وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ 6:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگرخاطر دوستا مسبوق به سابقه باشد در شماره های گذشته تلاشمان در این زمینه صرف شد که بگوییم نعمتی به نام امنیت می تواند به تامین آرامش و آسایشی منتهی گردد که براثر آن نظم وعلاقه مندی به فعالیت در فرد فرد اعضائ جامعه وگروه های موجوددرآن بوجود خواهدآمد.
در ضمن یاد آور شدم که نمی توان امیدوار به این بود که امنیت را به صورت کاملا بسته بندی شده وارد نمود ویا به جامعه تزریق کرد بلکه تحقق این مهم بستگی دارد به زمینه هایی که بخشی از آنها عبارتند از
1- شناسایی وایمان به هدف غایی خلقت 
بی گمان فرد وجامعه ای که هیچ اعتقادی به این نکته نداشته باشند که خلقت ویا حتی حضور انسان با برنامه وهدف مشخصی در زمین صورت گرفته است که می باید تحقق این هدف وبرنامه مورد همت او قرار گیرد نخواهد توانست که بین خود و مراحل حیات هاهنگی والفتی ایجاد کند
و یا به عبارتی می توان بیان داشت که در جامعه ای که باور همگان براین باشد که انسان بصورت تصادفی برزمین ظاهر شده است حال اگر خوبی کند وخوب باشد زندگی برای او قابل تحمل خواهد بود و بدنبال این باور هیچ مقصود و هدف والایی مد نظر واقع نشود مشخص است که آن فرد و یا جامعه بصورت منتزع ومرحله ای با آنچه که محصول حضور خود در زمین می باشد برخوردخواهد کرد وعکس العمل هایی را بکار خواهد بست که ممکن است با منافع و مصالح کلان جامعه هماوایی نداشته باشد
اما آنجا که فرد و جامعه یقین حاصل بنمایند که بدون برنامه مدون و مرتبط با سرنوشت او نمی توان مدلی از زندگی را بکار بست که در آن هر فردی مسئول اعمال خود شناخته شود ودر برابر هر فرصت وموقعیتی که نابود می شودمواخذه گردد و برای اجتناب از بروز چنین شرایطی برنامه ای را ارائه دهند که مانع از شکل گیری روند انهدام در منابع و فرصت ها شود خود بخود وضعیتی پیش خواهد آمد که در لوای آن همه مواظب و مراقب فرصت و امکانات و مقاوم در برابر عوامل آسیب رسان به منابع و فرصت ها خواهند شد ویا به عبارتی جامعه و فرد ناظری را مشاهده خواهیم نمود که با تقویت نظم علاقه مندی به فعالیت و حتی سخت کوشی را ترویج خواهند کرد
2- ممانعت از بروز بی نظمی
اگر بپذیریم که جامعه انسانی بدلیل اتکاء بر روابط بین انسان ها بوجود می آید و با تقویت پیوند های قوی و اصلاح وبازسازی پیوند های ضعیف رابطه ارکانیکی را در بین انسان ها و جامعه ایجاد می کند که عمل بر محوریت آن مانع اصلی در برابر انهدام در منابع و فرصت ها خواهد بود آنگاه در عمل خواهیم پذیرفت که این فرایند بین نسلی می باید از چنان انضباط و نظمی برخوردار باشد که بتواند بصورت پیوسته انتقال تجربیات و ره یافت های دانش بنیان اسان در حوزه بهینه سازی روش های زندگی را به انجام برساند 
ویا به عبارتی برای تامین امنیت به نظمی پیوسته نیاز مند خواهیم بود که در صورت برقراری باعث به حداقل رسیدن هزینه ها و افزایش یافتن متوالی سرعت ودقت در تولید منابع و فرصت ها خواهد شد وچون چنین شود و مردم در عمل آن را باور و یقین کنند مشخص است که خود بدفاع و حمایت از نظم خواهند پرداخت و با این کار زمینه آرامش و آسایش اجتماعی را فراهم خواهند ساخت 
3- جلوگیری از دخالت ونفوذ سلیقه
بدون تردید سلیقه و عمل بدان ممکن است که در حوزه های نگرش و رفتار فردی حتی اگر غلط باشد قابل تحمل تلقی شود اما عمل به سلیقه در جایی که قرار است با اهتمام همگانی سرنوشتی برای جمع سر و شکل بگیرد که برآورنده آرامش و آسایش باشد منجر به بروز نوعی تعصب در آن بخش از اعضاءکه سلیقه آنها غالب گردیده و نوعی واکنش و مقاومت در بخش های دیگری از اعضاء می گردد که مخالف با آن سلیقه بوده اند و یا ناراحت ازاین می باشند که چرا به سلیقه آنها توجه نشده است که ادامه این روند فروپاشی گروه را در پی خواهد داشت زیرا آنکه به خود و درستی آنچه که می گوید تعصب یافته است در جریان تصمیم سازی خود را محق به در اختیار داشتن قدرت تحمیل شالوده تصمیم بر گروه خواهد دانست و از طریق استبداددررای دیگران را وادرا به تبعیت و اطاعت کور خواهد نمود که تحمل این وضعیت با ذات و فطرت انسان منافات داشته وموجب بروز مقاومت و یا کارشنکنی و بی انگیزگی در نزد دیگران خواهد شد که این خود در بلند مدت می تواند باعث اختلال و بی نظمی در شناسایی هدف و رسالت شود وبه نوعی با بی نظمی منافع جمع را در خطر اندازد که در چنین حالتی می توان گفت که امنیت جامعه در خطر افتاده است
4- شناسایی وپرورش استعدادها
برای راه انداختن شکلی از فعالیت ها که در متن آن بشود از آب جاری کره گرفت مسلم است که نیازبه تربیت نیروی انسانی خواهدبود که ضمن داشتن دانش لازمه شناخت شرایط از مهارت تحلیل دقیق شرایط برای اتخاذ تصمیم مطابق با پیچیدگی های شرایط برخوردار باشد زیرا که بدون شکل گیری چنین فرایندی(ارائه تحلیل مشخص از شرایط مشخص)نه فرد ونه جامعه قادر به تامین منافع در کوتاه و بلند مدت نخواهندبود وجامعه وفردی که نتوانند منافع بلندمدتی در اختیار داشته باشند قادر نخواهند بود که تمدن مورد استفاده خود را قدرت بخشند ویا برای فرصت سازی از نوع تسلط بشتر بر طبیعت مورد استفاده قراردهندو مطمئنا پیدایش چنین تنگناهایی تهدید هایی را متوجه فرد وجامعه خواهد نمود که اثر مستقیمش شکستن اقتدار ملی وگروهی خواهد شد و در عمل گذشتن ازآنها چندا ساده نخواهدبود.
5- ارزش نهادن بر فرصت و منابع در دسترس
به یقین کسی و یا جامعه ای می توانددر بستر تاریخ حضور قوی و توام با اقتداری داشته باشد که بداند چه می خواهد،برای انجام آن چه مقدار منابع اعم از مادی وانسانی در اختیاردارد ودر نهایت برای کسب موفقیت در برابر رقبا و یا حتی دشمنان چه مقدار فرصت وزمان برایش مقرر شده است تا با برنامه ریزی برای لحظه لحظه آن گوی سبقت را از دیگرانی که همان مقصد ومقصود را دنبال مبی نمایند برباید 
جامعه وفردی که نتواند به این سه سئوال اساسی پاسخ گوید وبه نوعی قادر به این نباشد که ازامکانات وفرصت های حداقلی و منابع وموقعیت های حداکثری بیافریند در عمل از رقبا عقب خواهدماند ومنابع و فرصت های خود را دستخوش تهدید هایی خواهد نمود که هریک از آنها قادر خواهند بود بحران های شدید و با تبعات گسترده متوجه او وجامعه اش نمایند بحران هایی که با تاثیر تخریبی برساختار فرهنگ عمومی هزینه های فراوان و شکننده ای را بر روند معمول در بحث توسعه تحمیل خواهند کرد
ادامه دارد

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 6:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

باور بفرمایید که از نوشتن و انتقاد نمودن در محدوده ابهر و زنجان سخت خسته و آزرده خاطرم زیرا که چنین نوشتارهایی حکم (بلانسبت و دور از حضور شما) تف سربالایی را می یابد که.....
مثلا در شماره گذشته هفته نامه ابهررود که در عمل می باید انتقال دهنده نقطه نظرات مردم و واگویه کننده دردهایی باشد که از سر بی مسئولیتی و یا سوء مدیریت بر مردم وسرنوشت آنها وارد می شود ولی بدلیل عدم آشنایی با این رسالت ومسئولیت به بلند گویی برای تخطئه جریان مواخذه گر و سیر دانایی در میان مردم تبدیل شده است در مطلبی منتقدان مدیران را به افرادی تشبیه کرده که ماهیت و نیتشان در تخریب و توطئه بر علیه مدیران اظهر من الشمس می باشد و مطمئنا منی هم که سالهاست قلم به انتقاد می زنم خارج از شمولیت این حکم کلی نمی توانم باشم وازاین روست که می گویم خسته شده ام آن هم نه از مردم ویا حتی مسئولان بلکه از آنانی که خود را دارای شعور و شور تاثیر گذاری بر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری می دانند و یا باید اینگونه باشند اما در عمل به بزرگترین ملبس کنندگان حق به باطل تبدیل شده اند
دوست عزیزم که حکم روزنامه نگار و خبرنگار هفته نامه مزبور را دارد در فغان از تغییر مدیریت در اداره ورزش و جوانان ابهر ضمن قبول تمام کاستی های موجود که داد مردم را از بی مدیریتی در آورده است وسالهاست که رشد رو به فزونی دارد دست به اغوا گری زده تا ضمن انتقال نارضایتی خود از وضعیت و کاستی های موجود در ساختار مدیریتی استان و شهرستان هوای در آمد هفته نامه را هم داشته باشد و در سوتیتر مطلب بیان نموده که دوران اقتدارمدیریت مدیر گذشته در ساختمان کهنه اداره ورزش وجوانان حتی به دو سال نکشید و مدیریت ارشد استان زیر فشار تخریب و...افرادی در بیرون (منظور صحن علنی جامعه)که ماهیت اظهر من الشمسی در تخریب وایجاد فشار بر علیه مدیران دارند مجبور به تغییر مدیر اداره ورزش و جوانان ابهر شد وآنگاه در بیان علت ناراحتی خوداینگونه عنوان می دارند که این تغییرات سریع موجب می شود که کاروان ورزش ابهر از مجموعه استانی و کشوری عقب بماند 
اما نمی گویند که در دوره دولت های نهم ودهم آقایی دراین شهر مدیریت داشت و امروز هم معاونت مدیرکل را بر عهده دارد که هفت سال تمام مدیریت بی برنامه ورو به افول در شهرستان را ادامه داد و امروز در میان ناباوری وتعجب همکان به جهت نداشتن کمترین تاثیر مثبت برروندمدیریت تغییر دراداره کل و با عنایت به عدم اعتقاد به روش کاری دولت جدید (چون اصول گرا بوده ودر انتخابات از کاندیدای دیگری حمایت نموده اند)همچنان بر قدرت تکیه زده است ویا مدیران قبل از ایشان (با پنج سال دوره مدیریت آقای جوان و شانزده سال دوره مدیریت آقای نصیری) رکوردار استمرار مدیریت در ابهر وای بسی در استان بوده اند.
جناب نویسنده با بیرون گذاشتن دم خروس عنوان می دارند که مدیر کل گذشته (که متاسفانه امروز معاون وزیر ورزش در امور شهرستان ها هستند وجای سئوال دارد که ایشان را بر مبنای کدام آیتم موثر بر ارتقاء مدیریتی بدان جایگاه رسانده اند) اگر توانسته در طی مدیریت خود خدمات شالیان به شهرستان زنجان داشته باشد و روند مستمر عقب ماندگی در دوره ایشان در شهرستان ابهرادامه داشته این موضوع تنها به خاطر ثبات در دوره مدیریت ش بوده است ویا به عبارتی ایشان قبول می کنند که در ابهر غقب ماندگی وجود دارد و اگر هم توسعه ای در مرکز استان بوده ناشی از ثبات در مدیریت و انتقال حق شهرستان ها به مرکز استان بوده است حال آنکه این ثبات در مدیریت به نوعی می باید بالسویه وعادلانه در کل استان جاری می شده است که بنا به تایید جناب نویسنده نشده است و یا ظلم بر شهرستان ها در طول مدیریت مدیرکل سابق ومعاون شهرستان های فعلی وزیر واقع شده است 
اما دردناک ترین بخش مطلب برمی گردد به این موضوع که بزعم جناب نویسنده مدیران ارشد استان به خود زحمت نداده اند که از مدیران پاک ودلسوز شهرستان حمایت کنند و همین باعث شده تا دارندگان ماهیت اظهر من الشمس در تخریب مدیران پاک در نیت شوم خود موفق شوند و زمینه ومایه فشار برای تغییر زود بزود را ایجاد کنند (حال خدا اموات رفتگان ایشان را بیامرزد که نگفته این دارندگان ماهیت شفاف در تخریب نوکر و مزدور زنجان بوده اند) 
دردناکی موضوع ازاینقراراست که ایشان ضمن قبول تمام عقب ماندگی ها که نماد آنها در کهنگی اداره ورزش و جوانان ابهر روشن تر از آفتاب ظهر است ویا پیشرفت های وسیع که به زعم نویسنده حداقل در زنجان به عنوان مرکز استان شکل گرفته بدون آنکه اشاره بکنند که همه آنها در دوره مدیریت مدیران پاک تحقق یافته است باز روی سخن خود را به دارندگان ماهیت اظهر من الشمس در تخریب می گیرد وآنها را محکوم می کند که چرا فشار آورده اند تا مدیران پاک عوض شوند آنهم زود بزود!!!!
کسی نیست به این دوست بزرگوار بگوید و یا ازایشان بپرسد که چرا مطلبی را که تقریر کرده ای خود نخوانده ای زیرا که مطلب پر است از تناقض مثلا آنجا که عنوان می دارید ریاست اداره باید از طریق نظر خواهی از مسئولان هیئت ها انتخاب شود آیا متوجه این واقعیت هستید که مسئولان هیئت ها به نوعی زیر دست و امر بر ریاست اداره محسوب می شوند که بعد از انتخاب ایشان باید انتخاب شوند تا برنامه ها و اهداف مدیریتی ایشان را در دستور کار قرار دهند و یا محقق سازند وحال اگرآنها رئیس را انتخاب نمایند آن چگونه رئیسی خواهد بود که توسط زیردستانش انتخاب شده است 
ویا آنجا که از عقب ماندگی ومدیران پاک سخن می گویی نگفته ای که منظورت ازاین پاکی چیست که نماد و گواه آن در عقب ماندگی ومحدودیت به نمایش گذارده می شود اما اگر بگویی عقب ماندگی وعدم توسعه وجود ندارد پس هدف از اشاره معنا دار وموکد بر ساختمان کهنه و فرسوده اداره چه می باشد.
عزیز من مدیریت بر عرصه ورزش به دلیل گستردگی در رنج سنی گروه هدف که از تولد تا مرگ را شامل می شود وتنوع در مطالبات و انتظارات که از محل تنوع در رشته های ورزشی ایجاد می گرددنیازمند مهارت ودانش بسیار پیچیده وموثری است که دریک جا جمع نمودن آن کار یک نفر نیست بلکه به کارمندان،مسئولان هیئت ها وتیم مشورتی ورزیده ای احتیاج هست که متاسفانه در ابهر یا وجود ندارند و یا مقاومت وعناد (آنان که فکر می کنند خدا تنها آنها را مسلمان و صاحب حق آفریده)اجازه نمی دهد تا چنین افرادی در یک جا جمع شوند وازاین روست که اداره از داشتن کارمندان صاحب هنر ،مسئولان هیئت با برنامه و آمد وشد کنندگان صاحب فکر و اثر محروم مانده ونتیجه این شده است که ساختمان اداره کهنه ومندرس بماند،ورزشگاه ها خالی از ورزشکار وتماشاگر گردد ودر نتیجه اداره به سازمان وشرکتی تضامنی تبدیل شود که در آن افراد به میزان نفوذ و قدرتی که دارند و یا می توانند از رئیس حمایت کنندتقرب بیابند و سروری کنند
پس در واقع مشکل از این نیست که باید دارنده دغدغه توسعه از تغییرات زود بزود روسا ناراحت گردد بلکه حق به این است که از عقب ماندگی ونا توسعه یافتگی فریاد شود و اسف بار اینکه این حس در ابهر غریب مانده و یا افراد و امکاناتی چون هفته نامه ها و مدیران مسئول و قلم زنان آنان به عمد آن را به غربت رانده اند

[ یکشنبه دوم آذر 1393 ] [ 6:8 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر به پای بپویی وگر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست
به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست
.....................................................
انسان تنها موجودی می باشد که برای انباشتن مال آنهم نه از سر نیاز بلکه برای ترس از آینده ویا فخر فروختن بر دیگران هرکاری که از دستش بر بیاید و حتی همه تمدن ها وانسان های اندیشمند آن را خطا بدانند به انجام می رساند
اما همین انسان در تکاپو و تلاش بی وقفه نمی داند که در عالم معنا توان و اراده خداوند و در عالم وفطرت طبیعت قانونی وجود دارد که اجازه نمی دهد انسان با عنایت به تمام اندوخته های خود چیزی بیش از آنچه را که می تواندبخورد و یا بر خویش آذین بندد 
مثلا آنکه مال روی مال می گذارد تا بر دیگران فرادستی یابد ویا بالا بنشیند آیا بیش ازیک شکم دارد که آن را پر نماید و یا بیش از یک تن دارد که برآن آرایه های فراوان بیفزاید
درست است که خوردن با خوردن فرق می کند مثلا کسی نان وکباب تناول می نماید و دیگری نان جو آنهم آلوده برخون 
ویا درست است که کسی کارتن خواب می شود و دیگری برج وبارو برهم می زند و به ناز می آرامد
هرچند این دو در برخورداری و لذت از دنیاباهم بسیار متفاوتند اما هردو در یک صفت مشترکند وآن نوعی زندگی حیوانی می باشد زیرا که یکی چنان در چرب و شیرین غوطه ور می شود که عذاب ودرد همنوعان فراموشش می شود ویا برای استمرار دادن به چرب و شیرین پا برروی هر حق وسهمی می گذارد ونابود می سازد تا خود بودنی را تجربه نماید که چندان دوامی نخواهد داشت وآن هم که ندارد همسان حیوانی می زید که درآن نه عزتی متوجهش می شود و نه کرامتی را تجربه می نماید 
پس چگونه است که انسانی با داشتن تمام ویژگی های متفاوت با حیوانات بی شعور کاررا به جایی می رساند که همچون حیوان زندگی می کند و مثل حیوان با همنوعان خود برخورد می کند ولی نمی خواهد که بفهمد آنچه می کند زندگی انسانی نیست
من نمی خواهم تمام توجه و امعان نظرم را متوجه آنکه برخوردار است بنمایم وهمچون همیشه او را محکوم نمایم که چگونه با بالا کشیدن حق وسهم دیگران خود به ناز زندگی می کند و نمی داند که پا برروی همان خاکی می گذارد که در آن خاک بخشی از بدن واستخوان خاک شده به ناز زندگی کنندگان گذشته وجود دارد واو باید از این چرخه عبرت بگیرد بلکه من
به مصداق فرمایش ابوذر غفاری که فرمود: 
عجبت لمن لایجد قوتاً فی بیته و لایخرج علی الناس شاهراً سیفه!... : 
در عجبم از کسی که غذایی در خانه اش نمی یابد و چگونه با شمشیر برهنه بر مردم نمی شورد. 
از کسانی تعجب می کنم که نه تنها غذایی در خانه ندارند بلکه در چنبره از مناسبات و قوانین نا نوشته تمام حرمت وکرامت خود را از دست داده اند اما باز لب به سخن واعتراض باز نمی کنند تا بگویند که اگر من هم خدایی دارم و شما او را عبادت می کنید چگونه است که شما آنچه را که خدای من آفریده مال خود نموده اید ومرا به دریوزگی انداخته اید ویا این چگونه پرستش وبندگی است که شما دارید زیرا که نعمت خدا را مال خود نموده اید ودیگر بندگان خدا را در گرسنگی وارد ساخته اید

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:49 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

از آن به دیر مغانم عزیز می‌دارند
که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
........................................................
بدون تردید آتش حسرت و آتش عشق ممزوج باهم هستند ودراین میان ما ایرانیها ملتی هستیم که همیشه دلمان از آتش بهم برآمده از عشق وحسرت در سوز وگداز می باشد زیرا که به مصداق مثل معروف روباه و وقت شکار ما همیشه در بزنگاه های تاریخی فرصت انتخاب خوب را از دست داده ایم وفضا و زمینه را به گونه ای بهم تافته ایم که از متن آن که بر عشق استوار بود آتش حسرت زبانه کشیده است 
باور نمی کنید به جهان اطرافتان سرکی بکشید و ببینید چگونه در حالی که ما در دل مالامال از عشق به توسعه هستیم واز محل بی برنامگی و یا دل خوش داشتن به بازی هایی چون فتنه و ....که فرصت سوزند در آتش حسرت می سوزیم ولی دیگران با در اختیار گرفتن مهار اسب راهوار کاررا بدانجا رسانده اند که از مواد خام ومعدنی ما هزاران ماده صنعتی فراوری شده تولید می کنند وبه هزاران برابر قیمت ماده اولیه به ما می فروشند

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:48 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مهارت های اصلاح طلبی
در دو شماره گذشته مطلب دو نقطه ضعف موجود در فعالیت های اصلاح طلبان در ایران واستان زنجان را مورد کند وکاو قرار دادیم ودراین شماره بحث دیگری را در قالب ضعف ها آغاز می نماییم تحت عنوان بی توجهی اصلاح طلبان به موضوع تمرکز در توجه واقع بینانه به مولفه
کمبود ها(تنگناها ومحدودیت های امروز)ونیازمندی ها(مطالبات و احتیاجات نسل های آینده)
بدون تردید هر جریان فکری و سیاسی در ابلاغ اندیشه ها و ارائه شعارها ووعده های انتخاباتی ویا حتی تدوین منشور فعالیت هایی که در نظر دارد به انجام رساند مطالبی را در زمینه کمبودها ونیازمندی ها مطرح می سازد تا ازآن طریق بتواند مردم ویا رای دهندگان و فعالان عرصه سیاست را با خود همراه سازد اما متاسفانه درایران ما ومخصوصا در نزد جریان های روشنفکری و فعال سیاسی این موضوع مورد عنایت قرار نمی گیرد ویا اگر هم بخواهند بحثی را دراین زمینه مطرح و دنبال نمایند بیشتر حول بی توجهی هایی می باشد که در دولت گذشته ویا جناح رقیب بدانها صورت گرفته است و ازاین روست که روبروز به تعداد بیسوادان افزوده می شود چون کسی پیگیر دلایل بی انگیزگی جوانان وخانواده ها در بحث وادار نمودن فرزندان به یاد گرفتن ودرس خواندن نمی شود.
تحصیل کردگان حتی با مدارک تکمیلی فوج فوج به خیل بیکاران افزوده می شوند چون کسی نمی خواهد ویا دوست ندارد که بداند این معضل چه تاثیرات مخربی برساختار کلی جامعه خواهد داشت
منابع استراتژیکی چون آبهای زیر سطحی و حتی آبهای رودخانه های بزرگ ودریا چه ها تحلیل رفته ونابود می شوند چون کسی نمی داند ویا دوست ندارد که بداند این منابع تجدید شونده نیستند.
معادن نه بخاطر برداشت زیاد بلکه تنها وتنها به خاطر آنکه تکنولوژی ودانش استخراج در نزد معدن کاران ضعیف است نابود می گردند.
محیط زیست به وضعیت هولناکی تخریب ونابود می شود وکسی نیست که بداند و دوست داشته باشد که بداند با ازبین رفتن محیط زیست دیگر جایی برای زندگی کردن باقی نخواهدماند.
سیستم آموزشی ما در تولید دانش و اعتلای فرهنگ عمومی وبخصوص تولید دانش فنی به قهقرا و اضمحلال کشیده شده است وکسی نیست تا بداند که با این سیستم نمی توان حتی جوانان ونوجانان را راضی به ماندن در کلاس درس نمود.
نظارت اجتماع وخانواده بدلیل درگیری مستمر و رسوخ اختلافات بداخل جامعه وخانواده پای از عرصه های علنی پس کشیده است و کسی نیست که بداند با بی توجهی و گسترش این موضوع همه هزینه ها را باید حاکمیت بپردازد.
گسست بین نسلی تمام حرمت ها و ارزش ها را در خطر نابودی قرار داده است وکسی نیست که بداند با چنین معضلی نمی توان موفق به حفظ کیان اعتقادات وباور های ملی ودینی جامعه شد.
نا بهنجاری های کنشی،واکنشی وحتی میان کنشی اعتماد مردم به همدیگر،مسئولان وحتی کلیت نظام اجتماعی را از بین برده است وکسی نیست که بداندبا چنین شرایطی دیگر نمی توان به تولید ملی و سهم از اقتصاد جهانی اندیشید.
با سیاست های کجدار ومریز و عناد در مقابل قرار دادها و روابط بین الملل ما رفته رفته حتی خریداران سنتی اقلام تولیدی خود را از دست می دهیم وکسی نیست که بداند نمی توان با تمام دنیا قهر نمود و یا با تمام دنیا جنگید.
با بسته شدن راه تعامل با مراکز تحقیقاتی و پژوهشی عملا ما از نظر به روز نمودن دانش ومهارت های خود بلوکه می گردیم وهمین می تواند هزینه رقابت با جهان را افزایش دهد وکسی نیست تا بداند که در جهان امروز بدون رقابت نمی توان پیروز شد.
با بی توجهی به تحقیق و پژوهش و راندن جوانان پر مایه دراین زمینه ها برای فرار از کشور عملا سرمایه های انسانی خود را دو دستی به بیگانگان تقدیم می داریم وکسی نیست که بداند با چنین روندی ما در هردوسوی توسعه یعنی سرمایه و انسان توسعه یافته عقب می افتیم
بسته بودن راه گفتگو ومفاهمه در داخل کشور موجب گردیده که هم اندیشی در خصوص پسرفت صنعت و کشاورزی و فربه وسنگین شدن خدمات بسته گردد وهمین نکته اقتصاد ملی را به یک اقتصاد بشدت مصرفی تبدیل بنماید.
فقدان کار مطالعاتی در خصوص الگوی مصرف و اعمال تغییرات فرهنگی در این عرصه رفته رفته دولت را به یک تاجر وارد کننده و ملت را به یک نیروی انبوه مصرفی تبدیل می کند که در نتیجه موجب مقابله دولت وملت می شودزیرا که دولت در جایی دیگر نمی تواند وارد کند وملت درجایی دیگر نمی تواند بخرد ومصرف کند.
نابهنجاری های اخلاقی که کم کم نمود خود را عریان می سازد چیزی نیست که با متهم نمودن مردم ویا دولت وحاکمیت بهبود یابد ویا تحت کنترل در آید این مسئله ای می باشد که باعث نابودی تمامیت آینده و اخلال در کلیت ساختار جامعه خواهد گردید.
فقدان روح مواخذه گر،انسداد راه های لازم برای افشا وعمومی نمودن فساد اداری وارتشاء از سویی باعث عمومی شدن موضوع و از سوی باعث نا امیدی مردم به احقاق حق خواهد شد وبا ازبین رفتن اعتماد تعامل که اساس توسعه است در بین مردم ومردم با دولت تحقق نخواهد یافت
سمت نزولی نگرش اعتقادی به موضوع قدرت و خیزش گسترده وعمیق نگاه ملوکی به قدرت رفته رفته جامعه را به دو قطب حاکمان و مردمان که به نوعی رعیت آنان شناخته می شوند تبدیل می کندکه در چنین ساختاری کار شنگنی ،عدم همکاری،بی خیالی وانفعال ودر نهایت شیوع بیمار گونه روز مرگی باعث نابودی منابع وفرصت ها می شود 
و......
آری همه اینها که بر شمرده شد کمبودها ونیازمندی هایی می باشند که در اشل گسترده ملی به چشم می آیند و در محدوده استانی عملا نهادینه شده و اثربخش در بی نظمی وانهدام منابع وو فرصت ها شده اند واین چیزی نیست که بشود آن را با شعارو یا برخورد مقطعی برطرف نمود 
اصلاح طلبتان استان وکشور باید بنشینند وبجای پرداختن به این نکته که کدام نهاد چه کار کرد و یا کدام متولی در یک موضوع جاری چه موضعی اتخاذ نمود تنها وتنها به این نکته بپردازند که چگونه می توان برای این کمبودها و نیازمندی های نگران کننده فکر و طرح علمی ارائه داد زیرا که تنها با این کار است که می توان وظیفه ذاتی خود در قبال کلان جامعه را به انجام رساند
ادامه دارد

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چون نداری ناخن درنده تیز
با ددان آن به که کم گیری ستیز
باش تا دستش ببندد روزگار
پس به کام دوستان مغزش بر آر
..........................................
بدون تردید هیچ موجودی عمری جاودانه ندارد و حتی آنان که فکر می کنند برهمه چیز غالب وپیروز شده اند می دانند ودرک می کنند که آنها پیروز نشده اند بلکه در مسیر حرکت یک واقعیت تغییر ایجاد نموده اند که ممکن است این تغییر در راستای تبدیل آن واقعیت به حقیقت مطلوب نباشد به عنوان مثال 
فردی که با بسته دیدن چشمان قانون و حساسیت های مردم نان خود به تمام می خورد آنهم در جایی که دیگرانی که حتی با او نسبتی دارند سر گرسنه به بالین می گذارند
ویا آنکه تنها وتنها از محل تفرقه ای که در صاحبان حق ایجاد شده (واین ناشی ازآن است که آنها هنوز دارای دانش ومهارت تشخیص حق نگردیده اند)همه چیز را مال خود می پندارد و به ثمن بخس آن را بالا می کشد و یا در میان اعوان وانصار خود تقسیم وتوزیع می نماید 
آیا نمی دانند که 
عمل ننمودن به عدالت
تعمیق فاصله طبقاتی
غلیانات ناشی از فقر مادی ومعنوی
نابود شدن حرث ونسل
و......
شرایطی را در جامعه بوجود می آورد که نتیجه آن برهم خوردن نظم وازبین رفتن همکوشی وهم جوشی می شود که نتیجه مشخص چنین شرایط دودی می شود که به چشم همه می رود ودر نهایت روندی را ایجاد می کند که تحت عنوان زمان کار خودش را می کندوکاررا به جایی می رساند که همانند آن را در طول تاریخ و در سرنوشت ظالمان و مستبدان بسیار دیده ایم 
زیرا در جامعه ای که ظلم مانع از قرار گرفتن هرچیزی در جای خودش می شود تاریکی بوجود می آید که برای نمایان ساختن راه در ظل آن چراغی پیدا نمی شود زیرا چراغ در جایی قرار می گیرد که ظلم برایش تعبیه نموده است ودقیقا جای آن نیست
پس با در اختیار داشتن تمام قدرت وتمام منابع نباید مغرور شد و فارغ از تاثیر ویرانگر زمان در اقتدار و هیمنه غوطه ور گردید زیرا زمان که خداوند بدان قسم یاد نموده است به انسان غافل غفلت بیشتر ارزانی می دارد تا نتواند چاه را ازراه باز شناسد واین بیخبری منجربه آن می شود که تهدیدها را نشناسد و در عمل واز سر ناآگاهی و عدم مهارت خود به تهدیدی علیه سلامت وتوفیق خود تبدیل شود واین قانون وقاعده خلقت وخواست خداوند است واز اراده خداوند فرار نمی توان کرد

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
مهارت های اصلاح طلبی
در شماره گذشته مطلب به موضوعی تحت عنوان نیاز سنجی واقع بینانه پرداختم وعنوان نمودم که در هیچ برهه ای آنها که مدعی اصلاح طلبی در ایران واستان ما بوده اند به صورت کاملا نظام مند و سازمان یافته بدنبال راه اندازی فرایند نیاز سنجی واقعی از جامعه نبوده اند تا بر اساس آن بگویند که برای مدیریت بر منابع و فرصت ها چه نوعی از نیروی انسانی باید تربیت گردد ودر این بخش می خواهم به آیتم ویا نقص دیگری از ساختار جریان اصلاح طلبی در ایران واستان زنجان اشاره بنمایم
*مدل مشخصی برای بنیان گیری فعالیت در نزد اصلاح طلبان موجود نیست.
در فعالیت های فراگیر سیاسی احزاب و گروه های اجتماعی بنیان فعالیت های خود را بر بخشی از بدنه جامعه استوار می سازند که بر مبنای آن مدل را شهروند محور و یا نخبه محور نام می نهند ویا به عبارتی جریان سیاسی که قصد دارد دامنه فعالیت های سیاسی خود را برای در اختیار گرفتن قدرت اجرایی ومدیریتی فراگیر در کل جامعه گرداند یا محوریت این فعالیت را به عموم شهروندان وامی گذارند و یا وظیفه تصمیم سازی را به تمامی مردم وامی دارند ویا با محول نمودن تصمیم سازی ها به روشنفکران ودارندگان تخصص ومهارت تنهااز عموم قاطبه مردم می خواهند که با تایید آن مشروعیت لازم را به در خاستگاه قدرت قرار گرفتگان بدهند
مسلم است که در جریان های متمرکز که به نوعی اعتماد واعتقادی به ظرفیت وتوان مندی های مردم ندارند جمعی از نخبه های فکری را که به نوعی موقعیت کاریزماتیک یافته اند گردهم می آورند وبا این عنوان که همین تعداد معدود می توانند مصالح ومنافع مردم را بهتر از خود آنها تشخیص دهند عملا حاکمیت الیگارشیک ویا در مرتبه ای پیشرفته تر اریستو کراتیکی را بر جامعه تحمیل می نمایند که محصول قطعی آن این قطعیت تاریخی می شود که مردم بدرد نمی خورند الی برای زمانی که نیاز باشد سطح خیابان ها با حضورشان پر تلاطم نشان داده شود ویا اینکه حکومت به نوعی به مانور قدرت نیاز داشته باشد
اما در جریان هایی که به نوعی به آزادی وانتقاد اعتقاد دارند ویا تلاششان به این است که صلابت قدرت خود را با حضور حداکثری مردم در همه صحنه های اجتماعی افزون سازند در عین حالی که به حضور مقتدرانه وتعیین کننده تمامی مردم باور دارند و تلاش می کنند که در هرجایی این مردم باشند که حرف اول و آخر را بزنند و به نوعی مسئولیت بد وخوب جامعه بر گرده مردم سنگینی نماید اقدام به تشکیل مجموعه ای از نخبگان جامعه می کنند که کارشان تنها وتنها تولید و انتشار فکر برای تعالی بخشی به فعالیت ها ومشارکت مردم باشد ویا فرایند تصمیم سازی را بر محوریت نخبه های فکری جامعه سر وشکل می دهند
حال با این تفسیر اجازه بدهید که به جریان اصلاح طلبی در ایران نظری بیفکنیم تا ببینیم که این جریان مدعی شناسایی انحراف و ارائه برنامه های منظم ومبتنی بر پژوهش برای باز گرداندن امور به مجرای خود طرفدار و طلایه دار کدام نوع از برداشت های فوق الاشاره است ؟
مسلم است که جریان اصلاح طلبی نمی تواند از نوع اول باشد چون اگر به چنان شرایطی اعتقاد وباور داشت دیگر نیازی به این همه دم ودستگاه ودادن هزینه برای شعارها و وعده های مختلف سیاسی وانتخاباتی نبود
اما از سوی دیگر هم نمی توان جریان اصلاح طلبی را دارای ظرفیت و استعداد نوع دوم از جریانات سیاسی که محوریت فعالیت آنها با واگذاری قدرت به تولید کنندگان فکر و یا ساختارهای مطالعه و تحقیق بنیان شکل می گیرد دانست زیرا که در طی تمام مدتی که این جریان عنوان اصلاح طلبی یافته است کمترین تحرکی از سوی آن در خصوص به رسمیت شناختن و هزینه دادن برای تشکیل مرکزی که بتواند برای کمبود ها ونیازمندی های جامعه بصورت مستمر طرح وبرنامه تولید کند ویا حتی اقدام به شناسایی واقع بینانه آنها بکند دیده نشده است واگر هم بوده فعالیت های انفرادی از سوی مدعیان اصلاح طلبی بوده که در بسیاری از اوقات این تولیدات هم بدلیل پراکنده کاری و یا دوباره کاری و تکراری بودن محتوا دارای قدرت تاثیر وتغییر نبوده است
مثلا در همین استان زنجان ما که به حق یکی از استان های مهم و موثر در جریان اصلاح طلبی می باشد کدام مرکزیت از سوی هواداران و سردمداران اصلاح طلبی ایجاد شده است که کارش تولید اندیشه وفکر مستمر و متناسب با شرایط وموقعیت های متفاوت بومی ویا ملی باشد؟
من نمی گویم که در استان ما فرد روشنفکرمعتقد به اصلاح طلبی که دارای توان فکری وقلم قوی باشد وجود ندارد زیرا که در بسیاری از اوقات ازسوی دارندگان ادعای اصلاح طلبی در استان ما بوده مطالبی که بسیار برانگیزاننده وهشدار دهنده بوده است اما واقعیت این است که این کار به صورت سازمان یافته و برمحوریت نیاز های زمانی ومکانی تولید نگردیده است ویا به صورت سلسله وار ودارای بنیان ومحتوای غنی شکل نگرفته است
من هم اعتقاد دارم که این ضعفی ساختاری در فرهنگ ماست اما معتقدم که برای برطرف نمودن این ضعف باید ازیک جایی وتوسط کسانی کاری واقدامی جدی و با برنامه صورت پذیرد واین مناسب است که توسط اصلاح طلبان به انجام رسد ویا به عبارتی اصلاح طلبان بهترآن است که اقدام به تشکیل مرکزیتی از دارندگان توان تولید علم وفکر بنمایند که بصورت مستمر کارشان نظریه پردازی باشد
ویا اصلاح طلبان بهتر آن است که اساس کار وتشکیلات خود در عرصه تصمیم سازی را بر محوریت نخبه های فکری بنیان نهند تا آنها با تولید فکر علمی وبه روز بتوانند مردم را در همه اوقات با وقایع واحتمال وقوع آنها آشنا و آماده سازند وگرنه با کار به سیاق تب نوبه که در هر انتخابی شکل وسازمان می یابد نمی توان تغییراتی ساختاری نه در حکومت بلکه به صورت زیر بنایی در فرهنگ مشارکت وحمایت مردمی ایجاد نمود مگر آنکه میل و مطالبه اصلاح طلبان هم براین استوار باشد که مردم را بخواهند برای رای
ادامه دارد

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:42 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
....................................................
طاقت وتحمل برای رسیدن روزی مقرر جز با خود سازی امکان پذیر نمی باشد وواسفا که در عالم عشق خود سازی معنا نمی یابد زیرا که عاشق بی تحمل چون قصد مال خود نمودن دلدار می کند حتی روزی وجیره ای را طلب می نماید که می داند ومطمئن است که برای او مقدر شده است 
مثلا آنجا که لب گلگون یار برای بوسیدن است و یار نیز این روزی را حوالت خواهد داد باز عاشق دلخون و بی تاب از فراغ لب به تمنا می گشاید وطلب بوسه می نماید 
پس ای آنکه به محبت ووفا دل محبوبی را در چنگ آورده ای آنچه را که برایت مقدر شده وخواه ناخواه بدست خواهی آورد تمنا نکن و خواهشت را برای مطالبات بزرگتر بگذار

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:31 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ای عاشق گدا چو لب روح بخش یار
می‌داندت وظیفه تقاضا چه حاجت است
....................................................
طاقت وتحمل برای رسیدن روزی مقرر جز با خود سازی امکان پذیر نمی باشد وواسفا که در عالم عشق خود سازی معنا نمی یابد زیرا که عاشق بی تحمل چون قصد مال خود نمودن دلدار می کند حتی روزی وجیره ای را طلب می نماید که می داند ومطمئن است که برای او مقدر شده است 
مثلا آنجا که لب گلگون یار برای بوسیدن است و یار نیز این روزی را حوالت خواهد داد باز عاشق دلخون و بی تاب از فراغ لب به تمنا می گشاید وطلب بوسه می نماید 
پس ای آنکه به محبت ووفا دل محبوبی را در چنگ آورده ای آنچه را که برایت مقدر شده وخواه ناخواه بدست خواهی آورد تمنا نکن و خواهشت را برای مطالبات بزرگتر بگذار

[ چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 ] [ 12:30 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"