وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ] [ ۱۸:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در سایت خبری تحلیلی تابناک تفسیری با این مضومن درج شده بود که بخش عمده مطالب امروز مطبوعات جهان، به سخنرانی شب گذشته نخست وزیر رژیم اسرائیل در کنگره آمریکا و واکنش ها به این سخنرانی اختصاص یافته بود. از تحلیل تأثیرات احتمالی این سخنرانی بر سیاست آمریکا در قبال ایران گرفته تا تحلیل میزان موفقیت نتانیاهو در انتقال پیام خود، همگی مواردی است که مورد توجه مطبوعات و رسانه ها قرار گرفته است.
اما چرا نتانیاهو به این سخنرانی اقدام نموده سئوالی است که در این تفسیر بدان پرداخته نشده و یا اساسا رسانه ها کمتر بدان پرداخته اند و یا اگر هم پرداخته باشند بیشتر تمرکز و توجهشان به این بوده که نتانیاهو ترس از بخطر افتادن امنیت اسرائئل را دارد 
اما اگر بخواهیم با توجه به همسویی منافع امریکا و اسراییل و یا مشترک بودن این منافع تحلیلی ازاین سخنرانی ارائه دهیم مجبوریم به این احتمال بپردازیم که سخرانی نتانیاهو نوعی تاکتیک روشن در خدمت استراتژی کلان امریکا بوده تا به نوعی مدیران دیپلماسی ایران را وادار نماید که با خط مذاکره و تیم مذاکره کننده امریکایی کنار بیاید و به خواسته های آنها با انعطاف بشتری توجه کند زیرا که آنها با این مظلوم نمایی در سر میز مذاکرات حاضر خواهند شد که ببینید که ما برای مذاکره با شما چه مقدار زیر فشاریم 
حال اگر بخواهیم آن را یک ابزار و روش فریبکارانه تلقی نماییم ویا پولیتکی تصور کنیم که بکار گرفته می شود تا در لوای اغوا بشود ایران را پای میز مذاکرات و دادن امتیاز های بیشترنگه داشت آنگاه مسلم می شود که مواضع اسراییل و امریکا شعاع متفاوتی از یک طیف است تا با مشغول نمودن به رنگارنگی آن بلکه فریبی رخ دهد.
اما برای من مهمتر از سخنرانی نتانیاهو و محتوای آن سخنان زیرکانه و بسیار مزورانه اوباما بود زیرا که اوباما با این عنوان که تحریم ها و فشار نظامی طی ده سال گذشته نتوانسته ایران را از میل به دست یابی به سلاح های هسته ای و یا گسترش صنعت هسته ای باز دارد(در حالی که اعتقاد و تبلیغ دستگاه وزارت خارجه امریکا براین است که تحریم ها فعالیت های هسته ای ایران راعملا تعطیل نموده است) به نوعی تلاش نموده که این ذهنیت را با دو رویه متفاوت در جهان جا بیاندازد که 
1- ایران تلاش داشته تا صنعت هسته ای خود را در مدار تولید تسلیحات هسته ای حفظ نماید وما با تمام ترفند ها نتوانسته ایم این تمایل را در ایران فرو کش دهیم و در نهایت مجبور شده ایم که با دادن امتیاز به ایران این کشور را علاقه مند به مذاکره وتوافق کنیم 
که این مضمون خالی از اشکال نیست زیرا که اولا بسیار سطحی می باشد ازآن جهت که اگر ایران تمایل به ساخت تسلیحات داشته و دارد و آن را نوعی نیاز برای خود تلقی می کند تا جایی که تحریم های کمر شکن و تهدیدات مستمر نظامی نمی تواند این خواست را فروکش دهد ویا به تعطیل گرایاند پس چه چیزی توانسته ایران را راضی به توافق برای اعمال تغییرات در برنامه های هسته ای خود کند تا جایی که رضایت امریکا و صلح جهانی را با کاستن از ظرفیت های ایران تضمین کند باید دقت داشت که این نوع نگرش کار دولت ایران را در اقناع داخلی ومخالفان توافق سخت می کند زیرا که باید امتیاز هایی که امریکا داده بالاتر و یا همسنگ با این موضوع باشد که چه چیزی گرفته ایم که در مقابلش بزرگترین عامل یاس امریکا از توان داخلی را تعطیل نموده ایم و یا محدودش ساخته ایم
2- اوباما با این بیان که نه تهدید نظامی و نه تحریم نتوانسته ایران را به عقب براند و ما از موضع ضعف داریم با ایران توافق می کنیمویا راهی جز ادامه مذاکره و توافق با ایران نداریم این ذهنیت را در بخش هایی از جناح های داخلی حاکمیت ایران ایجاد می کند که حال که امریکا به شکست وناتوانی خود اذعان دارد ما ازبرای چه با امریکا در حال مذاکره وتوافقیم وازاین روی میزان فشار داخلی افزون خواهد گردید تا دولت نتواند بار توافق را تا منزل مقصود حمل نمایدویا حتی شرایط را به گونه ای رقم خواهد زد که در زیر بلیط آن دولت مجبور خواهد شد که زمان بیشتری را برای توافق با امریکا بخواهد و یا اینکه از بن مذاکرات را تعطیل کند
تا از درون آن بتواند مظلومیت و حقانیتی را برای سیاست های دولت خود فراهم نماید حقانیتی که در لوای آن امریکا می تواند خود را بالاترین و بزرگترین نیروی ضامن صلح ودوستار بشر معرفی نماید نیرویی که واقعیت ها را آنگونه که هست می پذیرد و در زیر هر نوعی از فشار تنها این منافع و صلح جهانی می باشد که محور برنامه های امریکا قرار می گیرد
همچنین می توان این احتمال را داد که امریکا چندان هم به وادار نمودن ایران به یک موافقت قطعی علاقه ای ندارد و با این ذهنیت سازی در تلاش است تا سنگی مقابل تیم مذاکره کننده ایران بیاندازد و یا با تحریک ایران به ارائه پیشنهادهای جدید و سنگین توافق را سخت کند تا با اعمال فشار بیشتر که از طریق تحریم ها براقتصاد ایران وارد می شود مطامع و مقاصد بیشتری را درایران دنبال کند
اما برای من شهروند ایرانی که بدلیل شرایط خاص داخلی از نظر انتشار خبر که در آن نمی توانم به تمام اطلاعات مورد نیاز آنگونه که هست دست بیابم وبه نوعی انتشاراخبار و اطلاعات همیشه محدود می باشد و از سوی دیگر اغوای جهانی مانع از آن می گردد که بتوانم با آرامش و قطع یقین به این نکته بپردازم که واقعا در زیر این پوسته سخت بی خبری و بی اطلاعی چه خبر است این نکته مهم می باشد که اوباما و نتانیاهو بازیگرانی از یک بازی بسیار مضحک خیمه شب بازی می باشند که بازیگردانان آنان با تبحر خاصی بکارشان می گیرند تا سر همه را شیره بمالند تا آنها بتوانند با چراغ جاسوس،ماهواره و ضعف مدیریتی محض در جهان سوم گزیده تر برند کالا همانگونه که با بازی دیشب خود جریانی را ایجاد نموده اند که در لوای آن خوراک مناسبی برای رسانه ها،محافل منفعت طلب ودر نهایت مدیران ومسئولان فاقد ظرفیت ودانش روز آمد فراهم آمده است تا با استفاده از آن باز جهان را برای تحمل شرایطی مطابق با منافع دارندگان دانش روز آمد آماده نمایند

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

وه که دراین خیال کج عمر عزیز شد تلف.
......................................................
باور این نکته که قانون میثاقی برای تعمیم وتوسعه عدالت و وفاق عمومی می باشد سالیان سال است که مرا به وفاداری و التزام به قانون مکلف وموظف نموده است تا جایی که در همه اوقاتی که برای من امکان فعالیت های غیرقانونی وجود داشته با ناظر دانستن روح قانون بر تمام سکناتم خویشتن داری را شیوه خود ساخته ام و به عمد کاری برخلاف قانون نکرده ام 
اما زمانی که می بینم دراین مملکت هرکسی با کمترین اتصال و ارتباطی بر ارکان قدرت وبرخورداری از شعاع مصونیت می کوشد که خود را قانون متکلم بداند و با ویا بدون تفسیر قانون را در خدمت خود بیاورد سر در گریبان می برم ومی گویم که نکند من در اشتباهم وقاعده و رسم همانی است که این دوستان بدان عمل می کنند
ویا وه که دراین خیال کج عمر عزیز را تلف نموده ام وباید من نیز به سیاق آنچه که در جامعه روال دارد عمل می نمودم .

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مخور هول ابلیس تا جان دهد
همان کس که دندان دهد نان دهد
خبر ده به درویش سلطان پرست
که سلطان ز درویش مسکین ترست
.................................................
بی گمان اگر حرکتی از انسان نشان داده شود طبیعت با ظرفیت های خدادادی خود قادر است که نیازمندی های او را برطرف نماید هرچند که دراین قاعده نیز اصول و مقرراتی وجود دارد که برای اجرایی و عملیاتی نمودن آنها حکومت تشکیل می شود تا با تسهیل در فعالیت های عمومی مردم وعادلانه کردن روند بهره برداری از مکانات و فرصت ها همه بتوانند لقمه نانی به کف آرند و به محنت نخورند که اگر کار بر قاعده این اصول شکل نگیرد نمی توان امیدی برای بهبودی شرایط داشت 
ازاین روست که انسان اگر در شرایطی قرار گرفت که روزی کمی برایش موجود بد نباید نا امید گردد واز سر نا امیدی خود را به در یوزگی نزد سلطان ببرد زیرا که خداوند تضمین روزی هر کسی را داده که سلطان نیز از آن برخوردار است هرچند که زیاده خواهی همیشه توام با قدرت بوده و فرد دارای قدرت کمتر به حقی که برای عموم در نظر گرفته شده و او نیز فردی از آن است و باید به همان میزان سهم برد که دیگران برده اند رضایت می دهد واز سر همین زیاده خواهی است که هیچگاه ولع و آزش درمان نمی گیرد و موجب می شود که عرصه بر دیگران تنگ آید تا او به رفاه رسد پس نباید درد بر او گفت زیرا که زیاده خواهی های او خود عامل درد است

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه
که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند
................................................
عمر را پایانی و وصل را هجرانی رقم زده اند و این در طالع همه است که باید روزی جهان مادی را وداع گویند و یا صباحی را به درد فراغ گرفتار آیند 
اما مهم آن است که دراین اندک فرصت داده شده گام در چه مسیری گذارده شود ویا به عبارتی عمر صرف کدامین بهانه و وصل در کدام غفلت طی شود
و افسوس که داستان من و ما تباه نمودن عمر است به بهای رنجاندن دیگران و تلف کردن وصل است در خوف آمدن فراغ یعنی نه از عمر توشه ای بر می گیریم تا اگر کسی پرسید که این مهم در کجا هزینه کردی چیزی برای گواه آوردن داریم تا با اشاره بدان بگوییم که حسابرستانه عمل نمودیم و نه لذتی از در کنار یار بودن بردیم تا بگوییم که در قبال فراغ لذتی هم شامل حال ما شده است
واین عجب داستان تلخی است ک

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مسلمان اگر مسئولیتی را پذیرفت همکاران خود را به صرف اعتماد و اطمینان برجان ومال مردم حاکم و غیر پاسخگو نمی گرداند
امام علی عليه السلام:اِجعَل لِكُلِّ إنسانٍ مِن خَدَمِكَ عَمَلاً تَأخُذهُ بِهِ فَإنَّ ذلِكَ أحرى أن لا يَتَواكَلُوا فِي خِدمَتِكَ؛
هر يك از زيردستانت را به كارى بگمار، چندان كه آنان را بر آن كار، باز خواست كنى (پاسخگوى مسئوليت خود باشند) كه اين كار، شايسته‌تر است و هريك از آنان خدمتگزارى به تو را به عهده ديگرى نيندازد.(غرر الحكم: ح 2432 / آينه يادها، ص 123)
از آنجا که امورات فردی و اجتماعی مردم از سادگی به سوی پیچیدگی در جریان است ومدیریت بر تسهیل این امور و فعالیت ها که نام دولت و حکومت می یابد با منطق هردم بیلی و یا استواری بر مناسبات عهد پارینه سنگی امکان پذیر نمی باشد ازاین روی نظام اجتماعی حیات انسانی بر نهادی تحت عنوان سازمان،اهداف ووظایف سازمانی استوار گردیده است که تحقق آن جز با داشتن دانش سازمانی و احاطه فرهنگ حرفه ای در این محدوده امکان پذیر نخواهد بود.
ویا به عبارتی زمانه وپیچیدگی های ذاتی شده دیگر این مجال را به من وما نمی دهد که با تمسک به فرهنگ انشالله که می توانیم این کار را تا وصول محصولی روشن و نتیجه ای در خور ادامه دهیم به انجام رسانیم بلکه نیاز به این داریم که کار را به کاردان های تحت سیطره نظام سازمانی واگذاریم نظامی که در آن هرکسی به نسبت و سع و توان خود ونه داشتن رابطه و پارتی مسئولیت می گیرد و به نسبت آن چیزی که انجام داده است و نتیجه ای که بدست آورده است مورد مواخذه و تنبیه و یا اجر و پاداش دنیوی قرار می گیرد
اما اگر با همه این تصاویر روشن و بدیهی ما در شرایطی گیر کرده ایم که در آن جای مالک ومملوک ویا عامر و مامور عوض شده است و کسی از مسئولان ومتولیان امور مردم پاسخ گوی اعمال خود نمی باشد به خاطر آن است که 
1- ما اعتقادی به فعالیت تحت ساختار سازمانی عادت و اعتقاد نیافته ایم
2- ما در تعیین هدف به باور متغییر بودن شرایط و ضرورت متعالی بودن نگاه نرسیده ایم و ازاین روی اسیر روز مرگی شده ایم 
3- ما در پذیرش وظایف توجهی به تعاریف ارائه شده از و ظیفه وتعهداتی حرفه ای که تحقق آن را ممکن می سازد توجه نمی کنیم 
4- وبا عنایت به سه مولفه فوق آنجا که مسئولیت و تعهدی را بر دوش می گیریم فکر فردای کار را نمی کنیم چون در منطق خود محورانه مااساسا فردایی وجود ندارد که در آن کسی بخواهد از ما ودر خصوص نتیجه اعمالمان توضیح بخواهد وازاین روست که خود را توان مند در هرکاری می شناسیم و برای بدست آوردن مسئولیت و منصبی که بتواند ما را نسبت به دیگران برتری بخشد دست به هر کاری می زنیم 
اما اگر می خواستیم که 
1- به فعالیت تحت ضوابط و ساختار سازمانی اعتقاد بیابیم و خود را با چارچوب اهداف و وظایف سازمانی هماهنگ سازیم 
2- عمل خود را دقیقا بر تعاریف صورت گرفته از وظایف و تعهدات منتسب به مسئولیت و شغلی که قرار است بر دوش بگیرم منطبق نماییم وچون توان به جا آوردنش را نداشتیم از برعهده گرفتنش خود داری کنیم و یا اگر ظرفیت و توانش را داشتیم اجازه بدهیم که صاحبان و سهام داران در آن سازمان از طریق تحقیق و مطالعه کار را به ما واگذارند
3- موازین اخلاق حرفه ای را در خودمان نهادینه نماییم و الزام به رعایت آنها را چون ممیزه ای اخلاقی در خودمان نهادینه نماییم 
4- به این واقعیت می رسیدیم که این سازمان است که مهم است و نتایج قطعی و ماندگارتری بر جای می گذارد که می تواند در کارنامه باعث اعتبار و آبروی ما بشود آنگاه به این نتیجه می رسیدیم که 
مراقبت جدی و مسئولانه ای از اعتبار و آبروی سازمان که به نوعی اعتبار و آبروی شخص خود ماست اقدام کنم تا مبادا انگی و رنگی به خاطر کم کاری و اهمال من متوجه اعتبار و آبروی سازمان گردد و اگر شرایط به گونه ای رقم خورد و از محل خطای انسانی من حرمتی شکست و بی آبرویی متوجه سازمان ومنافع مردم شد و یا حتی مسامحه من موجب خدشه و ابهامی به اعتبار سازمان گردید با پاسخ گویی برای رفع ابهام و یا برطرف نمودن سئوال تلاش می کردم که مردم را با آنچه که برایشان صورت می گیرد به اطمینان برسانم
اما چون همه آنها صورت نگرفته و کار به جایی کشیده شده است که من خود را محق در مصادره همه منابع و فرصت ها می یابم و با این باور به جایی می رسم که سازمان را مال خودم می دانم که می توان آنها را به میل خود ببخشم زیر دستان را عناصر امر بری می بینم که اگر با ظرافت و لطافت به من بله بگویند نتیجه کارشان هر چه باشد زیر سبیلی رد می کنم و اگر کسی انتقاد و اعتراضی داشته باشد در مقابلش می ایستم و صدای اعتراضش را با قهر ملوکی در هم می پیچم وخفه می سازم 
حال اگر بخواهیم موضوع را از منظر دیگری مورد بررسی قرار دهیم و بگوییم که من مسئول اول سازمان راهم اگرکسی برگزیده باشد که او هم متوجه اهمیت سازمان ودانش ومهارت آنکه انتخاب می شود نباشد مسلم است که رئیس سازمان سئوالی نخواهد داشت تا با مطرح نمودن آن نیروهای تحت فراوان خود را وادار به پاسخ گویی نماید و یا از دانشی برخوردار نخواهد بود تا که بداندمنتقدان به چه چیزی اعتراض دارند تا از زیر دستانش بخواهد که به سئوالات و اعتراض ها پاسخ گویند.

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیروز روز پر چالشی را پشت سر گذاردم به نحوی که از ساعت شش ونیم صبح که بابت پیگیری کاری اداری عازم زنجان بودم در راه با همسفران بحث جدی و مهمی را بر محور گم شدن هدف در ادارات و نابسامانی در پاسخگویی به ارباب رجوع به انجام رساندیم که در بخش بزرگی ازآن صحبت بر این محور صورت می گرفت که چون مناسبات و قواعد بر اصول و قواعد دینی شکل می گیرد و این اصول در حوزه مسائل اجتماعی واداری کلی می باشد کارمند می تواند باب رفتار سلیقه ای را باز نماید و ارباب رجوع با این تصور که هر کس پشت میز نشسته نمایندگی از معصوم دارد و یا به عنوان کارگزار حکومت دینی نباید برخورد بدی داشته باشد چون بد عمل کرد حسابش به نام دین نوشته می شود.
پس از طی مسافت و رسیدن به محلی که باید به امورمان می پرداختیم این روند ادامه یافت به نخوی که من ارباب رجوع انتظارم به این بود که کارمندمورد مراجعه ما اخلاق و رفتار اسلامی از خود نشان دهد و با گشتاده رویی و به قول جناب احمدینژاد به ارائه خدمت بدون منت بپردازد که خوب متاسفانه از هیچکدام خبری نبود زیرا که او معتقد بود که تصمیم گرفته شده و نتیجه عوض نمی شود گویی که وحی بر او وهمکارانش نازل گردیده که اگر حتی به قیمت احقاق حقی روشن خدشه بپذیرد نظام کائنات برهم می خورد و آنکه با من و مشکلی چون م%�2 �6 داشت به من می گفت که باز دفاع کن من که گفتم دین قادر نیست دراین زمانه و با این مردمان حق هرکسی را به او مسترد داد
دست از پا درازتر به خانه برگشتم و در راه به این فکر می کردم که اگر قرار است در این مملکت هرکسی کار خودش را بکند و منافع ملک وملت را با کیل خود بسنجد و هر آنچه را که کرد حق بداند چرا پس از اسلام و نامی به نام جمهوری اسلامی بر سر در ادارات استفاده می شود تا فردی کم طاقت و بی صبر چون من تمام نامرادی های خود را به نام دین بنویسد
بعد از ظهر در حالی که اصلا حوصله کار و حرف زدن نداشتم زیرا که تا دلتان بخواهد حرف زور شنیده بودم وکسی را پیدا نکرده بودم تا به حرف حق گوش بدهد چون گوشتی کوبیده در مغازه نشسته بودم که تلفن به صدا در آمد و از پشت خط کسی با گلایه گفت چرا تلفن را برمی داری و قطع می کنی گفتم معذرت می خواهم مشکلی بود ونمی توانستم حرف بزنم گفت فلانیم و جلسه اطاق فکر با عنوان دین و آموزش و پرورش دو ساعت دیگر برگزار می شود و تو هم قرار است دراین جلسه حضورداشته باشی و به سئوالات حاضران در خصوص اطاق فکر و موضوع جلسه پاسخ بدهی تا آمدم بگویم که امروز نمی توانم و حوصله اش را ندارم گفت اومدی و نسازی چون قول داده بودی جلسه را برنامه ریزی کرده ایم با هر سخی و زحمتی بود به جلسه رفتم ولی باور کنید که اصلا حوصله و رمق دفاع از دین و یا سخن دینی گفتن نداشتم اما زمانی که روحانی حاضر در جلسه سخنان خود را با این عنوان که نوعی نارضایتی عمومی ناشی از کم کاری و بی توجهی در جامعه ساری شده است که بخش بزرگی از آن به نام اسلام ودین نوشته می شود که باید برای آن فکری اساسی نمود به یک باره انگیزه ای را در من ایجاد نمود تا از محل آن بتوانم به سئوالات موجود در خصوص چرایی اطاق فکر و تولید فکر و نگاه دینی به مسائل پاسخ دهد تا جایی که حرف های من در دل حاضران جا خوش کند واما شب را با دیدار از پیش کسوتان آموزش و پرورش که سمت استادی به من را داشتند آغاز نمودم و بعد از آن میهمانانی داشتم که برای دختر من که تازه عروس شده عیدی آورده بودند و دراین جمع هم صحبت از نقش و تاثیر دین در امور مردم بود که برخی از دوستان بشدت ازاینکه نام دین در جریان امور مردم خدشه می پذیرد ناراحت بودند ومن که خسته از تمام کشمکش های کلامی روز بودم گفتم که دوستان همه گرفتاری های ما ازاین است که فکر می کنیم همه مهمات جامعه باید در خدمت دین باشد و یا همه جامعه باید هزینه خدمت به دین گردند در حالی که دین و مذهب راه و امکانی می باشند که خداوند فرستاده تا راه نمای انسان باشند پس این راه است که مهم است و بدبختانه ما راه را گم و یا فراموش نموده ایم و بدور راهنما و هادی می گردیم که باید آن را بدست می گرفتیم تا راه مان روشن و دارای نقشه راه باشد
براستی آیا کسی هست که بگوید و یا به این سئوال پاسخ دهد که اگر دین و پیامبران راهنما می باشند این راه کدام است و یا راه کدام است که راه نماهایش دین و پیامبران می باشند

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم
..................................................
اگر بتوان عشق را بر تمایل به چیز هایی دانست که با بودنشان آدمی تکمیل می شود و یا دست یابی به محسنات وممیزاتی دانست که با آنها می توان گژی و پلشتی را به نوعی دور زد و یا فراموش نمود 
پس عشق می تواند دست آوردی مهم در زندگی انسان تلقی گردد تا جایی که اگر چون پروانه تن به آتش کشد چندان قابل شماتت نخواهد بود ویا آنجا که انسانی بدون هراس از تنگنا و محدودیت سر برآستان جانانی می نهد باید قبول نمود که او چیزی را یافته است که در کنار آن می تواند برهمه زشتی ها و پلیدیها فایق آید و یا حداقل با فراموش نمودن و قابل تحمل کردن آنها زندگی را بکام گرداند

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مسلمان از شماتت دیگران در ملاء عام اجتناب می ورزد
امام علی علیه السلام فرموده اند:
« کثرة التقریع توغر القلوب و توحش الاصحاب »
ملامت زیاد به خصوص در ملاعام باعث می شود تا دل ها به کینه مبتلا شوند و دوستان از انسان فرار کنند.
انسان اگر اشرف مخلوقات نام گرفته است این نه از برای آن است که تنها مورد قادر به تکلم است،نه از برای آن است که عملش بر استدلال و استفهام منطبق می گردد ،نه ازبرای آن است که حساب سود و زیان را می کند،نه از برای آن است که اگر انسان باشد دیگران را بر خود مقدم می دارد و.....
بلکه از برای آن است که در نزد او امانت های بودیعه گذارده شده است که لزوم رعایت حرمت آنها برهمگان واجب شده است امانتی چون شخصیت واعتبار اجتماعی که بعنوان سرمایه ای برای انسان شمرده می شود که چون خدشه بپذیرد نمی توان به سادگی آن را ترمیم نمود و یا باز زایی کرد وازاین محل برانسان خسارتی وارد می شود که هیچ چیزی نمی تواند تاوان آن را بپردازد
در اهمیت شخصیت و اعتبار فرد و گروه های اجتماعی می توان دلایل فراوانی را بر شمرد اما مهمترین آنها این است که هر انسانی نه به نام و نان بلکه به ارزش شخصیت و اعتبارش شناخته می شود و مورد اعتماد قرار می گیرد و کسی ویا چیزی که بر شخصیت افراد صدمه وارد سازد به مصداق آن است که با وارد آوردن خدشه بر اعتماد مردم راه ارتباط فرد وگروه های اجتماعی را با دیگر افراد وگروه های اجتماعی بسته و بر تعامل آنها خسارت و صدمه وارد نموده است 
براستی آنانی که دم به ساعت وبا تمسک به ابزار ها و دلایل من در آوردی و از طریق امکانات رسانه ای آبرو و اعتبار افراد و گروه های مختلف اجتماعی را مورد یورش قرار می دهند و از این محل موانع و شداید فراوانی را برای دیگران فراهم می نمایند می دانند که چه کار ناصوابی می کنند و با اقدامی که به انجام می رسانند موجب زمینه ای وو نهادینه شدن کینه ووحشت در قلب مومنان و مسلمانان می شوند وحشت و کینه ای که آثار روانی و حتی مالی خود را در کوتاه و بلند مدت نشان می دهد و با از نان خوردن انداختن مردمان محدودیت و گرفتاری را ایجاد می کند که می تواند موجب دور شدن مردم و یا گروه های خاصی از منافع و مصالح شود و یا حتی اجازه برخورداری بیشتری را به دیگران بدهد.
آنانی که با استفاده از امکانات رسانه ای و تنها با اتکاءبه سلیقه و باور خود ویا حتی فضا سازی هایی که انجام می دهند اعتبار و آبرویی را از مردم ضایع می سازند باید بدانند که عملشان بنا به فرمایش امام علی(ع) زمینه ساز وحشت و کینه می شود و با دور ساختن انسان ها از همدیگر تعامل و تلاش خردورزانه را از بین می برد.
درست است که در جهت اطلاع رسانی و دادن آگاهی به مردم باید بسیاری از موارد به صورت شفاف و روشن با مردم در میان گذارده شود تا مردم در برقراری ارتباط بدانند که با چه کسانی و یا با چه گروه هایی در معامله و مذاکره مشارکت داشته باشند تا با اطمینان به سلامت شخصیت و اعتبار افراد ضرری بدانها وارد نشود اما اینکه کسی به خود اجازه بدهد که تنها به خاطر آنکه فردی یا جریانی اقدام نا متعارفی داشته که باید حدود آن را قانون معین دارد اقدام به شماتت آنها بنمایند واز این طریق آبرو اعتبارشان را نابود سازند این از عدالت دور خواهد بود زیرا که هیچ کسی این حق را ندارد که به خود اجازه دهد تا دیگران را ریز رگباری از شماتت قرار دهد
در چرایی این نکته که چرا افرادی به خود این اجازه را می دهند که به شماتت علنی دیگران اقدام نمایند می توان به نکاتی اشاره نمود
1- شماتت افراد به صورت علنی نشانگر آن است که شماتتگر ارزش و اهمیتی برای شخصیت و اعتبار دیگران قائل نیست چون برایش مشخص نشده که اعتبار و شخصیت افراد سرمایه ای است که از طریق آن بسیاری از داد وستد ها و تعاملات جاری می گردد و تسهیلی در فعالیت های اجتماعی صورت می گیرد چنین افرادی بدلیل آنکه خود از اعتبار و آبرویی برخوردار نیستند برای دیگران نیز چنین اعتباری قائل نمی شوند 
2- برخی از افراد که اقدام به شماتت دیگران می نمایند خود را بالاتر از قانون ومنشایی برای آن می دانند وبا این کار تلاش می نمایند که قانون ونظام اجتماعی را تحت سیطره و بلیط خود بگیرند
3- افرادی که اقدام به شماتت دیگران می کنند افراد بیمار و نامتعادل روانی هستند که آرامش و آسایش خود را در حمله و تخریب دیگران می بینند وازاین روست که می خواهند با خراب شدن دیگران محیطی برای آنها فراهم آید تا بیشتر از گذشته خود را به نمایش بگذارند و از قدرت نمایی که دارند لذت ببرند.
اما اگر از دلایل فردی موضوع عبور نماییم و بدلایل اجتماعی قضیه توجه کنیم متوجه خواهیم شد که
1- تنها در جوامعی راه برای تخطئطه و تخریب افراد از طریق شماتت عمومی باز می باشد که در سیستم تربیتی و آموزشی آن جوامع تنبیه و تخریب علنی افراد مورد تایید و تاکید قرار می گیرد و یا تخریب شخصیت نوعی تنبیه باز دارنده شناخته می شود ازاین روی افراد با موقعیت های فرا دستی با باور اینکه با تخریب اعتبار و شخصیت افراد (اگرچه گناهکار و خاطی)عاملی برای باز دارنده می باشد با علنی نمودن شماتت سعی می کنند که به نوعی دیگران را از اینکه شخصیت و اعتبارشان از طریق شماتت علنی تخریب گردد از دست زدن به خطا و گناه باز دارند در حالی که اینگونه نیست زیرا که تبعات بعدی شماتت آثار بسیار مخرب تری از خطا و گناه برجای باز می گذارد.
2-در برخی از جوامع مواخذه ونظارت براعمال افراد فرادست وجود ندارد و آنها به خود اجازه می دهند که به هر ترتیبی که دوست می دارند اعتبار و شخصیت افرادرا با شماتت علنی مخدوش سازند تا خود بتوانند برای همیشه در موقعیت عالی باقی بمانند
3- در جوامعی که فرادستان تلاش می نمایند با شماتت رقبای خود را از میدان بدر نمایند کسی به این فکر نمی کند که راه افتادن روند تخریب با شماتت تنها در حد دارندگان مقام ومنزلت اجتماعی باقی نمی ماند وبه صورتی عمومی می شود و هرکسی در هر جایگاهی تلاش می کند که برای از میدان بدر نمودن رقیب ازاین ابزار استفاده کند وازاین روی شماتت علنی به حربه ای تبدیل می شود که هر کسی و هر گروهی بر علیه مخالفان و یا منتقدان خود بکار می گیرد.
حال که ازمنتقد و انتقاد سخن به میان آمد ذکر این موضوع ضروری به نظر می رسد که اساسا انتقاد و نقد صورتی از شماتت نیست و یا منتقد نه تنهابا انتقاد در تلاش برنمی آید که به نوعی اعتبار و شخصیت افراد وگروه های اجتماعی را زیر فشار قرار دهد و یا به نوعی به آنها صدمه و خسارت وارد کند بلکه او با مقابله و مواجهه رویاروی راهی را به مردم می نمایاند که از طریق بکار گیری آن در رویارویی با انحراف و خطا کمترین آسیب به شخصیت و اعتبار افراد وارد شود زیرا که انسان کالای یک بار مصرفی نیست که هرکسی بتواند مهری بر تاریخ مصرف او بزند و حذفش کند.
در وانمایی عوارضی از شماتت در جامعه ایرانی باید به این واقعیت استناد نمود که متاسفانه در کشور ما شماتت علنی در عمل به واقعیتی تلخ و نگران کننده تبدیل شده است زیرا که این عمل از سوی کسانی بکار می رود که خود را متولی رسمی دین و باور های آن می دانند ویا شماتت و بی اعتبار نمودن افراد تحت لوایی از عمل به اصول دین شمرده می شود و از تریبون های رسمی به انجام می رسد واین خطری می باشد که می باید برای مهار و کنترل آن اقدامات گسترده ای صورت گیرد زیرا که نهادینه شدن اعمالی چون شماتت و رسمیت یافتن آن از طریق منابر و یا تریبون های رسمی مولفه های فرهنگی را ایجاد می کند که گسترده است و چون نام دین دارد نمی توان بسادگی با آن مبارزه نمود وازاین روست که باید مسئولان برای ممانعت از زمینه ای شدن آن که متاسفانه کمی هم دیر می باشد اقدامات عاجلی به انجام برسانند چون تبعات و سختی های حاصل از آن موجب کینه وعداوتی خواهد شد که آثار زیانبار آن ساختار اجتماعی را در معرض تند باد های ویرانگر قرار می دهد
براستی من ومایی که خود را شیعه علی(ع)می دانیم وبه همین نام خود را از دیگران برتر و بالاتر می شناسیم آیا تا به حال از خودمان پرسیده ایم و یا به ارزیابی از خود اقدام نموده ایم که بگوییم که چه مقدار از کار و رفتار ما مطابق با دستورات آن امام همام(س) است

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گویند هوای فصل آزار خوشست
بوی گل و بانگ مرغ گلزار خوشست
ابریشم زیر ونالهٔ زار خوشست
ای بیخبران اینهمه با یار خوشست
..............................................
بی گمان تمام آنچیزی که در فرهنگ انسانی به زیبایی و حلاوت شناخته شده است این جایگاه را با تاثیر بر روحیات و خلقیات بشر بدست آورده است ومطمئنا در بین تمام جایگاه ها ی محبوب جایگاه یار بی بدیل تر از هر جایگاهی بوده است وازاین روست که انسان با هر شرایط روانی که باشد دوست تر می دارد که به پیش یار رود تا با استفاده از آرامش و راحتی که در نزد او می یابد به نوعی شرایط موجود را برای خود قابل استفاده تر کند مثلا آنجا که انسان از موجودیتی و یا شرایطی بوجد آمده است چون یار را در کنار خود می بیند شادیش افزون می گردد و چون موجبی برای نراحتیش وجود داشته باشد با حضور یار تحمل درد ناراحتی برایش آسانتر می شود 
پس ای کاش برای همدیگر یاری باشیم که حضورمان برای دوستان موهبتی تلقی گردد به نحوی که شادیش افزون گردد واز غمش کاسته گردد

[ چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"