وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ] [ ۱۸:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

.................................................
عاقبت دست بدان سرو بلندش برسد
هر که را در طلبت همت او قاصر نیست
....................................................
بدون تردید جوینده یابنده ای خواهد بود که از شوق وصال و موفقیت جلب نظر یار به خود خواهد بالید و ایامی را به خوشی و سرور خواهد گذراند زیرا که اگر کار به مداومت دنبال شود وهدف با تمام همت پیگیری گردد دست یافتن بدان راحت و آسان خواهد شد 
اما اگر قصوری و غفلتی در کار وارد گردد باید مطمئن بود که حتی اگر هدف دست یافتنی و همت بسیار باشد باز کار به سختی خواهد گرایید زیرا که غفلت و کوتاهی باعث کاهش انگیزه و افزایش هزینه می شود
پس ای آنکه هدفی را برای خودت معین نموده ای و دست یابی بدان را آرزویی تمام یافته ای بدان که اگر در دنبال گیری هدفت غافل و در شناسایی و عمل به عوامل موفقیتت کوتاهی نکنی به نتیجه خواهی رسد

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۸:۵۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
ما زبان اندرکشیدیم از حدیث خلق و روی
گر حدیثی هست با یارست و با اغیار نیست
..........................................................
انسان با هبوط بر زمین همیشه خود را با تداعی ذهنی مناظر و زیبایی های مواجه یافت که بدلیل فقدان آنها در زمین تلاش دارد که خود به خلق آنها دست زند وبه نوعی این چاشنی زمینه ساز برای مبارزات مستمری می باشد که انسان از بدو حضور در زمان ودر دو جبهه با آن روبرو بوده است که اولینش مبارزه با طبیعت بوده و دومینش مبارزه با موجوداتی از جنس و نوع خودش را نمایندگی می کرده است زیرا که او تصمیم داشته در زمین ماوا و مکانی برای خود درست کند که زیبایی و ملاحت بهشت را داشته باشد و مناسبات حاکم بر آن بوی بهشت بدهد وازاین روی بوده که مداومت و هدفمندی در کار با عنایت به تمام سختی هایی که در مسیر راه بوده در فعالیت های انسان به چشم آمده است 
بلی انسان از آنجا که می دانست و میداند که روزگار جهل و جور حاصل از نخوت و نادانی دوامی نخواهد یافت و بالاخره روزی فرا خواهد رسید که در آن زمین بوی بهشت خواهد داد و حیات انسان نماد و نمود روشنی از حیات طیبه را به نمایش خواهد گذارد تلاش بابرنامه و مستمری را در پیش گرفته و ادامه می دهد اما حیف که تا آن زمان غرور و خود خواهی آنانی که منظره فرارویشان نوک بینی شان را تعیین محدوده می نماید سختی های جانکاهی را متوجه انسان خواهد نمود و یا قرائت های من در آوردیشان از بهشت و مناسبات موجود در آن دنیا را به جهنمی تبدیل نموده اند که تحملش تنها از عهده کسانی بر می آید که لباسی از فولاد و عقیده و ایمانی چون صخره دارند
براستی چرا انسانی که خود در حل مشکلاتش مانده است و حتی نمی تواند امور شخصی خود را بدرستی به اجراء بگذارد به خود اجازه می دهد که وادی قدم گذارد که برون رفت از آن با هزینه های بسیار برای خود و دیگران همراه است و یا چرا انسانی که دست راست و چپ خود را نمی شناسد با عنایت به این نکته که انسان هزاران سال است که با وعده بهشت و ویژگی های آن اشناشده است دست به اقداماتی می زند که امید وصل و بازگشت را غبار آلوده و بی نور می سازد 
در پاسخ به این سئوال حرف فراوان است اما باید زبان اندر کشید و چشم به آینده دوخت با فرو افتادن طشت رسوایی آنانی که با اقدامات خود زمین را به جای بهشت به جهنمی تبدیل می سازند بلکه راه سعادت و تلاش عمومی برای ساختن بهشت به روی مردمان باز گردد

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۸:۵۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در شمارگان گذشته مطلب عنوان نمودم که هدف از راه اندازی نظام تعلیمی و تربیتی و سر وشکل دادن به سیستم رسمی که با مصرف اعتبارات فراوان باری را روی دوش مردم و حکومت می گذارد فراهم آوردن زمینه برای دو نکته است که عبارت بودند از
1- شناسایی منابع (اعم از مادی و انسانی)و تربیت و استخراج آنها برای مصرف در تولید امکانات مختلف
2- شناسایی و تولید فرصت های توسعه ای برای پاسخ به نیازمندی های عمومی و مشارکت در بهبود حیات انسانی در صحنه های جهانی
حال اگر بخواهیم به این دو مولفه مهم ساختاری در بحث تغییر و تحول منتج به توسعه توجه نماییم بی گمان سئوالاتی را در ذهن خود ملاحظه خواهیم نمود که برخی از آنها عبارت خواهند بود از
1- چرا انسان نمی تواند به آنچه که دارد بسنده کند؟
2- چرا انسان دنبال بهبود مستمر در زندگی خود می باشد؟
3- چرا برای انسان رقابت لذت بخش است؟
4- چرا انسان موفقیت و پیروزی در یک میدان مبارزاتی را می ستاید؟
5- و....
ومسلم است که پاسخ همه این سئوال ها در یک مفهوم کلی مستقر است و آن اینکه انسان بدلیل آنکه با عقل و حافظه بدنبال انتخاب بهترین برای خود و همنوعان خویش می باشد و از دیگر موجودات برتر و نسبت به زندگی خود احساس مسئولیت می کند فعالیت و زندگیش نیز متفاوتر از دیگر موجودات باید باشد
در چرایی بروز و پیدایش این خصایص می توان به فلسفه بافی دست زد وبه اطاله کلام پرداخت اما اگر به چنین مطول گویی نرسیم و بخواهیم در یک جواب کوتاه موضوع را مورد بررسی قرار دهیم به این نکته خواهیم رسید که انسان همیشه در مقابل دو موجودیت مبهم و سئوال برانگیزه دغدغه مند بوده و تلاش داشته تا با یافتن پاسخی روشن برای آنها خود را به آرامش و آسایش برساند وبا هر پاسخی که بدلیل توفیق در قبال طبیعت و توسعه در خرد ورزی بدست آورده است نه تنها نتوانسته به پاسخی روشن برای رفع ابهاماتی که در پی خواهد آمد برسد بلکه آنها را پیچیده و سخت تر از آن یافته است که با فکر و علم اندک خود بتواند برایشان پاسخ قطعی بیابد
اولین ابهام این است که انسان ازکجا آمده است؟
درست است که علم و دین برای پاسخ به این سئوال فعالیت های بیشماری داشته اند و هریک اصول و قواعدی را برای ارائه تصویری روشن و یا حداقل اقناع کننده از مبدا وجود به انسان ارائه داده اند اما هیچ یک از این اصول و قواعد نتوانسته تمام ابهام ها و موارد گنگ در این زمینه را شفاف نماید مثلا گفته شده است که انسان بعد از خلقت در بهشت استقرار یافت تا برای آنچه که خداوند برایش مقدر نموده بود عمل نماید اما شیطان در شکل ماری بر او ظاهر گردید و با به انحراف بردن او باعث شد تا از بهشت رانده شود
این داستان کلی به ما نمی گوید که هدف از خلقت و استقرار انسان در بهشت چه بوده است و یا اگر انسان خلق شد ودر بهشت سکنا گزید و در اثر نافرمانی از بهشت رانده شد و در زمین آمد تا با سختی هایی که در آن متحمل می گردد باز سازی شود و به بهشت برگردد این باز گشت برای تحقق کدام وظیفه در بهشت خواهد بود ؟
ودوم اینکه او در نهایت تلاشش در زمین چه چیزی را باید باز سازی کند تا توبه اش پذیرفته شود و به بهشت باز گردد ویا به عبارتی هدف غایی حضور انسان در بهشت چه می باشد که تا تحقق آن انسان مجبور است که در زمین بماند؟
آری این دو ابهام باعث شده است که انسان خود را موظف و مکلف بیابد که بر هر آنچه که بدست می آورد رضایت ندهد و در پی ابداعات و اختراعات بزرگتری بگرددتا با استفاده از ره یافت های مزبور بتواند نقشه کلی راه و حیات بر روی زمین را کشف کند و چون پازلی اجزاء آن را در کنار هم قرار دهد
از قراین پیداست که انسان هنوز نتوانسته حتی به نزدیکی های این نقشه بزرگ برسد و یا ابزاری را ابداع واختراع نماید که تصویری از کلیت آن نقشه تولید کند و هرچه را که بدست آورده و حتی در مرور زمان بی ثباتی آنها را دریافته تنها جای پایی برای محکم ایستادن دریافت نموده است 
خوب ار آنجایی که زندگی انسان با چنین ابهام های بزرگی مواجه است واز سوی دیگر انسان خود را موظف به پیگیری سئوال های مشروحه در فوق می داند حتما باید سیستم های با برنامه و منظمی وجود داشته باشد که بتواند دراین راه او را کمک نماید که مسلما یکی از این سیستم ها می تواند آموزش و پرورش و یا در مقامی بالاتر نظام تعلیمی و تربیتی جامعه باشد 
پس با این تفسیر می توان به سئوالات مطرح در ابتدای مقاله نیز پاسخ داد و گفت که 
1- چرا انسان نمی تواند به آنچه که دارد بسنده کند؟چون که نمی داند که فردا با چه مسئله و یا مشکلی ماجه خواهد شد ویا راه پیش روی چه مقدار سخت خواهد گردید
2- چرا انسان دنبال بهبود مستمر در زندگی خود می باشد؟چون که با نگاه به گذشته فعالیت و کار انسان را رو به بهبود یافته است ازاین روی خود را موظف یافته که در ادامه راه وظیفه کار برای بهبود بیشتر را برعهده گیرد
3- چرا برای انسان رقابت لذت بخش است؟چون آینده برای او مهم است و از گذشته در یافته که افراد با اعتبار و کارنامه خوب محبوب دیگران بوده و نامی برای خود در تاریخ یافته اند
4- چرا انسان موفقیت و پیروزی در یک میدان مبارزاتی را می ستاید؟ زیرا دریافته که زندگی او در یک ستیز و هماوردی مستمر با طبیعت مفهوم می یابد و پیروزی در طبیعت بدلیل آنکه منابع محدودند زمانی ممکن می شود که رقابتی شکل بگیرد و او بتواند زودتر از دیگران محصولی را بدست آورد که گواه صلابت و توان مندی های او باشد تا او با اتکاء بدانها بتواند به اثبات وجود برسد.
واین همه دست آورد تعلیم و تربیت و هدایت سمت یافته انسان به سوی یافتن پاسخ های روشنی برای سئوال های موجود در تاریخ انسان است.
ادامه دارد

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۸:۴۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بنا را بر این گذارده بودم که در ارتباط با شورا،شهرداری و حتی نماینده مردم ابهر در مجلس شورای اسلامی خودم را خسته نکنم و مطلبی به نگارش در نیاورم والحق هم براین وعده ای که با خودم داشتم وفادار مانده بودم زیرا که دراین سه عرصه چنان سوژه های داغی برای نوشتن وجود دارد که براحتی می توان ماهها خود را با آنها مشغول نمود
اما چرا با خودم عهد بسته بودم به خاطر آن بود که نوشتن از چنین مجموعه های زمین گیر و بی برنامه ای باعث می شد تا از مطالب جدی و مهم علمی که اگر امروز بکار نیاید مطمئنا برای نسل های آینده مهم خواهد بود غافل گردم 
باری امروز هفته نامه بیان قیدار که صفحه ای ویژه برای ابهر منتشر می نماید و انصافا از دیگر جراید ابهر دید مسئولانه ای نسبت به مسائل شهر دارد را ملاحطه نمودم که در آن دو مطلب نظرم را جلب نمود که اولین آن مربوط می شد به اظهار نظر شخص ریاست شورای اسلامی شهر ابهر که در آن ایشان به یک کشف مهم اشاره نموده و عنوان کرده بودند که تصمیم ها و و ظایف شورا ضمانت اجرایی ندارد ویا به عبارتی اگر سالهاست که شورا تشکیل شده و میلیاردها در همین شهر ابهر صرف سرپا نگه داشتن آن شده در عمل یعنی کشک و بالاتر از آن رای مردم است که به نوعی این حرف مایه وهن به رای مردم هم می شود 
اما به زعم نگارنده چرا ضمانت ا%(�NCرایی ندارد برای اینکه شورا نتوانسته برای خود موقعیت و جایگاهی را فراهم آورد که با اتکاء به حرمت و اقبالی که رای مردم برای این جایگاه ایجاد می کند حرف خود را به کرسی بنشاند و یا با وارد نمودن نخبه های شهر و استفاده از تولیدات فکری آنان برای راه انداختن فرایند افکار عمومی با هدف و با برنامه خود را به مراجع تصمیم گیر در شهر و استان وحتی کشور تحمیل نماید
ازاین روی مناسب آن است که از جناب ریاست محترم شورا پرسیده شود که اگر تصمیم های شورا ضمانت اجرایی ندارد و یا انجام وظایفش با حمایت و همراهی قانون توام نمی شود پس چه اصراری هست که این مجموعه به زعم جناب رئیس فشل سرکار بماند و ماهانه دهها میلیون به بودجه شهرداری هزینه تحمل کند
اما چیز عجیب دراین مطلب آن بود که جناب رئیس در جای دیگری با اشاره به فعالیت های مشعشع شورا آن را نماد و الگویی معرفی نموده بودند که نمایندگان و مدیران دولت می توانستند با الگو گرفتن از آن خود را موفق نشان دهند و یا با واگذاردن بخشی از وظایف خود به شورا دست ادارت تحت تولیت خود را در راه انداختن موفقیت های بیشتر باز بگذارند وواقعا این چیز عجیبی بود که من تا به امروز با آن مواجه شده ام موجودیتی که تصمیم هایش ضمانت اجرایی ندارد و لی ظرفیت و قابلیت آن را دارد که وظایف ارکان دیگر اداری را برعهده بگیرد واینجاست که این مثل مصداق می یابد که کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی
بگذریم وبه مصاحبه بپردازیم 
1- شهردار گفته که ما بودجه را از بیست و پنج میلیارد تومان به سی و پنج میلیارد تومان رسانده ایم بدون آنکه مشخص شود منابع درآمدی تامین کننده این رقم کجاست؟ هر چند که چون همیشه تملیک دارایی که به نوعی به حراج گذاردن اموال ودارایی های مردم و شهرداری می باشد یکی از مهمترین آیتم های این ارتفاع گیری بودجه خواهد بود
2- شهردار گفته است که ما چراغ های دمده را به این خاطر در سطح شهر نصب نموده ایم که خودمان هم دمده هستیم بدون آنکه مشخص شود که پس جوانان این شهر سهمشان ازاین هزینه چه بوده است
3- شهردار گفته اند که در هیچ شهری چنین چراغانی صورت نگرفته و ما این کار را کرده ایم تا آنانی که به این شهر می آیند بدانند که چه شهر زیبایی داریم بدون آنکه بگویند اگر در شهرهای دیگر اینکار نشده چرا نشده است مگر آنکه بگوییم شهرهای دیگر بعد از ابهر این کار را خواهند کرد چون ابهر شهر معروف به ابداع و الگو مدل های به روز است.
4- شهردار گفته اند که این چراغ ها را که قدیمی می باشند ما ارزان خریده ایم و تولید خود شهر ابهر است بدون آنکه بگویند که مگر هرچیزی ارزان بود باید بیاورند و به شهر آویزان کنند
5- شهردار گفته اند که چون تربیت بدنی با ما همکاری نکرد نتوانستیم یک تیم دسته دو ویا اول در لیگ کشور برای ابهر خریداری کنیم تا مبلغ ورزش ابهر باشد اما نگفتند که مگر در ابهر تربیت بدنی وجود دارد که بخواد همکاری کند و یا نکند ویا بیان نکردند که اگر همکاری نکرده چرا شورا به اصل دوم از وظایف شورا عمل ننموده است؟
6- شهردار گفتند که ما چهل درصد بودجه را صرف فعالیت های فرهنگی شهر خواهیم نمود و اما نگفتند که منظورشان ازاین فعالیت فرهنگی چه می باشد و یا اساسا تعریف شهرداری و شورای ابهر از فعالیت فرهنگی چیست اما اگر فعالیت فرهنگی در نزد این دوستان همان تعاملی باشد که امروزه با هفته نامه ها دارند مطمئنا نمی توان به رشد جریان روشنگری و عمل به راه اندازی چرخه آزاد اطلاعات که هدف غایی از فعالیت های فرهنگی سازمان یافته می باشد دست یافت
اما اگر به کل مجموعه شورا و شهردار ابهر از منظر نگاه کسی که به شورا رای داده و در جریان انتخابات فعالانه در مسبر داغ نمودن تنور انتخابات فعالیت داشته است نگاه کنم می توانم بگویم که متاسفانه ما همچنان اسیر جریان مسلط فرصت سوزی و تهدید وتحدید منابع از سوی بی برنامگی هستیم

[ پنجشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۸:۴۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

........................................
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی 
که سرفرازی عالم در این کُلَه دانست
......................................................
بی گمان اگر رند را به مفهوم زیرک، حیله گر، منکر، بی قید و لاابالی، بی سر و پا و آن که پایبند آداب و رسوم عمومی و اجتماعی نباشد و مصلحت اندیشی را انکار کند و هرچه پیش بیاید انجام دهد و بگوید.در نظر آوریم این معنی می تواند آثار منفی و مثبتی را در بر داشته باشد اما اگر مظاهر منفی را هم در صحن علنی جامعه برای کمک به دیگران و بهبود شرایط تلقی کنیم و بگویم که رندی برابر است با آدمی که می کوشد با متصف نمودن خود به گنه و ملامت ذات خویش را از به غیر خدا آزاد نشان دهد آنگاه به این باور خواهیم رسید که رندی در عمل همسان آن نماد و موجودی نیست که ما آن را نمایه روشن فرصت طلبی و خود را بر دیگران تحمیل نمودن می نامیم و می شناسیم بلکه برابر با موجودی است که از خود می گذرد تا راه صواب به دیگران نشان دهد
والحق که رسیدن به موقعیت رندی ناب و خالص نعمتی و موهبتی می باشد که نصیب افرادی می گردد که در خدمت مردم بودن را بر هرچیزی ترجیح می دهند وبرای بهبود شرایط از هیچ اقدامی فرو گذار نمی گردند

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

.................................................................
دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را
که مدتی ببریدند و بازپیوستند
به سرو گفت کسی میوه‌ای نمی‌آری
جواب داد که آزادگان تهی دستند
.................................................
ما انسان ها موجودات عجیب و غریبی هستیم به هزار ترفند و برنامه دوست و یار برای خود بر می گزینیم و برای همراه نمودنش ماه ها و سالها از دل و جان می کوشیم ولی آنگاه که اقبال خویش بلند یافتیم و یار و دوست را در میان گرفتیم ومهلت فراهم آمد که بهمکاری هم طرحی نو در اندازییم فیلمان یاد هندوستان می کند و با برهم زدن بساط رفاقت آنس قهر و دوری را بر خویش و یار هموار می سازیم 
حتی در بسیاری از اوقات به این هم بسنده نمی کنیم وچون یار را از خودمان دور دیدیم تلاش می کنیم که به نوعی باز دلش را بدست آوریم تا مجالی برای قهر و آشتی مجدد ایجاد گردد وآنگاه که وصل مجدد رخ داد از همه چیز می گوییم و به هرچیزی می پردازیم الی آن چیزی که باعث این همه فاصله و اختلاف شده بود 
در علت یابی بروز چنین صفت و خصوصیتی در انسان این همه را باید از منفعت طلبی و خود خواهی انسان دانست زیرا که منیت ها همیشه مهمترین عامل در برهم خوردن دوستی ها بوده است واین روست که صاحب نظران عنوان می نمایند که اگر در طلب یار و دوستی می کوشی ابتدا به این موضوع بپرداز و این خصوصیت را در خودت پرور�% �yD8�ه که در یارفنا و ذوب گردی چون تنها با با فرو گذاشتن همه چیز است که به آزادی از وابستگی و خود خواهی خواهی رسید زیرا جایی که تو برای خودت مرزی و برای خودت منفعتی قائل شوی مسلم است که ورود یار را در آن برنخواهی تافت و برای محدود نمودنش اما و اگر خواهی گذاشت واین آزادی تورا محدود خواهد ساخت و اختیار انتخاب را از تو بر خواهد گرفت

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست عزیزم جناب شهسواری مطلبی را که از وبلاگ خانمی به نام مژگان انتخاب نموده بود ودر آن خانم مژگان به دفاع از حقوق مردان قد علم نموده بود به صفحه من فرستاده بودند و من بتناسب شرایط که در ایام قریب به روز مرد قرار داریم خواستم بر آن مطلب تکمله ای بنگارم که هرچه فکر کردم نتوانستم آن مطلب را تکمیل کنم زیرا که خود مطلب کاملی بود 
اما در جریان حلاجی مطلب مورد اشاره با خود اندیشیدم که چرا حقوق زن و چرا حقوق مرد و یا چرا روز زن و چرا روز مرد و چرا نباید دنبال این واقعیت بود که نباید شرایط اجتماعی ما به گونه ای رقم بخورد که در آن محدودیت ها و اعمال فشارهای نامتعارف و غیر عقلانی ما را به این راضی کند که به یک روز خوش باشیم روزی که در آن یادی از مرد شود ،نامی از زن برده شود و خاطره ای از معلمی بیان گردد و یا دلگویه درد آلودی برای کارگر و ...نگاشته شود ؟
بلی ما به یک روز از سال به عنوان مرد وزن و کارگر و معلم و کارمند و ....راضی شده ایم و یا دل خوش داشته ایم چون اگر آن یک روز را هم به ما نمی دادند کسی نمی توانست قلمی به اعتراض تیز کند و یا زبانی و صدایی به در خواست بلند کند وآنانی که این یک روز را به ما داده اند و تازه در بجا آوردن درست آن هزاران اما و اگر می آورند به این باور رسیده اند که می توانند نام پدر ،مادر،کارگر،معلم و .....را در همان یک روز تحمل نمایند و به منتسبان به آن نام ها بگویند که ما این مقدار دارای مرحمت و محبتیم که اجازه می دهیم تا در یک روز با خریدن شاخه گلی،تهیه هدیه ای و یا نشاندن بوسه ای بر گونه ای،لبی و یا دستی به این باور برسید که هنوز هستید و هنوز از یاد نرفته اید و یا هنوز روزی هست که در آن می توانید با در کنارهم بودن خوش وخرم باشید و یا بالاتر از همه اینها خودتان را به یاد خودتان بیاورید. 
براستی آیا می دانید که بالاترین حق هر انسانی در یادها بودن است ،آیا می دانید که بالاترین اطمینان ها در جایی و زمانی ایجاد می شود که فرد بداند هنوز فراموش نشده است وآیا می دانید که فراموش شدن و از یاد رفتن بدترین تنبیه برای انسان است وازاین روست که فرد را تبعید می نمایند تا از یادها برود !!!
آیا می دانید که در جهان امروز و مخصوصا در جامعه ما راه وکار به نوعی ترسیم و برنامه ریزی شده است که خود انسان خودش را فراموش نماید وتازه خود همان یک روز که به نام مرد و یا زن و یا معلم وکارگر و کارمند نام گذاری شده است روزی است که درآن بدترین شیوه و عذاب آورترین نوع تقدیر از یک انسان بکار گرفته می شود زیرا دراین یک روز کوهی از واژگان بکار گرفته می شود تا به یک مادر و یا زن بگویند که تواین مقدار ارزش مندی 
به یک مرد بگویند که تو این جایگاه را داری و یا به یک معلم بگویند که تو اگر نبودی جهان نظم نمی گرفت و بکارگر بگویند که بودن جهان بسته به تلاش و تولید توست ویا به نوعی به همه بگویند ما شما را در طول یکسال فراموش نموده بودیم و در یادمان نبودید و امروز را برقرار کرده ایم تا به شما بگوییم که هستید و زنده اید !!!!
ودقیقا در همین جاست که من به فراموشی خود رسیده به عنوان یک مرد،کارگر،معلم،پدر ویا...تازه به یاد می آورم که چه هستم و چه مقدار می توانستم در مرکز توجه ومحبت واقع شوم که قرارم نداده اند و یا شرایط را به گونه ای رقم زده اند تا مرا از رسیدن بدان جایگاه دورم دارند
ویا تو به عنوان یک زن در همان روز زن است که به یادت می آید که چه ها می توانستی داشته باشی ،چه لذت ها می توانستی از زندگیت ببری و چه....
اما نشده است ،اما فراموش گردیده است و اما واما واما
پس به باور من اگر از حق مرد می گوییم و او را با زن مقایسه می نماییم و عنوان می داریم که با تمام برتری هایی که به ظاهر برای مرد برشمرده شده است بازهم او در محدودیت و محرومیت است 
ویا اگر از زن می گوییم وعنوان می داریم که این موجود به صورت تاریخی تابع مطلقی از مرد بوده و این تبعیت او را در محدودیت و محرومیت فرو برده است و ای کاش که همه مردان بمیرند تا زنان آزاد شوند!!!
همه برای دلخوش داشتن ولذت بردن از این است که ما هنوز انسانیت را از یاد نبرده ایم زیرا که با برگزاری این یک روز تازه به این واقعیت می پردازیم که جامعه حق انسان را برسمیت نشناخته و یا برای تحققش اقدام ننموده است و گرنه اگر انسان جایگاه انسانی می یافت همه روزهایش روز مرد و روز کارگر و روز زن و زورز کارمند می شد تا جایی که در همه روز ها این اقشار یاد می شدند و یا در همه روز ها تلاش می شد تا از احاطه فراموشی بر سرنوشت یک قشر و یا همه اقشار و آنهم با پرداختن حق انسانیشان جلوگیری گردد
اما حیف که انسان موجودی جاهل و غافل است وازاین روست که سرخوشی یک روز که در آن به یاد آورده می شود درد و غم یک سال از خاطر بردنش را از خاطرش می زداید و مسلم است که من هم روز شنبه تمام آنچه را که در یک سال گذشته بر من رفته است فراموش خواهم نمودزیرا که به فراموشی و الکی خوشی عادت نموده ام

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در سه بخش پیشین مطلب کلیاتی از تبار شناسی که به جایگاه و ارزشمندی نظام تعلیمی و تربیتی و چیستی و چرایی سیستم آموزشی و در نهایت پدیدار شناسی محصولاتی که از نظام و سیستم آموزشی به جامعه تحویل داده می شود را تقدیم دوستان عزیزم نمودم ودر نهایت به این نتیجه رسیدم که موجودی به نام انسان را به نظام تعلیمی و تربیتی که از خانواده شروع می شود تحویل می دهیم و با اعمال تغییراتی که در نگاه فرد به خود ،انتظاراتی و ئمطالبات همسانی که باید با جامعه داشته باشد ووظایفی که در تحقق این مطالبات می باید بر دوش بگیرد وهماهنگی وهمکاری که با دیگر افراد ونهادهای اجتماعی در رساندن همه جامعه به رضایت مندی داشته باشد بتوسط سیستم آموزشی و نهادهای نظارتی جامعه در او ایجاد می کنیم به این نکته رسیدیم که زمانی اجتماع انسانی می تواند مطمئن به داشتن نیروی انسانی توسعه یافته باشد که هر فردی گواه و نمونه راستینی از کل افراد جامعه شود ،مطالبه و خواستش همسان همانی باشد که اجتماع بدنبال آن است و درنهایت اینکه با همدلی و همزبانی به این درک برسد که از همه تقلا و تکاپوی با برنامه فردی و گروهی باید دنبال خواستی باشد که در درک همه جا گرفته باشد
اما در این شماره به موضوع مهمی تحت عنوان فرار از ترس و دست یابی به آزادی که به تحقیق بنیان توسعه مداری در جهان توسعه یافته می باشد می پردازم تا مشخص شود که چگونه سیستم آموزشی و یا حتی نظام مسلط تعلیمی و تربیتی می تواند با هدایت افرادبه سوی عدم وابستگی و تبعیت مطلق ازدیگران آنان رابه خود شکوفایی وخود باوری لازمه ابداع و اختراع برساند.!!!
دوستان همانگونه که مطلعند یکی از تفاوت های بارز میان انسان با سایر موجودات و حتی میان انسان ها تمایل و دلبستگی آنها به متفاوت بودن از دیگران است ویا به عبارتی یکی از بزرگترین مایه های دلخوشی و پرانگیزه بودن انسان برای انجام فعالیت های مختلف مربوط می شود به این نکته که آدمی تلاش می کند که با ربودن گوی سبقت از دیگران در یک رقابت جوانمردانه خود را در موقعیتی قرار دهد که دیگران او را تایید نمایند و یا با نشان مورد اقبال و الگو قرار دادن به نوعی او را مراد خویش بر شمارند
اما این ویژگی و خصوصیتی بسیار پیچیده و ممتازی است که به سادگی بذست نمی آید (هرچند که عده ای تلاش می کنند با برگزیدن روش هایی کاملا غیر متعارف چون تحمیل خود و یا بکار گرفتن استبداد در رای بدین جایگاه برسند هرچند که رسیدن به این موقعیت نیز نیاز به خصوصیات متمایزی دارد زیرا که مستبدان و گردنکشان نیز همیشه از نظر بهره هوشی و ظرفیت مدیریتی در حوزه زمان ومنابع دارای امتیازات و برتری های غیرقابل کتمانی بوده اند) وباید برای بدست آوردنش به نوعی اسباب آن فراهم آید که یکی از مشخص ترین اسباب این کار انجام مستقل کار ، فعالیت آزاد وگسترده برای نشان دادن ظرفیت های بالا در ابداع شیوه های نوین و برتر ودرنهایت شکستن سنت ها و روش های تثبیت شده در جامعه است
ویا به عبارتی انسانی که قادر باشد به ترس خود فایق آید و خود را به جبهه تمام موانع و عوامل مقاوم در برابر تغییر بزند تا شرایط را به گونه ای سر و شکل دهد که مطابق با جهان نو باشد انسانی است که نسبت به زمان خود موجود جدیدی شناخته می شود
و از آنجا که در فلسفه آموزش و پرورش این اعتقاد محور فعالیت است که می توان انسان را تغییر داد، رشد داد، و یا به عبارت بهتر می توان انسان را خلق کرد و به حق که رسیدن به مشخصه مورد بحث(ساختن انسان جلوتر از زمان خود) می تواند یکی از وظایف و رسالت های سیستم آموزشی و یا حتی نظام تعلیمی و تربیتی جامعه باشد.
برای دریافت فهمی حسی از موضوع اجازه بدهید تا به گفته های از بزرگان علمی جهان مراجعه نماییم تا ببینیم که چگونه آموزش می تواند مبانی فکری و عملی متفاوت بودن و یا به ابداع و اختراع تن دادن را که می توانند زمینه انسان نویی را فراهم آورند تولید و عرضه بدارد
فیشته بیان می دارد که هدف از آموزش، بیدارکردن استقلال فکری است
و کانت می گوید:روشنگری بدون آموزش و پرورش همچون درختی بی ریشه است بدون آموزش، خردِ آدمی از استقلال بی بهره خواهد ماند و بدین ترتیب ممکن است زیرِ قیمومیت و نفوذ دیگران قرار بگیرد. آموزش و پرورش، نیروی مغزی شهروندان را برای مواجهه با جبهه های جدید اجتماعی و فرهنگی و عرصه های درونی و بیرونیْ، ساماندهی و تجهیز و آماده می کند.
حال اگر نظر این دو اندیشمند بزرگ را در هم آمیخته کنیم می توانیم به این نتیجه برسیم که برای دست یابی به توسعه به انسانی احتیاج داریم که از خواب غفلت بیدار شود،عوامل تثبیت و وابسته نمودن خود به حال را بشکند و از خود دور دارد ودر نهایت با خود سازی جدی و فراگیری تئوری های علمی روز آمد و تبدیل آنها به مهارت های دانش بنیان به استقلال فکری برسد تا بتواند در مواجه با تمام عواملی که می تواند او را از شدن و به تعالی رسیدن دور سازد به پیروزی وموفقیت برسد واین ممکن نمی شود مگر آنکه از جهل خود ساخته و از سوی جامعه تحمیل شده بگریزد ویا به محیط و سیستمی پناه ببرد که به او این جرات را بدهد که بکاود حتی اگر نتایج او تمام یافته قبلی و مورد اعتقاد جامعه را باطل اعلان کند،بکار گیرد ابزار هایی را حتی اگر گذشتگان بهره بردن از آن ابزار ها را منطقی و مفید ندانسته باشند و براهی برود حتی اگر در گذشته آن راه را راهی بر خلاف باور های اجتماعی شناخته باشند
پس می بینیم که آموزش و پرورش در اصل نهاد و سازمانی می باشد که وظیفه دارد با تمام توان تلاش بنماید تا ترس از در هم ریخته شدن باور های علمی گذشته را ازبین ببرد،خوف رسیدن به باور ناکارآمدی ابزارهای گذشته و استفاده از ابزارهای نو را بی تاثیر کند ودر نهایت به افراد واجب التعلیم بباوراند که نباید به خاطر مصلحت و منفعتی صداقت در نوآوری و نیاز به ابداع رابه قربانگاه ببرد
با این همه وبا ابراز تاسف باید گفت که امروزآموزش وپرورش ما نمی تواند و یا این اجازه را نمی یابدتا به کودکان ما بیاموزد که باید استقلال در تمام اموررا یاد بگیرندو بدون ترس در خصوص چیزی فکربکنند که می تواندتامین کننده منافع کلی جامعه باشد ویا سیستم آموزشی ما به جای تولید جرات فراراز ترس ترس را در جان وتن کودکان ما تزریق می نماید ترسی که در درون آن همه گمراهی ها نهفته می باشد واز این جاست که دروغ عمومی می شود و در صحن جامعه علنی می شود زیرا اگر فرد بخواهد راستگو باشد باید دنبال استقلال فکری و شجاعت فرار از ترس باشد واین در قاموس آموزش و پرورشی که خود از نو آوری و شکستن سنت های حاکم برخویش می ترسد یک تابو بوده که نمی توان بدان نزدیک شد چه برسد که بخواهیم آن را بشکنیم
ادامه دارد

[ چهارشنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در دو بخش پیشین مطلب به دو موضوع مهم تبار شناسی موضوع آموزش که به مسائلی چون نیاز های انسان به سیستم تعلیم و تربیت می پرداخت و شاخص هایی که در این حوزه می باید بدانها پرداخته شود اشارت داشتیم و همچنین به چهار سئوال چیستی،چرایی،کرایی و کجایی که از اهم سئوال های مربوط به ساختار شناسی مسائل می باشد پرداختیم 
دراین شماره می خواهم به موضوع پدیدار شناسی و یا آنچه که از انتهای خط خروجی آموزش و پرورش و یا در مقامی بالاتر سیستم تعلیمی و تربیتی بیرون می آید وبه حرکت مثبت و متعالی جامعه اثر بگذارد و شوربختانه بیرون نمی آید وتاثیر که نمی گذارد بلکه مخل در حرکت های حتی گه گیر و فرد مدارانه نیز می شود و یا چیزی بیرون می آید که حتی تصورش هم در زمان تدارک این سیستم نمی شدکرد!!! بپردازم
همانگونه که می دانید سیستم از خرده سیستم ها و اعضایی تشکیل می شود که با برخورداری از رابطه ای ارگانیک، هماهنگ با هم ،برای تحقق هدفی و اجرای برنامه ای کار می نمایند ومحصولی کاملا برنامه ریزی شده و پیش بینی گردیده را با کمترین انحراف معیار ازانتهای خط خروجی خود به بیرون می دهند 
حال اگر بخواهیم نظام آموزشی در ایران را از سه مولفه مهم خانواده ،سیستم رسمی آموزشی و نظارت و آموزش عملی جامعه تشکیل یافته بدانیم در ابتدا با~ۚ�8Cد دنبال روابطی باشیم که به صورت کاملا هدفمند و ارگانیک این سه عنصر و یا زیز سیستم را بهم مرتبط می سازد تا از آن طریق دنبال این باشیم که اگر موفقیتی در تولیدات مهندسی شده آن به چشم می آید علتش در چه می تواند باشد و اگر خدای ناکرده تعلل،اختلال،قصور و یا ناکارآمدی و نقصی مشاهده می گردد که با بیرون دادن محصولات نامطلوب اهداف را مغفول می گذارد علت و یا علل آن در چه بوده است 
برای بررسی دقیق موضوع نیاز به این هست که ابتدا ببینیم که به این نظام چه می دهیم ویا درون داد آن چه می باشد تا بوقت بررسی برون دادها بتوانیم معایب و یا محاسن موضوع را به سرعت ارزیابی و یا با مقایسه با محصولات همسان در کشور های دیگر و یا حتی شهرهای دیگر درستی و یا نادرستی فعالیت های نظام آموزشی را قضاوت کنیم
اما قبل از پرداختن به این مهم لازم است که برای روشن شدن مطلب به این نکته نیز بپردازیم که اساسا چرا انسان واجتماع منتسب به او این مقدار در بحث آموزش و پرورش نیروی انسانی حساس است و حتی معیار پیشرفت و ترقی را بر نرم های آماری موجود در حوزه نیروی انسانی منطبق می نمایند؟
در پاسخ به این سئوال می توان به دو نکته مهم اشارت داشت که 
1- نیروی انسانی مهمترین محور و یا مولفه در شکل گیری ساختار توسعه است
2- با انسان های توسعه یافته می توان برای همه جانبه نمودن و پایداری توسعه اقدام نمود و از نتایج مطمئن بود
ویا به عبارتی اگر برای توسعه دوبال منظور نظر باشد اولین ومهمترین آن نیروی انسانی خواهد بود ودومینش سرمایه و پول به نحوی که اگر نیروی انسانی توسعه نایافته باشد با هر میزان سرمایه و پول نمی توان توسعه را محقق ساخت.
با این قطعیت مورد اشاره در رابطه با جایگاه نیروی انسانی روشن است که مهمترین عامل و دارایی جامعه که انسان می باشد از سوی اجتماع انسان به نظام آموزشی و پرورشی داده می شود تا آن را برای نقش آفرینی در پرواز واوج گیری توسعه ای جامعه آماده سازند 
پس ورودی نظام کلی تعلیمی و تربیتی (خانواده،سیستم رسمی آموزشی و روش های میدانی و عملی آموزش در صحن جامعه) انسان است که با هدف به توسعه رساندن به این نظام تحویل داده می شود و با این حساب خروجی و یا برون داد آن نیز انسان خواهد بود اما با این تفاوت که این موجود دیگر انسان مختص به تعریف پوست و گوشت و استخوان نخواهد بود بلکه موجودی خواهد بود که می داند شرایط از او چه می خواهد و او برای تحقق این خواست که مشخصا تحققش به تغییر وتعالی در شرایط منتهی خواهد شد چه باید بکند.
ویا به عبارتی انسان بیرون آمده از نظام کلی تعلیمی و تربیتی موجودی خواهد بود آرمانی که در یک اشل کلی وبه عنوان شاخص ونمونه ای از جامعه خود می داند که چه باید بخواهد و در مسیر تحقق آن چه که خواسته است چه وظیفه ای را در هماهنگی با سایر انسان هایی که چون او می اندیشند و مطالبات همسانی با او دارند برعهده بگیرد
پس در نظامی متعالی انسان برون آمده از سیستم آموزشی 
1- نمونه وگواه تمام معنایی از اهداف و آرزوهای کلی جامعه است
2- با دیگر انسان ها در فهم اهداف و روش های پیگیری آنها همزبان و همدل است.
3- می داند چه می خواهد،چگونه آن را محقق گرداند وچگونه با دیگران درتحقق اهداف و تعالی آنها به همفکری و هماهنگی دست بزند.
حال با این مختصات وتعمیم آنها به حوزه های مختلف جامعه ای انسانی به نام ایران می توان به این نتیجه رسید که آیا سیستم و نظام آموزشی و تعلیمی و تربیتی ما موفق بوده است و یا نه 
مثلا با یک حساب سرانگشتی وبا مراجعه به تک تک ما ایرانیان می توان به این سئوال ها پاسخ داد که آیا
1- هر یک از ما ایرانیان دقیقا کپی برابر با اصل دیگر هموطنانمان در آرزوها وآرمان ها هستیم؟ 
2- آیا همه ما برای رسیدن به اهداف مشخص همدل و همزبانیم؟
3- آیا بواقع می دانیم که ازاین همه هیاهو وکشمکش چه می خواهیم وچه چیزی را دنبال می کنیم؟
اگر جواب هایمان مثبت باشد می توان مطمئن شد که نظام آموزشی ما درست عمل نموده و با با چیزی که به عنوان ماده اولیه دریافت نموده درست و بابرنامه کار کرده است و اشکالی در کارش نیست 
اما اگر جواب ها میل منفی داشته باشد که به تحقیق ویقین این گونه است باید به نظام تعلیمی وتربیتی وروش های آموزشی درسیستم رسمی ودولتی موجود در نظام مراجعه نماییم تا با یافتن اشکال و ضعف های موجود در آن به حل آنها بکوشیم.
ادامه دارد

[ سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۱:۴۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"