وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ] [ ۱۸:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

انسان در جایگاه موجودی اجتماعی مطمئنا سیاست را مولفه ای مهم در شکل گیری جامعه ای مدنی می شناسد و تلاش می کند از آن برای حضور و مشارکت لازم و جدی در عمل به تعهدات اجتماعی خود بهره ببرد از سوی دیگر همین موجود بظاهر علاقه مندبه داشتن و ابراز نظرات و مواضع سیاسی ورود دراین عرصه را بسیار با احتیاط انجام می دهد و بسیار با دقت عرصه های آن را مورد توجه قرار می دهد تا مبادا با اتخاذ موضعی و حضور در قالب و قاعده ای که مورد توافق و تحمل جامعه نمی باشد خود را متضرر از چالش های احتمالی و ذاتی حوزه های سیاسی دور دارد اما با همه ترسی که از بودن در متن تحولات و چالش های سیاسی دارد آنگاه که معتقد شود راه درست و آینده مورد تصور دست یافتنی می باشد دوست می دارد که رقابتی را آغاز و پشت سر بگذارد که در آن وفای به آرمان ها و عمل به تعهدات از او یک قهرمان بسازد و ازاین روست که هیچگاه میدان مبارزات سیاسی کم فروغتر از میدان های مبارزاتی در عرصه های دیگر اجتماع نمی شود و حتی اگر کمی خوشبینانه بدان بنگریم این میدان وتحولات آن در عمل راهگشای رقابت و فعالیت درمیادین دیگر می گردد
پس در اصل میدان پر چالش فعالیت سیاسی سه ویژگی و خصوصیت عمده دارد و به نوعی عاملی می شود تا این عرصه مرزهای خاص خود را داشته باشد و متمایز از دیگر عرصه های اجتماعی شود واین سه ویژگی عبارتند از 
1- انسان موجودی متمایل و علاقه مند به درک دانش سیاسی و فعالیت در عرصه های عملی آن است
2- عرصه فعالیت های سیاسی بدلیل شدت و عمق چالش هایی که در آن بوقع می پیوندد همهیشه اضطراب زا و ترس آفرین است و کمتر کسی را می توان یافت که بتواند بی محابا در آن وارد گردد
3- میدان فعالیت های سیاسی برای پاسخ به تمایلات انسان و هدایت او به زیست در یک موقعیت بی تنش و مسالمت آمیز مولفه ای به نام رقابت را در متن فعالیت های جریانی خویش نهادینه می نماید تا علاقه مندان خود را به جای تنازع برای برتر دانستن خود و یا کسب موقعیت حکومت به تلاش برای همفهمی و همدرکی همه برای راه انداختن حکومتی مبتنی بر رای و نظر همگان سوق دهد 
حال اگر این سه مولفه را در هم بیامیزیم و بخواهیم محصول بدست آمده را در قالب و قاعده نقشه راه انسان فرو بریزیم تا بر مبنای آن او بتواند افق پیش روی خود را بوضوح تمام ببیند و با باز شناسی سره از ناسره به انتخاب درست و یقینی راه سیاسی برسد وبا ورود بی هراس و مطمئن کنشگری گردد که مسئولیت نوشته ها،گفته ها ،مواضع و اقدامات خود را بر گردن بگیرد و پاسخگوی آنها باشد جا و اثر بخشی مولفه چهارمی را خالی می یابیم که می توان آن را
4- دنیای سیاست به اخلاق و تعهدات اخلاقی ویژه ای نیازمند است تا بر مبنای اصول و قواعد مندرج در آن بتواند استواری در راه و پایداری در دفاع و حمایت از انتخاب را به فعالان دراین عرصه القاء نماید ویا برای انعطاف و رعایت اصول رقابت جوانمردانه خود را متعهد بیابد 
پس دنیای سیاست با همه اشتیاقی که در مردمان برای حضور و فعالیت در آن وجود دارد و هول و هراسی که چالش های مهیب و عمیق آن ایجاد می کند اگر به دو مولفه بزرگ رقابت و اخلاق مزین گردد شرایط پرشوری را می آفریند که فعالان در آن عرصه با لذت بردن از حضور و مشارکت خود در آن به انسان هایی تبدیل می شوند که 
1- خود را مسئول در قبال بود و نبود جامعه محسوب می دارند
2- ضمن شناسایی و دنبال نمودن منافع خود شعاع منافع اجتماع بر منافع خود را بر می تابند
3- باور و اعتقادات خود را مهم و ارزشمند تلقی نموده و برای صیانت از آنها هرکوششی را برخود فرض می دانند
4- بودن و همراهی با آنانی که با آنها در بدست گرفتن قدرت برقابت برمی خیزند با رقابت تمام قبول می کند و ضمن پای فشردن بر درستی باور ها و شعارهای خود احترام ویژه ای را نثار باور ها و شعارهای رقیب می نماید 
با این تفسیر اگر من ومای ایرانی طالب و مایل به داشتن کارنامه ای مثبت و قرین به موفقیت در عرصه های مشارکتی مخصوصا عرصه مبارزات انتخاباتی می باشیم باید بدون هراس این تمایل را به آمیخته شدن با تعهد بر رعایت قواعد رقابتی مخصوصا از نوع جوانمردانه و اخلاق محترم شمارنده حرمت و حقوق رقبا مزین داریم تا فضای فعالیت های متعهدانه سیاسی با گرایش به ملاطفت لذت بخش برای فعالان آن گردد وگرنه با دواندن روحیه تخاصم و تنازع و یا با تبدیل میدان رقابت سیاسی به میدان جنگ ونفی وحذف دیگران شرایطی را در کشور و هریک از حوزه های مستقل سیاسی (روستا،شهر،شهرستان واستان )آن ایجاد خواهیم نمود که در آن به جای تلاش برای شناسایی منافع و مصالح کلان جامعه مصالح ومنافع حزبی و فردی محور فعالیت ها و اقع خواهد شد وواگرای جای وحدت عمل و رویه را خواهد گرفت و مسلم است که با بروز و ظهور چنین فضایی دیگر مجال آن باقی نخواهد ماند که از پوسته روستایی خود خارج شویم و رقابت برای برخورداری از امتیازات شهری را پی بگیریم ،از محدوده شهر خارج نخواهیم شد تا به شهرستانی که عضوی از آن هستیم و باید برای جذب اعتبارات وفرصت های توسعه با شهرستان های دیگر مبارزه نماید بپردازیم و در نهایت به استان نخواهیم پرداخت تا بتواند در یک هماوردی کاملا علمی که در آن تمرکز دولت بر رفع کمبودها و تامین نیازمندی ها مستقر است با بیان و نشان دادن کمبود ها و نیازمندی ها حمایت های دولت را معطوف به مطالبات خود کند و در نهایت با عقب ماندگی همه جانبه روستاها و شهرها و شهرستان ها در متن استان ها و استان ها در قالب کشور موقعیت عمومی اجتماعی انسانی به نام ایران برای انجام رقابت با قدرت ها و قطب های منطقه ای و جهانی دچار تزلزل خواهد گردید و شرایط به نوعی استمرار خواهد یافت که در آن هزینه خواهیم نمود ،عمر تلف خواهیم کرد و باهم درگیر شده و همدیگر را خواهیم آزرد اما فرصت و موقعیتی برای توسعه نخواهیم یافت

[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ ۹:۱۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

میان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیرد
..................................................................
بدون تردید زبان آتشین حقانیتی دارد که چون بر خرمنی از خمودی و فسردگی فرود می آید دلگرمی ایجاد می کند و براه پیش روی روشنی می بخشد اما داشتن و استفاده از این نوع از زبان هم انگیزه می خواهد تا در فرد ایجاد نشود مسلم است که امکان استفاده و بکار گرفتن نخواهد داد 
یکی از عوامل انگیزه ساز برای بکار گرفتن زبان آتشین شنونده های گرما دوست و با علاقه می باشد جایی که دلها فسرده و سرها به بازی هایی گرم است زبان آتشین را نه تنها مجالی برای باز شدن و به آتش کشیدن دل های در حسرت نخواهد بود بلکه خود شنوندگان با بی میلی شان آن را فسرده و سرد خواهند کرد

[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ ۹:۱۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست
ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست
....................................................
بی گمان یکی از مولفه های مذموم و بد در فرهنگ انسان به خصوص ما ایرانی ها ظاهر بینی و ظاهر داوری است زیرا که این خصوصیت ضمن تاثیر بر ارتباط های فردی و اجتماعی مناسبات در حال شکل گیری مخصوصا در حوزه های فردی را مخدوش می سازد
زیرا کسی که براحتی و تنها با مشاهده دست بقضاوت می زند ذهنیتی را در دیگران ایجاد می کند که اگر بر پایه مبانی بد ومذموم استوار شده باشد شخصیت افراد را لکه دار نموده و موجب می شود که از تاثیر گذاری افراد کاسته شود وازاین روست که رفته رفته از افراد موثر در تحولات و تغییرات اجتماعی کاسته می شود و میدان به افراد بی صلاحیت و مذبذبی واگذار می گردد که جز بر منافع آنی و دست آوردهای سطحی به چیز دیگری نمی اندیشند
از سوی دیگر باید به خاطر داشت که سطحی نگری و طلب منافع آنی شرایط را به گونه ای ترسیم می نماید که در آن خود خواهی ها فضا را پر می نماید و هر کسی اسب مراد را به میل و منفعت خود به حرکت در می آورد و دراین میان تمنیات و مطالبات حقانی یار که می باید اصل ومجور امور و فعالیت ها واقع شود فراموش می گردد ودر اصل اجتماع انسانی که می باید با همگرایی هدفی بزرگ و مهم را دنبال نماید به ملعبه و بازیچه ای در دستان کسانی تبدیل می شود که همه خواست و همتشان صرف خود بینی و خود خواهی هایشان می گردد وراه به ناکجا آبادی منتهی می شود که در آن فقر و بدبختی نشانه و علامت توفیق شمرده می شود و رفاه و سعادت نشانه ای از دور شدن از مقصود.
براستی در جامعه ای که فقر و بدبختی نشانه رسیدن به خدا و خدایگونه شدن محسوب می گردد آیا می توان به فکر فردا بود و نسل هایی را پروراند که در میان آنها خود خواهی وخود بینی بد و مذموم شمرده شود؟

[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ ۹:۱۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد
به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد
به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم
و گر میلم کشی در چشم میلم همچنان باشد
.............................................................
جان و جانان دو مولفه تو در تویی می باشند که جستن یکی در میان دیگری چندان کار سختی نمی باشد اما آنجا که خلوص نیتی و وفای به تعهدی لازمه بودن یکی و فدا شدن دیگری را نمایان و الزامی می سازد به حق این جان است که فدیه سلامت جانان و قدوم او می شود تا عشق تحقق یابد
والحق که داستان ایثارگران ومجاهدان در راه حق ازاین نحله داستان مستخرج می گردد زیرا آنکه جانان را تمامی خواست و هدف خویش قرار داده است وبرای رسیدن به او و استجابت همراهی و از خود گذشتن که لازمه رسیدن است جان را به هیچ می انگارد و تنها تحفه متاعی می شناسد که می تواند تقدیم جانان بکند می داند که تنها در محضر جانان است که می تواند معنی یابد و خود را بیابد وگرنه هرجا که ادعای وجود کند منیتی را تداعی می نماید که از درون آن ظلم و استبداد بیرون می زند زیرا که جمال جانان هرچیز خرد و بی مقدار از جمله منیت زبونانه انسان را زشت و مضحک می نمایاند ودلی را مشتاق گرایش بدان نمی گذارد
براستی چرا من وما در جایگاه بندگی و سجود خود را کوچک و حقیر می یابیم و چون از این جایگاه بدون کشتن منیت ها بیرون می آییم خود را چنان بزرگ و دست نیافتنی می یابیم که حتی خودمان در برابر این بزرگی حقیر می شویم و به هر کاری که برازنده انسان نیست دست می زنیم ؟
در جواب تنها می توانم بدین نکته اکتفاء کنم که هر چیز خردی در برابر بزرگی فرو می ریزد وخردی خود را در می یابد پس بهتر آن است که برای دوری گزیدن از غرور و خود خواهی همیشه خود را در برابر بزرگان قرار دهیم تا دانش برحقارت هایمان تبلور یابد و درونی شود و چشمانمان به میل خرد در برابر مکنت و جاه و تمناهایی که ایجاد می کند کور گردد

[ دوشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۹:۲۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
حدود ده دقیقه بود که دنبال تیتر مناسبی برای مطلب بودم اما هرچه کوشیدم نتوانستم برای انتقال مقصودم تیتری جالبتر و با مفهومتر پیدا کنم زیرا که از یک موضوع بسیار پیش پا افتاده ای می خواهم صحبت کنم که در عین حال یکی از مهمترین تهدید های فعلی جامعه ما می باشد
حتما خودتان را با این تعارض روبرو یافتید که این چه موضوعی است که در عین سادگی و پیش پا افتادگی مهمترین تهدید جامعه ما تلقی می شود
حق دارید اما اگر موضوع را باز کنم بی گمان همه دوستان متفق القول بر حقانیت هر دو بخش مطلب اذعان خواهند داشت
برای باز کردن موضوع نیاز می بینم که سئوالی از خدمت دوستان داشته باشم و آن اینکه 
به نظر شما تولیدات ارزشمند فکری جامعه ما در روز چند درصد کل تولید فکری در جامعه ما را در بر می گیرد
حتما خواهید گفت که آنچه که ارزش مند نیست مسلم در گروه تولیدات فکری قرار نمی گیرد ومن می گویم هرچیزی که بتواند عقل را مشغول به خود کند و از آن تراوش نماید تولید فکری نام می گیرد به عنوان مثال ایران هم پژو تولید می کند و فرانسه هم همان ماشین را می سازد هردو نام تولید دارند و اما این کجا و آن کجا 
حال اجازه بدهید که مصداقی بحث کنیم وبرای این کار به این تولید فکر که بسیار از این نوع در جامعه عمومی گردیده توجه نمایید

اگه روزی دیدی دختری دهنشو ۲ متر باز کرده نگرا�%��{D9�باشید ‎unsure emoticon‎

قصد خوردن شما رو نداره کاملا بی خطره:||

.اون داره به چشماش ریمل میزنه:-))

آیا فکر می کنید که مولد این مطلب اصلا وقت برای تولیدآن صرف ننموده است ویا فکر می کنید که این مطلب مخاطب و خواهانی ندارد؟ من که فکر می کنم تولید کننده آن وقت بسیاری را صرف آن نموده است و با عنایت به باز نشر و یا شیری که می شود مشخص است که خریداران زیادی دارد
اما بواقع کدام نیاز تولید کننده مطلب را به تولید آن انگیزانده است ورفع کدام نیاز مخاطب و یا باز نشر دهندگان را به سوی آن کشانده است؟
مسلم است که این دو سئوال جوابی ندارند و نخواهند داشت زیرا که نه مشکل جامعه ما با چنین تولیدات فکری برطرف می شود و نه کسی نیازی به دست یابی به چنین ره آورد فکری پیدا می کند پس چگونه است که تعداد چنین تولیداتی از تعداد تولیدات مفید فکری بسیار بسیار بیشتر است و یا تعدادگروه های بسیار زیادی به تولید چنین ادبیاتی مشغولند؟
من در پاسخ به این دو سئوال دو رویه را در پیش می گبرم اول نگاه آمیخته به توهم وجود دشمن که در آن پاسخم این خواهد بود که دشمن سعی برآن می نماید که با ترویج ویا گسترش گروه هایی که چنین تولیداتی دارند ذهن جوانان ما را آلوده سازد ونگذارد تا آنها به چیزهایی بیاندیشند که درد و گرفتاری واقعی جامعه می باشد 
اما روش و نگاه دو م این است که من وما به خودمان حیفمان نمی آید زیرا که اگر حیفمان می آمد دنبال این نکته می گشتیم که با وجود این همه امکانات وابزارهای رسانه ای وارتباطی که می تواند در یک صدم ثانیه مارا به منابع و مراجع بزرگ علمی و توسعه ای متصل سازند تا بدانم فاصله رفاه من با کشورهای توسعه یافته چه مقدار است و آنها چه مقدار راحت تر و انسانی تر ازمن زندگی می کنند چرا من عمر خود را صرف اباطیلی می سازم که فقط مایه نزول دریافت من از زندگی و اضمحلال شخصیت و ظرفیت حضور و تاثیر من در خوب وبد جامعه می شود
من به دلیل موقعیتی که دارم با بسیاری از تولید کنندگان چنین مطالبی دوستی و همنشینی دارم و در همه جلسات بشدت برآنها می تازم که چرا خودتان را چنین در اختیار جریان ها ومحافلی قرار می دهید که کمترین بهایی به انسانی زندگی کردن ومفید بودن نمی دهند ولی تا به امروز نتوانسته ام جواب قانع کننده ای برای آن بیابم وتنها این توجیه را شنیده ام که ای بابا چقدر باید جدی نوشت آدمی تفریح هم می خواهد
ومن می مانم که در جامعه ماکی وکی به مثبت بودن و جدی اندیشیدن بها داده است زیرا که انباشتی از تولیدبه گونه خزعبلاتی آنچه که تولید مفید هم شناخته می شود زیر خود مدفون می سازد 
اما تهدیدی که این نوع از نوشتن در پی دارد چیست ؟
در آسیب شناسی تاریخی اگر به ادواری از تاریخ که در آن هویت ملی ما ایرانیان مضمحل و مورد تاراج قرار گرفته (مثل حمله اعراب،حمله مغول ،حکومت قاجار و...)توجه نماییم متوجه خواهیم شد که تنها با بازگشت به مثبت اندیشی و بهره بردن از ادبیات متعهد توانسته ایم هویت وتمدن خود را باز زایی نماییم وازاین روست که من فکر می کنم امروز از روزهایی می باشد که پیکان حمله به هویت و شخصیت ایرانی با تولیدات فکری دون مایه و زشت مورد هدف واقع شده است و مطمئنا آثار بسیار زیانیاری را در پی خواهد داشت ازاین روی از تمام دوستان صاحب فکرم می خواهم که با هر میزان از توان به افشای شرایط موجود و حجم عظیمی از تولیدات فکری که چون خوره به جان جامعه ما افتاده است بپردازند تا بلکه بتوانیم نیروهای توان مند در حوزه اندیشه رابه سوی تولیدات علمی که بتواند برای مشکلات جامعه راه کار ارائه نماید سوق دهیم

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همین الان در جامعه مجازی اطاق فکر ابهر ودر تلگرام دوست عزیزی که استاد دانشگاه است با گذاشتن عکسی از ورقه امتحانی دانشجوی رشته مهندسی عنوان کرده بود که این دانشجو حاصل نیم باضافه نیم را نمی داند واضافه کرده بود که 
امروز به این ورقه امتحانی برخوردم . هرچند برایم خیلی عجیب نبود اما شاید برای بسیاری از دوستان عجیب باشد که یک دانشجوی دانشگاه جواب نیم بعلاوه نیم را نمی داند !
درد ما ریشه بسیار عمیقی دارد. چرا باید چنین فردی وارد دانشگاه شود .چرا باید همه دانشجو باشند؟ 
از چنین دانشگاهی چه انتظاری وجود دارد ؟
دانشگاههاي ما هم شبیه همه چیزهای دیگر ما می شود !!!
واقعا سر کلاف را گم کرده ایم .
ومن در پاسخش نوشتم که 
استاد عزیز زمانی دانشگاه فلسفه وجودی خویش را گم کرد که همه چیز در خدمت ایدئولوژی قرار گرفت و ایدئولوژی همه چیز را به سمت جهان ما بعد الطبیعه راند وامروز اگر نمی توانیم به جهان مادی به سرعت در حال رشد نقبی بزنیم از آن جهت است که همه ما به موقعیت وجایگاه ماوراء فیزیک رسیده ایم یعنی روح های سرگردانی شده ایم که صبر می کنیم تا برای زیستن بهانه ای حتی بسیار سطحی و ابتدایی پیدا کنیم واینجا دیگر دانشگاه معنای شکافندگی و ابداع کنندگی خود را از دست می دهد زیرا که آنکه برای بودن تلاش می کند اساسا از بهبود و تغییر سر در نمی آورد وآنجا که دانشگاه عنوان شکافندگی خود را از دست بدهد مسلم است که همه کس می توانند با اندک دانشی خود را دانا جا بزنند و از همه چیز سرذ دربیاورند و همه چون همه چیز را دریافت و تفسیر می کنند ودر رابطه با همه چیز نظرشان راباید بدون کم وکاست ارائه بدهند وقانونی نیست تا به هرکسی حکم کند تا در خصوص تخصص و مهارتی که دارد حرف بزند ویا اساسا مهارتی وجود ندارد تا مرز بین دانا و عامی را نشان دهد وملاکی برای تمیز عالی و عامی محسوب گردد می مانند تا کسی بیاید و در آن خصوص چیزی بگوید و یا اشاره ای داشته باشد و چون گفته شد و اشاره ای گردید همه سر می جنبانند و تایید می کنند همانند همان تاییدی که زیر مدرک همان دانشجویی که قادر نیست حاصل نیم باضافه نیم را بدست آورد تاییدی که با یک مهرپلاستیکی و امضای استادی (که شاید خود او هم حاصل نیم باضافه نیم را نمی دانسته ولی دارای مدرک است) زده شده و مایه اعتبار آن می شود

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست رندی که خدایش رحمت بکند می گفت که از همان ابتدا که کلاغ نوع خاکستری بومی ابهر شناخته شد و یا در سهم حیات جانوری ابهر گنجانده شد یکی از بچه های تخس (بومی و غیر بومی بودنش مشخص نشده )در فصل جفت گیری و تخم گذاری با بالا رفتن از درختی که کلاغ سینه خاکستری بر بالای آن لانه داشت اقدام به جابجای و عوض نمودن تخم های آن با تخم های کلاغ سیاه که بومی ابهر شناخته نمی شده کردو چون بچه ها بدنیا آمدند و به ظن کلاغ ها کلاغ سینه خاکستری را نسبت به شوهر بی وفا و خائن یافتند آن کلاغ را با بی رحمی به قتل رساندند اما چون بعدا متوجه شدند که این توطئه و یا محصول بازی گوشی کودکی بوده و آنها خامی کرده اند مجموعه کلاغان سینه خاکستری تصمیم گرفتند که از ابهر کوچ بکنند و اگر هم ماندند دراین شهر خانه نسازند و بچه نیاورند!!!!
حال اگر همین داستان تخیلی را به میدان گسترده ممانعت و مخالفت و با حتی عدم حمایت از نیروهای بومی تسری دهیم و بگویم در ابهر برای خود ابهری جا برای رشد وجود ندارد آنگاه باید بر گردیم و ببینیم که آن آدم تخسی که از ابتدا ریشه این ابتذال و یا انفعال در حمایت از نیروی خودی و بومی را در بین ما دوانده چه کسی بوده است؟
اما چون ماهیت فرد مهم نیست و باید برای برطرف نمودن اثرات تلخ بی توجهی به نیروی بومی توجه �%E�f8�شت تا از استمرار آن کاسته شود پرداختن به این مسئله مهم به نظر می رسد که گفته شود 
ابهری باید با یافتن آگاهی از ظرفیت های انسانی که در اختیار دارد و با هزاران هزینه توفیق به یافتن آنها نموده است زمینه و فضای لازم برای یافتن اعتماد و اطمینان به خود را در میان جوانان خود ایجاد کند واین گونه نباشد که با دست بر روی دست گذاشتن و پایین آوردن سر تسلیم در برابر جو حاکم پر پر شدن نیروها و ظرفیت های انسانی شهر و شهرستان را نظاره کند برای یافتن حسی ارتباطی با موضوع عرض کنم که شایعه ای با محتوای بسیار عمیق در میان تحصیل کردگان و دارندگان موقعیت در دانشگاه آزاد می چرخد که بر مبنای آن گفته می شودکه
گویا مدیریت دانشگاه آزاد ابهر پس از سپری نمودن دوران تثبیت خود که به نوعی با پشت سر گذاردن بحران مشروعیت به انجام می رسد علامت هایی را در سطح دانشگاه منتشر نموده که بر مبنای آن می توان به این نکته رسید که گویا سونامی در راه است که در اثر آن بخش بزرگی از نیروهای بومی موجود در شاکله مدیریتی دانشگاه با نیروهای غیربومی جابجا خواهند شد
و این تغییرات مدیریتی در دانشگاه آزاد ابهر با حذف مدیران یکی از گروه های آموزشی که خود او در یکی دوسال اخیر برای ریاست دانشگاه آزاد ابهر مطرح بوده و توانسته چند رشته دکترا در مجموعه مدیریتی ویا شاخه علمی تحت مدیریتی خویش راه بیاندازد و به خوبی مدیریت کلید خواهد خورد زیرا که اگر این وزنه بدون کمترین چالشی حذف شود عملا راه برای بیرون راندن نیروهایی که در معادلات تغییرشان کمتر حساسیت زا خواهد بود هموار خواهد شد وشرایط را به گونه سر و شکل خواهد داد که در آن ما با فراموش نمودن عرضه و ظرفیت بچه های خود ابهربه نوعی با مدیریت ضعیف غیر بومی کنار خواهیم آمد
مثلا زمانی که دکتر رامین حاجی خانی ومعاون ایشان هوشنگ طاهری در ابهر و در دانشگاه آزاد ابهر مدیریت و مسئولیت داشتند این دانشگاه در غرب کشور اول بود حال چطور شد که در یک بازه مدیریتی قریب به ده ساله دکتر رجایی این دانشگاه به افول گرایید ولی کسی پیدا نشد تا به فریاد بگوید که چه نیازی به این بود که دکتر رامین حاجی خانی برود و یا با تجربه خوبی که از مذیران و جوانان بومی پیدا کرده ایم چرا نباید باز کار به مدیران بومی سپرده شود ؟
براستی در نیروهای جوان و بومی چون دکتر نجفی،دکتر فرید عسگری ،دکتر جماعت،دکتر کرمی از خرمدره ،دکتر سلیمان نژاد و ......چه ضعفی وجود دارد که نمی گذارد آنها رئیس دانشگاه و یا حتی رئیس یکی از دپارتمان های دانشگاه شوند واگر هم انتخاب شوند در این عرصه نپایندو آنگاه در نزد نیروهایی از میانه ،کردستان ،کرمانشاه و....آن چنان مظاهر روشنی از توان مندی به چشم می آید که ما با خیره ماندن در آنها نیروهای خود را تحت الشعاع می یابیم ویا با آغوش باز به استقبال نیروهای غیر بومی می رویم 
براستی همین اقداماتی را که در دوره مدیریت فرماندار فعلی مشاهده می کنیم کدام تحصیل کرده ابهری قادر نبود به انجام رساند ویا در طول ده سال رخوت و عقب گردی که متوجه کیان دانشگاه آزاد ابهر شد کدام جوان ابهری نمی توانست به صحن علنی جامعه ارائه دهد که ما مجبور شدیم تا برای فرمانداری از شمال و یا برای دانشگاه آزاد مدیری از کردستان و یا میانه داشته باشیم
ببینید عزیزان من نمی خواهم بگویم که نیروی غیر بومی نباید استفاده شود زیرا در شرایطی که خود منطقه نیرویی نداشته باشد و امانت منابع و فرصت توسعه و پیشرفت با این فقدان در خطر واقع شود برهمه ما لازم است که برای سپردن سکان مدیریت فرصت ها و منابع در تمام نقاط ایران بگردیم اما زمانی که داریم و نیروهای خودمان در کوچه و خیابان و در اثر غفلت عمومی ما در حال نابود شدن می باشند ما فرصت را به افراد غیر بومی بدهیم خود کفران نعمت تلقی می شود و شایسته عذاب است 
در جمع بندی می باید به این نکته اشارت داشته باشم که 
1- در ابهر هزارانند گل های پرورش یافته ای که می توانند مدیران موفقی از کار در بیایند اما اگر بر سر کار نیستند ازاین روست که ما با عدم حمایت از آنها در زمانی که باید معرفی و تحت حمایت قرار بگیرند آنها را پژمرده و فرسوده می کنیم
2-در ضمن رجال از آسمان نازل نمی گردند ساخته می شوند آنهم با سپردن کار و همراهی نمودن در دوران مدیریت و اعتماد مردم واین در حالیست که ما اساسا با روند نخبه سازی و نخبه پروری در میدان عمل و به شیوه کار میدانی یا پراتیکی آشنایی نداریم

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار
...............................................
بدون تردید سمت جریان و روند امور در منطق آفرینش به سوی شادمانی و شادابی می باشد وازاین روی هر آنکه بکوشد با پاشیدن بذر غم و اندوه ویا هدایت امور به سوی یاس و نا امیدی جهان بر مردمان تنگ بگیرد در پایان راه و کار جز لعن عمومی و نکبت بدنامی حاصلی بدست نخواهد آورد
پس ای آنکه با به تن نمودن جامه آدمی و حضور در میان آدمیان عنوان عضوی از جامعه آن را یافته ای مواظب باش که در مقابل چرخ عظیم انتقال جامعه انسانی به رفاه و سعادت واقع نشوی زیرا که این چرخ بسیار بزرگتر و بی رحم تر از تو را در زیر خود نابود ساخته و به خاک زیرا پای مردمان تبدیل نموده است

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

.................................................................
همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
که یاد ناورد از من به سال‌ها نفسی
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی
.................................................
امیدواری و یا امید داشتن به این که کسی به یاری بیاید و یا با پرسیدن احوالی ما را به این نکته واقف نماید که در سختی می توان به اطمینان اتکای به او تحمل غم نمود خصوصیت و صفت ممتازی است که آراسته بودن بدان می تواند بسیار دل گرم کننده باشد 
باید به خاطر داشت که نمی توان به آنکه سالها یادی از آدمی ننموده و کورسوی امیدی در دل آدمی روشن نساخته امید بست و نفس خود را گرم نگه داشت و یا به قولی صورت سرخ نگه داشت 
واز همین روی نمی توان از آدمی که بر اثر ورود درد ورنجی رخ زرد داشته و ناله سر می دهد خواست که خویشتن دار باشد و با نشان دادن ضعف اعتماد دیگران را از خود صلب نماید زیرا که او انتظارش به این نبوده که بدون دلیل جور بیند و بر اثر ظلم و بی داد در غم شود.
به اجمال آنکه اگر ورود درد حاصل از ظلم و تعدی حتی اگر از سوی افراد بسیار دون صفت و بی مایه ای باشد می تواند دل چون کوه آدم های بزرگ را متلاشی نماید و یا به عبارتی خسی هم می تواند کوهی را رنجور نماید و بدرد جور و ظلم گرفتار سازد
پس نباید انتظار از دیگران را چنان گسترده نمود که اگر دردی و جوری از آنها متوجه آدمی شد اثرش مایه بروز ناامیدی و یاس گردد

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"