وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ] [ ۱۸:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
...................................................................
سعدی چو امید وصل باقیست
اندیشه جان و بیم سر نیست
پروانه ز عشق بر خطر بود
اکنون که بسوختش خطر نیست
...........................................
بی گمان انسان بالاترین سرمایه و اندوخته اش که می تواند به اندازه و سعت آن مانور دهد و خطر بیافریند و خطر را پذیرا گردد همانا امید به کسب موفقیت و در آغوش کشیدن شاهد وگواه بر حق بودن خود است زیرا که با این سرمایه انسان بر سختی ها و ناملایمات بر می شورد وبا به زیر کشیدن علم مخالفت ها و مقاومت هایی که بر افراشته شده است به قیمت جان و تحمل سختی دست یابی به هدف را دنبال می نماید 
آری آنجا که پروانه در شوق وصل به شمع گردیدن به دور روشنایی حاصل از شمع را چون طواف به دور یار طالب می گردد دیگر به سوختن و خاکستر شدن فکر نمی کند که اگر می کرد حتما ازاین مطالبه جانکاه خود داری می نمود و با اولین تجربه حرارت و حس سوختن راه عافیت در پیش می گرفت و جان به سلامت می برد اما پروانه بدور شمع می گردد تا بلکه راهی برای ممانعت از سوختن شمع بنماید اما چون راهی جز فرو رفتن در قلب آتش برای وصل با دلدار برایش نمی ماند او به طیب خاطر لهیب آتش را برای اثبات صداقت و اخلاصش بر می گزیند و خود را به آتش می زند و چون آتش در پرش افتاد وتوان دورشدن را از او گرفت به آرامش می رسد چون میداند که امکان فرار برایش باقی نمانده است
آری حکایت انسان عاشق نیز از همین نوع است آنکه می داند در پرداختن به عشق و رسیدن به وصال جز تحمل درد و جز سر باختن چاره و راه دیگری نیست و یا به عبارتی وصل را به بهای جان دهند جان به لب می گیرد و بر لشکر خصم می تازد تا یا دلدار به کف آرد و یا در پای تعهد وفاداری مردانه بمیرد وخوشا به حال آنانکه در راه عشق و طواف معبود مشتاقانه جان را فدیه راه وصل می کنند و مردانه بوسه بر چوبه دار می زنند

[ دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۴ ] [ ۱۷:۲۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون تردید دور دهم مجلس شورای اسلامی را (از نظر محتوای کار نمایندگی و غنای کارنامه در دو حوزه تدوین و تصویب قوانین و کار نظارتی) می توان ضعیف ترین دوره حضور مجلس در ایران دانست زیرا که کار این مجلس در دو دوره کاملا متمایز به انجام رسیده است که عبارتند از
1- دوره مقارن با سال های پایانی دولت دهم 
2- دوره مقارن با آغاز بکار دولت یازدهم 
در دور اول که مقارن با سالهای پایان کار دولت دهم بود مجلس عملا اراده ای در مواجهه و رویارویی با دولت از منظر کار نظارتی وباز گرداندن امور به مجرای قانونی نداشت و هرچه که دولت می خواست بدون کمترین مزاحمتی از سوی مجلس به اجرا می گذاشت 
ودر دور دوم مجلس با جبهه گیری در مقابل تمام اقداماتی که دولت در صدد بود که به انجام برساند واین کار را با استیضاح و عدم دادن رای اعتماد به وزیران پیشنهادی به انجام می رساند عملا مانع از اعمال اراده اجرایی دولت برحوزه های تحت اختیار خود می شد و می شود تا جایی که عملا وزراء از اعمال تغییرات در بدنه حوزه وزارتی و یا حتی اداری استانی و شهرستانی عاجز مانده اند تا جایی که در شهرستانی چون ابهر ازمیان حدود سی مدیر دولت گذشته تنها دو یا سه مدیریت با تغییر مواجه شده اند و آنجا هم که بدلایلی مدیر تعویض گردیده دولت و مسئولان استانی و شهرستانی آن قادر نیستند که با انتخاب مدیری جدید به اعمال اراده حاکمیتی اقدام نمایند 
مثلا از حدود هفت ماه پیش که ریاست اداره تربیت بدنی ابهر بنا بدلایلی از کار برکنار شده است و اداره ورزش و جوانان این شهرستان با سرپرستی اداره می شود هیچ یک از مسئولان استانی اعم از استاندار و مدیرکل تربیت بدنی توضیح نداده اند که چرا این اداره بسیار مهم با سرپرستی اداره می شود ودر شهرستان نیز فرماندار ونماینده کاملا منفعلانه با موضوع برخورد می نمایند گویی که اساسا هیچ موضوع و مشکلی برای بررسی و اعمال اقدام برای حل آن وجود ندارد و یا به عبارتی اصلا چیزی به نام سرپرستی عیب و نقصی برای مجموعه تلقی نمی گردد ودر توجیه آن فرماندارعنوان می دارد که مدیر کل سرناسازگاری در موضوع انتخاب مدیر دارد و نماینده نیز با بیان مطلبی بسیار عجیب و دور از ذهنی عنوان می دارند که موضوع انتخاب مدیر در حوزه وظایف و اختیارات من نیست و من ورود نمی نمایم 
با آنچه که فرماندار عنوان می دارد کاری ندارم زیرا که می دانم سمبه مدیر کل پر زور است و مسئولان استان وفرماندار زورشان برای اعمال تغییر به دارندگان قدرت در اداره کل نمی رسد زیرا که در اداره کل با توجه به این که حدود دوسال است که دولت اعتدال بر سر کار است هنوز هم عناصر و عوامل دولت دهم بر سر کارند و از هیچ مدیر فرادستی در استان فرمان نمی برند 
اما در خصوص منطق نماینده که برای من بسیار تعجب آور است می توانم به این نکته اشارت داشته باشم که اساسا منطق جناب نماینده نوعی رفع تکلیف است زیرا که نماینده مهمترین و اساسی ترین نقشش دخالت در زمان و اموری می باشد که از محل اختلال در مدیریت اجرایی قانون بودجه مغفول می ماند و نماینده موظف است که در بخش نظارتی وظایف خود پیگیر این نکته باشد که بدون وجود مدیر در سیستم چگونه امکان دارد که بودجه و اعتبارات لازم جذب نماید و به مصرف برساند از سوی دیگر نماینده مکلف است در دفاع از حرمت قانون به این نکته اشارت داشته باشد که بر مبنای قانون نمی توان یک اداره را بیش از شش ماه با سرپرستی اداره نمود.
با این دو عنوان غفلت از وظایف نمایندگی آیا سزاوار نیست که از سوی مردم شکواییه هایی به مراجع قانونی در خصوص غفلت و بی توجهی نماینده به وظایف خود ارسال گردد تا بلکه مسئولان فرادست به ایشان گوش زد نمایند که منطق و توجیه بکار گرفته شده توسط ایشان در اساس نوعی فرار از تکلیف و عمل بوظایف قانونی نماینده است و باید ایشان با باز گشت به وظایف خود مانع از آن شود که قانون روی زمین بماند.
اما از آنجا که مردم ما به چنین وضعیتی دیر گاهیست که عادت نموده اند وتازه اگر نماینده بخواهد بوظایف قانونی خود دقیقا عمل نماید باید پرسید که نماینده چرا چنین می کند بنده بر خود وظیفه می دانم که به عرض نماینده محترم برسانم که جناب نماینده 
در اداره ای که رئیس نباشد ومسئولیت قانونی وظایف به عهده فردی با کفایت سپرده نشود دو اختلال عمده رخ می دهد که نظارت و تذکر در هر دوی آنها در حوزه وظایف شماست و این شمایید که مستقیما مسئول بر زمین ماندن آرزوهای مردم،قوانین مصوب و هدر رفتن منابع و فرصت ها می شوید زیرا که 
1- نبود مدیر باعث می شود که کسی برای دفاع از منافع شهرستان ودر بحث مربوط به تقسیم بودجه وجود نداشته باشد و تبعیض و مغفول ماندن کمبودها ونیازمندی ها باعث عقب ماندگی شود 
2- نبود مدیر مانع از آن می شود که آن اداره در تدوین بودجه اداره متبوع خود برای سال آینده بی عمل بماند و مردمی که نماینده شما تلقی می گردند در قانون بودجه سال بعد محروم بمانند 
پس این که شما می فرمایید من دخالت وورود نمی کنم عملا اقدام به رفع تکلیف می کنید و ازاین محل مردم و منافع آنها مورد غفلت واقع می شود شما باید ورود کنید و برای اصلاح شرایط غیر متعارف و غیر قانونی فعلی اقدام کنید مگر آنکه نخواهید که دراین صورت باید جوابگوی مردم باشید

[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۲۰:۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همانگونه که دوستان خوبم در جریان می باشند متاسفانه حدود پنجاه روز پیش یکی از اعضای جوان شورای اسلامی شهر ابهر به طرز فجیعی و بهمراه خانواده خود و میهمانی که همراه داشتند در اثر یک حادثه تصادف رانندگی دارفانی را وداع گفته و در جوار حق آرامش یافتند
بی گمان شدت و بدی حادثه به حدی بود که کسی فکر نمی کرد تالمات روحی آنانی که دستی در مسائل اجتماعی و حوزه قدرت دارند حداقل تا چند صباحی این اجازه را بدانها بدهد که با فراموش نمودن این آیینه عبرت ودرک عینی حتمی بودن مرگ همانی شوند که قبلا بودند و همان ارتباطی را با قدرت برقرار نمایند که قبلا طالب ومحتاج آن بودند اما زهی خیال باطل که در نزد برخی از انسان ها فراموشی و یا تاثیر نگرفتن از وقایع امری عادی و معمول تلقی می شود تا جایی که می توانند با دور شدن از حالات غالب روانی بدنبال چیزی بروند که باب میلشان است و توجهی به این نمی کنند که دیگران در چه حال و روزی می باشند
مثلا بعد از فوت ناگهانی و تلخ عضو شورا مسلم بود که عضو علی البدلی می باید جانشین ایشان گردد زیرا که کرسی نمایندگی مردم قائم به شخص نیست که در نبودنش خالی بماند اما این جابجایی هم نمی باید به شکلی صورت می گرفت که گویی مرگ یک انسان آن مقدار تالم زا نیست که می باید برای جانشینیش سر ودست شکست ویا عنان اختیار از دست داد همانگونه که برخی از هواداران و وابستگان به منتخب علی البدل شورا از خود نشان دادند وبه نوعی این واقعیت تلخ را به نمایش گذاردند که در مکتب و مذهب آنها این قدرت است که محوریت دارد و باید در برابر آن خضوع داشت و برای بدست آوردنش حتی بر به خون نشستن دیگران رضایت داد و یا از وقوع حادثه دردناکی چون کشته شدن 5 عضو یک خانواده چینی از غم به ابرو نیانداخت
براستی کسانی که از جیب مبارک دست به تهیه بنر های بزرگی زدند و بر روی آنها ورود شخص علی البدل را تبریک گفتند و با استفاده از کلماتی چون ورود مدبرانه و هدفمند به شورا به پیشواز این تغییر و جابجای حزن انگیز رفتند آیا دقیقه ای با خود خلوت نمودند واز خود پرسیدند که کجای این ورود مدبرانه و هدفمند بوده است ؟
دوستان درست است که خوشحالی از ورود کسی که می تواند مدافع منافع وپیشبرنده اهداف و مقاصد ما در نهادی چون شورا باشد طبیعی و حق مسلم هواداران فرد نماینده می باشد اما ورود داریم تا ورود یکجا ورود مستقیم و با رای مردم است و یکجا ورود با کنار کشیدن طبیعی و با رضایت نماینده و یا صاحب رای بیشتر است و یک جا داستان تراژیکی چون فوت یک انسان به همراه چهار عضو یک خانواده جوان می باشد
اینجا عقل سلیم بیان می دارد که تغییر بدون کمترین سر وصدا و جنجال تبلیغاتی و رسانه ای صورت گیرد نه اینکه سراسر شهر پر شود از بنر و سراسر یک روزنامه پر گردد از اگهی و شادباش
ای کاش دوستان من که بنر ها را سفارش دادند و خود شخص علی البدل که با درک دقیق شرایط روانی موجود رضایت به نصب بنر ها داد و یا در روزنامه خود جنجال تبلیغاتی برای تغییر در شورا ایجاد کرد به این فرمایش از علی (ع) مراجعه می نمودند که فرمود:
ای دنیا! از من دور شو. مهار تو را بر پشتت نهادم و از چنگالت رهایی یافتم، و از دام‏های تو رسته و از لغزشگاه‏های تو دوری گزیده‏ ام. کجایند بزرگانی که به بازیچه‏ های خود فریبشان دادی؟ و کجایند امت‏ هایی که با زر و زیورت آنان را فریفتی؟ که اکنون در گورها گرفتارند و در درون لحد پنهان!، ای دنیا! به خدا سوگند، اگر شخصی دیدنی بودی و قالبی حس کردنی داشتی، حدود خدا را بر تو جاری می‏کردم، به جهت بندگانی که آنان را با آرزوهایت فریفتی، و ملت‏هایی که به خاک هلاک افکندی، و قدرتمندانی که تسلیم نابودی کردی و هدف انواع بلاها قرار دادی که دیگر نه راه پس دارند و نه راه پیش.
اما هیهات، کسی که در لغزشگاه‏ های تو قدم بگذارد سقوط خواهد کرد و کسی که بر امواج تو سوار گردد غرق می‏شود. اما کسی که از دام های تو رست پیروز می‏شود و آن کس که از تو به سلامت بگذرد نگران تنگی جایگاهش (در قبر) نیست؛ زیرا دنیا در پیش او چونان روزی است که گذشت. از برابر دیدگانم دور شو. سوگند به خدا، رام تو نمی‏گردم تا خوارم سازی، و مهارم را به دست تو نمی‏سپارم تا هر کجا که خواهی مرا بکشانی.

[ یکشنبه سی ام فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۰:۵۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همانگونه که دوستان مطلعند استان زنجان از نظر جغرافیای سیاسی در بهترین شرایط قرار دارد زیرا که احاطه امنیت بر تمام نقاط آن ،نزدیکی مطلق به مهمترین مرکز تصمیم گیری یعنی پایتخت و شیفت کارگزاران صنعت وعلم به این استان موقعیتی را برای این استان فرتاهم آورده که در لوای آن می توان به بهترین وجهی توجه و تمرکز دولتمردان برای لحاظ برنامه های توسعه ای در آن را فراهم آورد
از سوی دیگر این استان بلحاظ برخورداری از همه آیتم ها ومولفه های توسعه ای چون کشاورزی،صنعت ومعدن وهمچنین اتکاء به منابع سرمایه ای داخل استانی در حوزه خدمات توان بالای خود در هماوردی با مراکز دارای پتانسیل های توسع ای را نشان داده است
در منابع زیر ساختی چون برخورداری از راه های مواصلاتی مختلف وظرفیت بالقوه ارتباط با استان های دیگر استان حرف های فراوانی دارد که تا کنون نا گفته مانده است و ازاین روست که متاسفانه استان ما در میان استان های برخوردار در رده های آخر جای گرفته است و این موضوع به جای اینکه باعث سرشکستگی و عاملی برای تلاش بیشتر گردد عملا باعث انتشار و عمومی شدن این فرهنگ رخوت زا شده است که در آن گفته می شود زنجان است دیگر مگر باید چه انتظاری ازآن داشت!!!
همانگونه که دوستان مطالعند استان زنجان از نظر جغرافیای سیاسی در بهترین شرایط قرار دارد زیرا که احاطه امنیت بر تمام نقاط آن ،نزدیکی مطلق به مهمترین مرکز تصمیم گیری یعنی پایتخت و شیفت کارگزاران صنعت وعلم به این استان موقعیتی را برای این استان فرتاهم آورده که در لوای آن می توان به بهترین وجهی توجه و تمرکز دولتمردان برای لحاظ برنامه های توسعه ای در آن را فراهم آورد
از سوی دیگر این استان بلحاظ برخورداری از همه آیتم ها ومولفه های توسعه ای چون کشاورزی،صنعت ومعدن وهمچنین اتکاء به منابع سرمایه ای داخل استانی در حوزه خدمات توان بالای خود در هماوردی با مراکز دارای پتانسیل های توسع ای را نشان داده است
در منابع زیر ساختی چون برخورداری از راه های مواصلاتی مختلف وظرفیت بالقوه ارتباط با استان های دیگر استان حرف های فراوانی دارد که تا کنون نا گفته مانده است و ازاین روست که متاسفانه استان ما در میان استان های برخوردار در رده های آخر جای گرفته است و این موضوع به جای اینکه باعث سرشکستگی و عاملی برای تلاش بیشتر گردد عملا باعث انتشار و عمومی شدن این فرهنگ رخوت زا شده است که در آن گفته می شود زنجان است دیگر مگر باید چه انتظاری ازآن داشت!!!
حال اگر همه این امتیازات را در یک جا و به نام استان زنجان جمع کنیم و با یک آسیب شناسی جدی و با حوصله بخواهیم به چرایی افتادن به ورطه عقب ماندگی بپردازیم متوجه این واقعیت خاهیم شد که مدیریت به عنوان یکی از دو عامل و یا سرپل ارتباطی بین استان و مرکز تصمیم گیری کشور دراین استان عامل اصلی زمین گیری و توسعه نایافتگی استان شناخته می شود
برای رسیدن به این مهم که مدیریت چگونه می تواند موجب عقب ماندگی و یا عامل اصلی عقب ماندگی محسوب گردد اجبار به این داریم که به ارائه تعریفی از مدیریت اقدام کنیم تا بر مبنای آن بتوانیم به رابطه مدیریت استان و عقب ماندگی آن دست پیدا کنیم
همانگونه که دوستان مطالعند استان زنجان از نظر جغرافیای سیاسی در بهترین شرایط قرار دارد زیرا که احاطه امنیت بر تمام نقاط آن ،نزدیکی مطلق به مهمترین مرکز تصمیم گیری یعنی پایتخت و شیفت کارگزاران صنعت وعلم به این استان موقعیتی را برای این استان فرتاهم آورده که در لوای آن می توان به بهترین وجهی توجه و تمرکز دولتمردان برای لحاظ برنامه های توسعه ای در آن را فراهم آورد
از سوی دیگر این استان بلحاظ برخورداری از همه آیتم ها ومولفه های توسعه ای چون کشاورزی،صنعت ومعدن وهمچنین اتکاء به منابع سرمایه ای داخل استانی در حوزه خدمات توان بالای خود در هماوردی با مراکز دارای پتانسیل های توسع ای را نشان داده است
در منابع زیر ساختی چون برخورداری از راه های مواصلاتی مختلف وظرفیت بالقوه ارتباط با استان های دیگر استان حرف های فراوانی دارد که تا کنون نا گفته مانده است و ازاین روست که متاسفانه استان ما در میان استان های برخوردار در رده های آخر جای گرفته است و این موضوع به جای اینکه باعث سرشکستگی و عاملی برای تلاش بیشتر گردد عملا باعث انتشار و عمومی شدن این فرهنگ رخوت زا شده است که در آن گفته می شود زنجان است دیگر مگر باید چه انتظاری ازآن داشت!!!
حال اگر همه این امتیازات را در یک جا و به نام استان زنجان جمع کنیم و با یک آسیب شناسی جدی و با حوصله بخواهیم به چرایی افتادن به ورطه عقب ماندگی بپردازیم متوجه این واقعیت خاهیم شد که مدیریت به عنوان یکی از دو عامل و یا سرپل ارتباطی بین استان و مرکز تصمیم گیری کشور دراین استان عامل اصلی زمین گیری و توسعه نایافتگی استان شناخته می شود
برای رسیدن به این مهم که مدیریت چگونه می تواند موجب عقب ماندگی و یا عامل اصلی عقب ماندگی محسوب گردد اجبار به این داریم که به ارائه تعریفی از مدیریت اقدام کنیم تا بر مبنای آن بتوانیم به رابطه مدیریت استان و عقب ماندگی آن دست پیدا کنیم
مدیریت را فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل دانسته اند که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد ویا به عبارتی مدیریت محور اساسی درک نیاز مندی ها و شناسایی کمبود ها می باشد که با تاسی به این محوریت هر مجموعه انسانی می تواند نقشه راه توسعه و تعالی خود را ترسیم کند و با رهروی در آن به افقی چشم بدوزد که در آن تمام تلاش برای بهره گیری از تمام منابع و فرصت ها و یا به عبارتی از تمام ظرفیت ها بکار گرفته می شود
همانگونه که دوستان مطالعند استان زنجان از نظر جغرافیای سیاسی در بهترین شرایط قرار دارد زیرا که احاطه امنیت بر تمام نقاط آن ،نزدیکی مطلق به مهمترین مرکز تصمیم گیری یعنی پایتخت و شیفت کارگزاران صنعت وعلم به این استان موقعیتی را برای این استان فرتاهم آورده که در لوای آن می توان به بهترین وجهی توجه و تمرکز دولتمردان برای لحاظ برنامه های توسعه ای در آن را فراهم آورد
از سوی دیگر این استان بلحاظ برخورداری از همه آیتم ها ومولفه های توسعه ای چون کشاورزی،صنعت ومعدن وهمچنین اتکاء به منابع سرمایه ای داخل استانی در حوزه خدمات توان بالای خود در هماوردی با مراکز دارای پتانسیل های توسع ای را نشان داده است
در منابع زیر ساختی چون برخورداری از راه های مواصلاتی مختلف وظرفیت بالقوه ارتباط با استان های دیگر استان حرف های فراوانی دارد که تا کنون نا گفته مانده است و ازاین روست که متاسفانه استان ما در میان استان های برخوردار در رده های آخر جای گرفته است و این موضوع به جای اینکه باعث سرشکستگی و عاملی برای تلاش بیشتر گردد عملا باعث انتشار و عمومی شدن این فرهنگ رخوت زا شده است که در آن گفته می شود زنجان است دیگر مگر باید چه انتظاری ازآن داشت!!!
حال اگر همه این امتیازات را در یک جا و به نام استان زنجان جمع کنیم و با یک آسیب شناسی جدی و با حوصله بخواهیم به چرایی افتادن به ورطه عقب ماندگی بپردازیم متوجه این واقعیت خاهیم شد که مدیریت به عنوان یکی از دو عامل و یا سرپل ارتباطی بین استان و مرکز تصمیم گیری کشور دراین استان عامل اصلی زمین گیری و توسعه نایافتگی استان شناخته می شود
برای رسیدن به این مهم که مدیریت چگونه می تواند موجب عقب ماندگی و یا عامل اصلی عقب ماندگی محسوب گردد اجبار به این داریم که به ارائه تعریفی از مدیریت اقدام کنیم تا بر مبنای آن بتوانیم به رابطه مدیریت استان و عقب ماندگی آن دست پیدا کنیم
مدیریت را فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل دانسته اند که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت می‌گیرد ویا به عبارتی مدیریت محور اساسی درک نیاز مندی ها و شناسایی کمبود ها می باشد که با تاسی به این محوریت هر مجموعه انسانی می تواند نقشه راه توسعه و تعالی خود را ترسیم کند و با رهروی در آن به افقی چشم بدوزد که در آن تمام تلاش برای بهره گیری از تمام منابع و فرصت ها و یا به عبارتی از تمام ظرفیت ها بکار گرفته می شود
اما نکته آخر در تکمیل مطلب مدیریت استان ضرورت توجه به این نکته است که اگر ما با توسعه بیگانه و در جذب منابع محدود و تنبلیم بدان خاطر است که مدیریت دراین استان اعمال و افکارش مطابق و همسو با تعریف ارائه شده از آن می باشد ویا به عبارتی به جرات می توان عنوان نمود که ما با همه امتیتازات جغرافیایی و علمی موجود در استان از مدیریتی که بتواند این منابع را تجمیع کند و در یک پروسه جدی و بابرنامه ازآنها استفاده نماید برخوردارنیستیم وازاین روست که کاروان پرشتاب توسعه در سطح جهان می کوبد ومی رود و در سطح کشور لنگان لنگان می رود تا راه رفتن را فراموش ننماید اما در استان ما به خواب خوشی فرو رفته است که هزاران نفیر برانگیزاننده از نوع محشر و قیامت نمی تواند آن را بیدار نماید

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۲۰:۱۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حیرت عشاق را عیب کند بی بصر
بهره ندارد ز عیش هر که نه حیران اوست
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
کعبه دیدار دوست صبر بیابان اوست
......................................................
آنهایی که افق دیدشان به اندازه نک بینیشان است ویا غایت تمنایشان به اندازه پر شدن شکمشان می باشد و عافیت جستجو می کنند تا ازاین دو نمانند مسلما در برخورد با آنانی که سقف باورشان بازگشت به خدا و نقطه آغاز کارشان شناسایی فلسفه وجود است چون با حیرت عاشق در برابر زیبایی و عظمت یار روبرو می شوند لودگی آغاز می کنند و با یاوه سرایی عیب بر عاشق می دانند که چرا اینگونه واله و شیدای رخ و حضور یار شده است 
از سوی دیگر باید به خاطر داشت که طلب نمودن و برای برطرف نمودن نیاز به حرکت در آمدن همیشه به همراه خود درد و رنجی را دارد که جز تحمل آن راه دیگری برای مطالبه گر نمی توان متصور شد زیرا که در فرهنگ و تمدنی که منشاء انسانی دارد امکانی برای دست یافتن به گنج جز از طریق هموار نمودن رنج بر خود میسر نیست و آنکه بخواهد جز ازاین طریق دنبال یافتن گنجی باشد بی گمان باید بر این واقعیت تاکید داشته باشد که او دنبال گنج نبوده زیرا که از گنج تصور درستی ندارد و از این روست که حتی اگر باد آورده ای نصیبش گردد چون اهمیتی برای او ندارد به ضرس قاطع باید گفت که یافته مزبور را به باد خواهد داد

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چون سر آمد دولت شب‌های وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
.................................
زندگی بالا و پایین دارد و زیبایی زندگی نیز به همین بالا و پایین آن است اما بسیارند آدم هایی که چون به بالا می رسند پایین بودنشان یادشان می رود و چون در پاییند تاب و تحمل از دست می دهند و بر زمین و زمان لعن ونفرین می فرستند
پس ای آنکه امروز قرعه بالا نشینی به نامت زده اند مغرور به امروزت مباش زیرا که دیر نخواهد بود که صدای الرحمن تو هم بلند شود و آنگاه از همه آن خدم و حشمی که در اختیار داشتی کسی یافت می نشود که نام نیکی از تو یاد کند
وای آنکه از بد اقبال در تنگنا و عسرت گرفتاری تحمل از دست نده و با روزگار بساز و آمادگی برای خودت فراهم ساز زیرا که دور نخواهد بود که زندگی صورت زیبایش را به تو هم هویدا سازد

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مطلع کلام را با اعلان این موضوع که کسی را نمی توان یافت که از نماینده خود در مجلس دل خوشی داشته باشد و یا حتی اگر بخواهیم کمی واقع بینانه تر به موضوع نگاه کنیم می توان گفت که کسی را نمی توان یافت که از نماینده خود در مجلس دل خون نباشد وآه وناله اش گوش فلک و زمان را کر نکند!!!! آغاز نمودیم
و حتما دوستان خواننده عنوان خواهند داشت که این مطلع مناسبی برای یک مطلب اجتماعی نیست و نمی تواند انگیزه و انرژی لازم را برای پیگیری مطلب هم برای خواننده و هم نویسنده در پی داشته باشد زیرا که با انرژی منفی و نگاه غبار آلود نمی توان به افقی چشم دوخت که حرث و نسل جامعه و بود و نبودش در آن جا گرفته است 
بلی تا حدودی خود نگارنده نیز با این نوع نگاه و برداشت از شرایط هماهنگی و همسویی ندارد اما فکر می کنم که برای پرداختن آسیب شناسانه به عدم توفیق مجلس در همه ادواری که در آن شکل گرفته است کلمات و جملاتی مقرون به حقیقت تر و در بردارنده و اقعیت از آنچه که در سطور بالا و در ارائه تصویری از رابطه مردم ونمایندگان تحریر شد نمی توان کلمات و جملات دیگری را پیدا نمود زیرا که به جای مص مص نمودن برای مصطفی مناسب آن است که پاکبازانه به سراغ جملات و شرایط رقت و از چیزی گفت که واقعیت دارد و با بروندادهایی دارد که تاثیرات بسیار مخرب و اخلال گری را بر روند تحولات و شکل گیری رفتار های فردی و اجتماعی اعمال می کند
از تحولات،تغییرات و رفتار های اجتماعی سخن به میان آمد وگفته شد که نمایندگان مجلس و کلیت آن در همه ادوار حضور در روند حرکت جامعه تاثیرات مخربی بر شکل گیری تحولات،تغییرات و رفتارهای فردی و اجتماعی داشته است وبی گمان این اتهام و ابهام زایی بزرگی می باشد که اگر نتوان بروشنی و شفافیت تمام در جهت دفاع از آن سخن گفت و یا اسناد قابل اتکایی ارائه داد بی گمان تاریخ و قضاوت مردم گواهی بر لغو گویی نگارنده خواهد داد 
اما چرا می گویم که نمایندگان مجلس و خود مجلس نه دراین ده دوره بلکه در همه ادوار تاریخی که در ایران مشغول به فعالیت بوده اند در تحولات و تغییرات تاریخی و رفتارهای فردی و اجتماعی نه تنها مولد موفقیت و موقعیت مطلوب نبوده بلکه با راه اندازی فرایند های مزاحم ومخرب نقش مختل کننده در همه آنها داشته اند؟
در پاسخ به این سئوال اگر تحول را دگرگونی مثبت و تدریجی وتغییر را دگرگونی و سیع و پرشتاب تعریف کنیم متوجه این واقعیت خواهیم شد که تمام ممالک توسعه یافته از محل راه انداختن فرایندهای مثبت،رو به جلو ، شفاف و مستمر توانسته اند راه سلطه بر طبیعت را هموار و به رفاه و نرخ بالا در برخورداری برسند و اگر ممالکی عقب مانده اند و در آنها نرخ برخورداری رو به افول ،رفاه و سعادت مغفول و طبیعت سرکش وبی امان در مسیرنابودی نسل در آن جوامع مشغول به فعالیت بوده است این از آن جهت بوده که آنها برای تحول ،تغییر و رفتارهای اجتماعی اهمیتی قایل نبوده و یا به صورت برنامه ریزی شده در جهت راه اندازی آنها عمل نکرده اند
حال اگر بخواهیم برای رفتار های اجتماعی دارای نظم تعریفی ارائه دهیم و بگوییم که نوع عملکردی را که فرد در جریان دگرگونی های اجتماعی و یا برای راه اندازی تحولات و تغییرات از خود برجای می گذارد رفتار اجتماعی می گوییم ملاحظه خواهد شد که در ممالک توسعه یافته همه عملکرد ها دقیقا منطبق بر اهداف و وظایف مقرر بوده و کسی در چنین جوامعی این اجازه را نمی یابد که به سلیقه و منفعت فردی و حزبی مقدرات جامعه را در خطر اندازد اما متاسفانه در جوامع عقب مانده ای چون ایران این نه منافع جامعه(چون تعریفی از آن ارائه نشده و محدوده ای مشخص برای آن مقرر نگردیده است)بلکه منافع کوتاه مدت و در بسیاری از اوقات آنی و زود گذر فردی و گروهی می باشد که مایه فعالیت های ممزوج با منازعه و تحمیل هزینه های نامتعارف و زاید می گردد وبه نوعی عامل اتلاف در منابع و فرصت ها می شود!!!
در چرایی بروز چنین و ضعیتی بی گمان دو عامل قانون و نظارت را می توان مقصر و مسئول دانست زیرا که قانون به عنوان منشور وحدت و یا عامل وموتور محرکه ای که عنوان میثاق ملی می یابد تولیتی را بر امور و مقدرات ملت مستولی سازد که کسی و یا گروهی نتواند با یافتن نقاط کور و یا مسکوت در قانون خود را بر مردم تحمیل کند و یا منافع و فرصت هایی را مصادره به مطلوب کند حال اگر قانون نتواند چنین فضایی را ایجاد کند و برخی از افراد و یا گروه های اجتماعی بتوانند با پیگیری منافعی خارج از حوزه نظارتی قانون فضای فعالیت استثمار گرانه ای را بر سایر احاد جامعه حاکم گردانند و یا با عدم وقوقف و احاطه بر میدان هایی آنها را فضای مناسبی برای مال خود نمودن امکانات و فرصت ها برای گروه هایی خاص بکنند مسلم است که از محل اخلال های بوجود آمده فرایند توسعه ضربه می خورد و این در عمل نتیجه قانون بد و ناقصی می باشد که قانون گذاران با عدم درک دقیق اهداف کلان جامعه ووظایف خود بدان دست زده اند و یا آن قانون را تدوین نموده اند
ویا در جایی که قانون گذار برای انجام مشخص عملی و یا تحقق حالتی در کل جامعه وبرای تغییر مثبت آن قانونی را بتصویب رسانده است این و ظیفه اوست که در جریان عملیاتی شدن قانون نظارت بر درستی اجرا بنماید تا اجازه ندهد که سلیقه ها و قرائت های منتسب به منافع و مصلحت های گروهی وفردی قانون را ابتر و یا بی اثر کند 
حال اگر قانون بدرستی تدوین شده باشد ولی در عمل قانون گذاری که به کم وکیف شمولیت قانون آگاه است از نظارت و بازرسی غفلت ورزد مشخص است که باب سلیقه باز می شود و با ارائه قرائت های خاص حرامی حلال شمرده می شود و باطلی با پوشش حق منتهی به دگرگونی و دور شدن قانون از فلسفه خود می گردد.
حال اگر بخواهیم در یک فضای حسی و بدور از هر گونه جانبداری به این دو عرصه توجه کنیم ملاحظه خواهیم نمود که جامعه ما در هر دو عرصه مواجه با مشکل است زیرا هم قوانین مدون جامعه ما دارای ظرفیت شمولیت بر همه مواضع نبوده و ازاین جهت است که بسیاری از افراد با استفاده از نقاط کور و نپرداخته شده وارد در عرصه های مختلف شده و به برداشت ومال خود نمودن منابع و فرصت های بیشمار اقدام می کنند و هر روز گستره جدیدی از اختلاس وفساد مالی ویا فساد در بهره گیری از فرصت های مختلف چهره عیان می سازد و یا نمایندگان بنا به مصلحت های خود ساخته ای شمولیت قانون و نظارت بر حوزه های مختلف را ابتر می گذارند وبه نوعی گرفتاری و اختلالاتی را بر ساختار اجتماعی تحمیل می کنند که از محل انحرافات حاصل از این اختلالات ضربات جبران ناپذیری برروند توسعه ای جامعه وارد می گردد و یا اگر کمی بد اخلاقانه با موضوع برخورد نماییم منجر به عدم شکل گیری روند رو به جلو و عدم تحقق فرایند بهبود مستمر در امور کلی جامعه می گردد
ادامه دارد

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۳:۳۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت
آخر عمر از جهان چون برود خام رفت
ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان
راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت
................................................
سر و سودای عاشقی نصیب هر کس نمی شود ویا هر دلی شایسته آن نمی شود که مامن و مهبط عشقی شود .
پس آنکه خود را عاشق و دلداده می انگارد بی گمان باید با گذر از گذارهایی بلند و پشت سر گذاردن خامی هایی چند به ممیزه هایی چون پختگی حاصل از سوختن در فراغ یار دست یافته باشد تا بداند که در طلب یار حکم آن است که سر در پای گذارند و وصل دلدار به جان طلب کنند و گرنه آنکه بخواهد با قدم ودر هر قدم با طرحی و نیتی در پی دلدار باشد یا با در غلطیدن در پای استدلال ،منطق عشق و اصول آن را درک نمی کند و یا چون به احتیاط و عافیت بیندیشد راه بدرستی و با سرعت نپیماید از این روی زمانی به خلوتگه یار می رسد که از یار نشانی باقی نمانده باشد
براستی آیا داستان امروز ما حکایت روشنی از کلام سعدی حکیم نیست ؟زیرا که در تمام صحنه هایی که از زندگی به نمایش می گذاریم خامی در انتخاب و رهروی و عمل به مصلحت ومنفعت نمایه هایی روشن از فعالیت و حرکات ما می باشد و ازاین روست که نه برای دنیایی که تنها برای لذت بردن از نعمات موجود در آن آفریده شده ایم برنامه ای داریم و نه برای آخرتی که توشه راهمان در آن باید عمل به انگیزه و لذت انتخاب باشد کارنامه ای برای ارائه آماده نموده ایم 
براستی من وما از زندگی چه فهمیده ایم که انتظار از ما این شده است که بهشت را نیز درک و در اختیار بگیریم 
من ومایی که بدلیل دلبستگی بر هر آنچه که دیده ایم و یا شنیده ایم درک لذت این دنیا را نداشته ایم چگونه می خواهیم در بهشتی برویم که جز لذت بودن در آن هیچ دغدغه و اندیشه دیگری وجود ندارد؟

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۵۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون تردید من وشما به عنوان انسان هایی متمدن و یا خواستار ترقی و تعالی (که نماد برخورداری از تمدن شناخته می شود) رفتار خود را بر استواری ارکانی بنا می نهیم که بتواند پاسخگوی سئوالات ما در دست یابی به آثار و عوارض تمدن باشد اما چرا در همه اوقات میزان آسیب پذیری ما از عوارض تمدن بیش از تنعم ما از آثار آن است سئوالی است که اگر چه توسط تمام گروه ها و نحله های فکری دینی و غیر دینی بدان پرداخته شده اما یا جوابی قابل اتکاء بدست نیامده است و یا اینکه جوابی بوده و عمومی نشده و یا اگر هم عمومی شده مطمئع نظر برای عملیاتی و اجرایی شدن واقع نشده است 
مثلا افزایش سرعت دست یابی به دانش و آگاهی های مورد نیاز به سرعت صوت و یا حتی اگر اغراق نباشد به نور رسیده است و ثانیه و لحظه ای نیست که خبر از دست یابی به ره یافت علم بنیانی منتشر نگردد و من جهان سومی و آن شهروند جهان اولی از آن با خبر نگردیم اما چرا نصیب ما همه عوارض این مکاشفات و تحولات می شود و نصیب جهان اولی ها راحتی و رفاه ابهام و یا سئوالی است که همچنان مکتوم است و کسی حال و حوصله این را ندارد که بدان بپردازد و برای همسو نمودن ما در بهره برداری با جهان اولی ها تلاش کند 
برای حسی نمودن موضوع مثالی را تقدیم می دارم 
اگر شما به جهان اتومبیل و تحولات و تغییرات سریع در این عرصه توجه نمایید مشخص است که سرعت و کیفیت تولید دراین بخش حرف اول و آخر را می زند تا جایی که مصرف کننده جهان اولی راه به سوی تولیداتی کج می کند که دارای مقاومت و توان بالایی باشد وچون ما می خواهیم چنین کنیم با محصولاتی روبرو می شویم که چون طیاره مرگ به سوی نابودی می یرندمان زیرا که در ماشینی بی کیفیت اگر با سرعت حرکت کنی نتیجه اش می شود کورس یا پراید که همانا نتیجه ای جز مرگ بدنبال نخواهد داشت 
اما چرا میان من ومای ایرانی با شهروند و مصرف کننده غربی این همه فاصله وجود دارد سئوالی است که باید پاسخ آن را در باور های ما جستجو نمود باور هایی چون
1- رقابت با جهان بدون آنکه ملزومات آن را آماده سازیم 
2- عدم توجه به بومی نمودن علم و دانشی که مورد نیاز ما می باشد.
3- نداشتن طرح و برنامه جامع و آینده نگرانه برای چیز هایی که خواهانشان بوده و هستیم 
4- دنبال گیری سود و منفعت بدون آنکه بدانیم برای بدست آوردن آن سود و یا منفعت چه مقدار از سرمایه و یا ثروت عمومی مصرف و هزینه نموده ایم
5- دلبستن به آنچه که هست و نداشتن نگاه به تاثیری که موقعیت فعلی در آینده برای ما ایجاد خواهد نمود.
6- اعتقاد و پابندی به مدت زمانی که برای گذشتن از پل نیاز مندیم وچون گذشتیم حتما آن پل را خراب می کنیم
7- و....
براستی اگر این باور ها و اعتقادات را به کنار بنهیم و واقعیت ها را آنگونه که هست و می توان با تغییر و یا درست استفاده نمودن از آنها بمدارج عالیتری دست بیابیم بپذیریم آیا به مرتبتی نمی رسیم که امروز شهروندان جهان توسعه یافته در کشوری چون ژاپن بدان رسیده و دست یافته اند 
ژاپنی که اگر چیزی را می سازد تمام تلاشش را بکار می گیرد تا بهترین در نوع خود باشد وازاین روست که در تولید آن خیانت نمی کند زیرا که می داند اگر خیانت کند فردایش را باید با خسارت و صدمه توام ببیند و برای برطرف نمودنشان منابع بیشماری را تلف کند
ژاپنی که خود را برای رقابتی جوانمردانه با تمام جهان آماده می سازد و دراین کار به میدانی وارد می شود که می داند در آن همه اصول و قواعد اخلاقی رعایت می گردد
ژاپنی که چون از پلی رد شد با گمان و یقین به این موضوع که اگر حتی او از این پل باز نگردد کسانی خواهند بود که از آن استفاده خواهند کرد به قوام ودوام پل می افزاید
ژاپنی که همه چیز را در آینده می بیند و ازاین روست که در امروزش یه قناعت تن می دهد تا مبادا منابع کشورش فشار بیند و نابود گردد و فردای ملتش به رفاه و سعادت توام نشود
ژاپنی که هر تحول جهانی را چون دریافت به درون کشورش می برد و آن را مطابق با فرهنگ و باور های ملی خود تغییر شکل می دهد 
وای کاش ما هم می توانستیم و یا می خواستیم که این گونه باشیم و این گونه زندگی کنیم زندگی که در آن سهم من زنده و حاضر در بهره مندی از داشته ها بسیار کمتر از آنانی بود که در آینده قرار بود دراین مملکت زندگی کنند و فعالیت و دلسوزی من در استفاده درست از منابع بسیار بیشتر از کسانی بود که در گذشته در این مملکت زندگی داشته اند اما میزان دسترسیشان به علم کمتر بود

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۵۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"