وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
 
                              عكس متحرك از گل  و دسته گلهای زیبا-www.jazzaab.ir
ضمن عرض سلام وخوش آمد محضر تمام عزیزانی که لطف می کنند و با باز نمودن صفحه پیش روی فرصتی را برای مطالعه مطالب وبلاگ ایجادمی کنند درخواست دارم که با گذاردن نظرات برآمده از انتظاراتتان مرا در راهی که پیش رو دارم برای تولید هرچه بهتر مطالب مورد ارشاد و هدایت قرار دهید مطمئن باشید که تمام انتقادات و راهنمایی های شما را به دیده منت پذیرا خواهم بودواز همه آنها در تغییر نگرش و گفتمانم بهره خواهم جست.
مطالب عقیدتی نویسنده را در شناط وب مطالعه فرمایید.
مطالب ادبی به قلم نویسنده را در آرس اینترنتیhttp://www.delshodeghan1.blogfa.com/ مطالعه فرمایید.
برای تجدید خاطره با گذشته حتما به گالری تصاویر وبلاگ سری بزنید
برای مشاهده هنرمندی جوانان ابهربه http://samr.zanjanblog.com/ مراجعه فرمایید.
برای آگاهی ازفعالیت های نماینده منطقه در مجلس به وبلاگ http://www.abharkoram.blogfa.com/ مراجعه فرمایید.



[ دوشنبه بیست و ششم دی ۱۳۹۰ ] [ ۱۸:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
حدود ده دقیقه بود که دنبال تیتر مناسبی برای مطلب بودم اما هرچه کوشیدم نتوانستم برای انتقال مقصودم تیتری جالبتر و با مفهومتر پیدا کنم زیرا که از یک موضوع بسیار پیش پا افتاده ای می خواهم صحبت کنم که در عین حال یکی از مهمترین تهدید های فعلی جامعه ما می باشد
حتما خودتان را با این تعارض روبرو یافتید که این چه موضوعی است که در عین سادگی و پیش پا افتادگی مهمترین تهدید جامعه ما تلقی می شود
حق دارید اما اگر موضوع را باز کنم بی گمان همه دوستان متفق القول بر حقانیت هر دو بخش مطلب اذعان خواهند داشت
برای باز کردن موضوع نیاز می بینم که سئوالی از خدمت دوستان داشته باشم و آن اینکه 
به نظر شما تولیدات ارزشمند فکری جامعه ما در روز چند درصد کل تولید فکری در جامعه ما را در بر می گیرد
حتما خواهید گفت که آنچه که ارزش مند نیست مسلم در گروه تولیدات فکری قرار نمی گیرد ومن می گویم هرچیزی که بتواند عقل را مشغول به خود کند و از آن تراوش نماید تولید فکری نام می گیرد به عنوان مثال ایران هم پژو تولید می کند و فرانسه هم همان ماشین را می سازد هردو نام تولید دارند و اما این کجا و آن کجا 
حال اجازه بدهید که مصداقی بحث کنیم وبرای این کار به این تولید فکر که بسیار از این نوع در جامعه عمومی گردیده توجه نمایید

اگه روزی دیدی دختری دهنشو ۲ متر باز کرده نگرا�%��{D9�باشید ‎unsure emoticon‎

قصد خوردن شما رو نداره کاملا بی خطره:||

.اون داره به چشماش ریمل میزنه:-))

آیا فکر می کنید که مولد این مطلب اصلا وقت برای تولیدآن صرف ننموده است ویا فکر می کنید که این مطلب مخاطب و خواهانی ندارد؟ من که فکر می کنم تولید کننده آن وقت بسیاری را صرف آن نموده است و با عنایت به باز نشر و یا شیری که می شود مشخص است که خریداران زیادی دارد
اما بواقع کدام نیاز تولید کننده مطلب را به تولید آن انگیزانده است ورفع کدام نیاز مخاطب و یا باز نشر دهندگان را به سوی آن کشانده است؟
مسلم است که این دو سئوال جوابی ندارند و نخواهند داشت زیرا که نه مشکل جامعه ما با چنین تولیدات فکری برطرف می شود و نه کسی نیازی به دست یابی به چنین ره آورد فکری پیدا می کند پس چگونه است که تعداد چنین تولیداتی از تعداد تولیدات مفید فکری بسیار بسیار بیشتر است و یا تعدادگروه های بسیار زیادی به تولید چنین ادبیاتی مشغولند؟
من در پاسخ به این دو سئوال دو رویه را در پیش می گبرم اول نگاه آمیخته به توهم وجود دشمن که در آن پاسخم این خواهد بود که دشمن سعی برآن می نماید که با ترویج ویا گسترش گروه هایی که چنین تولیداتی دارند ذهن جوانان ما را آلوده سازد ونگذارد تا آنها به چیزهایی بیاندیشند که درد و گرفتاری واقعی جامعه می باشد 
اما روش و نگاه دو م این است که من وما به خودمان حیفمان نمی آید زیرا که اگر حیفمان می آمد دنبال این نکته می گشتیم که با وجود این همه امکانات وابزارهای رسانه ای وارتباطی که می تواند در یک صدم ثانیه مارا به منابع و مراجع بزرگ علمی و توسعه ای متصل سازند تا بدانم فاصله رفاه من با کشورهای توسعه یافته چه مقدار است و آنها چه مقدار راحت تر و انسانی تر ازمن زندگی می کنند چرا من عمر خود را صرف اباطیلی می سازم که فقط مایه نزول دریافت من از زندگی و اضمحلال شخصیت و ظرفیت حضور و تاثیر من در خوب وبد جامعه می شود
من به دلیل موقعیتی که دارم با بسیاری از تولید کنندگان چنین مطالبی دوستی و همنشینی دارم و در همه جلسات بشدت برآنها می تازم که چرا خودتان را چنین در اختیار جریان ها ومحافلی قرار می دهید که کمترین بهایی به انسانی زندگی کردن ومفید بودن نمی دهند ولی تا به امروز نتوانسته ام جواب قانع کننده ای برای آن بیابم وتنها این توجیه را شنیده ام که ای بابا چقدر باید جدی نوشت آدمی تفریح هم می خواهد
ومن می مانم که در جامعه ماکی وکی به مثبت بودن و جدی اندیشیدن بها داده است زیرا که انباشتی از تولیدبه گونه خزعبلاتی آنچه که تولید مفید هم شناخته می شود زیر خود مدفون می سازد 
اما تهدیدی که این نوع از نوشتن در پی دارد چیست ؟
در آسیب شناسی تاریخی اگر به ادواری از تاریخ که در آن هویت ملی ما ایرانیان مضمحل و مورد تاراج قرار گرفته (مثل حمله اعراب،حمله مغول ،حکومت قاجار و...)توجه نماییم متوجه خواهیم شد که تنها با بازگشت به مثبت اندیشی و بهره بردن از ادبیات متعهد توانسته ایم هویت وتمدن خود را باز زایی نماییم وازاین روست که من فکر می کنم امروز از روزهایی می باشد که پیکان حمله به هویت و شخصیت ایرانی با تولیدات فکری دون مایه و زشت مورد هدف واقع شده است و مطمئنا آثار بسیار زیانیاری را در پی خواهد داشت ازاین روی از تمام دوستان صاحب فکرم می خواهم که با هر میزان از توان به افشای شرایط موجود و حجم عظیمی از تولیدات فکری که چون خوره به جان جامعه ما افتاده است بپردازند تا بلکه بتوانیم نیروهای توان مند در حوزه اندیشه رابه سوی تولیدات علمی که بتواند برای مشکلات جامعه راه کار ارائه نماید سوق دهیم

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همین الان در جامعه مجازی اطاق فکر ابهر ودر تلگرام دوست عزیزی که استاد دانشگاه است با گذاشتن عکسی از ورقه امتحانی دانشجوی رشته مهندسی عنوان کرده بود که این دانشجو حاصل نیم باضافه نیم را نمی داند واضافه کرده بود که 
امروز به این ورقه امتحانی برخوردم . هرچند برایم خیلی عجیب نبود اما شاید برای بسیاری از دوستان عجیب باشد که یک دانشجوی دانشگاه جواب نیم بعلاوه نیم را نمی داند !
درد ما ریشه بسیار عمیقی دارد. چرا باید چنین فردی وارد دانشگاه شود .چرا باید همه دانشجو باشند؟ 
از چنین دانشگاهی چه انتظاری وجود دارد ؟
دانشگاههاي ما هم شبیه همه چیزهای دیگر ما می شود !!!
واقعا سر کلاف را گم کرده ایم .
ومن در پاسخش نوشتم که 
استاد عزیز زمانی دانشگاه فلسفه وجودی خویش را گم کرد که همه چیز در خدمت ایدئولوژی قرار گرفت و ایدئولوژی همه چیز را به سمت جهان ما بعد الطبیعه راند وامروز اگر نمی توانیم به جهان مادی به سرعت در حال رشد نقبی بزنیم از آن جهت است که همه ما به موقعیت وجایگاه ماوراء فیزیک رسیده ایم یعنی روح های سرگردانی شده ایم که صبر می کنیم تا برای زیستن بهانه ای حتی بسیار سطحی و ابتدایی پیدا کنیم واینجا دیگر دانشگاه معنای شکافندگی و ابداع کنندگی خود را از دست می دهد زیرا که آنکه برای بودن تلاش می کند اساسا از بهبود و تغییر سر در نمی آورد وآنجا که دانشگاه عنوان شکافندگی خود را از دست بدهد مسلم است که همه کس می توانند با اندک دانشی خود را دانا جا بزنند و از همه چیز سرذ دربیاورند و همه چون همه چیز را دریافت و تفسیر می کنند ودر رابطه با همه چیز نظرشان راباید بدون کم وکاست ارائه بدهند وقانونی نیست تا به هرکسی حکم کند تا در خصوص تخصص و مهارتی که دارد حرف بزند ویا اساسا مهارتی وجود ندارد تا مرز بین دانا و عامی را نشان دهد وملاکی برای تمیز عالی و عامی محسوب گردد می مانند تا کسی بیاید و در آن خصوص چیزی بگوید و یا اشاره ای داشته باشد و چون گفته شد و اشاره ای گردید همه سر می جنبانند و تایید می کنند همانند همان تاییدی که زیر مدرک همان دانشجویی که قادر نیست حاصل نیم باضافه نیم را بدست آورد تاییدی که با یک مهرپلاستیکی و امضای استادی (که شاید خود او هم حاصل نیم باضافه نیم را نمی دانسته ولی دارای مدرک است) زده شده و مایه اعتبار آن می شود

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست رندی که خدایش رحمت بکند می گفت که از همان ابتدا که کلاغ نوع خاکستری بومی ابهر شناخته شد و یا در سهم حیات جانوری ابهر گنجانده شد یکی از بچه های تخس (بومی و غیر بومی بودنش مشخص نشده )در فصل جفت گیری و تخم گذاری با بالا رفتن از درختی که کلاغ سینه خاکستری بر بالای آن لانه داشت اقدام به جابجای و عوض نمودن تخم های آن با تخم های کلاغ سیاه که بومی ابهر شناخته نمی شده کردو چون بچه ها بدنیا آمدند و به ظن کلاغ ها کلاغ سینه خاکستری را نسبت به شوهر بی وفا و خائن یافتند آن کلاغ را با بی رحمی به قتل رساندند اما چون بعدا متوجه شدند که این توطئه و یا محصول بازی گوشی کودکی بوده و آنها خامی کرده اند مجموعه کلاغان سینه خاکستری تصمیم گرفتند که از ابهر کوچ بکنند و اگر هم ماندند دراین شهر خانه نسازند و بچه نیاورند!!!!
حال اگر همین داستان تخیلی را به میدان گسترده ممانعت و مخالفت و با حتی عدم حمایت از نیروهای بومی تسری دهیم و بگویم در ابهر برای خود ابهری جا برای رشد وجود ندارد آنگاه باید بر گردیم و ببینیم که آن آدم تخسی که از ابتدا ریشه این ابتذال و یا انفعال در حمایت از نیروی خودی و بومی را در بین ما دوانده چه کسی بوده است؟
اما چون ماهیت فرد مهم نیست و باید برای برطرف نمودن اثرات تلخ بی توجهی به نیروی بومی توجه �%E�f8�شت تا از استمرار آن کاسته شود پرداختن به این مسئله مهم به نظر می رسد که گفته شود 
ابهری باید با یافتن آگاهی از ظرفیت های انسانی که در اختیار دارد و با هزاران هزینه توفیق به یافتن آنها نموده است زمینه و فضای لازم برای یافتن اعتماد و اطمینان به خود را در میان جوانان خود ایجاد کند واین گونه نباشد که با دست بر روی دست گذاشتن و پایین آوردن سر تسلیم در برابر جو حاکم پر پر شدن نیروها و ظرفیت های انسانی شهر و شهرستان را نظاره کند برای یافتن حسی ارتباطی با موضوع عرض کنم که شایعه ای با محتوای بسیار عمیق در میان تحصیل کردگان و دارندگان موقعیت در دانشگاه آزاد می چرخد که بر مبنای آن گفته می شودکه
گویا مدیریت دانشگاه آزاد ابهر پس از سپری نمودن دوران تثبیت خود که به نوعی با پشت سر گذاردن بحران مشروعیت به انجام می رسد علامت هایی را در سطح دانشگاه منتشر نموده که بر مبنای آن می توان به این نکته رسید که گویا سونامی در راه است که در اثر آن بخش بزرگی از نیروهای بومی موجود در شاکله مدیریتی دانشگاه با نیروهای غیربومی جابجا خواهند شد
و این تغییرات مدیریتی در دانشگاه آزاد ابهر با حذف مدیران یکی از گروه های آموزشی که خود او در یکی دوسال اخیر برای ریاست دانشگاه آزاد ابهر مطرح بوده و توانسته چند رشته دکترا در مجموعه مدیریتی ویا شاخه علمی تحت مدیریتی خویش راه بیاندازد و به خوبی مدیریت کلید خواهد خورد زیرا که اگر این وزنه بدون کمترین چالشی حذف شود عملا راه برای بیرون راندن نیروهایی که در معادلات تغییرشان کمتر حساسیت زا خواهد بود هموار خواهد شد وشرایط را به گونه سر و شکل خواهد داد که در آن ما با فراموش نمودن عرضه و ظرفیت بچه های خود ابهربه نوعی با مدیریت ضعیف غیر بومی کنار خواهیم آمد
مثلا زمانی که دکتر رامین حاجی خانی ومعاون ایشان هوشنگ طاهری در ابهر و در دانشگاه آزاد ابهر مدیریت و مسئولیت داشتند این دانشگاه در غرب کشور اول بود حال چطور شد که در یک بازه مدیریتی قریب به ده ساله دکتر رجایی این دانشگاه به افول گرایید ولی کسی پیدا نشد تا به فریاد بگوید که چه نیازی به این بود که دکتر رامین حاجی خانی برود و یا با تجربه خوبی که از مذیران و جوانان بومی پیدا کرده ایم چرا نباید باز کار به مدیران بومی سپرده شود ؟
براستی در نیروهای جوان و بومی چون دکتر نجفی،دکتر فرید عسگری ،دکتر جماعت،دکتر کرمی از خرمدره ،دکتر سلیمان نژاد و ......چه ضعفی وجود دارد که نمی گذارد آنها رئیس دانشگاه و یا حتی رئیس یکی از دپارتمان های دانشگاه شوند واگر هم انتخاب شوند در این عرصه نپایندو آنگاه در نزد نیروهایی از میانه ،کردستان ،کرمانشاه و....آن چنان مظاهر روشنی از توان مندی به چشم می آید که ما با خیره ماندن در آنها نیروهای خود را تحت الشعاع می یابیم ویا با آغوش باز به استقبال نیروهای غیر بومی می رویم 
براستی همین اقداماتی را که در دوره مدیریت فرماندار فعلی مشاهده می کنیم کدام تحصیل کرده ابهری قادر نبود به انجام رساند ویا در طول ده سال رخوت و عقب گردی که متوجه کیان دانشگاه آزاد ابهر شد کدام جوان ابهری نمی توانست به صحن علنی جامعه ارائه دهد که ما مجبور شدیم تا برای فرمانداری از شمال و یا برای دانشگاه آزاد مدیری از کردستان و یا میانه داشته باشیم
ببینید عزیزان من نمی خواهم بگویم که نیروی غیر بومی نباید استفاده شود زیرا در شرایطی که خود منطقه نیرویی نداشته باشد و امانت منابع و فرصت توسعه و پیشرفت با این فقدان در خطر واقع شود برهمه ما لازم است که برای سپردن سکان مدیریت فرصت ها و منابع در تمام نقاط ایران بگردیم اما زمانی که داریم و نیروهای خودمان در کوچه و خیابان و در اثر غفلت عمومی ما در حال نابود شدن می باشند ما فرصت را به افراد غیر بومی بدهیم خود کفران نعمت تلقی می شود و شایسته عذاب است 
در جمع بندی می باید به این نکته اشارت داشته باشم که 
1- در ابهر هزارانند گل های پرورش یافته ای که می توانند مدیران موفقی از کار در بیایند اما اگر بر سر کار نیستند ازاین روست که ما با عدم حمایت از آنها در زمانی که باید معرفی و تحت حمایت قرار بگیرند آنها را پژمرده و فرسوده می کنیم
2-در ضمن رجال از آسمان نازل نمی گردند ساخته می شوند آنهم با سپردن کار و همراهی نمودن در دوران مدیریت و اعتماد مردم واین در حالیست که ما اساسا با روند نخبه سازی و نخبه پروری در میدان عمل و به شیوه کار میدانی یا پراتیکی آشنایی نداریم

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

غبار غم برود حال خوش شود حافظ
تو آب دیده از این رهگذر دریغ مدار
...............................................
بدون تردید سمت جریان و روند امور در منطق آفرینش به سوی شادمانی و شادابی می باشد وازاین روی هر آنکه بکوشد با پاشیدن بذر غم و اندوه ویا هدایت امور به سوی یاس و نا امیدی جهان بر مردمان تنگ بگیرد در پایان راه و کار جز لعن عمومی و نکبت بدنامی حاصلی بدست نخواهد آورد
پس ای آنکه با به تن نمودن جامه آدمی و حضور در میان آدمیان عنوان عضوی از جامعه آن را یافته ای مواظب باش که در مقابل چرخ عظیم انتقال جامعه انسانی به رفاه و سعادت واقع نشوی زیرا که این چرخ بسیار بزرگتر و بی رحم تر از تو را در زیر خود نابود ساخته و به خاک زیرا پای مردمان تبدیل نموده است

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

.................................................................
همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی
که یاد ناورد از من به سال‌ها نفسی
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی
.................................................
امیدواری و یا امید داشتن به این که کسی به یاری بیاید و یا با پرسیدن احوالی ما را به این نکته واقف نماید که در سختی می توان به اطمینان اتکای به او تحمل غم نمود خصوصیت و صفت ممتازی است که آراسته بودن بدان می تواند بسیار دل گرم کننده باشد 
باید به خاطر داشت که نمی توان به آنکه سالها یادی از آدمی ننموده و کورسوی امیدی در دل آدمی روشن نساخته امید بست و نفس خود را گرم نگه داشت و یا به قولی صورت سرخ نگه داشت 
واز همین روی نمی توان از آدمی که بر اثر ورود درد ورنجی رخ زرد داشته و ناله سر می دهد خواست که خویشتن دار باشد و با نشان دادن ضعف اعتماد دیگران را از خود صلب نماید زیرا که او انتظارش به این نبوده که بدون دلیل جور بیند و بر اثر ظلم و بی داد در غم شود.
به اجمال آنکه اگر ورود درد حاصل از ظلم و تعدی حتی اگر از سوی افراد بسیار دون صفت و بی مایه ای باشد می تواند دل چون کوه آدم های بزرگ را متلاشی نماید و یا به عبارتی خسی هم می تواند کوهی را رنجور نماید و بدرد جور و ظلم گرفتار سازد
پس نباید انتظار از دیگران را چنان گسترده نمود که اگر دردی و جوری از آنها متوجه آدمی شد اثرش مایه بروز ناامیدی و یاس گردد

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی از بزرگترین و جدیترین مشکلات ساختاری در جامعه ما این است که چون در کنار هم قرار می گیریم و می خواهیم به گفتگو و مفاهمه بپردازیم بهترین راه و امکان را در این می یابیم که یا خود را همچون دایره المعارفی بنمایانیم که در آن همه اندیشمندان غرب و شرق وجود وحضور دارند و حرف می زنند ومی توانند با بیانات نغز و بسیار راه گشا تحقیرمان نمایند که ایرانی هیچ نیست ویا زبان به بیان وشرح اتفاقاتی باز می کنیم که وقوع آنها و حتی تکرار در وقوع تاثیراتی بر زندگی ما داشته است و آن را شیرین و یا تلخ کرده است
ویا به عبارتی هیچ گاه برای باهم بودن و باهم گفتگو نمودن طرح و برنامه ای نداریم تا بر مبنای آن بدانیم و متعهد گردیم که در رابطه با چه چیزی حرف بزنیم و یا برای حرف زدن چه مقدار زمان صرف کنیم و یا حداقل از تکرار مطالب جلو گیری نماییم
وازاین روست که همه پست های ما در گروه های مجازی و حتی محاورات چهره به چهره یا کپی سخنان بزرگان تاریخ بشریت است و یا گفتگو از تلخ کامی هایی که در جامعه بر ما تحمیل می گردد گویی که هیچ حرفی از آینده و طرح و برنامه نداریم و یا گویی که اساسا برای فردا زندگی نمی کنیم
براستی کدام تزکار اندیشمندان غربی در مطابقت ویا کمک به اصلاح و بهبود کارکردی ساختارهای علیل جامعه ماست تا بیان و یا باز خوانی آنها بتواند به تغییر انگیزه و نگاه ما بیانجامد و یا این همه گفتگو در رابطه با اینکه احمدینژاد چه کرد و یا دیگران چه ها می کنند تا کنون چه تغییر رویکردی را در ما ایجاد نموده تا بار دیگر به افرادی چون احمدی نژاد رای ندهیم
دوستان ما عمر را بوته کدو تصور نموده ایم که می تواند بارها و بارها تجدید شود و ما نیز می توانیم آن را بارها و بارها هدر دهیم بیایید کمی با خودمان رو راست شویم و با نهیب به خود بگوییم اگر اندیشمند غربی خوب است و حرف هایش تغییر دهنده چرا با این همه تکرار حرف آنها به تغییر نمی رسیم و اگر گفتن و شماتت نمودن گذشتگان می توانست مدیران و مسئولان فعلی را تادیب نماید چرا گفته های همه ما موثر واقع نشده است و هر روز ما مصداق سال ،سال دریغ از پارسال می باشد؟
من اعتقادم به این است که تا همه ما شروع به تولید حرف خوب وتازه ننماییم مطمئنا این جامعه تا قیام قیامت نیز به همین منوال چرخش خواهد داشت و در آن تنها نام ها و عکس ها جانشین هم خواهند شد
پس بیایید باهم حرف نو بزنیم و به جای تکرار حرف بزرگان خود بزرگ شویم وحرف ماندگار تولید کنیم وبه جای رای دادن به افرادی ناتوان تا موفق نشوند وما خوراکی برای بد گویی بیابیم به کسانی رای بدهیم که قادرندطرحی نو در اندازند و حرف نویی طرح کنند تا اگر هم خواستیم انتقادی بکنیم انتقاد ما نیز انتقادی مبتنی بر تحقیق و بنیان دانش باشد زیرا که زندگی روزمره و اسارت در آن هیچ گاه شایسته انسان نبوده و همه مظاهر تمدن و حرف های ماندگار بزرگان محصول مبارزه با روزمرگی است

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

خداوندمتعال در آيه 72 سوره مبارك احزاب به این امانت اشاره فرموده: «انا عرضنا الامانةعلى السموات و الارض و الجبال فابين ان يحملنها واشفقن منها و حملها الانسان انهكان ظلوما جهولاً، ما امانت را بر آسمانها و زمين وكوهها عرضه داشتيم ولى آنها از حمل آن خوددارى كردند و از آن هراس داشتند اماانسان اين بار را بر دوش كشيد او بسيار ظالم و جاهل بود
براستی این امانت که پس از ارائه تمام اسماء از سوی خداوند اختیار انتخاب آن صادر و کوهها از پذیرش آن سرباز زدند و انسان آن را پذیرفت چه بود وچه نیازی به این هست که من ومای جانشین خداوند بر زمین و آدمی که این امانت را قبول نمود با شناسایی این امانت خود را موظف به صیانت و تعالی آن بدانیم ؟
در پاسخ به این سئوال حرف و حدیث های فراوانی گفته شده است که می تواند در نوع خود بسیار آموزنده و هدایت گر باشد اما به رعم من که موجودی ذیشعور و مسئول شناخته می شوم و با دریافت تفاوت های موجود میان من و ساید جانداران در می یابم که حیات و خلقت من بی برنامه نبوده این امانت قدرت تشخیص و تعهد عمل به تمام انتخاب هایی می باشد که بر منطق فهم دقیق صورت می گیرد زیرا که انسان آمده بود تا در بهشت ساکن گردد و با به نمایش گذاردن یک زندگی قاعده مند الگوی شود که دیگران بتوانند با استفاده ازآن زندگی خود را سامان دهند اما چون گول خورد و منحرف شد به زمین تبعید گردید تا با شکافتن بطن طبیعت و دست یابی به قواعد موجود در آن بازگشت خود را تعجیل نماید
واین امانتی سنگین است که پذیرش و عمل بدان تنها از عهده موجودی برمی آید که قدرت تغییر دارد ویا باید داشته باشد تا بتواند با اعمال آن راه بازگشت را به بهترین وجه باز شناسد و به رهروی در آن مبادرت ورزد
اما انتخاب برای چی و برای اعمال کدام تغییر زیرا که اگر انسان تبعید شده است تا خود را باز سازد ودراین امر قواعد بر او نازل شده است و اگر از آنها تخطی نماید زندگی وموقعیتی همسطح با حیوانات بلکه پایین تر از آنها می یابد چه نیازی و یا اساسا چه توجیهی برای برخورداری از حق انتخاب وجود دارد؟
در پاسخ به این سئوال می توان اشاراتی به شرایط امروزین انسان داشت همان موجودی که پس از دست یابی به تمام موقعیت های برتر و قدرت احاطه بر طبیعت خود را تنها تر از همیشه می یابد و حتی مرگ را بر زندگی ترجیح می دهد زیرا منطقی برای ادامه آن نمی یابد
آری امروز انسان بیش از گذشته خود را تنها می یابد در حالی که بیش از تمام تاریخ و ادوار حیات بر روی زمین امکانات ارتباطی در اختیار گرفته است و با استفاده از آنها خلاء های عاطفی خود را پر می نماید واین محصول همان انتخاب هایی است که خود او داشته است انتخاب هایی که توانسته رابطه انسان با طبیعت را مخدوش کند،رابطه او با ماوراالطبیعه را برهم زند و حتی رابطه او با خودش را که می تواند تمامیت خواه و رفاه طلب باشد وبرای دست یابی بدان هر عملی را سالم و مقدس شمارد برهم زند زیرا که پس از دست یابی به تمام آرزوها و انتظاراتش تازه می فهمد که همه خواسته هایش آن چیزی نبوده که اورا اقناع نماید
انسان تنهای امروز می داند که قانع نمی شود ،می داند که دانسته هایش در برابر مجهولاتی که وجودشان را درک نموده بسیار ناچیز است،انسانی که می داند راه نه آن بوده که او درستش می دانسته و انسانی که دریافته بسیار بهتر از آن که کوشیده وتولید داشته می تواند عمل نماید وازاین روست که سرگشته به هر سوی می دود تا پاسخی بیابد عقب مانده و توسعه نایافته توسعه را هدف می گیرد پیشرفته و توسعه یافته افق فراروی خود را توام با ابهام می بیند و هردو می مانند که چه بکنند چون اگر به این سئوال پاسخ نگویند خواهند ماند و دوام توسعه و پیشرفت برایشان ممکن نخواهد بود
و همینجا تفاوت بین انسان و کوهها هویدا می شود کوه ساکن است و ثابت ولی انسان با همه ضعف و کوچکی که دارد پر جنب و جوش است و نمی تواند در یک جا و یک وضعیت ثابت و ساکن باشد واز سوی دیگر در راه دست یابی به هدف بسیار صبور و با تحمل است
پس آنجا که قدرت انتخاب و عمل به آن با هر نتیجه و هزینه ای امانتی بزرگ می بوده که خداوند در نهاد بشر بودیعه گذارده است آیا بهتر نیست که من وما ازاین امانت بهترین بهره را ببریم و به انتخابی دست زنیم که هموزن وهمسنگ جایگاه وموقعیت انسان باشد و نشان دهد که ما برای بازگشت آمادگی و مهارت یافته ایم و می توانیم بر روی زمین وبا تمام محدودیت های موجود در آن زندگی بهشتی ایجاد کنیم زندگی که قاعده مندانه می تواند گواه صداقت ما در نزد خداوند باشد تا بپذیرد که عالمانه و آگاهانه بازگشت و توبه را صلی زده ایم و دراین کار بهشت را به بهاء طالبیم و از بهانه گریزانیم

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۱۲:۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

.................................................................
خلاف شرط یارانست سعدی
که برگردند روز تیرباران
چه خوش باشد سری در پای یاری
به اخلاص و ارادت جان سپاران
.............................................
انسان زمانی که شرط عقل را بر پای مناره منفعت و عافیت بذر افشانی می کند سری را پرورش می دهد که سلامت به هر قیمت را طالب و جستجو گر می شود ویا چون وقت پای فشردن بر منفعت و مصلحت فرا می رسد بی محابا دست به حراج انسانیت می زند
اما آنکه شرط عقل بر بقای آنچه خوبی و نیکیست سرمایه می کند دیگر نمی کوشد تا بداند که از پای فشردن بر عهد ووفا چه خطری او را در میان خواهد گرفت و اینجاست که سری را پرورش می دهد که عظمت خود را در فرو افتادن بر پای دوست می بیند و دراین وادی بدون کمترین هراسی وارد معرکه می گردد و موجودیت و موقعیتی را جستجو می کند که اگر چه با خطر بدست آید اما همینکه حادث شد منفعت و مصلحتی را تولید می کند که در لوای آن این انسان است که تللو می یابد و بر اوج می رسد
براستی چرا من ومایی که داستان انسان را در طول تاریخ پی گرفته و زیبایی های حاصل از ایثار و بر پای عهد ماندن را برای خود افتخاری بزرگ می یابیم در وقت پیدا شدن میدانی فراخ که رقصی میانه میدان را طلب می کند به هزار رمز و راز خود را توجیه می کنیم که وارد شدن در آن وظیفه ما نیست و یا اساسا دست به تخریب و برهم زدن میدان می بریم تا مبادا انگشت انتخاب ما را بدان فرا بخواند در جایی که از پذیرش آن عاجز باشیم
ویا چرا با همه اعتقاد و اعلانی که در ابتدای حضور اجتماعی به همرهی با منافع جمع آنهم به هر قیمتی یافته ایم چون پای عمل به تعهد می رسد پای پس می کشیم و حتی اگر از دستمان برآید تلاش می کنیم تا معرفت عمل به تعهد و سر گذاردن بر پای پیمان در نزد دیگران نیز فراموش گردد

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۹:۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

......................................
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه مراد رسید ای محب خموش
..............................................
در بسیاری از اوقات آنانکه به نوعی در خود تثبیت شده و نخوت و غرور منکوبشان نموده با مشاهده اتفاقاتی که در پیرامون و در تحت تاثیر وجودشان واقع می شود این احساس را در خود بارور می سازند که مقصود همانی بوده که بدان دست یافته اند در حالی که اینگونه نبوده و موفقیت و پیروزی از آن جناح و جبهه دیگر بوده واز همین روست که در فرهنگ بشری مثلی تحت عنوان خون بر شمشیر پیروز است موجودیت یافته است
پس ای آنکه با ذوب شدن در خود از طریق آنچه که متملقان وچاپلوسان در تو تزریق نموده اند فکر می کنی که آنچه که داری و به آن می بالی همه موفقیت هاست باور کن که موفقیت و سربلندی از آن کسانیست که با صداقت بر سر پیمان ماندند و برعهد خویش پای فشردند

[ سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ ] [ ۸:۳۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"