وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

بی گمان انتخابات ریاست جمهوری درهرنقطه ای ازجهان برای منطقه جغرافیایی کشوری که برگزار کننده انتخابات است و بخش هایی دیگری که به نوعی با آن درارتباط سیاسی ومراودات اقتصادی می باشندمهم وحساسیت زا تلقی می گردد وبه نوعی با چالش ها وشدت یابی رقابت ها مواضعی را دربین آنها ایجادمی کند که می تواندنوع ارتباط و یا تعامل بعداز انتخابات را رقم بزند.

وازآنجا که منطقه خاورمیانه بدلیل وجود منابع عظیم انرژی ،دولت های بی برنامه،نیروی انسانی برخوردار از ظرفیت ها و استعدادهای فراوان، بازاربی حد و حصر برای کالاهای مصرفی و ادوات نظامی ودرنهایت پتانسیل قوی برای راه اندازی خیزش های سیاسی مهم و برای کشورهای توسعه یافته ومحتاج به نیروی انسانی ومنابع انرژی فوق استراتژیک تلقی می گردد مشخص است که حساسیت ها  از ظرفیت بالاتر و مواضع اتخاذشده از سوی همسایه ها و کشورهای مرتبط با دقت ووسواس بیشتری اتخاذمی شود.

با عنایت به توضیح واضحات فوق وبا توجه به موقعیت برجسته ایران در سهمی که می تواند در معادلات درونی خاورمیانه هم به تناسب برخورداری از سطح قابل توجه انرژی های فسیلی،نیروی انسانی تحصیل کرده و تاثیری که می تواندبرخیزش های اجتماعی منطقه داشته باشدمشخص است که هرانتخابی که برمبنای تقویم سیاسی می بایددراین کشوربرگزار گردد با حساسیت های خاصی موردتوجه واقع می شود و محافل مختلف چالش های منبعث ازآن را چه درداخل کشور و یا تاثیری که برمناسبات فی مابین دولت ها ومردم منطقه برجای می گذاردبا دقت و پیگیری قابل وصفی موردتوجه وموشکافی قرارمی دهند تا مبادا با غفلت از تبعات انتخابات صورت گرفته و یا تحت کنترل گرفتن آثار آن هزینه هایی غیرقابل پیش بینی وسنگینی متوجه ساختار منافع آنها در منطقه شودویا با بکاربستن تمهیداتی این آثاررا تحت کنترل ومدیریت خوددر آورند.

و هم اکنون که با توجه به درپیش بودن انتخابات ریاست جمهوری درایران این حساسیت ها شدت یافته لازم است برای فهم چرایی وجود وشدت یابی این حساسیت ها به تغییراتی که این انتخابات می توانددر منطقه ایجادکندو یا تاثیراتی که می تواند در تعمیق ویا تغییر مناسبات داشته باشد نظری تحلیلی  بیاندازیم تا به این دریافت برسیم که غرب با نگاه دقیق وموشکافانه ای که برانتخابات در پیش رو داردمنتظر پی آمدهای موردنظر خود می باشد و یا نوع برخوردی که غرب با نتایج انتخابات خواهدداشت چه راهی را فراروی ما باز می کندتا با پیش بینی تمام احتمالات برای رقم زدن به نتایج منطقی تر مسئولان ومردم اقدامات لازم را مبذول نمایند.

همانگونه که می دانیم دولت وحاکمیت درایران نتوانسته با دولت های موجوددر منطقه مناسبات پایدار و منطبق بر منافع ملی ومنطقه ای را برقرارنمایدواین ناشی از تضادمنافعی می باشدکه میان نگرش انقلابی ،اسلامی حاکمیت ما با دولت های سکولار و مکتی بر ساختار اریستوکرات و یا الیگارشیک آن دولتها وحاکمیت ها وجوددارد وازاین رو منطقه به نوعی به حیات خلوت دولت های غربی تبدیل گردیده که آثارزیانبار این حضور چه در کوتاه مدت وچه در بلندمدت بسیارخواهدبود که دراین فرصت نمی توان به همه آنها اشارت داشت اما نکته ای که می تواند در خصوص انتخابات ریاست جمهوری ایران این زیانباری را مشهودتر بنماید کشمکشی می باشدکه میان غرب وایران برسر مسائلی چون اختلاف برسر نگاه واهداف ایران در موضوع برخورداری از صنعت اتمی و یا هسته ای موردبحث است و یا اتهاماتی می باشدکه غربی ها بر مواردی چون مداخله ایران در اوضاع داخلی برخی ازکشورهای منطقه دارندو یا انتظاراتی می باشدکه آنها دررابطه با بحث حقوق بشر متوجه ایران می کنند که اگر انتخابات پیش روی نتواند شرایط مناسب داخلی را برای محدودنمودن دامنه مانور آنها در موارد فوق الذکرفراهم آوردممکن است التهاباتی را در منطقه ومخصوصا ایران بوجودآوردکه حداقل برای ما درکوتاه مدت قابل تحمل نخواهدبود

ممکن است که دوستان بگویندکه خوب برای آنها هم هزینه های زیادی را دربرخواهدداشت اما نکته دراینجاست که برای من ومای ایرانی چیزی که مهم است هزینه هایی می باشدکه متوجه ما می شودو می توان آنها را با کمی دوربینی و آینده نگری به حداقل رساندو یا با اتخاذمواضع دقیق با افزودن به هزینه های طرف متخاصم اورا درانتخاب شیوه های موردنظر در تنگنا و محدودیت قرار داد زیرا که برای آنها هزینه های کوتاه مدت چندان مهم وموثر در انتخاب استراتژی های مقطعی و یا تاکتیک های عملیاتی نمی باشد و بیشتر منظورآنها بهره گیری ازشرایط بحرانی برای تثبیت حضورخوددر منطقه ودر اختیارگرفتن مدیریت برمنابع و فرصت های منطقه است که اگر تاکتیک های ما مطابق با علم روز و همه جانبه نگری خاص نباشد دست یابی آنها به چنین منظوری باتوجه به ماهیت دولت های عربی موجود درمنطقه چندان سخت نخواهدبود ازاین روی لازم است که به صورت اجمالی به نوع نگاه و ایده آل هایی که غرب آنها را درانتخابات ریاست جمهوری درنظرگرفته وبا اعمال شیوه های خاص پیگیری می نماید بیاندازیم تا برمبنای آنها مشخص شودکه چه می توان کردتا راه رسیدن آنها به انتظارات ومطالباتشان ناهموار وهزینه زا گردد.

1- غرب می خواهدکه انتخابات در ایران پرشورنباشد.

پرشورشدن انتخابات می تواندضمن تاکیدوتایید مشروعیت نظام مردم را با شوق واردعرصه مشارکت درادامه راه وکسب آگاهی ازشرایط سیاسی منطقه بنماید که دراین صورت اتخاذمواضعی که مردم با حمایت ازآنها موضع دولت بعدی را قوی می کنند کارغرب دربرخوردبا ایران را سخت خواهدنمود اما بایدباورداشت که با عنایت به رفتارهای صورت گرفته دردولت های نهم ودهم و نوع مواضعی که بسیاری از مسئولان ودست اندرکاران تئوریزه نمودن دیدگاه ها در رابطه با نوع تعاملی که در میان جناح های موجود در کشور اتخاذمی گردد نمی توان امیدی به همسونمودن همه جریانات و برگزاری انتخاباتی پرشور داشت مگرآنکه بخشی از حاکمیت که فکرمی کندبا سهم ندادن به جناح های دیگرمی توان یک دستی کاملی را بر قرارکرد و از نعمت آن برخوردار شد با این واقعیت کناربیایندکه حذف رقبا آثاری را درپی خواهدداشت که در شرایط فعلی انتظار وآرزوی غرب است.

2- غرب درتلاش است که با تعمیق اختلافات و سوق دادن حاکمیت به رد صلاحیت کاندیداهایی که به نوعی می توانند باعث اتفاق واتحادعمومی گردند سلامت انتخابات را حداقل در عرصه های رسانه ای وتبلیغی زیرسئوال ببرد و ازهمان محل مداخله وحضورخود در منطقه را مشروعیت بخشد.

نگارنده اعتقادش به این نیست که نهادهای قانونی برگزارکننده انتخابات وظایف خودرا مطابق با درک او سامان دهی کنند بلکه انتظارمعقول این است که میان واگذار نمودن قدرت به دولتی که می تواند کمترین تحریکات را برعلیه مملکت برانگیزاند ودولتی که وجودش اسباب وبهانه مداخله و افزایش فشاررا فراهم آورد تفاوت قائل شوندوکاری بکنند که مطابق با منافع کلان کشورباشد.

3- غرب درتلاش است که با هدایت مسئولان به سوی برگزاری انتخابات بسته وغیرمشارکتی به تعمیق فاصله واختلاف بین مردم و حاکمیت ومردم با مردم دست بیابد تا ازاین طریق بتواند عقبه سیستم را به خود مشغول کند ومانع از دست یابی مردم به دانش و آگاهی روز که لازمه دوام و شکل گیری دولت قوی است بشود مشخص است که حرکت مجامع موثر در رد صلاحیت ها و به بیرون راندن برخی از جناح ها وکاندیدا ها درزمانی که همه محافل مخالف نظام منتظر چنین رفتاری می باشند بازی با عقبه حامی و کمک کننده به دولت ونظام می باشد.

4- غرب منتظر است که با عدم مشارکت عمومی و جدا شدن بیش ازپیش بخشی ازبدنه جامعه ازحاکمیت فشارهای مادی خود و انتظارات روبه گسترش جامعه را متوجه آن بخشی که تنها مسئولیت اداره جامعه را برعهده گرفته است بکندو غلیان های هدایت شده ای را ازمنفذ نارضایتی سیاسی بوجود آمده درجریان انتخابات وتبدیل آنها به نارضایتی با منشاء اقتصادی ایجادکند.

5- غرب منتظراست با استفاده از تبلیغات جهت داری که منبعث ازنوع برخوردبا رقبا درانتخابات می شود عنوان غیردمکراتیک بودن را به انتخابات ایران الصاق نمایدتا ازاین طریق بتواند افکارعمومی در نزد نحله های فکری غرب را که نسبت به حقوق بشر و اعمال شیوه های غیردمکراتیک حساس می باشندولی کمتربا غرب و خکومت گران آن دراتخاذمواضع سربرخوردبا جریان های غیردمکراتیک همسویی می بابند با خودهمسونماید و یا حداقل آنها را برای اتفاقات بعدی که امکان داردبیفتد منفعل نماید.

6- غرب منتظر است با اختلافاتی که درایران بین جناح های سیاسی بروزمی بابد درمردم منطقه این باور را عمومی نمایدکه انتظارآنها از حکومت اسلامی وانقلابی بیهوده می باشدزیرا که حکومتی که نتوانددر درون خودهماوایی لازم برای برگزاری انتخابات کم هزینه را ایجادکند تا جایی که هرانتخاباتی منجربه بروزاعغتشاش و بلوا می شود چگونه خواهدتوانست برای رها شدن دیگر ملت های تحت ستم موفق عمل نماید ویا با انعکاس اتفاقاتی که دردرون جناح ها می افتد این طرز تلقی را عمومی کندکه اینها نمی توانند برای منافع ملت خود باهم آشتی وسازش نمایندچگونه ازآنها می توان انتظار کمک وهمراهی با ملت های دیگر راداشت.

7- غرب منتظراست که با برگزاری پرهزینه انتخابات و مشغول شدن دولت آتی به برطرف نمودن اختلافات داخلی که می توانددست آن را دراوضاع منطقه و سهم گیری ازمدیریت آن بکوتاه نماید مسائلی چون سوریه را حل کند.

8- ...

به اجمال آنکه انتخابات ایران برای غرب ومنطقه بسیارمهم است ومتاسفانه هنوز جناح های مسقردرایران نتوانسته اندبا فهم دقیق این اهمیتی که انتخابات ایران برای غرب داردو خواب هایی که برای بعداز انتخابات دیده است دنبال راه انداختن فرایند های همگرایانه باشند.

ازاین روست که به عنوان شهروندی که دوست دارد درکشورش همه برسر اینکه چگونه بایدبرای آینده طرح وبرنامه داشت هم اندیشانه وهمگرایانه مشارکت داشته باشندازمسئولان درخواست دارم که برای همه مواردفوق که بسیارهم واقع بینانه ودرافق دیدمی باشند حساسیت های لازم را بکاربندندتا مبادا با اعمال روش هایی که درستی آنها را فقط رفتارهای واقع پندارانه ممکن است تایید کنداین انتخابات به پدیده ای تبدیل شودکه کنترل آثارآن و یا مدیریت تبعات آن همه مملکت را زمین گیرکندو یا هزینه هایی را تحمیل نمایدکه تامین آنها غیرممکن باشد 

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 11:3 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بارها و بارها عنوان کرده ایم که چون همه اعضای یک جامعه بزرگ نمی توانند در یک جا جمع بشوند و برای برطرف نمودن کمبودها و برای پیش بینی نیازمندی ها به یک اتفاق درفهم شرایط ودرک بهترین انتخاب برای راه کار و یا راه حل به بحث و مفاهمه بپردازند موضوع انتخاب نماینده ای که بتواند به جای آن بخش ازمردم که اورا برمی گزینند تا بجایشان بهترین امکان بیان وانتقال مشکل و مناسبترین راه کار را ارائه دهدو با دفاع از حقانیت دیدگاه های خودفرصت وامکان برخورداری از رفاه وامنیت برای انجام  فعالیت های معمول ویا حتی خارق العاده را فراهم آورد.

پس می توان گفت که نماینده در مجلس و یا شورا ویا ریاست جمهوری در اصل فردیست نمونه واسوه از میان گروهی که ازطریق قانون حق انتخاب اورا داشته اند برگزیده شده است واو موظف است که این نمونه بودن را با اعمال و فعالیت های خود درمجلس،شورا و یا جایگاه ریاست جمهوری به منصه ظهور برساند.

اما اگراینگونه نمی شود ونماینده ویا حتی ریاست جمهور در طول مدت اقتدار خودنمی تواند ویا نمی خواهدکه بهترین مردمان خود باشد و یا به چهره ای تاریخی تبدیل گردد می تواندسئوال وابهامی باشد که برای یافتن پاسخی روشن برای آن،می شود دوموضوع مهم موجود درتیتر مقاله را به سوژه ای برای یک کار نه چنان جدی مطالعاتی تبدیل نمودوبا زبانی عامیانه به بررسی و ریشه یابی چرایی پیدایش آنها اقدام نمود.

1- چرا انتخاب

گفتیم که که اگراز مردم بپرسندکه چرا به نماینده ویا رئیس جمهور منتخب نیاز داریم بلا شک آنها خواهندگفت که چون همه نمی توانیم درهمه زمان ها و در یک جا جمع شویم وبرای مشکلات عادی و یا اورژانسی خودتصمیم بگیریم وحتی اگرچنین امکانی باشد رسیدن به تفاهم بین مردم با درجات ساده ای ازدانش ،اشتیاق وسلیقه های متفاوت ممکن نیست ازاین روی فردی را به عنوان نماینده مجلس،ریاست جمهور ویا عضو شورا انتخاب می نماییم وبا قرار دادن امکاناتی وبرخوردارنمودن آنها ازرانت هایی اختیار و اراده خودرا به آنها وا می گذاریم تا به جای ما بهترین انتخاب را درموضوع راه حل ویا راه کارداشته باشند.

اما کمترکسی فرصت این را پیدا می کندکه بگویداساسا چرا درجایی که مردم بکارخودمشغولندووظایف خودرا بدرستی بجا می آورند بایدانتخاباتی باشد تا همه دریک جا جمع بشوندو یا نماینده ای به جای خودانتخاب نمایند واین سئوالی می باشدکه بدون پاسخ ماندن آن تا به امروز ما را دچار مشکل وگرفتاری نموده ورفتارهای ما را مقطعی و بدون تناسب با موضوع انتخاب کرده است زیرا که تا ماندانیم که چه نیازی به انتخاب است و تنها به این بیندیشیم که بایدنماینده ای داشته باشیم موضوع به اینجا ختم می شود که درروز انتخابات با زیربغل زدن شناسنامه وگرفتن دست زن وبچه و یا دعوت ازاین وآن راه محل اخذ آراء وپای صندوق رای را در پیش می گیریم وپس ازانداختن رای به صندوق نفسی به راحتی می کشیم و دردل به این همه شجاعت ومهارتی که داشته ایم وآمده ایم ویکی ازاقربا و یا دوستان خود را برای در اختیار گرفتن اراده دیگران و یا برخوردار بودن ازرانت های خاصی برگزیده ایم آفرین می فرستیم.

 درحالی که اگر می دانستیم که با همان یک رای خودمان که بدون آگاهی و یا بدون حساسیت در صندوق رای انداخته ایم چه برسر منابع و فرصت های زندگی خود آورده ایم به نظر من پس از انداختن رای می نشستیم وهای های به حال خودمان گریه می کردیم که چرا این مقدار نسبت به سرنوشت خودو آنچه که برای نسل های آینده مهم خواهدبودآورده ایم آنگاه این مقدارهم که موضوع انتخابات را سهل می دانیم سهل انگارانه با مسئله برخوردنمی کردیم.

زیرا که تا به امروز که سال های فراوانی از شکل گیری ویابرپایی حکومت به اصطلاح دموکراتیک درایران می گذرد و خودمن ازسال 52در برخی ازاین انتخابات ها به عنوان هوادارو فعال برای تبلیغ آنها شرکت داشته ام کمتر به این نتیجه رسیده ام که مردم ازسراینکه می دانندچرا درانتخابات شرکت می کنندو یا حتی کاندیدا ها می توانندبفهمند که خودرا برای چه کاندیدا نموده اند دراین مهم مشارکت می نمایند!!!و این ازآن جهت بوده که ما به مردم و یا به کاندیدا ها اعلان نکرده ایم که انتخابات تنها بدین خاطربرگزارنمی شودکه مردم نمی توانند درهمه زمان ها وازهمه مکان ها برای بیان خواست وانتظارخوددر یک جا جمع شوندو یا دراتخاذتصمیم مشارکت نمایندبلکه این بهانه اولیه وبسیارسطحی ازانتخابات است  و تم اصلی داستان در جای دیگریست و آن اینکه کارها چنان سخت وپیچیده شده است که نمی شود هرکسی برای بررسی و شناسایی کمبود ها ویا نیاز مندی ها خودرا کاندیدا نماید و یا حتی رای بدهد زیرا که مسئولیت رای دادن بسیاربالاترومهمتراز کاندیدا شدن است ازاین جهت که رای دهنده اعلان می داردکه انتخاب من این است و فردا اگرمشکلی پیش آمداین رای دهنده است که بایدمسئولیت رایی را که داده است بپذیرد وبرای برطرف نمودن آنها از محل مسئولیت شرعی که دارد واردمعرکه شود و با آوردن فشار به مسئولانی که مستقیقا با رای او بکارگمارده شده اند برای تغییر ویا افزایش دقت درکار اقدام نماید تا اصلاح امور بتواند مانع از اتلاف در منابع و مصالح جامعه شود پس

الف- رای دهندگان باید هوشیار باشند

رای دهندگان نبایداین گونه فکرکنندکه یک رای داشته اندو برای ازسربازنمودن مسئولینت آن را برای کسی که می دانسته اند می تواندکاری انجام دهندو یا ازاقوام و خویشانشان بود ومی دانستندکه به فکرشان خواهدبود هدیه نموده اند بلکه باید باور کنندکه اکر آن فرد نتواندو یا استعدادو ظرفیت انجام کارنداشته باشد وازمحل ناتوانی او صدماتی به شهروکشوروارد شود خوداو بیشتراز همه خسارت خواهددیدزیرا که هم امکانات  وفرصت هایی که می شدازآن شهر و کشور را آبادنمود ازبین می رودوهم اوبا یک رای خود در خرابی بوجودآمدن بدبختی دامنگیرخودودیگران شریک خواهدبودومشخص است که در چنین شرایطی نقش ووظیفه ویا سهم دانایان وتحصیل کردگان جامعه بیش از مردم عادی خواهدبود زیرا که دربسیاری ازاوقات مردم عادی نیزچشمشان به دهان تحصیل کردگان دوخته می شودتا ببینندکه آنها با توجه به دانش وتخصصی که دارند چه کسی را انتخاب وبه مردم معرفی می نمایندو بدا به حال تحصیل کرده ای که خود برای سرنوشتش دارای حساسیت نباشدو یا اینکه به هدایت وهمراهی مردمی که او و دانشش را قبول دارند نپردازدو آنان را در زمانی بسیارحساس تنها بگذارد.

بیاییدباوربکنیم که اگرتا به امروز دراین کشورانتخابی که بتواندتامین کننده منافع بلندمدت مردم باشد تجربه نشده ناشی ازآن است که تحصیل کردکان ما بیش ازمردم عادی مرعوب قدرت و یا مرعوب خودخواهی و منفعت طلبی شده اندونقش آنها درعقب ماندگی بیش از حتی قدرت مداران و مسئولان بی برنامه بوده است زیرا که درپای هرانتخاب بدی امضای تحصیل کردگان بیش از مردمان عادی بوده است.

 ب- کارنماینده چه درمجلس ویا شورای شهر وروستا و یا ریاست جمهوری کاری بسیار گسترده دارای حساسیت و حتی موثربرسرنوشت وجان ومال این نسل ونسل های آینده است که متاسفانه با عنایت به این نکته که در هر دوره کاندیدا ها ویا نمایندگان مردم در مجلس و یا حتی ریاست جمهور فعالیت واقدامات سطحی تر و بی ارزش تری از دور گذشته به انجام رسانده اند رفته رفته سطح توقع مردم ازنماینده ویا ریاست جمهور پایین آمده وبرخی ازافراد با این عنوان گه اگرریاست جمهوراین است ویا نماینده نماینده ای که می گویند بایداین رفتارها را داشته باشدپس به من چه شده که نمی توانم نماینده ویا ریاست جمهورباشم جرات کاندیدا شدن یافته اندوخودرا برای اخذ رای به مردم معرفی کرده اندوازبدروزگار چنین دامنه چنین ذهنیتی به مردم هم منتشرشده و آنها هم با این تز کارکه مگه از ریاست جمهور و یا نمایده درادوار گذشته چه دیده ایم که بایدازاین یکی انتظارمعجزه داشته باشیم اقدام به دادن رای می کنندوکاری هم به این ندارندکه اگرمعجزه ای رخ نخواهد دادمنابع وامکاناتشان که دود هوا خواهد شد.

براستی ما چرا درنگاه به کار و وظیفه سیاسی که به افراد با رای خودمی بخشیم این مقدار بی تعصب و بدون حساسیت عمل می کنیم ویا به خودمان زحمت نمی دهیم که بدانیم مثلا فردی که برای ریاست جمهوری انتخاب می شود باید چه کاری انجام دهد که مطابق با آن کار دنبال متخصصی بگردیم که بتواند با انجام دادن درست آن کار ما را به موقعیتی بکشاندکه درآن رفاه مان از گذشته بیشتر،امنیت مان از گذشته گسترده تر و تسهیلات موردنیازبرای فعالیتمان از تسهیلات گذشته افزون تر باشد؟

در پاسخ به این سئوال می توان دلایل چندی را موردتوجه قرارداد که عبارتنداز

1- نظام آموزشی ما مشکل دارد وقادربه انجام  وظایف ساختاری خودنیست

در مثل های ما آمده که خشت اول گرنهد معمارکج تا ثزیا می رود دیوار کج ویا عنوان می شود اصل بد نیکو نگردد چونکه بنیادش بداست ویا تربیت نااهل را چون گردکان برگنبداست این سه مثل ارزشمندبه ما نشان می دهد که برای در اختیارداشتن منابع انسانی که بتواند برای حل مشکلات بکارآیدباید همه مقدمات برای تربیت درست فراهم گردد وگرنه انسانی که بنیادشکل گیری تربیت ومنش اجتماعیش بد گذارده شده باشد نمی تواند به نیرویی تبدیل گردد که برای برطرف نمودن نیازهای جامعه کارایی داشته باشد.

اما باید درنظرداشت که درمسائل سیاسی و علم مدیریت بد بودن بنیاد تربیتی با علوم دیگری چون اخلاق متفاوت است اینجا بیشترتوان پراتیکی فردموردنظر است و براین مبنا نظام آموزشی ما دربخش مدیریت بایدبرای تربیت انسان هایی اقدام نمایدکه

الف- بدانندکه مسئولیت تدبیر زندگی مردم شوخی و بازی نیست و براین مبنا تعهد به کاردرست درآنها بوجود آمده باشد.

براستی ازبین مدیران دولتی و نمایندگان ادوارگذشته وفعلی مجلس اگرمنصفانه بخواهیدقضاوت نماییدکسی را پیدا می کنیدکه در اونرم های اخلاقی یک انسان کامل ومسلمان حتی به صورت نسبی نهادینه شده باشدتا جایی که آنها مثل علی(ع) برای حداقل یک کار که نتوانسته اندتغییری درآن ایجادکنندسردر چاه ببرندوهای های گریه کنند و آه وفغان سر بدهند من که با توجه به تمام دغدغه های روزو شب کسی را سراغ ندارم ویا حداقل ندیده ام که فردی چون سید محمود طالقانی فریادبزند که من برای این کار ساخته نشده ام و نمی توانم وبرویددنبال کس دیگر(پیشنهادریاست جمهوری) . زیرا افرادموجود اگربدانندکه کار پیشنهادشده نان وآب دار است و یا برای آنها اعتباری فراهم می آورد اساسا بدون آنکه بدانندکه کاررا می توانندانجام دهندو یا نه خودرا کاندیدای آن می کنندمثلا فردی تا دیروزمدیراداره ای بودو درطول شش سال گذشته نتوانست یک مجموعه چهارنفره را اداره کندحال که به کنار گذاشته شده است آمده وکاندیدای شورا شده است براستی آیا او با آن ظرفیت خواهدتوانست یک شهر هشتادهزارنفری و یک سازمان قریب به هزارنفر نیرو را تحت نظارت بگیرد و یا برای مطالبات مردم طرح وبرنامه ارائه دهد پس چرا خودش را کاندیدا نموده است؟ آیا پاسخ این سئوال درنظام آموزشی ومغفول ماندن وظیفه تربیت انسان های مسئول ومتعهدبه اندازه وسع وتوانشان نیست؟ .

ادامه دارد

[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 12:4 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بروز فاجعه زلزله در سیستان قهرمان برملت بزرگ ایران و داغدیدگان آن دیار تسلیت باد

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 6:52 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
کس نمی داند کدامین روزمی آید کس نمی داند کدامین روزمی میمیرد
کمی به این قطعه ادبی و یا بیتی ازیک شعرکه به نغمه ای بسیار زیبا با صدای داریوش تبدیل شده ود رسال های قبل ازانقلاب حکم یک سرفصل درسی را داشت توجه نمایید وسپس ازخودبپرسید که با این ابهام بزرگ که گذشته وآینده را تاریک می نماید و انسان را دریک مخمصه بزرگ می اندازد چرا برخی از افراداین مقدار به خودو آینده ای که درمقابل چشمانشان قرار گرفته ایمان قطعی پیدا نموده اند وبا هرپدر سوختگی باشد می خواهندتا قیامت زنده بمانندوبا خون نمودن به دل مردم وتنگ کرفتن دنیای به این بزرگی به آنان خود را شادمان از هر غم ودردی بنمایانند

اینان آیا نمی دانند که بسیاری ازآنان که محبوبترین بندگان خدا بودند ویا از بیشترین تضمین های مادی ومعنوی برخورداربودندو یا حتی لشگر های فراوان و غول و قارا باش های غداره بندهوایشان را داشتند به ناگهان اسیرتیربلا ومرگ گردیدند و نابودشدندو نه تنها خودبرای استفاده ازچیزی که انباشته بودند مفری نیافتندبلکه باقی ماندگان ازآنها نیزباد آورده به قیمت آبرووحیثیت انسانی والدین خودرا به باد هوایی هدر دادند که جزنکبت وبدنامی محصول دیگری را برای آنها باقی نگذارد

با این نا درویشی ها آخر چرا سرکردی
تحمل سختی وحتی بدرفتاری جز لاینفک فرهنگ ما می باشد وبراین اساس است که می گویند چون با لباس سفیدبه خانه بخت رفته ای بایدبا لباس سفیداز آن خانه خارج شوی و یا دستی را که به رفاقت دراز کرده ای نباید پس بکشی 
اما چرا بایدر جایی که برای آدمی حرمتی قائل نمی شوند و یا ارزشی برای روابط دوستانه وانسانی درنظر نمی گیرندفردی تا پایان تعهدش بماند وبسوزدو یا تعهدش را وفا نمایدتا متضرر کردد سئوالیست که همیشه ایام بی پاسخ مانده وخواهد ماند هرچند که ممکن است این وفای به عهدو یا تحمل بیش ازحدبه خاطرعدم اطمینانی باشد که ما نسبت به شرایط یافته ایم وفکرمی کنیم که اگراز تعهدمان شانه خالی کنیم ویا با بریدن ارتباط وپیوندهای ارتباطی با دیگران درنگاه مردم آدم بدی تلقی گردیم برسرپیمان می مانیم اما واقعیت زندگی این است گه انسان یک باربدنیا می آید ویک بارهم خواهد مرد پس چه نیازی هست به اینکه برای زندگی زارونذار این همه درد واین همه سرکردن با نادرویشی ها را تحمل کنی

[ سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1392 ] [ 9:1 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دربخش پیشین مطلب کلیاتی ازالزامات مربوط به فعالیت های سیاسی سازمان یافته را مطرح ساختم ودراین شماره می خواهم با منطبق ساختن این الزامات با واقعیتی به نام جریان اصلاح طلبی به این واقعیت بپردازم که اساسا چرا بایداصلاح طلبان در شرایط حاضر که از نظر تاریخی و سیاسی وضعیت بسیار بغرنج وبی اعتباری را تداعی می نمایدکاندیدا بدهند و یا الزامات موجود از اصلاح طلبان چه واقع بینی و مشارکتی را طلب می نماید.

اگریادتان باشددر شماره گذشته این مطلب دربحثی پیرامون حقانیت دیدگاه عنوان نمودم که برای مدیریت برمنابع و فرصت وب هتبع آن بررسی وشناسایی کمبودها ونیاز مندی ها که بزرگترین امانت های خداوندی ومهمترین مسئولیت در نزدبشرمی باشندمجموعه های فعال و یا علاقه مندبه فعالیت برای جلب افکارعمومی می بایدبالاترین وبهترین دیدگاه ها را ارائه دهند و برای بدست آوردن چنین موقعیتی به آیتم های خاصی چون ذوق وعلاقه برای مطالعه و برخورداری از ظرفیت شناسایی و بررسی کمبودها ونیاز مندی ها می باید آراسته باشند که اگربرمبنای این دو آیتم ومولفه برخورداری از حقانیت دیدگاه ها بخواهیم اصلاح طلبان را درترازوی داوری بگذاریم آیا پاسخی براین سئوال پیدا خواهدشدکه اصلاح طلبان با چه معیاری و با اتکاء به کدام ارزشی عنوان می دارندکه ازبالاترین دیدگاه برای دراختیارگرفتن جایگاه ریاست جمهوری برخوردار می باشند؟

ممکن است که دوستان مطالعه کننده این سطور نگارنده را فردی مخالف با جریان اصلاحات و یا آدم عافیت طلبی بیانگارندکه می خواهدبا این نوع نگرش دوستی ومفارقتی با جریان اصول گرایی داشته باشد اما به ضرس قاطع عنوان می دارم که من تنها بنا بروظیفه تاریخی خود دست در تحلیل شرایط موجودو الزامات متوجه اصلاح طلبان برده ام وازاین جهت که در طی سی واندی سال گذشته از انقلاب اصول گرایان را در پذیرش نقطه نظرات وانعطاف دربرابرنظرات انتقادی مقاوم وسخت سریافته ام ازاین روی کمتربه ارائه چنین نظراتی به آنها اهتمام می ورزم چون می دانم که آنان قبل از مطالعه و ارائه تفسیرمطابق با نیت فردارائه کننده دنبای متصل نمودن نظر ورای به جریانات مخالف با اصل نظام می گردندو با برچسباندن انگ وتهمت کل موضوع را طرد می کنند حرفی با ایشان مطرح نمی سازم واگرخطابم به اصلاح طلبان است از این روست که می دانم حداقل در میان اعضای ستادی آنها کسانی وجود دارند که هنوز دچار کیش شخصیت نشده اند و می توان با آنها کلامی از واقعیت وحق گفت.

اما درخصوص سئوال مزبور به جرات می توانم اعلان بدارم که تاریخ حیات جریان اصلاح طلبی (به جز مواردی ازفعالیت های فکری در مجاهدین انقلاب اسلامی وحزب مشارکت که آنها هم عمده فعالیت هایشان درون گروهی بوده) ازآنهاتلاشی که مویداعتقادآنها به برترین بودن دیدگاهیشان باشددیده نشده است زیرا که در هشت سال حضور کامل آنها درقدرت وحکمیت برتدبیر مدیریتی جامعه شاخص هایی که بتوان ازآن به علاقه مندی آنها به مطالعه و یا تلاش آنها برای بررسی و شناسایی کمبودها ،نیازمتدی ها و یا درکنارآنها فرصت ها ومنابع باشد چیزی به چشم نیامده است حتما دوستان در پاسخ خواهند گفت که شرایط برای راه انداختن سازمان یافته چنین فرایندی فراهم نبوده است که درپاسخ می توانم بگویم که نه چنین نبوده زیرا که درطی هشت سال دولت جناب خاتمی اصلاح طلبان مست از پیروزی ودر دست داشتن مدیریت های اجرایی وتقنینی چنان خود را در دام رفتارهای محفلی انداختندکه فکرنمی کردنددوران اوج قدرتشان با افول جدی و دامنه داری مواجه خواهدبودو ازاین روی بود که کارهاو فعالیت های تحقیق محور در میان آنها نهادینه نگردیدتا از محل تولیدات آن مردم بدانندکه درصورت میل کردن به سوی اصول گرایان که در تمام مدت حضورشان در قدرت نتوانسته بودند درمردم این باور را ایجادکنندکه می شود فرای سلیقه وقرائت منطبق برآن به علم هم روی خوش نشان دادتا موفقیت ها مستمر وپایدار گردد واگرهم اندک فعالیت های با برنامه بوده آن هم تعطیل گردیده و سرنوشت آنها دچاراما واگر ناشی ازغلیان احساسات ومدیریت های هیجانی خواهدشد تا با روی گرداندن تاریخی به اصول گرایان باعث تغییررویه وبه روزکردن اصول مدیریتی مورد اعتقادشان در آنها بشوند.

با این برداشت می توان به جرات این ادعا را داشت که مدیریتی ازنوع مدیریت اعمال شده دردولت های نهم ودهم بیش از آنکه ثمره دخالت های سازمان یافته ومهندسی شده فردو یا محافل ومجامع خاص باشد معلول دوری گزینی تاریخی ولجوجانه اصلاح طلبان درپنداشت های دوراز واقعیت خودبوده است وحال که در کوران مبارزات مجدد انتخابات ریاست جمهوری قرارداریم و با تلی از فرصت های برباده رفته و کوهی از ویرانی های به بار آمده دردولت های نهم ودهم شده ایم تا جایی که حتی صدای مراجع تقلیدطرفدار نحله فکری اصول گرایی را هم درآورده است اصلاح طلبان چه طرح وبرنامه ضربتی را دارندکه می شود با اتکای به آن و یقین به این امر که این برنامه ها برمبنای یک کارمطالعاتی وتحقیقاتی بربستر بررسی و شناسایی نیازمندی ها وکمبودهای موجودتدوین وطراحی شده اند مشکلات جامعه را حل کنند.

دوستان نگویندکه فردی چون محمد خاتمی وتیم همراه ایشان می تواندبا قرارگرفتن درجایگاه قدرت واعمال سیاست های واقع بینانه ای که مبتنی بردرک درست از شرایط و ارائه تحلیل دقیق وبه روز آن است ازآب جاری کره بگیرد و با گذاردادن جامعه از فراز پیش روی  که به سبب شفاف شدن بسیاری ازمواضع جز گذار های بسیار تاریخی می باشد جامعه را ازتنگ ناهای موجود رهایی بخشدویا با به حداقل رساندن چالش هایی که به تنش درروابط بین ایران ومجامع سیاسی و قدرت جهانی تبدیل شده است ویا تغییردر نوع نگاهی که به ظرفیت های انسانی ومالی کشورمی نمایدراه گذر هموارو روشنی را پیش پای ایران و ایرانی بگذارد.زیرا که چنین امکانی درزمانی که منابع بسیاری ازنیروی انسانی و مادی دراختیاراصلاح طلبان بود میسرنگردید حال که امور نظام گسیخته شده اند وازسوی دیگر توان انسانی اصلاح طلبان هم بنا بدلایلی که ذیلا بدانها اشاره خواهد شدبه تحلیل رفته است چگونه می توان امید واربه این شد که در شرایط حاضراصلاح طلبان بتوانند راهی روشن پیش پای مردم بگذارند.

حتما دوستان خواهید گفت که نگارنده با اتکاء به چه وجه الضمانی این چنین قطعی وبدون شک حرف می زند ومن می گویم که نمی شود به چیزی امیدبست و یا وفادار و پیرو آرمانی شدکه درآن نه مشخص است که تولیدکنندگان دنبال چه خواست آرمانی می باشند ونه هواداران ومطالبه گران آن می دانند که برای بدست آوردن آن می باید چه وظیفه ای را بایدبرعهده بگیرند.

باور نمی فرماییدازخودتان به عنوان یک اصلاح طلب و یا هوادارو یا امیدواربه این جریان بپرسیدکه در طی هشت سال گذشته که توسط مدیریت بی برنامه وتابع شرایط بسیاری ازمنابع و فرصت های جامعه به نابودی کشیده شد اصلاح طلبان در رده های ستادی و نظریه پردازی به جز روایت نکته به نکته اینکه آن دولت ها و ریاست جمهور چه کردندآیا کاری انجام دادند و تحلیل واضحی که مبتنی برره یافت های دانش بنیان برای هدایت مردم به سوی انتخاب احسن ویا برعهده گرفتن وظایف شهروندی باشد ارائه داده اند اگرنداده اند که بنا برقراین نداده اند دلیل آن در چه بوده است وگرنه در تحولات وتغییرات سیاسی که در جهان توسعه یافته معمول است تا به امروز هیچ جریانی با تدوین مطالب خبری و یا روایی به جایی نرسیده وهیچگاه مردم با اعتمادبه چنین جریاناتی نتوانسته اندانتخاب خوبی داشته باشند.

ادامه دارد   

[ دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 ] [ 6:38 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون اغراق مشارکت درترسیم سرنونشت فردی و اجتماعی وظیفه ای می باشد که بر ذمه انسان واجب ولازم می باشد و نه تنها هیچ نظام فکری و سیاسی برنمی تابدکه افرادزیر بلیطش از چنین مشارکتی طفره بروندبلکه وجدان هم به کسی این اجازه را نمی دهدکه با بی تفاوتی وعدم حضور مسئولانه این اجازه به افراددیگری داده شودکه برای آدمی سرنوشت تعیین کنند هرچندکه از بدو پیدایش انسان متمدن ویا حتی اززمانی که موضوع انتخاب به هرشکل وعنوانی مطرح گردیده بوده است عواملی که به صورت مستقیم ویا غیرمستقیم برموضوع انتخاب سایه انداخته است ومدارآن را از حیطه قدرت فردخارج نموده ودر اختیار مجموعه های گذارده است که دربسیاری از اوقات منافع خود را برمنافع جمع ارجح می دانسته اند.

اما اگرازخوب و یا بدبودن دخالت مجموعه های مختلف و تاثیرتعیین کننده آنها درموضوع انتخاب بگذریم وبگوییم که انشاالله همه چیز برطبق منفعت ومصلحت عموم مردم است وخدای ناکرده هیچ اراده ای بیرون از پروسه قانونی و مشروع انتخابات تلاش نمی کندکه آن را در کانال منافع خودجاری سازد لازم می آیدکه به این موضوع پرداخته شود که جدای از مشروعیت دخالت در سرنوشت عوامل والزامات دیگری نیز وجود دارند که فرد و گروه های فعال سیاسی اجتماعی را وا می دارد که برای مشارکت درآنچه که نام پروسه انتخابات می یابد چه به عنوان کاندیدا و یا شهروندعلاقه مندبه فعالیت وحضوردر آن شرکت نمایندکه فهرست واربه برخی از آنها اشارت می نمایم

1- حقانیت دیدگاه ها

مدیریت برمنابع و فرصت ها که می توان آن را مهمترین عنصر ساختاری جوامع مدرن دانست برمحوریت جهان بینی که ازطریق ایدئولوژی مبتنی بربایدها ونبایدها اعمال می گردد و اصول علمی که درقالب و قاموس آندو نحوه فعالیت وادامه انسان را مشخص می دارد صورت می گیرد واز آنجا که برداشت های فردی و گروهی و شرایط زمانی ومکانی این عناصررا تحت تاثیر قرارمی دهد تا جایی که برای اعمال برخی ازسیاست ها ممکن است که بخشی از بایدها ونبایدها و یا اصول و قواعد علمی تعطیل گردد وازاین روست که می توان عنوان داشت که آنکه بتواندبهترین راه حل مشکلات و برون رفت از معضلات را به جامعه ارائه دهد می بایدبرصدر نشیندو مسئولیت مدیریت برمنابع و فرصت ها را دراختیاربگیرد واین رقابتی را می طلبد که بایدبرای حضوردر آن ازامتیازات ویا ویژگی های برخوردار بود که سعی می کنم به برخی ازآنها اشاره مختصری بکنم

الف- ذوق مطالعه وتحقیق

بایدباورکنیم که حضورجدی و اثر گذاردر مسائل اجتماعی مخصوصا درعرصه کلان ملی بدون داشتن زمینه های فکری ومطالعاتی قوی ممکن نخواهدبود و یا اینگونه نیست که هرکسی دست چپ وراست خود را تشخیص داد بتواندخودرا یک پا مردجنگی و موثردرحال و روز کشور معرفی نماید و با اندک بضاعتی که دارد به میدانی وارد شود که فعالیت در آن به ره توشه ای انبوه ازتجربه و دانش نیازدارد وتاسف یارآنکه با راه انداختن غوغا و استفاده از کانون هایی که فقط می خواهندکه منافعشان تامین گردد خود را به اریکه ای برساندکه بد وخوب جامعه در آن متعین می گردد.

ما بایدبپذیریم که بسیاری ازگرفتاری هایی که همینک ما را زمینگیرنموده است و این اجازه را نمی دهدکه بتوانیم مطابق با شرایط جهانی و بضاعت داخلی موفقیت هایی را بدست آوریم ناشی ازآن است که مسئولان ومدیران ما اعم از فعالان درعرصه های مقننه ،قضاییه و بخش های وسیعی ازمدیران حوزه های اجرایی خودرا ازچالش های علم بنیان که نیاز آنها به وقت گذاردن برای مطالعه است دور نگه می دارندتا جایی که ممکن است حتی آنها درتمام عمرشان و یا در تمام مدت دوران مدیریتشان وقت برای مطالعه حتی یک جلدکتاب و یا حتی روزنامه های کثیرالانتشار و یا گوش دادن به اخبار از صدا و سیما را برای خودفراهم ننموده باشند. مسلم است که با چنین پس زمینه هایی از ذهنیت ودرک مسائل اجتماعی نمی توان برای توسعه همه جانبه و پیشرفت فراگیرطرح وبرنامه ارئه داد

ب- مجموعه هایی که بتوانند برای شناسایی وبررسی کمبودها و نیاز مندی ها برنامه داشته باشند.

زندگی انسان تابعی از کمبودها(چیزهایی که امروز باعث کندی در فعالیت ها و یا احساس رفاه می شوند)ونیاز مندی ها(چیزهایی که با عنایت به نرخ رشد جمعیت،گستردگی سطح دست بابی به اطلاعات و تغییرات وسیع در حوزه فن آوری های نوین فردا کمبودهایی را ایجادخواهندنمود)می باشد و هرکسی بتواند درک واقع بینانه ای از این دو مولفه داشته باشدو با بیان روشن و برنامه های شفافی برای شناسایی وبررسی آنها اقدام کندمسلم است که مورداقبال مردم و همراهی آنان در تمام فعالیت های اجتماعی خواهدبود

2- نیروی انسانی موردنیاز

بواقع زمانی که از منابع سخن به میان می آید ووجود فراوانی آن را برای دست یابی به توسعه امری حیاتی محسوب می دارند مجموعه هایی می توانند خود را برای فراهم آوردن امکانی برای موفقیت آماده ومهیا نشان دهند که ساختارخود را در میزان دسترسی بدانها موفق نشان دهند برای چنین امری مخصوصا در موضوع نیروی انسانی نیازبه این هست که هرمجموعه ای خود را در فراهم آوردن آیتم های ذیل موفق نشان دهد.

الف- شناسایی وتربیت نیروی انسانی موردنیاز

به جرات می توان عنوان نمودکه تشکیلات سیاسی ،اجتماعی بدو دسترسی به منبع عظیمی از نیروی انسانی در سطوح صف و ستادنمی تواندخودرا روی پا نگه داردو یا برای بدست گرفتن قدرت پا به یراق نشان دهد چنین الزامی تمام مجموعه های فعال دراین عرصه ها را وارمی داردکه با دراختیارگرفتن نهادهای آموزشی و یا ایجادچنین نهادهایی در درون مجموعه های خود نیروی موردنیاز خودرا شنایسایی و پرورش دهند.

ب- داشتن بانک اطلاعاتی جامع دررابطه با نیروی انسانی

بحث استفاده بهینه ازفرصت ها امروزه تحت عناوین مختلفی موردهمت واقع شده و جوامعی توانسته اند با استفاده به موقع از نیروی انسانی آموزش دیده و شناسایی شده ورود صدمات به منابع و ظرفیت های طبیعی و انسانی را به حداقل برسانندو یا با استفاده حداکثری ازمنابع حداقلی موقعیت مناسبی را برای بهره برداری ازامکانات و فرصت ها فراهم آورند مشخص است که این امرمیسرنمی شودمگرآنکه در درون مجموعه های سیاسی بانک اطلاعاتی در خصوص نیروی انسانی تشکیل شودتا با استفاده ازآمار داده پردازی شده در خصوص ظرفیت ها و قابلیت های موجود بهترین گزینش بوقت ضرورت صورت پذیرد.

3- اقبال عمومی برای حمایت ازبرنامه ها

می گویندعنصری سیاسی بدون برخورداری از محبت مردمی وحمایت آن نمی تواند دوام داشته باشد ویا به عبارتی فضای حیاتی یک مجموعه سیاسی بستگی تام دارد به میزان فضایی که جامعه با پذیرش آن مجموعه از طریق محبوبیت،مقبولیت و مشروعیت دراختیارش می گذارد هرچنداین مفاهیم عمدتا مربوط به مبارزات چریکی می باشداما قانون همه شمولیست که شامل حال تمام فعالان درعرصه سیاست می گردد که برای برخورداری از آن یک مجموعه سیاسی می باید

الف- بتواند با مردم خود رابطه معقولی برقرارنماید

درست است که جامعه انسانی سطح دانش و یا آگاهی خود را با افزایش حضور ومداخله آگاهان خوددر تصمیم سازی ها گسترش می دهدو این موضوعی متغییرمی باشداما آن مجموعه ای می تواند گسنردگی اقبال عمومی را متوجه برنامه های خودکندکه بتواندبا فرستادن نیروهای آموزش دیده خودبه میان مردم آنان را در موضوع تصمیم سازی با دریافت نیاز های واقعی مردم دخیل سازد

مجموعه ای که نتواند با مردم خود ارتباطتاثیرگذار و جهت دهی برقارنمایدمسلم است که نخواهدتوانست با دریافت مطالبات واقعی مردم از چیزی بگویدکه خواست واقعی مردم وبرانگیزاننده علایق آنان درحمایت ازآن مجموعه باشد.مردم دوست دارند حرف خود را اززبان کسانی بشنوند که با آنها ارتباط عاطفی خاصی برقرارنمودهاندو کمتربه حرف کسانی گوش می دهندو یا حمایتشان را شامل حال کسانی می کنندکه کلامی را به زبان می آورند که مردم آن را کمترمی فهمندو یا آن را درد ومشکل خودنمی دانند.

ب- شعارها وعده هایش با معیارها و ارزش های مورد وثوق جامعه همخوانی داشته باشد

 

مشخص است که وعده های مجموعه های سیاسی در عمل نقشه راهی می باشد که افق دیدمردم را روشن می سازد و به آنها می باوراندکه اگربه آنچه که از سوی آن گروه ویا مجموعه مطرح شده است دل ببندد شرایط مناسبی را در آینده مشاهده و تجربه خواهدکرد برای رسیدن به چنین وضعیتی باید گروه های مختلف و یا مجموعه های فعال در عرصه های مختلف سیاسی بدانندکه برای تابع نمودن و یا امیدوار ساختن مردم به برنامه های خود باید

1- معیارهای مورد قبول و اندازه گیری جامعه را در برنامه های خودبگنجانند

معیارها به ما می گویندکه در جامعه چه شرایطی مهم شناخته می شوند وبرای گذر از شرایط با اهمیت چگونه بایدعمل نمود مجموعه ای سیاسی که معیارهای محوری جامعه را نمی شناسدو یا می شناسد و بدان وقعی نمی نهدمسلم است که نخواهدتوانست با مردمی که تلاش دارندتا جایگاه وموقعیت معیارها را محترم بدارندبه توافقی عملی برسندو آنها را به وعده های خود امیدوار سازند.

2- ارزش های مورداتکای جامعه چه می باشند وچگونه بایدرعایت گردند؟

وقتی از ارزش های اجتماعی سخن به میان می آید گروهی فکرمی کنندکه ارزش ها عبارت از مفاهیمی اختصاصا عقیدتی و یا جایگاه های مربوط بدانها می باشد در حالی که مفهوم ارزش چیزی فراتراز این موضوع های خاص می باشد به نحوی که ارزش همانا تمام چیزهایی می باشدکه در جامعه محترم ومهم شمرده می شوند وازاین روی مجموعه های سیاسی ابتدا بایدبا فراخواندن دانایان قوم دنبال این باشندکه درجامعه هچیزهایی مهم تلقی می گردندتا با اقداماتی ضمن رعایت حرمت آنها اقدامات خود را برمحوریت آنها سازمان دهی نمایند.

به اجمال آنکه مجموعه های سیاسی چون اصلاح طلبان که طیف وسیعی از فعالان سیاسی را تشکیل می دهند قبل ازهر اقدامی در خصوص مراجعه به علایق ووابستگی های مردم به آنها بایدبه خودبازگردندتا جواب بدهندکه آیا در تشکیلات خود مخصوصا در شرایطی که امروز برجامعه ما حاکم هست و آثاربسیار وحشتناکی که از سوء مدیریت ها در دوران دو دولت نهم دهم بر جامعه باقی مانده است توان وظرفیت آن وجود داردکه بتواند با عنایت به الزامات موردبحث قادربه رفع عوارض موردبحث و هدایت جامعه به سوی دست یابی به توسعه فراگیر وپیشرفت همه جانبه باشد ؟این سئوالیست که پاسخ بدان چندان سخت نخواهدبوداما اگر پاسخ داده نشود و صرفا برای آنکه گفته شودما هم سهمی در بازی قدرت داریم ومی خواهیم ازآن برای راه انداختن انتظارات ودست یابی به مطالبات واقعی خوددرانتخابات شرکت کنیم مسلما اگرموفقیتی بدست آیدراه بسیارسختی را پیش پای آنان خواهدگذاردکه رد شدن اگرازآن غیرممکن نباشد حداقل بسیارطاقت فرسا خواهدبودکه با بضاعت تشکیلاتی اصلاح طلبان امکان آن  خیلی کم خواهدبود.    

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 8:56 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

از زمانی که خودم را شناخته ام وفهمیده ام که می توانم انسان باشم و یا حداقل متفاوت با مفهوم عام حیوان باشم یک حس عجیبی را همیشه همراه ومزاحم خود دیده ام و هر چقدر سعی کرده ام که راه غلبه آن را بر خود ببندم نتوانسته ام این است که نمی توانم بدون توجه ویا نشان دادن حساسیت از کنار مسائلی که در اطراف من رخ می دهد وبه نوعی به سرنوشت من و یا بخش قابل توجهی از هم نوعان من مربوط است و یا حتی می تواند نام ونان حتی فردی از جامعه را در مخاطره اندازد گذر نمایم ویا به قولی نمی توانم خودم را از طریق بی دردی و همرنگی با جماعت به شرایط عادت دهم و مطابق با جریان آب شنا کنم(هرچندکه با آب و بی آب شناگر خوبی نیستم)واین موضوع هم باعث شده که در بسیاری از اوقات با غوطه ور شدن در شرایط که بعضا بسیار دلهره آور و یا غم افزا می باشد از خودم و زندگی که باید داشته باشم دور می شوم تا جایی که روز ها و ماه ها سپری می شوند ومن نمی توانم لحظه ای بدون دغدغه و دل نگرانی تنگ کننده خلق ومشرب خوش اوقات به سر کنم و یا حتی با فراهم آوردن خلوتی که در آن از درد و گرفتاری خودی و بیگانه خبری نیست سری به خودم بزنم در یک فضای کاملا آرام و بدور از هیاهو از حال خودم خبری بگیرم.

 اما امروز که این نوشته را به تحریر در می آورم وضعیت حسی عجیبی دارم و آن اینکه بر عکس اوقات غالب که خود را فراموش می کنم و به خود هامان فکر می کنم ویا به خاطر حساسیت هایی که برای آنچه در خصوص دیگران اتفاق خواهد افتاد درگیری مستمر فکری و رفتاری می یابم بسیار برای خودم تنگ دل شده ام و این نه از برای آن است که احساس بکنم پیر شده ام و یاتعهدات اخلاقی و شخصی نسبت به نزدیکانم دارم که باید بدان ها گردن نهم (زیرا که این بیچارگان نیز همیشه همراه من و دلمشغولی های من بوده اند و نتوانسته اند با برون رفت از شرایط روانی که بر من حاکم می شود و می تواند آرامش همه مارا به هم بزند خود را به موقعیتی برسانند که از آن لذت ببرند و یا به آن دل خوش بدارند که آری می توانند،بدانند که می شود زندگی کرد).بلکه از برای آن است که من تنها و سر خورده از سال ها نوشتن و فریاد کردن احساس می کنم که فرسوده از نامردمی ها شده ام و چندروزی را نیاز دارم تا در لاک خود بروم و با خودم که آن هم نیاز هایی دارد سر و کله بزنم شاید که پس از فراغت از این نیاز راه دیگری را برای خودم انتخاب نمایم.!!! 

براستی چرا آنهایی که می توانند و یا باید اخلاص داشته باشند و یا در برابر تعهدی که بر گردن گرفته اند باید کار وخدمت ارائه دهندراه به بیراه می برند و دل مشغولی های برای افرادی چون من ایجاد می کنند تا با نگاه کردن به رفتار و نگرشی که دارند و در همه آنها عدم رعایت مفاد پیمانی که بسته شده موج می زند غم و غصه سرتاپای وجودمان را فرا بگیرد و خودشان بدون آنکه کک شان هم بگزد نان ازمحل همان بی تعهدی به پیمان به سر سفره ببرند و بچه به آن بزرگ کنند وتازه این احساس را هم در خود پرورش بدهند وشخصیت باد کرده را پناهی برای خود  بسازند و عنوان بدارند که تقوای الهی مانع از آن می شود که  برای مخالفان خودشان پاپوش درست بکنند و یا با پناه بردن به محکمه آنها را دچار دردسر بکنند یاللعجب.

ویا چگونه است حال افرادی که می توانستند انسان های خوب و با اعتباری باشند ویا مفید به حال خود و دیگران گردند عمری را با آب زیر کاهی سر کرده اند ودر هر برهه ای تعدادی را به لطایف الحیل همراه خود ساخته اند و از آنها در جهت مطامعی که داشته اند استفاده های فراوانی کرده اند و با آنکه می دانسته اند آنان هم کنه نیتشان را دریافته اند و می دانند که چه آب زیر کاهی هستند خود را بی اطلاع از آگاهی آنان نشان داده اند وطوری وانمود کرده و می کنند که نه من آنکه تو فکر می کنی نیستم و با تو چون آب ذلال جاری شده از چشمه ساران شفاف و صادقم و با درونی نمودن این ذهنیت که توانسته اند اعتماد و اطمینان قلبی کسی را با نثارمحبت بدست آورندپس می توانند او را به هر سازی که دلشان خواست به رقص آورند و برای گذر از سئوالات فراوانی که او دارد (وبسیاری از آنها دغدغه هایی مربوط به خود او و شرایط شخصیتی و اجتماعی هموست) توجیه های بنی اسرائیلی قطار بکنند و آنگاه فکربکنندکه او هم همه آنها را قبول نموده و همان آدمی می باشد که از قبل بوده است وبیچاره حقیقت و صداقت که چه بی رحمانه در چنین تعاملاتی به مسلخ برده می شود و قربانی مطامع و مقاصد گذرا و بی ارزش می گردد.

واین چنین است که من دلم برای خودم تنگ می شود که چرا در طول پنجاه واندی سال زندگی کردن وکلنجار رفتن با چنین آدم هایی خسته نشده ام تا با فرو رفتن در خودم و مال خود دانستن عمری که دارم و باید از آن لذت ببرم نخواسته ام مثل این افراد خدای کلک و بی اعتقادی بشوم تا بتوانم نه مثل آنان بلکه بسیار بهتر و حرفه ای تر از آنان(به خاطر دانش و آگاهی که از چم وخم کار در نزد آنانی که در این پنجاه و اندی سال ترفندهای مختلف را بکار گرفته اند بدست آورده ام) با خودم (که اگر رهایش سازم و یا لگام به چنگالش بسپارم خزینه میل و هوس می باشد) همراه و همداستان شوم و با همرنگی با این جماعت بگویم گور بابای جامعه و منافع ومصالح آن ویا کی رفته وکی آمده امروز و لذایذ مخصوص آن را داشته باش تا آنگاه  با چسبیدن به قاچ زین اسب سواری را پیش کش آنانی بکنم که مثل من درد دین و آخرت دارند.

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

من هرگاه قلم بدست می گرفتم تا در خصوص دختر گرامی پیامبراسلام(ص) چیزی را به نگارش در آورم ندایی درونی مرا ازاین کار باز می داشت چون چیز تازه را پیدا نمی کردم تا بتوانم از طریق آن این بانوی بزرگ را به دوستارانش معرفی کنم ویا نمی دانستم که از این زن بزرگ چه چیزی به رشته تحریر در آورم که اگر خواننده ای به مطالعه آن پرداخت بگویدکه مطلبی گزیده و متناسب با درک نویسنده از شان این بزرگوار بوده است تا اینکه ساعتی قبل از تحریر این مطلب که باز با خود در کلنجار بودم که آیا مطلبی بنویسم و یا نه به یک باره با بخشی از سخنان ایشان در خطبه فدکیه روبرو گردیدم و با مطالعه آن دریافتم که ممکن است بتوانم با گذاشتن اندک تفسیری بر این بیان که متناسب با شرایط امروزین ما باشد هم خودم را راضی بنمایم که آری من هم به نوبه خود اقدامی در جهت شناساندن این بانوی بزرگ به انجام رسانده ام وهم به دوستان خواننده متن بباورانم که می شود با قلمی کوچک در رابطه با فردی بزرگ مطلب نوشت.

 ایشان در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند.

براستی اگرتنها به این اندک بسنده نماییم آیا نمی شود آن را مانیفیستی شناسایی نمود که اگر اهتمام به اجرایی نمودن آن بشودو یا عموم مسلمانان بخواهند این اندک را به ملکه ذهن تبدیل کنند و با نهادینه نمودن ممیزات و خصوصیات مورد نظر در ضمیر منش و شخصیت بخواهند به اصول و قواعد اسلامی تاسی جویند جامعه ی اسلامی موجودیتی را ازخودبه نمایش می گذارد که آرزو و انتظارتمام جوامع انسانی می باشد مثلا آنجا که ایشان فلسفه نماز را برای تنزیه از تکبرعنوان می دارند اگر من مسلمان بدرستی این فلسفه را بجا آورم آیا این همه نخوت و خودبزرگ بینی که موجبات استبداد و خونریزی می شود می تواندتظاهر یابدویا مسلمانی پیدا می شود که به خاطر اتکاء به موقعیتی مادی دیگر هم دینان خود را پشت درش به انتظار نگه دارد ویا برای دیدنش هزاران سد و مانع ایجادکند ویازمانی که ایشان ایمان را عاملی برای دور شدن از شرک برمی شمرند و من مسلمان به تاسی ازایشان می توانم و یا می باید ایمانم را تنها دراین راه بکار برم آیا باز امکان آن بوجودمی آیدکه در سر هر کوی و برزن اله هایی بوجود بیایندو اگرقدرت بخشیدن زندگی نداشته باشند امکان آن برایشان وجود داشته باشد که با از پا انداختن دیگران به زور وزر و تزویرالله و گرویدن به او را مغفول بگذارند.

حال اگر منظور نظر ایشان در مواردی چون زکات،روزه ،حج ،دفاع از عدالت،پرهیز ازکم فروشی ،وفای به نذر و.....را مد نظر قراردهیم و همتمان را به تحقق فلسفه این اصول بلندداریم آیا باز امکان آن بوجودمی آید که در یک جامعه که نام اسلامی به خود نهاده و برای برپایی شعارهای محتوایی آن خون هزاران شهید لاله گون به زمین ریخته شده است باز کسانی بیایندو با استفاده از نقاط کور راداری و یا عدم تعهد مسئولان به مراقبت از امانت هایی که به آنها سپرده شده است و یا مسئولانی که برای نگه داشتن میز حاضرند هر دستوری را جاری سازند بدون آنکه بپرسندمنشاء شرعی انتشاراین دستور چه می باشدهزاران میلیارد از دارایی های این ملت را بالا بکشند و یا صرف بازی هایی بکنندکه ثمری جز نابودی و هلاک منابع و فرصت ها ندارد.

ویا اگربخواهیم به جمله جمله ارائه شده از سوی این بانوی مکرم توجه نماییم و در خودمان تعهد پایبندی ودفاع ازآنها را ایجاد کنیم آیا باز این امکان بوجود می آید که افرادی بدون داشتن حداقل تخصص و یا ظرافت های مدیریتی خود را کاندیدای مسئولیت وماموریتی بکنند ویا با سر و جان برای بدست آوردن موقعیتی با صاحبان واقعی آن مبارزه کنندکه علی(ع) آن امام همام درخصوص آن می فرمودند که اگر نبودامکان ورود خطر برای فرزندانم و یا جامعه اسلامی من این مسئولیت را قبول نمی کردم(نقل به مضمون) و.... ویا کسانی به خوداین حق را می دادندکه همه اصول و قواعد دینی را که بایدبرای استقرارو قوام جامعه دینی به عنوان عمود خیمه اسلام تلقی گردنداز جایگاه خود بکنند و در مسیر منافع و مطامع خود از آنها استفاده ابزاری بکنندو یا اصول و قواعد دینی را هزینه بالا ماندن و برخورداری خویش بکنند.

پس اگر می خواهیم فاطمه(س) را آنگونه که پیامبر(ص)می دید وستایشش می نمود ببینیم و در مدحش چیزی را به رشته نگارش در آوریم باید به اقوال و اعمالش بنگریم تا ببینیم که در او چه بوده که می توانسته به تنهایی لرزه بر اندام حاکمان وقت بیاندازد و با استفاده از منطقی والا جامعه ای را به واقع بینی در خصوص اتفاقات بعداز رحلت رسول خدا وادارد و گرنه اگربگوییم که فاطمه دختر پیامبر(ص)،زن علی(ع)،مادرحسنین(س) و یا متحمل فلان بلا و مصیبت بود چیزی نگفته ایم که بتواند فاطمه را به الگویی برای زن امروزی تبدیل کندزیرا تمام این خصوصیات وابسته به دیگران بوده است هرچندکه آنان هم از نزدیکان و معرفان واقعی اوصاف فاطمه (س) بوده اند و می توانند دراین راه معرفان بسیار قایل استنادی باشند

[ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 ] [ 4:40 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
   وقوع حادثه غمبار زلزله و کشته وبی خانمانی جمعی از همیهنانمان بر ملت بزرگ ایران تسلیت باد
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 7:42 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را            تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
یار بارافتاده را در کاروان بگذاشتند                 بی‌وفا یاران که بربستند بار خویش را
مردم بیگانه را خاطر نگه دارند خلق               دوستان ما بیازردند یار خویش را
همچنان امید می‌دارم که بعد از داغ هجر        مرهمی بر دل نهد امیدوار خویش را
رای رای توست خواهی جنگ و خواهی آشتی ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را
هر که را در خاک غربت پای در گل ماند ماند     گو دگر در خواب خوش بینی دیار خویش را
عافیت خواهی نظر در منظر خوبان مکن          ور کنی بدرود کن خواب و قرار خویش را
گبر و ترسا و مسلمان هر کسی در دین خویش قبله‌ای دارند و ما زیبا نگار خویش را
خاک پایش خواستم شد بازگفتم زینهار          من بر آن دامن نمی‌خواهم غبار خویش را
دوش حورازاده‌ای دیدم که پنهان از رقیب          در میان یاوران می‌گفت یار خویش را
گر مراد خویش خواهی ترک وصل ما بگوی        ور مرا خواهی رها کن اختیار خویش را
درد دل پوشیده مانی تا جگر پرخون شود         به که با دشمن نمایی حال زار خویش را
گر هزارت غم بود با کس نگویی زینهار             ای برادر تا نبینی غمگسار خویش را
ای سهی سرو روان آخر نگاهی باز کن            تا به خدمت عرضه دارم افتقار خویش را
دوستان گویند سعدی دل چرا دادی به عشق    تا میان خلق کم کردی وقار خویش را
ما صلاح خویشتن در بی‌نوایی دیده‌ایم            هر کسی گو مصلحت بینند کار خویش را

بسیارند انسان هایی که فکر می کنند اگر دستشان از نعمت و بختشان از برخورداری قطع گردد توان ادامه زندگی نخواهندداشت واین ازبرای آن است که متاسفانه ما به جنبه های انسانی زندگی کم بها می دهیم وبیشتر توان خودرا برای دست یابی به راحتی و رفاه صرف می کنیم وتازه زمانی به مال ومکنتی می رسیم که صدای الرحمانمان بلند شده است ووراث با بدست گرفتن ابزارهای مختلف به کنده کاری و تخریب بنایی که با هزاران زحمت و یا حق کشی بنیادداده ایم می پردازند وبه لعن ونفرین ما اقدام می نمایند.

دوستان با خواندن این بخش از مطلب فکر نکنند که نگارنده یک آدم زاهدمسلک و صوفی راضی به قرص نانی می باشد که اگر بمیرد شهرداری بایدبیاید و کار تدفین اورا برعهد بگیرد بلکه آدمیم که امکانات بدهان رسیدن دستم را فراهم آورده ام اما همیشه ایام دراین فکربوده ام وهستم که چرا یک نفراز دارندگان ومتمولان تاریخی نشده اند و نام و یادی از آنها در صفحه روزگار باقی نمانده است و افرادی چون سعدی که نانی در سفره خودنداشته اندوتمام عمر خودرا در سفر و حضر گذارنده اند چهره ای تاریخی شده اند که هر کسی درهرسن وحالی به تورقی ازآثار او اقدام می کند ودرنهایت به این نتیجه رسیده ام که با نوایی به خاطر دور کردن فرداز وظایف اجتماعی ونگاه مسئولانه به سرنوشت خودوجامعه بیدردی را ایجادمی کند که مانع از نزدیک شدن اوبه معیارهای مورد قبول و اتکای مردم می گردد واز این روست که اگر هم بخواهدبا استفاده از تمولی که داردکاری ماندگارانجام دهداثرکارش یا تا زمان بالا بودن تابلو یی که منقش به نام او وتوضیح عملی که انجام داده باقی می ماند ویا با مرگش تمام تعاریفی که ازاومی شودویا توضیحی که درخصوص اعمالش داده می شود ازبین می رود
ولی آنکه با کاری فرهنگی وعلمی توانسته قلب مهربان مردم را متوجه خودسازد با تمام بینوایی هایی که داشته ماندگار وتاریخی شده است 
پس ای آنکه خواهان تسخیرقلب مردم هستی به بینوایی راضی باش که با نوایی تورا به فراموشی ودوری از مردم می کشاندهمانگونه که امروزه شواهد فراوانی ازقدرت مداران مال اندوز را ملاحظه می کنیم که روزی بینوایان با نام ونشانی بودندکه در قلب مردم وبالای چشمشان جا داشتندوامروز چون به نوایی دست یافته اندبا به انحصاردر آوردن شانس موفقیت مردم ومحدود نمودن دامنه فعالیت آنان موردنفرت هم آنهایی که روزی روزگاری مریدانشان شناخته می شدند واقع شده اند ومردم آشکار وپنهان لعن ونفرین خودرا نثارشان می سازند

[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 8:50 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

 وقتی از فروپاشی سخن به میان می آید گروهی فکرمی کنندکه حتما این واقعه می بایدبا درهم ریختن ظاهری ویا ازهم پاشیدن کلی یک جامعه همراه باشد تا اطمینان حاصل آید که جامعه ای فروپاشیده شده است اما بایدباورکردکه اینگونه نیست برای اینکه در بسیاری از اوقات یک جامعه و یا یک گروه درهم می ریزد و نمی تواندوظایف واقعی خود را به عنوان عنصری از کل مجموعه به انجام رساندوکسی هم پیدا نمی شودکه بپرسدکه چرا وظایف برجا مانده ویا اهداف محقق نمی گردد در چنین وضعیتی هم می شودگفت که آن مجموعه ازهم پاشیده شده است.

درموضوع فرهنگ هم همینگونه است زیرا که فرهنگ به عنوان یک مجموعه مرتبط  با وابستگی های ارگانیک عناصری را در متن خوددارد که هریک از آنها می باید برای انجام کار و مسئولیت های خاص خود پا به یراق و آماده باشندزیرا که اگراینگونه نباشد ویا به نوعی ارتباط های اعضاء چنان ازهم گسسته شود که نتوانند به عنوان یک کل واحد عمل داشته باشندو یا محصولی را ازخود بیرون دهندکه موردنیاز واقبال جامعه باشد و یا حتی این پیوندها وجود داشته باشداما کار نهایی موزد اقبال جامعه و یا جواب گوی نیاز های آن نباشد می توان گفت که آن فرهنگ ازهم پاشیده شده است و باید نگران جامعه ای بود که اساس رفتارهای خود را مبتنی برآن روابط ویا فعالیت های حاصل از وجود وتلاش آن عناصر نموده است زیرا که ممکن است اتفاقی بیفتدومحصولی قابل توجیه بدست آیداما بایدمطمئن شدکه آن محصول برآورنده وتامین کننده منافع کوتاه وبلندمدت آن جامعه ویا مایه انسجام ودوام رفتاری آن مجموعه نخواهدگردید.

حتما ازخودتان خواهیدپرسیدکه نگارنده با مطرح ساختن این مفاهیم بدنبال چیست و چه پیامی را در درون مطلبش نهفته دارد اما من می خواهم برای برطرف نمودن این ابهام بدون پرده پوشی ورودروایسی به شما بگویم که به برداشت من و با مواردی که ازتحولات صورت گرفته در جامعه مشاهده می نمایم وهریک ازآنها را به مبسوط برای شما عرضه خواهم داشت فرهنگ جامعه ما وارد مرحله فرو پاشی شده است واگرنهادهای ذیربط و مسئولان ارشد برای حذف و یا کنترل این پدیده دنبال راه کار های بزرگ وقابل اتکایی نباشند زیادطول نخواهدکشید که بحران اجتماعی که ریشه های فرهنگی دارد جامعه ما را دربرخواهد گرفت که تحمل هزینه های آن بسیار سنگین خواهدبود ازجمله این تحولات می توان به مواردزیر اشارت داشت.

1- عدم ترحم بهمدیگر

اگر دل رحمی را از ممیزات انسان و از توصیه های دینی اسلام عزیز بدانیم انسان مسلمان بایدخود را مکلف وموظف بداندکه دربرابرالام دیگرهمنوعان خود سکوت نکندو یا به مصداق بنی آدم اعضای یک پیکرند دردمندی عضو همراه خودرا تاب نیاورد و برای برطرف نمودن آن که به نوعی دردخوداوشمرده می شودتمام تلاش خود را بکارگیرد.

اما چرا ما ازاین قاعده خودرا مستثنی می بینیم ویا با دیدن دردمندی دیگران حداقل با سکوت و چشم بستن از کنار آن نه تنها رد نمی شویم بلکه با پا گذاشتن روی فرددرد مند شاهدان موضوع را متنفرازنام هر انسان وانسانیت می کنیم سئوالیست که بایدمسئولان ودست اندرکاران امور فرهنگی و اجتماعی که ریشه بسیاری ازاین تحولات نامتعارف دراقدامات آنها است پاسخ دهندبرای نمونه مثالی را خدمت شما خوانندگان عزیز عرضه می دارم تا بدانیدکه از چه می سوزم ویا از چه می گویم

مادر خانم بنده چند صباحی هست که بیمار شده اند و اعضاء خانواده هریک به تناسب امکان و یا فرصتی که دارند گوشه ای از کاررا گرفته اندوبرخی از آنها هم که احساس مسئولیتی نمی کنندبدلیل وجود وفعالیت دیگران خودرا گندم خورده وازبهشت رانده می داننداما در این مدت من به عنوان فردی که دارای تحصیل درگروه های پزشکی هستم مواردی از نوع کار وارائه خدمت در مطب ها و حتی بیمارستان ها را دیده ام که اگر بگویم بایدبرای تحمل آنها فرد خون بگرید مطمئن باشید که پر بیراه نگفته ام.

 دکتربرای تشخیص ودرمان بیماری نه شرح حال می گیرد ونه بیمار را معاینه می نمایدونه حوصله دارد عکس ویا نوارقلبی بیماررا مطالعه کندونه حتی اجازه می دهدکه اطرافیان بیمارتوضیح دهندکه اساسا بیمارازچه در رنج است وحتی اگربخواهی به عنوان همکار ویا همگروه علمی خودت را معرفی کنی و از دکتر بخواهی که توجه بیشتری به بیماربنماید وقعی می نهد و تنها با دست بردن به قلم و با اطمینان به حکمت ارشمیدوسی که فرمود یافتم یافتم نسخه ای بدست شما می دهد و با عنوان بعدی عملا شما را به خروج از مطب هدایت می نماید ویا اگرحوصله این کار راهم نداشته باشد با فشردن زنگی عملا شما را با بیماربعدی رودرو می گذاردو شما به اجبار صحنه را برای وروددرد مند دیگری بازمی گذارید.

تا بدینجای کار داستان چندان هم درد ناک نیست زیرا که خوب دکتر خدای فهم درد وکاستن ازفشاربیماراست ونیازی به  راه انداختن بیست سئوالی نیست که دکتربپرسد و بیمار با عجز و رنگ ولعاب دادن تازه موجب گمراهی دکترشود بلکه همینکه بیماری با سن حدودهفتادسال وبا وزنی معادل یکصد وبیست سی کیلو حتی به شما مراجعه نمودوگفت که پاهایم درد می کندو یا ازشدت درد نمی توانم راه بروم مطمئن باشید که اواولا دچارازبین رفتن مفاصل مخصوصا درزانو ها و افزایش درد و کاهش فعالیت ناشی ازفشاروزن است و بایدبگویید که این درمان ندارد وتنها می توان با مسکن اورا درمان نمود وچندتا مسکن به او بدهید ودیگربه شما مربوط نیست که آیا اوفشارخونش بالاست ،مشکل قلبی دارد،الکترو لیت هایش درتعادل است و...او را بفرستیدبیرون زیرا که بیمار دیگری درانتظاراست بلکه درددر این است که برخی ازپزشکان محترم ده تا ده تا بیمارا وارد اطاق معاینه می نمایندودر عین حال خودشان اقدام به تزریق داخل عضلانی و یا مفصلی به بیمارزن می کنندو چون اعتراض می کنی که این چه رسم معاینه ویا دادن خدمات پزشکی و پرستاری می باشد بدهکارمی شوی که تورا چه به این مطالب و یا مورداعتراض بیماران دیگرواقع می شوی که چرا نمی گذاری دکترکارخودش را انجام دهد.

 براستی آیا اینها نشانه فروپاشی فرهنگ پزشکی و یا اخلاق پزشکی نیست؟.

ادامه دارد 

[ دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 ] [ 8:2 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سخنم را با سلام وتبریک حسن انتخاب شما برای تصدی مسئولیت اداره فرهنگ وارشادشهرستان ابهرآغاز می نمایم ودر باب استفاده از مقوله حسن انتخاب عنوان می دارم که اولا شما ازبدنه آن اداره هستید و با تمام زوایا و چم وخم کار در آن حوزه آشنایی دارید و از سوی دیگرمی دانم که برای ارائه کارنامه ای قابل اعتناء واتکاء پی هر چیزی را به تن می زنید و برای مشورت با دانایان وپیش کسوتان عرصه هنر وفرهنگ پیش قدم می گردید که این صفت ممتازه ای می باشد که درشما هست وامید وارم که کیش شخصیت ساری از صندلی مدیریت که می تواند فرشته را به دیو تنوره کش فرصت سوز و امکانات برباد ده تبدیل نماید نتوانددر شما آن را به خاموشی گرایاندو اجازه دهد با همان صفا و صمیمیت که تا به امروز در خدمت اهل هنربوده ایداز این به بعداما با قدرت و توان بیشتری به یاری کنشگران حوزه فرهنگ وهنرابهربیایید و با یاری آنان این میدان پر چالش وپر محصول به کویرزار تبدیل شده در دوران مدیریت گذشته را دوباره شاداب وپر طراوت گردانید.

دوست گرامیم همانگونه که از من سراغ داریدومی دانیدکه قلم من به تملق ومجیز گویی عادت نکرده وخدا کند که در اندک فرصت های باقی مانده از قدرت خویش هم خودرا آنگونه نگه دارد انتظارم این است که در این اندک گفتار پیش روی با دقت به آنچه عرضه می دارم توجه فرمایید (و نمی گویم به عمل بگیرید زیرا که خودمختاریداما چون موظفم که بگویم وانذار دارم ) تا بلکه با پندگرفتن ازآن چیزهایی که اجازه ندادمدیریت گذشته با همه حمایت های پیدا وپنهانی که ازآن میشد موفق گردد شما بتوانید قدمهایی را بردارید که اگر نتایجش به نسل ما دست نداد و عامل تغییرنشد حداقل سرفصلی باشدکه نسل های آینده بتوانندبا گام نهادن درآن راه خودرا هموار وروشن بیابند.

در آسیب شناسی نا توفیقی مدیریت گذشته عللی را خدمتتان فهرست وار عرضه می دارم واگرحوصله داشتید ونیازبه تفسیریافتیددر مراحل بعدی هریک ازآنها را به تفصیل تقدیم خواهم داشت

1- برداشت محفلی از مسئولیت وعمل به مقتضای آن

مدیریت گذشته متاسفانه هیچگاه به این باورنرسیدکه مسئولیت با مشغولیت متفاوت است و از این رو به جای سمت دادن فعالیت های مدیریتی خود به سوی برنامه های کوتاه وبلندمدت امکانات و فرصت های دراختیاررا به مصرف نشست های رساند که تنها می توانست در برگیرنده منتطق نشستندوخوردند وگفتندو برخاستندباشد واز انتهای آن چیزی جز فرصت سوزی و نشاندن داغ حسرت بیرن نمی آمد ومتاسفانه آنانی هم که در این مجالس برصدرمی نشستندو حلوا وحلوا می شدندنیامدند تا به ایشان بگویندکه با این طرز تلقی و مدیریت این شهرستان است که فرصت رشد وتوسعه درعرصه های فرهنگی را از دست می دهد.

2- حلقه مشاوران مداح ومتملق

امروزه توان وقدرت مدیریت را نه با گرفتن پوزیشن های خاص،نه با درآوردن ادا واطوار،نه با درست کردن چهره ای موجه بلکه با درکنارخودجمع نمودن دانایان صریح گوی ومو ازماست جدا کننده می سنجند ازاین روی برشماست که با دوری جستن از خصوصیتی که متاسفانه در حوزه های مدیریتی ما باب شده ودر آن مشاوران افرادی می باشندکه تکریم کننده کیش شخصیت مدیریت محسوب می شوند برای کسانی دست مشورت دراز کنید که عاشق کاربا برنامه و توان مدیریت بالا در زمان ومنابع هستند زیرا اینان به هیچ عنوان راضی نمی شوند که با مداحی وتملق مدیریت فرادست خود را از ریزبینی در کارها باز دارند وچون خود منتقدند از شما هم می خواهندکه به کارهایشان با نگاه نقد بنگریدتا مجموعه بتواند ره تعالی بیابد و بپیماید زیرا که آنان با پرداختن به کارهای خرد نابودمی شوند.

3- عنادودشمنی با منتقدان و متمردان

دوست گرامیم آنکه در حوزه مدیریت شما می خواهدکار کند بدلیل فراخی صحنه وکندی اثر گذاری امور فرهنگی بایدفردی خلاق ومبدع باشد تا بتواندبه نیازهای روز جامعه با تولید محصولات محض فرهنگی پاسخ دهد واین ممکن نمی گردد مگر آنکه او بر قواعد سنتی وثابت موجود بتازد و با تمرد بر اصول خشک لطافت هنر را در قامت محصولی هنری و فرهنگی به نمایش در آورد پیدایش چنین فضایی به میزان شجاعت و شهامت شما مربوط است که چگونه با این سرکشی کناربیایید و اجازه غلیان احساس ظریف هنری را به کنشگران عرصه های فرهنگ وهنر بدهید وگرنه شما اگر بخواهید در برابرکانون هایی که از پیدایش محصولات جدید وبا رنگ ولعاب شفاف و بدیع در هراسند وبا تنگ نمودن خلاقیت ها به آنچه که فقط آنها آن را درست می دانند سکوت ومماشات نمایید باز در برهمان پاشنه ای خواهد چرخیدکه تا به امروز چرخیده و با بیرون راندن جوانان به محیط های پرخطر موجبات تحمیل هزینه های سنگین به جامعه شده است در ضمن شما بایدبدانیدکه زنده بودن جامعه بستگی به میزان تحرک  و دامنه فعالیت منتقدان دارد و اگرشما هم مانند گذشتگان بخواهیداین میدان را تنگ و قدرت مانور را از منتقدان بگیرید روزی خواهدرسیدکه اهالی جامعه فرهنگی رفتن شما را آرزو خواهندنمودو با رفتنتان نفس راحتی خواهندکشید.

4- فدا نمودن سازمان واهداف سازمانی به روابط سیاسی

برادرخوبم شما را برای اداره کردن سازمانی تحت عنوان فرهنگ وارشاداسلامی انتخاب نموده اندو نان از محل اداره کردن درست آن خواهیدخورد پس تمام وقتتان را برای زیرنظر گرفتن تمام آمد وشد های همان محل صرف نماییدو بدانیدکه جابجایی مدیریت نه با رضایت و حمایت فلان وبهمان امکان پذیر می گرد زیرا که اگر می شدمدیریت قدیمی یا می توانست تا پایان عمردرریاست همان اداره بماندو یا حداقل با طی مدارج ومراتب عالی خود را درهمان سازمان بالا بکشد من نمی گویم که ازهمنشینی با مدیران فرادست و یا سایرمدیریت های اجرایی سرباززنید زیرا که رسم براین است که همه باهم باشند اما از شما می خواهم که جایگاه وموقعیت مدیریتی خودرا عزیزو گرامی بدارید و با تن دادن به فعالیت هایی که از آنها مفهومی چون جفت کردن کفش فلان استخراج می گردد خودتان را کوچک نکنید.

5- مناسبات موجود در حوزه فرهنگ وارشادپیچیده و کاملا تخصصی می باشد که برای اداره نمودن آن باید متکی برفرایندهای مهندسی شده بود

همانگونه که می دانیدفرهنگ به مثابه ظرفی می باشدکه با مفهوم دادن به فعالیت های شهروندان حیات می یابد و ارشاد وظیفه دارد که با نظارت بررروندرفتاری عموم مردم آنانی را که دانسته ونادانسته قواعد فعالیت را برهم می زنند و یا قالب های فرهنگ را ترک می نمایند بداخل همان قالب ها برگردانند و به رعایت رفتارمتعارف وادار سازند و مسئولیت در چنین فضایی مسلم است که به داشتن دانش روزآمد ومهارت های حلم وعلم بنیان نیاز مندمی باشد که متاسفانه در مدیریت گذشته کمترین نشانه ای از چین توانمندی هایی به چشم نیامد و شما هم اگربخواهید روش های گذشته را پی بگیرید مطمئنا ریزش نیرو ها افزون وخلل بوجود آمده در دیواره های فرهنگ گشادتر خواهد شد.

به اجمال آنکه  نشانه موقعیت وموهبت خدمت به فرهنگ این جامعه و حمایت از کنشگران فعال در عرصه های فرهنگی به نام شما خورده است و مسئولیتی بزرگ را متوجه شما ساخته است که نمی توان از کنارآن با مسامحه گذشت زیرا که بی توجهی و عدم اعمال مدیریتی روز آمد عقب ماندگی ها و پس رفت ها را تشدید خواهد نمود و ضربه پذیری ما را افزون خواهد ساخت از این روی از شما درخواست می گردد که

1-برای بازسازی ساختاراداره تحت تولیت خود نهایت دقت وکوشش خود را بکار بگیرید زیرا که با سازمانی زمین گیر و فاقد منابع اعم از انسانی ومادی نمی توان مجموعه پویایی ایجادنمود.

2- انجمن های فرهنگی هنری را با در نظر گرفتن حساسیت های خاص حوزه فرهنگ وهنر نه چیز های وارداتی وتحمیلی ازسوی مراجع ومراکز خاص باز توانی بدهید

3- تمام افرادفعال درعرصه های فرهنگی وهنری را نیروی زیر پوشش مدیریتی خود بدانید و برای حضور و استفاده ازفکرآنها تمهیدات لازم را پیش بینی و بکار گیرید ومبادا که افرادی را بنا به توصیه این وآن از محیط های فرهنگی و فعالیت درآنها محروم سازید.

4- مشاورانی اهل فن و عاشق فعالیت در پیرامون خودجمع کنید وبدانها اجازه دهید که تنها برای تعالی سازمان زیر بلیط شما نظر و رای بدهندو با دوری جستن از کیش شخصیت تملق ومجیزگویی را در محدوده خود نابودسازید.

5- به تجدیدساختاردر روابط موجود میان مدیر فرهنگ و ارشادبا مراجع خاص اقدام کنید و با نصب العین قراردادن مفادقانون وعمل به آنها راه دخالت را برعوامل مخل برعرصه مدیریت خودتان ببندید.  

[ شنبه هفدهم فروردین 1392 ] [ 11:41 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هنگام بهاران که ره به سوی صحرا می گیری تا دمی با کار در زیر پای درختچه های مو ویا نهالان میوه هم بوظیفه کشاورزی خودت بپردازی وهم با بازگشت به خودت که جزیی از طبیعت می باشی خالی از هر عقده ودق دلی از نامردمی ها گردی ملاحظه می کنی که جوانه های روی تنه خشک درخت ها چه با زور و اشتیاق خود را به بیرون می کشندتا بگویند که هستیم و برای بودن خود بهانه داریم.

براستی چرا من انسان نمی توانم به راحتی همین جوانه ها اعلان بدارم که هستم وبرای بودن و تلاش برای تعالی آن بهانه دارم ؟

آیا این واماندگی ناشی از آن نیست که عشق به بودن وخود را مست از بهانه نشان دادن بدلیل گرفتارآمدن درزیاده خواهی در انسان از بین رفته است زیرا که اوهم اگربه اندازه آن جوانه ها عاشق بود همچون آنان بدون توجه به تمام سختی ها قد می کشید و به زیبایی طبیعت افزون می ساخت وخودرا با عشق جاودانه می ساخت وچون عاشق نشده در روز مرگی ها گرفتار و در زنجیره ای از علت ها و پدیده ها عمر به پایان می برد بدون آنکه بداند در دنیایی که دیوانه معشوق است اگرعاشق نباشد به درک لذت ترک لذت نخواهدرسید.

[ جمعه شانزدهم فروردین 1392 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دنیای سیاست عجب بازی هایی دارد وبرخی از آدم ها با تمام دبدبه وکبکبه ای که دارند ونام واعتباری که با بهره گیری از سادگی هواداران خود برای خویش دست وپا نموده اند چه راحت درآن بازی می خورند مثلا به همین اتفاقی که با حضور عده ای و همراهی رهبری سیاسی دولتی خارجی در آذربایجان کشورهمسایه شمالی ما رخ داده اگرتوجه نمایید آن را می توانیدمصداق روشن تعریفی بیابید که من از دنیای سیاست و بازی های آن کردم.

حال برای برقراری ارتباطی حسی با موضوع ابتدا مواردی از خودکشور موردبحث را ارائه می دهم آذربایجان شوری درزمان اقتدار دولت بلشویک یکی ازتامین کنندگان بزرگ منابع مالی(ازطریق استخراج وفروش نفت خام) برای به اصطلاح ابرقدرت شرق بود ولی با عنایت به این جایگاه متولیان سیاسی آن کمتر در داخل حزب کمونیست و رهبری آن جایگاه ویژه ای می یافتند اما پس از فرو پاشی شوروی پدر رئیس جمهور فعلی یعنی حیدر یا جیدر علی اوف بدلیل آنکه ازباقی ماندگان  کمونیست های با سابقه بودو پس از فروپاشی هیئت رئیسه قدرتمندحزب کمونیست ودر زمان گرباچف دارای جایگاهی شده بود توانست به نوعی خود را در راس حکومت آذربایجان نگه دارد وبرای اینکار حتی با مخالفان ادامه حکومت خود برخوردهای خشنی نمودتا اینکه مردو جای خودرا به الهام داد واوکه موقعیت پدر را لرزان دیده بود با شل نمودن سر کیسه درآمدهای نفتی و باز گذاشتن راه گرایش های مذهبی تا حدودی توانست ثبات بالنسبه ای را بر آذربایجان مستولی گرداندکه بخشی ازآن مربوط به رفتارهای ناسیونالیستی منتج از حمله ارمنستان به قره باغ و تصرف آن بود که جناب الهام خان نتوانست با آن همه یال و کوپال و موقعیت مناسب واستراتژیک تسلط بر منطقه قره باغ برای بیرون راندن آرامنه این کاررا به انجام برساند دررابطه با اوضاع داخلی آذربایجان هم می توان گفت که با توجه به تولیدبسیارخوب نفت از منطقه باکو که زمانی نه چندان دور مال ایران بود و حدود یک صدواندی سال قبل توسط سربازان روسی وبا استفاده ازعدم کفایت دولتمردان قاجارازایران منفک شد نمی تواندجمعیتی معادل ده میلیون نفر را تامین نمایدحال با این اوضاع قمردرعقرب که بخشی از جمعیت آن تحت پوش کمیته امام خمینی ایران است جناب الهام خان علی اوف که هنوز نتوانسته زاده ویا پور را جانشین اوف نمایددایه دلسوزتراز مادرشده و با گردخودجمع نمودن تعدادی ازافراد غائله ای همانند غائله حزب دموکرات آذربایجان درزمان جنگ جهانی دوم را برای ما تدارک دیده است و متاسفانه کسانی ازهم میهنان ما هم دانسته ویا نادانسته به پیروی ازایشان علم وکوتل راه انداخته اند و با جمع شدن بدور الهام خان آوای جدایی آذربایجان از ایران را سر داده اند غافل از آنکه همین امروزخود آذربایجان به اصطلاح شمالی با عضویت در اتحادیه اروپا وقبول تمام مناسبات و قراردادهای مربوط به آن اتحادیه اساسا وجود خارجی نداردتا بتواند با بخش دیگری که همنام خوداوست پیوندبرقرارنماید وبا مدیریتی که برآن حاکم است وتوان مدیریت وهدایت جامعه ای ده میلیونی را نداردبا افزودن جمعیتی قریب به دوبرابر جمعیت خودآذربایجان خواهد ماندکه چکاربایدبکند اما اگراز تمام مواردمورد بحث بگذریم چند سئوال مهم برای من ترک زبانی که خودرا آذری می داند پیش می آید که امید وارم آنانی که داعیه جدا نمودن آذربایجان ازایران را دارند بدان جواب دهند.

1- درصورت تحقق انفکاک آذربایجان ازایران وتشکیل جامعه متحدآذری زبانان مسئولیت هدایت ورهبری آن جامعه برعهده چه کسی و یا گروهی خواهدبودآیا دوستان عزیزجدای طلب(که هم اکنون زیرردای الهام خان جمع شده اندو به نوعی پدر خواندگی ایشان را پذیرفته اند) با آذربایجان شمالی نیز به توافق رسیده اندکه پس از اتحادجناب الهام خان ازقدرت کناربروند و اجازه بدهند که دولتی ملی در آن سرکاربیاید ویا اساسا آذری های شمال راضی هستندکه با آذری های جنوبی متحد شوندوبا سهم دادن به آنها در درآمدهای نفتی امکان راحتی و رفاه را برای آذری های جنوبی فراهم نمایند؟

2- جناب الهام خان که با پذیرش تمام تعهدات مربوط به عضویت دراتحادیه اروپا عملا مرز های خود را به روی شهروندان کشورهای اروپای بازنموده وپول واحدیورو را پذیرفته آیا آذربایجانی تحت عنوان آذربایجان شمالی باقی گذارده که بشود با اتحادبا آن کشوربزرگ آذربایجان را بنیادگذارد؟

3- تشکیل جلسه و دادن شعار جدایی طلبی زمانی می تواندبا به حمایت فرخواندن مردم مشروعیت بیابدکه ابتدا یک نشست بزرگی از آگاهان ودانش آموختگان آن منطقه صورت بگیرد و آنان با پیش بینی تمام جوانب امر بد وخوب مواضع ودر خواست ها را مشخص بدارند و با اعلان به مردم تا حدودی نظر مساعدمردم را جلب کنندو آنگاه گروهی خود را به عنوان سخنگو معرفی وبه ابلاغ بیانیه بپردازند با این حساب آیا دوستان می توانند بگوییندکه نماینده کدام بخش از مردم آذربایجان می باشند و با کدام پشتیبانی براه افتاده اند و منطقه وقومی بزرگ به نام ترک رابه چالش کشانده اند؟

بتده به عنوان احدی از ترک تباران ایران زمین تنها بدلیل اینکه نمی دانم ونمی فهمم که این افراد با چه تضمینی از حمایت مردم خود را وکیل وقیم آنها نموده اند وعنوان می دارندکه جریانی تجزیه طلب در آذربایجان ایران راه افتاده است اعلان می دارم که چنین رفتارهایی درشرایط فعلی ایران می توانددست آویز آنهایی گردد که ازاتحادمردم برسر منافع ملی وحمایت جدی از آن وحشت دارندو با میدان دادن و یا حتی به میدان فرا خواندن چنین بازیگرانی به بازیگردانی نمایش هایی می پردازندکه برای منحرف نمودن افکارعمومی مناسب است هرچندکه هزینه هایی هنگفتی هم بر مردم تحمیل می کند که بدبخت بازیگران چنین نمایشات مسخره ای خودنمی دانندکه به عنوان مردم باید بخشی ازاین هزینه ها را بپردازند  

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 8:7 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان شما هم مقالاتی را در جراید رسمی ویا فضا های مجازی مشاهده ومطالعه نموده اید که در آنها نویسندگان با ورود در حوزه های مختلف اجرایی،نظارتی و یا حتی سیاسی وارد شده اندو با متمرکزشدن در آنها عملکرد و یا روند اتخاذتصمیم در آنها  را مورد نقد و بررسی قرار داده باشند و درمتن آن از کسانی که دست در حوزه نشرویا قلم دارند این انتظار را مطرح ساخته باشند که چرا با اقدام به کنکاش در بحث های مزبور به رسالت دیده بانی خود عمل نمی نمایند که نگارنده ضمن محترم و واقعی دانستن این نظر و حق عنوان می دارم که سال ها نگارنده با انعکاس مطالبی در این خصوص وظیفه ای را که داشتم به نحو احسن به انجام رسانده ام تا جایی که از سوی بسیاری از همکاران خود در عرصه مطبوعات به بنده فشار می آمدکه مگر در شورا وشهرداری ویا سایر حوزه های مدیریت اجرایی و یا سیاسی چه چیزی وجود دارد که این مقدار به موضوع آنها پرداخته می شود اما با عنایت به این نکته که خود را شهروندمتعهد و آگاه بوظایفی می یابم که بجا آوردنشان موثر برسرنوشت خود و کشور است به خوداین حق را می دهم و یا این انگیزه را در خود بوجود می آورم که مستمرا به موضوع های مختلفی چون شوراهای اسلامی شهر وروستا و جایگاهی که آنها در شکل گیری دموکراسی دارندویا عرصه های مدیریتی که با تصدی آنها می بایدبرای امروز وفردای جامعه طرح وبرنامه داشته باشند بپردازم تا شاید از این طریق راه مسدود شده ورود افراد برای تمرین و کسب مهارت مدیرت فرصت ها و منابع با شناسایی مولفه های مذموم فرهنگی و حذف آنها از چرخه آزاداطلاعات و تصمیم درست  باز گردد وآنان بتوانند با ورود در این عرصه طرح و برنامه ای نو برای استفاده بهینه از امکانی به نام شورا،شهرداری،ریاست جمهوری و یا حتی مدیریت های قد ونیم قدموجود در ساختار کلان اجتماعی وتغییر درآنها وروش های متدوال در این عرصه ها ارائه دهند.

 اما قبل از وروددر بحث اصلی لازم است به این نکته اشارت نمایم که اگرغرب که ابداع حاکمیت دمکراتیک در سطوح مختلف اجتماعی را ازآن خود می داند ودیگر نقاط جهان را به دلیل نداشتن تعهددرقبال سپردن کار مردم به مردم به استبداد ودیکتاتوری متهم می نماید وخود را تنها منادی مطمئن در مسیر دمکراتیزه نمودن روش های اعمال اراده سیاسی در داخل و خارج جامعه خود معرفی می کند به حق به این واقعیت رسیده است که می تواند با سپردن کار به کاردان(حتی اگر کار را در مسیر حمایت از منافع گروهی خاص به انجام برساند)از وارد آمدن ضربات غیر قابل جبران به منابع(انسانی،مادی) حیاتی جامعه خود جلوگیری نمایدویا حداقل آن را با نظارت واعمال دقیق قانون محدود و تحت کنترل در آورد.

این در حالیست که ما باباور این نکته که امانت های خداوند که نام منابع می یابندومی باید در راستای تحقق عدالت وبه جا آوردن رسالت انسان به کار گرفته شوندگرامیشان بداریم و در مسیر حمایت از این ارزشمندی تلاش بکنیم تا مسئولیت استفاده از آنها به اهل آنسپرده شود چون راهی جز انتخاب اهل فن وخبره در بهره برداری از امانت های خداوند غیر ازطریق برگزاری انتخابات و اخذ رای از مردم برای انتخاب نمایندگان خود فعلا نمی شناسیم ازاین روی با غربی ها دریک گزینه همسو وهم جهت می باشیم اما متاسفانه بدلیل وجود مولفه های ناساختاری و غیر منعطف هنوز نتوانسته ایم چون آنها در این کار زبده شویم واز این روست که راه ما با غرب در واگذاردن اراده انتخاب ازسوی مردم به دانایان قوم خود یکی می باشد وبا اتکاء بر این اساس با کاری که انجام می دهیم کسی نمی تواندمارا متهم به اعمال اراده از طروق غیر معمول نمایدویا شیوه اعمال حاکمیت در ایران را مغایر با دمکراسی مورد تبلیغ غرب بدانداما اگر نمی توانیم به آنچه که آرمان ما در انتخابات است وبه طور معمول در هرسال یکبار با حاضر شدن در پای صندوق های رای به جستجوی آن می پردازیم دست پیدا کنیم به خاطر آن است که واقف به اهمیت آنچه که وا می گذاریم وچیزی که باید از انتهای خط خروجی این فرآیند بدست آوریم نیستیم مثلا همین بحث انتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا ویا ریاست جمهوری  را اگر در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که به چه دلیلی نمی توانیم به آنچه که مطالبه و انتظار آن را داریم دست پیدا کنیم برای تفسیر آنچه که گفته آمد اجازه بدهید یکبار به صورت ریز به موضوع شوراهای اسلامی وارد گردیم تا ببینیم که از محل انتخاب درست نمایندگان خود دراین نهاد مردمی چه پیشرفت هایی را می توان نسیب جامعه نمودکه ما از دریافت آنها تا حدودی غافل می باشیم تا با تعمیم آن به عرصه های بزرگتری چون انتخاب ریاست جمهوری و یا نمایندگان مجلس بدانیم که چرا پس از هرانتخابی و رویت اولین نشانه های حاصل ازانتخابمان دست بروی دست می زنیم ویا لب بدندان می گزیم که ای داد بیداد عجب اشتباهی نمودیم ویا بی توجهی کردیم.

[ پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 ] [ 10:20 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در بخش پیشین مطلب ودر نکته ای بسیاراساسی پای مفهومی تحت عنوان انتخابات پرشوررا به میان کشیدم و عنوان داشتم که من قصدم از تدوین این مطالب کمک به برگزاری انتخاباتی پرشور می باشد واز آنجا که گفته می شود همه بایدتلاش بنمایند که این امر محقق شوددر این شماره می خواهم به این مهم بپردازم که چگونه می توان انتخاباتی پر شور داشت ؟

برای پاسخ به این ابهام لازم است به این نکته اشاره گردد که موسم انتخابات ریاست جمهور در تمام نقاط جهان به عنوان یک فراز تاریخی حساس شناسایی شده وبرای ورود در آن تمام امکانات وابزار های اجرایی و رسانه ای بکار گرفته می شود تا چنان وجدی در میان ملت بروز یابد که نتیجه آن حضور همه آگاهان در فصل تجزیه وتحلیل نیاز مندی ها،کمبودها و برنامه های کاندیدا ها و حضور همه مردم در پای صندوق ها برای مشارکت در یک حماسه ملی باشد وازاین روی سیستم اجرایی ومدیریتی که نام حاکمیت می بابد تلاش می نماید که با کاستن ازعوامل استرس زا مانع از پیدایش رخوت در حضور گسترده اقشارمختلف جامعه دراین انتخابات باشد اما با عرض تاسف ما با استرس موضوع را آغاز می کنیم و با درپیش گرفتن عوامل استرس زا تا رور انتخابات حرکت می کنیم و حتی با استرس به اعلان نتایج اقدام می نمایم ونتیجه این می شود که چهار سال دوره اقتداربرنده انتخابات را با سئوال و ابهام آلوده می سازیم تا جایی که نه خود اومی داند که چه می خواسته به انجام برساندونه ما که رای داده ایم وانتظاراتی داشته ایم در مدت حضور فرد مزبور در صندلی ریاست می فهمیم که چه می خواستیم وچه شد.

حتما آنچه را که گفته آمد باورنمی فرمایید ویا اگر کمی هم نسبت به نوشته های نگارنده نظرسویی داشته باشید این طرز تلقی را برداشتی سیاه نمایانه از شرایط سیاسی کشورمان معرفی خواهیدکرداما چه بخواهیم وچه با ترش نمودن صورت از کنارآن رد شویم واقعیتی می باشد که متاسفانه کمتر بدان پرداخته شده است ویا حتی مدیران اجرایی با دریافت آن تلاشی در جهت کنترل و یا حذف آن بکارمی گیرند باور نمی فرمایید به تمام مباحثات صورت گرفته در طی چهارسال گذشته مراجعه فرمایید تا بدانید که ما چه مقداربرای انتخاباتی که قراراست در خردادماه امسال برگزارشود از همان روز های پس ازبرگزاری مراسم تحلیف ریاست جمهور فعلی استرس داشته ایم وچه مقداربا انتقال و بزرگنمایی این استرس ها جامعه را در غلیان فروبرده ایم ویا به همین سخنرانی های صورت گرفته در کشوراعم ازسخنرانی هایی که در تریبون های رسمی که متاسقانه بسیاری ازآنها جنبه مذهبی نیز داشته است سری بزنیدتا ببینیدکه سخنرانی که بایدآرامش را در دل مردم برای مشارکت همه جانبه تزریق نمایدچگونه با مضطرب نمودن مردم آنها را برای انتخاباتی که قطعا بایدبرگزار شود در هول و هراس افکنده است .!!!

در ریشه یابی چنین مشکلی که متاسفانه می شود گفت که به معضلی حتی فرهنگی ،فراگیر وعمیق  تبدیل شده و سال به سال از میزان شوق و علاقه آگاهانه وعالمانه مردم برای شرکت در انتخابات می کاهد می توان به نکاتی چنداشاره نمود که عبارتنداز

1- بنا به علتی نامعلوم عده ای به این باوررسیده اند که همه چیزمال آنها ست واین تنها آنها هستندکه حق دارند نظر بدهند وچون کس دیگری خواست نظری بدهدکه حتی فرم ومحتوای نظر آنها را هم رعایت نمود کار خطایی انجام داده اند وبایدعذر تقصیربه جا آورندکه ندانسته ویا اجازه نداشته دهان باز نموده اند این نوع از برداشت ویا نگاه به مسائل که عملا برای تثبیت آقا بالا سری تعدادی به راه افتاده دو نوع استرس را واردرگ و گوشت جامعه می کند زیرا آنهایی که حرف می زننداطمینان نمی یابندکه با نظرشان چگونه برخوردخواهدشد و آنها که دارای قدرتند این استرس را خواهندداشت که نکند کسانی حرف بزنندکه حرفشان موقعیت آنها را به چالش بکشد درحالی که اگر باوربراین نکته شکل گرفته باشدکه مملکت مال همه است و نتیجه از آن کسی خواهدبود که اکثریت رای را برای خودداشته باشد دراینجا یک اطمینان کامل در همه بوجود خواهدآمدکه آنکه بهتراز همه بگوید و بهترازهمه برنامه داشته باشداکثریت را مال خودخواهدکرد آنجا همه تلاش خواهند نمود تا بهترین باشندو برای رسیدن به این جایگاه مجبور خواهندبودتا با دیگران رقابت جانانه ای به انجام برسانند.

2- بنا بدلایلی نامعلوم عده ای فکرمی کنندکه عقل کلند و حرفشان همسان وحی بایدتلقی گردد واز این روی تنها آنها می باشندکه بایدحرف بزنندو خط بدهند وجود چنین افرادو جریاناتی آنها را که می خواهندحرفی را برزبان براننددر این هراس واردمی کندکه مبادا حرفی بزنندکه مطابق با جو وجریان حاکم نباشد  وآنانی را که چنین پنداری دارنددراین هراس مداوم واردونگه می داردکه مبادا کسی حرفی بزندکه ذهنیت موجود در خصوص حرمت آنها را برهم بزنددرحالی که اگر در جامعه این ذهنیت حاکم باشدکه همه چیزرا همگان دانند و همگان هنوز از مادرزاده نشده اندویا دستور دینی است که درامور خودبا دیگران مشورت نمایند وامورخودرا بر مشورت و بیان عقایدواراء مبتنی سازندواجازه بدهندکه مردم خودانتخاب کننده باشندمسلم است که با اعتقادبه دانایی مردم همه تلاش خواهندنمودکه حرفی زا بزنندکه درآن خطا و خلاف کمتری باشد واز این رو درصدخطا پایین می آیدو ضریب نفوذ کلام ودرستی تصمیم بالا می رود واگرکسی هم حقانیتی بیابداین حقانیت واقعی می شود نه ساختگی

3- بنا بدلایل نامعلومی عده ای فکر می کنندکه باید برعلیه تمام موقعیت هایی که می توان از آنها برای ساختن جامعه ای آباد و آزاداستفاده نمود و یا حداقل با مشارکت و بیان خواست ها می توان به مردم ومسئولان گفت که می شودبه نوع دیگری هم فکر کرد و یا اگر طور دیگری عمل شود می توان نتایج بزرگتری بدست آورد موضع بگیرندو با مخالف خوانی های مستمر این استرس را در مردم ایجاد کنند که آیا مشارکت نمودن در انتخابات مشروع می باشد ویانه این افراد با راه انداختن جریانات فکری بسته که در عقبه ومتن آن تولید فکری صورت نمی گیرد و به نوعی آن را می توان نشخوار ساخته های ذهنی و ایدئولوژیک اوایل انقلاب ویا برآمده از انقلاب های ایدئولوژیک اعصار گذشته دانست خودرا مجبور به محصور ماندن در جبهه مخالف می کنند وازاین روی نمی توانند بگویند که چه می خواهند که به عقل نزدیک تر است واز سوی دیگر با اتخاذ واعلان موضع شرایط را به گونه ای ترسیم می کنند که دراثر آن افراد دیگری هم که می خواهند حرفی بزنند در این مشکل گرفتار می شوند که اگر حرف بزنند وحرفشان به حرف آنها نزدیک باشدزیر فشارسیستم حاکم قرار می گیرند و اگرحرفشان با حرف مخالفان مغایرت داشته و یا نزدیک نباشداز جانب آنها به مزدوری و خیانت به اپوزسیون مبدل می گردند.

4- بنا بدلایل نامشخص بخش قابل توجهی از مردم فکر می کنندکه به آنها ربطی ندارد که چه کسی بهتراست که انتخاب شود ازاین روی آنها فقط منتظر می مانند واسترس می کشند که انتخابات بیاید و بدون برجای گذاشتن هزینه های خاصی که ممکن است که دامن آنها را هم بگیرد رد شود وبرود.

5- بنا بدلایل مشخصی گروهی از افرادکه دارای دغدغه ودلواپسی منافع ملی می باشند همیشه دارای استرس و اضطرابند که انتخابات بیاید ومردم وحاکمیت بدون آنکه توجهی به درستی آن چیزی که باید برای انتخاب آن تلاش داشته باشند تنها برای از سربازکردن مسئولیت و یا گذر نمودن از شرایط با خطر وهزینه کمتر به گزینه ای گردن نهند که نتواند و یا ظرفیت آن را نداشته باشدکه بتواند برای امور خطیر جامعه برنامه وطرح موثری داشته باشد.

واز همین روست که استرس ناشی از نزدیک شدن به انتخابات به عاملی ازبین برنده انرژی و انگیزه تبدیل می شود وهمگان به نوعی آرزومی کنندکه ای کاش این ایام هرچه زودتر بیاید و برود وهزینه ای روی دست جامعه نگذارد بدون آنکه بدانند همین استرس و ره آوردهای آن با ناکام گذاردن فرایند مهم وحیاتی شنیدن اقوال مختلف وانتخاب بهترین هزینه ای را روی دست جامعه ما باقی می گذارد که هم زمان را نابود می کند وهم منافع را واز همین روست که نگارنده معتقداست ما قبل از هراقدامی بایدبرای ازبین بردن زمینه های استرس اقداماتی بنیادین وعلمی را به انجام برسانیم وگرنه با وجود شرایط استرس زا ما هیچ گاه نخواهیم توانست انتخاب موافق با زمان ومنافع جامعه داشته باشیم

 ادامه دارد    

[ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 ] [ 5:58 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مطمئنا داشتن رهبرانی که بتوانند ازآب جاری کره بگیرندو از هر واحد پولی که در کشورشان رایج است با سرمایه گذاری برای حداکثراستفاده از منابع سودآوری چند ده واحدی را نصیب ملت کنندنعمتی می باشد که به جرات می توان عنوان نمود که در طول تاریخ کمتر نصیب ملتی شده است واگر هم شده آن نگون بخت به درد عدم حمایت ازسوی همان مردمی دچارشده است که او شب وروزش را برای آنها حرام می کرده است مثل امیرکبیر درتاریخ ایران بزرگ مردی که اگر موردحمایت مردم و رهبران ارشد مملکت واقع می شدامروز ما در جایگاهی بودیم که کشوری چون ژاپن از آن برخوردار است جامعه ای با مناسبات بسیاربالای انسانی و در آمدی مکفی که هر کسی آرزومی کندکه ای کاش شهروندی از آن کشور بودزیرا که امروزه دیگر داشتن نیروی نظامی قوی و یا برخوداری ازظرفیت نابودی حتی جهان برای تمدن انسانی ممیزه شناخته نمی شود بلکه دنیا در مسیری حرکت می کندکه محدوده ومرز های آن را اخلاق و عمل به تعهدات مشخص می دارد اخلاقی که بگوید با دیگران به نحوی برخوردکن که دوست داری آنان در رابطه با تو از همان شیوه استفاده نمایند و تعهدی که تو را وابدارد که از آنچه برای تو عنوان امانت داردبه نحوی حفاظت و استفاده کنی که اگر صاحب ومالک مال (و یا آنچه عنوان امانت یافته است مثل قدرت) در تعهد تو شک وریبی اثبات نمود تو به نحوی به دفاع از حیثیتت بپردازی که بالاتر و شفافت تراز آن در تاریخ بشر گواهی وجود نداشته باشد.

براستی آیا امروز در میان تمام ممالک جهان عمل به چنین آرایه های انسانی را در جایی غیراز ژاپن می توانید پیدا کنید جامعه ای که در آن مردم برای همدیگر می میرندو نمی توانند کمترین زیاده خواهی و افزون طلبی را تاب بیاورند ومسئولانش در برابرکمترین ابهامی که به حیثیتشان واردآید تنها گزینه ممکن را خودکشی می دانند تا مردم با دیدن مرگ آنها باور کنند که اگرچه اتهامی قابل اثبات به آنها وارد شده اما این ناشی ازبی توجهی و اهمال آنها بوده و بااین کار او چیزی را برای خودنمی خواسته است.

این درحالیست که در سایرمناطق دنیا چون مسئولان همه چیزرا برای خود می خواهندومردم هم به تبعیت الگو برداری ازآنها به منطق تنازع بقا روی می آورندنه کسی تعهدی را گردن می گیردو نه اگرآبرویی از او تحت عنوان دزدی و یا اختلاس و ارتشاء به میان بیایدبدتلقی می شودتا فرد برای برطرف نمودن آثارسوء روانی آن برای جامعه خودش را بکنشد تا دیگران باور کنندکه او ننگ را برخودنمی پسند.

حال بیایید با این شرایط رفتارهایی ازنوع رفتاررهبران کره شمالی را موردبررسی قرار دهیم تا ببینیم که دوکشور از نظر نژادی و تا حدودی برداشت های فرهنگی مشابه چرا این مقدار در فهم شرایط ازوضعیت متفاوتی برخوردارند ویا به عبارتی ژاپنی که هم پولش را دارد و هم ظرفیت های تکنولوژیکیش این اجازه را می دهدکه به رفتارهای ماجراجویانه بپردازد چرا در پی دست یابی به صنعت پیچیده برای ساختن بمب هسته ای نیست (اگرچه که صنعتش را دارد اما ازآن دراموری استفاده می کند که نتیجه آن افزودن به رفاه مردمش باشد)در حالی که کره شمالی نه پولش را دارد،نه ظرفیت علمیش توان آن را برای اوایجادنموده که اگرخطری تهدیدش کرد(همانگونه که الان درآن شرایط خودرا گرفتارنموده است) بتواندبه دفع تهدید وخطر اقدام کند دنبال دست یابی یا بهره برداری از فن آوری رفته است که تازه فلسفه وجودی آن حتی اگر منطقی به نظر برسدبرای کره جنوبی اولاترمی شودتا کره شمالی زیرا که این کشورنه از موقعیتی استراتژیک برخوردار است که بشود گفت چون تهدیدی مستمر فراروی اووجود دارداونیاز مند به این است که برای دفاع از خود به سوی تولید انبوه سلاح های کشتار جمعی برود و هزینه های تولید ونگه داری آن را بپردازد |(زیرا که انرژی و یا صنعت هسته ای درست است که می تواند تامین کننده برخی از نیاز ها ومطالبات دستگاه های سیاسی باشد اما هزینه های نگهداری و به روز نمودن آنها چنان سنگین است که کمتر کشوری راضی می شود که آنها را بپردازد مگرآنکه بتواند چندمنظوره از آنها بهره ببرد) و نه دارای ظرفیت رقابتی برای در اختیار گرفتن بازارهای جهانی ومنطقه ای است که بشود گفت این کشور صنعت هسته ای در حوزه نظامی را نیاز دارد تا بتواندامنیت حضور و سهم بری از اقتصادجهانی را برای خودتامین کند ونه کشوری همسایه داردکه به این صنعت مجهز شده باشدو با اودشمنی دیرینه ای داشته باشد که بگوییم کره شمالی همانند هندویا پاکستان نیازبه تامین امنیت خوددارد.

با این تفاسیرپس چرا رهبران کره شمالی درزمانه ای که به قولی یک دلار از دل سنگ در می آید و رهبران آینده نگر ممالک بایداین در آمد را تنها برای تامین آینده ای خوب برای فرزندانشان ویا رفاه مردمانشان بکار گیرندبه آنها مشقت وعذاب می دهند تا جایی که مردم با عدم دست یابی به اطلاعات ودانش به روز عملا به ماشینی تبدیل می گردند که فرمانش دست راننده و تعمیر ونگهدارش دست مکانیک است وآنگاه دلاری بدست آمده از صخره کره شمالی را به موشک های چند ین میلیون دلاری تبدیل می سازند و با الودن محیط ریست وجو وبالای جو خودرا تنها مدافع حقوق محرومان در برابرامپریالیزم امریکا معرفی می نمایند. (براستی آیا نوع رژه نظامیان،نوع پوزیش مردم در زمان دادن شعار و...نمایه ای زیبا ازاین واقعیت نیست که مردم در کره شمالی به ماشین تبدیل شده اند؟)

درست است که کار مبارزه با جهانخواران تنها با ایستادگی و پا پس نکشیدن در برابرزیاده خواهی آنها میسر می شوداما بنا برمنطق فرزند زمانه بودن این زمان برای مبارزه راه هایی غیراز راه های معمول در دهه های ابتدای ومیانه قرن بیستم را طلب می نماید که یکی ازآنها تلاش بی امان برای کسب مهارت های لازم جهت رقابت برای کسب سهمی بزرگ از اقتصاد جهانی است واز این روست که می توان کره جنوبی زا ضدامپریالیست تراز کره شمالی دانست زیرا که رهبران این کشورامروزه توانسته اند با درایت در بهره بردن از امکانات وفرصت ها هم به مردم خود رفاه را تقدیم دارندوهم اینکه با کشاندن کشور در میان کشورهای توسعه یافته جایگاهی برای خود ساخته اندکه کشوری چون امریکا برای حفظ توازن قوا در منطقه خودرا موظف به دفاع از کره جنوبی یافته است (حتما برخی از دوستان حضورامریکارا در دفاع وکمک به کره جنوبی بدلیل وابسته بودن رهبران کره جنوبی به امریکا خواهنددانست)

بایدباورداشت که امروزبرای دست یابی به توسعه و حتی پیشرفت هرجامعه ای به دو عنصربسیار لازم برای پیشرفت نیاز دارندکه یکی از آنها مشخصا سرمایه می باشد که با به باد دادن درآمدهای بدست آمده ازطریق فروش کانی ها ازطریق ساختن موشک های چند ده میلیون دلاری و فرستادن آنها به سینه آسمان لایتناهی چنین سرمایه ای بدست نمی آید ودومین آن فکرسازمان یافته و منطبق برشرایط روزاست که مشخصا این عنصرهم با سخت گرفتن وبستن راه فکرکردن به منافع ومصالح کشور ووادار نمودن مردم به تاییدتنها یک فکر و رای که توسط حزبی واحد ومتعلق به یک قرن پیش نه تولید می شودونه اشتیاق برای تولیدآن در کسی ایجادمی گردد.

واقعیت تلخ عقب ماندگی و زجر مردم کره شمالی داستان تلخ زندگی اکثریت قریب به اتفاق مردم جهان می باشد اما بسیاری ازاین مردمان همانندمردمان کره شمالی به دلیل الینه شدن در برابرتبلیغات مسموم سازمان های موظف به دورنگه داشتن آنان ازواقعیت ها نمی دانندکه همه این قیل وقال ها تازه نقشه وترفندی می باشدکه امریکا وقدرت های غربی برای عقب نگه داشتن آنان راه انداخته اند زیرا که با وجود رهبران دوراز دانش و آگاهی های به روز و ساختاری بسته وفاقدتحرک اجتماعی چون کره شمالی منطقه خاور دور هیچ گاه روی آرامش و نگاه واقعی انداختن به گرفتاری های خود را نخواهدیافت مگرآنکه این رهبران بدانندکه تنها راه مبارزه با امریکا در شرایط حاضر آرامش و پرداختن واقع بینانه به عقب ماندگی ها و عوامل حضور و استعمار واستثمار امریکا در منطقه می باشد تا با دست کشیدن ازرفتارهای اوانتاریستی زمینه را برای ارائه تحلیل درست ازواقعیت ها واستفاده بهینه ازمنابع و فرصت ها فراهم آورند وازاین روست که می بایدگفت زنده باد حامد کرزای رهبر افغانستان که گفت امریکا با آتودادن به دست طالبان برای انجام فعالیت های تروریستی زمینه را برای باقی ماندن طولانی تر درافغانستان فراهم می کند و بدبخت طالبان افغانی که با رقصیدن به ساز امریکا این امکان را برای او فراهم می سازد که بماند و با استخراج و خارج نمودن منابع مادی و فراری دادن مغز های قادربه ایجادتغییر علمی در آن باعث عقب ماندگی و فلاکت مردم می شوند.

به اجمال آنکه رهبران کره شمالی امروز راه به خطا می روندو یا به نوعی می شود گفت که شیپور را از سر گشاد آن می زنندزیرا که اگربه اطراف خودنگاه دقیق و عالمانه ای داشته باشندمشاهده خواهندنمودکه خیلی کمونیست تراز آنها امروز در روسیه وچین خود هماهنگ با امپریالیزم مایه استعمار و ویرانی آسیا وتمام کشورهای فقیرجهان شده اند و آنها تازه اگر بتوانندبه پای این دوکشور برسند کاری را خواهند کردکه امروز آنها می کنندپس بهتراست به خودبازگردندو با اصلاح روش های مدیریتی خوداگر نمی توانند مانند دیگرکشورهای جهان دنبال منافع خودباشندحداقل مثل روسیه وچین راه درست زندگی کردن ازنوع کمونیستیش را پی بگیرندتا مردم کره شمالی هم بتوانند زمانی ازعمرخودرا با برخورداری ازتمام مواهب علم وتکنولوژی سرکنند.         

[ دوشنبه دوازدهم فروردین 1392 ] [ 8:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ادامه مطلب ایام فاطمیه موقعیتی برای بازخوانی داستان زن به عنوان یک انسان

نمی دانم که چرا ما عادت نموده ایم که زنان نام آور را برای زنان ومردان بزرگ را برای مردان به عنوان الگو معرفی نماییم ویا ازاینکه بگوییم یک مرد می تواند و یا حتی می بایداز زنان بزرگ الگوی رفتاری و فکری بگیرد خجالت می کشیم هرچندکه بایدهم این چنین باشد زیرا که انسان از ابتدای پیدایش و اتکای محض به قدرت فیزیکی مرد عملا فرهنگی را ایجادنموده و یا به باور هایی تن داده که ناشی از مولفه های مرد سالارانه بوده و گاهی با زیاده روی حتی آنها را به ساختار های فرهنگی زن ستیزانه تبدیل نموده وبا عرض تاسف حتی به خود حاکم ساخته است و گرنه نمی تواند اشکال داشته باشد اگر مردی بگویدکه الگوی ممارست وتلاش من درعرصه های فرهنگی زنی مثل پروین اعتصامی می باشد ویا درعرصه های علمی از زنی مثل مادام کوری تبعیت وپیروی می نمایم و یا در مبارزات سیاسی زنی مثل جمیله بوپاشا را می پسندم ویا اینکه در زمینه های مختلف عقدیتی،سیاسی،فرهنگی و اجتماعی اززنان بزرگی چون زینب(س) و یا فاطمه(س) پیروی می کنم زیرا که همه اینان ستارگانی بوده اند که با فعالیت های خود چراغ امیدبخشی را برای انسان در جهت شناخت وظایف و رسالت راهبردی خویش روشن نموده اند واورا در مقطعی و یا درتمام ادوار تاریخی به درراه بودن و بوظیفه عمل نمودن فراخوانده وامیدوار ساخته اند مثلا زمانی که این داستان را از زندگی زن بزرگی به نام فاطمه(س) مطالعه می کنیم که

در آن هنگام كه فاطمه (س) در بستر شهادت قرار گرفت روزی ابوبكر و عمر با علی (ع) ملاقات كرده و گفتند: از فاطمه (س) خواهش كن تا به ما اجازه بدهد، به حضورش برسیم ، میدانی كه بین ما و او، امور ناگواری رخ داده است بلكه به حضورش برسیم و معذرت بخواهیم و از گناه ما بگذرد، آنها تا در خانه آمدند، علی (ع) وارد خانه شد و به فاطمه (س) گفت : فلان و فلان به در خانه آمدند و می خواهند به شما سلام كند، نظر شما چیست ؟ فاطمه (س) فرمود: خانه ، خانه تو است و من همسر تو هستم ، آنچه را می خواهی انجام بده . علی (ع) فرمود: روپوش خود را محكم ببند . 
فاطمه (س) روپوش را محكم بست و روی خود را به طرف دیوار گردانید آن ها تا كنار بستر زهرا (س) آمدند و سلام كردند و گفتند: از ما راضی باش ‍ خدا از تو راضی باشد فاطمه (س) فرمود: برای چه به اینجا آمده اید؟گفتند: ما به شما جسارت كردیم ، امیدواریم ما را ببخشی و دلت نسبت به ما صاف گردد. فاطمه (س) در همینجا آنها را به محاكمه كشید، و به آنها فرمود: اگر شما در این كارتان صداقت دارید، سؤالی از شما دارم ، پاسخش را بدهید، با توجه به اینكه می دانم كه شما به پاسخ این سؤال آگاه هستید اگر تصدیق كردید می فهمم كه شما در عذرخواهی خود صداقت دارید گفتند: بپرس ! 
فرمود: شما را به خدا، آیا شنیده اید كه پیامبر (ص) فرمود: فاطمه (س) پاره تن من است كسی كه او را برنجاند مرا رنجانده است ؟ گفتند: آری شنیده ایم . فاطمه (س) در این حال دستهایش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت : 
خدایا!این دو نفر مرا آزردند، و من شكایتم در مورد آنها را به درگاه تو و رسول خدا می آورم ، نه به خدا قسم هرگز از شما راضی نمی شوم تا با پدرم رسول خدا (ص) ملاقات نمایم ، تا به آنچه كه به ما كردید، به او خبر دهم ، و او درباره ما قضاوت كند. ابوبكر به گریه و ناله افتاد و می گفت : وای بر من ، و بی تابی سختی كرد، ولی عمر به او گفت : ای خلیفه رسول خدا!! از گفته یك زن ، این گونه بی تابی می كنی !. آنها از طلب رضایت از فاطمه (س) ناامید شدند

 

آیا با این واقعیت روبرو نمی گردیم که در مبارزه با ظالم و آنکه حقی را از ما غصب نموده ویا با همین غصب حق موجبات تغییراتی را فراهم آورده که برزندگی تمام انسان ها تاثیر منفی وتخریبی داشته نباید گذشت بی حد و حسابی داشته باشیم وچون آنها را به بالین خودیافتیم واحساس نمودیم که متنبه شده اند با رضایت دادن موجبات مشروعیت یافتن بدعتی گردیم که می تواند منشاء تحولات وتغییرات بسیار نامیمونی در تاریخ حیات بشرگردند واین فرقی نمی کند که زنی بخواهداز آن الگو بگیرد و یا مردی به تبعیت از آن بپردازدزیرا استواری در عقیده چیزی می باشد که برای تمام انسان ها لازم است و بدبختانه ما از اینکه به چنین ویژگی اخلاقی ملتزم نیستیم همیشه همراهی وتن دادن به ظلم را عادتی برای خود نموده ایم که حتی پس از دست یابی به دست آوردهای بزرگ بازگشت به عادت های غیرالهی را ممکن ساخته است.!!!

براستی آیا با مطالعه همین داستان اندک در شما این سئوال پیش نمی آیدکه داستان مخالفت ویا مبارزه بین فاطمه (س) با ابوبکر و گرداندگان جریان انتخاب ایشان برای خلافت مسلمین چه بود که فاطمه (س)تا پایان عمر و حتی در نفس های آخرین که فرد تلاش می کند به نوعی تمام کدورت های بوجود آمده را از دلش پاک نماید این چنین سر موضع باقی می ماند و با استجابت از خداوند خواستار کیفر برای آن دو نفرمی شود؟

در پاسخ به این سئوال بدون آنکه وارد قضایای تاریخی موضوع گردیم و با استفاده از اسناد و شواهد تاریخی بخواهیم درستی و یا نادرستی اسناد و تاییدویا رد حقانیت موضوع را پی بگیرم تنها به این بسنده می کنیم که هرچه بوده داستان مورد اشاره حکایت ازاین مسئله دارد که فاطمه به عنوان یک انسان طالب حق برای دفاع از چیزی که مال خود می دانسته و اعتقاد به این داشته که می باید به روشنی به او وخانواده اش واگذار گردد وتنها با بدعتی دراصول دین از آنها به غصب و غضب گرفته شده است عمری را به مبارزه علنی دست زده وحتی این مبارزه را تا زمان جانکنش های واپسین ادامه داده ویا با همان استواری در عقیده جان به جان آفرین تسلیم نموده است واین باید برای افرادی چون من مردو یا هر مردی و زنی که داعیه مبارزه حق طلبانه دارد درسی آموزنده باشد ووادارمان نماید که برای استقرار دفاع ازحقمان ثابت قدم واستوار باشیم در حالی که ما این گونه نیستیم و در بسیاری از اوقات تنها بدلیل اینکه ظالم نیمچه لبخندی به ما زده است و یا در میان جمع ما راهم آدمی به حساب آورده و یا اینکه نظر لطفی آنهم به ظاهر به ما داشته از تمام حقمان گذر می کنیم و این بدعت را زمینه ساز می گردیم که اوبتواند با دیگران همان معامله را به انجام برساندکه با ما داشته است واین درد بزرگی می باشد که انسان همیشه بدان گرفتاربوده است و در آن زن ومردباهم سوخته اند و تاوان عدم پیگیری در مبارزه را داده اند.

ازسوی دیگر با مطالعه این داستان پی به این واقعیت می بریم که برخلاف تبلیغاتی که ما می کنیم ومتاسفانه با تمرکز و بزرگ نمایی بی مورد در خصوص ممیزه های فردی رفتاری خانم فاطمه زهرا(س) زنان را تنها به این فرا می خوانیم که ایشان را الگوی خوددر حجاب و یا تربیت فرزندبدانند(هرچندکه همه این اوصاف از برجسته ترین ممیزات انسانی می باشند)جناب ایشان در سایر حوزه های فعالیت و زیست مختص انسان نیز با کارنامه بسیار روشن وافتخار آفرینی که برجای گذاشته اند می توانند الگوی بزرگی برای انسان اعم از مرد یا زن باشند مثلا زنی که در خانه وتوسط شوهر خود مورد ظلم قرار می گیرد و یا در جامعه حقوقش به هیچ انگاشته می گردد و یا چون پای دفاع از حقش در محاکم قضایی ویا ادارات و سایر مراجع پیش می آید این حق و یا جرات را به خود نمی دهدکه درانظار عمومی حاضرشود و بدفاع از حقانیت مطالباتش بپردازد آیا نیاز به این ندارد که بداند زنی همانند او ولی با برخورداری از موقعیتی خانوادگی و اجتماعی به مراتب برتر از او در زمانی که مواجه با حق کشی در خصوص او و میزان حضورش در جامعه می شود به وکیل مدافعی از حقوقش تبدیل می شودکه زبان برنده اش ومستندات محکمش می تواند پای چوبین استدلال هر مستبدی را سخت بی تمکین نماید ودقیقا همین مقاومت وایستادگی تا پای جان برای فرزندانی که دردامن او در حال رشد و پویایی می باشنددرسی می شود که آنان با برگرفتن از آن زندگی خود را به گونه ای ترسیم می نمایند که در هر محکمه ای که وارد می شوند با پیروزی تاریخی بیرون می آیند و برای مستبد خونریز جز بدنای به یادگار نمی گذارند .

آری در مکتب و پای درس زنی چون فاطمه(س) شیر دختری پرورش می یابد که چون پای دفاع از حقوق پایمال شده وافشای ظلمی که براو وخانواده اش رفته است پیش می آیدتمام درد وحزن را به فراموشی می سپارد وچنان استوار و محکم وبا ادبیاتی شیوا به افشای ظالم ومستبد اقدام می کند که در بارگاه ظلم همه به تصدیق گفتاراو اقدام می کنند تا جایی که ظالم از ترس برافروخته شدن غلیان انتقام آدم هایی که حتی در اعمال ظلم دستی داشته اند مجبورمی گردد که اسرای شام را با تمام احترام به موطن اصلی خود باز گرداند.

[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی خواستم وارد مجادلاتی بشوم که می تواند وقت نگاشتن مطالب ازسوی نگارنده وحوصله خوانندگان را از خواندن مطالب کشدار به سربرداما چون دوستانی با گذاردن کامنت های مختلف مرا متهم به دشمنی و یا تخریب جایگاه نماینده ویا شخص ایشان نموده اند به اجباردوسند مربوط به مجموعه منتسب به دفتر نماینده درابهر وخرمدره را که از بدروزگاردر آدرسش هم غلط املایی مشهودی وجود دارد واین ازکسانی که می گوینددر فرانسه وانگلیس درس خوانده اند بعیدمی نمایدارائه می دهم تا عزیزان به خشم آمده از مطالب بنده پی ببرندکه من بنا به توصیه وامر دوستان خودنماینده کار تحلیل و تفسیرگزارش عملکرد را به انجام می رسانم حال اگر مطالب سفارشی و باب میل نیست این دیگرمربوط به من نیست برآمده ازاشکالاتی است که مربوط به گزارش عملکرد وموضوع های آن می شود.

دوشنبه 28 اسفند1391 ساعت: 16:57

توسط:ابهری خرم

 

سلام
مصاحبه اختصاصی دکتر خانمحمدی با این وبلاگ در مورد شبهات ایجاد شده و سوالات موجود را در آدرس زیر بخوانید و نظر خود را مرقوم فرمائید
باتشکر
http://abharkoram.blogfa.com/post/62
ضمن اینکه اهم بیلان کاری نماینده در ویژه نامه ارتباط با مردم در منطقه توزیع شده است

دوشنبه 28 اسفند1391 ساعت: 16:51

توسط:ابهری خرم

سلام می توانید اهم عملکرد نماینده را در آدرس ذیل مشاهده و پیشنهادات مفید خود را در همان صفحه مرقوم فرمائید
باتشکر
http://abharkoram.blogfa.com/post/64

بگذریم مطلب را درشماره قبل با بحث روی مسائل ونیازهای کشاورزان دنبال گرفتیم ودر این بخش وقت خودرا روی موضوع نیروی انسانی و چگونگی دفاع از دانش آموختگان وتربیت نیرو های با تجربه جهت تصدی حوزه های مدیریتی پی می گیریم.

همانگونه که دوستان مستحضرندامروزه شهرستان های ابهر وخرمدره به نوعی با قحط الرجال مواجه شده است زیرا که درطی حداقل بیست سال گذشته دراین دو شهرستان روندی که بتواند با یک کارآماری ،اطلاعات جامعی از دانش آموختگان را در یک جا جمع نمایدوبا کار کشیدن علمی و فنی ازآنها نخبه هایی را برای تصدی مسئولیت های مدیریتی شناسایی وتربیت نماید شکل نگرفته و این نه ازآن جهت بوده که در این منطقه کسی به فکرش نرسیده ویا پیشنهادآن را نداده است بلکه بیشترین دلیل این موضوع برمی گردد به این نکته که یا مدیران ما غیربومی بوده اندودغدغه این را نداشته اندکه بعداز آنان چه کسی وبا چه مهارت وتجربه ای مسئولیت مزبور را برعهده خواهدگرفت و یا نمایندگان ما ترس این را داشته اندکه با فراخوانده شدن نیروهای تحصیل کرده و مطرح شدن مهارت ودانش آنها در خصوص مدیریت نیاز سنجانه و برطرف نمودن مشکلات با هنرآنها،مردم اقبال خود را ازافرادی چون مهدوی  وامیرجهانی بردارندو افراد جدیدی را به صحنه بکشانند ازاین رو بودکه آمدن آقای خان محمدی برای تصدی نمایندگی مردم در مجلس موجی از شادی در جوانان تحصیل کرده را فراهم آورد اما متاسفانه این امید نیزبراثر بی توجهی جناب ایشان کم کم رنگ باخت ودر طول یک سال گذشته که دفاترارتباط مردمی ایشان در شهرستان ها و شهر های تابعه می توانست به محلی برای آمد و شد دانش آموختگان ویا محل تهیه لیست دارندگان هنر مدیریت تبدیل گردد و از این کار طفره رفتند وحتی نتوانستند دربین آنهایی که به هر دلیل خودرا به دکتر نزدیک می دانند و یا حلقه مشاوران ایشان را تشکیل می دهند افرادی را جهت تصدی پست های مدیریتی که یکی ازعوامل بروز نارضایتی حتی از مهدوی بودند شناسایی و معرفی کنند یاس و دلزدگی ازاعتمادی که صورت گرفته بوددربین مردم مخصوصا لایه های تحصل کرده ریشه دواند.

براستی چند درصد مردم ابهر وخرمدره از نوع اعمال روش های مدیریتی در سطح دوشهرستان راضیند و یا با عنایت به هشت سال پردر آمددولت که دراکثرمناطق کشور و بویژه در همین زنجان امکانات فراوانی دایر گردید ودر ابهروخرمدره حتی حرف اینکه می توان از منابع دولتی امکاناتی را تهیه دید به میان نیامد ومدیران ما که اکثرا به صورت ثابت این ایام را مدیر بودند ونتوانستندکمترین تغییری در نرخ برخورداری گروه های هدف خود بوجود آورند تغییر یافتند آیااین عدم تغییر ریشه در این نداشت که در این مدت کسی اساسا به فکر ریشه یابی نارضایتی مردم ازمهدوی نبود و یا به این فکرنکردکه با جا بجایی در مواردی که بیشترین نارضایتی را موجب می شد واستفاده از نیرو هایی که می شدروی آنها حساب ویژه ای باز نمود تحرکی را در مدیران کم کارایجادنمودتا بلکه حداقل در طول یک سال گذشته چند طرح نیمه تمام به پایان برسد.

براستی زمانی که نماینده محترم با فرستادن نامه ای به فرمانداران دو شهرستان لیست بلند بالایی از اقدامات علمی موردنظر را برای آنها تکلیف می نمایندمی دانندکه دربسیاری از ادارت ما حتی کارمند به اندازه ای که بتواندامور عادی آن اداره را به انجام برساندوجود ندارد و یا اساسا در آنها کارشناسانی استخدام نشده اندکه بتوانند برای تدوین برنامه هایی که می تواند موید تدوین سندچشم انداز باشد کاربا برنامه ای به انجام برسانند چه رسد به اینکه ازآن اداره درخواست کار با برتانه ای به انجام رسد مثلا دراداراتی چون تربیت بدنی ابهر وخرمدره،فرهنگ وارشاداسلامی دوشهرستان،حج واوقاف،کارواموراجتماعی،آموزش وپرورش و.... چندکارشناس برنامه نویسی و برنامه ریزی وجود دارندو یا اصلا در آنها کارمند رسمی توانمند درحوزه تخصصی بکار مشغولند تا بتوانند با راه انداختن فرایندهای علمی نیاز سنجانه بگویند که برای دو شهرستان وگذر ازشرایط سخت حاکم برآنها چکاربایدکرد؟

این چیزی نیست که ضعفی برای نماینده باشد بلکه مشکلی است که در سالیان گذشته بوجود آمده ودرد من ونمایندگان وکشمکش مستمرمن با آنها هم سراین موضوع بوده زیرا که من می گفتم کار برزمین مانده ادارات مختلف در تمشیت امور جامعه هزینه های سنگینی را برای مردم ونهادهای مختلف ایجادمی کند که می بایدبا شناسایی نیروهای توان مندوبکار گرفتن آنها مانع از تحمیل چنین هزینه هایی شد که متاسفانه تا به امروز به این گفته توجه نشده است مثلا دراداره فرهنگ وارشاد اسلامی که بار اصلی پرنمودن اوقات فراغت دانش آموزان وجوانان را می بایدبرعهده داشته باشد زمانی که کارشناسی برای هنر های مختلف وجود ندارد و یا حتی خودادراره کادر رسمی ندارد  وامور هنری را به افراد فاقدمسئولیت رسمی وکار اداری را به نیرو های قرار دادی می سپاردمسلم است که جوان به بیرون رانده شده از سالن های هنری در خیابان وکوجه های خلوت به مزاحمی تبدیل می شود که باید او را نیروی انتظامی و یا دادگستری جمع کند و پدر ومادر را هراسان بدنبال فرزندان خود بکشاند .درادامه بحث را به وظیفه نماینده در شناسایی ،تربیت ومعرفی نیروی کارآمد درحوزه های مدیریتی وچگونگی به جا آوردن آن می گسترانیم

ادامه دارد 

[ شنبه دهم فروردین 1392 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در بخش پیشین مطلب وبا ورود در بحث وظایف روشنفکران عنوان نمودیم که آنها درابتدا اگر لیاقت و ظرفیت انجام کاری را که از طریق وروددرکوران مبارزات واخذ رای اعتماداز مردم به کسی واگذارمیگردد را دارندباید با کاندیدا شدن خود را درمظان مطالعه و باور مردم قراردهندتا بلکه مردم با بررسی کارنامه وبرنامه هایی که ارائه می دهندآنها را برای مسئولیت موردنظر انتخاب نماینداما اگرچنین توانی را درخود سراغ ندارند و یا مناسبت هایی مانع ازآن می شودکه خودرا کاندیدا نمایند اولین ومبرمترین مسئولیت آنان این است که به عنوان گروه مرجع وارد عمل شوند و با انتشار آنچه که از اهمیت های کار ومسئولیت موردنظر از طریق مکاشفات علمی و یا تجربیات میدانی بدست آورده اند به مردم بگویند که چه کسی را با کدام دانش و تجربه و برنامه ارائه شده برای تصدی مسئولت موردنظر انتخاب کنندو گرنه عدم ورودمتعهدانه در موضوع می تواند نتایج حاصل ازرای اکثریت فاقددانش و یا تجربه لازم را متوجه اووسرنوشتش هم بکند.

همچنین عنوان نمودیم که روشنفکر مجبور است که ابتدا تعریفی از کار ومسئولیت مورد نظر را ارائه دهد تا اساسا مردم بدانندکه اوچه مقداربا محیط کار و وظایفی که در آن حوزه به افراد واگذار می شودو عمل به آنها می تواندتاثیراتی را روی زندگی مردم داشته باشدآشنایی دارد ودرادامه می خواهیم روی بخش های دیگری از وظایف روشنفکران در بحث انتخابات وارد شویم

2- نماینده،ریاست جمهور ویا فرد قبلی که برمسند مسئولیت مزبور تکیه داشته چگونه ازعهده انجام آن برآمده است؟

بیایید باوربکنیم که اساس فرهنگ کار ومسئولیت پذیری اجتماعی ما ناقص است و یا نمی تواند با شرایطی که امروز درجهان حاکم است جوابگوی مقتضیات زمانی ومطالبات یک جامعه روبه توسعه ویا حتی علاقه مندبه توسعه باشد تا با یک همت جمعی برای اصلاح آن کوشش کنیم.

برای ایجادارتباط حسی با این موضوع اجازه بدهیدکه شرایط فعلی حاکم برجامعه را بدون در نظر داشتن این نکته که نگارنده چه احساس و یا وابستگی به جناح ها و جریانات فعال در جامعه داردو یا خواننده ای که این مطلب را مطالعه می کند چه واکنش احتمالی دراین موضوع خواهد داشت وبا ارائه مثالی به کنکاش در پیرامون آنچه که ادعا نمودم بپردازیم

امروزما آماده می شویم که در خردادماه انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و چهارمین دوره شوراهای اسلامی شهرروستا را برگزارنماییم آیا تا به امروز سراغ دارید که کسی ازروشنفکران ما بیاید و بگوید که در طی شش سال حضور شوراهای روستایی و شهری و یا چهار سال دولت دهم که آنهمه هزینه روی کار آمدنش متوجه مردم،نظام وکشور شد چه گلی سر این ملت زده شد که باز انتظاراین هست که مردم با آن دست ودلبازی که در طی این ده دوره و یا سه دوره گذشته مبذول داشته اندباز بیایندو کسانی را برای برعهده گرفتن مسئولیت هایی که می تواند در صورت درست بجا آورده شدن قاتوق نان مردم باشداما چون نشده به قاتل جان ونان مردم تبدیل شده است انتخاب کنند و با دادن عنوان رئیس ومسئول برسربگیرند و حلوا حلوا بکنند؟

دوستانی که این مطلب را می خوانندهول نکنندویا نترسندویا حداقل جبهه نگیرند ووجدانا بگویند که دولت دهم در کل کشور به غیرازراه انداختن بلوای مستمر بگم وبگم ویا تمرداز قوانین،عدم همکاری با مجلس،تعطیل مراکزکارشناسی که می توانست در موضوع بودجه وارزش پول مهم باشند ،بی توجهی به رهنمود های رهبری،خلط مبحث نمودن بین اسلام و تاریخ مدنی ایران،رفتارهایی که درسطح جهان موضع ایران را با ارائه تحلیل ها و یا انجام فعالیت های غیر متعارف مخدوش و ضعیف می نمود آیا توانست کاری انجام دهد ویا درعرصه اقتصادی با این که می دانست که کارما با قدرت های بزرگ جهانی به اینجا ختم خواهدشد که تحریم بشویم و دچار اختلال گسترده وعمیقی دراقتصاد (درهمه زمینه ها)بگردیم ومی شددر طی هشت سال گذشته با پناه بردن به اقتصادانقباضی ،اقتصادمقاومتی،گستراندن زمینه های تولید و... از اثرات مخرب تخریم ودشمنی غرب بکاهیم کار دیگری که بشودبه آن نام دست آورد گذاشت به انجام رساند خوب اگر نتوانسته (که به زعم نگارنده با عنایت به درآمدهای سرشار نفتی و یک دستی حکومت می شدخیلی کارهای تاریخی به انجام رساندونشد) چرا روشنفکران ما به صورت گسترده و عمیق موضوع دولت های دهم ونهم را موردبررسی قرارنمی دهندتا مشخص شودکه اشکال کارما کجا بوده است و یا اگردولت نتوانسته چرا به چنین شرایطی رسیده تا با آسیب شناسی کامل عواملی که مانع از کسب موفقیت توسط دولت شده اندراه شناسایی ومحدودنمودن دامنه اثراین عوامل را پیدانمایندو با معرفی آنها به مردم ومراجعی که کار برطرف نمودن آنها را دارند زمینه یک انتخاب متناسب با ظرفیت های قوانین وتوانمندی های جامعه را فراهم کنند.

و یا با عنایت به ضعف ها وناتوانی هایی که شورا های سوم در کار خودبه نمایش گذاردنداما مسائل و مشکلات آنها در لابلای هیاهوی مربوط به دولت وکشمکش مستمرآن با نهادهای دیگرگم شدچرا روشنفکران ما در شهرهای کوچک ودور از مرکز اقدامی در خصوص واکاوی دلایل ناتوانی و یا حتی شکست طرح اداره شهرها توسط شورا ها انجام نمی دهندتا بلکه نهادهای ذیربط برای اصلاح در قوانین ویا هدایت مردم به سوی انتخاب خوب و یا حتی تغییر درنگاه به گزینش وتایید صلاحیت افراد بکنند.

دوستان بیاییدواقع بینانه به مسائل نگاه کنیم و با یک اراده کاملا مبتنی براطلاعات ودانش یقینی بدنبال کاندیدا هایی برویم که می توانندکار انجام دهندواین توان را با ارائه برنامه های جامع به استحضارعمومی می رسانندوگرنه با نگاهی حتی سطحی به چهره آنانی که خودرا کاندیدا نموده اندو آنانی که گروهی به زور می خواهندوارد صحنه شان بنمایند مشخص است که درچهار سال آینده نیز کار ما برپاشنه ای خواهدچرخیدکه درطی حداقل بیست وچهار سال گذشته گردیده است زیرا که نه کسی آمدکه دولت های آقای هاشمی را مورد تحلیل و تفسیرقرار دهد تا بگوید که آن دولت ها برای مردم وکشور چکار کرده اند و اماتا برسرقدرت بودند همه آنانی که قلمی بدست داشتند و یا اجازه سخن گفتن یافتندتا جا داشت دربوق وکرنا کردندکه ایشان سردارسازندگی می باشند وتمام زیرساخت های اقتصادی ایران برای رسیدن به خودکفایی را آماده کرده است و حتی اگرکسی ناپرهیزی نمود وگفت که بابا این خبرها نیست و ما برای رسیدن به جایگاه خودکفایی بایدکارهای گسترده ترو با برنامه تری می نمودیم ونکرده ایم همانهایی که امروزایشان ودولتشان را به هزارانگ ورنگ مزین می سازندبه میدان آمدندو گفتندکه به دولت اسلامی خدشه واردمی سازید ونه گفتندکه اساسا عملکرد یک دولت با انتخاب و رای مردم به حساب اسلام ونظام نوشته نمی شود و تاوان آن را بایدهمان مردمی که انتخاب نموده اندبپردازندواگرمی خواهندتاوانشان کم باشدبایدنظارت ونقد با صدای بلند را بکاربگیرند وچون نکرده اندبه خوشان ظلم نموده اند ویا در دولت های آقای خاتمی که امروزخیلی ها آن را تنها بدیل گذر ازاین شرایط می دانندآیا کسی آمدو گفت که دولت هشت ساله ایشان نتوانست حداقل زیرساخت های لازم برای مشارکت مدنی را در بستراجتماعی نهادینه نماید وتمام وقت صرف شعار و رفتارهای روبنایی گردیدتا جایی که با تغییردولت همه ساخته وپرداخت شده ها درهم ریخت وازبین رفت ویا در دو دولت آقای احمدی نژاد که حکایت آن در فوق منظورگردید آیا کسی آمدتا بگویدکه اشکال کارما کجاست؟

ببینید نمی خواهم ذهن دوستان را منحرف ازانتخابات بکنم بلکه تلاشم به این است که با متمرکز نمودن نظر و ذهن مردم براهمیت انتخابات آنان را برای حضوری پرشورآماده سازم زیرا که ما فکرمی کنیم که مردم متوجه عملکردها و شرایط نیستندوچون اینگونه برداشت داریم فکرمی کنیم که می شودمردم را با آوردن به صحنه این ویا آن دارای انگیزه برای انتخابات نمود در حالی که مردم می دانند ومی فهمندکه برای داشتن دولتی سرآمد وروزآمد باید دنبال چهره هایی بروند که حرف نویی دارند کارنامه ناگشوده ای را درزیر بغل دارند و همچنین درمی یابندکه باید کاندیدا ها برنامه داشته باشنداما چون روشنفکران ما ازپرداختن علمی به مسائل طفره می روند و دارندگان هنر مدیریت جوان و دارای دانش پشتیبانی خوبی ازسوی دانش آموختگان و روشنفکران نمی بینندبه اجباربه پیروی از کسانی می پردازندکه می دانند اگردوباره سر کاربیایندبازهمان تجربیات گذشته را باز تجربه خواهندنمود زیرا که به فرض اگراصلاح طلبان سر کاربیایندآیا تیم های کاری آنها تغییریافته است آیا برنامه جدیدی برای مدیریت دارند و یا اگراصول گرایان بخواهندخط گذشته را پی بگیرندامیدی به بهبوددر حضور ومشارکت افرادبا دانش ومنتقد و یا تئوری های نوین حکومتی فرصت حضورخواهندیافت اینها حرف هایی است که پرداختن به آنها می تواندشورانتخاباتی را به میان مردم بازگرداند.

 ادامه دارد    

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 8:13 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ادامه مطلب ایام فاطمیه موقعیتی برای بازخوانی داستان زن به عنوان یک انسان

وقتی می گوییم حقوق زن وبرای دفاع از آن زمین وزمان را به هم می ریزیم کمتربه این واقعیت مهم توجه می کنیم که بگوییم منظورمان از زن موجودی با کدام مشخصات وانتظارات وآرزوهاست وازاین روست که دربسیاری از اوقات جریان های زن ستیز و اساسا مخالف واگذاری حقوق مسلم انسان براحتی ازآن مستمسکی می سازند و با بهره گرفتن از نماد های رفتاری و یا شعارهایی که سر می دهیم امکانات وابزار های مختلفی را برای مقابله و سرکوب هماوایی بوجود آمده برای مبارزه در جهت احقاق حق مسلم بشر بکار می گیرندو از قضای روزگار در بسیاری ازمراحل این امکان را می یابندکه با فضا سازی های عامه پسند حرف حق و خواست منطقی را منحرف و یا تحت مدیریت بگیرند مثلا زمانی که زن می خواهد خود را به عروسکی تبدیل کند و برای برانگیختن حس تحبیب وترحم جنس مخالف خود ملعبه این وآن و ابزارهای مختلف مخل در شرایط سالم فرهنگی گردد آیا می توان او را زن،انسان و دارای حقوق طبیعی یک بشر شناخت و عنوان نمود که این موجود می باید برای خود موقعیتی وجایگاهی داشته باشد واگرکسی و یا جریانی با حقوق اومخالفت نمودجامعه موظف است که برای احقاق آنها هزینه های مبارزه را بپردازد؟

مسلم است که برای دادن پاسخ به این سئوال برخی از دوستان خود را در پشت واژه های مختلفی پنهان خواهند نمود و عنوان خواهندکردکه اینها بهانه های تاریخی می باشند که مخالفان آزادی زن ازآن برای محدود نمودن زن استفاده می نمایند زیرا که به کسی مربوط نیست که فرد درعالم تنهایی خود و یا در خلوت خود چکار می کند ویا بنا به فرمایش قران کسی حق ندارد که با تجسس بی مورددر خصوص زندگی شخصی افرادراه های ایجادحصر و محدودیت را برای آنها فراهم نماید.

اما اگربخواهیم از منظر نه جامعه شناسی و یا روان شناسی علمی بلکه خیلی ساده و از منظر نگاه به این موضوع که انسان زندگی اجتماعی را برای این برگزیده است که در کنارهم وبرای هم زندگی کند و این میسر نمی گردد مگراینکه همه کار ومسئولیت جدی ومستقیمی در ساختن جامعه برعهده بگیرندو در این راه با اعمال خودتمرکز وموقعیت تلاش وفعالیت را از دیگران نربایند متوجه این واقعیت می شویم که اگرکسی با بی توجهی به وظیفه ورسالتی که دارد به طفیلی تبدیل شود که نه تنها کار و تولیدمفیدی نداشته باشد بلکه با فراهم آوردن امکان اخلال درنظم عمومی باعث ازکار و زندگی افتادن دیگران شودآیا می توان برای او حقی قایل بود و به صرف اینکه اوانسان است و باید زندگی کنداجازه داد که خودرا به موجود وابسته وپارازیتی تبدیل کندکه ثمره حضورش برهم خوردن نظم درفعالیت های مفید اقتصادی،فرهنگی و حتی سیاسی گردد؟

مطمئنا کسی قادر به این نخواهد بودکه به این سئوال جواب مثبت دهدو با ازسربازکردن مسئولیت هایی که در قبال ثبات در رفتارهای اجتماعی داردعنوان بداردکه خوب اومی خواهد اینگونه رفتار کندبه کسی چه ربطی دارد شما برویدو جامعه را درست کنید زمانی که مردی دنبال زن بی بندوباری نیفتد مشخص است که زن بی بندوبار حتی اگردنبال مقاصدخاصی باشد خسته می شود و راه دیگری را برای ادمه زندگی در پیش می گیرد.

در ظاهراین نظر ورای منطقی به نظر می رسد ولی چون جامعه یک واحدبه هم متصل تاثیر پذیر ازهم است نمی توان کسی را یله رها نمود تا بتواند فرصت ومنابع مورد نیاز جامعه را با بطالت بهدر دهدواز این روست که دولت به عنوان مظهر تجلی اراده عمومی و قانون به عنوان میثاق مردم برای حفظ کیان واعتبار جامعه موظف می گردندکه با هدایت افرادبرای انجام وظایفی که برای آنها مشخص شده است مانع از برهم خوردن نظم وگسست در میثاق برای پیشرفت وتوسعه شوند واز این روست که بخشی از حقوق فردی هزینه برپایی و استحکام جامعه می گردد هرچند که همین هزینه باعث می شود که افرادتابع مقررات بتواننددر فضای امن استعدادهای خودرا در معرض شناسایی و پرورش جامعه قراردهندوازاین محل خود را به موقعیت های مطلوب برساندو در این امر فرقی نمی کند که فرد زن باشدویا مرد.

مثلا اگربه چهره های تاریخی اززن ویا مردتوجه نمایید ملاحظه خواهیدنمود که همه آنها می توانستند بی خیال منافع ومصالح جامعه باشند و با تن دادن به منطق خور وخواب روزگاربه خوشی بگذارنند اما چون معتقد به این امر بودند که انسان نمی تواند کرامت انسانی خویش را به خور و خواب محدودنماید بلکه موظف است که برای باز گرداندن امور اجتماعی به مسیری که منتج به نتیجه می شود مبارزه نمایدازاین روی مخاطرات فراوانی را به جان خریده اندتا در زمان خودبوظیفه ورسالت انسانی خود عمل کرده باشند و برای آیندگان سرمشقی گردند تا آنها با نصب العین قرار دادن حرفی که زده اند و یا عمل و رفتاری که داشته اندراه خود را برگزینند.

به عنوان مثال شما اگربه داستان زندگی دخترپیامبرگرامی اسلام(ص) توجه فرمایید ملاحظه خواهید نمود که ایشان دربدوتولداز سایه پدری برخورداربودند که برمنطق تجارت حاکم بود و به قولی درخرید وفروش اگر دست به سنگ می زد طلا می گردیدو مادری را در کنار خود می دیدند که دارای توان مالی بسیاربالایی بود ویا به قولی پدر ومادر ایشان قادر بودند که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد برای او فراهم نمایند با این شرایط آیا ایشان نمی توانستندهمچون دختران امروزین که تا حدودی خانواده قادر به تامین احتیاجات آنهاست سربه عصیان بردارندو با رفتارهایی که با فرهنگ خانوادگی ایشان همسویی نداشت و یا با فرهنگ عمومی وحاکم برآن زمان بسیارهم آن را مطلوب می دانست (چون درفرهنگ عرب آن زمان روابط بسیارشبیه به آن چیزی بود که امروزبرخی از مجامع مبلغ ومروج آنند) خانواده را دچارعذاب نماید وبه قولی خودرا همرنگ جماعتی کند که الگوی آنها ابوسفیان وخانواده اوبودند.

درظاهر می شد و حتی می بایست اینگونه می کردنداما اگرنکردندو یا حتی درادواری دیگراززندگی به تمام لذایذدنیوی پشت نمودند و با بلندنمودن علم مخالفت با آنچه که ازاصول منحرف شده بود کاررا بدانجا کشاندند که در بین در ودیواربمانندو ضمن سقط فرزندی که در شکم داشتند سلامت خویش را از دست بدهندو در نهایت هم براثرهمان مشکلات جان به جان آفرین تسلیم نمایند بدان خاطربود که ایشان در دامن مادری عفیفه و پدری الگو واسوه یاد گرفته بودند که انسان آن چیزی نیست که بتواند و یا بخواهدکه فرصت عمررا به بیهودگی تلف کندو یا منابع مادی در اختیار را که می بایدبرای تسهل درانجام وظایف ورسالت خودبه مصرف برساند خرج رفتارها وعادت هایی بکندکه شایسته انسان ودر راستای جایگاه وموقعیت تاریخی او نیست.

آری اگرکسی بیاید وبگوید که حقوق زنی چون فاطمه(س) پایمال شده است ومی بایدکمپین جهانی راه انداخت که ازاین حقوق دفاع شود می توان ویا حتی می باید با چنین فردی همداستان شد و با صرف وقت وامکانات برای فراهم آوردن فضایی روشن که در آن بتوان به تفسیر و تاویل حقوق مشخص زن اقدام نمود تلاش کردزیرا که برآورده شدن حقوق فاطمه(س) وتعمیم آن به حوزه هایی که زنان با ورود درآنها می توانندشخصیت وموقعیت خود را تثبیت نمایندراه را برای تشکیل خانواده ای که وظایف دقیق خود را عملیاتی نماید آماده می سازد،فرزندانی تربیت می شوندکه می دانندبرای جامعه چه چیز هایی اهمیت داردوچگونه بایداز آنها دفاع نمود وزنی از چنین خانواده ای تربیت و وارد اجتماع می گردد که می دانداو کالایی نیست که می بایددست بدست شودو یا برای سرخوشی دارندگان قدرت مالی و سیاسی بزک نماید بلکه می داندکه انسانیست همانند انسان های دیگر که بایدبرای برقراری خیر وممانعت از گسترش شر فعالیت داشته باشد و مسلم است که چنین زنی می تواندبه عنوان یک نیروی تحصیل کرده ماهربرای تمام درد های انسان نسخه بپیچد و برای تربیت فرزندانی توانمند معلمی آگاه شود و برای راه انداختن شوهری که می بایدوظایف پدری را بدرستی به جا آورد عنصری مکمل شناخته شود   

[ جمعه نهم فروردین 1392 ] [ 1:41 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دربخش اول مطلب با اشاره به موضوع استراتژی و انعکاس این موضوع که نماینده در گزارشی که به مردم ارائه داده عنوان نساخته که اهداف راهبردی موردنظرشان (استراتژی)چیست وچه تدارکاتی برای تحقق آنها در نظر گرفته است عملا این نتیجه را در افق دیدقراردادیم و یا به نوعی خوانندگان را به این سمت هدایت نمودیم که بگوییم تاکتیک های بکار گرفته شده مثل دادن اخطار کتبی و یا شرکت در جلسات و یا سخنرانی ها و یا حتی نامه های فرستاده شده به فرمانداران دو شهرستان ابهر و خرمدره در عمل تابعی از سیاست باری به هر جهت بوده است زیرا که اگر مثلا وزیر کشاورزی با بدست گرفتن نامه نماینده به شهرستان می آمد و ازنماینده می پرسید که گزارش داده پردازی شده ای که بتواندمجموعه تحت مدیریت مرا مقصر در بروز رخداد هایی که بتوان آنها را مبنایی برای دادن اخطار کتبی به وزیر دانست کی تهیه شده و با استفاده از چه امکانات و مبانی تحقیقاتی تدوین گردیده است مسلم است که جناب نماینده نمی توانست ونمی تواند دریک گزارش کاملا تحلیلی و با اتکاء به عدد و رقم وبا اشاره به کار کارشناسی شده نفر به ساعت از سوی کارشناسان موردوثوق خود به وزیربگوید که بی توجهی های شما و اداره جهاد کشاورزی استان و شهرستان ها این مقدار صدمه به روند مستمر و با برنامه توسعه ای منطقه وارد نموده است و ازاین جهت و در مسیر تحقق خواست های کشاورزان بنده در صحن علنی و در جلسه شماره فلان با ارسال نامه تذکر از سوی هیئت رئیسه مجلس سازمان تحت مدیریت شما را موردمواخذه قرارداده ام ؟

درچرایی وجود چنین احتمالی می توان عنوان نمود که اولا در ایران رسم براین قرارنگرفته که مسئولی ویا نماینده ای اساس کار خودرا بر تحقیق و مطالعه برمبنای پیش فرض های احتمالی و یا داده های بدست آمده میدانی بنیادگذارد تا اگر در برابر منطق هاتوبرهانکم قرارگرفت دست درکیف خودببرد و دهها سندومدرک ارائه دهدکه موید صدق گفتارو مستحکم بودن منطق تدوین وانتشارنامه باشد وثانیا تا به امروز یکی ازاین تذکرات ویا نامه های ارسالی ازسوی نمایندگان به وزرا طبق یک اسلوب علمی مورد بررسی قرارنگرفته تا نمایندگان بدانندکه دراخطارکتبی  نیازبه ارائه گزارشی جامع و علمی از موضوع وجود دارد ازاین روست که پس از ارائه اخطار کتبی از سوی نماینده وارسال آن وزیراگر دلش به رحم بیاید و یا نماینده را فردتوانمندی در جمع آوری امضاء برای حمایت ازخودبداند به قولی اعتباری ازمحل های نامشخص به منطقه مزبور اختصاص می دهد و یا اینکه اساسا نامه در چنبره بورکراتیک سیستم اداری چنان گیروگم می شود که برای پیدا نمودنش بایددهها اخطارکتبی داده شودکه مسلم است نه نماینده چنین حوصله ای خواهد داشت ونه اگر اخطاری داده شود حال و روزش بهتراز اخطار قبلی خواهد شد ازاین روست که درشهرستان ها کار به انشاالله کشیده می شود ومردم خسته از مشکلات شناخته وناشناخته با امیدبه اینکه شایددوربعدی ونماینده دیگربتواندکاری صورت دهد مشکلات را به کول می گیرند وهمراه خود تاریخی می سازند

برای مثال در طی یک سال گذشته از عمر مجلس نهم کدام یک ازنمایندگان مجلس مخصوصا نماینده منتخب مردم ابهر وخرمدره فرصت نمودند که با کنار کشیدن خود از تهیه نامه برای استیضاح ویا کلنجار رفتن با اینکه آیا امضای خود را پس بگیرندویا کاررا ادامه دهند سری به مزارع موجود در شهرها و روستا های حوزه انتخاباتی خود بزنند و از نزدیک با درد دل کشاورزان آشنا شوند و با سپردن دست آوردهایی که از محل گوش دادن به درد دل های کشاورزان بدست آورده اندبه کارشناسان وخبره های محلی بدانندکه چگونه می توان باری از روی بار و گرفتاری مردم برداشت و یا چگونه می توانند با ارائه طرح به کمسیون کشاورزی و آوردن آن به صحن علنی مجلس و یا حواله آن به دولت برای لحاظ در لایحه بودجه و یا قوانین موردنیاز کار جدی وموثری را برای برطرف نمودن مشکلات کشاورزان به انجام برسانند.

درست است که خوانندگان هوادار نماینده ویا حتی خودایشان با مطالعه این سطور بنده را به بادلعن ونفرین خواهند گرفت و با گرفتن انگشت اتهام عنوان خواهندداشت که این فرداساسا دنبال راه انداختن چالش های مختلف است اما همه آنها نمی تواننداین واقعیت را بکناری اندازند و به نوعی وجدان خود را دربرابر موقعیت فعلی کشاورزی کشوربه خواب بزنندو بگویندکه کشاورزی ما مشکل نداردو یا مشکلاتش آن مقدار بزرگ است که برطرف نمودن آنها کاریک دوره از مجلس و یا فعالیت های حتی شبانه روزی نماینده نیست زیرا که می دانندامروز کشاورزی ما به عنوان یکی از ارکان جدی اقتصادی کشور دراستانه نابودی می باشد زیرا که نه بخش ترویج کشاورزی ما بدرستی بوظایف خود عمل می نماید ونه سازمان های ذیربط با آبخیز داری دنبال این می باشند که راه هایی را برای کنترل فرایند مذموم نابودی سفره های زیر زمینی با اعمال فشاربه دستگاه های ذیربط با موضوع تغییر در روش های آبیاری ابداع نمایند و یا حتی روش های موجود را عمومی سازند براستی چگونه است که در شهری چون ابهر کارخانه لوله سازی وجود داردو آنگاه لوله های تولیدی آن به صورت رایگان به شهرستان تاکستان منتقل می شود وچون کشاورز ابهری برای دریافت لوله مراجعه می نمایدمسئولان اداره جهاد کشاورزی چنان کار را برای آنها سخت و نفس گیرمی کنندکه کشاورز با دوپای قرضی و پاهای خودراه فرارودورشدن از مجموعه های ذیربط را در پیش می گیرد و یا چگونه ایست که دراکثرشهرهای ایران خود دولت و سازمان های ذیربط کار مدیریت و حتی اعمال اجباربه کشاورزان برای قطره ای نمودن آبیاری مزارع به صورت کاملا رایگان را در دستور کار قرارمی دهند وآنگاه شما اگر در ابهر دنبال این باشیدکه حداقل با دریافت وامی راسا به اقدامی برای قطره ای نمودن سیستم آبیاری دست بزنید کارتان مثل گذر رستم دستان از هفت خان می شود تا جایی که عطای کار علمی را به لقای آبیاری غرقابی می بخشید .

خوب آیا همه اینها در حوزه کارنظارتی نماینده نیست تا با نظارت برکار دوایراداری و اجرایی که بایدقوانین مصوب را به انجام رسانندآنها را وادار به انجام وظایف مصرح درقانون بنماید ؟

بیایید باوربکنیم که امروز می توان با بهره بردن از علم ومنابع مالی بسیار کم مانع از خسارت های عمده وارده ازمحل انجام فعالیت سنتی در کشاورزی شد ولی این مهم مشخصا به برنامه ونیرو های متخصص داردکه متاسفانه نمایندگان ما در مجلس در دفاترارتباطی خوداقدامی برای تجمیع چنین نیروهای نمی کنند و فکرمی کنندکه تنها با نوشتن نامه که از سرا پای آن توصیه وخواهش و یا احیانا امر و دستور می بارد مشکلات را حل نمود ما امروز با پدیده بسیار خطرناکی تحت عنوان کویرزایی در دو شهرستان ابهر و خرمدره روبرو می باشیم که فکرنمی کنم بتوان این روند پر شتاب را با نوشتن نامه و یا دادن اخطار محض تحت کنترل گرفت راه کنترل ومدیریت براین موضوع ایجاددفترارتباط مردمی قوی وکوشا برای انجام فعالیت های سازمان یافته مطالعاتی وداده پردازانه است که متاسفانه یا فراموش گردیده ویا دست هایی در کار است که اجازه نمی دهد چنین اقدامی مد نظر نماینده واقع شود.  

ادامه دارد 

[ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ 6:20 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون اغراق زن به عنوان انسانی کامل وموثردر روند شکل گیری فرهنگ وتمدن انسانی اگر نگوییم بیش از مرد بلکه می توان به جرات عنوان نمود که موثرتر از مرد کارکرد وتاثیر داشته است وشایسته نیست که هنگام نام بردن از آن ویا برشمردن خصایلی بزرگ منشانه وتاثیرگذار از او پشتمان بلرزد که ممکن است گروهی آن را نشانه هواداری از تفکرات فمنیستی ویا ....بدانند.

گفتیم که زن کارکردها و تاثیرات مهمی در شکل گیری و ادامه روند متعالی فرهنگ وتمدن بشری داشته است که اگر به اختصار وتنها به صورت فهرست وار به کارکرد ها وتاثیرات او اشارت نماییم می توان گفت که

1- زن نیمی از اعضاء جامعه را تشکیل می دهد ومشخصا این موضوع را نمی توان در عدد ورقم خلاصه نمود بلکه می توان گفت که او در تمام فرایند های تاریخی وموثر در پیدایش وادامه حیات متمدانه انسان مسئولیت وسنگینی بار نیمی ازفعالیت ها را بردوش کشیده است.

2- زن آرزوها و انتظاراتی داشته که برای تحقق آنها منشاء تحولات و تغییرات گسترده ای درنظام اجتماعی و ساختار حیاتی انسان شده است ازاین روی نمی توان اورا طفیلی مرد شناخت و سهمی از حقوق خاص انسانی را برای او قایل نشد.

3- زن حامل بار ادامه نسل و مدیر تحول وتکامل خانواده بوده و دراین عرصه ها بسیاربیشتر از مردبرای ادامه روند متعالی شکل گیری فرهنگ وتمدن انسانی نقش آفرینی داشته است.

واما در خصوص تاثیر وجودی زن می توان به موارد متعدد و گوناگونی اشاره داشت که از مهمترین آنها عبارتند از

1- زن مولد صبر و تحمل و تسری دهنده آن به فرزندان ،خانواده و جامعه است زیرا که حوادث تلخ وشیرین فراوانی که حتی می توانسته نسل بشر را با خطر انقراض مواجه نمایددربرخورد با کوه استواری به نام زن و رفتار های الهام بخش او برای دیگران شکست و عقب نشینی را پذیرا گردیده اند و این اجازه را به انسان داده اندکه بتواند راه پر فراز و نشیب تمدن خویش را پیش ببرد.

2- زن خالق عشق وگستراننده وتقویت کننده مبانی رفتارهای عاطفی می باشد و مطمئنا یکی ازعوامل مهم در پویا وپایا نگه داشتن روند فعالیت های بشردر طول دوران زندگی سخت و طاقت فرسای او همین خصوصیت و تداوم آن در میان انسان ها بوده است زیرا جایی که می توان با محبت خارها را به گل تبدیل نمود مسلم است که با عشق و عاطفه لطیف و آرامش بخش زن مرد می تواند به کندن کوه ها وگذر از آنها برای آنکه بدلداربرسد اهتمام ورزد.

3- زن روایت گر و تزریق کننده خصوصیت های انسانی به نهاد منش و شخصیت پسر و یا دختران جامعه است زیرا که او با سرودن لالایی ها ویا گفتن داستان هایی که تم اصلی آنها را شجاعت و صلابت پدر و یا مردخانواده تشکیل می دهد و یا محبت و عاطفه بی شائبه زن رنگ ولعابی بدان می بخشد پسر نوزادو نوپایی را که فردا بایدبه مبارزه با شداید برخیزدو یا مادری که باید در کنار شوی خود برای تشکیل خانواده ای برازنده در تمام جبهه ها به تلاش دست زند چنان تربیت می کند که همچون پدرش ویا مادرش بداند که چه رسالتی دارد و چگونه باید آن را به انجام برساند.

حال اگر ازاین کلی گویی ها بگذریم و دریک فضای کاملا عالمانه به موضوع زن و جایگاه تاریخی آن و وضعیتی که امروز می بایدبرای آن متصور گردیم بپردازیم با این واقعیت روبرو خواهیم شد که انسان با دور شدن از مولفه های زیست مطابق با فلسفه وجودی خویش و بکنار نهادن و یا بی توجهی به آموزه های اخلاقی که می توان با عمل بدانها زندگی را پر از شادابی پیگیری هدف و شادمانی موفقیت هایی که می تواند موید نزدیک شدن به اهداف متعالی خلقت باشد نمود به همه چیز از منظر وزوایه نگاه ابزاری می نگردو از این روست که زن برای مرد ومردبرای زن دریک اشل کلی به جای تبدیل شدن به یک عنصر مکمل و تعالی بخش به ابزاری برآورنده وتامین کننده مطالبات مادی تبدیل می شودتا جایی که زیستن در کناریک دیگر یا حالت تحمل می یابد و یا اینکه درکنارهم می مانندتا بگویند که تنها نیستیم ویا برای بودن بهانه ای داریم.

درچرایی رسیدن انسان به چنین وضعیتی می توان کارآسیب شناسانه ی گسترده ای را راه انداخت وکتاب ومقالات فراوانی دراین خصوص تالیف ومنتشر ساخت اما چون از حوصله این مقال پرداختن دراین سطح خارج است تنها می توان به این نکته اشارت داشت که انسان امروز تنها بدلیل عدم وقوف به این نکته که او می باید متفاوت از دیگر موجودات بزید وبرای زیستن خود دنبال پاسخ به سئوالات فلسفی فراوانی باشد به موقعیتی رسیده که در آن عمده فعالیت ها واقداماتش منوط به دسترسی به داشته های زیاد و عیش و عشرت فراوان گردیده تا جایی که برخورداران با مشغول شدن به دست آویز ها عمربه بطالت می گذرانند و محرومان ومحدود شدگان عمده وقت وعمر خودرا یا به حسرت نداشته ها تلف می سازندو یا با رویا روزگار به هم می رسانند واین دو که اکثریت قریب به اتفاق جامعه را تشکیل می دهند قربانیانی هستندکه طعمه دام گستراندن قدرت مداران غافل ازدراختیارداشتن امانتی که اگر بدرستی مورد استفاده قرارگیرد می تواند انسان را نجات دهد می باشند که با مشغول نمودن آنها به مسکر ومنکر و یا خیال ورویا خودنیزبه چریدن وتلف نمودن عمرمشغول می گردند.

بگذریم اززن گفتیم و ازمنزلت واعتباری که در تمدن وفرهنگ انسانی از آن برخوردار است اگرچه که مناسبات بعضا مغایر با انتظاری که از انسان می رود این اجازه را به زن نداده که او بتواند از امتیازات خاص خود بهره برداری نمایدو به تناسب نقش و موقعیتی که در تمدن انسانی و فلسفه خلقت داردخود را فارغ از تحکم مرد و استیلای نحله های فکری زن ستیزانه بیابد و با آرامش خیال به چیزی بیاندیشد و یا به فرایندی مشغول گردد که ثمره اش کمک موثر تر و پیشرونده تر به انسان وانسانیت باشد.

باری این حکایت تلخ تاریخی اززن است زنی که در همه اداوار تاریخی مخصوصا در گذار هایی که بودونبود انسان به حضور شجاعانه زن وابسته بوده توانسته با نقش آفرینی ویژه درحوزه های مختلف چهره بسیارقهرمانانه ای از خودبرجای بگذارد مثلا در عرصه مبارزات عقیدتی زنان تاریخی چون عاسیه،مریم،حوا،خدیجه،فاطمه(س) ،زینب(س) و.... ویا در عرصه فعالیت های سیاسی زنانی چون ژاندارک،جمیله بوپاشا،آن سان سوکی،کلارا آپسترزتکین وهزاران هزارشیرزن مبارز قبل ازانقلاب و سال های پس از آن که در گوشه گوشه کشور پهناور ایران برای تحقق جامعه ای اسلامی وعاری از هرگونه ستم جان به جان آفرین تسلیم نمودند ودرعرصه علم وفرهنگ هم چهره های چون مادام کوری،پروین اعتصامی،تله زیلا،بوآدیسه،وله دا وزنان نویسنده و اهل فرهنگ معاصری که می توانند الگویی برای حتی بسیاری از مردان برای شناختن وبه جا آوردن وظایف انسانی خود باشند

اما امروز که در ایامی به نام ایام فاطمیه به سر می بریم و می خواهیم از زنی نام ببریم که شخصیتی به تمام معنا داشته ودر تمام عرصه های زندگی فردی واجتماعی می تواند الگوی بسیارممتازی برای انسان ها محسوب گردد همتمان به این نیست که بگویم چون او دخترپیامبر گرامی اسلام (ص) است وما هم مسلمانیم پس باید صرفا به داشتن چنین زنی در میان زنان همکیش خود افتخارنماییم و یا دنبال این نیستیم که همانند برخی از افرادبرای نفی بزرگی افراد دیگر که دینی به غیراز دین ما دارند فضایل این بانوی بزرگ را به رخ بکشیم و یا قصد آن را نداریم که با سنگر ساختن از امتیازات تاریخی که این زن اسطوره ایجادنموده است خودرا همسان او ویا برخوردار از شیوه تعلیمی وتربیتی ویا فعالیت های اجتماعی و سیاسی ایشان بنمایم بلکه می خواهم بگویم که فاطمه(س) یک زن بود ودر دورانی که تمام مناسبات زن ستیز اگرچه درظاهر نفی و برچیده شده بود ولی استیلای نهان وقوی خود را محفوظ داشته بود برای نشان دادن زنی که بایدباشد و مقارن با جایگاه ومنزلت خویش وظایف ومسئولیت هایی را برعهده بگیرد به مبارزه برخاست ونشان دادکه برای به انجام رساندن چنین وظایفی هیچ محدودیت وتوجیهی نمی تواند مانع از حضورزن در صحنه های مختلف جامعه باشد.

در ادامه بحث ضمن واشکافی صحنه های مختلف تاریخی، چگونگی حضور حماسی زن در آنها را با استفاده ازآموزه های داستان زندگی فاطمه(س) به بحث می نشینیم.   

[ پنجشنبه هشتم فروردین 1392 ] [ 10:51 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بعضا آدم حرف هایی می شنود که نمی داند عکس العمل طبیعی در برابر آن چه بایدباشد تا با نشان دادن آن خود را به روز نشان دهد تا املش نخوانند و یا بدتر از آن زبان نفهمش ننامند مثلا امرو صبح تعدادی از دوستان به محل کارم مراجعه نمودند تا ضمن تبریک سال نو یک خوش و بشی باهم داشته باشیم ومطابق معمول ومخالف طبع حاضران وموقعیت زمانی چون کلام مطول شد و بحث به اوضاع سیاسی کشور و مسائل داخل شهرستان کشید من با کمی کم حوصلگی عنوان نمودم بابا این چند روز عید را مهلتی بدهید تا کمی فارغ از قیل و قال معمول وروزه مره از چیزهایی بگوییم که ملال آور نباشد اما نشد که نشد زیرا که هر طرف حرف را گرفتیم به سیاست کشید و یا ما را وارد وادی راستی در شهر چه خبر کشاند و جواب آن شد با با نمی دونی که چه خبره و یا اصلا شنیدی که در این چند روز در شهر چه خبربوده مثلا عضوی از اعضای شهر ابهر که در جمع حاضربود با کلامی آلود به بغض زمانی که با سخن من که می گفتم بگذارید این یکی دو روز عیدرا بی خبراز عالم سیاست واتفاقات شهر باشیم گفت که از تو انتظار نداشتم که با بهانه عید بخواهی خودت را از مسائل دور نگهداری زیرا که بعضی حرف ها روی دل آدم سنگینی می کند و اگر تو هم نخواهی سنگ صبوری باشی مطمئنم که حرفی را که در دل دارم و از چندروز قبل از عید عرصه را به من تنگ گرفته و دارد خفه ام می سازد کار مرا یکسره خواهد ساخت وچون من چنین حالتی را دیدم با کلامی شوخی آمیخته به جدی گفتم برادر من خوب بگو دشمن منی زیرا تو به من می گویی وخودت را خلاص می سازی من با که بگویم تا خودم را خالی بنمایم واو گفت آن دیگر مشکل توست اما کل سخن او این بود که همین اواخر شرایطی برای ما پیش آمد که در آن به نوعی به ما تکلیف شد که حرف های موجود در شهرداری و شورا را به بیرون نبریم و یا اجازه ندهیم که برخی از اتفاقات به بیرون درز نمایدزیرا که با ادامه یافتن چیز هایی که در روزنامه ها و رسانه های مجازی در ج می گرددآبروی شورا و شهرداری می رود ومن گفتم که خوب این حرف تازه ای نیست که تو اینگونه برآشفته شده ای زیرا که خیلی وقت است که با عناوینی خود ساخته چون تشویش اذهان عمومی،نشراکاذیب،تبلیغ علیه این وآن و .....ودر اصل با بهانه حفظ آبرو اجازه نمی دهند که واقعیت های موجود در کل کشور واستان وشهرستان منعکس گردد و انحرافات و خلاف های کوچک وبزرگ مطرح شود تا برای یک بار در جهت محو این مشکلات اقدامات اساسی صورت گیرد درحالی که در زمان مدیریت و رهبری نبی گرامی اسلام(ص)وخلافت امام و مقتدای شیعیان که از هرسو خودایشان و یا اصحاب بزرگوارشان مورد هجمه قرارمی گرفتند و یا اتهامات فراوانی به ایشان واردمی شدهیچگاه مفهومی حقوقی تحت عنوان نشر اکاذیب و یا تشویش اذهان عمومی واردسیستم قضایی نگردید و حتی با هتاکان به آنان بزرگ واران در ملاعام نیزفشاری برای سکوت واردنشدو یا حتی با عنوان آبروی اسلام وپیامبراجازه به متعدیان به حقوق ونوامیس مردم داده نشد که بتواند از زیر تیغ اعمال واجرای قانون فرارنماینداما حیف که در جامعه ما بسیاری از افراد با استفاده از فضایی که بهره گرفتن از این واژگان ایجادمی نماید خود را مصون از افشاگری و یا برملا نمودن خلاف بدانند .

مثلا شما اجازه بدهید با مثال هایی موضوع را کمی کالبد شکافی کنیم تا ببینیم که چرا در زمان پیامبر اسلام(ص) ویا امام علی(ع) چنین کلماتی در مسائل حقوقی نهادینه نشده بود فرض کنیددر شهری چون ابهرفردی می خواهد که ملک خود را در یک موقعیت کاملا نامناسب به پاساژ تبدیل نماید خوب مسلم است که اگر دوران نبوت پیامبر(ص) باشد شهردار ابهرباید در مقابل این درخواست با قاطعیت بگوید که امکان ندارددر آن محل پاساژی درست شود زیرا که می داند اگر با چشم پوشی اجازه چنین کاری را بدهد و موضوع درز پیدا کندکه اوبدون مجوز چنین کاری نموده اولا سر وکار شهردار و بازرسان آن با قانون خواهد بود که چرا در جریان کار و فعالیت مانع از آن نشده اندوثانیا انجام دهنده کار با دستور تخریب مراجع صالحه روبرو می شودوبنا به حکم صادره بایدتخریب نماید و اینجا دیگر آبروی افراد و مدیران مهم نیست زیرا که اولویت با رعایت حرمت قانون است ویا فرض کنیدمورد مشابه دیگری با پرداخت مثلا مبلغی در حدود نودمیلیون تومان مجوز دایرنمودن پاساژمی گیرد وچون بررسی می شود و مسئولان فرادست متوجه می شوندکه در این مورد هم تخلفاتی وجود دارد و روزنامه ها هم با آگاهی موضوع را با بسط تمام منتشر می سازند و یا حتی عضوی از شورا این خبررا به بیرون می دهدباز مسئله مهم تخلف شهردار و یا آبروی شهر نیست بلکه آنچه که مهم است حرمت وجایگاه قانون است که مسئولان برای حفظ آن تلاش می نمایند زیرا که قانون مال من ونسل من نیست بلکه قانون میثاقی می باشد که مردم پای استواری آن را امضاء نموده اند و نمی شود این استواری را که بایدبه سرنوشت نسل های بعد تسری بیابدو بر سرنوشت آنها سایه آرامش بخش و امنیت زایی بگستراندتنها به خاطر آبروی یک نفرو یا یک سازمان و آنهم درمدت زمانی محدود به عمر مدیریتی اومتزلزل نمود.

حال بیایید موضوع را از جنبه ای دیگرموردتوجه قرار دهیم و آن اینکه مگر مسئولیت ها و نهادها را برای مردم و راحتی آنها ایجادننموده اندویا هزینه های آنها را از مردم تحت عنوان مالیات و یا درآمد های نفتی کشور که بایدبه جیب مردم برود نمی پردازنداخذ نمی کنندپس چگونه است که همه چیز ازمردم است و باید برای مردم هزینه شوداما کسی و یا افرادی می توانند با برخورداری از موقعیت و فرصتی که برایشان فراهم آمده کرورکرور ثروت روی هم بیانبازد وچون کسی آمد و انگشت روی تخلفاتی گذاشت که درآن به عمد ویا به سهو مال مردم هاپولی گردیده است ازآن طرف سازمانی که وظیفه دارد که نظارت بنمایدبیایدو به افرادی که دراین زمینه ها حسااسیت دارند بگوید که مسائل را به بیرون درز ندهیدزیرا که آبروی افراد و یا سازمان در خطرواقع می شود.

براستی اگر درزمان نبی گرامی اسلام (ص)هم چنین اتفاقاتی می افتادایشان به زیر دستان خودتوصیه می نمودند که برای حفظ آبروی سیستم اجتماعی سکوت نمایند و یا در همان زمان اطلاع از موضوع هم منتشرکننده مطلب و هم مسئول مربوطه را می خواستندو پس از مشخص شدن تخلف مسئول مزبوررا از کار برکنار می نمودندوبرای تنبیه به دادگاه معرفی می کردندو به آن فردی که همکاری کرده و خوره سیستم را از آن دورساخته مدال و نشان وفاداری و لیاقت می دادند مثلا شما فرض کنید که در صدراسلام قراربراین گذارده می شود که شهردار مدینه با شرکتی خدماتی برای انجام امور رفت وروب شهر وانتقال زباله از یک منطقه شهرقراردادی را منعقد نماید و پس ازمدتی دربین مردم شایع می شودکه آن شرکت خدماتی وجود خارجی ندارد زیرا که دفتری درشهر ندارد وبرای مشروعیت بخشیدن به آن سرویس بهداشتی شهر را به اجاره گرفته است و یا مشخص می شود که درقرارداد منعقده برای هررفتگر مبلغی در حدودیک میلیون دینار در نظرگرفته شده است در حالی که به هریک از آنها چهارصدو پنجاه هزار دینار پرداخت می شودآیا به نظر شما در دستگاه اسلامی تحت رهبری بفرض پیامبرگرامی اسلام چنین شایعه ای را به خاطر اینکه اگر درست باشدممکن است آبروی شهرداری را ببرد مسکوت می گذارندو یا در اولین فرصت مسئولان فرادست پرونده مزبور را برای بررسی می خواهندو اگر تخلف محرز شد با متخلف برخوردمی نمایند و اگرشایعه درست نبود آن را بااعلان عمومی ازطریق ابزاری چون روزنامه تکذیب می کردندتا مردم بدانند که چشمانی تیزبین مواظب امکانات عمومی مردم است؟

مسلم است که پاسخ همان بخش دوم مطلب است اما اگر ما چنین نمی کنیم و یا درست در خلاف جهت آن با فشارآوردن برافرادی که حساسیت هایی دراین زمینه ها دارند و با عنوان نگویید آبرومهم است سروته موضوع راهم می آوریم بدان خاطراست که ما هم دستی در چنین خطا ها و یا انحرافات مشابه داریم مثلا اداره ای و یا مسئولی که از شورا می خواهد که برای برطرف نمودن هزینه های جاری اداره خودو یا ساختن فلان موقعیت مکانی زمین دراختیارش بگذاردتا بفروشد و هزینه مزبوررا برطرف کند بدون آنکه بداند مال عمومی مردم مخصوصا در حوزه شهرداری به خاطر آنکه صغیر وکبیر در آن سهمی دارند قابل انتقال نمی باشد وهمانندمال وقفی بایددقیقا در موضع خودش هزینه گردد  مسلم است که با پناه گرفتن در پشت الفاظی چون آبرو ویا... مانع از افشای تخلف می شودو گرنه تا جایی که تاریخ تمدن انسانی و ادیان الهی موید آن است در هیچ جامعه ای افشای تخلف نمی تواندغلط باشدزیرا که مانع از تخلف می شودوچون ما به چنین مولفه ای عادت نداریم از این روست که برای درست نمودن یک سفره هفت سین و چند صد عدد بروشور تبلیغاتی که مطمئنا با استفاده از آنها هیچ کاری برای شهر نشده است پانزده میلیون تومان پول یا مفت هزینه می کنیم وچون کسی به اعتراض برمی خیزد که اگراز مال خودتان است اسزاف است واگراز مال مردم خیانت به اومی خندیم و با این عنوان که یاروچقدر عقب مانده است که نمی داند دوران ابوذر بازی خیلی وقت است که گذشته است دنبال زمینه دیگری برای خاصه خرجی می رویم وبراستی که واسفا برحال و روز ما که هر چقدر از عمر ما می گذرد نسبت به اصول و قوانین اخلاقی سست و بی توجه می شویم    

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون اغراق می توان گفت که در تدوین قوانین وترسیم شاکله اجتماعی اندیشه وران قوم در گذشته و حال تلاش زیادی نموده اند تا متناسب با نیاز مندی های اجتماعی و روند تغییرات احتمالی جایگاه های خاصی را تفسیر وتاویل بنماینداما حیف که در مقام اجرا و عملیاتی نمودن قوانین و قرار داد هایی که می تواند برای کشور ،استان وحتی شهرستان و تقسیمات درونی آن مفید باشدمسئولین با حساسیت بسیار ناچیزی به آن نگاه می کنندوموقعیت نهادینه شدن واستقرار موضع را در جایگاه خود فراهم نمی نمایند مثلا مجمع نمایندگان استان که در نگاه قانون از موقعیت ممتازی باید برخوردار باشدتا بتواند با ایجاد وحدت نظر و رویه در یک بخش( مستقل تحت نام استان) دردرون کشور روند توسعه و تعالی آن را با جریان همگانی توسعه در کشور همراه نمایداز موقعیت هایی می باشد که حداقل در سطح استان زنجان بشدت مغفول مانده واز شرایطی که باید در آن قرار گیرد تا بتواند با تاثیر بر روند کلی حرکت استان آن را با تحولات و تغییرات عمومی کشور هماهنگ نمایددور مانده است در حالی که اگر این مجموعه می توانست بدور(حتی در کنارولی بدون دخالت دادن حب و بغض های جریانی و حزبی) از تمامی جریانات کلی که در کشوررخ می دهد و ممکن است که هیجانات و واکنش های متفاوتی را در سطح آن بر انگیزاندوطرح ها و برنامه های در حال اجرای آن را تحت الشعاع خود قرار دهد به حول محور توسعه استان گردش پیدا نماید و با ایجاد اتفاق و اتحاد در بین تمام آگاهان جامعه ونیرو هایی که می توانند با تولید محصولات فکری به هدایت جامعه کمک نمایندآنان را همراه خود سازد مسلم است که ما می توانستیم بدور ازهر عامل ممانعت کننده برای  دست یابی به توسعه خیز برداریم و با رقابتی شانه به شانه با دیگر مناطق کشور امکانات و فرصت های مناسبی را برای بدست آوردن جایگاهی مناسب در سطح کشور بدست آوریم اما حیف که منازعات بی نتیجه وخانمان برانداز جریانی و جناحی ،بی توجهی به اهداف ووظایفی که کاملا تعریف شده وکد گذاری شده می باشند و در نهایت محوریت یافتن اعمال و رفتار هایی که بیشتر هدف جمع آوری رای برای دور بعد را محور خود قرار می دهد مجمع نمایندگان استان را از قرار گرفتن در متن طراحی مدل ها وبرنامه هایی که می تواند استان را از حالت رخوت و رکود فعلی خارج سازد دور می نماید که برای برون رفت از این معضل پیشنهاد می گردد که.

الف-  مناسب آن است که مجمع نمایندگان استان گزارشی از آنچه که در مجلس نهم و تحت پوشش مجمع به انجام رسانده اندارائه دهد .

به جرات می توان عنوان نمود که دردوره های هشتم ودور جاری مجلس کمترین فعالیت در سطح مجمع صورت گرفته واین بدان دلیل بوده که اتفاقات واقع شده در متن رخداد های سیاسی عزیزان عضو در مجمع را از همدیگر دور ساخته وامکان همگرایی را از آنان ربوده است بر اثر این اتفاق میزان سفرهای خارج کشور برخی از نمایندگان افزایش یافته ،میزان حضور آنها در منطقه کاهش یافته و در نهایت امکان شناسایی وبررسی کمبودها و نیاز مندی ها از بین رفته است در حالی که اگر نمایندگان محترم مجلس در استان با کنار گذاردن اختلافات سیاسی و حزبی می دانستند که باید برای استان آنهم در یک کلیت واحد اقدام نمایندو طرح وبرنامه ارائه دهند مسلم است که امروز حداقل در سطح شهرستان ها دفاتر ارتباط مردمی نمایندگان از حالت رکود فعلی خارج می گردیدند و می توانستند به عنوان یک مرکز مطالعه و تحقیق برای ارائه برنامه و طرح به محل آمدو شد صاحبان فکر تبدیل گردند وکلیت استان را از یک شادابی و تلاش همه جانبه در مسیر کشف استعداد ها وحرکت در مسیر رفع محدودیت ها برخوردار سازند.

ب- مناسب آن است که نمایندگان استان در یک گزارش جامع بگویند که برای دایر نمودن مرکز مطالعات وتحقیقات راهبردی در سطح استان چه اقدامی را پیش بینی نموده اند؟  

متاسفانه در فرهنگ ما از دیرباز خصوصیت تحقیق ستیزی و مطالعه گریزی رسوخ یافته و هرکس با هر نگرش ، اعتقادوحتی تخصص کار بردی که بستر وزمینه آن را کار مطالعاتی آماده می نماید زمانی که وارد سیستم اجرایی و حتی قانون نویسی می گردد تحت احاطه این خصیصه قرار می گیرد و به نیرویی تبدیل می شود که گویی در تمام دوران حضور اجتماعی خود از مطالعه و تحقیق گریزان بوده است براستی اگر مجمع نمایندگان استان با دایر نمودن واحدی تحت عنوان دایره تحقیقات و مطالعات استراتژیک استان در درون خود این امکان را فراهم می آورد که در خصوص تمام شرایط داخلی و ارتباط های ملی آن تحقیق ومطالعه صورت پذیرد آیا باز این موقعیت برای برخی از افراد بوجود می آمد که بتوانند با کار گریزی و برنامه ستیزی شرایطی را فراهم آورند که استانداران استان در هر سخنرانی اعلام بدارند که با مدیران ناتوان برخورد خواهد شد که نتیجه آن از بین رفتن انگیزه در بین مسئولان و احاطه یافتن نگرانی از روند جاری امور در نزد مردم گردد.این در حالیست که اگر در مجمع نمایندگان استان مرکزی برای مطالعه و تحقیق دایرمی گردید واز اقصی نقاط آن اندیشه ورانی گرد هم می آمدند تا با بیان نیاز مندی های مناطق خود اطلاعات موجودبه مناطق را در مرکز استان گرد هم آورند و با درجه بندی و اولویت دار نمودن این نیاز ها علمی را ایجادکنندکه بر اساس آن بشود نشانه ها و ارزش های مورد نیاز برای داوری را بدست آورد مسلم بود که امروز در استان یک باور جامع الشرایط از احتیاجات و مطالبات عمومی بدست می آمد که می توانست سند چشم انداز ده ،بیست و حتی پنجاه ساله استان را بر مبنای آن تدوین وتفسیر نمایدتا از طریق آن بشود که در خصوص مدیران وکار آمدی آنان قضاوت نمود.

ج- مجمع نمایندگان استان در خصوص هماوایی با نمایندگان استان های همجوار چه اقدامی به انجام رسانده است؟

استان زنجان در طول تاریخ برای استان های همجوار حکم پشتیبانی را داشته که بیشترین کمک ها را به اطرافیان خود داشته ولی از این همه ایثار و از خود گذشتگی کمتر چیزی عاید خودش شده است مثلا همین امروز استان هایی چون کردستان ،همدان ،گیلان ومازندران ،آذربایجان های شرقی و غربی ،قزوین واردبیل از استان به عنوان ترمینالی برای خود استفاده می کنند که اگر نمایندگان همین استان ها در مجلس فراکسیونی را تشکیل دهند تا برای رفع محدودیت های خدماتی استان زنجان تلاش کنند . یا حتی همراهی خود را با نمایندگان استان اعلام بدارند مسلم است که می توانند بسیاری از محدودیت ها و محرومیت ها را ازبین ببرند چنین اقدامی در سایر مناطق کشور مخصوصا در غرب آن به انجام رسیده ومنشا اثر بوده است که اگرمجمع نمایندگان استان با تاسی به اقداماتی که نمایندگان مثلا کرمانشاهان،لرستان ،همدان و.. داشته اند و در بسیاری از اوقات توانسته اند خواست ومطالبه خود را به مراکز تصمیم گیری تحمیل نمایند به ایجاد یک محوریتی در بین نمایندگان شمال غرب کشوردست بزنند مسلم است که آثار چنین گرد همایی می تواند برای استان و منطقه بسیار مفید باشد.

د- مجمع نمایندگان استان برای کنترل عملکرد نمایندگان مناطق مختلف استان چه راه کار هایی را اندیشیده است؟

هر چقدر از سال های ابتدایی انقلاب دور می گردیم از حساسیتی که نمایندگان مردم نسبت به اجرای دقیق قوانین داشتندوحتی از میزان نظارتی که می توانسته اند براعمال قوانین واراده مردم داشته باشندکاسته می شود واین را از میزان حضور نمایندگان در بین مردم ومراوده ومبادله ای که بامردم دارند می توان مورد ارزیابی قرار دادمثلا در شهرستان ابهر در ادوار گذشته نماینده به دفعات زیاد در بین مردم ظاهر می گردید و با دریافت آراء ونظرات مردم تلاش می نمود که خواست و انتظار آنان را برآورده نماید اما امروزه نماینده بیشتر وقت خود رادر مجامع سیاسی ملی واگر در شهرستان باشد با دوستان و آشنایان و یا در افتتاح وکلنگ زنی سپری می سازد ویا اگر فرصتی دست دهد و بخواهد که با مردم دیداری داشته باشد این دیدار را درشرایط کاملا غیر رسمی ونامتعارف و ...به انجام می رسانداز سوی دیگر تبدیل شدن دفتر نماینده به محلی که بیشتر مراجعین آن را افراد بیکار و یا دارای مشکلات مالی تشکیل می دهند مسلم است که به این دفاتر فکر،طرح وبرنامه راه پیدا نمی کند.یا اقدامی برای دعوت از صاحبان فکر و برنامه برای مشارکت در تصمیم سازی ها صورت نمی گیرد براستی با ترسیمی که از شرایط مربوط به نمایندگی مردم در شهرستان ها ارائه گردید آیا مجمع می تواند بگوید که می توان برای توسعه همتراز با کل کشور در شهرستانی مثل ابهر طرح وبرنامه ارائه داد براستی مجمع برای آگاهی از میزان رضایت مردم از نمایندگان مناطق مختلف استان آیا طرح وبرنامه خاصی را در نظر گرفته است؟

ه- آیا مجمع در یک گزارش مجمل می تواند بگوید که ضریب نفوذ تصمیمات آن در سطح استان چه مقدار است؟

درست است که برخی از نمایندگان استان با توجه به اشتراکاتی که با سیستم اجرایی دارند و یا در تهران دارای قدرت تاثیر گذاری بر تصمیمات هستندومی توانند در جذب اعتبارات و تعیین مسئولان ومدیران دارای قدرت تعیین کننده باشنداما در یک ساختار به هم مرتبط سیاسی این نوع از رفتار می تواند ناهماهنگی هایی را ایجاد کند زیرا این نوع از اقدامات شرایط را به سویی هدایت می کند که در آن مناطق برخوردارومحروم بوجود می آید و توسعه نا متوازن باعث پیدایش پدیده کوچ می شود که این امر می تواند در بلند مدت بر توسعه پایدار و همه جانبه استان و پرورش نیروی انسانی توسعه یافته اثرات سویی داشته باشد بر این اساس مجمع نمایندگان استان می باید که با تدوین منشوری که در آن هریک از نمایندگان نماینده تمام مناطق استان شناخته می گردند این امکان رافراهم آورند که تمام مردم استان بتوانند با اتکا به ظرفیت ها وقابلیت های نمایندگان از توان آنها برای توسعه استان و مناطق زندگی خود استفاده نمایند.به جرات می توان گفت که واگرایی موجود در بین نمایندگان فعلی استان بر ضریب نفوذ تصمیمالت آنها تاثیر تخریبی زیادی گذاشته و از قدرت آن کاسته است که برای برون رفت از آن باید نمایندگان فعلی برای زمان باقی مانده از دوران خدمت خود فکری اساسی بنمایند تا با افزایش برآیند درستی تصمیمات و حمایت از همدیگر بتوانند به افزایش قابل ملاحظه ای در ضریب تصمیمات دست پیدا کنند. 

  و- آیا مجمع می تواند بگوید که برای شناسایی و پرورش نیروی انسانی مورد نیاز در عرصه های سیاسی ومدیریت سیاسی چه کاری کرده است؟

اگر دوستان خواننده دلگیر نشوند ویا به نگارنده خرد نگیرند به جرات می توان عنوان نمود که استان با یک مشکل حاد که می باید برای آن طرح وبرنامه ای اوژانسی ارائه داد در گیر می باشد که می توان آن را در قالب تهی شدن میدان نظریه پردازی سیاسی از بزرگان این حوزه دانست به نحوی که اگر حاضران فعلی در صحنه را که عمری از آنها گذشته است و کم کم باید بدلیل کهولت سن جای خود را به نسل تازه ای بدهند که متناسب باشرایط متحول روز می باید به ارائه تز کار و نظریه اقدام نمایند به کناری بگذاریم متاسفانه در میان جوانان ما کسانی پرورش نیافته اند که بتوانند جای این بزرگان را پر نمایند و تاسف بارتر آنکه این مهم مصداق خود را در میان روحانیون نیز به نمایش می گذارد یعنی به جرات می توان ادعا نمود که در بین نسل های جوان حداقل در زمان های نزدیک نمی توان انتظار بروز پدیده هایی نوظهوری را داشت که بتوانند جای بزرگان را پر کنند واین بدان دلیل است که در سال های اخیر کسی برای شناسایی و پروراندن جوانانی که استعداد فعالیت در میدان های سیاسی و توان دخالت در سر وشکل دادن به رفتار در این حوزه را داشته باشد به خود زحمت نداده است که یکی از این مراجع ومراکز همانا مجمع نمایندگان استان بوده است زیرا این مجمع  می توانست با برگزاری نشست های متوالی در بین صاحبان فکر در سطح استان این امکان را فراهم آورد که بزرگان و یا نخبه های گذشته استان بتوانند جانشینان خوبی برای خود پرورش دهند امادیر نشده است و مجمع فعلی می تواند برای فتح الباب هم که شده اقدام به برگزاری نشست هایی بین اندیشه وران استان بنماید تا قدم های اولیه در اینکار برداشته شود.

ز- آیا مجمع می تواند در یک گزارش کوتاه بفرماید که اصلا برای استان محوری فعالیت ها تلاشی داشته است ؟

استان در حال حاضر با مشکلات فراوانی دست به گریبان است که از جمله آنها می توان به کندی تولید فکر رسمی (تولید فکر غیر رسمی و یا محفلی ما از نرخ بسیار بالایی برخوردار است)،سنتی بودن کشاورزی ،پایین آمدن نرخ رشد صنعتی ، دور بودن مراکز علمی تحقیقاتی از روند شکل گیری تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها،مشکل ساختاری در انتخاب و به کار گیری مدیران،محدود بودن ارتباط با مراکز تصمیم گیری ملی ، میل شدید به واگرایی در تصمیم سازی هادرون استانی و حتی درون شهرستانی و.... اشاره کرد و به جرات هریک از آنها را یک مشکل جدی عنوان نمود که مجمع نمایندگان استان در راس تمام مراکز تصمیم ساز می باید برای برطرف نمودن آنها به صورت جدی دست به کار شود.

به اجمال آنکه .

مجمع نمایندگان به منزله عصاره فضایل استان می باید بیش از آنکه تا به امروز خود را درگیر مسائل .وگرفتاری های خاص استان می نموده دست به کار شناسایی و برخورد با موانع راه توسعه کلان استانی بشود تا شاید با هموارشدن راه توسعه استان ما نیز بتوانیم همتراز با مناطق بیشتر توسعه یافته کشور سهمی در نرخ بهره مندی بیابیم .زیرا امروز اگرنمی توانیم برای استان در ساختار کلان کشوری جایگاه شایسته ای بیابیم به خاطر آن است که در طول سالیانی که نمایندگان ما در مجلس حضور داشته اند ومی باید با راه انداختن فرآیند همگرایی محض خود را سکان دار هم اندیشی وهم افزایی در استان بنمایندخود آنها بیش از دیگران باعث دور شدن شهرستان ها از همدیگر شده اند وبا تلاش محضی که برای شهرستان خود نموده اند استان محوری را به بوته فراموشی سپرده اند امروز استان در راس تمام نیاز های خود به تلاش همه جانبه ای نیاز مند است که محصول آن را می توان در حوزه تولید فکر در خصوص شناسایی نیاز مندی ها و کمبود ها ملاحظه نمود که برطرف نمودن این نیاز بیش از همه مربوط به مجمع نمایندگان استان است که امید می رود نمایندگان فعلی استان برای آن در مدتی که از فرصت در اختیارشان باقی مانده است طرحی نو در اندازند.

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 4:51 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دربخش پایانی مطلب گذشته یک سئوال با این عنوان مطرح گردید که اگر در همان ایام(انتخابات دولت دهم) روشنفکران به همان دغدغه های ذاتی خویش باز می گشتند و با ارائه تحلیل هایی که مبانی ساختاری آن را تئوری های علمی و تجارب تاریخی ما ایرانیان تشکیل می دهد به مردم می گفتند و می باوراندند که با این نحو از انتخاب نمی توان انتظار کمترین تحول و تغییر بنیادین را در زیرساخت های اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و حتی اجتماعی داشت و با انگشت گذاردن بر نقایص و ضعف های موجود در نوع نگاه وتفکر جریان حامی کاندیدایی که توانست مسئولیت ریاست جمهوری را بدست آورد نهادهای مختلف را متوجه خطر بالقوه مزبور می کردند آیا فکرمی کنید که هشت سال ازفرصت برنامه ریزی و صدها هزار میلیارد دلار در آمد نفتی که هر دلار آن می تواند از حوادث تلخی چون حادثه شین آباد جلوگیری نماید چنین به هدر می رفت وچیزی جزحسرت ودرد باقی نمی گذارد؟ انگشت اشارت را به سوی دو عنصر بنیادین در تفکر دینی و حتی مکاتب غیر الهی گرفتیم که سعی می نمایم با تفسیر و تشریح آنها و مسائلی که به نوعی در ارتباط با آنها می باشند روشنفکرانی را که همین امروز خود را در آستانه برگزاری انتخاباتی مجدد می یابند متوجه حساسیت های موضوع بنمایم شاید،شاید و شاید که حداقل در این انتخابات سنگ بنای یک کار فکری قوی گذارده شود وتمرینات متناسب با آن بکار گرفته شود تا بلکه برای انتخاب های بعدی که خواهیم داشت اقداماتی جهت نهاد سازی برای تداوم و استمرار چنین روندی به انجام رسد.

همانگونه که می دانید انسان به قرابت عمل به عقل ورعایت تعهدات اخلاقی و باید و نباید های شریعت موجودی مسئول وپاسخگو شناخته می شود و برمبنای این دو ممیزه است که مسئولان ومدیران جامعه می باید ومی باید جوابگوی اعمال خود و سئوالات مردم باشند(مسئول ومدیری که نخواهد در برابر مطالبات مردم وسئوالات آگاهان وکارشناسان سر تمکین پایین بیاورد موجودی زنده ولی غیر انسان شناخته می شود).

اما در میان آنچه که انسان خود را ملزم به پاسخگویی دربرابر آنها می داند دو واقعیت بیش از همه مهمتر و اساسی تر شناخته می شوند که یکی از آنها فرصت ها می باشندکه بر مبنای آن انسان می تواند استعداد و ظرفیت های خود را متبلور نماید و برای پذیرش نقش های مختلف از جمله مدیریت و مسئولیت پرورش دهد و دیگری منابعی می باشند که در اختیار انسان بایدقرار گیرندتا اوبتواند ضمن ادامه دادن به حیات بهره مند از شادابی و شادکامی برای شادابی و شادکامی دیگران تلاش نماید و سهم خود در موفقیت های اجتماعی را بپردازد.

حال که با فرصت ها و امکانات وجایگاه آنها آشنا شدیم مناسب آن است که بگوییم فرصت انتخاب با عنایت به اینکه پس از آن منابع در اختیار فردی قرار می گیرد که می توانداز آنها برای تعالی رفتار های جمعی و فردی بهره برداری نماید یکی از مهمترین فراز های موجود در زمان حیات انسان است که اگرقرار بر پاسخگوبی در برابربهره مندی و استفاده از آنها باشدبه جرات می توان گفت که پاسخ به این مهم بسیارخطیر و به مثابه مو کشیدن از ماست خواهدبود زیرا که انسان با دست خود فرصت زیستن و منابع موثر در بودن و زندگی کردن خود را به کسی می سپارد که اگر در شناسایی توان مندی ها و ظرفیت و قابلیت ها اوکمترین درنگ و مسامحه ای بکار گیرد این کارش مصادف با کفران نعمت گردیده وخسران این جهانی و عذاب ابدی در برابر این کفران را برایش به ارمغان خواهد آورد.

گفتیم که غفلت از انتخاب خوب و سپردن کاربه کسی که قابلیت و ظرفیت های لازم برای انجام مسئولیت محوله را نداشته باشد کفران نعمت است وکفران نعمت عذاب دنیوی و اخروی را بدنبال خواهد داشت اما نگفتیم که روشنفکران جامعه چگونه می توانند با عمل به تعهدات خود را از گزند این کفران دور سازند و با عمل بوظیفه خود مانع از عذاب برای خود و جامعه گردند.

اگر بپذیریم که همه ما عضو جامعه ای انسانی شناخته می شویم وبدنبال این عضویت که از سر اجبار ولی با آگاهی به این اجبار مسئولیت هایی متوجه همه ما می گردد در عمل قبول کرده ایم که آنکه بیش از دیگران می داند و یا سر در می آورد در مظان مواخذه و تنبیه به علت بی توجهی و عمل نکردن به مسئولیت ووظیفه خود واقع خواهد شدکه می باید برای مصون نگه داشتن خود از این تنبیه یا باید سعی کند که خود را در کوران فعالیت هایی که نتیجه مستقیم آنها فهمیدن است قرار ندهد که در این صورت می توان گفت که او تفاوتی با حیوان نخواهد داشت و یا اینکه اگرفهمیدبایدبه دانش و دانایی خود عمل نماید که در این صورت کار واویلا می شود زیرا که او ابتدا باید با یک انقلاب درونی به مبارزه با نفس اماره و درخواست کننده ویا حتی زیاده خواه خود به مبارزه برخیزد وبعداز آنکه خود را مصون از گزند وخطا نمود وارد میدان شود و برای در اختیار گرفتن اموری که با دانش خود مهارت مدیریت آنها را یافته است کاندیدا شود ویا با نظارت از نوع موکشیدن از ماست به نحوه بهره برداری از فرصت ها ومنابع دخالت نماید حتی اگراین دخالت به مبارزه وتخاصم منجر به دادن هزینه بیانجامد.

پس بر هر روشنفکری دو وظیفه معین مقرر گردیده است که یکی کاندیدا شدن است و دیگری نظارت نمودن بر اینکه کاندیدا ها دارای صلاحیت باشند که باید برای انجام هردوی آنها خودرا آماده سازد واز آنجا که مسئولیت ها وجایگاه ها به تعدادی نیست که تمام صاحبان فکر را بشود در آنها مشغول نمود از این روی اطاعت پس از نبی خدا و پیامبر متوجه بالاترین دانایان در آن رشته می شود که مردم موظف به شناسایی و تبعیت از آنها می باشند وشناسایی و معرفی آنها وظیفه روشنفکران است روشنفکرانی که با خدا تعهد می بندند که تنها به حکم وظیفه به معرفی کسانی بپردازند که می دانند توان و ظرفیت انجام وظایف مقرر در قانون و نظام خلقت را دارند واز این روست که حمایت نمودن از کاندیدا ها هم تابعی از مقررات خاص علمی و اخلاقی تبدیل می شوند وروشنفکران موظف می شوند که آنها را رعایت نمایند که اهم آنها عبارت می باشنداز اینکه روشنفکرابتدا بایدبداند که

1- مسئولیت وکاری که قرار است به فرد کاندیدا شده واگذار گردد چه تعریفی دارد؟

مشخص است که حوزه رفتاری انسان در جامعه از محدوده های خاصی برخوردار است که ورود در آنها به دانش و تعهدات ویژه ای نیاز مند می باشد واگر فردی بخواهد مسئولیت هایی را در آنها برعهده بگیرد مشخصا می باید دانش ومهارت های بیشتری از عموم مردم وحتی از دارندگان مراتب علمی داخل مجموعه برخوردارباشند .

2- کار و مسئولیت مورد نظر چه تاثیر بر سرنوشت تک تک آحادآن جامعه و در کل بر نظام خلقت دارد؟

ما انسان ها متاسفانه به چنین موضوعی فکرنمی کنیم و فکر می نماییم که کار و فعالیت ما تنها به خودمان مربوط است وهیچ تاثیر بر سرنوشت دیگران و بر نظام خلقت ندارداز این روست که بی مهابا تن بکاری می دهیم ویا مسئولیتی را قبول می نماییم که حتی نمی دانیم آن فعالیت وکارچه تاثیری بر زندگی دیگران دارد ویا می تواندمسیر زندگی آنان را با موانع ومشکلاتی توام سازد.

حال با این دو منطق اگر کسی بخواهدبه منادی معرفی کاندیدایی تبدیل شودو یا خود را برای تقبل مسئولیتی کاندیدا نمایدابتدا باید پاسخ دهدکه می داند آن کار و یا فعالیت چه حوزه ها و تاثیراتی دارد تا برمبنای آن بداند که می تواند آن کار را انجام دهد واگر نمی تواندواردآن کار نشود چون ضمان برای اوخواهدداشت و یا اینکه فردی که خود را برای آن کار کاندیدا نموده واو می خواهدکه از اوحمایت نماید آیا واقعا توان انجام آن را دارد و یا نه زیرا که اگراوتوان چنان کاری را نداشته باشد هرکسی بخواهداز اوحمایت نمایدبه نوعی خود را در تمام مصائبی که از طریق او بر حرث ونسل جامعه وارد خواهدشد و حتی آیندگان را نیز با خسارت وضرر مواجه خواهدکرد شریک ومقصر شناخته خواهد شد.

پس حمایت نمودن وکاندیدا شدن چندان هم کار بی حساب و کتابی نیست ووروددر هریک از آنها به دانش و آگاهی هایی نیاز مندمی باشد که بدست آوردن وعمل نمودن به آنها چندان ساده نخواهدبود.    

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 12:18 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دربخش پیشین مطلب با نگاه به آنچه که گزارش گردیده عنوان نمودیم که فرم ومحتوای تهیه این گزارش بدلیل اتکای محض برروش های سنتی نتوانسته برآورنده انتظارات از نماینده ای باشد که مردم برای تغییر به او رای دادند زیرا که اگر قرار براین بود که روش های مورداستفاده مهدوی،مرسلی و یا....ادامه یابد ونماینده برود و پس از یک سال بیاید و یک تکه کاغذ با این عنوان که گزارش است جلومردم بیاندازدوبگوید که من این کارها را کرده ام و این انتظار را داشته باشدکه مردم برای آن سرو دست بشنکنند حداقل برای افرادی چون نگارنده نه تنها قابل پذیرش بلکه جتی قابل تحمل نخواهد بود زیرا که:

1- مشکلات شهری و روستای منطقه وتعین اهداف برای برطرف نمودن آنها می باید در داخل شهرها و روستا ها موردبررسی قرار گیرد و راه حل های بومی برای آنها پیدا شود وگرنه نشستن و دستورالعمل و نسخه پیچیدن برای آنها دردی را دوا نخواهدکرد.

از سوی دیگرباید پذیرفت که اگر نسخه ای هم پیچیده شودو امیدی هم بدان وجود داشته باشد به صرف ابلاغ نسخه وعدم پیگیری آن نمی توان امیدی به بهبودداشت واگرقراربراین باشد که هم نسخه ای پیچیده شود و هم زمینه های لازم اعمال دستور آماده شود وهم پیگیری نقطه به نقطه به عمل آید فرایند پیچیده ای می گردد که انجام آن کار یک نفر نخواهد بود و یا به عبارتی به تشکیلاتی نیاز خواهد بود که عناصرآن را نباید عده ای کارمند (که مصوبه اخیر مجلس برای دادن 5کارشناس ازسوی دولت به نمایندگان مویدآن است)رسمی ومواجب بگیر تشکیل دهندبلکه چنین نهادی باید متکی بر عناصری باشد که ابتدا برای انجام کارهای عام المنفعه دغدغه داشته باشند و در ثانی این احتمال برای آنها باشد که پس از کسب آمادگی های لازم خودنماینده ویا مدیری برای آینده شهرستان گردندو یا با شناساندن توان مندی های خودبرای مدیریت درسطح استان وکشور برگزیده گردند نه اینکه صرفا ازافرادی استفاده شود که باز نشسته اند و یا اینکه تیپ و ظاهرشان برای همراهی نماینده مناسب شناخته می شود و خدای ناکرده خطر بالقوه ای برای خودنماینده ویا مدیران شهرستان محسوب نگردند و یا به عبارتی نماینده می باید با تشکیل یک گروه کاری و فکری ویژه دو هدف عمده بررسی وئشناسایی مشکلات محلی و تربیت نیروهای کار آزموده و آشنا بدرد را برای منطقه در دستورکار خود داشته باشد که دراین زمینه هیچ یک از فعالیت های صورت گرفته و گزارش شده توسط نماینده موید وجود چنین دید گاهی در نزدایشان نیست و یا به عبارتی نه ایشان استراتژی معادل ومناسب با اهداف توسعه ای منطقه انتخاب نموده اند و نه اینکه در تاکتیک ها که می باید آن راهبرد ها را به مرحله انجام برساند کار عالمانه ای صورت گرفته و محصولات سبب شناسانه ای بدست آمده است.

در چرایی بروز چنین رخدادی می توان به یک نکته بسیار اساسی اشارت داشت و آن اینکه خودنماینده ونزدیکان ایشان از قدرت برداشت نامناسبی داشته اند برداشتی که متاسفانه در طی سال های اخیر مستمسک فعالیت های بخش عمده ای از مسئولان و نمایندگان مردم حتی در شوراهای شهر و روستا گردیده که دراثرآن فرددارای قدرت تصمیم به یک احساس متضاداز خود و موقعیت می رسد که اولین آن دشمن دانستن منتقدان و دریک اشل کلی صاحبان فکراست که در اثر آن فرد فکرمی کند که هرکس در خصوص موقعیت اوفکر و حرف داشته باشدعملا دشمن اوتلقی می شودکه اگر قرار برمبارزه برای حذف اونباشد حداقل می بایدفرد دارای فکر و منتقد را به اطراف نماینده راه نداد ودومین آن این است که فرد فکر می کند که هرچه او فکر و عمل می نماید عین صواب است که وارد نمودن خلل و یا سئوال با هر منطق وادبیاتی که باشدخطا و گناه محسوب می گردد که می بایدبشدت با با چنین روندی مقابله نمود واز این روست که نماینده فکر می کندآنکه در روزنامه و یا حتی فضاهای مجازی مطلبی در خصوص کندوکاو در عملکردهای او به تحریردر می آورد دراصل گناهی را مرتکب می شود که بایداستغفار نماید درحالی که اگر هرفرد صاحب منصبی بداندکه او در اصل مهار مدیریت زندگی و فعالیت های افرادحاضر در جامعه را با رای خود آنها دراختیارگرفته است و تنها کار و راه مشروع برای او باز گشت به متن مردم مخصوصا آگاهان جامعه و در خواست انتظار و آرزو از آنان است آنگاه وحدتی میان دانایان و مسئولان ایجادمی گردید که ثمره آن راه افتادن فرایند سالم وعالمانه بررسی و شناسایی مشکلات وگرفتاری های مردم خواهدبود و نتیجه آن راه کار های عالمانه ای خواهدشد که می تواند روند فعالیت های مردم را تسهیل نماید زیرا که برمبنای منطق همنشینی و همزیستی در کنار هم که نام جامعه می یابد هدف از تشکیل نهادهایی چون مجلس و دولت در اساس تلاش برای تسهیل در فعالیت های مردم است که متاسفانه در کشور ما نه تنها این گونه عمل نمی شود بلکه هر نهادی پس از تشکیل و قرار گرفتن در مصدر کار خود به عامل مزاحمی تبدیل می شود که وظیفه خود را ممانعت از ایجادتسهیلات برای فعالیت های مردم ویا حتی ایجاد موانع در مسیر فعالیت های مردم  می داند واز این روست که به حاکمی تبدیل می شود که حکم می راند و مردم را امر برانی شناسایی می کند که بایدبشنوند و اطاعت نمایند حتی اگر دستور برعلیه آنها ومنافعشان باشد و چون در اثرفشار و بی توجهی به گرفتاری هایی که از سوی مصادر امری که خود انتخابشان نموده اند بصدا در آمدندو زبان باز کردند که آقایان ما شما را انتخاب نموده ایم تا بدرد های ما برسید و زندگی را برایتان راحت نمودیم تا با خیال آسوده به مشکلات ما بپردازید به فریاد برمی آیندکه شما چکاره اید که به من مدیر،رئیس و یا نماینده ووزیر و رئیس جمهور بگویید که چه می خواهید وچه انتظاری دارید و چون مرا انتخاب نموده ایدباید گوش بدهید ودر اطاعت امرباشید زیرا که من بهترین ها را برای شما می خواهم و یا عمل می نمایم واین چنین است که کار سخت می شود وصدای کسی به کسی نمی رسد و استعدادی کشف نمی شود و برای در اختیار گرفتن مسئولیت در آینده تربیت نمی گردد

ادامه دارد 

[ چهارشنبه هفتم فروردین 1392 ] [ 9:28 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در مباحث پیشین مواردی کلی از موضوع انتخابات ودلایل واضح سپردن کار به کاردان ارائه گردید ودر این بخش وبخش های بعدی تلاش می شود که با ورود در حوزه های تخصصی تری شعارها ووعده های برخی از کاندیدا های احتمالی را موردبررسی قرار دهیم تا با آگاهی یافتن از واقعیت هایی که ما را برآن می دارد تا در موضوع انتخابات جدی تراز گذشته وارد عمل گردیم و وظیفه ذاتی و اخلاقی خود را در موضوع اطلاع رسانی و انتخاب برمبنای دانش متقن به انجام رسانیم

اما قبل از آغاز به چنین کاری لازم است به مفهومی عمومی تحت عنوان روشنفکر و رسالت تاریخی واجتماعی او اندک اشارتی بشود تا اگر کسی آمدو پرسید که با چه عقبه ای می باید وارددر این مسائل شد مشخص شود که برهرکسی که از حداقل های علمی و دانش اجتماعی برخوردار است واجب می باشدکه در موضوع انتخاب و واگذاردن مسئولیت های مختلف اجتماعی و حتی فردی واردمیدان شود وبا بهره بردن از دانایی، خودو حتی دیگران را برای انتخاب بهتر تحت هدایت ومدیریت بگیرد زیرا که به تجربه وتحقیق ثابت شده است که هیچ جامعه ای به فکر ومولدان متعهد آن بی نیاز نیست و هیچ آدم دارای دانش و تجربه سیاسی بی مسئولیت و تکلیف در قبال رخدادهای اجتماعی و فردی نمی باشد زیرا که افکار واعمال تک تک افراد(خوب یا بد)می تواند در شکل گیری سرنوشت عمومی موثرباشد هرچند که صاحبان تخصص و مهارت درست اندیشیدن از مسئولیت وتکلیف بالاتری دراین موضوع برخوردارند.

وظایف اندیشه وران و روشنفکران در واکاوی شرایط انتخاب

اگر پل صراط را مفهومی عقیدتی ازمرحله گذار بدانیم ظزافت های موجود در موضوع انتخابات هم می تواند تداعی کننده پل صراطی باشد که افراد فاقد پشتوانه واعتبارلازم نمی توانند از آن به راحتی گذر نمایند ومسلما با سقوط حتی تعدادی از آنان وایجادشائبه درست و یا غلط بودن انتخاب امکان سست شدن قدم های دیگرانی که توانسته انداز آن رد بشوندفراهم می شودمثلا اگر همین انتخابات دهم ریاست جمهوری را مصداق پل صراط بین سال های قبل و بعد از انتخابات مزبور تلقی نماییم به راحتی ملاحظه خواهیم نمود که چگونه افرادی با فرو افتادن از آن پل نه تنها خودبلکه آنانی را که حتی آمادگی فعالیت و سعی برای گذر از پل را در خود بوجود نیاورده بودند دچار سختی و مشقت نمود وحتی با انداختن آتش اختلاف و درگیری های فرسایشی منابع و فرصت های فراوانی را که می توانست منشاء خیر عظمایی برای عموم مردم ایران وحتی بخش های وسیعی از جهان گردد بربادداد دوستان نگویند که این چنین نبود و یا این برداشتی منفی بینانه از آن انتخابات است بلکه واقعیت اگر مورد پذیرش قرار گیرد ملاحظه خواهدشدکه از آن تجربیات گرانبها می توان درس هایی برای فردا های جامعه برگرفت و آثارسوء انتخاب ازسر هیجان و یا وامداری به این وآن ویا انتخاب با پس زمینه ذهنی برآمده از ترس را به حداقل رساندواین همان وظیفه ای می باشد که روشنفکران ما باید بدنبال عملیاتی نمودن آن باشند.

چگونه می توان وظیفه روشنفکری خود را به انجام رساند؟

سئوال بسیار مهمی می باشدکه متاسفانه در تمام دوران های مختلف تاریخی که این واژه در ادبیات ما وارد گردیده مورد بی توجهی و دقت قرار گرفته است زیرا که اگر روشنفکری را که در انگلیسی Intellectualism در فرانسه Intellectuelité و در زبان لاتین Intelligere به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر در نظر می گیرند مورد قبول وتایید قرار دهیم می توان روحیه روشنفکری را  به عنوان روحیه و خصیصه ای انتقادگرا و ممیزی بین خوب و بد و یا واقعیت و دروغ  شنا سایی کرد.

بطور کلی با ارائه بروندادی از تمام تعریفات متعارض در رابطه با روشنفکر می توان این تعریف را ازروشنفکر عرضه نمود که روشنفکر احدی ازاعضاء طبقه تحصیل کردگان جامعه‌است که با حساسیت ها،دلواپسی ها و دغدغه‌های انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی می‌کندودیگران را به پیروی از ره یافت های دانش بنیان خود وبرای مبارزه با ساختار های سخت و غیر منعطف که مانع رشد وتوسعه می گردند می نماید

که با این تعریف یکی از وظایف ذاتی روشنفکران را می توان ورود واظهار نظر در مسائل سیاسی و در راس آن مسائل انتخاباتی فرض نمود مثلا آنجا که قراراست یک از میان چند ده کاندیدا خود را برای اخذ رای اعتماداز مردم وبرای در اختیار گرفتن بالاترین جایگاه قانونی در جامعه مدنی معرفی نماید و مردم با اخذ برنامه و ایده های او چهار سال از عمر خود را به تمام معنی در اختیار او قرار دهند و به نوعی به او اجازه دهند که به جای آنها در بسیاری از امور اجتماعی دخل و تصرف نماید آیا برازنده نخواهد بود که حاضران در لایه های دانش آموخته  اجتماعی که به نوعی با کسب مدارک علمی و پشت سرگذاردن تمرینات میدانی و کسب مهارت های ویژه این امتیاز و حق را یافته است که بگوید از میان کاندیدا های مختلف کدام یک برازنده تر از دیگران برای تصدی پست ریاست جمهوری می باشند به شایستگی واردعرصه شوند ونظرصائب خود را که با استفاده از قدرت ارزیابی و مقایسه بدست آورده اند با مردم در میان بگذارند و آنان را تشویق نمایندکه به کسی رای بدهندکه برنامه هایش،وعده هایش،آرمانهایش و در نهایت افقی که فرا روی مردم می گشاید مطابق با اصول و ارزش های فرهنگی،اجتماعی،سیاسی و اعتقادات وباور های مردم باشد .

مطمئنا جواب همه ما به سئوال فوق آری خواهدبود اما با عرض تاسف باید گفت که دیرزمانیست که روشنفکران ما نه تنها از عمل به چنین وظایفی غافل شده اند بلکه به جرات می توان گفت که حتی این تحصیل کردگان ودود چراغ خوردگان که می بایدبیش از هر لایه اجتماعی دیگر خود را برای به جا آوردن چنین وظیفه ای آماده وپا به یراق نشان بدهند حتی از باور و قبول چنین وظیفه ای به خاطرآنکه با دغدغه های انسانی این چنینی بیگانه شده اند دوری می گزینند و با قرار گرفتن در پشت سنگری به نام ما چه بخواهیم وچه نخواهیم آنانی که تصمیم به انتصاب یک فردگرفته اندبه هر نحوی که شده او را سر کار می آورنداز پرداختن به این وظیفه مبرم وبسیار حیاتی وتاریخی طفره می روند و یا حتی با استفاده از موقعیت هایی که دارند و حرفشان در بین مردم برو دارد به حمایت از کسانی می پردازند که با اطمینان بسیاربالایی می دانندکه برای آن کار ساخته نشده اند واز این روست که هرانتخاب ما به جای آنکه با شناسایی انحرافات وخلاء های موجود به عاملی برای تعالی ساختار اجتماعی و استفاده تام وتمام از منابع و فرصت ها تبدیل شود مصداق سال سال دریغ از پارسال شده است.

مثلا حدود هشت سال پیش که بخش های وسیعی از جامعه با قرار گرفتن در برابر وعده های تحقق نایافته اصلاح طلبان وبا تجربه ناکار آمدی چهره های امتحان پس داده اصول گرایان خودرا برای حماسه بزرگی که نتیجه آن حذف چهره های قدیمی از هر دو جناح و طیف سیاسی ایران می کردندوبا عنایت به سر ریز انتظارات ومطالبات به حق مردم به سوی رشنفکران این امیدواری بوجود آمده بودکه تغییرات جامعی در لایه های سنتی حاکمیت بوجود آید تنها وتنها به خاطر سکوت روشنفکران و عدم انجام وظیفه تاریخی موج هولناکی از رفتار های توده گرایانه بوجودآمد وهشت سال چالش و بحران مستمر مدیریتی را با یک انتخاب بدون گرویی لازم به جامعه تحمیل نمودکه امید است خداوند آخر و عاقبت آن را به خیر گرداند.

اما اگر در همان ایام روشنفکران به همان دغدغه های ذاتی خویش باز می گشتند و با ارائه تحلیل هایی که مبانی ساختاری آن را تئوری های علمی و تجارب تاریخی ما ایرانیان تشکیل می دهد به مردم گفته می شد که با این نحو از انتخاب نمی توان انتظار کمترین تحول و تغییر بنیادین را در زیرساخت های اقتصادی،سیاسی،فرهنگی و حتی اجتماعی داشت و با انگشت گذاردن بر نقایص و ضعف های موجود در نوع نگاه وتفکر جریان حامی کاندیدایی که توانست مسئولیت ریاست جمهوری را بدست آورد نهادهای مختلف را متوجه خطر بالقوه مزبور می کردند آیا فکرمی کنید که هشت سال ازفرصت برنامه ریزی و صدها هزار میلیارد دلار در آمد نفتی که هر دلار آن می تواند از حوادث تلخی چون حادثه شین آباد جلوگیری نماید چنین به هدر می رفت وچیزی جزحسرت ودرد باقی نمی گذارد؟

ادامه دارد    

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 4:32 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دفترارتباط مردمی نماینده مردم شهرستان های ابهر و خرمدره با انتشار ویژه نامه ای با عنوان ارتباط با مردم شماره یک بخشی ازفعالیت های نماینده در یک سال گذشته را به استحضار مردم رسانده و از آنانی که به نوعی دغدغه مسائل مدیریتی و اجتماعی را دارند درخواست ابراز نظر وارائه تحلیل از نوع و کمیت فعالیت های صورت گرفته را نموده اند که نگارنده حسب درخواست وانجام وظیفه نکاتی را محض اطلاع و یاد آوری نماینده محترم ومسئولان دفاتر ارتباط مردمی ایشان در شهرستان های خرمدره ،ابهر و بخش سلطانیه ارائه می نماید هرچندکه مطمئنم دوستان با مشاهده مطلب به جای بهره برداری مناسب از آن باز لعن ونفرین را نثاربنده خواهندنمود.

اولین نقد وارد برعملکرد دکترخان محمدی این است که ایشان با عنایت به سال ها کار در مراکز علمی مخصوصا جایگاه هایی که در آنجا کار برمبنای یک برنامه ریزی دقیق ومبتنی بر منطق علمی انجام می گیرد کاردر حوزه نمایندگی را به صورت سنتی و پراکنده به انجام رسانده اند و یا حداقل گزارش ارائه شده اینگونه می نمایاندکه در کار نماینده نشانه ای ازیک برنامه منسجم و حسابشده به چشم نمی آید مثلا در جایی متن تنها سخنرانی نماینده در مجلس ودر عرض حدود یک سال به چاپ رسیده و در ستونی دیگر پیگیری های صورت گرفته گزارش شده و در جایی دیگر نامه نماینده به فرمانداران خرمدره وابهر که مشخص نیست دلیل نگارش آن چه بوده و انتظارات ارائه شده چگونه برآورد گردیده و پیگیری خواهدشد ویا این نامه های برمبنای کدام ارزیابی صورت گرفته از ظرفیت های مدیریتی تدوین گردیده ارائه گردیده است این اندک گواه آن است که درنزد نماینده و مسئولان دفاتر ایشان روش های تحقیق و ارائه گزارش علمی محلی ازاعراب ندارد ورو شها چه در انجام کار و چه در زمان تدوین وانتشار گزارش کاملا سنتی و مبتنی بر شیوه های معمول در دوره های گذشته بوده است.

اما در خصوص گزارش های موجود در صفحات دیگر  نیز می توان با استنادبه آنچه که در موضوع نقد ابتدایی بدانها اشاره شد این واقعیت را مورد تاکیدقرارداد که عملا در طول یک سال گذشته نماینده نتوانسته ویا نخواسته که دقیقا به وظایف ومسئولیت های نماینده در مجلس عمل نموده باشد زیرا که آمدن نایب رئیس مجلس که در اصل عضو هیئت مدیره مینو ی کشور می باشند و درعمل برای بازدیداز مینو به منطقه آمده بودند و یا هرسال مینو همین تعدادنیروی فصلی و قرار دادی را بکار می گیرد ودرپایان قرار داد همه آنها را به بیرون می ریزد نمی تواند گزارشی اثر گذار از ظرفیت وتوان نماینده باشد ویا انتخاب اعضاء پژوهشی مجلس و ریز سخنرانی های نماینده در منطقه وهمچنین فعالیت های دفاتر که همه آنها می تواند برای پر نمودن متن گزارش مفید باشد حداقل برای من که عمری را با کار و مطالعه در خصوص وظایف وعملکرد نماینده گذارنده ام نمی تواند راضی کننده باشد فقط می ماند گزارش جناب بخشدار سلطانیه در خصوص آب روستای خرمدرق که آنهم چون سندی در دست ندارم نمی توانم در خصوص آن اظهار نظری داشته باشم

ولی در خصوص نامه های نوشته شده وتذکرات داده شده هم با توجه به مبانی رفتاری و حاکمیت کلی نگاه بورکراتیک به سیستم اداری ما که تمام ظرفیت ها و قابلیت ها را ازبین می برد نمی توان امید چندانی به دست آورد های بزرگ داشت وآینده را با عنایت به نوع نگاهی که نماینده دارند و نوع عمل ومدیریتی که مسئولان دفاترو اعضاء آنها دارند روشن وامیدبخش خواند.

حال که درعمل گزارش ارائه شده را فاقد اثر مثبت حداقلی اعلان نمودم بایدبه این سئوال عمومی پاسخ دهم که اگر کار های صورت گرفته از سوی نماینده مفیدنیستندو یامثبت شناخته نمی شوند پس نماینده بایدچه کاری انجام دهد تا فعالیت هایش به نوعی مفیدفایده شناخته شود ؟

در پاسخ به این سئوال می توان عنوان نمودکه اولین کاری که بایدنماینده در صدد انجام آن باشد تا بداند که منطقه از چه چیزی در رنج است و در آینده به چه چیز هایی نیاز مند خواهد بود این است که دست به یک خانه تکانی در دفتر ارتباط با مردم خود در سه شهرابهر،خرمدره و سلطانیه بزند وآنها را با وارد نمودن افرادی که توان تولید فکر بالا و دغدغه منطقه وتوسعه آن را دارند به مرکز تحقیقات ومطالعات استراتژیک تبدیل نماید حتما دوستان وهواداران نماینده خواهندگفت که فلانی داردبا کلمات بازی می کند واساسا خودش هم نمی داندکه چه می گوید اما برای رفع این ابهام برخودم لازم می دانم که کمی موضوع را بشکافم تا همه بدانیم که اساسا کار و مسئولیت نماینده چه ربطی با مسائلی چون استراتژی،مطالعه وتحقیق دارد.

همانگونه که می دانیم ریشه یونانی واژه استراتژی (استراتژیا) وبه معنای فرماندهی و رهبری است. اما اگربخواهیم معنای ساده ای از استراتژی استخراج نماییم می توان گفت که استراتژی عبارت است از یک طرح عملیاتی به منظور هماهنگی و سازماندهی اقدامات برای دستیابی به هدف.

حال بیایید همین اندک معنی ارائه شده را به حوزه کار نماینده ببریم تا ببینیم که نماینده در اصل بایدچه کاری انجام دهد تا بتواند هدف مهم وپر چالش دست یابی به توسعه هماهنگ با مناطق مختلف کشور را محقق گرداندچونکه در حقیقت نماینده برای این انتخاب شده است که بتواند باانتقال دقیق انتظارات وخواست های مردم منطقه به مراکز تصمین گیری کشوری سهمی را برای توسعه از بودجه واعتبارات ملی مال منطقه بکند که امکان دست یابی به توسعه معادل با دیگر مناطق کشور را برای آن فراهم کند ویا به عبارتی اگرامروز شهرستان های ابهر وخرمدره را با توجه به تمام مولفه های ساختاری اعم از نیروهای تحصیل کرده ،منابع معدنی،خاک حاصلخیز،آب بالنسبه کافی،مردمانی سختکوش ونجیب و تاریخ تمدنی قابل اتکاء حتی ازجاهایی چون تاکستان ،میانه،کاشان،بروجرد،ملایرو....عقب مانده تر و کم امکانات تر می بینیم همه این موضوع برمی گردد به این نکته که از سوی نمایندگان ادوار گذشته مجلس از منطقه کاری برای فهم روش های درست دفاع از سهم منطقه در بودجه واعتبارات ملی صورت نگرفته و با عنایت به آنچه که در طول حدود یک سال مالی که از حضور نماینده فعلی در مجلس می گذرد کورسوی امیدی برای انجام کاری با آن مفهوم به چشم نمی آید واز این روست که نگارنده با صدای بلند می گویدکه نماینده محترم از شما انتظار کاربیشتر و با محتوا تری می رفت ومی رود و فعالیت های صورت گرفته که ریز آنها در گزارش عنوان شده است بیلان کاری نیست که بتواند امید به آینده را در ما ایجاد کند

ادامه دارد 

[ سه شنبه ششم فروردین 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"