وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
نه هر که ستم بر دگری بتواند
بیباک چنانکه می‌رود می‌راند
پیداست که امر و نهی تا کی ماند
ناچار زمانه داد خود بستاند
..................................................................
اگر ظلم را محصول شهوت قدرت بدانیم وشهوت را عاملی برای کور شدن وبی توجهی فرد نسبت به عواقب کار خود فرض کنیم مطمئنا فرد ظالم خود بخود شرایط نابودی خود را با بی بنیاد نمودن پایه های قدرت خویش از طریق دور شدن ازمردم و یاران خویش فراهم می نماید 
ازسوی دیگر باید به خاطر داشت که بی توجهی که در اصطلاح عامه به کور شدن ناشی از قدرت معنی می یابد باعث می گردد که ظالم با قرار دادن عناصر وافراد موردنظر خود که ظرفیت و خلاقیت لازمه کار در مراجع ومناسب حساس ومهم را ندارند باعث بی ثباتی در سیستم مورد تولیت خویش می شود و خود با برهم زدن نظم وهارمونی آن موجبات نابودی سیستم را فراهم می نماید.
بی گمان شهوت قدرت بدنبال خود شهوت به مال وزن را هم خواهد داشت و کسی که خدا را بندگی نمی نماید با مال خود نمودن اموالی که می باید برای تولید کار ودرآمد مردم مورداستفاده قرار گیرد فقر مسلط و رو به گسترشی را برجامعه تحمیل می نماید که فشار اجتماعی ناشی از آن ویا بی اخلاقی هایی دیگری که قدرت بی حد وحصر زمینه ساز بروز آنها درفرد دارای شهوت قدرت می شود غلیان اجتماعی را راه می اندازد که می تواند بسیار مخرب وبنیان کن باشد واینها همان قواعدی هستند که در لفظ عامیانه عنوان دست خدواند ویا قاعده طبیعت در برهمزدن بساط ظلم می شود را می یابند.
موضوع مهمتری که معلول کور شدن ناشی از شهوت قدرت می شود این نکته است که در قانون وفلسفه خلقت سرانجامی برای هرچیزی وجود دارد ویا به عبارتی داستان زندگی انسان و محصولاتی که در طبیعت وجود دارند حکایت ازآن دارد که زمانی برای مرگ و رسیدن وافتادن میوه وجود دارد که این منطق نهایت حکایت زندگی وداستان آن است وهیچ چیزی تا قیامت نمی تواند وجود داشته باشد وبرای هر چیزی پایانی است وای کاش همه ما فکری برای فرا رسیدن این پایان می کردیم و اقداماتی را به انجام می رساندیم که نتیجه اش همانا باقی ماندن نام نیک وآثاری که بتواند درد ومشکل مردم را درمان کند باشد.

[ شنبه هفدهم اسفند 1392 ] [ 9:0 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
اگر برای هریک از موقعیت های انسانی مرتبتی شناسایی شده باشد مسلما سوختن ویا دردمندی را هم مرتبتی وجود دارد که برمبنای آن کیفیت وکمیت درد شناسایی ودرجه بندی می گردد ومطمئنا دراین درجه بندی درد عاطفی که بر انسان ودر غم هجر یار وارد می شود سخترین و عمیقترین دردها خواهد بود زیرا که برای دردهایی که بر اندام ها واز محل ورود آسیبی وارد می شود مرهمی شناخته شده است و می توان با مراجعه به طبیب حاذقی آن را دریافت وپس از مصرف به التیام درد موفق گردید.
اما درد هجر چیزیست که جز با آمدن یار ویا اطمینان به آمدن وماندن یار درمان نمی یابد تازه اگر یارهم بیاید ترس از دست دادنش خود دغدغه و اضطرابی را می زاید که بدتر ازهر دردی است وازاین روست که حافظ شیرین سخن می فرمایند
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت

[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نادان همه جا با همه کس آمیزد

چون غرقه به هر چه دید دست آویزد

با مردم زشت نام همراه مباش

کز صحبت دیگدان سیاهی خیزد

....................................................................

اگر یادتان باشد در مطلبی که پیرامون علم وجهل خدمتتان ارائه نمودم عنوان کردم که عقل وعلم انسان را از شهوت باز می دارد حال اگر بخواهیم از شهوت تعریفی ارائه نماییم و بگوییم که شهوت همانا آرزو و میل و رغبت و اشتیاق و خواهش و شوق نفس در حصول لذت و منفعت است آنگاه مشخص می شود که این خواست ومیل لذت پرستانه ومنفعت جویانه ممکن است به هر چیزی شکل بگیرد و یا آدم شهوت ران ممکن است بنا به میل وانتظاری که دارد نسبت به هرچیزی شهوت داشته باشد مثل شهوت قدرت ،شهوت ثروت،شهوت شهرت و......که دوستی و داشتن ارتباط عاطفی با تعداد زیادی ازافراد هم می تواند نوعی شهوت تلقی گردد مخصوصا آنجا که دارنده این شهوت بی توجه به عواقب دوستی دست نیاز به سوی هرکسی دراز کند زیرا که در نتیجه برقراری ارتباطی این چنین بدون خاستگاه منطقی ممکن است فرد خود را درگیر روابطی بنماید که از درون آن هزاران حادثه وبلا برخیزد که برای مواجهه با آنها در فرد اساسا هیچ آمادگی وجود نداشته باشد زیرا که دوستی نمودن با افرادی که دارای کارنامه بسیار بدی هستند می تواند هر لحظه ودم زمینه را برای بهره برداری های منفعت طلبانه وزیان آور توسط آنان آماده سازد.

و ازاین روست که فرد باید درانتخاب دوست شهوت نداشته وعاقلانه عمل نماید تا  مبادا با بسته شدن چشمانش به واقعیت ها خود را در موقعیتی بیابد ویا ناآگاهانه در وضعیتی قرار دهد که درآن افرادی که او آنها را نسبت به خود ومنافعش دوست می دانست با بهره بردن از سر نادانی ویا با برنامه وازسر غفلت او ضرباتی را به منافعش وارد نمایند که تاب برطرف نمودن آن خسارت ها برای او باقی نماند

در ترکی ما مثلی داریم که در آن عنوان می شود که کسی که بخواهد با کلاغ دوستی نماید باید متوجه این واقعیت باشد که باید همیشه نوکش در کثافت باشد زیرا که از کلاغ انتظار گشتن در میان گل و  گلستان نمی رود وهمچنین است مفهوم این مثل که آنکه کاربا دیگ داشته باشد مسلما همیشه باید دست وروی او را سیاه یافت زیرا که دیگ برای قرار گرفتن بروی آتش وپخت وپز ساخته شده است وکسی که با دیگ کاری باشد حتما در اثر دست زدن بدان دست وصورتش سیاه می شود

[ جمعه شانزدهم اسفند 1392 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر چیزی از مقدمه مطلب یادتان مانده باشد گفتیم که انسان موجودی سیال بین حال وآینده است وامید واریش به این است که آینده ای بهتر ازحال وگذشته داشته باشد واین انگیزه ای می باشد که او را وا می دارد تا تمام همت خود را بکار گیرد تا آینده ای را بسازد که از سر ورویش شادابی وخوشی ببارد
همچنین گفتیم که آینده را می توان تصویری از وضعیتی ایده آل برای تحقق رویاها و آرزوها دانست که با اعمال تغییراتی درساختار مدیریت و پیاده سازی برنامه تحقیقاتی وپژوهشی وبا استفاده از ایجاد ساختار نیروی انسانی پژوهشگر، ترویج پژوهش های فراگیر وشبکه ای و یا بخشی و فرابخشی ودرنهایت بهره بردن از همکاریهای منطقه ای و بین المللی ساخته می شود. وبا آنالیز این تعریف ارکانی را برای آینده شناسایی نمودیم که عبارت بودند از
1- آینده نوعی تصویر وذهنیت است 
که درتوصیف این صفت ویا رکن می توان گفت که آینده در زمانی که ازآن یاد می شود یک موجودیت فرضی وذهنی می باشد زیرا که یکی از مختصات بسیار مهم زندگی انسان متغییر بودن آن است ویا به عبارتی کلی تر جهانی که انسان درآن زندگی می کند وبخشی ازآن محسوب می گردد چنان بی بنیاد است که او نمی تواند از فردای خود خبر داشته باشد زیرا که بسیاری از رخدادهای طبیعی وانسانی می توانند مسیر راه انسان را عوض نمایند ویا با ایجاد موانع وعوامل باز دارنده ای مانع از حرکت پر شتاب انسان شوند اما با این همه نمی توان به انسان گفت که نباید برای آن فکر وطرح وبرنامه داشته باشد زیرا که با همه این احتمالات انسان دارای چنان قابلیت وخلاقیت هایی می باشد که می تواندازآب جاری کره بگیرد وبا تسلط ومدیریت بر رخدادها ازانرژی آنها برای تغییرات مثبت استفاده کند
2- وضعیتی است آیده آل
بی گمان آینده برای انسانی که وضعیت مطلوب امروزش را برنمی تابد وتلاش می نماید که روزی را بسازد که بهتر ازآنچه که هست باشد مفهوم تبلور ایده آلی را می یابد که انسان درپی آن است هرچند که ایده آل فردا مطلوب پس فردا خواهدبود ویا به عبارتی انسان با دست یافتن به آیده آل هایی که دارد باز برای فرداهای خود ایده آل هایی را خمواهد ساخت و دنبال خواهد نمود 
3-تحقق رویا ها و آرزوها
اگر باور کنیم که انسان تمدن خودرا بر تصویری ازآرزوها و رویاهای خود بنا نهاده ومی نهد پربیراه نگفته ایم زیرا که آرزوها ورویاها هستند که انسان را به آینده وتلاش درآن پیوند می دهند ویا حتی تحمل تمام سختی ها را برایش ممکن می سازند وگرنه انسانی که آرزو ورویا نداشته باشد با تحقق یکی از خواست هایش که بسیار هم سطحی باشند اقناع می شود و تغییر وآیده آل را نمی فهمد وازاین روی دست به سیاه وسفید نمی زند
4- تغییر در ساختار مدیریت
بدون تردید دو مولفه زمان(فرصت،شانس)و منابع(اعم از مادی وانسانی)تنها داشته های انسان می باشند که با اتکاء بدانها به فردا پا می نهد وبا تلاش در مسیر خلق منابع وفرصت های جدید می کوشد تا روند تغییرات در حوزه های مختلف را مدیریت نماید وبه حق هم آنکه بتواند ازعهده چنین موضوع مهمی بربیاید خواهد توانست راه به سامان برد و با توفق بر روندتحولات وتغییرات فرصت هایی فراوانی که نام شانس می یابند برای خود فراهم نماید.
5- پیاده سازی برنامه های تحقیقاتی وپژوهشی
برطرف نمودن کمبودها(محدودیت هایی که امروز گریبانمان را به چنگ آورده است و نیازمندی ها (خواست وانتظاری که درآینده سهولت در فعالیت ها را برایمان ممکن خواهند نمود) که مانع اصلی دست یابی به آرزوها ورویاها می باشند جز با تحقیق درراههای کسب موفقیت در جهت برف نمودن کمبودها وبرنامه ریزی برای تامین نیازمندیها میسر نمی شود اما مهمتر از تحقیق ومطالعه ووکشف راه کارها مهم این است که نتایج حاصل ازتحقیق بکار گرفته شوند 
6- ساختار نیروی انسانی پژوهشگر
گفته می شود که توسعه تنها در اقبال انسان های پژوهشگر وتوسعه یافته می باشد و مطمئنا آینده هم بالطبع این مهم می باید برای کسانی باشد که با پژوهش دنبال مقاصدی متعالی می گردند ودر ساختار فعالیت های سازمان یافته با برعهده گرفتن نقش های تعیین کننده به چرخش اطلاعات وتولید آن اقدام می نمایند انسان پژوهشگر نه تنها برای خود وزندگی شخصی خودافراد اثر گذاری می باشند بلکه برای کل جامعه وکسانی که به نوعی با او درارتباطند افرادموثری شناخته می شوند .
7- ترویج پژوهش های فراگیر
ما امروز درجهانی زندگی می کنیم که همه عناصر آن چون دانه های زنجیر درارتباط با هم می باشند و کمترین تغییری در شرایط یکی از دانه ها موقعیت دیگردانه ها را تحت تاثیر می گیرد وبا تغییر در آنها دوباره خود تغییر می یابد ازاین روست که در آینده پژوهی می باید بدنبال طراحی مدل هایی رفت که می توانند انگیزه همگانی را برای مشارکت در طراحی وبرنامه ریزی و اجرای برنامه جلب نمایند ویا حتی با ترویج نیاز به پژوهش همه عناصردارای ظرفیت کمک به پژوهش را برای مشارکت در کار پژوهشی فرابخوانند
8- پژوهش های صورت گرفته در منطقه وجهان 
جهان امروز بدلیل گسترش امکانات رسانه ای ودرهم فرو رفتن ارتباطات فنی وانسانی در تلاش است که اگر تغییری صورت می گیرد به نوعی باشد که سرنوشت تمام جهانیان را دربر بگیرد زیرا که عقب ماندگی و عدم دست رسی به تکنولوژی و ره یافت های دانش بنیان تخریب شدیدی را متوجه منابع بنیادین کره زمین می نماید که اگر تحت کنترل ومدیریت قرار نگیرد مطمئنا تمام دنیا ومردمان ساکن درآن را درخطر قرار خواهد داد هرچند که با همه این تفاسیرباز رقابت برای برخورداری از رفاه بیشتر دربین انسان ها وجود دارد وعمیقتر می شود واین مهم لازم می نماید که به هرطریقی که شده برای کاستن از دوباره کاری واز دست دادن زمان ازروند پژوهش هایی که در مناطق مختلف دنیا صورت می گیرد اطلاع بیابیم تا بتوانیم در گردونه رقابت با قدرت های جهانی سهمی از دست آوردها را متعلق به خودمان بکنیم
ادامه دارد

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 4:27 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ساقی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
بدون تعارف و تملق بی وجود یار هیچ چیز و هیچ کسی نمی تواند دوام وپایداری انسان به زندگی را تضمین نماید و یا حداقل شادی و مسرتی را فراهم کند که دوام تلاش را ممکن سازد ازاین روست که حضرت حافظ می فرمایند
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست
پس ای آنکه یاری طلب نموده ای وبا یافتن او زندگی و هدفتت را با او به مشارکت گذارده ای مبادا که با غفلت از یار خودت را به حواشی مشغول داری وازبودن با یار محروم گردی
[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ظلم از دل و دست ملک نیرو ببرد
عادل ز زمانه نام نیکو ببرد
گر تقویت ملک بری ملک بری
ور تو نکنی هر که کند او ببرد
...................................................................
به تحقیق اگر ظلم را به معنای قرار گرفتن هرچیزی در جایی غیرازآنجا که باید قرار داشته باشد بگیرم آنچه از ظلم ساتع می شود انرژی منفی وازبین بنده منابع وفرصت ها خواهد بود ویا به عبارتی ظلم باعث خواهد شد که فرصت ساختن وتوسعه از دست برود زیرا هیچ چیزی درجایی که باید بدرد بخورد دردسترس نخواهد بود ودقیقا در خلاف جهت آن اگر عدل را مفهوم روشن قرار گرفتن هرچیزی دقیقا درجای خود بدانیم و تصورمان به این باشد که توسط فرد عادل هرچیزی دقیقا در جایی قرارداده می شود که در زمان نیاز به آسانترین وسهلترین امکان دردسترس قرار گیرد مطمئنا چنین فردی همیشه رحمت خداوند ودعای مردم را پشت سر خود خواهد داشت زیرا که عملش فعالیت های مردم را تسهیل خواهد نمود.
با این تفسیرباید باور داشت که ظلم باعث عقب ماندگی ملک می شود زیرا که با قرار گرفتن هرچیزی در جایی غیر ازآنجا که باید قرارداشته باشد فرصت های ساختن ازبین رفته وهمان چیزی هم که باید مصرف می شد ولی چون درجای خودش نبود موردمصرف قرار نگرفته هدر می رود
در بحث عدل هم باید به خاطر سپرد که با قرار گرفتن هرچیزی در جای خودش اولا زمان برای گشتن ازبین نمی رود و ثانیا هرچیزی دقیقا شناخته شده ومورد مصرف قرار می گیرد ویا به عبارتی با اتلاف منابع وفرصت ها روبرو نمی شویم وازاین روست که سرعت ودقت در برنامه ریزی واجرای آن افزون می گردد وملک به توسعه می رسد.
اما موضوع مهمی که در کلام سعدی حکیم وجود دارد و ظالمان متاسفانه متوجه آن نیستند این نکته است که بر مبنای فلسفه خلقت انسان در نهایت به مقصود خود خواهد رسید و ملک وملت مزه توسعه وآبادانی را خواهند چشید زیرا که درفلسفه خلقت این اهداف مستقر می باشند ویا به عبارتی ظالم هرچقدرهم که تلاش کند تا مانع توسعه گردد حرکت شتابان توسعه محقق خواهد شد وکسی پیدا خواهد شد که این منطق را جا بیاندازدو عملیاتی نماید اما حیف که برای انستانی که می توانست و امکانش را داشت که این فرایند را هدایت ورهبری نماید خودخواهی و نفس اماره اجازه نداد تا چنین نامی را برای خود تاریخی کند و با بی برنامگی وبی توجهی لعن ونفرینی را مختص نام خود می کند که برازنده وشایسته هیچ انسانی نیست زیرا که او می تواند با نگاه به تاریخ عبرت بگیرو با نگاه به آینده برنامه ریز شود وبا مشورت گرفتن ازدیگران به انتخاب درست دست بزند

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 10:58 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دیشب در نشست هفتگی اطاق فکر کانون فرهنگی هنری امام حسین(ع) مسجد باب الحوائج شناط بحثی جامع در خصوص علم وضرورت عالمانه نمودن رفتارها شکل گرفت و ساعاتی ادامه داشت در طی این بحث کلام حول دو محور عمده نیاز به بهره بردن از علوم ونتایج تحقیقات جهانی و کفایت حوزه های اندیشه دینی وغیز لازم بودن دراز نمودن دست نیاز به مراکز علمی جهانی شکل گرفته بود که در کل حرف های زیادی را دردرون داشت 
اما واقعیتی که لازم دیدم تا دراین مقال واز منظر نگاه امام علی(ع)به عنوان بزرگترین نظریه پرداز اسلامی بدان بپردازم این است که اساسا رابطه دین اسلام با علم چگونه است ودراین رابطه آیا مرزی بین علم اسلامی وعلوم دیگر قائل است ؟
برای باز نمودن باب بحث اگر اجازه بدهید سخن را با داستانی از زبان کمیل ابن زیاد که در مباحث غلمی همیشه با ایشان بوده اند وبیشترین موارد از احادیث اجتماعی امام ازایشان است آغاز نمایم 
کمیل‌بن زیاد می‌گوید: روزی علی(ع) دست مرا گرفته به صحرا برد. چون به بیرون شهر رسیدیم مانند مصیبت زدگان آهی کشید و فرمود: گردآورندگان مال تباه‌اند، گرچه به ظاهر زنده‌اند، اما دانشمندان پایدارند چندان که روزگار به جاست.
با مراجعه به این مطلب می توان دو نتیجه بزرگ ازآن برداشت نمود و هر دو را به درهایی برای شناخت جایگاه علم از زبان مولا تبدیل نمود
در اول مربوط می شود به محوطه ای که درآن موضوع دوام و ماندگاری اثربخشی مال و علم مربوط می شود
ودر دوم مربوط می شود به این واقعیت که علم نباید منتهی به مال اندوزی گردد
حال اگر بخواهیم با پیوند زدن میان عقل وعلم عنوان بداریم که این دو مقوله همیشه همراه هم بوده اند ودر بسیاری از جاها بجای هم مورد استعمال قرار می گیرند عقل را علم دانسته و در استخراج معنی عقل آن را مترادف با مفاهیمی چون منع، نهى، امساك، حبس و جلوگيرى بدانیم به این نکته مهم می رسیم که علم وعقل نیامده اند تا دست انسان را در بهره برداری از منابعی که در اختیار دارند بازبگذارند بلکه وجود پیدا نموده اند تا با مانع شدن از تسلط شهوت بر انسان مانع از زیاده خواهی و اسراف در بهره برداری شود ازاین روست که امام علی (ع) ودر بحث مربوط به عقل وشهوت عنوان می دارند که خداوند در فرشتگان عقلى بدون شهوت نهاد، و در چارپايان شهوتى بدون عقل، و در فرزندان آدم هر دو را قرار داد. پس هر كه عقلش بر شهوتش غالب گشت، از فرشتگان برتر است و هر كس شهوتش بر عقلش پيروز شد، از چارپايان بدتر است.
حال اگر بخواهیم با موارد مطرح شده در فوق جایگاه ومنزلت عقل وعلم را در حیات انسان معین داریم مشخص می شود که فرقی نمی کند که منشاء عقل وعلمی که بتواند به کاهش شهوت درانسان بیانجامد غربی باشد ویا اسلامی همانگونه که فرقی نمی کند که ریشه آن چیزی که باعث تموج شهوت درانسان می شود و موجب می گردد تا او با بهره برداری حریصانه از منابع نابودی وانهدام را بر تار وپود آنها بیاندازد تفاوتی نمی کند که برةآمده از علم وعقلانیت غربی باشد ویا تولید جامعه اسلامی بوده باشد زیرا که در هرحالت آن چیزی که خوب است درهمه مکاتب خوب و آنچه که با منافع ومصالح انسان همخوانی ندارد وبد شناخته می شود درنزدهمه مکاتب ومجامع بد می باشد.
پس اینکه گروهی فکر می کنند که اساسا نیازی به این نیست که ما چیزی را از کشورهای غربی ویا توسعه یافته دریافت کنیم و به قولی همه آن چیزی که به نام علوم اسلامی می شناسیم برای ساختن یک جامعه متمدن وخالی از شهوت کافیست اگر حرف بیراهی نباشد حداقل با زمانه و روزآمدی انتخاب هایی که خواهیم داشت و یا تصمیم هایی که خواهیم گرفت هماهنگی ندارد زیرا که امروز آن چیزی که مانع از شکل گیری شهوت درانسان می شود تکنولوژی است زیرا این عنصر بسیار حیاتی که تبلور مادی شده علم است باعث می شود که انسان بداند در زمانه ای که زندگی دارد به چه چیزی وبه چه مقداری نیاز دارد و با کاستن از اشتباه واتلاف باعث جاری شدن نگاهی مقتصدانه به منابع می گردد.
هرچند که افرادی چون هیوم که ازاندیشمندان گذشته غرب می باشند و امروزه تفکرات ودیدگاه های افرادی چون هیوم در تمدن غربی خریداری ندارد بیان می دارد که عقل نه در عرض شهوت و ميل، بلكه در طول و خدمتگزار شهوت است. ویا به عبارتی در نظر جناب هیوم عقل وعلم تلاش می کنند که درانسان میل و شهوت تولید نمایند و با تلاش در مسیر فراهم آوردن امکان پاسخ به آنها انسان را مسلطتربه طبیعت نمایند در حالی که انسان غربی امروز دقیقا از عقل وعلم درموقعیت و مناسبتی بهره می گیرد که منطبق بر معنای صورت گرفته از عقل و علم در اسلام است ویا آنها امروز عقل وعلم را برای باز داشتن انسان از یورش بی امان بر طبیعت ومحافظت ازآن مورداستفاده قرار می دهند واین ما مردمان وحکومت های کشورهای اسلامی هستیم که پا جای پای افرادی چون هیوم گذاشته ایم و با سوراخ سوراخ نمودن طبیعت و تاراج درون مایه های بسیار ارزشمند آن آنهم برای پاسخ دادن به شهوت ومیلمان آن را نابود می سازیم
ادامه دارد

[ پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 ] [ 10:57 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در مقدمه مطلب بیان داشتیم که امپراتوری عثمانی با نام رسمی دَوْلَتِ عَلِيّهٔ عُثمَانِی یک قدرت سیاسی و امپراتوری مسلمان بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقهٔ مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد دردلایل پیدایش و اوج گیری این امپراطوری عنوان داشتیم که
1- عثمانی‌ها جزء مشهورترین نژادهای جهان بشمار می‌رفته‌اند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و تاریخی نمونه بوده‌اند.
2- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیه‌ای جهادی بودند. مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروه‌ها به آنها مبتلا بودند دراین گروه کمتر دیده می‌شد.
3- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در تشکیل لشکرها و ساختن سلاح‌های مدرن آن روز استفاده کردند بطوری که در نتیجه همین مهارتها و تکنیک‌های جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان ( اروپا- آسیا- آفریقا) را بدست بگیرند. 
4- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار بودند. زیرا آنها در جزیره بالکان بودند که از این جزیره قاره آسیا و اروپا در کنترل آنان بود. پایتخت حکومتی آنان درمیان دریای سیاه و دریای مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار می‌رفت قرار داشت.
اما اگر بخواهیم به آسیب شناسی سقوط این حکومت بپردازیم دلایل زیادی را می توان برشمرد که هر یک از آنها در هر جا ظاهر گردند می توانند عاملی برای اضمحلال وسقوط شناخته شوند
اما قبل از پرداختن به موضوع سقوط امپراطوری عثمانی لازم است به این نکته اشارت داشته باشم که عده ای عنوان می دارند که یکی از دلایل مهم سقوط امپراطوری ها درتاریخ جهان طولانی شدن دوران حکومت ها می باشد ویا به عبارتی این عده اعتقاد دارند که مردم بدلیل طولانی شدن دوران حکومت واقتدار قدرتمداران یک سلسله خاص ازآن خسته می شوند و دیگر تمایلی به ادامه اقتدار آنها از خود نشان نمی دهند وهمین نکته باعث سقوط می شود ویا عنوان می دارند که طولانی شدن حکومت باعث خسته وفرسوده شدن خاندان حاکم می شود وآنها خود به خود تن به تنبلی می دهند ویا دیگر حساسیتی به اینکه کار حکومت را جدی بگیرند ازخود نشان نمی دهند که اگر هردو شق از موضوع را درنظر بگیریم هر دو می توانند یکی از آیتم های موثردرسقوط باشند اما اینکه طولانی شدن باعث خستگی مردم ویا خود حاکمان گردد چندان منطقی به نظر نمی رسد زیرا که اگر حکومت را عاملی ضروری برای شکل گیری یک موجودیت جدی ملی وسایسی تلقی نماییم و آنهم بخواهد بوظایف خود بدرستی عمل نماید مسلم است که نه تنها مردم ازآن خسته نمی شوند بلکه به خاطر اینکه کار وفعالیت آنان را در مسیر منافع خود می یابند مشخصا ازآنها درهر شرایطی واحوالی باشند حمایت می کنند اما اینکه حاکمان خسته شوند می تواند تا حدودی درست باشد هرچند که تنبلی و خستگی آنها بیشتر خود را به صورت تن پروری ودل خوش داشتن به این نکته که مردم عادت نموده اند وهرچه برسرشان بیاوری حرفی نمی زنند ویا کاری با کار حکومت نمی توانند داشته باشند خود را نشان می دهد ویا به عبارتی این تنبلی وخستگی حاکمان نیست که حکومت را به ورطه تباهی وانهدام می فرستد بلکه اطمینان آنها به این نکته که مردم ترسیده اند ویا جرات ابراز انتقاد ندارند باعث می شود که از جدی گرفتن موضوع ورسیدگی به عواملی که باعث اختلاف ونارضایتی مردم می شود خودداری نمایند ودرداستان امپراطوری عثمانی هم این نکته یکی از عوامل کلیدی سقوط واضمحلال آن حکومت شناخته می شود زیرا که دردوره هایی ازاین حکومت مخصوصا در سال های آخرین حاکمان دیگر کاری با رضایت ویا نارضایتی مردم نداشتند و بیشتر دنبال این نکته بودند که به هر شکل ممکن موجبات راحتی خود را فراهم آورند.
موضوع دیگری که متاسفانه در حکومت های متمرکز حکومتیان ازآن غافل می گردند وهمیت امر عاملی می شود که باعث متلاشی شدن کل سیستم گردد بی توجهی به این نکته است که به مرور زمان دردرون حکومت ودرنزد حکومتیان ایده وفکری که باعث تشکیل حکومت گردیده به باور ویقین مردمی به خصوص در نزد نسل های بعدی تبدیل نمی شود زیرا که حکومت چون خود برشالوده ای از عوامل بوجود آورنده انقلاب ویا نارضایتی مردم بنیاد می گیرد ازآن ترس می یابد که درنزد مردم از مفاهیمی صحبت نماید ویا ایده ها واصولی را تبلیغ کند که می تواند هیجان انگیزه وانگیزه ساز برای تغییرباشد مثلا آنجا که حاکمان اولیه عثمانیان درنزد مردم مبنای حکومت خود را برعدالت و یا تشکیل حکومتی اسلامی که وظیفه اش بازگرداندن حقوق مردم به خودشان می دانستند وتبلیغ می نمودند وبه مرور زمان خود حکومت به فساد ونابرابری آلوده شده بود دیگر نمی خواست ویا نمی توانست که تبلیغ عدالت نماید ویا از ضرورت مبارزه با ظلم ونهادینه نمودن آن در منش وشخصیت جوانان سخن به میان بیاورد زیرا هریک از آیتم های موجود در چنین تبلیغی عملا انگشت گذاردن بر خصوصیاتی بود که در حکومت ریشه دوانده وظاهر شده بود و ترس ازاینکه مبادا مردم از طریق آشنایی با این مفاهیم خواستار پیاده نمودن آنها درارکان حکومت گردد سعی می نمودند که ازاصول دین وتبلیغ آنها دوری گزینند تا مبادا با بالا رفتن فهم مردم از آنچه که باید به باوری برای آنها تبدیل شود انتظار ومطالبه آنها تا جایی بالا رود که حکومت قادربه تامین آن نباشد.
متاسفانه این وضعیت تنها مربوط به حکومت عثمانیان نیست بلکه در تمام جوامع ساری وجاری می باشد وشوربختانه یکی از عوامل بنیادین انحراف واخلال در وضعیت عمومی و انحرافات ایجاد شده در رفتار مردم می باشد زیرا حکومت از ترس اینکه مردم با آشنا شدن با اصول یقینی دین ودرک این واقعیت که آنها وظیفه دارند با انحرافات مبارزه کنند دست به آشوب بزنند از پرداختن به مفایم یقینی اجتناب می ورزدو جامعه روز بروز از نزدیکی به اصول بنیادین وحدت جدا می شود وهمین امر باعث می شود که عرصه های مختلف اجتماع به محل جولان مباحث ومسائلی تبدیل شود که ممکن است در ظاهر برای حکومت به خاطر آنکه ذهن مردم را از مسائل ومبانی فکری واقعی جامعه خوب باشد اما رفته رفته با بی تفاوت نمودن مردم نسبت به اصول زمینه های نابهنجاری و اختلاف عدیده ای را بوجود می آورد که دریافت وکنترل آنها غیر ممکن می شود
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 5:16 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
درد هجر و فراق تحملش جز با یافتن دردآشنایی که سنگ صبور عاشق باشد ممکن نمی شود اما باید به خاطر داشت که نباید درانتخاب همراه ومونسی که می باید با شنیدن درد دلها ازبار هجران بکاهد با سهل انگاری توام گردد و دراین کار ازفردی کمک گرفته که بدلیل اینکه با شرایطی مشابه آشنایی نداشته با نشان دادن عکس العمل هایی دردی بر دردهای عاشق بیافزاید.
پس ای آنکه چون شمعی از هجر گل رخی می سوزی مبادا در انتخاب سنگ صبوری برای بیان احساس هایت به کسی اعتماد کنی که خود تجربه چنین حسی را ننموده باشد زیرا که درآن صورت بدلیل آنکه او نمی داند که چه می گویی وارزش دردت چه مقداراست کاری می کند که بیشتر ازحالت عادی درهم فرو می ریزی
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:19 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بالای قضای رفته فرمانی نیست
چون درد اجل گرفت درمانی نیست
امروز که عهد تست نیکویی کن
کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست
........................................................................
در زندگی انسان شاخص هایی وجود دارد که به نوعی مرز ومحدوده فعالیت های انسان را تعیین می نماید ویا به عنوی اختیار واراده انسان را محدود می نماید مثلا عمر مشخص می دارد که فرد چه مقدار فرصت برای کار وفعالیت دارد،خیر وشر مشخص می دارد که فرد باید دنبال چه هدفی و برای تحقق کدامین محصول تلاش کند،مردم دوستی مطرح می سازد که ارتباطش با مردم چگونه باشد وتاریخ بیان می دارد که همه اقدامات وفعالیت های او درجایی ضبط و ثبت می گردد و قضاوتی در خصوص آنها صورت می گیرد که برگشت ناپذیر است وازاین روی او باید مراقب فعالیت ها واقدامات خود باشد 
ولی حیف که انسان غافل و فراموش کار درطول تاریخ هیچگاه نتوانسته با ارائه تعریفی روشن از آنچه که باید انجام دهد و از اجتناب از مارهایی که باید ازآنها دوری نماید ارزش مندی تاریخ ویا محدوده های دیگر موجود در زندگی انسان را مهم تلقی نماید 
مثلا آنجا که در تاریخ به فراوانی تعداد آدمه هایی که آمده ورفته اند داستان در خصوص جبری بودن مرگ آمده است انسان چرا فراموش می نماید که او نیز روزی به پایان کار خود خواهد رسید وعمرش تمام خواهد شد سئوالیست که همیشه بی جواب مانده است وبازاو همسان موجودی که تا قیام قیامت باقی خواهد ماند تلاش می کند که به هر نحوی که شده خود را بر دیگران وطبیعت تحمیل نماید ورسیده ونارسیده میوه از درخت دنیا بچیند.
ویا آنکه خود به چشم خود وبدست خود مستبدین قبل ازخود را که برتارک جهان ،کشور وحتی ده کوریه ای تکیه داشتند به جرم آنکه به مردم زور می گویند ومنافع آنان را درنظر نمی گیرند پایین کشیده است چگونه خود بازهمان راهی را می رود که روزگاری بر علیه آن ومنطقی که درآن اعمال می گردید شعار می داد واقدامات نفی کننده بکار می بست؟
اینها سئوالات فراوان ومهمی می باشند که ای کاش می شد برای آنها پاسخ های قطعی پیدا می شد والزامات برای عدم تکرار آنها بکار بسته می شد تا انسان وتمدن او بتواند با قرار گرفتن در مسیر حقانی خود کار به منطقی انجام دهند که ازانسان انتظار می رود

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:19 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر دوستان عزیز یادشان باشد درشمارگان گذشته مطلب عنوان نمودیم که برای دست یابی به توسعه ضرورت همراهی فرهنگ عمومی عینی وواقعی می باشد زیرا که فرهنگ عمومی با شمولیت برعناصری چون 
هنجارها : معیار خوب و بد بودن رفتارها را تعیین می کنند
نهادها : علایم و نشانه ها معناداری هستند که در اصول ارتباطی شکل گرفته اند ٫ مثل پرچم ملی ٫ سرود ملی و ......
نقش ها :برای افراد وعناصر اجتماعی نقش های مختلفی را تعریف کرده اند که برای استمرار حیات رو به توسعه ومصادف با فلسفه خلقت بایدبه اجرا گذارده شوند 
بینش ها : هر کدام از ما یک درکی نسبت به پیرامون خود وارتباطی که باید با آن داشته باشیم داریم که از ذات و شاکله مانشآت گرفته است که بصورت یک ارزش ومعیاردر آمده اند که می توانند به ما بگویند که چه چیزی دراین جامعه مهم هستند وچگونه می توان ازآنها دفاع کرد(ارزش) ویا درگذر از گذرگاه های مهم استفاده نمود(معیار)
علوم فنون : فرهنگ ممزوج با محصولات مختلف تکنولوژی می باشد که باید راه درست استفاده ازآنها وامکان ایجادتغییرات درآنها را برای کاستن ازمشلات یاد گرفت
ساختارها : اگردرتعریف ساختارها را مجموعه ای ازارکان ویا عناصری بدانیم که با پیوندهای خاصی درکنارهم قرارمی گیرند وکلیتی را می سازند که برای برطرف نمودن مشکلات عمومی وفردی کاربرد دارند
و......... 
راه تغییررا هموار می نماید وتا هماهنگی وهمراهی کاملی بین فرهنگ عمومی واهدافی که مشخص می گردد بوجود نیاید ویا عناصر تشکیل دهنده فرهنگ عمومی ظرفیت ،قابلیت وانعطاف همسویی با اهداف موردنظررا بدست نیاورد مسلم است که نمی تواند به توسعه دست یافت واطاق فکر ابزاری می باشد که برای فراهم آوردن این قابلیت ها،ظرفیتها و انعطاف لازم بوجود می آید وفعالیت می کند که دراین راستادو کارکرد آن
1- اطاق فکر برای بحث وبررسی برروی هنجارها و منعطف نمودن آنها دربرابر تغییرات موردنیاز کاربرد دارد.
2- اطاق فکر برای تعریف وتفسیر نهادهای موجود ،به روز نمودن اثرگذاری آنها،نهاد سازی های جدید برای احاطه برفضا ها وحالات جدید ودرنهایت تلفیق نهادهای جدید وقدیم موردنیازاست
را در مباحث گذشته مطرح ساختیم ودراین شماره سومین کار کرد آن را مورد اشاره ومطالعه قرار می دهیم 
3- اطاق فکر برای بازتعریف نقش هایی که برای توسعه جامعه نیازمی باشند و مهارت هایی که برای انجام آنها بایدایجاد گردد می تواند موثرباشد.
بی گمان حیات اجتماعی انسان وپیشرفت های روز افزون آن مرهون این فهم واحساس مسئولیت انسان است که او نیز در روند تعالی جامعه انسانی می باید وظایف ومسئولیت هایی را برعهده بگیرد زیرا که او نیز همسان سایر موجودات زنده مطالبات وانتظاراتی دارد که تحقق همه آنها تنها در سایه وحدت نظر و فعالیت های همسوی همه عوامل وعناصراجتماعی ممکن می شود براین مبنا نقش اجتماعی افراد را می توان عنوان یا برچسبی دانست که با آن جایگاه و الگوهای رفتاری شخص در بین جامعه تعیین می‌گردد تا درزمان واگذاردن وظایف مشخص شود که چه کاری را به چه کسی وبا چه تخصص ومهارتی باید واگذارنمایند ویا در سیستم آموزشی برای آنکه تمام نیاز مندی های جامعه بدرستی مد نظروبرنامه ریزی واقع شود ونیروهای موردنیاز تربیت گردد سرفصل های دروس ومهارت ها معین شود.
همچنین باید درنظر داشت که برای معیین نمودن حدود رفتاری افراد ونحوه اجرای نقش های اجتماعی نهادهایی چون شرع،قانون و عادت ها و رسومی وجود دارد که تحت عنوان عرف شناخته می شود این نهادها به نسبت جایگاه واهمیتی که در متن جامعه می یابند نقش ها را معین می دارندهرچند که دراین مهم نظر ورضایت جامعه که از طروق مختلفی چون انتخابات ورای گیری و....ابراز می شود می باید مدنظر واقع گردد 
باید به خاطر داشت که آشنایی با نقش و تمرین نقش مراحلی از نقش‌پذیری اجتماعی شناخته می شوند که می تواند درمستحکم کردن زندگی اجتماعی و هماهنگی و نظم بخشیدن به عمل صاحب اثر تلقی گردند وپراهمیت شناخته شوند
در دسته بندی نقش ها بخشی از آنها را که از هنگام تولد با انسان همراه هستند و حذف آن ممکن نیست، نقش‌های انتسابی نامیده می شوند ودر مقابل نقش‌هایی را که شخص در طی زندگی اجتماعی واز طریق قرار گرفتن در متن مجموعه ای از آموزش ها فرا می گیرد و درصورت عدم رضایت ازآنها می تواند ازانجامشان گناره گیری نماید نقش‌های اکتسابی نام می نهند. 
یک اصل کلی در بحث نقش های اجتماعی وجود دارد که اگر در مطالعات جامعه شناختی موردتوجه واقع نشود و راه هایی برای بهبود آن درنظر گزفته نشود ممکن است که موجب اخلال های بزرگی در روند فعالیت های اجتماعی گردد وآن اینکه عمل به نقش می باید با خشنودی روانی فردی که نقش به او واگذار می شود همراه باشد زیرا که در چنین حالتی فرد با لذت بردن از فعالیت هایی که در متن آنها مسئولیت هایی را برعهده گرفته است دقت لازم وسرعت مناسبی را برای انجام مسئولیت محوله بکار می گیرد ودر نتیجه محصولات جامعی بدست می آورد درحالی که اگر فرد با نقش محوله نتواند رابطه حسی مناسبی پیدا کند ویا حتی میل واشتیاق درونی به انجام آن نداشته باشد مسلم است که عدم ایفای درست نقش می‌تواند باعث اختلاف‌ها، ناسازگاری‌ها، کشمکش‌ها، دشمنی‌ها در زندگی اجتماعی شود وهزینه هایی را به آن تحمیل کند که مهمترین آنها عقب ماندگی می باشد.
با این توضیحات موجز مشخص شد که انسان برای مشارکت در توسعه عمومی نیازمند آن است که با شرایط هماهنگ وبا نقشی که برعهده می گیرد آشنایی ورابطه مطلوبی برقرار نماید اما عواملی وجود دارند که مانع از تحقق چنین موقعیتی می شوند که برای شناسایی این عوامل وارائه راه کارهایی برای محدود نمودن نحوه عمل این عوامل اطاق فکر می تواند بسیار موثر عمل نماید وحتی برای ایجاد ارتباط بین نقش اجتماعی وافرادی که می باید آنها را برعهده بگیرند مطالعات جامعی را به انجام برساند
در همین راستاباید باور داشت که واقعیت دردناک جامعه امروزین ما آن است که ارتباط رضایت بخشی بین نقش های موجوددر جامعه وافرادی که مشخص می شوند تا با اجرای آنها به روند تحولات وتغییرات مثبت جامعه شتاب بیشتری بدهند بوجود نمی آید واین بدان دلیل است که در توزیع نقش ها توجهی به دانایی فنی و متناسب با نقش ومهارت های علمی افراد نمی شود وازاین روی کارها به نوعی تقسیم می شود که کسی که مهارت وتخصصی درآن کارندارد دارای مسئولیت های مهم وآنکه دارای ظرفیت های نقش آفرینی بالایی است از برعهده گرفتن نقشی متناسب با ظرفیت های خود محروم می ماند که بایدبرای شناساندن این جریان وعوارض آن کار گسترده ای صورت گیرد که یکی از محل های مطالعه دراین خصوص اطاق های فکر می تواند باشد.
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستانی که در جلسه انتخاب هیئت مدیره خانه مطبوعات استان زنجان حضور داشتند وبا شرکت ورای دادن مشارکت مسئولانه ای را در شکل گیری شاکله مدیریتی رکن چهارم دمکراسی به نمایش گذاردند به عینه دردناک بودن شرایط ووضعیت عمومی مطبوعات استان را ملاحظه نمودند واین احساس در آنها بوجود آمد که می باید برای این موجودیت همسان با شتر دوساله فکری اساسی شود وگرنه با شرایط موجود نمی توان ازآن انتظار به جا آوردن وظایف و پیگیری تحقق رسالت را داشت زیرا که این جامعه هنوز برای خود هدفی متعالی وبرنامه ای مبتنی برآینده نگری عالمانه متصور نگردیده است تا برمبنای آن بتوان ارکان ساختاری را برای دست یابی به اهداف بنیاد نهاد 
در چرایی پیدایش و تسلط شرایط موجود حرف فراوان است اما اگر بخواهیم مثل شتر (که ازآن پرسیده بودند که چرا زانوان تو این مقدار کج وکوله است گفته بود کجای من درست وراست است که انتظار دارید زانوانم که بیش از دیگر نقاط بدنم تحت فشار قرارمی گیرد درست وراست باشد) را به جامعه امروزین استان تسری بخشیم خواهیم دید که جامعه مطبوعات به تبع تمامیت ساختار استان طبیعتا واساسا می باید دارای چنین وضعیتی باشد زیرا که در کجای استان و نهادهای اجتماعی آن شرایط ازنرم های مطلوبی تبعیت می نماید که بر مبنای آن بتوان گفت که مطبوعات می باید تافته ای جدا بافته ازآن باشد 
برای آنکه دوستان را با زیاده گویی نیازارم و به نوعی انگشت اشاره را به ضعف های موجود نشانه بگیرم بیان می دارم که امروز جامعه مطبوعاتی استان وبالتبع آن خانه مطبوعاتی که تشکیل خواهد گردید ازکمبود های زیر در رنج است
الف - تعارض بین فرم سازمانی ومحتوای فعالیت ها
مطبوعات استان همسان همنوعان خود درکشور وحتی جهان دارای ساختار مستقل و دارای ارکان لازمه یک کار تشکیلاتی می باشد اما در عمل ودر محتوای کار ومحصولی که از آن صادر می شود و به قولی می باید در راستای رسالت کلی ووظایف آن باشد نه تنها دارای استقلال نیست بلکه کاملا تابعی از تقویم سیاسی وتغییرات مدیریتی می باشد به نحوی که با سپرده شدن کار به مدیری فرهنگی وعلاقه مند به توسعه مطبوعات دامن می گستراند و رنگ ولعابی به خود می دهد وچون تحولات سیاسی مدیری بد اخلاق را بر ساختار مدیریتی حاکم می نماید این مجموعه بیش از هر نهاد وساختاری فسرده می شود و سر در لاک خود می برد و حتی به تابعی از اعمال مدیریت ازبیرون می شود همانند آنچه که در هشت سال گذشته رخ داد وعملا تمام شاکله نیم بند ولی موثر فروریخت و ازخود جز تلی مزاحم برجای نگذارد تا جایی که امروز که بازار فعالیت رونقی دوباره یافته مشخص نیست که خانه مطبوعات یک نهاد مردم مدار است ویا نهادی صنفی ورسمی که می باید با رتق وفتق امور مطبوعات برای تعالی شخصیت وهویت این مجموعه تلاش داشته باشد برای برطرف نمودن این مشکل بسیار بنیادی نیاز می باشد که خانه مطبوعات جدید به موارد زیر توجه نماید
1- خانه مطبوعات فراتر ازیک N.G.O است وهمسان سندیکا ویا اتحادیه یک نهاد رسمی شناخته می شود که می باید با سروشکل دادن به ماهیت سیاسی ،فرهنگی،اقتصادی واجتماعی جامعه تحت تولیت خود موقعیت وجایگاه ممتازی را برای مطبوعات استان وفعالان آن ایجاد کند ودراین راه نباید با خزیدن به پشت این واژه که این نهادی محض برای فعالیت های صنفی می باشد خودرا ازروند معادلات ومبادلات سیاسی واقتصادی دور دارد.
2- خانه مطبوعات استان زنجان باید متوجه این واقعیت باشد که برای دست یابی به موقعیتی اثرگذار و وزانتی جهت ده مجبور است که فرایند مدیریتی استان محوررا برامور خود مستولی سازد زیرا که امروز درعمل خانه مطبوعات استان کار ومدیریت برفضای شهرزنجان را برعهده گرفته است واین موضوع باعث می شود که مجموعه نتواند در سطح استان از یک روح جمعی تابع دربرابر سیاست های معین ومشخص شده ازسوی خانه مطبوعات برخوردار گردد واین رویه های متفاوت ومختلفی را بر مجموعه تحمیل می نماید که باعث بروز رخنه و شکاف در بدنه مجموعه می شود ودرعمل رفتارهایی را موجب می شود که نشان از واگرایی واختلاف می دهد وهمین موضوع باعث می شود که ازاثربخشی فعالیت های مطبوعاتی کاسته شود.
3- واقعیت متفاوت بودن دیدگاه های سیاسی موجود درجامعه فعالان عرصه مطبوعات را به نوعی کنشگر سیاسی نموده است تا جایی که امروزه مطبوعه ای که می باید به صورت غیر جانبدارانه تنها به روشنگری بپر دازد ویا درعمل فعال مطبوعاتی یک روشنفکر با صلاحیت های لازمه آن باشد به ارکانی از خزب ویا نحله فکری سیاسی خاصی تبدیل شده و به جای روشنگری در خصوص تحولات وتغییرات موردنیاز به عاملی برای توجیه ناتوانی ها و بی توجهی ها تبدیل شده است ویا به جرات می توان عنوان نمود که مطبوعات عملا به شعبه ای از روابط عمومی ادارات و ارگان ها و عاملی برای مقابله با روشنگری وانتقاد مبدل گردیده است 
4- مطبوعات استان به شدت ازتولیدمطلب که حاوی نشانه گذاری بر کمبودها ونیازمندی های استان باشد دور گردیده است و به فضایی برای PAST© مطالب اینترنت و یا روزنامه های کثیرالانتشار تبدیل گردیده اند.
درحالی که مطبوعه محلی می باید با بومی نمودن اثر تصمیم های گرفته شده سیاسی و یا اتفاقاتی که در سطح کلان ملی می افتد جامعه را برای مواجه با تبعات آنها آماده نماید و یا با انجام مطالعات علم محور کمبودها ونیاز مندی های موجوددرساختار استان را که مانع از هماهنگی وهمراهی این ساختاربا تغییرات معمول در سطح ملی می گردد عریان وعلنی سازد تا مراکز تصمیم گیری کشوری برای برطرف نمودن آنها اعتبارات ویا تسهیلاتی را درنظربگیرند.
5- جامعه مطبوعاتی ما متاسفانه نتوانسته ویا علاقه نداشته که با شناسایی وتربیت نیروهای دارای ظرفیت واستعداد درعرصه قلم ومعرفی آنها در سطح کشوری این باوررا در مجامع فرهنگی وسیاسی ایجاد کند که استان زنجان دارای پتانسیل های بسیاربالایی درحوزه منابع انسانی می باشد وازاین روست که همین امروز کسانی که اهل زنجان باشند و دارای قلم وفکری اثر گذار وشناخته شده در کلان کشوری باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی رسند درصورتی که شرایط جغرافیای سیاسی استان برای این منظور بسیار مفیدمی باشد.
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
آن کس که خطای خویش بیند که رواست
تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
..............................................................................
انسان موجودی است که به خاطر عمل به مجهولاتش ویا آنچه که در آنها تردید دارد دچار خطا ومشکل می شود و چاره کار دراین است که با مواجه شدن با خطا واشتباهی که داشته است بدون آنکه آن را بخشی از سرنوشت خود تلقی نماید و یا بخواهد که با طبیعی دانستن خطا از کنار آن رد شود بواقعیت خطا برگردد و با یافتن راه های برطرف نمودن آثار خطا و تجربه گرفتن از آنکه راه خطا را بربندد ویا حداقل مصداقی بر مومن وچند بار گزش از یک سوراخ نگردد
ازسوی دیگر باید به خاطر داشت که برخی از اشتباهات به عمر صورت می گیرد و یا به عبارتی کار اگردر ظاهر عنوان اشتباه وخطای انسانی می یابد ازاساس با برنامه وطرح بوده است ویا فرد خطای با عنایت به طینت بدی که دارد ونوع تربیتی که یافته است دست بکاری می زند و برنامه ها را به نحوی تنظیم می نماید که نتیجه موردنظر خودش که درنظر افراد دیگر خطا محسوب می شود به دست بیاید تا از طریق آن بتواند دیگران را متضرر ومصدوم از فعالیت خویش بنماید زیرا که چنین افرادی عادت نموده اند که با چنین اقداماتی دیگران را ناراحت ومغموم بیابند

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
 بدون تردید میدان عشق وعاشقی با دو وضعیت متضاد در گیر می باشد اول آنکه عاشق چون معشوقی مطابق میل می یابد و تا حدودی می تواند دلش را با خود همراه سازد این حس در او ایجاد می شود که بهتر از این نمی توانست باشد اما چون مراحل دیگری که باید طی گردد در منظر دید واقع می گردد و سختی ها هویدا می شود پوستی به سختی کرگدن و کفش هایی پولادین می خواهد تا بتواند رنج تعب ناشی از تحمل فراق،همراهی با طعنه اغیار و درنهایت طی طریق منازل عشق را تحمل بنماید پس ای آنکه دل درگرو یاری داری و با ملاحظه محبتی از سوی او احساس موفقیت در تو ایجادمی شود که پیروز گردیده ای باید خود را برای تحمل مراحل عشق آماده سازی زیرا که دراین راه مشکلات فراوانند
 ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دیروز عصر با حضور جمعی ازفعالان مطبوعاتی استان زنجان ( فعالان شهر زنجان چون فعالان ابهر وخرمدره دراین انتخابات شرکت نکردند)انتخاب هیئت مدیره خانه مطبوعات استان زنجان برگزار گردید ودرنتیجه آقایان 
1-مسیح ا... سلطانی: 92 رای (عضو هیت رئیسه)
2-رضا قاسم‌پور: 77 رای (بازرس1)
3-احمد ایمانی : 62 رای(بازرس2)
4-عباس محمدی: 60 رای(عضو هیت رئیسه)
5-مسعود الماسی: 60 رای(عضو هیت رئیسه)
6-احمد حسنی: 57 رای(عضو هیت رئیسه)
7-رسول بیات: 57 رای(عضو هیت رئیسه)
8-حسین نجاری: 54 رای(عضو هیت رئیسه)
وخانم
9-سولماز شهبازی: 50رای(عضو هیت رئیسه)
برای رتق وفتق امور مطبوعات دراستان زنجان برگزیده شدند که لازم است به تک تک این عزیزان کسب این اقبال را تبریک گفت وبرایشان آرزوی توفیق داشت. 
بنده هم که دراین جلسه شرکت داشتم دقایقی برای دوستان وهمکاران خوبم در مطبوعات استان سخنانی را بیان داشتم هرچند که به مصداق نرود میخ آهنی درسنگ به زعم خودم سخنانم نتوانست اندک تاثیری در حال وهوای جلسه داشته باشد ودلیل این واقعیت دراین است که مطبوعات دراستان زنجان از همان ابتدا نتوانسته ویا نخواسته که بداند رسالت مطبوعات ووظایف فعالان مطبوعاتی باید چه باشد تا برمبنای این سئوال حدود فعالیت وانتظار از خود را ترسیم نماید وازاین روی بود که انتظار و خواستم از دوستان این بود که با آگاهی و حساسیت ویژه ای دراین انتخابات شرکت بنمایند وانتخابی بکنند که بتواند جوابگوی انتظار ومطالبه خود فعالان عرصه مطبوعات استان و حوزه مدیریت و حتی الگویی برای انتخاب هایی که مردمان خواهند داشت بشود ودر عمل نه اینکه نتایج انتخابات بد باشد اما فضای کلی جلسه منعکس کننده این واقعیت بود که نمی توان از مطبوعات استان این انتظاررا داشت که بتواند به مرکزی برای تولید فکر وطرح برای جامعه تبدیل شود زیرا که این جامعه برای اداره نمودن خود ایده وطرح جامعی ندارد چه رسد به این که بتواند برای جامعه چنین مهمی را به انجام برساند وازاین روی است که معتقدم که متاسفانه این انتخابات نتوانست حتی خود دوستان فعال در حوزه مطبوعات را اقناع نماید چه رسدبه این که بتواند با وانمایی دلایلی که همیشه موجب به نقد کشیدشدن انتخاب های مردم می شود خود به الگویی تبدیل گردد که بتواند نشانگر ظرفیت ها وتوان مندی های فعالان حوزه مطبوعات دراستان گردد.
به نظر من شرایط امروزین مطبوعات استان زنجان اسف بار است ونمی توان چندان به این موجودیت بی هویت وبی بنیاد برای توسعه استان امیدوار بود!!!!
ازاین روی احساس می کنم که همه دوستان فعال درعرصه مطبوعات می باید با حس تعلق خاطر به این موجودیت اقدام به باز تعریفی از فعالیت های مطبوعاتی نمایند تا بلکه با بحث وبررسی این موضوع که می باید انتظار ازخانه مطبوعات استان چه باشد به تغییر رویکردی دراین موضوع دست بیابیم وگرنه با چیزی که من در جلسه مشاهده نمودم می توان این نتیجه را بدست آورد که مطبوعات دراستان زنجان عملا به دنبال رویی از رخدادها واتفاقات حتی بسیار معمولی در سطح جامعه تبدیل شده است و بسیار ازموقعیت واقعی مطبوعات که همانا تولید وانتقال دانش عمومی وحتی فنی، تداوم وتعالی بخشیدن به عینیت های سیاسی،فرهنگی ،اقتصادی واجتماعی ودرنهایت سرگرمی می باشد ومی تواند به اتحاد،گسترش سطح مشارکت عمومی و نظم بخشی به چالش های مختلف تاثیر داشته باشد وحتی آنها را مدیریت نماید دور گردیده است وازاین روی نمی توان ازآن انتظار معجزه داشت.!!!
هرچند که با عنایت به علاقه مندی بسیار دوستان به فعالیت دراین عرصه برای گرم نگه داشتن تنور نان برای برخی از افراد ظرفیت های نهفته وآشکار فراوانی در نزدفعالان وجود دارد که امید است در مطالب بعدی به آنها اشاره داشته باشم 
ادامه دارد

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
درصفحه دوست بزرگوارم جناب عبدالله صادقی مطلب زیر را مطالعه نمودم مطلبی بسیار ساده ولی عمیق که اگر به صورت تحلیلی بدان توجه شود مشخص می دارد که ما دراثربی توجهی ونداشتن برنامه چه مقدار از مبانی اعتقادی خود دور شده ایم و درباوراندن آداب واصول دینی با مشکل مواجه گردیده ایم مطلب را بخوانید تا در ادامه عنوان بدارم که با بی توجهی چگونه مایه انحطاط را فراهم آورده ایم
انشأ دوم دبستان:
در مورد امام علي(ع) هر چه ميدانيد بنويسيد//
من امام علي (ع) را دوست دارم او امام اول ماست. هفته پيش مامانم من را صدا زد و گفت فيلم امام علي است. من فيلم را ديدم. شمشير امام علي را نشان داد. ميگويند امام علي خيلي مرد بزرگي بود و با بچه هاي يتيم بازي ميكرد. ولي مردهاي بزرگ ما كه با ما بازي نميكنند. فيلم امام علي آهنگ خوبي داشت.
يك راه بزرگ از نزديكي خانه خاله نرگس رد ميشه كه هنوز كارگرا توش كار ميكنند و نام او امام علي است.مادرم ميگويد اينائي كه ميگويند حكومت عدل علي همش شعاره ما كه از اونا عدالت نديديم. من نميدانم عدالت چيست. وقتي از دوستم پرسيدم گفت وقتي بابات برات مداد رنگي مي خره و برا داداش بزرگت كامپيوتر دستي مي خره يعني عدالت را اجرا كرده. منكه نفهميدم شما اگه فهميديد به من بگيد. آخه اگه معني عدالت اينه پس شهردار ما كارش را خوب انجام داده چون ميگن خانه او خيلي بزرگه اما ما فقط يك خانه داريم و صاحب خانه ما گفته بايد يك هفته ديگه بريد بيرون، و اگه نريد وسائل شما را ميريم تو خيابون.
پدر من يك دوچرخه دارد و يك گاري دستي اما پدر آزيتا يك ماشين قرمز كه ميگه قيمتش نيم ميليارد تومنه. شما بگيد نيم ميليارد يعني چقدر؟ اگه باباي من دوچرخه و گاري خودش و سه چرخه من و چرخ خياطي مامان رو بفروشه ميتونه عدالت رو اجرا كنه و مثل ماشين باباي آزيتا بخره.
ع.ص 12/12/92
اگر یادتان باشد درشماره گذشته مطلب عنوان داشتم که برای تداوم حیات تمدن اسلامی الزام به این داریم که با راه انداختن یک نظام جامع وپاسخگو یک کار ویا فرایند کاملا مهم را درجامعه احیاء نماییم که آن کار همانا تبدیل ایده به باورویقین می باشد زیرا که ایده تا نتواند به یقین تبدیل شود نمی تواند انگیزه ومدامت لازم برای کار با برنامه وسخت را در اعضاء یک مجموعه بوجود آورد.
اما تبدیل ایده به یقین چندان هم ساده نخواهد بود زیرا که اگر می شد حتما تا به امروز انسان توانسته بود بسیاری از موانع موجود در پیش پای خود را برطرف سازد و امروز از تمدنی با اثر گذاری و ظرفیت پاسخ گویی بسیار بالایی برخوردار باشد ویا اگر می شد اساسا نیازی به این همه منادی توحید ،مصلح و حکومت های رنگ وارنگ نبود وفقط آدم ابوالبشرو ذریه اومی توانستند با تبدیل ایده به یقین راه بازگشت وتوبه را پیدا کنند و نسل های بعد را دچار گرفتاری نکنند اما اگر نشده وانسان هر روز بیش از گذشته مخصوصا در کشورهای عقب مانده گرفتارتر می شود وحتی با دست خود ارکان ساختاری تمدن های خود ساخته را نابود می سازد به خاطر آن است که تلاش سازمان یافته وهدفمندی در مسیر به یقین وباور تبدیل نمودن ایده هایی چون عدالت در میان انسان ها مخصوصا کشورهای مورد بحث صورت نگرفته است که برای اثبات این حرف درکشوری چون ایران باز گشت به همان موضوع انشاء ومطلبی که یک دانش آموز آن را تحریر نموده می تواند مستند باشد ونشان دهد که ما تا چه میزان از رفتن دراین راه اکراه داشته ایم ویا بدلیل نداشتن برنامه وامانده ایم.
در چرایی تسلط این غفلت می توان دلایل فراوانی را مطرح ساخت چون عدم اعتقاد به این اصل که منابع وفرصت های موجود ودراختیار امانت های بین نسلی می باشند که بایدازآنها برای قوام بخشیدن به اعتقادات در جامعه استفاده نمود اما موضوعی که مهم می باشد این است که ما اساسا در باور ویقین دینی ندانسته ایم که کدام اصول و باور های بنیادی وزیر ساختی می باشند و تا نتوانیم بدانها جامع عمل بپوشانیم نخواهیم توانست یقین حمایت از حکومت را به مردم تزریق نماییم
مثلا آنجا که پیامبرگرامی اسلام (ص)عنوان می دارند که مملکت ونظام را می توان با کفرباقی نگه داشت اما با ظلم نمی توان چنین مهمی را محقق داشت ویا درجایی که امام علی(ع) عنوان می دارند چون فقر ازدری وارد گردد ایمان از در دیگر بیرون می رود اینها ایده هایی می باشند که برای یقینی نمودن آن در نزد مردم باید اقداماتی برای تحقق ویا بستر سازی عدالت صورت گیرد که چون نشده این دانش آموز با منطقی کودکانه فهم وباور خود را از موضوع اینگونه بیان می دارد وعنوان می کند که اگر عدالت این است که به هرکسی به اندازه ای داده شود که نیازش برطرف گردد مثلا برای برداربزرگش کامپیوتر و برای او مداد رنگی خریداری می شود پس چگونه است که برای شهردار خانه ای بدان بزرگی تهیه می شوددرحالی که آنها خانه ای اجاره ای نصیبشان می شود که صاحب خانه امر به تخلیه می دهد حتی اگر درسوز سرما باشد و یا پدراو دوچرخه ای برای ترد دارد وهمسایه آنها ماشین نیم میلیاردی.
براستی ما با ایمان وباور کودکانمان چکار کرده ایم وچه بلای سر یقین مردم به دین نازل نمودیم ؟
حتما دوستان در پاسخ عنوان خواهند نمودکه درنظام شاهنشاهی هم همینگونه بوده ویا در بسیاری از نقاط دنیا حتی توسعه یافته ترین مناطق فاصله طبقاتی وجود دارد وحتی جز ملزومات جامعه مدنی وتوسعه محور است
اما این دوستان باید به این نکته توجه داشته باشند که اولا آنها دنبال ایجاد جامعه ایدئولوژیک نبوده و نیستند ودر ضمن شعار شان تحقق عدالت نیست اما ما صبح تا شاممان حرف وپیام از عدالت و یا تولید ایده برای ایجاد جامعه وتمدن اسلامی می دهیم درحالی که همه آنها با تبیدیل به ذهنیت و مطالبه تنها درمقام حرف باقی می مانند ودرمیدان عمل با شتاب وبی توجه دقیقا در جهت خلاف آنچه که ایده ساخته ایم حرکت می نماییم 
براستی چرا در جامعه ای که الگوی رفتاری آن کسی مثل علی(ع) است و شعار وعده مسئولانش درقول برآمده از محتوای قرآن وسیره نبویست باید شهردار شهری که کارش ایجاد شهری رفاه محور برای همه مردمانش است دارای کاخ باشد ومردمانش مستاجر باشند ویا درشهری که محوریت فعالیت های حکومتی آن را توزیع عادلانه فرصت ومنابع شکل می دهد کسی می تواند ماشین نیم میلیاردی بخرد و کسی دیگر دوچرخه را هم به زور تهیه می کند
دوستان بیایید باور کنیم که با ندانم کاریها وبی توجهی ها زمینه انحطاط درزمینه باور ویقین مردم مخصوصا در نزد کوکان و نسل جوان را فراهم آورده ایم واین بسی خطرناکتر ازهر دشمن خارجی می باشد که ما وجودش را متصور می گرذیم وبرای مبارزه با آن تمام امکانات وفرصت ها را بسیج می نماییم

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
اگر یادتان باشد در مقال دیروز عنوان نمودم که زیبایی جذبه های فراوانی دارد ودل های فراوانی را مجذوب خود می کند وازاین روی هر زیبا رویی هزاران دلبسته وهوادار دارد اما در آن میان یکی را که صادقتر از دیگران است انتخاب و با او زندگی به سر می برد ودیگرانی که در این میدان بازنده شده اند چون رسم وفاداری وتعهد را می بینند دنبال اقبال خود می روند
پس ای آنکه دل در گرو یاری داری و به مویی از او اقبال خود را گره زده ای رسم وفاداری را حرمت نه وچون دل او با تو یار نبود دنبال زندگی وکار وفعالیت خودت برو زیرا که حافظ جان اینگونه حکمی صادر نموده است
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:15 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
تدبیر صواب از دل خوش باید جست
سرمایهٔ عافیت کفافست نخست
شمشیر قوی نیاید از بازوی سست
یعنی ز دل شکسته تدبیر درست
................................................................
اگر برای انسان فراهم آوردن محیط شادابی از اهداف حتی حیاتی شناخته می شود ازبرای آن است که در شادمانی وخوشی بدلیل تجمیع همه حواس تمام راه ها جلوی چشم آدمی هویدا می گردد 
ویا اگر امکانی برای تدبیر درست و مدیریت زمان ومکان می تواند وجود داشته باشد این امکان تنها در شرایطی محقق می شود که فرد بدون دغدغه و نگرانی باشد وگرنه دلی که در التهاب و نگرانی می باشد کجا می تواند برای اداره کردن امور خود بایدها ونبایدهای روشنی را جمع آوری نماید تا بتواند از مجموعه آنها به انتخابی برسد که احسن انتخاب ها باشد.
براستی چرا ما مسلمان ها نمی خواهیم باور کنیم که احسن تقویم همان لحظه های شاد زندگی می باشند که در آن فرد می تواند بهترین تصمیم ها را دررابطه با خود و نحوه اداره کردن جهان پیرامون داشته باشد 
ویا ما ایرانیان کی می خواهیم به این باور برسیم که نمی شود با پاشیدن بذر اختلاف وناراحتی به بهترین انتخاب در رابطه با روش های اداره کردن جامعه رسید تا با کنار گذاردن تمام کدورت هایی که از همدیگر داریم ویا دستگاه پر کار تولیداختلاف به تولید آن به صورت شبانه روزی مشغول است به اتحاد واتفاقی برسیم که نتیجه آن شادمانی وخنده باشد تا از طریق طمئنینه حاصل ازاین حالت بتوانیم برای خود وآینده جامعه ای ای که از محل اختلاف مستمر به ضعف وانحطاط می گراید با این باور که درچنین جامعه ای نمی توان نتیجه موفقیت باری از کارها بدست آورد بیاندیشیم وبا حرکت به سوی آرامش اتحادی را تجربه کنیم که محصوص شادمانی و شناخت اهداف باشد وگرنه با روندی که در پیش داریم سالها خواهد گذشت و پس از مصرف تمام منابع مادی وفراری دادن منابع انسانی به نقطه ای خواهیم رسید که دیگر راه برگشتی برای آن نخواهد بود زیرا که درآن حالت از فرد وجامعه افسرده نمی توان انتظار معجزه داشت

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:14 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دیده نمی شود نادان ،مگر آنکه تُندرو است (از حدواندازه ی خودمی گذرد )یا کُندرو(به حد واندازه ی خود نمی رسد ) 
منبع :نهج البلاغه فیض الاسلام ،کلمات قصار۶۷،ص۱۱۶
.......................................................................................................
من درابتدای فعالیت در فیس بوک سلسله مقالاتی را با عنوان اندرزی از بزرگان مخصوصا از امام علی(ع)،کوروش بزرگ ،بهلول ،سقراط و.....به رشته تحریر در می آوردم که بعد از مدتی ازاین کار بدلیل آنکه حرف وحدیث سیاسی وعلمی فراوانی که نیاز مبرم امروز است وباید بیش از هرچیزی بدانها پرداخت تا الفتی بین جامعه ایرانی با آنها ایجاد شود ازادامه راه باز ماندم تا اینکه دیروز در جمعی دوستانه بسیاری از دوستان از من آنهم به اصرار خواستند که این کاررا دوباره پی بگیرم زیرا که به زعم این دوستان ما امروز بیش از هرزمانی به فهم واقعی وبیان روشن مباحث دینی نیاز داریم شاید که ازاین طریق مشخص شود که دریک جامعه اسلامی اساس تصمیم گیری ومدیریت منابع وشرایط وایجاد ارتباط بین امت چگونه باید صورت گیرد وازاین روی برای امروز فرمایشی از امام علی (ع) را ارائه می دهم تا آنانی که مدعی عمل ودستور به اساس واصول دینند بدانند که درانتخاب مشی چگونه باید عمل نمایند 
ایشان در ارائه شمای روشنی از نادانی(عدم عمل بر مبنای شرایط ومنافع ومصالح) تندروی و کند روی را صفت نادان معرفی نموده اند که این دو صفت می تواند مایه بسیاری از اختلافات،هنجار شکنیها،خود بزرگ بینی ها،به استهزاء گرفتن دیگران،انحصارطلبی ونفی ارزش ها،بی بندوباریها،اقدامات ناسنجیده، بی ادبی و ناسزاگویی، ناشکیبایی و اعتراض به رخدادها و پیشامدهای زندگی و افزایش فشارهای روانی و فروپاشی شخصیتی، تحقیر دیگران و.... گردد که امروزه ما همه این اوصاف را نه تنها در قاعده هرم اجتماعی بلکه درنزد بسیاری از خواص ودارنده جایگاه وموقعیت مسئولیت ومدیریت ملاحظه می کنیم 
درآسیب شناسی پیدایش چنین وضعیتی حرف فراوان است اما موضوعی که باعث می شود تا با تفضیل بیشتری به موضوع بپردازیم این است که انسان مسلمان با مکلف شدن به میانه روی( اعتدال) می باید مانع از تندروی در دیگران گردد اما متاسفانه در جامعه ما دوستانی که عنوان تئورسین اعتدال نام گرفته اند به جای آنکه همسان افرادی چون گاندی ،ماندلا و یا حتی رهبران دینی چون امام حسن(ع) ویا امام رضا(ع) برای خود وهواداران خود مشی ومرامی تدارک ببینند و به مقتضای روز اصول ومبانی رفتاری ویژه ای را توصیه نمایند تنها با تکیه به این موضوع که اعتدال خوب است تلاش می کنند که روی موضوع مانور بدهندتا مبادا نوشتن وگفتن از اعتدال دامن آنها را درگیر منازعاتی بکند که تند روها ایجادمی کنند 
اما اگر بخواهیم برمبانی همان اوصافی که برای نادان که در وصف تندروها وکندرو واززبان مولی علی(ع) بیان شده است مختصاتی رفتاری را برای اعتدالیون برشماریم می توان این اوصاف را برای آدم دانا لحاظ نمود
1- آدمی که برای وحدت تلاش می کند
2-آدمی که برای تعالی حرمت هنجارها می کوشد،
3-آدمی که خوپسند نیست
4- آدمی که انحصار طلب نمی باشد
5- آدمی که شمولیت ارزش ها را براحوال همه می خواهد.
6- آدمی که زبان به بدگویی وتوهین باز نمی کند
7-آدمی که نه زور می گوید ونه زور می شنود
8- آدمی که صبور است وزبان به ناسزا گویی وتوهین چه به دوست وچه به دشمن باز نمی کند
9- آدمی که از ثبات شخصیت برخوردار است
10- آدمی که به تحقیر دیگران اقدام نمی کند
11- آدمی که ازاقدامات ناسنجیده اجتناب می ورزد
12- و....
براستی اگر این اوصاف را مبین دانایی واعتدال بدانیم و هریک ازآنها را مزیتی برای یک مدیر تلقی کنیم چند درصداز مدیران ما مزین به چنین اوصافی هستند وچه مقدارازسیاست های ما نشانگر احاطه دانایی و اعتدال بر فضاهای تصمیم سازی وتصمیم گیری ماست؟
برای پاسخ به این سئوال تنها به یک ممیزه اشاره می نمایم وآن اینکه بزرگترین وفراگیرترین آفت ناشی از نادانی بروز وگسترش اختلاف درمیان مردم می باشد ومیزان موافقت جمعی وعدم وجود بحران ها وبن بست ها موید حاکمیت اعتدال 
حال اگردر میان مردمانی وجوداختلاف وشکاف به روز و ساعت شده باشد وهیچ تحول ودگر گونی نتواند آنها را به وحدت برساند ویا حتی خود مایه بروز اختلافات جدید شود مسلم است که نشان می دهد در آن جامعه شناخت شرایط وعمل به منفعت ومصلحت که از نشانه هایی دانایی می باشد خریداری ندارد

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:11 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دانی که چها چها چها میخواهم 
وصل تو من بی سر و پا می‌خواهم 
فریاد و فغان و ناله‌ام دانی چیست 
یعنی که ترا ترا ترا می‌خواهم 

...............................................................
ای دوست طواف خانه‌ات می‌خواهم 
بوسیدن آستانه‌ات می‌خواهم 
بی‌منت خلق توشه این ره را 
می‌خواهم و از خزانه‌ات می‌خواهم 

..................................................................
نی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم 
نی سرو و نه گل نه یاسمن می‌خواهم 
خواهم زخدای خویش کنجی که در آن 
من باشم و آن کسی که من می‌خواهم

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 12:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
بی گمان بدون ازخود بیگانگی که عشق ایجاد می کند نمی توان به آگاهی از سرغیب و سرنوشت انسان دست یافت واما آنگاه که انسان توانست به از خود بیگانگی ناشی از دلدادگی برسد می تواند به صورت کامل وروشن عنوان بدارد که به چه کسی عاشق شده و بوی چه کسی او را سرمست نموده است ویا در صورت ادامه راه به کجا برسد
پس ای آنکه احساست تورا به این آگاهی هدایت می کند که با یافتن دلداری مناسب به بیگانگی از خود رسیده ای مراقب ومواظب عشقت باش که می تواند تو را به سرنوشتت وراهی که خواهی رفت آگاه دارد. 
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
کسان که تلخی حاجت نیازمودستند
ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال
تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیست
قیاس کن که درو خود چگونه باشد حال؟
...................................................................
این پند ازسعدی حکیم دقیقا داستان امروز ماست داستانی که درآن مردم تمام داشته ها واختیاربرخورداری ازآن را با یک رای وحضور درپای صندوق های رای در اختیار نماینده ای در مجلس ویا شورا و یا ریاست جمهور و مدیران منتخب او قرار می دهند وچون پای این موضوع به میان می آید که برای برطرف نمودن نیازی و یا تحقق خواستی به آنها مراجعه می نمایند در عمل با ترشرویی آنان مواجه می شوند که مگر قرار بود که بعد ازانتصاب من به این جایگاه شما مرا مخاطب خویش بدانید واز من طلب درخواستی داشته باشید واین باور ازآن جهت است که قدذرت در دست کسانی می چرخدکه خود همیشه سهمی درآن داشته اند و اساسا با مقوله ای به نام نیاز آشنایی ندارند زیرا ممکن نیست کسی دردوره ای از حضور دیگران در قدرت و انتقال خواست ومطالبه ای به آنان مواجه با ترشرویی شده باشد ومزه تلخ آن را درمقابل درخواست واقعی وحق خود احساس نموده باشد وآنگاه که به قدرت رسید ومردم را هراسان وملتمس در مقابل خود یافت ترشرویی نماید وبه نوعی مردم را برنجاند.
هرچند که کسانی هم یافت می شوند که درتمام عمر خود مطالبه گر ومنتقد بودند و چون به قدرت می رسند همه چیز را فراموش می نمایند وبا پشت نمودن به مردم وخواست واقعی تغییری که مردم دراقبال خودداشته اند به موجودی تبدیل می شوند که می تواند ترشرویی نماید و با مردم بدتا کند واین می تواند ناشی از دو امکان باشد
اول آنکه او دردورانی که انتقاد می نمود تنها بدنبال این بود که بتواندموضعی برای خود تامین نماید که ازمحل آن بتواند منافعی را به جیب بزند وازاین رو زمانی که به قدرت می رسد چون حریم را برای تامین منافع آماده می یابد همه را می تاراندتا همه ممکنات را مال خود کند 
ودوم اینکه اوچون به قدرت می رسد قدرت او را الوده می سازد وچون همه چیز را دریدخود می بابد به نوعی به سرسپردن به خواست وآرزوهای تمام نشدنی ازهمه انتقام می گیرد
به هرحال هرچیزی عامل این واقعیت باشد باید این افرادبدانند که خواست وانتظار دیگران زمانی که متوجه آدمی می شود باید با گشاده دستی همراه شود وفرد برای برطرف نمودن آنها با خوش رویی اقدام نماید زیرا آنکه نیازی دارد برای آنکه خود را به موقعیت خواهش والتماس برساند بسیار رنج وسختی می کشد زیرا که او با این کار شخصیت وحرمت خود را زیر پا می گذارد واین بد رنجی می باشد که تنها کسی که آن را تجربه داشته باشد عظمتش را درک می کند

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
فکر نمی کنم که درادبیات جهان هیچ ادبیاتی را به اندازه ای که در ادبیات ایران زمین سه کلمه دوست ،دشمن وستم تکرار شده باشد پیدا نمود ومطمئنا هیچ جامعه ای را نمی توان پیدا نمود که این سه کلمه در ساختار مناسبات وارتباطات عمومی مردم آن به اندازه ای که در جامعه ایرانی تعمیق شده است نهادینه ودارای جایگاه شده باشد.
در چرایی پیدایش واستمرار چنین وضعیتی می توان عوامل فراوانی را موثر دانست
اول آنکه این جامعه بدلیل قرار گرفتن درمنطقه تعاملات شرق وغرب به عنوان یک سرپل عمل می نموده است وازاین روی برای آنانکه از شرق درپی تاج وتختی بر می آمده اند محل استقرار و بنیان گذاری حکومت شناخته می شده است وهمچنین در رابطه با اقوام غرب هم که در شرق دنبال مطامعی بودند تاثیری اینگونه داشته است.
دوم اینکه این کشور خود مرکز پیدایش یکی ازاولین امپراطوری های جهانی بوده وازاین روی همیشه در مرکز یک کشمکش بین قومی و تسلط جدی نگاه امنیتی بوده تا مبادا آنهایی که چشم طمع بر مرزها واقتدار آن دارندبتوانند با غافل دیدن مسئولان به اهداف خود برسند. 
سوم آنکه مردمانی آگاه وعالم داشته که با کمترین توجهی بیشترین مدارج از علم وترقی را طی می کرده اند وازاین روی همیشه در مرکز توطئه وبرنامه ریزی همسایگان وحتی خود حاکمان قرار می داشتند تا مبادا با درکنار هم قرار گرفتن مردمان مشکلی برای آنها پیدا شود وازاین روست که هیچ دوره ای را در ایران زمین بدون وجود کشمکش ویا تحول های کلان ملاحظه نمی کنیم 
وهمین کشمکش ها ودرگیری ها هم بوده که موجب می گردیده تا تلاش ها برای یافتن دوستان مختلف شکل بگیرند و یا ازدشمنی مردمان دل پرخونی داشته باشند 
دربین مردمان هم باید به خاطر داشت که تا پیدایش نفت آنچه که باعث دشمنی وعداوت می گردید خست خاک وآب و بوده که بدلیل قرار گرفتن کشور در یک منطقه کم باران مردمان برعلیه هم تحریک می شدند 
ولی اززمان پیدایش نفت و استقرار حاکمیت بر محور نفت مسلم که دشمنی وستم نفتی گردیده است زیرا که قدرت مداران با اتکاء به نفت جامعه را زیر یوق خود می گرفتند وبا درست کردن مجموعه هایی که حافظ ونگهبان قدرت شناخته می شدند مردمان را به جان هم می انداختند ودشمنی ها را ترویج می کردندتا بتواند چند صباحی بیشتر حکومت کنند 
وازاین روست که همیشه این سه کلمه درادبیات ایرانی جا دارد وفکر می کنم تا نفت هست اجازه ندهد دوستی به تنهایی پر کننده ادبیات ما باشد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر یادتان باشد درشماره گذشته این سری ازمطالب عنوان نمودم که درفرهنگ عمومی ما درست است که نهادهای اجتماعی بر مبنای تعاریفی که از آنها شده است ایجاد شده اند وامور مختلفی از جامعه را برعهده گرفته اند اما متاسفانه بدلیل پایین بودن معدل دانش وخرد فردی و جمعی، دولتی بودن عرصه تصمیم سازی وتصمیم گیری،فقدان نهادهای نظارتی جدی ومسئول،غیر پاسخگو بودن مسئولان ودرنهایت ومهمتر ازهمه بی توجهی روشنفکران به نیازهای علمی جامعه تا جایی که عنوان نمودم که ازیک استاد علوم اجتماعی چون پرسیده می شود که چرا با شرکت درانتخابات رای به فردی خاص می دهی می گوید که این برای هرایرانی یک تکلیف شرعیست که شرکت کند ورای دهد ونمی گوید که دراسلام جایی که فرد با دانش وخردخود بتواند انتخاب به حق و واقع بینانه ای داشته باشد تعهد تقلید و اطاعت محض از گردن او ساقط می شود وخوداومسئول می گردد که به انتخاب خود عمل کند ودیگر تکلیف نمی تواند پاسخگوی او در قبال مسئولیتی که دارد و می باید با انتخاب برعهده بگیرد باشد و باور بفرمایید که تمام مشکل ما درهمین جاست.
زیرا که جامعه ما درهمه ادواتر تاریخی خود صحنه کشمکش بین روشنفکران وحکومت گرانی که خود چندصباحی پیشتر روشنفکربودند اما پس ازدست یابی به قدرت چون نمی دانستند که اساسا تغییر را برای چه خواسته اند و ازاین محل مجددا به کپی برابربا اصل حاکمان گذشته تبدیل می شدندبوده است ودراین میان مردم که در کشورهای پیشرفته در چنین معادلاتی اساس وپایه تحولات شناخته می شوند کنار گود به این کشمکش بی محتوا و پرهزینه تماشا می نموده اند و تنها در زمانی که کشمکش شدید ومردم را خسته می ساخته تازه آنهم بدون آنکه بدانند موضوع ازچه قراراست وارد میدان می شدند و پس از کنار زدن حکومت سابق وسپردن قدرت به دست همان روشنفکرانی که چند صباحی دیگر خود حاکمان مستبد وبی فکری خواهند گردید به جایگاه وماوای خود باز می گشتند وچند صباحی بعد بازروزازنو وروزی ازنو
براستی چگونه می شود که ازاین چرخه عبث،طولانی،فرصت سوز ومستمر که درطول تاریخ جانمان را به لبمان رسانده جدا شد و به قولی برای ادامه حیات ایرانی وتعالی فرهنگ وتمدن این ملت طرحی نو درانداخت؟
درپاسخ به این سئوال باید به تیتر مطلب باز گشت گفت که ما درهمه ادوارتاریخی جامعه خود با تولید انتظار ومطالبه مشکل داشته ایم وهمیشه زندگی وروندتحولات را به شعار ،هیجان وماجراجویی واگذارده ایم زیرا که دادن شعار راحت وفراموش نمودنش آسان است وتازه چیزی که سهل اوصول است تعهدی ایجادنمی کند
اما چرا به چنین وضعیتی دچار شده ایم وچگونه می توانیم ازاین وضعیت خلاص شویم سئوالیست که خیلی ها به آن پرداخته اند و بسیاری از جنبش های مردمی برای راه انداختن فرایند هایی جهت پاسخگوی به این سئوال صورت گرفته تا بتواند ما را از چنین عادتی برهاند ولی اگر نشده دلایلی دارد که به برخی ازآنها دراین مقال فهرست واراشاره می کنم ودر ادامه هریک ازآنها را به صورت مبسوط مورد بررسی قرار می دهم 
1- ما باور نکرده ایم که زندگی پیچیدگی های زیادی دارد و تسلط یافتن بر مدیریت این پیچیدگی ها نیازبه افراد وافکار توسعه یافته دارد
2- ما دربرخورد با جهان وآنچه درآن می گذرد خودرا محور امور قرار می دهیم وهرآنچه را که توان فهم ودریافتش را نداریم موجودیتی بدردنخورتلقی می نماییم وبدور می اندازیم
3- ما درتحلیل شرایط،تفسیر رخدادها ودرنهایت ترسیم آینده ای که بایددرآن جوابگوی چرایی عقب ماندگی باشیم به دست آویزهایی متمسک می شویم که خودمان هم به سخیف وبی ارزش بودن آنها می خندیم
4- ما می توانیم ساعتها حرف بزنیم بدون آنکه بدانیم آن چه که گفته ایم چه دردی را می تواندازخودمان وآنانی که حرف ما را می شنوند دوا نماید
5- ما عادت نموده ایم که درهمان لحظه ای که طرف مقابلمان حرفی را مطرح نمود جوابش را بدهیم و دراین کار فکرنمی کنیم که اگر تامل می نمودیم و برای حرفی که می خواهیم بزنیم دلیل ومدرک علمی می آوردیم بهتر می توانستیم جواب او را بدهیم وحرف خود را جا بیاندازیم
6- تعاملات اجتماعی ما به روز مرگی گراییده است و افقی برای داشتن ارتباط و اراده برای تغییر درنظرنداریم وازاین رو همه یک چیز را تکرارمی کنیم ویا تکرارشده ازسوی دیگران را تیک می زنیم 
7- ما دربرخوردبا حکومت تنها دلمان را به این خوش می داریم که بگوییم مخالفیم ولی اگرکسی ازمن وما پرسیدکه اگرهمین الان در راس حکومت بودی چه راهی را برای برون رفت ازآنچه که خودت مشکل تعریفش می کنی داری مطمئنا طرح مطالعه شده و راه گشایی نخواهیم داشت
واینها همه ازاین موضوع نشئت می گیرد که تا دلت بخواهد وقت برای سرهم بندی کلمات و بدبیراه گفتن داریم اما چون پای مطالعه ونوشتن علمی به میان می آید می گویم که مطلب بلنده ،حوصله نمی کنم و...درحالی که همین امروزدرامریکا مقاله را کمتر از شانزده ویا هفده صفحه مقاله نمی گویند ،پروژه تحقیقی را کمتر ازدیست ویا سیصدصفحه پروژه نمی خوانندوطرح نطام مند ومطالعه شده را کمتر ازدو سه هزارصفحه طرح نمی گویند 
براستی آنان با تمدنی حدود چهارصد ساله چگونه به این مقدار از حوصله دست یافته اند که ما با تمدنی قریب به هفت یا هشت هزارسال و دوهزار وهشتصدسال پادشاهی ازآن بی بهره ایم ؟
ادامه دارد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
بی گمان آنکه موردتوجه ومحور نگاه وتمرکز واقع می شود می تواند انتخاب بهتری داشته باشد چون دسترسی او به منابع آماری واطلاعاتی افزون می گردد وازاین روی است که در انتخاب زیبا رویان برای بذل عشق ومحبت باید هوشیار بود ومهارت انتخاب ونگه داشتن را داشت وگرنه با عنایت به این موضوع که زیبایی نعمتیست که محبوبیت ایجاد می کند می باید منتظر بی وفایی باشی زیرا که با ورود اقوال ووعده رنگ وارنگ سخت است نگه داشتن ومتعهد ساختن یار زیبا روی
پس ای آنکه یارزیبا رویی را بهانه تلاش و هدف بدست آوردن قرار دادهای باید بدانی که راه درپی تحقق هدف سختی قرار دادهای که برای موفقیت درآن می باید تلاش بسیار زیاد وبدون وقفه ای داشته باشی
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
می گویند رفتار وانرژی منفی ومثبتی که ازآن متبادر می شود خصوصیت منتشر شونده دارد ویا به عبارتی من وشما هرگاه با آدم غمگین،عصبانی و تند خویی روبرو گردیم ودقایقی با او هم صحبت شویم پس از جدا شدن ازاو نوعی غم ،عصبانیت ویا تند خویی در خودمان احساس می کنیم که هر چقدردنبال علت آن می گردیم نمی توانیم دلیلی برای آن پیدا کنیم 
وهم چنین است زمانی که صبحمان را با دیدن چهره ای متبسم،خوشحال و گرم آغاز نماییم مطمئنا تا شب خودمان را پرانرژی و گم خواهیم یافت
پس حال که ساعتی چند را ازروز آغاز نموده ایم بیایید زمینه خنده ای را در وجودمان جوشش دهیم تا هم خودمان وهم چنین دیگران را تا شب به گرمای خنده وشادی گرم وپر انرژی سازیم زیرا که خنده برهردردبی درمان دواست

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت منه که بار می‌باید بست
.......................................................................
انسان موجودیست که به تناسب تصمیمی که می گیرد باید ازخود فعالیت وکار نشان دهد زیرا که هدف به تلاش محقق می گردد وجوهر فردبه محصولی که ازفعالیت بدست می آوردموردارزیابی قرار می گیرد
ویا به عبارتی انسانی که میل دیدار کعبه دارد باید جفای خار مغیلان برخود همواردارد اما باید به خاطر داشت که این همه نمی تواند بودن برنامه محقق گردد ویا بدون آنکه بتوان مقدماتی برای فعالیت فراهم آورد اقدام به کاری نمود ودرانتظار نتیجه ای نشست 
ودقیقا برهمین منوال است که گفته می شود آن را که نشسته است و دردل هزاران آرزو نهان دارد تنها حسرت دست یابی توشه گردد وآنکه یک آرزو می پروردوبرای تحققش تلاش می نماید محصول شیرین دست یابی به نتیجه ویا تجربه بسیار ارزشمند شناسایی خود وتوان مندیهایی که می تواند به حل مشکل کمک نماید بدست آید
همچنین باید به خاطر داشت که اگر راهی وکاری را آغاز می کنیم با اطمینان خاطر به این که می توانیم و فراهم نمودن مقدمات دقیق توام باشد وگرنه آنکه معتقد است که چون خیمه را باید دوباره جمع نمود نباید میخ برزمین زد ویا چون دوباره باید باررا جمع نمود و بر اشتران بار کرد پس نباید به باز نمودن بار اقدام نمود آدمی می باشد که خیمه را طعمه باد خواهد یافت ویا تن را به سرما خواهد داد ورنج بیماری برخود هموار وسختی طی مسی براثربیماری را تجربه خواهد نمود.
پس هرکاری مقدماتی وتمهیداتی را طلب می نماید که باید با دیده عبرت بین بدانها نگریست وپس از تامین منابع وفراهم آوردن مهارت ودانش انجام کار بدان اقدام نمود تا مبادا رنجی وتعبی از عدم پیش بینی احتمالات برآدمی وارد گردد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
 انسان موجودی سیال بین گذشته و آینده وتلاشگر درزمان حال با هدف ازبین بردن کمبودها(آنچه ازگذشته برما تحمیل گردیده) و آماده شدن برای برطرف نمودن نیاز مندی(آنچه درآینده موجب مشکل خواهد شد)هاست وتوفیق در دست یابی به این دو مفهومی به نام تمدن را برپا می سازد که آرزوی همیشگی انسان می باشد زیرا که در قالب تمدن است که انسان می تواند آرمان های خود را تحقق بخشد ویا به عبارتی انسان بدون دست یابی به تمدن نخواهد توانست آرمان سازی کند و بدانها دست یابد.
با این مقدمه وبا انگشتی که بر اهمیت تمدن وتاثیر گذاری آن نهاده شد لازم می آید که ازتمدن تعریفی ارائه دهیم تا مشخص شود که اگر می گوییم انسان بدون ایجاد تمدن قادربه آرمان سازی و اعمال آن نمی باشد این منطق از کجا بوجود آمده است
اما قبل از پرداختن به تعریفی از تمدن لازم است که به این نکته اشاره گردد که رابطه بین تمدن وفرهنگ ویا اگر وجه اشتقاقی بین آنان وجود دارد چیست تا اگر در جایی قرار شد به رابطه تمدن وفرهنگ اشاره ای داشته باشیم وآن را مبنای کار خود قرار دهیم می باید نظر خودرا در کدام بخش از مسائل معطوف داریم ویا حتی اگر قرار شد به رابطه تمدن با آینده پژوهی و رابطه فرهنگ وآینده پژوهی بپردازیم به نحوی عمل کنیم که این دو درهم نگردند و موجب مشکل و یا مسئله ای نشوند 
اما ازآنجا که تمدن وفرهنگ همذات و درهم فرو رفته می باشند ویا به نوعی می توان تمدن را بخشی از فرهنگ عمومی جامعه دانست که در برگیرنده ادبیات خاص، هنرهای تخصصی و حرفه‌ای، معماری، سیستم سازمان یافته، و رسوم و سنت‌های پیچیده‌ای می باشد و همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص قرار می گیرند تا با ذات و طبیعت گسترش یابنده ای بخش های وسیعی از جامعه را تحت پوشش قرار دهند و ازبرایند کار جمعی بتوانند فرهنگ عمومی را گسترش دهند و افراد بیشتری را تحت تاثیر آن قرار دهند ازاین روی می توان واژهٔ تمدن را به تلقی‌های گوناگون از حالت‌های جامعه انسانی دانست که یکی از تلقی ها همانا تکامل و شکل‌گیری روابط بشری می باشد.
با این توضیح مجمل مشخص می گردد که انسان وتمدن ساخته او محتاج نگاه جامع وفراگیری به تمام وجوه رفتاری وویژگی های اخلاقی فردفرد انسان ها وگروه های حاضر در جامعه دارد به نحوی که با تغییر مثبت وتحولات حرکتی پرشتاب در آنها تمدن نیز آثار متنوعی از خودرا به نمایش می گذاردوبا رخوت وسستی و حتی پسرفت درآنها مسلما تمدن نیز راه قهقراء می یابد واز حیذ انتفاع خارج می گردد.
پس برای آنکه فرهنگ عمومی وبه تبع آن تمدن که ارتباط دهنده انسان به آینده وگذر دهنده او ازگذارهای تاریخی می باشد همیشه در یک روندروبه تعالی قرار گیرند لازم است که آینده کاملا شناسایی گردد ،مولفه های آن مشخص شود،معیارها وارزش های موردتوافق در ایجادآن تدون شود ودرنهایت نیرو وسرمایه کافی برای ساختن آن فراهم آیدتا انسان بتواند به عنوان موجودی که آینده و تسلط برآن را هدف خود دارد دراین هدف موفق گردد
اما آینده چیست وبرای چه انسان با عنایت به تمام توفیقات علمی وابزاریی که بدست می آورد همیشه نگران ودغدغه منددررابطه با آن می باشد؟.!!!
آینده را می توان تصویری از وضعیتی ایده آل برای تحقق رویاهاو آرزوها دانست که با اعمال تغییراتی درساختار مدیریت و پیاده سازی برنامه تحقیقاتی وپژوهشی وبا استفاده از ایجاد ساختار نیروی انسانی پژوهشگر، ترویج پژوهشهای فراگیروشبکه ای و فرابخشی ودرنهایت بهره بردن از همکاریهای منطقه ای و بین المللی ساخته می شود.
حال اگر به مولفه های ساختاری آینده توجه نماییم وبه نوعی آن را آنالیز نماییم ارکان زیر را درآن مشاهده خواهیم نمود
1- تصویر وذهنیت است
2- وضعیتی است آیده آل
3-تحقق رویا ها و آرزوها
4- تغییر در ساختار مدیریت
5- پیاده سازی برنامه های تحقیقاتی وپژوهشی
6- ساختار نیروی انسانی پژوهشگر
7- ترویج پژوهش های فراگیر
8- پژوهش های صورت گرفته در منطقه وجهان 
با عنایت به این ارکان مسلم است که آینده می باید یک موجودیت بسیار مهم وارزشمند باشد وپژوهش دراین خصوص را الزامی نماید که متاسفانه ما از درک واهمیت دادن به آن بسیار غافلیم
ادامه دارد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:44 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
شما پیدا کنید پرتغال فروش را(2)
............................................
زمانی که فردی با دغدغه ای اجتماعی با بدست گرفتن قلم وبلندنمودن فکر خود وارد حوزه تفسیر از مسائل عمومی مردم می شود ودراین راه مصادیقی را ارائه می دهد مجموعه ای از عکس العمل ها را له و علیه خود بر می انگیزاند که مجبور می شود در سلسله مطالبی مواضع خود را دررابطه با آنچه که خوانندگان مطلبش مطرح ساخته اند روشن سازد ومتاسفانه این روند شرایطی را فراهم می کند که فرد بدون آنکه دلش بخواهد از مسائلی سخن به میان می آورد که ای بسی به مذاق خیلی ها چه در میان آنانی که حرف های اورا پسندیده اند ویا آنانکه مخالفش بوده اند خوش نیاید وچرخه ای از مباحثات ومجادلات را ایجاد کند که وقت بر و فرسایش دهنده انرژی باشد وازاین روست مطلبی که بنده تحت عنوان پیدا کنید پرتغال فروش را تحریر نمودم و موجب ایجاد طوفانی بزرگ از اظهار نظر منتقدان وموافقان وحتی مخالفان گردید تا جایی که من مجبور شدم درجهت رعایت حرمت بسیاری از دوستان و خودم بخش بزرگی ازابراز نظرها را دروبلاگ شخصیم برخلاف میل باطنیم که دست کاری دراظهار نظر خوانندگان مطالب را نوعی سانسور و خلاف آزادی بیان می شناسم حذف ویا ویرایش نمایم
اما آنچه که باعث شد تا بخش دوم مطلب را تالیف کنم و انتشار دهم تذکر چند نکته اساسی بود که متاسفانه بدلیل کم کاری مطبوعات محلی من مجبور شدم آنها را دریک فضای بسته وشخصی ارائه نمایم 
1- دوستان من قصدم ازانتشار قسمت اول مطلب نقد بخش تدارکات شهرداری یک شهردرایران نبود بلکه می خواستم بدوستان بگویم که ادارات ومراکز بزرگ که تحت عنوان بخشی از ساختارخدماتی وتولیدی شهرستانها شناخته می شوند باید اقلام مصرفی خود را ازبازارهای داخلی شهرستانها تهیه نمایند تا با وارد شدن پول های هنگفت به بازار اولا رونقی دربازار محلی ایجادشود وازاین راه کمک جدی به بخش بازاربشود ودر ثانی این پول ها می تواند باعث توزیع ثروت وتولیددرآمد درمنطقه شده وعلاقه مندی وانگیزه برای سرمایه گذاری در شهرستان ها را فراهم آورددرحالی که با سمت یافتن خرید های تدارکاتی به تهران مسلم است که فربهی تهران افزون خواهد شدوبازار نحیف درشهرستان ها قادر به کمک به بخش های دولتی ازطریق پرداخت مالیات ویا کمک های مردمی نخواهد گردید.
2- بخش بسیار وسیعی ازخوانندگان مطلب مرا متهم به ترس وعدم ورود به حوزه نقد عملکرد مدیران،شورا وشهرداری کرده اند وعنوان نموده اند که در گذشته بی پرواتر ازین بودم.
دوستان باید به خاطر داشته باشند که من اولا در گذشته جوانی بودم که می توانستم تحمل هرهزینه ای را داشته باشم وثانیا الان تجربه پیدا نموده ام که انتقاد بر عملکردها درجامعه ای که انتخاب درعرصه مدیران مبتنی برمنطق علمی و مصالح عمومی نیست و هرکسی که موقعیت انتخاب می یابد تحت تاثیر محافل و مجامع خاص قرارمی گیرد و دربرابر نقدواظهار نظربه گونه ای موضع گرفته می شود که گویی منتقد بر جایگاه مقدسی کفر ورزیده مهمترین کار بیان واقعیت های علمی می باشد تا نه همه مردم بلکه آنانی که دغدغه ای دارند بدانند که تا ملاک عمل دانش و اندیشه خردورزانه نگردد تنها با تاکید وتکیه برافرادبه ظاهر موجه نمی توان فرصت ها را پروراند وتهدیدها را به فرصت تبدیل نمود وازاین روست که من امروزه کمتر به اینکه فلان مدیر ویا شورا ویا شهرداری چکار کرد می پردازم ومی کوشم تا بگویم که مدیر عالم،شهردار فرهنگی ومهندس وشورای متعهد وناظر چگونه باید کارکندتا با تاثیربرروند فعالیت ها وساختارفرهنگی شهر باعث بهبود وضع عمومی مردم شود که متاسفانه بدلیل اینکه چنین کاری در بلندمدت آثار خودرا نشان می دهد امروز دوستان فکر می کنند که چون من حرف نمی زنم ویا انتقادی بر عملکردها ندارم ترسیده ام ویا تطمیعم نموده اند 
3- من به عنوان شهروندی که روشنگری را وظیفه ذاتی خود و تعهداخلاقی به آیه شریفه هل بستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون می دانم اعتقادم به این است که شورای شهری که بی توجه به توان مندی های شهروندان متخصص ودانش آموخته دست به انتخاب نیرویی غیربومی می زند درعمل خود را زیر بلیط اقداماتی قرار می دهد که ممکن است محدود کننده دامنه اثر گذاری حضور شورا وحتی شخص شهردار باشد واجازه ندهد تا مطالبات ونیازمندی های واقعی وساختاری جامعه مطمع نظر واقع نشود به عنوان نمونه ما درشهرداری شهرستانی درداخل استانی چون زنجان عملا با مشکلات وپدیده هایی چون 
1- درآمد پایدار
2- ارتباط با مرکز استان
3- فراهم آوردن زمینه شناسایی ظرفیت های انسانی و تربیت مدیرانی برای آینده
4- نگاه وحرکت بنیادین برای برطرف نمودن کمبودها ونیازمندی ها
5- ایجاد زمینه فرهنگی برای افزایش مشارکت عمومی دربهبود فرایند های فعالیتی در مجموعه شهرداری با بهره بردن از آداب ورسوم و باورهای اجتماعی
6- چابک سازی سازمانی که با دخالت دادن منافع فردی وجمعی شوراهای گذشته زمین گیر شده است
7- اعتلای شخصیتی کارکنان شهرداری با فراهم آوردن کارگاه های آموزشی
8- بالا بردن موقعیت واعتبار سازمان درمیان مردم با شفاف نمودن مبادلات ومعادلات درون مجموعه ای ازطریق ارائه اطلاعات درست ازمجموعه به مردم
9- مشخص نمودن دقیق وبا داده های آماری روشن وشفاف از موقعیت فعلی شهرداری ویا سازمان تحت تولیت و دادن آدرس دقیق وضعیتی که قراراست بدان برسیم.
10- راه اندازی فرایند هایی که به تسهیل ارتباط درون بخشی درسازمان منتهی شود تا ازهمه نیروها بتوان در روندبرایند جمعی استفاده نمود نه اینکه بخشی ازنیروها تحت عناوین مختلفی رانده ومطرود گردند.
11- هدایت مجموعه شورا به سمتی که به عنوان ماکتی از مجلس درهمه امورشهری مورداعتمادواتکا واقع گردد نه اینکه اموررا به شکلی هدایت نماییم که شورا تنها عملکرد ونظارتش به شهرداری آنهم به بخش هایی از نیروهای شهرداری مربوط شود.
12- و...
روبرو می باشیم که حل هریک ازآنها کار ده ها آدم دارای حساسیت وتخصص کار جدی وسازمان یافته می باشد که انتظارانجام همه آنها توسط شورا انتظار بیجایی می گردد وازاین روست که من به جای اینکه بگویم ما می توانستیم نیروی بومی انتخاب بکنیم که حقوق ومزایای دریافتی او معادل یک سوم حقوق وهزینه های تحمیلی انتخاب فرد غیربومی باشد ویا اینکه ما می توانستیم به جای گستراندن مدیریت در چندناحیه برای آنکه حق شرکت درجلسات ومدیریت کارشناسان برای شخص شهردار افزون گردد تا به نوعی خلاء تفاوت حقوق درخواستی وپرداختی جبران گردد می توانستیم با متمرکز نمودن مدیریت واخراج نیروهای تحمیلی که برخلاف ضوابط وحتی نیازسازمانی جذب شده اند ومنقبضانه نمودن هزینه ها شهرداری را به یک سیستم کارآمدتبدیل نماییم.
 سازمانی که به جای فروش ثروت وسزمایه امکانات خودرا به کالاهای سرمایه ای تبدیل کند.
براستی شورا وشهرداری که تمام تلاش وظرفیت خود را بکارمی گیرندوبه صورت علنی اطلاعیه فروش زمین های شهرداری را می دهند تا ازمحل درآمدحاصل ازفروش منابع وثروت هایی که متعلق به نسل های آینده می باشند ساختارکج ومعوج درست شده درشوراهای گذشته را سرپا نگه دارند درعمل چه تفاوتی با مجموعه های گذشته دارند؟!!!!.
دوستان اگر نظروانتقادی دارند به صورت علمی به تفسیرمواردمشروحه فوق بیان دارند درضمن این تنها مشکل ما درشهرابهر نیست بلکه تمام شهرداران وشوراها در شهرهای استان با چنین وضعیتی روبرو ودرگیر می باشند

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در شماره گذشته از این سلسله مطالب عنوان داشتیم که اطاق فکر برای بحث وبررسی برروی هنجارها و منعطف نمودن آنها دربرابر تغییرات موردنیاز کاربرد دارد ودررابطه با هنجارها بیان داشتیم که می توان هنجاررا روش ، طریق ویا قاعده و قانون تعریف کنیم واز همه آنها قالب و قاعده ای را استخراج کنیم که امکان عمل به هدف وکسب موفقیت را فراهم می نماید با این تفسیر مشخص می شود که هر عملی خارج از این قالب وقاعده باشد نا بهنجار شناسایی می شود ولزوم برخورد وممانعت از آن ضروری به نظرمی رسد.
ودراین شماره امید داریم که بتوانیم بخش دیگری از کارکردهای اطاق فکررا مورد بررسی قرار دهیم
2- اطاق فکر برای تعریف وتفسیر نهادهای موجود ،به روز نمودن اثرگذاری آنها،نهاد سازی های جدید برای احاطه برفضا ها وحالات جدید ودرنهایت تلفیق نهادهای جدید وقدیم موردنیازاست
برای ایجاد فضای مطلوب جهت بحث دراین نشانه ویا کارکرد لازم می آید که ابتدا به تعریفی از نهاد ،مفهوم نهاد سازی ودرنهایت به اثر گذاری واثربخشی نهاد بپردازیم تا مشخص گردد که اطاق فکر چگونه می تواندبه نهاد سازی کمک نماید.
1- نهاد
نهاد را می توان فعالیتی نظام یافته(خانواده، خويشاوندى و ازدواج، آموزش و پرورش، اقتصاد، مذهب و تفريح) و حياتى دانست که در متن مجموعه‌اى از آداب و رسوم و تشريفات اجتماعى شکل می گیرد و به مرور زمان وبه نسبت آمیختگی که با دانش وفن آوری های نوین می یابد آداب وروسوم وتشریفات اجتماعی را متحول می سازد تا بتواند دامنه فعالیت ها را گسترش،روش های اعمال شده را بهبود ودرنهایت زندگی عناصر وابسته به خود را به رفاه گرداند.
به تناسب تعریفی که از نهاد اجتماعی ارائه گردید می توان به نوعی آن را با سازمان وموسسات اجتماعی همانند و متفاوت یافت زیرا که دربخش هایی سازمان ها وموسسات جزیی از نهادهای اجتماعی شناخته می شوند ویا حتی نهادها به وظایف موسسات وسازمان ها هم می پردازند ولی تفاوتشان دراین است که در سازمان ها وموسسات برعکس نهادهاکه وظیفه محوله را افتخاری واختیاری برعهده می گیرند وحتی می توانندازانجام آن سربازبزنند افرادواعضاء با برعهده گرفتن مسئولیت های کاملا استاندارد(مقرر) ودرمتن نهادهای اجتماعی به صورت مقطعی ویا برمبنای یک تقویم سیاسی مشخص به فعالیت مشغول می گردند ونمی توانند قصوری درانجام وظایف داشته باشند همچنین در نهاد مسئولیت ودامنه فعالیت(محول) وتابعی از شرایط و آداب ورسوم می باشد وپایانی برفعالیت ها متصور نیست
2- نهاد سازی
بی گمان وجود هدف در زندگی انسان واصراروابرام انسان برای تحقق آن حرکت به سوی نهادینه نمودن فعالیت ها ورفتارها را موجب شده است وبا این کار جامعه رابه سوی انباشت دانش و تجربه وانباشت سرمایه سوق داده است ویا به عبارتی توسعه وپیشرفت عمومی در نهاداجتماعی را سامان دهی کرده است وپیشرفت وتوسعه نیز بهمراه خود تعالی در نهادهای متفاوت با نهادهای سنتی چون خانواده،دین،آموزش وپرورش و...را وارد مقولات مستقردر انتظار ومطالبه مردم کرده است نهادهایی که تحت عنوان نهادهای مدنی نام می گیرند وبه تناسب جایگاه وموقعیتی که می یابند می توانند وظایف محول گسترده ای را تعریف وبه اعضاء خود محول سازند 
متاسفانه در جامعه امروزین ما تعارضات مختلفی که معلول مقاومت ساختار کلان اجتماعی با روز آمد نمودن آن می باشد شرایط را به گونه ای رقم زده است که در آن نه تنها نهادهای سنتی ازگردونه تاثیربرسرنوشت فرد وگروه های اجتماعی خارج گردیده اند بلکه نهادهای اجتماعی که می بایدبه تناسب توسعه در وظایف وگستردگی ساختاراجتماعی ایجادمی شدندتا با کمک نمودن به ساختارکلی جامعه برای پیگیری اهداف وتحقق رسالت باعث گذر کم هزینه از گذارهای مختلف گردد نتوانسته اند موضوعیت وموجودیت خودرا واردمتن فرهنگ عمومی جامعه بنمایند تا افکارعمومی بتواند با مطالبه آنها دولت ها را به عنوان یکی ازنهادهای بزرگ وسنتی جامعه به کاستن ازوظایف ارشادی،حمایتی،نظارتی ودرنهایت سمت دهی به علاقه مندی مشارکتی مردم خوداقدام نمایندوبا واگذاردن آنها به نهادهای مدنی سهم حضور مردم در حوزه های انتخاب متد اداره جامعه افزایش دهند وبه ضریب درستی ونفوذ تصمیم ها بیافزایند. 
3- اثر گذاری ویا اثربخشی نهاد
دوستان گرامی درپیگیری آنچه که در پاراگراف فوق آمد دوست دارند که بدانند اساسا نهادهای اجتماعی چگونه می توانند برفرایند تولیدفرصت وامکانات موردنیازجامعه برای حرکت ازموقعیت مطلوب به وضعیتی ایده آل کمک کنند؟
درپاسخ به این سئوال ویا درتلاش برای برطرف نمودن این ابهام باید با بازگشت به بخشی از مطالب پیشین که نتیجه فعالیت متمدنانه انسان را درگذر ازموقعیتی که تا به امروزبرایش مطلوب بود ودرآن احساس ایمنی ورضایت ازفعالیت می نمود به وضعیتی آیده آل که درآن با عنایت به تعریفی که ازآرزوها وایده آل هایش نموده ومعیار ها وارزش هایی که برای آن تدوین نموده است رفاه وامنیتش بیش از حال خواهد بود نمایان می یافت می توانیم بگویم که انسان نیازمند آن است که امور عمومی وفردی را به کسانی ویا مجموعه هایی واگذارد که مهارت ودانش ایجاد تغییر متناسب با شرایط دارند ومی توانند ازایزارهای وامکانات علمی موجود دراین راه استفاده کنند.
اما مهمترین بخش دراین پروسه آن است که انسان ابتدا بتواند آرزو وانتظاری را تدوین نماید که بتواند او را به آینده متصل سازد واین میسر نمی گردد جز اینکه او بتواند با تشکیل اطاق فکرمستقردرنهادهای مدنی بداند که بایدبه کجا برود وآنجایی که باید برود دارای چه ویژگی هایی باید باشدوگرنه نخواهد توانست آرمان سازی درستی برای زندگی خود داشته باشد وازاین جاست که اثر گذاری(هرآنچه تأثیر کند در چیزی و نشان و علامت گذارد در آن) ویا حتی اثربخشی (اثربخشی نشان می‌دهد که تا چه میزان از تلاش‌های انجام شده نتایج مورد نظر حاصل شده است) نهاد مشخص ومعین می شود زیرا که نهادمی تواند درهر دو زمینه تولید آرمان ومحقق ساختن آن به کمک انسان بیاید و مسیر تمدن او را برای دست یابی به محصولات بزرگ وروشن هموار سازد .
ادامه دارد

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 5:47 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"