X
تبلیغات
وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
دولت فقر خدایا به من ارزانی دار
غنای ناشی ازفقر در انتظارو خواهش ویا دست یابی به کرامت نفسی که موجب کاسته شدن از تمنای نفس وهوس گردد مسلما موجب بالا رفتن حرمت فرد ودوام یافتن اعتباروشخصیت اومی گردد زیرا که خواهش های بزرگ وتمناهای بی حد و حصر موجب می گردد که به چشم سائلی به فردنگریسته شودکه غیراز برطرف نمودن منافع مادی وتامین هوس ومیل نفسانی کار وهنردیگری ندارد.
اما بایددرنظرداشت که انسان ماشین تولیدآرزو است و به تنهایی نمی توانداین انتظارات و آرزوها را برطرف سازد وازاین روست که همیشه نیازمند به دیگران است ولی این احتیاج ونیاز متفاوت است با آنچه درفوق آمد زیرا که این نوع ازنیازباب تعاملی را بازمی نمایدکه درمقابل رفع نیازی ازسوی دیگران فردمتعهدمی گردد که به کمک آنها رودتا نیازشان برطرف گردد
پس ای آنکه خودرا دربرابر خواست نفس وهوای دل ناتوان می یابی ازخدا بخواه که به تو دولت قناعت عطا فرمایدتا به فرمایش حافظ که فرمود:
کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است
دارای چنان اعتبار وحرمتی شوی که حرمت کلامت برای جابجا کردن کوهها کفاف دهد

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
حریف عمر به سر برده در فسوق و فجور
به وقت مرگ پشیمان همی خورد سوگند
که توبه کردم و دیگر گنه نخواهم کرد
تو خود دگر نتوانی به ریش خویش مخند
......................................................
هربارکه سری به آثارسعدی بزرگ می زنم درمقابل این درک درحدمعجزه وتوان وظرفیت بالا درخلق اشارات و تمثیل ها خود ذرا موظف می یابم که سرتعظیم فرودبیاورم مثلا درهمین اندرز اگر به مفهومی تحت عنوان حریف عمرتوجه نمایید متوجه می شویدکه این ادیب و حکیم بزرگ چه حکمتی را مورداشاره قرارداده است و چه مفهوم نابی را ازانسان بیرون داده است زیرا که حریف را اگز رقیبی برای موجودیتی بدانیم که تمام تلاشش را می کندتا او را به زانودرآوردویا امانش را ببرد و یا پشتش را به خاک بمالد آنگاه متوجه می شویم که انسان چه حریف نادانی می تواندبرای عمرباشد زیرا که اگراوبخواهدبرای نابودنمودن ویا حداقل شکست رقیبی به نام عمرتلاش داشته باشدکه دارد مسلما کاری بسیارنابخردانه را به انجام می رساندزیرا که هرگونه ای ازتلاش که منجربه نابودی رقیب ویا حریف گردد مطمئنا حرکت وگامی برای نابودی خودانسان است 
بگذریم وبه موضوع بحث امروزمان بپردازیم .همانگونه که عنوان شد هرگام وتلاشی ازانسان برای برزمین رساندن پشت رقیبی به نام عمر حرکت وتلاشی برای نابودی ومرگ انسان است وازاین روی است که انسان به وقت مرگ ناراحت و پشیمان می گردد اما حیف که این پشیمانی تاثیری برادامه کارنخواهد داشت ومرگ به عنوان حکایتی محتوم دست ازیقه اوبرنخواهد داشت و خواه ناخواه او را به زمین گرم خواهد زد 
ولی تاسف دراین است که افرادی چون به پایان کارخودمی رسند اقدام به توبه وبازگشت می نمایندوتلاش می کنندکه جبران مافات نمایند درحالی که بدلیل زمینه ای ومزمن شدن بیماری تن دادن به گناه ورفتن به خطا ممکن نیست که چنین افرادی بتوانند حتی به وقت جان کنش های آخری نیز توبه نمایند زیرا که بافت فکری و عملی آنها منحرف گردیده وموجودیت مقاومی یافته که نمی توان امیدی به تغییردرآن یافت
اما اگربخواهیم دراین مجال به توبه وبازگشت نیزبپردازیم می توانیم بگوییم که انسان موجودی موظف به توبه وبازگشت است واین امر میسرنمی گردد مگرآنکه اوبداندکه عمرفرصتیست برای توبه که چون برود بهمراه خودمجال توبه را نیزازبین می برد و ازاین روست که انسان بایدبه عمربه عنوان فرصتی سریع الگذر نگاه نمایدو با بالا بردن سرعت بهره برداری خودازطریق یافتن دانش وگرفتن عبرت مجال ندهد که این فرصت ازدست او دربرود نه اینکه خودبه رقیبی برای نابودی آن تبدیل شود وتمام انرژی وقدرت خودرا برای منکوب نمودن عمر بکاربرد

[ چهارشنبه هجدهم دی 1392 ] [ 8:45 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
برخی ازاوقات اخباری بدست آدمی می رسد که به فرمایش مولا علی (ع)اگرشنونده این خبر از شدت تاثر ویا هول اتفاقی که نشانگر دورشدن ازمعیارهای انسانی می باشد بمیردنبایداو را شماتت نمود.
مثلا همین الان که درمحل کارم مشغول فعالیت بودم یکی ازدوستانم به من مراجعه نمودو با این عنوان که می دانم کار رسانه ای می کنی عنوان نمودکه دیروز در کوچه محل اسکان پدرشان فردی را که سه روزدرخانه اش مرده بوده وکسی مطلع نبوده که مرده است پیدا نموده اند وشهرداری و سایر ادارات نسبت به کفن ودفن او اقدام نموده اند ودرتوضیح موضوع عنوان نمودکه چون فردمزبور معتاد بوده و درآمدی نداشته اداره های گاز ،آب وبرق اقدام به قطع انشعاب نموده بودند و فردمزبوربراثر سرما درخانه مرده بوده است 
او می گفت که فرد مزبور چندشب پیش ازفرط سرما به تعدادی ازهمسایه ها مراجعه می نمایدوازآنها می خواهدکه به اوپناه بدهند ویکی ازهمسایه ها یک شب او را جا داده بود اما بقیه همسایه ها تنها به خاطرآنکه فردمزبورمعتاد بوده و نمی توانسته اندبرای همیشه مشکل او را حل کننداز پذیرش درخواست اوامتناع ورزیده اندواو به نحو بسیار دردناکی مرده است 
براستی ما به کجا می رویم وپیرو کدام باورو عقیده ایم بر روی دریایی ازنفت وگازخوابیده ایم ودرسراسردنیا ازونزوئلا گرفته تا مالزی و اندونزی و عراق ولبنان و ....ازخوان نعمت نفت ما بهره ها می برندو آنگاه اداره گازما ویا برق ما در سطح شهر برق و گاز آدم بی بضاعت وبیماری را قطع می کنند بدون آنکه دغدغه این را داشته باشندکه او درسوزسرما چه خواهد کرد ویا همسایه هایی که درهمان کوچه نذر امام می دهندوتمام شهررا برای حضوردرپای سفره فرامی خواننداما برای یک فردبیمار که درکوچه هوارمی زندوعنوان می داردکه سرما مرا می کشد کسی ککش هم نمی گزد 
مگرقرآن نمی گوید اگر یک نفر بی گناه کشته شود مثل این است که همه مردم و بشریت کشته شده است پس ای همه آن کسانی که مطلع ازشرایط این آدم بیچاره بودید آیا می توانیدبگویید که اوبکدامین گناه کشته شد نگوییدکه اومعتاد بود،نگوییدکه اوهزینه های خودرا نمی توانست پرداخت کند چون درجواب گفته خواهدشدکه پس مفهوم دولت چیست؟ و یا معنی تامین اجتماعی کدام است؟.

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 6:21 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دربخش پیشین مطلب با تکیه روی این موضوع که عدم وجود نهادهای مدنی تخصصی برای بررسی و شناسایی کمبودها و نیازمندی ها جدی استانی شناسایی دقیقی از شرایط موجوددرحوزه شرایط عمومی استانها بوجودنمی آید به آسیب شناسی موضوع اقدام کردیم وبا برشمردن علت های زیر
الف- ضعف ساختاری فرهنگ مشارکت جویی
ب- مسئولان مردم را درآن حدی نمی بینندکه برای مشارکت فراخوانده شوند.
ج- تسلط فرهنگ محفلی بر نهادهای مدنی ویا مجامع حتی حزبی و فرهنگی.
فقدان نهادهای مدنی تخصصی را تا حدودی طبیعی عنوان ساختیم زیرا درجایی که درآن خود مردم دنبال مشارکت نیستند وتازه اگربخواهندبپرسند و حق دخالت برای خود مطالبه کنندمسئولان آنها را درحدی نمی بینندکه برایشان تره خردکنندودرنهایت اگرهم امکانی برای گردهمایی براثراقبال خوب مردم و بعضا واقع گرایی ودلسوزی مسئولان فراهم آید نشست سمت تشکلی محفلی می یابد ودرآن ازهرچیزی سخنی گفته می شودالی سخن علمی ازکمبودها ونیازمندی ها مسلم است که مسئولان واقع بین هم بدلیل اینکه چیز دندان گیری ازاین اجتماع نصیبشان نمی گردد عطای برگزاری مجدد چنین جلساتی را به لقای آن می بخشندومانع ازشکل گیری مجدد چنین جلساتی می گردندویا رغبتی بدان نشان نمی دهند تا بشودازدرون آن نهادهای مدنی مسلط بر ارئه تفسیر وتحلیل از شرایط و ارائه راه کارهای قابل اتکا را استخراج نمود 
اما دراین شماره می خواهم موضوع دیگری را موردبحث قرار دهم که درتمام ایران به عنوان یک معضل جدی و ساختاری فرهنگی محسوب می گردد ومانع ازآن می شودکه مسئولان استانی بتوانند درراستای تحقق اهداف سازمانی فعالیت های موثری را به انجام برسانند
بی توجهی به تعیین اولویت کاری 
متاسفانه ساختاراجتماعی وفرهنگی استان ها طوری بنا گردیده که درآن نمی توان جایی برای مانورو تحرک لازمه یک سازمان متعالی و با شاخص های متغییر را ایجاد نمودو یا دراختیارگرفت زیرا که مناسبات کهنه وعمدتا متکی بر تارعاطفه وپود دلبستگی ووابستگی اجازه نمی دهد که مسئولان استانی مخصوصا اگربومی باشندخود را دارای استقلال رای وبرخوردارازحمایت جمعی و بدون تعصب مردم بدانند ویا حتی خودشان طوری تربیت شده اند که مجبورندبه نوعی فعالیت ورفتارخودرا درقالب اصول وقواعدخاصی سروشکل بدهند ازاین روست که 
1- عدم تعهدبه استان محوری و عمل درمحدوده مرکزاستان .
اگرامروزتهران به عنوان پایتخت به معضلی جدی برای حاکمیت تبدیل گردیده ودر آینده نزدیک شهرهایی چون اصفهان،مشهد وتبریز خودرا به عنوان کلان شهر ومشکلی جدی و بالفعل برای حاکمیت معرفی خواهندنمودنه ازبرای آن است که آن ها استعداد وظرفیت بزرگ شدن بیش ازحد را داشته اندبلکه ازآن جهت است که درعرصه های تصمیم گیری نمایندگان قابلی داشته اندکه توانسته اندبا اختصاص وجذب بودجه واعتبارات مکفی با این عنوان که مرکزبا مناطق دیگرازنظر انجام رسالت ها ووظایف فرق دارد وبایدهم اعتبارات اختصاصی تری دریافت دارد سطح ونرخ برخورداری درآنها را افزایش چشمگیری بدهند وبا این کار ضمن تاثیربر سطح مشارکت مردمان مرکزکشورو استان که به تبع آن پیگیری و سخت گیری درانتظارات ومطالبات را درپی داشته وهمین عاملی می شده تا تمرکزتصمیم گیران بیش ازگذشته درمرکز کشورومرکزاستان ها افزایش یابد امکان مهاجرت نیروی انسانی متخصص و دارندگان سرمایه ازمناطق دورازمرکزبه مراکزاستان ها وکشوررا افزایش دهند وبا این کارضمن افزایش به محرومیت وفقرفرهنگی ومادی مناطق محروم سرعت تولیدفکرو تاثیر سرمایه بررروندرشد مراکزاستان وکشور را افزایش دهند.
2- عدم علاقه مندی به دانش روزآمد و توزیع آن درتمام مناطق استان
مسئولان ارشد کشور ما بدلیل آنکه خودبر مبنای تعالی یابی دریک فرایند شناسایی وپرورش نیروی انسانی سرکارنیامده اند ویا شناخته وبرگزیده نگردیده اندوراه میان بری را براثربرخورداری ازرانت ها وحمایت لابی های پر قدرتی که می تواندبقای آنها را درساختارقدرت ممکن سازد طی نمودهاند خودرا علامه دهر وبی نیازاز مشورت وفکردیگران می دانند وازاین روست که نه خوددنبال ترفیع یافته های خودمی روندو نه جامعه را نیازمنداین ترفیع می دانند وازاین روست که مناطق دورازمرکزکشور عمدتا با دو پدیده بسیارخطرناک قحط الرجال و گریز از حضور و مداخله درچالش های فکری شده اند ویا به عبارتی راضی به حال و گذران شرایط به هرقیمتی گردیده اند تا جایی که فقروبدبختی را با پوست وگوشت واستخوان لمس می نماینداما اینکه حرفی بزنندو یا اعتراضی داشته باشند اصلا وابدا 
واین نه ازآن جهت است که حرفی دارندونمی زنند بلکه اصلا نمی دانندکه این چیزی که برسرشان آمده نام زندگی نداردونوعی بدبختی گریانگیراست که داردنابودشان می کند
3-بی توجهی به برنامه ریزی 
متاسفانه درجامعه ما چون تعریف علمی ازبرنامه ریزی صورت نگرفته ویا اگرهم صورت گرفته باشد درسطح دروس دانشگاهی بوده ازسوی مسئولان هیچ آشنایی با آیتم های برنامه ریزی وجودندارد و آنها فکرمی کنندکه هرکاری را انجام دهندنام برنامه ریزی می یابد وازاین روست که درجایی با وجودامکانات فراوان وقابل توجه بازامکانات دیگری توزیع می گردد ودرجایی که محرومیت ازسروکول مردم بالا می رود منابع وفرصتی برای تغییر داده نمی شود.
درحالی که اگرمسئولان می دانستندکه دو مولفه جدی کمبودها (محدودیت هایی که امروزوبال گردن مردم است وآنها را آزارمی دهد )و نیازمندی ها(یعنی موقعیت ها و امکاناتی که با عنایت به رشد آگاهی وجمعیت فرداها موردنیازخواهدبود)مولفه های ضروری برنامه ریزی می باشند و آنگاه با تشکیل تیم های مطالعاتی واعزام آنها به مناطق مختلف اطلاعات وآمارواقعی از این دومولفه را درمرکزاستان وشهرستان ها بدست می آورند وبا ارائه طرح وپروژه نظام عادلانه ای را درتوزیع منابع مادی وانسانی بکارمی گرفتندمسلم است که دیگرامروزجامعه ما با فقرآشکار و انباشت امکانات که مسئولان را به حداحساس بی نیازی وعدم دفاع از خواست ها وانتظارات مردم اشباع نموده است مواجه نمی شد 
ادامه دارد

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 1:39 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستانی که شمارگان گذشته مطلب را موردمطالعه قرارداده اند حتما به خاطردارندکه مبنای این سلسله ازمطالب را بر موشکافی در پیرامون مواردوموضوع هایی گذاردیم که می توانندتمدن ایرانی اسلامی ما را دچارسکته نمایندو یا هزینه های تحول وتغییر درآن را افزایش دهند ودر بخشی دیگربا تکیه براین نکته که انحطاط ذاتی و طبیعی هرتمدنی می باشدکه روزی دوران سریع توسعه وپیشرفت را گذارنده( چون نیروها نیازبه استراحت ویا تجدیدقوا می یابندویا اساسا برخی ازساختارها فرسوده گردیده ومی بایدتعویض گردند)که درجریان این امور اختلال هایی ایجادمی شود که می تواندمنجربه عقب گرد گردد ودرنهایت اینکه عنوان شد انحطاط یک بیماری می باشد که با مشاهده عوارض مرضی آن می باید با آسیب شناسی جدی به علت یابی آن اقدام وبا شناسایی علت ها و تلاش برای تحت کنترل گرفتن آنها اقدامات جامع ومرحله ای شناسایی شده ای را برای کنترل ویا حذف آن علل بایدبکارگرفت.
دراین شماره تلاش خواهم داشت که ارکان ساختاری یک جامعه انسانی را که دربخش پیشین به صورت ایجازمورداشاره قرارگرفت موردواشکافی قراردهم تا ببینیم که اساسا چرا جامعه انسانی شکل می گیرد تا مشخص گردد که اگر انحطاطی شکل بگیرداین انحطاط ابتدا ازچه جاهایی آغازمی گردد؟
اگریادتان باشد دربخش پیشین قرابت های تعالی وانحطاط را درچهاربخش زیر ارائه نمودم 
1- عدالت وبي عدالتي
2- اتحاد وتفرقه 
3- اجرا يا ترك امر به معروف ونهي از منكر 
4-فسق وفجور وفساد اخلاق از جمله اين عوامل اند 
ویا به عبارتی اعلان داشتم که اگر عدالت مایه توافق جمعی ومحوری برای تلاش رقابتی درجهت تحقق هدف توسعه وپیشرفت باشد مطمئنا هرگونه اعمال ظلم و گسترش بی عدالتی می تواندمایه ایجادشکاف وعقب گرد گردد
ویا اگراتحاد مبتنی بر توافق دربایدها ونبایدها اگر موجبات همپوشانی وهمجوشی شود هرگونه افشای راز و حرکت درمسیربرملا نمودن معایب فردی ویا بزرگ نمایی اختلافات جزیی می تواندتفرقه را که مایه انهدام درمنابع و فرصت ها گردد بوجود آورد ومایه تباهی گردد.
ویا آنجا که تعالی انسان درگرو برخورداری ازرهبری خوب برای انجام کارهای نیک و نظارت جمعی بازدارنده برای جلوگیری ازانحراف ودست زدن به کارهای بداست وخداوند اصل امربه معروف ونهی ازمنکررا برای تحقق چنین شرطی بنیادگذارده است 
ودرنهایت آنجا که فسق وفجور مایه تباهی در منابع وفرصت ها می شودهمان منابع وفرصت هایی که باید برای شناسایی وپرورش استعدادهای طبیعت وانسان بکارگرفته شودتا امکانات ومنابع کافی ومورد نیازبرای بازگشت انسان فراهم آید .
مسلم است که انحطاط می تواند مایه تباهی درروند امورشود و رشدوتوسعه را عقب بیاندازد.
برای فهم حسی موضوع لازم می نماید که به صورت شفافی به این چهار مولفه ساختاری نگاهی بیاندازیم تا ببینیم که انسان برای تحقق فلسفه خلقت و اموری که درزمین بایدانجام دهد تا بخشوده گردد ودوباره به چرخه انجام وظایف ورسالت طبق برنامه وفلسفه خلقت خودبازگردد چه کارهایی را باید به انجام برساند.
همانگونه که بارها دراین مقال و درمقالات دیگرازسوی نگارنده عنوان شده است زمین ماوا و قراگاه نهایی انسان نیست ویا حتی می توان اینگونه عنوان نمودکه زندگی زمینی مولفه ای برنامه ای در فلسفه وجودی انسان نبوده است زیرا که انسان برای بهشت و انجام وظایفی درآن خلق گردیده بود اما چون خطا نمودو یا به نوعی دچارانحطاط شد مرحله حیات زمین برای او طراحی گردید تا او با سکنی گزینی درزمین وخودسازی بتواند انحطاط بوجودآمده دربرنامه خودرا برطرف کند.
پس انحطاط خصیصه ای ذاتی و طبیعی در زندگی انسان محسوب می گردد ویا حتی او برای تجربه مکرر تعالی وانحطاط به زمین فرستاده شده است تا ازمتن این تجربیات بفهمدکه اگردوباره به بهشت بازگشت چگونه امورخودرا سامان دهد تا دوباره دچارانحطاط نگردد.
ازسوی دیگربایدبه خاطرداشت که انسان موجودی مرکب وپیچیده می باشد واین پیچیدگی ازدوکفه ای بودن طبیعت وذات اوست ذاتی که دربخشی از آن ویژگی های رحمانی و با دمیدن روح خدا دروجودش نهادینه شده است و بخش دیگربا آمیختگی هایی که درخاک نهفته است وخودرا درچرب وشیرن لذت بخش دنیا متظاهرمی سازد بوجودآمده است ویا به زبانی ساده تر انسان موجودی است ممزوج ازمنتهای زیبایی تا انتهایی دنائت وپستی و این خوداوست که می تواندسمت حرکت خودرا انتخاب کند هرچندکه دراین راه محیط اطراف نیزمی تواندتاثیرات خودرا داشته باشد. ویا به عبارت روشنتر انسان پاندول درنوسان بین تعالی وانحطاط است تا تجربه بیاندوزد و عوامل انحطاط وانحراف را برای آنکه دوباره دردامشان نیفتدبشناسد.
ادامه دارد

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 9:59 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستان سخت پیمان را ز دشمن باک نیست
شرط یار آنست کز پیوند یارش نگسلد
صد هزاران خیط یکتو را نباشد قوتی
چون به هم برتافتی اسفندیارش نگسلد
....................................................................
اتحاد واتفاق مطمئنا خصیصه ای بسیارزیبا وارزشمنداست که درجامعه انسانی و آنهم برای تحقق آرمان ها واهداف بزرگ مفهومی می گردد وانگیزه وانرژی لازم برای کسب موفقیت و توفیق را ایجاد می کند وازاین روست که در همه پیمان هایی که بین افرادمنعقدمی گردد آرزو وایده آل بر حرمت محکم و پیوسته نگه داشتن آن استوارمی گردد وهمه آرزو می کنندکه خدا کندکه شکسته نگردد.
درچرایی نیازبه اتحاد واتفاق همین بس که گفته شود چون انسان دانست به تنهایی نمی تواندزنده بماند عضویت درجامعه را با تمام تنگناها و محدودیت هایی که این عضویت بر او تحمیل می نمایدپذیرفت وتن به قرار دادهایی داد که بسیاری از آزادی های او را تحدیدمی کرد.
اما بایدبه خاطر داشت که رسیدن به اتحاد وحفظ حرمت آن چنانکه تعدادی ازافراد فکرمی کنندو توصیه اش را می فرمایندساده نخواهدبود زیرا که اتحاد از اتفاقی بوجودمی آید که مایه و بنیانش بر توافق استوارگردیده باشد ومسلم است که توافق به جبرحاصل نیایدبلکه موجودیتی می باشد که روندشکل گیری آن می بایدبر جاری شدن دانش و آگاهی کاملی ازموضوع ومعین ومشخص داشتن نقش هریک ازافراددرتحقق اهداف و سهم هریک ازآنها درمحصولی که از انتهای خط خروجی حاصل می آید صورت گرفته باشد وگرنه جایی که فردی و گروهی خودرا محورو استوانه جامعه تلقی بنمایندو از دیگران این انتظاررا دارشته باشندکه همه خواست وانتظارآنان را بر این محوریت دوام بخشندمسلم است که آن اتفاق لازم برای رسیدن به اتحادشکل نخواهدگرفت زیرا همیشه این ابهام وجودخواهد داشت که آن فردویا گروه به چه مناسبتی خود را محور قرارداده اندو یا برچه میزانی سهم ونقش افراددرزمانی که فردی ویا گروهی خود را برتراز دیگران تصورمی نمایند مشخص خواهدگردید واین مشکلی بسیارجدی می باشدکه درصورت بی توجهی خود به زمینه ای برای پراکنده شدن مردم ودرهم شکستن اتحادتبدیل خواهدگردید.
اما اگربخواهیم ازمنظری دیگربه اهمیت اتحاد واتفاق توجه نماییم می توان گفت که اتحادبرمبنای توافق وتقسیم مسئولیت وکاربرای تحقق هدف برمبنای تخصص ومهارت می تواندجمع کوچکی را به چنان قدرتی تبدیل نمایدکه هیچ قدرتی قادربه واردآوردن خسارت بدان نباشد و همچنین است اتحادی که برمبنای توافق حاصل نیامده و کارها درآن برمبنای تخصص تقسیم نگردیده باشد خودبه لانه عنکبوتی خواهدماندکه درظاهربسیارآراسته ومحکم به چشم خواهدآمداما تمام استواریش به انگشت اشاره ای و یا ...متصل خواهدبود

[ سه شنبه هفدهم دی 1392 ] [ 8:51 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
درشمارگان گذشته پس از درج وصیت نامه داریوش کبیرهخامنشی که به حق می توان او را یکی ازنوابغ بشری نام نهاد شانزده محورازوصیت نامه این شاه بزرگ را مورد بررسی قراردادیم ودراین شماره دو محوردیگرازاین وصیت نامه را مورد برسی قرارمی دهیم تا ببینیم که گذشتگان ما چه مسائلی را مهم می شمرده اند وما امروزچگونه با غفلت ازآنها دچارمشکلات فراوانی شده ایم
17- در آباد كردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده
این بخش ازوصیت نامه دارای دو رکن است رکن اول آن حکم کلی داردبه نحوی که داریوش بزرگ با تاکید برآن گویی نظرخاصی را به جانشین خود القاء می نماید 
ایشان درابتدا با اشاره به این نکته که دربخش آبادنمودن مملکت توموظفی که توجه بیشتری را معطوف حفرقنات،احداث جاده ودرنهایت شهرسازی بکنی می خواهدعنوان بداردکه آبادنمودن وساختن برخلاف برخی ازآدمها که فکرمی کنند چون قدرت بدستشان افتاد بایدبکوبندوویران کنند جزیی مهم ازوظایف حکومت است ودراین کار سه کارکیفی وفنی مهم را سفارش می نمایدکه به خاطرجایگاه وموقعیت هریک ازآنها درامرتوسعه این گفته نشانگردرایت وعمق فهم شاه هخامنشی ازمملکت داری را می رساند زیرا که حفرقنات درسرزمینی که خشک است وآبهای جاری آن فصلی می باشند یک امرحیاتی می نمایدکه اگرموردبی توجهی قرارگیردمطمئنا موجبات تباهی درارکان حکومت را فراهم می نماید 
دوستان اگربخواهندمشکلات امروزجامعه انسانی را موردتوجه قراردهند ملاحظه خواهندنمودکه یک حرکت پرشتاب تولیدبحران درفراروی بشرقرارگرفته و این همان موضوع کم آبی می باشد اما درایران ما این واقعه کمی خود را زودترازجاهای دیگرجهان به نمایش گذارده است زیرا که درنبودمدیریت وبرنامه ریزی فشارروی منابع آبی زیر سطحی موجبات کویری شدن زمین ها را فراهم آورده است واین درحالیست که داریوش درحدود دوهزارو ششصد وهفتصدسال پیش همین بحران را پیش بینی نموده و عنوان می داردکه جانشینش می بایددنبال آبادنمودن قنات ها باشد
موضوع دیگری که داریوش دراین بخش ازوصیت نامه خودبدان توجه می نمایدعمران و آبادی راهها می باشد واین ازآن جهت بوده که اداره کردن سرزمینی از مرزهای چین در شرق تا مرکزاروپادرغرب بدون راه ممکن نبوده وامروزهم با عنایت به گستردگی سطح مراوادات و ترافیک مسلم است که راهداری یکی ازجدیترین امور حکومت ها می باشد که ما متاسفانه کمتردراین بخش اهتمام می ورزیم به نحوی که یا جانمایی راه ها درست نمی باشدو یا اینکه امکانات و زیر ساخت های آنها چندان عالمانه نمی گردد وازاین روست که دوام راه ها بسیارکوتاه مدت وهزینه ایجاد آنها بسیارسنگین می باشد.
سومین نکته مورداشاره دربخش آبادانی تاکیدداریوش به آبادانی شهرهاست زیرا که دراصل توسعه یافتگی وپیشرفت هرجامعه ای به توسعه یافتگی و آبادانی شهرهای آن مربوط است که حاکمان بایدبه این موضوع توجه داشته باشند که متاسفانه ما ازاین موضوع هم غافل مانده ایم به نحوی که سیاست های شهرسازی ما دقیقا مغایربا حفاظت ازمحیط زیست می باشد 
بطور کلی داریوش دراین بخش ازوصیت نامه خودنگاه جامع وویژه ای را روی مباحث اقتصادی متمرکزمی سازد و به صراحت راههای موفقیت جامعه را نشان می دهد
18 - عفو وسخاوت را قراموش نكن وبدان كه عفو فقط موقعي بايد بكار بيفتد كه كسي نسبت به تو خطائي كرده باشد واگر به ديگري خطائي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي 
بدون تردید هیچ جامعه ای با خشونت وانتقام نمی تواندباقی بماند وبه توسعه برسدو هیچ جکومتی با درپیش گرفتن انگشت اتهام وانتقام به روی مردمان ومخصوصا منتقدان خودنمی تواندپایداری داشته باشد واین نکته ای است که داریوش بدان معتقداست ورعایت آن را به جانشین خودتوصیه وامرمی کند 
او با این عنوان که عفو وسخاوت را فراموش نکن مخصوصا در رابطه با کسانی که درباره تو خطایی کرده اند ما ایرانیان را فرا می خواندکه نسبت به همدیگررئوف ومهربان باشیم وهمچنین درزمانی که خطایی صورت گرفت گذشت را سرلوحه رفتارخودقراردهیم زیرا گه کذشت مایه اتفاق واتحادمی گردمخصوصا اگرازجانب صاحب قدرتی بوده باشد 
نکته ای که دراین موردبایدبدان توجه شود آن است که داریوش این تاکید را زمانی می نمایدکه موضوع دمکراسی وانتخاب مستقیم حاکمان دردستورکارنبوده وحاکمی به مصلحت جمعی و یا به وراثت از شاه دیگری قدرت را دراختیارمی گرفته است واین نشان می دهد که درنزدپادشاهی چون داریوش قدرت وتسلط برمردم چه مقدار بی ارزش وبی اعتباربوده است که به وارث خودمی گوید آنها را که به تو بدی کرده اندعفو کن اما به یاد داشته باش که این حق را نداری که اگر کسی یا کسانی به دیگران بدی کردند ازگناهشان بگذری 
حال بیاییدهمین دو بخش را با زمان خودمان مقایسه کنیم تا ببینیم که به عنوان نوادگان شاهی با این اندیشه ما چکارمی کنیم وچگونه با همدیگرودرموضوع سخاوت معامله می نماییم 
براستی کدام یک ازصاحب قدرتان ما نه با آنانی که گناه و یا بدی کرده اندبلکه با آنهایی که خودی شناخته نمی شوندبرمبنای سخاوت و عفو عمل می کنندو چگونه نه حق خودبلکه حق دیگران را هم به اعوان وانصارخودمی بخشند مثلا آنکه به کسی ازگروه مخالف و یا رقیب توهین می نمایدآیا کسی پیدا می شودکه پبگیر حق کسی که موردتوهین قرارگرفته است بشود ؟
درچرایی گرفتار آمدن به چنین دردی حرف فراوان است که شاه بیت آن می توانداین نکته باشدکه ما نتوانسته ایم چون داریوش خودسازی برای به زانو درآوردن ومطیع خود ساختن قدرت را کرده باشیم وچون خود را برای زمان دراختیارداشتن قدرت آماده نساخته ایم خاضع در برابر آن شده ایم وازاین روست که به هرقیمتی که شده می خواهیم آن را دراختیارداشته باشیم ازاین روست که هیچ توصیه ای را برنمی تابیم وهیچ وصیتی را به گوش نمی گیریم وگرنه نه در وصیت نامه داریوش بلکه درگوشه گوشه کلام بزرگان دینیمان همین اندرز ها آمده است ولی اگرکسی پیدا نمی شودکه بدانها عمل نمایدبه خاطرآن است که هلاک قدرتیم 
ادامه دارد

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 5:44 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
درشماره گذشته مطلب عمده تلاش صرف پرداختن به چرایی ورود به موضوع حقوق زنان گردید ودراین شماره تلاش خواهم نمودکه به موضوع نگاه مادیون والهیون به زن اشاراتی بنمایم ودرابتدا بدلیل آنکه نگاه مادیون به زن نگاه ساده وبی تعارفی می باشد این شیوه برداشت وبرخوردبا زن را به مباحثه می گذاریم
مادیون زن را موجودی همسان موجودات دیگر دانسته وتلاش می کنندکه دراین نگاه قوانین ومحدودیت های مترتب بر جایگاه وفعالیت های آنان را موردبررسی وموشکافی قراردهند و اگرامکانش بودبا تلاش درمسیرتغییرنگاه جامعه حقوقی را برای زنان درنظربگیرند ویا تدوین نمایند که بشودبا رعایت آنها زن به عنوان موجودی زنده ودارای نیازهای اولیه وثانویه وتلاشگردرمسیرتحقق آنها جایگاه شایسته ای را برای خودتدارک ببیند هرچندکه درجریان عمل افرادو یا گروه های دارای قدرت با به انحراف بردن این طرز تلقی مانع ازآن می شوند که زنان همچون مردان بتوانندبه حقوق واقعی خوددست بیابند و تلاش می کنندکه همیشه آنها را طفیلی ووابسته به خودنگه دارند.
اما درنزد دارندگان دیدگاه ونگرش الهی که درتفکرخودپایان وحسابرسی موشکافانه ای را برای پرونده انسان مدنظردارند زن را انسانی می دانند که دارای تمام حقوق وویژگی های یک انسان تمام عیار است وازاین روی با آوردن کلماتی چون مومنین ومومنات،زوجین ،مسلمین ومسلمات و....زن را برابربا مردان مسئول وپاسخ گو دربرابر تمام مسئولیت های خودمی یابند هرچندکه دراینجا هم کسانی ویا گروه های با دستبرد و تحریف دراصول نگرشی و یا مکتوم گذاردن آنها تلاش می نمایندکه زن را ازموقعیت وجایگاه واقعی خوددوردارند واجازه ندهندکه اوبتواند به موقعیت همسنگ با مردان (نه همه آنها بلکه دارندگان قدرت وموقعیت های فرا دست) دست بیابد.
تا بدینجای کار ازکلیات گفتیم و کلیاتی را که بیشتر تفسیرگر ابهامات بودارائه نمودیم اما اگردوستان اجازه بدهند ازاین قسمت می خواهم که وارد مجرای اصلی بحث گردم تا ببینیم که چرا بایددرنگاه به موقعیت وجایگاه زن واقع بینانه عمل نمود و این بحث را پیش کشاند که نباید به زن با نگاهی منتزع نگریست بلکه بایدپیگیراین قضیه بود که با تدوین قوانینی محدودکننده فعالیت های زنان را محدودنمودو یا با خزیدن درپشت مفاهیمی این تصوررا ایجادنمودکه بایدبرای زن قوانین جداگانه ای تدوین کردو یا برای تحقق حقوق او جریان های ویژه ای را واردمعادلات اجتماعی نمود.
برای پاسخ به این ابهام لازم است که اندک اشاره ای به انسان وارتباط او با محیط پیرامون نمودتا مشخص شودکه چرا نمی توان زن را موجودیتی جدا بافته ازانسان تلقی کرد.
همانگونه که می دانیم زمین ماوای انسان وتلاش برای برطرف نمودن نیاز هدف اومی باشد وهرآنچه که نام مکتب،مذهب،دین،آیین و...یافته برای تفسیر وتاویل در نوع ارتباط انسان با طبیعت پیرامون و تحقق هدف پرداختن به نیازآمده است ویا به عبارتی اگزبخواهیم خیلی ساده به انسان و مفاهیم تشکیل دهنده فلسفه وجودی او(چه در نزدمکاتب الهی وچه درنزدمکاتب مادی وانسانی ) نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که انسان ازدو جز بسیار ساده ارتباط با طبیعت برای تامین نیازمندی های خودتشکیل گردیده است اما اگراین مقدار پیچیده وسخت زندگی می نماید به خاطر آن است که 
اولا برای نوع ارتباط معقولی که او بایدبا طبیعت داشته باشد تعریف روشنی ارائه نشده است
دوما نیاز های انسان با توجه به میزان احاطه ای که به طبیعت می یابدبه تابعی ازدانش وتوان اودرتسخیرطبیعت تبدیل شده وبا گسترش دانش نیازهای اوهم گسترده می گردد. 
گفتیم که انسان تعریف روشنی ازارتباط با طبیعت ندارد ودرضمن نیازوتمنایش به نسبت تحقق تولیتش بر قواعد و قانون مندی های طبیعت گسترده می گردد واین دو عاملی می شودبراینکه انسان نسبت به طبیعت طغیان نماید وهرر روز بتوسط ابزار وروش هایی که ابداع می نمایدگوشه ای ازطبیعت را سوراخ وزخمی کند تا با ورود در ساختارآن شیره جانش را بمکد وخود دو روزی را به خوشی بگذارند وچون رفاه وآسودگی بیشتری ازاین کار بدست آورد ومزه لذت در زیر دندانش خوش نمود ولعش برای تسخیر بیشترطبیعت افزون می گردد ودرنتیجه ازمحل این توسعه درتوانایی دو خصوصیت بر انسان مستولی می گردد که عبارتند از
1- سرکشی
2- خودخواهی
که با سرکشی فراموش می نمایدکه تعادل حیات را برهم می زند و با خودخواهی فراموش می کندکه بعدازاو ویا به غیرازاوکسان دیگری هم خواهند آمدو یا هستندکه می خواهندزندگی کنند ودراین گیرودار مسلم است که ثروت وقدرت اصل می گردد وزندگی و فلسفه انسانی آن فراموش ومغفول می ماند.و محققا گستره این شرایط آنانی را که دستی درقدرت ندارند و یا براثر بسط عرصه ثروت خودنیز ثروتی برای دیگران محسوب می گردند زیریوق اسارت وظلم می روند ودراین میان فرقی نمی کندکه او زن باشدویا مرد،زیبا باشدویا زشت،سفید پوست باشدویا رنگین پوست (هرچندکه زن به صورت یک پارچه درد تبعیض ونابرابری را می فهمدوبه صورت تاریخی ازآن تجربه تلخی دارد)
پس تبعیض ونابرابری ومحرومیت شامل حال زنان ناشی از دو مولفه ساختاری درشخصیت انسان است که تحت عناوینی چون سرکشی و خودخواهی علامت گذاری می گردند وتا زمانی که برای سرکشی وخود خواهی درفرهنگ انسانی راه کاری درنظرگرفته نشودو یا اقدامی برای حذف آن ازساختارفرهنگ عمومی بشرفکری نگردد واقعیت محرومیت ومظلومیت با انسان همراه خواهد بود واو را آزارخواهد داد.
ادامه دارد

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
متاسفانه سیاست زدگی بلای بزرگی برای جامعه ما شده است تا جایی که هرکسی را توان خطابتی می باشد و یا می تواند با تلفیق خامه اندیشه وخامه قلم قوانینی را درجهت شناسایی درد های مردم و یا برای درمان آنها تدوین وتفسیرنماید به سرعت ازاین امکانات برای جا انداختن این منطق استفاده نمایدکه من هم سیاست را می فهمم و من هم می توانم سیاست مدارباشم وچون واردمی شود ویا به نوعی خودرا به عنوان یک سیاستمدار جا می اندازد ازهمان ابزارها وامکانات برای بالا کشیدن خوددر چرخه قدرت بهره می برد و کمتر مجال آن فراهم می آیدتا صاحب اندیشه ای و یا دارای ظرفیتی خود را واردجرگه نظریه پردازان و صاحب نظران منتقدی بنمایدکه با به جان خریدن تعب مبارزه با جریان حاکم و یا روشنگری غفلت ها ومظالمی که برمردم می رود بگوید که امروزجامعه ما درمعرض تهدیدچه نوعی ازمشکلات وگرفتاری هاست وازاین روست که مشکلات روی هم انباشته می گردند ومردم که چشم امیدخودرا به روشنفکران ودانش آموختگان جامعه دوخته اندتا آنها نسخه ای برای درمان دردشان ببپیچند( وآنها خودبیش ازمردمان گرفتار ودردمند تمنای پست ومقام و آویختن به سفره دولتند) گرفتار وحیران عاقبت کاررا انتظارمی کشند.
براستی آنانی که ازچپ وراست صبح وشبشان به این است که ببیننداصلاح طلبان چه ناپرهیزی می نمایند تا با استفاده ازتمام تریبون های رسمی ونیمه رسمی وبا راه انداختن موج های سهمگین تبلیغاتی آنها را منکوب قدرت خویش سازندو یا اصلاح طلبانی که مترصدمی مانند تا جریان جا خوش نموده درحاکمیت اشتباهی بکندو یا حرف خطایی برزبان آوردتا با بزرگنمایی آن به عقب راندن اصول گرایان توفیق حاصل نمایندمیدانندکه امروزبزرگترین گرفتاری وبدبختی گریبانگیر مردم ومملکت ناتوانی و بی انگیزگی مدیران میانی و مدیران دون پایه شهرهای کوچک است واز همین جاست که هزینه هایی برجامعه تحمیل می شودکه سنگینی و زهرآگینی آنها مانع ازوحدت واتفاق مردم و یا عدم تحقق عدالت می شود 
دوستان بهتر است کمی ازخودخواهی های خودتان دست برداریدوبه جای عمده نمودن خطراصلاح طلبان برای حاکمیت و متمرکزشدن در ناتوانی اصول گرایان درپیشبرد اهداف انقلاب ونظام نگاهی هم به وضعیت عمومی جامعه بیاندازیدتا بدانیدکه دربین مردم عادی واقعیت مشکل وگرفتاری چیست 
آقایان امروز سر ریز سونامی گونه بیکاری به بازار این واحد کارآمد وقوی اقتصادی را درآستانه تلاشی قرارداده است، برخوردخشن وبی رویه نیروی انتظامی درموضوع کنترل ترافیک و جریمه استانه تحمل مردم را بسیارپایین آورده است،تقسیم مشاغل و فرصت های استخدامی درمیان فرزندان افراد با نام ونشان اطمینان مردم به امانت داری مسئولان را نابودساخته است،بازنشستگی فراوان نیروها وعدم جذب نیروهای جایگزین روند پاسخگویی به ارباب رجوع را کند کرده است،دریافت رشوه حتی برای کارهای پایین دستی تمام اموررا پیچیده ساخته است،دزدی ازمنازل ومغازه های عملا به عادتی رفتاری برای مردم تبدیل شده تا جایی که نه مالباخته دچارشوک می شودکه مالش رفته است،نه مردمی که خبربه سرقت رفتن اموال دیگران را می شنوند دچارتعجب وحیرت می گردند ونه سارق دچارنگرانی می شودکه حتما اورا خواهندگرفت و یا امکان آن وجودداردکه بگیرندش و.....
براستی آنجا که بعدازظهرها تمام ادارات کاملا بسته می شوند(نه تعطیل چون درتعطیل اکیپ های گشت فعال می مانند)و شهرومیادین آن عرصه تاخت وتاز میوه فروشهای دوره گرد،موتورسواران مزاحم،مزاحمین نوامیس مردم و....می شود(هرچندکه در ساعات کاراداری ماموری نمی خواهد و یا چون حمایتی ازاونمی شود نمی تواندبا مزاحمین ومنحرفین برخوردنماید) حوصله آن را نداردکه با مجرمین برخوردداشته باشد. مردم سلامت خودرا ازکدام اداره بهداشت می توانند انتظارداشته باشند(جایی که دروانتی که ازآن برای انتقال انواع چیزها استفاده شده است)ماهی ویا خرما وسبزی می فروشند.مغازه داری که اجاره محل می دهد ومالیات می پردازدزمانی که درمقابل مغازه اش وانتی را مشاهده می نمایدکه همان اقلام واجناس او را می فروشدبدون آنکه تعزیراتی ویا اداره دارایی نظارتی برکار او داشته باشد و یا رهگذری که شهرداری را در هرچیزی مزاحم خودمی یابد زمانی که برای گذر نمودن با هزاران مانع از وانتی میوه فروش ،خرما فروش وماهی فروش وسبزی فروش ونمکی و....روبرو می گردد.
براستی این همه سازمانهای عریض وطویل درسطح شهرها به چه دردمی خورند ویا آیا این ادارات وسازمانها تنها برای آن دایرشده اندکه به مردمی که برای رفع نیازی به آنها مراجعه می نمایندسخت بگیرندویا وظایف دیگری هم دارندکه متاسفانه سیاست زدگی عرصه های اجتماعی آنها را به فطرت وغفلت سوق داده است

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در سرای به هم کرده از پس پرده
مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست
از آن بترس که مکنون غیب می‌داند
گرش بلند بخوانی وگر نهفته یکیست
...........................................................
بی گمان درنزدتمام موجودات زنده وهرآنچه که ازباب حکمتی و فلسفه ای آفریده شده است این انسان است که می کوشد با فراهم نمودن حجاب های مختلف نیت خود را از انظار دوردارد ودرخفاء و درمسیری دقیقا مخالف با فلسفه خلقت خویش ویا دربسیاری ازاوقات درمبارزه با حکمتی که در آفرینش اوبکارگرفته شده است فعالیت هایی را به انجام رساند 
مثلا آنکه علمی آموخته تا به یاری دیگران بیایدو با هموار نمودن راه فعالیت وزندگی آنها را به سوی رفاه حمایت و هدایت نماید و یا آنکه قدرتی به هم زده ویا به لطایف الحیل آن را ازمردمان دریافت کرده تا با قیام برای تحقق عدالت امکان رشد و پرورش عمومی را فراهم آورد ویا آنکه به طروقی ثروتی بهم زده تا ازآن درمسیر دستگیری ازمستمندان بهره ببرد چرا با کنارزدن حجاب هایی چون خودخواهی غرور ،استبداددر رای و.....خودرا ازمردمان جدا می نمایدوبه جای پرداختن به فلسفه وجودی خویش که می بایدتوام با برداشتن باری از روی دوش مردم و کنارزدن مانعی ازپیش پای آنان باشدخود به باری سنگین ترازبارهای معمولی ویا مانعی دشوارترازهرمانعی تبدیل می شود تازه آن هم با این اطمینان که مردم نمی فهمندو سردرنمی آورندکه اوچه می کند ویا مکنون قلبیش ازاین همه ایجادمزاحمت برای مردمان چیست.
این افرادبایدبدانندکه اگرتمام امکانات پوشاننده جهان را به پرده ای برای استتار رفتار ها وفعالیت های خودتبدیل بنمایندو یا ازتمام ابزارهای ممانعت کننده رشد دانایی و آگاهی مردم برای دورداشتن درک آنها ازواقعیت های موجودبهره ببرند و یا درپشت چهره ای به ظاهر آرام وبا طمئنینه بخواهندقلب سیاه وناآرام خودرا به مکنونات ضد انسانی مملوسازند خدا برتمام مکنونات قلبی آنان آگاه است وبه روزباز پسین با بیرون ریختن کنه مکنونات قلبی آنان واقعیت و خبث طینت آنان رابرملاء خواهدساخت و تنبیهشان خواهدنمود.

[ دوشنبه شانزدهم دی 1392 ] [ 8:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دردو بخش پیشین مطلب ابتدا به تعاریفی از انحطاط و اخلاق اقدام نمودیم وبه صورت مختصر عنوان کردیم که انحطاط همانا فرود آمدن، پست شدن، به پستی گراییدن است. و واژه "اخلاق" از نظر لغوی جمع "خُلْق" به معنای خوی، طبع، سجیه و عادت است، اعمّ از این که آن سجیه و عادت نیکو باشد یا زشت و بد با این تفاوت که درموضوع انحطاط هدفتحقیق وموشکافی درچرایی جابجایی و یا حرکت ازسوی اخلاق وسجایی نیکو به سوی اخلاق وسجایی بداست .
همچنین درادامه بحث عنوان داشتیم که برخلاف نظربرخی ازمسئولان که با قرارگرفتن در روبروی مطالبی که مثلا با عناوینی چون انحطاط تالیف ومنتشر می گردد خودرا ازدست می دهندو فکرمی کنندکه مطرح کننده این مطلب دراصل دنبال خدشه واردنمودن وتخریب زیرساخت های اعتقادی وباوری جامعه می باشد وازاین روی نویسنده را جهود و مزدور تلقی می نمایندواجازه انعقادکلام را نمی دهند نگارنده معتقداست که چنین نگارشی اگربا دقت و توجه به تمام عوامل موجده صورت گیرد نه تنها باعث مشکل وگرفتاری نمی گردد بلکه با راه انداختن فرایند عالمانه مراقبتی ودرمان به موقع دکه ازسرعشق به نظام وانقلاب مطرح می گردد می تواند کمک موثری بر کاستن از هزینه های کلی باشدکه دراثربی توجهی ممکن است برساختارکلان جامعه وارد گردد ازاین روست که عنوان می شودکه نه تنها نباید با برخوردسردو ایضایی انگیزه فعالان دراین عرصه را ازبین برد و یا با دواندن رگه هایی ازنترس آنها را به سکوت کشاند بلکه باید چنین فعالیت های قدردانسته شود و تشویق گردد تا فعالان درعرصه های پژوهشی بتوانند با طیب خاطروبدون هراس ازاغوا وغوغا سالاری (آنانی که نان به تمام می خورند و ازسایرین که گرسنه مانده اند وبدون واردنمودن این اتهام که چرا همه نان به تنهایی خورده اند تنها فریادمی زنندکه گرسنه اندبا عنوان عنادو سیاه نمایی یادمی کنند) بگوییندکه تمدن حاصل آمده به خون شهداء ورنج محرومین امروز موردتهدیدچه خطرهایی می باشد تا بلکه با شکل گیری همت جمعی بشود آسیب های احتمالی را به موقع شناسایی ودرمسیر برطرف وبازتوانی جامعه حذف ویاتحت کنترل درآورد.
نکته دیگری که بایدقبل ازوروددربحث اصلی بدان اشارت داشت این است که موضوع انحطاط عدم تعادلی می باشد که بر اثرورودفشار بیش ازحد برحوزه های فکری ونظارتی که عنوان افکارعمومی می یابدو می تواند به عنوان ابزاری برای داوری بکارآیدحاصل می آید و مسلما با تشدیدفشار وسکوت بیشتراین مراجع افزایش می یابد ویا به عبارتی چون انحطاط ازبی توجهی و غفلت و یا سکوت ومماشات به رعایت اصول وموازین بوجودمی آیدبا عدم بازگشت واصلاح شدت می یابد وتعمیق می شود که دراین صورت چون اختصاصات بیماری های مزمن را می یابد دیگرنمی توان امیدی به درمان قطعی آن داشت و یا به نوعی تنها کاری که می شود با آن انجام داد همانا کنارآمدن با موضوع می باشد 
ازاین روی مسئولان جامعه ما باید ابتدا به این درک برسندکه با فشارآوردن برای به سکوت واداشتن ویا حرف نزدن دررابطه با انحطاط نمی توان عدم تعادل بوجودآمده را برطرف نمود بلکه نتیجه چنین اقدامی راندن بیش ازپیش تفکرو فکرآلوده به انحطاط به بین لایه های مختلف جامعه می باشدکه با عنایت به نا متقارن بودن توزیع دانش درمیان همه لایه ها راه های بازگرداندن و برطرف نمودن سخت وپرهزینه خواهدگردید که برای اجتناب ازآن می بایدابتدا با سرعت تمام واقعیت حرکت به سمت انحطاط را قبول نمودو درگام دوم همگونی وهماهنگی با جریانات فکری ویا مطالعاتی که تلاش می نمایندبا افشای صور مختلف ونوع اثرگذاری عوامل انحطاطی نوعی حساسیت خودایمن سازی را دربین مردم فراهم آورندهمسوشدوبا استفاده ازامکانات گسترده ی حاکمیتی فرایند انحطاطی را ابتدا کنترل ودرگام دوم برای حذف آماده ساخت.
سومین موضوعی که می باید با دقت وگشاده دستی تمام ازسوی مسئولان موردتوجه قرارگیرد برمحور دو نکته مهم استوار می یابدکه یکی ازآنها این است که نبایدبه پدیده انحطاط به عنوان یک موضوع منتزع وبی ارتباط با مدیریت ها وسیاست گذاری ها نگاه کرد و یا آن را موضوعی فردی تلقی نمودبلکه باید دانست که هرعلامت ونشانه ای که درنزدتک تک آحادمردم به نمایش گذارده می شودتظاهری از یک زمینه وبیماری اجتماعی می باشدکه علت های مختلفی آن را موجب می گردد ودومین نکته هم این است که دربرخوردبا صوری از انحطاط تلقی نشانه ای ازبیماری را داشت ودقیقا برمبنای این تلقی اقدام به تجویز دستورالعمل برای درمان نمود وگرنه نه تنها اعمال وافعال قهرآمیز نمی تواندمانع ازتوسعه وگسترش عوارض انحطاط گردد بلکه درنهایت اگربتواندموجبات حذف آن را ازصحن علنی جامعه فراهم آورد این کار ظاهری خواهدبودوبا راندن عوامل به بسترهای عریان جامعه روند رشدو گسترش آن را خزنده و غیر محسوس خواهدکرد تا جایی که تمام زیر بستررا آلوده نموده وبه یک باره چون سونامی تمام محیط را دربرخواهدگرفت که درآن شرایط مسلم است که نمی توان برای مبارزه با آن اقدام کامل واثرگذاری داشت.
برای حسیترنمودن رابطه با مسائل فوق الذکر می توانم بگویم که در قرآن نيز به عنوان یک کتاب آسمانی ودربسیاری ازآیات وداستان ها در مورد عوامل اعتلا وانحطاط جوامع سخن گفته می شود که اگرهمه آنها را در رابطه با انحطاط بخواهیم به صورت ایجازمورداشاره قراردهیم می توان چهار عامل را در اين ارتباط که موثر عمل می نمایند مورداشاره قرارداد که عبارتد از 
1- عدالت وبي عدالتي
2- اتحاد وتفرق 
3- اجرا يا ترك امر به معروف ونهي از منكر 
4-فسق وفجور وفساد اخلاق از جمله اين عوامل اند 
که مطمئنا این عوامل کلی درکنارخود و یا به عنوان مظاهری ازتسلط و آلوده سازی خودعوامل جزئي دیگری از جمله اختلاف طبقاتي ، تبعيض نژادي ، تضاد هاي اجتماعي ،‌ تجمل خواهي ، ضعف اتحاد وهمبستگي ، تحميل با ج وخراج ، فساد اداری ومالی ،مسخ ارزشها ، نقص ايدئولوژي و.... را درجامعه نمایان می سازند كه درادامه وگسترش اثرات خود باعث به ضعف كشيده شدن توانمندی های بالفعل وبالقوه اكثريت افراد يك جامعه ميشوند و درنهایت با تاثیربرساختارکلان جامعه آن را از رشد ورونق اقتصادي که ریشه در پیشرفت وتعالی فرهنگی،سیاسی واجتماعی دارد باز مي دارد وآن را در آستانه سقوط قرار مي دهد.
ادامه دارد

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 11:50 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی دانم که چرا دوست نمی دارم که دررابطه با زنان مطلب ویا مطالبی را به نگارش در بیاورم اما می دانم که چندآیتم دراین بی میلی موثر بوده ومی باشند که ازجمله آنها می توانم به مواردذیل اشاره داشته باشم

1- رسوبات فکری ناشی ازفرهنگ مردسالارحاکم برجامعه که من نیز تحت بلیط تربیتی وتعلیمی آن بزرگ شده ام

2- دوست ندارم که مرا کاسه داغتراز آش بدانندو عنوان بدارندکه فلانی با این کارخواسته حس عاطفی زنان را نسبت به خودبرانگیزاند.

3- واقعا درتمام مدتی که درآغوش مادری بسیارمهربان ودلسوز ودرکنارهمسری فداکار وعاشق ودرنزددخترانی مهربان ومودب زندگی نموده ام نتوانسته ام بدانم که مگرچه ظلمی به آنها می شودکه برای برطرف نمودن آنها من هم باید پا به یراق به صحنه بیایم و درشفاف سازی مظلومیت ها مجرومیت هایی که متوجه زنان است فعالیت هایی را داشته باشم

4- تا به امروزو با تمام مساعی حدودچهل ساله ای که برای فهمیدن ودانستن داشته ام هنوز متوجه نشده ام که مگرانسان هم حقوقی دارد که بایدبه اوداده شودو یا اوبرای بدست آوردنش باید مبارزه بنماید

اما دیروز بدلیل آنکه دراطاق اندیشه ویا فکر کانون فرهنگی امام حسین(ع) مسجدباب الحوائج(س) شناط -ابهر که ازقضای روزگار تنها کانون پژوهشی مساجداستان زنجان می باشد ودرجلسه ای با حضورمدیرکل اموربانوان استانداری استان زنجان شرکت داشتم ومطالبی درآن جلسه مطرح وموردبررسی قرارگرفت که وانمایی و شفاف سازی آنها نیازبه وقت ومطالعه عمیقی داشت برخودم فرض دانستم که ابتدا برای ایجاد تحول وتغییری در داشته های فکری خود ازطریق کنارزدن رسوبات فکری مردسالارانه موجود ودرگام های بعدی برای بجا آوردن تعهداخلاقی که به مادر،همسر،ودختران خودم دارم درکنارسایرفعالیت های فرهنگی که بدانها اهتمام می ورزم به موضوع زنان وحقوق مرتبط با آنان نیزبپردازم شایدکه این اقدام در نزدروح جاودانه مادرمهربان وفداکاری های همسر گرامیم و مهربانی دختران گلم مقبول وافتد ودرنظرآید.

ازاین روی درسلسله مقالاتی که امیدوارم به کتابی دراین زمینه مبدل گردد تلاش می نمایم تاچهره وجایگاه تاریخی زن را موردبررسی قرار دهم بلکه با وقوف وتشریح وتفسیر نیاز مندی ها و کمبودهایی که درتامین خواست وانتظاراین بخش مهم ازجامعه انسانی وجوددارد حداقل کمکی به بررسی وشناسایی مواردازجانب من صورت گرفته باشد

اما قبل ازورود در بحث وبرای روشن نمودن فضایی که درآن مطالب تهیه ومنتشرخواهدشد نیازبه این هست که به مواردی اشاره داشته باشم که عبارتند از

1- پرداختن به حقوق زنان و محرومیت ها ومحدودیت های موجوددرنزداین جامعه به معنای این نیست که وضعیت مردان و توجه به حقوق آنها مطلوب وقابل تاییداست بلکه خودبنده به عنوان یک مرد وآنهم مردی که حداقل درتمام دورانی که تفاوت بین چپ وراست را شناخته ام برای تمیزبین تفاوت ها و تبعیض ها تلاش بی وقفه ای داشته ام متوجه نشده ام که منظورازحق و یا به اصطلاح حقوق بشرچه می باشد زیرا که از ابزارهایی چون ارزیابی ومقایسه که می توان ازآنها در فهم تفاوت های خودودیگران ویا دیگرملل بهره برد درایران ودرنزدمن چیزی وجودنداردتا بدانم مثلا مردمی که حقوقشان محترم شمرده می شودمگرچگونه زندگی می کنند که من مثل آنها نمی توانم باشم واین نه ازآن جهت است که من نخواسته ام این ابزارها را داشته باشم بلکه به خاطرآن است که این امکانات درسطح جامعه من به فراوانی یافت نمی شودو یا به قولی نهادینه نگردیده است.

2-  آن چیزی که من می خواهم دراین مجموعه ارائه نمایم حداکثردانش و توانی می باشدکه من برای تحلیل وتفسیرموقعیت زنان دراختیارداشته و بکارگرفته ام  وای بسی که بدلیل ضعف دانش ونقص دراطلاعات نتواند حرفی کامل دراین خصوص باشد پس حتما ابهام هایی دراین مقالات می تواندوجود داشته باشدکه امیدوارم دوستان صاحب دانش وتجربه درجهت تکمیل آنها به یاری من بیایند تا به کمک هم بتوانیم حرفی برای مطرح کردن داشته باشیم.

3- زمانی که ازبی توجهی ها و نقص های ارتباطی ورفتاری با موضوع زنان سخن به میان می آورم ابتدا انگشت اتهام را متوجه خودم به عنوان یک مرد و یک همراه که می بایدبه حقوق و خواست های زنان پیرامونش توجه می کرده ونکرده است می نمایم وسپس اقدام به تعمیم نتایج حاصله ازبررسی موضوع به صحن علنی جامعه می کنم

ودرنهایت اینکه آنجا که اززن سخن می گویم تمام تلاشم را بکارمی برم که کلماتم به جای به انحراف بردن موضوع ازطریق هیجانی ساختن فضا به زن نگاه و اقعی داشته باشم وازاوبه عنوان یک انسان با تمام ویژگی ها واختصاصات روحی وروانی لازمه آن حرف بزنم تا معلوم گردد که محدودیت ومحرومت متوجه این بخش ازجامعه درعالم واقعی چیست

ادامه دارد

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
با که این نکته توان گفت که آن سنگین دل
خویشتن داری و سر نگه داری ازویژگی های بسیاری ضروری والزامی درنزد عاشق ومعشوق می باشد زیرا بدون نهادینه نمودن این دو صفت نمی توان امیدوار به رویش گل وفاداری بود زیرا که با برملا شدن سری و یا انتقال ماوقع بدیگران بر اثرکم طاقتی ورودودخالت دیگران آغاز ووسوسه ها کارخودش را می کند ویا آنجا که اسرارهویدا گردد دیگرنمی توان ازمعشوق انتظارداشت که همراهی خودرا مستمردارد
پس آنجا که همه بودونبودمان از یاراست واین اطمینان وجود داردکه او به تعالی و بودنمان بیشتر علاقه مند ومتوجه باشد به فرموده حافظ شیین سخن که فرمود: 
کشت ما را و دم عیسی مریم با اوست 
نیازی به این نیست که حرف دلمان را با اغیاردرمیان بگذاریم که صد ها خطر دراین کاروجوددارد

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 8:57 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

شنیدم که بیوه‌زنی دردمند

همی گفت و رخ بر زمین می‌نهاد

هر آن کدخدا را که بر بیوه‌زن

ترحم نباشد زنش بیوه باد

.................................................

درجهان امروززمانی که آیتم بسیار ارزشمندی چون مراجعه به افکارعمومی دردستورکاربرای دست یابی به توسعه قرارمی گیرد برخی ازافراد هراس برشان می داردکه مگر درافکارعمومی چه چیزی وجودداردکه این همه تاکید برتوجه ومراجعه بدان وجوددارد.!!!

درپاسخ به این ابهام وسئوال می توان همین نکته مهم موردنظر سعدی حکیم را مصداق آوردوعنوان نمودکه درنزد ومتن افکارعموی به عریانی می توان انتظارودرد واقعی وروشن مردم را یافت مثلا آنجا که سعدی با مطرح ساختن  دلگویه بیوه زن وتا حدودی نفرین او برعلیه کدخدا بیان می داردکه هرکس نمی داندویا نمی خواهدبداندکه بیوه زنان چه انتظارومطالبه ای دارند خدا زنانشان را بیوه بداردتا آنها بدانندکه درد ونیازبیوه زنان چه می تواندباشد منظوراین است که حتی با توجه به نفرین وبدگویی که درنزدمردم جریان داردمسئولان می توانندبدانندکه دردمردم ازچیست وچگونه می توانند برای برطرف نمودن ویا تامین نیازهای مردم اقدام نمایند. 

همچنین دراین کلام سعدی حکیم نقطه طنزی نیزوجوددارد که شنیدنش نمی تواند خالی ازلطف باشد و آن اینکه بیوه زنان درکنار انتظارات مادی که به خاطراز دست دادن شوهر بدانها مبتلا می گردند نیاز های روحی وعاطفی هم دارندکه مسئولان بایدبدانها نیز بپردازند.

با مطالعه این سطورحتما ازخودتان خواهیدپرسید که مگرمسئولان موظفندکه برای بیوه زنان شوهرپیدا کنندویا همه آنها را خودبه عقد ونکاح خوددرآورند ؟

درپاسخ بایدگفت درست است که مسئولان همین اندازه که بدانند و بتوانند نیازهای مادی مردم را تامین نمایندکاربزرگی انجام داده انداما آنها بایدبه این نکته نیز توجه داشته باشندکه اگرنیازهای عاطفی بیوه زنان موردتوجه قرارنگیردیا آنها را مبتلا به بیماری های روانی واختلات رفتاری خواهدنمودو یا افزونی وانباشت این نیازها خدای ناکرده شرایطی را فراهم خواهدآوردکه دراثرآن نابهنجاری های رفتاری و انحرافات اخلاقی را سبب خواهدگردیدکه برای کنترل وحذف آنها می بایدهزینه های زیادی را برجامعه تحمیل نمود. 

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 8:53 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگریادتان باشد درمقدمه مطلب با این عنوان که هرتمدنی دوران های مختلفی را پشت سرمی گذارد وعوارض خاص آن دوران ها را ازخودنشان می دهند که ذاتی و طبیعی آن دوره وتمدن می باشد بیان داشتیم که هنر رهبران و مسئولان تمدن ها دراین است که بدون هراس واحساس شرم وخجالت از آسیب هایی که می تواند آن تمدن را درمعرض تهدیدقراردهد واقعیت وجودی آنها را بپذیرند و ضمن انجام اقدامات پیشگیرانه ازعوارض آنها مراقبت های مطابق با آثاری که ازآنها درجامعه ملاحظه می گردد را برای بدرمان آنها به انجام برسانند.
زیرا که بر مبنای منطق آفرینش و قواعدی که بر اتصال دامنه علت ها به پدیده ها حاکم است وروندتعالی وتکامل آنها را تسهیل وتشدیدمی نماید آسیب ها منتظر مردم ومسئولان نخواهندماند تا آنها ضمن آشنایی یافتن با عوامل پیدایش و تاثیرآنها و پیدا نمودن انگیزه مبارزه مانع از رونق یافتن بازارآنها گردند
برای مثال زمانی که بحث ازانحطاط به میان می آید برخی از رهبران ومسئولان جامعه ما بدون آنکه بدانند آنکه دراین خصوص می خواهدسخن بگوید اساس وموجودیت احترام آمیزتمدن و شخصیت ممتاز نظام را قبول نموده وبا احساس مسئولیت دربرابراین بزرگی ها این فرصت را برای خودفراهم آورده است که پس ازمطالعه وتحقیق در مراحل وآثارتمدنی موجود و یافتن علایمی از پیدایش نشانه هایی ازانحطاط اقدام به اعلان خطر و دادن هشداردرخصوص انحطاط نماید برمی آشوبندکه ای داد وفریاد که گوینده ویا نویسنده این مطلب آدم بیمار ومغرضی می باشد که می خواهدچهره نظام وتمدن درحال رشدو شکوفایی درلوای انقلاب اسلامی را با این عنوان که درآن ظواهری ازانحطاط ظاهرشده است خدشه دار نماید وهواداران وعلاقه مندان جهانی وداخلی و آنانی را که می توانندبا قرارگرفتن درشعاع شعار ها و یا آشنایی با دست آوردهای انقلاب ونظام درسلک هواداران نظام وانقلاب جهانی اسلام درآیند نا امیدسازد ویا اساس رهبری ودرستی راه در نظام وانقلاب را زیرسئوال ببرد .
وبا این سخنان و اقدامات تبلیغی وسیع واغوا کننده چنان جوی را حاکم می نمایدکه گویی نویسنده ویا گوینده متن ومطلب ابتدا به ساکن آمده تا بگویدکه اساسا چیزی به نام تمدن ونظام اسلامی وجودنداردو یا اینکه انقلاب ویا اسلام عامل انحطاط بوده اند درحالی که او با ارائه تزکارهای خود ابتدا اعتقادخود را به واقعیت وجودی انقلاب ونظام اذعان می داردو به نام یک آسیب شناس با کندوکاو درنشانه ها اعلان می داردکه این بیماری صلابت حضورنظام وانقلاب که نویسنده هم عضوی ازجامعه تحت تولیت آنان است را درمعرض تهدیدقرار داده است و برای درمان آن می باید کارشناسان واهل فن بدنبال یافتن راه کارهای جدی باشند.
برای فهم حسی موضوع مثالی را ارائه می نمایم 
همانگونه که می دانیدانسان ازنظر فیزیولوژیک موجود پیچیده ای می باشد که تنها درصورت استقرار یک سیستم پایدار که بتواندثبات داخلی او را تضمین کند می تواند به ادامه حیات وانجام فعالیت ها ومسئولیت های خوداقدام نماید وکمترین صدمه ویا اختلال وارده به سیستم فیزیولوژیکی فرد می تواندبا برهم زدن ثبات داخلی اورا بیمار،ناتوان ویا حتی فاقدتوانایی انجام وظایف ومسئولیت سازد که دراین صورت او را بایدبه سیستم درمان ارجاع داد تا متخصصان ذیربط او را برای بازگشت به ثبات وپایداری داخلی آماده سازند.
خوب اگر کسی ازمتخصصان که با این فرددوست است دریک دیدارخصوصی مثلا دریک شب نشینی با دیدن نشانه ای ازبیماری که احتمالا درصورت بی توجهی وعدم درمان باعث انحطاط درسلامت اومی شود و تازه خوداوهم متوجه این تغییرویا پیدایش این نشانه نشده به اوبگویدکه سلامت تودر مسیرانحطاط و به نوعی فرودآمدن ازجاده سلامت شده است باید او حرف متخصص دراین کاررا بپذیردوبه سرعت دنبال یافتن راه های درمان برودو یا با خوابانیدن سیلی آبداری زیر گوش متخصص ویا بلندنمودن صدای خود برعلیه آن متخصص که تودشمن منی و می خواهی با این حرف ها مرا نا امیدبداری اورا بیازارد ؟
مسلم است که پاسخ به این سئوال راه حل اول ویا فرصت را غنیمت دانستن وخودرا به پزشک ومتخصص های دیگرنشان دادن است تا اطمینان حاصل شودکه گفته های آن فرد تا چه میزان دارای خاستگاه عقلی می باشد ومسلم است که هیچ فرد دارای عقلی منافع وشخصیت خودرا با وروددرمیدانی که ادعاهایش قابل تاییدونشانه هایش قابل اشاره وانگشت گذاردن نباشددرخطرنمی اندازد ویا به بازی نمی گیرد
درثانی انحطاط ازجمله پدیده هایی می باشد که به چشم آمدن آثارش بدلیل آنکه خاستگاهش فرهنگی واخلاقی می باشد زمانی رخ می دهد که سالیانیست از آغاز روندآن گذشته است و به سادگی می توان با انگشت گذاردن روی یک نشانه زمینه وبستربسیارگسترده ای ازآن را به عریانی درجامعه ملاحظه و موردمطالعه قرار داد مثلا زمانی که شما فساد اداری را نشانه ای از انحطاط اخلاقی می شمارید و نشانه هایی دهها میلیاردی ازآن را آنهم نه به ریال وبلکه به یرو ودلارمشاهده می نمایید اینجا دیگرنمی توان آن را دست اندازی ویا دخالت دشمنان خارجی و موجودیتی محدودوخلق الساعه شناسایی ومعرفی نمود بلکه بایدپذیرفت که این نشانه مرضی بسیار مهلکی می باشدکه نشان می دهد تمدن اسلامی نوپای ما که به خون ورنج میلیونها شهید ومعلول و صدمه مادی دیده بنیادگرفته وسالها مبارزه و تحمل محدودیت وآزاردشمنان مختلف اعتبارو پشتوانه آن می باشد نیازبه مراقبت وبازتوانی دارد وهرکس دراین راه با گذاردن وقت وانرژی آستین ها را بالا زده تا با یک کارآسیب شناسانه یارو یاورنظام وانقلاب باشد دشمن نیست وقصدسیاه نمایی ندارد
وگرنه اگردشمن بود با سکوت ویا حتی پوشاندن آن آثار تلاش می نمودتا عوامل بوجودآورنده وگستراننده انحطاط از نظرها دور بمانند تا بتوانند مثل خوره سایراندام های سالم آن را نیزدرگیرکنندو ازکاربیاندازند
با این توضیحات هرچندغیرلازم ولی اجباری مجددا نگاهی به مفاهیم موردبحث می اندازیم تا درشمارگان بعدی این سلسله ازمطالب راه همواری را درپیش داشته باشیم 
معنای لغوی انحطاط، فرود آمدن، پست شدن، به پستی گراییدن است. 
واژه "اخلاق" از نظر لغوی جمع "خُلْق" به معنای خوی، طبع، سجیه و عادت است، اعمّ از این که آن سجیه و عادت نیکو باشد یا زشت و بد
ودرپایان این بخش این نتیجه را ارائه می نماییم که
هرگاه فرد یا جامعه‌ای به انحطاط اخلاقی دچار شود، برخلاف میل خود به کارهای پست و پلید دست می‌زند و در جهت سقوط اخلاقی و تهی شدن از ارزش‌های معنوی و الهی حرکت می‌کند.
ازاین روی انحطاط اخلاقی، خطرناک‌ترین پدیده‌ای است که به آرامی و به تدریج، ریشه‌های فضایل اخلاقی جامعه را می‌خشکاند و اعمال خلاف ارزش را به عادتی تبدیل می کند که انجام ندادن آنها تحت عنوان بی دست وپایی و یا انجام دادن آنها تحت عنوان زرنگی ورندی شناسایی ومعرفی می گردد.

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 10:17 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مردکی غرقه بود در جیحون
در سمرقند بود پندارم
بانگ می‌کرد و زار می‌نالید
که دریغا کلاه و دستارم
.......................................
عجب حکایتی دارد بخش موعظه های آثارسعدی و عجب شباهت هایی هست میان فرمایش ایشان با شرایطی که ما داریم برای مثال به همین موضوع بحث امروز اگرتوجه بفرماییدمتوجه می شوید که سعدی حکیم چقدرزیبا شرایط اجتماعی ما را به تصویر کشیده اند شرایطی که درآنجا متکلمی ازچیزی می گوید و شنونده حاضردرجلسه بدون توجه به گفته های او درعالم تصورات خودکه هیچ قرابتی با گفته های خطیب ندارد طی طریق می نماید تازه آنهم درزمانی که خطیب سخن اصلی و خواست ومطالبه واقعی مردم را به کناری می گذاردو ازمسائل جانبی سخن مطرح می سازد 
براستی آیا نمی شودکه ما تنها باتمرکز بر روی همین نکته آموزشی ازسعدی حکیم به ساختارفرهنگی خودمان درباب تعامل وبرقراری ارتباط بازگردیم وبا انجام اقدامات اصلاحی درآموزه ها و مولفه ها ساختارنویی را بنیادگذاریم که درآن منتظر ومطالبه گر دقیقا به چیزی اشاره نمایدکه نیاز فوتی و فوری اوباشد و مخاطبی که به استمداد فراخوانده می شود تصور وتمرکز خودرا دقیقا بر خواسته ومطالبه ای قراردهد که اگرتوجه نشود مشکلات وگرفتاری های مهلکی را بوجودمی آورد واقدامات خودرا متناسب با آن سازد.

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 9:8 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دل من در هوس روی تو ای مونس جان
طبیعت دلدادگی ازدست دادن تعادل واستواری حاصل ازثبات داخلی و یا انتقال یافتن گرانیگاه به خارج از فرداست واگرغیراز این باشدبه جرات می توان ادعای عاشق را زیر سئوال برد و عنوان نمودکه او درعشق خودخالص نیست.
پس ای آنکه لرزیدن و سرگشتگی دلت این اضطراب را درتو ایجاد نموده است که آیا چنین وضعیتی می تواند طبیعی باشد بدان که بنا به فرمایش حافظ شیرین سخن که فرمود
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
بایدهم این چنین باشد زیرا که عاشق مخلص وگام گذارده درعشق ورزی عملا دل خودرا خاک پای نگار می نماید تا مبادا خاری پای نگاررا بخلد وازاین روست که به هرنسیمی وبادی که وزیدن آغازنماید دل او را جابجا می کند ورعشه بر اوواردمی کندو این نشانه خلوص درعشق است

[ جمعه سیزدهم دی 1392 ] [ 8:51 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
نفس ظالم، مثال زنبورست
که جهانش ز دست می‌نالند
صبر کن تا بیوفتد روزی
که همه پای بر سرش مالند
.........................................
درادبیات و فرهنگ ایرانی مفاهیمی چون نیش عقرب،چرخ بازیگر،دست اجل و....حکایت از سپری شوندگی ونامانایی شرایط دارد و به نوعی تجربه ای را دراختیارخواننده می گذارد که از طریق آن می شود به آین منطق دست یافت که هرآشقی (خواننده آذری) رادورانی وجوددارد که برخوردبا آن ازسوی دو کس نیازمند به تفکراست اولین خود دارنده آن وجه وممیزه است که دراینجا و درنزد سعدی حکیم ظالم را اشارت دارد وبیان می داردکه او بدلیل قرارگرفتن درمرتبتی بلندهمچون زنبور مزاحم مردمان است زیرا که آنها دستشان بدان موقعیت وجایگاه نمی رسداما چون بال پروازش گرفته شده و یا ارکان حکومت واستقرارش سست شد و فروافتادآنگاه است که مظلومان پای برسرش گذارند وازاین روست که ظالم بایدفکرفردای خودرا نیزداشته باشد وروزی را هم درنظرآورد که عصیان کنندگان به تاج وتختش هجوم خواهندآوردو با به زیر کشیدن سریر قدرتش پای برای له نمودن وبی ارزش ساختن بر تخت وتاجش خواهندنهاد
ازسوی دیگر آنانی که از دست فشار واعمال اراده مستبدانه ظالم جان به لب شده اند بیاد داشته باشندکه فواره چون بلندشود سرنگون گردد ازاین روی نباید چنان به زمان بالا رفتن آن اندیشید ونا امید از فرو افتادنش شد زیرا که زمانی فرودی را درپی خواهد داشت که بایدسعی گردد تا از قرار گرفتن درزیرا آن اجتناب گردد ویا اراده ای را درخود استقراردهند که چون زمان فروافتادن فرارسید انگیزه ای برای پای مالیدن داشته باشند واین اراده خداونداست که درنهایت حاکمیت وفرا دستی به محرومان و بدبختی وبی آبرویی به فراموش کنندگان تعهد و رسالت انسانی خواهدرسید دزیرا برای هرکسی را دورانیست که درآن اوبه لحاظ تعهدات وعمل بدانها موردآزمون واقع می شود ووای به حال آنانی که غره به بالا رفتن می گردندو فروافتادن را که حتمیست (زیرا که بایددیگرانی نیز دراین میدان امتحان گردند وجایی برایشان بازباشد) فراموش می نمایند

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 9:44 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سالرروزشهادت هشتمین اختر تابناک امامت وولایت واقعی وحقیقی معصوم برهمه معتقدان و عاملان واقعی دستورات وتعالیم آن امام همام(ع) تسلیت وتعزیت باد

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 9:12 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی

اگربه مقیاس ادبیات معمول بخواهیم برای رند معنی ویا معنایی ارائه نماییم رندرا می توان فردیزیرک، حیله گر، منکر، بی قید و لاابالی، بی سر و پا و آن که پایبند آداب و رسوم عمومی و اجتماعی نباشد و مصلحت اندیشی را انکار کند و هرچه پیش بیاید انجام دهددانست

اما اگربخواهیم او را برمبنای ارائه تعریفی فلسفی ،اجتماعی از جریان رندی موردمطالعه قراردهیم خواهیم یافت که رند کسی است ویا جریانی را نمایندگی می کند که تمام رسوم ظاهری و قید و بندهای معمول را رها کرده ، محو حقیقت شده ، اسرار حقیقت را دریافته و شریعت و طریقت را طی کرده باشد ویا به عبارتی می توان رند ویا رندی را کسی یا جریانی دانست که به هیچ قیدی جز خدا مقید نباشد.

ومسلم است که درنزد فکر و اندیشه حافظ رندی به معنی دومین آن مصطلح بوده است ویا به عبارتی مفهوم این فال آن است که برای رسیدن به مقصود تنها راه برای مطالبه گر متعهدبودن به حقیقت معنا می باشد زیرا که آنچه که باقی می ماند حقیقت است و تمام مظاهر دلفریب آنی وزودگذر عمری کوتاه دارند  ودرتاریخ باقی نمی مانند.

که سرفرازی عالم در این کله دانست

[ پنجشنبه دوازدهم دی 1392 ] [ 9:5 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
رحلت جانسوز نبی گرامی اسلام محمد مصطفی(ع) وشهادت نواده گرامیشان امام حسن مجتبی (ع) برعمومی آزادگان جهان،مسلمانان و شیعیان ایران وجهان تسلیت وتعزیت باد 

[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 10:9 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هر که در بند تو شد بستهٔ جاوید بماند

پای رفتن به حقیقت نبود بندی را

بندگان شکر خداوند بگویند ولیک

چه توان گفت کرم های خداوندی را

.................................................

این بنداز موعظه های سعدی حکیم را به مناسبت روز که سالروزرحلت نبی گرامی اسلام (ص) است اختصاص به جایگاه واهمیت شخصیت و سنت ایشان می دهم وامیدوارم که مقبول افتدودرنظر آید.

همانگونه که می دانیم خداوندبه عنوان مالک وصاحب همه هستی انسان را اشرف مخلوقات دانسته وبرای آماده ساختن او جهت انجام رسالتی که درفلسفه خلقت داشته و براثرکج فهمی درانجام آن غفلتی را باعث شده که برای کسب هوشیاری لازمه کاربه زمین تبعیدگردیده از یاد نرانده و به انحاء مختلف اورا موردمرحمت خویش قرارمی دهد ودراین کار با گشاده دستی تمام عمل می نمایدوبدون توجه به مومن وکافر آنان را به نعمات مادی ومعنوی می نوازد که یکی ازمهمترین آنها ارسال پیامبران برای دعوت عموم مردم به دین وراهیست که می تواننداز طریق آن خسارت غلیان وطغیان اولیه آدم را به حداقل برسانند وازاین روست که خداونددررحمت عام خویش ودر سوره انبیاء آیه یکصدوهفت به صراحت وخطاب به رسول الله بیان می دارند که

ما اَرسَلناکَ اِلّا رَحمَةً لِلعالَمینَ

ای رسول ما تو را نفرستادیم

مگر اینکه رحمت برای اهل عالم باشی

حال اگربدنبال یافتن معنی کاملی برای رحمت باشیم تا ببینیم که منظورخداونداز اطلاق صفت رحمه للعالمین به پیامبر گرامی اسلام(ع) چه بوده است لازم است به قرآن مراجعه نماییم که دراین صورت متوجه خواهیم شد که کلمه رحمت در قرآن كريم به معاني زيادي اطلاق شده است تا جایی که گاه بر مسأله هدايت، گاه نجات از چنگال دشمن، گاه باران پربركت، گاه به نعمت هاي ديگر مثل نعمت نور، و در بسياري موارد به بهشت و مواهب خدا در قيامت نيز اطلاق شده است اما ازآنجا که خداوند دو گونه رحمت دارد که يكي رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر، نيكوكار و بدكار مي باشد می توان به این نتیجه رسیدکه  منظور ازعالمین  همین بخش از  رحمت خداوندی می باشد .

حال اگربه همین مفهوم معانی فوق را تعمیم دهیم متوجه خواهیم شد که پیامبر گرامی اسلام برای تمام عالمیان می تواند مایه هایی ازهدایت،نجات و... را داشته باشد 

با این حساب پیامبرنه برای ما مسلمانان بلکه برای تمام عالمیان می توان منشاء هدایت باشد مشروط برآنکه من مسلمان بتوانم مبلغ خوبی برای ایشان باشم ویا به فرمایش امام حسن عسگری(ع) که فرمودند ما ازشیعیانمان انتظار داریم که مایه آبرو واحترام ما باشند نه مایه سرافکندگی وخجالت(نقل به مضمون) پیامبر گرامی اسلام(ص) هم همین انتظاررا ازمسلمانان دارند.

براستی چگونه می شود مبلغ خوبی برای انبیاء(س) ودرراس آنها نبی گرامی(ص) اسلام شد؟جز به توجه وعمل به سنت ایشان که درراس آن تلاش برای عدالت قرارداشت ودرگام دوم آن کاربرای اتحادو اتفاق ودرگام سومش امر به معروف ونهی ازمنکر و درگام چهارمش تحقق عمل به اصول و قوانین اسلامی

براستی کدام عمل ما مقارن با این چهار بندازدستورات وسنت رسول الله است درکجای جهان امروزمسلمانان تمام همت خودرا صرف عادلانه نمودن توزیع منابع وفرصت های میان مسلمانان نموده اند وکدام حکومت اسلامی نمایه ای از حکومت نبی گرامی اسلام(ص) را دراعمال وسکنات خودبه نمایش می گذارد؟ ویاکدام حاکم اسلامی صبح وشبش درمیان خیل مردم پا برهنه و گرسنه سپری می گردد وکدام حکومت اسلامی خودرا محور وحدت و اتفاق مسلمانان قرار داده است؟

آری در زبان همه کاسه های داغترازآش برای عمل به سنت رسول الله می باشند اما درعمل همه آنها سازخودرا می زنند و دراثراین بدنوازی عمومی این منابع ملل مسلمان است که به بمب و گلوله وآتش خریداری شده ازغرب تبدیل می شودو برسر و قلب مسلمانان می نشیند

مثلا امروزدرسوریه غیرازمسلمان وآنهم بدست مسلمان چه کسی کشته می شود؟درافغانستان ،درعراق و.....آیا همه اینها نشان ازآن نداردکه ما ازاسلام عدول نموده ایم و سنت رسول الله را فراموش کرده ایم

[ سه شنبه دهم دی 1392 ] [ 10:6 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بدون تردید هر تمدنی با پدیده ای به نام انحطاط مواجه شده ویا می شود وچون ذاتی تمدن می باشد درست نیست که با این عنوان که ما نیز دچارانحطاط شده ایم گروهی برآشوبندو سینه چاک نمایندکه به فریاد رسید که گوینده این حرف ملحداست ویا مزدورمی باشد ویا ازاین طریق می خواهدتخریب نمایدو یا با مطرح ساختن چنین مطالبی می خواهدبذریاس ونا امیدی بکارد ویا سیاه نمایی می کند بلکه لازم است که با اشاراتی که به موضوع می گردد وامروز درد ودغدغه هرایرانی مسلمانی می باشد همه دنبال این نکته باشیم که چگونه می شودکه با این پدیده مذموم برخوردنمود و آرمان های دینی ومیهنی جامعه را ازگزندمصون داشت 
برای ورود دربحث لازم می دانم که ابتدا معانی روشنی از واژگان موردبحث ارائه نمایم وسپس با اشاره به علامت هایی ازاین بیماری بسیارمهلک موضوع را به صورت مبسوط موردبحث قرار دهم
معنای لغوی انحطاط، فرود آمدن، پست شدن، به پستی گراییدن است.
معنی اخلاق از نظر لغوی جمع "خُلْق" به معنای خوی، طبع، سجیه و عادت است، اعمّ از این که آن سجیه و عادت نیکو باشد یا زشت و بد.
حال اگربخواهیم ایندو واژه را با هم ترکیب کنیم مسلما این معنی دست خواهد داد که عده ای و یا جامعه ای برخلاف میل خودبه کارهایی دست بزندکه اعتبار وحرمت ارزش ها را لس وبی اهمیت نماید ویا به عبارتی می توان اینگونه نتیجه گرفت که
جامعه منحط جامعه ای نیست که در آن کار های ضد اخلاق بسیاری انجام میشود، بلکه جامعه ایست که در آن کارهای ضد اخلاقی، پذیرفته شده، نوعی زرنگی به حساب میاید
ویا
جامعه منحط جامعه ای نیست که مردم زیادی در آن گناه میکنند، بلکه جامعه ای است که مردم مخالفت خود را با گناه از دست میدهند
با این اندک بحث را آغاز می نمایم وامید وارم که دوستان اهل فن مرا درادامه راه کمک ویاری کنند زیرا که بحث لازمی می باشد که غفلت ازآن مایه ملال خواهدبود

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 6:38 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
امروز جریده به اصطلاح روزنامه شده ندای ابهررا مطالعه می نمودم که درآن خبری با عنوان انصافا درمدت حضورم درمسئولیت شهرداری روزنامه ندای ابهر همکاری بسیارخوبی با این مجموعه داشته است نظرم را جلب نمود که درآن سرپرست شهرداری خرمدره با ارائه بیلانی ازعملکرد جاری شهرداری که بیشترحول جمع آوری زباله و یا اخذ عوارض دورمی زد به شاه بیت فرمایشات خود اشاره نموده و عنوان کرده بودندکه انصافا درمدت حضورم درمسئولیت شهرداری روزنامه ندای ابهر همکاری بسیارخوبی با این مجموعه داشته است
با دیدن این خبر دو سئوال عمده برای من ایجاد شدکه اولین آن این بود که آیا شهردارمحترم خرمدره می توانندمصادیقی ازاین همکاری را بیان دارندکه ندای ابهر عرضه داشته است زیرا که من به عنوان کسی که سالیان سال است این نشریه را می شناسم وباخط فکری آن آشنایی دارم تا به حال از این پدیده که می توان آن را جزیی ازعجایب چهان خلقت دانست کار کیفی که بشود ازآن به کمک یادنمودمشاهده ننموده ام هرچندکه باید اینگونه باشدو یا اساسا مطبوعات باید با تولیدفکروارائه تحلیل ونقد عالمانه کمک دست مسئولان باشند.
اما سئوال دوم که بیشتربه ابهام می مانداین است که انتخاب کنندگان جناب شهردارخرمدره این انتخاب را برمبنای کدام برنامه ویا دریافت ایشان ازوظایف و کارکردهای شهرداری به انجام رسانده اند زیرا درتمام صحبت های ایشان آنجا که شهرداری را به عنوان یک سازمان ویا مجموعه نام می برند نشانی از کارکردها وتاثیرات شهرداری وجودندارد ودرنگاه ونظرایشان می توان شهرداری را مجموعه ای برای جمع آوری زباله ودریافت عوارض برای پرداخت حقوق کارگران جمع آوری کننده زباله نام نهاد درحالی که شهرداری به عنوان یک سازمان مولتی وظیفه وشورا به عنوان یک نهادنظارتی و برنامه ریز برای تمام سیستم اجتماعی شهر وروستا موظفندکه برهمه امور موجودوموثربرسرنوشت شهروندان نظارت وحتی دخالت داشته باشند واین کاررا با بررسی وشناسایی کمبودها و نیازمندی ها درهمه عرصه های فرهنگی،بهداشتی ،تفریحی وورزشی،آموزشی،صنعتی و .....
به انجام می رسانندکه متاسفانه درتوضیحات شهردار خرمدره هیچ نشانه ای ازاین امورنبود که امید وارم ایشان واعضای محترم شورا دراین مواردتوضیحات قانع کننده ای را درهمان به اصطلاح روزنامه ارائه نمایند

[ دوشنبه نهم دی 1392 ] [ 1:40 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بسیار برفتند و به جایی نرسیدند
ارباب فنون با همه علمی که بخواندند
توفیق سعادت چو نباشد چه توان کرد؟
ابلیس براندند و برو کفر براندند
.........................................
سعادت وتوفیق دومقوله بسیارارزشمند اخلاقی می باشند که برای دست یابی به موفقیت ضروری احساس می شوند که برخلاف ظن بسیاری که فکرمی کنند این دو را خداوند به برخی ازبندگان خودمی دهد بایدپذیرفت که برخی ازبندگان خداوندبه سعی وتلاش آندو را ازخداوند دریافت می دارندویا به عبارتی توفیق وسعادت متاعی ارزشمندمی باشند که ازجانب خداوندبه بهایی سنگین دراختیار برخی ازبندگان قرار داده می شود وازاین روست که سعدی بزرگوارعنوان می دارندکه درتاریخ حیات انسان بسیاری بوده اندکه تلاش نموده اند و حرکت ازخودنشان داده اند حتی آنانی که مهارت های ویژه فنی نیزداشته انداما چون توفیق و سعادت آن را نداشته اندکه موفقیتی ارزشمندوجاودانه را به نام خودکنند نتواسته اند خودرا ازدامگه ابلیس رهایی بخشندو چون فریب او را خورده اند ازسلک او شده اند
برای روشن شدن موضوع مثالی را خدمتتان ارائه می نمایم اگرذهنتان مسبوق به سابقه باشد می گویندکه درگذشته های دور آنگاه که حاکمی می مرد همای سعادت به پروازدرمی آوردند وآنکه موردنظر همای سعادت می بود وبربام اواتراق می کردبه شاهی برگزیده می شد وازاین به بعدبودکه اومی توانست توفیق وسعادت را با بدست آوردن دل مردم ازطریق خدماتی که به آنها عرضه می دارد همراه خودسازد وجاودانه شودویا به استبداد وخیره سری جان نیز به قربانگاه خشم وانقلاب مردم برد.
وای بسی که دراین راه بسیاری ازآنان که عنوان عالم می یافتندودرمکتب درک معنا تلاش می نمودتا بداندکه چگونه می توان خودرا جاودانه نمود وبعدازدرک اسیرتمایلات ماده پرستانه خودمی گردیدوبه قولی چرب وشیرین دنیا او را فریفته می ساخت و دچار انحطاط دراخلاق و نگرش می گردیدو ازاین روی نه تنها نمی توانست ثمره ای ازدنیا برای آخرت داشته باشد بلکه فراهم آمده به اقبال همای سعادت نیز درطوفان طمع وآزمندی او و خروش استبداد ستیز مردمان به یغمی می رفت

[ یکشنبه هشتم دی 1392 ] [ 12:13 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
 دوستان عزیزم 
نمی دانم که چرا شما سعی می کنیدکه کار را سخت وپیچیده نمایید و بعد تلاش کنیدتا کاری را که خود سختش نموده ایدآسان بنمایید زیرا که چنین روندی درکارها می تواندباعث فرسودگی شما ومغفول ماندن اهدافتان گردد.
حتما خواهیدگفت که ازچه می گویم ویا اساسا به من چه ربطی داردکه بگویم درپاسخ می گویم که ازجلسه دیروزتان دردفترامام جمعه محترم قصد دارم مطالبی را تقدیم دارم ودرثانی می گویم چون وظیفه خودمی دانم که امربه معروفتان بکنم وکاری با این ندارم که بپذیرید ویا نپذیرید(چون می دانم که ازمن نخواهیدپذیرفت )
دوستان من 
رسم وروال کاردر برگزاری جلسات هم اندیشی این است که میزبان به نسبت انتظارو یا مطالبه ای که دارد جلسه ودستور کار جلسه را تعیین می کند ومیهمانان خودرا دعوت می نماید ودرنهایت جلسه را درمحیط کاری و یا جایی که متعلق به خودش است برپا می دارد زیرا که مسئولیت مدیریت جلسه با خوداوست 
شما کدام یک ازاینها را رعایت نموده بودید اگرقصدتان گرفتن رهنمودازامامت محترم جمعه بود خوب جلسه ای خصوصی با ایشان برگزارمی کردید واگر قراربودازایشان برای رتق وفتق امورفرهنگی شهرکمک بگیرید درخواست می نمودیدکه دو تن از کارشناسان مورد وثوق خودرا به شما معرفی نماید ولی اینکه جلسه ای دردفتر ایشان وبه میزبانی شورا برگزارگردداین ازعجایب مدیریتی می باشد که نمی دانم با کدام منطق وهدفی به چنین کاری تن داده بودیدو یا پیشنهادچنین مشعشعی را چه کسی به شما دوستان داده است 
دوستان من 
نمی گویم ازمن مشورت بگیرید زیرا که اگرهم بگویم شما چنین کاری نمی کنیدویا اگرشما هم بخواهید حتما کسانی هستندکه شما را وادار به عدم ارتباط با من بنمایند ویا مردد دراین ارتباط بکنند اما می گویم که درابهرهمینک حدوددوازده مرکزآموزش عالی با قریب به هزارمدرس و عضو هیئت علمی مشغول به فعالیت می باشندو درعین حال قریب به هشت یا نه هزارتحصیل کرده در میان مردم زندگی می کنند که همه آنها می توانندبرای شما استوانه هایی ازشناسایی و بررسی کمبودها ونیازمندی های شهرباشند که متاسفانه کمترمورد اقبال شما برای مراجعه واقع می گردند زیرا که شما دنبال آدم هایی می گردیدکه ازتیره فکری خاصی باشند که مطمئن باشیددرآن گروهی که شما موثقش می دانیدکسی که بتواندبه شما کمک نماید یا وجودنداردویا اینکه دارای قدرت تولیدفکر قوی و یاری ده نیست نمونه اش را درهمان جلسه دیدید 
چه چیزی دستگیرتان شد چندساعت جلسه طول کشید وفقط این دغدغه را درشما ایجادنمودکه مسائل مطرح شده به بیرون درز پیدا نکند ویا اختلافات عمده ای ایجاد نشود.
دوستان عزیز من
اداره نمودن یک مجموعه به معنای همسویی با وضعیت ویا تبعیت از شرایط موجودنیست زیرا که اگراین چنین بود اساسا نیازی به انتخاب اعضای جدیدو یا بستن تقویم سیاسی به یک ویا چندسال نبود بلکه مدیریت همانا تولیدچالش است برای حرکت ازموقعیتی ثابت به وضعیتی متغییر که برای این کارشهامتی همسان با شهامت امام ومقتدای تاریخی مسلمانان یعنی امام علی(ع) نیازمی باشد آنجا که می فرمایندبرای پیش برد مقصودی که داریدوتحقق هدفی که مشخص ساخته ایدمی توانیدازهمه افرادحتی دشمنان خودتان مشورت بگیرید(نقل به مضمون) درحالی که شما خودرا نه وابسته یه یک جریان بلکه مردد درانتخاب مشاوران یافته اید و مطمئنا با چنین وضعیتی این چهارسال هم خواهد آمدوخواهدرفت وجزشکست وناکامی چیزخاصی به نام شما ودرکارنامه شهر درج نخواهدگردید.
دوستان من 
نمی دانم چرا نمی خواهیدباوربفرماییدکه درمجموعه فعالان مطبوعاتی موجود درسطح شهرکسی که بتواندبه شما کمک نماید وجودندارد ویا نمی توانیدروی کمکی که این مجموعه می توانندبه شما داشته باشندحسابی بازکنید زیرا که اینان عده ای آدم غیرحرفه ای وبدون دانش لازم درعرصه های اجتماعی می باشند که فقط می خواهندبا بازنگه داشتن جریده تحت تولیت خود درآمدی کسب نمایندوخودرا به عنوان یک جریان روشنگربه جامعه تحمیل بنمایند وازاین روست که من به ضرص قاطع عنوان می دارم که شما اگرخواهان استفاده ازفضای رسانه ای درمسیرتبیین خط فکری وکاری شورا می باشیدیک مشاورقوی مطبوعاتی انتخاب نمایید وگرنه روال کار وادارتان خواهدکردکه به انتقادهایی بسیارکوبنده وعلمی پاسخ دهیدو یا خودرا رودررو با آنها ببینید وآنگاه خواهیددیدکه ازگروه فعالان مطبوعاتی موردنظرشما حتی صدایی درحمایت ازشما برنخواهدخاست 
دوستان من 
اولا به عنوان یک دوست وثانیا به عنوان کسی که درشهربیش از هرکسی برای گرم نمودن تنور انتخابات شورا تلاش داشته به شما هشدارمی دهم که راهی که می روید نتیجه ای جز فرصت کشی واتلاف درمنابع عایدی برای شهرنخواهدداشت کمسیون ها را تشکیل دهید،ازتوان مندان فکری شهر دعوت بهمکاری بکنید ومن هم ازهمین جا بار سنگینی را که ممکن است ازجانب من متوجه شما باشد از دوشتان برمی دارم وعنوان می دارم که اگردعوت هم بکنیدنخواهم آمدپس بدون تکلف کمسیون ها را تشکیل دهیدکه وقت تنگ است وادامه راه براین منوال که پیش گرفته ایدخسته وفرسوده تان خواهدنمود که همه اینها به ضرر شهرومنافع آن است

[ یکشنبه هشتم دی 1392 ] [ 12:13 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
تا بدینجای کارفکرمی کنم به تمام عواملی که می توانست بنیان شکل گیری قیام کربلا را تشکیل دهداشاره نمودیم و بیان کردیم که با تسلط چنین عاملی نمی شدازامام حسین (ع) انتظارداشت که سر تسلیم فرودآورد و با بیعت با یزید به قولی جان به سلامت ببرد ازسوی دیگر درمنطق دینی ما مسلمانان این حتمیت وجود داردکه اندیشه تسلیم آن هم دربرابرقدرتی که با دین سرستیزدارد هرگزدرمخیلیه انسان مسلمان قرارنمی گیرد چه برسدبه کسی مثل امام حسین(ع) که اندیشه ناب دینی را درمحضرومکتب بزرگانی چون پیامبرگرامی اسلام(ص)امام علی(ع) مادرگرامیشان فاطمه زهرا(س) وبرادر بزرگوارشان امام حسن (ع) فرا گرفته بودند.
براستی درپیامی که یزید برای بیعت فرستاده بودمگرچه چیزی وجودداشت و یا اساسا مگردرفلسفه بیعت چه سری وجودداردکه مانع ازآن می شدتا امام حسین (ع) به پرداخت هزینه سنگین وغیرقابل باوری چون شهادت همه اصحاب و اعضای خانواده وبه اسارت رفتن زنان وکودکان خاندان نبوت تن بدهدولی بیعت را نپذیرد؟
درپاسخ به این سئوال بایدگفت که بیعت به معنای دست یاری دادن به حاکم است درکاری که انجام می دهد ویا به عبارتی تاییدتمام اقداماتی می باشدکه حاکم به انجام می رساند که این نوع از بیعت را می توان شراکت درتمام حوادث و نتایج که اعمال حاکم برجای می گذارددانست ومشخص است که اگر بیعت با حاکم جائری صورت گیردتبعات این کاربسیارسخت خواهدبود زیرا که بیعت کننده درعمل کمک ویاور جبارومستبدی می شودکه برای مطامع شخصی خود ظلم می کند،خون می ریزد وحق را ناحق می گرداند و این همکاری به نوعی خروج ازدین و پشت نمودن به دستورات خداوندو پیامبر اوتلقی می گردد که مسلم بودامام حسین (ع) با چنین بیعتی به هیچ عنوان موافقت نمی نمود ازسوی دیگربایدبه خاطرداشت که درزمان معاویه احادیث جعلی تولیدومنتشرشده بودکه مثلا دریکی ازآنها عنوان می شدکه
السمع و الطاعة للأئمة و امیرالمؤمنین البر و الفاسق... و من خرج على امام من ائمة المسلمین و قد کان الناس اجتمعوا علیه و اقرواله بالخلافة بأى و جه کان بالرضى او بالغلبه فقد شق هذا الخارج عصا المسلمین و خالف الاثار عن رسول اللّه فان مات الخارج علیه مات میتة جاهلیة»؛ 
اطاعت از حاکم خواه خوب باشد یا فاسق، واجب است و کسى که بر امام مسلمین که به زور یا به رضا حاکم شده باشد، قیام کند افزون بر آن که باعث اختلاف بین مسلمانان شده مخالفت با اخبار رسول خدا نموده و اگر بمیرد به مرگ جاهلى از دنیا رفته است
ومسلم بودکه قیام امام(س) وعدم بیعت ایشان به عنوان نواده نبی گرامی اسلام (ص) می توانست سندیت چنین احادیثی را زیرسئوال ببرد ویا به مردم بباوراندکه یزیدوامویان نمی توانندبا چنین اقداماتی خودرا درمصدرقدرت نگه دارند.
ازسوی دیگر امام حسین (ع) به سپاهیان کوفه که به فرماندهى حرّ براى ممانعت از حرکت امام آمده بودند فرمود: مردم از رسول خدا (ص) شنیدم فرمود: «من رأى سلطاناً جائرا مستحلاً لحرام الله نأکثاً عهده مخالفاً لسنة رسول الله یعمل فى عبادالله بالاثم والعدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقاً على الله أن یدخله مدخله ألا أن هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان و ترکوا طاعة الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفى واحلوا حرام الله و حرموا حلاله»؛ (31) کسى که سلطان حاکم و ستمگرى را ببیند؛ حرام خدا را حلال، عهد او را نقض و با سنت پیامبر مخالفت نموده و اگر - آن حاکم - به دشمنى و گناه عمل مىکند و بر علیه او کارى نکند و سخنى نگوید خداوند او را با حاکم ستمگر محشور مىنماید. آگاه باشید که اینها از شیطان اطاعت کرده و طاعت خدا را کنار گذاشته و فساد را رواج داده و حدود الهى را تعطیل کردهاند
این سخن نشان دهنده آن است که اختلاف ومبارزه امام با یزید وامویان ریشه دارترازخروج بریک حکومت و دنبال گیری بدست آوردن قدرت بوده است زیرا که ایشان با برشمردن صفاتی چون حرام نمودن حلال خدا و یا برعکس،پشت نمودن به اوامر پیامبر وشکستن سنت ایشان که درحکومت امویان وجودداشت به صراحت اعلان می دارندکه حکومت مزبورازحدود دینی خارج گردیده وستمکارشده اند و ایشان می بایدبرعلیه آنان موضع بگیرد زیرا که اگرچنین نکندمسلم است که او نیز مشمول غضب خداوندخواهدگردید.
پس باید به این باوررسیدکه درنزدآنکه به دین خدا ایمان دارد و پذیرفته که برسنت رسول خدا عمل نماید ترس ازاینکه چه برسرش خواهدآمدنبایدوجودداشته باشدزیرا که درمعامله ای شرکت نموده که هردوسوی آن سوداست یعنی اگرحکومت فاسقی را مجبوربه ترک روش جائرانه نماید راه همواری را برای مردمان ایجادنموده که می شودبا رهروی درآن به رسالت انسانی عمل نمودو اگردراین راه کشته شود مشخص است که بوظیفه خودعمل نموده و خریدار خون وزحمت اوخداوندخواهدبود.
وازاین روی بودکه امام حسین (ع) و یاران بزرگوارش چون علی اکبر زمانی که با مسئله ای به نام کشته شدن درراه خدا مواجه می گردند با تاسی به این یقین که راهشان درست است ونبایددربرابرحکومت جائر و ظالم تسلیم را پذیرا گردند عنوان می دارندکه پذیرش مرگ دراین راه به گوارایی عسل برایشان خواهدبود زیرا که محصول آن را مردمانی مورداستفاده قرارخواهندداد که با رستن ازاستبداد و رجوع نمودن به عدالت می توانند استعدادهای خودرا پرورش دهندو با یافتن راه همواروروشن دقیق به رسالت ووظیفه خودعمل نماید درحالی که اگربزرگانی چون حسین(ع) تسلیم می گردیدند و امروزمردمان الگویی برای ارزیابی درستی و یا غلط بودن ادعای حاکمان نداشتندمسلم بودکه چیزی ازنام اسلام ومسلمانی باقی نمی ماند.
ادامه دارد

[ یکشنبه هشتم دی 1392 ] [ 12:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
امید خلق برآور چنانکه بتوانی
به حکم آنکه تو را هم امید مغفرتست
که گر ز پای درآیی بدانی این معنی
که دستگیری درماندگان چه مصلحتست
......................................................
برخی ازافراد چون درموقعیت دستگیری از محرومان ویا مستضعفان قرارمی گیرند امربرایشان مشتبه می شود وبا فراموش نمودن روزهای دربدری و استضعاف خویش گردن افراشته می دارند وبا بغض وکینه ای عجیب به آنان که محرومند و چشم بدستان آنان دوخته اند تا مرحمتی بنمایند می نگرند وحتی به جای صله ویا مرحمتی به غمز عین آنان را ازخودمی رانند 
درحالی که انسان ازآن جهت زندگی اجتماعی را برگزیدو به عضویت درجامعه تن داد که فکرمی کردو یا اطمینان داشت که با درکناردیگران بودن می تواند انتظارات ومطالبات خودرا داشته باشد و با کمک آنان بدانها دست یابد
براستی آنان که در اوج قدرت واقتدارفراموش می نمایند که تنها امانت دار چیزی می باشند که یا مردم به لطف برخورداری ازآن را بدانها واگذارنموده اند تا برایشان خدمتی انجام دهند ویا خداوندازبرای امتحان حسن نیتشان وبرای آنکه بدانها اثبات نمایدکه در راه حق بودن وبه حق کمک کردن درزمانه ای امکان پذیراست ویا شیرین می گردد که چرب وشیرین دنیا دردسترس باشد و او به جای مال خودنمودن ازآنها برای رفاه خلق الله استفاده نماید وگرنه هرگبری به پیری یا در نداشتن امکان ارتزاقی ویا اعمال قدرتی می تواند ویا می بایدپرهیزکارباشدتا بتواند مردم را بفریبدواطمینانشان را بدست آوردتا چون با چراغ می آیدگزیده تربردکالا
به هرحال به مصداق تونیکی می کن ودردجله انداز که ایزددربیابانت دهدباز خدمت نمودن به مردم ودستگیری ازمحرومان مرحمت ونعمتی می باشدکه خداوند در اختیارفردی ویا قشری که تازه قرنها ادعابیش را داشته قرارمی دهد تا حسنم نیتش را به اثبات برساند که اگرچنین کندمسلم است که خداوندنیز آنها را موردتایید قرارخواهدداد اما اگر نکنند مهری ازننگ به کارنامه آنان می زندتا مردم درادامه تاریخ حیات خودبدانها دوباره اطمینان ننمایند

[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 11:19 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در دوبخش پیشین مطلب به انحطاط به مفهوم یک پدیده و یک فرایند جدی حاصل ازعملکردامویان درجامعه اسلامی پرداختیم و با اشاره به مظاهری ازآن که خودرا درظلم ،فسادوانحرافات اخلاقی نمایان می سازداشاراتی داشتیم ودراین بخش که به انحرافات اخلاقی می پردازیم نشان خواهیم داد که انحطاط می تواندیکی ازجدی ترین خطرهایی باشدکه ازبی توجهی ویا خواست قلبی حاکمیت ایجادمی شود ومی تواند اساس جامعه را به نابودی کشاند وازاین روست که درعرصه امر به معروف ونهی ازمنکر قاعده مبارزه با انحطاط شکل می گیرد وهرفردمسلمانی که خود را متعهدبه رعایت اصول و قواعددینی می یابد مجبوراست که با انحطاط نیزبه مبارزه برخیزد.
همانگونه که می دانیم پس از نهادینه شدن ظلم که همانا قرارگرفتن هرچیزی درجایی غیرازموقعیت لازمه خویش است خودبه خود فساداقتصادی بوجودمی آید زیرا که درنبود مهارت حکومت داری وعدم پایبندی حاکمان به رعایت امانت های الهی مترفین که همانان خوشگذرانان بی تعهدبه سرنوشت جامعه می باشند ازمحل دزدی هایی که می نمایند مال روی مال می گذارند و کم فروشان که نظارتی برامور اقتصادی ازسوی حکومت ملاحظه نمی کنندوتازه اگرهم نظارتی باشدآن را با پول قابل انحراف وحذف می یابندبا چپاول اموال عمومی خودرا به موقعیتی می رسانند که می توانندهرمنکری را انجام دهند وهرمسکری را تناول نمایند.
وازاین جاست که اخلاق به عنوان عامل نظارتی اجتماع و فردبه حاشیه رانده می شود وچون حاکمیت نمی تواندبرای تک تک مردمانش ماموربگذارد انواعی از نابهنجاری های اجتماعی چون قتل ،تجاوز،دزدی،ارتشاء و......درجامعه نهادینه شده و اگرکسی نخواهدبه چنین صفاتی آراسته گردد امل شناخته شده و ازمجموعه جامعه تردمی گردد.
درنزدحکومت اموی هم پس ازقرارگرفتن حاکمی به نام معاویه که خودبه صراحت بیان می نمودکه من آمده ام تا حکومت کنم ودراین راه با دین و آخرت شما کاری ندارم مسلم بودکه کسب رفاه دنیوی به عنوان یک اصل درمتن فعالیت های اجتماعی نهادینه می شد وهرکسی به هروسیله ای که ممکن بود اقدام به تامین منویات خودبرمی آمد وآناکه قادرنبودندبه چنین ابزارهایی دست رسی داشته باشند مشخص بودکه زیر دست وپا ودرزیرزنجیرهای استضاعف واستعباد له شده و به عنوان برده بکارگرفته می شدند.
به طورکلی علایم موجوددرانحطاط فرهنگی و اخلاقی را می توان در مواردذیل مشاهده وتفسیرنمود
1-عدم ايمان به خدا
زمانی که دراصوص وقواعداعتقادی مسلمانان خدا محور همه امور شناخته می شود وهمه کارها به خدا برمی گردد مسلم است که تمام عالم محضر خدا شناخته شد وکسی نمی تواندخارج از اراده خداوندبرای خودحقی قائل شودوهمین ناتوانی تمام انسان ها را وا می داردکه برای همدیگراحترام قائل شوند ودررعایت آن کوشش داشته باشنداما زمانی که خدا ازجامعه حذف می شودآنکه می تواند وقدرتش را داردهرکاری را که دلش خواست انجام می دهد و مسلم است که دراین عرصه فرادستان جامعه که حاکمان آن شناخته می شونددراین کارازحرص ولع بیشتری برخوردارخواهندبود
2- تحريف واقعيتها و ارزشها
گفتیم که جامعه اسلامی به وحدت شناخته می شود واین وحدت واتفاق رخ نمی دهد مگرآنکه ریسمان هایی ازارزش ها و معیارهای مهم بتواند آن جامعه را به هم متصل دارد زمانی که ازسوی حاکمیت این ارزش ها ومعیارها موردبی مهری قرارمی گیرد وبرای تحقق امیالش تحریف می گرددجامعه متحدازهم متلاشی شده و می توان درآن جامعه هرچیزی را که باب میل حکو مت باشدارزش شناسایی نمود ومورداحترام قرارداداما این ارزش ها دارای ظرفیت ایجاد اتحادواتفاق نبوده وازمحل اختلاف بوجودآمده اهداف فراموش می گردند.
3- عجب
خود برتری بینی وکوچک شمردن دیگران دربینش اسلامی مطروداست وازاین روست که عنوان می شودکه نزدیکترین بندگان به خدا متقی ترین آنان می باشند زیرا که درمیان جامعه ای که امت نام می گیرد نمی توان مردمان را مدرج نمود و برای برخورداری آنان ازنعمت هایی خدادی که برای محقق ساختن رسالت انسانی دراختیاراوگذارده شده است اختیارات خودساخته ای را مدون نمود اما درجامعه ای که مبتلا به انحطاط شده است مطمئنا این خودبرتری بینی ها و پست شماری دیگران باعث اختلاف می شود همانگونه که امویان خودرا ازتمام افرادواقوامی که به اسلام گرویده بودند برترمی شناختندوازاین محل امتیازاتی را برای خودتدوین نموده وبکارمی بستند.
4- حس اسطوره سازي و قهرمان سازي خيالي(غلو)
مطمئنا غلو برای اختصاصی نمودن امتیازاتی است که موجب برتری فردی بردیگری می شودودراسلام غلودر توان مندی های فردی ویا گروهی آنهم برای کوبیدن فرد ویا گروهی دیگر مذموم شناخته می شود اما درانحطاط فرهنگی جامعه به سمتی سوق می یابدکه برای خودارزش ها واعتباراتی موهومی تدوین می کندو دارندگان آن را به جایگاه مقدسی می رساندکه دیگرکسی نمی تواندبراعمال وافکار او خدشه نقدی وارد سازد وازاین روی استبداد در رای که می توان موجب هلاک فرد وجامعه گردد درافکارواعمال حاکمان تجلی می یابد
5ـ توجّه به امتيازات مادّي به جاي امتيازات علمي و معنوي 
تکبر ویا غرورکه منشاء درامتیازات مادی دارد موجب می شودکه معنویت درجامعه مغفول افتد و دارندگان ظرفیت های مادی خودرا برترازدارندگان ظرفیت های معنوی وعلمی نشان دهندوازاین جا علم وعالم غریب می مانندوجهل وخرافه واردارکان حکومتی جامعه می گردند
6ـ نسبت دادن گناه خود به ديگران 
مسلم است که درجامعه دور افتاده ازمنطق الهی و محوریت یافته به خودخواهی ها وخودپسندی ها تمام معایب ازآن کسانی خواهدبودکه با حکومت همراه نیستندوهمین عاملی می شودکه ازطریق آن حکومت می تواندمخالفان خودرا تارومارنماید
7ـ اغوا و فريب و گمراه ساختن مردم 
یک کلاغ چهل کلاغ نمودن درجامعه ای که اصول ومعیارهای اخلاقی درآن مغفول مانده است ابزاری می شود که ازطریق آن می شودسرمردم را درجای دیگری مشغول نمود واموال وامکانات آنها را چپاول نمود
8ـ رياكاري و پوشيدن لباس خيرخواهي.
حاکمان گرفتارآمده در بیماری انحطاط برای آنکه همیشه خود را ملجاء وماوای مردمان قراردهندمجبورندکه ریاکارانه به چیزهایی بپردازندکه اساسا با آنها مخالفت دارندو یا درآنها مهارت و تخصصی ندارنداین ریا کاری ازبالا به مردمان رسوخ ونفوذ می یابد وهمه آنها را حتی درمقابل خودنیزریا کارمی سازدومشخص است که درچنین جامعه ای چون دریافت روشنی ازواقعیت ها وجودنداردهمراهی وهمگامی نیزازبین می رود
9-......
اینها مختصاتی موجزازیک جامعه انحطاط زده بود که تا حدودزیادی دردوران امویان خودرا درچهره جامعه اسلامی ظاهرنموده بود وازاینجا بودکه امام حسین(ع) با خطر منهدم کننده دانستن آنها قیام خودبرای مبارزه با انحطاط را آغازنمودتا بلکه بتواندبا برافکندن ویا حداقل افشای آنچه که جامعه اسلامی وبتوسط حاکمان اموی بدانها گرفتارآمده بود حرکت کلی جامعه را به مجرای اصلی خودکه عاری ازظلم،فسادوانحرافات وانحطاط اخلاقی وفرهنگی بودباز گرداند

[ شنبه هفتم دی 1392 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
مظلوم دست بستهٔ مغلوب را بگوی
تا چشم بر قضا کند و صبر بر جفا
کاین دست بسته را بگشایند عاقبت
وان گشاده باز ببندند بر قفا
...............................................
مطمئنا زندگی انسان مصداق سیبی می باشدکه به آسمان پرتاب شده است وتا به زمین بازگردد هزارمعلق خواهدخوردویا به عبارتی هزاران چهره وزوایه ازخودرا برای دیدن هویدا خواهدساخت.
براین اساس نه آنکه با استفاده ازقدرت ومال حاشیه امنیتی برای خودساخته است می تواند خود را چنان درامن وامان بیابدکه میدان را برای همیشه دراختیار ترکتازی های خودبگیردونه آنکه روزگارازاوروی برگردانده و رنج ودردچهره کریه خودرا به او به عریانی نمایان ساخته می بایددست ازدنیا بکشدو به سوی قبله دراز شود زیرا که دست انتقامی ازقادرمتعالی درقفای آنکه رنج درکاسه مردم می کند و درحمایت آنکه ازهمه کس وهمه چیزنا امیدشده است روان است تا با کوبیدن برج وباروی ظالم و بالا بردن دیوار امیدواری مظلوم همه چیز را به جای اول خود باز گرداند 
اما با عنایت به اینکه همه ما داستان مزبور را بارها وبارها مطالعه ویا حتی نمایش زنده آن را در اطرافمان مشاهده کرده ایم ودیده ایم که مظلوم دیروز به طرفه العینی ازخم چوگان ظالم بدرآمده وآنکه خدا را بر زمین بندگی نمی نمودو یا حتی خودرا رب مردمان جا می زد به گونه مفتضح گردیده که خود ازبودن خودش چندشش می آمده است چرابا اسیریافتن خوددرچنگال چرب وشیرین دنیا نمی خواهیم به نفس اماره بدراهمان نهیب زنیم که ما را به خودمان واگذارتا بلکه نه برای آخرت بلکه برای دنیایمان نام نیکی ازخودباقی بگذاریم زیرا که اگر نام نیکی ازپس ما نباشد ودرهرزمانی کسی بخواهد به ظالمی ویا ظلمی لعن ونفرین نماید مشخصا منی که گامی ازحریم خودبیرون نهاده ام و تنگی معیشتی ویا عصرو حرجی بر دیگری واردساخته ام خواسته وناخواسته درشعاع آن نفرین ویا لعن قرارخواهم گرفت وکارنامه من درقیامت را پرحجم خواهدساخت

[ جمعه ششم دی 1392 ] [ 9:7 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"