وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
در مقدمه مطلب بیان داشتیم که امپراتوری عثمانی با نام رسمی دَوْلَتِ عَلِيّهٔ عُثمَانِی یک قدرت سیاسی و امپراتوری مسلمان بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقهٔ مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد دردلایل پیدایش و اوج گیری این امپراطوری عنوان داشتیم که
1- عثمانی‌ها جزء مشهورترین نژادهای جهان بشمار می‌رفته‌اند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و تاریخی نمونه بوده‌اند.
2- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیه‌ای جهادی بودند. مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروه‌ها به آنها مبتلا بودند دراین گروه کمتر دیده می‌شد.
3- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در تشکیل لشکرها و ساختن سلاح‌های مدرن آن روز استفاده کردند بطوری که در نتیجه همین مهارتها و تکنیک‌های جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان ( اروپا- آسیا- آفریقا) را بدست بگیرند. 
4- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار بودند. زیرا آنها در جزیره بالکان بودند که از این جزیره قاره آسیا و اروپا در کنترل آنان بود. پایتخت حکومتی آنان درمیان دریای سیاه و دریای مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار می‌رفت قرار داشت.
اما اگر بخواهیم به آسیب شناسی سقوط این حکومت بپردازیم دلایل زیادی را می توان برشمرد که هر یک از آنها در هر جا ظاهر گردند می توانند عاملی برای اضمحلال وسقوط شناخته شوند
اما قبل از پرداختن به موضوع سقوط امپراطوری عثمانی لازم است به این نکته اشارت داشته باشم که عده ای عنوان می دارند که یکی از دلایل مهم سقوط امپراطوری ها درتاریخ جهان طولانی شدن دوران حکومت ها می باشد ویا به عبارتی این عده اعتقاد دارند که مردم بدلیل طولانی شدن دوران حکومت واقتدار قدرتمداران یک سلسله خاص ازآن خسته می شوند و دیگر تمایلی به ادامه اقتدار آنها از خود نشان نمی دهند وهمین نکته باعث سقوط می شود ویا عنوان می دارند که طولانی شدن حکومت باعث خسته وفرسوده شدن خاندان حاکم می شود وآنها خود به خود تن به تنبلی می دهند ویا دیگر حساسیتی به اینکه کار حکومت را جدی بگیرند ازخود نشان نمی دهند که اگر هردو شق از موضوع را درنظر بگیریم هر دو می توانند یکی از آیتم های موثردرسقوط باشند اما اینکه طولانی شدن باعث خستگی مردم ویا خود حاکمان گردد چندان منطقی به نظر نمی رسد زیرا که اگر حکومت را عاملی ضروری برای شکل گیری یک موجودیت جدی ملی وسایسی تلقی نماییم و آنهم بخواهد بوظایف خود بدرستی عمل نماید مسلم است که نه تنها مردم ازآن خسته نمی شوند بلکه به خاطر اینکه کار وفعالیت آنان را در مسیر منافع خود می یابند مشخصا ازآنها درهر شرایطی واحوالی باشند حمایت می کنند اما اینکه حاکمان خسته شوند می تواند تا حدودی درست باشد هرچند که تنبلی و خستگی آنها بیشتر خود را به صورت تن پروری ودل خوش داشتن به این نکته که مردم عادت نموده اند وهرچه برسرشان بیاوری حرفی نمی زنند ویا کاری با کار حکومت نمی توانند داشته باشند خود را نشان می دهد ویا به عبارتی این تنبلی وخستگی حاکمان نیست که حکومت را به ورطه تباهی وانهدام می فرستد بلکه اطمینان آنها به این نکته که مردم ترسیده اند ویا جرات ابراز انتقاد ندارند باعث می شود که از جدی گرفتن موضوع ورسیدگی به عواملی که باعث اختلاف ونارضایتی مردم می شود خودداری نمایند ودرداستان امپراطوری عثمانی هم این نکته یکی از عوامل کلیدی سقوط واضمحلال آن حکومت شناخته می شود زیرا که دردوره هایی ازاین حکومت مخصوصا در سال های آخرین حاکمان دیگر کاری با رضایت ویا نارضایتی مردم نداشتند و بیشتر دنبال این نکته بودند که به هر شکل ممکن موجبات راحتی خود را فراهم آورند.
موضوع دیگری که متاسفانه در حکومت های متمرکز حکومتیان ازآن غافل می گردند وهمیت امر عاملی می شود که باعث متلاشی شدن کل سیستم گردد بی توجهی به این نکته است که به مرور زمان دردرون حکومت ودرنزد حکومتیان ایده وفکری که باعث تشکیل حکومت گردیده به باور ویقین مردمی به خصوص در نزد نسل های بعدی تبدیل نمی شود زیرا که حکومت چون خود برشالوده ای از عوامل بوجود آورنده انقلاب ویا نارضایتی مردم بنیاد می گیرد ازآن ترس می یابد که درنزد مردم از مفاهیمی صحبت نماید ویا ایده ها واصولی را تبلیغ کند که می تواند هیجان انگیزه وانگیزه ساز برای تغییرباشد مثلا آنجا که حاکمان اولیه عثمانیان درنزد مردم مبنای حکومت خود را برعدالت و یا تشکیل حکومتی اسلامی که وظیفه اش بازگرداندن حقوق مردم به خودشان می دانستند وتبلیغ می نمودند وبه مرور زمان خود حکومت به فساد ونابرابری آلوده شده بود دیگر نمی خواست ویا نمی توانست که تبلیغ عدالت نماید ویا از ضرورت مبارزه با ظلم ونهادینه نمودن آن در منش وشخصیت جوانان سخن به میان بیاورد زیرا هریک از آیتم های موجود در چنین تبلیغی عملا انگشت گذاردن بر خصوصیاتی بود که در حکومت ریشه دوانده وظاهر شده بود و ترس ازاینکه مبادا مردم از طریق آشنایی با این مفاهیم خواستار پیاده نمودن آنها درارکان حکومت گردد سعی می نمودند که ازاصول دین وتبلیغ آنها دوری گزینند تا مبادا با بالا رفتن فهم مردم از آنچه که باید به باوری برای آنها تبدیل شود انتظار ومطالبه آنها تا جایی بالا رود که حکومت قادربه تامین آن نباشد.
متاسفانه این وضعیت تنها مربوط به حکومت عثمانیان نیست بلکه در تمام جوامع ساری وجاری می باشد وشوربختانه یکی از عوامل بنیادین انحراف واخلال در وضعیت عمومی و انحرافات ایجاد شده در رفتار مردم می باشد زیرا حکومت از ترس اینکه مردم با آشنا شدن با اصول یقینی دین ودرک این واقعیت که آنها وظیفه دارند با انحرافات مبارزه کنند دست به آشوب بزنند از پرداختن به مفایم یقینی اجتناب می ورزدو جامعه روز بروز از نزدیکی به اصول بنیادین وحدت جدا می شود وهمین امر باعث می شود که عرصه های مختلف اجتماع به محل جولان مباحث ومسائلی تبدیل شود که ممکن است در ظاهر برای حکومت به خاطر آنکه ذهن مردم را از مسائل ومبانی فکری واقعی جامعه خوب باشد اما رفته رفته با بی تفاوت نمودن مردم نسبت به اصول زمینه های نابهنجاری و اختلاف عدیده ای را بوجود می آورد که دریافت وکنترل آنها غیر ممکن می شود
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 5:16 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
درد هجر و فراق تحملش جز با یافتن دردآشنایی که سنگ صبور عاشق باشد ممکن نمی شود اما باید به خاطر داشت که نباید درانتخاب همراه ومونسی که می باید با شنیدن درد دلها ازبار هجران بکاهد با سهل انگاری توام گردد و دراین کار ازفردی کمک گرفته که بدلیل اینکه با شرایطی مشابه آشنایی نداشته با نشان دادن عکس العمل هایی دردی بر دردهای عاشق بیافزاید.
پس ای آنکه چون شمعی از هجر گل رخی می سوزی مبادا در انتخاب سنگ صبوری برای بیان احساس هایت به کسی اعتماد کنی که خود تجربه چنین حسی را ننموده باشد زیرا که درآن صورت بدلیل آنکه او نمی داند که چه می گویی وارزش دردت چه مقداراست کاری می کند که بیشتر ازحالت عادی درهم فرو می ریزی
که مگو حال دل سوخته با خامی چند

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:19 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بالای قضای رفته فرمانی نیست
چون درد اجل گرفت درمانی نیست
امروز که عهد تست نیکویی کن
کاین ده همه وقت از آن دهقانی نیست
........................................................................
در زندگی انسان شاخص هایی وجود دارد که به نوعی مرز ومحدوده فعالیت های انسان را تعیین می نماید ویا به عنوی اختیار واراده انسان را محدود می نماید مثلا عمر مشخص می دارد که فرد چه مقدار فرصت برای کار وفعالیت دارد،خیر وشر مشخص می دارد که فرد باید دنبال چه هدفی و برای تحقق کدامین محصول تلاش کند،مردم دوستی مطرح می سازد که ارتباطش با مردم چگونه باشد وتاریخ بیان می دارد که همه اقدامات وفعالیت های او درجایی ضبط و ثبت می گردد و قضاوتی در خصوص آنها صورت می گیرد که برگشت ناپذیر است وازاین روی او باید مراقب فعالیت ها واقدامات خود باشد 
ولی حیف که انسان غافل و فراموش کار درطول تاریخ هیچگاه نتوانسته با ارائه تعریفی روشن از آنچه که باید انجام دهد و از اجتناب از مارهایی که باید ازآنها دوری نماید ارزش مندی تاریخ ویا محدوده های دیگر موجود در زندگی انسان را مهم تلقی نماید 
مثلا آنجا که در تاریخ به فراوانی تعداد آدمه هایی که آمده ورفته اند داستان در خصوص جبری بودن مرگ آمده است انسان چرا فراموش می نماید که او نیز روزی به پایان کار خود خواهد رسید وعمرش تمام خواهد شد سئوالیست که همیشه بی جواب مانده است وبازاو همسان موجودی که تا قیام قیامت باقی خواهد ماند تلاش می کند که به هر نحوی که شده خود را بر دیگران وطبیعت تحمیل نماید ورسیده ونارسیده میوه از درخت دنیا بچیند.
ویا آنکه خود به چشم خود وبدست خود مستبدین قبل ازخود را که برتارک جهان ،کشور وحتی ده کوریه ای تکیه داشتند به جرم آنکه به مردم زور می گویند ومنافع آنان را درنظر نمی گیرند پایین کشیده است چگونه خود بازهمان راهی را می رود که روزگاری بر علیه آن ومنطقی که درآن اعمال می گردید شعار می داد واقدامات نفی کننده بکار می بست؟
اینها سئوالات فراوان ومهمی می باشند که ای کاش می شد برای آنها پاسخ های قطعی پیدا می شد والزامات برای عدم تکرار آنها بکار بسته می شد تا انسان وتمدن او بتواند با قرار گرفتن در مسیر حقانی خود کار به منطقی انجام دهند که ازانسان انتظار می رود

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:19 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر دوستان عزیز یادشان باشد درشمارگان گذشته مطلب عنوان نمودیم که برای دست یابی به توسعه ضرورت همراهی فرهنگ عمومی عینی وواقعی می باشد زیرا که فرهنگ عمومی با شمولیت برعناصری چون 
هنجارها : معیار خوب و بد بودن رفتارها را تعیین می کنند
نهادها : علایم و نشانه ها معناداری هستند که در اصول ارتباطی شکل گرفته اند ٫ مثل پرچم ملی ٫ سرود ملی و ......
نقش ها :برای افراد وعناصر اجتماعی نقش های مختلفی را تعریف کرده اند که برای استمرار حیات رو به توسعه ومصادف با فلسفه خلقت بایدبه اجرا گذارده شوند 
بینش ها : هر کدام از ما یک درکی نسبت به پیرامون خود وارتباطی که باید با آن داشته باشیم داریم که از ذات و شاکله مانشآت گرفته است که بصورت یک ارزش ومعیاردر آمده اند که می توانند به ما بگویند که چه چیزی دراین جامعه مهم هستند وچگونه می توان ازآنها دفاع کرد(ارزش) ویا درگذر از گذرگاه های مهم استفاده نمود(معیار)
علوم فنون : فرهنگ ممزوج با محصولات مختلف تکنولوژی می باشد که باید راه درست استفاده ازآنها وامکان ایجادتغییرات درآنها را برای کاستن ازمشلات یاد گرفت
ساختارها : اگردرتعریف ساختارها را مجموعه ای ازارکان ویا عناصری بدانیم که با پیوندهای خاصی درکنارهم قرارمی گیرند وکلیتی را می سازند که برای برطرف نمودن مشکلات عمومی وفردی کاربرد دارند
و......... 
راه تغییررا هموار می نماید وتا هماهنگی وهمراهی کاملی بین فرهنگ عمومی واهدافی که مشخص می گردد بوجود نیاید ویا عناصر تشکیل دهنده فرهنگ عمومی ظرفیت ،قابلیت وانعطاف همسویی با اهداف موردنظررا بدست نیاورد مسلم است که نمی تواند به توسعه دست یافت واطاق فکر ابزاری می باشد که برای فراهم آوردن این قابلیت ها،ظرفیتها و انعطاف لازم بوجود می آید وفعالیت می کند که دراین راستادو کارکرد آن
1- اطاق فکر برای بحث وبررسی برروی هنجارها و منعطف نمودن آنها دربرابر تغییرات موردنیاز کاربرد دارد.
2- اطاق فکر برای تعریف وتفسیر نهادهای موجود ،به روز نمودن اثرگذاری آنها،نهاد سازی های جدید برای احاطه برفضا ها وحالات جدید ودرنهایت تلفیق نهادهای جدید وقدیم موردنیازاست
را در مباحث گذشته مطرح ساختیم ودراین شماره سومین کار کرد آن را مورد اشاره ومطالعه قرار می دهیم 
3- اطاق فکر برای بازتعریف نقش هایی که برای توسعه جامعه نیازمی باشند و مهارت هایی که برای انجام آنها بایدایجاد گردد می تواند موثرباشد.
بی گمان حیات اجتماعی انسان وپیشرفت های روز افزون آن مرهون این فهم واحساس مسئولیت انسان است که او نیز در روند تعالی جامعه انسانی می باید وظایف ومسئولیت هایی را برعهده بگیرد زیرا که او نیز همسان سایر موجودات زنده مطالبات وانتظاراتی دارد که تحقق همه آنها تنها در سایه وحدت نظر و فعالیت های همسوی همه عوامل وعناصراجتماعی ممکن می شود براین مبنا نقش اجتماعی افراد را می توان عنوان یا برچسبی دانست که با آن جایگاه و الگوهای رفتاری شخص در بین جامعه تعیین می‌گردد تا درزمان واگذاردن وظایف مشخص شود که چه کاری را به چه کسی وبا چه تخصص ومهارتی باید واگذارنمایند ویا در سیستم آموزشی برای آنکه تمام نیاز مندی های جامعه بدرستی مد نظروبرنامه ریزی واقع شود ونیروهای موردنیاز تربیت گردد سرفصل های دروس ومهارت ها معین شود.
همچنین باید درنظر داشت که برای معیین نمودن حدود رفتاری افراد ونحوه اجرای نقش های اجتماعی نهادهایی چون شرع،قانون و عادت ها و رسومی وجود دارد که تحت عنوان عرف شناخته می شود این نهادها به نسبت جایگاه واهمیتی که در متن جامعه می یابند نقش ها را معین می دارندهرچند که دراین مهم نظر ورضایت جامعه که از طروق مختلفی چون انتخابات ورای گیری و....ابراز می شود می باید مدنظر واقع گردد 
باید به خاطر داشت که آشنایی با نقش و تمرین نقش مراحلی از نقش‌پذیری اجتماعی شناخته می شوند که می تواند درمستحکم کردن زندگی اجتماعی و هماهنگی و نظم بخشیدن به عمل صاحب اثر تلقی گردند وپراهمیت شناخته شوند
در دسته بندی نقش ها بخشی از آنها را که از هنگام تولد با انسان همراه هستند و حذف آن ممکن نیست، نقش‌های انتسابی نامیده می شوند ودر مقابل نقش‌هایی را که شخص در طی زندگی اجتماعی واز طریق قرار گرفتن در متن مجموعه ای از آموزش ها فرا می گیرد و درصورت عدم رضایت ازآنها می تواند ازانجامشان گناره گیری نماید نقش‌های اکتسابی نام می نهند. 
یک اصل کلی در بحث نقش های اجتماعی وجود دارد که اگر در مطالعات جامعه شناختی موردتوجه واقع نشود و راه هایی برای بهبود آن درنظر گزفته نشود ممکن است که موجب اخلال های بزرگی در روند فعالیت های اجتماعی گردد وآن اینکه عمل به نقش می باید با خشنودی روانی فردی که نقش به او واگذار می شود همراه باشد زیرا که در چنین حالتی فرد با لذت بردن از فعالیت هایی که در متن آنها مسئولیت هایی را برعهده گرفته است دقت لازم وسرعت مناسبی را برای انجام مسئولیت محوله بکار می گیرد ودر نتیجه محصولات جامعی بدست می آورد درحالی که اگر فرد با نقش محوله نتواند رابطه حسی مناسبی پیدا کند ویا حتی میل واشتیاق درونی به انجام آن نداشته باشد مسلم است که عدم ایفای درست نقش می‌تواند باعث اختلاف‌ها، ناسازگاری‌ها، کشمکش‌ها، دشمنی‌ها در زندگی اجتماعی شود وهزینه هایی را به آن تحمیل کند که مهمترین آنها عقب ماندگی می باشد.
با این توضیحات موجز مشخص شد که انسان برای مشارکت در توسعه عمومی نیازمند آن است که با شرایط هماهنگ وبا نقشی که برعهده می گیرد آشنایی ورابطه مطلوبی برقرار نماید اما عواملی وجود دارند که مانع از تحقق چنین موقعیتی می شوند که برای شناسایی این عوامل وارائه راه کارهایی برای محدود نمودن نحوه عمل این عوامل اطاق فکر می تواند بسیار موثر عمل نماید وحتی برای ایجاد ارتباط بین نقش اجتماعی وافرادی که می باید آنها را برعهده بگیرند مطالعات جامعی را به انجام برساند
در همین راستاباید باور داشت که واقعیت دردناک جامعه امروزین ما آن است که ارتباط رضایت بخشی بین نقش های موجوددر جامعه وافرادی که مشخص می شوند تا با اجرای آنها به روند تحولات وتغییرات مثبت جامعه شتاب بیشتری بدهند بوجود نمی آید واین بدان دلیل است که در توزیع نقش ها توجهی به دانایی فنی و متناسب با نقش ومهارت های علمی افراد نمی شود وازاین روی کارها به نوعی تقسیم می شود که کسی که مهارت وتخصصی درآن کارندارد دارای مسئولیت های مهم وآنکه دارای ظرفیت های نقش آفرینی بالایی است از برعهده گرفتن نقشی متناسب با ظرفیت های خود محروم می ماند که بایدبرای شناساندن این جریان وعوارض آن کار گسترده ای صورت گیرد که یکی از محل های مطالعه دراین خصوص اطاق های فکر می تواند باشد.
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:18 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستانی که در جلسه انتخاب هیئت مدیره خانه مطبوعات استان زنجان حضور داشتند وبا شرکت ورای دادن مشارکت مسئولانه ای را در شکل گیری شاکله مدیریتی رکن چهارم دمکراسی به نمایش گذاردند به عینه دردناک بودن شرایط ووضعیت عمومی مطبوعات استان را ملاحظه نمودند واین احساس در آنها بوجود آمد که می باید برای این موجودیت همسان با شتر دوساله فکری اساسی شود وگرنه با شرایط موجود نمی توان ازآن انتظار به جا آوردن وظایف و پیگیری تحقق رسالت را داشت زیرا که این جامعه هنوز برای خود هدفی متعالی وبرنامه ای مبتنی برآینده نگری عالمانه متصور نگردیده است تا برمبنای آن بتوان ارکان ساختاری را برای دست یابی به اهداف بنیاد نهاد 
در چرایی پیدایش و تسلط شرایط موجود حرف فراوان است اما اگر بخواهیم مثل شتر (که ازآن پرسیده بودند که چرا زانوان تو این مقدار کج وکوله است گفته بود کجای من درست وراست است که انتظار دارید زانوانم که بیش از دیگر نقاط بدنم تحت فشار قرارمی گیرد درست وراست باشد) را به جامعه امروزین استان تسری بخشیم خواهیم دید که جامعه مطبوعات به تبع تمامیت ساختار استان طبیعتا واساسا می باید دارای چنین وضعیتی باشد زیرا که در کجای استان و نهادهای اجتماعی آن شرایط ازنرم های مطلوبی تبعیت می نماید که بر مبنای آن بتوان گفت که مطبوعات می باید تافته ای جدا بافته ازآن باشد 
برای آنکه دوستان را با زیاده گویی نیازارم و به نوعی انگشت اشاره را به ضعف های موجود نشانه بگیرم بیان می دارم که امروز جامعه مطبوعاتی استان وبالتبع آن خانه مطبوعاتی که تشکیل خواهد گردید ازکمبود های زیر در رنج است
الف - تعارض بین فرم سازمانی ومحتوای فعالیت ها
مطبوعات استان همسان همنوعان خود درکشور وحتی جهان دارای ساختار مستقل و دارای ارکان لازمه یک کار تشکیلاتی می باشد اما در عمل ودر محتوای کار ومحصولی که از آن صادر می شود و به قولی می باید در راستای رسالت کلی ووظایف آن باشد نه تنها دارای استقلال نیست بلکه کاملا تابعی از تقویم سیاسی وتغییرات مدیریتی می باشد به نحوی که با سپرده شدن کار به مدیری فرهنگی وعلاقه مند به توسعه مطبوعات دامن می گستراند و رنگ ولعابی به خود می دهد وچون تحولات سیاسی مدیری بد اخلاق را بر ساختار مدیریتی حاکم می نماید این مجموعه بیش از هر نهاد وساختاری فسرده می شود و سر در لاک خود می برد و حتی به تابعی از اعمال مدیریت ازبیرون می شود همانند آنچه که در هشت سال گذشته رخ داد وعملا تمام شاکله نیم بند ولی موثر فروریخت و ازخود جز تلی مزاحم برجای نگذارد تا جایی که امروز که بازار فعالیت رونقی دوباره یافته مشخص نیست که خانه مطبوعات یک نهاد مردم مدار است ویا نهادی صنفی ورسمی که می باید با رتق وفتق امور مطبوعات برای تعالی شخصیت وهویت این مجموعه تلاش داشته باشد برای برطرف نمودن این مشکل بسیار بنیادی نیاز می باشد که خانه مطبوعات جدید به موارد زیر توجه نماید
1- خانه مطبوعات فراتر ازیک N.G.O است وهمسان سندیکا ویا اتحادیه یک نهاد رسمی شناخته می شود که می باید با سروشکل دادن به ماهیت سیاسی ،فرهنگی،اقتصادی واجتماعی جامعه تحت تولیت خود موقعیت وجایگاه ممتازی را برای مطبوعات استان وفعالان آن ایجاد کند ودراین راه نباید با خزیدن به پشت این واژه که این نهادی محض برای فعالیت های صنفی می باشد خودرا ازروند معادلات ومبادلات سیاسی واقتصادی دور دارد.
2- خانه مطبوعات استان زنجان باید متوجه این واقعیت باشد که برای دست یابی به موقعیتی اثرگذار و وزانتی جهت ده مجبور است که فرایند مدیریتی استان محوررا برامور خود مستولی سازد زیرا که امروز درعمل خانه مطبوعات استان کار ومدیریت برفضای شهرزنجان را برعهده گرفته است واین موضوع باعث می شود که مجموعه نتواند در سطح استان از یک روح جمعی تابع دربرابر سیاست های معین ومشخص شده ازسوی خانه مطبوعات برخوردار گردد واین رویه های متفاوت ومختلفی را بر مجموعه تحمیل می نماید که باعث بروز رخنه و شکاف در بدنه مجموعه می شود ودرعمل رفتارهایی را موجب می شود که نشان از واگرایی واختلاف می دهد وهمین موضوع باعث می شود که ازاثربخشی فعالیت های مطبوعاتی کاسته شود.
3- واقعیت متفاوت بودن دیدگاه های سیاسی موجود درجامعه فعالان عرصه مطبوعات را به نوعی کنشگر سیاسی نموده است تا جایی که امروزه مطبوعه ای که می باید به صورت غیر جانبدارانه تنها به روشنگری بپر دازد ویا درعمل فعال مطبوعاتی یک روشنفکر با صلاحیت های لازمه آن باشد به ارکانی از خزب ویا نحله فکری سیاسی خاصی تبدیل شده و به جای روشنگری در خصوص تحولات وتغییرات موردنیاز به عاملی برای توجیه ناتوانی ها و بی توجهی ها تبدیل شده است ویا به جرات می توان عنوان نمود که مطبوعات عملا به شعبه ای از روابط عمومی ادارات و ارگان ها و عاملی برای مقابله با روشنگری وانتقاد مبدل گردیده است 
4- مطبوعات استان به شدت ازتولیدمطلب که حاوی نشانه گذاری بر کمبودها ونیازمندی های استان باشد دور گردیده است و به فضایی برای PAST© مطالب اینترنت و یا روزنامه های کثیرالانتشار تبدیل گردیده اند.
درحالی که مطبوعه محلی می باید با بومی نمودن اثر تصمیم های گرفته شده سیاسی و یا اتفاقاتی که در سطح کلان ملی می افتد جامعه را برای مواجه با تبعات آنها آماده نماید و یا با انجام مطالعات علم محور کمبودها ونیاز مندی های موجوددرساختار استان را که مانع از هماهنگی وهمراهی این ساختاربا تغییرات معمول در سطح ملی می گردد عریان وعلنی سازد تا مراکز تصمیم گیری کشوری برای برطرف نمودن آنها اعتبارات ویا تسهیلاتی را درنظربگیرند.
5- جامعه مطبوعاتی ما متاسفانه نتوانسته ویا علاقه نداشته که با شناسایی وتربیت نیروهای دارای ظرفیت واستعداد درعرصه قلم ومعرفی آنها در سطح کشوری این باوررا در مجامع فرهنگی وسیاسی ایجاد کند که استان زنجان دارای پتانسیل های بسیاربالایی درحوزه منابع انسانی می باشد وازاین روست که همین امروز کسانی که اهل زنجان باشند و دارای قلم وفکری اثر گذار وشناخته شده در کلان کشوری باشند به تعداد انگشتان یک دست نمی رسند درصورتی که شرایط جغرافیای سیاسی استان برای این منظور بسیار مفیدمی باشد.
ادامه دارد

[ چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ] [ 11:17 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
آن کس که خطای خویش بیند که رواست
تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست
..............................................................................
انسان موجودی است که به خاطر عمل به مجهولاتش ویا آنچه که در آنها تردید دارد دچار خطا ومشکل می شود و چاره کار دراین است که با مواجه شدن با خطا واشتباهی که داشته است بدون آنکه آن را بخشی از سرنوشت خود تلقی نماید و یا بخواهد که با طبیعی دانستن خطا از کنار آن رد شود بواقعیت خطا برگردد و با یافتن راه های برطرف نمودن آثار خطا و تجربه گرفتن از آنکه راه خطا را بربندد ویا حداقل مصداقی بر مومن وچند بار گزش از یک سوراخ نگردد
ازسوی دیگر باید به خاطر داشت که برخی از اشتباهات به عمر صورت می گیرد و یا به عبارتی کار اگردر ظاهر عنوان اشتباه وخطای انسانی می یابد ازاساس با برنامه وطرح بوده است ویا فرد خطای با عنایت به طینت بدی که دارد ونوع تربیتی که یافته است دست بکاری می زند و برنامه ها را به نحوی تنظیم می نماید که نتیجه موردنظر خودش که درنظر افراد دیگر خطا محسوب می شود به دست بیاید تا از طریق آن بتواند دیگران را متضرر ومصدوم از فعالیت خویش بنماید زیرا که چنین افرادی عادت نموده اند که با چنین اقداماتی دیگران را ناراحت ومغموم بیابند

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:53 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
چو عاشق می‌شدم گفتم که بردم گوهر مقصود
 بدون تردید میدان عشق وعاشقی با دو وضعیت متضاد در گیر می باشد اول آنکه عاشق چون معشوقی مطابق میل می یابد و تا حدودی می تواند دلش را با خود همراه سازد این حس در او ایجاد می شود که بهتر از این نمی توانست باشد اما چون مراحل دیگری که باید طی گردد در منظر دید واقع می گردد و سختی ها هویدا می شود پوستی به سختی کرگدن و کفش هایی پولادین می خواهد تا بتواند رنج تعب ناشی از تحمل فراق،همراهی با طعنه اغیار و درنهایت طی طریق منازل عشق را تحمل بنماید پس ای آنکه دل درگرو یاری داری و با ملاحظه محبتی از سوی او احساس موفقیت در تو ایجادمی شود که پیروز گردیده ای باید خود را برای تحمل مراحل عشق آماده سازی زیرا که دراین راه مشکلات فراوانند
 ندانستم که این دریا چه موج خون فشان دارد
[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دیروز عصر با حضور جمعی ازفعالان مطبوعاتی استان زنجان ( فعالان شهر زنجان چون فعالان ابهر وخرمدره دراین انتخابات شرکت نکردند)انتخاب هیئت مدیره خانه مطبوعات استان زنجان برگزار گردید ودرنتیجه آقایان 
1-مسیح ا... سلطانی: 92 رای (عضو هیت رئیسه)
2-رضا قاسم‌پور: 77 رای (بازرس1)
3-احمد ایمانی : 62 رای(بازرس2)
4-عباس محمدی: 60 رای(عضو هیت رئیسه)
5-مسعود الماسی: 60 رای(عضو هیت رئیسه)
6-احمد حسنی: 57 رای(عضو هیت رئیسه)
7-رسول بیات: 57 رای(عضو هیت رئیسه)
8-حسین نجاری: 54 رای(عضو هیت رئیسه)
وخانم
9-سولماز شهبازی: 50رای(عضو هیت رئیسه)
برای رتق وفتق امور مطبوعات دراستان زنجان برگزیده شدند که لازم است به تک تک این عزیزان کسب این اقبال را تبریک گفت وبرایشان آرزوی توفیق داشت. 
بنده هم که دراین جلسه شرکت داشتم دقایقی برای دوستان وهمکاران خوبم در مطبوعات استان سخنانی را بیان داشتم هرچند که به مصداق نرود میخ آهنی درسنگ به زعم خودم سخنانم نتوانست اندک تاثیری در حال وهوای جلسه داشته باشد ودلیل این واقعیت دراین است که مطبوعات دراستان زنجان از همان ابتدا نتوانسته ویا نخواسته که بداند رسالت مطبوعات ووظایف فعالان مطبوعاتی باید چه باشد تا برمبنای این سئوال حدود فعالیت وانتظار از خود را ترسیم نماید وازاین روی بود که انتظار و خواستم از دوستان این بود که با آگاهی و حساسیت ویژه ای دراین انتخابات شرکت بنمایند وانتخابی بکنند که بتواند جوابگوی انتظار ومطالبه خود فعالان عرصه مطبوعات استان و حوزه مدیریت و حتی الگویی برای انتخاب هایی که مردمان خواهند داشت بشود ودر عمل نه اینکه نتایج انتخابات بد باشد اما فضای کلی جلسه منعکس کننده این واقعیت بود که نمی توان از مطبوعات استان این انتظاررا داشت که بتواند به مرکزی برای تولید فکر وطرح برای جامعه تبدیل شود زیرا که این جامعه برای اداره نمودن خود ایده وطرح جامعی ندارد چه رسد به این که بتواند برای جامعه چنین مهمی را به انجام برساند وازاین روی است که معتقدم که متاسفانه این انتخابات نتوانست حتی خود دوستان فعال در حوزه مطبوعات را اقناع نماید چه رسدبه این که بتواند با وانمایی دلایلی که همیشه موجب به نقد کشیدشدن انتخاب های مردم می شود خود به الگویی تبدیل گردد که بتواند نشانگر ظرفیت ها وتوان مندی های فعالان حوزه مطبوعات دراستان گردد.
به نظر من شرایط امروزین مطبوعات استان زنجان اسف بار است ونمی توان چندان به این موجودیت بی هویت وبی بنیاد برای توسعه استان امیدوار بود!!!!
ازاین روی احساس می کنم که همه دوستان فعال درعرصه مطبوعات می باید با حس تعلق خاطر به این موجودیت اقدام به باز تعریفی از فعالیت های مطبوعاتی نمایند تا بلکه با بحث وبررسی این موضوع که می باید انتظار ازخانه مطبوعات استان چه باشد به تغییر رویکردی دراین موضوع دست بیابیم وگرنه با چیزی که من در جلسه مشاهده نمودم می توان این نتیجه را بدست آورد که مطبوعات دراستان زنجان عملا به دنبال رویی از رخدادها واتفاقات حتی بسیار معمولی در سطح جامعه تبدیل شده است و بسیار ازموقعیت واقعی مطبوعات که همانا تولید وانتقال دانش عمومی وحتی فنی، تداوم وتعالی بخشیدن به عینیت های سیاسی،فرهنگی ،اقتصادی واجتماعی ودرنهایت سرگرمی می باشد ومی تواند به اتحاد،گسترش سطح مشارکت عمومی و نظم بخشی به چالش های مختلف تاثیر داشته باشد وحتی آنها را مدیریت نماید دور گردیده است وازاین روی نمی توان ازآن انتظار معجزه داشت.!!!
هرچند که با عنایت به علاقه مندی بسیار دوستان به فعالیت دراین عرصه برای گرم نگه داشتن تنور نان برای برخی از افراد ظرفیت های نهفته وآشکار فراوانی در نزدفعالان وجود دارد که امید است در مطالب بعدی به آنها اشاره داشته باشم 
ادامه دارد

[ سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 ] [ 10:52 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
درصفحه دوست بزرگوارم جناب عبدالله صادقی مطلب زیر را مطالعه نمودم مطلبی بسیار ساده ولی عمیق که اگر به صورت تحلیلی بدان توجه شود مشخص می دارد که ما دراثربی توجهی ونداشتن برنامه چه مقدار از مبانی اعتقادی خود دور شده ایم و درباوراندن آداب واصول دینی با مشکل مواجه گردیده ایم مطلب را بخوانید تا در ادامه عنوان بدارم که با بی توجهی چگونه مایه انحطاط را فراهم آورده ایم
انشأ دوم دبستان:
در مورد امام علي(ع) هر چه ميدانيد بنويسيد//
من امام علي (ع) را دوست دارم او امام اول ماست. هفته پيش مامانم من را صدا زد و گفت فيلم امام علي است. من فيلم را ديدم. شمشير امام علي را نشان داد. ميگويند امام علي خيلي مرد بزرگي بود و با بچه هاي يتيم بازي ميكرد. ولي مردهاي بزرگ ما كه با ما بازي نميكنند. فيلم امام علي آهنگ خوبي داشت.
يك راه بزرگ از نزديكي خانه خاله نرگس رد ميشه كه هنوز كارگرا توش كار ميكنند و نام او امام علي است.مادرم ميگويد اينائي كه ميگويند حكومت عدل علي همش شعاره ما كه از اونا عدالت نديديم. من نميدانم عدالت چيست. وقتي از دوستم پرسيدم گفت وقتي بابات برات مداد رنگي مي خره و برا داداش بزرگت كامپيوتر دستي مي خره يعني عدالت را اجرا كرده. منكه نفهميدم شما اگه فهميديد به من بگيد. آخه اگه معني عدالت اينه پس شهردار ما كارش را خوب انجام داده چون ميگن خانه او خيلي بزرگه اما ما فقط يك خانه داريم و صاحب خانه ما گفته بايد يك هفته ديگه بريد بيرون، و اگه نريد وسائل شما را ميريم تو خيابون.
پدر من يك دوچرخه دارد و يك گاري دستي اما پدر آزيتا يك ماشين قرمز كه ميگه قيمتش نيم ميليارد تومنه. شما بگيد نيم ميليارد يعني چقدر؟ اگه باباي من دوچرخه و گاري خودش و سه چرخه من و چرخ خياطي مامان رو بفروشه ميتونه عدالت رو اجرا كنه و مثل ماشين باباي آزيتا بخره.
ع.ص 12/12/92
اگر یادتان باشد درشماره گذشته مطلب عنوان داشتم که برای تداوم حیات تمدن اسلامی الزام به این داریم که با راه انداختن یک نظام جامع وپاسخگو یک کار ویا فرایند کاملا مهم را درجامعه احیاء نماییم که آن کار همانا تبدیل ایده به باورویقین می باشد زیرا که ایده تا نتواند به یقین تبدیل شود نمی تواند انگیزه ومدامت لازم برای کار با برنامه وسخت را در اعضاء یک مجموعه بوجود آورد.
اما تبدیل ایده به یقین چندان هم ساده نخواهد بود زیرا که اگر می شد حتما تا به امروز انسان توانسته بود بسیاری از موانع موجود در پیش پای خود را برطرف سازد و امروز از تمدنی با اثر گذاری و ظرفیت پاسخ گویی بسیار بالایی برخوردار باشد ویا اگر می شد اساسا نیازی به این همه منادی توحید ،مصلح و حکومت های رنگ وارنگ نبود وفقط آدم ابوالبشرو ذریه اومی توانستند با تبدیل ایده به یقین راه بازگشت وتوبه را پیدا کنند و نسل های بعد را دچار گرفتاری نکنند اما اگر نشده وانسان هر روز بیش از گذشته مخصوصا در کشورهای عقب مانده گرفتارتر می شود وحتی با دست خود ارکان ساختاری تمدن های خود ساخته را نابود می سازد به خاطر آن است که تلاش سازمان یافته وهدفمندی در مسیر به یقین وباور تبدیل نمودن ایده هایی چون عدالت در میان انسان ها مخصوصا کشورهای مورد بحث صورت نگرفته است که برای اثبات این حرف درکشوری چون ایران باز گشت به همان موضوع انشاء ومطلبی که یک دانش آموز آن را تحریر نموده می تواند مستند باشد ونشان دهد که ما تا چه میزان از رفتن دراین راه اکراه داشته ایم ویا بدلیل نداشتن برنامه وامانده ایم.
در چرایی تسلط این غفلت می توان دلایل فراوانی را مطرح ساخت چون عدم اعتقاد به این اصل که منابع وفرصت های موجود ودراختیار امانت های بین نسلی می باشند که بایدازآنها برای قوام بخشیدن به اعتقادات در جامعه استفاده نمود اما موضوعی که مهم می باشد این است که ما اساسا در باور ویقین دینی ندانسته ایم که کدام اصول و باور های بنیادی وزیر ساختی می باشند و تا نتوانیم بدانها جامع عمل بپوشانیم نخواهیم توانست یقین حمایت از حکومت را به مردم تزریق نماییم
مثلا آنجا که پیامبرگرامی اسلام (ص)عنوان می دارند که مملکت ونظام را می توان با کفرباقی نگه داشت اما با ظلم نمی توان چنین مهمی را محقق داشت ویا درجایی که امام علی(ع) عنوان می دارند چون فقر ازدری وارد گردد ایمان از در دیگر بیرون می رود اینها ایده هایی می باشند که برای یقینی نمودن آن در نزد مردم باید اقداماتی برای تحقق ویا بستر سازی عدالت صورت گیرد که چون نشده این دانش آموز با منطقی کودکانه فهم وباور خود را از موضوع اینگونه بیان می دارد وعنوان می کند که اگر عدالت این است که به هرکسی به اندازه ای داده شود که نیازش برطرف گردد مثلا برای برداربزرگش کامپیوتر و برای او مداد رنگی خریداری می شود پس چگونه است که برای شهردار خانه ای بدان بزرگی تهیه می شوددرحالی که آنها خانه ای اجاره ای نصیبشان می شود که صاحب خانه امر به تخلیه می دهد حتی اگر درسوز سرما باشد و یا پدراو دوچرخه ای برای ترد دارد وهمسایه آنها ماشین نیم میلیاردی.
براستی ما با ایمان وباور کودکانمان چکار کرده ایم وچه بلای سر یقین مردم به دین نازل نمودیم ؟
حتما دوستان در پاسخ عنوان خواهند نمودکه درنظام شاهنشاهی هم همینگونه بوده ویا در بسیاری از نقاط دنیا حتی توسعه یافته ترین مناطق فاصله طبقاتی وجود دارد وحتی جز ملزومات جامعه مدنی وتوسعه محور است
اما این دوستان باید به این نکته توجه داشته باشند که اولا آنها دنبال ایجاد جامعه ایدئولوژیک نبوده و نیستند ودر ضمن شعار شان تحقق عدالت نیست اما ما صبح تا شاممان حرف وپیام از عدالت و یا تولید ایده برای ایجاد جامعه وتمدن اسلامی می دهیم درحالی که همه آنها با تبیدیل به ذهنیت و مطالبه تنها درمقام حرف باقی می مانند ودرمیدان عمل با شتاب وبی توجه دقیقا در جهت خلاف آنچه که ایده ساخته ایم حرکت می نماییم 
براستی چرا در جامعه ای که الگوی رفتاری آن کسی مثل علی(ع) است و شعار وعده مسئولانش درقول برآمده از محتوای قرآن وسیره نبویست باید شهردار شهری که کارش ایجاد شهری رفاه محور برای همه مردمانش است دارای کاخ باشد ومردمانش مستاجر باشند ویا درشهری که محوریت فعالیت های حکومتی آن را توزیع عادلانه فرصت ومنابع شکل می دهد کسی می تواند ماشین نیم میلیاردی بخرد و کسی دیگر دوچرخه را هم به زور تهیه می کند
دوستان بیایید باور کنیم که با ندانم کاریها وبی توجهی ها زمینه انحطاط درزمینه باور ویقین مردم مخصوصا در نزد کوکان و نسل جوان را فراهم آورده ایم واین بسی خطرناکتر ازهر دشمن خارجی می باشد که ما وجودش را متصور می گرذیم وبرای مبارزه با آن تمام امکانات وفرصت ها را بسیج می نماییم

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت
اگر یادتان باشد در مقال دیروز عنوان نمودم که زیبایی جذبه های فراوانی دارد ودل های فراوانی را مجذوب خود می کند وازاین روی هر زیبا رویی هزاران دلبسته وهوادار دارد اما در آن میان یکی را که صادقتر از دیگران است انتخاب و با او زندگی به سر می برد ودیگرانی که در این میدان بازنده شده اند چون رسم وفاداری وتعهد را می بینند دنبال اقبال خود می روند
پس ای آنکه دل در گرو یاری داری و به مویی از او اقبال خود را گره زده ای رسم وفاداری را حرمت نه وچون دل او با تو یار نبود دنبال زندگی وکار وفعالیت خودت برو زیرا که حافظ جان اینگونه حکمی صادر نموده است
و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:15 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
تدبیر صواب از دل خوش باید جست
سرمایهٔ عافیت کفافست نخست
شمشیر قوی نیاید از بازوی سست
یعنی ز دل شکسته تدبیر درست
................................................................
اگر برای انسان فراهم آوردن محیط شادابی از اهداف حتی حیاتی شناخته می شود ازبرای آن است که در شادمانی وخوشی بدلیل تجمیع همه حواس تمام راه ها جلوی چشم آدمی هویدا می گردد 
ویا اگر امکانی برای تدبیر درست و مدیریت زمان ومکان می تواند وجود داشته باشد این امکان تنها در شرایطی محقق می شود که فرد بدون دغدغه و نگرانی باشد وگرنه دلی که در التهاب و نگرانی می باشد کجا می تواند برای اداره کردن امور خود بایدها ونبایدهای روشنی را جمع آوری نماید تا بتواند از مجموعه آنها به انتخابی برسد که احسن انتخاب ها باشد.
براستی چرا ما مسلمان ها نمی خواهیم باور کنیم که احسن تقویم همان لحظه های شاد زندگی می باشند که در آن فرد می تواند بهترین تصمیم ها را دررابطه با خود و نحوه اداره کردن جهان پیرامون داشته باشد 
ویا ما ایرانیان کی می خواهیم به این باور برسیم که نمی شود با پاشیدن بذر اختلاف وناراحتی به بهترین انتخاب در رابطه با روش های اداره کردن جامعه رسید تا با کنار گذاردن تمام کدورت هایی که از همدیگر داریم ویا دستگاه پر کار تولیداختلاف به تولید آن به صورت شبانه روزی مشغول است به اتحاد واتفاقی برسیم که نتیجه آن شادمانی وخنده باشد تا از طریق طمئنینه حاصل ازاین حالت بتوانیم برای خود وآینده جامعه ای ای که از محل اختلاف مستمر به ضعف وانحطاط می گراید با این باور که درچنین جامعه ای نمی توان نتیجه موفقیت باری از کارها بدست آورد بیاندیشیم وبا حرکت به سوی آرامش اتحادی را تجربه کنیم که محصوص شادمانی و شناخت اهداف باشد وگرنه با روندی که در پیش داریم سالها خواهد گذشت و پس از مصرف تمام منابع مادی وفراری دادن منابع انسانی به نقطه ای خواهیم رسید که دیگر راه برگشتی برای آن نخواهد بود زیرا که درآن حالت از فرد وجامعه افسرده نمی توان انتظار معجزه داشت

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:14 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دیده نمی شود نادان ،مگر آنکه تُندرو است (از حدواندازه ی خودمی گذرد )یا کُندرو(به حد واندازه ی خود نمی رسد ) 
منبع :نهج البلاغه فیض الاسلام ،کلمات قصار۶۷،ص۱۱۶
.......................................................................................................
من درابتدای فعالیت در فیس بوک سلسله مقالاتی را با عنوان اندرزی از بزرگان مخصوصا از امام علی(ع)،کوروش بزرگ ،بهلول ،سقراط و.....به رشته تحریر در می آوردم که بعد از مدتی ازاین کار بدلیل آنکه حرف وحدیث سیاسی وعلمی فراوانی که نیاز مبرم امروز است وباید بیش از هرچیزی بدانها پرداخت تا الفتی بین جامعه ایرانی با آنها ایجاد شود ازادامه راه باز ماندم تا اینکه دیروز در جمعی دوستانه بسیاری از دوستان از من آنهم به اصرار خواستند که این کاررا دوباره پی بگیرم زیرا که به زعم این دوستان ما امروز بیش از هرزمانی به فهم واقعی وبیان روشن مباحث دینی نیاز داریم شاید که ازاین طریق مشخص شود که دریک جامعه اسلامی اساس تصمیم گیری ومدیریت منابع وشرایط وایجاد ارتباط بین امت چگونه باید صورت گیرد وازاین روی برای امروز فرمایشی از امام علی (ع) را ارائه می دهم تا آنانی که مدعی عمل ودستور به اساس واصول دینند بدانند که درانتخاب مشی چگونه باید عمل نمایند 
ایشان در ارائه شمای روشنی از نادانی(عدم عمل بر مبنای شرایط ومنافع ومصالح) تندروی و کند روی را صفت نادان معرفی نموده اند که این دو صفت می تواند مایه بسیاری از اختلافات،هنجار شکنیها،خود بزرگ بینی ها،به استهزاء گرفتن دیگران،انحصارطلبی ونفی ارزش ها،بی بندوباریها،اقدامات ناسنجیده، بی ادبی و ناسزاگویی، ناشکیبایی و اعتراض به رخدادها و پیشامدهای زندگی و افزایش فشارهای روانی و فروپاشی شخصیتی، تحقیر دیگران و.... گردد که امروزه ما همه این اوصاف را نه تنها در قاعده هرم اجتماعی بلکه درنزد بسیاری از خواص ودارنده جایگاه وموقعیت مسئولیت ومدیریت ملاحظه می کنیم 
درآسیب شناسی پیدایش چنین وضعیتی حرف فراوان است اما موضوعی که باعث می شود تا با تفضیل بیشتری به موضوع بپردازیم این است که انسان مسلمان با مکلف شدن به میانه روی( اعتدال) می باید مانع از تندروی در دیگران گردد اما متاسفانه در جامعه ما دوستانی که عنوان تئورسین اعتدال نام گرفته اند به جای آنکه همسان افرادی چون گاندی ،ماندلا و یا حتی رهبران دینی چون امام حسن(ع) ویا امام رضا(ع) برای خود وهواداران خود مشی ومرامی تدارک ببینند و به مقتضای روز اصول ومبانی رفتاری ویژه ای را توصیه نمایند تنها با تکیه به این موضوع که اعتدال خوب است تلاش می کنند که روی موضوع مانور بدهندتا مبادا نوشتن وگفتن از اعتدال دامن آنها را درگیر منازعاتی بکند که تند روها ایجادمی کنند 
اما اگر بخواهیم برمبانی همان اوصافی که برای نادان که در وصف تندروها وکندرو واززبان مولی علی(ع) بیان شده است مختصاتی رفتاری را برای اعتدالیون برشماریم می توان این اوصاف را برای آدم دانا لحاظ نمود
1- آدمی که برای وحدت تلاش می کند
2-آدمی که برای تعالی حرمت هنجارها می کوشد،
3-آدمی که خوپسند نیست
4- آدمی که انحصار طلب نمی باشد
5- آدمی که شمولیت ارزش ها را براحوال همه می خواهد.
6- آدمی که زبان به بدگویی وتوهین باز نمی کند
7-آدمی که نه زور می گوید ونه زور می شنود
8- آدمی که صبور است وزبان به ناسزا گویی وتوهین چه به دوست وچه به دشمن باز نمی کند
9- آدمی که از ثبات شخصیت برخوردار است
10- آدمی که به تحقیر دیگران اقدام نمی کند
11- آدمی که ازاقدامات ناسنجیده اجتناب می ورزد
12- و....
براستی اگر این اوصاف را مبین دانایی واعتدال بدانیم و هریک ازآنها را مزیتی برای یک مدیر تلقی کنیم چند درصداز مدیران ما مزین به چنین اوصافی هستند وچه مقدارازسیاست های ما نشانگر احاطه دانایی و اعتدال بر فضاهای تصمیم سازی وتصمیم گیری ماست؟
برای پاسخ به این سئوال تنها به یک ممیزه اشاره می نمایم وآن اینکه بزرگترین وفراگیرترین آفت ناشی از نادانی بروز وگسترش اختلاف درمیان مردم می باشد ومیزان موافقت جمعی وعدم وجود بحران ها وبن بست ها موید حاکمیت اعتدال 
حال اگردر میان مردمانی وجوداختلاف وشکاف به روز و ساعت شده باشد وهیچ تحول ودگر گونی نتواند آنها را به وحدت برساند ویا حتی خود مایه بروز اختلافات جدید شود مسلم است که نشان می دهد در آن جامعه شناخت شرایط وعمل به منفعت ومصلحت که از نشانه هایی دانایی می باشد خریداری ندارد

[ دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 ] [ 10:11 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دانی که چها چها چها میخواهم 
وصل تو من بی سر و پا می‌خواهم 
فریاد و فغان و ناله‌ام دانی چیست 
یعنی که ترا ترا ترا می‌خواهم 

...............................................................
ای دوست طواف خانه‌ات می‌خواهم 
بوسیدن آستانه‌ات می‌خواهم 
بی‌منت خلق توشه این ره را 
می‌خواهم و از خزانه‌ات می‌خواهم 

..................................................................
نی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم 
نی سرو و نه گل نه یاسمن می‌خواهم 
خواهم زخدای خویش کنجی که در آن 
من باشم و آن کسی که من می‌خواهم

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 12:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
می بده تا دهمت آگهی از سر قضا
بی گمان بدون ازخود بیگانگی که عشق ایجاد می کند نمی توان به آگاهی از سرغیب و سرنوشت انسان دست یافت واما آنگاه که انسان توانست به از خود بیگانگی ناشی از دلدادگی برسد می تواند به صورت کامل وروشن عنوان بدارد که به چه کسی عاشق شده و بوی چه کسی او را سرمست نموده است ویا در صورت ادامه راه به کجا برسد
پس ای آنکه احساست تورا به این آگاهی هدایت می کند که با یافتن دلداری مناسب به بیگانگی از خود رسیده ای مراقب ومواظب عشقت باش که می تواند تو را به سرنوشتت وراهی که خواهی رفت آگاه دارد. 
که به روی که شدم عاشق و از بوی که مست

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
کسان که تلخی حاجت نیازمودستند
ترش کنند و بتابند روی از اهل سؤال
تو را که می‌شنوی طاقت شنیدن نیست
قیاس کن که درو خود چگونه باشد حال؟
...................................................................
این پند ازسعدی حکیم دقیقا داستان امروز ماست داستانی که درآن مردم تمام داشته ها واختیاربرخورداری ازآن را با یک رای وحضور درپای صندوق های رای در اختیار نماینده ای در مجلس ویا شورا و یا ریاست جمهور و مدیران منتخب او قرار می دهند وچون پای این موضوع به میان می آید که برای برطرف نمودن نیازی و یا تحقق خواستی به آنها مراجعه می نمایند در عمل با ترشرویی آنان مواجه می شوند که مگر قرار بود که بعد ازانتصاب من به این جایگاه شما مرا مخاطب خویش بدانید واز من طلب درخواستی داشته باشید واین باور ازآن جهت است که قدذرت در دست کسانی می چرخدکه خود همیشه سهمی درآن داشته اند و اساسا با مقوله ای به نام نیاز آشنایی ندارند زیرا ممکن نیست کسی دردوره ای از حضور دیگران در قدرت و انتقال خواست ومطالبه ای به آنان مواجه با ترشرویی شده باشد ومزه تلخ آن را درمقابل درخواست واقعی وحق خود احساس نموده باشد وآنگاه که به قدرت رسید ومردم را هراسان وملتمس در مقابل خود یافت ترشرویی نماید وبه نوعی مردم را برنجاند.
هرچند که کسانی هم یافت می شوند که درتمام عمر خود مطالبه گر ومنتقد بودند و چون به قدرت می رسند همه چیز را فراموش می نمایند وبا پشت نمودن به مردم وخواست واقعی تغییری که مردم دراقبال خودداشته اند به موجودی تبدیل می شوند که می تواند ترشرویی نماید و با مردم بدتا کند واین می تواند ناشی از دو امکان باشد
اول آنکه او دردورانی که انتقاد می نمود تنها بدنبال این بود که بتواندموضعی برای خود تامین نماید که ازمحل آن بتواند منافعی را به جیب بزند وازاین رو زمانی که به قدرت می رسد چون حریم را برای تامین منافع آماده می یابد همه را می تاراندتا همه ممکنات را مال خود کند 
ودوم اینکه اوچون به قدرت می رسد قدرت او را الوده می سازد وچون همه چیز را دریدخود می بابد به نوعی به سرسپردن به خواست وآرزوهای تمام نشدنی ازهمه انتقام می گیرد
به هرحال هرچیزی عامل این واقعیت باشد باید این افرادبدانند که خواست وانتظار دیگران زمانی که متوجه آدمی می شود باید با گشاده دستی همراه شود وفرد برای برطرف نمودن آنها با خوش رویی اقدام نماید زیرا آنکه نیازی دارد برای آنکه خود را به موقعیت خواهش والتماس برساند بسیار رنج وسختی می کشد زیرا که او با این کار شخصیت وحرمت خود را زیر پا می گذارد واین بد رنجی می باشد که تنها کسی که آن را تجربه داشته باشد عظمتش را درک می کند

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:49 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
فکر نمی کنم که درادبیات جهان هیچ ادبیاتی را به اندازه ای که در ادبیات ایران زمین سه کلمه دوست ،دشمن وستم تکرار شده باشد پیدا نمود ومطمئنا هیچ جامعه ای را نمی توان پیدا نمود که این سه کلمه در ساختار مناسبات وارتباطات عمومی مردم آن به اندازه ای که در جامعه ایرانی تعمیق شده است نهادینه ودارای جایگاه شده باشد.
در چرایی پیدایش واستمرار چنین وضعیتی می توان عوامل فراوانی را موثر دانست
اول آنکه این جامعه بدلیل قرار گرفتن درمنطقه تعاملات شرق وغرب به عنوان یک سرپل عمل می نموده است وازاین روی برای آنانکه از شرق درپی تاج وتختی بر می آمده اند محل استقرار و بنیان گذاری حکومت شناخته می شده است وهمچنین در رابطه با اقوام غرب هم که در شرق دنبال مطامعی بودند تاثیری اینگونه داشته است.
دوم اینکه این کشور خود مرکز پیدایش یکی ازاولین امپراطوری های جهانی بوده وازاین روی همیشه در مرکز یک کشمکش بین قومی و تسلط جدی نگاه امنیتی بوده تا مبادا آنهایی که چشم طمع بر مرزها واقتدار آن دارندبتوانند با غافل دیدن مسئولان به اهداف خود برسند. 
سوم آنکه مردمانی آگاه وعالم داشته که با کمترین توجهی بیشترین مدارج از علم وترقی را طی می کرده اند وازاین روی همیشه در مرکز توطئه وبرنامه ریزی همسایگان وحتی خود حاکمان قرار می داشتند تا مبادا با درکنار هم قرار گرفتن مردمان مشکلی برای آنها پیدا شود وازاین روست که هیچ دوره ای را در ایران زمین بدون وجود کشمکش ویا تحول های کلان ملاحظه نمی کنیم 
وهمین کشمکش ها ودرگیری ها هم بوده که موجب می گردیده تا تلاش ها برای یافتن دوستان مختلف شکل بگیرند و یا ازدشمنی مردمان دل پرخونی داشته باشند 
دربین مردمان هم باید به خاطر داشت که تا پیدایش نفت آنچه که باعث دشمنی وعداوت می گردید خست خاک وآب و بوده که بدلیل قرار گرفتن کشور در یک منطقه کم باران مردمان برعلیه هم تحریک می شدند 
ولی اززمان پیدایش نفت و استقرار حاکمیت بر محور نفت مسلم که دشمنی وستم نفتی گردیده است زیرا که قدرت مداران با اتکاء به نفت جامعه را زیر یوق خود می گرفتند وبا درست کردن مجموعه هایی که حافظ ونگهبان قدرت شناخته می شدند مردمان را به جان هم می انداختند ودشمنی ها را ترویج می کردندتا بتواند چند صباحی بیشتر حکومت کنند 
وازاین روست که همیشه این سه کلمه درادبیات ایرانی جا دارد وفکر می کنم تا نفت هست اجازه ندهد دوستی به تنهایی پر کننده ادبیات ما باشد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر یادتان باشد درشماره گذشته این سری ازمطالب عنوان نمودم که درفرهنگ عمومی ما درست است که نهادهای اجتماعی بر مبنای تعاریفی که از آنها شده است ایجاد شده اند وامور مختلفی از جامعه را برعهده گرفته اند اما متاسفانه بدلیل پایین بودن معدل دانش وخرد فردی و جمعی، دولتی بودن عرصه تصمیم سازی وتصمیم گیری،فقدان نهادهای نظارتی جدی ومسئول،غیر پاسخگو بودن مسئولان ودرنهایت ومهمتر ازهمه بی توجهی روشنفکران به نیازهای علمی جامعه تا جایی که عنوان نمودم که ازیک استاد علوم اجتماعی چون پرسیده می شود که چرا با شرکت درانتخابات رای به فردی خاص می دهی می گوید که این برای هرایرانی یک تکلیف شرعیست که شرکت کند ورای دهد ونمی گوید که دراسلام جایی که فرد با دانش وخردخود بتواند انتخاب به حق و واقع بینانه ای داشته باشد تعهد تقلید و اطاعت محض از گردن او ساقط می شود وخوداومسئول می گردد که به انتخاب خود عمل کند ودیگر تکلیف نمی تواند پاسخگوی او در قبال مسئولیتی که دارد و می باید با انتخاب برعهده بگیرد باشد و باور بفرمایید که تمام مشکل ما درهمین جاست.
زیرا که جامعه ما درهمه ادواتر تاریخی خود صحنه کشمکش بین روشنفکران وحکومت گرانی که خود چندصباحی پیشتر روشنفکربودند اما پس ازدست یابی به قدرت چون نمی دانستند که اساسا تغییر را برای چه خواسته اند و ازاین محل مجددا به کپی برابربا اصل حاکمان گذشته تبدیل می شدندبوده است ودراین میان مردم که در کشورهای پیشرفته در چنین معادلاتی اساس وپایه تحولات شناخته می شوند کنار گود به این کشمکش بی محتوا و پرهزینه تماشا می نموده اند و تنها در زمانی که کشمکش شدید ومردم را خسته می ساخته تازه آنهم بدون آنکه بدانند موضوع ازچه قراراست وارد میدان می شدند و پس از کنار زدن حکومت سابق وسپردن قدرت به دست همان روشنفکرانی که چند صباحی دیگر خود حاکمان مستبد وبی فکری خواهند گردید به جایگاه وماوای خود باز می گشتند وچند صباحی بعد بازروزازنو وروزی ازنو
براستی چگونه می شود که ازاین چرخه عبث،طولانی،فرصت سوز ومستمر که درطول تاریخ جانمان را به لبمان رسانده جدا شد و به قولی برای ادامه حیات ایرانی وتعالی فرهنگ وتمدن این ملت طرحی نو درانداخت؟
درپاسخ به این سئوال باید به تیتر مطلب باز گشت گفت که ما درهمه ادوارتاریخی جامعه خود با تولید انتظار ومطالبه مشکل داشته ایم وهمیشه زندگی وروندتحولات را به شعار ،هیجان وماجراجویی واگذارده ایم زیرا که دادن شعار راحت وفراموش نمودنش آسان است وتازه چیزی که سهل اوصول است تعهدی ایجادنمی کند
اما چرا به چنین وضعیتی دچار شده ایم وچگونه می توانیم ازاین وضعیت خلاص شویم سئوالیست که خیلی ها به آن پرداخته اند و بسیاری از جنبش های مردمی برای راه انداختن فرایند هایی جهت پاسخگوی به این سئوال صورت گرفته تا بتواند ما را از چنین عادتی برهاند ولی اگر نشده دلایلی دارد که به برخی ازآنها دراین مقال فهرست واراشاره می کنم ودر ادامه هریک ازآنها را به صورت مبسوط مورد بررسی قرار می دهم 
1- ما باور نکرده ایم که زندگی پیچیدگی های زیادی دارد و تسلط یافتن بر مدیریت این پیچیدگی ها نیازبه افراد وافکار توسعه یافته دارد
2- ما دربرخورد با جهان وآنچه درآن می گذرد خودرا محور امور قرار می دهیم وهرآنچه را که توان فهم ودریافتش را نداریم موجودیتی بدردنخورتلقی می نماییم وبدور می اندازیم
3- ما درتحلیل شرایط،تفسیر رخدادها ودرنهایت ترسیم آینده ای که بایددرآن جوابگوی چرایی عقب ماندگی باشیم به دست آویزهایی متمسک می شویم که خودمان هم به سخیف وبی ارزش بودن آنها می خندیم
4- ما می توانیم ساعتها حرف بزنیم بدون آنکه بدانیم آن چه که گفته ایم چه دردی را می تواندازخودمان وآنانی که حرف ما را می شنوند دوا نماید
5- ما عادت نموده ایم که درهمان لحظه ای که طرف مقابلمان حرفی را مطرح نمود جوابش را بدهیم و دراین کار فکرنمی کنیم که اگر تامل می نمودیم و برای حرفی که می خواهیم بزنیم دلیل ومدرک علمی می آوردیم بهتر می توانستیم جواب او را بدهیم وحرف خود را جا بیاندازیم
6- تعاملات اجتماعی ما به روز مرگی گراییده است و افقی برای داشتن ارتباط و اراده برای تغییر درنظرنداریم وازاین رو همه یک چیز را تکرارمی کنیم ویا تکرارشده ازسوی دیگران را تیک می زنیم 
7- ما دربرخوردبا حکومت تنها دلمان را به این خوش می داریم که بگوییم مخالفیم ولی اگرکسی ازمن وما پرسیدکه اگرهمین الان در راس حکومت بودی چه راهی را برای برون رفت ازآنچه که خودت مشکل تعریفش می کنی داری مطمئنا طرح مطالعه شده و راه گشایی نخواهیم داشت
واینها همه ازاین موضوع نشئت می گیرد که تا دلت بخواهد وقت برای سرهم بندی کلمات و بدبیراه گفتن داریم اما چون پای مطالعه ونوشتن علمی به میان می آید می گویم که مطلب بلنده ،حوصله نمی کنم و...درحالی که همین امروزدرامریکا مقاله را کمتر از شانزده ویا هفده صفحه مقاله نمی گویند ،پروژه تحقیقی را کمتر ازدیست ویا سیصدصفحه پروژه نمی خوانندوطرح نطام مند ومطالعه شده را کمتر ازدو سه هزارصفحه طرح نمی گویند 
براستی آنان با تمدنی حدود چهارصد ساله چگونه به این مقدار از حوصله دست یافته اند که ما با تمدنی قریب به هفت یا هشت هزارسال و دوهزار وهشتصدسال پادشاهی ازآن بی بهره ایم ؟
ادامه دارد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
بی گمان آنکه موردتوجه ومحور نگاه وتمرکز واقع می شود می تواند انتخاب بهتری داشته باشد چون دسترسی او به منابع آماری واطلاعاتی افزون می گردد وازاین روی است که در انتخاب زیبا رویان برای بذل عشق ومحبت باید هوشیار بود ومهارت انتخاب ونگه داشتن را داشت وگرنه با عنایت به این موضوع که زیبایی نعمتیست که محبوبیت ایجاد می کند می باید منتظر بی وفایی باشی زیرا که با ورود اقوال ووعده رنگ وارنگ سخت است نگه داشتن ومتعهد ساختن یار زیبا روی
پس ای آنکه یارزیبا رویی را بهانه تلاش و هدف بدست آوردن قرار دادهای باید بدانی که راه درپی تحقق هدف سختی قرار دادهای که برای موفقیت درآن می باید تلاش بسیار زیاد وبدون وقفه ای داشته باشی
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
می گویند رفتار وانرژی منفی ومثبتی که ازآن متبادر می شود خصوصیت منتشر شونده دارد ویا به عبارتی من وشما هرگاه با آدم غمگین،عصبانی و تند خویی روبرو گردیم ودقایقی با او هم صحبت شویم پس از جدا شدن ازاو نوعی غم ،عصبانیت ویا تند خویی در خودمان احساس می کنیم که هر چقدردنبال علت آن می گردیم نمی توانیم دلیلی برای آن پیدا کنیم 
وهم چنین است زمانی که صبحمان را با دیدن چهره ای متبسم،خوشحال و گرم آغاز نماییم مطمئنا تا شب خودمان را پرانرژی و گم خواهیم یافت
پس حال که ساعتی چند را ازروز آغاز نموده ایم بیایید زمینه خنده ای را در وجودمان جوشش دهیم تا هم خودمان وهم چنین دیگران را تا شب به گرمای خنده وشادی گرم وپر انرژی سازیم زیرا که خنده برهردردبی درمان دواست

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست
پنداشت که مهلتی و تأخیری هست
گو میخ مزن که خیمه می‌باید کند
گو رخت منه که بار می‌باید بست
.......................................................................
انسان موجودیست که به تناسب تصمیمی که می گیرد باید ازخود فعالیت وکار نشان دهد زیرا که هدف به تلاش محقق می گردد وجوهر فردبه محصولی که ازفعالیت بدست می آوردموردارزیابی قرار می گیرد
ویا به عبارتی انسانی که میل دیدار کعبه دارد باید جفای خار مغیلان برخود همواردارد اما باید به خاطر داشت که این همه نمی تواند بودن برنامه محقق گردد ویا بدون آنکه بتوان مقدماتی برای فعالیت فراهم آورد اقدام به کاری نمود ودرانتظار نتیجه ای نشست 
ودقیقا برهمین منوال است که گفته می شود آن را که نشسته است و دردل هزاران آرزو نهان دارد تنها حسرت دست یابی توشه گردد وآنکه یک آرزو می پروردوبرای تحققش تلاش می نماید محصول شیرین دست یابی به نتیجه ویا تجربه بسیار ارزشمند شناسایی خود وتوان مندیهایی که می تواند به حل مشکل کمک نماید بدست آید
همچنین باید به خاطر داشت که اگر راهی وکاری را آغاز می کنیم با اطمینان خاطر به این که می توانیم و فراهم نمودن مقدمات دقیق توام باشد وگرنه آنکه معتقد است که چون خیمه را باید دوباره جمع نمود نباید میخ برزمین زد ویا چون دوباره باید باررا جمع نمود و بر اشتران بار کرد پس نباید به باز نمودن بار اقدام نمود آدمی می باشد که خیمه را طعمه باد خواهد یافت ویا تن را به سرما خواهد داد ورنج بیماری برخود هموار وسختی طی مسی براثربیماری را تجربه خواهد نمود.
پس هرکاری مقدماتی وتمهیداتی را طلب می نماید که باید با دیده عبرت بین بدانها نگریست وپس از تامین منابع وفراهم آوردن مهارت ودانش انجام کار بدان اقدام نمود تا مبادا رنجی وتعبی از عدم پیش بینی احتمالات برآدمی وارد گردد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
 انسان موجودی سیال بین گذشته و آینده وتلاشگر درزمان حال با هدف ازبین بردن کمبودها(آنچه ازگذشته برما تحمیل گردیده) و آماده شدن برای برطرف نمودن نیاز مندی(آنچه درآینده موجب مشکل خواهد شد)هاست وتوفیق در دست یابی به این دو مفهومی به نام تمدن را برپا می سازد که آرزوی همیشگی انسان می باشد زیرا که در قالب تمدن است که انسان می تواند آرمان های خود را تحقق بخشد ویا به عبارتی انسان بدون دست یابی به تمدن نخواهد توانست آرمان سازی کند و بدانها دست یابد.
با این مقدمه وبا انگشتی که بر اهمیت تمدن وتاثیر گذاری آن نهاده شد لازم می آید که ازتمدن تعریفی ارائه دهیم تا مشخص شود که اگر می گوییم انسان بدون ایجاد تمدن قادربه آرمان سازی و اعمال آن نمی باشد این منطق از کجا بوجود آمده است
اما قبل از پرداختن به تعریفی از تمدن لازم است که به این نکته اشاره گردد که رابطه بین تمدن وفرهنگ ویا اگر وجه اشتقاقی بین آنان وجود دارد چیست تا اگر در جایی قرار شد به رابطه تمدن وفرهنگ اشاره ای داشته باشیم وآن را مبنای کار خود قرار دهیم می باید نظر خودرا در کدام بخش از مسائل معطوف داریم ویا حتی اگر قرار شد به رابطه تمدن با آینده پژوهی و رابطه فرهنگ وآینده پژوهی بپردازیم به نحوی عمل کنیم که این دو درهم نگردند و موجب مشکل و یا مسئله ای نشوند 
اما ازآنجا که تمدن وفرهنگ همذات و درهم فرو رفته می باشند ویا به نوعی می توان تمدن را بخشی از فرهنگ عمومی جامعه دانست که در برگیرنده ادبیات خاص، هنرهای تخصصی و حرفه‌ای، معماری، سیستم سازمان یافته، و رسوم و سنت‌های پیچیده‌ای می باشد و همه اینها در خدمت توسعه یک جامعه خاص قرار می گیرند تا با ذات و طبیعت گسترش یابنده ای بخش های وسیعی از جامعه را تحت پوشش قرار دهند و ازبرایند کار جمعی بتوانند فرهنگ عمومی را گسترش دهند و افراد بیشتری را تحت تاثیر آن قرار دهند ازاین روی می توان واژهٔ تمدن را به تلقی‌های گوناگون از حالت‌های جامعه انسانی دانست که یکی از تلقی ها همانا تکامل و شکل‌گیری روابط بشری می باشد.
با این توضیح مجمل مشخص می گردد که انسان وتمدن ساخته او محتاج نگاه جامع وفراگیری به تمام وجوه رفتاری وویژگی های اخلاقی فردفرد انسان ها وگروه های حاضر در جامعه دارد به نحوی که با تغییر مثبت وتحولات حرکتی پرشتاب در آنها تمدن نیز آثار متنوعی از خودرا به نمایش می گذاردوبا رخوت وسستی و حتی پسرفت درآنها مسلما تمدن نیز راه قهقراء می یابد واز حیذ انتفاع خارج می گردد.
پس برای آنکه فرهنگ عمومی وبه تبع آن تمدن که ارتباط دهنده انسان به آینده وگذر دهنده او ازگذارهای تاریخی می باشد همیشه در یک روندروبه تعالی قرار گیرند لازم است که آینده کاملا شناسایی گردد ،مولفه های آن مشخص شود،معیارها وارزش های موردتوافق در ایجادآن تدون شود ودرنهایت نیرو وسرمایه کافی برای ساختن آن فراهم آیدتا انسان بتواند به عنوان موجودی که آینده و تسلط برآن را هدف خود دارد دراین هدف موفق گردد
اما آینده چیست وبرای چه انسان با عنایت به تمام توفیقات علمی وابزاریی که بدست می آورد همیشه نگران ودغدغه منددررابطه با آن می باشد؟.!!!
آینده را می توان تصویری از وضعیتی ایده آل برای تحقق رویاهاو آرزوها دانست که با اعمال تغییراتی درساختار مدیریت و پیاده سازی برنامه تحقیقاتی وپژوهشی وبا استفاده از ایجاد ساختار نیروی انسانی پژوهشگر، ترویج پژوهشهای فراگیروشبکه ای و فرابخشی ودرنهایت بهره بردن از همکاریهای منطقه ای و بین المللی ساخته می شود.
حال اگر به مولفه های ساختاری آینده توجه نماییم وبه نوعی آن را آنالیز نماییم ارکان زیر را درآن مشاهده خواهیم نمود
1- تصویر وذهنیت است
2- وضعیتی است آیده آل
3-تحقق رویا ها و آرزوها
4- تغییر در ساختار مدیریت
5- پیاده سازی برنامه های تحقیقاتی وپژوهشی
6- ساختار نیروی انسانی پژوهشگر
7- ترویج پژوهش های فراگیر
8- پژوهش های صورت گرفته در منطقه وجهان 
با عنایت به این ارکان مسلم است که آینده می باید یک موجودیت بسیار مهم وارزشمند باشد وپژوهش دراین خصوص را الزامی نماید که متاسفانه ما از درک واهمیت دادن به آن بسیار غافلیم
ادامه دارد

[ یکشنبه یازدهم اسفند 1392 ] [ 11:44 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
شما پیدا کنید پرتغال فروش را(2)
............................................
زمانی که فردی با دغدغه ای اجتماعی با بدست گرفتن قلم وبلندنمودن فکر خود وارد حوزه تفسیر از مسائل عمومی مردم می شود ودراین راه مصادیقی را ارائه می دهد مجموعه ای از عکس العمل ها را له و علیه خود بر می انگیزاند که مجبور می شود در سلسله مطالبی مواضع خود را دررابطه با آنچه که خوانندگان مطلبش مطرح ساخته اند روشن سازد ومتاسفانه این روند شرایطی را فراهم می کند که فرد بدون آنکه دلش بخواهد از مسائلی سخن به میان می آورد که ای بسی به مذاق خیلی ها چه در میان آنانی که حرف های اورا پسندیده اند ویا آنانکه مخالفش بوده اند خوش نیاید وچرخه ای از مباحثات ومجادلات را ایجاد کند که وقت بر و فرسایش دهنده انرژی باشد وازاین روست مطلبی که بنده تحت عنوان پیدا کنید پرتغال فروش را تحریر نمودم و موجب ایجاد طوفانی بزرگ از اظهار نظر منتقدان وموافقان وحتی مخالفان گردید تا جایی که من مجبور شدم درجهت رعایت حرمت بسیاری از دوستان و خودم بخش بزرگی ازابراز نظرها را دروبلاگ شخصیم برخلاف میل باطنیم که دست کاری دراظهار نظر خوانندگان مطالب را نوعی سانسور و خلاف آزادی بیان می شناسم حذف ویا ویرایش نمایم
اما آنچه که باعث شد تا بخش دوم مطلب را تالیف کنم و انتشار دهم تذکر چند نکته اساسی بود که متاسفانه بدلیل کم کاری مطبوعات محلی من مجبور شدم آنها را دریک فضای بسته وشخصی ارائه نمایم 
1- دوستان من قصدم ازانتشار قسمت اول مطلب نقد بخش تدارکات شهرداری یک شهردرایران نبود بلکه می خواستم بدوستان بگویم که ادارات ومراکز بزرگ که تحت عنوان بخشی از ساختارخدماتی وتولیدی شهرستانها شناخته می شوند باید اقلام مصرفی خود را ازبازارهای داخلی شهرستانها تهیه نمایند تا با وارد شدن پول های هنگفت به بازار اولا رونقی دربازار محلی ایجادشود وازاین راه کمک جدی به بخش بازاربشود ودر ثانی این پول ها می تواند باعث توزیع ثروت وتولیددرآمد درمنطقه شده وعلاقه مندی وانگیزه برای سرمایه گذاری در شهرستان ها را فراهم آورددرحالی که با سمت یافتن خرید های تدارکاتی به تهران مسلم است که فربهی تهران افزون خواهد شدوبازار نحیف درشهرستان ها قادر به کمک به بخش های دولتی ازطریق پرداخت مالیات ویا کمک های مردمی نخواهد گردید.
2- بخش بسیار وسیعی ازخوانندگان مطلب مرا متهم به ترس وعدم ورود به حوزه نقد عملکرد مدیران،شورا وشهرداری کرده اند وعنوان نموده اند که در گذشته بی پرواتر ازین بودم.
دوستان باید به خاطر داشته باشند که من اولا در گذشته جوانی بودم که می توانستم تحمل هرهزینه ای را داشته باشم وثانیا الان تجربه پیدا نموده ام که انتقاد بر عملکردها درجامعه ای که انتخاب درعرصه مدیران مبتنی برمنطق علمی و مصالح عمومی نیست و هرکسی که موقعیت انتخاب می یابد تحت تاثیر محافل و مجامع خاص قرارمی گیرد و دربرابر نقدواظهار نظربه گونه ای موضع گرفته می شود که گویی منتقد بر جایگاه مقدسی کفر ورزیده مهمترین کار بیان واقعیت های علمی می باشد تا نه همه مردم بلکه آنانی که دغدغه ای دارند بدانند که تا ملاک عمل دانش و اندیشه خردورزانه نگردد تنها با تاکید وتکیه برافرادبه ظاهر موجه نمی توان فرصت ها را پروراند وتهدیدها را به فرصت تبدیل نمود وازاین روست که من امروزه کمتر به اینکه فلان مدیر ویا شورا ویا شهرداری چکار کرد می پردازم ومی کوشم تا بگویم که مدیر عالم،شهردار فرهنگی ومهندس وشورای متعهد وناظر چگونه باید کارکندتا با تاثیربرروند فعالیت ها وساختارفرهنگی شهر باعث بهبود وضع عمومی مردم شود که متاسفانه بدلیل اینکه چنین کاری در بلندمدت آثار خودرا نشان می دهد امروز دوستان فکر می کنند که چون من حرف نمی زنم ویا انتقادی بر عملکردها ندارم ترسیده ام ویا تطمیعم نموده اند 
3- من به عنوان شهروندی که روشنگری را وظیفه ذاتی خود و تعهداخلاقی به آیه شریفه هل بستوی الذین یعلمون و الذین لا یعلمون می دانم اعتقادم به این است که شورای شهری که بی توجه به توان مندی های شهروندان متخصص ودانش آموخته دست به انتخاب نیرویی غیربومی می زند درعمل خود را زیر بلیط اقداماتی قرار می دهد که ممکن است محدود کننده دامنه اثر گذاری حضور شورا وحتی شخص شهردار باشد واجازه ندهد تا مطالبات ونیازمندی های واقعی وساختاری جامعه مطمع نظر واقع نشود به عنوان نمونه ما درشهرداری شهرستانی درداخل استانی چون زنجان عملا با مشکلات وپدیده هایی چون 
1- درآمد پایدار
2- ارتباط با مرکز استان
3- فراهم آوردن زمینه شناسایی ظرفیت های انسانی و تربیت مدیرانی برای آینده
4- نگاه وحرکت بنیادین برای برطرف نمودن کمبودها ونیازمندی ها
5- ایجاد زمینه فرهنگی برای افزایش مشارکت عمومی دربهبود فرایند های فعالیتی در مجموعه شهرداری با بهره بردن از آداب ورسوم و باورهای اجتماعی
6- چابک سازی سازمانی که با دخالت دادن منافع فردی وجمعی شوراهای گذشته زمین گیر شده است
7- اعتلای شخصیتی کارکنان شهرداری با فراهم آوردن کارگاه های آموزشی
8- بالا بردن موقعیت واعتبار سازمان درمیان مردم با شفاف نمودن مبادلات ومعادلات درون مجموعه ای ازطریق ارائه اطلاعات درست ازمجموعه به مردم
9- مشخص نمودن دقیق وبا داده های آماری روشن وشفاف از موقعیت فعلی شهرداری ویا سازمان تحت تولیت و دادن آدرس دقیق وضعیتی که قراراست بدان برسیم.
10- راه اندازی فرایند هایی که به تسهیل ارتباط درون بخشی درسازمان منتهی شود تا ازهمه نیروها بتوان در روندبرایند جمعی استفاده نمود نه اینکه بخشی ازنیروها تحت عناوین مختلفی رانده ومطرود گردند.
11- هدایت مجموعه شورا به سمتی که به عنوان ماکتی از مجلس درهمه امورشهری مورداعتمادواتکا واقع گردد نه اینکه اموررا به شکلی هدایت نماییم که شورا تنها عملکرد ونظارتش به شهرداری آنهم به بخش هایی از نیروهای شهرداری مربوط شود.
12- و...
روبرو می باشیم که حل هریک ازآنها کار ده ها آدم دارای حساسیت وتخصص کار جدی وسازمان یافته می باشد که انتظارانجام همه آنها توسط شورا انتظار بیجایی می گردد وازاین روست که من به جای اینکه بگویم ما می توانستیم نیروی بومی انتخاب بکنیم که حقوق ومزایای دریافتی او معادل یک سوم حقوق وهزینه های تحمیلی انتخاب فرد غیربومی باشد ویا اینکه ما می توانستیم به جای گستراندن مدیریت در چندناحیه برای آنکه حق شرکت درجلسات ومدیریت کارشناسان برای شخص شهردار افزون گردد تا به نوعی خلاء تفاوت حقوق درخواستی وپرداختی جبران گردد می توانستیم با متمرکز نمودن مدیریت واخراج نیروهای تحمیلی که برخلاف ضوابط وحتی نیازسازمانی جذب شده اند ومنقبضانه نمودن هزینه ها شهرداری را به یک سیستم کارآمدتبدیل نماییم.
 سازمانی که به جای فروش ثروت وسزمایه امکانات خودرا به کالاهای سرمایه ای تبدیل کند.
براستی شورا وشهرداری که تمام تلاش وظرفیت خود را بکارمی گیرندوبه صورت علنی اطلاعیه فروش زمین های شهرداری را می دهند تا ازمحل درآمدحاصل ازفروش منابع وثروت هایی که متعلق به نسل های آینده می باشند ساختارکج ومعوج درست شده درشوراهای گذشته را سرپا نگه دارند درعمل چه تفاوتی با مجموعه های گذشته دارند؟!!!!.
دوستان اگر نظروانتقادی دارند به صورت علمی به تفسیرمواردمشروحه فوق بیان دارند درضمن این تنها مشکل ما درشهرابهر نیست بلکه تمام شهرداران وشوراها در شهرهای استان با چنین وضعیتی روبرو ودرگیر می باشند

[ جمعه نهم اسفند 1392 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در شماره گذشته از این سلسله مطالب عنوان داشتیم که اطاق فکر برای بحث وبررسی برروی هنجارها و منعطف نمودن آنها دربرابر تغییرات موردنیاز کاربرد دارد ودررابطه با هنجارها بیان داشتیم که می توان هنجاررا روش ، طریق ویا قاعده و قانون تعریف کنیم واز همه آنها قالب و قاعده ای را استخراج کنیم که امکان عمل به هدف وکسب موفقیت را فراهم می نماید با این تفسیر مشخص می شود که هر عملی خارج از این قالب وقاعده باشد نا بهنجار شناسایی می شود ولزوم برخورد وممانعت از آن ضروری به نظرمی رسد.
ودراین شماره امید داریم که بتوانیم بخش دیگری از کارکردهای اطاق فکررا مورد بررسی قرار دهیم
2- اطاق فکر برای تعریف وتفسیر نهادهای موجود ،به روز نمودن اثرگذاری آنها،نهاد سازی های جدید برای احاطه برفضا ها وحالات جدید ودرنهایت تلفیق نهادهای جدید وقدیم موردنیازاست
برای ایجاد فضای مطلوب جهت بحث دراین نشانه ویا کارکرد لازم می آید که ابتدا به تعریفی از نهاد ،مفهوم نهاد سازی ودرنهایت به اثر گذاری واثربخشی نهاد بپردازیم تا مشخص گردد که اطاق فکر چگونه می تواندبه نهاد سازی کمک نماید.
1- نهاد
نهاد را می توان فعالیتی نظام یافته(خانواده، خويشاوندى و ازدواج، آموزش و پرورش، اقتصاد، مذهب و تفريح) و حياتى دانست که در متن مجموعه‌اى از آداب و رسوم و تشريفات اجتماعى شکل می گیرد و به مرور زمان وبه نسبت آمیختگی که با دانش وفن آوری های نوین می یابد آداب وروسوم وتشریفات اجتماعی را متحول می سازد تا بتواند دامنه فعالیت ها را گسترش،روش های اعمال شده را بهبود ودرنهایت زندگی عناصر وابسته به خود را به رفاه گرداند.
به تناسب تعریفی که از نهاد اجتماعی ارائه گردید می توان به نوعی آن را با سازمان وموسسات اجتماعی همانند و متفاوت یافت زیرا که دربخش هایی سازمان ها وموسسات جزیی از نهادهای اجتماعی شناخته می شوند ویا حتی نهادها به وظایف موسسات وسازمان ها هم می پردازند ولی تفاوتشان دراین است که در سازمان ها وموسسات برعکس نهادهاکه وظیفه محوله را افتخاری واختیاری برعهده می گیرند وحتی می توانندازانجام آن سربازبزنند افرادواعضاء با برعهده گرفتن مسئولیت های کاملا استاندارد(مقرر) ودرمتن نهادهای اجتماعی به صورت مقطعی ویا برمبنای یک تقویم سیاسی مشخص به فعالیت مشغول می گردند ونمی توانند قصوری درانجام وظایف داشته باشند همچنین در نهاد مسئولیت ودامنه فعالیت(محول) وتابعی از شرایط و آداب ورسوم می باشد وپایانی برفعالیت ها متصور نیست
2- نهاد سازی
بی گمان وجود هدف در زندگی انسان واصراروابرام انسان برای تحقق آن حرکت به سوی نهادینه نمودن فعالیت ها ورفتارها را موجب شده است وبا این کار جامعه رابه سوی انباشت دانش و تجربه وانباشت سرمایه سوق داده است ویا به عبارتی توسعه وپیشرفت عمومی در نهاداجتماعی را سامان دهی کرده است وپیشرفت وتوسعه نیز بهمراه خود تعالی در نهادهای متفاوت با نهادهای سنتی چون خانواده،دین،آموزش وپرورش و...را وارد مقولات مستقردر انتظار ومطالبه مردم کرده است نهادهایی که تحت عنوان نهادهای مدنی نام می گیرند وبه تناسب جایگاه وموقعیتی که می یابند می توانند وظایف محول گسترده ای را تعریف وبه اعضاء خود محول سازند 
متاسفانه در جامعه امروزین ما تعارضات مختلفی که معلول مقاومت ساختار کلان اجتماعی با روز آمد نمودن آن می باشد شرایط را به گونه ای رقم زده است که در آن نه تنها نهادهای سنتی ازگردونه تاثیربرسرنوشت فرد وگروه های اجتماعی خارج گردیده اند بلکه نهادهای اجتماعی که می بایدبه تناسب توسعه در وظایف وگستردگی ساختاراجتماعی ایجادمی شدندتا با کمک نمودن به ساختارکلی جامعه برای پیگیری اهداف وتحقق رسالت باعث گذر کم هزینه از گذارهای مختلف گردد نتوانسته اند موضوعیت وموجودیت خودرا واردمتن فرهنگ عمومی جامعه بنمایند تا افکارعمومی بتواند با مطالبه آنها دولت ها را به عنوان یکی ازنهادهای بزرگ وسنتی جامعه به کاستن ازوظایف ارشادی،حمایتی،نظارتی ودرنهایت سمت دهی به علاقه مندی مشارکتی مردم خوداقدام نمایندوبا واگذاردن آنها به نهادهای مدنی سهم حضور مردم در حوزه های انتخاب متد اداره جامعه افزایش دهند وبه ضریب درستی ونفوذ تصمیم ها بیافزایند. 
3- اثر گذاری ویا اثربخشی نهاد
دوستان گرامی درپیگیری آنچه که در پاراگراف فوق آمد دوست دارند که بدانند اساسا نهادهای اجتماعی چگونه می توانند برفرایند تولیدفرصت وامکانات موردنیازجامعه برای حرکت ازموقعیت مطلوب به وضعیتی ایده آل کمک کنند؟
درپاسخ به این سئوال ویا درتلاش برای برطرف نمودن این ابهام باید با بازگشت به بخشی از مطالب پیشین که نتیجه فعالیت متمدنانه انسان را درگذر ازموقعیتی که تا به امروزبرایش مطلوب بود ودرآن احساس ایمنی ورضایت ازفعالیت می نمود به وضعیتی آیده آل که درآن با عنایت به تعریفی که ازآرزوها وایده آل هایش نموده ومعیار ها وارزش هایی که برای آن تدوین نموده است رفاه وامنیتش بیش از حال خواهد بود نمایان می یافت می توانیم بگویم که انسان نیازمند آن است که امور عمومی وفردی را به کسانی ویا مجموعه هایی واگذارد که مهارت ودانش ایجاد تغییر متناسب با شرایط دارند ومی توانند ازایزارهای وامکانات علمی موجود دراین راه استفاده کنند.
اما مهمترین بخش دراین پروسه آن است که انسان ابتدا بتواند آرزو وانتظاری را تدوین نماید که بتواند او را به آینده متصل سازد واین میسر نمی گردد جز اینکه او بتواند با تشکیل اطاق فکرمستقردرنهادهای مدنی بداند که بایدبه کجا برود وآنجایی که باید برود دارای چه ویژگی هایی باید باشدوگرنه نخواهد توانست آرمان سازی درستی برای زندگی خود داشته باشد وازاین جاست که اثر گذاری(هرآنچه تأثیر کند در چیزی و نشان و علامت گذارد در آن) ویا حتی اثربخشی (اثربخشی نشان می‌دهد که تا چه میزان از تلاش‌های انجام شده نتایج مورد نظر حاصل شده است) نهاد مشخص ومعین می شود زیرا که نهادمی تواند درهر دو زمینه تولید آرمان ومحقق ساختن آن به کمک انسان بیاید و مسیر تمدن او را برای دست یابی به محصولات بزرگ وروشن هموار سازد .
ادامه دارد

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 5:47 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
دلدادگی تعهدی جانیست که تا جان دربدن وجود دارد و فرد زنده شناخته می شود دوام وپایداری می یابد وعاشق نباید با رفتار وحرفی این شک وابهام را در معشوق خود ایجاد کند که عاشقش دمدمی مزاج است وممکن است که به علتی او را رها سازد 
پس ای آنکه با انتقال خواسته ومیل قلبیت کسی را مشتاق به خود ساخته ای ودراو دوام وپایداری درارتباط عاطفی را ایجاد کرده ای مبادا بر خلاف تعهدات عمل کنی وتاریخ عشق را به خاطره ناجوانمردی آلوده سازی زیرا که این تاریخ دوامش به پایمردی تعهدبه جان در حفظ حرمت عشق می باشد
باور مکن که دست ز دامن بدارمت

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 11:32 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
کاملانند در لباس حقیر
همچو لؤلؤ که در صدف باشد
ای که در بند آب حیوانی
کوزه بگذار تا خزف باشد
................................................................
بدون تردید بسیار انسان ها هستند که تنها بدلیل اینکه از وضعیت مناسب مالی برخوردار نیستند ونمی توانند خودرا مزین به انواع تزیینات بنمایند توان وظرفیت علمیشان ناشناخته می ماند وبر عکس بسیارند افراد فاقد خلاقیت وظرفیت علمی که تنها بدلیل آنکه از لباس فاخر بهره می برند می توانند در مجالس جایگاه های بالا را به خود اختصاص دهند و مانع از شکل گیری فرایندی علمی ومنتهی به نتیجه گردند زیرا مه در عمل هدایت ورهبری حاضران بدانها داده می شوند وچون آنان توان کار هدفمند وآینده نگرانه ای را ندارند درعمل زمان وبرنامه به بطالت می گذرد
اما چرا در جامعه ما کسی و یا خود سیستم اجتماعی موظف نمی گردد که دنبال دارندگان دانش ومهارتی بگردد که توان مالی انتقال وابراز وجود ندارند ونمی توانند با حضور درموقعیت های خاص توان مندی های خود را به اثبات برسانند 
با این تفسیر اگر آب حیوان یا اکسیر حیات، را آب یا معجونی افسانه‌ای بدانیم که بعضی آن را شفابخش و بعضی از افسانه‌ها نیز آن را مایعی نامیدند که مرگ انسان را به تأخیر می‌اندازد بدانیم.که در چشمه‌ای می‌جوشد که مکان آن را در ظلمات می باشد و در افسانه‌ها آمده که خضر نبی به همراه ذوالقرنین سال‌ها در ظلمات به دنبال آب حیات گشتندو خضر به آب دست پیدا کرد و از آن نوشید و عمر جاویدان یافت اما هنگامی که ذوالقرنین خواست از آب حیات بنوشد، دیگر چشمه‌ای در کار نبود و او نتوانست آن را بیابد وعمر معمولی یافت 
خوب برای انتقال این آب هم باید ازکوزه ای استفاده شود که سفالی می باشد ویا به عبارتی در ظرفی می ریزند که نه از طلا ونقره است بلکه ظرفیست که از خاک بعمل آمده است 
ویا به عبارتی آب جاودانگی وحیات هم همدمی بیشتری با خاک وسفال دارد هرچند که بالاترین ارزش ها وقیمت ها را دارد
پس دریافتن همراه وهمفکر نباید دنبال گران بهایی لباس و برتری مال ومنال گشت بلکه باید تلاش نمود که به بن مایه ودرون مایه فردتوجه شود

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 11:32 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ازوقتی که عضو فیس بوک شده ام ویا اساسا از زمانی که تلاش نموده ام تا با نوشتن بلکه بتوانم به دوستان و دارندگان دغدغه شناخت مشکل وارائه راه حل کمک نمایم با این اعتراض ویا رهنمود ازسوی دوستان مواجه شده ام که ازنوشتن مطالب بلند،تحلیلی و علمی باید خود داری کنی با این بهانه که کسی حوصله خواندن این گونه از مطالب را ندارد ویا اینکه فیس بوک ، فضاهای مجازی ویا حتی مطبوعات فضایی برای نوشتارهای بلند نمی باشد واین گونه از مطالب بایدیا درقالب کتاب و یا .....تولیدودردسترس افراد علاقه مند قرار گیرد ودر فضاهای مجازی بایدتنها به مطالب کوتاه وهیجانی پرداخت.
فکر می کنم که چنین دیدگاهی همیشه درتاریخ سیاسی واجتماعی و حتی تاریخ ادبیات ما جاری وساری بوده وبرهمین مبنا هم بوده که غزل که شعری کوتاه و هیحانی بوده بر قصیده که محتوای سنگین وبلند داشته ارجح دانسته می شده ومی شود.
در پدیدار شناسی چنین واقعیتی می توان دلایلی چون استبداد که مجال پیگیری حقیقت وتغییررا نمی داده ،شرایط سخت طبیعت که موضوع دم غنیمتی وسرخوشی غیر مسئولانه را تبیین می ساخته ودرنهایت جنگ ها ودرگیری های مستمر که همیشه مردم را بی توجه ونا امیدواربه آینده می ساخته وباعث می شده تا مردم به نوعی دنبال کننده وپیگیر تغییرات اساسی نباشند را مطرح ساخت 
اما متاسفانه تاثیر این طرز تلقی رخوت آلود وغیر مسئولانه در زمانه ای که سرعت تحولات کم ورقابت بین ممالک وجودنداشته ویا اساسا انسان نیازی به داشتن دانش وعلم از فردای خود نداشته نمی توانسته چندان مخرب باشد زیرا که مردم حداقل های دردسترس را هم نعمتی زایدفرض نموده وحتی برای نفسی که می رفته وبعضا به سختی برمی آمده شکرزایدالوصفی به جا می آوردند 
اما امروزکه همه چیز درگرو تسلط رقابت جویانه بر طبیعت استوار گردیده واگر ملتی نتواند ابزارهای این تسلط را فراهم نماید به طفیلی دارندگان این ابزارها تبدیل می شود وهمه چیز از مجرای دانش ودانایی گذر می کند چون گذشته نمی توان با غزل،عشق وعاشقی ودرنهایت نوشتارهایی با منطق هردم بیلی ومحوریت فرافکنانه که تنها می تواند درهمان لحظه ای که خوانده می شود تحرکی هیجانی ازنوع تیک های عصبی را بدنبال داشته باشد بدنبال احقاق حق وترسیم قلمرو بود.
وازاین روست که با تکیه بر تجربه سالیان دراز مطالعه ،حضوردرفعالیت های فرهنگی،سیاسی واجتماعی جدی اعلان می دارم که آنانی که فکر می کنند با دنبال نمودن حرف وکلام فلان شخصیت سیاسی ویا مسئول حکومتی ونثار چند بدوبیراه ویا حمایت ازاین و کوبیدن آن یکی می توانند زمینه تغیرات عمیق وریشه دار مشارکتی را درمردم وساختار اجتماعی ایران ایجاد کنند باید مطمئن باشند که این ره که می روندبه ترکستان است و قبل ازآنان بسیار کسان همین راه را رفته اند وحتی به جای آنکه آباد گر باشند برباد دهنده وزمینه ساز انحرافات وعقب ماندگی های فراوان شده اند.
ویا آنان که فکر می کنند با نوشتن مطالب مستهجن وبی مایه نوعی دهن کجی به شرایط می نمایند باید بدانند که چنین مطالبی بهترین ابزاربرای تعمیق بی تفاوتی و عدم احساس مسئولیت است که درعمل از خواست های ایده آل و واقعی مسئولان بی تدبیر وبی برنامه است 
من نمی گویم همه مطالب علمی بلند و دارای محتوای سنگین سیاسی و اجتماعی بنویسند ویا وقت خودرا صرف چنین نوشتارهایی بکنند زیرا که هرکسی را توانی وعلاقه ای است اما می گویم که اطمینان به این که با نوشتن وانتقاد کردن ازاقداماتی که صورت گرفته وتاثیرات مخرب خود را داشته است می توان امور را اصلاح نمود نمی توان به جایی رسید بلکه باید امروزدرتمام حوزه های اجتماعی ایران ضرورت داشتن وحاکمیت بخشیدن به نگاه دانش محور وارائه روش های کاملا علمی را سرایت داد و مطالباتی گسترده علمی تولید نمود تا آنکه مسئولیتی دراختیار داردبداند که صلاحیت داشتن آن را با روش هایی که اعمال می نماید ندارد وازاین روی یا بایددرخود تغییر ایجاد کند ویا کناربرود ومردم هم بدانند که آنچه به انجام می رسد وآنانی که درمصدر امورند مطابق با شرایط جهانی روز نمی باشند و استمرار این روند می تواند به نابودی تمام منابع وفرصت ها منتهی گردد 
وتا چنین نگرشی در جامعه آنهم با استفاده ازدرست نوشتن وعلمی نوشتن ایجاد نشود مطمئنا نه با گذاشتن عکس های رنگارنگ ونه با نوشتن خاطره وداستان ونه شعر و قطعه ادبی نمی توان امیدواربه آینده روشن وتغییردرنگرش های حاکم شد چون بهترازآنچه که هست ارائه نمی شود تا علاقه مندانی را بدنبال خود گردآورد و طالبانی را فرابخواند وپیگیر تغییر کند که بهترین را می خواهند.

[ پنجشنبه هشتم اسفند 1392 ] [ 11:28 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگر به تمام نقاط جهان نظری از منظر بحث وبررسی روی چالش های موجود درآنها بیاندازید بی گمان دونوع از طرز تلقی را در میان آنها مشاهده خواهید نمود که تا حدودی اشتراک مساعی دربین آنها باعث دو قطبی شدن جهان گردیده است اول جهانی که می داند چه می خواهد و درمی یابد که چه مقصدی را دنبای می نماید و دوم جهانی که نمی داند ونمی شناسد که به کجا باید بروداما می داند که آنها که می دانند و مقصدخود را مشخص نموده اند درست حرکت می کنند و روزبه روز ازآنها دور ودورتر می گردند تا جایی که دسترسی به مقام وموقعیت آنها می تواند حتی برای اینها یک آرزو وخیال بسیار دور و حتی ناممکن تلقی گردد.
اما همینکه می دانند بخشی از جهان با آنها تفاوت دارد وبهتر ومناسبترازآنها زندگی می کنند دغدغه ای را در آنها ایجاد می کند که برای برطرف نمودن ویا به حداقل رساندن آثاردلخراش این دغدغه به تکاپویی جدی دست بزنند که نمونه های ازاین تلاش را همین امروز می توانیم در مصر،سوریه،اوکراین،برمه،تایلند و....که دربسیاری ازآنها حتی به شدت خونرنگ گردیده است ویا خود به عاملی برای عقب ماندگی،درماندگی و متلاشی شدن بیشتر وحتی اختلال درساختارهای نیم بند جامعه تبدیل شده است.
براستی چرا جهان به چنین تقسیمی رسیده است وچرا انسانی که افضل تمام موجودات است ودراندیشه دینی به عنوان خلیفه خدا در روی زمین شناخته می شود به گونه متفرق ومختلف شده است که در گوشه ای ازجهان تمام مردم دست دردست هم ازبادانرژی ،ازابرآب وازنفت غذا و....تولیدمی نمایند وبرای هدر رفتن قطره ای نفت ویا سایر صور انرژی عزا می گیرند ودرگوشه ای دیگر همان انسان نفت را استخراج می کند تا با پول حاصل ازآن وتحت عنوان مبارزه موهوم با دشمن خارجی اسلحه وگلوله بخرد وتحت عنوان مبارزه با جهانخواران سینه هم میهن خود که او نیز ازسر بدبختی وبیچارگی اونیفورمی پوشیده است نشانه می رود وچون به زمینش می اندازد افتخار می کند که ضامن بقای ملک وملتش شده است ویا کشورش را ازشراجانب مصون نموده است درحالی که همان اسلحه وهمان ابزار های کاوشگری که جا وموقعیت آنکه به زمین افتاده را به اونشان داده است ساخته همان اجانب بوده وحتی به جان هم انداختن از طریق اختلاف نیز کاروطرح آنها بوده است
اگر همه این سئوال ها را دریک جا جمع کنیم وبرای آن پاسخی روشن ارائه دهیم خواهیم دید که درآن بخش از جهان که با سرعت تمام درحال حرکت به سوی مقصدی مشخص وبه لحاظ انتخاب وتعریف آن درست حرکت می نماید مشکل بدرستی شناخته شده وتعریفی دقیق ازآن بدست آمده است وسپس با بکاربردن تمام ابزارهای مادی وانسانی راه های حل وبرطرف نمودن آن شناسایی وبهترین آن برای حل برگزیده گردیده وسپس همه نیروها دریک جهت وبا لحاظ اصل استفاده ازبرایند اتفاق واتحاد جمعی آن مشکل برطرف گردیده است 
ودراین گوشه دنیا آنان که تا گردن درمشکل و گرفتاری های بسیارروشن که بدون ابزار وتحقیق هم می توان آنها رایکان یکان برشمرد چشم بر نقطه پیشرفته دنیا دوخته اند وترفند ها وحیله های آنان را عامل اصلی گرفتاری ومشکلات خود تصور نموده اند وچون مشکل همه تاروپود آنها را درنوردیده وازهم باز نموده وامکانی برای تحرک برایشان باقی نگذارده منتظر مانده اند که آنها که درحرکتند وپیشرفت وتوسعه را لحظه به لحظه دنبال می نمایند کار وزندگی خود را ول کنندوبه یاری اینان بیایند تا بلکه با دستگیری وحمایت آنان اینان هم بتوانند دمی رفاه وآسودگی را تجربه کنند.!!!
اما زهی خیال باطل که راهیان کوی رفاه وتمدن چنان مجذوب حرکت وتلاش برای دست یابی به توفیق های بیشترند که نه تنها ندای کمک خواهی اینان را نخواهند شنید بلکه هرجا هم که نیازباشد برای دست یابی به توفیقات بیشتر پا روی جسم نحیف ورنجوراینان خواهند گذاردتا مبادا با عفلت رقبا ازآنها جلوبزنند ویا از دیدن مناظر زیباتری از پیشرفت محروم بمانند پس آنجا که ما احساس می کنیم که توسعه یافتگان به عمد پا روی ما می گذارند دربسیاری ازاوقات توهم است زیرا که آنان اساسا ما را نمی بینند چون مجذوب اهداف خودند.
بدون تردید تا بدینجای مطلب به سناریویی تراژیک شبیه گردیده که آدم عاشقی به تدوین آن اقدام نموده است که اگربخواهیم با برون آمدن ازاین حس وحال واقعیت را آنگونه که هست مطرح سازیم وبه تفسیر آن اقدام کنیم می توانیم بگوییم که 
جهان مادی پدیده برنامه ریزی شده ای است که درهر گام ومرحله ازتحقق اهداف خود پاسخ هایی را برای دنبال کنندگان سئوال از چرایی وچگونگی آن بیرون می دهد تا دارندگان میل به افزایش فهم در حوزه های مختلفی اززندگی دریابند که بعضی چیزها چگونه کار می‌کنند، و چرا به این صورت کار می‌کنند. وچگونه می توان با تغییرات دراین موجودیت ها آنها را برای تغییرات اثر گذارتری بکار برد ویا ازآنها درمسیرشناخت مشکلات و حل آنها استفاده نمود 
واین پایه گذار متدی می شود که در علم عنوان نظزیه می یابد واساس تفاوت جایگاه ها درمیان انسان ها وکشورها را تشکیل می دهد زیرا که نظریه پاسخ به مسأله‌ای است که در مواجهه با واقعیتی و در قلمرویی خاص رخ داده است
ویا در یک نگاه علمی می توان عنوان نمود که هر نظریه با هدف تبیین‌کنندگی از پدیده ای خاص، تنها بازگویی بخشی از آن پدیده را به عهده دارد که بتوسط علم ونگرشی خاص موردتوجه واقع شده است و بخش دیگر با توجه به گرایشها و ترجیحات مختلف، فروگذارده می‌شود تا بتوسط شاخه ای دیگر موردتجزیه وتحلیل وارائه راه حل واقع شود.
بنابراین لازم است هر نظریه را با توجه به زمینه‌های تاریخی، اجتماعی و معرفتی که در پیدایش آن نقش داشته‌اند، مورد ملاحظه قرار داد، تا با پیدایش و اصلاح عناصر تأثیرگذار بر آن، بتوان به توسعه نظریه‌پردازی در شاخه‌های مختلف علوم کمک کرد وازآنها درجهت تغییر در کلیه امور زندگی انسان بهره برد همانگونه که جهان توسعه یافته توانسته چنین اقدامی را بکار گیرد وتوسعه رافرایندی زیبا وجذاب نماید که دل کندن ازآن حداقل برای مردمان آن دیار ممکن نباشد.
ادامه دارد

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 6:8 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یادم می آد آن زمانی که دانش آموز بودم معلمان محترم که هرچه در چنته داریم نتیجه زحمت وتوان آنان درانتقال مفاهیم ودرک مسائل می باشد هرگاه که حرف بی ربطی می گفتم ویا مسئله ای را با روشی غیر علمی حل می کردم به طعنه می گفتند حال پیدا کنید پرتغال فروش را وخود من هم زمانی که معلم بودم ودانش آموزانم همان خطا را می کردند همان لفظ را مورداستفاده قرار می دادم والان که می خواهم موضوعی را برای شما مطرح نمایم عملا قصدم این نیست که شما خوانندگان محترم مسئله را حل کنید بلکه خواهشم این است که پرتغال فروش را پیدا کنید زیرا که مسئله مورد بحث سالیان سال است که در ایران ما حل نشده است ومطمئنا حل نخواهد شد زیرا که ما به اصل امانت بین نسلی بودن قدرت وثروت اعتقادنیافته ایم وهرکسی ودر هرزمانی به این دو ویا یکی ازآنها دست می یابد گام به راهی می گذارد که درانتهای آن برای مردم جز یافتن پرتغال فروش دست آورد دیگری باقی نمی ماند برای فهم حسی موضوع مثالی می زنم و آن مثل این است که

اگر درشهری وکشوری موسسه ای،سازمانی،نهادی،آموزشگاهی ویا هر امکان متجمع و دارای هزینه ای ایجاد می کنند و بندناف آن را به شاهرگ حیاتی همان شهر ویا کشور می بندند برای آن است که اگر درقبال خدماتی که به مردم ارائه می دهد ویا وجهی بابت تعاریفی که از حوزه عملکردی آن مجموعه شده به حق ویا نا به حق دریافت می دارد ویا به نوعی نهاد ویا اداره ای جا افتاده است که در شهری رویا کشوری با تحمیل هزینه های خود به مردم آنجا خدماتی را به آنها ارائه نماید مشخصا درآمدهای خود را هم می باید درآن شهر ویا کشور هزینه کند تا در چرخه ای از پول و درآمد امکان توزیع عادلانه درآمد وثروت فراهم گرددویا به عبارتی دولت مقرر می دارد که ادارات وسازمان های دولتی خرید های جاری خود را از شهرهای محل استقرار خود به انجام رسانند تا پول ونقدینگی موجود درهمان شهر با چرخشی که می یابد باعث توسعه درهمان شهر وکشور شود.

حوب اگر این فلسفه کار اداره ویا موسسه ای باشد وآنگاه مثلا دانشگاه آزاد که با حضورش بار سنگینی از افزایش اجاره بهاء افزایش کرایه تاکسی وسایر خدمات را به مردم تحمیل نموده برود وکالاهای موردنیاز خودرا ازقزوین بخرد مسلم است که این کار بر روند توسعه کلی شهرستان  اثر بدی خواهد داشت 

ویا مثلا فرض کنید که شهرداری یکی از شهرهای ایران بخواهد میدان های شهر را با چراغ های رنگی نور پردازی زیبایی بکند خوب زمانی که شهرداری این شهر درآمدخودرا ازمحل عوارض مردم ویا سایر صور اخذ منابع ازمردم تامین نموده باشد آیا سزاوار است که این شهرداری بیاید واز بازار تهران کالاهای مورد نیاز خود را آنهم به قیمت های بسیار بالا خریداری کند

خوب اگر فرض کنیم که همان شهرداری بتواند همان چراغ مثلا هفت رنگ 16وات تولید شرکت اوکتا را که می تواند درمغازه بغل گوش شهرداری نود هزارتومان خرزیداری کند وبه این کاردست نزند وبیاید وبا هزینه نمودن کرایه و سرگردانی چند روزه درخیابان های تهران که خود همان هم هزینه خواهد داشت به قیمتی معادل دویست وسی هزارتومان بخرد آیا نمی توان دراین کار شک نمود وآن را مصداق حیف ومیل در اموال مردم وشهرداری آن شهر تلقی نمود و گفت که او در کنارهمه این مسائل زمینه ساز فرار سرمایه و فقر در شهر شده است؟

پاسخ به این سئوال بلی خواهد بود اما چون هرچه فکر کنید نمی توانید دلیل این کاررا پیدا کنید مناسبترین راه حل این خواهد بود که دنبال لامپ خربگردید تا بلکه بتوانیدازاو بپرسید که 

برادر من تو که می توانستی لامپ ایرانی را با یک سال ضمانت درهمان مغازه بغل گوش اداره ات و به قیمت نود هزارتومان بخری و درمجموع معامله که سیصدو اندی لامپ بوده قریب به چند ده میلیون تومان سود کنی چرا به تهران رفته ای ولامپ چینی را بدون ضمانت دویست واندی هزارتومان گرفته ای تا درمجموع حدود چند ده میلیون تومان تنها دریک معامله ازسرتساهل موجب حیف ومیل دراموال عمومی شویی؟

براستی یافتن چنین لامپ خری وبعد از آن یافتن فردی که چنین لامپ خری را پیدا وبه استخدام درآورده ودر بالاترین سطح پیدا نمودن کسی که می بایدبه چنین صرف هزینه ای نظارت می نموده چقدر سخت خواهدبود من که فکر نمیکنم چنین کسی اساسا پیدا شود وکل مطلب موردبحث ازبنیادبرتوهم استواربوده است

[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 1:41 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در مقدمه مطلب با اشاره به این نکته که ما ملتی هستیم که برای تمدن جهانی انسان زحمات بسیار متحمل شده و هزینه های فراوانی نموده ایم اما متاسفانه کمتر توانسته ایم ازآثار آن برخوردارباشیم فرایند آسیب شناسانه ای را راه انداختم تا بگویم که می توان از این معضل کنده شد وراه همواری را برای توسعه همه جانبه ومعادل با حرکت پرشتاب تمدن جهانی ایجاد نمود.
ودراین راستا وبرای فهم حسی موضوع عنوان نمودم که در تاریخ معاصر ما چهار گذارتاریخی را در اختیار داریم که می توانستیم با فرصت شناسی ازهریک ازآنها برای اعمال اراده تغییر استفاده نماییم اما متاسفانه نکردیم دلیل این غفلت هم درآن بود وهست که نه قبل ازاقدام به ایجاد ویا حضور درمتن این گذارها دانستیم که باید چه چیزی بخواهیم ونه بعدازایجاد آنها برای ادامه راهی که هموار و بسیار مستقیم بود یاد گرفتیم که چگونه باید راه برویم تا در زمان بسیار کم وبا هزینه های محدود بتوانیم دست آوردهای بزرگ وقابل اعتنایی بدست آوریم 
واین همه ناشی از آن بوده وهست که ما نتوانسته ایم نهادی را در متن جامعه ایجاد کنیم که بتواند این کار ومسئولیت را بدرستی به انجام برساند هرچند که درادواری اقداماتی دراین خصوص صورت گرفته است مثل ایجاد سازمان پیش آهنگی،جوانان شیر وخورشید،لزیون خدمتگذاران بشر،اتحادیه ها وسندیکاها درقبل ازانقلاب وانجمن های اسلامی،بسیج دانشگاهی واساتید ودانش جویان ودراین اواخر سازمان های غیر دولتی مردم نهاد که تحت عنوان (N.G.O) شناخته می شدند اما متاسفانه هیچ یک ازآنها نتوانسته اند دقیقا در موضع وجایگاهی قرارگیرند که با تجمیع توان وظرفیت خود دقیقا به کار تولید مطالبه وهدایت آن به سوی نهاد های تصمیم سازی وتصمیم گیری کار سنگینی را درمقابل مدیران و اعضاء سازمان ها قرار دهند که هرکس توان انجام آن را نداشت ودرمقابل فوج عظیمی از انتظار ومطالبه قرار گرفت عطای ماندن را به حفظ اعتبار وآبروی خود ببخشد وجا را برای آدم های کاردان باز بگذارد.
دوستان عزیزم من باید باور داشته باشند که اگر امروز هرکسی وبا هرسطح ازسواد وتجربه کاری خود را برای نمایندگی مجلس،ریاست جمهوری،نمایندگی در شورا ویا حتی پذیرش مسئولیت ومدیریت در حوزه های اجرایی کاندیدا می کند به خاطر آن است که می گوید اگر ریاست جمهوری و اموری که توسط این جایگاه زیر تدبیر ومدیریت قرار می گیرد چیزیست که دردوره مثلا آقای خاتمی که خود را یک تدارکاتچی می داند ویا کاریست که آقای احمدی نژادبه انجام آن مبادرت ورزیده خوب من چه کم دارم که نتوانم آن را انجام دهم ویا مگر نمایندگی وعضویت در شورای شهری چون ابهر اگر همان چیزی است که نمایندگان ما در طی شانزده سال گذشته ومخصوصا درشورای سوم نموده اند من بسیار بهترازآنها می توانم چنین اقدامی را داشته باشم وحتی دربرابر آنها خود را یک چهره احیاء گر و تاریخی نشان بدهم.
درچرایی این نکته که چرا به چنین روزی گرفتار آمده ایم تنها می توان به این نکته اشاره نمود که واقعا هم ما نمی دانیم که رئیس جمهور و یا نماینده مجلس ویا شورا چه باید بکند ویا یک مدیر اداری درپی چه کاری باید باشد تا سازمانش به قولی رکوردبزند و نام او وخود را تاریخی بنماید!!!
واین ندانستن ویا سر درنیاوردن به خاطر آن است که ما دربین مردم مجموعه هایی را نداریم که به کار تولید و انتشار فکر اقدام نمایند وبا تزریق فکر واندیشه به روز و ترکیب یافته به نیازها ومطالبات عالمانه به مردم بگوید که ریاست جمهور باید درچهار سال آینده با اعتبار بخشیدن به ارزش پولی زمینه کار آفرینی و ثبات در سرمایه گذاری را ایجاد کند،نماینده مجلس با تدوین قوانینی که بر نقاط کور درموضوع شناسایی گلوگاه ها درسرمایه گذاری تسری می یابد وآنها را از سرراه مردم وسرمایه گذاران برمی داردراه سرمایه گذاری با تضمین بازگشت اصل سرمایه وسود آن را ضمانت کند ودرنهایت شورایی که شهر هایی تشکیل دهنده جامعه رو به توسعه وروز آمد اسلامی را رهبری می نماید بداند که با کدامین امکانات می تواند به میزان مشارکت وعلاقه مندی مردم در بهینه نمودن سرنوشت عمومی بیافزاید.
اما چرا با عنایت به تمام قوانین مصرع در حوزه قانون اساسی،قوانین موضوعه ،مولفه های محکم فرهنگ عمومی،ابزارها وامکانات رسانه ای،تغییرات وسیع درمعدل سواد و...ما هنوز درنیافته ایم که ریاست جمهور ونماینده مجلس ویا اعضاء شورای اسلامی ومدیران اجرایی چه کار باید بکنند تانتیجه کوشش وتلاششان با روند تحولات علمی در سطح جهان هماهنگی داشته باشد موضوعی است که ریشه آن به نوع ومیزان سهم دهی به دانش و محصولات علمی ومطالعاتی مربوط می شود که متاسفانه یا اساسا سهمی بدانها نمی دهیم ویا اینکه اگر هم بخواهیم سهمی بدانها بدهیم عمده محضر وصحن حضور آنها به عرصه هایی ختم می شود که جنبه تزیینی،سمبولیک ویا اتجملی دارد مثلا تلاش می کنیم تا دارنده آخرین مدرک دانشگاهی را برای مدیریتی انتخاب کنیم ویا از بالاترین متخصصان و مولدان فکر برای مشورت فرامی خوانیم اما درعمل شرایط داخل جامعه را طوری سروشکل می دهیم که خود آن دارنده فکر وتخصص هم کسی می شود از اعضاء قاعده اجتماعی ویا به نوعی حرف می زند وفکر می کند که گویی او با سواد وعلم بیگانه است مثلا زمانی که از استاد علوم اجتماعی دریک دانشگاهی پرسیده می شود که چرا در انتخابات ریاست جمهوری حاضر می شوی ورای می دهی به زبان روشن وسینه ای جلو داده می گوید این یک تکلیف است که باید شرکت کنیم چون اگر غیرازاین بگوید کسی حرفش را نمی فهمد ویا تحمل نمی کند که حرفی غیر ازاین زده شود چون درآن صورت انتظار ومطالبه ای را ایجاد می کند که نه مردم ازآن سردرمی آورند ونه کسی از مراجع تصمیم گیری کشور تحمل شنیدن چنین حرفی را می کند زیرا احساس می کند که کسی با این طرز تلقی خواهان سهم برای خود است ویا می خواهد حرف دردهان مردم بگذارد
ادامه دارد
[ چهارشنبه هفتم اسفند 1392 ] [ 11:9 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
متاسفانه درجامعه ما هرچیزی دقیقا در جایی غیر از آنچه که باید قرارداشته باشد قرار گرفته است مثلا آنکه باید انذار دهد خوددرجایگاه تصمیم گیری قرار گرفته است آنکه باید نظارت کند درجایگاه مسئولی واقع گردیده است که نیازمند نظارت دیگران است و آنکه باید روشنگری نماید درموقعیتی قرار گرفته که می کوشد تا مانع از روشنگری گردد ودراین میان آنچه که با فعالیت هایش زمینه برقراری و استمرار چنین شرایط اسف باری را فراهم می نماید همانا رسانه ها می باشند 
برای نمونه طی هفته گذشته هفته نامه ابر چای که در گذشته اعتبار گران سنگی درعمل واقع بینانه و علم محورانه به رسالت رسانه ای خود ایجاد نموده و امروز هم اگر اقبالی بدان دربین مردم وجود دارد ناشی ازهمان سابقه درخشان درحوزه روشنگری مخلصانه و همراستا با منافع عمومی می باشد طی مقاله ای به قلم سر دبیر محترمش به مجموعه ای از ورزشکاران ورزش پهلوانی وباستانی که نسبت به عملکرد حرفه ای وفنی مسئول هیئت انتقاداتی دارند توپیده و با وارد نمودن اتهامات و انگ هایی آنان را عده ای آدم سودجو وفرصت طلب نامیده است که تنها می کوشندتا منویات وامیال خودرا جلو ببرندبدون آنکه با گذاردن انگشت برروی نقاط قوت مدیریت حاکم برمقدرات هیئت وخودخواهی هایی که منتقدین دارند بگوید که اگربا تمام قد برای دفاع از مدیرهئیت برخاسته این کار مبتنی برکدام دلایل برآمده از یک کار مطالعه محور درموردورزش باستانی و نقش متعالی مدیریت هیئت مزبور بوده است
براستی چرا مطبوعات ما نمی دانند ویا نمی توانند با ارزیابی درست از موقعیت قانونی ومنطقی رسانه در جایگاهی قرار گیرند که ازمطبوعات انتظار می رود؟
درپاسخ به این سئوال می توان دلایل فراوانی را قطار نمود اما عمده مشکل متوجه متولیان شاغل دراداراتی چون فرهنگ وارشاد می باشد که می باید برکار مطبوعات ودانش فعالان این حوزه نظارت ودخالت داشته باشند زیرا که این عزیزان بدون توجه به اهمیت وارزش کاررسانه ای وتاثیری ماندگاری که کاررسانه ای بر کل ساختار رفتارفردی واجتماعی می گذارد همای سعادت را به پرواز درمی آورند وبدون آنکه تستی ازفردبه عمل آورندتا ببینند که او چه مقدار با کارکردها وتاثیرات رسانه آشنا می باشد امتیازی و یا مسئولیتی در عرصه مطبوعات ورسانه ها بدو می دهند که با به انجام رساندن غلط آن کار کل جامعه دچار مشکل می شود ومرزها درهم می گردد و یا حتی جایگاه مطبوعات در هاله ای ازابهام قرار می گیرد 
برای مثال اگر به کارکردها وتاثیرات مطبوعات به عنوان یک رسانه عمومی ودر دسترس توجه کنیم متوجه می شویم که رسانه دراصل برای تولید وانتشار علم،استمرار تعالی در عینیت های فرهنگی ،سیاسی،اقتصادی واجتماعی،ایجاد زمینه برای اتحاد واتفاق عمومی ودرنهایت فراهم آوردن امکان سرگرمی راه اندازی می گردند ونباید درمسیری خلاف این اهداف اقدام نمایند ویا مطلبی را به نگارش درآورند که این کارکردها را نداشته باشد ودرخلاف جهت آنها صاحب تاثیرباشد.
حال اگر مطلب به نگارش در آمده در هفته نامه ابرچای را با لحاظ این تاثیرات وکارکردها موردارزیابی قراردهیم کدام تاثیرویا کارکرد مطابق با این موارد را درآن مشاهده خواهیم نمود ویا اگرکمی بدبینانه بخواهیم به مسائل مطروحه درآن توجه کنیم آیا همه آنها را مخالف با تعهدات رسانه ای نخواهیم یافت؟
در رسانه ها ومطبوعات دیگر هم ازاین مواردفراوان مشاهده می نماییم مطالبی که به توصیه نوشته می شود،مطالبی که برای خوشایند نگاشته می شود،مطالبی که برای فضا سازی وتحت الشعاع قراردادن مواردمهم نگاشته می شوذ و....همه ازجمله مواردیند که رسانه را از جایگاه وموقعیت متعهدانه دور می سازندوآن را به طفیلی قدرت ویا ثروت تبدیل می کنند واعتمادمردم را نسبت به آنها ازبین می برند.
به اجمال آنکه مطبوعات محلی برای حضوروفعالیت روشنفکران می باشند ودراین مسیرآنها بایدجز به روشنگری نپردازند اما حیف که درشهرمن مطبوعات به مغازه دوبری در یک پاساژ پرتردد تبدیل شده اند که تنها برای ابهام زایی،دورساختن ذهن مردم ازواقعیت های اجتماعی ودرنهایت نزدیک شدن فعالان این عرصه به مسئولان وحلوا حلوا شدن توسط آنان کاروفعالیت می کنند وامکانات اطلاع رسانی را به وضعیتی کشانده اند که درآن رسانه روبروی مردم وپشت به قدرت وثروت ایستاده وتنها وظیفه تعمیق ناآگاهی وعدم دست یابی به واقعیت ها از سوی مردم را وظیفه خود می دانند واین تاسف باراست آنهم ازاین جهت که با این کارها تعریفی از مطبوعات درسطح شهرستان بیرون داده می شود که مالامال ازابهام می باشد ونمی گذارد تا اطمینان واعتماد مردم به سوی این ابزار بسیار کارآمد و سرآمد جلب وتقویت گردد تا با آن بتوان برای اتحاد ،تعالی عینیت های مردم،دانش لازمه انتخاب ومشارکت ودرنهایت سرگرمی سالم امیدوار شد.

[ سه شنبه ششم اسفند 1392 ] [ 12:57 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"