وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

پس از نگارش وانتشار مطلب استانداری زنجان بی رمق در ایجاد تحول مدیریتی همسو با وعده ها و شعارهای انتخاباتی دولت یازدهم برخی از سوء تفاهم ها بروز یافته که در جهت برطرف نمودن آنها لازم دانستم که تکمله ای بر مطلب مزبور بنگارم که امید است نگارش آن بر رفع سوء تفاهم ها کمک نماید.
1- شعار ها ووعده های دولت یازدهم با دولت دهم متفاوت است که تحقق آنها در گرو انتخاب نگرش واتخاذ روش های مدیریتی جدید آنهم متفاوت با دولت های نهم ودهم خواهد بود که برای اعمال آنها حتما به نیروهای عالم به وعده ها ووفادار به تعهدات دولت یازدهم نیاز وجود دارد ازاین روی مدیران الزاما باید عوض شوند وکسانی سر کار بیایند که در قول وعمل معتقد به اهداف وتعهدات دولت یازدهم وهمسو با رویکردهای آن باشند.
2- مردم با تغییر موضع واقبال از شعارها ووعده های دولت های نهم ودهم و نشان دادن علاقه مندی به رقیب انتظار تغییر حداقل در استفاده از شخصیت ها و چهره های معروف وسیاسی را دارند زیرا که هرنوعی از ناکارآمدی در دولت های نهم ودهم که منجر به نارضایتی وتغییر اقبال در مردم شده است مشخصا تنها منبعث از فعالیت وعملکرد شخص ریاست جمهور ویا وزراء نبوده است بلکه نتیجه عملکرد و فعالیت های مدیران شهرستانی واستانی دولت های مزبور نیز بوده که با بقای این افراد در سرکار ومسئولیت در عمل موجب پیدایش ذهنیت های بد ویا منفعل ودر نهایت موجبات عدم اعتماد وباور مردم نسبت به گزارش های دولت یازدهم از عملکردهای خود را فراهم خواهد آورد زیرا مردم خواهند گفت که چه فرقی نموده همان اشخاص هنوزهم که بر سر کارند.
3- اعمال تغییرات در متد های بکار گرفته شده با مدیران ناآشنا با فرهنگ وادبیات سیاسی اصلاح طلبی و یا حداقل اعتدال گرایی ممکن نخواهد بود زیرا که متدولوژی موردتوافق آنان در دولت های نهم ودهم با اتکاء بر هیجان سازی عمومی و اعمال اراده از طریق متدهای دیوان سالارانه اجازه نخواهد داد که امور بر متد شناسایی و کشف کمبودها ونیازمندی های واقعی و در نهایت با برنامه ریزی براساس آینده نگری وشناسایی موانع که لازمه اش درایت و مطالعه وپژوهش است استوار گردد ویا به اصطلاح سیستم معتقد بر اعمال روش های تکنوکراتیک ومدیریت عمل گرایانه هیچگاه با ابزار انسانی معتقد بر خیال پردازی و رویا پروری عملیاتی ومنتج به نتیجه قابل اتکاء نمی گردد.
4- واقعیت ملموس اجتماعی ما در استان بر بنیاد واقع پنداری هرآنچه که تصمیم گرفته می شود وتمرکز مطلق در صحیخ اندیشی مسئولان استوار گردیده است ازاین روی مدیران ما از جمله افرادی می باشند که خود را همه چیز دان وبی نیاز به مشورت گیری ازدیگران می دانند ومسلم است که در چنین فضایی نرخ تولید فکر علمی وبر محوریت نگاه از چند منظر به موضوع تا حد صفر تنزل می یابد و شیوه های مدیریتی بر رکن سیاست باری به هر جهت ویا عمل مطلق بر آیین نامه ها وبخش نامه استوار می گردد در حالی که برای رهیدن از چنین تسلطی نیازبه این هست که تصمیم سازی های متکی بر بومی نگری وبومی سازی احیاء گردد،اطاق های فکر در نزد مدیران بکارآید ودر نهایت مرکز استان ومراکز شهرستانی به مراکز مطالعات استراتژیک مزین گردند تا مدیریت نوین با میل به برقراری ارتباط تعاملی با محیط پیرامون شکل بگیرد که این همه با نوع نگاه وعمل مدیران فعلی وباز مانده از دولت های نهم ودهم ممکن نمی گردد. 
5- استان امروز مزین به صدها مرکز علمی ومطالعاتی تحت عنوان مراکز دانشگاهی می باشد که همه آنها با تمام ظرفیت موظف ومشغول به تولید انسان های توسعه یافته ومشارکت در شناسایی ظرفیت های تولیدی وتوزیعی استان می باشند که متاسفانه در این چند سالی که این مراکز دراستان مستقر شده اند هیچ استفاده با برنامه وهدفمندی از توان مندی های بالفعل وبالقوه آنها به عمل نیامده وهمین امر باعث شده تا مراکز دانشگاهی اجزا منتزعی از جامعه شناخته شوند که نمی توانند هیچ هم فهمی از مسائل با مردم داشته باشند ویا بدرد مردم استان نخورند ودرنهایت مدیران آنها که بدون کمترین خلاقیتی براین مسئولیت گمارده شده اند وبا لابیگری های فراوان خود را سالیان سال براین مسندها استوار نگه داشته اند این مراکزرا به کارتل هایی تبدیل ساخته اند که کعبه آمال بسیاری ازافراد در تامین معاش شده اند بدین لحاظ بر استانداری است که با ایجاد تیم های مطالعاتی حقیقت محور دنبال تاثیر این مراکز وواقع بینانه نمودن آن برای استان باشد زیرا که انتقال مراکز دانشگاهی به مناطق دور ازمرکز کشور برای آن بود که برای مشکلات واقعی مردم در همان محل زندگیشان راه حل های دانش بنیان تهیه گردد..
6- استان زنجان امروزه با بحران های جدی چون بیکاری،بحران آب در بخش شرب وکشاورزی،بحران تعطیلی مراکز صنعتی،بحران عدم اشتغال نیروهای تحصیل کرده،بحران فعالیت های سیاسی بدون سامان،بحران کاهش شدید مشارکت عمومی در تولید فکر،بحران منتزع شدن مدیریت وسازمان ها از مردم وشکل گیری سازمان و دستگاه های مختص دولت وحاکمیت و...روبرو می باشد که توفق در کنترل روند رشدوگسترش این بحران ها به نو اندیشی در واگذاردن مسئولیت ها به مدیران کاردان و کنار کشیدن از مسیراعمال مدیریت توسط آنها نیازمند است وگرنه ادامه روش های دیوان سالارانه و قوم مدارانه در انتخاب مدیران ومیدان ندادن به منتقدان برای نظارت بر عملکردآنها شرایط را به گونه ای هدایت خواهد نمود که ازانتهای آن عدم مقبولیت و مشروعیت نحله فکری اصلاح طلبی ویا حتی اعتدال گرایی وبازگشت مردم به اصول گرایی باز تولید خواهد شد.
به اجمال آنکه امروز استان زنجان بواقع به جریانی واقع گراونو اندیش نیاز مند است که ایجاد وهدایت آن بالاترین مسئولیت استاندار محترم می باشد که متاسفانه بارقه هایی از آشنایی وعمل بدانها در مجموعه فعالیت های استانداری حداقل به چشم من نمی آیدکه امیدوارم حرکت ها بوده باشد واین برداشت ناشی از غفلت من ازواقعیت ها باشد

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر در همه شهر یک سر نیشترست
در پای کسی رود که درویش ترست
با این همه راستی که میزان دارد
میلش طرفی بود که آن بیشترست
...................................................................
بدون تردید آنجا که با گرد هم آمدن انسان ها نام جامعه ویا اجتماع انسانی می یابد همیشه ممزوج با خوشی وناخوشی،خیر وشر وکژی و راستی است ودراین گیرو دار بیش ازهمه کسانی خود را درگیر مبارزه با پلیدی ها و تلاش برای اصلاح آن می نمایند که به قولی درویش تر از دیگران باشند واما در خصوص درویش باید گفت که این کلمه در زبان های مختلف معنایی گوناگونی دارد و محققان این تفاوت را در ریشه کلمه دانسته اند مثلا 
درویش در زبان کردی اورامی فعل امر از درونکاری [پرداختن به درون] است که عملا خودسازی را معنا می نماید. واژهٔ پارسی «درویش» از ریشه‌ای باستانی و برگرفته از واژه‌ای نیاایرانی است که در اوستایی به صورت «دریگو-» (-drigu) به معنای «نیازمند، گدا» است اما در نزد بزرگان ادب پارسی این کلمه بسیار محترم شمرده شده است مثلا سعدی در گلستان بیان می دارد که
ظاهر درویشی جامه ژنده است و موی سترده و حقیقت آن دل زنده و نفس مرده.
و ابوالحسن خرقانی (به نقل از تذکرة الاولیاء): درویش کسی بود که او را دنیا و آخرت نبود، و نه در هر دو نیز رغبت کند، که دنیا و آخرت از آن حقیرترند که ایشان را با دل نسبت بود. 
ابوسعید ابوالخیر (به نقل از اسرارالتوحید): درویشان نه ایشان اند، اگر ایشان ایشان بودندی نه درویشان بودندی، اسم ایشان صفت ایشان است. هرکه به حق راه طلبد، گذرش بر درویشان باید کرد، که دَرِ وی ایشانند.
دکتر جواد نوربخش: در مکتب تصوّف سنتی ایران که مبتنی بر توحید اسلامی است درویش به کسی گفته می شود که به راستی بی خویش و بی هستی باشد، به کاینات اعتنا نکند و جز به دوست توجه نداشته باشد. … درس اول درویشی دوست داشتن خلق خدا و احترام گزاردن به عقاید آنهاست با این یادآوری که درویش نباید فضول مردم و مفتّش عقاید و افکار دیگران باشد. … صوفی باید به همه آدمها صمیمانه عشق بورزد و از روی دل و جان و بدون توقّع پاداش به جامعه ی بشریّت خدمت کند.
خواجه عبدالله انصاری (به نقل از چهل کلام و سی پیام): قومی که از بیشه ی حسد هرگز خاری به دامن ایشان نیاویخت، از بیابان نفس هرگز غباری بر گوشه ی رداء اسلام ایشان ننشست و از هاویه ی هوی هرگز دودی به دیده ایشان نرسید. سلاطین راهند در لباس درویشان، مَلکی صفتند به صورت آدمیان و روندگان در راه خویش خرامان. 
حال اگر بخواهیم تصویر زنده وروشنی با برخورداری ازاین تعاریف واز درویش ارائه دهیم ملاحظه خواهیم نمود که درویش در اصل گرانیگاه و مرکز ثقل جامعه می باشد وهر درد ورنجی که در آن تولید گردد به سوی این مرکز حرکت ومیل می نماید وآنکه خصوصیات درویشی نداشته باشد وبه قول سعدی نقشی بر دیوار باشد کمتر در معرض درد وغم قرار می گیرد

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
.................................................................
می گویند که
بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد
یا سقف فرو ریزد ویا قبله کج آید
واین واقعیتی می باشد که به بخت واقبال فرد بسته است وحال اگر بد بخت بخواهد که عاشق شود مسلم است که حتی اگر معشوقش کان فضل وکرم ویا حاتم طایی هم باشد باز از او وخان گسترده اش جز درد هجر و فراغ حاصلی برایش نخواهد داشت 
پس آنجا که از جفای یار به فغان می آییم اندکی هم توجه به بخت واقبال خودمان بکنیم تا ببینیم که نکند ما خودمان وبختمان مقصر در فراغ وهجر بوده ایم

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان یکی از کندترین ادوار اعمال تغییرات مدیریتی در بدنه مدیریت اجرایی استان در همین دولت اعتدال ودر زمان تولیت مدیریت عالی دولت توسط جناب انصاری در استان زنجان رقم خورده است.!!!
تا جایی که با عنایت به گذر قریب به یک سال از اعمال اقتدار دولت بر تدبیر امور اجتماعی وحتی سیاسی وفرهنگی بخش بزرگی از مدیران کل ومدیران شهرستانی وابسته به دولت گذشته همچنان بر سر کارباقی مانده اند وهمچنان به شیوه های متداول در عهد دولت های نهم ودهم (مدیریت دیوانی وبدون توجه به مطالبه وخواست مردم ) به رتق وفتق سلیقه ای امور مشغولند.!!!
وازاین روست که در هیچ یک از عرصه های مدیریتی تحولی که بتوان ازآن به بروز تغییر نسبت به دوره دولت های نهم ودهم یاد نمود نه تنها دراستان ملاحظه نمی شود بلکه به خاطر عدم اعتماد واطمینان به ادامه روند مدیریتی که با کمترین نظارت واعمال مدیریت بر سازمان از سوی مدیران موجود اعمال می گردد تا مبادا بروز نارضایتی در بدنه سازمان موجبات تغییر در مدیریت ها را فراهم آورد نوعی پسرفت شتاب یافته ای به چشم می آید که می باید به سرعت برای زیر بلیط مدیریتی گرفتن آن اقدام نمود

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 7:25 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

می گویند عصر ما عصر انفجار اطلاعات ودانش عمومی است.
می گوییم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .
اما دوستانی هستند که نه زحمت فهم وهمسویی با خصیصه جهان معاصر را به خود می دهند ونه آن مقدار ظرافت دشمن شناسی دارند تا بدانند که چگونه می توان از ابزارهای ساخته دست آن بر علیه خودش استفاده نمود.
وازاین روست که در برخورد با هر ابزار وامکانی که توسط ینگه دنیا ساخته می شود وبه سرعت جهانگیر می گردد ومی تواند برای ابلاغ اندیشه وفکر خود ازآن استفاده نمود رمل واسطرلاب می اندارند که 
1- چون ساخته دشمن است حتما برای از راه بدر نمودن ما ساخته شده است بی توجه به این موضوع که همه جهان ازآن استفاده می کنند واگر مضراتی داشته باشد مسلم است که برای همه جهان من جمله خود دشمنان ما که آن را ساخته وعمومی نموده اند همین مضرات را در برخواهد داشت باضافه آنکه ما نیز می توانیم با ابلاغ اندیشه درست وجذاب هزینه های آنان را زیاد کنیم 
2- بد آموزی دارد ویا اساسا برای بد آموزی ساخته شده است بدون توجه به این نکته که به خاطر سادگی و سهولت در استفاده ازآن می توان اهداف دیگری را برایش تعریف نمود ویا در راه های دیگری ازآن استفاده نمود.
3- نیازی به استفاده ازآن احساس نمی گردد زیرا که ما می توانیم از امکانات دیگری برای تبین اهداف و پیگیری مقاصداستفاده کنیم در حالی که ابزارهای مورد نظر چون صدا وسیما و یا روش های سنتی در تبلیغ اندیشه دینی توان فضا سازی خود را به دلیل کندی ومحدودیت برقراری ارتباط از دست داده اند 
اما چرا این دوستان نمی خواهند که با تکنولوژی و روند تحولات سریع جهانی همراه وهمسو شوند ممکن است ریشه در دو احتمال داشته باشد که 
اولین آن همانا می تواند مربوط به نداشتن دانش متناسب با موضوع و یا حرف نو ومتناسب با شرایط برای انتشار در امکاناتی چون فضا های مجازی باشد که دراین حالت باید به این دوستان گفت که دانش ومهارت مورد نیاز چندان هم سخت نیست که نتوان آن را بدست آورد 
دومین دلیل می تواند مربوط به این نکته باشد که دوستان گویا حوصله کار و کسب مهارت برای فعالیت های در این حوزه ها را ندارند که باید به این دوستان عنوان نمود که عزیزان اولاجوانان که آینده سازان این مملکت ومحافظان از کیان واعتبار اندیشه دینی خواهند بود نمی توانند منتظر شما باشند تا حوصله وظرفیت متناسب با جهان امروز را بدست آورید پس با عنایت به امکانات فراوانی که ساخته می شود وبسیار راحت در اختیار مردم قرار می گیرد دنبال خواسته های خود خواهند رفت وچون شما را مقاوم در مقابل خواست خود خواهند یافت مطمئنا ارتباط خود را با شما کم خواهند نمود و تا بتوانند ازشما فاصله خواهند گرفت
ثانیا زمانی که می شود حرف را به شکلی جذاب و با استفاده از امکانات رایگانی که جهانیان ساخته ودر اختیار عموم قرار داده اند مطرح نمود چه نیازی به این هست که ما با تلاش برای دور نگه داشتن خود ازاین ابزارها آن را به ابزار یک طرفه ای تبدیل کنیم که فقط می گوید ودراین گفتن از امکانات جذابی استفاده می نماید که دل هر شنونده ای را با خود همراه می سازد 
دوستان برای هدایت جوانان ودفاع از اصول اعتقادی تنها راه ممکن آنهم دراین زمان که ابزارهای بسیار پیشرفته عمومی شده اند وما دانش ساختن بهتر از آن را نداریم استفاده علمی وعالمانه ازآن امکانات برای بیان تزکارها وروش های تبلیغ معارف است وگرنه با بستن ومحدود نمودن این ابزارها تنها خودمان هستیم که عقب می مانیم واین تنها حرف ماست که گفته نمی شود وگرنه آنکه حرفی برای گفتن دارد راه وابزار آن را بدست می آورد

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 6:55 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
.....................................................
باور بفرمایید که بسیاری از ارتباط ها وپیوندهای عاطفی وکاری بر اثر تنگ گرفتن به طرف مقابل بهم می خورد زیرا که هر ارتباطی برای برقرار ماندن باید محدوده زمانی و فرصت تعریف شده ای را در بر بگیرد 
کسی که دم به ساعت مزاحم می شود و انتظارش این است که طرف مقابلش تمام کار وزندگی خود را ول کند و تمام هوش وحواسش را معطوف حرف های او بنماید که در طول روز فقط می شود در یک بازه زمانی محدود بدان توجه نمود وازآن لذت برد در عمل خود تیشه برداشته وبریشه ارتباطی می زند که ممکن است بدان نیاز بسیارروانی داشته باشد
ازاین روی مناسب آن است که در دوستی ها ضمن توجه به خواست خود به این نکته امعان داشته باشیم که این ارتباط چه مقدار برای طرف مقابل ما ارزش واعتبار دارد ویا او چه مقدار زمان می تواند برای آن صرف نماید وگرنه باید مطمئن بود که طرف خسته شده وعطای ارتباط را به لقای آن ببخشد وراه خود کج نماید وآنگاه ما را با این سئوال باقی بگذارد که چی شد که یک باره همه چیز در هم ریخت

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:27 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

منزل عشق از جهانی دیگرست
مرد عاشق را نشانی دیگرست
بر سر بازار سربازان عشق
زیر هر داری جوانی دیگرست
.........................................
تمدن انسانی اگر بدینجا رسیده است واگر در فلسفه خلقت قرار است که انسان بتواند با پشت سر گذاردن تمام موانع ضد تکاملی به جایی برسد که بجز خدا نبیند همه وهمه محصول عشق ومردان استوار همت عاشقی می باشد که بهای همرهی با یار و تحقق خواست های آن را با جان شیرین خویش پرداخت نموده وخواهند نمود زیرا که رهروی در راه عشق و دنبال نمودن اهداف عاشقانه وجسارت آمیز جز با سرهای پر سودا امکان پذیر نخواهد بود.
پس آنانی که فکر می کنند که می شود با بوییدن دهان مدیحه سرایان عشق را بر دار نمایند و با اقدامات کودکانه خود مانع از پیدایش عاشقان حریص در شناخت راه خدا و حرکت درآن بشوند راه به بیراهه می روند زیرا که در همه تاریخ حیات انسان چنین اقداماتی نه تنها مانع از پیدایش و خیزش نسل های عاشق ورهرو نگردیده بلکه باعث شدت یابی کیفی وکمی چنین جریاناتی شده است هر چند که ممکن است که هزینه های آن با اقدامات خیره سرانه از خدا بی خبران سنگین شده باشد زیرا که در منطق وفرهنگ آفرینش
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جزیده عالم دوام عشق(دوام ما)

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:25 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چند روزی است که بحث در خصوص نگاه تربیتی وتعلیمی به موضوع بهشت وفعالیت هایی که از سوی دولت وحاکمیت انجام می گیرد ویا باید بگیرد تا مردم با تاسی به نتایج آن بتوانند به بهشت بروند مورد نزاع ومجادله واقع شده است و هر دوسوی قضیه با گرفتار آمدن در تعصب ورزی به آنچه که بدان اعتقاد دارند ویا آن را بر زبان آورده اند حرف هایی را در تکمیل گفته های خود مطرح می سازند که به جای وانمایی ابعاد و زوایای پیچیده موضوع باعث سخت تر شدن فهم آن از سوی مردم می گردد ازاین روی نگارنده به عنوان شهروندی که تبعیت و به نوعی شنیدن حرف هر دوسوی قضیه را برای خود وظیفه می داند تلاش می نماید که با ارائه یک سئوال بسیارابتدایی ودر عین حال مهم متکلمان و صاحب نظران هوادار هردوسوی موضوع را به تامل ودادن جواب های عالمانه ودر عین حال ساده فرا بخواند تا مشخص شود که اساسا انسان اصل است ویا بهشت وبالاتر ازآن انسان اصل است و یا باور ها واعتقادات فردی و عمومی
برای توضیح مسئله سئوالم را ابتدا ارائه می دهم وآن اینکه آیا انسان به اجبار آفریده شده است تا برای بدست آوردن بهشت تلاش داشته باشد که اینگونه بهشت برای آدمی مهم و اصل شده است ویا بهشت هم بخشی از پروژه مربوط به داستان هبوط انسان به زمین وفلسفه خلقت تام وکامل جهان می باشد؟
حال اگر سئوال فوق را آنالیز بنماییم و نتیجه را با آنچه که در داستان خلقت انسان در قرآن آمده تلفیق کنیم این نتیجه حاصل می گردد که بهشت مکانی برای استقرار انسان بوده است پس اصل نیست یعنی این نیست که انسان تمام تلاشش را بکار گیرد که کار خوب انجام دهد تا به بهشت برود چون اگر مفهوم زیستن وتلاش نمودن در همین حد باشد داستان زندگی انسان ورانده شدنش از بهشت نا مفهوم وعبث خواهد بود زیرا که انسان برای کار و فعالیت مهمتری آفریده شده بود که برای درست انجام دادن آن خداوند تمام اسماء را به او یاد دادو یا تمام ملائک را موظف نمود که براو تعظیم ویا سجده نمایند وگرنه برای بودن در بهشت چه نیازی به یاد گرفتن و یا تعظیم ملائک بود.
با این اندک مقال مشخص می گردد که نه دولت اسلامی ونه متکلمانی که داعیه تبلیغ دین دارند موظف نیستند که افراد را به هر نحوی که شده به بهشت ببرند زیرا که دراین صورت مردمان ازآنها خواهند پرسید که من چون آشنا به فلسقه وجود وحضور در بهشت نیستم وشما هم پاسخی برای آن ندارید نمی خواهم که از شما وبرنامه های شما پیروی نمایم مگرآنکه متفکران این دو نحله فکری بدانند وبگویند که فرد قرار است با رفتن به بهشت به چه نوعی از زندگی (که احتمالا بهتر از زندگی در روی زمین خواهد بود ووظایف مقرر در آن سختتر از وظایف ورسالت انسان ساکن در زمین خواهد بود ) مشغول گردد تا از امروز که در زمین است و آن مزرعه ای برای آخرت می باشد یاد بگیرد که به چه دانش ومهارت هایی نیازمند خواهد بود که یاد دادن آن وظیفه دولت ومتکلمان ومبلغان دین می باشد تا برای کسب آن خود راآماده سازد 
براستی دولت ما ویا متکلمان ومبلغان دینی می دانند که انسان اسکان یافته در بهشت ودر فلسفه نهایی خلقت چه کاری خواهد کرد ویا چه وظیفه ای را بر دوش خواهد گرفت که این گونه تلاش می نمایند تا حتما او را حتی بدون بدست آوردن دانش و مهارت های لازم به بهشت ببرند 
انسان وشهروندی که همینک با تمام برنامه های دولت های پس از انقلاب واین همه بلندگوی تبلیغ دینی هر روزبیش از گذشته از راه مستقیم دینی فاصله می گیرد و جامعه ای را درست می کند که درتمام عرصه های آن نابهنجاری سرعت رشد وگسترش روز افزونی دارد چگونه ممکن است بدون علم ومهارت اختصاصی بهشت به بهشت برود ویا برده شود
کسانی که مدعیند دولت اسلامی موظف به تسهیل و تسریع تعالی اجتماع است ودولت روحانی با این طرز تلقی برنامه هایی را مد نظر دارد آیا می دانند که با کشمکش ووقت گذاشتن سر پاسخ دادن به آنچه دیگران می گویند نمی شود فضای آرامی را که لازمه تعالی باشد در جامعه ایجاد نمود
ویا کسانی که معتقدند دولت اسلامی مکلف به کاهش زمینه های آسیب ها و مقابله با تهدیدات فرهنگی است وبا این ادعا هر روز یک موقعیت چالش زای فرهنگی می آفرینند می دانند که اعمال و افکارشان خود آسیب رسان در مسیر ناشناخته ماندن علل و عوامل آسیب و آنهم تنها به خاطر مشغول شدن به بحث های بیهوده می باشد که نتیجه غایی آن ناشناخته ماندن بهشت وراه های رفتن به آن است
دوستان امروز جامعه وشهروندان مستقر در آن که می باید برای آخرت خود توشه سفر برچینند گرفتار آفت های فراوانی می باشند که مانع از تمرکز آنها در فهم رسالت انسانی می شود آفت هایی چون بیکاری،اختلاف،فاصله شدید ومنهدم کننده طبقاتی،سمت بشدت برهم زننده تعادل اجتماعی حرکت ثروت ،رانت ها ولابی هایی که خود به صورت علنی تبلیغ ضد بهشتی دارند ونیاز است که ابتدا به آباد نمودن مزرعه اقدام نمایید تا فرد بتواند در آن بذراستعداد ونبوغ خود را بکارد وآنگاه خود او خواهد توانست بدون شلاق ویا حتی هدایت این وآن راه بهشت را بیابد ودرآن حرکت کند .

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
..............................................................
بدون تردید هرآنچه که از دوست رسد نیکوست ولی مسلم است ک دوست هیچگاه به ریخته شدن خون عزیزان ویاران خویش راضی نمی گردد ویا اینگونه نیست که دلدار بخواهد یار خویش را بکام مرگ بفرستد تا به رضایت برسد 
پس آنجا که خونی بی بهانه وبدون دلیل ریخته می شود در عمل کار غیر منطقی به انجام می رسد که هیچ کسی نباید ازآن دفاع وحمایت نماید زیرا که تمام زیبایی های جهان در مسالمت و همزیستی توام به هم فهمی به نمایش در می آید وخون وخونریزی از قواعد غیر اصولی وانسانی می باشند که هرکسی ویا گروهی تنها برای تثبیت حقانیت خود به چنین روشی دست بیازند ویا کسانی بخواهند برای قربت چنین شیوه ای را تایید ومورد حمایت قرار دهند در صفحه تاریخ بدنام خواهند شد

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی را دیدم اندر جایگاهی
که می‌کاوید قبر پادشاهی
به دست از بارگاهش خاک می‌رفت
سرشک از دیده می‌بارید و می‌گفت
ندانم پادشه یا پاسبانی
همی بینم که مشتی استخوانی
............................................................................
سیر حیات آدمی بس اعجاب انگیز است به نحوی که او چون از مادر زاده می شود با گریه بی امان وممتد خواسته های خود را بر اطرافیان دیکته می نماید وچون راه تامین امیال خود را باز دید با پا گذاردن بر گرده افرادی چون خود برج وبارویی برای خود تدارک می بیند که چون خود را در داخل آنها مصون از هرگزندی می یابد خدا را بندگی نمی کند 
اما نمی داند که برای او هم روزی پایانی مقرر گردیده است و هیچ تخلفی درآن ممکن نیست ولی ایکاش که می دانست و با مطالعه داستان زندگی آنانی که قبل ازاو چنین برج وباروهایی را برای خود محل امنی تلقی می ساختند می دانست که دیر نخواهد بود که او هم به استخوان هایی تبدیل خواهد شد که خروارها خاک آنها را مدفون خواهند ساخت تاآنگاه کی دانست که برای بالاتر از خاک نگه داشتن نام خود نباید دنبال برج وبارو بلکه می باید بدنبال دل مردمی که چشم امید بدو بسته اند برود تا با تسلط یافتن بر قلب مردم خود را جاودانه نگه دارد.

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر یادتان باشد در شماره گذشته وبا مراجعه به نهج البلاغه دریافتیم که در نگاه مولا علی (ع) دین خدا آیین فطرت است وبر مبنای این آیین همه انسان ها با یکدیگر برادر وپیوسته اند، و تنها ناپاکی های درونی وزشتیهای باطن موجب تفرقه و جدایی میان آنها شده است تفرقه واختلافی که در نتیجه تعاون و همیاری،نصیحت، بذل و بخشش و دوستی و محبت ازمیان انسانها کوچانده است.
حال اگر بخواهیم با این موجز اوصافی را برای جامعه انسانی برشمریم می توانیم دراین جامعه
1- تعاون وهمیاری
2- نصیحت،پند واندرز
3- بذل وبخشش درمیان عموم مردم
4- دوستی ومحبت
را به عنوان شاخص های زیبا و منسجم کننده آن جامعه ملاحظه نماییم ویا به عبارتی اگر اقرار واعتراف کنیم که ما نیز انسان ودر یک جامعه انسانی زندگی می کنیم باید در میان جامعه خودمان و در ارتباط ومناسبات فی مابین مردمان این جامعه هم مختصات زیبای فوق را ملاحظه نماییم ومسلم است که نباید دیدن این اوصاف چندان سخت باشد
اما اگر در جامعه ای که امروزه مامن وماوای ما گردیده چنین صفاتی مشاهده نمی گردد ( هرچند که در منظر نگاه از ما بهتران همه این اوصاف آنهم در حد بسیار بالای عجین با خون ماست وهرکس منکر آن باشد عمله خارجی و مزدور اجنبیست)زیرا که در هیچ یک از سطوح فعالیتی ما اعم از کنشی ،میان کنشی وواکنشی گوشه ای ازاین صفات مشاهده نمی گردد پدیده ای است که باید ریشه یابی گردد زیرا که مگر امکان دارد که جامعه ای نام انسانی واسلامی یافته باشد وآنگاه در میان مردمان آن ودر سرفصل فعالیت های نهادهای اجتماعی آن تلاش برای محقق وجلوه گر نمودن این اوصاف چیزی به چشم نیاید
مثلا زمانی که از تعاون وهمیاری سخن به میان می آید و آدمی انگیزه می یابد که در متن تحولات وتطورات اجتماعی دنبال همیاری وتعاون بگردد بدون اغراق نشانه ای ازآن در کل جامعه ما چیزی به چشم نمی آید هرچند که نهادهای رسمی مثل وزارت تعاون و بنیادها وموسسات غیر رسمی ومردمی فراوانی برای عینیت بخشیدن به این مهم در جامعه شکل گرفته است واقدامات کلی وفراوانی هم به چشم نمی آید اما چرا با این همه کوشش و هیاهو هنوز هم در جامعه ما تعداد نیازمندان ومدد جویان روز افزون است ویا تحولات وتغییرات دامنه داری به چشم نمی آید سئوالیست که پاسخ آن را می باید دراین واقعیت جستجو نمود که هدف از تعاون وهمیاری نه این است که همه مردم دست بدست هم بدهند تا نیاز مندان را یاری رسانند زیرا که دراین صورت نیاز مند به طفیلی وانگلی تبدیل خواهد شد که منتظر خواهد ماند تا مردم دوباره برای نجاتش تلاش سازمان یافته ای داشته باشند بلکگه تعاون وهمیای برای فراهم آوردن زمینه وزیر ساخت لازم برای وادار به فعالیت شدن عموم مردم است ویا همه دست بدست هم می دهند که تسهیل عمده ای در مسیر فعالیت های عمومی ایجاد شود
ویا زمانی که از نصیت واندرز سخن به میان می آید این صفت نه آن است که ما امروزه بدان دست می زنیم واز سر دلسوزی به آنکه گرفتار مصیبتی ناخواسته ویا ناشی از غفلت شده است نزدیک می گردیم تا بگوییم که تو می توانستیبه چنین مصیبتی گرفتار نشوی بلکه نصیت واندرز ازبرای آن است که به آنکه امکان استفاده از فرصت ها وامکانات عمومی برای ایجاد تحول در شرایط اجتماعی را دارد نزدیک شویم وبا نظارت بر کارهایش امکان انحراف وخطا در اعمال او را به حداقل برسانیم وآنکه مسئولیتی دارد چشمان وگوش هایش را ابزاری برای داشتن ارتباط با مردم بکند تا آنها که دارنده تجبه ویا علمی می باشند به او بگویند که چکاری با چه روشی برای تحقق وظایف سازمانیش مناسبتر است
براستی کدام مسئول (از عالی ودانی) در جامعه ما ظرفیت شنیدن پند واندرز و یا امر به معروف ونهی از منکر را دارد فردی که فکر می کند مصلح تمام عیار است ویا اساسا اشکال واشتباهی در کارش به چشم نمی آید و برای هر کاری دارای توان وظرفیت دخالت است چگونه ممکن است که حرف بشنود ویا به دیگران اجازه بدهد که به او نزدیک شوند و به خیر دعوتش کنند؟!!!!
ادامه دارد

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:34 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
......................................................
بی گمان بخش وسیعی از امور فردی و اجتماعی دارای خصوصیاتی می باشند که اختصاصی فرد ویا گروه خاصی می باشند که فقط برای آن فرد ویا آن مجموعه قابل دسترس می باشند ویا به عبارتی نباید در منظر دید عمومی قرار بگیرند زیرا که باعث می شوند تا آن فرد ویا آن گروه مصونیت خود را از دست بدهند و رقبا با بهره بردن از اطلاعات وآگاهی هایی که از ضعف ها وکاستی های آن مجموعه یافته اند عرصه رقابت را برآنها تنگ کنند 
پس راز و سر در اصل حرمت هایی می باشند که باید در پرده بمانند و کسانی که با دست یابی بدانها می توانند حرمت شکنی کنند می باید ازآنها دور نگه داشته شوند زیرا که با دست یابی بدانها وبرملا نمودنشان مطمئنا آن فرد و آن مجموعه دچار خسارت وصدمه خواهند گردید

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:13 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم
دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
................................................................
داشتن دریافت ویا برداشت های واقع بینانه از شرایط ویا به نوعی محیط اطراف خصوصیتی می باشد که هر کس بدان دست یافت توانست بدون دوباره کاری های فراوان خود را به قلل موفقیت برساند وآنکه خار کشت وانتظار خرما داشت و یا با غفلت همراه شد وچشم بر گذر زمان دوخت شاید که دستی از غیب برآید و راه ناهموار تحقیق ومطالعه ویا هماغوشی با موفقیت را برایاو هموار گرداند مطمئنا جز حسرت درو نکرد وجز به آویختن دستها به گردن از حسرت دست نیافت.
براستی با این اوصاف چرا ما که حکمای بزرگی چون سعدی داریم و هر کلمه آنها راهنمای بزرگی برای هدایت ما می تواند باشد در طول تاریخ نخواسته ایم که بواقعیت ها آنگونه که هست وآنگونه که تاثیر می گذارند توجه نماییم و بذری را بکاریم که محصولش را بدون کمترین توجیه ویا فرا فکنی قبول نماییم وبگوییم این همان چیزی است که کاشته بودیم چون بدان نیاز داشتیم 
بیایید باور بکنیم که در طول تاریخ داشتن توهم وخیال و حرکت برمبنای آنها وبی توجهی به زمان ومدیریت آن دمار از روزگار منابع وفرصت هایمان درآورده است که برای توفق براین روند تنها راه مراجعه به دانش وعلم با بنیان تحقیق است زیرا که تنها با دست یابی به چنین دانشی است که می توانیم مطمئن شویم که خار خرما نمی دهد وبا غفلت وخواب نمی توان به قدرتی جهانی وتمدنی استوار بر پای خود دست یافت

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حدود پنج سال پیش با بروز اولین نشانه های ابتلا باغات انگور منطقه به آفتی به نام زنجره که نوعی سوسک ریشه خوار می باشد و صحبت با دانش آموختگان رشته کشاورزی و اعلان خطر آنها که باید به صورت جدی موضوع مرود مطالعه قرار گیرد در مطلبی موضوع را مطرح و ضرورت هوشیاری مسئولان را ابلاغ نمودم اما متاسفانه نه تنها این حرف شنیده نشده و الزامات آن جدی گرفته نشد بلکه برخی از مسئولان با بیان واضح این موضوع که فلانی در هر چیزی با دانش و بی دانش ورود می کند وهراس اجتماعی ایجاد می نماید ازروی موضوع گذر نمودند تا اینکه باز من در سال نود همین موضوع را مطرح ساختم و در سال نود ویک ودو نیز موضوع مطرح شد اما از سنگ جواب آمد ولی از مسئولان حرکتی مشاهده نشد تا اینکه امسال هم در فیس بوک وهم در وبلاگ خودم وهم در مطبوعات استان این موضوع را مورد اشاره قرار دادم اما چه فایده که کار از کار گذشته بود و آفت چنان هجمه گسترده ومخربی را به باغات انگور آغاز کرده بود که عملا اگر هم مسئولان می خواستند کاری انجام دهند مطمئنا نمی توانستند ونمی توانند از بار خسارت وضرر مورد بحث بکاهند
حتما خواهید گفت که در چنین وضعیت فاجعه باری چه می توان کرد ویا به عبارتی حالا که کار ازکار گذشته است بیان درد و دنبال نمودن موضوع از برای چیست؟
در پاسخ به این سئوال می توانم دو مورد را مورد اشاره قرار دهم اول اینکه این آفت در ابهر نابود ویا زمین گیر نخواهد شد ومسلم است که باغات دیگر استان و کشور را هم درگیر خواهد نمود همچنانکه توانسته با ازبین بردن باغات استان همدان وشهرستان تاکستان به ابهر نفوذ و صدمات جدی به باغات انگوری این شهرستان وارد کند
دوم آنکه کشاورزان صدمه دیده نیازمند حمایت مسئولان مخصوصا اداره کل حوادث غیر مترقبه می باشند که لازم است دراین خصوص فکری اساسی شود
اما موضوع مهمی که مربوط به تیتر موضوع است این نکته می باشد که می گویند فرایند توسعه در جوامعی می تواند موثر عمل نماید که درآن وجدان عمومی بیدار وبه روز باشد ودر بحث وجدان عمومی عنوان می دارند که وجدان عمومی عبارت ازهم حسی مردم است برای مقابله با حادثه ای خطرناک که هر چقدر این حس قادر به تامین شرایط وامکانات برای شناسایی به موقع حادثه باشد اثربخشیش بیشتر می گردد زیرا که مانع از تاثیرات تخریبی عمیق حادثه می گردد
با این حساب است که عنوان می دارم که وااسفا که از اوضاع زمانه وشرایط حاکم برجامعه دور هستیم زیرا که پس از پنج سال که از پیدایش آفت می گذرد و از دوسال که آثار این بیماری وآفت به صورت فاجعه باری نمود پیدا کرده تا جایی که رسانه ملی اقدام به نشان دادن فیلمی از شدت فاجعه نموده است تازه مسئولان مختلف استان متوجه موضوع شده اند تا جایی که 
مدیرکل حوادث غیر مترقبه استان به من می گفت که شب فیلمش را دیدم وقرار است با مسئولان جهاد کشاورزی جلسه برگزار کنیم ویا اینکه مسئولان جهاد کشاورزی مقصر بوده اند که موضوع را گزارش نکرده اند 
براستی با این نوع از نگرش ونگاه در نزد مسئولان چگونه می توان امید واربه امداد رسانی به کشاورزان ویا مبارزه با موضوع بیماری شد ؟
من که امیدی به این مسئولان ندارم وفقط امیدم به خداوند است که بلکه نظر لطفی به مردم وکشاورزان استان داشته باشد کشاورزانی که واقعا کسی غیر ازاو ندارند

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
...........................................................
بدون تردید زندگی گذشتگان را بسیار با معنی تر و یا انسانی تر از دورانی می یابیم که ما در آن زندگی می کنیم واین در حالیست که به خاطر دست یابی انسان به دانش شکافتن طبیعت و فراوان شدن منابع وفرصت ها می بایستی که امروزمان ماندگارتر وتاریخی تر از گذشته باشد.!!!!
در چرایی بروز این شرایط اگر هه علت ها را در یک جا جمع نماییم وبخواهیم به علت العلل پیدایش و گسترش پدیده مزبور برسیم بی گمان به این واقعیت خواهیم رسید که ما از جانان خود یعنی آنکه برای ما اولین وآخرین است دور شده ایم ودر عمل خود به جانانی تبدیل شده ایم که به جای محبت به غیر وتلاش برای باقی گذاردن نام نیک خود را محور کائنات یافته ایم و برای مال خود نمودن فرصت ها وامکانات به صغیر وکبیر رحم نمی کنیم

[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تو خواهی نیک و خواهی بدکن امروز ای پسر کاینجا
عمل گر بد بود ور نیک بر عامل رقم گردد
مبین کز ظلم جباری، کم‌آزاری ستم بیند
ستمگر نیز روزی کشتهٔ تیغ ستم گردد
....................................................
واقعیت نوشته شدن عمل به پای عامل آن جبریست که در فلسفه خلقت نهادینه گردیده است ومسلم است که ازاین قاعده امکان فرار برای انسان فراهم نیست ازاین روست که در فرهنگ عمومی ما مثلی وجود دارد تحت عنوان
از مکافات عمل غافل مشو 
گندم از گندم بروید جو زجو
در اصل هم باید اینگونه باشد وگرنه اگر قرار براین استوار باشد که هرکسی بتواند بدون نگرانی از تنبیه هر آنچه را که دوست می دارد به انجام برساند مسلم است که آجر روی آجر بند نمی شود وهیچ نهاد اجتماعی ومدنی شکل نمی گیرد که برای توسعه وپیشرفت جامعه طرح وبرنامه داشته باشد و نتیجه آن خواهد شد که بی نظمی و هرج ومرج به خود عامل ایجاد کننده ظلم که مانا قرار گرفتن هر چیزی در جایی غیر از جای خود است باز خواهد گشت و موجب فروپاشی وبه تیر غضب گرفتار شدن ظالم خواهد شد 
پس اگر سعدی عنوان می دارد که در سلسله مراتب ظلم آنکه کم آزارتراست به تیر جور آنکه قویتر ازاوست گرفتار خواهد شد تاکید برای این قاعده از خلقت است که در مسیر تعالی و تکامل انسان خود پدیده ها همسانان خود را نابود خواهند نمود زیرا که آنها هم به مروز زمان نیاز به قلمرو بیشتری خواهند داشت تا گستره حضور وتاثیر گذاری خود را گسترش دهند مثلا آنکه بد است بدست بدتر از خودو آنکه خوب است به نوعی توسط خوبتر ازخود مستهلک ومضمحل خواهد گردید تا در نهایت خیر مطلق با شر مطلق هماوردی نمایند تا راه برای باز گشت انسان هموار گردد

[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 10:11 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ (جمعه- 2) 
او کسى است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنها بخواند، و آنها را پاکیزه کند، و کتاب و حکمت بیاموزد، هر چند پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند.
بی گمان برانگیخته شدن انسانی از میان خود آدمیان برای باز خوانی آنچه که به انسان آموزانده شده بود تا با عمل بدانها بتواند به رسالتی که دارد عمل نماید و یا ارائه قرائتی ناب از فلسفه خلقت می باشد که انسان برای تحقق آن خلق گردیده است واین در یکصدوبیست وچهار هزاربار باز خوانی تکرار گردیده است اما متاسفانه انسان تا به امروز کمتر توانسته تا بدان گونه که شایسته این مهم می باشد بدان بپردازد واز درون فرایندهایی که راه می اندازد محصولی را استخراج نماید که مایه اعتبار و آبرویش باشد
پس بر انگیخته شدن انسان تنها محدود به انتخاب پیامبران و فراخوانی آنها نبوده است بلکه هر لحظه ای که در آن انسان ویا انسان هایی تلاش نموده اند تا دنبال گم گشته ای بگردند که برای وصل به آن خلق گردیده اند این اقدام به نوعی برانگیختگی ویا بعثتی می باشد که آدمی بدان دست یازیده و یا برای انجام آن در آن نسل وزمان انتخاب شده است مثلا همین انقلاب اسلامی سال پنجاه وهفت ما نوعی برانگیختگی وبعثتی بود که نسل حاضر در آن زمان برایش انتخاب شد اما اگر همسان انقلاب ونهضت رسول الله نتوانست مستقیم وبه سرعت بدنبال تحقق آرمان هایش برود ویا موفق گردد پدیده ای می باشد که در علت شناسی آن می باید با بازخوانی آیه ای که در قرآن کریم به تفسیر شرایط و چرایی برانگیخته شدن رسول گرامی اسلام (ص) بدان اشاره شده است دنبال علت های واقعی بروزآن گشت
همانگونه که در آیه ای از سوره جمعه اشاره می شود مردمان اطراف پیامبر انسان هایی بودند که از کتاب و حکمت بی بهره بودند وبه جای آن به خرافات وموهومات آلوده شده وراه وفلسفه وجودی انسان را در نیافته بودند همسان ما که در دوره های گذشته تاریخی با فراموش نمودن واقعیت ها پندارهای موهوم خود را ارجح دانسته بودیم وآنها را جانشین دستورات واصولی کرده بودیم که به جای آب سراب را الهام بخش حرکت وتلاشمان می نمود.
آری عرب بدوی زمان پامبر نه اینکه درس نمی دانست علم را نمی شناخت بلکه او دقیقا می دانست که اقتصاد وتجارت چیست ودراین کار با راه انداختن کاروان های بزرگ و طرف معامله شدن با قدرت های بزرگ استادی ومهارت خود را به نمایش می گذارد ویا نه اینکه او ادبیات وشعر را نمی شناخت بلکه با دایر بودن جلسات بزرگ هفتگی وماهیانه شعرای بزرگ وکوچکشان از بزرگان قوم صله دریافت می کردند ویا نه اینکه او نمی دانست که با گرمای عربستان چکارباید بکند بلکه با فعالیت های چند منظوره می توانست مایحتاج خود را فراهم نماید 
پس تنها چیزی را که نمی دانست ودر فهم آن امی شناخته می شد داستان خلقت ودریافت فلسفه هبوط انسان بر زمین بود که برای فهم آن می بایست پیامبری از جنس همانها ویا به عبارتی کسی که بیش ازآنها گشته وتلاش نموده بود تا بداند که برای چی زنده است برگزیده می شد تا آنها را از خرافات و موهومات بزداید وبواقعیت هایی بگرواند که می توانست ومی تواند برای گذر انسان از گزارهای تاریخی کمک کننده باشد واین مهم چیزی نبود جز توجید ،نبوت،عدل ،امامت ومعاد که به نوعی هر جامعه ای ودر هرزمانی بدان نیاز مند است وچون ازآنها دور بیفتد دچار گمراهی می گردد همانسان که انسان امروز وبه نوعی ما گرفتارآن شده ایم زیرا که با فراموش نمودن وحدت وجود که به نوعی تداعی گر این واقعیت است که انسان ها می باید هدف واحدی داشته باشند و برای تحقق آن همه باهم بکوشند دچار منیت هایی شده ایم که موجب پراکندگی ما گردیده است ،به جای آنکه وجدان درونی مان را به عنوان پیامبر داخلی برانگیزانیم تا قاضی وراهنمای ما گردد آن را به خواب فرو برده ایم تا با نابرابری قهری که بر جامعه مستولی ساخته ایم ودر اثر آن سیر از درد شکم ناشی از پرخوری و گرسنه ازدرد شکم ناشی از کم خوری نمی تواند بخوابد کنار بیایم وآن را بخشی از طبیعت وذات خلقت تصور نماییم ویا به جای آنکه با در جای خود قرار دادن هرچیزی امامت و راهبری را به صلحای قوم دهیم تا بر منفعت ومصلحت حکم دهند با واگذاردن امور مهم به افرادی که از قوم وقبیله ما می باشند تا رجحانی برما نسبت به دیگر همنوعان وهمکیشان وهم وطنان قائل گردند برای چیزی بجنگیم که اگر دراختیار بهتر از ما ها قرار می گرفت حکم کفران نعمت نمی یافت ودرنهایت اینکه به جای آنکه به بازگشت و برافتادن پرده از اسرار در یوم جزا بیاندیشیم به امروزی متکی شده ایم که اگر پرده ای هم از اسرار ما برافتد به زور و بازی های مختلف آن را هنری می نمایانیم که کسی قادر به انجام هماند آن نیست
براستی آیا با این اوصافی که از خودمان (یعنی آنهایی که همین سی وپنج سال گذشته برانگیخته شدند وشدیم تا دنباله روی نبی باشند وباشیم که برانگیخته شد تا حکمت بیاموزد وانسان را ازجهل وخرافه بزداید ومتاسفانه به سرعت فراموشمان شد ویا حتی با دشمنی با آنها به پا حاستیم) برشمردیم ما امروز نیاز به برانگیخته نمودن مجدد خود نداریم ویا چنین نیازی را در خود احساس نمی کنیم تا بگوییم که چند صباحیست که ازآرمان ها واهدافمان دور افتاده ایم ونیاز به برانگیختگی مجدد داریم؟

[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 10:11 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرواد از یادت
..........................................................
سالروز برانگیخته شدن انسانی برای خدایی نمودن جامعه وبشارت دادن انسان به اینکه مهربان به بنی نوع وتروج صلح و مرحمت را سرلوجه اعمال خود بسازد برهمه آنانی که گام در راه تحقق این مهم دارند مبارک باد
........................................................
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
عشق محمد بس است و آل محمد

[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 6:7 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

من از بیگانگان دیگر ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
...........................................
بی گمان زمانی که از آشنا سخن به میان می آید منظور تداعی این عنوان است که بین او با آنانی که الفتی میانشان ایجاد گردید پیوندهای وجود دارد که دوام دوستی ووفای به عهد را ممکن می سازد ویا به عبارتی او هم در آنچه وجود دارد سهمی دارد که وا می داردش تا برای صیانت از حرمت ها تلاش داشته باشد 
ازسوی دیگر مسلم است که فرد آشنا یا عنایت به اعغتمادی که دیگران به او دارند وآشنایی که با رموز دارد بهتر از هرکسی می تواند نفوذ نمید و به عنوان عامل نفوذی دشمن ضربه خود را وارد آورد و اطمینان هم باعث می شود که سهمی برای مراقبت از او در نظر گرفته نشود وازاین روست که آشنا اگر ضربه وارد آورد ضربه اش کاری وهلاک آفرین خواهد بود

[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 11:48 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نظر به حال خداوند دین و دولت کن
که فیض رحمت حق بر روان هشیارش
سپهر تاج کیانی ز تارکش برداشت
نهاد بر سر تربت کلاه و دستارش
................................................................
مرگ حق است ونظر لطفی می باشد که خداوند بر بندگان خود اعمال می دارد زیرا که اگر قرار بود انسان تا قیامت زنده بماند هم زجر زندگی دمار ازروزگارش در می آورد وهم اینکه ظالمان چنان در عمل به ظلم وگناه دوام واستواری می یافتند که دیگرامکان بخششی برایشان مقدر نمی شد 
پس مرگ رحمتی است برای آنکه می میرد ونعمتی است برای آنکه زنده می ماند ومرگ گذشتگان را می بیند ومی تواند ازآن عبرت بگیرد زیرا زمانی که فرد درمقابل چشمان خود مرگ عالم دینی وشاه مملکت را می بیند ودر می باید که برای هردوی آنها بدون توجه به تاج یا دستار خانه آخرت قبر و غنودن در آغوش خاک است با این تفاوت که عالم وحاکم دینی با خود طلب رحمت بندگان را بهمراه خود می برد و حاکم زور گو نفرین و لعن مردمان را توشه راه خود می دارد تلاش می نماید که برای خود علاقه وعشق مردمان و کارنامه ای ممزوج با رضایت مردم رات طلب و یا دست وپا نماید تا مبادا چون تاج از سرش برداشتند ودر دامن خاک رهایش کردند مردمان به لعن ونفرین مستوجبش سازند و تلاش می کند به شرایطی برسد که چون دستار ازسرش بر گرفتند ودر قبر ماوایش دادند مردمان در مرگش مویه ها سازند 
هرچند که فرقی نمی کند زیرا که در بسیاری از اوقات ازمیان همان دستار بندان هم افرادی پیدا می شوند که خون به دل مردمان می نمایند وچون بمردند مایه شادی ولعن نفرین مردم می شوند.

[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

از دیروز که در شهرابهر مواجه با المان های مزین به نام اسوه های تقوا وعصمت شده ام این سئوال ذهنم را مشغول نموده است که با عنایت به تمام محدودیت های فرهنگی موجود در شهر هدف از استقرار این المان ها چیست ودر پاسخ به این نتیجه رسیده ام که حتما شهرداری و شورا در عمل به رسالت ووظیفه فرهنگی که دارند اقدام به استقرار این المان ها نموده اند 
اما واقعیت موضوع آن است که این اقدام در زمانی ودر جایی که شهرداری و شورا در گیربا اقدام به تکمیل سالن اجتماعات و جانمایی و فعالیت برای احداث کتابخانه مرکزی شهر ابهر هستند ویا باید باشند چندان درست ومنطقی به نظر نمی رسد هرچند که چون کار مزین به نام بزرگان می باشد انتقاد از عمل انجام گرفته دل شیر می خواهد زیرا که فردا منتقد با هزاران اتهام مواجه خواهد شد زیرا که به جای شنیدن سخن منطقی وبه حق منتقد که با منطق چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است صورت می گیرد او را متهم به این خواهند نمود که بله او دارای مشکل عقیدتی است و یا اساسا با تبلیغ شعائر دینی مشکل دارد.
براستی در شهری که کتابخانه وجود ندارد،سالنی برای اجتماعات وجود ندارد ویا اگر مسافری به شهر بیاید ونیاز به استحمام بیابد حمامی وجود ندارد و یا حتی در سطح شهر یک سرویس بهداشتی مناسب وجود ندارد چه کسی می تواند به خود اجازه بدهد که به جای انجام این اقدامات بنیادی دست به استقرار المان های بزند که (با عنایت به تمام احترامی که برای اسامی بکار گرفته شده در آنها قائلم) تنها ممکن است ازآنها برای هدایت برنامه ریزی شده افکار عمومی ویاساکت نمودن منتقدان استفاده شود
هرچند که دراین شهر چنین اقداماتی ریشه تاریخی دارد وهر شهرداری بنا به سلیقه خود به جای پرداختن به مسائل زیر ساختی که می تواند جوابگوی کمبودها ونیازمندی ها گردد دست به اقداماتی می زند که بیشتر جنبه نمایشی دارد مثل شورای دوم وشهردار بومی آن که شهر را به لیان شامپو از جهت برافراشتن پرچم های مختلف تبدیل نمود ویا صدها میلیون برای چراغ هایی داد که بعد از حدود هشت سال نشانی ازآنها باقی نمانده است.
براستی دوستان شورایی ما چرا چنین هزینه های متفرقی را متحمل می گردند و با برنامه ومتمرکز از این سرمایه ها استفاده نمی کنند مثلا آیا بهتر نبود که تمام پول ها را صرف خرید زمین کتابخانه می کردند واسم کتابخانه را مزین به نام الهام بخش وجاودانه امام هشتم (س) می کردند ویا سالن اجتماعات را تکمیل می نمودند ونام سالن را به نام نامی اسوه مقاومت وصبر یعنی خانم زینب کبری(س) مزین می کردند
آری می شد اما انجام چنین کار هایی فکر بلند ومقتصدانه می خواهد که متاسفانه در شهر ما همیشه این فکر ویا تلاش برای تولید آن تحت الشعاع سلیقه قرار می گیرد شاید هم فلسفه دیگری پشت سراین کارها است وما نمی دانیم

[ شنبه سوم خرداد 1393 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی خواهم تمام مشکلات موجود در عرصه ورزش و فرهنگ استان را منتسب به دولت احمدی نژاد بنمایم زیرا که سیرنزولی و روند قهقرای حاکم براین دو عرصه از دوسال انتهایی دولت خاتمی و با کم کاری و مسامحه جناب رحمان زاده استاندار وقت در برابر بی برنامگی ها و یا ناکارآمدی ها آغاز وادامه یافته است وتاسف باراینکه با عنایت به تغییراتی که با انتخابات سال نودودو در شاکله قدرت سیاسی ومدیریت اجرایی با انتخاب دولت جدید بوقوع پیوسته وبه تبع آن بالاترین خاستگاه تصمیم گیری و اعمال اراده دولتی دراستان نیز تحت نام استاندار تغییر پیدا نموده نه تنها اقدامی در جهت مهار وکنترل روند مزبور صورت نگرفته بلکه با بی توجهی وبه نوعی نقض قرض هایی که اعمال می گردد به جرات می توان عنوان نمود که روند مزبور شتاب بیشتری یافته است برای نمونه ورزش استان درست است که توانسته در حوزه قهرمانی با تحمیل هزینه های سنگین مقام های در خوری را بدست آورد ودر رشته هایی چون دوچرخه سواری ،کاراته و....موقعیت کشوری مناسبی در اختیار بگیرد اما در توجه به زیر ساخت های عملی ورزش چون تعمیم آن چنان با شکست مواجه گردیده که امروزه در کمتر روستایی فعالیت های ورزشی به انجام می رسد ودر شهرهای کوچک وبزرگ هم اگر ورزش سازمان یافته،با برنامه ورقابتی تعطیل مطلق نشده باشد فعالیت با برنامه و نظام یافته ای را که از انتهای اجرایی نمودن آنها ورزشکاران فراوان وورزشگاه های پر ازتماشاگر بدست آید نمی توان انتظار داشت. در چرایی پیدایش چنین وضعیتی می توان حرف های فراوان ومدارک گسترده ای را ارائه داد اما آنچه که می توان ازآن در مطلبی با عنوان خطاب به استاندار محترم استفاده نمود این است که اساسا در سازمان ورزش استان نگاه کلان وجامع نگری که برای سه محور پیش گیری،هدایت و مراقبت ومواظبت از جوانان این سرمایه های ملی برنامه داشته باشد وجود ندارد ودر عمل مجموعه دچار روز مرگی در همه عرصه ها شده است برای نمونه در شهرستان ابهر که بنا به قولی دومین شهرستان استان است هیچ طرح ابتکاری و انگیزاننده ای ازسوی مدیریت ورزش وجوانان برای ایجاد تحرک در علاقه مندی مردم و فعالیت در هیئت های ورزشی ارائه نگردیده است وهمچنان در بر پاشنه اگر مردم وجوانان به ورزش نیاز مند باشند خود به میادین خواهند آمدو با پرداخت هزینه های لازم که در بسیاری ازاوقات بسیار هم سنگین است فضای ورزشگاه ها را گرم وپر نشاط خواهند نمود می چرخد . درحالی که در عرصه تعمیم ورزش وبر اساس نص صریح موادی از قانون اساسی و قوانین موضوعه فراهم آوردن امکانات و به میادین ورزشی کشاندن جوانان جز الزامات و اجبارات مدیریتی می باشد که باید به هر نحو وقیمتی که شده است به اجراگذارده شود مطمئنا در مرکز استان هم شرایط بهتر ازابهر نمی تواند باشد زیرا که اگردر آنجا فضا مطلوبتر وپر جنب وجوشتر بود مطمئنا تاثیر آن فضا می توانست شرایط در ابهرویا سایر شهرستان ها را هم متحول گرداند اما اگر رخوت وسستی در مرکز استان هم حاکم است بدان خاطر است که 1- بلاتکلیفی در جایگاه مدیریت استانی ورزش کاملا مشهود است وازاین روی تسامح وتساهل بکار رفته درانتخاب مدیر کل منجر به نابسامانی در مجموعه فعالیت های ورزشی در استان شده است. 2- با عنایت به تحولات کلان سیاسی و تغییرالت جدی دررویکرد جناحی به ورزش هنوز سازمان ورزش با حفظ کلیت چیزی که در نه سال گذشته شکل گرفته است دنباله روی از برنامه های دولت گذشته را در دستور کار دارد 3- امکانات موجود در شهرستان ها به نوعی از پیکره سازمان ورزش جدا شده است و به محلی برای تولید درآمد برای افراد خاص تبدیل شده است ازاین روی دارندگان منافع نامشروع وفراوان نمی گذارند تا تغییرات جدی در شاکله مدیریتی ورزش ایجاد شود براین اساس لازم است که استاندار محترم تیم مالی خاصی را موظف سازند تا با بررسی روی عملکرد اداره کل وادارات ورزش شهرستانی مشخص گردد که از محل به اجاره دادن اماکن ورزشی چه پولی در خزانه ریخته شده است و ازاین محل چه خسارت های بر فعالیت های ورزشی وارد آمده است به اجمال آنکه ورزش استان وسازمان متولی آن با هیبت تمام از فلسفه وجودی خود جدا گشته و ضمن برجای گذاردن تاثیرات جدی تخریبی بر سلامت جامعه به نوعی محلی برای انهدام منابع وفرصت های موجود دراستان شده است ازاین روی وبا عنایت به در پیش بودن تعطیلات تابستانی و رها ساختن جوانان پرانرژی در سطح خیابان ها و کوچه که توام با دلهره و اضطراب خانواده ها خواهد بود وفضا را برای تیم های بزه که مترصد در دام انداختن جوانان می باشند آماده خواهد ساخت تا به خواسته های خود جامه عمل بپوشانند لازم است که استاندار محترم با عنایت به رسالت اجتماعی وفرهنگی ورزش وتاثیرآن در سالم سازی جامعه به سرعت برای تعیین تکلیف نهایی مدیریت اداره کل ورزش وجوانان اقدام عاجلی را بکار بندند تا مبادا از محل استمرار بی توجهی و بی برنامگی دولت اعتدال هم کارنامه ای چون دولت جناب احمدینژاد درحوزه ورزش از خود برجای بگذارند.

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 5:45 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هر که او سجده کند پیش بتان در خلوت
لاف ایمان زدنش بر سر بازار چه سود؟
دل اگر پاک بود خانهٔ ناپاک چه باک
سر چو بی‌مغز بود نغزی دستار چه سود؟
..................................................................
یکی از ارکان عمل درست ودرستی اعمال در داشتن خلوص نیت است وتا این اخلاص وجود نداشته باشد مطمئنا نمی توان در دل مردمان جا باز نمود و برای به مشارکت وهمراهی خواستن مردم در امری که منفعت عامه دارد و یا تاثیرات کلی اجتماعی دارد امید وارانه عمل نمود ازاین روست که گفته می شود انسان برای آنکه بتواند عضویت موثری در جامعه و تاثیر قتابل ملاحظه ای درروند تحولات عمومی داشته باشد بهتر آن است که بکوشدتا ظاهروباطنش یکی باشد زیرا که اگر اینگونه نباشد بنا به فرمایش مولایمان علی(ع) آفتاب حقیقت در پشت پرده برای همیشه باقی نخواهد ماند و روزی طشت رسوای آنکه در ظاهر خودرا متخلق به اخلاق الله نشان می دهد وچون به خلوت می رود آن کارهای دیگر می کند چنان بر زمین خواهد خورد که زمین وآسمان از شدت آن به لرزه در خواهند آمد وانس وجن از آنچه که حقیقت ماجرا بوده خبر دار خواهند شد

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 9:25 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در شمارگان گذشته این سری از مطالب عنوان نمودم که ما با تمام هزینه های سنگینی که برای تغییر ودست یابی به توسعه پرداخته ایم ومی پردازیم هنوز نتوانسته ایم به ملتی تبدیل شویم که بداند حاکمیت چیست و دولت به عنوان نیروی اعمال کننده حاکمیت برای تحقق آنچه که خواست وآرزوی مردم خود است چه کاری باید بکند همچنین عنوان داشتیم که همه اینها ناشی ازآن است که ما با هم متحد نیستیم ویا نمی توانیم در با در کنارهم قرار گرفتن دقیقا به حرف های هم گوش فرا دهیم وبا تلاش بر روی وجوه مشترک امورمان را به صلاح گردانیم 
برای درک حسی موضوع ناگزیر دست بدامن نهج البلاغه می شوم تا با آوردن مصداقی از این اساسنامه جاوید نگرش دینی اذهان را متوجه این مهم بگردانم که چگونه اختلاف ویا عدم هم جوشی موجبات بروز پدیده های منفی ووارد آمدن خسارت وتحمیل هزینه های سنگین به ما می شود
در خطبه 112 نهج البلاغه آمده است:
«انما انتم اخوان علی دین الله، مافرق بینکم الا خبث السرائر و سوء الضمائرفلاتوازرون و لاتناصحون و لاتباذلون ولاتوادون.»
همانا شما براساس دین خدا که آیین فطرت است با یکدیگر برادر وپیوسته اید، و تنها ناپاکی های درونی وزشتیهای باطن موجب تفرقه و جدایی میان شما شده است که در نتیجه تعاون و همیاری،نصیحت، بذل و بخشش و دوستی و محبت ازمیان شما رخت بربسته است.
امام در این انذار بسیار مهم وجدی با اشاره به آیه 30 سوره روم که خداوند درآن می فرمایند: «فاقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطرالناس علیها; پس روی خودرا متوجه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسانها رابرآن آفریده است. » تلاش می نمایند که به من و ما بفرمایند که راه فلاح وصلاح ما دراین است که به فطرت خدایی خود باز گردیم و با گذشتن از خود خواهی های بروز یافته از ناپاکی های درونی وزشتیهای باطنبه امتی مبدل گردیم که می کوشد تا با استفاده از ابزار هایی چون تعاون و همیاری ،نصیحت، بذل و بخشش و دوستی و محبت نیروی واحدی را ایجاد کند که مقابل تمام شداید توان مقاومت بالایی داشته باشد
اما باید به خاطر داشت که تا رسیدن به چنین موقعیتی راه بسیار سختی پیش روی همه ما می باشد زیرا که در ادواری که می باید برای باهم بودن تلاش می نمودیم متاسفانه به سوی اختلاف گرویده ایم ودراین کار مسلم که مسئولان ما بیش از ما مقصر بوده اند واگر قرار است قدمی برای برطرف نمودن آثار زیانبار اختلاف برداشته شود این قدم در ابتدا باید ازسوی مسئولان ودارندگان قدرت برداشته گردد ویا ابتدا باید مسئولان وقدرت مداران به ابزار هایی چون تعاون و همیاری،نصیحت، بذل و بخشش و دوستی و محبت تاسی بجویند

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 9:24 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در دو شماره پیشین مطلب عنوان گردید که ما با همه هزینه های سنگینی که برای تبدیل شدن به یک جامعه توسعه یافته ویا حتی در حال توسعه داده ایم هنوز نتوانسته ایم دردست یابی به این مهم که می تواند موقعیت واعتبار جهانی مبتنی بر میزان سهم ما در تولید دانش و امکانات مورد نیاز انسان را در پی داشته باشد نایل آییم ودر چرایی این کاستی عظیم وتعیین کننده تاریخی بیان شد که ما ایرانیان هنوز تلاش سازمان یافته ای نداشته ایم تا بدانیم که حاکمیت چیست وچه انتظاراتی می باید ازآن داشت تا بر مبنای آن انتظارات دولتی تشکیل گردد که بداند ملت چه می خواهد تا با تعیین اهداف و برنامه ریزی و سازمان دهی مناسب بتواند این خواست مهم و بنیادین را برای ایجاد جامعه ای متحد وهدف گرا محقق گرداند. براین مبنا می توان عنوان نمود که ما اساسا تا به امروز نتوانسته ایم بدانیم که ملت چیست تا بدانیم که چگونه از متمرکز شدن اراده آن می باید حاکمیتی بوجود آید که با اعمال قانون از طریق دولت رفاه وانگیزه برای کار بیشتر وهدفمندتربرای مردمان که ملت تحت آن حاکمیت خوانده می شوند فراهم آورد ازاین روی نخست لازم است که به بازخوانی تعریف جامع وکلاسیکی از ملت آنهم در فرهنگ لغات دهخدااقدام نماییم در فرهنگ لغات دهخدا آمده است که ملت به گروهی از افراد انسانی که در خاک معین زندگی می کنند وتابع قدرت یک حکومت هستند اطلاق می شود. حال اگر بخواهیم همین مفهوم را کمی گسترده وبا برداشت های جهانی ارائه نماییم مشاهده خواهیم نمود که ملت یاNationاز ریشه لاتینی Nasci وnatio داشته و به معنی زایش،زادگاه ،نسل،تولد شدن ،جدمشترک‌ وملیت آمده است. حال اگر بخواهیم با گذر از فراز های تاریخی که موجبات قوام یافتن این واژه ومفهوم در فرهنگ انسانی گردیده است ملت را تعریف نماییم به زبان ساده می توانیم آن را مجموعه ای از انسان های دارای فرهنگ مشترکی بدانیم که برای اعتلای ارکان همان فرهنگ تلاش می نمایند وبا علاقه به انسجام دربین خود کمک می کنند . براستی با این شمای روشن ارائه شده آیا می توان مارا مردمانی دذانست که با فرهنگ مشترکی گرد هم آمده باشیم با با تعالی بخشیدن به ارکان فرهنگی ملتی را بسیازیم که بتواند برای در اختیار گرفتن سهمی روشن وقابل اتکاء از مجموعه تحولات تعیین کننده ی جهانی تلاش وفعالیت با برنامه داشته باشد؟

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 6:1 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد
.............................................................
اطمینان به این نکته که محل اتراق انسان جزیزه امنی می باشد که هیچ طوفانی نمی تواند ارکان آن را برهم زند اگر مصداق روشن بلاهت نباشد دور از بلاهت نخواهد بود زیرا که یک سیب را چون به آسمان پرتاب می کنی هزار چرخ می خورد تا به زمین برسد
پس اگر خواهان آنیم که اسیر غفلت وفراموش نمودن تهدیدات موجود در سر راه زندگی نگردیم مناسب آن است که بدانیم تقدیر بازی های فراوانی برای ما تدارک دیده است که مهمترین آنها بازی مرگ است که به تحقیق محقق خواهد شد پس برای رویارویی مناسب و کسب موفقیت در برابر آن لازم است که به مهارت درست زندگی کردن ولذت بردن از لحظه لحظه آن آنهم با داشتن طرح وبرنامه بپردازیم وگرنه پایان زندگی فرا خواهد رسید آنهم زمانی که ندانسته ایم اززندگی چه دست آوردی وبرداشتی داشته ایم

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 12:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم
با خرابات آشناییم از خرد بیگانه‌ایم
خویشتن سوزیم و جان بر سر نهاده شمع‌وار
هر کجا در مجلسی شمعیست ما پروانه‌ایم
..................................................................
اگر به ابیات ارائه شده از کلام سعدی بزرگ توجه کاملی داشته باشیم ملاحظه خواهیم نمود که فرمایش سعدی بزرگ تعریف جامع وروشنی از من ومای ایرانی است که قرن ها با رنج ونگون بختی زندگی می کنیم وبرای انجام کارهای بسیار کوچک هزینه های بسیار بزرگ پرداخت می نماییم ولی از خودمان نمی پرسیم که اشکال کار کجاست که همچنان وبلکه بسیار بدتر و عمیقتر از گذشته گرفتار یم 
آری مردمی که همیشه فرهنگ رضایت را با رنگ ولعاب فراموشی انتخاب نموده اند وبه جای خرد ورزی و دنبال نمودن راه های رسیدن به خرد جمعی راه خرابات و تنهایی با خود را هموار یافته اند مسلم است که چون شمع می سوزند و پروانه های فراوانی را درآتش خود نابود می سازند ولی در نهایت نه از شمع چیزی باقی می ماند ونه معلوم می شود که پروانگان چرا به آتش شمع گرفتار شدند
براستی آیا پس ازاین همه هزینه های سنگین وبی فایده نیاز به این نیست که به خودمان بازآییم وببینیم که اشکال کار ما دراین است که بتاید به جای میخانه برای فراموش نمودن باید ره به کتابخانه و مراکز علمی ومطالعاتی کج کنیم تا همسان غربیها دریابیم که راه فلاح ورستگاری ما در علم واندیشه وخردورزی است 
آیا روا نیست که با دست کشیدن از خود پرستی ومحوریت مطلق دادن به منافع فردی وگروهی بدنبال آن باشیم که برای منافع پایدار عمومی تلاش نماییم 
ویا برازنده ما نیست که نه شمع شویم ونه پروانه بلکه انسان های عاقلی باشیم که با هم اندیشی وهمفکری راهی را جستجو کنیم که هدایت گر ما به سوی فلاح باشد؟
دوستان در واقع جامعه امروزی ما نه به شمع نیاز مند است ونه به پروانه بلکه به همراهان وهمدلانی نیازمند است که بکوشند برای تمام موانع ومشکلات موجود در مسیر راه تعالی وتکامل باهم بیندیشند وباهم بکار گیرند آنچه را که مایه فلاح وصلاح جامعه یافته اند.

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حتما برخی از دوستان با مشاهده تیتر مطلب عنوان خواهند داشت که ما ملت واحدی هستیم واین فکر که ما مشکل داریم ذهنیت بیمار گونه ویا هدایت شده ای می باشد که نگارنده گرفتار آن است زیرا که در طی سی واندی سال که از انقلاب می گذرد بسیاری این مطلب را عنوان نموده اند وهمین جواب را شنیده اند ولی در عمل اتفاقاتی در مملکت افتاده است که هزینه های بسیار سنگینی بر حرث ونسل آن وارد ساخته است هزینه هایی که می شد تنها با تلاش برای پاسخ دادن به سئوال موجوددر تیتر مطلب مانع از تحمیل آنها به جامعه شد؟

گفتیم که ما برای دست یابی به پیشرفت که نماد آن را در منطق بهره برداری حداکثری از فرصت های حداقلی ودر کشورهای توسعه یافته جهان مشاهده می نماییم هزینه های فراوانی متحمل گردیده ایم وبا گذار ازفرازهایی چون انقلاب مشروطه، جمهوری خواهی عهد رضا خانی،جنگ جهانی دوم،دولت مصدق،جنبش چهل ویک ،تحولات مشهور به انقلاب سفید شاه وملت ودرنهایت انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و...وبدنبال آنها بروز کشمکش های فراوان داخلی که حتی کوچکترین آنها چون جنبش های دانشجویی هزینه های سنگین مالی وجانی برما تحمیل نموده است هنوز نتوانسته ایم از چنبره اختلاف و تشتت خلاص شویم و به ملت واحدی تبدیل شویم که بداند 
1_ حاکمیت چیست؟
2- دولت چه جایگاهی دارد ؟
تا بر مبنای این درک بداند که باید از حاکمیت چه بخواهد ویا دولت را موظف به چه اموری بشناسد وپیگیری درخواست های خود را دقیقا برمبنای آنها پی گیری کند
پس اولین مشکل سیاسی جامعه ما که باید حل شود ارائه تعریف روشن از حاکمیت و دولت ووظایف ورسالت آنهاست چون بدون وجود این تعاریف ونامشخص بودن جایگاه حاکمیت ودولت و محل های تولیت آنها امور در عمل بر خلاف فلسفه وجودی هریک ازآنها به انجام می رسد ونتیجه مورد نظر حاصل نمی آید

[ سه شنبه سی ام اردیبهشت 1393 ] [ 12:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستان خوبم که چون من در ناکجا آبادی زندگی می کنید و با رای افرادی چون من وسایر شهروندان ناکجا آباد ها مسئولیت یافته اید که برای تدبیر امور ناکجا آبادی که همسان شهروندان دیگر مامن شما هم هست آنهم بر مبنای مفروضات روشن،معیارها وارزش های دقیق ماکتی از مدینه فاضله را نمایان سازید اول سلامتان می کنم زیرا می دانم که دغدغه این را دارید که آیا فردی دین دار و مبرا ازتمام گژی و کاستی ها می تواند فردی سیاستمدار گردد ویا باید ازآن دوری جوید تا مبادا دامن الوده بازی های پیدا وپنهان سیاست گردد
دوستان خوبم ناکجا آباد خصیصه اش این است که نه سرزمین دارد نه مرز بلکه تنها دارای شهروندان است، یگانه قانون حاکم بر آن قانون کیهانی است، همه مردم آن سفرای این شهر هستند ومتخصصان ودانش آموختگان ارجحیتی بر دیگران ندارند و بالاخره اینکه پرچم آن تنها دارای رنگ سفید است.
ویا به عبارتی هرکسی درآن می تواند وارد شود و در همان ابتدای کار حقوق مسلمی را مختص خود سازد وبا این حق منافع مردمان بومی را به بازی گیرد وتازه اگر هم کمی زرنگ تشریف داشته باشد می تواند بومی های ناکجا آباد را مورد هتاکی و توهین قرار دهد که ناکجا آباد بدلیل آنکه چراغ کافی ندارد و شهر خاموشان است باید نهضتی برای چراغانی نمودن شهر و فکر شهروندان به انجام رسد ویا با بیل و فرغون نهضت آسفالت برای پر نمودن چاله ها راه بیاندازد
در ناکجا آباد قانون تنظیم کننده ارتباط ها و تفسیر کننده مناسبات همجنس قوانین کیهانی محسوب می گردند وهرکس بخواهد بر کلیت ویا اجزایی ازاین قوانین اعتراض داشته باشد مرتد و منافق خوانده می شود ودر نهایت اینکه مردم بدلیل پرچم سفیدی که نشانه تسلیم آنان در برابر مسئولان است (مخصوصا نمایندگانی می باشد که خود انتخاب نموده اند) تابعی از منطق چشمشان کور ودندشان نرم می باشند وباید پذیرا و عامل به تحمل و عمل به دستورات باشند
در ناکجا آباد کسی حق ندارد که پیگیر این نکته باشد که اگر مردم توسط حق یا نیازی اعضاء شورا را انتخاب ویا اساسا خود شورا را تشکیل می دهند چگونه می توانند مطالبه حق وانتظار از شورا داشته باشند زیرا که اگر چنین کنند گویی که منکر کبیری را مرتکب شده اند که راه توبه واستغفارازآن بسته شده است و فرد برای تنبیه هم که شده باید ازبلندی پرتاب گردد تا قبل ازآنکه به زمین برسد درآسمان بمیرد تا خونش پاک گردد وناپاکی خونش مایه ناپاکی ناکجاآباد نگردد
از سوی دیگر کسی حق ندارد ویا این حق به کسی داده نمی شود که پس ازانتخاب شورا از شوراییان بپرسد ویا به راهنماییشان بپردازد که بهترین شیوه برای عمل به تعهداتشان در قبال سرنوشت ناکجا آباد چه می باشد زیرا که اگر چنین کند متهم می شود که در امور شورا دخالت نموده است و برای این کار باید تنبیه گردد
در ناکجا آباد نیاز به این نیست که شورا به دسته ای از نهاد ها چون کمیسیون های فنی وتخصصی مزین گردد تا از طریق آن ها قدرت توزیع شده و استفاده از آن با منطق شنیدن وگفتن و انتخاب بهترین از میان شنیده ها به انجام رسد. تا شورا درکل به گروه مشخصی از منتخبین مردم اتکاء داشته باشد که با استفاده از ره یافت های مطالعه وتحقیق محور کمسیون های موجود تدبیر امور مردم را به سوی تبعیت از قوانین و تصمیم سازی های عمومی مناسب هدایت کنندزیرا که اگر چنین شود وتعدادی از جوانان تحصیل کرده که قابلیت های مدیریتی دارند برای در اختیار گرفتن پست های مدیریتی برای آینده ناکجاآباد آماده شوند آنگاه ممکن است که کار برای اعضاءحاضر تنگ گردد از سویر دیگر نیازی به نیروی تربین یافته احساس نمی شود زیرا که نا کجا آباد نیازی به مدیران با دانش روزآمد ندارد زیرا که درآن فکر وتحقیق و دارندگان این دو هنر بدلیل آنکه با حرف های تازه خود دردسر وکار برای مسئولان ایجاد می کنند ویا آنها را در مقابل سئوال ومواحذه قرار می دهند منفور ومطرود شناخته می شوند ومورد لعن ونفرین واقع می شوند
در ناکجاآباد همه چیز کامل تلقی می شود ودراصل ناکجاآباد بهشتی معرفی می شود وتلقی می گردد که انسان در طول تاریخ بدنبال آن بوده است ومنتقد حکم آدم نمک به حرامی را می یابد که قدر انسان های کامل حاضر و حاکم بر ناکجاآبادرا نمی داند و با انتقادهای خود سیاه نمایی می کند وهمیشه نیمه خالی لیوان را در مقابل مردمان ناکجاآباد می گیردتا آنها نیز مثل او نمک به حرام گردند ویا ذهنشان را مشوش می سازد تا با پایین آوردن پرچم سفید وبالا بردن پرچم به رنگ های دیگر آرامش را ازمیان جامعه مسئولان برباید.
براستی دوستان من که عضویت در شورای ناکجاآباد را برعهده دارید و حدود یک سالی از مسئولیت قانونی مزبوررا پشت سر گذارده اید اگر کارنامه خود را در مقابل آیینه وجدانتان بگذاریید وراست وحسینی به قضات بپردازید می توانید توضیح دهید که در طی یک سال حکومت بر مقدرات ناکجا آباد در زمینه های زیر برنامه وطرحی را ارائه دادید؟
1- مقتصدانه نمودن دخل وخرج شهرداری با جلوگیری کردن از هزینه نمودن درآمدها ویا تملک داراییها در غیر جای خود مخصوص در اموری که از حوزه شهرداری بیرون وتابعی از سازمان دیگر وبا محل های بودجه ای ویژه می باشد
2- کاستن از بدنه متورم کارمندی واداری شهرداری
3- تلاش برای واقعی نمودن درآمدهای شهرداری
4- نظارت جامع وعلمی بر عملکرد شهردار ویا تطبیق دقیق عملکردهای شهردار بر اهداف سازمانی شهرداری ووظایف تعریف شده شهردار در قانون
5- تلاش برای حاکمیت بخشیدن به مناسبات و منطق علمی روزآمد بر شورا.
6- تلاش برای متمرکز نمودن تمام فعالیت های شورا در وظایف اختصاصی آن وممانعت از پرداختن به اموری که اساسا ارتباطی با شورا وشهرداری ندارد.
7- تلاش برای متحد ومنسجم نگه داشتن شورا با محوریت عمل در چهارچوب وظایف واهداف قانونی شورا
ویا متاسفانه همچون شوراهای گذشته ناکجاآباد ویا حتی بدترازآنها بی توجه به برنامه،عدم تلاش سازمان یافته در شناسایی کمبودها(چیز هایی که امروزه چرخه امور ناکجاآبادرا لنگ خود می سازد) ونیازمندی ها(اموری که فردا حرکت ناکجاآباد را کند وزمین گیر خواهد نمود) وبدون تعهد در مقابل شناسایی وپرورش نیروی انسانی آشنا به امور مدیریتی در کمسیون ها تنها دل به این خوش داشته اید که مطبوعات انتقادی نمی کنند ویا اینکه میان شوراییان وشهرداری کنکاشی وجود ندارد وازاین روی به روز مرگی دچار شده اید وراضی به اینکه زمان می گذرد؟

 

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

من نمی دانم چه حکمتی در کار است که ما به جای تکمیل وتعالی بخشی به بدیهیات تشکیل جامعه انسانی که یکی از مهمترین آنها گفتگو ومباحثه می باشد با تعمیق وتثبیت سکوت وبی تفاوتی ویا حتی پول دادن و تشویق نمودن برای سکوت تلاش داریم که بزرگترین ممیزه انسان به جانواران را که همانا در تکلم،مفاهمه،مباحثه،مناظره وحتی مجادله شکل می گیرد و تمام پیشرفت های انسان در همه حوزه به این صفت مربوط است کنار بگذاریم؟
برای تایید ادعایی که دارم مصادیقی را مطرح خواهم نمود که امید وارم دوستان عزیزم با مطالعه آنها وگذاردن نظراتشان به غنای بحث کمک نمایند.
اما قبل ازاینکه وارد بحث بشوم توضیحی در مورد تیتر مطلب تقدیم دارم وآن اینکه تمرین در بهترین حالتش همانا مرور عملی تئوری های مرتبط با اهداف تاکتیکی و استراتژیکی می باشد که یک تیم وبا حضور حریف تمرینی و یا حریف خیالی به انجام می رساند تا در جریان آن افراد با قرار گرفتن در یک فضای حسی مسابقه ای تکنیک های لازم را برای غلبه بر رقیب فرا بگیرند 
مسلم است که چنین شرایطی ابزارهای لازمه خود را می طلبد که یکی ازآنها در فوتبال دروازه ودومین آن رقیب یا حریف تمرینی می باشد وتا چنین امکاناتی در اختیار نباشد عملا تمرین هدفمند شکل نخواهد گرفت.
حال با این پیش مقدمه اگر بخواهیم به زمین تمرین دمکراسی که در قانون اساسی ایران با نام شوراهای شهر وروستا نام یافته است اشاره ای بکنیم با این سئوال در عمل مواجه خواهیم شد که چرا شورا های شهر وروستا (که مثلا در ابهر که نام شورای اسلامی شهر ابهر می یابد ) چنین زمینی را تنها در اختیار یک تیم آن هم نه نیروهای تخصصی وفنی ویا عملیاتی بلکه تماشاگرانی که وظیفه دارند تا شورا را تشویق ویا برای شورا هورا بکشند قرار داده است و حتی با کسانی که ازسر ناآگاهی ازاینکه چرا هورا می کشند می پرسند که زمانی که اساسا تیمی در زمین نیست تا مشخص گردد که شورای ما چه مقدار ظرفیت وتوان عملی برای مسابقه دادن در جذب اعتبارات ویا تولید درآمدهای واقعی دارد هورا می کشند بد برخورد می شود وآنها را عناصر فضول و مزاحم معرفی می نمایند
ادامه دارد

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 7:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"