وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

اصلاح طلبی و پیمایش فرهنگی ارزش ها
در بخش پیشین مطلب ودر تعریف از ارزش ها گفتیم که
ارزش را در ادبیات عبارت از خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و غیره معنی نموده اند اما زمانی که بخواهیم آن را در قالب تفکرات و رفتارهای سازمانی و یا اقلیمی و در میان مردمانی خاص مورد بررسی قرار دهیم می توان آن را عقایدی دانست که افراد یا گروه‌های انسانی دربارهٔ آن‌چه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ بدان پایبند می باشند.از این روی می توان ارزش‌های مختلف را نمایانگر جنبه‌های اساسی وتنوعات موجود در فرهنگ انسانی دانست.اما در رابطه با خاستگاه ارزش‌ها می توان عنوان نمود که معمولا ارزش هاً از عادت و هنجار نشأت می‌گیرند.
حال اگر بخواهیم از محتوای این تعریف شاکله ای اثر گذار از ارزش های موجود وموثر بر ساختار فرهنگی ،سیاسی استان زنجان را که می تواند مورد اتکا ومحور فعالیت های اصلاح طلبان باشد استحصاء نماییم و در پیمایش فرهنگی که بتواند منتج به اخذ رهنمود های به اصلاح طلبان بشود مورد استفاده قرار دهیم باید به متن تعریف باز گردیم تاببینیم که این کار را بایددر چه محدوده ای انجام دهیم 
براین مبنا می توان ارزش های مورد اتفاق مردم زنجان را در دو دسته مورد بررسی قرار داد
1- ارزش های مورد اهتمام مردم زنجان در حوزه خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و .....
که بر مبنای این ارزش ها می توان عنوان نمود که بی گمان مردم استان زنجان متفاوت با سایر مردمان در اقصی نقاط گیتی نمی باشند وازاین روی آنها نیز خواست هایی در سطوخ اول ودوم نیاز ها،ارزش وتمنایی چون رسیدن به موقعیت های فرا دستی بر سایر مردمان و تمدن ها،و علایق و دلبستگی هایی که آنها را بر دیگران ارجح بدارد برخوردارند و سعی می نمایند که آنها را در قالب میهنی به نام ایران و فرهنگ عمومی خاص این ممکلت تحقق بخشند 
2- ارزش های مورد نظر مردم زنجان دراصول و باور هایی که برای آنها مهم است
با این باور می توان اذعان داشت که بی گمان مردم زنجان بذات انسانی خود اعتقاد دارند که امکانات و موقعیت های موجود در جامعه ازاین منظر که می تواندبه پل ارتباطی انسان با رسالت ووظیفه او منتهی شود و به نوعی باعث گردد که آنها بتوانند به عنوان انسان وظایف خود را به انجام رسانندارزش محسوب می گردند و می باید در جمیع جهات مورد اهتمام واقع شوند
حال اگراین دو مجموعه ارزش های مورد اتفاق مردم زنجان را مورد بررسی قرار دهیم ملاحظه خواهیم نمود که مردم برای خاک ویا مرز و بوم ارزش فرامانی قائلند و تلاش می نمایند که از ترکیب علاقه به مرز وبوم (در اشل جهانی)و یا محل سکنا(در ساختار میهنی) با خود که انسانند و می باید برخوردار از نعمت های خدادادی باشند می توان به این واقعیت ومنطق رسیدکه باید ضمن تلاش برای آبادانی مملکت و استان خود آنها نیز عزت ببینند و ارزش داشته باشند پس از این روی هیچگاه بصورت تاریخی راضی نشده اند که مملکت را به دشمن واگذارند ویا ازآنجا که خود را دارای جوهر و ذات خلاقیت و سازندگی می دانستند به این یقین رسیده اند که با همکاری هم واستفاده از دانش و تخصصی که از دیگران ابتیاع نموده اند تمدنی را بنیان گذارند که مایه مباهات و فخرآنها در جهان گردد ویا اگردر جایی به این حتمیت رسیده اندکه ارزش و کرامت انسان در بهره بردن از حقی می باشد که در نظام طبیعت و قرار دادهای اجتماعی برای او معین شده است همت نموده اند که از طریق مبارزه با ظلم وبی عدالتی همه بتوانند به حقوق حقه خود دست یابند و...
از سوی دیگر باید به این واقعیت باور داشت که همین مردمان در روابط خود با اجتماع و یا حتی با دیگر اعضاء جامعه ارزش هایی را حاکم ساخته اند که تا به امروز کمتر مورد تعدی و تعرض واقع شده است و یا به عاملی برای اتفاق و اتحاد بدل گشته اند و توانسته اند با کمک به جریان و ادامه روند توسعه میزان برخورداری و یا بهره مندی آنها از منابع و فرصت ها را افزایش دهند
با این طرز تلقی است که می توان اصلاح طلبان استان را مورد خطاب قرار داد و گفت که وظیفه شما در قبال ارزش هایی که مردم زنجان را متحد و پر تلاش در مسیر توسعه کشور قرار می دهد موظفید که در خصوص مولفه های ساختاری زیر اقدامات سازمان یافته ای را به انجام رسانید
1- انجام مطالعات دقیق در رابطه با جایگاه واقعی استان با عنایت به ممیزاتی که می تواند موجب برتری های استان در سطح کشور شود 
2- ایجاد بانک اطلاعات نیروی انسانی استان برای آنکه بشود در زمان شناسایی کمبود ها و نیازمندی ها ازاین بانک بهره کافی برده شود.
3-تعریف روشنی از حقوق شهروندی و تقدم ارزش شهروند بر شهر و ساختارهای آن ارائه گردد تا مردم بدانند که در نزد اصلاح طلبان این مردمند که مهمند
4- تعریف روشنی از کار نظارتی که باید نهادهای نظارتی بر نحوه دخل وخرج اعمال نمایند ارائه شود تا مردمان بدانند که در نزد اصلاح طلبان منابع از حرمت برخوردارند
5- از عملکرد های گذشته اصلاح طلبان گزارش های روشنی به مردم داده شود تا مردم بدانند که اصلاح طلبان در گذشته برای چه چیزی تلاش داشته اند واین درک در گذر زمان چه تغییراتی داشته است
6- راههای روشنی برای افزایش میل به مشارکت از سوی مردم مخصوصا فرهیختگان واندیشه وران استان در ترسیم شمای کلی فعالیت در حوزه های سیاسی و فرهنگی ارائه گردد
7- .....
اصلاح طلبان استان باید به این نکته توجه داشته باشند که صرف اختصاص نام اصلاح طلبی وبه نوعی صاحب سبک و سیاق معرفی نمودن منتسبان به این نحله فکری در استان تنها به این نیست که با وارد شدن مقطعی در یک کار سیاسی محض که همانا انتخابات می باشد بتوان برای اعمال تغییرات متناسب با خواست های مردم استان که در شماره آینده به شکل روشنی بدانها خواهم پرداخت کاری ماندگار انجام داد زیرا که زمان چنین بلند پروازی ها و خود بزرگ بینی ها گذشته است 
امروز زنجان به عنوان یک ساختار جغرافیایی،سیاسی مستقل برای اخذ حقوق مسلم خود از ساختار سیاسی و اجرایی کشوری نیاز مند به داشتن مراکز قوی مطالعاتی وبروز می باشد که با انجام تحقیقات ویژه بتواند جامعه ای بر محوریت ارزش های جامع وکامل در نزد مردمان ایجاد کند

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۲۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت
چرا که حال نکو در قفای فال نکوست
...................................................
بی گمان آنچه که بر دل آدمی برات شود ویا بدست آوردنش بنوعی تضمین شده باشد در فال آدمی قرار می گیرد زیرا که اقبال و بخت در پی آدمی روان می شود که دلش در پی هدفش باشد 
پس ای آنکه نکو رویی را آرزو داری و یا بلند جایگاهی را در دل پرورانده ای دلت را با هدفت یکی کن که مطمئن در فال تو دست یابی بدان درج شده است وبدان خواهی رسید

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتمان حزبی 
در بخش پیشین مطلب با تکیه بر این تعریف که از گفتمان ارائه دادیم 
گفتمان حزبی همانا اعمال نگاه و گفتگوی مستمر و هدفمند بر شکل گیری واصلاح ساختار قدرت سیاسی واستفاده ازآن برای تحقق اهداف ملی از طریق برقراری ارتباط و تاثیر بر ذهنیت های مردم می باشد 
ارکانی را برای این تعریف لحاظ نمودیم ودر اولین آن نگاه و یا دستگاه بینشی را مورد بررسی قرار دادیم و گفتیم که هیچ حزبی (حتی اگر در یک جبهه مشارکت و عضویت داشته باشد و آن جبهه هم دارای ظرفیت نگرشی و دستگاه بینشی قوی باشد که بتواند به تمام احزاب عضو و اعضای آن در شناسایی اهداف وو ظایفشان کمک نماید وهیچ سئوالی را بی پاسخ نگذارد ) نمی تواند بدون دستگاه بینشی خاص خود باشد زیرا که اگر چنین بود مسلما در داخل آن جبهه بدلیل عدم وجود رقابت و عدم اعتقاد به پلورالیسم روند جریان منتهی به تمرکز گرایی و استبداد خواهد شد 
دراین بخش از مطلب و ادامه تجزیه ارکانی تعریف ارائه شده از گفتمان به رکن دیگری تحت عنوان 
هدفمندی و استمرار
می پردازیم 
همانگونه که می دانیم انسان اشرف مخلوقات است وبه نوعی اعتقاد به این دارد که هر روزش بایدمتفاوت و به نوعی بهتر از روز گذشته اش باشد و همین اعتقاد وتلاش برای بهبود مستمر زندگی او را وا می دارد که بدست خود شرایط پیرامون خود را از ثبات به تحرک متغییر سازد و با تغییر مستم��kB1 و رو به جلو برای خود شرایطی را مهیا نماید که در متن ومحتوای آن پاسخی برای سئوال هایی چون از کجا آمده ام و بکجا می روم پیدا کند
پس هدف در زندگی انسان حرکت به سوی کمال است و استمرار وجه ممیزه این حرکت می باشد که در درون خود هرگونه سکون وبی رمقی و انفعال را محکوم ومنکوب می کند
ویا به عبارتی انسان موجودی است که چه در زندگی فردی و یا گروهی خود با سکون وانفعال مخالفت دارد وبا استفاده از تمام امکاناتی که در اختیار می گیرد و امکاناتی که از طریق شکافتن طبیعت می تواند بست آورد و یا اختراع کند سر به شورش و طغیان در قبال انقیاد و انفعال برمی دارد وازاین روست که به صورت مستمر و رو به تعالی میان جهل و دانش و بین سکون وحرکت جدالی همه جانبه موجود می باشد وانسانی موفق و موثر بر سرنوشت خود تلقی می شود که در صف علم وبرای عینیت بخشیدن به ساختن و آباد نمودن تلاش داشته باشد 
آری در گفتمان حزبی هم باید نگاه وگفتگو به شکلی بنیادین گردد که در ساختار آن هیچ جایی برای سکون و رخوت و یا انقیاد وجهل وجود نداشته باشد ویا به عبارتی گفتمان حزبی باید بر تار تغییر و پود تعالی بافته شده باشد تا حزب بتواند اعضاء وهوادران خود را به صورت مستمر و متوالی در متن چالش هایی قرار دهد که از متن آنها دست یافت های تحقیق و پژوهش بنیان بیرون می آید تا حزب و نیروهای وابسته بدان بتوانند با ترسیم نقشه راه وتکیه بر پاسخ های مستدلی که بر نحوه رهروی در آن در دست دارند از قافله تمدن انسانی نه تنها عقب نمانند بلکه به الگو ها و رهبران صادقی برای آن تبدیل شوند.
برای پاسخ به این نیاز ویا ضرورت است که حزب حاما (اراده ملت ایران )می باید بر خود فرض بداند که در جهت عمل به شناسایی پارامترهایی چون
1- تغییر و شرایط متغییر
2- تعریف و تفسیر اهدافی با مشخصه های ذاتی منعطف در مقابل شرایط 
3- شکافتن علم سیاست و استخراج اصول و قواعد مدیریت تغییر
4- فهم چگونگی تعالی بخشی و کیفی نمودن فعالیت های حزبی در شرایط متغییر
5- منابع و فرصت هایی که تجدید ناپذیرند
طرح و برنامه جامعی تهیه نماید تا در صورت بروز هرگونه اخلال و یا انسدادی نیروهای خود را برای گذر ازآنها تحت توجیه بگیرد و مانع از پراکندگی و انفعال آنان گردد
زیرا که اگر به تاریخ کار و فعالیت سازمان یافته سیاسی درایران مخصوصا در یکصد واندی سالی که از انقلاب مشروطه می گذرد توجه وتمرکز نماییم ملاحظه خواهیم نمود که اگر نتوانسته ایم همچون ممالک توسعه یافته نهادحزبی مستقل و اثر گذاری را ایجاد کنیم که از خود کارنامه ماندگار و تاریخی را بر جای بگذارد و همسان احزاب مترقی دنیا نهادهای نوینی را بر ساختار جامعه تحمیل نمایدتا از طریق آنها راه ایجاد شده از انقلاب و طغیان عظیم وتوده ای که تمام ساختارهای کهنه و مندرس را در هم ریخته ونابود ساخته است به موفقیت کامل ودامنه داری برسد وروز وروزگار نویی را تقدیم جامعه دارد تنها و تنها بخاطر آن بوده که بنیان گذاران وکارگزاران آنها نخواسته اند ویا در اصل نتوانسته اند که با نگاه به جلو و نهادینه نمودن ارکان ساختاری منعطف برای گذر از انسداد و شرایط انفعالی اعضاء وهواداران خود طرح و برنامه داشته باشند واز این روی بوده که با کمترین باد مخالف و یا مقاومی شیرازه آنها در هم پیچیده شده و هدف و موجودیت حزب در محاق فراموشی رفته و یا به پیروی از جریان حاکم که رفته رفته ساختار خود را بر استبداد مبتنی می نموده است تبدیل شده اند
ادامه دارد

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مشقت نیرزد جهان داشتن
گرفتن به شمشیر و بگذاشتن
کرا سیم و زر ماند و گنج و مال
پس از وی به چندی شود پایمال
..............................................
گفتن از چنین پندی ممکن است در دوستان این تصور را ایجاد کند که سعدی این حکیم تمام آدم زاهد پیشه و گوشه گیری بوده که دوست نداشته کسی برای بدست آوردن و جمع مال تلاش داشته باشد ویا می خواسته منطق و فرهنگ رهبانی ترویج نماید 
اما اگر بدرستی به موضوع نگاه شود ملاحظه خواهد شد که سعدی از رفتار و منشی سخن بمیان می آورد که در لوای آن فرد مال دوست می کوشد که همه چیز را فدار منطق جمع آوری و انباشت مال کند ویا در منطق جهان گشایانه خود به جای بر طرف نمودن ظلم وتعدی از جان مال دیگران خود منادی و مروج به زور ستاندن مال و ناموس از دیگران باشد 
وازاینجاست که سعدی می نالد ومی گوید که جهان به مشقت اینکه شمشیر بکشی و بدستش آوری نمی ارزد زیرا که اگر هم بدین کار موفق شوی اولا نگه داشتن ومصون نگه داشتنش از رقبا و دشمنان کاری سخت خواهد بود و همینکه سپردن آن به بازماندگانی که ارزش آن را نمی دانند و آن را فدای تمایلات بالهوسانه خود می کنند تجربه تلخی می باشد که همه مال داران و جهانخواران آن را به نوعی پشت سر گذارده اند
پس داشتن مال و مقام خوب است مشروط برآنکه بتواند به خود انسان وفا کند و یا دردی از درد های او را درمان نماید ودویم اینکه به بازماندگان سالمی برسد که آنها از قدرت و مال جمع آوری شده برای جاودانه نمودن نام آنکه این دو را در یک جا جمع آورده است استفاده نمایند 
که متاسفانه این دو در طول تاریخ تحقق نیافته است زیرا که نه مال به مال اندوز وفا نموده است و در دوران زندگی دردی از او را درمان کرده و یا آرامشی را برایش تدارک دیده است ونه بازماندگان از مال اندوزان و قدرت مداران توانسته اند دوامی به نام فرد و تیر و طایفه اش بدهند که اگر این گونه بود الان می باید از دودمان و تیر و طایفه قارون ویا اسکندر و نمرود نشانه و اثری در میان مردمان یافت می شد
پس عبث است به قیمت خون مردم کردن در شیشه مالی اندوخته شود و یا قدرتی گردهم آید زیرا که این دو نه بر قدرت مدار و نه بر مال اندوز چیزی نخواهند افزود بلکه اعتبار و آبرویشان را به خاطر تعدی و تجاوز به باد خواهند داد

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۳۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

برخی از اوقات اصرار موجب می شود که طرف آدمی متوجه واقعیت شود ویا به حقانیت مسئله وموضوعی که مطرح می شود برسد اما نمی دانم چرا برخی از افراد هرچقدرهم اصراربکنند کسی نمی تواند و یا نمی خواهد متوجه خواست آنها بشود 
به عنوان مثال فردی در میدان آزادی شناط- ابهر خانه شخصی خود را به مسجد تبدیل نموده است وبه نوعی در صدد برآمده که باب تبلیغ دین و اعتقادات مذهبی را در منطقه مزبور باز نماید ودراین راه با عنایت به مخالفت تمام مغازه داران و همسایه ها صبح را به ظهر و ظهر را به شام می رساند تا با صدای بسیار بلندی اذان بگوید به نوعی که این تصور در برخی از ساکنان محل ایجاد شده که او با این کارهایش کافر مسلمان می کند
براستی این نوع ازاصرار ازبرای چیست و آیا می شود گفت که اصرار او ممکن است به نتیجه برسد 
با عنایت به اینکه خود بنده با مسئولان حج و امور خیریه وتبلیغات اسلامی شهرستان ابهر دراین زمینه صحبت نموده ام تا شاید کسی پیدا شود و به او تذکر بدهد که عملش مایه ناراحتی مردم است اما یا کسی نخواسته حرفی بزند و یا اصرار او باعث اقناع مسئولان برای ادامه کار به شیوه سخت سری و عذاب دیگران شده است 
پس می توان گفت که اصرار و لجاجت نیز می تواند مفید واقع شود و نتیجه بدهد حتی اگر توام با عذاب دیگران باشد

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در گفتارهای پیشین از مفاهیم مهمی چون منافع جهانی،منافع ملی،شهروند آزاد،مشارکت سیاسی و....به اجمال و در متن موضوع مورد بحث سخن گفتیم ودر نهایت به این نکته رسیدیم که 
امروزه جامعه ای را نمی توان پیدا نمود که بدون مشارکت عمومی و گسترده شهروندان آزاد خود بتواند به توسعه دست پیدا کندویا با جاری نمودن فرایند توسعه سیاسی تضاد منافع موجود در میان طبقات خود را به نوعی تحت مدیریت بگیرد که منجر به تنازع نگردد.
ویا به عبارتی بیان داشتیم که توسعه سیاسی در عمل صورت می گیرد تا بالا بردن تفاهم عمومی ضریب نفوذ تصمیم های سیاسی و مدیریتی و حتی تصمیم هایی را که در حوزه های دیگر اجتماع اتخاذ می گردد بالا ببرد و یا تعمیق بخشد 
اما درک این موضوع کمی سنگین می نماید که برای درک حسی تر موضوع به گفته ای از اندیشمند غربی یعنی جناب برتولت برشت اشاره می نمایم تا مشخص گردد که اگر به مفهومی به نام توسعه سیاسی تمرکز می شود و تاکید براین نکته می گردد که سیاست ها و برنامه ریزی ها باید به گونه ای رقم بخورد که همه مردم در اتخاذ مواضع و تصمیم های سیاسی و ملی مشارکت بنمایند این تاکید از برای چیست
برشت مي‌گويد: بدترين بيسواد، بيسوادسياسي است. وي کوروکراست، درک سياسي ندارد و نمي‌داند که هزينه‌هاي زندگي ازقبيل: قيمت نان،مسکن،دارو و درمان همگي وابسته به تصميمات سياسي هستند. اوحتي به جهالت سياسي خود افتخار کند، سينه جلو مي‌اندازد و مي‌گويد، که ازسياست بيزار است، چنين آدم سبک مغزي نمي‌فهمد که بي‌توجهي به سياست است که زنان فاحشه و کودکان خياباني مي‌سازد، قتل وغارت را زيادمي‌کندوازهمه بدتربرفساددولتمردان مي‌افزايد.
با این تفسیر که از جانب برتولت برشت واز شمای یک جامعه منفعل صورت گرفته اگر به جامعه خودمان نظری بیاندازیم و درآن پدیده های خوفناکی چون زنان خیابانی،کودکان کار،تورم لجام گسیخته،برنامه های بی سرانجام ،بیکاری عنان گسیخته،خود کشی ،دگر کشی،سرقت ،ارتشاء ،اختلاص،طلاق در سنین پایین،بالا رفتن سن ازدواج و.... مشاهده می گردد بی گمان همه آنها ناشی از فقدان مشارکت جدی و عالمانه در مسائل سیاسی می باشد زیرا که فقدان حساسیت به این موضوع که برای مدیریت اجرایی این مملکت چه کسی وبا چه تخصصی باید بر گزیده شود تا بتواند ضمن حمایت از روند توسعه و مقابله با افزایش تضاد طبقاتی و منافع از پیدایش منازعات اجتماعی جلوگیری نماید باعث می شود تا پدیده ها و علت های آنها از نظر دور ماند و بکار رشد و نمو خود ادامه دهند
اما این هدف یسادگی دست یافنی نمی باشد زیرا تا مردمی که در مشی ملت بخوابد که شاه بیدار است تربیت شده اند بخواهند به موقعیتی برسند که بدانند ملت نباید بخوابد زیرا که آنچه قرار است در خصوص آن صحبت شود و توافقی جمعی بر نحوه مدیریت آن ایجاد گردد موضوعی مربوط به سرنوشت خود مردم است و نخواهد که آن را به شکلی ترسیم و تصویر نماید که جای ابهامی بدان وارد نشود مسلم است که خواهند بود افرادی که از خواب مردم نهایت بهره را خواهند برد و با دست یافتن به سود های کلان مادی و استیلای بر فرصت های فراوان منفعت بردن از منابع عمومی بار خود را خواهند بست وتضاد منافعی را بر جامعه تحمیل خواهند نمود که حلش بسیار سخت و هزینه بر خواهد بود
ولی بیدار شدن مردم الزاماتی را طلب می نماید که برآورده سازندگان این الزامات دو گروه خواهند بود که عبارتند از
1- دولت که نماینده مردم است در استفاده از فرصت ها و منابع 
2- فرهیختگانی که با اخذ امتیاز تشکیل احزاب در صدد بر می آیند که بر روند تربیت نیروی انسانی سیاسی ومتعهد تاثیر بگذارند
پس توسعه سیاسی در گرو عمل متعهدانه دولت به جریانات سیاسی وتقویت آنها از منظر منابع مالی و فرصت برخورداری از امکانات رسانه ای می باشد زیرا که با بالا رفتن هزینه های مربوط به فراهم آوردن فضا و مکان استقرار و دسترسی به امکانات رسانه ای که از طریق آنها احزاب می توانند کار سازمان یافته و فراگیری را تولید نمایند کمتر فردی در خود این اشتیاق را بوجود می آورد که دنبال منظم نمودن کار و فعالیت تشکیلاتی بر بیاید ویا به قولی لز جیب خود بزند تا بتواند به مردمی که نیازمند دانایی در خصوص مشارکت در سرنوشت خود هستند خدمت رسانی بکند و دولت می باید دراین راه دستگیر و حامی رهبران و گردانندگان احزاب سیاسی باشد 
از سوی دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که رهبران سیاسی نیز بنا بر تعهدی که با اقدام به تشکیل حزب سیاسی بر ذمه خود می گیرند باید دقت نمایند که دراین راه وامدار کسی و یا جریانی نباشند و یا از اینکه دولت به آنها حمایت مالی و فکری می دهد نباید خود را در بست در اختیار دولت و خواست های او قرار دهند زیرا که حزب به مصداق مجموعه ای از روشنفکران در زمانی که در قدرت نیستند وظیفه نقد و نظارت بر اعمال و فعالیت های دولت را برعهده دارند و باید تلاش کنند تا با روشنگری نخست مانع از اتخاذ تصمیم های غلط و جانبدارانه از سوی دولت که خود برآمده از یک حزب سیاسی می باشد گردند ودر گام دوم با نظارت بر اجرا تصمیم ها و برنامه ها ومراحلی که دارد مانع از انحراف در فعالیت های دولت شوند واین میسر نمی گردد مگر آنکه حزب خود را وامدار دولت نداند و یا دولت نخواهد که حزب را به یک ارکان دولتی تبدیل کند.
واین دو در گرو آن است که جامعه روشنفکری ایران بتواند خود را چنان سازمان دهی نماید که بتواند احزاب جدی و با برنامه ای را ایجاد کند
ادامه دارد

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
.....................................................
بی گمان رفتار خاصیتی منتشر شونده دارد و با خود نمودن خوی و خصلت معاشران تجربه ای تاریخی و بدیهی شمرده می شود 
اما من تا به امروز متوجه این واقعیت نشده ام که چرا رفتار مردم ما در مسئولان ما اثر انتشاری ندارد زیرا که همه مردمان این ملک از غم نداری می نالند و مسئولان ما به ره رفاه و آسایش شخصی می روند 
ازاین روی باید دانست که آیا اشکال کار در مردمان ماست که نمی توانند از عیش مسئولان حصه ای بردارند و چون آنان از بودن و زیستن لذت ببرند و یا اشکال کار در نزد مسئولان ماست که چون مردم نمی توانند بر نداشته ها بنالند و طرح ارائه دهند؟
ولی از آنجا که مسئولان بر مبنای تقویم سیاسی عوض می شوند و خود روزگاری از همان مردمی بودند که می نالیدند و چون بقدرت می رسند درد و غم فراموششان می شود می توان این نتیجه پایه را برداشت نمود که باید اشکال در نزد مردم باشد و یا این مردمانند که نمی توانند عیش و طرب موجود را درک کنند وبا آن خود را همساز نمایند

[ سه شنبه دوم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چو یوسف کسی در صلاح و تمیز
به یک سال باید که گردد عزیز
چو خواهی که قدرت بماند بلند
دل، ای خواجه، در ساده رویان مبند
................................................
در کار خداوند حکمت فراوان است وتنها انسان های عاقبت اندیش می باشند که می توانند همت برگرفتن از این حکمت ها را در خود بوجود آورند 
مثلا آنجا که یوسف پیامبر با تمام ظرفیت های فکری که دارد مجبور می شود هفت سال در زندان بماند ازاین روی است که او الگویی برای آنان که در سر قصدی دارند بشود ویا درسی شود برای آنانکه قصدشان براین است که قدرت و اراده خود را به فردی بسپارند تا بدانند که برای آماده شدن جهت تصدی امری می باید سالها خون دل خورد و تجربه آموخت
پس اگر قرار است که سرنوشت مردمانی در اختیار افرادی قرار گیرد که بتوانند بهتر از خود مردمان برای آنها تصمیم بگیرند آنان می باید قبل از رسیدن به موقعیت تصمیم گیری در پروسه ای از فرا گیری رموز کار قرار گیرند تا راه از چاه باز شناسند
اما ما که هر از زاه رسیده بی تجربه ای را بر سریر قدرت می نشانیم و اختیار و اراده خود را به او می سپاریم بدون آنکه بدانیم او چه مقدار ظرفیت کار و خدمت دارد چه وقت می خواهیم به خود زحمت بدهیم و حکمت کار خود از حکمت بکار گرفته شده توسط خداوند در داستان پیامبرانش استخراج نماییم وکی می خواهیم بجای سپردن کار به افراد موجه امور به کسانی بسپاریم که از پیچیدی و مهارت های لازمه آن امور برخوردار می باشند

[ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر صحنه سیاسی ایران را در یک مثلث جا دهیم سه ضلع این مثلث را سه جریان متمایز از هم یعنی جریان اصول گرایی،جریان اصلاح طلبی ودر نهایت جریان نه این و نه آن تشکیل می دهند که اگر جریان سوم را دارنده قدرت اصلی تعیین سرنوشت انتخابات برای واگذاردن قدرت به این ویا آن بدانیم در عمل می توان این صحنه را در اختیار بازیگردانانی از اصلاح طلبان و یا اصول گرایان دانست که با این نتیجه گیری این اصلاح طلبان و یا اصول گرایان هستند که مسئولیت مستقیم در بد و یا خوب بودن نتیجه عملکرد هریک از ارکان نظام را برعهده دارند و می باید در خصوص آن پاسخگو باشند.
اما چرا با عنایت به سپری شدن عمر یازده دولت ،ده مجلس و حدود شش ریاست قوه قضاییه فرایند دقیق و سالم پاسخگویی و یا مواخذه گری از سوی ارکان حکومت و مردم شکل نگرفته سئوالی است که باید پاسخ آن را در موضوعی به نام نظریه پردازی و به تبع آن تولید فرضیه و راه انداختن روند آزمون وخطا و برگزیدن مشی که بر منطق بهره وری حداکثری بنیاد گرفته باشد جستجو نمود زیرا که در ممالک توسعه یافته سیستم اجتماعی تنها از محل نظریه پردازی و تولید فرضیه و بکار گرفتن روش های علمی توانسته تا اجتماع را بر اساس سه لایه نخبه های حکومتی،روشنفکران و فرهیختگان منتقد وناظر و مردم گوش به فرمان و ساعی بنیاد نهد و از این محل راه توسعه و کره گرفتن از آب جاری را امکان پذیر سازد 
حال اگربخواهیم تفسیر کوتاهی دراین موضوع ارائه دهیم می توان گفت که لایه حکومتی ابزار اتخاذ تصمیم بر مبنای اولویت ها ،لایه روشنفکر و فرهیخته ابزار مشاهده وانگشت گذاردن بر کمبودها و نیازمندی ها ودرنهایت مردم ابزار کار و فعالیت برای تحقق تصمیم های واقع بینانه ،مطالعه وتحت نظارت می باشند که کاملا در هماهنگی با هم عمل می نمایند زیرا همگی می دانند که ازچه می گویند ،برای چه می کوشند و محصول نهایی این فرایند منسجم ومنضبط چه خواهد بود زیرا که خود در چارچوبی توضیح دهنده ومشخص آنچه را که مشاهده می نمایند به تناسب دانش و مهارتی که دارند به تفسیر می نشینند 
ویا به عبارتی نظریه راچارچوبی توضیح‌دهنده برای یک مشاهده معنی می کنند که از قبل آن می توانند به این سئوال پاسخ دهند که چرا می باید چار چوبی را در تمام عرصه های زندگی فردی و اجتماعیمان ایجاد کنیم که بر هر آنچه که از کمبود و نیازمندی قابل مشاهده می باشد توضیحی شفاف گذارده شود 
ویا به عبارتی اگر امروز اصلاح طلبان و یا اصول گرایان که به نوعی برای یکدیگر حکم نخبه حکومتی (در زمان حضور در قدرت)و یا روشنفکر و فرهیخته(در زمان نظارت و رقابت برای در اختیار گرفتن مجدد قدرت) را دارا می باشند وبرای کسب کرسی های صدارت نیازمند برقراری ارتباط با مردم رای دهنده در جهت کسب اقبال آنها می باشند می باید به این واقعیت برسند که برای داشتن دولتی مقتدر همیشه نمی توان به این روش اتکاء نمود که با تولید افکاری که واقعیت پندارانه و یا آرمانیست مردم را در قفای خود داشت و از ظرفیت رای و نظر آن خود را در برج عاجل قرار داد زیرا که همین محدود اندیشی و دوری از واقعیت هاست که روز بروز عرصه را بر تصمیم گیری ها تنگ می نماید وتصمیم سازی ها را جولان می دهد تا جایی که هدایت و رهبری آنها غیر قابل کنترل می شود ،شرایطی را اجباری و قهری می نماید که در آن دیگر برای برقرار ارتباط و هماهنگ نمودن مردم فرصتی نخواهد بود ویا حداقل شرایط به گونه ای شکل خواهد گرفت که کنترل روند های تخریبی منابع و فرصت ها را بر باد خواهد داد واین واقعیتی است که این روز ها تا حدودی آثاری از آن هویدا شده است زیرا که عملا دولت به موجودی پیرو وتابع از مشکلات تبدیل گردیده و روشنفکران و فرهیختگان عملا سکوت را برای حفظ منافع ملی حداقلی پیشه خود ساخته اند 
اماهمه این شرایط به گونه ای تداعی کننده و ضعیت شکننده ای می باشد که برای جلوگیری از فروپاشی ساختارها باید به سرعت کاری واقع بینانه انجام داد و با تقویت مبانی ساختاری مانع از تحمیل هزینه های سنگین به سیستم اجتماعی گردید که یکی از راه حل های ممکن برای راه انداختن اقداماتی گسترده با هدف تلاش برای ممانعت از فروپاشی و شکستن اقتدار سیستم اجتماعی همانا تلاش گسترده برای حرکت در سمت توسعه می باشد که بی گمان پیدایش چنین وحدت عمل ونظریه ای در میان اصلاح طلبان و اصول گرایان جز آرزوهای هر ایرانی عالم وآگاه به شرایط عمومی جامعه وجهان می باشد.
گفتیم که دست یابی به توسعه جامع وپایدار هم آرزوست و هم نیاز قهری برای گذر از وضعیت شکننده امروز اما همین موضوع از چنان ساختار پیچیده و الزام آوری برخوردار است که دست یابی بدان همه را وادار می سازد تا با تجمیع ظرفیت های خویش به تحلیل و تبیین موازینی بپردازند که ارزش هریک ازآنها برای راه انداختن فرایند توسعه بسیار مهم می باشد موازینی چون همفکری،مشورت،همکوشی،همپوشانی،همجوشی و... که اگر هریک از آنها در نزد ملتی بوجود آید خود درمان بسیاری از درد های پیدا وپنهان خواهد بود وراه توسعه را هموار خواهد نمود
اما همه اینها بدست نمی آید (همچنان که امروز ما گرفتار آن شده ایم) مگر آنکه با توافق جمعی چارچوب هایی تعریف و تفسیر گردد که از طریق آنها به موضوعات نگاه شود و در قالب همان چارچوب ها توضیحاتی داده شود تا مشخص گردد که محدوده مشکلات و گرفتاری های جامعه و ظرفیت های موجود که می توان با بهره بردن ازآنها مشکلات را برطرف نمود چه می باشد و یا به عبارتی روشنتر
امروز جامعه ما به نظریه پردازی احتیاج دارد وهر دو جناح موجود موظف می باشند که در درون خود چارچوب های توضیح دهنده ای از مشاهدات ایجاد نمایند تا به روشنی مشخص گردد که در نگاه و رفتار آنها امر توسعه چگونه دیده می شود تا برای قضاوت مردم و دادن رای سندی در اختیار همه وجود داشته باشد و گرنه استمرار کلی و مبهم گویی در حوزه توضیح و تشریح مواضع و تصمیم های گرفته شده و اعمال سلیقه ای و به قهر آنچه که واقع پندارانه به سیستم اجتماعی تحمیل می گردد منابع و فرصت های بیشتری را نابود خواهد کرد منابع و فرصت هایی که امکان باز زایی و تجدید ندارند
ادامه دارد

[ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

........................................................................
گفتمان حزبی 
در بخش پیشین مطلب عنوان نمودم که گفتمان حزبی همانا اعمال نگاه مستمر و هدفمند به شکل گیری واصلاح ساختار قدرت سیاسی واستفاده ازآن برای تحقق اهداف ملی از طریق برقراری ارتباط و تاثیر بر ذهنیت های مردم می باشد 
وهمچنین بیان کردم که بهترین شیوه برای این کار انتخاب رویکردهای گفتمانی گذشته محور ویا آینده محور است که هریک از آنها مزیت های خاص خود را خواهد داشت که الحق رویکرد گفتمانی آینده محور با نگاهی عبرت آموز به گذشته بهترین آن خواهد بود زیرا که در این رویکرد ضمن شناسایی و تقویت نقاط قوت و حذف و یا کنترل نقاط ضعف منابع و فرصت های موجود به آینده ای متصل می شود که در آن همه ظزفیت ها برای بهبود مستمر تسلط بر طبیعت و رفع کمبود ها و تامین نیازمندی ها بکار گرفته می شوند
اما از آنجا که هر حزبی دنبال آن است که قدرت را برای خدمت به مردم در اختیار خود بگیرد و برای مشارکت در آن از موقعیت ممتازی برخوردار باشد واین در گرو بیان حرف با ادبیات و نشان دادن هدف با اشارات خاص و ویژه ای است پس هیچ حزبی را نمی توان پیدا نمود که نیازمند به ارائه شمای کلی ویا جز به جز از گفتمان اختصاصی خود نباشد 
پس در پاسخ به آنهایی که به حزب حاما خرده می گیرند و عنوان می دارند که اگر این تشکل حزبی در رسته اصلاح طلبان می باشد و با آنها در یک جبهه واحدی قرار می گیرد دیگر نیازی به این ندارد که گفتمان خاص خود را داشته باشد و همین اندازه که بگوید گفتمان مسلط اصلاح طلبی را برای بر قراری ارتباط با هواداران خود مورد استفاده قرار می دهد و یا نوع نگاه و روش های اعمال اراده بر اذهان مردم را از متن گفتمان مسلط اصلاح طلبی استخراج می نماید کافیست و اگر غیر ازاین بکند یا باید از جبهه اصلاح طلبان بیرون برود ویا اگر بماند بدان ضربه می زند باید گفت که اگر چنین منطقی می توانست مورد قبول باشد دیگر نیازی به این نبود که اصلاح طلبان در مجموعه ای به نام جبهه اصلاح طلبان گرد آیند و یا نیاز نبود که دسته دسته گردند و احزاب متعددی را تشکیل دهند بلکه همه آنها نامی مشترک را برمی گزیدند ودر تحت بلیط یک حزب واحد عمل می نمودند (هرچند که اگر می شد با تعمیم یک گفتمان برای تمام فصول این کاررا کرد کاری بسیار ارزشمند صورت می گرفت)
اما چون چنین گفتمانی هنوز شکل نگرفته و ازسوی دیگر گفتمان اصلاح طلبی با ظرفیت های خویش هنوز قادر است نحله های مختلفی از گفتمان را در درون جبهه اصلاح طلبان مشروعیت بخشد پس حزب اراده ملت ایران می باید برای خود گفتمان اختصاصی البته با رعایت موازین گفتمان مسلط در جبهه تدوین و تهیه نماید تا هواداران واعضای آن در درون جبهه به عنوان یک حزب مستقل بتوانند از قدرت مانور بالای برخوردار گردند که این خود می تواند با ایجاد شرایط رقابتی در درون برای جبهه اصلاح طلبان یک موقعیت ممتاز تلقی گردد.
بگذریم و به اصل مطلب که همانا مفهومی تحت عنوان گفتمان است بپردازیم 
گفتیم که گفتمان حزبی همانا اعمال نگاه مستمر و هدفمند به شکل گیری واصلاح ساختار قدرت سیاسی واستفاده ازآن برای تحقق اهداف ملی از طریق برقراری ارتباط و تاثیر بر ذهنیت های مردم می باشد 
پس اگر بخواهیم دراین موضوع وارد بحث گردیم ابتدا باید تعریف صورت گرفته را تجزیه کنیم تا ببینیم که ارکان ساختاری آن چیست و برای تثبیت به چه مکانیزم ها و یا سیستم هایی نیازمند می باشند 
اولین رکن گفتمان را می توان مربوط به نگرش و یا نگاهی حزبی وکلان دانست که برای جامه عمل پوشاندن بوظایف خود نیازمند آن است که خود را تبدیل به مجموعه یا دستگاه بینشی بنماید تا با استفاده از ظرفیت ها موجود و از راه واژگان و گفتارهای نهادینه شده با مخاطبان خزب ارتباط برقرار نموده و بر ذهنیت‌هاآنها برای قضاوتی مطلوب وانگیزاننده برای همراهی وهمکاری در خصوص نوع فعالیت و دست آوردهایی که دارد اثر بگذارد و یا پا را از این محدوده بیرون بگذارد وبا خروج از تاثیر بر ذهنیت های نسل حاضر و عملیاتی نمودن ارتباط های سیالترآگاهی کلی و عمومی یک دوران تاریخی را که از نسل های گذشته،حاضر و آینده تشکیل می گردد تحت سیطره بگیرد بدون آنکه عناصر حزبی و یا حتی نسل های عامل و فعال در آن دوه تاریخی ازاین اثر گذاری و احاطه هدایت شده وبا برنامه که می تواند مقاومت هایی را برانگیزاند آگاهی و اطلاع روشنی در اختیار داشته باشند
پس آنجا که از گفتمان سخن به میان می آید و تاکید براین نکته می شود که حزب باید برای خود گفتمانی با شالکه هاو شالوده های ویژه تدوین و تالیف کند هدف تنها برقراری ارتباط با نسل حاضر و بیان حرف محض نیست بلکه هدف راه انداختن فرایندی ارتباطی می باشد که قصدش تاثیر بر ذهنیت های افراد اعم از هوادران و اعضاء و سایر مردمان است تا با انگیزاندن آنها برای ورود در راهی که حزب آن را دفاع روشن و واقع بینانه از منافع کلان جامعه می داند بتواند اهداف خود را پیگیری نماید و موفقیت در وظایف خود را تضمین کندواین ممکن نمی شود مگر آنکه همه فعالان در زیر نام حزب بدانند و باور کنند که بهترین راه را انتخاب نموده اند وبه بهترین روش و ادبیات می توانند ازاین راه دفاع کنند 
وگرنه اینکه یک حزبی تشکیل شود و اگر کسی از او پرسید که مثلا در نگرش شما کار و فعالیت نسل گذشته چگونه نگریسته شده است حزب بگوید که همانگونه که اصلاح طلبان دیگر بدان نگریسته اند و یا اگر پرسیده شود که شما برای ارتباط بین نسل امروز و نسل های آینده چه راه هایی را پیش بینی نموده اید حزب بگوید که همان راه هایی را که سایر اصلاح طلبان انتاب کرده اند آیا مواخذگری که دنبال پاسخ است تا موضع خود را در برابر چالش های مجود ویا احتمالی به روشنی انتخاب و بیان دارد نخواهد گفت که بهتر است دنبال حزبی بروم که برای بهبود مستمر فرایند اصلاح طلبی از خود حرفی و طرحی داشته باشد وبرای تحقق آنها راه تاثیر گذاری و ارتباط گویا تری را برگزیده باشد.
ادامه دارد

[ شنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۵۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مزن بانگ بر شیرمردان درشت
چو با کودکان بر نیایی به مشت
مکن جور بر خردکان ای پسر
که یک روزت افتد بزرگی به سر
..........................................
بی گمان هیچ چیزی ناپایدار تر از موقعیت های زندگی نیست و به تبع آن هیچ تصمیمی مشکل تر از مشکل اتخاذ موضع برای عمل در موقعیت های ناپایدار نمی باشد مثلا آنجا که مشخص نیست دوام آقایی وبالا سری من تا چه زمانی است ویا رقیبی که در مقابل من قرار گرفته است دارای چه توان و مهارتی می باشد آیا سزا وروا خواهد بود که من بی گدار به آب بزنم و هرآنچه را که می تواند روزی بکارم آید در طبق اخلاص بریزم و در قماری وارد شوم که امکان برد در آن بسیار ضعیف می باشد 
اما انسان موجود غافلی می باشد که این غفلت حتی بسیار دانایان را هم در خود غوطه ور می سازد زیرا که دانایان در موقعیت هایی قرار می گیرند که ارزیابی حساسیت و ریزه کاری در آن بالا می رود و برهمین مبنا امکان غفلت و سطح اشتباه و صدمه افزون می شود ویا به عبارتی خطا و گناه آنکه در مقام و مرتبتی بالا تر قرار گرفته مسلما بیش از آدم هایی می باشد که مقام وموقعیت ساده تری دارند 
پس آنجا که غفلت امری اجتناب ناپذیر است وهرکسی در هر موقعیتی امکان انحراف و خطا برایش وجود دارد تنها با پناه بردن به خدا ودقت در اتخاذ تصمیم است که می توان خود را مصون از خطا نمود 
مثلا آنکه قدرت فرداستی دارد و می ترسد که به خطا بیفتد باید همیشه در نظر بیاورد که خدا قدرتش از او بیشتر است و روزی او را با مرگ مواجه خواهد نمود و در دادگاه عدل خودش بخاطر اقدامات خود پسندانه و متکبرانه ای که داشته است به مجازات خواهد رساند و یا اینکه دست بالای دست بسیار است و روزی فرا خواهد رسید که آدم و یا آدم های قدرت مندتر از او هم پیدا خواهند شد و او را از سریر قدرت پایین خواهند کشید

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۳۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
.........................................................
به هر حال انسان تابعی از تقدیری می باشد که برایش ترسیم شده است و ازاین روست که گفته می شود که 
گر نگهدار من آن است که من می دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می دارد 
اما ای کاش که سرنوشت و تقدیر و خریدار انسان در نزد کسی باشد که ارزش سختی کشیدن و تحمل مرارت وفاداری را داشته باشد زیرا که این دو از سخت ترین وقایعی است که اگر جا نیفتد تحملش غیر ممکن می شود

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۳۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

به قومی که نیکی پسندد خدای
دهد خسروی عادل و نیک رای
چو خواهد که ویران شود عالمی
کند ملک در پنجهٔ ظالمی
.........................................
بدون تردید عرصه حیات زمینی محلی برای امتحان و حتی تنبیه انسان می باشد زیرا قرار است که او بتواند با سربلند بیرون آمدن از صحنه های امتحان الهی بخشی از حکم تنبیهی را که شامل حالش شده در زمین تحمل نماید هرچند که اگر بتواند منشاء خیر و درست اندیشیدن باشد صواب آن باعث پاک شدن بخشی از گناه انسان شود 
پس آنجا که انسان قرار است تنبیه شود عوامل تنبیه او هم زمینی خواهد بود و حتی ممکن است که خود با دست خود زمینه عذاب را فراهم آورد مثلا آنجایی که با دست و رای خود قدرت را که امانت خداوندی است به آدم فاجری می سپارد و حتی اعمال او را تحت نظارت نمی گیرد و براثر کارهاواقدامات نابخردانه او منابع و فرصت های خوب زیستن از بین می رود به تحقیق این عذاب خواهد بود که الی القاعده انسان خود زمینه آن را ایجاد نموده است ویا به نوعی خود زمینه اعمال اصل و قاعده ای از خلقت را فراهم آورده است که عذابی محتوم برای او بوده است 
در ضمن آنجا که انسان هوشمندانه امور خود را تحت مدیریت می گیرد و امانت قدرت را به فرد صالحی وا می گذارد که تن به دستور و اصول خلقت می دهد مسلم است که زمین خدا برای زندگی سالم و آسوده انسان امن می شود و او از زندگی لذت می برد
پس آنجا که گفته می شود خدا با مسلط نمودن ظا�� ND9� مردم بی توجه را تنبیه و مملکت آنان را به خرابه تبدیل می سازد این حرف نه آن است که خداوند خود دست به تغییر می برد بلکه ازاین جهت است که خداوند اصولی را در نهاد خلقت تعبیه نموده است که اگر بدانها بی توجهی شود مطمئنا نتایج همانی خواهد بود که عمل بروز آنها را زمینه سازی نموده است ویا سرنوشت حتمی می باشد که گریبان آنها را خواهد گرفت چه خیر باشد و چه شر

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۳۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در بخش پیشین مطلب پس از ورود در مبحث ساختاری نمودن فعالیت های حزبی که با منطق کسب قدرت و حکومت بر مردم به انجام می رسد عنوان نمودم که حزب اراده ملت ایران (حاما)نیز با این هدف گام در راه فعالیت های تشکیلاتی گذارده است که با قبضه قدرت به مردم و میهنی به نام ایران خدمت کند با این طرز تلقی این الزام عقلانی بوجود می آید که ساختار فعالیت حزبی خود را معین دارد وبدان محوریت بخشد که مطمئنا چنین اقدامی را صورت داده است 
اما محض همراهی برخود لازم می دانم که در شکل دهی به این مقوله و یا به نوعی با چارچوب مفهومی (منظور از چارچوب مفهومی، نقشه مفهومی حزب است. به تعبیری چارچوب مفهومی،‌ نظام معنی سلسله مراتبی است كه در آن جامعه كل و اجزاء،‌ ابعاد و سطوح آنها در ارتباط با یكدیگر مفهوم‌سازی می‌شوند)بخشیدن به مفهومی تحت عنوان گفتمان حزبی بتوانم کمکی به برقراری ارتباط با محیط پیرامون و یا گروه های مورد هدف خزب بنمایم باشد تاچه مقبول افتد وچه در نظر آید
با این امید واری لازم می دانم که گام بگام وارد بحث در چار چوب مفهومی فعالیت حزبی شوم تا اگر قرار است نقشه راهی ارائه شود این کار دقیقا طبق استاندارد های جهانی کار حزبی شکل گیرد تا دوستان فعال در حزب اراده ملت ایران با نیت و قصد همراهی بنده همراه گردند و این احساس در آنها بوجود نیاید که نگارنده در صدد وارد نمودن ان قلت بر فعالیت های آنها می باشد ویا به عبارتی بهمراهی آن عزیزان اقدام به باز خوانی پرونده تشکیل حزب می نمایم تا مبادا چیزی از قلم افتاده باشد وتهدیدی از آن متوجه کار حساب شده ورو به تعالی دوستان وارد گردد ویا با باز خوانی انشالله که فرصت بازنگری و تقویت چارچوب های مفهومی فراهم گردد
گفتمان حزبی نقطه عطف ومحوری کار حزبی
بی گمان اراده عمومی جایی گرد هم می آید که در آن نیت بر انجام کاری و ارائه خدمتی عینیت یافته باشد ومطمئنا این نیت با لحاظ آگاهی از کمبودها (آنچه که امروز مایه محدودیت برای مردمان شده است) و نیازمندی ها (آنچه که فردا تنگناهایی برای مردم خواهد شد) زمینه های فضای فکری ،روانیِ غالب بر عصر و روزگار وهمتی که باید برای برطرف نمودن آنها شکل بگیرد بوجود می آید و عمومی می شود 
پس گفتمان را می توان فضای فکری،روانی غالب بر مجموعه دانست که برای اعمال تغییر و یا تقویت اهداف شکل می گیرد و با عنایت به شرایط و متغییر های موجود و موثر بر شکل گیری و یا تغییر در فضای مسلط تغییر می یابد 
براین اساس باید گفت که حزب اراده ملت ایران به عنوان مجموعه ای که نیت بدست آوردن قدرت برای خدمت به جامعه را به عنوان نهاد فکر مسلط برخویش باور نموده است و در پی تحقق آن است در عمل می باید گفتمانی را برای خود برگزیند که در آن هدف اعمال نگاه مستمر و هدفمند به ساختار شکل گیری واصلاح ساختار قدرت سیاسی واستفاده ازآن برای تحقق اهداف باشد ویا به عبارتی به گفتگویی تن بدهد که در عمل دارای ارکان ساختاری زیر باشد 
1- مستمر باشد
2- هدفمند باشد
3- منعطف به ساختار قدرت باشد 
4- هدف اصلاح و یا تقویت ساختارقدرت را دنبال نماید 
زیرا که بدون این ارکان در ساختار گفتمان حزبی نمی توان آینده ای را ساخت که در آن مردم بتوانند بهبود مستمر و رو به تعالی را در زندگی خویش مشاهده نمایند و از مجرای آن به حزب مورد نظر اعتماد و اقبال نشان دهند 
از سوی دیگر گفتمان را می توان مجموعه یا دستگاهی بینشی دانست که از راه واژگان و گفتارهای نهادینه شده موجود در آن حزب با مخاطبان خود ارتباط برقرار نموده و بر ذهنیت‌هاآنها برای قضاوتی مطلوب در خصوص نوع فعالیت و دست آوردهایی که حزب دارد اثر می‌گذارد و گاه حتی می تواند با خروج از تاثیر بر ذهنیت ها و عملیاتی نمودن ارتباط های عملیتر آگاهی یک دوران تاریخی را نیز تحت سیطره بگیرد بدون آنکه عناصر حزبی و یا حتی نسل های عامل و فعال در آن دوه تاریخی ازاین اثر گذاری و احاطه آگاهی و اطلاع روشنی در اختیار داشته باشند
باید باور داشت که مفهوم گفتمان با عنایت به روش ها وابزار های ارتباطی که مورد مصرف واقع می شود شکل و گونه های مختلف می یابد واز مهارت های ویژه ای بهره می برد مثلا در خطابت بیان و تسلط بر بکار گرفتن مهارت های خطابت و در نوشتار نوع تسلطی که بر حوزه ادبیات و فنون مختلف موجود در آن وجود دارد از این روی حزب می باید در استفاده از نوع ارتباطی که با مخاطبان خود برقرار می نماید افرادی را تربیت نماید که به نسبت تسلطی که مبانی فکری و روانی بر فضای ارتباط دارند بتوانند از روش ها و ابزارهای موجود نهایت بهره را ببرند 
اما در تدوین و بکار گیری گفتمان نیز باید رویکردهای مختلفی مورد نظر باشد تا حزب بتواند بهترین شیوه گفتگو و ارتباط را با نیروهای مورد هدف خویش برقرار نماید از اهم این رویکردها می توان به دو رویکر زیر اشارت نمود
1- رویکرد گذشته محور
2- رویکرد آینده محور
در رویکرد گذشته محور حزب با انگشت تایید گذاردن بر شیوه مطلوبی که دیگر احزاب موفق بکار گرفته اند تلاش می کند که گفتمان خود را بر ساختار گفتمان موردتایید منطبق نماید و با استفاده از ابزار های مورد استفاده در آن ارتباط خود را با گروه های هدف برقرار نماید اما در رویکرد آینده محور حزب با عنایت به سند چشم اندازی که برای فعالیت های بلند و کوتاه مدت خویش تدوین نموده است و در آنها تغییرات منسجم ومنضبطی را در نقشه راه پیش بینی نموده است گفتمان مسلط حزبی خود را تدوین می نماید تا از طریق آن باور ها و ذهنیت نیروهای خود را برای همسویی با تغییرات مورد نظر تغییر داده ویا شکل دهد
اما از آنجا که هیچ گفتمانی بدون توجه و بکار گرفتن نگاه آسیب شناسانه به آنچه که در گذشته انجام شده است نمی تواند متن ومحتوای منطقی و عالمانه ای داشته باشد مطمئنا گفتمان آینده نگرانه ای موفق می شود ومی تواند تاثیرات و اقعی و عمیقی اعمال نماید که با بهره بردن و عبرت گرفتن از گذشته تدوین و تفسیر شده باشد 
در ضمن و از آنجا که در تدوین گفتمان زمینه‌هایی چون جامعه شناسی ورشته های چون فلسفه، انسان‌شناسی و زبان‌شناسی به طور گسترده به کار برده می شوند و هریک ازاین حوزه ها تعاریف و اهداف ویژه ای را مد نظر قرار می دهند و برمبنای آنها تعاریف ویژه ای را از موضوع ارائه می نمایند حزب می باید در تدوین گفتمان مورد نظر خویش از نظریه پردازان و صاحب نظران در رشته ها و زمینه های فوق بهره ببرد تا گفتمان بی نقص و جامعی را برای راه اندازی فعالیت های حزبی خود تدوین وتفسیر نماید
براین اساس می توان گفت که هر حزبی با عنایت به چرخش و یا وابستگی که به جناحی خاص دارد می باید با لحاظ زمینه ها فضای فکری ،روانیِ مسلط بر جبهه ای که عضویت آن را دارد گفتمان مخصوص حزب خود را تدوین نماید و بکار گیرد زیرا که در درون جبهه طیفی از احزاب وجود دارند که هریک از آنها قدرت را برای بکار بردن شیوه های مطلوب ومورد نظر خود طالبند و نمی توان همه شیوه ها را مطلوب همه دانست هم چنین با کمترین تغییری در شیوه ها مسلم است که گفتمان نیز تغییر می یابد از این روی داشتن گفتما مدون و مستقل برای حزب الزامی می باشد هر چند که ممکن است حزب از یک کلیت واحد تحت عنوان جناح ویا جبهه تبعیت نماید 
ادامه دارد

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۲۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیروز فرصت مغتمی دست داد که بهمراه تنی چند از دوستان ابهری خودم در نشست پیش کنگره حزب اراده ملت ایران (حاما)که در شهر هشتگرد برگزار می گردد و امروز پایان آن می باشد شرکت داشته باشم و زهی تاسف که دلبستگی بدنیا و تقدم قائل شدن بر مشکلات شخصی مانع از آن شد که بتوانم امروز را در خدمت دوستان حضور بهم رسانم اما آنچه که باعث شد دست به قلم ببرم و اندکی در اوصاف این نشست سخن دراز دارم ازاین بابت بود که تقدیر و تشکر خود را نخست از جناب حکیمی پور به عنوان دبیر کل حزب به خاطر دغدغه و زحمتی که برای آن متحمل شده بودند تقدیم نمایم زیرا در زمانه ای که هرکسی اسب مراد خود را چار نعل برای قبضه منافع مادی و دوری و کسب عافیت از چالش های سیاسی به تاخت در آورده است حرکت در این مسیر که جز زحمت و ملال چیزی در پی ندارد و هرکسی به ظن خود بر داشتی از موضوع می تند و می بافد دل شیر می خواهد و صبر ایوب که فکر می کنم که در دوست عزیزمان جناب حکیمی پور این دو صفت متمایز و علنی می باشد 
ودر ضمن تشکر خودم را از اعضای مرکزی حزب که با تمام توان و تحمل همت خود را مصروف برپایی این نشست نموده بودند ارائه کنم چون در فضای وانفسای بی اعتمادی و خستگی از تن دادن به کار سیاسی تحمل جور یار و طعنه اغیار صفتی ممتازه می باشد که کم کم از میان ما ایرانیان رخت برمی یندد و به نادر مشخصه ای تبدیل می شود که اگر در هرکسی مشاهده شود می توان او را فردی قابل احترام واعتماد یافت
اما اگر بخواهم از آنچه به چشم آمد گزارشی عرضه دارم می توانم به این نکات اشاره داشته باشم
که اولا در این پیش کنگره ازتمام استان های ایران افرادی حضور یافته بودند که این در نوع خود بس جالب به نظر می رسید زیرا که در کنار هم گردآوردن افرادی از سراسر کشور آنهم افرادی که به نوعی هریکی از آنها دارای مقام ومنزلتی و حداقل مشکلات خاص زندگی بودند کاری بزرگ می نماید که آنجامش به تشکیلاتی منسجم و قوی نیاز دارد 
واز سوی دیگر کار به صورت سازمان یافته ودقیقا در راس ساعت اعلان شده به اجرا گذارده شد که این صفت نیز تا حدودی متفاوت با فرهنگ غالب بر رفتار و فرهنگ ما ایرانیان می باشد 
ثانیا کمیته ها با اعلان برنامه قبلی و کار بررروی اسناد تهیه شده کار خود را آغاز نمودند که این خود نشان از مرکزیتی قوی و بالنده داشت تا جایی که فکر می کنم بتوان به این مرکزیت برای انجام کارهای بزرگ امید وار بود
مباحث نظری و مشارکت همه حاضران در کمیته ها برای منی که سالیان سال است با فرهنگ کار و فعالیت حزبی و سازمانی آشنایی و تجربه دارم امیدوار کننده بود زیرا که نشان می داد دراین حزب همه اعضاء با نوعی تعصب به خود و حزب وارد عمل شده اند وتلاش می کنند که در تهیه اسناد درون حزبی که به نوعی سند چشم انداز حزب را تشکیل می دهند و در نهایت منتهی به مواضع حزب خواهند شد مشارکت سخت گیرانه و مسئولانه داشته باشند 
اما اگر از مجموعه کاری که در حال انجام است بگذرم و گزارش مربوط به آن را به واحدهای رسمی حزب واگذارم چند نکته را به عنوان برداشت ودلگرمی های شخصی خودم مطرح می سازم شاید که دوستان با توجه بدان همتی برای پربارتر نمودن دامنه ومحتوای فعالیت هایی این چنین مصروف دارند 
اولا کاری دراین سطح که می تواند منتهی به گردهمایی افراد دارای انگیزه فعالیت در عرصه های مهم فرهنگ سیاسی و کار سازمان یافته حزبی باشد درایران رو به افول می رود که این می تواند زنگ خطری برای جامعه مدنی ایران و تلاش برای همسویی با جامعه حهانی باشد که همین تهدید مسئولیت عمومی ما را در حمایت وهمراهی با این اندک فعالیت های در حال انجام بیشتر می کند.
دوما توجه،تمرکز و حتی بزرگ نمایی کار وفعالیتی که در حال انجام است می تواند این امید واری را در لایه های فرهیخته،روشنفکر،هنرمند،ادیب و ....ایجاد کند که هنوز کور سوی امیدی برای داشتن حزبی فراگیر ومرکزی برای بیان و طرح ایده های نو وجود دارد و می توان با حضور دراین مراکز حرف وفکر نو ارائه داد
ودر نهایت اینکه با حضور در چنین نشست هایی می توان دلگرم به این واقعیت شد که هنوز در نزد ما ایرانیان دغدغه و حساسیت نسبت به سرانجام کار و سرنوشت کشور و مردمانی که در آن زندگی می کنند نمرده است و هستند کسانی که از کار و زندگی خود می زنند و با بجان خریدن رنج سفر و مرارت های راه و اقامت از چیزی می گویند و برای چیزی دغدغه نشان می دهند که به نظر من حتی از نان شب برای زندگی مهم تر است وامید وارم که همه دوستانی که دراین سفر و نشست همراهشان بودم موفق و سلامت باشند ودر دست یابی ونیل به مقصود تحت عنایت ویژه خداوند متعال واقع شوند

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۱۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
..............................................................
بدن تردید آنجا که هدف تعالی رفتار و تقویت اخلاق است وهمه بر محور دوستی باهمدیگر و پوشاندن اشکالات و نقایص دور هم گرد آمده اند صحبت از سر و راز نمی تواند مفهومی گردد زیرا که در جمع یکدل چنین مفهومی نمی تواند جایی داشته باشد 
پس ای آنکه خود را در میان و عضوی از گروهی دارای منش و هدف خاص می دانی و معتقدی که برای حاضران همه آن چیزی که گفته می شود و در میان می آید مشترک می باشد بکوش که همه گفته ها و مباحث را موضوعی عادی ومال همه بدانی و نا خواسته آن را خبری و سری محسوب نداری

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۱۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اصلاح طلبی و پیمایش فرهنگی ارزش ها
در شماره گذشته مطلب از مزیت استفاده حداکثری از فرصت ها ومنابع حداقلی سخن بمیان آوردیم و در چند مطلب بعدی می خواهم که به موضوع مهمی که متاسفانه در ساختار فعالیت های سیاسی و اجتماعی ما کمتر بدان توجه می شود و آن همانا مطالعه و تحقیق در موضوع ارزش ها و جایگاه فرهنگی آنها می باشد بپردازم تا مشخص گردد که چگونه می توان با عنایت به ارزش ها راه را هموار نمود و به قولی به دست آوردهای حداکثری دست یافت
بدون تردید استان زنجان به عنوان یک مجموعه مستقل سیاسی دارای ساختاری مبتنی بر ارکانی چون نظام اقتصادی،نظام سیاسی،نظام فرهنگی اجتماعی و نظام اجتماعی محض می باشد که برای دست یابی به موقعیت فرا دستی در قالب مجموعه ای به نام ایران نیازمند برخورداری از چهار چوب مفهومی می باشد (منظور از چارچوب مفهومی، نقشه مفهومی جامعه است. به تعبیری چارچوب مفهومی،‌ نظام معنی سلسله مراتبی است كه در آن جامعه كل و اجزاء،‌ ابعاد و سطوح آنها در ارتباط با یكدیگر مفهوم‌سازی می‌شوند) تا از طریق آن بتواند ضمن تامین نیاز های توسعه ای خود که رفاه و آسایش را برای مردمان استان تامین می نماید وظایف ساختاری خود را در درون جامعه بزرگتری به نام ایران به انجام برساند.
ویا به عبارتی در موضوع پیمایش در حوزه مفهومی ودر رابطه با ارزش ها در استان زنجان می باید این کار در قلب نظام کنشی کل کشور و درون مناسبات کنشی استان مورد بررسی قرار گیرد ویا به قولی ارتباطی که موجب پیمایش در بحث ارزش ها در استان می شود می باید در قالب اثر گذاری و اثر پذیری آن از کشور و استان مورد توجه قرار گیرد.
برای دست یابی به این مهم ابتدا نیاز به این است که بدانیم ارزش ها در قالب ادبیات چه مفهومی دارند تا اگر خواستیم آن را در متن ساختاری کنشگری به نام زنجان و از نظر پیمایش مورد بررسی قرار دهیم بدانیم که می باید دنبال چه نوعی از ارتباط ها باشیم 
ارزش را در ادبیات عبارت از خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و غیره معنی نموده اند اما زمانی که بخواهیم آن را در قالب تفکرات و رفتارهای سازمانی و یا اقلیمی و در میان مردمانی خاص مورد بررسی قرار دهیم می توان آن را عقایدی دانست که افراد یا گروه‌های انسانی دربارهٔ آن‌چه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند.از این روی می توان ارزش‌های مختلف را نمایانگر جنبه‌های اساسی وتنوعات موجود در فرهنگ انسانی دانست.اما در رابطه با خاستگاه ارزش‌ها می توان عنوان نمود که معمولا ارزش هاً از عادت و هنجار نشأت می‌گیرند.
در مفهومی عامیانه از ارزش ها هم می توان عنوان نمود که به طور کلی به اموری که برای اعضاء گروه اهمیت دارند و آرمان مشترک اعضاء گروه تلقی می‌شوند، ارزش می گویند.هرچند که می توان ارزش ها را در نماد عناصر و عواملی یافت که برای جامعه مهم و گرانسنگ شمرده می شوند ویا به عبارتی کلی می توان گفت که ارزش ها عمدتا به صورتی دوگانه واقعیت وجود می یابند: 
1- نخست به منزله آرمانی متجلی می‌شود که خواستار پیوستگی است و دعوت به احترام می‌کند.
2- در اشیاء یا رفتارهایی جلوه گر می‌شوند که مردم آن را به شیوه‌ای عینی یا دقیقاً به شیوه سمبلیک بیان می‌کنند واحترام خاصی برای او قائل می شوند.
پس اگر بخواهیم شمای کاملی از ارزش ها ارائه دهیم تا از طریق آن بتوانیم یک فرایند جدی و با برنامه ای را برای پیمایش فرهنگی در خصوص ارزش ها راه بیاندازیم باید بگوییم که ارزش ها در اصل دارای این ویژگی های اساسی هستند
1-ارزش‌ها به طورمستقیم قابل مشاهده نیستند.
2- ارزش‌ها با ملاحظات اخلاقی توام‌اند
حال که به مفاهیم مربوط به ارزش ها پرداختیم لازم می آید که قبل از ورود در بحث اصلی اندک اشاره ای هم به موضوع پیمایش و ارائه تعریفی از آن اقدام نماییم تا مشخص شود که اگر قرار است اصلاح طلبان استان کاری مطالعاتی در خصوص ارزش های فرهنگی موجود در استان زنجان و تحت عنوان پیمایش صورت دهند این کار چه متد و یا محتوایی را می باید در بر داشته باشد 
پیمایش شیوه سیستماتیک جمع‌آوری داده‌ها از طریق مصاحبه رودررو، تلفنی و یا پرسشنامه خوداجرا است که از طریق پست برای اعضای جامعه آماری فرستاده می‌شود و باز می‌گردد که این طریق را می توان با ارائه پرسش ها از هوادران و فعالان در حوزه سیاسی به انجام رساند
ویا به عبارتی در شیوه پیمایش محقق پس از تعیین موضوع تلاش می کند که با استفاده از روش های معمول در مطالعات میدانی داده‌های بسیار گسترده‌ای را در باب باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها، کنش‌ها و سایر اطلاعاتی که درباره صفت‌های فرد باشند گردآوری نماید تا از طریق گردهم آوردن آنها بتواند در خصوص صفاتی که ویژگی سیستم باشند به جمع آوری اطلاعات دست اول ومهم اقدام کند
با این تفاسیر می توان به این نتیجه رسید که در موضوع تحقیق قرار براین می باشد که از طریق و یا وسیله جمع آوری اطلاعات در خصوص خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و غیره مردم استان زنجان که می تواند ارتباط کنشگرانه ای را به این جامعه بدهد و یا در رابطه با چیز هایی که برای مردم زنجان مهم می باشند وبه نوعی آرمان و یا توتم های این مردم را معین می سازند داده های روشن و شفافی گردهم آورده شود 
اما از آنجا که مشخصه مهم جوامع انسانی تحول و تغییر می باشد وبه نوعی اجتماع انسانی تحت عنوان زنجان هم نمی تواند ازاین قاعده مستثنی باشد می توان به این نتیجه رسید که در این روش مطالعاتی که تحت عنوان پیمایش در نظر گرفته می شود باید روش مطالعه را بر دو قسم متصوررشد 
1- مطالعه گذشته محور 
2- مطالعه بر محور ضرورت های تغییر وتحول
ویا به عبارتی در پیمایش فرهنگ ارزش ها باید مشخص شود که ما دنبال تاثیر ارزش ها در حفظ و حدت و انسجام استان بوده ایم تا ازاین طریق بدانیم که چگونه استان به عنوان یک مجموعه کنشگر توانسته خود را پابرجا و استوار نگه دارد که دراین باب باید گذشته را در نظر آوریم تا ببینم که در گذشته مردمان این دیار ارتباط ویا کنش لازم را چگونه با دیگر افراد و یا سازمان ها با دیگر سازمان ها برقرار می نموده اند
ودر روش دوم عملا دنبال این می گردیم تا ببینیم که دامنه تحولات و تغییرات مختلفی که در اطراف این استان محقق شده چگونه بر خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و ....مردم تاثیر گذاشته و موجبات تاثیر و تغییر ارزش ها،جایگزینی ارزش ها و یا خدای ناکرده سقوط و اضمحلال ارزش ها در آن شده است 
با این تصویر مختصری که ارائه شد زمینه برای فعالیت هایی که اصلاح طلبان می توانند در سطح استان زنجان به انجام برسانند تا از طریق آن اولا بدانند که چه موضوع های مهمی در دسترس دارند که از طریق آن می توانند مردم استان را همراه خود دارند و در گام دوم بدانند که چگونه می توانند با اعمال تغییراتی در این مهمات مردم را با روش های نوین و یا محصولات علم بنیانی که بدست می آید همسو همراه سازند.
ادامه دارد

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۱۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
....................................................
بی گمان رهروی و اطاعت دو شیوه معمول در زندگی انسان است ومطمئنا این دو تها به دلیل تعاریفی که از کسی می شود نمی تواند صورت عملی به خود بیابد و یا نمی توان به زعم اینکه کسی از فردی دارای توانایی های رهبری و هدایت بد گویی نمود تعهد پیروی و هدایت از خود برداشت
اما مسلمترین واقعیت اطاعت و پیروی دراین است که فرد دارای ذکاوت و ظورفیت تشخیص خیر از شر و راه از بیراه از آدم بدون برخورداری از چنین توانایی هایی پیروی راطاعت ننماید زیرا که چنین عملی با منطق عقل و رسالت انسانی نمی تواند همخوانی داشته باشد

[ جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۱۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
....................................................
بی گمان رهروی و اطاعت دو شیوه معمول در زندگی انسان است ومطمئنا این دو تها به دلیل تعاریفی که از کسی می شود نمی تواند صورت عملی به خود بیابد و یا نمی توان به زعم اینکه کسی از فردی دارای توانایی های رهبری و هدایت بد گویی نمود تعهد پیروی و هدایت از خود برداشت
اما مسلمترین واقعیت اطاعت و پیروی دراین است که فرد دارای ذکاوت و ظورفیت تشخیص خیر از شر و راه از بیراه از آدم بدون برخورداری از چنین توانایی هایی پیروی راطاعت ننماید زیرا که چنین عملی با منطق عقل و رسالت انسانی نمی تواند همخوانی داشته باشد

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۳۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اصلاح طلبی و پیمایش فرهنگی ارزش ها
در شماره گذشته مطلب از مزیت استفاده حداکثری از فرصت ها ومنابع حداقلی سخن بمیان آوردیم و در چند مطلب بعدی می خواهم که به موضوع مهمی که متاسفانه در ساختار فعالیت های سیاسی و اجتماعی ما کمتر بدان توجه می شود و آن همانا مطالعه و تحقیق در موضوع ارزش ها و جایگاه فرهنگی آنها می باشد بپردازم تا مشخص گردد که چگونه می توان با عنایت به ارزش ها راه را هموار نمود و به قولی به دست آوردهای حداکثری دست یافت
بدون تردید استان زنجان به عنوان یک مجموعه مستقل سیاسی دارای ساختاری مبتنی بر ارکانی چون نظام اقتصادی،نظام سیاسی،نظام فرهنگی اجتماعی و نظام اجتماعی محض می باشد که برای دست یابی به موقعیت فرا دستی در قالب مجموعه ای به نام ایران نیازمند برخورداری از چهار چوب مفهومی می باشد (منظور از چارچوب مفهومی، نقشه مفهومی جامعه است. به تعبیری چارچوب مفهومی،‌ نظام معنی سلسله مراتبی است كه در آن جامعه كل و اجزاء،‌ ابعاد و سطوح آنها در ارتباط با یكدیگر مفهوم‌سازی می‌شوند) تا از طریق آن بتواند ضمن تامین نیاز های توسعه ای خود که رفاه و آسایش را برای مردمان استان تامین می نماید وظایف ساختاری خود را در درون جامعه بزرگتری به نام ایران به انجام برساند.
ویا به عبارتی در موضوع پیمایش در حوزه مفهومی ودر رابطه با ارزش ها در استان زنجان می باید این کار در قالب نظام کنشی کل کشور و درون مناسبات کنشی استان مورد بررسی قرار گیرد ویا به قولی ارتباطی که موجب پیمایش در بحث ارزش ها در استان می شود می باید در قالب اثر گذاری و اثر پذیری آن از کشور و استان مورد توجه قرار گیرد.
برای دست یابی به این مهم ابتدا نیاز به این است که بدانیم ارزش ها در قالب ادبیات چه مفهومی دارند تا اگر خواستیم آن را در متن ساختاری کنشگری به نام زنجان و از نظر پیمایش مورد بررسی قرار دهیم بدانیم که می باید دنبال چه نوعی از ارتباط ها باشیم
ارزش را در ادبیات عبارت از خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و غیره معنی نموده اند اما زمانی که بخواهیم آن را در قالب تفکرات و رفتارهای سازمانی و یا اقلیمی و در میان مردمانی خاص مورد بررسی قرار دهیم می توان آن را عقایدی دانست که افراد یا گروه‌های انسانی دربارهٔ آن‌چه مطلوب، مناسب، خوب یا بد است؛ دارند.از این روی می توان ارزش‌های مختلف را نمایانگر جنبه‌های اساسی وتنوعات موجود در فرهنگ انسانی دانست.اما در رابطه با خاستگاه ارزش‌ها می توان عنوان نمود که معمولا ارزش هاً از عادت و هنجار نشأت می‌گیرند.
در مفهومی عامیانه از ارزش ها هم می توان عنوان نمود که به طور کلی به اموری که برای اعضاء گروه اهمیت دارند و آرمان مشترک اعضاء گروه تلقی می‌شوند، ارزش می گویند.هرچند که می توان ارزش ها را در نماد عناصر و عواملی یافت که برای جامعه مهم و گرانسنگ شمرده می شوند ویا به عبارتی کلی می توان گفت که ارزش ها عمدتا به صورتی دوگانه واقعیت وجود می یابند:
1- نخست به منزله آرمانی متجلی می‌شود که خواستار پیوستگی است و دعوت به احترام می‌کند.
2- در اشیاء یا رفتارهایی جلوه گر می‌شوند که مردم آن را به شیوه‌ای عینی یا دقیقاً به شیوه سمبلیک بیان می‌کنند واحترام خاصی برای او قائل می شوند.
پس اگر بخواهیم شمای کاملی از ارزش ها ارائه دهیم تا از طریق آن بتوانیم یک فرایند جدی و با برنامه ای را برای پیمایش فرهنگی در خصوص ارزش ها راه بیاندازیم باید بگوییم که ارزش ها در اصل دارای این ویژگی های اساسی هستند
1-ارزش‌ها به طورمستقیم قابل مشاهده نیستند.
2- ارزش‌ها با ملاحظات اخلاقی توام‌اند
حال که به مفاهیم مربوط به ارزش ها پرداختیم لازم می آید که قبل از ورود در بحث اصلی اندک اشاره ای هم به موضوع پیمایش و ارائه تعریفی از آن اقدام نماییم تا مشخص شود که اگر قرار است اصلاح طلبان استان کاری مطالعاتی در خصوص ارزش های فرهنگی موجود در استان زنجان و تحت عنوان پیمایش صورت دهند این کار چه متد و یا محتوایی را می باید در بر داشته باشد
پیمایش شیوه سیستماتیک جمع‌آوری داده‌ها از طریق مصاحبه رودررو، تلفنی و یا پرسشنامه خوداجرا است که از طریق پست برای اعضای جامعه آماری فرستاده می‌شود و باز می‌گردد که این طریق را می توان با ارائه پرسش ها از هوادران و فعالان در حوزه سیاسی به انجام رساند
ویا به عبارتی در شیوه پیمایش محقق پس از تعیین موضوع تلاش می کند که با استفاده از روش های معمول در مطالعات میدانی داده‌های بسیار گسترده‌ای را در باب باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها، کنش‌ها و سایر اطلاعاتی که درباره صفت‌های فرد باشند گردآوری نماید تا از طریق گردهم آوردن آنها بتواند در خصوص صفاتی که ویژگی سیستم باشند به جمع آوری اطلاعات دست اول ومهم اقدام کند
با این تفاسیر می توان به این نتیجه رسید که در موضوع تحقیق قرار براین می باشد که از طریق و یا وسیله جمع آوری اطلاعات در خصوص خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و غیره مردم استان زنجان که می تواند ارتباط کنشگرانه ای را به این جامعه بدهد و یا در رابطه با چیز هایی که برای مردم زنجان مهم می باشند وبه نوعی آرمان و یا توتم های این مردم را معین می سازند داده های روشن و شفافی گردهم آورده شود
اما از آنجا که مشخصه مهم جوامع انسانی تحول و تغییر می باشد وبه نوعی اجتماع انسانی تحت عنوان زنجان هم نمی تواند ازاین قاعده مستثنی باشد می توان به این نتیجه رسید که در این روش مطالعاتی که تحت عنوان پیمایش در نظر گرفته می شود باید روش مطالعه را بر دو قسم متصوررشد
1- مطالعه گذشته محور
2- مطالعه بر محور ضرورت های تغییر وتحول
ویا به عبارتی در پیمایش فرهنگ ارزش ها باید مشخص شود که ما دنبال تاثیر ارزش ها در حفظ و حدت و انسجام استان بوده ایم تا ازاین طریق بدانیم که چگونه استان به عنوان یک مجموعه کنشگر توانسته خود را پابرجا و استوار نگه دارد که دراین باب باید گذشته را در نظر آوریم تا ببینم که در گذشته مردمان این دیار ارتباط ویا کنش لازم را چگونه با دیگر افراد و یا سازمان ها با دیگر سازمان ها برقرار می نموده اند
ودر روش دوم عملا دنبال این می گردیم تا ببینیم که دامنه تحولات و تغییرات مختلفی که در اطراف این استان محقق شده چگونه بر خواست‌ها،‌ نیازها،‌ تمنیات، رجحان‌ها، علایق و ....مردم تاثیر گذاشته و موجبات تاثیر و تغییر ارزش ها،جایگزینی ارزش ها و یا خدای ناکرده سقوط و اضمحلال ارزش ها در آن شده است
با این تصویر مختصری که ارائه شد زمینه برای فعالیت هایی که اصلاح طلبان می توانند در سطح استان زنجان به انجام برسانند تا از طریق آن اولا بدانند که چه موضوع های مهمی در دسترس دارند که از طریق آن می توانند مردم استان را همراه خود دارند و در گام دوم بدانند که چگونه می توانند با اعمال تغییراتی در این مهمات مردم را با روش های نوین و یا محصولات علم بنیانی که بدست می آید همسو همراه سازند.
ادامه دارد

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۳۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

روزگار و هرچه در وی هست بس ناپایدار است
ای شب هجران تو پنداری برون از روزگاری
........................................................
بی گمان برای انسان این تنها موجودی که می تواند ببینید،بشنود و پس از ترکیب برداشت های خود از دیدن و شنیدن بگوید آنچه را که از طریق آن می تواند منویات خود را به دیگران انتقال دهد تا به نوعی به همفهمی دیگران برسد ننگ و عار خواهد بود که نداند ویا از دیگران دریافت ندارد که هرکسی و هرچیزی را دورانی وجود دارد و شهد شیرین موافقت اقبال و یا شرنگ تلخ بی اقبالی جاودانه نخواهد ماند 
پس ای آنکه افسر قدرت بر سر نهاده ای و با موافقت روزگار چند صباحی براین ظرفیت می نازی بدان که تنها دوام وماندگاری نیک خواهی جاودانه است و برای سیاهی و بدگوهری دوامی وجود ندارد واین سرنوشت و حتمیتی است که باید ازآن عبرت بگیری و با خیرخواهی نام خود را جاودانه نمایی وگرنه زمستان می رود و روسیاهی به ذغال می ماند

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۲۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

امروز با سخنان جناب حسین شریعتمدار در سایت فارس نیوز مواجه شدم سخنانی با حال و هوای سال های اول انقلاب واز جنس افشاگری و به زمین رساندن پشت حریف به هر قیمت بدون آنکه گفته شود اگر جریاناتی از اول انقلاب تا به امروز و آنهم دقیقا از داخل لشگر انقلاب وبدنه مدیریتی نظام درپی باز نمودن پای امریکا و دیگر قدرت ها به کشور بوده اند این تمایل را چرا بدست آورده اند و چرا استمرار وتعالی داشته است ویا به عبارتی چگونه شد که تمام انقلابیون دارای نام ونشان و امضاء به مرور زمان امریکایی شدند زیرا این موضوع بیش از آنکه تاییدی بر هنر امریکا باشد و یا اثری از ضعف نفسانی خود باختکان داشته باشد ضعف و نقصی بر سیستم اجتماعی می باشد که نتوانسته راه را برامریکا و یا خیزش های خصلتی دشمن مدارانه بربندد ومانع از تحمیل هزینه های سنگین بر ساختار و روند حرکت کلی اجتماع گردد
هرچند که می دانم ایشان و سایر علاقه مندان به ادامه چنین حرکت های خواهند گفت که ابنها از طبیعت دشمنی وعظمت ایران و انقلاب آن است و با این تفسیر از کنار موضوع خواهند گذشت و کاری با هزینه ها و پیشگیری نخواهند داشت 
اما بیایید ازمنظری دیگر به موضوعی که جناب شریعتمداری مطرح می نمایند ویا به صورت تاریخی خود را موظف به کشف و افشای موضوع می کنند نگاه کنیم واین سئوال را مطرح سازیم که چرا در طول تاریخ سی واندی ساله انقلاب و نظام اسلامی نقش و وظیفه دوستانی چناب شریعتمداری تنها کشف و افشای توطئه و ازاین طریق حذف ومحو دشمنان انقلاب و نظام بوده است و ازآنها سابقه ای وجود ندارد که درآن طرح و برنامه ای هم در جهت تقویت مبانی وحدت و اتفاق ارائه شده باشد و یا به عبارتی حرف و حرکتی را به یادنداریم که ایشان و دوستانشان در آن منادی وحدت و اتفاق بوده باشند و یا دستی در کشف و افشاءجریانی داشته باشند که قصد بر ایجاد وحدت واتفاق نمایند که ازجریان و یا فعالیتی خارج از طیف فکری ایشان باشند
زیرا مگر می شود که در یک جامعه هشتاد میلیونی تنها عده معدودی همیشه در صراط مستقیم باشندو همیشه در متن توجه و هدایت خداوند باشند و گناهی از آنها سر نزند و یا بالاتر ازآن این تنها آنها باشند که بصیرت کشف و افشای توطئه را داشته باشندوبقیه جریانات و افکار در تمام اوقات در فکر توطئه و تضعیف کشور و نظامی باشند که خود در ایجاد آن سختی های فراوان کشیده اند؟
آری ممکن است چنین وضعیت ناملایم و خطرناکی در جامعه وجود داشته باشد و انسان های دارای دغدغه ای خود را مکلف بدانند که برای درهم شکستن آن دائما هوشیار باشند اما ممکن نیست که همه توطئه ها توسط تنها یک جریان کشف شود وتازه آن جریان کار آسیب شناسانه ای برای علت یابی و محو زیرساخت های مولد توطئه ارائه ندهد
بگذریم وبه این واقعیت بپردازیم که انقلاب با گذر از مراحل ناپایدار و تثبیت به نظام تبدیل می شود و ادامه حرکت های انقلابی بیش از هرچیزی به نظامی ضربه می زند که نیازش به ثبات و پایداری اعمال است وشوربختانه ادامه کارهایی از جنس آنچه که دوستانی چون شریعتمداری انجام می دهند دقیقا در خلاف جهت منافع نظام است زیرا که بر دمیدن به آتشی که نام توطئه دارد وبه نوعی نشان می دهد که پایداری موجود شکننده و همیشه در معرض خطر است عدم اعتمادی را در سرمایه گذاران ودارندگان تخصص ایجاد می کند که نتیجه اش فرار سرمایه های مادی و معنوی می گردد زیرا در جامعه ای که هر آن امکان کشف توطئه در ابعاد مختلف می رود و محدوده ای برای آن مشخص نیست و به هر شکلی ممکن است که پای آدمی در توطئه درگیر شود مانع ازآن می شود که فرد با اطمینان به امنیت سرمایه گذاری و ماندن و فعالیت نمودن خود را به آب و آتش زند و ریسک کند.
اما اگر ازاین موضوع هم بگذریم سئوال مهمی مطرح می شود و آن اینکه آیا نظام و انقلاب تنها دشمنانی از نوع جریاناتی که تا به امروز کشف شده اند دارد ومثلا فساد اداری و مالی ویا مدیران بی مایه وبی تخصص خطراتی نمی باشند که نیاز به شناسایی و افشا گری دارند که دوستانی چون شریعتمداری می باید زحمت این کار را متقبل گردند و هر از چند گاهی به افشای جریاناتی ازاین دست بپردازند 
ولی آنچه که من می توانم به تمام دوستان توصیه نمایم این است که نظام اجتماعی ما امروز بیش از هر توجه و دقت نظری حتی در حد آن چیزی که دوستانی چون شریعتمداری ازآن برخوردارند به موشکافی و اعمال دقت در بحث تولید علم و فعالیت هایی که به نوعی اخلال دراین فرایند می کند دارد زیرا امروز تنها رقابت در تولید علم است که جایگاه جهانی وموقعیت برای کشورها را معین می کند واگر هم قرار است دشمنانی برای انقلاب و نظام پیدا شود و افشاگری صورت پذیرد امروز می باید این کار در جاهایی انجام گیرد که موظف می باشند تا علم تولید کنند و نمی کنند و به نوعی شکنندگی برنامه ها و طرح های ملی را فراهم می نمایند ویا دوستانی چون شریعتمداری بهتر است که در کنار حفظ حساسیت به جریانات سیاسی دنبال افشای گلوگاه و تنگناهایی باشند که ایجاد می شوند تا نرخ تولید علم در کشور پایین آید و هرروز بیش از گذشته خود را در برابر اقدامات ایضایی چون تحریم ها ناتوان و بی برنامه یابیم

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همه ما بنوعی درگیر یک آرمان و ایده آل بزرگ تحت عنوان جهانی شدن فرهنگ ایرانی که در درون آن دین اسلام ومذهب شیعه یکی از مولفه ها می باشد هستیم چه مسلمان باشیم و یا نباشیم اما چرا با تمام هزینه هایی که صورت می گیرد توافقی جمعی و همتی عمومی برای عملیاتی و اجرایی شدن این مطالبه وخواست صورت نمی گیرد سئوالی می باشد که می باید علت آن را نه در دشمنی اجانب و نه به قولی مزدوران داخلی !!!!آنها بلکه در میان خودمان وبی توجهی به آداب و اصول رفتاری وغفلت هایی که از توجه و عمل بدانها گریبانمان را به چنگ می آورد جستجو نمود.
مثلا آنجا که همه ما در سرنوشت کلی اجتماعی به نام ایران و ایرانی سهیم و شریک می باشیم ومسئولیت اخلاقی و دینی داریم که در ترسیم وتدوین آن مشارکت داشته باشیم آیا بوده و شده که دراین راه تلاشی برای بدرستی انجام دادن آن صورت دهیم ؟
نمی گویم که نبوده و نکرده ایم بلکه می گویم که دراین راه آیا همه اصول و قواعد درست اندیشیدن و درست عمل نمودن را بکار برده ایم اگر چنین اقداماتی داشته ایم زهی به سعادتمان اما اگر غافل ازاین بوده ایم (که خود بنده از جمله این افراد بوده ام )چگونه انتظار داریم که نابرده رنج گنج میسرمان گردد و دارای تمدنی شویم که بتوان از طریق آن بر جهان آقایی و سروری داشته باشیم هرچند آرزوی داشتن و برخورداری ازاین و ضعیت را در خودمان پرورش داده باشیم 
برای نمونه همین امروز که در میان تمام ممالک دنیا کمترین سهم را از تولید و اقتصاد جهانی داریم وحتی در میان کشور های در حال توسعه نیز با این رقم تولید جهانی جایگاه و عنوانی در خور نمی یابیم آیا کسی از ما بوده که بگوید با این نوع از فعالیت و تولید چگونه شعار سروری و آقایی بر جهان را طرح و تبلیغ می نمایید 
ویا در زمانی که جهان صنعتی برای قطره ای از نفت و گرمی از مواد اولیه طرح و برنامه بکار می برد و حتی دولت ها از طریق داشتن برنامه های کاملا واقع بینانه ومقتصدانه از سوی مردم با اقبال ورای مواجه می شوند آیا ما سراغ داریم دولتی را و یا کارگزاری را که به فریاد برآید که ما بدلیل کهنه بودن تکنولوژی و عدم بکار گیری نیروی انسانی با دانش ومهارت بدست خود آتش در خانمانمان زده ایم و منابع حیاتی خود را نابود می سازیم 
قصه در حوزه نیروی انسانی فاجعه بارتر است وآن اینکه اولا بدلیل نقص ساختاری جامعه در نگاه به علم مدرک گرایی پیشه ما شده است و تازه آنجا که کسی توانسته مدارک علمی بالایی بدست آورد در نگاه به استفاده از او هزاران پیچ و خم وهزاران مانع و رادع ایجاد نموده ایم و با بخشیدن سرپل های مدیریتی به کسانی که تنها بله قربان گو می باشند دارندگان تخصص را هم فراری می دهیم وازاین راه میلیارد ها دلار به اقتصاد و ساختار اجتماعی خودمان زیان وارد می کنیم 
بلی این تصویری روشن از وضعیتی است که در آن گرفتار آمده ایم وضعیتی که محصول تفرقه نه در ظاهر بلکه در فهم وانتخاب وظایف و اولویت ها می باشد وازاین روی است که در میان ما عدالت ومساوات مغفول مانده است عدالت ازاین منظر که همه احاد ساکن در قلمرو جغرافیایی ایران را جزیی از ملت محسوب داریم وبرای آنها امتیازات همسانی در نظر گیریم و مساوات ازاین منظر که تنها ملاک و معیار حقوقی که برای هریک ازاعضاء این ملت معین می داریم تنها مبتنی بر دانش و مهارتشان باشد تا بلکه ازاین طریق امکان رقابتی را فراهم سازیم که همه مردم برای راه انداختن فرایند هایی چون بهبود مستمر در تمام امور ایجاد می نمایند
آری تا ما نتوانیم منطق تلاش برای بهبود مستمر در اوضاع فردی و اجتماعی را از طریق بکار گرفتن عدالت ومساوات در منطق فردی و اجتماعی نهادینه سازیم مطمئنا حتی اگر بتوانیم در مقطعی نتایج در خوری بدست آوریم باز نخواهیم توانست عدالت ومساوات را حاکم بر عرصه تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها حاکم گردانیم زیرا که در یک چرخه عبث وبی نتیجه مسلم است که دانش و مهارت صفت مغفولی می باشند که جایشان را مداحی و تملق پر می نماید ودر نهایت صحن علنی جامعه محل جولان عناصری می شود که موقعیت خود را بر رانت و وضعیت خود را بر لابی متکی می سازند وعدالت ومساوات قربانی خواست وتمنای قشر و لایه حاکم می شود ودر نهایت شکاف های عمیق طبقاتی وحدت و انسجام ملی را ازهم می گسلد و تمدن راه فنا می پیماید 
امروز راه بازگشت از خسرانی که درطی این چند سال پیموده ایم بتوسط آیتم هایی چون عدالت ومساوات تعین محدوده می شود که تن دادن به اصول و حاکمیت آنها به دست برداشتن از غرور،خود خواهی و من وحزب من خواهی نیازمند می باشد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد
.................................................
باور بفرمایید که انسان تنها موجودی می باشد که در طالعش غم واندوه نهادینه شده است و راهی برای فرار و زدودن این ویژگی وجود ندارد هرچند که موجوداتی با شکل و شمایل انسان و برخوردار ازبرخی ویژگی های بارز آن وجود دارند که حتی می توانند از غم واندوه دیگران برای خود امکانی برای شادمانی ایجاد کنند 
پس ای آنکه انسانی و تعهدات انسانی را با شفافیت تمام شناخته و برعهده گرفته ای دل غمین از این نکته نباش که هرکجا که می روی غم از تو زودتر بدانجا وارد می شود و هر وضعیت غمباری که دیگران دارند تو را مغموم می سازد زیرا که تو در واقع انسانی واین صفتی است که تو را ازجانوران پستی که نه غم دارند و نه از غم ورنج دیگران در غم می شوند وحتی اگر بتوانند غمی بر دل آنان فرو می نشانند جدا می سازد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در شمارگان گذشته مطلب عمده بحث پیرامون فعالیت با برنامه وتشکیلاتی دور زد ودر چند بخش نیز به کمکی که حزب می تواند به هواداران خود بنماید و ازآنها نیروهای توان مندی بسازد که بتوانند در خدمت حزب و جامعه باشند سخن گفتیم واما ازاین شماره می خواهم بکار با برنامه و نهاد سازی در حزب بپردازم که امید وارم دراین بخش بیشتر مسائل را به صورت مصداقی ودر جامعه انسانی به نام استان زنجان مطرح سازم
براین اساس لازم می آید که ابتدا به مفهوم کار تشکیلاتی بپردازم تا با تجزیه وتحلیل آن بتوانیم انتظارات واقع بینانه و علمی خود از حزب حاما را در سطح استان زنجان کلاسمند کننم 
تشکیلات عبارت است از نظام اجتماعی مشخص و سازمان یافته ای که بر اساس آن عده ای از افراد با نگرش همسو و به منظور رسیدن به یک سلسله هدف های تعریف شده و با قابلیت تغییر به نسبت شرایط با یکدیگر همکاری می کنند 
با این تعریف کار تشکیلاتی را می توان به انجام رساندن وظایف مشخص و تعریف شده از سوی تشکیلات دانست که بتوسط تک تک اعضاء،زیر بلیط مدیریت ومسئولیت مستقیم تشکیلات و در راستای دست یابی به اهداف مشخص به انجام می رسد 
پس در ابتدا باید تشکیلاتی بوجود آید و برای خود اهدافی را مشخص دارد تا با تبلیغ آن بتواند هواداران و اعضایی را برای تصدی مسئولیت های مبتنی بر اهداف از پیش تعیین شده فراگرد آورد اما از آنجا که هوادران از بدو ورو%Β�FF با اهداف حزب و تشکیلات آشنایی کاملی ندارند و بدون آموزش های لازم قادر به آن نخواهندبود که مسئولیت و وظایف حزبی را بدرستی بجای آورند مسلم است که حزب و تشکیلات می باید در درون خود ودر کنار مجموعه و نهادهایی که می بایدبه تدوین اهداف و استراتژی ها اقدام نمایند باید نهاد ومرکزی آشنا یه اهداف و تاثیر شرایط برآنها را بوجود بیاورد تا بتواند هوادران و اعضاء جدید را متناسب با وظایفی که برای آنها در نظر گرفته شده است آموزش داده وتربیت نمایند 
اما از آنجا که همه این امور در قالب و قاعده اهداف معین به انجام می رسد ویا به عبارتی این اهداف هستند که کمیت و کیفیت رفتارهای تشکیلاتی در حوزه های سیاسی را تعیین محدوده می نمایند پس لازمه ادامه هدفمند این بحث در این است که در اینجا اندکی به موضوع هدف در فعالیت های سیاسی بپردازیم تا ببینیم که اساسا حزب و تشکیلات سیاسی برای تحقق چه نوعی از اهداف تشکیل می شود و اگر ما هم بخواهیم در استان زنجان شاخه ای از حزب سیاسی به نام حاما را تشکیل ومورد حمایت قرار دهیم هدف متناسب با این کار برای ما چه باید باشد و یا چه می تواند باشد.
در ارائه شمایی از هدف سیاسی برای حزب ویا تشکیلات سیاسی می توان این نکته را مد نظر قرار داد که حوزه سیاست بر محوری به نام قدرت و یا تجمیع اراده عمومی برای اداره کردن جامعه می چرخد و یا سیاست را می توان حوزه و قلمرو قدرت نامید پس آنکه کار و فعالیت سیاسی می کند دراصل دنبال کسب قدرت و یا مشروعیت برای مدیریت تجمیع اراده عمومی برای اداره تمام عیار جامعه می باشد ویا به عبارت صریح و روشن وبر اساس تعریفی که یک فعال سیاسی غربی از هدف در فعالیت های سیاسی می نماید حزب وسیله ای برای کسب قدرت برای اداره جامعه محسوب می شود زیرا که او معتقد است که من می خواهم با حزبم به کشورم حکومت نمایم حکومتی که محصول آن خدمت به مردم و توسعه کلی کشورم خواهد بود 
با این تفسیر می توان عنوان نمود که حزب تشکیل می شود تا قدرت را بدست آورد و ازاین روی صریح و ساده باید گفت که دست اندرکاران و بنیان گذاران حزب حاما بدنبال کسب قدرت حکومت بر جامعه ایرانی و بالتبع آن استان زنجان می باشند وچون این کار در شعاع تاثیر گذاری قوانین مختلف کشور به انجام می رسد می توان این تعریف کلی را از فعالیت حزب سیاسی حاما ارائه داد که این حزب می خواهد در قالب و قاعده قوانین حاکم بر کشور قدرت سیاسی را برای خدمت به مردم و توسعه کشور و استان در خدمت خود در آورد که مطمئنا کار بسیار گسترده و سختی خواهد بود که بجا آوردنش به متخصصان و کارشناسان زبده ای در حوزه شناسایی قوانین، میدان فعالیت ومانور در محدوده این قوانین، شناسایی نیازمندی هایی که باید تحت مدیریت سیاسی قرار گیرند ،امکانات و ظرفیت های اجتماعی که می تواند کمک حزب باشد و در نهایت مشخص نمودن معیار ها،ارزش ها و محصولاتی که در آینده می باید به جامعه تحویل داده شود نیازمند خواهد بود تا آنها بتوانند ضمن کمک به کل تشکیلات حزب در سطح کشور همراهی عالمانه و آگاهانه شاخه های حزب در اقصی نقاط کشور را نیز تولید وتوسعه دهند 
ادامه دارد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]


وقتی از انفجار اطلاعات،دهکده جهانی و....سخن به میان می آید گروهی از افراد فکر می کنند که این انفجار به خودی خود صورت گرفته است ویا به عبارتی زمانی که گفته می شود سرعت دست یابی به اطلاعات از سرعت نزدیکی و جدان عمومی به حقایق بالاتر رفته است که نتیجه اش عقب ماندن انسان از کشفیات وتحولات می باشد برخی با این تصور که این مهم توسط باد به انجام می رسد به سرعت در برابر ابزار هایی که این مهم را باعث می گردند موضع می گیرند و آنها را به زعم جناب سردبیر هفته نامه ابرچای مواد مخدری می دانند (که می گوید شبکه های اجتماعی حکم مواد مخدری را دارد که اگر در اختیاریک دارو ساز باشد می تواند ازآن دارو و بسازد و اما اگر در اختیار جوان بی اطلاعی قرار گیرد معتادش می سازد) که با عنایت به اینکه چه کسی از آن استفاده می کند می تواند اثرات متفاوتی داشته باشد ونمی گوید که این عیب در شبکه های اجتماعی نیست بلکه عیب در فرهنگ ماست که قادر نیست تحرک لازم برای استفاده بهینه از امکاناتی این چنین را برای شهروندان فراهم نماید.
براستی چرا در جامعه ما به جای پرداختن به ضعف ها و اشکالات فرهنگی جامعه که می شود با کمی دقت برطرف شود حمله وتهاجم متوجه ابزارها و امکانات ارتباطی می شود تا بلکه با محدود نمودن دامنه اثر گذاری آنها به نوعی فرهنگ عمومی ما از آسیب (ودر واقع تغییر مثبت)در امان بماند ؟
در پاسخ به این سئوال نیاز است که با بازخوانی W���AFاستان مقابله وهجوم تاریخی ما به ابزار ها ضعف های فرهنگی موجود تا حدودی واکاوی گردد تا فضا برای بحث کمی شفافتر شود.
من یادم هست که در سالهای دهه چهل موج بزرگی برای مبارزه با استفاده از رادیو و مخصوصا تلویزیون در جامعه ما ایجاد شد آنهم با این عنوان که رادیو و تلویزیون فساد را به خانه ها می برد اما کم کم مردم با کسب تجربه استفاده مناسب از رادیو وتلویزیون تغییرات فرهنگی را بوجود آوردند و در انقلاب هم همین رادیو وتلویزیون توانست بسیار کمک به پیروزی انقلاب نماید 
در بعد انقلاب مبارزه با ویدئو وپس از آن ماهواره که تا حدودی هنوز هم ادامه دارد شرایط بسیار بغرنجی را برای جامعه ما بوجود آورد و بسیاری از مردمان دراین مسیر متحمل خسارت های روانی ومالی شدند 
وامروز هم شبکه های اجتماعی ومبارزه با آنها حرف و حدیث جامعه ماست بدون آنکه به این مهم توجه شود که اینها و اقعیت هایی می باشند که حتی کنترل و محدود نمودن آنها نه تنها از توان ما خارج است بلکه منطق هم حکم می کند که به این کار دست نزنیم زیرا که ابدعات و اختراعاتی می باشند که ما بصورت رایگان ازآنها استفاده می کنیم ومی تواند بسیار به ما کمک نماید .
اما سئوالی برای من همیشه وجود داشته ودارد و آن هم اینکه چرا همه ابداعات و اختراعات برای ما به نوعی بحران ایجاد می کند و خطر ناک تلقی می گردد مگر ما ازاین دنیا نیستیم و یا عضوی از جامعه جهانی محسوب نمی گردیم ومتاسفانه تا به امروز هم برای این سئوال پاسخ علمی نیافته ام اما احتمال می دهم که همه این اشکالات در فرهنگ ما نهادینه شده است فرهنگی بسته و خسته که نه جایی برای نهادینه نمودن عناصر تازه دارد ونه حوصله و ظرفیت انطباق با شرایط روز را برای خود فراهم می آورد ویا به عبارتی این مشکل در ابزارهای جدید نیست که ما در مقابل آنها دچار هراس می گردیم بلکه این مشکل در فرهنگ ماست که سرعت همگونی وبروز شدن را ندارد وازاین روست که ما همیشه برای همراهی با اختراعات و ابداعات (که در نگاه عقیدتی ما شکافتن طبیعت نام می گیرد)هزینه های فراوانی می دهیم 
پس به جرات می توانم به جناب سردبیر هفته نامه ابر چای عنوان بدارم که دوست من این شبکه های اجتماعی نیستند که مواد مخدر می باشند بلکه این فرهنگ ذلیل و بیمار ماست که توان ازجا بلند شدن و همگونی با جهان امروز و ابزار های اطلاع رسانی را ندارد و تنها برای رفع مسئولیت است که آنها را مضر ومفسده انگیزمی داند و به مبارزه با آنها برمی خیزد وگرنه اگر آنها مشکل داشتند امروز هم می باید علم و کوتل مبارزه با تلویزیون،رادیو،ویدئو و حتی ماهواره بالا بود واین همه در جامعه ما مورد استقبال قرار نمی گرفت 
با این حساب باید به جناب ایشان گفت دوست من تو که رسالت اداره نمودن یک عنصر فرهنگی و اطلاع رسانی را داری مناسب آن است که تیزی قلمت را به سوی ضعف های فرهنگی جامعه بگیری و برای اصلاح و بروز نمودن آنها که مانع اصلی در مسیر توسعه کشور می باشند بگیری و برای اصلاح و برطرف نمودن این ضعف ها قلم بزنی نه این که همسو با فرهنگ ضعیف و مخالف علم بر مناسبات و ابزارهای علمی جدید که ملزومات جدی جامعه تلقی می شوند وبتازی و برای محدود نمودنشان قد برافرازی

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

که دستی به جود و کرم کن دراز
دگر دست کوته کن از ظلم و آز
کنونت که دست است خاری بکن
دگر کی برآری تو دست از کفن؟
...................................................
دوستی مرا مورد خطاب قرار داده ومی گفت که چرا این همه از سعدی و یا بزرگان ادب پارسی مطلب می گذاری کسی به این حرف ها گوشش بدهکار نیست زیرا این حرفها کهنه شده اند
من ابتدا ازایشان پرسیدم که حرف چگونه کهنه می شود زیرا که ابزاری برای ارتباط است و عنصری و سازه ای برای ساختارهای اجتماعی و فکر نمی کنم که تا انسان به جامعه ای ساختار مند محتاج است بشود گفت که حرف و کلام بتواند کهنه شود از سوی دیگر برخی از اقوال حکم مولفه رفتاری و یا آموزه ای اخلاقی است که از امتیازات و ارزش های ویژه ای برخوردار می باشد که هیچگاه کهنه نمی شود مثلا آنجا که سعدی بزرگ از مهربانی و حمایت از مردم توسط حاکمان سخن می گوید و یا از آنها می خواهد آیا چنین اقدامی وهمتی می تواند کهنه شود و یا زمانی که آن اندیشمند بزرگ مخاطی خویش را افراد دارای ظرفیت خدمت و برداشتن مانع از پیش پای مردم می کند و می گوید که اگر امروز توان خدمت داری به خدمت مردم همت گمار زیرا که بعد از مرگ نمی توانی دست از کفن بیرون آوری و به کاری دست بزنی این حرف می تواند کهنه شود زیرا که تا بوده انسان غافل بوده و تا هست حسرت این نکته است که من بوقت خودش آن چیزی را که صلاح بود به انجام نرساندم 
پس پند و اندرز دادن آنهم از زبان بزرگان و اندیش��A|85ندان همیشه مناسب است زیرا که نشانگر این امر است که انسان در هر نسلی و هر دوره ای وامدار کمک به حرکت تمدن ساز انسان می باشد و دراین راه باید مسئولیت خود را بدرستی به انجام برساند و از سوی دیگر غفلت ذاتی انستان است و فرقی نمی کند که این غفلت در نزد انسان های ده قرن پیش باشد و یا همین امروز صورت بگیرد وشاید مهمتر از همه اینکه مشکل انسان در همه ادوار از بی توجهی وسهل انگاری بوجود می آمده است وزاین روست که سخن سعدی امروز هم به جان می نشیند زیرا که بر عدم غفلت تکیه دارد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

لحظاتی پیش یکی از معتمدان محل زندگی من مهمانم بود وفغان داشت از وضعیتی که در شهرداریم و بی توجهی هایی که صورت می گیرد وبیش از همه دلش از مطبوعات شهر خون بود و می گفت که من مانده ام که این دوستان نمی بیینند و یا اینکه می بینند و دلشان برای مردمانی که دل خوش بداشتن مطبوعات هستند نمی سوزد و گرنه مگر می شود که در شهری به کوچکی ابهر با داشتن چهار جریده مختلف اتفاقاتی بیفتد و چیزی نوشته ومنتشر نشود مثلا می گفت که در طی هفته گذشته در جلو خانه اش چرخ های ماشینش را باز کرده وبرده اند وچون دزد دستگیر گردیده همه حتی برخی از مسئولان تلاش نموده اند که از من و بدون آنکه مالم باز گردانده شود برای دزد رضایت بگیرند این در حالی است که در مطبوعات ابهر اساسا مطلبی در خصوص گسترش بزه و دزدی چیزی نوشته نمی شود و یا اینکه شهرداری با امکانات و اموال عمومی اقدام بکارهایی می نماید که در حوزه ماموریت ومدیریت ادارات دیگر است و مطبوعات ابهر به این موضوع هم اشاراتی نمی کنند و یا....
من در جواب ایشان گفتم که مگر روزنامه های کثیر الانتشار کاری بهتر ازاین می کنند آنان که وظیفه داشتند به عنوان رکن چهارم دمکراسی کار نظارتی بر اعمال ارکان دیگر حکومت داشته باشند مگر در خصوص فساد،مال خود نمودن مناسب و یا سپردن کار به افراد نا کارآمد عکس العملی از خود نشان می دهند و حساسیتی نشان می دهند که مطبوعات جاهای کوچکی اقدامات در راستای رسالت مطب%�ϰ8عاتی خود به انجام برسانند 
براستی که رکن چهارم دمکراسی در ایران ما به خواب رفته است و یا خود را به خواب زده است وای کاش تکانی به خود می داد تا حداقل شناسایی و افشای مفاسد بزرگ اقتصادی به نام این رکن نگاشته گردد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون تردید آنجا که از مثلی تحت عنوان مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد استفاده می شود این ذوق تنها درگفتن به شیوه ادیبانه و بسیار اطو کشیده علنی نمی گردد بلکه می تواند استناد بر نوعی ادبیات هتاک و تهاجمی نیز داشته باشد زیرا مخاطبانی هستند که اگر در گفتگو ومجادله با آنها از ادبیات مخصوصشان استفاده نکنی به قولی کلام منعقد نمی گردد هرچند که کلام سقراط در آن بیان که فرمود آدم عاقل با آدم نادان همکلام نمی شود تا در زمان قضاوت بشود میان آنها میزان گذاشت این محدوده را تنگ می نماید 
حتما دوستان خواهند فرمود که هدف ازاین صعری کبری نمودن ها چیست و من قصدم ازاین مطلب چه می باشد 
در پاسخ عرض کنم که برخی از دوستان پس از اتفاقی که در جریان بحث و بررسی روی موضوع مرگ پاشایی خواننده و اجتماع مردمی در گرامیداشت او صورت گرفت ومنجر به سخنان تند،آتشین و انقلابی استاداباذری شد گویا به این باور رسیده اند که باید لحن ومحتوای بیانات جناب اباذری رسم معمول در سخنرانی ها مبادلات بین جناحی و یا به نوعی ادبیات رسمی در ارائه تحلیل از شرایط عمومی کشور باشد و منتقدان باید برای ادای حق مطلب و منکوب نمودن مخالفان خود ازاین نوع ادبیات استفاده کنند هرچند که این شیوه چند صباحی است که در گفتمان عمومی مخصوصا برخی از تریبون های رسمی ومذهبی مخصوصا در برخورد با منتقدان معمول بوده و هرکسی ودر هرجایگاهی برای تخطئه جریانات و افراد دارای فکر از این ادبیات استفاده نموده اما اینکه منتقدان و اهل قلم هم بخواهند با این ادبیات حرف بزنند فکر نمی کنم که شیوه پسندیده ای باشد زیرا که دراین صورت دیگر مطلبی ماندگار و موثر برشکل گیری روابط عالمانه تولید نمی شود و فضایی برای مفاهمه ایجاد نمی گردد زیرا که ادبیاتی سخیف در عین ناپایداری و فقدان ظرفیت تاثیر گذاری برای تغییر و اصلاح ملغمه ای را ایجاد می کند که دردرون آن جز بلوا و غلیان چیزی بارور نمی گردد 
پس در عین تاکید براین نکته که لحن و محتوای سخنان جناب آباذری برای مواقع و مکان هایی خوب است اما چون با این نوع از ادبیات نمی توان تفاهم وتوافق ایجاد نمود(چون محصول آن منکوب و سرکوب است)مناسب نیست که حداقل برای عمومی نمودن آن از سوی صاحبان فکر ومنتقدان فعالیتی عمومی،مستمر و روبه تزاید ایجاد شود ویا عمومی شدن این ادبیات ومحتوا لز سوی منتقدان تایید رسمی گردد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بگوی آنچه دانی که حق گفته به
نه رشوت ستانی و نه عشوه ده
طمع بند و دفتر ز حکمت بشوی
طمع بگسل و هرچه خواهی بگوی
..................................................
می گویند کلام حق شیرین و سخن حق زیباست اما زهی تاسف که شنیدن از حق تلخ وتاب آوردن در برابر حق بس سنگین است وازاین روست که حرف حق فقط در حد کلام باقی می ماند و هیچگاه جاری و ساری نمی گردد زیرا که یا گوینده ای برای بیان حرف حق نیست ویا اگر هم کسی ناپرهیزی نمود و کلام به حق گرایاند شنونده و بکار گیرنده ای وجود ندارد تا از محصول گوش دادن و عمل نمودن به حق شیرینی عمومی شود.
مثلا امروز که همه ما به نوعی دچار عذاب گرفتاری به تلخی کام گردیده ایم و هیچ لحظه ای از عمرمان تداعی کننده موجودیتی به نام شیرینی نیست آیا این همه ناشی از آن نیست که نه کسی هست که جان به دندان بگیرد و از حق بگوید آن چنان که همه مظاهر آن هویدا گردد ونه کسی هست که قدرت تغییر داشته باشد و گوش تیز نماید تا ببیند که آیا کسی از حق سحنی بر زبان می آورد تابا سپردن گوش جان بدان تغییر را علنی سازد 
آری همه ما ادعای گفتن از حق را داریم و در هر مکان و منزلی قرار می گیریم ازاین نکته در فغانیم که شنونده ودوست داری برای حرف حق وجود ندارد اما چون به جان کلام هریک از ما دستی برده می شود معین می شود که کلام به حق آراسته ایم ولی در نیت خواستار علنی و عریان نمودن حرف حق نبوده ایم و یا چنان حرف را در لفافه ای از حق و باطل پیچانده ایم که هیچ کسی قادر به جدا ساختن آندو از هم نیست وازاین روست که همه ازهم ناراحت و عصبانی می باشیم و همدیگر را بر نمی تابیم حتی اگر ازیک خط فکری و یک جریان سیاسی و اجتماعی باشیم 
در علت یابی این پدیده تنها می توان به این نکته اشارت نمود که ما دل در گرو چرب شیرین دنیا و ترسان از دست دادن آنیم وطمع دراین می کنیم که غمزه ای و یا رشوه ای کاممان را شیرین نماید و یا سبیلمان را چرب کند ویا واهمه ازآن داریم که از حق گفتن و برحق عمل نمودن قلمرو ما را هم در نوردد و امتیازات به ناحق بدست آورده مان را نابود سازد

[ سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ ۱۶:۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"