وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه
حتما شنیده ایدکه می گویندازبدگویی دیگران نگران نباشیدچون حرف بادهواست ومطمئنا باورداریدکه این ممیزه ای بسیارمنفی ازفرهنگ ماست زیرا که انسان درتعریفی که ازآن می شود حیوانی ناطق نام می گیرد یعنی اگرقدرت تکلم را ازانسان بگیرید او را نمی توان ازحیوانات پست تمیزداد حتما خواهیدفرمودکه افراد گنگ ویا لال درفهم شرایط بسیار از حیوان بالاترمی باشندو یا اساسا قابل مقایسه با حیوانات پست نمی باشند اما بایدباوربفرماییدکه آنها هم فرهنگ وتمدنی را پذیرا می گردندکه گرانیگاه خودرا بر زبان وارتباط کلامی افرادسالم وتمدنی که محصول آن است می گذارند.
با این حساب پس چگونه است که حرف وکلام که منشاء خیزش تمدن وفرهنگ انسانی است درمنطق ما بادهوا نام می گیرد وچون چنین برداشتی ازآن می شود هرکسی به خودحق می دهد که هرچیزی که دلش خواست برزبان براند ومتوجه عواقب وتبعات اجتماعی واعتباری آن نباشد
ای کسانی که با بدست گرفتن میکروفونی ویا قرارگرفتن درمرکز ومتن توجهی عنان اختیار ازدست می دهیدوهرچه برذهنتان جاری می شود بیان می دارید بدانیدوآگاه باشید که هرکلمه ای برصحیفه اعمال شما مکتوب می گردد و در لوح برین ثبت وضبط می گردد وحتما روزی شما برای پاسخ گویی درارتباط با بی حرمتی وبی توجهی که به ادبیات وفرهنگ اخلاق مدارانسانی می نمایید فراخوانده خواهیدشد.
موضوع دیگری که در این بحث بایدبدان اشارت نموداین است که انسان به معنی اخص کلمه حق نداردبه دشمنان خودهم بدوبیرا بگوید زیرا که عفت کلام نه تنها نشاندهنده شخصیت واعتبارفردمی باشدبلکه حرمتی هست که بایدحفظ شود تا فرهنگ وتمدن انسانی با استفاده ازآن اعتلا یابد که اگرچنین نشودبه فرموده کلام پرمعنای حافظ بزرگوار که فرمود:
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد
حسابش با کرام الکاتبین است 
روزی خداوندکه خودمبدع کلام واعتباردهنده به ادبیات است مواخذه سختی ازبدگویان وترویج دهندگان بدگویی وبد دهنی حتی اگربه دشمنان باشد بعمل خواهدآورد.

[ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۴۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر

کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست

کیمخت نافه را که حقیرست و شوخگن

قیمت بدان کنند که پر مشک اذفرست

.........................................................

انسان موجودی ارزیاب وانتخابگر برمبنای ارزیابی خوداست ازاین روست که دربسیاری ازاوقات توقف اوبرای سبک وسنگین نمودن آنچه که می باید ازمیان همسانان برگزیده گردد سنگین می شود وبه نوعی تلاش می نمایدکه بهترین را داشته باشد.

خصیصه انتخابگری صفت برازنده ای است که درمیان موجودات به انسان داده شده است و درمیان انسان ها آنکه درانتخاب معیارها واصولی را تدوین نمایدو برمبنای آنها دست به انتخاب زند مطمئنا برازنده ترین انسان هاست اما بایدبه خاطرداشت که کسی حق ندارد درآنجا که می باید انتخابی داشته باشد معیارها واندازه های خودرا به گونه ای بچیند که پس از برداشتن چیزی ازمیان اجسام ویا افرادهموزن وهمنوع باقی ماندگان با همان اندازه واوصاف تعریف شده از جانب او کدگذاری شوندزیرا که اگراواشتباه نموده باشد و معیارواندازه به هوس ومیل گذارده باشد آنان که می مانند پرده ای را برنام واعتبارخودخواهند یافت که برداشتن آن برایشان هزینه زا خواهدبود مثلا شما اگربه همین فرموده جناب سعدی با واقع بینی توجه نماییدملاحظه خواهیدنمود که عمده انتخاب های امروزین ما ازاین دست است مثلا فردی را کنارمی زنیم ومی گوییم که اوزیبا نیست ،کسی را انتخاب می کنیم وعنوان می داریم که او سبقه خانوادگی ندارد،کسی را ردمی کنیم وبیان می داریم که او مال واعتبارندارد و....درحالی که هیچ کدام ازاین اندازه ها دراصل مبنای علمی وعقلی ندارند زیرا که بسیارند افرادی که مال درست وحسابی ندارنداما درجهت یافتن علت های عدم توزیع عادلانه امکانات ومنابع درمیان مردم چنان اهل مطالعه وتحقیق بوده اندکه بیش از هراستادجامعه شناسی می فهمندومی فهمانند که علت نابسامانی های موجودواخلال گر  درچیست ویا کسانی بوده اندوهستند که نان درسفره خودندارندواما چون درک درستی ازدردداشته اندبا تمام توان یا به دیگران کمک می نمایندویا با علت یابی مشکلات اجتماعی می توانندبگویندکه چگونه می شودبه انسان های نیازمند کمک نمود.

وازاین روست که می بایددرنگاه واندازه گیری واقع بینانه عمل نمودوامتیاز را به کسانی درانتخاب داد که وعده چیزی را می دهندکه می دانندو یا شعار چیزی را مطرح می کنندکه می توانندمحققش سازند .

حال اگربه معنی تحت اللفظی سخن گهربارسعدی مراجعه نماییم خواهیم دیدکه ایشان عنوان می دارند که پوست ناف آهواگرچه که درابتدا بدردنخوروبدبو وزشت است اما چون خشک می شود وکمی هم بدان توجه می گردد آن قدرارزش مندوگرانسنگ می گردد که هرانسانی مشتاق آن می شود که با بهایی بسیاری بدستش آورد

 ویا اینکه نمی توان تنها به خاطرفقرکه پدیده ای اجتماعی می باشدوفرد فقیر درابتلا بدان چندان نمی تواندسهمی داشته باشداو را به حساب نیاورد وکنار گذاردبلکه ای بسی که به خاطر ماهیت وذات درسنگ بودن گوهر همان فرد فقیرهم که طبیعتی سخت را نمایان می سازداگرتحملی صورت گیردبشودگوهری را دروجودش شناسایی نمود که قادر به برطرف نمودن بسیاری ازگرفتاری های جامعه باشد. 

[ شنبه نهم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دربخش پیشین مطلب وپس از اشاراتی به این نکته که انسان موجودی دارای قدرت جمع آوری اطلاعات عمومی وتبدیل آن بدانش و سپس استخراج خردازدرون دانش می باشد عنوان نمودم که همه اعمال انسان کارفرهنگی می باشد زیرا که با انتقال مقصودوخواست او بدیگران منجربه تغییردربرداشت وعمل آنها می شود وبا این تعریف مختصر بیان نمودم که فرهنگ مجموعه ای از اقدامات ومحصولات انسانی موثربرروندزندگی وفعالیت نسل های آینده است ویا به عبارتی فرهنگ ما این نسل وبرای نسل حاضراست که با ایجادتغییردرنگرش و فعالیت های او خودتغییرمی یابدو آماده می شودتا به نسل های آینده راه ونوع فعالیت را نشان دهد واین نسل های آینده است که برای تغییردرسرعت حرکت وکیفیت فعالیت های صورت گرفته تلاش می نمایدویا به عبارتی می توان گفت که فرهنگ همیشه درحال تغییرکیفی می باشد ودر هیچ جا نمی توان تغییرنقصانی را درفعالیت ها وفرهنگ انسانی مشاهده نمود هرچند که ممکن است درداخل فرهنگ جهانی برخی ازملت ها نتوانندبا شناسایی لازمه های به جا آوردن رسالت خود عقب گرد داشته باشندوخودبه مانعی برای تعالی فرهنگی تبدیل گردنداما درکل فرهنگ انسانی همه امورسمت جلو رونده وروبه تعالی دارد چون این بخشی ازجبرمسلط برحیات انسان است که بایدهمیشه روبه موفقیت عمل کند.!!!
درشماره گذشته مطلب همچنین عنوان نمودیم که درفرهنگ چهارجنبه شکل جمعی داشتن،تاثیرباورهای فردی درفرهنگ،تلاش برای عمل صحیح به آن ودرنهایت همت برای جلوگیری ازرفتن به خطا ویا تلاش برای اصلاح معایب و بدحرکت نمودن وجود داردکه می توانند با بررسی وشناسایی گستره عمل وتاثیرگذاری این وجوه به تاثیرگذاری فرهنگ کمک نمود.
با این توضیحات اگربخواهیم بدنباله بحث فرهنگ چیست بپردازیم لازم می آیدکه ابتداء یک تعریف جامع ازآن ارائه دهیم تا با توجه به مولفه های ساختاری آن مشخص گردد که چه کاری می تواندبا تاثیروتعالی دراین مولفه ها وکلیت ساختار
فرهنگ کار وفعالیت فرهنگی نام بگیرد.
درتعریف جامعی که ازفرهنگ ارائه گردیده گفته می شودکه فرهنگ عبارت از مجموعه ای ازآداب،رسوم،سنن و دین می باشدکه با بر برجای گذاردن اثردر رفتارهای فردی واجتماعی موجب بروز وتجلی آثارمعنوی،هنری،ادبی،ومذهبی که درطول تاریخ شکل مشخصی به خودمی گیرد وآثارمعینی را ازخودبرجای می گذارد می شود که با نگاهی اجمالی به مولفه های ساختاری فرهنگ ومحصولاتی که ازمتن فعالیت های ترکیبی این مولفه ها بیرون می آید می توان گفت که آن فرهنگ غنی ویا ضعیف است ،فرهنگ متحولی است یا دچارایستایی و فقراست 
هرچندکه در فقرو یا ایستایی فرهنگ عوامل متعددی می توانندموثرباشنداما عمده ترین عامل می تواند مربوط به نوع تعاملی باشدکه فرهنگ موردنظر با فرهنگ های همجوارخودیر قرارمی نماید زیرا فرهنگی که بتوانددرداد وستدمداوم با فرهنگ های همجوارباشد درعمل نقاط ضعف خودرا پوشش می دهدونقاط قوت خودرا با استفاده از برتری های فرهنگ مجاورمتعالیترمی کندازاین روست که می توان عنوان نمودکه هرفرهنگ متحولی دراصل دارای طبعی انعطاف پذیر است وبا استفاده ازاین صفت می تواندخودرا با شرایط وفق دهدویا به مدیریت وهدایت شرایط اقدام نماید.
با عنایت به خصوصیاتی که تا بدینجای کارازفرهنگ برشمرده شدمی توان فرهنگ را نمایه ای روشن و قابل استناد از آرایه هایی دانست که در ظاهرآن جامعه به چشم می آید.
با این حساب می توان کارفرهنگی را عبارت ازفعالیتی دانست که با تاثیردرآرایه های اجتماعی به زیباتر شدن آنها کمک می نمایدویا کارفرهنگی همانا فعالیتی است که موجب می گردد تا نمایش دلپذیر تری ازجامعه به نمایش گذارده شودتا آنکه ازبیرون به آن نگاه می کند هرچیزی را دقیقا درجا وبه اندازه مناسب ببیند.
حال اگربخواهیم با این توضیحات مختصر به داوری درخصوص فرهنگ خودمان توجه نماییم مشاهده خواهیم نمودکه درحال حاضرجامعه ما ازنوعی اخلال وتخلخل در نمایه های ظاهری خود رنج می بردبه نحوی که خیلی ازچیزها درجای خودقرار نگرفته اند ویا اینکه تناسبی بین جایگاه اشیاء وافراد با ظرفیت ها وتوان مندی های آنان موجودنیست مثلا کاربزرگی را به آدمی با توان مندی های کم وبی بهاء داده اندودرمقابل آدم بزرگی را درجایی نشانده اندکه حتی اگربخواهدبودن تحرک درآن موقعیت قرارداردبیستد تمام ظرفیت های خودرا قادربه استفاده نخواهدبود
ویا با عنایت به شرایط زمانی که یکی از ویژگی های آن سرعت لازم برای هماهنگی با تغییرات فنی و نگرشی می باشدتا با این هماهنگی بشود به رقابت با همسانان خودهمت گمارد فرهنگ ما دارای آن انعطاف موردنیازنمی باشد و سختی وعدم انعطاف آن باعث می شودکه تغییر درشرایط وحتی استفاده ازابزارها به کندی صورت گیرد کندی که موجب می شود تا هزینه های همسان سازی با جهان برای ما بیش ازکشورهای دیگر گردد ویا زمانی ما به نتیجه برسیم که دیرزمانیست که ازتاریخ مصرف موضوع گذشته است .
با این شمایلی که از وضعیت فرهنگی جامعه ارائه دادیم وبه حق می توان آن را یکی از معضلات نیازمندبه کارو تلاش دانست کارفرهنگی ویا محصولاتی که ازاین کارمی بایدمدنظرباشد می بایست موجب گردد که ابتدا ما بتوانیم تحرک لازم را به فرهنگ خودبدهیم وسپس با افزودن به انعطاف پذیری آن این مجال را فراهم آوریم که نزدیکی بین فرهنگ ما با فرهنگ های دیگر ایجادشودتا بتوانیم با اعمال تغییر مبتنی برمقایسه درنقاطضعف و قدرت فرهنگ ما آن را ازحالت رکودو رخوت نجات دهیم وگرنه با شرایطی که ما داریم ودرآن برای جا انداختن کمترین تغییری مثلا درالگوی مصرف و تمایل به استفاده ازآخرین محصولات تکنولوژیکی ما با اهرم های سخت وغیر قابل انعطاف فرهنگی مواجه می شویم مسلم است که نمی توان بدرجه ای ازتعالی رسید که بشودبا دیگرانی که حریصانه دربهره برداری ازمنابع عمل می نمایندبرای گرفتن حق وسهم خودرقابت نماییم 
ادامه دارد

[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۸:۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بی گمان درهرجا و با هر عنوانی مراسم بزرگداشتی برگذار گردد برازنده خواهدبود زیرا یادآوری ازکسانی که عمرو سرمایه جانی ومالی خودرا صرف سلامت وموفقیت جامعه نموده اند موجب می شودکه دیگرانی که امروزدستی درکارو توانی برای فعالیت های عام المنفعه دارند صاحب انگیزه گردند و برای انجام چنین کارهایی پیش قدم شوند.
درعرصه ورزش چنین امرمهمی به همت بزرگان ورزش و جامعه همیشه به انجام می رسد ومایه خوشحالی می گردد زیرا که ورزشکاران قهرمانانی می باشند که تا زنده هستند و روپا می باشندومی تواننددرمیادین باعث شادی وموفقیت گردند به یادداشته می شوندو ازاین روست که می گویندپلوان زنده را عشق است.
امروزهم ازسوی برخی ازپیش کسوتان ورزش ابهرمخصوصا فوتبال مراسمی با عنوان بزرگداشت یادوخاطره مرحوم رجب محمدبیگی ازبازیکنان ارزنده فوتبال و گرامیداشت دو پیش کسوت این رشته یعنی عبدالله حیدری و بزرگواری که من نام ایشان را پس ازپایان جلسه فراموش نمودم و ازبازیکنان فوتبال ابهردر دهه سی وچهل بوده اند مراسمی برگزارگردیدکه درنوع خوددرابهر تازگی داشت که بایدازاین حیث ازبانیان آن تقدیروتشکرنمود زیرا که درکنارنام بردن ازبزرگانی چون رجب محمد بیگی فورواردی که هرلحظه ازبازی بوی گل می داد ویا عبدالله حیدری که چه درزمان بازی ویا داوری ازمردان خوشنام فوتبال ابهربودند موجب شده بودکه بزرگان فوتبال با قرارگرفتن درکنارهمدیگراز گذشته ها بگویندگذشته های که با عنایت به فقر عمومی جامعه وفقدان منابع وامکانات مادی درعرصه ورزش بسیارپرخاطره وجذاب بود.
بنده هم که با سفیدی موی سر و عمری به مقدارسی سال که برای فوتبال صرف نموده ام امروزجزیی ازپیش کسوتان آن شناخته می شوم امروزدوستانی را مشاهده وزیارت نمودم که دوران های بسیارشیرین وجذابی را با آنها داشته ام وباوربفرماییدکه حدود دوساعتی را که باهم گذارندیم وبا بازخوانی خاطراتی که هریک ازما ها داشتیم ودرنزذبرخی ازماها فراموش شده بودند به نوعی فیلم سینمایی را تجدید دیدارنمودیم که بخش بزرگی اززندگی ما را به نمایش می گذارد ازحضوردرچنین مجمع ومحفلی بسارخوشحال شدم
براستی آیا بزرگانی چون علی شزیفلو،حسین وعلی اکبر داودبیگی ،ابراهیم مقصودی،فروهرامینی،اصغرحمیدی،حسین علی حیدری،جمسید سلیمانی ،آباذرآهنگری،حسین احدی، مسعودعسگریلو ، منصورگرایلی،احمدمحمدبیگی ،اسدمقیمی ،احمدکتابیفرد،کاظم داداشی وجوانان پا به سن گذاشته ای چون پرویز صالحی ،جبیب رحیمی،محمد کتابیان و....نمی توانند سرمایه های بزرگی برای فوتبال ابهر باشندکه دراثربی تدبیری آخرین نفس های خودرا می کشد وهمین پیش کسوتان که خاک خورده های زمین های ورزشی ابهرمی باشندنمی توانندبخشی ازبار صاحب انگیزه شدن وبه میدان بازگشتن جوانان را بردوش کشند تا ازگستره اماکن پرخطرکاسته شود؟
می شودو هستند اما حیف که درنزدمدیران ما چیزی که مهم نیست پرشوروشلوغ بودن زمین های ورزشی می باشد وحیف که دراین مقصودالحق که توانمندی های اعجاب انگیزی ازخودنشان می دهندتا جایی که تنها با یک زمین خاکی وسنگ لاخ امجدیه سابق صدها فوتبالیست تربیت می شدندوهزاران هوادار وتماشاگر وقت خودرا درمحیطی گرم وبا صفا پر می نمودند وامروزبا چندزمین چمن نه بازیکنی وجوددارد ونه فوتبالی تا تماشاگری را به خودجلب نماید
براستی آیا نمی توان ازمسئولان فعلی ورزش پرسیدکه دوستان برنامه شما برای آینده چیست ویا نکندکه اساسا در دیدگاه شما آینده ای وجودنداردتا برای آن نسل جوانی نیازباشدوبرای سالم و به نیرو کردن آن برنامه ای برای ورزش تدارک دیده شود؟

[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۵:۵۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب 
رسیدن به باور وطلب حقیقت شیدایی و سرگشتگی را درآدمی ایجادمی کندکه درآن فرد نه مصلحتی را می بیندونه گوش به حرف مصلحت اندیشان می دهد زیرا که قبل از اوآنانکه دراین راه عمر گذرانده اند یادگرفته ویاد داده اندکه طلب مطلوب همیشه به مصلحت بینی ومنفعت جویی محقق نمی گردد بلکه شورو سرگشتگی را طلب می نمایدکه درلوای آن ممکن است که حتی جان برسرمعامله گذارده شود ازاین روست که حافظ گرانقدرعنوان می دارند که
ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب 
که شیخ مذهب ما عاقلی گُنه دانست
از من راه به رهبری شیدایان سپرده جز آنچه که آنها انجام می دهندرفتارونیت دیگری را مطلب که اگر غیر ازاین را به انجام برسانم وپیروعقل باشم گویی که گنه نموده وازجرگه شیدایان دورگشته ام

[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۳۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان
جز به خردمند مفرما عمل 
گرچه عمل کار خردمند نیست
.....................................................
باوربفرماییدکه درسخنان سعدی بزرگ حکمت هایی وجوددارد که کمترمی توان همانندی برای آنان پیدا نمود ویا دراین سخنان جاودانگی وجودداردکه درهرزمانی به آنها نگاه شودگویی که همین امروزاین سخن برزبان رانده شده است وحیف که ما با داشتن چنین گنجینه های گرانقدری همیشه شیدا وسرگشته راه وانتخاب درست آن بوده وخواهیم بود.
براستی کدام حاکم ومدیری را یافته ایدکه با خردمندان (آنانی که قدرت تمیزبین حق وباطل وداوری بین بدوخوب را دارند)نشست وبرخاست داشته باشد وبه حرف وهدایت آنها تن وجان سپرده باشد ودرتاریخ نام نیکی ازخودباقی نگذارده باشد زیرا که هیچ خردمندی نمی تواندبا زیر پا گذاردن باورومنطق حیاتی خویش راه کج کند وبه میل وهوس بگرایدو یا دوستان و نیازمندان به راهنمایی خویش را به راهی هدایت کندکه درآن نه رضایت خالق وجودداشته باشدونه رضایت مخلوق 
ازسوی دیگربایدبه خاطرداشت که علامت دین نیزبه نوع عمل وعمق توجه واعتقادپرهیزکاران وابسته است زیرا که این افرادبا دل کندن از آنچه که می تواند اقبال به طلب دنیا به هرقیمتی راددرآنها برانگیزاند حقیقتی را جستجو وتبلیغ می نمایند که می تواند برای همه انسان ها مطلوب وآرمان تلقی شود 
وخوشا به حال مردمانی که حکومت وحاکمانشان یا خودازاین دوگروه باشندو یا تابع وپیرو این دوجماعت گردندزیرا که تنها دراین صورت است که حکومت به خردمندان جمال گیرد و به پرهیزکاران کمال یابد وواسفا به حال ملتی که درمیان حاکمانشان با خردمندان وپرهیزکاران آدم هایی قرارگرفته باشندکه نه دنبال یافتن خیر وشر وتمیزآن دو باشندونه آنکه با رها نمودن دنیا ولذایذآن مبلغ بازگشت انسان به اصل وکنه خود باشند زیرا در چنین حالتی حکمان کارنامه خودرا به نفرت و غضب مردمان می ةآرایندو ازاین نمط جز زشتی وخشونت برجای نمی گذارند و چون دین را به ابزاری برای بالا بردن خودتبدیل می نمایند مسلم است که آن را درمیان مردمان خوارمی سازند ازاین روست که سعدی حکیم دربیانی زیبا تاکیدمی نمایند که 
جز به خردمند مفرما عمل 
گرچه عمل کار خردمند نیست

[ جمعه هشتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۳۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
استاد گرامیم جناب سیدهاشم هدایتی درظهر مطلبی با عنوان با مفاخرادب وفرهنگ ایرانی ودرداستان زندکی عرفی شیرازی ازبنده خواسته بودندکه درخصوص شیرین وفرهاد تحقیقی داشته باشم تا ببینیم که چندشاعر وداستان سرا این داستان را به نقل درآورده اند براساس این وظیفه بنده ساعتی را به تحقیق ومطالعه پرداختم وتا حدودی ای نتیجه بدست آمدکه اصل داستان توسط پیرمرد عالم ودانایی برای فردوسی خوانده شده است وایشان برمبنای این داستان اشعاری را سروده اند پس ازفزدوسی نظامی گنجوی این داستان را مجددا به شعردرآورده و پس ازایشان عرفی شیرازی ودرنهایت وحشی بافقی این داستان را به نظم درآورده اند اما اگربخواهیم قرابت های این داستان را با داستانی به نام ویس ورامین که داستانی پارتی می باشد و توسط فخرالدین اسعدگرگانی به نظم درآمده مقایسه نماییم بدلیل قرابت های فراوان دراین دوداستان می توان گفت که ریشه آندو داستان یکی بوده است با عنایت به تقدیم این بخش از کارم به استاد بزرگوارم جناب هدایتی برای تلطیف خاطرهم که شده چکیده ای ازهردو داستان را برای شما بازگو می نمایم

ويس و رامين يك داستان پارتي اشكاني است كه در قرن پنجم توسط فخرالدين اسعد گرگاني به نظم درآمده است. موضوع اصلي داستان، عاشق شدن رامين بر همسر برادر خود، ويس، است. برادر رامين كه موبد نام دارد و پادشاه كشور است، مردي پير و زنباره است كه با سن زياد خود، دختري را كه هنوز از مادر زاييده نشده از مادرش خواستگاري مي‌كند. مادر نيز سوگند ياد مي‌كند كه دختر را به او بدهد. وقتي دختر به دنيا مي‌آيد، تحت تربيت زني كه دايه اوست و بعدها نقش زيادي در ماجرا بازي مي‌كند بزرگ مي‌شود. وقتي به سن نوجواني مي‌رسد، داية او را به مادرش مي‌سپارد. براي او كه بسيار زيباست، همتايي جز برادرش ويرو نمي‌يابند. ولي دست سرنوشت باعث مي‌شود كه دختر به دست موبد بيفتد. ويس كه جوان و بسيار صبور است، با حيله و جادو نمي‌گذارد كه موبد، كه قاتل پدرش نيز هست، از او كام گيرد و او را مانند عروسك خيمه‌شب بازي به بازي مي‌گيرد. فضاي داستان بيشتر بر اساس روابط ويس و رامين و درگيريها آنها با موبد است. البته، در كنار اين ماجراها، ماجراهاي فرعي ديگري مانند ازدواج رامين با گل و ... نيز اتفاق مي‌افتد. در سرانجام داستان و پس از مرگ ويس، رامين در آتشگاه مجاور مي‌شود و پسر خود را بر تخت پادشاهي مي‌نشاند.
خسرو و شيرين كه اثر حكيم نظامي گنجوي است و در قرن ششم سروده شده است، داستاني تاريخي ـ افسانه‌اي و مربوط به زمان خسروپرويز، پادشاه ساساني، است. داستان، ماجراي عشق خسروپرويز، پادشاه ايران، به دختري از نواحي ارمن، به نام شيرين است، و از آنجا شروع مي‌شود كه خسروپرويز با توصيفات شاپور ـ نديم خاص خودـ عاشق شيرین مي‌شود و او را به دنبال شيرين مي‌فرستد. شاپور نيز با نماياندن عكس خسرو به شيرين، او را دلباخته خسرو مي‌كند و باعث مي‌شود كه شيرين به جست‌وجوي نام و نشان خسرو برود. وقتي كه شاپور با شيرين گفت‌وگو مي‌كند و از خسرو پرويز سخن مي‌گويد، عشق شيرين صد چندان مي‌شود از نزد عمه خود، كه مهين بانو نام دارد، مي‌گريزد و به سوي مداين و قصر خسرو مي‌رود. ولي وقوع برخي ماجراهاي سياسي نمي‌گذارد كه اين دو دلداده، يكديگر را ملاقات كنند. چون در اين زمان، خسرو از مداين گريخته و به كوه و دشت پناه برده است. سرانجام، پس از ماجراهاي زياد، شيرين به ارمن بازمي‌گردد و خسرو نيز كه از بهرام چوبين فرار كرده است، به آنجا مي‌آيد، و اين دو، ‌يكديگر را ملاقات مي‌كنند (البته، پيش از اين هم، هنگامي كه شيرين از ارمن به مداين مي‌رود، در راه، در چشمه‌اي بدنش را مي‌شويد؛ كه خسروپرويز او را مي‌بيند، ولي نمي‌شناسد.) 
خسروپرويز پس از مدتي، براي جنگ با بهرام، از ارمن به مداين مي‌رود و در راه و بنا به مصلحتي با مريم، دختر قيصر روم ازدواج مي‌كند. وقتي خسرو بر بهرام پيروز مي‌شود و دوباره بر تخت پادشاهي مي‌نشيند، شيرين بار ديگر به مداين مي‌رود و با خسرو ديدار مي‌كند. او، پس از اقامت در مداين، به مريم همسر خسرو، زهر مي‌چشاند، و او را از بين مي‌برد، و با خسرو ازدواج مي‌كند و بانوي ايران مي‌شود. سرانجام، خسرو در آتشگاه مجاور مي‌شود، و پسر خود شيرويه را ـ كه پسر مريم نيز هست،‌ بر تخت پادشاهي مي‌نشاند. ولي شيرويه خسرو را مي‌كشد و از شيرين خواستگاري مي‌كند. شيرين، كه عاشق خسرو است نمي‌تواند بدون او به زندگي ادامه بدهد. بنابراين، در دخمه، بر سر جنازه خسرو حاضر مي‌شود و در كنار او جان مي‌سپارد. درخلال داستان، حوادثي از قبيل عشق فرهاد به شيرين و كشته شدن او با حيلة خسرو و ازدواج خسرو با شكر اصفهاني نيز، اتفاق مي‌افتد. کهبر طبق افسانه‌ها فرهاد در مأموریتی شیفتهٔ شیرین معشوقهٔ خسرو پرویز میشود و خسرو او را به کندن کوه بیستون وامی دارد، با این شرط که اگر در این کار توفیق یافت شیرین را به او واگذارد، اما به این امید که او جان بر سر این کار ببازد. فرهاد با شوق و توانایی خاصی به این کارمی پردازد و پاره‌های سنگین و عظیم کوه را که ده مرد بلکه صد مرد از برداشتن آن عاجز بودند، می کَند. می گویند که به تحریک خسرو پرویز پیرزنی به دروغ خبر مرگ شیرین را به او داد و فرهاد به شنیدن این خبر تیشهٔ خود را بر فرق خویش فرو می آورد و در دم جان می سپرد.

[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۶:۴۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
مدتها بودکه رنجیده وتکیده ازشرایط ناموافق سردرجبین خودبرده و کاردرمغازه را برهرچیزی ترجیح می دادم وسعی می کردم که با بستن چشم و گنگ نمودن زبان و پنبه نمودن درگوش تنها برای خودم بنویسم وتنها با خودم ازدلگویه هایم بگویم اما دوستانی که مرا رنجوروتکیده ترمی خواهندنگذاشتندو با مراجعات مکرر ودرخواست های فراوان بازپای مرا به مجامع عمومی کشاندند وبا این عنوان که درمسجدمحلمان کانونی به نام کانون فرهنگی فعالیت داردوتوهم ازآنجایی که دربنیادگیری این مسجد دخالت وفعالیت داشته ای وبایددرکار های این کانون سهمی داشته باشی وادارم نمودندکه سرازلاک خودبیرون کنم ودر فعالیت هایی که دوستان دارندسهمی برعهده بگیرم واین داستانی شد تا دوباره سر من دچارگرفتاری شود زیرا آنانی که بودن وزبان تندمرا برنمی تابند بازشروع نمودند به داستان سرایی که چرا این دوباره درمیان مجموعه های فکرحاضرمی شود وخنده داراین که اگر بخواهدبه آمدوشدش به مسجدادامه دهدما به زنجان خواهیم رفت ومسئولان را متوجه خواهیم نمودکه فلانی به مسجدمی آید!!!
عجبا وواسفا که عجیب آدم هایی پیدا می شوندزیرا که هرنوع اتهامی دیده بودیم جز این که به مسجدرفتن آنهم درجامعه ای که دین رسمیش اسلام ونام حکومتش اسلامی است وآنهم ازسوی آدم هایی که تا کنون به قول ترک ها آفتاب به کمرشان نخورده و یقه ای به سفیدی برف زمستانی دارند وازمحل کاری که درحوزه ازدواج وطلاق دارند ماشین چندصدمیلیونی سوارمی شوندوسنی معادل فرزندمن دارند وهمینکه پروژهای میلیاردی را بنیان گذارده اند ومی خورند ومی خوابند و تازه خودرا طرفدارصد آتشه دین وحکومت می دانند وافرادی چون مرا که درسال گذشته حدودده میلیون تولیدکشاورزی درجهت کمک به اقتصادملی داشته ام وازصبح ساعت هفت تا ساعت هشت شب درمغازه وبا استفاده ازسرمایه ووقت خودم وآنهم باز درجهت حمایت ازاقتصادملی کار خدماتی انجام می دهم ودرهمین ساعات حدود ده ویا بیشترمطلب فرهنگی تولیدمی نمایم تا سهمی درتحولات فرهنگی داشته باشم فردی برانداز می نامند وعنوان می دارندکه حق آمدن به مسجدرا هم ندارد.
آیا دراین مملکت کسی هست که اندازه بگذارد وبا قراردادن هرفرددرزیرآن بگوید چه کسی را می توان معاندوبرانداز و چه کسی را انقلابی وطرفدارنظام خواند تا با آن مشخص گردد که انقلابی گری وطرفداری تنها به این نیست که انگشت اتهام به سوی این وآن بگیری و با چوب تکفیر دیگران را برانی تا خودت پاک و منزه جلوه نمایی بلکه به این است که برای سرپا ماندن این جامعه چه مقدارکارارزشمند وتاثیرگذاربه انجام رسانی ومسلم است که این کارنمی تواند کاردرحوزه کلام وخطابت باشد بلکه بایدکار دقیقا طبق مفهوم اقتصادی شکل بگیردومحصولی روشن وقابل اندازه گیری وتاثیرگذاردرسهم کشوردراقتصادجهانی داشته باشد وگرنه اگرغیرازاین باشد آویختن ومکیدن از رگ های جامعه تا از رمق بیفتد را نمی توان کارو فرد انجام دهنده آن را طرفدار نظام وحیات سالم جامعه نامید

[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۱۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستی دارم به نام جناب داریوش خان سجادی که به خاطر کسوت و قلم زیبا وپرمحتوایی که دارندبسیاردوستشان می دارم اما ازاینکه درنقطه ای می ایستند وبا مبرا دانستن خوداز آلودگی ویا بهتر بگویم آمیختگی به فرهنگ غالب درجامعه همه را به جز اندکی از افراد به چوب تکفیرمی رانند کمی دچارابهام می شوم که چرا ایشان به این مهم توجه نمی نمایندکه امروزهمه ما بدون استثنی سروته یک کرباسیم 
باورنمی دارید به آنچه که همه روزه ازقلم وزبان همه ما می تراودبازگردیدتا ببینیدکه درمیان این همه هیاهو کسی هست که با یک دل آمیخته به محبت وصفا دیگرانی را که چون او نمی فهمند ویا چون او سلیقه ای ندارندآدم درست وقابل احترامی بداند وبرایش آرزوی سلامتی وتوفیق در درک بیشترمواضع خودرا بنماید واین خصوصیت ویا پاره شخصیت غالب درهمه ماست بدون استثنی زیرا که همه آرامش و طمئنینه خودرا ازدست داده ایم همه فریادمی زنیم همه پرخاش می کنیم وهمه همدیگررا متهم می سازیم بدون آنکه فرصتی را برای محاکمه،دفاع و تنبیه فراهم کنیم واین دردی بزرگ وگرفتاری عظیمی است که مثل خوره به جان ومال ودوستی ومیهنمان افتاده است 
عزیزان ما هم میهن،همدین،همکیش وهم آیینیم ومطمئن باشیدکه درهرکجای این کره خاکی باشیم ایرانی شناخته می شویم و با ایرانی محشورمی گردیم وبا هم محاکمه می شویم زیرا تعهدمان به این بودکه دراین آب وخاک وبا استفاده از امکانات وفرصت های موجوددرآن برای تحقق رسالت انسان وبازگشت اوبه بهشت تلاش کنیم 
اما تا به امروزچه کرده ایم به جای ساختن بهشت زمینی جهنمی را آفریده ایم که درآن هیچ کداممان صلابت وصلاحیت بهشت رفتن را کسب نکرده ایم چون بهشتی نبوده ایم تا مناسبات وروابط آن را درمنش وشخصیتمان نهادینه نماییم زیرا که اگربودیم این همه بهمدیگرفحش وبدوبی راه نمی گفتیم واگربهشتی بودیم بهمدیگرمحبت می کردیم و گمراهی واشتباهمان را بزرگ نمی ساختیم
ما چگونه ملتی هستیم که تمام آرزویمان خطا واشتباه نمودن یکی یا بخشی از هموطنانمان است تا ازاشتباه آنها برای درانداختنشان استفاده کنیم وخودرا بالا بکشیم ما چگونه ملتی هستیم که در زیر سقف یک میهن زندگی می کنیم ودرتنهایی به ایرانی بودن خودافتخارمی کنیم اما چون همه باهم می شویم به راحتی وبرای ازدورخارج نمودن دیگرانی که آنها هم درتمام داشته های این مملکت حقی وسهمی دارندوبنده خدا می باشند ازهیچ اتهامی وانگی خودداری نمی کنیم
من می دانم که نه درکیش وآیین ایرانی ونه دردین مبین اسلام چنین اخلاقی که امروزدامنگیر همه ما شده است توصیه وتاکیدنشده ویا حتی بشدت نکوهیده شده است پس این ازکجا آمده که بزرگ وکوچک ما را درگیرنموده سئوالیست که بایدروی آن کارکرد
ولی من با تمام تجربه و دریافتم می دانم که نه درآیین زرتشت(س) ونه دردین محمد (ص) این همه پرخاشگری آن هم علیه همدیگر جایگاه نداشته وحتی دراین دو نحله فکری ونگرشی با منشاء واحداتهام زنی بر علیه همدیگرنکوهیده ومذموم شناخته شده است

[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۴۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
عشق به خودی خود شرایطی را فراهم می آورد که درآن دلدادگان بدون توجه به آنچه که دیگران درخصوص آنها سخن می گویندویا قضاوت می نمایند کاردل و صداقت نسبت به دلداررا درمتن ومرکز توجه وکارخودقرارمی دهند وبایدهم چنین باشدزیرا که عاشق متوجه ومتمرکز براین نکته که ممکن است دررابطه با او چه چیزهایی گفته شود مسلم است که هنوز به آن حدازاخلاص نرسیده است که خودرا ذوب درمعشوق و فنای در عشق بیابد و این چنین آدمی نمی تواندپایدارو ثابت قدم درعشق باشدومطمئنا با تلنگری خودرا از دست می دهد و با فراموش نمودن عشق ویا به کناری گذاردن آن به خاطرمصلحت ویا منفعتی داغی را بردل معشوق می گذاردکه بسیاردرد ناک و عذاب آورخواهدبود ازاین روست که حافظ گرانقدرمی فرمایند:
گر مرید راه عشقی فکر بدنامی مکن
شیخ صنعان خرقه رهن خانه خمار داشت

[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۴۴ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ضرورتست به توبیخ با کسی گفتن
که پند مصلحت آموز کاربندش نیست
اگر به لطف به سر می‌رود به قهر مگوی
که هر چه سر نکشد حاجت کمندش نیست
.............................................................
متاسفانه در سبک های تعلیمی وتربیتی که درکشورما بکارگرفته می شود و مستقیما بر ارتباط افراد با همدیگرو با ارتباط افرادبا محیط پیرامون تاثیرمستقیمی دارد تنبیه وتشویق نه به عنوان یک ابزارراهبردی که بتواندروندشکل گیری وسمت دهی به ارتباط ها را معین دارد بلکه به عنوان ابزاری باز دارنده و یا تشویق کننده درخدمت افرادوجریان های دارای قدرت اجرایی ومدیریتی واقع می شودو درعمل ابزاری می شودکه از طریق آن فرددارای قدرت استفاده از تشویق وتنبیه تلاش می کند که دیگران را تنها برای همراه ومطیع داشتن از طریق آنها درکنارخودبگیرد.
درحالی که اگربنا به فرموده سعدی حکیم توبیخ برای فردویا مجموعه درجایی بکار گرفته می شد که آن فردویا گروه درهرشرایطی خروج از حدود را دردستورکارداشته باشندو پندواندرز نتواند براهشان دارد مطمئنا جواب مناسبی ازآن گرفته می شود اما چون درمنطق مورداستفاده ما این هدف وتعالی ارتباط سازمانی واجتماعی نیست که می بایدازطریق براه داشتن افرادویا گروه ها موردحمایت واقع شود (زیرا که درچنین موقعیتی ابزارهای تشویقی وتنبیهی می توانست دارای تعریف وتداوم دربکارگیری شده و تقدم وتاخری برای آنها بنا برمصلحت درنظرگرفته شود) بلکه این فرد مدیر ویا حاکم است که ازطریق تنبیه و تشویق قراراست که موردحمایت واقع شود درچنین وضعیتی مسلم است که این خاطر اوست که معین کننده نوع وزمان استفاده از اسباب کنترلی می باشد ویا به عبارتی این خوشایند اوست که می گوید درهمان لحظه ازکدام ابزار برای وادار نمودن فرد به تبعیت استفاده شود ویا این فرددارای قدرت است که می گوید چگونه با اوبرخوردشود.
اما پس ازاین صغری وکبرای معمول اگربخواهیم مقیاس ومعیاردرستی درکارتنبیه وتشویق برای براه داشتن مردمان تنظیم وتدوین کنیم مسلما نیازبه این هست که با بکارگرفتن علوم مختلف روش هایی را ابداع نماییم که بتوان از طریق آنها محل بکارگرفتن ابزارهای کنترلی را معینداشت
مثلا آنجا که می شودفردی را با لطف ومحبت به کاروفعالیت درست ومنطبق با مصالح ومنافع جامعه هدایت نمود نیازی به این نیست که او را تحت فشارتنبیه ومحدودیت قراردهیم ویا حتما می بایدازهمان روش استفاده کنیم ودیگرنیازی به قهر وعتاب نیست زیرا که آدمی که درنیت وطبعش خوی سرکشی وجودنداردنیازی به بندوبست ندارد چون اگرچنین شوداوتمام ظرفیت های خودرا ازدست می دهد ونمی توانداندیشه نویی را برای ایجاد تغییر وتحول بکاربرد.
اما آنجا که منفعت ومصلحت جامعه دراین است که دربرخوردبا افراد ویا گروه هایی که حدود را رعایت نمی کنندو ازاین محل منافع جامعه وحقوق شهروندان آن در خطر واقع می شود اینجا دیگرلازم به رمل واسطرلاب نیست وباید بدون هیچ مماشات ومصلحت اندیشی ابتدا تذکرات لازم برای بازگشت ورعایت اصول بدان ها داده شودتا به کارومسئولیت خودبازگردندوبا انجام دقیق وظایف اخلالی را درنظم عمومی ایجادنکنند و چون چنین نکردند آنگاه بدون آنکه به تبار واعتبارشان ومیزان وابستگی که به قدرت دارندتوجهی نماییم با بکارگرفتن ابزارهای تنبیهی که ازآنها تعاریف ویژه ای شده است وهرکدام از آنها درجا وبرای موردی خاص شناسایی گرده اندواثربخشی خاصی درآن مورددارند استفاده نماییم تا به اصول باز گردند که اگرچنین نکنیم مصداق همان فرمایش خواهیم شد که گفته اند
ترحم بر پلنگ تیز دندان 
ستم کاری بودبرگوسفندان

[ پنجشنبه هفتم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بی گمان هرکسی که دستی درقلم دارد،کلامی را عرضه می دارد، هنری رابه نمایش می گذارد ویا به هرنحوی که شده تلاش می کندتا با برجای گذاردن اثری ازخوددیگران را به راهی هدایت نماید که راه صلاح وفلاح باشد مطمئنا احساسش به این است که کارفرهنگی می کند واین احساسی درست ومنطقی می باشد زیرا ازخودچیزی را به یادگارمی گذاردکه می ماند ودربرداشت وفکرآیندگان وهم عصران تاثیرمی گذارد.
پس می توان فرهنگ را دریک مفهوم بسیارساده وابتدایی محصول به جا مانده ازفعالیت های بشردانست که می تواند رویاروی شدگان خودرا به الگو گرفتن ازخود و یا دوری جستن ازنشانه هایی که وجودشان را برنمی تابد ترغیب نماید که براین مبنا می توان کارفرهنگی را این گونه تعریف نمود.
هرکاری که بتواند با به نمایش درآمدن منشاء اثر مثبت ویا منفی باشد که بینندگان خودرا به الگوگرفتن ازخود پرانگیزه ویا بی انگیزه نمایدبدان کارفرهنگی گفته می شودمثل نمایش نامه ای که درمحتوای خودش فرهنگ کتاب خوانی را ترویج نمایدویا فیلمی که با به نمایش درآمدن موجب دورشدن مردم از رفتارهای پرخطرگردد.
بایدبه خاطرداشت که برخی ازکارها با اثرتخریبی بر محورهایی که می توانند برانگیزاننده مردم برانجام کارهای خوب باشند ازخودآثارضدفرهنگی برجای می گذارند که ازآن مواردومحصولات می توان به عناصرضدفرهنگی نام برد. 
حال موضوع این است که بپرسیم که اساسا چرا انسان خود را موظف می داندکه کارفرهنگی انجام دهد؟
درپاسخ به این سئوال بایدگفت که انسان موظف به انجام کارفرهنگی نیست ویا این نیست که بگوییم کارفرهنگی یک فعالیت جدای ازفعالیت های معمول انسان است که او بایدبدان کاربپردازدبلکه انسان هرکاری که انجام می دهد کاری فرهنگی می باشد زیرا اثری ازآن باقی می ماندکه می تواند نسل های آینده را با خود همراه و خوشبخت کند وبراین اساس است که درعرصه های اجتماعی ودرجاهایی که فرهنگ نمودپیدا می کند عملا چهارجنبه از مسائل به چشم می آیدکه می تواند دررابطه با حوزه های رفتاری انسان موثرباشد که عبارتند از
1- بسیاری ازباورها و محورهای مورداتفاق عمومی بوده و یا به نوعی می توان گفت که جمع متعهدبه رعایت و بکاربستن آنهاست
2- هرفردی ازجامعه باورها و اعتقادات فردی خاصی داردکه درپذیرش باورها وتعهدات جمعی می تواند موثر باشد 
3- برای دست یابی به اهداف موردنظرجامعه نیت براین استوار است که بگوییم همه افرادتلاش بنمایندتا کاررا به شکل صحیح انجام دهند.
4- هدف درتمام اقدامات اجتماعی آن است که نگاه غلطی را که دربین افرادوجود دارداصلاح نمایندتا بشودبا فراهم آوردن همراهی وهمکاری عمومی راه دست یابی به توسعه وعمل به رسالت انسانی را با سرعت مناسب وهزینه های حداقلی به انجام رساند.
خوب جایی که همه مردم دریک منطقه به این تعهدرسیده اندکه ازبرایند علاقه مندانه و کاملا آزادانه می تواننداهداف وآرمانهای بزرگی را به نتیجه برسانند مسلم است که اگرفردی و یا افرادی بخواهندبا تاکید برباور واعتقادفردی حتی اگردرست هم باشد به نوعی عمل نمایندکه انرژی وتوان عمومی به انشعاب رود و تاثیرگذاری خودرا نداشته باشدمسلم است که می بایدبا کاربروی علایق و اعتقادات آنان راضیشان نمودکه با جمع هماهنگ گردندو یا درابراز نظربه نوعی عمل نکنندکه منجربه اختلاف دربین مردم شوند همچنین جایی که تصمیم براین گرفته شده است که همه باهم بنشینند و راه درست کاری را پیدا کنند اگرمشارکت نداشته باشندکاری به صواب انجام ندادهاندو یا همکاری موثری نداشته اندمسلم است که کاربه خطا خواهدرفت وهزینه های آن افزایش پیدا خواهدنمودو درنهایت اینکه آن جا که قرار براین است که درنگاه و برداشت های غلطی که می تواندبرنتیجه کارها تاثیرات مخربی داشته باشد اصلاحی به عمل آید زیرا که منافع عمومی درهمراهی وهمکاری جمعی می باشدمسلم است که همه بایدبا این اقدامات هماهنگی وهمکاری داشته باشند ونمی شود که فردی ویا گروهی بخواهندکه مانع ازاصلاح گردند.
واین ها همان کارو فعالیت فرهنگی می باشد که همه انسان ها به انجام آن مبادرت می ورزند مثلا پلیسی که درسرچهارراه می ایستدکه رعایت حق تقدم را تحت نظارت بگیرد درعمل می خواهد با این کارش یک فرهنگ عمومی را به جامعه القاء نمایدکه نتیجه اش تسهیل درترافیک وافزایش ضریب سلامت جمعی است حال اگرکسی با عنایت به این نکته که خیابان خلوت است ودیگرنیازی به رعایت دستورات پلیس نیست ومی توان با رعایت احتیاط کارخود را کرداین باورفردی می باشدکه درعین درست ومنطقی بودن مانع از درست به انجام رساندن کارمی شودو عموم مردم بایدبا توجه دادن این فردبه رعایت قوانین اورا به این امرآشناسازند که دیدگاهش غلط است وبایداصلاح بنماید
ادامه دارد

[ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۹:۳۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دربخش پیشین مطلب به مبحث عقیدتی امربه معروف ونهی ازمنکر درنگاه نبی گرامی اسلام(ص) پرداختیم وعنوان نمودیم که حضرت ایشان کار ووظیفه آمربه معروف وناهی ازمنکررا همسان وظیفه کار انبیاء الهی و یا خودخدا می دانند واین بس مسئولیتی بزرگ می باشدزیرا که خدا همه امکانات را با دست ودلبازی تمام فراهم نموده تا انسان بتواند درتوبه وبازگشت ازآسودگی کاملی برخوردارباشدو آنکه با مال خودنمودن قهری و یا با حیله این امکانات شانس توبه وبازگشت را ازهمه آدمها می گیرد (زیرا گه گروهی را با دارایی مشغول می کندو گروهی دیگررا گرفتارودربدرفقرمی سازد)ظالمی می باشد که دشمن خدا ومردم شناخته می شودوبرهرانسان دانا وعالمی است که با چنین موجودیت نابکاری مبارزه داشته باشد اما دراین شماره کاررا به عرصه نگرش ونگاه مولا علی(ع) می بریم تا ببینیم که امام حسین (ع) درمحضرپدر وظیفه وکار آمریت به معروف ونهی ازمنکررا چگونه دریافته است 
امام علی (ع) می فرمایند: 
مَن تَرَكَ إنكارَ الْمُنكَرٍ بِقَلبِهِ ويَدِهِ ولِسانِهِ فَهُوَ مَيِّتٌ بَينَ الْأحياءِ؛
كسى كه منكَر را با قلب و دست و زبانش انكار نكند، مردهاى است ميان زندگان.
تهذيب الأحكام، ج 6، ص 181
حال اگربرمبنای این نگرش انسان را موجودزنده ای بدانیم که راه زنده ماندن خودرا درمبارزه با طبیعت و موانع اجتماعی بازدارنده ازذست یابی به حقوق حقه خود می داند آیا می توان انسانی را یافت که درمواجه با مشکلات وموانع طبیعی ویا اجتماعی نا امیدگردد وبه سوی قبله درازشودوجان به جان آفرین تسلیم داردو یا انسان ذاتا موجودی جان سخت است وبا به جان خریدن تمام سختی ها و گرفتاری ها تلاش می نمایدکه خواسته وآرزوی خود را به هر نحو که شده تامین وبرآورده سازدحتی اگر این کار به قهروخشم باشد.
حال اجازه بدهیدکمی به نگاه ونگرش انسان توسعه وگسترش بدهیم وبا ورود درعرصه نیازهای ثانویه انسان که او را از گروه وصنف موجودات زنده دیگرجدا می دارد به موضع امربه معروف ونهی ازمنکراززاویه ای دیگرتوجه نماییم درچنین حالتی ملاحظه خواهیم نمود که نرسیدن به آن موقعیت می تواند درد آور باشد زیرا که انسانی که نتواند جایگاه واقعی خودرا بدست آورد دراصل حیوانی خواهدبودکه تنها نمایه هایی ازانسان بودن را با خودیدک می کشد
واین همان چیزی است که امام علی (ع) درتوصیف آن مطلب فوق را بیان داشته اند وعنوان می دارندکه انسان بی توجه به وظیفه امربه معروف ونهی وساکت دربرابر تضییع حقی که ازاو صورت می گیرد همسان مرده ای می باشدکه درمیان جانداران زندگی می نماید.
امام علی (ع) درکلامی دیگربیان می دارندکه:
إنَّ الأمرَ بِالمَعروفِ وَالنَّهىَ عَنِ المُنكَرِ لا يُقَرِّبانِ مِن أَجَلٍ وَلا يَنقُصانِ مِن رِزقٍ ، لكِن يُضاعِفانِ الثَّوابَ وَيُعظِمانِ الجرَ وَأفضَلُ مِنهُما كَلِمَـةُ عَدلٍ عِندَ إمامٍ جائِرٍ؛
امر به معروف و نهى از منكر نه اجلى را نزديك مىكنند و نه از روزى كم مىنمايند، بلكه ثواب را دو چندان و پاداش را بزرگ مىسازند و برتر از امر به معروف و نهى از منكر سخن عادلانهاى است نزد حاكمى ستمگر.
حال اگر فرمایش اول امام (ع)را به این سخن گهربارپیوندزنیم آیا با این وضعیت مواجه نخواهیم شدکه عمل به وظیفه امربه معروف و عاری نمودن جامعه ازاقداماتی که به مخاطره اندازنده سلامت جامعه می باشد می تواندروزی آدمی را افزایش وعمراو را طولانی کندزیرا که در بستری از کارهای نیک صورت گرفته امنیت عمومی می شود و استعدادها شکوفا می گردد وآنجا که ترس ازبیان حق وجودداشته باشدو یا اینکه بی توجهی باعث گسترش خطاو انحراف را ممکن گردد مسلم است که هیچ فردی نمی تواندخود را مصون ازگزند بداند ویا خطری را متوجه خودنبیند وازاین روست که هرکسی که خود را انسان ودارای شعوردرک شرایط ومدیریت آن می داندمی بایددنبال تحقق امربه معروف باشد ودرباب مبحث نهی ازمنکرحرف واضحتر وشفافترازاین می باشدزیرا نمی توان ازموجودزنده وبا شعوری که می داندتنها راه سعادت و رفاهش دراین است که حق خود را اززور گویان بازستاندتا عمرو شرافتی انسان بیابد این انتظاررا داشت که دربرابرسیری ظالم وگرسنگی خودودیگران ساکت بماندزیرا که ممکن است او گرسنگی را تحمل کندو به دیگران آسیب نرسانداما اگرگرسنه ای این مقداردانایی نداشته باشدو بخواهدبه هرطریقی که شده انتقام گرسنگی خودرا بگیردای بسی که کاری انجام دهد که نتیجه اش درخطرانداختن رفاه وسلامت دیگران هم باشد 
وبر همین منطق است که امام حسین (ع) که درمکتب چنین پدری تعلیم یافته وتربیت شده است محور اقدام وقیام خود را برامر به معروف ونهی ازمنکرمی گذارد تا مبادا با سکوت دربرابرتضییع حقی که ازاو ودیگران صورت می گیرد
خسارت و تبعات سنگین ظلم دامن او را هم بگیردو یا سکوت دربرابرتضیع حق خودش اور را درزمره مصداقی فرمایش مولی علی(ع) قراردهد
ویا به عبارتی امام حسین(ع) با قیام خویش بدنبال آن می رودکه بگوید ای کسانی که داعیه ای زنده بودن وانسانی زندگی کردن داریدمطمئن باشیدکه اگربه ظلم تن دهیدو درمبارز با آن جانب مماشات پیشه گیرید اززندگی تنها زنده ماندنش نسیب شما خواهد شد واین برای انسان بسیارخفت آور است که برای تکه نانی چون جانوران پست سرخم فرودآردو یا بر نابکاران تسلیم شود.
ادامه دارد

[ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۴۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ملک ایمن درخت بارورست
زو قناعت به میوه باید کرد
چون ز بیخش برآورد نادان
میوه یک بار بیش نتوان خورد
...............................................
پیامبر بزرگ اسلام(ص) می فرمایند دو نعمت برای انسان مجهولند یکی امنیت ودیگری سلامت وسعدی بزرگ دراهمیت امنیت عنوان می دارند که این صفت به سان درخت میوه دهی است که اگرنادانی بخواهدآن را ازجای بکند فقط درهمان یک بارکه میوه بررروی شاخسارداشته ودرهمان زمان ازریشه کنده شده است می تواندمیوه آن را بکندوتناول نمایدومطمئنا باردیگری نخواهدبود که اوانتظارمیوه ازآن درخت داشته باشدوبه جای میوه اوباید حسرت بخورد.
براستی چرا امنیت یک نعمت مجهول ونامعلوم است و چگونه می شودکه حوزه دخالت آن در سعادت اجتماعی برهم می خوردوبدنبال خودهرچه شیرینی وارزشمندی باشد ازبین می رود؟
پاسخ این سئوال را می توان اینگونه داد که انسان موجودی زنده به فعالیت واز طریق آن تامین نیازمندی ها وبرطرف نمودن تنگناها درزندگی خوداست واگرعاملی به اختلال رابطه او با محیط پیرامون اقدام کند تا جایی که اونتواند فعالیت های عادی خودرا داشته باشد واز این منظردچارتنگنا و عسردرمعیشت شودگوییم که او امنیت خودرا ازدست داده است وبراین سیاق جامعه ای هم که نتواندبا تقسیم مسئولیت ها و منابع نیروهای درونی خودرا بکارسازمان یافته وبا هدف هدایت نماید چون نمی تواندانتظارمحصول وتامین نیازمندی ها وبرطرف نمود ن کمبودها را داشته باشدمطمئنا گام درراه نا امنی می گذارد که اگرنابودش نسازدحداقل هزینه های سنگینی را براو واردمی نماید.
پس می توان گفت که هرگونه ای ازاختلال که مانع ازپیدایش ارتباط هدفمندی بین انسان وجامعه پیرامون اوگردد می تواند عامل نا امنی شناخته شود و خطری را متوجه جامعه بنماید که باید تمام عناصر اجتماعی با هرچه که درتوان دارندبرای مبارزه با آن بپا خیزند تا با رفع موانع تمام عناصر موجوددرجامعه را برای دست یابی به اهداف ازپیش تعیین شده ونیازمندی های تامین کننده تعالی جامعه تحت مدیریت بگیرند
با این تفسیریکی ازعوامل به خطراندازنده امنیت می تواند فقدان ویا سوء مدیریت باشد که بایدبرای برطرف نمودن آن با سپردن کاربکاردان وحمایت تمام قد ازتصمیم های آن اقدام به فعالیت نمود
موضوع ناامن سازدیگرمی توانداختلاف برسر عدم توجیه راهی که باید پیموده شودو روش هایی که برای فعالیت بکارگرفته شود میباشد 
وسومین آن همانا دورداشتن تمامی مردم ازمشارکت درتعیین و ترسیم سرنوشت عمومی می باشد که دراین وضعیت شیوع بیمارگونه شایعه وتفسیر های مطابق با منافع ومصالح فردی وگروهی می تواندهمچون سمی واردسیستم شودوفعالیت سالم آن را متوقف وبه جای آنان بذراختلاف و گروه گرایی را واردمجموعه نماید که بایدبرای سرپا نگه داشتن مستمر درخت امنیت برای برخورداری مداوم ازمیوه آن خودرا آماده مواجهه ورویارویی با هرعامل اختلال آفرینی نمود زیرا که اگرچنین درختی براثرکج فهمی ونادانی آنانی که بایدبرای تداوم وحدت تلاش نمایندصدمه ببیند اثرتلخ آن همه زندگی مجموعه را با خطرانهدام روبرومی سازد

[ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۳۴ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
انسان موجودی زنده به جای داشتن درجان ودل دیگران است ویا به عبارتی آدمی تا نداندکه چشمی به انتظارش و دلی به آرزوی دیدارش ودستانی بدعا گویی و استجابت سلامتیش می باشد باوربفرماییدکه نمی تواند آرام وقراربیابد و امید به فردا ببندد وازاین روست که خود دغدغه دیداریاران،سلامتی آنان و موفقیت و سلامتیشان را دردلش خلق می کند ،بارورمی سازدو برای دیداریاران ودرکنارگرفتن عزیزان هرمانع ورادعی را که باشدبکناری می زند تا بداند وبباوراند که دوستشان داردوبدوست داشتن آنها نیازمنداست.
پس ای کسانی که بی یاربودن ودرکنارنداشتن حبیبان خود را برنمی تابید به خود نهیب بزنید و براه دارید که اگرازسوی آنها نسبت به شما عرض ارادتی نشد بنا به فرمایش جناب حافظ که فرمود
گر چه یاران فارغند از یاد من
از من ایشان را هزاران یاد باد
هزاران دردو دعا را نثارشان سازیدزیرا که بی وجودآنها دم به دنیا نمی ارزد ومن برای شما چنین میدارم زیرا که بسیار دوستتان دارم

[ چهارشنبه ششم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۵۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اگرچون زروانیان، «زروان بیکران» یا گیتی‌ماده را عنصر نخستین بدانیم وبگوییم که تمام موجودات از آن پا به عرصه‌ی وجود نهاده‌اند. ویا همسان دمکریت فیلسوف بزرگ یونان باستان که می‌گفت اصل جهان از یک عنصر تجزیه ناپذیر است که از ترکیب آن، اشیاء مختلف پدید می‌آید و آن را «اتم» (ا به معنای نفی، تم از واژه بریدن و قطع کردن) یا «بخش ناپذیر» (در اصطلاح فلسفی ما ـ جزءِ لایَتَجَزی) نامید بگوییم که ذره می تواند برای گرم شدن ودلگرم ماندن انسان تلاشش را بکند ولی این همه جای خورشیدرا نخواهدگرفت زیرا که دست ودلبازی خورشیددرعطای گرما به انسان چیزی فراترازهمه محبت هاییست که به انسان می شود.
ودرعشق هم اگرچه که رسیدن نامه ای ویا وصول پیغامی ازیاربتوانددل دلبسته را به گرمای حضوراو قوی دارداما هیچ چیزی نمی تواند به سان گفته عرفی شیرازی که گفت:
بلند همتی ذره داع می کندم
وگر نه ذره کجا، مهر آفتاب کجا
گرما بخش دل عاشق گردد مگرحضورومحبت مستقیم یارکه با این کارگویی که همه عالم را به ذره ای تبدیل نموده وازآن خورشیدی ساخته که گرمای جان بخشی را به عاشق می تاباند

[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۸:۴۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دوستان عزیزی که مطلب ابهردرآیینه توسعه را مطالعه وپی می گیرند می دانندکه درشماره گذشته مطلب پس ازبرشمردن ضعفهایی ساختاری شهرعنوان نمودم که انسان موجودی تعالی طلب و بررگی خواه است وموجودیت هایی که بخواهندو با برنامه های ازپیش تعیین شده خود تلاش بکنند که این خواست را سرکوب نماینددرعمل موانعی می باشند که مانع توسعه می گردند وازاینجا بودکه عنوان نمودم برای دست یابی به تعالی که درگروه نیازهای ثانویه انسان رتبه بندی می شود می باید برنامه ریزی درستی که متضمن دیدن آینده ،شناسایی اهداف ،بررسی موانع و انتخاب راه های گذر ازآنها می باشد به انجام رسدتا انسان بتواندبا گذشتن ازغم نان به نامی بیندیشد وبپردازدکه دربر دارنده بزرگی همت واراده پولادین او برای ساختن آینده شناخته می شود که متاسفانه هیچ یک ازاین ممیزات درابهر ما شکل نگرفته است واین دردازآن است که ما نتوانسته ایم خودرا ازمرحله مربوط به غم نان برهانیم تا با فراغ بال به این بیاندیشیم که چگونه می توانیم برای نام واعتبار لازمه حیات انسانی تلاش نماییم 
درچرایی تسلط چنین وضعیتی بر ساختاراجتماعی ابهر می توانم بگویم که دوعامل اساسی موثرومطرح می باشندکه درشماره گذشته همین مطلب بدان پرداختم که به صورت مختصرعبارت بودند از
الف- عدم بهره گیری ازتمام ظرفیت های موجوددرشهرستان
ب- عدم توجه به کشف وپرورش ظرفیت های جدید
اما موضوعی که امروزمی خواهم بدان توجه شما دوستان عزیز را معطوف دارم مربوط می شودبه این اصل که ما درشهرستان ابهراساسا کاری نداریم با این موضوع که منابع دراختیار ما اعم ازانسانی و یا مادی بخشی از ظرفیت های اجتماعی می باشندکه تجدید شونده نیستند ویا به عبارتی مواد موردمصرف ما چه به صورت ابزارهای مادی باشندو یا ظرفیت وخلاقیت های انسانی فنا پذیربوده وچون ازبین برونددیگرهمسان آنها بوجودنخواهندآمدمثلا زمانی که به خاطربی توجهی ما ابهر رودزلال زاینده طراوت وشادابی نابودگردیدمگرروددیگری به جای آن جاری شدکه بتواندتن خسته خاک وجنگل ویا حتی مردمان این شهررا درلطافت وزلالی خود آرامش دهد ویا اینکه بزرگانی چون حکمت بداغی،کربلایی محمد محمدبیگی،حاج منصور نظام؛حاج پرویزاعلایی وهزاران چهره دیگری که می توانستندبا بخشیدن مال ویا اعمال مدیریت گذر شهررا ازگذرگاه های تنگ وسخت ممکن سازندکس دیگری دراین شهرآنچنان بزرگ شد که بتواند پا جای پای آنان بگذاردوبرای بزرگی واعتبارشهرکوشش کند 
پس امروزکه درموقعیتی قرارگرفته ایم که نه طبیعت مان سرسبزی روزگاران گذشته را داردونه جامعه مدنی مان برخوردارازانسان بزرگی چون گذشتگانمان است آیا برازنده نیست که برای دست یابی به توسعه و برخوداری ازظرفیت رقابت با کلان شهرهایی که تمام اعتباروبودجه ملی را چون زالو می مکند به سوی این باورحرکت نماییم که توسعه ممکن نمی گردد مگرآنکه
1- انسان های توسعه یافته ای را پرورش دهیم که بتوانندبا ارائه تحلیلی روشن ودقیق ازشرایط موجوددرجامعه راه کارهایی برای برون رفت از بی توجهی به منابع وفرصت ها فرارویمان قراردهند تا به هرطریقی که شده بتوانیم با مدیریت برزمان وامکانات راه توسعه را برای گذر کروان ابهر برای دست یابی به تمدن هموارسازیم 
2- راههای شناسایی وپرورش منابع جدید ویا استفاده بهینه ازمنابع موجودرا با همگرایی بر اصل محدودیت منابع جستجو کنیم تا با تجدیدساختارفنی وفکری دراستفاده ازآنها بتوانیم با منطق کره گرفتن ازآبهای جاری به بهره برداری حد اکثری ازمنابع حداقلی دست بیابیم
دوستان این دست یابی به این دو هدف اگرچه درظاهرآسان می نماید اما درعمل به تمهیدمقدمات فراوانی نیازمند است که با عنایت به شناخت تاریخی که از خودمان داریم دست یابی به آن چندان هم آسان نخواهدبودزیرا که دراین راه ما اول به پایان دادن به قرن ها تسلط عادت ویا پاره فرهنگ خودمحوری نیازمندیم تا با گرویدن به منافع جمعی راه انهدام منابع ازطریق عمل به سلایق را بربندیم دوم آنکه نیازمندآنیم که بدانیم ما درمقابل امانت هایی که ازنسل های آینده دراختیارمان است موظف به آنیم که مقتصدانه عمل کنیم تا با واردنمودن حداکثردقت دربهره برداری ازمنابع وفرصت ها راه توسعه را دربرابرشهرپرسابقه خود ازنظرفرهنگی باز وهموارسازیم 
برای اینکارلازم است که نخست با شناسایی ظرفیت های موجوددرشهرستان چون دهها مرکزآموزش عالی وهزاران فارغ التصیل دررشته های مختلف ازآنها درمسیربررسی وشناسایی کمبودها ونیازمندی ها ومنابع مادی موجوددر شهرستان استفاده کنیم و درگام بعدبا سپردن کارومسئولیت مدیریت تدبیرامور عمومی مردم که درمدیریت اجرایی شهرستان نام می گیردکاررا به کاردان بسپاریم تا آنکه از موقعیت برداشت امانت دارد با تعالی بخشیدن به آن نسل های آینده را برخوردارازافق روشنی بنمایدکه درآن راه پیموردن سهل وآسان باشد.
ادامه دارد

[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۸:۱۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با پایان یافتن قضیه انرژی هسته ای وفراهم آمدن وقت برای تمرکزهیئت دولت درمسائل داخلی احتمال اینکه کسی بخواهدبه حرف هایی ازاین دست که مسئولان استانی چه چالش هایی را درراستای تحقق برنامه وشعارهای انتخاباتی ریاست جمهور مقابل خودمی بینند گوش بدهد درافق دیدقرارگرفته است هرچند که این نظر را نمی توان چندان هم قطعی وجدی دانست.

اما اگرحتی احتمال کمی هم به این داده شودکه ممکن است کسی گوشش به حرف بدهکارباشد ویا ممکن است که سخن جای خود را بازکند لازم می دانم که به این نکته اشاره بنمایم که دراستان هایی چون زنجان می توان چالش های موجودرا دردودسته ذیل دسته بندی نمود

1- عقیم بودن فرایند تولیدفکر

2- فقدان ارتباط هدفمند که منجربه شکل گیری مشارکت عمومی وکارسازمان یافته گردد

که دربحث عقیم بودن فرایند تولیدفکر دردوشماره گذشته مطلب به دومولفه مذموم دراین حوزه اشاراتی را نموده بودیم که عبارت بودند از 

1- ساختارسنتی وبشدت بسته اجتماعی درسطح استان

2- نداشتن آمار واطلاعات دقیق از متخصصان وتوان مندان فکری درسطح استان

اما دراین شماره تصمیم دارم که با خروج ازموضوع چالش ها ویا به عبارتی برای درست دیدن آنها به علت ویا علت های پیدایش آنها بپردازم تا از طریق کند وکاو در رابطه بین علت ومعلول بدانیم که چگونه می توان برای مدیریت وهدایت این چالش ها به سمتی که بتواند منافع جامع وپایداری برای جامعه داشته باشند اقداماتی را برنامه ریزی وبه اجراء گذارد

علت های بروزچالش های مدیریتی دراستان های ایران را می توان درمواردذیل جستجو نمود

الف- انتخاب محفلی مدیران

ب- نهادینه نشدن موضوع پژوهش وتحقیق در متدولوژی راه انداختن فرایند تصمیم سازی وتصمیم گیری

ج-وابسته بودن عمرمدیریت به تقویم سیاسی

د- ماموربودن مدیران ازسازمان های با وظایف حتی غیر مرتبط

ه- فقدان افکار عمومی شکل گرفته وقوی

حال اگردرپی آن باشیم که بخواهیم این علت ها را موردمطالعه قراردهیم می توانیم این واقعیت را درافق دیدقرار دهیم که همه ای علت ها ریزه خوارو طفیلی مشکل عمده ای تحت عنوان عدم دست یابی به این واقعیت است که ما اساسا خودرا درگیربا مسئله ویا مشکلی که بایدحل شود ویا مانع راه ماست رویاروی نمی بینیم وازاین روست که

1- افکارعمومی موثر برشکل گیری ارتباط های اجتماعی وسمت ده به بسیج امکانات ومنابع برای حل آنها بوجودنمی آید

اگربخواهیم ازافکارعمومی یک تعریف مختصری ارائه بدهیم می توانیم بگوییم که افکارعمومی همانا تمرکز فکرونگاه عمومی تمام جامعه می باشددراین خصوص که تلاش شود تا آن موضوع با قرارگرفتن درزیرذره بین موردواکاویی قرارگیردتا از انرژی مثبت آن برای راه انداختن فرایند های با برنامه مثبت وازتوان عمومی برای کاستن از تاثیرات منفی ومخرب آن استفاده شود.

با این تعریف آیا نمی توان با اشاره به شرایط موجوددرسطح کلان ملی و یا استان ها این سئوال را داشت که ما درکدام عرصه وصحنه دنبال دوختن چشم ویافتن تمرکزدریک مشکل فراگیرو صرف انرژی برای حل آنها بوده ایم ؟

مطمئنا درپاسخ به این سئوال اگرکمی واقع بین باشیم می توانیم بگوییم که هیچ وقت واین قصه دردناکی می باشدکه همه عمرآن را تحمل نموده ایم بدون آنکه برای حلش اقدامی نموده باشیم درچرایی وجودچنین پاره فرهنگی درمیان ما آنهم درزمانی که درقرآن با واردآمدن آیه ای چون یدالله مع الجماعه همه ما تلاش می کنیم تا اگرقراراست اعتباری ویا فرصتی صرف حل مشکلات گردد این مشکل من وگروه من باشدکه درمتن ومحوریت فعالیت ها قرارمی گیرد حتی اگراین موضوع به قیمت نابودی یک شهرو یک استان باشد ازاین روست که درنرخ برخورداری مرکزکشورمرفه تر ازمناطق دیگر کشورومرکز استان ها برخوردارترازمراکزشهرستانی ودرنهایت مراکزشهرستانی برخوردارترازشهرها وروستاهای تابعه می باشد ومسلم است که با آگاهی یافتن مردم ازاین تفاوت ها روحیه واگرایی درکل مملکت ایجادمی شودکه در اثر آن نمی توان برای تحقق افکارعمومی متمرکزوهم سو امیدواری داشت 

پس حال که دولت یازدهم با تکمیل هیئت دولت وگذر نمودن بیش ازصدروز ازعمرخود بدنبال خردکردن قدرت خوددراستان ها می باشدتا به سرعت بتواند برای حل مشکلات وگرفتاری های مردم چاره ای بیندیشد وارائه دهد بهترین ومناسبترین راه آن است که با فراخواندن تمام دارندگان فکرواندیشه درتمام مناطق کشورووادار نمودن استانداران به فراخواندن تمام اندیشه وران استانی به فکردایرنمودن جریان افکارعمومی وتقویت آن با حمایت نمودن از تولیدات آن باشندتا بلکه ازاین به بعدبتوانیم به جای مشاهده کانون های خاص محفلی درشکل دادن به تصمیم ها این افکارعمومی جسورو آمیخته به دانش روزباشدکه به یاری مدیریان دربررسی وشناسایی کمبودها و نیازمندی ها بیاید تا از طریق کاستن اززمان دست یابی به نتایج و افزایش سرعت پیمودن راه توسعه کشوررا به سمت دست یابی به نرخ رشد بالا وعدالت عمومی درتوزیع منابع وفرصت ها موفق بیابیم

ادامه دارد

[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۴:۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
به سکندر نه ملک ماند و نه مال
به فریدون نه تاج ماند و نه تخت
بیش از آن کن حساب خود که تو را
دیگری در حساب گیرد سخت
..............................................
تاریخ داستان آمدن ها ورفتن ها وحکایت داشتن ها وازدست دادنهاست اما حیف که این داستان وحکایت به چشم هرکس بیایدومایه عبرتی شود به چشم قدرت مداران کمترمی آیدو کمترباعث تغییر دررفتاروحالات روانی آنها می شودوازاین روست که بیشترداستان تاریخ و حکایت شفاهی این آمدن ها ورفتن ها مربوط به سخت سری و بی توجهی آنان است تا جایی که نمی توان ازسلسله ای با چندصد سال حکومت حتی چندسطری ازعدالت و مردمداری را درداستان دوران اقتدار آن پیدا نمود
درچرایی این داستان می توان بدلایل چندی اشارت داشت که عبارتنداز
1- قدرت صاحب خودرا کور می نمایدزیرا که بنا به فرمایش امام علی (ع) آن قدر زیباست که دریک لحظه می توانددل هزار دامادرا در اختیارودنبال خودداشته باشد
2- خیره سران متملق قدرت مداران را به همان راهی هدایت می نمایندکه حاکمان قبلی را فرستادند
3- منتقدان و کنش گران عرصه های فکری کمتربا علت بروزپدیده درگیرمی شوندو بیشتربه افشای ماهیت پدیده اقدام می کنند 
4- آدم های قدرت مداربیشتراهل حرفندو بیش فعالی درعرصه شعار وکمتراهل مطالعه اندو تحقیق وازاین روست که برای آنها امروز مهم است وسواری گرفتن ازقدرت وفردا برایشان اهمیتی نداردزیرا کسی گوشه ای ازآن را به آنها نشان نمی دهد وتازه اگرهم بدهداطرافیان متملق چنان فضایی ایجادمی کنندکه گوییکسی گوشش به حرف آنها بدهکارنخواهدبود
وازاین روست که درمکتب سعدی آمدن ورفتن اسکندروفریدون که هردو منشاء پیدایش تغییرات بزرگ درادوارتاریخی این سرزمین بوده اند برای طالبان قدرت به درس و عبرتی تبدیل نشده است که از طریق آن بشودبرای فرداها اقدامی موثر به انجام رساند ویا به عبارتی نه آنکه با استفاده از محبوبیت درمیان مردم به قدرت رسیده ونه آنکه به قهر مملکت را دراختیار گرفته ندانسته اندکه این قدرت رفتنی می باشدوبایدبرای جاودانه نمودن راه و وعده ای که می داده اند درفکر باقی گذاردن کارنامه ای روشن ازخودوفعالیت هایی که داشته اند باشند

[ سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۳۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با مطالعه درخصوص موضوع امربه معروف ونهی ازمنکر ازدیدگاه قرآن بحثی کلی را مطرح نمودم که برای مصداقی نمودن آنها ودست یابی به این نکته که مگرامام حسین در مکتب جدبزرگوارشان نبی گرامی اسلام(ص) و پدربزرگوارشان امام علی(ع) چه خوانده ویادگرفته بودندکه برای درس پس دادن از تمام موجودیت خودوخانواده هاشم استفاده نمودند دو مطلبی را هم به نگاه ونظرنبی گرامی(ص) و امام علی (ع) درباب امربه معروف ونهی ازمنکراختصاص می دهم 

قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

مَن أَمَرَ بِالمَعرُوفِ وَنَهى عَنِ المُنكَرِ فَهُوَ خَليفَةُ اللّه‏ِ فِى الرضِ وَخَليفَةُ رَسُولِهِ؛

هر كس امر بمعروف و نهى از منكر نمايد، جانشين خدا در زمين و جانشين رسول اوست.

مستدرك ‏الوسايل، ج12، ص179، ح13817

اگر برای خدا صفاتی چون رزاق،رحمان،رحیم ،قاسم و.... قائل گردیم وبر هریک ازآنها وظیفه ای رامترتب بدانیم وآنگاه برمبنای فرمایش نبی گرامی اسلام(ص) که آمربه معروف وناهی ازمنکررا به نوعی جانشین خدا درزمین بدانیم مسلم است که می بایددر نزداین فرد صفاتی ازخدا و وظایفی وعملکردی که نشانگر این صفات باشد دیده شود مثلا آنجایی که من وما اعتقادمان به این است که خداونددرجای حق نشسته واجازه نمی دهد که ظالمی بتواندحق مظلومان را بالا بکشد مسلم است که با جانشین دانستن انسان برای خدا می بایداین انتظاررا از اوداشت که اونیزبا ظلم به مبارزه برخیزد تا با بازگرداندحق مظلوم وبرجای خودبازگرداندن ظالم  جامعه ای ساخته شودکه روی رفاه وسعادت را خواهددید

 ازاین روست که امام حسین که درمکتب جدبرگوارشان تلمذنموده وتربیتی موافق با اعتقدات ایشان یافته اند خودرا دورازمحضرخدا ووظایف خدایی نیافته اند و نه تنها خودظلم نخواهندنمود حتما با هرظالمی هم که برعلیه قوانین ودستورات روشن خدا قدعلم خواهدکرد به مبارزه برخواهندخواست همچنان که ایشان درزمان معاویه هم تا جایی که شرایط اجازه می داد به مبارزه اقدام نمی نمودند.

حال اجازه بدهیدبه بخش دوم حدیث روایت شده ازنبی گرامی اسلام(ص) بپردازیم که می فرمایندآمر به معروف وناهی ازمنکرجانشین رسول خدا درزمین است ودراین رابطه با اشاره به وظایفی که رسول خدا آنها را برای خودبرشمرده اندکه ازاهم آنها می توان به تزکیه وتعلیم و بکارگیرنده شدت عمل دربرابر مخالفان استقرار حاکمیت الله اشاره نمود عنوان بدارم که امام حسین (ع) نیز با تاسی به چنین وظایفی خودرا برآن میداشتند که قیام بنمایندتا وظایف ورسالت جدشان را به اتمام برسانند تا جایی که درصحن علنی کربلا با ادبیاتی بسیارروشن وصدایی بسیارقرآ عنوان می دارندکه اگر دین جدم محمدجزبا ریخته شدن خون من پابرجا نمی ماند پس ای شمشیرها دریابیدمرا 

زیرا که مجموعه دین محمد رسول الله(ص) را می شد در همان مبارزه بی امان با عوامل ممانعت کننده ازبرقراری حکومت الله بر زمین که صفت ممتازه آنها ظلم و محروم داشتن امت اسلامی از شناسایی وتربیت استعداد ها وظرفیت هایشان برای به انجام رساندن وظایف ورسالتشان می باشد شناسایی ومعرفی نمود که آمر به معروف وناهی ازمنکر موظف به مبارزه برای هویدا نمودن آنها است 

با این حساب وبا توجه به حدیث بسیارارزشمند فوق می توان عنوان نمودکه حساسیت کار و ارزش مبارزه درمحل امربه معروف ونهی ازمنکرچنان بالاست که امام حسین (ع) بی توجه به تمام تبعات آن بدان دست زده اند ودراین راه روایت روشنی ازعمل خالصانه به وظیفه ودستورات باقی گذارده اند.

پیامبرگرامی اسلام درحدیث دیگری چنین می فرمایند:

مَن أمَرَ بِمَعروفٍ فَلیَکُن أمرُهُ بِذلِکَ بِمَعروفٍ.

کسی که امر به معروف می کند باید این کار را به روش خوبی انجام دهد.

کنزالعمل ج552 

منظورازروش خوب همانا معادل با کارمقدس می بایدبا استفاده ازابزارهای مقدس به انجام رسداست ویا به عبارتی روشنتر ارزش واهمیت کار نشان می دهد که برای انجامش بایدازچه روشی استفاده نمود 

حال اگربا این نگرش به موضوع نگاه کنیم وآن را با حدیث آورده شده درفوق درهم بیامیزیم و یک موضوع متحدی بسازیم متوجه می شویم که کسی که می خواهد  کار خدا را درزمین به انجام رساندو یا مسئولیت رسول خدا را بر دوش بگیردباید همسان آنان با تمام دست ودلبازی عمل کندو نهایت گذشت وفداکاری را به انجام برساندزیرا که صداقت در بکارگرفتن داشته ها برای انجام نیت وقصدی که وجوددارد مسلم است که دردیگران ویا کسانی که می خواهند الگویی برای ورودوانجام وظیفه درآن وادی داشته باشندبسیارمهم است وبرای همین است که امام حسین(ع) با تمام یاران وداشته های مادی وانسانی خودواردمیدان می شودو با هدیه آنها به دم شمشیرهای به ظلم برآمده ویا اسارتی که اوج اخلاص وایثاراست به انجام وظیف امربه معروف ونهی ازمنکراقدام می کند زیرا که می خواهدالگویی باشددرعمل بوظایف اخلاقی و سمبلی باشدبرای آنانی که بعدازاومی خواهند درعمل بدستورات دینی و یا بجا آوردن وظیفه خلیفه الهی پای درمیدان گذارند.

ادامه دار

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۱۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
واقعیت تاریخی که در توافق نامه صورت گرفته از سوی دوسوی مسئله درنظرگرفته شده و باید برآن مهرتاییدزد توافق وعمل برعقلانیت می باشد زیرا که با ارتقای جایگاه انسان ازنظرفرهنگی به موقعیتی که درآن میداندگره ای را که می شودبا دست بازنمودبدندان نمی گیرند این انتظاررا ایجادمی نمایدکه برای هرمسئله ای بنشینندو مذاکره بنمایندوبا کمترین هزینه به حل آن اقدام کنند اما بکنار از آنچه که صورت گرفته ودراصل مبنایی شده برای ادامه مذاکرات و اقدامات سیاسی دیگر برای ما ایرانیان که دغدغه ملک ومیهن داریم وازسوی دیگر تعهد اخلاقی به این موضوع داریم که دربرابرامانت هایی که نسل های آینده دراختیارما قرار داده اندتا با تکمیل آنها امکان زندگی توام با رفاهی را برایشان فراهم نماییم این توافق امهاتی را ایجادمی کندکه می بایدبدانها توجه گردد ویا به عبارتی تهدید ها و فرصت هایی را درمتن خودداردکه می بایدبدانها دقت شود تا مبادا با بی توجهی به آنها این فرازتاریخی نیزازدستمان در برود.
اولین فرصت فراروی ما این است که با کنارگذاردن تمام رقابت ها و تضادهای سلیقه ای حزبی و جریانی درکنارهم قرارگیریم وواقعا برای چیزی بیاندیشیم که داشتنش را با میلیاردها هزینه آرزو نموده ایم وحتی جان های شیرین عزیزانی را دراین راه فدیه داده ایم شایدکه همین حکمتی باشد که خداوندبا فراهم آوردن امکان توافق درنظرگرفته است.
دومین فرصت که اگرمورد استفاده قرارگیردبه تحقیق می تواندمفیدبه حال کشورو امت ساکن درآن باشدهمانا هدایت جامعه برای ایجادحاکمیتی یکدست،متحد و برخورداراز حمایت قریب به اتفاق تمام مردم است زیرا که واقعیت مهم این است که شش ماه دراصل فرصتی است که ما داریم و استفاده ازاین موقعیت چیزی است که دراختیارما قرارگرفته است و طرف مقابل تنها ناظرما دراین مدت خواهدبود تا ببیند همه ما با موضوع چگونه کنارمی آییم حال اگر ببینیدکه ما چون یدی واحدازمنافع ومصالح جامعه حمایت می نمایم وخط واحدی را تبعیت می کنیم مطمئن باشیدکه با کندن دندان طمع برآنچه که ما بخواهیم راضی خواهدشدوگرنه با افتادن دراین وادی که آیا این توافق درست بوده ویا نه وطرفدار پیدا نمودن هریک از این نظرات آن که به مقصودخواهدرسیدغرب است.
سومین فرصت این است که ما با توافقات صورت گرفته به جهان باورانده ایم که صنعت موضوع بحث را بومی نموده ایم وظرفیت های خوددرآن را به تایید رسانده ایم واگرامروزهم نباشد با بستری که ایجادکرده ایم درآینده وبسیاربا سرعت ودقت بالا خواهیم توانست ازآن درمسیرمقاصدخوداستفاده کنیم اما چرا امروزکه همه چیز برای استفاده فراهم است وکارها روی غلطک افتاده نباشد واین امکانی است که با دقت درکمبودها وتلاش برای حل آنها ممکن است که چون کمبودهای تهدیدکننده امروزدرعرصه اقتصادکلان است راه آن است که همه از تمنیات باطنی شخصی دست بکشندوبا کمک به اقتصاد ومدیران اقتصادی برای شش ماه آینده طرح هایی را مطرح وبه اجراء بگذارندکه بشودبا استفاده ازآنها راه برون رفت علمی ازموقعیت فعلی را پیدا نمود
پس به اختصارآنکه شش ماه روبرو فرصتی است که می شوددرآن با اقتداربه دفاع ازفرهنگ غنی ایرانی ودفاع ازحقانیت خواست خوداقدام نمودمشروط برآنکه تلاش کنیم تا از خطروتهدید اختلاف وعمل برمبنای سلیقه خود را دورنگه داریم.

[ دوشنبه چهارم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۹:۲۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
روشنفکر کیست وچگونه می تواندازامکانات رسانه ای مجازی برای انجام نقش ورسالت اجتماعی خودبهره ببرد؟(2)
نمی دانم چرا زمانی که قراراست حرفی فرای نگاه معمول جامعه مطرح گردد ذهن آدمی به سرعت دنبال چسباندن چندایسم به مطلب و یا آوردن نام یکی دو مکتب سیاسی می رود تا به قولی مطلب را سطح بالا نشان دهد و تاسف بار که همین امر باعث می شودتا فردی علاقه به خواندن آن را درخودپیدا نکند زیرا می داند که ازچیز هایی درمطلب صحبت شده است که مال این دنیا نیست و جامعه ای آرمانی می خواهد که پیدایشش حداقل در زمان حیات ما ممکن نخواهد بود مثلا درجهان امروز اعتقادمسلط آن است که جریان روشنفکری با بهره گیری از ظرفیت های علمی ،تجربی خود خیزبلندی برداشته است تا با تحمیل خود به جامعه بتواند تمام ارکان آن را در خدمت فکرواندیشه خودبگیرد. 
مثلا صاحب نظزی با نام گولدنر معتقداست که قدرت این طبقه(روشنفکران) در حال افزایش است و احتمالا در آینده به قدرت مسلط در جامعه تبدیل خواهند شد. گولدنر این آینده را بدلیل آنکه تمام اموربرمحور عقلانیت خواهد چرخید برای برطرف نمودن موانع توسعه ای وتکاملی امیدبخش می داند.
ویا افراددیگری با نام های جورج کنراد و ایوان سزلنی نیز مفهوم پردازی مشابهی دارند. به نحوی که آنها روشنفکران را مالکین انحصاری دانش(هرچندکه دربحث وابستگی محض روشنفکران به لایه های صاحب دانش معتقدبودیم که ضرورتا روشنفکرنمی باید که فردی دارای مدرک بالای علمی باشد) تعریف می کنند که جامعه آنها را معتبر می شمارد و برای جهت دهی به رونداجرایی نمودن تصمیم ها ویا اعضای خود به کار می گیرد. 
حال اگرکمی دیده خودرا به سمت کشورهای درحال توسعه برگردانیم متوجه خواهیم شدکه اندیشمندی به نام رابرت جی بریم با تمرکز بیشتر بر کشورهای درحال توسعه، روشنفکران را طبقه ای می داند که عهده دار برپایی ورهبری انقلابات و راه اندازی فرایند مدرنیزاسیون درآن کشورها هستند 
اگربررسی دیدگاه ها را درنزد افراد دارای اندیشه به همین اندازه بسنده کنیم و بکناری نهیم و با همین اندک برداشت به جامعه خودباز گردیم واتین سئوال را ازخودو آنهایی که ادعای روشنفکگری دارندبپرسیم که درکدام بخش ازجامعه روشنفکران را می توان دارای حضورو سهم قابل ملاحظه ای دید ویا در روندشکل گیری تحولات یافت ؟ویا به عبارتی کدام یک ازدیدگاه های سه گانه فوق مویدوجودروشنفکردرجامعه ما می باشد مثلا آیا درجامعه ما روشنفکران لایه اختصاصی به نام خودتشکیل داده اند که بگوییم آنها برای کسب میدان مانور ویا قدرت بیشتر خیزبرداشته اند ویا می توانیم بگوییم که روشنفکران ما به خاطربرخورداری از انحصار دانش به عنوان لایه ویا طبقه مسلطی شناخته می شوندکه جامعه برای آنها ارزش واعتبارویژه ای قایل است ویا درنهایت جامعه ای با شرایط ما آیا اساسا دارای پتانسیل وظرفیت انقلاب است که بگوییم روشنفکران ما ازاین نظر که می تواننداین پتانسیل بالقوه را بالفعل نمایند به چشم می آیند ومی شودآنها را به حساب آورد و برایشان اعتبار وموقعیتی درنظرگرفت.
مطمئنا هیچ کدام ازاین دیدگاه ها دررابطه با کشورما صادق نیست زیرا که در نزد ما برخلاف تمام توصیه ها وتاکیداتی که فرهنگ عمومی و بخش دینی آن بر موضوع نو اندیشی دارند وحتی آن را واجب می شمارند گردیدن برمحوراندیشیدن به چیزی غیر ازآنچه که هست مرسوم نیست ویا حتی با آن مخالفت می شود زیرا که ما اساسا ملت راضی وخشنودی هستیم که درگذشته وتا حدودی درحال زندگی می کنیم وباورمان را بر دم غیمتی استوارنموده ایم وازاین روست که اندیشه درنزد ما جلوه ای نمی یابدو یا کسی به خوداین مقداروقت وحوصله نمی دهد که به چیزتازه ای بیاندیشد .
دوستان خوبم که تا حدودی خودرا دارای اندیشه نو و منتقد شرایط می دانندازاین نوع ازحرف زدن خواهندرنجید زیرا که امکان آن وجودنداردویا حتی منطقی به نظر نمی رسد که عده ای تلاش کنندتا با کلام وفکرخودتغییری را درجامعه الزامی بنمایانند ودراین راه هزینه های فراوانی را تحمل کنندو آنگاه کسی از راه نرسیده بگوید که ما روشنفکرنداریم ویا در فرهنگ ما تعریف بومی شده ای ازروشنفکر تا کنون ارائه نشده است.
اما درهر حال آنچه که من مدعی آن هستم واقعیتی دردناک است که تا به امروزکمترکسی جرات ورودو مطرح نمودن سخن خاصی رادرآن نموده است وگرنه اگرچنین اقدامی صورت می گرفت حتما تا به امروز روشنفکران ما هم قادرمی شدندتا برای خودقلمرویی ایجادکنندوبا داخل شدن ودفاع ازآن بگویندکه ما هم هستیم و سهمی را ازقدرت اجتماعی طالبیم ویا با ابرازوجودوتثبیت توان مندی های خودمردم را وا می داشتند که برای آنها اعتباروجایگاهی قائل شوندو با قبول مرجعیت آنها این امکان را به جامعه بدهندکه اگرقراراست راهی انتخاب شوداین انتخاب ازبین راه های متعددی باشد که با استفاده از دانش و آگاهی روشن ومعرفی شده اند

[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۷:۱۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دربخش های پیشین این مطلب که سخن را با محوریت تعالی اقتصادی استان زنجان آغازنمودیم به استعداد وظرفیت های بالقوه وبالفعل آن اشاره کردیم وبا بیان این نکته که توسعه همه جانبه وپایداراستان تنها درگرو به مشارکت فراخواندن تمام صاحبان فکر ازتمام مناطق استان است بیان داشتیم که آیا شهر زنجان می تواند به عنوان یک شهربرای تمام استان فکرتولیدنماید،نیرو تربیت کند ،منابع تجهیز نماید ،استعدادبشناسدوپرورش دهد وچون ازبه انجام رساندن تمام این کارها خسته شد ونیازبه انرژی داشت به جای تمام استان منابع واعتبارات را هزینه کند تا با ترمیم ضعف ها و پرنمودن دوباره نقص ها وکمبودهایی که ازمحل کاروتلاش زیادبوجود آمده همه این وظایف را به صورت یک وظیفه تاریخ به انجام برساند؟
درپاسخ به این سئوال با اشاره به تشکیل تیم انتخاب وانتصاب درشهر زنجان واقدام آن تیم به معرفی نیروی انسانی متخصص برای حوزه های مدیریتی بیان داشتیم که این امکان برای شهرزنجان وجودنداردکه یک تنه بتواند بهترین انتخاب را برای استان داشته باشدو برای به حداقل رساندن امکان اشتباهات و به اعلی درجه رساندن ضریب نفوذ تصمیم ها نیازبه این هست که برای تمام نقاط استان درانتخاب ها و انتصاب ها سهمی درنظرگرفته شودتا تمام مردم ساکن درمناطق مختلف استان با رسیدن به حس تعلق خاطر به سرنوشت خودواستان ضمن همراهی با مسئولان بتوانند ازتوان وعلاقه مندی حداکثری برای مشارکت در راهی که برای توسعه پیموده خواهدشد بهره بگیرند
اما گویا چنین نگاهی به مسائل شکل نگرفته وهمچنان مرکزاستان بدون توجه به نقش وجایگاه مشارکت حداکثری درترسیم سرنوشت عمومی راه خود را می رود که این می تواند به مثابه آب سردی باشدکه برآتش علاقه مندی ومشارکت مردمی ریخته می شود.
بگذریم وبه مبحث خودمان که خواباندن غبارعدم اعتماد ویا عدم دست یابی به حس تعلق خاطر درمردم ازتوجه به برنامه ریزی برای تعالی اقتصادی استان بپردازیم تا ببینیم که چگونه می شود که با استفاده از برنامه ریزی و تلاش برای تعالی اقتصادی کل استان به تعالی اقتصادی،فرهنگی واجتماعی تمام مناطق استان دست یافت؟
درپاسخ به این ابهام وسئوال بایدگفت که برای دست یابی به تعالی اقتصادی ابتدا بایدبه الزامات این تعالی پرداخت که یکی ازمهمترین این الزامات کسب آگاهی به زمینه های تعالی اقتصادی می باشدکه دراین بخش ما با مسائلی چون
1- شناسایی دقیق موقعیت جغرافیایی استان
حتما دوستان خواننده خواهندپرسید که موقعیت جغرافیایی یک منطقه چگونه می تواندتاثیر موثری برموضوع تعالی اقتصادی آن داشته باشد؟
درپاسخ به این دغدغه وسئوال می توان گفت که میزان دسترسی یک منطقه به بازارهایی که بشود کمبودها ونیازمندی های آن منطقه را تامین نمود ویا تولیدات خودرا به آن مناطق ارسال نمود امتیازی می باشدکه اگر با میزان برخورداری ازامنیت توام گردد می تواند برگ برنده ای را دراختیار آن منطقه بگذاردکه با بازی ازطریق آن برگ برنده سرمایه گذاران فراوانی را بدان جذب نمود،توجه وتمرکزدولت برای دادن تسهیلات را افزایش داد،راه وروددارندگان تخصص ودانش لازم برای توسعه را بدان هموارنمود ودرنهایت با ممانعت ازکوچ ویا ورودبحران های مختلف سلامت ودامنه داربودن فعالیت های مختلف را تضمین کرد.
با این توضیحات اگربه استان زنجان به عنوان یک واحدمستقل سیاسی وجغرافیایی توجه شودملاحظه خواهدشدکه این استان به عنوان یک کریدورورود وخروج کالا وخدمات به استان هایی چون آذربایجان شرقی وغربی ،اردبیل ،کردستان،گیلان،همدان وقزوین می تواند برخوردارازبرگ های برنده فراوانی درمقابل حداقل این استان ها باشد ویا با استفاده ازهمین توان درخدمات دهی به این مراکزجاذب بسیاری ازدرآمدهای اقتصادی باشد که متاسفانه تا به امروز کمترین تلاش درخصوص شناسایی این ظرفیت بکارگرفته شده است وهمه این تاسف ناشی ازآن است که بیشترهمت مسئولان استان صرف رسیدگی وتوقیق مرکراستان شده است ویا به عبارتی تمام مناطق مرزی استان با استان های فوق الاشاره با کنده شدن ازمرکزاستان میل به داشتن ارتباط اقتصادی با استان های همجواریافته اندویا حداقل با مظاهربسیار عریانی ازعقب ماندگی درتمام عرصه ها نتوانسته اند علامت خوبی برای اعتماد به استان درنزد علاقه مندان به ورود و کاردراستان زنجان باشند وازاین روست که همینک درشهرستانی چون ابهرکه می شودآن را قطب مطرحی دراقتصاد استان معرفی نمود بخش قابل توجهی ارداد وستد ویا جذب نیروی بیکاراز استان های قزوین ،گیلان ویا آذربایجان شرقی مخصوصا شهرمیانه به انجام می رسد درحالی که خودبازارابهرو یا نیروی انسانی درسن فعالیت این شهرستان ودیگرمناطق استان در فقر مبادلات اقتصادی ویا بهره بردن ازبازاراشتغال می باشند. 
درچرایی احاطه چنین وضعیتی می توان دلایل متعددی چون واگرایی شدید دربین مناطق استان،بی توجهی به پرورش نیروی انسانی بومی ،ضعف های مفرط ویا عدم دلبستگی مدیران غیربومی به راه انداختن فرایند استان محوری، عدم تمایل به شناسایی ظرفیت های مناطق مختلف استان ودرنهایت سیاسی کاری مسلط برحوزه های واگذاری مدیریت که منجربه بی توجهی به واگذاردن مدیریت ها به افراد دارای توان مندی رهبری سازمان می شود برشمرد که برای رسیدن به تعالی اقتصادی استان که می بایددراس آن ممانعت ازخروج منابع درآمدی ازاستان و جذب سرمایه گذارازمناطق دیگراست همه این مواردجدی گرفته شودوبرای محو آنها ازچهره ساختاری جامعه دقت لازم به عمل آید
ادامه دارد

[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۲:۲۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
در سه گفتارپیشین به نمونه هایی کوتاه ومختصری ازتاکیدقرآن کریم برامر به معروف ونهی ازمنکر اشاره نمودم ودراین شماره با پرداختن به تاثیرات این دستورمهم وکارکردهای آن امیدوارم که بتوانم نگاه قرآن را به صورت مختصربه موضوع امربه معروف ونهی ازمنکر جمع بندی کنم 
دردیدگاه قرآن امر به معروف ونهی ازمنکر می توانددارای کارکردها وتاثیرات ذیل باشد 
1- امربه معروف ونهی ازمنکر باعث تقویت وحدت و اتحادعمومی مردم می شود زیرا که عمل به این فریضه مردم را نسبت به نوع ونحوه فعالیت ها حساس نموده وازاین روی به هم نزدیک می سازد تا با ممانعت ازانحراف واتلاف درمنابع فکربهبود شرایط را عمومی سازند
2- امربه معروف ونهی ازمنکر روش های مختلفی را برای بهره بردن ازمنابع درافق دیدقرارمی دهد زیرا که ازمحل نظارت و توصیه به معروف حرف های فراوانی مطرح می شودکه انتخاب احسن ازمیان آنها راحت تر می گردد.
3- امر به معروف ونهی ازمنکر مانع ازاتلاف درمنابع بدلیل شناسایی به موقع انحرافات و ممانعت ازدوباره کاری می شود زیرا که احساس مسئولیت وتوصیه وبازخوانی مداوم خوبی ها و توجه دادن ها منجر به رعایت استانداردهایی می شود که برای انجام کارخوب ضروری می باشد.
4- امربه معروف ونهی ازمنکرموجب تولیدفکر وتلاش مطالعاتی وتحقیقاتی برای انتخاب بهترین روش های می گردد وازاین طریق دربهره برداری ازمنابع وفرصت ها نهایت دقت بکارگرفته می شود.
5- امربه معروف ونهی ازمنکر فعالان ومسئولان را به حمایت وهمراهی مستمر مردم دلگرم می کندو ازاین روی ضریب اطمینان به دست یابی به نتایج مطلوب بالا می رود
6- امربه معروف ونهی ازمنکر مانع ازغلطیدن مسئولان وتصمیم گیرندگان دروادی استبداد دررای می شود زیرا که آنها با اطمینان به اینکه مردم ناظرندوهرگونه انحرافی را با قویترین تذکر افشاء وبرملا می سازند به خوداجازه نمی دهند که تنها به رای ونظرخودبسنده نمایند.
7- امربه معروف ونهی ازمنکرمانع ازچربش روابط پنهان و لابی گری براموراجتماعی می شود و این امر مانع ازآن می گردد که طروق غیر معمول برعرصه های عمومی جامعه حاکم گردد.
8- امر به معروف ونهی ازمنکرباعث می شودتا اصل امانت بودن قدرت تبلوریابدو فردی که قدرت را به امانت ازمردم دریافت کرده اولا آن را دقیقا درجای خودبکاربرد وهمینکه به وقتی که مردم خواهان بازگرداندن امانت خودشدندآن را با طیب خاطر به آنان بازگرداند.
9- امر به معروف ونهی ازمنکربا شناساندن جایگاه وموقعیت آمران به معروف و ناهیان ازمنکر که کار وفعالیتشان معادل تلاش وفعالیت پیامبران شناخته می گردند دیگران را هم به چنین موقعیتی راغب داردو تعدادفعالان دراین عرصه ها را افزایش دهد.
10- امربه معروف ونهی ازمنکر با قرارگرفتن در کنار اصولی چون ایمان به خدا و یا حتی نماز موجب می شودکه توجه و عمل به دستورات دینی ازحرمت بیشتری برخوردارشوند وافرادبا دقت فراوانی مواظب اعمال خود باشند
11- امربه معروف ونهی ازمنکر براین اساس که در تمام ادیان عمل بدان توصیه شده است باعث پیدایش یک توافق جهانی درموضوع مراقبت ازمنابع وفرصت ها می گردد وهمین وحدت رویه می توانداختلافات بین پیروان ادیان مختلف را که می تواندموجب به هدررفتن جان ومال انسان گردد به حداقل برساند.
12- امر به معروف ونهی ازمنکر می تواند موجب شناسانده شدن الگووهای درست دربین افراد واجتماعات شود وازاین طریق باعث گردد که با پیروی ازاین الگو ها انتخاب روش ها با سرعت خوبی به انجام رسدومانع ازاتلاف درمنابع وفرصت ها شود زیرا جامعه ای که با تاسی به این دو مهم توانسته راه توسعه وپیشرفت با سرعت زیاد وهزینه کم را علنی سازد موجب می شودکه حس رقابت وحرکت درجوامع دیگر هم فزونی یابد
حال اگرفرصت دیگری دست دهد و امتیازات وکارکردهای دیگری ازامربه معروف ونهی ازمنکر مورد اشاره قرارگیرد این واقعیت دربرابرآدمی قرارخواهد گرفت که انسان چه به لحاظ تعهدات فردی خود برموضوع مراقبت ومحافظت ازفرصت ها ومنابع وچه درتعهدات گروهی واجتماعی که درآنها بایددقت وافری درنگاه به حرمت منابع و فرصت ها داشته باشد وظیفه داردکه با استفاده ازفکروتوان بدنی خودبه امر به معروف ونهی ازمنکر بپردازدزیرا که مغفول ماندن این امر تبعات سختی را برفردو جامعه واردمی نمایدکه ازاهم آنها می توان به تفرقه،انهدام منابع مادی ومعنوی،کاهش نرخ تولیدفکر،دورماندن ازبهترین انتخاب ها ودرنهایت حاکم شدن فردوجریانی مستبدوظالم برمقدرات فردی واجتماعیست که نتیجه همه آنها به هدررفتن فرصت عمل بوظایف انسانی و دنبال گیری رسالت واهداف متعالی خلقت می باشد
وازاین روی بودکه امام حسین (ع) محورواساس قیام خودرا بر امربه معروف ونهی ازمنکرقرارداد تا با این اقدام به انسان هایی که بعد ازاوودرجامعه ای اعتقادی زندگی خواهند نمودبگویدکه غفلت ازاین مهم می توانداین دنیا وقیامت افراد را به یغما بردو باعث نابودی تمدن وفرهنگ او شودو یا حداقل دست یابی به رسالت وانجام دقیق وظایف اخلاقی وشرعی را به تعویق اندازدکه هر دوی اینها مصداق روشن خارج شدن ازدین می باشد
ادامه دارد

[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۰:۳۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
پیروزی های غرور آفرین تیم ملی فوتبال ساحلی ایران در قهرمانی بین قاره ای جهان ودرنزدبزرگان جهانی این رشته وجلوس برجایگاه رفیع قهرمانی جهان برعموم مردم دلاور ایران زمین مبارک باد

[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۴۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
ره نمودن به خیر ناکس را
پیش اعمی چراغ داشتنست
نیکویی با بدان و بی‌ادبان
تخم در شوره‌بوم کاشتنست
اگر کس را به عنوان نیروی یاری گری بدانیم که خیرو صلاح خود ودیگران را می شناسدوازاطریق این شناخت سعی می نمایدکه به نحوی مقتضی به یاری نیازمندان برود می توان ناکس را به فرموده سعدی بزرگ وار اعمی (کور) دانست که ناتوان ازدیدن منافع ومصالح خودوعموم مردم است و هراقدامی که می کنددراصل قدم گذاشتن بر روی منافع ومصالحی می باشدکه حداقل درصورت سالم ماندن می تواندقدبکشدو مردم را به نعمتی افزونترامیدوار سازد.
درچرایی کور بودن ناکس به منافع ومصالح مردم می توان به این نکته اشارت داشت که درنزداینان تنها چیزی که محترم و دفاع کردنی می باشد خواسته نفسانی خود آنان است و این چیزی است که با دیده منطق واصول آن حوزه قابل بحث وبررسی نمی باشد ویا به عبارتی کسی که همه چیزرا درخودوتمنیات هوس انگیز و شهوانی خودمی بیند دیگراین اشتیاق را درخودایجاد نمی کندکه بگوید و بداند که دیگران چه می خواهندو یا برای دیگران چه چیزی مهم است تا برای ایجاد آن ویا حداقل مراقبت ازآن دقت بکاربرد و چنین کسی مسلم است که جز خود چیزی نمی بیندوبه چیزی جزخواست ومیل خود نمی اندیشد و نتیجه فعالیت چنین آدمی یا محروم نمودن دیگران است از طریق مال خود نمودن همه چیز و یا پای گذاشتن بر منافع ومصالح عموم است ازطریق بی توجهی به اهمیت آن چیزی که نابود ومنهدم می گردد حتی اگربه فرمایش سعدی کسی بخواهد وتلاش کندکه به چنین افرادی راه وروش درست اندیشیدن و درست رفتارنمودن را یادبدهد زیرا که اینان بستراندیشه ونیت خودرا برباطل هموارنموده اندو غیرازآن چیزی را نمی شناسند ونمی یابند تا درآن بکارند ویا
نیکویی با بدان و بی‌ادبان
تخم در شوره‌بوم کاشتنست
حتی اگرچیزی هم درآنها کاشته شود کیفیت و بافت خاکشان به نوعی است که چیزی ازآن بیرون نمی آیدزیرا که اززمینی که به شوره آلوده شده است نمی توان انتظارمحصولی را داشت و یا با تخم افشاندن درآن دنبال دست آوردی گشت هرچندکه ممکن است بدون کاشتن و یا تلاش برای کاشتن توسط آدمی باد بذر خاروخاشاک را درآن بریزد و به جای محصولی برطرف کننده نیازانسان علف هایی درآن برویدکه با خلیدن پای هر رهروی مزاحمت ودردی را برای گذرکننده ازآن محل ایجاد کند.

[ یکشنبه سوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۴۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
روشنفکر کیست وچگونه می تواندازامکانات رسانه ای مجازی برای انجام نقش ورسالت اجتماعی خودبهره ببرد؟(1)
درشماره گذشته مطلب اشاراتی داشتم به بحث روشنفکر و درارائه تعریفی ازآن گفتم که واژه انتلکتوال (INELLECTUAL) که مصادف وهم معنا با خردورزی می باشد ودر ایران معادل روشنفکری بکارگرفته می شود دقیقا معادل با روشنفکر نیست زیرا که روشنفکر را می توان برابربا تعریف اصطلاح کلروایان (CLAIRVOYANT) به معنای روشن بین دانست. وازآن به کسی که ذهن تاریک و منجمدی ندارد و نو می اندیشد ویا اندیشه روشنی دارد استناد نمود 
همچنین در چگونگی پیدایش این واژه درتاریخ ادبیات و فرهنگ سیاسی گفتم که واژه روشنفکر پس از ماجرای دریفوس، که رویدادی است که طی آن، آلفرد دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه، در دادگاه به اتهام خیانت به حبس محکوم گشت و پس از حدود پنج سال بی‌گناهی وی روشن شد مصطلح گردید زیرا که امیل زولا به حمایت از وی و محکوم کردن عمل دادگاه و اعتراض به آن پرداخت که به محکومیت یک ساله‌اش منجر شد. پس از آن بود که سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامه‌ای به اعتراض به این حکم برخواستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد.
تا بدینجا به تبارشناسی وهستی شناسی موضوع روشنفکراشاره نمودیم ویا تاکیدروی این مطلب که روشنفکرقلم وزبان منتقدی دارد که ازآن برای ایجادتغییر درجامعه استفاده می کند به این نکته رسیدیم که جهان مدرن که نیازهای نوینی را نمایندگی می کند بیش ازجهان گذشته به راه اندازی جریان های روشنفکری نیازمند است.
حال اگر بخواهیم درپرداختن به این نیاز مهم و واقعی مفهوم روشنی ازتغییرارائه نماییم می توانیم تغییررا مساوی با حرکت ازموقعیت فعلی که محدود وتنگ است به وضعیتی فراخ وباز که مطلوب شناخته می شود بدانیم که درآن نارضایتی ازشرایط موجود عامل تغییرشناخته می شود زیرا که فرد وجامعه برای آن دست به تغییررویکرد و یا بازتعریف از آنچه که مطلوب نظرشان می باشددست می زنندو یابا برنامه ریزی که همانا نگاه به آینده است دنبال آن می روند که با رفع موانع به اهداف موردنظر دست یبیابندویا سعی می نماییندکه موقعیت خودرا با گذرازمحدودیت ها ودست یابی به فضایی بازوپر امکانات بهبودبخشند.
پس روشنفکرکسی است که یا با استفاده ازعلم کلاسیک ویا با بهره بردن از تجربه واستنتاجاتی که می کند ابتدا به شناخت موقعیت دست می زندتا با استفاده ازآن بداندکه کدام تنگنا و یا نیازمندی عاملی برای محدودیت ومحرومیت مردم شده ونارضایتی مردم را به بارآورده است تا با بهره بردن ازدانش خوددرخصوص منابعی که وجودداردو فرصتی که برای انجام فعالیت های مناسبی که می تواندتنگناها را ازبین ببرد ویا به رفع نیاز مندی ها کمک نماید شرایط موجودرا به سوی بهبودکیفی وکمی هدایت کندو یا فکرحرکت برای دست یابی به شرایطمحدود را برای مسئولان ومردم تفسیر وتوجیه نماید.
با این تفسیرمختصرازمعنی کلمه ووظیفه روشنفکر ادامه بحث را با این عنوان پی می گیریم که روشنفکردراساس ماننددانشمندان وعالمان دارای جایگاه ومقام اجتماعی نبوده ویا دنبال آن نیست تا تا با دادن وجه قدسی به خودهمسان الیت خودرا از توده های اجتماعی دوردارد ازاین روی می توان روشنفکررا فردی انقلابی و یا تغییرخواه بشناسیم که تلاش می نمایدتا بندها را ازپای مردم وعلم بردارد وبا حرکت دادن مردم وعلم به سوی همدیگر تحولاتی را درجامعه بنیادنهد که با اتکاء به آن بشود تحولات وتغییرات نوینی را که مبین افزایش امکان دسترسی مردم به رفاه است موجب گردد
با این تعریف برای اینکه یک روشنفکربتواندوظایف خویش را به انجام برساند باید دارای ویژگی های ذیل باشد
الف- او می باید دارای قدرت بالایی در شناخت اززمان و شرایط و آگاهی ازظرفیت ها وتوان مندی های جامعه باشد زیرا که تنها دراین صورت است که می شود با نقدشرایط و ارائه تحلیلی دقیق ازآن راه برون رفت ازمشکلات را نشان داد
ب-رو.شنفکرفردی متکی به خرد نقاد می باشد زیرا که او با تبدیل علم به خرد و معین نمودن معیارها وارزش هایی که می توانندامکان قضاوت را به افراد بدهندویا خودروشنفکررا به قاضی آگاهی تبدیل سازد درعمل درجایگاهی قرارمی گیردکه می تواندبا تمیزخوب ازبد ویا خیراز شر موجبات عمل دقیق به منافع ومصالح وممانعت ازانحرافات را نمایان سازد
ج- روشنفکرفردی است که با دریافت محدودیت های موجوددرحال وگذشته وفهم ضرورت های تغییر وتحول نوگرایی را تبلیغ می نمایدتا با حاکم نمودن چنین نگرشی بشودکه ضعف ها وکاستی ها را برطرف نمود وازدرون پتانسیل های موجوددرجامعه شرایطی را استخراج کردکه روشنی بخش راه آینده و دست یابی به رفاه درآن باشد 
د- آنجا که روشنفکرازحال وگذشته می نالد وراه های برطرف نمودن موانع موجودرا به عریانی مشخص می دارد ویا به زبان وادبیاتی روشن مسئولان موجودرا ناتوان دربرطرف نمودن کمبودها و نیاز مندی ها می شناساند مسلم است که بایدخود یک الترناتیوساز خوب وموفق باشدتا بتواندبرای تمام چیز هایی که خوب ودرست نمی داندجانشین های مناسبی ارائه نماید تا مردم با دیدن ولمس این جانشین ها بتوانندبه گفته ها وپیشنهادهای روشنفکراطمینان بیابندو با بکاربستن آنها تغییرات را همراهی کنند.
و- روشنفکربدانچه که می گویداعتقادواعتمادداردو یا به نوعی می توان گفت که روشنفکر اندیشه خودرا معطوف بعمل نگه می داردتا اگرکسی آمدوگفت بفرما وآنچه را که می گویی درمیدان عمل به اثبات برسان با نشان دادن ظرفیت های خودو روش هایی که درعرصه عمل به نتایج مطلوب منتهی می گردد هواداری وحمایت مردم را همراه خود سازد.
با عنایت به مواردمطروحه فوق اگرعنوان بداریم که امکانات رسانه ای ابزار هایی می باشندکه روشنفکران درعصرمدرن ازآنها بیشترین استفاده را می نمایندتا اعتقادو باورخودازتغییر را درقالب انتقادهای روشن به جامعه عرضه بدارند وامروزه میدان رسانه های مجازی برای چنین اقدام بسیارفراخ و هموارمی باشد باید از خودمان بپرسیم که به عنوان روشنفکران مدرنی که راه سعادت جامعه را درگوش دادن به انتفاد می دانیم وازمسئولان می خواهیم که به انتقادها گوش فرا دهند براستی کدام یک ازویژگی های مشروح درفوق را درخودمان می بینیم که براساس آن اینگونه انتظاری را ازجامعه خودداریم 
کسی که ازصبح تا شام چراغ آن لاینش روشن است و درطول این مدت یک کلمه از او درروی صفحه مانیتور شما نمی آید چگونه می تواندخود را منتقد وروشنفکر بداند ویا کسی که صبح تا شامش صرف انتشارمطالبی می گردد که اگرهمه آنها را جمع نماییم نمی تواند یک مفهوم بسیارساده اجتماعی را منتقل نماید و تازه آن قدرصفحه را پرو سرعت آن را افزایش می دهد که اگرفردی هم حرفی برای گفتن داشته باشدحرفش درمیان آنهمه عکس و حرف های رنگ و وارنگ گم می شود ازخود نمی پرسدکه براستی چکارمی کند و چه چیزی را نمایندگی می نماید 
عزیزان اگردراروپا وامریکا ویا حتی برخی ازکشورهای آسیایی وافریقایی جریان روشنفکری می تواند بر چرخه آزاداطلاعات،آزادی بیان و......تاثیرهای تعیین کننده وعمیقی بگذاردنه به خاطر زیاد نوشتن و فراوان بودن افراد است بلکه اتفاق داشتن عموم روشنفکران بر گزیده نویسی وبزرگ نمایی گزیده نویسان وحمایت ازآنهاست 
ادامه دارد

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۸:۳۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
شعری در صنعت مخمس ترجیع بند ازاحمد بخشی شاعر گرانمایه ابهری
بلی درشهرما قخط الرجال است!!!
................................................
برای ابهری کارارکساداست
برای غیربومی ها زیاداست
بدین منظورجای انتقاداست 
زمسئولان ابهراین سئوال است 
مگر در شهرما قحطالرجال است؟!!!
..............................................
میانه گشته دانشگاه آزاد 
چرا این گونه شد؟ای داد وبیداد
ندارد برکسی تاثیرفریاد
دراین جا شکوه تاثیرش محال است 
مگر درشهرما قحط الرجال است؟!!!
...........................................
شد ابهرقطب تولیدی استان
همه جا شاغل ازاستان گیلان
جوان ابهری بیکارویلان
توگویی شهرابهر خودشمال است
مگردرشهر ما قحط الرجال است؟!!!!
.............................................
جوان نالد زبیکاری درابهر
چه گویم باکگه گویم ای برادر؟!
ززنجان است یا ازشهردیگر
برای غیربومی اشتغال است
مگردرشهرما قحط الرجال است؟!!!
.....................................
خدایا چاره کارازکه جویم؟
غم بیکاریم را با که گویم
که من راه خطا گفتی نپویم
درون سینه ازغم قیل وقال است
مگردرشهرما قحط الرجال است؟!!!
.............................
کسی کو آشنا داردبه دیوان
لرستان یا میانه یا که زنجان
شودمشغول کار او سهل وآسان
درابهرکار ما براین روال است 
مگردرشهر ما قحط الرجال است؟!!!
.................................................
جوان ابهری با شوق وصدشور
به تحصیلات وعلم خویش مغرور
شود شاغل بودخوشحال ومسرور
نمی داندکه این وهم وخیال است 
مگر درشهرما قحط الرجال است؟!!!
..............................................
عزیزانم شما که راس کارید
غمی جزبی غمی دردل ندارید
اگر ما را هم انسان می شمارید
بگوییداین چه کارواین چه حال است ؟
مگردرشهرما قحط الرجال است ؟!!!
.............................................
گرسنه می گذارم سربه بالین 
ب بخت خودکنم صدگونه نفرین
نباشدشهرابهربهترازاین
چرا که شعر اینجا گنگ ولال است 
بلی درشهرما قحط الرجال است

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۳:۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
دربخش های پیشین مطلب کاررا به جایگاه عقیدتی بررسی قیام امام حسین (ع) کشاندیم وبا آوردن دو آیه ازقرآن کریم و تا حدودی بازنمودن حوزه ای که در این دوآیه بیان شده است عنوان نمودیم که ایشان تنها به عنوان یک مسلمان موظف بوده اندکه برای ادای وظیفه به ابلاغ امربه معروف ونهی ازمنکراقدام نمایندودراین شماره نیز با آوردن آیه ای دیگر کاررا ادامه می دهیم
برای این کار دوباره ازقرآن مدد می گیریم آنجا که درآیه 157 سوره اعراف می فرماید: 
الذین یتّبعون الرّسول النّبی الأمی الذی یجدونه مكتوباً عندهم فی التورئه و الإنجیل یأمروهم بالمعروف و ینهئهم عن المنكر و یحلّ لهم الطّیبت و یحرم علیهم الخبئث و یضع عنهم إصرهم و الأغلل الّتی كانت علیهم فالذین ءامنوا به و عزّروه و نصروه و اتّبعوا النّور الذّی أنزل معه أولئك هم المفلحون
همانا كه از فرستاده (خدا)، پیامبر «امی» پیروی می‌كنند؛ پیامبری كه صفاتش را، در تورات و انجیلی كه نزدشان است، می‌یابند؛ آنها را به معروف دستور می‌دهد، و از منكر باز می‌دارد؛ اشیاء پاكیزه را برای آنها حلال می‌شمرد و ناپاكیها را تحریم می‌كند؛ و بارهای سنگین، و زنجیرهایی را كه بر آنها بود، (از دوش و گردنشان) بر می‌دارد؛ پس كسانی كه به او ایمان آوردند و حمایت و یاریش كردند، و از نوری كه با او نازل شده بود پیروی نمودند، آنان رستگارنند.
دراین آیه خداوند ضمن اشاره به پیامبری که امی می باشد(یعنی کسی که ازقبل با آیات قرآن که براو وحی گردیده آشنایی نداشته است) بخشی ازوظایف ایشان برشمرده می شودکه عبارتند از
1- امربه معروف 
همانگونه که می دانیم انسان اززمان هبوط به زمین بدون آنکه احساس تعلق خاطربه زمین بیابددنبال یافتن راه های بازگشت بوده واز این بابت است که همیشه دلش را با دعا وتوبه صیقل می داده است ویا دوست نمی داشته که دیگران اقدامی بنمایندکه موجبات قهروخشم خداوندرا فراهم آورند.
دل لطیف آمیخته بدعا تنها برای خودش چیزی را نمی خواهدبلکه آرزومی کندکه خوددرکناردیگران به سعادت برسدوازاین روست که سعی می کندبا نشان دادن رویه ای زیبا ازکارخوب رسیدن به آن را انگیزه ای برای خودودیگران بنماید ویا با فراخواندن دیگران به انجام کارخوب فضای لطیفی را برای عموم مردم فراهم سازد 
2- نهی ازمنکر
آدم اززمان تبعید که با نفوذشیطان برجان و دلش همراه بوده نتوانسته آن را ازخودبیرون بیاندازدوهمیشه بین خیروشر گرفتاربوده است وازآنجا که درشرراحتی و لذت فراوان وجوددارد شیطان بیرون ودرون انسان را برای انجام آن ترغیب می نماید ودراین راه حتی اورا برای یادگرفتن دانش تقلب و مهارت گول زدن هدایت می کند و چون انسان بدین اسباب مجهزمی شود شیطان او را برای تجری به حقوق دیگران فرا می خواندو او هم بدون چون چرا راه تجاوز وتعدی درپیش می گیردوبا مال خود نمودن امکانات وفرصت ها مانع ازدست یابی عموم مردم به فلاح می شودوازاین روست که هرکسی که با چنین مظاهری ازانحراف مواجه می شود موظف می گردد که برای دفاع ازحقوقی ازخودکه موردتجاوز قرارگرفته است وحقوقی ازجامعه که مال عموم مردم است با متجاسربه مبارزه ازطریق نهی ازمنکربپردازدتا هم به حق خودش برسدو هم حقوق جامعه را بدان بازگرداند.
3- حلال شمردن اشیاء پاکیزه
خداودبرای بازگشت انسان وتوبه پذیرفته شده امکاناتی را درزمین قرارداده است که تنها می بایددرجای خودش مصرف گردد که اگرچنین شود هیچ فردی وکسی نمی تواندمانع ازاستفاده ازآن شود.
4- تحریم ناپاکی ها
انسان دربسیاری از اوقات با جا بجا نمودن منابع وامکاناتی که خداوند درجهت بازگشت اوتعبیه نموده است آن را به امکانی تبدیل می نمایدکه با مشغول نمودن انسان به خودمانع ازادامه وظیفه وراه بازگشت می شود اینها امکاناتی می باشندکه حرام شناخته می شوند وبایدازآنها اجتناب گردد اما هستندافرادی که برای مشغول وگمراه نمودن انسان تبلیغ به مصرف آنها می کنند که باید بااین افرادمبارزه شود.
5- رها نمودن انسان ازقیودات
انسان برای بازگشت و انجام توبه ای که پذیرفته شودنیازمندآن است که خودرا ازتمام قیوداتی که برروی بصیرت او درعمل بوظایف وپیگیری رسالت انسانی سنگینی می نمایندومانع ازتشخیص وظیفه می شوند وا رهاند ودراین راه پیامبران بهترین حامیان انسان خواهندبود.
با عنایت به مواردفوق که جز وظایف انبیاء شناخته می شوند بایداذعان داشت که مدعی پیروی ازانبیاء نیزبایداین وظایف را برعهده بگیرندزیرا که انسان بعدازدریافت آگاهی موظف می شودکه آن آگاهی را به دیگران هم انتقال دهد تا ازمجرای عمل به آنها منابع وفرصت های دردسترس برای بازگشت وتوبه منهدم ونابود نشود و از این روی بودکه امام حسین (ع) خودرا به عنوان پیرو صادقی ازپیامبران و فردی که آگاهی دقیق به رسالت انسانی خوددرتوزیع آگاهی وهدایت نیازمندان به آگاهی می یافت دست به قیامی زدکه درمتن آن امر به معروف،نهی ازمنکرقرارگرفته بود ومبارزه با کسی که حلال خدا را حرام وحرام خدا را حلال می نمود توصیه گردیده بود و درنهایت رها نمودن انسان ازقیوداتی چون هم قبیله ای وهم خونی و ....را شعارخود داشت ویا به عبارتی امام حسین (ع) با این قیام دقیقا بوظیفه ای عمل نمودکه بر گردنش بود و وظیفه ای بودکه از طریق آن می شد انسان را با بازگرداندن به مسیربازگشت و آشنا نمودن با توبه ای که پذیرفته باشد براه آورد.

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۱۱:۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
بیا که پرده برانداختم ز صورت حال
من آن نیم که سخن در غلاف خواهم گفت
دعای خیر تو گویم گرم نواخت کنی
وگر خلاف کنی بر خلاف خواهم گفت
....................................................
تغییر احوال درانسان نبایدجز برمنفعت ومصلحت خود وجامعه باشد زیرا که اگر ازاین شود مطمئنا نه خودونه اجتماعی که عضویت آن را دارندنخواهندتوانست ازپیدایش تغییر سودی ببرند 
اما بایدبه خاطرداشت که تغییرمثبت نمی تواندخود بخودی صورت گیرد وحتما باید سه ضلع یک مثلث برای آن وجودداشته باشد که عبارتنداز
1- خواست خودفردبرای تغییر
2- اعتقادفردبه مشورت گرفتن ازدیگران و تحمل شنیدن انتقاد دیگران
3- حمایت جامعه ازتغییر و فراهم آوردن بسترانتقاد
درصورت وجودچنین امکاناتی مسلم است که دوستان ودوستاران افرادمی توانند با کنارزدن پرده های عجب و حیا آنچه را که برمدار حق است بیرون بریزندو با هموارنمودن راه تغییر اعضاء جامعه ،فعالیت های آنان را به منفعت ومصلحت آن بگرایانند 
اما نباید فراموش نمودکه بردانایان وظیفه است که چه امکان آن فراهم باشدکه بتوانند تلاش خودرا برای تغییرسامان دهندوچه امکانش فراهم نباشداگرانحرافی را مشاهده نمودند می باید تا با بازگشت آن به جایگاه اصلی امورکه منفعت ومصلحت جامعه وافراد ساکن درآن است به ابلاغ اندیشه وقول مبنی بر برملا نمودن صدمات حاصل ازانحراف و خوبی های کارهای مفیدابرام ورزندو هربهایی را که لازمه این کاربود به جان بخرندزیرا که درنزدخداوندآنکه به دانایی آراسته شده است موظف است که زکات دانایی خودرا با انتشارآن بپردازد چه دراین کاربا ترش رویی دارندگان قدرت روبرو گردد ویا آنکه شرایط موافق طبعش شودو با وزیدن با موافق برسرگرفته وحلوا حلوا شود.

[ شنبه دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ ۸:۲۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"