وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

همچنین مرد جاهل سرمست
روز درماندگی بخاید دست
ندهند آنچه قیمتش ندهی
نشود کاسهٔ پر ز دیگ تهی
.....................................
به تحقیق انسان تنها موجودی است که غفلت از فردا ویا بیخیری ناشی از غرور امروز باعث گرفتاریش می شود زیرا که او بر خلاف سایر موجودات دارای عقل واندیشه ای می باشد که با ایجاد امکان برقراری ارتباط با محیط پیرامون می تواند از ظرفیت های اطرافیان نیز برای گذر از سختی ها استفاده نماید ویا با اندوختن آنچه که می داند روزی بکارش خواهد آمد همه چیز را بدست قضا وقدر نمی سپارد.
اما بسیارند آدم هایی که بنا به عللی دچار غفلت می گردند وبا فراموش نمودن فردایی که در پیش است و زندگی در آن محتوم انسان است بکارهایی دست می زنند که هر گونه امکان حمایت ویاری دیگران را از او می گیرد 
مثلا آنکه مست باده قدرت است و با استفاده از موقعیتی که زر وزور وتزویر برایش فراهم می آورد هیچ منکری نمی ماند که نمی کند وهیچ مسکری نمی ماند که نمی خورد آیا اگر به سرنوشت اخلافش می اندیشید وازآن تجربه ای برای خود می اندوخت راضی می شد که فردای خود را به آسایش امروزی که بی گمان خواهد رفت می فروخت
مثلا آیا دیکتاتوری چون معمر القذافی که حدود ده سال پیش جهان از دست دیوانگی های او به تنگ آمده بود اگر به سرنوشت کسانی چون خود می اندیشید آیا اجازه می داد که پسران ودختران ویا کسانی که به نوعی با بهره برداری از قدرت قذافی به مردم خیانت می کردند چنان شیرازه کارها را برهم زنند که در روز سختی نه تنها کسی به فریاد او نیاید بلکه حتی نزدیکترین دوستانش محل اختفاء ویا حرکت او را به دشمنانش نشان دهند
آری ماندن در قلب مردم وهمراه داشتن یاری ومودت آنان متاع ارزشمندی می باشد که برای خریدنش باید قیمتی معادل محبت،عدالت ،کمک ورفع سختی وعسرت از مردمان را پرداخت نمود واین مساویست با کاستن از محدوده قلمرو بی حد وحصری که قدرت طالب آن است زیرا که قدرت ذاتا انحصار طلب وهمه چیزخواه است وچون مجال یابد همه اندوخته های انسان را می خورد ونابود می سازد تا جایی که به وقت نیاز دیگر چیزی در دیگ نمی ماند که بشود برای رفع جوع کاسه ای را در آن فرو برد وپر نمود
ولی حیف که این درس کمتر مورد دقت وفراگیری کامل وبی نقص قرار می گیرد وازاین روست که داستان تاریخی انسان خاریدن دست به وقت تنگدستی و آویزان نمودن دستها به گردن از سر استیصال ناشی از بی توجهی ونداشتن برنامه برای فرداست

[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 11:3 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
............................................................
بی گمان عشق عاملی تداوم بخش به شادکامی وخوشی انسان است وهر آنکه بخواهد وبتواند که فرصتی را برای عاشق شدن ودلدادن برای خود فراهم نماید خواهد توانست که از زندگی وبودن در کنار دیگران لذت ببرد زیرا که چنین شرایط روحی وانگیزشی آدمی را وا می دارد که به دیگرانی که با او در ساختن فضای مهربانی وعشق همراهی ومشارکت داشته اند نیکی نماید تا به استمرار شرایط روانی مورد بحث کمک کند
پس ای آنکه دلت جایی برای مهرورزیدن و مهربانی نمودن است بدون آنکه بخواهی به رمل واسطرلاب ویا حتی استخاره دست ببری تا می توانی انجام کار خیر ونیک را در دستور کار قرار بده زیرا که تنها با کار نیک است که فضای لطیف مهربانی مستمر می شود ولحظه لحظه زندگی برای آدمی فرح بخش می گردد

[ سه شنبه یازدهم شهریور 1393 ] [ 11:2 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

رضایت به ادامه ریاست آنهم در میان افرادی که منتخب مردمند می تواند گواه ونشانی بر توان مندی بالا وظرفیت فوق العاده منتخبان باشد که ازاین نظر من به عنوان احدی از شهروندان ابهر کلاهم را از فرط شادی بهوا می اندازم زیراکه هئیت رئیسه شورای شهرم بدون کمترین تغییری مامور به ادامه کار مدیریت بر شورا در سال آینده شده است 
اما نمی دانم که چرا دلم رضایت به علنی وعینی نمودن این شادی نمی دهد زیرا که هرچه فکر می کنم حرکت ویا اقدامی را به یاد نمی آورم که در یک سال گذشته از شورا مشاهده نموده باشم که دلالت بر توان مندی وظرفیت اعضای هیئت رئیسه منتخب داشته باشد زیرا که مدیریت ویا ریاست در اصل مسئولیتی می باشد که در ارزیابیش می باید بر سه اصل
1- اعمال نگاه واقع بینانه
2- برنامه ریزی آینده نگرانه 
3- اعمال اراده مسئولانه
توجه وتمرکز نمود که متاسفانه در هر سه عرصه شورا وهیئت رئیسه آن فاقد کارنامه ای روشن وشفاف می باشند ویا در مقایسه آن با همگنانشان چون خرمدره می باید به عملکرد ها توجه داشت که دراین مورد هم شورای ما با آنچه که در یک سال گذشته از خود باقی گذارده است وآنچه که شورای خرمدره درانجام آن خود را موفق نشان داده است متاسفانه شورای ما به زعم بنده نمی تواند نمره قبولی بگیرد!!!
اما اگر از حق نگذریم وبه احترام رای وانتخاب مردم بخواهیم به شورا با نگاه احترام آمیزی توجه کنیم وبا ادبیات نرم و ملایمی به انتقاد ازآن بپردازیم تا مبادا مایه عصبانیت وخدای ناکرده باز نمودن پرونده کیفری در دادگاه شود آیا نمی توان از شوراییان که دوباره وبا قطعیت به هیئت رئیسه رای موافق داده اند پرسید که 
برهان شما در ایستادگی ومقاومت بر انتخاب گذشته چه بوده است؟
زیرا که اگر شورا را مرجع ومرکزی بدانیم که قانون گذار برای تدبیر امور درحوزه هایی چون فرهنگ،اقتصاد،سیاست و فعالیت های اجتماعی شناسایی نموده است شما می باید عنوان بدارید که هیئت رئیسه گذشته در نحوه عمل ویا فعالیت شهرداری وسایر دوایر اداری کدام اقدام با برنامه ،آینده نگرانه وتوام با اراده منبعث از درک مسئولیت را در سطح شهر زیر بلیط رهبری ومدیریت خود گرفته است ویا برای چابک سازی شهرداری که از فرط فربهی حتی توان بالا آوردن نفس را ندارد چه کاری جز بار آوردن تشکل های موازی وهزینه زا به انجام رسانده است که عملکردشان مایه تمدید دوره مسئویلتشان شده است؟
آری قبول دارم که اعضای شورا در سال گذشته به ظاهر هم که شده پروانه ای برای خود ویا اقوام درجه یک خود دریافت نکرده ویا رشوه نگرفته اند
باور دارم که در سال گذشته مصوبه ای از شورا بدلیل مغایرت با قانون در فیلترینگ فرمانداری گیر نکرده است هرچند که هنوز مشخص نیست که این پدیده محصول کار بابرنامه وهدفمند شورابوده ویا ناشی ازبی توجهی وتساهل فرمانداری می باشد 
می پذیرم که شورا برای کاستن از بار هزینه ها خوردن میوه در جلسات رسمی خود ویا با خبرنگاران را حذف نموده است
تایید می نمایم که دراین دوره شورا چون روح واحد عمل نموده واختلافی در بین اعضاء آن نبوده هرچند نمی دانم که این همسویی ناشی از بکار گرفتن برنامه های جامع وعلمی بوده است ویا از نداشتن دغدغه توسعه وبرنامه مشخص ایجاد شده است
و....
اما نمی توانم بپذیرم که افرادی با پشتوانه رای قانونی ورسمی مردمی محروم ونیازمند یک سال کار بنمایند ودر تغییر ساختار شهری کوچک که ارتباط های به هم تنیده فامیلی وقومی می تواند به عنوان سرمایه ای مسئولانش را تحت حمایت بکار گرفته شود به ابتداییترین وظیفه خود که بهره بردن از اندیشه وران ودانش آموختگان در کمسیون های فنی وتخصصی می باشد عمل ننماید وآنگاه بگوید که ما اختلاف نداشتیم
برخلاف نیاز واقعی وحتی حیاتی سازمان که تعدیل نیروی انسانی درآن می باشد باز نیرو جذب گردد و کسی از اعضاء شورا به فریا نیاید که چرا باز استخدام می کنید.
سازمانی که با انباشت نیروی انسانی بیکار دست بگریبان است کار را به بخش خصوصی واگذارد وکسی نگوید که پس به این لشگر بیکار چرا حقوق پرداخت می کنیم
شهر فاقد یک سالن اجتماعات آبرومند ویا یک کتابخانه جامع باشد و آنگاه شورا کار فرهنگی را در نصب المان بداند وکسی به فریادنیاید که ایکاش این هزینه ها صرف تکمیل سالن ویا احداث کتابخانه می شد 
ویا شهر تیکه تیکه به فروش رسد وپول آن بابت حقوق ومزایای افرادی هزینه گردد که اساسا کار متناسب با اهداف سازمان نداشته باشند وکسی از اعضاء شورا به فریاد نیاید که چرا بیت المال را به نیروهایی بدهیم که وبال گردن سازمان شده اند واورا زمینگیر ساخته اند 
بلی اختلاف نبوده اما این که این تفاهم ووحدت ناشی از سکوت وبی تفاوتی بوده است ویاناشی از کار وبحث هدفمندی بوده که در دیدگاه نبی گرامی اسلام مایه رحمت شناخته می شود سئوالیست که من به خاطر عدم اطلاع رسانی شفاف شورا از عملکرد هایش پاسخی برای آن نیافته ام
واما سخن آخر اینکه تمدید مهلت مدیریت وریاست به انجام رسید وهمین امر کارنامه اعضاء تحصیل کرده شورا را در وظیفه ای که باید به انجام می رساندند ودر نتیجه آن می باید شهرداری را به درآمد پایدار وواقعی می رساندند،سازمان شهرداری را به سیستمی آموزنده مبدل می کردندودر نهایت با پوست کندن از شهرداری آن را چابک وتوان مند می ساختند تا خود را با مدل توسعه ای تعریف شده در قوانین همگام نماید سنگین نمود زیرا که این اعضاء تحصیل کرده ومتعهد در قبال رای مردم می باشند که باید در برابر وجدان خود،داوری تاریخ ودادگاه عدل الهی پاسخگو باشند که در برابر اعتماد مردم و استفاده از اراده متبلور مردم که قدرت نام می گیرد چه محصولی برای تعالی جامعه و رفاه مردم تولید کرده اند؟

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:46 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

قیمت عمر اگر بداند مرد
بس بگرید بر آنچه ضایع کرد
جوهری را که این بصیرت هست
ندهد بی‌بهای خویش از دست
.........................................
گفتن ونوشتن از ارزش زمان به نوعی می شود گفت که در میان ما عادت شده است ویا حتی اگر کمی بخواهیم فانتزیک به موضوع نگاه کنیم می توان این گونه قضاوت کنیم که ابراز نظر در این مورد جنبه روشنفکری یافته وبابی برای راه انداختن مباحث نظری با محتوای دگر اندیشی یافته است.
اما واقعیت موضوع را اگر بخواهیم مورد عنایت قرار دهیم به یقین می توان عنوان نمود که در نزد ما چه روشنفکر وچه آدم عادی وعامی بی ارزشترین متاعی که یافت می شود همان کالای زمان وعمر است 
در چرایی تسلط چنین وضعیتی بر سرنوشت عمومی حرف بسیار است اما به نظر من مهمترین علت بی توجهی وجود دو فاکتور مهم ویا دو مولفه ساختاری در فرهنگ ماست که براساس آنها ما در ابتدا با تغییر چنان همسویی ومراودت نداریم وازاین روست که تحول وابداع در حوزه مسائل اجتماعی ودر عرصه های کاربردی وتکنیکی کمتر به چشم می آید ومولفه دوم این است که در فرهنگ عمومی مورد عمل فرایند جدی وهدفمند مواخذه وپرسش از خود ودیگرانی که به نوعی با عمر ما در ارتباطند شکل نمی گیرد ویا به عبارتی نه تنها از خود نمی پرسیم که با زمان وفرصتی که در اختیار داشتیم چه کردیم بلکه این فرصت وحوصله را در خودمان نیز ایجاد نمی کنیم که ازآنانی که قدرت را به امانت گرفته بودند تا رفاه و سعادت را در زندگی ما تبلور بخشند بپرسیم که چرا به چنین وظیفه ای اهتمام نورزیدند.
اما آنجا که تغییر محور تحول و ابداع در جامعه ای شد رخوت و سستی به چشم آمده همیشه انگیزه مواخذه را ایجاد کرد وفرد با زیر سئوال بردن خود در کوتاهی های صورت گرفته ومواخذه از مجموعه هایی که او عضویتش را داشت راه مواجه ورویارویی را باز نمود وبا منعطف ومتمرکز نمودن نگاه خود وجمع به آنچه که باید محقق می شد ولی در اثر بی برنامگی و سستی مغفول مانده خود ودیگران را برای تدبیر در برطرف نمودن موانع فراخواند ودرنهایت تغییر وابداع از درون جوشش جمعی فراهم آمد واینگونه شد که عمر به بهای واقعی خویش مصرف شد و حسرتی بر دل نماند

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:45 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

امروز صبح دوستی در کامنتی با درون مایه اعتراض نسبت به نوشته های بلند من عنوان کرده بودند که نوشته های بلند چندان مفید وماندگار نمی باشند ودر تفسیر بیان خویش گواه از کتاب ضیافت افلاطون آورده بودند که با پنجاه ویا شصت صفحه یکی از جذابترین وپر خواننده ترین کتاب های جهان شناخته می شود با خواندن این کامنت این انگیزه در من ایجاد شد که یا تورقی در داشته های ذهنی خودم و آنچه که در مراجع مختلف موجود است دنبال پاسخ به این سئوال باشم که آیا تمدن غرب که امروز مایه افتخار ومراجعه بشر است حاصل آمده از ضیافت افلاطون است و یا مبنا در حماسه سروده شده ای چون ایلیاد هومر دارد؟
ضیافت افلاطون یا همان سمپوزیوم که ترجمه تحت اللفظیش بزم باده گساری می باشد شرحی است از مجموعه آدابی که در یک مراسم مربوط به طبقه مرفه جامعه بکار گرفته می شده است ودرآن افراد پول دار با رعایت پوزیشن های خاص وادای مفاهیمی روشن به تفسیر از عشق ورابطه عاطفی بعضا میان دو مرد اقدام می کردند زیرا که در یونان آن زمان عشق در میان مرد وزن معمول نبود چون که طبقات اعیان زن را ابزاری برای فرزند آوری و استمرار نسل می شناختند و براین اساس او را شایسته عشق ورزیدن ودوست داشتن نمی شناختند
حال اگر به ایلیاد شناسی هومربپردازیم وآن را شاهکاری در خلق حماسه بدانیم وحماسه را از زبان فرهیخته ای بزرگ به نام استادذبیح الله صفانوعی از اشعار وصفی بدانیم که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی ها و افتخارات و بزرگیهای حقوقی یا فردی باشد بنحوی که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد
در می یابیم که پیام منظومه هومر این است که جهان را می توان با معیارهای انسانی درک کرد و زندگی آدمی می تواند چیزی فراتر از کشمکش ناچیز و مذبوحانه دوران ظلمت باشد
با وصف کوتاهی که از هر دو اثر فرهنگی انسان های بزرگی چون افلاطون و هومر ارائه گردید وچیزی که امروز شکل مادی شده فرهنگ که نام تمدن می یابد ودر غرب شکل گرفته وراه تکامل می پیماید مشخص می شود که غرب امروز بیشتر ارکان ساختاریش را بر مجموعه های هومر یا همانا ایلیاد و اودیسه بنیاد نهاده است ونه بر ضیافت افلاطون
آری درست است که در مظاهر تمدن امروز غرب روابط عاطفی نوع غلیان یافته ای از رابطه ای می باشد که بیشتر محصول عصیان وتسلط پیشزفته انسان بر طبیعت است اما مسلم است که اگر تسلط انسان از محل توفیق تکنیکی که محصول تعالی در همه ابواب زندگیست بوجود نمی آمد امروز رفاه لجام گسیخته غرب که شمایی زنده از ضیافت افلاطون را نمایندگی می کند این مقدار امکانات نداشت که بتواند آقایی برجهان را مال خود گرداند.
بگذریم و بر مقایسه ضیافت افلاطون و ایلیاد هومر بپردازیم آنهم نه ازنظر محتوا بلکه از نظر تعداد صفحات 
ضیافت افلاطون پنجاه واندی صفحه است در حالی که ایلیاد مشتمل بر چند صد صفحه می گردد 
ضیافت افلاطون به آداب باده گساری وعشق می پردازد و ایلیاد به زتدگی در همه ابعادش 
ضیافت محور خوش گذرانی می شود و ایلیاد مبنا وزمینه رفاه از محل پرداختن واقع بینانه وسخت به مفهوم زندگی
ودر نهایت ایلیاد زمینه تمام خوشبختی هایی که امروز ودیروز غرب ازآن برخورداربوده وهست وخواهدبود می شود حتی در عمل به ضیافت
با این تصویر روشن از غرب پس چرا من وما نباید با اقتدا به شاهنامه هرچند که صفحات آن زیاد ومحتوای آن سنگین باشد نخواهیم که به تمدن برسیم تا در زیر سایه آن همین فیس بوک را به بزمگهی ضیافت محور تبدیل نسازیم ؟
ویا به عبارتی آیا بهتر نیست که برای رهایی از فقر و عقب ماندگی کمی به خودمان فشار بیاوریم و مظاهر تمدن را با خواندن ومطالعه مطالب بلند وعلمی بدست آوریم وچون به رفاه رسیدیم زندگی به شیوه فیس بوکی را عمومی گردانیم وبه ضیافت بپردازیم زیرا که بد است برای مردمی که نان در خانه برای خوردن نداشته باشند ،جیبشان بی پول باشد وکار که مایه فخر انسانیست برایش مهیا نباشد اما ضیافت با جیب خالی را تجربه مکرر خود بداند ویا بخواهد

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:45 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
...............................................
بدون تردید یقین بدرستی انتخاب و راه واخلاص در قول وعمل می باید تا جایی در نهاد منش و رفتار انسان شکل بگیرد وتعمیق گردد که هیچ چیزی نتواند او را از آنچه که به آن دل داده است دورنماید ویا عشق را در نزد او مغفول دارد 
اما ما انسان ها کمتر دنبال یقینی نمودن باور و برداشت خود از مسائل می گردیم وازاین روست که در هر صبح دمی انتخابی می کنیم که تا شامگاه اعتقاد ما برآن نمی پاید وهمین سست بنیانی انتخاب خسته وملولمان می دارد زیرا که اجباربه دیدن وانتخابی دیگر کاررا برما سخت گرفته وانرژی وانگیزه واقعی و سمت ده را در ما به تقلیل می برد.
پس ای آنکه در ادعا خود را سینه سوخته عشقی می دانی که برای رسیدن به آن روز وشبت یکی شده است برای آنکه دچار یاس و واماندگی در راه نگردی قبل ازآنکه در راه مال خود نمودن محبوب دچار اما واگر گردی لازم است که به خود آیی و اراده وایمانت را به یقین مبدل سازی یقینی که بتواند تا رسیدن به خانه آخر تو را در راه عشق ووفای به یار ثابت قدم واستوار به پیش راند

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:44 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر یادتان باشد در شماره گذشته مطلب با این عنوان که می خواهم به عنوان شهروندی دارای دغدغه حرف دلم را با ریاست جمهور در سفری که به استان دارند در میان بگذارم وچون می دانم که با وجود افراد دارای دیدگاه ونظر متن ومحور شده در مباحث بعد از انتخابات جایی وزمانی برای دیدار و گفتگوی من با ریاست جمهور فراهم نخواهد شد ویا این اجازه به من داده نخواهد شد تا حرفم را رودررو وچهره به چهره با ریاست جمهور در میان بگذارم ازاین روی سعی می کنم که بصورت شفاف ازآنچه که در مسیر توسعه ای استان زنجان خود را به عنوان عامل ضد توسعه می شناساند سخن یگویم شاید که با تمهید امکانات و روش های مناسب بتوان به مهار وحذف آنها اقدام نمود 
در گام اول این سلسله از مباحث می خواهم با ریاست جمهور از کاستی و ضعف های شدید وغیر قابل ترمیم در موضوع مدیریت وواگذاردن مناصب مدیریتی دراستان بگویم ضعف ها وکاستی هایی که در زیر لفافه ای از من وحزب من،من وقوم وقبیله من ودر نهایت خودی وغیر خودی نمودن نیروها گم می گردد ویا خود را به عنوان مولفه ای ذاتی و طبیعی از موجودیت مدیریت نهادینه می سازد وکمتر کسی برای برطرف نمودن و یا حذف آنها زحمتی به خود می دهد.
جناب رئیس جمهور 
همچنان که می دانید امروزه مدیر دیگر آن فردی را نمی گویند که می داند اهداف سازمانی چیست ویا وظایف محول به او چه تعاریفی دارند وچگونه باید بجا آورده شوند(هرچند که حتی اگر این منظور را هم در موضوع مدیریت مورد توجه قرار دهیم بخش قریب به اتفاق مدیران ما فاقد این مهارت ویا دانش مورد نیاز می باشند ویا متاسفانه نمی دانند که اولا اهداف موردنظر سازمان آنها چیست وچون نمی دانند که باید چه اهدافی را دنبال نمایند ازاین نظر شناختی از وظایف خویش هم ندارند) بلکه مدیر امروزی با نهادینه نمودن وظایف رهبری سازمان در عمل باید کسی باشد که بداند 
1- در برخورد با نیروهای زیر دست کی باید برخورد کند،کی باید سکوت نماید و یا چگونه مواضع خود را با دیگران همسو وهماهنگ نماید 
2-اگر آشنایی با اهداف سازمانی چون توان از پیش طراحی استراتژی ها را نداشته باشد در عمل به سوی استراتژی های اضطراری می رود و یا در غالب حالات چتری عمل نموده وبا زیر پوشش گرفتن وتایید تمام معایب وکاستی ها وتن دادن به تحمل آنها سازمان واهداف آن را قربانی میکند
3- اگر توان هدایت گروهی مجموعه عناصر سازمان را نداشته باشد ویا راههای از میدان بدر نمودن آنانی که در عمل بر ضد منافع سازمانی عمل می کنند تمهید نننموده باشدمجبور می شود که در بسیاری از اواقت با آنها کنار آید ویا حتی تابعی از آنان بشود
4- بر اثر عدم آشنایی با اهداف و ناتوانی در انجام وظایف سازمانی مجبور خواهد شد که یا میل به تغییر را از دست بدهدکه دراین صورت تمام فرصت های بهبود در کنش سازمانی را ازدست می دهند ویا اینکه دست به تغییر بزند که چون دانش ومهارت آن را ندارد در عمل هزینه روی هزینه می گذارد بدون آنکه دست آوردی داشته باشد
5- که اگر مجموعه ناتوانی مدیر در راه انداختن فرایند تغییر ویا جاری نمودن مشی بهبود مستمر رفتار ها و عملکردها را مشاهده نماید علاقه به مشارکت در تدوین استراتژی های مناسب را از دست می دهد ودراین صورت او مجبور خواهد شد که در عمل خود به یک استراتژیست سازمانی تبدیل شود که با این کار نظارت ونقد فرادستی از عملکردها را که می بایدتوسط مدیر صورت گیرد واز طریق آن امور دقیقا به کانال قانونی خود هدایت شود را از بین می برد ویا کسی پیدا نمی شود که بتواند برآنچه که مدیر تصمیمش را گرفته است خرده بگیرد
6- و....
با این حساب انتظار پیدایش تحول در عرصه مدیریت استانی نا ممکن می نماید (و به اطمینان می توان گفت که در عمل چنین نیز شده است) زیرا که هم اکنون یا مدیران باقی مانده از دولت گذشته بر سر کارند که عملا بر مبنای معیارهای محض و نامنعطف گروهی انتخاب شده اند و توان هماهنگ نمودن خود با مجموعه دولت را ندارند و به جای آنکه عامل تسهیل کننده در فعالیت وتنظیم کننده فعالیت های سازمان محسوب شوند به مانع و مزاحمی برای تغییرات گسترده سازمانی تبدیل شده اند ویا مدیران جدیدی هستند که با عنایت به وابستگی به جریانی که دولت جدید را در انتخابات همراهی ویاری نموده اند برگزیده شده اند که اینان هم ازجمله کسانی می باشند که تنها به خاطر تکیه بر مراکز قدرتی که آنها را معرفی نموده انداعتقادی به بر عهده گرفتن واجرایی نمودن وظایف رهبری سازمانی که اجرای آنها زمانبر،طاقت فرسا و هزینه زا خواهد بود را از خود نشان نمی دهند 
واز اینجاست که می توان با جرات تمام عنوان نمود که از سفر دولت به استان نمی توان انتظار شق القمر ویا معجزه را داشت زیرا که ساختار مدیریتی موجود دراستان متاسفانه هیچ همبودی ویا همراستایی با تغییرات مورد انتظار از تغییر در دولت ندارد وبه نوعی می توان بیان داشت که اساسا این مدیریت ظرفیت وتحمل تغییر را ندارد واگر هم در ظاهر می خواهد خود را در هماهنگی وهمکاری با راس مدیریت دولتی نشان دهد به خاطر آن است که هیئت دولت وتیم های کارشناسی وبرنامه ریز آن تا به امروز نگفته اند که اگر دولت های نهم ودهم به خاطر برخی از کارها واقدامات خود نتوانستند تمایل و اقبال مردم را به سوی جریان اصول گرایی تداوم بخشند این دولت با کدام مدل توسعه ای ایرانی،اسلامی در صدد است که ضمن برطرف نمودن شکاف های حاصل از فعالیت های دولت های گذشته راه توسعه را شناسایی وپر قوت وبا برنامه ادامه دهد تا بر مبنایی محتوا ومتن این برنامه ها افرادی که برای مدیریت در بدنه دولت ودر استان ها انتخاب می گردند ویا در راس کار هستند توان ومهارت سنجی شوند تا اگر قادر به اعمال ممیزات مدیران رهبر نیستند افراد دیگری بکار گمارده شوند وادامه انهدام در منابع وفرصت ها که معمول جامعه ما گردیده است در جایی حذف ویا کنترل گردد
ادامه دارد

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آیا صرف داشتن نام پر طمطراق و تشکیل جلسه های متعدد می تواند حکایتگر وجود کار سازمان یافته و دنبال گیری اهداف متعالی باشد؟!!!
بی تردید توسعه وبالاترازآن پیشرفت محصول کار سازمان یافته وجمعی می باشد وجای خوشحالی خواهد بود اینکه گروهی بی منت وبا صرف وقت وحال تحت هر عنوانی گردهم آیند وبخواهند برای پیشرفت وتوسعه شهر فراموش شده ای چون ابهر طرح وبرنامه ارائه بدهند ویا با زیرنظر گرفتن تحولات وتغییرات آشکار وپنهان راه را برای دست یابی به شهری متکی بر آداب مدنی و روزآمد هموار نمایند وازاین روی باید از دوستانی که تحت عنوان اعضای ستاد حامیان دکتر حسن روحانی اقدام به ایجاد تشکیلات سیاسی نموده وبا تشکیل جلساتی در صدد سازمان یافته وهدفمند نمودن فعالیت های خود هستند تا ازآن طریق بتوانند برای ابهر وپیشرفت آن طرح وبرنامه داشته باشند تشکر نمود وقدردان زحماتشان شد 
اما ازآنجا که در فرهنگ عمومی ودر بخش فرهنگ سیاسی ما ضعف های مفرطی وجود دارد که با تاثیر بر روند کاری مجموعه ها وتشکل های مختلف آنها را در عمل زمین گیر ویا فاقد ظرفیت کار مستمر ورو به توسعه می نماید ازاین روی بر خودم لازم دیدم که به این دوستان عنوان بدارم که صرف داشتن نام پرطمطراق سیاسی وتشکیل جلسات با عناوین مختلف نمی تواند مبین برخورداری آن مجموعه از کارنامه ای روشن ویا تاثیر جدی در روند بهبود مستمر تعالی اجتماعی باشد ویا به عبارتی هر دور هم نشستن وگفتن وبرخاستن ورفتن را نمی توان کار تشکیلاتی،آینده نگر و با برنامه نام نهاد بل بسیاری از کارها وبرنامه های تحت نام فعالیت های سازمان یافته چون منبعث ومتاثراز تمایلات و منافع پیدا وپنهان فرد یا گروهی از اعضاء ویا شوربختانه نداشتن دانش وتجربه کار جمعی می گردد در عمل خود به رفتار ویا کنش ضد خرد و منافع جمعی تبدیل می شود که محو آثار مخرب ناشی ازآن می تواند بسیار هزینه زاتراز کاربرای توسعه باشد ازاین روی بدوستان عزیزم نکاتی را محض اطلاع مستحضر می گردم شاید که به سهم خود توانسته باشم در ادامه با برنامه وبا هویت این کار اقدام وکمکی نموده باشم 
1- اقدام برای راه اندازی فرایند نیاز سنجی درست 
دوستان ارکان ساختاری اجتماعات امروزین بشر بر چهار محور کلی سیاست،فرهنگ،اقتصاد ،و فعالیت برای مدیریت تحولات وتغییرات اجتماعی استوار می گردد وقوام ودوام این ارکان جز با تحقیق ومطالعه برمحور نیاز سنجی عالمانه میسر نمی گردد ازاین روی فعالیت سازمان یافته ای که شما در صدد تحقق آن هستید نیز بر پایه تعریف جامعه محدودی که ازآن می شود ابتدا به یک ساختار سازی سالم ومتکی به خود نیازمند است که برای دست یابی بدان می باید گروه شما یک کارویژه ویا کارگروه مطالعه وتحقیق در خصوص شناسایی نیازهای مجموعه در حوزه های فوق الاشاره داشته باشد تا از طریق آن بداند که ابتدا خود مجموعه برای استمرار کار خویش تابعی از کدام نیازهای مادی ومعنوی است تا با شناسایی زمینه های تامین وتحقق آنها بتواند ابتدا گروه خود را به مجموعه ای مستقل وبدور از تاثیر پذیری از کانون های قدرت در عرصه های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و مجموعه های فعال در عرصه های مختلف اجتماعی مبدل سازد تا پس ازآن بتواند با مطالعه در خصوص نیازهای واقعی جامعه به نیرو سازی ویا تولیدوارائه فکر علمی قوی بپردازد
وگرنه داشتن گروهی که نه بنیان اقتصادی داشته باشد ونه فکر برای ایجاد این بنیان تولید وارائه نماید در عمل مجموعه را به گروهی مقطعی وتابع مراکز وافراد تامین کننده نیاز های مادی و یا دارای اتوریته فکری و شخصیتی تبدیل می کند که در بلند مدت این روند آن را به طفیلی فرد ویا جریانات خاص تبدیل خواهد نمود تا جایی که با هر تزلزلی در اراده وخواست آن افراد برای تامین منابع گروه نیز متزلزل خواهد گردید و یا در هم فرو خواهد ریخت
دوستان امروزه اقدام برای نیاز سنجی درست ضامنی برای تثبیت شخصیت وفعالیت سازمانی و برقراری ارتباط علمی متعامل با محیط اطراف شناخته می شود و تنها افراد وسازمان های دارای هوش وذکاوت تشخیص درست این خواست وراه اندازی فرایند های تحقق آن دارای شانس زنده ماندن وادامه توام با تعالی فعالیت می باشند
ادامه دارد

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نشنیدم که مرغ رفته ز دام
باز گردید و سر گفته به کام
مرغ وحشی که رفت بر دیوار
که تواند گرفت دیگر بار
رفتگان را به لطف باز آرند
نه به جنگش بتر بیازارند
.........................................
تداوم حیات اجتماعی ودست یابی به توفیقات رو به گسترش وروز افزون در گرو عبرت گرفتن و بدست دادن تحلیل درست از تبعات کاریست که صورت می گیرد مثلا آنجا که اطمینان به این است که مومن با هر درجه از غفلت تنها یک بار از سوراخ گزیده می شود سرمایه گذاری و یا وقت گذاشتن به این موضوع که دوباره ویا چند باره زمینه ویا امکان گذاشتن کلاه بر سر مومن مورد آزمایش قرار گیرد و طفره ای ازاین امر بر بسته شود به تحقیق منطقی نخواهد بود 
ویا آنجا که عقل حکم براین دارد که قهر و دوری جستن را تنها با محبت و مدارا برطرف نمایند و چون شرایط آشتی فراهم آمد دیگر امکان اختلاف ویا بی مهری ایجاد نشود و آنکه را به قهر رفته بود و به زحمت باز آورده شده است نباید دوباره آزرده خاطر نمود هرکسی بخواهد راه به روال سابق ادامه دهد مسلم است که او یا به ارزش همراهی ودوستی آشنایی نیافته است ویا اینکه خیره سری و لجاجت از صفات ذاتی اوست و اجازه نمی دهد که روال به منطق گیرد و راه به مسالمت و تفاهم بپیماید 
ما امروز دقیقا شرایطی را تجربه می نماییم که سعدی حکیم به شفافیت در خصوص آن توضیحاتی ارائه داده است زیرا که دراین فضا با از دست دادن مکرر فرصت ها انتظارمان به این است که با از دست دادن شانس باز شانس در ما را با آنکه می داند همیشه در غفلتیم بصدا در آورد ویا با آنکه می دانیم نتوانسته ایم ویا نخواسته ایم با دور ساختن خود خواهی از خود وایجاد فضای توام با مسالمت تمام نیروها را در کنارهم داشته باشیم آنها را هم که بکرات رنجانده ایم ورانده ایم بنا بدلایل و دغدغه ای باز می آیند تا همراه ویاورمان در گذر از تنگناها باشند بدتر از گذشته می آزاریم با این توهم که آنها با هر کار و مزاحمتی که برایشان داشته باشیم نمی توانند از ما دور گردند ویا جای دیگری اطراق کنند بدون آنکه بدانیم که ممکن است منطق ما درست باشدوآنها از سر نا چاری با ما ودر کنار ما باشند اما مسلم است که رنجیده خاطر اگر هم در صورت ظاهر با ما همراه باشد اما ممکن نیست که دلش زمانی که می داند ماهیت ما همان است که بود با ما همراه وهمگام گردد ودر سختی وتنگنا به یاریمان بیاید ویا ازتمام ظرفیت هایش در همراهی با ما استفاده نماید

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:42 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مرو به خانه ارباب بی‌مروت دهر
که گنج عافیتت در سرای خویشتن است
...............................................................
بردن نیاز بدیگری در جایی که در خود آدمی ظرفیت های نهفته فراوان وناشناخته ای وجود دارد بدلیل آنکه جواب آنکه نیاز به او عرضه گردیده است نامشخص است و انتظارات وتعهداتی که در صورت تامین نیاز متوجه آدمی خواهد شد چندان منطقی نخواهد بود 
از سوی دیگر آنجا که توفیق وبرآوردن احتیاج مرتبط با تلاش و فعالیت با برنامه است انتظار این نکته که بی رنج گنج میسر گردد ویا زمانه خواست های انسان را بدون منت در اختیارش قرار دهد انتظاری بدور از عقل است زیرا که روزگار در برابر هرآنچه که بخواهد به رایگان به آدمی تحویل دهد شرایطی را به انسان تحمیل می نماید که در اثر آن ممکن است آدمی بسیاری از داشته های خود را از دست بدهد که چندان تناسبی با بدست آمده ها نداشته باشد

[ دوشنبه دهم شهریور 1393 ] [ 4:41 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

همه را ده چو می‌دهی موسوم
نه یکی راضی و دگر محروم
خیر با همگنان بباید کرد
تا نیفتد میان ایشان گرد
کانچه در کفه‌ای بیفزاید
به دگر بیخلاف درباید
...........................................
آنجا که وظیفه بر توزیع عادلانه است و راه توسعه از چمنزار گسترده به بذر عدالت می گذرد وظیفه حکومت و حاکمان نگاه به یک چشم به همگان است وگرنه با جانبداری از فردی و گروهی ویا حتی اکثریت قریب به اتفاق مردم هم نمی توان منادی عدالت شد وخود را عادل خواند زیرا که با نگاه وعمل جانبدارانه در میان مزردم اختلاف خواهد افتاد و پراکندگی ملت باعث خواهد شد که یا درگیری و انهدام منابع از قبل آن بوجود آید ویا اینکه اختلاف باعث خواهد شد تا نشود که از تمام منابع وامکانات موجود در جریان حرکت به سوی پیشرفت استفاده نمود
اما اگر از کلی گویی بپرهیزیم وتنها به ذات عدالت توجه نماییم آیا نمی توان از حاکمان پرسید که شما به عنوان نمایندگان مردم متعهد شده اید که داشته های آن مردم را اعم از منابع وفرصت ها به مساوات در میانشان تقسیم نمایید پس از شما بعید می نماید که با ساختن بهانه ها ودلیل تراشی های نالازم میان مردمان خط بکشید وبه گروهی محبت کنید وگروه دیگر را رها کنید ویا سخت گیرید که چون شما با ما نیستید برماییدو چون برماییدنباید با شما به عدالت رفتار شود زیرا که اگر چنین نمایید که متاسفانه چنین می کنید آن گروه که برخوردار می شوند به ناز عادت می کنند و تن بکار وسختی های آن نمی دهند و آنان که محروم مانند استعدادشان شکوفا نمی گردد وتوان کار و حمایت نمی یابند وچون چنین شود ملت از توان مندی تهی گردند ودر نهایت جامعه راه انقراض می پیماید 
پس آنجا که همگان سهمی مشترک از موقعیت ها و امکانات دارند وظیفه بر حاکمان آن است که جانب عدالت را داشته باشند واگر قرار شد به همه دهند همه را بنوازند تا مانع از اختلاف وشکاف در میان مردم گردند

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 6:5 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گویا که در چند روز آینده ریاست جمهور به همراه تعدادی از وزیران از استان زنجان بازدید خواهند کرد ومسلم است که دراین دیدار ها با مردم نیز دیدارهایی خواهند داشت 
اما ازآنجا که احتمال نمی دهم که بتوانم با ایشان از نزدیک دیداری داشته باشم و گفتگویی در زمینه شناسایی وبررسی نیازها وکمبودهای استان که در آنها من طرف گفتگو واقع شوم فی مابین بنده به عنوان شهروندی از استان و شخص ریاست جمهور ویا نمایندگان ایشان شکل بگیرد ازاین روی انتظارات ومطالبات خود را به شکل مبسوط در چند مطلب جامع تقدیم می دارم تا اگر باد موافق همراهی نمود شاید که چکیده ای از خواست های من به سمع ونظر ایشان برسد بلکه که در میان هیاهوی افراد به اصطلاح اصلاح طلب بعد از انتخابات که معمولا چنان به فریاد حرف می زنند ویا چنان مواضع شداد وغلاظ می گیرند که گویی از مادر صاحب فکر و دارای نظر آفریده شده اند من نیز بتوانم به عنوان شهروندی که همیشه دغدغه پیشرفت مملکت واستان را داشته ام کلامی به حق را به گوش ایشان برسانم 
اما قبل از وارد شدن در بحث لازم می دانم به این نکته اشارت داشته باشم که اساسا با برگزاری چنین سفرهایی سر موافقت ندارم زیرا که چنین اقداماتی (با منطقی که در انجام آنها دخیل است)به جز حیف ومیل در بودجه و انهدام در فرصت که هر دو براثر اغوای در اهداف وآثار سفر صورت می گیرد هیچ ثمر عملی وماندگاری نمی تواند بهمراه داشته باشد 
هرچند می توان به این نکته هم اذعان داشت که اگر برنامه ریزی درستی صورت گیرد ومسئولان استانی وشهرستانی بتوانند با تهیه ریزنیازها وکمبودهای جامعه نمای کامل وروشنی از واقعیت های جامعه به هیئت دولت ارائه بدهند مسلم است که می توان به واقع بینانه شدن تصمیم های مدیریتی در سطح کلان امید وار شد اما از آنجا که سیستم مدیریتی ما در کشور مخصوصا در مناطق دور از مرکز ومخصوصا در استانی چون زنجان پس از گذر از سال های اولیه انقلاب که تمام اعمال و افکارش تحت تاثیر شعارها و آرمان های انقلاب بود تا حدودی تغییر ماهیت داده و با ورود به دوره ملوکی دوست دارد که همه چیز را آنگونه ببیند که دوست داردواقعیت ها از حوزه دید واعمال نگاه کارشناسی دور گردیده و رویا و اوهام جایگزین عمل به وظیفه ورسالت شده است 
ازاین روست که در دیدارهایی که مسئولان ارشد از مناطق مختلف کشور دارند دیگر برنامه ای برای دیدار از مناطق محروم ومستضعف نشین در دستور کار قرار نمی گیرد،طرحی برای دیدار وگفتگو با وارثان به حق جامعه که قرار بود ائمه آن باشند ارائه نمی شود و عمده وقت آنها در چنین سفرهایی به برگزاری نشست هایی که اساسا هیچ بار مدیریتی و حتی حاکمیتی ندارد وعمدتا نمایه محفلی وپر کننده از نظر بیلان کاری دارد سپری می شود 
در صورتی که اگر در دستور کار دیدار ریاست جمهور از استان زنجان وحتی خود شهر زنجان دیدار از مناطق حاشیه ای شهر مخصوصا در مناطق کارگری و کشاورزی آن قرار داده بشود و ریاست جمهور با بازدید ازاین مناطق وگفتگوی چهره به چهره با مستضعفان ومحرومان بداند وباور کند که در کشور هنوز هم براثر ضعف در مدیریت و عدم رعایت عدالت در توزیع منابع وفرصت ها چنین مناطقی وجود دارد آنگاه مسلم خواهد شد که همه استان زنجان در گاوازنگ و پروژه های رنگ وجارو زده آماده شده برای بازدید خلاصه نمی شود وحتی در داخل خود شهر زنجان به عنوان مرکز استان مناطقی چون صفرآباد وزور آباذ ویا دیزج چون مناطق روستایی به بذل توجه و اقدامات حتی انقلابی برای رفع کمبودها ونیازمندی هایشان محتاج اندتا چه برسد به شهرستان ها و مظلومیت ومحرومیت آنها.
و یا در استان به جز مشکل کارخانه دار و سیاست مدار وابسته به گروه وحزب ریاست جمهور مشکلات زیر پوستی فراوانی وجود دارد که بر اثر حجب وحیای بیش از اندازه مردم به رو آورده نمی شود و از قضای روزگار بسیاربنیادی تر وتهدید کنننده تر از مشکلات مطرح در نشست های در سطح محفل مسئولان می باشد می شد امیدوار شد که برای کارگران،خوش نشینان،کشاورزان،کاسبان خرده پا،معلمان،کارمندان دون پایه،مستاجران ،جوانان بیکار،دختران دم بخت و.....هم فکر وجاره ای اندیشیده شود.
اما حیف وصد حیف که دیگر کسی برای چنین افکار وایده هایی تره هم خرد نمی کند زیرا که برای گردانندگان جریانات فاقد اصول وکار تشکیلاتی چون اصلاح طلبی ویا اصول گرایی که تنها در اختیار داشتن قدرت وبرخورداری از رانت های آن مهم می باشد مهم نیست که کار مردم چگونه می خواهد مدیریت شود ویا مدیریت می شود.
بلکه برای آنها مهم این است که در ظاهر بتوانند در مشاجره سر مفاهیم رقیب را وامانده وشکست خورده معرفی نمایند تا بگویند که دیدگاه ما به انقلاب واسلام نزدیکتر است تا بلکه با معطوف به خود نمودن رفاقت مردم چند صباحی بیشتر بر سر قدرت بمانند وازاین روست که کار جدی وبابرنامه در دستور کار هیچ کدام ازآنها قرار نمی گیرد و تنها پر نمودن تقویم برای در اختیار گرفتن مناصب کلیدی چون ریاست جمهوری و تشکیل دولت هدف ومقصود آنها می شود.
درنتیجه کار روی کار ومشکل روی مشکل آنهم با صرف بودجه های هنگفت می خوابد گویی که همه منتظر هستند تا معجزه ای صورت گیرد در حالی که معجزه صورت گرفته وخداوند با عطای چاه های نفت همه زمینه را برای سعادت ایرانی فراهم نموده است وتنها کار با برنامه نیاز است که صدحیف اساسا کسی برای آن دغدغه ای ندارد
ادامه دارد

[ شنبه هشتم شهریور 1393 ] [ 6:4 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر یادتان باشد دیروز با باز نشر گزارش شورای سیاست گذاری صدا وسیما که اشعار می داشت کار این رسانه بزرگ که نافش بر خزانه وبیت المال بسته است وکمتر کسی جرات ورود حسابرسانه در فعالیت های آن را به خود می دهد در موضوع فقدان مدل و استراتژی و اتخاذ راهبردهای جزیزه ای و کوتاه مدت و عدم توجه دقیق به هماهنگ سازی فرهنگ و تفکر جامعه به سمت سبک زندگی توسعه ی ایرانی – اسلامی و همچنین غیبت امر مهم پژوهش های پشتیبان در ارائه ی روایت از وضعیت جهان با مشکل مواجه است پرسیدم که
با این گزارش آیا نمی توان پرسید که پس صدا وسیما چکار می کرده است ویا اساسا به چه دردی می خورد؟!!!!
حال اگر اجازه بدهید می خواهم با اشاره به کارکردها وتاثیرات رسانه به شکل عام آن درپی علت یابی واقعیت شوری آشی باشیم که خود آشپز را نیز به فریاد برآورده است.
همانگونه که می دانید رسانه در سه حوزه مختلف کارکردهای زیرا را به اجراء می گذارد
1- تولید وتزیع دانش و آگاهی 
2- کمک به تعالی مستمر عینیت های فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و اجتماعی
3- سرگرمی 
ودر موضوع تاثیرات رسانه اگر بکار حرفه ای خود اقدام نماید می تواند در عرصه های
1- تعالی مشارکت عمومی
2- تقویت اتحاد واتفاق عمومی
3- افزایش ضریب نفوذ تصمیم های اتخاذ شده
4- تقویت علاقه مندی به رقابت هدفمند وبابرنامه
5- ناامن نمودن فضا برای اخلال گران و مفسدین در نظم اجتماعی واقتصادی
6- افزایش ضریب درستی تصمیم ها وکاهش انحرافات ودوباره کاری ها
7- و...
موثر واقع شود وبر روند تحرکات فردی واجتماعی تاثیرات عمیقی اعمال نماید
اما اگر بخواهیم که با تجمیع کارکردها و تاثیرات شمای واضحی از رسانه بدهیم می توانیم بگوییم که رسانه در اصل چشم وگوش مردم ومسئولان است تا با انتقال تمایلات و انتظارات متقابل فضای توام با آرامشی را ایجاد کند که در لوای آن امر پیشرفت میسر گردد
حال اگر این شمای ارائه شده در گزارش شورای سیاست گذاری را بر کلیت صدا وسیما وفعالیت های آن منطبق نماییم
آیا به قول شورای سیاست گذاری عمل بدون مدل واستراتژی صدا وسیما را می توان در راستای کار تولید وتوزیع دانش و آگاهی وبا تاثیر بر تعالی مشارکت عمومی یافت ؟
و یا آنجا که شورا صدا وسیما را متهم به اتخاذ راهبردهای جزیره ای وکوتاه مدت می نماید ومطمئنا این اتهام با استناد به کارهایی می باشد که این رسانه بدانها مبادرت می ورزد می توان برای آن شان مشارکت وسمت دهی در تعالی عینیت های سیاسی ،فرهنگی واجتماعی قایل شد وبیان داشت که اقدامات صدا وسیما موثر در اتحاد واتفاق رو به گسترش ونضج یابنده بوده است؟
ویا با تمرکز در انگشت اشاره شورای سیاست گذاری در موضوع عدم توجه دقیق صدا وسیما به هماهنگ سازی فرهنگ و تفکر جامعه به سمت سبک زندگی توسعه ی ایرانی – اسلامی که در اساس نیاز واقعی و ضروری جامعه فعلی ما می باشد آیا می توان گواهی از فعالیت های صدا وسیما را پیدا نمود که دراین راستا بتواند موجب تقویت علاقه مندی مردم به رقابت،ایجاد رعب ووحشت در اخلال گران ومفسدان اقتصادی واداری ودر نهایت افزایش ضریب درستی تصمیم ها وکاهش انحراف ودوباره کاری شود ویا به نوعی از باز هزینه ای جامعه بکاهد ؟
مسلم است که در سه مورد فوق الاشاره وآنهم نه به زعم من نگارنده بلکه به گواهی آنچه که شورای سیاست گذاری بیان وارائه نموده است جواب منفی می باشد ویا به عبارتی صدا وسیما نتوانسته به هیچ یک از وظایف ذاتی وحرفه ای خود جامه عمل بپوشاند وازاین روست که من عنوان نمودم وسئوال کردم که 
با این گزارش آیا نمی توان پرسید که پس صدا وسیما چکار می کرده است ویا اساسا به چه دردی می خورد؟!!!!
اما فکر می کنم که دردناکترین نقطه مورد اشاره در گزارش که نشان می دهد با توجه به تمام ساعات صرف شده برای تولید برنامه و دادن هزینه های هنگفت وسرسام آور دعوت از کارشناسان رنگ وارنگ صدا وسیما در انجام آن قصور داشته ویا به اصطلاح شورا با مشکل مواجه است موضوع پرداختن به غیبت می باشد که از آنجا که غیبت در اصل یکی از محوریترین مسئله در تعالی عینیت های فرهنگی وسیاسی کشور ماست این سئوال بر ذهن متبادر می شود که چرا صدا وسیما با آن همه وقت،کارشناسان وپول نتوانسته دراین حوزه موثر وبدون مشکل حضور و ورود داشته باشد؟
اما ازآنجا که صدا وسیما خود را یک پا حزب می داند و در حوزه تهیه برنامه بر مناسبات حزبی تکیه وعمل می نماید( وضع عمومی رسانه ها در کشور ما اینگونه است چون حزب وجود ندارد عملا رسانه ها کار حزبی انجام می دهند ودر عمل وظایف ارگان حزبی را برعهده می گیرند)تکیه شورای سیاست گذاری بر این نکته که صدا وسیما در بحث امر مهم پژوهش های پشتیبان در ارائه ی روایت از وضعیت جهان با مشکل مواجه است دلالت براین نکته دارد که با عنایت به نقش وتاثیر صدا وسیما در شکل گیری وانعکاس مواضع جهانی مسئولان اگر مشکلاتی دراین عرصه ملاحظه می شود می توان آن را به شکل مستقیم ناشی از ضعف و ناتوانی صدا وسیما در ورود ومدیریت این عرصه دانست
واین همه مبین آن است که صدا وسیما نه تنها نتوانسته خود را بدانشگاهی برای عموم تبدیل نماید بلکه در انجام وظایف ذاتی واخلاقی خود نیز ناتوان بوده است واین نکته ای است که می باید مورد عنایت نهادهای نظارتی و کسانی که بصورت مستقیم مسئولیتی در این رکن رسانه ای ومهم کشور دارند وبه نوعی هزینه های آن با نام ومهر آنان صورت می گیرد ودر عمل تعهدات مالی فراوانی را متوجهشان می کند واقع شود زیرا که با عنایت به هزینه های سنگینی که دراین رسانه صورت می گیرد ناتوانی و غفلت دراین حد می تواند مصداق روشنی از حیف ومیل در بیت المال تلقی گردد ومایه ضمان شود
از سوی دیگر با عنایت به این نکته که صدا وسیما چون در عمل جایگاه بسیار رفیع وقابل اعتمادی را برای خود ایجاد نموده ویا قانون گذار برایش پیش بینی ساخته است باید اذعان داشت که وجود چنین نواقصی در کار صدا وسیما می تواند مایه انحرافات جدی در عرصه هالی مختلف اجتماعی از باب ورود غیر علمی وغیر مسئولانه گردد وهزینه های زیادی را برآن تحمیل نماید هزینه هایی که در بسیاری ازاوقات نمی توان محدوده ومقداری برای آن قایل شد

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 12:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چه رند پریشان شوریده بخت
چه زاهد که بر خود کند کار سخت
به زهد و ورع کوش و صدق و صفا
ولیکن میفزای بر مصطفی
از اندازه بیرون سپیدی مخواه
که مذموم باشد، چه جای سیاه
...................................................
یکی از صفات بسیار بد در نزد ما مسلمانان بکار گرفتن شدت عمل خارج از قاعده ومعمول در تمام فعالیت ها مخصوصا در دشمنی ورزیدن ویا دوست داشتن است تا حدی که با حذف آیتم هایی که باید کار ما را در قالب و قاعده گیرند عمل به سلیقه وموقعیت را اصل می گیریم وازاین روست که در قرآن کریم خداوند متعال به صراحت تمام ما را انذار می دارد که حتی در عمل بدستورات دین مواظب باشیم که از پیامبر سبقت نگیریم ولی ما نه تنها سبقت می گیریم بلکه نعوذ بالله در اکثر اوقات حتی انبیاء وصلحا را در برابر اعمالی که انجام می دهیم متهم به مماشات و سازش کاری می کنیم 
مثلا اگر همین امروز به آنچه که در صحن علنی جامعه ما می گذرد توجه کنیم وبه خطوط غلیظی که هر روز با منشاء نامعلومی در جامعه ترسیم می گردد و بخشی از آن را از بدنه اش جدا ودور می سازد توجه نماییم به روشنی وشفافیت ملاحظه خواهیم کرد که در هیچ مقطعی از تاریخ نه جامعه ایرانی ما ونه جامعه بعد از ورد اسلام در ایران این گونه خط خطی ومتفرق نبوده است در حالی که بنا بر نص صریح قرآن نشانه توفیق و پیروزی جامعه اسلامی در وارد شدن گروه گروه مردم در حلقه وحدت و مسلمان شدن آنها می باشد 
در آسیب شناسی این مسئله باید ابتدا به اصل برگشت و با مراجعه به تاریخ صدر اسلام و فوج فوج وارد شدن مردم در دین عنوان نمود که اگر این واقعیت را سندی بر حقانیت اسلام تلقی نماییم که بنا بر تایید خود قرآن چنین می باشد بروز انشقاق در جامعه حال تحت هر عنوانی نشانگر آن است که در جامعه امروزین ما طرز تلقی که خود را متن ومحور جامعه معرفی می نماید ومی باید با در دست داشتن تمامی عناصر وارکان قدرت همچون اسلام عهد پیامبر(ص)مایه رفع کدورت واختلاف گردد یا در بن مایه خویش با مشکل مواجه است که اگر این چنین باشد باید به اصل خود باز گردد تا ببیند که این روند رو به گسترش انشقاق از کجا در متن آن وارد شده است تا با اصلاحش دوباره بتواند مایه رحمت میان احاد جامعه شود و به وحدت منتهی گردد ویا اینکه در متن مشکل ندارد وهمانی است که توسط صلحا در صدر اسلام نیز تبلیغ می گردیده است تا آنگاه با مراجعه به محیط های عملیاتی نمودن اصول وقواعد دینی مشخص شود که شکاف میان قول وعمل از کجا ایجاد شده است تا با بستن راه استمرار آن مایه های اختلاف از بین رود وجامعه با گرویدن به وحدت شکاف های زیانبار خود را پر نماید
به نظر من در متن واصل اشکال نیست وتنها اشکال موجود در این است که کار بدست افرادی افتاده است که در میدان عمل خود را کاتولیک تر از پاپ ومسلمانتر از پیامبر (ص) و ائمه (س) می دانند و فکر می کنند که با شدت عمل در راندن آنانی که ادبیات دیگری را برای ارتباط برگزیده اند ویا جذب نمودن آنانی که چشم وگوش بسته ندای لبیک سر می دهند می توانند گام در راهی بگذارند که انرژی و هزینه های آن را محبت و همدلی تامین می نماید در حالی که می باید با سپردن کار بدست آنانی که در تبلیغ وعمل به اندشه دینی صعه صدر وحلمشان مبتنی بر علمشان می باشد ومیدانند که امروز نیاز جامعه ما مدیریت حرکت به سمت سبک زندگی توسعه ی ایرانی ، اسلامی می باشد واین مهمی است که پرداختن بدان کار هرکسی وبا هر برداشتی از اسلام وشرایط امروزین جهانی نیست راه وخدت عمومی را به انجام رسانند زیرا که اگر کار به منوال جاری ادامه یابد چندان دور نخواهد بود که دراین جامعه حتی افراد هم نتوانند باهم زیر یک سقف ایدئولوژیک گرد هم آیند چه برسد که بخواهند با تشکیل گروه های مختلف سیاسی رقابت را به عنوان محور توسعه عملیاتی سازند

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 12:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
.........................................................
بدون تردید در کار عشق ودلدادگی آنکه در انتخاب بین راحتی دوست و آسودگی خویش دنبال رفاه و آسایش خود باشد ره به خطا پیموده است زیرا که به نوعی در معامله ای وارد می شود که تنها مقصود ومقصد آن بهره بردن وبه سود رسیدن است وچنین اقدامی در شان انسان عاشق نیست 
پس ای آنکه خود را واله وشیدای یار می نامی بهوش باش که در وادی عشق گشتن بدنبال فایده ای که به مذاقت خوش آید و دست یابی به لذتی که تنها تو را سزد عاملی برای دوری یار ودلبر است

[ جمعه هفتم شهریور 1393 ] [ 12:8 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

از داستان تلخ وتکراری شورا وشهرداری هر چه بگوییم کم گفته ایم اما در برخی از اوقات اتفاقاتی در این دو مجموعه رخ می دهد که اگر آدمی بدانها تمرکز ننماید ویا توجه نکند این شائبه رخ می دهد که گویی کسی فهم آن را نداشته و یا موضوع برای مردم اهمیتی ندارد مثلا زمانی که شورای چهارم شهر ابهر با بوق وکرنا عنوان نمود که شهردار با تجربه وکار کشته ای را انتخاب نموده تا بر خلاف عملکرد شهرداران وشوراهای گذشته کار کارستانی برای ابهر انجام دهد و خود شهردار جدید هم در بدو ورود با آوردن اکیپ فیلم برداری عنوان نمود که می خواهد وضعیت فعلی شهر را ثبت وضبط نماید تا اگر کسی خواست عملکرد او را با شهرداران گذشته مقایسه نماید ابزار ثبت شده قابل اتکایی در اختیار داشته باشد ویا عنوان نمود که من در ابهر پنجاه پارک محله ایجاد خواهم نمود این امیدواری در افرادی چون من که در همه ادوار گذشته منتقد عملکرد های شورا ها وشهرداران گذشته بودیم ایجاد نمود که حتما خبری در راه است ویا حتی این ترس و احتیاط را سوار کار نمود که بابا با این شهردار وشورا نمی توان کل کل مطبوعاتی راه انداخت ویا انتقاد دامنه دار و گسترده ای بکار بست 
ولی حال که حدود یک سال از استقرار شورای چهارم می گذرد و قریب به یازده ماه از مدیریت شهردار فعلی بر امور شهری می گذرد ونه تنها اقدام جامع وماندگاری در کلیه امور محوله صورت نگرفته ویا برنامه های ارائه شده ولی در عمل اتفاقی حادث نگردیده آن ابهام وترس ویا حداقل احتیاط عقلانی فرو ریخته واین مسئولیت وتعهد در منظر دید واقع شده است که باید از شورا وشهردار پرسید که چرا گفتید و وعده دادید کاری را که قرار نبود انجام دهید؟
اما این همه قصه نیست ودردناکترین بخش مسئله دراین است که شهردار وشورای ابهر برای عمل به بخشی از تعهدات خود در موضوع ایجاد پنجاه پارک محله اقدام به انفکاک بخشی از قبرستان شناط که مردم آن را برای دفن اموات خود وقف نموده اند کرده اند تا در آنجا پارک محله دایر بنمایند بدون آنکه به این نکته توجه داشته باشند که بر اساس اصول شرع مقدس اسلام مال وقفی می باید دقیقا در جای خودش مورد استفاده قرار گیرد ودر اصول عرفی وقوانین موضوعه هم می باید از مال عمومی دقیقا در جایی استفاده شود که مورد نیاز فوری جامعه می باشد وفکر نمی کنم که مهمتر وفوری تر ازموضوع اضافه نمودن فضای قبرستان ها مسئله مهمتری بوده باشد زیرا که با افزایش جمعیت ومرگ های نابهنگامی که رخ می دهد مسئله تامین محل برای قبرستان یک موضوع با اهمیت تری می باشد که مورد در خواست مردم است .
اما اگر از موضوع مزبور بخواهیم به صورت علمی گذر کنیم آیا این سئوال در منظر دید واقع نمی شود که چرا شهرداری ابهر وشورای متعهد وبا اخلاق این شهر نمی کوشند که از محل زمین های تفکیکی سهم شهرداری چنین امکانی را برای مردم فراهم آورند وبه جای فروختن زمین هایی که در موضوع تفکیک با فلسفه تامین امکانات خدماتی چون پارک ویا فضاهای عام المنفعه دیگر بکار گرفته شوند می خواهند شهرداری را اداره نمایند ویا به عبارتی تا چه زمانی قرار است که با فروش شهر به قولی شورا وشهرداری خود را در راس امور نگه دارند؟
براستی اگر همین یک مسئله مورد بی مهری قرار گرفته را مورد تایید قرار دهیم شهرداری برای ایجاد باقی مانده پارک های وعده داده شده از چه جاهایی استفاده خواهد نمود؟ ویا به عبارتی کدام محل عمومی با کاربری های خاص را تصرف خواهد نمود تا به قولی پارک بسازد؟
ویا نمی توان از سازمان اوقاف پرسید که مگر مالکیت قبرستان ها در اختیار آن اداره نیست اگر هست؟ چگونه است که این اداره در ابهر در برابر تملیک عدوانی مال غیر توسط شهرداری سکوت می نماید واگر نیست متولی امور وزمین های وقفی چون قبرستانها چه نهادی می باشدتا مردم با مراجعه به آنها دعوی اموال واهداف به یغمی رفته خود را بنمایند بلکه فرجی رخ دهد وکسی باشد که از شورا وشهردار در خصوص اقدامی چتیت غیر متعارف توضیحی بخواهد!!! 
اما سخن آخر با برخی از دوستان عضو شورا این است که دوستان مراقب باشید که به هر اقدامی فعالیت سازنده و همسو با توسعه نمی گویند ویا نمی توان با اقدام بهر کاری خود را در میان مردم خوشنام نمود درست است که شناط بالا از مناطق محروم شهر محسوب می گردد وباید خیلی بیش از اینها برای آنجا کار کرد اما وصله وپینه را کار و اقدام درست و به قول محمود بصیری هنرپیشه که می گفت کار باید منطق داشته باشد کار منطقی نمی گویند بلکه کار منطقی آن است که چیزی را به داشته های مردم و رفاه آنان اضافه نماید نه اینکه کار به نام شما باشد وتنگنا برای مردم بماند
دوستان بدانید ومطمئن باشید که کار صورت گرفته در قبرستان شناط دقیقا مصداق ایجاد تنگنا برای مردم است پس بهتر است با اصلاح اقدام خود مانع از ادامه محدودیت وتنگنا برای مردم گردید.

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 6:53 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

برخی از اوقات آدمی حرف هایی می شنود که در تحلیل و تفسیر آن می ماند که چه بگوید ویا چه موضعی بگیرد
مثلا در دیداری که مدیر کل محترم اداره ورزش وجوانان استان زنجان با مسئول اداره ورزش ابهر و مسئولان هیئت های ورزشی این شهرستان داشته اند در بخشی از بیانات خود عنوان می دارند که
شما وقتی خواهان ایجاد واحداث امکاناتی چون سالن سه هزار نفره در ابهر هستید باید به این نکته هم توجه داشته باشید که بودجه لازم تنها برای نگهداشت چنین سالن هایی سر به آسمان می زند به عنوان مثال سالنی این چنینی سالیانه رقمی معادل شصت میلیون تومان بودجه برای نگهداری می طلبد که امروزه مقرون به صرفه نیست.
حال اگر دنبال منظور ونیت جناب مدیر کل از فرمایشات مزبور باشیم سه احتمال را می توان مد نظر قرار داد که عبارتند از
1- اساسا داشتن چنین سالن های توجیه اقتصادی ندارد(نه فنی)
2- ابهر ومردمانش ویا جامعه ورزش ابهر استحقاق صرف چنین هزینه ای را ندارند
3- اداره ورزش و جوانان استان زنجان ویا وزارت جوانان وورزش کشور ساخت وبخدمت گرفتن چنین سالن هایی را غیر لازم دانسته است
واگر بخواهیم موضوعیت این سه احتمال را مورد دقت قرار دهیم متوجه خواهیم شد که احتمال اول وسوم نمی تواند مد نظر باشد زیرا که از همین سالن ها در سطح کشور واستان تعداد قابل توجهی در دست ساخت می باشند پس هم وزارت آن را توجیه پذیر می داند وهم اینکه نیاز سازمانی آن را وادار می کند که به ایجاد چنین امکاناتی تن بدهد
پس می ماند این نکته که مردم ابهر مستحق برخورداری واستفاده از چنین امکاناتی نمی باشند زیرا که اداره ورزش استان همسان این سالن را درخرمدره، قیدار و سالنی با ظرفیت دوبرابر آن را در زنجان ایجاد نموده ومورد استفاده قرار داده است وبا این تصویر از ورزش استان بعید می نماید که تنها موضوع هزینه نگهداری این سالن باشد که مانع از ادامه تکمیل آن سالن در ابهر باشد ومی ماند این نکته که مردم ابهر استحقاق آن را ندارند
که دراین صورت باید نماینده مردم ابهر در مجلس و جناب فرماندار شهرستان که در جلسه حضور داشته اند وکامل سخنان مدیر کل را شنیده اند که پاسخ دهند جوابشان به مدیر کل و راه پیشنهادی ومورد نظرشان برای پیگیری تبعات این سخن از مدیرکل ویا مدیران ارشد وزارت چه می باشد
زیرا که منطقی واخلاقی به نظر نمی رسد که با تمام تعاریفی که از ورزش وامکانات مورد نیاز آن وهمچنین جایگاه وخواست مردم در نزد مسئولان شده است مدیری به این صراحت عنوان بدارد که بنا به هزینه های مترتب بر امکانات لازم نیست که دراین منطقه این امکانات ساخته شود
در پایان لازم است خدمت مدیر کل محترم ورزش وجوانان استان معروض دارم که عزیز گرامی وزارت ورزش وجوانان و شما که تابع وزیر مجموعه ای از آن محسوب می گردید مسئولیت دارید که در حدود وظایف تعریف شده به تهیه امکانات اقدام نمایید وحق ندارید با سنگر گرفتن بر علیه مردمی که خود صاحب حقند هزینه زا بودن امکانی را مستمسک نپرداختن بوظایف خویش سازید.
ازاین روی بهتر است که بدانید در جهان امروز این مقدار وحجم هزینه نیست که مشروعیت پرداختن به کار واقدامات را معیین می دارد بلکه مهم میزان تاثیری است که وجود چنین امکانی بر سالم سازی جامعه وبر تعلیم وتربیت آن می گذارد.
و امروز ورزش وتهیه امکانات استاندارد برای آن به خاطر اهمیتی که در موضوع سلامت جامعه دارد و نقشی که در تعلیم وتربیت بازی می کند مهمتر وارزشمندتر ازآن است که چنین هزینه هایی مانع از شکل گیری با برنامه آن در منطقه ای بشوند

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 6:52 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

روز دختر بر تمام دختران ایران وجهان که رسالت تداوم تلاش انسان برای شکافتن علم وساختن جامعه ای انسانی را بر عهده دارند ومی باید آن را با تربیت نسل های شیدای معرفت به انجام رسانند مبارک ومیمون باد

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 9:29 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
.............................................................
در موضوع عشق ودلدادگی سرنوشت مصداق سر شکستن ونه سر شکستگی می یابد وآن که دراین راه گام می نهد باید خود را برای سرشکستن آماده سازد ومطمئن باشد که در وادی عشق آنجا که انتخاب بر مبنای رغایت آیین و آداب عقلانی وشرعی صورت گرفته باشد سرشکستگی ایجاد نمی شود 
پس ای آنکه خود را برای گام نهادن در وادی دل سپردن وسر تقدیم آستان یار نمودن آماده نموده ای بدان وباور کن که در این راه نباید طماع و بیش خواه از یار باشی زیرا که با چنین خصوصیت وتمنایی نمی توان محرم یار شد زیرا که تمنا و خواست تمام نشدنی یار را وا می دارد که داشته های خود را از تو که ادعای دوست داشتن و اخلاص دراین راه داری پنهان نماید

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 9:27 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دشنام تو سر به سر شنیدم
امکان مقاومت ندیدم
با مثل تو کرده به مدارا
تا وقت بود جواب ما را
آن روز که از عمل بیفتی
با گوش تو آید آنچه گفتی
.......................................
بدون تردید انسان مصلحت اندیش و آینده نگر پاسخ خود را متناسب با شرایط انتخاب می نماید زیرا که اگر حرفی و یا اقدامی بوقت خودش صورت نگیرد مسلم است که تاثیر خود را نخواهد داشت.
اما در برخی از مواقع شرایط بگونه ای شکل می گیرد که نمی توان از تمام ظرفیت وتوان ویا حنی از تمام حق جوابگویی برخوردار بود ویا استفاده نمود 
در چنین حالتی منطق حکم می کند که سر در جبین تحمل فرو کنی و جواب را بوقتش بگذاری زیرا که در فلسفه آفرینش هیچ عملی در این دنیا بی پاسخ نخواهد ماند زیرا که در قانون خلقت فواره چون بلند شود سرنگون گردد
با عنایت به توضیحات فوق وبا بازگشت به آنچه که سعدی حکیم آن را بابی برای ورود در مباحث اجتماعی ساخته است می توان این سئوال را داشت که چرا باید در جامعه ای که بنیادش بر حق ومساوات استوار گردیده است ودر عمل باید بر مهر وعطوفت اداره گردد شرایط به گونه ای رقم بخورد که در آن اتفاقی بیفتد ودر جریان این اتفاق کسی نه تنها حق خود برای برخورداری را از دست بدهد ویا درجریان کاری نه تنها سهم خود را بدست نیاورد بلکه مستوجب بد اخلاقی وبد دهنی دارنده قدرت گردد زیرا که اگر همه انسانها به سهم وحق خود رضایت بدهند ویا حتی در جاهایی از حقوق خود بگذرند تا اجتماع قوام یابد آن جامعه رنگی از بهشت را به خود خواهد دید
از سوی دیگر باید بدانان که با بی توجهی به شان ومنزلت انسان وبا تاسی به آنچه که به ناحق گرد هم آورده اند وازقبل این انباشت در قدرت هر چی دم دهنشان می آید نثار دیگران می کنند بیان داشت که روزی روزگاری دروتخته چنان چفت هم خواهند شد که پژواک بد دهنی های شما به خودتان باز خواهد گشت وخواهید شنید که مظلومانی که عمری تحت تعدی شما از منظر کلام بودند چه پاسخی به طرهات شما خواهند داد واین منطقا قانون خلقت و خواست خداوند است تا حقی بر زمین نماند واثر رفتار هرکس به سوی او باز گشت نماید

[ پنجشنبه ششم شهریور 1393 ] [ 9:26 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

جان بیمار مرا نیست ز تو روی سؤال
ای خوش آن خسته که از دوست جوابی دارد
.............................................................
بی گمان آنجا که حس عاطفتی رشته الفت بگسترده ویار ودلدار به هوای انتظار وپاسخی در پی هم روان می باشند اگر پیوند به تحقق نیازی تکمیل نگردد خستگی وملال توشه راه می گردد .
اما آنجا که ارتباط با پاسخ های دلگرم کننده وامید آفرین تکمیل شود هردوسوی چنین رابطه عاطفی سراپا شور گردیده وبه ادامه راه با امید می نگرند 
پس ای آنکه با نگاهی ویا وعده ای دلی را به خود امید وار نموده ای وکسی را چشم انتظار خود ساخته ای مراقب باش که هیچ انتظار والتماسی را بدون پاسخ نگذاری زیرا که خستگی وناامیدی ناشی از عدم دریافت پاسخ در ارتباط هایی که در آن دل واسطه پیوند است سخت ملال آور و تنگنا آفرین می شوند و دلداررا به نا امیدی ویاس می کشانند نا امیدی ویاسی که می تواند رشته حیات بگسلاند

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 12:52 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نظر کن درین موی باریک سر
که باریک بینند اهل نظر
چو تنهاست از رشته‌ای کمترست
چو پر شد ز زنجیر محکمترست
............................................
احکامی که از سوی بزرگان در باب طریقت یک ملت صادر می گردد درس مایه هایی می باشند که چون با اقبال مواجه گردند می شود از آنها رشته های الفت ومهربانی را گستراند و با پاشیدن بذر وحدت و اتفاق ناممکن ها را ممکن ساخت 
وبدون تردید بیانات واندرز های بزرگانی چون سعدی می تواند در حکم چنین مولفه هایی باشند و با وجود چنین مولفه های فرهنگی عظیمی که در اختیار ملتی به نام ایران است اگر اختلاف وشکافی در بین آنها بوجود آید در علت شناسی آن با عنایت به غنای اندرز می باید به روال بهره گیری از آنها نظر نمود زیرا که در متن ومحتوای چنین اندرزهایی جای هیچ سئوال وابهامی وجود ندارد 
مثلا اگر به همین مثنوی که از سعدی ارائه گردیده است توجه نمایید این بزرگ مرد اندیشه وخرد با کمترین ابهامی عنوان می دارد که اگر می خواهید در مقابل همه آن چیزی که می تواند برای شما خطر آفرین قلمداد شود با مردانگی و موفقیت ایستادگی نمایید درس از موی سر بگیرید که چون رشته ها در کنار هم قرار می گیرند و متحد در برابر فشار های مختلف واقع می شوند می توانند چون طنابی در خدمت صاحب ومالک خود در آیند
براستی اگر می خواستیم ویا اگر بخواهیم به چنین اندرزی گوش فرا دهیم و آن را با کمی از خود گذشتگی وبدور انداختن غرور و نخوت ملکه ذهن خود بسازیم آیا نمی توانستیم و نمی توانیم ملتی را بوجود آوریم که چون فولادی آبدیده در برابر تمام حوادث ورخدادها ایستادگی نماید واز آب جاری کره بگیرد.
آری می شود اما به شرط آنکه سطح مطالبات و خواست های خود را از اتحاد واتفاق بالا ببریم وبدانیم که اتحاد واتفاق شایسته انجام کارهای بزرگ وتاریخی است و گرنه اتحاد واتفاقی که برای پشت سر گذاردن اندک موانع ویا برای بدست آوردن انتظارات ومطالبات پشیز باشد نه تنها نمی تواند دوام واستمرار داشته باشد بلکه چنین اتفاق واتحادی بیشتر مایه رخوت وسکون شده و در پی خود شکاف و اختلاف عمیقتری را به ارمغان می آورد.
دوستانی که خواهان وحدت عمومی هستند باید بدانند که وحدت ناگسستنی همیشه بر پایه اهداف بزرگ وتاریخی و در همرهی با رهبران با نگرش بزرگ وآسمانی اتفاق می افتد وگرنه آنجا که هدف کوچک و هدایت کنندگان افراد نزدیک بینی باشند که انگیزه وحرکت عمومی را مهمیز زنند هریک از آحاد ملت برای خود اهدافی همسان اهداف تبلیغ شده از سوی رهبران انتخاب می کنند وراه خود می روند ودر چنین حالتی اتفاقات مختلفی رخ می دهد که هر یک ازآنها می تواند مایه اختلاف وشر گردد

[ چهارشنبه پنجم شهریور 1393 ] [ 12:51 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چند روز پیش بنا به دعوت تنی چند از دوستان عزم سفر به زنجان نمودیم و با حضور در دفتر کار مدیر کل محترم ورزش وجوانان استان باب تعامل وگفتگویی را با ایشان بنیاد نهادیم که امیدوارم در ادامه راه بتواند به حل بخش بزرگی از نابسامانی های مدیریتی در ورزش استان منتهی گردد.
اما گویا بعد از مصاحبتی که جمع ما با شخص مدیر کل داشت وبیشتر محور های گفتگوی ما را انتقاد از وضعیت موجود در ورزش و جوانان شهرستان واستان تشکیل می داد ایشان با مجموعه ای از دوستان اهل دل وورزشکار ابهر که بنا به دعوت ریاست اداره ورزش وجوانان ابهر که در فرمانداری گرد آمده بودند دیدار داشته اند ومطالبی را ازاین دوستان دریافت نموده اند که برخی از این حرف ها در نوع خود بسیار جالب و محلی از عجایب داشت.
مثلا مسئول هیئت فوتبال ابهر در بخشی از گفته های خود با اشاره به دست آوردهای هیئت تحت مدیریت خودشان منتقدان مجموعه اداره ورزش وجوانان وهیئت فوتبال را عده ای خارج از بدنه فوتبال دانسته و با این عنوان که ما بارها ازاینان خواسته ایم تا بیایند و با ما باشند ولی نیامده اند و پس از بی توجهی آنها من چون آنها بی تاثیر در کار فوتبال می دانستم دیگر اجازه نداده ام که بیایند ودر کارها مشارکت داشته باشند 
باور بفرمایید که شنیدن این سخنان برای من بسیار تعجب آور بود زیرا در جایی که مسئول محترم هیئت فوتبال شهرستان می باید ضمن ارائه گزارشی از وضعیت فوتبال به موضوع نوع تولیت مدیریتی هیئت فوتبال استان اشارت می دادند ویا به مشکلات وکمبودها می پرداختند ارائه موضع در قبال یک مسئله داخلی وبزرگ نمودن آن تنها می تواند موید این واقعیت باشد که مسئول هیدت فوتبال آشنا بوظایف خود نبوده ونمی دانسته که در چنین جلساتی بجای حوالت دادن مشکل به جایی دیگر اقدام به وانمایی دقیق مشکل برای کمک گرفتن از مدیران ارشد می نمایند تا بلکه دستی از آستین ابر مردی برآید ومشکلات حل و اوضاع سامان گیرد
اما اگر از موضوع فوتبال بگذریم وبه نوع گزارشی که دیگر مسئولان هیئت ها از عملکرد وبرنامه های خود داده اند توجه نماییم همه آنهامی تواند به نوعی مصداقی برای این گفته باشد که آقای مدیر کل آنها گفتند شما چرا باور کردید.
زیرا که از یک سو در مجموعه ورزش ابهر هیئت به مفهوم واقعی و تعریف ارائه شده از آن وجود ندارد زیرا که هیئت ها همگی قائم به شخص بوده و فرد مسئول هم بدلیل آنکه نظارتی از سوی مدیریت سازمان به انجام نمی رسد و مطالبه ودرخواستی از سوی اهالی جامعه ورزش وجود ندارد ویا اگر هم باشد گوشی به شنیدن حرف شنوا و متعهد نیست تمام تلاش خود را بکار می گیرد که بتواند سالن ها ویا زمین های ورزشی را به اجاره دهد 
وگرنه اگر قرار بود هیئت های ورزشی موجود در مجموعه ورزش وجوانان ابهر دارای کمیته هایی چون آموزش،مربیان،استعداد یابی،انضباطی،برنامه ریزی،اجرای مسابقات و....باشند مسلم بود که یک فرد چون مدیر هیئت فوتبال نمی توانست براحتی عنوان بدارد که من این تصمیم را گرفته ام ویا من این برخورد را با منتقدان داشته ام و یا فردی از درون اداره بلند نمی شد تا عنوان بدارد که خط قرمز ما در مجموعه ورزش وجوانان وجود فلانی در هیئت فوتبال است وما اجازه نمی دهیم که کسی برای تغییر در این هیئت وبرداشتن فلانی اقدام نماید 
جناب مدیر کل مفهوم خط قرمز و توسعه این چنین ادبیاتی در عرصه ورزش چه می تواند باشد جز نابودی تمام ظرفیت های انسانی ومادی زیرا که افراد یا باید از وضعیت موجود که در آن همه ظرفیت ها واستعداد ها راه نابودی می پیمایند وهمه اهداف ووظایف سازمانی برزمین مانده است تنها به خاطر ترس از خط قرمز سکوت نمایند ویا اگر ناپرهیزی نمودند ولب به انتقاد گشودند باید سرنوشتی چون منتقدین بیابند وبدست افرادی که آن مقدار جرات یافته اند که در حضور شخص شما و فرماندار عنوان می دارند من آنها را بیرون گذارده ام به بیرون رانده شوند.
جناب مدیرکل به نظر شخص شما که مدعی هستید بیست وشش سال در حوزه های مدیریتی وستادی کار سازمانی انجام داده اید ووارد در تمام مباحث ورزشی هستید سبک اداره نمودن ورزش در شهرستان ابهر کدام متدولوژی علمی ویا حتی سنتی را نمایندگی می کند زیرا در جامعه ای که مجموع ورزشکارانش در هر رشته ای به تعداد انگشتان انسان نمی رسد چگونه فرد مدیر ویا مسئولان هیئت های ورزشی آن می توانند مدعی بجا آوردن وظایف سازمانی در پوشش دادن به گروه های هدف باشند و یا ادعا بنمایند که برای شرکت در مسابقات قهرمانی کشور ویا حتی استان نمایندگان واقعی جامعه در سن ورزش ابهر می باشند.
جناب مدیر کل بنده به عنوان کسی که حدود سی وسه سال از عمر خود را تحت عناوین مختلف در زمین های ورزشی شهرستان ابهر گذرانده ام با آشنایی دقیق از اهداف ووظایف سازمانی تمام دوستان حاضر در جلسه مورد اشاره ویا آنانی را که ریاست ورزش وجوانان ابهر انتخاب می نمایند به مناظره فرا می خوانم تا شما و فرماندار محترم ابهر متوجه این واقعیت درد ناک گردید که دراین شهرستان کاروان لنگان وبدون کاروان سالار عالم وآگاه ره به ترکستان می برد وبا سیاست فرار به جلو ومتهم نمودن افراد به فتنه ونفاق و.....سعی می نمایند که کار وفعالیت دور از فلسفه خود را موجه جلوه دهند
جناب مدیر کل امروز می باید در ابهر سازمان ورزش وجوانان شهرستان بتواند حداقل افراد در سن فعالیت های با برنامه ورزش را که به حدود یکصد وپنجاه هزار تن می رسد پوشش دهد وتحت مدیریت بگیرد زیرا که وظیفه سازمانی حضرات این است و برای سالم سازی تمام افراد جامعه که هدف غایی سازمان ورزش وجوانان است می باید برای تعداد مورد اشاره برنامه داشته باشند زیرا که عقل سالم تنها با تن سالم میسر می گردد وحذف وبی توجهی به همه مردم و فعالیت برای اجاره دادن سالن ها وزمین های ورزشی وتبدیل نمودن تنها استخر موجود که باید برنامه های آموزشی گسترده ای در آن صورت گیرد به محل درآمد آنهم تنها برای معدودی از افراد اقدامی اخلال آفرین در پیگیری اهداف و تحقق وظایف سازمانی می باشد که متاسفانه امروز و به انجاء مختلف از سوی تمامی دست اندرکاران ومشغولان!!! در مجموعه اداری ورزش وجوانان ابهر صورت می گیرد
جناب مدیر کل نداشتن بودجه واعتبارات بهانه است ،عدم حمایت هیئت های استان توجیه است مشکل ورزش ابهر در نداشتن مدیران رهبر ودارای ظرفیت وخلاقیت است وگرنه در شهری که حدود دویست مرکز تولیدی اقتصادی فعالیت دارد تامین بودجه برای هیئت هایی که مجموع فعالان آن از ده یا بیست نفر بیشتر نمی باشد کار بسیار آسانی خواهد بود

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 8:4 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج
بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست
.................................................
بی گمان انسان آرزومند همیشگی دست یابی به دو وضعیت مکمل،مطلوب ولی در عین حال متعارض می باشد که اولین آن برخورداری از آسودگی ورفاه ودومینش دوری از بلا و درد ورنج می باشد 
این دو وضعیت ازآن جهت درتعارض همیشگی می باشند که رفاه وسعادت بدون تحرک وفعالیت های جدی بدست نمی آید و چون تحرک وفعالیت جدی لازم آمد احتمال در متن برنامه وکار قرار می گیرد وچون احتمال فرض گردید بروز حوادث ورخدادهای بدونافرجالم نیز امکان وقوع یافته ودرد ورنج را بدنبال خود می آورد 
ویا به عبارتی گنج بی رنج میسر نمی گردد 
پس ای آنکه در دل خویش امید به همراهی با گل رخی ومجالست با محبوبی و یا برخورداری از جزیره امنی را استوار وبرقرار ساخته ای بدان و مطمئن باش که در این راه بسیار سنگ ها و سگ ها را باید ملاقات داشته باشی که گذر نمودن ازآنها به همتی عالی نیازمند است و حق آن است که همتت را محکم نمایی که 
مقام عیش میسر نمی گردد بی رنج

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 11:7 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

این دغل دوستان که می‌بینی
مگسانند دور شیرینی
راست خواهی سگان بازارند
کاستخوان از تو دوستر دارند
........................................
مثل مگس و شیرینی متن ومحتوای همیشگی داستان انسان است زیرا که تمام گرفتاری های انسان ازاین محل ومفر ایجاد می شود واستمرار می یابد 
اما در چرایی تمایل انسان به شیرینی و حلاوت زندگی از محل درک لذت است ویا چون انسان به مفهوم لذت رسید تلاش می کند که به هر نحو که شد آن را بدست آورد مخصوصا اگر برای این کار متحمل سختی ودرد نگردد حتی اگر دراین راه باعث بروز درد ورنج دیگران شود.
وازاین روست که سعدی قرابتی میان سگ و افرادی که شیرینی را در دوستی بر می گزینند وبه قولی قربان بند کیف می شوند آن هم بند کیفی که در آن پول وپله ای وجود داشته باشد تا با بهره بردن ازآن بتوانند خود را رفیقی شفیق معرفی نمایند اما میان این دو این تفاوت وجود دارد که سگ در استخوان خواهیش صداقت دارد زیرا که اگر در جایی استخوان وجود داشته باشد بی تحمل به سوی آن می رود وتوجهی به این موضوع نمی کند که صاحب استخوان مالک اوست ویا کسی دیگری تملک آن را دارد وچون به استخوان رسید دنبال مالک خود راه می افتد ولی آدم های مگس مشرب و شیرینی مذهب پا بر روی هر صداقت وشانی می گذارند وبا آنکه دل در گرو شیرینی دارند و اگر دقیقه ای آن را از مالکش دور بدانند وبدارند تمام تملق و چاپلوسی را فراموش نموده صاحب خود را فراموش می کنند وباب تمنا ومطالبه دیگری را دق الباب می نمایند
براستی باعنایت به این واقعیت که چاپلوسان ومتلمقان در اصل ثنا گویان بادمجانند مخصوصا تا زمانی که ذائقه مالک وملوک برآن استوار شده باشد چرا قدرت مداران باز درب سرای خود و سفره پر از چرب وشیرین خود را به روی کسانی باز می نمایند که می دانند آنان آمده اند تا بخورند وکاری به این ندارند که آن چه خورده خواهد شد آیا از مشروعیت برخورداراست وچون به آرزو رسیدند همه چیز را فراموش می نمایند ودنبال سفره ای پر چربتر ورنگین تر می روند؟

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 11:6 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هزار شکر که با اهل درد جور شدم
عارف قزوینی
...............................................
انسان بی درد چون نقشی خواهد بود که بر دیوار آویزانش نموده اند و همراهی و همگنی با اهل درد ومعنا موهبتی است که بر هر کسی میسر نمی شود زیرا بسیارند آنان که تنها به خور وخواب و حیات با ناز ونعمت عادت نموده اند 
عادت کنندگانی که فراموش می کنند که بنی آدم اعضای یک پیکرند وچون عضوی بدرد آید دگر عضوها را نماند قرار 
براستی در جامعه امروزی ما آیا برای خوشی بهانه ای مانده است گرسنگی وبیکاری مردمان،چپاول تمام داشته های ملت بدست افراد وعناصری که تنها هنر زنده ماندن را در چپاول می دانند،غارت فرهنگ ودین مردمان به توسط آنانی که پا برجا ماندن را با هزینه نمودن از تمام مقدسات وباور ها مباح می دانند و نابودی واتحاد مردمی که در طول تاریخ بیش از هشت هزار ساله تمدن و بیش از سه هزار ساله حکومت ومدنیت هیچگاه این چنین وبا استفاده از الفاظ ودسته بندی های مختلف به سوی اختلاف وشکاف هدایت وهول داده نشده اندآیا کم دلیل وسوژه ای برای دلتنگی ودغدغه می باشند و یا آنچه که القاعده،طالبان و داعش و....به حال وروز مردمان نگون بختی که تنها داشته وداراییشان دین وخداست می آورند کم دردی می باشد که به آنها گرفتار آمده ایم 
پس چگونه است که دراین زمانه آدم هایی پیدا می شوند که فارغ از تمام این درد ها وگرفتاری ها تنها به خود وسلامت و سعادت خود دل خوش می دارند وخدا را بندگی نمی نمایند وبا عنایت به وجود چنین آدم هایی است که می توان گفت 
فتادم از نظر آن لحظه ای که دور شدم 
خوشم به گریه که از دست هجر کور شدم

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی دانم که چرا سختمان می آید که بپذیریم زن کالا نیست،ابزاری برای پر نمودن وقت فراغت مردان وخطباء نمی باشد،سوژه ای برای تدوین مطلب نمی تواند باشد،وسیله ای برای روشنفکر نشان دادن خود ویا محبوب نمودن خود از طریق نوشتن مطلب در خصوص زن نمی باشد و.....بلکه انسان است و نقش ووظایفی دارد که جز با پرداختن بدانها و فراهم آوردن زمینه برای تحقق آنها نمی توان دغدغه ای برای خجاب زن داشت(نگاه حکومتی) و یا دغدغه دفاع از حقوقش را(نگاه روشنفکری) به فریاد عنوان نمود
ویا به عبارتی آنکه ترس از صدمه وارد آمدن به ثبات اجتماعی از محل بی حجابی دارد وحتی تا آنجا فکر می کند و طرح ارائه می دهد که عنوان می دارد زنان در بحث معدن وارد نشوند زیرا نمی توان معدن زنان داشت ویا در معدن وسطش پرده کشیدآیا می داند که زن دارای نقش اقتصادی ومسئولیت خانوار امروز حتی بکار در معدن تن می دهد تا بتواند شکم خود وفرزندانش را سیر نماید ویا زن مسئول وسرپرست خانواده مجبور می شود که با تمام هراس از ناامنی موجود در باور ونگاه جامعه شب وروز خود را به در ودیوار بکوبد تا بتواند به مسئولیت ونقش خود جامه عمل بپوشاند ویا مجبور می شود جای خالی شوهر معتاد و یا بیکار خود را با حضور در محیط های پر خطر ویا تن دادن به هزاران ننگ وبدنامی پر نماید 
ویا آنکه خود را به عنوان روشنفکر منادی حمایت ودفاع از حقوق زن می نماید ومی گوید که چرا زن نمی تواند مدیر شود ویا در مقام عنصری سیاسی در تصمیم گیری ها نقش تعیین کننده ای داشته باشد آیا می داند که زن حتی خود او که هنوز نمی تواند شکمش را سیر ببیند ویا نیاز های روانی خود را بر اثر تربیت غلط و تسلط مشی پدر سالارانه محقق بیابد بیش از هر موجودی نیازمند دلسوزی وواقع بینی شوهرش می باشد 
پس امروز قبل از پرداختن به حجاب ویا حقوق سیاسی زن لازم است که با توجه به نقش هایی که در جهان انسانی برای زن مشخص گردیده است وهمه آنها مفهومی به نام انسان را نمایان می سازد نگاه واقع بینانه ای به زن انداخت و گفت 
زن با نقش های مادری،عنصری مولد،موجودی نیازمند ودر نهایت انسانی همسان با مرد ابتدا نیاز مند آن است که حکومت بوظایف واقعی خود در تامین معاش از طریق تولید اشتغال بپردازد تا زن با رسیدن به استقلال اقتصادی وکرامت نفس از محل تکیه زدن بر ظرفیت ها وتوان مندی های خود بداند وباور کند که زنده بودن و زندگی کردنش برای دیگران مخصوصا آنانی که امانت قدرت را در دست دارند مهم است وآنها برایش طرح و برنامه ای دارند تا بتواند به هم درکی با متولیان مدیریت سیاسی در موضوع حجاب و روابط زن ومرد در صحن علنی جامعه برسد ویا آنان که ادعای همراهی با زن تا رسیدن به حقوق مدنی را دارند کوشش کنند که با آموزش دادن به جامعه این زمینه را ایجاد کنند که برای پرداختن حق زن جامعه باید امنیت نگرشی ورفتاری برای حضور زن را فراهم آورد 
زیرا در جامعه ای که زن سرنوشت خود را حتی در پر کردن شکم در دست دیگران می یابد وصحن علنی جامعه را نا امن برای حضور سالم خود می یابد بی گمان خود را ابزاری خواهد یافت که برای تبدیل شدن به سوژه سخنرانی ویا تدوین مطلب وراه انداختن کمپین مناسب می باشد وچون چنین باوری ملکه ذهنش شود وبخواهد به نقش ابزاری خود اقدام نماید آنگاه در عمل چیزی می شود که نه دغدغه حجابش می تواند محدودش سازد ونه پر شدن فکرش از مفاهیم ومعاتی جتی روشنفکرانه می تواند جلودارش گردد
زن امروز نیازش به رسیدن به کرامت نفس ازطریق قبول وباور این واقعیت از سوی جامعه است که بداند وتعهد عملی نمودن آن را داشته باشند که زن انسان است و تامین این نیاز با فراهم آوردن زمینه نقش آفرینی مستقل وآزاد ممکن می گردد

[ سه شنبه چهارم شهریور 1393 ] [ 11:5 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]


عدل و انصاف و راستی باید
ور خزینه تهی بود شاید
نکند هرگز اهل دانش و داد
دل مردم خراب و گنج آباد
................................................
انسان دارای ویژگی های مختلفی می باشد که در عین فراهم آوردن امکان انطباق با شرایط مختلف این اجازه را به او می دهد که در رقابت با همسانان خویش وبا استفاده از تمام ظرفیت هایش گوی سبقت را از دیگران برباید
واین در شرایطی بوجود می آید که در جامعه امکان رقابت وجود داشته باشد و یا فضا برای بهره برداری از ظرفیت های متفاوت ومتغییر موجود باشد حال آنکه در طول تاریخ حیات انسان این امکان برای او بوجود نیامده است وازاین روست که در همه داستان هایی که در نزد اقوام مختلف وجود دارد عدالت حلقه مفقوده ویا در گرانبهایی فرض می شده که همه انسان های بدنبال آن بوده اند وبخاطر جایگاهی که عدالت در متن آرزوها وآمال افراد دارد مشخص است که همیشه انسان بدنبال تحقق همه جانبه وگسترده آن خواهد بود وازاین روست که کلام سعدی در حدود نه قرن پیش امروز هم تازگی دارد ومن ومای در قید حیات در عصر انفجار دانش و آگاهی همانگونه ازاین کلام استقبال می نماییم ویا خوشمان می آید که انسان در قرون گذشته وبه نسبت کاستی هایی که در اطلاعات داشته ازآن خوشش می آمده است.
در چرایی این نکته که انسان به چه دلیلی دنبال عدالت می باشد و خواهد بود می توان به باب ورود در بحث مراجعه نمود و با دریافت این واقعیت که تفاوت های فردی موقعیت و موهبتی بوده که خداوند در اختیار انسان قرار داده تا با استفاده از آن کثرت در تنوع خواست وانتظار باعث گشادگی در برخورد با مردم شود و حکومت را وادار نماید که به تعداد نفرات ملت خویش دنبال راه کار برای تامین آرزوها بگردد وچون این امری سخت است انعطافی را در خود بوجود آورد که در درون آن مردم بتوانند با دست یافتن به امکانات وفرصت بالسویه دنبال خواست های خود باشند خواست هایی که پیگیری آنها این امکان را بوجود می آورد که از تمام ظرفیت های ملی بهره برداری شود.
اما آنجا که عدالت رعایت نمی گردد و بخاطر تنگ نظریها وبی برنامگی ها تنها عده معدودی از مردم می توانند به راحتی و آزادی امیال وآرزوهای خود را در متن خواست واراده ملی قرار دهند اولا این خواست وانتظار چون جنبه عمومی نمی یابد مطمئنا از دست یابی به لازمه موفقیت که همانا حمایت همه جانبه مردم است محروم می ماند و چون نمی توان تنها با استفاده از بخشی از ظرفیت ها کار تمام انجام داد کارهای نیمه کاره ویا با هزینه های زیاد طاقت جامعه را طاق می کند ودوم اینکه چون امکان رقابت وفعالیت سالم برای همه وجود ندارد مسلم است که با کاسته شدن از تنوع در خواست وانتظار و همچنین تنگاتنگی رقابت تنها به چیزهایی پرداخته می شود که برای تئوریزه نمودن آنها ازهمه افکار و سلایق استفاده نشده است به همین جهت خواست وانتظاری دم دستی وساده ای می شود که تحققش هم نمی تواند تحرک همه جانبه ومتنوعی را در مردم ایجاد کند که تامین کننده انرژی وتوان بسیار بالایی برای پیگیری آرزوها وانتظارات باشد
اما اگر ازهمه این اقوال بگذریم به جرات می توان عنوان نمود که اساسا فهم عدالت وتلاش برای تحقق آن در هر جامعه ای تابعی از درک بالا و اعتقاد قلبی به جایگاه وارزش انسان می باشد وآنجا که این درک متعالی است مشخصا کار توزیع عادلانه منابع وفرصت ها در هر حالتی(خزانه خالی ویا پر)بدرستی به انجام می رسد وآنجا که این درک ناقص وسطحی می باشد وآدم های کوته اندیش وبی دانشی کار تصمیم گیری وسیاست سازی در آن را بر عهده دارند وعدالت در آنها با وجود تمام امکانات شکل نمی گیرد مسلم است که با وجود خزانه پر هم خرابی و ویرانی متوجه آن جامعه می شود

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 12:44 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستان چه خوشتان بیاید و چه به لطایف الحیل از زیر بار مسئولیت اخلاقی واجتماعی که دارید شانه خالی نمایید مجلس عصاره فضایل ملت است وهرچه ازاین عصاره بیرون بزند بدلیل آنکه نشانه ای از ما در آن وجود دارد به مصداق مثل معروف از ماست که برماست عملا در لیاقت ماست زیرا که ما در ابتدا نخواسته ایم تا بدانیم که از مجلس چه می خواهیم تا با تبلیغ گسترده آن ویا نظامند نمودن انتقادها و واکنش هایمان برمبنای این خواست مجلسی را ایجاد کنیم که ابتدا خود بداند که از اقدام به استیضاح ویا پرسش از وزراءویا شخص ریاست جمهور در اصل دنبال باز گرداندن کدام امر انحرافی به موضع وکانال قانونی آن بوده است تا در گام بعد بتواند ضمن توجیه وهمراه نمودن مابرای مواجه مجدد با احتمال انحراف آمادگی لازم را بدست آورد
مثلا در همین موضوع استیضاح و برکناری وزیر علوم اگر من وما نمی دانیم که مجلس دنبال کدام خواست ومطالبه بوده و یا حتی خود مجلس هم نمی داند که با برکناری وزیر در صدد بوده که بکدام وظیفه قانونی خود اقدام نماید تا با محور قرار دادن این درک به انتقاداز خود بپردازد که چرا به چنین وزیری رای اعتماد داده است تا مجبور به استیضاح باشد ناشی از آن است که در فرهنگ ما موضوع عمل مسئولانه وتوجه ریز بینانه به موضوع تعهدات اخلاقی واجتماعی مغفول مانده است
وگرنه اگر من مسئولانه انتخاب می نمودم وبه کسی رای می دادم که اگر ماه را در دست راست وخورشید را در دست چپش می گذاشتند واز او می خواستند که دست از اعتقادش درخدمت به مردم ویا فراموش نمودن خدا بر دارد واو این کار را نمی کرد مطمئنا امروز اسیر مجلسی نمی شدیم که با وجود تنگناهای بزرگی چون بیکاری،تورم لجام گسیخته،بی اعتمادی عوام وخواص به تصمیم های حکومتی،بی بند وباری که تا اساس خانواده ها رخنه یافته است،اوضاع بشدت به هم ریخته منطقه خاور میانه،برروی طناب حرکت نمودن تیم های دیپلماتیک ایرانی در مذاکرات مختلف،کشاورزی در حال نابودی،صنعت زمینگیر و....که همه آنها به نوعی وابسته به سیستم کپ نموده آموزشی می باشد بیاید وتنها تنها به خاطر انتقام کشی حزبی و جریانی شوکی را به تمام سیستم وارد نماید که تبعات آن می تواند ماهها شرایط کلی جامعه را تحت تاثیر قرار دهد وخارج شدن ازآن بدون پرداخت هزینه های بسیار سنگین غیر ممکن باشد وآنگاه که نتیجه مورد نظر جریان خاص حادث شد شادی نماید وجشن بپا کند که توانست رقیب را با دوپینگ بکار گرفته شده منکوب نماید.
آری مجلس ما نه تنها در این یک قلم نمی دانست بلکه در تمام اموری که در آنها ورود می نماید نمی داند که شان ومنزلت مجلس در گرو به ثبت رساندن رکوردهای تاریخی در انجام کار تاریخی می باشد وگرنه مجلسی که با قرار گرفتن در متن واقعیت های تلخ موجود در جامعه خود را دلخوش به بازی هایی می کند که جامعه نه تنها بدان واکنش مناسبی نشان نمی دهد بلکه با درد خندی از کنار آن می گذرد ومی گوید ما کجاییم دراین بحر پردرد وملال واینان کجا باید بنشیند وبرای روز هایی که کارنامه اش در دادگاه الهی مورد بررسی قرار خواهد گرفت فکر و چاره ای اساسی تولید نماید زیرا که در آن دادگاه مسلم است که نیت خوانی براحتی وبا ارائه فاکت های صادق صورت خواهد گرفت و حکم دقیقا بر مبنای نیت ونتیجه ای که در پی داشته داده خواهد شدودرآن رضایت فرد وجریان خاص تاثیر نخواهد داشت ومحققا آن روز روز بدی خواهد بود ابتدا برای من ومایی که به چنین نمایندگانی رای دادیم وسپس روز هولناکی خواهد بود برای نمایندگانی که با فراموش نمودن درد وگرفتاری واقعی وهول انگیزمردم به راهی رفتند که خود نیز می دانستند از آن برای درد های روبه فزونی مردم چاره ای حاصل نمی آید

[ شنبه یکم شهریور 1393 ] [ 11:47 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
.......................................................
واقعیت عمل بر محور حق جز با گردش بر محوریت شناسایی مولا ممکن نمی گرددومولا شناخته نمی شود مگر آنکه حق بدرستی و روشنی از باطل جدا ومعرفی گردد
اما شناسایی حق به اعتقاد بر سهم تک تک افراد میسر می شود وازاین روست که گفته می شود مردم ولی نعمتان وصاحبان واقعی حق در هر مملکت ونظامی شناخته می شوند
یعنی آنجا که حرکت برای احقاق حق همه مردم بدون مرز بندی های آشکار وپنهان صورت می گیرد آنکه با دانش و علم خود بدنبال آشکار نمودن حق عموم مردم و واگذاردن آن بدانان است مسلم است که ولی جامعه شناخته می شود وبر همه است که به تابعیت ازاو اقدام نمایند تا حق روشن مردمان بدانها باز گردانده شود
اما آنجا که دستی از آستین بر نمی آید که به واضح نمایی حقوق مسلم مردم کمک نماید ویا امور چنان در هم پیچیده می شود که مرز حق وباطل به روشنی نمایان ومورد عمل واحصاء حق واقع نمی گردد مسلم است که در آنجا ولی نیز شناخته نمی شود و کسی برای تبعیت و فرمانبری از ولایت حرکتی به خود نمی دهد واینجاست که کمک نمودن به همدیگر،حمایت کردن از کارهای نیک ودر نهایت تلاش برای ایجاد اتحاد و اتفاقی که بتواند هزینه ها را به حداقل و سرعت توسعه را به نهایت برساند صورت نمی گیرد ،کارها بر زمین می ماند و روند انهدام در منابع وفرصت ها وسعت وگستردگی فراوان می یابد

[ جمعه سی و یکم مرداد 1393 ] [ 12:28 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"