وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

صلاح و توبه و تقوی ز ما مجو حافظ
ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
........................................................
بی گمان یقین به درستی انتخاب وبرگزیدن یار امکان هرگونه تزلزل و میل به باز گشت را از آدمی می رباید و یا به نوعی اگر آفتاب را در دستی و مهتاب را در دست دیگرش نهند آنکه دل به شناخت وباور از کف داده است متزلزل نمی گردد
پس ای آنکه در قول خود را دلداده معرفی می نمایی به یاد داشته باش که در عمل نیز می باید قامت استوار داری و گام بلند برداری زیرا که به مصداق سر و آستان جانان جز این از عاشق انتظاری نمی رود

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۲۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مهارت های مورد نیاز برای اصلاح طلبی
اگریادتان باشد درشمارگان گذشته پس از بحث روی موضوع اصلاحات و اصلاح طلبی به محورهای ذیل دروظایف اصلاح طلبان رسیدیم وگفتیم که یک اصلاح طلب راستین می باید این سه محورعمده را مد نظرقراردهد وبرای اجرایی نمودن هز یک ازآنها برنامه هایی را ارئه دهد
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
2- تعیین معيار و ارزش های محوری برای اصلاحات 
3- انتخاب بهترین ومناسبترین ابزار برای اصلاحات
ودربخش پیشین وپس از واگویه هایی از چرایی حضورانسان برروی زمین ،تاریخ معاصر ایران وانقلاب اسلامی نکاتی را به ترتیب زیر موردبررسی قراردادیم 
1- تدوین واجرایی برنامه ای برای بازگشت
2- تعهد درقبال درست استفاده نمودن ازمنابع برای تحقق اهداف برنامه ها
3- مبارزه با عناصر وعواملی که با فراموش نمودن دواصل فوق راه بازگشت را با انهدام درمنابع وفرصت ها سخت می نمایند.
وبا بررسی این آیتم ها رسیدیم به این واقعیت که اصلاح طلبان فعلی افرادی هستند که مدعی می باشندکه درروندجاری و حاصل ازانقلاب اسلامی اتفاقاتی رخ داده است که نیازبه اصلاح دارند و با تلاش می باید برای بازگرداندن اموراقدامات اصلاحی را به انجام رساند که ازجمله مواردمورداشاره آنها می توان به 
1- نیازبه بررسی و اصلاح روندبه مشارکت فراخواندن مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیریها 
اصلاح طلبان معتقدندکه یکی ازدلایل پیدایش انقلاب اسلامی اعتقاد وابراز علاقه مندی مردم به حضورومشارکت در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری هاست زیرا که در نظام ستم شاهی با ابرام روی این مسئله که حاکمان خودبهترازهرکسی می دانندکه منافع مردم وجامعه درکجاست وبه راحتی وبدون مشورت گرفتن ازمردم می توانندغافله تمدن را به سوی بهترین انتخاب ها و بهترین تصمیم ها هدایت نماینداجازه نمی دادندکه مردم بگویندکه چه دلشان می خواهدودراین خواستن خودشان می توانند چه فعالیت هایی را داشته باشند ازاین روی بودکه 
الف- رای وحضورمردم به عنوان یک مولفه ساختاری درقدرت به حساب نمی آمد.
درست که است که ازسال های پس ازمشروطه و تبدیل شدن حکومت پادشاهی به حکومت سلطنتی مشروطه مردم برای انتخاب نمایندگان خود درمجلس پای صندوق های رای می رفتند اما بواقع این حضور به نحوی سازماندهی شده انجام می گرفت که کسی خارج ازدایره تنگ قدرت نمی توانست واردمعادلات سیاسی شود ویا حزبی وجودنداشت تا به صورت سازمان یافته بتواندبرای برخورداری از رای واعتمادمردم اقدام به تولیدفکر و روشنگری ازسیاست ها وتصمیم های حاکمیت بنماید و یابرای تغییردرآن تلاش بکند ازاین روی منسجم ترین سیستم اقتصادی وسیاسی حاکم برمملکت که برآمده ازسیستم ارباب ورعیتی بود به یاری شاه می رفت و با راه انداختن بلوایی که در درون آن کسی متوجه نمی شدکه کاربرای چه نیتی وبا چه هدفی برگزارمی گردد اقدام به برگزاری انتخابات می نمود ویک دوره کامل سیاسی را برای بهره برداری دراختیارحاکمیت آنهم بدون کمترین تغییری قرارمی داد.
ازاین روی مردمی که دراکثربازی های با نام انتخابات حاضر می گردیدند وبا احتمال بسیاربالایی می دانستند که حتی بدون رای آنها فرد مورداعتمادحکومت انتخاب خواهدگردیدوپس از انتخاب اوهم تغییری درشرایطش ایجادنخواهدشد و دراصل هم نمی شد کم کم ازحاکمیت دورگردید و بدنبال راه انداختن جریانی رفت که از طریق آن بتواندبا درهم کوبیدن بساط پادشاهی سیستم اجتماعی را برسرکارآوردکه بتوانددرآن حرف اول و آخررا آنهم نه با زور شمشیر وریختن خون بلکه با یک برگه کاغذ تحت عنوان رای بزند
درست است که درسالهای پس ازمشروطه بدلیل پایین بودن میزان سواد می شد تحت عنوان اداره نمودن جامعه توسط نخبه ها محوریت جامعه را ازسوی حرکت های مردم نهاد به سوی فعالیت های نخبه محور هدایت نمودویا برگرداندتا هزینه های مربوط به انتخاب غلط به حداقل برسداما بدلیل عدم نهادینه شدن تعهدات اخلاق-سیاسی دربین نخبه ها آنها به سرعت به سمت منافع حکومت گرایش می یافتند ومنافع مردم را طوری تفسیرمی نمودند که کاملا دراختیارحکومت قرارمی گرفت پس انقلاب نیازواقعی جامعه ما بودتا بتوان درزیرلوای آن حق مردم را به خودشان بازگرداند اما متاسفانه درسال های پس ازانقلاب هم نگرش عدم اعتماد واقعی به مردم وبه نوعی چرخش به سوی مصلحت هایی که فقط نخبه ها و روشنفکران دینی می توانستند آنها را تشخیص دهند منجربه این شدکه نهادهایی برای اینکه بتوانند انتخابات را قبل ازآنکه مردم حضوریابند و رای نهایی را صادرنمایند به سوی منافع واقعی ترهدایت کنند بوجودآمدند که کم کم با بالا رفتن سطح سوادوتجربه مردم درانتخاب می بایستی ازمیزان دخالت آنها کاسته شود وکاربه مردم واگذارگردد و نخبه ها و روشنفکران دینی عمدتا به عنوان ناظربر اقدامات وفعالیت های پس ازانتخابات واردعمل شوند که می شودگفت که یکی از درخواست های اصلاح طلبان این نکته می بوده است ویا به عبارتی آنجا که عنوان اصلاحات به میان می آید منظور اصلاح درنوع اعمال اراده عمومی می باشد.
اما واقعیت دردناک موجوددرجامعه این است که خوداصلاح طلبان هم چندان اعتقادی به رای ونظرمردم نداشته وندارند زیرا که تصمیم های اصلی را درمحافل ومجامعی اتخاذمی نمایندکه درآنها رای ونظرمردم ورودندارد وازبرای همین است که درمحدوده کاری اصلاح طلبان هم تصمیم گیری وحتی تصمیم سازی رفته رفته کانالیزه گردیده وفقط تعدادمعدودی ازآنان باقی مانده اندکه می توانندو یا حق انتخاب و تصمیم دارند و نخبه های جوان عمدتا به عنوان نیروهای سیاهی لشگری شناخته شده وبه حساب می آیندکه فقط برای تحرکات خیابانی مناسب می باشند .
پس آنجا که اصلاح طلبی عنوان می داردکه ما معتقد به اصل رای مردم می باشیم ومخالف دخالت درسمت دهی آن هستیم دراصل خودش هم بایداعتقاد به انتخاب درست مردم واحترام به رای مردم داشته باشدنه اینکه تنها مردمی خوب باشند که به او رای بدهندوچون رای را گرفت مردم ورای آنها فراموش گردد ویا اینکه قبل ازمشخص شدن کاندیدای اصلی ازاصلاح طلبان نظرخواهی صورت گیرد چندنفری دورهم جمع شوندو انتخاب نمایندو آنگاه به اصلاح طلبان بگویندکه این است و غیراز این نبایدبه کس دیگری رای داده شود

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست عزیزم حمید مظاهری راد در مطلبی با اشاره به کتاب خاطرات اشرف پهلوی بخشی از خصوصیات اخلاقی رضا شاه را به بحث گذارده بودند که بر مبنای گفته های اشرف می شد این برداشت را داشت که رضاه شاه ماموریت داشته که با مبارزه با مولفه هایی از ساختار اجتماعی ایران تجدد را به هر قیمتی که بوده به ایران وارد کند زیرا که اشرف می گوید پدری که دوست نداشت من در حضور برادرانم ویا اعضای خانواده پیراهن آستین کوتاه بپوشم چگونه می توانست مرا ومادر وخواهرانم را بدون حجاب در انظار عمومی حاضر نماید وبرخی از دوستان نیز اشاراتی به مسائل دیگری داشته اند که من هم جملاتی را به عنوان نظر بر پای مطلب دوست بزرگوارم جناب مظاهری گذاردم که موجب شد دوستان دیگری از بنده بخواهند که موارد مورد اشاره در کامنتم را به تفسیر بیان دارم ازاین روی مجبور شدم که این مطلب را اگر شد در یک و اگر امکان نداشت در دو مقاله تقدیم دارم تا دوستانی که امروز وبا در اختیار داشتن امکانات و منابع فراوان اطلاعاتی وتحقیقاتی می توانند برگ هایی از تاریخ این مملکت را باز کنند وبا در کنار هم گذاردن آیتم های مختلفی یک مجموعه واحدی از یک حادثه را تفسیر وتاویل کنند بدانند که در گذشته نه چندان دور این جامعه انجام کمترین کاری برای تغییر در ساختار چه مقدار زحمت وچه مقدار هزینه نیاز داشته است تا مبادا با آسایشی که از محل امکانات اطلاع رسانی در اختیارشان قرار گرفته تاریخ گذشته این مرز وبوم را به ابهام آمیخته سازند 
اما اگر بخواهیم به موضوع اصلی بپردازیم ورضاه شاه را در صحنه صحنه تاریخ بجوییم ضرورت ایجاب می کند که کمی به گذشته برگردیم تا ببینیم که رضاه شاه چگونه توانست ویا چه عواملی باعث شد تا این فرد بتواند نامی از خود در تاریخ باقی بگذارد که قسمت های بزرگی از آن حتی مورد توافق و احترام دوست ودشمن قرار گیرد
دوران رضاه شاه را می توان حدفاصل دوجنگ بزرگ جهانی یعنی جنگ های اول ودوم دانست ویا به عبارتی رضاه شاه با جنگ جهانی اول آمد و با جنگ جهانی دوم رفت 
واما در خصوص شرایط داخلی می توان گفت که رضاشاه تنها فردی بود در تاریخ ایران که به تنهایی آمد وبه تنهایی رفت و یا در بقدرت رسیدنش هیچ اعتبار و اقتدار قوم وایل دخالتی نداشت
پس با عنایت به دو مولفه مزبور می باید رضاه شاه را فرد نادری تصور نمود که کمتر و یا اساسا همسانی در تاریخ ایران برای او نیست
اما این دو نکته که گفته شد چگونه می توانند برای این فرد ممیزه ای محسوب گردند سئوالیست که حداقل برای پاسخ به بخش دوم آن که مربوط به اوضاع داخلی می باشد نباید کار چندان سختی در پیش روی داشته باشیم زیرا که تا رضاه شاه این اقوام هستند که موضوع حاکمیت را مشخص می دارند مثل صفوفیان و قاجاریه که در هردو ترک ها ودر زندیه ،افشاریه دو قوم یا ایل با همان نام وقبل از آنها هم اقوام دیگر حرف اول وآخر را زده اند هرچند که بزرگان این اقوام وایل ها ومدیریت آنها مهم بوده اما رضاه شاه تنها شاهی در ایران است که پشتبند ایل و قوم ندارد که در چرایی آن هم می توان حرف و سند فراوانی را ارائه داد.
اما در خصوص شرایط جهانی آنچه که توانست زمینه وموقعیت پادشاهی را برای رضاه شاه فراهم نماید نه حمایت و برنامه ریزی قدرت های جهانی وبرای نفع بردن از آب وخاک ایران (هرچند که می تواند تاثیر داشته باشد اما تاثیر تام وتمام نبوده )بلکه رقابت های قدرت های اروپایی در درون قاره اروپا باعث شد تا قدرت هایی چون ایران وترکیه بتوانند زمینه لازم برای ایجاد حکومت های قوی وبا چشم انداز توسعه ای را در درون خود ایجاد کنند
ویا به عبارتی می توان گفت که رقابت های داخلی در بین قدرت های اروپایی باعث گردید تا قدرت نظامی و اقتصادی اروپاییان به جای آنکه برای زیر بلیط خود بردن کشورهای آسیایی ویا حتی امریکایی مورد استفاده گیرد در داخل اروپا مصرف شود ویا حتی در مواردی چون ایران وترکیه برای دوباره سربلند نمودن این غول های تمدن و امپراطوری مصرف شود .
پس آنانی که فکر می کنند رضاه شاه آدم یلا قبایی بوده که انگلیس اورا کشف نمود و با بیرون کردن پادشاهی قاجار حکومت را بدست او داد تا بتواند از منافع منطقه ای وهندوستان دفاع نماید در عمل دچار نوعی خطا در ارزیابی و تحلیل شرایط گردیده اندهرچند که به صراحت وجرات هم نمی توان انگلیس و اهداف آن کشور را بی تاثیر دانست اما موضوعی که این تاثیر را به حداقل می رساند موضوع جنگ جهانی اول و خرابیهایی می باشد که در اروپا ایجاد می کند ومانع از آن می شود که انگلیس بتواند همچون گذشته در سطح جهان ترک تازی نماید ویا بعد از جنگ جهانی اول اتفاقاتی که دوباره در اروپا رخ می دهد و منازعات داخلی این قاره باعث می شود تا اقتدار نیم بند اروپا افول نماید و غول دیگری به نام امریکا پا بگیرداین اجازه را به انگلیس نمی دهد که به سادگی در جهان بزرگنمایی داشته باشد وحتی موجب می شود که مسعمرات خود در جهان را بکلی از دست بدهد ویا حداقل ابزار های تداوم استعمار را از دست بدهد ودنبال راه های دیگری برای ادامه اقتدار خود باشد
با این مجمل می توان به این نتیجه رسید ویا این واقعیت را در منظر دید قرار داد که بر خلاف نظر عده ای که فکر می کنند مردم ایران انسان های ضعیف وناتوانی بودند که براحتی دست بدست می شدند وشب می خوابیدند وصبح بلند می شدند ومی دیدند که انگلیس آدم های خود را عوض نموده است ایران وایرانی در همیشه تاریخ جز ملت های اثر گذار در روند معادلات ومبادلات منطقه وجهانی بوده واگر هم در مواقعی دچار انهدام در اقتدار ملی شده است این اتفاق به خاطر بقدرت رسیدن آدم هایی بوده که مرعوب وواهمه زده از قدرت بیگانگان والینه شده دربرابر آنان بوده آدم هایی از تیپ و شجره آدم هایی که همه را بد ووابسته می دانند و فکر می کنند که اگر چشم روی هم بگذارند خیانت کاران همه چیز را به یغمی می دهند ویا همه آنانی که در گذشته به قدرت رسیده اند آدم های خائنی بودند که ملعبه دست این قدرت ویا آن قدرت بودند بدون آنکه به این سئوال پاسخ دهند که اگر قرار بود همه آدم ها خائن و همه پادشاهان مزدور باشند پس چگونه است که این مملکت توانسته اتحاد واتفاق خود را حفظ نماید ودر همه اوقات موثر در احوالات جهان باشد
ادامه دارد

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مرا از توست هر دم تازه عشقی
تو را هر ساعتی حسنی دگر باد
...........................................
واقعیتی به نام یار برای آنکه دل در طبق اخلاص نهاده و عاشقی پیشه ساخته همچو راز سر به مهری می باشد که هر لحظه وهر روز وماه گوشه ای از آن گشوده می گرددویا همچون قطعه های پازلی می باشد که چون در کنارهم قرار می گیرند زیبایی تازه ای را از کلیت زیبایی به نمایش می گذارند و ازاین روست که یار در هر جلوه ای برای عاشق منظره ای از حلاوت دارد که بیشتر مجذوبش می نماید
پس ای آنکه ادعای دلدادگی داری تلاش کن که با شستن چشمانت ومتمرکز شدن کامل در یارت همیشه او را به حسن وجمال بستایی زیرا که اگر غیر ازاین کنی مشخص می شود که در دلدادگیت اخلاص نداری

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با به سر انجام رسیدن انتخابات نود ودو و پیروزی جریانی که آبشخور فکری متعادل وبینا بینی داشت وازاین محل توانسته بود بخش قابل توجهی از ظرفیت نیروی رقیب اصول گرایان را با خود همراه سازد هرچند که امید به اعمال تغییرات عمیق،گسترده و آینده نگرانه انرژی باروری و تزاید خود را از دست داد اما اینگونه نبود که نتوان به تحولاتی هرچند کوچک نیز چشم دوخت 
ویا با فروکش نمودن این حس که می توان امور را به مجرای خود باز گرداند اینگونه هم نبود که بگوییم هیچ اتفاقی در مسیر بهبود در نگاه به منابع وفرصت ها شکل نخواهد گرفت 
اما با در گیر شدن ویا چشم امید بستن دولت جدید به مذاکرات 1+5 تا بلکه با باز شدن سرکلاف سردر گم تحریم ها و وارد شدن در آمدهای نفتی بشود تغییراتی در نوع علاقه مندی مردم به همکاری با دولت ویا امیدواری مردم به توفیق دولت در وظایف ایجاد نمود عملا مسائل داخلی تحت الشعاع هیاهوی تحرکات دیپلماتیک واقع گردید وبا طولانی و بطئی شدن روند ونتایج مذاکرات 1+5 و بی عملی دولت در امور داخلی انگیزه حتی برای نوشتن و نقد نمودن دولت نیز از بین رفت و یا به عبارتی آگاهان با مصداق گرفتن مثل معروف آنچه البته به جایی نرسد فریاد است مرام ومسلک سکوت برگزیدند تا مبادا دراین وانفسای رخوت آنها متهم به کارشکنی در امور دولت گردند 
برای نمونه می خواهم به وضعیت ورزش وجوانان در سطح استان زنجان اشاراتی داشته باشم 
دراین حوزه با نزدیک شدن به انتخابات نود ودو امیدواری به این بود که دولت یازدهم بتواند با برنامه ریزی و به میدان فراخواندن دوباره اهالی ورزش که تا حدودی از متن مسائل وحساسیت های سیاسی دور می باشد میدان ساکن وبی رمق این بخش از فعالیت های تفریحی و جمعی را حیاتی دوبار بخشد اما ماحصل این امید واری چه بود وکدام تغییر توانست جوابگوی علاقه مندی جامعه ورزش به همراهی مدیران سیاسی در انتخابات نود ودو باشد 
آیا سازمان جوانان وورزش استان به یک خانه تکانی بزرگ دست زد تا با بکار انداختن پوسته ضخیمی که از رسوبات نگرشی و عملکردی دولت نهم ودهم براین ساختار تحمیل شده بود خود را به یک سازمان چابک و همسو با اهداف دولت جدید تبدیل سازد؟
مطمئنا اینگونه نشد زیرا که بجز تغییر اجباری و تحمیلی در راس اداره کل دیگر نمایه ای از اعتقاد به اعمال حتی تحولات خیلی کوچک هم به چشم نیامد ویا اگر بخواهم کمی بی پروا صحبت نمایم می توانم بگویم که شوربختانه با جسارت یافتن (از محل باقی ماندن در قدرت) کسانی که تا دیروز خود را مخالف تفکرات اصلاح طلبانه می دانستند وحتی در جریان انتخابات بیشترین مواضع ضد اصلاحات را اتخاذ نموده بودند (وحتی بدلیل وابستگی های عمیق به جریان رقیب به قدرت رسیده بودند)نه تنها روند نابودی منابع و فرصت ها تحت کنترل در نیامد بلکه بعضا با نوعی کارشکنی های نامحسوس این روند شدت بیشتری یافت 
در چرایی تسلط وادامه دوره فطرت درکلیه امور شهرستان ها واستان حرف فراوان است اما به صورت فهرست وار می توان دلایل زیر را برای چنین وضعیتی مورد اشاره قرار داد
1- جریان اصلاحات نیروی قابل اعتمادی نداشت تا آنها را جانشین مدیران ونیروهای عامل در شکست و بی توفیقی دولت های نهم ودهم بنماید.
2- اساسا دولت و در راس آن ریاست جمهور اعتقادی به اعمال تغییرات عمیق و گسترده ویا دادن برنامه هایی که انجام آنها نیازمند تغییر باشد نداشتند.
3- شرایط بد اقتصادی ودرگیری گسترده دولت با مشکلات کلانتر اجازه نداد تا فکر تغییر در روش ها عملیاتی گردد
4- شرایط موجود در جامعه اساسا نیاز به تغییرات گسترده را غیرلازم می نمود
5- در واقع وضع خوب بود و راه دولت های نهم ودهم مناسب می نمود و تغییرات در راس قوه مجریه بیشتر فانتزیک واز برای تغییر در ذائقه بود
وگرنه مگر امکان دارد مجموعه ای در عرض هشت سال اقتدار در دو دولت نهم ودهم بکلی شالوده واساس فعالیت های ورزشی در استانی را برهم زند ونابود کند و مردم از محل نارضایت های بوجود آمده ازآن تغییراقبال بدهند ودولتی با مرام و روش دیگری را سر کار آورند وآنگاه مدیران آن دولت درست بر همان جای پایی پا بگذارند که جز ویرانی وخالی شدن ورزشگاه ها از ورزشکار و تماشاگر ره آورد دیگری نداشته است.
با این توضیحات آیا نمی توان از استاندار محترم که مسئول اول استان و نماینده عالی دولت در مدیریت اجرایی استان می باشد پرسید که جناب استاندار چرا هنوز هم در ساختار مدیریتی ورزش استان و در بخش های ستادی آن نیروهایی مشغول بکارند که در طی هشت سال اقتدار دولت های نهم ودهم در سطح مدیریت های شهرستانی واستانی عامل اصلی تلاشی فعالیت های ورزشی در استان بوده اند؟
گیریم که مدیرکل اداره ورزش وجوانان آدم با برنامه و دارای جساسیت های خاص در حوزه کار ومسئولیت خواستن از زیر دستان خود نباشند ویا بنا به مصالحی ایشان نخواهند که تغییرات جدی در بدنه مدیریتی شهرستان ها و حوزه ستادی اداره کل ایجاد کنند شما چگونه خود را راضی می کنید که به عنوان یک نیروی بومی ودارای سلایق وافکار اصلاح طلبی ادامه روند تخریب در فرصت ها وامکانات برنج برآمده در ورزش را تحمل نمایید ؟

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مهارت های مورد نیاز برای اصلاح طلبی
دربخش پیشین مطلب وپس ازگفتارمفصلی در بخش انحراف ازکجا آمده است و ارائه تعریفی جامع برای انحراف به این نکته رسیدیم که انقلاب اسلامی سرفصل نوینی را در زندگی ونگاه ما به مسائل پیرامون ایجادنمودکه برای هم سویی وحفظ آن نیازبه این بود وهست که بدانیم اصول محوری انقلاب چه بوده وانحرافاتی که ممکن است تهدیدی علیه این اصول محسوب گردد چگونه پیش می آید و با اصلاح طلبی چگونه می توان با این تهدیدها مواجه شد و یا یرای بازگشت از مسیرهایی که به انحراف طی شده است تلاش نمود ویا به عبارتی اصلاح طلب چون برای مبارزه با انحرافات وبازگرداندن اصول بکارمی رود هم ممکن است کار پیشگیرانه انجام دهد و هم می تواندبدرمان بپردازد.
اما ازآنجا که انقلاب اسلامی ما مبتنی برنگرش اسلامی می باشد و نگرش اسلامی منبعث از نگرش الهی به انسان می باشد می توان با بازگشت به فلسفه خلقت اصول محوری اسلام را که همانا اصول محوری انقلاب اسلامی می باشد و اگرانحرافی صورت گرفته باشد و اصلاح طلبی برای بازگرداندن آن الزامی شود موردبررسی قرارداد تا معین شودکه اساسا اصلاح طلب بایدمراقب چه روندی درامورحیاتی انسان باشدتا با صیانت ازاصول حاکم برآن بتواند فلسفه خلقت را موردحمایت قرار دهد 
همانگونه که می دانیم انسان نه برای انجام رسالت انسانی ویا بجا آوردن وظایفی که درمنطق خلقت برایش درنظرگرفته شده بود بلکه برای سپری نمودن دوران تبعیدوتادیب خود که با تعدی به اصول زیستن دربهشت متوجه اش شده بودبه زمین تعبیدگردید تا با سخت گرفتن به خودو شراکت دریک فرایند جدی خودسازی لیاقت بازگشت به بهشت و دنبال گیری وظایف ورسالت انسانی خودرا درمتن خلقت بازآفرینی نماید.
براین مبنا زمین محلی برای استقراردائمی انسان نیست بلکه به مصداق زمین مزرعه ای برای آخرت است انسان آمده تا بداندو بفهمدکه اصول درزندگی انسان چه جایگاهی دارد و برای باز داشتن عوامل متعدی به حرمت وجایگاه اصول چه بایدبکندو یا برای باز گرداندن اموری که با محوریت اصول متقن شکل نگرفته اندبه مجرایی که اصول درست بودن آنها را موردتاییدقرارمی دهند چگونه بایدتلاش داشته باشد.
اما این تبعیدو این اجباربه خودسازی وبازگشت به خود بدون لطف ومرحمت خداوندهم نبوده است ویا به عبارتی خدا انسان تبعیدشده را درزمین رها ننموده بلکه با صریحترین زبان اعلان داشته که مرا بخواه جوابت را می دهم ومرا اگربخواهی خواهی یافت که ازرگ گردن به تونزدیکترم واین نزدیکی را با فراهم نمودن امکاناتی و قرار دادن فرصت هایی دراختیارانسان فراهم آورده است ودرضمن ازاوپیمان گرفته که بر انهدام درمنابع واتلاف درفرصت ها سکوت ننماید 
پس می توان انسان را موجودی متعهد بر 
1- تدوین واجرایی برنامه ای برای بازگشت
2- تعهد درقبال درست استفاده نمودن ازمنابع برای تحقق اهداف برنامه ها
3- مبارزه با عناصر وعواملی که با فراموش نمودن دواصل فوق راه بازگشت را با انهدام درمنابع وفرصت ها سخت می نمایند.
واین سه اصولی می باشد که درهمه ادوارتاریخی انسان های عالم وآگاه بدانها پایبندبوده اند و با استفاده از نظم عمومی و تقسیم مسئولیت ها برمبنای خلاقیت ها وتوان مندی ها درپی تحقق آن بوده اند واگربا انحرافاتی مواجه می شده اند که کاررا برای بازگشت سخت می نمود می کوشیدندکه با انقلاب(آنجا که چاره ای جزدرهم کوبیدن ساختارهای سخت شده ونامنعطف وجودنداشت) و یا اصلاح (آنجا که می شدبا تحولات وتغییرات مسالمت آمیز حطاها را اصلاح نمودوبازگرداند) راه را بازنمایند واموررا به مجرای خودبازگردانندو یا آنجا که کاربسیارسخت وخارج ازتحمل انسان می شدخداوندبا ارسال انبیای الهی به یاری انسان می آمد.
پس اصلاح واصلاحات فرایندی تاریخی بوده که با انسان درزمین زاده شده و هدفی شگرف وعمیق به قامت انسان ،تاریخ و آینده را دربرمی گیرد وازاین روی نمی توان اصلاح طلبی را منتسب به افراد پس ازانقلاب اسلامی ویا متحدشده در یک حزب وجریان خاص نمود ویا به انحصار واگذار نمود
ودرهدف هم می توان عنوان نمودکه اصلاح طلب کسی است که برای سه اصل محوری فوق طرح وبرنامه داشته باشد ویا به عبارتی بگویدکه 
1- برای بازگردان انسان به بهشت چه راه کارهایی را مدنظر دارد
2- تعهد استفاده درست ازمنابع وفرصت ها را ازچه طریقی بدست آورده است
3- راه های مبارزه با عوامل منحرف سازنده مسیرحرکت انسان ومنهدم کننده منابع و فرصت ها را با توجه به کدام مولفه ها وآموزه ها انتخاب می نماید
وگرنه اینکه کسی بخوابد ویا خود را به خواب بزند ودرزمانی که بایدحرفی بزند ،راهی را نشان دهد ویا مانع ازاتلاف وانهدامی گردبگویدکه زمانش نیست ویا صلاح نیست که حرفی بزنم وتحرکی داشته باشم وآنگاه که با تلاش دیگران فضا فراهم شد اوهم واردصحنه گردد وبا به سرانداختن فریادمال من است همه را بکناری براندنمی توان اصلاح طلبی را فرایندی منتج به نتیجه نمود زیرا که این خودنوعی انحراف وتعدی به اصول است آنهم اصول اصلاح طلبی که شوربختانه بسیاری ازبه اصطلاح اصلاح طلبان امروزبدان گرفتارشده اند
ادامه دارد

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بس گرسنه خفت و کس ندانست که کیست
بس جان به لب آمد که برو کس نگریست
..........................................................
بدون تردید محتوای حکایت سعدی غالب شرایط امروزین ماست زیرا ما امروز در جامعه ای زندگی می کنیم که در آن بسیار گرسنگان سر گرسنه بر بالین می گذارند و بسیار انسان های صاحب فضل ودانش از فرط بی توجهی جان به لب می گردند وما انگار که در بهشت عدن غوطه ور در لذایذیم و از درک معنای حالت آنها غفلت می ورزیم
چرا اینگونه شده ایم سئوالی است که پاسخ بدان دغدغه غالب همه آگاهان است اما چرا جوابی عملی برای آن پیدا نمی کنیم خود سئوال وگرفتاری می باشد که تنها عدم پیگیری ویا عدم توجه جدی می تواند پاسخی برای این بخش از موضوع باشد .
اما در چرایی رسیدن و توقف دراین غفلت می توان به این نکته پرداخت که متاسفانه همه همت ما بر همه چیز خواهی وغفلت از حال وروز دیگران که نوعی گسست تلخ وعمیق را از رسالت انسانی نمایندگی می کند استوار گردیده است وگرنه اگر همه ما می دانستیم که 
بنی آدم اعضای یک پیکرند 
که در آفرینش ریک گوهرند
آنگاه می دانستیم که نمی شود و یا امکان ندارد که من بتوانم در موقعیتی و یا وضعیت فرادستی و برخورداری واقع شوم وآنگاه در کنار من تعدادی نتوانند حتی به قوت لایموت دست پیدا کنند آیا من که خود را موجودی به نام انسان می دانم واعتقادم به این است که در جامعه انسانی اگر درد وغم به مصداق
چو عضوی بدرد آورد 
دگر عضوها را نماند قرار
عمومی گردد آنگاه من هم نخواهم توانست قرار و آسایش بیابم 
باور بفرمایید که اگر من بدان آگاهی دست می یافتم مطمئنا می آمدم و در داشته های خودم حتی اگر تنها از سهم من بدست آمده باشد دیگران را هم شریک می ساختم تا مبادا عضوی از جامعه وپیکرآن بدرد آید
براستی کسانی که خود را بنا به حضور در مقاطعی و عضویت در نهادهایی صاحب همه چیز می دانند و حتی در توجیح عمل خود بیان می دارند که ما با انحصار در تمام موقعیت ها و منابع می خواهیم دست منکران دین ومعاندان انقلاب به فرصتی برای ضربه زدن نرسد می دانند ویقین دارند که منطق وفلسفه آفرینش این اجازه را به کسی نداده است که حتی با استفاده از مقدسترین مبانی بین مردم وخودشان خط بکشند و با این کار خود را در آسایش و آرامش ودیگران را در حرمان ودرد قرار دهند

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

غرض ز مسجد و میخانه‌ام وصال شماست
جز این خیال ندارم خدا گواه من است
.......................................................
در مسلک عاشقان که بر اثر دل دادگی به بیدلی رسیده اند قرار گرفتن در هر موقعیت ومنصبی عملا در حکم قرار گرفتن در محضر دوست تلقی می شود 
پس ای آنکه خانه دل را به محبت نگاه یاری آب وجارو کرده ای ومنتظر نزول باران محبتش هستی بدان و آگاه باش که هرجایی ومکانی حکم پیشگاه ومحضر یار را دارد وازاین روی در هرکجا که بودی راز ونیازت را واگویه کن زیرا که او خواهد شنید واگر از سر اخلاص باشد در مقام اجابتش خواهد شد

[ دوشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۱۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در شمارگان گذشته مطلب ودر بیان جایگاه ومنزلت زن در اسلام و زینب(س) به عنوان الگوی تمام عیار زن سخن از دوره کودکی وتربیت در دامان والدین بزرگواری چون امام علی(ع)و زهرای مرضیه(س) ،ازدواج ،آنچه که در بیست وپنج سال دوره خلفای ثلاثه بر خاندان نبوت(س) رفت ودرنهایت دوره امامت امام حسن(ع)و امام حسین (ع) بزبان آوردیم ودر بخش پیشین وبا اشاره به آنچه که در عهد ازدواج ایشان با عبدلله جعفر وتحت عنوان شرایط ضمن عقد مطرح است به این نکته اشارت نمودیم که زن در اسلام آنچنان با حرمت و ارزشمند شناخته شده است که به او اجازه داده می شود تا در عقدی که با شوهر خود می بندد شرایط خود را در میان بگذارد ویا وارد در عقد نامه خود سازد زیرا که او را شریک و همراه مرد در تمام امور زندگی می شناسد وبه او حق می دهد که دراین شراکت شروط خود را مطرح سازد وحتی به کرسی بنشاند.
اما دراین مجمل که می تواند عنوان جمع بندی و شاه بیت مطلب را داشته باشد می خواهم نکاتی را از دوران اسارت و سال های بعد از آن معروض دارم و در پایان به این نکته اشاره بنمایم که زن امروز بیش از هر زمانی به الگو های بزرگی چون زینب کبری(س) نیازمند می باشد تا بتواند با تاسی به دروسی که از ایشان ودر شرایط مختلف برمی گیرد خود را برای گذر از شرایط سخت موجود و کمک به جامعه برای تربیت نسل های نو اندیش آماده سازد .
همانگونه که می دانید حماسه جنگی وبه قولی رویاروی تمام عیار سپاه امام حسین(ع) با سپاهیان شام ظهر روز عاشورا با شکست و شهادت تمام نیروهای دارای توان رزم سپاه امام (س) به اتمام رسید ودر عصز عاشورا سپاه شام با جمع آوری غنایم ،اسراء وبر جای گذاردن تلی از اجسام مطهر شهداء،خیمه های سوخته ودر نهایت ظلم تاریخی که برجای گذارده شده بود ابتدا به سوی کوفه وسپس رهسپار شام شدند تا با مانور قدرتی که راه می اندازند مخالفان ودشمنان خود را به نوعی مرعوب سازند والحق که اگر نبود جسارت و سخنوری جامعه شناسانه وروانشناسانه زینب کبری(س) وامام زینالعابدین (ع)ای بسی که می توانستند دست آوردهای بزرگی هم داشته باشند اما توان بالای سخنرانی و استفاده از الفاظی که برای مردمان این دو شهر و شهرهای بین راه آشنا بود نه تنها اجازه نداد که شامیان بتوانند به اهداف از پیش تعریف و طراحی شده دست یابند بلکه عملشان نتیجه عکس داد و این حرکت ابزاری شد که در لوای آن قیام های بزرگ خونخواهی که یکی در پی دیگری نفس دستگاه اموی را برید بر پای شد که در نهایت به فروپاشی دستگاه اموی منتهی گردید 
زینب (س)در کوفه آنجا که مردمانش امام(ع)را به سوی خود خوانده وتنهایش گذارده بودند روی سخن خود را به سوی مردم می گیرد چون می داند که در اینجا انداختن مسئولیت خون امام(ع) وشهدای کربلا بر گردن حکومت اثری نخواهد داشت به افشای ظلمی می پردازد که مردم با دعوت خود و با رها نمودنش در دست خونخواران بنی امیه در حق ایشان ویارانش می نمایند تا به آنان بفهمانند که در برابر تاریخ چه مسئولیت و عواقبی را متوجه خود ساخته اند 
باید به خاطر داشت که در جریان ماجرا و حماسه کربلا گوییا که مردمان کوفه متوجه رانده شدن سپاه امام به سوی کربلا که به نوعی در شمال کوفه بوده خبردار نشده بودند واگر هم خبری در این خصوص شنیده بودند چندان متوجه آثار محاصره ونتیجه جنگ نبوده اند وازاین روست که سخنان خانم زینب چنان انقلابی را در درون مردمان کوفه برمی انگیزاند که بعدازآن بیشترین قیام های خونخواهانه از کوفه واطراف آن شهر گزارش می گردد
سخنان زینب بزرگ (س) در کوفه حکایت ازاین نکته دارد که ایشان دقیقا شناخت جامعه شناسانه وروانشناسانه ای از مردم کوفه داشته اند ومی دانستند که باید چگونه با مردمان آنجا سخن بگویند ودر ضمن قدرت کلام وجسارت ایشان موید آن است که ایشان دارای ظرفیت بالایی در بحث و مجادله با مردمان داشته اند ودر جامعه ای که زن محدود بوده این موضوع گواه آن است که اسلام برای حضور زن در چنان مجادلاتی اعتبار و ارزش ویژه ای می دهد
اما در شام آنجا که حکومت رحل اقتدار افکنده است وبه نوعی تزلزل در مناسبات بین مردم و حکومت در پایتخت می تواند موجب فروریختن استواری و هیمنه حکومت گردد زینب بزرگ(س) حکومت وخود یزید را مخاطب خویش می کند وبا قدرت و صلابت تمام مشروعیت حکومت را زیر سئوال می برد ومی فرماید
سپاس خدای را که پروردگار جهانیان است و درود خدا بر پیغمبر ـ صلی الله علیه و آله ـ و همة خاندان او باد. راست گفت خدای سبحانه که فرمود: «سزای کسانی که مرتکب کار زشت شدند زشتی است، آنان که آیات خدا را تکذیب کردند و به آن ها استهزاء نمودند.» ای یزید آیا گمان می بری این که اطراف زمین و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتی و راه چاره را بر ما بستی که ما را به مانند کنیزان به اسیری برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و دارای مقام و منزلت شده ای، پس خود را بزرگ پنداشته به خود بالیدی، شادمان و مسرور گشتی که دیدی دنیا چند روزی به کام تو شده و کارها بر وفق مراد تو می چرخد، و حکومتی که حق ما بود در اختیار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آیا فراموش کرده ای قول خداوند متعال را «گمان نکنند آنان که کافر گشته اند این که ما آنها را مهلت می دهیم به نفع و خیر آنان است، بلکه ایشان را مهلت می دهیم تا گناه بیشتر کنند و آنان را عذابی باشد دردناک» 
آیا این از عدالت است ای فرزند بردگان آزاد شده (رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ ) که تو، زنان و کنیزگان خود را پشت پرده نگه داری ولی دختران رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ اسیر باشند؟ پرده حشمت و حرمت ایشان را هتک کنی و صورت هایشان را بگشایی، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومی و غریب چشم بدانها دوزند، و نزدیک و دور و وضیع و شریف چهرة آنان را بنگرند در حالی که از مردان و پرستاران ایشان کسی با ایشان نبوده و چگونه امید می رود که مراقبت و نگهبانی ما کند کسی که جگر آزادگان را جویده و از دهان بیرون افکنده است، و گوشتش به خون شهیدان نمو کرده است. (کنایه از این که از فرزند هند جگر خوار چه توقع می توان داشت) چگونه به دشمنی با ما نشتابد آن کسی که کینه ما را از بدر و احد در دل دارد و همیشه با دیدة بغض و عداوت در ما می نگرد. آن گاه بدون آن که خود را گناهکار بدانی و مرتکب امری عظیم بشماری این شعر می خوانی: 
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا یا یزید لا تشل 
و با چوبی که در دست داری بر دندانهای ابو عبدالله ـ علیه السّلام ـ سید جوانان اهل بهشت می زنی. چرا این شعر نخوانی حال آن که دل های ما را مجروح و زخمناک نمودی و اصل و ریشة ما را با ریختن خون ذریة رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ و ستارگان روی زمین از آل عبدالمطلب بریدی، آن گاه پدران و نیاکان خود را ندا می دهی و گمان داری که ندای تو را می شنوند. زود باشد که به آنان ملحق شوی و آرزو کنی کاش شل و گنگ بودی نمی گفتی آنچه را که گفتی و نمی کردی آنچه را کردی. بارالها بگیر حق ما را و انتقام بکش از هر که به ما ستم کرد و فرو فرست غضب خود را بر هر که خون ما ریخت و حامیان ما را کشت. ای یزید! به خدا سوگند نشکافتی مگر پوست خود را، و نبریدی مگر گوشت خود را و زود باشد که بر رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ وارد شوی در حالتی که بر دوش داشته باشی مسئولیت ریختن خون ذریة او را، و شکستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامی که خداوند جمع می کند پراکندگی ایشان را، و می گیرد حق ایشان را «و گمان مبر آنان را که در راه خدا کشته شدند مردگانند، بلکه ایشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزی می خورند.» و کافی است تو را خداوند از جهت داوری و کافی است محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ تو را برای مخاصمت و جبرئیل برای یاری او و معاونت. 
و بزودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند که پاداش ستمکاران بد است و در یابد که مقام کدام یک از شما بدتر و یاور او ضعیف تر است. و اگر مصایب روزگار مرا بر آن داشت که با تو مخاطبه و تکلم کنم ولی بدان قدر تو را کم می کنم و سرزنش تو را عظیم و توبیخ تو را بسیار می شمارم، این جزع و بی تابی که می بینی نه از ترس قدرت و هیبت توست، لکن چشمها گریان و سینه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است که نجیبانی که لشکر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) که حزب شیطانند، کشته گردند و خون ما از دستهایشان بریزد، و دهان ایشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد های پاک و پاکیزه را گرگهای بیابان سرکشی کنند، و کفتارها در خاک بغلطانند (کنایه از غربت و بی کسی آنها). ای یزید! اگر امروز ما را غنیمت خود دانستی زود باشد که این غنیمت موجب غرامت(ضرر) تو گردد در هنگامی که نیابی مگر آنچه را که از پیش فرستاده ای، و نیست خداوند بر بندگان ستم کننده، به خدا شکایت می کنیم و بر او اعتماد می نماییم. 
ای یزید! هر کید و مکر که داری بکن، هر کوشش که خواهی بنمای، هر جهد که داری به کار گیر، به خدا سوگند هرگز نتوانی نام و یاد ما را محو کنی، وحی ما را نتوانی از بین ببری، به نهایت ما نتوانی رسید، هرگز ننگ این ستم را از خود نتوانی زدود، رای توست و روزهای قدرت تو اندک و جمعیت تو رو به پراکندگی است،‌در روزی که منادی حق ندا کند که لعنت خدا بر ستمکاران باد. 
سپاس خدای را که اول ما را به سعادت و مغفرت ثبت کرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گرداند، از خدا می خواهیم که ثواب آنها را کامل کند و بر ثوابشان بیفزاید، و برای ما نیکو خلف و جانشین باشد، که اوست خداوند رحیم و پروردگار ودود، و ما را کافی در هر امری و نیکو وکیل است.
آیا این کلام نشانگر آن نیست که در اسلام زن برای قرار گرفتن در چنین شرایطی می باید تربیت گردد وبرای بیرون آمدن قهرمانانه ازآن می باید مهارت هایی را فراگیرد مهارت هایی که وجودشان را در کلمه کلمه خطبه قهرمانانه زینب کبری(س) مشاهده می نمایید 
به اجمال آنکه زینب بزرگ زنی است که در همه برهه های حیات خود زن را به تمام معنا تعریف وتفسیر نموده وبا مشخص نمودن دامنه حضوری که می تواند داشته باشد زن را با تمام هیبت وتوان به تصویر کشیده است.

[ پنجشنبه بیست و دوم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۴۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی از مهمترین دلایل عقب ماندگی کشور وبه تبع آن استان زنجان مربوط می شود به موضوع فقدان تحرک لازم در حوزه مطالعات وتحقیقات میدانی دانشگاه ها ومراکز علمی که در آسیب شناسی آن می توان به محدودیت درظرفیت علمی برخی از مدیران ویا عدم علاقه مندی به کار مطالعه وتحقیق میدانی در نزد برخی دیگر از مدیران وروسای دانشگاهی استان اشاره داشت به عنوان مثال
رئیس دانشگاه علمی کاربردی استان زنجان دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی بوده که این رشته اساسا با حوزه کاری دانشگاه علمی کاربردی که خود را موظف به تامین نیروی انسانی مورد نیاز استان در رشته های کاربردی می داند تناسبی ندارد ومحققا چنین مدیری قادر نخواهد بود که کار مطالعات میدانی در رشته های مزبور را مدیریت وطراحی کند.
ویا رئیس فعلی دانشگاه آزاد زنجان که در عمل دانشگاه مادر استان در بخش دانشگاه های آزاد است در طول حدود دوازده سال مدیریت دانشگاه آزاد ابهر موارد مشخصی از کار میدانی ،مطالعاتی در این شهرستان در دستور کار دانشگاه آزاد ابهر قرار نداده است که این امر موید عدم علاقه مندی ایشان به طراحی و اجرای کار پژوهش میدانی در این دانشگاه است
با این معدود اشاره صورت گرفته به وضعیت آموزش عالی در استان آیا انتظار دست یابی به یک روند مستمر،پایدار وهمه جانبه توسعه در استان عبث نخواهد بود.

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بخش عمده ای از موفقیت و شکست مدیران دوایر دولتی در عمل به مسئولیت های محوله مربوط به نوع همکاری ویا فعالیتی می باشد که مسئولان دوایر مختلف و معاونت های حوزه های مختلف که در کل تحت عنوان حوزه ستادی شناخته می شوند با مدیران کل به عمل می آورند 
ویا دلیل عمده عدم تحقق اهداف در مجموعه های اداری استان مربوط به ناکار آمدی و عدم استعدادهمراهی حوزه های ستادی ادارات کل وادارات شهرستان با مدیران کل و مدیران ادارات می باشد
امروز در همه ادارات کل وادارات شهرستان کمترین توجه به حوزه ستادی و ظرفیت های افرادبکار گرفته شده در این بخش می شود که باید برای آن فکری اساسی صورت گیرد

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی از بند های مورد استناد دراستیضاح شهردار زنجان عدم تحقق بودجه پیشنهادی شهردار در ایام تصدی ایشان به عنوان شهردار بوده است اگر این امر واقعیت داشته باشد واقدام شورای شهر زنجان براین مبنا مشروع محسوب شود
آیا شهرداری ابهر قادر بوده که بودجه مصوب را که می باید براساس واقع بینی های شهردار ابهر تدوین شده باشد محقق گرداند؟
اگر محقق شده راه های تامین آن چه بوده؟
اگر محقق نگردیده چرا شورای ابهر از عمل به آنچه که شورای زنجان خود را موظف بدان دیده طفره رفته است

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

طبق ماده 35 از قانون وظایف استانداران و فرمانداران که عنوان می دارد 
شناسایی استعدادهای منطقه ای و تعیین نیازمندیهای شهرستان و تصمیم گیری ، هماهنگی و هدایت برنامه ریزی و بودجه ریزی شهرستان با تأكید بر اولویت های توسعه منطقه ای در چهارچوب سیاست ها و راهبردهای توسعه ملی وظیفه فرماندار هر شهرستان می باشد
آیا روانیست که فرماندار ابهر اعلان بدارند که در مدت تصدی مسئولیت مورد اشاره کدام کار مطالعاتی و تحقیقاتی را در جهت انجام درست وظیفه فوق به انجام رسانده اند؟

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در منطق خلقت موقعیت وجایگاه بالا دست نشینی از برای راه افتادن روند رقابت در نظر گرفته شده است تا سمت حرکت انسان همیشه رو به جلو باشد.
با این حساب آیا آنکه با استفاده از موقعیت حاصل از فلسفه خلقت وتکیه بر موقعیت وجایگاه فرا دست می کوشد تا دیگران را از رقابت با خود و یا حقوقی که می تواند باعث تقویت آنان برای رقابت گردد باز دارد ویا محدود سازد در عمل دست به جسارت بر علیه قاموس خلقت وشورش بر علیه خداوند نزده است وازاین رو خود را در برابر مشیت خداوندی قرار نداده است؟

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در گذشته های نه چندان دور مردم جامعه من با نیت محکم نمودن پیوند دوستی ها و مناسبات خویشاوندی آیینی تحت عنوان شب نشینی داشتند که با آداب بسیاری زیبایی به انجام می رسید 
باور بفرمایید که اگر دوباره بتوانیم چنین سنت های با صفایی را احیاء کنیم وبا دور هم نشینی در شب های سرد سال حال و احوالی از همدیگر جویا شویم رفته رفته قادر خواهیم بود که به ملتی همدل و همسو تبدیل شویم 
آیا فکر نمی کنید که اگر فراخوانی برای احیای چنین دید وبازدید و یا رفت وآمدی بدهیم وهریک ازما با قدم گذاردن دراین وادی به آداب نیاکانمان باز گردیم خواهیم توانست که دوباره باهم یکدل شویم اگر چنین احتمالی را قوی می دانید همه را به اجرای این سنت حسنه در شبهای سرد و طولانی زمستان فرا بخوانید

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

طبق ماده بیست شرح وظایف و مسئولیت استانداران وفرمانداران کشور
ایجاد زمینه مناسب جهت رشد و ارتقاء فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی بانوان و ایجاد هماهنگی بین دستگاههای ذیربط و نظارت بر فعالیت آنها با فرمانداران شهرستان ها می باشد 
حال سئوال این است که چرا فرمانداری ابهر در تحقق این وظیفه ناموفق بوده و از فعالیت های جدی وبابرنامه زنان ابهر نمودی به چشم نمی آید؟

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

من از وقتی دروغ گفتن به خود را آغاز نموده ام اعتماد بدیگران را از دست داده ام
دیالگوی از فیلم عصر کولی ها
..............................................................................................................
دو مقوله دروغ گفتن و اعتماد کردن بی گمان از ارکان اصلی ساختار ارتباط بین انسان ها می باشد که به هر میزان از یکی(دروغ گویی) کاسته شود بدیگری(اعتماد نمودن)افزوده می گردد ویا به هر میزان به دروغ گویی افزوده گردد با کاهش اعتماد قوام ودوام ساختار ارتباطی بین انسان ها کاسته می شود.
اما آنجا که دروغ گویی چنان دامن گسترد که فرد به خودش هم دروغ بگوید مسلم است که زمینه و فضای لازم برای برقراری ارتباط ایجاد نمی شود زیرا فرد با دروغ گفتن به خود در ابتدا اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و در چنین وضعی نمی تواند به دیگران اعتماد پیدا کند
براستی آنانی که صبح تا شبشان دروغ گفتن و ترویج روش های دروغ گفتن کارشان شده است واین را هنری ومزیتی برای خویش می دانند وباور نموده اند که می تواند با دروغ مردم را فریب دهند آیا نمی دانند که مردم بدانها اعتماد ندارند وآنها نیز به نوعی دروغ می گویند ویا به دروغ مدعی باور و قبولشان هستند

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر حنظل خوری از دست خوشخوی
به از شیرینی از دست ترش روی
..............................................
در ترکی مثلی داریم که در آن عنوان می شود که اگر قرار است آدمی تنبیه شود و یا کتک بخورد همان به که این تنبیه کننده نیز آدم زیبا رویی باشد وسعدی بزرگوار نیز عنوان می دارد که اگر قرار براین باشد که تلخترین ومهلکترین داروها را برای درمان بخوری ویا از نعمتی برخوردار شوی که حتی در بدترین شرایط حکم حیات برای تو داشته باشد مناسب نیست که آن را از دست یک آدم بد اخلاق وبد طینتی بخوری.
براستی چرا انسان از باب طبع وطبیعت ذات خود هم که شده دوست می دارد که با افراد زیبا وبا اخلاق نیکو وخوش خلق ارتباط و بده وبستان داشته باشد ؟
جواب این سئوال را می توان در فرمایش قرآن کریم آنجا که عنوان می دارد همانا ما انسان را در بهترین زمان ها و موقعیت ها خلق نمودیم (نقل به مضمون)جستجو نمود 
خوب اگر انسان در بهترین و زیباترین زمان ها خلق شده است حتما می باید تلاش داشته باشد تا بهترین موقعیت ها و امکانات را برای خود خلق نماید و یا استمرار دهد وازاین روی است که انسان طبعا دوست می دارد که در فضا و گروهی قرار گیرد که در آنها زیبا ترین امکانات و لطیفترین روابط حاکم باشد 
پس آیا برای من ومایی که دوست می داریم در موقعیت و فرصت هایی قرار گیریم که در آنها زمینه برای لذت بردن و لذت آفریدن برای دیگران فراهم بوده باشد وظیفه ورسالت نیست که برای دیگرانی که رحل اقامت با ما ودر یک زمین پر گهری به نام ایران و یا کره زمین نام دارد در افکنده اند شرایط و فضای مهربانی و خوش خلقی ایجاد کنیم ویا حداقل با خوش خلقی شرایط سخت وتلخ موجود را برای آنها قابل تحمل کنیم ؟
براستی که سئوالی اساسی برای همه ما می باشد همه مایی که تک به تکمان به برج های خنظلی تبدیل شده ایم که نه از دستمان خوردن بلکه حتی دیدن وتماشای چهره برزخی مان زندگی را برای دیگران چون زهر می نماید

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

از دل و جان شرف صحبت جانان غرض است
غرض این است وگرنه دل و جان این همه نیست
................................................................
قرب یافتن در محضر یار وهم صحبتی با او موهبتی است که بهای بدست آوردن آن باید جان شیرین و تحمل سختی های دلدادگی باشد هرچند که خود دل وجان هم ارزش و مقدار مناسب برای این مهم را ندارد 
پس ای آنکه امکان تقرب به دلدار را یافته ای ومی توانی به راحتی با در میان گرفتن او راز دل با او در میان بگذاری بهوش باش که مبادا به هر بهانه ای که شده است هزینه ای را که برای این کار پرداخته ای مبنای تقرب بدانی و از یار ودلدارت طلب کار گردی زیرا که در محضر یار دل وجان وسختی تحمل تمنا ارزش گفتن ندارند زیرا که از طبیعت تحقق فضا و شرایط می باشند

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با عنایت به این نکته که 
اصلاح طلبي در هر جامعه اي می تواندمعادل با تلاش هدفمند وهمه جانبه برای منزه نمودن باورو عقیده مردم از قرائت های خاص و رسوبات فکری انحرافی باشد و یا به عبارتی اصلاح طلب مدرس درس بازگشت به اصول ناب و اساسی ازاعتقادات وباورهای دینی و ملی می باشدتا بتوسط آنها آنچه که مورد خواست ومطالبه واقعی مردم می باشد بنیاد گیرد
اصلاح طلبان ایران چه مقدار در جا انداختن این تعریف موفق عمل نموده اند؟

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
.....................................................
بی گمان در فلسفه خلقت انسان همدم ومونس همنوعان خود در نظر گرفته شده است ویا به نوعی انسان حکم ودستور دارد که برای دلجویی از همنوعان خود انیس ومونس دیگران گردد 
پس ای آنکه از خدای دستور داری که به نیکی و مودت شهره آفاق گردی مبادا با فراموش نمودن وظیفه امید زایی وروح افزایی که انبیایی چون عیسی (س) الگو وسمبل تحقق چنین خصوصیتی بوده اند آنان را که چشم براه و امیدوار به ملاطفت و لطف تو می باشند از دست رسی به این مهم محروم داری

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در دهه چهل در منطقه ای که من زندگی می کنم تمام نهادهای حکومتی در یک پاسبان،برزن با دو بلدیه،دو مدرسه با چند معلم ومدیر خلاصه می شد وفکر نمی کنم که در طول یک سال نیاز به این می شد که آن پاسبان برای مداخله در امری تحرکی داشته باشد ویا برزن برای اعمال سیاست های شهر سازی اقدامی بظاهر قانونی وتحدید کننده داشته باشد زیرا که مردم در یک مسالمت همه جانبه توام بااحترام متقابل زندگی می کردند اما امروز دم به دقیقه ماشین های دوایر مختلف نیروی انتظامی،شهرداری و....در حال تردد و دخالت در امور مردمند اما کاری از پیش نمی رود و روز بروز میزان منازعات در بین مردم افزایش می یابد علت این تفاوت در چه چیزی می تواند باشد؟
1- افزایش جمعیت
2- کاهش کار نظارتی خانواده و جامعه
3- کاهش حضور ومداخله باور واعتقادات مردمی
4- فقدان برنامه ونظم اجتماعی

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۲۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سیاست چیست؟چرا اهمیت دارد؟ وچرا ورود و مدیریت آن حوزه به برنامه ریزی نیاز مند است؟
سیاست را گروهی علم،گروهی هنر و جمعی توان و مهارت ذاتی فرد در تدبیر امور خود و جامعه می نامند ودر اهمیت آن همه متفق القول می گویند که به خاطر حضور و تاثیرمستقیم و حیاتی سیاست در چگونگی ادامه بقای انسان وتمدن او می باید بدقت مورد توجه و تحقیق مستمر واقع شود ودر خصوص نیاز به برنامه ریزی برای فعالیت در این عرصه تنها می توان به این نکته مهم اشارت داشت که چون انسان موجودی سیاسی و مدبر می باشد وبدون برخورداری از این هنر به طفیلی تبدیل می شود که بود و نبودش در هاله ای از ابهام قرار می گیرد باید این تدبیر را بر مبنای اصول و با توجه به منافعی به انجام برساند که تداوم آن می تواند مایه توفیق و پیشرفت او وتمدنش گردد و عدم برخورداری از آن می تواند او را به ریزه خواری از این و آن سوق دهدپس به اجمال و در پاسخ به این سه سئوال اساسی در عرصه سیاست می توان گفت که انسان سیاسی برای در اختیارگرفتن مدیریت شرایط نیاز مند برنامه ریزی مطابق با زمان و منابع موجود است که این سه تنها در اثر توجه به داشته ها و آرزو ها میسر می شود یعنی انسانی که تلاش می کند تا خود را به عنوان برترین موجود وخلیفه و جانشین خداوند نشان دهد و یا بقبولاند موظف است که ابتدا به دریافت عالمانه ای از شرایط بپردازد و سپس منابعی را که در اختیار دارد و میداند که از طریق آنها می تواند کمبود های عصر حویش را برطرف نماید و برای بهبود روش های زیستی نسل های آینده زمینه های مناسب را فراهم کندمورد ارزیابی قرار دهد تا با توجه به مقدار و میزانی که در اختیار دارد نیازمندی ها و مطالبات خویش را تفسیر نماید مثلا در حالی که بخش قریب به اتفاق کره زمین را آب فرا گرفته است و از این بابت نباید هراس کمبود و تهدیدی فعالیت های انسان را تحت الشعاع خویش قرار دهد اما مشخص ترین شرایط برای انسان امروز تهدیدی می باشد که متوجه او و تمدنش از کمبود آب می گردد به نحوی که گفته می شود در سده پیش رو بزرگترین در گیری های نظامی وبیشترین خونریزی ها مربوط به موضوع آب خواهد بود زیرا که کمبود در این منبع بسیار حیاتی شرایط را به گونه ای رقم خواهد زد که انسان برای بدست آوردن آب شیرین مجبور خواهد شد که تمام تمرکزش در برنامه ریزی و تدوین سیاست های راهبردی را متوجه آب شیرین بسازد
پس به اجمال می توان گفت که سیاست علم،هنر و توان ذاتی انسان در تلفیق منابع با شرایط است که اگر چنین تلفیقی صورت نگیرد و یا عالمانه نباشد مشخص است که کار از دست انسان در خواهد رفت و هر فعالیت و حرکت او معضلی را باعث خواهد شد که پیدایش و استمرارش موجبات تباهی در منابع را ایجاد خواهد کرد براین مبنا می توان گفت که انسان بدون سیاست و برنامه ریزی برای آن 
1- انسان دور از درک بالای سیاست بقای خود و تمدنش را مواجه با خطر خواهد ساخت.
2- انسان بدون برخورداری از هنر،دانش و یا ظرفیت ذاتی تدبیر امور خود به طفیلی دیگران تبدیل خواهدشد.
3- انسان غیر سیاسی نخواهد توانست منافع و مصالح خود و جامعه را بشناسد و در حراست وارتقاء آنها دست به فعالیت بزند.
4- انسان غیر برخوردار از توان فهم سیاسی قادر به درک کمبودها،شناسایی نیازمندی ها ودر نهایت برنامه ریزی برای مدیریت زمان نخواهد بود.
5- انسان بدون مهارت دریافت و مدیریت سیاسی همیشه خود را در هراس چرا و کرا خواهد یافت

[ سه شنبه بیستم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۱۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

روانت داد و طبع و عقل و ادراک
جمال و نطق و رای و فکرت و هوش
کنون پنداری ای ناچیز همت
که خواهد کردنت روزی فراموش
.........................................
انسان موجودی بالطبع غافل و فراموشکار است و این طبیعت سهل انگار و به نوعی تنبل اوست که باعث می شود تا با فراموش نمودن رسالت ومسئولیتی که در فیال خود دارد براهی رود و به عملی چنگ اندازد که موجب حرمان خود ودرد و رنج دیگران شود 
مثلا انسانی که خداوند به او عقل داده تا معیار و ترازوی عمل خود را بر سنجه هایی استوار نماید که در تعین آنها علم وتجربه بکار آمده باشند ویا انسانی که خدواند به او قدرت کلام داده است تا بتواند با به مشارکت گذاردن مطالبات و تجربیات خود از تجربه و دریافته های عقلانی دیگران بهره ببرد ویا موجودی به نام آدمی که خداوند او را بهره مند از هوش نموده تا بتواند با انطباق خود با شرایط بهترین گزینه را برای برطرف نمودن موانع و هموار نمودن راه بر گزیند .....چگونه است که باز به راهی می رود که در آن نه نشانه ای از درایت وعقل به چشم می آید ،نه هوشمندی در انتخاب تاکتیک و استراتژی قابل مشاهده می گردد ونه اینکه ملاک ومعیاری که موید برقراری ارتباط و بهره مندی از دانش و تجربه دیگران ویا کمک بدیگران با برخورداری از دانش وتجربه باشد قابل تصور است 
براستی زندگی امروزین من ومایی که نام ایرانی برخود گذارده ایم و با تمام درد ها و گرفتاری هایی که بدانها مبتلا شده ایم باز کوس ان الحق می زنیم آیا شاهد زنده ای براین نکته نیست که انسان امروزین از نوع من وما غافلتترین نوع از انسان در تمام ادوار حیات خود بوده است زیرا که اگر غفلت و بی توجهی برای انسان در نسل های گذشته دردناک بود ویا برایش مشکلات وگرفتاری های فراوانی ایجاد می نمود و ریشه همه آنها در بی دانشی و ضعف تکنولوژیکی بود امروز اگر گرفتاری هایی با همان شکل و اندازه متوجهش بشود مسلم است که باید گذران ادوار گذشته برای او را عبث وبیهوده تلقی نمود و عنوان داشت که این انسان لیاقت همین بدبختی هایی را دارد که حتی در نسل های گذشته هم بدانها گرفتار نبوده است
حال اگر این مدار بی اندازه درد ناک را در تفسیر شرایط انسان محور توجه به ارتباط او با خداوند و فلسفه خلقت قرار دهیم آیا با این سئوال بزرگ روبرو نخواهیم شد که آیا خداوند از گناه و کفران نعمت او خواهد گذشت و مواخذه ای دردناک ازاین همه غفلت نخواهد نمود؟

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بار غمی که خاطر ما خسته کرده بود
عیسی دمی خدا بفرستاد و برگرفت
.....................................................
بی گمان در فلسفه خلقت انسان همدم ومونس همنوعان خود در نظر گرفته شده است ویا به نوعی انسان حکم ودستور دارد که برای دلجویی از همنوعان خود انیس ومونس دیگران گردد 
پس ای آنکه از خدای دستور داری که به نیکی و مودت شهره آفاق گردی مبادا با فراموش نمودن وظیفه امید زایی وروح افزایی که انبیایی چون عیسی (س) الگو وسمبل تحقق چنین خصوصیتی بوده اند آنان را که چشم براه و امیدوار به ملاطفت و لطف تو می باشند از دست رسی به این مهم محروم داری

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سیاست چیست؟چرا اهمیت دارد؟ وچرا ورود و مدیریت آن حوزه به برنامه ریزی نیاز مند است؟
سیاست را گروهی علم،گروهی هنر و جمعی توان و مهارت ذاتی فرد در تدبیر امور خود و جامعه می نامند ودر اهمیت آن همه متفق القول می گویند که به خاطر حضور و تاثیرمستقیم و حیاتی سیاست در چگونگی ادامه بقای انسان وتمدن او می باید بدقت مورد توجه و تحقیق مستمر واقع شود ودر خصوص نیاز به برنامه ریزی برای فعالیت در این عرصه تنها می توان به این نکته مهم اشارت داشت که چون انسان موجودی سیاسی و مدبر می باشد وبدون برخورداری از این هنر به طفیلی تبدیل می شود که بود و نبودش در هاله ای از ابهام قرار می گیرد باید این تدبیر را بر مبنای اصول و با توجه به منافعی به انجام برساند که تداوم آن می تواند مایه توفیق و پیشرفت او وتمدنش گردد و عدم برخورداری از آن می تواند او را به ریزه خواری از این و آن سوق دهدپس به اجمال و در پاسخ به این سه سئوال اساسی در عرصه سیاست می توان گفت که انسان سیاسی برای در اختیارگرفتن مدیریت شرایط نیاز مند برنامه ریزی مطابق با زمان و منابع موجود است که این سه تنها در اثر توجه به داشته ها و آرزو ها میسر می شود یعنی انسانی که تلاش می کند تا خود را به عنوان برترین موجود وخلیفه و جانشین خداوند نشان دهد و یا بقبولاند موظف است که ابتدا به دریافت عالمانه ای از شرایط بپردازد و سپس منابعی را که در اختیار دارد و میداند که از طریق آنها می تواند کمبود های عصر حویش را برطرف نماید و برای بهبود روش های زیستی نسل های آینده زمینه های مناسب را فراهم کندمورد ارزیابی قرار دهد تا با توجه به مقدار و میزانی که در اختیار دارد نیازمندی ها و مطالبات خویش را تفسیر نماید مثلا در حالی که بخش قریب به اتفاق کره زمین را آب فرا گرفته است و از این بابت نباید هراس کمبود و تهدیدی فعالیت های انسان را تحت الشعاع خویش قرار دهد اما مشخص ترین شرایط برای انسان امروز تهدیدی می باشد که متوجه او و تمدنش از کمبود آب می گردد به نحوی که گفته می شود در سده پیش رو بزرگترین در گیری های نظامی وبیشترین خونریزی ها مربوط به موضوع آب خواهد بود زیرا که کمبود در این منبع بسیار حیاتی شرایط را به گونه ای رقم خواهد زد که انسان برای بدست آوردن آب شیرین مجبور خواهد شد که تمام تمرکزش در برنامه ریزی و تدوین سیاست های راهبردی را متوجه آب شیرین بسازد
پس به اجمال می توان گفت که سیاست علم،هنر و توان ذاتی انسان در تلفیق منابع با شرایط است که اگر چنین تلفیقی صورت نگیرد و یا عالمانه نباشد مشخص است که کار از دست انسان در خواهد رفت و هر فعالیت و حرکت او معضلی را باعث خواهد شد که پیدایش و استمرارش موجبات تباهی در منابع را ایجاد خواهد کرد براین مبنا می توان گفت که انسان بدون سیاست و برنامه ریزی برای آن 
1- انسان دور از درک بالای سیاست بقای خود و تمدنش را مواجه با خطر خواهد ساخت.
2- انسان بدون برخورداری از هنر،دانش و یا ظرفیت ذاتی تدبیر امور خود به طفیلی دیگران تبدیل خواهدشد.
3- انسان غیر سیاسی نخواهد توانست منافع و مصالح خود و جامعه را بشناسد و در حراست وارتقاء آنها دست به فعالیت بزند.
4- انسان غیر برخوردار از توان فهم سیاسی قادر به درک کمبودها،شناسایی نیازمندی ها ودر نهایت برنامه ریزی برای مدیریت زمان نخواهد بود.
5- انسان بدون مهارت دریافت و مدیریت سیاسی همیشه خود را در هراس چرا و کرا خواهد یافت

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرکه پرهیز و علم و زهد فروخت
خرمنی گرد کرد و پاک بسوخت
............................................
یکی از گرانبار ترین وبه نوعی عذاب آورترین دردهای بشر در طول تاریخی نان خوردن برخی از افرد از تنور دین و زهد بوده است تا جایی که افرادی چون تیمور که در خونریزی و وحشت آفرینی از بزرگان ونام آوران تاریخ است خود را والی وامیر دین معرفی می نماید و مسئولیتش را بسط و توسعه اخلاقیات معرفی می کند وازاین نمط خود را دارای حق تصرف در مال وناموس مردمان معرفی می نماید
اما چرا دین و زهد فروشی وحتی نان از خرمن علم خوردن بد می باشد ویا درست نیست که انسان ازطروقی چون دین وزهد وعلم فروشی ارتزاق نماید سئوالیست که جوابش به رابطه انسان با طبیعت و تلاشی که نام کار می یابد برمی گردد زیرا که در مفهوم کار عنوان می شود که هر اقدامی که منتهی به تغییر در طبیعت گردد ویا منجر به تولید محصولی شود که نماد مادی می یابد و از محل آن نیازی از انسان برطرف می شود عنوان می گردد و هر عملی که چنین دامنه ای نداشته باشد عنوان کار و فعالیت اقتصادی نمی یابد و ازاین جهت است که تمام بزرگان دینی ما در زمان خود به فعالیت های تغییر بخش در طبیعت و یا روابط بین خریدار و فروشنده دست می زده اند وکمتر خود را با آداب و اصولی مشغول می ساخته اند که عنوان دین وزهد و حتی علم فروشی پیدا کند.
در حوزه عمل هم باید گفت که دین،زهد و علم همه ابزار های عمومی می باشند که برای تولید کنندگان آن تنها اعتبار و ابروی اجتماعی تولید می کنند و اینان ازاین ابزارها صرفا می باید در مسیر برطرف نمودن مشکلات و حل تعارضات اجتماعی سود برند ویا به قولی این ابزار ها عمدتا لوازم فانتزیکی می باشند که دارنده آن می تواند از طریق آن خود را در موقعیت تمرکز وتوجه مردم قرار دهد تا مردم با تمرکز در رفتار و منش آنان خود را با متد و شیوه های درست زیستن مطابقت دهند و کالا ومتاعی نمی باشند که بشود آن را بقچه بقچه نمود ودر بازاربه فروش رساند ویا عمدتا صفتی می باشند که چون ظاهر می گردند محبت و هواداری ایجاد می کنند و فروش آنها تنها می تواند مایه وباعث انهدام آنها گردد
پس اگر در جامعه ای عنوان می شود که دین و زهد ویا حتی علم جایگاه ونزلت خود را از دست داده و دیگر در مبادلات ومراودات اجتماعی نمی توانند چندان موثر عمل نمایند ابتدا باید به نحوه عمل و بهره ای که دارندگان آنها ازاین ممیزات برده اند ومی برند مراجعه نمود وبا تغییر در آنها مانع از ادامه اضمحلال در اعتماد و علاقه مردم به این ممیزات شد

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد
نیت خیر مگردان که مبارک فالیست
..................................................
بی گمان ناامید نمودن امید واران برازنده انسان های بزرگ و صاحب کرامت نیست ومی باید به هر طریقی که شده آنچه را که مایه امید واری در نزد همراهان وهمدلان می شود به نوعی محقق گردانند ودراصل هم همین گونه عمل می کنند هرچند که در روزگار ما هستند افراد بی مایه ودون صفتی که خود را اهل معنا ومعرفت می نامند و با تاثیر پذیری از اغوا گری متملقان و چاپلوسان وعده هایی را می دهند که هرگز جامه عمل نمی پوشد 
پس ای آنکه موقعیت محوریت در قلب ونگاه مردم را یافته ای و بسیاری از آرزومندان چشم انتظار دیدنت می مانند مناسب آن است که به وعده ها و تعهداتی که داری عمل کنی زیرا که با این کار می توان دل بسیاری از مردمان را شاد و نوعی از معرفت انسانی را که بسیار ارزشمند است توسعه داد

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اصول برنامه ریزی برای فعالیت سیاسی (نقشه راه)
امروزه نمی توان انسانی را پیدا نمود که بتواند بدون ورود و دخالت در عرصه فعالیت های سیاسی به حیات اجتماعی ادامه دهد و یا حتی بتواند خود را هماهنگ برای زندگی فردی با دیگر اعضاء جامعه و خانواده بنماید و این به خاطر آن است که امور فردی و اجتماعی از حالت ساده خارج گردیده و با پیچیده شدن انسان را نیازمند یافتن ارتباط با دیگران و بهره بردن از اندیشه آنان در انتخاب و یا مشورت دادن به دیگران برای انجام درست و کم هزینه فعالیت ها نموده است زیرا که همه در آنچه توسط تک تک افراد صورت می گیرد به نوعی ذی سهم می باشند پس مناسب آن است که امور به بهترین نحو و با کمترین هزینه و در سریعترین زمان صورت گیرد تا با افزایش نرخ راندمان و بهره برداری رفاه عمومی افزایش یابد واز طریق گسترده شدن منابع و فرصت ها استعدادهای بی بهره از رانت ها ودور از لابی های موجود در ساختار اجتماعی نیز بتوانند امکان رشد و پرورش بیابندویا حداقل امکان آن را بیابند که به معرفی و عرضه خود بپردازندپس به صورت مختصر می توان گفت که فعالیت سیاسی در اساس برای آن جنبه مشروع می یابد که انسان غیر سیاسی یا نمی تواند زندگی اجتماعی داشته باشد و یا اگر هم بتواند خود را در چار چوب های موجود جا بدهد نخواهد توانست که با عدم مشارکت در تدبیر زندگی مسئولیت تبعات آن را آگاهانه بر عهده بگیرد ویا خود را برای رویارویی با آنها آماده بسازد هر چند که چه او بخواهد و یا از پذیرش آن شانه خالی نماید قانون و قرار دادهای اجتماعی او را مسئول خواهد شناخت و به اجبار هم که شده او را وادار به تبعیت از حدود و پذیرش تبعات کار و رفتار خود خواهد نمود.با این تفسیر می توان گفت که انسان موجودی است که به اجبار هم که شده باید سیاسی باشد و سیاسی بیاندیشد واز آنجا که پذیرش تبعات تصمیم هایی که در جامعه گرفته می شود بر گرده افراد تحمیل می گردد می توان اینگونه اظهار نظر نمود که سیاسی بودن قائم به فرد است و کسی نمی تواند مسئولیت های سیاسی خویش را به افراد دیگر واگذار نماید مگر آنکه بدلیل محضورات خاصی نمایندگانی را به جای خویش برگزیند تا آنها آنهم تنها بدلیل آنکه فرد نمی تواند خود وبه صورت مستقیم درهمه جا حاضر و در تمام زمان ها قادر به مداخله در انتخاب بهترین ها باشد این اجازه را به نماینده بدهد که به جای او در پروسه تصمیم گیری مشارکت نماید ولی باز هم نیاز به این توجه وجود دارد که نماینده هم از نظر اخلاقی و قانونی قادر و موظف نیست که بخش تصمیم سازی را ایجاد و راه اندازی نماید ویا نماینده این حق را ندارد که به جای موکلین خود بگوید که آنها چه چیزی را باید بخواهند و یا بدنبال بدست آوردن چه چیزی باشند بلکه بر مبنای ضرورت مشارکت تمام مردم در امور سیاسی می توان گفت که مسئولیت بخش مهم کار که همانا تصمیم سازی می باشدمتوجه فرد می باشد و آن اینکه این موکل است که باید به نماینده بگوید که چه می خواهد و اگر تنوعی در خواست هایش وجود دارد اولویت هایش به ترتیب چه می باشند واین یعنی فهم شرایط ومقتضیات زمانی وتفسیر این نکته که در آن شرایط و بنا بر مقتضیات موجود او چه می تواند بخواهد وچگونه می تواند شرایط دست یابی به آنها را دنبال نماید. ویا به عبارت روشنتر این فرد است که برای تدبیر زندگی خود باید بیاندیشد وبا کند و کاو در باید ها ونباید های مورد قبول و اتکای او و جامعه در یابد که چه چیزی را مطالبه نماید برای برآورده شدن آنها چگونه باید عمل کند و یا از چه کسانی در خواست کمک کند و یا اگر خوست او اقبالی همگانی در جامعه را بدنبال خود دارد مجموعه این مطالبات را با متوسل شدن به چه نهادی به انجام رساند.
از آنجا که تفسیر و فهم مسائل ارائه شده تا حدودی سخت و سنگین می باشد به اجبار موضوع را با یک سرکشی مجمل به حوزه علوم سیاسی و سپس مراجعه ای به برنامه ریزی و اصول آن به سرانجامی که از آن نقشه راه مستفاد شودادامه خواهیم داد.

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

کجا خود شکر این نعمت گزارم
که زور مردم آزاری ندارم
.........................................
مردم آزاری (فردی ویا نظام یافته)در نزد تمام مکاتب و مذاهب صفتی نکوهیده محسوب می شود زیرا که دو محنت ودرد را ایجاد می کند که فراموش نمودنش بسیار سخت می شود که اولین آن صدمه و آسیبی می باشد که به فرد آزار دیده وارد می گردد زیرا که او با یقین به این نکته که در میان بنی نوعی زندگی می کند که امیدوار است اگر مشکل وگرفتاری برایش پیش آمد به مصداق 
چو عضوی بدرد آورد روزگار 
دگر عضوها را نماند قرار
بیاریش بشتابند ودرد از او دور دارند وباور نمی کند که نه تنها اینگونه نشود بلکه یکی از همان بنی نوع با دور دیدن چشم او ویا اتکاء نمودن به قدرت بازو ویا برخورداری از رانت ولابی روزگار پیش چشمش تار دارد
اما درد دوم دردی می باشد که بر تن جامعه واز محل مردم آزاری وارد می شود زیرا که اجتماع انسانی به عنوان موجودی زنده تعالی خود را در شرایطی می بیند که مردم با احساس امنیت از همدیگر به تعاونی دست زنند که نتیجه آن بهره بردن از تمام ظرفیت و توان فردی وعمومی برای دست یابی به محصولات قابل اتکاء باشد 
اما آنجا که کسی با غوطه ور شدن در گرداب خود خواهی وخود پرستی چشم بر ذات و طبیعت انسانی خود می بندد وچون دد ودام به تن وجان همنوعان خود یورش می برد تا نان خویش به تنهایی خورد و یا حتی سهم دیگران را از آن خود سازد مسلم است که امنیتی برای اجتماع باقی نمی ماند و تعاون پیش برنده وعامل توسعه در میان مردمان شکل نمی گیرد
پس مردم آزاری تنها اثر تخریبی خود را بر فرد اعمال نمی کند بلکه با برهم زدن آرامش و اتحاد مردم مانع ازآن می شود که ملت یک دلی بوجود آید که برای توسعه وپیشرفت خود چون ید واحدی بکار آید وتفاوتی نمی کند که این مردم آزاری بتوسط یک فرد صورت گیرد ویا یک جریانی که حتی خود را حق مطلق تصور می کند به چنین رویکردی دست بزند زیرا که نتیجه همه آنها ضربه وارد آوردن به تعالی جامعه است 
اگر چه که تاثیر تخریبی مردم آزاری جریانی مطمئنا مخربتر از مردم آزاری فردی خواهد بود

[ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۴۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"