وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

داستان تملق و چاپلوسی
در بخش اول مطلب به تلویح عنوان نمودیم که حمد وستایش صفتی ممدوح در نزد انسان است که ازاین صفت می باید برای سپاسگذاری از خدا ومردمانی که کارهای نیک انجام داده اند استفاده نماید تا روحیه وانگیزه انجام کارهای بزرگتر در انسان مستمر گردد اما اگر این صفت به شکلی غالب و بسیار اغراق آمیز در فرد ویا حتی گروه های مختلف اجتماعی به نمایش درآید تا جایی که به عادتی در فرد و حرفه ای در نزد گروه ها مبدل گردد گوییم که آن فرد ویا آن گروه دچار تملق وچاپلوسی شده است 
در داستان پیدایش این صفت درانسان با عنایت به آنچه که امروزه زمینه وساختار پیدایش این صفت تلقی می شود می توان به این نکته اشاره نمود که این صفت از همان بدو پیدایش گروه های جمع آوری کننده خوراک در انسان بوجود آمده است زیرا که در همان گروه ها افرادی که از توان فکری وفیزیکی بالایی برخوردار بودند ومی توانستند شکار ویا میوه بیشتری گرد آورند مورد توجه افرادی که کمتر قادر به تامین معاش بودند قرار می گرفتند وبه نوعی با تشویق وترغیب و رفته رفته با مدح وستایش ودر نهایت تملق همراهی می گردیدند اما شکل واضح و سازمان یافته پیدایش وتعالی این صفت در نزد انسان با یک جا نشینی وپیدایش قدرت تاثیر برروند شکل گیری سرنوشت اجتماعی خود را نمایان ساخت زیرا آنکه با استفاده از موقعیت های بدست آمده خود را در شاکله ساختار اجتماعی بالا می کشیدند ومی توانستند به مرجعی برای تامین معاش واعتبار اجتماعی تبدیل گردند به محوری برای جمع شدن افراد وگروه های اجتماعی تبدیل می شدند که در بسیاری از اوقات می توانست حتی بر بود ونبود افراد وگروه های اجتماعی تاثیر حیاتی داشته باشند وازاین روی بود که هر فردی به تناسب توان خود وبرای نزدیکی و برخورداری از موهبت هایی که در قرابت به محوریت وجود داشت هدایایی را تقدیم می داشتند که در میان آنها بهره بردن از ادبیات تملق وچاپلوسی هم مطاع ارزشمندی شمرده می گردید که تقدیم کننده آن می توانست صله دریافت دارد ومقرب شمرده شود
پس در داستان تملق وچاپلوسی یک قرابت ونزدیکی عمیقی بین گستردگی قدرت و خلاقیت فکری در نزد تولید کنندگان ادبیات تملق وچاپلوسی مشاهده می شود به نحوی که هر جا دامنه برخورداری از قدرت بی حد وحصر وظرفیت تولید ادبیات تملق و چاپلوسی قوی وابزارهای عمومی کننده این نوع از ادبیات قوی بود ادبیات تملق عمومی شده و در همه اشعار و عناصر فرهنگی تولید شده رد پایی از تملق و چاپلوسی مشاهده می گردد اما آنجا که نظارتی بر امور بوده وقدرت متمرکز اجتماعی تنها در مسیر عمل به وظایف قانونی واخلاقی خود بوده ویا به نوعی ارزش و اعتباربه موجودیت هایی داده می شده است که تاثیر واقعی و مثبتی بر روند تحولات وتغییرات واقعی داشته آنجا کمتر نشانه ای از تملق وچاپلوسی در ادبیات و عناصر تولید شده فرهنگی مشاهده می شود
هر چند که باید به این واقعیت نیز اشارت داشت که در بسیاری از اوقات آنکه مداحی نموده ویا آنکه مدحی در خصوصش تولید شده تحت تاثیر شرایط قبل از تولید تملق وچاپلوسی بوده است مثلا در اشعار شعرای بزرگی چون عنصری، عسجدی، فرخی سیستانی و... به فراوانی از مدح سلطان محمودغزنوی، سلطان مسعود یاشاهان دیگر سلجوقی وغزنوی الفاظی به چشم می آید که می تواند در برابراین بیت نغز ازناصر خسرو علوی که می فرماید:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دَری را 
مورد نکوهش قرار گیرد وبه نوعی همردیف با بیان ناصر خسرو تحت عنوان ریختن در در پای خوک محسوب گردد اما باید به خاطر داشت که نوع حکومت و ثباتی که محمود غزنوی در ایران آن زمان مستقر ساخته بود بدلیل تفاوت های عمیقی که با بی نظمی و عدم امنیت حکومت های قبل از محمود ویا دیگر شاهان غزنوی و سلجوقی داشت باعث شادی غیر قابل وصف وبیان اغراق آمیز بزرگی وعظمت آنان در اشعار شعرا گردد اما اینکه کسی بیاید و با به یاد داشتن آنچه که در گذشته صورت می گرفته والان فراموش گردیده است ویا انتظاراتی که از یک تحول می رفته ولی مغفول مانده است دست به قلم ببرد وبا سلاخی در ادبیاتی که می باید در نقد قدرت ابزار بسیار برنده ای محسوب گردد آن را مفلوک و ذلیل گرداند آن را نمی توان اغراق ناشی از شادی ومسرت دانست بلکه این امر همانا مصداق فرمایش ناصر خسرو بزرگ می باشد که گفت:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دَری را 
اما لازم است که برای ایجاد یک رابطه حسی با موضوع وداستان تملق وچاپلوسی روایتی را از همین تاریخ نزدیک به خودمان یعنی دوره قجر خدمتتان ارائه نمایم تا بدانید که متملقان وچاپلوسان با تاریخ و داشته های این مملکت چکار کرده اند وچگونه با وارونه نشان دادن واقعیت آنهم با این عنوان که نخواسته اند خاطرشریف شاه مکدر گردد تباهی وانهدام را در ظرفیت های واقعی جامعه تزریق نموده اند
می گویند بعداز شکست سنگین ایران در جنگ های دوم از روسیه و بسته شدن عهد نامه ننگین ترکمنچای روزی فتحعلی‌شاه که بسیار عصبانی و غضبناک شده بود لباس غضب پوشید. یعنی سراندرپا لباس سرخ پوشید که شامل چکمه سرخ، شنل سرخ، شلوار و نیم تنه سرخ و غلاف شمشیر سرخ می‌باشد و با حالت بسیار گرفته و عصبی در ایوان قصر قاجار حاضر شد و طی سخنرانی کوتاهی از درباریان که در پایین ایوان جهت استماع سخنان شاهانه حاضر شده بودند پرسید که اگر ما لشکریان خاصه خود را روانه میدان جنگ کنیم چه خواهد شد؟ که تماماً و یک‌زبان گفتند: «وای، وای، اولوم وای» 
سپس فرمودند: چنان چه همراه لشکریان خاصه «شخص شخیص ما و نفس نفیس مان» حضور پیدا کند، چه خواهد شد؟ که یک دفعه و مثل این که نمایش از قبل آماده و نقش هرکس معلوم باشد، تمام آن درباریان چاپلوس مانند برگ درخت روی زمین درازکش شده، به آواز حزین بلند بلند بنای گریه و زاری را گذاشتند.
فتحعلی‌شاه که بسیار عصبی بود از آن متملقین علّت گریه و زاری را پرسید که به عرض ملوکانه رسید: «ما برای ملت روس گریه می‌کنیم که اگر چنان‌چه ذات اقدس شاهانه در جبهه‌های جنگ حضور به هم‌رساند چه بدبختی بزرگی دامان مردم روسیه را خواهد گرفت. زیرا اگر شما در جبهه جنگ حاضر شوید شکست قشون روس حتمی است و با فتح روسیه و کشت و کشتاری که به راه خواهید انداخت مردم روسیه بدبخت خواهند شد و ما برای مردم روسیه دلسوزی و احساس ترحم کرده، به حال آن بدبخت‌ها گریه کردیم» از اینرو شاهنشاه خوشحال و برای زدودن غم و غصه به درون حرمسرا پناه بردند. 
با این داستان مشخص می شود که تملق وچاپلوسی چگونه می تواند باعث قلب واقعیت گردد و رخوت وفلاکت را به تحرک وسلامتی جامعه تزریق نماید
من نمی گویم که اگر متملقان نبودند وشاه به جبهه عازم می شد لشکر ایران می توانست باساز وبرک ونظام جنگی فرسوده واز رده خارج شده ومدیریت نابسامان مالی وآموزشی خویش بزرگترین ماشین نظامی آن زمان را شکست دهد و موفقیت را برای ایران رقم بزند اما اگر آنها نبودند حداقل این امکان برای شاه بوجود می آمد که تلخی شکست را با گوشت وپوست خود دریابد وبرای از زیر بار آن خارج شدن فکر وطرحی نو در اندازد.
ادامه دارد

[ یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 ] [ 12:20 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد
که می حرام ولی به ز مال اوقاف است
.....................................................
درست است که می به عنوان ام الخبائث شناخته شده است زیرا که با تاثیر در درک شرایط و برقراری ارتباط با محیط پیرامون فرد را دچار خطا و گناه می کند وبه نوعی شخصیت اجتماعی او را با مشکل مواجه می کند اما مطمئنا برداشت نا به حق از مالی که برای مصرف خاصی و از سوی صاحب حقی مشخص وواگذار گردیده است گناهی نابخشودنی تر از خوردن می را باعث می شود زیرا که در خوردن می فرد از تبعات ناشی از مستی صدمه می بیند وآثارآن تنها در شخصیت او موثر می افتد اما در خوردن مال وقفی این جامعه است که دچار مشکل می شود زیرا که اولا مالی که برای منظور خاصی واگذار گردیده در محل خودش مصرف نمی شود واثر مورد نظر را از خود برجای نمی گذارد وهمینکه افرادی که مایل بودند دوباره مالی را به عنوان وقف در اختیار جامعه قرار دهند با دیدن نوع برخوردی که با مال مشابه می شود ازاین کار اجتناب می ورزند و فرهنگ وقف در جامعه مغفول می ماند

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 6:23 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
بر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشق
هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن
..................................................................
اگر سر را نماد مصلحت ومنفعت اندیشی بدانیم وعشق را محرک و انگیزاننده ای بشنانیم که با هرچه مصلحت ومنفعت است منافات دارد آنگاه بدین نتیجه می رسیم که در کوی دلبر یعنی آنجا که از در ودیوارش تیر بلا و اتفاقات غیر منتظره می بارد نمی توان با سر وارد شد وبا مناسباتی که سر بدانها حکم تایید می زند آماده عشق بازی وجان فشانی شد
همچنین است حال وروز کسانی که آبشخور فکریشان عمل به وظایف وتکالیف شرعی می باشد واز می الست جام به شهادت و عمل به تقوا نوشیده اند ودراین راه هیچ منفعت ومصلحتی نمی تواند آنها را از پرداختن به اصول و قواعد شریعت باز دارد اینان نیز در کوی جانان با سر وارد نمی شوند زیرا که می دانند با عقل عافیت بین ومصلحت اندیش نمی توان در پیشگاه دوست حاضر شد.
پس آنان که هر اقدام وفعالیتی را با تراوزی خرد واندیشه عافیت طلب خویش می سنجند ودر جریان این سنجش افرادی را که با دل عاشق وارد معامله با خدا وخلق خدا می شوند محکوم به بی خردی می کنند باید بدانند که
در بارگاه عدل الهی خون عاشق صادقی که داشته ونداشته اش را برای رضایت دوست در طبق اخلاص نهاده گواه وشاهدی بر عمل بی پیرایه او خواهد بود وبه حتم خریداری چون خدا خواهد یافت زیرا که خدا خود نیز عاشق چنین بنده ای خواهد بود

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 6:22 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر باور نماییم که بیشترین توجه ومحبت خدا مربوط به خاور میانه می باشد واگر این واقعیت تاریخی را پذیرا گردیم که مردمان ساکن دراین منطقه به خاطر سهمی که در بنیان گیری وادامه متعالی تاریخ تمدن بشری دارند با هوشترین مردمان زمینند ودر نهایت اگر قبول کنیم که در جهان امروز این منطقه به خاطر برخورداری از امتی یک دست به نام امت اسلام می تواند راحتر از ملت های دیگر ودر نقاط مختلف جهان کارشناسایی ودفاع از منافع ومصالح خود را به انجام رساند آنگاه می توان با تعجب وتاکید گفت که وضعیت این منطقه نباید چیزی باشد که الان هست ومردمان ساکن دراین منطقه به طور اعم نباید این مقدار نگون بخت و بیچاره باشند که هستند !!!
براستی چرا هر بدبختی بشر ساخته می باشد برسر مردمانی می بارد ویا می آید که در منطقه خاور میانه زندگی می کنند؟
برای یافتن پاسخی علمی وبدور از هرگونه پیش داوری متعصبانه بیایید با کنار گذاشتن هر توهمی که منتهی به استلای دخالت وبرنامه ریزی دشمن می شود و ابتلای بدان مانع ازآن می گردد که به تقصیرات خود با دیده واقع بینانه ومطالعه محورانه ای توجه ننماییم به این سئوال بپردازیم که
گیریم که دشمن مکار است وبرنامه های توطئه گرانه فراوانی برای ما ترسیم نموده است آیا سزاوار است که با این علم وآگاهی به ماهیت دشمن بازیگرانی بشویم که دشمن می تواند براحتی ازما بازی های مورد دلخواهش را بگیرد؟
برای یافتن پاسخی برای این سئوال مهم لازم است که ابتدا یک شمایی از کلیت کشورهای موجود و یا ذی نفع در خاورمیانه ارائه بدهیم تا ببینیم که چگونه تمام ممالک موجود دراین منطقه گرفتار واگرایی ازهم واز منافع منطقه وآینده آن می باشند 
اما قبل از پرداختن به این موضوع باید به این نکته بپردازم که تنها کشوری که در خاورمیانه نیست ولی بیشتر از هر کشور خاور میانه ای از تحولات آن متضرر می شود ایران است که در حال حاضر خود گرفتار هزاران بلاست از تحریم گرفته تا سوء مدیریت،فساد اداری و واگرایی واختلافات مختلف اما خوشبختانه تا حدود زیادی دور از درگیری داخلی اما دیگر کشورهای موجود دراین منطقه همه در گیربا مسائل داخلی وخونریزی وسیع می باشند که اگر تنها به همان موضوع حرمت خون هایی که به زمین ریخته می شود توجه شود باید اذعان نمود که کار مسئولان وحاکمانی که با مدیریت های ناکارآمد خود زمینه های پیدایش این وضع را بوجود می آورند با کرام الکاتبین خواهد بود.
براستی اگر با دقت به موضوع در گیری های داخلی ویا حتی درگیری هایی که بین ممالک موجود وجود داشته ودارد توجه کنیم وبه مسببین آنها نمره بدهیم نمره حکومت های حاکم بر کل منطقه بالا خواهد بود ویا نمره ممالکی که از دور در خونریزی ها دخالت دارند 
مثلا در مسئله فلسطین آیا اسرائیل مرکز ومحور تضضیع حق مردم فلسطین خواهد بود ویا کشورها و ممالکی که به جای کمک به مردم فلسطین در بین آنها اختلاف ودشمنی ایجاد می کنند؟
ویا در موضوع عراق وسوریه امریکا واروپا مقصر شناخته خواهند شد ویا کشور هایی از منطقه که با دمیدن در کوره دمان اختلاف مانع ازآن می شوند که مردم عراق وسوریه به جای منافع عمومی وبلند مدت دنبال منافع قومی وحزبی کوتاه مدت باشند؟
به نظر من ملت ها وحکومت های موجود در خاورمیانه اولین ومهمترین عامل بدبختی هایی می باشند که باعث می شوند تا حرث ونسل آنها بکام آتش کشیده شود زیرا که از محل اختلافات موجود دردرون هریک از ممالک و آتش بیاران منطقه ای اختلافات این امریکا و اروپا نیستند که از جنگ افروزی وبی توجهی به انهدام در منابع وفرصت ها متضرر ونابود می گردند بلکه این منطقه خاور میانه است که امروز در متن کشمکش های حیدری ونعمتی تقویت شده با سیاست های غربی قرار گرفته ونابود می شود 
پس این مردم خاورمیانه وحکومت هایی مستولی برسرنوشت آنها می باشند که می باید به خود آیند وبدانند که هر گلوله ای که در خاور میانه پرتاب می شود آتشی را بر خرمن منطقه می اندازد که در درون آن تنها منافع ودارایی های منطقه نابود می گردد وهرکسی با هر عنوانی بخواهد در منطقه گلوله ای شلیک کند مطمئنا دانسته ونادانسته منابع منطقه را نشانه می رود

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 6:22 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

لطفا این مطلب را به کمال بخوانید تا باور کنید که دغدغه برای آینده میهن جدی است
.................................................................................................................
کد خبر: ۴۱۵۵۳۶تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۳ - ۱۴:۱۲ تابناک
شهرام ناظری - خواننده صاحب سبک و مشهور ایرانی - دغدغه خود را در یادداشتی کوتاه در روزنامه‌ها به چاپ رسانده است.
شهرام ناظری در یادداشت خود که در شهروند چاپ شده، نوشت: اوضاع جامعه ما چندان بسامان نیست. برخی از ایرانیان در سال‌های اخیر دست به کارهایی زده‌اند که جایی برای سخن گفتن باقی نگذاشته است.
برخی از سوال‌ها به گونه‌ای هستند که پاسخ آنها در دل خودشان است. پاسخ به این سوال که ما برای آیندگانمان چه میراثی بجای می‌گذاریم هم درون خود سوال قرار دارد. من به‌عنوان یک هنرمند برای بیماران جذامی و شین‌آباد کارهایی انجام داده‌ام چراکه احساس کردم باید کاری انجام شود. دلم خواسته کاری انجام دهم.
برای آیندگان چه کاری می‌توان انجام داد؟ می‌توان سخن به زبان باز کرد و حرف زد. می‌توان به دروغ و پوچی در گفتار گرفتار شد. می‌توان زبان‌بازی کرد و گفت باید آنها را تأمین کنیم. اما من زبان‌بازی نمی‌دانم. عملکردم درباره موضوعاتی که در راهشان قدم برداشته‌ام، گواه فکر من است.
برخی افراد عمل می‌کنند و زبان به حرف باز نمی‌کنند و از آن طرف برخی‌ها هم تنها حرف می‌زنند و از عمل کردن خبری نیست. وضع امروز ما تا آن حد بغرنج است که سخن گفتن از میراثی که برای آیندگان می‌گذاریم، بیشتر به یک لطیفه شباهت دارد. دوست ندارم بگویم میراث ما برای آیندگان نابودی است اما... من نمی‌توانم کاری کنم.
امیدوارم هرکسی در هرجایی از این کشور که هست، در حد وجدانی که دارد حرکت کند، کار کند و نابودی را برای آیندگان به ارث نگذارد. البته اگر وجدانی باشد. نیازمند افرادی هستیم که به جای حرف‌زدن و حرف‌زدن و حرف‌زدن دست به کار شوند و عمل کنند.

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 6:21 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی توان منکر این واقعیت شد که داستان انسان با مقوله ای تحت عنوان تملق به هم آمیختگی تاریخی دارد و اجتماعی ازانسان را نمی توان پیدا نمود که ازاین عنصر زهر آگین به نوعی ضربه نخورده باشد 
اما جای خوشحالی دارد که بدانیم که به هر میزان علم توانسته خود را وارد ساختار اجتماعی انسان بنماید و به روند شکل گیری رفتارهای انسان مدیریت بنماید از شیوع ونضج فرهنگ تملق ومداحی کاسته شده است و سیر امور سمت بیان وافشای واقعیت ها وتلاش برای تحت کنترل درآوردن روند سیر منفی معایب را پیدا نموده است
ویا به عبارتی می توان تملق و مداحی را از خصوصیاتی دانست که متعلق به جوامع علم گریز ویا حتی علم ستیز می باشد زیرا که در جامعه آمیخته به نگرش علمی تمام اعضاء می دانند که اگر واقعیت ها آنگونه که هستند گفته نشوند وبرای ضعف های موجود راه کار عالمانه ای پیدا نشود ونقاط قوت برای عمومی شدن در نگرش و رفتار اعضاء جامعه تبلیغ نگردد آن جامعه روی سعادت نخواهد دید
وبا عمومیت یافتن کتمان واقعیت ها برای آنکه قدرتمداران رنجیده خاطر نشوند باعث تباهی در منابع وفرصت ها خواهدشد
در تبین جایگاه تملق وبا استفاده از بیان شیوای
امام علی (ع) که می فرمایند:
الثناء بأکثر من الاستحقاق ملق
ثنا و ستایش بیش از استحقاق، تملق است
باید عنوان داشت که سپاس وستایش از دیگر انسان ها باید صورت گیرد زیرا که باعث دلگرمی در آنکه مسئولیت ومدیریتی دارد می شود واو را امید وار به این می کند که خوبی هایش موردتوجه مردم است ومی تواند با تکرار وگستراندن آن دل بیشتری از مردم را همراه خود سازد.
اما زمانی که این سپاسگذاری از حد بگذرد و باعث شود تا فرد هرچه را که کرده ومی کند عین صواب و بلکه بسیار بیشتر از استحقاق مردم بداند و با راضی شدن به آنچه که هست در همان نقطه تثبیت گردد و گامی بیشتر برندارد ویا به نوعی روند تعالی را مانع گردد مسلم است که متملق با کار خود هم به خود خسارت زده وهم فاعل بکاررا از کسب توفیق بیشتر وخدمت بالاتر به مردم دور ساخته است .
اما در خصوص تملق ودر نزد ما ایرانیان باید گفت که به حق ما ایرانیان از پیشرو ترین و در عین حال موفقترین ملت ها در بسط و گسترش فرهنگ تملق می باشیم تا جایی که می توانیم بدیهیترین ضعف ها وکاستی های موجود در یک سیستم مدیریتی را با ادبیاتی بسیار ظریف به نفطه قوتی بدل سازیم که هر کس بخواهد در مقابل آن بایستد همانند آن است که در عمل خود را در برابر هجمه ای عظیم از عناصر حتی صاحب فکر و موجه جامعه قرار می دهد وهمین عاملی می شود براینکه کسی حتی فکر بر ملا نمودن نیت وواقعیت کار مداح ومتملق را به خود ندهد.
ازاین روست که تملق اساسا در جامعه ما به خصوصیت اخلاقی در افراد وکار وحرفه ای پر درآمد دربین گروه های خاصی از جامعه بدل گردیده تا جایی که توانسته مانع از توفیق در آسیب شناسی وکشف مشکلات وعلت عدم توفیق ها گردد
ازاین روی بر خود لازم دیدم که با ارئه سلسله مقالاتی این بخش مذموم از فرهنگ عمومی جامعه را به چالش بکشم بلکه قدمی باشد در راستای کمک به باز سازی فرهنگی که می باید برای نسل های آینده گواهان والگو هایی واضح وروشنی از خیر خواهی از طریق واضح نمایی معایب وکاستی ها ارائه دهد
ودراین راه از تمام دوستانم برای هرچه پر بارتر شدن مطلب کمک می خواهم باشد که به همراهی هم بتوانیم دراین برهه از تاریخ که متاسفانه تملق وچاپلوسی به مشی غالبی بر بخش بزرگی از رفتارهای ما مبدل شده است با برشمردن آثار سو آن قدمی هرچند کوچک در به عقب راندن این فرهنگ مهاجم وویرانگر برداریم

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 6:19 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

رشته ای بر گردنم انداخته دوست 
می برد آنجا که خاطر خواه اوست
.....................................................
نمی دانم در پیشگاه خداوند متعال چه گناهی کرده بودم که در این دوره از حیاتم مرا به همراهی و همگامی با مولفه ای الهی تحت عنوان انتقاد وفکر کردن به چیز هایی که می توانست ومی تواند با درست انجام شدنشان راحتی و آرامشی را متوجه خودم ودیگران بنماید موظف نموده اند !!!!
واین نه ازآن جهت است که من از قرار گرفتن در متن این فرایند ناراحت وخسته ام برعکس بسیار خوشحالم که متفاوت از بسیاری از آدم ها زندگی می کنم ،درد هایم متفاوت با بسیاری ازآدمهاست وحتی می تواند سرنوشتم را متفاوت با بسیاری ازآدم ها بنماید بلکه ازاین ناراحتم که با بودن وفعالیت در متن چنین فرایندی خواب آرام را از چشمان عده ای از همنوعانم می ربایم وبه نوعی باعث مزاحمتشان می شوم زیرا که گفته اند می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن
حتما خواهید فرمود که مگر چه اتفاقی افتاده است که نالانم و همچون آدم های رها شده در غریب آبادی به نام زندگی از سر استیصال دست به گردن آویخته ام ؟
در پاسخ عرض می نمایم که از دوران بچگی یعنی از همان زمانی که خیلی از به اصطلاح بزرگ های امروز( که فشار مسئولیت هایی که توان بجا آوردنشان را ندارند وبر زمین ماندن آرزوهای مردم که مربوط به حوزه مدیریت آنها است وا می داردشان که از مقدسات هزینه کنند ویا دیگران را متهم به سنگ اندازی ویا چوب لای چرخ گذاشتن بنمایند) می دیدند ومی دانستند که با فکر کردن ودیدن متفاوت از دیگران آشنا بوده ام ومی دانستند ومی دانند که از محل همین درک به درجه ای از فهم رسیده ام که سره را از ناسره تشخیص دهم وهمن درک باعث شودتا حنای ادعای دل بستگی به اعتقادات ویا مدارج ومدارکی که موقعیت های بادآورده در اختیارشان گذارده درپیش من رنگی نداشته باشد .
واز محل همین تجربه است که به هر کجا می روم وبا هرکسی می نشینم برایشان موضوع ومسئله ایجاد می کند که چرا رفتم ویا چه را گفتم واز محل همین مسئله وموضوع است که حتی به مسجد رفتن من برایشان درد آور می شود وچون مرا در حیاط مسجد و یا حتی در میان صف نماز جماعت می بینند دستگاه خیال بافی واتهام زنیشان بکار می افتد که او برای چی به مسجد آمده است وحتی گوش هایشان را تیز می نمایند تا بشنوند که من در زمان قرائت آیه ها ویا دعای قنوت از خداوند چه می خواهم ویا در زمانی که در حیاط مسجد ویا اطاقی ازآن وحتی با پیش نماز وافراد بسیار موجهی نشسته ام وحرف می زنیم از چه می گویم وچون خود می شنوند ونمی فهمند ویا آنانکه موظف شده اند که به نوعی گفته های مرا انتقال دهند موارد را می برندو از مجموع آنچه که جمع آوری کرده اند نمی فهمند ونباید هم بفهمند (چون اگر مثل من می فهمیدند دیگر امروز این همه فاصله بین من وآنها وجود نداشت واین همه من نسبت به مشکلاتی که از مدیریت ویا نگاه آنها متوجه جامعه می شود انتقاد نداشتم)که من در مسجد چه گفته ام به این وآن گیر می دهند که شما با او همراه نشوید ویا در جایی که من هستم حاضر نشوند ویا فشارشان را به متولی مسجدی که خودم در ایجادش بیشترین سعی و تلاش را داشته ام وارد می کنند که به نوعی مانع از حضور من در مسجد شوند 
براستی فردی که در ساختن مسجد باب الحواج زحمت خریدن یک آجر را به خودش نداده ونمی داند که در راه ساختن همان مکان همین منی که امروز به مسجد رفتنم برایشان دردآور شده است چه مقدار طعنه وکنایه وحتی توهین شنیده ام چگونه به خود اجازه می دهد که در همان جایگاه عبادی که برای دورهم جمع شدن مردم ساخته شده است وارد شود وبا استفاده از موقعیتی که آن را هم الله بختکی بدست آورده است سینه جلو بدهد وبادی به غبغب بیاندازد وهمسان کاغذ تورنسل وظیفه ایمان سنجی و نیت یابی به انجام رساند وبا چنگ انداختن به این وآن وراه انداختن غوغا برسر جریانی که اساسا ازآن چیزی نمی فهمد ونمی داند خواستار مانع تراشی برای برهم زدن فرایندی گردد که یک ساعت آن در اسلام ارزشش بالاتر از هفتاد سال عبادت شمرده شده است.
آقایی که از فکر و اطاق فکر می ترسی وکابوسی برایت شده است مطمئن باش که ازفعالیت برای چاره اندیشی مشکلات وناملایمات موجود درشهر که نتیجه مدیریت افرادی چون توست نه تنها ضرری به جامعه وارد نمی شود بلکه خودفکر وتلاش برای سازمان یافته نمودن تولید آن همیشه عامل خیری برای جامعه محسوب می گردد
پس تو بهتر است به رفتارهایی گیر بدهی که از محل دگم اندیشی افرادی چون تو به جامعه عازض شده است وهمینک خانواده ها وخود حاکمیت را با هزینه های فراوانی روبرو ساخته است رفتارهایی چون بد حجابی وبی حجابی، لاابالیگری و بی قیدی در نزد جوانان، دختران خیابانی،تن فروشی براثر توزیع ناعادلانه درآمد وفرصت ،معتادینی که اگر درست هدایت می شدند الان می توانستند نیروهای سازنده ای برای جامعه باشند و ..... 

عزیز برادر

تو اگر به آنچه در جامعه ودر شرایط کنونی جاری است با دقت توجه کنی اثر دو عنصر را بروشنی درآنها می بینی که یکی ازآنها رد پای مخالفت افرادی چون تو با موضوع در گردهم بودن افراد تحصیل کرده می باشد ودومین آن مغفول ماندن کار تولید فکر وسنجیدن بهترین مدیریت ها بر منابع و فرصت ها است که آنهم باز از محل سخت گیری های تو وافرادی چون تو بوده است که نگذاشته اید فرایند علمی و تشکیلاتی آن شکل بگیرد چون هرجا چند نفر جمع شده بودند تا از چیزی بگویند که تو وامثال تو ازآنها سر در نمی آورید فکر متوهم شما هزاران انگ ورنگ را بدانها پاشیده است تا جایی که دیگر حوصله ای برای ماندن وکار کردن درافراد باقی نمانده است که همین مورد اخیر اطاق فکر مسجد باب الحوایج شاهدی زنده برای تایید این خیانت تاریخی افرادی چون توست

[ جمعه بیستم تیر 1393 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست
...............................................
وقتی که انتخاب از سر فهم درست دقایق ودلبستگی با دانایی صورت گرفته باشد بی گمان هیچ چیزی نمی تواند همانند وهمسان دوست باشد واگر چنین شود زیبایی ومحبت دوست می تواند پر کننده تمام لحظه ها وموقعیت ها باشد ویا به عبارتی در شرایطی که دوست با آگاهی ودرک دقیق انتخاب شده باشد و بر دل بمشیند وعشق به او به پیوندی پایدار تبدیل گردد انگار که در تمام جاهایی که چشم می افتد آیینه گذارده اند ودر آن عکسی از رخ یار را تابانده باشند وازتاین روست که عاشق به هر چیزی نگاه می کند گویی نشانه ای از رخ یار را در می یابد که شادمان وبشاش است
پس ای آنکه برای سهمی از زندگیت ویا تمام آن شریکی به نام یار ومعشوق انتخاب نموده ای مبادا که خودت را به چیزی غیر از رخ یار و وجوهی از وجود او مشغول داری که اگر این کار حتی به اندازه درنگی صورت گیرد می تواند باعث فراموش شدن یار گردد

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 7:27 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیروز در موجزی با عنوان درسی از دانش نوین مدیریت عنوان داشتم که عالمان این علم اعتقادشان براین است که در هر سازمان ومجموعه ای کارمند ونیروی انسانی جسور ونترس درابراز عقیده وباور خود از نحوه سازمان دهی ومدیریت مجموعه وجود داشته باشد می توان آن را یک بخش از سرمایه سازمان محسوب کرد و همانند ارزش واعتباری که برای سرمایه های مادی ومعنوی لحاظ می گردد برای چنین کارمندانی احترام واعتبار قایل شد وتا می شود در صدر نشاند
در چرایی اهمیت این مهم می توان گریزی بر فرهنگ وادب دینی زد وبا عاریت گرفتن از کلام گهر بار مولایمان علی(ع) که می فرمایند:
المومن مرات المومن ( مومن ایینه مومن است )
عنوان نمود که نیروی انسانی دارای جسارت ابراز نظر ونقد علمی همسان همان آیینه ای است که بدون کم وکاست وبا علاقه مندی تمام به واکاوی معایب ونقایص اقدام می نماید وتلاش می کند که تا با بیان واشارات خود مسئولان را متوجه آنچه که ممکن است در اثر غفلت ویا کاستی های مربوط به دانش وآگاهی صدماتی را به سیستم ومنابع در اختیارآن وارد نماید بکند زیرا که او همچون آیینه 
۱- بدون جنجال عیوب را مورد اشاره قرار می دهد
۲-در کنار کاستی وضعف واقعیت هایی از زیبایی های موجود را بر ملا می نماید
۳-در بیان آنچه که می بیند امیال و اغراض خود را دخالت نمی دهد.
4-در وانمایی معایب وکاستی ها چون مقصود ومراد صیانت از هدف است مراعات پست وجایگاه ها را نمی کند زیرا می داند که در اثر غفلت هدف مغفول می ماند وخود موقعیت ها وجایگاه ها هم صدمه می بیند 
5 - آدم جسور به جای پیچاندن عیب و غیبت نمودن آن را شفاف ودرروبرومیگوید 
۶-آدم جسور حتی اگر دلش نیز براثر مرارت ،بی توجهی ویا حتی برخورد های بد بشکند با دل شکسته هم تنها به عیب ونقص آنهم بصورت شفاف اشاره می نماید وتاکید می کند 
۷ آدم جسور به همان اندازه که بی پروا در نشان دادن معایب ونقایص است به همان اندازه محتاط در این است که مبادا با بیان حرفی غیر واقعی آبروی خود را ببرد 
8- آدم جسور وبی پروا در بیان حق وواقعیت تنها به نص صریح وظیفه توجه می نماید ودنبال جاه ومقام نیست ودنبال پاداش حتی معنوی که عبارت از تشویق باشد نمی گردد
با عنایت به اوصاف برشمزده شده از آدم نترس وجسور این واقعیت در منظر دید واقع می شود که همه این صفات اگر در همه نیروها نهادینه گردد خود سازمان ناظر بر نحوه اجرایی نمودن برنامه ها می گردد ومانع ازآن می شود که غفلت،مسامحه ویا خدای ناکرده اغراض وامراض موجبات کندی در دست یابی به اهداف و اتلاف در منابع وفرصت ها گردد

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 7:27 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چیست دوران ریاست که فلک با همه قدر
حاصل آنست که دایم نبود دورانش
جای گریه‌ست برین عمر که چون غنچهٔ گل
پنجروزست بقای دهن خندانش
........................................................
در کلام سعدی حکمتی بسیار بزرگ مورد عنایت قرار گرفته که کمتر برای ما انسان ها برانگیزاننده است مثلا در همین دو بیت وآنجا که سعدی با اشاره به این نکته که حتی توفیقی برای فلک در جاودانه ماندن قابل تصور نیست چه برسد به این که برای موضوعی تبعی از فلک که عنوان ریاست می یابد موضوعیتی برای جاودانگی قایل شد آیا قصد به این نیست که به من وما بگوید که مبادا فریفته ریاست در دنیا گردید زیرا که برای چنین موقعیتی دوام وجاودانگی وجود ندارد 
ویا آنجا که با مطرح ساختن دو رفتار واکنشی متفاوت از انسان(خنده وگریه)بیان می شود که به جای الکی خوشی وخنده های سرمستانه برای موقعیت هایی که در یک عمر کوتاه بدست می آوریم می باید به خاطر سرعتی که مقعیت ها وفرصت ها را از دست می دهیم گریان باشیم در اصل می خواهد به من وما بگوید که نباید برای چیزی که از دست می رود وسرعت از دست دانش بسیار است خوشحال وخندان بود بلکه باید بخاطر موقعیت هایی که از دست می رود گریان بود

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مطمئنا برای آنانی که بازی دیشب آلمان با برزیل را تماشا نمودند این واقعیت عریان بود که برزیل نه در داخل و نه در خارج از میدان نشانه ای از یک تیم یک دست وآشنا به شرایط ووظایف رابا خود همراه نداشت وحتی باختن برایش اضافی بود بلکه باید گفت که تیم برزیل از هم متلاشی شد 
اماباید به خاطر داشت که اگر آلمان برد همه این اتفاق مربوط به این نکته بود که آلمان با مدیریت خوب توانست خودرا با شرایط آب وهوایی برزیل وتفاوت زمانی که ساعت بیولوژیک بازیکنان را برهم زده وبه نوعی هماهنگی وثبات درونی آنان را برهم می زد توانست از تمام ظرفیت های کاری بازیکنان وتیم فنی خود استفاده نماید ورفته رفته به تیمی تبدیل شود که برای بردن ومتلاشی نمودن تیم برزیل تمام امکانات را در اختیار داشته باشد.
واقعیت مدیریت،نظم و هماهنگی موجود در تیم آلمان محصول فرهنگ غنی فعالیت های جمعی در آلمان است که پرداختن بدان می تواند برای تمام کشورهای فاقد دیسپلین کار وفعالیت های جمعی یک ضرورت تلقی گردد

[ چهارشنبه هجدهم تیر 1393 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با عنایت به سیاست واگذاری خدمات الکترونیکی دولت به پیشخوان های مستقر در شهرها که در راستای کوچک سازی بدنه دولت صورت گرفته است و اثبات این واقعیت که پیشخوان ها می توانند خدمات مورد بحث را به بهترین وجهی به نیازمندان ارائه دهند امید می رفت که دولت وبه نمایندگی از جانب آن اداره پست برای فراهم آوردن زمینه های مناسبتری از ارائه خدمات قدم هایی را برای تقویت وتوسعه این پیشخوان ها بردارند اما متاسفانه این امید واری بدلیل ورود نا متعارف ادارات پست به موضوع ارائه خدمات ودر بسیاری از اوقات تصدی گری و رقابت با پیشخوان ها نه تنها محقق نگردیده بلکه با برخی از اقدامات نامتعارف یاس ونا امیدی به شکل گسترده ای بر شاکله ساختاری پیشخوان ها تزریق شده است .
برای نمونه عنوان می شود که در هر سال اداره دارایی با ورود در ماه تیر از تمام موذیان مالیاتی در خواست می نماید که برای بهره برداری از تسهیلات وتخفیف های مالیاتی اقدام به دریافت وتکمیل وارائه اظهار نامه مالیاتی به ادارت دارایی بنمایند که بامتمرکز شدن واحاله خدمات الکترونیکی تهیه وتکمیل اظهار نامه ها به پیشخوان ها و کافینت ها که تا حدودی توانسته بار سنگین بررسی اظهار نامه ها راآسان گرداند واگذار گردیده که با سرعت عمل ودقت این مراکز در تکمیل اظهلر نامه ها امکان ارائه تسهیلات بیشتری ازاین طریق به مودیان مالیاتی در افق دید قرار گرفته است
اما متاسفانه از سال گذشته ادارات پست در استان با اقدامی عجیب ودر عمل مخالف با فلسفه پیدایش پیش خوان ها با دایر نمودن دفتری در ادارات دارایی و گذاردن نیروهایی که بعضا با قرار داد انجام حجمی کار در خدمت اداره پست قرار می گیرندموضوع تهیه اظهار نامه مالیاتی را بصورت متمرکز در اختیار گرفته است که این امر با عنایت به دو امتیازی که اداره پست برای مراجعین در نظر گرفته است که عبارتند از
1- ارسال رایگان اظهار نامه تکمیل شده
2- انجام کار تایپی والکترونیکی با قیمتی معادل هزار تومان زیر قیمت
عملا موجب شده که خیل مودیان به سوی تهیه وارسال اظهار نامه از طریق این مراکز جلب گردند.
از سوی دیگر باید به خاطر داشت که در همه خدماتی که بر مبنای دستور العمل های صادره پیش خوان ها موظف به ارائه خدمات شده اند ادارات پست به نوعی مقصود درآمد زایی برای خود را مطمع نظر داشته وازاین طریق پیشخوان ها را که هنوز در ابتدای کار می باشند به نوعی تحت فشار قرار می دهند زیرا که از مجموع دریافتی هایی که از محل ارائه خدمات از ارباب رجوع دریافت می گردد اداره پست شصت درصد وپیشخوان ها با تمام هزینه هایی که می کنند در عمل چهل در صد را دریافت می دارند که همین موضوع هم می تواند تا حدودی به عنوان یک اجحاف در حق آنکه کار می کند ویا مسئولیت کاررا دارد و برمبنای منطق اقتصادی می باید درآمدهای آن را مال خود داشته باشد محسوب می گردد
مدیر کل محترم پس از مطالعه مطلب حتما عنوان خواهند نمود که در مورد اقدام پست در ایجاد مرکزی در ادارات دارایی این کاری خوب واخلاقی می باشد که دولت در جهت حمایت از مودیان بکار بسته است وبه جای انتقاد باید از چنین طرحی حمایت نمود در حالی که اینگونه نیست زیرا که اگرقرار بود دولت خدمات الکترونیکی را با استفاده از ظرفیت های خود رایگان ویا ارزان قیمت به مردم بدهد پس چه نیازی به این بود که امتیاز دایر نمودن پیشخوان با این همه عذاب وگذر دادن افراد از خان های مختلف صورت گیرد اما حال که داده شده است وفعالان در این پیشخوان ها هم عده ای از جوانان جویای کار می باشند که با ذلبستن به این نکته که شاید پیشخوان محلی برای درآمد وگذران زندگی آنها باشد می توان پرسید که دولت با استفاده از کدام مجوز قانونی به رقابت با مجموعه های جوان ونوپایی پرداخته است که خود وبا ارئه تعریف از مسئولیت های محوله دایر نموده است و در ابتدای کار درآمد حاصل از فعالیت هایشان به زور می تواند کفاف هزینه هایی اجاره مکان وخرید ابزار های الکترونیکی را بدهد
در کنار موارد مطروحه فوق لازم است به این نکته نیز اشاره داشته باشم که دوستی عنوان می نمود که از طرف مسئولان وگردانندگان پیشخوان ها نامه و مراجعات مکرری به اداره کل وشخص مدیر کل شده است اما گویا ایشان با موضوع از موضع قدرت برخورد نموده اند وجوابی به افراد نداه اند که اگر اینگونه باشد و این امر موید این واقعیت باشد که اراده متمرکزی در کار است تا پیشخوان ها نتوانند در امور محوله موفق باشند ویا استبداد در رای وجود دارد تا همچنان دولت تصدی بخش وسیعی از اموری را که قابل انتقال به بخش خصوصی می باشد در اختیار داشته باشد باید مسئولان ارشد استان منجمله استاندار محترم موضوع را مورد بررسی قرار دهند تا مبادا رفتارهای سلیقه ای باعث نشود تا فلسفه کاستن از بدنه دولت وسپردن امور به بخش خصوصی مغفول ماند

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 5:46 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

داستان هایی چون در خواست نمایندگان برای ممنوع التصویر بودن شهروندی و یا اقداماتی که برخی دیگر در محدود نمودن فضا برای فعالیت های سیاسی واجتماعی افرادی از ملت می نمایند مرا متعجب از عظمت روح و ظرفیت های فکری پیامبر (ص) می نماید زیرا که ایشان هم مثل برخی از ماهاانسان بودند وایشان هم مثل قرار گرفتگان در قدرت امروز دارای قدرت سیاسی و اجتماعی مزین به نام دین بودند با این تفاوت که ایشان به اذن خدا می توانستند ذهن افراد ونیت آنها را هم دریابند وبدانند که حتی در چند نسل بعد از نسل آنها کسانی بوجود خواهند آمد که صدمات وضربات فراوانی را به اسلام وارد خواهند نمود اما ایشان کمترین تحرکی بر علیه آنها بکار نمی بستند تا محدودشان کنند و یا محروم از حقوقی حق بکنند
براستی چرا پیامبر عظیم الشان اسلام(ص) اینگونه رفتار می کنند و من وما که داعیه پیروی از ایشان داریم فضا سازی بر علیه افرادی می کنیم که در داخل نظام ومملکت اسلامی حتی به حداقل ها می سازند وحرفی نمی زنند ویا اعتراضی نمی کنند تا مبادا نظم اجتماعی به خاطر خواست های شخصی آنها در هم فرو بریزد
ویا چرا زمانی که امام برحق ومولای موحدان علی(ع) با عنایت به گزارش جاسوسان و یا بزرگان قوم دقیقا می دانستند که توطئه ای بر علیه جانشان وبا یقینی بالا از سوی ابن ملجم صورت خواهد گرفت با این عنوان که قصاص قبل از جنایت نمی کنند دست به محدود سازی ایشان نزدند 
من نمی گویم که تفاوت است در اسلام من واسلام امام (ع) ویا نبی گرامی اسلام زیرا که هر دو یک سری اصوات وهجاهای مشخص را تکرار می کنیم بلکه می گویم که میان من وآنها فاصله از زمین تا آسمان است زیرا که آنها تا به یقینی نرسیده بودند حرفی نمی زدند ویا مشاهده ای از خلاف نداشتند حکمی صادر نمی ساختند وگرنه آن زمان هم بودند افرادی که در صدد بودند تا با سخن چینی چهره های موجه داخل حاکمیت اسلامی را در ظن وگمان پیامبر وامام علی(ع) بد جا بیاندازند که نمونه اش را در داستان عایشه و گم شدن ایشان ملاحظه می نماییم 
براستی اگر من وما جای رسول خدا(ص) بودیم چه حکمی در خصوص عایشه صادر می نمودیم ویا اگر جای ایشان بودیم وچون ایشان می دانستیم که نوادگان عزیزتر از جانمان چون حسن وحسین(س) به تیر جفای امویان کشته خواهند شد وزینبمان در شرایط یک اسیر تمام بلاد شام را حواهد گشت آیا می گذاشتیم از دودمان امویان نسلی بوجود بیاید تا ظلم نماید

[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 1:37 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با بسته شدن خود خواسته چشمان وزبان مطبوعات که هر از چند گاهی مطالبی در نقد عملکرد ادارات وواحدهای تابعه آنها مطرح می ساختند ومایه امید واری مردم می شدند این ابهام در ساختار چرخه اطلاعات ونظارت بر روند امور بوجود آمده است که اگر مردم از مجموعه ای ناراضی باشند و یا مجموعه ای اداری واجرایی نتوانسته باشد بوظایف قانونی خود عمل نماید و تغییرات مثبت در کنف مسئولیت خود را به انجام برسانند ویا در انجام امور محول نارسایی و مسامحه صورت گرفته باشد آیا کسی ویا ارگانی وجود دارد که بدون آنکه منتظربازخورد اجتماعی فعالیت ادارات و یا اعتراض و انتقاد مردم به عملکردهای ادارات ومسئولان باشد اقدام به بررسی عملکردها و مطابقت آنها با اهداف سازمانی و وظایف مسئولان نماید وبا رصد نارساییها،خروج از حدود قوانین ومغفول ماندن وظایف واهداف مدیران ارشد استانی را برای اتخاذ تدابیر وتصمیم های لازم در جریان امور قرار دهد؟
مثلا در شهرستان ابهر ودر ظل عنایت وتوجه فرمانداری واحدی وجود دارد تحت عنوان حوزه فعالیت بانوان که در این وانفسای محرومیت ومحدودیت زمینه ای برای فعالیت های جمعی بانوان وجود با برنامه واثر بخش این واحد که اقدامات و مدیریت امور تحت سرپرستی خود را در زیر بیرق کانون بانوان به انجام می رساند در گذشته همیشه مایه خیر وبرکت بوده وبا مدیریت زنانی چون مرحوم فاطمه رمضان جماعت،خانم جوادی،خانم حیدری وخانم آذر آقا داداشی در برهه هایی مرکز ثقلی برای فعالیت های هدفمند وبا برنامه زنان ابهر محسوب می شده و آثار بسیارارزنده ای از خود برجای گذارده است 
اما از زمان روی کار آمدن دولت های نهم ودهم تحت تولیت جناب احمدینژاد که به نوعی درآنها واگذاردن مدیریت به افراد تحت قاعده هیجان و بدور از منطق هزینه به فایده بود مدیریت این کانون هم دستخوش تغییرعمیق و خارج از اصول گردید ودر حالی که مسئولیت درآن تا آن سالها افتخاری(مسئولان نه تنها حقوق نمی گرفتند بلکه دنبال منابع مالی برای اداره بهینه امور می رفتند) می بود وبه نوعی مدیران زن تلاش می کردند تا با استفاده حداکثری از منابع حداقلی امور را به سوی سامان یابی اصولی مدیریت نمایند کار بدانجا کشید که مدیر منتسب دولت احمدینژاد با تعیین حقوقی معادل چند صد هزار تومان و بستن مزایایی چون حق ماموریت در عمل تمام اعتبارات وبودجه ای را که برای فعالیت های جنبی زنان لحاظ می گردید ومی گردد مال خود نمود وبا این کار عملا فعالیت در کانون بانوان را تعطیل ویا به عبارتی کمترین روزنه نفس کشیدن وحضور هدفمند وجمعی زنان را بست
براستی جناب استاندار آیا فرماندار شما در شهرستان ابهر ودر مدت تولیت عالیترین جایگاه مدیریتی شهرستان به بازرسی وارزیابی از عملکرد چند ساله این واحد ومسئول فعلی آن اقدام نموده است ؟
اگر اقدام نموده اند چه تغییراتی را در نوع نگرش مدیریتی ونحوه استفاده از منابع مالی کانون در نظر گرفته اند واگر نکرده اند وقرار است روال مدیریتی در آن مجموعه بر قاعده سالیان گذشته باشد آیا ایشان ویا شما به عنوان مسئول اول استان می توانید توضیح دهید که فلسفه وجودی مجموعه ای که اعتباراتش صرف حقوق یک فرد می گردد ودر عمل فاقد کمترین تاثیر وتحرک می باشد چیست؟

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 5:58 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود
شفاعت همه پیغمبران ندارد سود
نصیب دوزخ اگر طلق بر خود انداید
چنان درو جهد آتش که چوب نفط اندود
......................................................
ما انسان ها عادت کرده ایم که بگوییم که کار را برای رضای خدا انجام می دهیم .اما اگر کسی بپرسد که ازکجا معلوم که خدا از کار شما رضایت دارد عنوان می داریم که انشالله اینگونه خواهد بود ویا ما نیتمان بکار خیر بود وانجام تکلیف بقیه اش بستگی به مشیت وخواست خداوند دارد 
این در حالیست که با تردید وابهام در درستی و یا غلط بودن کار نمی توان یقین داشت که خداوند نیز رضایت از موضوع داشته باشد زیرا که در فلسفه خلقت ومشیت خداوند حکم بر مطالعه وانجام دقیق وبا برنامه کار و فعالیت داده شده است ویا به عبارتی کاری که بدون مطالعه صورت گرفته باشد حتی اگر به نتیجه ای بسیار مشعشع هم منتهی گردد امکان ندارد که مورد رضایت خداوند قرار گیرد.
پس در انجام کار ابتدا باید دنبال مطالعه بود تا دقیقا مشخص شود که با چه هزینه ای قرار است چه کاری صورت گیرد تا مبادا با اتلاف در منابع حکم کفران نعمت شامل حال آدمی گردد اما اگر چنین نباشد وانسان بخواهد هردم بیلی وبدون برنامه امور خود را سامان دهد و با بی توجهی عملش مصداق کفران نعمت و کارنامه اش مستوجب عذاب ابدی در جهنم شود باید مطمئن باشد که در دادگاه الهی حتی اگر بتواند امکاناتی برای دور داشتن خود ازآتش ابداع و همراه خود به جهنم ببرد نتیجه آتشی که از محل کفران در نعمت وانهدام در منابع برافروخته است همه موانع (در ذهن او قوی) به طرفه العینی دود خواهد شد وبه آسمان خواهد رفت .

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 5:57 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیروز بصورت اتفاقی نوشته یکی از دوستانم در فیس بوک را مشاهده نمودم که درآن عنوان شده بود که 
ای کسی که مرا به بازی در برنامه های بازی فیس بوک دعوت می کنی بدان که اگر ادامه دهی حذفت می کنم 
ومن هم که هر از چند گاهی با ورود در برنامه بازی دایموند داش فیسبوک سعی می کنم که تمدد اعصابی بیابم و به اجبار و روتین کاری این بازی ها درخواست هایی برای دوستان جهت عضویت وبازی فرستاده می شود در زیر مطلب این دوستمان نوشتم که ای کاش حذف نمایید زیرا که دوستی که با دغدغه لحظه به لحظه حذف همراه باشد چه ارزشی دارد وصبح امروز دیدم که دوست نادیده ومجازیم با گذاردن این پیام که راضی نشدم دغدعه شما ادامه یابد وحذفتان کردم مرا از لیست دوستان خود بیرون رانده است ومن هم در پاسخ نوشتم که با این کارتان بسیار خوشحالم نمودید 
براستی مگر چه اتفاقی می افتد که در صفحه من از جانب دوستی دعوت به بازی شوم کل ارسال دعوت ونمایش آن در صفحه دو یا سه ثانیه می باشد چگونه است که کسی نمی تواند تحمل نمایش دو ثانیه ای یک پیام ودعوت را در صفحه اش داشته باشد وآنگاه ادعا می نماید که روشنفکر است وبرای مشورت ودادن نظر از سوی مسئولان منتش هم کشیده می شود

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 5:56 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست عزیزم جناب آمویی در مطلبی با اشاره یه این خبر
معاون مبارزه با سرقت پلیس آگاهی کشور می گوید: "پلیس"، "دزد" را دستگیر می کند و او به زندان می رود ، اما پس از مدتی "دزد" آزاد می شود و دوباره به چرخه "دزدی" باز می گردد، در نتیجه به آنچه که می خواهیم در "مبارزه با سرقت" نمی رسیم.
عنوان نموده بودند که دزدی که به زندان می رود آموزش های لازم برای بهتر نمودن فعالیت خود را هم می بیند و....
ومن ازاین منظر به موضوع نگاه می کنم که اگر پلیس ودستگاه قضایی در مبارزه با پدیده دزدی در عمل تسلیم شده اند این ناشی از بی توجهی به چند عامل ریشه ای ومهم می باشد که از جمله آنها می توان به موارد ذیل اشارت داشت
1- نرخ رشد ونامناسب جمعیت
2- فقدان زمینه اشتغال وجذب بیکاران 
3- خارج شدن اصول نظارتی مبانی اعتقادی از جریان کنترل اجتماعی
4- ازبین رفتن قدرت نظارتی خانواده
5- شیوه غلط مبارزه با دزدی
که به نظر من تاثیر گذاری علت پنجم بسیار بیشتر از علل دیگر است زیرا که اگر شما مال باخته باشید(من در طی دوسال گذشته چهار بار صدمه دیده از دزدی بوده ام)به دقت دریافته اید که ادارات آگاهی و شعب مختلف دادگستری بشدت با مشکل دزدی مواجه بوده وهستند اما در برخورد با دزدی و ختی کشف وباز گرداندن اموال به مال باخته به نوعی با تساهل وتسامح علنی روبرو می شوید وبه نوعی از دنبال نمودن ادامه کار نا امید ومایوس می شوید زیرا که تعداد سارقین وتعدد پرونده ها آن چنان زیاد است که مال باخته خود با اولین مراجعه به دوایر ذیربط متوجه می شود که با ادامه پیگیری پرومده از کار وزندگی می ماند ونتیجه ای هم عایدش نمی شود در حالی که اگر نیروی انتظامی ویا دستگاه قضایی برای ریشه کنی این پدیده دنبال مال خرها می رفتند وفضا را برای مال خران نا امن می نمودند مطمئنا دزد یا برای مصرف خودش می دزدید(دراین صورت شدت خسارت به این حد نمی شدکه تمام داشته های مردم را ازاو بربایند) ویا اینکه با کاسته شدن از تعداد مال خران دزد مجبور می شد با مال دزدی آواره خیابان ها باشد واین محدودیت رغبت سارقان وامنیت آنان به ادامه کار را کاهش می داد
براستی زمانی که معاون مبارزه با سرقت نیروی انتظامی از افزایش تعداد سارقان وپرونده های در رابطه با دزدی سخن می گوید چرا نمی گوید که این همه دزد اموال سرقتی در اختیار خود را به چه کسانی می فروشند 
باور بفرمایید که اگر درموضوع سرقت مبارزه با مال خران جدی گرفته شود 
1- به خاطر تعداد کم آنها می توان به کنترل نرخ رشده بزه در موضوع سرقت امید وارشد
2- به خاطر آنکه مال خر در بازار است وشناخته شده با دستگیری ،زندانی شدن،ازدست دادن اعتبار وبسته شدن مغازه ومصادره اموال دیگر کسی جرات نمی کند که دست بدزدی بزند.
دزد آدم بیکار و نداری می باشد می دزد تا خود وخانواده را تامین کند حال به هر دلیلی ولی مال خر آدم ثروت مند ودارای اعتباری می باشد که از محل خرید یا مفت مال دزدیده شده مال روی مال می گذارد وبا این کارش مایه بی اعتباری عوامل قانونی ومشروعیت قوانین مبارزه با سرقت می گردند 
حال سئوال این است که چرا با این همه دستگیری که در میان سارقان صورت می گیرد و صدماتی که از محل ناامنی وبی اعتمادی مردم نسبت به حاکمیت ایجاد می شود یک نفر به عنوان مال خر دستگیر نمی گردد در حالی که دزد واقعی مال خر است زیرا که او با دزدیدن از دزد مفهوم شاه دزد را علنی ونمایان می سازد وبرخورد اصلی واثر بخش می باید با شاه دزد صورت گیرد

[ دوشنبه شانزدهم تیر 1393 ] [ 5:55 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دشمن به دشمن آن نپسندد که بیخرد
با نفس خود کند به مراد و هوای خویش
چندین چراغ دارد و بیراه می‌رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خوایش
..............................................
الفاظی چون خرد ،نفس،چراغ،راه ،سزا،افتادن و......سرفصل های بسیار مهم و گسترده ای از فرهنگ وحوزه آموزش و تعلمیات اخلاقی جامعه ما شناخته می شوند.
اما حیف که کمتر از جانب ما مورد عنایت وتوجه واقع می شوند ودر فعالیت هایی که برای تدبیر امور خود وجامعه بدانها دست می زنیم بکار گرفته می شوند 
وگرنه مگر امکان دارد که از سوی آنکه قدرتی دردست دارد ومی باید کردار،گفتار وپندارش به عنوان منشایی برای استخراج عمل ونیت افراد جامعه واقع شود ویا الگویی برای تربیت نسل های آینده محسوب گردد گفتار،پندار وکرداری به نمایش گذارده شود که نشانه ای از عمل به مرداد و سلیقه فردی خویش است وموجب شود که در مردمانی که اورا راهنما و مسئول بد وخوب زندگی خود یافته و پذیرفته اند این گمان در نظر آید که در انتخاب راه وروش های حرکت وفعالیت درآن دیدن آینده وریختن برنامه برای برفاه گرداندن آن جز اهداف و مقصود گردانندگان نیست
ویا منی که امروز در محضر خداوندم و هر کلمه ای که از زبانم ویا بر جوهر قلمم جاری می گردد ومی باید همچون چراغی راهنما وهدایت کننده خود من و دیگر همنوعان من باشد از هر چیزی می نویسم ومی گویم الی از فرصت ها ومنابعی که نابود می گردد وبرای نسل های آینده جز حسرت در این شوره زار نمی روید آیا مصداق بی خردی نمی باشم که چندین چراغ دارم وبی راهه می روم.
بلی ما در ادبیات وفرهنگ عمومیمان که دین هم جزیی ازآن محسوب می گردد مولفه ها وآموزه های بزرگ اخلاقی وتربیتی داریم که اگر مورد توجه واقع شوند ودر ادوار مختلف تعلیمی وتربیتی به عنوان نهاده های کامل منشی وشخصیتی در کودکان ما تزریق گردند وبا تمرینات مستمر به مهارت تبدیل شوند از طریق آنها می توان جامعه را به سویی هدایت نمود که در آن ابتدای کار برنامه ای برای آینده ودر انتهای آن محصولی برای بهبود شرایط عمومی در آینده بدست آید

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مستیم درد منو دیگه دوا نمی کنه
...................................................
اگر فرض را براین بگذاریم که با مستی به فراموشی از خود میرسیم پس هر چیزی که بتواند مرا از خود بیگانه ویا از خودم بیخود نماید به نوعی مستی را بدنبال خواهد آورد که در اثرآن با کندن شدن از شرایط وبی تفاوتی نسبت به آنچه که در پیرامونم رخ می دهد به آسودگی از خویش می رسم
براستی چیست این خود که در بسیاری از اوقات انسان برای فرار ازآن تلاش می نماید تا مستمسکی بیابد وبا پناه بردن بدان بتواند خود را فراموش بنماید ؟
من هرچه گشتم نتوانستم آن را پیدا کنم زیرا نتوانستم با تعیین محدوده ویا حدودی مشخص دارم که خودم چه فضایی را پر کرده ام تا بتوانم با مسکری که بتواند آن را پر کند تا جایی برای ورود غم در آن نماندو یا با لبالب شدن از می به چشم نیاید بلکه بتوانم این خود مزاحم را دمی فراموش کنم ویا بی خود خودم باشم.!!!
زیرا راننده بی توجه به مقررارت رانندگی ،مشتری بی توجه به شرایط بازار،دوست مطالبه گر بی توجه به توان من ،مسئول بی توجه به آنچه که از او انتقاد می شود و به نوعی همه آنانی که مرتبط وبی رابطه با من مرا بفکر وا میدارند که بپرسم مقصود و فلسفه خلقت این عجوبه ها چه بوده است وچون باتمام کنکاش وخود خوری به جوابی نمی رسم در رنج می شوم وبه خودم هبوط می نمایم وازاین روست که فکر نمی کنم هیچ مسکری بتواند مرا با خالی نمودن از خودم دور از دردم نماید ویا دردم را دوا کند.

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 12:46 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

برای رسیدن به هم فهمی که بن مایه هم افزایی وتوسعه است به تحمل زحمت تحقیق وپژوهش ، باز نگه داشتن باب انتقاد وهمسو نمودن دیگران با خود نیاز است.
................................................................................................................
دوستانی زحمت کشیده اند وصفحه ای را با عنوان زنجان زیبا و آباد ایجاد نموده اند که نیت از آن افتتاح باب گفتمان(نه گفتگوبرای سرگرم شدن بلکه گفتن وشنیدن برای رسیدن به هم فهمی وتعالی هم استانیها) در بین تمام زنجانیهای ساکن در کره خاکی زمین است ازاین روی نگارنده نیز به عنوان شهروندی از استان زنجان بر خود وظیفه دانستم که در هرچه پر بارتر شدن این صفحه که می تواند علامت توان وظرفیت فکری هم استانیهای من باشد تراوشات اندک فکری خود را برای انتشار درآن صفحه بر لوح قلم جاری سازم تا بلکه مقبول افتد ودر نظر آید.
پس در ابتدا برخود لازم می دانم که از حسن ظن دوستان عزیزم تشکر داشته باشم ودر گام دوم تمام دوستان خودم اعم از بچه های زنجان ویا دیگر نقاط کشور را برای تقویت مبانی محوری عمل وساختاراین صفحه فرا بخوانم 
اما در بخش اصلی مطلب می خواهم با اشاره به این نکته که برای رسیدن به هم فهمی که بن مایه هم افزایی وتوسعه است می باید تن به تحمل زحمت تحقیق وپژوهش ، باز نگه داشتن باب انتقاد وهمسو نمودن دیگران با خود داد از دوستانم بخواهم که
1- توسعه فرایندی کیفی از رفتار است که نتیجه قطعی آن هیچگاه بدست نمی آید زیرا که با زمان زاده وبا زمان متحول می شود ازاین روی جزمیت دراین نکته که آنچه که گفته می شود قطعی ولازم الاجراست سخنی گزاف شمرده می شود ودرست آن این است که آنچه گفته می شود صوابترین راه در شرایط خود است که با تغییر شرایط امکان اصلاح وتغییر می بایدبرایش در نظر گرفته شود.
2- مدیریت تغییر فرصتی ارزشمند است که تنها با فرصت شناسی وداشتن برنامه قوی عملی می گردد پس آنکه برنامه ای ویا مهارت درک ارزش فرصت را ندارد با من که نیازم به توسعه است اگر دشمن نباشد نمی تواند حتی اگر برادر تنی من باشد همراه شود .
3- منابع اعم از مادی ومعنوی سرمایه هایی شمرده می شوند که در فرایند توسعه تنها می بایددر داخل جریان پرشتاب عمل به منطق هزینه وفایده بکار گرفته شوند هرگونه بی توجهی به این دو واز سوی هرکسی وبا هر عنوانی مذموم شمرده می شود وباید نکوهش گردد.
4- اتفاق واتحاد به عنوان رمز ویا کد توسعه تنها برمحور درک مشترک از شرایط وسهم مساوی در امکانات وفرصت ها بدست می آید وانتظار این نکته که هرچه هست مال من است ودیگران درآن سهمی ندارند ویا محصول اتفاق واتحاد عمومی هرچه باشد می باید در خدمت من وحزب من ویا من ومحله من باشد ازسوی هرکسی وبا هر عنوانی شکل بگیرد عبث وبیهوده بوده واگر شکل عملی بگیرد خود عامل تفرقه بوده ومانع از توسعه می باشد
5- استان کلیت واحدی می باشد که راه توسعه اش از توجه نمودن و بهاء دادن به نخبه های آن می گذرد خودی و غیر خودی نمودن نیروها ویا دسته بندی به هر بهانه آنها عاملی منفی ومخرب می باشد که از سوی هرکسی بدان پرداخته شود می باید عنوان خیانت به منافع استان محکوم ومطرود گردد
6- روند مستمر توسعه استان تنها از نگاه به نیروهای متخصص وموجود امروز ممکن می گردد پس سهم دهی در مدیریت توسعه استان به افرادی که دانششان روزآمد نیست ویا مهارتهایشان مربوط به گذشته است ویا امتیازاتی را از دیگران منتسب به خود ساخته اند نوعی ایجاد مانع در مقابل روند توسعه پایدار وهمه جانبه می باشد که از سوی هرکسی بدین کار مبادرت گردد نوعی عمل ضد توسعه شناخته می شود که باید با آن مقابله شود. 
7- استان بخشی از کلیتی به نام ایران وکلیتی بزرگ تحت عنوان جامعه جهانی می باشد که راه توسعه آن از محل همکاری ورقابت با این دو جامعه بزرگتر می گذرد ازاین روی کسانی می باید دراین قلمرو وارد در عرصه مدیریت شوند که وزانت ایجاد ارتباط با ایران وجهان و توان مدیریت فرایند های رقابتی با آن دو را داشته باشند وکسی نباید با چشم بستن براین دو مزیت طرفدار مدیرانی باشد که از خانواده ،شهر ویا محل زندگی او می باشند
به اجمال آنکه استان زنجان تا رسیدن به نرم هایی که شاخص های ملی توسعه شناخته می شوند راه درازی را در پیش روی دارد که این راه سخت وطولانی تنها در سایه وحدت،استفاده از ادبیات جسارت آمیز،حمایت ازآنانی که حرفی برای گفتن دارند ودرنهایت شنیدن وبکار بستن حرفی که ارزش شنیدن وبکار بستن دارد ممکن می گردد پس بیایید 
1- اگر توان ایجاد وحدت داریم به اتحاد عمومی مردم با استفاده از تمام ظرفیت هایمان کمک نماییم
2- اگر توان نوشتن وگفتن داریم آنها را به ادبیاتی جسورانه وشفاف آمیخته کنیم تا از مداحی وتلمق که بلای جان توسعه شناخته می شوند دور گردیم.
3- اگر خودمان جرات گفتن ونوشتن ویا هنر ارائه فکر نو وتحول گرا نداریم حداقل از کسانی که دارای این ظرفیت ها هستند حمایت کنیم ویا با سکوت در خصوص آنها لجن پراکنی وابهام زایی نکنیم که این خود بهترین حمایت می باشد .
4- اگر حرفی داریم که می دانیم شنیدنی می باشد به صراحت بگوییم واگر خود جرات گفتنش را نداریم آن را به کسانی که جرات ومهارت انتقال دقیق مطلب را دارند منتقل کنیم زیرا کتمان آنچه که ارزشمند است خود خیانت محسوب می گردد.
5- اگر در جایگاهی قرار داریم که می توان از طریق شنیدن وبکار بستن حرف ها ونظرات خوب تغییر مثبتی را ایجاد نمود در شنیدن وبکار بست آنها تعلل نکنیم که این خود نوعی فرصت سوزی وبهدر دادن امکانات معنوی جامعه محسوب می شود که در هیچ مکتب ومذهبی پسندیده نمی باشد

[ یکشنبه پانزدهم تیر 1393 ] [ 12:45 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

خواسته ای اندک که توجهی بسیار را طلب می نماید
جناب مدیر کل نمی دانم که قبل از پذیرش مسئولیت تدبیر امور برای سازمان ورزش وجوانان استان چه مقدار در خصوص اهمیت مسئولیتی که می پذیرید به مطالعه وتحقیق در کمیت وکیفیت رفتارهای سازمانی مجموعه ورزش استان پرداخته اید ویا با پرسو وجو ازآنانی که از دور ونزدیک با فعالیت دراین سامان آشنا بوده اند آمار واطلاعاتی قابل اتکاء از قربت فعالیت های سازمانی با اهداف ووظایف قانونی آن که در تصمیم گیری ها می تواند به کمکتان بیاید بدست آورده اید؟
اما من به حکم وظیفه انسانی که بخش قابل توجهی از عمر خود را در این وادی سپری ساخته ام در یک کلام روشن وشفاف خدمتتان عرضه می دارم که جانا قدم در جایگاهی گذاشته اید که با تمام هیبت گول زننده ای که از توسعه وتکامل دارد و مناسبات وارتباط های درونی آن را مدال و قهرمانی در کشور و قاره سر وشکل می دهد جز ویرانه ای نمی باشد زیرا که بدلیل دور بودن از منطق عملیاتی نمودن اهداف متعالی و بی توجهی به تعاریفی که از وظایف قانونی درآن شده است سازمان به راهی می رود که بسیار دور وبعید از کعبه آمال گروه های هدف واهداف نظام است براین اساس 
اولین ومهمترین خواسته جامعه ورزش استان بالخصوص مجموعه فعالان در حوزه فوتبال از شما به عنوان مدیر کل می تواند تشکیل کمیته حقیقت یاب برای بررسی واقعیت های موجود دراین حوزه باشد !!!!
زیرا که مرگ تدریجی گریبانگیر ورزش که از محل بی برنامگی و عدم آینده نگری بر ساختار آن تحمیل گردیده کار را بدانجا رسانده که همین امروز در اماکن ورزشی ما پرنده پر نمی زند زیرا که انگیزه ای برای از شوق تلاش نمودن برای کسی باقی نمانده است 
آقای مدیر کل
ممکن است برخی از دوستان گفته های مرا حمل بر سیاه نمایی بکنند وعنوان بدارند که مثلا در فوتبال ما با داشتن نماینده ای در یک جایگاه بسیار رفیع فدراسیون فوتبال موقعیتی کلان در سطح ملی داریم اما این دوستان نمی خواهند بدانند ویا بلکه هم نمی دانند که ما هیئت فوتبالی نمی خواهیم که فدراسیون را در قبضه داشته باشد وچون بدان رسید فوتبال استان را قربانی وذبیح این موفقیت سازد بلکه ما از هیئت فوتبال خواهان برنامه برای به صحنه کشاندن تمام جوانان در جهت انجام فعالیت های با برنامه وشاداب هستیم تا در چنین محیطی نیروی انسانی سالم برای ادامه راه پر فراز ونشیب دست یابی به تمدن اسلامی تربیت گردد اما حیف که همه فوتبال استان قربانی یک موقعیت شده است که باز سازی واحیای آن بنا بر منطق سازمانی به ضرورت اخذ توضیح از مسئول فعلی در خصوص وضعیت نذار فوتبال وتشکیل تیم کار شناسی برای احیای این بیمار رو به موت دارد
آقای مدیر کل 
ممکن است دوستانی در همین بدو ورود با ارائه پیشنهاد خرید امتیاز یک تیم دسته دومی مدعی این باشند که می توان با این ابزار رمقی بر تن بیمار فوتبال تزریق نمود ویا نام استان را با این کار بلند آوازه کرد اما شما باید به خاطر داشته باشید که اولین قدم در درمان بیماری توجه به نوع مدیریتی می شود که برای بهبود حال بیمار وباز توانی آن بکار گرفته می شود 
براین اساس پیشنهاد می نمایم قبل از هر تصمیمی ابتدا یک فعالیت با برنامه وهدفمند برای بدست آوردن اطلاعاتی واقع بینانه راه اندازی نمایید تا بدانید که آیا فوتبال نابود شده بر اثر سوء تدبیر اساسا توان سر پا ایستادن دارد تا او را راهی میدان هایی بکنیم که چون چاه ویلی امکانات وفرصت های ما را بدون آنکه ره آوردی داشته باشد در درون خود می کشد.
جناب مدیر کل 
امروز کل ساختار ورزش استان به 
1- غربال در مجموعه
2- برنامه نویسی بر مبنای اهداف و انتظارات
3- تامین منابع لازم 
4- راه اندازی نگاه استان محور
5- دوری از بلند پروازی و دست یازی به ابزار های گول زننده
ودر نهایت تشکیل تیم مشورتی قوی از تمام صاحب نظران ورزشی مخصوصا فوتبال نیاز مند است که تا چنین نشود هیچ امیدی به موفقیت نمی توان داشت

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 8:5 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بس روزگارها که برآید به کوه و دشت
بعد از من و تو ابر بگرید به باغ و راغ
سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن
میراث بس توانگر و مردار بس کلاغ
...................................................
برخی از ما آدمها فکر می کنیم که محور کائنات می باشیم و چون عمرما سر آید آنگار که تمام دنیا عمر به فلک باقی نخواهند داشت ازاین روی است که در وادی استبداد ودر گرداب خود بینی سقوط می نماییم وبا تنگ گرفتن عرصه بر خود و آنانی که در هم عهدی در عمر وزمان با ما مشترکند هم خود عذاب می کشیم وهم دیگران را به عذاب می اندازیم.
در حالی که بنا بر فلسفه خلقت تا آنچه که از هدف از خلقت محقق نگردیده حیات ادامه خواهد یافت و وظیفه انسان دراین وادی تنها عمل بر اصول و ارزش های مورد تاکید در دین وتمدن انسانی می باشد 
اما ای کاش که افرادی چون من که در استبداد دررای گرفتاریم می دانستیم که این چرخ گردان که هر لحظه ای روال وگردش کار خود را بر محور تمنا و میل کسی وگروهی قرار می دهد حیله گری مکار است که با این کار خود تلاش می نماید تا ما ها را غافل از خود ومسئولیتی که برایمان تصویر گردیده است بنماید وگرنه اگر هوشیاربودیم وبه عقبه خود مان که پیوند با حیات انسان در کره خاکی دارد توجه می نمودیم متوجه می شدیم که پیش از ما بسیار بوده اند که چرخش چرخ آنها را در مدار توفیق قرار داده وبرایشان تاج وتخت به هدیه آورده است تا در لوای آن خدمت به بنی نوع بنمایند اما با غفلت و در شعاع خدم وحشم قرار گرفتن آتش در خرمن شادی و سلامت مردم کرده اند با این تصور که بعد ازآنها دنیا به پایان خواهد رسید اما آنها مرده اندو از یاد ونامشان تنها کلاغان که بسیار عمر می نمایند بهره برده اند وبعدازآنان کسانی پای بر خاک گور آنها گذارده اند که با همه وابستگی به نام ویادشان جز لعن ونفین نثارشان ننموده اند تا با این دریافت از بازی های عروس هزار داماد دنیا دست بکاری زنیم که در لوای آن میراث دارانمان حداقل توان سر بلند نمودن وبا افتخار خود را از سلاله ما دانستن داشته باشند

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 8:4 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دلا طمع مبر از لطف بی‌نهایت دوست
چو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چست
..........................................................
همه ما به نوعی در دام طمع گرفتاریم وپس از برقراری اولین پیوند به نوعی می خواهیم که با دوستی که هنوز بااو در جاده مهر ووفا قدمی بر نداشته ایم پسر خاله شویم واز او تمناهایی داشته باشیم که برآوردنش ممکن است که زحمت ومرارتی را بر دوست وارد نماید که از ایجاد رابطه دوستی با ما دلزده شود
پس ای آنکه برای رفع خلاء های عاطفی ویا حتی رفتارهای فردی و اجتماعی خود دست مودت ویاری به کسانی داده ای که عنوان دوست می یابد به یاد داشته باش که برای اثبات همرهی و همیاری ابتدا این تو هستی که باید خود را برای سر دادن در راه دوست آماده نشان دهی ودنبال اعمال طمع خود نباشی زیرا که لاف عشق زدن آسان است اما تحمل تبعات آن که گذشتن از خود آنهم در ره دوست است سخت می نماید

[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 8:3 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چرا مهدوی کیا به عنوان مدیر فنی تیم ملی جوانان ایران می گوید:
در کل ايران استعدادي پيدا نکردم
.........................................................................................................................
زمانی که یک کارشناس ویا صاحب نظر در حوزه ورزش انتقاد می کند و عنوان می دارد که سازمان ورزش ایران منقرض ونابود شده است عده ای به خود حق می دهند که بگویند اوعادلانه،منصفانه،سازنده و...انتقاد نمی کند و قصدش از بیان این حرف تخریب وسیاه نمایی می باشد زیرا که رابطه ای منطقی ومستدل بین منتقد ومخاطب او برقرار نمی شود ونیاز به رابطه ویا پیوندی ایجاد می شود که یک گواه ویا شاهد قوی می تواند این نیاز را با حضور و اظهار نظر خود ایجاد کند 
مثلا زمانی که فردی چون مهدوی کیا که خود از نوابغ ورزشی کشور وهم چنین از بازیکنان با اخلاق می باشد در کلامی روشن ومبتنی بر مسئولیت ووظیفه ای که بر گردنش دارد عنوان می کند که تمام ایران را گشتم واستعدادی نیافتم واین مشکل بزرگ ماست دراصل او نه به عنوان یک منتقد بلکه به عنوان یک مسئول قبول می کند که ورزش ما با مشکل مواجه است وباید برای آن دنبال کار سازمان یافته آسیب شناسانه بود.
واین حرف یک واضح نمایی شجاعانه ومنطقی است که دلیل تن دادن به آن از سوی کهدوی کیا تنها در داشتن دانش ومهارت درست وکاربردی در ایشان است زیرا که او با کار و حضور در جامعه ای که همه اقدام وفعالیت سازمان هایش بر برنامه وآینده نگری واقع بینانه است دریافته است که برای رفع موانع و توفیق در قبال مشکلات می باید واقعیت را آنگونه که هست بیان داشت ویا قبول نمود وکمترین تغییر ویا تحریف را نبایددرآن داخل نمود.
حال بیایید بیان مهدوی کیا را در یک اشل درست انتقادی قرار دهیم تا ببینیم که اگر پیدا نشدن استعدادی درخشان ویا قابل اتکاء از سوی یک کارشناس مشکل شناخته می شود درآسیب شناسی آن چگونه باید عمل نمود.
همانگونه که می دانید یک منتقد در واشکافی شرایط اجتماعی برای یافتن فاصله ای که آنها با ایده آل ها وآرزوهای مردم دارند بر سه نکته اساسی تکیه وتاکید می کند که عبارتند از
1- اهداف سازمان که در موضوع بحث اهداف سازمان ورزش مورد بحث قرار می گیرد که در متن آن تلاش برای تربیت نسلی سالم ودارای تنی سالم برای قرار دادن عقلی سالم درآن است 
2- وظایف مدیران ومتولیان سازمان در موضوع بحث برنامه ریزی وتامین امکانات مناسب برای تربیت نسلی سالم می باشد
3- عملکرد مسئولان که در موضوع مورد بحث می توان به پیدا نشدن استعداد در کل کشور اشاره نمود
پس ازاین موجز در خصوص اضلاع مثلثی که منتقد می باید بدان توجه نماید این سئوال پیش می آید که آیا اساسا انسان فاقد استعداد شرکت در یک کار جمعی وزیبای ورزشی می باشد وبه تبع آن آیا ایرانی استعداد به نمایش گذاردن کامل ظرافت های ورزشی را دارد یا نه که اگر پاسخ ما به این دو سئوال بله باشد آنگاه این مشکل پیش می آید که اگر ایرانی دارای ظرفیت به نمایش گذاردن ظرافت های ورزشی است پس چرا فردی چون مهدوی کیا که خود نخبه واهل فن در شناسایی استعداد است در تمام ایران قادر به یافتن استعداد نبوده است؟
پاسخ به این سئوال چندان سخت نیست زیرا که استعداد خود به خود ودر تحت هر شرایطی به نمایش در نمی آید بلکه باید یک کار سازمان یافته برای ایجاد زمینه وانگیزه بروز وظهور استعداد صوت گرفته باشد تا در لوای آن فرد دارای استعداد بتواند ارزش های خود را به نمایش بگذارد.
پس در واقع می توان گفت که سازمانی برای به صحنه کشاندن ویا افشای استعداد جوانان این مرز وبوم فعالیت نمی نماید ویا اگر هم فعالیت داشته باشد مدیران ومتولیان انسانی آن نتوانسته اند سازمان را برای فراهم آوردن زمین مناسب تمرین برای بروز وظهور استعداد ها بکار بگیرندکه در کل می شود به این نتیجه رسید که سازمان ورزش ومدیران آن افراد مناسبی برای اداره وهدایت سازمان وفعالیت های با برنامه نبوده اند که نتیجه این شده که درایران استعدادی برای فوتبال پیدا نشود!!!!

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
مهدوي‌کيا: در کل ايران استعدادي پيدا نکردم
کد خبر: ۴۱۲۵۳۲تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۳ - ۱۲:۵۳ تابناک
مدير فني تيم ملي فوتبال جوانان با بيان اينکه دوستي مهر از من خواست به تيم‌ ملي جوانان بيايم گفت: من هم با علاقه‌اي که به مربي‌گري داشتم به اين تيم اضافه شدم و پس از آن براي پيدا کردن استعداد ورزشي به کل ايران سفر کردم که متأسفانه استعدادي پيدا نکردم و اين يکي از مشکلات بزرگ ما است.
.......................................................................................................................
آیا ایرانی استعداد ندارد اگر ندارد بازیکنانی چون خود مهدوی کیا استعداد سالها بازی در لیگ های اروپایی را از کجا آورده اند واگر دارد وگواه آن بازیکنانی چون خود مهدوی کیا و...می باشند پس چرا ایشان نتواسته اند در این کشور استعدادی برای پرورش بیابند؟
1- سازمان ورزش که کار نمایان ساختن استعدادها را دارد نابود شده است
2- انگیزه وعلاقه جوانان وخانواده ها برای حضور در اماکن ورزشی و به نمایش گذاردن استعداهای خود وفرزندانشان ازبین رفته است

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:35 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تروریسم و ناامنی در خاورمیانه بر سایر نقاط جهان هم تاثیر خواهد گذاشت و لذا با توجه به ظرفیت‌های جمهوری اسلامی ایران در منطقه معتقدیم که کلید حل مسائل منطقه نزد ایران است. البته در این راستا تداوم همکاری و مساعی جامعه بین‌المللی نیز موضوعی مهم می‌باشد.
به نظر شما هدف اروپائیان از بیان این جمله که 
کلید حل مشکلات منطقه در دست ایران است چیست؟
......................................................................................................................
1- قدرت تاثیر گذاری ایران را در معادلات سیاسی ونظامی منطقه دریافت وباور کرده اند؟
2- در تلاشند تا با جا انداختن وباوراندن این منطق به جهانیان اعلان بدارند که اگر مشکلات حل نمی شود این ایران است که نمی گذارد ویا کلیدش را بکار نمی گیرد.

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:33 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر دوست جان و سر طلبد ایستاده‌ایم
یاران بدین قدر بکنند احتمال دوست
خرم تنی که جان بدهد در وفای یار
اقبال در سری که شود پایمال دوست
...................................................
بگمان من کلمه دوست در فرهنگ ما آن چنان که باید جا نیفتاده است زیرا که اگر به مفهومی که در این دو بیت از سعدی بکار رفته است جا می افتاد و ما با آن باوری که سعدی حکیم ازآن دارد به دنبال دوست می رفتیم امروز کارما بدینجا ختم نمی شد که هرکسی باز وکار خود را داشته باشد و چون پرسیده شود که پس جایگاه وارزش دوستی به چیست در جواب بشنویم که داشتن کار وبار و کوشیدن از برای خود چندان منافاتی با داشتن پیوند دوستی با دیگران ندارد 
ویا به عبارتی ما امروز چهار چنگولی به زندگی شخصی خود چسبیده ایم وبرای دادن رنگ ولعاب بدان پا بر سر هر غریب وقریب می گذاریم وچون وقت دادن شعار سر می رسد از دوستی ها وپیوندهایی که برای بقایشان حاضریم سر بدهیم به فریاد سخن می گوییم 
براستی آنکه در سرزمینی چون ایران وبا در اختیار داشتن قدرت در تصمیم گیری از فقر وفاقه مردم می نالد وبا اینکه ثروتش اگر دربین مردم تقسیم گردد می تواند بخش بزرگی از تنگ دستی وبدبختی های مردم را برطرف نماید از دیگران می خواهد که به شکرانه سلامت خود وخانواده ویا بدست آوردن قربت در بارگاه الهی به یاری مردم تهیدست بروند چرا خود دستی در جیب نمی برد و یا با نگاهی به اطراف خود بخشی ازآنچه را که از مال مردم وبیت المال بالا کشیده است به مردمان بذل وبخشش نمی کند تا درد مردم کم گردد؟
دوستان بیایید باور کنیم واین باور را با تبدیل به برنامه عملیاتی سازیم که مردم ناموس خداوند می باشند وروا نیست که در برابر دیدگان ناظر خداوند نوامیسش برای داشتن حداقل های زندگی آنهم در جایی که وفور نعمتش زبانزد خاص وعام است دست گدایی در مقابل غیر دراز دارند ویا چشم امید به این و آن داشته باشند ویا حتی امید به یاری بیگانگان ببندند
پس ای آنکه به گزاف بیان می داری که آماده ای تا سردر قدم یار نهی وروز وشبت در بیان لبیک بر دوست سپری می شود به خود آی و باور کن که مردم نمایندگان همان دوستند وخدمت بدانها همسان در خدمت دوست بودن است به خود آی و با همتی به جای سر در اختیار دوست نهادن نان در سفره نوامیس خدای بگذار تا بلکه شعارت با عملت یکی گردد وبرهانی برای گفتارت داشته باشی

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:33 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ما در پیاله عکس رخ یار دیده‌ایم
ای بی‌خبر ز لذت شرب مدام ما
............................................
مستی رویت رخ یار برای عاشقی که دل بدنبال یار دارد پایدارترین مستی ها می باشد وآن کس که محروم از درک چنین لذتیست هیچگاه نمی تواند بدرک لذت عاشقی چنین سرمست دست بیابد 
پس ای آنکه ادعای دلدادگی وعشق به معشوقت را در هر کوی وبرزن جار می زنی بدان وآگاه باش که در هرچیزی که بتواند با یادآوری عکس رخ یار تو را به مستی برساند حرمتی هست که باید رعایتش بنمایی

[ پنجشنبه دوازدهم تیر 1393 ] [ 1:32 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستی عنوان می نمود که امروز در سطح شهر زنجان فعالان حوزه رسانه را با ارسال پیام کوتاهی مبنی بر دعوت به شرکت در مراسم(آیین)نکو داشت خدمات ارزنده ایرج رحمانی مدیر کل اسبق ورزش وجوانان استان زنجان دعوت نموده بودند خوشبختانه چون ابهر وفعالان حوزه رسانه ای این شهر از مجموعه سیاسی اداری استان زنجان محسوب نمی گردد ما را دعوت نکرده ویا پیام کوتاهی برای من وما ارسال نکرده بودند ازاین روی با عرض تاسف من اولا محروم شدم از مشاهده آیین نکو داشت چون به زعم بنده این اولین باری است که چنین آیینی برگزار می شود ودوما هرچه تلاش کردم به عنوان کسی که سی وسه سال از عمرش را در عرصه ورزش استان خرج کرده ام و دراین مدت حداقل بیست سال را با جناب رحمانی آشنایی داشتم خدمتی از ایشان به ذهنم خطور نکرد تا بدانم که برگزاری این آیین برای پاس داشت کدام خدمت بوده است هرچند همانگونه که اعتراف نمودم چون با آیین نکو داشت آشنایی ندارم ممکن است که ازاین جهت آگهی ودانشم از خدمت ارزنده نیز ناقص باشد و با دانش ناقص نتوانم بگویم وبدانم که ایشان چه خدمتی انجام داده است که ارزنده محسوب می گردیده است ویا خدا را چه دیدید بلکه معنی ارزنده تغییر پیدا کرده است ازاین روست که از شما دوستان پرسیده ام که 
خدمت ارزنده کدام نوع از خدمت است وآیین نکو داشت آن دارای چه ویژگی هایی است ؟!!!

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 7:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

وقتی از فرصت سخن به میان می آید امکان قرار گرفتن در منصب مدیریت ویا انتخاب و انتصاب برای مسئولیت هم فرصتی قلمداد می شود که برخورداری ازآن به نوعی بخشی از اقبال وشانسی نام می گیرد که فرد با قرار گرفتن درآن می تواند این موقعیت را در اختیار داشته باشد که با در معرض دید قرار دادن ظرفیت هایی که دارد خود را برای تصدی مناصب بالاتری کاندید نماید 
و ازاین روی اگر استان هایی چون سمنان،تبریز،اصفهان و.... در شاکله مدیریت های عالی دولتی در مرکز کشور نمایندگان زیادی دارند و استان هایی چون زنجان از چنین امتیازی بی بهره می باشند ناشی ازآن است که آنها فرصت قرار گرفتن در کرسی ریاست ومسئولیت استان را که می تواندچون سکوی پروازی امکان انتقال نیروهای بومی را به مصادری چون وزرات ویامعاونت وزارت فراهم آورد چون جان عزیز وشیرین دانسته وآن را تنها در میان نیروهایی توزیع می کنند که می دانند مال خودشان است و در استان خواهد ماند ویا اگر به مناسبت پذیرش منصبی بالاتر مهاجرت نماید روزی به استان باز خواهند گشت ویا حداقل تعصب حمایت از منافع استان را دارد واز همین روست که این استان ها در اختصاص وحذب بودجه شانس و موقعیت بالایی دارند واستان هایی چون ما که تازه شانس ارتقاء را به افرادی از استان های دیگر می دهیم تا بتوانند با تعالی ورشد وکسب جایگاه های ارزشمندتر از منافع استان خودشان دفاع وحمایت نمایند محروم از شناساندن مشکل واختصاص اعتبارات می شویم مثلا دو مدیر کل اسبق یعنی منجم ورحمانی که از استان قزوین بودند آیا امروز نماینده ومدافع منافع ما هستند ویا مدافع منافع قزوین؟
بگذریم درد ما این است که زنجانی به حقارت وتحقیر عادت نموده است وبرای برون رفت ازاین حالت مسلط روانی راهی را نمی شناسد وازاین روست که برای تدبیر امور بزرگترین سیستم اداری واجراییش که نام ورزش می یابد مدیری گویا از کرمانشاه انتخاب می نمایند ومی فرستند گویی که دراین استان کسی وجود نداشته که بتواند اگر نه برای توسعه بلکه حداقل برای خفظ موقعیت فعلی که در آینده با پیش بینی که از نوع مدیریت نیروی غیر بومی داریم داشتن همین اندک ها هم آرزوی ما خواهد بود تدبیر وظرفیتی داشته باشد.
براستی آیا دانشگاه های موجود در استان طی سالیان حضور وفعالیت خود در استان نتوانسته اند نیروی مدیریتی مناسب برای تصدی مسئولیت های قانونی در استان تربیت نمایند؟
اگر جواب بلی می باشد پس فلسفه استقرار وفعالیت این دانشگاه ها مخصوصا دانشگاه تکمیلی ومدیریت استان چه بوده وچه می باشد
اما اگر تربیت شدگان دراین مراکز ظرفیت وتوان اداره نمودن سازمان ها وادارات موجود دراستان را دارند چرا ازآنها برای احراز پست های مدیریتی دعوت نمی گردد ویا حمایت های پیدا وپنهانی را در پشت سر خود برای تصدی پست های مدیریتی احساس نمی کنند؟
در پاسخ به این سئوال می توان دلایل محکمه پسندی را ارائه داد که مهمترین آنها می تواند در موارد ذیل مستقر باشد
1- ما زنجانی ها هنوز واقف به اهمیت سپرده شدن کار استان به نیروهای بومی نشده ایم ونمی دانیم که با سپردن کار به نیروهای بومی می توانیم جای پایی ویا سکوی پرتابی برای نیروهای بومیمان داشته باشیم.
2- ما مردم زنجان هنوز پی به اهمیت جایگاه مدیریت نبرده ایم ونمی دانیم که نیروی بومی به خاطر همذاتی با استان وشرایط حاکم برآن بهتر وزودتر ازیک مدیر غیر بومی می فهمد که مشکل چیست وچگونه باید برای آن راه حل پیدا نماید.
3- ما مردم زنجان هنوز درنیافته ایم که تمام هزینه های تحمیلی بر سبد خانوار وبر بودجه ملی ازآن جهت صورت می گیرد که فرزندانمان برای تولیت اداره اجتماع آماده شوند وچون آماده شدند وکار بدانها واگذار نگردید باید به علت وعاملان چنین اتفاقی اعتراض نمود.
3- ما مردم زنجان هنوز درنیافته ایم که با واگذاردن کار به نیروهای غیر بومی شانس رسیدن نیروهای بومی به مراتب عالی مدیریتی از نیروهای بومی گرفته می شود وبا این کار سهم استان در عرصه تصمیم گیری های ملی کاسته می شود.
4- ما مردم زنجان هنوز درنیافته ایم که تحول وتغییر جز با تکیه بر نیروی انسانی توسعه یافته که مراحل توسعه ای خود را با قرار گرفتن در مراتب مختلف تصمیم گیری بدست می آورد بوقوع نمی پیوندد و عدم اقبال به نیروهای بومی در واگذاردن مسئولیت های کلیدی توسعه یافتگی در نیروی انسانی بومی را مانع می شود
واما جامعه ورزشی استان که از بدو پیدایش تنها بدلیل اینکه هنوز اهمیت وارزش جایگاه وحضور خود را نمایان نساخته است مطمئنا با روی کار آمدن نیروی غیر بومی دیگر که برای روی کار ماندن وادامه یافتن دوران اقتدارش نیاز به شقه شقه نمودن این جامعه دارد باز شقه شقه خواهد شد وواگرایی آن را از طرفیت فعالیت وکار سازمان یافته خالی خواهد ساخت باید انتظار روزهای سختی را داشته باشد روزهایی در ادامه همان روز هایی که مدیریت رحمانی ها و منجم ها برای آن تدارک دیدند واین سرنوشت بدی است که تنها از محل بی توجهی به نیروهای بومی ویا تجربه دیده داخل تشکیلات استان عارض سازمان ورزش وجوانان استان می گردد و خواهد شد.

[ چهارشنبه یازدهم تیر 1393 ] [ 12:47 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"