وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

مکن تکیه بر ملک و جاه و حشم
که پیش از تو بوده‌ست و بعد از تو هم
نخواهی که ملکت برآید بهم
غم ملک و دین خورد باید بهم
.............................................
ما ایرانیان از جمله مردمانی هستیم که موافقتی با اعتدال نداریم وبه عبارتی یا در نفطه انتهایی سمت مثبت محور مختصاتیم و یا در انتهایی ترین نقطه منفی این محوربسر می بریم
ویا به عبارتی همچون امروز دنیا را متاع دل انگیز خود می دانیم ویا چون دهه اول انقلاب دنیا را بکناری انداخته وهمه اوقات صرف دین می ساختیم
در حالی که اگر دنیا را مزرعه برای آخرت می شناختیم ودین را اساسنامه کار و فعالیت دراین مزرعه آنگاه می دانستیم که هم بدنیا نیازمندیم وهمه آخرت را باید دنبال نماییم وخریدار گردیم
براستی چرا ما اینگونه هستیم و چرا نمی خواهیم با کمی تجدید نظر در باور ها و مطالعه حتی گذری تجربه هایمان به این نکته اعتقاد بیابیم که دنیا برای آخرت است و آخرت راهنمایی برای طلب دنیا
برای برقراری یک ارتباط حسی با موضوع توجه شما دوستان را به نحوه معاشرت و ارتباط مسئولان با مردم در سی واندی سالی که از انقلاب می گذرد و دراین مدت این ارتباط و تعامل تغییرات جدی داشته است تا حدی که شک در تغییرات ماهوی باور ها واعتقادات مسئولان را عمومی نموده است توجه نمایید ملاحظه خواهید کرد که در ابتدا مسئولان با تاسی به آیه شریفه قرآن کریم که عنوان می دارد حکومت و امامت ازآن مستضعفان خواهد بود به مردمان موجود در قاعده هرم اجتماعی می گفتند که پایتان را بر زمین نگذارید و بلکه بر چشمان بگذارید آنهم با این احتیاط که مبادا خار مژگان مسئولان بر پای مردم برود
اما امروز سلاله همان مسئولان چنان از مردم بریده و به خود و طبقات فرادستی پیوسته اند که اگر مردم هم به هزار تمنا بگویند که پای بر چشمان ما بگذارید به فریاد می آیند که جایی بهتر از چشمانتان نبود که پیشکشمان سازید
براستی آیا این تغییر در رویکردها ناشی از عمومیت یافتن عشق به مال دنیا و حرمت و ارزش پیدا نمودن جاه ومقام نیست ویا آنچه که در گذشته علنی می گردید ناشی از پرداختن محض به دین نبود
جواب این سئوال مطلقا بلی و آری است اما چرا باید اینگونه باشد و چرا نباید مسئولان ما به این گفته از سعدی تاسی بجویند که فرمود
نخواهی که ملکت برآید بهم
غم ملک و دین خورد باید بهم
ویا چرا ما مردمان نمی کوشیم که با دل و جان سپردن به گفته مزبور به فریاد به مسئولانمان بگوییم که دنیای شما با مسلط نمودن فقر برما دینمان را در خطر قرار داده است همانگونه که دین محوری وافراطی دیروز شما دنیای ما را با بی برنامگی و عدم آینده نگری به یغما داد

[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
..............................................................................
مَن رَدَّ عَن عِرضِ اَخیهِ المُسلِمِ وَجَبَت لَهُ الجَنَّةُ اَلبَتَّةَ
هرکس آبروی مؤمنی را حفظ کند، بدون تردید بهشت بر او واجب شود.
.............................................................
برخی ازما آدمها فکرمی کنیم که حفظ آبروی مومن تنها به این است که اگر نیازی داشت برآورده نماییم ویا اگربدگویی ازاوصورت گرفت به دفاع ازاواقدام کنیم اما ای کاش می دانستیم که اگرتلاش کنیم تا ایمان را بشناسیم و به تفاوت مومن و فردی عادی بپردازیم و دراین راه ملاک ومعیارخودرا تعریف وتمجید ویا انگشت اشاره دیگران قرارندهیم کاربسیاربزرگی انجام داده ایم زیرا که متاسفانه درفرهنگ ما صفت بسیارنامیمونی وجودداردکه از طریق آن افراد دارای اهداف خودخواهانه و منفعت طلبانه می توانند به سادگی وبا گرفتن انگشت اتهام به سوی این وآن آنها یی را که می توانند استوانه ای برای هدایت جامعه شناخته شوند دارای مسئله نموده و از آبروواعتباربیاندازند
آن صفت مذوم دهن بینی می باشد که متاسفانه همه ما به نوعی بدان گرفتاریم زیرا که مولفه ای ساختاری ازفرهنگ ماست وبا تولد و یاد گرفتن اولین رفتارها درمنش وشخصیت ما نهادینه می گردد وازاین روست که اگر بلندگوی تبلیغ بد برعلیه کسی بکار افتدبه سرعت آن را قبول می نماییم وبا تکرار آنچه که ازبلندگو بیان می گردد همراه آن می شویم وداستان مردمی را %DULXMداعی می کنیم که چون علی(ع) درمحراب به شهادت رسید می پرسیدند که علی(ع) را با مسجدچه کار ویا مگرعلی(ع) نمازمی خواندکه درمسجد باشد
اما حیف که علی(ع) مسجدی بود و آنان که مسجدرا نیازداشتندو باید به اودراین کار اقتدا می کردند نکردند وحیف نه ازآن جهت که گفتارآنها به اعتبار وآبروی علی(ع) صدمه واردکرد بلکه حیف ازآن جهت که خودشان را ازدسترسی به مولایی که عین عدالت بود ومی توانستند از وجود او و دانش و آگاهیش بهره های فراوان ببرند تنها به دلیل تعصب کور و دهن بینی خود را محروم ساختند
پس با بدگویی برعلیه مومن وبردن آبروی او درعمل این جامعه است که از دسترسی به مرجعی که می تواند هدایت گر عالمی باشدمحروم می شود واین گناهی بسیاربزرگ می باشدکه ما ازدرک آن عاجزیم

[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۲۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان شهر و شهرستانی را نمی توان در ایران یافت که مردمانش از دست نمایندگان خود در مجلس و یا شورا دل پرخونی نداشته باشند ویا به فولی با تاسف این سخن را بر زبان نرانند که چه می خواستیم و چی شد !!!!
در چرایی تسلط چنین فضایی دو منطق را می توان محور گفتگو قرار داد اول آنکه خواست مردم فرای وظایف تعریف شده نمایندگان بوده است ودوم اینکه نمایندگان مردم نمی دانسته اند که با بر عهده گرفتن مسئولیتی که از توان آنها خارج بوده باعث بر زمین ماندن خواست ومطالبه مردم شده اند
در موضوع اول که مردم خواست های فراقانونی و یا خارج از حوزه وظایف نمایندگان دارند حرف فراوان است اما شاه بیت این حرف ها این نکته است که نمایندگان حتی از محقق کردن بخش های بسیارابتدایی از خواست ومطالبه مردم که ارائه گزارش از فعالیت های خود می باشد ناتوان بوده اند ویا بی توجهی داشته اند
ویا به عبارتی مشکل نارضایتی مردم ازاین نیست که نمایندگان نتوانسته اند کوه روی کوه بگذارند بلکه آنها حتی به ابتدایی ترین و بدیهی ترین وظیفه خود که برقراری ارتباط چهره به چهره با مردم است تا ازاین طریق بدانند که خواست و اقعی مردم از آنها چیست نپرداخته اند چه رسد به اینکه بتوانند به برقراری ارتباط ارگانیک بین مردم و دستگاه و سازمانی که تولیت نظارت برعملکردهای آن را داشته اند توفیق بیابند
اما در موضوع دوم نمایندگان غافل ازآن بوده اند که با ناتوانی و عدم توفیقشان در مسائل و مسئولیت هایی که داشته اند ضمن بر زمین ماندن خواست ها و مطالبات مردم ووظایف قانونی زمینه و بستر قانون شکنی و تحمیل هزینه های سنگین برای مردم وجامعه بوجود آمده است برای نمونه مثالی را خدمت دوستان ارائه می دهم
همانگونه که می دانید یکی از مهمترین و ظایف نمایندگان نظارت بر دخل و خرج دولت از طریق نظارت بر هزینه شدن اموال و دارایی های عمومی در محل مورد اشاره در قانون بودجه می باشد حال اگر این نظارت صورت نگیرد و اعتبارات در محل هایی غیراز آنچه که قانون تعیین نموده است هزینه گردد دو حالت در کشور بوجود می آید اول آنکه از محل انباشت امکانات در یک منطقه حیف و میل و اسراف حادث می گردد ودر محل دیگری که بودجه و اعتباری بدان نرسیده است فقر و محرومیت ایجاد می شود که مطمئنا تاثیر این حالت در دو منطقه بروز نابهنجاری و بزه خواهد بود به نحوی که در منطقه اول دزدی وخلاف از نقاط کوری رخ خواهد داد که براثر بی نیازی ایجاد شده است و در منطقه محروم دزدی و نابهنجاری از محلی بروز خواهد یافت که درد مندی و نیاز چشمان راداری به نام وجدان را بر روی آن بسته است
خوب ماهیت هردو خلاف و جرمی که رخ می دهد یکی است و آن همانا زیر پا گذاردن قانون و تحمیل هزینه برای حاکمیت در جهت برخورد با بزه و نابهنجاری می باشد
با این حساب اگر یکی بیاید و بگوید که نماینده من آدم پاکی بود و در تمام پرونده های اختلاس و یا فسادی که مفتوح شد نماینده من دستی نداشته ویا بی گناه شناخته شد پس او آدم درست و مطمئنی می باشد و براین مبنا او را مبری از گناه بداند در ظاهر می تواند حق داشته باشد و تکیه اش بر منطق عقلانی استوار باشد اما باید دانست که همه این اختلالات از محل عدم نظارتی رخ داده است که نمایندگان مردم در مجلس و شورا داشته اند وفرقی نمی کند که او خود نیز در دزدی و فساد دست داشته باشد و یا اینکه با عدم وقوف به وظایف قانونی خود امکان اختلال را فراهم نموده باشد.
حال مثال دیگری را تقدیم می کنم
همانگونه که می دانید شهرداری ها امروز به محل کارگشایی اعضای شورا تبدیل شده اند و بسیاری از نمایندگان منتخب مردم در شوراها اولین کاری که پس از ورود به شورا می کنند این است که محلی برای جذب بیکاران خانواده از دور ترین تا نزدیکترین آنها در درون شهرداری پیدا کنند وازاین روی شهرداری ها امروزه یکی ازفربه ترین و سنگینترین سازمان های ایرانی در موضوع جذب نیروی انسانی (آنهم فاقد ابتدایی ترین تخصص ها و مهارت ها)شده است تا جایی که بخش اصلی و حیاتی اعتبارات و بودجه آنها به جای آنکه صرف امور فرهنگی و عمرانی گردد برای پرداخت محض حقوق،مزایا و هزینه های جاری شهرداری ها صرف می شود.
خوب حتما آنانی که در خانه بیکاری دارند بر این همت اعضاء شورا ها آفرین خواهند گفت که تعدادی از بیکاران را صاحب کار نموده اند اما حتی اگر بخواهیم با این منطق مستدل به موضوع نگاه کنیم در یک حسابرسی سر انگشتی ملاحظه خواهیم نمود که با حجم انباشته ای از کارمندان و حقوق بگیران بیکار و تنبل،شهرداری ها به موسسه کارآفرینی برای اعضاء شورا تبدیل شده اند وکارشان شده فروختن شهرو پرداختن حقوق به اقوام و انصار اعضای شوراهای حال و گذشته ویا به عبارتی کار و وظیفه شهرداری فراموش گشته و خواست وانتظار مردم مغفول مانده است
حال اگر به نماینده شورا بگویی که آقا و یا خانم عزیز کار شما هدایت شهرداری به سوی چابکی می باشد و این جز با بیرون ریختن نیروهای اضافی و یا آزاد نمودن سازمان از نیروهای آویزان نیست حتما خواهند گفت و گفته اند که ما نمی توانیم زیرا که در مملکت همه از بیکاری می نالند و ما اگر به صف بیکاران اضافه کنیم مسلم است که فریاد همه برخواهد خاست
حال با این توضیحات بسیار شفاف چرا باید از نمایندگان انتظار داشت که موفق باشند و یا چرا باید به انتظار نشست که از سیستم اجتماعی ما تحول و تغییری در جهت بهبود به چشم بیاید؟

[ دوشنبه پانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۳۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر مفهوم دمکراسی در کشورهای عقب مانده را (بدیلیل فقدان نهادهای مدنی)محدود به مفهومی چون اعمال اراده ملت از طریق نمایندگان مجلس بدانیم انتخابات مجلس در ایران را می توان محوریترین انتخابات برای تحقق دمکراسی در کشور تصور کرد زیرا که مجلس با تصویب لایحه بودجه و نظارت دقیق بر بند بند آن در حوزه های مدیریتی در عمل اراده ملت را بر دخل و خرج و سمت توسعه و پیشرفت جامعه اعمال می نماید 
ویا به عبارتی این مجلس است که می گوید مردم چه می خواهند و داشته های ملت و مملکت در کدام سمت و مسیر می باید هزینه گردد
اما اگر تا به امروز ودر ایران ما چنین نشده است و یا در طی سال هایی که دراین مملکت مجلس وجود داشته ولی با این وجود نخواسته ویا نتوانسته بگوید که باید امور برمحوریت خواست ومطالبه مردم واز مجرای قوانین مصوب مجلس به چزخش در آید وبه نوعی عملا میدان تصمیم گیری و هدف گذاری توسعه ای کشور را به کانون هایی خارج از نهادها و ارکان ساختاری جامعه واگذارده بخاطر آن است که ما در انتخاب نمایندگان مجلس یا آمادگی لازم برای بررسی و شناسایی کاندیداهای دارای صلاحیت را نداشته ایم ویا اینکه نخواسته ایم و یا نتوانسته ایم که از تجربیات گذشته خودمان برای تشکیل مجلسی قوی استفاده نمایم ونتیجه این شده است که مجلس کم کم خود را به بیرون از دایره روشن عمل بوظایف خود کشیده است و اختیار امور را بر عهده کسانی و یا نهادهای گذارده است که در عمل یا وظیفه قانون گذاری نداشته اند و یا اینکه می بایستی که در لوای قانون عمل نمایندو لی بدلیل عدم وجود نظارت خود را از شعاع قانون بیرون کشیده اند و با اعمال اراده های فراقانونی خود را به مراکز تصمیم گیری و اعمال اراده حاکمیتی فرای ارکان ساختاری جامعه مبدل ساخته اند 
اما هرچی بوده گذشته و باز در سال آینده و در همین ماهها قرار است که انتخابات دیگری برای تعیین نمایندگان مجلس برگزار گردد و مردم با رای خود مجلسی را ایجاد نمایند که با تجمیع ظرفیت های نمایندگان حاضر به میدان مبارزه با غول هایی چون 
تورم،بیکاری،کانونی شدن بخش هایی از تصمیم گیری ها ،غیر پاسخگو شدن بسیاری از ادارات ونهادهای حاکمیتی،فساد گسترده،بی ارزشی پول ملی،ناتوانی دولت در اعمال اراده ملی و حاکمیتی در بخش هایی از شاکله مدیریتی ،اقتصاد بیمار،سیستم آموزشی زمین گیر وناکارآمد،درآمدهای هنگفت و غیر کارکردی،تک محصولی شدن اقتصاد ملی و....
وارد گردد و با اعمال کنترل و مدیریت برآنها منافع ملی را تضمین و تضاد منافع میان مردم و حاکمیت را که برای دست یابی به توسعه یکی از جدیترین اصلاحات می باشد به حداقل برساند 
وبه حق که هریک از موارد مورد اشاره صخره های عظیمی از کوه یخی مشکلات جامعه ما می باشد که تنها گوشه های بسیار کوچکی از آنها در صحن علنی جامعه به نمایش در آمده است و برای رویت تمامی آن می باید به نمایندگان غواصی رای داد که بتوانند با رفتن به اعماق اقیانوس مشکلات مردم برای چیزی تصمیم بگیرند که درد واقعی مردم می باشد و آن را با تمام ایهت و عظمت مشاهده نموده اند
وبه جرات می توان گفت که پیدا نمودن چنین نمایندگانی بسیار سخت می باشد چنان سخت که تا کنون نتوانسته ایم افرادی با این مشخصات را در مجلس های گذشته مشاهده نماییم هرچند که اگر بتوانیم خود را به آمادگی های لازم برسانیم امکان آن وجود دارد که مجلسی با مشخصات مورد اشاره ونمایندگانی قادر به رفتن به اعماق مشکلات و یافتن راه حل های مناسب برای حل آنها تشکیل دهیم زیرا که در ایران امروز بسیارند جوانان با تخصص ومهارت های بالای علمی که می توانند در صورت اعتماد مردم و نشان دادن اقبال به صلاحیت های آنان راه های میان بری را برای کنده شدن از مشکلات و یافتن راه گریز ازآنها نشان داده و آن را رهبری نمایند
اما این همه چنان که گفتم به ساختاری شدن دو مولفه در میان مردمان نیازمند می باشد که یکی از آنها آمادگی برای فهم ودرک جایگاه و اهمیت مجلسی با ظرفیت و قابلیت کار عملی و مبارزه با مشکلات می باشد و دومین آن استفاده از تجربیاتی می باشد که ما در طی یکصد و اندی سالی که مشغول به انتخاب نمایندگان مجلس و تشکیل آن بوده ایم آنها را بدست آورده ایم ولی دراین مدت یکبار هم نشده است که با مراجعه به تجربیات خود رویکردهای نویی را در انتخاب نمایندگان بکار گیریم وازاین روست که با تحریر سلسله مقالاتی سعی می شود تا جرقه ای برای پرداختن سایر دوستان به موضوع انتخابات مجلس بزنیم تا شاید با ورود آگاهان به این عرصه هم آمادگی ما برای شناسایی چهره هایی که توان انجام کار دارند و دغدغه برطرف نمودن مشکلات و کمک به توسعه پایدار و همه جانبه مملکت آنها را به صحنه می کشاند افزون گردد و هم به این نکته بپردازیم که چرا نتوانسته ایم از تجربیات موجود استفاده درستی بکنیم 
ادامه دارد

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۳۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در بخش پیشین مطلب به موضوع مهم و اساسی تحت عنوان کمبودها و نیازمندی ها وتاثیر آنها بر امنیت وسلامت اجتماعی اشاره نمودیم وبیان داشتیم که به هر میزان این دو پارامتر مدیریتی به خوبی شناسایی ومورد دقت قرار گیرند و تحت کنترل در آیند کار به سامان نمودن آسایش و آرامش مردم ممکنتر می گردد
پس برای تدبیر امور مردم به نحوی که از انتهای خط خروجی آن امنیت و سلامت بیرون بیایدضرورت توجه به مسئله مدیریت الزامی بنظر می رسد تا جایی که می توان گفت که حیات فردی و اجتماعی امروز انسان بدون دست یابی به شیوه های علمی و بروز مدیریتی و بکار گرفتن آنها نمی تواند ممکن باشد
اما مدیریت چیست وچگونه بی توجهی بدان می تواند موجبات تباهی در منابع و فرصت ها را موجب شود و یا حتی به اختلال در موضوع آسایش و آرامش جامعه منتهی گردد؟
برای فهم حسی اهمیت و جایگاه مدیریت در جامعه امروزی لازم است که تعریفی روشن ازآن را ارائه نماییم تا مشخص شود که اگر از مدیریت سخنی به میان می آید وازآن به فن وهنری یاد می شود که می تواند حیات فردی و اجتماعی انسان را تحت تاثیر و کنترل بگیرد خود چگونه بر امنیت و محصول نهایی آن یعنی آرامش و آسایش تاثیر می گذارد 
مدیریت عبارت است از
علم و هنر برنامه ریزی، سازمان دهی، هدایت و رهبری، نظارت و کنترل و نهایتاً ایجاد هماهنگی برای رسیدن به هدف یا اهداف از پیش تعیین شده سازمان ویا حتی جامعه 
با این تعریف جامع اگر بخواهیم مدیریت را به زبانی ساده و شفاف تعریف کنیم می توان گفت که مدیریت حکومت بر سازمان وامر و نهی نمودن بر کارکنان آن نمی باشد تا در لوای آن هرچه را که مدیر می گوید درست پنداشته شود و عمل بدان التزامی را در پی داشته باشد بلکه نوعی اعمال اراده نامحسوس علمی و منطبق بر منافع و مصالح سازمان و یا جامعه می باشد که از طریق آن می توان به آنچه که در ایجاد سازمان و یا جامعه شهری هدف شناخته می شود دست یافت با این محاسبه ونگاه مشخص است که نمی توان سازمان را یک اداره ویا کارخانه محض دانست که بر مبنای تحکم از بالا ودر مسیری بی ارتباط با سرنوشت اعضاء خود و تنها در جهت منافع بلند و کوتاه مدتش حرکت می نماید بلکه سازمان وجامعه مجموعه‌ای به هم تنیده و با ارتباط های ارگانیکی می باشدکه در بد وخوب آن همه افراد و یا شهروندان سهیم بوده و در کنار هم و باهم روزگار را برای ساختن خوبیها و کنترل بدیها سپری مینمایند
پس نمی توان آنها را تنها با عنوان همکار شناخت ویا به آنها صفتی محض تحت عنوان اعضاء را اطلاق نمود بلکه به جرات می توان گفت اعضاء سازمان و یا مجموعه ای مشخص از اجتماع انسانی همراهانی هستند که با همدیگر روز را شب و شب را برای تحقق هدفی ویژه روز مینمایند. 
ویا به عبارتی سازمان،مجموعه و حتی جامعه پیرو فرهنگی خاص و تعریفی ویژه می باشند که در متن آن تمام اعضاء برای رسیدن به یک هماهنگی جامع وپایدار که لازمه دوام کار و فعالیت نظامند می باشد تعلیم می یابند تا وظایف و رسالت خود را حتی برای اهدافی که ممکن است در نزد آن نسل محقق نگردد بدرستی به انجام رسانند.
با ان تفسیر روشن مشخص می شود که جامعه دوام وحیاتی مستمر دارد که برای پایداری آن باید آرامش و آسایش عمومی بدست آید وازاین روست که مدیریت برای تحقق آرامش و آسایش مهم تلقی گردیده و پرداختن بدان و یا حتی نظارت بر روند جاری آن در تمام سطوح جامعه وظیفه ای جدی برای نهادهای امنیتی شمرده می شودکه نباید سهل انگاری در آن صورت گیرد زیرا بی توجهی و عدم دقت در مسائل مدیریتی برای پراکنده نمودن همکاران و همراهان کافی بوده و مشخص است که پراکندگی راه رسیدن به اهداف را مشکل و امکان تباهی و انهدام در منابع و فرصت ها را هموار می سازد 
اما باید بخاطر سپرد که در موضوع فرهنگ مدیریتی و نظارت بر جاری شدن این فرهنگ نهادهای امنیتی کاری دشورار را پیش روی دارند که برای گذر ازآن می باید برای موضوع مهم راه اندازی فرایند نهادینه نمودن واقع بینی و واقعیت پذیری در انتخاب و گزینش مدیران وقت و انرژی صرف نمایند بدلیل آنکه نهادینه شدن واقع بینی و واقعیت پذیری در اصل باعث می شود که موقعیت ها آنگونه که هست مورد شناسایی قرار گیرند و عمل ها و عکس العمل ها دقیقا بر مبنای ساختار و تاثیر موقعیت ها شکل بگیرند کاری که در ایران و در نزد مسئولان و خود نهادهای نظارتی و امنیتی چندان جدی گرفته نمی شود و حتی آثار برجای مانده ازآنها که همچون آتشی زیر خاکستر عمل می نماید ودر عمل تمام جریان مدیریتی در یک سازمان را از حیذ انتفاع دور می دارد به عنوان یک تهدید شناخته نمی شود 
وازاین روست که مدیران برای موقعیت هایی انتخاب می گردند که وجود واقعی دارند و به تبع خودعمل ها و عکس العمل هایی را موجب می گردند که می توانند ماهیت و ثبات موقعیت ها را در هم بریزندویا موقعیت هایی را خلق کنند که آمادگی برای دریافت و کنترل آنها وجود ندارد ویا محصولاتی را برون دهند که برای حذف آنها سالها کار و هزینه های بسیار گزاف نیاز باشد 
ادامه دارد

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۴۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
..............................................................................
انَّ الدینارَ وَ الدُّرهَمَ اَهْلَكا مَنْ كانَ قَبلكُمْ و هُما مُهْلِكاكُمْ.
همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاكت رساند و همین دو نیز هلاك كننده شماست.
.............................................
ولع و حرص انسان برای بر روی هم انباشتن ثروت ومال همانگونه که قرآن کریم روی هم انبازندگان ثزوت و عدم انفاق آن درراه خدا را به خشمی سهمگین بشارت می دهد مایه عذاب وتنبیه انسانی می شود زیرا که این امر با دورساختن امکاناتی که می بایدصرف شناسایی و پرورش استعدادهای انسانی گردد ازمسیرتاثیردر سرنوشت انسان و نابودی مهلت عمری که می بایست به فرصتی برای خودسازی وجامعه سازی تبدیل گردد جامعه وفردرا دچار گرفتاری هایی می سازد که معلول همان بی توجهی خواهدبود برای نمونه انباشت ثروت دریکجا مطمئنا فقری را دربخش دیگری ازاجتماع ایجادخواهدنمودکه دراثرآن منزلت وهویت انسان تنزل خواهدیافت تا جایی که آدمی برای بدست آوردن حداقل های زندگی دست به اقداماتی خواهدزد که سطح فهم ودرک اوازانسانیت را به منزلت وموقعیت حیوانی سقوط خواهد داد 
ویا آنجا که فرصت های برخورداری ازامکانات وفرصث های شغلی تنها دربین کسانی تقسیم گردد که سهمی درقدرت دارند و دیگرانی که حتی ازآنها درفهم فلسفه خلقت ودرک عمل برمبنای رسالت انسانی مقام ومقعیت بالاتری را داشته اندباید کمربه خدمت چنان افرادی ببندند مطمئنا بدلیل ناشناخته ماندن مقتضیات زمانی ومکانی اقدام وعملشان به عبث خواهد گرایید و اهداف موردنظر دور ازمنظر ومنظورواقع خواهدشد.
پس اگررسول خدا(ص) عنوان می دارندکه درهم دینارهمانگونه که گذشتگان شما را هلاک نمودو اجازه نداد تا درخدمت اهداف متعالی خلقت قرارگیرند وعمل بوظیفه منطبق سازند شما را هم آنگونه خواهدساخت این برداشتی تجربی از داستان حیات انسان است زیرا که راه رفته توسط گذشتگان و علاقه مندی نسل امروزبه ادامه همان راه مطمئنا نتایجی را درافق دیدقرارخواهد داد که گذشتگان آنها را بدست آورده اند
پس ای کسانی که برای برطرف نمودن تبعیض و نابرابری از طریق انباشت ثروت درجایی وفقر ونگون بختی درجای دیگر و یا برخورداری ازناز ونعمت درجایی و استضعاف ونگون بختی درجایی دیگر قامت به مبارزه به هرقیمتی راست نمودیدو با برافکندن کاخ های به ستم وظلم برافراشته شده زمینه تحقق امامت محرومین بر زمین را فراهم آوردید اگرنیک به افعال و نتیجه اقدامات خودبنگریدخواهیددید که امروزهم خوشبختی ورفاه انباشته شده دربخش هایی ازمملکت نگون بختی وتنگ دستی دراقصی نقاط آن را فراهم آورده است پس آیا بهترنیست که به این فرمایش نبی گرامی اسلام(ص) تاسی جوییدو قبل ازآنکه درهم دینارموجبات نابودیمان را همچون گذشتگان فراهم آوردبه خودآییم وراه راست کنیم تا عقوبتی چون گذشتگان نیابیم

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نه تدبیر محمود و رای نکوست
که دشمن نداند شهنشه ز دوست
چنان است در مهتری شرط زیست
که هر کهتری را بدانی که کیست
.............................................
صلابت ملک داری و امیری به این است که تعریف روشنی از دشمن و دوست ارائه داده شود تا بر مبنای خط الرسم های تعین شده آنکه در ملک امیری جامه ملت به تن نموده است بداند که برای داشتن ارتباط دقیق و مبتنی بر منافع ملی و فردی کجا باید بیستد وگرنه در جایی که براحتی دشمن می تواند خود را دوست نمایاند و یا دوست را می شود بسادگی به انگ و رنگ دشمن آراست اطمینانی به این موضوع نمی ماند که کدام جایگاه امنتر است 
از سوی دیگر به تجربه برای انسان این دریافت شکل گرفته است که تنها مجموعه ای می تواند ابهت و اقتدار خود را برای سالیان وبل قرنها حفظ نماید که در آن بزرگ از کوچک شناخته شود و برای هریک از آنها جایگاه و اعتباری به وسعت مهارت ودانششان تعین گردد
براستی در جامعه ای که میان دوست و دشمن یک بیست وچهار ساعت فاصله است و شب می خوابی و بلند می شوی و می بینی که دشمنت می پندارند ویا چشم باز می کنی ومی بینی که کسی که تا دیروز با تمام ارکان ساختاری جامعه دشمنی داشت و امروز چون جان شیرین و عزیش می دارند و هر چقدرهم که فکر می کنی نمی توانی بیابی که در او این تفاوت از چه بروز یافته است آیا می توان با اطمینان به پذیرشت دست دوستی دراز نمود و یا خود را مصون از گزند دانست و آیا می توان در چنین شرایطی دنبال مهارت ها و دانشی که بتواند بزرگی ایجاد کند گشت؟
مطمئنا جواب هر دو سئوال منفی می باشد زیرا که دوستی ها پایدار نیست و حتی افراد بی مایه ای که خود را به هر نحو که شده در مجموعه چپانده انداین اجازه را نخواهند داد که حتی اگر معیارهای بزرگی را داشته باشی برای دوستی پایدار وهمه جانبه برگزیده گردی وجواب اطمینان بخشی دریافت کنی که مایه ثابت قدمی در موضوع گردد

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آیا می دانید که در جهان امروز بخاطر محدودیت در منابع و شدت رقابت در بهره بردن از فرصت ها هیچ کسی از عامی و دانی حق اشتباه کردن ندارد وبرای ممانعت از اشتباه وخطا روش های فراوان علمی ابداع و اختراع شده است 
پس چگونه است که همه ما بدون استثناء یه اشتباه و خطا پیوند خورده ایم آنهم در حالی و موقعیتی که در دانشگاه ها و مراکز آموزشی علوم مربوطه را یاد می گیریم و از نظر اعتقادی ملزم به تلاش برای ممانعت از خطا و اشتباه می باشیم

یکی از راه های علمی مورد بحث و استناد در ممانعت از اشتباه نمودن میدان دادن به نظارت جمعی از طریق راه انداختن فرایند علمی انتقاد می باشد زیرا که با استفاده ازاین شیوه مسئولان به صورت مستمر متوجه وضعیت تصمیم های خود و همسویی آنها با اهداف جامعه می شوند و انحراف و اخلال در نزدیکترین زمان به بروز انحراف تشخیص داده شده و اصلاح می شود و به نوعی هزینه ها و خسارت هایی به ساختار جامعه و سازمان تحمیل نمی شود با این تفسیر

پس چرا برخی از افراد فکر می کنند که اگر فضای نقد بسته شود افول قدرت بوجود نمی آید؟ 
چرا برخی از افراد فکر می کنند که اگر بتوانند مطبوعات را به محلی برای تبریک و تسلیت تبدیل کنند می شود از چرخه آزاد آگاهی ودانش جلوگیری نمود؟
چرا افرادی معتقدند که با قدرت نمایی در برابر منتقدین می توانند قدرت خود را مصون از گزند سازند؟

در پاسخ به این سئوالات
من می گویم که این افراد به جامعه رخوت زده و ساکن فکر نمی کنند و گرنه اگر اهل این معنا بودند می دانستند که در جامعه ساکت و ساکن سرعت تخریب و انهدام قدرت گسترده تر و عمیقتر از جامعه ای می باشد که در آن نقد وانتقاد وجود دارد زیرا که انتقاد همچون درد بدن در برابر بیماری است بیماریی که درد نداشته باشد زمانی هیبت و تخریبش مشخص می شود که دیگر برای درمان فرصتی باقی نمی ماند ویا اعضاء حیاتی بیشتری نابود شده است

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش میکنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد(امام خمینی)
قبل از ورود در بحث لازم می دانم به این نکته توجه دوستان را هدایت نمایم که هیچگاه دوست نمی دارم که برای بیان حقیقتی و یا تاکید بر نکته ای از دیگران هزینه نمایم ودر تمام مدتی که نوشته ام این مهم را در نظر داشته ام و تا به حال سخنی از مسئولان و بزرگان نظام اسلامی را برای نوشته های خود به عنوان تیتر بر نگزیده ام تا مبادا کسانی فکر کنند که قصدم سنگر سازی و پنهان شدن در پشت آنها بوده است و اگر امروز به اجبار متنی را از وصیت نامه امام خمینی برگزیده ام ازاین روی بوده که قرابت فراوانی میان این گفته و موضوع مورد بحث وجود دارد
بدون تردید سخن منسوب به امام خمینی یکی از بدیهی ترین تعهدات انسان در اجتماع می باشد زیرا فرد زمانی که از سطح رفتارهای شخصی گذر می کند و خود را به گروه های اجتماعی نزدیک می سازد به نوعی واداشته می شود که نسبت به سرنوشت گروه و اجتماع نیز حساس شده ودقت می کند که در واگذار شدن اموری که به صورت مستقیم به سرنوشت او خانواده،گروه وقوم وقبلیه اش مرتبط است ساده انگاری نداشته باشد
اما برای آدمی که اهل و محرم در امور اجتماعی شناخته می شود داشتن چه ویژگی هایی الزامیست تا با واگذاردن مناصبی که برای جامعه اهمیت دارد این اط�z�DB�نان بوجود بیاید که منافعی منهدم و تهدیدی متوجه جامعه نمی شود و هم چنین کار با سرعت بسیار بالایی به نتیجه می رسد؟ 
با تفسیر فوق مشخص می شود که صلاحیت و ظرفیت فردمی باید مربوط به شناسایی منافع کلان ومبارزه با تهدید های متوجه این منافع باشد ویا به عبارتی اهل و محرم کسی است که می داند چگونه می توان منافع اجتماع را از در معرض تهدید و خطر بودن رهاند 
ومطمئنا چنین آدمی نمی تواند 
کسی باشد که از انجام کار مثبت لذت نبرد
آدمی باشد که با کشیدن دیوار بین خود و جامعه مانع از حرکت به سوی مقصد مطلوب باشد
آدمی باشد که با تمام توان مندی ها و استعدادهایی که دارد نتواند دست آوردهای مطابق با استعدادهای خود را بدست آورد 
آدمی باشد که در زمان گزینش تاکتیک برای پیشبرد استراتژی و استراتژی برای دست یابی به اهداف انتخاب خوبی برای توسعه و تعالی جامعه و یا سازمان نداشته باشد ونتیجه کارش موجب خسران سازمان و اجتماع گردد
آدمی باشد که با ظاهر فریبی مانع از آن گردد که ضعف و کاستیهایش شناسایی ودرمان گردند
بااین تعاریف روشن از افرادی که دچار خود تخریبی می باشند وبدر اصل بخشی از نااهلان و نامحرمان را در جامعه شناسایی می شوند نباید برای تصدی مسئولیت ها استفاده نمود
مثلا کسی که دوست نمی دارد آدم های سالم و دارای انگیزه برای فعالیت های اجتماعی کاندید شوند و به نوعی تلاش می کند که با رنگ و انگ هرکه را که می تواند منشاء تغییر مثبتی باشد از محیط های کاری و مدیریتی برماند تا تنها خودش محور توجه بماند
ویا کسی که با عنایت به تمام سوابق کاری و تربیتیش تنها وتنها دنبال نردبان نمودن دیگران برای دست یابی به مناصب بالا و یا برخورداری از اعتماد سازمان ومسئولان فرادست است و دراین راه زمانی که به بالا رسید حتی فکر فردا و پایین آمدن به سلامت را نمی کند و هریک از پله های نردبانی که خود ازآن بالا رفته است را می شکند آیا می تواند اهل و محرم شمرده شود.
براستی آدمی که تمام ناکارآمدی های خود را تحت عنوان توطئه ودشمنی دیگران پوشش می دهد و یا بد شانسی را عامل شکست خود عنوان می نماید وبراحتی پا روی مسئولیتی که در انهدام منابع و فرصت های جامعه داشته می گذارد واگر کسی خواست انتقادی کند و از ضرر هایی که بر جامعه رفته است فریاد کند اورا به انگی و رنگی ساکت می نماید می تواند محرم و اهل عمل و مدیریت باشد؟
مطمئنا پاسخ های داده شده به سئوالات فوق اگر با این حقیقت که در جامعه انسانی محدودیت منابع و فرصت ها اجازه اشتباه در جایگاه مسئولیت را نمی دهد و در برگزیدن آنانی که می باید دارای ظرفیت و توان اتخاذ تصمیم باشند تمام دقت بکار گرفته شود و هیچ نکته ای به اما واگرسپرده نشود آری خواهد بود 
وازاین روی است که باید گفت که در تشخص اهل و نا اهل و یا محرم ونامحرم تباید تنها به سوابق و وابستگی های افراد نگاه نمود بلکه باید فرایند و یا روند گسترده و پیچیده ای را بکار گرفت تا مبادا دامنه خود تخریبی افراد در مسند ریاست ومدیریت به تخریب ارکانی منتهی گردد که برای ایجاد آن خون های فراوانی ریخته شده است.
اما موردی که می خواستم در بخش پایانی این شماره از مطلب بدان اشاره داشته باشم این است که عدم اعتقاد و باور بدرستی راه می تواند عاملی برای ایجاد روحیه خود تخریبی برای افراد ودر نتیجه تخریب ارکان جامعه تبدیل گردد 
زیرا فردی که به سیستم اجتماعی اعتقادی ندارد وصرفا برای امرار معاش و یا دست یابی به مقاصد فردی عضویت در مجموعه ای را قبول نموده و یا با توصیه و پارتی مشغول بکاری شده است در انتخاب تاکتیک که رسیدن به مقاصد خود است بسیار پر توفیق ظاهر می شود اما مطمئنا او نمی تواند در استراتژی که موفقیت سازمان ،نظام وجامعه است موفق گردد و بعبارتی او به خاطر دستمالی قیصریه را به آتش می کشد

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تنکدل چو یاران به منزل رسند
نخسبد که واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود بارکش
چو بینند در گل خر خارکش
......................................
بی گمان غم انسان اگر مخصوص خود او بود مرگ نمی توانست او را در میان گیرد ویا پیری نمی توانست بهار جوانی را به خزان توان وقدرت منتهی سازد اما حیف که در بسیاری از اوقات غم دیگران خود را تحت عنوان حسادت و یا چشم وه چشمی خود را نشان می دهد و در معدود زمانی است که انسان با تاثیر گرفتن از فحوای فرهنگ انسانی واقعا به فکر دیگران می افتد ودرد دیگران را عاملی برای غم خوردن و یا تلاش برای کمک کردن تبدیل می سازد 
ویا به جایی می رسد که از درامان نبودن و در رنج بودن دیگران در غم می شود وآسایش و آرامش خود را از دست می دهد 
براستی چرا ما در جایی که کار فکری غالبمان می باید بفکر مردم وبرای درمان درد آنها دنبال دارو بودن باشد و یا آنجا که تمام همت حکومت می باید صرف برطرف نمودن موانع از پیش پای مردم و یا تامین امنیت برای بهره بردن مردم ازآسایش و آرامش باشد چرخش امور به سمتی می رود که من دنبال منافع خودم می روم و تلاش می کنم که با زیرپا گذاردن منافع دیگران خود را در ناز نعمت غوطه ور سازم و حکومت با زیر پا گذاردن منافع عمومی تنها دنبال تامین منافع و مصالح دیگرانی می رود که از حزب و گروه او باشند
بلی جواب این سئوال بسیار آسان می باشد و بی گمان حتی انسان های اولیه نیز جواب روشنی برای آن داشته اند چه برسد به ما که می گوییم بسیار توسعه یافته ایم 
اما چرا در عمل هیچ تفاوتی ویا هیچ تغییر مثبتی در زندگی ما با مردمان اولیه به چشم نمی آید سئوالیست که باید پاسخ آن را دراین یافت که ما هنوز نتوانسته ایم به رسالت انسانی خود برسیم و یا در پاسخ به این سئوال که تفاوت انسان با یک حیوان درنده در چیست تفاوتی میان من زنده و فعال در قرن بیست و یک با همان آدم هایی که در جنگل و غار زندگی می کردند بوجود نیامده است وگرنه مگر می شود انسانی با زبان ایماء واشاره نداند که چرا باید غم دیگران را بخورد و برای آسایش آنها تلاش داشته باشد ومن در عهد انفجاراطلاعات هم ندانم که همه چیز بالا کشیدن،مال خود نمودن و خود را برتر از دیگران نشان دادن نیست بلکه باید انسان بود و انسانی زندگی نمود.

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۵ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
..................................................
وقتی در مثل آمده است که دو صد گفته چون نیم کردار نیست ویا به عمل کار برآید به سخندانی و سخنرانی نیست هدف بیان این و اقعیت است که وعده و عید نمی تواند تامین کننده اعتماد و اطمینانی باشد که دیگرا از ما دارند و یا چشم با یاری ما دوخته اند 
پس ای آنکه کسی را چشم براه تحقق وعده ای و یا وفای به عهدی نگه داشته ای بکوش تا آنچه را که تعهد به انجامش شده ای بر جای آوری وگرنه اگر دیگری چنین وعده ای را عملی کند مطمئن باش که دیگر نمی توانی اعتماد او را به صداقتت کسب نمایی

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۴ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستی دارای تحصیلات ودارای دغدغه عشق به علم و دین میهمانم بود و می گفت که دیروز در جلسه ای که تحت عنوان اطاق فکر یکی از ادارات تشکیل شده بود با جمعی از همکاران و یک خطیب حضور بهم رسانده بودیم و ازقضا سخنان افتتاحیه این جلسه را خطیب حاضر در جلسه بر عهده داشتند و ایشان در همان ابتدا با این عنوان که اطاق فکر محصول جوامع غبی و جوابگو به مسائل و مشکلات آنهاست واین دانش نمی تواندبدرد ما بخورد زیرا که این دانش غرب انسان را از خدا دور می گرداند وما اگر خواهان ایجاد اطاق فکر هستیم باید به دامن اسلام پناه ببریم و از علوم و دانش غربی خواهان ارائه راه کار برای مشکلات خود نباشیم فضا را کاملا بستند زیرا که بدنبال ایشان هرکسی خواست حرفی بزند با استناد به سخنان خطیب محترم دانش غربی را محکوم نمود و از خود چیزی که بتواند به تولید و تبیین مسائل در اطاق فکر کمک کند ارائه ندادوپس از دو ساعت دست از پا درازتر جلسه را ترک کردیم با این سئوال که پس چه باید کرد
من در پاسخ به ایشان عنوان نمودم که هیچ بخش از علوم و مهارت های مورد تایید و تاکید در دستگاه تولید علم غربی انسان را از خدا دور نمی سازدچون این وظیفه بدان سپرده نشده است هم چنین بیان داشتم که دانش مسئول و مامور استخراج قواعد و قوانین بدیهی موجود در طبیعت است تا با کشف آنها انسان راحت زندگی کند و ازاین روی همه آنها برای انسان %>iR�7ست و هیچ ربطی به رد ویا تایید خدا ندارد ویا به عبارتی مجموع اصول و قواعدی که انسان تحت عنوان علم از متن طبیعت استخراج می کند برای تفسیر رابطه انسان با طبیعت و تسهیل استیلای او برطبیعت است و ربطی به خدا ندارد مثلا اگر از دو مولکول اکسیژن و یک ملکول هیدروژن یک مولکول آب تشکیل می شود چه ربطی می تواند با رابطه انسان با خدا داشته باشد ویا اگر در علوم نظری عنوان می شود که انسان می تواند و باید برتمام حوزه های رفتاری استیلا داشته باشد و هرروز بیش از گذشته بدامنه قدرت انسان دراین عرصه افزوده می گردد ویا اگر در نجوم و فیزیک انسان می تواند خارج از کره زمین اکتشافاتی داشته باشد و یا بر نظم و انضباط جهان سیارات و ستارگان دست پیدا کند این چه ربطی می تواند با خدا داشته باشد 
اما اگرافرادی از قماش آن خطیب ومن بیسواد همه دست یافت های بشری را مربوط به خدا و زیر سئوال رفتن جایگاه و موقعیت او می یابیم به خاطر آن است که برداشت ودرک ما از خدا بسیار سطحی می باشد 
مثلا چندی پیش استیون هاوکینگ دانشمند فیزیک غرب گفت که اگر ما بتوانیم فرضیه‌های لازم برای توضیح هر پدیده و ماده موجود در هستی را کشف کنیم این کشف، یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است برای اینکه ما می‌توانیم فکر خدا را بخوانیم 
زیرا که با چنین رهیافتی می توان فهمید که خدا در پی چه چیزی بوده است و فلسفه خلقت از برای چه بوده است ویا به عبارتی از طریق ره یافت های علم بنیان می توان فهمید که انسان اگر بخواهد مطابق با خواست خدا و یا نه رسالت انسانی خود عمل نماید چه راهی را باید دنبال کند و این چه ربطی می تواند به موضع رد و یا تایید خدا داشته باشد
متاسفانه امروز ما گرفتار آدم هایی شده ایم که خود را عقل کل فرض می نمایندو حکم کلی صادر می کنند که آنچه را که من نمی دانم خدا نیافریده است واگر در خصوص آن غور کنم این کار نتیجه اش این می شود که من از خدا دور گردم ودقیقا مشخص نیست که این حضرات این همه اعتماد به نفس را از کجا آورده اند تا جایی که آدمی با دانش ودرک یک دانشمند غربی که می تواند در کوچکترین موجود دست ببرد و با تغییر ژنتیکی از آن موجود دیگری ایجاد کند ادعا نمی کند که دانش من به من این اجازه را می دهد که بگویم خدا هست ویا نیست آنگاه برخی از افراد که با همه زحمت وتلاش توانسته اند راه خانه خود را بیابند می آیند وادعا می کنند که راه و تلاش دانشمندان غربی انسان را از خدا دور می سازد ونباید از چنان دست یافتی برای حل مشکلات خودمان استفاده کنیم

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستی دارای تحصیلات ودارای دغدغه عشق به علم و دین میهمانم بود و می گفت که دیروز در جلسه ای که تحت عنوان اطاق فکر یکی از ادارات تشکیل شده بود با جمعی از همکاران و یک خطیب حضور بهم رسانده بودیم و ازقضا سخنان افتتاحیه این جلسه را خطیب حاضر در جلسه بر عهده داشتند و ایشان در همان ابتدا با این عنوان که اطاق فکر محصول جوامع غبی و جوابگو به مسائل و مشکلات آنهاست واین دانش نمی تواندبدرد ما بخورد زیرا که این دانش غرب انسان را از خدا دور می گرداند وما اگر خواهان ایجاد اطاق فکر هستیم باید به دامن اسلام پناه ببریم و از علوم و دانش غربی خواهان ارائه راه کار برای مشکلات خود نباشیم فضا را کاملا بستند زیرا که بدنبال ایشان هرکسی خواست حرفی بزند با استناد به سخنان خطیب محترم دانش غربی را محکوم نمود و از خود چیزی که بتواند به تولید و تبیین مسائل در اطاق فکر کمک کند ارائه ندادوپس از دو ساعت دست از پا درازتر جلسه را ترک کردیم با این سئوال که پس چه باید کرد
من در پاسخ به ایشان عنوان نمودم که هیچ بخش از علوم و مهارت های مورد تایید و تاکید در دستگاه تولید علم غربی انسان را از خدا دور نمی سازدچون این وظیفه بدان سپرده نشده است هم چنین بیان داشتم که دانش مسئول و مامور استخراج قواعد و قوانین بدیهی موجود در طبیعت است تا با کشف آنها انسان راحت زندگی کند و ازاین روی همه آنها برای انسان است و هیچ ربطی به رد ویا تایید خدا ندارد ویا به عبارتی مجموع اصول و قواعدی که انسان تحت عنوان علم از متن طبیعت استخراج می کند برای تفسیر رابطه انسان با طبیعت و تسهیل استیلای او برطبیعت است و ربطی به خدا ندارد مثلا اگر از دو مولکول اکسیژن و یک ملکول هیدروژن یک مولکول آب تشکیل می شود چه ربطی می تواند با رابطه انسان با خدا داشته باشد ویا اگر در علوم نظری عنوان می شود که انسان می تواند و باید برتمام حوزه های رفتاری استیلا داشته باشد و هرروز بیش از گذشته بدامنه قدرت انسان دراین عرصه افزوده می گردد ویا اگر در نجوم و فیزیک انسان می تواند خارج از کره زمین اکتشافاتی داشته باشد و یا بر نظم و انضباط جهان سیارات و ستارگان دست پیدا کند این چه ربطی می تواند با خدا داشته باشد 
اما اگرافرادی از قماش آن خطیب ومن بیسواد همه دست یافت های بشری را مربوط به خدا و زیر سئوال رفتن جایگاه و موقعیت او می یابیم به خاطر آن است که برداشت ودرک ما از خدا بسیار سطحی می باشد 
مثلا چندی پیش استیون هاوکینگ دانشمند فیزیک غرب گفت که اگر ما بتوانیم فرضیه‌های لازم برای توضیح هر پدیده و ماده موجود در هستی را کشف کنیم این کشف، یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است برای اینکه ما می‌توانیم فکر خدا را بخوانیم 
زیرا که با چنین رهیافتی می توان فهمید که خدا در پی چه چیزی بوده است و فلسفه خلقت از برای چه بوده است ویا به عبارتی از طریق ره یافت های علم بنیان می توان فهمید که انسان اگر بخواهد مطابق با خواست خدا و یا نه رسالت انسانی خود عمل نماید چه راهی را باید دنبال کند و این چه ربطی می تواند به موضع رد و یا تایید خدا داشته باشد
متاسفانه امروز ما گرفتار آدم هایی شده ایم که خود را عقل کل فرض می نمایندو حکم کلی صادر می کنند که آنچه را که من نمی دانم خدا نیافریده است واگر در خصوص آن غور کنم این کار نتیجه اش این می شود که من از خدا دور گردم ودقیقا مشخص نیست که این حضرات این همه اعتماد به نفس را از کجا آورده اند تا جایی که آدمی با دانش ودرک یک دانشمند غربی که می تواند در کوچکترین موجود دست ببرد و با تغییر ژنتیکی از آن موجود دیگری ایجاد کند ادعا نمی کند که دانش من به من این اجازه را می دهد که بگویم خدا هست ویا نیست آنگاه برخی از افراد که با همه زحمت وتلاش توانسته اند راه خانه خود را بیابند می آیند وادعا می کنند که راه و تلاش دانشمندان غربی انسان را از خدا دور می سازد ونباید از چنان دست یافتی برای حل مشکلات خودمان استفاده کنیم

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در مقدمه مطلب عنوان نمودم که نظریه همان مشاهده توضیح دهنده می باشد که از طریق آن می توان تئوری را مطرح نمود تا بر مبنای آن فرضیات مختلف برای برطرف نمودن مشکلی که به چشم آمده است ساخته شود وهمچنین بیان داشتم که اگر در قالب ایران بخواهیم تقسیمی بر روی مردمان قائل گردیم وبر پایه نظریه ونظریه پردازی تاثیرآنها را در حوزه تصمیم گیری معین سازیم سه ضلع را می توان برای هرم اجتماعی ایران مورد معرفی قرار داد که دوضلع آن را که در اقلیتی بسیار مشخص ولی با قدرت فراوان و بی حدوحصربه سر می برند می توان به اصلاح طلبان و اصول گرایان اختصاص داد و اکثریت قریب به اتفاق مردم را که نه اینند و نه آن بلکه از سر نداشتن تمرکز و تشکیلات آب به آسیاب این دو نحله فکری و عملی می ریزند مردمان کشور می باشند 
اما چرا مردمان نه ازاینند و نه ازآن سئالی است که باید پاسخ آن را در نوع عمل و توجه آنها به مردمان و پاسخی که به سئوال های آنها می دهند و یا تاثیری که در شکل گیری افکار و رفتار آنها بر جای می گذارند جستجو نمود و اعلان کرد که این دو نحله نگرشی و رفتاری تا به امروز مشاهده توضیح دهنده و یا همان نظریه و نظریه پردازی عالمانه ای به نوع ارتباطی که با مردم دارند نداشته اند ویا نتوانسته اند و یا به نوعی چون در قدرت غرق شده اند نیازی به این ندیده اند که با مردمان ارتباطی برقرار نمایند و در خصوص اقناع آنها به نظریه و نظریه پردازی چنگ اندازند ازاین روست که در نتیجه گیری مقدمه بیان داشتم که 
امروز جامعه ما به نظریه پردازی احتیاج دارد وهر دو جناح موجود موظف می باشند که در درون خود چارچوب های توضیح دهنده ای از مشاهدات ایجاد نمایند تا به روشنی مشخص گردد که در نگاه و رفتار آنها امر توسعه چگونه دیده می شود تا برای قضاوت مردم و دادن رای سندی در اختیار همه وجود داشته باشد و گرنه استمرار کلی و مبهم گویی در حوزه توضیح و تشریح مواضع و تصمیم های گرفته شده و اعمال سلیقه ای و به قهر آنچه که واقع پندارانه به سیستم اجتماعی تحمیل می گردد منابع و فرصت های بیشتری را نابود خواهد کرد منابع و فرصت هایی که امکان باز زایی و تجدید ندارند.
اما سئوال مهم و محوری برای تدوین این مطلب ویا داشتن رابطه با مردم دراین است که اساسا چه نیازی به ارائه نظریه ویا راه انداختن روند مستمر نظریه پردازی وجود دارد ویا چه عاملی ما را وامی دارد که به راه انداختن فرایندی جامع و پایدار در موضوع نظریه پردازی اقدام نماییم ؟
در پاسخ به این سئوال دو موضوع وجود دارد که اولین آن اعتقاد وباور دینی ما به مسئول بودن انسان در قبال فرصت ها و منابع است ویا به عبارتی در دین رسمی ما آنجا که گفته می شود وای به حال کسی که امروز و دیروزش یکی باشد و یا طاغوت موجودی می باشد که در نابودی منابع و فرصت ها دستی دارد هدف بیان این نکته است که انسان بی دلیل خلق نگردیده است و وظیفه دارد که از مهد تا عهد وصل مجدد هدفی را دنبال نماید که در آن تغییر محور بوده باشد آن هم تغییری که مثبت بوده باشد ودوم اینکه چون نسل ها در ادامه هم و زندگی آنها در ارتباط باهم است پس باید این تلاش برای بهبود مستمر همراه با بهبود در بهره برداری از منابع باشد که اگر همه این مولفه های دینی را درهم ادغام کنیم با مقوله ای روشن و بسیار ارزشمند به نام توسعه روبرو خواهیم گشت که رسیدن بدان و ادامه راهی که آن را مستمر می سازد به توجه و برنامه ریزی نیازمند است 
اما بحث دوم بر می گردد به رقابتی که در جهان در گرفته است و در اثر آن همه کشور ها و حتی در درون کشور ها همه اقوام به مشارکت در آن پایبند شده اند وآن اینکه تلاش داشته باشند تا با حرکت نمودن در سمت وجهتی که محصولش بهبود مستمر و هدفمند در روش های بهره برداری و استفاده از منابع و فرصت ها می باشد برای خود آرامش و آسایشی را ایجاد کنند که در متن آن می توانند به این سئوال پاسخ دهند که زکجا آمده اند و آمدنشان بهر چه بوده است
حال اگراین دو مورد را باهم ترکیب نمایید و به تفسیر روشنی از امروز من و شما ایرانی دست بیابید ملاحظه خواهید نمود که هم به علت مسلمان بودن و هم به دلیل دراین زمان وعهد زندگی کردن مجبوریم که برای زندگی خودمان برنامه و طرح ارائه دهیم و یا برای آن مشاهدهات توضیح دهندهای بکارگیریم تا بتوانیم ضمن بجای آوردن و ظایف و رسالتی مه تواند فردایمان را بهتر از دیروزمان کند و هم بتوان دانش ومهارت آن را در ما بوجود آورد که بتوانیم با جهان امروز همنبردی داشته باشیم ودر میدان رقابت گوی سبقت از آنها بربایم حرف و طرج مناسب ارائه دهیم

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

کسی جان از آسیب دشمن ببرد
که مر دوستان را به دشمن شمرد
وگر شهریان را رسانی گزند
در شهر بر روی دشمن مبند
............................................
باید باور نمود که بسیاری از مشکلات انسان ریشه در برداشت ها و پندارهای غیر واقع بینانه خود او دارد و یا بسیاری از مشکلات به زبان ساده و شفاف محصول بی توجهی و بی خردی خود اوست.
مثلا آنجا که صاحب قدرتی در توهم توطئه گرفتار آمده است و هر روز به بهانه ای عده ای از دوستان و یاران غار خود را دشمن دانسته و از خود دور می دارد آیا می تواند اطمینانی به رویش یاران جدید که بتوانند او را از گزند دشمن دو ر دارند داشته باشد ؟
مطمئنا پاسخ این سئوال نه می باشد زیرا که سعدی بزرگ می فرمایند:
مگو دشمن تیغ زن بر درست
که انباز دشمن به شهر اندرست
از سوی دیگر باید بخاطر داشت که دوام و استواری شهر و حکومت بر دوام و استواری ملت وشهروندان آن است و کسی که نتواند در آرامش دادن به مردمان خود دقت نظر و بلند همتی داشته باشد در عمل بدست خود آب در آسیابی می ریزد که کارش آرد نمودن گندم دشمن است ویا محصولی را بدست می دهد که موجب رفاه و آسایش دشمن می گردد
پس آیا مناسب نخواهد بود که در زمان برخورداری از موهبت قدرت امارت بر شهری و داشتن قدرت مدیریت بر موطنی ومردمانی به مراقبت از خویش بپردازیم و با مطالعه و صبر بر حوادث از پیدایش و استیلای پدیده بد یمن توهم توطئه در خود جلو گیری نمایم تا مبادا با راندن دوستان به صف دشمنان بدست خود خود را خلع سلاح نماییم

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۱ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتم به باد می‌دهدم باده نام و ننگ
گفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
..............................................
بی تزدید معنی و مفهوم گوش کردن وقبول کردن پند و اندرز آن است که پای از راهی باز داری که در آن ممکن است خطر و یا ضرری آدمی را تهدید نماید وبه این نیست که آدمی در مقابل حرفی و برهانی سرخم فرود آورد وتعهدی در قبال بکار گرفتن آن تقبل ننماید
پس ای آنکه گام در راه عاشقی و عمل به مختصات آن گذارده ای باید باور کنی و خود را برای قبول این نکته آماده سازی که دراین راه جز رنج و ازدست دادن آبرو هیچ دست آوردی وجود ندارد اما هردوی آنها در راه عشق تعهدی است که باید بدان گردن نهی زیرا که بهشت را به بها دهند و به بهانه نه

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۳۰ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

روشنفکران نسل دوم 
در گفتار گذشته به خصوصیاتی از روشنفکران پیش و بعد از انقلاب مشروطه پرداختیم ودر نهایت عنوان نمودیم که این انقلاب اگرچه برخی از مولفه های فرهنگ سیاسی و اجتماعی ما را دگرگون نمود اما نتوانست در ساختار اجتماعی ما که از حوزه قدرت آبشخوری دارد دگرگونی متناسب با اهداف خود را ایجاد کند و به نوعی قدرت را از شکل مسلط و متمرکز خود خارج گرداند 
در دلایل عدم توفیق آن نیز می توان به این نکته مهم اشارت داشت که در ایران همیشه دست های در کار بوده تا به نوعی جریان روشنفکری را جریان متخاصم ومتنازع با دین وسنت های اجتماعی معرفی نماید تا با قرار دادن جریان روشنفکری در مقابل مردم عادی که به نوعی خاستگاه اندیشه آنها دینی می باشد از شکل گیری اتفاق بین مردم و روشنفکران که می تواندبرای بروز نمودن اندیشه مردم وراه انداختن اتفاق عمومی برای حمایت از تغییر الزامی دانسته می شودجلو گیری نمایند 
وازهمین روست که نزدیکی رضاه شاه به روشنفکران و یا رشد قابل ملاحظه جریان روشنفکری در زمان پهلوی اول را منتسب به مخالفت و عناد رضاه شاه با دین عنوان می نمایند و می گویند که به خاطر ضد دین بودن دولت رضاه شاه بود که این مجال فراهم می آمد تا روشنفکران موقعیت پیشرفت و جریان روشنفکری امکان گسترش بیابد 
در حالی که این موضوع واقعیت ندارد زیرا که بنا بر داستان هایی که از زندگی رضاه شاه تعریف می شود او فردی بسیار متدین بوده و حتی در درون خانواده سخت گیریهای خاص مذهبی داشته است 
از سوی دیگر باید باور داشت که رضاه شاه یک ایده روشن اصلاحی در خاستگاه قدرت ودولت داشته که منتج از مشاهده نابسامانی های عهد قاجار بوده که چون با تحولات وتغییرات صورت گرفته درکشور های اروپایی که به سبک نئو استعمار خواهان بازار های پر از تقاضا بوده اند توام می گردیده این احساس را بوجود می آورده که انگلستان رضاه شاه را وادار می نموده که با یورش به اعتقادات مذهبی فضای فعالیت جریان روشنفکری در ایران را آماده نماید تا از طریق فعالیت های ضد باورهای سنتی که اینان انجام می دهند بازار رونق یافته داخلی از محل اصلاحات صورت گرفته به جذب کالاهای متنوع و صنعتی غرب که زمینه رشد آن در فروش بیشتر بود اختصاص یابد 
ویا ازآنجا که درایران روشنفکری مصادف با غرب زدگی ویا وابستگی فکری به غرب شناخته می شده ومی شود وهنوز از روشنفکر معنی دقیقی در حوزه های اجتماعی و سیاسی ارائه نشده تا مشخص شود که اساسا روشنفکر دنبال چه چیزی است و ای بسی که خواست او دقیقا مخالف با چیزی باشد که درایران تصور برآن است این فکر نضج یافته است که رضاه شاه و روشنفکران هم عهد او کمر همت بسته بودند تا بساط دین را درایران جمع نمایند.
در کنار این باور می توان مظاهری از ناسیونالیسم را که از تفکرات غالب سالهای پیش از جنگ جهانی اول در جهان بود ودر اندیشه رضاه شاه جای و یژه ای داشت موثر در نزدیکی او به روشنفکران دانست وبیان داشت که به خاطر این تقرب بوده که جریان روشنفکری مجال فعالیت فراوان داشته است زیرا که جریان روشنفکری در ایران الفت ویژه ای با ناسیونالیسم دارد واین موضوع هم تا حدودی می توانست منتقل کننده این موضوع باشد که رضاه شاه تعصبات ضد دینی داشته است زیرا که ناسیونالیسم در عمل زیر ساخت های ویژه ای را تبلیغ و ترویج می نماید که بازگشت به گذشته وتاریخ و فرهنگ ملی را باعث تعالی و توسعه جامعه می نمایاند
اما اگر از موضوع ناسیونالیسم ونزدیکی نگاه اصلاحی که وجه مشترک رضاه شاه و جریان روشنفکری در ایران است بگذریم موضوع دیگری که تا حدودی باعث نزدیکی رضاه شاه به روشنفکران و یا موقعیت فعالیت یافتن روشنفکران در آن عهد شد برمی گردد به این موضوع که در زمان رضاه شاه بخش بزرگی از نهادهای اجتماعی مترقی وپیشرفته شکل گرفت مثلا دانشگاه تهران بنیان گذاری گردید و درآن تعداد قابل توجهی از تحصیل کردگان وطنی در خارج ازایران مشغول به تدریس شدند ویا زنان توانستند موقعیت اجتماعی ویژه ای بیابند و یا دستگاه های دولتی و ارکان مشروطه دارای اعتبار و شخصیت اجتماعی خاص و تعریف شده ای گردیدند که هریک ازآنها می توانست بر شکل گیری روند روشنفکری در ایران موثر باشد
وبه نوعی این ذهنیت را تداعی نماید که در زمان رضاه شاه سیاست های به نوعی ترسیم می گردیده که موید تفکرات روشنفکری باشد و یا اینکه انگلستان با میدان دادن به جریان روشنفکری از طریق اعمال سیاست های خاص می خواست که دین را در جامعه ایرانی ازبین ببرد.
در حالی که در زمان رضاه شاه انتقال آگاهی ودانشی که زمینه ساز تغییرات گسترده در اروپا شده بود بیش از دوره قاجار بود واز سوی دیگر دولت رضاه شاه به خاطر نظر جدی و بلند اصلاحی رضاه شاه خودرا مکلف می یافت که باز سازی ایران را با عنایت به نگرش و نگاه نو به انجام برساند ودراین کار شدت عمل به خرج می داد زیرا که بخاطر نبود نهادهای اجتماعی قوی و بنیان اصلاح خواهی عمومی در عمل این دولت بود که می بایست سینه جلو می داد و باز سازی را از بالا و به قهر هدایت و رهبری می نمود واز همین نقطه هم در مظان این اتهام قرار می گرفت که می خواهدتحت عنوان باز سازی ریشه دین را بزند.
باید بخاطر داشت که جریان روشنفکری در دوره دوم حیات خود دارای منشا اثر بزرگی بود زیرا که آنها توانستند با تاثیر وتغییر در ادبيات اجتماعي، راه اندازی ادبیات انتقادی که می تواند ومی توانست به عقلانیت در ارتباط های اجتماعی منجر گردد،گسست روشن‌فكران از زيست‌جهان سنتي، توجه به ايجاد مظاهر تمدن سبک نوینی از فعالیت های فرهنگی،سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی در ایران را پی ریزی نمایند 
اما متاسفانه این گستردگی به حدی نبود که بتواند با ساختار شکنی پیوند های سنتی موجود در جامعه ایرانی را به حدی منزوی سازند که فضا برای کارهای بنیادیتر در عرصه قدرت ساسی و تقسیم آن در میان نهادهای اجتماعی فراهم آید و ازاین رو بود که کم کم با عمق یابی شکاف میان روشنفکران و دولت رضاه شاه نیروهای واپسگرا این فاصله را پر نمودند و باعث منزوی شدن جریان تولید فکر بروز ونو درایران شدند.
باید توجه داشت که وقتی از جریان واپسگرا سخن به میان می آید این حرف نباید صرفا بار خود را تحمیل بر جریان مذهبی در جامعه نماید زیرا جریانات سیاسی واپسگرا که در بسیاری از اوقات پیوند های عمیقی با مراکز مذهبی داشتند و به نوعی از تعصبات و دلنگرانی های آنان برای مبارزه با جریان روشنفکری استفاده می نمودند بسیار خطرناکتر از هرجریان ضد فکر درایران بوده ومی باشند
ادامه دارد

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۲۹ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

جامعه روشنفکری ایران جز معدود جوامعی از همسانان خود در جهان است که بیش از همه لایه ها و طبقات اجتماعی بتوسط اعضاء خود مورد بی حرمتی قرار می گیرد به نحوی که تا کسی زبان باز می کند و بر علیه روشنفکران جامعه حرفی بر زبان می آورد از سینماگر گرفته تا شاعر از نویسنده گرفته تا روزنامه نگار واز خطیب تا استاد دانشگاه که خود عضوی از جامعه روشنفکری و روشنگران ایران می باشند قلم ،میکرون وهنر بدست وبه سر می گیرند وبه سیاه نمایی جایگاه و چهره روشنفکری درایران سبنه چاکانه اقدام می کنند 
براستی این خود کم بینی وفقدان تعصب به خود در جامعه روشنفکری ایران از چیست ؟
وقتی که روشنفکران جامعه ای این مقداراعتماد به نفس داشته باشند که با کمترین تلنگری خود را از دست بدهند ویا بر ضد خود تبدیل شوند چگونه می توان به لایه های دیگر جامعه برای اثبات ظرفیت های خود اعتماد نمود

[ یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۱:۲۸ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ساعتی پیش برای انجام کاری به بیرون از مغازه رفته بودم موقع برگشتن یکی از فعالان حوزه مطبوعات که چندی است وارد یکی از ادارات اصلی شهر شده است مرا با نام صدا زد و موقعی که من به ایشان نزدیک شدم به گونه ای طنز آمیزپرسیدند که دیگر در شهر ابهر موضوعی برای انتقاد وجود ندارد؟
ومن هم با کمال احترام و دست بسینه عرض کردم نه قربان وبلکه آب هم ازآب تکان نمی خورد 
سپس ایشان پرسیدند که آیا برای من از طریق مدیر مسئول هفته نامه تعطیل شده افق پیغامی فرستاده ای مبنی براین که او دیگر نباید به عرصه مطبوعات پای بگذارد 
ومن با کمال عجز بیان داشتم که نه قربان من کیم که چنین جسارتی داشته باشم ویا جسارت چنین خط ونشان کشیدنی رابه خود بدهم
ایشان گفتند باید هم این گونه باشد زیرا که دیگر کسی نمی تواند در رابطه با من نظر بدهد و من هم با سر به علامت تایید ازایشان معذرت خواستم وازایشان دور شدم 
براستی در جایی که من با تمام حرمت سنی که به ایشان دارم و تمام ارادتی که به دوستی فی مابین بسته ام عنوان می دارم که 
نه من چنین حرفی نزده ام و موقعیت سنی و حرمت دوستی این اجازه را نمی دهد که من چنین حرفی زده باشم و یا اساسا به من چه ربطی می تواند داشته باشد که تو باشی و یا نباشی ویا من کجای کارم که چنین حرفی را بزنم یا نزنم ویا محدوده ای را ترسیم کنم ویا نه 
ایشان چگونه به خود اجازه می دهند که به یک باره غضب کنند و بفرمایند که دیگر کسی نمی تواند در رابطه با من حرفی بزند ویا با تکیه به کدام موقعیت و جایگاه است که چنین فکری در مغزشان خطور یافته که کسی نمی تواند ویا این اجازه را ندارد که انتقاد کند
بابا جان خدا بالاترین قدرت ها را دارد وبا تمام اختیار و اراده ای که دارد برای هر حرفی که زده می شود غضب نمی کند وبنده را به چوب و فلک نمی بندد
بنده خدا از بندگان خالص خدا یاد می گیرد و چون علی(ع) فردی را که به او جسارت نموده تا فرو کش نمودن عصبانیتش نمی کشد زیرا که اعتقادش به این است که اگر در عصبانیت او را بکشد کار به خاطر خود نموده است
ودر نهایت اینکه دوست بزرگوارم مگر تا به امروز از محل نوشتن و انتقاد نمودن من چیزی به جیب من رفته است که اگر مطبوعات ابهر زیر فشار تو مطالب مرا منتشر نسازند ضرر نموده باشم 
عدم وجود فضا برای فعالیت های من در ابهر یک نعمتی بوده که خداوند بر مبنای منطق عدو وسبب خیر برای من فراهم آورده زیرا باعث شده تا بیش از گذشته مطالعه بکنم و بیش از گذشته از چیز هایی بنویسم که می تواند به مردم کمک کند ویا در خدمت مملکتم باشد 
ودر نهایت اینکه من متعهدم اگر چیزی را برای نوشتن و انتقاد نمودن صلاح بدانم و یا از طریق نوشتن بدانم که می توانم به تعهد انسانیم در رابطه با دین و میهنم عمل نمایم مطمئن باش که می نویسم واگر فضا برای نوشتن نباشد فریاد می زنم چون می دانم که عذاب روز جزی برای نگفتن وننوشتن بسار درد ناکتر از عذاب ناشی از غضب افرادی چون توست ومن مطمئنم که تحمل آن عذاب را ندارم اما می توانم قهر و غضب افرادی چون تو را تحمل نمایم چون می دانم که مثل من موجود کوچکی می باشی که به همان میزان که می توانی غضب کنی ممکن است که با فرو خوردن عصبانیتت آرام شوی

[ شنبه سیزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
اصلاح طلبی و پیمایش فرهنگی ارزش ها
در هیجدهمین بخش از این مطلب به شمارگانی که ارزش های موجود و مورد احترام در میان مردم زنجان است اشاره نمودیم که امید است در شماره های آینده مطلب حتی اگر شده به صورت موجز به هریک ازآنها بپردازیم اما در بخش هفدهم مطلب ودر پاراگراف انتهایی آن با این عنوان که
بی گمان همه این ویژگی ها و دهها ویژگی اخلاقی و پنداشتی دیگر در میان مردم زنجان ارزشمند بوده ومهم تلقی می گردند اما دراین میان تزلزل بخش هایی از نظام اقتصادی و یا اجتماعی در دهه های اخیر تاثیرات جدی را بر این باور ها گذارده است و برخی از ارزش ها را متزلزل نموده است که از میان آنها می توان به
1- ارزش راستگویی
2- ارزش امانت داری
3- ارزش کار جمعی ومقدم دانستن جامعه بر خود
4- و....
اشاره نمود این مهم را مطمئع نظر قرار دادم که اصلاح طلبان به عنوان عناصری از جامعه خود در پیدایش چنین پارامتر مذمومی موثر بوده اند و حتی در برخی از اوقات خود مولد آن بوده اند که می باید برای باز گرداندن آب به جوی اقدامات بزرگ و محکمی را به انجام برسانند
مثلا آنجا که از بی ارزش شدن راستگویی و گسترده شدن دامنه دروغگویی حرف می زنیم وآن را معضلی می دانیم که بشدت جامعه ما را آلوده نموده است در عمل می خواهیم بگوییم که این پدیده نه یک روزه و نه توسط تنها یک جریان و یا جناح بوجود آمده است و نه بتوسط یک جریان و یا جناح در حال گسترش است هرچند که بنا به تجربه تاریخی که نتایج آن در فرهنگ ما بفراوانی یافت می شود سهم وتاثی بزرگان ومسئولان مملکت در پیدایش و گسترش آن به حق از دیگر افراد بیشتر بوده است زیرا که افراد را به بزرگانشان می شناسند و یا افراد الگوی خویش را ازبزرگان برمی دارند و اعمال آنها را توتیای چشم نموده و به تبعیت ازآن اقدام می کنند بلکه می خواهیم بگوییم که این پدیده ای بد است که بصورت واقعیتی جامعه ما را می آزارد
اما اگر بخواهیم به تاثیرات این بی ارزش شدن توجه نماییم باید در ابتدا تعریفی از راستگویی ارائه دهیم تا مشخص شود که بی ارزشدن راستگویی چگونه بر روند تحولات و تغییرات اجتماعی تاثیر تخریبی می گذارد و موجبات انهدام در ارکان آن می گردد
راستگویی در فرهنگ معین عبارت می شود از راست گفتن ـ درست گفتن ـ صحيح گفتن ـ صدق ـ صادق، مخالف دروغگو و كاذب
ولی از نظر معنای اصطلايى ودر لغت نامه دهخدا عبارت از هر فعل و قولى می باشد كه مطابق با واقع باشد
با این تعاریف و گستراندن هریک از آنها مشخص می شود که اگر در جامعه ای راستگویی از ارزش و اعتبار بیفتد در عمل افراد و گروه های اجتماعی به جای راست،درست،صحیح و صادقانه گفتن رو به سوی ناراست،نادرست غلط و ناصادقانه گفتن می کنند و به نوعی سخن می رانند که مطابق با واقعیت نباشد واین دقیقا درد و معضلی می باشد که جامعه ما و مخصوصا در حوزه تبلیغ و ارائه گزارش از عملکردها درگیر ویا گرفتارش شده است
مثلا در طی سال های اخیرکجا و توسط کدام مسئول گزارش روشن،درست،صحیح ،....ومطابق با واقعیت هایی که به صورت علنی در جامعه قابل مشاهده باشد از عملکردها نه به مردم بلکه حتی به دستگاه های نظارتی داده شده است تا ازطریق علنی و عمومی شدن این راستی مردم نیز بدانند که باید به نحوه عمل مسئولان تاسی بجویند و با اعضاء خانواده و بالاترازآن با خودشان صادقنه وراستگویانه برخورد نمایند
واین تفاوتی ندارد که از سوی کدام جناح صورت گرفته باشد زیرا که در نزد اصلاح طلبان هم این مهم جدی گرفته نشده و بدان عمل نشده است ویا به عبارتی اصلاح طلبان هم با مردم سنگ بدرستی در ترازو نگذاشته اند وازاین روست که شعارها و عده های اصلاح طلبان هم مورد مطالبه و میل مردم واقع نشده و نتوانسته به صورت مستمر مورد اقبال قرار گیرد.
حال بیایید خرمن کهنه باد ندهیم و با صدق دل پس از باور نمودن این نکته که از راستگویی و ارزش آن در جامعه کاسته شده ودراین مهم نقش سیاست مداران و مدیران ما بیش از هر جناح و فرد دیگری بوده به این سئوال بپرسیم که با این وضعیت چه باید کرد و یا چه می توان کرد؟
در پاسخ به این سئوال لازم است که اولا اصلاح طلبان خود را در یک فضا وگفتمان جدی انتقادی قرار دهند واز خود بپرسند که چرا به ناراستگویی مبتلا شده اند و یا چرا روند کارها را طوری راه اندازی نموده اند که در نتیجه آن حرف و عملشان یکی در نیامد و با مردمان از چیز هایی گفته اند که با واقعیت ها همخوانی نداشته و یا به گونه ای عمل کرده اند که مردمآنها را با خود راستگو نیافته اند
بلی من مطمئنم که دوستان اصلاح طلب من با خواندن این جملات برخواهند آشفت که چرا نگارنده با این صراحت ما را متهم به نا راستی در کلام و برخورد با مردم می کند و یا او چه کاره است که چنین قضاوتی در حق ما روا می دارد
اما آنچه گفته آمدواقعیتی است دردناک که باید پذیرفت و با اشاره به همه وعده هایی که داده شده وعمل نگردیده است و همه کارهایی که معرفی گردیده و بر زمین مانده گواه آن است که درست گویی وواقع بینی دور شده ایم وبرای برون رفت ازآن باید ابتدا با خودمان روراست باشیم وبا قبول مسئولیت این تخریب در ارزش ها تلاش کنیم که در ارائه تصویر ازکارهایی که در آینده می خواهیم انجام دهیم ووعده هایی را که برای جلب اقبال عمومی می خواهیم مطرح سازیم دوباره ودوباره از نظر بگذرانیم و با واقع بینانه نمودن آنها با مردمانمان از چیزی بگوییم که توان انجامش را داریم ،محدودیت منابع فرصت انجام آن را به ما می دهد و در نهایت نتایج ومحصل مورد نیاز مردم زمانی بدست می آید که دقیقا در همان زمان بدانها نیاز است زیرا کاری که بعد از زمان خاص خودش نتیجه ای می دهدنمی تواند رضایتی بدنبال داشته باشد
ادامه دارد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۴۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

جهان ای پسر ملک جاوید نیست
ز دنیا وفاداری امید نیست
کسی زین میان گوی دولت ربود
که در بند آسایش خلق بود
.....................................................
در ترکی مثلی داریم تحت این عنوان که فلانی فکر می کند که با گرگ تا قیامت خواهد ماند دراین مثل دو حکمت موجوداست اول آنکه عنوان می شود که گرگ عمر درازی دارد و حتما حکمت مثل دراین است که آدمی دارای چنین عمری نخواهد بود ودوم حکمت دراین است که در میان موجودات این تنها گرگ است که به همنوعان خود بی اعتماد می باشد و هیچ موقع پشت به آنها نمی خوابد وشاید دلیل طولانی بودن عمرش هم در همین بی اعتمادی به همنوعان و وارد نشدن گزند از جانب آنان بر گرگ باشداین در حالی است که انسان همیشه غافل است و از همنوعان خود بیشترین ضربات را می خورد وهمین ضربات مکرر باعث می شود که عمر او کوتاه شود
حال اگر این مثل را به بخش اول و یا حکمت اول مثل مزبور مرتبط سازیم آیا نمی توان گفت که آن وفاداری در دنیا وجود ندارد که اجازه بدهد تا حداقل آرزوهای انسان برآورده گردد ودر چنین حالتی مناسب نیست که انسان خود را در گیر آرزوها و انتظاراتی بکند که می تواند اورا غافل از رسالت ووظایف انسانیش بکند؟
مسلم است که پاسخ این سئوال بله وآری است زیرا که انسان تنها برای خور و خواب نیامده است و گرنه چه نیازی بود که انسان عقل داشته باشد تا بتوسط آن به خردورزی بپردازد و با تمیز بین خوب و بد از بد بدش بیاید و خوب را برگزیند و ستایشش کند
بلی در دنیایی که نیک وبد وزیبایی و زشتی تنها با معیارها و ارزش های عقلانی قابل تمیز و وزن دهی می باشد و انسان تنها موجودی است که می تواند چنین ظرفیتی را از خود بنمایش بگذارد و با نزدیک شدن به نیکی و زیبایی آسایش و آرامش یابد مناسب و برازنده او نخواهد بود که راحتی و آسایش خود را بر دردمندی و رنج دیگران ترجیح دهد ویا خود را باری بر دوش دیگران مبدل کند تا به ناز نعمتی رنج وتعبی را متوجه دیگران کند زیرا دراین صورت دیگرانی که در رنجند روزی بهم برخواهند آمد و دمار از زوزگار کسی که خود را باری بر دوش آنان نموده است در خواهند آورد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۵۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در مقدمه مطلب خود تخریبی را نوعی و اکنش فرد نسبت به وابستگی به افراد دیگر ویا نوعی بی اعتمادی نسبت به خود عنوان نمودم و بیان داشتم که مقصودم از مطرح ساختن این بحث ورود در حوزه روانشناسی و علوم تربیتی نیست بلکه می خواهم تاثیرات کلی این پدیده را در منش و شخصیت افراد و گروه های اجتماعی مخصوصا آنجا که قرار است همتی جمعی برای انجام عمل مهمی شکل بگیرد مطرح و مورد بررسی قرار دهم 
اگر یادتان مانده باشد در بخش پیشین مطلب با این مطلع کلام را آغاز نمودم که
انسان موجودی کوشا در مسیر دریافت واقعیت ها و حقایق پیرامون خویش است و با درک دانایی دراین موارد به ثبات در شخصیت و قدرت در برقراری وتقویت ارتباط با محیط پیرامون می رسد ویا به نوعی انسان با کشف خود در درون مجموعه ای از واقعیت ها و حقایق و برقراری ارتباط با آنها به امنیت می رسد که این نعمتی می باشد که در شعاع آن فرد می تواند به خود شکوفایی برسد
واگر بخواهیم بانگاه از همین منظر ادامه هدفمند مطلب را به سوی سه شق از رفتار که از جانب انسان صورت می گیرد و تحت عناوینی چون کنش،میان کنش وواکنش دسته بندی می گرددسوق دهیم متوجه خواهیم شد که دراین سه زمینه از رفتار تنها افرادی می توانند موفق باشند که ابتدا بتوانند بین خود و محیط اطراف خود نوعی رابطه اطمینان بخش برقرار کنند ویابا کشف خود در مجموعه ای که او را احاطه نموده است واثبات این نکته که می تواند با برقراری ارتباط با محیط تغییراتی را ایجاد کند که موفقیت او را تضمین ووضعیت او را بهبود بخشد یک روند مستمر بهبود را در این ارتباط برای خود بوجود آورد تا بتواند به عاملی برای دست یابی او به خود شکوفایی مبدل گردد
پس مقصود از همه تلاش های تعلیمی و تربیتی،اعمال تمام مدیریت درحوزه های مختلف اجتماعی و صرف تمام هزینه ها برای آن است که آدمی در فردیت خود و یا در مشارکت و عضویت در مجموعه هایی که به نوعی با او وتوان مندی هایش تناسب دارند بشکوفایی برسد وتا چنین صفتی در افراد وگروه های فعال درحوزه های مختلف ظهور نیابد نمی توان امیدوار به این بود که آن جامعه بتواند به موفقیت برسد و یا در رقابت با همگنان خویش گوی سبقت را ازآنها بریاید.
مطمئنا خواهید گفت که نگارنده تا بدینجای کار از بدیهیات گفته و یا انشای خوبی نوشته است و میان متن و تیتر موضوع رابطه ای برقرار نشده است 
بواقع هم چنین بوده است زیرا که در جامعه ما چنان مفاهیم علمی درغربت از صحن علنی جامعه مانده است و کمتر بدان پرداخته شده که اگر کسی بخواهددر خصوص آنها سخنی نه تازه بلکه تاکیدی الزام آورداشته باشد به اجبار بایدسخن طولانی سازد و ابتدا به مفاهیم روشن تری بپردازد تا زمینه وحوصله برای خواننده ایجاد شود تا دریابد که او از چه می خواسته بگوید و درپی انتقال کدام مفهوم بوده است
مثلا آنجا که روزنامه نگار تازه کارو در عین حال نورچشمی و یا محقق بی مایه ولی توصیه شده ای که موظف شده است تا در خصوص موضوع خاصی مقاله ای ویا مطلب علمی را تهیه و تحویل دهد مشخص است که او می باید در نوشتن یك مقاله و تحویل به‌موقع آن از طریق‌ كانال‌های معمولی كاملاً بی تجربه باشد ونتواند وظیفه محول شده را در زمان و با بار علمی و اطلاعاتی کامل عرضه بدارد و ازاین روی نیازمند آن خواهد بود که دست نیاز به سوی دیگران و یا بهره بردن از منابع علمی دراز نماید تا بتواند با کسب تجربه و پیدا نمودن جای پای محکم راه موفقیت را طی کند اما بر خلاف معمول در جوامعی که با برنامه و استفاده از مدل های خاص تربیتی و حمایتی افراد را برای انجام کارهای مهم وبنیادی آماده می سازند ما این اجازه را به فرد می دهیم که برای طی نمودن ره صد ساله یک شبی را به خود زحمت دهد و با استفاده از ابزاری چون چاپلوسی و حربه ای چون تملق مدیر مسئول روزنامه ویا مسئول پروژه را راضی کند که با زدن گریزی به اینترنت و یا دزدیدن از مجموعه کار های انجام شده در گذشته مقاله و یا متنی را با سیاست باری به هر جهت تهیه نماید و ارائه دهد و تازه فضا را برای فعالان به نام ودارای تجربه محدود و تنگ کند 
حال اگر همین مشخصه بروز یافته در یک بخش بسیار حساس از جامعه را آسیب شناسی کنیم ملاحظه خواهیم نمود که این شیوه عمومیت یافته در میان ما چیزی نیست که مربوط به امور سطحی و یا تنها در شیوه های دست یابی به موفقیت عینیت یافته باشد بلکه اهمیت موضوع دراین است که این شیوه حتی در انتخاب استراتژیها که ابزاری لازم برای تثبیت وضعیت و یا تعالی موقعیت می باشد مورد استفاده قرار می گیرد ویا به نوعی به روش و شیوه ای حاکم بر همه رفتارهای ما مبدل گردیده است که می تواند زمینه و بستر گسترده ای برای خود تحریبی عمومی شناخته شود
یعنی در عمل به شیوه ای معمول وحتی پسندیده تبدیل شده است که از طریق آن دیگر نیازی به این نیست که فرد ویا گروه خود را به هردری بزند تا موفقیتی را با تکیه بر صفات مثبت حاصل آورد و یا پی دود چراغ و بی خوابی به تن بمالد تا بتواند علمی را فراگیرد واز طریق آن راه برون رفت از مشکلات را پیدا کند بلکه ابزار و متدی شده است که در متن آن افراد و گروه ها می توانند براحتی ورندی تمام دست به تملق برند و چاپلوسی کنند تا موقعیتی که صلاحیتش را ندارند بدست آورند و آنگاه با پوزخندی بر کلیت جامعه خود را برنده بدانند.
بگذریم وبه موضوع اصلی مطلب که همانا خود تخریبی و عوارض آن است بپردازیم تا ببینیم که چرا چنین اوصاف و مختصات رفتاری در میان ما پیدا شده است و چگونه با وارد آوردن ضرباتی مهلک می توانند کلیت جامعه ما را در معرض تهدید قرار دهند و مانع از دست یابی آن به توسعه گردند 
ادامه دارد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۵۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتمان حزبی
در بخش پیشین مطلب ودر بررسی و تحلیل مصداقی مسئله گفتمان حزبی به آنچه که اصلاح طلبان آنها را محور های گفتمان حزبی خویش باور نموده اند و با تمرکز در آنها راه های اعمال اراده حاکمیتی را مشروع می دانند اشاره نمودیم مواردی چون قانون مداری،مرم سالاری،دمکراسی،حضور و تاثیر رای مردم در چرخش قدرت و....که مطالبه وخواست هریک ازآنها به صورت تاریخی مطالبه وخواست تمام مردم ایران بوده است وازاین شماره می خواهم که هریک از مطالبات محوری را مورد کنکاش قرار دهیم تا ببینیم که در روند اصلاح خواهی مردم این آیتم های چگونه می توانند محلی برای گفتگوی مستمر و هدفمند و در رابطه با اصلاح و تقویت ساختارهای اجتماعی ایران تلقی گردند
قانون مداری وقانون گرایی(کلیات)
بی گمان همه ما با این موضوع که انسان تنها موجودی است که انسانیت را می تواند در اجتماع ودر رابطه با دیگران عینیت بخشد آشنایی دارید و یا باور دارید که نمی توان انسان را به مفهوم دقیق آن در خارج از اجتماع پیدا نمود
همچنین اجتماع محصول نيازهايي می باشد كه انسان ها به يكديگر دارند،نيازهايی که بدلیل واقعي بودن برقراری ارتباط هایی از نوع ملموس و متکی بر قواعدي كه بايد اين رابطه را تنظيم كند نیازمند می باشد که در دایره المعارف بشری قانون ناميده مي شود اما اگر بخواهیم از قانون تعریف روشن وتعین حدود شده ای ارائه دهیم می توانیم بگوییم که
واژه ي قانون معرّب كلمه ي لاتين كانون(canon) و از نظر لغوي به معناي وسيله اي است براي تنظيم سطور و خطوط و يا در معناي ديگري مانند روش ،قاعده و ترتيب،سنّد، دستورالعمل و اصل هر چيز نيز تعبير شده است.
اما از آنجا که قانون بر زندگی انسان اجتماعی دخالت و نظارت می نماید و این زندگی جمعی بر مبنای نیازهایی که واقعی بوده و ارتباط انسان را باعث می شود شکل می گیرد ودر بسیاری از اوقات نیازها همسان بوده و از محل این همسانی رقابت برای بیشتر بهره بردن شکل می گیرد که می باید با رعایت حقوق مشخص همه افراد صورت گیرد ازاین محل علمی بوجود می آید که بدون ارائه تعریفی از آن نمی توان قانون را با دقت و روشنی تمام یافت براین اساس لازم است که به این تعریف از علم حقوق بپردازیم که گفته اند
علم حقوق ، دانشی است که به تحلیل قواعد حاکم بر روابط اشخاص و سیر تحول آن می پردازد. اهمیت این دانش که شاخه ای از علوم اجتماعی در مقیاس عام محسوب می شود با دقت در اهمیت و نقش موضوع آن آشکار می شود.
موضوع دانش حقوق، قواعد و دستوراتی می باشد که انسانها در هر جامعه برای حفظ اجتماع بر آن حاکم می کنند بنابراین دانش حقوق از چیزی بحث می کند که برای بقای جامعه و تمدن و وجود آن انکار نا پذیر است.
حال اگر با عنایت به مفاهیمی که از حقوق بعمل آمد به جایگاه قانون درنزد این علم بپردازیم می توانیم بگوییم که 
از لحاظ حقوقي ،قانون در دو معناي عام و خاص به كار مي رود.
در معناي عام،مقصود از قانون،تمام مقرراتي است كه از طرف يكي از سازمان هاي صلاحيت دار دولت وضع شده باشد.ممكن است اين سازمان (مرجع) قوه ي مقننه، رئيس دولت يا يكي از اعضاي قوه ي مجريه باشد.بنابر اين در معناي عام طيف وسيعي از مقررات به عنوان قانون ناميده مي شود و شامل تمام مصوبات مجلس،تصويب نامه ها ، آيين نامه ها و بخش نامه هاي اداري مي شود.
اما در اصطلاح خاص ،قانون به قواعدي گفته مي شود كه با تشريفات مقرّر در قانون اساسي ،توسط مجالس قانون گذاري وضع مي شود.
سابقه تدوین و اجرای قوانین در ایران را به دوره حکومت پیش دادیان منتسب می دانند و عنوان می دارند که حکمران این سلسله را "پیشداد" لقب داده اند که به معنی کسی که قانون را{داد}به ارمغان آورده است
اما در غرب فلسفه پیدایش قانون برمحوریت شعاراز گهواره تا گور بر مدار قانون حرکت شود شکل می گیرد و تلاش می شود که قانون به عنوان محور حرکت مردم وجامعه می باید متضمن شادی،امنیت ،عدالت ،رفاه،نظم وآزادی بشر باشد و یا به عبارتی با تدوین و ترسیم حقوق ومعیار های شهروندی شرایطی را فراهم نماید که در آن قانون برای همه و همه برای قانون باشند
اما باید باور داشت که تا رسیدن به این سطح از دریافت و فهم از جایگاه و ارزشمندی قانون انسان تجربیات بسیاری را پشت سر گذاشته است تا جایی که در دوره ای جادو گران و ساحران قانون را با قربانی گرفتن از انسان به اجرا می گذارده اند و یا به عنوان مثال
در کتب تاریخ آمده که درجزیره کئوس از جزایر یونان باستان قانونی حاکم بوده که بر اساس آن هر کس از سن ۶۰ سالگی می گذشته باید جام مرگ شوکران بنوشد چرا که برای نسل آینده امکانات و آذوقه و ...باید کفاف دهد!
ویا در تاریخ خودمان انوشیروان عادل گورستان دهشتناکی از مخالفان خود به حکم قانون راه انداخت که در آن کسی راکه اقدامی مخالف با مصالح ومنافع حکومت به انجام می رساند در کودالی وارونه تا نیمه تن فرو می کردند در حالی که پاهای او مثل شاخه های درخت بسوی آسمان باد می خورد! 
باید بخاطر داشت که در قرون اخیر تدوین قوانین بر مبنای قواعد ایدئولوژیک ویا برداشت های شخصی صور مختلفی یافته است تا جایی که هیتلر با تئوریزه نمودن ایدئولوژی خاصی نژاد پرستی مورد نظرش را به ضابطه و قاعده خاصی آمیخته نمود و برمبنای قوانینی که ازاین طریق تدوین نمود بیان داشت که چون نژاد برتریم می توانیم اراده خود را بر آنان که از نژاد پست تری می باشند تحمیل نماییم 
ویا موسولینی در مقاله ای با عنوان دکترین فاشیسم می نویسد :
فاشیسم با اصل دموکراسی به معنی حکومت اکثریت عددی مخالف است ... زیرا تکیه بر اکثریت که مبین کمیت غالب است از کیفیت و کارایی حکومت می کاهد و جامعه را در سطح پائین تری نگاه می دارد.... فاشیسم معتقد به حکومت افراد شایسته است ولو اینکه این افراد برگزیده اقلیت باشند 
اینها نمونه هایی بود از برداشت و طرز تلقی های مختلف از قانون که امید وارم دوستان من بتوانند از درون این موارد و تعاریفی که از قانون داده شد بدانند که در گفتمانی که بر مبنای قانون مداری ارائه خواهیم داد چه مسائلی را مطرح خواهیم نمود
ادامه دارد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۵۴ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گروهی برفتند ازان ظلم و عار
ببردند نام بدش در دیار
گروهی بماندند مسکین و ریش
پس چرخه نفرین گرفتند پیش
........................................
آنگاه که در ملکی ستم رایج و ظلم بیداد نماید مردمان دو گروه می شوند یا ازآنجا بخاطر بزرگی زمین خداوند کوچ می کنند و داستان آوارگی خود را بر جهانیان می خوانند و یا آنکه توان و تحمل مهاجرت نمی یابند و می مانند اما در دل با نفرین و لعن از آنچه که بر سرشان می رود یاد می کنند 
براستی چرا باید چنین اتفاقی در جامعه ای رخ دهد زیرا که خداوند همه انسان ها را برای در کنار هم بودن ومحبت دیدن و لطف داشتن آفریده است ویا مگر خداوند خود به زبانی بسیار روشن و هشدار دهنده عنوان نننموده است که دست من همیشه بهمراه مردمانی است که باهم یکدل و متحد می باشند وباهم همکاری و تعاون دارند 
پس چگونه است که از میان همین افریدگان خداوند کسانی پیدا می شوند که تنها بدلیل آنکه تحمل شنیدن سخن مخالف ندارند و یا تاب پرداختن حقوق مردمان ندارند شرایط را به گونه ای ترسیم می کنند که خدواند نیز در می ماند که چگونه به حمایت از این قوم متفرق و ازهم بریده کمک نماید و مجبور می شود تا دست حمایت خود را از درون وپشت آنان بیرون بکشد 
آیا قطع بارش باران ،بروز بیماری های فراوان ،مرگ و میر ناشی از تصادفات،بی اخلاقی ها،انسداد در تولید علم و اختراع و حتی نیازمند شدن به آب و مجبور شدن به خرید آن از کشور های دیگر نمی تواند نشانه هایی از قهر خداوند با ما مردمان باشد وموید آن نیست که دست خدا از میان و پشت ما برداشته شده است
آیا آنانی که خدا را فراموش نموده اند و تعهدات انسانی خود را بکناری نهاده اند و تنها وتنها به عروس هزارداماد دنیا و قدرت چسبیده اند وبه هر بهانه و قیمتی می خواهند موقعیت و امتیازات دنیوی خود را حفظ نمایند می دانند که اگر شرایط امروزین ما تنها در موضوع آب چند سال دیگر ادامه یابد مجبور خواهیم شد که نفت و سایر کانی ها را بفروشیم و آب بخریم آنهم نه برای کار های تولیدی بلکه تنها برای اینکه بخوریم تا نمیریم 
پس چرا به خود نمی آییم و دست از لجبازی و خط کشیدن بین بندگان خدابر نمی داریم تا خدا چهره محبت آمیز خود را به ما بنماید و تنها و تنها از آب وبارانش محروممان نسازد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۴۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

انسان موجودی کوشا در مسیر دریافت واقعیت ها و حقایق پیرامون خویش است و با درک دانایی دراین موارد به ثبات در شخصیت و قدرت در برقراری وتقویت ارتباط با محیط پیرامون می رسد ویا به نوعی انسان با کشف خود در درون مجموعه ای از واقعیت ها و حقایق و برقراری ارتباط با آنها به امنیت می رسد که این نعمتی می باشد که در شعاع آن فرد می تواند به خود شکوفایی برسد مثلا کودکی که در جوار واقعیت هایی به نام پدر و مادر دنیا می آید و در کنار آنها با حقایقی به نام سرما وگرما و تهدید و فرصت آشنا می شود اگر بتوسط والدین خود به نوعی هدایت شود که بتواند به این آسایش و آسودگی برسد که می تواند با ایجاد رابطه منطقی و عالمانه جزیی از محیط شود و به همزیستی رو به تعالی با عناصر موجود درآن برسد مسلم است که بسیار راحتر از کودک دیگری که بتوسط والدین عادت داده شده که چشم در چشم آنها داشته باشد و ازآنها برای هر گونه ارتباطی کسب اجازه نماید به مشکلات خود بپردازد و با مدیریت منابع و فرصت های در اختیار زندگی خود را به سامان برساند زیرا که او متکی به خود و دانایی های خود است و تا در مورد چیزی به باور و یقین بردرستی نرسد دست بکار برقراری ارتباط و تغییر در مناسبات نمی برد ویا به قولی از محل عدم دریافت دقیق آن چیزی که باید انجام بدهد امنیت خود را به خطر نمی اندازد
اما کودکی که بتوسط پدر و مادر در قالب عادت های خاص تربیت شده است و یا از سوی آنها تحت تعلیم خود اتکایی قرار نگرفته است یا منتظر می ماند که در مقطع و فصلی که گذر از آن سخت است آنها به مدد او بیایند و یا اینکه با ترس از اینکه ممکن است نتواند و یا مطمئن است که بدون آنها نخواهد توانست بر هیجانات درونی خویش مهمیز بزند و مانع از بکار گرفتن خصیصه ریسک و عمل به ابداع بشود و این نوعی خود تخریبی می باشد که می تواند به مانع و سدی در برابر خود شکوفایی تبدیل شود
اما قصد من از این مقدمات این نبود و نیست که بخواهم وارد در مباحث روانشناختی کودک گردم ویا بخواهم در یک شبکه اجتماعی ویا فضای فعالیت اینترنتی به بلغور مباحثی بپردازم که دانشمندان زیادی در خصوص آنها سخن گفته اند و راه کارهای بسیار عالمانه تر ازآن چیزی که من می توانم و یا ادعایش را دارم تقدیم مردمان داشته اند
بلکه قصدم کشاندن این مفهوم به عرصه های اجتماع است تا ببینیم که چگونه پدیده خود تخریبی بلای جان ما شده است و چگونه می توان آثار و عوارض آن را تحت کنترل و مدیریت گرفت 
پس با اجازه دوستان وهمراهان عزیزم تلاش خواهم نمود که در طی چند مقاله پدیده خود تخریبی را در متن جامعه خودمان مورد کنکاش قرار دهم تا بلکه ازاین طریق به همه آنانی که دغدغه جامعه ایرانی را دارند پدیده ای را بشناسانم که امروز وبشدت در پی تخریب تمام ارکان ساختاری جامعه بوده و باید برای ممانعت از شدت یابی قدرت تخریبی آن طرح و برنامه نویی ارائه داد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۴۷ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

می خور که هر که آخر کار جهان بدید
از غم سبک برآمد و رطل گران گرفت
................................................
بی گمان آنجا که رسالت ووظیفه انسان در زمین آن چنان سنگین است که پیامبران از ناتوانی خود در بجا آوردن آن به شیون و فغان می آیند و صلحا جامه دریده و سر به بیابان می گذارند برای آدمی چون من تنها فراموش نمودن و خود را به بند فکر و اندیشه ندادن بهترین راه هاست 
پس ای آنکه بجز مسئولیت خودت مدیریت بر فرصت و منابع ریگران را هم بر گردن گرفته ای به خود بیا و بدان که انتهایی برای این جهان وجود دارد که در آن تو نه تنها بایدبه اعمال خودت بلکه بخاطر انهدامی که در منابع و فرصت های زیستن دیگران وارد نموده ای مورد مواخذه و سئوال قرار خواهی گرفت

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۴۶ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آیا می دانید که در ساختار فرهنگی ما دو مشکل عمده و لاینحل وجود دارد که اولین آن دل خوش داشتن به روش های ساده برای حل مشکلات و سئوال های پیچیده است ودومین آن تلاش برای حل مشکلات ساده با استفاده از روش های بسیار سخت و نا ممکن می باشد 
براستی چرا ما عادت نموده ایم که بجای باز کردن گره با ناخن از دندان استفاده کنیم وبجای تیز کردن یک تبر چند تبر همراه داشته باشیم؟

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۴۴ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتمان حزبی
تا بدینجای کار کلیاتی از مبحث گفتمان را با دوستان عزیزم در میان گذاردم و فضا تا حدودی برای ورود در مباحث نگرشی اصلاح طلبان فراهم آمد ازاین روی ودر ادامه مطلب تکیه خود را بر مصداقی نمودن آیتم های تشکیل دهنده گفتمان حزبی در جبهه اصلاح طلبان قرار می دهیم تا ببینیم که اساسا اصلاح طلبان با اقدام به فعالیت سازمان یافته و تشکیلاتی در عرصه سیاسی دنبال کدام ره یافت اجتماعی می باشند تا ازطریق بکار گرفتن آن بتوانند جامعه مورد نظر خود را بسازند ویا رسالت ووظایف اخلاقی و رفتاری خود را در قبال مسئولیت هایی که به عنوان انسان بر دوش دارند به انجام برسانند.
برای دریافت فهم حسی از گفتمان حزبی اصلاح طلبان دوراه ممکن است که اولین آن باز نمودن مبحث تاریخی در خصوص نوع نگاه اصلاح طلبان به تحولات و تغییرات صورت گرفته تحت عنوان انقلاب اسلامی و چرخش های سیاسی که پس ازاین پیروزی در ایران و در متن حاکمیت صورت گرفت می باشد که نمود روشن این نگاه و توجه را می توان در چگونگی شکل گیری جبهه و نگاه اصلاح طلبی و موصوع نهایی آن یعنی انتخابات ریاست جمهوری در سال 76 مورد تجزیه و تحلیل قرار داد
اما نگرش دوم مربوط می شود به نگاه جریانی و آینده نگرانه ای که جریان اصلاح طلبی خود را ملزم به سازمان یافته و مستمر نمودن آن می داند زیرا که دراین جبهه اعتقاد براین است که تمام حرکت انسان برای جامه عمل پوشاندن به رسالت ووظیفه خود می باید توام با راه انداختن یک فرایند مستمر و تاریخی اصلاح خواهانه و یا اصلاح جویانه باشد ویا به عبارتی انسان تنها از محل انجام اصلاح در همه امور مربوط به خویش است که می تواند با شرایط متغییر کنار بیاید و مدیریت آن را در دست داشته باشد ازاین روست که جبهه اصلاح طلبان در متن نگاه خود به آینده و ادامه مشی اصلاح خواهانه خویش آیتم های زیر را در متن گفتمان خویش قرار می دهد تا با گفتگوی مستمر وانتخاب بهترین روشها برای برجای گذاردن روند رو به بهبود مستمر در فعالیت های خود نام خود را تاریخی نماید وکارنامه ای ماندگار از خود برجای گذارد آیتم هایی که بخش هایی از آنها عبارتند از
1- قانون گرایی
2- توسعه سیاسی
3- دمکراسی
4- مردم سالاری
5- گردش وچرخش بدون منازعه قدرت
6- تساهل ومدارا
7- حکومت داری خوب
8- ....
با عنایت به هریک ازآیتم های مورد اشاره در فوق که به تفضیل در خصوص هریک از آنها ودراین مقال سخن خواهیم گفت مشخص می گردد که جبهه و جریان اصلاح طلبی در ایران خود را ملزم می داند که برای پرهیز از استبداد ،بی اعتمادی مردم ،دوباره کاری ،غفلت،انهدام منابع و فرصت ها وتهدید هایی که از بی توجهی به متغییر بودن شرایط و رو به نقصان گذاردن منابع می تواند متوجه جامعه وجریان عادی فعالیت های مردم گردد طرح ها و برنامه هایی را مدنظر داشته باشد تا با گستراندن مشارکت عمومی وافزایش ضریب اطمینان به درستی تصمیم هایی که اتخاذ می گرددراه بی باز گشت وقهری دست یابی به توسعه و کسب ظرفیت بالا در رقابت با جهان توسعه یافته را بدرستی شناسایی ومدیریت نماید.
مسلم است که به انجام رساندن دقیق وظایفی که در خدمت آنچه که دراین راه هدف شناخته شده است به کسب دانش و مهارت هایی منوط می گردد که اصلاح طلبان خود را مکلف به دست یابی بدان می دانند ومعتقدند که هزینه های چنین اقداماتی هرچه که باشد باید پرداخت گردد زیرا که از قدیم گفته اند که
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد 
اما قبل از ادامه بحث لازم می دانم به این نکته نیز اشارت داشته باشم که گفتمان حزبی را می توان به معنای حرکت سریع در جهات مختلف نیز بکار برد که اگر چنین تعریفی از مفهوم گفتمان در نزد اصلاح طلبان بکار آید می توان به آینده این جریان اجتماعی سیاسی بیش از گذشته امید وار شد زیرا که در مجموع سال هایی که این نوع از اندیشه در صحن علنی جامعه ایرانی بکار رفته است متاسفانه ما نتوانسته ایم نمایی از حرکت در همه جهات و آنهم از نوع سیریعش را در نزد اصلاح طلبان مشاهده نماییم ویا به عبارتی آنچه که از اصلاح طلبان به چشم آمده بیشترین بخش مربوط به موضوع توسعه سیاسی بوده که آنهم بیشتر در قالب سخن عرضه گشته است و راه های عملی و علمی برای آن منظور نشده و یا مورد بحث قرار نگرفته است در حالی که اصلاح طلبان می باید با ملزم دانستن خود به قوانین و یا شایسته سالاری و عملیاتی نمودن این تعهدات در مدتی که بر قدرت تکیه داشتند حداقل شمایی از مسائل مورد اتکاء در گفتمان حزبی خود را مورد استناد قرار می دادند مثلا آنانی که با اصلاح طلبان در دولت محمد خاتمی همکاری و هم اندیشی داشتند به خوبی می دانند که در بکار گرفتن نیرو برای مدیریت های اجرایی اصلاح طلبان کمتر خود را در قید سپردن کار به شایستگان می دانستند ویا در همین دولت نیم بند اصلاح طلبان که تحت عنوان دولت تدبیر و امید شناسایی می شود سپردن مسئولیت همسان اصول گرایان در قید وبند تایید و رد افراد و مجموعه های خاصی قرار گرفت و بسیاری از نیرو های کیفی اصلاح طلبی و یا حداقل فعال در ستادهای جناب روحانی حتی به صورت اسمی هم برای مورد اعتماد قرار گرفتن و سپرده شدن مسئولیت مورد توجه قرار نگرفتند 
پس آنجا که از گفتمان حزبی سخن به میان می آید و حزب تلاش می کند که در یک گفتگوی مستمر و هدفمندساختار اجتماعی موجود را مورد مناظره قرار دهد تا با یافتن راه های علمی و روشن آن را تقویت و یا اصلاح کند مطمئنا می باید ابتدا در درون خود زمینی را برای تمرین اصول مورد نظر در گفتمان فراهم آورد تا نیروهای وفادار و فعال درآن بتوانند دراین زمین و با اعتماد به اینکه تنها صلاحیت ها و شایستگی هاست که می تواند موجب قربت گردد به تلاش سازمان یافته دست بزنند تا از طریق بالا آمدن شایستگان و برقراری دمکراسی حزبی آنها که برای اعمال قدرت و مدیریت امور اجرایی و سیاسی در شاکله مدیریت اجتماع انسانی انتخاب و معرفی می گردند گواهان صادقی برای ادعا های حزب باشند و گرنه حزبی که خود به شایسته سالاری اعتقادی ندارد،کوران رقابتی جدی برای شناسایی شایستگان راه نمی اندازد و اعتقادی به چرخه قدرت در درون حزب ندارد اگر در قدرت قرار گیرد نخواهد توانست راه توسعه بر مبنای محور های گفتمان حزبی را هموار کند.
ادامه دارد

[ چهارشنبه دهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۰:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

امروز مملکت ما برای دست یابی به جایگاه شایسته جهانی بیش از هر زمانی به مردان و زنان دانشمند وفرهیخته وسخنان ممزوج با علم نیازمند است ومحروم داشتن آن از دسترسی به چنین آدم هایی حال به هر بهانه ای به مثابه آن است که بگوییم ایران به توسعه نیازی ندارد و یا دوست ندارد که پیشرفت کند
پس آلوده نمودن فضای بسیار حساس کشور به کشمکش و حرف هایی که مربوط به عهد بوق است ودرآن به غیر از توسعه و رقابت با جهان توسعه یافته از هرچیزی سحن بمیان می آید از هرکسی و با هر مقامی برازنده نبوده و می تواند مفید به حال ملت باشد

من نمی دانم که چرا برخی از افراد مخصوصا آنانی که سند مملکت به نامشان خورده است و به نوعی می شود گفت که پدر و بزرگ ملت محسوب می شوند نمی خواهند و نمی کوشند که بجای پاشیدن بذر اختلاف و تاراندن مردم برای ایجاد وحدت وهمدلی در میان مردم تلاش نمایند
ای کاش این بزرگان می دانستند که بیش وپیش از هرنامی این نام آنهاست که در تاریخ می ماند و هر بدی و خوبی به نام آنها نوشته می شود مخصوصا در این زمان که هیچ چیزی از زیر چشمان تیز بین مردم و ضبط و ثبت امکانات رسانه ای دور نمی ماند

مردمانی که در ممالک دیگر در ناز نعمت غوطه ورند و با ترس بیکاری،فقر ،اختلاس،دزدی ،فحشاء،گسست و....سر بر بالین نمی گذارند و اطمینان به این دارند که فردا نیزامنیت کسب و کارشان پا برجاست ب%DMmدگان همان خداییند که ما خود را اشرف بندگان او می دانیم در حالی که پیر ما از ترس رانده شدن از خانواده ،میانسال ما از ترس بیکاری و فقر و کودک ما از ترس طلاق وورشکستکی پدر خواب به چشمانشان می رود 
پس آیا مناسب نیست که بزرگان ما به جای کوبیدن بر طبل این فتنه گر است آن مزدور است دیگری مترصد است تا فلان شرایط پیش بیاید تا توطئه کند ویا ....فرصت را از دست ندهند و با تمام توان دنبال یافتن راه حل و راه کاری برای برطرف نمودن ترس و اضطراب هایی باشند که دامن مردمان را بچنگ آورده است و انگیزه ماندن وتلاش کردن را از آنها ربوده است

[ دوشنبه هشتم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۱۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دو تن، پرور ای شاه کشور گشای
یکی اهل بازو، دوم اهل رای
بسا اهل دولت به بازی نشست
که ملکت برفتش به بازی ز دست
..................................................
اگر امروز از الزام به تشکیل اطاق فکر و یا مرکز مطالعات راهبردی سخن گفته می شود این نه سخن امروز بلکه سخنیست که همیشه با انسان بوده و در همه ادوار بر ضرورت تشکیل آن اهتمام شده است مثلا زمانی که سعدی از ضرورت پروراندن و یا حمایت از افرادتوسط حاکمان سخن به میان می آورد و از دو نیروی کمی و کیفی یعنی دارنده زور بازو و دارنده نظر و رای حرف می زند که باید توسط حاکم زیر نظر گرفته و حمایت گردند مسلم است که اشاره ای به این و اقعیت است که کشور داری به جز واگذاردن کار به حاکمانی نیست که برای نیروی انسانی ارزش قائلند وبرای حمایت از آن ازاین روی که توسعه و پیشرفت مملکت در گرو آن است از هیچ کوششی دریغ نمی دارند 
آری تلفیق نیروی انسانی سالم ومتعهد فکری با نیروی انسانی سالم و توان مندبدنی می تواند راهی را فراروی کشور بگشاید که از طریق آن می توان تمام مدارج ترقی و توسعه را پیمود و از آب جاری کره گرفت و لی حیف که در ایران همیشه این مهم مغفول مانده و همه حکومت ها در هر دوره ای نه تنها بدین امر اهتمام جدی و با برنامه ننموده اند بلکه تا توانسته اند در جهت بی انگیزه نمودن و یا تاراندن آن تمام همت خود بکار گرفته اند 
مثلا همین امروز که در مفهوم توسعه، نیروی انسانی مهمترین و ارزشمند ترین سرمایه تلقی می شود ما چکار کرده ایم جز اینکه با رماندن نیروها براه کوچ ومهاجرت به خارج از کشور و بی انگیزه نمودن آنها که در دل عشقی داشتند و مانده اند تا خدمتی کنند چه کار کرده ایم و چه فکری برای آنها داشته ایم
ما برای تربیت یک فرد دارای توان ارائه نظر و رای میلیارد ها تومان پول خرج می کنیم وهمینکه توانست به عرصه باردهی برسد با زدن انگی و یا فرستادن پی نخود سیاهی او را از هرچه وطن دوستی وخدمت بدان است فراری می کنیم و بعد دشمن را متهم می نماییم که با راه انداختن جنگ وتهاجم فرهنگی نیرو های ما را بی انگیزه و فراری از وطن می کند
براستی اگر ما تنها وتنها به همین اندرز از سعدی آنهم از دل و جان گوش می دادیم و بدان عمل می کردیم وبکنیم آیا فکر می کنید که باز نرخ توسعه ما منفی و میزان اختلافات در داخل مملکت ویرانگر خواهد بود؟
مسلم است که پاسخ این سئوال نه می باشد اما کو گوش شنوا وکو کسی که به جای انگ زدن به نگارنده که آری طرف مسئله دارد و سیاه نمایی می کند و گرنه کو دراین مملکت اختلاف و کجاست آن چیزی که تحت عنوان تاراندن نیروی انسانی صاحب نظر ودارای توان کار و فعالیت ازآن نام برده می شود به فکر حفاظت و صیانت از ارزشمندی نیروی انسانی و پرداختن بدان باشد

[ یکشنبه هفتم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۸:۴۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"