وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
....................................................
آری گفته اند که می باید بر اتفاقات غیر مترقبه ویا آنجایی که کاری از دست آدمی بر نمی آید و جز صبر چاره ای نیست صبر پیشه نمود ودم بر نیاورد
اما در بسیاری از اواقت عرصه چنان بر آدمی تنگ می آید که حتی نمی توان برای اندیشیدن به صبر و یا دست آویختن بدان صبر نمود زیرا که در آنجا تقدیر بر عمل و اقدام مقرر شده است ویا قدرت و توانی بر صبر باقی نمی ماند
مثلا آنجا که با تمام خوبی هایی که در حق دیگری می کنی و تمام تحمل و صبری که بکار می بری شابد آنکه گام در بیراهه گذارده است براه باز گردد بر عمل و نیت خود استوار می ماند و همه کوشش او صرف وارد آوردن زخمه های ناسور بر پیکر آدمی می شود آنجا چگونه می توان تحمل نمود ودم بر نیاورد؟

[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ 6:1 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با دوست چنانکه اوست می‌باید داشت
خونابه درون پوست می‌باید داشت
دشمن که نمی‌توانمش دید به چشم
از بهر دل تو دوست می‌باید داشت
.....................................................
ما از معدود ملت هایی در جهان می باشیم که در فرهنگ آن با تمام تحولات وتغییرات تکنیکی که رخ داده و اطلاعات ودانشی که عمومی شده است هنوز هم مولفه های مبتنی بر مناسبات عشیره ای چون رودر بایستی ویا وایستی ،روم نمی شود، به خاطری وخاطر کسی،ویا .... وارد وموثر در ارتباط های فردی و گروهی ما شده وازاین طریق آن روابط دچار مشکل وحتی صدمه می گردد
من نمی گویم رعایت حرمت ها و یا در نظر داشتن عاقبت وعافیت نباید در دستور کار قرار گیرد اما این مهم هم می باید در جایی وموقعیتی بکار رود که در آن منفعتی بالاتر ومهمتر در نظر است نه اینکه فرد و یا گروه ویا حتی تمام ملت تنها به خاطر آنکه خاطری عزیز است و یا با آن تیر و طایفه معذورات و محضوراتی دارند می باید دم فرو کشند و از ابراز کمترین اعتراضی خود داری نمایند
مثلا خود شما بارها در برابر عدم رعایت حدود وحرمت از سوی دوستی سر در جبین برده وناراحتی خود را فرو خورده اید و حتی زمانی که در برابر وجدان و ضمیر خود آگاه ومواخذه گرتان قرار گرفته اید که چرا حرفی نمی زنی و اعتراضی نمی کنی عنوان نموده اید که دلم خون است و یا دهانم پر خون است اما تحمل می کنم تا مبادا دشمن ویا مخالفم سوء استفاده نکند در حالی که همان دوست ای بسی کاری نموده باشد که حتی دشمن جرات دست زدن به آن را نداشته باشد 
براستی چرا ما اینگونه ایم وچرا نمی خواهیم که با تمام تحولاتی که در حوزه های اجتماعی رخ داده و معیار ها و ارزش هایی که برای تسهیل در مناسباتی عالمانه تدوین گردیده است برای یک بار هم که شده واقعیت ضرورت شفافیت در ارتباط ها و مناسبات حاکم برآنها را درک نماییم وبا عمل و ابرام بر اصول و استاندارد هایی که امروز در جهان اوسعه یافته بکار گرفته می شود ما نیز بتوانیم از رودر بایستی ویا وایستی،روم نمی شه و... خلاص گردیم

[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ 6:0 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

داعش،کوبانی،سوریه ،عراق و هرآن منزل و شهری که با منطق کور زیر بیرق خود در آوردن ومطیع ساختن بر سر صاحبانش آوار می گردد تصویرهایی نو از تاریخ قدیم شرق است که تا زمان فهم این قصه که من نیامده ام تا بکشم و یا کشته شوم بلکه آمده ام تا در کنار دیگران برای تولید لذت از زندگی بکوشم ادامه خواهد یافت 
امروز نه داعش ونه اهالی کوبانی از کشتن ویا کشته شدن لذت نمی برند بلکه عذابی را تحمل می نمایند که فرهنگ آمیخته به وهم شرق که مردن وکشتن را عاملی برای نجات دادن ویا نجات یافتن می شناسد برآنها تحمیل وهموار نموده است
مردم شرق برای به گور سپردن داستان تکراری خشونت و استبداد نیاز به این دارند که فرهنگ خود را از وهم وگمان رها دارند تا از طریق آن افراد وگروه های منفعت طلب نتوانند با القاء تمنیات وتمایلات خود مردم را به جان هم اندازند و مانع از داشتن برنامه و فعالیت های نظامندبرای داشتن فردایی زیبا و آمیخته به رفاه شوند
امروز داعش محصول روشن استیلای توهم حاکم بر فرهنگ شرق و ابزاری برای دور ساختن ملت های عقب مانده منطقه از برنامه ریزی و توجه وتمرکز در اتلاف زمان ،منابع وناکارآمدی حاکمان است وفردا چون ماموریتش تمام شود حکایتی در متن تاریخ شرق خواهد شد همانند داستان تیمور،چنگیز و هرخونریز مستبدی که جز کشتار ،ویرانی وعقب ماندگی از خود باقی نگذارده و بر شرق تحمیل ننموده است
وحیف که ما فقط تماشاگر ودر نهایت راوی این داستان خواهیم بود بدون آنکه در روایتمان اندک اشاره ای به زمینه ها ودلایل پیدایش داعش وبر جای ماندن تلی از حسرت ها نموده باشیم همسان آنانی که در گذشته شاهد بودند ونگفتند که چرا عثمانی شیعه را سر برید و یا شاه اسماعیل با ریختن خون هزاران سنی تاریخ را به خون رنگین نمودند

[ سه شنبه پانزدهم مهر 1393 ] [ 5:59 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

کنسرت هنرمند پر آوازه زنجانی آقای بهزاد میر لو 
زمان دوشنبه 20 مهرماه 
مکان: تهران تالار شمس 
از دوستان زنجانی جهت باز نشر این آگهی وبرای حمایت از خواننده قوی استان در سطح ملی دعوت بهمکاری می نمایم

[ دوشنبه چهاردهم مهر 1393 ] [ 12:42 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوستی عنوان می کرد که به مناسب بزرگداشت هفته جنگ ودفاع مقدس مراسم جشنی در شهرداری ابهر برگزار گردیده بود وبه همین مناسبت از فعالان موفق در عرصه های مختلف تقدیر وتشکر بعمل می آمد که به نظر من کاری پسندیده بود زیرا که عمل به بخشی از وظایف فرهنگی شهرداری بوده است
اما گویا دراین جلسه و جشن بزرگی با توصیه به شهرداری از ایشان می خواهد که به مناسیت عیذ قربان گاو قربانی نمایند وگوشت آن را به جایگاه ویژه ای هدیه نمایند 
با شنیدن این روایت به ناگاه موضوع شکایت شهردار سابق ابهر از بنده و هفته نامه بهار زنجان در بحث قربانی نمودن گاو به خاطرم خطور نمود که در آن شهردار وقت برای لودر خریداری شده گاوی قربانی نموده بود وهمین امر موجب کشمکش وجنجالی طولانی وبه قولی حسابی شد 
ازاین روی به شورا وشهردار ابهر توصیه می کنم که به چنین کاری دست نزنند چون که اموال شهرداری حکم مال وقفی را دارد که باید دقیقا در جای خودش وتحت نظارت شورا مورد مصرف بیابدو نباید از آن برای اموری غیرلازم یا بی ربط استفاده شود زیرا که در قوانین شهرداری وشورا هم نیامده است که به مناسبت های مختلف گاو بکشند و آن را هدیه به این وآن بکنند 
ازسوی دیگر جا دارد که تعجب خودم را هم از نظریه مزبور ابراز دارم وبگویم که قربانی نمودن یک وظیفه فردی است و ادارات مختلف چون قائم بذات نیستند ونفسی ندارند که برای کشتن او باید هدیه ویا فدیه ای بدهند این کار قربانی کردن به نوعی می تواند غیر شرعی باشد 
از سوی دیگراگر قرار باشد که تمام شهرداری های ایران گاو قربانی نمایند مسلم است که تعداد گاو وقربانی به دهها هزار راس خواهدرسید که این هزینه سنگینی را متوجه مردم ودستگاه هایی که به صورت مستقیم از محل کسب درآمد از مردم اداره می شوند خواهد نمود
ودر نهایت اینکه اداره نمودن مراکز ومراجع علمی و آموزشی مشخصا تابعی از نظم وبودجه کلی کشور است و می بایدازطریق آنها تامین معاش وهزینه گردند حال اگر بودجه ملی کفاف آن را نمی دهد بهتر آن است که گسترش آنها تحت قاعده درآید نه اینکه از طروق نا متعارف هزینه هایی متوجه مردم ودستگاه های حکومتی شود

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 5:12 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نمی دانم که چرا در تفکر ما اینگونه جا افتاده است که در اسلام مرزی بین شادی وغم وجود ندارد ویا اساسا اسلام آمده است که با تنگ گرفتن الگو های رفتاری آدمی را از درک لذت شاد بودن وشادی کردن محروم نماید در حالی که اگر به آنچه که در صدر اسلام وزمان حیات نبی گرامی اسلام(ص) توجه شود شادی در جای خود بوده وحزن وغم هم در موقعیت خود لحاظ می شده است مثلا در باب هجرت رسول(ص) خدا از مکه به مدینه تاریخ نگاران آورده اند که هفت شبانه روز قبل و هفت شبانه روز بعد از ورود ایشان جشن و شادی حاکم بوده است و یا در جشن های ازدواج صحابه ایشان شادی وجشن را توصیه می نموده اند ومسلم است که این امر به تناسی فرهنگی،رقم جمعیت و تنوع در دیدگاه متفاوت با جامعه امروزی ما بوده است وازاین روست که امروز ما نیاز به یک ارائه یک نظریه باز تعریف شده ای از شادی وخوشی در جامعه داریم تا با با تزریق نوعی گشاده رویی بتوانیم روند تلاش برای کار وحضور مشارکت جویانه اجتماعی را بهبود بخشیم 
با این توضیحات قصدم این بود که به مناسبت روزی که در آن هستیم و به ساد روز قربان معروف می باشد نکته ای را گوشزد دوستان مسئول در حوزه فرهنگ شهرستان ابهر بنمایم وآن اینکه دوستان هر روزی به مناسبتی که بدان منتسب است آدابی را نیازمند می شود که اگر رعایت نگردد مسلم است که اهداف و پیام آن مناسبت را تحت الشعاع خود می گیرد 
مثلا اگر شادروز قربان جشن برای پیروزی بر نفس است حتما می باید این جشن با خنده وخوشحالی توام گردد همانگونه که روز های عزا چون برای تادیب وعبرت گرفتن است می باید با تعمق در علت بروز حادثه وعبرت گرفتن ازآن باشد که مسلما با نوعی حزن وغم همراه خواهد بود
اما آنجا که در امامزاده اسماعیل شناط عادت به این شده است که در اعیاد هم بساط تعزیه پهن باشد و با انتخاب مضامینی حزن آلود شادی و موفقیت موجود در نفس وفلسفه شادروز به فراموشی سپرده شود مسلم است که این حرکت چندان اثر گذار مثبت نخواهد بود ازاین روست که دوستان مسئول باید به این موضوع بپردازند تا با ممانعت از ادامه چنین روندی زمینه تحقق فلسفه آیین ها و مراسم های ویژه جا بیفتد
درست است که با مادی شدن چهره زندگی کمیت تاسف باری در زوار امامزاده مشاهده می شود واین امکان انجام مراسمی چون تعذیه را که در گذشته های دور هر روز در این محل به اجراء در می آمد از بین برده است اما سزاوار نیست که با مشاهده زوار وبدون آنکه به فلسفه روز موصوف توجهی شود کاری وعملی صورت گیرد که خود عاملی برای درهم نمودن آداب ،فلسفه وبه نوعی تلخ کام نمودن زوار محسوب می گردد

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 4:52 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر مرا بی‌تو در بهشت برند
دیده از دیدنش بخواهم دوخت
کاین چنینم خدای وعده نکرد
که مرا در بهشت باید سوخت
.........................................
واقعیت دلبستگی و مهمتر از آن وفاداری مشخصه اخلاقی می باشد که متاسفانه در نزد ما ایرانیان کم رنگ وبی ارزش گردیده است که می باید حداقل برای کنترل روند تخریب این مشخصه اقدام عاجلی صورت پذیرد زیرا که بدون وجود وفاداری در عمل به تعهدات ممکن نیست که بتوانیم ساختار محکمی در جامعه بنیان نهیم وبرای تعالیش بکوشیم 
اما در چرایی این واقعیت می توان حرف فراوان داشت که مهمترین آن می تواند منتسب به این نکته باشد که ما امروز هیچ اقدامی را برای رضای دل و بردن لذت از موقعیت انجام نمی دهیم وهمه کار و فعالیتمان منوط به این شده است که به هر نحو که شده خود را از دیگران بالا بکشیم ودر این راه که همه اعمال با نگاه به نتیجه صورت می گیرد در بسیاری از اوقات منجر به بهره بردن از هر ابزاری برای رسیدن به هدف می شود که این خود بزرگترین وسیله وابزار فراهم آورنده زمینه بی وفایی وبد عهدی می باشد زیرا که بکار گیرنده چنین مش و مرامی فقط می کوشد تا خواسته های خود را تامین کند ودراین راه رضایت دوست برایش چندان مهم و با اعتبار تلقی نمی گردد
اما آنکه خواست و آرزویش رضایت دوست و لذت بردن از بروز چنین کیفیتی در نزد ایشان است آنچه را که متعهد شده است به انجام می رساند و تنها برای دوست وهمراه بودن با او می کوشد و هیچ جایی برای او لذت بخش نمی شود حتی اگر که بهشت باشد

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 12:7 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آیا نو کیسگان وتازه بدوران رسیدگان مشکل اصلیند ویا شناسایی معایب ساختار وبرطرف نمودن آنها زیرا که تا معایب ساختار فرهنگی ما شناسایی وبرطرف نگردد مبارزه وحذف نوکیسگان و تازه بدوران رسیدگان زمینه پیدایش نو کیسگان و تازه بدوران رسیدگان جدید را ایجاد خواهد نمود همانگونه که حذف هزار فامیل نتوانست مانع از پیدایش هزار باجناق وهزاران داماد و...گردد

عیب ساختار فرهنگی ما چیست؟
اگر همه مشکلات ساختاری جامعه ما را در یک جمله بخواهیم مطرح سازیم آن جمله این است که در فرهنگ عمومی ما تعریف روشنی از انسان ،تفاوت او با جانوران دیگر ورسالت او در ساختن جامعه ای انسانی ارائه نشده است 
وگرنه اگر چنین تعریفی داده می شد وبرروی آن کار سازمان یافته ای صورت می گرفت مطمئنا امروز ما با مشکلات عدیده ای در امور فردی واجتماعی روبرو نبودیم

آیا نوکیسگی ویا تازه بدوران رسیدگی را می توان با معیارها وارزش های فرهنگی ما بد تلقی نمود؟
نه زیرا که در فرهنگ عمومی ما جز برخی از واژگان کلی ومبهم در هیچ جایی مال خود نمودن امکانات عمومی ویا سوء استفاده از موقعیت برای رسیدن به آلاف وعلوف بد تصور و تصویر نشده است وازاین روست که نهادهای نظارتی ویا حتی افکار عمومی نمی توانند با بکار بستن تمهیداتی فرهنگ لازم برای مبارزه با چنین پدیده های اجتماعی مذمومی را تولید وبکار بندند

بی گمان تمام ساختارفرهنگ عمومی ما در تعریف وتفسیر از موضوع مبارزه ورویارویی با نوکیسگان و تازه بدوران رسیدگان در یک جمله معروف ودر یک موضوع انشای بیشتر تفننی تحت عنوان علم بهتر است یا ثروت شکل می گیرد که آنهم امروزه با جوابی تحت عنوان البته ثروت ثروت کاملا مبتذل گردیده واز حیطه تاثیر گذاری دور شده است

انسان که برای ساختن جامعه ای عاری از نو کیسه و تازه بدوران رسیده لازم است باید چگونه موجودی باشد؟
گفتم که در فرهنگ عمومی ما ودر تعریف از انسان جز مفاهیم کلی ومبهمی چون خوب،نوع دوست ،سلیم النفس ،به حق خود قانع،مخالف با ظلم و......ارائه نشده است واینها همه صفاتی می باشند که نسبی بوده و می توان از آنها به قیاس نفس تعاریف ومختصات گوناگونی داد 
مثلا کسی که مالی عمومی بکر وبدون مصرفی را بالا می کشد می تواند بگوید که چون بی صاحب بوده ویا کسی متوجهش نبوده در عمل ظلمی نکرده است
اما او به این اصل توجه نمی کند که بله تا زمانی که آن مال بی استفاده بوده مشکلی ایجاد نمی کرده اما چون بدست تو افتاده وامتیازاتی را برایت ایجاد نموده که باعث پیدایش فاصله بین تو ودیگران شده باعث بروز ظلم شده است پس انسان به معنی واقعی آن کسی است که نه به عمل ونتیجه آن بلکه به آثار وتبعاتی که ازآن بر زندگی دیگران ویا حتی روند حیات انسان می گذارد توجه می نماید

[ یکشنبه سیزدهم مهر 1393 ] [ 12:7 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
فرا رسیدن شادروز قربان که در آن نفس در برابر عقل به زانو در می آید بر همه مبارزان با نفس مبارک باد 

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:21 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

پروردگارا! بارالها! بي‌نيازي را در نفسم قرار بده و يقين را در قلبم، اخلاص را در عمل، نور را در ديدگانم و بينايي را در دينم تثبيت فرما. معبودا ! مرا از اعضايي که لطف فرموده‌اي بهره‌مند فرما. چشم و گوشم را وارث من قرار بده (تا از دوران زندگي‌ام امتيازهاي قابل‌ذخيره براي سعادت ابدي‌ام، تهيه نمايند.) مرا بر آن کسي که بر من ستم کرده است ياري فرما و گرفتن خونم را و انتقام آن امتيازهايي که اگر زنده مي‌ماندم کسب مي‌کردم، بر آن ستمکار ارائه فرما و با اين لطف چشمم را روشن بساز.

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

متاسفانه ما انسان ها وبیشتر ما ایرانیان وآن هم در این ده، بیست سال اخیر عادت کزده ایم که به مصداق داستانی که از ملا نصرالدین تعریف می کنند (می گویند روزی ملا ده دراز گوش را برای فروش می برد وچون سوار یکی از الاغ ها می شد ومی شمرد یکی کم می آورد وچون پیاده می شد ومی شمرد عدد درست می شد وچون حکایت بر دانایی برد او ملا را متوجه اشتباهش نمود و گفت که تو خری را که بر او سوار می شوی حساب نمی کنی)خودمان را ملاحظه ومحاسبه نمی کنیم وچون وقت توصیه وتاکید می شود دیگران را منظور می داریم وآنان را توصیه به آن چیزی می کنیم که آن عمل را دوست داریم اما از آنجایی که هزینه دارد ویاسختی بهمراه می آورد خودمان را استثناء می کنیم.
مثلا در باب عمل به باید ها ونباید های دینی همه ما یک پا معلم علم والاخلاق ومبلغ رسالت ابلاغ وانذار می شویم وبدیگران به امر وتاکید رعایت آنها را توصیه می کنیم ویا حتی تهدید می کنیم که اگر نکنند چنین وچنان می شود اما چون پای محاسبه میزان رعایت وعمل خودما می رسد گویی که چون سنگیم ونه می شنویم ونه می فهمیم 
باور ندارید به اطراف خودتان توجه نمایید آنگاه با یک حساب سرانگشتی آنانی را که توصیه می نمایند که خودشان ومردم تقوا را رعایت نمایند ملاحظه می کنید که خودشان فراموششان می شود و هیچ گاه آنانی که مخاطب ثابتشان بوده اند نمی شنوند ویا نمی بینند که خود فرد مبلغ، تقوا را رعایت نموده باشد ویا به عریانی ملاحظه می نمایند که خود او حتی چند لحظه بعد از توصیه خود وعموم به تقوا بی تقوایی را ملاک عمل وگفتار خویش می کند
ویا آنکه دیگران را به دوری از دروغ گویی می نماید دم به ساعت دروغ می گوید ویا با سخنانی ابهام آمیز مردم را در تردید ودو دلی می اندازد
ویا آنکه دیگران را به سخاوت و حتی کشتن نفس اماره فرا می خواندخود تمام وکمال در خدمت نفس قرار می گیرد و حتی راضی نمی شود که مال ودارایی مردم را که در اختیارش وبه امانت گذارده شده است تا با استفاده بالسویه وعالمانه دردی از دردهای آنان برطرف گردد در مسیر خدمت به مردم مورد استفاده قرار گیرد
دوستان فردا که در عید ویا شاد روز قربان قرار خواهیم گرفت وبه مصداق تعریفی که دهخدا از عید می نماید و آن را هرچه بازآید از اندوه و بیماری و غم و اندیشه و مانند آن عنوان می کند آن را مبنای اتمام غم ها ودرد ها بدانیم وشادروزی برای فدیه دادن از برای سلامتی و سعادتی که داشته ایم بدانیم 
آیا نمی توان از تک تک مان پرسید که برای فدیه دادن چه چیزی را آماده ساخته ایم نگویید گوسفندی را قربان خواهم نمود و یا نگویید که چون استطاعتش را نداشتم فقط با شادی دیگران شاد می گردم وبا قبول هدیه دیگران با آنها همراه می گردم 
بلکه به خود باز گردیم وببینیم که در قربانگاه عشق آیا چیزی برای هدیه دادن وقربانی کردن آماده نموده ایم ویا چون قابیل در چنین روزی چیزی را هدیه می کنیم که حتی در نزد خودمان کمترین مقبولیت را دارد که اگر چنین باشد که هست وما همیشه اینگونه بوده ایم آیا سزاوار نیست که برای یک بار هم که شده از نفسمان شروع کنیم وبا قربانی نمودن تمام زمینه هایی که حرص وولع را در ما زنده می کند به جهاد اکبر دست زنیم تا در فردا وفرداهای پس از قربان دیگر منافع ومصالح آنانی را که چشم بسته من وما را برای تدبیر امور خود برگزیده اند قربانی هوس هیولا وار خود نسازیم

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

عشق همراه وهمزاد انسان بوده ،هست وخواهد بود وآنکه در زندگی انتخابی عاشقانه داشته ودر این انتخاب با آگاهی تمام گام بر داشته نه تنها به عجز ولابه گرفتار نیامده بلکه بسیار هم سربلند ومفتخر بداشتن داستانی ماندگار وجاودان شده است 
اما آن چیزی که انتخاب را به عجز می آلاید عبارت از استیصال وواماندگی در انتخاب است وعشقی که بر محوریت این دو ایجاد شود همیشه نگرانی و تردید را حاکم بر روان وتن عاشق خواهد نمود استیصال وواماندگی که از سر بی توجهی به نیت ،اعتقاد و باور های معشوق ایجاد می شود وبا عجز والتماس همراه می شود 
آنکه عشق را در پول ،مقام برخورداری و بالا کشیدن خود می بیند ویا همه چیز را در زیبایی وطراوت صورت می یابد ودل در گرو یاری می نهد که جز این ندارد مسلم است که برای دست یابی به تمنای دلش باید عجز ولابه بکار برد تا دلی به رحم آید وبماند

[ شنبه دوازدهم مهر 1393 ] [ 6:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت
.....................................................
تنبلی وکاهلی وادارمان نموده که گنج بی رنج را طلب کنیم وبی مقداری حبیبان منتخب عادتمان داده است که تمنای بی زحمت تامین را بجوییم وازاین روست که عشق ودلدادگی معنا ومفهومش را از دست داده وتن دادن به هر دنائت وپستی کار وفعالیت مان را محور شده است تا جایی که راضی می شویم خواسته وتمنای خود را به هر قیمتی که شده دنبال نماییم وبدست آوریم 
اما ای آنکه خود را انسان و اشرف مخلوقات می دانی ومی نامی بدان و مطمئن باش که انسان تنها با الگو و انتظار شناخته می شود و آنکه در راه سخت انسان شدن گام نهاد الگویی والا و انتظاری بالا را می جوید تا اگر در بدست آوردن آنها آبروی خود را از دست داد وپی هر ذلتی را به جان مالید بتواند سر را بالا بگیرد و دست آوردش را آبروی مهمتری بنامد

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10:10 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

به یاد حق از خلق بگریخته
چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان
که کس مطلع نیست بر دردشان
.................................................
در تفکر دینی مرزی بین حق وخلق وجود ندارد زیرا که خلق خلیفه و جانشین حق بر زمینند و چون بهم برآیند و خواستی عمومی اراده آنها را بهم ترکیب نماید این خواست همانا خواست حق خواهد بود زیرا که در قرآن دست حق همیشه همراه جمع وخلق معرفی شده است
پس آنکه به نام حق از خلق می گریزد در اصل پشت به حق می کند وجفای به خلق می نماید چونکه خلق را در انتخاب راه و تحقق هدف محروم از نیرو وتوان خود می کند ویا به نوعی با غرور ومستی باعث انهدام در نعمت الهی می گردد
چنین افرادی در اصل بیمارند واین بیماری مایه عذاب و هلاکشان خواهد شد زیرا که تمام گرفتاری و درد انسان تنها در میان جمع و با آویختن به ریسمان اتفاق واتحاد با دیگران درمان می پذیرد 
اما باید به خاطر داشت که برخی از افراد هم وجود دارند که در ظاهر و در حرف از مردم می برند و خود را فدایی حق می نامند زیرا که با چنین کاری سعی می نمایند که عوام را فریب دهند و با کلاه گذاشتن بر سر آنانی که فکر می کنند خدا را باید در تنهایی وخلوت جست حرث ونسلشان را به یغما می برند اینان مصداق روشن زاهدانی می باشند که چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10:8 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر یادتان باشد در مطالب جسته وگریخته ای که در روز گذشته تقدیمتان داشتم به ضرورت هایی چون تدوین استاندارد های لازم برای فعالیت در فضاهای مجازی و ایجاد مکتب و یا سبکی تماما ایرانی در آن اشاراتی داشتم 
وامروز می خواهم در فلسفه پرداختن الزامی به این دو نکته مقدمه ای موجز را تقدیم دوستان بنمایم که امیدوارم دوستان با گرما و علاقه مندی ویژه ای این اقدام را همراهی نمایند زیرا که کاری بسیار ضروری می باشد که توفیق در آن به نگاه جدی، واکاوانه وانتقادی نیازمند می باشد تا از انتهای خط خروجی این فرایند محصولی بیرون بیاید که بتوان با اتکاء بدان راه سخت هماوردی با غول های جهانی در فکر وعمل را هموار نمود
اما قبل از ورود در بحث لازم است به این نکته اشاره بنامیم که بر خلاف تصور آنانی که نگرش جهان وطنی به مسائل دارند و یا با تاسی به آموزه های دینی منابع ملی را عمومی و جهانی ودر خدمت مکتب می دانند امروز جهان نه به آن اندازه توسعه یافته است که با اعتصام به اصول اعتقادی وهماهنگی جهانی بشود همه چیز را مال خدا ویا مال همه اعلان نمود و برای زدودن آثار فقر مادی ومعنوی ویا تحقق اهداف عقیدتی و انسانی از آنها بالسویه استفاده کرد.
ونه جهان آن مقدار کوچک است که بشود با استفاده از امکانات مادی ومعنوی یک ملت که نسبت به گستردگی جهان دارایی های بسیار ناچیز و محدودی می باشد به جنگ فقر و ظلم رفت و آنها را در جهان ریشه کن نمود 
با این حساب تنها راهی که برای اعمال تغییرات گسترده وعمیق در جهان باقی می ماند همانا به قدرت رساندن یک ملت برای تبدیل شدن به الگو و مدلی استاندارد برای جهان می باشد تا با نگاه بدان بشود برای ساختن دیگر نقاط جهان انگیزه یافت
پس بر تک تک ایرانیانی که در فضاهای مجازی فعالیت دارند واجب است که در راستای افشای مناسباتی حرکت بنمایند که با بکار گرفتن آنها واز محل جهل برتاثیراتی که باقی می گذارند موجب اتلاف در منابع وفرصت های ملی می شوند تا ازاین طریق و بستن راه حراجی که بر اموال ودارایی های ایران زده می شود وفرصت هایی که نابود می گردد تمام منابع وفرصت ها برای ایرانی مصرف شود که می خواهد با جهانی نمودن تمدن وتفکر خود انسان را به اعتلا برساند

[ پنجشنبه دهم مهر 1393 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

عرضه داشتم که استاندارد بنا بر تعریفی که خانم پوری سلطانی از آن نموده چیزی شناخته می شود که طبق قرارداد، سنت، یا قوانین، نمونه ای برای سرمشق به کار می رود و اجرای آن قبول عام می یابد
با این تعریف نمونه ویا گواه منی که تلاش می کنم تا نویسنده اثر گذاری برای جامعه ام باشم چه کسی می تواند باشد؟
نمونه ویا گواه مطلبی که اثر گذار شناخته می گردد ومی تواند تحرک عینی در دریافت های عقلانی جامعه ایجاد کند ویا چون موتور محرکه ای استعدادهای ذاتی فرد ویا گروه های مختلف را برای تغییر به حرکت در آورد چگونه نوشته ویا مطلبی باید باشد.؟
نمونه ویا گواه آنکه می گوید چون فضای حقیقی برای فعالیت های اجتماعی مهیا نیست پس به فضای مجازی آمده ام تا با فعالیت های مثبت خودم را ارضا وجامعه را بهر مند از دانش ومهارت خود در نگاه وارائه راه کار بکنم چه کسی از فعالان در فضای مجازی ویا کدام فعالیت صورت گرفته در این فضا می تواند باشد؟

[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 5:9 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
...............................................................
برادر،عمو،خاله،عمه و....در حالی می توانند آشنا و فامیل محسوب گردند که در واقعیت بخواهند همراه وهمدل آدمی باشند وگرنه آنکه بدون هیچ نسبتی بخواهد با من غریب قرابت نماید در عمل آشنایی می باشد که بهتر ازمن به من فکر می کند 
پس ای آنکه در فضای سرد وبیروح موجود دنبال همدلی می گردی که بتواند به وقت پریشانی عصای دست تو و دیواری برای تکیه دادنت باشد دنبال کسی بگرد که تو را نه به خاطر اعتبار و آبروی خودش ویا تکلیف اخلاقی ونسبیش بلکه به خاطر آنچه که در وجود تو است وبرای شناسایی وپرورشش نیاز به همدل وهمراه داری دوست داشته باشد زیرا که تنها در کنار چنین همراه وهمدلی است که می توان به تکامل برسی ومتعالی گردی

[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 5:5 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست گرامیم جناب مایکل ترول تامپ که به گفته خودش از نوادگان شاهان صفوی است در کامنتی بر مطلب چرا ما از کار بر مبنای رعایت استاندارد گریزانیم ناهمزمانی انگیزه وابزار را یکی از عوامل عقب ماندگی ایرانی و یا یکی از علل نا استواری استاندارد ها در حوزه فعالیت های ما دانسته اند وبا اشاره ای به دوره اقتدار شاه عنوان نموده اند که او با استفاده از تمام دارایی های ایران تکنولوژی را از غرب وارد می نمود تا تحولی در ساختار ایران ایجاد کند اما چون عملش بر عدالت اجتماعی استوار نبود همه تغییرات در زیر بلیط فعالیت های عدالت محورانه جناح چپ مدفون می گردید که اگر این باور را بخواهیم با این تفسیر اصلاح کنیم که تغییرات مورد نظر شاه چون با تحولات در نگرش قاعده هرم اجتماعی همراه نمی شد زیرا که این بخش بشدت زیر فشار فقر و توزیع وسیع اطلاعات ودانش اجتماعی توسط جناح چپ انگیزه استفاده از ابزارها را بدست نمی آورد شاه ودستگاه حکومتی ایران قادر نمی شد که از ابزارهای وارداتی برای راه انداختن تحولات بنیادین استفاده کند
حال اگر بخواهیم همین مثال را بر شرایط حاضر توسعه دهیم آیا این سئوال پیش نخواهد آمد که با عنایت به همه تحولات وتغییرات نگرشی که در مردم بر اثر دست یابی به اطلاعات ودانش عمومی ایجاد شده است پس چرا همزمانی انگیزه وابزار درایران ما ومخصوصا در میان دانش آموختگان منتهی به تحول بنیادین حداقل در استفاده از ابزار ها نمی شود 
زیرا که اگر انگیزه برای دریافت سریع اطلاعات و دانش عمومی را در شرایط حاضر قابل ملاحظه بدانیم وحتی باور کنیم که ایرانی امروز بیش از هر ملتی انگیزه برای فهمیدن وهمسویی با جهان را دارد و این نیاز را می تواند از طریق ره آوردهای تکنولوژی نوین چون فیس بوک بدست آورد پس چرا این به اصلاح مچ شدن وهماهنگ شدن بین انگیزه وابزار باز شکل نمی گیرد تا ازاین طریق کمک به ایجاد تحولات عمیق و حرکت سازمان یافته وسریع عمومی گردد وباز فیس بوک به جای آنکه به مدرسه ویا دانشگاهی برای تولید وتعامل فکر در ایران تبدیل شود خود به خود به ابزاری برای رخوت و اتلاف وقت تبدیل می گردد؟

[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 5:3 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

سالها دوست و استاد ارجمندم جناب رحمت الله بیگدلی از من می خواست که به فیس بوک بپیوندم ولی من از دو جهت هراس داشتم اول ازاینکه مبادا کار وفعالیت در فیسبوک محدودیت قانونی برای من ایجاد کند ودوم ازاینکه مبادابا سواد ناقص خود دراین بزمگه فکر واندیشه!!!(قضاوتی که در بیرون از فیسبوک می شود) اعتبار و آبرو از دست دهم تا اینکه یکسال واندی پیش دل بدریا زدم وترسان ولرزان ولی با هزاران امید به اینکه به دانش ونگرشم افزوده گرددوارد دراین به اصطلاح مجمع ودر عمل محفل شدم 
ازآمدنم ملول نیستم زیرا که فیس بوک ضمن فراهم آوردن مجال دست یابی به واقعیت های تلخ موجود در جامعه روشنفکری ایران این موقعیت را برای من ایجاد می کند که بصورت مستمر وبا امید به اینکه نوشته های مرا چند تنی می خوانند به تولید فکر (به صورت عام آن) بپردازم 
اما از جهتی مرا نگران وتلخ کامم نموده ازاین جهت که اگر تمام فکر واندیشه موجود در جامعه من چیزی است که در فیس بوک به نمایش در می آید خوب با این کیفیت از اندیشیدن که نمی توان حتی مشکلات عهد قجری را برطرف نمود چه برسد به مشکلات وگرفتای هایی که از محل انفجار اطلاعات ودانش بهره گیری از طبیعت برما وارد می شود و بدلیل نداشتن ظرفیت های رقابت روز بروز بدبخت ترمان می کند
ودراین میان آنچه که بر زنان فعال در فیسبوک می گذرد فکر می کنم که کمی مخوفتر و گرانبارتر از چیزی است که بر مردان تحمیل می شود زیرا که آنها با تنگ دیدن فضای فعالیت در محیط و فضای حقیقی جامعه با هزاران امید به فیسبوک می آیند تا بتوانند به ارائه داشته های فکری ومهارتی خود اقدام نمایند اما صد افسوس که دراین فضا دیگر این تنها مردان نیستند که فضا را برای آنان تنگ می کنند بلکه برخی از همگنان جنسیشان بیش از مردان به متوهم وسیاه نمودن فضا برای فعالیت های زنان کمک می کنند ویا حتی آن را مدیریت می نمایند
در خصوص مردان معلم علم الاخلاق نمی شوم زیرا که خودم هم مردم وهمه ضعف ها وکاستی های شخصیتی موجود در بسیاری ازمردان در من هم وجود دارد ومن هم در همکلامی با زنان عنان اختیار ازدست می دهم وفکرم هزار جا به غیر از حرمت نهادن به زنان می رود واین ضعفیست تاریخی که می شود گفت همه مردان به نوعی در آن گرفتار می باشند هرچند که شدت وضعف دارد
اما در خصوص زنان همانگونه که آنان به مردان توصیه می نمایند ومی گویند که مردان نباید ال باشند وبل گردند می گویم که زنان نیز نباید فکر بکنند که می توانند ویا می باید که در فضای باز وگسترده ای چون فیس بوک به ابزاری تبدیل شوند که مردان را با آشنایی که از خصوصیاتشان دارند در تنگنا قرار دهند ویا از راه بدر کنند ویا به نوعی عمل کنند که از طریق آن بشود استعدادهای انسانی در مردان را خفه نمود
دوست عزیزی که روزانه صدها مطلب می گذارد ودل خوش به این است که هزاران مرد را زار وناتوان بدنبال خود روان ساخته تا جایی که برای کامنت گذاشتن در پای مطالبش له له می زنند متوجه این موضوع نیست که هزاران نفر به ساعت وقت وفرصت اندیشیدن وفکر کردن را از جامعه می گیرد وخود شیطانی می باشد که به جنگ با شکل گیری جامعه ای الهی واندیشه ورز برخاسته است وخود او بزرگترین عامل ومانع شکل گیری شخصیت زن خرد ورز در جامعه است 
جامعه ای که همین امروز وبرای رستن از نکبت جهل وخرافه و گذشتن از مرز عقب ماندگی وپیوستن به کاروان رحیل گویان در مسیر توسعه به همه مردان وزنان خود نیازمند است زنی را طالب است که نه تنها در فیس بوک بلکه در هرگوشه ای از آن به فردا بیاندیشد ،برای فردا برنامه داشته باشد ویا حتی برای ساختن فردایی آرمانی قهرمانانه از آنچه که تربیتش نموده اند دست بکشد نه آنکه چون فضا را مناسب برای به نمایش گذاردن اخلاقیات عفن دید و صدها چشم ودل اسیر در هوس را در انتظار یافت پر انرژی به میدان گرمی دست زند وپس از مغشوش نمودن فضا و وارد شدن درندگان به میدان وتنگ وآلوده شدن موقعیت به فریاد برآید که دیدید مردان نمی گذارند که حتی در فیس بوک فضا برای فعالیت زنان هموار باشد

[ چهارشنبه نهم مهر 1393 ] [ 5:1 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آیینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
.................................................
اگر جام می را همراه دائمی انسان بدانیم که برای تحمل سختی های روزگار انتخاب می شود می توان آن را راوی و گواه داستانی دانست که بر انسان رفته است ویا به عبارتی می توان از درون آن روایت هایی را استخراج نمود که دلالت بر سختی های تحمیل شده بر او دارد 
پس ای آنکه خواهان دریافت یک برداشت ودریافت واقعی از داستان زندگی انسان هستی با مراجعه به چرایی این نکته که دلیل پناه بردن انسان به می چه می باشد ویا اساسا چرا می توانسته با تمام تطوراتی که در تاریخ صورت گرفته ومبارزاتی که مذاهب با آن داشته اند دوام بیاورد بدان که هنوز دراین ملک برای فراموش نمودن محدودیت ها و گرفتاری هایی که متوجه مردم می شود به می نیاز هست ویا با تمام تغییراتی که در صور مادی زندگی بوجود آمده هنوز زمینه زندگی بدون غم ویا بی نیاز به فراموشی از طریق می فراهم نیامده است

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 10:35 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مکن تکیه بر ملک دنیا و پشت
که بسیار کس چون تو پرورد و کشت
چو آهنگ رفتن کند جان پاک
چه بر تخت مردن چه بر روی خاک
...................................................
بی گمان داستان عمر داستان رود سیال وپر شتابی می باشد که همه چیز را در سر راه خود می شوید وبا خود می برد ودرابن رفتن وشستن این انسان است که می تواند خود را به پاکی رساند و یا با فراموش نمودن فرصتی که دارد وتا مقصد همراه رود می باشد به پلشتی هایی آلوده می گردد پلشتی هایی که اجازه نمی دهند تا او خود را آنگونه که باید بنمایاند ویا همچون زلالی آب چهره سفید و آراسته ای را از خود به نمایش بگذارد 
ومطمئنا یکی از عواملی که این غفلت را موجب می شود همانا فراموش نمودن این واقعیت است که این رود روزی ودر جایی به پایان خود خواهد رسید واز همراهان خود تعریف و داستان روشنی را به بیرون خواهد داد 
براستی آنکه بدون توجه به انتهای مسیر همرهی رود خود را به زر وزور ذاتی جریان آب مشغول ودلبسته می کند وچون رود را همراه خود می یابد سعی می کند که با استفاده تمام عیار از قدرت آن خود را بر جریان موج بسپارد ویا از دنیا و رود سواری بگیرد ودراین راه توجهی به این موضوع نمی دارد که او نیز ضمن حرکت با موج لطماتی را به دیگر تن شویان در رود وارد می کند وبه عبارتی خود را حاکم بر مقدرات جامعه می داند نمی خواهد بداند که چون رود عمر را به پایان رسد و در نقطه ای وخاکی به زمین فرو رود فرقی نمی کند که فرد بر موج بوده باشد و یا به خویش بپردازد وپاک و زلال از آب بیرون بیاد زیرا که بر هر دو این آخر خط است وهردو به خاک بر خواهند گشت اما با این تفاوت که از آنها ونحوه سر سپردگیشان بر رود و جهان مادی زندگی داستانی خواهد ماند که بعد از او هر خواننده ومطالعه کننده ای آن را معیاری برای درخواست رحمت و یا تف ولعن خواهد نمود؟

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 10:34 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حدود ده روز پیش بهمراه تنی جند از پیش کسوتان ورزش ابهر دیدار سه ساعته ای با اعضاء شورای اسلامی شهر داشتم ودراین دیدار از زوایای مختلف موضوع اهمیت ونحوه مدیریت ورزشی در ابهر مورد کنکاش قرار گرفت ودر نهایت تصمیم جمع براین استوار گردید که در جلسه دیگری که با حضور مسئول اداره ورزش وجوانان و مسئولان هیئت های فعال تشکیل خواهد گردیذ موضوع به شکل رسمی تری مورد بررسی قرار گیرد که خوشبختانه این جلسه هم در شب روز دوشنبه وبمدت قریب به چهار ساعت برگزار گردید که جا دارد از دقت نظر دوستان عضو شورا وتحمل وحوصله مسئول اداره ورزش وهیئت های ورزشی تشکر بنمایم 
اما موضوعی که از آن جلسه تا به امروز مرا سخت مشغول به خود نموده این موضوع است که اگر قرار باشد که فرایند شناسایی و بررسی امور عمومی جامعه توسط تک تک اعضاء آن اتفاق بیفتد ویا خود مردم انتقادات و دریافت های با مضمون نارضایتی خود از روند اداره ومدیریت فرصت ها ومنابع را با مسئولان در میان بگذارند وساعتها برسر آن به گفتگو بپردازند پس مطبوعات وفعالیت دراین عرصه به چه دردی می خورد ویا این به ظاهر دیده بانان دمکراسی به چه کاری باید مشغول شوند
مثلا در این دو جلسه که حدود هفت ونیم ساعت طول کشیده وبا توجه به حضور فعالانه مجموعا پنجاه نفر که حاصل این فعالیت حدود 375 ساعت نفر کار توام با دقت نظر وتحمل می بوده مطبوعات ابهر کجا بوده اند و به اصطلاح فعالان آن چکار می کرده اند ؟
آری اقدام شورای محترم در موضوع منجر به شکل گیری یک فرایند جدی توام با تعامل و تفاهم منتقدان ومسئولان اداره ورزش و جوانان ابهر بود که باید به مناسبت شکل گیری یک کار با محصول ازآن شورا تقدیر وتشکر نمود اما ای خوش آنکه مطبوعات دگر دیسی یافته وبه روابط عمومی تبدیل شده ابهر هم کمی به خود تکان بدهند و حداقل به چیز هایی بپردازند که امکان تعامل وتوافق در آن وجود دارد 
در دو جلسه شکل گرفته مخصوصا در جلسه دوم همه حاضران مخصوصا دوستان عضو در هیئت ها و خود شخص ریاست محترم تربیت بدنی توافق بر عقب بودن از برنامه ها ودور بودن از اهداف سازمانی داشتند وبا سعه صدر انتقادات را بر تافتند که می باید به خاطر این مسئولیت پذیری ازآنها هم تشکر نمود و منظر بود تا نتایج چه باشد

[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ 10:31 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

باور بفرمایید که نابسامانی در مدیریت اجتماعی چنان خسته وملولم ساخته که اصلا حوصله نوشتن ندارم مثلا کسانی که قبض برق مصرفی را دریافت نموده اند و یا چهره آنانی را که این قبض ها را دریافت کرده اندمشاهذه نموده اند می دانند که از چه می گویم ظهری که داشتم برای صرف ناهار خانه می رفتم همسایه مغازه خودم را که به پخت و فروش ساندویچ مشغول است وجوانی است که تازه نامزد نموده دیدم بیچاره چنان در کنار دیوار در خود فرو رفته بود که گویی اتفاق اسف باری برایش رخ داده است ازاین روی نگران شدم که نکند گرفتاری سنگینی برایش پیش آمده باشد
صدایش کردم وپرسیدم چی شده
گفت نمی دونی 
گفتم نه چطور مگه حادثه ای اتفاق افتاده
گفت برای من دویست وبیست هزار تومان پول برق آمده است
گفتم حتما اشتباه شده
گفت نه برای همه همسایه ها همین قدر ویا نزدیک به آن اومده 
چون به خانه رسیدم دیدم که برای خانه من هم یکصد هزار تومان آمده براستی دولت در چه فکریه وچگونه می خواهد با فشار آوردن به اقشار مستضعف و مصرف کننده مملکت را اداره نماید چون پول دارها به نوعی این کسری در سبد خانوار را تامین می کنند
براستی برای شما چه مبلغی در قبض برق مصرفی قید شده است؟

[ دوشنبه هفتم مهر 1393 ] [ 5:42 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر از سلطان طمع کردم خطا بود
ور از دلبر وفا جستم جفا کرد
...........................................
دوصفت ممکن در وجود سلطان مانع از آن می شود که بدو طمع کارگر شود اولین آن عدالت است وچون سلطانی به عدالت حکم دهد و فرصت ومنابع تقسیم نماید مسلم است که طمع را در او نمی توان رسوخ داد زیرا که او نمی گذارد که کسی به هر علتی بتواند سهمی بیشتر برگیرد ودومینش ستم واستبداد است که دراین صورت هم سلطان مجال نفوذ به طمع کار را نمی دهد زیرا که همه چیز را برای خود می خواهد 
از سوی دیگر دلبر نیز چنین ویژگی دارد زیرا که او هم چون دل برد وخود را حاکم یافت وفا را به قفا می اندازد و تلاش می کند که با جور و قهر همیشه دلسپرده خود را در پی روان داشته باشد پس نباید از او وفا انتظار داشت
پس ای آنکه بر سلطانی جای ومقام داری حد خود را نگه دارد تا مبادا که به تیر غضبش گرفتار آیی و اگر بر ماهرویی دل بسته ای وفا مطلب که یار جز بی وفایی وبد عهدی هنری نمی تواند داشته باشد

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:7 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

کسی که او نظر مهر در زمانه کند
چنان سزد که همه کار عاقلانه کند
درین سرای که اول ز آخرش عدمست
به خلق خوش طلب عمر جاودانه کند
..................................................
بی گمان تحقق این انتظار که زمانه با انسان کنار بیاید و تلخ کامش نکند تنها وتنها در گرو بکار گرفتن این هنر است که از غفلت وانجام کارهایی که بنیان بر بی خردی و کم توجهی دارد اجتناب گردد
وبه حق که این انتظاری بس سخت وسنگین است که می توان از انسان داشت زیرا که غفلت وبی توجهی ریشه در ذات وطبیعت انسان دارد 
از سوی دیگر آنکه در پی جاودانه نمودن نام ویاد خود و یا بدست آوردن حیات جاوید است باید بداند که دست یابی به چنین جای ومقامی تنها در گرو آن است که برای دیگران چیزی را بخواهد که برای خود می خواهد زیرا که انسان تنها موجودی می باشد که برای خود هماره خواهان شادی وشادکامی می باشد وکسی که بخواهد برای دیگران هم چنین آرزویی داشته باشد مسلم است که به خود اجازه نمی دهد که با اقداماتی وفعالیت هایی زمینه ناراحتی و گرفتاری آنان را فراهم کند.
از سوی دیگر باید بخاطر داشت که در نزد انسان دو گونه از خاطرات جاودانه می مانند اول خاطراتی که مزید بر گشایش احوال و تفرج خاطر می گردند وبه نوعی شادی او را فراهم می کنند و او سعی می کند که همیشه این خاطرات را مرور کند تا روحیه شاد وبشاشی داشته باشد ودوم خاطرات ناشی از حوادث تلخ ونامرادی هایی که زندگی را بر انسان سخت وعذاب آور می کنند 
والحق که انسان سعی می نماید با یاد آوری خاطرات خوش وشادمانه یاد وخاطره آنانی که زمینه ژیدایش چنین خاطراتی را فراهم آورند زنده نگه دارد وبا یاد آوری هر خاطره تلخی به عاملان آن لعن ونفرین بفرستدپس ای آنکه در پی جاودانه نمودن نام ویادت هستی بدان و مطمئن باش که این آرزو تنها با بدست آوردن قلب دیگران وثبت خاطراتی خوش از خودت درآن مکان ممکن می شود پس برای شاد نمودن دیگران بکوش که تنها راه جاودانگی در همین نکته نهفته است

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:6 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
.......................................................
ارتباطی اگر برقرار می شود از برای رفع نیازی عاطفیست وچون برقرار شد باید به رفع این نیاز منتهی گردد و قابل توجیه نخواهد بود که ارتباط برقرار شود وانتظار برای ملاطفتی ومهری بدرازا بکشد زیرا که زمان تنگ است و بی توجهی به گذرآن ممکن است که شانس مجددی برای نیازمند باقی نگذارد.
باور بفرمایید که ما ملتی هستیم که با عنایت به تمام تاکیداتی که در فرهنگ عمومی به موضوع زمان و مغتنم شمردن آن در دوستی ها شده است بیشترین بی توجهی را به زمان وحرمت دوستی ها می کنیم و به مصداق نوش دارو و مرگ سهراب همیشه موقعی چشم به واقعیت حرمت دوستی ها باز می کنیم که زمان گذشته ودیگر توجه و پرداختن به آن ثمری در پی نخواهد داشت
پس ای آنکه با نگاهی ،لبخندی و یا .....امید به عاطفتی را در تن وجان دیگری ریشه دوانده ای مراقب باش که با وعده های سرخرمن وانداختن کار امروز به فردا باعث نا امیدی و مرگ فرصت نگردی

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:5 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

غفلت ازآینده درد اصلی من وماست.!!!
...................................................
آیا می دانید که ما بخش قابل ملاحظه ویا اگر بخواهم با کمی جسارت وجرات حرف بزنم اکثریت قریب به اتفاق اوقاتمان را صرف بحث روی موضوع حسرت هایمان می کنیم وکمتر به آرزوها و آینده ای می پردازیم که در اساس باید برای آن زندگی کنیم ویا رسالتمان به ساختن آن است 
براستی چرا در زمانه ای که همه دنیا چهار نعل به سوی شکافتن طبیعت و تسلط برآن در جهت پاسخ به سئوال چرا آمده ام و به کجا باید بروم است من ومای مسلمان چشم امیدمان را به غدیر می دوزیم که شاید در آن روز کسی ما را ببخشد ویا از گناهمان در گذرد ویا کاری انجام دهد که وحدت در جامعه متجلی گردد 
چرا فکر وهمتمان را صرف این موضوع نمی کنیم که در جهت تحقق هدف وپیام غدیر چه باید بکنیم ؟

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:4 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تلاش برای ساختن آینده تنها مسئولیتی است که مغفول مانده است!!!!
.................................................................................................
بی گمان ملتی که همه ایامش صرف حسرت گردد و آرزویش برای این باشد که آثار اعمال گذشته اش رفع شود هیچگاه به آینده نخواهد رسید 
برای رسیدن به آینده و دست یابی به توان رقابت با ممالکی که گوی سبقت در همه عرصه های علمی وفنی را از ما ربوده اند بیایید جرات بخشیدن همدیگر را در خود ایجاد کنیم و با پذیرش اهمیت آینده گرد هم آییم وبا فراموش نمودن آنچه که در گذشته رخ داده است و آثارش مایه تفرقه واختلاف درمیانمان شده است کشوری را بسازیم که در آن همه به کاری بپردازند که توان انجامش را دارند ومسئولیتی را برعهده بگیرند که می توانند بدرستی آن را به انجام رسانند

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:3 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را
که صدر مجلس عشرت گدای رهنشین دارد
.....................................................................
بدون تردی آنجا که بر سر راهی نیازمندی به تمنی و انتظار نشیند حتما موجودیت ارزشمندی وجود دارد که با یقین به کرامتی ازاو امیدی بدو بسته می شود وگرنه هیچ نیازمندی بر سر راهی که امکان کمک در آن قابل تصور نیست سفره نیاز پهن نمی نماید
پس ای آنکه در سرایت و یا کوی منزلت محلی برای اتراق نیازمندان تبدیل شده است وهرکسی به تمنایی روی سوی تو دارد بدان وآگاه باش که نیازمند را باید به مهر نواخت ونه آنکه او را به طعنه راند زیرا که نگاه تحقیر آمیز به نیازمند وراندن او در عمل حکم بر بی ارزشی داشته های خود زدن است و چنین عملی از هیچ عاقلی برازنده وشایسته محسوب نمی گردد

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:2 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

موری نه‌ای و خدمت موری نکرده‌ای
وآنگاه صف صفهٔ مردانت آرزوست
فرعون‌وار لاف اناالحق همی زنی
وآنگاه قرب موسی عمرانت آرزوست
....................................................
غرور ونخوت مایه تباهی در حرمت واعتبار آدمی می شود وخود پسندی موجب می گردد که ادعا های بزرگی از او سرزند در حالی که آدم عاقل و آشنا به موقعیت تنها مدعی چیزی می شود که توان بجا آوردنش را دارا باشد 
براستی چرا برخی از افراد که می دانند در عالم خلقت ودر مقابل بزرگی آن حتی به اندازه موری نمی باشند و در برابر آن همه موهبت ونعمتی که خداوند برای او خلق کرده و امکاناتی که جامعه در اختیارش نهاده تا با انجام کارهای مناسب خود را به بزرگی برسانند در حد یک مورچه قدردان و سپاسگزار نبوده ویا با خدمتی پاسخی مناسی یدانها نداده است این انتظار را در خود بوجود می آورند که در فرهنگ بشری و عظمت خلقت به بزرگی یاد گردند 
ویا آنکه در تمام عمرش خود را بزرگ دانسته وبه نوعی خود را اختیار دار مردم شمرده ودراین راه بزرگی ها به جامعه فروخته است نمی داند که تکیه زدن بر جایگاه وارزشمندی موسی که موقعیت هم صحبتی خداوند برایش فراهم می شود تنها از محل خویشتن داری بدست می آید وممکن نیست که این جایگاه وموقعیت از طریق گردنکشی وخود بزرگ بینی بدست آید زیرا که فروتنی وشکسته نفسی محبتی را نسبت به آدمی در تن وجان مردمان ایجاد می کند که هیچ چیزی نمی تواند خدشه ای بدان وارد نماید
آری آنانی که تاریخی شده اند ودر قلب وجان مردمان و در عرصه جاودانه تاریخ نامی برای خود دست وپا نموده اند از جمله کسانی بوده اند وهستند که می دانسته اند ومی دانند انسان در نظام خلقت ودر برابر عظمت آن موجودی ضعیف وناتوان است ولی اگر بتواند خدمتی به بنی نوع بنماید واز طریق آن دلی را شاد گرداند به موقعیت ومقامی می رسد که زمین وآسمان در برابرش سر به تعظیم فرود می آورند.
ولی حیف که انسان های کوچک چون به موقعیتی می رسند با فراموش نمودن خردی ذاتی خود و به یاد نیاوردن ارزش خدمت به بنی نوع نخوت وغرور را جانشین فروتنی می کنند و با گردن افرازی وسرکشی لاف انالحق می زنند و آن اندک فرصتی را که می توانند از طریق آن خود را تا مقام ملائک بالا کشند از دست می دهند

[ چهارشنبه دوم مهر 1393 ] [ 4:0 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"