وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن
با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن
بر کفی جام شریعت بر کفی سندان عشق
هر هوسناکی نداند جام و سندان باختن
.........................................................................
انسان موجودی دو کفه ای می باشد که نشانه های آن را در سر ودل مشاهده می نماییم ودراین موجود سر مدیریت نگرش مصلحت و فعالیت های منفعت جویانه را دارد و دل راهی مشرب شهود است وآز آنچه خوشش بیاید دنبال بدست آوردنش می رود 
پس آنکه می خواهد در وادی پرداختن به واقعیت های وجودی خویش و جهان به توفیقی علم بنیاد دست بیابد باید به هر دو وجه موجود در وجود خویش ارزش گذارد و به نوعی نیازهای هر دو بخش از خود را پاسخ مناسبی بدهد وگرنه آنکه با لجاجت بخواهد که تنها بر یم رکن از موجودیت خویش اعتنا واعتماد نماید مسلم است که نخواهد توانست بواقعیت وجود و فلسفه خلقت دست بیابد وبه آنچه که هدف از خلقت او بوده است دست بیابد زیرا که برای گذشتن از منفعت وبه خطر انداختن مصلحت وعافیت باید به دل تن سپرد و برای یافتن منطق دست یافتن به معشوق راهی را جستجو نمود که سر بدنبال یافتن آن می رود ویا وظیفه یافتنش را دارد واین بدست نمی آید مگر آنکه انسان بتواند از هوس که عاملی برای غفلت است دست بردارد وتنها به دسالت ووظیفه متصور برای خودش عمل نماید که در بسیاری ازاوقات همسو با باختن و ایثار هر دو جام می باشد

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 9:3 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد
...................................................................
باوراین نکته که هر انسانی برای باز نمودن در قلبش به روی یار انتظارات و خصوصیت و ویژگی های خاصی دارد برای برخی از افراد که متاسفانه اکثریت جامعه را تشکیل می دهند کمی سخت ویا حتی غیر قابل باور است وازاین روست که برای براه آوردن همه افراد سعی می شود که از یک حربه و راه مشخصی استفادده گردد
در حالی که باید باور داشت که برای همراه نمودن افراد با یک مجموعه و طریق راهی نیست جز آنکه تمام سلایق و برداشت ها مورد توجه قرار گیرد ویا به عبارتی همانگونه که برای رسیدن به خدا هرکسی می تواند راه مورد نظر خود را داشته باشد برای شناختن انسان هم می شود راه های متفاوتی را درنظر گرفت وازآن راه ها وارد شد.
پس ای آنکه می خواهی دلی را همراه خود بنمایی بدان که برای این کار یک اصل وقاعده کلی ویا فرمول جهان شمولی وجود ندارد که بتوانی با استفاده ازآن به خواسته ات برسی بلکه باید برای ورود در قلب انسان ویژگی ها و ممیزات خاص او را شناخت وبا بهره گرفتن ازآنها وارد شد.

[ شنبه هفدهم خرداد 1393 ] [ 9:2 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی از دوستان ازمن خواسته بودند که به حد بضاعتم در خصوص نگاه حافظ به می وساقی واعتقاد او دراین مورد مطلبی را به نگارش درآورم که با عنایت به تمام تلاشی که نمودم تا از زیر بار این مسئولیت شانه خالی نمایم وبه نوعی اززیر کار دربروم نشد ولی ازآنجا که ابراز عقیده دراین باب بسیار سخت است و مسئولیت زا از دوستان خواننده درخواست دارم که کل مطلب به نگارش درآمده را نظر شخصی بنده وبرداشت خود من از عزلیات حافظ بدانند و قصور و خطا را بر نامه من بنگارند
اما به اعتقاد من برای یافتن مفهوم کلمات مورد استفاده در دیوان حافظ باید به زندگی شخصی و شغلی که حافظ بدان مشغول بوده مراجعه نمود و آنگاه آنچه را که مورد نظر است با استناد به رخدادهای موجود دراین دو عرصه استخراج نمود براین اساس شمه ای از زندگی حافظ را مورد اشاره قرار می دهم وبر مبنای آنها برداشت خودم را نه با اطمینان قطعی بلکه با تجارب قریب به واقعیت اعلان می دارم
خواجه شمس‌الدین محمد بن بهاءالدّین حافظ شیرازی شاعر بزرگ سده هشتم ایران و یکی از سخنوران نامی جهان است. او در سال ۷۲۷ هجری قمری در شهر شیراز متولد شد و بخش عمده زندگی خود را در همین شهر سپری کرد.
حافظ موضوعات مختلفی را دستمایه شعر خود قرار داده است. نقد کج‌روی‌های اخلاقی اجتماع، به سخره گرفتن تعصب، ریا و جزم‌اندیشی و توصیه به عشق، رضا و تساهل و مدارا از مضمون‌های رایج در اشعار حافظ به شمار می‌رود.
باید به خاطر داشت که شاعری پیشه اصلی او نبوده و امرار معاش او از طریق شغلی دیگر (احتمالاً دیوانی) تأمین می‌شده‌است
او در خانواده‌ای از نظر مالی در حد متوسط جامعه زمان خویش متولد شده‌است.(با این حساب که کسب علم و دانش در آن زمان اصولاً مربوط به خانواده‌های مرفه و بعضاً متوسط جامعه بوده‌است.) در نوجوانی قرآن را با چهارده روایت آن از بر کرده و از همین رو به حافظ ملقب گشته‌است.
روایت است هنگامی که قصد دفن حافظ را داشتند، عده‌ای از متعصبان با استناد به اشعار حافظ دربارهٔ میگساری با دفن وی به شیوهٔ مسلمانان مخالف بودند و در مقابل عدهٔ دیگر وی را فردی مسلمان و معتقد می‌دانستند
در زبان اغلب مردم ایران، رفتن به حافظیّه معادل با زیارت آرامگاه حافظ گردیده‌است. اصطلاح زیارت که بیشتر برای اماکن مقدّسی نظیر کعبه و بارگاه امامان به‌کار می‌رود، به‌خوبی نشان‌گر آن است که حافظ چه چهرهٔ مقدّسی نزد ایرانیان دارد.
با عنایت به موجز ارائه شده دوران زندگی حافظ را می توان بر دوبخش تقسیم نمود که بخش اول آن دوره نوجوانی وحضور در مجامع ومحافل انس با قرآن واصول ومعارف دینی می باشد که محصول این دوره همانا ازبر ویا از حفظ نمودن قرآن می باشد
اما دوره دوم که مربوط می شود به دوره اشتغال در دیوان مشخصا مصادف است با مشاهده برخی ازرفتارها از مردان دین ویا حاکمان اسلام پناه که درآن مشخصا حافظ با تغییرات جدی در باور ودگرش مواجه گردیده است که می توان نتیجه آن را در مخالفت احتمالی مردم شیراز با دفن به شیوه مسلمانان حافظ مورد اشارت قرار داد
براین اساس می توان عنوان نمود که در جاهایی که مستی وفراموشی از درد و گرفتاری های اجتماعی می باشد و به نوعی در شهر نقد اجتماعی مستقر است دآنجا هدف حافظ همان می ومستی معمول در میان مردمان است ولی در آنجا که تحول وتغییر حالت وعروج انسان مورد بحث و توجه حافظ است حتما می ومستی وجهه عرفانی می یابد 
در ضمن باید درنظر داشت که همه کار فرهنگی وادبی حافظ در غزلیات نیست وازایشان در صنایع دیگر ادبی هم اشعاری باقی مانده است که با مراجعه به آنها می توان چنین ادعا نمود که او آدم معتقدی بوده است ولی در عین حال آدم تابعی از فرهنگ حاکم بر جامعه نیز بوده است
در ضمن لازم است به این نکته نیز اشارت شود که در گذشته مفهوم می نوشی به این سیاقی که امروزه معمول است نبوده وآدم هایی که اهل میخانه بوده اند افرادتحصیل کرده ودارای بینشی بوده اند که بعد از مصرف می رفتارهای معمول در زمان ما را ازخود نشان نمی داده اند

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 7:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در این چمن گل بی خار کس نچید آری
چراغ مصطفوی با شرار بولهبیست.
......................................................
تقارن خیر وشر ودرایت و بوالهوسی از ذات طبیعت است تا هم اختیار معنا یابد وهم از تنوع ودوری از یک نواختی زندگی زیبایی های خود را داشته باشد 
اما چرا با این همه عنایتی که خداوند برای راهنمایی وهدایت انسان داشته وبه نوعی همه ابزار شناخت ودرک معنا را برایش مهیا ساخته است برخی ایلهانه به سوی بوالهوسی طی طریق می نمایند سئوالیست که باید در ذات مصلحت اندیش و راحت طلب انسان در جستجوی آن بود زیرا که رفتن به طریقی که نور هدایت مصطفوی هدایت گرآن است ودرآن باید ونبایدی حدود را مشخص می دارد که در بسیاری ازاوقات سختی ومرارت خود داری وایثار را بدنبال می آورد ودرآن منفعت ومصلحت در پیشگاه حقیقت گردن زده می شود وعافیت قربانی رشادت و مجاهدت می گرددبرای هر فردی با هر میزان از خود سازی قابل تحمل نخواهد بود ویا به عبارتی چیدن وبوییدن گل انسانیت چندان هم که گفته می شود بی تحمل خلیدن خار ممکن نخواهد گردید

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 7:40 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرکس صفتی دارد و رنگی و نشانی
تو ترک صفت کن که ازین به صفتی نیست
سنگی و گیاهی که در آن خاصیتی هست
از آدمیی به که درو منفعتی نیست
..................................................................
دو ویژگی بسیار ممتازی که سعدی ودراین ابیات برای انسان بر می شمرد حلقه های مفقوده ای می باشند که امروز باعث آوارگی ما آدمیان شده است زیرا که افتخار وتکیه نمودن بر صفتی حتی مطلوب که ما را از دیگران متمایز می سازد باعث گردیده که یکدستی ویک رنگی از جامعه رخت بربندد وتمایز های اجتماعی باعث خط کشی هایی شود که در نهایت موجب انهدام در اتحاد واتفاق مردم می شود.
مثلا آنجا که فردی حتی از سر اخلاص به بیان زحمت هایی که برای مردم کشیده است اشاره می نماید ویا آنکه خود را سهامدار تحولات اجتماعی و سیاسی عنوان می دارد واز این طریق خود را بر سیستم اجتماعی خودی و دیگری را غیر خودی می انگارد مسلم است که به صورت محسوس ویا نامحسوس مرز وحدی را تدارک می بیند که باعث می شود تمام مردم نتوانند به اندازه درک ودانایی خود در تعین مشی وخط زندگی مشتارکت نمایند واین اکمر موجب می شود که جامعه نتواند ازتمام ظرفیت های خود برای تولید امکانات وموقعیت بهره ببرد.
ویا آنکه تمام روز وشب خود واعوان وانصارش را برای تل انبار نمودن ثروت وموقعیت صرف می نماید ومانع ازآن می شود که سهمی از امکانات وفرصت ها هم به دیگران برسد ویا منفعتی از او متوجه مردم وجامعه نمی شود مشخص است که نباید به او به دیده انسان ویا موجودی اجتماعی نگریست بلکه باید او را حیوان درنده ای نام نهاد که در هیبت انسان ظاهر شده است تا الگویی باشد برای آنانکه به نوعی دنبال تشخیص خوب از بد هستند
به تحقیق امروز ریشه تمام اختلافات وکشمکش های تباه کننده فرصت های توسعه ومنابع مورد نیاز برای پیشرفت دور شدن ما از بیرنگی واخلاص وهمچنین گرایش بسیار جدی وعمیق به سوی مال اندوزی و بی تفاوتی نسبت به شرایط عمومی دیگران وجامعه می باشد که متاسفانه کسی به فکر احیای مجدد چنین صفاتی در اجتماع ما نمی باشد

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 7:40 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مقام صالح و فاجر هنوز پیدا نیست
نظر به حسن معادست نه به حسن معاش
چو دور دور تو باشد مراد خلق بده
چو دست دست تو باشد درون کس مخراش
.....................................................................
ما ملتی هستیم که به زدن حرف های خوب در مجامع ومحافل و در میدان عمل فراموش نمودن آنچه گفته ایم شهره ایم وازاین روست که پای عملمان سست وتوان رقابتمان با گذر زمان واز دست دادن عمر به حد صفر رسیده است واین خصوصیتی زشت وبد فرجام است که بدان گرفتار ومتاسفانه عادت نموده ایم
درآسیب شناسی این معضل جدی فرهنگی ضرورت ایجاب می کند که با اشاره به مولفه های چندی از فرهنگ خودمان ابتدا دریابیم که چرا به چنین شرایطی گرفتار آمده ایم و یا ظواهر گرفتاری های در کجاست تا اگر قرار شد که دست به تغییر بزنیم برنامه ریزی برای این تغییر را ازکجا وبا توجه به چه امکاناتی بخه انجام رسانیم
ما ظاهر بین هستیم ودر قضاوت برآنچه که در اولین نگاه حتی سطحی دست می یابیم استناد می کنیم وازاین روست که به جای آدم صالح ومتعهد که یافتنش سخت ونیاز به مطالعه وجستجو دارد به آدم موجه که آراستگیش فریبمان می دهد اعتماد می نماییم 
به جای اهداف بلند وسخت به نزدیکترین ودم دست ترین آویزه ها چنگ می اندازیم ازاین روست که با فراموش نمودن رسالت ووظیفه انسانی که پیوند درادامه نسل انسان وادامه راه راست پیوند خورده است به مبانی چون ثروت وقدرت چنگ می زنیم ودارندگان آنها را آدم های موفق می شناسیم وازآنها تبعیت می کنیم.
ودر نهایت اینکه از محل انتخاب اهداف پشیز وخرد که ای بسی تحقق آنها نیاز به علم وتحقیق ندارد باعث دل آزدگی دیگران می گردیم زیرا که کمتر به خود اجازه می دهیم ویا فرصت آن را برای خودمان ایجاد می کنیم که با اندیشیدن به عاقبت کار وتاثیرات عمل خودمان دست بکاری بزنیم که در کنار منافع ومقاصد خومان تامین کننده منافع ومقاصد اطرافیان وهمنوعان خودمان باشد ویا بی توجه به آثار وعواقب کارمان که باید خدمت به بمنی نوع باشد درعمل اقداماتی را به انجام می رسانیم که باعث آزار دیگران بشود

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 7:39 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

پیوند عمر بسته به موییست هوش دار
غمخوار خویش باش غم روزگار چیست
..........................................................
اتصال واعتصام لحظه ها مفهومی می سازد که نام عمر می یابد ودقیقا انقطاع این اعتصام اگر رخ دهد عمر پایان می یابد ویا به عبارتی تداوم وقرار عمر چنان سست وبی بنیاد است که آدم عاقل نمی تواند با یقین به اینکه لحظه ای دیگر آیا زنده خواهد ماند به ادامه کار دل ببند 
ازسوی دیگر باید به خاطر داشت که همان اندازه که اطمینانی به ادامه نیست به خاطر مستور بودن موضوع نا امیدی هم نمی تواند برازنده انسان باشد 
پس چه باید کرد جز تلاش براین که مراقب خویش باشیم تا در زمان حیات نام به ننگ آلوده نسازد و پس از مردن کارنامه قابل اعتناء واعتباری از خود به یادگار بگذارد

[ پنجشنبه پانزدهم خرداد 1393 ] [ 7:38 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با عنایت به بحرانی بودن شرایط آب در ابهر و ضرورت اصلاح در شبکه انتقال آب ازسوی منابع ملی واستانی مبلغی معادل پنجاه وپنج میلیون تومان برای اصلاح بخشی از شبکه آبرسانی در اختیار اداره آب وفاضلاب ابهر قرار گرفته که با عنایت به اختصاص وتامین این مبلغ اداره مزبور اقدام به هماهنگی با شهرداری برای دریافت مجوز حفاری واصلاح نموده که شهرداری با درخواست عجیب تامین خسارت به اسفالت ومعابر عمومی به مبلغ هشتاد میلیون تومان به استقبال از به نوعی مدیریت بحران رفته است
براستی آیا اینجا نیاز به پیدا نمودن پرتغال فروش نیست زیرا که در یک طرف معادله موضوع بحران و ضرورت اصلاح شبکه مطرح است ،در طرف دیگر معادله بودجه پنجاه وخورده ای مصوب وتامین اعتبار شده ودر طرف دیگر معادله درخواست هشتاد میلیونی شهرداری قرار دارد با این حساب مسئول اداره آب اگر بخواهد پروژه الزامی را به اجرابگذارد مبلغ حدود سی میلیونی را باید تنها برای پرداخت در خواست شهرداری ازچه محلی تامین کند؟تازه اگر توانست تامین کند وبپردازد پروژه را با کدام اعتبار اجرا کند؟
دوستان عضو شورا و صاحب اختیار تصمیم درشهرداری من بهتر است که کمی واقع بینانه به موضوع هماهنگی با ادارات موجود درشهر اقدام نمایند وبه جای پرداخت های مختلف برای اعزام ،اعتبارات فرهنگی و........به موضوع آب از نظر مقدار و کیفیت کمک نمایند وبدانند که حتی انجام راسا اصلاح شبکه آبرسانی شهر ابهر توسط شورا وشهرداری می تواند بسیار ارزشمند تراز گل وبلبل و چراغ و سفر باشد زیرا که اینجا سلامت کلی شهروندان حاصل می آید واین مهمترین وظیفه شورا وشهرداری می باشد

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دقایقی پیش بهمراه جمعی از اعضاء مجمع هم اندیشان شناط ودر خصوص بحث و بررسی پیرامون مشکل کمبود آب شرب در منطقه طالقانی شمالی وشناط بالا بدیدار مسئول اداره آب وفاضلاب شهرستان ابهر رفتیم 
در این دیدار ابتدا حاضران اقدام به ارائه توضیحاتی در خصوص چرایی مراجعه خود به اداره مزبور ارائه دادند که شاه بیت آن در افت شدید فشار آب و کیفیت آب از نظر سختی آن بود .
همچنین در این دیدار حاضران دغدغه های خود را نسبت به فرسودگی شبکه مرکزی آبرسانی و احتمال پرت شدید آب ازاین حیث،بیماری های کلیوی وخونی بدلیل وجود املاح صدمه رسان درآب به مدیریت آب شهرستان منتقل نمودند وایشان هم با ارائه توضیحاتی ضمن برحق و قابل احترام دانستن دغدغه های حاضران ارائه دادند که در نوع خود بسیار جالب بود زیرا که ایشان همسان شهروندی نگران آینده از اینکه شهر ابهر با موقعیت فعلی ورو به مخاطره ای که دارد روبرو شده است اظهار نگرانی نمودند زیرا که با معدل افت بیست وپنج متری در سفره های زیر زمینی آب وسختی مترتب براین افت این احتمال را در افق دید قرار دادند که در صورت ادامه شرایط کم بارش ،پرت ناشی از عدم سرمایه گذاری کلان وتعیین کننده در موضوع اصلاح شبکه ودر نهایت انشعاب های بدون مجوز بیست ویا بیست پنج سال آینده برای ابهر حکم بود ونبود را خواهد داشت ویا به عبارتی درطی این مدت مردم ابهر باید برای خود ماوا ومسکن دیگری را در نظر بگیرند.
براستی وجود این همه دغدغه ناشی از چیست دغدغه ای که هم مردم با آن گرفتارند وهم مسئولان به نوعی ازآن رنج می برند و چه راه کاری برای برطرف نمودن این دغدغه عذاب آور وجود دارد ؟
مطمئنا دوستان من با مشاهده این سئوال تا حدودی دچار تردید خواهند شد که نکند بزرگنمایی عامدانه ای صورت گرفته است ویا تعمدی در کار است که با چنین بد بینی به موضوع نگاه می شود اما واقعیت همانی است که عرضه گردید زیرا که خود من به عنوان کشاورزی که در زمین های بالا دستی موتور های آب اداراه آب کشاورزی می کنم و در همانجا موتور چاه عمیقی به باغ انگوری من آب می رساند متوجه افت شدید دبه آب چاه شده ام و می بینم که موتور با خجم تولید شصت متر مکعب در ثانیه همینک با دبه بیست لیتر درثانیه کار می کند وهمین نکته باعث شده تا کشاورزان با شدت زیادی به سمت آبیاری تحت فشار حرکت نمایند هرچند که ذرآینده همین سیستم هم جواب نخواهد داد زیرا که پایین رفتن سفره ها باعث کاهش دبه چاه خواهد شد تا جایی که آب کافی حتی برای سیستم تحت فشار هم تولید نخواهد گردید.
براستی با این خطر بالقوه ای که حدت خود را به صورت بالفعل عیان ساخته چرا اداره امور آب واداره کل امور آب و آبخیز داری استان راهی را برای برخورد با موتور های بدون مجوز انتخاب وبکار نمی گیرند نکند حضرات منتظرندتا آب بطور کلی تمام شود تا آنها قادر باشند که با قاطعیت بگویند چون جامعه در خطر است ما با این نوع از برداشت غیر قانونی از آب مبارزه می نماییم
الحق اگر دیروز در تهران طوفان شن وماسه مردم را در تنگنا قرار داد وخسارت های جانی ومالی فراوانی به بار آورد نه بلای خداوندی بود که برسرمان نازل شد ونه ناشی از بی توجهی وخطای مردم دراین سال ودراین زمان بود بلکه محصول سال ها بی توجهی به موضوع آبخیز داری و عدم حمایت از منابع طبیعی وجنگل ها ومراتع بود که راه را برای باد و شن وماسه هموار نمود بی توجهی که از سیاست دامن گیر ما شده است سیاستی که در دستان افراد ناکارآمد وبی تخصص چون شمشیر دودم در دست زنگی مست شده است که یک سوی تیغ آن از غفلت آب می خورد وسمت دیگر تیغ آن از مشغول شدن به بازی وجدی نگرفتن خطراتی که در بطن طبیعت وجود دارد وچون انسان را غفلت فرابگیرد طغیان می نماید.
دوستان خوب من در ادارات کل استان واستاندار محترم استان باید به سرعت وشدت دنبال برخورد جدی با
1- کندی در موضوع انتقال آب سد کینه ورس به ابهر
2- موتور های بدون مجوز و یا استحصال کننده آب بیشتر از مجوز
3- انشعاب های غیر قانونی
5- اصلاح سریع وجدی شبکه آبرسانی مخصوصا در هسته مرکزی شهر که هم باعث پرت آب وهم فشار برکل شبکه می گردد.
6- عدم هماهنگی مراجع وادارات مربوط به اصلاح شبکه چون شهرداری ،امورآب و آب وفاضلاب
باشند تا بلکه با بکار گرفتن مدیریت بحران بتوانیم صدمات وضربات ناشی از بی تدبیری سالیان گذشته را به حداقل برسانیم

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 12:18 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نصیحت نیکبختان گوش گیرند
حکیمان پند درویشان پذیرند
چه نیکو گفت در پای شتر مور
که ای فربه مکن بر لاغران زور
.....................................................
وقتی از زور سخن به میان می آید ویا بحثی پیرامون اندرز دادن وانتقاد نمودن در می گیرد بی گمان ذهن وتوجه همه معطوف حکومت وقدرت سیاسی موجود در جامعه می شود انگار که اگر دولت به عنوان مجری وظایف حکومت اگر زور نگوید ویا به حرف گوش دهد همه امور جامعه به سامان می شود هرچند که اگر دولت بدین امور اهتمام ورزد بخش بزرگی از انحرافات ونابهنجاری ها تحت کنترل در می آید اما همه گرفتاری های جامعه در ظالم بودن حکومت و یا بی توجهی دولت به اندرزها و انتقادات روشنگران مربوط نمی شود ودراصل بحثی فرهنگی است که باید بدان توجه شود وبه صورت ریشه ای بنیاد زور وبی توجهی به نصیت در جامعه مورد توجه واقع گردد زیرا مردمی که خود الفتی دیرینه با زور گفتن ویا بی توجهی پیدا نموده اند مسلم است که خود با اقدات خود زمینه وبستر پیدایش و فراگیر شدن ظلم و گوش ندادن به اندرزها را فراهم می آورند وبدان دامن می زنند
مثلا امروز که با بحران آب در کشور مواجهیم وهمه دستگاه های اجرایی،سیاسی،تبلیغی وحتی خود مردم در هرموقعیتی که هستند متوجه ومقر به وجود بحران شده اند آنکه نادانسته ویا به عمد اقدام به اتلاف در منابع آب می کند وازاین طریق فشار بر سفره های زیر زمینی تا بدانجا ادامه پیدا می کند که چاه های استحصال آب مشروب شهر هم دیگر به نیازهای واقعی وحیاتی مردم نمی توانند جواب بدهند در عمل ظلمی را بنیاد می گذارند که در بلند مدت دامن خود آنها را خواهد گرفت ویا زمانی که من شهروند بدون توجه به تکالیف شهروندی ودر نهان وآشکار منابع بزرگ معنوی ومادی جامعه را زیر تعرض آزمندی خود می برم وترسی از هیچ کسی ندارم مسلم است که این ظلمی است که با شکستن اقتدار حرمت ها آغاز می شود و در نهایت به شکسته شدن حرمت خود من منتهی می شود 
پس مناسبترین راه کار برای ایجاد جامعه ای مبتنی بر قواعد واصول اخلاقی درست آن است که در فرهنگ ما هرجا که زاویه ای برای تخطی ایجاد شده است ومی شودازآن برای انجام رفتارهای خلاف استفاده نمود روبروشدیم برای راست نمودن آن اقدام نماییم تا مبادا روزنه ای برای فرار برخی ازافراد و یا حتی دولت ایجاد نشود

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 12:15 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

نصیحت نیکبختان گوش گیرند
حکیمان پند درویشان پذیرند
چه نیکو گفت در پای شتر مور
که ای فربه مکن بر لاغران زور
.....................................................
وقتی از زور سخن به میان می آید ویا بحثی پیرامون اندرز دادن وانتقاد نمودن در می گیرد بی گمان ذهن وتوجه همه معطوف حکومت وقدرت سیاسی موجود در جامعه می شود انگار که اگر دولت به عنوان مجری وظایف حکومت اگر زور نگوید ویا به حرف گوش دهد همه امور جامعه به سامان می شود هرچند که اگر دولت بدین امور اهتمام ورزد بخش بزرگی از انحرافات ونابهنجاری ها تحت کنترل در می آید اما همه گرفتاری های جامعه در ظالم بودن حکومت و یا بی توجهی دولت به اندرزها و انتقادات روشنگران مربوط نمی شود ودراصل این مهم  بحثی فرهنگی است که باید بدان توجه شود وبه صورت ریشه ای بنیاد زور وبی توجهی به نصیحت در جامعه مورد توجه واقع گردد زیرا مردمی که خود الفتی دیرینه با زور گفتن ویا بی توجهی پیدا نموده اند مسلم است که خود با اقدامات خود زمینه وبستر پیدایش و فراگیر شدن ظلم و گوش ندادن به اندرزها را فراهم می آورند وبدان دامن می زنند
مثلا امروز که با بحران آب در کشور مواجهیم وهمه دستگاه های اجرایی،سیاسی،تبلیغی وحتی خود مردم در هرموقعیتی که هستند متوجه ومقر به وجود بحران شده اند آنانکه نادانسته ویا به عمد اقدام به اتلاف در منابع آب می کنند وازاین طریق فشار بر سفره های زیر زمینی تا بدانجا ادامه پیدا می کند که چاه های استحصال آب مشروب شهر هم دیگر به نیازهای واقعی وحیاتی مردم نمی توانند جواب بدهند در عمل ظلمی را بنیاد می گذارند که در بلند مدت دامن خود آنها را خواهد گرفت ویا زمانی که من شهروند بدون توجه به تکالیف شهروندی ودر نهان وآشکار منابع بزرگ معنوی ومادی جامعه را زیر تعرض آزمندی خود می برم وترسی از هیچ کسی ندارم مسلم است که این ظلمی است که با شکستن اقتدار حرمت ها آغاز می شود و در نهایت به شکسته شدن حرمت خود من منتهی می شود 
پس مناسبترین راه کار برای ایجاد جامعه ای مبتنی بر قواعد واصول اخلاقی درست آن است که در فرهنگ ما هرجا که زاویه ای برای تخطی ایجاد شده است ومی شودازآن برای انجام رفتارهای خلاف استفاده نمود روبروشدیم برای راست نمودن آن اقدام نماییم تا مبادا روزنه ای برای فرار برخی ازافراد و یا حتی دولت ایجاد شود

[ سه شنبه سیزدهم خرداد 1393 ] [ 12:15 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دوست گرامیم جناب ندرلو که از پیش کسوتان عرصه اطلاع رسانی استان زنجان و دارندگان سبک دراین حوزه می باشند در مرقومه ای عنوان نموده بودند که شکوفا ترین سال های تولید موقعیت وفرصت در شهر زنجان و درعرصه فعالیت های خدمات شهری به سال های بین 63 و67 برمی گردد و در ابهر هم اگر اغراق ننموده باشم بهترین و پربارترین سال های فعالیت شهرداری مربوط می شود به دوره مدیریت سعید صبری (75 تا 80 ) که یک دوره تاریخی مهم بوده است هرچند که شهردارانی چون سید سعید حسینی،رحمت بداغی و سلیمانی نیز نام پر اعتباری دراین عرصه از خود باقی گذارده اند.
حال اگر به هر دو مورد ارائه شده در شهرهای ابهر وزنجان با دقت نظر کنیم ملاحظه خواهد شد که هردو مورد زمانی بوده که درآنها شورا بر سر کار نبوده است ویا با عرض تاسف باید بگویم که با سر کارآمدن شورا ها نه تنها دوره ای از رونق را در توسعه شهرها مشاهده نمی نماییم بلکه در عمل شوراها به جای تسهیل در امر شناسایی کمبودها ونیازمندی های واقعی وحمایت های فکری ومدیریتی از شهرداران خود به مانع وعاملی باز دارنده ومزاحم تبدیل شده اند که نمونه زنده آن را در دوره اول شورا ومزاحمت های پی در پی منتهی به کنار گذاردن صبری در ابهر ویا برهم زدن کامل سیستم طبیعی کار مدیریتی و سازمانی در شهرداری در دوره شورا های دوم وسوم و متاسفانه در دوره شورای چهارم مشاهده می نماییم که عملا شهرداری ابهر را از یک سازمان منظم وسیستمیک به سازمانی فربه ،هزینه زا ؛ زمین گیر وفاقد نگرش وبرنامه آینده نگرانه تبدیل نموده اند.
براستی مگر شوراها نیامدند که با وارد نمودن افکاری نو وحمایت های مردمی خیر خواهانه شهرداری ها را ازآنچه که بودند چابکتر نمایند وبا نظارت بر منطقی وعلمی نمودن هزینه ها این سازمان خود گردان را به مجموعه ای مولد درآمدواقعی و برحذر از هزینه های زاید تبدیل سازند پس چگونه شد که این مجموعه ها در عمل به قاتل جان شهرداری و منابع درآمدی آن تبدیل شدند ودر دوره ای با وارد نمودن نیروهای بیکار موجود در خانواده اعضاء شورا ودر دوره ای با طرح های سنتی وغیر لازم وتحمیل هزینه های اجرای آنها به شهرداری ودردوره هایی با انجام کارهایی که نامی جز نابودی منفعت جویانه فرصت ها و امکانات نمی توان برآنها نهاد مردم را از هرچه نماینده ومنتخب و عضو در شورا می باشد بیزار نمودند؟
براستی سازمان شوراهاو شهرداری ها ویا مجموعه ای قریب به این نام در استانداری با چه فلسفه ای ایجاد شده است ویا وظایف نظارتی فرمانداران در خصوص مصوبات شوراها با چه فلسفه ای تدوین گردیده است و یا این سازمان و فرمانداران شهرستان های استان که موظف به نظارت بر کار وفعالیت های شوراها می باشند آیا به اندازه شوراها در فرصت سوزی ها مقصر نیستند مثلا آیا فرماندار فعلی شهرستان ابهر که مسئول نظارتی بر فعالیت های شورای چهارم می باشد می تواند در یک گزارش مبسوط عنوان بدارد که چگونه با مصوبات اخیر شورا در خصوص نصب المان ها ویا اختصاص اعتبارات فرهنگی به مجموعه های اداری ونهادهای موجود در شهرستان موافقت نموده اند در حالی که خود شهرداری با نداشتن فرهنگسرا ویا شهر با نداشتن کتابخانه وسالن اجتماعات بیش از هرزمانی به برخورداری از اعتبارات صرف شده برای ساختن المان ها(که می شد آنها را از محل اعتبارات شورای فرهنگ عمومی ساخت) امتیازات واعتبارات واگذار شده از سوی شورا وشهرداری نیازمند بوده اند.
استاندار محترم آیا می توانند با انتخاب کمیته ای تخصصی دنبال این واقعیت باشند که چرا شوراها موافقتی با ایجاد کمسیون های تخصصی ندارند و یا چرا شوراها بدنبال انجام کارهای بنیادی و علم محور نیستند مثلا آیا می توان جواب این سئوال را داد زمانی که خود شهرداری و مردم شهر ابهر فاقد مجموعه فرهنگی می باشند آیا سزاوار است که مبلغی در حدود یک صدو سی میلیون تومان دربین ادارات ونهادهای مختلف شهرستان توزیع گردد ویا مبالغ متنابهی پول واعتبار صرف خرید المان هایی گردد که تناسبی با محل نصبشان ندارند ویا اساسا فلسفه ای برای تولید ونصب آنها نمی توان متصور شد.
جناب استاندار زمانی که از فعالیت های فاقد پشتوانه علمی در دولت گذشته سخن رانده می شود باید اقدامات نظارتی در دوره مدیریت شما هم دارای چنین ممیزاتی نباشد ویا زمانی که شما در سخنان خودتان مطبوعات وفعالان رسانه ها را مقصر در رخ دادهای دولت گذشته می دانید آیا دستور بررسی این درخواست را که به فعالیت های شوراها بیشتر توجه ودقت فرمایید صادر می فرمایید؟

[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 7:3 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان در طول زندگی، من شیعه بیش از هر نامی نام حسین(ع) وبیش از هر حماسه وداستانی خواندن حماسه دلیر مردیهای حسین(ع) را در کربلا تکرار و تجربه می نمایم ولی زهی تاسف آن که با عنایت به دو نکته مورد اشاره کمترین تاثیر را از حسین(ع) وداستان رشادت وپایمردی های او در عمل بوظیفه می گیرم واین پارادوکس بزرگ ولاینحلی می باشد که تنها ما پیروان ائمه ویا مدعیان چنین پیروی با آن مواجه هستیم زیرا که در داستان حیات وتمدن هیچ قومی این مقدار تکرار و باز سرایی از یک حماسه وجود ندارد ولی نزدیکی وقرابت بسیاری بین آنها و اصول وقواعد دینیشان مشاهده می گردد
حتما دوستانی این گونه قضاوت نمودن را برنخواهند تافت و برمن حقیر تاختن آغاز خواهند نمود که با این گونه نوشتن تحقیرمان نمودی 
قضاوت شما هرچه باشد به جان خریدارم اما واقعیتی است که با توجیه و فرا فکنی نمی توان اززیر بار آن فرار نمود و نکته باریکتر ازمویی است که راه رمز گشاییش با پذیرش آن ممکن می گردد 
برای حسی نمودن موضوع مورد بحث اجازه بدهید که سری به عربستان بزنیم تا ببینیم که درآن وادی چه امهاتی وجود داشته که اسلام برای تحقق آنها موثر بوده است ویا به عبارتی اسلام در عهد نبی گرامی(ص) چه دست آوردهایی داشته که حسین(ع) برای صیانت ازآنها ویا اجرایی نمودنشان مجبور به قبول تمام سختی های یک نبرد نابرابر شده است 
1- ضرورت ایجاد اتحاد در سراسر شبه جزیره عربستان ویا یک کاسه نمودن آن سرزمین برای رقابت با ممالک همجوار.
اگر عربستان را همجوار با دو قدرت بزرگ آن زمان یعنی ایران وروم بدانیم و نشت آگاهی ودانش اجتماعی از رفاه و توسعه دراین دو بلوک را برای تحولات همگرایانه در داخل عربستان جدی و اثربخش تلقی کنیم مسلما به این نتیجه خواهیم رسید که اسلام توانست با شدت بخشیدن به انتقال وترویج این دانایی انگیزاننده مردم عربستان را قومی متحد وباورمند برای تغییر دروضعیت خود و کسب ظرفیت رقابت با دو مملکت بزرگ بنماید وازاین روست که در اولین اقدام به قولی جهانی پیامبر اسلام(ع) ملوک آن دو حاکمیت را به اسلام می خواند ویا به نوعی با این دعوت ها اعلان موضع وحضور وتا حدودی سهم خواهی از قدرت در جهان می کند
2- ضرورت ایجاد شاکله حکومتی متفاوت با نظام های موجود در جهان آن روز تا بتواند با بیان حرفی نو قلوب مردمان در ممالک مختلف را با رویگردانی از سیستم های سیاسی حاکم بر جامعه خود همراه خویش سازد ویا با اخلال در سیتم مدنی کشورهای همجوار وبا قدرت جایگاهی برای خود در شکاف های ایجاد شده تدارک ببیند.
3- ضرورت ایجاد حاکمیتی که بتواند برای ایجاد انسجام اجتماعی در شبه جزیره عربستان عدالت را محقق و هدفی متعالی و بزرگ را جانشین جنگ سالاری های قومی وقبیله ای بکند تا بتواند با نمونه و گواه نمودن ممیزاتی که بر مبنای آن همه مردم عربستان با دل وجان تابعی از حکومت مرکزی شده اند جهان پیرامون را شیفته خود سازد واندیشه خود را در میان آنان رسوخ دهد
اگر این سه رکن اساسی را ارکان تام وتمام شکل گیری ونضج جامعه وحکومت اسلامی بدانیم و حتی کمی هم جلو رفته آنها را حتی در جامعه امروزین سه شرط لازم وکافی برای ایجادمملکتی مستقل وتلاشگر برای دست یابی به توسعه تلقی کنیم مسلم خواهیم یافت که امویان وعباسیان می باید تمام همت خود را صرف تعالی بخشی وقوت دادن به این ارکان می نمودند که متاسفانه هردوی آنها دراین کار کوتاهی آگاهانه ای داشتند ویا چون نظام بر جور بنیاد نهاده بودند و ترس ازآن داشتند که اگر بر قوام این ارکان پای بفشرند مردمان خواهان نظامی همسان با دوران حضور و ریاست نبی گرامی اسلام باشند که درآن هیچ کسی دارای حق وامتیاز برجسته وتمیز دهنده ای الی در تقوا نداشته باشد برای آنها هم امتیازی باقی نماند آنها در عمل
1- به جای تلاش در جهت توسعه وحدت در سر حدات ازطریق عمل به اصول برقراری حاکمیتی برمبنای عدالت دنبال ایجاد جامعه متفرقی رفتند که وحدت آن را استبداد وخشونت تضمین می نمود ویا به عبارتی جامعه ای را ساختند که در ظاهر نام امپراطوری اسلامی و امت مسلمان داشت ولی در عمل شکل گرفته از کلونی های عامل به آداب واصولی بود که قبل ازاسلام در همان بلاد جاری وساری بود وتنها راه ارتباط واتصالش با مرکز در باج وخراجی بود که جمع آوری می شد وبه مرکز حکومت ارسال می گردید
2- به جای تلاش برای ادامه راهی که درآن حکومتی متفاوت با گذشتگان شکل می گرفت عملا حاکمیت را به جایی کشاندند که اینبار به جای نام شاه ویا قیصر نام خلیفه بر خاکم گذارده می شد وارکان ومناسبات بر محوری می گشت وپا می گرفت که ضامن دوام وتسلط اقتدار خلیفه باشد ومسلم بود که در چنین ساختاری نه عدالت جاری می گردید ونه نظر مردم در نوع اعمال اراده عمومی جلب می شد وازاین روی بود که به جای وحدت تامه طبقات ولایه های اجتماعی حاکمیت به دنبال اعمال اراده فردی خلیفه ازطریق ایجاد اختلاف وراه انداختن مباحث قومی ونژادی می گشت
3- به جای تقبیح خشونت وجنگ که مانع از شنیده شدن حرف حق مردم می گردید ویا مطالبات مردم را زیر مطالبات نظامی حاکمیت کور ومخفی می ساخت وپرداختن به جامعه ای آرام وبی تنش که در متن آن می شد به کمبودها ونیازمندی ها پرداخت حکومت های اموی وعباسی جنگ های فراوانی را بر جامعه تحمیل نمودند وهمین زمینه ای گردید تا راه فکر کردن به توسعه و کشف ابزار ها وامکانات فنی شکافتن طبیعت کند گردد ویا ازبین برود وهمین موضوع عاملی شد که تا امروز جوامع اسلامی نتوانسته اند از زیر بار فقر دردانش فنی بیرون بیایند وخود برای خود تصمیم بگیرند.
با این توصیف مختصر از آنچه که حکومت تحت زعامت نبی گرامی اسلامی در صدد تحققش بودودرآن تا مقدار زیادی موفق شد و چیزی که امویان وعباسیان برجامعه متحد تحمیل نمودند مشخص می شود که نه حسین(ع) بلکه هر انسان آزاده ومعتقدی موظف می شد ومی شود که برای دفاع از آنچه که قراربود صورت گیرد و با انحرافات تحمیلی شانس دست یابی بدان از جامعه گرفته شد به مبارزه بر خیزد که حسین(ع) هم دقیقا بوظیفه خود عمل نمود حسینی (ع) که چون بدنیا آمد خود را در مجموعه ای ازیاران معتقد یافت که پابه پای نبی گرامی(ص)برای تثبیت ارکان فوق الاشاره تلاش نموده بودند و درتمام ساعات و لحظه های زندگی چون پروانه به دور شمع وحدتی می گشتند که می دانستند نورآن ضامن فلاح وصلاحشان خواهد بود
آری حسین(ع) در زمانی بدنیا آمد که خانواده او محور تحول خواهی و تلاش برای کرامت انسان در عربستان وجهان آن روز بود پس همه زندگی او ممزوج با غم و درد مبارزه وجنگ نبود که بخواهیم همه عمر برای او گریه کنیم 
هم چنین حسین(ع) خاطرات بسیار زیبایی از همجوشی موحدان و تلاش منسجم مسلمانان داشت که در لحظه لحظه آنها هیچ نشانه ای از غم نبود بلکه همه آنها چون نگینی پراعتبار بر تاریخ بشریت تابیدن داشت وغم ازآنجایی آغاز شد که رخنه یافتگان در میان صف های مبارزان وحدت،عدالت،کرامت انسانی وگردیدن برمحوریت توحید را به تفرقه،رانت ولابی های گسترده ،پست وزبون نمودن انسان ودرنهایت خود را به جای خدا بر مردم غالب نمودن ترجیح دادند واز جامعه متحد اسلامی حکومت های ملوک الطوایفی واز امت اسلامی ملت ها واقوام جدایی طلبی ساختند که تمام انرژی وسرمایه های مملکت را برای هیچ به باد فنا می دادند
پس حسینی امروز کسی است که برای وحدت وانسجام بر مبنای عدالت جامعه می کوشد،مخالف با جنگ وخشونت به مفهوم کلی آن است ودرنهایت دنبال ایجاد حکومتی است که استواریش بر درک نیازهای واقعی جامعه و شناسایی وپرورش استعدادهای مادی ومعنوی آن است تا در جهانی که پاشنه درش بر رقابت می گردد از گردونه توسعه و پیشرفت که لازمه سهم گرفتن از اقتصاد جهانی می باشد عقب نماند و طفیلی ممالک صاحب وتولید کننده دانش فنی نشود واین وظیفه سنگین وسختی می باشد که ما کمتر برای عمل بدان و یا برای تحقق آن مهارت وآمادگی لازم را درخود بوجود آورده ایم

[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 9:55 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
................................................
حافظ در ارائه تصویر از آرزوها چه استادانه کلمات را در کنارهم قرار می دهد وچه با ظرافت از لحظه ای سخن به زبان می آورد که در آن عاشق شیدا بدون آنکه انتظار یار را داشته باشد و در زلالی آنچه که در جام قرار گرفته خیره بوده باشد به یک باره در جامی که از محل سکون وبی عملی یار گرفتار هجر صاف است روی ماه دلبر را ببیند متحول و پرجنب وجوش می گردد ودر آنی زمین وزمان را بهم همی دوزد 
براستی آنکه معشوق را طالب است ودراین راه خود را به در ودیوار می زند تا تاب دوریش را بیاورد و لحظه ای او را در پیاله چشمانش مشاهده کند آیا صبر و طاقت را در منش و شخصیت خود نهادینه نموده است و یا می داند که دلبری انتخاب شده تنها در جایی وارد می گردد که جز نکویی درآن نباشد ؟

[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر همه عالم به عیب، در پی ما اوفتد
هر که دلش با یکیست، غم نخورد از هزار
سعدی اگر فعل نیک از تو نیاید همی
بد نبود نام نیک، از عقبت یادگار
.................................................................
انسان ازآن جهت انتخاب کننده و مختار نام گرفت که بتواند برپای انتخاب خود به اختیار بماند حتی اگر جهانی در نفی انتخاب او به فریاد برآیند 
وتمدن انسانی ازآن جهت مانا و استوار راه تعالی یافت که انسان دانست که باید برای نام نیک و باقی گذاردن کارنامه ای روشن و قابل اتکاء تلاش کند 
ویا به عبارتی حیات انسانی محصول انتخاب درست وتلاش برای باقی گذاردن نام نیک است زیرا که از شکل گیری درست این دو مقوله است که توسعه وپیشرفت شکل می گیرد و به نوعی انسان با شکافتن دامن طبیعت وعلم راه فلاح وسعادت در پیش می گیرد
براستی اگر قرار باشد که از عمر تک تک ما افرادی که در زمان حاضر ودر خاک پر گهری به نام ایران زندگی می کنیم بازدیدی از این دو مقوله صورت گیرد کدام شاهد ویا مدعا را می توانیم ارائه دهیم که موید اعتقاد وتلاش برایانتخاب درست و همت همگانی وحتی فردی ما برای باقی گذاردن نام نیک باشد ؟

[ دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 ] [ 9:54 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

پس از نگارش وانتشار مطلب استانداری زنجان بی رمق در ایجاد تحول مدیریتی همسو با وعده ها و شعارهای انتخاباتی دولت یازدهم برخی از سوء تفاهم ها بروز یافته که در جهت برطرف نمودن آنها لازم دانستم که تکمله ای بر مطلب مزبور بنگارم که امید است نگارش آن بر رفع سوء تفاهم ها کمک نماید.
1- شعار ها ووعده های دولت یازدهم با دولت دهم متفاوت است که تحقق آنها در گرو انتخاب نگرش واتخاذ روش های مدیریتی جدید آنهم متفاوت با دولت های نهم ودهم خواهد بود که برای اعمال آنها حتما به نیروهای عالم به وعده ها ووفادار به تعهدات دولت یازدهم نیاز وجود دارد ازاین روی مدیران الزاما باید عوض شوند وکسانی سر کار بیایند که در قول وعمل معتقد به اهداف وتعهدات دولت یازدهم وهمسو با رویکردهای آن باشند.
2- مردم با تغییر موضع واقبال از شعارها ووعده های دولت های نهم ودهم و نشان دادن علاقه مندی به رقیب انتظار تغییر حداقل در استفاده از شخصیت ها و چهره های معروف وسیاسی را دارند زیرا که هرنوعی از ناکارآمدی در دولت های نهم ودهم که منجر به نارضایتی وتغییر اقبال در مردم شده است مشخصا تنها منبعث از فعالیت وعملکرد شخص ریاست جمهور ویا وزراء نبوده است بلکه نتیجه عملکرد و فعالیت های مدیران شهرستانی واستانی دولت های مزبور نیز بوده که با بقای این افراد در سرکار ومسئولیت در عمل موجب پیدایش ذهنیت های بد ویا منفعل ودر نهایت موجبات عدم اعتماد وباور مردم نسبت به گزارش های دولت یازدهم از عملکردهای خود را فراهم خواهد آورد زیرا مردم خواهند گفت که چه فرقی نموده همان اشخاص هنوزهم که بر سر کارند.
3- اعمال تغییرات در متد های بکار گرفته شده با مدیران ناآشنا با فرهنگ وادبیات سیاسی اصلاح طلبی و یا حداقل اعتدال گرایی ممکن نخواهد بود زیرا که متدولوژی موردتوافق آنان در دولت های نهم ودهم با اتکاء بر هیجان سازی عمومی و اعمال اراده از طریق متدهای دیوان سالارانه اجازه نخواهد داد که امور بر متد شناسایی و کشف کمبودها ونیازمندی های واقعی و در نهایت با برنامه ریزی براساس آینده نگری وشناسایی موانع که لازمه اش درایت و مطالعه وپژوهش است استوار گردد ویا به اصطلاح سیستم معتقد بر اعمال روش های تکنوکراتیک ومدیریت عمل گرایانه هیچگاه با ابزار انسانی معتقد بر خیال پردازی و رویا پروری عملیاتی ومنتج به نتیجه قابل اتکاء نمی گردد.
4- واقعیت ملموس اجتماعی ما در استان بر بنیاد واقع پنداری هرآنچه که تصمیم گرفته می شود وتمرکز مطلق در صحیخ اندیشی مسئولان استوار گردیده است ازاین روی مدیران ما از جمله افرادی می باشند که خود را همه چیز دان وبی نیاز به مشورت گیری ازدیگران می دانند ومسلم است که در چنین فضایی نرخ تولید فکر علمی وبر محوریت نگاه از چند منظر به موضوع تا حد صفر تنزل می یابد و شیوه های مدیریتی بر رکن سیاست باری به هر جهت ویا عمل مطلق بر آیین نامه ها وبخش نامه استوار می گردد در حالی که برای رهیدن از چنین تسلطی نیازبه این هست که تصمیم سازی های متکی بر بومی نگری وبومی سازی احیاء گردد،اطاق های فکر در نزد مدیران بکارآید ودر نهایت مرکز استان ومراکز شهرستانی به مراکز مطالعات استراتژیک مزین گردند تا مدیریت نوین با میل به برقراری ارتباط تعاملی با محیط پیرامون شکل بگیرد که این همه با نوع نگاه وعمل مدیران فعلی وباز مانده از دولت های نهم ودهم ممکن نمی گردد. 
5- استان امروز مزین به صدها مرکز علمی ومطالعاتی تحت عنوان مراکز دانشگاهی می باشد که همه آنها با تمام ظرفیت موظف ومشغول به تولید انسان های توسعه یافته ومشارکت در شناسایی ظرفیت های تولیدی وتوزیعی استان می باشند که متاسفانه در این چند سالی که این مراکز دراستان مستقر شده اند هیچ استفاده با برنامه وهدفمندی از توان مندی های بالفعل وبالقوه آنها به عمل نیامده وهمین امر باعث شده تا مراکز دانشگاهی اجزا منتزعی از جامعه شناخته شوند که نمی توانند هیچ هم فهمی از مسائل با مردم داشته باشند ویا بدرد مردم استان نخورند ودرنهایت مدیران آنها که بدون کمترین خلاقیتی براین مسئولیت گمارده شده اند وبا لابیگری های فراوان خود را سالیان سال براین مسندها استوار نگه داشته اند این مراکزرا به کارتل هایی تبدیل ساخته اند که کعبه آمال بسیاری ازافراد در تامین معاش شده اند بدین لحاظ بر استانداری است که با ایجاد تیم های مطالعاتی حقیقت محور دنبال تاثیر این مراکز وواقع بینانه نمودن آن برای استان باشد زیرا که انتقال مراکز دانشگاهی به مناطق دور ازمرکز کشور برای آن بود که برای مشکلات واقعی مردم در همان محل زندگیشان راه حل های دانش بنیان تهیه گردد..
6- استان زنجان امروزه با بحران های جدی چون بیکاری،بحران آب در بخش شرب وکشاورزی،بحران تعطیلی مراکز صنعتی،بحران عدم اشتغال نیروهای تحصیل کرده،بحران فعالیت های سیاسی بدون سامان،بحران کاهش شدید مشارکت عمومی در تولید فکر،بحران منتزع شدن مدیریت وسازمان ها از مردم وشکل گیری سازمان و دستگاه های مختص دولت وحاکمیت و...روبرو می باشد که توفق در کنترل روند رشدوگسترش این بحران ها به نو اندیشی در واگذاردن مسئولیت ها به مدیران کاردان و کنار کشیدن از مسیراعمال مدیریت توسط آنها نیازمند است وگرنه ادامه روش های دیوان سالارانه و قوم مدارانه در انتخاب مدیران ومیدان ندادن به منتقدان برای نظارت بر عملکردآنها شرایط را به گونه ای هدایت خواهد نمود که ازانتهای آن عدم مقبولیت و مشروعیت نحله فکری اصلاح طلبی ویا حتی اعتدال گرایی وبازگشت مردم به اصول گرایی باز تولید خواهد شد.
به اجمال آنکه امروز استان زنجان بواقع به جریانی واقع گراونو اندیش نیاز مند است که ایجاد وهدایت آن بالاترین مسئولیت استاندار محترم می باشد که متاسفانه بارقه هایی از آشنایی وعمل بدانها در مجموعه فعالیت های استانداری حداقل به چشم من نمی آیدکه امیدوارم حرکت ها بوده باشد واین برداشت ناشی از غفلت من ازواقعیت ها باشد

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گر در همه شهر یک سر نیشترست
در پای کسی رود که درویش ترست
با این همه راستی که میزان دارد
میلش طرفی بود که آن بیشترست
...................................................................
بدون تردید آنجا که با گرد هم آمدن انسان ها نام جامعه ویا اجتماع انسانی می یابد همیشه ممزوج با خوشی وناخوشی،خیر وشر وکژی و راستی است ودراین گیرو دار بیش ازهمه کسانی خود را درگیر مبارزه با پلیدی ها و تلاش برای اصلاح آن می نمایند که به قولی درویش تر از دیگران باشند واما در خصوص درویش باید گفت که این کلمه در زبان های مختلف معنایی گوناگونی دارد و محققان این تفاوت را در ریشه کلمه دانسته اند مثلا 
درویش در زبان کردی اورامی فعل امر از درونکاری [پرداختن به درون] است که عملا خودسازی را معنا می نماید. واژهٔ پارسی «درویش» از ریشه‌ای باستانی و برگرفته از واژه‌ای نیاایرانی است که در اوستایی به صورت «دریگو-» (-drigu) به معنای «نیازمند، گدا» است اما در نزد بزرگان ادب پارسی این کلمه بسیار محترم شمرده شده است مثلا سعدی در گلستان بیان می دارد که
ظاهر درویشی جامه ژنده است و موی سترده و حقیقت آن دل زنده و نفس مرده.
و ابوالحسن خرقانی (به نقل از تذکرة الاولیاء): درویش کسی بود که او را دنیا و آخرت نبود، و نه در هر دو نیز رغبت کند، که دنیا و آخرت از آن حقیرترند که ایشان را با دل نسبت بود. 
ابوسعید ابوالخیر (به نقل از اسرارالتوحید): درویشان نه ایشان اند، اگر ایشان ایشان بودندی نه درویشان بودندی، اسم ایشان صفت ایشان است. هرکه به حق راه طلبد، گذرش بر درویشان باید کرد، که دَرِ وی ایشانند.
دکتر جواد نوربخش: در مکتب تصوّف سنتی ایران که مبتنی بر توحید اسلامی است درویش به کسی گفته می شود که به راستی بی خویش و بی هستی باشد، به کاینات اعتنا نکند و جز به دوست توجه نداشته باشد. … درس اول درویشی دوست داشتن خلق خدا و احترام گزاردن به عقاید آنهاست با این یادآوری که درویش نباید فضول مردم و مفتّش عقاید و افکار دیگران باشد. … صوفی باید به همه آدمها صمیمانه عشق بورزد و از روی دل و جان و بدون توقّع پاداش به جامعه ی بشریّت خدمت کند.
خواجه عبدالله انصاری (به نقل از چهل کلام و سی پیام): قومی که از بیشه ی حسد هرگز خاری به دامن ایشان نیاویخت، از بیابان نفس هرگز غباری بر گوشه ی رداء اسلام ایشان ننشست و از هاویه ی هوی هرگز دودی به دیده ایشان نرسید. سلاطین راهند در لباس درویشان، مَلکی صفتند به صورت آدمیان و روندگان در راه خویش خرامان. 
حال اگر بخواهیم تصویر زنده وروشنی با برخورداری ازاین تعاریف واز درویش ارائه دهیم ملاحظه خواهیم نمود که درویش در اصل گرانیگاه و مرکز ثقل جامعه می باشد وهر درد ورنجی که در آن تولید گردد به سوی این مرکز حرکت ومیل می نماید وآنکه خصوصیات درویشی نداشته باشد وبه قول سعدی نقشی بر دیوار باشد کمتر در معرض درد وغم قرار می گیرد

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:26 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
.................................................................
می گویند که
بدبخت اگر مسجد آدینه بسازد
یا سقف فرو ریزد ویا قبله کج آید
واین واقعیتی می باشد که به بخت واقبال فرد بسته است وحال اگر بد بخت بخواهد که عاشق شود مسلم است که حتی اگر معشوقش کان فضل وکرم ویا حاتم طایی هم باشد باز از او وخان گسترده اش جز درد هجر و فراغ حاصلی برایش نخواهد داشت 
پس آنجا که از جفای یار به فغان می آییم اندکی هم توجه به بخت واقبال خودمان بکنیم تا ببینیم که نکند ما خودمان وبختمان مقصر در فراغ وهجر بوده ایم

[ یکشنبه یازدهم خرداد 1393 ] [ 12:25 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان یکی از کندترین ادوار اعمال تغییرات مدیریتی در بدنه مدیریت اجرایی استان در همین دولت اعتدال ودر زمان تولیت مدیریت عالی دولت توسط جناب انصاری در استان زنجان رقم خورده است.!!!
تا جایی که با عنایت به گذر قریب به یک سال از اعمال اقتدار دولت بر تدبیر امور اجتماعی وحتی سیاسی وفرهنگی بخش بزرگی از مدیران کل ومدیران شهرستانی وابسته به دولت گذشته همچنان بر سر کارباقی مانده اند وهمچنان به شیوه های متداول در عهد دولت های نهم ودهم (مدیریت دیوانی وبدون توجه به مطالبه وخواست مردم ) به رتق وفتق سلیقه ای امور مشغولند.!!!
وازاین روست که در هیچ یک از عرصه های مدیریتی تحولی که بتوان ازآن به بروز تغییر نسبت به دوره دولت های نهم ودهم یاد نمود نه تنها دراستان ملاحظه نمی شود بلکه به خاطر عدم اعتماد واطمینان به ادامه روند مدیریتی که با کمترین نظارت واعمال مدیریت بر سازمان از سوی مدیران موجود اعمال می گردد تا مبادا بروز نارضایتی در بدنه سازمان موجبات تغییر در مدیریت ها را فراهم آورد نوعی پسرفت شتاب یافته ای به چشم می آید که می باید به سرعت برای زیر بلیط مدیریتی گرفتن آن اقدام نمود

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 7:25 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

می گویند عصر ما عصر انفجار اطلاعات ودانش عمومی است.
می گوییم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد .
اما دوستانی هستند که نه زحمت فهم وهمسویی با خصیصه جهان معاصر را به خود می دهند ونه آن مقدار ظرافت دشمن شناسی دارند تا بدانند که چگونه می توان از ابزارهای ساخته دست آن بر علیه خودش استفاده نمود.
وازاین روست که در برخورد با هر ابزار وامکانی که توسط ینگه دنیا ساخته می شود وبه سرعت جهانگیر می گردد ومی تواند برای ابلاغ اندیشه وفکر خود ازآن استفاده نمود رمل واسطرلاب می اندارند که 
1- چون ساخته دشمن است حتما برای از راه بدر نمودن ما ساخته شده است بی توجه به این موضوع که همه جهان ازآن استفاده می کنند واگر مضراتی داشته باشد مسلم است که برای همه جهان من جمله خود دشمنان ما که آن را ساخته وعمومی نموده اند همین مضرات را در برخواهد داشت باضافه آنکه ما نیز می توانیم با ابلاغ اندیشه درست وجذاب هزینه های آنان را زیاد کنیم 
2- بد آموزی دارد ویا اساسا برای بد آموزی ساخته شده است بدون توجه به این نکته که به خاطر سادگی و سهولت در استفاده ازآن می توان اهداف دیگری را برایش تعریف نمود ویا در راه های دیگری ازآن استفاده نمود.
3- نیازی به استفاده ازآن احساس نمی گردد زیرا که ما می توانیم از امکانات دیگری برای تبین اهداف و پیگیری مقاصداستفاده کنیم در حالی که ابزارهای مورد نظر چون صدا وسیما و یا روش های سنتی در تبلیغ اندیشه دینی توان فضا سازی خود را به دلیل کندی ومحدودیت برقراری ارتباط از دست داده اند 
اما چرا این دوستان نمی خواهند که با تکنولوژی و روند تحولات سریع جهانی همراه وهمسو شوند ممکن است ریشه در دو احتمال داشته باشد که 
اولین آن همانا می تواند مربوط به نداشتن دانش متناسب با موضوع و یا حرف نو ومتناسب با شرایط برای انتشار در امکاناتی چون فضا های مجازی باشد که دراین حالت باید به این دوستان گفت که دانش ومهارت مورد نیاز چندان هم سخت نیست که نتوان آن را بدست آورد 
دومین دلیل می تواند مربوط به این نکته باشد که دوستان گویا حوصله کار و کسب مهارت برای فعالیت های در این حوزه ها را ندارند که باید به این دوستان عنوان نمود که عزیزان اولاجوانان که آینده سازان این مملکت ومحافظان از کیان واعتبار اندیشه دینی خواهند بود نمی توانند منتظر شما باشند تا حوصله وظرفیت متناسب با جهان امروز را بدست آورید پس با عنایت به امکانات فراوانی که ساخته می شود وبسیار راحت در اختیار مردم قرار می گیرد دنبال خواسته های خود خواهند رفت وچون شما را مقاوم در مقابل خواست خود خواهند یافت مطمئنا ارتباط خود را با شما کم خواهند نمود و تا بتوانند ازشما فاصله خواهند گرفت
ثانیا زمانی که می شود حرف را به شکلی جذاب و با استفاده از امکانات رایگانی که جهانیان ساخته ودر اختیار عموم قرار داده اند مطرح نمود چه نیازی به این هست که ما با تلاش برای دور نگه داشتن خود ازاین ابزارها آن را به ابزار یک طرفه ای تبدیل کنیم که فقط می گوید ودراین گفتن از امکانات جذابی استفاده می نماید که دل هر شنونده ای را با خود همراه می سازد 
دوستان برای هدایت جوانان ودفاع از اصول اعتقادی تنها راه ممکن آنهم دراین زمان که ابزارهای بسیار پیشرفته عمومی شده اند وما دانش ساختن بهتر از آن را نداریم استفاده علمی وعالمانه ازآن امکانات برای بیان تزکارها وروش های تبلیغ معارف است وگرنه با بستن ومحدود نمودن این ابزارها تنها خودمان هستیم که عقب می مانیم واین تنها حرف ماست که گفته نمی شود وگرنه آنکه حرفی برای گفتن دارد راه وابزار آن را بدست می آورد

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 6:55 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسیدیم و برفت
.....................................................
باور بفرمایید که بسیاری از ارتباط ها وپیوندهای عاطفی وکاری بر اثر تنگ گرفتن به طرف مقابل بهم می خورد زیرا که هر ارتباطی برای برقرار ماندن باید محدوده زمانی و فرصت تعریف شده ای را در بر بگیرد 
کسی که دم به ساعت مزاحم می شود و انتظارش این است که طرف مقابلش تمام کار وزندگی خود را ول کند و تمام هوش وحواسش را معطوف حرف های او بنماید که در طول روز فقط می شود در یک بازه زمانی محدود بدان توجه نمود وازآن لذت برد در عمل خود تیشه برداشته وبریشه ارتباطی می زند که ممکن است بدان نیاز بسیارروانی داشته باشد
ازاین روی مناسب آن است که در دوستی ها ضمن توجه به خواست خود به این نکته امعان داشته باشیم که این ارتباط چه مقدار برای طرف مقابل ما ارزش واعتبار دارد ویا او چه مقدار زمان می تواند برای آن صرف نماید وگرنه باید مطمئن بود که طرف خسته شده وعطای ارتباط را به لقای آن ببخشد وراه خود کج نماید وآنگاه ما را با این سئوال باقی بگذارد که چی شد که یک باره همه چیز در هم ریخت

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:27 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

منزل عشق از جهانی دیگرست
مرد عاشق را نشانی دیگرست
بر سر بازار سربازان عشق
زیر هر داری جوانی دیگرست
.........................................
تمدن انسانی اگر بدینجا رسیده است واگر در فلسفه خلقت قرار است که انسان بتواند با پشت سر گذاردن تمام موانع ضد تکاملی به جایی برسد که بجز خدا نبیند همه وهمه محصول عشق ومردان استوار همت عاشقی می باشد که بهای همرهی با یار و تحقق خواست های آن را با جان شیرین خویش پرداخت نموده وخواهند نمود زیرا که رهروی در راه عشق و دنبال نمودن اهداف عاشقانه وجسارت آمیز جز با سرهای پر سودا امکان پذیر نخواهد بود.
پس آنانی که فکر می کنند که می شود با بوییدن دهان مدیحه سرایان عشق را بر دار نمایند و با اقدامات کودکانه خود مانع از پیدایش عاشقان حریص در شناخت راه خدا و حرکت درآن بشوند راه به بیراهه می روند زیرا که در همه تاریخ حیات انسان چنین اقداماتی نه تنها مانع از پیدایش و خیزش نسل های عاشق ورهرو نگردیده بلکه باعث شدت یابی کیفی وکمی چنین جریاناتی شده است هر چند که ممکن است که هزینه های آن با اقدامات خیره سرانه از خدا بی خبران سنگین شده باشد زیرا که در منطق وفرهنگ آفرینش
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جزیده عالم دوام عشق(دوام ما)

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:25 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چند روزی است که بحث در خصوص نگاه تربیتی وتعلیمی به موضوع بهشت وفعالیت هایی که از سوی دولت وحاکمیت انجام می گیرد ویا باید بگیرد تا مردم با تاسی به نتایج آن بتوانند به بهشت بروند مورد نزاع ومجادله واقع شده است و هر دوسوی قضیه با گرفتار آمدن در تعصب ورزی به آنچه که بدان اعتقاد دارند ویا آن را بر زبان آورده اند حرف هایی را در تکمیل گفته های خود مطرح می سازند که به جای وانمایی ابعاد و زوایای پیچیده موضوع باعث سخت تر شدن فهم آن از سوی مردم می گردد ازاین روی نگارنده به عنوان شهروندی که تبعیت و به نوعی شنیدن حرف هر دوسوی قضیه را برای خود وظیفه می داند تلاش می نماید که با ارائه یک سئوال بسیارابتدایی ودر عین حال مهم متکلمان و صاحب نظران هوادار هردوسوی موضوع را به تامل ودادن جواب های عالمانه ودر عین حال ساده فرا بخواند تا مشخص شود که اساسا انسان اصل است ویا بهشت وبالاتر ازآن انسان اصل است و یا باور ها واعتقادات فردی و عمومی
برای توضیح مسئله سئوالم را ابتدا ارائه می دهم وآن اینکه آیا انسان به اجبار آفریده شده است تا برای بدست آوردن بهشت تلاش داشته باشد که اینگونه بهشت برای آدمی مهم و اصل شده است ویا بهشت هم بخشی از پروژه مربوط به داستان هبوط انسان به زمین وفلسفه خلقت تام وکامل جهان می باشد؟
حال اگر سئوال فوق را آنالیز بنماییم و نتیجه را با آنچه که در داستان خلقت انسان در قرآن آمده تلفیق کنیم این نتیجه حاصل می گردد که بهشت مکانی برای استقرار انسان بوده است پس اصل نیست یعنی این نیست که انسان تمام تلاشش را بکار گیرد که کار خوب انجام دهد تا به بهشت برود چون اگر مفهوم زیستن وتلاش نمودن در همین حد باشد داستان زندگی انسان ورانده شدنش از بهشت نا مفهوم وعبث خواهد بود زیرا که انسان برای کار و فعالیت مهمتری آفریده شده بود که برای درست انجام دادن آن خداوند تمام اسماء را به او یاد دادو یا تمام ملائک را موظف نمود که براو تعظیم ویا سجده نمایند وگرنه برای بودن در بهشت چه نیازی به یاد گرفتن و یا تعظیم ملائک بود.
با این اندک مقال مشخص می گردد که نه دولت اسلامی ونه متکلمانی که داعیه تبلیغ دین دارند موظف نیستند که افراد را به هر نحوی که شده به بهشت ببرند زیرا که دراین صورت مردمان ازآنها خواهند پرسید که من چون آشنا به فلسقه وجود وحضور در بهشت نیستم وشما هم پاسخی برای آن ندارید نمی خواهم که از شما وبرنامه های شما پیروی نمایم مگرآنکه متفکران این دو نحله فکری بدانند وبگویند که فرد قرار است با رفتن به بهشت به چه نوعی از زندگی (که احتمالا بهتر از زندگی در روی زمین خواهد بود ووظایف مقرر در آن سختتر از وظایف ورسالت انسان ساکن در زمین خواهد بود ) مشغول گردد تا از امروز که در زمین است و آن مزرعه ای برای آخرت می باشد یاد بگیرد که به چه دانش ومهارت هایی نیازمند خواهد بود که یاد دادن آن وظیفه دولت ومتکلمان ومبلغان دین می باشد تا برای کسب آن خود راآماده سازد 
براستی دولت ما ویا متکلمان ومبلغان دینی می دانند که انسان اسکان یافته در بهشت ودر فلسفه نهایی خلقت چه کاری خواهد کرد ویا چه وظیفه ای را بر دوش خواهد گرفت که این گونه تلاش می نمایند تا حتما او را حتی بدون بدست آوردن دانش و مهارت های لازم به بهشت ببرند 
انسان وشهروندی که همینک با تمام برنامه های دولت های پس از انقلاب واین همه بلندگوی تبلیغ دینی هر روزبیش از گذشته از راه مستقیم دینی فاصله می گیرد و جامعه ای را درست می کند که درتمام عرصه های آن نابهنجاری سرعت رشد وگسترش روز افزونی دارد چگونه ممکن است بدون علم ومهارت اختصاصی بهشت به بهشت برود ویا برده شود
کسانی که مدعیند دولت اسلامی موظف به تسهیل و تسریع تعالی اجتماع است ودولت روحانی با این طرز تلقی برنامه هایی را مد نظر دارد آیا می دانند که با کشمکش ووقت گذاشتن سر پاسخ دادن به آنچه دیگران می گویند نمی شود فضای آرامی را که لازمه تعالی باشد در جامعه ایجاد نمود
ویا کسانی که معتقدند دولت اسلامی مکلف به کاهش زمینه های آسیب ها و مقابله با تهدیدات فرهنگی است وبا این ادعا هر روز یک موقعیت چالش زای فرهنگی می آفرینند می دانند که اعمال و افکارشان خود آسیب رسان در مسیر ناشناخته ماندن علل و عوامل آسیب و آنهم تنها به خاطر مشغول شدن به بحث های بیهوده می باشد که نتیجه غایی آن ناشناخته ماندن بهشت وراه های رفتن به آن است
دوستان امروز جامعه وشهروندان مستقر در آن که می باید برای آخرت خود توشه سفر برچینند گرفتار آفت های فراوانی می باشند که مانع از تمرکز آنها در فهم رسالت انسانی می شود آفت هایی چون بیکاری،اختلاف،فاصله شدید ومنهدم کننده طبقاتی،سمت بشدت برهم زننده تعادل اجتماعی حرکت ثروت ،رانت ها ولابی هایی که خود به صورت علنی تبلیغ ضد بهشتی دارند ونیاز است که ابتدا به آباد نمودن مزرعه اقدام نمایید تا فرد بتواند در آن بذراستعداد ونبوغ خود را بکارد وآنگاه خود او خواهد توانست بدون شلاق ویا حتی هدایت این وآن راه بهشت را بیابد ودرآن حرکت کند .

[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت
..............................................................
بدون تردید هرآنچه که از دوست رسد نیکوست ولی مسلم است ک دوست هیچگاه به ریخته شدن خون عزیزان ویاران خویش راضی نمی گردد ویا اینگونه نیست که دلدار بخواهد یار خویش را بکام مرگ بفرستد تا به رضایت برسد 
پس آنجا که خونی بی بهانه وبدون دلیل ریخته می شود در عمل کار غیر منطقی به انجام می رسد که هیچ کسی نباید ازآن دفاع وحمایت نماید زیرا که تمام زیبایی های جهان در مسالمت و همزیستی توام به هم فهمی به نمایش در می آید وخون وخونریزی از قواعد غیر اصولی وانسانی می باشند که هرکسی ویا گروهی تنها برای تثبیت حقانیت خود به چنین روشی دست بیازند ویا کسانی بخواهند برای قربت چنین شیوه ای را تایید ومورد حمایت قرار دهند در صفحه تاریخ بدنام خواهند شد

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی را دیدم اندر جایگاهی
که می‌کاوید قبر پادشاهی
به دست از بارگاهش خاک می‌رفت
سرشک از دیده می‌بارید و می‌گفت
ندانم پادشه یا پاسبانی
همی بینم که مشتی استخوانی
............................................................................
سیر حیات آدمی بس اعجاب انگیز است به نحوی که او چون از مادر زاده می شود با گریه بی امان وممتد خواسته های خود را بر اطرافیان دیکته می نماید وچون راه تامین امیال خود را باز دید با پا گذاردن بر گرده افرادی چون خود برج وبارویی برای خود تدارک می بیند که چون خود را در داخل آنها مصون از هرگزندی می یابد خدا را بندگی نمی کند 
اما نمی داند که برای او هم روزی پایانی مقرر گردیده است و هیچ تخلفی درآن ممکن نیست ولی ایکاش که می دانست و با مطالعه داستان زندگی آنانی که قبل ازاو چنین برج وباروهایی را برای خود محل امنی تلقی می ساختند می دانست که دیر نخواهد بود که او هم به استخوان هایی تبدیل خواهد شد که خروارها خاک آنها را مدفون خواهند ساخت تاآنگاه کی دانست که برای بالاتر از خاک نگه داشتن نام خود نباید دنبال برج وبارو بلکه می باید بدنبال دل مردمی که چشم امید بدو بسته اند برود تا با تسلط یافتن بر قلب مردم خود را جاودانه نگه دارد.

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اگر یادتان باشد در شماره گذشته وبا مراجعه به نهج البلاغه دریافتیم که در نگاه مولا علی (ع) دین خدا آیین فطرت است وبر مبنای این آیین همه انسان ها با یکدیگر برادر وپیوسته اند، و تنها ناپاکی های درونی وزشتیهای باطن موجب تفرقه و جدایی میان آنها شده است تفرقه واختلافی که در نتیجه تعاون و همیاری،نصیحت، بذل و بخشش و دوستی و محبت ازمیان انسانها کوچانده است.
حال اگر بخواهیم با این موجز اوصافی را برای جامعه انسانی برشمریم می توانیم دراین جامعه
1- تعاون وهمیاری
2- نصیحت،پند واندرز
3- بذل وبخشش درمیان عموم مردم
4- دوستی ومحبت
را به عنوان شاخص های زیبا و منسجم کننده آن جامعه ملاحظه نماییم ویا به عبارتی اگر اقرار واعتراف کنیم که ما نیز انسان ودر یک جامعه انسانی زندگی می کنیم باید در میان جامعه خودمان و در ارتباط ومناسبات فی مابین مردمان این جامعه هم مختصات زیبای فوق را ملاحظه نماییم ومسلم است که نباید دیدن این اوصاف چندان سخت باشد
اما اگر در جامعه ای که امروزه مامن وماوای ما گردیده چنین صفاتی مشاهده نمی گردد ( هرچند که در منظر نگاه از ما بهتران همه این اوصاف آنهم در حد بسیار بالای عجین با خون ماست وهرکس منکر آن باشد عمله خارجی و مزدور اجنبیست)زیرا که در هیچ یک از سطوح فعالیتی ما اعم از کنشی ،میان کنشی وواکنشی گوشه ای ازاین صفات مشاهده نمی گردد پدیده ای است که باید ریشه یابی گردد زیرا که مگر امکان دارد که جامعه ای نام انسانی واسلامی یافته باشد وآنگاه در میان مردمان آن ودر سرفصل فعالیت های نهادهای اجتماعی آن تلاش برای محقق وجلوه گر نمودن این اوصاف چیزی به چشم نیاید
مثلا زمانی که از تعاون وهمیاری سخن به میان می آید و آدمی انگیزه می یابد که در متن تحولات وتطورات اجتماعی دنبال همیاری وتعاون بگردد بدون اغراق نشانه ای ازآن در کل جامعه ما چیزی به چشم نمی آید هرچند که نهادهای رسمی مثل وزارت تعاون و بنیادها وموسسات غیر رسمی ومردمی فراوانی برای عینیت بخشیدن به این مهم در جامعه شکل گرفته است واقدامات کلی وفراوانی هم به چشم نمی آید اما چرا با این همه کوشش و هیاهو هنوز هم در جامعه ما تعداد نیازمندان ومدد جویان روز افزون است ویا تحولات وتغییرات دامنه داری به چشم نمی آید سئوالیست که پاسخ آن را می باید دراین واقعیت جستجو نمود که هدف از تعاون وهمیاری نه این است که همه مردم دست بدست هم بدهند تا نیاز مندان را یاری رسانند زیرا که دراین صورت نیاز مند به طفیلی وانگلی تبدیل خواهد شد که منتظر خواهد ماند تا مردم دوباره برای نجاتش تلاش سازمان یافته ای داشته باشند بلکگه تعاون وهمیای برای فراهم آوردن زمینه وزیر ساخت لازم برای وادار به فعالیت شدن عموم مردم است ویا همه دست بدست هم می دهند که تسهیل عمده ای در مسیر فعالیت های عمومی ایجاد شود
ویا زمانی که از نصیت واندرز سخن به میان می آید این صفت نه آن است که ما امروزه بدان دست می زنیم واز سر دلسوزی به آنکه گرفتار مصیبتی ناخواسته ویا ناشی از غفلت شده است نزدیک می گردیم تا بگوییم که تو می توانستیبه چنین مصیبتی گرفتار نشوی بلکه نصیت واندرز ازبرای آن است که به آنکه امکان استفاده از فرصت ها وامکانات عمومی برای ایجاد تحول در شرایط اجتماعی را دارد نزدیک شویم وبا نظارت بر کارهایش امکان انحراف وخطا در اعمال او را به حداقل برسانیم وآنکه مسئولیتی دارد چشمان وگوش هایش را ابزاری برای داشتن ارتباط با مردم بکند تا آنها که دارنده تجبه ویا علمی می باشند به او بگویند که چکاری با چه روشی برای تحقق وظایف سازمانیش مناسبتر است
براستی کدام مسئول (از عالی ودانی) در جامعه ما ظرفیت شنیدن پند واندرز و یا امر به معروف ونهی از منکر را دارد فردی که فکر می کند مصلح تمام عیار است ویا اساسا اشکال واشتباهی در کارش به چشم نمی آید و برای هر کاری دارای توان وظرفیت دخالت است چگونه ممکن است که حرف بشنود ویا به دیگران اجازه بدهد که به او نزدیک شوند و به خیر دعوتش کنند؟!!!!
ادامه دارد

[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 11:34 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد
......................................................
بی گمان بخش وسیعی از امور فردی و اجتماعی دارای خصوصیاتی می باشند که اختصاصی فرد ویا گروه خاصی می باشند که فقط برای آن فرد ویا آن مجموعه قابل دسترس می باشند ویا به عبارتی نباید در منظر دید عمومی قرار بگیرند زیرا که باعث می شوند تا آن فرد ویا آن گروه مصونیت خود را از دست بدهند و رقبا با بهره بردن از اطلاعات وآگاهی هایی که از ضعف ها وکاستی های آن مجموعه یافته اند عرصه رقابت را برآنها تنگ کنند 
پس راز و سر در اصل حرمت هایی می باشند که باید در پرده بمانند و کسانی که با دست یابی بدانها می توانند حرمت شکنی کنند می باید ازآنها دور نگه داشته شوند زیرا که با دست یابی بدانها وبرملا نمودنشان مطمئنا آن فرد و آن مجموعه دچار خسارت وصدمه خواهند گردید

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:13 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم
دیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم
پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
................................................................
داشتن دریافت ویا برداشت های واقع بینانه از شرایط ویا به نوعی محیط اطراف خصوصیتی می باشد که هر کس بدان دست یافت توانست بدون دوباره کاری های فراوان خود را به قلل موفقیت برساند وآنکه خار کشت وانتظار خرما داشت و یا با غفلت همراه شد وچشم بر گذر زمان دوخت شاید که دستی از غیب برآید و راه ناهموار تحقیق ومطالعه ویا هماغوشی با موفقیت را برایاو هموار گرداند مطمئنا جز حسرت درو نکرد وجز به آویختن دستها به گردن از حسرت دست نیافت.
براستی با این اوصاف چرا ما که حکمای بزرگی چون سعدی داریم و هر کلمه آنها راهنمای بزرگی برای هدایت ما می تواند باشد در طول تاریخ نخواسته ایم که بواقعیت ها آنگونه که هست وآنگونه که تاثیر می گذارند توجه نماییم و بذری را بکاریم که محصولش را بدون کمترین توجیه ویا فرا فکنی قبول نماییم وبگوییم این همان چیزی است که کاشته بودیم چون بدان نیاز داشتیم 
بیایید باور بکنیم که در طول تاریخ داشتن توهم وخیال و حرکت برمبنای آنها وبی توجهی به زمان ومدیریت آن دمار از روزگار منابع وفرصت هایمان درآورده است که برای توفق براین روند تنها راه مراجعه به دانش وعلم با بنیان تحقیق است زیرا که تنها با دست یابی به چنین دانشی است که می توانیم مطمئن شویم که خار خرما نمی دهد وبا غفلت وخواب نمی توان به قدرتی جهانی وتمدنی استوار بر پای خود دست یافت

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:11 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حدود پنج سال پیش با بروز اولین نشانه های ابتلا باغات انگور منطقه به آفتی به نام زنجره که نوعی سوسک ریشه خوار می باشد و صحبت با دانش آموختگان رشته کشاورزی و اعلان خطر آنها که باید به صورت جدی موضوع مرود مطالعه قرار گیرد در مطلبی موضوع را مطرح و ضرورت هوشیاری مسئولان را ابلاغ نمودم اما متاسفانه نه تنها این حرف شنیده نشده و الزامات آن جدی گرفته نشد بلکه برخی از مسئولان با بیان واضح این موضوع که فلانی در هر چیزی با دانش و بی دانش ورود می کند وهراس اجتماعی ایجاد می نماید ازروی موضوع گذر نمودند تا اینکه باز من در سال نود همین موضوع را مطرح ساختم و در سال نود ویک ودو نیز موضوع مطرح شد اما از سنگ جواب آمد ولی از مسئولان حرکتی مشاهده نشد تا اینکه امسال هم در فیس بوک وهم در وبلاگ خودم وهم در مطبوعات استان این موضوع را مورد اشاره قرار دادم اما چه فایده که کار از کار گذشته بود و آفت چنان هجمه گسترده ومخربی را به باغات انگور آغاز کرده بود که عملا اگر هم مسئولان می خواستند کاری انجام دهند مطمئنا نمی توانستند ونمی توانند از بار خسارت وضرر مورد بحث بکاهند
حتما خواهید گفت که در چنین وضعیت فاجعه باری چه می توان کرد ویا به عبارتی حالا که کار ازکار گذشته است بیان درد و دنبال نمودن موضوع از برای چیست؟
در پاسخ به این سئوال می توانم دو مورد را مورد اشاره قرار دهم اول اینکه این آفت در ابهر نابود ویا زمین گیر نخواهد شد ومسلم است که باغات دیگر استان و کشور را هم درگیر خواهد نمود همچنانکه توانسته با ازبین بردن باغات استان همدان وشهرستان تاکستان به ابهر نفوذ و صدمات جدی به باغات انگوری این شهرستان وارد کند
دوم آنکه کشاورزان صدمه دیده نیازمند حمایت مسئولان مخصوصا اداره کل حوادث غیر مترقبه می باشند که لازم است دراین خصوص فکری اساسی شود
اما موضوع مهمی که مربوط به تیتر موضوع است این نکته می باشد که می گویند فرایند توسعه در جوامعی می تواند موثر عمل نماید که درآن وجدان عمومی بیدار وبه روز باشد ودر بحث وجدان عمومی عنوان می دارند که وجدان عمومی عبارت ازهم حسی مردم است برای مقابله با حادثه ای خطرناک که هر چقدر این حس قادر به تامین شرایط وامکانات برای شناسایی به موقع حادثه باشد اثربخشیش بیشتر می گردد زیرا که مانع از تاثیرات تخریبی عمیق حادثه می گردد
با این حساب است که عنوان می دارم که وااسفا که از اوضاع زمانه وشرایط حاکم برجامعه دور هستیم زیرا که پس از پنج سال که از پیدایش آفت می گذرد و از دوسال که آثار این بیماری وآفت به صورت فاجعه باری نمود پیدا کرده تا جایی که رسانه ملی اقدام به نشان دادن فیلمی از شدت فاجعه نموده است تازه مسئولان مختلف استان متوجه موضوع شده اند تا جایی که 
مدیرکل حوادث غیر مترقبه استان به من می گفت که شب فیلمش را دیدم وقرار است با مسئولان جهاد کشاورزی جلسه برگزار کنیم ویا اینکه مسئولان جهاد کشاورزی مقصر بوده اند که موضوع را گزارش نکرده اند 
براستی با این نوع از نگرش ونگاه در نزد مسئولان چگونه می توان امید واربه امداد رسانی به کشاورزان ویا مبارزه با موضوع بیماری شد ؟
من که امیدی به این مسئولان ندارم وفقط امیدم به خداوند است که بلکه نظر لطفی به مردم وکشاورزان استان داشته باشد کشاورزانی که واقعا کسی غیر ازاو ندارند

[ چهارشنبه هفتم خرداد 1393 ] [ 5:10 بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد به جان هر سخن که جانان گفت
...........................................................
بدون تردید زندگی گذشتگان را بسیار با معنی تر و یا انسانی تر از دورانی می یابیم که ما در آن زندگی می کنیم واین در حالیست که به خاطر دست یابی انسان به دانش شکافتن طبیعت و فراوان شدن منابع وفرصت ها می بایستی که امروزمان ماندگارتر وتاریخی تر از گذشته باشد.!!!!
در چرایی بروز این شرایط اگر هه علت ها را در یک جا جمع نماییم وبخواهیم به علت العلل پیدایش و گسترش پدیده مزبور برسیم بی گمان به این واقعیت خواهیم رسید که ما از جانان خود یعنی آنکه برای ما اولین وآخرین است دور شده ایم ودر عمل خود به جانانی تبدیل شده ایم که به جای محبت به غیر وتلاش برای باقی گذاردن نام نیک خود را محور کائنات یافته ایم و برای مال خود نمودن فرصت ها وامکانات به صغیر وکبیر رحم نمی کنیم

[ سه شنبه ششم خرداد 1393 ] [ 10:12 قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"