وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر
خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ 
قالب وبلاگ
پيوندهای روزانه

چند روزیست که سیستم کامپوترم دچار مشکل شده ونمی توانم مطالب بلندی بنویسم واز قضا درهمین مدت هم شرایط به گونه ای شده است که تعدادی از دوستان قدیم وجدید به من سر می زنند و با صحبت از گذشته و خاطراتی که داشتیم سرم را گرم می نمایند وکمتر می توانم مطالب بلند بنویسم 
مثلا امروز یکی از دوستان سال های انقلاب به پیشم آمد و دوساعتی را در خصوص همان سالها و خاطرات خوش آن زمان صحبت های نمودیم واز امروزمان گفتیم 
یکی از مسائلی که دربین صحبت هایمان برای من وحتی ایشان جذاب بود بحث بر روی پدیده بازگشت بود که خود را درخصایل افراد و گروه ها بیشتر نمایان می سازد به گونه ای که افراد مدعی انقلابیگری و یا تبعیت از اصول اعتقادی و دین در عمل بکارهایی دست می زنند که با هیچ یک از اصول اعتقادی همسویی نمی تواند داشته باشد 
ایشان می گفتند من در زمان شاه کارمند سازمان تعاون روستایی بودم و با مشاهده افعال و اعمال مدیران طاغوت زمانی که رایحه انقلاب ووعده های آن به مشام رسید خود را وقف انقلاب کردم و سالها با همان روحیه به مردم خدمت نمودم اما امروز زمانی که به هر اداره ای می روم مدیران را بدور از روحیات اسلامی و اعتقادی می یابم 
من در جوابش گفتم می دانی این مدیران از چه کانال هایی معرفی می شوند مسلم است که محصول همان کانال هایی که در زمان شاه مدیر معرفی می نمودند و امروز هم کار خود را از سر گرفته اند مدیرانی خواهند بود ک�087 به مرام و روش همان کانون ها مدیریت خواهند نمود روش هایی که در آن هدف وسیله را توجیه می نمود و ارتباط و احترام را مال ومنصب تعیین می ساخت 
براستی ما از انقلاب چه می خواستیم و دراصل با چه چیزی از رژیم شاه مخالفت داشتیم وچرا دوباره به جایی رسیدیم که مناسباتمان تحت تاثیر همان اصولی قرار گرفت که قبلا براین مملکت حاکم بود وچرا ادارات ما به وضعیتی افتاد که درآن هدف وسیله را و پول و قدرت ارتباط ودخالت را مشخص می دارد

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در مقدمه مطلب سخن از وزارت ورزش وجوانان را به خاطر آنکه در شمای وظایف و اهدافش از دو حوزه بسیار مهم و گسترده ورزش و جوانان سخن به میان رفته بود بسیار سخت و پیچیده عنوان نمودیم و بیان داشتیم که این مجموعه با اهدافی چون سلامت جسمی وروانی،آماده سازی جوانان ونیروی انسانی،فراهم نمودن امکانات گسترده،تهیه وتدارک منابع علمی و انسانی دارای ظرفیت پاسخ گوییی به نیازهای روز و.....می باید بسیار بهتر و ریز بینانه ترازآنچه که امروز مورد توجه قرار می گیرد مورد تاکید وتمرکز در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی ها واقع شود که متاسفانه این گونه نمی شود وهنوز هم بر ساختار مدیریت و برنامه ریزی آن تفکری حاکم است که از متنش مولفه هایی چون تفریح،سرگرمی ویا بیکاری و بی عاری استخراج و به جامعه تزریق می گردد در حالی که قانون گذار برای آن وبرای تحقق اهدافی که در شماره گذشته بدانها به ایجاز اشارتی شد وظایفی را بر شمرده است که تنها مطالعه و یا حتی رو خوانی آنها می تواند به قلب و اراده تمام انسان های حساس به سرنوشت جامعه وتک تک اعضاء آن سونامی از دغدغه وارد سازد
وظایف حوزه ورزش
اهداف فوق در عرصه ورزش قرار است که با به انجام رساندن وظایف زیر محقق گردد
1-توسعه و تعمیم ورزش و پرورش نیروی بدنی و تقویت روحیه سالم در افراد کشور.
2-تعلیم و تربیت داوران و مربیان ورزش در سراسر کشور.
3- همگانی کردن ورزش در سطح کشور
4- تعمیم ورزش در روستاها و مناطق عشایری.
5-ارتقاء سطح ورزش قهرمانی برای دستیابی به رتبه های برتر در میادین بین المللی.
6-ارتقاء سطح ورزش حرفه ای با رویکرد اقتصادی.
7- تأسیس، تجهیز و اداره ورزشگاهها (استادیوم ها) و سایر مراکز ورزشی جهت توسعه آنها.
8-تدوین شاخصهای مربوط به صدور و لغو پروانه باشگاهها و تعیین صلاحیت اخلاقی مدیران مراکز ورزشی و تفریحات سالم کشور و نظارت بر فعالیتهای آنها طبق آئین نامه مصوب.
9-هدایت و حمایت فدراسیون ها و هیئت های ورزشی برای دستیابی به اهداف ورزشی تعیین شده .
10-بازرسی امور فنی مربوط به ورزش و تربیت بدنی در مدارس، دانشگاهها، آموزشگاههای عالی و سایر دستگاه های اجرایی برای تحقق اهداف تعیین شده.
11- ایجاد بستری مناسب جهت برقراری ارتباط واحدهای تحت پوشش سازمان با مراکز بین المللی تخصصی علمی ـ ورزشی به منظور دستیابی به آخرین اطلاعات و دستاوردها در زمینه های مربوطه.
12- فراهم نمودن تمهیدات لازم برای تقویت مشارکت بخش غیر دولتی و تحکیم نهضت داوطلبی در فعالیتهای ورزشی.
با تمرکز در شرح مبسوط فوق می توان به این نتیجه رسید که مادر راه اندازی فرایند قانون گذاری آنهم بدلیل استیلای واقع پنداری بر واقع بینی با مشکل مواجهیم زیرا گستردگی و عمق مفاهیم بکار گرفته شده در ارائه تعریف و شمای روشن از وظایف نشان گر آن است که قانون گذار تنها می خواهد ایده آل های خود را تحت عنوان قانون مصوب دارد و کاری با این ندارد که آیا مجموعه ای که شکل گرفته تا آن وظایف را عملیاتی کند توان و ظرفیت چنین امری را دارد و یا نه و یا به عبارتی قانون گذار که خود وظیفه نظارت براجرای قوانین را دارد وبعد از تدوین و تصویب قوانین باید پیگیر این موضوع باشد که سرنوشت قانون مصوبش به کجا انجامید با این موضوع کاری ندارد.
براستی کدام نماینده صاحب صلاحیتی برای مجموعه ورزش استان زنجان قانونی مصوب نموده که در متن آن وظایفی چون
تعمیم ورزش در روستاها و مناطق عشایری ویا 
بازرسی امور فنی مربوط به ورزش و تربیت بدنی در مدارس، دانشگاهها، آموزشگاههای عالی و سایر دستگاه های اجرایی برای تحقق اهداف تعیین شده.
گنجانده شده است زیرا اداره ای که نمی تواند خود را اداره نماید و سامانی به برنامه ریزی ها و تعین اهداف بلند مدت ومرحله ای بهد چگونه خواهد توانست که برای مدارس، دانشگاهها، آموزشگاههای عالی و سایر دستگاه های اجرایی برای تحقق اهداف تعیین شده طرح و برنامه ارائه دهد 
ویا اداره ای که مامور و مسئولی ندارد و اگر هم داشته باشد چنان به اطاق های مجلل وماشین های مدل بالا دلبسته شده است که پایین آمدن از ماشین و یا خارج شدن از اطاق های مجلل را تاب نمی آورد چگونه می خواهد که مناطق پراکنده روستایی با راه های سخت و طولانی را تحت پوشش بگیرد؟
ادامه دارد

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتمان حزبی 
در شماره گذشته مطلب عنوان نمودیم که قانون مداری با راه انداختن روند بهبود مستمر در امور فردی و اجتماعی می تواند به عاملی برای فرار از فقر و عقب ماندگی و ابزاری برای دست یابی به توسعه همه جانبه و فراگیر تبدیل شود 
اما چون چنین پدیده ای بسیار پیچیده و مهم می باشد ازاین روی لازم است که به امکانات و دلایلی که موجب بروز و دوام آن می شود اشارات کلی و گسترده ای بشود زیرا که برکنده شدن از فقر و دست یابی به توسعه آرزویی می باشد که از دیر باز با انسان همراه بوده و الحق که انسان برای تحقق این آرزو بیشترین هزینه ها را داده است و شوربختانه در بسیاری از نقاط جهان نه تنها کمترین توفیقی بدست نیاورده بلکه روز بروز و به نسبت آگاهی ودانشی که از نیازها وکمبودهای خود بدست آورده عقب مانده تر و فقیتر شده است 
برای برقرای ارتباطی حسی با موضوع لازم می نماید که در ابتدای این بحث به اثرات کلی که قانون بر زندگی انسان اعمل می نماید اشاره ای شفاف بنماییم تا بدانیم که اگر قانون مورد بی مهری واقع شود و هر یک ازکارگزاران نظام و مردم به لطایف الحیل به بی نظمی و بی قانونی دست بزنند چه مشکلاتی می تواند گریبان اجتماع انسانی را در چنگ آورد سر فصل هایی از تاثیر قوانین بر زندگی فردی و اجتماعی را بر کی شمریم
1- اولین ومهمترین اثر قانون مداری و یا حاکمیت قانون آن است که مردم به حقوق خود و کارگزاران آگا�%8*8� می بابند وازاین طریق مانع از آن می شوند که عده ای با ورود در حیطه فردی و اجتماعی آنها به تضییع حقوقشان اقدام کنند و یا در می یابند که چگونه می توانند با همکاری و مشارکت گسترده و پایدار به تعمیم و توسعه حقوق خود و تسهیل برخورداری از آنها اقدام نمایند 
به یقین باید باور نمود و با فرهنگ پذیری این باور را در نهاد منش و شخصیت خود نهادینه نمود که بدون آگاهی از حقوق فردی و گروهی نمی توان خد را عنصری اجتماعی وموثر در سرنوشت نامید پس آنجا که حزبی تحت عنوان حزب اراده ملت ایران گام به عرصه فعالیت های سیاسی و ارتقاء میل و مشارکت در شکل دهی به سرنوشت مردم نهاده است مهمترین و ظیفه اش می باید در راستای شناسایی و دادن آگاهی های مستمر از حقوق اعضاء و سایر مردمان باشد تا ازاین طریق بتواند به قانون مدار نمودن مردم وکارگزاران کمک نماید.
2- قانون محوری در نزد کارگزاران و قانون مداری در نزد مردمان مانع از پیدایش پدیده مذموم تبعیض ونابرابری می گردد و این اجازه را به قانون گریزان نمی دهد که با درجه بندی مردمان موقعیت و فضایی را ایجاد کنند که در شعاع آن عده ای بتوانند بخشی از مردم را تحت استثمار خود در آورند ویا فرهنگ عمومی را به نحوی شکل دهند که در آن شهروندان با مدرج شدن در طبقات و لایه های زیر دست محروم از زیست انسانی گردند و عده ای با تاویل و تفسیر های خاص صاحب حقوقی شوند که آن را بر مبانی ظرفیت ها و توان مندی های کارکردی بدست نیاورده باشند.
3- قانون مداری با سپردن کار بکاردان مانع از بروز شرایطی می شود که در آن منابع و فرصت ها بر اثر ناتوانی در مدیریت به تباهی کشانده شود زیرا که قانون با قرار دادن هر چیزی در جای خود مانع از ظلم گردیده وبا فراهم آوردن فضا و زمینه برای شناسایی و پرورش استعدادها امکان بهره برداری حداکثری از موقعیت ها و امکانات حداقلی را فراهم می نماید 
4- قانون مداری با چابک سازی سازمان های موجود به نوعی ارکان سیستم اجتماعی را تشکیل می دهند موجب افزایش سرعت و دقت در بهره گیری از منابع و فرصت ها می شود وبا هزینه نمودن دقیق منابع و فرصت ها در جای خود وبرای منظوری که منفعت عامه ایجاد می کند رضایت مندی وهمراهی مردم با سیستم را تعالی می بخشد
5- قانون مداری با تکیه بر ضوابط و دوری نمودن از تاثیر روابط در توزیع منابع و فرصت ها حق را به حقدار رسانده و با ترویج و تعمیم رضایت عمومی افکاری را تولید ومنتشر می کند که با هر گونه دوباره کاری و کاغذ بازی مخالفت می نماید نتیجه چنین روندی مسلم است که حمایت از کارگزاران بوده و ضریب درستی و تحقق تصمیم ها را افزایش می دهد
6- قانون مداری باعث پیدایش شفایت در رابطه مردم با کارگزاران گردیده وازاین محل تعالی اعتماد بین مردم و سیستم را موجب می شود اعتمادی که لازمه دوام و قرار سیستم اجتماعی بوده و با ازبین رفتنش در اثر عدم شفافیت هزینه های فراوانی را بر مردم وجامعه تحمیل می نماید 
7- قانون مداری کار ارکان نظارتی را آسان نموده و این امکان را به آنها می دهد که با کمترین فاصله نسبت به محل و زمان انجام کارها و یا عمل به تصمیم ها درستی فعالیت ها را زیر نظر بگیرند و با کمترین ضریب خطایی انحراف از معیارها را تحت نظر گرفته ومانع از افزایش آنها شوندچنین اقدامی با جلوگیری نمودن از دوباره کاری و تحمیل هزینه های اصلاح زمینه دست یابی سریع به اهداف را فراهم می کند.
8- قانون مداری موقعیت دفاع از حقوق اقلیت ها را ممکن می سازد و با فراهم آ.وردن زمینه اعتراض و بکار گیری گفتمان انتقادی و حتی تولید و ترویج آن باعث می شود تا صدای همه در جامعه شنیده گردد و با چنین امتیازی حقی از هیچ کسی تباه نگردد و حتی فضا و موقعیت یکه تازی برای آنانی که چشم قانون ونقد را بسته می خواهند تا امیال خود را دنبال نمایند بسته می شود.
9- با قانون مداری زمینه های خشونت وترویج آن از بین می رود زیرا که در لوای تحقق قانونی حقوق و نظارت جامع و پیگیر متصدیان دستگاه های نظارتی الفتی در میان مردم ایجاد می شود که در سایه آن منطق همه برای یکی و یکی برای همه جایگزین همه برای یکی می گردد ومسلم است که در این فضا چون همه مردم مشارکت جدی در رفع معایب و موانع را وظیفه خود می دانند همسویی و همراهی مانع از آن می شود که راه و مکان برای خشونت فراهم آید
10- در فضای برآمده از حس قانون مداری انتخاب احسن ممکن می شود زیرا آنجا که مردم احساس ینمایند که حقی از کسی تباه نخواهد شد و حتی اقلیت ها فرصت خواهند داشت تا حرف خود را برای تاثیر در انتخاب اصلح بر زبان بیاورند مسلم است که امکان اشتباه به حداقل خواهد رسید و عدم مشارکت جای خود را به مشارکت حداکثری خواهد داد 
11- درفضای برآمده از تبعیت و قانون مداری تخلفات اداری، راهنمائی و رانندگی،جرم و جنایت، تخلفات مالی،کلاهبرداری و جعل اسناد و انواع سوء استفاده ها از موقعیت های مختلف به حداقل می رسد وازاین روی ضمن کاسته شدن از خسارت هایی که به مردم و منابع عمومی وارد می شود هزینه های تامین و نگهداری و یا باز توانی نیروی انسانی نیز به حداقل می رسد.
12- در لوای قوانین و عمل متعهدانه به آنها روندی ایجاد می شود که در مسیر آن اصلاحات عملی درمتن و محتوای قوانین نیز بوقوع می پیوندد زیرا که بامواجه شدن مردم وکارگزاران با محدودیت ها و اشکالاتی که قوانین دارند امکان آن در بلند مدت فراهم می آید که آن اشکالات و معایب برطرف گردد وقوانین شفاف و فراگیری وارد میدان عمل و تاثیر بر کار و فعالیت عمومی وتسهیل در روابط مردم با کارگزاران گردد. 
با عنایت به موارد مطرح شده در فوق و موارد دیگری که می توان آنها را از طریق کند و کاو در اثر گذاری قانون بر روابط فردی و اجتماعی اعمال می کند می توان بیان داشت که در گفتمان حزبی همه علل و چرایی قانون گریزی مورد توجه واقع می شود و راه های برون رفت و یا مبارزه با بی نظمی ها مطرح می گردد 
ازاین روی است که بر حزب اراده ملت ایران لازم می آید که در گفتمان حزبی خود و آنجا که مبانی فکری تبیین می گردد به این مهم پرداخته شود که قانون بالاترین مرجع حکم کننده در بین مردم است و کسی و گروهی نمی توانند بالاتر از قانون قرار گیرند تا اعضاء وهواداران حزب و مردمی که بصورت تاریخی به برخورداری از تشکلی نظام مند احتیاج دارند بدانند که چگونه می توان با گفتمانی انتقادی راه را بر قانون گریزی بست و با فرهنگ پذیری خود را متعهد به رعایت قوانین و حدود و ثغور آن نمود

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

اوفتاده است در جهان بسیار
بی تمیز ارجمند و عاقل خوار
کیمیاگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج
...................................
چرخ بازیگر اگر بخواهد مملکتی را بدست مردمان آن دیار به ویرانی مبدل سازد گردش کار را به نحوی شکل می دهد که در آن آدمی ناپاک و بی قدر ارزش می یابد و بر جای پاکان تکیه می دهد ودر عین حال آنکه بقدر فهم وداناییش می باید ارج می یافت و قرب می دید از موقعیت کار و خدمت به مردم دور می افتد
ویا آنکه سالها برای تغییر و بهینه سازی شرایط درد و رنج کشیده است ازاینکه نتوانسته به موقعیت برخوداری برسد از رنج و بدبختی می میرد وآنکه ماوا و خوابگاهش خرابه ای بوده بدون رنج ودردی به گنجی که می تواند بهبود بخشنده وضعش باشد دست می یابد 
زیرا که در اثر بروز چنین و ضعیتی آنکه ظرفیت و توان ندارد اما به برخورداری رسیده با هر تکانی در هم می ریزد کاخ آرزوهای مردم را وبه ویرانه سوق می دهد خانه و مملکت آبادی را و آنکه بدون رنجی به گنجی دست یافته است بجای آنکه داشته های خود را به مایه رحمت برای خود و دیگران تبدیل سازد ابزار زحمتی می شود که کوچک و بزرگ از بودن با او خسته ونالان می گردند و به عذاب گرفتار می شوند 
براستی که بد عاقبتی است برای ملکی که دوامش به مدیریت نادان سپرده شود وبد ابزاری می شود گنجی که استفاده ازآن نصیب آدم راحت طلبی شود زیرا که در هر دو حالت نعمت خداوندی نابود می شود و بجای آرامش و آسایش عذاب و بدبختی می آفریند

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

حتما ازآنچه که در صحن علنی جهان وکشور عزیزمان ایران به نمایش گذارده می شود خون به دلتان شده است 
آری از نفرتی می گویم که همچون سونامی راه افتاده واز بزرگ و کوچک واز عالم و عامی همه راهمراه خود نموده و با فرا گرد آوردن قدرتی مخوف وویرانگر می رود که بسادگی و با شتابی روز افزون تمام بنیان های زیست انسانی را نابود سازد 
براستی اگر دین باور باشیم آیابا این سئوال خود را روبرو نخواهیم یافت که خدا انسان را برای تحقق کدام فلسفه آفریده است واگر پیرو تفکرات مادی باشیم آیا با این ابهام مواجه نخواهیم شد که ذات انسان با کدام مولفه (عشق ویا نفرت)همراستایی بیشتری دارد.
بی گمان ازآنجا که انسان خود را با محبت وعشق مانوس و همذات می یابد در پاسخ به سئوال اول خواهد گفت که خداوند قبل از پرداختن به خلقت عالم ماده عشق را آفرید و چون به خلقت آدم رسیدخمیر مایه وجود انسان را با آن تلفیق نمود ویا چون انسان با خشونت وقهر طبیعت روبرو گردید دست در دامن عشق نمود تا برای رسیدن به محبوب تاب مبارزه با سختی های مسیر راه زندگی را داشته باشد 
پس انسان تبلور مادی عشق است ووظیفه دارد که مهر بکارد ومحبت درو نماید زیرا که تنها با چنین کشت و زرعی است که می توان به آینده ودوام نسل بشر امیدوار شد و با برنامه ریزی تمدن و فرهنگی را بنیان نهاد که از درون آن محصولی جز نوع دوستی ویاری بیرون نیاید .
اما آنان که جز خشونت دریافتی از وجود نیافته اند وهمزیس%H�v�Aی در سایه همفهمی را سازش وترس عنوان می نهند تا در سایه آن چون دد ودام به خوشی بچرند مانع ازآن می شوند که عشق دامن بگستراند و مهر به زندگی انسان لطافتی را ارزانی دارد که باعث آرامش وآسایش گردد وازاین روست که یکی به نام آزادی بیان قلم را به خنجری زهر آگین تبدیل می کند تا با از هم دریدن حرمت ها غلیانی را ایجاد کند که سیاست مداران در لوای آن خواسته های خود را دیکته نمایند و آن دیگری به نام دفاع از حرمت ها اسلحه آتشین بدست می گیرد تا با نشانه رفتن قلمی که باید به تحریر درد های مردم بپردازد خشونت با اهل دانایی را مشروعیت دهد ودراین میان آنچه که نابود می شود حرمت است و آنچه که دریده می شود پرده حرمت خون است که مباح می گردد و ریزنده آن نام قهرمان می یابد در حالی که بنا بر منطق الهی و انسانی بالاترین حرمت ها حرمت خون انسان است که دراین میان بیهوده بر زمین ریخته می شود
براستی در کدام برهه از تاریخ حیات انسان خشونت باعث رونق شده وکدام بخش تمدن و فرهنگ انسان را به خود اختصاص داده است ؟
اگر پاسخی براین سئوال وجود ندارد پس چرا ما که قرن ها از دوران توحش فاصله یافته ایم دوباره با همان روش ومنطقی عمل می کنیم که حتی خواندن داستان های گذشتگان دراین خصوص مایه شرمساری مان می شود؟
برای این سئوال پاسخ روشنی وجود دارد و آن اینکه برای عده ای گرایش جهان به سوی خشونت منفعت دارد زیرا که در لوای خشونت و قهر همگرایی شکل نمی گیرد وآنجا که همگرایی نباشد راحت می توان منابع و فرصت ها را در ربود و همه چیز را مال خود نمود 
پس آنچه که امروز از دوسوی جریان به چشم می آید حکم بلوای بر سر لحاف ملا نصرالدین را دارد که باید در شناسایی و حمایت از آن بسیار هوشیار بود

[ جمعه سوم بهمن ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۴ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون تردید هرکسی که سخنی را بر زبان می راند،هر نویسنده ای که مطلبی را بنگارش در می آورد وهر هنرمندی که با استفاده ازهنر خود زیبایی را به تصویر می کشد نه ازبرای این است که بگوید من آنم که رستم بود داستان 
بلکه در تلاش است که دلی را متوجه خود سازد ،محبتی را به سمت خود گرداند وهمدلی را با خود همراه گرداند 
ویا به عبارتی از دل و یرای دل می گوید تا راهی به دلها باز نماید 
براستی آیا با از مرگ گفتن،فحاشی نمودن، لب به توهین گشودن و....می توان تمرکز و توجه کسی را به سوی خود گرداند تا چه برسد بانکه که بتوانی دلی را همراه خود سازی
آقای روزنامه نگار،خطیب محترم،سینما گر برجسته،تحلیل گر برجسته سیاسی و....بدان و آگاه باش که توهین ،بد دهنی و ادبیات کوچه بازاری و مبتذل ممکن است که بتواند لحظاتی ذهن و تمرکز مخاطبانت را درگیر و متوجه تو سازد اما این توجه و تمرکز به سرعت برهم می خورد و پس ازآن این قضاوت مخاطبت است که با تو می ماند و مطمئنا دراین قضاوت تو نمره قبولی نخواهی گرفت زیرا که نه تنها دلی با تو همراه نمی شود بلکه هر دل صاف وبی کینه ای از اینکه خود را صحن و سرای ورود تو نموده از بودن وباقی مادنت چندشش خواهدشد وبیزاری از تو خواهد جست

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن
که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست
........................................................
نمی دانم که چرا برای عده ای آزردن وبیقرار نمودن دیگران مسرت بخش است وازاینکه توانسته اند کسی را به غم ودرد گرفتار نمایند غرق در شادی و لذت می گردند 
اما می دانم که وظیفه انسان در کنار دیگران و در همراهی با انسان های دیگر غمخواری و همیاری می باشد وازاین روی است که سعدی بزرگ می گوید 
بنی آدم اعضای یک پیکرند 
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار 
دگر عضوها را نماند قرار
پس ای آنکه خود را از تیره انسان و مزین به صفات او می خواهی با مردمان آنگونه باش که دوست داری دیگران با تو باشند زیرا که اگر دلی را به رنج آوری آه او چنان دمار از تو برکند که قراری برایت باقی نماند

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
........................................................................
اَلذَّنبُ شومٌ عَلى غَیرِ فاعِلِهِ اِن عَیَّرَهُ ابتُلِىَ بِهِ وَ اِن اَغتابَهُ أَثِمَ وَ اِن رَضىَ بِهِ شارَكَهُ؛
گناه براى غیر گناهكار نیز شوم است، اگر گنهكار را سرزنش كند به آن مبتلا مى شود، اگر از او غیبت كند گنهكار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شریك وى است.
...............................................................................................
اگر گناه را عدول از تعهدات،زیر پا گذاردن اصول،بی توجهی بوظایف ،ترجیح خود بر دیگران، مصادره بمطلوب اموال و دارایی های عمومی،تکیه زدن برجایی که صلاحیتش وجود ندارد ،حکم دادن به امری که دانش لازمه آن در فرد وجود ندارد و......بدانیم مطمئنا دامنه اثر گذاری آن بسیار گسترده می شود تا جایی که می توان گفت هر انسانی در لحظه لحظه عمرش در مظان ارتکاب گناه و یا فرو غلطیدن در شعاع آن است 
پس آنجا که همه آدمیان آلوده بگناه می باشند چگونه می توان کسی را بر کسی ارجح دانست ویا به کسی دلبست و امید وار به انجام تعهدات و وظایف انسانی و به حق از سوی او شد در حالی که ذات و طبیعتش مایل بگناه است 
حال اگر به این گستردگی سه خصوصیت بر شمرده از جانب پیامبر گرامی اسلام(ص) را اضافه نماییم وضعیت انسان چنان بغرنج می شود که برای دست یابی به جایگاه وموقعیت انسانی کار او را باید به کرام الکاتبین وا گذارد 
ویا از خدا خواست که به دادش برسد زیرا آنجا که گفته شد تمام انسان ها در مظان گناه می باشند در عمل گفته شد که آنکه گناه نمی کند خود در مظان سه خطر دیگر است ویا به عبارتی آنکه گناه می کند در معرض یک تهدید یعنی گناه و آثار آن است و آنکه گناه نمی کند در معرض سه تهدید
پس گناه یک معضل بسیار خطرناک و جدی می باشد که باید برای دوری ازآن بسیار دقیق بود زیرا که اگر در مواجه با گناه کار در مقام منتقد برآیی تحملش را از دست خواهد داد وتو را به عذاب خود خواهی و خشونت فرو خواهد برد،اگر بخواهی بر علیه گناه کار حرف بزنی عملت حکم غیبت کننده می یابد و چون سکوت کنی همرا او شمرده می شوی و در گناهش شریک می گردی
پس بر توست که با گناه کار به مبارزه بر خیزی تا نه تنها به سه گناه ممکن گرفتار نشوی بلکه سه امتیاز بزرگ بگیری اول آنکه بوظیفه ات که محدود نمودن گناه و دامنه آن است عمل نموده باشی دوم آنکه نفست را از غیبت باز داشته باشی و سوم نیز در آن است که با سکوتت در گناه شریک وامکان توسعه اش را افزون نساخته باشی

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

لاابالی چه کند دفتر دانایی را
طاقت وعظ نباشد سر سودایی را
عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست
یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را
..................................................
بی قیدی و عدم تعهد ناشی از بی دانشی و عدم درک شرایط ومسئولیت های آدمی در قبال آن است و آنکه به بی قیدی رسید و عادت برآن یافت بی گمان نیازی به این نخواهد داشت که بداند و بفهمد زیرا که او خود را در شرایط رها ساخته است 
اما آنکه در سرش شوری و قصد معامله ای هست و دریافته که باید با تغییر در شرایط خود را به گونه ای بشناساند که دیگران او را منشاء تغییر بدانند مطمئنا در راهی که بدان آگاهی وتعهد یافته است چنان آزاد و رها عمل خواهد نمود که هیچ دعوت به سکوتی و در خواست مماشاتی و یا حتی اندرز برای برحذر بودن از خطری اورا مجاب به ایستایی نخواهد نمود
وازاین روست که دلباخته وسودا زده هیچ گاه خود را وامدار کسی وگروهی نمی داند و خود را مقید نمی نماید که از کسی اندرزی و نصیحتی بگیرد زیرا که او انتخاب خویش را نموده است و دراین انتخاب تمام محاسبات را بدرستی به انجام رسانده است ومی داند که در این دام بلا یا باید غم دوست و هجران او را در دل بپروراند و یا از رسوایی در هراس باشد که مطمئنا او غم دوست را بر می گزیند و از رسوایی واهمه ای بدل راه نمی دهد

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۷ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
........................................................................
انی فیما لم یوح الی کاحدکم
من درچیزهائیکه بمن وحی نرسیده مانند یکی از شما هستم
................................................................................
بی گمان یکی از دلایل بروز فاصله و شکاف در میان رهبران و امت ناشی ازآن است که در امت این ذهنیت پیش می آید که رهبروپیامبر از جنس دیگری می باشند و آنها نمی توانند همسان آنان باشند وازاین روست که نبی گرامی اسلام در یک بیان بسیار شفاف و صریح عنوان می دارند که من فقط در چیز هایی که به من وحی شده است با شما متفاوت هستم ودر سایر امور همسان شما می باشم 
حال اگر بخواهیم به موضوع تفاوت میان رهبران و امت توجه کنیم ویا به آن چیزی که پیامبر رحمت و رهایی آن را مایه تفاوت خود با مردمان مطرح نموده اند اشارتی بنماییم همه آن را در قرآن و محتوای آن مشاهده می کنیم زیرا که تنها همین کتاب برایشان وحی گردیده است و کتابی می باشد که دیگر مثل آن بر کسی نازل نخواهد شد ویا دیگر کسی پیدا نخواهد شد که مورد اطمینان خداوند قرار گیرد و به نبوت برگزیده گردد
اما اگر به دیگر زمینه هایی که ایشان در آنها با مردمان همسانند توجه کنیم بی گمان تمام تمنیات انسان را به معنی عام آن در وجود ایشان ملاحظه خواهیم نمود اما چرا ایشان توانسته اند و خود را به مرحله ای رسانده اند که خداوند امانتی چنین سنگین را به ایشان نازل نموده برمی گردد به این موضوع که ایشان جایگاه واقع��z8C انسان در عالم خلقت را دریافته و خود را دقیقا با موازین آن ساخته و پرورش داده است ویا به عبارتی چنان به خود سازی پرداخته ومبری از کشش های نفسانی و خلقی گردیده که هیچ موقعیت و فضایی جز بر حق اندیشیدن و جز با حق بودن برای ایشان باقی نمانده است وباید هم چنین باشد زیرا که همه آدمیان از سلاله آدم البشر بوده اند و به نوعی ممیزات و صفات خود را از او به ارث برده اند اما اگر افرادی چون من وما نمی توانند ویا نمی خواهند که مثل او و فرزندان خلفش باشند و با کمترین لذتی و یا چرب و شیرینی خود را وا می دهند وبه هر آلودگی و زبونی تن می دهند از برای آن است که از خود واقعی و رسالت انسانی جدا می شوند وره به گمراهی می گذارند
پس همه ما می توانیم نبی خبر بازگشت انسان و یا عمل به تعهدات انسانی باشیم اگر بخواهیم بدانیم که ازکجا آمده ایم وآمدنمان بهر چه بود و به کجا خواهیم رفت و موقع رفتن چه چیزی باید با خود همراه داشته باشیم 
وحیف که بسیاری از ما ها بی خبر از این رسالت و یا حتی خبری که دیگران می آورند می مانیم و یا با کمال تاسف خبر را می شنویم وحتی سالیان سال عمر گران مایه را صرف تفسیر و تحلیل آن می کنیم اما حیف که در مواجه با چرب و شیرین و رانت و لابی کم می آورند و فراموش می کنند که این آمدن بدنبال خود بازگشتی را نیز بهمراه دارد وباید در بازگشت دو اندوخته بسیار روشن رضایت مردم و رضایت خداوند را بهمراه داشته باشند تا بتوانند در مقام آدمیت همراه و همنشین با صلحا و انبیا گردند اما حیف که این دو به آسانی و تنها با حرف ممکن نمی شود.

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۶ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنی
ما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما
جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیک
مردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما
......................................................
بی گمان هماوردی برای بدست آوردن موقعیتی و یا تحقق هدفی می تواند یکی از خصوصیات بارز انسان قلمداد گردد زیرا که در شرایط متغییر و منابع محدود اگر رقابت و کسب موفقیت نباشد ویا اگر انسان برای آن نجنگد مطمئنا چنین آدمی در فقر و فاقه زندگی به پایان خواهد برد 
اما در همین میدان هم می باید قواعدی استوار باشد و هرکسی به تناسب ظرفیت و توانی که دارد به میدان مبارزه وارد گردد و هماورد بطلبد وگرنه اگر این تناسب رعایت نگردد ظلمی بر آنکه ضعیفتر است خواهدرفت
پس آنانی که در میان مردمان خود را بدلیل برخورداری از قدرت و آن هم چیزی که از سوی دیگران بدو به امانت سپرده شده است قویتر از دیگران می یابند و به اطمینان همین قدرت بر سر و حق هر کسی پای می گذارند باید بدانند که هنر و معرفت بدین نیست که با هر فردی به یک منوال در آویزند بلکه باید دنبال هماوردی باشند که قدرت در آویختن با آنها را دارد ومی تواند از طریق پنجه در پنجه شدن بدانها بباوراند که نباید سرمست از قدرت باشند

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بدون تردید وزارت ورزش و جوانان وبه تبع آن ادارات کل استان ها و ادارات شهرستانی آن وزارتخانه برخلاف نام آن که به نوعی در فرهنگ ما با بی عاری و تفریح عجین گردیده پر مسئولیت ترین و یا به عبارتی حساسترین و گسترده ترین سیستم خدماتی و مدیریتی کشوررا تشکیل می دهند زیرا که نه فعالیت و خدمات آن مخصوص زمان و خواست مشخص مخاطبان وگروه های هدف آن است(در همه زمان ها به خدمات آن نیاز است در بیماری و سلامت،در پیری و کودکی ،در تابستان و زمستان،در میدان و سالن و بصورت رسمی و غیر رسمی) ونه این خدمات را به صورت نیابتی می توان به افراد و یا سازمان های خاص واگذارد بلکه رسالتی اختصاصی خود همان و زارت و ادارات تابعه بوده و باید توسط همان اداره هم عرضه گردد ویا تولیت شود
اما چرا در کشور و استان ما چنین تصوری از این مجموعه عریض و طویل وجود ندارد تا با برعهده گرفتن وظایف خویش بکاری بپردازد که مورد نیاز جامعه است ویا در صورت بی توجهی هزینه های آن را خود جامعه و یا ادارات و سازمان های دیگر خواهند پرداخت
در پاسخ به این سئوال بسیار مهم تلاش می شود تا در سلسله مقالاتی به پژوهشی کاربردی در حوزه مسئولیت ها و مدیریت بر منابع و فرصت های اعمال شده توسط مدیریت و متولیان آن اداره در استان و کشور پرداخته شود تا مردم ومدیران ارشد کشوری و استانی بدانندکه وزارت ورزش و جوانان چگونه می تواند ویا باید به سالم سازی کل جامعه کمک نماید 
ورزش وجوانان دوحوزه در ظاهر همگن ولی با ویژگی های بسیار متفاوت در عمل
آری زمانی که از ورزش سخن به میان می آید همه اذهان متمرکز در حوانان می شود و به نوعی این باور شکل می گیرد که ورزش عرصه تاخت و تاز جوانان است و اداره متولی ورزش همه مسئولیت های ذیربط با جوانان را باید برعهده داشته باشد و با همین اشتباه بود که در دولت دهم حوزه جوانان ریاست جمهوری از آن نهاد بزرگ منفک وبه وزارت ورزش واگذار گردید زیرا که ورزش بر مبنای قانون اساسی و قوانین موضوعه مختص همه سنین بوده و اداره متولی آن موظف به پوشش خداماتی از تولد تا مرگ می باشد و خدامات محض دادن به جوانان به نوعی فراموش نمودن سایر سنین می باشد سنینی که بخش قابل ملاحظه ای از آنها در سن فعالیت های مهم وحیاتی اقتصادی بوده و می باید بیش از سنین دیگر برای سلامت جسمی و فکری و روانی آنها تلاش داشت ویا پیران و کودکان که بیش از سنین دیگر آسیب پذیر می باشند می باید در متن برنامه های وزارت مزبور از اولویت ها ودقت نظر های خاصی برخوردار شوند که در صورت متمرکز شدن محض در جوانان همه این امهات فراموش خواهند گردید وبه بیرون از دابره مسئولیت اداره مزبور رانده خواهند شد.
چه تفاوتی هست بین حوزه ورزش و حوزه جوانان.
با تاکیدی که در بخش فوق به موضوع تعمیم نگاه بالسویه به تمام سنین شد و نگاهی که قانون گذار به صورت تاکیدی بر بحث جوانان داشته و آن را در مسئولیت ها و اهداف اداره ورزش و وجوانان پر رنگ نموده است مشخص می شود که این دو حوزه می باید وظایف متفاوت و متنوعی را برعهده بگیرند تا بتوانند بر اساس قوانین و وظایف محوله اهداف مورد نظر را دنبال ومحقق سازند برای آشنایی بیشتر با موضوع ابتدا با اهداف سازمانی مورد بحث آشنا می شویم
قانون گذار در بحث تعین اهداف برای وزارت خانه مزبور امور ذیل را مد نظر قرار داده است
1-پرورش نیروی جسمانی و تقویت روحیه سالم در افراد .
2-توسعه و تعمیم ورزش و هـماهنگ ساختن فعالیتهای تربیت بدنی و تفریحات سالم .
3-ایجاد و اداره امور مراکز ورزش وتوسعه و ترویج ورزش قهرمانی به منظور تحقق اهداف نظام.
4-حل مسائل جوانان
5-اعتلا و رشد نسل جوان کشور
6- استفاده بهینه از استعداد و توانایی‌های نسل جوان 
که حتی به صورت فهرست وار نگاه کردن بدان هم می تواند در دل انسان دلهره ایجاد کند که آیا سیستم مندرس و فرسوده تربیت بدنی سابق که بدون کمترین تغییری این اهداف را در سرلوحه اعمالش قرار داده اند قادر است حتی بر روی کاغذ برای آنها نقشه راه تهیه کند چه رسد به اینکه با فراهم آوردن امکانات و منابع در جهت عملیاتی نمودن آنها به فعالیت وکار با برنامه بپردازد.
ادامه دارد

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند
...................................................
بی گمان اگر مسرت و شادی منتهی به مستی از عدالت نباشد هیچ نظمی وهیچ موجودی در کره خاکی زمین دوام و بقا نخواهد یافت 
پس ای آنکه جای یافته ای تا عدالت را چون شهدی به شیرینی عسل در کام مردمان بریزی بدان و آگاه باش که حرکت جهان به سوی تحقق عدالت است و تو چه بخواهی وچه نخواهی این حکم جاودانه و ازلی خداوندی محقق خواهد شد براین اساس تلاش کن که همراه شوی و با بخشیدن لذت عدالت به مردمان آنها را سرمست از زنده بودن و زندگی کردن بگردانی

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
........................................................................
حضرت رسول اکرم (ص)فرمود:
بی تردید مخوف ترین چیزی که از آن بر شما بیمناکم،شرک اصغر است. پرسیدند:«ای رسول خدا ! شرک اصغر کدام است؟» فرمود:« ریا. خداوند عزوجل در روز رستاخیز هنگامی که جزای عمل بندگانش را می دهد،[به ریاکاران] می گوید: بروید نزد آنان که برایشان ریا می کردید و ببنید آیا پاداش اعمال خود را نزد آنان می یابید؟
منبع : عُدّۃ الدّاعی٬ص٢٢٨
...........................................................................
من نمی توانم کلمه ای به این متن بسیار شیوا اضافه نمایم و در بد وخوب ریا حرف بزنم اما بد نخواهد بود که اگر بخواهیم با برشمردم اوصاف ریا کار خودمان را در ترازوی وزن سنجی قرار دهیم تا ببینیم که در واقع خودمان در روز قیامت برای گرفتن پاداش عمل دنبال چه کسی باید باشیم خدا و یا آنکه تملقش را گفته ایم و چاپلوسیش را کرده ایم
برای ریا کار چهار صفت رذیله بر شمرده اند
1- هنگامی که کسی نزد اوست به عبادت خدا حریص است.
2- در تنهایی تنبل وبی حال است.
3- در همه ی امورش به دنبال ستایش دیگران است.
4- با تمامی توان در نیکوکارکردن ظاهرش می کوشد.
منبع : تحف العقول٬ چاپ جامعه مدرسین٬ ص٢٢
براستی اگر آیینه ای را جلوی روی خودمان قرار دهیم و بدون ترس از آنچه که علنی خواهد شد چنان قضاوت کنیم که مرضای نه خدا بلکه خودمان را فراهم نماید چند ویژگی از ویژگی ریا کاران را در خودمان آنهم به روشنی ملاحظه می کنیم 
آیا عبادت ما مصداق روشن عبادت برای معرفی خود به عنوان کسی نیست که مومن است و مخلصانه عبادت می نماید تا دیگرانی که ما را در آن حال می بییند ازاین محل به ما اعتماد پیدا کنند و در سفره ای که می اندازند میهمانمان دارند؟
آیا چون به خلوت می شویم و کسی را شاهد و ناظر بر اعمال خود نمی یابیم یا عبادت نمی کنیم و یا اینکه چنان با سهل انگاری در محضر خدا حاضر می شویم که گویی او به ما توجهی ندارد و ما را نمی بیند
آیا چشم ودلمان بدنبال آن نیست که در برابر هرکاری که انجام می دهیم باید دیگران به مجیز گویی از ما بپردازند وچند ده برابر کاری که کرده ایم پادشمان دارند و یا تشویقماننمایند
ودر نهایت اینکه 
آیا همه تزیین و آراستن مان برای گول زدن مردم نیست و نمی خواهیم که با زیبا و آراسته نگه داشتن خودمان باطن زشت و نا زیبایمان را پنهان داریم ؟
براستی چرا جامعه ما به ورطه ای افتاده است که در آن از امیر مجیز گویی می شود تا لطفش شامل حال گردد ،از مامور تملق می شود تا خشونت او را برگرداند ،از دیگران چاپلوسی می شود تا توجهی را معطوف بنماید و به خود وآراستگی های ظاهری رسیدگی می شود تا مبادا مردم در اعتماد نمودن دچار مشکل و تردید گردند تا پس از آن ما بتوانیم بار خود را ببندیم 
وای به حال ما که دقیقا دچار شرک اصغر شده ایم و همه احوال ما نشانه های زنده ای از ریا کاری را بنمایش می گذارد و شور بختانه هر روز نیز این وضعیت دامنه و گستردگی بیشتری می یابد

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
........................................................................
حضرت رسول اکرم (ص)فرمود:
بی تردید مخوف ترین چیزی که از آن بر شما بیمناکم،شرک اصغر است. پرسیدند:«ای رسول خدا ! شرک اصغر کدام است؟» فرمود:« ریا. خداوند عزوجل در روز رستاخیز هنگامی که جزای عمل بندگانش را می دهد،[به ریاکاران] می گوید: بروید نزد آنان که برایشان ریا می کردید و ببنید آیا پاداش اعمال خود را نزد آنان می یابید؟
منبع : عُدّۃ الدّاعی٬ص٢٢٨
...........................................................................
من نمی توانم کلمه ای به این متن بسیار شیوا اضافه نمایم و در بد وخوب ریا حرف بزنم اما بد نخواهد بود که اگر بخواهیم با برشمردم اوصاف ریا کار خودمان را در ترازوی وزن سنجی قرار دهیم تا ببینیم که در واقع خودمان در روز قیامت برای گرفتن پاداش عمل دنبال چه کسی باید باشیم خدا و یا آنکه تملقش را گفته ایم و چاپلوسیش را کرده ایم
برای ریا کار چهار صفت رذیله بر شمرده اند
1- هنگامی که کسی نزد اوست به عبادت خدا حریص است.
2- در تنهایی تنبل وبی حال است.
3- در همه ی امورش به دنبال ستایش دیگران است.
4- با تمامی توان در نیکوکارکردن ظاهرش می کوشد.
منبع : تحف العقول٬ چاپ جامعه مدرسین٬ ص٢٢
براستی اگر آیینه ای را جلوی روی خودمان قرار دهیم و بدون ترس از آنچه که علنی خواهد شد چنان قضاوت کنیم که مرضای نه خدا بلکه خودمان را فراهم نماید چند ویژگی از ویژگی ریا کاران را در خودمان آنهم به روشنی ملاحظه می کنیم 
آیا عبادت ما مصداق روشن عبادت برای معرفی خود به عنوان کسی نیست که مومن است و مخلصانه عبادت می نماید تا دیگرانی که ما را در آن حال می بییند ازاین محل به ما اعتماد پیدا کنند و در سفره ای که می اندازند میهمانمان دارند؟
آیا چون به خلوت می شویم و کسی را شاهد و ناظر بر اعمال خود نمی یابیم یا عبادت نمی کنیم و یا اینکه چنان با سهل انگاری در محضر خدا حاضر می شویم که گویی او به ما توجهی ندارد و ما را نمی بیند
آیا چشم ودلمان بدنبال آن نیست که در برابر هرکاری که انجام می دهیم باید دیگران به مجیز گویی از ما بپردازند وچند ده برابر کاری که کرده ایم پادشمان دارند و یا تشویقماننمایند
ودر نهایت اینکه 
آیا همه تزیین و آراستن مان برای گول زدن مردم نیست و نمی خواهیم که با زیبا و آراسته نگه داشتن خودمان باطن زشت و نا زیبایمان را پنهان داریم ؟
براستی چرا جامعه ما به ورطه ای افتاده است که در آن از امیر مجیز گویی می شود تا لطفش شامل حال گردد ،از مامور تملق می شود تا خشونت او را برگرداند ،از دیگران چاپلوسی می شود تا توجهی را معطوف بنماید و به خود وآراستگی های ظاهری رسیدگی می شود تا مبادا مردم در اعتماد نمودن دچار مشکل و تردید گردند تا پس از آن ما بتوانیم بار خود را ببندیم 
وای به حال ما که دقیقا دچار شرک اصغر شده ایم و همه احوال ما نشانه های زنده ای از ریا کاری را بنمایش می گذارد و شور بختانه هر روز نیز این وضعیت دامنه و گستردگی بیشتری می یابد

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۳:۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیروز با تنی چند از دوستانم گپی دوستانه داشتم ونتیجه آن این حس و علاقه مندی در من شد که آرزو بنمایم که ای کاش می شد روزی وروزگاری من هم نماینده مجلس و یا عضوی از شورای اسلامی شهر خودمان و یا یکی از شهرهای کشورم گردم
بلی آرزو بر جوانان عیب نیست اما آرزو برای آدمی به سن وسال و تنبلی و بی حالی من مسلما عیب و یا چیزی بالاتر ازآن است اما خوب ننگ این عیب را برجان می خرم و چرایی بوجود آمدن این عیب را که از دیشب چون سونامی تمام فکر و ذکرم را در هم نوردیده با شما در میان می گذارم 
دیروز دوستی می گفت حقوق رسمی عضو شورا(تحت عنوان حق جلسه برای هر جلسه) یک شصتم حقوق ثابت شهردار است یعنی اگر شهرداری در شهری چون زنجان دومیلیون یکصد هزار تومان حقوق ثابت داشته باشد وبه آن مبالغ فراوانی چون سهم از بودجه عمرانی،حق شرکت در جلسات ،تولیت شهرداری های نواحی مختلف،عضویت در کمسیون ها ،حق اولاد،حق ماموریت و .....اضافه می شود و این رقم را الی ماشالله بالا می برد عضو محترم شورا برای هر جلسه یک شصتم آن یعنی برای هر جلسه رقمی در حدود سی و پنج هزار تومان می گیرد که اگر در ماه آنها شانزده جلسه برگزار نمایند رقمی در حدودپانصد و شصت هزار تومان می شود اما اگر تعداد این جلسات به پنجاه مورد برسد که الحمدلله می رسد و در همین زنجان ما چنین رکوردی قابل ثبت است این عدد به ماهی یک میلیون وهفتصد هزار تومان می رسد که خوب اگر کسی با عنوان کارمندی که ماهیانه مثلا یک میلیون پانصد هزار تومان بکار مشغول است واز محل داشتن و پیگیری آرزوی عضویت در شورا بدان جایگاه رسیده است ماهیانه دریافتیش از دو محل مورد اشاره به بالای سه میلیون می رسد که نمی تواند پول کمی باشد 
حال اگر به سه میلیون تومان مورد اشاره مبالغی که تحت عنوان عیدی (با عیدی کارمندی در اصل دو عیدی می شود)اضافه نماییم که حتما کمتر از ده میلیون نخواهد بود ویا مبالغی که تحت عنوان حق جلسات در کمسیون ها بدان اضافه می شود ویا مبالغی که از محل کار سوم تحت عنوان ریاست هیئت های ورزشی و یا سایر امور دریافت می گردد این رقم بی گمان به عددی معادل پنج یاشش میلیون می رسد که خوب اگر آن را به دوازده ماه سال ضرب کنیم ختما به اعداد قابل فهمی چون ششصد ویا هفتصد میلیون می رسیم که می تواند اغوا کننده باشد چون اگر آن عدد به چهار ضرب شود ثروتی را فراهم می نماید که داشتن و برخورداری ازآن برای یک آدم عادی مثل من که هنوز عضو شورا نشده است و بسیاربا ولع می خواهد که عضویت چنین جایگاهی را بدست آورد حتی در خواب هم قابل تصور نخواهد بود.
من نخواستم از تمام صحبت هایی که دیروز در میان بود گزارشی مبتنی بر اما و اگرآماری ارائه بنمایم زیرا که اعداد مورد ادعا که مرا وسوسه نمود تا حدودی شک بر انگیز بود اما همان هایی که به عنوان و اقعیت در دسترس است اگر مورد بررسی واقع بینانه قرار گیرد آیا این سئوال را در برابر افکارعمومی قرار نمی دهد که شوراها مگر برای این منظور تشکیل نشده بود که با واگذاردن کار به امنای قوم مانع از ریخت و پاش و نابودی شهرها در کشور گردد خوب نتیجه این دیدگاه آرمانی در بحث شورا به چه چیزی انجامید ودر نهایت ما را بکجا هدایت کرد؟
مثلا مگرشوراها نیآمدند تا با چابک سازی شهرداری را به سازمان مردم نهاد و مولد درآمد پایداری تبدیل کنند که مبنای کارش را بر توسعه متوازن و عالمانه شهر بگذارد تا ازاین قبل کار با منطق هزینه به فایده و در جهت رفع کمبودها و تامین نیاز مندی ها انجام پذیرد یا قرار شد که شورا انتخاب گردد تا در زیر سایه آن عده ای برای خود حقوق و مزایا و هدایای آن چنانی تدوین ودریافت دارند و یا اینکه همه اقوام وانصار خودرا بکار گمارند و شهرداری را به محل انباشته ای از نورچشمی های بی دانش و تخصص تبدیل نمایند؟
مطمئنا بخش دوم موضوع جواب فعلی ما از ماهیت پیدایش و عمل شورایی می باشد ویا به عبارتی شورا تشکیل شده تا رانت ها و لابیها برای بالا کشیدن اعضاء شورا شکل بگیرد،هدیه ها و حقوق قابل ملاحظه به این دوستان پرداخت شود و در نهایت خانواده آنها از بیکار و بیکاری پاک گردند ویا به عبارتی شهر فروخته شود وتعدادی امین مردم مرفه گردند وآنگاه اگر فرمانداری به فریاد برآمد و پرونده شورایی را به دلیل برداشت های نابحق و تعاریف اختصاصی از موقعیت و دریافتی ها به مراجع ذیصلاح فرستاد براو خشم گیرند که چرا فرماندران شهرستان های دیگر چون تو سخت نمی گیرند؟
واویلا به حال ما وواسفا به حال مردمانی که چتنین امنایی را بر گزیده اند امنایی که آمده اند تا امانت مردم را بین خود تقسیم نمایند و چون مسئول فرادستی پیدا شد که چون دیگر همگنان خود براین عمل سکوت نکرد او را به اتهام بندند که تو با ما سرسازگاری نداری
اما نا گفته نماند چیزی که بیش از دیگر موارد مرا به این و سوسه دچار نمود که با سر پیری دنبال معرکه گیری آماده شدن برای کاندیداتوری انتخابات بیفتم این موضوع بود که قانون اعضاء شورا را مکلف نموده که هر شش ماه گزارشی از بیلان کاری و مسائل مالی خود را به صحن جامعه تقدیم دارد که خوشبختانه این ماده قانونی بکلی فراموش گردیده است ومی شود ازاین غفلت و یا سکوت قانون نهایت بهره را برد و خیلی از اتفاقات را رقم زد و خیلی از راه ها را باب نمود 
دوستان من خیلی مشتاق شدم که در انتخابات بعدی کاندیدا برای شورا شوم آیا مرا دراین راه همراهی خواهید کرد؟

[ یکشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۵۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در خبرها آمده بود که گویا در فرانسه وتوسط تعدادی مسلمان چند تن نویسنده و روزنامه نگار در یک مرکز فرهنگی کشته شده اند وبر مبنای این اتفاق تفاسیر گوناگونی از سوی دوستان ارائه شده بود که در بخش بزرگی از آن موضوع به تهاجمات فرهنگی که به صورت تولید و انتشار کاریکاتور های موهن از سوی غرب صورت گرفته متصل شده بود اما ازآنجا که برای من مشخص نبود که مهاجمین چرا این محل را برای حمله انتخاب نموده بودند تایید و تاکید براین تصور کمی مبهم ومجهول شناخته می شود 
اما اگر از احتمالات بگذریم و بخواهیم علت مهمتر وواقع بینانه تری را برای چنین اتفاقاتی شناسایی و برشماریم می توان به این نکته اشاره نمود که تنازعات بین غرب و حداقل منطقه خاورمیانه و جوامع دیگر اسلامی که به نوعی با این منطقه احساسات مشترکی را دارند یک مسئله تاریخی می باشد که شکل گیری پیچیده و بنیادیش به سال های پس از جنگ جهانی دوم برمی گردد یعنی زمانی که قدرت علمی غرب عریان شد و مشخص گردید که این جامعه برای زیر سلطه بردن جوامع غیر علمی برای آنکه آنها را به بازاری برای خود تبدیل کند و یا منابع آنها را برای ادامه کار صنعتی خود تحت سیطره بگیرد به سیاست و برنامه هایی نیاز مند است که از طریق آنها مانع از اتحاد عملی و همچنین آشنایی به ظرفیت ها و نیازمندی این ممالک گردد.
پس آنانی که فکر می کنند غرب از اسلام و مسلمانان می ترسد راه به خطا می برند زیرا که غرب به این بخش از ملت های جهان نیازمند است واین نیاز است که آنها را وا میدارد تا مسلمانان را به حال خود وا نگذاردو با ترفند هایی آنان را چنان به خود مشغول دارد که قرن ها بگذرد و این قوم همچنان بدور خود بچرخد بدون آنکه بداند برای درک شرایط خود ابتدا باید ازچرخیدن باز ایستد
بلی مسئله مطرح شده کمی گنگ است و شفاف آن این خواهد بود که غرب با تمام سیاست هایی که بکار می گیرد نه بدنبال آن است که میخواهد ما را ضعیف کند و یا چون می ترسد نمی خواهد که ما قوی شویم بلکه غرب با تمام این حرکات تلاش می کند که ما از چرخیدن به دور خود دست برنداریم 
برای فهم حسی موضوع اجازه بدهید چند موضوع مهم موجود درخاورمیانه را که برای غرب جنبه حیاتی دارد و غرب ازآنها به تناوب استفاده تبلیغی و ابزاری می کند مورد بررسی قرار دهیم 
1- مسئله اعراب و اسراییل
2- مسئله شیعه وسنی
3- مسئله اختلافات جغرافیایی ومرزی
4- مسئله نفت 
5- مسئله رهبری جهان اسلام
حال اگر به این پنج موضوع مناقشه انگیزدر منطقه توجه نمایید ملاحظه خواهید نمود که هر کدام ازآنها بکانونی مفسده انگیز تبدیل شده اند و به صورت چرخشی مستمسکی برای به آشوب کشاندن منطقه تبدیل شده اند و یا هریک ازآنها ابزاری در دست غرب هستند تا با عمده شدن در صحن منطقه مانع از شکل گیری جریان فکری رهبری و هدایت کننده واحد در منطقه بشوند ویا کوبیدن بر طبل هریک ازآنها منابع بسیاری از منطقه در آتش قهر ملت های منطقه آنهم نه بر علیه غرب بلکه بر علیه خود آنها بسوزد و به یغمی برود 
واین جریان نه مال امروز بلکه پس از جنگ جهانی دوم یه جریان افتاده است و هر روز به شکلی خود را نمایان می سازد 
اما جایگاه و نقش حرکت های عکس العملی که از سوی مسلمانان اتفاق می افتد دراین ماجرا چیست ؟سئوالیست که باید پاسخ آن را هم در همین موضوع مطرح نگه داشتن گردش بدور خود جستجو نمود زیرا که انجام چنین اقداماتی بیش از آنکه برای مسلمان سود آور باشد برای غرب سود آور است 
اول آنکه در غرب جریان احساسی و هیجانی بر علیه مسلمانان را زنده نگه می دارد ویا به نوعی غرب قربانی می دهد تا دخالت های خود در خارج از اروپا را مشروع نماید.
دوم اینکه نوعی غرور کاذب در مسلمانان ایجاد می کند که بلی ما می توانیم دقیقا در مرکز اروپا منافع غرب را مورد حمله قرار دهیم 
سوما این ذهنیت را در منطقه بارور می کند وبه نوعی رضایت مندی در آنها ایجاد می کند که بلی ما انتقام خود را از غرب گرفتیم 
چهارم آنکه چنین اقداماتی خود به خوراکی تبدیل می شود که از طریق آن دردها ومشکلات واقعی منطقه در نزد مسلمانان فراموش می گردد
اما سخن آخر این است که چنین اقداماتی دقیقا آب به آسیاب غرب می ریزدواین غرب است که از چنین اقداماتی سود می برد زیرا که با راه انداختن بلوا و هیاهو مانع ازآن می شود که 
اولا جهان بداندکه غرب بر سر مردمان در خاورمیانه چی آورده است مثل جریانی که داعش راه انداخته است
دوما غرب را متحد می سازد 
سوما مانع از فرو خوابیدن غبارهای موجود در فضا که مانع از شناسایی مشکلات منطقه وراه های برون رفت ازآنها می شود
امروز منطقه ما اگر عاقل باشد ودرآن رهبران مسئله دانی حضور داشته باشند می باید با صدای بلندی چنین حرکاتی را محکوم نماید وحتی اگر می داند که چنین اتفاقاتی در آینده رخ خواهد دادبه شدت با آنها به مبارزه برخیزد،اختلافات شیعه و سنی را به حداقل برساند،حمایت های کشورهای منطقه از گروه های یاغی را پایان دهد،وبه ماجرای اسراییل و فلسطین به شکل واقع بینانه ای نگاه کند تا برای حلش اقدام عملی به انجام برساند و گرنه چنین اقداماتی و اقداماتی از نوع آنچه که در منطقه می گذرد و همه رهبران منطقه در ادامه وگسترده شدن آن مقصرند باعث خواهد شد تا شناسایی کمبودها و نیازمندی ها و برنامه ریزی برای برطرف نمودن آنها مغفول ماند وامکان بیشتری برای تاراج منابع منطقه توسط غرب فراهم آید

[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۹:۱۵ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد
....................................................
بی گمان عیش و عسرت نتیجه انتخاب آدمی می باشد ودر بسیاری از اوقات حتی می تواند شعاعی از فکر و باور آدمی گردد زیرا آنکه دل به غم دیگران غمین دارد و یا برای فردا و فرداها ی خود و دیگران آزرده می شود مسلم است که زمانی برای عشرت نخواهد یافت 
پس ای آنکه عشق به خود و دیگران یافته ای انتظار خوشی و شادمانی از روز گار نداشته باش زیرا که طالع تو نیز به غم و داغ دل زده شده است و عشرت از تو فراری خواهد بود

[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

آن ماه که گفتی ملک رحمانست
این بار اگرش نگه کنی شیطانست
رویی که چو آتش به زمستان خوش بود
امروز چو پوستین به تابستانست
....................................................
اگر در احکام اسلامی معیار حال فعلی افراد است ویا قضاوت در خصوص افراد را می باید با عنایت به آن چیزی که هم اکنون از او به چشم ونظر می آید منوط نمود ازآن جهت است که انسان می تواند ظاهر و باطنش را متفاوت ازهم داشته باشد و یا به نسبت شرایط خود را تغییر دهد وازاین روست که می توان گفت که بسیارند شیاطینی که چون با انسان های خوب معاشرت می یابند خویی انسانی می یابند و به موجودی خوب وخیر تبدیل می شوند
و به همین قسم هستند افرادی که در گذشته کارنامه صاف و روشنی داشتند و یا بدلیل منتسب بودن به قشری و گروهی نام به نیکی یافته بودند اما چون شکمشان به نان نرم و چرب و شیرین دنیا آشنا شد سبقه انسانی فراموش نمودند و به دد ودامی تبدیل گردیدند که روی هر حیوانی راسفید می نمایند.
پس انسان بدلیل آنکه می تواند بفهمد،به مصلحت و منفعت حرکت نماید و لذت مقام و مال را تمیز دهد همیشه موجودی در مظان خطر است و همیشه خطا و از دست دادن واقعیت روشن انسانی برای او ممکن است وازاین روست که توصیه می شود که در برقرار ارتباط و نمودن اعتماد به افراد حال فعلی افراد آنهم نه آن چیزی که در ظاهر ازاو به چشم می آید بلکه آن چیزی که به تحقیق می توان از او بدست آورد نگاه کرد زیرا که انسان هنر پیشه خوبی می باشد و به قول استاد سخن و حکمت سعدی بزرگ که فرمود 
آن ماه که گفتی ملک رحمانست
این بار اگرش نگه کنی شیطانست
ممکن است که در ظاهر چنان خود را زاهد و دارای وجاهت نشان دهد که چون چهره بر افروختهوشاداب در برابر آتش زمستان باشد اما چون به خلوت رود و ماهیت واقعی خود را نشان دهد او را چون پوستینی بیابی که خشک و خشن است ونگاه کردن به او کراهت را در انسان ایجاد می کند

[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۴۳ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
..................................................................
ثَلَاثٌ مَنْ كُنَّ فِيهِ فَهُوَ مُنَافِق : ْ إِذَا حَدَّثَ كَذَبَ وَ إِذَا وَعَدَ أَخْلَفَ وَ إِذَا اؤْتُمِنَ خَان
نشان منافق سه چيز است : 1 - سخن به دروغ بگويد . 2 - از وعده تخلف كند .3 - در امانت خيانت نمايد .
................................................................................................................
وقتی از امت ومومن سخن به میان می آید بدون کمترین درنگی خود را مشمول آن دو دانسته واز هرچه نفاق ،کفر،شرک و...برائت می جوییم 
اما زمانی که از اوصاف مثلا منافق سخن به میان می آید همچون افرادی که در حوزه بیماری های روانی مطالعه می کنند بسیاری از اوصاف بیماری را ر خود ملاحظه می کنند خود را آلوده به صفات افراد منافق ،کافر،مشرک و....می یابیم مثلا آیا از ما کسی را سراغ دارید که با قطعیتی قابل اطمینان اورا بتوان راست گو شناخت ویا کسی را می توانید پیدا کنید که به وعده ای که داده است دقیقا در سر موعدش و با طیب خاطر عمل نماید ویا در امانتی که در اختیارش نهاده ایم خیانت که سهل است بوقت پس دادن ان قلت وارد ننماید 
به جرات می توانم بگویم که کسی را من سراغ نداشته و ندارم و خودم هم از این قماش افرادم 
مثلا آنجا که با گذشتن از همه باور ها و اعتقاداتمان که عنوان می دارد تا کسی را نشناخته ای به او اطمینان نکن و امانتت را بدو وا نگذار هرکسی را که از راه می رسد به عوان وکیل ونماینده خود بر می گزینیم و اقبال بدو نشان می دهیم وتا پایان دوره وکالت ازاو نه سری می یابیم و نه سراغی آیا دراین معامله سه وجهه نفاق مشاهده نمی شود مگروکیل من نمی گوید که من برای فهم مسئولیت و ماموریتی که دارم با شما تماس خواهم داشت وتماس برقرار نمی کند ،مگر نمی گوید که در تمام مدت ماموریتم وعده هایی را که داده ام نصب العین خودم قرار می دهم که نمی دهد و در نهایت زمانی که می خواهد امانت گرفته شده از مردم را که در طول چهار سال ماموریت خود ازآن تنها برای اعوان و انصار حود استفاده نموده به مردم باز گرداند با هزاران طعنه و قهر و ناز باز پس می دهد
آیا اینها گواه و مصداق نفاق بنا بر فرمایش نبی گرامی اسلام (ص) نیست ؟دقیقا مصداق نفاق است اما چرا در نزد او و یا ما مردمان چنین عنوانی نمی یابد به خاطر آن است که ما نفاق را در جای دیگری جستجو می کنیم تا خودمان از زیر بلیط آن دور مانیم وگرنه اگر بدرستی به این موضوع توجه شود ومصادیق آن با صراحت و شفافیت کد گذاری گردد نیاز به این می شود که ما به یک باز خوانی مجدد از اهل ایمان و خود دست بزنیم تا ببینیم که در کدام صف قرار می گیریم 
من مطمئنم که خود در صف مومنان نخواهم بود زیرا که هرسه ممیزه را در خودم با شفتافیت هرچه تمامتر مشاهده می کنم مثلا نمی توانم و یا جرات راست نوشتن ندارم، وعده ای را که بدوستان می دهم تا در رابطه با موضوعی بنویسم به عمد ازیاد می برم و آنجا که خبری به امانت به من داده می شود تا در زمان خودش منتشر نمایم می گذارم تا وقتش بگذرد و زهرش فرو بریزد که اگر نوشتم مسئله ای برای من ایجاد نکند وشما را نمی دانم اما ازآنچه که در محیط اطرافم می گذرد امیدی به این ندارم که مومنی ویا نشانه ای از ایمان را مشاهده بکنم زیرا که همه ما به نوعی گرفتارمنیت هایی شده ایم که درلوای آن دروغ،تخلف در وعده و در نهایت خیانت در امانت مستقر می باشد

[ پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۹:۴۲ قبل از ظهر ] [ حسن اسدی ]

در تعریف خود تخریبی بیان شد که اگر فردی و یا اجتماعی آگاهانه و یا ناآگاهانه به عملی دست بزند و یا به عادتی تن بدهد که نتیجه آن وارد آمدن صدمه به ساختار شخصیتی و رفتاری فرد و جامعه شود گوییم که آن فرد و یا اجتماع دچار پدیده خود تخریبی شده است ودر ارائه مصادیق چنین و ضعیتی به برخی از نمادهای رفتار فردی چون عدم تحرک، احساس گناه،رانندگی پر سرعت،ناتوانی در نه گفتن،فرارازخود،مصرف سیگار و پرخوری ودر حوزه اجتماعی به مواردی چون کلاهبرداری،قتل،سوء مصرف مواد مخدر و الکل،دزدی،
مزاحمت،اختلاس و... اشاره کردیم 
وهمچنین بیان داشتیم که اگر رفتارهایی آگاهانه و یا نا آگاهانه موجب شودکه بجای وحدت وهمدلی،اختلاف و تفرقه بوجود آید ،بجای بهره برداری حداکثری از موقعیت های حداقلی اسراف معمول رفتاری در نزد فرد و اجتماع شود وبه جای تعالی نیروی انسانی رخوت و انفعال گسترده در سطح جامعه بروز یابد چنین و ضعیتی را محصول خود تخریبی جامعه می توان شناخت
حال اگر به ریشه یابی پیدایش چنین نمادهایی از خود تخریبی اقدام کنیم ملاحظه خواهد شد که همه این تظاهرات رفتاری در یک مفهوم کلی تحت عنوان عدم تطابق فرد و اجتماع با واقعیت های محیط پیرامون و انتظاراتی که از آنها می رود قابل شناسایی می باشد وگرنه اگر فرد و جامعه بتوانند خود را با شرایط حاکم بر محیط پیرامون هماهنگ نمایند و بدانند که در آن شرایط چه کاری باید بکنند و یا بچه کاری دست بزنند تا بهبود مستمر و پیشرونده ای را در زندگی خود ودیگران ایجاد کنند مسلم است که این دانستن تعهد و عمل به رفتارهایی را در آنها ایجاد خواهد نمود که مانع از تخریب در خود آنها و یا وابستگان بدانها خواهد شد 
پس نتیجه مستقیم خود تخریبی همانا تاثیر بر نحوه وکیفیت عمل به تعهدات ووظایف از محل عدم انطباق با شرایط می باشد و تفاوتی نمی کند که این خود تخریبی از سوی فرد صورت گرفته باشد و یا اجتماع با برهم زدن نظم و عدالت دست به خود تخریبی وتخریب اعضاء خود زده باشد 
برای توضیح این مهم لازم است که به تطابقی در و یژگی های فرد و جامعه اقدام نماییم تا ببینیم که چگونه خود تخریبی در فرد و اجتماع تاثیرات خاص و مشترکی را اعمال می کند 
همانگونه که گفتیم هر عمل آگاهانه و یا نا آگاهانه منبعث از اراده شخص ویا عکس العمل به افعال فرد و اجتماع که بر روند سالم شناسایی وظیفه و عمل بدان تاثیر اخلال گرانه بگذارد و به نوعی مانع از بجا آوردن وظایف شود و یا موجب تزلزل و بی عملی در عامل به عمل گردد خود تخریبی نام می گیرد که می توان ازآن به بیماری خود تخریبی نیز نام برد بیماری که برای درمانش حتما می باید دنبال دستورات و روش های خاصی گشت و اعمال آنها را دستوری تلقی نمود که باید اجرا گردد
خود تخریبی در فرد می تواند علایمی چون
الف - انجام اعمال خطرناک در تبعیت از هیجانات درونی 
ب - بی توجهی و عدم مراقبت از خود در مقابل حوادث
ج- عدم توجه به پیشگیری و یا تست های مراقبت پزشکی 
د - انجام اشتباهات مکرر وحتی در یک مورد خاص
ه - ناتوانی در مدیریت زمان و رعایت تعهدات دراین رابطه
و- عدم تمایل و تن دادن به ریسک و قبول خطر
نمایان می سازد و به تبع آن بر داوری و برداشت فرد از خود آثاری را بر جای می گذارد که بخشی از آنها عبارتند از
1 - احساس نیاز درونی رو به تزاید به گذاردن احترام به خود
2 - عدم رضایت از خود 
3 - بی اعتبار وبی وزن دانستن خود
4 - تمایل به خود شکست خورده پنداری
5 - ضعف ویا فقدان برداشت ونگرش مثبت از خود
6 - توالی در حس ناسالم و بیمار پنداشتن خود
7 - تکرار این حس ویا اعتقاد عملی به این نکته که آدم موفقی نمی باشد 
مشخص است که بروز علایم خود تخریبی و القاء علایم در فرد می تواند رابطه او را با محیط پیرامون و وظایفی که برای تقویت این رابطه می باید برعهده می گرفت مختل نموده و فرد را با انفعال و یا حتی فعالیت های خطرناک مواجه می سازد وموجب می شود که او نتواند برای خود و اجتماعی که عضویتش را دارد عنصری موثر و مفید گردد تا جایی که با ادامه این وضعیت او خود را گم می کند و حتی با تحمیل هزینه های مختلفی اجتماع را وا می دارد که به مراقبت ازاو بپردازد
حال اگر همین علایم و برداشت ها را به جامعه ای که بدلیل وجود ارتباط های ارگانیک در بین اعضاء به موجود زنده و خواهنده تعالی و توسعه تبدیل شده است تعمیم دهیم متوجه خواهیم شد که جامعه نیز می تواند به بیماری و اختلال خود تخریبی مبتلا گردد و در نهایت خود و اعضاء خود را با عوارض و آثاری مواجه کند که مانع از انجام وظایف و دنبال گیری رسالت او شوند وحتی برای درمان و برطرف نمودن این عوارض نیازمند مراقبت ودرمان نماید که بی گمان یکی از نمایان ترین این جوامع جامعه کنونی ایران است که برای شناسایی علایم این پدیده در ساختار آن و تاثیراتی که اعمال می کند در گفتارهای آینده راه هایی را پیشنهاد خواهم داد.

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۵۳ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم
غایت جهل بود مشت زدن سندان را
سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات
غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را
...................................................
درست است که مشت کوبیدن بر سندان از عقل و دانایی نمی تواند باشد اما در بسیاری از امور انسان تابع و پیرو عقل نمی شود وگام در راهی می گذارد که با منطق حسابگرانه جور در نمی آید
در چرایی چنین وضعیتی می توان به احساس و عاطفه اشاره نمودو بیان داشت که احساس و عاطفه می تواند بسیاری از رفتارهای انسان را تحت الشعاع خود بگیرد وبه نوعی عقل را تحت سیطره و حاکمیت خود داشته باشد 
ازاین روست که سرزنش مردمان بر کسی که خود را به آب زده و آبرویش را عریان نموده است تاثیری نخواهد داشت زیرا که او به چیزی دل بسته وسر سپرده است که ممکن نیست بتوان در این انتخاب حساب سود و زیان را وارد وموثر در معادله نمود
با این حساب آنجا که معادلات عقلی حکم بر عدم انجام کاری می دهد اما احساس و تعهد بر پای گذاردن براین معادلات حکم می راند مناسب آن است که سر بر احساس نهی و بدون ترس از شماتت یار و اغیار به چیزی عمل نمایی که حرمت انسان در آن است و عافیت طلبی و کنار آمدن این حرمت را ازبین می برد زیرا که انسان را به عزت نفس به نام انسان می شناسند و نه با پول و جاه

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۵۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
..................................................................
اطَلَبُ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ أَلَا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ بُغَاةَ الْعِلْم
طلب علم بر هر مسلمانی واجب است، همانا خدا جویندگان علم را دوست دارد
.........................................................................................................
قطع به یقین یکی از مهمترین مشکلات جوامع اسلامی مربوط می شود به موضوع علم ودین و رابطه آنها با یکدیگر زیرا که اگر دین همان علم بود دیگر نیازی به این نبود که پیامبر گرامی اسلام (ص)به صراحت طلب علم را بر هر زن ومرد مسلمان و اجب بگرداند ویا عنوان بدارند که خداوند نیز دانش پژوهان را گرامی و عزیز می دارد .
اما اگر علم با دین متفاوت باشد که بنا بر اظهار صریح نبی گرامی(ص) تفاوت موجود می باشد این سئوال پیش می آید که این تفاوت در چه می باشد؟
در پاسخ به این سئوال باید گفت که این تفاوت در عرصه های ورود و دخالت علم می باید باشد زیرا که دین به معنی اخص آن بیان می دارد که دین، آیین، کیش یک جهان بینی و مجموعه‌ای از باورها است که می‌کوشد توضیحی برای یک رشته از پرسش‌های اساسی مانند چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونه زیستن آنها ارائه دهد ودر مقابل علم را می توان عبارت از باور هایی دانست که برای پرسش هایی در خصوص چگونگی و چرایی استفاده از جانداران پاسخ های لازم را ارائه می دهد ویا به عبارتی ابتدا دین به انسان می گوید که این امکانات ونعمت های موجود در طبیعت برای توست و تو می توانی با استفاده از آنها برای چرایی بودن و زیستنت پاسخ بیابی و سپس علم به انسان می گوید که از هر چیزی به چه مقدار ودر کجا و برای چه منظوری استفاده نمایی
با این تفسیر اگر ما مسلمانان با عنایت به باور های بنیادینی که دین اسلام در خصوص چگونگی پدید آمدن اشیا و جانداران و آغاز و پایان احتمالی چیزها، و چگونه زیستن آنها ارائه داده است و ازاین طریق ما بیشتر و بهتر از دیگران می توانستیم محیط اطراف و فلسفه خلقت را دریابیم و بدنبال آن برای یافتن چگونگی و چرایی استفاده ازآنها که نام علم می یابد تلاش داشته باشیم تنها در افتخار این نکته که از طریق دین دریافته ایم که این امکانات وجود دارد تثیت شده ایم و بدنبال کشف قواعد و اصولی که می توانست ما را به راه ها و روش های استفاده ازآنها هدایت نمایند نرفته ایم وازاین روست که در حوزه علم فقیر و عقب مانده شده ایم ویا اساسا به علم دست نیافته ایم 
پس اگر امروز بخواهیم به این حدیث شریف عمل نماییم ابتدا باید از ثبات در اعتقاد به اینکه دین می تواند روش های بهره برداری از آنچه را که خداوند آفریده است به ما یاد بدهد دست برداریم وبا تمام ظرفیت دنبال علمی برویم که در جز جز طبیعت به ما می گوید که ازچه چیزی برای چه مقصودی و به چه میزانی استفاده کنیم که این مختصات مسلما در حوزه علوم مختلفی می باشد که امروزه تحت عناوین مختلفی چون اقتصاد،فرهنگ،سیاست و ....نام یافته است ومتاسفانه ما در هیچ یک ازآنها جز بلغور دست آوردهای انسان غربی تبحر و مهارتی نداریم!!!!

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۵۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

به هر سو بلبل عاشق در افغان
تنعم از میان باد صبا کرد
.........................................
بی گمان داستان انسان تکرار حکایت رنج و تعب کسی و سود و سعادت دیگری است و یا به عبارتی همیشه رنج را یکی برده و لذت و منفعت را کس دیگر بسان نغمه و آوازی که بلبل در هجران گل سر می دهد و آنگاه هماغوشی با گل نصیب باد صبا می شود که قبل از بلبل سر بر دامن گل می ساید 
پس ای آنکه به هجر در غمی و داغ دوری و آرزوی سلامتی یار جان به لبت می رساند اگر روزی و روزگاری دیگری را متنعم از صفا و صمیمیت یار یافتی دلتنگ و نالان نشو که این رسم و آیین طبیعت است و چاره ای جز تحمل نیست

[ چهارشنبه هفدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۲:۵۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

بی گمان یکی از بخش های مهم ولی بسیار مغضوب و مغموم در فرهنگ ایرانی موسیقی می باشد که با عنایت به تمام تاثیراتی که می تواند بر روح وجان انسان بگذارد دراین کشور بهیچ انگاشته شده و یا دشمن شناخته می شود تا جایی که برای مبارزه با آن سازمان هایی که بصورت قانونی متولی آن شناخته می شوند و باید وظیفه ترویج آن را برعهده داشته باشند پیشقدم و صاحب رسالت می گردند
دراینکه آیا موسیقی به عنوان یک مولفه فرهنگی می تواند تاثیرات خاصی را بر انسان اعمال کند شکی وجود ندارد زیرا که اگر فاقد این تاثیر گذاری بود مطمئنا نمی توانست با انسان از بدو تبعید به زمین همراه باشد و با او به تعالی برسد
اما چرا ما نمی توانیم و یا نمی خواهیم ازاین عنصر بسیار اثر گذار که می تواند همچون مواد مخدر عاملی برای تخدیر افکار و تضعیف فعالیت های انسان باشد و یا همچون عوامل و دارو های محرک توان انجام کار و مقاومت در برابر سختی ها را افرایش دهد بهره برداری مطابق با اهداف خاص داشته باشیم سئوالی است که برای پاسخ بدان باید به یک کار جدی آسیب شناسانه در رابطه با قضاوت های منفی و باز دارنده ای که در رابطه با موسیقی می شود و به نوعی مهار پیشرفت و گسترش موسیقی را انجام می دهد صورت داد اما این کاری است که به زمان و حوصله خاصی نیاز مند است مه ممکن است در این مقال چنین فرصتی دست ندهد اما برای کاستن از تاثیرات تبلیغات مخرب و غیر علمی که در رابطه با موسیقی می شود می توان نکاتی را مورد اشاره قرار داد
مثلا در تاثیر موسیقی در حوزه سلامت انسان تحقیقات گسترده ای به انجام رسیده که بر مبنای ره آورد های حاصل ازآنها علم پزشکی موسیقی را به عنوان یک منبع تحقیقاتی شناسایی نموده و اعتقاد یافته است که برای درمان امراضی چون حملات ناگهانی، فشار خون پایین، بیماری‌های روانی، افسردگی، بی‌خوابی می توان از آن استفاده نمود هم چنین یاد آور شده که موسیقی می تواند در بهبود سریع بیماری ها تاثیر گذار باشد 
هم چنین معین گردیده که موسیقی می تواند در تغییرات متابولیسمی،کسب آرامش روانی انسان و حتی جانوران و گیاهان موثر عمل نماید 
در پیدایش تغییرات مغزی نیز موسیقی بسیار اثر گذار می باشد ومی تواند با کمک به تاثیر پذیری افراد آنها را برای انجام کار های مختلف آماده سازد و یا حتی با حذف موانعی که مانع از ایجاد ارتباط بین فرد ومحیط می شود می تواند به میزان یاد گیری افراد کمک نماید این تاثیر تا بدانجاست که می گویند موسیقی باعث می شود تا افراد طعم غذا را بهتر درک کنند و از خوردن غذا لذت ببرند ویا برای افزایش تحمل در برابر استرس و اضطراب وحتی بالا بردن استانه درک درد به افراد کمک می کند به نحوی که افراد دچار مشکلات و گرفتاری با موسیقی بهتر می توانند شرایط را تحمل نمایند
باید یادآور شد که با تمام محاسنی که برای موسیقی در زمینه های پزشکی مطرح گردیده مسیقی می تواند در صورات استفاده ناصحیح مضراتی را در پی داشته باشد که این هم طبیعی است زیرا که زیاده روی و بی توجهی در مصرف هر چیزی می تواند زیان آفرین باشد
اما باا ین همه سود ومنفعتی که در موسیقی موجود است چرا ما نمی توانیم راه استفاده از آن را هموار نماییم وبا ارائه تعریفی روشن از خوبی ها و بدی های موجود در موسیقی که همچون سایر ابزار های ساخته بشر طبیعی به نظر می رسد امکان بسط و گسترش رسمی آن را فراهم آوریم سئوالی است که باید برای آن پاسخی روشن داده شود
زیرا که با بی توجهی هایی که به تولید محصولات فاخر موسیقیایی می شود و یا مقاومت هایی که در برابر برگزاری کنسرت های غنی موسیقی می گردد بعید نیست که ادامه سیر قهقراء دراین موضوع منجر به اضمحلال کامل و یا حداقل سخیف و مبتذل شدن تمامیت آن شود 
بی گمان موسیقی به عنوان مولفه ای موثر در گسترش فضای شاد و پرانگیزه در فرد و جامعه می باید پشت گرم به حمایت های محکم و گسترده دولت باشد تا بتواند به نقش ارزنده خود در ساختن جامعه و افراد جامه عمل بپوشاند وگرنه با ادامه بی توجهی های موجود دیر نخواهد بود که مایه های بومی تولید موسیقی ته خواهد کشید و ذهن جوانان عرصه تاخت و تاز موسیقی های مبتذل و غیر علمی و اخلاقی خواهد گردید که نشانه هایی ازاین و ضعیت چند صباحی است که در کشور نمایان شده است

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۱۲ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

منه در میان راز با هر کسی
که جاسوس همکاسه دیدم بسی
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
..........................................
پوشیده داشتن برنامه و طرح در جایی که رقابت با رقبا تعیین کننده موفقیت می باشد می تواند کفه ترازو را به سوی دارنده طرح و برنامه سنگین نماید و همچنین است تساهل در راز داری که موجب می شود تا رقیب با بستن راه موفقیت ضربه زننده ای را بر طرح وبرنامه وارد آورد 
پس ای آنکه گام در رقابت با رقبایی دارای هنر و مهارت گذارده ای و تلاش می کنی که با ربودن گوی رقابت خود و محصولت را بر صدر نشانی مراقب دوستان و نزدیکان خویش باش تا مبادا با دست یافتن به رمز و راز برتری بخشنده بر برنامه و طرحت آن را در اختیار رقیب گذارند و یا با سهل انگاری موجبات عمومی شدنش را فراهم کنند زیرا که دراین صورت سالها تلاش ومداومتت در برنامه ریزی به طرفه العینی از دست خواهدرفت و رقیب از همان راهی که قرار بود تو بر او پیشی گیری بر تو رجحان خواهد یافت زیرا که به فرمایش سعدی بزرگ که فرمورد
اگر جز تو داند که عزم تو چیست
بر آن رای و دانش بباید گریست
به جای آنکه رقیب از موفقیت های تو ناراحت ونزار گردد این تو خواهی بود که بدلیل لو رفتن رمز و رازت و کسب توفیق رقیبت به از دست دادن فرصت موفقیت و پیروزی نزار خواهی شد

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۱۱ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

گفتمان حزبی 
آنجا که از خواست مشروع اصلاح طلبان در اعمال اراده حاکمیتی با استفاده از روش هایی چون قانون مداری،مرم سالاری،دمکراسی،حضور و تاثیر رای مردم در چرخش قدرت و....سخن بمیان آوردیم ودر ادامه بحث به قانون مداری ورود نمودیم وبیان داشتیم که واژه ي قانون معرّب كلمه ي لاتين كانون(canon) و از نظر لغوي به معناي وسيله اي است براي تنظيم سطور و خطوط و يا در معناي ديگري مانند روش ،قاعده و ترتيب،سنّد، دستورالعمل و اصل هر چيز نيز تعبير شده است.که برای فراهم آوردن فضای زیستی مناسب وتوام با رقابت برای تمام شهروندان تنظیم وتدوین می گردد
وهمچنین با اشاره به این نکته که قانون برای هر شهروندی حدود و اختیاراتی را تعیین می کند که رعایت برمبنای شرایط آن را وظیفه علم حقوق قرار می دهد هدفمان این بود که بگوییم بدون راه افتادن فرایند عقلانی قانون مداری و توسعه و تعالی علم حقوق نمی توان اراده حاکمیتی را در مسیر کاستن از تضادهای منفعتی در بین طبقات مختلف اعمال نمود پس اگر گفته می شود که اصلاح طلبان خواستار شکل گیری روند دائمی،رو به تعالی و تحت نظارت اعمال اراده حاکمیت بروفق مواد قانون های موضوعی و یا اساسی می باشند این گفته مبین آن است که اصلاح طلبان به اثربخشی قانون در تسهیل روابط بین فردی ،داخل وبرون گروهی و در نهایت بین مردم وحاکمیت معتقد بوده و برای عملیاتی شدن این اعتقاد تلاش گسترده ایرا بکار می گیرند 
اما باید باور داشت که این خواست نمی تواند محقق گردد مگرآنکه بروشنی معیین و مشخص گردد که هدف از قانون مداری در دیدگاه اصلاحی چیست و چگونه اصلاح طلبان می کوشند که با دفاع از جایگاه و ارزشمندی قانون اعمال اراده حاکمیتی را در جهت حفظ و ارتقاء منافع ملی و کاستن از تضادهای طبقاتی که باعث پیدایش روند توسعه همه جانبه و پایدار می گرددمستمر سازند.
ویا به قولی اصلاح طلبان باید بکوشند که با راه انداختن فرایند فرهنگ پذیری در بین هواداران خود و در نهایت مردم این الگو را ملکه ذهن عموم سازند که
قانون برترین مرجع است وهیج کس بالاتر از قانون نیست
زیرا که تنها دراین صورت است که منطق عمل بر محوریت قانون آنهم با این شعار که بدترین قانون ها بهتر از بی قانونی می باشد عمومی می گردد وهمگان در می یابند که تنها در لوای آگاهی از حقوق و تکالیف خود می توانند برای ممانعت از اجحاف وتضعیف حقوق فردی و اجتماعی تلاش داشته باشند
با عنایت به اوصاف بر شمرده شده از قانون و عضو فرهنگ پذیر می توان به این نتیجه رسید که اگر اصلاح طلبان بتوانندفرایند جای انداختن اصل قانون مداری و ایجاد فرهنگ التزام به قانون را عملی سازند جامعه ما با خصوصیات و ممیزاتی آشنا خواهد گردید که از اهم آنها می توان به موارد زیر اشارت نمود
1-نظم و انضباط اجتماعی در بیشتر عرصه ها محقق گردیده و برروند حضور و فعالیت عمومی اثر می گذارد.
بی گمان بزگترین معضل اجتماعی ما در طول تاریخ بی نظمی و عدم استقرار انضباط اجتماعی بوده است زیرا اگر نظم را به معنی چرخش امور بر محور منفعت ومصلحت جمعی مد نظر قرار دهیم و انضباط را عمل بوظایف روشن و دقیقی بدانیم که برای تحقق منفعت و مصلحت عمومی به انجام می رسد و یا رعایت می گردد آنگاه متوجه خواهیم شد که در طول تاریخ ما نتوانسته ایم در یک اشل گسترده اجتماعی به این دو وجه قابل قبولی بدهیم ودلیل آن در این است که ما اساسا با انجام کار جمعی و حرکت به سوی تحقق منافع عمومی رابطه عالمانه وهدفمندی نداریم ویا چون منافع طبقه و قوم خود را در هرج ومرج وبی نظمی می یابیم وحتی استمرار قدرت و استیلتای مردم را در عدم شکل گیری انضباط اجتماعی تجربه نموده ایم عملا به مخالفت با نهادینه شدن چنین صفتی در افراد،گروه ها و حتی خود حاکمیت برمی خیزیم و ازاین روست که بی نظمی و عدم استقرار انضباط اجتماعی عمومی و فراگیر می شود و ضربات هولناکی را بر پیکره آن وارد می سازد
پس اگر اصلاح طلبان دنبال تحقق قانون مداری می باشند در گام اول باید فرهنگ نظم و انضباط را ترویج نمایند تا همه عناصر حزبی وابسته به اصلاح طلبان بدانند که تنها با حفظ نظم و برقراری وتن دادن به انضباط اجتماعی می باشد که می توان منافع ومصالح عمومی را با شفافیت تمام مرز بندی نمود،از منافع فردی و حزبی احصاء کرد و با حمایت و دفاع ازآن به کاهش فاصله طبقاتی و مزاحمت تضادهای منفعتی حاصل از این فاصله کمک نمود
وگرنه تا زمانی که نظمی بر کشور وبه تبع آن فعالیت های حزبی حاکم نگردد و تمام افرادی که نام ملت می یابند تن به انضباط اجتماعی ندهند ممکن نیست که بتوانیم از تک تک مردمان ساکن در کشور که بی درنگ و بدون تامل دنبال منافع ومصالح فردی خود می دوند و بدون کمترین درنگی دراینکه آیا دیگران نیز در منابع و فرصت های اجتماعی سهمی دارند همه آنها را مال خود می کنند ملنی را بسازیم که برای مملکت و توسعه و تعالی آن دل بسوزاند ویا برای رقابت با دیگر کشورها از تمام جان ومال مایه بگذارد
پس در گفتمان حزبی مورد نظر حزب اراده ملت ایران می باید فصل ویژه ای در رابطه با کار مستمر فرهنگی در حوزه فرهنگ پذیر نمودن اعضاء وهمه مردم ایران قرار داده شود ودر سرآغاز این فصل تکیه زیادی بر موضوع نظم و انضباط اجتماعی بشود زیرا که بدون استقرار نظم و انضباط اجتماعی نمی توان روند رو به بهبود مستمری را در امور فردی و اجتماعی راه انداخت واز طریق آن به توسعه و فرار از فقر و عقب ماندگی امید وار شد

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۱۰ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

هرروز هفته وحدت با یک حدیث از پیامبررحمت ورهایی
..............................................................................
اذا ابتلي أحدكم بالقضاء بين المسلين فلا يقض وهو غضبان وليسو بينهم في النظروالمجلس والاشارة 
اگر يكي از شما به كار قضاوت ميان مسلمانان دچار شود بايد به هنگام غضب ازقضاوت خودداري كند و ميان ارباب دعوا در نگاه و نشيمنگاه و اشاره تفاوتي نگذارد .
..............................................
رابطه بین انسان ها بدلایلی چون، عمل برخواسته ازنفس اماره،محدودیت دانش،ناروشنی واقعیت ها وحقایق،دخالت وحضورآراء اطرافیان و.....با صعودونزول هایی توام می شودکه درنزول ممکن است نیازبه داوری ومیانداری دیگران برای کنترل عواقب موضوع احساس شودو یا فردی که موردتوافق طرفین است برای روشن نمودن حقایق و آگاه نمودن آنکه درحق خودتردیددارد واردعرصه شود تا مبادا که با تعمیق اختلاف ناشی ازکج فهمی درجایگاه وموقعیت حق، برخوردی با نتایج تلخ حادث شود واین درهمه دنیا ودرنزد هواداران تمام مکاتب الهی ومادی پذیرفته شده است زیرا که هیچگاه اختلاف بدون واسطه شدن افرادی که دارای تجارب خوبی درفهم دلایل و بازگرداندن حق به مجرا وماوای خودمی باشندختم به خیرنشده است 
اما چیزی که ازخودتشخیص وبازگرداندن حق به موضع خودمهمتراست دقت درصلاحیت های فردی است که برای قضاوت در جدا نمودن مرز حق وباطل انتخاب می گردد زیرا که اگراین امربدرستی صورت نگیردوکاربه فردی سپرده شود که درآن کاردارای مهارت ودانش و همچنین صلابت روحی نباشد نه تنها اختلاف حل نمی گردد بلکه به دمل چرکینی تبدیل می گردد که درهر وضعیتی آزاررساننده می باشد 
وآنچه که بنا برفرمایش نبی گرامی اسلام بایدمورد توجه فرد برگزیده شده به قضاوت مهم باشد این است که او بدون توجه به جایگاه اجتماعی ونزدیکی وقرابت طرفین به قدرت تنها درموضوعی متمرکزگردد که برای جدا ساختن حق ازباطل در آن موضوع انتخاب شده ومورداعتمادواقع شده است زیرا که اگر او به جایگاه وموقعیت افراد طرف دعوا متمرکز گردد ممکن است که ازآنها تاثیر پذیرد و حکم به ناحق دهد.
پس ای آنکه بنا به مصلحتی دست در احقاق حق و صدوررای برمبنای مصلحت وتامین منفعتی برای صاحب حقی انتخاب شده ای مبادا که در تجزیه وتحلیل تو موقعیت واهمیت جایگاه افراد موثرافتد وحق تحت الشعاع قدرت ویا موقعیت افراد واقع شود زیرا که دراین حالت تمام بارگناه صورت گرفته به نام تو درج خواهدشد واین تویی که دریوم الجزاء به بدترین وجهی موردعقوبت واقع خواهی شد زیرا که حق بدست تونابودشده است

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

تا دامن کفن نکشم زیر پای خاک
باور مکن که دست ز دامن بدارمت
.............................................
وفاداری صفتی پسندیده می باشد که در بستن پیمان ووفای به عهد بسیار مطمع نظر واقع می شود و کسی که دارنده چنین صفتی باشد انسان برگزیده ای است که می توان بدو وقولش اعتماد نمود و بر رهبری و هدایتش ایمان داشت
اما حیف که دراین زمانه کمتر کسی برای داشتن چنین مهارت و صفتی تن به تمرین می دهد و یا اساسا وجود چنان خصیصه ای را الزامی می داند 
در چرایی پیدایش وضعیت موجود هر کسی توجیهی دارد اما مستمسک هر چه باشد ومقصر هرکه در نظر آید باید گفت که نباید بدنیا دل بست و همه چیز را فراموش نمود زیرا که انسان را تنها به چنین صفاتی انسان می شناسند ونبودش موجب می شود که اجتماع انسانی از لطافت و مهر به سوی قهر و خشم حرکت نماید واین برازنده انسان و جمع او نیست

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۹ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]

یکی از آثار شوم تسلط پدیده خود تخریبی اجتماعی در ایران امروز مواجه قهر آمیز و تخریبی با راه افتادن فرایند نقد و گسترده شدن دامنه کار نظارتی متتقدان بر تمام حوزه های مدیریت مالی جامعه می باشد ازاین روست که هر روز پرونده اختلاس بزرگی رو می شود که در نتیجه آن اعتماد مردم نسبت به میزان اقتدار دولت و حاکمیت متزلزل می گردد و میزان جسارت اختلاس کنندگان به حرمت شکنی از قوانین وتعدی به اموال عمومی افزون می گردد در حالی که اگر به جای تخریب و بی انگیزه نمودن منتقدان تلاش می نمودیم تا اعتماد آنها را به خود با شنیدن حرف هایشان افزون سازیم می شد از بسیاری از این فساد ها جلو گیری نمود

امروز کشور ما برای گذر از شرایط سختی که برآن تحمیل شده است بیش از هرچیزی نیازمند به تولید و گسترش اعتماد به دولت مبنی براینکه دولت می تواند اقتدار ملی را بر تمام عرصه های سیاسی،اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی داخلی بگستراند زیرا هر اقدامی که توانایی دولت در تسلط بر شرایط را مخدوش نماید بمنزله چراغ سبزی می باشد که به متجاسران به اموال عمومی و حرمت مردم داده می شود تا با اطمینان به اقدامات اخلال گرانه خود گسترش بیشتری دهند ویا نوعی از خود تخریبی می باشد که با نشانه رفتن توان و قدرت دولت می تواند اثرات زیانباری را متوجه کلیت جامعه بنماید

[ سه شنبه شانزدهم دی ۱۳۹۳ ] [ ۱۷:۸ بعد از ظهر ] [ حسن اسدی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی"
موضوعات وب
امکانات وب


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

"رنگ وابزار اسدی شناط میدان آزادی" "نصب دوربین های مدار بسته عسگری شناط روبروی درمانگاه بیست و دوبهمن" "پارچه سرای اطلس شناط میدان آزادی ابتدای خیابان سپاه" "کبابی گلچین شناط میدان آزادی" "فروشگاه لوله و اتصالات برادران علیمردانی شناط میدان آزادی"