خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ
 
دربخش پیشین مطلب ودرموضوع انحطاط اززبان قرآن کریم به موضوع ظلم پرداختیم وبا اشاره به این نکته که ظلم عبارت ازقراردادن شی درجایی غیرازجای آن درفلسفه خلقت ومنطق اجتماعی گفته می شود برچهارنوع ازاعمال ظالمانه که عبارت بودند از شرک وافترا برخداوند،تکذیب آیات خدواندی،بازداشتن مردم ازراه ورسم وتعالیم الهی ودرنهایت سرقت از اموال و فرصت های عمومی اشاره نمودیم ودراین بخش ودرادامه گفتار انحطاط به عنوان عملی منکرکه نیازبه نهی از آن را الزامی می نماید به بحث مربوط به مفسدین اقتصادی اشاره می کنیم
همانگونه که می دانید اقتصادبه عنوان یکی ازارکان چهارگانه جامعه اگردچاراختلال گردد ارکان دیگررا هم با خوددچارمشکل خواهدنمودزیرا که پیوند این ارکان عمدتا تسوطمبادلات پولی و یا مناسبات اقتصادی به انجام می رسد وازاین روست که درتمام سیستم های جائر اعمال فشاراقتصادی برای گرفتار نمودن مردم وبه سکوت واداشتنشان دردستورکارقرارمی گرفته ومی گیرد 
درحکومت امویان هم که درتاریخ سابقه روشنی دراعمال فشاربه مردم دارند کاردرحوزه اقتصاد به عنوان اهرم ویا ابزاری برای بسط قدرت سیاسی نگریسته می شد وهرکس که می خواست به حکومت نزدیک شودعمده میل وانتظارش برخورداری ازسفره گشاده وبدون نظارت حاکمیت دربذل وبخشش امکانات مالی واعتباری بودوازاین روی بودکه درساختاراقتصادی امویان به راحتی می توان طبقات مترف را مشاهده نمود ویا درمعادلات اقتصادی جاری در حوزه اقتصادی با مقوله ای به نام کم فروشی روبرومی باشیم
پس دراصل انحطاط در حوزه اقتصاد با پیدایش فساد به مفهوم تباهی درمنابع وفرصت ها که چهره خود رادر دو طبقه اجتماعی مترفان و کم فروشان نمایان می سازد آغازمی گردد ودرنهایت با منهدم نمودن بسترمناسب تولید وعرضه ویا استفاده ازمنابع مالی اقتصادرا به نابودی می کشانند اما درتوصیف این دو واقعه ویا جریان جدی وخطرناک اگربخواهیم به قرآن این کتاب آسمانی مراجعه نماییم مشاهده می کنیم که
1-مترفان و خوشگذرانان
در قرآن کریم که به عنوان کتاب اصول وقواعدرفتاری مسلمانان وجامعه اسلامی تلقی می گردد، یکی از علل انحطاط تمدن و جامعه انسانی، اتراف و مترفین معرفی می شود که معرفی شوندگان به این نام دارای خصوصیات بارز ی چون فسق یعنی از حد و حقوق حقه خارج می باشند. آنان با به وجود آوردن نابرابری های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و… روابط سالم اجتماعی را خدشه دار می کنند مسبب مستقیم یا غیر مستقیم سایر انحرافات از قبیل سرقت، رباخواری، رشوه خواری و امراض و انحرافات اخلاقی و اجتماعی دیگر می شوند..
ترف و اتراف به معنی زندگی خوش داشتن و به لذات دنیا سرگرم شدن است. در مجمع البیان می فرماید: مترف کسی است که در نرمی زندگی، غوطه ور است. او به خود وانهاده شده و هر چه می خواهد، انجام می دهد و در استفاده از لذت های دنیوی و شهوات آن، دستش بازاست. (طبرسی، بی تا، ج پنج: سی )
در قرآن کریم هم در آیاتی متعدد «مترقین و اتراف» را از عوامل انحطاط جامعه و نابودی تمدن ها (قریه ها) ذکر کرده است:
«و ما ارسلنا فی قریه من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادا و ما نحن بمعذبین»(سبأ: ۳۴-۳۵)
«و قال الملا من قومه الذین کفروا و کذبوا بلقاء الاخره و اترفناهم فی الحیاه الدنیا… فاخذتهم الصیحه بالحق»
این آیه درباره ی اشراف و مترفین قوم عاد است که به واسطه ی تکذیب پیامبر الهی و کفرشان، در نهایت با عذاب الهی نابود شدند.
«واذا اردنا ان نهلک قریه امرنا مترفیها ففسقوا فیها فحق علیها القول فدمرناها تدمیرا».(اسراء: شانزده)
یکی از آیات صریحی که مترفین را عامل اصلی انحطاط و نابودی تمدن ها می داند، این آیه است.
به اجمال می توان گفت که مترفین قدرتمندان اقتصادی هستند که با حفظ پایگاه ثروت، به سیاست هم وارد می شوند وبا مداخله در توزیع منزلت های اجتماعی، مدیران بنگاه های اقتصادی یا از قدرتمندان نظامی و سران ادارات و زمین داران و سرمایه داران و…را دراختیارمی گیرند وبه استفاده ازاین اهرم ها گردش ثروت وقدرت را دراختیارمی گیرند.
2-کم فروشی و گران فروشی
از عوامل اقتصادی دیگر در انحطاط تمدن ها، تقلب و فریبکاری در داد و ستد است. قرآن کریم، این صفت را «فساد فی الارض» عنوان کرده است و از آن منع می کند. چرا که فریبکاری در بازار داد و ستد با سمت دادن به حرکت ثروت ازسوی قاعده هرم اجتماعی به سوی طبقات فرادست ترموجبات پیدایش آقا بالاسری وبرخورداری خارج ازقاعده واصول را فراهم می نمایدوطبقات ضعیف ونیازمندی را ایجادمی کندکه برای بدست آوردن حداقل هایی ممکن خود را به هر شرایطی منعطف می دارند شرایطی که دربسیاری ازاوقات مایه وهن انسان وانسانیت می گردد 
درقرآن ودرآیاتی موضوع کم فروشی موردتوجه قرارگرفته است که من جمله آنها آیه زیرمی باشد 
«والی مدین اخاهم شعیبا قال یا قوم اعبدوا الله ما لکم من اله غیره قد جاءتکم بینه من ربکم فاوفوا الکیل و المیزان و لا تبخسوا الناس اشیاءهم و لاتفسدوا فی الارض بعد اصلاحها ذلکم خیر لکم ان کنتم مومنین».(اعراف: ۸۵)
بایدبه خاطرداشت که گران فروشی نیز نوعی کم فروشی است زیرا که به مقدار پول بیشتری کلایی فروخته می شودکه قیمتش کمترازآن مبلغ بوده است واین امر موجب می گردد که مال بیشتری درنزدکم فروش جمع گردد وقدرت خریدمردم با کاسته شدن به تعدادخریدبیشتری احتیاج پیدا کنند
وهمچنین آیه زیر نگاه دیگری را به موضوع کم فروشی ارائه می دهد
«ویل للمطففین الذین اذا کتالوا علی الناس یستوفون واذا کالوهم او وزنوهم یخسرون»(مطففین: ۱-۳)
ویل درآیه مورداشاره به معنی وای براحوال گروهی ازقدرت مداران است که از طروق ناصوابی چون کم فروشی مال روی مال می گذارند وبا انحصاری نمودن راه درآمدومحروم ساختن دیگران خودرا برخوردارازقدرت مالی و سیاسی می کنند وبه نوعی کارشان به ظلم وتجاوز به حقوق دیگران می گراید 
البته آیاتی متعدد در قرآن کریم به اسراف و تبذیر، رباخواری، بخل، تکاثر و… اشاره می کند و مردم را با یادآوری انحطاط و هلاکت جوامعی که به آن صفات و ویژگی ها گرفتار بودند و به هلاکت رسیدند، از گرفتار شدن به سرنوشت آنها منع می کند.
ادامه دارد

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۷ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 

نقد و تحلیل عملکرد دانشگاه جامع علمی کاربردی استان زنجان

واژه انتقاد و نقد كردن در قديم به معناي تعيين عيار سكه طلا و تشخيص سكه واقعي از سكه قلب بکار گرفته می شده است. وبر مبنای همین برداشت از نقد سعی می گردد که در این مقال وبا پردازشی دقیق به فلسفه و وظایف دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی مخصوصا در حوزه مراکر نیمه دولتی و یا غیر انتفاعی به این سئوال اساسی پاسخ دهیم که جایگاه فلسفی،اجتماعی دانشگاه و یا مرکز آموزش عالی کجاست تا با مشخص شدن این جایگاه و تعمیم آن به میدان عمل و عملکرد ها تعیین شود که بین موجودیتی به نام دانشگاه با مدرسه چه تفاوت هایی  می بایدوجود داشته باشد زیرا که سنجش و ارزشيابي دقيق  و علمي درباره آثار و دستاوردهاي علمي دانشگاه و مدرسه واثر بخشی آنها در تمامي حوزه‌هاي فردی و اجتماعی جزء وظایف یک منتقد است وهمچنین جامعه این انتظار را ازاهالی حوزه نقد دارد که با اطلاع و بصیرت از آنچه که انتظار و آرزوی اجتماع می باشد و برای تحقق آنها هزینه های هنگفتی را چون دایر نمودن مراکز آموزش عالی و دانشگاه تقبل می نماید تا موفقیت های علمی حاصله را با تعمیم به تمام عرصه های اجتماعی عمومی کند و با نزدیک ساختن منطق هزینه به فایده وظایف مقطعی خود را به انجام برساندمردم ومسئولان را از انحراف در اهداف و وظایف انظار دهند ویا با همکاری عالمانه مبتنی بر بهره گیری ازتجربه و ذهنی پویا با نهادهای اجتماعی به روشنی راه و هزینه هایی که در آن صورت می گیرد بپردازند تا مبادا بر اثر غفلت از آنچه که باید انجام شود کار ها به سمتی جهت یابد که در آن فرصت ها نابود شوند و به جای محصولات برآمده از برنامه ریزی و بکارگیری دقیق منابع در جای خود آه و حسرتی نصیب جامعه شود که آثارآن تا نسل ها بر ساختار جامعه باقی بماند و طراوت و شادابی را از آن دور سازد.

با این دستور کاروبا در نظر گرفتن این اصل مهم در ارائه کارانتقادی که عنوان می دارد که منتقد بایدارتباط منطقي بين اجزاي يك اثر را كشف و تحليل كند به موشکافی در آنچه که دانشگاه و یا مرکز آموزش عالی به نام مرکز جامع علمی کاربردی در استان زنجان و در شهرستان ابهر به انجام می رساند می پردازیم تا با نصب العین قرار دادن قاعده کلی که اشعار می دارد. که نقد يك حمله به نقاط ضعف و یا حوزه های منفی عملکردی است که باید با دفاع عالمانه از عملکرد های مبتنی بر اهداف و وظایف دنبال شود  به جامعه مدنی استان زنجان و شهرستان ابهر اذعان بداریم که فعالان در عرصه فرهنگ و اطلاع رسانی عمومی به عنوان امانت داران اعتماد مردم با استفاده از تمام دانش و هوشمندی لازم مراقب تحقق وظایف و عمل به رسالت دانشگاهی می باشند و امیدوارند که با ورود در عرصه فعالیت های مراکز آموزش عالی که در منطقه مشغول فعالیت می باشند و به نوعی موظفند که منطقه را با نزدیک ساختن به آیتم های توسعه آماده رقابت با سایرمناطق کشوربنمایند به مسئولان چنین مراکزی ابلاغ دارند که نیاز مندی ها و کمبود های موجود در ساختار های منطقه در حوزه های اقتصادی،فرهنگی،سیاسی و اجتماعی چه چیز هایی هستند و دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی موظفند که در راستای تامین نیاز مندی ها و برطرف کردن تنگناها و کمبود ها چه اقداماتی را به انجام برسانند زیرا که تنها در این صورت است که فلسفه دایر شدن مراکز آموزش عالی در مناطق دوراز مرکز کشور(که به نوعی انتقال علم به مراکز واقعی فعالیت های مردم هدف آن می باشد)مشخص می گردد و تمرکز لازم برای شکل گیری میدانی این فلسفه در بین مردم،مسئولان دوایر اجرایی و مسئولان مراکز دانشگاهی بوجود می آید و گرنه با اقداماتی که در طی این چند سال در سطح دانشگاه های منطقه به انجام رسیده وما به صورت گسترده آنها را درتجزیه و تحلیل اهداف و عملکرد دانشگاه آزادابهر مورد بررسی قرار دادیم نه تنها امیدی به این نکته که با برخورداری از دانشگاه های منطقه قادر به تامین انرژی وانگیزه لازم برای رقابت با مراکز مجهز استانی و کشوری باشیم واهی خواهدبود بلکه مایه استمرار غفلتی را فراهم خواهد آورد که ثمره مستقیم آن فرصت سوزی های فراوان و نابودی منابع بس ارزشمند خواهد بود از این روی است که نگارنده بر خود وظیفه می داند که با مطرح ساختن مواردی که فکر می کند مباحثه در خصوص آنها می تواند به فتح بابی در موضوع نظارت جامع و عالمانه منتهی گردد این امکان را فراهم آورد که با ورود صاحب نظران منافع و مصالح بلند و کوتاه مدت جامعه تامین ومصون گردد وفعالیت ها در محوریت اهداف از پیش تعین شده صورت پذیرد زیرا که عملکرد های بدور از اهداف اگرچه پر حجم و زیبا باشند ولی بدلیل دور ساختن جامعه از اهداف از پیش تعیین شده دوباره کاری هایی را به کلیت ساختار آن تحمیل می نمایندکه اگر به موقع از بروز چنان رخداد هایی جلو گیری شود با هزینه های مربوط به دوباره کاری ها و محصولات بدست آمده دقیقا در زمان خود می توان سرعت لازم را برای همسویی با فعالیت های کلان کشوری بدست آورد.

 مثلا زمانی که مرکز دانشگاهی چون علمی کار بردی تمام منابع در آمدی خود را صرف ایجاد اماکن و محیط های فیزیکی می کند و موفقیت  یاتوانمندی مدیران این مراکز با مقدار متر مکعب اضافه شده به ساختمان های دانشگاه ارزیابی می گردد و کسی هم با این موضوع کاری ندارد که این مدیر چه مقدار از منابع مالی در اختیار خود را صرف خرید وسایل کمک آموزشی و یا در اختیار گرفتن اساتید با تجربه نموده است و یا چه مقدار از منابع در آمدی صرف فعالیت در عرصه های مطالعاتی و پژوهشی آزمایشگاهی،کارگاهی و یا میدانی گردیده است و یا به زبانی روشن زمانی که دانشجو پول می دهد تا مدرک بگیرد و کاری به این ندارد که آیا می تواند دانش متباین با آن مدرک را هم داشته باشد مسلم است که نمی توان دانشجو و دانشگاه را در راستای اهداف کلان نظام اجتماعی قرار داد و از آنها در مسیر شناسایی رسالت انسان و عمل بوظایف اخلاقی استفاده نمود همچنان که از ظواهر امر در مراکز دانشگاهی و نوع رفتار دانشجویان در صحن علنی جامعه چنین یاسی به روشنی نمایان گردیده است.  

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۱۶ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
برنج های آلوده ایرانی نیستند، کیسه هایشان ایرانی است.یاللعجب!!!
.......................................................................................
درخبرها بودکه برخی محموله های برنج های آلوده به سرب که جمع آوری وامحاء گردیده اند ایرانی بوده اند ودر عکس العمل به این خبر جهاد کشاورزی وانجمن برنج ایرانی عنوان نمودندکه برنج های مورداشاره ایرانی نبوده اندبلکه ازجمله برنج هایی بوده اندکه وارد کننده پس از واردنمودن آنها به کشور کیسه هایشان را عوض نموده وحتما به عنوان برنج ایرانی به بازارعرضه وبه مشتری ها غالب نموده است(نقل به مضمون).
تا بدینجای موضوع برای خواننده روشن است وتازه جای تقدیروتشکرهم داردهم از مجموعه وزارت تجارت ومعادن و هم از جهادکشاورزی و انجمن برنج که مبارزه واطلاع رسانی نموده اند.
اما موضوع مهم دراین است که چگونه هزاران تن برنج به ایران واردشده وبدون نظارت کیسه هایشان عوض شده وبا ریختن در کیسه های ایرانی به عنوان برنج ایرانی به مردم عرضه شده اند ومردم هم سالها آن را مصرف کرده اندو یا هم اکنون دربازارموجوداست و موردمصرف قرارخواهندداد وکسی نبوده ونیست که ازآنها نمونه برداری کندو پس ازتایید سالم بودن آنها مجوزعرضه به بازاررا بدهد.
براستی درزمانی که نظارتی روی تهیه وتوزیع کالاهایی که به صورت مستقیم وبسیار جدی با سلامتی مردم سروکاردارد وجودنداردچگونه می توان اطمینانی به سلامت اجناس دیگرداشت؟
اما موضوع مهمتر دیگراین است که با واردکنندگان کالا و فروشندگان خارجی کالا چه برخوردی صورت گرفته است زیرا که هم منابع مالی فراوانی دراین زمینه ازمحل بیت المال (با فروش نفت ارز لازم برای خرید آن پرداخت شده است) بهدررفته است و هم اینکه سلامتی بخش وسیعی ازمردم درخطرافتاده که هزینه هایی را متوجه بهداشت ودرمان خواهد نمودکه برای برطرف نمودن این هزینه ها هم طرف ایرانی خریدو واردکننده باید تحت تعقیب قرارگیرد وهم فروشنده خارجی بایدازطریق مراجع قضایی جهانی موردبازخواست و پرداخت خسارت واقع شود
وموضوع دیگز اینکه اگر گفته جهادکشاورزی و انجمن برنج درست باشدبایدافرادی که به این کار اقدام نموده اند(خریدبرنج آلوده وتوزیع کیسه های آن)به عنوان مفسداقتصادی شناسایی و اعدام شوند زیرا که اخلال درنظم اقتصادی وایجادخطربرای سلامتی مردم مهم است مگرآنکه نشودو یا نتوان بدلیل رانت ها ولابی هایی که ازاین گونه افرادحمایت می نمایند چنین افرادی را بازداشت ومجاکمه نمود
  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۱۶ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
واردات چوپان ازافغانستان
باوربفرمایید که عدم تعهد درقبال دانایی وارزش افکارعمومی ویا به بازی گرفتن وتوهین بدان نوعی خیانت است وفرقی نمی کندکه این کاررا دولت مردان منتسب به دولت نهم ودهم انجام دهد ویا به نوعی دولت مردی ازدولت یازدهم که منتسب به تکنوکرات ها و یاعمل گراها می باشد (تازه اگرازسوی اینان به انجام رسد کمی دلگیرکننده تر است زیرا که ازاینان انتظاراین است که به موضوع واقع بینانه توجه نمایند) 
وزارت تعاون ،کارواموراجتماعی درابرازنظری رسمی عنوان نموده که درسطح مملکت بسیاری ازکارها وجوددارندکه اقبالی ازسوی جوانان بیکاربرای تصدی آنها به چشم نمی آید مثلا همین چوپانی که جوانان نمی روند تا این کارها را قبول نمایندو آنگاه ما می رویم ازافعانستان چوپان واردمی کنیم(نقل به مضمون)
براستی آیا بیکاری به عنوان یک آیتم آزاردهنده اجتماعی که روز بروزدامنه آن گسترده می شود(مخصوصا درمیان اقشارتحصیل کرده )موضوعی این مقدارسخیف وبی تاثیردرروندتعالی اجتماعی می باشد که بتوان برای رفع ورجوع آثارزیان بارآن این چنین غیرکارشناسی شده حرف زد و یا چنان پیچیده وسخت می باشد که چون فکر مسئولان برای حل آن دارای ظرفیت وخلاقیت نیست در ذهن آنها به همین اندازه پاسخ می یابد؟
درپاسخ به این سئوال مطمئنا جواب بخش دوم مطلب است زیرا که بیکاری به عنوان یک پدیده با تاثیرات بسیارمخرب وگونا گون امروزه مهمترین ویا حیاتی ترین مشکل ملک وملت محسوب می گردد که با عنایت به حرفی که دراین خصوص واززبان متولیان اصلی آن مطرح شده نمی توان امیدی به یافتن راهی برای برون رفت ازآن پیدا نمود.
اما لازم است که مسئولان تعاون وکارو امواجتماعی که درکشورهای غربی مهمترین و حساسترین جایگاه تصمیم گیری اجتماعی محسوب می گردندو کمترین خطای درارزیابی آنها ممکن است مشکلات زمین گیرکننده ای را متوجه دولت هایی آنان بکند درهمین مقوله چوپانی به دونکته ظریف توجه فرمایند که اولا چوپانی در نظام پیشرفته و مکانیزه تولیدات دامی امروزه شغل محسوب نمی گردد ویا اساسا چیزی به نام چوپانی وجودندارد زیرا که درسیستم مکانیزه وعلمی دامداری نظام تغذیه ای جامعی درنظرگرفته می شودکه تنها محل دامداری برای انجام آن مناسب است ودرثانی منابع طبیعی وحفظ پوشش گیاهی برای آنان چنان مهم است که اجازه چرا با آن منطقی که مطمع نظرشماست داده نمی شود هرچندکه درایران هم خود دامداران سنتی چوپانان بومی فراوانی دارند 
اما مهمترین موضوع دراین بحث این است که امروز دانش آموختگان فراوانی آنهم دررشته های کاربردی بیکارهستندکه نمی شودآنهارا به دامداری وچوپانی فرستاد مثلا پزشک بیکار،پرستار وماما و مهندسین مختلف وکارشناسان زبده درحوزه های مختلفی چون جامعه شناسی ،حقوق ،اقتصاد و....را با چه منطقی می توانید به چوپانی فرستاد جل الخالق!!!
دوستان امروزبیکاری مهمترین مشکل دولت است حتی مهمتراز سیاست خارجی و موضوع هسته ای که بایدتیم های دارای نگرش مسلط علمی دراین کارواردشوند نه آنانی که فکرمی کنند چوپانی شغلی فانتزیک ولوکسی می باشدکه فارغ التحصیلان دانشگاه ها برای بدست آوردن آن به رقابت بپردازند وسر ودست بشکنند.

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت ۹:۲۸ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
پروردگار خلق خدایی به کس نداد
تا همچو کعبه روی بمالند بر درش
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش
.......................................................
اگرمی گوییم که درهرآفریده خداوندحکمتی وجودداردکه تنها آنکه به فلسفه وجودیش پی برده باشدمی تواندازآن استفاده درست ودرمسیرتحقق فلسفه وجودی آن نماید بدون تردیددر خلق مولفه ای به نام قدرت درساختاراجتماعی انسان هم حکمتی وجوددارد که تنها آنکه درپی یافتن وتحقق آن چیزی که قدرت برای آن شکل گرفته باشدمی تواند بدرستی ازآن استفاده نماید وگرنه آنکه با فراموش نمودن جایگاه وموقعیت انسان دربرابرخدا وروح جامعه چون به قدرت رسیدکوس ان ربکم الی می زندو این انتظاررا درخودواعوان وانصارش ایجادمی کندکه مستمندان ومطالبه گران برای بدست آوردن دل او خودرا به درو دیواراوبکوبندوستایشش بنمایند محققا غافل از حکمت خلق قدرت وعطای آن به اوبوده است.
پس آنانکه در صحن علنی بارگاه الله درمظان امتحان خداوندقرارمی گیرندوبخشی ازظرفیت های ربوبی را بدست می گیرندتا با توزیع عادلانه امکانات وفرصت ها سهم مساوی را برای به انجام رساندن وظایف و تحقق رسالت انسانی برای افرادتحت تیول مدیریتی خودفراهم نمایندبایدبدانند که این عروس هزاردامادبه هیچ یک ازدلدادگان خود همیشه وفادار نمانده است و همینکه آنها را برخر مرادسوار نموده وبه فراموشی خدا و فلسفه استفاده ازقدرت رسانده چنان برزمین گرمش زده که صدای خردشدن استخوان های او را همه عالم شنیده اند ویا چنان بی آبروواعتبار درنزدخلق نموده که ازمحل دفع شرش تمام دستها به آسمان بلند بوده است 
اما باید این نکته را هم درنظرداشت که بسیارندافرادی که به جای طلب حق وسهم ازآنچه که خداوندبرای آنها خلق نموده است وازسر غفلت ویا بی توجهی درتیول دیگران قرارگرفته است خودرا به دریوزگی به سرای این وآن می رسانندتا بلکه ازته مانده آنچه که درباریان تناول نموده اندبه اونیز چیزی برسد که دراین وضعیت می بایدبه فرموده سعدی حکیم بازگشت که فرمود
از مال و دستگاه خداوند قدر و جاه
چون راحتی به کس نرسد خاک بر سرش

  نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی ۱۳۹۲ساعت ۸:۵۴ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
درشماره گذشته عنوان نمودیم که چهارعنصر ویا مولفه ساختاری برای دوام وبقای جامعه انسانی حیاتی می باشند که عبارتندازعدالت،اتحاد،امربه معروف ونهی ازمنکر وحاکمیت قانون ویا اصول مورداتفاق عمومی که متاسفانه درحکومت های جائر این چهار عنصربا ظلم،تفرقه ،ریا وتملق ودرنهایت سلیقه ومنفعت گروه حاکم جا بجا می گردد و شوربختانه این جابجایی ازسوی آنان عین صواب شناخته شده و با سکوت مردم درمتن تحولات وتغییرات اجتماعی نهادینه می شود که مجموع این فرایند را انحطاط می گویندکه نتیجه آن نابودی حرث ونسل ودرنهایت عقیم ماندن فلسفه خلقت درنزدآن نسل واحاطه درد وحرمان برسرنوشت آن نسل وادامه حیات درآن جامعه می گردد.
آری ازانحطاط گفتیم وبرشمردیم که امویان با بازگرداندن اموربه جای اول خود که محوریت آن را عصبیت های قومی،بی توجهی به رسالت انسانی،قرارنگرفتن هرچیزی درجای خود ودرنهایت اعمال اراده وسلیقه حاکم تشکیل می داد درعمل تنها پوستینی خشن از نام وحاکمیت اسلامی را نگه داشتند وبه مردم نمایان ساختند واین انحراف ویا انحطاطی بزرگ بودکه امام حسین(ع) نمی توانست شکل گیری وتثبیت آن را تحمل نماید ومجبور بودکه حتی اگر یک تنه نیز به قیام نیازباشدبدین کار اهتمام ورزد که خوشبختان دراین راه بودندافرادی که صدای هل من ناصرا ینصرنی ایشان را به گوش جان شنیدند ودرصحرای کربلا شمع های سوزانی به تعدادهفتادواندی روشن ساختندتا درادامه راه انسان تا رسیدن به نقطه بازگشت راهنما ویادآور رسالتی باشند که بر دوش اوست.
حال اگربخواهیم دربحث انحطاط واردگردیم و نشانه هایی ازآن را برای تفسیردلایل امام حسین برای قیام علیه امویان مورداشاره قراردهیم مجبوریم به قرآن این کتاب آسمانی مراجعه کنیم تا ببینیم که دراین کتاب که مرجع رفتاری ما مسلمانان می باشد چه رفتارهایی ازامویان (ویا هر حکومتی که منشاء انحطاط درجامعه انسانی واسلامی شناخته می شود) به چشم آمده که امام حسین(ع) با درک عمیق آنها یقین به درستی تصیم قیام یافته است؟
قرآن کریم عوامل انحطاط و چهره های منحط را درقالب کلماتی چون ظالمین (قصص: بیست و یک) ،مفسدین(قصص: چهار) و خاطئین(قصص: هشت) مورداشاره قرارداده است وبرای هریک ازآنها صفاتی را برشمرده است که دراینجا وبا اشاره به آیات خاصی توضیح مختصری از هریک ازآنها ارائه می دهیم.
1- ظالمین.
همانگونه که می دانیم درقرآن کریم ظلم به مفهوم قرارگرفتن هرچیزی درغیرجای خود بکارگرفته شده است و براین اساس می توان ظالم را فردی تصورنمودکه هرچیزی را درغیرجای خودش و برای منظوری که مطلوب نظرتنها او و تامین کننده منافع اوباشدقرارمی دهد وبرای افرادی ازاین قماش می توان صفاتی را مطرح ساخت که عبارتنداز
الف. شرک و افترا بر خدواند
«و اذ قال لقمان لابنه و هو یعظه یا بنی لا تشرک بالله ان الشرک لظلم عظیم» (لقمان: ۱۳)؛ ویا
«و من اظلم ممن افتری علی الله الکذب و هو یدعی الی الاسلام و الله لا یهدی القوم الظالمین».(صف: هفت)
ب. تکذیب آیات الهی و روی گردانی از آنها
«فمن اظلم ممن کذب بایات الله وصدف عنها»(انعام: ۱۵۷)؛
«ثم بعثنا من بعدهم موسی بایاتنا الی فرعون وملئه فظلموا بها فانظر کیف کان عاقبه المفسدین».(اعراف: ۱۰۳)
ج. بازداشتن مردم از راه و رسم و تعالیم الهی
«فاذن موذن بینهم ان لعنه الله علی الظالمین الذین الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا».(اعراف: ۴۴-۴۵)
د. سرقت از مال غیر
«قالوا جزآوه من وجد فی رحله فهو جزاوه کذلک نجزی الظالمین»(یوسف: هفتاد و پنج)
مشخص است که با برهم خوردن نظم عمومی وقرارگرفتن افراد واشیاء درغیرجای خودامکان اینکه بتوان ازآنها برای منظور وهدفی که درخلقت آنها برنامه ریزی شده است استفاده نمود ازبین می رودو با این کار ممکن نیست که اهداف خلقت تامین گردد و حداقل عمر وامکانات درنزدآن نسل به نابودی کشیده می شود.
درامویان هم مقوله سیاسی واجتماعی برمحوریت عدم قرارگرفتن هرچیزی در جای خود می گردید همانگونه که بالاترین فردآن مجموعه با قرارگرفتن درمقابل مردم وآنهم درجامعه ای اسلامی به شفافیت عنوان می داردکه برای دین آنها کاری نخواهدکرد و تنها به دنیای آنهاحکومت خواهدنمود،مشورانش ازافرادی انتخاب وبکارگرفته می شوند که اساسا به اسلام نگرویده بودندو یا اسلام طاهری داشتندودرنهایت اینکه اموال عمومی به جای اینکه صرف برطرف نمودن مشکلات وگرفتاری های مردم گردد ویا با سوق دادن مردم به سوی رفاه امکان بررسی وشناسایی استعدادهای آنها را برای پرورش برمبنای تعالیم اسلامی مهیا سازد به ابزاری برای برتری جویی های قومی وقبیله ای و شناسایی و پرورش متملقان وچاپلوسان مورداستفاده واقع می گردید
ومسلم بودکه با چنین شرایطی امام حسین موظف می گردیدکه 
الف- تلاش خودرا برای انتقال این درک به مردم وحکومت که هیچ چیزی درجای خودش نیست علنی نمایدتا بلکه حکومت ومردم برای بازگرداندن امور به جایگاه اصلی خودتلاش بنمایند
ب- با تاسی به وظیفه نهی ازمنکر و قیام برای بجا آوردن این وظیفه حکومت را به بازگشت ترغیب نماید.
ج- با تلاش و فعالیت برای برانداختن حکومتی که جائراست و اصول سیاسی مورد نظر درایجادجامعه اسلامی را که بر احقاق حق،تحقق عدالت واتحادودرنهایت جاری شدن اصول ومقرارت دینی استوار می باشند مدنظر ومحورفعالیت قرارنمی دهد دست یاری به سوی مردم دراز کندتا بلکه حکومت دیگری که می تواندظلم را ریشه کن کندو با بازگرداندن اموربه جای خودامکان استقرارجامعه اسلامی را فراهم کندازادامه انحطاط جلوگیری نماید
واینها وظایفی بودکه امام حسین(ع) ودربخش مبارزه با ظلم با قیام عاشورا درپی تحققش بود
ادامه دارد

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت ۹:۳۶ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
وفا با هیچکس کردست گیتی
که با ما بر قرار خود بماند؟
چو می‌دانی که جاویدان نمانی
روا داری که نام بد بماند؟
.......................................
به یقین انسان تنها موجودی می باشد که با دیدن وشنیدن صدای الرحیل ،الرحیل کاروان عمر افرادی ازخانواده و یا شهرودیارو(این اواخر بدلیل گسترش نفوذ رسانه ای درسطح جهان) بزرگان مناطق مختلف دنیا بازیادنمی گیردو یا حتی به خاطر نمی سپارد که بقایی به عالم برای موجودزنده ای به جزذات اقدس احدیت وجود ندارد وهمه خواهندمرد و تنها نام است که ازآنها باقی خواهدماند.
مثلا همین چند روزپیش همگان شنیدیم و درپای تلویزیون و یا از طریق رسانه های مختلف و دراثرپوشش خبری گسترده وجهانی که داشت درجریان مرگ و کفن ودفن نلسون ماندلا قرارگرفتیم وملاحظه کردیم که چگونه ملتی ویا حتی مردم جهان ازاین نیک مرد به خوبی وبا خاطری خوش وهمراه با قدردانی از زحماتی که برای بشریت متحمل شده بود وداع نمودند 
پس چرا من ومای انسان ومدعی دانشمندی وعلم بر دین یک شاخص ویا نشانه ای ازآن چه که دیدیم برداشت ننمودیم ویاد نگرفتیم که برای دنیا،تاریخ و وجدان بیدارمردم تنها خوبی وبزرگی به رفتاراست که باقی می ماند
براستی مگرماندلا که بود وچکاربرای مردمانش نموده بود؟
باوربفرماییدکه اگر ازایشان پرسیده می شد برای مردم وکشورت چکارکرده ای که اینگونه مورد اقبال واقع شده ای حتما درپاسخ می شنیدیدکه هیچ کاری نکرده ام ودراصل هم برای مردم وکشورش کاری که اختصاصی آنها باشدنکرده بود بلکه به عنوان یک انسان تنها بوظیفه انسانی خود که همانا قیام به حق و حمایت ازمنافع جامعه می باشد عمل کرده بود واین شعاعی ازحرمت حق بودکه کارنامه ماندلا را چنان روشن نموده بودکه مردم نمی توانستندازآن نورو گرما دور گردند وچون پروانه به دورش جمع شده بودند ودرفراغ آن می سوختند
پس آیا روا نیست که من ومایی که فرصت به حق گرویدن و برحق بودن را داریم به خودمان بیاییم وبدانیم که 
وفا با هیچکس کردست گیتی
که با ما بر قرار خود بماند؟
چو می‌دانی که جاویدان نمانی
روا داری که نام بد بماند؟

  نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ساعت ۸:۳۶ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
میلاد پیامبر عشق ومعرفت و منادی رحمت ورهایی عیسی مسیح برتمام موحدان عالم به خصوص بر هم میهنان نصرانیم مبارک باد 

Image and video hosting by TinyPic

  نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۶:۴۷ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
تمام ادیان الهی برای نجات انسان آمده اندو پیامبران این رسولان وحی که منادی رهایی بخشی به انسان بوده انددرراه عمل بوظیفه ومسئولیتی که داشته اند فراوان ازدست آدم های منفعت طلب ونادان آزاردیده اند وزحمت متحمل شده اند اما درهرحال اینان تواسته اند با بیان قوی و لحنی لین کلام حق را جاری و مومنان به الله را درروی زمین بسیارگردانند 
یکی ازپیامبران الهی که دراین راه بسیارزحمت کشیده و درنهایت نیزبدست آدم هایی که دنیا را کعبه آمال خود می دانسته اند وازقضای روزگارخودمدعی موحد بودن واعتقادبه خدا داشتن بودند به صلیب کشیده شده حضرت عیسی مسیح(س) می باشد که امروزدرجهان هواداران ومعتقدان به دینش امروز روزی را به عنوان سالروزتولد ایشان جشن می گیرند 
برای درک معنویاتی اززبان ایشان چندکلامی را خدمت شما خوانندگان عزیزتقدیم می دارم 
ایشان می فرمایند دررابطه با هرچیزی که نیازبدانستنش داریدسئوال بفرمایید وباورداشته باشیدکه حقيقت از سوال نميترسد (نقل به مضمون) 
براستی آیا این کلام موجز حکایت ازعمق معنا و باورایشان ندارد واین نکته را نمی رساند که ایشان به یقین رسیده بودندوخودرا درموقعیت حقیقت می یافتندکه این چنین قاطع حرف می زنند وقادربدادن پاسخ به سئوالات وحتی مواخذه های پیروان خود می دانند. 
ویا حضرت عيسي(س) به اشخاصي كه خود را روحاني مسیحی ویهودی مي شمردند ودر رابطه با انجام عبادات خود را درفشارو رنج فراوان وارد می نمودند چنين می فرمایند :
” شما بيرون پياله را پاك ميكنيد در حاليكه درون آن از ظلم پر است ، اول درون پياله را پاك كنید كه در آن صورت بيرون آن هم پاك خواهد شد“.
براستی که این اندرز بسیارمهم وتاثیرگذاربوده ومصداق فرمایش محمدرسول الله(ص) است که می فرمایند:
من برای تزکیه وتعلیم آمده ام 
که منظورهمانا پاک کردن درون ازآلودگی وگناه است وآنگاه آشنا نمودن با آلودگی هایی که درمحیط وجود داردوانسان موظف است آنها را ازمسیر راه خودبا دانش ودانایی دورسازد
همچنین حضرت عيسي مسيح(س) ميگويد:
” من پشت در ايستاده در را ميكوبم اگر كسي صداي مرا بشنود و در را باز كند وارد ميشوم .“ چون خدا محبت است هرگز بدون اجازه وارد نميشود اما شيطان در را ميشكند و بزور وارد ميشود. 
این فرمایش بسیارآموزنده می باشد زیرا که بسیاراتفاق می افتد که خداوندکریم با طمئنینه تمام در انسان را برای بازگشت وتوبه می زند اما آنکه غافل است دررا بازنمی کند ولی چون شیطان زورگومی باشد و ادب برای ورودرا رعایت نمی نمایدودرهرلحظه که بخواهدواردمی گردد ما انسان ها بسیاردردام اومی افتیم و مایه تباهی خودو دیگرانسان ها می گردیم ولی بازخداوندبا همان رحمانیتش درمان را دق الباب می نمایدوبازغافل می مانیم

  نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۶:۴۳ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
درشمارگان اخیر مختصات سیاست مذموم که ازسوی بنی امیه اعمال می گردید وامام حسین(ع) برمبنا وتاثیر آنها وظیفه می یافت که به نهی حاکمان با هر قیمتی بپردازداشاره نمودیم ودراین بخش ازمطلب به خصوصیت دیگری که حاکمیت اموی ازآن برخورداربود و با اعمال آن روندجاری تبلیغ اندیشه دینی و ایجادجامعه اسلامی را با مشکل مواجه می کرد وبا عنایت بدان امام حسین (ع) الزام به آن می یافت که قیام نماید اشاره می نماییم وتوضیحات جامعی دراین خصوص ارائه می کنیم
حکومت اموی و انحطاط درارکان جامعه اسلامی
وقتی ازقیام امام حسین(ع) و حوادث مربوط به عاشورا سخن به میان می آید مطمئنا نمی توان درعلت یابی آن نسبت به موضوع انحطاط درارکان ساختاری جامعه اسلامی که ناشی ازاقدامات امویان بوداشاره ای ننمود زیرا آنجا که امام (س) با صدای رسایی درصحرای کربلا به فریادبرمی آیندکه اگردین جدم محمد(ص) جز با ریخته شدن خون من یاقی نمی ماند پس ای شمشیرها دریابید مرا (نقل به مضمون)این به مفهوم آن است که ایشان بروزانحطاط را دریافته بودند وازاین روی و برای آنکه با قیام خود الگویی را برای احیای مجدداهداف اسلامی ارائه دهند قیام محرم سال شصت ویک هجری را بنیان گذاردند وبا برجای گذاردن داستان وحماسه ای بزرگ فرایندانحطاط را بایکوت نمودند.
برای درک حسی موضوع انحطاط ورابطه آن با قیام عاشورا لازم است نکاتی جامعه شناختی را خدمت دوستان گرامیم وبه اختصار ارائه دهم 
همانگونه که می دانیداجتماع انسانی برای بهره بردن حداکثری از توان خلاقیت انسان ایجادمی شود که برای رسیدن به این ظرفیت نیازبه آن هست که عدالت بنیان گیرد،اتحاددربین مردم حاصل آید،امربه معروف ونهی ازمنکر درنهادمنش وشخصیت فردی واجتماعی نهادینه گردد،قوانین برای ممانعت ازبروزوعمومی شدن فسق وفجور تدوین وجاری گردد که اگرچنین شودگوییم که جامعه ای انسانی شکل گرفته است که درلوای آن آدمی می تواند با بررسی و شناسایی ظرفیت های خود وطبیعت وشناسایی و تربیت استعدادهای خودو طبیعت امکانات وفرصت درست زندگی کردن وپیگیری اهداف خلقت را برای خودودیگران فراهم نماید ویا به عبارتی انسان تنها درسایه پیدایش یک اجتماع مبتنی بر عدالت،اتحاد،امربه معروف ونهی ازمنکر وحاکمیت قانون می تواندرسالت خودرا دنبال کند و وظایف خویش را محقق سازد.
واسلام به عنوان دین الهی وتوسط نبی گرامی (ص) برای محقق ساختن این چهارعنصر به انسان نازل گردید و بتوسط ایشان وبا همراهی صحابه کبارشان پایه هایی جامعه ای که این چهار عنصر را در درون خودداشته باشد بنیادگذارده شد که الحق هم درایجادآن موفق عمل نمود زیرا که درزمان حیات رسول الله(ص) عدالت مستقر،اتحاد عملی ،امربه معروف ونهی تز منکرجاری و قوانین واصول دینی حاکم بر امورات مردم بود اما مرگ نابهنگام پیامبر(ص) و اقداماتی که پس ازایشان وبا تکیه برعصبیت های قومی و قبیله ای شکل گرفت تا حدودی زمینه را برای نادیده گرفتن عناصرفوق فراهم نمود وسقوط ویا شیب ملایمی را برای عدول از رعایت حرمت این جهارعنصرفراهم ساخت
که این حرکت در زمان حکومت امویان مخصوصا معاویه کاملا شکل اجرایی وعینی گرفت و منجربه برقراری حکومتی شدکه تنها نام اسلام را داشت زیرا که به جای عدالت تبعیض های قومی وقبیله ای،به جای اتحاد عمومی پیدایش وتسلط عوامل سرکوب،به جای امر به معروف ونهی ازمنکر،تملق وچاپلوسی ودرنهایت به جای اصول وقوانین عرفی ودینی میل و اشتیاق خلیفه حاکم گردید وازجامعه اسلامی جز نام چیزی برجای نگذارد
دراینجا لازم است برای تبیین شرایطی که امویان ایجادنمودند اندک اشارتی به آیات قران درخصوص جامعه اسلامی و علل انحطاط درآن بنماییم تا مشخص شودکه چرا امام حسین(ع) برای بازگرداندن و یا ایجادامکان ادامه حیات برای دین اسلام مجبورمی شوند
درقرآن کریم امور حکومتی و اداره کردن آن به عقل مردم واگذار شده است اما اگر موردمشکلی پیش آمد که ممکن بودبراثر ابرام اختلافی را موجب شودبرمبنای نظر قرآن که می فرماید:
«يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم فان تنازعتم في شيء فردوه الي الله والرسول، ان كنتم تومنون بالله و اليوم الاخر ذلك خير و احسن تأويلا»
«هان اي مؤمنان! از خدا، پيامبر و اولي الامر خود پيروي كنيد و چون در چيزي نزاع كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، آن را به خدا و پيامبر ارجاع دهيد، اين كاري پسنديده است و فرجام بهتري هم دارد.» (نساء/59)
محوریت اموربایدبابازگشت به قرآن وسنت پایمبر گرامی اسلام باشد که درحکومت اموی اینگونه نبودزیرا که آنان حکم را به جای آنکه ازآن خدا بدانند درانحصاروملکیت خودمی دانستندو اجرای خکم را درهر شرایطی عین صواب تلقی می کردند وهمین نکته هم عاملی می شد براینکه عدالت به نوعی معنی گردد که مطابق با منافع حکومت باشد،وحدت بر محوریت حکم حاکم شکل بگیرد و کسی حق امربه معروف ونهی ازمنکرنیابد ودرنهایت اینکه فسق وفجور جاری ازسوی عوامل حکومتی تحت تبلیغات متملقان وچاپلوسان نوعی وظیفه دینی وعمل به اصول شناسایی گردد
ویا آنجا که تمام احکام و دستورهای الهی واجب الاجرا و در نهایت امر، برای سعادت دنیوی و اخروی افراد و نیز برای ترقی و تکامل جوامع انسانی است و بنا بر نص صریح این آیه که می فرماید:
«ولو ان اهل القری آمنوا و اتقوا لفتحنا علهیم برکات من السماء و الارض…»(اعراف: نود و شش)
اگراوامر الهی عمل شود، برکات الهی شامل حال آن جامعه و مردم آن می شود.
امویان حکومتی را تشکیل داده بودندکه به صراحت اعلام می نمودکه من با اصول و قوانین قرآنی کاری ندارم وآمده ام که حکومت نمایم واین کاررا به هرقیمتی که شده باشد به انجام خواهم رساند 
آری آنچه که حکومت اموی به انجام آن مبادرت ورزیده بود مصداق روشن انحطاط بودکه می توانست آثار زیانباری را بر جامعه اسلامی نو بنیاد واردنماید وازاین روی بودکه امام حسین(ع) برخودوظیفه می دانست که دربرابر فرایند منحط ایجادشده بیستد تا با بازگردادن اموربه مجرای خود تعالی جامعه را فراهم آورد
درادامه این بحث به اشکال وتاثیرات انحطاط درتمدن انسانی اشارات جامعتری می نماییم 
ادامه دارد

  نوشته شده در  سه شنبه سوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۳۸ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 

 خبراول آنکه درروزنامه زنگان که وابسته به جریان اصول گرایی استان زنجان و از طرفداران آقای لاریجانی می باشد خبری با عنوان کاهش سی و هشت درصدی بودجه استان زنجان درلایحه بودجه سال نود وسه درج شده بود که برای من تا حدودی جای سئوال وابهام داشت و آن اینکه با عنایت به یک ونیم برابرشدن بودجه سال آینده نسبت به بودجه سال جاری چرا بودجه استان زنجان کاهش یافته است درحالی که منطقا بایدیک ونیم برابر می شد و با عنایت به اعتراض اکثر نمایندگان مجلس به نوع نگاه وتقسیم منابع دردولت یازدهم ودر لایحه بودجه واکنش رسمی وعلنی نمایندگان استان به کاهش سی وهشت درصدی بودجه استان درلایحه تقدیمی دولت به مجلس چه خواهدبود؟

وخبر دوم اینکهتا جایی که خبردارم دردوران مدیر سابق ارشادابهر هزینه های صورت گرفته بلا محل بوده و بعد از اینکه مدیر جدید ارشاد ابهر معارفه گردید گویا تا پایان سال مالی جاری همه اعتبارات شهرستانی ارشاد اختصاص به تسویه بدهی های مدیریت قبلی یافته است اما گویا کل مبلغ بدهی چیزی برابر با بیست میلیون تومان بوده است که اگرفرض کنیم برای کل سال مدیریتی نود ودو وبرای ارشاد دوبرابر آن مبلغ را درنظر گرفته باشندمی توان گفت که بودجه فرهنگی وهنری کل شهرستان ابهر رقمی بالغ برچهل میلیون تومان بوده که بازفکرمی کنم رقمی بسیارخوشبینانه بوده باشد حال آنکه درروزنامه زنگان رئیس اداره برنامه ریزی فرمانداری زنجان (شهرستان نه استان)خبرازتصویب دو میلیاردتومان اعتباربرای حوزه فرهنگی وهنری زنجان وبرای سال نود وسه خبرداده است .

حال سئوال این است که چرا برای ابهرعددی معادل چهل میلیون تومان وبرای زنجان عددی معادل با پنجاه برابر بودجه واعتبارات شهرستان ابهراختصاص یابد 
بواقع می توان گفت که با بومی شدن مدیریت دراستان مشخص بود وهست که سرشهرستان ها دراختصاص بودجه بی کلاه خواهدماند و این می تواندوظیفه ای برای نمایندگان مناطق مختلف استان باشدکه با نظارت بر نوع نگاه ونحوه تقسیم بودجه ازحق مسلم شهرستان ها درمرکزاستان دفاع کنند هرچندکه این انتظار عبث وبیهوده خواهدبود زیرا که تا بوده چنین بوده وتا هست چنین خواهدماند
  نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۷ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
دربخش های پیشین مطلب پس از واگویه ای که برمشکلات موجوددر استان ها داشتیم بحث جامعی را درموضوع ساختارسنتی که مانع حضورونقش آفرین دارندگان تخصص ودانش روزآمد درمسائل می گردد ارائه نمودیم وبا بحث برروی آیتم های زیر
الف- ساختارسنتی وبشدت بسته اجتماعی درسطح استان که مشخصه های زیر را ازخودبه نمایش می گذارد 
1- عقیم بودن فرایند تولیدفکر
الف- ساختارسنتی وبشدت بسته اجتماعی درسطح استان
ب- نداشتن آمار واطلاعات دقیق از متخصصان وتوان مندان فکری درسطح استان
2- فقدان ارتباط هدفمند که منجربه شکل گیری مشارکت عمومی وکارسازمان یافته گردد
ب- نداشتن آمار واطلاعات دقیق از متخصصان وتوان مندان فکری درسطح استان 
1- ارکان جامعه ما همچنان علم گریز بوده و روابط خودرا برسنت استوارمی نمایند.
2- متخصص فارغ التحصل جامعه ما اعتبارخودرا ازمجامع ومحافل سنتی دریافت می دارد
3- ساختاراجتماعی ما دوام وقوام تحمل تحول وتغییررا ندارد
ودر شماره دیگری چالش های دیگری را برشمردیم که عبارت بودنداز
الف- انتخاب محفلی مدیران
ب- نهادینه نشدن موضوع پژوهش وتحقیق در متدولوژی راه انداختن فرایند تصمیم سازی وتصمیم گیری
ج-وابسته بودن عمرمدیریت به تقویم سیاسی
د- ماموربودن مدیران ازسازمان های با وظایف حتی غیر مرتبط
ه- فقدان افکار عمومی شکل گرفته وقوی
ودرجمع بندی عنوان نمودیم که
1- افکارعمومی موثر برشکل گیری ارتباط های اجتماعی وسمت ده به بسیج امکانات ومنابع برای حل آنها بوجودنمی آید
ودراین شماره ازمطلب تلاش خواهم نمود تا با ادامه بحث به چالش های دیگری که فرا روی کدیران است اشاراتی داشته باشم
2- نهادهای مدنی تخصصی برای بررسی و شناسایی کمبودها و نیازمندی ها بوجودنمی آید.
واقعیت دردناکی که امروزجامعه ما با آن درگیراست واین درگیری در مناطق دوراز مرکز بیشتربه چشم می آید فقدان زمینه وانگیزه لازم درنزدمردم برای مشارکت در تولید فکراست
درآسیب شناسی وجود وگسترش چنین پدیده ای می توان دلایل زیادی را مطرح نمود اما شاه بیت این داستان در سه علت عمده می باشد که عبارتنداز
الف- ضعف ساختاری فرهنگ مشارکت جویی
بی گمان به هرمیزان از تهران به سمت نواحی حرکت می نماییم عمل بروظیفه جای خودرا برعمل به تکلیف می دهد ویا به عبارتی به هرمیزان که درتهران مردم با درک درست ازوظیفه به مشارکت درمسائل اقدام می نماینددرشهرستان ها مردم می مانندتا به آنها گفته شودو یا ازآنها خواسته شودکه چه کاری را به انجام برسانند ویا اینکه دنبال چه کاری باشنداین ضعف بسیارمذموم فرهنگی حتی تا آنجا رسوخ یافته که مردم بین خودو سیستم یک فاصله و یا تفاوت ارتفاء درموقعیت ومقام احساس می نمایند به گونه ای که فکرمی کنندکه مسئولان تافته ای جدا بافته ازمردمند و دارای وجه قدسی می باشند وبه تبع آن مردم باید با رعایت جایگاه واندازه خود ازآنها تبعیت محض داشته باشند تا جایی که نماینده ای را که خودو به صورت مستقیم انتخاب می نمایند می پرستندو این حق را به خودنمی دهند که ازاو مواخذه ویا پرسشی بنمایند 
مسلم است که با چنین نگرشی کسی نمی تواند به خوداین حق را بدهدکه به راه اندازی فرایندسازمان یافته ای که کارش کنکاش درنوع انجام وظایف توسط مدیران ویا تولیدتصمیم برای آنان است دست بزند زیرا کسی که سیستم را چیزی فراترازجامعه و سواربرآن می بیند و رعایت حرمتش را از مبارزه با گرسنگی و بیکاری واجبترمی داند مسلم است که شرکت در وعضویت درمجامعی را که می کوشدتا با پرسش وانتقاد مسئولان را زیر فشارکاربیشترواحساس مسئولیت زیادتر ببرد برنخواهدتافت
ب- مسئولان مردم را درآن حدی نمی بینندکه برای مشارکت فراخوانده شوند.
درست است که انقلاب توانست برخی ازمولفه های فرهنگ ملوکی را دریکی دوسال اول انقلاب برچیند و این اجازه را به مردم بدهدکه به قدرت به عنوان مولفه ای تامین کننده خواست وانتظارمردم نگاه کننداما فقدان تشکل های قوی سیاسی وصنفی و وجه قدسی که به مسئولان داده شد متاسفانه راه بازگشت این خصایص را هموارنمود تا جایی که امروز استانداراستان درجایگاه ولی نعمتی قرارگرفته که ترددش در داخل استان حتما می بایدبا قربانی نمودن گاوو گوسفند وبرافراشتن بنرهای تعریف وتمجیدو قربان صدقه ایشان همراه باشد 
این شرایط درعمل مانع ازآن می شودکه مردم بتواننددریک ارتباط چهره به چهره حرف دل خودرا برزبان جاری سازندو از کمبودها و ضعف های ناشی از عملکرد ضعیف مسئولان گله وشکایت بکنند .
درلوای وجود چنین فضایی مسئولان محلی نیز جایگاه ومرتبتی فرادست یافته و بدون هراس ازمواخذه وپیگیری مسئولان فرادست استانی ویا حتی به پشت گرمی حمایت های بیدریغ آنان کوس ان ربکم الی می زنند 
مسلم است که درچنین شرایطی حتی اگررغبتی برای کاردر نهادهای مدنی وجودداشته باشد یا با مقاومت مسئولان ویا بابی پاسخ ماندن وبه هیچ انگاشته شدن توسط آنان درهم شکسته شده وازبین خواهدرفت
ج- تسلط فرهنگ محفلی بر نهادهای مدنی ویا مجامع حتی حزبی و فرهنگی.
ما ملتی هستیم که دوست داریم اگردرجایی جمع شدیم بگوییم وبخندیم و پس ازپایان نشست چون ازما پرسیده شد که جلسه را چگونه دیدید به این بنازیم که درجلسه چه کسانی ازبزرگان بودند و یا چه تعداد درآن شرکت نموده بودند و دیگربا این موضوع کاری نداریم که چه حرف هایی زده شد ویا چه تصمیم های بزرگی گرفته شد وازاین روست که قرن ها دراین جامعه نشست های دانایان وجودداشته وهمین امروزهم وجود داردولی ازانتهای آن حرفی وکلامی که بتواندنقشه راه را ترسیم کندو یا حتی به نشان دادن راهی بیانجامد دیده وشنیده نشده است زیرا که کسی بدنبال دادن فراخوان و هدایت مردم به فکرکردن نیست ویا حتی خوشش نمی آیدکه چنین اتفاقی بیفتد
به اجمال آنکه امروزه دراستان ها مجمعی از هم اندیشان که بدانندچه می خواهندو یا بنشینندتا بدانندکه چه بخواهند که مطابق با منافع ومصالح استان باشد وجودندارد وآنچه که هست مجموعه هایی برای مداحی وتملق است ومسلم است که ازچنین مجامعی فکرواندیشه ای درخصوص بررسی وشناسایی کمبودها ونیازمندی ها ویافتن راهی برای کمک به مسئولان استخراج نمی گردد
ادامه دارد

  نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۳:۲۲ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
اربعین آمدومن نتوانستم بوعده هرروزیک مقاله درماه محرم و صفر واتمام کتابی به نام این حسین (ع) کیست که جانها همه.....اوست جامه عمل بپوشانم ومجبورم ازمحضر شهدای کربلا و سید وسالارشان امام حسین(ع) و شما دوستان عزیزم به خاطراین خلف وعده عذرتقصیربخواهم شایدکه بتوانم دراین ده روزباقی مانده ادامه کار را به نحو مطلوب داشته باشم 
بگذریم درشمارگان گذشته پس از ارائه گزارش مبسوطی ازتاریخ عربستان وپاسخ به برخی ازسئوالات معمول و پرداختن به حوادث بعدازرحلت نبی اکرم و چگونگی بنیان گیری قیام کربلا و سخنرانی جنجالی امام (س) درکربلا که می توان آن را وجه روشنی ازامربه معروف درمیان امت است به بحث بسیط نهی ازمنکر با مراجعه به کلامی ازامام علی(ع) که درآن تا حدودی وجوه نهی ازمنکرو درقالب خصوصیات سیاست مذموم می باشد اشاراتی به اجمال نمودیم ودراین شماره ودرادامه آن به بحث دررابطه با چندویژگی دیگرازسیاست مذموم که امرنهی ازمنکررا الزامی می نمایدخواهیم پرداخت
اگر یادمان باشد عنوان نمودیم که درمنظرنگاه مولای متقیان علی (ع) سیاست مذموم صفاتی دارد چون ظلم،سختگیری بعد از رسیدن به قدرت ویا کسب پیروزی،میدان دادن به خویشان ،باریافتن متلمقان وچاپلوسان،میدان داری بخیلان وآزمندان در مشورت دادن، اسراف،تندخویی،بهانه تراشی وعمل به سهو وخطا که اگردر حرکات وسکنات حکومت وحکومتیان به چشم بیاید برهرفردمسلمان لازم است که با نهی ازمنکر که درنهایت از طریق مقاومت درمقابل اوامرحکومتیان به مرحله نزاع منتهی می گردد آنان را وادار به بازگشت واصلاح امورنمایندودر سه شماره پیشین تعدادی ازاین ویژگی ها و آثارآنها درجامعه اسلامی را موردتفسیرقراردادیم ودراین شماره نیز به تعداد دیگری این ممیزات اشاره می نماییم
7- اسراف.
انسان چه به صورت فردی و چه دررفتارهای گروهی امانت دار امکانات واموالی شناخته می شود که می بایددر راستای تحقق حکومت الله برزمین و بازگشت وتوبه می بایدمورداستفاده قرارگیرند واین امرچنان جدی ومهم ازنظراصول اعتقادی اسلام مطمع نظرواقع می شود که به انسان تکلیف گردیده است که درمصرف اموال وامکاناتی که حتی مال خوداوست واز طریق فعالیت های سالم وسخت اقتصادی نیزبدست آمده است اسراف ننماید تا چه برسدبه اینکه اموال عمومی که شخص حاکم و یا دست اندکاران امور حکومتی وظیفه امانت داری و استفاده دقیق ومنطقی ازآنها را دارندازاین اموال درجایی به غیر ازجای خودو درمقداری بیش از آنچه که برای آن کار لازم است استفاده نمایند.
این منطق برای امویان چندان باب طبع نبوده زیرا که آنان اولا به اسلام واصول موردتوجه درآن اعتقادی نداشتندچون معاویه وبه صراحت به مردم بیان کرده بودکه من برای دین و به بهشت رفتن شما کاری ندارم وآمده ام که حکومت کنم واین نوع نگاه دست او را دراستفاده ازمنابع بازمی گذاشت و همینکه آنها دنبال حکومتی ایدئولوژیک نبودند که با ایمان واعتقاد مردم کارداشته باشندو با عمل دقیق به اصول ایمان واعتقاد را تقویت نمایند زیرا که آنان خودرا قومی برگزیده ودشمن با تمام اقوام واعتقادات می یافتندو ازاین روی بودکه برای بزرگ نشان دادن خودو به زبونی ودنائت کشاندن دیگران ازآنچه که اموال عمومی شناخته می شدودر دسترس داشتندبرای تحقق این دوامراستفاده می کردند که این خودنوعی اسراف تلقی می گردد که می بایددربرابرش ایستادگی شودزیرا که اموال عمومی که دراسلام نام بیت المال می یابد دراصل برای تامین وتوسعه فضای شناسایی وپرورش استعدادها بکارگرفته شود و استفاده ازآن درراههایی که منفعت عمومی را درپی نداشته باشدحرام و منکرتلقی می گردد.
8-بهانه تراشی
یکی از راه های بسیاربد حذف وسخت گیری بر افرادی که غیرخودی خوانده می شوند ومتاسفانه همه حکومت ها به نوعی ازآن استفاده می نمایند بهانه تراشی می باشد زیرا که اولا انسان موجودی جستجو گر و پرسشگراست و عمل به این خصوصیت ها شرایطی را فراهم می نمایدکه درلوای آن انسان ممکن است خطا واشتباهی داشته باشد وهمین امکان خطا و اشتباه می توانددرهرزمان گزکی را دراختیارحاکمان قراردهدکه آنان با استفاده ازآن بتوانندمخالفان ومنتقدان خودرا تحت فشار قرارداده ویا حذف نمایند وازسوی دیگر شرایط دارای خصوصیت متغییری می باشند که دربسیاری ازاوقات با تاثیر منفی بر پیش بینی ها وبرنامه ریزی ها ممکن است که باعث غلط ازآب درآمدن نتایج ومحصولات موردانتظار شود وهمین عاملی گردد برای زیرفشارقراردادن مخالفان وبهانه گرفتن از آنان 
درحالی که دراسلام این دین خدایی برای برون رفت ازاین شرایط حکم کلی آمده است که مضمون آن این است که عمل را به نیات می سنجند ویا درزمانی که قراراست قضاوتی صورت گیرد تنها نمی توان به محصولی که بدست آمده است اکتفاء نمودبلکه بایددید که منظورونیت انجام دهنده کارچه بوده است زیرا که دربسیاری ازاوقات منظورواقعی انجام دهنده کاراین نیست که با بدست آوردن نتایج بدودوراز انتظارآبروی خودو امکانات جامعه را بهدردهد بلکه نیت این است که با دست یابی به محصولی متعالی امکانی دراختیارجامعه قرارگیرد که بتواندمشکلات مردم را حل کند.
درحکومت امویان همسان دیگرحکومت های جائر بهانه تراشی از ابزارهایی بسیارقوی محسوب می گردیدتا با استفاده ازآن هم خودرا دورازخطا نشان دهندوهم به طریقی خود وحکومتشان را از دست رقبا نجات دهند.
9- عمل به سهو وخطا
زمانی که درقرآن نتیجه کارخوب وبدحتی اگربه اندازه خردلی باشد متوجه انجام دهنده آن کاراست سهو وخطا ازسوی هرکسی که باشدمذموم شناخته شده وبایدبا آن برخوردگردد اما اگرحکومت بخواهددربرخوردبا مردم عادی که خطا می کنندو یا سهل انگاری درکارها نشان می دهند سخت گیرباشدو دربرخوردبا عوامل خود توجهی به موضوع نداشته باشد این عین انجام منکراست که باید هرمسلمانی درمقابل چنین پدیده ای بیستد.
با این علامت ها وخصوصیاتی که از بکارگیرندگان سیاست های مذموم برشمرده شد وخوشبختانه همه آنها درحکومت های جائر وجودداردودرنزدامویان به عریانی به چشم می آمدمسلم بودکه حسین بن علی(ع) خودرا موظف می یافت که برای نهی ازمنکر هم که شده قیام نمایدتا با وادار نمودن حکومت به رعایت حرمت اصول وخود داری از عمل به منکرات جامعه اسلامی را از خطرانحطاط وانقراض دوردارد.
ادامه دارد

  نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۲۰ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
از من بگوی شاه رعیت نواز را
منت منه که ملک خود آباد می‌کنی
و ابله که تیشه بر قدم خویش می‌زند
بدبخت گو ز دست که فریاد می‌کنی؟
.....................................................
بی گمان اراده وهمت جمع ومتمرکز برای آبادنمودن پس ازپیدایش حس تعلق خاطر بوجودمی آید وکسی را نمی توان پیدا نمودکه خشت برآب زندو یا آگاهانه خانه دشمن آبادنماید.
پس آنجا که همتی استوارشدکه خانه ای را که متعلق به خودآدمی وحافظ او از بلا ومصیبت است آبادنمایند وکاراز این نمط به نتیجه رسید دیگرنیازی به این نیست که منتی بردیگران گذارده شودکه من این امربه اهتمام تمام کردم و این شماییدکه ازآن نفع می برید زیرا که او را همین وظیفه بوده است واگرغیرازآن می کرد می باید مورد مواخذه قرارمی گرفت.
وازاهمین جاست که سعدی حکیم عنوان می دارندکه شاه و حاکم نباید که برسر رعیت خودمنت بگذارندکه من ملک را به آبادی سوق دادم زیرا که او آمده بودکه آبادنمایدو شاهی وحکومت هم به همین است که آبادکند زیرا که وظیفه خراب نمودن بر دوکس سزاواراست دشمن و مجنون که شاه مسلما ازاین دوگروه نمی تواند باشد و یا مردم برای خودشاهی ازاین دو گروه انتخاب نمی کنند هرچندکه درهمیشه ادوارمگربه استثناء شاهان ما ازاین قماش بوده اند اما چون ازرگ وپوست واستخوان ما بوده اندو دشمن نبوده اند تنها می مانداین احتمال که دیوانه وصفیه بوده اند زیرا که ابله تنها تیشه به ریشه خودمی زند و با برانداختن درختی که ثمرش مایه حیاتش می باشد خود ودیگران را نگون بخت می سازد.
همچنین بایدبه خاطرداشت که اگر سنگی به پایمان اصابت نمود ویا کاری به وفق مرادمان نگردیدوبه جای قاتوق نانمان به قاتل جانمان تبدیل شدبه جای سردادن آه وفغان ازاین وآن مناسب آن است که به خودباز گردیم وعلت را دردرون خودمان جستجو نماییم زیرا که بدبختی وشکست ریشه درخودمان دارد ومی توان با شناسایی دقیق علت آنها وبرطرف نمودنشان راه به فلاح و صلاح بازنمود. .

  نوشته شده در  دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۹ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
روشنفکر کیست وچگونه می تواندازامکانات رسانه ای مجازی برای انجام نقش ورسالت اجتماعی خودبهره ببرد؟(7)
درشمارگان گذشته این مطلب با پیش کشیدن مباحثی جدی درتعریف از روشنفکر و جریان روشنفکری و با تاکید براین واقعیت که روشنفکر دراصل همان آدم نو اندیشی می باشد که با روشنگری درخصوص ابهام ها ونقاط تاریکی که درجامعه وجود دارد بدین نتیجه رسیدیم که روشنفکر با روشنگری و تحریص افکارعمومی به همدلی و اتفاق درعمل می کوشدکه ساختارهای کهنه را براندازد و به جای آنها ساختارهای نویی را برپا نهد که عاری ازابهام ها وتاریکی های موجودباشد ودرادامه به این تعریف از کانت رسیدیم که می گفت :
روشنگری، خروج آدمیست از نابالغی به تقصیر خویشتن خود.
ودرتفسیراین کلام همه عنوان نمودیم که هرگاه آدمی بتواند تحلیلی دقیق ازشرایطی که درآن زندگی می کند دست دهد که روشن کننده دقیق موقعیت او باشد تا برمبنای آن راههایی را پیدا نمایدکه هم خودو هم دیگران را ازتاریکی ها بازرهاندمی توان گفت که او روشنفکری شده است که می تواندهم خودو هم نیروهای تحت فرمان خودرا به سوی فلاح وصلاح هدایت نماید.
اما بایدباورداشت که این کارو یا بدست آوردن این مهارت عظیم چندان هم ساده وبدون هزینه نخواهدبود زیرا آنکه دراین راه واردمی شود ابتدا نیازبدین دارد که خود را ازانقیاد و تبعیت ازدیگران برهاند ویا به عبارتی اعلان داردکه دیگربه قولی صغیرنیست تا تابع وپیروی ازدیگران باشد بلکه خودمی تواند دررابطه با آنچه که حقیقت نام می گیرد ومی بایدبروشنی مشخص ودراختیارمردم قرارگیرد فکرکند ونظربدهد که این مهم با عنایت به اعتقاد كانت، که اصل خودانديشيدن را اصل بنيادين روشنگري می داند. با رسیدن به تفكر مستقل و پويا که درگرو آزادی اندیشه می باشددرآدمی ایجادمی گردد.
پس می توان روشنفکررا انسان آزاد اندیش مستقلی دانست که درخصوص واقعیت ها وحقایق موجوددرپیرامون خودکه به نوعی به او وسرنوشتش مربوط می باشد می پرسد وبرای آنکه بداند ویتا سر دربیاورد با تحقیق بدنبال یافتن جواب هایی برای پرسش های خود می گردد تا بداندکه چگونه می تواند باعث وبانی تغییر گردد ویا اساسا چه نوعی ازتغییرمی تواند برای اومفیدباشد.
تا بدینجای کار چیز تازه و نویی ارائه ندادیم بلکه کپی برابربا اصلی از نوشتارها وافکاربزرگانی چون کانت را ارائه نمودیم اما ازاین بخش به بعدمی خواهم با اشاره به موقعیتی که فضاهای مجازی برای روشنفکران ایجاد نموده اند دنبال این واقعیت باشیم که چگونه می توان از این ابزارخوب ،ارزان ،فراگیر ودرعین حال محدود برای روشنگری استفاده نمود؟
همانگونه که می دانیم امروزبا فشارهای مختلفی که ازسوی محافل ومجامع قدرت پیدا وپنهان بر رسانه های رسمی اعم ازدیداری،شنیداری و نوشتاری اعمال می گردد دیگرآن شوق وانگیزه برای فعالان صادق ومتعهداین عرصه باقی نمی ماند که هم فشارهای مربوط به یافتن سوژه وپرداختن مطالعه وتحقیق محوربدان را تحمل نمایندوهم درخواست ها وانتظارات مدریران وبرنامه ریزان رسانه ها را که خود آنها هم درزیر فشارمالی ونظارتی فراوانی قراردارندوبرای برون رفت اززیر این فشارها مجبورمی گردندکه خودممیزی فراوانی را برمجموعه تحت مدیریت خود اعمال کنند اجابت نمایند
وازاین روست که هر روزازدامنه واقع گرایی و حقیقت محوری رسانه های رسمی کاسته می گردد و براین منوال تعداد دیگری ازفعالان این حوزه عطای کار درآنها را به لقای خودمی بخشندودرعمل بیکاروبدون ابزار ارتباطی با مخاطبان خود می گردند وپس ازچندروزوماه پرسه در میان هیاهوی مردم سرازمیدان فعالیت جوامع مجازی درمی آورندوبه خیل نویسندگان وفعالان دراین عرصه می پیوندند غافل ازاینکه دراینجا کاربه مراتب سخترو عذاب آورتراز مطبوعه ای است که مدیر مسئولش آن را با یک باب مغازه دو بردریکی ازشلوعترین پاساژهای تهران اشتباه گرفته است زیرا دراینجا کسانی فعالیت دارندو یا به عنوان مراجعه کننده ودریافت دارنده اطلاعات روشنگرانه به فضای مجازی مراجعه می نمایندکه 
اولا دنبال تنهایی و سکوت می باشند زیرا که عمده آنها ازجنجال وهیاهوی واقعی موجوددرفضای زندگی فرارنموده اند ودرفضای مجازی دنبال آرامشی می باشندکه درلوای آن بتوانند دغدغه های خود را فرو کش دهند
دوما همدلی لازم اگرچه درظاهروجوددارداما بدلیل ورودی های فراوان ورنگا رنگی که درفضاهای مجازی وجوددارد تمرکز واستمرارفعالیت جهت دار بسیارسخت می گردد
وثالثا اینکه روشنگری صورت گرفته درفضای مجازی برای رفتن به بین مردم وپرانگیزه نمودن آنها هنوزبه آن قوام وپایداری دست نیافته که اسناد منتشرشده درآن را بتوان به عنوان سندی معتبر به مردم شناساند وبرمبنای آن افکارعمومی را برای درخواست و پیگیری انتظارات ومطالبات به حرکت درآورد که این خودعامل جدی برای انفعال و تلاش بیشتر وخسته کننده تر است.
با این تفسیرمی توان عنوان نمودکه فعالیت درفضاهای مجازی برای انجام روشنگری چندان هم ساده و آسان نمی نماید و کسب توفیق در برطرف نمودن موانع و شداید موجوددر راه روشنگری ازطریق این ابزارها تابعی ازاصول وقواعد نانوشته ای می باشد که تا بدانها استیلا نیابیم نمی توانیم بهره های لازم ازآن را ببریم که درادمه نوشتاربدین اصول اشاره هایی خواهیم نمود 
ادامه دارد

  نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۸:۴۴ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
مطلبی دررسای روح رنج دیده اسرای کربلا
....................................................................
فردا روزی که درپیش است کاروان اسرای شام درمسیرراه خود به مدینه راه کج می کنندو درقتل گاه حسین(ع) سروروسالارشهیدان روزی را به سرخواهندآورد روزی پرازسوزوگداز و نقل داستان اسارت که مشخصا دراین میان داستان دل زینب (س) شنیدنی ترازدیگران خواهدبودزیرا که این بزرگ زن که می تواندالگوی وارسته وتاریخی برای تمام زنان مطرح گردد درسفری از مدینه تا کربلا وازکربلا تا شام وازشام تا کربلا ومدینه نقش هایی را به اجراء گذارد که الحق می توان اجرای آنها را بس بی بدیل دانست اوابتدا مادری است که که با رها نمودن فرزندان و همسرش درمکه با دوفرزنددیگرش راهی کربلا می گردد ودربین راه مدیرجامعه زنان کاروان و رابط جامعه زنان با مجموعه مردان کاروان است ودرکربلا درکنار آماده ساختن وبه میدان فرستادن مردان مخبری است که ضمن تحمل به خاک وخون غلطیدن جگرگوشه های خود کار گزارش لحظه به لحظه به خاک وخون غلطیدن بزرگان وجوانان را به بازماندگانشان می رساند ودرنهایت مدیری است که در بحرانی ترین موقعیت ممکن مسئولیت رهبری وجانشینی می یابدتا کاروان ازهم پاشیده را دوباره احیاء کندتا کاروان بتواند وظیفه نیمه کاره مانده خودرا تمام نمایدوهم وکیلی می باشدکه دردادگاه برپا شده ازستم ،بی وفایی وجفا به دفاع ازحرمت خون ها و قول هایی به پا خیزد که بر زمین ریخته شده (خون شهداء) ویا عمل نگریده(قول مردمان کوفه) است و همو بودکه ازهمه اینها سربلندبیرون آمدوقهرمانی شد که مدیریت بحران را به مطلوب ترین شیوه به اجراء گذارد وفردا می آیدتا به حسینش بگوید که او ودیگرهمراهانش توانستند پیام خون آنان را عمومی سازندوبرتاروپود جریان نا به حقی که توانسته بودبا سرقت رهبری انقلاب بزرگ خدایی اصول را به خارج ازمحوریت اداره جامعه براند لرزه براندازد.
فردا زینب می خواهد بربالای مرقدمطهربرادرسربریده اش گزارشی را ارئه نماید که درسطر سطر آن پیروزی خون برشمشیر و صداقت بر ریا و تحجرموج می زند وهر شنونده ای براین همه اقتدار ودوام آفرین می گوید.
براستی حال که چهل روز از فاجعه عاشورا گذشته وما بازبابازگشت به زندگی طبیعی و آمیخته با انفعال وفراموشی همانی شدیم که قبل ازعاشورا بودیم وفردا که اسراء با پشت سرگذاشتن چهل روزدرد وماتم و برملا ساختن پوچی وبی محتوایی برج وباروی اموی بربارگاه حسین(ع) جمع می شوندتا ازپیروزهای خودو انقلابی که ازخون حسین(ع) ویارانش درعرش وفرش افتاده است گزارشی ارائه بدهند من وما چه گزارشی را برای گزارش نمودن به اسراء ازچهل روزی که گذشت آماده نموده ایم ؟
نگوییدکه ما نیزبا کاروانیان بودیم وهمراه آنان زجه زدیم ،کابوس دیدیم ،شکنجه کشیدیم زیرا که اینها کافی نیست چون که کاروانیان درکنارهمه اینها به یک کاربزرگ نیز همت گماردند و آن روشنگری و رساندن پیام خون هایی بودکه برای حرمت بخشیدن به انسان بر زمین ریخته شده بود وما متاسفانه چنین نکردیم زیرا که یادمان رفت که پیامدارخون حسینی هستیم که به فریادجهانیان را خطاب قرار داد وگفت ای آنان که بدون دانایی صف ظلم واجحاف درحق مردمان را طولانی وقوی می دارید اگردین نداریدو در زیرفشار زندگی خردشدن صدای استخوان های محرومان را نمی شنوید حداقل جوانمرد باشید و بارزندگی خودرا بدوش آنان نگذارید تا بلکه این به فقر وفاقه درافتادگان ازندانم کاری ها وبازی های بچگانه شما دردنیای سیاست بتوانند فشار ناشی ازبارزندگی را که بسیارسنگین می باشدتحمل نمایند (نقل به مضمون)
والحق که این بیت ازبابا طاهر زبان حال اسرای شام در فردا روزو برسر قبورشهدای کربلا خواهدبود 
شد از نیل غم و ماتم دلم خون
بچهره خوشتر از نیلوفرستم

  نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت ۱۸:۴۳ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
بشنو از من سخنی حق پدر فرزندی
گر به رای من و اندیشهٔ من خرسندی
چیست دانی سر دینداری و دانشمندی
آن روا دار که گر بر تو رود بپسندی
..........................................................
آنجا که حکم بر هرعملی را عکس العملیست بنیادیافته است مطمئنا کسی نمی توانددرحق دیگران بدی کندوانتظار دستمریزاد و مرحبا داشته باشد و یا کسی درحقش خوبی ونیکی نمایدو اودربازگشت به بدی جبران نماید.
اما بسیارند افرادی که دراین سرای بی ثبات و گذران با عدم رعایت این منطق کارخودشان را می کنند و یا به عبارتی بدون آنکه بدانند روزی کاسه صبر مردمان سرخواهدآمدو چیزی را درکاسه او خواهند ریخت که سالیانی خودش به طبخ آن اقدام می نموده است.
واین ازآن جهت است که چنین افرادی هیچگاه نخواسته اند که آدم آموزنده ای باشند وگرنه اگرکمی اهل مطالعه وغوردر محیط اطراف خودبودندبه راحتی می توانستند بدانندو بیابندکه ازمحل هرعملی را عکس العملیست بسیاری نان به سفره گذاشته اندونام جاودانه کرده اند
و آنان که بی توجه به این اصل دردوران ناموری به قدرت اسب چموش قدرت برمردم ومنافع آنان تاخته اند و تروخشک را درتنورزیاده خواهی خودنابودساخته انددیرنبوده که دست انتقام خداوند ازآستین همان کسانی که درزیر پای ستوران اولگدکوب گردیده اندسربلندنموده اندونان ونامش با خاک یکسان ساخته اند.
وازاین روست که سعدی بزرگ که خوددر دنیا گردی و کسب تجربیات گرانبار یک دایره المعارف جهانی می باشد عنوان می داردکه اگردنبال دینداری و یا کسب معرفت علمی می باشی ومی خواهی دراین وادی صاحب نان ونام گردی بهتر آن است که بدانی هرعملی را عکس العملی درپی است وبرای آنکه آن را مطابق با منافع خودنمایی بهترآن است با مردمان همان کنی که انتظارداری دیگران درحق توهمان روا دارند

  نوشته شده در  یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲ساعت ۸:۴۴ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
عکس‌های شب یلدا,عکس‌های شب یلدایی

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۵۲ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
دربخش های پیشین مطلب دوازده محور از وصیت نامه داریوش بزرگ را مطرح نمودم ودراین مطلب نیز چهار محور دیگررا مورد بررسی قرارمی دهیم تا دوستان مطالعه کننده بدانندکه درپادشاهی هخامنشی ودر حدود دوهزار وهفتصدسال قبل چه مسائلی مهم تلقی می گردیده و شاهان بزرگی چون داریوش برای پرداختن به این مسائل چه رهنمودهایی را به بازماندگان ازخود ارائه می داده اند
13- هرگزهم مدعی وهم قاضی مشو
بی تکلف بگویم که درهمه اعصار ودرنزدهمه مردمان ازآن خوددانستن حق یک ویژگی شناخته می شده است وازقضای روزگارهمین خصوصیت مایه وبنیان بسیاری ازتحولات وتغییرات خوب وبددرجامعه می گردیده ومی گردد زیرا آنکه حقی را مال خودبداند مطمئنا برای بدست آوردن آن تلاش و فعالیت می کند .وهمین عاملی می گردد که نوعی تکاپو وتلاش برای استقرارعدالت وپیشرفت ازطریق فراهم آوردن نمادهای روشنتری ازحق ویا رقابت برای روشن نمودن حق ایجادگردد که درنوع خود باعث پیشرفت می گردد.
اما اگراین خصوصیت بخواهدبه انحصاروتمامیت خواهی تبدیل گردد نه تنها نمی تواندبر روندتحولات وتغییرات اجتماعی تاثیرمثبت داشته باشد بلکه با راه انداختن تبعیض ونابرابری مانع ازشناخته شدن استعدادها وپرورش آنها گردد ازاین روی است که داریوش کبیر در وصیت نامه خود با وارث تاج وتختش اعلان می داردکه درآنجا که قراراست حقی مشخص ومعین گردد وتوهم درآن جریان طرف دعوا می باشی مواظب باش که قضاوت را برعهده نگیری وازقاضی عادلی بخواهی که به موضوع رسیدگی نماید زیرا که ممکن است تو تابعی ازخواست ومیل شخصیت گردی و با مال خوددانستن حق آن را به قهرمال خودگردانی ویا اینکه طرف دعوای توبا این عنوان که تو دارای قدرت بودی و او از ابراز این نکته که حق مال اوست ترسیده ازحقش بگذرد ویا حتی اگرحقش به شفافیت روشن وبدو داده شد بازعنوان داردکه چون تودارای قدرت بودی همه حقش را نتوانسته دریافت دارد
14- امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسندتا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود وهر قدر كه فهم آنها زيادتر شود تو بهتر ميتواني سلطنت كني
این محوراز وصیت نامه چنان روشن واضح است که نیازی به تفسیرندارد اما درتاییداین اندرز می توانم بگویم که ای بسی که قدرت ودوام امپراطوری جهان شمول هخامنشی برعمل به این اندرز و سپردن کاربه تحصیل کردگان بوده است
15-همواره حامي كيش يزدان پرست باش ولي هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي كنند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشدكه از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند
این محورهم روشن است وچندان نیازی به بسط وتفسیرندارد وبازبه قطع یقین می توان گفت که دلیل ظرفیت های بسیاربالا درحکومت هخامنشی چه بسی که براساس همین آزادای هایی بوده که درحکومت وبرای مردمان مختلف درنظرگرفته می شده زیرا فردی که بداندوتجربه نمایدکه درلوای حکومتی به باورواعتقادات اواحترام گذارده می شود ودین واعتقادات مذهبی به ابزاری برای مزاحمت و آزار رساندن دیگران تبدیل نمی گردد درزیر لوای آن حکومت به راحتی زندگی کنندو در پیشرفت وتوسعه آن قدم بدارند زیرا که به تجربه ثابت شده است که نارضایتی ناشی ازمزاحمت های عقیدتی بیش از دیگر انواع مزاحمت ها تحریک کننده وعصیان آفرین می باشد. 
16- آنگاه كفني را که خود فراهم كرده ام برمن بپيچان
این محوراگرچه بسیارساده وبی ارزش تلقی می گردد اما درعین سادگی وبی اهمیتی نشان دهنده این واقعیت است که درنظام شاهنشاهی هخامنشی شاه با تمام کبکبه وموقعیت فرا دستی بسیاربرای حلال وحرام ارزش می گذاشته ودوست نداشته که کفنش از محلی تهیه گردد که خاستگاهش نامشخص بوده باشد واین نشان می دهدکه در درون آن ساختار امورچنان منضبط و دارای برنامه ونظارت بوده که شاه نمی توانسته ازاموال عمومی برای خودتهیه نمایدو یا باورها واعتقادات چنان مهم و دارای وزانت بوده که شاه به خوداجازه نمی داده که ازمحل اموال عمومی کفنی برای خودتهیه کند.
حتما دوستانی که خصومتی با نحله فکری شاهنشاهی دارندباورنخواهندنمودکه این وصیت داریوش باشدو یا ممکن است که بگویندداریوش خواسته با این اندرز خودنمایی وتظاهرنموده باشد 
اما درپاسخ به این دوستان بایدگفت که این تظاهررا می خواسته درمقابل چه کسانی انجام دهد ویا برای جلب نظرکدام قدرت چنین منظوری را دنبال می نموده است زیرا که درآن دوران دین به ابزاری برای کسب محبوبیت تبدیل نشده بود ویا اینگونه نبودکه کسی یا کسانی بتوانندازمحل دین نان بخورند که آنها با اعمال فشاراجتماعی بخواهندتا داریوش خودرا متدین و دین باورنشان دهد ویا درکلامی واضحترمی توان عنوان نمودکه داریوش با آن همه قدرت که قریب به تمام دنیای متمدن زیریوغ فرمانبری ازاوبودنیازی به این نداشت که ریا پیشه خودسازدبلکه دقیقا می خواسته به ورثه وجانشینان خودبباوراندکه برای داشتن قدرت وهیمنه نیازبه این هست که اموررا با دقت زیرنظربگیرندو ازدست یازیدن به اموال دیگران خودداری کنند 
ادامه دارد

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۴۶ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
اگریادتان باشد درآخرین بخش از سلسله مطالب با عنوان شهرداری ابهربیش ازهرنیازی به چابک سازی سازمانی نیازمنداست عنوان داشتیم که شورای اسلامی شهرابهربا انتخاب شعاری با محتوای
شهری یکپارچه،هماهنگ،برنامه محور ، توانمند ، شهروندمدار ،امن ،سرسبز و زیبا،معنوی، عدالت گراوآباد وبا نشاط 
والصاق آن بردیوارسالن برگزاری نشست های رسمی شورا این امیدواری را درمراجعان ایجادنموده که شایددراین دوره برنامه واقدامی آینده نگرانه را ازسوی شورا مشاهده نمایند ودربخش مقدمه این مطلب هم باورود درعرصه هایی که مدنظرقانون گذار ازتدوین قانون شوراها بود حرف را بدانجا کشاندیم که اگراز همه آنچه که گفته آمد به قولی مرتبط با جایگاه قانونی وانتظارات مردم بود فاکتوربگیریم وبه اصل موضوع بپردازیم آیا درعمل با این سئوال مواجه نخواهیم شدکه اساسا مشکلات فراروی شورای چهارم ابهر چه مسائلی می باشندو شورا چگونه می باید بدانها بپردازد ویا شورا با چه اقداماتی می تواندمشکلات واقعی خود را دریابدو بدرمان آنها بپردازد تا محصول برآمده ازفعالیت چهارسال فرا روی نشانگر توجه وعمل درراستای تحقق شعارمزبورباشد.
درپاسخ بوظیفه مشارکت درتصمیم سازی که برعهده هرشهروندی متعهددرقبال سرنوشت خودوجامعه می باشد نگارنده تلاش خواهد نمودتا با وانمایی ابعادی ازشعارمزبور وانطباق آن با مسئولیت هایی که متوجه شورا می باشد و منابع وفرصت هایی که شهر ودولت می تواننددراختیارآن بگذارند پاسخ هایی برای سئوالات فوق اراده داده باشد.
همانگونه که می دانید درتقویم سیاسی ایران هرنهادبرآمده ازفرایندهای دموکراتیک که مبتنی بر حضورآگاهانه وانتخاب مشارکت جویانه مردم باشد چهار سال مسئولیت ووظیفه شناسایی ودریافت انتظارات ومطالبات مردم را برعهده می گیردتا با فراهم آوردن امکانات لازم ،برنامه ریزی دقیق وآینده نگرانه ودر چهارسال فرصت موجود آن آرزوها را محقق گرداند ومتاسفانه کمتر نهادی ویا موجودیتی توانسته به چنین مهمی دست بیابدکه با یک آسیب شناسی جدی می توان دلایل این ناکامی را در بی اهمیت دانستن تعهدات و عدم سخت کوشی که در رابطه با چگونگی به انجام رساندن مسئولیت ها گریبان آنها را به چنگ می آورد دانست 
اما درچرایی این سهل انگاری ویا تسامح وتساهل می توان بیان داشت که اولا مردم خودپیگیرخواست ها وانتظاراتی که ازنهاد ها دارندنیستند ،افرادی که برگزیده می شوند نگاه خودمحورانه وخو خواهانه ای به قدرت دارند وداشته اندودرنهایت هم می توان عنوان نمودکه نهادهای رسمی ناظرهم سخت گیری و جدیتی در رابطه با مسئولیت های خودنداشته وندارند 
وگرنه اگرقراربودکه مردم ،خود وکلا ونمایندگان ودرنهایت نهادهای ناظر براموربوظایف ومسئولیت های محوله دقت داشته باشندوداشتند ممکن نبودکه درمدت چهارده سال گذشته شورای شهرابهرنتواند ازمیان تحصیل کردگان این شهروبا دایرنمودن کمسیون های فنی وتخصصی نیروهایی را شناسایی وبا میدان دادن در راه اندازی فرایند بررسی و شناسایی کمبودها ونیازمندی ها وارائه راه کارها برای برطرف نمودن آنها مدیرانی را به جامعه معرفی نمایدکه هریک ازآنها سالها کارعملی وبا برنامه دراین حوزه داشته باشند.
شوراهای گذشته اگرقدردان فرصت دراختیار ومتعهد درقبال استفاده حداکثری ازحدودواختیارات خودبودند وبکار شناسایی وپرورش نیروهای تحصیل کرده برای تصدی مدیریت ها می پرداختند مسلم است که امروز شهری چون ابهر نمی توانست چنان محروم باشدکه شهردارش را یک نیروی غیربومی انتخاب نمایندو یا درانتخاب وبکارگیری نیرودرحوزه های مدیریت های اجرایی چون فرماندار کسی دراستان برای معرفی نیروهای ابهری تره هم خردنکند
هرچندکه درکنارشورا نهادهای دیگری چون نمایندگی مردم درمجلس ،فرمانداری ،مطبوعات محلی وحتی خودمعتمدین وخانواده هایی هم که با خون دل جوانان تحصیل کرده ای را بارآورده اندوبه جامعه تحویل داده اند ولی موردبی مهری قرارگرفته اندنیزمقصرمی باشند که برای گذرازشرایط موجود می بایدبرای هماهنگ نمودن این مراجع اقدامات جدی بکارگرفته شود تا درطول این چهارسال بلکه شورا بتواند به منشاء خیری برای شهرتبدیل گردد.
پس اولین مسئولیت ووظیفه مهم در مقابل شورا شناسایی وپرورش نیروی انسانی آشنا با مسائل مدیریت خدمات شهری ومدیریت های اجرایی می باشد که لازم است دوستان شورایی ما دراین رابطه به جای این دست واون دست نمودن سرعت عمل بکارببرندوبا ایجادکمسیون های مختلف اقدام به سامان دهی موضوع شناسایی وپرورش نیروی انسانی بنمایند 
دراهمیت این موضوع می توان به این نکته اشارت داشت که کمبود نیروی انسانی توانمندکه امروزخودرا درهیبت قحط الرجال نمایان می سازد وتاثیرش را درانتخاب مدیران اجرایی درعرصه های مختلف نمایان می سازد خود مشکلی است که تا حل نشوداثرش را بردیگر مبادی شکل گیری تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها اعمال خواهد نمود زیرا درجایی که دانش آموختگان به حساب نیایند ویا برای عملیاتی نمودن آموخته ها ومهارت های علمی خویش فرصتی دراختیارشان قرارنگیرد امکان آنکه تصمیم گیری ها بومی گردد وتناسبی با شرایط اقلیمی و یا فرهنگی بیابد بدست نخواهد آمد ودرنتیجه یا تصمیمی اتخاذنخواهدشد ومسئله مشمول مرور زمان خواهدگردیدویا اینکه تصمیم ها تناسبی با موضوع نخواهدیافت که درهر دو صورت هزینه ها بالا خواهدرفت وکندی دردست یابی به نتایج درخورنا امیدی وعدم اعتمادبه تصمیم گیران را درنزدمردم نهادینه خواهدساخت
ادامه دارد

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۳:۳۸ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
نمی دانم چرا ما دربهره بردن از مولفه های فرهنگی که می تواندبه وحدت،درکی درست از شرایط ونقش های انسانی ودرنهایت استفاده ازهمدلی وهماهنگی کمک نماید با ترس ولرز عمل می کنیم ویک برداشت زیبا ازتغییرات طبیعی ونقش آفرین درکاروفعالیت انسانی را چنان درهم وپیچیده می سازیم که کسی جرات نمی کندکه بدان نزدیک شود ویا در خوبی وزیبایی آن حرف وسخن گوید.
مثلا زمانی که ازشب یَلدا یا شب چلّه که یکی از جشن‌های کهن ایرانی است وبا عنایت به ریشهٔ سریانی لغت یلدا معنی «ولادت» و «تولد» می دهد می خواهیم سخنی بگوییم هراس برمان می داردکه ممکن است این حرف درمذاق عده ای بدبیایدو یا با برداشت این که ممکن است آن را فعالیتی ضد دینی تلقی نمایند جدیتی دراین کاربه خرج نمی دهیم درحالی که اساسا دین اسلام به عنوان یک دین الهی همیشه با نور،گرما،نوزایی،جشن وشادمانی وشکرنعمت های خداوندی همراه بوده ویا مبلغ جدی چنین صفاتی می باشد درثانی مگردرجشن وشادمانی آنهم برای آغازدورهای جدیدازکار وفعالیت چه چیزی وجود داردکه بایداسلام مخالف آن باشد زیرا که مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند و دنباله کاروزندگی با برنامه وجدی خودرا با آن هماهنگ نمایند.
واین سنتی زیباست که نشان ازدانایی انسان دربهره گرفتن از تغییرات طبیعی دارد دانایی که خداوندبه اوداده است
درپدیدارشناسی چلّه می توان عنوان نمود که، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفآ نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است.
درتبارشناسی چله این گونه عنوان می شودکه مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.
بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.
در برخوردی نوستالوژیک با چله می توان عنوان نمودکه تاریکی نماینده اهریمن شناخته میشود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.
حال اگرازمجموع مطالبی که تقدیم گردیدبخواهیم یک برداشت کلی وجدی از موضوع چله داشته باشیم می توانیم بگوییم که اساس این جشن بر گرفتن جشن پیروزی خیر برشر و نیکی بر بدی وافول قدرت شیطان استوار می باشدکه همه آنها قرابت بسیاری با اصول وقوانین دین اسلام دارد زیرا که مردم با برگزار نمودن جشنی که درآن هدف راندن شیطان و بازگرداندن امیدبه کارو فعالیت و آنهم با خوردن میوه هایی که مائده بهشتی خوانده می شوند گناهی صورت نمی گیردکه بخواهیم با نفی حرمت برگزاری جشن یک موقعیت برانگیزاننده را ازانسان بگیریم 
اما چرا به چنین وضعیتی دچارشده ایم پاسخ این است که ما دوست نداریم درپی یافتن چرایی و فلسفه برگزاری جشن برویم ودوست داریم که با کنار کشیدن ودرخودفرو رفتن این گونه القاء کنیم که من نبودم بلکه دیگری بود وگرنه جشنی که می تواند آغازبه جنبش و تقویت مبانی کاروفعالیت باشد مسلم است که کاری اصولی و درست است

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۰:۵۰ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
............................................................
بی گمان انتظارازدوست این است که بیان درکمال دوست تمام دارد وازخوبی ها و صفات پسندیده دوست حرف وسخن بسیارگوید وازاین روست که در یافتن نقاط ضعف وراه های برطرف نمودن آنها نمی توان زیادبه دوست تکیه نمود 
اما ازآنجا که انسان برای به روزشدن و درخدمت خودوجامعه قرارگرفتن نیازبه حضور مستمردر جریان تکامل وتعالی داردواین ممگن نمی گردد مگرآنکه فردهمیشه نظر درخودو رفتارهای خودداشته باشدتا با برطرف نمودن نقاط ضعف وتقویت نقاط قوت به تعالی وکمالی دست یابدکه مطلوب طبع دیگران باشدبهتراست که با دقت تمام دراقوال وافعال دشمنان خودرا درمحک ارزیابی قراردهدتا بداند که چگونه می تواند خود را آماده کسب موفقیت وپیروزی دربرابر دشمنان ،رقبا وحتی شرایط سخت قرار دهد زیرا که ازفحوای کلام،نوع نگاه ومواضعی که دشمن ویا رقیب درقبال آدمی اتخاذمی کنند می شودراه های برون رفت ازمشکلات را پیدا نمود و یا حتی راه های پیروزی وموفقیت را پیدا کرد واین با مراجعه به آراء ونظرات دوست ممکن نگردد زیرا که دوست واله وعاشق حتی معایب ونقص های موجود دردوست را هم نوعی حسن وهنرتلقی می نماید وبدون آنکه برروی آنها متمرکزشودتا برای حذفشان راه کارهای منطقی وعالمانه ای بیابد با بیان و قلب واقعیت شرایطی را فراهم می کندکه آن ضعف ها وکاستی ها به چشم نیاید و همیشه به عنوان پاشنه آشیلی عمل نمایدکه راه نفوذو ضربه دشمن را به آدمی باز گذارد

  نوشته شده در  شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ساعت ۹:۲۷ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
همه ما به نوعی با این پدیده روبرومی باشیم که دیگرجوانان ما دل ودماغ درس خواندن وبه قولی کسب علم ندارندواگرهم در جایی ثبت نام می کنند و عنوان دانشجو می یابند بیشتربرای آن است که سرخورده ازبیکاری شده اند ویا جایی را می خواهندکه چندصباحی وتحت عنوانی مشغول شوند ونام وعنوانی برای خودداشته باشند .
این پدیده اثرات بسیارتلخی را برای جامعه ما درپی داردکه اگرموردتوجه قرارنگیرد وبرای کنترل سرعت فراگیری ومیزان تخریبی که دربخش منابع انسانی برجای می گذارد که جبران آن اگرغیرممکن نباشدحداقل بسیارسخت و طاقت فرسا خواهدبود
درچرایی ابتلای جامعه به چنین دردمهلکی می توان به این نکته اشاره داشت که جامعه ما متاسفانه ازصفت ویا خصوصیت آموزندگی که امکان آن را فراهم می نمایدتا فردبداندکه برای انجام تعهدات و رسالت اخلاقی خوددرقبال آنان که سرنوشت خودرا به اوسپرده اندچه دانشی را فرابگیرد وچه مهارت هایی را ازمتن آن دانش استخراج نماید دورگردیده است وگرنه اگرآموزنده بودوبرای آموختن خودرا به در ودیوارمی زد مسلم بودکه اجازه نمی داد چنین فرایند مذمومی براحوال آن مسلط گردد
جامعه آموزنده جامعه پویایی است که ازگذشته وهمسانی امروزو فردا با آن گریزان است،برای تغییر سرمایه گذاری می کند وازآن استقبال می کند،خودرا امانت دار نسل های آینده می داندومراقبت می نماید که درامانت خیانت ویا بی توجهی نکند،برای دانش حرمت قائل است ومعیارمحبوبیت ومقبولیتش شکافتن طبیعت برای پاسخ دادن به نیازهای خوداست،طبیعت را دوست می دارد وتلاش می کند که کمترین آسیب را بدان واردکند،مردمانش را می پرستد وتلاش می نمایدتا روابط آنها را برمناسبات علمی وعقلی استوار دارد و....
واینها معیارهای ارزشمندی می باشند که می توانندگواه صادقی برای توسعه یافتگی وپیشرفت باشند

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۲ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
دربخش پیشین مطلب وپس ازگفتارمفصلی در بخش انحراف ازکجا آمده است و ارائه تعریفی جامع برای انحراف به این نکته رسیدیم که انقلاب اسلامی سرفصل نوینی را در زندگی ونگاه ما به مسائل پیرامون ایجادنمودکه برای هم سویی وحفظ آن نیازبه این بود وهست که بدانیم اصول محوری انقلاب چه بوده وانرافاتی که ممکن است تهدیدی علیه این اصول محسوب گردد چگونه پیش می آید و با اصلاح طلبی چگونه می توان با این تهدیدها مواجه شد و یا یرای بازگشت از مسیرهایی که به انحراف طی شده است تلاش نمود ویا به عبارتی اصلاح طلب چون برای مبارزه با انحرافات وبازگرداندن اصول بکارمی رود هم ممکن است کار پیشگیرانه انجام دهد و هم می تواندبدرمان بپردازد.
اما ازآنجا که انقلاب اسلامی ما مبتنی برنگرش اسلامی می باشد و نگرش اسلامی منبعث از نگرش الهی به انسان می باشد می توان با بازگشت به فلسفه خلقت اصول محوری اسلام را که همانا اصول محوری انقلاب اسلامی می باشد و اگرانحرافی صورت گرفته باشد و اصلاح طلبی برای بازگرداندن آن الزامی شود موردبررسی قرارداد تا معین شودکه اساسا اصلاح طلب بایدمراقب چه روندی درامورحیاتی انسان باشدتا با صیانت ازاصول حاکم برآن بتواند فلسفه خلقت را موردحمایت قرار دهد 
همانگونه که می دانیم انسان نه برای انجام رسالت انسانی ویا بجا آوردن وظایفی که درمنطق خلقت برایش درنظرگرفته شده بود بلکه برای سپری نمودن دوران تعبیدوتادیب خود که با تعدی به اصول زیستن دربهشت متوجه اش شده بودبه زمین تعبیدگردید تا با سخت گرفتن به خودو شرکت دریک فرایند جدی خودسازی لیاقت بازگشت به بهشت و دنبال گیری وظایف ورسالت انسانی خودرا درمتن خلقت بازآفرینی نماید.
براین مبنا زمین محلی برای استقراردائمی انسان نیست بلکه به مصداق زمین مزرعه ای برای آخرت است انسان آمده تا بداندو بفهمدکه اصول درزندگی انسان چه جایگاهی دارد و برای باز داشتن عوامل متعدی به حرمت وجایگاه اصول چه بایدبکندو یا برای باز گرداندن اموری که با محوریت اصول متقن شکل نگرفته اندبه مجرایی که اصول درست بودن آنها را موردتاییدقرارمی دهند چگونه بایدتلاش داشته باشد.
اما این تبعیدو این اجباربه خودسازی وبازگشت به خود بدون لطف ومرحمت خداوندهم نبوده است ویا به عبارتی خدا انسان تبعیدشده را درزمین رها ننموده وبا صریحترین زبان اعلان داشته که مرا بخواه جوابت را می دهم ومرا اگربخواهی خواهی یافت که ازرگ گردن به تونزدیکترم واین نزدیکی را با فراهم نمودن امکاناتی و قرار دادن فرصت هایی دراختیارانسان فراهم آورده است ودرضمن ازاوپیمان گرفته که بر انهدام درمنابع واتلاف درفرصت ها سکوت ننماید 
پس می توان انسان را موجودی متعهد بر 
1- تدوین واجرایی برنامه ای برای بازگشت
2- تعهد درقبال درست استفاده نمودن ازمنابع برای تحقق اهداف برنامه ها
3- مبارزه با عناصر وعواملی که با فراموش نمودن دواصل فوق راه بازگشت را با انهدام درمنابع وفرصت ها سخت می نمایند.
واین سه اصلی می باشد که درهمه ادوارتاریخی انسان های عالم وآگاه بدانها پایبندبوده اند و با استفاده از نظم عمومی و تقسیم مسئولیت ها برمبنای خلاقیت ها وتوان مندی ها درپی تحقق آن بوده اند واگربا انحرافاتی مواجه می شده اند که کاررا برای بازگشت سخت می نمود می کوشیدندکه با انقلاب(آنجا که چاره ای جزدرهم کوبیدن ساختارهای سخت شده ونامنعطف وجودنداشت) و یا اصلاح (آنجا که می شدبا تحولات وتغییرات مسالمت آمیز حطاها را اصلاح نمودوبازگرداند) راه را بازنمایند واموررا به مجرای خودبازگردانندو یا آنجا که کاربسیارسخت وخارج ازتحمل انسان می شدخداوندبا ارسال انبیای الهی به یاری انسان می آمد.
پس اصلاح واصلاحات فرایندی تاریخی بوده که با انسان درزمین زاده شده و هدفی شگرف وعمیق به قامت انسان ،تاریخ و آینده را دربرمی گیرد وازاین روی نمی توان اصلاح طلبی را منتسب به افراد پس ازانقلاب اسلامی ویا متحدشده در یک حزب وجریان خاص نمود ویا به انحصار واگذار نمود
ودرهدف هم می توان عنوان نمودکه اصلاح طلب کسی است که برای سه اصل محوری فوق طرح وبرنامه داشته باشد ویا به عبارتی بگویدکه 
1- برای بازگرداندانسان به بهشت چه راه کارهایی را مدنظر دارد
2- تعهد استفاده درست ازمنابع وفرصت ها را ازچه طریقی بدست آورده است
3- راه های مبارزه با عوامل منحرف سازنده مسیرحرکت انسان ومنهدم کننده منابع و فرصت ها را با توجه به کدام مولفه ها وآموزه ها انتخاب می نماید
وگرنه اینکه کسی بخوابد ویا خود را به خواب بزند ودرزمانی که بایدحرفی بزند ،راهی را نشان دهد ویا مانع ازاتلاف وانهدامی گردبگویدکه زمانش نیست ویا صلاح نیست که حرفی بزنم وتحرکی داشته باشم وآنگاه که با تلاش دیگران فضا فراهم شد اوهم واردصحنه گردد وبا به سرانداختن فریادمال من است همه را بکناری براندنمی توان اصلاح طلبی را فرایندی منتج به نتیجه نمود زیرا که این خودنوعی انحراف وتعدی به اصول است آنهم اصول اصلاح طلبی که شوربختانه بسیاری ازبه اصطلاح اصلاح طلبان امروزبدان گرفتارشده اند
ادامه دارد

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۲:۴۵ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
نشان آخر عهد و زوال ملک ویست
که در مصالح بیچارگان نظر نکند
به دست خویش مکن خانگاه خود ویران
که دشمنان تو با تو ازین بتر نکند
...............................................
بدون تردید تمرکزاقبال مردمی برای به قدرت رساندن فردی و یا اساسا ایجاد قدرت متمرکز به عنوان حکمرانی از برای برقراری عدالت است ویا به زبان عامیانه تراگربخواهم به موضوع اشارتی داشته باشم می توانم بگویم که مردم اززمانی که اجحاف وزورگویی را مولفه ای ساختاری درروابط اجتماعی مشاهده نمودند وخسارت وصدماتی را ازسوی آن متوجه شدند بدنبال رهبران آگاه به معارفی رفتندتا با درایت آنها درجامعه نظمی استوار شودکه محصولش دست یافتن یکسان همه اعضاء آن به امکانات وفرصتهای موجود برای شناسایی وپرورش استعدادها باشد
واگرخداوندهم با ناتوان دیدن انسان درفهم شرایط و دریافت زیرو بم اصول وقواعدی که به نابرابری و ظلم منتهی می گردیدپیامبران را برای هدایت انسان فرستاد دراصل قصدش حاکم نمودن عدالت بودزیرا که عدالت منشا و بنیان توسعه وظلم اساس وزیرساخت عقب ماندگی و ویرانی می باشد 
با این تفاسیر ونشان دادن تبارشناسی پیدایش قدرت و اعزام انبیاء آیا این پندوبه گوش گرفتن آن برای همه ما نمی تواندیک الزام اخلاقی تلقی گردد که با دردست داشتن قدرتی از تصمیم گیری حاکمانه ویا قلم وعقلی درترسیم تصمیم سازی عالمانه اقدام خودرا متوجه برقراری عدالت نماییم تا با برپای نمودن اتحادواتفاقی که محوریت آن بر عدالت است وبه تندبادی گزندنمی یابد هیچ گاه مجال و فرصتی به زوال ندهیم که دربنیان های کاخ های برافراشته به قدرت برآمده از محبت خلق وبنیان گرفته به ساختار عدالت رسوخ ونفوذیابد.
وگرنه اگرچنین نکنیم بایدمطمئن باشیم که اگرابروبادوخورشیدفلک هم دست بدست هم بدهند تا ما و بنیان های برافراشته به امیال واحکام نفس اماره ما ازگزندویرانی وزوال مصون مانند خدای قادرومتعال این اجازه را نخواهدداد که منطق خلقتش بدون تحقق فلسفه آفرینش ابتربماندآنهم بدست های ناتوان وذلیلی چون قدرت انسان هایی که جز نوک بینی خودچیزی نمی بینند

  نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ساعت ۹:۲۸ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
درشماره پیشین مطلب به اینجا رسیدیم که بگوییم یک اصلاح طلب درگام نخست بایدخودرا مزین به سه ممیزه ویا شاخصه زیربنماید تا بتواند بوظایف مقرر درتعریف ارائه شده ازاصلاحات که تفاوت های ماهوی فراوانی با انقلاب به مفهوم تغییرات جبری قهرآمیز دارد جاکه عمل بپوشاند.
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
2- تعیین معيار و ارزش های محوری برای اصلاحات 
3- انتخاب بهترین ومناسبترین ابزار برای اصلاحات
اما بایدبه خاطرداشت که دست یابی به چنین صفاتی چندان ساده نخواهدبودزیرا که هریک ازآنها با گذر از مراحلی محقق می گردد که شالوده آنها را تئوری های مناسب وتمرینات مستمرتشکیل می دهند که برای فهم حسی موضوع لازم است به صورت مبسوط به هریک از صفا مورداشاره بپردازیم
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
اگر بخواهیم برای مفهومی به نام انحراف تعریف روشنی ارائه نماییم می توان این تعریف را در میان کلماتی چون انحراف از حق، گمراهى، باطل، راه گم کردن «اضلال» منحرف كردن، گمراه نمودن «ضالّ» منحرف از حق، گمراه «تضليل» ضايع کردن، ار بين بردن، منحرف كردن، گمراه نمودن جستجو نمود که به حق مفهومی بسیار گسترده وبا تاثیرات بسیاروسیع را دربرخواهدگرفت اما چون کارما دراین محدوده نمی باشد وبیشتردنبال تاثیرات انحراف در حوزه های کاری وفعالیت های جمعی می باشیم ازاین روی می باید تعریف ازانراف را خارج ازتعریف لغوی آن جستجو نمود ویا به عبارتی می بایدمحدوده اثر گذاری انحراف را دردو محدوده
الف- رفتاری كه قواعد و مقررات حاكم بر یك جامعه، را مورد تعدی و تجازو قرار می‌دهد.
ب- رفتاری كه با انتظارات اجتماعی هماهنگ نیست.
جستجو نمودویا به عبارتی اصلاح طلب و یا جریان اصلاح طلبی دربحث انرافاتی که رخ داده ومی بایداصلاح گردد دنبال اقدامات و فعالیت هایی باشدکه با برهم زدن نظم اجتماعی قواعدومقرراتی را که بنا گردیده اند تا با سروشکل دادن به فعالیت های عمومی هدفی را محقق گردانند موردتجاوز وتعدی قرارمی دهندویا اینکه فعالیت ها واقداماتی می باشندکه با انتظاراتی که جامعه از مجموعه فعالیت ها داشت هماهنگ وهمراستا نمی گردند ویا به نوعی منافع ومصالح معین شده جامعه را تامین نمی کنند واین بدست نمی آیدمگرآنکه اصلاح طلب با مطالعه وتحقیق در چگونگی شکل گیری انتظارات ویا تدوین وقواعد واصول موردتوافق جمعی واهدافی که ازاین محل می بایدتامین گردد دنبال شناسایی مکانیزم هایی باشد که از طریق آنها انحراف ایجادمی شود ویا به قواعد واصول مورداتفاق تعرض می نماید و یا به عبارتی با عنایت به اصول زیر 
1- آن كه اقدامات انحرافی چگونه بر زندگی انسان‌ها مؤثر واقع می‌شود، چگونه به وجود می‌آید و چگونه در طول زمان‌های مختلف باقی می‌ماند.
2- آن‌كه بررسی شیوه مناسب در جمع‌آوری اطلاعات، متناسب‌ با پدیده‌ انحرافی به درستی صورت گیرد.
می گردد تا برای مبارزه با انحراف راه های درست وابزارهای سالمی پیدا کند.
پس آنانی که فکرمی کنند اصلاح طلبان یک حزب ویا جریان سیاسی وبا اهداف وشعارهای خاصی می باشندکه دنبال فرصت یافتن وبدست آوردن قدرتندکه تنها شعارها ..عده های سیاسی خودرا بیا استفاده ازامکانات و فرصتی که رای مردم برای آنها ایجادمی کند به انجام برسانند سخت اشتباه می نمایندزیرا که اصلاح طلبی فرایندی مطالعاتی وتحقیقات محوراست که مبنای کارخود را برنظارت درخصوص تداوم بکاربستن و رعایت اصول وقواعدمورداتفاق اجتماعی قرارمی دهد وبا کندوکاودرخصوص چگونگی اثرگذاری انحرافات درازمیان بردن هماهنگی های عمومی تلاش می نمایدکه برای فعالیت های درداخل محدوده مقرر توسطاصول وقواعد زمینه وبسترمناسب را ایجادکند
ویا به عبارتی روشن تر اصلاح طلب ایرانی با اعتقاد به تحولی که تحت عنوان انقلاب اسلامی درایران ایجاد شده است تا درلوای آن منافع جمعی بر خواست وامیال فردی رجحان یابد تلاش می نمایدتا با نظارت برتمام فعالیت های درحال انجام و کمبودها ونیازمندی های موجودکه می توانددرصورت عدم رسیدگی وحدت عمومی پیرامون اصول وقواعدانقلاب را برهم زند مانع از شکل گیری انحرافاتی گردد که برای جامعه هزینه زا باشدو یا با شناسایی زمینه ها و اتفاقاتی که ممکن است راه تعدی به اصول وآرمان های انقلاب را موردتعدی قراردهد مانع ازشکل گیری انحراف شودو یا اگرهم انحرافی واقع شدقبل ازآنکه درمنش وشخصیت مردم وصاحبان قدرت نهادینه گردد آن را به بازگشت به مجرای اصولی خودازطریق مبارزات مسالمت آمیز وا دارد.
با این توضیح تا حدودی شمای کارمشخص گردید ولی مطمئنا کارسخت ترهم شد زیرا که درابتدا بایدیک اصلاح طلب بداندکه انقلاب اسلامی به عنوان یک اجماع اصلاح طلبانه ملت برای مبارزه با انحرافات ایجادشده درسیستم شاهنشاهی چه اصول ومقرراتی را برای جمع انقلابیون ایجادنمود که محوریت متحدانه آنان برحول آنها منجربه پیروزی انقلابیون شد و انحراف های ممکن چگونه می تواند با تعدی به این اصول زمینه ورودودخالت اصلاح طلبانه برای ادامه راه انقلاب را توجیه پذیرسازد
ادامه دارد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۳:۶ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
درشماره پیشین مطلب عنوان داشتم که ما حکومت را موجودی منتزع از واقعیت های اجتماعی وفرهنگی محسوب می داریم و با متمرکز نمودن تمام آرزوها و آرمان های خود در برنامه وتوان مندی های آن می مانیم تا با انجام فعالیت های محیرالعقول و دست آوردهای درحدمعجزه از سوی دولت ستاره اقبالمان تللو یابد
درحالی که اگرشهر را برمحوریت شهروندانی عالم وآگاه ومسئولیت پذیردرقبال رخدادهایمختلف بدانیم آرمان کلی را می باید شکل گرفته بر مشارکت تک تک افراد در تولیدمطالبه و نقش پذیری درتحقق آن بدانیم وگرنه هیچ جامعه ای با میدان دادن به این باورکه عده ای درجاهای گرم ونرم بنشینند وبدون آمادگی مردم را به میدان بفرستندوبگویندلنگش کن به جایی نمی رسد 
پس رسیدن به نرم های مطلوبی ازتوسعه درگام اول به مردمی آرمان ساز (نه آرمان گرا)درگام دوم به مردمانی نقش پذیر ودرنهایت به مردمانی دارای تمرین های مناسب برای فهم ودریافت تئوریک روش ها و تمرین کننده برای تبدیل تئوریها به مهارت وتخصص نیازمنداست تا بداندچه می خواهد ،برای تحققش چه کاری باید بکندودرنهایت اینکه اگر اونتوانست ودانشش قد نداد که چه باید بخواهدویا اگردانست چه بخواهد ولی راه های کسب موفقیت برای بدست آوردن خواستش را نشناخت به کسانی اقبال بنمایدکه مطمئن است می دانند واگربرنامه ای بدهندآن را با تحلیلی مشخص از شرایط مشخص تدوین وارائه می دهندواین فرایندی مشکل وپیچیده می باشد که برای راه انداختن آن دانایان قوم می باید بیش ازهرلایه اجتماعی دیگر مسئولیت بپذیرند وکارانجام دهند.
حال بیاید مسئله را گام بگام حل نماییم واول به این نکته بپردازیم که اساسا آرمان چیست وچگونه باید شکل بگیرد؟
درتبارشناسی که ازانسان می توان ارائه داد اورا موجودی می یابیم که به خاطر کوشش برای شناختن محیط پیرامون ویا سر درآوردن از محدودیت حقوقی که برایش معین گردیده بود(تا چیزمشحصی را نخورد)موردتنبیه قرارگرفته ومشمول زندگی و سخت کوشی مادام العمر شده است به نحوی که تا درکاری به نتیجه ای برسد عمرش کفاف برخورداری ازآن را نمی دهد ویا به عبارتی انسان موجودی همیشه تشنه دریافت وفهم شرایط وناموفق دراستفاده از ره یافت های خوداست و این تناقض چیزی است که از خواست های بی حد وحصر و محدودیت های غیرقابل وصف در دست یابی به انتظارات وخواست های خود براومستولی شده است تا جایی که هرکس ویا قومی توانسته با واقع بینی دررابطه با محدودیت های خودزندگی اجتماعی را برآزادی های فردی ورفتار های فرد وفرقه محورانه رجحان دهدو قراردادهایی را که عمدتا او را محدودمی سازندبپذیردراه توسعه وتعالی یافته است وهرکس و یا ملتی دربادغرور گذشته ویا توفیق های فردی خوابیده وبا میدان دادن به واگرایی دنبال خودخواهی های خودرفته است عقب ماندگی عنان اختیارازکفش ربوده و به پیسی وبدبختی راضیش نموده است.
پس آرمان را می توان خواستن بهترین ها برای برفاه رساندن خودتوسط انسان دانست که به عنوان بخشی ازفرهنگ انسانی ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شودوبا تعالی یافتن درهمان نسل قابل دسترسی نمی گردد وازاین روست که می توان آرمان را نوعی ساخته ایده آل ذهن درنسل گذشته دانست که برای نسل های آینده چیزی موهوم وحتی سطحی شناخته می گردد وآنها مجبورمی شوندکه با دست کاری درآنها از طریق وارد نمودن ره یافت های دانش بنیان تغییراتی را بدهندکه جوابگوی مطالبات نوین و سرعت موردنیازذر تحولات وتغییرات الزامی باشد.
به همین دلیل برای دستیابی انسان به كنه خواست ومطالبه ای که او را به حقیقت مطلوب برساند علاوه بر ابزار مناسب، پالایش مداوم ذهنیات نیز موردنیازمی باشد تا ساخته های کامل ذهنی وعملی بتواند اورا برفاه برساند واین همه به بسته ای از مدیریت دقیق برمنابع وزمان نیازمند می گردد که برآمده ازاراده جمعی مردم بوده ونام دولت می یابد ویا به عبارتی می توان حاکمیت که مدیریت اجرایی آن نام دولت می یابدرا تبلور مادی خواست هایی دانست که مردم آن را با تجربه موفقیت ها ویا سکست های نسل جدیددر شکل دادن به آرمان ها وتلاش برای تحقق آنها داشته اند وبا این حساب این نتیجه را ازمجموع مطلب تا بدینجای کار بدست آوردکه دولت شکل مجسمی ازخواست و اراده مردم است واگربدوضعیف باشدمی توان گفت که خواست ومطالبه مردم بی بنیان ونا استواربوده است واگرقوی ومحکم باشدمی توان گفت که آرمان های شکل دهنده بدان دارای خاستگاهی اصولی وعلمی بوده است
پس آنانی که دربرخوردبا معضلات و پیچیدگی های اجتماعی به یک باره عنان ازدست داده ودولت ویا حاکمیت را به بادانتقادولعن ونفرین می گیرندبایدبه خود بازگردندو ببینندچه خواسته اند که نتیجه اش چیزی شده است که آرامش و راختیشان را بهم زده است .
آری ممکن است که تعدادی بگویندکه میان خواست من وعمل حاکمیت فاصله وجودداردومن این را نخواسته بودم اینان بایدبدانند که شکل گیری حاکمیت ازآنجا که برمبنای منطق دمکراسی از مجرای رای حداکثری می گذرد مسلم است که دولت به خواست عموم شکل می گیرد وظرفیت وخلاقیتش منتسب به خواست واراده ای می باشدکه آن را سر وشکل داده است و اقدامات او را موردحمایت قرارمی دهد وحتما خواست آنها چون پشتوانه عمومی نیافته است فراموش گردیده ویا درمتن تصمیم های متخذه جای نیافته است وبه حقی متعین برای مردم تبدیل نشده است تا دولت موظف به انجام آن گردد 
ادامه دارد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۶ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی
ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت
که گفت پیرزن از میوه می‌کند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمی‌رسد به درخت
................................................................
انجام کار با قاعده طبع وذات مربوط به جانواران پست است و انسان موجودی انتخاب گر است که اگراشتباهی درکاربودازاومواخذه گردد ومجبوربه دادن پاسخ شود براین اساس در زمانه ای که عامل به محقق نمودن هدفی و حفاظت وحمایت ازحدودی مسئول شناخته می شودکه به ماموریتش آنچنان که بایدبپردازد اینگونه نبایدباشدکه او پا ازحدودتعیین شده فراترنهد بلکه بایددقیقا حکمی دهدکه اگرخودش درچنان موقعیتی درمظان اتهام وتنبیه بود راضی به جاری شدن آن جکم باشد ویا اینکه نباشدکه چون خودش نیست ویا موانعی وجود داردکه اجازه نمی دهدتا اوفارغ البال همان کار را انجام دهد حال که دیگران آن کار را کرده اندویا ممکن است که انجام دهندبا شدت عملی بیش از حدودمتعارف مانع ازانجام آن کارگردد.
مثال های آورده شده توسط استاد سخن سعدی مصداق روشنیست ازآنچه که موردنظردرمطلب است ویا به عبارتی سعدی می خواهدبگوید که اگر حکمی و یا محدودیتی می بایدبرای عملی معین شوداین کارنباید از سوی کسی روا شودکه خودبنا بدلایل طبیعی قادرنیست که آن کاررا انجام دهد بلک بایدکسی به قضاوت وداوری بدان کاربپردازدکه خود اگر موقعیتش دست دهدتوان واجازه انجام آن کاررا دارد تا مشخص شودکه دلیل خودداری نمودن ازآن کارنه طبیعی ومحدودیتی غیرقابل جبران بلکه دلیلی کاملا منطقی وعلمی بوده ومی باشد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۸:۵۱ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
لحظاتی پیش یکی ازمدیران شهرستان مهمانم بود ودقایقی را بدون وجود تعارفات معمول ازهردری صحبت نمودیم و با عنایت به تغییرات صورت گرفته درمدیریت استان افق در فراروی شهرستانی چون ابهررا موردمداقه وکنکاش قراردادیم ایشان اعتقادشان به این بودکه با تغییرات صورت گرفته وانتخاب افرادی چون رحمتی برای معاونت فنی استانداری هیچ امیدی نمی توان به ایجاد بسترتوسعه درشهرستان ها داشت زیرا که ایشان درادوارگذشته که معاونت عمرانی استانداری را برعهده داشته اندبا این عنوان که مرکزاستان به عنوان ویترینی برای معرفی ظرفیت های استان شناخته می شودپس بایدبیشترامکانان وبودجه درشهرزنجان صرف شودتا ابتدا بتوانیم چیزی برای معرفی به میهمانان داشته باشیم بخش قابل توجهی ازاعتبارات ملی واستانی را در مراکزومجامعی چون گاوازنگ ویا بازسازی پل های باستانی وپارک های مشرف به آنها مصرف نمودند و اجازه ندادند تا کمترین امکانات واعتباری جذب شهرستان ها شود .
من هم درتاییدسخنان ایشان عنوان داشتم که من هم یادم هست که دردوران اقتدارایشان و دراعتباراتی که ازسفررهبری به استان زنجان داده شده بودچیز دندان گیری به شهرستان ها ندادند و من هم که درهفته نامه بهارزنجان مطلبی انتقادی دراین باره نوشته بودم با اعتراض و حتی کمی بداخلاقی ایشان روبرو گردیدم که توازکجا این آمارها را درآورده ای واین درحالی بودکه خودشان اساسا آماری نداده بودند.
اما اگرازاین باد دادن های خرمن گذشته دست بکشیم و امیدواربه این باشیم که دردولت تدبیر وامیدبلکه نوع نگاه ها واقدامات متفاوت وعادلانه باشد آیا نمی توان ازدوستانی که درفکرو ذهنشان این گونه جا افتاده که تهران ویترین کل کشورومراکز استان ها ویترین استانها می باشند این ویترین ها کی وضعیت تمام نمای استان خواهندیافت تا ما درشهرستان ها هم بدانیم که دراین ویترین جایی هم به فرض برای ابهرلحاظ گردیده است که پس ازتکمیل شدن نیاز های زنجان کسی برای تامین آنها هم اقدام خواهدنمود.مثلا آقایان ممکن است که بگویند آیا ده سال دیگر این ویترین تزییناتش تمام خواهدشدواین اجازه داده خواهدشدکه به نیازهای واقعی شهرستان ها هم توجه شودویا با عنایت به تغییرمداوم ذائقه ومیل انسان ها هیچ گاه این ویترین تکمیل نخواهدگردید وما همیشه ازاین دولت به آن دولت خواهیم رفت ودرهر دولتی شاهد فربه شدن تهران ومراکزاستان ها خواهیم بود

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۲۲ بعد از ظهر  توسط حسن اسدی  | 

دیشب درصفحه حقوق بانوان که به همت دوست دانشمندم جناب حمید مظاهری راد راه اندازی شده است با برخی ازدوستان دررابطه با موضوع نگاه وتوجه به پدیده های مختلف اجتماعی چون پایین آمدن سن اعتیاد ،ازدواج درسنین پایین و .....مباحثات جامعی داشتیم که پشت بندهمه آنها این نکته بودکه حکومت وظایف خوددرعرصه توجه به نابهنجاری های اجتماعی را فراموش نموده است وازاین روست که پدیده های هولناکی چون مثبت درآمدن آزمایش اعتیاددختری ده ساله و یا موالید سیصدبچه درسال جاری ازمادران ده ساله ویا کمترازآن روبرو شده ایم اما من نظردیگری داشتم و آن این بودکه ما اساسا با مشکلی به نام رخوت فرهنگی مواجه شده ایم و شرایط موجوددرجامعه بیشترازآنکه نتیجه بی توجهی ویا فراموش نمودن وظایف از سوی حکومت باشد منبعث از رخوت فرهنگی است که با ازبین رفتن ظرفیت های تولیدمطالبه درفرهنگ شرایط را به گونه ای سر وشکل داده که هرکسی فکرمی کندآنچه می فهمد وبدان عمل می کند نهایت نگاه وتصوری است که می شد ازیک موضوع خاص بدست آوردو آن را مبنای کاروفعالیت قرار داد ویا حتی با ورودوتغییرمسیر وهدف درفعالیت ها راه را تغییر داد ونتایج درخوری بدست آورد مثلا دولت نهم که مدیریتش با یک فرد با دیدگاه های خاص است با دولت دهم که بازتحت مدیریت همان فرداست ازنظر  پرداخت به موضوع و اعمال روش های مدیریتی از زمین تا آسمان فرق می کندویا دردولت هشتم سازمان هایی متولی امور خاص می باشند ودردولت های نهم ودهم آنها برچیده می شوندو دردولت یازدهم دوباره سرکار آورده می شوند.

اینها مثال های زنده ای بودندکه مشاهده وتا حدودی تبعات آن را تحمل نموده ایم وامروزبا محکوم دانستن این اقدامات دردولت های نهم ودهم هرچه انتقاد داریم متوجه آن دولت ها ومسئول مستقیم آن دولت های می کنیم درحالی که اساسا نه شخص ریاست جمهوروقت ونه اعضای هیئت دولت های نهم دهم مقصردراین عرصه نبوده اندچون آنها فکرمی کردندکاررا بدرستی انجام می دهندو روشی را که درپیش گرفته اند درست می باشد.

درچرایی بروزچنین پدیده هایی ویا متوقف نمودن فرایندی که به چنین پیش آمدهایی که درآینده منتهی می گردد نیازبه این هست که بگردیم وبا یک کارجدی تحلیلی وتطبیقی وبا ارزیابی ومقایسه رفتارهایی که ما انجام می دهیم و به تناسب زمانی که درآن هستیم می بایدکار های کیفی تری انجام داده باشیم برای این سئوال پاسخ یابیم که چرا هرکاری درنزدما و بتوسط ما که انجام می گیرد هزینه هایی بمراتب بیش از دیگر ملل و یا ممالک دارد درحالی که ما سابقه تمدن بیش ازآنها داریم وازنظرمولفه های ساختاری درفرهنگ عمومی بافت فرهنگی قویتری ما را نسبت بدانها موردحمایت قرارمی دهد؟ 

درعملی نمودن این گشتن ومطالعه کردن محققایکی ازراهها ویا روش های درست می تواند این باشد که ببینیم آرمان ها درنزد آن ملل چگونه شکل می گیرد ویا آنها ازچه راهی و یا روشی خواست وانتظارخودرا سروشکل می دهندتا ما به تاسی از آنها تغییراتی در نحوه شکل دهی به خواست ها وانتظارات بدهیم تا آنجا که چیزی خواست منطقی ما می شود وموظف می گردیم تا با برعهده گرفتن وظایفی آن خواست وانتظاررا محقق گردانیم بهترین انتظارومطالبه وفراگیرترین تغییردر بهبودشرایط ما باشد.

ازاین روی من نیزبه حکم وظیفه خودم را موظف می یابم که دراین تحقیق ومطالعه تمام تلاش خودرا برای برون رفت ازرخوت فرهنگی که درآن گرفتارآمده ایم بکار گیرم تا با برشمردن ضعف های موجود درنوع نگاه و تفسیر شرایط ودرنهایت ضعف های موجوددرروندتصمیم سازی راه هایی را برای برطرف نمودن این رخوت مطرح سازم بلکه با استفاده ازآنها به جای متهم نمودن همدیگردست دردست هم برای تعالی وپویایی فرهنگی تلاش کنیم وراه هایی را ابداع نماییم که با رهپویی درآن بشود انتظاراتی را تدوین وتالیف نمودکه با عمل و پیگیری آنها بشود منطقه هزینه به فایده را درجمیع اعمال فردی و اجتماعی بکارگرفت ویا حاکم ساخت.

ادامه دارد

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ساعت ۱۱:۲۳ قبل از ظهر  توسط حسن اسدی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM