وقتی از فرهنگ تحت عنوان مجموعه مواریث مادی ومعنوی منتقل شده از نسل گذشته به نسل حاضر نام بردیم و با این عنوان که می بایدبا بکار گرفتن ابزار های لازم تلاش شود تامبانی مادی و معنوی فرهنگ تعالی و تکامل بیابد در اصل مقصودمان این بود که بیان داریم فرهنگ می باید بتواندبرای پاسخ دادن به کمبودهای موجود در جریان زندگی نسل حاضر و نیاز مندی هایی که برای نسل های آینده کمبود شناخته شده و زندگی آنان را با موانع و کمبود های مواجه خواهد ساخت مولفه ها و آموزه های لازم را تدارک ببیند.
اماباید به خاطر داشت که دست یابی به این حد از سامان یافتگی برای ایجادو یا تعالی در فرهنگ چندان ساده و بدون دردسر نخواهد بود زیرا که باید برای گذر از موانع و برطرف نمودن مشکلات اقدامات دامنه دار ومناسبی بکار گرفته شود که یکی از راه های معمول برای دست یابی به این مهم ارزش نهادن به هوش مندی و خردمندی در نزد شهروندان می باشد ویا به عبارتی باید در نظر داشت که بدون احترام گذاردن و ارزش نهادن به طیفی از انسان ها که با احساس مسئولیت و درک رسالت خودتلاش می نمایند تا با شناسایی علت ها ظرفیت و قابلیت خود و جامعه را برای مدیریت پدیده ها و فرصت ها ویا تهدید هایی که پس از بروز پدیده های حادث می گردندبالاببرند نمی توان برای طراحی مدل های مناسب فرهنگی و برنامه ریزی برای نهادینه نمودن آنها در شخصیت و منش جامعه و افراد تشکیل دهنده آن اقدامات بایسته ای را بکار گرفت و یا به عبارتی تا برای ما مشخص نشود که چه میزان از عناصر تشکیل دهنده جامعه دارای ظرفیت های بالای هوشمندی و قابلیت های تامل برانگیز خردمندی می باشند نمی توان برای آینده و اقداماتی که در صدد انجام آنها برای تغییر هستیم طرح و برنامه لازم را ارائه داد زیرا که بر مبنای منطق مدیریتی امروزین توسعه فرایندی می باشد که با تار و پود سرمایه و انسان توسعه یافته راه اندازی می شود و موجبات تغییر را فراهم می کند.
پس اگر امروز من و شمایی که نام شهروند می یابیم وتلاش می کنیم تا با استفاده ازاندوخته های شخصی و یابا مصرف امکانات مادی و فرصت های در دسترس زندگی شهرمان را به ساختاری دانش بنیان مسلح ومجهز گردانیم در گام نخست لازم است که با چرخاندن سر در اطراف و اکناف شهر واستان وکشور در پی این باشیم که آیا به تعداد کافی انسان توسعه یافته که به ابزار های مدیریت منابع و فرصت ها مجهزباشندویا با معیار ها و ارزش های برآمده از دست یابی به سطح خردورزی بتوانند بین سره و ناسره قضاوت بکنند دسترسی داریم که بشود با واگذاردن کار بدانان این جریان اجتماعی را بوجود آورد که در درون آن با اتکاء به نخبه ها بتوانیم منطق هزینه را به فایده نزدیک سازیم و یا باز با فراموش نمودن جایگاه هوشمندی و خردمندی در نزد انسان اقبال خود را متوجه عموم شهروندان خواهیم ساخت تا با گم شدن در میان هیاهوی ناشی از برخاستن سر و صدا که از هر سری برمی خیزد فهم نتیجه فعالیت را به پایان کار موکول خواهیم نمود وچون نتیجه ای که ازتمام فعالیت ها بدست خواهد آمد و با خواست وانتظار ما هماهنگ نخواهد شد باز مسئولیت نابودی منابع و فرصت ها را متوجه عللی خواهیم نمود که محصول غفلت درانتخاب و توهمات عمومی خواهد بود؟.
برای پاسخ به این سئوال بسیار مهم که متاسفانه در هیچ دوره ای از شکل گیری مدنیت در جامعه ما مورد دقت وتحقیق واقع نشده است نیازبه این داریم که بدانیم اساسا منظور از هوشمندی وخردمندی چیست؟و در ثانی برای بهره بردن از این دو ممیزه بسیارارزشمند در جامعه چه زمینه ها و فرصت هایی بایدفراهم آید؟
در پاسخ به سئوال اول باید گفت که هوشمندی کیفیتی رفتاری مربوط به میزان درک فرد از موقعیت است که بامعیار بهره هوشی افراد قابل ارزیابی است که عمدتا درافراد ممتاز این بهره بالاتر از 160می باشد واما در رابطه با خردمندی می توان این بیان را داشت که این ممیزه مربوط به توان و قدرت قضاوتی می باشد که فرد با استفاده از معیار ها و ارزش های علمی دراختیار ودر رابطه با پدیده های صورت گرفته در جامعه از آن برخوردار می باشد ویا به عبارتی می توان این مدعا را داشت که افراددارای هوشمندی بالا حتما افراددارای سطح خردورزی گسترده ای نیستند زیرا که آنها تنها با در کنار هم قرار دادن مولفه های تشکیل دهنده زمینه ها بروز حوادث و اتفاقات(که آن را با شرکت در دوره های مختلف آموزشی بدست می آورند) می توانند پیش بینی درستی از آینده داشته باشند و به ما بگویند که برای رویارویی با حوادث و اتفاقاتی که می توانند مسیر حرکت ما را در آینده با مشکل مواجه بسازند و یا تسهیلاتی را برای افزایش راندمان دراختیارما بگذارند چه کار باید بکنیم.
با این توضیح مشخص می شود که برای داشتن شهری با ساختار دانش بنیان ما ابتدا به راه اندازی این فرایند احتیاج داریم که افرادبا در جه بالای هوشمندی را شناسایی بنماییم وبا گذر دادن آنها از مراحل مختلف آموزشی امکان دست یابی آنها به معیار ها و ارزش های معتبر را که می شود از طریق در کنارهم قرار دادن آنها به یک قضاوت سریع و با انحراف معیار بسیار پایین دست پیدا کنیم فراهم آوریم تا با سپردن مدیریت منابع و فرصت ها به چنین نیرو های توانمندی واز طریق نزدیک ساختن وجدان عمومی به زمان رخدادها بتوانیم ازبار منفی و صدمه رخداد های مخرب بکاهیم و بر ضریب نفوذ و افزایش اثربخشی رخداد های مثبت بیافزاییم و این مهم (دقیقا این موضوع تنگنا و مشکلی می باشد که برای ما قابل حل نیست) میسر نمی گردد مگر آنکه ما در نظم دادن به امور اجتماعی ودر بخش نهادینه نمودن فعالیت های فرهنگی به این سئوال پاسخ گوییم که آیا محور فعالیت های ما سمت و سوی نخبه محوری دارد و یا گرایش شهروند محورانه بر کار های ما حاکمیت دارد زیرا که تنها با مشخص نمودن این فاکتور جدی است که می توان انگیزه لازم را برای هوشمندان وخرد ورزان برای مشارکت درفعالیت هایی که به شناسایی منافع ومصالح جامعه منتهی می شود فراهم بیاوریم تا آنها بتوانندبا اطمینان برای آینده جامعه و تقویت بنیان های شهری متکی بر دانش تلاش داشته باشند و گرنه آنجا که فکر و اندیشه برآمده از فعالیت های پر زحمت و مرارت اندیشه وران وخردورزان به کناری گذاشته می شود و میدان فعالیت های فرهنگی به کسانی سپرده می گردد که همه گفتار و پندارشان در گذشته و حال تثبیت شده است وبرای ساعتی پس از آنکه حضور دارنددغدغه ای ندارند و یا اگر دغدغه ای هم داشته باشند نه توان فکری آن را دارند که فردا را بشناسند ونه مسلح به معیار و ارزشی هستند که بتوانند با شناسایی و بررسی پدیده هایی که فردا را می سازند علت های آن را برای ساختن فردای مطلوب و قابل اعتماد با تغییراتی مواجه سازندمسلم است که با دستان خودمان راه فنا ونابودی منابع و فرصت ها را هموار نموده ایم و تیشه به ریشه ای وارد ساخته ایم که شادابی و بارآوری درخت کهنسال فرهنگ جامعه را مهیا می ساخته است فرهنگی که تا به امروز لنگان لنگان توانسته با دفاع از منافع ومصالح جامعه تنها زنده ماندن ما را امکان پذیر سازد زنده ماندنی که به همه چیز شبیه است الا زندگانی حتما تعجب نمودید در گفتار بعدبه تفسیر هرچه بیشتراین موضوع خواهم پرداخت.
ادامه دارد
