وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۵:۱۲ ب.ظ

۱۱ دقیقه  · با عمومی به اشتراک گذاشته شده

عمومی

.......................................................................................

فرهنگ را اگر عامل تعیین کننده و شکل بخشنده به تفکر و احساس اعضای جامعه بدانیم آنگاه می توانیم بگوییم که فرهنگ در عمل راهنمای انسانها برای نشان دادن واکنش های متناسب و یا معرف جهان بینی‌های آنها در زندگی است

حال اگر این مفهوم را عمومی تر و تامتر بکنیم به جامعیتی در تعریف می رسیم که از آن به عنوان فرهنگ عمومی جامعه یاد می شود که در اصل یاد آور و یا معرف شبکه بهم تنیده ، قدرتمند و مؤثر از دانش ها، گرایش ها و منش های عمومی جامعه است که بدون آنکه به چشم بیاید، به هر طریقی خود را علنی می سازد و در همه حالات فردی و اجتماعی ورود و حضور دارد و از این روست که با تاثیر بر همه عرصه های زندگی انسان را به تابعی از خود تبدیل می سازد

دراین اندک مقال اوصاف و ممیزه هایی به فرهنگ و فرهنگ عمومی منتسب گردید که اگر بدرستی مورد توجه و تمرکز واقع شوند می تواند نشانگر این باشند که اگر نتوانسته ایم و یا نمی توانیم در شان و موقعیت زمانی که زندگی می کنیم خود را فرزند زمان خود بنمایانیم علت در این است که فرهنگ عمومی ما نتوانسته خود را مطابق با زمان حاضر به بالندگی و انعطاف برساند و یا ما نتوانسته ایم با عمل درست در قالب های موجود و کشف روابط جدید و پیشرو نیازبه تغییر ابعاد و محتوا در قالب ها را الزامی بداریم

برای نمونه

کسی نمی تواند منکر ناکار آمدی ساختار سیاسی - فرهنگی ما در پاسخ به نیازهای به روز جامعه و مردمان کشور باشد و دقیقا همین ضعف باعث شده تا نقد قدرت بجای ایجاد فضای گفتمانی منعطف و پذیرنده به فضای سخت اعمال قدرتی منتهی شود که جزحذف و یا به حاشیه راندن محصول دیگری نداشته باشد

حال ممکن است کسانی علت بروز این و ضعیت را در حاکمیت ببینند و عنوان بدارند که این حاکمیت است که با انقباض در هسته سخت قدرت اجازه نمی دهد که افکار نو تجلی بیابند

همچنین عده ایی ممکن است بروز این پدیده را به داشتن مواضع سرسختانه و تعصب آمیز منتقدان منتسب بدارند و عنوان بکنند :همانگونه که حکومت مواضع تند و بدون انعطافی در نشنیدن مباحث گفتمانی دارد منتقدان هم سرسختی زیادی در ایستادن سر موضع داشته تا جایی که کمترین روزنه ای برای گفتگوباقی نمی ماند

ویا ممکن است که دوستان نظریه های دیگری را مطرح کنند اما بی گمان ریشه هر آنچه که گفته شود خواه ناخواه به رابطه بین منتقدان و حاکمیت مخصوصا در بحث گفتن و نشنیدن خواهد رسید جایی که منتقد صرفا می گوید و توجهی به برقراری ارتباط ندارد و حکومت نمی شنود و کاری ندارد که گوینده اساسا به چه منظوری این نظریه را طرح و در مقام ترویج آن بر آمده است

حال اجازه بدهید به سطور ابتدایی بحث بر گردیم و با عاریت گرفتن از مشخصه های فرهنگ عمومی دنبال این نکته باشیم که اساسا چرا شرایطی ایجاد شده است که منتقد می گوید بدون آنکه بداند آیا حکومت می شنود و حکومت نمیشنود بدون آنکه بداند این گفته توسط چه کسی و برای ایجاد چه تغییری و یا تولید مناسباتی بیان شده است ؟

گفتیم که فرهنگ عامل تعیین کننده و شکل بخشنده به تفکر و احساس اعضای جامعه است و همچنین فرهنگ عمومی شبکه بهم تنیده ، قدرتمند و مؤثر از دانش ها، گرایش ها و منش های عمومی جامعه است که به هرطریق ممکن خود را بر کلیت جامعه تحمیل می کند

خوب با عنایت به این تعریف موجز ازفرهنگ و فرهنگ عمومی آیا نمیشود گفت که

تکرار مسلسل وار انتقاد ها و ابرام چون صخره بر نشنیدن ها همان تبلور و عینیت یابی فرهنگی نمی باشد که ما یا بدان بی توجه بوده ایم و یا متوجه پیچیدگی های آن نشده ایم ؟

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۴:۱۱ ب.ظ

..........................................
امام علی النقی (ع) می فرمایند :
اِذَا کَانَ زَمانُ العَدلِ فیهِ أَغلَبَ مِنَ الجَورِ فَحَرامٌ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ سُوءً حَتّی یَعلَمَ ذالِکَ مِنهُ و اِذَا کَانَ زَمانُ الجَورِ أَغلَبَ فیهِ مِنَ العَدلِ فَلَیسَ لِأَحَدٍ أَن یَظُنَّ بِاَحَدٍ خَیراً ما لَم یَعلَم ذالِکَ منهُ

هرگاه در جامعه، رعایت عدالت بیشتر از جور و ستم باشد؛ بد گمانی به مردم حرام است، مگر آن که از راه یقین محرز باشد؛ و، امّا اگر در برهه‌ای از زمان، ظلم و جور بر عدالت غلبه پیدا کند، خوش گمانی به همگان شایسته نیست جز آنجا که آدمی به نیک بودن شخصی علم و یقین دارد. (مستدرک الوسائل، ج. ۹ ص. ۱۴۶)
براستی آیا با نصب العین قرار دادن این حدیث نیاز به این واقعیت احساس نمی شود که در باورو اعتقاد خودمان نسبت به آنانی که مدعی زهد و تقوا می باشند و خود را دارای ماموریت و تعهد به رسالت انبیای الاهی می خوانند (مطابقت دادن آن ادعا با شرایط فعلی جامعه که در آن رنگی از عدالت باقی نمانده است )تاملی داشته و با تحقیق در خصوص زندگی شخصی آنان به این نکته برسیم که نکند آنان مصداق این مصرع معروف از حافظ باشند که 
 ....
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و هفتم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۴:۱۱ ب.ظ

 ........................................
در قانون ارکانی برای اداره جامعه تدارک دیده و بر سر آنها فردی به نام مدیر قرارداده می شود تا با اداره درست و روز آمد آن اداره مردم خدماتی را در یافت دارند که با دسترسی بدانها بتوانند از زنده بودن خود لذت ببرند 
پس می بینید که تشکیل اداره و انتخاب مدیر برای آن بر خلاف نظر بسیاری از ما که گوشت قربانی و یا غنیمتی محسوب می شود که هر کسی باید ازبیشترین و بهترینش برخوردار شود چندان هم به این تشبیه قرابت نداشته بلکه 
ماموریتی است که نتیجه غایی آن تولید محصولی برای بهبود زندگی شهروندان است که اگر این محصول تولید نشود می توان گفت که آن ماموریت به انجام نرسیده است و یا اگر آن محصول تولید نشود به هیچ منطقی نمی توان گفت که ماموریت موفق بوده است 
و الحق که ما از جمله مردمانی هستیم که جلو چشممان همه ماموریت ها را شکست خورده می یابیم اما با اتکای به توجیه های بنی اسرائیلی عنوان می داریم که اینان (مسئولان) بهترینند و آنها (مسئولان) نیز با استفاده ناجوانمردانه از توجیه ما عنوان می دارند که اگر ما نبودیم وضعیت شما اسف بار بود 
بگذریم و به این نکته بپردازیم که اگر هدف از ماموریت برای ارکان خدمت به مردم است مدیری که ماموریت می یابد این خدمت را محقق دارد باید به چه تعهداتی پایبند باشد و یا به گاه انتخاب و معرفی با صدایی قراء و صاف به مردم بگوید که به چه تعهداتی پایبند است؟
اولین تعهد او باید به این باشد که تعریف قانون روشن و دقیق ازاهداف سازمان را بشناسد و اعلان دارد که با شناخت متعهد به انجام آنهاست
دومین تعهد او باید به این باشد که سازمان تحت سرپرستی خود را روز آمد کند تا از هزینه و زمان برای ارائه خدمت بیشتر و بهتر بکاهد 
سومین تعهد او باید به این باشد که راه حل های متنوع و نویی را عرضه بدارد 
چهارمین تعهدش باید به این باشد که بین مجموعه تحت مدیریت خود با نیازمندان به خدمت و یا گروه های هدف رابطه ای پویا برقرار کند 
خوب با این تفسیر اگر از شما خواسته شود که به نمایندگان مجلس ،مدیران اجرایی ،نمایندگان شورا و هیئت دولت و به خاطر عمل به تعهداتی که بر عهده گرفته اند نمره بدهید چه نمره ای را در نظر خواهید گرفت ؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۴:۳۳ ب.ظ

.........................................................................
اگر همه موجودیت شهرستان را در گرو
1- مشارکت برای توسعه ملی 
2- مشارکت در توسعه استانی 
3- فراهم آوردن امکان رقابت با دیگر شهرستان های استان 
4- فراهم آوردن امکان شناساندن شهرستان در سطح ملی
بدانیم قطع به یقین متوجه این مهم خواهیم شد که درمحوریت همه این اقدامات بسیار حیاتی و سخت می باید
1-نمایندگان مردم در شورا  
2- نماینده مردم در مجلس 
3- فرماندار و مدیران اجرایی 
قرار داشته باشند تا با هماهنگی هم بتوانند قدرتی را ایجاد کنند که به صورت ید واحده بتواند در سطح شهرستان همگرایی مطلق بر سر منافع ،در سطح استان زبانی برای بیان و دفاع از مطالبات عمومی و در سطح کلان قدرتی برای برقراری ارتباط و منعطف کردن نظر مدیران ارشد کشوری برای برخورداری از اعتبارات در اختیار آنان تولید کند و این ممکن نمی شود مگر آنکه 
ابتدا سه مرکز قدرت در میدان عمل در هم تلفیق و قدرت واحده ای را بسازند 
آن سه قدرت از همه ظرفیت های قانونی خود در یک کاسه استفاده کنند 
و آن سه قدرت با دست برداشتن از تفکر ملوکی و مطلق دانستن برداشت و فهم خود از مطالبات مردم و آنگاه با مراجعه به متن چالش های اجتماعی و ظرفیت های آن برای حلشان از شهرستان چهره ای را در داخل شهرستان ،استان و کشور بیرون بدهند که خود نماد اقتدار و هماهنگی بین سطوح باشد 
و این مکن نخواهد شد مگر این که 
نمایندگان مردم در شورا کمیسیون های فنی و تخصصی را دقیقا در همراستایی با فلسفه آنها دایر کنند  
نماینده مجلس دفترش را به مرکز پژوهش و تحقیق میدانی در موضوع کمبودها و نیازمندی های واقعی شهرستان تبدیل کند 
و فرماندار شهرستان با دست کشیدن از این توهم که او همکاره شهرستان و تصمیم گیرنده تام و تمام آن است در دفتر خود اتاق فکری را راه اندازد که در آن با آینده پژوهی از مطالباتی پرده برداری شود که ضمن برطرف کردن نیازمندی های نسل فعلی افق روشنی را فرا روی نسل های آینده باز گشاید 
و یا به عبارتی شهرستانی رو به سوی توسعه نخواهیم داشت مگر آنکه در آن نمایندگان شورا و  مجلس ، فرماندار و مدیران مختلف بتوانند با کنار گذاردن پوسته سخت قدرت آنهم در برابر و برخورد با مردم و دانایان که متاسفانه بشدت در میان مدیران اقتدار گرا تجلی یافته است قدرت نرمی را تولید کنند که بتواند برای امروز حرف نو و برای فردا طرحی تازه و برنامه ای علمی ارائه دهند 
این امر به تحقیق شدنی نخواهد بود زیرا نه اعضای شورای ما ،نه نماینده ما درمجلس و نه فرماندار و مدیران ما اهل چنین اقداماتی نیستند زیرا که 
چه کسی لذت بالا نشینی و صدور فرمان را بکناری می گذارد و با فرمانبران و آنهم تنها برای کار و گفتگو جهت حل مشکل ، خود را همسان و برابر می کند !!!


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و پنجم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۴:۳۲ ب.ظ

...................................
اگر یادتان مانده باشد در مطلبی تحت عنوان قدرت نرم عنوان داشتم که هر مجموعه ای بتواند با تغییر در فهم و برداشت جامعه از شرایط آن اعضای آن را به این اعتقاد برساند که او حرف و عملش یکی و همه به نفع جامعه است آن مجموعه در عمل دارای قدرت نرم و یا برخوردار از قدرت نرم می شود و امروز که قرار است در رابطه با شایسته سالاری سخنی عرضه شود می گویم که 
هر ملتی ،مملکتی و حکومتی خواهان برخورداری و بهره برداری از قدرت نرم در سیاست داخلی و دیپلوماسی عمومی است حتما باید تابعی از جریان شایسته شناسی و شایسته گزینی باشد زیرا که بدون تن دادن به قواعد شایسته سالاری و سپردن امور بدست شایستگان نمی توان به دست آوردی تحت عنوان متقاعد کردن دیگران که مهمترین ابزار و امکان برخورداری از خرد جمعی و برایند کار جمعی است دست یافت 
حال اجازه بدهید ببینیم که شایسته کیست 
شایسته را با زبانی ساده می توان مستحق دانست و یا کسی شناخت که با علم و تجربه لازم خود را محق قرار گرفتن در موقعیت تصمیم گیری می شناساند 
پس شایسته کسی نیست جز آنکه دانش لازمه یافتن مشکل و ارائه راه کار برای حل آن را دارد و با تجربه راه ارتباطی با محیط پیرامون را هموار می کند و یا به عبارتی هر کسی را نمی توان شایسته دانست مگر آنکه 
دانش لازمه فعالیت در آن سازمان را داشته باشد 
تجربه هماهنگی ارکان ساختاری مجموعه با محیط پیرامون را دارا باشد 
و در نهایت عشق و تعهد ورود و ایجاد تحول و بهبود را در متن و محتوای کار و فعالیت سازمان ومجموعه از خود نشان دهد 
و گرنه مطابق با مثل ترکی بولاغا سو تکماقونان بولاغ بلاغ اولماز نمی توان کسی را که نه سواد و نه تجربه و نه تهعد لازم برای تحول و بهبود را دارد بر سرامری گذارد و با هزینه دادن های فراوان او را مدیر کرد !!!
ما با عدم توجه به شایسته سالاری عملا راه دست یابی به قدرت نرم را به روی خود بسته ایم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و دوم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۴:۲۸ ب.ظ

...........................................................
انسان اجتماعی همیشه بین دو قطب زحمت فرمانبرداری و لذت فرمانروایی در رفت آمد بوده است و زمانی این عرصه را برای خود تنگ می بیند که در آن عده ای برای برخورداری از لذت فرمانروایی زحمت فرمانبرداری را با شدت تمام و بدون آنکه منتهی به رفاه و آسایشی برای فرمانبرداران شود بر آنان تحمیل می کنند و در نتیجه از درون چالش های منبعث یک پدیده غالب با دو رویکرد متفاوت ولی با نتیجه ای یکسان بیرون می آید
1- ترس گسترش یابنده منتهی به عدم اطاعت از فرمانروایان در فرمانبران 
2- وحشت رو به تزاید حکمرانان از احتمال سر کشی و طغیان فرمانبران 
و در نتیجه بی نظمی پیدا و پنهانی بر روند حیات اجتماعی جامعه حاکم می شود که در اثر آن همه (اعم از فرمانبرداران و حاکمان) از عمل بوظایف رو به توسعه ای که باید بر عهده داشته باشند غافل می شوند 
برای بیرون رفتن از این حالت تلخ و مایوس کننده که می تواند منابع و فرصت های بیشماری را از مملکت بهدر دهد ابزاری تحت عنوان نظم اجتماعی توصیه گردیده است که در آن 
الف - قدرت در مسیر بوحشت انداختن بکار نمی رود بلکه ابزار نرم و منعطفی می شود که با قرار گرفتن در میان حاکمان و فرمانبران تنها سوی عمل بوطایف را مورد تاکید و دستور قرار می دهد 
ب - با برقراری رابطه علمی و با استمرار میان فرمانبران و حاکمان زمینه تولید اطلاعات و دانش فنی برای ترمیم ضعف ها و افزایش سرعت توسعه و کاهش هزینه فراهم می آید 
ج - لذت حکمرانی با دیدن تحولات و تغییرات بروز و رفاه عمومی برای حاکمان ایجاد می شود و فرمانبران از قرار گرفتن در چرخه عمل به متد علمی ارائه شده از سوی حاکمان سختی های اطاعت را به جان می خرند 
و درنهایت مجموعه ای ساخته می شود که همه تمرکز آن بر بهبود ، رفاه و تبعیت از خرد جمعی استوار می شود و گسترش نفوذ حاکمان و تابعان در قلمرو همدیگر با همبستگی و توافق جمعی ممکن می شود و جامعه به ید واحده ای تبدیل می شود که تند بادهای حادثه نمی توانند از عظمت درونی و فدرت عمل بیرونی آن بکاهند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۶:۵۲ ب.ظ

..................................................... 
صبح که از خواب بیدار می شویم هزاران فکر در سرمان می جوشد که کجا برویم ،چکار بکنیم ،با که مشورت بکنیم ،از که همکاری بخواهیم تا امروزمان بهتر از دیروزمان بشود 
پس برنامه ریزی مجموع ارزیابی های است که ما برای دست یابی به این نکته که چگونه بتوانیم کارنامه پر و پیمانتری داشته باشیم بدان مبادرت می ورزیم
و مسلم است که شرایط کلی برای یک مملکت اگر نگویم سخت تر از برنامه ریزی برای تک تک ما حداقل می توانم بگویم که مقارن با همان چیزی است که من و شما برای بهتر شدن امروزمان از دیروزمان بدان متوسل می شویم با این حساب جامعه ای را نمی توان یافت که نکوشد تا بداند که 
چه کاری را باید برای بهبود شرایط انجام دهد 
انجام این کار را به چه کسی و با چه توانی بسپارد 
برای انجام آن کار چه امکاناتی را آماده کند 
و این کار را در چه مدت زمانی و با چه هزینه ای به انجام رساند 
و چون اگراین نگاه و تدبر را نداشته باشد مسلم است که بدلیل پیوستگی امور و مراحل دست یابی به توسعه نظم آن بهم خواهد خورد و در یک فضای بی نظمی مسلم است که هیچ هدفی محقق نخواهد شد 
حال اگر بخواهیم به تحلیل مناسبی ازشرایط فعلی جامعه خودمان دست بزنیم مشاهده خواهیم کرد که یک بی نظمی حادی بر همه شئون جامعه ما مستولی شده است تا جایی که در شهرستانی چون ابهر بعد از تغییر دولت فرماندار انتخاب نشده است ،شهردار وجود ندارد ،بخشدار مشخص نیست و در نهایت برخی از ادارات و مجموعه های مدیریتی مدیر ندارند مثل مجمع مهندسان و مسلم است که با این شرایط نظم لازم برای تدارک
پیش‌نیازهای برنامه‌ریزی، تدوین فرایند برنامه‌ریزی و تامین محتوای غنی برای برنامه ممکن نخواهد شد و یا به زبان بسیارساده دراین شهر و ای بسی که در کل مملکت توسعه و پیشرفت ممکن نخواهد شد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۶:۵۰ ب.ظ

...........................................
زمانی که از پایداری و آن هم درسطح ملی سخن به میان می آید گروهی به سرعت توجهشان را به سوی مسائل دفاعی و نظامی سوق می دهند و با این عنوان که باید همه چیز مملکت صرف بهینه سازی امکانات در این عرصه شود راه بر هر نقدی می بندند 
در حالی که پایداری مفهومی تاریخی و تا حدودی بین نسلی می باشد که با تاسی بدان راه هموار می شود تا با رعایت اولویت ها و نیازهای واقعی جامعه 
ابتدا ملتی بتواند زنده بماند 
برای زندگی به مفهوم خاص آن نقشه راه داشته باشد 
با فراهم آوردن امکانات رقابتی سهم خود را ازاقتصاد و امنیت جهانی بدست آورد 
تا بتواند بگوید که من برای مراقبت و محافظت از تمام موجودیت های مهم و حیاتی که دراختیار دارم و حفظش ارزشمند است به پا خواسته ام و یا با تلاش برای تحقق دست آوردهای که اهمیت آنها به اثبات رسیده است به پایداری دست میزنم 
و یا 
در تعریف پایداری اگر بگوییم که برای داشتن هر آنچه که مایه دوام و حیات فرد و جامعه باشد با علم و ابزارهای علمی می توانم با آسودگی به طبیعت مراجعه و آن را برداشت کنم سخن به واقعیت گفته ایم 
و این مستلزم آن است که در متن فرایند هایی همه سو نگر و کامل به ایجاد و ثبابت رابطه بین انسان‌ و محیط طبیعی دست یافته شود تا آن دو بتوانند هماهنگ با یکدیگر ادامه حیات بدهند و همچنین بهمدیگر کمک کنند تا نسل‌های کنونی و آتی نیز به ادامه حیات و برخورداری از لذت زندگی امیدوار باشند
براستی کدام بخش از فعالیت هایی که از جانب ما در متن آرزو ها و حتی آرمان هایمان قرار گرفته قادر به آن است که به حفظ ارتباط منطقی و علمی بین ما و طبیعت منتهی شود و یا با متمسک شدن بدان بشود پایداری را فراهم آورد که درشعاع آن باور کنیم که قادریم تا سهممان را از اقتصاد جهانی دریافت داریم ؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۴۰۰ ساعت: ۶:۴۸ ب.ظ


.......................................
در فیلم رضا مارمولک یک تکیه کلام وجود داشت تحت این عنوان که به تعداد بندگان راه برای رسیدن به خدا وجود دارد این سخن در اصل منتسب به پیامبر گرامی اسلام است که عبارت می باشد 
«الطرق إلى الله بعدد أنفاس الخلائق‏»؛ (راه‌های رسیدن به خدا، به تعداد تک تک افراد مخلوقات است)،
حال سئوال این است که اساسا چرا انسان باید به خدا برسد و چرا باید به نفس خود بر گردد و راه را در خود بجوید ؟
برای پاسخ به این سئوال باید به این نکته توجه شود که انسان پس از هبوط به زمین دچار سر گردانی است و این سرگردانی جز با هماندیشی ختم به خیرنخواهد شد و هماندشی یعنی همه فکر کنند و همه فکر و نظر خود را بیان دارند تا از میان آنها بهترینشان برای دست یابی به بهره برداری حداکثری انتخاب شود 
با این حساب می توان گفت که بروز اتفاق هماندیشی می باید تابعی از اصول زیر باشد 
1- باید چارچوب هایی تدوین شود 
2- شخصیت ها با هر نگاه و اندیشه ای مقهور بلوا و غوغا نشوند 
3- اساس گفتگو بر کیفیت نظر استوار باشد نه کمیت و بلندی صدا 
4- تعدد مواضع و قدرت اتخاذ کنندگان آن باعث نشود که حقیقت محتوم بماند 
پس می بینید که در برابر سرگردانی عملی انسان در پاسخ به این نکته که 
آمدنم بهر چه بود ؟
همه موظفند که راه و نظر خود را بگویند و همه موظفند که راه پیشنهادی و نظر مدون همگانی را ارزیابی و بهترین را انتخاب کنند که اگر جز این باشد منفعلان بی نظر و مخالفان تولید نظر همگانی گناهکار شناخته خواهند شد