وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۵ ب.ظ

انتخابات در همه جهان به انجام می رسد اما خوب در برخی ازنقاط دنیا که به نوعی 
 می توان ازآنها تحت عنوان ازما بهتران یاد کرد با آن چیزی که در نزد ما به انجام می رسد تفاوت هایی دارد واین تفاوت هاعواقبی را متوجه ما می کند که مجبوریم برای به حداقل رساندن این تفاوت ها تکانی به خودمان بدهیم ویا به قولی با جرح و تعدیل در بسیاری از تمایلاتی که داریم و رفتارهایی که ازخود بروز می دهیم و ریشه درنگاه و برداشت ما اززندگی دارد به تغییر جدی و سمت ده در خودمان و باورهایمان بدهیم تا شاید بیشتر ازاین باعث و بانی فرصت سوزی وامکانات بر باد دادن نشویم 
 سخن به تطویل نگوییم و به مصداق مثل معروف ز تعارف کم کن و بر مبلغ افزا به چیزی بپردازیم که نشانه و یا علامت تفاوت ما با کشورهای پیشرفته در موضوع انتخاب و انتخابات است
 من در این بخش ازمطلب فهرست وار به تفاوت های نگرشی و عملی خودمان اساسا با مفهومی تحت عنوان انتخابات که در مقوله ای به نام دمکراسی عنوان و تعریف گردیده است اشاره می کنم و این نوید را می دهم که در شمارگان بعدی هریک ازاین تفاوت ها را به صورت مفصل مطرح میسازم و بدانها می پردازم 
 تفاوت های موجود در فرهنگ ما با فرهنگ دمکراسی متداول در جهان معاصرکه باعث تفاوت در نوع انتخاب ما می شود
۱ –تفاوت دردنبال کردن حقوق برسميت شناخته شده دردمکراسی
۲ – تفاوت در نوع نگاه به شکوفايی دموکراسی با تفاوت در نگاه به الزاماتی که از جانب شهروندان باید رعایت شود
۳ – تفاوت در حس مسئوليت و نوع آن ازسوی شهروندان دردموکراسی 
٤ – تفاوت در نوع نگاه به نقش هایی که شهروندان باید در قبل و بعد ازانتخابات بر عهده بگیرند
٥ – تفاوت در چگونگی تاثیر و نظارت برتدوین و اتخاذ تصمیم ها 
٦ – تفاوت در نوع نگاه به کرامت انسانی و بهره برداری ازدمکراسی برای ارتقاء و صیانت ازآن
7- تفاوت در نوع پیگیری اهداف و مطالبات 
8- تفاوت در تهدید ها و فرصت های دمکراسی های متداول 
9- تفاوت دروادار کردن کاندیداهای پیروزدر انتخابات به در نظر گرفتن مطالبات مردم
10- تفاوت در توجه به نقش بنیادهای اجتماعی دموکراسی و نقش جامعه مدنی 
 اگرچه می توان تفاوت های بسیار دیگری را مد نظر قرار داد اما برای جلوگیری ازگسترده شدن موضوع بحث که می تواند کمی درگیر کننده شود سعی خواهم کرد که این تفاوت ها را در متن هریک ازآیتم هایی که به نوعی قرابتی با آنها دارند لحاظ کنم 
 موضوع دیگری هم که قبل ازورود در بحث لازم می دانم طرح موضوع کنم بیان این نکته است که من تصمیم ندارم ویا این قصد را دنبال نمی کنم که بگویم ما می توانیم دمکراسی را به همان مفهومی که در فرهنگ انسانی و سیاسی نهادینه شده است طرح کنیم و بکار بندیم زیرا که برای دست یابی به چنین مهمی باید راه زیادی پیموده شود و کارهای بسیار بزرگی به انجام رسد که یکی ازمهمترین آنها باوراندن این نکته به همه مخصوصا خود نویسنده است که نمی توان محض دادن شعار و بیان حرف های دهان پر کن حتی فرزندی برای زمان خود و مستحق داشتن و برخورداری ازجامعه ای مدنی شد اما این که راه سخت و پر فراز و نشیب است و حرکت درآن طاقت فرسا نباید مستمسکی باشد بر این نکته که پس باید دل به شرایط سپرد و دعا کرد تا دمکراسی حاکم شود بلکه باید با برنامه و گام بگام به حرکت درآمد تا مراحل تعالی مکشوف و در افق دید و اقع شود مراحلی که ابتدایی ترین آنها عبارتند از
11- بکار گرفتن نگاه جدی و مسئولیت آفرین به این نکته که سرنوشت همه اقوام بدست خود آنها وبا عنایت به انتخاب آگاهانه و سخت کوشی در تحقق اهداف ممکن میشود و دمکراسی را نمی توان با بهره بردن ازنیرو و امکانات خارج ازجامعه در متن آن وارد کرد وپروراند
2-  مطالبه گری تنها امکان و اسباب حرکت به سوی دمکراسی بوده و جامعه ای که نتواند فعل خواستن (البته به مفهوم مواخذه گری و مطالبه محوری) و بدست آوردن(پیگیری به هر قیمتی) را صرف کند مطمئنا نه تنها به دمکراسی دست نخواهد یافت بلکه روز بروزبیشتردچارروزمرگی،سطحی نگری و عقب ماندگی خواهد شد 
 همانگونه که ما شده ایم و روز بروزناتوانی و عدم استیلا بر سرنوشت خود را مشتاهده و لمس می کنیم
 دوستان به این نکته توجه داشته باشند که نباید مفهوم حس عمیق و روز افزون فقر و عقب ماندگی را نوعی توهین تلقی کرد و با این عنوان که این گونه نیست و ما دارای توان لازم برای اداره کردن و صیانت ازخود هستیم وکسی را جراتت در مخاطره انداختن امنیت و حریم ما نیست بلکه باید دوستان به میزان سهمی که ما ازاقتصاد جهانی میبریم آنهم در عرصه تولید کالاهای صنعتی و فراوری کانی ها و مواد اولیه مراجعه کنند و میزان توان و اثر بخشی ما را مورد بررسی قرار دهند تا مشخصشود که چه مقدار می توانیم دراین جهان پر آشوب روی پای خود بیستیم 
 ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۴ ب.ظ

ما با می و مینا، سر تقوی داریم
دنیا طلبیم و میل عقبی داریم
کی دنیی ودین به یکدگر جمع شوند
این است که نه دین و نه دنیا داریم
 اگر می را عاملی برای فراموشی ومینا را رنگی کبود برای مخفی داشتن میزان و مقدار معنی کنیم آنگاه می توان می و مینا را در کنارهم تصوربراین نهاد که مینا بدلیل کبودی و نشان ندادن میزان می موجود در خود بیان کننده این مهم است که فرد برای فراموش کردن به چه میزان می نیازداشته و یا ظرفیتش در می گساری چه مقداربوده است 
 اما اگر بخواهیم به مقصود شیخ بهایی ورود کنیم با این و اقعیت مواجه خواهیم شد که در فرهنگ ما نوعی خویشتن داری با می و مینا وجود دارد یعنی امر بر این شده است که خودمان را ازآن بازداریم در حالی که هر کسی به نحوی می باید در فرار ازهجر ودرد دوری راهی برای کاستن ازآمال خود داشته باشد هر چند که دراین کار باید تعادل نگه دارد همانگونه که ما با عنایت به همه توصیه هایی که شده و درآنها ما را ازسرسپردگی محض بدنیا دور خوانده اند بازما بی توجه به ظرفیت هایی که داریم و می تواند معیارمیزان مقاومت ما در مقابل چرب و شیرین دنیا باشد دنیا طلبی میکنیم و مست دنیا می شویم ولی در همان حال دم ازتوجه به آن دنیا می زنیم 
 بلی دین و دنیا در یک جا جمع نمیشوند زیرا که غلطیدن در وادی یکی باعث فراموشی دیگری میشود مگر آنکه دنیا که محل گذر است به اندازه ای مهم تلقی شود که قرار گرفتن درآن و برخورداری ازآن تنها بامنطق 
1- امکان زنده ماندن را فراهم کند چون انسان در هیبت موجود مادی بوده و نیازهای مادی او باید تامین گردد
2- برخورداری و بهره برداری ازدنیا تنها برای فراهم آوردن امکان حرکت برای بازشناسی مسئولیت های انسانی و هموار کردن راه تعالی و تکامل انسان باشد 
 پس آنانی که همه دنیا و همه چرب و شیرین آن را می خواهند تا با بهره برداری ازآنها و رفاه و آرامشی که بدست می آید لذت ازبودن خویش برند ودر عین حال شعار آخرت جویی و اعتبار به جهان دیگرسر می دهند باید بدانند که این امر میسر نمی شود ویا ممکن نیست که کسی بتواند هم با برخورداری ازچرب و شیرین دنیا همه وظایف و رسالت خود را فراموش کند و هم اینکه دربی عملی نسبت به همه تعهداتی که برای انسان است آخرت را مال خود بکند
 ویا به عبارتی روحانیت ومادیت در یک جا جمع نمیشود مگر آنکه مادیت برای تعالی روح باشد و عاملی گردد برای عمل بوظایف انسانی ومطمئنا کسانی می توانند بدین موقعیت برسند که گذر ازمراحل خود سازی را با جدیت در دستور کار داشته باشند و بدان عمل کرده باشند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۲ ب.ظ

مهارت دست یابی به عرضه انجام درست و با برنامه کارجمعی و یا امور فردی
اگر عرضه داشتن را مترادف با  [ ع ُ ض َ / ض ِ ت َ ] (مص مرکب ) لیاقت داشتن و سزاوار بودن . (ناظم الاطباء). لیاقت داشتن . قابلیت داشتن . (فرهنگ فارسی معین ).
 و بی عرضه را . [ ع ُ ض َ / ض ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + عرضه ) (در تداول عوام و ظاهراً بغلط) (یادداشت مؤلف )، کسی که دارای بزرگی و بزرگ منشی نباشد. آدم بی مصرف بیکاره .آدم بی وجود که از وی کاری ساخته نباشد. بی تشخص . زبون . فرومایه . مقابل باعرضه . (از ناظم الاطباء). آدم ناقابل و بی مصرف . کسی که کارها را با بی لیاقتی انجام دهد. (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ). 
بدانیم و بدان ازاین منظر بپردازیم
 آنگاه مشخص میشود که مزین شدن به عرضه خود می تواند راهگشای بسیاری ازمشکلات ما باشد زیرا که مردم می توانند با نهادینه کردن چنین صفتی در خود هم کارها و امور خود را به درستی به انجام برسانندو هم با واگذاردن کار و مدیریت امور خود به افراد با عرضه به بزرگی و بزرگ منشی دست یابند 
اما بزرگ منشی چیست وچگونه خود را نمایان می سازد ؟
 در پاسخ به این سئوال من تنها به یک و یژگی ازافراد بزرگ منش اشاره می کنم و آن اینکه چنین آدم هایی مسئولیت انجام کاری را که ازدستشان بر نیاید بر عهده نمی گیرند و یا مسئولیتی را به گردن نمی کشند که می دانند عرضه انجامش را ندارند و در ضمن امور مهم زندگی خود را نیز به کسانی محول نمی کنند که می دانند عرضه انجامش را ندارند
 این در حالی است که آدمهای بی عرضه بی توجه به عواقبی که ازواگذاردن کاربه افرادی که سزاوار و لایق اعتماد نیستند متوجهشان میشود کارو امور خود را به او میسپارند و در عین حال چون عرضه پرسیدن و مواخذه کردن را ندارند خود را راضی به آن محصول وره یافتی می کنند که افراد کوتوله و بی عرضه ازخود برجای می گذارند 
 این در حالی است که خیانت در امانت بیش ازآن مقدار که مسئولیت و به نوعی عواقب و تبعات متوجه مسئول و امانت دار بی عرضه می کندتبعات و مرارت متوجه صاحب امانت می کند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۵:۱۴ ب.ظ

مهارت دریافت این و اقعیت که از پس امروز بود فردایی
 بی گمان انسان موجودی ذاتا غافل و بی فکر فرداست وداستا نها و مثل های فراوانی دلالت براین و اقعیت دارد مثل 
جیک جیک مستانت بود فکر زمستانت بود؟!!!
 براستی چرا ما در جیک جیک مستان کمتربه فکر زمستان می افتیم و یا چرا در غوغای غوطه وری در قدرت و ثروت ولذت حاصل ازآن دو هیچگاه به این فکر نمی کنیم که اگر فردا روزی اتفاقی افتاد و بیک باره شیرازه همه چیز بهم خورد آیا راهی داریم که بتوانیم با رهروی در آن هزینه های حضورو مشارکت در رخوت ،خود خواهی و همه چیز طلبی را به حداقل برسانیم و یا جان پناهی پیدا کنیم ؟
در پاسخ به این سئوال می توانیم به چند نکته اشاره بنمایم 
 اول آنکه گفتیم که انسان ذاتا غافل است و دوستدار لذت واگر انبیاء(س) و یا صلحا وظیفه می یابند که انسان را با آگاه ساختن از غفلت ها همیشه هوشیار دارند ازاین جهت بوده است که انسان را از خواب غفلت بیدار سازند 
 دوم اینکه انسان دچار غفلت می شود یعنی حتی بسیاری از راه یافتگان به وادی هوشیاری هم می شود که اسیر غفلت شوند زیرا که در وجود انسان دو کفه طبیعی وجود دارد که یکی از آنها نفس اماره است که به سرخوشی و بی خبری فرا می خواند ودیگری لوامه که انسان را به احساس شرم از غفلت دعوت می کند و همیشه نهیب می زند که مواظب باش تا اسیر غفلت نشوی وتاسف بار آنکه وجوه عریانی اماره بیشتر و لوامه کمتر است و آنکه به لوامه می گراید باید کارهای بزرگی در خود سازی انجام دهد
 سوم آنکه دوستان و هم مشربان مایه غفلت می شوند همانهایی که با تملق و چاپلوسی باعث می شوند که انسان یادش برود که چه تعهدی و چه مسئولیتی در قبال خود و تاریخ دارد
 و چهارم آنکه جهان و هرچه در آن است شیرین است و دل خوش داشتن بدان باعث غفلت می شود تا جایی که می بینی فردی در حال مرگ است و بخاطر گرفتاری به بیماری صعب العلاج در کام مرگ افتاده است و در همین دم های آخر عمر می تواند توبه کند و لااقل ضرر را از یک جایی تحت کنترل درآورد اما غرور و نخوت این اجازه را به او نی دهد که شرایط دقیق خود را در یابد و بدرستی تصمیم بگیرد
 و همه اینها داستان این نکته است که من وما به فکر فردای پس از امروز نمی افتیم و در نمی یابیم که بله فردایی هست و خواهد بود تا در حساب باز کردن ها وبه نوعی سرمایه گذاشتن ها به فکر آن باشیم و گرنه اگر می دانستیم و بدانیم که فردا با همه توفندگی و ابهتش چه من باشم و یا روی در خاک کشیده باشم خواهد آمد و پته بی ایمانی و عدم تعهد مرا به انسانیت به روی آب خواهد انداخت آن گاه ممکن خواهد بود این و اقعیت که کمی در خواسته ها و لجاجت هایم متمرکز شوم و با تغییر رویکرد خودم را به کاروان انسانیت برسانم کاروانی که در راه است و از خود جز تلی از خاکستر فرصت سوزی بر جای نمی گذارد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۵:۰ ب.ظ

یکچند، در این مدرسه‌ها گردیدم
از اهل کمال، نکته‌ها پرسیدم
یک مسله‌ای که بوی عشق آید از آن
در عمر خود، از مدرسی نشنیدم
 آنجا که همه آموختنی ها در قالب باید ونباید شکل می گیرد وراهی برای غیر از آنچه که به صورت قهری و جبری اصل علمی خوانده می شود وجود ندارد همه حساب تفریق سود و زیان می شود و انسان به موجودی تبدیل می گردد که همه حرکت و فعالیت خود را بر تامین سود و ممانعت از زیان متکی و برقرار می سازد 
 وهمه این قواعد نمی تواند محلی از اعراب در عرصه عشق و رزی داشته باشد زیرا که در این عرصه عاشق هیچ گاه حساب خود و محبوب را نمی تواند در قالب سود و زیان بریزد و عمل به منفعت قرار دهد 
 ویا عاشق صادق نمی تواند به جز دلدار بیاندیشد و ازاین روست که خود به چشم نمی آید تا بود و نبودش محور انتخاب بین سود و زیان شودو اگر هم بخواهد با این قیاس حرکت کند محققا حتی بودن به فکر یار و گردیدن بر محور او در نظر و فکر عاشق همه منفعت است
 براستی چرا همه یاد گیری و دانستن ما بر محورچرخاندن همه امور بر محوریت منافع ماست ویا به عبارتی همه کاری می کنیم تا همه منافع از آن ما گرددو حتی نزدیکترین افراد به ما نیز نتوانند منفعتی ببرند و حتی در این راه به صغیر و کبیر رحم نمی کنیم تا همه چیز ازآن ما شود 
 ویا چرا ما نمی کوشیم تا با درهم شکستن همه قالب ها و قواعد خود خواهی وخود پسندی به عشق و دلدادگی برسیم که در آن همه وجود ما بر محور با دیگران و برای دیگران بودن بچرخد؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۴۲ ب.ظ

 در فصل انتخاب مجدد برای تشکیل شورای پنجم داشتن موضع برای آدمی چون من که در همه چهار سال عمر شورا و در همه ادوار گذشته منتقد بوده ام و هستند افرادی که منتظر می مانند تا نظر مرا در خصوص شورا بدانند امری اجتناب ناپذیر است 
 براین اساس برخود لازم می دانم که موضع صریح و شفاف خودم را در خصوص موجودیتی به نام شورای چهارم و آنهم بر مبنای آیتم هایی که می باید در خصوص نقد لحاظ شود اعلان دارم تا میادا سکوتم به نوعی حمل بر موافقت با شورای چهارم شود 
همانگونه که دوستان می دانند نقد بر سه رکن استوار می گردد
11- هدف سازمان و یا مجموعه که طبق قانون دقیقا تعریف شده است و سازمان بدنبال کردن آنها الزام یافته است
22- وظیفه مدیران که برای تحقق اهداف به روشنی تصویر و تعریف شده است و مدیران مجبورند تا آنها را به انجام برسانند
33- عملکردی که در انتهای خط تولید منابع و یا فرصت می باید از محل شناسایی اهداف و عمل بوظایف بدست آید و دقیقا این ره آورد می باید محصولی شفاف و منطبق بر اهداف ووظایف باشد ویا به عبارتی نمی توان هر محصولی را نشانه موفقیت آن مجموعه در دنبال کردن اهداف و عمل بوظایف دانست حتی اگر در حد معجزه باشد 
 با عنایت به این سه آیتم اگر به شورای چهارم و فعالیت هایش توجه شود مشخص نمی گردد و یا به روشنی گفته نمی شود که اهداف مقطعی شورای چهارم در دنبال کردن و ظایف قانونی شورا چه بوده است زیرا که 
1- نه شورا در وظایف حوزه شورای شهرداری خود که در آن می باید 
الف - با انتخاب یک شهردار خوب ،بومی و جوان به شهر و آینده آن فکر بکند
 ب - با دقت در تدوین لایحه بودجه ،ارائه طرح های اصلاحی و هدایت مجموعه شهرداری برای تکیه بر تولید درآمدهای پایدار آن را را به مجموعه ای توان مند تبدیل کند
 ج - با حمایت از نیروهای کارشناس و صاحب نظر شهرداری زمینه ارتقای موقعیت های آنان را فراهم کند
 د - با تاکید بر انضباط اقتصادی و سیاست های انقباضی و کاستن از بدنه شهرداری آن را چابک سازد 
 موفق بوده است و نه اساسا با این موارد آشنایی داشته است زیرا که هم در انتخاب شهردار بی توجه به اصل ارتقای موقعیت نیروهای بومی ونه جوانی شهردار برای اینکه از او به عنوان یک مدیر برای آینده نام برده شود و نه در نگاه به توان علمی و عملی شهردار که می باید به عنوان یک نیروی فکری محسوب گردد بدرستی عمل نموده و نه در بخش های مالی اساسا با سیاست انقباضی ،اقتصادمقاومتی و در نهایت با انضباط اقتصادی آشنایی و همراستایی داشته تا بتواند با دست یابی به الگویی برای تولید در آمد پایدار به شهرداری کمک نماید ومهمتر از همه در نظارت بر نوع رابطه شهردار با نیروهای زیر دست بتواند اقدامی در جهت حمایت از نیروهای دارای خلاقیت و دارای دغدغه بومی به انجام رساند از این روی آنها را بدون پشتیبان در معرض تندی های اخلاقی و رفتاری شهردارقرارداده و از هر انگیزه ای خالی نماید
22- ونه در ایجاد ارتباطی ارگانیک در درون خود که بر اساس آن اعضا چون پیکری و احد اما مسئول و موثر عمل می کنند و لازمه حیاتی یک موجودیت زنده و فعال است نشانه های بروز داده است 
 بلی شورا در چهار سال گذشته از چالش های واگرایانه درونی دور بوده است اما این ممیزه محصول داشتن برنامه و توافق بر مفاد آن نبوده است بلکه حالت حاکم بر شورا محصول نوعی تابعیت نعل بالنعل اعضا از نوعی تسلط با ویژگی اقتدار گرایانه بر کلیت آن تبعیت می نموده که این صفت بسیار مذموم برای یک مجموعه مدیریتی - نظارتی می تواند محسوب شود زیرا که مانع از نفوذ و رسوخ خلاقیت و تنوع در اندیشه در نزد اعضاء می شود
اما شورا در حوزه شورای شهر هم ناموفق و ناکارا و بطور کلی  بدون اثر بخشی بده است زیرا که در طول چهار سال گذشته هیچ حرکتی از این موجودیت که بتوان آن را مایه اثر بخشی (متفاوت از شوراهای گذشته ) دانست به چشم نیامده است یعنی همانند شوراهای گذشته 
1- با تکیه بر مشی سنتی
2- دوری گزینی از مشورت گیری از افراد در کمیسیون های مختلف 
3- نداشتن ارتباط چهره به چهره با مردم و بستن درهای خود 
4- علم گریزی و نخبه ستیزی 
 به فرصت سوزی و بهدر دادن امکانات مبتلا و دراین خصوص کارنامه بسیار بد و سنگینی از خود برجای گذارده است
در چرایی بروز چنین شرایطی می توان به علت های زیر توجه داشت 
11- ابرام بیش از حد براعمال نگاه توهم توطئه ای (هر حرکتی که صورت می گیرد ممکن است آلوده به نیت های خاص باشد) راه را برورود شهرداری به حوزه ریسک و انجام اعمال بر مبنای دانش جدید که مبتنی بر آزمون و خطاست و به نوعی تکیه بر روش های آزمایشگاهی دارد و بسیارقابل اطینان است بست 
22- نتیجه گرایی محض که این امر منجر بدان شد که کیفیت و محتوا فراموش گردد و منابع بسیار ارزنده در دوران طلایی حمایت از شورا که با واریز کمک از محل تجمیع عوارض و ارزش افزوده فراهم آمده بود با روز مرگی به نابودی رسد در حالی که شورا می توانست با هدف گرایی و پیروی از تحول گرایی به کار ماندگار تن بدهد و خود را جاودانه سازد 
33- شورا نتوانست با ایجاد ارتباط سمت یافته و هدفمند شورای شهرستان و شورای استان را همراه خود سازدو یا با مراجعه به آنها جریان آگاه سازی مراجع فرا دستی را از واقعیت های تلخ موجود در ابهر راه بیاندازد تا ازاین طریق بتواند منابع قابل ملاحظه تری را نصیب ابهر گرداند
 شورا نتوانست در هیچ یک از امور تعریف شده در بند دوم وظایف خود کمترین قدم آگاهانه را بر دارد و یا حتی اعلان دارد که به این حوزه نیز آگاهی داشته و بدان نظارت دارد 
 ازاین روی شورا در چهار سال گذشته نتوانست راه نو و ماندگاری را باز و یا تعریف کند تا شوراهای بعدی با گام گذرادن در آن بتوانند به تکمیل طرح های تعالی بخش دست بزنند
 اما چرا من با کسانی که عضویت شورای فعلی را دارند و خود را کاندیدای عضویت در شورای بعدی کرده اند مخالفم 
11- آنها به رخوت و بی عملی عادت کرده اند و مسلم است که اگر دوباره وارد در شورا شوند بعید نیست که همان عادت را به نیروهای جدید انتقال دهند
22- آنها تابعیت از برخی مراجع در یسطح شهر را پذیرفته اند و سخت بتوان روحیه جدیدی را در آنها ایجاد نمود تا رفتارهای متفاوتی از خودنشان دهند
33- آزموده را آزمودن خطاست و نباید دوباره فرصتی را فراهم ساخت تا امکانات و فرصت های آباد کردن شهربراثر بی برنامگی و تبعیت محض نابود شود 
44- ودر نهایت اینکه این دوستان نشان دادن که راه برون رفت از انسداد و گردن نهادن بر مدیریت تحول را نمی شناسند و این بد تجربه ای است که در آینده نیز می تواند مانع تحول شود
 پس آنجا که نمره جمع در یک فرایند بلند مدت چهار سال کمتر از نرم قبولی و دقیقا هسطح با مردودی می باشد نمی توان افرادی را که در آن مجموعه بوده اند ودرشکل گیری این کارنامه دخالتی داشته اند افرادی متفاوت با مجموعه دانست ودوباره شانسی برای آزمون مجدد بدانها داد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۱۰:۵۸ ق.ظ

ما مردمانی احساساتی می باشیم که حتی اگر در سخت ترین و به نوعی حساسترین لحظات باشیم با کمترین تلنگری همه چیز را فراوش می کنیم و به بازی هیجانی و احساسی وارد می شویم در حالی که همنژادان ما در آلمان بی کمترین توجهی به حواشی همان کاری را می کنند که منطق حکم می کند و عقل دستور می دهد
در علت شناسی این تفاوت حرف و حدیث فراوان است مثلا عده ای تفاوت های اقلیمی را درپیدایش آن موثر می دانند و عده ای نیزآن را به تفاوت در شیوه های آموزشی ویا سبک زندگی مربوط می دانند اما هرچه که دلیل این تفاوت باشد به جرات می توان گفت که این معضل را می توان یکی از ریشه دارترین وبه نوعی گسترده ترین عوامل عقب ماندگی ما محسوب کرد واگر هم همتی تجمیع شد تا به نوعی تغییری در رفتار و نگرش ما ایجاد شود باید سهم خاصی را بکار در این زمینه اختصاص داد
برای نمونه اگر به همین انتخابات در حال انجام که در همه دنیا آن را به مثابه نماد زنده گزار از گذشته به آینده آنهم با
1- تاکید بر درستی راه
2- تاکید براصلاح روش ها
3- تاکید بر تغییر احتمالی افراد و متولیان
می دانند ما در کدام زمینه و یا آیتم بدرستی عمل می کنیم برای مثال
1- همه ما و در همه حالات گذشته را خوش آیند برای خود ندانسته و به نوعی ازآن ابراز نارضایتی می کنیم
2- به جای تاکید براصلاح روش ها و دلایل نیاز بدان همه تلاش ما صرف تخطئه و تخریب آنچه که صورت گرفته و آنچه که مورد استفاده و اقع شده می شود
3- به جای تاکید بر یک افق دید و سیع و ارائه نقشه راه مناسب برای نمایش فردا و اقبال بدانکه بتواند ما را بدان برساند هر کسی را که جلو راهمان وجود داشته باشد و با بر طبق ارائه قرار دادن آبرو آمده باشد که بگوید من با این بضاعت آمده ام تا به شما خدمت کنم او را به سیبل اتهام زنی و تخریب تبدیل می کنیم گویی که از پس امروز فردایی نخواهد بود
بله این همه دردی فرهنگی از مجموع کاستی و نقص هایی می باشد که بدانها گرفتاریم اما برای درمان آن و یا برطرف کردنش چه می توان کرد و چاره کار در چیست؟
در پاسخ به این سئوال باید گفت که زمینه و بستر پیدایش و نضج این مشکل در نداشتن برنامه و یا عدم شکل گیری نگاه برنامه ای به همه حوزه های زندگی است زیرا که اگر برنامه ای داشتیم و برای رسیدن به اهداف رسالت ووظیفه ای را برای خود تصویر وتدوین می کردیم آنگاه
1- یقین بدرستی راه می یافتیم
2- خود را موظف به اصلاح روش ها به تناسب تغییر در سطح آگاهی ها می دانستیم
3- مطمئن می شدیم که با تغییر در نسل و متناسب با سطح دانایی نسل جدید باید به تغییر در افراد ومراجع مورد مراجعه مردم تن بدهیم تا مبادا بی حوصگی،ناتوانی در تطابق خود با خواست نسل جدید رخوتی بر حرکت نسل جدید مستولی نگرداند
ودر نهایت اینکه با برنامه آینده را به امروزمان می کشاندیم تا بدانیم که ناله و حسرت نمی تواند تامین کننده منافع عمومی ما باشد و باید برای تحقق آنچه که پیش بینی کرده ایم
1- کار کنیم کاری که برای انجام آن قبلا آموزش دیده باشیم
2- بخوانیم و مطالعه کنیم تا بتوانیم تغییرات متناسب با زمان را دقیقا در جا وزمان خود اعمال کنیم
3- با جستجوو تحقیق کاررا بکاردان دهیم زیرا که هیچ توفیقی با نا اهل و غیر خبره در کار بدست نمی آید .


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۵۳ ب.ظ

مهارت درک این مهم که ار فرصت گفتن و انتقال آگاهی باید با هوشمندی استفاده کرد!!!
 با عنایت به همه تصوری که ازغنایی فرهنگی خود داریم ودر عمل این گونه نیست زیرا که فرهنگ غنی می باید واقعیت های درونی خود را در محصولات بروز و با کارایی بالا نشان بدهد که ما از آن بی بهره ایم می خواهم عرض کنم که این مشکل ریشه دراین موضوع دارد که 
11- ما همه زمان و هنر خود را مصروف بیان حرف هایی می کنیم که یا قبلا گفته شده است ویا اینکه گفتن و علنی کردن آنها نمی تواند تغییری مخصوصا در عرصه های اخلاقی و نگرشی را ایجاد کند
22- حرف هایی را بیان می داریم که فقط می تواند مبین شیوایی کلام ما باشد و هیچگاه تلاش نمی کنیم که قبل از بیان کلام با عملی که گواه کلاممان است غنای فکری و عملی خود را به نمایش بگذاریم 
33- ما در زمان بیان باور ها و اعتقاداتمان فکر می کنیم که این حرف را تنها من ویا ما می توانستیم بگوییم و دیگران را جرات بیان آن نیست ازاین روی بعد از گفتن به تبعات آن فکر نمی کنیم تا بدانیم که با حرفمان چه و لوله ای بپا کرده ایم و چه نظمی را برهم زده ایم 
 برای مثال الان که زمان انتخابات ریاست جهوری و شوراست ما این سه فاکتور را به روشنی مشاهده می کنیم حرف هایی را می زنیم که در طول سال های پس از انقلاب میلیون ها بار طرح شده است ،حرف هایی را طرح می کنیم که اساسا با سوابق کاری و رفتاری ما همخوانی ندارد هر چند که زیبا و ادیبانه می باشند و در نهایت اینکه به مهابا به همدیگر می پریم و همدیگر را خراب می کنیم در حالی که می توانیم همین فرصت را به امکانی برای بیان مفتاهیم علمی تبدیل کنیم و نه به رقبا بلکه به کسانی که هنوز موضعی اتخاذ نکرده اند آگاهی اتخاذ مواضع خوب ببخشیم 
 براستی ما با چنین شیوه هایی دنبال کدام نتیجه هستیم و چه چیزی را می خواهیم بدست بیاوریم ؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۴۲ ب.ظ

عمری است که تیر زهر را آماجم
بر تارک افلاس و فلاکت، تاجم
یک شمه ز مفلسی اگر شرح دهم
چندان که خدا غنی است، من محتاجم
به یقین هریک از ما چون به خود باز گردیم و یا با خود خلوتی داشته باشیم متوجه این واقعیت می شویم که جز درد و رنج چیزی حاصلمان نشده است و جز نیاز و احتیاج چیزی وجودمان را پر ننموده است
براستی چرا به چنین شرایطی گرفتار آمده ایم و چرا دمی به آسایش نمی گراییم تا در آن دم بدانیم که می شود بدون نیاز و اجتیاج هم زندگی کرد؟
در پاسخ به این سئوال باید به نکاتی توجه داشت نکاتی که فکر می کنم تنها از محل بی توجهی بدانها بدین موقعیت (حس دردمندی و احتیاج مستمر)گرفتار آمده ایم
1- ما بصورت همیشگی مزاحم همیم
درست است که در دین ما از مفاهیمی چون برادران همدیگر برای نوع ارتباطی که باید باه داشته باشیم ویا برابری که در برخورداری از منابع برسیم استفاده می شود اما در عمل ما این مفاهیم را برای خالی نبودن عریضه استفاده می کنیم و آنجا که پای منفعتی پیش بیاید بیش از هرمهاجمی حالت تهاجمی می گیریم حتی اگر آنکه می خواهیم در حقوقش تجاوز داشته باشیم برادر نه دینی بلکه نسبی خودمان باشد
2- فکر می کنیم آنکه زد و برد زرنگ است
در همه دنیا زرنگی را با این مفهوم بکار می برند که نه تنها فرد مخالف دست برد در منافع دیگران باشد بلکه خود نیز اجازه ندهد تا کسی در منافع او دست ببرد یا از او نردبانی برای مصادره منافع دیگران بسازد این در حالیست که ما زرنگی را مصادف با این تصور و تلقی می کنیم که اگر خودمان توانستیم که منفعتی را مال خود کنیم دراین کار نباید تردید نماییم و اگر هم نتوانستیم با آنانی که می توانند همراهی کنیم حتی اگر منفعتی برای خودمان هم نداشته باشد
واین دو وضعیت ویا خصیصه ازآنجا در ما نهادینه تاریخی شده است که هرکسی آمده و در مصدر امور ما قرار گرفته منافع را به گونه ای تعریف و تفسیر کرده است که در آن جای پایی برای منفعت جویان مقرب وجود داشته باشد ویا به نوعی هر کس در مقام الگو واقع شده در عمل دست به چپاولی زده است که سرمشق عموم شده است ویا به نوعی به زیردستان یاد داده است که تا و قت دارید چپاول کنید که اگر نکنید به دشمن خواهد ماند
وازاین روست که ما به میزان بی نیازی خداوند نه نیازمند به او بلکه نیازمندبه چشم پوشی او از گناه هان خود هستیم نیازی که مطمئنا محقق نخواهد شد و روزی روزگاری دست تعدی ما به منافع عمومی به بدترین و جهی قطع خواهد شد همانگونه که گذشتگان چنین وضعیتی را تجربه کرده اند اما ما که چشم عبرت بین نداریم غافلانه از کنار آن رد شده ایم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۴۱ ب.ظ

در شمارگان گذشته مطلب با طرح این نکته که هواداربرای بجا آوردن درست و ظیفه حمایت و هواداری باید ابتدا خود به دانش و آگاهی در حوزه های زیر دست بیابد
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا
2- شناخت اهداف مورد نظر قانون گذار از تدوین قانون شوراها
3- شناخت وظایف و رسالت شورا و نمایندگان مردم در آن
4- شناخت تعهدات اخلاقی و قانونی نمایندگان مردم در شورا
5- شناخت ساختار ووظایف قانونی ارکان شورا
به بحث پیرامون ماده اول پرداختیم و گفتیم که قانون گذار با طرح این شناخت دنبال این بوده است که دمکراسی یا همان اعمال اراده از طریق اخذ رای اعتماد از مردم از راه شرکت در انتخابات را در جامعه تحقق بخشد ویا به نوعی مردم را با مشارکت در مفاهیم قدرت مخصوصا در عرصه تصمیم گیری آشنا و همراه سازد تا سختی های کار ازهمان ابتدا برای مردم شناخته شود تا مردم در انتخاب دنبال کسانی برای ریاست جمهوری و یا نمایندگی مجلس بروند که دارای مهارت و دانش کار در محیط های پیچیده و مسئولیت های سخت باشند
اما اینجا می خواهم در ادامه بحث این سئوال را طرح نمایم که مگر شورا چه جایگاهی دارد که می توان با تمرین انتخاب خوب در آن خود را برای انتخاب نماینده قوی در مجلس ،در مجلس خبرگان و حتی ریاست جمهوری آماده ساخت
دوستان همانگونه که می دانند شورا دارای دو وظیفه عمده است
1- نظارت و به نوعی مداخله در گردش کار اجرایی در شهرداری که با انتخاب شهردار آغاز و با تصویب لایحه بودجه و به نوعی لوایح پبشنهادی شهردار دنبال می شود
2- نظارت و مداخله در کار ومدیریت اجرایی شهر از طریق اعمال اصل یکصدم قانون اساسی و قانون دوم از وظایف شوراها که در آن شورا موظف می شود که
اصل یکصدم را که با مفاهیم زیر تدوین شده است اجرتایی و اعمال کند
اصل یکصدم قانون اساسی
براي پیشبرد سریع برنامه هاي اجتماعی ، اقتصادي ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی ،آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاري مردم با توجه به مقتضیات محلی ، اداره امورهر روستا ، بخش ، شهر ، شهرستان یا استان با نظارت شورایی به نام شوراي ده ، بخـش ،شهر ، شهرستان یا استان صورت می گیرد که اعضاي آن را مردم همان محل انتخاب میکنند .
ماده 2 از وظایف شوراهای شهر
بررسی وشناخت کمبودها ، نیازها و نارسائیهاي اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی ،
بهداشتی ، اقتصادي و رفاهی حوزه انتخابیه و تهیه طرحهـا و پیشـنهادهاي اصـلاحی و راه حلهاي کاربردي در این زمینه ها جهت برنامه ریزي و ارائه آن به مقامات مسئول ذیربط .
با عنایت به آنچه که در قانون اساسی و قوانین موضوعه به تصویب رسیده شورا می تواند بسیار جایگاه تاثیر گذار و تعیین کننده ای داشته باشد مشروط برآنکه در انتخاب اعضا و یا نمایندگان مردم در آن توجه و دقت کافی صورت گیرد
و شرط لازمه این امر زمانی مرتفع می شود که هواداران مبلغ کاندیداهای محترم بدانند که قانون اساسی به عنوان منشور وحدت وهمگرایی عمومی مردم در حفاظت از منابع اعم از مادی و انسانی و صیانت از فرصت های درست زیستن
بدرستی مورد عنایت و اهتمام مردم و اقع شود
یعنی مرئم با مراجعه به قانون اساسی و وقوانین موضوع بدانند که در مقابل جریانی که بایدبراه افتد تا حافظ منافع مردم باشد چکاری انجام بدهند و نگاهشان به چه سمتی باشد
وگرنه مردمی که به قانون اساسی مراجعه نکرده اند تا بدانند که فرد منتخب آنها در شورا باید ممیزاتی چون
1- دارای توان مدیریت برای پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی ،آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاري مردم با توجه به مقتضیات محلی ، اداره امورهر روستا ، بخش ، شهر ، شهرستان یا استان باشد
2- دارای توان نظارتی بالا در آنچه که مدیران برای پیشبرد برنامه های اجتماعی ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی ،آموزشی و سایر امور رفاهی در سطح روستا،بخش،شهر،استان و کشور برعهده گرفته اند باشند تا مانع از آن شوند که ورود سلیقه ویا دور بودن مدیران ارشد از نظارت عاملی برای انحراف خروج از برنامه نشود
مسلم است که دست به انتخابی خواهند زد که از انتهای آن محصولاتی بیرون خواهد آمد که ما در طی حدود هیجده سال گذشته اسیر آن بوده ایم شرایطی که در آن نه
1- مدیریتی برای شناسایی بررسی وشناخت کمبودها ، نیازها و نارسائیهاي اجتماعی ، فرهنگی ، آموزشی ،بهداشتی ، اقتصادي و رفاهی حوزه انتخابیه و تهیه طرحهـا و پیشـنهادهاي اصـلاحی و راه حلهاي کاربردي در این زمینه ها جهت برنامه ریزي و ارائه آن به مقامات مسئول ذیربط بکار گرفته نشده تا فرصت ها و منابع دقیقا مطابق با برنامه ها پیش برود و ازاین روی نوعی تمرکز در مراکز استان ها به چشم می آید و فقری که از در و دیوار روستاها و شهرهای دور افتاده بالا می رود

2- و نظارتی به انجام نرسیده تا در لوای آن پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی ، عمرانی ، بهداشتی ، فرهنگی ،آموزشی و سایر امور رفاهی از طریق همکاري مردم با توجه به مقتضیات محلی ، اداره امورهر روستا ، بخش ، شهر ، شهرستان یا استان مطابق با اهداف انقلاب و نظام پیش برود وازاین روی نارضایتی از وجود تبعیض و فساد در سیستم اداری به اوج رسیده است 

و گرنه اگر شوراهای ما در همان گام اول مانع از بی برنامگی و خروج مدیران از جاده عدالت و مر قانون می شدند وبشوند امکان نداشت که امروز ما مواجه با این همه نا بسامانی و افت سرعت توسعه در کشور باشیم
پس ای دوستی که براحتی فریاد حمایت سر می دهی و حتی دیگرکاندیداها را در این عرصه متهم به ناتوانی و نا کارآمدی می کنی و کاندیدای مورد حمایتت را مردی برای تمام فصول معرفی می کنی بهتر است که به قانون اساسی و قوانین موضوعه در خصوص شوراها مراجعه کنی تا بدانی که کارت باید بسیار دقیق و همراه با موشکافی باشد تا مبادا در انهدام منابع و اتلاف فرصت ها همدست و شریک با نمایندگان ناتوان و نا کارآمد گردی
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۳۹ ب.ظ

غمهای جهان در دل پر غم داریم
وز بحر الم، دیدهٔ پر نم داریم
پس حوصلهٔ تمام عالم باید
ما را که غم تمام عالم داریم
من فکر می کردم که به سر زدن و گریه کردن در همه ایام (جشن و عزا)داستان و گرفتاری امروز است نگو که در همه زمان ها این شرایط بر ما تحمیل گردیده تا جایی که عالمی چون شیخ بهایی که هه عمر را صرف تولید و خلق امکانات برای تسهیل فعالیت های مردم کرده و بنا به فرمایش پیامبر بزرگ اسلام(ص) مصداق بهترین مردمان بوده است واز سویی فرصتی برای بسر زدن و غم خوردن نداشته شرایط عمومی ما را به گونه ای تفسیر کرده که انگار همین الان در کوچه پس کوچه های شهر و روستا و یا صفحات رسانه ملی ماست و تصویری ازهمه موجودیت ما ارائه می دهد
براستی چرا ما به این شرایط گرفتاریم ؟
در پاسخ مجبورم به برخی از نظرات معمول در جامعه اشاره و بگویم که
اول آنکه می گویند ما غم و حزن را ازکویری و خشک بودن طبیعتمان بر می گیریم که اگر اینگونه باشد باید مردمان تبت و یا عربستان همه به افسردگی عمیق مبتلا بوده باشند
عده ای می گویند ما به فردیت مبتلاییم و اگر زندگی جمعی داشتیم می توانستیم در کنار هم شاد باشیم که اگر این هم علتی بود باید همه کشور های منتسب به جهان سوم این گونه بوده باشند
جمعی معتقدند که اسلام و شیعه این گونه تربیت می کند که باز می توان گفت که در هیچ کشور اسلامی و شیعه شرایط به گونه ای نیست که ما هستیم مثلا شیعیان لبنان و یا عراق و یا حتی همین سوریه کجا مثل ما هستند
پس باید بپذیریم که این اختصاصی ماست و ریشه آن را باید در خودمان جستجو نمایم زیرا که نمی شود ملتی از زمان های بسیار دورتر از مثلا شیخ بهایی همه جهانش غم و ماتم باشد و باز انتظار داشته باشد که روحیه لازم برای رقابت سر به تسخیر درآوردن طبیعت را با آنانی که همه شادمانی وهمه انرژی از محل شادیند نشان دهد
بلی من وما هم در سطح کلان و عمومی دچار غمیم و هم در محدوده رفتارهای فردی خود را اسیر غم می یابیم چنان که برای آنکه دارد غم می خوریم و برای آنکه ندارد غمگین می شویم ودر اصل نمی دانیم که چرا باید غمگین شویم و اصلا به ما چه ربطی دارد که غمگین شویم اگر می توانیم کمک کنیم و اگر توانش را نداریم مواظب زندگی خودمان باشیم که غمی برای دیگران ایجاد نکنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۳۸ ب.ظ

مهارت قبول مسئولیت کاری که انجام داده ایم ویا مسئولیتی که بر زمین مانده است
متاسفانه ما به لحاظ تاریخی نتوانسته ایم رابطه معقولی بین خود و تعهدات اجتماعیمان برقرار کنیم و در مقابل هر آنچه که می تواند ما را در مقابل رسالت و وظایمان متعهد و عامل به عمل و فعالیت با همه وجود بکند مسئولیت بپذیریم
برای مثال زمانی که از من مدعی روشنگری و روشنفکری پرسیده می شود که چرا به تعهدات حرفه ای و اخلاقی آن چه که ادعایش را داری پایبند نیستی با سینه ای جلو داده و گردنی افراشته از محل تفکرحق به جانبی می گویم که مگر دیگران می کنند و یا ای کاش که دیگران هم می توانستند به همان اندازه که من متعهدم و عمل می کنم آنها نیز عمل می کردند
ویا در زمانی که در مجامع جهانی ما را متهم به مواردی از نقض حقوق بشر و یا بی توجهی به فساد در بالاترین سطوح مدیریتی می کنند و ازاین محل راه داشتن ارتباط های موثر با جهان آزاد را مسدود می سازند به سرعت موضع می گیریم و می گوییم که مگر مثلا امریکا و یا اروپا خود بدانچه مدعی آن هستاند عمل می کنند که ما بکنیم
وجود چنین خصیصه ای در عمل عوارضی را باعث می شود که پیدایش و تعمیق آنها می تواند آثار زیانباری را بر ساختار رفتار فردی و اجتماعی ما اعمال کند برای نمونه
1- تکیه بر چنین خصیصه ای موجب می شود که تنها بخشی از مسئولیت و تعهد (همان میزانی که بجا آورده شده و مورد اتکاء قرار گرفته )در معرض دید و اقع شود و بقیه مورد از منظر دید دور بماند برای مثال آنجا که من می گویم مگر دیگر مدعیان روشنفکری به اندازه من عمل کرده اند در عمل کار را در همان حد تمام شده فرض می کنم و به جامعه القاء می نمایم در حالی که اگر من می گفتم بلی درست است که من با همه توانم تازه این مقدار کار را پیش برده ام و این مقدار از کار باقی مانده است خوب مسلم است که مردم در قضاوت هم می دانند که من چه مقدار از مسئولیتم را مغفول گذاشته ام و دیگران چه مقدار خیانت کرده اند
2- با آنچه که ما می گوییم و با تکیه می نماییم حرمت مفهوم زیر سئوال می رود برای مثال آنجا که ما عنوان می داریم که مگر فلان و بهمان که ما را زیر سئوال می برند خودشان درستند این باور را علنی و عمومی می کنیم که می شودحرمت ها را شکاند و یا بر روی حرمت ها پا گذاشت واین زمینه و عادتی می شود که با تکیه برآن می توان به کار و فعالیت خود مشرروعیت داد
3- با چنین عادت و زمینه رفتاری می توان خود را مخیر بر هر کاری و فعالیتی دانست و باور کرد که می توان بدون نگاه به تعهدات حرفه ای هر کاری را در همان جا که به مذاقمان خوش می آید تعطیل کرد و یا ناتمام گذارد و یا از زیر بار مسئولیت فرار کرد همان گونه که کرده ایم و عادت نموده ایم ودر کل مملکت کسی را نمی توان پیدا نمود که مسئولیت مستقیم خود را در همه مرارت ها و ناکامی ها بر عهده بگیرد و خود را در مظان پرسش و پاسخ قرار دهد و در نهایت از همین محل است که حرمت همه تعهدات حرفه ای شکسته است و هیچ کسی بدانچه که قسم خورده پایبند نیست و همه کار وصنف به مغازه ای تبدیل شده است که در آنها همه دنبال منافع خود هستند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۳۷ ب.ظ
کدام منطق و یا حق اجازه می دهد که من به هر کسی که دلم خواست ویا خوشم نیامد و یا باور های او را بر نتافتم بتازم ؟!!!
..................................................
به من گفته اند توهین نکنم
به من گفته اند تهمت نزنم
به من گفته اند غیبت نکنم
به من گفته اند آبروی مومنی را نریزم
به من گفته اند از جاده انصاف و مروت حتی نسبت به دشمنان هم خارج نشوم
به من گفته اند محض از میدان بدر کردن رقیب به هر ترفند و حیله ای دست نزنم
به من گفته اند که اگر حرفی ندارم سکوت کنم و نخواهم که با درهم ریختن مرزها خودم را غالب نشان دهم
به من گفته اند که همه آنان که در یک موقعیت جغرافیایی مستقل تحت عنوان کشور زندگی می کنند حق و حرمت دارند و درست نیست که برای باز کردن جا برای خودم دیگران را با توهین حذف کنم
به من گفته اند که آن دنیا باید پاسخ گوی همه از حد گذشتن ها و زیر پا گذاردن حرمت ها باشم حتی اگر طرف کافر حربی باشد
به من گفته اند ......
اما مثل اینکه من هیچ یک از این گفته ها را نشنیده ام ویا اگرهم شنیده ام ککم نمی گزد که من مخاطب این سخنان بوده ام و ازاین روی است که تا می توانم درهمه اقسام آنچه که توصیه شده بودم تا از آنها دوری کنم چهار نعل می تازم تا گوی سبقت را از دیگران بربایم آن هم برای اینکه گفته شود که من همان کسی هستم که می توانم و همان کسی هستم که باکی از چیزی و کسی ندارم بی توجه به آن که من با همین کارهایم دارم آبرو و اعتبار خودم را چوب حراج می زنم
براستی کسی که برای مطرح ساختن خودش هر کسی را با هر بهانه ای می کوبد و در نزد دوستان و همپالگی های خودش می خرامد که دیدید من بودم که شاخ غول را شکستم و یا من بودم که توانستم فلانی را به زانو در آورم آیا می داند که اگر همان دو ستان او عقل داشته باشند با همین حکایت می فهمند که او قابل اعتماد نیست و دور نخواهد بود روزی که لبه تیز تیغ تخریب و توهین او سمت آنها گرفته شود و همان بلایی حادث شود که آنها حدوث آن را در خصوص دیگران با دوست نادانشان جشن گرفته بودند
حال اجازه بدهید از سمت دیگری به موضوع تخریب و توهین نگاه کنیم
همانگونه که می دانید سگ به سویی پارس می کند که ازآن سمت احساس وحشت و ترس می کند ویا آدم ها به کسانی توهین می کنند که او را نمی توانند تحمل کنند ویا بزرگیش را بر بتابند
پس تخریب و توهین ازاین بابت صورت می گیرد که بزرگی را پایین بکشند و یا ترس و واهمه خود را نسبت به او در لفافه فحش و تخریب بیان دارند وگرنه کسی به تابوت مرده لگد نمی زند
خوب زمانی که بزرگی با چون تخریب و بد دهانی توهین کننده تخریب می شود مقصود ازاین کارآن است که با خالی شدن میدان و بی صاحب ماندن جایگاه ها هربی سر و پایی خود را معرکه گردان و دارنده فکر و توان اندیشه بنامد و نتیجه این می شود که
1- قحط الرجال رخ می دهد زیرا که
هیچ آدم عاقلی در جایی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند وارد نمی شود تا آبرو واعتبار خود را ملعبه خناثی ناجوانمردانی کند که به بهای آب دهان بزی بهشتی را لجن مال می نمایند
2- فکر تولید نمی شود و اندیشه عرضه نمی گردد
زیرا که با عمومی شدن توهین و میدان داری توهین کننده همه تلاش می کنند که خود را از گزند دور دارند و تلاششان صرف این می شود که به نقل مجلس تبدیل نگردندتا جایی که اگر حرفی هم برای گفتن داشته باشند لام تا کام سخن نمی گویند تا مبادا به تیر زهرآگین بددهانان هدف نشوند
3- همه سرمایه ها نابود می شوند
مسلم است که با تسلط سکوت،میدان داری بی خرد ودر نهایت عدم تولید فکر امور سر گردان می مانند و یا به کسانی سپرده می شوند که پوستی به ضخامت کردگدن دارند و یا برای دست یافتن به منافعی پی هر چیزی را به تنشان می مالند
ودر نهایت شرایطی پیش می آید که ما در آن گرفتار شده ایم شرایطی که تحت عنوان تبلیغات انتخاباتی هر کسی هر اتهام و بد نامی را به دیگر رقبا نثار می سازد و اسمش را حمایت از کاندیدای مورد حمایت خود قرار می دهد
هر کاندیدایی برای رسیدن به رای هر منتقد و مواخذگری را با استفاده از فشار همراهان خود با انگ و رنگ به سکوت و امی دارد
ودر نهایت اینکه انتخابات برگزار می شود و در پایان آن همه داشته های انسانی شهر و کشور در زیرلگد ستورانی که تنها توانشان تخریب است لگد کوب می شود وازاین روست که در پس انتخابات دیگر رمقی برای پیگیری انتظارات و مطالبات باقی نمی ماند و چند سال طول می کشد تا انگیزه دانایان و خرد ورزان برای ورود مجدد باز سازی شود
اما اگر بخواهم سخن را به تمام گویم در این میان کسانی هستند که بهانه آنها انتخاب و یا حمله به کاندیداها نیست اینان در هر زمانی کارخودشان را می کنند بدون آنکه به این نکته توجه داشته باشند که مگر در شهر مثلا صد هزار نفری ابهر چند نفر وجود دارند که با همه گرفتاری های موجود مجال و جرات آن را به خودشان می دهند که وارد در قضایای اجتماعی و سیاسی شوند و گامی در جهت آگاهی بخشی به مردمان بردارند من مطمئنم که تعداد چنین افرادی به تعداد انگشتان انسان نمی رسد ودقیقا همان افرادی می شوند که شما آنها را تخریب و از میادین فکری و عملی فراری می دهید
براستی آیا از خودتان پرسیده اید که اگر این افراد را با عناوینی چون بی دین،روستایی، بی سواد،فرصت طلب و ....از عرصه های اجتماعی دور گردانید میدان دقیقا به افرادی سپرده خواهد شد که بی دین و...بوده اند
دوست من کمی به خودت و رفتاری که داری متمرکز شو وباور کن که با حذف همه آگاهان آنهم با هتاکی کسی میدان به تو نخواهد داد زیرا آنان که در زیر علم توهین و تهمت و حذف به هر بهانه ای رشد می کنند دقیقا تو را می شناسند و از تو دوری می کنند

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۳ ب.ظ

مهارت دیدن فردا و حفظ حرمت دیگران برای آنکه جامعه در فردا نقطه اتکایی داشته باشد
 ما چون به قدرت و موقعیتی دست می یابیم به قول معروف احساسس خدایی می کنیم و با همه قدرت به برداشتن و شکستن پل های پشت سر اهتمام می ورزیم و دراین راه مسلم است که ترفند و توطئه متملقان و چاپلوسان بیش از هر چیزی در پیدایش و استمرار این شرایط کار گر می افتد
اما اگر از به بیراهه رفتن قدرت و انهدام موقعیت ها و منابع براثر این انحراف بگذریم موضوع درد ناکی که باقی می ماند این است که اربابان قدرت تا آنجا که جا دارد به متلاشی و نابود کردن سرمایه های انسانی اقدام می کنند تا جایی که پس از سپری شدن سالهایی این احساس در آدمی بوجود می آید که آفتی چون ملخ بر مرغزارجامعه هجوم آورده است زیرا که در همه صحن های علنی تن زنده و فعال مشاهده می شود اما چیزی که به چشم نمی آید سر است که نشانه مدیریت ،درایت و زندگی برمبنای هدف است 
 می گویند رضاه شاه چون به قدرت می رسد از عموی خود مشورت می گیرد و ایشان با بر زمین زدن هندوانه های بزرگ جالیز به اشاره به او می گوید که بزرگان را بر زمین بزن و نابودشان کن 
من با غلط و یا درستی این گفته  ویا حتی سندیت داشتن آن کاری ندارم موضوعی که ذهن ما را با خود مشغول می دارد این است که مگر بزرگان یک مملکت و یا یک شهرمحصول خلق الساعه و بدون هزینه جامعه است که بتوان با حذف آنها خود را بزرگ نشان داد و در بزرگی حفظ کرد 
 بلکه همه آنچه که در عرصه منابع انسانی به چشم می آید سرمایه بی بدیلی می باشد که خلق همانند آنها اگر غیر ممکن نباشد حداقل بسیار طاقت شکن و سخت خواهد بود پس باید برای مراقبت ازآنها در همه حوزه ها تمام مساعی بکار گرفته شود تا ما همیشه برخوردار از انسان های دوراندیش و دارای فکری باشیم که برای گذر از شرایط سخت بتوان روی رای و نظر آنها تکیه کرد و اعتماد بست تا مبادا که با حذف آنها جامعه دچار قحط الرجال شود
 پس آنانی که در قدرتند و آرزویشان این است که ساخته فکری آنها که در قالب و لباس سیستم اجتماعی به چشم می آید پایدار بماند بهترین راه آن است که بزرگان را پاس بدارند و برای به بزرگی رسیدن افرادی که استعدادو ظرفیت بزرگی را دارند زمینه و فضا ایجاد کنند زیرا که بدون وجود استوانه های انسانی لایق ممکن نیست که جامعه ای برسر پا بماند و اگر هم بماند با فقرو بدبختی خواهد بود که آقایی و سروری بر چنین مملکتی به قول اردشیر بابکان افتخارنمی باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۳ ب.ظ

در مدرسه جز خون جگر، نیست حلال
آسوده دلی، در آن محال است، محال
این طرفه که تحصیل بدین خون جگر
در هر دو جهان، جمله وبال است، وبال
 اگر بخواهیم دوران کودکیمان را مرور بنماییم مطمئنا دوران تحصیل یکی از مقاطعی خواهد که تعارضات موجود درآن می تواند حکایتگر شیرینی و تلخی هایی باشد که همیشه با ما خواهد بود 
 دوستان با ویژگی های مختلف ،معلمان با خصوصیات گوناگون و دروس همساز و ناهمساز به خواست های ما همه وهمه نمایه هایی از تعارضات مورد اشاره است تا جایی که نمی توان کسی را پبدا کرد که همه خاطراتش از دوران تحصل گواه لذت بردن او از همه مقاطع و همه محتوای درسی باشد 
اتما اگر از کمیت ها بگذریم و به کیفیت دست آوردها از دوران تحصل یاد آور آن داستان است که 
 معلمی هرچه اصرار کرد تا دانش آمور بگوید الف او نگفت و چون معلم از اصرار خسته شد از دانش آموز پرسید که چرا این کلمه را نمی گویی ویا با من تکرار نمی کنی ؟ واو در جواب گفت که اگر کلمه مورد نظرت را بگویم مسلما تو به همان بسنده نخواهی کرد و خواهی گفت ب و من از ترس این ادامه و استمرار است که الف را نمی گویم 
 بلی یاد گرفتن و فهمیدن ادامه جبری حضور در روندی است که نه تنها انتهایی ندارد بلکه با فرو رفتن ازآن دردی و گرفتاری پیش می آید که می تواند همه عمر انسان را با خود ببرد و جز تلخی و عذاب چیزی را عاید او نسازد 
 بله آنکه می فهمد واین فهمیدن راه را برای او روشن می سازد در عمل او را با و اقعیت هایی آشنا می کند که اگر برای تغییر در آنها بکوشد واقعیتی به نام خود را که آمده بود تا لذت ببرد فراموش می کند و اگر نفهمد چون حیوانی پست عمر می گذارند بدون آنکه مسئولیتی متوجه او شود ویا او را از لذتی دور سازد
 پس اگر شیخ بزرگوار جناب بهایی عنوان می دارد که از مجموع یافته های در مدرسه چیزی نه دراین دنیا و نه درآن دنیا بدرد آدمی نمی خورد واو را آزاد و رها نمی سازد نه ازآن جهت است که بگوید زندگی برای آنکه نمی فهمد خوب است بلکه برای این منظور است که به مشتاقان درد و درک بگوید که اگر دراین و ادی وارد شدید راحتی و آسایش را بکناری بگذارید و به فحوای یافته و درک خودتان بپردازید که اگر چنین نکنید نه این دنیایتان و نه آن دنیایتان بدردتان نخواهد خورد
 براستی آیا زندگی به سیاق آنان که نمی فهمند ویا خود را به نفهمی زنده اند و هرکاری را که دلشان خواست می کنند بهتر نیست کسانی که هیچ منکری نمی ماند که نمی کنند و هیچ مسکری نمی ماند که نمی نوشندویا چوب چوپانی به زمین نیانداخته و تنها با اتکای به پیوندی خود را دارای روح قدسی می شمارند و شایسته اعتماد مردم و چون به موقعیت می رسند تنها به جیب و شکمشان می اندیشند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۶:۲ ب.ظ

در شمارگان گذشته مطلب پس از معمول داشتن بررسی هایی در خصوص و ظایف هواداران به این مراتب از درک رسیدیم و گفتیم که هواداران برای بجای آوردن وظیفه دقیق هواداری مجبورند که به مجموعه ای منسجم از شناخت در خصوص شورا دست بیابند که عبارت بودند از
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا 
2- شناخت اهداف مورد نظر قانون گذار از تدوین قانون شوراها
3- شناخت وظایف و رسالت شورا و نمایندگان مردم در آن 
4- شناخت تعهدات اخلاقی و قانونی نمایندگان مردم در شورا
5- شناخت ساختار ووظایف قانونی ارکان شورا
 در شماره گذشته نیز با ورود در مرتبه اول شناخت بیان داشتیم که قانونگذار در اهداف ایجاد شورا نظر جامعی به موضوع 
مشارکت دادن مردم درترسیم نقشه راه از پایین ترین سطح جامعه
 داشته است زیرا که مردمان ساکن در یک مملکت و یا عضویت در مجموعه ای به نام ملت در اصل سهام دارانی را می نمایانند که در دو عنصر
1- شانس زندگی کردن 
2- برخورداری از سهم بالسویه از منابع و کانی های معدنی
 باهم شریک بوده و برای بدست آوردن این سهم است که تحت نام انتخاب نماینده ویا ریاست جمهورحضور فیزیکی خود را علنی و بیان می دارند
 اما ازآنجا که تعینن سهم وواگذاردن و یا رساندن آن بدست مردمان تابعی از مراحل و سختی های کار است که درک این سختی ها می تواند در برقراری ارتباط و پیگیری سهم بسیار مفید باشد قانون گذار برای حل این مشکل راه های را پیش بینی کرده است 
 زیرا مردمانی که خود و در جریان عمل دانسته اند که پیگیری سهمشان از بودجه واعتبار چه مقدار سخت است مشخصا 
1- میزان همکاری خود را با مسئولان افزایش می دهند
2- در انتخاب نمایندگان دقت کافی به خرج می دهند
تا بتوانند به سهم دقیق خود دست بیابند
 اما این کسب آمادگی بدون فضا و زمینه ممکن نمی شود که قانون گذار برای فراهم کردن این فضا و سهم است که رکنی بومی وبه نوعی دم دستی را به ارکان ساختاری حکومت افزود و نام آن را شورا گذارد تا با تشکیل شورایی تحت عنوان شورای اسلامی شهر ابهر این امکان به مردمان 
1- شناط
2- شریف آباد
3- حسین آباد
4- پانزده خرداد
و محله ای به نام ابهر
 داده شود تا بتوانند در هر تحولی که می تواند روند بهبود وضعیت عمومی مردمان را تسهل بخشد خود راسا حضور بیابند و با انتقال آراء و نظریات خود تصمیم های گرفته شده را به و اقعیت های آزار دهنده به مردمان و یا آرمان های تعالی بخش نزدیک گرداند
 پس تو ای هوادار عزیز که سینه چاکانه و ارد در عرصه تبلیغات شده ای ومی کوشی تا خود را در کوران یک فعالیت نظام مند به اثبات برسانی بدان که همانگونه که من ابهری از مدیریت استانی بابت بی توجهی های صورت گرفته نسبت به ابهر نالانم در ابهر هم مردمان شناط،حسین آباد،شریف آباد و پانزده خرداد از بی توجهی و تمرکز مسئولان در محله ای خاص نالانند و منتظرند تا منتخبانشان در شورا مدل موفقی از عدم تمرکز غیر لازم در نگاه به توسعه محلات را طراحی کنند و با تمرین دراین کار به شناسایی راه های بهبود و تعالی در شناسایی و پیگیری منافع شهرستان در عرصه ملی دست بیابند
 پس اجازه بده که در انتخاب شورای شهر به جای تمرکز در این نکته که همه کاندیداها باید از یک محله برگزیده شوند و یا فقط کانون های خاصی از قدرت این انتخاب را به نتیجه برسانند به عمومی کردن نگاه به منافع همه محلات توجه شود و کاندیداهایی انتخاب شوند و در شورا به فعالیت مشغول شوند که از نگاه و فکر برتر و با تراز بالاتری نسبت به توسعه و سهم خواهی برخوردارند تا آنها در چهار سال آینده با شناخت مشکلات راه وانجام تمرین های مناسب خود را برای نمایندگی مجلس آماده سازند
 دوستان مطمئن باشید با اختصاصی کردن هریک از کاندیداها به نقطه ای از شهر مانع ازآن می شویم که افرادچهره عمومی تری بیابند وبرای بکار گرفته شدن در مناصب بالاتر مورد حمایت افکار عمومی مردمان و اقع شوند
 کاندیداهای عزیزهم بدانند که مناسب آن است خود را از تیول فلان محله و یا فلان فرد و گروه رها سازند و به نیاز و مطالبات عمومی شهر بپردازند تا مردم کل شهر چهره های مورد اعتماد خود را بشناسند و بدانها بگروند تا شهر بتواند افرادبا افکار بلند را بشناسد و بدانها اعتمادکند
 ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۳:۴۶ ب.ظ

مهارت مفهوم سازی و مفهومی کردن فعالیت ها
همانند سایر موجودات زنده ما نیز حداقل برای زنده ماندن هم که شده فعالیت را در دستور کار خود قرار می دهیم اما متاسفانه همانند سایر انسان ها مخصوصا آنانی که دارای تمدن و آثار موثر بر تداوم با برنامه زندگی و تعالی انسانند از مفهوم سازی و مفهومی کردن زندگی غافلیم و یا اگر هم کمی بخواهیم با خوش باوری به رد این داوری و قضاوت بپردازیم ویا با این موضوع با مسامحه برخورد می کنیم می توانیم بگوییم که با متد زندگی فاصله فراوان داریم
برای اینکه یک ارتباط حسی مناسب با موضوع بر قرار کنیم لازم می آید که تعریفی از مفهوم و مفهوم سازی و یا مفهومی کردن فعالیت ها ارائه بدهم
برای دست یابی به تعریفی روشن از مفهوم و ضرورت های مفهوم سازی لازم است به این نکته اشاره شود که انسان برای شناسایی پدیده های مختلف در محیط پیرامونی خود نیازمند آن است که با تاکیه بر تفاوت پدیده ها آنها را دسته بندی نماید که یکی از روش های مورد استفاده دراین کار دسته بندی بر مبنای شباهت های پدیده ها و یا محرک های آنها با همدیگر است که این دسته بندی تحت عنوان مفهوم سازی صورت می گیرد
برای مثال ما در هر چهار سال از تقویم سیاسی با پدیده ای به نام انتخابات مواجه می شویم که با عناوینی چون انتخابات مجلس،شوراها و ریاست جمهوری برگزار می شود که در مفهوم سازی که دراین خصوص وبا عنایت به محرک هایی چون مشارکت مردم و حفاظت از منافع عمومی صورت می گیرد می توان مفهومی تحت عنوان انتخابات را شناسایی و مورد استفاده قرار داد که ما متاسفانه با این مفهوم اگر چه در ظاهر با شور و هیجان خاصی ارتباط بر قرار می کنیم اما در عمل آنچنان که باید همراهی و همسویی با آن نداریم وبیشترین رابطه ما با آن برداشت نوعی سرگرمی برای گذران ایام است زیرا که
ما با اوصاف موجود در این انتخابات ها آشنایی نیافته و به ارزش های موجود در آنها و اقف نمی گردیم برای مثال
می گویند انتخابات سرفصل نوینی از زندگی اجتماعی انسان در جوامع دمکراتیک است که اگر این گفته را آنالیز کنیم به اوصافی چون سرفصل نوینی از زندگی اجتماعی انسان آنهم در جوامع دمکراتیک می رسیم تا جایی که می توان با این اوصاف همه انتخابات ها را دسته بندی کرد و برمبنای میزان تحقق این اوصاف بدان رای داد ویا ارتباط آنها را با محرک های خود سنجید
در عین حال باید به خاطر داشت که برای عینیت یافتن اوصاف مورد اشاره باید راه طولانی طی شود زیرا که نه جامعه ای به صورت خود به خودی دمکراتیک می شود و نه هر انتخابی می تواند سرفصل نوینی را تداعی نماید
ویا به عبارتی اگر بخواهیم انتخاباتی به سرفصل نوینی تبدیل شود ابتدا باید نگاه کنیم و ببینیم که در فصل مابین انتخاب گذشته و انتخاب در حال انجام آیا اهداف و وعده های داده شده محقق شده اند و حرکتی صورت گرفته که بگویم حرکت گذشته جامعه را به نقطه جدیدی رسانده که ادامه راه باید توسط انتخابات جدید مشخص شود؟
ویا جامعه ای که درآن انتخابات صورت می گیرد همه ارگان های برگزار کننده و محقق کننده انتخابات دمکراتیک می باشند و یا اعتقادی به رفتارهای دمکراتیک دارند که این باور را در خود بوجود آوریم که این انتخابات بدرستی و در مسبر حفظ منافع ملی و عمومی به انجام می رسد؟
پس می بینید که ما هنوز هیچ یک از مفاهیم مورد استفاده و یا اختصاصی جوامع امروزین را به صورت ساختاری در متن چالش ها و تحولات و تغییرات اجتماعی خودمان نهادینه نساخته ایم ویا اساسا با جایگاه و ارزشمندی مفهومی کردن شناسایی پدیده ها و محرک های آنها هم سنخی و قرابتی نداشته ایم که باید دراین زمینه به تغییر رویکرد دست زنیم زیرا که بدون آن امکان دست یابی به هیچ هدفی متصور نیست


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت: ۳:۴۵ ب.ظ

در چهره ندارم از مسلمانی رنگ
بر من دارد شرف، سگ اهل فرنگ
آن روسیهم که باشد از بودن من
دوزخ را ننگ و اهل دوزخ را ننگ
بدون تردید آنکه لاف مسلمانی می زند و چون پای عمل به تعهدات اخلاقی می رسد پای ازاین ورطه بیرون می کشد در عمل از حیوان پستی که چون نانی و محبتی ببیند دیگرازآن در دور نمی شود پست تر است و نباید به این انتظار باشد که محترم شمرده شود و احترام ببیند
برای نمونه کسانی که در سالیان عمر همیشه آویزان دین بوده اند و از قبل آن ارتزاق کرده اند اگر امروز بخواهند در جایگاه تبلیغ و دفاع از دین کوتاهی داشته باشند و یا این حوزه را رها کنند و بدنبال مقام و مرتبه و برخورداری از متاع دنیا باشندباید به این فکر بکنند که مطئنا در این قمار بازنده خواهند بود زیرا که آنها هم دنیا را از دست خواهند دادو هم آخرت خود را تباه خواهند کرد زیرا که مردم با دیدن عدم تعهد و پایبندی آنان بدانچه که خود را منتسب بدان معرفی می کنند دل از حمایت و هواداری خواهند شست و پرده حرمت را خواهند درید
و امروز ما بیش از هر زمانی مصادیقی از این نوع رفتار را در نزد مبلغان و مروجان بی عمل و بی اعتقاد به دین مشاهده می کنیم رفتارهای همانهایی که نان بر سر سفره دین می خورند اما در عمل با دروغ گویی و فریب کاری خود خواهی ها و خود محوری های خود را در پشت سنگری به نام دین پنهان می سازند و اعتماد و اطمینان مردمان را خدشه دار می سازند