وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۹ ب.ظ

ما عادت داریم که هنوز کاری را به سرانجامی نرسانده ویا اصلاح وتکمیل نکرده مرحله دیگری از کاررا آغاز نماییم مثلا امروز که زمزمه آغاز مرحله دوم طرح هدفمندی یارانه ها را می شنویم کسی نیست از مسئولان محترم دولت و یا آنانی که درمجلس اصراربه ادامه کار دارند بپرسد که دوستان آیا در طول مدت کار و فعالیت درعرصه هدفمندی مرحله اول تیم های کار شناسی آمدند تا ببینند که تاثیر انجام مرحله اول بر تولید،ریشه کنی فقر،کاهش فاصله طبقاتی،سمت حرکت ثروت،تاثیر بر نرخ سرمایه گذاری،سمت دهی به نگرش مردم برای مشارکت دربهبود تولیدداخلی،حجم انباشته ولجام گسیخته واردات و....چه بوده که به اصرار دنبال مرحله دوم هدفمندی می باشید.

درست است که مشابه این طرح ها را درکشورهایی چون استرالیا و یا کانادا به انجام رسانده اند وهمین امروزدر استرالیا از محل هدفمندی به بومی ها هزار وپانصد دلار و به غیربومی ها هزار دلارماهانه یارانه می دهند اما باید توجه داشت که دراین کشور قوانین سخت گیرانه ای وجود دارد که بر اساس آن گیرنده یارانه باید کل مبلغ دریافتی را به مصرف برساند وحق نداردازآن درزمینه پس انداز استفاده نماید وازسوی دیگر این اجازه به کانون های خاص داده نشده تا با واردات کارهای بنجل چینی ودر آینده روسی وفروش به هرقیمت آن دربازار سمت حرکت ثروت از قاعده هرم اجتماعی به سوی تعدادی افراد خودی شکل بگیردویا به عبارتی خزانه درتیول عده ای افراد قراربگیرد تا هرچه دلشان می خواهد واردنمایند وبه هرقیمتی دلشان خواست بفروشند ودرنهایت تولیدنفتی ودرآمدهای حاصله ازآن تنها به جیب افرادی ریخته شود که خودشان درخارج ازکشور سکنی دارند ومباشرانشان زمینه های چپاول و انتقال پول به حساب آنها درایران را تدارک می بینندوبه انجام می رسانند

دوستان دولتی و نمایندگان درمجلس ما باید بدانند که روند کاردر مرحله اول موجبات فروپاشی اقتصاد ملی درعرصه تولید،حرکت پرشتاب به سمت واردات،افزایش فاصله طبقاتی،ریشه دارترشدن فقراز مسیرسمت حرکت ثروت و....گردیده که مسلما ادامه کار غیرواقع بینانه به شدت آن خواهدافزود زیرا که تزریق پول درجایی که زمینه های تولیدداخلی نابود شده باشد جزبه فقر و فاقه نخواهد انجامید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۳۸ ق.ظ
چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
بدون تردید کسی که بر انتخاب دلداری ترک تاز اصرار می ورزد باید برای بدست آوردن دل او تمام تلاش خودرا بکار گیرد ورنج وتعب حاصل ازاین کشمکش زیاد را به جان بخرد زیرا که بدست آوردن دلی که به خود وداشته های خویش استوار است ارزش مبارزه کردن و جنگیدن را دارد 
پس ای آنکه در راه عشق وایستادن به پای تعهد دلدادگی خودرا برای هر رنج وهجری آماده نموده ای دل ازآنکه داشته های قابل اتکا وارزشمندی داردوبدانها تکیه می کند برندار زیرا که ارزش چنین یاری تحمل چنان درد وتعبی را دارد 
مکن که آن گل خندان برای خویشتن است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۳۷ ق.ظ
در شمارگان گذشته و پس از برشمردن مشکلات ساختاری که جامعه ما را دربرگرفته ونیازبه این هست که با توافق جمعی وبا دست برداشتن از هرگونه توهم توطئه و یا انجام تلاشی برای یافتن نقطه ضعف از همدیگر بدنبال شناسایی وبرطرف نمودن این نقایص باشیم یکی ازراههای مهم ویا به جرات می توان ادعا نمود که تنها راه ممکن برای رسیدن به این توافق را مذاکره عنوان داشتیم وبا این عنوان که اگر بخواهیم که از مذاکره تعریفی تحت الفظی ارائه دهیم می توانیم بگوییم که 
مذاکره در تعریف امروزی به فرآیندی گفت‌وگو محور اطلاق می‌شود که روی یک موضوع مشخص ، به منظور حل یک اختلاف و یا رسیدن به منافع مشترک بین دو یا چند نفر یا گروه ویا حتی یک ملت ویا ملل مختلف انجام می‌پذیرد. و بعداز بحث روی برخی از نکات عناصر تشکیل دهنده مذاکره را در مواردذیل خلاصه کردیم.
1- مذاکره یک فرایند گفتگو محور است .
2- در مذاکره روی یک موضوع مشخص صحبت می شود.
3- منظوراز مذاکره حل یک اختلاف و یا رسیدن به منافع مشترک است.
4- طرف های گفتگو می توانداز دو یا چندنفر،دویا چندگروه ویا حتی اقوام ولایه های مختلفی ازیک ملت باشد.
ودرادامه با بحث روی محور نگاه دینی به موضوع مذاکره این مهم را مد نظر ومطالعه قرار دادیم که اسلام به عنوان دینی الهی معتقدبر دو گانگی درانسان است و با تقسیم نمودن موجودیت انسان به دو نفس اماره(منشاء ونماینده شر)ونفس لوامه(ملامتگرمنشا وهدایت کننده به خیر)محصول تخاصم این دونیروی درونی درانسان را حرکت به سوی تعالی و به نمایش گذاردن تکامل وتعالی می داند ولی از آنجا که درروند فعالیت های اجتماعی امکان ادامه رفتار متعالی به قدرت یابی نفس لوامه یا ملامتگر وابسته میباشد واین موضوع بدست نمی آید مگر آنکه دقیقا مشخص شود که چرا باید نظارت درکار باشد به عواملی چون زیاده خواهی انسان،محدودیت منابع،محدود بودن فرصت عمر،متفاوت بودن امیال وآرزوها،ضرورت توزیع عادلانه فرصتها ومنابع ،الزام به حرکت جمع گرایانه،الزام به شناسایی وپرورش استعدادها اشاره وآنها را عواملی برای اختلاف وبرهم خوردن روند حرکت متعالی انسان فرض نمودیم و با اشاره به اصول یقینی زیردراسلام
1- الزام به تلاش برای متحدنگه داشتن ویا متحدنمودن مردم
2- باور این نکته که اختلاف امری طبیعی دربین مردم است
3- یقین به این موضوع که حیات اجتماعی و روابط انسانی نیاز به نظارت واصلاح مستمر دارد
.4- ایجاد امنیت اجتماعی با مشارکت تمام مردم ازطریق سهم دهی به آنها ممکن می شود
5- ضرورت ظلم ستیزی و حمایت از محرومان 
6-حل اختلاف و رفع موانع ومشکلات تنها با مذاکره ممکن می باشد
به این نکته واصل شدیم که انسان دراصل یک دیپلمات است چون راهی جز مذاکره ودست یابی به توافق برای کاستن از تشنجات وخونریزی ها ندارد
وحال اگر بخواهیم ادامه بحث را داشته باشیم می باید به عناصرتشکیل دهنده تعریف ارائه شده از مذاکره باز گردیم تا ببینیم که با تمام تاکیداتی که روی ضرورت والزام مذاکره صورت گرفت و یکی از با اهمیت ترین ابزارهای زیست جمعی وانسانی تلقی گردید یک مذاکره خوب باید چه مختصات وویژگی هایی را داشته باشد تا از طریق شناسایی آنها اگر قرارشدسرموضوعی خاص مذاکره بنماییم خود را برای ورود خلاقانه درآن آماده کنیم.
الف - مذاکره یک فرایند گفتگو محوراست.
با مشخص شدن این بند از مختصات لازم است که ابتداء به تعاریف روشنی از فرایند وگفتگو بپردازیم تا با روشنی بیشتری به بحث محوریت گفتگو در مذاکره اقدام نماییم
یکی از اولین متفکرانی که بر گفتگو برای یافتن حقیقت تأکید می‌کرد، سقراط بود. او معتقد بود آفرینش معنا در پرتو گفتگو حاصل می شود و بدون مکالمه نمی توان انتظار شنیدن و همرأیی داشت. ازاین روی است که هیچیک از مکالمات سقراطی برای قانع ساختن یا مخالفت ورزیدن نبودزیرا که او شالوده این مکالمات را فهم و تفهم می‌دانست. 
پس می توان با توجه به نوع نگاهی که سقراط به گفتگو ومذاکره داشت گفتگو را نوعی برهم‌کنش بین دو یا چند نفر و ارتباطی بداهه بین دو یا چند نفر از مردم دانست که در راستای رسوم موجود ودر جهت تولید ویا تعمیق معنایی خاص ومتعالی صورت می گیرد تا به فهمیدن ودرک ازیک موضوع ویا موقعیت مشترک وموردنیاز منتهی گردد. 
اما اگربخواهیم ازفرایند تعریفی را ارائه نماییم می توان فرایند (پروسه) یا روند (به انگلیسی: Process)را دنباله‌ای از تغییرات رخ‌دهنده در ویژگی‌های یک سیستم یا شیء اطلاق نمود. که می‌توانند به طور طبیعی رخ دهند یا با شناسایی کمبودها ونیازمندی ها وتوان وعلاقه مندی انسان به برطرف نمودن آنها مورد طراحی وبرنامه ریزی واقع گردند.
حال اگر گفتگو وفرایند را برای استخراج مفهومی کلی از مذاکره گفتگو محور درهم آمیزیم می توان این تعریف کلی را از آن مستفاده نمود که مذاکره عبارت از برهم کنش مستمر وهدفمند وبا رعایت اعتقاد بر اصل استمرارتغییرات درفهم ودرک ازیک موضوع مشترک وبرای تعالی بخشی به زندگی انسان می باشد که درآن طرفین با استفاده از روش هایی چون بازی ویا منطق فازی(ویا ترکیبی ازهردو) دنبال اهداف خاصی می باشند تا با تحقق آن بتوان مشکل ویا مانعی را از سرراه فعالیت های هدفمندانسانی برطرف نمود.
پس مذاکره موجودیت پیچیده ای می باشد که برای راه افتادن آن می باید
1- شناسایی کاملی از مشکل ویا مانع موجود درمسیر فعالیت های متعالی انسان صورت گیرد.
2- اعتقاد والتزامی برای برطرف نمودن مشکل ویا مانع دربین طرفین وجودداشته باشد.
3- منطق فهماندن ویا ایجاد درک مشترک ازموضوع دربین طرفین شکل بگیرد.
4- همتی برای ادامه دادن به موضوع با عنایت به تمام احتمال تغییرات وتحولات شکل گرفته باشد.
5- طرفین واقعیت مشترک بودن منافع را درک نموده ودرمذاکره بر تحقق آن اصراربنمایند.
6- تحمل ادامه مذاکره و طی مراحل آن را درخود بوجود آورده باشند
با عنایت به موارد فوق که درادامه بحث وبنا به ضرورت به هریک ازآنها اشاراتی خواهیم داشت معلوم می شود که مذاکره یک آیتم جدی وتاریخی درزندگی انسان شناخته می شود که هرکس با شناسایی مختصات آن و تلاش برای کسب مهارت انجام درست آن خود را برای شرکت درمذاکرات آماده نموده توانسته با ورود درآن نتایج قابل ملاحظه ای را از آن بدست آورد و به تعالی حیات خود وجامع کمک نماید اما آنکه بدون توجه به ضرورت نهادینه ساختن منطق گفتگوی فرایندی بدنبال پیش بردن اهداف خود بوده بدلیل بی توجهی به فرایندی بودن گفتگو درمرحله ای بدلیل عدم شناسایی تغییرات آن مرحله دچار مشکل وشکست گردیده ونه تنها خود بلکه نسل های آینده را هم دچار مشکلات فراوانی ساخته است.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۸ ق.ظ
دامن آلوده اگر خود همه حکمت گوید 
به سخن گفتن زیباش بدان به نشوند
 وآنکه پاکیزه رود گر بنشیند خاموش 
همه از سیرت زیباش نصیحت شنوند
دوستانی که همچون من عمری را سپری نموده اند و درکشاکش دهربه سنگ های زیرین آسیاب نزدیک بوده اند این تجربه را دارند که بخش نظارتی خانواده وجامعه و تاثیرالگوهای فردی در گذشته بسیار کارآمد وموثر درروند نهادینه شدن اخلاقیات در عناصر اجتماعی بودند وازاین روی بود که کودک بعداز وروددرجامعه به نوعی روند فراگیری و شکل دهی به شخصیت خود درجامعه را دنبال می نمود ویا ازاین جهت که صحن علنی جامعه با وجود الگوهای خوب برای کودکان امن وآموزنده است خانواده ترس ونگرانی ازاینکه کودک به صحن علنی جامعه برود نداشتند ویا حتی با علاقه سعی می نمودند که فرزندبتواند به خازج ازخانواده برود تا دریابد که زندگی کردن درجامعه می باید تابع چه خصوصیاتی باشد تا با یاد گیری آنها به سرعت خودرا با نرم های مطلوب اجتماعی هماهنگ نماید اما متاسفانه سرعت تحولات وتغییرات اجتماعی و متمرکز شدن صد درصد مسئولان وبرنامه ریزان نظام به مسائل سیاسی مخصوص درسطح منطقه ای وجهانی ساختار اجتماعی را به شدت آسیب زد و پیوندهای اجتماعی که می باید با به روز شدن مستحکم می گردید استحکام خود را بر اثر عمل به منفعت ها ومصلحت ها ازدست داد تا جایی که نه تنها الگو هایی جدید وبه روزی تولید نگردید بلکه روش های سنتی نیز زیر ضربات شدید جریانات سیاسی نابود گردید. ازاین روی است که امروز درجامعه ایرانی نه معنویات دارای آن خاستگاه وارزشمندی می باشد که بتواند به عنوان عناصر بازدارنده و یا هدایت کننده به کمک مردم بیاید ونه قوانین به دلیل شیوع مرضی قانون شکنی آنهم ازسوی حکومتیان توانایی برخوردبا نابهنجاری ها وانحرافات را دارا می باشد وازاین روست که جامعه امروزین ما به گونه ای شتاب آلود به سمت ازدست دادن پایگاه های غیررسمی وحتی رسمی نظارتی وتعلیمی وتربیتی حرکت می نماید واین مشکلی جدی ومهلک می باشد که کسی نه به فکرش می باشد ونه حتی اگر کسی بگوید وبرگفته خودابرام داشته باشد این واقعیت را قبول می نماید ازاین روست که نه معلم ما ونه روحانی ما ونه کسانی که قبلا دراین جامعه افراد وگروه های مرجع شناخته می شدند دارای مرتبت وتاثیر گذاری لازم در شکل گیری روابط ویا معیارهای درست رفتاری می باشند واین برای جامعه درحال گذاری چون ایران یک بحران وخطربسیار جدی تلقی می گردد که باید جدی تلقی گردد.

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۰ ق.ظ
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
بدون تردید آنچه از یار درمقابل دیدگان ویا یکی از احساس های عاشق هویدا می گردد چنان تاثیری بر روح وجانش می گذارد که تا هستی برایش مقدر باشد آن را فراموش نمی نماید واگر فرغتی افتاده باشد دلش را به یاد یار وبا یاد آوری آن حسن وامتیاز دراختیار ازیار خوش می دارد 
پس ای آنکه در دل خویش عشقی را به رنج وتعب هجر می رویانی ومی خواهی که وفادارنه همیشه با یادش باشی بدان که هر وجهه وصفتی از یار به یاد داشتنیست زیرا که درنبود اومی توان بدان اتکاء کرد وآتش دوری یار را بدان سرد نمود همانگونه که حافظ بزرگ فرمود. 
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۹ ق.ظ
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ 
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند 
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ
پس ای انسان هیچ درهیچ ازچه رو به خود این گونه غره گشته ای و فریاد منم برترین صاحب اختیار سر می دهی به خود آی که تا هیچ شدن فاصله به اندازه پایین آمدن پلک وبالا نرفتن آن است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۸ ق.ظ
اگر خود بردرد پیشانی پیل
نه مردست آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد آدمی نیست
.......................................................
انجام کارهای بزرگی چون با پیل درافتادن و بردردین پیشانی آن نشانه مردی ومردانگی نیست زمانی که همان آدم برای درد مندی همنوعان خود همتی به خرج ندهد ویاازانسانیت درخصوص برطرف نمودن مشکلات مردم خبری نداشته باشد.
وهمچنین انسانی که ازخاک آفریده شده است وبی گمان به خاک برخواهد گشت اگر خصوصیات این بازگشت را فراموش نماید وازیاد ببرد که روزی زیر پای مردمان خواهدماند وازاین روی گردن فرازی نماید وخودرا برتر از دیگران بیانگارد وفخرفروشی نماید نمی توان او را خاکی دانست وبرایش اعتبار انسانی قایل شد 
براستی مفاهیم مورداستفاده سعدی حکیم را اگر موردمطالعه قرار دهیم آیا متوجه این واقعیت نخواهیم شد که درفرهنگ ما مفاهیم بسیار خردی دارای معانی وتعابیر بسیار بزرگی می باشند که می توانند بارآموزشی بسیار گسترده ای داشته باشند اما حیف که ما کمتر چشم واقع بین باز می کنیم تا با استفاده از بار معنایی موجود دراین کلمات خود را به آداب و صفاتی مزین نماییم که می تواند بسیار تغییر دهنده در جهت نگاه ورفتار ما باشند
مثلا همین کلمه خاکی را اگر درنظر آورید این مفهومی دربرابر رخوت وتکبر و خودبالاتر بینی است که متاسفانه درجامعه ما بیشتر نماد خودرا درنزد افراد بی بضاعت وکم بضاعت نشان می دهد که دارای روحیه بسیارافتاده ومردمی می باشند درحالی که این صفت می بایددرافرادی به چشم بیاید که دارای جایگاه مالی وسیاسی بالایی می باشند وازاین روی خود را برتر از دیگران می بینند ومی توانند با مزین شدن به صفتی خاکی بودن خود را مردمی نشان دهند که متاسفانه کمتردربین چنین مردمانی به چشم می آید زیرا چنین افرادی چون به موقعیتی می رسند که می توانند تمیز وتفاوتی بین آنان و مردمان معمولی ایجاد کند خودرا بالا می کشند واین موقعیت را فراهم نمی نمایند که با مردمانی که طبقه وخاستگاه اجتماعی آنها خردوبه خاک نزدیکتر است معاشرت داشته باشند 
درچرایی بروز چنین پدیده های اخلاقی می توان دلایل مختلفی را مد نظرقرار داد اما مهمترین آنها را می توان درضعف سیستم آموزشی ما در نهادینه نمودن ظرفیت تحمل مزایایی موقعیت می باشد به نحوی که درکل سیستم آموزشی ما نمی تواند سرفصل هایی را شاهد مثال آورد که در آنها تکیه براین نکته شده باشد که 
اگر زرین کلاهی عاقبت هیچ 
اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ
اگر ملک سلیمانت ببخشند 
در آخر خاک راهی عاقبت هیچ


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵۰ ب.ظ
درشمارگان گذشته مطلب مباحثی را مورداشاره قراردادیم که می تواند نقاط نا روشنی از محتوای فرهنگ عمومی ما باشد وبه نوعی ما را به این سمت هدایت نماید که ازخود بپرسیم که چه نیازی به این هست که برای زن حقوقی مشخص داریم ویا جریاناتی اجتماعی را ایجاد نماییم که وظیفه ورسالت آنها به این باشد که با مبارزه بتواند حقوقی را برای زنان نرسیم وتدوین نماید زیرا که زن درخانواده می تواند با تکیه بر فعالیت های اقتصادی مردم راحت و آسوده زندگی نماید وحداکثربا مدیریت خانواده وتربیت فرزندان تاثیراجتماعی خودرا اعمال نماید ویا به عبارتی چه نیازی به این هست که زنی که می تواند زیربلیط مدیریت اقتصادی وروانی مرد آسوده ازهر فشارروانی و جسمی قراربگیرد بیایدوبا نقش آفرینی هایی که می تواند تبعات سخت فیزیکی و استرس و اضطراب های فردی وروانی داشته باشد خودرا دچاردردسربنماید؟
آری با این ذهنیت می توان گفت که نیازی به ارائه تفسیر وتاویل از حقوق زنان نیست اما چون زن هم موجودی با تمام مختصات روحی وجسمی انسان می باشد و نیازمندی های اولیه وثانویه او تنها با انسان شناختن و تعین قلمرو انسانی برای او ممکن می گردد ازاین روی است که الزام به این هست که با مطالعه تاریخ حیات انسان برای زن هم حقوقی متصور گردید وبرای نهادینه نمودن آن درساختاراجتماعی اقدام نمود که دراین عرصه می توان به مواردی ازاختصاصات جامعه امروزی اشاره نمود وبا این کار به این واقعیت ابرام نمود که زن هم باید دارای حقوقی مساوی با مرد باشد تا بتواند برای تعالی اختصاصات هرجامعه ای تا جایی که بتواند منافع ومصالح خودرا تامین نماید کمک نماید برای مثال زمانی که عنوان می گردد جهان امروز جهان سرعت وتلاش همه جانبه برای بهره برداری حداکثری ازموقعیت های حداقلی می باشد مسلم است که زیر ساخت چنین امکانی می باید بر بهره گرفتن ازتمام ظرفیت های جوامع استوار شده باشد وگرنه در جامعه ای که نیمی از نیروی انسانی آن درعمل طفیلی و آویزان به نیمی دیگر ازانسان های ساکن درآن است نه تنها این جامعه قادربه تامین سرعت لازم برای رقابت با دیگران نخواهد بود بلکه عقب افتادن ازکورس رقابت باعث خواهدشدکه با بالا رفتن هزینه ها و انهدام درمنابع وفرصت ها آن جامعه روزبروزاز چرخه تولیدامکانات وفرصت توسعه غقب بیفتد وهزینه های بیشتری را تنها برای سرپا نگه داشتن خود درجهان امروز متحمل گردد
ازاین روی تدوین قوانین برای بالابردن اثربخشی حضور زن ومهمترازآن احترام به قوانینی که می تواند حتی به صورت نیم بند امکان وموقعیت حضور وتاثیرگذاری زنان را افزایش دهد جز اولویت هایی محسوب می شود که در بحث توسعه همه جانبه وپایدار می بایدموردتوجه قرار گیرد زیرا که درتوسعه پایدار اهداف کلان وجهانی ذیل موردتوجه واقع می شود که حضور زنان می تواند در تحقق آنها موثرواقع گردد.
اول: از بین بردن فقر شدید و گرسنگی در جهان
دوم: دست یافتن به آموزش ابتدایی برای همگان
سوم: گسترش و ترویج برابری جنسیتی، و توانمند سازی زنان
چهارم: کاهش میزان مرگ و میر در میان کودکان
پنجم: بهبود و افزایش سطح سلامت مادران
ششم: مبارزه با ایدز، مالاریا و دیگر بیماری های فراگیر
هفتم: تضمین پایداری محیط زیست
هشتم: گسترش مشارکت جهانی برای توسعه
حال اگر بخواهیم همین اهداف را به نوعی بومی بنماییم و درداخل کشوری مثل ایران مورد بررسی قرار دهیم ملاحظه خواهیم نمود که برای دست یابی به توسعه پایدار لازم است که 
1- زنان با فراهم آمدن زمینه کار وفعالیت به عنوان نیمی از جمعیت مولد امکانات وفرصت ها واردکاروتولید بشوندتا با بالا بردن نرخ بهره وری ازمنابع انسانی وهمچنین افزایش مشارکت جمعی درتولید فکر و محصولات صنعتی بتوانیم فقر را تعدیل نمایم
2- با فراهم آوردن زمینه تحصیلات برای زنان وبالا بردن نرخ برخورداری از ضریب بالایی ازتصمیم های درست با مشارکت دادن زنان در تصمیم سازی هایی که صورت می گیرد ضریب نفوذ تصمیم ها را افزایش دهیم
3- با برابرنمودن فهم ازنیروی انسانی و میدان دادن به آنکه مهارت ودانشی دارد بدون آنکه مشخص شود که این فرد زن است یا مرد جریان سیالی ازرقابت برای دراختیار گرفتن مسئولیت ها ومدیریت ها را فراهم آوریم شایدکه مردان با ملاحظه این نکته که اگر نجنبند وخود را به مهارت ودانش بالاتری مجهز نسازندموقعیت اجتماعی آنها نزول خواهدیافت تکانی به خودبدهند و بسترمناسبی برای واگذاردن کاربه کاردان ایجادشود.
4- با بالا بردن توان وظرفیت تولیدخانواده ها وافزایش آگاهی های مادران مسلم است که نرخ مرگ ومیر درکودکان به خاطر بالا رفتن سطح مراقبت ها و کاهش اثرات تخریبی سوء تغذیه کاهش خواهد یافت حتی سطح معلولیت های جسمی وروانی درنزد کودکان نیز میل به کاهش خواهد یافت.
5- مسلم است که سلامت مادران هم با کاستن ازهزینه های مربوط به درمان وهم افزایش دادن به میزان حضور زنان در فعالیت های تولیدی موثر در توسعه پایدار می باشد و همین نکته وادارمان می سازدکه با تدوین حقوقی برای زنان آنها را برخوردارازبیمه های اجتماعی بنماییم
6- بی توجهی به مراقبت های بهداشتی و درمانی درخصوص زنان و عدم حمایت های اجتماعی اززنان موجب می شود که این بخش از جامعه در مقابل بسیاری ازبیماری ها آسیب پذیرگردند وهزینه های سنگینی را به جامعه تحمیل نمایند که تحمل آنها مانع ازپایداری درتوسعه خواهد گردید.
7- مطمئنا زمانی که زنان بتوانندبا برخورداری ازحمایت های اجتماعی دارای موقعیت اثربخش درروندتحولات وتغغیرات اجتماعی گردند این نقش می تواند درمحیط زیست ومراقبت ازآن هم موثرواقع گردد زیرا که زنان با توجه به لطافت طبع وحساسیت های ویژه ای که ازآن برخوردارند می توانندبیش ازمردان درمراقبت ازمحیط زیست ومدیریت منابع وبرداشت ازآنها نقش داشته باشند.
8- مشارکت را اگر نمایش فراخوانده شدن به بازی و محصولات حاصل ازآن را اگرتبلور تمام سلایق ومهارت ها تصورنماییم مسلم است که با گسترش سطح مشارکت هم آنانی که فراخوانده شده اند مسئولانه حضور می یابند وهم محصول بدست آمده ازاین کارمطابق با مطالبات آرمانی و حداکثری جامعه می گردد وبه نوعی کالای کاملی تولیدمی شود که می تواند موثر ترازتولیدتنها بخشی از جامعه باشد.
با این توضحیات مشخص می گردد که چه نیازی به این هست که ما برای زنان حقوقی مشخص ومعین داریم وبرای پرداختن آن به زنان وحمایت ازآنها تمام مساعی خودرا بکارگیریم
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۱ ق.ظ
در سرای به هم کرده از پس پرده
مباش غره که هیچ آفریده واقف نیست
از آن بترس که مکنون غیب می‌داند
گرش بلند بخوانی وگر نهفته یکیست
................................................................
ما انسان ها عقلمان به چشممان است (هرچند که چشم واقعی ترین ابزار درک وفهم انسان است)وداستان کبک را تداعی می نمایم که چون سربه زیر برف می کند وخودنمی بیند احساس می کند که کس دیگری هم او را نمی بیند وازاین روست که اولا تمایل به خلاف و گناه را درخود مان پرورش می دهیم که نباید دنبال چنین کاری و اقدامی باشیم ودر ثانی چون خود را با انجام کار خلاف زرنگ ورند محسوب می کنیم احسمان این می شود که کسی ما را نمی تواند به خطا و گناه ببیند وافشایمان کند 
اما اگر می دانستیم که اساسا نباید دنبال خطا وگناه باشیم زیرا که این عمل با انسان وطبع ورسالت اوهمخوانی ندارد ومنابع و فرصت های ساختن وپرداختن را ازاو می رباید ودراصل انسان باید درهمه عمر برای انجام کار درست تلاش وهمت خودرا بکار گیرد و چون منطق و طبع طبیعت با کار خلاف وگناه همخوانی ندارد روزی روز گاری آن را برملا خواهد نمود آنگاه می کوشیدیم که هم برای مصون نگه داشتن آبروی خود از افشای گناه وخطایمان ودرنهایت مراقبت از ناموس خلق که حرمت واحترام قواعد واصول آن است دنبال گناه نمی رفتیم.
اما انسان غافل و فراموش کار با ازیاد بردن رسالت خود وفلسفه خلقت وازسوی دیگر فراموش نمودن رنجی که برای جمع آوری آبرو واعتبار هزینه نموده است ویا به عبارتی درگیرشدن با لذتی که درگناه وخلاف است دنبال خطا می رود آنهم با این عنوان که من تمام تمهیدات لازمه کاربرای عدم افشاء شدن را لحاظ نموده ام وکسی نمی تواند پته مرا به روی آب بیاندازدو برای این کار پرده ها روی هم می اندازدودیوار حاشا را تا آنجا که جا داردبالا می برد وحتی درمنظر عام دراین کار موفق هم می شود اما نمی داند که آنکه او را خلق نموده وتمام قواعد واصول کار ومحیط را درکنارهم قرارداده می داند که اوچگونه جانوری است و سردرگروچه کارهایی نهاده است ومی داند که حتی درقلب او چه می گذرد ولی اگر فرصتی به او داده به خاطرآن است که بفهمدو خطای خودرا دریابد ومتنبه گردد که اگر چنین نشود چنان به چوب تنبیه اش بگیرد که توان اززمین بلند شدن نداشته باشد 
پس به آنانی که فکر می کنند خلافشان را کسی متوجه نیست و یا چنان با زرنگی کار می کنند که کسی از اقدام پلیدشان را خبری نمی یابد بایدبدانند که خداوند می داند که درکنه قلبشان چه می گذرد وبا این اقدامات دنبال چه کاری می باشند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۱۹ ق.ظ
اقدامات خونبار انسان که مهررا به کین و دوستی را به دشمنی تبدیل می نماید یکی ازاسف بارترین اقدامات تاریخی می باشد که با زبان خونریزی و قهر چنگیزی امپراطوری های فراوانی را بر پا ساخته و یا به خاموشی فروغ آدمیت درعرصه های از حیات انسان منجر شده است 
پس باید برای بر زمین گذاردن ابزارهایی که می تواند برادری ها را ازبین ببرد همه اقدامات انسانی سمت وسو یابد تا بلکه با بیرون رفتن دیو انسان کش ازجسم فردفرد انسان ها ودرنهایت جامعه انسانی محیطی بوجود آید که درآن محوریت امور بر 
بنی آدم اعضای یک پیکرند 
که درآفرینش ریک گوهرند 
چو عضوی بدرد آورد روزگار
دگرعضو ها را نماندقرار
قراربگبرد وبرای جان هایی که خداوند بودیعه به انسان داده است احترام وعزت قائل شوند
پس ای آنکه به هرعنوانی تفنگ بر دست گرفته ای وخونریزی را عادتی برای خودساخته ای این ابزار زبان نافهم آتش بار را بر زمین بگذار تا راهی برای تفاهم وهمسویی در مسیر تحقق رسالت انسانی وایجادجامعه ای انسانی ایجادشود 
آری روی سخنم با آن کسانی است که خون ریزی را عادتی برای عموم ساخته اند و با به گروگان گرفتن وحبس نمودن ودرنهایت به اسارت درآوردن روح هایی که مجذوب خداوند می باشند می خواهند اراده خودرا برهمه انسان حاکم گردانند ویا با پنهان شدن در پشت آن نیت قدرت طلبی خودرا حاکم بر امور انسانی وروند تحولات جامعه گردانند.
آری همه قدرت های استحکام یافته بر قدرت تفنگ و گروه هایی چون جیش العدل که به نام آرادی انسان اسارت وخونریزی را تبلیغ می نمایند و چند تن از سربازان وظیفه و یا درجه داران نظامی وانتظامی را به گروگان دارند بایددست ازاین نا به حق گویی و باطل محوری بردارند و با بر زمین گذاردن سلاح خود بدانند وباور نمایند که انسان نه به ابزار حرب بلکه به منطق انسانی ودرک ودانایی عنوان خلیفه خدا یافته است و هنگام خلقت خداوند به او تفنگ نداده است بلکه اورا مجهزبه روح لطیف و دانایی محور خود مجهزساخته است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۰ ب.ظ
درشماره گذشته مطلب با برشمردن بخشی از تاثیرات وکارکرد های اطاق فکر و همچنین بخش محدودی از ویژگی های ساختار اجتماعی که هریک از آنها را درادامه به بحث خواهیم نشست تلاش نمودم تا عنوان بدارم که ما امروز بیش از هرچیزی به ایجاد و نقش دادن به موسسات مطالعاتی و پژوهشی نیازمند می باشیم واین مسئله یا موضوعی است که با عنایت به علاقه مندی دانش آموختگان ما به مشارکت در اعمال تغییرات واقعی ویا نقش آفرینی در اموری که می تواند موثر در توسعه وپیشرفت جامعه باشد نمی تواند برای مسئولان ودولت های بر سر کار چندان سخت وهزینه زا باشد ولی از آنجا که ما دریک ساختار بشدت سنتی و هراسان ازتغییر گرفتاریم و دوست نمی داریم که جزیره آرام گرفته به درآمدهای نفتی را با میدان دادن به این دغدغه که برای عقب ماندن ازجهان توسعه یافته پر تلاطم وچالشی کنیم امکان همگامی و شکستن سلطه اقتدارسنت گرایان سخت وهزینه زا خواهدبود زیرا که آنان با دلبستن به این نکته که شرایط فعلی خوب است ونیازی به این نیست که سری را که درد نمی کند دستمال ببندند مطمئنا در برابرهرچالشی که بتواند موقعیت را برهم بزند خواهندایستاد وهزینه های نگاه چالش زا را بالا و حتی غیر قابل تحمل خواهند ساخت.
ولی اگر ازاین واقعیت کمی دور شویم ویا دنبال مزایایی باشیم که می توانیم با دست یافتن به ساختاری به نام اطاق فکر می توانیم از بارروانی ومادی مواجه ومبارزه با چنان واقعیت های کم کنیم به مشکلات وموانعی خواهیم رسید که همین امروز مانع ازآن می شوند که بتوانیم در رقابت با جهان توسعه یافته از تمام ظرفیت ها و توان مندی های جامعه بهره برداری توام با منطق هزینه به فایده داشته باشیم مثلا
الف- فرهنگ عمومی ما ظرفیت به روز نمودن وسازمان دهی به کنش هاو واکنش های ما را ندارد.
بی تردید آن جا که ما دربرخورد با امکانات تکنولوژیکی مدرن ویا حتی مواضع آنانی که با ما مشکلاتی دارند ویا درحوزه هایی منافع مشترکی دارند حرفی برای گفتن نداریم ومنفعلانه عمل می نماییم و یا درنهایت آنجا که ما با نا بهنجاری هایی روبرو می باشیم که تحت عنوان عوارض جنگ نرم شناخته می شوند و عملا دربرابرآنها غافلگیر وخلع سلاح شده ایم اگر آسیب شناسانه عمل نماییم متوجه خواهیم شد که فرهنگ عمومی ما که ازعناصری چون 
هنجارها : معیار خوب و بد بودن رفتارها را تعیین می کنند
نهادها : علایم و نشانه ها معناداری هستند که در اصول ارتباطی شکل گرفته اند ٫ مثل پرچم ملی ٫ سرود ملی و ......
نقش ها :برای افراد وعناصر اجتماعی نقش های مختلفی را تعریف کرده اند که برای استمرار حیات رو به توسعه ومصادف با فلسفه خلقت بایدبه اجرا گذارده شوند 
بینش ها : هر کدام از ما یک درکی نسبت به پیرامون خود وارتباطی که باید با آن داشته باشیم داریم که از ذات و شاکله مانشآت گرفته است که بصورت یک ارزش در آمدهاند که می توانند به ما بگویند که چه چیزی دراین جامعه مهم هستند وچگونه می توان بدانها جامه عمل پوشاند
علوم فنون : فرهنگ ممزوج با محصولات مختلف تکنولوژی می باشد که باید راه درست استفاده ازآنها وامکان ایجادتغییرات درآنها را برای کاستن ازمشلات یاد گرفت
ساختارها : اگردرتعریف ساختارها آنها را مجموعه ای ازارکان ویا عناصری بدانیم که با پیوندهای خاصی درکنارهم قرارمی گیرند وکلیتی را می سازند که برای برطرف نمودن مشکلات عمومی وفردی کاربرد دارند مطمئنا کار برای حفظ اتحاد و جاری بودن پیوندهامی تواند اقدام مهمی تلقی گردد وضروت توجه را جدی بکند
و......... 
تشکیل می شود برای به روز نمودن نگاه ما به هنجارها ،نهادها،نقش ها،بینش ها ونگرش ها ودر نهایت علوم وفنون و ساختارها از ظرفیت های خارق العاده ای برخوردارنیست و این مسئله ای است که باعث تمام مشکلات ما می شود زیرا که ارتباط ما با تحولات ویا حتی الزام به ایجاد تغییرات را کند ونا محکم می نماید ویا حتی هزینه های ما را برای برپا نگه داشتن بنیان هایی که بسیار سنگین ومندرس می باشند بسیار زیادمی کنند وازاین روست که 
1- اطاق فکر برای بحث وبررسی برروی هنجارها و منعطف نمودن آنها دربرابر تغییرات موردنیاز کاربرد دارد.
2- اطاق فکر برای تعریف وتفسیر نهادهای موجود ،به روز نمودن اثرگذاری آنها،نهاد سازی های جدید برای احاطه برفضا ها وحالات جدید ودرنهایت تلفیق نهادهای جدید وقدیم موردنیازاست
3- اطاق فکر برای بازتعریف نقش هایی که برای توسعه جامعه نیازمی باشند و مهارت هایی که برای انجام آنها بایدایجاد گردد می تواند موثرباشد.
4- بینش ها ونگرش های ما اگرچه ازنظرمحتوایی قادربه هدایت وراهنمایی ما می باشنداما نیازبه باز نویسی با ادبیات جدید دارند تا ازمیزان علاقه مندی برای مطالعه به خاطر نوع نوشتار کاسته نشود وازاین روی اطاق فکرمی تواند درانتخاب ویا حتی تولیدروش ها وادبیات جدیدکارآیی داشته باشد همچنین رابطه نگرش وبینش های ما با ارکان دیگر ساختاری در فرهنگ عمومی ما نیازبه تجدیدرویکرد دارد که دراین زمینه هم اطاق فکرمی تواندمنشاء تحول باشد.
5- بخش علوم وفنون وتحول دامنه دار وگسترده دراین عرصه بی گمان جدی نیاز امروزجامعه است زیرا آنچه که ما امروز ازآن برخورداریم وبخش فنی فرهنگ ما را تشکیل می دهد بدلیل کهنگی وبالا بودن پرت منابع جوابگوی نیازهای ما نمی باشد واطاق فکر می تواند ضمن برملا نمودن واقعیت های موجوددراین زمینه درانتخاب بهترین تکنولوژی و علوم وفنون کمک موثری را ارائه دهد.
6- ساختارها ی موجوددرجامعه ما بدلیل عدم نفوذ تکنولوژی نوین ومناسباتی که بدنبال آن جاری می گردد ازدو خصوصیت ویا ویژگی بددر رنج است که اولین آن سختی ارتباط با جهان خارج بدلیل نداشتن مبانی پیوندی مناسب ودومین آن فربهی و سنگینی ساختارهای می باشد که درضمن محدودبودن دامنه مانور اگرهم بخواهدحرکتی بکند هزینه ها وخسارت های فراوانی را باعث می شود که دراین زمینه ها هم اطاق فکر می تواند مفیددرشناسایی ضرورت تغییرات وروش های آن باشد.
به اجمال آنکه فرهنگ عمومی ما قادرنیست پیوند مستحکم ومتعالی بین ما وجهان پیرامون ایجادکند ونیاز به این هست که تغییرات مطالعه محوری درآن صورت گیرد که درهمه این زمینه ها اطاق فکرمی تواندموثر عمل نماید.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۴۹ ب.ظ
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
درمثل های ما به کرات برمفاهیمی چون هرمشکلی راهی و هر موجودی ارزشی وبهایی دارد اشاره وتاکید شده است ومسلما درباب عشق ودلدادگی این موضوع ازاهمیت وجایگاه ویژه ای برخورداراست زیرا که برای بدست آوردن دل دلداری که ازاعتبار واجایگاه ویژه ای برخورداراست نمی توان ازهر امکان دم دستی وبی بهایی استفاده نمود ویا بنا به فرمایش حافظ بزرگوار که فرمود :
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را
نمی توان مرغ دانا وبا هوش را به دام ودانه فریفت و مال خود نمود زیرا که اومی داند که این دو برای فریب اوست و باید از روش هایی استفاده نمود تا اگر مرغ دل گرفتار شد وخودرا دردام دید بداند که ارزش افتادن وگرفتار شدن را داشته زیرا که برای مال خودنمودنش وقت گذاشته شده و زحمت ها کشیده شده است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۴۸ ب.ظ
مگسی گفت عنکبوتی را
کاین چه ساقست و ساعد باریک
گفت اگر در کمند من افتی
پیش چشمت جهان کنم تاریک
.....................................................................
در منطق خلقت به تناسب ضعف ونقصی که در هرموجودی وجود دارد ابزاروامکانی برای پشتیبانی از فعالیت هایش نهادینه گردیده است که اگر به دقت موردتوجه وتمرکز واقع شود ودرزمان وبرای منظوری روشن مورداستفاده قرار گیرد مسلم است که پر کننده نقطه ضعف خواهد بود همچنانکه دراین پند نامه از سعدی به روشنی بدان اشاره شده است آنجا که عنکبوت درمقابل سخن مگس عنوان می دارد که اگر به دام توری که در برابرت پهن نموده ام بیفتی آنگاه می بینی که همین وپا و ساعد ضعیف چگونه دمار ازروزگارت درمی آورد.
برای انسان هم که حتی برخی ازاوقات از مزاحمت های یک مگس به جان می آید ونمی داند که چکار کند چنیت امکاناتی تعبیه گردیده است اما چرا نمی تواند ازچنین منابع عظیمی استفاده کند ویا اساسا تلاشی بکار نمی برد تا استفاده نماید موضوعیست که بر می گردد به اینکه انسان یا به این درک نمی رسد که می تواند ازچنین امکانات ومنابعی بهره برداری نماید ویا چنان دروادی غرورونخوت فرو می رود که متوجه نمی شود می تواند با دست یاری دراز نمودن به حتی آنانی که او آنها را خوار و ذلیل می داند وتلقی می نماید ازآنها استفاده نماید 
مثلا آنجا که کسی به تنهایی نمی تواند ماشین درجوی افتاده را بیرون بیاورد ویا اگر ماشینش خاموش شده است نمی تواند آن را به تنهایی هل دهد تا روشن کند و بایددست یاری به سوی هر رهگذری دراز کند تا به او یاری رسانند اگر کسی درمقابل مشکل بزرگ وپراهمیتی که حل آن کار هرکسی نیست قرار گرفته است باید دست یاری به سوی دیگران دراز نماید تا با همفکری و همکاری بتوانند آن مشکل را برطرف کنند وگرنه مشکل همچنان باقی خواهدماند وموجب مزاحمت برای آنان خواهد شد
اما دربرخی ازاوقات هم هست ذهنیت هایی که براثرآن فرد از صدمه وخسارتی که یک دشمن ضعیف می تواند واردنماید غفلت می ورزد و یا اینکه آدم غافلی رقیب را تنها بدلیل آنکه ضعیف می باشد ناچیزمی انگارد ویا به عبارتی انسان آگاه هیچ گاه به دشمن خود با دیده حقارت نمی نگرد زیرا که ممکن است که او ازابزارهایی بهره ببرد که توان او را در واردنمودن صدمه وخسارت دهها برابر نماید و یا حتی درانجام فعالیت که با اوسر بدست آوردن نتیجه ابرام دارد چنان کوشش مساعی به خرج دهد که بسیارزودتر ازاو به نتیجه برسد 
پس درهیچ موقعیتی نباید به ظواهرامر اتکاء نمود و دشمن را ناچیزو ضعیف درنظر آورد بلکه باید دنبال این موضوع بود که خودت چه می خواهی و آنکه می تواند ویا می خواهدبا تو هماوردی داشته باشد ازچه روش ویا امکانی برای بر زمین زدنت استفاده خواهد کرد نه اینکه او می تواند ویا نمی تواند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۳۰ ق.ظ
اگر دوستان عزیز یادشان باشد موضوع انحطاط اخلاقی درجوامع انسانی را با این عنوان آغاز نمودیم که اولا انحطاط درجوامعی رخ می دهد که دارای تمدنی می باشند ویا راهی را آغاز نموده اند که درافق آن امکان دست یابی به تمدنی بزرگ متصور می باشد و اقدامات وانحرافاتی موجب گردیده که نمایه های تمدنی پیدا شده درافق تیره ومبهم گردد .
ودوم اینکه نگارنده قبول دارد که ما با انقلاب اسلامی اقدام به باز آفرینی تمدنی نموده بودیم که درتاریخ ما وجود داشته و با اقداماتی که درسال های پس از انقلاب به انجام رسانده ایم این امیدواری بوجود آمده که بتوانیم دوباره آن تمدن را باز زایی کنیم اما متاسفانه انحرافاتی ایجاد شده که موجب فروافتادن . فرود آمدن . پست شدن . به پستی گراییدن . بزیر آمدن ویا به عبارتی نزول وفرود آمدن ما درجایگاهی غیر ازآنچه که مقصود وهدف انقلاب بوده گردیده است واین معضلی طبیعی می باشد که درهر مملکتی ودرمیان هر ملتی اتفاق می افتد ومهم این است که این واقعیت پذیرفته شود وراه ها وابزارهای لازم برای کنترل فرایند مزبور موردتوجه واقع شده وبکارگرفته شود تا ازمیزان خسارت های وارده کاسته شود وسرعت موردنیاز برای ادامه کار وراه حفظ گردد
اما حیف که ما این بخش از مطلب را هیچگاه موردتوجه قرار نمی دهیم وهرکسی یا جریانی بخواهد با موضوعی که می تواند برای ما ودرجریان رفتارهای هدفمند زیانبارباشد برخوردواقع بینانه داشته باشد وبه ما هشدار دهد که راهمان ممکن است که با روندموردنظرویا درجریان با مشکل مواجه شود دشمن ومزدور تلقی گردیده وموردبرخوردایضایی ویا ایجابی قرارمی گیرد تا گفته های خود را ادامه ندهد وازاین روست که مشکل همچنان با قدرت خود ادامه می یابد وکسانی که با آن برخوردمی یابند وازآن متضرر می گردند از برای آنکه دچار لعن ونفرین نشوند دم فر ومی بندند تا مبادا به خاطر گفتن ونوشتن ازاشتباه وخطایی که حرث ونسل جامعه را درخطر انداخته است خطر وضرر زیادتری متوجهش نشود
برای حسی تر نمودن موضوع شما را به صحن علنی جامعه فرامی خوانم تا با بررسی یک یا چندانحراف وخطای درارزیابی مشخص گردد که چه مقدار ما ازاهدافی که درانقلاب داشتیم دورشده ایم ویا شرایط کلی جامعه ما دچار انحطاط شده است 
همانگونه که می دانید کشاورزی یکی ازمحورهای توسعه می باشد ویا منابع طبیعی به دلیل تاثیر مستقیمی که برپایداری اکوسیستم می گذاردو انسان به پایداری آن برای پیشبرداهداف خود نیازمندمی باشد چه مقدار نیازمندمی باشد 
با این تفسیرمشخص است که دولت باید ضمن مراقبت از منابع طبیعی درجهت حفظ ثبات اکو سیستم هم چنین باید کشاورزی را توسعه دهد آنهم به نحوی که به منابع طبیعی آسیبی نرسد 
مسلم است که این مهم بدست نمی آید مگرآنکه وزارت جهادکشاورزی اهتمام ویژه ای را صرف ترویج کشاورزی کند تا با بکار گیری روش های علمی در کاشت وداشت وبرداشت و استفاده درست از کود وآب هم محصول مرغوب وفراوانی بدست آیدهم قواعد ثابت نگه دارنده تعادل درونی محیط به هم نخورد 
با این معادلات مورد اشاره مسلم است که کار ترویج بدرستی به انجام نمی رسد مگرآنکه دولت با استخدام مهندسان وتحصیل کردگانی و پرداخت حقوق ومزایای مکفی ویا امتیازات ویژه ای آنها را به امرترویج کشاورزی مکانیزه وعلمی دربین کشاورزان وارد نماید 
خوب اگر دولت با منطق کوچک نمودن دایره تصدیگری خود ویا بدلیل آنکه خزانه خالیست وامکانی برای استخدام وپرداخت حقوق به نیروهای استخدامی جدید وجودندارد کارترویج کشاوزی را تعطیل نماید آیا می توان آینده ای را برای انسانی که درایران زندگی می کند وبراثر چپاول ویا انهدام ازسرناآگاهی عده ای خاص منابع خودرا برباده داده است متصورشد؟
مسلم است که پاسخ این سئوال نه خواهد بود مگرآنکه دولت بیایدواز جاهای دیگر حتی اگر شده ازنان مردم ببرد وبه موضوع مهمتری تحت عنوان مراقبت از طبیعت که به نوعی سرمایه وامکان بین نسلی می باشد کمک نماید تا مبادا با ازبین رفتن آن نسل های آینده نیزهمسان همین نسل بی دانش ومحروم ازبهره برداری درست ازطبیعت گردند.
حال اگر دولت نتواند به چنین اقدامی دست بزند ویا تلاش کند که مثلا با کاستن از هزینه هایی که کانون ها ومحافل خاص بدان تحمیل نموده اند موقعیتی را فراهم نماید که به بخش های حیاتی جامعه بپردازدوآنگاه مجلس بیاید وبا مخالفت و اعمال فشتار دولت را واداربه ادامه راهی نماید که خطرنابودی را جدی وعلنی می کند ودولت هم چون افکارعمومی آگاه ومتشکلی پشت تصمیم هایش نیست ویا می داند که اگر به مردم مشکل را منتقل نماید نه تنها راه کاری محقق نخواهدشدبلکه با بی تفاوتی وعدم همراهی مردم مخالفانش جدی تردر مواضصع علیه دولت خواهندشد به فشار مجلس گردن خم کند آیا این امررا نمی توان انحطاط ویا فرود آمدن درجایی که از اهداف انقلاب نبود نمی توان تلقی نمود.
بیاییدموضوع را با مثالی از همین لایحه بودجه تقدیمی دولت به مجلس عریانتر کنیم
دولت عنوان نموده که من با عنایت به اینکه پول برای اداره کردن سازمان های دولتی درشرایط فعلی را ندارم 50 موسسه خصوصی را که دردولت های قبلی به مجموعه برخورداران ازبودجه دولتی اضافه شده اند ازشمولیت لایحه بودجه خارج می سازم تا بتوانم بودجه ای را که خارج ازقوانین مصرف می گردیدبه خزانه باز گردانم زیرا که موسسات مزبور خصوصی می باشند و حال آنکه نمایندگان مجلس با الحاق دوباره آن چیزی که دولت آن را ازبدنه بودجه منفصل نموده بود دوباره 50موسسه خصوصی را مواجب بگیر اجباری دولت نموده اند.
حال آیا نمی توان ازنمایندگان مجلس پرسید که دوستان شما نماینده مردمی هستید که کشاورزیش براثرفقدان بودجه استخدام نیرو ویا جمع آوری آب های سطحی درحال نابودیست و بایددولت را زیر فشار قراردهیدتا اگر چنین سازمان ها وموسساتی را زیر بلیط دارد ازبودجه منفک نماید تا بودجه واعتبارات درجاهای استراتژیکی تری مصرف شود و آنگاه شما دقیقا درجهتی خلاف وظایف قانونی واخلاقی خود دولتی را که سیاست انقباضی وضداسرافی داردوادار می نماییدکه ازامهات بکاهدوبه حاشیه ها بپردازد 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۳۸ ب.ظ
همانگونه که دوستان عزیزدرجریان تحریراین سلسله ازمقالات قراردارند موضوع را از این نکته آغازنمودیم که گفتیم انسان ازهمان ابتدای حضورش درزمین این واقعیت را پذیرفته که باید با فکر دنبال حل مسائل ومشکلات خودباشد زیرا که او ازقدرت درک موقعیت فعلی ومزایا ومعایب آن برخوردار است وهمچنین می داند که می تواند با کاستن ازمعایب وتقویتمحاسن موقعیت برای خود وضعیت جدی ومطلوبی را درست کند که بسیار بهتراز گذشته اش باشد.
ازسوی دیگر انسان درجریان تحولات وتطوری که درمراحل تاریخی خود داشته دریافته است که می تواند با ترکیب افکار مجموعه ای ازافراد راههایی را پیدا کند که هموارتراز راه های گذشته وکوتاهترازآنها دردست یابی به مقاصد واهداف خود باشد.
حال اگر به این واقعیت های موجود در زندگی ودرک انسان موضوع ظرفیت تحقیق وپژوهش را اضافه نماییم به مجموعه ای می رسیم که درآن فردبا احساس نیازبه جمع دریافت های خود از زندگی را برمی دارد وبا وروددر مجموعه ای ازدیگرانسان یافته های دانش بنیان خودرا دراختیار آنها می گذاردتا ازمجموع دانسته های او ودیگراعضاء بسته ای مرکب از شناسایی وپرورش ظرفیت ها واستعداد ها به عمل آید و یا دریافت هایی ازواقعیت ها بدست آید که راه را برای تولیدایده های نو ویا تبدیل ایده های تازه به باورها،برنامه ها و سیاست های مدونی که بتواند موفقیت های بزرگی را برای او بدنبال داشته باشد هموار کند 
ویا به عبارتی انسان برای عضویت دراطاق هایی از فکر به تکاپو می افتدتا درآنها بتواند فرایندی ازتولیدفکر ومدیریت آن را ایجاد کند که محصولش شناسایی موقعیت وتلاش برای حرکت ازآن ودست یابی به وضعیتی ایده آل باشد واین بدست نمی آید مگرآنکه انسان بتواند برای ایجاداطاق فکر ومیدان دادن به فعالیت های آن ازخودمحوری ها ومنیت های فردی وحزبی دست بردارد و برای تجمیع تلاش درمسیرتحقیق وپژوهش تمام امکانات را فراهم سازد
تا بدینجای کار آنچه که تا به حال در سلسله مقالات گذشته مطرح شده بود بازخوانی نمودیم و اگربخواهیم برای ادامه این مطلب یک آیتم از ضرورت های توجه ونیازبه اطاق فکرررا مطرح نماییم بی گمان می توان به این نکته پرداخت که امروزه تاسیس موسسات سیاست پژوه مستقل برای انجام مطالعات وتحقیقات کار بردی یک الزام جدی محسوب می گردد که هرجامعه ای توانسته به چنین مهمی اقدام وبه محصولات متقن ازدرون آنها دست بیاورد بدون تردید گام درراهی گذاشته است که این راه ممیزاتی چون
1- جمع اندیشی و نگاه به موضوع ازجهات مختلف
2- تولید محصولات ناب فکری وانتقال آن به مخاطبان وگروه های هدف
3- اندیشیدن به مسائل ومشکلات روز 
4- درگیرنشدن با مسائل اجرایی وتشریفات اداری
5- نقد واصلاح فکروطرح موجودواعمال تغییرات برای به حداقل رساندن انحراف معیار
6- اعمال اراده جمع برای القای خودباوری واقعی
7- راه اندازی فراین خودانتقادی وخوداصلاحی
8- ارائه تصویری روشن وقابل ارزیابی ازوضعیت موردانتظار ومطلوب
9- ترویج خصیصه فکرورزی و فکرسازی در افراد عضو 
10- ارائه مدل ها و روش های مختلف ازآنچه که بدست خواهدآمد وکاری که بایدصورت گیرد
11- تلاش سازمان یافته برای ارائه تصویری روشن ازفکری که باید حاکمیت یابد
12- هدایت مجموعه و جامعه پیرامون به نوگرایی
13- ودرنهایت هدایت افکارو آراء تولیدشده به نظام تصمیم سازی ودرنهایت نظام تصمیم گیری
14- ارائه خدمات مشورتی ونظارتی بر نحوه اجرایی نمودن فکر تولید شده درعرصه تصمیم گیری.
حال اگر به تک تک موارداشاره شده توجه نماییم و آنها را برشرایط موجوددرجامعه منطبق نماییم متوجه خواهیم شد که جامعه ما بیش ازهرجامعه ای وبیش ازهرزمانی نیازمند ایجاد موسسات تحقیق وپژوهش محورودارای مهارت درتولیدفکرمی باشد زیرا که درجامعه ما مختصاتی چون
1- غلبه شوربرشعور
2- احاطه سلیقه بر مصلحت ومنفعت
3- فرد محوری و گذشته باوری
4- طولانی بودن زمان اجرای پروژه ها
5-نامعین وبی نهایت بودن دامنه حضور انحراف معیار
6- مغفول ماندن منطق هزینه به فایده
7- عدم ارزیابی عملکرد ها برمبنای هدف ووظیفه فردی وسازمانی
8- دوباره کاری وتکراراشتباهات
9- غیرپاسخگو بودن درمقابل انحرافات و صدمات وارده برمنابع وفرصت های جامعه 
10- نداشتن طرح وبرنامه برای کارهایی که می خواهیم انجام دهیم
11- سپرده شدن کاربه افرادی که درحوزه مسئولیت تخصص ومهارتی ندارند
12- انتخاب مسئولان ونمایندگانی که برای وظیفه موردنظربرنامه ای ارائه نمی دهند
13- عدم بررسی پرونده وکارنامه مدیری که تقویم سیاسی موجودرا به سرآورده است
14- عدم پیگیری کارهایی که اجرا شده ونیمه کاره مانده است
15- اقدام به انجام کارهای جدید درمدیریت و ریاست ها بر مبنای تقویم سیاسی 
بدون آنکه مشخص شود که آیا درگذشته کاری همسان آنها صورت گرفته است
16- و.....
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۳۷ ب.ظ
دوستان علاقه مند به پیگیری مطالب این نوشتار یادشان می آید که با بررسی آیتم هایی که شاخصه های فکراصلاح طلبی شناخته می شود رسیدیم به این واقعیت که اصلاح طلبان فعلی افرادی هستند که مدعی می باشندکه درروندجاری و حاصل ازانقلاب اسلامی اتفاقاتی خارج از قاعده وفلسفه رخ داده است که نیازبه اصلاح دارند و با تلاش می باید برای بازگرداندن اموراقدامات اصلاحی را به انجام رساند که ازجمله مواردمورداشاره آنها می توان به 
1- نیازبه بررسی و اصلاح روندبه مشارکت فراخواندن مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیریها 
اصلاح طلبان معتقدندکه یکی ازدلایل پیدایش انقلاب اسلامی اعتقاد وابراز علاقه مندی مردم به حضورومشارکت در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری هاست زیرا که در نظام ستم شاهی با ابرام روی این مسئله که حاکمان خودبهترازهرکسی می دانندکه منافع مردم وجامعه درکجاست وبه راحتی وبدون مشورت گرفتن ازمردم می توانندغافله تمدن را به سوی بهترین انتخاب ها و بهترین تصمیم ها هدایت نماینداجازه نمی دادندکه مردم بگویندکه چه دلشان می خواهدودراین خواستن خودشان می توانند چه فعالیت هایی را داشته باشند ازاین روی بودکه 
الف- رای وحضورمردم به عنوان یک مولفه ساختاری درقدرت به حساب نمی آمد.
ویا به قولی حاکمان بنا به علل خود ساخته ای که بیشتر آنها منبعث از سطح پایین سواد وتعداد محدود دانش آموختگان بود اجازه نمی دادند که مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها دخالت نمایند که می باید دراین روند تغییرات جدی صورت می گرفت که چون صورت نگرفت منتهی به انقلاب شد اما متاسفانه در طول ایامی که خود اصلاح طلبان هم درسال های بعدازانقلاب برسرکاربودند طرح وبرنامه ای برای واقعی نمودن حضور ومشارکت مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها ارائه و پیگیری نگردید ویا فرایندی برنامه ریزی و طراحی نشدتا با شرکت دادن مردم درجریان مراحل مختلف آموزشی بدانند که چگونه می توانند خواست وانتظارخود را سامان دهی نمایند وبا ارائه آن به مسئولان بگویند که چگونه می شود به نیازهای مردم جامه عمل پوشاند 
ب- در نگاه وفعالیت های فرهنگی،سیاسی اصلاح طلبان روند امور شکل سازمان یافته علمی به خود نگرفت 
درست است که درزمان حکومت پهلوی فعالیت های سازمان یافته عمدتا حکومت ویا دولت ساخته بود ویا حداقل پس ازوقایع مربوط به سالهای بیست وهشت تا سی ودو جریان امور به سمتی رفت که دولت وحکومت تمام تحولات وتغییرات را تحت اختیار گرفت واجازه نداد تا حتی تصیل کردگان وافراد با تخصص سیاسی هم بتوانند احزابی را تشکیل دهنده که خارج ازمدار فعالیت های دولت فرموده به فعالیت های فراگیر سیاسی دست بزنند وازاین روی بود که انقلاب اسلامی درمحوریت خواست مردمی توجه به ایجاد مجموعه های سیاسی تحت عنوان احزاب سیاسی را مد نظرقرارداد و حتی در تاکیدات رهبران آن فعالیت های آزاد گروه های غیرمذهبی چون کمونیست ها هم محوریت یافت اما به یقین خود اصلاح طلبان که دراصل خودرا مخالف تک صدای و موافق وعلاقه مندبه تکثر می دانستند نتوانستند ویا نخواستندکه دنبال تلاش برای ایجاداحزاب سیاسی باشندو یا حتی برای ایجادبستری ازهمکاری برای آنانی که می توانستنددراین زمینه ها با همفکری وهمراهی بتوانند به یاریشان بشتابند تلاش ننمودند ویا نخواستند که بستری را ایجادکنند که درآن افرادبا افکارنزدیک به اصلاح طلبان هم بدانها نزدیک گردند وتوافقی بوجودآیدکه فکرسازمان یافته ای واردچرخه های تولیدموقعیت برای جامعه گردد واگرهم کارهایی دراین زمینه انجام دادندوبدانها نام حزب گذاردنددرعمل کپی برابر با اصل جریان اصول گرایی بود ویا این امکان ازدرون این فعالیت ها استخراج نگردید که افرادی با افکار واندیشه های دیگر بتوانند درمجموعه های اصلاح طلبی واردگردند و با ایجادتحول وچالش های مستمر آمادگی ومهارتی را به فعالیت های اصلاح طلبی بدهندکه ظرفیت گذراز موقعیت های سخت را برای آنها فراهم نماید.
به جرات می توان جریان اصلاح طلبی را جریان نابسامان ومحفلی دانست که شعار محوری و اهدافش را اتفاقات وحوادث جاری مشخص می دارد ویا به نوعی جریان دلبسته به روزمرگی ها می باشد که می ماند تا اتفاقاتی چون انتخابات ویا دست یابی به قدرت این مجال را برایش فراهم نماید که اعضاء وهوادارانش دورهم جمع شوند وبرای برخورد با اتفاقات و یا شرکت درمتن جریاناتی که به نوعی می شود گفت که برجریان اصلاح طلبی تحمیل می گردد مواضعی را اتخاذنمایند درحالی که اگراصلاح طلبان می توانستند با گرد آوری نیروهای خود و نظم دادن به فعالیت های آنها فرایندسازمان یافته ای را بر روح جمعی خودحاکم گردانند این اصلاح طلبان بودند که می توانستندافکارعمومی را سر وشکل دهند،اتفاقات را بوجودآورند،اتفاقات را مدیریت نمایند و برمبنایی اهداف کوتاه وبلندمدتی که ازمحل دریافت سازمان یافته کمبودها ونیازمندی ها تئوریزه می نمایند روندجریانات فکری موجود را هدایت کنند وازاین محل افکارعمومی سازمان یافته ای را همراه خود سازند که همیشگی وپرفشارباشد
اما چون چنین نکرده اند ویا دنبال کارهای با برنامه وسازمان یافته نبوده اند هرازگاهی وبا اقبالی که مردم به صورت مقطعی به آنها نشان داده اند و نتیجه انتخاباتی را به نفع خودرقم زده اند چون نتوانسته اندپیوندی میان خودوهواداران آنهم به صورت سازمان یافته برقرار نمایند رفته رفته ازنیروهای آنها کاسته شده است وازاین روی نه قادرشده اند که فشاری را ازپایین ایجادکنندونه درزمانی که چنین فشاری ایجادشده آنها نیروی فکری قوی و نظریه پردازی نداشته اند تا بتوانندفرایندجدی چانه زنی را دربالا تدارک ببینند تا نتیجه ای ازآن حاصل آیدتا برمبنای آن نیروهای قاعده ویا فشارآورنده جریان را امیدواربه بازی بکنندبازی که ادامه آن برای کشور ومحموعه اصلاح طلبان نتیجه بردبرد داشته باشد.
پس جریان اصلاح طلبی اگر دنبال آن است که همسویی توسعه مداری را درارتباط خودبا مردم ایجادکند بایدبا گذر از قواعد بازی سیاست باری به هرجهت ویا تشکیل نشست های محفلی بدنبال ساختار سازی در تشکیلات خودباشد ساختاری که پیوندهای میان ارکان آن را بهره گیری از دانش روز آمد سیاسی و ایجادتشکیلاتی برای دادن پاسخ به سئوالات به روزمردم فراهم نموده باشد وگرنه با دل بستن به اینکه هرازچندگاهی بشود که نتیجه انتخاباتی را به نفع خودنمود ویا منتظرماندتا جناح رقیب اشتباهی نمایدویا اتفاق بزرگی بیفتد و شکاف اجتماعی جریان اموررا درکانال اصلاح طلبان واریزنماید نمی توان امیدی به تغییرات کیفی وگسترده در مشارکت مردمی داشت و اصلاح طلبی را یک جریان ماندگار وموثربرتعالی وتوسعه جامعه دانست وبه حساب آورد.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۸ ق.ظ
ظهور و سقوط قویترین امپراطوری اسلامی یا بهترین فرصت جهانی نمودن اسلام (مقدمه)
........................................................
بدون تردید امپراطوری عثمانی درزمانی و مکانی شکل گرفت که اگرمی توانست موردبهره برداری درست قرار گیرد بهترین فرصت جهانی نمودن اندیشه اسلامی را ایجادمی نمود زیرا که این امپراطوری حداقل درپنج قرن بزرگترین وقویترین قدرت بلامنازع جهان بود ومی شد آن را برای یک کاسه نمودن نگاه ایدئولوژیکی اسلامی درجهان مورداستفاده قرارداد اما حیف که درآن زمان هم مسلمانان همسان امروز که با داشتن قویترین منابع اقتصادی وانسانی می توانند قطب تعیین کننده ای درجهان باشند دچارتفرقه گردیدندوبه ابزاری دردستان دشمنان مشترکشان تبدیل شدند تا به جان هم بیافتند وبا اقدام آشکارونهان برای انهدام منابع مادی وانسانی درنهایت منقرض بشوند.
در علل ظهوروافول قدرت عثمانی اگربه تاریخ مراجعه نماییم مواردی را ملاحظه می نماییم که هریک ازآنها می توانند دراین دوران هم باعث وبانی افول وظهور قدرت ها باشند
منشأ پیدایش
مغولان پس از تسخیر آسیای مرکزی و ایران، بغداد را در سال ۱۲۵۸ میلادی تصرف کردند و مستعصم آخرین خلیفه عباسی و خانواده اش را به هلاکت رساندند و به فرمانروایی پانصد ساله سیاسی و مذهبی عباسیان خاتمه دادند. در این زمان شاخه‌ای از ترکهای اوغوز در اواخر امپراتوری سلجوقیان ازترکستان به آسیای صغیر کوچ کردند. سلجوقیان روم که قسمتی از سلسله دولتهای سلجوقی بودند در این سرزمین فرمان می‌راندند. ترکان عثمانی اندک اندک در نواحی غرب آناتولی به یک قدرت منطقه‌ای و متحد سلاجقه تبدیل شدند وبعدا جانشین سلجوقیان گشتند. ایشان نام خود را از عثمان اول پسر ارطغرل که رهبر ایل ایشان بود گرفته بودند.
امپراتوری عثمانی با نام رسمی دَوْلَتِ عَلِيّهٔ عُثمَانِی یک قدرت سیاسی و امپراتوری مسلمان بود که از ۱۲۹۹ تا ۱۹۲۲ میلادی در منطقهٔ مدیترانه حکومت می‌کرد. این امپراتوری در اوج قدرت خود (قرن ۱۶ میلادی) مناطق آسیای کوچک، اکثر خاورمیانه، قسمت‌هایی از شمال آفریقا، قسمت جنوب شرقی اروپا تا قفقاز را شامل می‌شد. قلمرو رسمی حکومت عثمانی در اوج قدرت به ۵/۶ میلیون کیلومتر مربع می‌رسید.
ترکان عثمانی به خاطربرخورداری ازویژگی هایی چون
1- عثمانی‌ها جزء مشهورترین نژادهای جهان بشمار می‌رفته‌اند که دارای جمعیتی زیاد، قدرتی عظیم، فتوحاتی کثیر و تاریخی نمونه بوده‌اند.
2- ملتی بیدار، دارای فکری بلند و حماسی و روحیه‌ای جهادی بودند. مفاسد اخلاقی و اجتماعی که دیگر گروه‌ها به آنها مبتلا بودند دراین گروه کمتر دیده می‌شد.
3- از مهارت و نیروی جنگی خاصی برخوردار بودند که از آن در تشکیل لشکرها و ساختن سلاح‌های مدرن آن روز استفاده کردند بطوری که در نتیجه همین مهارتها و تکنیک‌های جنگی توانستند حاکمیت بر سه قاره بزرگ جهان ( اروپا- آسیا- آفریقا) را بدست بگیرند. 
4- از بهترین موقعیت جغرافیایی برای حکومت جهانی برخوردار بودند. زیرا آنها در جزیره بالکان بودند که از این جزیره قاره آسیا و اروپا در کنترل آنان بود. پایتخت حکومتی آنان درمیان دریای سیاه و دریای مدیترانه که پل ارتباطی آسیا و اروپا به شمار می‌رفت قرار داشت.
عثمانیهااز بزرگترین امپراطوری های تاریخ جهان بوده اند که می توانستند با کمی درایت ودوربینی توام با برنامه، جهان را به سوی تعالی هدایت نمایند که متاسفانه این گونه نگردید وضعف واستیصال ناشی ازعواملی که می توان هریک از آنها را در تمام حکومت های متمرکز ملاحظه نمود برپیکره آن حاکم گردید وباعث فروپاشیش شد
در نگاه معمول می توان عواملی چون دخالت زنان حرمسرا همچون اتفاقاتی که توسط خرم سلطان درزمان سلطان سلیمان قانونی شکل گرفت ودرنهایت موجب مرگ جوانان آینده ساز امپراطوری و یا نخست وزیر برجسته آنان شد ویا خستگی وبی تفاوتی سلطان سلیمان درپایان دوره پادشاهی و عدم شرکت او در جلسه هیئت دولت را باعث فروپاشی دانست اما واقعیت این است که امپراطوری بدان بزرگی که کمتر شهروکشوری مانده بود که دریوغ تسلط آن واقع نگردد امکان نداشت که تنها به خاطر خرم سلطان نابودومضمحل گردد ومطمئنا دلایل مهمتری باعث فروپاشی آن شده است که با کمی حوصله ومطالعه درتاریخ وتحولات آن زمان می توان بدانها دست یافت ودرتفسیروتحلیل فروپاشی حکومت های دیگربکار بردکه امیداست در مطالب بعدی بتوانم بدانها وانطباقشان با شرایط امروزینگاهی بی غرضانه و صرفا عبرت گیرانه بیاندازم.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۱ ق.ظ
سپاس دار خدای لطیف دانا را
که لطف کرد و به هم برگماشت اعدا را
همیشه باد خصومت جهود و ترسا را
که مرگ هر دو طرف تهنیت بود ما را
................................................................
مطمئنا اگر یکی ازعوامل منتهی به دوام وقرار ملت ها را در متفرق دانستن دشمنان ویا رقبایشان بدانیم آرزوی افتادن این اختلاف در داخل دشمنان و یا تمرکز نیافتن آنان برای دشمنی نمودن با ما می تواند یک آرزوی واقع بینانه تلقی گردد وازاین روست که سعدی حکیم از وجوداختلاف دربین یهود ومسیحی خوشحال می گردد وآن را یک نعمت الهی برای مسلمانان می داند زیرا که ازبطن این اختلاف ودرگیری سه حادثه خوش یمن برای مسلمانان حادث می شود.
1- دشمن ازآنان دست می کشد 
زیرا که در گذشته های دور ودررقابتی که بین رهبران عقیدتی سه دین بزرگ آن زمان وجودداشت یهودو مسیحی خودرا دربرابرمسلمانان امت واحدی می دانستند و با مشترک دانستن دشمنی با مسلمانان تلاش می نمودندکه به هر نحوی که شده ضربه های کاری به مسلمانان واردنمایند 
2- با مشغول شدن دشمنان به اختلافات داخلی ومتفرق شدن منابع آنان مسلمانان می توانستند راه توسعه وپیشرفت را با دورماندن ازجنگ وهزینه های مربوط بدان به سرعت طی نمایند.
3- مسلمانان می توانستندبا مطالعه وتحقیق درپیشرفت هایی که هریک ازطرفین داشتند و بتوسط ابزارهای جنگی این پیشرفت ها را نمایش می دادند با قدرت هریک ازآنها و راههای دست یابی به ابزارها وامکانات آشنا گردند
اما امروز شرایط چیست و وضعیت مسلمانان نسبت به یهود ومسیحی چگونه است ؟
درپاسخ به این سئوال می توان گفت که داستان دقیقا برعکس است زیرا که یهودو مسیحی با آرامش و صلح و با توافق برنحوه تقسیم جهان درکنارهم به صلح وصفا زندگی می کنندوبا گام هایی به بلندی تمام تاریخ مسلمانان درمسیر توسعه وپیشرفت عمل می نمایند واین مسلمانانند که نه با یهودومسیحیان و یا هردوی آنان بلکه خودبه جان خودافتاده اند ودرنتیجه این انهدام منابع روزبه روز دچارقهقرا می گردند و تاسف باراینکه هر یک ازآنانی که چنین آتشی را درخرمن مسلمانان انداخته اند ورهبری آن را بر دوش گرفته اند فکر می کنندکه جنگ آزادیبخشی را راه انداخته اند که دراثر آن منابع بسیاری برای پیمودن راه توسعه وفلاح درخدمت مسلمانان قرارخواهد گرفت 
امروز مسلمان به جنگ مسلمان دیگری آنهم با تمام ابزارها وامکانات رفته است درحالی که برای کشتن ونابودی انسان ها و انهدام منابع مادی همدیگرازیهودی ومسیحی اسلحه ونقشه جنگی می خرند واینجاست که باید گفت خداوندما مسلمانان را به خاطر غفلت های تاریخی که داشته ایم تنبیه ونفرین نموده است وتا به خود نیاییم ومتوجه واقعیت غفلت نشویم مطمئنا این روندانهدام درمنابع وفرصت ها با سرعت وگستردگی بسیارزیادتری ادامه خواهدیافت


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۲۶ ب.ظ
در ده شماره گذشته مطلب ده نیاز ساختاری امروزی جامعه(عدالت،اتحاد ،آزادی ،استقلال ،حرمت منابع انسانی ومادی ، پاسخگو بودن مسئولان ،ضرورت توجه به جایگاه واهمیت علم ، ضرورت توجه به هزینه شدن اصول اعتقادی،بی توجهی به تولید وخودکفایی وتولیدفکر واهمیت دادن به تحقیقات) رامورد بررسی قرار دادیم وعنوان نمودیم که برای بازگشت به فلسفه انقلاب و انجام اقدامات بر مبنای آن نیازبه تغییر رویکرد دررفتارها وبرنامه ریزی های خود داریم ودراین شماره سعی می نمایم با ارائه یک جمع بندی ازآنها راه پیش روی درمقابل مسئولان را درسالی که به بیست ودو بهمن ماه سال نود وسه هجری شمسی منتهی خواهد گردید روشن دارم.
دوستان جشن سالگرد پیروزی انقلاب درسال نودودو یعنی سی وپنجمین سالگرد پیروزی به سرانجام رسید وهمه دست اندرکاران برگزاری آن با شرکت در مراسم جشن های خیابانی به نوعی به آسودگی ازپشت سرگذاردن موفقیت آمیز آن رسیدند وسالی را تا برگزاری مجدد این چشن ها آغازنمودند ومن نگارنده هم با برعهده گرفتن سهمی کوچک که مشتمل بر ارائه نیازهای بنیادین زمان انقلاب می گردید توانستم درست یا غلط وظیفه اخلاقی خودرا به سرانجامی برسانم و بگویم که همه خواست و آرزوی مردم این نیست که درسال فقط تعداد معدودی ازروزها را به انقلاب وخواست های مردم اختصاص دهیم و بقیه ایام سال را بازبه غفلت بگذرانیم زیرا آنچه که وظیفه مردم است(روزهای پیروزی انقلاب و سی و پنج جشن سالگرد) همیشه بدرستی به جا آورده می شود وازآنچه که وظیفه مسئولان ورهبران انقلاب است چیزی به چشم نمی آیدویا به عبارتی همیشه مسئولان ما پس از به میدان آمدن مردم خودرا به پشت سنگر وباد قوی حاصل ازخیزش مردم رسانده وفراموش نموده اندکه این مردم با مشارکت دربزرگداشت تمام آنچه که اتفاقات داستان انقلاب خوانده می شود انتظاراتی را متوجه مسئولان می نمایندکه متاسفانه مسئولان حتی ازدریافت این خواست ها عاجزند واین عجز واقعیتی درناک است که کسی جرات انگشت گذاشتن بروی آن را نداردچون به شدت ازسوی مسئولان با این موضوع برخوردمی شود ویا حداقل چنان با قدرت تکذیب می گردد که گویی آنان را به کفرمتهم نموده ای وازاین روست که درطی سی وپنج سال گذشته همیشه مردم با حضورخوددر جشن های سالگرد انقلاب ویا ایام مشابه برآنها تاکیدکرده اند ولی متاسفانه مسئولان بدون توجه به اصل وماهیت حضورمردم آن را مصادره کرده اند وبدون توجه به فلسفه حضورمردم سال دیگری را تا جشن های بعدی آغازنموده اند.
مثلا از همان ده نیاز جدی جامعه امروزین که به نوعی ازارکان فلسفه شکل گیری وپیروزی انقلاب سال پنجاه وهفت بودندودراین سال ها به کلی فراموش شده اند کدام یک درمیان آنانی که امروزبرای پاسداشت پیروزی مردم درسال پنجاه وهفت به خیابان ها آمدندیک خواست وانتظار واقعی تلقی نمی گردد ؟
مسلم است که پاسخ به این سئوال خیلی راحت است زیرا که بنا به مثل معروف کورازخدا چی می خواد دو چشم بینا کدام آدم انقلابی وخواهان تغییررا می توان مشاهده نمود که با بر لب داشتن شعارانسان های بزرگی که انقلاب سال پنجاه وهفت را بنیاد گذاردند وامروزبرای گرامی داشت یاد وخاطره آنها به خیابان ها آمده است ازتحقق عدالت بدش بیاید ویا درزمان یاد آوری یادوخاطره انقلاب عدالت رافراموش نماید و یا زمانی که متحدوپرشوربه خیابان آمده تا یاد وخاطره اتحاد واتفاق مردم در سال های انقلاب را یادآوری نمایدخوشش بیایدازاین که در جشن های یادآوری انقلاب شعار ها و پلاکاردهایی در حمله به افراد وجریاناتی درداخل کشورو نظام بشنودوببیند
ویا کسی که برای بزرگ داشت انقلاب و جانفشانی های انقلابیون به خیابان آمده فراموش نماید که آنان خواستاراستقلالی بودندکه چنان قوی واستوارباشد که تحریم نتواند تحکم اربابان زر وزوررا درکشور جاری و حاکم سازد ویا ......
آری امروز مردم به خیابان ها آمدندتا دریک هماهنگی وهمنوایی متذکر گردندکه آنها خواهان تحقق اهداف بزرگی می باشندکه انقلاب پنجاه وهفت برمحوریت آنها شکل گرفت وازمسئولان بخواهند که با بازنمودن گوش و تجمیع حواس خود بدانند که مردم ازپیگیری اهداف انقلاب خسته نشده اند وهنوز امیدوارندکه بتوانندبا عمل به فلسفه انقلاب ایران را به کشوری تبدیل نمایندکه درآن مردم متحدبرای تحقق عدالت،اتحاد ،آزادی ،استقلال ،حرمت منابع انسانی ومادی ، پاسخگو بودن مسئولان ،ضرورت توجه به جایگاه واهمیت علم ، ضرورت توجه به هزینه شدن اصول اعتقادی،بی توجهی به تولید وخودکفایی وتولیدفکر واهمیت دادن به تحقیقات تلاش داشته باشند ومسئولان بدون انحراف ازاین خواست ها فقط به خواست ومطالبه مردم گوش دهند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۱۵ ب.ظ
اگر موضوع انحطاط اخلاقی وتاثیرهای مخرب آن را موردتوجه قرارداده باشید وتا بدینجای گفتاررا با دقت دنبال نموده باشید حتما متوجه شده اید که نگارنده دراین سلسله از مطالب دنبال آن است که عنوان بدارد ما دارای تمدن برجسته ای بوده ایم ویا درمسیر ایجادتمدن نوینی حرکت کرده بودیم که اگر می توانستیم به ارزش واهمیت آنچه دراختیارداریم ویا بناهای مرتفعی از ساختارهای سالم وقابل اتکا که موردنیازحفظ وارتقاء تمدن وراه انتخاب شده است پی برده بودیم مسلم که قادرمی شدیم راه را به سر منزل مقصود و تمدن را برای نسل های آینده حفظ وارتقاء بخشیم 
اما متاسفانه این گونه نشده است وبراثربی توجهی واهمال ما در کنترل شرایط وهدایت امور مشخصه هایی ازانحطاط در ساختارهای اجتماعی ماایجاد شده است که اگر باز موردغلفت واقع شوندمی توانند باقی مانده انرژی وانگیزه ویا توان برای ادامه راه را موردجرج وتعدیل قراردهند 
درشمارگان گذشته دو چهره بسیارروشن از انحطاط را درعرصه های مدیریت چالش های فرهنگی واجتماعی و عدم علاقه مندی به تعالی افکارعمومی از طریق ارائه گزارش های روشن ازوضعیت عمومی جامعه توسط مسئولان مورد بررسی قراردادیم وبا اشاره به این نکته که کشمکش های بین مسئولانی که نام اصلاح طلب واصول گرا برخودنهاده اند مردم وباورهای آنان به هیچ انگاشته شده وموردلطمه واقع گردیده اند ودربحث مربوط به دادن گزارش با اشاره به داستانی اززندگی امیر مومنان علی |(ع) عنوان داشتیم که اگر علی(س) درنزد باورو اعتقادات قلبی مردم باقی مانده ومعاویه ودیگران فراموش گردیده ویا موردلعن ونفرین واقع شده اندبه خاطراین بوده که ایشان با مردم راستگو وپاسخگو بودند ودیگران برای افکار و آراء مردم ارزش وبهایی قایل نبوده اندوازاین روی بود که مردم ایشان را به عنوان گواه والگوی صادقی درنظرگرفته اند ونوع عملکرد ورفتارحاکمان را به نسبت اعمال ونیت ایشان موردارزیابی قرارداده ومی دهند
دراین شماره می خواهم به موضوع دیگری که بی توجهی بدان مایه انحطاط جامعه وتمدن ایرانی اسلامی می گردد بپردازم که عبارت است از
3- عدم همسویی وباور نتایج علمی که دیگران بدست آورده اند.!!!
واقعیت دردناکی که امروزدرجامعه ما باعث بسیاری ازاختلالات و تحمیل هزینه های هنگفت می شود وبه نوعی عارضه انحطاطی شناخته می شود موضوع بی توجهی به دست آوردهای علمی وتجربیات اجتماعی می باشد که دیگران همان ها را با هزینه های فراوان درمنابع وفرصت ها بدست آورده اند برای نمونه اگربه مفاهیمی چون تحقیق وپژوهش برای بومی نمودن مباحث علمی درسطح جهان توجه نمایید به عریانی دریافت خواهید نمود که امروزه درجهان با ولع خاصی میل به دریافت دست آوردهای علم درجهان وبومی نمودن نتایج آنها بوجود آمده است تا جایی که تمام دول با استفاده ازامکاناتی چون اینترنت به استخراج منابع علمی و یا حتی کوچ دادن عالمان ازممالک با دادن امتیازات ورانت های مختلف می پردازند که دراین زمینه کشورما یکی از مراکزموردتوجه بسیاری ازکشورهابرای کوچ دادن دانش آموختگان ومتخصصانش می باشد تاجایی که طبق آمار های قابل استناد سالیانه حدود 150هزار متخصص ویا دانش آموخته ازکشورمهاجرت می نمایندویا سالیانه صدها هزارمطلب مطالعه شده به صورت مقاله ازسوی دانش آموختگان ومتخصصان ما برای مراکزعلمی جهانی تولیدو ارائه می شود درحالی که همه هزینه های مربوط به شناسایی وپرورش این استعدادها ازجیب مردم محروم وبدبختی پرداخت شده است که برای استفاده ازاین نیروها امیدواری های فراوانی به خودداده بودند ویا برای بکارگرفتن نتایج مطالعات آنان برای ایجادتغییر درساختار کلی جامعه دل خوشی های فراوانی داشتند
براستی چرا ما درمقابل چنین شرایطی سکوت می نماییم ویا حتی با ابراز نظرهایی عجیب دلخشنودی خودازچنین فرایندهایی را ابلاغ می کنیم آیا نمی دانیم که توسعه به عنوان اقدام محوری برای تعالی ودوام تمدن جز با بال های فکر و سرمایه ممکن نمی شود و ما با هزینه نمودن سرمایه های خودبرای شناسایی وتربیت اندیشمندان ودارندگان فکر علمی و درنهایت بازگذاردن راه خروج فله ای آنان عملا دوبال توسعه را قیچی می کنیم وبا زمین گیرنمودن آن امکان هماوردی ورقابت با کشورهایی جاذب چنین سرمایه هایی را ازدست می دهیم 
بیاییدازخودبپرسیم که چگونه است ما نیروها را تولیدمی کنیم ویا به عبارتی فن آوریهای نوین تربیت نیرو را بکارمی گیریم ونیرویی را آماده می کنیم که می تواننددرکشورهای توسعه یافته منشاء تولیدوتکمیل منابع وفرصت ها بشونداما خودمان ازبکارگرفتن آنها عاجزیم ویا حتی ناراحت این نکته نمی شویم که آنها راه فرارازمملکت را برمی گزینندوحتی با دعوت های فراوانی که ازآنها می کنیم به جامعه ما برای مشارکت درساختن واعمال تغییربرای دست یافتن به نرم های قابل اتکایی ازتوسعه جواب مثبت نمی دهند؟
آیا نشانه های روشنتری ازاین نوع ازانحطاط را می توان یافت؟
درپاسخ به همه این سئوالات می توان به این نکته اتکاء نمودکه ما دنبال نهادینه نمودن تجربیات دیگران درخصوص استفاده ازمنابع مادی ومعنوی نیستیم ویا حتی ازخودنمی پرسیم که چگونه آنها می توانند محیط امن ومطمئنی برای نیروهای ما ایجاد کنندتا آنها با فراغ بال درآن کشورها ساکن گردندوما درکشوری که محل تولدو ماوا وملجع برای به نمایش گذاردن دلبستگی هایی آنان است چنین امکانی را ندایم تا بتوانندبا طیب خاطربمانند وموثرواقع شوند 
وتازه دربرابراین که آنها می روند با رویی گشاده که مبین رضایت ما ازرفتن آنان است می گوییم که ایرانی ازچنان ظرفیت وقابلیتی برخور دار است که به هرجایی ازجهان برودمی تواندموثردرتغییر وبهبودشرایط عمومی آن جامعه باشد ولی هیچگاه به این واقعیت اعتراف نمی کنیم که چرا ایرانی نمی ماندتا جامعه خودرا آبادکند ویا با عنایت به اینکه می داند هررروزشرایط کلی جامعه به سوی ضعف دربهره برداری ازمنابع می رودوگرفتاری وفقررا تجربه می نماید چرا نمی مانندتا مانع ازاستمراراین روند ازخرابی ویرانی گردند؟
واقعیتش را بخواهید انحطاط وتاثیرآن بر کلیت ساختاراجتماعی ما بحث تلخی می باشد که قبول آن بسیارسخت می نمایداما واقعیتی می باشد که بایدبدان توجه گردد وگرنه دیرنخواهدبودزمانی که ما مجبوربشویم دوباره مستشارانی را نه ازکشورهای توسعه یافته بلکه ازکشورهایی بسیار محرومتروفقیرترازخودمان برای اعمال مدیریت علمی برمنابع واردکنیم
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۱۷ ق.ظ
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن
اول اندیشه کند مرد که عاقل باشد
تا زمانی دگر اندیشه نباید کردن
که چرا گفتم و اندیشهٔ باطل باشد
...................................................................
اگر گفته می شود که حرف معیار و سنجه روشن اندازه وقدر فردمی باشد بخاطرآن است که یادآوراین نکته باشدکه آنکه می خواهد سخنی بگوید و معیارو سنجه ای را بدست دیگران بدهدتا ازطریق آن دررابطه با او قضاوتی صورت گیرد بایدمواظب باشد تا محصول بیرون آمده ازسخن او وقضاوت دیگران چیزی نباشد که مایه شرمندگیش شود 
اما چرا ما انسان ها به چنین موضوع مهمی توجه نمی کنیم سئوالیست که باید پاسخ آن را در فرهنگ عمومیمان جستجو نماییم زیرا که این فرهنگ ومولفه های ساختاری آن می باشد که امکان آن را فراهم می نماید تا قردی ویا عضوی ازگروهی ویا حتی رهبر یک جریان اجتماعی وسیاسی اعمال و افکاری را ازخودبروز دهد که درقضاوت ویا سنجش هنرآن مجموعه ویا حتی خود فرد باعث سربلندی و یا سرذافکندگی شود
در توضیح وتفسیراین موضوع می توان به آیتم های مختلفی اشارت نمود که ازجمله آنها توفق فرهنگ شفاهی برفرهنگ کتبی می باشد زیرا که ارجح دانستن گفتن به نوشتن موجب می شود که فردبدون آنکه درخصوص جمله جمله چیزی که می نویسد اندیشه نماید وبا گزینش بهترین جملات چیزی بنویسد که اگربا عنایت بدانها قرارشد درخصوص او قضاوتی صورت گیرد نمره قبولی را ازآو دریافت دارد زیرا که نوشته سندی می شودکه می ماند اما حرف به مفهوم باد هوا چیزی است که پس از رها شدن ازدهان کسی دقیقا نمی توان آن را موردارزیابی قرارداد ویا فردرا متهم به داشتن نیت ومقصودخاصی نمودزیرا که درکلام آواها وهجا ها نیز اثربخش می باشند وفردمی تواندبا استنادبه آنها نیت خودرا با برداشت شنوندگان متفاوت نشان دهد
دومین نکته موثر در شکل گیری این واقعیت که هرکسی درهرزمینه ای دلش خواست می تواندحرف بزند مربوط به این است که هیچ موقعیت وجایگاهی این مقدارنسبت به خود تعصب ندارد که پیگیر این موضوع باشد که اگر حرفی درخصوص آن گفته شد ازطریق مراجع قانونی دنبال نمایدکه چرا این حرف وبتوسط کسی که کمترین دانشی درآن زمینه را ندارد گفته شده است
وسومین بحث ودلیل این موضوع که هرکسی هرچه را که دلش خواست می گوید این است که درسیستم آموزشی ما روی این موضوع کارنشده است که سخن تعهد ایجادمی کند تا دانش آموز ودانش جویی که ازچنین مرجعی حکم بر ورود ومشارکت درمسائل اجتماعی می یابد بداند که نباید هرحرفی را بردهان بیاورد وازاین روست که هرکسی هرچیزی را دلش خواست برزبان می آورد 
درحالی که قرآن کریم بیان می دارد که
«یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَدیدًا» (احزاب/70) ؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، از خدا پروا كنید و سخنى درست و استوار گویید.
که اگردرستی واستواری را به عنوان ویژگی های سخن موردنظرقرآن درنظربگیریم می توان اینگونه عنوان نمود که گوینده سخن ابتدا خود بایدبر درستی حرفی که می زند ایمان وباورداشته باشد تا حدی که اگر نیازشد از آن دفاع نماید بتواند به نوعی ازآن دفاع کند که استواری کلام ازآن هویدا باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۵۲ ب.ظ
داشتن نماینده ای در شاکله مدیریت کلان کشوری می تواند برای شهرستان ها واستان یک مزیت وامتیاز تلقی گردد اما مشروط براینکه آن نماینده ضمن عضویت درمدیریت کلان امتیازاتی را برای شهرستان واستان فراهم آورده باشد نه اینکه ما به داشتن نماینده ای درمدیریت کلان دل خوش داریم و مسئولیتی را هم که او دراستان برعهده داردبدلیل سپرده شده به امان خدا درسراشیبی سقوط ببینیم 
آری دوستان حضور دوستمان آقای فریدون اصفهانیان در هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران می تواند یک اعتبار وافتخار برای استان زنجان تلقی گردد مشروط برآنکه موجب شود نگاه با برنامه وتقویت شده ای به منابع مالی برای فوتبال استان را درپی داشته باشد نه اینکه ایشان با دراختیارداشتن مسئولیت هیئت فوتبال استان به فدراسیون منتقل گردند و با به امان خدا سپردن فوتبال استان ومدیریت آن بذر یاس برفوتبال پاشیده شود تا جایی که فقط در جریان برگزاری مسالقات لیگ استان (یک ودو)ودریک سال چهارتیم انصراف بدهند ودرنهایت هم منحل شوندویا درشهرستانی چون ابهر که فقط درشهر مرکزی آن حدود هشتاد وپنج هزارنفرزندگی می کنند (و از این جمعیت قریب به بیست هزار نفرجوان پسر وجوددارد)تیم های فعالش تنها به اندازه تعداد انگشتان دست درهمه دسته ها باشد 
حال بیایید به خیز عظیم بزه وانحرافات اجتماعی بپردازیم که چون کوره ای گدازان درپی بلعیدن جوانان ونوجوانان به عنوان ذخیره های اصلی جامعه می باشد وبا نگاه به رسالت ووظیفه ای که ورزش دراین خصوص می تواند برعهده داشته باشد ازمسئولان قضایی و امنیتی استان این سئوال را بپرسیم که تا کی باید نهادهای قضایی وامنیتی هزینه های سوء و یاعدم مدیریت درعرصه های ورزشی را بپردازند و با قرار گرفتن درصف اول مبارزه با نابهنجاری هایی که بخش بزرگی ازریشه آنها دربی برنامه بودن مسئولان ورزشی شهرستان ها واستان است اعتراضی نسبت به شرایط بد مدیریتی درعرصه ورزش نداشته باشند واین کاررا تنها به خاطرحمایت ازافرادی به انجام برسانند که تنها هنرشان برعهده گرفتن مسئولیت وبه امان خدا سپردن آن است.
دوستان محترم ومسئولان عزیز درعرصه های مختلف بدانیدوباوربفرمایید که ورزش بالاخص فوتبال درسطح استان زنجان وشهرستان ابهر دریک سیر قهقرائی مبتنی بر پدیده سیر نابخردی گرفتار آمده است که اگر برای کنترل و حذف این فرایند اقدامی جدی صورت نگیرد دیرنخواهدبود که کل بستر وزیر ساخت ها ی این رشته ورزشی درشهرستان ابهر واستان نابود خواهدشد وامکانی که می تواند با کمترین هزینه بیشترین سهم از جوانان را به میادین ورزشی بکشاندو آنها را برای داشتن عقلی سالم دربدنی سالم پر انگیزه نماید و به سوی کسب آن هدایت کند ازحیذ انتفاع خارج خواهدشد ازاین روی وبا عنایت به نیازهای مدیریتی فوتبال استان که عبارت خواهندبود از
1- ارائه برنامه ازسوی آقای اصفهانیان برای سال آتی برای فوتبال استان
2- برسی کارنامه فوتبال و تغییر مدیریت در فوتبال شهرستان ابهر
3- اعمال نگاه مواخذه گر به عملکرد هیئت فوتبال استان وشهرستان و انجام کار آسیب شناسانه تا مشخص گردد که چرا در طی شش ویا هفت سال گذشته ورزش فوتبال دراستان وشهرستان ابهر سیر افول شدیدی را پیموده ودرپیش روی دارد.
مدیر کل جدید ورزش و جوانان استان درهمین ابتدای کار وفعالیت خود باید با توجه ونگاهی عمیق به موضوع فوتبال به این واقعیت توجه داشته باشند که ورزش استان ودر متن آن فوتبال دچار روزمرگی گردیده است و اگر توجهی بدان نشود و ازمجموعه ای که سالیان سال است دربحث فوتبال کنگر خورده ولنگرانداخته اند و با سرعت هرچه تمامترفوتبال را به سوی نابودی سوق داده اند مواخذه ای جدی درخصوص عقب گردی که فوتبال نداشته باشدمواخذه ای به عمل نیاید این روندتخریب با شدت بیشتری ادامه خواهدیافت 
به اجمال آنکه فوتبال استان وبه تبع آن فوتبال شهرستانی چون ابهر اسیر بی برنامگی،عدم نظارت،عدم رغبت تحول گرایانه،عدم وجود انگیزه کمال جویانه ودرنهایت دوراز تولیت مدیریتی تعالی محور می باشد که برای گذر ازاین شرایط راه وچاره ای نیست جز اینکه تغییرات بنیادین وخانه تکانی بزرگی درفوتبال ومخصوصا درعرصه مدیریت آن به انجام برسد و این منطق نباید فدای مصلحت باقی ماندن آقای اصفهانیان در هیئت ریئسه فدارسیون بشود ویا به عبارتی کسانی درمرکزاستان پیدا نشوندکه عنوان بدارند چون وجودآقای اصفهانیان در هیئت رئیسه فدراسیون اعتباری برای استان محسوب می شود پس اجازه بدهیم تا ایشان برای بودن در هیئت رئیسه سمت مسئولیت هیئت استان را داشته باشند
چون همین نگاه مصلحت آمیزدرطی سال های گذشته باعث نابودی فوتبال استان شده است زیرا که ایشان یا وقت برنامه ریزی ونظارت به ورزش فوتبال استان وشهرستان ها را نداشته اند ویا اینکه وقتشان در فدراسیون چنان پر بوده که نتوانسته اند کاری برای فوتبال استان وشهرستان ها به انجام برسانند از سوی دیگر تیم همراه ایشان هم درهیئت کاری نکرده اند ویا اقدامی برای فوتبال استان به انجام نرسانده اند واین هم مشکلی است که باید مدنظرواقع شود.
دوستانی که مطلب را مطالعه می نمایند باتید بدانند که درسال های قبل ازمسئولیت جناب اصفهانیان فوتبال استان حداقل دربحث عمومیت دادن به آن قوی بودبه نحوی که هرکوچه وپس کوچه ای وهرمیدان وزمینی محلی برای بازی بچه ها بود که ازمیان آنها درسال تعدادی به تیم های فعال جذب می شدند که این موجودیت هم ازبین رفته که دلیلش را می توان درعدم تبلیغ درست ونداشتن شوروهیجان در برنامه هایی اجراشده ازسوی هیئت های استان وشهرستان جستجو نمود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۱ ق.ظ
عاشق چه کند گر نکشد بار ملامت
بدون تردید آنکه موقعیت دوست داشتن ویا دوست داشته شدن را بدست آورده است باید پاکبازی باشد که درره دوست ازهرآنچه که او را به زمین وزمان متصل می دارد بگذرد تا دوست راحت و آسوده باشد ویا یقین نماید که عاشقش دررهش ازهرآنچه داردمی گذرد.
پس اگر عاشقی موردشماتت قرارگیرد وبه نوعی ملامت بشنود که چرا برای آسودگی بیشتر یارتلاش نمی نماید نباید دل غمین شد زیرا که برای یار هرچه بکنی کم کرده ای ازاین روست که حافظ بزرگ عنوان می دارندکه:
با هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست
زیرا آنجا که تیر قضا برای ازپا انداختن بیاید هیچ سپری نمی تواندجلو دار آن باشد و مطمئنا آسیب خواهد رساند زیرا که حوزه اثر گذاری قضا وقدر ازتوان انسانی بیرون است ودرعشق هم همین است زیرا که عرصه هزینه نمودن برای یار بسیار گسترده است وهیچ توجیه ومانعی نمی تواند باعث کم فروشی گردد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۰ ق.ظ
تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید
تو مپندار که از سیل دمان اندیشد
ملحد گرسنه و خانهٔ خالی و طعام
عقل باور نکند کز رمضان اندیشد
.........................................................
موجود زنده برای زنده ماندن به مایحتاجی نیاز منداست که تامین آنها درفوریت های آدمی قرارمی گیرد ویا به عبارتی انسان آنجا که نیاز فوتی وفوری داشته باشد مطمئنا با به جان خریدن خطردنبالش خواهد رفت و بدون هراس ازهرخطری آن نیاز را تا تحقق دنبال خواهد نمود 
پس می توان انسان چنین آزمندی را به نحوی تربیت نمود که تعالی و توسعه را هم نیاز فوری وفوتی خودتصورنماید وبرای بدست آوردن آنها تلاش بنماید ویا به عبارتی اورا چنان آموزش وعادت داد که تمام تلاش وهمت خودرا برای بدست آوردن برای اعمال تغییرات مثبت بکاربردتا به نوعی امروزش مثل دیروزش وفردایش مثل امروز نباشد.
اما حیف که ما درکشوری چون ایران عادت نموده ایم که در حال بمانیم وبه گذشته افتخار کنیم وهمین عادت به رخوت وترس ازتغییر کارمان را به جایی رسانده است که ولعمان بیشتربرای دست یابی به محصولات روزمره وانتظارات و نیاز های سطحی ودم دستی می باشد وازاین روست که تشنگی را به جان می خریم و درسرچشمه جوشان آب حیات جرات دست فرو بردن درآبی که روح وجانمان را به خودفرا می خواند و مشتی آب به حلقوم تشنه خودریختن را به خودنمی دهیم ویا حتی آنجا که رمضان گذشته است و خوردن مباح گردیده است جرات خوردن میوه ممنوعه وچشم بازنمودن برحقایق را برخودنمی دهیم 
واز همین است که روز مان چون شبمان گردیده ومجهولات زندگیمان تمام انرژی وانگیزه فعالیتمان را ازبین برده است تا جایی که به هرجا نگاه می کنیم وبه هر چیزی دست می زنیم ما را با این سئوال بزرگ روبرو می سازد که فلسفه وجودی این چیست وبه چه دردمان می خورداما جرات آنکه با یک کار مطالعاتی بتوانیم درپی دست یابی به این سئوال برویم وبا یافتن جوابی بتوانیم از تمام امکانات وفرصت های موجود درمحیط اطرافمان استفاده نماییم تا به فلاح وصلاح برسیم به خود نمی دهیم وازاین روست که آب را درکوزه و خوراک لذیذ را درسفره می یابیم ولی تشنه وگشنه روزگاربه پایان می رسانیم تا جایی که اگر کسی از من زنده درقرن بیست ویکم بپرسد که تفاوت زندگی توبا آنانی که درقرن هفده ودرایران زندگی می کردند چیست باوربکنید که جواب برای آن نخواهم داشت.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۹ ق.ظ
در نه شماره گذشته مطلب نه نیاز ساختاری امروزی جامعه(عدالت،اتحاد ،آزادی ،استقلال ،حرمت منابع انسانی ومادی ، پاسخگو بودن مسئولان ،ضرورت توجه به جایگاه واهمیت علم ، ضرورت توجه به هزینه شدن اصول اعتقادی،بی توجهی به تولید وخودکفایی) رامورد بررسی قرار دادیم وعنوان نمودیم که برای بازگشت به فلسفه انقلاب و انجام اقدامات بر مبنای آن نیازبه تغییر رویکرد دررفتارها وبرنامه ریزی های خود داریم ودراین شماره سعی می نمایم که شاه بیت تمام مباحث و اصل اساسی ومحوری انقلاب بپردازم که عبارت است از
10- اهتمام به حرکت رو به جلو ازطریق برتری دادن به تولید فکر ویافتن پاسخ برای سئوالات 
اگردراسلام یک ساعت فکر کردن بهتراز هفتاد سال (سن معمول وطبیعی انسان) عبادت نمودن است نه ازبرای آن است که بگوییم فردی که فکر می کند دیگراین حق را دارد که عبادت نکند بلکه ازبرای آن است که بدانیم ارزش فکر کردن واندیشیدن بسیار بالاست وبدون فکر واندیشه درفلسفه عمل اساسا عبادت نیزنمی توانددرست ومطابق با فلسفه خودش باشد 
با این توضیح به این سئوال می رسیم که آیا ما توانسته ایم درسال های پس ازانقلاب یک فرایند جدی،توسعه مدار،مستمرو روبه تعالی در عرصه تولیدفکر برقرارسازیم تا از طریق تاسی به محصولات برآمده ازانتهای خط خروجی آن بتوانیم وجودمان را بر زمان ونیازمندی های آن آمیخته سازیم ویا اعمالمان را مطابق با فلسفه وجود ودلیل حضورمان توام گردانیم ؟
درپاسخ به این سئوال حتما دوستان عنوان خواهند کرد که حتما چنین بوده ونمی شود که فردی در قرن بیست ویکم ودر میانه میدان این همه کشمکش برای تسلط بر تحولات وتغییرات طبیعی و سمت دادن به آنها برای کره گرفتن از آب های جاری باشد وآنگاه عمل وفکرش مطابق با این فلسفه شکل نگیرد 
آری پاسخ بسیار قانع کننده ای می باشد زیرا که ازیک سو رسانه ها جمعی و شکل مجازی آنها که هرگونه امکان انحصاری نمودن چرخه اطلاعات وسمت دهی به افکار عمومی را ازبین برده است و ازسوی دیگر تولیدانبوه دانش و فن آوری های نوین که سطح برخورداری جهانی را بالا برده است این اجازه را به کسانی چون ما نمی دهد که ازقافله تمدن دورمانیم ویا اساسا عمررا بدون فکر و یا توجه عمیق به چرایی پیشرفت دیگران وعقب ماندگی خود نکنیم 
اما واقعیت دردناک این است که بلی ما دریافته ایم که جهان درحال تغییرات عمیق است،ما می بینیم که دیگرمناطق جهان با منطق کره گرفتن ازآب جاری به شدت دنبال مراقبت ازمنابع انسانی ومادی خود هستند وما دانسته ایم که امروزه جز با منطق نزدیک نمودن منطق هزینه به فایده نمی توان کشوری پایدار وحکومتی ماندگار داشت اما آیا همه آن چیز هایی را که دریافته ایم و به نوعی درطی سی واندی سال با پوست وگوشت واستخوانمان احساس نموده ایم دروادی عمل هم بکارگرفته وتجربه عملی نموده ایم ویا اینکه گفته ایم وتشویق نموده ایم اما چون نوبت به عمل رسیده با این عنوان که کی می ره این همه راه را اموررا به حادثه واتفاق سپرده ایم و خوددنبال زندگی فردی و برداشت های شخصی ازآن رفته ایم ؟
مسلما پاسخ به این سئوال به خاطرروشنی وشفافی که ما در امور اجتماعیمان با آنها روبرو می باشیم آسان می باشد وآن این است که من وما درایران باهم نشده ایم و من های فراوان ودشمن ما مانع ازآن شده اند که بنشینیم و به ما بیاندیشیم باور نمی فرماییدبه تاریخ بسیارکوتاه همین سی واندی سال توجه نمایید درکدام یک ازاین سال ها ما دردرون خودمان وبا خودهامان مشکل نداشته ایم ودرکدام یک ازاین سال ها همه باهم و برای برون رفت از مشکلات وگرفتاری ها اقدام نموده ایم مثلا همین الان که مجلس دارد بودجه ملی کشوررا برای سال نود وسه تصویب می نماید کارمجلس را چگونه می توانیدتوجیه نمایید آنهم درزمانی که دولت می گویدمن برای پر کردن شکم مردم پول ندارم و همه تلاشم را کرده ام تا بودجه متناسب با زمان تحریم ها وبه حداقل رساندن هزینه ها ارائه نمایم تا بلکه بتوانم بخشی از طرح ها و پروژه های نیمه تمام را کامل وبا وارد نمودن به چرخه تولیددرآمداز مشکلات بکاهم وآنگاه هرچه را که دولت با عنایت به خزانه خالی کسر نموده ویا کاهش داده است مجلسیان با بذل وبخشش رد نموده ودوباره به تن نحیف و ضعیف بودجه تحمیل نموده اند. آیا این است منطق سپردن مدیریت آنهم با رای مردم وبا منطق دمکراسی به دولت ویا این است منطق نزدیک ساختن هزینه به فایده؟
پس می بینیم که ما فکر نکرده ایم وفکر نداریم و ازاین روست که نمی توانیم فرزند زمانمان باشیم ویا زمان را تحت مدیریت بگیریم ومطابق با آن برنامه وطرح داشته باشیم وتنها به این خاطرهم همیشه عقب مانده خواهیم ماند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۹ ق.ظ

یکی ازچهره های پایداردرورزش استان که چندروز پیش طومارمدیریتش درهم پیچیده شد آقای رحمانی مدیر کل سابق تربیت بدنی ویا ورزش وجوانان استان زنجان بود که از امتیازات ومولفه های لازم برای تکیه بر جایگاه مدیریت ورزشی تنها دو گوش شکسته را ملاک ومعیارداشت ودرتمام سال های مدیریت احتمالا در جایگاه ریاست تربیت بدنی شهرستان زنجان و سپس سال ها معاونت ورزشی اداره کل و حدود نه سال جلوس برکرسی مدیر کل ورزش استان مقوله ای که رنگ وبوی علمی از اعمال مدیریت برورزش داشته باشد چیزی ازایشان به چشم نیامد وانصافا داشتن چنین انتظاری هم ازایشان درست نبود زیرا که اساسا درایران ما هنوز هم به ورزش نه به عنوان یک صنعت که می بایدبرای مدیریت آن یک فرد تکنوکرات بلکه به عنوان یک تفریح نگاه می شود که مشخصا مدیریت چنین حوزه ای را فردی با اختصاصات نگرشی و رفتاری جناب رحمانی می تواند برعهده داشت باشد زیرا ایشان فردی بودند که خوب حرف می زدند ،خوب ارتباط برقرارمی کردند وبه نوعی خوب می توانستندبا مشغول نمودن سروته قضیه را هم بیاورند والحق هم چنین فردی برای ورزش به مفهوم عاملی برای تفریح وسرگرمی مدیر توان مندی می تواندمحسوب گردد

اما اگرقراربود که به ورزش به عنوان یک صنعت توجه شود مسلم بود که مدیرآن باید فردی با قابلیت های مدیریت منابع و مدیریت فرصت ها می بایدباشد تا بتواند با تلفیق منابع مادی وانسانی با تقویم سیاسی ومدیریتی که فرصت کار وبرنامه ریزی می باشد فرایند خلق امکانات وابداعاتی را برای ورش استان فراهم آورد که درمتن آن تن برای سلامت وعقل برای مشارکت تعلیم وتربیت یابد ویا به عبارتی ورزشکاری تربیت شود که اگربرای قهرمانی نیاز به توان بدنی داشت این توان برای انجام کارهای سخت دراختیارش باشد وبیا اگرازاوبرای توسعه فعالیت ها دعوت بکارشدبتواندبه عنوان مربی و یا معلمی توان مند برای تربیت نسل های آینده بکار گرفته شود

به اجمال آنکه رحمانی رفت ومتاسفانه ازخود باری را به یادگارگذاشت که هرکسی را توان اززمین برداشتن وبه مقصد حمل نمودنش نیست زیرا که این بارنه برمبنای ساختاری چیدمان شده است ونه برارکانی مهندسی شده گسترش یافته است ودرنهایت باریست که اگر کمترین تکانی بدان داده شود چون آواری برسر تکان دهنده آن خواهدریخت مگرآنکه بکناری نهاده شود وبا روش های علمی مهندسی نوین چیدمان جدیدی به عناصر آن داده شود والحق این عمل نه درتوان معاونان ایشان است ونه مجموعه تربیت بدنی و یا ورزش وجوانان استان چنین نیرویی را درختیاردارد و نیازبه این هست که از توان مندان موجود درعرصه های مدیریتی دیگر برای این کاردعوت شود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۶ ق.ظ
در هشت شماره گذشته مطلب هشت نیاز ساختاری امروزی جامعه را(عدالت،اتحاد،آزادی،استقلال،حرمت منابع انسانی ومادی ، پاسخگو بودن مسئولان ،ضرورت توجه به جایگاه واهمیت علم و ضرورت توجه به هزینه شدن اصول اعتقادی)مورد بررسی قرار دادیم وعنوان نمودیم که امروزدرهمه مواردفوق که جز محورهای اتفاق مردمی و پیدایش زمینه های انقلاب بود با مشکل مواجهیم وبایدبا یک تغییر رویکرد و نگاه نو به ارائه بازتعریفی ازآنها که مطابق با شرایط روزباشد اقدام نماییم ودراین شماره به رکنی ملموستر ویا به قولی جدیترین موضوع ومبحث موثردرمشکلات امروزین توجه می نماییم
9- غفلت از سرمایه گذاری برای تولید و کالا های تولیدی
بدون تردید هیچ جامعه ای نمی تواند بدون راه انداختن فرایند تبدیل ثروت به سرمایه و استخراج کالاهای سرکایه ای ازدرون دانش فنی به توسعه و مقاومت دربرابردشمنان وترفندهای آنان دست بیابد و ازاین روست که می توان تاکید داشت که درهرجایی انقلابی ویا تحولی بنیادین درعرصه کلی جامعه به وقوع پیوسته بکارانداختن این روند(تبدیل ثروت به کالای سرمایه ای اعم ازانسانی ویا مادی) یک هدف تام وتمام محسوب گردیده وانقلاب ما هم مستثنی ازاین قاعده نبوده است به نحوی که بسیاری از شعارها وشکل گیری فعالیت های زمان انقلاب وسال های پس ازآن چون جهاد سازندگی ،جهاد دانشگاهی،مصادره زمین های بزرگ کشاورزی وتقسیم آنها دربین مردم ویا مصادره کارخانه ها و تقسیم سود سالیانه درمیان کارگران برای رونق بخشی به روند کار درتبدیل ثروت به سرمایه بود که درسال های اولیه انقلاب بسیارهم موثربودتا جایی که ما توانستیم در تولیدبسیاری ازمحصولات کشاورزی به خود کفایی وسپس صادرات آنها دست بیابیم ویا درتولیدات صنعتی خودمان را به یکی ازقطب های منطقه ای اقتصاد خود اتکاء تبدیل سازیم 
اما رفته رفته که ازسال های اولیه انقلاب دور شدیم وبه نوعی بحران های تحمیلی مدیریت کلان نگررا به مسائل ویژه ای چون قدرت نظامی وموشکی و بدنبال آن صنعت هسته ای متمرکزساخت کم کم راه توجه بنیادین به کشاورزی و یا توسعه صنعت بنیادین وحتی دانش فنی فراموش گردیدویا حداقل به حاشیه رانده شد و دوباره ما درعرصه کشاورزی به مصرف کننده ای تبدیل شدیم که شاهرگش به نفت بسته شده بود ویا نفت می فروخت تا کالا بخرد وازاین روی بود که ترکیه ویا چین که زمانی ازما بسیار عقبتر درتولید وتوجه به فرایند تبدیل ثروت به کالای سرمایه ای بودند به شرکای اقتصادی تبدیل شدند که ازما نفت می خریدند واز کشورهای غربی مواداولیه وهمان مواداولیه را با کمی تغییربه قیمتی چندبرابربه جای نفت خریداری شده ازما به ما می فروختند درحالی که ما می توانستیم با واردنمودن تکنولوژی ازعرب ازنفتمان همان مواردرا استخراج وضمن تامین مصرف داخلی بخش بزرگی ازآن را صادر نماییم اما نکردیم وامروز به مصرف کننده ای تبدیل شده ایم که چون غربی ها می خواهنداراده خودرا به ما تحمیل نمایند با تحریم فقط خریدنفت ویا بازپس ندادن بهای نفت خریداری شده با تحریم بانکی همه امورما را مختل می نمایند واین همه ناشی ازآن است که ما تولیدوسزمایه گذاری دراین امررا فراموش نمودیم واین همه داستان نیست زیرا با عدم سرمایه گذاری ویا توجه به موضوع تولیدزمینه ها وبستر های تولید را هم تخریب نموده ایم مثلا همین منابع آبی که بحران آن را درسال گذشته ودرموضوع انتقال آب اصفهان به یزدمشاهده نمودیم همه ناشی ازبی توجهی به سرمایه گذاری و یا تولیددانش فنی ونگاه جدی به کالا های سرمایه ای می باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۱ ق.ظ
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بی گمان یکی از پردوامترین واثربخشترین ثروت ها و دارایی های انسانی امکان دسترسی به هم صحبتی با کسانی می باشد که دیدن وحرف شنیدن ازآنها به هرچیزی می ارزد 
پس ای آنکه در کنارت شیرین زبان و کلام گهرافشانی داری که می توانی از کلامش وبیانش ثروت انباشه ای ازمعرفت ولذت را مال خود نمایی مناسب آن است که هرلحظه از وجودت راصرف بودندرکناراو بهره چیدن ازلعل لبان و شیرینی زبان وکلامش بچینی وبا قدرندانستن نعمت وجودش اجازه ندهی تا دیگرانی که می توانند قاپ دل آنها را دریک چشم بهم زدن بربایند آن نعمت ارزنده را به قول حافظ شیرین سخن که فرمود: 
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست.
به پروانه ای برای شمع وجودخود تبدیل سازند وتو را بی بهره ازوجودش بنمایند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۰ ق.ظ
یاران کجاوه، غم ندارند
از منقطعان کاروانی
ای ماه محفه سر فرود آر
تا حال پیادگان بدانی
..................................................................
به حقیقت این کلام سعدی بزرگوار وحکیم شرح جزبه جز ویا تصویری عریان از شرایط امروزین جامعه ماست و یا به جرات می توان آن را عین حکایت امروزین ما مردمانی دانست که انقلابی کرده ایم وهمه کاروانی را راه انداخته ایم که به مروز زمان حکم کاروانی را یافته است که درآن افراد با وضعیت های مختلفی یافت می شود که به اجمال عبارتد از
1- کجاوه نشینان
اینان همان قدرت های در پس پرده ای می باشند که سوار کارشده اند و با به چنگ آوردن قدرت مالی وسیاسی می توانند تصمیم به صلاح بگیرند ویا اینکه راه به مصلحت ومنفعت خود انتخاب کنندو بپیمایند ومتاسفانه حتی آنانی که دل درگرو منافع انقلاب ومصلحت های نظام دارند چون در کجاوه اند و از روندشکل گیری وجریان امور چندان اطلاعی ندارند و محیط حضور خود را زیبا ،بی خطر ودورازهمه عوامل محیطی مزاحم می بینند احساس می کنند که همه چیز همانی هست که درکجاوه آنها جریان دارد
2- منقطعان
اینان نیرو های وفاداربه انقلاب ونظام هستند که ازپا افتاده اند اما بازبه دلیل تعهدی که به آرمان های شهدا و انقلاب دارند لنگان لنگان راه خودرا ادامه می دهند اما خوب می شود گفت که چون امیدی به دست یابی به هدف ندارند این کاررا با رغبت انجام نمی دهند وگویی که آرزو دارندتا بهانه ای بدست آورندو حساب خودرا ازکاروان جدا کنند
3- سوارگان
اینان نیروهایی هستند که از شرایط موجود اطلاعاتی دارند ومی دانند که عوامل زیادی اختلال و مشکلاتی را برای کاروان ایجادمی کند اما چون امکانات مناسبی دراختیار دارند وکمتر با مشکلات معمول جامعه درگیرند خبری از وضع پیادگان ندارند
4- پیادگان
بواقع گرفتار ترین حاضران در کاروان پیادگانی می باشند که دلداده ورهپویند اما متاسفانه کمترموردتوجه واقع می شوند زیرا که نه کجاوه نشینان ونه سوارگان درد آنها را ندارند وندانند واین یکی ازبدترین شرایط ممکن درکاروان می تواند باشد زیرا که ممکن است این پیادگان بتوانند تا مقصد خودرا با کاروانیان همراه دارنداما بدلیل سختی وفشردگی زیاد کار این نگون بختان نمی دانند که ازکجا آمده اند وبه کجا می روند ودرنهایت لذتی اززندگی نمی برند 
براستی کجاوه نشینان انقلاب وسوارگان همراه آنان هیچ به این موضوع اندیشیده اند که منقطعان چرا وبه چه دلیل آنان را تنها گذارده اند ویا هیچ ازخود پرسیدندکه ما با بهره مندی ازتمام مزایا این همه فشار حاصل ازتحولات ودگرگونی های محصول انقلاب را تحمل می نماییم پس ببین این پیادگان بدبخت چه کشیده اند از این گرفتاری ها ویا اساسا کدام لذت را ازهمراهی با ما برده اند؟
ای کاش می پرسیدند وای کاش سری از کجاوه خارج می ساختند ویا گام وسرعت اسب هایشان را کوتاهتروکندترمی نمودندتا بدانند که منقطعان چرا نیامدند ونمی آیند ویا پیادگان چه حال وروزی دارند وچگونه آرزوی کجاوه نشینی وسواری برخر مراد را دارند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵ ب.ظ
درشمارگان گذشته مطلب به مواردمختلفی که درموضوع موردبحث موثرنداشاره ای نمودم ولی درواقع چون اساسا به موضوع جایگاه و اهمیت عشق وارتباط جنسی درنزدانسان وتمدن او نپرداخته بودم تا حدودی موضوع مبهم مانده بود که مگردرعشق و ارتباطی عاطفی که به رابطه ای جنسی منتهی می شود چه چیزی وجوددارد که مهم می نمایدتا در آموزش وتعلیم انسان ازبدو پیدایش به عنوان کودک درخانواده موردتوجه قرارگیرد و اززمانی که واجب التعلیم می شود می بایددر مدارس به این کاراهتمام ورزیده شود تا جوانان ونوجوانان با ایجار ارتباطی عالمانه با موضوع بتوانند بدرستی در مسئله واردشوندومدیریت آن را برای برپایی یک خانواده سالم ومنسجم برعهده بگیرند براین اساس به اجباریکی دوبخش ازمطلب را به نگاهی علمی به بحث عشق وارتباط عاشقانه اختصاص می دهم تا راه برای ادامه بحث بازوهموار گردد
همانگونه که می دانیم انسان برای ادامه نسل به انتخاب جفت نیاز منداست اما اگراین نیازرا صرفا یک نیاز اجتماعی وجبری تصورنماییم نمی تواندبه خودی خود برانگیزاننده باشد ازاین روی می توان گفت که انسان نیاز مندبرای ادامه نسل به اندام هایی مجهزاست که با بلوغ وتکمیل خودبه خود برانگیزاننده احساس هایی درانسان می شوندکه فرد برای پاسخ دادن مناسب به آن هیجانات واحساسات مجبوربه تحرک و فعالیت می گردد پس می توان گفت آنهایی که طعم عاشقی را چشیده‌اند، خوب می‌دانند که این احساس پر تب و تاب با انسان چه می‌کند وچگونه او را برای پاسخ به سائقه های برانگیزاننده به فعالیت وا می دارد . 
امابراستی عشق در واقع چیست؟وچگونه می توان تاثیراتی را که بر بدن انسان می گذارد دید وارزیابی نمود؟
برای پاسخ دادن به این سئوال نیازهست که به تاریخچه ای ازمطالعات هدفمند صورت گرفته درموضوع عشق مراجعه نماییم تا ببینیم که تاثیرات عمیق عشق برتن وجان آدمی چگونه صورت می گیرد وکدام یک ازاندام های بدن به نوعی دراین فعل وانفعالات نقش مدیریتی وهدایتی دارد ویا به نوعی به این سئوال پاسخ دهیم که آیا عشق کار دل است ویا مغزدراین عرصه حرف اول و آخررا می زند؟
در سال ۱۹۹۲ دکتر جان گری، نویسنده و مشاور خانوادگی، کتابی به نام "مردان مریخی‌، زنان ونوسی" به رشته تحریر درآورد که بیش از ۵۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفت و برای ۱۲۱ هفته در فهرست کتاب‌های پرفروش جای داشت. این نویسنده آمریکایی در این کتاب مشکلات رایج در روابط زن و مرد را ناشی از اختلاف بنیادین روانشناختی میان جنس مذکر و مؤنث دانسته و از این استعاره استفاده کرد که مردان و زنان هر کدام از دو سیاره مختلف می‌آیند؛ مردان از مریخ و زنان از ونوس. ویا به عبارتی این استاره را بکاربردکه چون مریخ که سرد وآمیخته به تاریخ جنگ افروزانه است و هوای آن بدلیل اینکه دربرابراشعه های خورشید رقیق وغیرقابل اعتماداست مردان را با روحیاتی چون مریخ تصورکرده و زنان را چون ریشه در ونوس دارند وازآن آمده اندبا خصوصیاتی چون گرمی درارتباط خواستاری صلح ودوستی در فعالیت های مختلف و به نوعی با روحیه ای قابل اعتماد مشاهده می گردند واین یعنی دوموجودیت کاملا متفاوت که همسانی آنها ناممکن می باشد اما هردوی آنها درمقوله عشق همانندهم عمل می کنند که این صفت مشترک می تواند ازطریق یادگیری شیوه هایی  به رابطه‌ی عاشقانه و صمیمی دست تبدیل شود که مستحکم وپایداربماند ازاین روی گری  شیوه‌ها و راه‌کارهای جدیدی را برای کم کردن تنش‌ها در روابط زناشویی و به وجود آوردن عشق و علاقه بیان می‌کند
بگذریم وبه موضوع عشق
 وچرایی نیازبه این موضوع که کدام اندام مدیریت روابط درحوزه عشق را کدیریت می نمایندبپردازیم در این زمینه بایدگفت که چون عشق  می‌آید ودرانسان مستقرمی گردد، روح و جسم را بی‌قرار می‌کند و به تسخیر خود در می‌آورد. انسان‌ها تا هزاران سال بر این باور بودند که عشق معمایی راز‌آلود و هدیه‌ای از جانب خدایان است. امادر دوران معاصر دانشمندان در تلاش برای پرده برداشتن از این سحر و جادوی عشق و "بلایی" بوده‌اند که این احساس بر سر بدن می‌آورد. واین اقدام را درقالب پاسخ به سئوالاتی چون عشق دقیقا چیست؟ آیا قابل اندازه‌گیری است؟ آیا می‌توان آن را از طریق اسکن کردن مغز یا آزمایش کردن خون بررسی کرد؟ آیا می‌توان مثلا با عکس‌برداری "ابتلای بیمار به عشق" را تشخیص داد؟ دنبال نموده اند وازقضای روزگاربه جواب های عمیق و قابل استنادی رسیده اند که پرداختن به آنها را نگارنده در قالب سئوال زیرکه اساسا عشق چه تغییراتی را در بدن انسان ایجاد می کند مورد بررسی و ارائه قرارمی دهد.
همانگونه که می دانیم در فرهنگ عمومی ومولفه های خاص آن یعنی ادبیات، هنر یا زبان عادی مردم کوچه و بازار هر گاه صحبت از عشق شده پای قلب به میان آمده است قلبی که با دیدن معشوق به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است یا با از دست دادن معشوق زخم خورده و شکسته شده است.  وبرای منوال است که در این تعبیر عامیانه قلب و عشق پیوندی ناگسستنی با یکدیگر یافته اند اما اگربه صورت علمی به وظایف ونقش های اندام های مختلف دربدن انسان اقدام نماییم ملاحظه خواهیم نمودکه در حقیقت آن اندامی که عشق درآن متبلور می شود و پویایی می یابد ودرنهایت تمام زندگی فردی وحتی اجتماعی انسان را تحت بلیط خودمی گیرد ویا به عبارتی افسار عشق را در دست دارد مغز انسان است.
مثلا محققی به نام دوناتلا مارازیتی، استاد دانشگاه پیزا، که خود دو بار عاشق شده و قدرتی را که عشق ایجاد می‌کند، به شخصه تجربه کرده بود، علاقمند شد که پدیده‌ی عشق را بیشتر کنکاش کند. ومطالعات گسترده ای دراین زمینه انجام داد وچون در سال ۱۹۹۹ نتایج تحقیقش را منتشر کرد در آن نشان داده شده که سطح سروتونین (هورمونی که توسط نورون‌های دستگاه گوارشی و دستگاه عصبی مرکزی تولیدمی شود) که از ناقل‌های عصبی که نقش آرام‌بخش‌‌ دارد در کسانی که به گفته خود عاشق هستند بسیار پایین‌تر از میزان طبیعی است ویا به عبارتی آدم های عاشق کسانیند که ازآرامش کمتری برخوردارندویا بر اساس ره یافت های این تحقیق سطح سروتونین در بدن این افراد درست در همان سطحی بوده است که در بدن افراد مبتلا به اختلال وسواس دیده می‌شود.به طوری که بشکل افراط‌ گونه‌ای نسبت به یک چیز یا یک شخص احساس نگرانی و وسواس از خود بروز می‌دهند.
ادامه دارد