تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۳۷ ب.ظ
دوستان علاقه مند به پیگیری مطالب این نوشتار یادشان می آید که با بررسی آیتم هایی که شاخصه های فکراصلاح طلبی شناخته می شود رسیدیم به این واقعیت که اصلاح طلبان فعلی افرادی هستند که مدعی می باشندکه درروندجاری و حاصل ازانقلاب اسلامی اتفاقاتی خارج از قاعده وفلسفه رخ داده است که نیازبه اصلاح دارند و با تلاش می باید برای بازگرداندن اموراقدامات اصلاحی را به انجام رساند که ازجمله مواردمورداشاره آنها می توان به
1- نیازبه بررسی و اصلاح روندبه مشارکت فراخواندن مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیریها
اصلاح طلبان معتقدندکه یکی ازدلایل پیدایش انقلاب اسلامی اعتقاد وابراز علاقه مندی مردم به حضورومشارکت در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری هاست زیرا که در نظام ستم شاهی با ابرام روی این مسئله که حاکمان خودبهترازهرکسی می دانندکه منافع مردم وجامعه درکجاست وبه راحتی وبدون مشورت گرفتن ازمردم می توانندغافله تمدن را به سوی بهترین انتخاب ها و بهترین تصمیم ها هدایت نماینداجازه نمی دادندکه مردم بگویندکه چه دلشان می خواهدودراین خواستن خودشان می توانند چه فعالیت هایی را داشته باشند ازاین روی بودکه
الف- رای وحضورمردم به عنوان یک مولفه ساختاری درقدرت به حساب نمی آمد.
ویا به قولی حاکمان بنا به علل خود ساخته ای که بیشتر آنها منبعث از سطح پایین سواد وتعداد محدود دانش آموختگان بود اجازه نمی دادند که مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها دخالت نمایند که می باید دراین روند تغییرات جدی صورت می گرفت که چون صورت نگرفت منتهی به انقلاب شد اما متاسفانه در طول ایامی که خود اصلاح طلبان هم درسال های بعدازانقلاب برسرکاربودند طرح وبرنامه ای برای واقعی نمودن حضور ومشارکت مردم در تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها ارائه و پیگیری نگردید ویا فرایندی برنامه ریزی و طراحی نشدتا با شرکت دادن مردم درجریان مراحل مختلف آموزشی بدانند که چگونه می توانند خواست وانتظارخود را سامان دهی نمایند وبا ارائه آن به مسئولان بگویند که چگونه می شود به نیازهای مردم جامه عمل پوشاند
ب- در نگاه وفعالیت های فرهنگی،سیاسی اصلاح طلبان روند امور شکل سازمان یافته علمی به خود نگرفت
درست است که درزمان حکومت پهلوی فعالیت های سازمان یافته عمدتا حکومت ویا دولت ساخته بود ویا حداقل پس ازوقایع مربوط به سالهای بیست وهشت تا سی ودو جریان امور به سمتی رفت که دولت وحکومت تمام تحولات وتغییرات را تحت اختیار گرفت واجازه نداد تا حتی تصیل کردگان وافراد با تخصص سیاسی هم بتوانند احزابی را تشکیل دهنده که خارج ازمدار فعالیت های دولت فرموده به فعالیت های فراگیر سیاسی دست بزنند وازاین روی بود که انقلاب اسلامی درمحوریت خواست مردمی توجه به ایجاد مجموعه های سیاسی تحت عنوان احزاب سیاسی را مد نظرقرارداد و حتی در تاکیدات رهبران آن فعالیت های آزاد گروه های غیرمذهبی چون کمونیست ها هم محوریت یافت اما به یقین خود اصلاح طلبان که دراصل خودرا مخالف تک صدای و موافق وعلاقه مندبه تکثر می دانستند نتوانستند ویا نخواستندکه دنبال تلاش برای ایجاداحزاب سیاسی باشندو یا حتی برای ایجادبستری ازهمکاری برای آنانی که می توانستنددراین زمینه ها با همفکری وهمراهی بتوانند به یاریشان بشتابند تلاش ننمودند ویا نخواستند که بستری را ایجادکنند که درآن افرادبا افکارنزدیک به اصلاح طلبان هم بدانها نزدیک گردند وتوافقی بوجودآیدکه فکرسازمان یافته ای واردچرخه های تولیدموقعیت برای جامعه گردد واگرهم کارهایی دراین زمینه انجام دادندوبدانها نام حزب گذاردنددرعمل کپی برابر با اصل جریان اصول گرایی بود ویا این امکان ازدرون این فعالیت ها استخراج نگردید که افرادی با افکار واندیشه های دیگر بتوانند درمجموعه های اصلاح طلبی واردگردند و با ایجادتحول وچالش های مستمر آمادگی ومهارتی را به فعالیت های اصلاح طلبی بدهندکه ظرفیت گذراز موقعیت های سخت را برای آنها فراهم نماید.
به جرات می توان جریان اصلاح طلبی را جریان نابسامان ومحفلی دانست که شعار محوری و اهدافش را اتفاقات وحوادث جاری مشخص می دارد ویا به نوعی جریان دلبسته به روزمرگی ها می باشد که می ماند تا اتفاقاتی چون انتخابات ویا دست یابی به قدرت این مجال را برایش فراهم نماید که اعضاء وهوادارانش دورهم جمع شوند وبرای برخورد با اتفاقات و یا شرکت درمتن جریاناتی که به نوعی می شود گفت که برجریان اصلاح طلبی تحمیل می گردد مواضعی را اتخاذنمایند درحالی که اگراصلاح طلبان می توانستند با گرد آوری نیروهای خود و نظم دادن به فعالیت های آنها فرایندسازمان یافته ای را بر روح جمعی خودحاکم گردانند این اصلاح طلبان بودند که می توانستندافکارعمومی را سر وشکل دهند،اتفاقات را بوجودآورند،اتفاقات را مدیریت نمایند و برمبنایی اهداف کوتاه وبلندمدتی که ازمحل دریافت سازمان یافته کمبودها ونیازمندی ها تئوریزه می نمایند روندجریانات فکری موجود را هدایت کنند وازاین محل افکارعمومی سازمان یافته ای را همراه خود سازند که همیشگی وپرفشارباشد
اما چون چنین نکرده اند ویا دنبال کارهای با برنامه وسازمان یافته نبوده اند هرازگاهی وبا اقبالی که مردم به صورت مقطعی به آنها نشان داده اند و نتیجه انتخاباتی را به نفع خودرقم زده اند چون نتوانسته اندپیوندی میان خودوهواداران آنهم به صورت سازمان یافته برقرار نمایند رفته رفته ازنیروهای آنها کاسته شده است وازاین روی نه قادرشده اند که فشاری را ازپایین ایجادکنندونه درزمانی که چنین فشاری ایجادشده آنها نیروی فکری قوی و نظریه پردازی نداشته اند تا بتوانندفرایندجدی چانه زنی را دربالا تدارک ببینند تا نتیجه ای ازآن حاصل آیدتا برمبنای آن نیروهای قاعده ویا فشارآورنده جریان را امیدواربه بازی بکنندبازی که ادامه آن برای کشور ومحموعه اصلاح طلبان نتیجه بردبرد داشته باشد.
پس جریان اصلاح طلبی اگر دنبال آن است که همسویی توسعه مداری را درارتباط خودبا مردم ایجادکند بایدبا گذر از قواعد بازی سیاست باری به هرجهت ویا تشکیل نشست های محفلی بدنبال ساختار سازی در تشکیلات خودباشد ساختاری که پیوندهای میان ارکان آن را بهره گیری از دانش روز آمد سیاسی و ایجادتشکیلاتی برای دادن پاسخ به سئوالات به روزمردم فراهم نموده باشد وگرنه با دل بستن به اینکه هرازچندگاهی بشود که نتیجه انتخاباتی را به نفع خودنمود ویا منتظرماندتا جناح رقیب اشتباهی نمایدویا اتفاق بزرگی بیفتد و شکاف اجتماعی جریان اموررا درکانال اصلاح طلبان واریزنماید نمی توان امیدی به تغییرات کیفی وگسترده در مشارکت مردمی داشت و اصلاح طلبی را یک جریان ماندگار وموثربرتعالی وتوسعه جامعه دانست وبه حساب آورد.
ادامه دارد
