تاريخ: پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۱۰ ب.ظ
اگر یادتان باشد با عنوان اینکه قرار است انتخابات خانه مطبوعات استان صورت بگیرد وعده نمودم که تا انتخابات این ارکان رسمی صنفی به برخی از موضوع ها که می تواند مربوط به فعالیت های سامان یافته آن باشد اشاره نمایم ودرچهار شماره قبل پس از پرداختن به این نکته که مطبوعات فعلی ایران را می باید موجودیت عجیب الخلقه ای دانست که دقیقا معرف وضعیت عمومی ما درتمام عرصه های اجتماعی می باشد تا جایی که ازهرچیزی درآن نشانه ای وجودداردالی عمل به تعهدات اخلاق حرفه ای درعرصه رسانه ای ازسوی فعالان بیان داشتیم که مطبوعات ما دراصل شقی ازاحزاب سیاسی می باشند که تمام وظایف یک حزب را به انجام می رساننداما سهمی که می باید درشالکه قدرت داشته باشند بدانها داده نمی شود وپس از آن با ورود در این حوزه که برای داشتن مطبوعاتی همراستا با وظایف رکن چهارم دموکراسی و خانه مطبوعات هموزن با شرایط روز نیازمندی های این بخش از جامعه باید شناسایی گردد و برای هریک ازآنها تعریف روشنی داده شود دو مورد از نیازمندی های مورداشاره را تحت عناوین ذیل مورداشاره وبررسی قرار دادیم
1- ارائه تعریفی روشن ازخانه مطبوعات حرفه ای با دانش ومهارتهای روز آمد
2- ارائه تعریفی جامع وروشن ازنیازمندی های صنفی فعالان عرصه مطبوعات
وامروز تلاشمان را بکار خواهیم بست تا موضوع دیگری از نیاز مندی های مطبوعات فعلی استان که برای تشکیل خانه مطبوعات قوی ضروری تلقی می گردد مورد بررسی و اشاره قرار دهیم
3- ارائه تعریفی روشن از حقوق ومنافع مشترک فعالان عرصه مطبوعات
به یقین نمی توان کسی ویا گروهی را پیدا نمود که عضویت درمجموعه ای را بپذیرد وخودرا به آب و آتش بزند تا آن گروه ومجموعه بتواند اهداف از پیش تعیین شده وتعریف گردیده ای را دنبال نماید ومحقق گرداند وچون ازاو پرسیده شد که نفع تودراین فعالیت چه بود بگوید که من برای رضای خدا این کاررا کردم ویا اینکه دغدغه هایی داشتم ومی خواستم بدانها جواب بدهم وازاین روی عضویت دراین مجموعه را جهت پاسخ گویی به دغدغه هایم مناسب دیدم و وارددرآن کارشدم ویا نمی توان عرصه خبر وروزنامه نگاری را محیط جذابی یافت که افراد با گرایش ها ومقاصد مقطعی بتوانند ویا بخواهند که وارد درآن مجموعه شوند وچون شور وهیجانشان خوابیدآنجا را ترک کنند بلکه اگر درهرکاری و یا هرفعالیتی چنین انگیزش هایی برای فعالیت وکار وجودداشته باشد به یقین می توان عنوان نمود که در حوزه مطبوعات چنین امکانی شکل نمی گیرد هرچند که ممکن است افرادی با چنین نگرش هایی واردفعالیت شوند اما شرایط کار در عرصه تهیه وانتشار اخبار به نوعی رقم می خورد که امکان ادامه کار و عضو جامعه مطبوعاتی شناخته شدن برای چنین افرادی فراهم نمی آید.
دوستان عزیز بایدبه خاطرداشته باشند که تمام توضیحات فوق مربوط می شود به مجموعه های واقعی مطبوعاتی و فضای خبررسانی حرفه ای که هیچ کدام ازآنها حداقل درایران مصداق نمی یابد ویا به جرات می توان عنوان نمود که درایران اساسا رسانه به مفهوم واقعی خود بوجود نیامده تا بتوان بر اساس تعریفی که از آن صورت گرفته وکار کردهایی که ازآن انتظار می رود برای فعالان دراین عرصه محدوده ویا قلمرویی را تدارک ببیند وازاین روست که درمطبوعات سیاست مدار مطلب می نویسد،معلم مطلب می نگارد و حتی کاسبی چون من خود را فعال مطبوعاتی قلمداد می کند وتاسف باراینکه فضای رسانه ای ما به جولانگاهی تبدیل می شود که هر کسی که کمترسواد کارو تعهداخلاقی فعالیت دراین عرصه را داشته باشد از سوی حاکمیت ومسئولان عزیزتر داشته شده وبه سر گرفته می شود وحلوا حلوا می گردد تا جایی که درابهر ما کسی باسواد خواندن ونوشتن نماینده تام الاختیار مطبوعات وحتی استانداراستان درحوزه خبربوده وهست.
پس امروز که قراراست درزنجان وبرای متمرکز وهدفمند نمودن فعالیت در عرصه مطبوعات خانه ای تاسیس گردد تا بتواند به تولیت امور صنفی فعالان این عرصه بپردازد قبل از هرچیزی باید به ارائه تعریفی از منافع مشترک فعالان این عرصه پرداخته شود تا بر مبنای آن مشخص شود که چه کسی وبا چه توانی در تجزیه وتحلیل ودفاع از منافع مشترک فعالان عرصه مطبوعات برای عضویت در هیئت رئیسه خانه مطبوعات برگزیده شود زیرا که اگر چنین مسئله مهمی حل نشود وبه نوعی تمایلات وتعصبات نگرشی و سیاسی افراد وفعالان این عرصه منتهی به هدایت آنان به انتخاب های شود که چون گذشته تنها مصلحت های حزبی و سیاسی درآن لحاظ گردیده بود فعالیت مجدد خانه مطبوعات همسان دوره های گذشته منجربه واگرایی بیشتر و ناشناخته ماندن منافع کلی فعالان ومغفول ماندن راه های دست یابی به آنها خواهد گردید.
دوستان فعال دراین حوزه باید بدانند که منافع مشترک و صنفی جامعه مطبوعاتی
را می توان دردو دسته شناسایی ودنبال نمود که عبارتند از
1- منافع مدیران مسئول که عمدتا روی منافع مادی و امکانات مربوط به اداره نمودن مالی مطبوعه می گردد که خانه مطبوعات باید با اقدامات خاصی که می تواند حمایت های دولتی را دربین همه جراید عادلانه تقسیم نماید وحتی دامنه آن را توسعه دهداین منافع را عینی کند ویا منابع دیگری را مورد بررسی قرار دهد تا با جلب آنها بتوان حمایت های خوبی را ازجراید به عمل آورد تا درکنار داشتن دغدغه تولید وانتشار مطالب خوب مدیران مسئول دچار مشکل واما واگر مالی سر پا نگه داشتن جراید نگردند.
2- منافع فعالان در حوزه های مختلف خبری وروزنامه نگاری و عوامل فنی که عمدتا روی نیازهای اولیه وثانویه آنان سر و شکل می گیرد وبه نوعی مربوط می شود به این موضوع که فعالان تلاش می نمایند تا اطمینان کسب کنند که با وجود خانه مطبوعات ضمن تامین منافع مادی در حوزه نیازهای اولیه و ثانویه توفیق این را خواهند داشت که این منافع را متعالیترببینند مثلا فردی که دراین عرصه کار می کند درکنار افزایش حقوق ومزایا اعتبار وحرمت اجتماعیش هم افزایش بیابد وبه جایی برسد که به جای آنکه او را موی دماغ مسئولان ومزاحم عیش وخوشی آنان بنامند آنان را دوستان محترمی برای مسئولان وحاکمیت بیابند که تلاش می کنندتا باعث تعالی رفتارهای اجتماعی گردند
فعال مطبوعات امروز دراستانی چون زنجان ودرشهرستانی چون ابهر چنان خودرا بی پناه وبی یاور می بیند که جرات نمی کند بگوید که من هم به عنوان شهروندی صاحب نظر در روندامور منافعی را دنبال می نمایم که اگر درد هیچ فردی فعالیت منقدانه مرا توجیه ننماید منافع شخصی خودم چنین اجازه را به من می دهد که به کار موشکافی درافعال مسئولان ونقدازاهداف سازمان ها و عملکرد مسئولان درمسیرتحقق آنها دست بزنم.
ادامه دارد
تاريخ: پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۴ ق.ظ
بر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یار
اگر معنی کلمه بخت را بهره ویا حصه وسهم بگیریم وبرای آن اوصافی چون برگشته، برگردیده ، نگون ، واژگون ، دژم ، شوریده ، پریشان ، پریشان کار، پریشان روزگار درنظر آوریم همه اینها را می توان برآمده از تقدیر عاشق دانست و بر این مبنا نیازی به برقراری ارتباطی بین لطف وکرم معشوق درتوجه و یاری به عاشق پیدا ننمود ویا این حق را به عاشق نداد که ازدست معشوق به فغان آید ویا با اعتصام به این بیان حافظ بزرگ که می فرماید:
حاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشت
از خود نالید وبر بخت بد برگشته ، برگردیده ، نگون ، واژگون ، دژم ، شوریده ، پریشان ، پریشان کار، پریشان روزگار لعن ونفرین فرستاد زیرا که همه آنچه بر ما رفته سهم ما از زندگی بوده است
تاريخ: پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۳ ق.ظ
بیهنر را دیدن صاحب هنر
نیش بر جان میزند چون کژدمی
هر که نامردم بود عذرش بنه
گر به چشمش درنیاید مردمی
راست میخواهی به چشم خارپشت
خار پشتی خوشترست از قاقمی
.............................. .............................. ......
زمانی که انسان را به ظرفیت و خلاقیت می شناسند ودر جامعه ای که استوار به قواعد واصول اخلاقی باشد صاحب هنررا به سر می گیرند وحلوا حلوا می کنند مسلم است که بی هنر درمصاف با هنرمند جز حقد وعداوت چیزی نخواهد داشت تا نثارش نماید وازاین روست که در انتخاب دوستی وبرقراری رابطه باید مراقب بود که تابا فردی که از خود خصوصیات ویژگی های بد اخلاقی را دور نساخته است پیونددوستی برقرار نگردد زیرا که او مترصد آن خواهد بود تا با بدست آوردن فرصتی درون مایه های خود را برای واردنمودن صدمه و خسارت بیرون بریزد
در ثانی آدمی که در درون خود جز دشمنی وخصومت وجز پستی ودنائت انباشته ندارد چگونه می تواند برای فردی که همه خوبی ومتانت است خیری را در نظر آورد وبرای بزرگی او دغدغه و حساسیت داشته باشد وازاین روی است که باید ازاو اجتناب نمود
ازسوی دیگر آدم بی هنر و بد کردار به خاطر نهاد شخصیتش دوست نمی دارد ویا نمی تواند با افراد هنرمند ونازک اندیشه همراهی وهمگامی داشته باشد چون در نظر او بنا به فرمایش سعدی حکیم خار پشتی بسیار زیبا تر و پسندیده تر از نازک تنی ونرمی آن است وازاین روی است که چون با نازکاندیشه ولطیف طبعی روبرو می شود چون کژدم زهر خود را می ریزد و باعث رنج وعذاب می گردد زیرا که اگر هم دشمنی نداشته باشد عادتش براین استوار شده است که برنجاند وعذاب دهد هرچند که برای خودش هم نفعی نداشته باشد.
تاريخ: پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۲ ق.ظ
بدون تکلف بگویم که استان زنجان با عنایت به دارا بودن تمام مولفه های ساختاری در عرصه جغرافیای سیاسی که هر کدام از آنها اگر دراستان های حتی مرزی وجود داشت بی گمان بسیار در شرایط توسعه ای آنها می توانست موثر باشد،برخورداری از هشت اقلیم طبیعی که راه توسعه کشاورزی در آن را هموار می کند،مردمانی قانع وسخت کوش ،بالا بودن معدل سواد و....یکی از عقب مانده ترین ومحرومترین استان های کشور می باشد که علت این عقب ماندگی را نه در بی توجهی مسئولان ملی بلکه در کند بودن برقراری ارتباط و دست یابی به پیوندی مستحکم با زمان و شرایط ازسوی مسئولان انتصابی استان دانست واین دردیست مزمن که فکر نمی کنم چندان به بومی ویا غیر بومی بودن آنها مربوط باشد زیرا که اگر در دولت های گذشته می توانستیم ازاین بنالیم که چون مدیریت غیربومی می باشد و تا بیاید ودرک درستی از موقعیت بیابد و یا بتواند پیوندی با ارکان ساختاری شرایط بزند(قرقی شیروانودان آشار) زمان ازدست می رود امروز که مدیریت استانداری با ترکیبی از نیروهای تماما بومی شکل گرفته چرا این اقدامات به کندی وحتی نامحسوس به انجام می رسد سئوالیست که پاسخ بدان را باید باراه انداختن یک فرایند جدی آسیب شناسانه به انجام رساند تا شاید با نشانه گذاری و اعلان دلایل وعلامت های مرضی وریشه ای این کندی بتوانیم راه کارهایی برای برون رفت ازاین وضعیت پیدا وبیان داریم.
برای نمونه اگربه دومین شهرستان وشهر استان یعنی ابهر توجه نمایید همین الان قریب به شش ویا هفت ماه است که فرمانداری معاون ندارد ،تعیین فرمانداربرای آن به اما واگر کشیده است ،مدیران دچار استرس ودغدغه تغییر دست ودلشان به کار نمی رود و.... واین همه ناشی از آن است که دراستانداری به جای آنکه ابتدا برای مشکلات بزرگتر و برای ساختارهای مهمتر فکر وطرح ارائه دهند دنبال حل مشکلات کوچکتر وکم اهمیت تر رفته اند ویا می روند.
حال اگر ازشهرستان ابهر ومسائل آن با این احتمال که حتما حکمتی در آن است!!! خارج شویم ودرسطح استان دنبال نوع نگاه وفعالیت های مدیریت عالی استان بگردیم متوجه استیلای شرایطی همسان با شهرستان ابهر درمزکز استان می شویم شرایطی که درآن مدیران به انتظارتغییر وسازمان های رها شده به امان خدا مانده اندتا دستی از آستین (شاید ازغیب)برآیدوبرای اعمال تغییرات همسو با نوع نگاه و شعارهای دولت اقداماتی را به انجام برساند!!!
براستی استانداربومی استان منتظر کدامین فرصت ویا موقعیت است تا برای کندی حاکم در تغییرات وانتخاب مدیران چاره ای بیاندیشد تا راه برای اصلاح ساختار مدیریتی استان که در هشت سال دولت های قبلی یکی ازبی اثرترین دوران های اعمال اراده ملی دراستان را تجربه نموده و یا پشت سر گذارده باز وهموار گردد؟!!!
جناب استاندار
مردم آنجا که با تمام علاقه مندی و حمیت در انتخابات ظاهرشدند و با دست رد زدن به سینه آنانی که همسان رئیس دولت های نهم ودهم فکر می کردند اقبال خودرا به شما وهم تیمی های اصلاح طلبتان نشان دادند نه ازاین جهت بود که تنها شخص ریاست دولت های مزبور نارضایتی عمومی را باعث شده و موجب اقبال به اصلاح طلبان گردیده بود (زیرا که چنین برداشتی عملا مایه وهن دانش و آگاهی مردم ودرستی انتخاب آنان می باشد)بلکه همه آنانی که با ایشان همکاری وهمفکری داشتند درنزدمردم کارآمد وتوانا در تحقق اهداف نظام وانقلاب تشخیص داده نشده بودند وامروز هم که آنها را درراس کار و روش های مدیریتی آنان را حاکم برمقدرات خودمی بینند مسلم است که اعتماد خود را به شما ودولت یازدهم و یقین خودرا بدرستی انتخابی که داشته اند ازدست می دهند ومایوس ازامکان دست یابی به توفیق می گردند.
جناب استاندار مماشات و تساهل در تمشیت کلی اموراستان با هر منطقی صورت بگیرد صدمات عمیقی بر باورمندی مردم در خصوص توان مندی نیروهای بومی می گذارد ودرنهایت به ذهنیتی تبدیل می شود که نتیجه آن رحمت فرستادن به مدیران غیر بومی می شود که زنجان با تمام امتیازات را در حد ده کوره ای کرده اند که قادر نیست ازظرفیت ها وتوان مندی های فراوان خود با سرعت وضریب اطمینان بالا استفاده نماید
جناب استاندار
من نمی گویم شما قبل از هراقدامی حتی درسطح مدیران استانی باید برای شهرستانی چون ابهر که به حق در کوران کشمکش های مدیریتی مظلوم ومحروم مانده است فکری می کردید وبا انتخاب فرمانداری توان مند و تحول گرا وخلاق همراستایی در بنیان گیری نگاه جامع به توسعه استان را رقم می زدید (زیرا که ممکن است سیاست شما وهم تیمی های شما به این باشد که به ساختار وترکیب مدیریتی شهرستان ابهر دست نزنید وهمین شرایط را برای ابهر ازسرشهرستان زیاد بدانید)اما شما را آدرس می دهم به نوع وتوان مدیران حاکم بر مقدرات مراکز دانشگاهی و یا آموزش عالی دراستان که درطی ده سال مدیریت خود نتوانسته اند کمترین تغییری را در حوزه های مدیریتی خود (عرصه های فرهنگ عمومی و پژوهش میدانی برای تغییر در کلیت استان)بوجود آورند که موثر بر بومی نمودن نگاه تغییر دراستان باشد و با متمرکز نمودن توجه شما دراین عرصه می پرسم که تا کی باید استان متحمل هزینه ازسوی مدیرانی گردد که کاروظیفه آنها آدم سازی می باشد ودراین کار کمترین موفقیتی را ازجانب آنها مشاهده نمی نماییم.
به عنوان مثال آیا می دانید که دانشگاه علمی کاربردی که با فلسفه تولیدنیروی انسانی موردنیاز صنعت وخدمات استان بوجود آمده است با تسلط مدیری با سطح سواد غیر همسطح با مدیریت دانشگاهی در طی ده سال گذشته نه تنها نتوانسته کمترین توفیقی در همگون سازی دانشگاه با فلسفه خود داشته باشد بلکه خود به معضلی تبدیل گردیده که دراثربی توجهی می تواند ماشین تولیدهزینه درصور مختلف برای استان ومردم گردد.
براستی برای عزصه هایی که نیاز مندی آنها به مدیران رهبر می باشد تا با طراحی مدل ها والگو های مدیریتی نو گرا وتحول خواه بتوانند حوزه های تحت تولیت خود را به سازمان های پیشرو ومتعالی تبدیل سازند آیا مناسب نیست دنبال تغییرات عمیق درنگاه به انتخاب وانتصاب مدیران باشیم
و آیا می توان با مدیرانی که توان مدیریت آنها درحد مدیریت مدارس می باشد دانشگاه پیشرو ومتعالی داشت؟ دانشگاهی که بتواند برای بومی نمودن دانش و انجام مطالعات میدانی تغییرمحور دراستان سهم ونقشی تعین کننده برعهده بگیرد
