وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۵۲ ب.ظ
عکس‌های شب یلدا,عکس‌های شب یلدایی


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۶ ب.ظ
دربخش های پیشین مطلب دوازده محور از وصیت نامه داریوش بزرگ را مطرح نمودم ودراین مطلب نیز چهار محور دیگررا مورد بررسی قرارمی دهیم تا دوستان مطالعه کننده بدانندکه درپادشاهی هخامنشی ودر حدود دوهزار وهفتصدسال قبل چه مسائلی مهم تلقی می گردیده و شاهان بزرگی چون داریوش برای پرداختن به این مسائل چه رهنمودهایی را به بازماندگان ازخود ارائه می داده اند
13- هرگزهم مدعی وهم قاضی مشو
بی تکلف بگویم که درهمه اعصار ودرنزدهمه مردمان ازآن خوددانستن حق یک ویژگی شناخته می شده است وازقضای روزگارهمین خصوصیت مایه وبنیان بسیاری ازتحولات وتغییرات خوب وبددرجامعه می گردیده ومی گردد زیرا آنکه حقی را مال خودبداند مطمئنا برای بدست آوردن آن تلاش و فعالیت می کند .وهمین عاملی می گردد که نوعی تکاپو وتلاش برای استقرارعدالت وپیشرفت ازطریق فراهم آوردن نمادهای روشنتری ازحق ویا رقابت برای روشن نمودن حق ایجادگردد که درنوع خود باعث پیشرفت می گردد.
اما اگراین خصوصیت بخواهدبه انحصاروتمامیت خواهی تبدیل گردد نه تنها نمی تواندبر روندتحولات وتغییرات اجتماعی تاثیرمثبت داشته باشد بلکه با راه انداختن تبعیض ونابرابری مانع ازشناخته شدن استعدادها وپرورش آنها گردد ازاین روی است که داریوش کبیر در وصیت نامه خود با وارث تاج وتختش اعلان می داردکه درآنجا که قراراست حقی مشخص ومعین گردد وتوهم درآن جریان طرف دعوا می باشی مواظب باش که قضاوت را برعهده نگیری وازقاضی عادلی بخواهی که به موضوع رسیدگی نماید زیرا که ممکن است تو تابعی ازخواست ومیل شخصیت گردی و با مال خوددانستن حق آن را به قهرمال خودگردانی ویا اینکه طرف دعوای توبا این عنوان که تو دارای قدرت بودی و او از ابراز این نکته که حق مال اوست ترسیده ازحقش بگذرد ویا حتی اگرحقش به شفافیت روشن وبدو داده شد بازعنوان داردکه چون تودارای قدرت بودی همه حقش را نتوانسته دریافت دارد
14- امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسندتا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود وهر قدر كه فهم آنها زيادتر شود تو بهتر ميتواني سلطنت كني
این محوراز وصیت نامه چنان روشن واضح است که نیازی به تفسیرندارد اما درتاییداین اندرز می توانم بگویم که ای بسی که قدرت ودوام امپراطوری جهان شمول هخامنشی برعمل به این اندرز و سپردن کاربه تحصیل کردگان بوده است
15-همواره حامي كيش يزدان پرست باش ولي هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي كنند و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشدكه از هر كيشي كه ميل دارد پيروي كند
این محورهم روشن است وچندان نیازی به بسط وتفسیرندارد وبازبه قطع یقین می توان گفت که دلیل ظرفیت های بسیاربالا درحکومت هخامنشی چه بسی که براساس همین آزادای هایی بوده که درحکومت وبرای مردمان مختلف درنظرگرفته می شده زیرا فردی که بداندوتجربه نمایدکه درلوای حکومتی به باورواعتقادات اواحترام گذارده می شود ودین واعتقادات مذهبی به ابزاری برای مزاحمت و آزار رساندن دیگران تبدیل نمی گردد درزیر لوای آن حکومت به راحتی زندگی کنندو در پیشرفت وتوسعه آن قدم بدارند زیرا که به تجربه ثابت شده است که نارضایتی ناشی ازمزاحمت های عقیدتی بیش از دیگر انواع مزاحمت ها تحریک کننده وعصیان آفرین می باشد. 
16- آنگاه كفني را که خود فراهم كرده ام برمن بپيچان
این محوراگرچه بسیارساده وبی ارزش تلقی می گردد اما درعین سادگی وبی اهمیتی نشان دهنده این واقعیت است که درنظام شاهنشاهی هخامنشی شاه با تمام کبکبه وموقعیت فرا دستی بسیاربرای حلال وحرام ارزش می گذاشته ودوست نداشته که کفنش از محلی تهیه گردد که خاستگاهش نامشخص بوده باشد واین نشان می دهدکه در درون آن ساختار امورچنان منضبط و دارای برنامه ونظارت بوده که شاه نمی توانسته ازاموال عمومی برای خودتهیه نمایدو یا باورها واعتقادات چنان مهم و دارای وزانت بوده که شاه به خوداجازه نمی داده که ازمحل اموال عمومی کفنی برای خودتهیه کند.
حتما دوستانی که خصومتی با نحله فکری شاهنشاهی دارندباورنخواهندنمودکه این وصیت داریوش باشدو یا ممکن است که بگویندداریوش خواسته با این اندرز خودنمایی وتظاهرنموده باشد 
اما درپاسخ به این دوستان بایدگفت که این تظاهررا می خواسته درمقابل چه کسانی انجام دهد ویا برای جلب نظرکدام قدرت چنین منظوری را دنبال می نموده است زیرا که درآن دوران دین به ابزاری برای کسب محبوبیت تبدیل نشده بود ویا اینگونه نبودکه کسی یا کسانی بتوانندازمحل دین نان بخورند که آنها با اعمال فشاراجتماعی بخواهندتا داریوش خودرا متدین و دین باورنشان دهد ویا درکلامی واضحترمی توان عنوان نمودکه داریوش با آن همه قدرت که قریب به تمام دنیای متمدن زیریوغ فرمانبری ازاوبودنیازی به این نداشت که ریا پیشه خودسازدبلکه دقیقا می خواسته به ورثه وجانشینان خودبباوراندکه برای داشتن قدرت وهیمنه نیازبه این هست که اموررا با دقت زیرنظربگیرندو ازدست یازیدن به اموال دیگران خودداری کنند 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۳۸ ب.ظ
اگریادتان باشد درآخرین بخش از سلسله مطالب با عنوان شهرداری ابهربیش ازهرنیازی به چابک سازی سازمانی نیازمنداست عنوان داشتیم که شورای اسلامی شهرابهربا انتخاب شعاری با محتوای
شهری یکپارچه،هماهنگ،برنامه محور ، توانمند ، شهروندمدار ،امن ،سرسبز و زیبا،معنوی، عدالت گراوآباد وبا نشاط 
والصاق آن بردیوارسالن برگزاری نشست های رسمی شورا این امیدواری را درمراجعان ایجادنموده که شایددراین دوره برنامه واقدامی آینده نگرانه را ازسوی شورا مشاهده نمایند ودربخش مقدمه این مطلب هم باورود درعرصه هایی که مدنظرقانون گذار ازتدوین قانون شوراها بود حرف را بدانجا کشاندیم که اگراز همه آنچه که گفته آمد به قولی مرتبط با جایگاه قانونی وانتظارات مردم بود فاکتوربگیریم وبه اصل موضوع بپردازیم آیا درعمل با این سئوال مواجه نخواهیم شدکه اساسا مشکلات فراروی شورای چهارم ابهر چه مسائلی می باشندو شورا چگونه می باید بدانها بپردازد ویا شورا با چه اقداماتی می تواندمشکلات واقعی خود را دریابدو بدرمان آنها بپردازد تا محصول برآمده ازفعالیت چهارسال فرا روی نشانگر توجه وعمل درراستای تحقق شعارمزبورباشد.
درپاسخ بوظیفه مشارکت درتصمیم سازی که برعهده هرشهروندی متعهددرقبال سرنوشت خودوجامعه می باشد نگارنده تلاش خواهد نمودتا با وانمایی ابعادی ازشعارمزبور وانطباق آن با مسئولیت هایی که متوجه شورا می باشد و منابع وفرصت هایی که شهر ودولت می تواننددراختیارآن بگذارند پاسخ هایی برای سئوالات فوق اراده داده باشد.
همانگونه که می دانید درتقویم سیاسی ایران هرنهادبرآمده ازفرایندهای دموکراتیک که مبتنی بر حضورآگاهانه وانتخاب مشارکت جویانه مردم باشد چهار سال مسئولیت ووظیفه شناسایی ودریافت انتظارات ومطالبات مردم را برعهده می گیردتا با فراهم آوردن امکانات لازم ،برنامه ریزی دقیق وآینده نگرانه ودر چهارسال فرصت موجود آن آرزوها را محقق گرداند ومتاسفانه کمتر نهادی ویا موجودیتی توانسته به چنین مهمی دست بیابدکه با یک آسیب شناسی جدی می توان دلایل این ناکامی را در بی اهمیت دانستن تعهدات و عدم سخت کوشی که در رابطه با چگونگی به انجام رساندن مسئولیت ها گریبان آنها را به چنگ می آورد دانست 
اما درچرایی این سهل انگاری ویا تسامح وتساهل می توان بیان داشت که اولا مردم خودپیگیرخواست ها وانتظاراتی که ازنهاد ها دارندنیستند ،افرادی که برگزیده می شوند نگاه خودمحورانه وخو خواهانه ای به قدرت دارند وداشته اندودرنهایت هم می توان عنوان نمودکه نهادهای رسمی ناظرهم سخت گیری و جدیتی در رابطه با مسئولیت های خودنداشته وندارند 
وگرنه اگرقراربودکه مردم ،خود وکلا ونمایندگان ودرنهایت نهادهای ناظر براموربوظایف ومسئولیت های محوله دقت داشته باشندوداشتند ممکن نبودکه درمدت چهارده سال گذشته شورای شهرابهرنتواند ازمیان تحصیل کردگان این شهروبا دایرنمودن کمسیون های فنی وتخصصی نیروهایی را شناسایی وبا میدان دادن در راه اندازی فرایند بررسی و شناسایی کمبودها ونیازمندی ها وارائه راه کارها برای برطرف نمودن آنها مدیرانی را به جامعه معرفی نمایدکه هریک ازآنها سالها کارعملی وبا برنامه دراین حوزه داشته باشند.
شوراهای گذشته اگرقدردان فرصت دراختیار ومتعهد درقبال استفاده حداکثری ازحدودواختیارات خودبودند وبکار شناسایی وپرورش نیروهای تحصیل کرده برای تصدی مدیریت ها می پرداختند مسلم است که امروز شهری چون ابهر نمی توانست چنان محروم باشدکه شهردارش را یک نیروی غیربومی انتخاب نمایندو یا درانتخاب وبکارگیری نیرودرحوزه های مدیریت های اجرایی چون فرماندار کسی دراستان برای معرفی نیروهای ابهری تره هم خردنکند
هرچندکه درکنارشورا نهادهای دیگری چون نمایندگی مردم درمجلس ،فرمانداری ،مطبوعات محلی وحتی خودمعتمدین وخانواده هایی هم که با خون دل جوانان تحصیل کرده ای را بارآورده اندوبه جامعه تحویل داده اند ولی موردبی مهری قرارگرفته اندنیزمقصرمی باشند که برای گذرازشرایط موجود می بایدبرای هماهنگ نمودن این مراجع اقدامات جدی بکارگرفته شود تا درطول این چهارسال بلکه شورا بتواند به منشاء خیری برای شهرتبدیل گردد.
پس اولین مسئولیت ووظیفه مهم در مقابل شورا شناسایی وپرورش نیروی انسانی آشنا با مسائل مدیریت خدمات شهری ومدیریت های اجرایی می باشد که لازم است دوستان شورایی ما دراین رابطه به جای این دست واون دست نمودن سرعت عمل بکارببرندوبا ایجادکمسیون های مختلف اقدام به سامان دهی موضوع شناسایی وپرورش نیروی انسانی بنمایند 
دراهمیت این موضوع می توان به این نکته اشارت داشت که کمبود نیروی انسانی توانمندکه امروزخودرا درهیبت قحط الرجال نمایان می سازد وتاثیرش را درانتخاب مدیران اجرایی درعرصه های مختلف نمایان می سازد خود مشکلی است که تا حل نشوداثرش را بردیگر مبادی شکل گیری تصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها اعمال خواهد نمود زیرا درجایی که دانش آموختگان به حساب نیایند ویا برای عملیاتی نمودن آموخته ها ومهارت های علمی خویش فرصتی دراختیارشان قرارنگیرد امکان آنکه تصمیم گیری ها بومی گردد وتناسبی با شرایط اقلیمی و یا فرهنگی بیابد بدست نخواهد آمد ودرنتیجه یا تصمیمی اتخاذنخواهدشد ومسئله مشمول مرور زمان خواهدگردیدویا اینکه تصمیم ها تناسبی با موضوع نخواهدیافت که درهر دو صورت هزینه ها بالا خواهدرفت وکندی دردست یابی به نتایج درخورنا امیدی وعدم اعتمادبه تصمیم گیران را درنزدمردم نهادینه خواهدساخت
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۰ ق.ظ
نمی دانم چرا ما دربهره بردن از مولفه های فرهنگی که می تواندبه وحدت،درکی درست از شرایط ونقش های انسانی ودرنهایت استفاده ازهمدلی وهماهنگی کمک نماید با ترس ولرز عمل می کنیم ویک برداشت زیبا ازتغییرات طبیعی ونقش آفرین درکاروفعالیت انسانی را چنان درهم وپیچیده می سازیم که کسی جرات نمی کندکه بدان نزدیک شود ویا در خوبی وزیبایی آن حرف وسخن گوید.
مثلا زمانی که ازشب یَلدا یا شب چلّه که یکی از جشن‌های کهن ایرانی است وبا عنایت به ریشهٔ سریانی لغت یلدا معنی «ولادت» و «تولد» می دهد می خواهیم سخنی بگوییم هراس برمان می داردکه ممکن است این حرف درمذاق عده ای بدبیایدو یا با برداشت این که ممکن است آن را فعالیتی ضد دینی تلقی نمایند جدیتی دراین کاربه خرج نمی دهیم درحالی که اساسا دین اسلام به عنوان یک دین الهی همیشه با نور،گرما،نوزایی،جشن وشادمانی وشکرنعمت های خداوندی همراه بوده ویا مبلغ جدی چنین صفاتی می باشد درثانی مگردرجشن وشادمانی آنهم برای آغازدورهای جدیدازکار وفعالیت چه چیزی وجود داردکه بایداسلام مخالف آن باشد زیرا که مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل می‌داد و در طول سال با سپری شدن فصل‌ها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیت‌های خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند و دنباله کاروزندگی با برنامه وجدی خودرا با آن هماهنگ نمایند.
واین سنتی زیباست که نشان ازدانایی انسان دربهره گرفتن از تغییرات طبیعی دارد دانایی که خداوندبه اوداده است
درپدیدارشناسی چلّه می توان عنوان نمود که، دو موقعیت گاه‌شمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفآ نشان‌دهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است.
درتبارشناسی چله این گونه عنوان می شودکه مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاه‌ترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شب‌ها کوتاهتر می‌شوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.
بدین‌سان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع می‌شد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده می‌کند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شده‌است و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شب‌هاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل می‌کند و گویند آن شب به‌غایت شوم و نامبارک می‌باشد و بعضی گفته‌اند شب یلدا یازدهم جدی است.
در برخوردی نوستالوژیک با چله می توان عنوان نمودکه تاریکی نماینده اهریمن شناخته میشود و چون در طولانی‌ترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر می‌پاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا می‌رسید، آتش می‌افروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر می‌آوردند و خوانی ویژه می‌گستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوه‌های خشک در سفره می‌نهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوه‌های تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار می‌شد. در آیین‌های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‌ها و فراورده‌های خوردنی فصل و خوراک‌های گوناگون، خوراک مقدس مانند «می‌زد» نیز نهاده می‌شد.
حال اگرازمجموع مطالبی که تقدیم گردیدبخواهیم یک برداشت کلی وجدی از موضوع چله داشته باشیم می توانیم بگوییم که اساس این جشن بر گرفتن جشن پیروزی خیر برشر و نیکی بر بدی وافول قدرت شیطان استوار می باشدکه همه آنها قرابت بسیاری با اصول وقوانین دین اسلام دارد زیرا که مردم با برگزار نمودن جشنی که درآن هدف راندن شیطان و بازگرداندن امیدبه کارو فعالیت و آنهم با خوردن میوه هایی که مائده بهشتی خوانده می شوند گناهی صورت نمی گیردکه بخواهیم با نفی حرمت برگزاری جشن یک موقعیت برانگیزاننده را ازانسان بگیریم 
اما چرا به چنین وضعیتی دچارشده ایم پاسخ این است که ما دوست نداریم درپی یافتن چرایی و فلسفه برگزاری جشن برویم ودوست داریم که با کنار کشیدن ودرخودفرو رفتن این گونه القاء کنیم که من نبودم بلکه دیگری بود وگرنه جشنی که می تواند آغازبه جنبش و تقویت مبانی کاروفعالیت باشد مسلم است که کاری اصولی و درست است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۷ ق.ظ
کسی به حمد و ثنای برادران عزیز
ز عیب خویش نباید که بیخبر باشد
ز دشمنان شنو ای دوست تا چه می‌گویند
که عیب در نظر دوستان هنر باشد
............................................................
بی گمان انتظارازدوست این است که بیان درکمال دوست تمام دارد وازخوبی ها و صفات پسندیده دوست حرف وسخن بسیارگوید وازاین روست که در یافتن نقاط ضعف وراه های برطرف نمودن آنها نمی توان زیادبه دوست تکیه نمود 
اما ازآنجا که انسان برای به روزشدن و درخدمت خودوجامعه قرارگرفتن نیازبه حضور مستمردر جریان تکامل وتعالی داردواین ممگن نمی گردد مگرآنکه فردهمیشه نظر درخودو رفتارهای خودداشته باشدتا با برطرف نمودن نقاط ضعف وتقویت نقاط قوت به تعالی وکمالی دست یابدکه مطلوب طبع دیگران باشدبهتراست که با دقت تمام دراقوال وافعال دشمنان خودرا درمحک ارزیابی قراردهدتا بداند که چگونه می تواند خود را آماده کسب موفقیت وپیروزی دربرابر دشمنان ،رقبا وحتی شرایط سخت قرار دهد زیرا که ازفحوای کلام،نوع نگاه ومواضعی که دشمن ویا رقیب درقبال آدمی اتخاذمی کنند می شودراه های برون رفت ازمشکلات را پیدا نمود و یا حتی راه های پیروزی وموفقیت را پیدا کرد واین با مراجعه به آراء ونظرات دوست ممکن نگردد زیرا که دوست واله وعاشق حتی معایب ونقص های موجود دردوست را هم نوعی حسن وهنرتلقی می نماید وبدون آنکه برروی آنها متمرکزشودتا برای حذفشان راه کارهای منطقی وعالمانه ای بیابد با بیان و قلب واقعیت شرایطی را فراهم می کندکه آن ضعف ها وکاستی ها به چشم نیاید و همیشه به عنوان پاشنه آشیلی عمل نمایدکه راه نفوذو ضربه دشمن را به آدمی باز گذارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۲ ب.ظ
همه ما به نوعی با این پدیده روبرومی باشیم که دیگرجوانان ما دل ودماغ درس خواندن وبه قولی کسب علم ندارندواگرهم در جایی ثبت نام می کنند و عنوان دانشجو می یابند بیشتربرای آن است که سرخورده ازبیکاری شده اند ویا جایی را می خواهندکه چندصباحی وتحت عنوانی مشغول شوند ونام وعنوانی برای خودداشته باشند .
این پدیده اثرات بسیارتلخی را برای جامعه ما درپی داردکه اگرموردتوجه قرارنگیرد وبرای کنترل سرعت فراگیری ومیزان تخریبی که دربخش منابع انسانی برجای می گذارد که جبران آن اگرغیرممکن نباشدحداقل بسیارسخت و طاقت فرسا خواهدبود
درچرایی ابتلای جامعه به چنین دردمهلکی می توان به این نکته اشاره داشت که جامعه ما متاسفانه ازصفت ویا خصوصیت آموزندگی که امکان آن را فراهم می نمایدتا فردبداندکه برای انجام تعهدات و رسالت اخلاقی خوددرقبال آنان که سرنوشت خودرا به اوسپرده اندچه دانشی را فرابگیرد وچه مهارت هایی را ازمتن آن دانش استخراج نماید دورگردیده است وگرنه اگرآموزنده بودوبرای آموختن خودرا به در ودیوارمی زد مسلم بودکه اجازه نمی داد چنین فرایند مذمومی براحوال آن مسلط گردد
جامعه آموزنده جامعه پویایی است که ازگذشته وهمسانی امروزو فردا با آن گریزان است،برای تغییر سرمایه گذاری می کند وازآن استقبال می کند،خودرا امانت دار نسل های آینده می داندومراقبت می نماید که درامانت خیانت ویا بی توجهی نکند،برای دانش حرمت قائل است ومعیارمحبوبیت ومقبولیتش شکافتن طبیعت برای پاسخ دادن به نیازهای خوداست،طبیعت را دوست می دارد وتلاش می کند که کمترین آسیب را بدان واردکند،مردمانش را می پرستد وتلاش می نمایدتا روابط آنها را برمناسبات علمی وعقلی استوار دارد و....
واینها معیارهای ارزشمندی می باشند که می توانندگواه صادقی برای توسعه یافتگی وپیشرفت باشند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۴۵ ب.ظ
دربخش پیشین مطلب وپس ازگفتارمفصلی در بخش انحراف ازکجا آمده است و ارائه تعریفی جامع برای انحراف به این نکته رسیدیم که انقلاب اسلامی سرفصل نوینی را در زندگی ونگاه ما به مسائل پیرامون ایجادنمودکه برای هم سویی وحفظ آن نیازبه این بود وهست که بدانیم اصول محوری انقلاب چه بوده وانرافاتی که ممکن است تهدیدی علیه این اصول محسوب گردد چگونه پیش می آید و با اصلاح طلبی چگونه می توان با این تهدیدها مواجه شد و یا یرای بازگشت از مسیرهایی که به انحراف طی شده است تلاش نمود ویا به عبارتی اصلاح طلب چون برای مبارزه با انحرافات وبازگرداندن اصول بکارمی رود هم ممکن است کار پیشگیرانه انجام دهد و هم می تواندبدرمان بپردازد.
اما ازآنجا که انقلاب اسلامی ما مبتنی برنگرش اسلامی می باشد و نگرش اسلامی منبعث از نگرش الهی به انسان می باشد می توان با بازگشت به فلسفه خلقت اصول محوری اسلام را که همانا اصول محوری انقلاب اسلامی می باشد و اگرانحرافی صورت گرفته باشد و اصلاح طلبی برای بازگرداندن آن الزامی شود موردبررسی قرارداد تا معین شودکه اساسا اصلاح طلب بایدمراقب چه روندی درامورحیاتی انسان باشدتا با صیانت ازاصول حاکم برآن بتواند فلسفه خلقت را موردحمایت قرار دهد 
همانگونه که می دانیم انسان نه برای انجام رسالت انسانی ویا بجا آوردن وظایفی که درمنطق خلقت برایش درنظرگرفته شده بود بلکه برای سپری نمودن دوران تعبیدوتادیب خود که با تعدی به اصول زیستن دربهشت متوجه اش شده بودبه زمین تعبیدگردید تا با سخت گرفتن به خودو شرکت دریک فرایند جدی خودسازی لیاقت بازگشت به بهشت و دنبال گیری وظایف ورسالت انسانی خودرا درمتن خلقت بازآفرینی نماید.
براین مبنا زمین محلی برای استقراردائمی انسان نیست بلکه به مصداق زمین مزرعه ای برای آخرت است انسان آمده تا بداندو بفهمدکه اصول درزندگی انسان چه جایگاهی دارد و برای باز داشتن عوامل متعدی به حرمت وجایگاه اصول چه بایدبکندو یا برای باز گرداندن اموری که با محوریت اصول متقن شکل نگرفته اندبه مجرایی که اصول درست بودن آنها را موردتاییدقرارمی دهند چگونه بایدتلاش داشته باشد.
اما این تبعیدو این اجباربه خودسازی وبازگشت به خود بدون لطف ومرحمت خداوندهم نبوده است ویا به عبارتی خدا انسان تبعیدشده را درزمین رها ننموده وبا صریحترین زبان اعلان داشته که مرا بخواه جوابت را می دهم ومرا اگربخواهی خواهی یافت که ازرگ گردن به تونزدیکترم واین نزدیکی را با فراهم نمودن امکاناتی و قرار دادن فرصت هایی دراختیارانسان فراهم آورده است ودرضمن ازاوپیمان گرفته که بر انهدام درمنابع واتلاف درفرصت ها سکوت ننماید 
پس می توان انسان را موجودی متعهد بر 
1- تدوین واجرایی برنامه ای برای بازگشت
2- تعهد درقبال درست استفاده نمودن ازمنابع برای تحقق اهداف برنامه ها
3- مبارزه با عناصر وعواملی که با فراموش نمودن دواصل فوق راه بازگشت را با انهدام درمنابع وفرصت ها سخت می نمایند.
واین سه اصلی می باشد که درهمه ادوارتاریخی انسان های عالم وآگاه بدانها پایبندبوده اند و با استفاده از نظم عمومی و تقسیم مسئولیت ها برمبنای خلاقیت ها وتوان مندی ها درپی تحقق آن بوده اند واگربا انحرافاتی مواجه می شده اند که کاررا برای بازگشت سخت می نمود می کوشیدندکه با انقلاب(آنجا که چاره ای جزدرهم کوبیدن ساختارهای سخت شده ونامنعطف وجودنداشت) و یا اصلاح (آنجا که می شدبا تحولات وتغییرات مسالمت آمیز حطاها را اصلاح نمودوبازگرداند) راه را بازنمایند واموررا به مجرای خودبازگردانندو یا آنجا که کاربسیارسخت وخارج ازتحمل انسان می شدخداوندبا ارسال انبیای الهی به یاری انسان می آمد.
پس اصلاح واصلاحات فرایندی تاریخی بوده که با انسان درزمین زاده شده و هدفی شگرف وعمیق به قامت انسان ،تاریخ و آینده را دربرمی گیرد وازاین روی نمی توان اصلاح طلبی را منتسب به افراد پس ازانقلاب اسلامی ویا متحدشده در یک حزب وجریان خاص نمود ویا به انحصار واگذار نمود
ودرهدف هم می توان عنوان نمودکه اصلاح طلب کسی است که برای سه اصل محوری فوق طرح وبرنامه داشته باشد ویا به عبارتی بگویدکه 
1- برای بازگرداندانسان به بهشت چه راه کارهایی را مدنظر دارد
2- تعهد استفاده درست ازمنابع وفرصت ها را ازچه طریقی بدست آورده است
3- راه های مبارزه با عوامل منحرف سازنده مسیرحرکت انسان ومنهدم کننده منابع و فرصت ها را با توجه به کدام مولفه ها وآموزه ها انتخاب می نماید
وگرنه اینکه کسی بخوابد ویا خود را به خواب بزند ودرزمانی که بایدحرفی بزند ،راهی را نشان دهد ویا مانع ازاتلاف وانهدامی گردبگویدکه زمانش نیست ویا صلاح نیست که حرفی بزنم وتحرکی داشته باشم وآنگاه که با تلاش دیگران فضا فراهم شد اوهم واردصحنه گردد وبا به سرانداختن فریادمال من است همه را بکناری براندنمی توان اصلاح طلبی را فرایندی منتج به نتیجه نمود زیرا که این خودنوعی انحراف وتعدی به اصول است آنهم اصول اصلاح طلبی که شوربختانه بسیاری ازبه اصطلاح اصلاح طلبان امروزبدان گرفتارشده اند
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و نهم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۸ ق.ظ
نشان آخر عهد و زوال ملک ویست
که در مصالح بیچارگان نظر نکند
به دست خویش مکن خانگاه خود ویران
که دشمنان تو با تو ازین بتر نکند
...............................................
بدون تردید تمرکزاقبال مردمی برای به قدرت رساندن فردی و یا اساسا ایجاد قدرت متمرکز به عنوان حکمرانی از برای برقراری عدالت است ویا به زبان عامیانه تراگربخواهم به موضوع اشارتی داشته باشم می توانم بگویم که مردم اززمانی که اجحاف وزورگویی را مولفه ای ساختاری درروابط اجتماعی مشاهده نمودند وخسارت وصدماتی را ازسوی آن متوجه شدند بدنبال رهبران آگاه به معارفی رفتندتا با درایت آنها درجامعه نظمی استوار شودکه محصولش دست یافتن یکسان همه اعضاء آن به امکانات وفرصتهای موجود برای شناسایی وپرورش استعدادها باشد
واگرخداوندهم با ناتوان دیدن انسان درفهم شرایط و دریافت زیرو بم اصول وقواعدی که به نابرابری و ظلم منتهی می گردیدپیامبران را برای هدایت انسان فرستاد دراصل قصدش حاکم نمودن عدالت بودزیرا که عدالت منشا و بنیان توسعه وظلم اساس وزیرساخت عقب ماندگی و ویرانی می باشد 
با این تفاسیر ونشان دادن تبارشناسی پیدایش قدرت و اعزام انبیاء آیا این پندوبه گوش گرفتن آن برای همه ما نمی تواندیک الزام اخلاقی تلقی گردد که با دردست داشتن قدرتی از تصمیم گیری حاکمانه ویا قلم وعقلی درترسیم تصمیم سازی عالمانه اقدام خودرا متوجه برقراری عدالت نماییم تا با برپای نمودن اتحادواتفاقی که محوریت آن بر عدالت است وبه تندبادی گزندنمی یابد هیچ گاه مجال و فرصتی به زوال ندهیم که دربنیان های کاخ های برافراشته به قدرت برآمده از محبت خلق وبنیان گرفته به ساختار عدالت رسوخ ونفوذیابد.
وگرنه اگرچنین نکنیم بایدمطمئن باشیم که اگرابروبادوخورشیدفلک هم دست بدست هم بدهند تا ما و بنیان های برافراشته به امیال واحکام نفس اماره ما ازگزندویرانی وزوال مصون مانند خدای قادرومتعال این اجازه را نخواهدداد که منطق خلقتش بدون تحقق فلسفه آفرینش ابتربماندآنهم بدست های ناتوان وذلیلی چون قدرت انسان هایی که جز نوک بینی خودچیزی نمی بینند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۶ ب.ظ
درشماره پیشین مطلب به اینجا رسیدیم که بگوییم یک اصلاح طلب درگام نخست بایدخودرا مزین به سه ممیزه ویا شاخصه زیربنماید تا بتواند بوظایف مقرر درتعریف ارائه شده ازاصلاحات که تفاوت های ماهوی فراوانی با انقلاب به مفهوم تغییرات جبری قهرآمیز دارد جاکه عمل بپوشاند.
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
2- تعیین معيار و ارزش های محوری برای اصلاحات 
3- انتخاب بهترین ومناسبترین ابزار برای اصلاحات
اما بایدبه خاطرداشت که دست یابی به چنین صفاتی چندان ساده نخواهدبودزیرا که هریک ازآنها با گذر از مراحلی محقق می گردد که شالوده آنها را تئوری های مناسب وتمرینات مستمرتشکیل می دهند که برای فهم حسی موضوع لازم است به صورت مبسوط به هریک از صفا مورداشاره بپردازیم
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
اگر بخواهیم برای مفهومی به نام انحراف تعریف روشنی ارائه نماییم می توان این تعریف را در میان کلماتی چون انحراف از حق، گمراهى، باطل، راه گم کردن «اضلال» منحرف كردن، گمراه نمودن «ضالّ» منحرف از حق، گمراه «تضليل» ضايع کردن، ار بين بردن، منحرف كردن، گمراه نمودن جستجو نمود که به حق مفهومی بسیار گسترده وبا تاثیرات بسیاروسیع را دربرخواهدگرفت اما چون کارما دراین محدوده نمی باشد وبیشتردنبال تاثیرات انحراف در حوزه های کاری وفعالیت های جمعی می باشیم ازاین روی می باید تعریف ازانراف را خارج ازتعریف لغوی آن جستجو نمود ویا به عبارتی می بایدمحدوده اثر گذاری انحراف را دردو محدوده
الف- رفتاری كه قواعد و مقررات حاكم بر یك جامعه، را مورد تعدی و تجازو قرار می‌دهد.
ب- رفتاری كه با انتظارات اجتماعی هماهنگ نیست.
جستجو نمودویا به عبارتی اصلاح طلب و یا جریان اصلاح طلبی دربحث انرافاتی که رخ داده ومی بایداصلاح گردد دنبال اقدامات و فعالیت هایی باشدکه با برهم زدن نظم اجتماعی قواعدومقرراتی را که بنا گردیده اند تا با سروشکل دادن به فعالیت های عمومی هدفی را محقق گردانند موردتجاوز وتعدی قرارمی دهندویا اینکه فعالیت ها واقداماتی می باشندکه با انتظاراتی که جامعه از مجموعه فعالیت ها داشت هماهنگ وهمراستا نمی گردند ویا به نوعی منافع ومصالح معین شده جامعه را تامین نمی کنند واین بدست نمی آیدمگرآنکه اصلاح طلب با مطالعه وتحقیق در چگونگی شکل گیری انتظارات ویا تدوین وقواعد واصول موردتوافق جمعی واهدافی که ازاین محل می بایدتامین گردد دنبال شناسایی مکانیزم هایی باشد که از طریق آنها انحراف ایجادمی شود ویا به قواعد واصول مورداتفاق تعرض می نماید و یا به عبارتی با عنایت به اصول زیر 
1- آن كه اقدامات انحرافی چگونه بر زندگی انسان‌ها مؤثر واقع می‌شود، چگونه به وجود می‌آید و چگونه در طول زمان‌های مختلف باقی می‌ماند.
2- آن‌كه بررسی شیوه مناسب در جمع‌آوری اطلاعات، متناسب‌ با پدیده‌ انحرافی به درستی صورت گیرد.
می گردد تا برای مبارزه با انحراف راه های درست وابزارهای سالمی پیدا کند.
پس آنانی که فکرمی کنند اصلاح طلبان یک حزب ویا جریان سیاسی وبا اهداف وشعارهای خاصی می باشندکه دنبال فرصت یافتن وبدست آوردن قدرتندکه تنها شعارها ..عده های سیاسی خودرا بیا استفاده ازامکانات و فرصتی که رای مردم برای آنها ایجادمی کند به انجام برسانند سخت اشتباه می نمایندزیرا که اصلاح طلبی فرایندی مطالعاتی وتحقیقات محوراست که مبنای کارخود را برنظارت درخصوص تداوم بکاربستن و رعایت اصول وقواعدمورداتفاق اجتماعی قرارمی دهد وبا کندوکاودرخصوص چگونگی اثرگذاری انحرافات درازمیان بردن هماهنگی های عمومی تلاش می نمایدکه برای فعالیت های درداخل محدوده مقرر توسطاصول وقواعد زمینه وبسترمناسب را ایجادکند
ویا به عبارتی روشن تر اصلاح طلب ایرانی با اعتقاد به تحولی که تحت عنوان انقلاب اسلامی درایران ایجاد شده است تا درلوای آن منافع جمعی بر خواست وامیال فردی رجحان یابد تلاش می نمایدتا با نظارت برتمام فعالیت های درحال انجام و کمبودها ونیازمندی های موجودکه می توانددرصورت عدم رسیدگی وحدت عمومی پیرامون اصول وقواعدانقلاب را برهم زند مانع از شکل گیری انحرافاتی گردد که برای جامعه هزینه زا باشدو یا با شناسایی زمینه ها و اتفاقاتی که ممکن است راه تعدی به اصول وآرمان های انقلاب را موردتعدی قراردهد مانع ازشکل گیری انحراف شودو یا اگرهم انحرافی واقع شدقبل ازآنکه درمنش وشخصیت مردم وصاحبان قدرت نهادینه گردد آن را به بازگشت به مجرای اصولی خودازطریق مبارزات مسالمت آمیز وا دارد.
با این توضیح تا حدودی شمای کارمشخص گردید ولی مطمئنا کارسخت ترهم شد زیرا که درابتدا بایدیک اصلاح طلب بداندکه انقلاب اسلامی به عنوان یک اجماع اصلاح طلبانه ملت برای مبارزه با انحرافات ایجادشده درسیستم شاهنشاهی چه اصول ومقرراتی را برای جمع انقلابیون ایجادنمود که محوریت متحدانه آنان برحول آنها منجربه پیروزی انقلابیون شد و انحراف های ممکن چگونه می تواند با تعدی به این اصول زمینه ورودودخالت اصلاح طلبانه برای ادامه راه انقلاب را توجیه پذیرسازد
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۶ ق.ظ
درشماره پیشین مطلب عنوان داشتم که ما حکومت را موجودی منتزع از واقعیت های اجتماعی وفرهنگی محسوب می داریم و با متمرکز نمودن تمام آرزوها و آرمان های خود در برنامه وتوان مندی های آن می مانیم تا با انجام فعالیت های محیرالعقول و دست آوردهای درحدمعجزه از سوی دولت ستاره اقبالمان تللو یابد
درحالی که اگرشهر را برمحوریت شهروندانی عالم وآگاه ومسئولیت پذیردرقبال رخدادهایمختلف بدانیم آرمان کلی را می باید شکل گرفته بر مشارکت تک تک افراد در تولیدمطالبه و نقش پذیری درتحقق آن بدانیم وگرنه هیچ جامعه ای با میدان دادن به این باورکه عده ای درجاهای گرم ونرم بنشینند وبدون آمادگی مردم را به میدان بفرستندوبگویندلنگش کن به جایی نمی رسد 
پس رسیدن به نرم های مطلوبی ازتوسعه درگام اول به مردمی آرمان ساز (نه آرمان گرا)درگام دوم به مردمانی نقش پذیر ودرنهایت به مردمانی دارای تمرین های مناسب برای فهم ودریافت تئوریک روش ها و تمرین کننده برای تبدیل تئوریها به مهارت وتخصص نیازمنداست تا بداندچه می خواهد ،برای تحققش چه کاری باید بکندودرنهایت اینکه اگر اونتوانست ودانشش قد نداد که چه باید بخواهدویا اگردانست چه بخواهد ولی راه های کسب موفقیت برای بدست آوردن خواستش را نشناخت به کسانی اقبال بنمایدکه مطمئن است می دانند واگربرنامه ای بدهندآن را با تحلیلی مشخص از شرایط مشخص تدوین وارائه می دهندواین فرایندی مشکل وپیچیده می باشد که برای راه انداختن آن دانایان قوم می باید بیش ازهرلایه اجتماعی دیگر مسئولیت بپذیرند وکارانجام دهند.
حال بیاید مسئله را گام بگام حل نماییم واول به این نکته بپردازیم که اساسا آرمان چیست وچگونه باید شکل بگیرد؟
درتبارشناسی که ازانسان می توان ارائه داد اورا موجودی می یابیم که به خاطر کوشش برای شناختن محیط پیرامون ویا سر درآوردن از محدودیت حقوقی که برایش معین گردیده بود(تا چیزمشحصی را نخورد)موردتنبیه قرارگرفته ومشمول زندگی و سخت کوشی مادام العمر شده است به نحوی که تا درکاری به نتیجه ای برسد عمرش کفاف برخورداری ازآن را نمی دهد ویا به عبارتی انسان موجودی همیشه تشنه دریافت وفهم شرایط وناموفق دراستفاده از ره یافت های خوداست و این تناقض چیزی است که از خواست های بی حد وحصر و محدودیت های غیرقابل وصف در دست یابی به انتظارات وخواست های خود براومستولی شده است تا جایی که هرکس ویا قومی توانسته با واقع بینی دررابطه با محدودیت های خودزندگی اجتماعی را برآزادی های فردی ورفتار های فرد وفرقه محورانه رجحان دهدو قراردادهایی را که عمدتا او را محدودمی سازندبپذیردراه توسعه وتعالی یافته است وهرکس و یا ملتی دربادغرور گذشته ویا توفیق های فردی خوابیده وبا میدان دادن به واگرایی دنبال خودخواهی های خودرفته است عقب ماندگی عنان اختیارازکفش ربوده و به پیسی وبدبختی راضیش نموده است.
پس آرمان را می توان خواستن بهترین ها برای برفاه رساندن خودتوسط انسان دانست که به عنوان بخشی ازفرهنگ انسانی ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شودوبا تعالی یافتن درهمان نسل قابل دسترسی نمی گردد وازاین روست که می توان آرمان را نوعی ساخته ایده آل ذهن درنسل گذشته دانست که برای نسل های آینده چیزی موهوم وحتی سطحی شناخته می گردد وآنها مجبورمی شوندکه با دست کاری درآنها از طریق وارد نمودن ره یافت های دانش بنیان تغییراتی را بدهندکه جوابگوی مطالبات نوین و سرعت موردنیازذر تحولات وتغییرات الزامی باشد.
به همین دلیل برای دستیابی انسان به كنه خواست ومطالبه ای که او را به حقیقت مطلوب برساند علاوه بر ابزار مناسب، پالایش مداوم ذهنیات نیز موردنیازمی باشد تا ساخته های کامل ذهنی وعملی بتواند اورا برفاه برساند واین همه به بسته ای از مدیریت دقیق برمنابع وزمان نیازمند می گردد که برآمده ازاراده جمعی مردم بوده ونام دولت می یابد ویا به عبارتی می توان حاکمیت که مدیریت اجرایی آن نام دولت می یابدرا تبلور مادی خواست هایی دانست که مردم آن را با تجربه موفقیت ها ویا سکست های نسل جدیددر شکل دادن به آرمان ها وتلاش برای تحقق آنها داشته اند وبا این حساب این نتیجه را ازمجموع مطلب تا بدینجای کار بدست آوردکه دولت شکل مجسمی ازخواست و اراده مردم است واگربدوضعیف باشدمی توان گفت که خواست ومطالبه مردم بی بنیان ونا استواربوده است واگرقوی ومحکم باشدمی توان گفت که آرمان های شکل دهنده بدان دارای خاستگاهی اصولی وعلمی بوده است
پس آنانی که دربرخوردبا معضلات و پیچیدگی های اجتماعی به یک باره عنان ازدست داده ودولت ویا حاکمیت را به بادانتقادولعن ونفرین می گیرندبایدبه خود بازگردندو ببینندچه خواسته اند که نتیجه اش چیزی شده است که آرامش و راختیشان را بهم زده است .
آری ممکن است که تعدادی بگویندکه میان خواست من وعمل حاکمیت فاصله وجودداردومن این را نخواسته بودم اینان بایدبدانند که شکل گیری حاکمیت ازآنجا که برمبنای منطق دمکراسی از مجرای رای حداکثری می گذرد مسلم است که دولت به خواست عموم شکل می گیرد وظرفیت وخلاقیتش منتسب به خواست واراده ای می باشدکه آن را سر وشکل داده است و اقدامات او را موردحمایت قرارمی دهد وحتما خواست آنها چون پشتوانه عمومی نیافته است فراموش گردیده ویا درمتن تصمیم های متخذه جای نیافته است وبه حقی متعین برای مردم تبدیل نشده است تا دولت موظف به انجام آن گردد 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۱ ق.ظ
چو خویشتن نتواند که می‌خورد قاضی
ضرورتست که بر دیگران بگیرد سخت
که گفت پیرزن از میوه می‌کند پرهیز؟
دروغ گفت که دستش نمی‌رسد به درخت
................................................................
انجام کار با قاعده طبع وذات مربوط به جانواران پست است و انسان موجودی انتخاب گر است که اگراشتباهی درکاربودازاومواخذه گردد ومجبوربه دادن پاسخ شود براین اساس در زمانه ای که عامل به محقق نمودن هدفی و حفاظت وحمایت ازحدودی مسئول شناخته می شودکه به ماموریتش آنچنان که بایدبپردازد اینگونه نبایدباشدکه او پا ازحدودتعیین شده فراترنهد بلکه بایددقیقا حکمی دهدکه اگرخودش درچنان موقعیتی درمظان اتهام وتنبیه بود راضی به جاری شدن آن جکم باشد ویا اینکه نباشدکه چون خودش نیست ویا موانعی وجود داردکه اجازه نمی دهدتا اوفارغ البال همان کار را انجام دهد حال که دیگران آن کار را کرده اندویا ممکن است که انجام دهندبا شدت عملی بیش از حدودمتعارف مانع ازانجام آن کارگردد.
مثال های آورده شده توسط استاد سخن سعدی مصداق روشنیست ازآنچه که موردنظردرمطلب است ویا به عبارتی سعدی می خواهدبگوید که اگر حکمی و یا محدودیتی می بایدبرای عملی معین شوداین کارنباید از سوی کسی روا شودکه خودبنا بدلایل طبیعی قادرنیست که آن کاررا انجام دهد بلک بایدکسی به قضاوت وداوری بدان کاربپردازدکه خود اگر موقعیتش دست دهدتوان واجازه انجام آن کاررا دارد تا مشخص شودکه دلیل خودداری نمودن ازآن کارنه طبیعی ومحدودیتی غیرقابل جبران بلکه دلیلی کاملا منطقی وعلمی بوده ومی باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۲۲ ب.ظ
لحظاتی پیش یکی ازمدیران شهرستان مهمانم بود ودقایقی را بدون وجود تعارفات معمول ازهردری صحبت نمودیم و با عنایت به تغییرات صورت گرفته درمدیریت استان افق در فراروی شهرستانی چون ابهررا موردمداقه وکنکاش قراردادیم ایشان اعتقادشان به این بودکه با تغییرات صورت گرفته وانتخاب افرادی چون رحمتی برای معاونت فنی استانداری هیچ امیدی نمی توان به ایجاد بسترتوسعه درشهرستان ها داشت زیرا که ایشان درادوارگذشته که معاونت عمرانی استانداری را برعهده داشته اندبا این عنوان که مرکزاستان به عنوان ویترینی برای معرفی ظرفیت های استان شناخته می شودپس بایدبیشترامکانان وبودجه درشهرزنجان صرف شودتا ابتدا بتوانیم چیزی برای معرفی به میهمانان داشته باشیم بخش قابل توجهی ازاعتبارات ملی واستانی را در مراکزومجامعی چون گاوازنگ ویا بازسازی پل های باستانی وپارک های مشرف به آنها مصرف نمودند و اجازه ندادند تا کمترین امکانات واعتباری جذب شهرستان ها شود .
من هم درتاییدسخنان ایشان عنوان داشتم که من هم یادم هست که دردوران اقتدارایشان و دراعتباراتی که ازسفررهبری به استان زنجان داده شده بودچیز دندان گیری به شهرستان ها ندادند و من هم که درهفته نامه بهارزنجان مطلبی انتقادی دراین باره نوشته بودم با اعتراض و حتی کمی بداخلاقی ایشان روبرو گردیدم که توازکجا این آمارها را درآورده ای واین درحالی بودکه خودشان اساسا آماری نداده بودند.
اما اگرازاین باد دادن های خرمن گذشته دست بکشیم و امیدواربه این باشیم که دردولت تدبیر وامیدبلکه نوع نگاه ها واقدامات متفاوت وعادلانه باشد آیا نمی توان ازدوستانی که درفکرو ذهنشان این گونه جا افتاده که تهران ویترین کل کشورومراکز استان ها ویترین استانها می باشند این ویترین ها کی وضعیت تمام نمای استان خواهندیافت تا ما درشهرستان ها هم بدانیم که دراین ویترین جایی هم به فرض برای ابهرلحاظ گردیده است که پس ازتکمیل شدن نیاز های زنجان کسی برای تامین آنها هم اقدام خواهدنمود.مثلا آقایان ممکن است که بگویند آیا ده سال دیگر این ویترین تزییناتش تمام خواهدشدواین اجازه داده خواهدشدکه به نیازهای واقعی شهرستان ها هم توجه شودویا با عنایت به تغییرمداوم ذائقه ومیل انسان ها هیچ گاه این ویترین تکمیل نخواهدگردید وما همیشه ازاین دولت به آن دولت خواهیم رفت ودرهر دولتی شاهد فربه شدن تهران ومراکزاستان ها خواهیم بود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲۳ ق.ظ

دیشب درصفحه حقوق بانوان که به همت دوست دانشمندم جناب حمید مظاهری راد راه اندازی شده است با برخی ازدوستان دررابطه با موضوع نگاه وتوجه به پدیده های مختلف اجتماعی چون پایین آمدن سن اعتیاد ،ازدواج درسنین پایین و .....مباحثات جامعی داشتیم که پشت بندهمه آنها این نکته بودکه حکومت وظایف خوددرعرصه توجه به نابهنجاری های اجتماعی را فراموش نموده است وازاین روست که پدیده های هولناکی چون مثبت درآمدن آزمایش اعتیاددختری ده ساله و یا موالید سیصدبچه درسال جاری ازمادران ده ساله ویا کمترازآن روبرو شده ایم اما من نظردیگری داشتم و آن این بودکه ما اساسا با مشکلی به نام رخوت فرهنگی مواجه شده ایم و شرایط موجوددرجامعه بیشترازآنکه نتیجه بی توجهی ویا فراموش نمودن وظایف از سوی حکومت باشد منبعث از رخوت فرهنگی است که با ازبین رفتن ظرفیت های تولیدمطالبه درفرهنگ شرایط را به گونه ای سر وشکل داده که هرکسی فکرمی کندآنچه می فهمد وبدان عمل می کند نهایت نگاه وتصوری است که می شد ازیک موضوع خاص بدست آوردو آن را مبنای کاروفعالیت قرار داد ویا حتی با ورودوتغییرمسیر وهدف درفعالیت ها راه را تغییر داد ونتایج درخوری بدست آورد مثلا دولت نهم که مدیریتش با یک فرد با دیدگاه های خاص است با دولت دهم که بازتحت مدیریت همان فرداست ازنظر  پرداخت به موضوع و اعمال روش های مدیریتی از زمین تا آسمان فرق می کندویا دردولت هشتم سازمان هایی متولی امور خاص می باشند ودردولت های نهم ودهم آنها برچیده می شوندو دردولت یازدهم دوباره سرکار آورده می شوند.

اینها مثال های زنده ای بودندکه مشاهده وتا حدودی تبعات آن را تحمل نموده ایم وامروزبا محکوم دانستن این اقدامات دردولت های نهم ودهم هرچه انتقاد داریم متوجه آن دولت ها ومسئول مستقیم آن دولت های می کنیم درحالی که اساسا نه شخص ریاست جمهوروقت ونه اعضای هیئت دولت های نهم دهم مقصردراین عرصه نبوده اندچون آنها فکرمی کردندکاررا بدرستی انجام می دهندو روشی را که درپیش گرفته اند درست می باشد.

درچرایی بروزچنین پدیده هایی ویا متوقف نمودن فرایندی که به چنین پیش آمدهایی که درآینده منتهی می گردد نیازبه این هست که بگردیم وبا یک کارجدی تحلیلی وتطبیقی وبا ارزیابی ومقایسه رفتارهایی که ما انجام می دهیم و به تناسب زمانی که درآن هستیم می بایدکار های کیفی تری انجام داده باشیم برای این سئوال پاسخ یابیم که چرا هرکاری درنزدما و بتوسط ما که انجام می گیرد هزینه هایی بمراتب بیش از دیگر ملل و یا ممالک دارد درحالی که ما سابقه تمدن بیش ازآنها داریم وازنظرمولفه های ساختاری درفرهنگ عمومی بافت فرهنگی قویتری ما را نسبت بدانها موردحمایت قرارمی دهد؟ 

درعملی نمودن این گشتن ومطالعه کردن محققایکی ازراهها ویا روش های درست می تواند این باشد که ببینیم آرمان ها درنزد آن ملل چگونه شکل می گیرد ویا آنها ازچه راهی و یا روشی خواست وانتظارخودرا سروشکل می دهندتا ما به تاسی از آنها تغییراتی در نحوه شکل دهی به خواست ها وانتظارات بدهیم تا آنجا که چیزی خواست منطقی ما می شود وموظف می گردیم تا با برعهده گرفتن وظایفی آن خواست وانتظاررا محقق گردانیم بهترین انتظارومطالبه وفراگیرترین تغییردر بهبودشرایط ما باشد.

ازاین روی من نیزبه حکم وظیفه خودم را موظف می یابم که دراین تحقیق ومطالعه تمام تلاش خودرا برای برون رفت ازرخوت فرهنگی که درآن گرفتارآمده ایم بکار گیرم تا با برشمردن ضعف های موجود درنوع نگاه و تفسیر شرایط ودرنهایت ضعف های موجوددرروندتصمیم سازی راه هایی را برای برطرف نمودن این رخوت مطرح سازم بلکه با استفاده ازآنها به جای متهم نمودن همدیگردست دردست هم برای تعالی وپویایی فرهنگی تلاش کنیم وراه هایی را ابداع نماییم که با رهپویی درآن بشود انتظاراتی را تدوین وتالیف نمودکه با عمل و پیگیری آنها بشود منطقه هزینه به فایده را درجمیع اعمال فردی و اجتماعی بکارگرفت ویا حاکم ساخت.

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۰ ق.ظ

 خداوند کشور خطا می‌کند

شب و روز ضایع به خمر و خمار

جهانبانی و تخت کیخسروی

مقامی بزرگست کوچک مدار

که گر پای طفلی برآید به سنگ

خدای از تو پرسد به روز شمار

........................................

برای فهم حسی آنچه که سعدی بزرگوار بیان داشته اند روایتی منقول به امام باقر(ع) را نقل می نمایم تا آنانی که مسئولیت تدبیرامورمردم را برعهده می گیرندبدانند که در حوزه قدرت چه تهدید هایی وجود دارد تا برمبنای آن بدانندکه خداونددرروز قیامت ازحاکمان ودرخصوص چه چیزهایی سئوال می نمایند.

یکی از شیعیان به نام عبدالغفار بن قاسم می‌گوید:

 به امام باقر(ع) گفتم: 

نظرتان در نزدیک شدن من به سلطان و رفت و آمد به دربار چیست؟

 فرمود:

 این کار را برای تو صلاح نمی‌دانم. 

گفتم:

 گاهی به شام می‌روم و بر ابراهیم بن ولید وارد می‌شوم. 

فرمود:

 «ای عبدالغفار! رفت و آمد تو نزد سلطان سه پیامد منفی دارد: 

محبت دنیا در دلت راه می‌یابد، مرگ را فراموش می‌کنی، و نسبت به آنچه خدا قسمت تو کرده ناراضی می‌شوی».

برای آدم هوشیارومتعبد نزدیک شدن به حوزه قدرت این خطرها رادارد حال اگر کسی بخواهدبا دراختیارداشتن قدرت مدهوش پی آمدهای غوطه ورشدن درآن شود ممکن است چه تهدیدهایی دیگری درکمین باشد حرفیست که بایدجواب آن را در وضعیت عمومی مردم جستجو نمود وازاین روست که سعدی حکیم درمقام تفسیرشرایط عنوان می دارندکه اگرتکه سنگی درمسیرراه کودکی که بازیگوش است وبی توجه به عواقب کاربخورد و برای اورنج وتعبی فراهم آید مواخذه آن درروز قیامت ازحاکمی خواهدبود که به این موضوع توجه نداشته که وجود تکه سنگی ممکن است موجب صدمه دیدن به کودکی گردد تا با برداشتن آن چنین امکانی را ازبین ببرد

 حال اگرحاکمی با عنایت محض به قدرت فراموش نمایدکه در موقعیتی که قرار گرفته بنا به فرمایش امام باقر(ع) سه خطر عمده دنیا دوستی،فراموش نمودن مرگ و مواخذه قیامت ودرنهایت ناراضی بودن به سهم وتلاش درمسیرتمامیت خواهی وجودداردومی تواند درهرلحظه وزمانی او را به انحراف برده و ازحق قافل گرداند وبدانها گرفتارآید آیا امکان داردکه بتواند اززیربارمواخذه ومحاکمه روزجزا برآید؟ 



نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۴ ق.ظ
اگر به خاطرداشته باشیددر سه بخش پیشین مطلب به محورهایی از وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی به تفصیل پرداختیم ودراین بخش به چهارمحوردیگرازاین وصیت نامه مهم که می تواند درسی آموزنده برای همه ما مخصوصا مسئولان وحاکمان ایران وسایربلاد شناخته شود اشاراتی هرچندموجز می نماییم 
9- اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران , نظم وامنيت برقرار كند
اداره کردن مملکتی به بزرگی ایران دوران هخامنشی وبا عنایت به ابزارها و
امکانات ارتباطی وحمل ونقلی همانندیک معجزه باید تلقی گردد چه برسد به اینکه دراین گستردگی بتوانی نظم وامنیتی را ایجادکنی که درلوای آن مردمانی که به قوه قهریه تحت تسلط قرارگرفته اند تبعیت نمایند ودر اداره کردن حکومت و حمایت ازحکومت مرکزی مشتاقانه مشارکت داشته باشند زیرا همینک که جهان با استفاده ازامکانات لجستیکی درعرصه نظامی بسیارمحدودگردیده و درسیستم های نظامی ،اقتصادی بزرگ نیروهای واکنش سریع می توانند درعرض چندساعت وارد معرکه گردند و هر تحرکی را به قولی درنطفه خفه سازند کشوری مثل امریکا در کشوری به نام افغانستان گیرمی افتدو نمی تواند چنان آرامشی را درآنجا ایجادکند که بتواند برای چندسال اضافی آنجا را درکنترل خودداشته باشد ویا با امکانات رسانه ای که دراختیاردارد نمی تواند چنان درفرهنگ عموی کشوری مثل افغانستان نفوذ نماید که مردمان آنجا را با خودهمراه سازد ویا به یاری خود وادارد 
حال چگونه بوده داستان هخامنشیان که کشورمتمدنی را به نام مصر تحت تصرف می گرفته اندوآن را ضمیمه خاک ایران می کردندوتازه با دریافت گزارشاتی مبنی بروجودنا امنی سپاهی را برای آرامش وایجادامنیت روانه آن می کردند ویا پادشاهان آن سلسله چه مقداربه تکالیف مدیریتی حساس و واردبوده اندکه دربرابرناامنی دریکی ازدورافتاده ترین مناطق کشور بی تفاوتی نشان نمی دادند وبا اعزام سپاهیانی تهدیدات امنیتی وبی نظمی را ازمردمان زیربلیط خوددورمی ساختند درحالی که درهمین زمان دزدی و فساداداری روح وجان مردم را به رنج می افکند ولی کسی پیدا نمی شود که برای ایجادنظم وامنیت حساسیتی به خرج دهد.
10- به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كن
همانگونه که می دانیم میان یونان وایران به عنوان دومرکزتمدن آن زمان کشمکش زیادی وجودداشت و درزمان داریوش با تحریک یونانیان اروپا، آتش جنگ استقلال طلبانه ایونیه بر ضد دولت هخامنشی آغاز شد. در همین زمان گروهی از یونانیان به شهر سارد هخامنشی حمله کردند که به آتش سوزی بزرگی انجامید. جنگ ایونیه، شش سال به درازا کشید و فرجام آن پیروزی کامل و قطعی داریوش بزرگ بود.
بعدازاین جنگ همچنان شورش هایی وجود داشت و نا امنی و هرج ومرجی را درمنطقه ایجادمی نمودکه داریوش به فرزندش سرکوب و شدت عمل دربرابریونانیان را توصیه می کندتا با برخوردی شدید یونانیان بدانندکه شاه ایران قادربه تنبیه آنان است تا ازتحرکات دست بردارند واین چنین هم می شودو خشایارشا درچندجنگ بزرگ یونانیان را شکست داد.
11- افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بدرفتاري نكن
بدون اغراق یکی ازارکان استواری یک جامعه ظرفیت وتوان آن جامعه دردفاع ازحدودجغرافیایی ومنافع ومصالح آن درداخل و دربرابر دشمنان خارجی می باشدو یا به عبارتی نمی توان جامعه ای را درشرایط فعلی جهان تصورنمودکه به ارتش و سازمان وساختارنظامی مستحکم نیازی نداشته باشد زیرا که منابع موجوددرآن جامعه همیشه مطمع نظر وطمع نیروهای خارجی قرارداشته وتهاجم آنها برای دراختیارگرفتن این منابع و یا ایجاد اختلال واخلال درنظم داخلی برای بی ثبات نمودن جامعه می تواندهزینه های فراوانی را برجامعه تحمیل نماید ازاین روی ایجاد و قوی وبا ثبات نگه داشتن ارتش ویا نیروی نظامی همیشه دردستورکارقرارداشته و مهم شناخته می شده است و ازاین روست که داریوش به جانشین خودتوصیه وتاکیدمی نمایدکه همیشه به افسران نظامی خودرسیدگی نمایدو چون آنها جان به لب می گیرندکه ازمملکت دفاع نمایندو درهرشرایط اقلیمی و زمانی به پاسداری ازمیهن اقدام کنند نیازمندی های آنان را برطرف سازدتا آنها همیشه وفادارانه ازمنافع مملکت دفاع نمایند
بایددرنظرداشت که این فرمان داریوش متفاوت است با این نکته است که حکومت بخواهدارتش را درخدمت خوددرآوردوازآن برای سرکوب خودمردم ویا تحمیل منافع عده معدودی استفاده نماید اینجا راضی نمودن افسران برای ارتقای امنیت و یا حفظ نظم در مملکت نیست بلکه برای بقای خکومت آنهم برای نابودی مملکت است زیرا چنین ارتش و نیروی نظامی با بستن فضای فکری وسیاسی مانع ازتوسعه منابع انسانی ومادی می شودو مملکت را به قهقراء می برد
12- هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده
نمی دانم چه سری درنزدرهبران خردمند وجودداردکه درهرجا که قراربوده راهبرد هایی را برای ادامه راه وحفظ کیان جامعه ارائه دهند درمیان آنها گریزی به موضوع دوری جستن حاکمان ازدروغ گویان ومتملقان زده اند وبه تاکید عنوان نموده اندکه ازچنین افرادی دوری گزینند
براستی دردروغ گو ومتملق چه چیزی وجوددارد که تمام اندیشمندان انسانی به دوری گزیدن ازآنها تاکید می دارند به جز قلب واقعیت و گندم نمایی وجو فروشی ومشتبه نمودن شرایط به گونه ای که فرد ازواقعیت ها دورمی گردد و قضاوت به خطا می کند واین بد ترین وضعیت وموقعیتی است که حاکم می تواند درآن گرفتارآید زیرا تصمیم برمبنای قلب واقعیت وقضاوت برمبنای سراب می تواندموجبات اخلال درنظم عمومی را فراهم نماید وخادم را خائن وخائن را خادم بنماید واین سرآغاز افول و سقوط یک جامعه می باشد .
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۵۱ ق.ظ
چرا درمیان فعالان قدیمی وجدید فوتبال دراستان زنجان انگیزه ای برای فعالیت باقی نمانده است؟
درروزنامه زنگان مطلبی با عنوان ازبین رفتن انگیزه دربین اهالی جامعه فوتبال زنجان به چاپ رسیده بودکه بی مناسبت ندیدم که دراین خصوص مطالبی را جهت استحضاردوستان و علاقه مندان به ورزش ومخصوصا رشته پر طرفدار و یا به قولی صنعت فوتبال برسانم.
همانگونه که ازاخبار منتشردررسانه های مختلف مستحضرهستیدتیم ملی فوتبال ما نهبرمبنای یک برنامه ریزی درست بلکه دقیقا در شرایطی نامعقول و به نوعی شانسکی توانست به مرحله نهایی جام جهانی راه یابدو جزتیم های برگزیده جهان محسوب گردد درحالی که تیم های قدراروپایی و امریکای جنوبی که به نوعی دارای قدرت منظم ومالی ،علمی فوتبال و یا ذاتی آن هستندازراهیابی بدان بازماندند 
من نمی خواهم این دست آورد ملی را زیر سئوال ببرم وبگویم که این نوع رفتن به جام جهانی ارزش واعتباری نداردزیرا که به غیرازما تیم های دیگری هم بودندکه مانند ماصعود کرده اند اما می خواهم بگویم که ما ازرفتن به جام جهانی درشرایط موجوددنبال چه می گردیم زیرا که اگربه حدودچهل سال قبل بازگردیم شرکت توانمند و با چاپیدن مدال های رنگ وارنگ ورزشی ازمیادینی چون جام جهانی ویا المپیک می توانست یک برند ویا امتیازبزرگ برای با برنامه ومنظم نشان دادن حکومت های متمرکز مثل کمونیست ها تلقی گردد وازاین روی بودکه کشورهایی چون شوروی،چین ویا حتی شاهنشاهی ایران تلاش می نمودندکه با حضوری جدی وبا امتیازات بالا دراین میادین خودرا قدرتی برتر درمنطقه ویا جهان معرفی نمایند 
اما امروزکه درعرصه های جهانی رسانه ها اجازه نمی دهندتا نتایج ورزشی سرپوشی بر عقب ماندگی ها ویا شرایط سخت داخلی جوامع باشند دولت ها درنگاه به رقابت های جهانی آن را ابزاری برای معرفی ظرفیت های مدیریتی ،تولیددانش فنی و تکامل درعرصه های صنعتی نموده اند ویا به عبارتی تلاش می کنندتا درعرصه رقابت های معتبر جهانی شرکت داشته باشندودرآنها به مدال ومقام برسندتا بگویندکه ما در تولیدکفش وتوپ وتور و آماده سازی نیروی انسان وکشف روش ها ومدل های مختلف بازی و درنهایت مقابله ورقابت جویی با دیگران این توان مندی ها را بدست آورده ایم تا ازآن طریق بتوانندبه ترانسفربازیکن،فروش ادوات ورزشی ،انتقال مربی ومعرفی ظرفیت های دیگر ملی اقدام نمایند واین زمینه ای می شودتا درهمان بسترها سرمایه گذاری بکنندویا با استفاده ازدست آوردهای جهانی میل نیروی انسانی به حضوردراماکن ورزشی برای دست یابی به سلامت جسمی وروحی را افزایش دهند.
با این تفاسیراین سئوال پیش می آیدکه ما با کسب امتیازشرکت درمرحله نهایی جام جهانی فوتبال ویا بدست آوردن جایگاه چهارمی دروالیبال جهانی ،جایگاه اولی درکشتی و جایگاه معتبراول آسیایی در بسکتبال دنبال کدام یک ازاهداف بوده ایم مثلا برای معرفی تولیدات صنعتی درعرصه ورزشی به موقعیت جالبی دست یافته ایم،دانش فنی خودرا عرضه می دایم ،ترانسفربازیکن خواهیم داشت،مربیان کارآزموده ای معرفی خواهیم نمود ویا....
پاسخ همه این سئوال ها دقیقا نه می باشد زیرا که یا درهیچ کدام ازآنها درعرصه جهانی حرفی برای گفتن نداریم ویا اینکه برای حوزه های داخلی نیز چاره ای نیندیشیده ایم ویا درپی آن نیستیم تا با اشاره وتبلیغ این دست آوردها حداقل این مقداراقبال درتماشاگران وجوانان ایجادکنیم که با سرازیرشدن به محیط های ورزشی خودرا ازمحیط های نا امن دور سازند زیرا که ورزش ما اساسا ماهیت وهویت مستقل ازسیاست نداردتا بگوییم که این مجموعه با دست یابی به این امتیازات درپی آن برمی آیدتا برای دفاع ازظرفیت های خوداقدام کند.
حتما خواهیدفرمودکه مفهوم ورزش سیاسی چیست ومگرچه اشکالی داردکه درورزش هم اهداف سیاسی دنبال گردد زیرا که ورزش یک رکن اجتماعی با کارکردهای ویژه است که اگردرعرصه سیاست هم بکاررودمی تواندتاثیرات جامعی در برداشته باشد؟
آری این ابهام وجودداردوعمومی هم می باشداما زمانی که ازورزش سیاسی نام برده می شود و آن را فاقدهویت مستقل می نامیم ازبرای آن است که هرکسی ازآن ابزاری می سازدتا مقاصدخاص فردی وگروهی را دنبال کندو یا حتی ابزاری می شودبرای آنکه به شکست ها وناکامی های سیاسی سرپوش بگذارد نه اینکه ابزاری می شودتا با معرفی مدیران خوب ودست آوردهای مناسب بیان داشته شودکه جریان متولی دستگاه ورزش دارای کارآمدی های قابل ملاحظه است ویا بازاری می شودبرای جذب اعتبارات فراوان ومصرف آنها درجمعی که دارای یک فکرو ایده خاص حتی غیر ورزشی می باشند مثلا همین فوتبال را که یکی ازغول های تنوره کش درجذب بودجه و مصرف اعتبارات فراوان درعرصه ملی می باشد وازقبل آن افراد زیادی که فقط سیاسی می باشندو حتی ازورزش هیچ اطلاعی ندارندنان می خورند ومی گردند اگردرنظرآوریدکدام تاثیراجتماعی را درجامعه ما اعمال نموده است به جزفرهنگ بددهنی،ارتشاء وفساداداری ومالی ودرهمین اواخرواردنمودن شعارها و ایده های تجزیه طلبانه ای که درهیچ جایی از فرهنگ وجامعه ما محلی ازرشدونمو نداشت به جز عرصه بی صاحب وبدون متولی ورزش
با این وضعیت آیا درعرصه ای که برای اهالی خودورزش جایی نباشد ویا اساسا پولی نباشدتا بوسیله آن کاروفعالیت صورت گیرد و یا حتی مالک وصاحب موقعیت شناخته نشودتا بجا آورده شودواحترام بیندآیا فکرمی کنیدکه انگیزه ای برای فعالیت باقی می ماند
دوستان این اهالی فوتبال نیستندکه انگیزه خود را برای فعالیت ازدست داده اند بلکه این دست های سیاسی صاحب سهم در بودجه واعتبارات ورزشی هستند که انگیزه ها را ازبین می برندتا درنبود اهالی جامعه ای که توقع دارند،مطالبه تولیدمی کنندو فریادازبی عدالتی ها واجحاف سر می کشند وبه نوعی این دست های پشت پرده را برملا وافشاء می نمایند بخورندوبخوابند و درنتیجه ده پانزده نفر را دورهم جمع کنندوتیم ملی بسازندوبا زور پول وامکانات درعرصه های ملی وجهانی مقام ومدال بیاورند تا بگویندکه ما ورزش داشته ایم 
رفتن تیم ملی فوتبال به جام جهانی وحتی قهرمانی آن دراین جام درجایی که مثلا دراستان زنجان فوتبالی به معنی ورزش زنده وفعالی وجودندارد اعتباری تلقی نمی گردد مگرآنکه درپشت این موقعیت اهداف دیگری دنبال گردد که هرچه باشد مطمئنا به فوتبال وانگیزه اهالی آن ارتباطی نخواهد داشت


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۱ ق.ظ
درشماره گذشته صحبت را به نهی ازمنکر و بحث جامعی درخصوص ظلم رساندیم و با این نتیجه که حکومت اموی تمام نظم مربوط به قرارگرفتن هرچیزی درجای خود را برهم زده بودوبه نوعی همه چیز را درخدمت خوددرآورده بود واجازه نمی داد تا منطق حق جاری گردد امام حسین (ع) بنا برشرع وظیفه داشت تا قیام نمایدوبا بازگرداندن اموربه جای خود به نوعی امورامت جدشان را اصلاح کند ودراین شماره سعی می نمایم تا با اشاره به دیگرمشخصه های سیاست نیکو عنوان بدارم که امویان چگونه با به انحراف کشاندن امور موجبات اختلال در شکل گیری حکومت الله در زمین را ایجادنموده بودندوامام حسین(ع) برخودوظیفه می دانستندکه درعرصه نهی ازمنکر با تاختن بدان خصوصیات حکومت را ازادامه کار ویرانگر بازداردواموررا اصلاح کند
2- سخت گیری بعدازرسیدن به قدرت.
رسم معمول درتمام دنیا این است که حکو مت جدیدبعدازتثبیت موقعیت خود برای آنکه وحدت کلمه را درجامعه جاری سازد تا درلوای آن همه بتوانندبا سهم گرفتن از داشته های جامعه ومشارکت درترسیم سرنوشت آن تمام تلاش خودرا کارگیرندتا اهداف موجوددرمنطق ایجادجامعه ای واحد سریعا محقق گردد اما حکومت های جائراینگونه نمی باشندزیرا که آنان آمده اندتا با هرچه تنگتر نمودن دایره حکومتیان امکانات وفرصت های موجود را تنها دربین خودتقسیم نمایندو ازاین روست که با راه انداختن فیلترهای متعدد تنها به کسانی امکان تحرک وفعالیت های مناسب برای برخورداری ازچرب وشیرین دنیا می دهندکه به تناسب قرابت سببی ونسبی ویا وفاداری به امیال و اهداف اختصاصی که حکومت دارد دراین دایره تنگ قرار گیرند وبه نوعی خودی محسوب شوند ودراین عرصه حکومت اموی الگوی بسیارزنده و تاریخی ازاین دست حکومت ها می باشد زیرا که ازیک سوی امویان خودرا عرب می دانستندو برای دیگر اقوامی که اسلام آورده بودنددر شکل گیری قدرت اجتماعی وداشته های دیگر آن سهمی قایل نبودند واین نه ازآن جهت بودکه آنها مثلا ازایرانی ویا اقوام دیگری که دارای تمدن وحکومت های بزرگی بودندبدشان می آمد زیرا که آنها دارای این مقداراطلاعات ازجهان نبودند که بدانندنبایدبه ایرانی مجال داد تا دوباره قد راست کندبلکه آنها صرفا خودرا صاحب اصلی حکومت اسلامی می دانستند 
ازسوی دیگرامویان دربین اعراب هم که درحکومت خودی محسوب می گردیدند خودرا دارای مرتبت ومقامی بالاترمی دانستند و برای قریش احترام وعزتی فراتر ازدیگراقوام وطوایف درنظرمی گرفتند وتازه درمیان قریش هم امویان را بالاترازدیگران معین می ساختند واین چون با دشمنی تاریخی با هاشمیان و اقتداری که محمد(ص) و علی بن ابی طالب(ع) برای هاشمیان ایجاد کرده بودند همراهی می شدعداوتی را ایجادمی نمودکه منجربه انتقام کشی از مردم اقوام مختلف مخصوصا هاشمیان قریش ویاران صدیق علی (ع)می شد به نحوی که بعد از شهادت امام علی|(ع) وتا حدودی شکست امام حسن در تهیه نیرو و سپاه که منتهی به قبضه کامل قدرت توسط امویان گردید انتقام کشی ازمردم شدت یافت تا اینکه در اواسط دوره قدرت معاویه توهین به خاندان علی(ع) وشخص ایشان که به نوعی خاندان پیامبر(ص) محسوب می گردیدعمومی شد.
ازسوی دیگر شدت یابی خشونت علیه مخالفان تنها به صورت قهرآمیز ویا نظامی شکل نمی گرفت زیرا که با ادامه کارامویان وتسلط بیش ازپیش نزدیکان این طایفه به امکانات عمومی ومصادراقتصادی آنها دراصل این مردم بودندکه درتنگنا قرارمی گرفتندو اذیت می شدند زیرا که امویان همه منابع را درانحصارخود گرفته وبا باز گذاشتن دست عوامل خوددرسراسرامپراطوری عظیم اسلامی درمصادره مطلوب فرصت ها و امکانات به جای آنکه نان درسفره مردم بگذارندآنها را به هرنحو که شده درعذاب فرومی بردند 
مسلم بودکه با خودی وغیرخودی نمودن مردم که امت اسلامی خوانده شده وبندگان خدا تلقی می شدند محرومیت واستضعاف عمومی شده وتنها بخشی ازآنانی که خودی خوانده می شدندمی توانستند موردمرحمت امویان قرارگیرند ویا حتی آنانی که غیرخودی خوانده می شدند تحت فشار اقتصادی وفرصت های شغلی قرارمی گرفتندواین تحملش برای امام حسین(ع) سخت می نمودزیرا که دراسلامی که جدش رسالت انتقال آن را بر عهده داشت نه تنها بین مسلمانان بلکه بین مسلمانان واهل کتاب وحتی آنانی که دینی نداشتندو لی زیربلیط حکومت اسلامی قرارمی گرفتند مساوات جاری بود 
3- تندخویی
خصوصیت واضح وروشن مستبد برای اینکه بتواندقدرت مطلقه خودرا برتمام جوانب جغرافیایی و عناصراجتماعی تحت بلیط خود مستولی سازدتندخویی می باشد زیرا که برقراری رعب و وحشت ابزاری سریع التاثیرمی باشدکه می تواندبا به سکوت کشاندن مطالبات وخواست های به حق مردم این امکان را به قدرت مداربدهدکه مناسبات موردنظرخودرا درمتن فعالیت های اجتماعی وحتی ساختارتعلیمی وتربیتی نهادینه نماید ودراین رابطه امویان ازیدطولا وبیضایی دراین زمینه برخورداربودند زیرا که با داشتن قدرت مالی بیش ازحدکه از گسترش جغرافیای سیاسی امپراطوری اسلامی به دست آمده بود روسای قبایل و رهبران جامعه اسلامی را خریداری نموده وبا استفاده ازاهرم قدرت سرکوب عوام الناس را به قبول سرنوشتی که برآنها حاکم گردیده بودراضی می نمودند این خاندان ازبدووروددرکار دست بازی درخونریزی داشتند وبنا به آیات صریحی ازقرآن که ریخته شدن خون واجباردردین را نفی می نمایدوحتی مکروه می داند امام حسین(ع) وظیفه خودمی دانست که برای برداشتن احاطه خصلت غالب تند خویی وشدت عمل درمقابل مردم از سوی حکومت اموی دست به قیام بزند ویا به عبارتی امام (س)وظیفه خودمی دانست که برای مخالفت با شدت عمل حکومت با مردم به نهی ازمنکربپردازد که مشخص بودحکومت به خاطر نهادینه شدن خلصت تندخویی وشدت عمل درنهاد حکومتی خویش نمی توانست این اقدام را ازسوی آن امام همام(س) تحمل نماید وبا شدت عمل بدان پاسخ می داد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۲۴ ب.ظ
دردو بخش پیشین مطلب ضمن اشاره به شرایط امروزین جامعه که درآن قدرت مدیریت اجرایی تا حدودی دردست اصلاح طلبان است ونیازبه این هست که برای جلوگیری ازانحرافات ،کندو یا تند روی ودرنهایت فراموش نمودن اصول که ازجمله تهدیدهای جریان اصلاح طلبی می باشد انتقاد را با انتقادازخودو جریانی که منتسب به آن هستیم استمرار دهیم ویا با افزودن و شفاف سازی مطالبات درزمانی که می شودحرف زدویا مسئولان تا حدودی تاب شنیدن دارند به حاکمیت باوراندکه واقعیت ها وخواست عقلانی مردم چیست بحث را به نگاه ایدئولوژیک به حوزه اصلاح طلبی کشاندیم وبا اشاره به نمونه های قرآنی عنوان داشتم که پیامبران الهی هم برای اصلاح درکارامتشان مبعوث گردیده اند و همچنین گفتم که اصلاحات دردو عرصه اتفاق می افتد که اولین آن اصلاحات خاص ميان دو فرد مانند:فَأَصْلِحُواْ بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ; ميان برادرانتان سازش دهيد.و دومین آن
اصلاحات عام و فراگير اجتماعى: إِنْ أُرِيدُ إِلاَّ الاِْصْلَـحَ; من قصدى جز اصلاح ندارم 
اما دراین بخش می خواهم با وروددرعرصه معنا ویا تعریفی که ازواژه اصلاخات به عمل می آید به تفاوت های موجود بین انقلاب و اصلاحات بپردازم ودرپایان این بخش به این سئوال پاسخ دهم که اصلاح طلبان تعهدبه اصلاحات را با چه ابزارهایی به انجام می رسانند 
ازآنجا که مقوله اصلاح طلبی درهمه نقاط دنیا وجود دارد ودرغرب احزابی با عناوینی چون سیوسیال دمکرات درپی اصلاح درساختارهای محافظه کارانه سیستم های حکومتی می باشند اصلاح طلبی تحت تاثیردیدگاه چنین احزابی قرارگرفته ومفاهیمی متفاوت ترازآنچه که ما ازآن وتحت عنوان اصلاحات واصلاح طلبی مستفادمی نماییم ازآن به چشم می آیداما به اجمال می توان گفت که اصلاحات وا صلاح طلبی واژه محترمی درنزد اهل معرفت می باشد زیرا که با راه انداختن فرایندهای اصلاح طلبی که می تواندتغییرات بنیادینی را متوجه کل ساختاراجتماعی بنماید و سرعت وگستره تحول خواهی را معادل با تمامیت جامعه نمایدمی توان ازتحمیل هزینه های انقلاب های خونین و پرهزینه به جامعه جلوگیری نمود.
در ادبیات علمی و سیاسی امروز اصلاحات معادل Reform و در مقابل انقلاب Revolo ution به کار می رود ویا به عبارتی می توان گفت که یک اصلاح طلب چندان با تغییرساختارهای بنیادین ویا اصول حاکمیتی کاری نداردوعمده تلاش خودرا بکارمی گیرد تا با تغییرات در حوزه های فهمی ومدیریتی منافع ومصالح به نوعی توزیع فرصت ها ومنابع را عمومی نماید تا با کاسته شدن ازاختلافات طبقاتی وعادلانه نمودن سهم برخورداری عمومی ازمنابع وفرصت های به نوعی اصل افزایش مشارکت عمومی درتصمیم سازی ها وتصمیم گیری ها را افزایش دهد تا بلکه با استفاهده ازاین روش راه شناسایی تمام ظرفیت ها واستعدادها شناسایی و هموارگردد
اما درتفاوت های موجود میان انقلابی گری و اصلاح طلبی می توان گفت که در فرهنگ اختصاصی علوم سیاسی انقلاب خواهی به هر نوع اندیشه و نظریه ای که خواهان تغییر اساسی و بنیادی در وضع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و یا فرهنگی جامعه باشد، گفته می شود که روش های تحقق آن به قهروجبر
خواهد بود ویا به عبارتی فردوجریان انقلابی کاری با این نداردکه فروریختن ساختارموجودسیاسی چه مقدارهزینه برای مملکت ومردم دارد بلکه او با تاسی به این نکته که تحقق هرخواستی هزینه هایی را الزامی می دارد وبرای تغییربنیادین هم باید هزینه هایی ازجان ومال داد تلاش می کندکه با استفاده ازقوه قهریه تغییرات بنیادین را محقق گرداند.
اما در باور اصلاح طلبی تکیه اصلاح طلب و گرانیگاه جریان اصلاح طلبی بر باور به این نکته استوارمی گردد که می توان دگرگونی و تغییر در زندگی اجتماعی، سیاسی و یا اقتصادی را از طریق انجام اصلاحات و نه انقلاب و با بهره گیری از روش های مسالمت آمیز و ملایم رقم زد.
بنابراین، اصلاحات به این معنی از نظر اهداف، شیوه ها و ابزار در مقابل انقلاب است ویا یک اصلاح طلب با بهره بردن ازتمام ابزارهای دراختیار تلاش می نماید که جریان های اجتماعی را ازبرخوردقهرآمیزدوردارد واصلاح اموررا با تغییردرمناسبات ،ارائه الگوهای درست و پی اندازی چالش های فرهنگی ودیدگاهی به انجام رساند. 
اما درخصوص ابزارهای مورد استفاده اصلاح طلبان برای محقق ساختن اصلاحات می توان عنوان نمودکه ازآنجا که اصلاحات در برابر افساد (تخريب ) انحراف و كج روي قرار دارد براي اصلاح ویا محو آثارافسادوانحراف دست یابی به عوامل وبنیان هایی ضروری به نظر می رسد که عبارتند از
1- فهم دقيق از انحراف و چگونگي برخورد باآن 
2- تعیین معيار و ارزش های محوری 
3- انتخاب بهترین ومناسبترین ابزار برای اصلاحات
اما ازآنجا که اساس كار در امر اصلاح طلبي ريشه هاي فكري و باورهاي اعتقادي است ، لذااصلاح طلبي در هر جامعه اي می تواندمعادل با تلاش برای منزه نمودن باورو عقیده مردم از قرائت های خاص و رسوبات فکری انحرافی ازآنها باشد و یا به عبارتی اصلاح طلب مدرس و معلم اخلاق وبازگشت به اصول ناب و اساسی ازاعتقادات وباورهای دینی و ملی مردم می باشدزیرا که با تحقق چنین اقدام وآرمانی به راحتی می توان تحولی پایدار ومتکی به حمایت عمومی را ایجادکردوبا مدیریت آن تحولات وتغییرات جامعی را درکلیت ساختاراجتماعی نهادینه نمود.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۳ ق.ظ
اگردوستان اندک ره توشه ای ازمطالب گذشته بهمراه داشته باشند خاطرشان مستحضراست که دربخشی ازآنها بیان داشتم که امروزه کارتولید دانش و یا حتی توزیع ره یافت های مطالعه وتحقیق بنیان موسسات ازعهده دولت خارج گردیده وبا جایگاهی شدن دانش وتاثیرآن بر زندگی انسان تولیدوتوزیع آن یکی ازفعالیت های مهم وپردرآمدشناخته شده و افراد وموسسات مختلفی کار تولیدوتوزیع آگاهی های موردنیازمردم را با استفاده ازسرمایه های خصوصی برعهده گرفته اندکه یکی ازاین موسسات با اهداف چندمنظوره مطبوعات می باشدوهمچنین عنوان شدکه درمناطق دورازمرکز کشورو فراموش شده دراستانها مطبوعات محلی با عنایت به موقعیت ومحبوبیتی که می توانند درنزدمردم داشته باشند دراین عرصه دارای ظرفیت ها و تاثیراتی هستند که متاسفانه کمتر مورداستفاده قرارمی گیرندو یا اساسا فعالیت ها درآن مسیر قرارداده می شوند.
درچرایی این مشکل عنوان شدکه تولیدوتوزیع دانش وآگاهی که بتواند درشکل گیری مشارکت مهم تلقی گردد نیازمند مزین بودن فرد شاغل به این حرفه به دانش ومهارت موردنیاز می باشد که متاسفانه درنزد فعالان مطبوعات محلی این مهم کمترموردتوجه قرار می گیرد زیرا که با غلطیدن مطبوعات محلی به سمت وسوی نوشتن از منفعت و گراییدن به مصلحت نه تنها نوشتن محتاطانه و متملقانه یک ضرورت برای تولید درآمدبلکه یک مزیت وهنربرای نویسنده تلقی می شود زرا که می توانداو ومطبوعه محل کاراو را به خوان نعمت نزدیک گرداند 
اما موضوع دیگری که درنزد مطبوعات محلی مکتوم می ماند این نکته است که فعالان دراین عرصه توجه نمی کنند که آنها ابزاری جدی برای شکل گیری فرایندتصمیم سازی درست درسطح مناطق دورازمرکزو یا شهرستانی درقالب وقاموس استانی می باشند وازاین روی است که درمجموع چهارو یا پنج مطبوعه ای که درسطح شهرستان ابهر تولید وتوزیع می گردد مطلبی درخصوص برنامه ریزی و آینده نگری به چشم نمی آید درحالی که اگرفعالان این عرصه خودبه دانش و آگاهی لازمه ارائه تصویری روشن ازآرمان ها وایده آل ها مزین بودند ومی دانستندکه بدون واضح نمایی این آیتم های ضروری دربحث توسعه نمی توان به حرکت وتعالی امیدواربودآن گاه این عزیزان مطالبی را تهیه و تولیدمی کردند که درآنها یک تصویرروشنی از آینده دیده می شد ومردم دردرون آن تصویردنبال آموزه ها و یا مولفه هایی می گشتندکه با نهادینه شدنشان در ساختارشخصیتی و یا کنش فردی واجتماعی افرادآنها را به خواست های عالمانه هدایت ورهبری می ساخت .
برای نمونه اگراجازه بدهید به ارائه تصویری ازساختار مدیریتی کشوردرعرصه های اجرایی که به نوعی می توان آن را ساختارسیاسی مملکت نیز تلقی نمود اقدام می کنم تا به روشنی مشخص گردد که اگرمی گوییم مطبوعات محلی وفعالان قادر به کمک و یا رهبری جریانات اجتماعی و حتی کشش فردی برای مشارکت نمی باشند ازچه رویی است 
همانگونه که می دانید مردم با مشارکت درانتخابات فراگیرو ملی فردی را برای ریاست جمهوری انتخاب می نمایندوایشان با انتخاب افرادی به عنوان اعضای هیئت دولت تقویم مدیریتی چهارسال این کشوررا سروشکل می دهند تا بتوانند با بهرخورداری ازتصمیم سازی های درست که از طریق مراجعه به افکارعمومی شکل می گیردبهترین تصمیم ها را برای توزیع منابع و فرصت ها اتخاذنمایند.
تا بدینجای کارمشکل خاصی وجودندارد زیرا که افکارعمومی با انسجام درحمایت ازفردوجریانی خاص ریاست جمهورخودرا انتخاب می نماید اما موضوع ازآنجایی دارای مشکل می شود که دیگر نه ریاست جمهورخودرا موظف به مراجعه به افکارعمومی برای دریافت نیازمندی های واقعی مردم می یابد ونه افکارعمومی که ریاست جمهور را درخدمت خودنمی یابد با اعمال فشار برای وادار نمودن ریاست جمهوربرای شنیدن حرف ها وخواست های خود دوباره شکل منسجمی می یابد زیرا که رسانه که می بایدمحور اتفاق واتحاد افکارعمومی و انتقال خواست وانتظار آن باشدبه ابزاری برای گمراه نمودن وتحمیق افکارعمومی تبدیل می شود مثلا همین صدا وسیما که مهمترین ابزاررسانه ای درکشوراست درچه زمانی توانسته که به عنوان سخن گوی افکارعمومی و یا محور شکل گیری رونددرست تصمیم سازی به ابزاری برای انتقال روشن خواست ونیازمردم به مسئولان تبدیل گردد ودرراستای تحقق تعامل منسجم وهدفمند مردم ومسئولان عمل نماید. اما تا دلتان بخواهدبا تولیدرنگ وانگ برای بخشی ازافکارعمومی که بدلیل دراختیارنداشتن ابزار برای تعامل ویا متوجه نمودن مسئولان به خواست وانتظار به حق خود اقدام به فریادنموده است آنها را مسئله دار نموده است وهزینه هایی را برای جامعه ایجاد کرده است. اما تا دلتان بخواهدبا تولیدرنگ وانگ برای بخشی ازافکارعمومی که بدلیل دراختیارنداشتن ابزار برای تعامل ویا متوجه نمودن مسئولان به خواست وانتظار به حق اقدام به فریادنموده است آنها را مسئله دار نموده است وهزینه هایی را برای جامعه ایجاد کرده است.
مطبوعات محلی هم دریک اشل کوچکترهمین رفتاررا داشته اندزیرا که پس از شکل گیری مدیریت های اجرایی درسطح مناطق ودقیقا آنجا که مردم نیاز داشتندتا از طریق امکانات اطلاع رسانی بدانندکه مسئولان چه مقدار با خواست واراده آنها برای تغییرهمراهندو یا بتوانندبا انتقال خواست وعلاقه واقعی خود مسئولتان را دقیقا درراستای منافع ومصالح عمومی بگردانند مطبوعات محلی با نزدیک شدن به مسئولان وحلوا حلوا نمودن آنان که درنهایت به دادن چندآگهی وچرب چیلی نمودن سفره آنان ختم شده است همه چیز برهمان پاشنه ای چرخیده که قبلا درحال چرخیدن بود ویا به عبارتی پس ازکلی هزینه ازمنابع مادی وانسانی و اتلاف درفرصت هایی که می شداز طریق آنها تغییرات عمیقی را برنامه ریزی نمود کاربه همان روال سابق بازگشته است.
برای نمونه همین یک سال پیش که زمزمه انتخابات شوراهای شهر وروستا راه افتاد ومردم به جان آمده ازاقدامات خودسرانه ومنفعت جویانه شوراهای گذشته امیدواربه انتخاب اعضای جدیدی برای شورا شدندوالحق هم به هیچ یک ازاعضاء گذشته رای آری ندادند وشورای جدیدی انتخاب شد کدام مطبوعه درابهر با اقدامی عالمانه به آسیب شناسی اقدامات شورای گذشته اقدام نمود تا شوراییان جدیدبدانندکه اگرمردم با پشت نمودن به اعضای گذشته اقبال خودرا متوجه آنها نموده اند دراصل با این تغییر بدنبال چه بوده اند ویا چه خواست وانتظاری نداشته اند؟
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۳ ق.ظ
چو رنج برنتوانی گرفتن از رنجور
قدم ز رفتن و پرسیدنش دریغ مدار
هزار شربت شیرین و میوهٔ مشموم
چنان مفید نباشد که بوی صحبت یار
......................................................
دستگیری و حمایت تنها به این نیست که مال ومنالی داشته باشی وبوقت تنگ دستی دراختیار آنکه نیازمنداست قراردهی و یا دارو ودرمانی برای آنکه بیماری ورنجی براو واردگردیده تهیه نمایی بلکه زبان شیرین و دلجویی نیز اسبابی برای تلطیف خاطر وحمایت معنوی ازاین و آن است که ما کمتربدان دست می یازیم و به این گفته اکتفاء می کنیم ویا درپشت این گفته سنگرمی گیریم که تحمل دردبرای آنکه رنجوراست کافیست و با رفتن و درد ودل نمودن دردی ازاوکم نمی شود درحالی که با همان محبت خشک وخالی ویک احوالپرسی ازسر محبت می توان آنکه را که چشم به همراهی دارددلگرم به ادامه مبارزه با رنج ودردنمودزیرا که او با دیدن دوستانی که هنوزفراموشش نموده اند به این درک می رسد که می تواند خودرا باز زایی وبازتوانی کندو با بازگشت به جامعه دوباره همراهی ویاری دوستان را با خودداشته باشد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵۲ ب.ظ
یک تشکرجانانه ازشهرداری ابهر
در بارندگی های اخیر شهرداری ابهرنشان داد که برای مدیریت بحران وارائه خدمات سریع به مردم ازتوان بالایی برخورداراست به این خاطر برخودم (که تجربه های تلخ بارندگی های سالیان گذشته و گرفتاری شدید مردم وبی توجهی شهرداری هنوز بردلم سنگینی می کند) وظیفه می دانم که ازپرسنل زحمت کش شهرداری،شهردارابهر و اعضای مصمم شورای شهر که توانستنددراین بارندگی های کارنامه روشنی ازخودبرجای گذارند وخدمات خوبی به مردم بدهند تشکرکنم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۳۵ ب.ظ
بی گمان مجلس عصاره فضایل ملت است ونمی توان نماینده ای را که برگزیده مردم یک منطقه می باشد به خاطرنوع خدماتی که به مردم ارائه می دهدو یا فعالیتی که درراستای منافع آن منطقه که او منتخب آن است به انجام می رساند مقصر شناخت ویا مواخذه نمودزیرا که اورا مردمی انتخاب نموده اندکه حتما توانایی هایی را دراو می شناخته اندویا مطالبات و انتظاراتشان همان است که او درپی تحقق آنها است
حرف را بدرازا نکشانم که به روایتی آورده اندکه زبان دردهان پاسبان سراست وبه این نکته بپردازم که در روزنامه زنگان که خودرا زوزنامه ای ارزشی تبلیغ می کند(نپرسیده که این چیست که منتشرمی سازدوبابت پولی که دریافت می داردچه کمکی به شکل گیری فرایندهای فرهنگی ورفتاری دراستان می کند) رپرتاژ آگهی چهارصفحه ای از نمایندگان استان درمجلس به چاپ رسیده بود که درغوغای اعتراض نمایندگان به سهم استان ها درلایحه بودجه و یا گزارش نمایندگان مناطق مختلف ازعملکردهای خودبه مردم جای بسی تعجب وتاسف داشت ازاین روی که درمجموعه این چهارصفحه که به طورمتوسط از هر نماینده سه اظهارنظررا دربر داشت این عزیزان کلمه ای مرتبط با مسائل ومشکلات مردم زنجان مطرح نساخته بودند و با عنایت به انعکاس وسیع مواضع مجلس و مسئولان ارشدنظام درخصوص مواردمطروحه ازسوی نمایندگان معلوم نمی شدکه تهیه این ویژه نامه اساسا با چه هدفی صورت گرفته است 
حال اگر نگارنده با کنارگذاردن سخنان نمایندگان سایرمناطق استان تنها به سخنان نماینده مردم ابهر که به نوعی ایشان وکیل من هم محسوب می گردد بپردازم وبا اشاره به این نکته که چشممان به جمال یارروشن شد بپرسم که جناب نماینده اظهارنظرهای شما آنهم دراین زمان که حدود چهارماه ازآغازبکار رسمی دولت می گذردو یا موافقت نامه ایران و5+1 به نوعی دچاراما واگرشده است ویا نقش تبلیغات در اقتصاد چه تاثیری می توانددرنوع نگاه ودریافت مردم ازفعالیت های نمایندگی شما داشته باشد؟
برادرعزیز شما الان حدود دوسال است که کارنمایندگی مردم شهرستان های ابهروخرمدره را بردوش دارید وبر این اساس که ازهرفرصتی می بایدبرای اطلاع رسانی به مردمی که چشم امیدخودرا به شما دوخته انداستفاده کنید تا بگوییدکه برایشان چه کارکرده اید چرا نمی فرمایید که برای گرفتن سهمی متناسب با برطرف نمودن محرومیت ها وفقر روبه گسترش درشهرستان ابهرچه برنامه ها و اقداماتی را مطمع نظر دارید ویا اینکه چگونه می توان برای توسعه شهرستان ازپتانسیل ها وظرفیت های موجوددرایجادارتباط با دولت واستانداری استفاده نمود.
دوست عزیزم اخیرا معاونت های استانداری استان انتخاب شد ومعرفی گردیدآیا می دانیددرطول هشت سال دولت آقای خاتمی ودرطول مدیریت معاونت عمرانی آقای رحمان زاده که امروزهم به عنوان معاون عمرانی استانداری انتخاب ومعرفی شده است تمام بودجه استان تنها درزنجان مصرف شده است و با ترکیب فعلی استانداری ومعاونت های مختلف آن این احتمال قریب به یقین است که روال کاردر دوران رحمان زاده وچهارسال دوم دولت خاتمی تکرارگردد وتمام بودجه واعتبارات استانی درشهرزنجان جذب گردد
آقای نماینده آیا می دانیدکه قرار است فرماندارابهرهم اززنجان انتخاب شودوبه این شهرستان گسیل گردد آیا شما نمی توانیدبه عنوان نماینده قشرتحصیل کرده شهرستان وزیرکشوررا زیر فشارو سئوال قراربدهیدکه چرا توجهی به نیروهای تحصیل کرده شهرستان ها نمی کنند 
جناب نماینده من نمی گویم که مدیران کل را ازبچه های ابهرانتخاب کنند چون می دانم نمی کننداماآیا شایسته نیست که حداقل جوانان ابهرهم به محافل ومجامعی که کارانتخاب وانتصاب را دارند دعوت شوندوازآنها هم رزومه کاری دریافت دارند تا ما هم حداقل دچار مشتبه شدن امرگردیم که دراستان برای ما هم حساب خاصی بازنموده اند 
جناب نماینده بیکاری،فقر،پایین بودن سطح تعاملات فرهنگی،بی توجهی مسئولان به خواست واقعی مردم،فقدان جریان مطالعه وتحقیق،کشاورزی سنتی،کارخانه های درحال ورشکستگی و بی توجه به ضرورت رقابت با سایرمناطق کشور دردهایی می باشد که شما بایدبدانها بپردازیدو برای دلگرم نمودن مردم به آینده گزارشی ازفعالیت های خوددر این زمینه ها ارائه دهید براستی چرا به جای پرداختن به چنین مواردی موضوع بی ربطی تحت عنوان تبلیغات وتاثیرآن دراقتصاد را که موضوعی کاملا تخصصی ومربوط به شرایطیست که اقتصادی وجوددارد را برای صحبت با مردم انتخاب نموده اید 
برادرمن گویا شما در سخنانی درفرمانداری ابهر عنوان نموده ایدکه من درجلساتی که ازآنها بوی سیاست بیاید شرکت نمی کنم ویا راضی نمی شوم که مبلغی ازاعتبارات دیگرمناطق درابهرجذب شود آیا می دانیدکه با این طرز تفکرنبایدواردحوزه های اجرایی می شدید زیرا که دراین حوزه ها تمام همت صرف کارو فعالیت سیاسی می شودو جلسه ای را نمی توان یافت که درآن حتی سیاست درمفهوم رندی و زیرکی بکاربیاید ویا درهمین زنجان عمده بودجه واعتبارات صرف مرکزاستان می شودوسایرمناطق وشهرستان ها با محرومیت وفقرشدید دست بگریبانند باورندارید به سرانه زنجانی ها درورزش،بهداشت ودرمان،کتابخانه،سالن ها ومراکزفرهنگی،مراکزآموزشی وحتی سرانه زیر ساخت های شهری مراجعه نماییدتا ببینیدکه آیا تنها با اعتبار زنجان می شدهمه این کارها را کرد پس اگر راضی نمی شوید که اعتبارات جای دیگری درابهرمصرف گردد همانگونه راضی هم نشویدکه اعتبارات ابهردرجای دیگری مصرف شودکه خواهد شد
به اجمال آنکه چشممانمان به جمال یارروشن شد اما حیف که دلمان به اخباری خوش وحرف هایی دلگرم کننده قرص ومحکم نگردیدزیرا که حرف های مزبوراساسا ربطی به استان ویا حوزه وظایف نمایندگان نداشت شایدهم داشته ومن نمی دانم وشعورم نمی رسد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۳ ق.ظ
ویژگی های شهروند خوب
در تمام مباحثی که تحت عنوان شهر خوب مطرح می شودمنظور شهر آرمانی و مبتنی برآداب واخلاق اسلامی می باشد وبالتبع آن شهروند خوب هم به نوعی شهروند معتقد به مبانی نگرشی اسلام خواهدبودکه برای معرفی شهروندخوب نیازبه این هست که به اصول و مبانی نگرشی اسلام مراجعه نماییم تا با استفاده از آنها یک تعریف روشن از شهروند خوب ارائه بدهیم لازم به توضیح اینکه هر مشخصه وویژگی موجوددر شهروندخوب می تواندمشخصه ای از شهرخوب تلقی گردد زیرا که انسان درعمل آنچه را به عنوان ممیزه اخلاقی و رفتاری خود بر می گزیند که آن را در محل زندگی خودفراگرفته باشد و یا آموزه هایی را به عنوان مولفه شخصیتی و هویتی خودانتخاب می نماید که آنها در متن فرایند تعلیمی وتربیتی یاد گرفته و به مهارت تبدیل نموده باشد براین اساس می توان مشخصات یک شهروند خوب را در فهرست زیر دسته بندی نمود.
الف- شهروندخوب همه چیز را امانتی می داند که مراقبت واعتلای آن وظیفه اوست.
شهروند خوب با یاد آوری آنچه که بر سر والدین و یا اقربای او آمده یادمی گیرد که او هم به همان راهی خواهدرفت که گذشتگانش رفته اند از این جهت داشته های خود را وسیله ای برای امرار حیاتی خود می شناسد و با ابداع واختراع دنبال منابعی می رود که برای آیندگان مناسب خواهد بود.پس شهرخوب تلاش می کند تا با فراهم آوردن امکانات مناسب برای زندگی نسل حاضر به نحوی که با آن به امنیت و آرامش برسند راه تامین منابع از طریق کشف و ابداع را با حمایت هایی که عرضه می دارد باز می کند
ب- شهروند خوب قدرت را وسیله ای برای تسهیل فعالیت از طریق نظم بخشی به امور می داند.
انسان تمرکز عمومی در اهداف از طریق دریافت دلایل نیازرا به قدرتی تبدیل می کند که اعمال آن می تواند همه ی انرژی و امکانات را به سمت تولید موقعیت های جدید هدایت نماید ویا با استفاده از جمع شدن تمام انتظارات و تلاش برای تحقق آنها می کوشد که با حداقل منابع وفرصت ها امکاناتی را تولید کند که باعث پیشرفت و توسعه گرددوشهروند خوب با توجه به دانش ومهارتی که بدست آورده دراین پروسه مشارکت می کند تا ضمن مراقبت از امکانات راهی برای رفاه خود پیدا کند ویا به رفاه دیگران کمک نماید.
ج- شهروند خوب ضمن استیلای به نفس خویش وظیفه نظارت براعمال دیگران را به انجام می رساند.
زمانی که همه ما برای هم و با هم زندگی می کنیم لازم می شودکه در فکرهم با مشورت مشارکت داشته باشیم و با نظارت براعمال هم انحراف از اصول را به حداقل برسانیم براین اساس شهروند خوب با قبول واقعیت وابسته بودن او وزندگیش به دیگران وفعالیت های آنان و متقابلا ارتباط زندگی دیگران با روش هایی که اودر انجام امورش انتخاب می نماید این وظیفه را می یابد که بر فعالیت دیگران نظارت داشته باشد و به دیگران این حق را می دهد که نوع زندگی و فعالیت اورا زیر نظارت ونقد بگیرند و شهر خوب با امکاناتی عملیاتی شدن این قاعده را تسهیل می کند.
د- شهروند خوب یادگرفتن را وظیفه ای برای خود می داندویاد دادن آنچه را که فراگرفته الزامی برای خودمی شناسد.
واقعیت مهم ودرد ناکی که گرفتارش هستیم و باعث می شودتا به گرفتاری سال به سال دریغ از پلرسال برسیم این است که نمی خواهیم باور کنیم که تعلیم وتعلم واجب می باشد واگرهم بخواهیم کمی خودرا آلا مد و مترقی فرض کنیم می گوییم که خودبه مدرسه ودانشگاه رفته ایم و یا فرزندانمان را وادار به یاد گرفتن ساخته ایم در حالی که یادگرفتن تنها به این نیست که بخواهیم روند رسمی آموزش را طی کنیم بلکه یادگرفتن اصلی می باشد که باید با نگاه کردن وعبرت گرفتن آنهم در تمام مراحل زندگی و در همه احوال فردی و اجتماعی به انجام می رسد .
ه- شهروند خوب تا چیزی را واقعیت یافت برای تحققش پای پس نمی کشد.
اگرزندگی را مفهومی کیفی بدانیم محدوده آن عقیده مشخص می دارد وآنجا که فردی نتواند معیار های موردتاکید در عقیده خویش را بر فعالیت های فردی و اجتماعی حاکمیت بخشدمی توان گفت که او موجودی زنده است ولی زندگی انسانی نداردپس شهروند خوب خود را ملزم به آن می داندکه ابتدا واقعیت های را به عنوان مولفه های ساختاری حیات فردی و اجتماعی خود انتخاب نماید و آنگاه با تمام تلاش برای تحقق آنها به پا ایستدوشهر خوب موظف است که خودرا منطبق برواقعیت هایی بنماید که به زندگی اعضاء خودوجهه انسانی می دهد.
و- شهروند خوب می داندکه ظرفیت هایی والایی دارد که باید شناخته شوندوپرورش یابند.
انسان زمانی که از طریق جمع آوری تجارب خویش،استفاده از تجارب دیگران ودر نهایت قدرت خلاقه ابداع و کشف می فهمدکه می تواند تغییر های موردنیازرا در خودوجامعه بدهد عملا به این درک می رسد که ماندن وبه آنچه که هست و دارد دل بستن از مشخصه های انسانی نیست پس تلاش می کندکه خودو دیگران را با افقی به نام آینده وتلاش برای ساختن آن آشنا سازد از این روی در شهر خوب باید امکانات و فرصت های کشف استعداد فراهم آید تا شهروندان آن بتوانند هرروزخود را با تغییری آغاز بنمایند.
ز- شهروند خوب می داند که دربرابرهر آنچه که به او وجامعه اش مربوط است مسئول است.
هیچ چیزی وهیچ کسی نمی تواندمانع ازپیدایش و اثر بخشی حس مسئولیت درانسان بشود زیرا که او از قدرتی به نام تمیزبین بد وخوب و خیر وشر برخوردار است ولی می توان با بهبود اثر گذاری این حس ارتباط انسان با محیط پیرامون را بهبود بخشیدپس شهروند خوب که حس تمیز قابل توجهی دارد بایدازاین حس برای داشتن ارتباطی موثربا محیط پیرامون و افراد حاضر در آن استفادده نماید و شهرخوب موظف است که این امر را تسهیل بخشد فردی که نتوانددر رابطه با بد و خوب جامعه حس مسئولیت را حاکم سازد در اصل نمی تواندبوظایف انسانی خودعمل کند.
ح- شهروند خوب مختار است و این اختیار الزاما اورا آزاد از قید و بندمی سازد.
شهروندخوب درتمام مراحل زندگی خودرا با یک الزام بزرگ روبرو می بیند که آن همانا انتخاب خوب و اصلح می باشد به نحوی که اگر دراین کار توفیق یابدمی توان گفت که ساختن جامعه ای عاری از تمام صور کریه آسان خواهد بود و اگر تحقق نیابد و یا انسان از آزادی کامل دراین موضوع برخوردار نباشد جامعه شکل مغشوشی به خودمی گیردکه نمی شودبه آن ناماجتماع انسانی گذارد اما بایدبه خاطرداشت که آزادی انتخاب ارزانی کسانی می باشدکه دارای قدرت تمیز می باشندو یا ازآزادی نفسانی لازم برخوردار می باشند.
به اجمال آنکه شهر وشهروندموجودات با پیوندهای ارگانیک می باشند که برای تعالی به همدیگرنیاز مندمی باشند و اگراین نیاز متقابل در ظرف زمانی خاص خود تامین گردندمی توان امیدوار به پیدایش شهروندخوب و شهر ایده ال شد اما اگر محقق نگردد که متاسفانه تا کنون نشده و اگر هم تلاشی دراین زمینه صورت گرفته به نتایج ریز یا نسبی منجر شده زندگی به میدان جنگی تبدیل می شود که هر دوسوی آن بازنده خواهندبود شهر منابع خود را ازدست می دهد وشهروند عمر را فدای چیزی می کندکه نمی تواندبه چیزی شباهت داشته باشد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۲ ق.ظ
شهر خوب ومختصات آن 
یادم می آید که در مطلبی با عنوان شهر خوب چگونه شهری است به این نکته پرداختم که شهر خوب برای شهروندش امنیت،اعتماد و آرامش ایجادمی کند و متاسفانه تا به امروز فرصت مجددی فراهم نیامد تا با پردازش دقیق این سه مولفه بگویم که چگونه می توان اعتماد،امنیت و آرامش در مردم ایجادنمود و یا وجود این سه مولفه در ساختار یک شهر چگونه به خوب بودن آن شهر منتهی می گردد اما امروزکه موقعیت چنین پردازشی فراهم آمده است نیاز به این است که ابتدا تعریف و تفسیر روشنی از امنیت،اعتماد وآرامش ارائه شود تا مشخص گردد که متولیان امور شهری از چه طروقی می توانند و یا باید در پی برقراری امنیت،اعتماد و آرامش در شهروند باشند؟
امنیت در لغت نامه دهخدا بی خوفی،امن وبی بیمی ودر فرهنگ نامه معین ایمنی ،جای امن و درامان بودن معنی شده است واگر شهر را محلی محسوب داریم که به شهروندان خود امنیت می دهد می توان گفت که شهر موظف است تا با امنیت دادن که در لغت نامه تحت عنوان راحت و آسوده و بی بیم گردانیدن است شهروند خودرا برای ادامه زندگی امیدوار سازد.با این حساب شهرخوب شهری است که می کوشد تا با برطرف نمودن ترس شهروندان خود را به آزادی برساندزیرا که در تعریف آزادای آن را گذر و بی اعتنا شدن نسبت به ترس می انگارند که از بدست آوردن آگاهی از مجهولات بدست می آید پس تا بدینجای کار مشخص شد که شهر خوب با تامین امنیت آزادی را به شهروندان خود هدیه می نماید که در باب هریک از آنها در ادامه بحث صحبت های مطولی ارائه خواهد شد.
اعتماد در فرهنگ نامه معین تکیه کردن . برگزیدن . کاری را به کسی واگذاشتن . اطمینان ودر لعت نامه دهخدا اعتماد به مفهوم بشب سیر کردن گرفتن ،بشب بر مرکب سیر سوار شدن آمده است که اگر با تعمیم این مختصات بخواهیم شهر خوب را تعیین محدوده و تفسیر ویژگی کنیم متوجه خواهیم شد که در چنین مکانی شهروند با اطمینان یافتن به فرصتی که برای او مقرر شده و امکاناتی که می تواند از آنها برخودار شود می تواند برای خود برنامه زمان بندی شده داشته باشد و ازتمام ظرفیت و توان خود برای تحول و تغییری که می تواند مناسب شان او و منزلت شهر باشد به فعالیت بپردازد زیرا می داند که هیچ موجودیتی قادر نخواهد بود که او را از داشتن فرصت و امکانات دراختیار و یا حتی مورد نیاز محروم گرداندو یا با ایجاد محدودیت مانع از آن شود که او نتواند از ظرفیت های خود برای ایجاد آنچه که برای او موقعیتی آرمانی و یا حداقل مطلوب شناخته می شود استفاده نماید.
آرامش در لعت نامه دهخدا به آرامیدن،سکون ودر فرهنگ نامه معین آرامیدن . وقار، سنگینی . خواب کوتاه و سبک . فراغت ، آسایش . صلح وآشتی و سکون معنی شده است که اگر قرار بر این گذارده شود که این معیار ها و یا متغییر های رفتاری را در قالب و قاعده شهرمورد بررسی و ارزیابی قرار دهیم می توان گفت که در شهر خوب شهروند پس از تمام تلاش و تکاپویی که برای تامین نیاز مندی ها و رفع کمبود ها دارد و یا فعالیت هایی که برای بجا آوردن مسئولیت ها و رسالت خود به انجام می رساند فرصتی می یابد و یا شهر خوب برایش فرصتی را فراهم می کندکه به تعطیلات برود و یا با غنودن در سایه دست آورد های خود لذتی را از زندگی ببرد که در آرزو وانتظار آن بوده است .
خوب با این تفاسیر موجز مشخص شد که شهرخوب تنها با فراهم آوردن شرایطی که در آن شهر وندان خود را بدور از خطر جهل ،خیانت و برهم خوردن آرامش بیابندبوجود می آید و در شهری که مردم مخاطراتی را از جانب جهل،خیانت و در نهایت عوامل بر هم زننده آرامش متوجه خود ببینند مسلم است که آن شهر را مناسب برای خود نمی یابندو ازبودن در آن لذت نمی برندویا نمی توانند هنگام نام بردن از آن عنوان و یا صفت خوب را بدان اطلاق کنند.
از سوی دیگر بایدبه خاطر داشت که چون شهرخوب خود به خود بوجود نمی آید و یا ابتدا به ساکن شهری وجود ندارد که ممیزه خوب بودن را با خود داشته باشد وباید شهروندان خوبی برای برپا داشتن چنین شهری اقدام نمایند این شهروندان هم نیازبه این دارند که ممیزاتی را درخود تامین کنند تا با اتکاء به آنها بتوان شهر خوب را ایجاد نمود که بر مبنای مختصات شهر خوب می توان گفت که شهروند خوب باید 
الف- بداند که به امنیت نیاز مند است وبرای تولید آن تلاش نماید.
ب- بداند که نباید به کسی خیانت کند و یا امانت خود را به خائن نسپارد.
ج- بداند که همه چیززندگی کار و کار وکار نیست بلکه او به استراحت و آرامشی نیاز مند است که بایدتامین گردد.
تا با این درک و تلاش برای دست یابی به آنها درعمل بنیاد شهری را بگذارد که با تشکیل آن نهاد هایی برای برقراری امنیت،اعتماد و آرامش بنیاد گذاری گردد زیرا تا شهروند معتقد و علاقه مند به مشارکت در شکل گیری بافت منسجم برای شهر اقدام به فعالیت ننماید و هزینه های مربوطه را با جان ودل پرداخت نکند مسلم است که شهر خوب و دارای امکانات و مهیای به امنیت تشکیل نخواهد گردید.
اما بایدبه خاطر داشت که تربیت شهروندی که در او سه درک نیاز به امنیت ،معتمد به انتخاب بهترین و آرزومند داشتن موقعیتی آرام وجود داشته باشد به این آسانی ممکن نخواهد بود ویا به عبارتی شهروندی را نمی توان پیدا نمودکه ازمادربرای مشارکت در ساختن شهری خوب بدنیا آمده باشد و یا کسی باشد که از همان ابتدا بداند که به شهری نیاز مند می باشد که درآن امنیت به مفهوم کامل آن برایش فراهم است ،کسانی مسئولیت ها را بردوش دارند که مورد اعتماد ترین و یا امین ترین مرمان می باشند و در نهایت اینکه شهرمورد بحث تمام امکانات را برای آرامش او فراهم خواهد نمود بلکه چنین شهروندی باید با قرار گرفتن الزامی در یک فرایندتعلیمی و تربیتی برای مشارکت در ساختن چنین شهرارزشمندی آماده شده باشد و یا اینکه شهراو را برای چنین کاری آماده نموده باشد .
پس می توان گفت که شهر خوب در گرو وجود شهروندخوب است و شهروند خوب تربیت نمی شود مگر آنکه شهر امکانات چنین تربیتی را فراهم نموده باشد واین زنجیره ای متوالی از ارتباط بین شهر و شهروند را تداعی می نماید که تا ایجادنشود و استمرار نیابد امیدی به تداوم فرهنگ و تمدن انسانی نمی تواند داشت .درادامه بحث به تاثیر امنیت ،اعتماد و آرامش در خلق شهر و شهروند خوب خواهیم پرداخت.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲ ق.ظ
طمع خام که سودی بکنم
سود، سرمایه به یک بار ببرد
خر دعا کرد که بارش ببرند
سیل بگرفت و خر و بار ببرد
...............................................
انسان به داشتن برنامه که باپیش بینی تمام احتمالات راه رسیدن به هدف را مشخص می دارد متفاوت ازحیوان شناخته می شود وحتی درمیان انسان ها زمانی که از موفقیت وپیروزی سخن به میان می آید تمام نگاه ها متوجه فردی ویا گروهی می شودکه درهمه ادواربرای رسیدن به توفیق برنامه ریزی می نمایندوبه انجام دقیق وزمان بندی شده برنامه اصرارمی ورزند وکمتراتفاق می افتدکه فردویا گروه با برنامه ای درمقابل رقبای بی برنامه شکست بخورند و یا قافیه را دررقابت به آنان ببازندمگراینکه خطای انسانی بزرگی ویا اتفاق شدیدی معادلات را برهم بزند واجازه ندهدکه پیش بینی ها آنگونه که برنامه ریزی شده بودمحقق گردد تازه این اتفاق هم زمانی می افتدکه رقیب خودبرنامه داشته باشدو آمادگی ومهارت یک مبارزه دقیق وهوشمندانه را درخودایجادکرده باشد ویا فراصت استفادهازاندک زمان فراهم آمده را درخودایجادنموده باشد وگرنه رقیب خام وبی مغزنمی تواند حتی ازافتادن دشمن ویا رقیب بهره ببرد.
با این توضیحات چگونه ممکن است که کسی خام فکرانه واردمعرکه پرچالشی گردد وبا بدست گرفتن روند امورومدیریت آنها گوی سبقت را ازرقبا برباید ؟
مسلم است که چنین امکانی نمی تواند محقق گرددبلکه حکایت چنین آدمی همسان همان داستان موردنظر ودربیان سعدی حکیم می گردد که فرمود خردرزیربارسنگین برای رهیدن از آن دعا می کرد که دزدان به کاروان بزنندو بارهمی برندتا خرراحت گردد بی توجه بدان که سیل خواهدآمدوخروباررا باهم خواهدبرد زیرا که اگرخر حواس خودرا تنها بوظیفه ای که داردمعطوف می نمودو هوشیاری لازم را بکارمی بست مسلم بودکه برای بروزاحتمال سیل هم درصدی درنظرمی گرفت وراه را ازمسیرهایی برنمی گزید که مصادف باسیل گردد اما چون همه حواسش به دادن باربه دزدان بود اتفاق مهیب دیگری رخ می دهد و خر را به کام مرگ وسرمایه عمرش را نابودمی سازد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۹ ق.ظ
اگر بحث را تا بدینجای کار با دقت دنبال نموده باشید حتما به خاطرداریدکه درنگاه به سیاست از منظرتوجه مولا علی(ع) آن را به دو نوع مذموم ونیکوتقسیم نمودیم وعنوان کردیم که نوع نیکوی آن صفاتی را دربر دارد که شامل امربه معروف می گردد و حکومت با عمل بدانها مقبولیت ومحبوبیتی را کسب می کند که ازمحل آنها مشروعیت فرامین وقوانینش عام می گردد به نوعی که مردم با عمل بدانها خودبه عواملی برای مراقبت ومحافظت ازحکومت تبدیل می گردندتا مبادا با سقوط وتلاشی آن منافع مردم به خطربیفتد که متاسفانه تاریخ بشر کمترچنین حاکمیت هایی را درمتن داستان های خودبه یادگاردارد اما بخش مذموم سیاست که با صفاتی چون ظلم،سختگیری بعد از رسیدن به قدرت ویا کسب پیروزی،میدان دادن به خویشان ،باریافتن متلمقان وچاپلوسان،میدان داری بخیلان وآزمندان در مشورت دادن، اسراف،تندخویی،بهانه تراشی وعمل به سهو وخطا شناخته می شود و هرورق تاریخ مملوازداستان چنین حکومت ها وحاکمانی است در بخش نهی ازمنکر قرارمی گیرد که فردمسلمان درصورت مشاهده آنها مجبوراست که با استفاده ازتمام امکانات و داشته های خودبه جنگ با دارندگان چنین ویژگی هایی برود که اگرنکند به مصداق آیه قرانی ازدین خارج شده شناخته می شود و ازهمین روی بودکه امام حسین (ع) به عنوان انسانی مسلمان والگویی موظف به نشان دادن راه درست و اسلام واقعی مجبوربودکه دست به نهی ازمنکربزند حتی اگردراین راه تمام داشته های مادی ومعنوی خودوخانواده گرانقدرش را ازدست بدهد .
حال اگراجازه بدهید و حوصله داشته باشید لازم می بینم که کمی به مختصات موضوع بحث درسیاست مذموم اشاره ای بنمایم تا مشخص شودکه چرا پرداختن به نهی ازمنکرمنجربه جنگ و خونریزی می گردد ویا اگرکسی به نهی ازمنکر نپردازد از دین خارج می شود
1- ظلم 
ظلم را اگرکلمه ای درمقابل عدل تلقی نماییم و برای عدل معنی قرار گرفتن هرچیزی درجایگاه خودش که دقیقا مطابق با منطق خلقت است درنظرآوریم متوجه این واقعیت می گردیم که چون درمنطق خلقت ودرمهندسی حیات انسانی هرسازه ای برای وظیفه ای و درجهت کمک به تمدن انسانی خلق گردیده ودرجایگاه ویژه ای قرارگرفته ظلم با برهم زدن این منطق مانع ازآن می شود که ازهرچیزی درجا،زمان ومنظورموردنظراستفاده گردد ویا به عبارتی دردسترس نبودن مواردی که بایدبکارگرفته شوند تا تمدن انسانی برای هموارنمودن راه تسلط بر طبیعت که درعمل تنها امکان بازگشت انسان وتوبه اورا فراهم می نماید از امکانات موردبحث استفاده نماید ومسلم است که درچنین حالتی ابتدا منطق خلقت دچاراخلال وکل انسان وجامعه انسانی دچارتزلزل می گردد که برای براه بازگردادندن وهموارنمودن مسیر باید انسان بکاروکوششی فراگیردست زندتا با بازگرداندن اموروامکانات به جای خوداین فرصت را فراهم آوردکه ازهرچیزی درجای خودش وبرای منظوری که خلق گردیده است استفاده شود که دراین صورت منافع کاردر سفره همگان خواهدریخت و همگان با برخورداری از فرصت وامکانات لازم نقش خود را در پروژه حیات برای بازگشت وتوبه برعهده خواهندگرفت ودقیقا آنجا که همه تلاش نمایندکارها با سرعت وبجا گذاردن منافع بسیاربه انجام خواهندرسیدو محصول بدست آمده امیدوارکننده خواهدبود.
اما مسلم است که برای ایجاد این شرایط انسان درطول تاریخ با موانع ومشکلاتی مواجه بوده است که مهمترین آنها مربوط به خودانسان وطبع راحت طلب وزیاده خواه اوبوده است زیرا که دراثرغلیان این میل او که با به خاطرداشتن راحتی و آسایشی که دربهشت داشته دوست ندارد تن بکاردهد می کوشدکه به نوعی ازقرارگرفتن در موقعیت هایی که درآنها نان از دل سنگ درمی آیدنان به راحتی به چنگ آورد وبرای این کارمجبوراست که از زیر کاردر برودو یا به وسیله ای زحمت خودرا به گردن دیگران اندازد ازاین روست که یقه سفیدی پیشه خودمی سازد و با به اسارت گرفتن دیگران از سه روش زر وزورو تزویر به الاف وعلوفی می رسدکه می توانداورا ازسختی برهاند وچون چنین شد و به قولی چرب وشیرین دنیا درزیر زبان ودندانش مزه نمود به صغیر وکبیررحم نمی کندو با مال خوددانستن همه آنچه که درکنف قدرت اوقرارگرفته ادعای خدایی می کند وازاین روی با انباشت امکانات هم مانع ازاستفاده درست ازآنها می گردد وهمینکه امکان اتلاف آنها را با نقص در مدیریت وبی توجهی مهیا می سازد و هم اینکه دیگرانی را که بایدبه آن امکانات دست می یافتندتا می توانستندوظیفه درست انسانی خودرا بجا آورند محروم وناتوان می نمایند.
درعرصه نیروی انسانی هم واقعیت همان است که درعرصه منابع مادی عنوان نمودیم به شکلی که اگرکاربه کسی سپرده شودکه استطاعت ومهارت استفاده از توان تصمیم گیری درآن مجموعه را نداشته باشدمسلم است که فرصت ها بربادخواهدرفت وامکانات براثربی تدبیری نابودخواهندشد 
واین دو درحاکمیت امویان به عریانی به چشم می آمدزیرا آنان به دلیل نظام تربیتی خانوادگی وعشیره ای که ازآ برخورداربودند همه چیز را برای خودمی خواستند و حکومت را حق مسلم خود می شناختند واین دو نگرش ازنظراسلامی ناپسندشناخته می شود زیرا که درمنطق اسلامی همه چیز ازآن خدا و مردمی شناخته می شودکه بندگان اوشناخته می شوندودراین بین هیچ امتیازی باعث برتری فردی به فرددیگرنمی گردد و خکومت هم ازآن افرادی است که ازتقوای بیشتری برخوردارند وبرای رسیدن بدان تلاش خودسازانه بالایی داشته اند ومسلم بودکه ادعای امویان با آن ویژگی های نگرشی نمی توانست منجربه حکومتی شودکه تلاشش برای تحقق عدالت و یا قرارگرفتن هرچیز درجای خودش برای تحقق فلسفه خلقت باشد 
و امام حسین(ع) حتی اگر برای دفاع ازحقوق تضییع شده خود که ازجمله آنها استیلای عدالت درتقسیم امکانات وفرصت ها باشدویا برخورداری ازحکومت تقوا پیشگان دست به قیام تحت عنوان نهی ازمنکرمی برد درعمل کار ووظیفه ای شرعی واخلاقی را به انجام رسانده بودچه برسدبه این که ایشان نوه پیامبر وازاین روی متعهدبه عمل به تعهدات اخلاقی و به عنوان آدمی متقی وظیفه نشان دادن راه به دیگران را داشت وهمه اینها نشان می دهدکه ایشان نه تنها کاربزرگی نکرده اند بلکه کاری انجام داده اند که مطابق با معیارهای اخلاقی اعتقادبه اسلام بوده است.
اما چرا اقدام ایشان برای افرادی چون ما بزرگ می نماید برای آن است که نه تعهدفردی به دفاع ازحقوق خودداریم ونه به لحاظ دانایی و آشنایی با احکام شرعی خودرا موظف به نشان دادن راه به دیگران می یابیم ویا انسان های خردی هستیم که راه تعالی را به جای دفاع شجاعانه ازحق با گریستن بر مظالمی که با پوست وگوشت واستخوان آنها را احساس می نماییم وبرای اینکه دچارتبعات آن نشویم با گریه برامام حسین(ع) به نوعی تداعی معانی می نماییم 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۳ ق.ظ
ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست
آزاد باش تا نفسی روزگار هست
از پیری و شکستگیت هیچ باک نیست
چون دولت جوان خداوندگار هست
.......................................................
انسان همیشه خود را دلتنگ روزی که عبارت ازلقمه ای نان است می نماید وازمحل همین نگرانی ودغدغه دربسیاری ازاوقات حرمت وعزت خود را به باد می دهد ویا درنزدهمگنان خود که دستی درسفره دیگران دارند و ازاین محل انبانی پرازغله ورفاه جمع می کننداظهارعجزنموده و زبونی پیشه می سازنددرحالی که اگراینان می دانستند که اولا آنچه درسفره دارندگان است ریشه در زبونی وسست پیمانی آنان با خداوند که درآن متعهدبه دفاع از حقوق خودشده بودنددارد و همینکه خداوندی که آنان را خلق نموده به اندازه ی روزی چیزی برایشان پیش بینی نموده که با دست یافتن بدان ازمرگ دورخواهندماند هرگز غم نان وادارشان نمی ساخت که قامت به نزدنامردان دوتا نمایند
اما آنانی که پهلو و شکمی به چربی برآمده دارند وباز دلا وخم کسانی می شوند که می توانند با دستبردی به اموال عمومی آنان را متنعم ازچرب وشیرین دنیا بنمایند بایدبدانندکه انسان وزندگی انسانی با چنین حرکات ورفتارهایی لکه دار می گردد و حیف است که قامت انسان دربرابربرخورداری ومنفعت ودرمقابل آدم هایی که اززندگی تنها گردن فرازی را پیشه خودمی دانند دوتا گردد زیرا که خداونددوست نداردبنده ای را که روزیش را از راه های ثواب وعده نموده است دربرابر غیر او مخصوصا آنانی که به لطایف الحیل اموال عمومی را بالا کشیده اند سربه تکریم پایین آورند و پست وزبون بیابد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۳۲ ق.ظ
شهر خوب چگونه شهری می باشد؟
دوستانی که بخش اول مطلب را به خاطردارند یادشان هست که من عنوان نمودم که با گستردگی عناصراطلاع رسانی وافزایش جمعیت و آگاهی ازاین نکته که انقلاب ها باعث مخدوش شدن مرزها ودورشدن آنها ازاهداف می گردد انسان قرن بیست ویکم دیگردنبال انقلاب با هزینه های بالا نیست وامروز تحول وتغییر اجتماعی را درمفاهیم عمده ای چون حقوق شهروندی،حقوق بشر،حقوق اقلیت ها وزنان و...دنبال می نمایدهمچنین عنوان نمودم که دولت دهم درتلاش برای عمل به تعهدات انتخاباتی خودمنشوری را تحت عنوان منشورحقوق شهروندی ارائه داده تا با جمع آوری اراء اصلاحی و تکمیل آن بلکه بتواندآن را به مجلس وبه عنوان لایحه ای ارسال دارد ازاین روی بنده با تاسی به خواست دولت وبه عنوان انجام وظیفه شهروندی سلسله مطالبی را تهیه خواهم نمودو ارائه خواهم داد که دراین بخش به ویژگی های یک شهرخوب اشاراتی می نمایم زیرا که شهروندخوب درشهری خوب نمایان می گردد
ما انسانها اگر قرار باشد که جایی را برای زندگی کردن برگزینیم سعی می کنیم که این مکان حتما دارای ویژگی های خاصی باشد بنحویکه بتوانیم با استناد به این ویژگی ها بگوییم که آنجا بهترین شهر ها می باشد. براستی چگونه شهری را می توان بهترین شهر نامیدویا بهترین شهر می باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟در پاسخ به این سئوال لازم می آید که به عنوان مسلمان مصداق ها را از زبان امام علی (ع) بگیریم تا باشناسایی این ویژگی هاوگستراندن آنها در شهری که زندگی می کنیم شهرخودمان را به بهترین شهر ها تبدیل نماییم.
امام علی (ع) می فرمایند:بدترین شهرها(وطن ها) آنجایی می باشندکه ساکنانش در آن ایمن نباشند. برای این که بدانیم ساکنان یک شهر چه ارتباطی با امنیت موجود درآن دارندو چرابا وجود امنیت به آرامش می رسندمجبوریم بپرسیم که:
براستی امنیت چیست و چرا در رابطه با زیست گاه انسان این مقدار مهم ومورد تاکید می باشد؟پاسخ به این سئوال بسیار ساده می باشدزیرا امنیت را می توان به احاطه آرامش و احساس سالم بودن از گزند در انسان تعریف نمود و شهر امن را جایی تصور کرد که زندگی کنند گان در آن خود را از تمام عوامل مزاحمی که می توانندبه سلامت جسمی و روانی آنها گزند واردکنندمصون بداننددر چنین جایی انسان با اطمینان به اینکه حق به حقدارمی رسد می تواندبه پرورش استعداد های خودبپردازد واز زندگی خود با تمام سختی ها و پیچیدگی هایش لذت ببرداما اگر چنین احساسی درنزد انسان(با دیدن این نکته که در روز روشن حق او را به دیگری می دهند) ازبین برود مسلم است که او نخواهد توانست که ظرفیت های خود را بشناسدوبا پروراندن آنان خود را به جایگاهی برساندکه درآن مورد اعتماد مردم وجامعه واقع شود.پس امنیت تنها به این نیست که مثلا دزد نیاید و اموالش را نبرد و یا جانش را به خطر نیاندازد بلکه امنیت مقوله گسترده ای می باشد که با وجودآن فرد به احساس خود گشودگی می رسد.
همچنین امام علی (ع) می فرمایند:بدترین شهر ها آنجایی هستند که نه در آن امنیت باشدونه فراخی وارزانی وجود دارد.خوب با این تفسیر مشخص می شود که در شهرخوب در کنار امنیت گشایش در امورو ارزانی اجناس نیز باید وجود داشته باشد و این امور میسر نمی گردد مگر آنکه تمام مردم دارای کاری باشندکه بتوانندبا اتکاء به درآمد های آن گشودگی درامور خودرا مشاهده نمایندزیرا آنکه کاری و در آمدی ندارد نمی تواند به آسودگی ورفاه برسد و در ضمن اگر کاری تولیدی وجودنداشته باشد و کالاهای فراوانی تولید نگرددبراساس اصل عرضه و تقاضا ارزانی نیز وجود نخواهد داشت هرچندکه ارزانی در اصل به سالم بودن سیستم ارائه و یا توزیع کالا نیز مربوط می شودواگر چنین سیستمی در شهروجود نداشته باشدمشخص است که از ارزانی نیزخبری نخواهدبود.
درمورد دیگری امام علی (ع) می فرمایند:شهری شایسته ترازشهر دیگر برای زیستن تو نیست.بهترین شهر ها شهریست که تو را برای زیستن پذیرا باشد. امام دراین مورد این نظر را ارائه می دهند که در اصل هر شهری زمانی می تواندشایستگی زیستن تو را داشته باشد که در آنجا تورا بخواهندو یا برای تو ارزش قایل گردندو گرنه درشهری که هستی و دیگران نمی توانندبودن تو را تحمل کنندمسلم است که آن شهربرای تو قابل زیست نخواهد بودزیرا در کنار مردمی که چشم دیدن تو را ندارند ویا نمی توانندکه با تو کنار بیایندمسلم است که احساس آرامش به تو دست نخواهد داد وتو قادر نخواهی بودکه درآن به آنچه که نیازمند آن می باشی دست پیدا کنی ویا حتی نمی توانی درآن برای استعدادو ظرفیت هایی که داری ومی توانی درمحیطی امن آنها را پرورش دهی و یا درهمکاری با دیگران آنها ارتقاء بخشی فکری اساسی بکنی .
به اجمال آنکه شهر خوب مکانی است که فرد می تواند با اعتماد به تمام ارکان آن خود را بدست سرنوشت بسپارد وبا اطمینان به اینکه هیچ عامل مزاحمی نمی تواندمانع ازاوج گیری استعداد ها و توانایی هایش گرددبه بالندگی خود بپردازدتا از این طریق جایگاهی را که در شایستگیش می باشد بدست آورد اگر چنین محیطی فراهم آید مسلم است که با به بارنشستن استعداد ها انسانهای توانمندی پرورش می یابندکه می توانندامنیت ایجاد کنند،با بکارانداختن سیستمی سالم درعرضه وتولید، اجناس را ارزان کنند،با گستراندن بال های حمایتی دولت فراخی درکارمردم ایجادکنند،با سپردن کاربه کاردان مراقبت ازامانت های اللهی را به عمل آورندودر نهایت آنکه باهم وبرای هم زندگی کنند تا آیندگانی که فرصت زیستن دراین جامعه را بدست خواهندآورد به آنان درودبفرستند ومرحبا بگویند که برای آنها شهری خوب ایجادکرده اند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۲۸ ق.ظ
دوستان عزیز جهت پاره ای ازاطمینان خاطرها خواهشمنداست دستورفرماییدتا کلیه مصوبات،تاییدمصوبات و پرونده های مربوط به تفکیک های صورت گرفته ،دیوارکشی های انجام شده و...در طی مدت انتخابات شوراها تا تحویل وتحول های صورت گرفته موردبررسی مجدد قرارگیرد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۹ ق.ظ
هزار سال به امید تو توانم بود

اگر مراد برآید هنوز باشد زود

اگر مراد نیابم مرا امید بسست

نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود

............................................................

تحمل دوری وانتظار هرچندبسیارسخت و طاقت فرساست اما دربرخی ازاوقات چون نتیجه شیرینی درپی می دارد منتظر آن را اگرهزاران سال هم طول بکشد تنها به لذت امیدی که به وصل دارد به جان ودل خریدارمی گردد ومی تواند تحمل نماید وحتی با عنایت به اینکه بسیاری اورا ملا مت می نمایند که نمی توان به چنین وعه نا معلومی امیدداشت اما منتظرتنها به زعم اینکه داشتن امیدشیرین است و می تواند آن را تحمل نماید سر درجبین می برد تا بلکه روزی وروزگاری به آنکه منتظرش بوده دس بیابد والحق که این بندازفرمایش جناب سعدی چه قرابت عجیبی داردبا انتظاری که ما شیعیان به ظهور منجی عالم داریم ومعتقدیم که ایشان در روزی همچون امروزو یا روزی که جمعه باشدظهورخواهندنمود تا با برافکندن ظلم وجهل استیلای سالوس وریا را برعرصه های مختلف حضورانسان پایان دهندو دقیقا این انتظارمفهوم روشن همان تحمل انتظارصدهها ساله و به گوش گرفتن طعنه این وآن است که چرا انتظاردارید که بیاید زیرا که با آمدن ایشان دین تطهیرمی گردد از جهل وخرافه ای که بدان بسته اندو حوزه های حیات انسان با بازآفرینی زیبایی زدوده می شود از جفا و ظلمی که براوروا داشته شده است و الحق که انتظاربرای تحقق چنین اهدافی بسیارشیرین خواهدبود