وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۴:۴۱ ب.ظ

روزنامه ندای ابهر که به فرموده مدیر مسئول محترم آن برخوردار از نویسندگانی چشم ودل پاک و قلم های مطهر می باشد در شماره 199/648خود مزین به یاد داشت مدیر مسئول محترم وادیب خودشده بود که نشان می داد این مرکز دلگویه های مبتنی بر میل و سلیقه(شما بخوانید انتقاد) وقهرمان پروری( شما بخوانیدمصاحبه برای ممانعت از تغییر مدیران )حتی تحمل نمی نمایدکه در دنیای مجازی کسی (خودجناب مدیر مسئول مدعی شده اند که یک ویا دو نفر) به قندیل برج وبارویی که به تخریب و حذف بالا رفته است انتقادی واردنماید و اگرچنین ناپرهیزی بنمایدو کلمه ای به زبان آورد که بوی آشکارنمودن کاستی ها و ضعف های آن به مشام رسد می توان اورا مبتلا به فکر و قلمی مسموم(شما بخوانیدبیماری نفاق)اجیرشده به دست؟!(شما بخوانید قلم به مزد)کوته فکر ،سطحی نگروروشنفکرنما(شما بخوانید منور الفکر) نامیدکه نمی تواندببیند که ندای ابهردر جاده (شما بخوانید اتوبان یک طرفه)ترقی و پیشرفت درحال حرکت باشدو یامستقردرموقعیت حساس گردد .

اما ایشان نگفته اند که این فرد و یا دو نفر چرا به ندای ابهرگیر داده اند مگر ندای ابهرجای آنها را تنگ کرده است ویا ندای ابهرنانشان را آجرنموده است ویا به عبارتی نفرموده اندکه درداین یکی دو نفرچیست اما وعده اش را داده اند که دراین موارد و ای بسی تشخیص هایی دیگری که در خصوص آنها دارند حرف هایی را در آینده مطرح نمایند تا مردم بدانندکه اساسا کشمکش میان آنان با ندای ابهر ازچه روییست.

حتما خوانندگان عزیز با مطالعه سطور فوق خواهندپرسید که تورا سنننه نکند داستان تو داستان چوب وگربه است که چون مدیرمسئول ندا چوب رابلندکرده تو به فریادآمده ای ومن درجواب می گویم که یکی از آنها بی برو برگرد منم زیرا که غیراز من کسی نیست که بخواهدو بتواند افرادی چون مدیر مسئول ندای ابهررا به فریادبرآورد زیرا که تنها منم که می گویم در شهری که من در سرنوشت آن سهمی دارم و یا تغییر وتحول در چرخش اطلاعات ودانش آن می تواندسرنوشت مرا در گرو خود بگیرد نمی توانم سکوت نمایم وازاین جهت به عنوان نماینده خودم (وچون فرددوم را نمی شناسم وفکرهم نمی کنم که کسی باشدو اعتقادم به این است که جناب مدیرمسئول با دوگانه نمودن محل اشاره خواسته کمی مردم را دست بسرنماید تا نگویند که تنها یک نفر می تواندبگوید که ندای ابهر اشکال و ایرادهای فراوان دارد و یا چرا ازدست یک نفر این گونه به فریادبرآمده ای مسئولیتی درخصوص آن فرددر پرده ابهام به عهده نمی گیرم) ازجناب مدیر مسئول و کلیه دست اندرکاران ونویسندگان اهل قلم وبا ذوق آن می پرسم که شما چرا به خودتان اجازه می دهیدکه ازهمه کس مخصوصا ازشهردارشهرمن،شورای شهرمن،فرماندار و سایر مدیران شهر من و یا هر مرکز ومرجعی که در شهرمسئولیتی داردانتقاد(شما بخوانید دلگویه زیرا نوشته های ندای ابهررا نمی توان در دسته انتقاد  ونقد جا داد)نمایید ولی من حق ندارم به عنوان شهروندی که شما با اعمال فشاربه دستگاه های اجرایی کرور کرور پول می گیرید ودر عوض ویژه نامه و....منتشر می سازید (که هیچ کدام از آنها نمی تواندتغییر ی به اندازه یک جابجا شدن برای خلاصی یافتن ازفشار داخلی موثرباشد)به شما انتقاد نمایم که چرا موازین واستاندارد های روزنامه نگاری را رعایت نمی نمایید ویا با اقدامات غیرحرفه ایتان در مردم این ذهنیت را ایجادمی کنیدکه روزنامه نگاری و کارمطبوعات آن چیزی است که شما بدان دست می زنید وبا این ذهنیت آنها را به دوری وتنفر از مطالعه وپناه بردن به مطبوعات می سازید.

جناب مدیرمسئول ایکاش این چند خط سرهم بندی شده راهم در پایان سال منتشر نمی ساختید و اجازه می دادید تا کار زیر ذره بین بردن کارشما در عرصه قلم در همان حد هرازچندگاه کلامی بماندواین انگیزه را درمن ایجادنکند که برای هرمطلبی که شما می نویسید و در عقبه آن هزاران نکته و اشاره وجود دارد چندین مطلب به نگارش در آورم تا اگرنه مردم(چون آنهایی که اهل درک ومعنا می باشند و با کار مطبوعات ووظایف اهل قلم آشنایی دارند ندای ابهررا چون کف دست خودمی شناسندو از ماهیت واقعی آن خبردارند )بلکه خودتان بدانید که چیزی درچنته ندارید و دوست هم ندارید که چیزی یادبگیریدزیرا که در شهری که به زعم شما تنها دو نفر وجود دارند که می توانندحرف خودشان را درسطح استان وکشوربیان دارند و آن دونفرهم با شما سرعنادگرفته اند نیازی به این نیست که شما خودرا به دردسربیاندازید و با شرکت در کارگاه های آموزشی و یا مشورت گرفتن از صاحبان کسوت ودانش به سوی انجام کارحرفه ای حرکت نمایید.

حال بیایید کلی گویی را به کناربگذاریم وراست وحسینی به این موضوع بپردازیم که شما دردتان از من ازبرای چیست و چرا نمی توانید این اندک امکان در دست مراهم تاب بیاورید شما که به کار و بارتان هستید و به قول خودتان توان وامکان آن رادارید که از مواضعتان به بهترین وجهی دفاع نماییدچرا از چند مطلب موجز وبه قولی گه گیر به نگارش در آمده در یک فضای محدودمجازی به فریادبرمی آیید و افشای ضعف ها وکاستی هایتان را برنمی تابید.اگر شهرداروشورا و یا سایر مراجع مدیریتی بخواهندچون شما به فریادبرآیندو آه وفغان کنندآیا فکرمی کنیدکه می شود دراین شهرستان قلم به حق وانصاف گرداند.

اما حال که به فریادبرآمده اید و وعده پرداختن به نیت مرا داده ایداز شما می خواهم که به پرسش های زیرپاسخ دهید؟

معیارشما در بررسی آنچه که در شهر می گذرد و از طریق آن دیگران را به نقدمی کشیدچیست؟

معیارشما برای دوستی با افراد و برخی مسئولان وبه سرگرفتن وحلوا حلوا نمودن آنها چیست؟

ارزش هایی که از طریق آن فکرمی کنیدو یا به این باورمی رسید که کارتان درست است وراهتان می تواند روشن باشدکدامند؟

آیا می دانید که اگر کسی را که مهارت ودانش کاری را داردتخطئه نمایید و یا شرایط حذفش را فراهم کنید صرفا به خاطرآنکه او را رقیب خودو یا قوی ترازخودمی دانیدبه امانت های خداوندی و سرمایه های جامعه خیانت می کنید؟

آیا می دانیدکه مطبوعات به عنوان مرجع موردمراجعه مردم حکم پزشکی را دارندکه اگردانش آن کاررا نداشته باشند به جای درمان موجب مرگ و یا نقص عضو بیمارمی شوندآیا شما ازدانش محض مطبوعات بهره ای برده اید؟

کدام مطلب به نگارش درآمده درندای ابهربرآمده ازیک کار مطالعات میدانی در سطح شهراست ویا شما نمی دانید که مطبوعات نباید حرفشان لقه لقه زبان باشد و بایدهرکلامی که به زبان می آورند مبتنی بر رهیافت های دانش بنیان باشد؟

به اجمال آنکه حیف وصد حیف که آن امتیاز وآن اعتبار دست شماست ای کاش گوشه ای از آن دست من بود تا بتوسط آن به شما و همپالگی هایتان بشناسانم که چگونه می توان به انسجام خانواده،تعلیم تربیت جوانان ونوجوانان،ارزش یافتن کار تحقیق ومطالعه، وادار ساختن مدیران به شناسایی وفهم اهداف ووظایف سازمانی،شناساندن حرمت منابع وفرصت ها،نظارت برحرمت رای مردم درنهادهای انتخابی،جایگاه مراکزعلمی درکمک به شناسایی کمبودها ونیاز مندی ها و... کمک نمود اما حیف که زمانه ما مصداق بسته ها و رها شدگان گردیده و دایره زنگی به دست خلیل هایی افتاده است که چشم دارند اما آنچه را که بایدنمی بینندو چون کسی بدانها اشارت می کند که درست ببین سازرا به گونه ای کوک می کنند و به نوا در می آورندکه مردم می ماننداگر سازاست چرا این گونه نوا می دهد واگر ساز نیست چرا به نوا درمی آورندش ودراین میان می ماندموضوع شادابی ومسرتی که بایدمردم از آن برخوردار شوند.انشالله درادامه بیانات موردادعای شما بنده ادامه کلام را پی خواهم گرفت 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۶:۳۰ ب.ظ

درمطلب پیشین لبه تیز نقدم را متوجه نیروهایی کردم که دغدغه دین وملک دارند اما کمترازآنها نگاه علمی وپیگیر روی مسائل وره یافت های علمی به چشم می آید و دراین شماره از مطلب اگراجازه بدهید موضوع را با داستانی پی بگیرم تا آنانی که در نوشتن آن داستان نقش داشتن ویا حتی کاراکترهای واقعی آن داستان بودند به آنانی که جوانند و ازچرایی شکل گیری آن داستان خبر موثقی ندارند وبیشترین دریافت های خود را از روایت های بی سروتهی بدست آورده اند که صدا و سیمای ما آنها را ساخته وپرداخته است بگویند که اصل داستان ازچه قرار بود و چه هدفی در آن دنبال می گردیدزیرا که داستان به این بزرگی و اهمیت که درزمان بروزش جهان را به لرزه درآورد نمی توانست ونمی تواندبدون هدف باشد ویا هدف هایش آن مقدار که صدا و سما در صدد تحقیر وتخریب آن است کوچک وکم اهمیت باشد.

آری عزیزان از داستان انقلاب و چگونگی وچرایی شکل گیری آن می خواهم مطالبی را بیان بدارم واین را اززبان کسی می گویم که خود ازسال 52 توسط فردی دانشجوکه نام حسن محرابی داشت و دانشجوی دانشگاه معماری بود و به عنوان دانشجو معلم برای تدریس در کلاس های تقویتی تابستانی به شهرما آمده بود با آن آشنا شده بود و در سال های بعداز52 با اینکه دانش آموز ونوجوانی بی تجربه بود توانست گام بگام با مشارکت در شکل گیری آن نقشی به اندازه آنچه که می فهمید برعهده بگیرد وازآن روز به بعد کمترین زمانی را بدون آنکه درپی این باشم که بپرسم و یا تحقیق کنم که خواست انقلاب ما چه بودو به چه بخش هایی از آن دست یافته است و اگرازاهداف آن بخش های مغفول ویا برزمین مانده است علت آنها درچه بوده ازدست نداده ام و اگرنگویم متاسفانه بلکه می توانم بگویم که بدبختانه تازه متوجه شده ام که انقلاب ما درپی چه بوده و بدبختانه تراینکه تا به امروزاین خواست که بسیارهم مطرح ودر شعارهای مختلف هرروزه برزبان ما جاری گردیده اما موردتوجه واقدام واقع نشده و یا بهتراست که بگویم مغفول مانده است که یکی ازآنها همانا

1- بشارت دادن به شنیدن همه اقوال و انتخاب بهترین از میان آنها بوده است

حتما دوستانی که این مطلب را موردمطالعه قرارخواهندداد به سرعت موضع خواهند گرفت که یعنی ما تا به امروز این هدف را موردتوجه قرارنداده ایم و یا برایش برنامه نداشته ایم ویا حتی کسانی با تمسک بدان خواهندگفت که نویسنده سعی داردکه با مطرح ساختن چنین مطالبی عنوان بدارد که در کشورما و در لوای انقلاب آزادی بیان وانتخاب وجود ندارد.

برداشت شما هرچه باشدبرای خودتان مهم است ولی آنچه برای من مهم است این واقعیت دردناک است که ما بدین دستورمهم دینی وعقیدتی وقعی ننهاده ایم وازاین روست که چون به موعد انتخابات می رسیم تازه یادمان می آید که ای دادبیداد بایدانتخاب نماییم ویا اینکه وامصیبتا تازه بایدکسانی را برای کاندیدا توری ترغیب نماییم ویا دنبال مدارک واسنادی باشیم که با تاسی بداتها بتوانیم صلاحیت افراد داوطلب را ازطریق مراجعه به آنها تاییدو یا رد نماییم درحالی که اگر باورمی داشتیم که زندگی یک جریان سیال ومستمراست و برمبنای حکم قرانی بدا به حال کسانی که دراین استمرار و سیالی امروزشان مثل دیروزشان و یا بدبختانه بسیار بدتراز دیروزشان باشد آنگاه موظف می شدیم که سازمان ها و ساختار هایی را تدارک ببینیم ویا امربه ایجادنهاد هایی بدهیم که آنها برای موضوع بشارت دادن مستمر مردم به اقوال موظف به تولیداندیشه وتربیت انسان های توسعه یافته باشندتا مثل امروز در گردابی گرفتار نشویم که هرفردی خودخواسته ویا به تحریک تعدادی از دوستان  که مشخصا آنها هم اگرفرد مورد نظر با اقبال مواجه شود و ازصندوق با سربلندی بیرون بیایدبهره مند از منافع فراوان خواهند شدخودرا کاندیدا نماید وبرای آنکه موفقیت خودرا تضمین کند شروع به هزینه نمودن از اعتبارات  جامعی چون اسلام،جنگ مقدس هشت ساله و....بنماید ویا چون آن عزیزمحترمی که خودرا کاندیدا نموده و بدون آنکه بدانددر منظر نگاه اسلام بخشیدن  غیر موجه ازبیت المال حتی اگربه محرومان ومستضعفان باشدحرام است بگوید که من دردوران ریاست جمهوریم اگرانتخاب شوم عمده امکانات واعتبارات را به جنوب شهرخواهم برد آنهم بدین دلیل که جنوب شهری ها در پای انقلاب ایستاده اند و امروزبایدبرخوردار باشند واین زمانیست که درجنگ جمل امام برحقمان علی(ع) با کسانی جنگید که با عنوان سهامداری درانقلاب ازایشان طالب سهم بیشتری بودند.

ازبحث اصلی دورنشویم آری گفتیم که انقلاب برای استمراربه استمراردربشارت اقوال نیاز داشت ودارد واینجا بزنگاه تاریخی ماست زیرا که بایدپرسیده شودکه بشارت اقوال مختلف که انقلاب آن راداده بودوامروزنیاز هست که آنها باز خوانی شود تا تحقق وبازتولیداقوالی که در ادامه آن اقوال می بایدمسئولیت به کسی سپرده شود که می داند وازمحل این دانش تعهد عمل بدانها را دارد مثلا آنجا که قول ابتدایی انقلاب استقلال ،آزادی و جمهوری اسلامی بود و این سه می باید به نسبت زمان گسترش وتطوریابندآیا امروزکه من وشما سال سی و پنجم ازانقلاب را سپری می سازیم برمبنای قرارگرفتن درکوران گدازان تولید فکر  وفهم شرایط زمانی به این حس درست واصولی دست نیافته ایم که گروهی از صاحبان اندیشه را که در صداقت و مصلحت اندیشی عمومی آنها شک وریبی وجود نداردمسئول نماییم تا به باز تولید تعاریف روزآمدی ازاین سه شعار اقدام کنند وبگویندکه در کجای کار ما اشکال وجود دارد که نمی توانیم با گذرازمنیت ها دچاراین همه تفرقه واختلاف نگردیم،نیروهای اجتماعی را چون ظروف یکبار مصرف بعد از استفاده بکناری نیاندازیم،برای گرفتاری های فراوانی در عرصه هایی چون کشاورزی ،صنعت وخدمات که سه بال اقتصاد تلقی می شوندحرفی برای گفتن داشته باشیم ، برای شناسایی و تربیت نیروی انسانی برای تمامی حوزه ها که مهمترین نیاز جامعه است اصلا کاری انجام نداده ایم،سیستم آموزشی ما راهی را می رود که درست در خلاف جهت نیاز های جامعه است،ارتباط های بین الملی ما به جای اتکای براحترام متقابل مبتنی بر نیاز ما گردیده است و مهمتر از همه بلای خانمانسوز گسست برتمام عرصه های رفتاری و اخلاقی ما چنگ انداخته ومی رود که آنها را از کار بیاندازد.

براستی کدامیک از این آیتم ها درگفتمان غالب جناح های سیاسی کشور مدنظرمی باشند و کدام یک از کاندیدا های موجود ویا آنانی که برای آمدنشان کمپین راه می اندازیم این مسائل را به عنوان قولی می شناسند که مردم بایددرخصوص آنها اطلاعات قابل تبدیل به دانش وخرد دریافت دارند تا پس ازآن بتوانندبهترین انتخاب را داشته باشند ویا حاکمیت ما درطول سی و اندی سال کدام نهاد را برای تبدیل چنین مقولاتی به اقوال قابل بشارت ایجادنموده است که می توان با اتکاء به ره بافت های تحقیق بنیاد آن مطمئن شد که اگر وارد فاز انتخاب بشویم این انتخاب مصادف با منافع ومصالح کلان ملی خواهدبود ویا صریحتراز آن کدام کاندیدا ویا جناح های حامی آنها باوردارندکه برای مقولات فوق برنامه وحرفی نداشته وندارند زیرا که آنها اساسا به این اعتقاد نرسیده اند که بگویند برنامه ومدیریت برای این مفاهیم کار دولت است بلکه آنها فکرمی کنند که این امور فرایندهای خودجوشی می باشند که خود به خودراه می افتندچون تا به حال در خصوص آنها اساسا صحبتی به میان نیامده است که در بخش های بعدبه چرایی عدم پرداختن به آنها سخن خواهیم گفت

ادامه دارد    


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۲۵ ق.ظ

اقدام هماهنگ شما عزیزان درخصوص برطرف نمودن بزرگترین مانع موجود در مسیرفعالیت های فرهنگی وارشادی درشهرستان ابهر وانتصاب جناب ثنایی موجب خرسندی شد که امیداست خرسندی اهالی فرهنگ موجبات تقویت حمایت شما از مجموعه فرهنگ وارشاد شهرستان گردد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۵ ق.ظ

انتخاب بجا وشایسته جناب آقای ثنایی به ریاست اداره فرهنگ وارشاداسلامی موجبات امتنان اهالی فرهنگ وهنر شهرستان را فراهم آوردکه امید است این تغییر خوش یمن با تمایل جناب ثنایی به بهره گرفتن از مشورت گیری از نخبگان و پیش کسوتان ،ارزش نهادن به شعور مخاطبان وگروه های هدف ودر نهایت فراخواندن فعالان این حوزه به گردهمایی برای آشنایی با اهداف سازمانی فرهنگ وارشاد ومنافع ومصالح شهرستان و تلاش جمعی تمام آنان برای همراهی وهمکاری با مدیریت جدید آغاز گر هماوایی وهمنوایی برای حرکت های خلاق وهدفمنددرعرصه فرهنگ وارشادشهرستان وتاثیرگذار در این قلمرو دراستان وکشور باشد که همه آنها آرزوهای بعیدی نمی باشند.

نگارنده ضمن عرض خیرمقدم به جناب ثنایی رهیدن از عدم جامع نگری و انعطاف مدیریتی در سالیان گذشته را به اهالی فرهنگ وهنر ابهر شادباش می گویم وآرزوی توفیق همگانی در پر نمودن خلاء های بوجود آمده و عقب ماندگی های گذشته را دارم  


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۴۱ ق.ظ
ضایعه در گذشت حاج حسین جمالی پدر برادران جمالی را به خانواده جمالی به خصوص جناب مهندس منصور جمالی عضو واز بنیان گذاران مجمع هم اندیشان شناط تسلیت عرض نموده و خود را در غم آن بزرگواران بالاخص فرهیخته گرامی جناب مهندس منصورجمالی شریک می دانم./
                                                           حسن اسدی


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۲۳ ب.ظ

دلم نمی خواست درخصوص کاری که آغازشده ومی دانم که با روند کنونی نتیجه ای نخواهد داشت ویا کننده کاری برای آن وجود ندارد اما اراده ای درپشت پرده وجود دارد که آن کار با هر هزینه ای ومی بایدبه انجام برسد مطلبی بنویسم زیرا که بمصداق مثل با آب ریختن چشمه که چشمه نمی شود معتقدم که با گفتن و یا انتقادنمودن دربسیاری از موقعیت ها ممکن است که فرد عملا در شرایط لجاجت و مقاومت بیفتد ویا حتی فکرکند که حتما طرف منفعتی دارد که به هرنحو که شده می خواهدحرف خودرا به کرسی بنشاند اما از آنجا که خودرا شهروندی می دانم که متعهدشده با به جان خریدن دشمنی و لعن ونفرین تمام آدمها ازچیز هایی بگوید که منافع ومصالح جامعه در آن گره خورده است تاب نیاوردم وبا بدست گرفتن شماره 10دو هفته نامه ابهررود که با هزینه های فراوان مالی و اعتباری راه افتاده ولی توان ومدیریت خوب راه رفتن ندارد خودرا برآن داشتم که مطالبی را از منظر همراهی و نصیحت خدمت دوستان فعال دراین نشریه عنوان بدارم (با این یقین که جناب مدیرمسئول با مطالعه این مطالب باز همسان دیرزمانی که حرف های مرا شنیده و دربرابرش تنها به تخطئه واتهام زنی اقدام نموده است این بارهم مرا بی فیض ازآنها نخواهدگذارد)

1- دوستان گرامی کارو فعالیت درعرصه مطبوعات آنچنان که شما دوستان بدان می نگرید سخیف وبی ارزش نیست بلکه در کنار مصرف منابع مالی فراوان که می دانم به طریقی آن را تحمیل بر مراکز خاص می نمایید هزینه هایی را برای جامعه ایجادمی کندکه یکی از مهمترین آنها مغفول ماندن مشکلات وگرفتاری های واقعی و یا توجه به اهمیت گرفتاری ها و مشکلات واقعی مردم می باشدزیرا در جامعه ای که مطبوعه اش ابهررودباشد و مشکلات وگرفتاری هایش مسائلی باشدکه چنین نشریه ای بدان می پردازد صد البته که آن شهر ومنطقه بوستان گل و بلبل خواهد بود ومدیرانش معجزه گرانی که بهشت عدن را درشهرستانی چون ابهرعینی می سازند باورنمی کنیدبه همین آخرین شماره نشریه تان مراجعه بفرماییدتاببینیدکه مردم در چه حال وروزیند و امور در چه کانالی در جریان است وشما به چه می اندیشید مثلا زمانی که شما از دوستان شورا و شهردار می پرسید که شما ماشین های خودتان را در کجا پارک می نمایید آیا می دانید که شورا برای سال جاری بودجه ای قرین به سیزده میلیاردتومان را تصویب نموده که همه آن تولیدو جذب گردیده است و یا اگراین عدد صحیح نباشداساسا پرسیده ایدکه بودجه سال جاری شهرداری چه قدر بوده و شورای موجود در شش سال ازعمر خود چندمیلیارد تومان به عنوان بودجه برای شهرداری تصویب نموده و کسب درآمد شده وبه مصرف رسیده و آن پول ها در کجا مصرف شده است تا بلکه مشخص شود که ازاساس این شورا و این شهرداری به جای کمک به توسعه شهر باعث نابودی آن شده اند

دوستان من درکار و فعالیت مطبوعاتی مربوط به عملکردادارات ومدیریت های اجرایی جز نگری باعث غفلت ازاهداف سازمانی ووظایف مدیران می شود شما اگر می خواهیدبدانیدکه فعالیت شایسته مطبوعاتی در حوزه شهرداری و شورا چیست باید به وظایف آندو مراجعه نماییدتا بدانید که این دو نهادبه چه مقداراز اهداف سازمان،وظایف قانونی خود ودر نهایت عملکرد های مطابق با اهداف و وظایف پرداخته اند؟

2- دوستان من آسیب شناسی فرایند های مطلوب و نا مطلوب همچون بزه (جرم) به این نیست که کتاب دانشگاهی را کلمه کلمه به چاپ برسانید و تازه مولف آن را به نام دیگری بزنیدبلکه آسیب شناسی در گام اول نیازبه اعمال نگاه کاملا بومی به موضوع و بردن آن درقالب موارد و یا مولفه علمی می باشد مثلا شما اگر در پی راه اندازی فرایند آسیب شناسی جرم برای مقابله برای خذف و یا کنترل عوامل جرم زا برای منطقه ای چون ابهرمی باشیدبایدابتدا با یک کار کارشناسی مطالعه وتحقیق میدانی در منطقه بگویید که آیا صور مختلف بزه در منطقه جاری و ساری می باشند و اگرهستند چه مقدار برای مردم ومسئولان قابل حس ودریافت شده اند تا آنگاه با استفاده از متدولوژی های بکارگرفته شده درمراکز دانشگاهی  ویا حقوقی به پردازش اطلاعات بدست آمده اقدام نمایید وگرنه با چاپ فصل به فصل یک کتاب دانشگاهی نه مردم در می یابند که موضوع چیست ونه مسئولان می توانند نشریه شما را مرجعی برای دریافت اطلاعات ودانش مورد نیازبشناسند وبا مراجعه آن را عصای قبال اتکایی برای تامل در شرایط موجود در منطقه بیابندوبدان اتکاء نمایند.

3- دوستان عزیز آیا می دانید ویا ازخودتان پرسیده ایدکه چرا ندای ابهردر مدت فعالیت خودنتوانسته تاثیر اجتماعی مورد انتظاراز مطبوعات را در منطقه داشته باشد ویا نشریه شما چگونه می تواند اسیر همان شرایطی نشود که ندای ابهربدان گرفتارآمده است ؟

اگر نپرسیده اید من با توجه به تجارب قریب بسی سال فعالیت مطبوعاتی خودمی گویم که ندای ابهر به عنوان یک عنصر فرهنگی ، رسانه ای نه تنها نتوانسته تاثیرمثبتی برتحولات و تغییرات فردی و اجتماعی منطقه داشته باشد بلکه به جرات اعلان می دارم که این نشریه آثاربسیار مخربی برروندشکل گیری فکر،تولیدفکرمتعالی،شناسایی وپرورش نیروی انسانی موردنیاز،بررسی و شناسایی عالمانه مشکلات ودرنهایت همسویی وهمراهی با کاروان توسعه وتعالی حتی استان داشته است واین همه ناشی از آن بوده که فعالیت ها در آن قائم به شخصی بوده که نه سواد حرفه ای مطبوعات را داشته ونه اعتقادی به مشورت گرفتن از آنان که به چنین دانشی مسلح بوده اندوهستتددارد مبادا فکربکنید که منظوراز چنین افرادی خودم می باشم که اگر باشم فکر نمی کنم که ایرادی برای آن وجودداشته باشداما منظورمن این است که جناب مدیرمسئول در چندکارگاه آموزشی شرکت نموده است ،با چندخبرنگار و یا روزنامه نگار حرفه ای معاشرت داشته است و یا با چندصاحب نظر در حوزه های جامعه شناسی،اقتصاد،روانشناسی اجتماعی،حقوق،تبلیغات ورسانه نشست وبرخاست داشته است تا بداندکه ازرسانه چه انتظاری می رود واو چه انتظاراتی را برآورده می سازد درد ومشکل شما هم همسان وبلکه بدتراز ندای ابهراست چون شما هم قائم به شخصی می باشید که اگر چه به اندازه مدیر مسئول ندای ابهر سخت اندیش نیست اما هماننداو در برداشت های خود از فعالیت مطبوعاتی متعصب و نا منعطف است ودر عین حال تجربه اورا هم ندارد.

4- دوستان من نمی دانم ازاین سخنی که می خواهم مطرح سازم چه برداشتی خواهیدداشت اما به عنوان یک فرد با تجربه وکسوت درفعالیت های مطبوعاتی به خودم این حق را می دهم که با ارزیابی ازعملکرد ده شماره ای شما ومخصوصا شماره دهم بگویم که متاسفانه نه سواد کارمطبوعاتی داریدونه ازسلیقه ای برخوردارید که این کاررا به سیاقی انجام دهیدکه خواننده آن رغبت نماید که دوباره آنرا بخواندرنگ های انتخاب شده برای زمینه عکس ها چنان همرنگ با خود عکس است که عکس دردرون زمینه گم می شود،اخبار همانند تکلیف شب دانش آموز کلاس سوم وجهارم مرتب گردیده است،متن اخباربسیارکلیشه ای وخشک است،سو تیتری برای مطالب در نظر گرفته نشده است ،مطالب بدون تفسیر و یا مصداق است ودرنهایت کل مجموعه بسیار خشک وغیرقابل تحمل است درحالی که نشریه بایدبا بکارگرفتن فنون مربوط به تهیه خبر و استفاده از عکس و ابزار های دیگری فضایی را برای خوانده ایجادکندکه خواننده مشتاق ماندن و استفاده نمودن ازآن باشدهمه این موارد را تا حدود بسیاری دو هفته نامه میعادابهرکه الحق در دوسه شماره اخیرخود فوق العاده عمل نموده رعایت می نماید.

همه این ضعف ها ناشی از آن است که مسئولان ودست اندرکاران فعال درابهر رودنه اهل مطالعه می باشندتا حداقل با مطالعه کتاب های موجود که کارو وظیفه آموزش از راه دور دربحث مطبوعات را به انجام می رسانندکم کم با روش درست کارآشنا شوندونه به خودزحمت می دهندکه به همین زنجان بروندو بااستفاده از تجارب مدیران مسئول نشریات آنجا راه درست کار کردن را بیاموزند.

همچنین شما ها بایدیادبگیرید که مطبوعه در اصل سه وظیفه عمده وچندکارکرد بزرگ دارند که ازاهم آنها می توان به آگاهی دادن از بروزرخدادها ،افزودن به دانش و مهارت های زندگی و در نهایت سرگرمی دربحث وظایف و ایجادوحدت وانسجام عمومی،تغییردرنگرش های فرهنگی و ... درعرصه کارکردها اشاره نمود که درنشریه شما هیچ یک ازاین وظایف وکارکردها درمحوریت فعالیت ها قرار نگرفته است

به اجمال آنکه امروزشما امانتی را برعهده گرفته ایدکه می تواند ومی بایددرعرصه شناسایی استعدادها وپرورش آنها درتمام زمینه ها به جامعه کمک نمایدکه متاسفانه در هیچ زمینه ای تا به امروز چنین فعالیتی ازشما به چشم نیامده است وبا روندی که در پیش گرفته ایدامیدی به چنین رویکردی ازسوی شما وجود نداردکه امیداست با نگاهی دوباره به آنچه که بایدانجام بدهیدبه چنین رویکردی دست بیابید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۳۸ ق.ظ

حدود سی سالست که به صورت حرفه ای می نویسم ودر هفته نامه های محلی،استانی و روزنامه ها و جراید مختلف کشوری مقالات فراوانی منتشر ساخته ام واین آواخر که فیس بوک به محلی برای مناظرات ومباحثات تبدیل شد و خیل عظیمی از صاحبان فکر با کوچیدن بدانجا آن را مطرح ومعروف ساختند و از سوی دیگر مبلغان برخی از نظریات داخلی فیس بوک را محل ومرکزی برای توطئه ازسوی اجانب شناسایی ومعرفی کردند وفعالان در آن را عمله بی جیره ومواجب آن مجامع ومحافل شناسایی ومعرفی کردند همیشه این سئوال را ازخودم داشتم که براستی مگه در فیس بوک چه خبره وازچه چیز هایی نوشته می شودکه این همه هیاهو بپا کرده است اما از آنجا که آدم بسیارمحافظه کاری می باشم وتا رمل واصطرلاب نیاندازم و خیر و شر عملم را ارزیابی نکنم وارد کاری نمی شوم جرات نمی کردم که در این شبکه گسترده وپر طمطراق عضو شوم و به ارائه مطلب بپردازم زیرا فکرمی کردم که حتما با مخالفت سیستم و برخورد آن مواجه خواهم شد و یااینکه توان همپایی با نویسندگان وفعالان در آن را نخواهم داشت و از این جهت که نتوانم در یک هماوردی فکری جایگاه خودم را داشته باشم تا چند هفته گذشته جرات ورود بدان را نداشتم تا اینکه یکی دوهفته پیش تصمیمم را گرفتم وبا دل زدن به دریا صفحه ای را برای خودم در فیس بوک باز نمودم و شروع به کار کردم که از قضا بسرعت توانستم با ایجادارتباط ومطرح ساختن نظریاتم موقعیت قابل تاملی را برای خودم ایجادکنم اما خوشحالی از این توفیق در من چندان نپایید زیرا تنها پس ازچندروز متوجه این واقعیت شدم که ای داد وبیداد اینجا که این همه برای خودش سر و صدا راه انداخته هیچ چیزی نیست و ازخود پرسیدم که چرا گروهی از مسئولان فکرمی کنند که فیس بوک می تواند دشمنی برای منافع ایران و یا خطری برای حاکمیت باشدزیرا که در این بزمگاه همه فعالیت ها دور حرف هایی می گردد که در کوچه وبازار و در جلوهرنانوایی و یا روی صندلی های تاکسی و یا مجالس ومیهمانی های رسمی و غیر رسمی در شهر وروستا مطرح است حرف هایی که فاقدهرگونه ارزش تحلیل وتفسیری می باشند و از نظر نگاه سیاسی بسیار ابتدایی وسطحی هستند وتازه اگر واقع بینانه بدانها نگاه شود جز تخدیرافکار و فسرده نمودن انگیزه فعالیت فرهنگی که در یک دورباطل گرفتارآمده است محصولی نمی توان از آن استخراج نمود.

مثلا شما اگربه انتخابات فراروی که می تواند تمام مقدرات جامعه ایرانی را برای چهار سال آینده معین سازدتوجه نمایید وبه روند کاری حاضران در فیس بوک ویا حتی مجامع و محافل هم عرض دراین خصوص سری بزنیدملاحظه خواهیدنمود که دوستان حاضر در تمام مطالب خودبه پیروی محض از اتفاقات و حوادث معمول دراین حوزه تبدیل شده اندبه نحوی که فردی مطلب می گذاردکه فلان کس کاندیدا شد و به سرعت چندنفر شروع می کنند به اینکه او فلان است وبهمان ویا فردی می نویسدکه ممکن است فلانی راضی به کاندیدا توری درانتخابا ت شود و یا باید کمپینی راه بیاندازیم شاید دلش را برای کاندیدا توری راضی گردانیم.

اما کسی ازاین میان به خودزحمت نمی دهدکه بگویداساسا ریاست جمهور برای چه انتخاب می شود وچه وظایفی در اختیاردارد که ممکن است آمدن فلان و یا راضی شدن بهمان برای کاندیداتوری باعث تسهیل درتحقق اهداف وانجام وظایف دقیق ریاست جمهور گردد وازاین جاست که با مخاطب قراردادن صاحبان دغدغه که فیس بوک را ساخته وپرداخته غرب می دانندو عنوان می دارندکه آن را ساخته اندتا ایران را برباددهد بگویم که با عنایت به کم وکیف فعالیت هایی که در آن صورت می گیرد مطمئن باشید که ازاین نمدهیچ گردی به هوا برنمی خیزد زیرا که هرکس دراین مجموعه وارد شودآن اندک انگیزه وانرژی برای فعالیت های هدفمندرا هم از دست می دهد وهر روز برای آنکه تنوعی به زندگی خودش بدهدسری به پارک فیس بوک می زند وتازه با دیدن مناظر بی روح همیشگی بسرعت از آن خارج می شود و بدوستان فعال در آن عرض بنمایم که صدها سال بعدازاین هم نمی توان با این شرایط ونوع فعالیت هایی که دراین مجموعه صورت می گیرد امیدی به بهبود روند فعالیت فکری وفرهنگی در کلان کشوری به خصوص آنانی که خود را یک پا سیاست مدار و فعال حوزه های فکری وفرهنگی می نامند داشت زیرا ازقدیم گفته اند که دو گروه هیچ گاه قادر به یافتن موقعیت خود وحرکت ازآن تا رسیدن به وضعیت مطلوب نخواهندشد اولین آن افرادی می باشندکه چشم برهمه چیز بسته اندو فقط در جایگاه بد وبیرا و فحش وفحش کاری نشسته اندوگروه دیگرکه همه فکر خود را تعطیل نموده اندو چشم به جمال یار بسته اندتا فقط و فقط از زیبایی و دلربایی یاربگویند وکاری به این نداشته باشند که آیا عمر هم مثل آنها قطار شتابان ودر حال حرکت خود را متوقف ساخته است و یا در جریان حرکت است و از میان مناظر و صحنه هایی گذر می کندکه در آن هزاران مثل ویا بلکه زیباترازیارایشان جا گرفته است که کشف وتفسیر آن وظیفه اینان بوده که متاسفانه غافل از حرکت قطار شتابان عمر و گذر آن ازشرایط و مناظر مختلف بوده اند.

دوستان چه آنانی که درداخل مملکت نشسته اید و با در اختیار داشتن امکانات رسانه ای وبه اصطلاح درد دین خودرا مبلغ منافع مملکت ونظام می دانید وچه آنانی که با پیوستن به فیس بوک و یا هر کوفت وزهر مار دیگری منادی این موضوع شده اید که چون امکان رسانه ای نداریدتا از طریق آن بگویید که چگونه می توان به مملکت ویا نظام برآمده ازانقلاب 57 کمک نمود تا با گذر از شرایط سخت و فراز های حیاتی اهداف آن را دنبال نماید بیاییدباور کنید که هردوی شما ها راه را به خطا می رویدزیرا که انتخاب استراتژی ها و بتبع آن تاکتیک های شما ها غلط وناصواب است ومطمئن باشیدکه با ادامه آن این تنها مملکت است که متضرر می شود ومنابع وفرصت هایی است که نابود می گردد باور نمی کنید به همین هشت سال گذشته که در آن دولت های نهم ودهم سر کار بودندتوجه نمایید آیا همین مدت نمی تواند برای بازخوانی آنچه که هردو گروه انجام دادند کافی باشد زیرا که کم مدتی نبود وکم هزینه ای صورت نگرفت اگر می خواهیدبدانید که همه ما چه هزینه ای کرده ایم وچه خسارت هایی دیده ایم یک عکس از خودتان را که متعلق به هشت سال قبل است پیدا کنید وبا ایستادن در برابرآینه وضعیت امروزین خودتان را با آن عکس مقایسه نماییدتا بدانید که در این هشت سال چه برسر اعصاب،استخوانها،فکرونمونه زنده آن موهای سرتان آمده است براستی آیا شما نمی خواهیدکه دمی آرام بگیرد و با نگاه به پشت سرتان به یقین برسید که در این هشت سال وهشت ساله های قبل از آن جز تخریب منابع وبرباد دادن فرصت ها کاری به انجام نرسانده اید چون در همه این ایام بشدت از علم گریزان بوده اید وبوده ایم وازاین نظر بوده که امروز درهمه زمینه های داخلی با مشکلات عمیق و حتی ساختاری مواجه شده ایم وهم در زمینه مسائل خارجی تیرمان به سنگ خوده است نگویید که این ها سیاه نمایی می باشد و یا موضعی بدبینانه می باشد بلکه باوربکنید که اگر ما نفت را نداشتیم می فهمیدیم که چه چیزی درست است وچه چیزی غلط زیرا که نفت همه چیز ما را الوده نموده است و چنان رخوتی برتاروپود فکرو جسم ما واردنموده که جز با بازگشت به خود و لحظه ای فکربه زندگی بدون نفت نمی توان واقعیت فوق را دریافت این را تنها برای حاکمیت ومغرور شدگان به قدرت نمی گویم برای آنهای هم که خودشان را اپوزسیون می نامند بیان می دارم دوستانی که هر روز با استفاده از امکانات مختلف تکنولوژیکی خودتان را یک پا صاحب نظر ومرد مقاومت وایستادگی در برابر استبداد می نامیدبه خودتان واطرافتان نگاهی بیاندازید تا بدانید و ببینید که شما را تنها با پول نفت وعایدات نفتی می توان سر پا نگه داشت و یا اگرسری برای شما می شکند و هورایی برای شما می کشند نه به خاطر فکر اندیشمند و انسان دوستانه و قادر به تغییرشماست بلکه همه آنها به خاطراین است که شما هم سهمی از در آمد های نفتی دارید (حتی خود من) زیرا که اگر نفت نبود وزندگی راحت وبی دردی را برای ما ها ایجاد نمی نمود آیا ممکن بود که هزینه این همه بهره برداری ازامکانات برای تبلیغات وفعالیت برعلیه این وآن را بدهیم ویا اگر آینده نفت برای برخی ها مهم نبودآیا فکرمی کنیدکه آنها برای شما این همه هزینه می کردند پس حال که همه ما به نوعی اسیر و بنده نفت شده ایم  بیایید برای خدا که نه (چون هیچ کدام از ما امروز برای خدا کار نمی کنیم ویا یادی ازاونمی کنیم زیرا اگر می کردیم مگر در زمین خدا این همه گناه صورت می گرفت) بلکه برای نفتی که همه چیزما شده است تا جایی که برادر را رودر روی برادر قراردادهاست کمی هم فکر کنیم وبنویسیم تا ببینیم که رئیس جمهور را برای چی انتخاب می کنیم تا با شفاف سازی واقعیت ها برای انتخاب کسی ورای به برنامه ای تلاش کنیم که می تواند از نفت برای گستراندن زمینه اشتغال،ارتقاء نرخ بهره وری،بهبود اوضاع کشاورزی،ترسیم ارتباطهای بین المللی مناسب،برچیدن بساط فساددر همه صورت های آن ودر نهایت آشتی مردم با مسئولان ومسئولان با برنامه واهداف بلندمدت استفاده نماید

دوستان باوربفرمایید غفلت ازاین امر سوختن چهار سال بعد را درپی خواهدداشت که خدا کند که اینگونه نگردد.

ادامه دارد    


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۹:۵۸ ق.ظ

بار دیگر موسم انتخابات فرا رسید وما مردمی که عادت نموده ایم بدون آنکه به چرایی نیاز به داشتن ریاست جمهورو یا اعضاء شورا بیاندیشیم ویا برای تاثیری که یک رای در نتیجه انتخابات و یا مسئولیت ترسیم سرنوشت جامعه دارد تنها با پاسخ به دعوت مسئولان ویا کاندیدا ها وبا گرفتن دست زن وبچه و برداشتن شناسنامه وحوصله زمانی که بایددر صف های طویل صرف نماییم کسی را انتخاب و به قدرت می رسانیم که اساسا رابطه ای با او برقرار ننموده ایم و نمی دانیم که چه می گوید ویا چه مقدار درد و گرفتاری ما را می شناسد اما مطمئنیم که بایدرای بدهیم چون خیرسرمان مردم این جامعه شناخته می شویم وازاینکه درانتخابات شرکت می نماییم موردتقدیر و قدردانی قرار می گیریم .

گفتم که عادت نموده ایم واز آنجا که می دانیم عادت نمودن ویا شرطی شدن بد است وازخصوصیات انسان شناخته نمی شود و مخصوص تیره های حیوانی است ودر دین مبین اسلام هم رفتار و کنشی مذموم شناخته می شود پس باید ازاحاطه عادت خارج شویم تا با تلاش ومسئولیت پذیری در درون فرایند تغییر موجودی بشویم فرای آن چیزی که بوده ایم تا به این باوربرسیم که خداوندفرموده من وضعیت هیچ قومی را تغییرنمی دهم مگرآنکه خودشان برای تغییر صاحب همت واراده گردند.

گفتم که ما به چرایی نیازبه انتخاب وواگذاری مناصب اجرایی ومدیریتی نیاندیشیده ایم واین خصیصه منتسب به همان احاطه عادت است که برما مستولی گردیده است و خصوصیت ما را به هیزمی تبدیل نموده است که می سوزد اما نه گرمایش برایش تغییری ایجادمی کند ونه اساسا می داندکه چرا بایدبسوزد دوستان خواننده فکرنکنند که منظورنگارنده سختی کشیدن است بلکه منظور ازسوختن حکایت شمعی را داردکه ذره ذره آب می شود ونمی داند که چرا، درحالی که بنا برتعریفی که ازانسان شده است و قسمی که برزمان خورده شده است اگرنداندکه زمان را برای چه آرزووانتظاری اتلاف نموده است خاسر شناخته خواهد شد و باید جوابگوی خسارتی که برخودواردنموده است باشد.

گفتم که یک رای درنتیجه انتخابات ویا ترسیم سرنوشت جامعه مهم وموثراست اما این چیزیست که ما بدان بی توجهیم و یا اساسا به تاثیری که می گذاردفکرنمی کنیم وهمینقدرکه بدانیم حاضر شده ایم و رایمان را در صندوق ریخته ایم برایمان کافیست وبعدازآن دیگر مهم نیست وازاین روست که همه ایام ما صرف آن می شود که چرا آنچه می خواستیم نشد و یا چه می خواستیم وچی شد در حالی که اگرمی دانستیم که با همان رایی که در صندوق می اندازیم ویا حتی وقتی که درصف رای صرف می نماییم مسئولیتی را متوجه خودو عاقبتی را متوجه فرصت واموال خودمی کنیم که بایدپاسخگوی آن در دادگاه عدل الهی و یا سوز و ساز تا پایان دوره انتخابات باشیم آنگاه دنبال این می گشتیم که بدانیم یک رای درست و حمایت علنی از درستی انتخاب اگر نتواندسرنوشت را عوض کنداما می تواندسینه مرا برای اینکه اعلان بدارم که در آثار سوء انتخاب صورت گرفته شراکتی نداشته ام ویا من که گفتم این راه ما را به جای کعبه به ترکستان می رساند صاف وگردن مرا برای مبری بودن از مسئولیت عواقب کار برافراشته نماید.

گفتم که ما درهمه انتخاب ها دنباله رو کسانی بوده ایم (که کم کم ازهمین محل تابعیت بی چون چرا خودرا بالا کشیده اند)که ما را دعوت به حضور در انتخابات ساخته اند واز همین محل در هر دوره ای از انتخابات که برگزارشده خودرا مبرای از قبول مسئولیت نموده ایم و بیشتر اهتمام خودرا صرف تبعیت وگوش دادن به امر ودستور دیگران ساخته ایم واین اجازه را به آنها داده ایم که به جای ما تصمیم بگیرندو به ما بگویندکه چه کسی را صلاح می دانند تا انتخاب شوداما چون کاربدانجا رسیده که خودآنها هم نسبت به نتیجه های حاصله ازعملکردهمانهایی که خودشان انتخاب وتایید کرده اندناراضی ویا حتی عاصی شده اندما را مورد غضب وتشر قرارداده اند که مردم رای دادند ودراین میان کسی نیامدتا گوش من رای دهنده را بگیرد که مگرتو را درگور دیگری قرار می دهند که به گفته او عمل نمودی  یا به آنهایی که زمینه آن انتخاب را فراهم آوردند وبا تایید خود حرث ونسل جامعه را نابود ساختند بگوید که چرا چنین کردید و چگونه می خواهید از زیر بار مسئولیت دنیایی واخروی این مصیبت ها بیرون بیاییددرحالی که اگر ما از ابتدا می ایستادیم ومی گفتیم که درست که شما از ما حساسترید و یا مسئولیت دنیوی و اخروی بیشتری احساس می کنید اما چون اساس انتخاب به حضوراکثریت در پای صندوق های رای است و صلابت وصلاحیت عمل منتخب به میزان رای اکثیرت است پس اجازه بدهیدتا اکثریت انتخاب کند و درانتخاب شکست بخورد و برای انتخاب بعدی با تجربه شودو با قبول مسئولیت شکست خودرا مقصربداندتا درانتخاب های بعدی اشتباه نکند.

گفتم که ما با انتخاب شونده ارتباط نداشته ایم ویا انتخاب شونده اساسا تلاش ننموده که با ما وانتظارات وآرزوهای ما ارتباط برقرارنمایدتا بداندکه ما چه می گوییم ویا چه خواست وانتظاری داریم و یا تاسف بارآنکه ما نگفته ایم که ازتوبه عنوان منتخب خودمان چه می خواهیم وازاین روی بوده که هرکاری صورت گرفته عین صواب تلقی شده است ونتیجه این شده که دولت برآمده ازیک انقلاب فراگیر ومبتی بر اعتقادات مردم که می بایدنه تنها برای این دنیای مردم اندیشه بنمایدبلکه بایدبرای ساختن آخرت هم طرح وبرنامه داشته باشددراداره نمودن خودمی ماندوهرروز دنبال ماجرایی می گردد تا با برهم زدن تمرکزمردم ازارزیابی درست اقدامات وفعالیت هایی که داشته است تنها ایام حضورخود دراریکه قدرت را به سرانجامی موردخواست خودمتصل سازد و ازاین روست که حداقل در سه دوره هشت ساله دردولت های هاشمی،خاتمی و احمدینژاد رضایت عمومی به حدی نرسیده است که بعدازپایان عمرآن دولت ودرزمان خداحافظی با ریاست جمهوری اتفاق واتحاد اثرگذاری برای تقدیر و تشکر و یا ثبت نام آن دولت به نام دولت توانمند بوجود بیاید درحالی که اگر من می دانستم که بایدارتباط برقرار نمایم و به رئیس دولت بگویم که چه می خواهم واگردیدم به حرفم گوش نمی دهدحداقل دردور دوم به اورای ندهم امروز کارما بدانجا ختم نمی شدکه هرکارریاست جمهور و یا دولت به سوژه ای برای ابراز نارضایتی و یا تفرقه بین مردم تبدیل گردد ویا اگرآنکه می دانست ومتقبل می گردید (می دانست که اگر متقبل نگردد مردم دوباره به او اعتمادنخواهندکرد) که تنها به خواست وآرزوی من عمل نماید آنگاه ازاین ارتباط امور به جایی هدایت می گردید که انرژی وانگیزه وحدت وحمایت همه جانبه را تولیدمی نماید و ازاین اتفاق واتحادانرژی حاصل می آمد که برایند آن تولید فرصت وامکانات بیشترومقتصدانه تر باشد.

گفتم که محصول نهایی حضورمن وما درانتخابات یک تقدیر وتشکر می شودکه آنهم تنها به خاطردرصحنه بودن ما می باشد وگرنه کسی نمی آید بگویدکه آیا این حضور و رای تاثیر داشته و یا انتخابی که انجام داده ام درست بوده ویا نه و اگرغلط بوده چه راه کاری باید در نظر گرفته شودتا دوباره دچارآن خطا و اشتباه نگردم واین چنین بوده که نه از دید مردم بلکه از دیدهمان آدم هایی که صلاحیت ها را بررسی و تاییدکردند و یا همان افرادی که با صدور حکم شرعی مردم را به شرکت در انتخابات فراخواندندتمام انتخابات های صورت گرفته حداقل دربیست وچهارسال گذشته که موضوع جنگ مانع از کنکاش جدی در موضوع انتخابات نمی شده است اگر چه با حضورمردم یک حماسه بوده اما نتیجه حاصل از آنها اگرنه یک فاجعه بلکه توام با موفقیت و اندازه های ایدئولوژی و اهداف انقلاب نبوده است ودراین میان تکلیف مردم هم مشخص است و بیکاری و تورم لجام گسیخته زبان حال آنان است.

این همه را گفتم تا بدینجا برسم که همه ما دربوجود آمدن شرایط فعلی مسئولیم ونبایداززیربارآن فرارکنیم و این بارکه درآستانه انتخابات قرارگرفته ایم لازم است که با خودعهدببندیم که برای بوجود آوردن شرایط واقع بینانه ومسئولیت پذیرانه ای کمرهمت بربندیم تا بلکه این انتخابات را به سرفصلی تبدیل کنیم که در آن عادت را به رفتاری مسئولانه وکاوشگرانه تبدیل سازیم ،ازخودبپرسیم که چرا به رئیس جمهورویا اعضاء شورا نیازمندیم،خودمان تصمیم بگیریم ورای را مال خودمان بدانیم،با کاندیداها ارتباط معنا داری برقرارکنیم وکسی که با زبان ما و برای ما آرزوانتظاری نداردهمراه نشویم ودرنهایت اینکه سهم خود را از انتخابات تنها یک تقدیر و تشکرندانیم بلکه دنبال آن باشیم که از کاندیداها وعده ها وبرنامه هایی بگیریم که قدرت انجام آن را دارند و یا جسارت عملیاتی نمودن وعده های خود را داشته باشند.

ادامه دارد    


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۳۳ ق.ظ

واژه نقد ولقب منتقد ازجمله مفاهیم تاریخی ومصطلحی می باشند که هرکسی از آن اراده ای می کند وبر مبنای همان اراده حوزه ای برای آنها مشخص می دارد مثلا منتقدفکر می کندکه چون اورا به نام منتقد شناخته اند مخاطبانش می باید کلام او را به هر شکلی که باشددریافت بدارند و به نسبت موقعیتی که در آن برایشان مشخص شده است برای بکار بستن آن اقدام نمایند و آنکه طرف خطاب متکلمی و یا مطلبی واقع شده حتما می باید نام آن را نقد بگذارد و با بستن پیرایه هایی چون نقد بایدمنطقی و دلسوزانه باشد و یا منتقد باید آدم منصف وصادقی باشداین انتظاررا در خودو دوستانشان ایجادمی کند که حتما انتقادبایددر قالبی به انجام رسد که اضلاع آن را صداقت،انصاف،منطق و در نهایت دلسوزی تشکیل داده باشند در حالی که نه آنچه منتقد در باورش ترسیم نموده درست است ونه آنچه که موردنقد انتظاردارد می توانداز سوی علم انتقاد وعالمی به نام منتقد مورد توجه قرار گیرد.

برای درک حسی موضوع خوانندگان عزیز را با خودهمراه می سازم وبه آخرین جلسه شورای اداری شهرستان ابهر در سال نود ویک می برم وبا ارائه تصویری از موضوعات متناقضی که در آن و در بحث نگاه به نوع عملکرد فعالان مطبوعاتی مطرح شده به این نکته می پردازم که اساسا نه می توان نقد را درکلاف سر در گمی به نام منطق وارد نمود ونه اینکه می توان از منتقد انتظاراین را داشت که دلسوزانه به مسائل وموضوع ها توجه داشته باشد.

نماینده ابهردر مجلس شورای اسلامی درسخنان خودپس از بیان مسائلی در خصوص نوع نگاه خود به شرایط کلی شهرستان ،استان وکشور با ورود به حوزه مطبوعات وفعالان مطبوعاتی عنوان می دارندکه دوستان مطبوعاتی مسائلی را می نویسندومردم با ما تماس می گیرندومی گویندکه درفلان مطبوعه انتقادی صورت گرفته است هرچندکه بنده تمامی انتقادات منطقی را می پذیرم اما مردم برخی سلیقه ها را نخواهندپذیرفت وانتقادات بایدمنطقی و از روی دلسوزی باشد.

درهمان جلسه فرماندارشهرستان ودر موضوع فعالیت وفعالان مطبوعاتی عنوان می دارندکه انصافا اصحاب رسانه ومطبوعات همیشه همدل با مدیران شهرستانی بوده اند واز نظرات این عزیزان همیشه استفاده نموده ایم.

حال اگربخواهیم به این دو موضوع وتضاد موجود در آنها از سوی عالیترین مقامات شهرستان توجه نماییم آیا فرد نمی ماندکه چه بگوید و چگونه منطقی ودلسوزانه به بررسی و نقدهمان جلسه اقدام نماید؟

در پاسخ به این سئوال لازم است که ابتدا به دو نکته اساسی توجه داده شودکه اولین آن عبارت است ازاین نکته که نقد علم است چون شیمی وفیزیک و یا جامعه شناسی و اقتصاد و یا حتی حقوق و روانشناسی ویا به عبارتی این علم دربردارنده قوانینی می باشد که اگر بخواهیم به فرم ومحتوای هریک ازآنها خللی واردنماییم دیگر نمی توان نام آن را علم گذارد مثلا شما اگر به یکی از موضوعات مورداشاره جناب نماینده توجه کنیدو بدانید که ایشان فرموده اندمن به هیچ عنوان به خودم اجازه نمی دهم که از مرکزاستان در خواست یک ریال بودجه اضافی داشته باشم وآن را با منطق موردبررسی قرار دهیدملاحظه خواهیدنمودکه نماینده نبایدهم چنین درخواستی داشته باشدچون در قانون بودجه حق هرکسی را به خود او می دهند و مشخصا پس از توزیع بودجه پولی اضافه نمی ماندکه نماینده بتواند با گرفتن آن سهمی را به سهم مثلا مردم خرمدره اضافه نماید واگر دلسوزانه به موضوع نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که منتقدان شکر می خورندکه به نماینده انتقاد می کنندچون درجایی که پولی نیست و همه آن قبل ازآنکه به استان بیاید تقسیم شده وبه صاحبانشان که صد البته مرکز نشینان استان هستندداده شده است خوب نماینده از کجا پول گیر بیاورد که به شهرستان مثلا ابهر بیاورد.اما اگر قبول کنیم که انتقاد علم است و دلسوزی در منطق این علم کاری غیرمتعارف است می توانیم بگوییم که جناب نماینده شما اگر به نرخ توزیع امکانات در مرکز استان وشهرستان های استان توجه نماییدملاحظه خواهیدنمود که در طی سالیان گذشته ودراثر همان انتقادات منطقی ودلسوزانه ای که در شهرستان های ابهر وخرمدره صورت گرفته و بر اثر آن کسی دلش نیامده که به نماینده ومسئولان ارشد شهرستان ها بگویید که بالای چشمتان ابروست تمام منابع ریالی اعطایی ازسوی دولت ویا بند های موجود در قانون بودجه جذب مر کز استان شده است و یک وضعیت بد و ناعادلانه ای را درآن ایجادکرده که برای محو آثار سوء آن ازچهره استان می باید نه تنها شما بلکه تمام نمایندگان استان عطف توجه نمایند وحداقل در طی ده سال آینده ریالی از ارقام بودجه وعطایای دولت را به مرکزاستان ندهندتا نرخ توزیع امکانات در مرکز استان وشهرستان ها سیر مثبت و عادلانه ای بیابد واگر شما ویا سایرنمایندگان در پی چنین هدف وفرایندی نباشید مطمئنا حق مردم ابهر پایمال خواهدگردید.

حال به بخش دیگری ازفرمایشات نماینده محترم که درتایید مطالب بالاست اگرتوجه فرمایید متوجه خواهیدشد که خودنماینده هم منتقد است واز قضا منتقدی با جسارت وبدون دلسوزی مثلا آنجا که می گوینددرسال نود ودو با جدیت کامل در جلسات شورای اداری وبرنامه ریزی استان حاضرخواهم شد و ازسهم شهرستان دفاع خواهم کرد همانا قصدشان انتقاداز خوداست ویا به عبارتی می خواهندبگویند که در سال جاری چون جدی نبودم ودرجلسات برنامه ریزی استان شرکت نمی کردم (یا به صورت جدی شرکت نمی کردم)نتوانستم ازسهم شهرستان دفاع نمایم که انشاالله عوضش را در سال آینده جبران خواهم نمود خوب آیا کسی می تواند به نماینده منتقدازخودبگوید که آقا جان منطقی حرف بزنید و یا نسبت به خودتان دلسوزی داشته باشید و این گونه خودتان را خراب نکنید تازه اگر کسی بگوید مردم از کدام خوششان می آید ازنماینده ای که خوداعتراف می کندکه جدی نبوده است و یا براثر سهل انگاری او اعتبارو سهم بودجه ای شهرستان کمتر داده شده است و وعده می دهد که درسال جاری جبران نماید و یا آدمی که سلیقه خاصی دارد و مردم آن را دوست ندارند وبرمبنای این سلیقه دوست ندارد نماینده با مردم رو راست نباشد مشخص است که من هم به عنوان احدی از مردم ازنماینده ای خوشم می آیدکه خود بگوید چه برسر شهرستان آورده است ودر آن حالت احساس وظیفه می کنم که با انتقادبیشتر که نوعی همراهی وهوشداراست اجازه ندهم که سال آینده ام مثل سال جاری باشد.

اما نماینده محترم دربخش دیگری از مطالب خودشان مدیران حاضر در جلسه را مخاطب خویش ساخته وعنوان نموده که تا به امروز برای مدیری زحمتی نداشته ام واگر هم قرارباشد که برای تغییری در عرصه مدیریت تلاش داشته باشم این امر می بایدبرای فرماندار و استاندار باشد وبا این گفته سایر مدیران را به نوعی در حرم امن قرارداده اند.آیا با شنیدن ویا خواندن این گفته ها نمی توان ازنماینده پرسیدکه این ادبیات مربوط به کدام فرهنگ سیاسی می باشد ویا منظورتان از ازحمت مدیران چیست مگر نماینده نیامده که ناظر براجرایی شدن قوانین مصوب مجلس در حوزه مدیریت اجرایی باشد پس چرا نماینده نخواسته در جایی که مدیری به وظایف خود عمل نمی کند از اوباز خواست نماید و صرفا برای اینکه مدیری متحمل زحمت نشود چشم بر وظایف خود بسته است و یا واقعا مدیران کاری و توان مند بوده اند وتمام وظایف خود را بدرستی انجام داده اند که در این صورت عنوان این مطلب تداعی کننده این خواهد بود که منظور نماینده از زحمت چه می تواند باشد.

زیاد واردمباحث ریز جلسه نمی شوم وبا ذکر موضوع دیگری سعی می کنم که سروته مباحث را جمع بیاورم وآن اینکه در همان جلسه فرماندار ابهر با مخاطب شدید و غلیظ قرار دادن مدیران شهرستانی آنها را به رعایت حرمت مردم فراخوانده اند که همین اندک نشانگر آن است که فرماندار شهرستان درعمل وظیفه نماینده مردم را هم به انجام رسانده اندو به جای اینکه نماینده اعتراض به این موضوع داشته باشدکه چرا حرمت مردم به عنوان ولی نعمتان مسئولان ومدیران رعایت نمی گردد ویا چرا مسئولان در دفاترخودرا به روی مردم باز نمی گذارند و یا نبایدبا مردم تندخویی شود و یا باید واحد های خاصی برای بررسی شکایت های مردم درادارات مستقرگردد از مسئولان خواسته اند که پاسخگوی مردم ونیازآنها باشند چون برای ارائه خدمت به مردم آمده اند این فرمانداراست که به جای دفاع از مدیریان زیر مجموعه خود به انتقاد وتذکر بدانان اقدام می نماید.

خوب اگر با همین اندک بخواهیم موضوع دلسوزانه و منطقی بودن انتقادرا مورد بررسی قراردهیم آیا می توان همین مسائل منعکس شده در شورای اداری یک شهرستان با ده مرکز آموزش عالی و صدها واحد صنعتی وبیست هزار دانشجوی میهمان  وحدود سه هزارسال سابقه برخورداری از تمدن و در نهایت حدود دویست هزار مردم نجیب را با کنار گذاردن آیتم های علمی موجود در علم نقد با دلسوزی و منطقی که مطلوب نظر نماینده محترم است به انجام رساندویا با بهره بردن ازمولفه های نقدکه بر قرابت عملکردها با وظایف سازمانی و اهداف کلان اجتماعی تکیه واستناد دارد به نماینده عرض کرد که برادر محترم در سال جاری شورا و شهرداری ابهربودجه ای بیش از ده میلیاردتومان را تولیددر آمد و جذب نموده است که می بایدحدود چهارمیلیارد تومان آن صرف امور فرهنگی می شده است آیا شما می توانیدبه عنوان نماینده عنوان بداریدکه این بودجه فرهنگی در کدام بخش فرهنگی جذب شده است؟ویا میلیاردها تومان از محل یک درصدسهم صنایع در ورزش از کارخانه جات ما دریافت گردیده است آیا برای شما امکان دارد که ازفرماندار و یا استاندار بپرسیدکه این مبالغ در کجا جذب شده است؟و....               


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۱۶ ق.ظ

تا بدینجای کار سعیمان معطوف جا انداختن این واقعیت گردید که بگوییم سعدی به عنوان اندیشمندی ادیب تلاش داشته تا به ما بگوید که در کنار دل دادن و عشق به مطالعه مطالب ادبی نشان دادن می شود برای امور مهمتری هم وقت گذاشت و یا حتی از آرایه های ادبی برای جا انداختن مفاهیمی کلیتر استفاده نمود ودر ادامه تلاش خواهیم نمود تا با دسته بندی مطالبی که مد نظر سعدی بزرگ بوده مطلب را دریک پکیج جامعتر ارائه دهیم ازاین روی نخست لازم است که عنوان بداریم که سعدی نگاه عمیق اجتماعی خود را در قالب مخصوصی ریخته که می توان اضلاع ومحتوای آن را درموارد ذیل شناسایی ومورد بررسی قرار داد.

در سيرت پادشاهان در عدل و تدبير و رأي
 در اخلاق درويشان در احسان
 در فضيلت قناعت در عشق و مستي
 در فوايد خاموشي در تواضع
 در عشق و جواني در رضا

در ضعف و پيري در قناعت
 در تأثير تربيت در عالم تربيت
 در آداب صحبت در شكر بر عافيت
در توبه

اما اگربخواهیم که سرفصل های مختلف فوق را یکان یکان مورد بررسی قراردهیم مسلم است که نیازبه زمان وفرصت بسیاری می باشد که امیداست خداوند این امکان را برای نگارنده وخوانندگان عزیزفراهم آورد تا بهمراهی هم بتوانیم دراین راستا حرکت وعمل نماییم .

سعدی دربحث امیران وضرورت توجه به این موضوع که آنان بایدبربرقرای ارتباط با زیر دستان،امکانات در اختیار و فرصتی که برای هدایت مردم به خیر و نیکی دارندثابت قدم واهل مطالعه وتحقیق باشند حرف های فراوانی دارد که عمده آنها را می توان در حکایت هایی که داشته و یا اشعاری که جسته وگریخته سروده است موردمطالعه قرار داد که برای نمونه در این بخش به یک مورد از آنها اشارت می نمایم

یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیت دراز کرده بود و جور و اذیت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کربت جورش راه غربت گرفتند چون رعیت کم شد ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.

هر که فریاد رس روز مصیبت خواهد             گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش

بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود            لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش

دراین حکایت چندنکته مهم مدیریتی وجود دارد که اگر موردتفسیر وتاویل قرارگیرندمسلم است که بنا به شرایط زمانی که در آن به سر می بری ومتاسفانه تا حدود بسیاری مدیریت و ریز فاکتورهای آن موردغفلت واقع شده است می تواند به عنوان درسی مهم شناخته ومورداعتنا واقع شود.

اولین آن توجه به الزام تدوین رابطه سالم مدیری و نیروهای زیر دست است آنجا که سعدی عنوان می دارد امیری دست تعدی به سوی مال زیر دستان خوددراز نمودمنظورش این است که دراین ارتباط امیر نمی دانست که کار و وظیفه اش این نیست که به رعیت خودتعدی نماید چون اگر می دانست مشخصا دست به چنین کاری نمی زد و باعث نمی شدکه نیروهای در پیرامون اوتارانده شوند.

دومین نکته مدیریتی این است که اگرامیری به نوع ارتباطی که می باید با مردم داشته باشدبی توجه باشد و یا تار وپوداین ارتباط را به نحوی در هم بتند که باعث آمدن فشار گردد و مردم تاب آن را نداشته باشندمسلم است که نیرو های زیر دست یا براثر نارضایتی سر از فرمانش برخواهندگرفت و کارشکنی پیشه خواهند کرد ویا اینکه به ترک دیار همت خواهندگمارد وبا خالی نمودن میدان تولید ویا مقاومت دربرابر دشمن حکومت را تنها خواهندگذاشت که در هر دو صورت حرکت منتهی به بروز ضعف و استیصال در شاکله قدرت وفروافتادن حاکمیت خواهدانجامید.

سومین نکته مدیریتی دراین حکایت آن است که اضمحلال وفروپاشی ازآنجایی بوجودمی آید که فرد نتواندبین خود و محیط پیرامون خویش چنان ارتباطی برقرارنماید که از طریق آن بتواند بفهمدکه چه جریاناتی در پیرامون او درحال شکل گیری ویا شکل گرفته اند وچه تاثیری می توانند برثبات ودوام اقتدار او داشته باشند ویا او چگونه می تواندمانع ازتداوم جریان تا فروپاشی گردد .

مسلم است که در یک سیستم اجتماعی و یا دریک اشل محدودتر سازمانی مدیر می باید بداند که ارتباط او با زیر دستانش چگونه بایدباشد تا با احترام گذاردن بر حوزه خصوصی و شخصی افراد و عدم ورود و مصادره به مطلوب امکانات وفرصت هایی که متعلق به ابواب جمعی خود است این مجال را برای آن فراهم نماید که با احساس امنیت و اعتماد به او به کار و تلاش خود بپردازند زیرا در جایی که مردم و یا فرو دستان بتوانند به مدیران خوداعتمادبیابند و یا حاکمیت بتواند این اعتقاد را در مردمان خویش برویاند و پرورش دهد که امنیت جان ومالشان تضمین گردیده است وآنها می توانندبا یقین به این مسئله که قدرت متبلورشده عمومی کاری جز تامین امنیت برای آنها و فراهم آوردن فضای سالم برای رقابت وفعالیتشان ندارد به حرکت وتلاش خودادامه دهند مسلم است که در آن جامعه روابط مستحکم وحرکت ها مستمر و رو به تعالی خواهند بود وهیچ خطری نخواهد توانست موجودیت جامعه وقدرت حاکم برآن را درخطر اندازداما اگرارتباط بین مردم وحکومت و یا اعضاء سازمان با مدیریت به نحوی در هم شودکه مردم از خودحکومت احساس ناامنی نمایند مسلم است که قبل از آنکه نیروی خارجی بتواند حکومت ومنافع کلان ملی را با خطرمواجه نماید این اختلاف ،کارشکنی و یا حتی دشمنی مردم با حکومت ومسئولان خواهدبود که کمر اتحاد و اتفاق و مقابله با دشمن خارجی را را درهم خواهدشکست وکاها حتی جامعه را برای قبول تسلیم در برابر دشمن آماده خواهدنمود همانگونه که در زمان حمله اعراب به ایران اینگونه شد و حکومت جور ساسانی چنان عرصه را برمردم تنگ گرفت که با به نمایش درآمدن اولین نشانه های هجوم عرب حکومت حتی نتوانست با بستن مردم به همدیگر و قرار دادن آنها دربرابر سپاه عرب مانع از ورود سپاه عرب و یا فرار ایرانیانی که تا آن زمان بزرگترین امپراطوری جهانی را تشکیل داده بودن و در دهها جنگ کوچک وبزرگ پشت غربی ها را به خاک رسانده بودندگردد.

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۳۲ ق.ظ

نمی دانم چرا شرایط ما به جایی رسیده که هریک از مسئولان براحتی و بدون آنکه به نتیجه وتبعات حرف های خودفکر بکنند و یا اساسا برای شعور مخاطبان خود ارزش و بهایی قائل شوند حرف هایی را بر زبان می آورند که تلخ کامی ناشی ازآن را مدت ها بر تن وجان آنانی که با برخی از مفاهیم بیان شده توسط مسئولان آشنایی دارندمی نشاند مثلا دیروز که وزیر محترم صنعت ومعدن با بیان این نکته که

اگر ارزش ارز حاصل از صادرات نفتی ۳۰۰۰ یا ۴۰۰۰ تومان است، باید این موضوع را بپذیریم. آن اقتصادی که ارزش ارز آن ۴۰۰۰ تومان است، وابسته به نفت نبوده و یک اقتصاد پویا، مستقل و رو به رشد است.

راه را برای ارتقاء قیمت دلار تا چهار هزار تومان باز نمودند ای کاش به صورت شفاف وروشن بیان می نمودندکه ما راهی برای کنترل قیمت ارز و یا واقعیتر اگر بگوییم کنترل سقوط آزاد قیمت ریال نمی شناسیم و از کارشناسان حوزه های مالی دعوت می نمودندتا با انجام تحقیقات راهبردی تر برای برون رفت از شرایط راه کارهایی را پیدا وارائه نمایند ویا خیلی بهترازآن بودکه ایشان با به میان کشیدن مفاهیمی ارزشی در عرصه اقتصادادبیات موجود درآن عرصه را هم با چالش مواجه نمایندبرای نمونه ایشان عنوان می دارند که اگر در جامعه ای قیمت دلار به چهارهزار تومان برسد و یا ارزش دلار چهار هزارتومان باشد مشخص است که در آن جامعه اقتصاد رو پا و سالم است اما نگفتندکه آیا جامعه ما هم می تواندمصداق چنان جامعه ای باشد و یا اینکه ما بکلی از چنان شرایطی بدور هستیم برای تفسیر موضوع لازم می دانم نکاتی را عرضه بدارم تا خوانندگان عزیز بدانندکه ارزش واقعی دلار که ارز واسط و ارتباطی بین اقتصاد کشورها با اقتصادجهانی می باشد چگونه سنجیده می شود.

 اولین معیاری که برای سنجیدن ارزش دلار مهم می باشد نه صادرات بلکه نحوه مصرف درآمدها می باشدویا به عبارتی مهم نیست که شما چقدر درآمد دارید بلکه مهم این است که شما درآمد های خودرا چگونه مصرف می کنید آنجایی که هر دلار شما به عنوان سرمایه ای تلقی گردد که از طریق آن کالای سرمایه ای تهیه و یا زمینه ای برای تولید فراهم آید ویا به عبارتی شما با هردلار بدست آمده بتوانید زمینه ای برای افزون نمودن تولید ویا کسب در آمد ازبازار های جهانی فراهم آورید مشخص است که می توان شما را آشنا ویا متعهد به ارزش دلار شناسایی نمود.

دومین موضوع مربوط می شود به بهینه نمودن روش ها ویا مدیریت براستخراج مواد و تولید نهایی که دراین موضوع هردلاربه جای آنکه برای افزون نمودن مصرف ویا تغییر لجام گسیخته در الگو ها وذائقه مصرف هزینه گردد برای بکارگرفتن ابزارها وآموزش های لازم برای تولیدبهتر واستفاده حداکثری از منابع بکار گرفته شود و یا به عبارتی ما با دلار روش های تولیدخودرا بهبود بخشیم.

سومین راه ممکن برای شناسایی قیمت واقعی دلار استفاده بهینه از دلار برای پیدا نمودن بازارهای جهانی برای تولیدات خودمان است که از این طریق می توانیم درآمدهای بیشتری را وارد کشورنماییم .

چهارمین راه شناختن ارزش واقعی دلاردربهره گیری از آن برای تبدیل و یا تکمیل کالا های تولید داخلی می باشد که دراین روش ما با هردلاربه جای صادرات موادخام محصولات صنعتی تولید و صادرمی نماییم.

درپنجمین راه شناسایی ویا ارش نهادن به دلارما درآمد ها را درزیر ساخت ها بکارمی گیریم و با گستراندن دامنه وزمینه تولیدواقعی امکان تولیدات کاملتری را فراهم می کنیم.

  ودر نهایت اینکه هردلاررا برای تولیددلارهای بیشتر مورد استفاده مورداستفاده قرارمی دهیم ویا به مصداق مثل معروف کره گرفتن از آب جاری هر دلار را درجایی وبرای تولید کالا ومحصولی بکارمی بریم که از محصولات گذشته کیفیتر و مطلوبتر باشد تا بتواننددربازارهای جهانی ودر رقابت با کالا های مشابه زمینه کسب درآمدبیشتری را برای ما فراهم نمایند.

و همچنین درعرصه های داخلی با کاهش تاثیرشان درتولیدهزینه های مختلف مشتریان داخلی و طبیعت را کمتردرمعرض خطرقراردهند.

با این حساب و دهها دلیل دیگر که برشمردن آنها از دانش نگارنده و حوصله زمان خارج است اجازه بدهید درآمدهای دلاری در هشت سال اقتدار دولتی که جناب غضنفر وزارت صنعت ومعدن ایشان را برعهده داشته اند با محل هزینه آنها موردارزیابی قراردهیم تا بدانیم که آیا دلار خودرا به ارزش واقعی خوددر کشور رسانده ویا ریال ما ذلیل ونابود شده است.برای درک حسی موضوع من فقط یک قلم ازتولیدات داخلی را که در عنوانی به نام صنعت خودرو نام می گیرد موردبررسی قرارمی دهم تا مشخص گردد که چگونه برای دلارارزش قائل شده ایم .

همانگونه که می دانیم صنعت خودرو ما اگرنگوییم بزرگترین وارزبرترین صنعت کشور است ولی می توانیم بگوییم که پس از صنایع نظامی بزرگترین آنها می باشد که با مونتاژ روز افزون ودست کاری شده محصولات صنایع اتومبیل در اکثرنقاط جهان عملا به قاتل درآمدهای نفتی،طبیعت ودر نهایت شهروندان تبدیل شده است زیرا که این صنعت با وابسته مطلق بودن به بازار داخلی عملا هیچ نقشی در تولیددر آمد ارزی ندارد ،بدلیل تغییرات خارج ازاستاندارددر قطعات موردمصرف کیفیت کالا های تولید شده درآن درحد ضایعات تولیدی(محصولات خارج از خط تولید)بازارهای جهانی می باشد ودرنهایت نگهداری از خودکالای تولیدشده و پس آمدهای حاصل از مصرف سوخت در آنها و یا زباله های غیرقابل بازیافتی که وارد چرخه اکوسیستم می نماید بزرگترین تهدیدها را برای طبیعت ومردم ایجادمی کند که درواقع می توان گفت که این صنعت عملا به جای آنکه با تولیدات خود به دلاردراقتصاد داخلی ارزش بدهدآن را بی ارزشتر می کند ویا به عبارتی می شد با همان دلارهای بی زبانی که صرف وارد نمودن قطعات ویا خرید مواداولیه برای تولیدخودرو می شود خود اتومبیل را با تضمین های لازم از کمپانی های تولیدکننده اصلی واردنماییم تا این همه به محیط زیست لطمه واردنیاید و یا برای درمان بیماران جهت دارو ارز به بیرون نرود.

آری دلار حاصل از در آمد های نفتی و غیر نفتی اگر دقیقا در جای خودبکاررود و زمینه وبستر تولیدرا فراهم آورد ویا نقشی در ترمیم نقص های مربوط به اشتغال زایی داشته باشدمسلم است که می شود فقط با کاستن از هزینه های وارده به جامعه از محل بیکارانی که به سوی بزه می روند منابع فراوانی را وارد چرخه تولید نمودو یا با شناسایی و تربیت استعدادهای جوانانی که دراثربیکاری نابود می شود منبع عظیمی از نیروی انسانی توسعه یافته را در خدمت گرفت و یا اینکه با اعمال تغییرات درسیستم آموزشی آن را به واحد های مختلف تولید علم که امروزه در جهان بزرگترین وپاکترین منبع تولیددر آمداست تبدیل ساخت .

اما حیف که در منظر نگاه مسئولان ما چنین تفکراتی جایی برای اعراب ندارد واگرگفته می شودکه ارزش واقعی دلار خیلی بالاتراز اینهاست فکرمی کنم که منظورشان فرای چنین تفکراتی می باشد که عقل من قدنمی دهدکه آن را درک بکنم وبهتراست که خود ایشان بفرمایندکه منظورشان چه می باشد تا بلکه با خارج شدن ازابهام وسئوال ما هم بفهمیم که ارزش واقعی دلار چه قدر است وارزش واقعی ریال چقدربایدباشد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۵۶ ق.ظ

مفاهیمی چون هردم از این باغ بری می رسد،چه میکنه این ... و...که بیان کننده تعجب و تحیر خواننده می باشد الحق که در خصوص ندای ابهر به خاطر اقدامات محیرالعقولی که ازاین مرکز فعالیت فرهنگی صادر می گردد کارایی خود را از دست داده است وفکر می کنم تنها مفهومی که می تواندجایگاه وعظمت رفتارهای اعجاب انگیز این نشریه را نشان دهد همانا تیتر مطلب است.

درچرایی چنین برداشتی دوستان خواننده مطلب می توانند به شماره 197/666مراجعه نمایندو در مطلبی تحت عنوان جوابیه اداره فرهنگ وارشاد اسلامی خود به تایید این جمله بپردازند که چه عجوبه ای می باشد این ندای ابهر

همانگونه که م


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۹:۳۸ ق.ظ

در مطالب پیشین عنوان داشتیم که مدیریت بر منابع و فرصت ها همیشه برای انسان مهم بوده و ازمحل همین اهمیت بوده که درتمام جوامع انسانی ریش سفیدان(تجربه) ودارندگان توان مندی های خاص(فکری وجسمی) مورداحترام واقع می شده اند و محوریت فعالیت های عمومی وحتی فردی را بر عهده می گرفته اندومسلم است که در کشوری چون ایران که یکی از مراکز بزرگ علم و فرهنگ محسوب می گردیده دانشمندان وهنرمندان آن برای تفسیر و تبیین چنین جایگاهی از دانش و هنر خود استفاده های شایانی می برده اند که سعدی نیز یکی از آنها محسوب می گردد اما از آنجا که عمده مطالعات صورت گرفته در خصوص سعدی تم ادبی داشته کمتر اندیشمندی این مجال را برای خود فراهم نموده که در میان آثارمنظوم ومنثور این اندیشمندبزرگ ایرانی دنبال مولفه های بگردد که می توانسته ومی تواندموثر بروندشکل گیری رفتارهای متمدنانه باشد و ازاین روی نگارنده برخود واجب دانسته که با مهم تلقی نمودن کار برروی اشعار و قطعات ادبی برجای مانده ازاین شاعر وسخنوربزرگ بلکه بتواندبه سهم خود قدمی در این راستا برداشته باشد هرچندکه دراین راه خود را بی نیازبه دست نوشته های دیگر افرادی که احساسی این چنین داشته اند و در مسیر پرداختن به موضوع اقداماتی به انجام رسانده اند ندانسته و از آنها به قدرکافی ووافی بهره برده است که امید وار است که خدواند اجراخروی این کار را متوجه آنها بنماید.

سعدی را می توان سیاح وادب آموزی دانست که تمام همت خود را صرف آشنایی با فرهنگ های مختلف وخوشه چینی از آنها نموده و با ذوق سرشار ولطافت طبعی که از آن برخوردار بوده ره یافت های خود را به زیور زیبایی و گزیدگی در سخن آراسته نموده ودرنهایت از خود اثاری را برجای گذارده که می شود از آنها برای بخش های مختلفی از زندگی درس های بزرگی گرفت که یکی از آنها موضوعیست که در این مجموعه وتحت عنوان سعدی وموضوع مدیریت مورد بحث وکنکاش قرارمی گیرد.

اگر دانش و نکته سنجی سعدی را معلول جهانگردی و بهره چیدن از فرهنگ های مختلف بدانیم مشخص است که در موضوع مدیریت سعدی با مشاهده و یا تجربه نوع نگاهی که مردم مناطق مختلف دنیا و مدیران سیاسی آنها برای برطرف نمودن موانع زیستی و یا کسب توانمندی های مورد نیاز برای رقابت با همسایگان ویا حتی تدبیر امورداخلی داشته اند مکتبی را فراهم می آورده است که می شداز درون آن برای هر تغییر و دگرگونی و یا حتی مشکل ومانعی راه کار پیدا نمود و یا حتی با دست یابی به ریشه پیدایش ضعف ها وکاستی های موجود و یا احیانا مشکلات پیچیده ای که می تواندتنگناهایی را برای حرکت جامعه ایجادکند راه کارهای منتج از آسیب شناسی ارائه دهد مثلا زمانی که سعدی دربیتی عنوان می دارد که.

مِهـا زور مكـن بــا كهـان                       كه بر يك نمط مينماند جهان

هدف این است که به دارندگان موقعیت عنوان بدارد که تنها نمی توان با قرابت وهم نشینی با بزرگان و فرا دستان دنیا را بکام خود نمود  و مطمئن از ثبات در شرایط  بود بلکه بایدبا تمام لایه های اجتماعی موجود ارتباططبرقرارنمود و خود را برای بودن درشرایط فرودستان آماده نمود ویا با استفاده از تجربیات آنها برای آنکه موقعیت تثبیت شده ای در اختیار داشت برای همنشینی با آنها اقبال ازخودنشان داد و یا زمانی که بیان می دارد که.

دل زيردستان نبايد شكست                 مبادا كه روزي شوي زير دست

منظورش این است که در ارتباط با زیر دستان همیشه بایدجناب احتیاط را نگه داشت زیرا که زندگی چنان پستی و بلندی دارد که مشخص نمی دارد که آدمی تا چه زمانی برخوردار از موقعیت فرادستی خواهدبود ویا اینکه چه زمانی برای برطرف نمودن مشکلات وموانعی که بر سر راهش ایجادخواهدشد به کمک زیردستان نیازمندخواهدگردید.

حال اگردوبیت فوق را دریک جا و روی هم موردبررسی قراردهیم متوجه خواهیم شد که جامعه انسانی مشخصا چنان پیچیده و مترصدتجربه حالات مختلف می باشد که فردبرای هماهنگ نمودن خود با آنها نیازمند بکار گیری تدبیربسیار اصولی و حساب شده می باشد ویا به عبارتی انسان موظف است که در تمام شرایط موجود و یا احتمالاتی که بروزشان در افق دید واقع می شود دنبال مدیریت و بکارگیری فنون آن باشدزیرا که بسیاراتفاق می افتدکه انسان از منظربی توجهی به این مهارت و یا ارزش ننهادن به این نکته که بایدحساب دقیق حضور و مداخلات خوددر ارتباطبین عناصر اجتماعی را در دست داشته باشد دچار مشکل درارزیابی موقعیت ووضعیت خودمی شود و ای بسی که از محل همین غفلت صدمات وخسارت های فراوانی را تجربه وتحمل نماید.

پس به جرات می توان عنوان نمود که سعدی به عنوان ادیبی سخنور وصاحب تجربه ای دارای قدرت تحلیل وتفسیر شرایط انسان را برای داشتن آمادگی هایی که ضرورت وجودیشان را ویژگی های خاص معین می سازد آمادگی ومهارت های لازم را بدست آورد مثلا آنجا که عنوان می دارد

پادشاهي كو روا دارد ستم بر زير دست                 دوستدارش روز سختي دشمن زور آور است
با رعيت صلح كن و زجنگ خصم ايمن نشين           زان كه شاهنشاه عادل را رعيت لشكر است

منظورش این است که فرد خودراچنان تربیت کند که اگرقدرت (ابزاراعمال اراده واستبداد)دراختیارش قرارگرفت واین ذهنیت دراو ایجادشدکه با در اختیار گرفتن قدرت می تواند هرکاری که از دستش برمی آید انجام بدهد و یا از طریق موقعیتی که برایش فراهم آمده است می تواند تنها اقربای خودش را فرصت دهد و به نعمت بگرداند دریاد داشته باشدکه به روزسختی حتی اقربا هم براو سخت می گیرند و از او دور می شوند زیرا که قدرتی مانا و پایدار می شود که در آن پادشاه با عدالت همه را از خودراضی بگرداند تا به سختی همه ازاو حمایت کنند.

ادامه دارد 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۵۵ ق.ظ

اسفندماه سال گذشته زمانی که انتخابات مجلس برگزار شد و جناب دکتر خان محمدی به عنوان نماینده شهرستان های ابهر و خرمدره شناخته شدند نگارنده درپیام تبریکی به مردم ونماینده افقی را فراروی ایشان ترسیم نمود که حداقل به مذاق خیلی ها خوش نیامدو برخی ازاین خیلی ها با اتخاذمواضعی چون فلانی بیماراست،عقده حقارت دارد،سادیسم تخریب سراپای وجودش را گرفته است ویا ازبرخی جاها خط می گیرد تا نگذاردآرامش در منطقه حاکم شود مانع ازانعقادکلام در بین نگارنده ونماینده شدند و حال که یک سال از آن واقعه می گذرد وتمام پیش بینی های من درست ازآب در آمده وحتی بسیاری ازهواداران جناب خان محمدی به این واقعیت متصل شده اند که درمیزان حمایت وهواداری که داشته اندبی احتیاطی کرده اند این سئوال پیش می آیدکه تاوان این غفلت ویا بی توجهی را چه کسی بایدبپردازد ویا چه کسی باید بابت این عدم توفیق وخدای ناکرده شکست ناشی از اتلاف درمنابع و فرصت ها از مردم عذر خواهی داشته باشد؟

 برای فهم حسی موضوع شما را به یک سال پیش می برم تا بدانید که اگر از شکست گفته می شود منظور کدامین وضعیت حاکم برمنطقه است که می تواند عنوان شکست بیابد.

اگر یادتان باشد در یک سال و حدود سه چهار ماه قبل که زمزمه انتخابات مجلس در منطقه پیچیده شد و مهدوی نماینده وقت اعلان نمودکه باز خود را کاندیدای نمایندگی مجلس خواهد نمود یک هماوایی جدی وبی ملاحظه ای دربین روشنفکران و صاحب نظران وحتی معتمدین مردم ایجاد شدکه نبایداجازه بدهند که مهدوی دوباره بتواند با راه انداختن یک جریان سازمان یافته واغواگر رای مردم را در اختیاربگیرد زیرا که او در سه دوره نمایندگی خود در مجلس نتوانسته بودخواسته های واقعی مردم را برآورده سازد وبرهمین اتفاق در رای بود که افرادی چون خان محمدی درمرکز توجه و اقبال مردم واقع شدند چون مردم هم به درجه علمی و اعتقادی ایشان توجه داشتند وهمینکه معتقدبودندکه بایدنیروی جدیدی سر کاربیایدتا خون تازه ای برای فعالیت هایی عمومی مردم در رگ جامعه ومسئولان تزریق گردد واین چیزی بودکه عملکرد خودمهدوی و افرادی که به دور وبراوجمع شده بودند ایجادکرده بود وبا بررسی تغییراتی که می بایددر آنها ایجادمی شد می توان دریافت که چرا آقای خان محمدی نتوانسته حداقل دست آورد هایی مشابه دست آورد های مهدوی داشته باشد.

1- دفتر ارتباط مردمی نماینده

به جرات می توان ترکیب ونوع فعالیت دفتر نماینده را مشت نمونه خروار ناتوانی وعدم انطباق فعالیت های نماینده با خواست ونیاز منطقه دانست زیرا که در دوره مهدوی هم مهمترین مشکل وگرفتاری مردم در برقراری ارتباط با نماینده مربوط به دفتر ایشان می گردید که متاسفانه در دوره خانمحمدی این معضل بسیار جدیدتر از دوره مهدوی شد زیرا که حداقل درآن دوره دفترباز بود ومردم می توانستند در هر زمانی بدانجا رفت و آمد داشته باشند ولی با چیزی که در دو هفته نامه میعاد به چاپ رسید ومشخص شدکه دفتر خانمحمدی اساسا تعطیل است مشخص گردید که وضعیت شرایط وااسفا یافته است.

2- چرخه اطلاعات وحضور صاحب نظران در کمک به نماینده

حداقل خواست لحاظ نشده در زمان مهدوی ایجادمرکز مطالعات راهبردی در دفترارتباط نماینده با مردم بود که ایشان آن را با حضور در دفتر ،باغات اطراف شهر،ادارات،کارخانه ها و  ترتیب نشست با دوستان ومعتمدان شهربه انجام می رساندند که متاسفانه در زمان خانمحمدی این حداقل ها هم ازبین رفت و در طول یک سال گذشته گویا تنها یکبار خود ایشان و یک بارهم مسئول دفترایشان به صورت متمرکز با مردم نشست هایی برگزار نموده اندکه آن هم مشخص نشد که نتیجه و ره آوردش چی بوده است .

3- مدیران اجرایی و راهبرد های مدیریتی

بایدباور داشت که در دوره مهدوی بخش اعظمی از اعتراضات ونارضایتی ها منتسب به مدیرانی بود که ایشان امکان رسیدن به قدرت آنها را فراهم آورده بودند و اگر هم اقبالی متوجه خان محمدی برای نمایندگی بود ناشی از همین نارضایتی ها بود و یا به عبارتی مردم به خان محمدی رای دادند که ایشان با اعمال تغییردر مدیرانی که نتوانسته بودند امور مردم را به صلاح گردانند مدیریت اجرایی را با بکار گماردن مدیران توان مندتر ومتخصص تر مطابق با مصالح منطقه ومنافع مردم بگردانند که عدم تغییر حتی یک مدیر در طی یک سال گذشته نشان از آن دارد که این موضوع هم مد نظر در برنامه ریزی خان محمدی نبوده است.

4- ارتباط با مرکز کشور ومرکز استان

مهدوی حداقل این ظرفیت را داشت که حرفش دراستان ومرکز کشورخریدار داشت و یا خوداو اگراشکالی پیش می آمد با زبان بسیارروشن می گفت که در مرکزاستان ویا کشور شرایط به گونه ای است که نمی شودکاری بیشترازاین انجام داد اما در طول یک سال گذشته نه مشخص گردید که چرا طرح های نیمه تمام به پایان نمی رسد(سالن سه هزار نفره) ونه مشخص شد که چرا داشته های منطقه به نوعی با دخالت مرکز استان نشینان از حیز انتفاع خارج می گردد(کشتارگاه) ویا خودنماینده مثلا در مجلس دنبال چه طرح ویا برنامه ای است کل فعالیت ایشان در مجلس یک سخنرانی هفت دقیقه ای بوده و در نهایت هم گویا یک بار بدیدار وزیر کشاورزی رفته اندکه به جای مطرح ساختن مشکلات کشاورزی منطقه ازمسائلی چون آب دریای خزر صحبت شده است وتازه در حوزه تخصصی خودشان یعنی کمسیون صنایع ومعادن هم تغییری در وضعیت صنایع در حال تعطیلی منطقه ملاحظه نمی شود.

5- نداشتن طرح وبرنامه برای امروز و آینده

زمانی که موضوع نداشتن برنامه مطرح می شود به سرعت دوستان موضع می گیرند که شما از کجا می دانید که برنامه ندارند و الحق که آدمی هم می ماند که از چه بگوید اما حال که حدود یک سال از دوره فعالیت نماینده جدید گذشته ودست آورد ملموسی بدست نیامده مشخص است که به راحتی می توان پرسید که جناب نماینده برای سه سال باقی مانده چه برنامه ای دارید و اگر ندارید آیا می خواهید که داشته باشید و یا باید این دوره چهار ساله را برای شما به عنوان دوره کارآموزی تلقی نماییم وامید واربه چهار سال دوم باشیم اما نگویید که برنامه دارید زیرا که با وضعیت دفترارتباط مردمی شما وعدم تمایلتان به راه اندازی اطاق فکر ویا مرکزمطالعات حداقل بنده نمی توانم امید وار به داشتن برنامه از سوی شما باشم

به اجمال اینکه یکسال گذشت و دیدید که چگونه سریع و آسان گذشت وحیف که سه سال بعد هم این گونه سریع و آسان خواهد گذشت و باز ما خواهیم ماند و هزاران حسرت واین بار ابهامی دیگر  وآن هم اینکه پس چه بودتفاوت فردتحصیل کرده دانشگاهی با یک فردعادی هرچند که خدایش فردغیر دانشگاهی موفقتر بود اگر واقع بینانه ومنصفانه به موضوع نگاه وتوجه کنیم واقعیت را آنگونه که هست بپذیریم 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۹:۳۹ ق.ظ

امروزه واردهر نشستی می شوی ،روزنامه و یا هفته نامه ای را بدست می گیری،صفحه کامپیوتر و فضا های مجازی را روشن وباز می کنی و یا حتی بنگاه های خبری داخلی و خارجی را موردتوجه قرارمی دهی با این مسئله روبرو می شوی که انتخابات ریاست جمهوری وشوراهای اسلامی شهر وروستا در پیش است وهر جناح وگروهی خودرا برای ورود وربودن گوی سبقت از رقبا آماده می سازد و افرادی هم برای رساندن آنها به این موقعیت دین خود را در طبق اخلاص گذارده اند و برای دنیای آنها حلوا حلوا می کنند ودر این میان نمی دانندکه ویا نمی خواهند بدانندکه همه حکایت انتخابات ریاست جمهوری رسیدن فردی از اصلاح طلبان و یا اصول گرایان به موقعیت وجایگاه ریاست جمهوری نیست بلکه تم واقعی داستان گشتن بدنبال کسی است که برازنده جایگاه مزبور باشد و این برازندگی می باید استخراج شده از برنامه ودانش وتعهدفردباشدنه وابستگیش به این جناح ویا آن جناح و یا قربتش به فلان موقعیت مقدس

اما حیف که در کشورما گوهر گم شده ویا موردغفلت واقع شده برنامه و توانمندی افراد وجناح های سیاسی می باشد که متاسفانه این مشکل با نزدیک شدن به موقع انتخابات شدت بیشتری می یابد وچون کاراز کار می گذرد و حاکمیت و جناح سیاسی هوادار ریاست برگزیده شده با معضلی به نام فردبرگزیده و فاقدخلاقیت روبرومی شود با فراموش نمودن این موضوع که بایدبه کمک اوبروند و با کاستن از ضعف هایی که برنامه ومدیریتش دارد مانع از وارد آمدن خسارت و فروپاشی سیتم اجتماعی گردند دست روی دست می گذارندتا انتخابات بعدی از راه برسد و با نام گذاردن به فرد برگزیده شده تحت عنوان منافق،فتنه گر،انحرافی و....اورا از صحنه و صفحه روزگار محو نمایند.

من روی سخنم با آنانی نیست که این اسامی را استخراج می نمایند واز فرط دلخوری بر روی افرادی که نتوانسته اند آرزوها وانتظارات آنها را برآورده سازند نصب نمایند بلکه روی سخنم با آنانی است که امروزه روز خود را برای کاندیداتوری آماده می سازند واز آنها می پرسم که آبرو وحیثیت شما برای خودتان به چندمی ارزد و یا برای ارزش هایی که بدانها معتقدیدو برای آنها به اصطلاح خودتان عمری مبارزه کرده اید چه مقدار حرمت قائلید که می خواهیدبا پا گذاشتن در میدانی که مشخصا پس از پایان دوره مدیریت واقتدارتان برای شما نامی خاص وبا مفهومی بد آماده ساخته است اعتبارشخصی و ارزش های محوری نگرش و رفتارتان را ارزانی ریاست چند روزه دنیا بکنید نگویید دوره ما اینگونه نخواهد بودزیرا که اگر دوران جنگ را بکنار بگذاریم وبه دولت های پس از آن توجه نماییم نبوده دولتی که بیشترین انتقادات را از جانب منبری ها و مسجد رو های ما نصیب خودنکرده باشد ومشخصا هم دولت های بعد هم ازاین قاعده مستثنی نخواهدبود پس با کدام اطمینان می آیید وخودرا به هدف متحرکی تبدیل می سازید که محصولش به بازی گرفته شدن اعتبار و آبرویتان خواهدبود.

من نمی گویم که منبری ومسجدی ما اشتباه می کنند و یا مقصود خاصی ازاین کار دارند زیرا که خارج از این مجموعه ها هم برشما انتقاداتی دارند که ممکن است شدید تراز انتقادات آنها باشد بلکه می خواهم بگویم که شما ها فکرمی کنید که ریاست جمهورشدن تنها با شرکت در انتخابات و گرفتن رای مردم تمام می شود وچون تنها خودتان را برای این حداز مبارزه ومدیریت آماده می سازید وبرای بعدازآن نه برنامه دارید ونه می دانیدکه چه مشکلاتی در پیش پای شما وجود دارد پس از پیروزی در چنبره ای از مشکلات ناشناخته وبررسی ناشده گرفتارمی شوید ودر نهایت با بدرد آوردن دل مردم خودرا درمظان اتهام  ناتوانی و بی مدیریتی قرارمی دهید وچون با انتقاد واعتراض روبرومی شوید به فریادبرمی آییدکه نگذاشتند،کارشکنی کردند ریاست جمهور را تدارکاتچی کردند ویا نگذاشتندکه نظارتی برقانون اساسی داشته باشم وچون با این کاراز سر اشتباهات و اهمال هایی که داشتید گذر نمودید وکاررا به فرد بعدی سپردیداو می ماند و راهی که به غلط بازشده است مثلا امروز که چیزی به پایان دوره جناب احمدی نژادنمانده و هرکسی به فراخور حال از دولت های نهم ودهم انتقادمی نماید و اعتراضاتی دارد آیا خودجناب اجمدی نژاد می توانند بگویندکه چرا دربجا آوردن بسیاری از وعده هایی که داده بودند توفیقی بدست نیاوردند واگرفرد دیگری چون جناب قالیباف و یا رضایی ویا....می خواهندبرای دوران بعداز احمدی نژاد خود را آماده نمایند می دانندکه چه عواملی باعث عدم توفیق احمدینژاد شد و چگونه می توا ن آنها را برطرف نمود.

ازدوستان خواننده متن فوق درخواست می نمایم که قبل از واردنمودن اتهام به بنده با عناوین مختلف از خودشان بپرسندکه آیا امروزدرد جامعه ما این است که اصول گرا دولت را دردست داشته باشد و یا اصلاح طلب بیاید و قدرت مدیریت اجرایی را بدست بگیرد و یا خواست وانتظار جامعه ما این است که کسی و گروهی سرکاربیایدکه ازگرفتاری های مردم درعرصه های مختلف کاروتولید بکاهد و برای آینده نسل ها برنامه وطرح ارائه دهد و با این کار هم مردم را شیرین کام بکند وهم در پایان چهار سال ویا چهارسال دوم زحمت پیدا نمودن نامی چون فتنه گر وانحرافی را از روی دوش مردم و مراجعی که کارشان استخراج چنین نام هایی می باشدوکاری با این ندارندکه قبل ازرسیدن به قدرت چنین افرادی به افشای آنها بپردازندومانع ازواردشدن صدمه به دین ودنیای مردم شوند بردارند.

پس امروز اگربرای برگزاری انتخاباتی پرشکوه آماده می شویم بیایید با کنارگذاردن این موضوع که اصلاح طلبان بیایندو یا اصول گرایان متحدشوند دنبال این موضوع باشیم که ببینیم آیا فرد وجریانی که سر کار می آید می داندکه مشکلات فعلی جامعه چیست وچه برنامه ای برای آنها دارد وما چگونه می توانیم ازپیدایش نحله فکری و سیاسی دیگری درجامعه که متاسفانه بی توجهی های گذشته ما آن را فرقه فرقه نموده است جلوگیری نماییم وگرنه با مشغول شدن محض به برگزاری انتخابات آینده درپرده ای ازابهام باقی خواهدماند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۴۸ ق.ظ

پس ازظهوراسلام و تلفیق دستورات دینی آن با اصول و آیینی که ایرانیان قدیم بدان پایبندبوده اند چیز جدیدی بدست آمده که اگر موردتوجه قرار گیرد و همت متعهدانه ای برای عملیاتی ساختن بندبند احکام شکل بگیرد مسلم است که نه اسراف خواهدتوانست منابع وفرصت ها را به یغمی برد ونه نیازی به این خواهدبود که انسان عمری را به نگون بختی و فلاکت به سرآورد و یا به عبارتی اگرامروز جامعه ما در دو قطب محرومان (در رنج شکم وگرسنه که نمی دانند از کجا آمده اند و به کجا می روند وحکمت حیات را درفقر و فاقه می یابند)وبرخورداران (که رنج ندانستن و عدم درک فلسفه خلقت به هلاکشان درافکنده )شکل گرفته و عدم ارتباط عقلانی بین ایندو امکان تحرک و فعالیت را از آن در ربوده است تنها به این دلیل است که یادمان رفته که ما که بوده ایم و امروز برای چه بایدزنده بمانیم و یا مبارزه نماییم مثلا از قرن سوم هجری که خشونت عرب بدوی وضد تمدن در زیر سلطه فکرواندیشه ایران مدفون گردید و در ظاهرتمدنی اسلامی و در عمل باز زایی اندیشه ایرانی نضج و تعالی مجدد خود را آغاز نمود از ترکیب اندیشه دینی اسلام و تفکر وتمدن قوی ایرانی کتاب هایی به رشته تحریر و تالیف در آمد که هر کدام از آنها حتی اگرامروز مورد دقت و استفاده واقع شودخواهد توانست که بسیاری از مشکلات نسل بشر را به سامان گرداند.   

حتی اگر به كتاب هاي تاريخي اگرچه به نظر نمي آيد كه با مديريت وجه اشتراكي داشته باشند، توجه نماییم ملاحظه خواهیم نمودکه درحقيقت سرگذشت مديريت ها وسرگذشت نامه مديران هستند؛ زيرا صفحات تاريخ را كساني رقم زده اندكه مصدر امور بوده ومديريت را به عهده داشته اند. بنابراين كتاب هاي تاريخي، خود از اين ديدگاه، كتاب هاي مديريتي نيزهستند..

گذشته از كتاب هاي تاريخي، كتاب هايي نيز صرفاً جهت آموزش، عبرت آموزي مديران و حكّام واصلاح امور، اصلاح مديران به روش هاي مختلف و تحت عناوين مختلفي از جمله نصيحهًْ الملوك، پندنامه، دستورالوزاره و امثال آن تأليف شده است كه هدف آن راهنمايي، ارشاد وتربيت مديران و يا اصلاح اعمال دست اندركاران عصر خودبوده است.
در اينجا از دانشمنداني كه در اين زمينه، بدين روش ها به زبان فارسي چيزي نوشته اند، نمونه هايي مي آوريم:
1- جاويدان‌ خرد مسكويه‌ رازي‌، در گذشته‌ به‌ سال‌ 420، در اخلاق‌، به‌ روش‌ استدلالي‌يوناني‌ آميخته‌ با روش‌ آزمايشي‌ و پندگويي‌ ايراني‌ با آوردن‌ سخنان‌ كوتاه‌ بزرگان‌ دين‌.
2- سراج‌الملوك‌ طرطوشي‌ ، در گذشته‌ به‌ سال‌ 420، به‌ روش‌ ديني‌.
3- الاحكام‌ السلطاني‌ ماوردي‌، در گذشته‌ به‌ سال‌ 450، به‌ روش‌ كلامي‌ و ديني‌ كه‌ ازبهترين‌ دفترها در سياست‌ اسلامي‌ است‌.
4- قابوس‌ نامه‌ عنصرالمعالي‌ كيكاوس‌ زياري‌، در سال‌ 475 به‌ روش‌ پند و اندرز ايراني‌.
5- سيرالملوك‌ (سياستنامه‌) خواجه‌ نظام‌ الملك‌ طوسي‌، در سال‌ 484 به‌ روش‌ پند و اندرزايراني‌، با گواه‌ها و نمونه‌هاي‌ تاريخي‌.
6- پنديران‌، از سده‌ 5 به‌ روش‌ داستاني‌.
7- 9- كيمياي‌ سعادت‌ محمد غزالي‌ و نصيحهًْ‌الملوك‌ و تحفهًْ‌الملوك‌ او، به‌ روش‌ كلامي‌ وعرفاني‌ و ديني‌ با آوردن‌ داستان ها و نمونه‌هاي‌ تاريخي‌ ايراني‌ و اسلامي‌.
10- كليله‌ و دمنه‌ ابوالمعالي‌ نصرالله‌ شيرازي‌، در سالهاي‌ 540-538، به‌ روش‌ افسانه‌ وداستان‌ و آن‌ ريشه‌ هندويي‌ دارد.
11- داستان‌هاي‌ بيدپاي‌ محمد بخاري‌، در سالهاي‌ 544-541، درست‌ مانند كليله‌ ودمنه‌ شيرازي‌.
12- بحرالفوائد، گمنام‌، در سالهاي‌ 557-541، درست‌ مانند كليله‌ و دمنه‌ شيرازي‌ .
13- روضة‌العقول‌ ملطي‌، در سال‌ 598، به‌ روش‌ افسانه‌ و داستان‌ همانند كليله‌ و دمنه‌ ولي‌ريشه‌ ايراني‌ دارد.
14- مرزبان‌ نامه‌ وراويني‌ در سال هاي‌ 622-607 به‌ همان‌ روش‌ پيشين‌.
15- ساز و پيرايه‌ شاهان‌ پرمايه‌ افضل‌ الدين‌ محمدكاشاني‌، در گذشته‌ به‌ سال‌ 610، به‌روش‌ برهاني‌ و استدلال‌ فلسفي‌.
16- كليله‌ و دمنه‌ قانعي‌ در سال‌ 658، به‌ روش‌ افسانه‌اي‌ هندويي‌.
17- جوامع‌ الحكايات‌ و لوامع‌ الروايات‌ سديدالدين‌ محمد عوفي‌،از سده‌ 6 و 7 گويا نزديك‌به‌ سال‌ 560، به‌ روش‌ تاريخي‌ و داستاني‌.
18- لطايف‌ الحكمة‌ ارموي‌، در سال‌ 600، به‌ روش‌ كلامي‌ و ديني‌ در حكمت‌ علمي‌ و عملي‌و گرفته‌ از امام‌ رازي‌.
19- فرائد السلوك‌ في‌ فضائل‌ الملوك‌ سجاسي‌ در سال هاي‌ 609-610، به‌ روش‌ داستاني‌با پيروي‌ از كليله‌ و دمنه‌ و سندبادنامه‌، در ده‌ باب‌.
20- السياسهًْ‌ العامهًْ‌ و الخاصهًْ‌ ابوعلي‌ حسن‌ اصفهاني‌، در سال‌ 614، در تدبير منزل‌ وخانه‌داري‌ به‌ روش‌ يوناني‌.
21- حدائق‌ السيرنظام‌ الدين‌ يحيي‌، در سال‌هاي‌ 616-607 به‌ روش‌ استدلالي‌ ايراني‌ ويوناني‌، با آوردن‌ گواه‌هاي‌ تاريخي‌ و داستان ها و سخنان‌ بزرگان‌ يونان‌ و ايران‌، در ده‌ باب‌ است‌ كه‌نخستين‌ آنها در رفتار پادشاهان‌ و سومي‌ در دادگري‌ و ستمگري‌ و چهارم‌ در سياست‌ وكشورداري‌ و هفتمين‌ در مشاورت‌ و تدبيراست‌.
22- مرصادالعباد شيخ‌ نجم‌الدين‌ دايه‌ رازي‌، در سال‌ 620، در تصوف‌ به‌ روش‌ عرفاني‌، باگفتاري‌ در باره‌ كشورداري‌.
23- آداب‌ الحرب‌ و الشجاعة‌ از فخر مدبر، در سالهاي‌ 633-626 به‌ روش‌ تاريخي‌ايراني‌، با آوردن‌ نمونه‌ و گواه‌ها.
24- 26 اخلاق‌ ناصري‌ خواجه‌ نصيرطوسي‌، در سالهاي‌ 663-633، و اخلاق‌ محتشمي‌ ورساله‌ ماليات‌ او به‌ روش‌ يوناني‌ در نخستين‌، و ديني‌ در دومي‌، و تاريخي‌ در سومي‌.
27- فرج‌ بعد از شدت‌ حسين‌ دهقاني‌ در سالهاي‌ 663-651 كه‌ سراسر آن‌ داستان‌است‌.
28- فسطاط‌ العدالهًْ‌ في‌ قواعد السلطنه‌ از محمد خطيب‌، در سال‌ 683، به‌ روش‌ تاريخي‌با بهره‌گيري‌ از سياست‌ نامه‌ خواجه‌ نظام‌ الملوك‌ طوسي‌، در شش‌ باب‌، كه‌ نخستين‌ آنها در «اموردولت‌» است‌.
29- تحفهًْ‌ الملوك‌ علي‌ اصفهاني‌، از سده‌ 7 و 8 به‌ روش‌ داستاني‌ ايراني‌» (2)
30- رساله‌ في‌ مبادي‌ آراء اهل‌ المدينه‌ الفاضله‌، ابو نصر فارابي‌، (متوفي‌ سال‌ 339)
31- دستورالوزراء محمودبن‌ محمدبن‌ الحسين‌ الاصفهاني‌ (متوفي‌ به‌ سال‌ 612)
32- آيين‌ شهرداري‌ در قرن‌ هفتم‌ از محمدبن‌ محمد قرشي‌، ترجمه‌ دكتر جعفر شعار،بنياد فرهنگ‌ ايران‌، 1347
33- دستور الوزراء سلطان‌ حسين‌ استرابادي‌ قرن‌ 11.
34- تذكرة‌الملوك‌ قرن‌ 11؛ ميرزاسميعا، بكوشش‌ محمد دبير سياقي‌، تهران‌، طهوري‌، 1350.

35- و ....


آنچه بر شمرديم، نمونه كتاب هايي است كه در باره مديريت واداره امور در كشورمان توسط دانشمندان و اديبان تأليف شده است و بيانگر وجود پشتوانه هاي غني فرهنگي براي دانش مديريت در كشور است. در مورد آثار سعدي در زمينه مديريت به طور جداگانه سخن خواهيم گفت.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۲۶ ق.ظ

دربخش پیشین مطلب با سوز تمام از خودمان گفتیم از خودی که همه چیز دارد واز فرط بی چیزی و نیاز خود را به در یوزگی عادت داده است وچون به ریشه یابی آن پرداختیم بدین نکته رسیدیم که ما داشته های گرانقدری داریم اما اگر باز بدلیل نیازبیش از حد وامانده وحیران زمان سپری می سازیم این ناشی ازآن است که ما به خودوداشته هایمان توجه نمی کنیم مثلا زمانی که جامعه ای برخوردار از فرهنگ مکتوبی چون کلیله ودمنه،عهد کسری به پسرش،عهداردشیر ،کتاب سیرت اردشیر ،داستان بهرام چوبین و....است که در هریک ازآنها حاکمان وفرمانبران به رعایت امری و عمل به تعهداتی فراخوانده شده اند و با عمل به آنها امپراطوری بزرگ جهانی را ایجادنموده اند که منشاء تحولات وتغییرات بزرگی برای تمدن و فرهنگ انسانی شده است مسلم است که نباید امروزبه موقعیتی برسد که درآن نه حاکمانش بدانندکه تعهد برجای آوردن چه وظیفه ای را دارند ونه رعیتش متوجه شوند که در قبال خود و آنچه که حاکمان به انجام آن مبادرت می ورزند چه نظارتی را بایدبکار گیرند و یا آن نظارت را اعمال کنند. برای نمونه به اندرز نامه ای که بهرام گوربرای کارداران خود صادرنموده اگرتوجه نمایید متوجه خواهیدشد که ما در کشوری زندگی می کرده ایم ومی کنیم که درآن اصول زیست اجتماعی وانسانی به تاکید موردتوجه قرارمی گرفته وحتی امیران فرماندهان خود را بدان امر و تاکیدمی نموده اند

اندرزنامه نوشتن بهرام گور به كارداران خود
سوم روز بزم ردان ساختنــــد نويسنده را پيش بنشاختند
به ميخوردن اندر چو بگشاد چهر يكي نامه بنوشت شادان به مهر
سرنامه كرد آفرين از نخســت برآن كو روان را به دانش بشست
خرد بر دل خويش پيرايــه كرد به رنج تن از مردمي مايه كرد
همه نيكويي ها زيزدان شناخت خرد جست و با مرد دانا بساخت
زدل كيفر و بدخــوئي دور كرد خرد را به هر كار دستور كرد
بداند كه از داد جـز نيكــويي نيايد نكو بد در بد خوئي
هر آن كس كه از كـارداران من سرافراز و جنگي سواران من
بنالد نه بيننــد جز چــاه و دار و گر كشته افكنده بر خاك خوار
بكوشيد تا رنج هـا كم كنيــد دل غمگنان شاد و بي غم كنيد
كه گيتي نماند و نماند بــكس بيآزاري و داد جوييد و بس ...
به هر كار داري و خود كام هاي نوشتيم بر پهلويي نام هاي
كه با زيردستان جز از رسم و داد دارند و از بد نگيرند ياد
هر آن كس كه درويش باشد به شهر كه از روز شادي نيابند بهر
فرستيد نزديــك ما نــامشان برآريم از آن آرزو كامشان
دگر هر كه باشنــد مــرد نژاد همي گيرد از رفتن چيز ياد
هم از گنج ما بي نيازي دهيــد خردمند را سرفرازي دهيد
كسي را كه وامست و دستش تهي است به هرجاي بيارج و بي فرّهي است
هم از كنج ماشان بتــوزيد وام به ديوان ها بر نويسيد نام
زيزدان بخواهيــد تا همچنين دل ما بدارد به آيين دين
بدين عهد ما شــادماني كنيد ابر كهتران مهرباني كنيد
همان بندگان را مـداريد خوار كه هستند هم بندهي كردگار
كسي كش بود مايه و سنگ آن دهد كودكان را به فرهنگيان
به دانش روان را توانگر كنيـد خرد را بدين بر سرافسر كنيد
ز چيز كسان دور داريد دست بي آزار باشيد و يزدان پرست
بكوشيد و پيمان ما مشكنيد پي وبيخ پيمان بد بركنيد(1)...

1- جاويدان‌ خرد مسكويه‌ رازي‌، در گذشته‌ به‌ سال‌ 420، در اخلاق‌، به‌ روش‌ استدلالي‌يوناني‌ آميخته‌ با روش‌ آزمايشي‌ و پندگويي‌ ايراني‌ با آوردن‌ سخنان‌ كوتاه‌ بزرگان‌ دين‌.

براستی اگر با دقت تمام و حوصله موکشیدن از ماست به ابیات فوق توجه شود کدام یک ازآنها را نمی توان سرفصلی روشن برای زندگی از نوع انسانی ندانست و یا از آن درس و معرفتی به کمال نگرفت مثلا آنجا که بهرام در دستوری کارداران خود در سرایر کشور را با این شعر

هر آن كس كه درويش باشد به شهر                                  كه از روز شادي نيابند بهر
فرستيد نزديــك ما نــامشان                                              برآريم از آن آرزو كامشان

بیان می داردکه محرومانی را که بنا به عللی قادر به تامین معاش نیستند و روز خوشی از این بابت به چشمشان نمی آید مشخص دارید و لیست اسامی آنها را برای ما بفرستیدتا برایشان امکاناتی تامین گرددو فرستاده شود به مثابه این نیست که درآن نظام حکومت سعی داشته تا با فراهم آوردن امکانات ابتدایی برای شهروندانش لذت زیستنی را برایشان تدارک ببیند که در شان نام انسانی آنها باشد پس چرا امروز چنین کاری صورت نمی گیرد وحداقل با آنانی که ابرو به صورت می کشند و در کوی وبرزن به گدایی می پردازند به مرحمت روافت برخوردنمی شود نگویید که آنان گدای حرفه ای شده اند و از این راه به کسب معاش می پردازند بلکه بگوییدکه چنین فرهنگی از محل بی توجهی به آداب مردم داری در جامعه ما ریشه دوانده است ویا آنجا که بهرام می فرماید:

كسي كش بود مايه و سنگ آن                                   دهد كودكان را به فرهنگيان
به دانش روان را توانگر كنيـد                                        خرد را بدين بر سرافسر كنيد

دراصل می خواهد با برافکندن ریشه جهل جامعه را به سویی هدایت نماید که در آن اگر قرار است حرکتی جامع و رو به توسعه شکل بگیرد بنیادومدیریت این حرکت بدست دانش وران وآگاهان جامعه باشد تا با به حداقل رساندن هزینه ها و به نهایت رساندن سرعت فعالیت و حرکت برای توسعه جامعه ایرانی همیشه خود را یک سروگردن از دیگر جوامع بالاترنشان د دهد.

 براستی با توجه به تمام آیتم های علمی منعکس شده در کلام بزرگ مردی که هزار و هفتصدسال پیش از ما می زیسته است چرا ما نمی توانیم با برافکندن پرده غفلت و بکنارنهادن عامل غرور از چشم و عقل خویش به انسانی تبدیل شویم که پادشاهش به اودستور داده که در جهت خوار نمودن زیر دستان عمل ننمایید زیرا که آنها بندگان خداوندمی باشند وخداوند آنها را برای زبونی و پستی نیافریده است و یا به دستور عنوان نموده که از دست درازی به اموال مردم دوری کنید تا با این کارتان که با عدم آزاررساندن به دیگران توام می شود به خدا پرستی برسید .

براستی چرا در زمانه ای که ما سال ها از آن دوران فاصله گرفته ایم و با دست یابی به ابزار های مختلف خود را برتر و پیشرفته تر ازآنها می دانیم احساس مسئولیت وتعهدمان نسبت به آنها کاهش یافته و به این احساس رسیده ایم که با آزاردادن دیگران و ربودن اموال وفرصت ها از دیگران می توانیم خود را خدا پرست تر از دیگران معرفی نماییم .


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۴۱ ق.ظ

سعدی و سخنانی حکمت آموز در باب مدیریت

شعر وادب پارسی دوام وزایایی خود را مدیون ستارگان بیشمار خویش است اما در این میان بوده اند و هستند شاعران ونویسندگانی که اگرنگوییم منشاء این زایش ودوام شناخته می گردند اما به جرات می توانیم بگوییم که اگر نبودند وتاثیر خاص خود را برادبیات ایرانی اعمال نمی کردند غنای موجود نمی توانست به چشم بیاید وازاین میان مسلما فردوسی،سعدی،مولانا و حافظ به حق در حوزه های خاصی در خشندگی همیشگی و جاودانه ای خواهند داشت مثلا تاثیر فردوسی بر تلاش سازمان یافته جهت احیای مجدد ادب پارسی،پند نامه سعدی در جهت ابلاغ بن مایه های اخلاقی در فرهنگ ایرانی،روایات وداستان های به نظم درآمده مولانا در چهت نمایاندن جایگاه واقعی انسان و در نهایت غزلیات حافظ در جهت باز آفرینی حس لطیف انسانی به عنوان اضلاع اربعه جامعه ما بی بدیل خواهد ماند.

حال اگر بخواهیم یک از میان این چهارتن برگزینیم بی گمان سعدی را می توان یکه تاز حوزه های مختلف ادب پارسی برشمرد زیرا که غزلیات بلند او در زمانه ای که عرفان حرف اول وآخر را می زند وتلاش دارد که انسان را به عشقی فرازمینی پیونددهد می نمایاندکه سعدی عشق را در زمین جستجومی کند و در صد زمینی نمودن و زمینی باقی ماندن آن است تا انسان بتواند با دلدادن و عشق به احدی ازبنی نوع خویش بستن زندگی سراسر تلخ کامانه خود را در زمین ادامه دهد هرچند که در میانه این تکاپوی بسیارارزشمند انسانی او گوشه چشمی هم به عرفان دارد و با این کار می خواهد به انسان بگوید که تمام هستی در مدت عمر محدود زمینی تمام نخواهد شد وبرای ادامه متناسب با شان انسانی باید برای آن زمان نیز فکری اساسی صورت گیرد.

در میان آثاربه جای مانده از سعدی بوستان او، تصویر تمام نمایی ازمدینه‌ی فاضله ا‌ی است که سعدی با در کنارهم قراردادن تجربه‌ها و روایات گذشتگان برای انسان نمایانده است تا او بتواند با دریافت نکات ظریف موجود در روایات و داستان ها و عمل بدانها خود را به موقعیتی برساند که از او انتظارمی رود و یا در فلسفه خلقت برای او در نظر گرفته شده است.

از نظر سعدی در کتاب بوستان در ورای هر چیزی، نکته‌ای ژرف وجود دارد و رسالت انسان دریافتن همان نکته است. به نحوی که در ده باب بوستانش، می‌توان راجع به هر مسئله‌ای نکات بسیاری یافت واز آنها درسی برای زندگی گرفت شاید اغراق نباشد بگوییم که اگر قرار باشد از تمامی آثار به جا مانده از گذشته تا امروز تنها یکی انتخاب شود که ممزوج به بخش قابل توجهی ازنیازهای انسان باشد آن یکی می تواند بوستان سعدی باشد؛ چراکه اگر به هر بابی از آن رجوع کنیم مطمئنا دست‌خالی از پندی و رهنمودی که بتواند زندگی انسان را رنگ وبوی خاصی بدهد نخواهیم ماند. واز این جاست که می توان با قطعیت تمام ادعا نمود که .

صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را                         تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزا

 اما اگربخواهیم به موضوع اصلی که قراراست در رابطه با آن در مکتب سعدی به کند و کاو بپردازیم برگردیم می توان گفت که دانش مديريت ،استفاده صحيح از امكانات، نيروي انساني وقت و جز آن را امكان پذيرمي سازد. از اين رو يكي از عناصر مهم درپويايي اجتماع انسانی دانش مدیریت تلقي مي شود که برمبنای دریافتی که ازاین اهمیت در نزد ملل مختلف وجود دارد بدان پرداخته شده ودست آوردهای مهمی بدست آمده است که متاسفانه در جامعه ما با عنایت به تمام کار و کوششی که از قدیم الایام در مسیر شناساندن اهمیت آن بکاررفته است نگاه ودریافت بنیادینی که بتواند با در راس نشاندن آن در میان مولفه های ساختاری به موضوع روز و انتخاب اول تبدیلش نماید شکل نگرفته ویا اگرهم شکل گرفته عواملی وجود داشته که اجازه نداده تا سهم واقعی آن در سرو شکل دادن به سازمان اجتماعی عالمانه درنظر گرفته شود که می توان یکی از علت های بروز چنین پدیده ای را در بی توجهی عمومی ما به موضوع اهمیت و ارزش مدیریت برمنابع و فرصت ها اعم از مادی و انسانی باشد از این روی و بنا بر وظیفه درسلسله مطالبی سعی را براین می گذاریم که تا با پذیرش این واقعیت که مديريت به منزله ستون فقرات همه تشكيلات ونهادهاي اجتماعي نظيرخانواده، دولت، سازمانهاي اداري می باید محسوب گردد(چون بنا به تحقیق درعلل توسعه جوامع غربی این واقعیت به اثبات رسیده است) ما نیز دنبال این نکته باشیم که اساسا در ادبیات و فرهنگ ما اگر دلایلی بر مهم تلقی شدن آن درادوار وکل فرهنگ ما وجود دارد چرا امروز بحث مدیریت این گونه درنزدما و فرهنگ عمومی جامعه ضعیف وذلیل شده است که درتوجه به مبادی آن و واگذاردنش به افراد لایق وتوانمند حساسیت و توجه جدی و اثر گذاری نمی شود تا جایی که با وجود بخش قابل توجهی از منابع که برای دست یابی به پیشرفت وتوسعه بدانها احساس نیاز می گردد و بنیادهای فکری و فرهنگی که ضرورت دقت دربهره برداری ازآنها را حتی دیکته می کند ما با سهل وانگاری ویا حتی عناد با موضوع برخورد می نماییم و تاسف بار آنکه رفته رفته آن حداقل های قرابت به مولفه های فرهنگی درنگاه به مدیریت را هم لجوجانه بکناری می نهیم .

در پاسخ به این ابهام و یا سئوال بایدگفت که دیرگاهیست ادبیات ما نقش تعلیمی وحتی هدایت گری خودرا از دست داده و به ابزاری برای انتقال نیازهای خرد و منتسب نمودن کیش شخصیت دون مایگان به عموم جامعه وحتی فرهنگ عمومی ما گردیده است و ازاین روست که کمتر مجال آن را می یابد که با پیش کشیدن و یا باز خوانی اندوخته های گذشتگان و یا آیتم های اعتقادی که انسان را مسئول دربرابر منابع و فرصت ها می شمارد ما را به تکاپو و ارزیابی مجدد از چیزی که شده ایم واردار سازد واز این روست که رفته رفته غرور انسانی و مسئولانه ما دربرابرتعهدات اخلاقی و ظرفیت های طبیعی ازبین می رود و به عناصرتوسری خوری تبدیل می شویم که تنها برای برطرف نمودن نیازهای اولیه که در خور و خواب مفهومی می شود خودرا عبد و عبید این و آن می سازیم تا جایی که اگر آنها را نیز از ما بگیرندو مجبور شویم که جان به جان آفرین تسلیم سازیم مطمئنا این کاررا هم با رضایت مندی تمام به انجام خواهیم رساند درحالی که اگرادبیات غنی گذشته را داشتیم که درآن مولانا،حافظ،سعدی و یا فردوسی با قرائت خصوصیات انسانی نسل های گذشته برما نهیب می زدندکه خور وخواب تنها طریق دد است و انسان اجتماعی موجودی می باشد که با مدیریت زمان و برگرفتن ابزارهای عالمانه از منابع می تواند دد را آرام ومطیع خود سازد آنگاه می دانستیم که عمرگرانمایه را صرف چالش هایی نموده ایم که نه برای ما نان وآب شده است ونه برای قدرت مندان جاودانگی بهمراه آورده است واین تیره روزی را شامل حال عمومی ما نموده که از طریق آن به جای کندن کوه با ناخن به امیدآمدن نفت برسر سفره مانده ایم  ودر هرلحظه ازاین انتظاربخشی ازظرفیت های اخلاقی وتعهدات انسانی خود را ازدست داده ایم وبه موجود در یوزه ای تبدیل شده ایم که طلبش نان است و انتهای آرزویش مقرب شدن در نزد قدرت مداران


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه هجدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۹:۲۲ ق.ظ
بَسَم از هوا گرفتن که پری نماند و بالیبه کجا رَوَم ز دستت؟ که نمی‌دهی مجالی
نَه ره گریز دارم نَه طریق آشناییچه غم اوفتاده‌ای را که تواند احتیالی
همه عمر در فراقت بگذشت و سهل باشداگر احتمال دارد به قیامت اتصالی
چه خوشست در فراقی همه عمر صبر کردنبه امید آن که روزی به کف اوفتد وصالی
به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتنکه شبی نخفته باشی به درازنای سالی
غم حال دردمندان نه عجب گرت نباشدکه چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی
سخنی بگوی با من که چنان اسیر عشقمکه به خویشتن ندارم ز وجودت اشتغالی
چه نشینی ای قیامت؟ بنمای سرو قامت!به خلاف سرو بستان، که ندارد اعتدالی
که نه امشب آن سماعست که دف خلاص یابدبه طپانچه‌ای و بَربَط برهد به گوشمالی
دگر آفتاب رویت منمای آسمان راکه قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی
خط مشک بوی و خالت به مناسبت تو گوییقلم غبار می‌رفت و فروچکید خالی
تو هم این مگوی سعدی که نظر گناه باشدگنه‌ست برگرفتن نظر از چنین جمالی


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۴:۵۱ ب.ظ

مرگ شتریست که جلو در هرکسی می خوابد و فرقی نمی کند که این فرد دارا باشد یا ندار و عالم باشد و یا بی سواداما آنچه که مرگ را برای آدمی تلخ می نمایاند وباعث جزع و فزع آدمی می شود اثری می باشدکه از فرد باقی می ماند مخصوصا در جایی که فرد آدم خوبی بوده باشد و فقدانش باعث این شود که دیگران نتوانند از فیض وجود او بهره ببرند.

هوگوچاوز ریاست جمهور ونزوئلا از جمله آدم هایی است که مرد و مرگ او خواسته وناخواسته بدلیل تاثیر وجودی او احساسات و عکس العمل های مختلفی را در میان مردم کشور ها ورهبرانشان برانگیخت که مسلما برای بخشی از مردم کشورش تلخ و بخش دیگری از آنها اگرنگوییم شادی آور حداقل مایه های از آرامش را ایجادنمود.

آنانی که او را انقلابی و همراه پابرهنگان وبرنامه هایش را همسو با آرزو ها و انتظارات آنان می دانستندو رفتاراو درزندگیشان مایه تغییراتی شده بوداز مرگش غمین و آنانی که دوران ریاستش را همراه با رفتارهای ماجراجویانه متکی بردرآمدهای نفتی وبه نوعی فاقد برنامه بنیادی و ساختاری می شناختند موجباتی از امید به آینده وپیدایش حکومتی مبتنی بربرنامه را فراهم آورد.

اما آنچه که برای من ایرانی مهم بود و مایه ای از حساسیت متفاوت نسبت به مرگ او را فراهم نمودعکس العملی بودکه ریاست جمهوری ما دراین زمینه نشان داد و مایه های از تاسف را برای بنده ایجادنمود زیرا که هنوز چند صباحی از سفرجناب چاوز به ایران و عزیمت ایشان به بارگاه امام هشتم نمی گذرد که درآن سفرگویا ایشان با کفش وارد بارگاه شده بودندوکسی متعرض به ایشان نشده بود نمی گذرد وحال که مرده ریاست جمهور من که خود را انسانی وفادار کامل به فرج می شناسند ومی دانندکه تنها افرادی دررکاب ایشان برای رهایی انسان وهدایت او به سوی جامعه وبنیادی الهی حاضر می شوند که قول وعملشان یکی و اعتقادشان به مبداء وجود و بازگشت بدون اما واگرباشد وخدشه ای برآنها وارد نشود واین با اندازه و هیکل جناب چاوز جور در نمی آمد هرچندکه ایشان در ظاهرآدمی مبارز و ضد استکبار بوده باشد.

چاوز فرزند سوم از خانواده ای هفت فرزنده بود که پس از اتمام دوره تحصیلات مدرسه ای ادامه تحصیل آکادمیک خود را دردانشگاه نظام ونزوئلا ادامه داد و برای تدریس درس تاریخ درهمان دانشگاه استخدام گردید و این دو موقعیت (نظام وتاریخ )که در کشورهای امریکای جنوبی مایه وابستگی و علاقه مندی به اندشه های چپ می گرددباعث شدکه او با افکار واندیشه های رهبران بزرگ امریکای جنوبی مثل چه گوارا،سیمون بولیوار،کاسترو و رهبران عقیدتی مارکسیسم وسوسالیسم در سایرنقاط جهان آشنا و نسبت به آنها ازخود سمپاتی نشان دهد و حتی سازمانی دورن ارتشی نیز برای توسعه افکار سوسیالیستی و بولیواری تشکیل دادکه همین سازمان برای به قدرت رسیدن او کمک های فراوانی به او نمودکه اولین آن اقدام به کودتا در زمان کارلوس آندرس پرس بودکه نافرجام ماند اما پس ازآندرس پرس توسط کالدرا بخشیده شد و از زندان آزادشد و با کنار گذاردن فعالیت های نظامی واردعرصه فعالیت های محض سیاسی شد و با توجه به قدرتی که در فن خطابت داشت و آشنایی که نسبت به انتظارات وآرزو های قاعده هرم اجتماعی بدست آورده بود وازآنها برای تحریک احساسات عمومی بهره می برد توانست در مبارزات انتخاباتی وارد وخود را به عنوان ریاست جمهور ونوزوئلا معرفی نماید که پس از پیروزی اولین کارش گذراندن قانون تغییر مدت زعامت ریاست جمهور از پنج سال به شش سال بودکه خود مویدآن است که او علاقه بسیاری داشت تا دراین جایگاه باقی بمانداما مردمی که درابتدا او را دوست می داشتند با آشنایی که ازاو ورفتارهای خاصش پیدا نمودند وهمین امرباعث نزول موقعیت ومحبوبیتش درنزدمردم شده بود در موضوع تغییر مدت به بیست سال با اومخالفت کردند.

بایدباور داشت که کشورهای امریکای لاتین پس ازاستقلال ازاسپانیا به خاطراینکه نتوانسته اندروش آموزش و ایجادنیروهای متخصص در خودرا بدلیل بروزکودتا های مکرر وحکومت های بی برنامه تغییر دهند عملا با فقر بسیارشدید مواجه می باشندکه همین امر باعث می شود تا آنانی که اندک تغییری را در وضعیت عمومی مردم ایجادمی کنند یک نیروی کاریزما در میان مردم شناخته شوندواقداماتشان وجه فرا زمینی بیابد ازاین روست که برخی از رهبران بدون آنکه بتوانند با منابعی که دراختیاردارند کارهای بنیادی در کشورشان ایجادکنند با تسلط براحساسات عمومی حاکم جامعه گردند ومردم راهمراه خودنمایند وعمری برآنها حکومت بکنند که نمونه زنده آنها همین جناب کاسترو و یا همین جناب چاوز می باشند.

هرچندکه جناب چاوز دراین آواخر توانسته بود با جلب وجذب سرمایه گذارانی از برخی کشورها مخصوص دولت ایران تغییراتی را در بخش ساختمان و صنعت سدسازی و نفت در کشور خود به نمایش بگذاردو یا با دادن نفت به کشوری به نام کوبا از دانش آموختگان آن کشوربرای آموزش دادن ونزوئلایی ها استفاده نماید اما مشخص است که این تغییرات عمدتا بدلیل تاثیر پذیری از ایدئولوژی همسان و یا اتخاذمواضع ضدامریکایی بوده وای بسی که نتوانسته بوده تغییرات دامنه دار و عمیقی را برجای بگذاردوهمان باعث شده بود که محبوبیت جناب چاوز دربین مردم کاسته شود به نحوی که درآخرین انتخابات نیروهای وفادار به او چندان به پیروزی او وحزبش درانتخابات امیدی نداشتند.

به اجمال آنکه هو گو چاوز برای مردمش رهبری قابل احترام بودو مرگش می توانست ومی تواندمایه حزن آنها گردد و طبق عرف دیپلماتیک پیام های تسلیتی را ازسوی رهبران جهان به سمت مردم و دستگاه سیاسی ونزوئلا روانه سازد که همینگونه هم شد اما چیزی که مایه تعجب وتاسف من ایرانی شد همردیف نمودن او با برانگیختگانی شدکه همراه با امام معصومی خواهندآمد وانسانیت را برای دست یابی به فلاح و صلاح هدایت خواهندنمود زیرا که اونه در حدی بودکه با آن بزرگواران همردیف شمرده شود ونه می توانست در جایگاهی قرار گیرد که اینگونه موردتقدیر قرارگیرد او آدم بسیارعادیی بود که توانسته بود مردمش را با اقداماتی غیرساختاری و برخی ازشعارهای احساسی دورهم گرد آورد و مصداق این ادعا هم نزول محبوبیتش دربین مردمش بود.

براستی چرا ما به این راحتی می توانیم منابع معنوی ومادی جامعه را بذل و بخشش نماییم ویا چگونه به خود حق می دیم و یا اجازه می دهیم که از تمام داشته های مادی و ایمانی جامعه برای به کرسی نشاندن آنچه که خود تنها بدان اعتقاد داریم استفاده نماییم آیا هیچگاه شده که از خود بپرسیم در حرفی که می زییم ومصداقی که برای درستی حرفمان مورداستفاده قرارمی دهیم دیگران هم سهمی دارند و این حق را نداریم به صرف اینکه گروهی به من رای داده اند و یا بنا بدلایلی مرا مورد وثوق خود قرار داده اند دست و دلبازی به خرج دهیم

دوستان ولخرج سیاسی ما که در جایگاه قدرت قرارگرفته اند بایدبدانند که مردم به نوعی می توانند سنگ به شکم ببندند و دست ودلبازی آنها درکمک به این و آن را درحالی که ملت خود بیش از هرکسی مستحقش می باشندتحمل نمایند اما نابودی منابع اعتقادی چیزی نیست که بتوان با سنگ بستن به شکم ویا تن دادن به قناعت و اقتصاد انقباضی تحمل نمود پس بهتراست که حداقل دراین یکی رعایت حال مردم و آینده جامعه بشود

بس نیست دشمنی و عداوتی که دیگران در حمله به مقدسات ما بکار می برند حداقل کسانی که ادعای دین داری دارند کمی رعایت مصالح را بکنند وبی گدار به آب نزنند.       


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۸:۲۹ ق.ظ

این مقاله در همایش شناخت جایگاه زن در تاریخ معاصر دردانشگاه آزادابهر جز ده مقاله برتر شده است

نقش زنان روزنامه نگار در تاریخ معاصر

 

مقاله ای از فرشیدامینی

 

چكيده

تاريخ ايران در طول قرون متمادي شاهد و ناظر اتفاقات و رخدادهاي بسيار بزرگي بوده كه گاه تلخ و گاه شيرين در متون كهن و همينطور حافظه ي تاريخي مردم ثبت و ضبط شده و به يادگار باقي مانده است. در كنار مردان كه محور اين تحولات بوده اند به نام و اعمال و آثار زناني بر مي خوريم كه با تكيه بر هوش ذاتي و توان مديريتي و خلاقيت توانسته اند كارهاي بزرگي انجام دهند و حتي بر سرير پادشاهي تكيه زنند. اين روند تا تاريخ معاصر ادامه داشته و رفته رفته اين حضور جدي تر و پر رنگ تر شده است. نقطه ي عطف اين حضور انقلاب مشروطيت ايران بوده كه در آن زنان با جديت و قدرت و وسعت دخيل شدند. نكته ي شگفت آوري كه در اين ميان بسيار بديع جلوه مي كند، اين 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۳۷ ب.ظ
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم

بر ما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
بر ما كرمي كن كه در اين شهر گداييم

زهدي نه كه در كنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه در گرد خرابات برآييم

نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا نه و آنجا نه كه گوييم كجاييم

حلاج وشانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم

ترسيدن ما هم چو از بيم بلا بود
اكنون ز چه ترسيم كه در عين بلاييم

ما را به تو سريست كه كس محرم آن نيست
گر سر برود سر تو با كس نگشاييم

ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم

دریاب دل شمس خدا مفتخر تبریز
رحم آر که ما سوخته‌ی داغ خداییم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۱:۴۳ ق.ظ
همه ما به نوعی از شرایطی که با آن روبرو می باشیم ویا درتنگناها ومحدودیت هایی که برای ما ایجادمی کنند گرفتاریم وبه تبعیت از هیجانات واحساس هایی که در ما ایجاد می کندمتهمی را شناسایی و انواع اتهام ها و یا لعن ونفرین و بد و بیرا را نثارش می کنیم اما آیا تا به حال با صرف وقت وبی تعصب به آنچه که باعث پیدایش این دردها درما می شودتوجه داشته ایدو بدانها پرداخته اید مطمئنم که نکرده اید زیرا که کارراحت فرافکنی و متهم سازی است که خوشبختاته ما دربه جا آوردن چنین وظیفه ای از مهارت واستادی کامل وتمامی بهره می بریم اما اگر می خواهید ویا علاقه دارید که خودرا از خیل راحت طلبان وبی تعهدان جدا سازید بیاییدودر تکمیل این لیست مرا همراهی و یاری نمایید
لیست اشکالات و ضعف های ساختارفرهنگی ما
1- احساس عدم نیازبه راه اندازی فرایندتولیدفکر
2- روابط علی را در پیدایش پدیده ها شناسایی ودنبال نمی نماییم
3- عمر ومطالعه خود را صرف دانش نامطمئن می نماییم
4- خیال بافیم و بافته های اینگونه را علم محض تلقی می کنیم
5- تجربیاتمان را از سر عدم اعتقاد به روند نظم دهی به تجربه منظم نمی سازیم
6- دنبال یافتن تفاوت های عقل متعارف وعلم به معنی واقعی آن نمی باشیم
7- چون در کارهایمان دنبال حل قطعی مشکل ویا ایجادتغییر جامع نمی باشیم مقطع قبل از علم را به بعدازیافتن علم متصل نمی سازیم
8- ما بدون عینیت دادن وصدق پذیری پیش داوری هایمان آنها را بکارمی گیریم
9- چون دنیا ورسالت خود را درچاردیواری خانه و باور خویش محدودمی سازیم با قوانین همه شمول دشمنی می کنیم 
10- از آنجا که در عمده امور خود تصدیق پذیریم چون تصمیم گرفتیم و واردعمل شدیم ودیدیم که نمی توانیم آنچه را که انتخاب نموده ایم ویا برگردن گرفته ایم قادربه تحققش باشیم باز نمی گردیم چون فکرمی کنیم که دیگربه ما اعتمادنمی شودو یا دیگران تصدیقشان را ازما برمی دارند.
11- برای رسیدن به واقعیت با اراده و ثابت قدم نیستیم و با مشاهده اولین دلیل ویادریافت نزدیکترین علت تصمیم خودرا می گیریم
12- بدلیل اینکه علم و قواعد آن را بر باور و یقین خودترجیح نمی دهیم عمده مواضع اتخاذی ازسوی ما مبهم وتفسیرپذیرمی شوند.
و.....
براستی آیا یکی ازاین دلایل در فرهنگی وجود داشته باشدنمی توان گفت که آن فرهنگ زمینگیر و مقاوم در برابر تغییر و توسعه است پس چگونه است که ما با این همه ضعف ساختای و شاید بسیاربیشتر از آنچه که به ذهن من آمد وتقدیم شد انتظار پیشرفت وترقی از خودمان داریم 
بایدبپذیریم که با هر طرز تلقی و یا نگرشی و بدون آنکه بخواهیم برای ازبین بردن این ضعف ها اقدامی به انجام برسانیم نمی توانیم کاری با برنامه و پایداربرای ایجادتغییر در جامعه به انجام برسانیم
درادامه ودر مطالبی مبسوط هریک ازاین ضعف ها را با مصادیقی روشن به تحلیل و تفسیر می نشینیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۴:۴ ب.ظ

هرچقدر گفته و شنیده ایم که برو بچه های هنر ابهر دارای ظرفیت و قابلیت های بسیاری می باشندنه گفتنمان اثری داشته و نه شنیدنمان دردی از درد های اهالی هنر ابهر را برطرف نموده است و به قولی داستان ما مصداق شفاف آسیابان و صدای جیرنگ جیرنگ سنگ های آسیاب می باشد(که می گویند آسیابان کارخودش را می کند هرچند که جیرنگ وجیرنگ سنگ ها سر درد می آورد) زیرا که هرچقدرهم اعتراض کنی و یا فریادبرآری و بگویی که هنرمندان ابهر دارای استعدادفوق العاده ای می باشند مگه از مسئولان کسی گوشش بدهکار این حرف ها می شود و دست به تغییراتی در نوع نگاه وروش های مدیریتی می زنندتا فضا وامکانات برای فعالیت های بیشتر فراهم گردد

بگذریم داشتم از نمایشی می گفتم که دیروز در سالن فرهنگسرای نورابهربه تماشایش نشستم والحق که در پایان آن به این حس رسیدم که دلبستگی و عشق چه جایگاه وموقعیتی در زندگی انسان داشته وداردو چقدر لذت بخش است که در فضایی هنری بدون داشتن دغدغه جاه ومقام گوشت را تیز وچشمانت را شسته وآماده گردانی تا ببینی که نسلی که خوددر سنین جوانی می باشد و زندگی امروز یکی از مخوفترین و سیاه ترین وجوه خود را بدانها نشان می دهدبه نوعی که کمترامیدی در ذهن و باورآنان به گشایشی برای آینده وجود داردچگونه از عشق و لطایف آن که ذاتی دوران جوانیست سخن به میان می آورند.

باوربفرماییدکه اگردرابهرباشید و برای دیدن این نمایش نرویدبا اطمینان به شما می گویم که شانس دیدن یکی ازبا احساس ترین و زیر پوستی ترین تصاویر ویا تابلویی از عشق و نقش آن درزندگی را از دست داده اید زیرا نویسندگان این نمایش چنان از نزدیک به حال وهوای امروززندگی نسل جوان در شناسایی وپرداخت لطایف موجود درنزد نسل آنان (نه امروز بلکه در طول تاریخ) نکته سنجانه و بلیغ دست به قلم وارائه تصویرزده اندکه می شود آن را برای شهری در حد واندازه ابهریک شاهکار دانست و بازیگران آن چنان با حس وحال به بازی نقش های خودپرداخته اندکه گویی برای اجرای همان نقش ویا به نمایش گذاشتن تنها همان کارکترازمادر زاده شده اند

دوستان خواننده حتما خواهندگفت که نگارنده چون اهل این کارنیست ویا تخصصی در حوزه تئاتر ندارداینگونه خور را برای معرفی یک اثر متوسط به در ودیوار می زند اما این دوستان بایدبدانندکه من در سال های قبل ازانقلاب حداقل در بیست کار صحنه ای به عنوان نویسنده ویا بازیگر به روی سن رفته ام و حتی در دو نمایش مقام کشوری داشته ام که به خاطرآنها به اردوی رامسر رفته ام اما چیزی که می کویم واقعیتی است بسیار ابتدایی که می بایدتمام شهروندان هنردوست ابهری دریکی دو روز آینده که فرصت دیدار باقی مانده به دیدن این نمایش بروند و از دیدن هنرنمایی بسیار واقعی و ارزنده فرزندان خود خوشحال گردند.

اما داستان نمایش ازاین قراراست که دو جوان همسایه دیوار بدیوار همدیگر هستندکه بیشتر وقت خود را به مقتضیات سنی خود یعنی بازیگوشی می پردازندو حتی با سرو صدایی که ایجادمی کنند نمی گذارندکه طرف دیگربتواند تمرکز لازم برای مطالعه و خواندن درس های خودرا بدست آوردتا اینکه پسر جوان که ازدست دختربه تنگ آمده وبه کوچه زده است دق دلی خود را با برداشتن سنگی و پرتاب آن به سوی پنجره دخترخانم وشکستن شیشه پنجره خالی می نمایدو دخترکه از پنجره سر را بیرون آورده تا آنکه را که سنگ را پرتاب نموده بشناسد ناخودآگاه پسر همسایه را می بیند و ارتباطی حسی بین آنها ایجادمی شودکه سال و یا سال هایی ادامه می یابداما آنان نمی توانند با ابراز خواست قلبی خود به خاطر نوع برداشتی که ازهم دارند و یا محدودیت هایی که در برقراری چین ارتباطی درفرهنگ ما وجود دارد آنچه را که دردل وذهن می پردازند به زبان بیاورندواین زمینه ای می شودبرای پرخاش گری ها و ناامیدی های موثر بروندعادی زندگی آنها تا اینکه تصمیم می گیرندکه با واقعیت عشق آنگونه که هست و به باورآنها پذیرش و یا بیان آن سخت می نمود عاقلانه برخورد نمایند و با درمیان گذاردن مکنونات قلبی خود مخمصه وبرزخ فرا روی را برای تدارک یک مشارکت در برپایی زندگی پشت سربگذارندوهمینگونه هم می شود ودر حالی که هنوز دارند با خودکلنجار می روند و نشان می دهند که کمی حل موضوع برایشان سخت است دست به اقدام می زنند و پا در میدان زندگی می گذارندوبا کنارزدن دیواری که حایل میانشان بود زندگی مشترکی را باهم آغازمی نمایند در حالی که اگر نمی توانستندبه شجاعت گفتن و مطرح ساختن برسند می شد در نظرداشت که هنوز آوارگی و چه کنم چه کنمشان باقی بود.

این نمایش اگرچه یک موضوع بسیار روشن و بدیهی اززندگی را به نمایش می گذارد اما کار پخته و حرفه ای می باشد که نگاه به آن به دل می نشبند و تحسین آدمی را نسبت به نویسندگان،کارگردان ،عوامل پشت صحنه و بازیگران جوان و بسیار با ذوق آن برمی انگیزاند زیرا که نویسندگان داستان با ارائه تصویری روشن وبدون زوایدمعمول در کارهای صحنه ای تماشاگررا به ارتباط با موضوع از همان لحظات اول وا می دارندبه نحوی که تا پایان نمایش کمترین صدایی از حاضران در سالن و یا عکس العملی که نشانگراین باشدکه فضا برای آنها ملال آور شده است(و ذاتی اکثرکارهای صحنه ای ماست) ازخود نشان نمی دهند.

ادبیات بکارگرفته شده برای داستان بسیار خوب و با وزن است و از کلمات و الفاظ نامتجانس با متن داستان و فضای آن استفاده نمی شود و حتی ادبیاتی که متاسفانه تلویزیون کشور مبلغ ومروج آن می باشد و بسیار سطح نازلی به کارهای نمایش می دهددور است واین امتیازی می باشدکه کاررا بسیارفاخر و ارزشمندمی نماید زیرا ادبیات معمول و من درآوردی تلویزیون که مبداآن مهران مدیری وکارهای درحد رو حوضی بود چنان ضربه ای به ادبیات نمایشی ما زده که فکرنمی کنم تا سال ها بشوداززیر باراین صدمه خارج شد

کارکارگردان دربازی گرفتن ازبازیگران جوان بسیارخوب و پسندیده بوده است به شکلی که در کل نمایش تماشاگربا بازی روان ومنسجمی روبرومی شودکه اجازه نمی دهد قطعی ارتباطی بین تماشاگر و بازیگرایجادشود والحق که دختر بازیگرنقش اول داستان دراجرای نقش خود سنگ تمام می گذارد و با مهارت ویژه ای تمام هیجان ها و احساسات انسانی را دقیقا در جای خودو با قدرت مثال زدنی به اجراء در می آورد.

در رابطه با دو عنصر طراحی صحنه و استفاده ازابزارنور کارآمدی کاملی به چشم می آید وهریک ازآنها جلوه خاصی به نمایش می دهند که الحق معرف توان بسیاربالای جوانان ما درانجام کاراست زیرا که آنان با استفاده ازامکاناتی بسیارابتدایی کاری را به نمایش درمی آورندکه ماندگاری وتاثیرگذاری بسیاربالایی دارد و از این روست که نگارنده معتقداست که در شهری چون ابهرازسوی مسئول مستقیم کارفرهنگی درحق جوانان این شهرجفا می شود زیرا که یکی از مسئولان وکارمندان خوداداره ارشاد در صحبتی که با بنده داشت عنوان می کرد که در کل دوران برگزاری نمایش ریاست اداره فرهنگ وارشاد سری به عوامل این کار نزده تا بداندکه آنها چه محدودیت هایی دارند و یا به چه حمایت هایی نیاز دارند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲۴ ق.ظ

(از سلسله مطالب مربوط به احیای تفکر دینی)

 اگر به عنوان انسانی مسلمان خودرا مکلف به تسلیم در برابرمشیت خداوندی بدانیم و ختم نبوت درمحمد (ص) را یک مشیت قطعی و تاریخی درباورو یقین خود بگنجانیم آنگاه به این واقعیت خواهیم رسیدکه انسان بایدپس از دوران ارتباط مستقیم با منبع وحی الزام به آن دارد که به خودزحمت کندوکاو ومکاشفه بدهدتا بتواند با کشف قوانین و قواعدی که می تواند او را در شناسایی رسالت و عمل بوظایف اختصاصی که تحقق رسالت انسان را ممکن می سازدمستقیم و با اراده نماید به استخراج حکمت و فلسفه خلقن و عمل به مفادآن نماید که مشخصا ابزار تحقق چنین فرایندی در متن طبیعت بودیعه نهاده شده است که دست یابی به آن رسیدن به یک همنوایی وهدف مندی جدی وفراگیررا دربهره گیری از تمام ظرفیت ها و فرصت های موجود ضروری وواجب می سازد که تحقق این امرهم می توانددر یک کاسه نمودن منابع و فرصت ها و برنامه ریزی و مدیریت فعالیت ها باشد که همه این امور در ادبیات امروزین درمولفه ای به نام حاکمیت ویا اراده جمیع ملت مستقرمی گردد ویا به عبارتی می توان گفت که بعد از دوران طلایی دسترسی مستقیم به فرامین الهی انسان موظف می شود که با استفاده از اسنادتاریخی به جا مانده ازآن دوران که در دین ما درقرآن وسنت شکل می گیرد وارائه تفسیرمنطبق برشرایط که با ابزارهایی چون عقل و اجماع ممکن می شود راهی را برگزینیم که وحدت ممکن و بهره برداری ازفرصت برای شناسایی واستفاده ازمنابع فراهم گردد پس دراصل قدرت موظف است که قالب و قاعده کاررا از کتاب و سنت استخراج نماید وراه کارهای عملیاتی ساختن اموری که بتواند انسان را برای تحقق اهداف خلقت از طریق انجام دقیق وظایف کمک ویاری دهد برمبنای تجمیع نظر ورای صاحب نظران که آن را عقل تاییدمی نماید بدست آورد مثلا اگر قراربراین نهاده شده که حکومتی مبتنی بر اصول کتاب وسنت در کشوری ایجادشود و حاکمیتی هدایت امورمردم را درداخل این قالب برعهده بگیرد آیا نبایداین حاکمیت در عمل به اسنادومدارک تاریخی به آنچه ازپیشوایان تاریخی این اندیشه ونگرش باقی مانده رجوع نماید ویا به عبارتی برای آنکه ارتباط خودرا با مردمی که هدایت آنها را برعهده گرفته برقواعدو اصولی استوارسازد که پیشوایان آن اندیشه مقرر ساخته اند به عنوان مثال آنجا که امام علی(ع) به مالک اشتر امرمی کنندکه  

و أشعر قلبك الرّحمة للرّعيّة و المحبّة لهم و اللّطف بهم و لا تكوننّ‏عليهم سبعا ضاريا تغتنم أكلهم فإنّهم صنفان إمّا اخ لك في الدّين أو نظير لك في الخلق .

قلب خويش را نسبت به ملّت خود مملّو از رحمت و محبّت و لطف كن و همچون حيوان درنده‏اى نسبت به آنان مباش كه خوردن آنان را غنيمت شمارى زيرا آنان دو گروهند: يا برادران دينى تواند و يا از نظر آفرينش انسانهايى همانند تو

قالبی را مشخص می دارندکه حاکمیت می باید در برخوردبا مردمانش رعایت نماید اما مسلم است که این حدود نسبت به شرایطی که دربرابرحاکمیت ومردم وجود داردو یا بوجود می آیدمتفاوت خواهدبود و حکمیت مجبوراست که رحمت ومحبت خودرا با روش های متفاوتی به اجراء دربیاورد ویا تصمیم های خود را تحت تاثیر راه کارهایی قراردهد که به نسبت زمان می تواندبیشترین امکان رحمت و محبت را به مردم فراهم آورد مثلا

الف- مناصب ومسئولیت های اجتماعی را برمبنای لیاقت دربین نیروها تقسیم نماید.

مسلم است که با عنایت به پیچیدگی هایی که امورمردم یافته است تکیه بر اصولی که به صورت کلی در دین مورداشاره قرارداده ممکن نخواهد بود بلکه بایداصول اخلاقی را به محیط های فنی تسری داد نه اینکه با زدن ازبال وپر تخصص ها و مهارت هایی که لازمه انجام دقیق وعالمانه مسئولیت های اجتماعی و اجرایی می باشد اموررا به گونه ای تعریف نمودکه لباس مسئولیت برتن یک فرداخاص اندازه شود برای نمونه زمانی که قراراست برای مرکزی علمی محض مسئولی انتخاب شود این فردبایدازمیان دارندگان بالاترین دانش ومهارت در آن رشته برگزیده شوند ونباید امور مدیریتی به صرف تینکه درآن رشته خاص فردموردنظرویا مطابق با قواعد موردپذیرش دینی وجودنداردبه افرادفاقدتوانمندی های مدیریتی و رهبری سپرده شود زیرا که آنان که برترازاویندتبعیت نخواهندنمود و اگربالای سرشان زور قرارگیردکارشکنی خواهندنمود و یا تن بکارنخواهندداد وزیر دستان با اگاهی ازناتوانی او ازموقعیت برای مطامع خاص بهره بذداری خواهندنمود ودرنهایت اینکه منابع و فرصت های در جایی غیرازآن جایی که بایدمورداستفاده قرارگیرندبه مصرف خواهند رسید.

پس اگرقراراست که رحمت ومحبتی در واگذاردن کار ومسئولیت صورت گیرد وحکم شرعیست که بایدصورت گیرد این کاربایدبرای انجام درست وظایف وتولیددقیق محصول وفرصت بکارگرفته شودنه اینکه چون گفته شده بایدمحبت نمودو یا رحمتی بکارگرفت این امورمتوجه نزدیکترین افرادشود نزدیکترین افرادی که مشخصا دربحث حاکمیت اقربا و اعضاء خانواده ویا متملقان وچاپلوسان خواهدبود زیرا که کاردان در نادری می باشدکه بایدبا دقت و تحقیق وجستجو یافت شود.ازسوی دیگرباید یقین داشت که آدم دارای ظرفیت و متکی بر توانمندی های خودکمترالتماس کار وفعالیت می دهدومی ماندتا نیازمندان دنبال اوباشند وبا اصراروالتماس برای کار دعوتش نمایند.

چنانکه امام علی(ع) دراین باره رهنمودهای زیر را به مالک اشتر ارائه می دهند

ثمّ انظر في أمور عمّالك فاستعملهم اختبارا، و لا تولّهم محاباة و أثرة فإنّهما جماع من شعب الجور و الخيانة. و توخّ منهم اهل التّجربة و الحياء من اهل البيوتات الصّالحة و القدم في الاسلام‏المتقدّمة، فإنّهم أكرم أخلاقا و أصحّ أعراضا و أقلّ في المطامع إشراقا و أبلغ في عواقب الأمور نظرا 

 در كارهاى كارمندانت بنگر و آنها را با آزمايش و امتحان بكار وادار و از روى ميل و استبداد آنها را بكارى واندار، زيرا استبداد و تسليم تمايل شدن كانونى از شعبه‏هاى جور و خيانت است. و از ميان آنها افرادى كه با تجربه‏تر و پاكتر و پيشگامتر در اسلامند، برگزين زيرا اخلاق آنها بهتر و خانواده آنها پاكتر و همچنين كم طمعتر و در سنجش عواقب كارها بيناترند

براستی اگر محبت و رحمت موردنظر برای کارمندان و افرادی بکاررود که برای انجام وظایف تخصصی امروز آموزش دیده وتربیت شده اندآیا امکان آن بوجود می آید که اموال عمومی به یغمی رود وفرصت های سازندگی و آماده سازی جامعه برای عمل به رسالت نابودگردد وکاربه جایی رسد که هرمسئولی انگشت اتهام خیانت را به سوی دیگری گیرد وسازمان ودستگاهی هم وجود نداشته باشدتا با پیگیری مسیر انگشت های سمت یافته وانتشارنتایج تحقیقات مردم را به این اعتمادو اطمینان برساند که اتهام ها واهی بوده ویا اموال و امکانات مصادره شده به جایگاه خود بازگردانده شد و متهمی که به آن اشاره شده بود از اتهام مبری گردید و یا محکوم به مجازات در برابرخیانت گردیدو به سزای عملش رسید.

ادامه دارد

 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۰:۲۰ ق.ظ
بود که بار دگر بشنوم صدای تو را ؟               ببینم آن رخ زیبای دلگشای تو را ؟
بگیرم آن سر زلف و به روی دیده نهم            ببوسم آن سر و چشمان دل ربای تو را 
ز بعد این همه تلخی که می کشد دل من     ببوسم آن لب شیرین جان فزای تو را 
کِی ام مجال کنار تو دست خواهد داد           که غرق بوسه کنم باز دست و پای تو را 
مباد روزی چشم من ای چراغ امید               که خالی از تو ببینم شبی سرای تو را 
دل گرفته ی من کی چو غنچه باز شود          مگر صبا برساند به من هوای تو را 
چنان تو در دل من جا گرفته ای ای جان         که هیچ کس نتواند گرفت جای تو را 
ز روی خوب تو برخورده ام ، خوشا دل من      که هم عطای تو را دید و هم لقای تو را 
سزای خوبی نو بر نیامد از دستم                 زمانه نیز چه بد می دهد سزای تو را 
به ناز و نعمت باغ بهشت هم ندهم              کنار سفره ی نان و پنیر و چای تو را 
به پایداری آن عشق سربلندم قسم             که سایه ی تو به سر می برد وفای تو را


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۹ ب.ظ

امروز صبح با هماهنگی های صورت گرفته توسط معتمدین منطقه شناط فرصت دیدار با مدیری دست دادکه ملاقاتش و زیارتش (درزمانه ای که ملاقات با مدیران خسته کننده ومایوس سارنده است) مغتنم وامید وار کننده بود زیرا که او همچون شهروندی معترض و حق گرا از چیز هایی گفت و انتظاراتی را مطرح ساخت که برای من و سایر حاضرین لذت بخش ودانش افزا بود واز آنجا بودکه من وما دریافتیم که اگر مدیری دانش ومهارت مدیریت و تعهد شهروندی در وجودش نهادینه شده باشد فردی می شودکه به سازمانش عشق می ورزد و برای تعالیش تلاش می کند و شهرش را دوست می دارد وبرای آبادانی و توسعه اش هرآنچه ازدستش برمی آید به انجام می رساند.

براستی چنین فردی در شرایط امروزین جامعه ما گوهر نادری می باشدکه بایدمجسمه اش را ساخت و برای آنانی که فکر می کنندمسئولیت ومدیریت تحفه ای برازنده ومخصوص آنان است حال دانش ومهارتش را داشته باشند و یا نه فرستاد تا بدانندکه مردم از چه نوع مدیریتی وکدامین نوع تعهد خوششان می آید.

حتما خوانندگان عزیز خواهند گفت که نگارنده عجب آدم مدیر ندیده ای است که با مشاهده یک نفر چنین به شعف و شادمانی می پردازد اما اگربدانندکه من از چه می نالم حتما خواهنددانست که چرا ازدیدن آدمی که به میزاعتبار می بخشداین گونه خوشحال و شادمان شده ام

اگریادتان باشدمن درمطلبی به نوع نگاه ونگرشی که مدیران شهر من نسبت به حوزه اقتدار خود دارندپرداختم وعنوان داشتم که یکی ازآنها چنان شیفته و غرق در خود ومدیریتش شده بود که چون با حمایت نماینده سابق عنوان معاونت مدیر کل استان یافت پس از انتقال به مرکز استان دستوردادکه میز خودش را از شهرستان به مرکزاستان و اطاق مخصوص معاونت در مرکز استان منتقل نمایند زیرا دوست نداشت که درپشت میزی غیر از میزی که برایش خوش یمن بوده یا آمد داشته و یا می توانست تنها در پشت همان میز مدیریت کندبه اعمال اقتدار بپردازد وچون نتوانست ویا لابی های موجود در مرکز استان این اجازه را به اونداد که خودرا درمرکز پایدار کندو دوباره به شهرستان برگشت متاسفانه ویا بدبختانه مرکز نشینان استان دیگر میز مزبور را دوباره به شهرستان برنگرداندند و ازاین رفتن وبازگشتن این شهرستان بودکه متضرر شد و یک میز خود را از دست داد وشایدهم چون دراستان میز اورا از دستش گرفتند نتوانست آنچنان که باید و شایدمدریت کند و این ناتوانی باعث شد تا دوباره به شهرستان دیپورتش کنند هرچند که بعداز نگارش آن مطلب گروهی آن را طنز دانسته وجدی نگرفتنداما باوربکنیدکه آن داستان واقعیت داشت و نشان می دادکه درعرصه رفتار های مدیریتی چه مقدار مسائل پشیز وخرداست و ....

اما امروز با مدیری آشنا شدم که دوستانمان عنوان می کردند که شب و روزش صرف رتق وفتق قانونی و علمی حوزه رفتارسازمانیش می شودوحتی بسیاری ازروز ها و شب ها پشت فرمان اتومبیلش استراحت می کند چون وظیفه محیط بانی کارسازمانی اوست.

در بدو ورودایشان را بسیارجوان و ازنظر بدنی بسیارآماده وقبراق یافتم و با تصوراینکه ایشان هم همانندمدیران دیگر توصیه شده این و آن می باشندکمی با احتیاط به ایشان نزدیک شدم و سر صحبت را بازنمودم به نحوی که برخی ازدوستان حاضرمتعجب ازاین شده بودند که چرا من برخلاف تمام مواردمشابه این همه درانتخاب کلمات و حتی نوع معرفی حاضران دست به عصا عمل می نمایم اما چون متوجه دقت وتوجه کامل ایشان به توضیحاتی که درخصوص دلایل برگزاری این نشست ازسوی من و حاضران شدم دریافتم که می بایدمدیر با دانش ومهارتی باشند و ازاین روبود که به صورت موجز و مختصر بدلایل درخواست برگزاری جلسه اشاراتی کردم و دوستان دیگر مطالب مرا کامل ساختند تا دور ومیدان را به ایشان واگذاریم تا بدانیم که اگر صید بی رویه جانوران ومخصوصا پرندگان مارا به عنوان شهروندان نگران نموده آیا مدیران ما هم این نگرانی را دارند و یا ما به علت اینکه از فحوا ومتن ساست گذاری ها اطلاعی نداریم فکرمی کنیم که صید بی رویه است ومثلا نسل خرگوش در منطقه ما در خطرانقراض قرار گرفته و یا بلبلی یافت نمی شودکه در مزارع ما به آواز خوانی اقدام نماید ویا زمانی که شهرداری با ترکیب تمام زباله های جمع آوری شده وانباشت آنها در محل دفن زباله با کبریتی روز روشن ما را به شب تاریکی بدل می سازد درعمل می بایداین کاررا می کرده واین کم تحملی ما و یا عدم آگاهی ما از وظایف شهرداری می باشد که باعث اعتراضمان می گرددو یا اینکه می بینیم درهرجایی که زمانی رودی عبور داشته وامروزبستر رود های به تاریخ پیوسته است ما با شرکت های شن وماسه مواجه می شویم که تا دلشان بخواهدمی توانندازاین معدن رو باز بردارند و بفروشندوبه ریش و ریشه ما بخندندو فکرش را هم نکنند که اگرروزی روز گاری آبی دراین بستر جاری شود چه ضرر هایی به اکوسیستم و بافت جمعیتی گیاهی وجانوری منطقه واردمی سازدو یا زمانی که تا دلتان بخواهدافرادی توانسته اندزمین را سوراخ کند و با پایین بردن لوله آب های زیر زمینی را استخراج نمایندوبا خشکاندن آنها خاک وطبیعت زیبای منطقه را به کویرمبدل سازندآیا کسی از مسئولین هست که به این گونه ازمواردهم حساسیتی داشته باشدو یا تنها هم وغمشان سیاست و مرگ برامریکاست واینجا بودکه تمام حواسم را جمع کردم ودیدم که نه او متخصص حوزه اداری خوداست و با توجهات و برنامه هایی که داشته توانسته تا حدودی یک شناسنامه از منطقه ارائه دهد و برمبنای برداشت های مطالعه شده خودامکاناتی را برای مراقبت ومحافظت از آن بکاربردتا جایی که توانسته دراستان و کشور رتبه شهرستان را تا حدزیادی ارتقاء بخشد و امیدواری هایی را به ادامه حیات طبیعت وعناصر آن تزریق نماید براستی اگر سایرمدیران ما هم مثل ایشان بودند و محیط را برای آیندگان هم می خواستند آیا فکرمی کنیدکه منابع موجود درآن مال شخصی و خانوادگی شمرده می شدو افرادی می توانستند برای بدست آوردن دل برخی از افرادی که متعلق به لایه و طبقه ازما بهتران می باشندمجوز شکار،خاک بردای،حفرچاه عمیق و...صادرنمایند.

بیاییدباوربکنیم که ما درکناربرهم زدن هارمونی موجود در ساختار های جامعه که توانسته ما را ازهم دور و بلکه دشمن نمایدطبیعت را هم به هم زده ایم و آن را هم با خودمان دشمن ساخته ایم باورنمی کنیدسری به اطراف ابهررود بزنید تا ببینید که با آن بهشت عدن چکارکرده ایم ویا چکارخواهیم کرد اگر تغییر رویکردی دراعمالمان ندهیم. 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه نهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۱۲:۲ ب.ظ

دیروز موقعیتی مغتنم برای من پیش آمد و فرصت آن را یافتم که در جمعی فرهیخته حضور پیدا کنم و با خروج از روز مرگی هایی که متاسفانه دیرزمانیست گریبانم را گرفته است فیض از وجود کسانی ببرم که بی خیال آمد و شد مولفه های بی خیالی و بی غمی می باشندو ازچیزهایی بگویم وبشنوم که خیلی وقت بود دلم برای آنها تنگ شده بود.

دراین مجال گروهی از دوستان دردشان مشکلات فرهنگی بودو تاسف آن را داشتند که جامعه ما به نوعی به نشخوار حرف های گذشته و یا تکرار حرفی که زده می شود دچار شده است مثلا بیانشان این بود که با گذشت حدود سی و پنج سال از انقلاب و تثبیت نظامی برآمده از منویات رهبران آن به نام جهمهوری اسلامی هنوز هم ملاک ومعیار توسعه وپیشرفت ما ارزیابی و یا مقایسه آمار با سال های قبل ازانقلاب است در حالی که در جهان امروز ارزیابی ها گاهی به ساعت و روز و ماه رسیده است وکمتر سازمان و یا موسسه ای وجود داردکه حتی درارائه ارزیابی ازفعالیت های خود ایام مشابه در سال گذشته را پایه بررسی کارخودقرار دهداین دوستان اعتقادشان به این بود که مسئولان ما اساسا کار با برنامه و زمان بندی شده را فراموش نموده اندو یا حتی برنمی تابند زیرا آنها با عنایت به جاری بودن برنامه های توسعه ای چون برنامه پنج ساله و یا سندچشم اندازبیست ساله می توانندبگویند که ما مثلا در برنامه پنج ساله پنجم ومثلا درماه دهم سال سوم ازاین برنامه بایدبه اینجا می رسیدیم که رسیده ایم و یا اگرموفق نشده ایم ویا سرعت ما بیش ازسرعت موردنظردربرنامه بوده علت این موضوع را یافته ایم و تلاش خواهیم نمود که کاستی و عقب ماندگی را برطرف و یا اگر توفیقی فراترازدیدبرنامه داشته ایم علل آن را در سیاست ها و برنامه های آتی درمحوریت اقدامات قرار خواهیم دادو گرنه اینکه فردی بیاد و بگوید که ما نسبت به زمان شاه این مقدار دست آورد داشته ایم که بر اساس ارزیابی عدد چندبرابرفعالیت زمان شاه می شودمشخص است که نوعی دادن اعداد و ارقام دوراز ذهن و غیرواقعی می باشد.

همچنین جامعه امروز ما دیگر دنبال تولید مطلب تازه نیست بلکه کسی می آید و حرفی را مطرح می کند و یا اتفاقی می افتد وموضوعی سوژه می شود و آنگاه مخالف وموافق موضع می گیرند و روز ها بدون آنکه نتیجه ای از آن استخراج شود حرف می زنند ومنتظر می مانندتا دوباره اتفاقی دیگر وادامه بحث

بایدپذیرفت که این نوع ازنگاه و نقد شرایط سیاسی اگر عمومی شود ومردم ومسئولان بخواهندکه آنچه را که در برنامه داشته اند دقیقا به انجام برسانند و یا دست آوردهای خود را با آنچه که بایدبدست می آورده اند موردارزیابی و حتی عیب یابی قراردهندواقعیت های بیشتری دردسترس قرارمی گیرد که می توان از طریق آنها برای آینده اقدامات مناسبتری بکار گرفت ویا اگر قرارمان به این باشدکه آرزوهایی را تولید کنیم ودر چارچوب آنها حرف بزنیم بدست آورد هایی خواهیم رسید که انرژی زا و انگیزاننده خواهند بود.

موضوع دیگری که باب مفتوحی برای مباحثه گردیده بود شرایط امروزین کشورهای عرب منطقه ویا به اصطلاح محور تحولات و تغییرات سیاسی در خاورمیانه بودکه هریک ازحاضران به موضوع خاصی اشاره می نمودند که پرداختن به آنها می تواندتصویر قابل فهمتری را ازمنطقه بیرون بدهد مثلا بخشی ازدوستان مسائل مصررا بسیار مهم می دانستندواعتقادشان به این بودکه آنچه امروزدر مصر جریان دارد آیینه تمام نمایی از وضعیت تولید وچرخه اطلاعات و دانش پایه ومحوری درمسائل سیاسی می باشد زیرا که ازیک سوء اخوان المسلمین و احزاب با نگرش اسلامی در گردابی گیرکرده اندکه برون رفت ازآن بسیارمشکل به نظر می رسد و همین که احزاب سکولار وغیر دینی در مقابل تحولات وچالش های موجود در مصربه نوعی قافیه را وا داده اند زیرا که نه مردم از اخوان المسلمین حمایت می کنند ونه وفاداری و حمایت تعیین کننده ای از مخالفان احزاب اسلامی را به عمل می آورندتا با تغییروزن کفه های سیاسی موجود سمت حرکت کلی جامعه مشخص شود و ملت مصربتوانند با گام گذاشتن درآن افق فراروی خود را شفاف و قابل اعتمادبیابند.

به نظر من واماندگی امور و آمران سیاسی مصر ناشی ازیک واقعیت دردناک می باشدکه می توان آن را به نوعی وضعیت عمومی منطقه خاورمیانه و یا حتی آسیای مرکزی دانست زیرا که دراین وضعیت نه نیرو های موجود در حاکمیت دارای قدرت ناشی ازحمایت حداکثری مردم می باشد ونه نیرو های رقیب که به اصطلاح بدانها اپوزسیون گفته می شوداز چنین توان تاثیرگذاری برخوردارند واز این روست که حاکمیت حرفی می زندکه برای پس زدن رقبایش ازتوان لازم برای تحقق وعده وحرفش برخوردارنیست وهم رقبا نمی توانندبا اعتمادبه اینکه مردم حمایت شان خواهندنمود راهی را انتخاب و ارائه دهندکه برای برون رفت ازمشکلات حتمی باشد.

بروزچنین وضعیتی که درآن هم حاکمیت دراقلیت قرارمی گیرد(با این حساب که ابزار های قدرت را دراختیارداردومی تواندبا استفاده ازآنها تا زمانی حرف خودرا به کرسی بنشاند) و هم نیرو های مخالف آن نمی توانندحمایت همه جانبه مردم را بدنبال خود داشته باشندمی تواند ناشی ازاین امرباشد که نه اخوان المسلمین(به طورکلی حکومت های منطقه )متوجه این واقعیت می باشند که جهان امروز مقتضیات زمانی خاص خودرا داردکه برای به روز نمودن و یا فرزندزمان خودشدن بایدبدانها توجه شود و برایشان اعتباری قایل گردند ونه رقبای آنها بدلیل اینکه سمت نگاه وحرکت خود را به سوی حاکمیت گرفته اندو دراصل فقط حاکمیت را می بینند می تواننددریابندکه مردمی که راه خودرا از هردوی آنها جدا نموده ونه به حرف حکومت گوش می دهند و یا منتظر اتخاذ وبیان مواضعش می مانند ونه زبان و حرف مخالفان را زبان وحرف خودمی دانند تا بشنوند و بدانند که چه می گویندو از چه چیزی دررنج اند اما چون کشمکش بین حاکمیت ومخالفان می باشد مردم با کنار کشیدن خود این امکان ومجال را به آنها می دهند که بر اثرفرسایشی نمودن درگیری خودشان را ازبین ببرند مثلا امروزاگربه مصرتوجه نمایید اخوان المسلمین ودر راس آن محمد مرسی با راه انداختن متنینگ ها و کمپین های مختلف می خواهدتنها به مخالفان خودثابت نماید که برای انتقادها و انتظاراتی که از دولت دارند حرفی و برنامه خاصی داردو از سوی دیگر مخالفان با راه انداختن انواع برنامه ها و حتی بلوا های سیاسی درصدد برمی آیندکه به دولت حاضر در قدرت بگویندکه آن را نمی پذیرند و حرفش را قبول ندارند و دراین میان نه دولت مصربا مردم حرفی داردو نه مخالفان به این باور رسیده اندکه بایدطناب شتر حکومت را به گردنش بیاویزند و با مردم و برای مردم طرح و برنامه ارائه دهند.وازاین روست که ماهها ازپی هم می آیندومی روند وهنوز هم مردم مصر درنیافته اندکه مخالفان ازچه می گویندو حکومت برایشان چه تحفه ای را آماده ساخته است و این همه یعنی به تاراج رفتن منابع وبه آتش کشیده شدن فرصت های لازم برای ساختن مصری آباد.

دررابطه با سوریه هم موضوع مشابهت های فراوانی به مصر دارد زیرا که نه مخالفان نمایندگی اکثریت مردم را دارند تا بتوانندبا به صحنه کشاندن آنان کارحکومت را یکسره سازندونه حکومت دارای آن خاستگاه رضایت بخش دربین مردم است که بتوانددرمقابل معارضان نیروی تعیین کننده ای جزگلوله وتوپ و موشک داشته باشد تا بتواندحرف خود را به کرسی بنشاند با این حساب آنانی که فکرمی کننداین توطئه جهانی برای نابودی منطقه است که مصر و سوریه و یا درآینده کشورهای دیگری را وارداین گرداب نموده است راه به خطا می برند زیرا که اگر هریک ازطرفین بلوا دراین کشورها برخوردار از حمایت حداکثری مردم بودندمی توانستنداموررا تحت مدیریت بگیرند و مانع ازفروپاشی سیستم اجتماعی خودشوند اما چون چنین نیستند ومردم ازحکومت جدا و ازمخالفان دوراست کار بدانجا کشیده است که نه حکومت قادراست به اعمال قدرت لازمه هدایت جامعه اقدام نماید ونه مخالفان قادرند مردم را برای یکسره نمودن کار وارد صحنه سازند واز این روست که کشمکش طولانی وبی نتیجه نه دشمنان خارجی بلکه منابع (اعم ازمادی وانسانی)آنها را هدف قرارداده و به یغمی می بردو دراین میان مسئولیت وگناه حاکمیت برای مقاومتی که می نماید بسیاربیشتراز مخالفان است زیرا که در عمل مشروعیت خود را از دست داده و ادامه کارش موجبات انهدام درمنابع و فرصت ها را درپی خواهدداشت زیرا که حاکمیتی که نتواند در سراسر جامعه اش امنیت را برقرارنماید و یا مردمش را به آینده امیدوار نگه دارد نبودنش بسیار بهتراز بودنش است.   


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۶:۸ ب.ظ
چه بوده آن گناه من که یار من نمی شوی !!!!

بهار من نمی شوی      بهارمن گذشته شاید


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ ساعت: ۹:۴۵ ق.ظ

 انسان موجودی فراموشکار و غافل است واز این روست که به سرعت آنچه را که با هزاران زحمت بار آورده و برای برجای گذاردن آثاری ارزشمند پرورانده طعمه غفلت و فراموشکاری خود می کند و نابودش می سازد

در چرایی پیدایش ووجود چنین ویژگی هایی می توان دلایل چندی را بر شمرد که یکی از آنها عشق است زیرا که عشق با فرو بستن چشم عقل انسان را به موقعیتی می کشاند که در آن امکان تعیین مرز بین بد و خوب و تمیز بین آنها بوجود نمی آید وشرایطی فراهم نمی شودکه فرد بتواند موقعیتی را که می تواندموجبات دوام و برقراری اعتبار وآبروی او شود و یا برای او موقعیتی را مستمردارد که زمین نخورد و بی اعتبار نشود برای خود بوجود آورد و یا حتی اگر بدان امتیاز و مهارت دست یافته باشد  آن را برای فردا هایی که در پیش رو دارد نگه دارد.

ممکن است که دوستان خواننده عنوان بدارندکه چنین برداشتی غلط است اما اگر به مضمونی که حضرت حافظ در نظر گرفته و برمبنای آن این بیت را سروده توجه فرمایید.

حریم عشق را درگه بسی بالاتراز عقل است   کسی آن استان بوسد که جان در آستین دارد

 ملاحظه خواهیدنمود که وارد و حاضر شونده در حریم عشق باید جان بر کف دست بگیرد و از هیچ چیز نترسد حال اگر چنین وضعیتی را صفتی برای انسان برشمریم مشخص است که در جایی که عقل بدان حکمروایی نداشته باشد و یا عقل قد ندهدکه به حریم عشق سرک بکشد مسلم است که بسیار امکان دارد که محصول ورود انسان در موقعیت عشق برای خود او و آنانی که چشم به معرفت ومدیریت او بسته اندخطر آفرین و صدمه زا باشد مثلا جایی که فردی با ولع خاصی عشق خود را برای در اختیار گرفتن قدرت به نمایش می گذارد و عاشق و شیفته امتیازاتی می شود که در حریم قدرت وجود داردآیا درعمل غفلت را برخود و محدودیت را بر عقل حاکم نمی سازد تا جایی که همه دوستان و یاران خود را برای محض مال خودنمودن این حریم از خوددور می سازد و دقیقا زمانی درمی یابدکه تنها مانده است که حریم عشقش چنان تنگ و کوتاه می شود که عقلش می تواند به فرمانروایی آن حریم همت نمایداما حیف که تا آن روز فرد مزبورچنان به خودواعتبار وحرمتی که داشته ضربه واردنموده است که هیچ عقل سلیمی به دوستان و یاران غاراواجازه نمی دهدکه با به خطر انداختن اعتبار و آبروی او اقدامی که بتواند اورا از مسیر انتقام دور دارد به انجام برسانند.

از سوی دیگرباید به خاطر داشت که حیات برروی زمین هزاران پستی و بلندی را پیش روی دارد و آنکه اشتیاق بهره گیری از توان مندی های بالفعل  بالقوه آن را دارد باید به یادداشته باشد که بازشدن دربخت و متنعم شدنش از منابعی که برروی زمین قراردارد فرصتی می باشد که باید مغتنم شمرده شود و شکرآن بنا به فرمایش حافظ بزرگ که فرمود:

چو بروی زمین باشی توانایی غنیمت دان             که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد

به جا آورده شود زیرا که هر بلندی بدنبال خود پستی هایی دارد که تحمل فروددر آنها و یا زحمت هایی که ایجادمی کند تنها با فراهم آوردن ذخیره هایی از مودت و یاری مردم امکان پذیر می گردد ولی حیف که انسان غافل و فراموش کار کمتر در زمان فرادستی به فرودی می اندیشد که پیش پای او و در افق دیدش قرار دارد وبا زبان بی زبانی عنوان می دارد که اگر در دامم بیفتی کمتر ممکن است که جان به سلامت ببری مگر آنکه مطابق با جیک جیک مستان فکری هم برای زمستان شده باشد که بدبختانه فرو غلطیدگان در چربگاه زمین و کام شیرین نمودگان به شهد قدرت کمتر برای زمستانی که خواه ناخواه خواهد آمد فکری اساسی می نمایند.

همچنین بایدبه این نکته نیز توجه داشت که برای بالا ماندن و حفظ کیان و تبار خود نیازبه این هست که همیشه خاستگاه ابتدایی انسان درمنظر دیدش قرارداشته باشدتا بداند که اگر به فرادستی رسیده است ویا کسانی بوده اند که او را دررسیدن به این موقعیت کمک نموده اند دراصل چه انتظاری از رسیدن او بدین موقعیت داشته اند و یا اساسا او برای تحقق کدام هدف رنج مبارزه ومواجه با سختی ها را برخودهمواره نموده است تا به قول حافظ شیرین سخن که می فرماید:

وگرگوید نمی خواهم چوحافظ عاشق مفلس    بگوییدش که سلطانی گدایی همنشین دارد

با دیدن گدا ومحرومی در کنارخودهمیشه به یاد داشته باشد که اقدام به تغییر و برتری دادن به او ازبرای این بوده که به تغییراتی دست بزندکه محرومان بتوانند موقعیت همترازی ومنشینی با شاه بیابند و یا شاه وولی نعمت بداند که اگرغفلت نمایدبرای او هم امکان فرو افتادن و محرومیت را دوباره تجربه نمودن وجود دارد زیرا که انسان برآمده ازخاک اگربا دیده عقل ومنطق به خود بنگرد ملاحظه خواهد نمود که در زمان تولد او چیزی با خود نداشته ویا به همراه نیاورده است و چون به انتهای زمان وفرصتی که برای زیستن دارد برسد باز تمام اندوخته های خود را فرو خواهد هشت و بی چیز و تهی دست از این سرای به سرای باقی خواهد شتافت پس آنکه چنین پنداشتی از زیستن و بودن داشته باشد و با گدایان همنشینی بکند و اجازه ندهد که در او خوی اشرافیگری حلول یابد واو او را از خود بیخود کند مسلم است که دلبستگی بدنیا نخواهدیافت و به موقعیتی خواهدرسید که حافظ بزرگ از آنها به

هرآن کو خاطر مجموع ویارنازنین دارد       سعادت همدم او گشت ودولت همنشین دارد

اشارت می نماید ودقیقا هم آن چنان خواهد بود زیرا کسی که با غفلت ازکنار آنچه که فراروی اوقرار دارد و یا در کنار او رخ می دهد نگذرد وبرهرچیزی نگاه تحلیل گر و ارزیاب بیاندازد مسلم است که گواهان و شاهدانی را برای تصمیم های خود برخواهد گرفت که اجازه نخواهندداد او اشتباه نماید و با اشتباه خود دوستی مردم و موقعیت واعتبار تاریخی خود را به آب دهان بزی بفروشد اما آنکه از فرط دست یابی به جاه وجلال دچار حواس پرتی شده است و با بی توجهی از کنار تمام رخداد ها موثربراحوالش گذر می کند وبا هر اقدامی یاران عزیز خود را می تاراند مسلم است که به گاهی خواهد رسید که درآن نه مال ومنالی برایش خواهدماند و نه موقعیت و اعتباری که اگر بدان نیازشدتا با استفاده ازآن اندک توشه ای را برای ادامه  حتی زنده ماندن فراهم آورد در دسترسش قراربگیرد.