وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۳:۵۱ ب.ظ

 دوستان اگر خاطر شریفشان مستحضر به سایقه باشد در شماره گذشته این مطلب عنوان کردم که تنها راه دادن کمک و ارائه روش های حمایت به کاندیداها دراین است که ابتدا هواداران محترم خود آشنایی با حوزه عملکردی شوراها داشته باشند که زمینه و بنیان این آگاهی و دانش را که در پنج بخش و به ترتیب ذیل تقدیم داشتم
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا 
2- شناخت اهداف مورد نظر قانون گذار از تدوین قانون شوراها
3- شناخت وظایف و رسالت شورا و نمایندگان مردم در آن 
4- شناخت تعهدات اخلاقی و قانونی نمایندگان مردم در شورا
5- شناخت ساختار ووظایف قانونی ارکان شورا
 بدست آورند و خود دارای ظرفیت ایده پردازی درآن باشند تا پس ازآن بتوانند در حضور و یا غیبت کاندیدای مورد نظر خود براحتی با مردم حرف بزنند و با اقناع آنها حمایتشان را در کاندیدا معطوف کنند
 ازاین شماره تلاش می کنم که به صورت شفاف و موجز به این مراتب بپردازم تا دوستانی که مطالعه ادامه مطالب را در دستور کار خود قرار می دهند و داعیه حمایت از کاندیداهایی را دارند بهتر بتوانند اقدام به عمل کنند وبیش از دیگران در موفقیت و یا پیروزی کاندیدای محبوب خود تاثیر داشته باشند 
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا 
ما وقتی از قانون  وجایگاه برآمده از آن سخن می گوییم این تداعی در ذهنمان خطور می کند که بلی این جایگاه توسط قانون تفسیر و تعریف شده است و قرار گیرنده درآن عملا فردی با شخصیت حقوقی دولتی شمرده می شود و براین مبنا کسی را حق و یا جرات آن باید نباشد که بتواند به او انتقادی وارد کند و یا آن جایگاه را با تحلیل و تفسیر به چالش بکشاند ویا به عبارت ساده و سلیس ترآن جایگاه مورد حمایت قانون است و کسی حق نطق کشیدن در خصوص آن را ندارد
 در حالی که اگر به مفهوم واقعی جایگاه قانونی توجه کنیم و آن را تفسیر و تاویل نماییم می توانیم بگوییم که چون قانون آمده تا حرمت و حقوق همه افرادو یا همه جریانات مشخص و تعیین شود هر جایگاه قانونی در عمل معرف حدود و حقوقی هست که توسط آن جایگاه مورد حمایت و صیانت واقع می شود
 ویا به عبارتی آن جا که گفته می شود جایگاه قانونی شورا در عمل گفته می شود که شورا تشکیل می شود تا تحقق حقوق مسلم مردم در زیر بلیط و مر قانون به شکل ساده و کاملتری ممکن شود
حال باید ببینیم که این حقوقی که می باید توسط شورا برای مردم محقق شود چه می تواند باشد ؟
در پاسخ به این سئوال می توان موارد بسیاری را برشمرد که از اهم آنها عبارت می باشند از
1- مشارکت دادن مردم درترسیم نقشه راه از پایین ترین سطح جامعه 
 نقشه راه یا آینده نگاری که امروز در جهان توسعه یافته بیشترین تمرکز مدیران و سیاست گذاران را به خود مشغول داشته است عبارت از ترسیم روشن و شفاف جایی می باشد که امید داریم با رسیدن بدانجا نرخ برخورداری خود را افزایش دهیم برای مثال آنجا که برای توسعه و تعالی نرم های روشنی تعریف شده است و این نرم ها ملاک و معیارهایی می باشند که برای اختصاص اعتبار و تمرکز نگاه سیاست گذاران مهم می باشند هر شهری تلاش می کند که در دست یابی بدانها خود را مستحقتر و یا به نوعی لایق ترمعرفی کند
 برای مثال تعداد تخت بیمارستانی ،سهم سرانه از مراکز فرهنگی وورزشی،تعداد پارک و کیفیت مبلمان شهری،امکانات گردشگری و حتی معدل سواد شهروندان و نوع پیگیری آنها مواردی می باشند که در تعیین سهم هریک از شهر ها از بودجه ملی و یا حتی انتقال مدیران و سپردن کار و مسئولیت بدانها در نزد سیاست مداران و دولت ها نقش تعیین کننده ای دارند و مسلم است که در پیدایش این نرم ها میزان موفقیت نمایندگان مردم در شوراها و نماینده آنها در مجلس و داشتن مدیرانی علاقه مند و متعصب به آن شهرها در دولت و بدنه آن مهم است 
 حال اگر بخواهیم همین اندک اشاره را به نقشه راه بسنده بدانیم آیا این سئوال در ذهن ما شکل نمی گیرد که در پیدایش این نرم ها شورا و شهرداری چه مقدار می توانند موثر عمل نمایند و یا شورا با عنایت به بند دوم و ظایف خود که او را ملزم می داردبا همه مدیران اجرایی برای رفع کمبودها ونیازمندی ها همکاری و هماهنگی داشته باشد و حتی طرح هایی را تهیه و به آنها تقدیم کند تا شهر به نرم های برخورداری مناسبی دست بیابد و اگر مدیران همکاری نکردند از طریق شورای شهرستان آنها را تحت فشار قرار دهد و یا از میران ارشد استان برای تغیر در نگاه مدیران شهری و استانی بهره بجوید؟نقش داشته باشد وروند حرمت جامعه و شهر را تندتر کند؟
 ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۳:۳۱ ب.ظ

 دوستان اگر خاطر شریفشان مستحضر به سایقه باشد در شماره گذشته این مطلب عنوان کردم که تنها راه دادن کمک و ارائه روش های حمایت به کاندیداها دراین است که ابتدا هواداران محترم خود آشنایی با حوزه عملکردی شوراها داشته باشند که زمینه و بنیان این آگاهی و دانش را که در پنج بخش و به ترتیب ذیل تقدیم داشتم
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا 
2- شناخت اهداف مورد نظر قانون گذار از تدوین قانون شوراها
3- شناخت وظایف و رسالت شورا و نمایندگان مردم در آن 
4- شناخت تعهدات اخلاقی و قانونی نمایندگان مردم در شورا
5- شناخت ساختار ووظایف قانونی ارکان شورا
 بدست آورند و خود دارای ظرفیت ایده پردازی درآن باشند تا پس ازآن بتوانند در حضور و یا غیبت کاندیدای مورد نظر خود براحتی با مردم حرف بزنند و با اقناع آنها حمایتشان را در کاندیدا معطوف کنند
 ازاین شماره تلاش می کنم که به صورت شفاف و موجز به این مراتب بپردازم تا دوستانی که مطالعه ادامه مطالب را در دستور کار خود قرار می دهند و داعیه حمایت از کاندیداهایی را دارند بهتر بتوانند اقدام به عمل کنند وبیش از دیگران در موفقیت و یا پیروزی کاندیدای محبوب خود تاثیر داشته باشند 
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا 
ما وقتی از قانون  وجایگاه برآمده از آن سخن می گوییم این تداعی در ذهنمان خطور می کند که بلی این جایگاه توسط قانون تفسیر و تعریف شده است و قرار گیرنده درآن عملا فردی با شخصیت حقوقی دولتی شمرده می شود و براین مبنا کسی را حق و یا جرات آن باید نباشد که بتواند به او انتقادی وارد کند و یا آن جایگاه را با تحلیل و تفسیر به چالش بکشاند ویا به عبارت ساده و سلیس ترآن جایگاه مورد حمایت قانون است و کسی حق نطق کشیدن در خصوص آن را ندارد
 در حالی که اگر به مفهوم واقعی جایگاه قانونی توجه کنیم و آن را تفسیر و تاویل نماییم می توانیم بگوییم که چون قانون آمده تا حرمت و حقوق همه افرادو یا همه جریانات مشخص و تعیین شود هر جایگاه قانونی در عمل معرف حدود و حقوقی هست که توسط آن جایگاه مورد حمایت و صیانت واقع می شود
 ویا به عبارتی آن جا که گفته می شود جایگاه قانونی شورا در عمل گفته می شود که شورا تشکیل می شود تا تحقق حقوق مسلم مردم در زیر بلیط و مر قانون به شکل ساده و کاملتری ممکن شود
حال باید ببینیم که این حقوقی که می باید توسط شورا برای مردم محقق شود چه می تواند باشد ؟
در پاسخ به این سئوال می توان موارد بسیاری را برشمرد که از اهم آنها عبارت می باشند از
1- مشارکت دادن مردم درترسیم نقشه راه از پایین ترین سطح جامعه 
 نقشه راه یا آینده نگاری که امروز در جهان توسعه یافته بیشترین تمرکز مدیران و سیاست گذاران را به خود مشغول داشته است عبارت از ترسیم روشن و شفاف جایی می باشد که امید داریم با رسیدن بدانجا نرخ برخورداری خود را افزایش دهیم برای مثال آنجا که برای توسعه و تعالی نرم های روشنی تعریف شده است و این نرم ها ملاک و معیارهایی می باشند که برای اختصاص اعتبار و تمرکز نگاه سیاست گذاران مهم می باشند هر شهری تلاش می کند که در دست یابی بدانها خود را مستحقتر و یا به نوعی لایق ترمعرفی کند
 برای مثال تعداد تخت بیمارستانی ،سهم سرانه از مراکز فرهنگی وورزشی،تعداد پارک و کیفیت مبلمان شهری،امکانات گردشگری و حتی معدل سواد شهروندان و نوع پیگیری آنها مواردی می باشند که در تعیین سهم هریک از شهر ها از بودجه ملی و یا حتی انتقال مدیران و سپردن کار و مسئولیت بدانها در نزد سیاست مداران و دولت ها نقش تعیین کننده ای دارند و مسلم است که در پیدایش این نرم ها میزان موفقیت نمایندگان مردم در شوراها و نماینده آنها در مجلس و داشتن مدیرانی علاقه مند و متعصب به آن شهرها در دولت و بدنه آن مهم است 
 حال اگر بخواهیم همین اندک اشاره را به نقشه راه بسنده بدانیم آیا این سئوال در ذهن ما شکل نمی گیرد که در پیدایش این نرم ها شورا و شهرداری چه مقدار می توانند موثر عمل نمایند و یا شورا با عنایت به بند دوم و ظایف خود که او را ملزم می داردبا همه مدیران اجرایی برای رفع کمبودها ونیازمندی ها همکاری و هماهنگی داشته باشد و حتی طرح هایی را تهیه و به آنها تقدیم کند تا شهر به نرم های برخورداری مناسبی دست بیابد و اگر مدیران همکاری نکردند از طریق شورای شهرستان آنها را تحت فشار قرار دهد و یا از میران ارشد استان برای تغیر در نگاه مدیران شهری و استانی بهره بجوید؟نقش داشته باشد وروند حرمت جامعه و شهر را تندتر کند؟
 ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۲۴ ق.ظ

یک چند، میان خلق کردیم درنگ
ز ایشان به وفا، نه بوی دیدیم نه رنگ
آن به که ز چشم خلق پنهان گردیم
چون آب در آبگینه، آتش در سنگ
 تعمیق خصایص فردی در عرصه های مختلف زندگی فرهنگ بی اعتمادی توام با توهم ترس و دشمنی را در جان ما تزریق کرده است تا جایی که فکر می کنیم هر جنبنده ای که حرکتی دارد تلاش می کند تا موجودیت ما را در تهدید و خطر قرار دهد ویا هر آنکه با لطافت و محبتی دست یاری به سوی ما دراز می کند در صدد است که خوابمان کند و خود به متاعی که داریم دست بیابد و تاراج کند
 در چرایی گرفتار آمدن دراین بلای عظیم که منجر می شود تا نتوانیم به کارجمعی و برایند تولید از محل اتکای به بهره برداری از تمام ظرفیت ها دست بیابیم می توان به نکات مختلفی تکیه و تاکید داشت که از جمله مهمترین آنها عبارت خواهند بود از
11- ما به صورت تاریخی دچار استبداد فردی و شکست ها و ناکامی هایی حاصل از این استیلا بوده ایم و چون نتوانسته ایم بصورت ریشه ای آن را از نهادهای تعلیمی و تربیتی دور کنیم خود بخود همه ما به نوعی دچار نوعی استبداد در نظر شده ایم که این عاملی می شود برای دور ماندن از تعامل و همفکری که می تواند تنها راه رسیدن به توفیق باشد
22- ما هیچگاه عمل را برای تحقق نتیجه ای پی نگرفته ایم و اگرچه هدف انتخاب می کنیم اما ازخود نمی پرسیم و یا با ارزیابی از جایی که رسیده ایم و نتایجی که بدست آورده ایم پی نمی گیریم این قصه را که آیا اهدافمان محقق شده است ویا نه 
و ازاین روست که معیارهای چون ارزیابی و مقایسه که می تواند به ابزاری برای تحلیل و آنالیز چرایی موفقیت و پیشرفت های سریع متمایلان به استفاده از فکر و کار جمعی باشد در فرهنگ ما جایی نیافته است تا مشخص شود که برای توفیق باید بکدام الگو پناه برد
33- ما چون اهداف را به روشنی انتخاب نمی کنیم ،برنامه و طرحی برای آنها در نظر نمی گیریم و در نهایت برای مدیریت آنها عالمانه انتخاب نمی نماییم و کار را به کاردان وا نمی گذاریم همه شکست ها را از نابکاری و خیانت مسئولان برمی شماریم و ازاین روی اعتماد خود را از دست می دهیم وکم کم در توهم گرفتار می شویم توهمی که در شعاع آن همه را دشمن خود تلقی می کنیم 
 پس اینکه فرهنگ فرد گرایی و فرد محوری در میان ما تعمیق شده است و مانع ازآن می شود که بهم برآییم و با اتحاد راه زندگی درست را پیدا کنیم نه ازآن جهت است که همه مردمان خائن و خطرناکند بلکه ازآن جهت است که ما درنگاه به آینده و سپردن آن به افراد کوتاهی می کنیم و چون برنامه ای برای دنبال کردن اهداف نداریم عدم تحقق آنها را ناشی از خیانت دانسته و راه اعتماد بهمدیگر را می بندیم و به نوعی چون همه را دشمن خود تلقی می کنیم از جامعه و گرویدن به جمع طفره می رویم و چون خودمان هم زورمان نمی رسد تا همه مشکلاتمان را حل کنیم ازاین روی روز بروز منزوی می شویم و از دیگران عقب می مانیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۲۳ ق.ظ

مهارت تخلق به  شجاعتی که بتوان در پناه آن باور کرد که اگر ترسی وجود دارد ریشه آن در نا آگاهی وعدم وقوف به منافع واقعی است
 بی گمان ترس به عنوان یک مولفه رفتاری در نزد همه ما وجود دارد و بدلیل حمایتی که از سوی سیستم آموزشی و با تدوین آموزه هایی خاص در این حوزه ازآن می شود نخواهیم توانست براحتی و با سرعت ازآن خلاصی یابیم
در علت شناسی پیدایش ،دوام و حتی تعمیق ترس باید به این نکته مهم عنایت و رزیم که ما روز بروز از بکار گرفتن نگاه علمی و رو به تعالی در بحث شناسایی و حمایت از منافع واقعی فردی و گروهی و حتی ملی دور می شویم وبه نوعی با روز مرگی به استقبال و یا انجام اعمالی می رویم که می تواند منافع ما را در خطر انهدام و راه عمومی و فردی ما را در تهدید انحراف قرار دهد
اما چرا دچار روزمرگی شده ایم ؟
می باید پاسخ به این سئوال را در آیتم های زیرو یا ترکیبی از همه آنها جستجو کرد
11- ما از علم گریزان شده ایم و به نوعی با فرار از علم به سیاست هرچه پیش آید خوش آید مایل شده ایم تا جایی که اگر سیل همه دنیا را ببرد ما بهمان تخته پاره ای که بدان آویزان شده ایم و می تواند تنها چند صباحی غرق شدن ما را به تاخیر بیاندازد رضایت می دهیم 
22- بیش از حد قانع و کم توقع هستیم و شده ایم این در حالیست که جهان با شتاب تمام در اختراع و ابداع خود را به جایی رسانده است که ضمن کره گرفتن از آبهای جاری بر روی کره زمین دست اندازی به منابع سایر کرات را در سرلوحه اهداف و برنامه های خود قرار داده است 
33- قناعت و دوری از علم همه ما را ترسو و ریسک ناپذیر کرده است تا جایی که حتی در همان حوزه های محدودی نیز که علم و مهارت یافته ایم جرات نوآوری را به خود نمی دهیم و همچنان بر همان روش ها و ابزارهایی ابرام می داریم که متعلق به عهد دقیانوس است
44- از اندیشیدن و میدان دادن به اندیشه وران ترسانیم و تاسی بدان را با هراس رد می کنیم زیرا با تثبیت در گذشته و دل خوش داشتن به حال فکروافراد فکور را باعث برهم خوردن ثبات می دانیم و به این احساس رسیده ایم که اگر به فکر و فکر ورزان میدان دهیم مجبوریم که حرکتی در خودمان بدهیم و این می تواند برای ما سرآغازی برای پای گذاردن در محیط هایی باشد که از ورود درآنها ترسانیم 
 ودر نهایت اینکه اگر بخواهیم همه این آیتم ها را در یک جا جمع کنیم متوجه می شویم که در اثرآن به مردمانی تبیدل شده ایم که حتی از خودمان در خلوت هایی که ایجاد شده است می ترسیم تا مبادا دست بکاری بزنیم که نتیجه آن حرکت و جابجایی در موقعیت شود و وضعیتی راپیش بیاورد که با قرار گرفتن درآن مجبور شویم که دنبال امکانات و دانش جدیدتری برویم تا بتوانیم آن را برای زیستن ممکن سازیم 
 پس می بینید که ما بیشتر و بالاتر از هر نیاز و مطالبه ای به شجاعتی نیاز مندیم که بتواند ما را به این و اقعیت برساند که می ترسیم و این آرزو و خواستی والا است که باید برای روبرو شدن با واقعیت های زندگی آن را دنبال کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۲۲ ق.ظ

از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ
وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ
اهل اسلام از مسلمانی من
صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ
 بی گمان هر عالم بی عملی و یا خدای ناکرده بد عملی می تواند مصیبتی باشد برای مردمانی که با او هم عهد و هم مکان است زیرا که خطا ها و اشتباهات مکرر او باعث می شود تا مردمانی که چشم به علم و حلم او بسته بودند از دین و ایمان زده شوند
 برای نمونه کسی که باید مجمسمه تقوی باشد و برای مردمان با اعمال و افکارش الکویی محسوب گردد اگر با عمل و افکارش دم به دقیقه بخواهد شیشه و یا آیینه شفاف تقوی را بشکند و به نوعی با اعمالش بذز بی اعتمادی بکارد چگونه می توان از مردم عادی که همیشه کارشان با چه کنم چه کنم مترادف است انتظار داشت که بتوانند به تقوی بگروند و محافظ حرمت آن باشند 
 بله اگر در نظرگاه شیخ بهایی بزرگ غذاب از دست همدین و همکیش بسیاربالاتر است از تلخی که از رفتارهای غیر همدین برآدمی وارد می شود ازاین جهت است که ثلمه وارد شده بر دین در همه ادیان از طریق سران آن دین مهلکتر وویران کننده تر بوده و هست زیرا که چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا و یا در زمان فروریختن استوانه ها ساختار صدمه بیشتری می بیند
 پس اگر امروز ما به مصداق سخن بسیار روشن جناب شیخ بهایی شاهد فروریختن ویا شکستن شیشه تقوا در حجمی بسیار بزرگ هستیم وازاین محل جایگاه مسلمانان در نزد ملل فرنگ تنزل بسیار یافته و یا هر عملشان نقل محافل آنها برای تحقیر و تمسخر گرده است ناشی ازآن است که متدیننان ما متوجه اهمیت و حساسیت کار خود نیستند و براحتی آب خوردن و یا حتی به بهای آب دهان بزی شیشه تقوی را در هم می شکنند و به عذابی تبدیل می شوند که حتی پیروان دیگر ادیان هم نمی توانند همانند همان عذاب را بر روح و جان مردمان وارد کنند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۲۱ ق.ظ

مهارت تولید و ترویج شادی
 بی گمان ما یکی از غمگین ترین ملت های دنیا هستیم واین نه ازآن جهت است که موضوعی و یا اتفاقی باعث ریشه دواندن این حالت می شود بلکه ازآن جهت است که ما 
1- هر چیز ساده و کوچکی را برای خودمان پیچیده و عمده می کنیم
2- بی توجه به فلسفه حادثه ای تاریخی  ویا طبیعی تنها بخشی از آثار آن را که ممزوج با تلخی و غم است در منظر دید قرار می دهیم 
33- حوادث و رخدادهای شادی زا را با درآمیختن به عواملی که موجبات کدورت و تلخی می شود به غم می آمیزیم 
44- همه ذهن و دلمشغولی های ما با نوعی تم غم و نگرانی ازاحتمال بروز رخدادی مولد غم آمیخته شده است
 در حالی که می توان با کمترین تلاش زمینه های فراوانی را برای شادی و شادمانی حتی در محیط پیرامونیمان پیدا کنیم و با کسب انرژی مثبت توان و انگیزه بسیاری را برای انجام کارهای بزرگ و ماندگار بدست آوریم
 برای برقراری ارتباطی حسی با آنچه که گفته آمد شما راسوق می دهم به برخی از صور برآمده از آیتم های طرح شده در فوق 
 مثلا شما اگر عروسی را که بالاترین و به نوعی اوج خوشایندیهای زندگی است در نظر بگیرد ملاحظه خواهید کرد که چگونه حتی با مطرح شدن موضوع عروسی رفتارهای غمباردر افق دید و اقع می شود رفتارهایی چون چشم و هم چشمی و هزینه های ناشی ازآن ،اختلافات صد در صدی میان اعضای خانواده از محل غیبت و نمامی و یا تکیه بر مسائل سلیقه ای تا جایی که بعد از برگزاری جشن صاحب مراسم چنان خسته و مفلوک می شود که گویی ماهها کوه کنده است
 ویا همین عرصه انتخابات که باید به عرصه ای از هماوایی و شیرینی رقابت تبدیل شود تا مردم با لذت بردن از قرار گرفتن در متن آن با دلخوشی و انگیزه وارد شوند عواملی چون شعارهای نامناسب ،استفاده از عوامل و عناصر تبلیغیغلط و در نهایت و ارد کردن عوامل اختلاف افکن به گذر گاهی تبدیل می شود که هیچ کسی دوست نمی دارد پس از گذر کردن ازآن نیم نگاهی به پشت سر خود داشته باشد
ویا آیین های مذهبی چون محرم و اتفاقات تاریخی رخ داده در رمضان  را اگر در نظر آوریدمشاهده می نمایید که ما این اوج حماسه وتولید انرژی مثبت در همراهی با انسانیت و رشادت را چنان از مسیر منحرف می کنیم که با وارد شدن در آنها احساسش به این قرار می گیرد که گویی این اتفاقات را عمدا بوجود آورده اند که شادی و ظلم ستیزی فراموش گردد در صورتی که در تمام فرهنگ ها الگوهایی از نوع شهدای کربلا(س) و یا مولای متقیان علی (ع)برای تزریق انرژی مثبت و اعتلای اراده مورد اتکاء قرار می گیرند
 پس همه ما باید با تامل در آنچه که انجام می دهیم تا مبنایی برای هماوایی و اتحاد شود و یا سرفصل نویی برای ادامه حرکت گردد بدین نکته تاکید نماییم که زندگی اساسا با فلسفه شادی در روی زمین استقرار یافته است و علت آن دراین است که انسان با هر اتفاقی و گذر از هر مرحله ای خود را در موقعیت قرب به نتیجه و فلسفه زندگی می یابد و این باید شادی بخش باشد زیرا که با شناختن و سر درآوردن از مجهولات آنچه ظاهر می شود همه موفقیت است و پیروزی و کمتر ملتی را می توان یافت که از قرار گرفتن در چنین موقعیتی (موفقیت )غمگین شود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۲ ق.ظ

مهارت دوری از انفعال و حرکت به سوی اتخاذ مواضع روشن
بی گمان هریک از ما در مقاطعی از زندگی ودر مقابله با مشکلات و گرفتاری های مختلف به این سنگر پناه برده ایم که این نیز بگذرد وبا همین توجیه حتی چشم بر منافعی و مصالحی بسته ایم که می توانست برای ادامه زندگی وداشتن توفیق بسیار تعیین کننده و حیاتی باشد
براستی چرا ما با چنین آموزه و مولفه ای در فرهنگمان مواجه هستیم و چرا قدمی بر نمی داریم که با حذف آن بتوانیم بگوییم که می باید اصلاح کنم و می باید با حضوری جدی و مسئولانه راه و امور را به سوی منافع جمعی تامین کننده منافع بالسویه فردی هدایت نمایم
من نمی گویم که می توان همه موانع در مسیر این اقدام را یک شبه برطرف کرد و حتی با مقابله و مواجهه با سیستم اجتماعی کاررا به گونه ای سامان داد که سیستم خود از مردم بخواهد و یا مردم را وادار کند که از انفعال از این دست دور شوند و راه را با تصمیم و اراده شروع و به انجام رسانند اما می گویم که باید با این ممیزه و مشخصه بد در هر موقعیتی که هستیم مبارزه کنیم و مانع از ادامه تاثیر آن در شکل گیری امور اجتماعی خود شویم
حال اگر اجازه بدهید کمی به تاثیرات این ممیزه و یا خصیصه در عرصه های فردی واجتماعی اشاره بنمایم
همانگونه که عرض کردم منطق این نیز بگذرد شرایط را به گونه ای ترسیم می کند که گویی من شهروند عمری جاودانه دارم و می توانم وفرصت دارم که بعد از هر اتفاق بد قابل مدیریت که رخ می دهد ولی عواملی مانع ازآن می شود تا اراده هدایت از جانب من بکار گرفته شود تا مانع از تاثیر آن حادثه گردم باز فرصت دیگری باقی خواهد بود که شانس به من رو کند
برای مثال من وما در هر چهار سال شال و کلاه می کنیم و مدیرانی برای امور خود انتخاب می کنیم که از نمایندگان شورا آغاز می شود و با تاکید روی نماینده مجلس به شخصی و مقامی تحت عنوان ریاست جمهور می رسد که به نوعی ریئس همه مردم است اما در پایان چهار سال و یا در همان امتداد دوران ریاست و تولیت این افراد که مستقیما با رای من انتخاب شده اند متوجه می شویم که ای بابا اینها نه تنها برای حل مشکلات ما کاری نکردند بلکه با بی درایتی و عدم مدیریت مشکلات را اضافه هم نمودند وبه جای آنکه در انتخاب بعدی دقت کنیم و یا عذاب چهار سال گذشته مایه عبرتی برای ما بشود با این عنوان که این نیز بگذرد و یا آنچه که بود چه تلخ و چه شیرین گذشته بازوارد در انتخابات می شویم و فرد و مجموعه دیگری را برای تولید مشکلات و گرفتاری های دیگر با رای خود سر کار می آوریم گویی که اگر کار وروش دیگری را پیش بگیریم دنیا به آخر می رسد وتاثیر همین شیوه برای ما شده است
سال بسال دریغ از پارسال
براستی امروز که به پایان دوام و استواری منطق این نیز بگذرد در این دوره و یا تقویم سیاسی رسیده ایم و عملا روزی نو را با رای خود آغاز خواهیم کرد آیا سزاوار نیست برای تجربه یک بار هم که شده به انتخابی دست زنیم که دیگر نیازبدان نباشد که معتصم به منطق این نیز بگذرد بشویم ؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۵:۴۳ ب.ظ

مهارت دست ودل بازی در دادن مشورت و طیب خاطر در مشورت گرفتن
ما نه اینکه به مشورت نیاز نداریم و نه اینکه در فرهنگ ما به مشورت گرفتن و مشورت دادن تاکید و اصرار نشده است بلکه ازاین محل که
1- کسی از ما در امور محوله توضیح نمی خواهد
2- موفقیت و یا شکست به عنوان مولفه های اجتماعی در واگذاری امانت قدرت شناخته نمی شوند
3- برایمان مهم نیست که نظر دیگران در مورد ما چه می باشد
4- اساسا کار را زیاد مهم وجدی نمی گیریم و از راه حل های دم دستی برای حتی مشکلات کلان بهره می بریم
نیازی به این نمی بینیم که نگران نتایج کارمان باشیم و یا ازاین بترسیم که اگر شکست بخوریم و یا نتیجه مناسبی بدست نیاوریم ممکن است که مطرود گردیم
پس اگر مسئولی را می بینید که بی توجه به احتیاجات مردم هر طوری که می خواهد منابع مادی را هزینه می کند
ویا اگر مدیری را می بینید که در جایگاه خدایی می نشیند و بی توجه به عواقب و عقوبت کار خود با هست و نیست مردم قمار دو سر باخت براه می اندازد
ویا در نهایت مسئول و مدیری را می بینید که از مردم دور می شود و بر مردم فخر می فروشد و تکبر به کار ی برد
همه و همه ناشی ازآن است که ما زندگی را یک صحنه امتحان برای تاریخی شدن و نامی به جاودانگی یافتن نمی دانیم و فکر می کنیم که آمده ایم بخوریم و بگردیم و اگر مانعی هم پیش پایمان و اقع شد تا ما را متوجه مسئولیت هایمان بکند بایدآن را به لطایف الحیل نابود سازیم تا مبادا وجدانمان تلنگری بخورد
از برای همین هم هست که شورای شهر و روستایمان محل بازی های کودکانه ای می شود که جز اتلاف در فرصت نتیجه ای بدست نمی دهد و یا نمایندگی در مجلسمان به محفلی تبدیل می شود که در آن سرا از هر چیزی سخنی گفته می شود الی اینکه پرسیده شود که بواقع مردم نماینده را برای انجام کدام کار و برآورده کردن کدام نیاز و آرزو انتخاب کرده اند
ویا اگر تمام مراکز قدرتمان به محلی برای تولید طلب از مردم تبدیل می شود انگار که گویی این مردمند که موظف می باشند تا در خدمت مسئولان باشند ناشی ازآن است که هنوز در این مملکت ولی نعمتی مردم جا نیفتاده است چون نه کار جمعی شده است و نه نرخ تولید فکر و نگاه به مراکز مولد فکر جدی و سازمان یافته گردیده است و گرنه اگر چنین امکانی بوجود می آمد مسئولان و حتی خود مردم نیازمندی به گرفتن مشورت را جدی تر از گذشته درک و دریافت می کردند و بازار مشورت دادن و مشورت گرفتن به حال وروز بازار تجارت و اقتصادمان در نمی آمد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۵:۴۳ ب.ظ

ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
دیگر پی نام و ننگ، بیهوده مکوش
ستاری او چو گشت در عالم فاش
پنهان چه خوری باده؟ برو فاش بنوش
بسیاری از ما تنها به این دلیل دست به گناه می بریم که می دانیم خداوند رحمان هیچ موقع با آبروی ما بازی نمی کند و گرنه اگر نعوذ بالله خدا هم می خواست چون من و ما دنبال مچ گیری باشد و تمام تلاشش را بکند که با ریختن آبروی دیگران خود را در بالا نگه دارد آن موقع مشخص می شد که مقدس بودن و زهد نمایی چه مقدار هزینه و زحمت می خواهد
براستی آنانی که مردم را خواب می کنند وبا راه انداختن بلوا و اغوا خود را بر اریکه قدرت نگه می دارند آیا می دانند که اگر محافظت ازآبرو دادن فرصت بازگشت در دستور کار و در فلسفه خلقت نبود آنها نمی توانستند براحتی و با گندم نمایی و جوفروشی خود را آنچنان جا بیاندازند که حتی اقربا و اطرافیان آنها هم بعضا شک بکنند که آیا او حتما دارای همان قداست و حق محوری و حقیقت جویی است
بلی اگر در صحن علنی جامعه من وما به سادگی می توانیم خود را چنان بنمایانیم که بعضا امر به خودمان هم مشتبه گردد که نکند حقیقتا ما دارای آن ماهیت و خاستگاه هستیم که متملقان و چاپلوسان آن را در بوق و کرنا می کنند ناشی ازآن است که خداوند همه برملا شدن و هویدا گردیدن ماهیت و خصلت های ما را به قیامت واگذارده است و این از برای آن است که
1- مردمان خود به تجربه دست یابی به ماهیت افراد و پیچیدگی های قلب و اقعیت پی ببرند تا مسئولیت انتخاب و برگزیدن دوستی ها برعهده خود آنها باشد
2- فرصتی به دارندگان هوس و اطاعت کنندگان از نفس لوامه داده شود تا اگر دریافتندو به درک خبث طینت و بدی رفتار خود رسیدند قبل ازآنکه کوس رسوایی آنها از بام بر زمین افتد از اعمال خود دست بردارند
پس اگر در میان ما افرادی پیدا می شوند که با همه زهد فروشی ماهیت بسیار پلیدی دارند اما رسوا نمی شوند باید برای علت یابی آن به این دو اصل باز گشته شود که
1- ما مردمان هنوز به تجربه لازمه شناخت و اعتماد نرسیده ایم و یا سعی نمی کنیم که این مهم را در متن تحولات اجتماعی و تجارب شخصی خود نهادینه سازیم
2- شاید هم به متجاسران بر حرمت مردم و امانت های الاهی فرصتی داده می شود تا بلکه باز گردند و توبه کنند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۵:۴۱ ب.ظ

دوستان اگر حضور ذهن داشته باشند در شماره گذشته مطلب وعده نمودم که تا شروع تبلیغات انتخاباتی در مجموعه مقالاتی با عنوان
چگونه می توانیم به کاندیداهای مورد حمایتمون برای کسب رای اعتماد از مردم کمک کنیم؟
دوستان مایل به حمایت ازکاندیداهای مختلف را به اهمیت نوع و کیفیت همراهی و حمایت توجه بدهم تا شاید با هشدارهایی که داده می شود هواداران عزیز بتوانند حداکثرظرفیت های فکری و عملی خود را دربالا بردن میزان اقبال مردم از کاندیدای مورد حمایت خود بکار گیرندوهمچنین بر تعمیق و گسترش عالمانه فرهنگ مشارکت همگانی کمک نمایند
در شماره گذشته محور هایی را با دوستان هوادار در میان گذاردم که بیشتر مخاطب آنها خود هواداران بودند وازآنها خواسته شد که در کلیه فعالیت ها حواسشان به این باشد که مردم بیش از کاندیدا به هواداران او نگاه می کنند واز هواداران حرف شنوی دارند و ازاین جهت هواداران در ترویج وعده های دروغ و شکست و ناکامی کاندیدا و کلیت شورا موثر می باشند و در نهایت اینکه هواداران همچون کاندیداها و یا نمایندگان درهر آنچه که اتفاق می افتاد و هر نوعی از خسارت که بر اعتماد و اموال عمومی وارد می شود ذیسهم و مقصرند و باید خود را در مقابل آنها مسئول بدانند
کاندایدا کیست و هوادارکدام است ؟
هرآنکه خود را برای تصدی امری عمومی نامزد کند و بپذیرد که در قبال دریافت وبرخورداری از حقوقی خاص مسئولیت ایجاد موقعیت،تولید امکانات و فرصت و یا تغییر و تحولی قانونی (مطابق با نظر موکلان)را در موضوع مورد نظر ایجاد کند کاندیدا ویا نامزد آن مسئولیت نامیده می شود
و هرکس که با دریافت واقعیت هایی از توانمندی های نامزد و کاندیدا بکوشد که با ترویج و توسعه معروفیت کاندیدا حمایت مردم را متوجه او کند هوادار نامزد و یا کاندیدا شناخته می شود
پس اگر بخواهیم بهترین کمک را به کاندیدای مورد حمایت خود بنماییم لازم است که در ابتدا
موضوع ویا مسئولیت مورد نظر برای واگذاری به کاندیدا و یا وکیل را بشناسیم و با مطالعه در خصوص آن و جمع آوری اطلاعات کافی به کاندیدا کمک کنیم که با عمیقترین و گسترده ترین دانش و آگاهی به موضوع ، برنامه و اهداف خود را تدوین کند
برای مثال اگر موضوع مورد و اگذاری در انتخابات شورای شهر را تحقق اهداف قانونی و فلسفه تشکیل شورا ووظایف آن بدانیم بهترین کمک هر هوادار به کاندیدای مورد نظر خود می باید مشتمل بر
1- شناخت دقیق جایگاه قانونی شورا
2- شناخت اهداف مورد نظر قانون گذار از تدوین قانون شوراها
3- شناخت وظایف و رسالت شورا و نمایندگان مردم در آن
4- شناخت تعهدات اخلاقی و قانونی نمایندگان مردم در شورا
5- شناخت ساختار ووظایف قانونی ارکان شورا
باشد تا با عنایت به مراتب فوق هواداری که صرفا با نوعی عصبیت وارد می شود تا از کاندیدایی حمایت کند بداند که نه تنها نمی تواند به کاندیدای مورد نظر خود کمک کند بلکه با دادن وعده ها و شعارهای بی ارتباط و بعضا گمراه کننده و انحرافی ممکن است که مسیر کار و برنامه کاندیداها را بر هم بزندو به نوعی راه ارتباطی بین مردم و کاندیداها را ناهموار سازد
در شمارگان بعدی ضمن بررسی آیتم های فوق چگونگی استفاده ازاین آگاهی را در کوران مبارزات انتخاباتی بر خواهم شمرد
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۱۴ ب.ظ

از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
وز نالهٔ من، فتاد در شهر خروش
آن شیخ که خرقه داد و زنار خرید
تکبیر ز من گرفت، در میکده دوش
 اگر سیحه را غریو و فریاد بسیار بلند و آگاهی بخش بدانیم و زنار را تسمه ای که یهودیان برروی لباس می بستند تا از غیر یهودیان مخصوصا مسلمانان متمایز شناخته شوند تفسیرموعظه فوق چندان سخت نخواهد شد اما در عین حال عمیق و پر از اعجاب خواهد گردید زیرا که بسیار به شرایط امروزین ما نزدیک خواهد شد ازاین روی که 
11- پیران مغان ما که می باید اعمال و افعالشان هشدار دهنده باشد چنان در خواب غفلت فرو رفته اند که نیاز به صیحه هایی ازآن دست که هشدار و هوشیارشان دارند یافته اند
22- شیخان جامعه ما چنان از کار و حرفه خود دور شده اند و تن به آسایش و آسودگی داده اند که هریک از مظاهر اعمالشان چون زنار عاملی برای تمایزشان از دیگر مسلمانان شده و ابزار و علتی برای دلبریدن مسلمانان از دل دادگی به تکبیر گردیده است 
 ویا به عبارتی ما امروز به صیحه هایی نیازمندیم که به جای هوشیار کردن مردمان عادی می باید مربیان و به نوعی مرشد های جامعه را از خواب غفلت بیدار دارد و به آنها بباوراند که بر اثر غفلت آنها تکبیر که عاملی برای فراری دادن شیطان و به جنبش درآمدن موحدان و مومنان است کم کم رنگ و طنین می بازد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۰:۰ ق.ظ

مهارت دادن انرژی مثبت و پشت گرمی به دوستان وهمراهان
در نزد همه ملل و در همه ادوار و اعصار تاریخی بروز مشکل ویا حرکت به صورت ابتدا به ساکن وجود داشته و مطمئنا بعد ازاین هم وجود خواهد داشت تا جایی که می توان گفت که پدیده های نووتجربه نشده و یا حتی تجربه شده و به نتایج تلخ منتهی شده از طبیعت زندگی انسان است
و یقینا در رویارویی با چنین موقعیت هایی انسان از امکانات مختلفی بهره برده و خواهد برد که از جمله آنها ایجاد نهادهای حمایتی و قوانین خاص آنهاست که تحت عناوینی چون حمایت از مخترین و یا بیمه و تامین اجتماعی می باشد که به صورت عمومی این دلگرمی را به مردم می دهد که نگران نباشید ما در صورت بروز هر نوعی از مشکل و یا قدم گذاردن در هر راه ناشناخته ای پیشتان و پشتتان هستیم و تنهایتان نمی گذاریم
همچنین است حال افرادی که تحت عنوان خیر در فرهنگ ما ودر زمان دست تنگی و بروز مشکلات تخریبی وارد می شوند و با کمک به همنوعان آنان را از گرفتاری و تلخی زندگی دور می دارند که این نوع از اقدام از یک خدا کریم است ،امیدت را از دست نده شروع و تا بذل امکانات مالی و پیگیری امور حقوقی افراد دامنه و گستره می یابد
حال بیایید شرایط کلی جامعه خودمان رادر شرایط فعلی مورد توجه قرار دهیم و ببینیم که در دو حوزه فوق چه تحولات مثبت و یا منفی را در فرهنگ خودمان مشاهده می کنیم
همانگونه که همه ما تا حدودی متوجه این و اقعیت شده ایم اوضاع بد اقتصادی،نابسامانی شدید مدیریتی جامعه ما را به سوی افت شدید تولید درآمد سوق داده است تا جایی که حتی ظرفیت های بسیار شناخته شده و مورد استفاده در سالیان گذشته نیز از حیذ انتفاع خارج شده اند و خیل عظیمی از مردم بیکار و بدون درآمد گردیده اند که نیاز به حمایت دولتی ومردمی یافته اند
از سوی دیگر با فرو ریختن قبح اعمالی چون گدایی دریوزگی و استمداد علنی وعمومی شده است که از آثار آن نوعی بی اعتمادی فراگیردر عرصه دستگیری و حمایت می باشد که بر اساس آن بدلیل حجم بالایی از مراجعات و محدودیت شدید منابع دیگری کسی را میل به حمایت باقی نمانده است
حال اگر به این دو مقوله مشغولیت های دولت در خارج از کشور را اضافه کنیم می توان گفت که اقشارآسیب پذیر کاملا بی پناه شده اند ودر معرض بسیاری از آسیب ها قرار گرفته اند که برای برطرف کردن آن یک عزم ملی نیاز می باشد عزمی که در یک سمت محور مختصات آن مراجعت دادن دولت و حاکمیت بداخل کشور و رسیدگی و اقعی به امور مردم را طلب می کند و در سمت دیگر آن بالابردن فرهنگ و تمایل به کمک می باشد که باید این فرهنگ دوباره زنده شود
یعی ما باید بوباره همان مردمانی بشویم که بنی آدم را اعضای یک پیکر می دانستند و دردمندی یکی را مطابق با دردمندی همه می شناختند ودراین راه کار از یک همراهت هستم و نگران نباش شروع می شد وتا بیشترین و ملموسترین کمک ها را شامل می گردید که همه آنها را می شد این گونه تفسیر کرد که
ما در همه شرایط همراه و یار هم بودیم و با دادن انرژی مثبت اطمینان به همدیگر بسیاری از کارها را آسان می کردیم که باید بوباره این گونه شویم و برای این کار لازم است که از همین امروز وازهمان ساعات آغازین آن حداقل با لبخندی ،سلامی و اطمینان دادن به این که هراهان را درک می کنیم به سوی عمومی کردن دوباره فرهنگ دادن انرژی مثبت و پشت گرمی بهمدیگرحرکت کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۴۰ ب.ظ

مهارت جدی گرفتن نیاز و انتخاب واقع بینانه بر مبنای آن 
 بی تردید زمانی که از انسان به عنوان موجودی مولد نیازنام برده می شود و همه تحولات و ابداعات را محصول این صفت در انسان می شناسند نه بیان و تفسیر وضعیت آدم هایی از نوع ما می باشد بلکه سخن از کسانی و ملت هایی است که
1- درکشان از زندگی دقیقا در پاسخ به این سئوال است که از کجا آمده ام و به کجا می روم
22- عملشان بر مبنای این نظریه استوار می گردد که اگر زندگی هدفی دارد و باید مشارکت در تحقق آن از سوی همه آدم ها شکل بگیرد راه ها و ابزارهای مورد نیاز برای سهل الوصول کردن این اهداف نیز باید دقیق و علمی شناخته شوند
 حال بیایید خودمان را با چنین تصوری مطابقت دهیم و با آنالیز رفتار و نگرشمان به این و اقعیت بپردازیم که کی و کجا من وما دنبال یافتن پاسخی برای سئوال از کجا آمده ایم و به کجا می رویم بوده ایم بله متفکران ما بسیار بدان پرداخته اند اما عموم مردم کی بدان راه رفته اند و کی چنین هدفی را مقصود خود دانسته اند 
 دوستان مهم نیست که بزرگان ما چه گفته اند و یا در دین و آداب و آیین های اجتماعی ما چه تفکر و فلسفه ای تبلیغ و ترویج می شود مهم این است که ما کی بدانچه توصیه شده است گردن نهاده ایم و یک پارچه آن را در عرصه عمل پی گرفته ایم ؟
 ویا در چه زمانی ازآنچه بوده و مکرر در مکررخجل ازآن شده ایم عمیق شده ایم و برای برون رفت ازآن دنبال مطالعه و تحقیق رفته ایم درست است که همه شعارها و تبلیغات ما ممزوج با تعالی خواهی و پیشرفت و توسعه جویی بوده است اما کی و چه زمانی ما به صورت همگانی و واقعی دنبال گرفته ایم آنچه را که حتی حیاتی می شناخته ایم؟
برای مثال به موضوع بحران آب که هم اکنون جهان با آن درگیر است توجه کنید و به عنوان کشوری که بخش بزرگی ازآن در منطقه کویری و کم باران و یا اصلا بی باران است با همه شعارها و تبلیغات گسترده ای که می کنیم دنبال یک راه حل دقیق وعملی بوده ایم و اگر رسیده ایم کی پیگیرعملی و اجرایی کردن آن بوده ایم؟ 
 ویا با عنایت به همه آگاهی و دانشی که در خصوص سپردن امانت قدرت به اهل آن کسب کرده ایم و همه جهان را تنها از محل عمل به این مهم چهار نعل به سوی پیشرفت و توسعه می بینیم و حتی در دین ما به تاکید بدان امر شده است دنبال فهم دقیق موضوع و شناسایی حوزه های قدرت و ظرفیت های اهل امانت بوده ایم 
 مگر نه این است که هرکه را که قد بر افراشته و خود را کاندیدا کرده چون جان عزیزش داشته ایم و به گردن گرفته و حلوا حلوا نموده ایم و حتی همه ناکارآمدی ها و بی تدبیری های او را تحمل نموده ایم تنها برای آنکه ما را مردمانی نجیب و وفادار بدانند وبنامند 
 براستی کی می خواهیم به این مهم تن بدهیم که ماندن و دوام آوردن در جهان معاصر تنها از محل بکار بردن سنجه های درست در شناسایی نیازو بهره بردن از ابزارهای مناسب برای برآورده کردن آنهامی باشد؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۳۹ ب.ظ
تا بتوانی، ز خلق، ای یار عزیز!
دوری کن و در دامن عزلت آویز!
انسان مجازیند این نسناسان
پرهیز! ز انسان مجازی، پرهیز!
برای فهم این وعظ که بسیار هم مطابق با شرایط امروزین جامعه ماست نخست نیاز به این هست که به معنی کلمه مجاز در لغت نامه و به نوعی دلایل بکار گیری این کلمه پرداخت
در لغت نامه مَجاز یا شیوه بیان مجازی عبارت است از به کارگیری واژه و سخن در معنای دیگر و غیرواژگانی آن.
حال اگر همین نکته را بخواهیم به انسان تعمیم دهیم و به جای کلمه وواژه از مفهومی به نام انسان استفاده کنیم جمله زیر به دست خواهد آمد
مَجاز یا شیوه عمل مجازی عبارت است از به کارگیری انسان و جامعه انسانی در معنای دیگر و غیرواژگانی آن.
حال اگر به معنای واژگانی انسان و جامعه انسانی توجه کنیم و بگوییم که انسان موجودی عاقل و ناطق است که از طریق فهم شرایط و عملکردهای متناسب با آن نیت و مقصود خود را بدیگران منتقل می کند تا با همکاری آنها بتواند جامعه ای مبتنی بر مناسبات حق و حقیقت محور دایر کند آنگاه خواهیم توانست از انسان مجازی این تعریف را داشته باشیم که
انسان مجازی موجودعاقل و ناطقی می باشد که با تفسیر شرایط و منافع به سود خود از قدرت بیان برای کلاه گذاشتن و فریب دادن دیگران استفاده می کند تا بتواند خود را بر جامعه تحمیل نماید
ویا به عبارتی انسان مجازی موجود عاقل و ناطقی است که خود حقیقت را در می یابد ومی داند که رفاه و خوشبختی در چه چیزی است اما چون همه آنها را برای خود و به صورت مصادره ای طلب می کند با استفاده از زبان و دانایی های خود دیگران را به خواب می کند تا خود گزیده تر برد کالا
وامروزعلنی ترین و گسترده ترین نمایشگاه آدم های مجازی را می توان در فضاهای مجازی و یا اغواگران در عرصه های تبلیغی برای گندم نمایی و جو فروشی مشاهده کرد همان آدم هایی که در چنین فضاهایی با پروفایل های مختلف وارد می شوند و به جز درد سرو تنگی خلق چیزی بار نمی آورند و یا با تمام پررویی خود را وارد در عرصه و میدان می کنند و با هزاران ترفند اعتماد مردم را به خود جلب می کنند و چون تقویم حضور آنها به پایان می رسد جز خون دل و حسرت و حرمان برای مردم چیزی باقی نمی ماند وبه نوعی مصداق این شعر می شوند که
دمی بیش بر من سیاست مراند
عقوبت برآن تا قیامت بماند

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۷:۳۲ ب.ظ

در شماره گذشته مطلب با استناد به این نکته که همه موفقیت و یا شکست دولت را نباید در موضوع سیاست ها و برنامه های کلان حلاصه کرد وباید دراین خصوص به عملکرد عناصر مرتبط با دولت در بدنه آن مخصوصا در استانداری ها و فرمانداری ها و هریک ازمدیریت های واحدهای اجرایی توجه داشت گفتم که اگر چه دولت در کنترل نابسامانی های محصول عملکردی دولت های نهم و دهم موفق عمل نمود و اجازه نداد تا روند رو به اضمحلال ساختار مدیریت اجرایی ادامه یابد امامتاسفانه دولت با تکیه بر مدیران باقی مانده از دولت های نهم و دهم که به نوعی ادامه دهنده تفکرات گذشته بودند نه تنها نتوانست تغییری در روند انفعال دستگاه اجرایی در مواجه با انهدام منابع اعم از مادی و انسانی ایجاد کند بلکه در بسیاری از موارد خود نیز همسو و همراه مدیران مزبور شد
بدنبال درج این مطلب دیالوگی میان من و جناب نعمت الله بیگدلی که یکی از دارندگان توان تحلیل و قلم می باشند برقرار شد که لازم می بینم بدون دخل و تصرف در آن عین مباحث را تقدیم دوستان بدارم تا نتیجه گیری بهترو جامعتری صورت گیرد
بیگدلی
با سلام حقیر معتقد است که در خصوص اقدامات دولت کم لطفی فرموده اید.من هم دولت را عاری از اشکال نمی دانم ولی باید از دولت به اندازه سرمایه واختیارات او توقع داشت .متاسفانه دولت ویرانه ای را تحویل گرفت که اگر پشتیبانی تمام ارکان نظام و اهرم های لازم را داشت آوار بر داری از ویرانه ها به مدت زمان زیادی نیاز داشت ولی متاسفانه نه تنها از پشتیبانی برخوردار نبود بلکه با کارشکنی های زیادی مواجه بود.برای مثال نمی توانست وزرای مورد نظر خود را انتخاب کند و مجبور بود کسانی را انتخاب کند که بتواند در مجلس رای بیاورد و وقتی وزرای خاص ناگزیر و بصورت تحمیلی انتخاب می شود . لذا بسیاری از مدیران نا لایق دولت های قبل بر سر کار ماندند ونه تنها کمک حال دولت بودند بلکه بعضا کارشکنی هم می کردند ولی با این اوضاع و احوال و با وجود کاهش شدید قیمت ومیزان صادرات نفت به عنوان اصلی ترین منبع در آمد دولت با درایت و برنامه ریزی لازم توانست جلو تورم افسار گسیخته را بگیرد که در غیر اینصورت با شیب ایجاد شده می رفت که کشور را در آستانه ورشکستگی کامل مثل ونزوئلا و...قرار دهد. و مهمتر از آن با اجرای برجام برای اولین بار در تاریخ جهان از زیر تیغ شورای امنیت نجات داد .ونتیجه آن را می توان با مقایسه وضعیت تحویلی با وضعیت فعلی بطور ملموس حس نمود. مضاف بر آن باید بر اساس وجدان قضاوت کرد که آیا کدام یک از کاندیدا های مطرح از نظر توان مدیریت و اجرائی با دولت فعلی با تمام کاستیها و نواقصش قابل مقایسه می باشند؟
ج - من
جناب بیگدلی بزرگوار ببینید قرار نیست که ما نا کارآمدی ها را نادیده بگیریم به عنوان مثال در تمام دنیا انتخابات با محوریت سه احتمال شکل می گیرد 1- دولت فعلی خوب و رضایت بخش است و ما در انتخاب به ادامه راه رای می دهیم 2- دولت فعلی را قابل اصلاح می دانیم با رای مجدد خواهان ادامه راه و اعمال اصلاحات لازم می شویم 3- دولت فعلی را نا کار آمد دانسته و با رای خود به تغییر آن رای می دهیم مسلم است که اگر بخواهیم با این سه احتمال به موضوع نگاه کنیم در هر و ضعیتی باید بینه های روشنی ارائه بدهیم تا یقین حاصل شود که آنچه می کنیم درست است شما بینه های خودتان را در مورد سئوال های ارائه شده توضیح دهید
بیگدلی
حق با شماست باید نا کارآمدی را مد نظر داشت ولی باید توجه داشت که این نا کارآمدی ها ریشه ای بوده و مخصوص این دولت نبوده است و برای حل آن ها اختیارات تام واهرم های لازم مورد نیاز است که متاسفانه نیاز به همکاری تمام ارکان نظام دارد و صرفا" برای دولت تنها امکان پذیر نیست
جواب من
جناب بیگدلی بزرگوار من با ناهماهنگی های بین بخشی دراین بحث کاری ندارم تلاشم به این است که به ناهماهنگی های درون بخشی توجه کنیم چون همه سرنوشت ما در گرو پیدایش و استمرار هماهنگی های مورد اشاره می باشد
برای مثال به نوع فعالیت های استانداری و فرمانداری در استان زنجان و شهرستان ابهر توجه کنید و به نوع اثری که عملکرد این راجع در میزان نارضایتی از دولت دارند بپردازید تا بدانید که همه دولت وتوان او در بالا کشیدن اصلاح طلبان نباید مورد ارزیابی قرار گیرد باید دیده شود که دولت در مدیریت های پایین دستی چه مقدار موفق بوده است
بیگدلیمتاسفانه یکی از اشکالات اساسی دولت در ایران از یکسو عریض و طویل بودن آن و از سوی دیگر بکار گیری نیروهای نا کار آمد در بدنه آن است .که در دولت احمدی نژاد با استخدام نیروهای نا کار آمد جدید(که صرفا" طرفدار او بودند)باعث شده از یک طرف نیروهای وزارت کشور نا کار آمد باشند و از سوی دیگر به منظور اجتناب از گسترده تر و حجیم شدن دولت نتوانند نیروهای توانمند و مدیر را جذب کنند .لذا دولت ناگزیر از استفاده از نیروهای موجود است.و برای حل مشکل نیاز به برنامه دراز مدت است تا بشود بجای نیروهای بازنشسته نیروهای صالح را استخدام کرد.البته اگر به بهانه های مختلفی که نخبگان را مجبور به مهاجرت می کنند کار شکنی صورت نگیرد

جواب من
جناب بیگدلی من به عنوان یک فعال اجتماعی رسانه ای با منعکس نمودن همه کاستی ها به دولت احمدینژاد موافقتی ندارم واز همین روست که می گویم دولتی که معتقد بود دولت قبل ازاو اشتباهات فاحشی داشته است باید در راهی که برای کنترل و مدیریت تبعات این اشتباهات و پیمودن راه بر مبنای نقشه راه خود داشت باید ابزار و اسباب باعث اشتباهات دولت گذشته را از خود دور می داشت چرا به جای این دوری گزینی و یا حداقل منفعل کردن این ابزار ها خود میدان را بدانها دادو یا حتی مدیرانی را بر سر کار آورد که هنری جز حمله به دولت های نهم و دهم هنر دیگری نداشتند مثلا فرماندار سابق ابهر که بسیار اصلاح طلب بود و به نوعی مدیر عالی دولت دراین شهرستان شناخته می شد جز انتقادهای تند و بی گدار از دولت و همکاری با همه مدیران منتخب دولت های نهم و دهم چکار برای شهرستان کرد همین تعارض را چگونه توجیه می کنید؟
بیگدلی
ولی بنده معتقدم که نه تنها هیچ دولتی نمی تواند نه تنها متاثر از دولت قبلی بلکه دولت های قبلی نباشدبلکه وظیفه دولت مستقر استفاده از محاسن دولت های قبلی و اصلاح معایب آنها می باشد و متاسفانه دولت احمدی نژاد نه تنها به این شکل عمل نکرد بلکه با انحلال سازمان برنامه و بودجه و عدم رعایت قانون و اقدامات پوپولیستی موجبات از بین بردن ساختار دولت های قبلی(با تمامی معایبش) شد وبر معایب افزود که رساندن به وضیعیت قبلی نیاز به برنامه ریزی وتلاش معتنابهی داشت.
جواب من
جناب بیگدلی بزرگوار دولت احمدی نژاد دقیقا تحت تاثیر عملکرد منفعلانه دوسال آخر دولت اصلاحات بود همان دوسالی که در آن استاندارانی چون رحمان زاده کمترین عکس العمل را در مقابل مسئولان و مدیران خاطی نشان نمی دادند و راه را برای آنچه که اتفاق افتاد باز وهموار کردند
بیگدلی
پس با این فرمایش حضرتعالی که دولت مستقر نا گزیر تحت تاثیر دولت ماقبل خود است و اگر احمدی نژاد متاثر از دوسال آخر دولت اصلاحات بوده تاثیر دولت روحانی از ۸سال تخریب دولت او به مراتب بیشتر بوده است و قسمت اعظم عدم موفقیت این دولت ناشی از دولت قبل است. لازم به ذکر است که خودم هم شخص رئیس جمهور و دولتش را بی عیب و نقص نمی دانم ولی در مقایسه بین او وکاندیداهای مطرح شده حداقل بد وبدتر می دانم ومطمئنا"اگر کاندیدای بهتر از او را مشاهده کنم بالطبع بر اساس عقل و شرع به او رای می دهم
جواب من
جناب بیگدلی تاریخ سیر الزامی و اجباری از گذشته به آینده و یا تداوم گذشته در آینده است ونمی توان منکر آن بود و بدبختانه این حتمیت درایران ما کمی غلیظ تر است وازاین روست که فکر تولید می شود دغدغه تسری می یابد و نقد و انتقاد جریانی می شود ومن وما اگر امروز حرف می زنیم و انتقاد می کنیم از برای آن است که تجربیات گذشته تکرار نشود و گرنه نبش قبر چندان رفتار معقولی نیست چون آینده بسیار زیبا باید نگریسته شود
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۴۹ ب.ظ

 مهارت عادت و عمل به این منطق که در چیزی که به من مربوط نیست ویا دانشش را ندارم دخالت نکنم
 در ساختار اجتماعی ما موجودیت های ناخوانده بسیارندموجودیت هایی که بدون کارکردهای مشخص و یا حتی مزاحم جای خوش کرده و در بسیاری از اوقات با مداخله و یا حتی تاثیرهای نامحسوس باعث خارج شدن امور از مجرای قانونی و علمی خود می شوندویا حتی مانعی می گردند تا امور با هزینه های سنگین و سرعت کم به نتیجه برسند و یا اصلا نتیجه ای ازآنها عاید نگردد
 یکی از نمونه های بارز این موجودیت ها مقوله و یا مفهومی می باشد که عنوان معتمد محل و یا ریش سفید می یابد موجودیتی که مخصوصا در برهه های حساس وارد درمعرکه می شود و به نوعی کار را برای حرکت در مسیری علمی و منطقی سخت و کند می سازد 
 مثلا این روزها که انتخابات در جریان است و جوانان تحصیل کرده ای با تکیه بر کوله باری از دانش و مهارت های واقعی آمده اند تا با ارائه توان مندی های خود و یا بیان دست آوردهای مطالعاتیشان تحول و تغییری را در بافت فرهنگی و اجتماعی مخصوصا شهرستان ها ایجاد کنند باز این موجودیت چون دیوی تنوره کش با تحریک تعدادی از آنها یی که خود راهمیشه صحنه گردان امور می دانند از خواب بیدار شده است تا بگوید که این منم که نتیجه را مشخص می دارم بدون آنکه به این سئوال ها پاسخ دهد که
1- چه میزان از روند طبیعی جریانات جاری خبر و آگاهی دارد؟
22- با چه مجوزی و یا اطمینانی فکر می کند که می تواند به امور پیچیده ای که سر در آورن ازآنها دانش ومهارت های به روزی نیازمند است دخالت نماید 
33- آیا تا به امروز متوجه بوده که در همه شکست ها و ناکامی های حاصل از انتخاب غلط او مقصر بوده و باید در دادگاه عدل اللهی پاسخ دهد 
44- آیا جدای از همه هیجانات مستولی بر کار و فعالیتش تا به امروز کلاهش را قاضی کرده تا بداند چه مقدار در مسائل دانایی دارد و یا اصلا او مال امروز است که در همه امور دخالت می کند
 بله اگر بدرستی به موضوع معتمدین و نوع دخالت آنها توجه شوداین واقعیت در مقابل دیدگان ما شکل می گیرد و علنی می شود که ما عادت یافته ایم که در مسائلی که در بسیاری از اوقات به ما مربوط نیست و یا دانشش را نداریم دخالت کنیم و ازاین محل به مزاحمتی برای دیگران ایجاد کنیم وعاملی برای اخلال در امور مربوط به خودمان بشویم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۴۸ ب.ظ

در بزم تو ای شمع، منم زار و اسیر
در کشتن من، هیچ نداری تقصیر
با غیر سخن کنی، که از رشک بسوز
سویم نکنی نگه، که از غصه بمیر
 برخی از ما آدمها موجودات عجیبی هستیم آدم هایی که والگی و شیدایی مخلصانه و صادقانه را در تمام حالات و رفتارهای افرادی می بینند ولی عشقشان را متوجه کسانی می کنند که یا حسی انسانی تحت عنوان عشق در وجودشان یافت نمی شود و یا اینکه هردم در بازاری و مشغول به عرضه خود بدیگرانند
 ویا موقعیت و امکانی دارند که می شود با برگزیدن همراهانی آگاه وعالم آن را به تعالی برستانند اما در انتخاب همراهان چنان سبک سرانه و بی مبالات عمل می کنند که صادقان را در محضر و سرایشان راهی باقی نمی ماند و هر که را که خبیث و بدسرشت باشد منزلت و اعتباری بزرگ ممکن می شود تا جایی که همه مشورت ازآنان گرفته می شود و حتی امور طوری به نمایش گذارده می شود که گویی فرد دارای موقعیت برای دق دادن و اذیت کردن آنانی که صادقانه اقدام به دادن نظر و رای به او کرده بودند و بدون چشم داشتی خواهان تعالی او بوده اند به چنین افرادی روی خوش نشان می دهد و شایدهم این چنین باشد 
 برای نمونه اگرامروز به جامعه خودمان توجه کنید به سادگی موارد بسیاری ازچنین رفتارهایی را مشاهده می کنید مخصوصا در نزد مسئولان و متولیان امرآنجا که مسئولی منتقدی خالص و صادق را به لطایف الحیل می راندو به جای او از متملق وچاپلوسی با هزاران ترفند در کلام و عمل درخواست نزدیکی می کند
 ویا کسانی را می رانند و محدود می کنند که در همه عمرجز به حق نگراییده اند وکسانی را قربت می بخشند که حتی اندکی در آنچه که می کنند و حتی دقیقا بر خلاف منافع و توصیه است درنگی نمی نمایند
 براستی چرا برخی از ما انسان ها این گونه فکر و عمل می کنیم وچرا نسبت به موقعیت و جایگاهی که داریم و درآن می باید همه موقعیت ها و امکانات را در اختیار صادقان و صالحان قرار دهیم نمی اندیشیم تا به جای میدان دادن به خناثان دل در گرو یارانی قرار دهیم که اگر زبان تند و نقد جدی دارند همه آن را ازآن جهت بکار می گیرند که می دانند درست و از سر دوستی عالمانه است واگر به گوش گرفته شود می تواند عاملی برای قوام و دوام ما باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۲:۴۶ ب.ظ

اگر حسینی نشدیم وزینبی بودن را تاب نداریم مواظب باشیم که یزیدی نشویم 
..............................................................
 به باور من اگر چه در ظاهر یزیدی بودن آسان و کم هزینه است اما در عمل از حسینی شدن و زینبی بودن سخت تر و عذاب آورتر است می دانید چرا؟
از برای اینکه نهادینه کردن خصوصیاتی چون 
1- دروغ گویی
2- همه چیز خواهی وتمامیت طلبی
3- تملق و چاپلوسی
4- به بهای دستمالی قیصریه ای را به آتش کشیدن
5- کور بودن و یا خود را به کوری زدن و از کنار حق سلانه سلانه گذر کردن
66- ترس داشتن از اینکه بروز کوچکترین نشانه ای از حقیقت طلبی در وجودمان باعث از دست دادن موقعیتمان شود
7- سرخم کردن در مقابل کسی که یقین داریم مجسمه خباثت و دنائت است
88- دست بردن در سفره ای و برخورداری از رانت و متاعی که به روشنی باطل بودن آن را باور داریم 
99- تن دادن وتایید کردن ظلمی که به روشنی می دانیم باقرار گرفتن فردی در جای غیر خود ایجاد شده است
100- سکوت کردن در مقابل اجحاف و تعدی به قوانین عرفی و شرعی که در خصوص دیگران صورت می گیرد
111- سکوت و چشم پوشی ازخسارت هایی که از محل سپردن کار به غیر اهل آن بر منافع عمومی وارد می شود
 ودر نهایت بربالای دیوار دیدن خاری که از محل بالا نشینی به اجبار کس بودنش را باید تایید واعتراف کنیم 
 کارها و خصلت هایی نیست که انسانی بتواند آنها را با کنار گذاردن اوصافی چون راست گویی،حق گرایی،دفاع از حرمت ها ،دوری و تبری از ظالم ویا احترام و اعتقادبه خود برگزیند و آنها را در رفتار و نگرش خود علنی سازد 
 ویا چون انسان ذاتا موجودی پاکی گزین ودوستدارمحبوبیت و اشتهار به خیر است کمتر می تواند خود را چنان درگیر دنائت نماید که نه اگر مردم بلکه خود از بودن با خود تنفر پیدا کند
هرچند که باید به این واقعیت یقین داشت که دو عامل 
1- تسری اوصاف و رفتارها
2- عادت کردن و غفلت 
 عواملی می باشند که می توانند هر انسان راست گو و حق طلبی را به مرور زمان و در موقعیت های محیطی خاص به موجودی تبدیل کنند که به غیر از انسان و آدمی برازنده هر نوعی از توصیف و تفسیر باشد
 پس اگر امروز می خواهم از زنی با تمام اوصاف انسانی که می تواند الگویی برای هر انسان به تمام معنایی باشد سخن بگویم اولا باید به اوصافی که از او بر می شمرم متخلق باشم که بی گمان نیستم چون مثل او شدن بسیار آسان است ازاین روی که او می دانست و من می دانم که عمر چندان طولانی نیست که برای نگه داشتنش به هر پستی و خردی تن داد و پی هر نامردمی را بر تن مالید اما چون پای چرب و شیرین و بلند مرتبگی تصنعی پیش می آید عمر چنان طولانی به نظر می رسد که گویی مرگی از پی آدمی روان نیست و تمام دست یابی ها جاودانه می نماید و ازاین روست که گذر کردن از فرش نشینی در مقابل عرش نگری سخت می شود و اسارتی را در پی می آورد که پایانی برای آن قابل تصور نمی باشد اسارت در برابرنام و نان که بی گمان برای هیچ کس نمانده است اما ناکسان ازاین و اقعیت دور بوده و هیچگاه عبرتی از گذشته نمی گیرند چون گذشته ای نداشته اند تا برایشان قابل افتخار و احترام باشد تا حداقل به خاطر آن هم که شده دست از دد منشی و خیانت به بشریت بردارند
 بگذریم و به یزیدی نشدن بیاندیشیم و بپردازیم زیرا که هدف ازاین دست نوشت این بود که راه سومی برای توجیه اعمالمان پیدا کنیم تا اگر حسینی و زینبی نمی توانیم بشویم حداقل یزیدی هم نباشیم و این راه سوم چیزی نیست جز این که
11- کم بخوریم و کم بخوابیم تا احتیاجمان را به حداقل برسانیم تا مبادا نیاز به طغیانمان بر علیه انسانیت نیاندازد
22- اگر توان یاری از کسی را که به حق است در خود نمی بینیم حداقل با تخریب و تحقیر او به نفی درستی گفتار و کردار اودست نزنیم
33- اگر توان محدود نمودن نفس لوامه خود را نداریم و نمی توانیم به کم بسیازیم به همان ریزه خواری متملقانه بسنده کنیم و راه نفس دیگران را قطع نکنیم
 وباز فکر می کنم که عمل به این حد از اوصاف نیز سخت است وباید از خدا مدد گرفت تا تنها به گناه ظلم به خود ونه ظلم به دیگران مورد مواخذه قرار بگیریم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۵۳ ق.ظ
از نالهٔ عشاق، نوایی بردار
وز درد و غم دوست، دوایی بردار
از منزل یار، تا تو ای سست قدم
یک گام زیاده نیست، پایی بردار
بیایید باور بکنیم که ملتی هستیم تنبل و بی توجه ولی در عین حال از خود راضی زیرا که در شعار همه هنر از آن ماست اما در عمل نشانه ای از هنر(حداقل در زنده ماندن و زندگی کردن) را به نمایش نمی گذاریم
ویا خود را ملتی مهمان نواز می دانیم ولی زمانی که پای نوازش خودمان به عنوان مهمانی چند روزه در کره خاکی پیش می آید بی توجهی و به نوعی اهمال غافلمان می کند تا جایی که عمر تمام می شود و ما نمی دانیم که ازکجا آمده بودیم و دراین آمدن بنا بوده که از چه چیزی لذت ببریم
و علت همه این نابسامانی ها در این است که
1- عادت به خوب گوش دادن و کسب مهارت خوب بودن نیافته ایم و نمی یابیم
2- غمخوار دیگران نمی شویم تا با درک نیازدیگران یاری و کمکمان زمانی به کار رود که نیازمندی بدان محتاج است
3- یار در کوچه سکنا می یابد و ما گرد جهان را می گردیم تا ضمن نزدیکی با او خودمان را پیدا کنیم
4- بین هدف و یا آن چیزی که می تواند ما را رها سازد یک گام فاصله می یابیم اما در برداشتن آن گام چندان کاهلی می نماییم که فرصت ها از دست می روند
و این همه داستان تاریخی آن چیزی است که ما امروز آن را می توانیم در فقر و عقب ماندگی خودمان پیدا کنیم عقب ماندگی و فقری که با عنایت به تمام ظرفیت های مادی و انسانی کشور چندان طبیعی و قابل فهم و تحمل نمی نماید
براستی کی می خواهیم به این درک علمی و اصولی از زندگی کردن دست بیابیم که در فلسفه خلقت آن چه که در رسالت ووظیفه انسان گمارده شده است توام است با مفهومی تحت عنوان لذت که چون محقق نشود انسان به موجودی از گونه های پست تبدیل می شود که نه می داند برای چه و برای که باید زندگی کند
همچنین باید باور داشت که نشانه علنی لذت همانا تبسم و رضایت است که متاسفانه چند صباحیست که از لبان و دلمان رخت بر بسته است لبانی که اگر هم بخندند تلخندی را تداعی می نمایند که هزاران بار از گریه غم انگیز ترند و دلی که اگر رضایتی به قهر و اجبار را بیان می دارد سختی و تلخیش از هزاران نارضایتی سنگینتر می باشد این در حالیست که میان شادی و غم تنها یک گام وجود دارد گامی که ما ناتوان از برداشتن آن شده ایم

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۵۲ ق.ظ

ضرورت قائل شدن احترام به خود
زمانی که از نیازهای سطح دوم سخن به میان می آید و از مفاهیمی چون عزت نفس و...سخن به میان می آید و به مهارت هایی چون خود شکوفایی منتهی می گردد هدف این است که گفته شود انسان نیازمند توجه و احترام است زیرا که تنها با دست یابی به این نیاز است که می تواند با قدرت و اعتماد به نفس راه موفقیت و کشف و ابداع را طی کند
اما چیزی که دراین مورد باید بدان توجه شود و ما کمتر بدان تمرکز می یابیم و یا اصلا به حسابش نمی آوریم موضوع احترامی است که فرد باید به خودش بگذارد زیرا که تا فرد و حتی گروه های مختلف اجتماعی نتوانند و نخواهند که حرمت خویش را با رفتارهای خود محفوظ از گزند و تخریب دارند مسلم است که محدوده اخلاقی و حریم شخصی آنها لگد کوب گردیده و چنین شرایطی مجال نخواهد داد که امکان دست یابی به اعتبار اجتماعی برای فرد و گروه بوجود آید برای مثال فردی که دروغ می گوید وبه نوعی خود را در معرض بی اعتمادی مردم قرار می دهد نباید انتظار داشته باشد که حرف راست او نیز به آسانی پذیرش گرددویا فردی که آداب حضور در جمع را رعایت نمی کند نباید انتظار داشته باشد که دیگران حضور او را بربتابند و برایش اعتبار و ارزش قایل شوند
پس تا حدودی مشخص شد که چگونه می توان زمینه های اعتماد و احترام جمعی به خود را ازطریق احترام گذاشتن به خود فراهم کردکه متاسفانه ما در این زمینه کم کاری می کنیم برای مثال
1- زمانی که قادر به انجام کاری نیستیم و مسئولیت آن را با هزاران خواهش و تمنی بر عهده می گیریم و چون نمی توانیم نتیجه ای بیاوریم سرافکنده می شویم این نوعی بی توجهی به حرمت خود است
2- زمانی که می دانیم با ورود در محیطی که نباید ورود کنیم خود را در مظان نگاه های تند و معنی دار قرار می دهیم و پس ازآن اعتماد دیگران را از دست می دهیم این نوعی بی احترامی به خود است
3- زمانی که مردم از ما انتظار های خاصی دارند و ما در تحقق آنها مسامحه کارانه برخورد می کنیم وبه نوعی مردم را ازخودمان نا امید می کنیم این نوعی بی احترامی به خود است
4- زمانی که لیاقتمان بسیار بالاتر از موقعیت هایی است که بدانها تن می دهیم ویا برای بدست آوردن موقعیت های دم دستی اعمالی را انجام می دهیم که خواروذلیلان می دارد این نوعی بی احترامی به خود است
بلی احترام گذاشتن زیاد به خود که موجب شخصیت باد کرده می شود درست نیست و حتی علامتی مرضی می باشد که باید برای درمانش اقدام شود اما بی توجهی به ارزشی که تحت عنوان انسان می باید ازآن برخوردار باشیم نوعی خیانت و تحقیر خود است که در اعمالی چون چاپلوسی،تملق،دروغ گویی،بی وفایی به عهدو...به چشم می آید که متاسفانه به نوعی در همه ما با شدت و ضعف به چشم می آید و از همین روست که برای هر چیزی ظرفیت و تحمل پیدا کرده ایم و هرکسی را به عنوان آقا بالا سر خود پذیرش می کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۱۷ ق.ظ

ضرورت قائل شدن احترام به خود
زمانی که از نیازهای سطح دوم سخن به میان می آید و از مفاهیمی چون عزت نفس و...سخن به میان می آید و به مهارت هایی چون خود شکوفایی منتهی می گردد هدف این است که گفته شود انسان نیازمند توجه و احترام است زیرا که تنها با دست یابی به این نیاز است که می تواند با قدرت و اعتماد به نفس راه موفقیت و کشف و ابداع را طی کند
اما چیزی که دراین مورد باید بدان توجه شود و ما کمتر بدان تمرکز می یابیم و یا اصلا به حسابش نمی آوریم موضوع احترامی است که فرد باید به خودش بگذارد زیرا که تا فرد و حتی گروه های مختلف اجتماعی نتوانند و نخواهند که حرمت خویش را با رفتارهای خود محفوظ از گزند و تخریب دارند مسلم است که محدوده اخلاقی و حریم شخصی آنها لگد کوب گردیده و چنین شرایطی مجال نخواهد داد که امکان دست یابی به اعتبار اجتماعی برای فرد و گروه بوجود آید برای مثال فردی که دروغ می گوید وبه نوعی خود را در معرض بی اعتمادی مردم قرار می دهد نباید انتظار داشته باشد که حرف راست او نیز به آسانی پذیرش گرددویا فردی که آداب حضور در جمع را رعایت نمی کند نباید انتظار داشته باشد که دیگران حضور او را بربتابند و برایش اعتبار و ارزش قایل شوند
پس تا حدودی مشخص شد که چگونه می توان زمینه های اعتماد و احترام جمعی به خود را ازطریق احترام گذاشتن به خود فراهم کردکه متاسفانه ما در این زمینه کم کاری می کنیم برای مثال
1- زمانی که قادر به انجام کاری نیستیم و مسئولیت آن را با هزاران خواهش و تمنی بر عهده می گیریم و چون نمی توانیم نتیجه ای بیاوریم سرافکنده می شویم این نوعی بی توجهی به حرمت خود است
2- زمانی که می دانیم با ورود در محیطی که نباید ورود کنیم خود را در مظان نگاه های تند و معنی دار قرار می دهیم و پس ازآن اعتماد دیگران را از دست می دهیم این نوعی بی احترامی به خود است
3- زمانی که مردم از ما انتظار های خاصی دارند و ما در تحقق آنها مسامحه کارانه برخورد می کنیم وبه نوعی مردم را ازخودمان نا امید می کنیم این نوعی بی احترامی به خود است
4- زمانی که لیاقتمان بسیار بالاتر از موقعیت هایی است که بدانها تن می دهیم ویا برای بدست آوردن موقعیت های دم دستی اعمالی را انجام می دهیم که خواروذلیلان می دارد این نوعی بی احترامی به خود است
بلی احترام گذاشتن زیاد به خود که موجب شخصیت باد کرده می شود درست نیست و حتی علامتی مرضی می باشد که باید برای درمانش اقدام شود اما بی توجهی به ارزشی که تحت عنوان انسان می باید ازآن برخوردار باشیم نوعی خیانت و تحقیر خود است که در اعمالی چون چاپلوسی،تملق،دروغ گویی،بی وفایی به عهدو...به چشم می آید که متاسفانه به نوعی در همه ما با شدت و ضعف به چشم می آید و از همین روست که برای هر چیزی ظرفیت و تحمل پیدا کرده ایم و هرکسی را به عنوان آقا بالا سر خود پذیرش می کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۷:۵۲ ب.ظ
دوستان اگر خاطرشان مستحضر باشد در چند شماره گذشته مبنای کارو نگرش خود را برتعریفی از ثروت ازرابرت کیوساکی (Robert Kiyosaki) نویسنده کتاب مشهور و پرفروش پدر پولدار، پدر فقیر (Rich Dad, Poor Dad) استوارداشتیم که در یک تعریف اعجازآمیزاز ثروت می گفت که
“ثروت یعنی، شما اگر کار نکنید تا کی میتونید دوام بیاورید…“
ودر ادامه کاربا گریزی بر عناصر تشکیل دهنده این تعریف که در سه عنصر،ثروت کار،دوام آوردن(زندگی کردن نه صرف زنده ماندن) نهادینه می گردید بیان داشتیم که کار عبارت از فعالیتی انسانی می باشد که در آن تلاش می شود تا با استفاده از تمام ابزارهای موجود محصولی بدست آید که بتواند با رفع نیاز نکاملی انسان او را به تعالی و مثبت زیستی پیوند زند یعنی هر فعالیتی را نمی توان کار نام نهاد ویا کار و جوه ممیزه ای دارد همانگونه که فعالیت های جانوران پست را که برای زنده ماندن محض صورت می گیرد نمی توان کار نام نهاد
دراینجا لازم می نماید که به موضوعی به نام محصول که در عمل عامل اصلی تداوم زندگی انسان است بپردازیم زیرا که محصول در عمل نوعی معرف و یا برند انسان و تمدن منتسب به او شناخته می شود و جامعه ای که محصولی تولید نکند و یا تولیدی نشانه حرکت و درستی فعالیت های او عرضه ندارد مسلما نمی توان آن فرد و یا جامعه را جامعه انسانی نام نهاد
حال با این مقدمه اجازه بدهید به سطح جامعه برویم و ببینیم که تمدن به عنوان یک عارضه طبیعی از مجموع فعالیت های انسانی چه محصولاتی بیرون می دهد که هریک ازآنها می تواند به عنوان علامت و یا برند آن جامعه موجب افتخار آن در میان خیل انسان های دیگر بشود؟
همانگونه که می دانیم تمدن و مظاهر آن بیشتر شامل تولیدات مادی و یا محسوس می شود که دامنه آن از دانش فنی آغاز و به تولیدات باز کننده پای انسان به کرات دیگر منتهی می شود تا جایی که دارندگان چنین ظرفیت هایی را می توان برخورداران از شیر مرغ تا جان آدمیزاد محسوب داشت زیرا که اینان می توانند براحتی در مواجه با طبیعت با بیشترین ره آورد و کمترین خسارت راه خود را پیش ببرند
حال با این توضیح بیایید از خودمان و نوع زندگی که داریم تصویری را ارائه دهیم تا ببینیم که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در نزد ما چه جایگاهی دارد و ما ازاین امتیاز به چه میزان برخورداریم
اولین حوزه ای که می توانیم در آماده سازی بوم نقاشی مورد عنایت قرار دهیم این نکته است که ما در برخورد با طبیعت که مادر همه حیات است چه تصوری داریم و آیا معتقدیم که می باید از این حیاتی ترین بخش زندگی مراقبت کنیم و یا اینکه تصوری فرای این نگاه داریم و کمترین بها را به طبیعت می دهیم ؟
مسلم است که در پاسخ به این سئوال هیچ جای روشن و امیدوار کننده ای در افق دید ما وجود ندارد زیرا که همه ما از عامی و عالی مغول وار به جان طبیعت افتاده ایم و آن را به تاراج داده ایم تا جایی که برای دستمالی قیصریه ای را به آتش می کشیم و تنها برای پر کردن شکم آزمندمان راضی می شویم که منابع مورد نیاز حتی آیندگان را به سادگی به نابودی بکشیم
برای مثال به حوزه نفت این ماده حیاتی امروز بشر توجه کنید وبه این سئوال پاسخ دهید که آیا سزاوار است که نفت را بصورت خام و بدون فراوری بفروشیم وبه جای آن از چین اسباب بازی و از جاهای دیگر و سایل تزیینی وارد کنیم
ویا نفت را به ارزان ترین قیمت بفروشیم وبه جای آن محصولات فراوری شده را با صدها برابر قیمت نفت فروخته شده وارد نماییم
ویا معادن بکر و دست نخورده را برایگان در اختیار افرادی قرار دهیم که نه دانش لازمه و نه تکنولوژی مورد نیاز برای بهره برداری را در اختیار دارند و آنگاه آنها را وادار نماییم که تا می توانند استخراج کنند و صادر نمایند ومیالغ حاصل ازآن را به خرید محصولاتی اختصاص دهیم که مشابه و یا حتی بهتر ازآنها را امکان تولید در داخل کشور داریم
عزیزان باید به این نکته توجه داشته باشند که تمدن محصول نگرش اندیشمندانه انسان به تامین نیازهای اولی بوده آنهم در شرایطی بسیار عالمانه و اصولی که تا حدودی نمایه هایی ازآن را در ممالک توسعه یافته ملاحظه می کنیم همان محصولاتی که پای انسان را به کرات دیگر باز نموده کراتی که در آنجا دیگر نه مرزی وجود دارد تا مالکیت ملتی مانع از بهره برداری از منابع آنها شود ونه امکان آن هست که برداشت از منابع بتواند تحت تاثیر قواعد جهانی باشد
براستی اگر از من و شما بخواهند که محصولات حاصل از نقش پذیری ما درتمدن جهانی را برشماریم چه محصولی را می توانیم علامت و برند خودمان مطرح کنیم ؟

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۵۵ ق.ظ

مهارت استفاده دقیق و روشن از فرصت ها 
ما در ترکی مثل بسیار شیرینی داریم که در آن گفته می شود 
گورچینه اوچوردوب بیاه بیاه سسلنر(خدا کند که درست نوشته باشم )
یعنی کبوتر را پر داده و نشسته بیا بیا می گوید 
 واین داستان همیشگی ما مردمان است برای مثال اگر به تاریخ بر گردیم ملاحظه خواهیم نمود که ما با ژاپن در عهده امیرکبیرهمزمانی تحول را تجربه کردیم اما آنها کجا رفتند و ما کجا ماندیم 
 در چرایی گرفتار آمدن براین پاره فرهنگ حرف و سخن فراوان است که مجالی برای پرداختن بدانها نیست و تنها نیاز ما بدین است که کمی به خودمان بیاییم و قدر و ارزش موقعیت های مناسب را زمانی در یابیم که در اختیارمان قرار گرفته است ویا حداقل اگر بعد از گذر حسرت بار فرصت ها متوجه شدیم که موقعیت مناسبی داشته ایم که درآن غفلت نموده ایم به خودمان بر گردیم و تا دیر نشده است راه خسران و صدمات بیشتر را مسدود نماییم هرچند که این امید و انتظار بیهوده است زیرا که ما عادت کرده ایم که اگر فرصتی را و موقعیتی را در نیافتیم تنها به حسرت اکتفاء کنیم و به فرصت های دیگری که ممکن است رخ دهد نیاندیشیم 
 براستی آیا امروز با این همه امکانات رسانه ای و سطح گسترده ای از دانش فنی و تخصصی که توسط مراکزعلمی و پژوهشی دنیا تولید و عمومی می نماید مناسب نیست که کمی به خودمان بیاییم و دست از بازی و سرگرمی برداریم و با جهد و کوشش حداقل زمانی را برای تغییر در خودمان اختصاص دهیم شاید که حرفی برای گفتن و متاعی برای عرضه به پیشگاه تمدن جهانی داشته باشیم و یا اگر آخرتی بود و ازما نیز مطابق با دیگر انسان ها توضیحی در خصوص عمل به مسئولیت ها و فرصت های در اختیار پرسیده شد جوابی داشته باشیم و بگوییم که دانستیم رسالت ووظیفه ما چیست هرچند دیر بود اما کمی تکانی به خودمان دادیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۹:۵۳ ق.ظ

گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار
جان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار
گفتا که بهائی، این فضولی بگذار
جان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار
 بسیار مردمانی را مشاهده کرده ایم که رشد ووجودشان وابسته به دیگری است اما بی توجه بدان و براثر مشتبه شدن امر اتکای به خود چنان فریاد اناربکم الاعلی سر می دهند که گویی جز خود کسی را نمی بینند
 براستی چرا انسان مفلوکی که اگر محبت مادر و مراقبت پدرنبود حتی نمی توانست خود را از فضولات خود نجات دهد ودر میان آن جان می داد 
 ویا آن مسئولی که اگر رای مردم و حمایت های عمومی نبود هنوز در همان وضعیت فلاکت بار گذشته مانده بود و مگس در دور دهانش جشن و پایکوبی راه می انداخت این مقدار فراموشکار و جسور می گردد که حقوق و الدین را به هیچ می انگارد و یا پای بر حقوق مردمان می نهدو با حصار کشیدن دور خود همه داد و ستد فکر وتعاملات اجتماعی خود را به نزدیکانی محدود می نماید که امام علی(ع) در خصوص آنان فرمود که اگر داشته باشی می خورند و شکرش را به جای نمی آورند و اگر نداشتی پشت به تو کرده و با دشمنانت همسو و همراه می شوند (نقل به مضمون) مختص می سازد و دیگران را فراموش می کند؟
 وای کاش که ما نیز چون همانانی که فکر می کنیم دین و ایمانی ندارند و خدا را بندگی نمی کنند به این مقدار تعهد پایبند بودیم که بگوییم حرمت پدر و مادر بالاتر ازآن است که در کوچه رهایشان سازیم و یا رای و خواست مردم آن مقدار ارزشمند است که اگر کمترین تردیدی در اعتماد مردم ورود کرد بدون کمترین تردیدی از موقعیت خود استعفاء دهیم و کار مردم به معتمدانشان و اگذاریم
 بلی خدای را بندگی کردن تنها به این نیست که بگوییم که در پنج نوبت او را به عبادت فرابخوانیم ویا سر به خاک در مقابل او قرار دهیم بلکه در کنار به جا آوردن این آداب باید در خودمان این اخلاق را نهادینه کنیم که در همه زمان ها همه موجودیت خود را از او بدانیم و با عملی صالح این باور را علنی سازیم تا از محل احساس بی نیازی به سرکشی وطغیان مبتلا نشویم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت: ۱۱:۲۰ ق.ظ

مهارت درک ضرورت عمل به شرایط 
می گویند ماهرترین افراد کسانیند که می توانند اتفاقات را پیش بینی و مدیریت نمایند تا 
1- آنها را مطابق با منافع خود پیش ببرند
2- تبعات و سختی های حاصل از اتفاقات را به حداقل برسانند 
33- ظرفیت های خود را بشناسند و از حداکثر آن برای تولید محصولات و موقعیت های مناسب استفاده کنند
 و بالاتر از آن اعتقاد براین است که عالمترین افراد کسانیندکه خود اتفاقات را راه می اندازند تا با مدیریت آنها جریانی را باعث شوند که به نفع آنها ایجاد شود و سمت یابد زیرا که اتفاقات 
1- ایجاد کننده فرصتند 
2- تامین کننده فضای بکر و ناشناخته اند
3- فراهم کننده زمینه شناسایی ظرفیت های جدیدند
 پس شرایط در همه موفقیت هایی که فرد می تواند بدست آورد یک مولفه مهم می باشد که اگرهمه دقایق آنها شناخته شوند و یا با ایجاد دقایق مورد نظر در آن تعبیه گردند می تواند در بدست آوردن موفقیت های تعین کننده بسیار مناسب عمل کنند 
اما حیف که ما نه 
اهل شناسایی فرصتیم 
 ونه فرصت و شرایطی را جویا و پی می گیریم که می تواند برای تغییر در اوضاع عومی زندگی فردی و اجتماعیمان توان دخالت و بهبود داشته باشد 
 وازاین روست که امروزمان بدتر از دیروزمان وفردایمان در هاله ای از ابهام و تردید قرار دارد واجازه نمی دهد که بتوانیم همپای سرعت تحولات و تغییرات، زندگی و فعالیت هایمان را به روز کنیم و از هجوم عوامل مخرب در روند بهبود و یا حتی استمرار این روند ممانعت نماییم