وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۳:۲۸ ب.ظ

 دوستان در این سلسله از مباحث علل زیر را باعث و بانی عدم پرداختن به راهی مستقیم و رو به جلو دانستیم 
1- تن دادن به چرخیدن به دور خود
2- مشغول شدن به مادیات ونپرداختن به جایگاه و ارزش واقعی خود
3- ترس ما از بزرگ و شاخص شدن دیگران 
44- ما در پارادوکس آدم زنده و کیل نمی خواهد اما چون امور پیچیده و مستمر شده اند به وکیل محتاج شده است گرفتار شده ایم!!!
5- سرمایه و یا سرمایه های اجتماعی چیست وکارکردهای آن کدامست؟
 ودراین شماره از مطلب قصد برآن دارم که موضوعی را مطرح سازم که سعدی بزرگ در خصوص آن فرموده اند که
ای دیر نشسته وقت آنست که جای
یک چند به نوخاستگان پردازی
 یعنی تصمیم های ما قبلا گرفته شده است در حالی که زمان متغییر است ومدیریت خاص خود را می طلبد
 بی گمان با نگاهی سطحی به این بیت مثنوی آغاز می شود که برای تنها ورود در آن باید هفتاد من کاغذ مصرف شود تازه اگر کسانی نخواهند با برداشت های شخصی ورود کننده را متهم به هزاران انگ و رنگ بکنند
 زیرا که اگر غربی بر دمکراسی تاکید می کند و شرقی چون ژاپنی تعهد اخلاقی بر به روز کردن دانش تحت هر عنوانی را (مدیریت مشارکتی و یا خطی )بکار می برد تا فرزند زمان خود باشد ازبرای آن است که دانسته و تجربه کرده است که با تثبیت در حال و تکیه بر گذشته نمی توان مدیریت علم را بدست گرفت واز طریق آن برای هر شرایطی و برخورد و مواجه با هر تهدیدی راه کارهای منطبق بر هزینه به فایده را تهیه و مورد استفاده قرار داد
 حال اجازه بدهید تا با ورود در بحث دمکراسی و مدیریت مشارکتی دنبال یافتن نشانه هایی از تاکیدی باشیم که سعدی برآن تکیه کرده است 
 همانگونه که می دانیم در دمکراسی با اسقرار یافتن نظام اجتماعی بر رای افرادی که در سن تمیز بین حق و باطلند این امکان فراهم می شود که هممه نسل ها در شکل دهی به روند رفتارهای حاکمیتی نقش بازی کنند ویا به عبارتی مدبران و مدیران نظام فکری مبتنی بر دمکراسی با تهیه شاکله و ساختاری مبتنی بر مشارکت همگان چه در کاندیدا توری و چه دررای دادن این امکان را بوجود آورده اند که همه مشمولان مشارکت در تصمیم گیری بتوانند مطابق با میزان دانش و تجربه خود در انتخاب هدف و حرکت برای تحقق آن تاثیر داشته باشند
 گفتم تاثیرونه حضور زیرا که در بسیاری از نقاط جهان اگر چه که انتخاب هدف و روش های دنبال گیری آن با رای معین می شود اما در بسیاری ازآنها هدف وروش ها بسیار قبل از انتخابات معین گردیده و افراد با رای تنها حضور می یابند که به اهداف و روش ها مشروعیت ببخشندوازاین روست که می بینیم جامعه از نظر نرخ دست یابی به دانش روزآمد می تواند خود را سینه به سینه یا رقبای خود نشان بدهد اما چون به تصمیم ها و روش های عملیاتی کردن آنها که اساس فرایند رقابت می باشد توجه می کنیم می بینیم که فاصله بسیارمعنا داری میان اهداف و تصمیم ها با زمان حاضر و شرایط قهری آن وجود دارد 
 حال اگر به مدیریت مشارکتی با ابزار هایی چون هماهنگی درون بخشی و همکاری بین بخشی مراجعه بنماییم ملاحظه خواهیم کرد که دراین نوع از مدیریت همه نیروهای شاغل در یک مجموعه درگیر در موضوع اتخاذ تصمیم می شوند و با ترکیبی که از میزان دانایی جمع بدست می آید نزدیکترین تصمیم به مقتضیات زمان اتخاذ می شود ویا به عبارتی در چنین سیستمی هیچ ممیزه ای ازشرایط حاکم بدور از توجه و تدبیر واقع نمی شود در حالی که در سیستم میریتی ما که تصمیم های آن قبلا گرفته شده است و مدیر و مجموعه صرفا تلاش می کنند همان تصمیم رابدون کم و کاست ویا کمترین تغییری حتی با توجه به همه تغییرات بوجودآمده در شرایط که می تواند ادامه کارا بلاموضوع کند پی بگیرند و به نتیجه برسانند به انجام برسانند
 پس می بینید که دمکراسی و مدیریت مشارکتی به نوعی دنبال تلفیق علم و تجربه اند و با فراهم آوردن فضا این امکان را می دهند که ضعف های علوم گذشته با ورودی های جدید تقویت گردند و علوم جدید نیز خود را در یک فضای کاملاکنترل شده و تحت هدایت آزمایشگاهی در آزمون وخطا بگذارند و ظرفیت های خود را به اثبات برسانند
 اما ما با تکیه برارسال فرامین از بالا که با بهره گیری از روش مدیریت کلاسیک اعمال می گردد حتی اگر در اثنای کار نیز متوجه غلط بودن تصمیم شویم و بخواهیم به اصلاح آن اقدام کنیم با مشکلاتی مواجه خواهیم شد که 
11- تا بازگرداندن تصمیم و در خواست باز نگری واصلاح زمان را از دست خواهیم داد که اگر به این موضوع مقاومت مدیران را اضافه کنیم خود حکایت ازاین خواهد داشت که اساسا یا تغییری صورت نخواهد گرفت و یا اینکه تغییر زمانی محقق خواهد شد که وقتی برای اعمال باقی نخواهد ماند
22- چون قرابتی بین شرایط ،زمان ونیازهای جامعه با تصمیم های اتخاذ شده وجود ندارد ودر بسیاری ازاوقات تصمیم با زمان اگر نه قرابت بلکه مخالفت دارد دست یابی به اهداف نوعی مصداق آب در هاون کوفتن می شود ونه تنها نتیجه ای عاید نمی شود بلکه خود باعث اتلاف در منابع وانگیزه ها می گردد
 پس می بینید که ما در جهانی و زمانی زندگی می کنیم که برای همسویی با آن به روش های مورد استفاده درآن تاسی جوییم و با میدان دادن به اندیشه های نو راهی را بجوییم که رو به جلو ومستقیم است واین میسر نمی شود مگرآنکه بپذیریم جوانان تحصیل کرده آموزش داده شده اند تا بکار گرفته شوند ومدیریت کنند واین ممکن نمی شود نگر آنکه کاررا با کنار رفتن و دخالت نکردن بدانها بسپاریم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۳:۲۶ ب.ظ

تا کی به جمال و مال دنیا نازی
آمد گه آنکه راه عقبی سازی
ای دیر نشسته وقت آنست که جای
یک چند به نوخاستگان پردازی
 بی گمان انسان به عنوان موجودی رقابت جو وذاتا تشویق طلب دوست می دارد که خود را در میان جمع اثبات نماید واین صفت بسیار پسندیده ای می باشد که می تواند فرد را به الگویی برای جمع و توانا در بجا آوردن و ظایف بار آورد و نشان دهد به شرط آنکه همه برتری طلبی و بلند جایگاه خواهی ها در همین حد باقی بماندو گرنه آنکه بخواهد 
11- با تکیه بر صفات رفتنی و تغییر یافتنی چون مال و جمال که هر دو در همه حال در معرض تهدید تباهی و انهدامند
22- قدرت وزور که در هر زمانی اگر تنها برای تثبیت منافع و موقعیت های غیر حق بکار روند مطرود و ملعونند
 جایگاه و موقعیتی ثابت و بدون تغییری را به خود اختصاص دهد که ازمحل آن جایگاه و تثبیت مقدرات مردمی در معرض تهدید قرار گیرد و یا بدلیل غفلتی ناشی از به روز نبودن دانش و آگاهی خطر و صدمه ای متوجه مردم شود به یقین باید قبول داشت که نه تنها رفتار و عملکرد چنین فردی نمی تواند مورد تایید وقبول در نزد فرهنگ و تمدن انسانی قرار گیرد بلکه می تواند موجبات انحراف و غفلت در فرصت ها و منابعی شود که در فلسفه خلقت قرار بود منشاء حرکت در تعالی و موقعیت انسان گردد
 پس باید به همه انسان ها یادآوری شد که همه مال و جمال باید برای بهینه سازی آخرت و آینده مورد استفاده قرار گیرد و جایگاه ها و موقعیت ها می باید که برای آزمودن جوانان و دانش آموختگانی مورد استفاده و اقع شود که باید در کارنامه خود مهری بر تایید ظرفیت و توانمندی داشته باشند و یا می توانند با یافته های جدید خود پاسخی به نیازمندی های نسل خود داشته باشند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۳:۲۵ ب.ظ

نوبت عاشقی
......................................................
غزلی از حافظ
 در دامگه خطا و گذاردن عذر مطمئنا بارگاه و آستان جانان جایگاه و حرمت خاص خود را دارد که با رعایت آن می توان امید به عفو و کاسته شدن ازعقوبت راداشت 
 یعنی کسی که از محل انجام خطایی از سر بی دانشی و یا غفلت به عنابه و توبه رسیده است مطمئنا پیشانی بر خاکی خواهد مالید که خاک آستان دلدار است و یا چنگ در چکشی خواهد انداخت که کوبنده در یار می باشد و چنین آدمی محال است که برای کاستن از حد و اندازه غضب و تنبیه دریوزگی دشمن و کوی او کند
 واین زیبا خصوصیت و ممیزه ای است که همیشه در نزد عاشقان صادق دیده شده است و گرنه آنکه ذات پلیدی دارد و از عشق برای متاعی و طمئی استفاده می کنداگر پای تحمل تنبیه از سر خطا بیفتد عزم بر فرار گذارده و بی تابی می نماید و یا حتی از دشمن تقاضای عفو و بخشش می کند 
 وچنین آدم هایی سزاوار توصیفی نیستند که حضرت حافظ در غزلی که تقدیم می گردددر وصف عشق و عاشق و مراتب درخواست عفو وبخشش عرضه داشته است
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست
دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشته خوست
چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست
بی گفت و گوی زلف تو دل را همی‌کشد
با زلف دلکش تو که را روی گفت و گوست
عمریست تا ز زلف تو بویی شنیده‌ام
زان بوی در مشام دل من هنوز بوست
حافظ بد است حال پریشان تو ولی
 بر بوی زلف یار پریشانیت نکوست


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۶:۲۲ ب.ظ

آیا دانش آموختگان ایرانی فقط دارای مدرکند ویا دانشش را دارند اما جایی برای نشان دادن توان مندی های علمی برایشان وجودندارد؟
.......................................................
 با تبلیغات منفی که در خصوص سطح دانایی و اثر بخشی دانش آموختگان در کشور صورت گرفته وبه نوعی می توان گفت که کاملا هدفمند وسو دار بوده است این ابهام در کلان اجتماعی جای افتاده است که دانشگاه های ما فقط مدرک تولید می کنند و دانش آموخته ما فاقد ظرفیت و توان لازم برای تاثیر در روند تحولات و تغییرات اجتماعی می باشند وازاین روست که در همه مجامع و محافل آنان مظلوم شناخته شده و به حساب نمی آیند 
 براستی با عنایت به همه تغییرات کمی و کیفی صورت گرفته در جامعه که تا حدودی متاثر از تغییرات در مجامع جهانی می باشد چرا ما هنوزاندرخم کوچه بی اعتمادی به دانش آموختگان مانده ایم و تمام اتکاء و سعیمان را براین می نهیم که از افرادموجه برای هدایت و مدیریت تحولات استفاده کنیم ؟
 برای پاسخ به این سئوال می توان مولفه های زیررا برشمرد تا مشخص شود که چرا دانش آموختگان مغضوب واقع می شوندویا به بیرون از روند تصمیم گیری رانده می شوند؟
11- دانش آموختگان دست اندرکار در جامعه نسبت به همجنسان و هم سنخان خود حساسیت و تعصبی ندارندوبراحتی در قضاوت با دادن نمره منفی به دانش آموختگان انگ بی سوادی می زنند به عنوان مثال چندی پیش در جلسه ای که برای عرض خیر مقدم به فرماندار ابهر با حضور جمعی از دانش آموختگان تشکیل شده بود فرماندارجدید ابهر بیان کردند که دانشگاه هانتوانسته اند بوظایف و رسالت خود عمل کنندوعمدتا افراد با مدرک به جای افراد با سواد تربیت کرده اند این در حالی بود که خود ایشان در همین دانشگاه ها مدرک کرفته بودند و به خاطر همان مدرک هم به عنوان نماینده عالی دولت در شهرستان انتخاب شده بودند یعنی با این قضاوت خود ایشان بیش از دیگران در مظان اتهام قرارمی گرفتند که اگر در دانشگاه ها دانشی به افراد منتقل نشده ایشان با چه مجوزی توانسته اند بالاترین جایگاه یک شهرستان را به خودشان اختصاص بدهندو یا اگر سوادش را ندارند با کدام مجوز شرعی ویا عرفی بر جایگاهی تکیه زده اند که کمترین کارش اخذ تصمیم برای جمعیتی معادل یک صد و پنجاه هزار نفر است ویا با چه مجوزی به همان مدرکی برای تصدی منصبی استناد کرده اند که معرف و موید داشتن تخصص ومهارت اداره و مدیریت نیست ؟
22- در جامعه ما روند تبدیل دانش به علم که همانا با بکار گرفتن تئوریهای آموخته شده در دانشگاه و در محیط عمل ممکن می شود شکل نمی گیرد و یا محقق نمی شود ویا به عبارتی اساسا در جامعه ما محیطهای لازم برای عملیاتی کردن دانش آموخته شده در مراکز علمی ایجاد نمی شود تازه اگر هم محیط هایی از سر اجبار و استیصال بوجود بیاید هدایت جریان و مدیریت منابع در اختیار کسانی قرار می گیرد که اساسا مرد میدان نیستند و یا وابسته به نسل های گذشته از دانش آموختگان بوده و تازه اگر هم کسی بر بخورد و مدیریتی را بر مبنای لیاقت واقعی بدست آورد آن قدر برای او مقررات و تعهدات تفسیر و تاویل می کنند که نمی تواند دقیقا بوظایف علمی خود عمل کند
33- ما در مداربی سرانجامی قرار گرفته ایم که درآن گویی که همه چیز همانی است که از ازل برای ما تعریف و تقدیر شده است یعنی عملا ما در شرایطی قرار گرفته و تثبیت شده ایم که با هیچ امکانی نمی توان ازآن مدار خارج شد و مسلم است که در چنین شرایطی اساسا محکی برای تجربه پیش نمی آید تا با سواد و بی سواد اندازه های خودشان را علنی سازند تا بتوان با ارزیابی که از عملکردها بدست می آید مشخص ساخت که تفاوت میان یک فرد تحصیل کرده با یک آدم معمولی چیست برای نمونه شما اگر به حوزه کشاورزی و یا صنعت وارد شوید مشاهده می کنید که روش ها و نگاه به هر دو عرصه بسیار معمولی وعامیانه است تا جایی که یک فرد بی سواد خیلی راحت تر از یک فرد تحصیل کرده می تولند دراین حوزه ها وارد شودو امور را پیش ببرد علت این امر در فقدان فرایند جدی نظارتی می باشد مثلا جایی که قرار است گندمی کاشته شود و کشاورزآن بی سواد است و او می تواند و حق دارد که به هر روشی کشت بکند وورود دانش ودانش آموخته در حد توصیه است واو می تواند گوش دهد یا ندهد چگونه می توان انتظار داشت که دانش آموخته جایگاه بیابد
44- جامعه ما بقدری از علوم و مهارت های علمی بی بهره مانده است که یادش رفته که اساس تحول و تغییر در شکافتن طبیعت برای برطرف نمئودن مایحتاج و دست یابی به قانون مندی های تولید علمی و دست یابی به رفاه است ازاین روی فراوش کرده که می باید برای برطرف کردن نیازها و تنگناهای موجود در مسیر حرکت خویش باید مراجعی را بیابد که با مراجعه به آنها بداند که بهترین و مفید ترین راه ورود در طبیعت برای بهره برداری از منابع آن کدام است ازاین روی هزینه های تولید به حدی افزایش یافته که خرید و وارد کردن آن از کشورهای دیگر به مراتب ارزان تر وبه نوعی کم خطر تر برای شهروندان و طبیعت است زیرا که تکنولوژی عقب مانده ومناسبات غیر علمی حاکم شرایط را درعرصه های تولید چنان غیر علمی و غیر قابل تحمل کرده که کسی را علاقه ای به ورود واستفاده از اندوخته های علمی و یا سرمایه گذاری در آنها نمی ماند
55- انتخاب راه های بسیار ساده ولی در عین حال بسیار پر هزینه برای مشکلات بسیار بزرگ کارا بدانجا کشانده است که همه ازمجموعه های فعال خواهان نتیجه می شوند و کاری به این ندارند که این نتیجه با برجای گذاردن کدام خسارت بر طبیعت و یا هزینه بر منابع و به نوعی خزانه بدست آمده است ومسلم است که با روند نتیجه گرایانه موجود نیازی به ارزیابی از ظرفیت ها نیست هرکسی دل شیر داشته باشد و سر نترس می تواند قهرمان جامعه شناخته شود ومعجزه گر نام گیرد
66- کار در جامعه ما چون اتکایی بر سیستم ندارد و عمل به صورت لوکال و یا جزیره ای صورت می گیرد و کسب نتیجه ربطی به میزان هزینه ندارد از این روی مسلم است که حسابرسی درستی هم به انجام نمی رسد تا مشخص شود که اگر فردی با برنامه و دارای تخصص های لازم در این کار مسئولیت و مدیریت داشت دست آوردهایش با شرایط موجود چه تفاوتی با نتیجه موجود می داشت وبه قولی انجام کارها چون بر مبنای منطق سپردن کاربه خیرالموجودین است خوب نتیجه هم به تبع خیرالنتایج می شود و باید قبول کرد و دم بر نیاورد
 با این تفاسیر که به صورت موجز تقدیم شد این یقین بدست می آید که دانش آموختگان دانشگاهی ما نه تنها بیسواد نیستند بلکه ازاین که می توانند در چنین جامعه ای همانکه زنده بمانند و دق نکنند باید مورد تقدیس واقع شوند زیرا فردی که می بیند می تواند بسیار مفید واقع شود و منشاء تغییرات بسیار عیق و گسترده ای گردد اما مناسبات به شکلی تدوین و نحویل می شود که کار بدست کسانی سپرده شود که کمترین داشته علمی را بهمراه دارند و در جریان امر هم هر اتفاقی بیفتد کسی ککش هم نمی گزد باید پوست خیلی کلفتی داشته باشد تا طاقت بیاورد و سر به بیابان نگذارد

شمیم عشق https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۶:۲۱ ب.ظ

آیین برادری و شرط یاری
آن نیست که عیب من هنر پنداری
آنست که گر خلاف شایسته روم
از غایت دوستیم دشمن داری
 آنجا که گفته می شود که مومن آیینه برادر مومن خود است تکیه بر صداقتی است که باید ازسوی دوست وبرادر تنی و دینی نسبت به دوست و برادرتنی و دینی دیگری و یا حتی انسان دیگری بکار رود ویا به عبارتی دوستی و برادری تنها به این نیست که هرچه در فرد نمایان شد همه حسن و هنر محسوب گرددتا امر بدو مشتبه شود و یا باعث غفلت او از معایب و کاستی های خود شود
در چرایی این پند می توان به این نکته مهم اشارت داشت که 
11- دوست و برادربدلیل قرابت هایی که دارد و اذن دخولی که به خلوت می یابد می تواند بهتر از هر کسی عیب و نقص برادر و دوست خود را ببیند و میزان اثر گذاری آنها را در یابد 
22- دوست و برادر به خاطر پیوند های عاطفی که ایجاد می کند می تواندحرف و خواست خود را با زبان و ادبیاتی طرح کند که می داند اثر گذاری بیشتری دارد 
33- دوست و برادر چون در قلب و جان رخنه کرده است راحتر می تواند نقص و ضعف را بر شمرد و حرف و کلامش جا بیفتد و اثر کند
44- دوست و برادر می داند که عیب و نقص چگونه می تواند منتهی و منجر به تخریب شود و ازاین روی موظف است که برای ممانعت از هر اتفاقی واردعرصه شود و معایب و نواقص را برشمردتا با برطرف شدن آنها دوست و بردار خود مصون ازگزند و آسیب بماند
 پس اگر کسی با معایب و نواقص دوستان خود از محل لاپوشانی برخورد می کند و به نوعی آنها راهم از صفات و برجستگی های دوست و برادر می داند ومی شمارد
11- دوستی است که به وظایف خودآگاه نیست و نمی داند که او چون آیینه باید بر گرداننده واقعیت ها به سوی دوست خود باشد تا او اصلاح شود و تعالی یابد 
22- آدم فرصت طلب و چاپلوسی می باشد که می کوشد تا با مداحی و تملق خود را جا بیاندزد ومنفعت خود را ببرد و شایدهم که دوست می دارد تا با غفلت دوست از معایب و نواقص شرایطی پیش بیاید که او بهتر بتواند بهره ببرد 
 پس ای آنکه می بینی و در می یابی که دوستت ویا آنکه را که دوست می داری دارای مشکلاتی می باشد که با اصلاح آنها می تواند بسیاربهتر از چیزی باشد که هست حتما به او کمک کن تا اصلاح شود زیرا که تنها دراین صورت است که وظیفه وحق دوستی را ادا کرده ای

شمیم عشق https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه ششم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۶:۲۰ ب.ظ

غزلی از هلالی جغتایی
 بی گمان حساسیت آزار دهنده ای به نام حسادت و یا دغدغه از دست دادن در نزد عاشق همیشه وجود داشته و باعث جاری شدن بسیاری از گلایه ها و دلگویه های تلخ می شود که مهمترین علت بروزآن هم ملاطفت و گرمی می باشد که در رفتار دلدار نسبت به دیگران به چشم می آید و به نوعی عامل مزاحمی می شود که از طریق آن عاشق عشق خود را در خطر می بیند
 برای جلوگیری از پیدایش چنین حالتی باید دو سوی رابطه عاطفی در افعال و اعمال خود هوشیار باشند زیرا وسواس و حساسیت عاشق ریشه عمیق احساسی دارد واز طبیعت دلدادگی خارج می گردد وبه نوعی می توان گفت که شدت دلدادگی می تواند هر فردی را با هر اندازه از دانایی خود خواه ومستبد گرداند واز سوی دیگر باید اذعان داشت که دلدار هم حق دارد که به عنوان انسانی با تبعی خاص با دیگران که در اطراف او هستند رابطه بر قرار کند و حتی از موجودیت آنها برای تراز شخصیت واعتباراجتماعی خود استفاده نماید و یا به زبانی ساده تنها بدلیل حساسیت و دلشوره های طبیعی عاشق نمی توان از محبوب و معشوق این انتظار را داشت و او را بدان پایند نمود که با دیگران ارتباطی برقرار نسازد
 ومجموع این حکایت را اگر بخواهیم با لطافت های خاص خود بررسی کنیم باید به غزلی زیبا از هلالی جغتایی که در ذیل تقدیم دوستان می شود مراجعه کنیم آنجا که هلالی می گوید:
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
دیگر از بی‌طاقتی خواهم گریبان چاک زد
چند پوشم سینهٔ ریش و دل افگار را؟
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب
مرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را
باغ حسنت تازه شد از دیدهٔ گریان من
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
روز هجر از خاطرم اندیشهٔ وصلت نرفت
آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هر چه هست
صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟
دیدن جانان دولتی باشد عظیم
 از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را

شمیم عشق https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۵:۷ ب.ظ

 دوستان در این سلسله از مباحث زمانی که از

1- تن دادن به چرخیدن به دور خود
2- مشغول شدن به مادیات ونپرداختن به جایگاه و ارزش واقعی خود
3- ترس ما از بزرگ و شاخص شدن دیگران 
44- ما در پارادوکس آدم زنده و کیل نمی خواهد اما چون امور پیچیده و مستمر شده اند به وکیل محتاج شده است گرفتار شده ایم!!!
 هدفم این بود که بگویم ما می توانیم جامعه ای بسیار پویا و مترقی داشته باشیم زیرا که بسیاری از الزامات حرکت در مسیر ترقی را داریم اما با بی توجهی بدانها عملا زمان و منابع را آنهم با غفلت هدر می سازیم و یا به هدر می دهیم 
 دراین شماره می خواهم به مفهوم جدی تری بپردازیم و آن همانا بی توجهی به سرمایه اجتماعی می باشد که برای دست یابی به درکی محسوس از موضوع ابتدا لازم می دانم که به تعریفی از مفهومی تحت عنوان سرمایه اجتماعی و یا سرمایه های اجتماعی بپردازم 
سرمایه و یا سرمایه های اجتماعی چیست وکارکردهای آن کدامست؟
 اگر جامعه را به مثابه یک ساختمان و بنای فیزیکی تصور کنیم مشخص است که این بنا ازسازه های مختلفی تشکیل می شودتا با در کنار هم و یا برروی هم قرار گرفتن آنها مجموعه جدیدی بوجود آید که در عین اینکه به هیچ یک از این سازه ها شباهت ندارد اما از ترکیب آنها اگر بدرستی به انجام رسد بهره می برد و یا نیازمند آنها می باشد 
 وچیزی که این نیاز را برطرف می سازد همانا سیمان وماسه ای می باشد که می توانند با قرار گرفتن درمیان سازه ها قوام و دوام آنها را افزایش دهند پس در یک ساختمان می توان سیمان را صورتی از سرمایه اجتماعی دانست که اگر قرار براین باشد که همین کار کرد را در جامعه و در ساختارآن مشابه سازی کنیم می توان فرهنگ عمومی را عاملی برای اتحاد و اتفاق اجزای آن شناسایی کرد و ازآن به عنوان سرمایه ای اجتماعی نام برد که می کوشد تا بامحکم نمودن پیوند میان اجزا پایداری جامعه را ممکن نماید
 حال سئوال این است که اگر فرهنگ عمومی و اجزای آن سرمایه اجتماعی برای تحکیم روابط بین مردمان و بقا ودوام جامعه است چرا ما با داشتن فرهنگ عمومی به غنای چند هزار سال که با چند دین الاهی و قرن ها تلاش فکری اندیشمندان تدارک دیده شده است و می توان آن را یکی از غنی ترین و پر ملات ترین فرهنگ های بشری نام نهاد چنین واگرا و مختلف شده ایم تا جایی که حتی حاکمان و در دستگاه حاکمیت قرار گرفتگان نمی توانند سخن همدیگر را بشنوند وبه نوعی همدیگررا تحمل کنند تا از این محل نقشه راهی تهیه شود که امکان پبش روی ما را فراهم آورد ؟
در پاسخ به این سئوال چند احتمال را می توان در نظر گرفت
11- فرهنگ ما شرایط مربوط به درک زمان و پاسخ به نیاز مندی های آن را ندارد ویا به عبارتی اگرچه که فرهنگ عمومی ما توانسته عاملی برای وحدت و گذر جامعه از فرازهای مختلف باشد و باعث بقای جامعه گردد اما سرعت تغییرات و گستردگی آنها ظرفیت حفظ و تعالی بخشی را از فرهنگ ما گرفته است و یا به نوعی فرهنگ عمومی ما دیگر قادر به انجام وظایف تقویتی خود نمی باشد و ازاین روست که اجزا جامعه ازهم دور و یا در تزاحم و تخاصم برهم واقع شده اند
22- شرایط اجتماعی ما به گونه ای سر و شکل یافته است که ما را از پرداختن به فرهنگ عمومی باز داشته و یا اساسا ما از نگاه و استفاده ازفرهنگ عمومی بی نیاز شده ایم و یا با یک نگاه بدبینانه ما خود را بی نیاز از فرهنگ عمومی یافته وازاین روی با کنارگذاردن آن به سیاست باری به هر جهت و یا عمل بر هیجان و احساس متکی شده ایم 
 با این دو احتمال من فکر می کنم که ما در هر دو زمینه دچار مشکلیم زیرا که با بستن در ورود علم و یا اکتشاف و ابداع فرهنگ عمومی را تضعیف کرده ایم تا جایی که آن دیگر قادر به تامین نیاز های ما نیست ودوم اینکه ما با عمل به احساس و دنبال گیری ماجرا جویی به حداقل های موجود در نزد فرهنگ عومی برای ایجاد قوام و پایداری در سازه های اجتماعی بی توجه شده ایم 
 برای اثبات این دو مدعا من به سازه ای از فرهنگ عمومی اشاره ای می کنم تا ببینیم که چگونه با بی توجهی و عدم روزآمد کردن فرهنگ عمومی عملا کارآن دچار مشکل شده است و یا با بی توجهی به حداقل های موجود در فرهنگ عملا فرهنگ را به کناری گذارده ایم 
شادابی اجتماعی حلقه مفقوده در جامعه ما برای دست یابی به انگیزه وتلاش بیشتر
پیامبر بزرگ اسلام(ص) می فرمایند
جامعه که شادابی خود را از دست داده باشد خود را برای مرگ آماده می کند(نقل به مضمون)
 این سخن بخشی ازفرهنگ عمومی ماست یعنی ظرفیتی است که اگرمورد توجه واقع شود می تواند بسیاری از گرفتاری های ما را برطرف سازد واز سوی دیگرملاحظه می شود که جامعه ما هرروز بیش از دیروز خموده تر و افسرده تر می گردد وازاین محل انگیزه همکاری و پیگیری با نشاط اموردر میان مردمان و یا حتی دستگاه های اجرایی از بین می رود ویا به عبارتی با بی توجهی به نشاط قوام و پایداری جامعه از بین می رود
اما سخن اینجاست که چرا کسی به این موضوع توجه نمی کند 
 خوب احتمال اول این است که فرهنگ ما نشاط زایی مطابق با سرعت بروز تحولات و انباشتگی و گستردگی حجم رقابت ها را ندارد که صدالبته این گونه است اما با همه حال قادر است که شادابی زمینه ای را برای اصلاح ایجادکند
 اما احتمال دوم دراین است که اساسا ما و سیاست گذاران ما منفعت و مصلحت را در این می بینیم که ملتی غمگین داشته باشند چون با این حس و حال کسی را امکان و توان نگاه به آینده و پیگیری آن نیست ویا بنا به فرمایش نبی گرامی اسلام (ملت افسرده فردایی ندارد (نقل به مضمون)
 وازاینجاست که می توان نتیجه گرفت که ما بایدبدور خودبچرخیم و نخواهیم که ازآن خارج شویم زیرا که حرکت در مسیری مستقیم با همه اما و اگر ها و تهدیدها و فرصت های موجود درآن نیاز به شادابی دارد که ما ازآن غافل و یا عملا آن را بکناری نهاده ایم

آدرس من در تلگرام کانال شمیم عشق کانال اختصاصی حسن اسدی https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه چهارم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۵:۴ ب.ظ
بی گمان نشاط به معنی سرزندگی، زنده‌دلی، خوش‌دلی، سبکی و چالاکی یافتن برای اجرای امور، خوشی، شادمانی، خرمی، سرور، شادی، طرب، خرسندی یکی از کلمات بسیار مطلوب و پر محتوا در قاموس حیات انسان است ودر همه تمدن ها و فرهنگ ها مطلوب و پسندیده شمرده می شود زیرا که در مقابل کلمه بسیار مذموم و ناپسندی به نام کسل آمده است.
برای دست یابی به درکی مفهومی تر و حسیتر از موضوع مناسب آن است که از لغت نامه دهخدا به ارائه توضیحی در خصوص تاثیر شادی اشاره بنمایم در لغت نامه دهخدا آمده است که شادی عبارت از «حالت مثبتی که در انسان به وجود می‌آید و در مقابل غم و اندوه قرار دارد.»ومسلم است که با بروز این حالت مثبت جامعه خوشحال و خرسندی بوجود می آید که می تواند تولید بهتر، اشتغال بیشتر و اقتصاد سالم‌تری ایجاد کند که آرزوی همه حیات فردی و اجتماعی انسان بوده است و بدون شک اگر چنین محیطی ایجاد شود مشخصه های آن را می توان امنیت اجتماعی و فردی دانست وراه را برای پیدایش ذهن پویا، زبان گویا و استعداد شکوفا هموار یافت
پس اگر در جامعه ای امنیت به مفهوم دقیق و روشن آن چه در عرصه های عمومی و یا فردی بوجود نمی آید و به تبع آن اذهان در زیر غباری از وهم ،زبان بریده و قاصرواستعدادها را رو به نابودی و فنا می بینیم باید قبول کنیم که درآن جامعه نشاط وشادی به قربانگاه فرستاده شده است و سیرصعودی غم و افسردگی خود را نمایان ساخته است
از سوی دیگر باید بخاطر داشت که نشاط اگر از حوزه رفتار فردی بگذرد و در صحن علنی جامعه و در رفتارهای گروهی و جمعی نمایان شود می تواند اثرات بسیار ذیقیمتی را برروند حرکت جامعه داشته باشدکه بخشی ازآنها را در تعلق اجتماعی، همبستگی اجتماعی، مسئولیت‌ پذیری اجتماعی، وفاق اجتماعی، ارتقاء شاخص‌های سلامت روانی و اجتماعی، افزایش رضایت از زندگی یا رضایت شغلی ، پویایی اجتماعی، کاهش هزینه‌های عمومی وفردی مردم، افزایش امید در جامعه، زندگی متعادل و با ثبات، ارتقاء کیفیت زندگی، افزایش خلاقیت و نوآوری، کاهش آسیب‌های اجتماعی(خصوصاً در جوانان) و ......ملاحظه کرد که اگر بخواهیم به هریک از این آیتم ها حتی به صورت مختصر و موجز بپردازیم حدیث صد من مثنوی خواهد شد
تا بدینجای کار به اثرات مستقیم شادی و نشاط بر زندگی اجتماعی و فردی انسان اشاره کردیم اما اگر بخواهیم به روی دیگر سکه توجه کنیم باید بگوییم که شادی و نشاط به همین سادگی در جامعه ای نهادینه نمی شوند و شروع به اثر گذاری نمی کنند بلکه خود شادی هم درنوع خودش یک پدیده است که بروز و ظهورش تحت تاثیرتوسعه‌ی اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است واز عوامل دیگری چون کاهش نابسامانی‌های خانوادگی، طلاق، افزایش میزان میل و رغبت تحصیلی و دل به کار دادن و افزایش تولید متاثر می شود ویا به عبارتی برای تولید شادی می باید در کنار توجه به توسعه اقتصادی ،اجتماعی ،فرهنگی وسیاسی برای برطرف کردن نگرانی هایی چون افزایش نابسامانی های خانوادگی،تحصیلی ،سرخوردگی های مختلف مخصوصا شغلی فکری اساسی کرد زیرا که با وجود فقر و عقب ماندگی نمی توان امید وار به پیدایش نشاط وبروز آثار آن در حوزه های فردی و اجتماعی شد
با توضیحات ارائه شده و قبول این و اقعیت که نشاط اجتماعی یک پدیده می باشد لازم می آید که به عواملی که می تواند بر ایجاد و گسترش نشاط موثر باشد اشاره کرد زیرا که اگر بخواهیم نشاط اجتماعی را ایجاد کنیم باید این عوامل را بشناسیم عواملی چون احساس عدم احاطه محرومیت، ارضای نیازها، احساس مقبولیت نزد دیگران، احساس عدالت توزیعی، فضای عمومی پر نشاط جامعه، اعتماد و اعتقاد به بقای پایگاه اقتصادی و اجتماعی که هریک ازآنها در صورت زمینه یابی می تواند به زمینه ای مناسب برای پیدایش نشاط تبدیل شوند
به اجمال می توان گفت که نشاط اجتماعی یکی از مهمترین نیاز های روانی بشر شناخته می شود که اگر فرد،جامعه و یا حکومت برای تحقق و برآورده کردن آن دست بکار شوندوبه تولید آن اقدام کنند
فرد می تواند
1- شخصیت با ثبات و پویایی داشته باشد
2- به تقویت و تکمیل قوای شناختی، خلاقیت، نوآوری خود کمک کند واز طریق ایجاد ارتباطات گسترده‌تر و مثبت‌تردر خدمت خود و دیگر اعضای جامعه قرار گیرد
3- با شادی و نشاط به افزایش عمر و سلامتی خود کمک کند و ازآن برای تاثیر گذاشتن بر مسئولیت ها و نقش های اجتماعی که برعهده می گیرداستفاده کند
4- با دست یابی به خلاقیت وذهن پویا نقش عمیق تری در بررسی و حل مسائل و مشکلات اجتماعی بر عهده بگیرد
وجامعه می تواند
مجموعه ای شکرگزار، خوش‌بین،بافضای شغلی فراوان، رابطه‌ی زناشویی پایدار، افزایش میزان زمان اختصاص یافته به فعالیت‌های مثبت، اعتماد به نفس زیاد،مجموعه ای پایبند به مذهب، سلامت جسمی، خودآگاه، برون‌گرا ودارای توان کنترل درونی در بروز شادی و نشاط ایجاد کند و ازطریق آن تمام هزینه ها را کاهش و سرعت دست یابی به اهداف را افزایش دهد
واگربه همه گفتار نیک نظر کنیم همه این و یژگی ها چه در عرصه رفتار و زندگی فردی و چه در عرصه رفتارو حیات اجتماعی سرمایه هایی می باشند که می توانند به تعالی و توسعه جامعه کمک کنند ونقطه اتکای بس ارزشمندی برای آن محسوب گردند.

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سوم بهمن ۱۳۹۵ ساعت: ۱:۳۳ ب.ظ

 گر سنگ همه لعل بدخشان بودی

پس قیمت سنگ و لعل یکسان بودی

گر در همه چاهی آب حیوان بودی

دریافتنش بر همه آسان بودی

بی گمان انسان اگرچه که از یک جنس و از یک خاک آفریده شده است اما با عنایت به شرایط تربیتی ،تغییرات ژنتیکی و ظرفیت ها و مهارت هایی که با قرار گرفتن در موقعیت های مختلف کسب می کند تفاوت هایی با دیگر همسانان خود خواهد داشت و از محل همین تفاوت هاست که جایگاه ها با همدیگر فرق می یابد ورسیدن بدانها که ارزشمندترشناخته می شود به عاملی برای رقابت تبدیل می گردد ویا حتی انسان ها به تناسب قرار گرفتن در جایگاه ها قدر می بینند و بر صدر جلوس می یابند اما حیف که برخی ازآدم ها هستند که با عنایت به همه بلندمرتبگی که از منظر جایگاه و موقعیت می یابند نمی توانند خود را مطابق با اهمیت جایگاه تربیت کنند وازاین روست که برخی ازآدم ها در هر جایگاهی قرار گیرند آن را معتبر می سازند و برخی دیگر هرجایگاه معتبری را که دریافت دارند به سرعت ضایع و تباه می سازند پس در مقایسه و یا حتی قضاوت در خصوص افرادباید به نوع تربیت و ذات افراد توجه داشت و به تناسب آن ازاو انتظار داشت زیرا که نمی شود ازفردی که همه عمر را به ریزه خواری ودریوزگی گذارنده است و یا نان گدایی خورده است صرفا به خاطرقرار گرفتن در موقعیتی عالی موجودی با رفتار و نیت انسانی دانست و از او انتظار رفتار و اقدامی متناسب با شان و جایگاه انسان داشت