دوستان در این سلسله از مباحث زمانی که از
1- تن دادن به چرخیدن به دور خود
2- مشغول شدن به مادیات ونپرداختن به جایگاه و ارزش واقعی خود
3- ترس ما از بزرگ و شاخص شدن دیگران
44- ما در پارادوکس آدم زنده و کیل نمی خواهد اما چون امور پیچیده و مستمر شده اند به وکیل محتاج شده است گرفتار شده ایم!!!
هدفم این بود که بگویم ما می توانیم جامعه ای بسیار پویا و مترقی داشته باشیم زیرا که بسیاری از الزامات حرکت در مسیر ترقی را داریم اما با بی توجهی بدانها عملا زمان و منابع را آنهم با غفلت هدر می سازیم و یا به هدر می دهیم
دراین شماره می خواهم به مفهوم جدی تری بپردازیم و آن همانا بی توجهی به سرمایه اجتماعی می باشد که برای دست یابی به درکی محسوس از موضوع ابتدا لازم می دانم که به تعریفی از مفهومی تحت عنوان سرمایه اجتماعی و یا سرمایه های اجتماعی بپردازم
سرمایه و یا سرمایه های اجتماعی چیست وکارکردهای آن کدامست؟
اگر جامعه را به مثابه یک ساختمان و بنای فیزیکی تصور کنیم مشخص است که این بنا ازسازه های مختلفی تشکیل می شودتا با در کنار هم و یا برروی هم قرار گرفتن آنها مجموعه جدیدی بوجود آید که در عین اینکه به هیچ یک از این سازه ها شباهت ندارد اما از ترکیب آنها اگر بدرستی به انجام رسد بهره می برد و یا نیازمند آنها می باشد
وچیزی که این نیاز را برطرف می سازد همانا سیمان وماسه ای می باشد که می توانند با قرار گرفتن درمیان سازه ها قوام و دوام آنها را افزایش دهند پس در یک ساختمان می توان سیمان را صورتی از سرمایه اجتماعی دانست که اگر قرار براین باشد که همین کار کرد را در جامعه و در ساختارآن مشابه سازی کنیم می توان فرهنگ عمومی را عاملی برای اتحاد و اتفاق اجزای آن شناسایی کرد و ازآن به عنوان سرمایه ای اجتماعی نام برد که می کوشد تا بامحکم نمودن پیوند میان اجزا پایداری جامعه را ممکن نماید
حال سئوال این است که اگر فرهنگ عمومی و اجزای آن سرمایه اجتماعی برای تحکیم روابط بین مردمان و بقا ودوام جامعه است چرا ما با داشتن فرهنگ عمومی به غنای چند هزار سال که با چند دین الاهی و قرن ها تلاش فکری اندیشمندان تدارک دیده شده است و می توان آن را یکی از غنی ترین و پر ملات ترین فرهنگ های بشری نام نهاد چنین واگرا و مختلف شده ایم تا جایی که حتی حاکمان و در دستگاه حاکمیت قرار گرفتگان نمی توانند سخن همدیگر را بشنوند وبه نوعی همدیگررا تحمل کنند تا از این محل نقشه راهی تهیه شود که امکان پبش روی ما را فراهم آورد ؟
در پاسخ به این سئوال چند احتمال را می توان در نظر گرفت
11- فرهنگ ما شرایط مربوط به درک زمان و پاسخ به نیاز مندی های آن را ندارد ویا به عبارتی اگرچه که فرهنگ عمومی ما توانسته عاملی برای وحدت و گذر جامعه از فرازهای مختلف باشد و باعث بقای جامعه گردد اما سرعت تغییرات و گستردگی آنها ظرفیت حفظ و تعالی بخشی را از فرهنگ ما گرفته است و یا به نوعی فرهنگ عمومی ما دیگر قادر به انجام وظایف تقویتی خود نمی باشد و ازاین روست که اجزا جامعه ازهم دور و یا در تزاحم و تخاصم برهم واقع شده اند
22- شرایط اجتماعی ما به گونه ای سر و شکل یافته است که ما را از پرداختن به فرهنگ عمومی باز داشته و یا اساسا ما از نگاه و استفاده ازفرهنگ عمومی بی نیاز شده ایم و یا با یک نگاه بدبینانه ما خود را بی نیاز از فرهنگ عمومی یافته وازاین روی با کنارگذاردن آن به سیاست باری به هر جهت و یا عمل بر هیجان و احساس متکی شده ایم
با این دو احتمال من فکر می کنم که ما در هر دو زمینه دچار مشکلیم زیرا که با بستن در ورود علم و یا اکتشاف و ابداع فرهنگ عمومی را تضعیف کرده ایم تا جایی که آن دیگر قادر به تامین نیاز های ما نیست ودوم اینکه ما با عمل به احساس و دنبال گیری ماجرا جویی به حداقل های موجود در نزد فرهنگ عومی برای ایجاد قوام و پایداری در سازه های اجتماعی بی توجه شده ایم
برای اثبات این دو مدعا من به سازه ای از فرهنگ عمومی اشاره ای می کنم تا ببینیم که چگونه با بی توجهی و عدم روزآمد کردن فرهنگ عمومی عملا کارآن دچار مشکل شده است و یا با بی توجهی به حداقل های موجود در فرهنگ عملا فرهنگ را به کناری گذارده ایم
شادابی اجتماعی حلقه مفقوده در جامعه ما برای دست یابی به انگیزه وتلاش بیشتر
پیامبر بزرگ اسلام(ص) می فرمایند
جامعه که شادابی خود را از دست داده باشد خود را برای مرگ آماده می کند(نقل به مضمون)
این سخن بخشی ازفرهنگ عمومی ماست یعنی ظرفیتی است که اگرمورد توجه واقع شود می تواند بسیاری از گرفتاری های ما را برطرف سازد واز سوی دیگرملاحظه می شود که جامعه ما هرروز بیش از دیروز خموده تر و افسرده تر می گردد وازاین محل انگیزه همکاری و پیگیری با نشاط اموردر میان مردمان و یا حتی دستگاه های اجرایی از بین می رود ویا به عبارتی با بی توجهی به نشاط قوام و پایداری جامعه از بین می رود
اما سخن اینجاست که چرا کسی به این موضوع توجه نمی کند
خوب احتمال اول این است که فرهنگ ما نشاط زایی مطابق با سرعت بروز تحولات و انباشتگی و گستردگی حجم رقابت ها را ندارد که صدالبته این گونه است اما با همه حال قادر است که شادابی زمینه ای را برای اصلاح ایجادکند
اما احتمال دوم دراین است که اساسا ما و سیاست گذاران ما منفعت و مصلحت را در این می بینیم که ملتی غمگین داشته باشند چون با این حس و حال کسی را امکان و توان نگاه به آینده و پیگیری آن نیست ویا بنا به فرمایش نبی گرامی اسلام (ملت افسرده فردایی ندارد (نقل به مضمون)
وازاینجاست که می توان نتیجه گرفت که ما بایدبدور خودبچرخیم و نخواهیم که ازآن خارج شویم زیرا که حرکت در مسیری مستقیم با همه اما و اگر ها و تهدیدها و فرصت های موجود درآن نیاز به شادابی دارد که ما ازآن غافل و یا عملا آن را بکناری نهاده ایم
آدرس من در تلگرام کانال شمیم عشق کانال اختصاصی حسن اسدی https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg
