......................................
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
..............................................
نمی دانم که از کجا این تخم لق در ادبیات و شخصیت اجتماعی برخی از افراد وارد و جا خوش نموده است که حتما می باید با استفاده از الفاظی سخیف زبونی و ناتوانی خود را با لجن پراکنی بر علیه خورشید پوشش دهند و یا استتار نمایند اما می دانم که ترس وعع عو سگ از نور افشانی ماه نیست بلکه از جهلی می باشد که سراپای آن را نسبت به چرایی نور افشانی ماه فرا می گیرد
براستی چرا افرادی از محل نداشتن معرفت به واقعیت وجودی افراد و جایگاه و اثر بخشی آنها به تخریب دست می برند تا دل افرادی عامی را با خود داشته باشند و بگویند دیدی که این من بودم که فلان حرف را زدم و به فلانی بهمان اتهامات را وارد ساختم و یا ساحتش را خدشه دار ساختم ؟در حالی که خود می دانند که بیشتر آبروی خود را می ریزند و زحمت مردم می دارند و گرنه آنکه در همه عمر طفیلی دیگران نگردیده از تخریب طفیلی این و آن حرجی بر خود راه نخواهد داد و برای دوروز دنیا و چرب و شیرین بی بنیان آن از میدان بدر نخواهد شد
بندگان را نه گزیرست ز حکمت نه گریز
چه کنند ار بکشی ور بنوازی خدمند
جور دشمن چه کند گر نکشد طالب دوست
گنج و مار و گل و خار و غم و شادی به همند
......................................................
آنجا که سرنوشت نقشه راه انسان را تعیین می کند و آنکه صداقت در گفتار دارد گریز را وا می نهد و گزیر را با آغوش باز می پذیرد و بدان گردن می نهد دیگر دنبال این نمی رود و نمی گردد که برای هر فعالیتی که می کند تقدیر و تشکر ببیند زیرا که آن را وظیفه خود دانسته و بدان افتخار می کند
همچنین است داستان تلاش و تحمل آنکه برای رسیدن به دوست و یا صیانت از اعتبار و بزرگی دوست تلخند و بد اخلاقی دشمن را تحمل می نماید زیرا که در تاریخ فرهنگ و تمدن انسانی گنج بدون مار ،گل بدون خار و شادی بدون غم مفهومی نشده ونمی شود
براستی آنکه از تمام بود و نبود داستان انسان مجیزگویی و مداحی را درک نموده تا در بالا نشیند و متنعم گردد وچون بدین مقام دست می یابد دهان به هرز گویی و قلم به لغو نگاری می برد تا آنان که چون او خود را ذلیل جاه و مقام نکرده اند و یا حتی برای پاره استخوانی به اشاره این و آن به گرفتن پاچه اقدام نمی نمایند از اتکای به اعتماد به نفس و استقلال فکر باز دارند نمی دانند که تاریخ خود بهترین قاضی و بالاترین و بیناترین نظاره گران است و به روشنی به افشای ماهیت دریوزگان جای و مقام اقدام می نماید
دوستان زندگی انسان تصویر روشن فراز و فرود اجباری برای کسب تجربه و یافتن آگاهی و دانش لازمه زیست انسانی است بکوشیم که در فراز آن خود را نبازیم و اسیر نخوت و غرور نشویم و در فرود آن با فراموش نمودن خدا دست یاری به سوی هر خس و خاشاکی دراز نکنیم زیرا که فراز و فرود بخشی از طبیعت و ذات زندگی انسانی است و کسی دراین گزارمی تواند حرمت خویش را نگه دارد که به واقع بینی دراین فراز و فرود پرداخته باشد و شخصیت خود را برای حضور در آنها آماده نموده باشد
................................................
امام رضا علیه السلام می فرمایند :
وَ لا یَشْغَلُوا أَنْفُسَهُمْ بِتَمْزِیقِ بَعْضِهِمْ بَعْضا
خودتان را مشغول نکنید به تخریب بعضی بتوسط بعضی (قسمتی از سخنان امام رضا(ع) به حضرت عبدالعظیم حسنی(س)
......................................................................
بی گمان با پیش آمدن وقایع و رخدادهایی که در شعاع آنها لازم می آید تا مردم با بکار بستن موازین و معیارهایی در خصوص دیگرانی که خود را کاندیدای برعهده گرفتن مسئولیتی نموده اند قضاوت نمایند تا با تشخیص سره از ناسره امور خویش را به کسی بسپارند که برای آن مسئولیت و یا کار صلاحیت های بیشتری دارند این احتمال پیش می آید که مبدا حوزه قضاوت آلوده به شائبه های تخریبی شود و از این منظر کار گزینش و واگذاری مسئولیت با اما و اگر توام شود زیرا که در چنین برهه هایی با ورود فله ای اطلاعات و آگاهی های کنترل نشده ممکن است افراد و جریاناتی که قصد های سویی دارند و یا درآن حوزه ها تخصصی ندارند اقدام به جمع آوری مواردی از خصوصیات و یا سوابق افراد نمایند تا با ارائه نابجا وبی موقع و یا حتی با استفاده از لحن و آرایه های ناصواب منجر به ورود خدشه و شائبه به شخصیت افراد گردد و همین نکته باعث شود تا مردم نتوانند به آن فرد و یا حتی مجموعه اعتماد کنند وازاین روی حقی از انتخاب کنندگان به خاطر از دست دادن امکان انتخاب خوب و انتخاب شوندگان به خاطر مکدر شدن کارنامه و آبرویشان تضییع گردد از برای همین است که امام معصوم (س) در سخن و حدیثی صریح به شیعیان خود اعلان می دارند که همدیگر را تخریب نکنید و یا کمی و سیعتر از این توصیه و تاکید می فرمایند که این تخریب نمودن را برای خودتان شغل و مشغولیت نکنید که اگر چنین کنند مورد لعن ایشان و اقع خواهند شد
براستی چرا کار ما مسلمانان و شیعیان با توجه بداشتن چنین تاکیداتی بدانجا می رسد که نه مشغولیت و شغل بلکه بعضا رسالتمان این می شود که به تخریب دیگران اقدام نماییم تا با ممانعت از دست یابی به موقعیتی مناسب حتی به خودمان کمک نمایند ؟
در پاسخ به این سئوال بسیار بنیادی می توان به نکاتی اشارت داشت از جمله اینکه ما اساسا نسبت به اعتقادات و اخلاقیات بی تفاوت شده ایم و یادمان رفته است که در باور های اعتقادی ما آبروی یک انسان آبروی همه مسلمانان و از خون انسان محترمتر است و کسی نباید به ریختن آبروی دیگران اقدام کند از سوی دیگر باید این موضوع تاسف بار را مورد توجه قرار داد که در بسیاری از اوقات افرادی که تخریب را برای خود مشغولیت و حتی شغل گرفته اند از نتایج تخریب نیز بی بهره می مانند یعنی تخریب را بکار می برند تا کسی نتواند به موقعیتی دست بیابد تا کس دیگری بتواند بدان موقعیت برسد در حالی که ممکن بود آنکه تخریب می شود از آنکه در شعاع تخریب خود را بالا می کشد برای او مفید تر و موثر تر بوده باشد
