وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۲ ب.ظ
روشنفکر کیست وچگونه می تواندازامکانات رسانه ای مجازی برای انجام نقش ورسالت اجتماعی خودبهره ببرد؟(مقدمه)
...............................................
بدون تردیدپس ازتبدیل شدن رسانه های مکتوب (مخصوصا مطبوعات) ورسانه های دیداری وشنیداری به اسبابی برای تفسیر وتوجیه مواضع حزبی و سیاسی واضلتر از آن پرکردن جیب صاحبان امتیاز(که آنها را بدکانی تبدیل نموده اند) ازطریق تبدیل شدن به عصای دست مدیران ومسئولان، فضاهای مجازی محدود چون سایت ها ووبلاگ ها و نامحدودآن ازنوع جهانی چون فیس بوک و توییتر و...تبدیل به امکانی شدکه فعالان علاقه مند به نقدوبررسی شرایط و جانشین نمودن وضعیت های مطلوب به جای موقعیت های محدود بدانها پناه بردندتا با بازنمودن صفحه ای شخصی برای خود ازآنچه که آن را آرمانی برای خودمی دانند بنویسندو خوانندگانی را برای قضاوت وهمراهی برای راهی که امید وارندبرای تغییرآغاز شودفرا بخوانند 
اما ازآنجا که این فضاها هم برای خود معضلات و یا گرفتاری هایی دارند که می توانند برای برقراری ارتباط و یا انتقال وتاثیرپیام محدودیت وتاثیرهای منفی را درپی داشته باشند واردشدن درآنها و پرداختن بوظایف روشنگری فردی واجتماعی می تواندتوام با معضلاتی باشد که شناسایی و برخورد اصلاحی با آنها می تواند برای کار وفعالیت دراین حوزه موثر ومفیدباشدکه امید است بتوانم در سلسله مقالاتی با واشکافی معنی و وظایف روشنفکر خود و دوستان گرامیم را برای انجام درستر وظایف ورسالتی که بردوش خودسنگینیش را احساس می نماییم یاری رسانم 
درابتدا احساس نیازمی نمایم تا با پرداختن به مفهومی ازروشنفکر و تاریخچه مختصری ازباب شدن این واژه درفرهنگ وادب ایرانی بگویم که اساسا روشنفکر کیست وچه ویژگی ها و ممیزاتی بین او ودیگرفعالان حوزه های مختلف اجتماعی وجوددارد
واژه ی انتلکتوال (INELLECTUAL) یا خردورز برای نخستین بار در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه و در جریان یک چالش سیاسی میان شماری از محافظه کاران بر ضد گروهی از اندیشمندان با فکر انتقادی به کار گرفته شد(محاکمه دریفوس) 
ماجرای دریفوس، رویدادی است که طی آن، آلفرد دریفوس افسر یهودی ارتش فرانسه، در دادگاه به اتهام خیانت به حبس محکوم گشت. پس از حدود پنج سال بی‌گناهی وی روشن گشت. امیل زولا، به حمایت از وی و محکوم کردن عمل دادگاه و اعتراض به آن پرداخت که به محکومیت یک ساله‌اش منجر شد. پس از آن بود که سیصد تن از نویسندگان و اندیشمندان طی نامه‌ای به اعتراض به این حکم برخواستند که به اعلامیه روشنفکران مشهور شد.
با عمومی شدن اعلامیه وتاثیرات اجتماعی آن این ذهنیت در مردم ایجادشد که روشنفکرعالم وتحصیل کرده ای می باشدکه انتقادمی نمایدو بدین ترتیب روشنفکران به مثابه گروهی که حامل فرهنگ مخالفت و دارای مسئولیت اجتماعی برای تغییر وضع موجود می باشند تعریف شد.
روشنفکری ازقرن نوزدهم واردادبیات ایران شد واین نتیجه شکست ایران از روسیه بودکه در آن قشر فرهیخته ایران برای کشف علل عقب ماندگی ایران از کشورهای اروپایی که به تبع آن نتیجه تلخ جنگ به ایران تحمیل شده بود فعالیت می کردند
پس ازآن این جریان با اعزام گروهی ازدانشجویان ایرانی برای تحصیل دراروپا زمان عباس میرزا وبدنبال آن زمان میرزا تقی خان امیرکبیرنضج یافت و درهمه ادوارو تحولات تاریخی بعدازآن خودنمایان ساخت
دراینجا باید به دونکته اساسی توجه داشت که عبارتند از
1- واژه انتلکتوال (INELLECTUAL) که مصادف وهم معنا با خردورزی می باشد ودر ایران معادل روشنفکری بکارگرفته می شود دقیقا معادل با روشنفکرنیست زیرا که روشنفکر را می توان برابربا تعریف اصطلاح کلروایان (CLAIRVOYANT) به معنای روشن بین دانست. وازآن به کسی که ذهن تاریک و منجمدی ندارد و نو می اندیشد ویا روشن اندیشه است استناد نمود 
2- ازآنجا که مفهوم فکر توامان با فرایندهای علمی و واکاوی مطالعاتی می باشداین احساس در منظر نگاه عمومی قرارمی گیردکه روشنفکر حتما می باید ازبالاترین درجات علمی برخوردارباشد که اگراینگونه باشد و یا به عبارتی یک استاد دانشگاه،وزیر و یا قاضی دارای ویژگی های روشنفکری باشد برای جامعه بسیارمطلوب خواهدبود اما متاسفانه بسیاری ازافراداین گروه های علمی چنان محض تخصص دانشگاهی خودو فعالیت درآن حوزه ها می گردند که کمترفرصت آن را می یابندکه دراموراجتماعی مخصوصا موقعیتی که جامعه درآن بسر می بردو دربسیاری ازاوقات دارای شرایط مطلوبی نمی باشدواردگردندوبه ابراز نظربپردازندو یا اساسا دارای آن روشن اندیشی نیستند که برای زمان ومشکلاتی که درآن هستند فکرکنندوبا گرفتن مواضع انتقادی که حتما بدنبال خود هزینه هایی را خواهدداشت به ابراز نظرانتقادی اقدام کنند پس می توان گفت که هر فردی با هردرجه ازدانایی و تحلیل شرایط می تواند روشنفکرباشدولی هرصاحب مدرک وتخصصی نباید روشنفکرتلقی گردد 
با این تفسیر اگربخواهیم یک تعریف موجز وجامع از روشنفکرارائه دهیم می توانیم فردی را که نسبت به شرایط اجتماعی موجودنظر روشن و قابل فهم انتقادی دارد و آن را با ادبیاتی بسیار شیوا مطرح می کند روشنفکربخوانیم حتی اگردارای مدرک دانشگاهی نباشد ویا جز نخبه های فکری وابزاری جامعه محسوب نگردد
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۷ ب.ظ

اگر فلسفه آموزش و پرورش را مبتنی براین اعتقاد بدانیم که می توان انسان را ازطریق تغییر درنگرش ها، رشد در ظرفیت های فیزیکی به موجود مطابق با انتظارات وآرزوهای جامعه تبدیل نمود ویا به عبارتی مطابق با اهداف کلان اجتماعی خلق ویا بازتولید نمود. ویا با تاسی
به قول فیشته که می گویدهدف از آموزش بیدارکردن استقلال فکری است 
و یا بنا به فرمایش جناب کانت که عنوان می دارد
روشنگری بدون آموزش و پرورش همچون درختی بی ریشه است 
چرا سیستم آموزشی ما درآموزش وپرورش و یا مراکزآموزش عالی این مقداربی تحرک وبی توجه به این کارکردهای مهم وحیاتی می باشند ونمی خواهندکه مطابق با نیازهای روز دنبال خلق انسان با خصیصه آزادی واستقلال دراندیشه ویا درختان با ریشه ای باشند که ثمره آن توسعه وپیشرفت جامعه خواهدبود
بایدباورداشت که بدون آموزش خرد آدمی از استقلال بی بهره خواهد ماند زیرا که انسان نیازمندقضاوت وتمیز بین حق وباطل است وچون آموزش لازم به او در رابطه با پرورش خردورزی داده نشود و به چنین صفتی دست نیابد زیرِ قیمومیت و نفوذ دیگران واقع خواهدشدزیرا که اجازه خواهدداد تا دیگران به جای او قضاوت نمایندو به جای او مرز بین حق وباطل را مشخص دارند ودراین صورت مسلم است که برای اوچیزی را حق جلوه خواهندداد که متمایل به منافع خودشان باشد واورا به راهی خواهندکشاندکه مصلحتشان درآن است.
ودرچنین حالتی آزادی ومبارزه برای حقوق مدنی که خود از میوه های آموزش مسلم درخت آموزش است به نوعی معنی وتعین حدودخواهدشدکه اندازه اش را منافع آنان که ازااو بیشترمی دانندویا از اوبیشترقدرت دارند معین خواهدساخت. ازاین روست که امروزدرجوامع انسانی آموزش و پرورش نیروی مغزی وآمادگی های ذهنی شهروندان را به گونه ای مهیا می نماید که درهرلحظه آنها بتوانند برای مواجهه با جبهه های جدید اجتماعی و فرهنگی و عرصه های درونی و بیرونیْ با همکاری وهماهنگی با دیگران ساماندهی ،تجهیز و آماده شوند.
ولی افسوس که سیستم آموزشی ما بدلیل اینکه درکلیه عرصه های اجتماعی به بیرون ازمیدان تصمیم سازی وتصمیم گیری رانده شده است ازپرداختن وتوجه به چنین الزام هایی غافل وناتوان مانده است وازاین روست که تعلیم یافته مدارس ودانشگاه های ما نه مورد توجه واحتیاج جامعه قرارمی گیردتا بداندکه این محیط عرصه گسترده ای ازتضارب آراء ومنافع است تا خودرا برای حضوری موفق درآن آماده سازدونه عرصه های فردی ما دارای آن عمق وگستردگی می باشدتا این افرادبتوانندبا فعالیت های نمایان خودرا به جامعه بباورانندودرجریان مدیریت های اجتماعی خودرا به سیستم تحمیل نمایند.
امروزه سیستم آموزش ما ازحداقل قدرت مانوردرشناسایی زمان و جبهه های فراروی معادلات اجتماعیبی بهره است وازاین روست که هرروزو ازخارج سیستم برنامه ها وافرادی را به عنوان مدیر ورئیس بدان تحمیل می نمایندو خودسیستم کمترین مقاومتی را برای دفاع ازظرفیت های خودنشان نمی دهد وبا عمل بدانها وپس ازکلی هزینه مجبورمی شودکه دوباره آنچه را که به اوتحمیل می گردد جایگزین روش وفردقبلی نماید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۵۴ ق.ظ
من همي کندم نه تيشه ، کوه را
کار به انجام رساندن مقصود را انسان وهمت او به انجام می رساندودراین راه ابزارتنها می تواند طبق برنامه و اراده انسان بکارآید .
پس آنگاه که فرهاد به تیشه کوه را درمقام عشق شیرین زخمی می نمایدوبه جلومی رود تا به رقیب خودبباوراندکه در راه دوست داشتن وعشق ورزیدن ثابت قدم است حتی اگر کوهها درمقابلش ایستاده باشند دراصل به فرموده جناب ابتهاج که بیان داشته اند:
عشق ، شيرين مي‌کند اندوه را
اندوه نبودن درکناریاررا به عشق کوبیدن تیشه برکوه برای خودشیرین وقابل تحمل می نماید زیرا که هیچ درد مولمه ای را نمی شودبدون دل بستن به عشقی مهمترو والاتر تحمل نمود هرچندکه خودعشق هم همیشه تولیدکننده دردهای جانگاهی چون غم هجرودوری ازیارمی باشداما تنها با اتکاء به همان عشق است که می توان دردمزبورا را تحمل نمود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۱۲ ق.ظ

پس از بحث و بررسی درچرایی اجتماعی وسیاسی مخالفت امام حسین (ع) با دستگاه بنی امیه سخن را به عرصه عقیده ودلایل ایدئولوژیکی این مخالفت کشاندیم وبا مصداق آوردن آیه شریفه ای ازقرآن کریم عنوان داشتیم که درمیان امت (مجموعه ای از افرادکه درکنارداشتن علایق ووابستگی هایی چون هموطنی ،وابستگی های سببی ونسبی سرنوشت عقیدتی معینی آینده آنها را بهم وصل می نماید)همیشه باید کسانی وجودداشته باشندکه با مزین نمودن خودبه مهارت ها وتخصص شناخت بایدها ونبایدها مواظبت از چگونگی عمل بوظایف و امانت داری ازفرصت ها و منابع توسط مردم و  مسئولان را برعهده گیرند

هرچندکه این تنها برعهده دانایان نیست و همه وظیفه دارندکه براین کار اهتمام داشته باشندو به اندازه وسع وتوان خوددردرک موقعیت ها مانع ازانحراف درروندفعالیت های فردی وگروهی درمسیرهای خارج ازحدودشرعی گردند.

 وازاین رو بودکه امام حسین(ع) وظیفه خوددانستندکه با تعهد به باز داشتن غاصبان حکومت از دورنگه داشتن عالمانازدخالت درامورمردم و ادامه راه  نا اهلانه  وغیرمسئولانه، امور امت را به کانال رسمی وواقعی خودبازگردانند ودراین راه بودکه درعرصه امربه معروف سخنی طولانی و عتاب آمیزرا خطاب به صاحبه کبارپیامبر گرامی(ص) روشنفکران و روحانیون مکه بیان فرمودندوازآنان خواستندکه امربه معروف ونهی ازمنکر را که مغفول مانده است باز زایی نمایند تا مبادا که مورد نفرین و تنبیه خداوندواقع شوندهرچندکه به زعم امام بزرگوارآنها تا بدان روز که سکوت نموده بودند دچار مصیبت شده بودند مصیبتی که محصولش همانا دنیا پرستی و جهل گریبانگیر آنان بودجهل ودنیا پرستی که مانع ازشناسایی وظیفه ذاتی خود  وعمل بدانها می گردید.

حال دراین بخش آیه دیگری ازقرآن کریم را دررابطه با موضوع امربه معروف شاهد مثال می آوریم تا ببینیم که امام حسین (ع) روی چه ضابطه قرآنی کار به پای ایستادن جانانه وبا تمام قد را دربرابرظلم حاکمان جائر به انجام رساندند و از پیروان خودخواستندکه درطول تاریخ چنین حرکتی را الگوی خویش سازند

قرآن کریم درآیه 114 آل عمران می فرماید:

«یؤمنون بالله و الیوم الأخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و یسرعون فی الخیرات و أولئك من الصلحین»

به خدا و روز واپسین ایمان می‌آورند، امر به معروف و نهی از منكر می كنند؛ و در انجام كارهای نیك پیشی می‌گیرند؛ و آنها از صالحانند.

بدون تردیداگر انسان را موجودی مستقردرزمین برای توبه و دورساختن خود از نفس وهوس برای تزکیه بدانیم و بگوییم که پس ازدست یابی به اهداف مرحله ونهایی روزی فراخواهدرسیدکه او با بررسی پرونده اش و اثبات صلاحیت بازیافته اش درهمنشینی وهمدمی با خدا به سوی او باز خواهد گشت درعمل قبول نموده ایم که هراقدامی و یا فعالیتی که باعث شوداین امربه تعویق وتاخیرافتد مسلم است که زیانش را نه تنها برانجام دهنده آن عمل بلکه بر روند حرکتی تمام بشریت خواهدگذارد

مثلا ظالمی که با انحصاری نمودن منابع وفرصت ها اجازه نمی دهدتا تمام استعدادهای بشر برای انجام وظایف وپیگیری رسالت انسانی شناسایی وپرورش یابددرعمل مانع ازآن می شودکه بشربتواندبا تمام نیروبه مبارزه با موانع برخیزد وبا کنارزدن آنها راه همواری را برای خودبازگشاید واین عملی می باشد که در روزقیامت هم ظالم را زیرتیغ مواخذه خواهدبردکه چرا با محدود نمودن امکان فعالیت برای دیگران تمدن بشر را دچارسکته نموده است وهم آنانی که تن به ظلم داده اندمواخذه خواهندشدکه چرا برای استرداد حق ویژه خودتان که می توانست امکان به جا آوردن وظیفه ورسالتتان را فراهم آوردبه قیام دست نزدید؟

ومسلم است که آن روزآنان جوابی نخواهندداشت وتازه اگرهم حرفی بزنندچون ازغافله حق خواهان وبه مدار حق گروندگان دورشده اندوکاری برای تحقق توبه به انجام نرسانده اند حرفشان تاثیری درسرنوشتشان نخواهدداشت ومثل آنها مثل جمادات وحیوانات پست خواهدبود واززمره انسان که می تواندبه بهشت واردشودو دقیقا به برنامه خلقت داخل شود خارج خواهدگردیدودراین میان مسلم است که وظیفه دانایان به مصداق آینه شریفه قرآن مجیدکه می فرماید:

هل بستوي الدين يعلمون والدين لا يعلمون

آیا آنانکه می دانند با آنانکه نمی دانند برابرند(معنی تحت الفظی)

بسیاربزرگتر و مهمترخواهدبود زیرا که اینان بسیاربیشترازمردم عادی درمقابل انحرافات و آنچه که باعث دورشدن ازصراط مستقیم می گردد مسئولند.

حال اگربا مفاهیم فوق بخواهیم قیام حسین بن علی(س) را درماجرای کربلا ومخالفت با یزید موردارزیابی وبازخوانی قراردهیم آیا به این نتیجه نخواهیم رسیدکه امویان با دوربودن از اعتقادقلبی به اسلام و نرسیدن به جایگاه وموقعیت علمی وتخصصی یک حاکم اسلامی که بتواند مفهوم امت را درک وبرای شکل بخشیدن بدان اقدام نماید امور جامعه را به انحراف برده بودند و راهی را که بایدپیموده می شدتا جامعه اسلامی بتواندبه عنوان بستری مناسب امکان بازگشت انسان را فراهم وآماده نماید مسدودکرده و اجازه نمی دادندتا با بازگشت قدرت به محلی که درآن برای فلاح وصلاح امت استفاده می شود روند تباهی وانهدام منابع وفرصت ها محدود و مسدودگردد 

وازاین روی بودکه نه برای امام حسین(ع) به عنوان نوه پیامبر(ص) و میراث دار راه وساختاری که می بایستی با تمام توان به قیام برای برانداختن چنین سازمان وجریانی حرکت نماید بلکه برای هرمسلمانی که خودرا مقیدبه پیروی ازبایدها ونبایدها می شناسدوظیفه ای بسیارروشن محسوب می شدکه برپای خیزد و با اقدام به مبارزه با دستگاه اموی اموررا به مجرای واقعی و تحت شریعت بازگرداند.

زیرا که اگرچنینی نشودهرظالم و منحرفی می تواند سال ها روند حرکتی انسان را مغفول گذارده وهزینه های بازگشت را سنگین کند وازاین روی است که دراندیشه دینی امر به معروف ونهی ازمنکر بسیارمهم تلقی می گردد

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی ام آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۱ ق.ظ
دست بر پشت مار مالیدن
به تلطف نه کار هشیارست
کان بداخلاق بی‌مروت را
سنگ بر سر زدن سزاوار است
ما درمثل ها بسیاردرباب داشتن انتظاراز موجودی که سیرت بدی دارد سخن ها داریم اما بدون تردیداین سخن سعدی بزرگ درون مایه های بسیارنابی دارد که اگربدقت واکاوی گردندنشانگرآن خواهندبودکه ما بواقع ازنظر فرهنگی با برخی ازمسائل مشکل داریم ویا به عبارتی آنجا که گفته می شود تربیت نا اهل را چون گردکان برگنبد است و یا مومن دوبارازیک سوراخ گزیده نمی شود و....نمی خواهیم که با اقبال نشان دادن به برخی ازمولفه ها ویا حتی آموزه هایی که می تواندحرکت وفعالیت ما را مصون ازخطا و گزندکند خود را برای انجام کارهای درست ومداومت دراموری که می تواند توام با اعتمادبدرستی راه ودرپیش نبودن خطرهای بالقوه نتایج شایسته ای دراختیارمان قراردهدآماده وپا به یراق داشته باشیم .
مثلا اگربه همین فرموده بسیار دقیق و ارزشمندسعدی توجه نماییم ملاحظه خواهیم نمودکه دربسیاری ازشرایط با توجه به اینکه ماهیت کامل فرد ویا جریان وگروهی خاص ازجامعه را دریافته ایم ومی دانیم که با بهانه وبی بهانه ویا با دلیل وبی دلیل منتظراست تا زهرخودرا درکام شیرینی که برای انجام فعالیتی هدفمنداستوارقامت شده بودبریزد باز به دق الباب خانه اش می رویم وبا هزارالتماس وخواهش دعوت می کنیم که درمیان ما حضورپیدا کندتا بلکه با به مشارکت خواندن او هم نیرویمان افزون گردد و هم خطری بالفعل را که می توانست هرآن از راه بازمان داردتحت کنترل یگیریم درحالی که می دانستیم اوهیچگاه آنهم نه به خاطر دلیلی وبهانه ای بلکه تنها وتنها به خاطر طینت بدی که دارد ونمی تواند همراهی وهم خواهی همه را ببیند ودوست ندارد که توفیقی حاصل دیگران گردد حتی اگر خوداو هم درمیان جمع باشد.
براستی چرا ما یادنمی گیریم که تجربه های خودرا جمع آوری وطبقه بندی نماییم تا با استفاده به موقع ازآنها وتاثیر دادن تجارب تلخمان ازآدم ها وگروه هایی که دوستی ها را به بهای آب دهان بزی می فروشند ویا به هرحیله وترفندی که شده مترصدمی مانندتا افتادن آدمی را ببینندویا بدتراز این دو ماهیت خود را با ریختن شرنگ تلخ بد خواهی وبداندیشیشان نشان می دهند ونمی گذارندلحظه ای آب خوش ازگلویمان پایین برود خودرا دورداریم وحتی اگرقرارشد برای جنگ با تمام ستارگان وسیارات برویم ودراین جنگ به یاری همه نیازمدباشیم تنهایی وشدت را به جان بخریم تا خودرا ازگزند طعنه ویا نیش زهر آگین چنین موجوداتی خلاص داریم 
دوستان مارومار خصلت، بودن آدمی را برای خودخطری می داندواین خطر برای او تام محسوب می شود وازاین روست که تا آدمی را دچارصدمه وگزندنسازد وبنا به قولی دورش ندارد از ذات تنیده به کج اندیشی خود دست نخواهدکشیدپس جایی که کسی مرا و شما را خطری برای خودش تصورمی کندو این خطررا با استفاده ازهرامکانی می خواهدکه دوربداردآیا بهترنیست که فکرخام بدست آوردن دوستی او با محبت را کناربگذاریم و حداقل ازتیر رسش دورگردیم تا بلکه زهرانباشته شده دروجودش قاتل جانش گردد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۰ ب.ظ

تاسف بارترین شرایط برای من که همیشه دارای دغدغه انجام درست وظایف می باشم این است که کس دیگری غصه آبرو و اعتباری را بخورد که صاحب اعتبار و آبرو اصلا به فکر آن نباشد وداستان نماینده مجلس و دفترارتباط های مردمی ایشان در شهرستان ابهر از این دست موقعیت ها می باشد که بسیاری از دانایان و تحصیل کردگان شهرستان دغدغه توفیق و فعالیت برای کسب آن را به تن و جان می خرند ولی بدبختانه نماینده محترم و یا ریاست دفتر ایشان اصلا نه تنها دغدغه ای در این مورد از خود نشان نمی دهند بلکه چنان خود را به بی خیالی و یا بی توجهی می زنند که گویی اصلا موضوعیتی به نام دفتر ارتباط های مردمی و تاثیرآن بر سرنوشت شهرستان وجود خارجی ندارد مثلا اگر یادتان باشد در طول دوازده سال دوران پر فراز و نشیب حضور جناب مهدوی در جایگاه نمایندگی مردم منطقه در مجلس نیرو های فکری فراوانی که یکی از آنها خود همین ریاست دفتر جناب خان محمدی در ابهربود طی مطالبی در نشریات و یا جلسات مختلف عنوان می داشتند که دفتر ارتباط مردمی نماینده در شهرستان ابهر دارای آن تحرک و قابلیت لازم برای رتق و فتق امور مربوط به نماینده نمی باشد  ودر آن مدت متاسفانه نه خودمهدوی که توان دریافت مطالب را داشت دنبال این موضوع بود که با اعمال تغییرات متناسب با شرایط خواست و انتظار دانایان ابهر را جامه تحقق بپوشاند ونه ریاست دفترایشان بدلیل عدم قرابت علمی و تجربی با مسئولیتی که بر دوش داشت این ظرفیت را از خودنشان می داد که برای نزدیک ساختن نماینده به فهم دقیق خواست و انتظار لایه هایی از جامعه که دغدغه توسعه داشتند کاری به انجام رساندو یا دست به فعالیتی بزند!!! اما هرچه بود گذشت و نوبت کار و فعالیت به نماینده ای رسید که به خاطر اتکایش برمدرک ومسند علمی و استادی دانشگاه می تواند نماینده ای ازلایه های تحصیل کرده و دانش آموخته شهرستان های ابهر و خرمدره محسوب گرددو گویا رئیسی برای دفترارتباط های مردمی خود در ابهرانتخاب نموده که حداقل در ادعا خود را فردی با ظرفیت و قابلیت فهم وهمراهی با پیشنهاد ها وانتظارات لایه های روشنفکر جامعه نشان می دهد اماچرا این دو فرد که می توانند به نوعی ترکیب آرمانی را در ایجاددفتری فعال و با برنامه نشان دهند در مدتی که از انتخابات می گذرد ویا مجلس کاررسمی خود را آغاز نموده ازخودتحرک لازم را نشان نمی دهند و یا دغدغه اعتبار و آبروی لایه هایی از جامعه را که نمایندگی آنها را دارند نمی کنند و برای فرو نشاندن این دغدغه اقدامی که بتوان بدان نام سازمان دهی و یا عمل تشکیلاتی نهاد به انجام نمی رسانند؟ سئوالیست که در پاسخ به آن(نماینده و رئیس دفترایشان) حتما خواهند فرمود که ما اقدامات خود را آغاز نموده ایم و با اجاره محل وانتخاب رئیس دفتر و واگذاری اختیارات به ایشان و فراخواندن برخی از نزدیکان فکری رایزنی هایی را در زمینه پر و پیمان نمودن فعالیت ها در دفترآغاز نموده ایم واگر فردی نتوانسته اطلاعی از موضوع بدست آورد مشکل خود ایشان است که از قافله بیرونند.چنین احتمالی ممکن است که رخ داده باشد وحتی اگرچنین باشد جای بسی خوشحالی خواهد بود اما چیزی که نگارنده با اتکاء به تجربه چندین ساله آشنایی با روند فعالیت های فکری وتشکیلاتی مخصوصا در موضوع نمایندگان مجلس از آن در هراس است این است که ما درابهر با دو گروه از کنش گران سیاسی روبرو هستیم که متاسفانه این دو گروه در طول سال های پس ازانقلاب همیشه در دست بدست نمودن قدرت نقش داشته اند 

گروهی ازآنها که مهدوی نمایندگی آنها را داشت اتکای تصمیم سازی های خود را بر مجموعه متعصبی ازباز نشستگان فرهنگی و معتمدین بازاری نهاده بود که مشخص بودمحصول فکری تولیدی این گروه چه خواهد بودآدم هایی که فکر می کردنداگرمهدوی نباشد تعادل جهان هستی به هم می خورد و بایداو انتخاب شود و چون انتخاب می گردید این حس در آنها ایجادمی شد که اگر مهدوی بخواهد با دیگران طرف مشورت گردد حتما او را با افکارانحرافی ازراه بدر خواهند کرد و از این جهت خود را دایه دلسوزتراز مادر نشان داده ومهدوی را از داشتن ارتباط با لایه هایی از جامعه که دارای افکارعلمی و متکی بر نظم مطالعاتی و تحقیقاتی بودبرحذر می داشتند وهمین ها بودند که اجازه ندادند در طول دوازده سال حضورمهدوی در مجلس دفترایشان به مرکزآمد و شد تحصیل کردگان ودانش آموختگان تبدیل شود.

 گروه دیگری که می توان ریاست دفتر نماینده جدید را ازآن گروه دانست مجموعه ای بودند و هستند که حضورو تاثیر گذاری خود را در اطراف نمایندگانی چون امیر جهانی و یا موسوی پوربه منصه ظهوررسانده اند این مجموعه هم به نوعی کپی برابربا اصل همان اطرافیان مهدوی می باشندکه با انحصاری نمودن ارتباط نماینده به افرادی خاص اجازه نمی دهندکه فکر و طرح واقع بینانه به حوزه رفتاری نماینده وارد گردد اینان هم با بدبین نمودن نماینده به این و آن( ومحدود نمودن ارتباط او با جریانی عمدتا محفلی که خوب می گویندو می شنوند ولی چون برمی خیزندتا کاری انجام دهند همه گفته ها فراموش می گردد) باعث محدود شدن ارتباط او به مجموعه ای خاص می شوند که با داشتن نمایه های روشنفکری (بدون تعهد ات عملی آن که در تلاش برای تولید فکر و انتقاد با انتقاداز خود مفهومی می گردد) فاقدخلاقیت وتحرک لازم برای اداره سازمان یافته جامعه می باشند(جامعه ما ازاین گروه تجربیات فراوانی دارد واین تجارب را در دوازده سال اقتدار امیر جهانی و موسوی پوربدست آورده است).

پس در عمل اگرقرارباشد که در دفتر ارتباط مردمی نماینده فعلی هم بر پاشنه ای بچرخد که در دوره های نمایندگی افرادی چون امیر جهانی وموسوی پور گردیده است باید فاتحه این چهارسال را هم خواند زیرا که آزموده را آزمودن خطاست و یا امید بستن به چیزی که از آن ثمری بر نیامده خود را فریب دادن است.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۴ ق.ظ
قولش را داده بودم که این سلسله ازمطالب را تا پایان محرم و صفرادامه دهم اما متاسفانه دردوروزگذشته شرایط به گونه ای رقم خوردکه نتوانستم (بدلیل ناآمادگی برای وروددراین بحث) سرقولم بمانم اما ازامروز سعی می نمایم که با واردشدن دربخش اصلی مطلب و یا محورقیام امام (س) که همانا موضوع امربه معروف ونهی ازمنکرمی باشد کلام را ادامه دهم زیرا اعتقادم به این است که برخلاف نام نظام سیاسیمان که اسلامی می باشد ونگرش حاکم برمملکت که اکثریت مردمش شیعه می باشند بیشترین دوری وجفا درحق متن ومحتوای تاریخ اسلام واصول اساسی این دین شده است که بر هرکسی وظبفه این است که به اندازه توان خود برای محو این بی توجهی وجور اقدام نماید که یکی ازمهمترین این روش ها می تواند بحث وبررسی وتحمل یک تحقیق وتفحص کامل در این امورباشد.
سخن را بدرازا نکشانم وبا بازگشت به اصل مطلب گله گذاری را به وقت دیگری وا نهم .
گفتیم که امام (ع) در هراجتماعی که برایش مقدربود و شنوندگانی برای سخنانشان پیدا می شد تکیه فوق العاده ای بر موضوع امربه معروف ونهی ازمنکرمی کردند وبا تاکید براین مسئله که هرلئامت وسخت سری که ازحکومت به چشم می آیدناشی ازآن است که درسطح جامعه امربه معروف و نهی ازمنکر فراموش شده است از عموم مردم مخصوصا ازاصحاب کبارپیامبر(ص) وامام علی(ع) وروحانیون وروشنفکران که نام ونان ازاسلام داشتند درخواست می نمودند که برای بازگشت به روزهای خوش دوران حضورو زعامت پیامبر(ص)ویا امام علی (ع) اقدام یه امربه معروف ونهی ازمنکربنمایند تا با کوتاه نمودن دست متعدیان به حقوق ومنزلت مردم و تعمیم حاکمیت اصول دین برباید ها ونبایدهای جامعه دوباره روح معنویت وعمل به وظایف وپیگیری رسالت انسانی به میان مردم بازگردد.
اما موضوعی که این همه موردتاکیدامام (ع) آنهم به تاسی ازفرامین قرانی که درآن به صراحت فراموش کنندگان امر به معروف ونهی ازمنکربه خارج شوندگان ازدین تشبیه شده اند چرا کسی به یاری امام برنخاست ویا صدای هل من ناصرا ینصرنی ایشان را نشنید سئوالیست که باید آن را با مراجعه به جایگاه ومنزلت امربه معروف ونهی ازمنکر درنزدقرآن کریم،بیانات پیامبرگرامی اسلام(ص) و روایت های منقول ازائمه معصومین دنبال نمود که امیداست این کاررا با تامل وحوصله به انجام برسانم 
امربه معروف ونهی ازمنکر درکلام خدا (قرآن مجید)
«ولتكن منكم امّه یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و أولئك هم المفلحون»آل عمران 104
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیكی، و امر به معروف و نهی از منكر كنند! و آنها همان رستگارانند.
دردیدگاه قرآن دعوت به نیکی آنهم درصحن علنی ودرمیان مردم و فراخواندن مردم به دوری از بدی و شر درآشکارونهان عاملی برای رستگاری خوانده شده است 
درچرایی این مقدارارزش واعتبار می توان این گونه عنوان نمودکه اولا زمانی که ازامت به عنوان عناصرانسانی تشکیل دهنده جامعه اسلامی نام برده می شود منظورآن است که این گروه ازمردم بدلیل داشتن سرنوشتی مشترک دراوصافی چون همگونی در وابستگی های فكري و اعتقادي، سياسي، مكاني،زماني و یا زباني مشترکند و به نوعی ازطریق این اشتراکات ضميمه به هم شدهاند ومسلم است که هرچیزی که بتوانداین انضمام را که لازمه بقای این امت است از هم بدرد موجبات ازبین رفتن آن را موجب خواهدگردید واین مطلوب آن امت نمی باشد وبایدبرای ممانعت ازبروز چنین وضعیتی کسانی که می توانند با شناخت نحوه عمل و تاثیر عوامل برهم زننده ثبات درونی امت موجبات تخلخل در منضم بودن عموم امت را فراهم آوردبا زبانی بسیارروشن ویا حتی اقدامات قهرآمیز به سرکوب کارکردها وتاثیرات این عوامل اقدام نماید ویا با بازخوانی تاثیرهای مهم و مثبت عواملی که می تواندموجبات انسجام بیشترامت را فراهم نماید به بیان آنها اقدام کندتا مردم با گرویدن به محوریت چنین عواملی حرکت به سوی تحقق سرنوشت تسمیه شده درفلسفه خلقت را قوت بخشند.
موضوع دیگری که دربحث امربه معروف ونهی ازمنکرمی توان بسیارمهم تلقی گردد این است که ازامربه معروف می توان به نوعی کارتعلیم وتربیت وتزکیه را انتظارداشت که با نشان دادن خوبیها ودعوت عمومی به انجام آنها جامعه در برابر بدیها از طریق شناسایی نحوه عملشان مصون می گردد که برمبنای منطق پایین بودن هزینه های پیشگیری ازدرمان وبازتوانی می توان گفت که امربه معروف همانان واکسیناسیون جامعه درمقابل ابتلا به انحراف هاست و درخصوص منکرکه دوره درمان واستفاده ازدارو وجراحی می باشددرعمل نهی ازمنکر دوره ویا روشی هزینه بر می باشداما چون جامعه باید راه خودرا برودتا بوظایف خودعمل نمایدمی توان گفت که پرداخت این هزینه ها هم لازم است 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲ ق.ظ
دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
وقتی ازانسان به عنوان اشرف مخلوقات نام برده می شود وانتظارازآن است که با محبت ومهربه دیگران خودرا درلوح دل دیگران جای دهدمسلم است که اگرچنین نکند ویا دنبال آن نباشدکه دل دیگران را با خودنماید به موجود بی ارزش ومعمولی تبدیل می شودکه کسی آرزوی دیدن و بودن با او را نمی کند حال اگراوبخواهد راه ازاین نیزکج ترنماید مسلم است که به پستی می گرایدکه بنا به فرمایش سعدی بزرگوار که فرمود:
دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
وجودوعدمش برای مردم اگر ازاین که شرش ازسرشان کم می شود متفاوت نباشد تفاوت چندانی نمی کند .
درچرایی تبدیل شدن اشرف مخلوقات به موجودی که همه مردم دعا می کنند ازشرش خلاص گردند تنها می توان به این نکته اشاره نمودکه برای چنین آدم هایی دنیا وچرب وشیرین آن تمام آرزو وآرمان می گردد تا جایی که برای بدست آوردن آن به تمام ابزارها و امکانات دست می اندازند تا خواسته خودرا برآورده سازند درحالی که اگر می دانستند که این عروس هزارداماد به بسیاربیش وپیش از آنها وفا ننموده است وچراغ هیچ کسی را تا صبح روشن نگه نداشته است آنگاه به خودمی آمدندوبا درپیش گرفتن راه حکومت بر دلها خود را درموقعیت وجایگاهی انسانی جا می دادند
حال اگربخواهیم این منطق را درمکتب حافظ موردبررسی قراردهیم وببینیم که درنزداین شاعر بزرگ دنائت چه جایگاهی داردمی توانیم به این بیت از حافظ بسنده نماییم که فرموده است
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید.
زیرا که هم صحبتی با ناجنس می تواندتاثیرات خود را درآدمی داشته باشد و او را به همنوعی ازهمان آدم تبدیل نمایدزیرا که طبع پاک انسانی اگرصیقل تعلیم وتربیت نیافته باشدمسلم است که درزیرتابش مستقیم وتاثیر عمیق دنائت و بد جنسی آلوده گردیده و به عنصری ضداجتماعی تبدیل می شود.
ازاین روی می توان به این قضاوت از انسان ونوع واکنش هایی که اودرقبال شرایط اجتماعی وموقعیت های خودنشان می دهد رسیدکه آدم پست وناجنس هیچ گاه نمی تواند مقبولیت ومحبوبیت اجتماعی بیابدو یا کارنامه اش درنزد مردم گواهی برای تاریخی شدنش گرذد زیرا که انسان آفریده شده است که لطافت و محبت را درمیان مردم عمومیت بخشد واین خصوصیتی می باشدکه درنزدآدم دنی و بد جنس مشاهده نمی شود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۵۳ ب.ظ
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
دل دادگی و عشق حال وهوای خاص خود را دارد و آنکه نتواند احساسی سرزنده برای درک آن داشته باشد اساسا نباید خود را متمایل به خریداری این حال وهوا نشان دهد زیرا که نه تنها خود را ویلان این معرکه خواهدنمود بلکه آنانی را که هم آمده اندتا با درمعرض فروش گذاشتن دل مشتاق به محبتشان به ترنم نگاهی ونجوای دلنشینی عافیتی بیابند درسرگردانی وحیرت فرومی برندتا جایی که به فرموده شاعره بزرگمان خانم همای شیرازی که می فرمایند
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
بـه کلافــی بفــروشیــم و خـریــداری نیســت
آنها احساس می کنندکه خریداری دلسوخته وشیدا که بتواندبهای دل را با دل و شیفتگی را با شیدایی بدهد پیدا نمی شود وازاین روست که شاعرسرگشته ما با حزنی دل فریب به فریاد برمی آید و می گوید:
تو که عشقو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۵۲ ب.ظ
نمایندگان استان زنجان با ارسال نامه ای به هیئت دولت خواستار انتقال پایتخت به سلطانیه شدند.
به نقل ازهفته نامه ابرچای عنوان شده که یکی ازنمایندگان استان زنجان بیان داشته که مجمع نمایندگان استان زنجان با تهیه طرح و ارسال نامه ای ازهیئت دولت خواستار بررسی طرح وتصمیم گیری درخصوص انتقال پایتخت به سلطانیه شده اند.
براستی با شنیدن این خبر آنهم درزمانه ای که این همه مشکل برسردولت ریخته شده است و یا گرفتاری های فراوانی که براثرتحریم ها ویا ....متوجه ملت است تهیه چنین طرحی و یا ارسال چنین نامه ای شما را با چه ابهام ویا سئوال هایی مواجه می نماید
برای من این موضوع می تواند ابهام تلقی گردد که آیا نمایندگان درایران زندگی می کنند ومشکلات آن را مشکلات خودمی دانند؟
واماسئوال مهم برای من این خواهدبودکه آیا آنها درزنجان و درشهرها وروستاهای محروم آن مشکلی برای مطرح کردن نمی یابند؟
براستی برای شما چه سئوال هایی مطرح می گردد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۰ ق.ظ
وزیر امور اقتصادی و دارایی گفت: هم اکنون کشور به لحاظ اقتصادی در سخت ترین و حادترین شرایط طی چندین سال اخیر قرار گرفته است .
..................................................................................
وقتی اخباری ازاین دست درکشور منتشرمی گردد من به عنوان شهروندی ازاین کشور ازخود می پرسم که چرا باید با عنایت به تمام مواهبی که درکشوروجود دارد شرایط ما سخت باشدتا مسئولان به جای آنکه دراخبارو اطلاع رسانی بگویند که براثرمدیریت ما امروزشاهدشکوفایی اقتصاد وپیشرفت مملکت می باشیم بیایندوبگویند که امروز درسخت ترین شرایط به لحاظ اقتصادی قرارداریم چون دراین صورت می توان ازآقایا پرسیدکه پس شما چکار داریدمی کنید که همیشه شرایط ما سخت است ویا سخت ترمی شود
ویا آنجا که وزیرمتحرم اقتصادعنوان می دارند که
..............
براساس سند چشم انداز باید در افق بیست ساله به جایگاه رتبه اول در منطقه برسیم، براین اساس به طور متوسط رشد اقتصادی 8 درصدی برای دوره بیست ساله پیش بینی شده بود که متاسفانه دراین مدت رشد اقتصادی کشور فاصله زیادی با این رقم داشته و این در حالی است که رقبای ما شرایط بهتری داشتند.
..........................................
آیا این سئوال برای شما پیش نمی آیدکه پس مفهوم سند با این تفاسیر چه می باشدزیرا که مگردرتنظیم آن به تمام احتمالات وراه های تحقق اهداف توجه نشده بوده است که ما به جای دست یابی به رشد مثبت هشت درصدی به رشدمنفی هشت درصدی رسیده ایم و یا زمانی که این انحراف دقیقا برخلاف جهت آغازشده بودکسانی که براساس قانون اساسی و قوانین موضوعه وظیفه نظارتی برعهده دارند چرا حرفی نزده اندویا چرا ورودنکرده اندتا مانع از عقب گرد دقیقا با سرعت موردنظر درسند به مسئولان تذکربدهند.
درادامه این بحث اگربا دقت به آمارارائه شده رسمی اززبان جناب وزیرتوجه فرمایید که می گویند
..........
سالانه یک میلیون نفر از جوانان کشور به سن کار می رسند و با احتساب 3.5 میلیون نفر بیکار فعلی و 5 میلیون نفر که به این جمعیت اضافه خواهد شد، باید در دوسال آینده برای 8.5 میلیون نفر شغل ایجاد کنیم.
.........................................................................
آیا سئوال این نخواهدبودکه چرا این تعداد بیکاردرکشوروجوددارد زیرا درکشوری که تکنولوژی حرف اول و آخررا نمی زندوبسیاری ازامور به نیروی بازو به انجام می رسدچرا بایداین مقداربیکاروجودداشته باشد و یا زمانی که ایشان عنوان می دارندکه باید برای دو سال آینده هشت ونیم میلویون کار ایجادکنیم این سئوال ایجادنمی شودکه آیا برنامه ای برای این کاردردست دولت هست ویا درپایان برنامه پنجم پیش روی زمانی که بیکاری به هشت ونیم میلیون برسدکه با عنایت به شرایط احتمال آن بسیار بالاست دولت مردان بعدی چی خواهندگفت وچه آماری را ارائه خواهندداد 
براستی آیا نمی شود با مراجعه به قانون استخدامی کشور کسانی را که با بی تدبیری خودکشور را به این مرحله ازوضعیت رسانده اندکه وزیرش با استیصال عنوان می دارد درسخت ترین شرایط هستیم به پای میزمحاکمه کشاندو آنها را سربازان بدون اونیفورم دشمن دانست وحکم لازم را برایشان صادرنمودزیرا ضرباتی این چنینی که موجب فقرمی گردد وبه فرمایش رسول گرامی اسلام که راه کفر را بتوسط فقرهموارمی یابند(نقل به مضمون) اینان را مبلغ ومروج کفرتلقی نمود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۳ ق.ظ
دوستان اگرمسبوق به سابقه ذهنی ازموضوع باشند عنوان نمودیم که ابهربه عنوان یک موجودیت مستقل سیاسی جغرافیایی موظف است که در دو حوزه کاملا مستقل به فعالیت مشغول گردد تا بتوانددر شرایط رقابتی ضمن معرفی ظرفیت وتوان مندی های خود درعرصه های ملی وجهانی مردم خودرا هم به رفاه برساند واین دردیست تاسف بار که اگرگفته شود دراین شهرستان نه کسی گوشش بدهکارضرورت داشتن تفکر کشورمحوری می باشدو نهبرای رفاه و توسعه خودشهرستان وشهروندان دغدغه ای درکسی مشاهده می گردد.
وگرنه اگرچنین نگاه ودغدغه ای وجود داشت آیا ممکن بودکه دراین شهر کسی نداندکه چه تعداد فارغ التحصیل ازدانشگاه وجوددارد که بایداز مهارت وتخصص علمی آنها درمسیربرنامه ریزی استفاده شود ویا چه تعداد مرکزآموزشی عالی دراین شهرستان مشغول به فعالیت است که می شودبا هدایت فعالیت های مطالعاتی آنها به میادین و صحن علنی شهرستان بررسی وشناسایی کمبودها ونیاز مندی های موجوددرآن را به محورفعالیت های مطالعاتی مراکزدانشگاهی تبدیل نمود.
بگذریم من فکرمی کنم که آن مقداردراین خصوص صحبت داشته ام که شنیدن این اقوال ازمن برای خیلی ازدوستان عادت شده است وچون می شنوندعنوان می دارندکه بابا این آدم از یقه شهرستان دست نمی کشد و فکرمی کندکه می شودازابهر یک شهرعلم بنیان ومطالعه محور درست نمود.
دوستان مطالعه کننده این سطور اگربخواهند دنبال چرایی پرداختن به چنین مواردی باشند بایدبه این نکته توجه بنمایندکه زندگی انسان اساسا بنیادش را بر یک فرایندپیچیده زیستی ،اجتماعی مستقرمی سازد که درآن دست یابی به توسعه درگرو دنبال نمودن تحقق وظایف و رسالتی می باشد که در قبال دست یابی به اهداف کاملا تسمیه شده وبلندمدتی تحقق می یابد که فلسفه خلقت تفسیرگرآن بوده ووظایفی را با خرد نمودن آن هدف برای افراد و مناطق خاص جغرافیایی به نسبت دست یابی که به منابع دارندگذاشته است ویا به عبارتی زندگی انسان همسان دانه ای اززنجیر بلندی می باشد که متصل به هم بوده و منطق خاصی را از این اتصال دنبال می نماید
براین مبنا من ابهری نمی توانم بگویم که به من چه که بروم وتولیدکشاورزی و یا صنعتی داشته باشم زیرا که من معادن بکری دارم که می توانم با استخراج آنها و فروش موادشان دسترنج مطالعه وتحقیق کشورها ومناطق دیگررا براحتی دراختیار بگیرم بلکه چون من هم تاثیروسهمی می بایددرکل فرایند زندگی انسان داشته باشم بایدتلاش کنم تا با ابداع ونو آوری چیزی را به تمدن وفرهنگ انسانی عرضه بدارم که درعین تاثیربرآن نامی ازمن را هم به عنوان انسانی مسئول درخودضبط و ثبت نماید.
اما بایدبه خاطرداشت که دست یابی به چنین هدفی آسان نخواهدبود همچنان که آسان نبوده وما با تمام تلاشی که داشته ایم ودراین راه نسل های فراوانی جان شیرین را برسرآن گذاشته اندنتوانسته ایم دست آوردی که مبین درستی راه ومنطقی بودن برنامه بوده باشد بدست آوریم ودلیل آن هم دراین است که هنوزهم نیازمندی های اولیه ما که تامین خورد وخوراک است تامین نگردیده وهنوز هم برای برکت درنان تلاش می کنیم چه برسدبه آنکه بخواهیم دنبال عزت نفس باشیم .
درچرایی پیدایش و استمرارچنین شرایطی می توان گفت که ما درابهر به دونکته اساسی توجه نداشته ودرحال حاضرهم بی توجه می باشیم که اولین آن عبارت است از
الف- عدم بهره گیری ازتمام ظرفیت های موجوددرشهرستان
بی تکلف بگویم که ما درابهرداستان مان همسان داستان آن آدمی می باشد که بخواهد برای محفوظ نگه داشتن توان خودبرای زمان های بعدی یک دست خود را به تنش ببند وچون ازاوپرسیده شودکه چرا با دو دست کارنمی کنی بگویدکه من می ترسم هردو دستم دریک زمان مستهلک گردند پس ازیکی ازآنها نهایت استفاده را می کنم ودست دیگررا درزمان دیگری مورداستفاده قرارخواهم داد درحالی که او نمی داندکه اگردست دیگرمورداستفاده قرارنگیرداولا کاربه کندی پیش خواهدرفت ودرثانی عضلات دست دیگرکه عامل انجام کارند براثر بکارگرفته نشدن و عدم انجام فرایندهای مربوط به تقویت تار وپودعضله مستحیل گردیده وازکارخواهندافتاد.
امروزما هم درسطح شهرستان ابهر هرچندنه با منطق مزبورولی با نگاهی درهمین حدود بخش قابل توجهی ازظرفیت های شهرستان را با ندادن فرصت برای ابراز وجود ویا عدم مشارکت دادن دربرنامه ها و یا اساسا نا آشنایی با آنها بکناری نهاده ایم و ازآنها استفاده نمی کنیم که مهمترین موردش نیروی انسانی تحصیل کرده ومتخصص است که عملا براثراین بی توجهی به حاشیه رفته و علاقه مندی به مشارکت ازخودنشان نمی دهد دررابطه با استعدادهای کشاورزی وصنعتی وحتی خدماتی هم با این طرز تلقی مواجهیم که می باید برای تغییررویکرد دراین زمینه باید اقدامات جدی را بکارگرفت تا بلکه با تاسی به مثل ضرر را ازهرکجا بگیری منفعت است تلاش شود که با بهره بردن ازحداکثر ظرفیت راه پیش روی حداقل برای تحقق اهداف جدیددرست وهوشیارانه طی مسافت گردد
ب- عدم توجه به کشف وپرورش ظرفیت های جدید
هرچندمی دانم که علت وجود چنین ضعفی با عنایت به بخش اول مطلب طبیعی وقابل فهم می باشد اما ذکراین مطلب نمی تواندبیفایده تلقی گردد که بی توجهی به موضوع بررسی وشناسایی ظرفیت های جدیدضمن محدود نمودن قدرت مانورما در موضوع توسعه با استفاده ازتمام ظرفیت ها موجب آمدن فشاربه ظرفیت های حداقلی شده است و همین نکته ای مهم می باشدکه می توانددربلندمدت با بستن حتی راه های نیم بندموجود کلیت موجودیت ما را با بحران مواجه نماید زیرا که رضایت به حداقل ها که به بخشی ازفرهنگ ما تبدیل شده وراه تنوع طلبی وحتی زیاده خواهی درپیشرفت وکشف را به روی ما بسته است کاررا بدانجا سوق داده که درکشاورزی با آوردن فشاربه سفره های آب زیر زمینی با ابرام بر روش های سنتی آبیاری کارما را با بن بست وورشکستگی توام نموده درخدمات با سرازیرنمودن تمام نیروهای بیکار به عرصه بازار عملا بازاردرمسیرشکست و بی اثرشدن دراقتصاد افتاده است ودرصنعت هم که ارتباط جدی با موضوع واردات بی رویه دارد و ازسوی دیگر الگو های مصرف ما غلط می باشدداستان از دو بخش دیگر اسفبارترمی باشد واین همه ناشی ازآن است که می شودویا می شدکه با شناسایی ظزفیت های جدیددچون کشاورزی مکانیزه ویا تبدیل به تعاونی نمودن کارکشاورزی درقطعات کوچک ودرخدمات با سروشکل دادن به مجموعه های تجاری که بتواننددرزمینه تولید کالاهای توزیعی نقشی برعهده بگیرندودرصنعت با بستن راه واردات وحمایت ازمحصولات داخلی راه انهدام وفشاربرمنابع موجودرا بست.
به اجمال آنکه ما درابهر هیچ مفری به سوی توسعه با شرایط موجودنداریم و تلاش های درحال انجام بدلیل فقدان برنامه ریزی،نگاه جامع به ضرورت تغییررویکرد وباز اندیشی درآن چه که می خواهیم (آرمان) ودرنهایت چشم بستن به توان ظرفیت های موجودواعمال فشارزیادبدانها و عدم تمایل به بررسی وشناسایی ظرفیت های جدید همسان دست وپا زدن غریق درباتلاقی می ماند که خود همین تلاش امکان فرورفت بیشتررا برای او فراهم می نماید 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۳۱ ق.ظ
بی گمان بیان مقصود و یا مسئله به نحوی که فضارا به روشنی درمنظر دیدقراردهد یکی ازصفات وممیزات دارندگان توان دربرقراری ارتباط است اما بعضا اتفاقاتی پیش می آید که دراثرآنها محضورات ویا رودر وایسی ها اجازه این را به دارنده انتظارومطالبه نمی دهد که بتواند خواسته خودر به صراحت اعلان دارد وازاین روست که درلفافه موضوع وخواست عنوان می گردد و دریافت آن دقیقا مربوط می شودبه ظرفیت وتوانی که شنونده از آن برخوردار است تا جایی که برخی ازافراد این مفهوم را اززمان مراجعه، نوع نگاه مطالبه گر ،حالات چهره و یا اضطراب گوینده ویا با برزبان راندن اولین کلمات درمی یابند و دقیقا برخلاف این گروه هستندافرادی که به مصداق مصرف صدمن تنباکو و پرسش این نکته که لیلی مرد بودویا زن جان به لب گوینده می رسانند آخرش هم اینکه باید بدون مص مص نمودن اصل خواسته را دریک جمله کوتاه بیان داری تا هم جان خودرا خلاص کنی وهم راه احینا فراراز بجا آوردن خواست وانتظار را بر یار زیرک ببندی.
اما درمیان عاشق ومعشوق به خاطردلبستگی هایی که وجود دارد و به خاطر نشست وبرخاستی که باهم داشته اند دربسیاری ازاوقات چنان هم سنخی بوجودمی آیدکه حتی اشاره ای می تواندعاشق را به کنه ماجرا هدایت نماید و با جان ودل خودرا برای تامین خواست وانتظارعاشق به حرکت درآورد زیرا که اوچیزی ازخودنداردو همه چیز را با انتخاب خوددرطبق اخلاص نهاده وپیش کش نموده است و ازاین روست که انتظارداردمعشوق بدون آنکه به خود زحمت دهدهرچه را که تمنا دارد بخواهد و برداردزیرا که همه داشته های عاشق بنا به فرمایش حافظ خوش کلام که می فرماید: 
چون رَخت از آن توست، به یَغما چه حاجت است؟
متعلق به معشوق است ودیگرنیازی به اعمال فشار وزحمت برای برداشتن ومال خودکردن آنها نیست


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۷ ب.ظ

دربخش پیشین مطلب پس از  واگویه ای که برمشکلات موجوددر استان ها داشتیم بحث جامعی را درموضوع ساختارسنتی که مانع حضورونقش آفرین دارندگان تخصص ودانش روزآمد درمسائل می گردد ارائه نمودیم ودراین شماره بحث دیگری را ارائه می نمایم تحت عنوان

ب- نداشتن آمار واطلاعات دقیق از متخصصان وتوان مندان فکری درسطح استان 

ساختارسنتی واتکای جامعه به حل مشکلات وبرقراری روابط برمبنای روش های عامیانه وکدخدا منشی منجربه آن شده که با وجودمراکزمتعدد آموزش عالی که می تواندومی بایدبه کاربومی نمودن تولیدعلم وواردنمودن اندیشه علمی به مجامع تصمیم ساز و مراکزتصمیم گیر بپردازد وخیل عظیمی ازدانش آمختگان که ازاین مراکز تربیت وب هجامعه تحویا داده می شوند همچنان امور برمبنای تمرکز وتوجه به آنچه که کانون های مخفی ومحفلی مطرح می سازندو ازآن دفاع می کنند  موردتجزیه وتحلیل واقع شوند وتصمیم سازی ها برمبنای تولیدات فکری ایگونه ازمحافل صورت بگیرد.

وازاین روست که دوباره کاری ها،کندی روندتوسعه،کاهش نرخ رشداقتصادی،بالا رفتن هزینه های تولید وحتی مراقبت ازامکانات و....توان ما را برای اعمال تغییرو تحول درابتدایی ترین امور مبتلابه جامعه به نقصان بردو نظام اجتماعی ما درعهدانفجاراطلاعات ودانش مجبور به چرخش بر محوریت رمل واسطرلاب نمود

پیدایش ودوام چنین وضعیتی مشخصا بد دلایلی استوارمی باشدکه ازاهم آنها می توان به 

1- ارکان جامعه ما همچنان علم گریز بوده و روابط خودرا برسنت استوارمی نمایند.

اگرارکان بنیادین اجتماع انسانی را خانواده،سیستم آموزشی و درنهایت صحن علنی جامعه و معادلات ومبادلاتی که دراین صحن به انجام می رسدوتمام تحولات درمتن این سه عرصه شکل می گیرد ودروجودافرادنهادینه می شودبدانیم درکدام یک از شهرستان ها ویا استان های ما مناسبات حاکم براین عرصه را مناسبات شکل گرفته برمبنای نگاه وبرداشت علمی از امورسر وشکل می دهد ویا کدام خانواده را سراغ داریدکه با توجه به داشتن فرزندان فارغ التحصیل درمقاطع عالی آموزشی مناسبات خود را بر  مشارکت ومشورت بنیادنهاده باشد ویا درکدام صحن علنی ازجامعه ما می توانیداستیلای منطق مشورت برحوزه های تصمیم سازی وتصمیم گیری را مشاهده نمایید.

مسلم است که درخانواده ای که امور بر تسلط دیدگاه پدر سالارانه آن هم ازنوع سنتیش به حرکت درمی آیدو یا درجامعه ای اعمال اقتداربرمحوریت دیوان سالاری سنتی صورت می گیرد نمی توان منتظروشاهد تغییرات وتحولات علم بنیان بود

2- متخصص فارغ التحصل جامعه ما اعتبارخودرا ازمجامع ومحافل سنتی دریافت می دارد

مشخص است که انتشار مناسبات مبتنی بر سنت ازخانواده و دیوان سالارانه ازجامعه اجازه نمی دهدکه اعتبار و موقعیت محترم اجتماعی برمبنایی ابداع و تنوع درنگاه توزیع گردد و مسلم است که در چنین شرایطی دانش آموخته مسلح بدانش نوین نمی توانددیدگاه ونظرات خودرا عریان وشفاف دراختیارجامعه قراردهدویا دیدگاه های سنتی درجامعه را به چالش کشدزیرا که اعتبار مرجعیت برای جامعه را کانون هایی صادرمی نمایند که نمی توانندنگاه نو را خارج ازقواعدوقالب های خودبپذیرندوبا آنها همسوگردند 

ازاین روست که نخبه فکری وابزاری مجبور است ابتدا عرض وطول خود را تحدیدنمایدتا بتوانددرقالب های سنتی جا بگیردودر گام بعدازاندازه های فکری خودبکاهد ونظرورای خودرا به گونه ای شکل دهد که با قواره فکری مور قبول جامعه تضادی نداشته باشد ویا به عبارتی دانش آموخته می باید با آراستن خودبه مظاهرجدیدی از تکنولوژی ودانش که نشانگر وابستگی آنان به آن جایگاه است به زبانی حرف بزندو از اصول وقواعدی برای اثبات رای ونظر خوداستفاده نمایدکه موردتایید مجامع دیوانی ومحافل ریش سفید جامعه وخانواده باشد وگرنه یا کسی حرف او را نخواهدشنیدویا اینکه حرف اوبرعلیه خودش مورداستفاده واقع خواهدشد ومسلم است که درچنین شرایطی بسیاری ازتحصیل کردگان صواب را درآن می بینندکه اصلا تولیدفکری نداشته باشندویا حرفی برزبان نرانندتا دچارمشکل نشوند.

3- ساختاراجتماعی ما دوام وقوام تحمل تحول وتغییررا ندارد

رسوب عملکردی واثربخشی آیتم هایی که بدانها اشاره شد لایه های سخت وشکننده ای را بوجودآورده است که کمترین تلنگری می تواندتمام ساختاررا درهم فرو ریزد وازاین روست که درشهرستان ها و روستاها دانش آموختگان از قرارگرفتن درمتن چالش های فکری ورفتاری دوری می گزینندو کمترین تحرکی را برای مواجه با شرایط و تلاش برای تغییردر آنها به خود نمی دهند واین امکان مانور را به حداقل رسانده و ثبات وبی تحرکی موجبات بی رمقی و نا امیدی را پدیدارساخته است تا جایی که تقویم سیاسی می آیدومی رودودردرون وبیرون مجموعه های اداری نیروهای بالنده جدیدی که بتوانندبا دمیدن روح تحول خواهی ویا تجدد جویی حرکتی را بیافرینند دیده نمی شوندو یا پرورش نمی یابند تا جایی که همان اندک تحرکی هم که معتمدان به همگرایی وهم اندیشی ویا حساسیت به شرایط می دادند نابودمی گردد وازبین می رود.

به اجمال آنکه مدیران میانه دولت که قراراست دراستان ها مشغول به انتقال اهداف دولت وتلاش برای تحقق آنها گردند درکناردغدغه فراهم آوردن فضای هماهنگی وهمکاری،اعتبارات وبودجه می باید برای اعمال تغییرات جدی درروند شکل گیری نوع نگاه و استفاده ازدانش آموختگان ویا برطرف نمودن نگاه و روش مسلط سنتی برتصمیم سازی وتصمیم گیری فکری اساسی بکنند وگرنه با روش و شرایطی که همینک بر مناطق مختلف استان ها حاکم است دیرنخواهدبودکه درآنها اساسا کسی پیدا نخواهدشدکه برای تغییر ومدیریت آن حوصله ووقت بگذارد ودر نتیجه فضای رخوت وسکون موجبات ازبین رفتن آن اندک رمق همگرایی وتلاش جمعی هدفمندرا هم ازبین خواهدبرد ویا به نوعی همه چیز را متصل ومرتبط به دولتی خواهدنمودکه می بایدبرای تمام نقاط کشورخودفکر تولیدکند واندیشه برای رفع موانعش داشته باشد

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۳۵ ب.ظ
توآشنای دلـــــــم آشنــــا چه میدانی ؟
نخوانده درس محبت ،وفا چه میدانی ؟
ندیده دردجدائــــی ،جــــدا مشو از دل
طبیب روح و دل من ،دوا چه میدانی ؟
نخورده خون جگر،حال من کجــا دانی
بلای زندگــــــی من ،بلا چه میدانی ؟
فقیر درگه این عشق خانمــــانسوزم
توشاه ملک وجودی ،گدا چه میدانی؟
مگر خدا دل تو مهــــــــربان کند با من
ولی تو کـافر مطلـق خـدا چه میدانی ؟
چه شامهــــا که دلــــم با تو گفتگو دارد
تو قبلـــه گاه دل من ،دعـــا چه میدانی ؟
صفای اهل نظر روی پاک وروشن تست
به پای دل ننشستی ،صفا چه میدانی ؟
ز رشـــــک مردم و بر روی غیر خندیــــدی
تو ای امیـــد دل من ،حیـــــــا چه میدانی ؟
پریــــدم از سرکویت به سنگ طعنه دریغا
بتا توجغدشناسی ،هما چه میدانی ؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۲۵ ب.ظ
بدون کمترین تردیدی بزرگترین مشکل اجتماعی ما ایرانیان درصده اخیر کندی سرعت تولیدفکر وبی ارج وقرب ماندن مولدان فکر می باشد تاجایی که هرننه مرده ای می تواندعنوان نور چشمی بیابد و دارای منصب ومقام گردد اما کمتراتفاق ی افتد که کسی را به خاطر دانش ومهارت های علمی وتخصصی او موردپذیرش قراردهندو ارج وقرب نهند 
همانگونه که دوستان عزیزدرجریان آغاز به تالیف این سلسله ازمقالات قرار گرفته اند هدف بنده ازنگارش چنین مقالاتی کمک نمودن به مدیران میانه دولت ویا مسئولان استانی می باشد تا بلکه با بازنمودن باب مشارکت همگانی در ترسیم سرنوشتی واقع بینانه چنین مدیرانی بتوانندبرای راه اندازی فرآیندهای علم بنیان وتغییرات مطالعه وپژوهش محور از دارندگان توان نظریه پردازی درسطح استان ها استفاده نمایند زیرا که با پیدایش چنین فرایندی کار تصمیم سازی که درایران ما کاملا ناشناخته می باشد جدی گرفته می شودومردم ومدیران تلاش می کنندتا برای شکل گیری علمی تصمیم های متخذه با همکاری هم به کار تصمیم سازی همه جانبه وجامع دست بزنند.
درشماره پیشین مطلب پس ازطرح مسائلی درخصوص چالش و ارائه تعاریفی ازآن و بحث وبررسی درخصوص وضعیت عمومی استان ها درایران بدین نتیجه رسیدیم که بزرگترین چالشها ویا مشکلات فراروی مدیران استانی را می توان 
دردو گروه عمده ذیل شناسایی وبررسی نمود که عبارتنداز
1- عقیم بودن فرایند تولیدفکر
2- فقدان ارتباط هدفمند که منجربه شکل گیری مشارکت عمومی وکارسازمان یافته گردد 
هرچندکه اگربخواهیم بدون غرض ومرض موضوع را بررسی نماییم به ضرس قاطع می توان عنوان نمود که این دوموضوع اساسا مشکلی ملی درایران شناخته می شود اما متاسفانه کمتر بدان پرداخته می گردد زیرا که ما عارمان می آیدو یا زیاد خوشمان نمی آیدکه بگوییم دراین کشورنرخ تولید فکر آن هم ازنوع علمی آن بسیارپایین است ویا دلمان نمی آید که فضای فردی خودرا ول کنیم و با مشارکت دردیگران بکارهایی دست بزنیم که ممکن است درآنها نتوانیم استبداد در رای را که ازمختصات بسیاربارز وزیر بلیط مستقیم تعصب ما می باشدکناری بگذاریم وبا دست همکاری دادن با دیگران فکرجمعی را برحوزه های کاری خود جاری وساری بیابیم.
باری لازم است که ازکلی گویی بگذریم وبا محدودنمودن دامنه مطالعه وتحقیمان به استان محل زندگیمان ببینیم که چرا این دو ظاهرعریان از مشکلات درزندگی ما به چشم می آید ودامنه اثرآنها چه مختصاتی را برکلیت ساختاراجتماعی ما حاکم نموده است
همانگونه که می دانید درسطح استان زنجان دههامرکزآموزش عالی کوچک وبزرگ مشغول به فعالیت می باشندکه سالانه از خروجی های آنان هزاران فارغ التحصیل دررشته های مختلف انسانی ویا کاربردی به جامعه تزریق می گردنداما با همه این اوصاف اگربخواهیددنبال یک کارمطالعه شده میدانی درمباحث کلی مربوط به استان بگردیدملاحظه خواهیدنمودکه هیچ محصول فکری اختصاصی که بتواندبا بکارگرفته شدن تاثیر درکل وضعیت استان داشته باشدبه چشم نمی آید 
درآسیب شناسی این وضعیت می توان علت های ذیل را مورداشاره قرارداد
1- ساختارسنتی وبشدت بسته اجتماعی درسطح استان 
بدون اغراق می توان استان زنجان را مجموعه تثبیت شده ازدوران قاجارو یا ابتدای به قدرت رسیدن دوره پهلوی دانست زیرا که درتمام نقاط آن با توجه به پیدایش مظاهر بسیاری ازتمدن مثل راه های بزرگ ،مراکزدانشگاهی فراوان،سازمان های گوناگون،رسانه ها رنگارنگ، انواع اتومبیل و......هنوز هم این مناسبات عشیره ای ومداخله قیم مابانه برخی ازافرادوجریانات است که سرنوشت جامعه را ترسیم می نماید واجازه نمی دهد کمترین تاثیری صور متنوع تمدن درآن داشته باشد مثلا آنجا که قراراست فصلی ازتقویم مالی استان تدوین گردد وبودجه ای برای آن نوشته شود وسپس بودجه مصوب درسطح استان تقسیم وتوزیع گردد این نگاه به شیوه عادلانه منابع نیست که کار توزیع را هدایت وسامان دهی می کندو یا این نیازمناطق به اعتبارات وپیشرفت نیست که تمرکزمسئولان را درمسائل مناطق مختلف بوجودمی آوردویا این نرخ برخورداری مناطق نیست که اولویت ها را مشخص می داردبلکه این میزان نفوذودخالت کانون های دارای قدرت پیدا وپنهان است که همه این اموررا را تحت تولیت خودمی گیرد وازاین روست که اولا چون تصمیم سازی درستی درانتقال کمبودها ونیاز مندی ها صورت نگرفته(چون کانون های قدرت سنتی قادرنیستنددراین بخش اردگردندوبگوینداستان به چه میزان ازاعتبارات برای رقابت با مناطق برخوردارنیاز منداست)بودجه واعتبارات جزیی نسبت به سایرمناطق کشوربه استان داده می شود وثانیا چون آمار دقیق ازتوزیع امکانات دراستان وجودندارد مشخص است که نیازسنجی موثر بر توزیع هم شکل علمی و مبتنی بر اولویت ها تصویرنمی گردد ازاین روست که بودجه ناکافی اختصاص یافته تنها درمرکزاستان ویا برخی ازمرکزشهرستان ها مصرف می گردد و محرومیت روی محرومیت درسایرمناطق انباشته می گردد چون دراین مناطق هم تصمیمات برمبنای مناسبات کهنه ومندرس شکل می گیرد ودرآنها هم کسی نمی داندچه چیزی به مرکزاستان داده اندوسهم آنها از آنچه داده شده چه مقدارمی بایستی باشد.
مشخص است که درزمانه پرهیاهوی حاضر که سرعت تصمیم ها بستگی تامی به میزان ارتباط و انتقال واقعیت ها دارد کسی که نتواند این ارتباط و سرعت موردنیاز را با مراکز تصمی گیری وتوزیع اعتباروبودجه ایجادکندازقافله سریع وپرشتاب توسعه دورخواهدماندومتاسفانه به جزچنداستان این وضعیت برای همه استان ها یکسان می باشدوازاین روست که زندگی درجنوب شهرتهران بر زندگی حتی درمرکز استان زنجان ترجیح داده می شودو تمام تحصیل کردگان ودارندگان ظرفیت های علمی وفکری جلای استان نموده ودر سایرنقاط کشورسکنا می گزینند وازهمین روست که نرخ تولیدفکرو یا مهارت ودانش بکارگرفته شده برای بررسی وشناسایی کمبودها ونیازمندی های داخل استانی بدون تفاوت با دهها سال قبل باقی می ماند ومراکزعلمی نمی توانند دارای کمترین تاثیری درشکل گیری تغییرات وتحولات داخلی استان باشند.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۲۳ ب.ظ
درشمارگان پیشین مطلب آنجا که سخنان امام حسین(ع)درجمع بزرگی ازروحانیون وروشنفکران مکه وحجاج حاضر درحج سال شصت را مطرح می نمودیم از بیان این نکته غافل شدیم که عنوان بداریم درهمان جمع از صحابه پیامبرهم کسانی حضورداشتند و مخاطب امام (س) واقع شده اند اما دراین بخش آخرین قسمت ازبیانات امام بزرگواررا خطاب به آن جمع مطرح می داریم تا مشخص گردد که امام(س) برای قیام خودچه ویژگی های مهمی را بر می شمارد ایشان دراین بخش ازبیانات خودخطاب به حاضران می فرمایند:
................................................................... 
خدایا تو می دانی که قیام ما له له زدن برای سلطنت، تنافس در قدرت و گدایی دنیا و شهرت نیست، بلکه تنها برای برپاکردن نشانه های دین تو قیام کردیم. 
این علامتهای راهنمایی و تابلوهای راه را انداخته اند و من میخواهم دوباره این تابلوها را برپاکنم. قیام برای این است که مردم گیج و گمراه شده اند و باید آگاه شوند و باید خونمان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند.
...............................................................................................
ودر این متن ویژگی های بارز قیام امام (س) را می توان درمواردذیل مورداشارت قرارداد
1- قیام با ولع برای دست یابی به سلطنت آمیخته نیست
2- قیام برای سیقت گرفتن ازطالبان قدرت برای دراختیارگرفتن آن نیست
3- قیام برای گرفتن سهم بیشتری ازدنیا ومطامع آن آن هم به هرقیمتی نمی باشد
4- قیام تنها وتنها برای برپا کردن نشانه های دین خدا صورت می گیرد.
وبا توجه ودقت دراین ویژگی ها می توان قیام های صورت گرفته توسط انسان ها را درقالب تحقق این خواست ها قرارداد وبه بررسی آنها اقدام نمود مثلا تعداد زیادی ازقیام های صورت گرفته درتاریخ انسان را می توان تابعی ازتلاش افراد و گروه های مختلف اجتماعی برای بدست آوردن سلطنت تلقی نمود اما درنگاه وفلسفه موردنظرامام چنین هدفی قرارنداردزیرا که ایشان به یقین می دانستنند که درمنطق دینی اسلام برپایی سلطنت وبا تعریفی که ازآن می شودو شاه فرد مطلق العنانی شناخته می شودکه می تواند هر حلال خدایی را حرام بنماید وهرشهوت غیرانسانی را انسانی تلقی نموده وبدان تن دهد ویا دست بزند هدف نیست و این با جایگاه وموقعیت فردی چون امام (س) که ازخاندان عترت و نبوت است ودرهدف این خاندان مبارزه با چنین اموری است همذاتی ندارد. ویا اینکه نمی توان امام را ازجمله افراد ویا گروه هایی دانست که برای بدست گرفتن ودر اختیارداشتن قدرت بی حدو حصر با دیگران رقابت می نماید زیرا که امام (س) به یقین باورنموده ودریافت کرده است که قدرت ازآن خداست و انسان مکلف به آن است که با استفاده ازداشته های خود به شناسانده شدن قدرت خداوندی کمک نماید ویا آنجا که گفته می شود دراختیارگرفتن سهمی ازدنیا ودل سپردن به چرب وشیرین آن انسان را ازفهم رسالتی که برای بازگشت وتوبه بازمی دارد مشخص است که امام (س) که منادی ومبلغ توبه واستغفاراست و وظیفه خودمی داند که تمام داشته های بشر را برای بازگشت و استقرار دربهشت هزینه نماید تنها وتنها هدفش می تواند روشن ساختن بینه های مویددرست بودن راه گردد تا ازاین طریق که نتیجه اش روشن شدن نشانه های خدا درحکومت می باشد همه منابع را برای برپایی حکومتی الهی که راه بازگشت را هموارمی نماید بسیج کند. پس من ومایی که عنوان رهروی در راه خدا را به خود می دهیم ودراین راه بیان می داریم که مقتدا وامامان حسین(ع) می باشد می بایدالزاممان را براین نکات مستحکم داریم که 
1- حرکت وفعالیتمان نبایدبرای سهم داشتن درسلطنت ویا برخورداری ازامتیازات ملوکی باشد زیرا که اگرچنین بکنیم ویا حرف و اقداممان دراین مسیربکارگرفته شودبایدمسلم بدانیم که از راه ائمه (س) جدا شده ایم و کاری را انجام می دهیم که موردمخالفت امامان (س) بوده است
2- اگردرفعالیت هایمان بارقه هایی ازرقابت با دیگران را ملاحظه می کنیم ودر تفسیرآنها این احساس حاصل می آید که بایدبرای بدست آوردن قدرت با دیگران مبارزه نمود یقینمان بایدبراین مهم استوارگردد که کاروعملمان غلط می باشدزیرا که تلاش محض برای کسب قدرت نوعی مخالفت با مشارکت جمعی وبرخودار شدن همگان ازقدرت مساوی درتعیین سرنوشت خوداست واین نتیجه ای را به بار می آوردکه امامان(س) ما با آن نتیجه مخالفت داشته اند
3- بایدبدانیم که هدف غایی حضورانسان دررویارویی واستفاده ازدنیا هموارنمودن راه برای بازگشت است ودراین کاراگرانحصارطلبی وادارمان سازدکه ازچرب وشیرین آن تنها برای خوروخواب خوداستفاده کنیم وبا این کار مانع ازآن شویم که امکانات مناسب بازگشت دراختیار عموم قرارگیرد به نوعی عمل نموده ایم که مانع از آشکارشدن نورخداونددرزمین ویافتن راه بازگشت ازطریق آن شده ایم 
پس آنجا که امام ازپاشیدن خون برای بیدارنمودن به خواب رفتگان سخن می گویندو یا عنوان می دارندکه من مسئولیت دارم که با روشن ساختن انوارناشی ازتابش نشانه های خدا مردم را ازسرگردانی وحیرانی نجات دهم دراین سخنان روی سخنشان به ما هم می باشد که نباید تنها برای بیان ویا اثبات اینکه هستیم و بایدما را هم به حساب آورند ودرقدرت و لذایذآن شریکمان دارند فعالیت نماییم بلکه بایدهدفمان به این باشدکه با تلاش درمسیرتاباندن نور نشانه های خدا امیدواری را به مردم وهوشیاری را به حاکمان بدهیم که بدانند هدفی دارند وآنهم بازگشت وتوبه است وبایدهمه تلاش خودرا دراین زمینه بکاربرندواگرنکردندوهمچنان بر راه ناراست خوداصرارنمودند با آنها مبارزه نماییم تا پاشیدن خون مان به صورتشان خوابشان را برهم زند وبیداری باعث بازگشتشان ویا رفع مزاحمتشان از مسیرمردم گردد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۳ ق.ظ

اگردوستان عزیز یادشان باشددرآخرین شماره سلسله مطالبی که با عنوان چابک سازی نیازواقعی شهرداری ابهرتقدیم حضورگردید با اشاره به الزام داشتن مدل و الگوی مناسب ازمعماری چابک سازی شده برای سازمان شهرداری سخن به میان آوردیم وبیان داشتیم که دراین نوع ازمعماری که با مفهومی چون استادی درساختن مورداستناد قرارداده می شود هدف درحوزه هایی چون ﻋﻠﻢ و ﻫﻨﺮ ﻃﺮاﺣﻲ و ﺑﻨﺎ ﻛﺮدن ﺳـﺎﺧﺘﻤﺎن ﻫـﺎ، ﺷﻴﻮه و ﺳﺒﻚ ﻃﺮاﺣﻲ و ﺗﻮﻟﻴﺪ ، ﺳﺎﺧﺘﺎر ویا به عبارتی ﺗﻌﻴﻴﻦ اﺟﺰا، ﺗﻮاﻟﻲ و ﺗﺮﺗﻴـﺐ آﻧﻬـﺎ معین می گردد ویا این هنر عمدتا درجایی حضورمی یابد که درآن اﺑﻌﺎدي ﻏﻴﺮ ﻣﻌﻤﻮل، ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ، ﻳﺎ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪي ﻫﺎي ﺧﺎص حضور دارد تا با کاستن از شدت ویژگی های مزبور(اﺑﻌﺎدي ﻏﻴﺮ ﻣﻌﻤﻮل، ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ ﺑﻴﺶ از ﺣﺪ، ﻳﺎ ﻧﻴﺎزﻣﻨﺪي ﻫﺎي ﺧﺎص)بتواندسازمان را برای تحقق اهداف ذاتی خود هدایت وزیر بلیط مدیریتی بگیرد.

مسلم است که تا بدینجای کار از موضوعی علمی وبسیاربدیهی سخن گفته شده است که هرمدیری می باید آشنایی ضمنی با آن داشته باشد مگرآنکه مدیر محترم مدیرسنتی وغیرپراگماتیسمی باشدکه بخواهدبا دلبستن به شعارها و آرمان های بسیار خیال پردازانه سازمان وفرصت های موجود را دچارحیرانی بنماید

وگرنه مدیری که با علم روزآشنایی دارد وضرورتا دریافته است که سازمانش در پیگیری اهدافی با ابعاد غیرمعمول مجبوراست به وظایفی با پیچیدگی های بیش از حد تن بدهدتا نیازمندی های خاصی را تامین کندحتما دنبال چابک سازی درسازمان می رودکه ازمختصات آن بهره گیری ازمدیریت مشارکتی با اعتقاد به ارتباط افقی وهماهنگی وهمکاری بین بخشی می باشد و جا انداختن این امر  مسلم است که به ابزارهای کارآمدی نیازمندخواهدبودکه ازجمله آنها می توان به 

1- ایجادحوزه ستادی قوی 

2- بومی نمودن مدیریت

3- ایجاد واحدروابط عمومی تحلیل گر 

4- هدایت سازمان به سوی پاسخ گو دانستن خود

5- تدوین نظام ارزیاب ومقایسه گر در داخل سازمان

6- تفسیر دقیق وبه روز اهداف سازمانی

7-....

اشاره نمود که متاسفانه تا به امروزدرشهرداری ابهر چنین اتفاقی طراحی و به اجراء درنیامده است که درآسیب شناسی پیدایش چنین وضعیتی می توان به موارد خاصی اشاره نمودکه عبارتنداز

1- عدم آشنایی دوستان تصمیم گیر درانتخابات وانتصابات داخلی سازمان با تناسب کارواگذارشده با ظرفیت های علمی ومهارتی نیروی انسانی موردنظر

دردلیل این پارا مترموثر می توان اینگونه ابراز نظرنمودکه دارندگان قدرت انتخاب ویا انتصاب هیچگاه نخواسته اند که بگویند دلیل نیازبه این پست سازمانی در سازمان چه بوده تا برمبنای آن دلیل نیروی دارای دانش ومهارت را برگزینندبلکه آنها گفته اندکه چون این پست وجود داردوخالی می باشد وحتما می بایدکسی برآن کرسی تکیه نموده باشدپس بهتراست کسی را برآن بنشانیم که

الف- وفادار به ما باشد

ب- ازاعوان وانصارما باشدتا اگرقراراست پولی هم به جیب او برود تاثیری برای ما هم داشته باشد وازاین روست که تصمیم گیرندگان بمثابه مرکزکاریابی عمل نموده و عملا تعدادی ازاعوان وانصارخودرا به مجموعه تحمیل نموده اند

2- عدم تبیین مواضع تصمیم گیرندگان درمقابل اهداف سازمانی. افرادبرگزیده ازسوی مردم در دوران تصدی موضوع تصمیم گیری توسط شوراها و یا انتخاب شهردارتوسط وزارت کشورو استانداری ها تصمیم گیران یا آشنا به اهداف سازمانی شهرداری نبوده اندو یا بوده اندولی تعهدی که بتواند آنان را به داشتن موضع سرسخت دربرابر عدم تحقق آن اهداف وادار نماید درخوداحساس نمی نموده اند وازاین روی یا اهداف مغفول مانده وسازمان راه دیگری را رفته است مثل دوران شورای دوم وشهرداری علایی مقدم ویا اینکه اهداف اساسا شناسایی نگردیده اما چون شهردارتوان مندبوده شهرداری اقداماتی انجام داده که ماندگاربوده انداما چون اقدامات برمبنای نیازسنجی نبوده نیازهای واقعی تر فراموش گردیده اندمثل دوران شهرداری صبری درشورای اول

3- عدم مدیریت علایق عناصربکارگرفته شده برای تلاش درمسیرتعالی سازمان.

مثل معروفی وجودداردکه درآن گفته می شودکه حرمت امامزاده را خادم آن اعتلا می بخشد و منظور این است که اگر مجموعه ای با صرف هزینه های سنگین و پرداخت رانت های فراوان قادرنمی شودکه امورخودرا بدرستی به انجام برساندو یا خودرا سازمانی متعالی معرفی کنداین ناشی ازآن است که نیروهای درونی آن تعصبی نسبت به خودوسازمان ازخودنشان نمی دهند ویا تلاش نمی کنندتا با کاستن از ضریب اشتباهات و افزودن بر درستی ضریب نفوذتصمیم ها سازمان را با سرعت و ضریب خطای پایین به سوی کسب موفقیت همراهی وهدایت نمایند.

با نگاهی اجمالی به موارد مطرح شده درفوق نیازبه این موضوع احساس می شودکه ابزارهای موردنیاز مدیریت و سازمان شهرداری ابهر به صورت مبسوط موردبحث وبررسی قرارگیرد تا دوستان ما درشورا که شعارهای محوری خود را بر

شهری یکچارچه،هماهنگ،برنامه محور،توانمند،شهروندمدار،امن،سرسبزوزیبا،معنوی، عدالت گراوآباد وبا نشاط قراردادهاندبدانندکه برای تحقق این شعار جامع وزیبا به چه ابزارهای کارآمدی نیازمندخواهندبود

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۴۶ ب.ظ
جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال، در شهوتی حرام افتاده است.
..................................................................................
دراین بیان سعدی چند صفت را موردتوجه قرارداده است که می تواندتوجه بدانها و بکارگیریشان موجب بهبودشرایط فرد گردد مثلا آنجا که درمقام مقایسه بین طرار (آنکه به قهراز صاحب ثروتی بگیرد وهم خودمصرف نمایدو هم به مستمندان ببخشد بهتراز زاهدی شناخته شده است که خودبه نام روزه و بجا آوردن طاعت نخوردومال را باقی بگذارد بهترشناخته شده است ویا آنجا که آدمی به نام دیگران ازمیل به داشتن و استفاده نمودن ازداشته حلالی دست بکشد به عنوان فردی شناخته شده که به حرام افتاده است دراصل به قصدمطرح نمودن صفتی می باشد که از طریق آنان می توان آدم ها را به سوی وظایف ورسالت های خود هدایت نمود ورهنمون شد .
از سوی دیگرتوجه به این نکته لازم می باشد که بدانیم که درنزد سعدی آنکه طراری می کندو یا به قولی جوان مردی پیشه می نمایدتا ازمتمولی به قهربگیرد ودربین مستمندان تقسیم کند کار درستی می کند و یا امرمباحی را به انجام می رساند بلکه گفته شده که با عنایت به اینکه این امر اقدام درستی نمی باشداما بازبهتراست از عمل آنکه مال به روی هم بگذارد وخودرا عذاب بدهد تحت این عنوان که زهد می ورزد زیرا که دراین حالت زاهدهم خودرا عذاب می دهد وهم مالی را که می توانست دربین دیگران توزیع نمایدتا مشکلی را ازپیش پای مردم بردارد ازآنان دریغ می دارد واین دقیقا مصداق همان خودداری نمودن ازمصدف موردویا مال حلال است تحت این عنوان که من مانع ازشهوت می گردم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۴۴ ب.ظ
گفتیم که درمنطق دینی آنجا که فردبایدبرای دفاع ازکیان دین عمل نماید ویا تلاش کندتا اصول دین در سطح جامعه جاری گردد اول کارش باید صرف امر به معروف ونهی ازمنکر گردد که اگرنکندو یا آن را فراموش نماید گویی که اساسا او دین را فراموش ویا ازدین خارج شده است زیرا که درنبودامربه معروف ونهی ازمنکرو الوده شدن مدیران ویا حتی تک تک افرادجامعه به برخی ازویژگی های اخلاقی بد ووارد آمدن خسارت به منابع وفرصت های اجتماعی درعمل می توان گفت که کارغیر دینی به انجام رسیده وباید با آن مبارزه شود وازاین رو ست که امام حسین (ع) دربخشی ازخطابه خود درمکه ودر صحبت با روحانیون وروشنفکران جامعه مکه وحجاج به صراحت انگشت بر برخی ازویژگی های آنان گذارده وبا ادبیاتی روشن و صریج عنوان می دارندکه:
...........................................
شما می بایست این ستمگران و فاسدان را نهی از منکر میکردید و نکردید، و مصیبتتان از همه بالاتر است. 
..............................................
حال اگربه مصیبت ازمنظرنگاه مولا علی (ع) توجه نماییم ودو معنی ازآن استخراج نماییم که اولین آن دنیا پرستی ودومین آن جهل باشد به جرات می توان بیان داشت که درنگاه امام حسین (ع) هم بزرگترین مصیبت روشنفکران وروحانیون درهرعصروزمانی می توانداین دو مقوله باشد زیرا که دنیا پرستی هم ازجهل دررابطه با مسئولیت وهدف وفلسفه خلقت حاصل می آیدو فردجاهل هم کسی است که منافع بلندمدت را رها می نمایدو با دل بستن به منافع آنی و زودگذر عمرو اعتبارخودرا به فنا می دهد.
براستی امروز آیا بلا ومصیبت گریبانگیرهمه ما همان جهل و دنیا پرستی نمی باشد جهلی که ما را به سوی دنیا پرستی سوق می دهدو دنیا پرستی که با مزه انداختن چرب و شبرین درزیرزبانمان فراموشمان می داردکه بایدبرای احیای اصول دین و آیین محمدی (ص) در عمل به امربه معروف ونهی ازمنکرنبایدبه تابعی از شرایط تبدیل گردیم ودینمان را بدنیایمان بفروشیم.
امام(س) دربخش دیگری ازفرمایش خودبا غضب و عصبانیت خاصی خطاب به روحانیون و روشنفکران چنین می گویند:
....................................... 
چون عالم به دین و اصحاب پیامبر بودید و چشم مردم به شما بود و شما را نماینده ی اسلام میدانستند. مجرای حکومت و مدیریت و رهبری جامعه باید به دست علمای الهی باشد که امین بر حلال و حرام خداوند هستند، اما شما کاری کردید که این مقام را از آنها گرفتند و موفق شدند حکومت را منحرف کنند، زیرا شما زیر پرچم حق متحد نشدید و پراکنده و متفرق شدید و در سنت الهی اختلاف کردید با این که همه چیز روشن بود. اگر حاضر بودید زیر بار شکنجه و توهین، مخالفت کنید و در راه خدا رنج ببرید، حکومت در دست صالحان بود، اما شما در برابر بی عدالتی و ستمگران، تمکین و امور الهی و حکومت را به اینان تسلیم کردید، حال آنکه آنان به شبهات عمل می کنند و طبق شهوات خود حکومت می کنند و دین را از حکومت تفکیک کردند. فرار شما از مرگ، اینان را بر جامعه مسلط کردند، شما به زندگی دنیایی چسبیده اید و حاضر نیستید از آن جدا شوید.اما بدانید که هر کس در راه خدا کشته نشود، عاقبت می میرد.آیا گمان می کنید اگر شهید نشوید تا ابد زنده میمانید؟ اما اگر شهید نشوید، مدتی بعد با ذلت می میرید. 
.................................
حال اگربه تک تک کلمات کارگرفته شده دراین سخنان توجه جدی بنماییم ملاحه خواهدشدکه برای تغییر دراصول ویا به انحراف بردن وتحریف در قواعد نیازبه این هست که 
1- روشنفکران وروحانیون نمایندگان دین دربین مردم شناخته می شوند پس آنان نباید دررفتارهای خودعملی خلاف اصول دین داشته باشند
2- مدیریت ورهبری جامعه باید به علما سپرده شودودراین کار روحانیون وروشنفکران باید با شناسایی دقیق افرادی که متخلق به علم دین می باشند تلاش نمایندو درمعرفی این افرادبسیاردقت بکنندتا مبادا فرد متظاهربه دین ودرعمل مخالف آن به قدرت برسد
3- اگرشرایط به گونه ای رقم خوردکه فردی بدون دانش وتعهدبه اصول واعتقادی به قدرت رسیذوظیفه روحانیون وروشنفکران است که بایدبا افشای ماهیت این فرد مردم را برای برانداختن حکومت آن تشویق نمایند
4- درعمل بدستورات دینی و مخالفت با حکومتی که رفتارهایش مغایر با اصول دین ومنافع مردم است بایدروحانیون وروشنفکران ابتدا به اتحادوتوافق برسندو سپس مردم را به وحدت دعوت نمایند
5- برای برانداختن حکومت جائر روحانیون وروشنفکران بایدآماده هرگونه فداکاری وتحمل سختی باشند
6- زمانی که مرگ انتهای زندگی کردن است مناسب آن است که این مرگ درراه تحقق اهداف خدا و مصون سازی منافع جامعه صورت بگیرد
7- روحانیون و روشنفکران بایدبا تحقیق وتفحص دراصول دین اجازه ندهندکه حکومت به شبهات عمل نمایدو اگرچنین کرد وخواست با این کارمردم را دچارگمراهی وتردیدکندبایدبا آن به مبارزه برخیزند واموررا به احکام قطعی بازگردانند.
حال اگرویژگی های موردنظر را درجامعه امروزین بکاربریم و یا درساختار اجتماعیمان نهادینه نماییم کدام روشنفکرو یاروحانی ما اساسا خودرا مقیدمی داندکه برای مزین نمودن خودوجامعه به چنین ممیزه هایی تلاش کند وازخودبگذرد و جورزمان و شرایط را به تن وجان بخردتا اصول دین حاکم گردد؟
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۳۹ ب.ظ
درمطالب پیشین به بخش های از بیانات امام حسین (ع) در جمع روحانیون و روشنفکران مکه اشارت نمودم ودراین شماره بخش دیگری ازفرمایشات گهربار ایشان درخطاب به آنان را مورد واکاویی قرار دهم تا دوستان عزیز بدانندکه همه قیام کرببلا وفلسفه آن برای کشته شدن و یا خون دادن نبود بلکه امام (ع) دنبال هدف مهمتری بودندو برای این کار تمام مردم به خصوص روحانیون وروشنفکران را بیش ازدیگران مخاطب خویش می دانستندو آنها را بدلیل فراموش نمودن مسئولیت هایی که دارندموردعتاب وخطاب قرارمی دادند چنانکه درای بیان خودشان که می فرمایند:
شما مردان الهی و مجاهدان و عدالت خواهان را اکرام و احترام نمیکنید و تکلیف شناسان را قدر نمیدهید. حال آنکه به نام خدا در میان مردم محترمید. میبینید که پیمانهای خدا در این جامعه نقض میشود و آرام نشسته اید و فریاد نمیزنید اما همین که به یکی از میثاقهای پدرانتان بی حرمتی شود داد و بیداد به راه میاندازید. میثاق خدا و پیامبر خدا زیر پا گذاشته شده، شما آرامید، سکوت کرده و آن را توجیه میکنید. حال میثاق پیامبر در این جامعه تحقیر شده است؛ لالها، زمینگیران، کوران، فقرا وبیچاره ها در سرزمینهای اسلامی بر روی زمین رها شده اند و بی پناهند و کسی به اینها رحم نمیکند. شما به این وظیفه ی دینی و الهی¬تان عمل نمیکنید و کسی مثل من هم که میخواهد عمل کند، کمکش نمیکنید. میثاق خدا این است که بیچاره ها و زمینگیرها نباید در شهرها گرسنه بمانند و کسی به دادشان نرسد. این میثاق خداست و شما خیانت کرده اید. شما مدام به دنبال ماستمالی و مسامحه؛ یعنی سازش با حاکمیت هستید تا خودتان امنیت داشته باشید، ولی امنیت و حقوق مردم برایتان مهم نیست. فقط امنیت و منافع خودتان برایتان مهم است. همه ی اینها محرّمات الهی بود که می بایست ترک میکردید و نکردید.
.......................................
کلام امام (س) را اگربدقت موردتوجه قراردهید آیا شباهت بسیاری بین وضعیت ما و شرایط و خصوصیاتی که امام(س) ازآنها نام می برند ملاحظه نمی نمایید مثلا آنجا که ایشان ازبی احترامی و عدم رعایت جایگاه ومنزلت عدالتخواهان وقیام کنندگان به حق سخن می گویند منظورشان ما نیستیم که دربین ما بزرگ وکوچک گم شده است وهرکسی هرچی که دلش می خواهد می گویدوچون دچارمشکل می شود برای راحت و آسوده نمودن خودازدین ویپامبر(ص)و ائمه(س) هزینه می نماید ویا زمانی که سخن ازبی توجهی به پیمان هایی که با خدا بسته شده است و یا قرار براین گذارده شده که اموربر محوریت اصول وقواعددینی باشد واین مهم عملی نمی گردد هیچ کس زبان به فریادبلندنمی کنداما زمانی که کسی و یا گروهی حرف از آنچه که موردموافقت برمبنای منافع قرارگرفته وبه نوعی منافع گروهی وفردی ما را تضمین می کندبه میان می آیدو سئوال ویا ابهامی ایجادمی شودبه فریادبرمی آییم که ایها الناس چه نشسته اید که اسلام رفت ومملکت نابودشد مثلا آنجا که قرارمی شود دولتی سرکاربیایدکه برای محرومان ومستضعفان کاری انجام دهد ویا انقلابی با ریخته شدن خون صدهها هزارنفربه پیروزی می رسد تا بتواند برای محرومان سروری و آقایی را به ارمغان بیاوردهمه ما هایی که قدرتی درکلام ونوشتن داریم متحد ومتفق می شویم که نگذاریم چنین آرمانی محقق گردد به نحوی که یا واردمیدان می شویم وبا استفاده ازانواع امکانات جلو آن می ایستیم ویا اگرهم زورش را نداشتیم ویا امکانات دیگری دراختیارمان بود سعی می نماییم که با ایجاداخلال وانحراف آن را به بیراهه بکشانیم وبارخودمان را ببندیم 
امام (س) هم با افرادی چون ما حرف می زنندو کسانی چون ما را مخاطب خویش قرارمی دهند و زمانی که ازلال ها و زمین گیرها ورسیدگی به احوال آنها سخن می گویندمقصودشان این است که به من وما بگویندمگرانقلاب شما هدفش رسیدگی به وضع مستضعفان نبودوتلاش نداشت که برای آنها مامن وپناه گاهی باشدپس چگونه شدکه هر روزتنگنا و گرفتاری آنها بیشترشد و ثروت مندان باردیگر توانستند راه خود را برای درآمدهای آن چنانی همواربیابندو یا چگونه می شودبا آنها برای بازگرداندن اموربه مجرای اصلی مبارزه نمود.
پس می توان با مقایسه شرایط خودمان با زمان امام (س) فهمید که اگرامام ازافرادی که ادعای روشنفکری و فعالیت برای دین دارند ناراحت می باشندو با عناوینی چون خیانتکار،مسامحه کار،ماست مالی کننده امور،سازشکار،بی توجه به حقوق مردم نام می برند این اشارت ها ازبرای این است که آنها پشت به فلسفه انقلابی نموده بودندکه با رهبری پیامبرخدا(ص) ورشادت امام علی(ع) و سایر بزرگان به نتیجه رسیده بود ووظیفه داشت که محرومان و مستضعفان را نجات بخشد اما با انحرافی که پیدا نموده بود دوباره موجبات ریاست وآقایی بیشتر ثرت مندان وقدرت مداران ولی با نام های کاملا دینی را ممکن گردانیده بود ودراین راه مسلم بودکه روحانیون و روشنفکران بیش ازهرکسی مقصر شناخته می شدند زیرا که اینها بودندکه می دانستندهدف انقلاب چه بود واینها بودند که می بایدبا نهی ازمنکر مقابل انحرافات ایجادشده می ایستادندو با دعوت مردم به مقاومت مانع ازآن می شدندکه اهداف انقلاب و حکومت اسلامی دستخوش خودخواهی ها و قدرت طلبی های بنی امیه گردد وچون نکرده بودند ویا ازانجام وظیفه خود غفلت نموده بودند امام حسین آنها را به شدت موردخطاب قرارمی داد و به نحوی جبهه مبارزه دیگری را دربرابرآنها بازمی نمودند که اینگونه نیزکردندزیرا زمانی که به روحانیون و روشنفکران بیان می دارندکه مسامحه کاری،ماست مالی،بی توجهی به حقوق محرومان ،سازش با حکومت محرمات الهی می باشندکه شما می بایدآنها را ترک می کردیدتا به عنوان یک مسمان بتوانید ادعای عضویت درجامعه اسلامی بکنیدونکردید درعمل برخودشان وسایرمسلمانان این تکلیف را مقرر می دارندکه ازآنها دوری گزینندویا با آنها مبارزه بکنند تا به ترک چنین خصوصیاتی تن بدهندو با عمل به وظایف ذاتی خویش درزمره آنانی قراربگیرندکه مسلمان واقعی خوانده می شوند.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۳۳ ق.ظ
چالش های فرا روی مدیران استانی دردولت یازدهم (1)
قبل ازپرداختن به موضوع لازم است که کمی به موضوع چالش بپردازیم تا با بدست آوردن مفهومی روشن ازآن بدانیم که اگرقرارباشد عرصه مدیریت استانی را موردبحث وبررسی قراردهیم چالش های موثربراین عرصه چه چیزهایی خواهدبود حال اگربخواهیم تعریف کوتاهی ازچالش به عمل آوریم بایدگفت که تعریف تحت اللفظی چالش همان تعریفی می باشدکه از مشکل به عمل می آید وگفته می شود که که کارغلبه برآن ویا تلاش برای حل آن انسان را به تکاپو می اندازد درترکی هم چالش به همین معنی استفاده می شود یعنی تلاش برای حل مشکل 
اما زمانی که از چالش برای تفسیر موقعیتی پیچیده وگسترده درحوزه های مدیریت سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی و یا اجتماعی سخن به میان می آید درهر کدام ازآنها چالش تعاریف ویژه همان حوزه را می یابد و مربوط به فعالیت هایی برای حل مشکلاتی می شود که با اهداف مستقر درهمان حوزه هماهنگی داشته باشد اما به صورت کلی می توان چالش دراین عرصه ها را مشکل بغرنج وپیچیده ای دانست که برای حلش نیازبه درکنارهم آوردن صعری وکبری های متعدد است حال اگربخواهیم چالش را دریک اشل منطقه ای ویا جهانی موردبررسی قراردهیم می توان گفت که چالش درارتباط های بین الملی بیشتربه عرصه های مربوط به اختلافات بزرگ می شود که دربغرنج ترین حالت خود ممکن است که جنگ یا برخوردهای نظامی را بهمراه داشته باشد.
حال که با مفهوم چالش در فرهنگ انسانی ودراشل رفتاری محدودوگسترده آشنا شدیم با یک نگاه ساده می توان مشکلاتی را درعرصه های مختلف اجتماعی شناسایی نمود و با گذاردن نام چالش برآنها مدیران را برای حل آنها فراخواند مثلا امروزه نمی توان جامعه ای را پیدا نمودکه با مشکلاتی چون بیکاری،کمبود سرمایه گذاری ، فقردانش فنی،ضعف تکنولوژی ،نرخ رشدبالای جمعیت ،الودگی محیط زیست،مشکل آب و.... آشنایی نداشته باشد ومدیران حاکم برتدبیر امور آنها از چالش های مهم واثرگذار مزبور درتنگنا ومحدودیت قرارنگرفته باشند ویا نیازشان به این نباشدکه تمام اندیشه وران ومتفکران جامعه برای بسیج تمام منابع (اعم ازمادی وانسانی) وفرصت ها برای برخورد با این مشکلات وحل آنها استمداد ننموده باشند زیرا که تنها با برطرف نمودن این موانع و بسترسازی درست برای گذر ازآنهاست که می شودراه توسعه ودست یابی به پیشرفت را هموارنمود وازفرصت های حداقلی و منابع محدود و فنا پذیر شرایطی را فراهم نمودکه محصولش پیشرفت وتوسعه باشد.
پس می توان گفت که انسان درنوع خود ودرهرشرایطی باشدبه نوعی با مشکل و تلاش برای حل آن آشنایی دارد و لی به تناسب دانش و تجربه ای که دارد ومهمترازهمه اهمیتی که برای توسعه وپیشرفت قائل است تمرکزلازم را برای حل مشکلات و برطرف نمودن موانع ازخودنشان می دهدو دقیقا به خاطرهمین تناسب است که تفاوت ملت ها وکشورها مشخص می شود ونرخ برخورداری از رفاه وسعادت معین می گردد که متاسفانه ما دراین بحث جز کشورهای محروم وعقب مانده می باشیم زیرا که نه تنها اهمیتی به شناسایی مشکلات ومهمترازآن حل قطعی آنها نمی دهیم بلکه تلاش می کنیم که با پاک کردن صورت مسئله ویا دورزدن وفراموش نمودن آن خود ومحیط زندگیمان را بری ازتنگنا و محدودیت نشان دهیم زیرا که هیچ گاه تلاش ننموده ایم که هدفی را برای خودمان تعریف کنیم وبا تلاش برای فراهم آوردن دانش ومهارت ارزیابی از ظرفیت ها وتوان مندی های خود دنبال این نکته باشیم که آیا می توانیم آن هدف را محقق سازیم؟ و یا اینکه اگرظرفیت وتوان تحققش را نداریم با تغییراتی درگستره وعمق هدف آن را به تناسب توان وظرفیت خود بازتعریف کنیم ویا اگرهم اهداف مقطعی داشته ایم بدون آنکه به روش ها وابزارهای پرداختن به آن فکر نموده باشیم گام در وادی تلاش گذارده ایم وزمانی که با اولین نشانه هایی ازسختی مواجه شده ایم بدون آنکه به چگونگی حل آن توجهی بکنیم با تمام امکانات وصرف فرصت بدان یورش برده ایم وچون موفق به حل آن نشده ایم مایوس وشکست خورده عقب نشینی نموده ایم وفضا را برای ریشه دارترشدن مشکل آزادگذارده ایم وازاین روست که درمحیط اطرافمان ازگرفتاریهای اقتصادی،سیاسی وفرهنگی نمونه های فراوانی را ملاحظه مشاهده می کنیم وحتی آنها را درحال گسترش وپیشرفت می بینم ولی راه کاری برای برطرف نمودن آنها نمی بینیم.
درآسیب شناسی بروزچنین پدیده ای می توان به مواردی اشاره نمودکه ازقضا همه آنها می توانند جزیی از چالش های فرا روی مدیران استانی هم باشند زیرا که مدیران استانی هم می خواهندویا وظیفه دارند که دراین فضا فعالیت نمایند وبرای مشکلات موجود درمتن همین جامعه و فرهنگ مسلط برآن کوشش کنند 
این مشکلات را می توان دردو گروه عمده شناسایی وبررسی نمود که عبارتنداز
1- عقیم بودن فرایند تولیدفکر
2- فقدان ارتباط هدفمند که منجربه شکل گیری مشارکت عمومی وکارسازمان یافته گردد 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۹ ق.ظ
نیک بختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند زان پیشتر که پسینیان به واقعه او مثل زنند. دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند.
پند گیر از مصائب دگران
تا نگیرند دیگران به تو پند
.................................
ای کاش ملت هوشمند و قدردان نعمت وشکرگذارفرصت بودیم زیرا دراین صورت ازنعمت عالمان و نکو اندیشانی چون سعدی ویا هرحکیم دیگری که برگی ازمعرفت به تاریخ تمدن ما افزوده است بهره می بردیم وبا درس گرفتن ازگفته ها اندرز های آنان شرایط خود راه به گونه ای ترسیم می نمودیم که در آن اگر کسی می خواست دستی در تاریخ ما ببرد تا درسی ازآن بگیردهمه آن حکایتگرفرصت شناسی وقدر دانی بود.
دوستان حتما خواهندفرمود که این نگاهی سرد ومغموم به شخصیت فردی واجتماعی ما می باشد زیرا که اگرملتی قدردان تاریخ وتمدن خودنباشدویا ازهوشمندی لازم برای گذر ازگزارهای تاریخی برخوردارنباشدمسلم است که نمی توانددربرابر تندبادهای مخالفی که می وزد وتاریخ حیات انسان مملوازآن است مقاومت نمایدو با گذرازآنها درس های فراموش ناشدنی به دیگراقوام وملل برای برقراری وپایداری بدهد.
آری این باورباوردرستی می باشدزیرا که بسیارتمدن ها بوده اندکه ایجادشده اندولی نتوانسته اندفشارهای داخلی ناشی ازاختلاف و فشار های ناشی ازدشمنی بیرونی را تاب بیاورندوبا اتحادواتفاق درگزارهای تاریخی که بقای یک ملت وتمدن درآن ثبت وضبط می گردد هویت خودرا حفظ نمایند و مجموعه تاریخی خودرا برای گذر ازفراز های دیگریکسان ومتحدحفظ کند
اما ما توانسته ایم با ثبت تاریخ مدونی قریب به دوهزارو هشتصدسال پادشاهی و تمدن درعرصه جهانی بگوییم که توانایی دفاع ازماهیت خودرا داشته ایم و ملتی هستیم که می توانیم روی پای خودبیاستیم و به ادامه حیات امیدوار باشیم 
بااین دو آیتمی که ارائه شد مسلم است که پافشاری برآنچه که درابتدای مطلب بیان گردیدو درآن ایرانی را ملتی بی توجه و بی دقت نامیدم نمی تواندمنطقی به نظر برسدو یا به عبارتی بایدبرگشت وازمردم معذرت خواست اما من می خواهم تنها با یک دلیل و اشاره به یک نکته دقیق برگفته خودپافشاری نمایم و عنوان بدارم که ما اگرتوانسته ایم که تمدن وهویت ایرانی خودرا پس ازآن همه داستان وواقع تاریخی تلخ وشیرین حفظ نماییم ناشی ازآن است که تنها در بزنگاه های تاریخی درست عمل نموده ایم واین ناشی ازآن بوده که حمیت وتعصبی مثال زدنی به ایرانی بودن خودداریم اما پس ازگذراز آن مقطع نتوانسته ایم تعصب و همت مثال زدنی را به برنامه وکارسازمان یافته برای توسعه وتعالی جامعه پیوند زنیم مثلا همین مقاطع مربوط به انتخابات صورت گرفته درجامعه را اگر یک فراز جدی تاریخی درنظرآوریم با عنایت به تمام کج تابی هایی که دولت ها دربرابر خواست ما داشته اند وهیچ کدام ازآنها نتوانسته اند رضایت قابل اعتنایی ازما را جلب نمایند چرا ما دوباره درانتخابات شرکت کرده وحتی برای باردوم به همان دولت رای داده ایم سئوالی است که می تواند موید نکات ارائه شده در بالا باشد یعنی ما برای گذر از فرازانتخابات جدی و با اهتمام بوده ایم اما بعدازآن کاررا به امان خدا رها نموده ایم واین ناشی ازآن بوده که ازتاریخ و آنچه که درطول مثلا چهارسال گذشته داشته ایم عبرت نگرفته ایم وگرنه می آمدیم وهریک ازما برای آنکه رایی را درصندوق اندازیم ازخودسئوالاتی می نمودیم وبرمبنای آنها نقشه راهی ترسیم می کردیم که گذرازآن برای دست یابی به اهداف دقیقا مشخص شده باشد مسلم است که امروزشرایطی بسیاربهترازآنچه که درآن زندگی می کنیم داشتیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۳۵ ب.ظ

سالگشت حماسه بزرگ عاشورا وشهادت سیدو سالارشهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) ویاران آزاده ورشیدش برتمام پیروان آزادی خواه وعدالت جوی آن تاریخ سازان تهنیت وتسلیت باد 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۴۲ ب.ظ
پس از اخذرای اعتماددولت و فروخوابیدن هیاهوی مربوط به موضوع هسته ای و یقین به اینکه نمی توان امیدی به حل وفصل موضوع اختلافات هسته ای داشت و تحریم را بسرعت برطرف نمود حال نیازبه این هست که همه روشنفکران ودارندگان دغدغه اعمال حاکمیت منطق بنیان وعلم گرا دست بدست هم بدهندو با درنظر گرفتن شرایط کاملا روشن موجود وتحلیل دقیق و علم بنیان آن راه کارهایی را که می شود با استفاده ازآنها دولت برآمده ازرای مردم را دررسیدن به اهداف وپرداختن به آرمان های روشن یاری نمود ارائه داد.
ازاین روی نگارنده به عنوان احدی ازشهروندان ایران وکسی که بیش ازهرچیزی دغدغه ملک وملت دارد تلاش می نمایدکه به اندازه وسع وتوان خود به موضوع چالش های فراروی مدیران میانه دولت که همانان استانداران می باشد بپردازدتا شایداین دوستان بتوانندبا رتق وفتق امور میدانی و رهبری مناطق عملیاتی دست دولمتردان فرا دستی را برای اعمال حاکمیت درست برتمام نهاد ها و سازمان های موجوددرجامعه بازبگذارند زیرا که اگر مسائل پایین دستی دولت به نحو مطلوب حل گردد و مدیران ارشداز معرض تند بادهای نارضایتی وانتقاد ناشی ازبدعمل نمودن مدیران پایین دستی دورومصون بشوند امکان اینکه آنها با سعه صدر و ظرفیت نگرشی بیشتری به اموراصلی اهتمام ورزند بیشترخواهدشد.
پس در اولین بخش ازاین سلسله گفتارها کاررا بر موضوع مهمترین چالش های فرا روی مدیران استانی متمرکزمی سازم تا با یک بررسی اجمالی روی اقداماتی که می شود چالش های موجود را مدیریت وبا به چالش کشیدن مناسبات وساختار های تثبیت شده درطول هشت سال گذشته میدان فراخی برای مانورمدیریتی ایحاد نمود افق وفضای روشنی را برای ادامه مباحث وهمفکری نمودن با مسئولان ارشداستانی فراهم سازم 
اما قبل ازپرداختن به این مسائل عنوان می دارم که همه آنچه که مطرح می گردد مواردی ازشرایط موجوددراستان زنجان و چالش های فراروی مدیران این استان است که امیدوارم با تعمیم آنها به شرایط استان های با وضعیت مشابه ویا استان های توان مندتر یک بحث کلی را با دوستان صاحب نظر در مراجع مجازی رسانه ای آغازنماییم 
مورددیگری که لازم است قبل از شروع مباحث مطرح سازم این نکته است که همه مواردی که موردبحث قرارخواهدگرفت استخراج شده از برداشت ها ومطالعات شخصی خودم می باشد وازاین نظر مطمئنم که بسیارمحدود و دربسیاری ازاوقات ناقص و قابل نقد خواهندبودکه امیدوارم دوستان خوب من با مطالعه آنها نقطه نظرات خود را به عنوان تزکاربرای راهنمایی بنده ارسال دارندومطمئن باشندکه این نقطه نظرات دقیقا درمطالب بعدی مورد توجه ودقت ودرزیر همان مطلب برای اصلاح برداشت های خوانندگان عزیز درج خواهدگردید.
اما موضوع اصلی اینکه متاسفانه درایران ما کاروارونه ای درعرصه مطبوعات صورت می گیرد و آن اینکه فعالان این عرصه به جای آنکه تاثیربرنامه ها وفعالیت های مدیران را در قاعده هرم اجتماعی دنبال کنند و به نوعی دنبال این نکته باشندکه ببینند تصمیم های مسئولان چه برسرمردم می آورد می گردندتا ببینندکه برنامه ارائه شده چه بازتابی درمیان احزاب و یا گروه های مخالف فردویا دولت رقیب دارد وازاین روست که عمده مجادلات درتهران ودربحث های کلان صورت می گیرد ودرد مردم وگرفتارهای قاعده هرم اجتماعی مغفول می ماند که نگارنده برای کمک به روندی که بشودازطریق آن دردواقعی مردم را مطرح ساخت اقدام به انشاء این سلسله ازمطالب گرفته است شایدکه دوستان خواننده این مطالب که هریک متعلق به شهری ازاین کشورمی باشنداین کارمقدماتی را برای خودبه عنوان یک آیتم ونشانه قابل مطالعه فرض نمایند ودرمناطق سکونتی خود چنین اقوالی را مطرح سازند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۷ ق.ظ
زاهدی مهمان پادشاهی بود چون به طعام بنشستند کمتر از آن خورد که ارادت او بود و چون به نماز برخاستند بیش از آن کرد که عادت او تا ظنّ صلاحیت در حق او زیادت کنند
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که تو میروی به ترکستان است
گفت در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید
تا چه خواهی خریدن ای معذور
روز درماندگی به سیم دغل
..........................................
ریا کاری تاریخی به قامت انسان دارد و شوربختانه با این همه تغییرات وپیش رفتی که دردریافت و آگاهی انسان بوجودآمده است بازهم هستندافرادی که ریاکارانه از مقدسات هم هزینه می نمایندتا راه خودهموارو تحفه های مناسب ازمحل چشم عقلی مردم برچینند.
براستی درجایی که طبیعت انسان به خوردن درحدنیازاست چه حاجت به این است که با دست کشیدن بی موقع ازتناول دیگران را متوجه خودنماییم بدین خیال که آنها به این باورمی رسند که فردی قانع هستیم وازاین محل حساسیت آنها به اینکه اعتمادی به ما بدارندویا نه کاهش می یابد وبا این یقین داشته های خودرا بدون گرویی لازم به امانت نزدما می سپارندو یا اجازه می دهندتا دست ما در اموال وامکانات موجودبازباشد.
ویا اینکه عبادت خودرا طولانی می کنیم تا آنانی که ما را به رکوع وسجود می بینند اعتمادشان به ما افزون گردد وازاین طریق قضاوت وداوری متفاوتی نسبت به ما پیدا کنندتا ازاین راه نزدیکیمان بدانها افزون گردد.
آری درست است که دست کشیدن به موقع و حتی کمترازمعمول خوردن درپای سفره آنکه دست بخششی بازنموده است مایه تداوم این کارمی شود ویا سر برسجده نهادن و شکرنمودن به داشتن افرادخیر آنان را دلگرم به نمک شناسی وقدردانی آنانی که موردمرحمت قرارگرفته اند می نماید وادامه راه و مرحمت را برایشان شیرین می سازد.
اما بایدیقین داشت که آنکه مرا به خلوت خودفراخوانده ویا پذیرایم برسرسفره خود شده است مسلم است که مرا به نیکی می شناسدو می داندکه چندمرده حلاجم وازاین روی ریا کاری من بیش ازآنکه مایه نزدیکی گردد باعث شک دراومی شودکه من این کارها را با چه نیتی به انجام می رسانم مگرآنکه
فردی که مرا درخلوت خودجا داده ویا سفره چرب و چیلی پیش پای من گسترده نیتی فرای صله واطعام داشته باشد که دراین صورت هم ریا کاری من به جای تقویت اعتمادواعتقاداو باعث تعمیق شک و حساسیت درو خواهد گردید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۷ ق.ظ
درادامه سه بخش پیشین مطلب که به سخنرانی امام (س) در مکه ودرجمع روشنفکران وروحانیون مکه و حجاج حاضردرمراسم حج پرداختیم این قسمت را به بخش مهمی ازفرمایشات امام اختصاص می دهیم تا دوستان گرامی بدانندکه فهم ودرک مسائل و یا علامت شدن درنزدمردم به زهد و روشنفکری مسئولیت ها وتعهداتی را ایجادمی کندکه شانه خالی نمودن از زیر بارآنها بسیارسخت خواهد بود.
امام (ع) می فرمایند:
شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمده اید. این حقوق را نادیده گرفتهاید و سکوت کرده اید اما هر چیز که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. شما هرجا حق ضعفا و مستضعفین بود کوتاه آمدید و گفتید ان شاءالله خدا در آخرت جبران میکند اما هر جا منافع خودتان بود ان را به شدت مطالبه کردید و محکم ایستادید. شما نه مالی در راه خدا بذل کردید و نه جانتان را در راه ارزشها و عدالت به خطر انداختید و نه حاضر شدید با قوم و خویش ها و دوستانتان به خاطر خدا و اجرای عدالت و اسلام درگیر بشوید. با همه ی این کوتاهی ها از خدا بهشت را هم میخواهید؟ پس از همه ی این عافیت طلبی ها و دنیا پرستی ها منتظرید که در بهشت همسایه ی پیامبران او باشید! در حالی که من میترسم خداوند در همین روزها از شما انتقام بگیرد. خداوند از شما انتقام خواهد گرفت. مقام شما از کرامات خداست. دستاورد خودتان نیست.
...........................................................................
حال اگر بخواهیم ازفحوای کلام خصوصیات روشنفکران و روحانیون موردخطاب امام را استخراج کنیم تا با بررسی آنها به علت غضب وناراحتی امام از این گروه دست یابیم فهرست واراین ویژگی ها را درروحانیون وروشنفکران زمان امام مشاهده خواهیم نمود.
1- کوتاه آمدن ازحقوق مستضعفان ومحرومان دربرابر دستگاه حکومت
2- پایفشردن بر دریافت حقوق ومطالبات خود.
3- عدم بذل جان ومال درراه خدا وارزش های دینی.
4- کوتاه آمدن در برابرزیاده خواهی و رفتارهای مغایراخلاق دینی اقوام دوستان
با این نشانه که آن امام همام |(س) برشمرده اند و یش وکم همه آنها درفردی چون من وجوددارد مسلم است که انتظارو آرزویی با این عنوان که انشالله درگروه صالحان بوده ایم وخداوندباید دربرابر زهدو صلاحیت های من مرا به بهشت بفرستد نه تنها زیاده خواهی وعبث انگاریست بلکه به فرمایش امام (ع) بایدمنتظر عقوبت شدیدی ازجانب خداوندبود زیرا که با عملیاتی و عمومی شدن این موازین وویژگی ها امربه معروف ونهی ازمنکر مغفول مانده وستمکاران با جسارت یابی ناشی ازغفلت دانایانی که وظیفه داشتندتا درمقابل سیری ظالم وگرسنگی مظلوم سکوت نکنند حق های فراوانی را ضایع نموده اند وبرباطل حک رانده اند.
براستی اگربخواهیم حکومت را دارای ارکانی بدانیم که برپایه آنها استوارمی گردد آیا نمی توان گرانیگاه آن را بر توجیه ستمگری آن توسط عالمان و سکوت ناشی ازترس دانایان استواریافت وگفت که اگر این دو خصوصیت درنزدروحانیون وتحصیل کردگان جامعه که چشم مردم به دهان آنها وتن مردم به شلاق تزکیه وتعلیمشان بسته است نمی بودو آنها حداقل با عدم تبعیت ونه گفتن به تمایلات ومطالبات حکومت خودرا ازیر بار استحمارمردم بیرون می کشیدندو مرکزثقل آن را نا مطمئن می ساختند یا حکومت سرنگون می گردیدو یا اینکه برای برپا نگه داشتن خودمجبورمی شدکه به حقوق مردم وخواست وتمایلات آنها گردن نهد؟
پاسخ به این سئوال آسان است وآن را می توان با مراجعه به فرمایش امام معصوم (ع) بدست آورد آنجا که می فرمایند: 
شما نسبت به حق ضعفا و محرومین کوتاه آمده اید. این حقوق را نادیده گرفته اید و سکوت کرده اید اما هر چیز که فکر میکردید حق خودتان است مطالبه کردید. 
یعنی با این کارتان مایه مخدوش شدن امورشدید و چون حکومت مجبورشدکه به خواست و مطالبه شما پاسخ دهد آن را به حساب عادل بودن آن گذاردیدودر مردم این باوررا ایجادکردیدکه آنچه صورت می گیردعین صواب است وآنچه که به آنها داده می شودعین حق است ویا درحکومت این ذهنیت را با سکوت خودتان ایجاد نمودید که آنچه انجام می دهد همسوبا گستراندن عدالت می باشد.
پس بایدباورداشت که درهمیشه تاریخ روحانیون ودانایان قوم محور بروزحوادث و تحکیم شرایط بوده اند ودرآنچه برمردم واردشده است به صورت مستقیم سهم وتقصیرداشته اندبه نحوی که اگرروحانیون وروشنفکران درجایی دنبال حقوق مردم ومحرومان بوده اند وتا آن را بروشنی ازحکومت مسترد وبه مردم تحویل نداده اندسکوت نکرده اندآن جامعه روی رفاه وسعادت را دیده است وآنجا که این دو قشر دم به حکومت بسته اند وتنها برای الاف وعلوف خود فریادواویلا سر داده اند خودشان به رفاه ومنزلتی دست یافته انداما درآن جامعه تمام مولفه های ساختاری فرهنگ عمومی که دین هم بخشی ازآن است به بازیچه ای دردست حکومت تبدیل شده اند و با ازدست دادن جایگاه واثربخشی خود به ابرازی برای تفرقه وشیوع نابهنجاری هایی که می توانست مایه برقراری ودوام حکومت گردد مبدل شده اند.
مثلا آنجا که یزیدبا تمام خصوصیات اخلاقی زشتش می توانددستورقتل فردی چون حسین بن علی(ع) را بدهد این نه ازقدرت یزیدبلکه برآمده ازاستواری و قدرتی می باشدکه تحت توجیه عوام توسط روحانیون وروشنفکران جامعه بدست آورده است وازاین روست که امام حسین (ع) درسخنان خودبه شدت آنها را مخاطب خویش ساخته وپیش بینی حادث شدن تنبیه وبلا ازجانب خداوندبرایشان را دارد.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۳۴ ب.ظ
دوستی را که به عمری فراچنگ آرند نشاید که به یک دم بیازارند.
سنگی به چند سال شود لعل پاره ای
زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ
......................................................
ما انسان ها موجودات عجیب وغریبی هستیم تا بدست نیاورده ایم زاری ها می کنیم وتمناها می نماییم وچون بدست آوردیم خدا را بندگی نمی کنیم وبا تاختن بر هر آنچه که حقش می پنداشتیم ولگدمال نمودن آن خودرا تافته ای جدا بافته می نمایانیم که اساسا به چیزی ویا کسی نمی تواند نیازمندباشد
چرااین چنین فکرمی کنیم ویا چرا به خوداجازه می دهیم که بدون دراختیارداشتن گرویی لازم دست بکاری بزنیم که حاصلش نابودی دست آوردهای ماه وسالمان باشد سئوالیست که؟
درپاسخ به آن تنها می توان به این نکته اشارت داشت که ما بیش ازاندازه خودمحور وخو خواه هستیم و چون نیازروزمان برآورده شد دیگربه این فکر نمی کنیم که دیگران هم دراین تعامل صاحب سهمی بودند ویا همان دیگرانی که امروزدرزیرپایمان انداخته ایم و نابودشان می سازیم ممکن است که فردا و در شرایطی متغییر باز به کمکش و حمایتش نیاز داشته باشیم .
برای حسی نمودن بحث مثالی را برمبنای هرآنچه که سعدی بزرگ بدان اشارت داشته ارائه می نمایم تا بهتر بدانیم که چگونه ممکن است حاصل سال ها تلاشمان را با یک لحظه بی فکری وعدم آینده نگری برباددهیم.
بی گمان انسانی را نمی توان یافت که در بخشی از عمرخود دلبسته داشتن ارتباط با همکلاسی ،هم محلی،هم تیمی ویا قوم وخویشی نشده باشد وبرای پاسخ دادن به این دلبستگی وبه چنگ آوردن محبت آن اقدامی طاقت فرسا ننموده باشد اقداماتی چون برسرراه ایستادن،کمک نمودن درکاری ،حمایت کردن درشرایط سخت و حتی ابراز علاقه به زبان وتحمل جواب تلخ طرف مقابل که هرکدام ازآنها حکم امتحانی و یا گذشتن ازخانی را داشته است .
اما کمتراتفاق افتاده که فردی پس ازبدست آوردن دل معشوق واطمینان یافتن به اینکه او دیگرمال من است گرفناری ها آغاز شده ودل دربندهوس ودلداری دیگر آغازبه بهانه گیری کرده تا جایی که به کمترین اتفاقی و مشاهده سردی ازجانب دوست او همت سخت استوارنموده که با دلکندن درپی دلداری دیگرباشدبدون آنکه به این نکته بیاندیشدکه برای یافتن اوسال ها درد فراغ وغم هجر تحمل کرده است ویا اینکه با این ساختار شخصیتی اگردیگری را بدست آورد چگونه ممکن است که به اووفادار باشد.
اما موضوعی که مهم است وکمتربدان توجه می شوداین است که برای همراه نمودن فردی با خودو یا برای شناختن ویژگی های اخلاقی کسی که به دوستیش نیازمند بوده ایم سالها ازعمر وانرژی خود را مصرف نموده ایم وبرای آنکه دنبالش هستیم بایددوباره چنین هزینه هایی بپردازیم آیا مناسب نیست که بدون ازدست دادن دوباره داشته ها به آنکه با چم وخم کارش آشنا و به پیچیدگی های اخلاقش دست یافته ایم کناربیایم و مراقب ارتباطمان باشیم تا دچارتلاطم نگردیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۹ ق.ظ
دربخش پیشین مطلب زمانی که از امربه معروف ونهی ازمنکر سخن به میان آمد عنوان شدکه در امربه معروف نبایدتنها به این نکته بسنده شودکه عدالت خوب است و یا طلم بد است بلکه بایدمصادیق عدالت وظلم دقیقا روشن و نمونه های موجوداجتماعی آنها با مطرح ساختن این نکته که چگونه با انحراف ازتوجه به حقوق مردم ظلمی حادث شده است ویا با بی توجهی به سهم مردم درمنابع وفرصت ها عدالت مغفول ماندن است همت برای برطرف نمودن آنها محکم گرددوحتی راه های برطرف نمودن آنها به روشنی تبیین گردد.
اما دربحث نهی ازمنکرکارسخترازاین است زیرا که ناهی ازمنکر جدای از بیان انحرافات و بی عدالتی ها بایدآستین ها را بالا زند و با درگیرشدن با عوامل بوجود آورنده ظلم وبی عدالتی حوقق مردم را به آنها واموررا به مجرای اصلی خودبازگرداندکگه اگر نکند مطمئنا به خدا ونعمت های او کافر شده است ویا درجامعه ای که ظلم وجور هست معنی ومفهومی ازدین نمی توان پیدا نمود 
اما باید درنگاه به فرمایشات امام دنبال اشارات روشن ایشان به طبقات خاصی ازجامعه بود که کار امربه معروف ونهی ازمنکر بیشتر شمال حال آنها می شودمثلا آنجا که امام(س) می فرمایند:
..............................................................
شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.
به نام دین از شما حساب می برند و احترام می گذارند و شما را بر خودشان ترجیح می دهند. در حالی که هیچ فضیلتی بر آنها ندارید. و هیچ خدمتی به این مردم نکرده اید. و مردم مجانی برای شما احترام قائل اند. و شفاعت شما را می پذیرند. شما به نام دین است که اعتبار و نفوذ کلمه دارید. در خیابان ها مثل شاهان نام می برید. و با هیبت و کبکبه رفتار می کنید. به راستی چگونه به این احترام و اعتبار اجتماعی رسیده اید. فقط به این علت که مردم از شما توقع دارند که به حق خدا قیام کنید. اما شما در اغلب موارد از انجام وظیفه و احقاق حق الهی کوتاهی کرده اید و حق رهبران الهی را کوچک شمرده اید.
....................................................................................
حال اگر ازبحث روحانیت کلاسیک که امروز شناخته می شود دورشویم وخودمان را با افرادی که درگذشته مردان خدا نام می گرفتندو مردم درخیر وشرخودآنها را ملجاء وماوای خودمی یافتندو خود را با همین افراد که مورداشاره ونظر امام (س) می باشند رویا روی بیابیم آیا نمی توان پرسیدکه چرا امام (ع) با این بخش از جامعه چنین با غیظ و عتاب سخن می گویندو انتظارشان ازآنها بیشتر از انتظار از هرتیره وطایفه ای می باشد ؟
در جواب به این سئوال بایدگفت که اینان همیشه با تاکید برحقانیت دین وعمل به دستورات آن خودرا درمرکز ثقل و یا گرانیگاه جامعه قرارمی دادندوالحق هم که با وجودآنها گذرازشرایط سخت برای جامعه آسان می بود زیرا که اینان قیام کننده به قسط و عدل بودندو با قدرت تمام دربرابرجورو ظلم افراد ظالم می ایستادندتا حقوق مردم به آنها بازگردانده شود وازاین روی بودکه همیشه مورد احترام ورعایت مردم بودند وهمیشه مردم آنها را بر خودترجیح می دادند.
ازسوی دیگراینان کسانی بودندکه به گفته خوداز مجرای تحقیق ومطالعه ایمان داشتندواگر با تیری چشمشان را نشانه می گرفتی تا برحق چشم ببندند تیر را میزبان می شدندولی حق را کتمان نمی ساختند وازاین روی بودکه امام آنها را با غیظ خطاب می نمایدوبا برشمردن احترام وعزتی که ازمحل دین برایشان بوجود آمده بودویا به نوعی نان دین می خورند ازآنها می خواهندکه برای حرمت دین وبرپای داشتن دستورات آن برپای خیزند.
براستی چگونه ممکن است کسی که عمری را درطلب دین و اصول حقه آن سپری ساخته است وبا مجاهدت درکشف دلایل بروزاتفاقات دریافته که بالاترین قدرت ها خداست وبرای رسیدن به او تنها راه ممکن راه راست متمایزشده به معروف ونفی منکر است واگردرهمواری واستواری آنها نکوشدموانع بوجودآمده ناشی ازمنکرو شرمانع ازدست یابی او به خدا خواهدشد به نخوت وغروری آلوده گردد که به فرموده امام (س) درخیابان ها چون شاه دیده ودرنظرگرفته شود ویا با هیبت وکبکبه عمل نماید ویا چگونه ممکن است انسانی که خود ملقب به آموزگار ترسیم حدود معروف ومنکراست ودعوت کننده مردم به معروف و پادشاهان به دوری ازمنکر می باشند دربرابر نخوت پادشاهان و رشد و تکثیرمنکرازجانب آنان سکوت نمایندویا حتی با تایید روش پادشاهان درگستراندن منکر خودعمله آنان شوند؟
درپاسخ به این سئوال اگربه فرمایش امام بزرگوار توجه نماییم پاسخ را درآن خواهیم یافت وآن اینکه اینان با کوچک شمردن حق رهبران واقعی الهی ودورشدن ازسنت رسول خدا و امام برحق به چنین شرایطی دچارگردیده اند زیرا آنکه الگوی رفتاری خودرا پیامبرگرامی اسلام (ص) ویا امام علی(ع) قرارمی دهد ومی داند که این بزرگواران برای مبارزه با ظلم وتعدی به حقوق مردم کمترین درنگی نمی نمودندوتا متعدی را به جای خودبازنگردانندوحق مردم را به آنان مسترد ننمایند ساکت نمی نشینند مسلم بودکه راه را درعمل به دستورات آنان می یافتنداما روحانی ویا عالم دینی که معاویه ویزید را به عنوان امیرالمومنین خودمی شناسدو عمل آنها را ملاک درستی رفتارمی یابد مسلم است که تن به هردنائتی می دهد ومیان خود و مردم فاصله ایجادمی کندو با والا دانستن خود به کبرمی گراید وعدل وداد را فراموش می کند
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۱۱ ب.ظ
دردوبخش گذشته مطلب گوشه های ازسخنان امام حسین (ع) دردیداربا روشنفکران وروحانیون مکه و حجاج حاضردرموسم حج را ارائه دادم و با گذاردن تفسیری به وسع وتوانم خواست بگویم که با آنچه امام درخصوص ویژگی های افرادی که شباهت زیادی با آدمی مثل من داشته اند ویا افرادی که می ترسندوازاینکه سبیلشان دودداده نشود و یا عاشق دنیا هستند ونمی خواهند که از سورچرانی دست بردارند وازاین روی امربه معروف ونهی ازمنکررا فراموش می کنند موافقت دارم وتاییدمی کنم که چنین اوصافی درفردی چون من وجوددارد ومناسب آن است که ادعای شیعه امام بودن را درز بگیرم وبه زعم برخی ها نگویم که ای امام کاش من هم درصحرای کربلا و همراه تودرمیان انصارتوبودم
اما ازآنجا که مدعیم روشنفکرم اجازه می خواهم که ادامه مطلب را داشته باشم تا درفرازی دیگرازبیانات امام صفات دیگری ازخودم وافرادی چون من را که همیشه ادعای پیروی و اطاعت ازامام را دارند برملا سازم 
امام دربخش دیگری ازبیانات خود عنوان می دارندکه:
.............................................................................
امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و دین است منتها دعوت زبانی تنها نه صرفا اینکه ای مردم بیایید و مسلمان شوید! اسلام خوب است و به بعضی شبهاتتان پاسخ بدهیم و تمام. اما نهی از منکر با رد مظالم، جبران همه ی بی عدالتی هایی که میشود و شده است. و نه صرفا گفتن اینکه عدالت خوب است و ظلم بد است. یعنی در برابر ظلم و ستمهایی که شده، ایستادن و آنها را عقب زدن و جبران بی عدالتی ها، وظیفه عملی شماست. باید درگیر شوید و با ستمگران، چشم در چشم بایستید و بگویید: نه! باید انتقاد و اعتراض کنید و یقه شان را بگیرید. تقسیم عادلانه بیت المال و اموال عمومی و توزیع عادلانه ثروت حکم خداست. گرفتن مالیات از ثروتمندان و هزینه کردن آن به نفع فقرا ادامه همان تکلیف است. شما گروهی که به آدمهای خوب مشهورید و عالمان دین خوانده میشوید، به خاطر خداست که در نزد مردم هیبت دارید و هم بزرگان و هم ضعفا از شما حساب می برند.
..........................................
امام دراین بخش ازبیانات خود ابتدا به ارائه تعریفی از امربه معروف اقدام می نمایندوعنوان می دارندکه دعوت به اسلام وکارخوب بایدبا زبانی آرام ولطیف صورت بگیرد و سعی شودکه با پاسخ دادن به شبهات آنانی را که اشتیاقی به قبول دین وعمل بدستورات آن دارند با اصول ودستورات آن آشنا کنیم تا آنان بدانندکه چگونه باید فکرکنند وبا استفاده ازچه ابزارها وامکاناتی عمل نمایند اما نکته مهم دراین بخش ازفزمایشات امام مربوط به موضوع نهی ازمنکراست آنجا که امام برای ناهی ازمنکر مشخصاتی را بیان می دارندومی گویندکه 
1- نهی ازمنکر می باید با متمرکزشدن بر نشانه هایی ازظلم که صورت گرفته ویا عدالتی که رعایت نشده است صورت گیرد واین گونه نباشدکه کسی برای بجا آوردن وظیفه تنها خودرا ملزم بدان بیابد که بگوید عدالت خوب است 
2- نهی ازمنکر درمرحله عمل باید با ایستادن درمقابل ظلم وبازگرداندن اموربه جای خود ویا اجرا نمودن عدالت همراه باشد و صرفا نمی توان آن را محدودوخلاصه به بیان موضوع نمود.
3- اگرتحقق عدالت و برطرف نمودن ظلم با بیان و دعوت عملی نشدو یا حتی بر ابرام برسرمواضع عملی نگردید باید درمقابل ظالمان ایستاد و حتی با درگیری هم که مصادیق آن ازنظرامام گرفتن یقه وچشم درچشم شذن می باشدبه تحقق آن اقدام نمود.
حال اگربه این سه نشانه وشاخص نهی ازمنکرتوجه جدی بنماییم این سئوال بوجودمی آید که اساسا ظلم وبی عدالتی ازکجا ایجادمی شودواگر دربرابرآن نایستیم چه اتفاقی ممکن است برای سلامت جامعه حادث گردد.
همانگونه که می دانیم انسان موجودی فعال است و کار وفعالیتش منجربه تولیددرآمدمی گردد وازمحل درآمدتولیدی می تواندبرای رفع نیازهای خوداقدام کندودراین دادو ستد ممکن است که افرادی بتوانندبا دست یافتن به رانت هایی درآمد بیشتری نسبت به دیگران پیدا کنندوازمحل درآمد بیشترمنابع بیشتری ازجامعه را دراختیاربگیرندوهمین کاربا عنایت به محدود بودن منابع منجربه آن شودکه دیگران نتوانند نیازهای خودرا تدارک کنندو استعداد آنهاناشناخته ماندو یا فقرومحرومیت باعث عذابشان گردد ازاین روی دولت ازآنهایی که درآمدهای بیشتری دارندمالیات می گیردتا برای آنانی که درآمدی ندارند ویا موقعیت کمتری دارند امکاناتی را فرام کندو درضمن متضمن می گردد که برای آنانی که مالیات می دهندامنیت برای فعالیت ایجادکند حال اگربه همین نحو ایجاددرآمدبرای تامین اجتماعی دولت مباحثی چون غنایم جنگی و بهره برداری ازانفال را اضافه کنیم مجموع مال دردست دولت هنگفت گردیده و بیت المال را ایجادمی کندکه ازمحل آن دولت برای محرومین وزیرساخت های اجتماع هزینه می نماید 
مسلم است که اگردرآمدهای دولت نقصان یابدو یا منابع مالی بیت المال درجایی غیر ازبسط عدالت بکارگرفته شود استعداد وکرامت نفس محرومان ازبین می رودو آنانی که درآمد بیشتری دارند می توانند ازآنها برای استثمار محرومان استفاده نمایند.
حال اگردولتی دلش به حال مردم نسوزدو بیت المال را نه برای محرومان بلکه برای راحتی بیشترثروت مندان بکاربرد آیا محرومان بایدبه احترام دولت بنشینندوحرفی نزنندویا دانایان قوم با هدایت آنها از طریق رودرروی با دولت حرکت به سمت اعمال عدالت را آغازکنند ؟
درپاسخ بایدگفت که مسلم است که سکوت دربرابر چنین رفتاری نمی تواند موجب رضایت خداوندباشد وازسوی دیگرچون سکوت خودنوعی کفران نعمت است موجب می شودکه فردکافر گردد.
ادامه دارد