دربخش های پیشین با تمرکز در این موضوع که انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک انقلاب مبتنی براندیشه اسلامی وظیفه داشت وداردکه برای بازگرداندن کرامت انسانی تلاش داشته باشدویا ازتمام ظرفیت های خود بهره ببرد به مواردی ازغفلت ویا بی توجه ویا دور شدن ازاهداف انقلاب اشاره نمودیم وبا این عنوان که چون از مهد این انقلاب نظام اسلامی بیرون آمده است و امروزه دیگرنباید با درهم آمیختن ممیزات انقلابی با خصوصیات سیستمیک نظام شرایط را به سوی برانیم که جهانیان(آنانی که مشتاقانه منتظر جهان شمول شدن آثارانقلاب اسلامی ایران هستند)در برداشت از آنچه ما می کنیم دچار تردید شوند ویا ابهام های بوجود آمده مانع از اتصال آنان به مرکز تولیدفکرواندیشه اسلامی برای رهاندن آنان از قید ظلم وطغیان گردد.
متاسفانه بایدبگویم که عملکرد دولت مردان دربسیاری اززمان ها موید بی توجهی ما به اساس فکری انقلاب گردیده وازهمین محل انحرافاتی را باعث شده که شرایط امروز ثمره روشن آن انحرافات می باشد مثلا اگریادتان باشد جناب هاشمی در خطبه های معروفی در نماز جمعه سال پس ازقبول آتش بس عنوان ساختندکه قرارنیست تا پایان تاریخ مبارزان ومجاهدان راه انقلاب درتنگنا و عسرت زندگی کنند و می باید فرصتی فراهم شودکه آنان هم بتوانندمزه زندگی را بچشند و ازاینجا بودکه رفاه طلبی و فراموش نمودن اصولی که برای آنها انقلاب برپا شده بود به محوریت رفتارهای ما تبدیل شد و تا بدانجا پیش رفت که امروز آرزوی ما شده است که دولتی برسرکاربیایدکه تحریم ها را برداردوما بتوانیم با صادرات نفت وواردنمودن کالا های مختلف که وسعت آن ازجان آدمیزادتا شیرمرغ گسترده است راحت زندگی کنیم.
الف- بازخوانی پرونده انقلاب و ارائه تفسیری نو از شعارمحوری استقلال
دوستان اگر انقلاب اسلامی به رهبری پیامبربزرگ اسلام (ص) توانست خودرا از برهه ای چون تحریم همه جانبه (الان با عنایت به وجود مراکز مختلف تولیدجهانی و عدم تسلط کامل قدرت محوری امریکا دربستن راه های فروش اجناس موردنیاز تحریم همه جانبه نیست ومی شود گران خرید)با سربلندی و افتخاربیرون بیاوردنه ازاین بابت بودکه شرایط وخواست قریش را قبول نمود ویا به زر وزورو تزویر تمکین نمود بلکه به خاطر آن بود که خودرا با شرایط وفق دادو اززمان برای به زانو درآوردن مقاومت و سخت گیری قریش استفاده نمود.
من با اصل موضوع مورداختلاف که منجربه اتخاذسیاست تحریم ازسوی دول استکباری شده است کاری ندارم و ابرام برادامه کار در صنعت هسته ای و یا تعطیلی آن را به کارشناسان وا می گذارم ولی دراین که دولت جدید بایدبرای رفع تحریم ها پیش قدم در مذاکره واعطای امتیازبه غربی ها باشد حرف فراوانی دارم و با معضل قابل پیش بینی وپیش گیری دانستن تحریم ها انگشت اتهام را به سوی مسئولان بعدازانقلاب در نظام می گیرم و ازآنها می پرسم که چرا در انقلابی که یکی ازسه شعارمحوری آن استقلال بود واستقلال بدون داشتن اقتصادقوی ممکن نمی گردد کارما بدینجا منتهی شده که امروز برای برداشتن تحریم ها آنهم نه برای تجهیزات تکنولوژیکی بلکه برای اقلام استراتژیکی چون دارو وموادغذایی باید ازیک خواست عمومی و صنعت پایه در اقتصادچشم بپوشیم و چرا نبایدمثل امت اسلام در سال های تحریم درشعب ابی طالب دندان روی جگربگذاریم وبا پیش گرفتن سیاست های با برنامه وهدفمند حیله آنها را به خودشان باز نگردانیم؟
مسلم است که این سئوال در ظاهربسیار ساده است وبسیاری ازافرادی که تا به امروز با ثبات قدم پیگیر موضوع حق مسلم ما درانرژی هسته ای بوده اند با همین منطق کارا جلوبرده انداما چرا امروز کارما به جایی رسیده که با مشکل اصلی ومحوری دانستن تحریم ها فشاربردولت برای راه انداختن مذاکره که درعمل منتهی به دادن امتیازبه غربی ها خواهدشد( زیرا این آنهایندکه ازما چیزی می خواهندوما اگر طالب حذف تحریم ها هستیم بایدخواسته آنها را واگذاریم ) در عمل مسئولان را به سمتی هول می دهیم که بروندوبا دادن امتیازفشارتحریم ها را به حداقل برسانند وتازه اگر چنین اتفاقی هم بیفتد مسلم است که شادی ها خواهیم کردزیرا که می توانیم باز نفت بفروشیم ومایحتاج خود را فراوان دراختیار داشته باشیم وازخود سئوال نخواهیم کرد که چرا برخی از کشور ها بدون نفت آن قدر دارندکه می توانندما را هم تامین کنند و هر وقت که ما خاستیم بگوییم که نمی خواهیم به سازشما برقصیم وما هم می خواهیم ازهمان امکاناتی که دراختیاردارید و از طریق آنها طبیعت در زیر زمین ما راهم دراختیاربگیرد در اختیارداشته باشیم وچیزی تولیدکنیم که وابستگی ما را به شما به حداقل برساندغضب کنند که نه شما باید تنها آقایی و سروری ما را بپذیرید و آنچه را که ما اجازه داشتن آن را به شما می دهیم داشته باشید و لاغیر.
براستی آیا نمی توان ازهمان مسئولانی که امروزاعتقادشان به این است که در صنعت هسته ای با بومی سازی کاری کارستان انجام داده ایم وناراحتی اذناب غرب هم ازاین ظرفیت علمی ما می باشدپرسید که دوستان بومی نمودن علم کشاورزی که آسانتراز علوم هسته ای بود وامروزبا داشتن حدود یک صدهزار نیروی تحصیل کرده بیکاردرعلوم کشاورزی می شدیک انقلاب بزرگ کشاورزی درایران راه انداخت چرا بهمراه صنعت هسته ای دراین زمینه کارنشده است؟
ویا همه منتقدان می گویندکه صنعت ما امروزبا چهل ویا سی درصد ظرفیت خود کارمی کند چرا شما با بی برنامگی کاررا بدینجا رساندید که صنعت ما شصت درصدتوان خود را ازدست بدهدو خیل بیکاران تحصیل کرده و نیمه ماهرچون غولی تنوره کش تمام ظرفیت خانواده ها وملت را به مبارزه بخواند؟
عزیزان امروز آنانی که فکرمی کنندبا تغییردردولت وکناررفتن نوعی نگاه خاص می توان سر هرموضوعی مصالحه نمود دراصل می خواهندبگویندکه صلاح مملکت دراین است که بدون دست بردن درالگو های مصرف همچنان خود را وابسته به نفت نگه دارد خیانت به اصول و آرمان هایی می کنندکه انقلاب واستقلال ما برآنها استوارشده است و اگردولت جدید بخواهد رفع تحریم را به قیمت موردنظر محافل جهانی قدرت بدست آورد دراصل نه تنها کاری اصولی برای ما انجام نمی دهدبلکه تلاشش صرف تعمیق وابستگی خواهدشد
ما امروزمی باید با مراجعه به فرهنگ عمومی و ساختار سیاسی موجود درجامعه دنبال نقاطضعفی باشیم که ازمحل آنها تحریم ها نای برخاستن وکارکردن را ازما گرفته است وگرنه امروز موضوع صحبت صنعت هسته ای است فردا اگر آنها چیزدیگری ازما بخواهندآیا با وجود همین گلوگاهها نخواهندتوانست مارا واداربه مماشات بیشتربنمایندو آیا این نوع جدید و ناملموس استعمارنیست ؟
پاسخ به این سئوال آسان است وبه جرات می توان گفت که هرکسی پای انعقادپیمانی را امضاء کندکه منجربه صرف نظر ما ازداشتن صنعت سالم هسته ای باشدتن به استعماری داده است که تا به امروزایرانی با هر امکانی به مبارزه با آن برخاسته است و راه برون رفت ازاین مشکل درکاستن ازمیزان وابستگی به خارج است که این هم تنها با اعمال سیاست انقباضی نه برمردم بلکه بر کانون هایی که خارج از حوزه نظارتی دولت هزینه هایی را بردرآمدهای نفتی تحمیل می کنند وگرنه مسلم است که با عقب نشینی درموضوع صنعت هسته ای آنانی که نقطه ضعف ما را شناخته اند از راه دیگرو با شعاردیگری واردخواهندشد و امتیازات لازم را خواهندگرفت ومهر بر عقب ماندگی ووابستگی ما را بر بهره برداری بدون تغییر درکانی ها خواهند زد وازاین محل همیشه ما را ازتحریم وتبعات آن خواهندترساند
دولت آقای روحانی باید با همتی همه جانبه بدنبال شناسایی تمام ظرفیت های تولیدامکانات وفرصت های اشتغال برود ودراین کارباید با شناسایی گلوگاه ها و کانون هایی که مایع تحمیل هزینه به ایران وایرانی شده اند راه ورود واعمال فشاردول خارجی و قدرت مدار را بربندند وگرنه کوتاه آمدن وامتیازدادن درهرزمانی وتوسط هردولتی ممکن است.
در بخش پیشین مطلب با اشاره به دو مولفه ساختاری که متاسفانه پس ازسال های اولیه انقلاب دچار غفلت شده اند عنوان نمودم که دولت جناب روحانی می باید برنامه هایی را برای بازگرداندن حرمت جایگاه مردم به محوریت تصمیم سازی ها که بشدت ازآن دور شده است وهمچنین بازیابی تعریف و ارزش کلمه خدمتگزاری مردم که در شعار تکرارمی شودولی در عمل اساس چنین تفکری ازحوزه عمل مدیران وکارمندان دولت برچیده شده است طراحی واجرا نمایدتا با راه افتادن چنین فرایند هایی روحیه مشارکت ودفاع از آرمان ها واصول مورد اتکاء مردم ونظام چون سدی سدید خودرا نمایان سازد.
دراین بخش از مطلب یکی دیگر ازانتظارات واقعی وعالمانه را ازدولت یازدهم مدنظرفرارمی دهیم تا شایددوستان ما که منتقداین گونه نوشتن می باشندبدانندکه تدوین این مطالب عمدتا پایه ومبنای آسیب شناسانه دارد و انتظاراین است که اگر واکنشی درمقابل خودبرمی انگیزاند بهتراست که این واکنش ها هم منطق علمی را دنبال نمایدتا ازتعامل صورت گرفته مسئولان ومردم بدانندکه هدف ازانشای این مقالات چیست.
الف- تلاش برای بازگرداندن حرمت نگاه متصل ومستمربه سرنوشت مردم وجامعه
درست است که انقلاب ذاتا مرزی بین نیروها واهداف انقلاب و نیروها واهداف مخالف خودمی کشد وبا مبارزه قهرآمیزتلاش می کندکه مقاومت و ایستادگی نیرو های مخالف خود را درهم بشکندو با محو آنها جاده امنی را برای ایجادو فعالیت نظام وسیستم برآمده ازآرمان های خود ایجادکند اما بایدپذیرفت که با جایگزین شدن نهادهای مربوط به نظام موردبحث و در دست گرفتن امور توسط آنها عملا دوران انقلاب حداقل درداخل مملکت و در حوزه فعالیت های نظام به پایان می رسد وجای مبارزات قهرآمیزانقلابی را رقابت های متعامل ولطیف گروه ها و جناح های برآمده از نوع برداشت ها ونگاه داخل سیستم پر می نماید که اصول وقواعدخاص خودرا دارد و نمی توان دربرقراری آنها به اصول وقواعد ذاتی انقلاب مراجعه نمود.
اما ازآنجا که نظام فکری حاکم برانقلاب ما به نوعی منبعث ازنگرش جهان وطنی و دفاع مستمراز حقوق مستضعفان درسراسرجهان و انتشار وترویج اندیشه دینی می باشدبه جرات می توان ادعا نمود که ما با یک وضعیت بغرنج وحتی متناقض در داخل وخارج کشورمواجه می باشیم که برای اداره نمودن آن می باید ظرافت ها وحساسیت های ویژه ای را بکاربست حساسیت هایی که درزمان حیات نبی گرامی اسلام(ص) با دقت هرچه تمامتربکارگرفته شدونتیجه دادولی بعد ازایشان متاسفانه مغفول ماندومانع ازادامه روندتوسعه جهانی اندیشه دینی گردید.
آنهایی که با تاریخ صدراسلام آشنایی دارندمی دانندکه در زمان حیات نبی گرامی اسلام (ص) شرایط تا حدودی مشابهت به وضعیت ما داشت وآن اینکه درداخل یک نظام سیاسی ومدیریتی ایجادشده بودکه با رتق وفتق امور مردم تحت بلیط خود آرامش وامنیت لازم را برای فعالیت های زیرمر دقیق قانون ایجادنموده بودو یا به عبارتی حکومت اسلامی تشکیل وقوانین اسلامی درآن بکارگرفته می شدو در مسیرترویج آن اقدامات انقلابی دربیرون از مرز ها به انجام می رسید که شرایط خاص خودش را داشت مثلا درداخل مردم خمس وذکات ومالیات می پرداختند درتنظیم امور به مشاورت فراخوانده می شدند و حقوق مشخصی داشتندکه اگرموردتعدی قرارمی گرفت با مراجعه بدستگاه قضایی به احقاق حق اقدام می کردند.
ولی دربیرون ازمرزها این شرایط ونوع مخالفتی که مردمان دربرابرسپاه اسلام ازخودنشان می دادند نوع معامله با آنها را مشخص می ساخت ،اسیرمی شدند،جزیه می پرداختند و....
پس امروزما هم که در داخل کشور نظام اسلامی برآمده ازانقلاب اسلامی را مسلط برجان ومال مردم داریم باید در برخوردبا احادملت ویا امت اساس کاررا برقانون بگذاریم و حقوق مشخص هرکسی را به اوبپردازیم ودراین کارهیچ تفاوتی بین مردم قایل نشویم همانگونه که پیامبربزرگ اسلام(ص)(نوع برخوردشان با عبدالله ابن ابی و یا سران قریش مخصوصا ابوسفیان) ویا امام برحق شیعیان امام علی(ع) (نوع برخوردشان با طلحه وزبیریا برادرشان عقیل) در مواجه با افرادتحت بلیط اقتدارخوداصولی را بکارمی بستند اصول ثابتی را بکاربندیم که بشود درمشروع بودن آنها با توجه به شرایط ومناسبات جهانی و آرامش وامنیت داخلی تکیه نمود اما متاسفانه این موضوع که بسیارمهم وحیاتی می باشدومی تواندصحنه های داخلی را به نمایه های آموزشی جهانی تبدیل کند در دولت های گذشته موردتوجه واقع نشده ودربسیاری ازاوقات با درهم نمودن قواعدانقلابی و اصول قانونی که نشانگرحاکمیت نظام است اوضاعی بوجود آمده که موجبات بسته شدن دست مبلغان جهانی درارائه تصویری روشن ازآنچه که می خواهیم انجام دهیم شده است وضربات جبران ناپذیری را به اعتبارتصمیم ها وتعهدات ما واردنموده است مثلا همین حمله به سفارت انگلیس وبستن درآن که نوعی عمل انقلابی قابل دفاع ومشروع محسوب می گردد دقیقا درجایی صورت گرفته که نظام متعهدبه حفظ امنیت چنین اماکنی می باشد و بی حفاظ ونا امن نشان دادن آن می تواند وتوانست اعتبار جهانی نظام را زیر سئوال ببرد(چه بسی که این خواست قلبی خودانگلستان هم بوده است تا ازطریق آن اهدافی را دنبال نماید)
اما شق دیگربی توجهی به حضور نظام را در خودمختاری روسای جمهور و عمل به سلیقه آنان می توان شاهدمثال آورد مثلا اگریادتان باشددولت جناب هاشمی با شعارتوسعه اقتصادی ورفاه اجتماعی روی کارآمد وهنوز مقدمات کاررا راه نیانداخته دولت توسعه سیاسی وامنیت اجتماعی سرکارآمد ودرنهایت هم که دولت خدمت بی منت و عدالت محورواردکار شد و این همه به شکلی توالی یافت که درهردولت جدیدی که سر کارمی آمداقدامات دولت گذشته وراهی که بازشده بودموردغفلت واقع می شدو بساط جدیدطوماراقدامات گذشته را درهم می پیچیدکه نمایانی این کار دردولت های نهم ودهم اظهرمن الشمس بود به نحوی که ریس دولت وحامیان او ازاساس از عملکرد دولت های گذشته ابراز تبری نمودند و تمام ساخته های آنان را درهم ریختند وای بسی که دولت یازدهم هم مجبوربه اتخاذروش هایی شودکه نتیجه آن دورریختن تمام تجربه دولت های گذشته باشدو یا به عبارتی راه نویی ابداع گردد که تجربه وخطای درآن هم هزینه های هنگفتی را برجامعه تحمیل نماید.
ازاین روست که نگارنده معتقداست که جناب روحانی درهمین ابتدای کار بایدبا بازخوانی کارنامه دولت های گذشته روندی را پیش بگیردکه نتیجه آن دنبال گیری کارهایی باشدکه دردولت های گذشته نیمه کارمانده است و لوایحی را به مجلس ببرد که تصویب آنها روشی را در حوزه های کاری جا بیاندازدکه روسای جمهورآینده نتوانندباب سلیقه را به روی خودبازببینند و هرکاری را که دوست داشتندبه انجام برسانند ویا روندی درکشورراه بیفتدکه با استمرارو توجه به قوانین ومصالح نظام راه انقلابیگری را بربندد و با عطف توجه وتمرکزدرمرقانون منافع ملی را برهرطرز تلقی وتفکری مقدم بدارد.
ادامه دارد
اگر ما بتوانیم فرضیههای لازم برای توضیح هر پدیده و ماده موجود در هستی را کشف کنیم این کشف، یک پیروزی نهایی برای خرد انسانی است برای اینکه ما میتوانیم فکر خدا را بخوانیم (استیون هاوکینگ)
نقبی بر اندیشه های استیون هاوکینگ
بخش های آگاه جامعه انسانی(حتی لایه هایی که کمتر با فلسفه ویا پرسش چرایی حیات خود را روبرو یافته اند)خواسته وناخواسته همیشه تاریخ ازخودپرسیده اندکه چرا آمده اندو به کجا می روند ویا حتی اگربا این غلظت دنبال کجا رفتن خودنبوده اند (ویاچون من به کجا رفتن را مشکل خودندانسته اند) حداقل دغدغه این را داشته اندکه آخرو عاقبت کارشان چه خواهدبود (البته آنکه چنین روندی را درزندگی دنبال ننموده ویا چنین پرسشی را ازخودنداشته مطمئنا انسان نبوده و تنی از موجودات زنده بوده که نه به آمدنش اندیشیده ونه به رفتنش بها داده است)واین فرایندی را بوجود آورده که به قول هاوکینگ ازآن به ضرورت خواندن فکرخدا نام برده شده است.
براستی چه نیازی به این هست که فکر خدا خوانده شودو یا انسان چرا خود را در متن فرایندهای هدفمندی قرارمی دهدتا با خواندن فکرخدا خودرا به گونه ای بسازد و یا بار آوردکه مطابق با فکرخدا باشد ویا به عبارتی اگرانسان نخواهد که خود را مطابق با فکرخدا بارآورد و یا نداندکه اساسا نیازی به خواندن فکرخدا ندارد چه اتفاقی را باید منتظرباشد تا به او بفهماند که نیازبه این داشته که فکرخدا را بخواند ویا خودرا با طرح عظیمی که مطابق با فکرخدا دارد پرورش دهد؟
سئوال فوق را اگربا نگرشی فلسفی دنبال نماییم تا به پاسخی محکم وجدی برسیم باید راهی را برویم که فلاسفه بزرگی درتمام طول دوران حیات انسان با کنارهم قراردادن کبری و صغری های فراوان آن را دنبال نموده اندو این نمی تواندبرای من ومایی که حوصله حتی نگاه کردن به اطرافمان را نداریم تا ببینیم که درمیان چه کسانی و یا شرایطی گیرافتاده ایم چندان قابل تحمل باشد اما راه دیگری هم برای خواندن فکرخدا وجود داردو آن هم مصداق روش وراه همان شبانی را می نمایاند که برای عبادت خداوند ازادبیات بسیار ساده وهمه فهمی استفاده می نمودکه چون با عتاب موسی روبروگردیدکه این ادبیات برای عبادت خوب نیست وترسیدکه مبادا جسارتی نموده باشد وگفته های خودرا هم فراموش نمودازجناب خداونداین خطاب آمدکه موسی توکاری با گویش بنده من نداشته باش بگذارهرچه را که دلش می خواهدبگوید چون همان راه موردشناسایی وعمل اوبرای من لذت بخش و قابل قبول است زیرا که شبان به اندازه دانایی خود فکرخدا را خوانده بودو برمبنای همان فکر عمل خود را ترازنموده بود.
خوب حال که روش فکرخوانی خدا برای من وما مشخص گردید و این آزادی داده شدکه به صورتی خودمانی به ضرورت خواندن فکرخدا بپردازیم آیا دراولین قدم این احتیاج وخواست را درخودمان متبلور نمی یابیم که چگونه بایدخودرا به موقعیت خواندن فکرخدا برسانیم ویا اقدامی به انجام رسانیم تا درآن نیت انجام درست کار مشخص گردد زیرا اگر چنین نیتی درما وجودنداشته باشد و یا برنامه ها را طبق یک مطالبه عالمانه نخواهیم کنارهم بگذاریم این امکان بوجود می آیدکه همچون جناب هاوکینگ پس اززمانی نه چندان دراز اساسا به این تزکاربرسیم که چون در منظومه های دیگر خورشیدهای دیگری وجود دارندکه امکان زیست موجوداتی مشابه انسان را میسر می سازندپس خلقت با برنامه انسان درکره زمین منطقی به نظر نمی رسد و با این فرض اساسا خدایی وجود نداردتا انسان بگویدکه مخلوق خالقی مدبرمی باشد.!!! وآنگاه خواهیم ماندکه پس با این همه تلاش و فعالیت دنبال چه می گردیم ویا چرا بایدمتفاوت با حیوانات دیگرباشیم؟
براستی آیا تا به حال همچون جناب هاوکینگ اندیشیده اید ودنبال سئوال مورداشاره درفوق گشته اید؟من که بارها وبارها سرگشته چون جناب هاوکینگ در بیابان برهوت نادانسته هایم به این سو وآن سو سرک کشیده ام واز مجموع تجربیات آنانی که قبل ازمن و بسیاربیشترازمن با موضوع کلنجاررفته اند استفاده نمودهام تا به این پرسسش پاسخ دهم که بودونبودخدا درزمانه ای که من اساسا فکری وطرحی برای بودونبودخودم نداشته ام و ندارم به چه کاری می آید ویا درجایی و زمانی که من نمی دانم و نمی خواهم بدانم که چرا بایدزندگی متفاوتی با سایرموجودات زنده ودارای ساختمان حیاتی پیچیده داشته باشم خدا و فکراو به چه دردی ازمن می خورد و یا چه مشکلی را می تواندازپیش پای من بردارد.
اما زمانی که دراین اندیشه فرو می روم ویا با پرسیدن این سئوال که آیا می توانم ویا بایدبهترازاین باشم دنبال این جواب می گردم که بهتر ازاین بودن یعنی چه به این واقعیت می رسم که به من مربوط نیست که آیا در منظومه های دیگرخورشیدی وجود داردویا نه ویا موجودی همسان من زیست می کندکه وجودش منکربابرنامه بودن خلقت انسان باشد بلکه چیزی که به من مربوطمی باشداین است که من هستم وبایدخوبترازگذشته باشم وازاین جاست که من ازخودم می پرسم که خوب بودن یعنی چه و این وضعیت با توجه به کدام بدی ویا فردبد دیگری موردارزیابی ومقایسه بایدواقع گردد ویا اینکه من مهم نیستم بلکه جمعی که مرا درمی یابد و بد وخوب وبودن را برای من تعریف می نمایدمهم است زیرا که بودن من درکناربودن آنها مهم به چشم می آید وازاینجاست که من متوجه وجود طرح وبرنامه ای فراترازنظم موجود در جهان ویا مشابهت های تمدن در منظومه های دیگر می گردم و به این حس می رسم که ای بسی که درآینده وبا تقرب این تمدن ها مشخص بشودکه اگرهم مهبانگی برمبنای الزامات فیزیکی رخ داده آنهم براساس طرح بزرگتری بودکه شایدازطرح های بزرگتری پیروی وتبعیت داشته است.
بازهم موضوع ونوع طرح آن فلسفی و پیچیده شد که نیت گریز ازآن بود اما اگربخواهیم تفسیری عامیانه ازآن بیرون دهیم تا ببینیم که اگرانسان دنبال فکری والا نباشد و یا اساسا بدنبال این نباشدکه بداندبرمبنای چه طرحی او زیستن درزمین را اختیارنموده است آنگاه چه تکلیفی را درمقابل سرنوشت خود خواهد داشت بایدبدنبال بیان جناب هاوکینگ برودوبگویدکه چون جاذبه بین تمام موجودات وجودداردو اجازه نمی دهدتا آنها ازهم دوربشوندپس درعمل امکان وجود تصادفی و زایش مستمربدون برنامه وجودخواهدداشت ویا به عبارتی زندگی به خاطر وجود جاذبه همینی که هست بوده وتوچه دلت بخواهدوچه نخواهد اتفاقی که تو را هم در گیرکندحادث خواهدشد.
پس اگردلت می خواهدکه بیرون ازگودحادثه های بدقراربگیری بهترآن است که به مدیریت اتفاقات اقدام کنی تا اگرهم که قراراست اتفاقی بیفتداین اتفاق میمون وخجسته باشد وتازه دراینجا هم نبایدبه حالت فرق بکندکه این فکرمدیریت ازکجا به ذهنت آمده باشد ویا کدام جاذبه که دراصل خدای ذهن چناب هاوکینگ است این فکررا درتوایجادوپرورش داده باشد.
بیایید خودرا ازطعنه وکنایه زدن دور داریم وبا همان عینکی که جناب هاوکینگ به موضوع نگاه کرده اندنظری به مسئله بیاندازیم تا بینیم که مگر پذیرش خدا و یا رد وجود او دراصل موضوع که انسان بایدزندگی انسانی داشته باشد فرقی وتفاوتی ایجادمی کند ویا رسالتی که برروی دوش اوگذارده شده است می تواندبا نفی وجود خدا ازدوش اوساقط گردد ویا به عبارتی نبودخدا می توانداین اجازه را به من بدهدکه با دورریختن تمام امتیازاتی که برجانوران پست ترازخودم دارم دوباره زندگی را بمثابه برداشتی که آنها ازآن دارند برگزینم و همسان آنان تنها به خوروخواب ولذت بیاندیشم آنهم خورازسفره دیگران، خواب دربستردیگران ولذت ازمال وحق دیگران.
ادامه دارد
.
امام (ع)در نخستین روز بیعت خود در مسجد پیامبر صلیاللهعلیهوآله ، بر بالای منبر رفته و برنامههای خود را بدون پردهپوشی چنین اعلام كرد:
«هان، بدانید كه اوضاع و احوال جامعه شما به همان گونهای بازگشته است كه در روز بعثت پیامبر بود. سوگند به آن كه او را برانگیخت تا حق را بگستراند و برقرار سازد، باید سخت زیر و رو و آزموده شوید. سپس بیخته و از هم جدا گردید و بر هم زده شوید؛ چنان كه كفگیر در ته دیگ طعام زنند؛ بدان سان كه هر كه پایین افتاده فرا رود و هر كه فرا رفته به زیر آید. باید پیش افتادگانی كه عقب ماندهاند، پیش افتند و پس افتادگانی كه به ناروا سبقت جسته و برتر شدهاند، به عقب كشانده شوند. به خدا سوگند، نه به اندازه سر سوزنی حقیقت را پنهان كردم و نه هیچ نوع دروغی گفتم.»
دیروز و پس از انشای دو مطلب با عنوان درس هایی از انتخابات نود دو دوستی با عتاب وخطاب وبا متهم نمودن بنده به اینکه خود شیفته هستم به ترک دوستی اقدام نمود و پس ازآن هم چندتن از دوستان نام مرا از لیست دوستان خود خارج ساختند آنهم تحت این عنوان که چرا با بازنمودن پرونده انتخابات وتاریخ حضور اعتدالیون و اصلاح طلبان درعرصه سیاسی ایران پس ازانقلاب انتقاداتی جدی و عمیق را بر روند فعالیت آنان درزمان اقتدار واردنموده ای درحالی که تو بایدبا کسب پیروزی و شکست اصول گرایان همتت را صرف در هم کوبیدن آنها بکنی تا مردم بیش ازگذشته مایل به اصلاح طلبان واعتدالیون گردند.
براستی کدام شیوه از برخوردبا پیروزی درست تراست اینکه با درآغوش گرفتن شاهد پیروزی غفلت را پیشه خود سازیم و با پشت دادن به باد غرور زمان را که مهمترین وارزشمندترین سرمایه انسان وامانت خداوندبه انسان است چون شتری مهاردر گردن ویلان کوچه وخیابان گردانیم و چون چهار سال بگذشت وموج هایی از نارضایتی طومار باور و موفقیت ابتدایی ما را درهم کوبیدو باز کوهی از انتظارات ومطالبات بی پاسخ را عاملی برای شکست وکناررفتن ما قرارداد به فریادبرآییم که نگذاشتندومارا تدارکاتچی کردند در حالی که اگرنیک می نگریستیم همه عوامل موجده مشکل را درخودمی یافتیم
عزیزان اگرمولایمان علی(ع) در همان روزنخستین پس ازبیعت با مردم وبرعهده گرفتن مدیریت زمان ومنابع این چنین به فریادمی آیدو با غیظ علل پس رفت ودور شدن اززمان نبی گرامی اسلام (ص) را برمی شمرد و وعده اصلاح با تمام شدت می دهد تنها برای این است که ازابتدا به مردم بگویدکه خودرا برای یک تحول ودگرگونی ریشه ای آماده نمایند تا اگر خودرا با چالش های جدی مواجه یافتند جا نخورند وهراسان نگردند.
آری امروز هم ما دقیقا درهمان وضعیتی قرارداریم که امام (س) مطرح ساخته اند زمانه ای که درآن افرادی با خیزعظیمی خودرا به موقعیت هایی رسانده اندکه مالک همه چیزشده اند درحالی که نه توانش را دارندونه باورش را درخودایجادنموده اند وام می گیرندو به صندوق مالی دولت بازنمی گردانند،چشم ناظران را دوردیده اختلاس می کنند و چون به مسئولان گفته می شودکه چرا با چنین پدیده هایی مبارزه ننمودیدهزاران دلیل می تراشندکه ...
خوب اگرامروز که جناب ریاست جمهور منتخب واردکوران رای زنی با آگاهان جهت انتخاب همراهان شده است مطالبی با واگویه اشتباهات گذشته ارائه نگردد آیا امکان آن وجودنداردکه ایشان به صرف شناخت واعتمادی که به دوستان خوددارندبازراهی را بروندکه رفته ایم ونتیجه ای نگرفته ایم .
نگوییدکه درکنار جناب روحانی کسانی هستندکه اجازه نمی دهنداشتباهی رخ دهد و نگویید که ایشان به آرامشی نیازدارندکه با مطرح شدن برخی ازتلخ کامی های گذشته ممکن است برهم بخوردوکارانتخاب ویا همراهی سخت گردد زیرا که آرامش تنها با آشنایی جامع از محیط و ظرفیت های دراختیارایجادمی گردد و برای پیدایش چنین آگاهی تنها دو ابزارجدی وقابل اعتمادوجود دارد که اولین آن بازخوانی تاریخ ویافتن علل شکست ویا عدم توفیق در گذشته می باشدو دومین آن دوستان رک و صریح گوی که متاسفانه کمتردر محیط های سیاسی یافت می گردد زیرا که همه آسته می آیندومی روندتا گربه شاخشان نزندو یا بی نصیب از سفره ای که باز شده است نماند زیرا در منطق هم همین درست است سری را که درد نمی کندکه دستمال نمی بندند.
عزیزان ما اگردرطی هشت سال گذشته به عنوان رقبای جریان فکری اصول گرایی استخوان درگلو وخاری در چشم تنها نظاره گر انهدام منابع اعم ازانسانی ومادی بودیم ورفتارهای فاقدوجاهت علمی و نامتعارف با اصول و قواعد سیاسی خون بدل همه دلدادگان به انقلاب واسلام نمود اگرنیک نظر می کردیم همه آنها را ناشی ازکج تابی های خودمان درزمان دراختیار داشتن قدرت داشتیم و گرنه اگردرهمان زمانی که قدرت دستمان بودو به انتقادات توجه می کردیم و فعالیت های هدفمندوجدی سیاسی را جانشین رفتارهای محفلی می ساختیم هرگز ،هرگز بازی را که بایدبازیگردانی می نمودیم بدست خودبه کسانی نمی سپردیم که هیچ امیدی به موفقیت درمیدان رقابت آن نداشتند اما چون نکردیم هشت سال پی چیزی دویدیم که می دانستیم مستحقترین افرادبرای دراختیارداشتن آن بودیم وحال که بدست آورده ایم و برای اثبات این استحقاق نبایدلحظه ای را ازدست بدهیم وبا راه انداختن جریان های احساسی که نتیجه آن مقاومت ازسوی رقیب می باشد به هیاهو نگذرانیم وبا برنامه ریزی که ازطریق پیش بینی آینده ومشخص نمودن اهداف بنیادی امکان پذیرمی گردد آن را به صراطی تبدیل کنیم که مستقیم ترین آن برای تحقق اهداف انقلاب و بازگرداندن حقوق مرذدم به خودشان می باشد لازم است که جدی و صریح بگوییم که ازچه در هراسیم و چه چیزی را آرزو مندیم
دوستان عصبانی ازنوشتارهای من شما بهتراست دوباره به فرمایش مولایمان علی(ع) مراجعه نماییدتا علت دغدغه های مرا دریابید .
دربخش پیشین مطلب به ایجازبه موضوع چالش گریزی موجود درفرهنگ عمومی جامعه ایرانی اشاره شد و درتفسیرمطلب عنوان گردیدکه چالش با عنایت به وضعیت فعلی،اسمی و صفتی تعاریف ومعنای مختلفی می یابدکه بایدبرای هریک ازآنها شرایط مشابه اجتماعی پیدا نمود مثلا آنجا که گفته شده درمبحث فعلیت بخشیدن به چالش می توان آن را تشکیک واردنمودن به موضوعی عنوان نمود هدف بیان این نکته است که اگربخواهیم مصداقی برای آن درعرصه های میدانی جامعه پیدا کنیم آیا نمی توان تشکیک واردنمودن دراین موضوع که آیا انتخاب صورت گرفته درانتخابات ریاست جمهوری خوب و متناسب با شرایط زمانی ومطالبات منطبق بردانش روز می باشد را نوعی چالش دانست واز طریق آن چالشی را دربین هواداران و مخالفان کاندیدای منتخب ایجادکرد تا با پرداختن بدان انتظارومطالبه واقعی هریک ازگروه های مزبور مشخص گردد وریاست جمهور منتخب بداندکه برای جلب رضایت وهمراه خودداشتن آنان چه کاری بایدبه انجام برساند؟
مسلم است که پاسخ به این سئوال آری است و می توان ویا اساسا می بایداین تشکیک صورت گیرد تا هم مردمی که به کاندیدای پیروز رای داده اند وهم آنهایی که با رقبای او همراستا بودند ونتوانستنددرمیدان اورا شکست بدهند ولی منتظرندتا با عملکردهای ضعیفی که ازسوی اوصادرمی شودبگویندکه درست می گفته اندوهم خود فرد منتخب بداندکه اساسا ریاست جمهور چه بایدبکندکه گذشتگان نکرده اندو یا کرده اندونیمه کاره رها شده است ویا اینکه مردم بگویندچه می خواهندو برای انجام آنها چه کمکی می توانندبه ریاست جمهور بکنندو ریاست جمهورچه بایدبکندتا محصول نهایی خوبی بدست آید و یا همراهی مردم را با خود داشته باشد زیرا که تا چنین شرایطی فراهم نگردد موضوع کپی برابر با اصل گذشته های خواهدشدو سال ها ازپی هم خواهندآمدوخواهندرفت و روزی فرا خواهدرسیدکه همین جوانان رای داده به ریاست جمهور بازراه را براو خواهندبست ویا مانع از سخنرانیش خواهندشد با اتکاء به این منطق که هیچ کدام ازخواسته های آنان پاسخی نیافته است.
اگرحضورذهن داشته باشید و به اشارتی که داشتم ودرآن عنوان نمودم که نگذاریم دوباره شرایط به گونه ای شودکه جوانان ودانشجویان بخاطربی توجهی به خواست های به حقشان خود را در شرایطی بیابند که مجبور شوند جلسه سخنرانی ریاست جمهور را به هم بزنند(سال پایانی دولت اصلاحات وسخنرانی محمدخاتمی در دانشگاه تهران) دقت نمایید به من اجازه خواهیدداد که درهمین روزهای آغازین انتخاب دکتر روحانی با پیش کشیدن داستان هایی از سال های اقتدار اصلاح طلبان مباحث چالشی را مطرح نمایم که باعث شدتا ازدرون فرایندهای حاصل ازبی توجهی جریان اصلاح طلبی پدیده ای به نام احمدی نژادیسم بیرون بیاید پدیده ای که با جسارت تمام در تمام سال های حضور در قدرت با رها نمودن وظایف و مسئولیت های اصلی وقانونی خود ساختارهای نظام و جامعه را به چالش کشید.
آری همه اتفاقاتی که تحت نام دولت های احمدی نژاد درایران به وقوع پیوست ریشه دربی توجهی هایی داشت که دولت های اعتدال و اصلاحات باعث وبانی آن بودند وبه اصطلاح متغییرهایی بودندکه شکل گیری آنها و ساختاری شدنشان دردولت های اعتدال و اصلاحات کلیدخورده بود متغییرهایی که می توان به صورت اجمالی به برخی ازآنها اشارت نمودواز دولت یازدهم و شخص ریاست جمهور روحانی خواست که برای محو آنها اقدامات لازم را به انجام برساند متغییرهایی چون
الف – تحدید حرمت وجایگاه مردم
آنهایی که انقلاب اسلامی را باورنموده اند درعمل به این واقعیت صحه گذارده اندکه مردم با فدا کاری ورشادتی که به خرج دادند منزلت ولی نعمتی را برای خود آفریدندکه نمی باید شکسته می شد و یا حتی توسط افرادی که از هیچ به اوج رسیده بودند تحدیدمی گردید اما متاسفانه این گونه نگردید وکاربه جایی رسید که دریک جمع بزرگ توسط فردی که برگزیده همین ملت بود به صفت خس وخاشاک ملقب گردید و کسی هم نیامدتا ازایشان بپرسد که آیا چنین صفتی برازنده مردمی می باشدکه با خلق حماسه های فراوان موقعیتی را فراهم نموده بود که شخصی چون اوکه درنظام ستم شاهی نمی توانست به دون پایه ترین موقعیت ومقام اجرایی برسدصاحب کرسی ریاست جمهوری درنظام حاصل ازبزرگترین انقلاب در دو قرن گذشته شود وآنگاه با اتکاء به رانت های حاصل ازآن چنین صریح وشفاف همان مردم را خس وخاشاک بنامد
براستی اگرهمین تک موردآسیب شناسی شود پیدایش چنین شرایطی آیا معلول بی توجهی اعتدالیون واصلاح طلبان به جایگاه ومنزلت مردم نبود و آیا در طول دوران اقتدار این دونحله فکری زمینه حذف گام بگام مردم فراهم نیامد واگردراین دو دولت با حرکت جدی و عمیق به سوی نهادسازی هایی خیزبرداشته می شد و مردم به محور تمام تصمیم سازی ها تبدیل می شد آیا کسی می توانست ویا به خوداین حق را می دادکه با لفظ خس وخاشاک ازمردم نام ببرد وتازه اگرچنین می کردمردم و نهادهای برآمده ازاراده آنها اجازه دوام اقتداراورا می دادند.
درست است که دراین دودولت حرمت ومنزلت مردم تا حدودی و یا حداقل درانظارعمومی محفوظ نگه داشته می شدو کاربدنجا نمی رسید که صاحب مقامی به خوداین اجازه را بدهدکه به مردم توهین نمایدو حتی اقداماتی درجهت ایجادو بسترسازی نهادهای مدنی صورت گرفت وحتی با اجرایی نمودن قانون شوراها این موقعیت فراهم آمد که مردم درزمین تمرین دمکراسی ظرفیت های خودرا به منصه ظهوربرسانداما نبایداز حق گذشت که بهره گرفتن ازافرادناتوان که تنها امتیازشان انتساب به اعتدالیون واصلاح طلبان بودزمینه وبستر رانت خواری و ایجادوضعیت ملوکی را فراهم آوردوکم کم مردم را از متن حرکت ها وفعالیت ها به حاشیه راند.
با عنایت به این اندک توضیح به نظر می رسد که امروز مهمترین وظیفه دولت یازدهم وشخص ریاست جمهور محترم یعنی جناب روحانی این باید باشد که با تمهیدامکانات وروش های کاملا عملی میزان حضورومشارکت واقعی مردم را بالا ببرند وبا بازگرداندن مردم به جایگاه واقعی خود این امکان را فراهم آورندکه ولی نعمتی مردم نه درشعاربلکه درعمل محقق گردد زیرا که اگربه این موضوع بی توجهی شود و ادامه روندبورکراتیک وآلوده به رانت ولابی حاضر مردم را ازاندک اعتمادی که به تغییر و اصلاح دارندخلع سلاح وناامیدنمایدمسلم است که شکاف بوجود آمده بین سیاست مداران ومردم کاررا تا بدانجا پیش خواهدبردکه هیچ اتفاقی که بتواندتضمین کننده ملک وملت باشدصورت نخواهدگرفت.
ب- تلاش برای باز گرداندن حرمت کلمه خدمتگزار مردم
متاسفانه در جامعه ما به سرعت جایگاه ومعنی واقعی کلمات جابجا می گردد و معانی از کلمات مستفاد می گردد که اساسا با معنی واقعی کلمه وفلسفه وجودی آن تفاوت ماهوی فراوانی پیدا می کندمثلا شما اگربه مفهوم کلمه ای چون تکلیف توجه نماییدانسان مسلمان تنها دربرابرانجام اعمالی مکلف شناخته می شود که انجام آنها به عنوان یک اصل اعتقادی مسلم شناخته شده است مثل اعتقادبه توحید ویا نبوت و اعمالی که به نوعی فرد را درزمره هواداران و پیروان آنها می شناساند مثل نماز اما اینکه کسی دراعمال ومناسک اجتماعی هم مکلف شناخته شود تا حدودی جای شبهه داردمثل شرکت درانتخابات زیرا کسی که کاندیدای اصلحی را پیدا ننموده است ویا حوصله تحقیق دراین زمینه را به خودنداده است به صرف اینکه کس دیگری او را اصلح تشخیص داده نمی تواند به اورای بدهد مثلا همین انتخابات شورا ها را اگر درنظرآوریدچگونه می توان به فردی گفت که تومکلفی درانتخابات شرکت کنی و رای بدهی که می داندرای دادن اووتایید صلاحیت برخی ازافراد برابربا فرصت سوزی وامکانات برباد دادن است شرکت درانتخابات به عنوان یگ وظیفه مدنی برعهده افراداست و حفی می باشدکه فردبایدازآن حقش برای تدبیرامورشهری که عضویتش را دارداستفاده نماید به همین مصداق است موضوع خدمتگزاری مردم که هر فردی ودرهرجایگاهی خودرا خدمتگزارمردم می داندوچون موقعیت خدمتگذاری با رای مردم فرا می رسدتلفنش خاموش می گردد دراطاقش بسته می شود ودیدارش با گذشتن ازهزارخان سختر ازخان های رستم ممکن می گردد. خوب این نوع ازخدمت کی مطلوب طبع مردمی خواهدبود که رای می دهند،مالیات می پردازندو یا منابع وکانی های فراوانی را می فروشندتا امکانات فرادستی مدیران را مهیا سازندو آنگاه چون کارشان به مدیرمی افتد می باید ...
براستی آیا همه این ناملایمات ریشه درنوع نگاهی نداردکه بکارگرفتن آنها در دولت های اعتدال و اصلاح طلبان نهادینه گردیده است و امروز که دولت جناب روحانی بایدمیراث دارآنان باشد نبایدبه انقلابی دیگردست بزندتا مدیران بواقع خدمتگزار مردم گردندومردم بدانندکه خدمتگزارواقعی اینانند
بدون تردید انتخابات بزرگترین ومهمترین چالش سیاسی در هر جامعه ای می باشدکه درآن دست یابی به توسعه و پیشرفت یک هدف مقدس و انسانی شمرده می شود و بی گمان برگزاری موفقیت آمیز و مطابق با اهداف علمی و آینده نگرانه انتخابات می تواند زمینه ساز توسعه پایدار وپیشرفت همه جانبه باشد ویا به عبارتی کلی تر انتخابات چالشی می باشدکه با هدف برگزیدن اهل کار ومسئولیت شکل می گیردو اگربه تحقق هدف نایل گردد با تلفیق دقیق منابع و منطبق نمودن اهداف بر فرصت ها که توسط افرادکاردان به انجام می رسد منتهی به توسعه پایدار و پیشرفت همه جانبه می شود.
اما متاسفانه ما بنا بدلایلی که بیشتر زمینه فرهنگی دارد از فرایند های چالشی گریزانیم وبراین مبنا تمام انرژی خودرا بکارمی گیریم تا با تحت کنترل گرفتن تحولات و تغییراتی که می بایدساختارهای قدیمی را که با منطق انتخاب می بایدفرو ریخته شوندو ساختارهای جدیدی که مطابق با اهداف مرحله ای و مقتضیات زمان شناخته وتعریف می گردندجایگزین آنها نمایند همان موقعیت قبلی را حفظ و یا اگرنیازی به جابجایی وتغییربود تحرک وتلاش جدید را با کمترین وبی رمقترین تحرک وتغییر زمین گیر کنیم ویا بی آینده بسازیم زیرا که اساسا هیچ آمادگی ومهارتی برای همسویی با دگرگونی های جدی و فراگیربدست نیاورده ایم و یا حتی برای بدست آوردن آنها انگیزه وروحیه نداشته ونداریم .
برای فهم حسی موضوع ابتدا به سراغ چالش می رویم تا ببینیم که اساسا به چه نوعی از دگرگونی ها و تحولات فرایندهای چالشی گفته می شود و دلیل اینکه ما با چنین فرایندهایی همسویی نداریم در چیست؟
چالش در موقعیت فعلی وبا مفهوم به چالش کشیدن به مبارزه خواستن کسی را گویند ویا درموضوعی تشکیک واردنمودن را عنوان می دارند
چالش در مقام اسم به مشکلی اطلاق می گردد که حل آن سخت باشد و یا درمقام ارائه تفسیرازمشکلی بزرگ و بغرنج بکارمی رودکه معمولا درحوزه مشکلات بزرگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سطح یک ملت حادث می گردد ویا اگر جدیدتربدان توجه شودآن را می توان جدال ،جنگ وزد و خورد معنی کرد
چالش در موقعیت صفت همانا به نازوغرورخرامیدن و یا جولان دادن معنی می شود.
حال اگربخواهیم دنبال چرایی چالش گریزی خودمان باشیم می توانیم بگوییم که ما در مقام به فعلیت رساندن امور اساسا با مبارزه هدفمند،پیگیر و سازمان یافته همجوشی نداریم هرچندکه تاریخ ما مالامال از حوادث تاریخی می باشدکه در متن و محتوای آنها مبارزه جوشش داشته اما واقعیت امراین است که نه در زمان های قبل از مبارزه می دانستیم که برای چه مبارزه می کنیم ونه پس از کسب پیروزی بدنبال آن بوده ایم که بدانیم ازآمحصول بدست آمده برای پی ریزی کدامین شالوده بایدبهره برداری کنیم باور نداریدبه همین دونمونه بزرگ از مبارزه که در یک صد واندی سال گذشته واقع شده توجه نماییدتا متوجه شوید که واقعیت تلخ مشروح درسطورفوق چگونه وتا چه حد حاکم برسرنوشت آنها بوده است مثلا درانقلاب مشروطه که ازنظر زمانی با تحولات اجتماعی و صنعتی دراروپا قرابت داشته واگرمطابق با ساختارهای آنان به ساختارسازی اقدام می نمودمی توانست امروز ما را همردیف با جهان متمدن وتوسعه یافته بنمایدچه کسی آمد وگفت که ما با مشروطه تنها بدنبال برکندن نظام سیاسی موجود و جایگزینی آن با نظام نویی که با معیارهای جهان آن روز مطابقت داشته باشدنیستیم بلکه تلاشمان به این است که درتمام حوزه های رفتاری ونگرشی فردی و اجتماعی تحولات بنیادینی ایجادکنیم وچون چنین نشد و رهبران انقلاب نتوانستند تمامی عرصه های نیازمندبه تحول را برای مردم روشن نمایندو آنها را برای بسترسازی اجتماعی وتربیت نیروی انسانی موردنیاز دردستورکارقراردهندنه تنهانتوانستیم درسیستم سیاسی که هدف اولا درانقلاب شمرده می شدتغییرایجادکنیم بلکه در فردوجامعه زمینه تحولی همشان با مفهوم انقلاب که بتواند روند تداوم عمل انقلابی را فراهم آورد حاصل نگردید و این هر دو ،دلیل و زیر ساخت باقی ماندن جامعه در نظام متحجر و عقب مانده قاجار بود و حتی بدبختی های بعدی را که با سوء استفاده از نام انقلاب و قداست آن دربین مردم توسط حکومت پهلوی حادث گردید زمینه سازی نمود.
ویا درهمین انقلاب بزرگ اسلامی که بدون اغراق تمام مردم درپیدایش آن نقش داشتند داستان به نوعی فرم ومحتوای حوادث انقلاب مشروطه را درخودنهادینه نمود با عنایت به حوادث بزرگی که ایجادشد اجازه نداد که درنگرش و رفتار فردی و اجتماعی تغییری متناسب با نام بزرگ انقلاب واهداف متعالی ومقدس آن را مشاهده کنیم.
حتما دوستان نگاهی چنین صریح وشفاف را برنخواهندتافت و آن را نوعی گستاخی نسبت به انقلاب و رهبران آن خواهنددانست اما اگر کمی حوصله و طمئنینه به خرج دهندمشاهده خواهند نمودکه پرداختن به چنین مباحثی در واقع از نیازهای ضروری ما بوده که متاسفانه ما تا به امروزوبنا به ملاحظاتی ازآنها طفره رفته ایم مثلا اگربه همین انتخابات اخیرریاست جمهوری توجه نماییدملاحظه خواهیدنمودکه ما هنوز اعتقادی به رقابت ویا مبارزه مسالمت جویانه پیدا ننموده ایم و با عنایت به اینکه همه ایرانی و اکثریت قریب به اتفاق جامعه مسلمان هستیم از منتسب نمودن انواع واقسام اتهام ها و بکارگرفتن بدترین وسخیفترین ادبیات نسبت بهم دیگر کوتاه نمی آییم واین یعنی نرسیدن به درجه ای ازبلوغ سیاسی که بدانیم همه برای هم و دربرخورد با مسائل و مشکلات باهمیم و یا به عبارتی این یعنی واهمه از روبرو شدن با مشکلات بزرگ ومتحدومتفق شدن برای مبارزه ای بی امان برای برانداختن هیمنه وبزرگی مشکل وهمه اینها صفاتی می باشندکه انقلاب می بایددر نهادمنش و شخصیت ما ایجادمی نمودولی نکرد وگرنه مگرمی شودکه درجامعه ای انقلابی برمحوریت اندیشه دینی که درآن همه برادر هم شناخته می شوند شکل بگیرد و قراربراین باشدکه همه آنها درهمه سختی ها و گشایش حاصل ازانقلاب شریک باشندو آنگاه که وقت حل مشکلی بزرگ تحت عنوان شناختن اهل فن وخبره کار فرا رسیدهریک از آنها ضمن گرویدن به نحله ای خاص از برداشت و فکرسیاسی دیگری را به انواع و اقسام تمهت ها مزین نماید؟.
در پاسخ به این سئوال می توان گفت که می شودو یا شده است و ما همه گواه ومصداق روشن وتاریخی آن می باشیم مایی که اگرتحریمی باشد ،سختی درمعیشتی حادث شود ویا بلا و گرفتاری بیاید باهمیم ومی بایدباهم هزینه های آن را بپردازیم اما زمانی که قرارمی شود راه های مقابله ومواجهه با موضوع وگرفتاری را پیدا کنیم تا با بالا انداختن شانه خود را وا می رهانیم وبا این عنوان که به من مربوط نیست ازکنارموضوع ردمی شویم ویا اساسا بدیگران می گوییم که به شما ربطی نداردو یا چه کسی به شما این حق را داده که در چنین مواردی وارد شویید و هیچ گاه ازخودمان هم نمی پرسیم که اگربه اومربوط نیست پس چرا او بایدتبعات موضوع را تحمل نماید.
حال بیاییدهمین موضوع انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان یک واقعیت و یا مشکل تقویم سیاسی که هرچهارسال بایدحل شودآنها با حضور مردم در پای صندوق های رای درنظربگیریم وموضوع را ازهمان دو نگاه مطرح در سطور فوق موردارزیابی قراردهیم تا ببینیم که چگونه گروهی خود را با این عنوان که انتخاب ریاست جمهوربه من ربطی ندارد و یا تنها یک رای دارم وآن را درصندوق می اندازم ودیگربه من مربوطنیست که از صندوق چه کسی بیرون می آید ازموضوع وحل مشکل کنارمی کشندو یا گروه دیگری با این عنوان که این تنها ما هستیم که برصراط مستقیم هستیم و دیگران که منحرف ،منافق ،فتنه گرواهل تردیدند حق ندارند که دراین کارصاحب نظر و تعیین کننده باشندو حتی اگرپیروز شوندما با اقسام دیگری ازابزارهای قانونی راه را برآنها خواهیم بست اجازه نمی دهندکه همه درتعیین سرنوشت عمومی مشارکت داشته باشندهرچندکه همین دوستان موفق وپیروزهم تا جایی که می توانند اتهام می زنند وحرمت می شکنندبدون آنکه بداننداساس کاربرتوافق جمعی می بایداستوارشود
ادامه دارد
اندرزی از یک اندیشمند
«عقلانیت باز» آن عقلانیتی است كه فراموش نمی كند كه «یكی» در «چند» است و «چند» در «یكی». (ادگارمون)
زمانی که در اندیشه اسلامی از امت و در تمدن ایرانی از ملت ودرفرهنگ جهانی ازجامعه انسانی سخن به میان می آید هدف تحقق شعار عالمانه وزیبای یکی برای همه وهمه برای یکی می باشد زیرا که انسان زندگی دراجتماع را برمی گزیندتا در کنار دیگران وبا برخورداری از تایید وحمایت آنها بتواند نیاز مندی های خود را تامین ودر جهت رفع نیاز مندی های دیگران ازظرفیت ها و توان مندی های خود بهره کاملی را ببرد.
اما این همه داستان نیست زیرا که با پیشرفت های به دست آمده درعرصه های مختلف و تغییر های سریع و گسترده در ذائقه انسانی براثر دگر گونی در دانایی که الگو های جدیدی را برای زندگی در منظر دیدقرارمی دهد انسان به مخزن ومعدنی از آرزوها تبدیل می شود که هرچه ازآن برداشت می کندچون چشمه جوشانی آرزو وانتظارات دگرگون شده ای را به بیرون می دهد ویا به عبارتی انسان واجتماع انسانی را به موجود منقلبی تبدیل می سازدکه همیشه در تغییر است وهمیشه دنبال چیز جدیدی می باشد.
با این تفسیر مشخص می شود که چرا انسان موجود همیشه نیازمندبه عقل و دست رسی به عقلانیت ویا خردجمعی می باشد ویا به عبارتی چرا انسان موجودی می شود که اگر نتواندبین امروز و فردایش تناسب منطقی وبرمبنای فلسفه از پیش تعیین شده ای برقرارنمایدکلاهش پس معرکه خواهدبود .
اما اگرازاین تفاسیربگذریم و بخواهیم برای اعمال عقلانی که می بایدازانسان سربزند و عقلانیت تعریف روشنی ارائه دهیم بایدبگوییم که عَقلانی شدن یا عُقلایی شدن فرایندی است که طی آن ذهن انسان معمولی دستخوش تغییر میشود.وبا گردیدن به دنبال علت و معلول پدیدههای دنیوی در حوزه ومحدوده تجربه روزبروزاز نگاه برقراری الزامی ارتباط بین پدیده ها و عوامل فوق طبیعی دور می گردد وبه جای آویختن به افسانه ها و تخیلات دنبال ریشه های علمی بروز پدیده ها می گردد تا اگر که قراراست برای پدیده ای مشروعیتی پیدا کندو یا قائل شود آن مشروعیت قابل تعمیم به حوزه رفتاری و تصمیم گیری خود باشد تا اگر کسی ازاوپرسیدکه چرا چنین کاری را به انجام رسانده ای با آوردن دلایل متعددد بگویدکه چرا به چنین تصمیمی رسیده است.
پس عقلانیت را می توان منطبق نمودن کاربا توانایی معقول اندیشیدن،معیارها وملاک های درست دیدن ،بهره بردن از ابزار متناسب با کارودرنهایت ایجاد ارتباط بین خود و کل آفرینش که اگر چنین فرایندی در نزدانسان ودر مجموعه فعالیت های اوبه چشم بیایدمسلم است که می توان گفت که او خواهدتوانست که به فلسفه وجودی خود دست بیابد و یا اهداف جهانشمول حیاتی انسانی را محقق گرداند
براستی اگربا این تصور و برداشت ازعقلانیت به زندگی خودمان درجامعه ای تحت نام ایران توجه نماییم آیا می توانیم مصادیق روشنی ازتوجه وگرایش به عقلانیت را در وجوه رفتاری خودمان مشاهده وارائه دهیم وبه عنوان مثال بگوییم که این عمل ما با شاخص های مورد قبول جوامع توسعه یافته مطابقت دارد،این ابزارهایی که برای انجام فلان کار بکارگرفته ایم متناسب با آن کاربوده است،معیارهایی که موردتوجه قرارداده ایم هنجارشناخته می شوند ویا درنهایت آیا می توان نوع زندگی ما را مطابق با قواعد و اصول جهانشمول علمی دانست و برای اعتقادو باورهایی که استفاده می کنیم و می بایددر قالب قواعدموردپذیرش عقل واقع گردد می توان مشروعیتی قائل شد؟
در پاسخ به این سئوال نگارنده معتقداست که من وما بیشتربه یک انسان معمولی و سنتی می مانیم که با نشستن سالیان فراوان در پشت میز و صندلی های دانشگاهی هنوز هم برای بروز تحولات بسیارساده طبیعی در جامعه که می توانیم با مدیریت علمی و عقلانی آنها را تحت کنترل بگیریم دنبال دلایل وعوامل مافوق طبیعی می باشیم وازاین روست که نمی توانیم به مشروعیت همه پسندی دست بیابیم که برای فعالیت وتلاشمان به هنجاری قابل اتکاء وتاسی تبدیل گردد و اتفاق واتحادی را دربین ما ایجادکندکه در گذر از هرمرحله ای به اجماع دردریافت چرایی شکست ها و یا عدم توفیق ها دست پیدا کنیم
ما امروز وپس ازانتخابات صورت گرفته نیازمندحرکت به سوی عقلانیتی هستیم که به جای پوشاندن دلایل پسرفت ها و عقب ماندگی ها با اصراردرپی کشف آنها باشدتا با برکندن زمینه وریشه های وجودآنها جامعه ای بسیازیم که تمام افعال وافکارآن را معیارهای عقلی موردتایید قراردهد،معیارهای موردتوافقش مستندبه علم باشد ،ابزارهای مورداستفاده اش مطابق با بزرگی واهمیت کارباشدو درنهایت اینکه امورش همسو با فرهنگ وتلاش جهانی برای به حداقل رساندن هدر روی منابع وفرصت ها باشد.
بنا بر شنیده ها دوستان عزیز به نام های خانم ها گنجی و دودانگه ،آقایان فخیمی،دودانگه،کرمی،عبدی،عبدی پور،فتحی وحسینی با کسب حد نصاب لازم برای عضویت در شورای اسلامی شهرابهر برگزیده شده اندکه پس از مهلت قانونی شکایت وبررسی سلامت انتخابات ازسوی شورای نگهبان وهیئت نظارت شهرستان اعتبارنامه این عزیزان صادرخواهدگردید اما تا آن زمان لازم است که به این عزیزان مشارکت دربرگزاری یک انتخابات خوب را تبریک گفت وضمن عرض خسته نباشیدبه تمام کاندیدا ها و هواداران آنها ومسئولان برگزاری انتخابات برای این عزیزان آرزوی توفیق وسلامت داشت
هرچندکه بایدبه برگزیدگان این تلنگررا واردنمودکه عزیزان مسئولیت بسیارمهم و بزرگی را برگردن گرفته اید که می بایدبرای لحظه لحظه آن برنامه وتلاش داشته باشید واولین گام دراین راه برگزیدن اعضای کمسیون های فنی وتخصصی می باشدکه می توانیداین تعدادرا ازبین کاندیدا های حاضر در این انتخابات به انجام برسانیدزیرا این دوستان با تدوین برنامه ونشان دادن دغدغه خود می توانندهمراهان ویاوران خوبی برای شما باشند.
باردیگر کسب موفقیت دربرگزاری انتخاباتی خوب را به مردم ابهرو مسئولان وکاندیدا های حاضردرعرصه انتخابات شورا تبریک عرض می نمایم وبرای همه آنها اجری جزیل و رضایت خداوندمتعال را مسئلت دارم
کسب موفقیت درانتخابی بر سیاق عقل وروال منطق درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا و ریاست جمهوری برتمام آنانی که دغدغه ملک وملت دارند مبارک بادونتیجه آن چون شهدی شیرین بر تمام دوستداران ایران وایرانی گوارا باد
درجریان انتخابات جاری شورای اسلامی شهرابهر ائتلافی از کاندیدا های حاضر صورت گرفته که چرایی پیدایش این ائتلاف و تاثیرهای احتمالی آن برروند انتخابات با ابهام وسئوال هایی حداقل برای من شهروندمواجه گردیده است که سعی می نمایم با استفاده از ادبیاتی بسیارشفاف این ابهام ها را با اعضاء این ائتلاف در میان بگذارم تا آنان ابتدا با تامل دراین ابهام ها و سپس اقدام در جهت برطرف نمودن آنها شرایط را برای داشتن رویکردی مناسب ازسوی مردم به سوی آن فراهم آورند.
قبل ازورود دربحث لازم می دانم که تعریفی متداول ازائتلاف را درمسائل سیاسی خدمت خوانندگان گرامی عرضه بدارم تا مشخص شود که اساسا تشکیل ائتلاف با چه مقصودی صورت می گیرد تا با تعمیم این هدف بشود ابهام ها را برطرف نمود
ائتلاف که به انگلیسی coalitionتلفظ می گردد به معنی اتحاد موقت گروهها و نیروهای سیاسی است که هدفهای معینی را دنبال میکنند این اصطلاح غالباً ًدر سه سطح بکار می رود
دربارۀ احزاب سیاسی برای مقاصد پارلمانی و انتخاباتی
در مورد گروهبندیهای خارج از خطوط حزبی
در مورد دولتهای ملی به منظور اقدام به عمل مشترک
ائتلاف می تواند به اشکال گوناگونی صورت گیرد. از جمله
ممکن است یک گروه حزب، دولت، گروه و... بزرگ تر به منظور دستیابی به اکثریت با چند گروه کوچکتر ائتلاف کند.
ممکن است چند گروه کوچک با هم ائتلاف کنند تا گروهی بزرگتر را از کسب توان سیاسی بازدارند. بایستی میان ائتلاف و اتحاد تفاوت قائل شد به این صورت که غالباً ًائتلاف در مقایسه با اتحاد موقتیتر و محدودتر و غیررسمیتر است.
با عنایت به موارد منعکس درفوق می توان اولین ابهام موجود را در نامشخص بودن فلسفه وجودی و یا دلیل پیدایش این ائتلاف دانست زیرا که اساسا در ابهرنه حزبی به آن صورت وجود دارد که درفلسفه پیدایش این ائتلاف موضوع رقابت با آن حزب را بتوان محور تشکیل وهدف گذاری ائتلاف مطرح نمود و نه جریان چندان قوی و با تشکیلاتی در مسیر سمت دهی به فعالیت های سیاسی شهر وجود دارد که بشود گفت که برای مواجه با آن ضرورتی برای تشکیل چنین ائتلافی وجود داشته است.
اما ابهام دیگر در رابطه با دلیل پیدایش این ائتلاف است که دوستان عضو در آن با اشاره به اینکه خودشان نیامده اندو افرادی که قریب به بیست نفربوده انداز آنها خواسته اندکه چنین ائتلافی را تشکیل دهند زیرا که اولا با نامشخص بودن نام وهویت این بیست نفر این سئوال پیش می آیدکه مقصود آنها از اقدام به فراخوان وگرد هم آوردن این افراددریک مجموعه چه بوده است زیرا با نا مشخص بودن افراد و ماهیت اقدام آنها این تهدیدممکن است متوجه منافع جامعه گردد که نکند گروهی درصددندتا مقدرات جامعه را ازدست مردم خارج سازند و با بوجود آوردن مجموعه ای با امکانات وبرخورداری از لابی و حذف لایه های ضعیفی از دانش آموختگان اقتداردستوری خاصی را برجامعه تحمیل کنند.زیرا که درسخنانی که یکی از دوستان درشب گذشته داشتند این گونه عنوان می کردندکه دیگرگذشته است زمانی که قوم و قبیله خاصی دررابطه با سرنوشت شهرتصمیم می گرفتند ویا آنهایی که بانی تشکیل این جمع بودند می خواستندکه فقط افراد عادلی دریک مجموعه جمع شوندتا بتوانندشهررا به عدالت اداره نمایند این مفاهیم کلی مشخص می داردکه اراده ای قوی و برخوردار پشت این ائتلاف وجود داشته که می تواندبا تاثیردرشکل گیری نتیجه انتخابات برنامه ها واهداف از پیش تعیین شده و کد گذاری شده ای را به اجرادربیاورد و با القاء این نکته که دیگرافرادناعادل و یا وابسته به گروه و قوم وقبیله خاصی می باشند موجبات تک صدایی شدن وحذف دیگرافرادتوان مند را ازگردونه توجه وانتخاب مردم فراهم آورند.
پس می توان پیدایش چنین ائتلافی را تهدیدی جدی برای منافع شهردانست و با برشمردن اشکالات موجود در چگونگی شکل گیری ونگاه آن به مسائل شهر ومدیریت منابع و فرصت های آن عنوان نمودکه اگر چنین نگاهی موفق به کسب کرسی های نمایندگی مردم درشورا گردد نخواهدتوانست بصورت بالسویه به توزیع فرصت وامکانات در داخل شهراقدام نماید زیرا که این مجموعه ازابتدا زیر اتوریته عوامل وعناصر مشخصی شکل گرفته که با صدور دستور اجازه نخواهیم داد و منحصر نمودن رابطه مجموعه به کانال و جریانی خاص آن را به سمت وسوی اهداف خودپیش خواهدبرد که احتمالا مقصودوهدف فردی ویا گروهی همان افرادخواهدبود.
اما بایددر نظر داشت که ائتلاف فی نفسه می تواندیک مزیت وفرصت تلقی گردد زیرا که با درکنارهم قرارگرفتن افرادی با اهداف روشن وبرنامه های هدف گذاری شده کمتر نیاز به صرف وقت وانرژی برای ایجادهماهنگی وهمسویی دربین نمایندگان برآمده از آن ائتلاف در شورا خواهد داشت و با فراهم آوردن منابع مناسب و دقت عمل در تعیین اهداف و استفاه کامل از امکانات مانع از فرصت سوزی وکندی در فرایند تصمیم گیری خواهدشد و این درشرایط اجتماعی چون ابهرکه واگرایی وتفرقه در شناسایی هدف وهمسو نمودن منابع معضلی جدی شناخته می گردد می تواند یک فرصت تلقی شود اما چون پس زمینه پیدایش چنین موجودی که می باید در تشکیل آن لحاظ می گردیده و نشده است چنین انتظاری نمی توان از ائتلاف موصوف شده داشت زیرا که در پیدایش آن
نماینده ای از مردم شناط وجودنداشته است تا بگویید که برای عضویت در آن کدام یک ازکاندیدا های شناطی مستحق و دارای امتیاز می باشند.درست است که جوان تحصیل کرده ولایقی به نام دکترخامدی عضویت این ائتلاف را دارداما سهم منطقه شناط در یک ائتلاف اثر گذار حداقل باید سه نفربوده باشد.
نماینده ای از مردم شناط بالا در جریان انتخاب افراد عضو در ائتلاف (اگر که قراربود با منطق مشارکت دادن مردم همه مناطق شکل گرفته باشد) وجود نداشته است و از قضا در میان اسامی افرادتشکیل دهنده ائتلاف هم نامی از کاندیدا های منطقه شناط بالا دیده نمی شود.
حذف با برنامه منطقه شناط اعم ازبالا وپایین مشخصا ابهام بزرگی می باشد که با عنایت به سخنان عضوی از ائتلاف که گفت دیگراجازه نمی دهیم نظر ورای مناطق و یا اقوام درتعیین سرنوشت شهر تعیین کننده باشدنشانگر آن است که این جریان نمی تواند عاملی برای ایجادوحدت وحرکت به سوی بهره گیری مناسب از تمام ظرفیت های مناطق مختلف شهرباشد و از این روی می توان آن را تهدیدی جدی علیه اتحادداخلی شهر وناشناخته ماندن کمبود ها ونیازمندی های واقعی آن دانست که برای بر طرف نمودن و یامواجه با این تهدید می باید مردم را برای آشنایی با ماهیت دقیق ائتلاف ورای ندادن به آن به سوی تحقیق بیشتر و شناسایی اهداف آن هدایت نمود.
تدبیر انتخاب با کیست با من و میل من ویا مصلحت جامعه و وجدان بیدار رای دهنده وکاندیدا؟
بی گمان هراجتماعی که باحضور انسان تشکیل میشود چون مبنای شکل گیریش بر رفع نیاز با استفاده ازتوانمندی های اعضاء آن بنیادگرفته است خود به خود روند رفتاری آن نیزدرمسیرایجادهماهنگی وهمکاری بین اعضاءسیرورت خواهدیافت مثلا” ازآنجایی که ابهریهای دیروز وساکنین امروزآن بااین فکردرکنارهم قرارگرفته اند که باهم وبرای هم تلاش کننداگربرای فردابخواهندطرح ونقشه ای طراحی نمایندمسلم است که این کارنیزمی بایدبا حضور وارائه نظرتمام مردم ابهرشکل بگیرد
پس اولین نیازجدی شهرگردهم آوردن تمام مردم برای بهره گیری ازاراءونظرات آنها میباشدکه این کاررامیتوان بااستفاده ازروشهایی چون انتخاب اعضاء خوب برای شورای شهر، ایجادمرکزمطالعات استراتژیک دردفترنماینده ی مردم در مجلس،تشکیل کمسیونهای قوی تخصصی درشورای اسلامی شهروشهرستان،دایرکردن اطاق فکردرفرمانداری وتشکیل هسته های مشورتی قوی درنزدمدیران اداری واجرایی شهر به انجام رساندتاازطریق اجماع صاحب نظران در آنچه که نیازهای واقعی شهرمیباشدوجمع آوری طرح های متخصصان دررابطه باآنچه که میشودازطریق آن به رفع کمبودها(آنچیزهایی که امروز به مانعی در مقابل توسعه پایدار شهرتبدیل شده است)وشناسایی وسرمایه گذاری برای تامین نیازمندیها(آن چیزهایی که فردابرای استمرارروندتوسعه به آن نیازاحساس خواهدشد)کمک نمود برای برپایی شهری باامکانات وسرفراز اقدام کرد.امامشکل دراین است که بنابه دلایلی این امکان بوجودنمی آیدکه صاحبنظران ومتخصصان درکنارهم وبرای شورومشورت جمع شوند.درچرایی بروزاین پدیده حرفهای زیادی را میتوان مطرح نمود که امیداست بتوانم درادامه این مطلب دراین کار موفق عمل نمایم.
اولین دلیل عدم امکان حضور اندیشه وران شهر در یک جا برمی گردد به این موضوع که ما به عنوان شهروندان این شهربین بد وخوب ،کار آمد وناکارآمد ، متعهدو بی تعهدودر نهایت آدم خوب وآدم بی تاثیر در سرنوشت شهر تفاوتی قایل نمی شویم تا با رویگردانی از کسانی که در زمان مدیریت ومسئولیت نتوانسته اند دقیقا وظایف خودرا بجا آورندومنشاء خیر گردندازکسانی حمایت کنیم که در تمام دوران حضور و فعالیتشان با دلسوزی و تلاش فراوان پیگیر روندپیشرفت شهربوده اند مثلا فردی چندین سال قدرت مدیریت یکی ازسازمان های با وظایف گسترده را در اختیارمی گیرد ودراین مدت بسیارطولانی به جای آنکه آن محیط را به محل آمد و شد نیرو هایی تبدیل کندکه ازهرانگشتشان هنری می بارد و یا دارای استعداد و ظرفیت فراوانی هستندومی شودبا کمترین هزینه وزمان او را برای تصدی مسئولیت های مهم آماده نمود محفلی را دایرمی نمایدکه تنها می شود در آنجا به اشارت برخی ازافراد تمکین نمود و به خوش آیندآنان برنامه اجرا کردو یا اساسا کاری برای شناسایی و پرورش استعداد انسانی دراین شهرصورت نگرفت وحتی استعدادهایی شناسایی و پرورش یافته نیز دود شد و به آسمان رفت.
حال همین فردکاندیدای عضویت درشورا شده است و گروهی هم او را در مجموعه خود واردکرده اندو حلوا حلوا می نمایندوبا فشار فراوان احتمالا او را به شورا وارد خواهندکرد خوب آیا کسی که درچندین سال مدیریت نتوانسته امکان حداقلی را برای توسعه تنهادر موضوع نیروی انسانی وآنهم در یک وضعیت ثابت وبا محدوده کاملا مشخص را محقق گرداند آیا خواهدتوانست برای توسعه یک وضعیت پیچیده ومرکب ازنیروی انسانی ومنابع مادی که سرنوشت و رفاه این نسل ونسل هایی آینده را آنهم دریک شرایط کاملا متغییر مشخص می سازد طرح وبرنامه داشته باشد؟
مسلم است که پاسخ این سئوال در کلمه روشن وواضح نه مستقرمی باشد ولی چرا گروهی بازاز چنین آدم هایی دفاع می کنندو تبلیغ می نمایند موضوعی می باشدکه به تعهد ما درخصوص سرنوشت خودمان برمی گردد.
ویا کسی با عنایت به تمام آگاهی که به قوانین ساخت وساز شهری داشته ودارد چون خود بساز وبفروش است ویا عضو مجمع مهندسین می باشدبا این عنوان که شهرداری به من گفته برو وبساز من رفته ام وساخته ام و امروزمی بایدآن را به پاساژ تبدیل نمایم مسئولان را دریک وضعیت بغرنجی قرارداده که تخریب بنمایند و یا به نوعی با موضوع کناربیایندو آنگاه آمده وخود را برای عضویت در شورا که منشاء وناظر برچنین اعمالی می باشد کاندیدا نموده است وافرادی ضمن پذیرش او درائتلافشان به حمایت ازاوهم پرداخته اند آیا برای من شهروندی که بایدرای بدهم و سرنوشت مال و توسعه شهرم را به چنین فردی وا گذارم این سئوال پیش نمی آیدکه با چه وجه الضمان واعتمادی می توانم به درستی چنین ائتلافی امیدوارباشم ویا درهمان ائتلاف ما با افراد دیگری روبرو می باشیم که سال ها دراین شهر مسئولیت های مهمهی دراختیارداشته اندو می دیدندکه در همین شورایی که ایشان امروزکاندیدایش شده اندمواردی از تضییع فرصت وامکانات صورت می گیردتا جایی که با استنادبه آنها صلاحیت برخی ازاعضاء شورا ردمی شود چرا و به چه دلیلی در این سال ها افرادی که امروزخودرا مصدروجوه اخلاقی و عدالت جویی می دانند حرفی از اجحافات صورت گرفته درامکانات و فرصت های متعلق به مردم مسلمان مشاهده نشده است.
حال بیایید فرد دیگری را که خودرا مسئول انجمن مهندسین می داند ومی گوید که چندین سال چنین مسئولیتی را دراختیارداشته درنظربگیریم وازاوبپرسیم که آیا درتمام این مدت شد که ایشان دربرابرخواست های فراوان اعضاء انجمن درخصوص بالا بردن تعرفه های کشیدن نقشه ونظارت مقاومت کنند وبگویندکه این مردم محروم می باشندونباید این مقدار زیر فشارباشند
پس آنجا که نیازما به این است که تحصیل کردگان ومتخصصان ما در کنارهم قراربگیرندتا بگویند که برای توسعه به چه اقداماتی نیاز داریم و یا به آنچه که تصمیمش گرفته شده است نظارت نمایدتا با منحرف نشدن از مسیری که مشخص شده است دوباره کاری و یا رفع عیب فرصت وامکاناتی را از ما به هدر ندهد حتما می بایداین کاربا مطالعه ودقت دراعمال وافعال دانش آموختگان وبرگزیدن کارآمدترین آنها باشد ونه با علاقه نشان دادن به این که فلانی قوم وخویش وازاعوان وانصارمن است و یا اینکه فردبایدبه خودش برگردد تا ببیندکه آیا درزمانی که مدیریت ومسئولیت داشت نشان داد که می تواند برنفس خودغالب آید،درمقابل زیاده خواهان بیستد،دقیقا به چیزی که وظیفه اش هست وممکن است که انجام آن موافق با خوشایندبرخی از کانون های قدرت نباشدعمل نماید و... زیرا تنها با این فاکتورهاست که شهربه رشد وتوسعه دست می یابد چونکه چنین موقعیتی نشان می دهدکه دراین شهر وجدان انتخاب کننده وکاندیدا بیداراست و این بیداری اجازه نمی دهدکه کاربه غیراهل آن سپرده شود و یا غیراهلی خود را برای کاری که توان انجامش را نداردکاندید نماید وگرنه در جایی گه وجدان رای دهنده وکاندیدا درخواب است و یا به اجبارخوابانده شده است هیچ امیدی به توسعه نمی توان داشت.
در دو هفته نامه میعادابهرکه به حق می توان آن را با وزن ترین جریده منتشره درابهر وتا حدودی استان به لحاظ فرم ومحتوا دانست مطلبی به قلم ریاست محترم دفترارتباط مردمی نماینده مردم ابهر در مجلس و با عنوان گام اول در کاندیدا شدن برای شورا داشتن برنامه است به چاپ رسیده بودکه به خاطر تزکار نابی که درآن آمده بود نظر مرا به خود جلب نمود زیرا که به مصداق مرگ خوب است اما برای همسایه ایشان نگفته بودند که اگربرای شورا داشتن برنامه تحت عنوان گام اول شناسایی می شود چرا نماینده محترم مردم در مجلس از چنین الزامی دوری می جویند زیرا که نمایندگی مردم در مجلس عین دمکراسی می باشد و شورا در عمل تمرینی است برای دمکراسی نکندکه به زعم جناب مدیر دفترارتباط مردمی نماینده در مجلس چون نماینده عین دمکراسی می باشددیگربه برنامه نیاز ندارد و برنامه بیشترجنبه آماده سازی برای تمرین دارد و چون اعضاء وکاندیدا های شورا زیر نظر مربیانی چون نماینده مجلس به بازی شورا مشغول خواهندشدبرای اینکه نظر آن جنابان را به خودجلب نمایندنیازبه برنامه دارند
درضمن با پرداختن به این مهم این نکته یادم آمد که مگر کوران مبارزات انتخاباتی آنهم درحد انتخاب ریاست جمهور و یا حتی نمایندگان شورا یک برهه حساس و تعیین کننده نمی باشد که برای گذر نمودن سالم وپر محصول از آن نیازبه این هست که بزرگان قوم چون نماینده در معیت مردم باشندو با راهنمایی هایی که ازطریق آشنایی با پیچیدگی های مسئولیت هایی که به ریاست جمهورسپرده می شود به مردم بگویندکه کدام کاندیدا برای انتخاب اصلح است و یا کاندیدای مناسب بایدچه ویژگی هایی داشته باشد
پس چرا نماینده مردم ابهردر مجلس که وظیفه هدایت مردم ویا به روزنمودن اطلاعات عمومی مردم از عرصه های سیاسی را برعهده دارددر چنین روزهای حساسی درمنطقه حضورنمی یابدتا با عمل به وظیفه فرهنگی نماینده که بالا بردن ضریب مشارکت ودقت مردم درانتخاب است همراهی مردم را برای هرچه پر شکوهتربرگزار شدن انتخابات داشته باشد
با این حساب آیا نمی توان ازریاست محترم دفترارتباط مردمی نماینده درابهرپرسید که آیاداشتن برنامه فی نفسه خوب است و یا برنامه باید واردمراحل اجرایی و عملیاتی هم بشود اگر محض داشتن برنامه خوب است ما که ازنماینده همنین اندازه اش را هم ندیدیم اما اگربرنامه بایدعملیاتی شود و به وضع عمومی مردم وجامعه تاثیر داشته باشد آیا نماینده مردم ابهردر مجلس برای چنین روزهای پرالتهابی که کار سخت وحساس انتخاب برعهده مردم است ونماینده بایددر کنارمردم وهمراه آنها برای انتخاب خوب باشدبرنامه کاری خاصی برای خودتدوین نموده است اگردارد چرا درشهرستان حضورندارد ویا دارد وما نمی دانیم!!!
براین مصداق نکندنماینده برنامه دارداما چون ما شهروندان نامحرم شمرده می شویم به ما گفته نمی شود زیرا که فکرمی کنندکه ممکن است که برنامه ها اثرخودرا به خاطر خوانده شدن از دست بدهندهمانند دعا نویس هایی که دعای نوشته خود را سربسته به متقاضی می دادندوعنوان می کردندکه اگرباز شود اثرش را از دست می دهد.
برادر حقيقي تو آنست كه از لغزشت در گذرد ، نيازت را بر آورد، پوزش تو را بپذيرذ، عيبت را بپوشاند، ترس را از تو دور كند، و آرزويت را بر آورد. امام علي ع ميزان الحكمه
انسان موجودی اجتماعی،مختار،پر تلاش،زیاده خواه،بی مبالات،عجول،خودخواه و....است وهریک ازاین صفات می تواند او را وارد بازی هایی بنماید که با وروددر آنها حد ومرز خود را نشناسد و واردمحدوده شخصی دیگران و یا شکستن حرمت اجتماعی افراد وگروه ها گردد اما با یافتن آگاهی به این موضوع که کار خطایی نموده است وادار به برجای آوردن عذر تقصیر شود ویا به عبارتی با رسیدن به این درک که با عملش موجبات واردآمدن رنجش و یا خسارتی بدیگری شده است در صدد برآیدکه به نوعی تلطیف خاطری صورت دهد تا بتواند دوباره ازهمان بار حمایتی و همراهی دیگران در گذر از شرایط سخت زندگی برخوردار بماند
مسلم است که باید او بخشوده شود زیرا که او موجودی اجتماعی است ونمی توان اورا از داشتن این حق محروم ساخت حتی اگر خطایی نموده باشد و از این روست که قرار دادها و قوانینی تنظیم شده است که با عنایت به آنها می توان فردرا به اندازه جرم وخلافی که انجام داده تنبیه نمود اما نمی توان او را ازحقوق اجتماعی محروم ساخت و بایداجازه دادکه دوباره به جامعه بازگردد از سوی دیگربایدبه خاطر داشت که راه توسعه جامع و پایدار هرجامعه ای ازمیان مردمی رد می شودکه به صورت متحد ومتفق ودر جهت هدفی واحد تلاش می نمایندودر این راه حذف افرادتنها بدلیل اینکه خطایی داشته اندمی تواند موجبات کاسته شدن از ظرفیت کارو فعالیت به خاطربروز اختلاف وتفرقه شود که بایدبا بخشش ازاین وضعیت اجتناب گردد.
براستی چرا افرادی به خود این مقدار حق می دهند که در انتقام گرفتن از کسانی که اشتباه نموده اندو یا خطایی داشته اند از پیامبرو ائمه برحق (س) پیشی بگیرندوجایی که آنان حکم برعفو وبخشش می دهند اینان شدت عمل را مدنظر قرار دهند.
اینها را که گفتم برای بخشش گناه کار است زیرا که دربرخی ازاوقات مشاهده می شودکه شدت عملی بسیار بیشتراز برخوردبا یک گناه کار در موردکسانی بکارمی رودکه ظن خطا در باره آنها وجود دارد ویا حتی تعریفی که ما از گناه وخطا داشته ایم و ای بسی که ممزوج با منفعت خواهی و خودخواهی ما بوده آنها را گناه کار اطلاق نموده است.
دوستان درهمه حوزه های رفتاری نظر اسلام به گذشت وارفاق است تا مردم در کنارهم برای برآوردن احتیاجات خودعمل نمایند پس آیا بهتر نیست که نسبت به هم مهربان باشیم وبا بکار گرفتن نگاه حمایتی نسبت به آنانی که با ما در دین ومیهن مشترک و یا حداقل هموطن ما شناخته می شوند حداقل شرایط همزیستی مسالمت آمیزرا دربین خود جاری سازیم تا با هم وبرای هم مملکتی را بسازیم که از سر رویش آبادانی و شادابی ببارد
یعقوب لیث نخستین امیر این خانواده بود که دولت مستقل اسلامی صفاریان را بنیاد نهاد. لیث سه پسر داشت بنامهای یعقوب و عمر و علی، هر سه پسران لیث حکومت کردند اما دورهٔ حکومتشان چندان نپایید. یعقوب نیز در اوایل مانند پدر رویگری میکرد و هرآنچه بدست میآورد جوانمردانه به دوستان و همسالانش ضیافت میکرد. چون به سن رشد رسید تعدادی از مردان جمع شده او را به سرداری خود برگزیدند. در سال ۲۳۷ که طاهر بن عبدالله در خراسان حکومت میکرد مردی به نام صالح بن نصر کنانی بر سیستان مستولی شد و یعقوب به خدمت وی در آمد. طاهر که مردی با تدبیر بود صالح بن نصر را از سیستان براند و پس از وی شخصی بنام درهم بن نضر خروج کرد و سیستان را تصرف نمود و سپاهیان طاهر را از سیستان براند. درهم که نتوانست از عهده سپاهیان برآید یعقوب را به سرداری سپاه خویش برگزید. سپاهیان چون ضعف فرماندهی درهم را دیدند از فرماندهی یعقوب اسقبال نمودند. پس از چندی والی خراسان با چاره تدبیر درهم را اسیر کرد و به بغداد فرستاد. او مدتی در بغداد زندانی بود و پس از آزاد شدن به خدمت خلیفه در آمد. در این زمان بود که کار یعقوب نیز بالا گرفت و او به دفع خوارج رفت. یعقوب چون مردی با تدبیر و عیار بود تمام یارانش از وی چنان فرمانبرداری میکردند که برون از تصور بود. یعقوب بعد از تصرف سیستان رو به خراسان نهاد ولی چیزی نصیبش نشد. یعقوب مردی نبود که بزودی مضمحل شود و بار دیگر در سال ۲۵۳ هجری قمری رو به خراسان نهاد اما این بار بخت یار او بود. وی شهرهای هرات و پوشنگ را بگرفت و از آنجا رو به کرمان نهاد و گماشته حاکم شیراز در کرمان را بگرفت. پس از آن رو به شیراز نهاده و با حاکم فارس جنگید و آنجا را نیز تصرف کرد. یعقوب سپس چند نفر از طرفداران خود را با پیشکشهای گرانبها نزد خلیفهٔ بغداد فرستاد و خود را مطیع خلیفه اعلان کرد.
یعقوب در سال ۲۵۷ باز به فارس لشکر کشید و خلیفه المعتمد به وی پیغام داد که ما ملک فارس را به تو ندادهایم که تو به آنجا لشکر کشی میکنی. المؤفق برادر خلیفه که صاحباختیار مملکت بود رسولی نزد یعقوب فرستاد مبنی بر اینکه ولایت بلخ و تخارستان و سیستان مربوط به یعقوب است. یعقوب نیز بلخ را تصرف نموده متوجه کابل شد و والی کابل را اسیر و شهر را تصرف نمود. پس از آن به هرات رفت و از آنجا به نیشاپور و محمد بن طاهر حاکم خراسان را با اتباعش اسیر کرد و به سیستان فرستاد. وی از آنجا روانهٔ طبرستان شد تا در آنجا با حسن بن زید علوی بجنگد. حسن درین جنگ شکست خورد و فرار کرد و به سرزمین دیلمان رفت. یعقوب از ساری به آمل رفت و پس از جمعآوری خراج یکساله روانهٔ دیلمان شد. در راه در اثر باریدن باران تعداد زیادی از سپاهیانش کشته شدند و او به مدت چهل روز سرگردان میگشت. یعقوب رسولی را نزد خلیفه فرستاد مبنی بر اینکه طبرستان را فتح کرده و حسن را منزوی ساخته است٫ به امید اینکه مورد نظر خلیفه واقع گردد. اما خلیفه حکمی را توسط حاجیان به خراسان فرستاد که چون وی از حکم ما تمرد کرد و به حکومت سیستان بسنده نکرد او را در همه جا لعن کنند.
کشمکش میان صفاریان و خلافت بغداد
محمد بن واصل تمیمی بر فارس مستولی شده بود. المتعمد عباسی فارس را به موسی بن بغا داد. موسی نیز عبدالرحمان بن مفلح را به جنگ محمد بن واصل فرستاد. عبدالرحمان شکست خورد و اسیر شد. چون یعقوب در سیستان خبر بالا گرفتن کار ابن واصل را شنید طمع در ولایت فارس بست. در حالی که محمد بن واصل در اهواز بود وی رو به فارس نهاد و فارس را تصرف کرد. در سال ۲۶۲ یعقوب از فارس رو به خوزستان نهاد. چون خبر به خلیفه المعتمد رسید فرمان حکومت خراسان، گرگان، طبرستان و ری و فارس را در حضور حاجیان به شمول شرطگی بغداد به وی داد. اما یعقوب راضی نشد و به خلیفه پیغام داد که به چیزی راضی نیست جز رسیدن به بغداد. خلیفه برادرش الموفق را به جنگ با یعقوب فرستاد. یعقوب در این جنگ شکست خورد و فرار کرد. بسیاری از اموال یغقوب بدست سپاهیان بغداد افتاد و به نام غنیمت به بغداد برده شد. المؤفق به علت بیماری به بغداد بازگشت و یعقوب نیز در گندیشاپور به مریضی قولنج مبتلا گشت. خلیفه رسولی را با منشور ولایت فارس و استمالت نزد یعقوب فرستاد. یعقوب قدری نان خشک و پیاز و شمشیر را پیشروی خود نهاد و به رسول گفت: «به خلیفه بگو که من بیمارم و اگر بمیرم تو از من رها میشوی و من از تو، اگر ماندم این شمشیر میان ما داوری خواهد کرد، اگر من غالب شوم که به کام خود رسیده باشم و اگر مغلوب شوم این نان خشک و پیاز مرا بس است.» یعقوب در سال ۲۶۵ در گندی شاپور در اثر مرض قولنج در گذشت. یعقوب را مردی باخرد و استوار توصیف کرده اند. حسن بن زید علوی که یکی از دشمنانش بود او را به خاطر استقامت و پایداریش سندان لقب داده بود.
رسمی کردن زبان فارسی
در زمان یعقوب لیث زبان فارسی برای اولین بار پس از حمله اعراب زبان رسمی شد وتا حدی از نابودی زبان فارسی وریشه ان جلوگیری شد به همین دلیل هم گویش فارسی در شرق ایران پاک تر و زنده تر مانده است.درسیستان بطور غیرمستقیم از ورود کلمات عربی به فارسی جلوگیری شد شاید به همین دلیل است که گویش مردم سیستان شباهت زیادی به فارسی باستان وپهلوی دارد وکلمات عربی خیلی کمتر دیده میشود که بیشتر انها هم ظرف چند سال اخیر از طریق رسانه ها وارد شده است.
ترویج مذهب تشیع در ایران
سیستانیان از نخستین ایرانیانی بودند که مسلمان شدند زیرا در دوران امپراتوری ساسانی سیستان یکی از بزرگترین و مهم ترین ومقدس ترین مراکز زرتشتیان بود واعراب به این مسئله پی برده بودند ودستور ویرانی اتشکده ها و کشتار موبدان زرتشتی سیستان رادادند که براثر این اقدام سیستان یکپارچه مسلمان گشت وبا بوجود امدن رهبران تشیع درسیستان مذهب تشیع بشدت ترویج یافت ودر زمان حکومت صفاریان یعقوب لیث که مردی شیعه متعصب بود بر ترویج مذهب تشیع سرعت بخشید ومذهب تشیع درسیستان-قهستان-کرمان-یزد وحتی قسمت هایی از فارس برتری یافت وبه گفته ی برخی از محققین مذهب تشیع مذهب غالب بلوچستان بوده است که جمعیت شیعه بر اثر دوربودن بلوچستان از مراکز تشیع ونزدیک بودن به مراکز وهابیت وهمچنین عوامل طبیعی ومهاجرت طوایف سنی به بلوچستان باعث غلبه مذهب تسنن درقرون اخیر شده است بطوریکه وجود زیارتگاه های مورد تقدس شیعیان نیز بر ان گواه است.
