بدون تردید انتخابات بزرگترین ومهمترین چالش سیاسی در هر جامعه ای می باشدکه درآن دست یابی به توسعه و پیشرفت یک هدف مقدس و انسانی شمرده می شود و بی گمان برگزاری موفقیت آمیز و مطابق با اهداف علمی و آینده نگرانه انتخابات می تواند زمینه ساز توسعه پایدار وپیشرفت همه جانبه باشد ویا به عبارتی کلی تر انتخابات چالشی می باشدکه با هدف برگزیدن اهل کار ومسئولیت شکل می گیردو اگربه تحقق هدف نایل گردد با تلفیق دقیق منابع و منطبق نمودن اهداف بر فرصت ها که توسط افرادکاردان به انجام می رسد منتهی به توسعه پایدار و پیشرفت همه جانبه می شود.
اما متاسفانه ما بنا بدلایلی که بیشتر زمینه فرهنگی دارد از فرایند های چالشی گریزانیم وبراین مبنا تمام انرژی خودرا بکارمی گیریم تا با تحت کنترل گرفتن تحولات و تغییراتی که می بایدساختارهای قدیمی را که با منطق انتخاب می بایدفرو ریخته شوندو ساختارهای جدیدی که مطابق با اهداف مرحله ای و مقتضیات زمان شناخته وتعریف می گردندجایگزین آنها نمایند همان موقعیت قبلی را حفظ و یا اگرنیازی به جابجایی وتغییربود تحرک وتلاش جدید را با کمترین وبی رمقترین تحرک وتغییر زمین گیر کنیم ویا بی آینده بسازیم زیرا که اساسا هیچ آمادگی ومهارتی برای همسویی با دگرگونی های جدی و فراگیربدست نیاورده ایم و یا حتی برای بدست آوردن آنها انگیزه وروحیه نداشته ونداریم .
برای فهم حسی موضوع ابتدا به سراغ چالش می رویم تا ببینیم که اساسا به چه نوعی از دگرگونی ها و تحولات فرایندهای چالشی گفته می شود و دلیل اینکه ما با چنین فرایندهایی همسویی نداریم در چیست؟
چالش در موقعیت فعلی وبا مفهوم به چالش کشیدن به مبارزه خواستن کسی را گویند ویا درموضوعی تشکیک واردنمودن را عنوان می دارند
چالش در مقام اسم به مشکلی اطلاق می گردد که حل آن سخت باشد و یا درمقام ارائه تفسیرازمشکلی بزرگ و بغرنج بکارمی رودکه معمولا درحوزه مشکلات بزرگ اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سطح یک ملت حادث می گردد ویا اگر جدیدتربدان توجه شودآن را می توان جدال ،جنگ وزد و خورد معنی کرد
چالش در موقعیت صفت همانا به نازوغرورخرامیدن و یا جولان دادن معنی می شود.
حال اگربخواهیم دنبال چرایی چالش گریزی خودمان باشیم می توانیم بگوییم که ما در مقام به فعلیت رساندن امور اساسا با مبارزه هدفمند،پیگیر و سازمان یافته همجوشی نداریم هرچندکه تاریخ ما مالامال از حوادث تاریخی می باشدکه در متن و محتوای آنها مبارزه جوشش داشته اما واقعیت امراین است که نه در زمان های قبل از مبارزه می دانستیم که برای چه مبارزه می کنیم ونه پس از کسب پیروزی بدنبال آن بوده ایم که بدانیم ازآمحصول بدست آمده برای پی ریزی کدامین شالوده بایدبهره برداری کنیم باور نداریدبه همین دونمونه بزرگ از مبارزه که در یک صد واندی سال گذشته واقع شده توجه نماییدتا متوجه شوید که واقعیت تلخ مشروح درسطورفوق چگونه وتا چه حد حاکم برسرنوشت آنها بوده است مثلا درانقلاب مشروطه که ازنظر زمانی با تحولات اجتماعی و صنعتی دراروپا قرابت داشته واگرمطابق با ساختارهای آنان به ساختارسازی اقدام می نمودمی توانست امروز ما را همردیف با جهان متمدن وتوسعه یافته بنمایدچه کسی آمد وگفت که ما با مشروطه تنها بدنبال برکندن نظام سیاسی موجود و جایگزینی آن با نظام نویی که با معیارهای جهان آن روز مطابقت داشته باشدنیستیم بلکه تلاشمان به این است که درتمام حوزه های رفتاری ونگرشی فردی و اجتماعی تحولات بنیادینی ایجادکنیم وچون چنین نشد و رهبران انقلاب نتوانستند تمامی عرصه های نیازمندبه تحول را برای مردم روشن نمایندو آنها را برای بسترسازی اجتماعی وتربیت نیروی انسانی موردنیاز دردستورکارقراردهندنه تنهانتوانستیم درسیستم سیاسی که هدف اولا درانقلاب شمرده می شدتغییرایجادکنیم بلکه در فردوجامعه زمینه تحولی همشان با مفهوم انقلاب که بتواند روند تداوم عمل انقلابی را فراهم آورد حاصل نگردید و این هر دو ،دلیل و زیر ساخت باقی ماندن جامعه در نظام متحجر و عقب مانده قاجار بود و حتی بدبختی های بعدی را که با سوء استفاده از نام انقلاب و قداست آن دربین مردم توسط حکومت پهلوی حادث گردید زمینه سازی نمود.
ویا درهمین انقلاب بزرگ اسلامی که بدون اغراق تمام مردم درپیدایش آن نقش داشتند داستان به نوعی فرم ومحتوای حوادث انقلاب مشروطه را درخودنهادینه نمود با عنایت به حوادث بزرگی که ایجادشد اجازه نداد که درنگرش و رفتار فردی و اجتماعی تغییری متناسب با نام بزرگ انقلاب واهداف متعالی ومقدس آن را مشاهده کنیم.
حتما دوستان نگاهی چنین صریح وشفاف را برنخواهندتافت و آن را نوعی گستاخی نسبت به انقلاب و رهبران آن خواهنددانست اما اگر کمی حوصله و طمئنینه به خرج دهندمشاهده خواهند نمودکه پرداختن به چنین مباحثی در واقع از نیازهای ضروری ما بوده که متاسفانه ما تا به امروزوبنا به ملاحظاتی ازآنها طفره رفته ایم مثلا اگربه همین انتخابات اخیرریاست جمهوری توجه نماییدملاحظه خواهیدنمودکه ما هنوز اعتقادی به رقابت ویا مبارزه مسالمت جویانه پیدا ننموده ایم و با عنایت به اینکه همه ایرانی و اکثریت قریب به اتفاق جامعه مسلمان هستیم از منتسب نمودن انواع واقسام اتهام ها و بکارگرفتن بدترین وسخیفترین ادبیات نسبت بهم دیگر کوتاه نمی آییم واین یعنی نرسیدن به درجه ای ازبلوغ سیاسی که بدانیم همه برای هم و دربرخورد با مسائل و مشکلات باهمیم و یا به عبارتی این یعنی واهمه از روبرو شدن با مشکلات بزرگ ومتحدومتفق شدن برای مبارزه ای بی امان برای برانداختن هیمنه وبزرگی مشکل وهمه اینها صفاتی می باشندکه انقلاب می بایددر نهادمنش و شخصیت ما ایجادمی نمودولی نکرد وگرنه مگرمی شودکه درجامعه ای انقلابی برمحوریت اندیشه دینی که درآن همه برادر هم شناخته می شوند شکل بگیرد و قراربراین باشدکه همه آنها درهمه سختی ها و گشایش حاصل ازانقلاب شریک باشندو آنگاه که وقت حل مشکلی بزرگ تحت عنوان شناختن اهل فن وخبره کار فرا رسیدهریک از آنها ضمن گرویدن به نحله ای خاص از برداشت و فکرسیاسی دیگری را به انواع و اقسام تمهت ها مزین نماید؟.
در پاسخ به این سئوال می توان گفت که می شودو یا شده است و ما همه گواه ومصداق روشن وتاریخی آن می باشیم مایی که اگرتحریمی باشد ،سختی درمعیشتی حادث شود ویا بلا و گرفتاری بیاید باهمیم ومی بایدباهم هزینه های آن را بپردازیم اما زمانی که قرارمی شود راه های مقابله ومواجهه با موضوع وگرفتاری را پیدا کنیم تا با بالا انداختن شانه خود را وا می رهانیم وبا این عنوان که به من مربوط نیست ازکنارموضوع ردمی شویم ویا اساسا بدیگران می گوییم که به شما ربطی نداردو یا چه کسی به شما این حق را داده که در چنین مواردی وارد شویید و هیچ گاه ازخودمان هم نمی پرسیم که اگربه اومربوط نیست پس چرا او بایدتبعات موضوع را تحمل نماید.
حال بیاییدهمین موضوع انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان یک واقعیت و یا مشکل تقویم سیاسی که هرچهارسال بایدحل شودآنها با حضور مردم در پای صندوق های رای درنظربگیریم وموضوع را ازهمان دو نگاه مطرح در سطور فوق موردارزیابی قراردهیم تا ببینیم که چگونه گروهی خود را با این عنوان که انتخاب ریاست جمهوربه من ربطی ندارد و یا تنها یک رای دارم وآن را درصندوق می اندازم ودیگربه من مربوطنیست که از صندوق چه کسی بیرون می آید ازموضوع وحل مشکل کنارمی کشندو یا گروه دیگری با این عنوان که این تنها ما هستیم که برصراط مستقیم هستیم و دیگران که منحرف ،منافق ،فتنه گرواهل تردیدند حق ندارند که دراین کارصاحب نظر و تعیین کننده باشندو حتی اگرپیروز شوندما با اقسام دیگری ازابزارهای قانونی راه را برآنها خواهیم بست اجازه نمی دهندکه همه درتعیین سرنوشت عمومی مشارکت داشته باشندهرچندکه همین دوستان موفق وپیروزهم تا جایی که می توانند اتهام می زنند وحرمت می شکنندبدون آنکه بداننداساس کاربرتوافق جمعی می بایداستوارشود
ادامه دارد
