وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۳ ب.ظ

لحظاتی پیش طبق عادت سری به سایت تابناک زدم تا ببینم که درعرصه های رسمی سیاست و کشور چه خبراست که با خبری و یا فیلمی تحت عنوان دمکراسی روی پوست خربزه روبرو شدم که دیدن آن را به همه دوستان توصیه می نمایم زیرا که دراین فیلم شما با افول بسیارتاسف بار جامعه رسانه ای و یا عمدتا با پسرفت اخلاق درنزد جامعه خبرنگاری مواجه می شوید 

دراین فیلم نمایندگان جامعه رسانه ای ما مخصوصا خبرنگاران که در وزارت کشور حضوریافته اندتا از نحوه ثبت نام کاندیدا ها گزارش وخبرتهیه نمایند برخلاف اصول مصرح در اخلاق حرفه ای خبرنگاری که عنوان می داردخبرنگار می باید بدون دخالت دادن هیجانات و باورهای خود بایدعین موضوع ویا مطلب را منعکس نماید با ورود هر کاندیدایی (مخصوصاآنانی که تا حدودی رفتارهای نا متعارفی دارند) آن را به سوژه کرکرخنده تبدیل می سازند وانگار که خودشان علامه دهر و خدای سیاست می باشندبا درخواست هایی سعی می نمایندکه به نوعی این کاندیدا ها را دست بیاندازند.

نمی دانم که این دوستان چرا برای کاری که انجام می دهندحرمتی قائل نیستند و یا اساسا متعهدانه به کار و اخلاق حرفه ای در حوزه رسانه ها توجه نمی کنند زیرا که اگر چنین تعهدی درآنها وجود داشت می دانستندکه آنکه با هرسطحی از دانش و تجربه آمده تا خود را کاندیدای ریاست جمهوری بنماید این کار را با باورواعتقاد به این نکته که می داندخود را برای چه کاری داوطلب نموده اندو می تواند آن را به انجام برساند پای درعرصه گذارده است و این حرمت شهروندی را متوجه باورمندی آنها می نمایدکه نباید شکسته شودپس آن به اصطلاح خبرنگاری که نمی فهمد ومی خندد و یا دست می اندازد تا دیگران بخندندبایدباوربکندکه مسئولیت و جایگاه کارخودرا دریافت نکرده ویا برای کارخودش اعتقاد و باوری که بشودبدان اتکاء نمود ندارد.

دوستان خبرنگار ما بایدبه این نکته توجه داشته باشندکه کارشان تهیه خبر است و اگرهم قراراست پرسشی را داشته باشند می بایدآن را با جدیت تمام مطرح سازند و نباید با لحنی این موضوع را ارائه دهند که درآن شائبه دست انداختن ویا مسخره نمودن وجود داشته باشد.

هرچندکه نبایدازبی تفاوتی مسئولان وزارت کشور که درصحنه حضور داشتند و به نوعی ارباب رجوع خودرا در مقابل چنین توهین هایی بی پناه می گذاشتند گذر نمود واعتراضی را متوجه آنها نساخت.

اما درآسیب شناسی بروز پدیده هایی چون آن چیزی که در موضوع کاندیدا شدن فله ای  افرادبه چشم آمدمی توان گفت  این است که موضوع  مورد بحث ناشی ازآن است که در جامعه ما هنوز جایگاه وارزش کار سازمان یافته وجمعی نهادینه نگردیده است واز این روست که هرکسی که می بیندهمسان هایی آنان می توانند برای کاری کاندیدا شوندآنها هم دست به چنین کاری می زنند ازاین روی بایددر بخشی ازفرهنگ عمومی جامعه که در نزدهمه ما به نوعی حاضراست وسطح باورما را ازخودو جامعه تقلیل می دهد تغییراتی داده شود که این تغییرات را با دست انداختن ومسخره کردن نمی توان ایجادنمود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه سی و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۳ ق.ظ

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد        نهال دشمنی برکن که رنج بی‌شمار آرد

چو مهمانِ خراباتی به‌عزت باش با رندان            که دردِسَر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما        بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است      خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال    چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد
خدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفت         بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ       نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد

 

بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد.

واقعیت استمرار زندگی ویا حیات وبی تاثیربودن وجود و یا عدم تک تک ما در روند کلی آن چیزیست که اگر کسی منکر آن باشد و فکر کند که محور کائنات است وبدون وجود او چرخ گردون از چرخیدن باز خواهدایستاد اگر نشانه بلاهت اونباشد می تواند گواهی محکم بر حماقت باور کنندگان و پذیرندگان این باور باشد .

پس با عنایت به احاطه چنین قاعده وقانونی آیا سزاوار نیست که همه ما به نوعی پیروی خودرا از منطق همزیستی مسالمت آمیز با هدف پیگیری رسالت انسانی بجا آوریم وبادر کنارهم قرار گرفتن با اعتصام به این اصل که دیگران هم حق زندگی دارند خود را از مسیر حرکت عمومی مردم با این باور که آنها می توانند امور خود را به سامان گردانندکنار بکشیم و تنها بوظیفه ذاتی خود که کمک به دیگران است آنهم در جایی که دستی برای یاری و استمداد به سوی ما دراز شده باشد بپردازیم.

دوستان بیایید بپذیریم که دخالت واعمال سلیقه در این که مردم کارشان راتنها با استفاده ازنقطه نظرات من می توانند بهتر از گذشته انجام دهند نه تنها کمک نیست بلکه به نوعی برداشتن بارمسئولیت ازروی دوش کسانیست که باید در رابطه با زندگی خودمسئولانه ومتعهدانه عمل نمایند و ممانعت ازشکل گیری چرخه آزاد دانش و اطلاعاتی است که می تواند مانع از حضور همه مردم در انتخاب خوب و یا داشتن مسئولیت در قبال نتیجه انتخاب باشد.

عزیزان بیایید برخلاف تصوراتی که تملق وچاپلوسی در ما ایجادمی کندباور کنیم که مرگ حق است وبعداز ما نسل های فراوانی خواهندآمدوخواهند رفت وازاین روی باید به آنهایی که هستنداین امکان داده شودکه در بد وخوبی که برای نسل های بعدباقی می ماند وسرنوشت آنها را ترسیم می نماید نقشی برعهده داشته باشندتا اگر لعنی ویادعای خیری بر زبان آنها رانده شد این موضوع ازسرمشارکت واقعی همه نسل موجود باشد نه آنکه به آتشی بسوزند و یا به بهشتی بروندکه نتیجه اعمال تنها معدودی از ماست وخوداساسا نمی دانسته اند و یا نمی دانندکه آیا چنان حادثه ای رخ داده است یانه!!!

که دردسر کشی جانان گرت مستی خمار آرد

آنانی که تجربه انجام کاری را داشته اند ویا با مراجعه به تاریخ عبرتی از گذشتگان فرا گرفته اند می دانند که زیاده روی در هر کاری می تواندتاثیرات بسیاربدی بر آدمی و رفتارهای او داشته باشد.

اما آنان که نه خودتجربه کاری را داشته اندونه این مقدار انعطاف و ترس از آینده داشته اند که بدانند و یا بپرسندو یا حتی با مراجعه به سرگذشت آنانی که قبل از او به کاری که در نظر داردبدان بپرازدپرداخته اند مطالعه کنند مسلم است که دست بکاری می زنندکه چون سرمستی موفقیت موقت و یا با حذف دیگران وبه هرقیمت برطرف گردید و خماری از پی آن واردشدچه دردسر ها را بر آنها تحمیل خواهدنمود مسلم است که با ولع خاصی اقدام بکار نموده و بدون توجه به بد وخوب اقداماتی که انجام می دهندو چون خود را مکلف و یا موظف به نتیجه می دانند چنان درامورخود زیاده روی می کنندکه نتیجه کار برایشان خماری و گرفتاری های بعدی می شود.

ولی حیف که دیگر چون کاراز کار گذشته ونتایج تلخ واقعه همو و هم دیگرانی را که به نوعی در موضوع سهمی داشته انددچار درد و ناراحتی می نماید وکاری هم نمی شودکردتا بلکه الام ناشی از اقدامات خیره سرانه کاهشی پیدا کند دردی منتشره به جان همراهان اوهم می افتد که تحملش اگرغیرممکن نباشد حداقل طاقت فرسا خواهدبود اما بایدتحمل کرد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۱۴ ب.ظ

واقعیت قرار گرفتن در موقعیت انتخاب و مشارکت درتعیین سرنوشت می تواند شیرین وگوارا باشدمشروط برآنکه بخواهیم و علاقه آن را داشته باشیم که با پرداختن به نیاز خودشکوفایی به رسالت ورود ودخالت مسئولانه در شکل دادن به سرنوشت خود جامه عمل بپوشانیم زیرا که انسان تنها دراین صورت است که مستحق صواب و پاداشی متناسب با آن می شود زیرا که خود شکوفایی درون جوش و خودخواسته است و یا به عبارتی نیتی درونی برای آن وجود دارد و ازاین روست که اگر توفیقی بدست آید بسیار دلپسند و جذاب می شود وباعث خشنودی خداوندمی گردد.

با توجه به محتوای فوق حتما دوستان خواهند گفت که خود شکوفایی چیست و درشرایطی که جامعه ما وارد فاز انتخاب و برگزیدن نمایندگانی ازسوی مردم برای دراختیار گرفتن وظایف ومسئولیت های خطیری در جایگاه هایی چون ریاست جمهوری و یا عضویت در شورا های شهر و روستا می باشند مطرح نمودن موضوع خودشکوفایی چگونه می تواند به راه افتادن فرایند مطلوب برگزاری انتخابات خوب کمک نماید.

در پاسخ به سئوال فوق می توان به این نکته توجه خوانندگان گرامی را معطوف نمودکه انسان اساسا موجود نیاز مندی می باشد که با توسعه وگسترش معرفتش (به محیط پیرامون و توان مندی های خود) تنوع این نیازها افزون می گردد و بخش های بیشتری از شخصیت وفکراودر گیر تامین این نیاز ها و یا پیدا نمودن راه کار هایی برای دست یابی به سطح بالاتری اززندگی می شود اما چیزی که همه این نیازها را تحت الشعاع خودمی گیرد و یا به نوعی فردبا دست یابی به آن می تواندخود را برای رویارویی با برداشت های جدید و باز شدن افق های گسترده که امر مدیریت برآنها را الزامی می دارد وبرای انسان مهمتر جلوه می نماید رسیدن به موقعیتی می باشدکه در آن فردمی تواند به استقلال و اعتمادبه نفس تامین کننده قدرت برای انتخاب و یا اقدام به انجام کار برسد این حد از تعالی را می توان مبنای ورود به فاز خود شکوفایی دانست زیرا که انسان پس از دست یابی به چنین اوصافی می تواند خود انتخاب کننده و یا مدیریت کننده فعالیت های خود برای دست یابی به بهترین ها باشد.

در چرایی پیدایش گرایش به خودشکوفایی می توان به این نکته پرداخت که انسان چون موجودی اجتماعی می باشد و تابعیت محض قرار دادها و قوانین حاکم برآن را در دستورکارخودقرار می دهد در مقابل این انتظاررا از جامعه در خودپرورش می دهد که اجتماع نیز چیزهای ارزشمندی چون حقیقت،عدالت ،امنیت و....را به او ارزانی دارد و یا به عبارتی انسان همیشه خود را درمتن تعاملی رو به تعالی جستجو می کند که یک سوی آن بدست خوداوست واو با عمل نیکو  ورو به بهبود به تعهداتی که درقبال جامعه داردچشم بدستان کریم جامعه می دوزدتا بتواند با برخورداری از کمک هایی که اجتماع به اومی کند زندگی را به نحو مطلوبی گذران نماید تا ضمن دست یابی به بقای هم شان با مفهوم انسانی به رفع کمبودها ونارسایی های فردی وعمومی در همکاری با دیگران کمک نماید پس می توان گفت که انسان در عمل پذیرای خودو دیگران می شودتا به خود و یا جامعه در مسیر دست یابی به امکانات و فرصت های مناسب کمک نماید تا پس از فراهم نمودن آنها جامعه بتواندامکانات وفرصت های بیشماری را به آنها ارزانی داردکه ارزش بهینه نمودن نحوه زندگی را داشته باشند.

حال بیایید همین مفاهیم را واردجامعه امروزین خودکه در موقعیت برگزاری انتخابات قرار دارد بنماییم تا بینیم من شهروندی که خودرا به عنوان یک ایرانی پذیرا شده(دارای حق رای وانتخاب) معرفی می نمایم و با طی مراحل مختلفی از آموزش علمی وتجربه زندگی به موقعیتی رسیده ام که می توانم با پذیرایی از عقاید و باورهای دیگران در جمعی عضو شوم که نام ایران می یابد ایرانی که برای رسیدن به قلل افتخار و توان رقابت با دیگر ممالک برای برطرف نمودن کمبودها ونیازمندی ها محتاج همجوشی همه  ملت باهم باشد چگونه می توانم به آن مرز از اعتمادبه نفس و استقلال فکری برسم که بدانم برای چیز هایی که از جامعه انتظار دارم وامیدم به این است که بهترین ها باشدچه طرح وبرنامه ای را در نظربگیرم ویا چگونه می توانم همکاری ومساعدت دیگران را برای دست یابی به بهترین ها بدست آورم؟.

بی گمان بایدباورنمود که سئوال فوق بسیار پیچیده وسخت می باشد زیرا که انسان ها بنا به منظرونگاهی که دارند و یا دریافت هایی که از طریق گذر از مراحل تبدیل دانش به خرد بدست می آورند مسلما در ارائه تعریف وتصویرازبهترین ها بایدبا هم متفاوت باشند واین موضوعیست که کار هماهنگی وهمگرایی را سخت می کنداما ازآنجا که انسان طبیعتا موجودی نیازمندبه خودشکوفایی می باشد و برای دست یابی به آن تلاش می کندودراین راه اوصافی چون پذیرش همه تجارب ، گرایش به زندگی کامل در هر لحظه از هستی ، داشتن توانایی هدایت خود بجای هدایت شدن بر اساس منطق ، عقاید و خواستهای دیگران ، احساس آزادی در عمل و تفکر و برخورداری از ابتکار عمل وخلاقیتسطح بالا را درخود پرورش می دهدموظف می گردد (به قول  آنتونی رابینز که گفت لزومی ندارد که افراد بدرستی مانند هم باشند تا باهم صمیمی شوند بلکه بایدبه تفاوت دیدگاه های یکدیگر توجه ودرعین حال به هم احترام بگذارند)که برای زیستن با برنامه در کناردیگران در حالتی که زندگیش توام با احترام بهمدیگر باشداقداماتی را به انجام برساند.

تا بدینجای کار مفاهیمی ازیک بحث بسیارجامع روان شناختی را مطرح نمودیم که اگرمی خواستیم با دیدریزبینانه ای بدان بپردازیم نیازبه وقت و انرژی فراوانی داشت اما به همین بسنده نموده و با اشاراتی اندک به موضوع و خصوصیاتی بارز از انسان های خود شکوفا کار را به صحن علنی جامعه می کشیم تا ببینیم که اعتقاد وتلاش برای خوشکوفایی چگونه می تواند در انتخابات به عنوان عصای دست آدمی عمل نماید و باعث دست یابی به او به انتخابی ارزشمند گردد

همانگونه که می دانید انسان های خود شکوفا دنیا را آنگونه که هست می یابند و می بینند و امروز از منظر خودشکوفایی باید دانست که کشور ما در موقعیت بسیاربغرنجی قرار  دارد که انتخاب درست می تواندیکی ازابزار ها وامکانات لازم برای گذر از شرایط وحل برخی از مشکلات جدی گردد وگرنه اگرفردی بگویدکه شرایط عادی می باشدو چون نیازهای اولیه من وما به نوعی تامین می گردد پس نیازی به این نیست که همه مردم با دقت درموضوع انتخابات واردگردند در اصل می توان گفت که او از واقعیت ها بدور است و با این طرز تلقی نمی تواند برای جامعه ای که عضوی ازآن است وانتظار دارد تا چیزهای مناسبی را دراختیارش بگذارد کار در خوری انجام دهد از سوی دیگر فردخود شکوفا انسانی است که خودانگیخته می باشد و این صفت را از طریق تلاش برای یافتن پاسخی برای سئوال زکجا آمده ام و آمدنم بهر چه بود بدست می آورد ومشخص است که چنین فردی نمی تواند بنشیند و بدون آنکه بدانداین همه نعمت که خداوند برای استفاده او آفریده چرا بایدبدون مدیریت و یا مدیریت خوب نابود گردد ویا به کسی رای بدهدکه مدیریت منابع وفرصت ها را نمی داند.

بایدبخاطرداشت که استقلال در نگاه و تفسیرازجهان وخود که از مشخصات انسان های خودشکوفا می باشد این اجازه را به آنها نمی دهدکه بنشینند ومنتظر بمانندتا کسی بیایدو با گزینش یک از میان چندنفربه اوبگویدکه این فردبرای ریاست جمهوری و یا این افرادبرای شوراهای شهر و روستا مناسب می باشندوتومی بایدبا رای به آنها گفته های مرا عملی سازی بلکه چون اومی داندکه در برابر سرنوشت خودو جامعه مسئول می باشد وتازه آنجایی که دوست داردجامعه به اوبهترین ها را ارزانی داردازاین روموظف می شود که تحقیق کند ومطالعه بنمایدتا بهترین ها را برای تصدی منصبی که به سرنوشت اومربوط است انتخاب کندتا نعمت ها دقیقا در جای خود و برای حل مشکلات عموم مردم بکارگرفته شود.

به اجمال آنکه هرفردی از جامعه انسانی و اسلامی ما که خودرا شهروندی مسئول می داندباید به این اعتمادبرسدکه اگر کمی تعلل در موضوع انتخاب داشته باشد و یا با سهل انگاری به موضوع بپردازدو یا با ازدست دادن استقلال فکری خوددنبال کسانی برود که غیرمسئولانه و بدون توجه به تعهدات انسانی او را بکاری دعوت می نمایند باید مطمئن باشدکه به خودشکوفایی نرسیده ونمی تواندخودرا فردی بداندکه می تواند واقع بینانه به مسائل نگاه کند،جهان را آنگونه که هست بپذیردبا همنوعان خودهمسان باشد ودرنهایت به وسیله ماهیت درونی خوداداره گردد وازاین روست که چنین آدم هایی نمی توانندافرادموثری برسرنوشت خودوجامعه باشندوجامعه نیزبا عدم پذیرش چنین افرادی چیزهایی را دراختیارآنها قرارمی دهدکه پست ترین فرصت ها وامکانات می باشندتا جایی که دنیا بدانها تنگ می شود و آزارشان می دهد.

 امروز برهمه ما واجب است که با بررسی موقعیت واقعی خود به کاری دست زنیم ویا کسی را برای تصدی مسئولیت درریاست جمهوری و یا شورا برگزینیم که می دانیم بهترین افرادمی باشدکه جامعه برای تصدی تعیین سرنوشت به ما ارزانی داشته است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۲۴ ق.ظ
رباعیاتی نغز از خیام نیشابوری به خاطر بیست وهشت اردیبهشت روز خیام
.................................................................
آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
................................................................
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گلرنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
...................................................................
اکنون که گل سعادتت پربار است
دست تو ز جام می چرا بیکار است
می‌خور که زمانه دشمنی غدار است
دریافتن روز چنین دشوار است
.................................................................
ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۴۸ ب.ظ

3- مدیریت و برنامه ریزی برای شهرستان ها

حضرت آیت الله

بدون اغراق شهرستان ها با عنایت به تمام تاکیداتی که برای رفع محرومیت از چهره آنها شده است ویا تلاشی که درتمرکز برای اعمال بهبود درشرایط زیستیشان صورت گرفته نه تنها برای دست بابی به توسعه زیر ساخت های لازم را بدست نیاورده اند بلکه با عنایت به استیلایی که مناسبات عشیره ای در پیوندهای مربوط به بهره گیری از منابع وفرصت ها درساختار آنها پیدا نموده است وشناسایی و پرورش دقیقی درموضوع استعدادهای انسانی ومادی صورت نگرفته در وضعیتی قرار گرفته اندکه مختصات کلی ساختاری آنها را می توان در آیتم های زیر  کلاسه نمود

1- قحط الرجال

با عنایت به عدم شناسایی وپرورش نیروی انسانی جدید و شیب تند کوچ آنانی که می توانستند به درد این مناطق بخورند به سوی تهران ویا حتی خارج ازکشورشهرستان ها امروزه با معضلی جدی تحت عنوان قحط الرجال مواجه گردیده اندکه اگر روندجاری موجود تحت کنترل قرارنگیرد دیرنخواهدبود که باز پدیده بازگشت خان ها و اربابانی را(با سیستم نگرشی نوین) بر سیستم اجتماعی شهرستان ها حاکم خواهدساخت که با استفاده ازابزارهای جدید به اعمال تصمیم های شخصی دست خواهدزد این معضل هم اکنون در فعالیت های انتخاباتی خودرا نشان می دهدبه نحوی که شیوه های سنتی دیدن ریش سفید و یا معتمد محلی و ثبت نمودن رای محل به نام خود عمومی گردیده است اما مشکلی که شرایط فعلی با آن درگیراست و خودرا متفاوت با دوران های گذشته نشان می دهد این است که برخلاف سنت معمول این معتمدان ویا ریش سفیدان کسانی هستندکه به تعهداخلاقی وقولی که داده اند سخت پایبندنیستندوممکن است که در هرلحظه ای ازکوران مبارزات انتخاباتی دل ازیاربردارند و با رقیب اوهمراه شوندازاین روی پیشنهادمی شودکه در پرداختن به مسائل شهرستان ها وانتخاب مسئولان ستادها تنها روی قولی که فلانی داده اتکا و اکتفا نشود و نظارت مستمری برنوع مراوده ای که افراددارند برقرارگردد تا مبادا که دروسط معرکه تغییر ذائقه ای موجبات هدررفتن هزینه ها و غلط درآمدن پیش بینی ها گردد.

2- مشکلات شهرستان ها خاص خودشان است

جمعیت هسته مرکزی شهرها و حتی شهرستان ها به گونه ای خطرناک بی توجه ویا بی تفاوت به موضوع انتخاب شده اندوبیشترین توجه ورای ازمناطق حاشیه ای شهرها و روستا ها جمع آوری می شود که دراین رابطه شما و مدیران دفتروبرنامه ریزان ستادهای شما باید دو گروه برنامه ریزی را برای کار در شهرستان ها بکارگیرند و به یادداشته باشندکه این دو گروه می بایدازهم مستقل باشند زیرا که هیجانات و شعارهای متفاوت می تواند تاثیر اقدامات آنها را به حداقل برساند و یا به عبارتی بهتراست که درشهرستان ها دو ستاد مجزا تشکیل گردد که مشخصا هردوی آنها می بایدبدانندکه کارشان جدی است زیرا که در روستاها و حاشیه های شهرها طبق روال معمول رسوبات ذهنی ناشی از تبلیغاتی که برعلیه شما ونوع نگاهی که داریددر مردم ایجادشده نیازبه این داردکه تیم روستایی قوی وکارآمدی بتواندبدون آنکه خودرا وارددراین مجادلات بی پایان بنماید به این بکوشدکه به مردم بباوراندکه می شودبا اعتمادبه شما برای گرفتاری آنها راه کار و راه حل ارائه داد ودر هسته های داخل شهری هم اعضاء ستادها بایددرشهروندان این طرز تلقی را نهادینه نمایندکه با کنارنستن وبی تفاوتی نمی توان برای مسئولیت های اجتماعی واخلاقی که داریم و بسیاری ازآنها براحتی قابل تحقق می باشندامیدواربود.

3- وعده وشعار نمی تواند برای مردم دلگرم کننده باشد.

همانگونه که مستحضریدماشین تولیدشعار همانند همانند وسیله ای که دریک اتو بان یک طرفه درحال حرکت است عمل می کندازاین روی فاعل بکاررا با بازخورد اعمال خودمواجه نمی کند اما دردل آنکه امیدخودرا بدانها بسته وثمری ندیده تردید و بی اعتمادی را می کاردکه بیرون کشیدن آنها از مزرعه دل وجان مردم سخت می نمایدودرشهرستان ها متاسفانه در دوران اقتدارشما هم چنین برخوردی با مردم صورت گرفته است زیرا که اساسا پس ازانتخابات چون هسته اصلی حاکمیت درتهران ومشغول به بازی های بزرگ می گردد فراموش می کندکه شهرستان ها هم زیرا بلیط مدیران ومتولیان آنها می باشندو از این جهت کارمردم به امان خدا سپرده شده و حتی اگر وعده ای داده شده باشد که بشودآن را براحتی محقق ساخت یا به بوته فراموشی سپرده می شودو یا اینکه اگرمحقق گردد چون زیرتیغ تند نظارتی مسئولان فرادستی و یا سازمان های متولی رعایت عدالت نمی باشد نتیجه عاید شده به جیب کسانی ریخته می شودکه در نزدمردم چندان محبوبیتی ندارند ویا آنها را تافته ای جدا بافته ازخودمی دانند پس برتیم های کاری شما درشهرستان ها واجب است که گوشه چشمی به دلخوری های مردم ازوعده هایی که داده شده ولی عملی نگردیده ویا شده ولی چون نتیجه عایدعموم مردم نگردیده ومتوجه بخش خاصی ازجامعه شده داشته باعث کدورت شده است ازاین روی باید هواداران ونمایندگان شما متوجه باشندکه ممکن است مردم اعتراضاتی داشته باشند که اگراعتراضی را ملاحظه نمودند جواب آن را با پرخاشگری و متهم نمودن مردم به قدرناشناسی ونمک به حرامی نکنند زیرا بارها خودنگارنده شاهدچنین برخورد هایی ازسوی نمایندگان تهران نشین کاندیداها بوده است.

4- بیکاری گسترده نیروهای تحصیل کرده درشهرستان ها یک آیتم بسیارجدی و حساسیت زاست.

درست است که بیکاری یک پدیده جدی چندوجهی می باشد که نمی توان آن را در مباحث انتخاباتی حل نمود اما ریشه یابی گزشی که مردم ازاین معضل جدی دارند می تواندبه راه اندازی فرایند گفتگو و مفاهمه با مردم وجلب رای آنها کمک نماید زیرا مردم از کاندیدا این انتظاررا دارندکه بداندچرا آنها از موضوعی ناراحت می باشندو چگونه می توان بدانها این اطمینان را داد که می شودبرای نه حل بلکه تقلیل گرفتاری ونارحتیشان اقداماتی را به انجام رساند امروزمشکل مردم وناراحتی شدیدآنها از بیکاری مربوط می شودبه بیکاری تحصیل کردگان زیرا که بکارواداشتن نیروهای عادی با عنایت به زمینه های کارکشاورزی و یا خوش نشینی تا حدودی تحمل پذیر می باشداما خانواده ای که داشته ونداشته خود را برای مهندس وکارشناس شدن فرزندش هزینه نموده تاب نمی آوردکه اوبیل بدست بگیردو در کنار پدر به همان شیوه سنتی کارکشاورزی ویا ساختمانی بنمایددریست که این هم مشکل سختی است اما بایدحداقل نشان داده شودکه عمق آن ازسوی کاندیدا دریافت شده است.

5- نابسامانی ویا توزیع ناعادلانه منابع وفرصت ها در شهرها وروستاها عامل اصلی فاصله گرفتن مردم از مسئولان است.

محیط شهری وروستای آن چنان محدود است که کمترین تحولی(نه تغییر) به چشم می آیدوزمینه تعبیرهای فراوانی می گردد که راه را برای دورشدن ویا بی اعتماد گردیدن مردم نسبت به مسئولان هموارمی نمایدو متاسفانه در دوران اقتدارهشت ساله شما در ریاست جمهوری این تعبیرها فراوان بوده زیرا که بسیاری ازافرادی که درشهرستان ها به نوعی خود را نزدیک به حاکمیت نشان داده اندتوانسته اندخود را به نوعی برخورداراز امتیازات خاص بکنند مثلا فردی پسرش در دوران خدمت سربازی استخدام شده است و یا اینکه توانسته با توصیه امکانات خاصی را مال خودکند ابهاماتی را باعث شده که ورود مجدد این افرادبرای حمایت ازشما مشخصا داغ دل مردم را تازه خواهدنمود و جو نامناسبی را برعلیه شما برخواهدانگیخت .

6- درشهرستان ها فعالیت تبلیغاتی مخصوصا ازسوی هواداران شما طی ادوارگذشته بیشترشکل محفلی داشته است.

برخلاف دیگرکاندیداها که فعالان ستادهای آنان را جوان پر انگیزه تشکیل می دهددر دوره های گذشته مخصوصا دوره هایی که به شکست شما انجامیده مسئولان وفعالان ستادی شما را عده ای افراداطو کشیده وبی عمل تشکیل می داده اندکه درستادمی نشسته اندوبا مشغول شدن به بحث پیرامون ظرفیت ها وتوان مندی های شخصی شما رقبا را عده ای آدم های بی مایه ای معرفی می کرده اندکه قبل ازورود در میدان بازنده می باشندهمین بی عملی منجربه آن می گردیدکه هرکسی را که انگیزه ای برای فعالیت به نفع شما بودبه بیرون ازستادها براندو یا با غافل نمودن مجموعه ازچالش هایی که دربیرون شکل می گیرد و بایدبه نوعی تحت مدیرت درآیدتا صدماتش به حداقل برسد به نوعی آنان را دربرابررخدادها زمینگیر می نمود.

7- بازبان مردم گفتگونمودن نیازبه شناسایی استعدادهای شهرستان ها دارد.

متاسفانه درفرهنگ سیاسی ما با زبان مردم سخن گفتن اینگونه جا افتاده که بایدادبیاتت را مشابه ادبیات مردم وعامیانه بنمایی درصورتی که با زبان مردم صحبت نمودن یعنی برانگیختن احساسات وهیجانات مردمی که به همکاری وهمراهی آنان نیازمندمی باشیم واین ممکن نمی گردد مگراینکه بدانیم این مردم تشنه شنیدن کدامین حرف حق ویا نیازمندکدامین تشویق وتاییدمی باشند مردم شهرستان ها منتظرندتا کاندیدا ها درآنها این واقعیت را ببینندکه می توانندو به آنچه که انجام داده اندمهر تاییدبزنند درحالی که نمایندگان اعزامی ازسوی کاندیدا ها اکثرا حکم طبیبی را می یابندکه نسخه می دهند ومی رونددر حالی که اگردر محضرهمین نماینده اعزامی جوانی وتحصیل کرده ای ازشهرستان بلندشودوازدرد ها وگرفتاری های مردم بگوید و نماینده هم بگویدکه من حرف های شما را شنیدم وقول می دهم که به کاندیدا برسانم حکم تاییدی را می یابدکه مردم راضی به شنیدن آن وحمایتش می باشند.

8- درست است که مقتضای سنی شما اجازه مسافرت به شهرستان ها را نمی دهداما مسافرت به مرکزاستان ها واجب است.

به باور  برخی ازدوستان وهوادرانتان شما حکم همه چیز دانی را یافته ایدکه به شهرستان نرفته می داندکه درآنجا چه خبراست اما به زعم مردم شما زمانی می توانیدبدانیدکه درشهرستان چه خبراست که به آنجا برویدو یا به صورت چهره به چهره با بزرگان آن قوم مراوده داشته باشید وراه به تقلیل رساندن فاصله این دو دیدگاه دراین است که شما حداقل به مراکزاستان ها سفرکنیدو با نمایندگان مردم مناطق وشهرهای موجود در آن استان ها گفتگوبنمایید امروزه آمدن کاندیدا و سخنرانی نمودن ورفتن نمی تواند موثرباشدبلکه کاندیدا بایدبیایدو اجازه دهدکه ازهرشهری نماینده ای به مدت چنددقیقه هم که شده حرف مردمان آن منطقه را بیان دارد پس اگرخودشما هم نتوانستیدبه همه شهرها بروید سخنران برای آنها نفرستیدکه مردم ازهرچی سخنرانی است تنفرپیدا نمودهاند وبه نمایندگان وکاندیدا هایی احتیاج دارندو حمایتشان را روی آنها می گذارندکه بنشیندو به حرف مردم و سخنگویان آنها گوش دهدوبعدبگوید که شنیدم وفهمیدم که چه دردی داریدو قول می دهم که درجهت برطرف نمودنشان کمکتان بکنم.

9- شهرستان ها محل انباشت انهدام درمنابع انسانی ومادیند و تکیه براینکه به ممانعت ازاین انهدام اقدام خواهدشدمطلوب مردم است.

واقعیت بی توجهی به منابع انسانی را دربند گذشته مطلب ارائه دادم اما موضوع جدی دیگری که برای مردم تا حدودی به دغدغه تبدیل شده برداشت بی حساب وکتابی می باشدکه از منابع تحت العرضی و روی زمینی صورت می گیرد ومردم این بی توجهی را به حساب مسئولان می گذارند و انتظارشان این است که در آمدهای ناشی از این منابع به نوعی بیت المال و یا جیب مردم بازگردد و نیازبه این هست که شما دستوربررسی و شناسایی چنین منابعی را بدهیدتا مردم بدانندکه آگاهی های لازم ار محل وجود دارد و همت لازم برای ممانعت از برداشت های غیرقانونی به انجام خواهدرسید.

10- باور برخی ازکاندیداها به این است که باید با مردم شهرستان ها ازگاووگوسفند ویا کار و مزرعه صحبت نمود.

برخلاف تصور غالب مورداشاره بایدباورداشت که امروزدرتمام نقاط کشوردانش و آگاهی از شرایط تا حدودی یک نواخت توزیع شده است و بایدبا مردم درهمه جا یک گونه صحبت نمود اما این طرز تلقی هم نبایدبه این نتیجه منجر گردد که کاندیدایی تمام گرفتاری های جامعه را یکنواخت بداندو حکم کلیش این باشدکه همه گرفتاری های ما ازامریکاست و تا امریکا ازبین نرود مشکلات ما پایانی نداردزیرا که مردم درشهرستان ها ارتباط ملموسی با این دیدگاه ندارندزیرا که ریشه تمام گرفتاری های خود را درنزدمسئولانی می بینندکه قادرنیستند وظایف خودرا به انجام برساننداما تا دلتان بخواهدمی توانند انگ ورنگ برمنتقدان خودبپاشندو وارد نمایند حال که کاندیدایی را با همان مسئول دست دردست می بینندکه ازامریکا بد می گویندفکرمی کنندکه کاندیدا به ریششان می خندد پس لازم است که در دادن شعار و یا ارائه سخنرانی درشهرستان ها به این نکته توجه شودکه شهرستانی ها بیشترازجاهای دیگربا ریشه مشکلات خود مانوسند.

 

به اجمال آنکه شهرستان ها با عنایت به این که سهم تعیین کننده ای در تمام انتخابات ها دارند متاسفانه کمتربرای تغییر دربافت فکری ونوع نگاهی که بایددرخصوص آنها بکارگرفته شود دقت وتوجه صورت می گیرد و بیشترکاندیدا ها فکر می کنندکه براحتی می توانندجنبش اجتماعی موردنظر خود را در آنها ایجادکنندکه همین باعث می شود نوعی انفعال درارتباط ایجادشود که نتیجه آن پسرفت مشهوداشتیاق شهرستانیها برای مشارکت درانتخابات و تاثیردرنتیجه آن است که باید با اعمال شیوه هایی که بتواندشور و اشتیاق را به این بخش از جامعه واردنماید پروسه منفی تقلیل اشتیاق را تحت مدیریت گرفت 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۳۱ ق.ظ

ادامه نامه به آیت الله هاشمی رفسنجانی

2- مدیریت وبرنامه ریزی برای تهران

حضرت آیت الله

بدون تردید تهران وتحولاتی که در صف بندی های درونی آن شکل می گیرد در هر حرکتی تعیین کننده است اما بایدپذیرفت که تهران همه ایران نیست ودل خوش داشتن به اینکه تهران حمایت همه جانبه ای از طرح ها و برنامه های شما وسایر کاندیدا ها خواهدداشت نمی تواندبرازنده یک مجموعه با هدف برنده شدن درانتخابات باشد ازسوی دیگر با عنایت به سهم بسیار تعیین کننده ای که جمعیت درنظر گرفته نشده(طردشده تحت عنوان مرفهین ویا مخالفین) درطول سالیان گذشته در رقم کلی رای تهران دارند وتا به امروزکسی برای به صحنه کشاندن آنها طرح وبرنامه ای ارائه نداده و معادل همان جمعیت هم براحتی زیر بلیط شعارها ووعده های هیجانی قرارمی گیرند وضعیت تهران را بغرنج می کند که اگر مجموعه تحت مدیریت شما بتواندبرای این رای قابل توجه وخاموش طرح وبرنامه کاملی ارائه دهد بسیارمفید وموثر خواهدبود اما آنچه که می توانددر نظر نگارنده مهم بنظر برسد وبشودبرمبنای آن برنامه کاملی ارائه داد این است که هر دو مجموعه جمعیتی مورد اشاره در تهران نیاز به آن دارندکه به صورت مستقیم با شما ارتباط برقرارنمایندبه نحوی که با لایه هایی که به نوعی در سال های پس ازانقلاب بیرون از گود تصمیم سازی قرارگرفته اندو یا خودشان را بکناری کشانده اندتماس برقرار شودو با ارائه تحلیلی دقیق وعالمانه بدانها باورانده شودکه بایدواردمیدان شوندوبه عنوان شهروندانی که می توانندبا دادن نظر ورای به یاری سیستم اجرایی بیایند انگیزه مشارکت بیابند اما دراین کاربایدبه این نکته توجه داشت که جلب اعتماد این لایه از جمعیت بسیار سخت خواهدبود زیرا که آنها باورهایی را درطی سالیان گذشته در خودنهادینه وزمینه ای نموده اندکه نفوذ وشکاندن قداست آنها زمانبرو سخت خواهدبوداما باید به این کاراهتمام ورزیده شود چون در میان آنها هم دارندگان مال و ثروتی که بتوانند به یاری فرایندهای اقتصادی بیایندوجود دارد وهم اینکه اکثرآنها جز نیرو های تحصیل کرده ای هستندکه می شوداز تخصص آنها برای تغییردر مسائل مدیریتی بهره گرفت .

ما بایدبپذیریم که هر کس درداخل مرز های جغرافیایی کشوری به نام ایران زندگی می کند ایرانی نامیده می شودو حق مسلم وغیرقابل تردیدی درتعیین سرنوشت آن دارد و هیچ کسی با هیچ حقی نمی تواند وجود ،حضور وتاثیرآنها را در شکل گیری مبادلات نفی نماید و بایداجازه دادکه آنها برای چگونگی شکل گیری سرنوشت جامعه نظر ورای خود را ابراز دارند زیرا که در دستور صریحی از مولایمان علی(ع) واردشده است که درمشورت گرفتن برای انجام کاردرست حتی می توان به دشمن هم نظر داشت وازاو نظر ورای گرفت چه برسدبه هم وطنی که شاید تنها با فردی و یا نحله ای خاص از تفکرونگرش مشکل وعدم تفاهم داشته باشدو چون پای ایران واسلام در میان آید نظراتی داشته باشد که برای حل بسیاری ازمشکلات صائب باشد

درخصوص مناطق دیگری ازشهر تهران که عنوان نمودم جمعیتی داردکه رای بسیاربالایی دارد ونقش تعیین کننده ای درشناسایی و معرفی کاندیدای برنده دارد شما بایدباورنماییدکه برداشت های معمول ازرفتارهای گذشته و رسوب ذهنیت های منفی ساخته شده برعلیه شما مانعی برای ایجادارتباط با آنها می باشد که تنها با ایجادارتباط رودررو با آنها ممکن است که بشود رای ونظر آنها را با خودهمسو نمود ونبایدگروهی ازهمراهانتان این باوررا در داخل مجموعه دورنی نمایندکه ما با حرف زدن ویا ارتباط برقرارنمودن با آنها نمی توانیم تاثیری درسمت گیری رایشان داشته باشیم پس بهتراست که به جای مصرف انرژی ووقت درآنجا تمرکز خودرا روی لایه هایی بگذاریم که با ما سر سازگاری تاریخی دارندبلکه بایداین عزیزان توجه نمایندکه در درون تحولات وتغییرات بوجود آمده درطی سال های اخیر این بخش ازجامعه تهران بیش ازدیگر گروه های اجتماعی تحت تاثیر برداشت های واقع بینانه قرارگرفته و امروزه بسیارآماده برقراری ارتباط و دریافت حرف حق می باشد که این کاررا می توان با برقراری جلسات و صحبت درخصوص کارهایی که می شودکرد به انجام رساند و کرنه مباحثی که هیچ ربطی به گرفتاری ومشکل آنها نداشته باشدو بیشترآنها را درانتخاب سردر گم نماید فاصله موجود را اگراضافه ننمایدحداقل درهمین اندازه محفوظ خواهد داشت

امروز مردم تهران از کاندیدا ها انتظاردارندکه به صورت واقع بینانه به آنها بگویندکه برای چالش های مختلف و جدی اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی روی هم انباشته شده دراین شهرچه برنامه ای دارند و چگونه می شود با کنترل روند ویرانگر تخریب زیرساخت های فرهنگی و اقتصادی که به صورت یک تهدیدجدی برای بقای شهرخود را جلوه گر می نمایدچه طرح وبرنامه ای دارند و چگونه می خواهند با سازمان یابی نابهنجاری های اخلاقی و مالی و گسست رو به گسترش نسل ها که درادامه می تواند دست مایه تخریب بیشتردر ساختار شهری وهنجارهای اجتماعی گردد مقابله بنمایند

تهران درد های فراوانی دارد و ازآنجا که درکل ایران عنوان الگو یافته به جرات می توان عنوان نمودکه بسیاری ازاین گرفتاری ها که درتهران به صورت عریان خودنمایی می کند درشهرهای بزرگ و کوچک دیگرکم کم خودرا به عنوان یک معضل خاموش نهادینه می سازد پس به جرات می توان عنوان نمودکه مبارزه وحل بسیاری از گرفتاری های موجود در تهران می تواندعنوان پیشگیری برای شهر های دیگررا داشته باشد و بی توجهی به آنها می تواند عنوان راه اندازی یک فرایند اپیدمیک را بیابد که به مصداق روش تکثیر نیلوفر های آبی در کوتاه زمانی تمام ایران را با معضلات جدی درگیرنماید که حل آنها حداقل دیگرکارانسان نخواهدبودو بایدمنتظر معجزه بود.

برای چگونگی انجام کاردرتهران پیشنهاداتی دارم که در ادامه بدانها خواهم پرداخت

   


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۳۲ ب.ظ

با صلواه برمحمد (ص) آن به نور وارد کننده انسان و سلام بر شما زیرا که اداب آغازبه سخن در دینی که به آن  اعتقاددارم  با این دو درود آغازمی شود و به حدودی منتهی می گردد که امیددارم هریک از آنها را در فحوای کلام ومراحل بیان رعایت نمایم تا مبادا زیاده و بی تکلف گوییم شما را درسختی و تنگنا قراردهد.

حضرت آیت الله؛

 ورود و حضور شما را در جریان انتخابات به عنوان کاندیدا به فال نیک می گیرم زیرا که دغدغه خودم برای ملک و ملت(چون خداوندخودنگهبان دین خوداست ازآن حرفی به میان نمی آورم اما سلامتی حرث ونسل را چون وظیفه مدیران ومسئولان می دانم ازاین روی دراین باب با شما سخن به درازا خواهم گفت) را همسو با حساسیت ها و هیجانات شما می یابم وچون تحقق آرزوهایم را در گرو چیزهایی می بینم که شما در دیدگاه های جدیدتان تفسیر و تحلیل نموده اید ازاین روی محض اطلاع و یا همراهی مطالبی موجز را خدمتتان عرضه می دارم هرچندمی دانم که همه آنها را شما به تجربه دریافته اید و مهارت دریافت آنها را در جریان قریب به شصت و پنج سال کار مداوم فکری و اجرایی به نحو مطلوب در نهادشخصیت ومنشتان نهادینه نموده اید اما به حکم وظیفه می گویم شاید که برخی از آنها به خاطرمشغله های فراوان در زیر لایه های فکریتان دفن شده باشند ونیازبه این داشته باشندکه بیرون کشیده شوند.

ازانقلاب و سختی هایی که برای آن کشیده اید واز جنگ که مدیریت آن را برعهده داشته اید و هشت سال مدیریت اجرایی و سال ها مدیریت تقنینی مطلبی را بیان نمی دارم که می دانم خود شما بارها وبارها آنها را دوباره وچندباره باز خوانی نموده اید ویا دنبال اشتباهاتی که منجربه تلخ کامی هایی شده است گشته اید و ازشانزده سالی که به نوعی ناظر ومنذری بوده اید حرفی به میان نمی آورم تا مبادا این حس را در شما بوجود آورد که من هوادار جریانی و یا مخالف جریان و گروهی خاص می باشم زیرا که نبوده ام چون خودرا یک روزنامه نگار و یا فعال متعهدوحرفه ای در عرصه مطبوعات می دانم وازاین روی مرزی بین خودو فعالیت در حوزه های سیاسی و اقتصادی کشیده ام تا مبادا از طریق پیوندهایی که از مجرای مناسبات حاکم برمحیط های سیاسی و اقتصادی ایجادمی شود جریان فکری من به سویی سوق داده شود که اراده و مدیریت آن بدست خودم نباشد و امیدوارم که تا پایان عمر (که طول آن با خداست و سعیم به این است که عرض آن را همیشه برابربا پل صراط قراردهم تا دقت وحساسیت بالا مانع از گسترده شدن تمایلات ومطالباتم شود) این خصیصه را درخودم زنده نگه دارم  پس تنها از چیز هایی می گویم که می تواند درادامه راه وارائه برنامه برای انتخابات و یا سامان دهی به نوع نگاهی (که حتی اگر موقعیت مدیریت اجرایی کلان بنا به حکمتی در اختیارتان قرارنگیرد) که به برخورداری ازآن همیشه خود را نیازمند دیده اید بکارتان بیاید ودر ضمن شما را مقصر در آنچه که هست و یا قهرمان در آنچه که می تواندمحقق گردد نمی بینم زیرا که در آن چه که هست همه مسئول بوده ایم و درآنچه که باید واقع شود همه باید قهرمان باشیم

حضرت آیت الله؛

سیاست را بهتراز من تعریف و تفسیر می نمایید اما من باب درس پس دادن هم اگرباشد می توان آن را علم انتخاب اصلح ازطریق راه اندازی گفتمان مبتنی برکنکاش برای مصلحت با شنیدن تمام اقوال ،مهارت راه آندازی فرایند تسهیل درفعالیت مردم با واگذاردن کاربه کاردان وهدایت سرمایه ها و ثروت به کانال تولید فرهنگی و صنعتی ودرنهایت تقویت حس همکاری و تعامل با پاشیدن بذر اعتماد و امیدواری به آینده دربین مردم تعریف نمود واذعان داشت که برنامه ریزی و سازمان دهی فعالیت های این عرصه تنها با راه اندازی چرخه ای گسترده ،قوی،پر شتاب ومستمر ازاطلاعات ودانش موردنیاز ممکن می گردد که متاسفانه ما با نهادسازی های موازی ومتفرق نمودن کانون های تصمیم گیری درعمل مانع از شکل گیری ساختاری مبتنی بر توجه به تصمیم سازی ها که دراصل موتور محرک وسالم نگه دارنده عرصه سیاست از بی عملی و فساداست  گردیده ایم .

برای نمونه شما اگربه کار همین سازمان ملی صدا و سیما توجه نمایید در چه زمانی این سیستم عریض و طویل که می تواند بدانشگاهی برای تولید وتوزیع دانش و آگاهی و یا حداقل تهیه و توزیع آن تبدیل شود در راستای چنین اهدافی قرارگرفته وبا متمرکز نمودن فعالیت های خود در مسیر انتخاب اصلح،تسهیل فرایند های مرتبط با فعالیت های مردم و یا گستراندن بستر رحمت و شفقت عمومی چرخه ای سالم و فراگیرازآگاهی و دانش را راه انداخته است تا ازاین طریق بتواند به نهادینه شدن ساختار تصمیم سازی درست ومشارکت دادن مردم دربیان آنچه که می خواهند و یا فعالیتی که در پیش هستند کمک نماید.

و یا سیستم آموزشی ما چه زمانی توانسته با کنده شدن ازوابستگی به بودجه دولتی ومدیریتی منبعث ازاین بودجه به دستگاه نظارتی و منتقدی از فعالیت های موجود و پیشنهاددهنده راه کارهای برطرف کننده محدودیت های موجود تبدیل گردد.

حال اگربه این دو مولفه بی رمق و غیرمتعهدبه مسئولیت های قانونی و اخلاقی، زمین گیری و یا منفعل شدن گروه های مرجع را اضافه نماییم حدیث مثنوی هفتادمن کاغذ خواهدشد زیرا که در آن ملاحظه خواهدشد که اساسا ما کارسازمان یافته حزبی را که حداقل پس ازانقلاب می توانست مانع از تمرکزغیرلازم قدرت دربرخی ازنهادهای قانونی شود ویا همه هزینه های منبعث از ناکارآمدی را که متوجه نظام می شود متوجه نهادهای اجتماعی بنماید و نظام را در جایگاه مقدس و فرا دستی قراردهد که کمترآسیب ببیند تعطیل نمودیم و یا حتی با دشمنی و شدت عمل غیرلازم به بیرون از عرصه راندیم و با بی عملی محض نهادهایی که فکرمی شد می توانند مسئولیت ووظایف احزاب را برعهده بگیرند خلاء حاصل را به شکاف عمیقی بین مردم وحاکمیت تبدیل نمودیم که موقعیت ورود نا محرمان (ازنظر ظرفیت وکارآمدی) را دراریکه قدرت فراهم آورد تا جایی که دیگر کارانتخاب ازطریق شنیدن اقوال صورت نگرفت،بودجه واعتبار برای تسهیل فعالیت های مردم صرف نگردید ودرنهایت بسترمنعطف و آرام حاصل ازهمگرایی مردم درانقلاب به محلی برای مخاصمات وبداخلاقی ها تبدیل گردید.

درحالی که اگر رویه ومنش عمومی همسان سال های اول انقلاب با سازمان یافتگی لازمه نظام محفوظ می شد آیا فکرمی کنید کارما به اینجا می کشیدکه برای جلوه حقانی دادن به افکارو آرائمان مجبور شویم که دروغ بگوییم ،آمار سازی بکنیم و یا چندباره از یک پروژه افتتاح بعمل آوریم ؟

حضرت آیت آلله

اقتصاد مبتنی برتولید ویا تبدیل و تکمیل منابع منبع لایزال حرکت انسان تا دست یابی به رسالت مستقردرفلسفه آفرینش است که عامل نابودی آن همانا اختصاص درآمدهای غیرکارکردی ویا افزودن به تعداد یقه سفید های جامعه است که خطرناکترین گونه آن ازطریق تبدیل نخبه های سیاسی به کنشگران اقتصادی شکل می گیرد زیرا اینان با اتکاء به موقعیت تاریخی که درشکل گیری نظام داشته اندوبا آگاهی که از نقاط کور قوانین دارند براحتی به تفسیر وضعیت و تاویل اثربخشی قوانین دست می زنندوبا خارج نمودن مسیر فعالیت های اقتصادی ازراهی که به تحقق فلسفه آفرینش منتهی می گردید ذهنیت عمومی جامعه را به سوی دست اندازی در اموال عمومی و حتی فردی سوق می دهند تا جایی که قبح دزدی وفساد اداری ومالی فروریخته و با عمومی شدن بی توجهی به حلال و حرام امنیت که همچون بالشتکی باعث سهولت وروانی در فعالیت ها می شودازبین می رود وچون چشم امنیت برای نگهبانی بسته می گردد راه شناسایی و پرورش استعدادها مسدود می شود و درنهایت تمامی مردم به عده ای طفیلی ووابسته تبدیل می گردندکه دل خوش می دارندکه درخانه بنشینند و نفت سرسفره آنها برود واین متاسفانه درد نهفته و زخمی ناسور می باشد که چون بسته می مانداز ناله دردمند خواب راحت از چشمان مردم می رباید وچون سرباز کند بوی عفونتش مشام مردمان را آزارمی دهد.

حضرت آیت الله

فرهنگ بمثابه سیستم عصبی بدن انسان باعث ایجادپیوندهای ارگانیک دربین اعضاءجامعه می شود وبا همبودی که با پیوندهای مکانیکی که ازطریق فعالیت های اقتصادی ایجادمی کند باعث تعالی جامعه وعناصرتشکیل دهنده آن می شود ویا به عبارتی فعالیت فرهنگی درعمل باعث تعالی درتعاملات اجتماعی گردیده وموجبات انتقال تعهدات انسانی از نسلی به نسل دیگر می شود واین موجودیتی است که اگر جانمایی نگردد وبرای تحقق وظایفش امکان حیات وفعالیت نیابد مسلم است که جامعه با بریده شدن از گذشته و زمین گیر ومنفعل شدن در برابرآینده امکان توفق و پیروزی فرهنگ های بیگانه و نابودی ساختار فرهنگی خود را فراهم می نماید.

با این برداشت باید گفت که متاسفانه نه بتوسط فعالان درعرصه فرهنگ و نه بتوسط عاملانی که خود را متولی قهری جامعه درحوزه های سیاسی واجتماعی می دانند نه تنها چنین نگرشی به کارو فعالیت فرهنگی صورت نگرفته و بستر لازم برای آن مهیا نشده بلکه با دماندن روح تملق و مجیزگویی که عامل انسداد در تحولات و یا حرکت مسمتر فرهنگی می باشد گسستی را بین نسل حاضر با نسل های گذشته ونسل های آینده ایجادنموده است که محصول روشن آن بحران هویت و دین گریزی شدید دربین نسل آینده و سر گشتگی وتحیردر بین نسل حاضر می باشد تا جایی که نسل حاضر رمق و تعصب برای فعالیت احیاگرانه را ازدست داده و نسل جوانی که بایدآینده را برروی شالوده ای از سازه هی قوی فرهنگ ملی ودینی بسازد در بدربدنبال محصولات فرهنگی بیگانه می رودتا شایدبا فراراز خودی که نمی شناسدش به گونه دیده شود که دیگران بتوانندتعریفی ازاوبیرون دهند.

حضرت ایت الله

هنوز یادمان نرفته که فعالیت اجتماعیمان را بر بنی آدم اعضای یک پیکرند بنیادمی نهادیم وتلاش می کردیم که قبل از بدرد آمدن عضوی قرارمان را از دست بدهیم تا او را به قراربداریم اما امروز کارمان بدانجا رسیده که عمدا عضوی را بیقررارمی کنیم تا دیگران با سر گرم شدن به آن خود با بی دردی قراریابیم .

حضرت آیت الله

سرتان را دردآوردم وازچیزهایی گفتم که می دانم بهترو بیشتراز من از آنها و ریشه های پیدایششان مطلع هستید اما گفتم تا خودم را برای بیان حرفهای دیگری که می تواند برای برنامه های شما موثرباشد تخلیه نموده باشم  ازاین روی حرفهایم را در چهاربخش خدمتتان عرضه می دارم که عبارتنداز

1- تیم های مشورتی همراهتان

2- مدیریت وبرنامه ریزی برای تهران

3- مدیریت و برنامه ریزی برای شهرستان ها

4- مدیریت و برنامه ریزی برای سیاست خارجی

ودر توضیح و تفسیراین چهار حوزه مطالبی را تقدیم می دارم

1- تیم های مشورتی شما درکوران مبارزات انتخاباتی و تیم های کاری شما در دولتی که احیانا تشکیل خواهیدداد.

حضرت آیت الله

می دانم ومعتقدم که شما بیشتراز هرصاحب منصبی دقت درهمراهان خودداشته اید و حساسیت فراوانی در جذب افرادنموده اید ازاین روست که در نزدمدیران شما کمتر بوده افرادی که متهم به سوی استفاده ازقدرت در حوزه های مالی و رانتی گردد اما هرچه باشد آن تیم ها دیگر توان وظرفیت همراهی با تکاپوی فعلی جامعه را ندارندو به نسبت تغییراتی که درنگرش ومطالبه نسل های جوان جامعه ایجادشده شما هم به یک خانه تکانی جدی در اطرافیان خودتان دارید واین خانه تکانی ضرورتی می باشدکه بایدبا توجه به آیتم های ذیل صورت گیرد

الف – نرخ تولید فکر در کشور در حد صفراست واین ناشی ازآن است که همه امور ما گرفتارروز مرگی شده است ازاین رو پیشنهاد می گردد که در دفتر حضرت عالی تیم های کاری علاقه مندبه زیرنظر گرفتن تمام تحولات فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و حتی اجتماعی درسطح جهان ،منطقه وداخل کشورکه می تواند برای تحرک بخشیدن به جریان تولیدفکر و ارائه طرح مفیدباشد ایجاد شود تا با راه اندازی حرکتی که انگیزه هماهنگ ومنطبق نمودن  روند فعالیت درداخل کشوررا با عرصه های جهانی تولید نماید کار تولیدفکر سازمان بیابد و به فرایندی مستمر و رو به تعالی تبدیل گردد.

ب- واقع پنداری با تسلط برتمام زمینه های رفتاری روند حرکت عمومی جامعه را کند وبا میدان دادن به دوباره کاری واصلاح مکرر انرژی و فرصت های فراوانی را می بلعد برای برون رفت از چنین تنگنایی لازم است که به تمام عناصرفعال و مسئول دردفتر و احیانا ستادهای انتخاباتی دستوداده شود که به صرف درست دانستن موضوعی وبدون آنکه روی آن کار دقیق مطالعاتی وانطباق با شرایط صورت گیرد اقدامی (شتاب آلود و بدون گرویی لازم) برمبنای آن به انجام نرسد

ج- در واکنش ها حب و بغض ها باعث از جاده عدالت خارج شدن امور می گردد براین اساس باید با صدور منشوری اخلاقی به فعالان در ستادها ودفتر ابلاغ گرد که ازشخصی نمودن موضوع ها خود داری شود و با عنایت به صرفه وصلاح اجتماعی واکنش ها و یا مواضع اتخاذ گردد.

د- انتخاب مواضع تهاجمی زمانی می تواندموثرباشدکه نیت رقیب و شدت عمل و قدرت بکارگرفته شده توسط او شناسایی گردد وگرنه انتخاب موضع تهاجمی بدون رعایت مفاد فوق منجربه بی ملاحظگی و یا بکاربردن نیرو و ابزارهای نامتعارف گردیده و رقیب را وجه مظلومیتی می دهدکه ازطریق آن می توانداقدامات صورت گرفته را برعلیه خودمهاجم برگرداند پس بایدبه تمام نیرو های فعال درستادها و دفتربه تاکید گفته شودکه بدون دردست داشتن تحلیل دقیق ازرقیب و نیت او اقدام به اتخاذ موضع تهاجمی ننمایند.

ه- دست یاری دراز شده از سوی تمام هموطنان را به گرمی بفشارید زیرا که درشرایط فعلی کمترکسی حوصله آن را دارد که واردفعالیت های سیاسی آنهم با منطق کمک بشود اتخاذ تدابیرسخت گیرانه مبتنی برنگاه امنیتی درستادها ممکن است به بیرون رانده شدن نیروهایی بیانجامدکه می توانستندومی توانندباری را از روی دوش شما بردارندوکمک حالتان باشند هرچندکه رعایت برخی از موازین که موجبات سلامت ستادها ودفتررا تضمین می نماید جز وظایف اولیه ومهم مسئولان ودست اندرکاران اصلی آنها می باشداما این حساسیت ها نبایدمنتهی به خودی وغیرخودی نمودن افرادگردد.

و- اگرافراد دارای فکروتوان مدیریتی شناخته شده ای وجود دارند که می شوداز ظرفیت های آنان به تسهیل راه اندازی ارتباط  با افراد و شرایط محیطی کمک نمود حتما افرادی را مامور فرماییدتا با مراجعه به آنها امکان مشارکت دادنشان را در تصمیم سازی های جدی فراهم آورند زیرا که ما تا به امروزبیشترین ضربه را از کسانی خورده ایم که با التماس خود را به سیستم  چسبانده اند وچون نه فکر و نه مهارت وتخصص کار واگذار شده را داشته اند لطماتی واردکرده اندکه محو آثاربرجای مانده از آنها کلی وقت وهزینه برما تحمیل نموده  وخواهدکرد.

ز- درجریان مبارزات انتخاباتی گروه های رقیب مشابه ادوار گذشته تلاش خود را بکارخواهندگرفت که با هدایت جریانی برنامه ریزی شده فکر شما را به پاسخ گویی به شبهات مشغول دارند و مانع از شکل گیری ارتباط با مردم برمبنای ارائه پاسخ های شفاف به نیازمندی ها وکمبود های آزار دهنده آنان گردند ازاین روی لازم است که از هم اکنون تیم هایی دردفتر و ستادها تشکیل داده شودند که با شناسایی کمبودها ونیاز مندی های واقعی مردم تمام زمان دراختیار را برای ایجادارتباط واقع بینانه با مردم برای ارائه توضیح دراین زمینه ها اختصاص دهند.

ح- باور این نکته که مردم با شما آشنایی دارند و اعتمادلازم را برای واگذاری مسئولیت امانت داری از رای خود به شما در طی سالیان دراز  مسئولیت بدست آورده اند موضوع بدیهی می باشداما نکته ای که دراین زمینه بایدبدان توجه شود این است که نسل عوض شده وامروز درصدبسیاربالایی از رای دهندگان تحت تاثیر القائاتی می باشندکه دررابطه با شما،اعضاء خانواده و مهمترازهمه سن بالای شما ذهنیت های منفی فراوانی دارند که برای زدودن آثار آن نیازبه این هست که میزان تعاملات شما با نسل امروزی که می خواهد در پای صندوق های رای حاضر شود ونقش تعیین کننده ای دارد افزون گردد.

ط- شرایط معمول در دوران مبارزات انتخاباتی اعمال سیستم بورکراتیک و سلطه مناسبات دیوان سالارانه را تاب نمی آورد و دراین دوران بایدکمی باز ومردمی به برقراری ارتباط اقدام نمود وازاین روست که پیشنهادمی شود در دفتر و ستادها ازافرادی برای تبلیغ و یا ایجادارتباط با مردم استفاده شودکه به فنون تبلیغ آشنا بوده و برای تبلیغ شما می توانند این ذهنیت را درمردم ایجادکنند که شما یک کاندیدا هستید و به رای مردم نیازداریدزیرا درادوارگذشته با نوع نگاهی که ازسوی ستادها به شما می شدونوع تبلیغی که بکارگرفته می شدحتی دردوستان شما این ذهنیت ایجادمی شدکه ایشان چه نیازی به رای دارند ایشان انتخاب شده هستند.

به اجمال آنکه نیازبه یک تجدیدرویکردعمیق به وظایفی که ستادهای شما بایدبرعهده بگیرند تا بتوانندمتناسب با شرایط موجود و تحولاتی که درشانزده سال گذشته بوقوع پیوسته ونیازبه این داردکه عنوان شودشما هم مطابق با شرایط دگرگونی یافته اید تبلیغ شما را به انجام برساند که می بایدبرای اعمال این تغییر دررویکرد کمی عجله نمود.

 ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲۴ ق.ظ

اگریادتان باشد در شماره گذشته مطلب کاررا با دو سئوال پی گرفتیم و پرسیدیم که

1- چرا در مردم این تصور بوجود می آید که نتیجه انتخابات به آنها مربوط نیست و یا چگونه می توان به مردم باوراندکه این تنها مردمند که نتیجه انتخابات به سرنوشتشان مربوط است؟

2- چرا برای درست برگزار شدن انتخابات و بدست آوردن نتایج مطابق با منافع کلی جامعه اقدامی صورت نمی گیرد؟

ودرپاسخ به ایجاز گفتیم که چون با هرانتخابی تغییری ملموس ایجادنمی شود و یا حتی عقب گرد نیزبه چشم می آیدازاین رو مردم انتخابات را درک نمی کنند وچون ازآنها خواسته نمی شودتا بگویندکه ازنمایندگان خودچه انتظاری دارندو یا با انتخابات انتظارکدام تغییررا دارندازاین روست که با آن به هم حسی دست نیافته وبه نوعی با بی حوصلگی بدان می پردازندو یا با ایجادفاصله معنا داربا فلسفه برگزاری انتخابات ازورودمسئولانه در متن آن خودداری می کنند که همین احساس بد وبی عملی نوعی شکاف بین مردم وسیستم ایجادمی شودوازاین شکاف کسانی واردمی شوندکه به قولی نامحرم به خواست وانتظارمردمندچون آنها هم نمی دانندکه آمده اندتا چکاری را به انجام برسانندو دقیقا این نقطه آغازین دورشدن ودور ماندن جامعه از منافع ومصالح خود می باشد اما در چرایی بروزچنین حالتی حرف بسیاراست که بخشی از آنها را به تناسب موقعیتی که در آن قرارگرفته ایم دراین مقال ودرادامه راه بیان خواهیم نمود.

بایدباورداشت که ورود در موعد انتخابات درکشوری با شرایط ما یک وضعیت بسیاربغرنج ومتناقضی را ایجادمی کندکه هم برای مردم وهم برای سیستم اجرایی رعب آور و وحشت زا می باشد ویا به عبارتی اگرمی بینیم که مردم از پیش آمدن قضایای مربوط به انتخابات چندان دل خوشی ندارندو یا حتی آرزومی کنندکه ای کاش شرایط به نوعی رقم می خوردکه نمایندگان و ریاست جمهور را هم برای همیشه انتخاب می نمودندو یا سیستمی وجودداشت که این کاررا می کرد تا مردم دیگرنیازی به این نداشته باشندکه با بدست گرفتن شناسنامه خوددر صف دادن رای بیستند وازسوی دیگر حاکمیت هم دوست نمی داردکه خودرا وارد چنین چالشی می کندو حتی ماه ها قبل از ورود در موعدانتخابات به صورت جدی دنبال تمهید اقدامات وابزارهای امنیتی می باشدتا انتخابات را به نوعی رتق وفتق نماید ناشی ازآن است که سیستم هم از انتخابات چندان دل خوشی نداردزیرا آن را همیشه همراه با هزینه های سنگین در حوزه های مختلف یافته است.

اینها واقعیت های دردناکی می باشدکه بایدپذیرفت وبرای برون رفت از شرایط بسیاربدحاصله ازآن دنبال راه چاره بود وصواب نیست که با گاردگرفتن دربرابرآن مانع از واشکافی پیوندهای محکم دارنده وضعیت و سربردن در درون مناسبات برقرارنگه دارنده آن شد زیرا که برای تغییرجزاین که بدانیم بن بست کجاست وبرای شکستن عالمانه آن اقدام نمود راه دیگری باقی نمی ماند ازاین روست که نگارنده خودرا با قراردادن درمقابل تمام لعن ونفرین ها موظف می داندکه به این موضوع بپردازد که برخلاف تمام جوامع توسعه یافته که مردم با اشتیاق تمام منتظر ورود در صحنه و زمان انتخابات می گردندوحکومت هم برای تزریق شادابی هرچه بیشترتمام تلاش خودرا می کندکه مردم با لذت بردن ازکوران مبارزات انتخاباتی بیشترین انرژی خود را برای تغییردراین شرایط استفاده نمایندما درایران فضای انتخاباتی را با پیش کشیدن برخی از آیتم های محدود کننده و یا واردنمودن ذهنیت های منفی باقی مانده ازادوار گذشته عذاب آور می کنیم تا جایی که نه کسی علاقه مندمی شودکه انتظارآن را بکشدونه کسی انگیزه آن را می یابدکه واردشودو دخالتی بنمایدوازاین روست که هم مردم وهم مسئولان با دلخوری بسیارشدیدی عنوان می دارندکه ای بابا بازاین انتخابات آمد و....

اگراجازه بدهیدکمی فضا را ملموس بنمایم وهمینک که درکوران مبارزات انتخاباتی هستیم اقدام به بازگشایی پرونده انتخابات از حدودشش ماه پیش تا حال بکنیم تا ببینیم که دراین شش ماه که زمان مناسب برای به صحنه کشاندن مردم وعلاقه مندنمودن کاندیداها برای داشتن برنامه و پرانگیزه نمودن منتقدان برای کنکاش دربرنامه های کاندیدا ها بودما چه کارکرده ایم وکدام کارساختاری را به انجام رسانده ایم.

برای بررسی این موضوع لازم است که بررسی را به محیط جامعه ببریم تا ببینیم که چه جریان های فکری درجامعه موجود بوده وهر کدام ازآنها برای شکستن اتحادواتفاق عمومی وبی انگیزه نمودن  تمام لایه های موثردرانتخابات چه کارکرده اند؟

همانگونه که می دانیددرشرایط فعلی می توان جامعه سیاسی ایران را درشش گروه با دیدگاه های مختلف دسته بندی نمودکه عبارتنداز

1- اکثریت قریب به اتفاق مردم که تاثیرگذارترین ودر عین حال بی نظرترین لایه اجتماعی درانتخابات این لایه است که چندان به حالش فرقی نمی کندکه چه کسی وبا کدام دیدگاه به قدرت برسددرد این لایه حفظحرمت دین ومیهن و کار برای رفع مشکلات است ومنتظرمی ماندتا ببیندکه گروه های مرجع اورا برای رای دادن به کدام کاندیدا قانع خواهدنمودو چون قانع شد حتی اگربرمحوریت انتخاب بین بدوبدترباشد رایش را می دهد و دیگرکاری به این دارد که ببیندکه خاستگاه نگرش و فعالیت های سیاسی فردبرگزیده چه مقداربا منافع کلان و قواعد دینی همترازی دارد.

2- حاکمیت که کارخود را دقیقا درراستای قانون ومنافع ملی می داند و قضاوت دیگران را ممزوج با تخریب و کنارزدن خودمی داند وازاین روی برنمی تابد که در کوران مبارزات انتخاباتی اولا کسی روی دست اوبلندشود و یا با حرف زیادی آن را تخریب و ضعیف نشان دهد ودر ثانی نمی توانداین پندار را به مخیله اش واردگرداندکه این مردمندکه بایدانتخاب نمایندو اوتنها امانت داری می باشدکه اگرمردم امانت خودرا خواستندبایدبازگرداند بلکه فکرمی کندکه قیم مردم است و هرچه را که اودرست می داندبایدهمان را مردم انتخاب نمایند وازاین روست که حتی بخش هایی از بدنه خودرا هم برنمی تابد.

3- گروه های هم سو با حاکمیت که تلاش می کنندبا داشتن نظرو یا کاندیدا های متفاوت ونظرانتقادی نسبت به آن بخش ازخودکه حاکمیت را دراختیاردارد همچنان خودرا موافق با روندکلی ودرستی آن نشان دهد و به نوعی تاب نمی آوردکه کسی ویا کسانی کمترین نقدی را بر شرایط واردنمایند از این رو اعتقادشان را براین می نهند که اگرنقدی و ضعفی هم هست اصلاح وتغییربایدتوسط آنها صورت پذیرد.

4- گروه های رقیب داخل حاکمیت که اینان را درایران تحت عنوان اصلاح طلبان شناسایی می کنیم مجموعه ای ازنیروها هستندکه به اصل سیستم اعتقاددارندومعتقدندبا همین قوانین مدون ومصوب می توان حاکمیتی متعالی داشت اما بایدبا بازنمودن فضا ومشارکت دادن به تمام افراد ضریب نفوذ تصمیم ها را بالا بردتا با تاسی به برایندکار جمعی بشوددر فضای جهانی امروز جایگاه وموقعیت ممتازمبتنی برسهم ازاقتصادجهانی بدست آورد اینان حاکمیت را با مختصات موجود قبول نمی کنند و معتقدندکه بایددرشکل گیری نهادهای اجرایی ومدیریتی بدون لحاظ وابستگی ها دنبال کاردان بود.اینان انتخابات و موعدآن را برترین موقعیت برای مطرح ساختن دیدگاه های خودمی دانندو ازاین رو برای حاکمیت این سئوال ونگرانی را ایجادمی کنندکه چرا این همه ابهام و ممکن است با اقدامات خودمشکلی ایجادکنند وازاین رو بیشترین کشمکش در کوران انتخابات میان این گروه وحاکمیت است وهمین کشمکش باعث اصلی ابترماندن فلسفه انتخابات وختم آن به برگزاری سریع بی محتوا وکم دردسر آن می گردد.

5- طیف مخالفان وبی تفاوتان که منتظرمی مانند تا شاید انتخابات به چالشی تبدیل شودکه حاکمیت نتواند آن را جمع وجور کندو یا هزینه هایی واردشود وسرخوردگان ازآن به سوی مخالفان گرایش بیابندکه متاسفانه این انتظارآنها هم چنان بی منطق وبدون دست آورد نمی ماندوما درهرانتخاباتی خیل گسترده ازمخالفان وبی تفاوتان را تولیدمی کنیم وبه این گروه تحویل می دهیم .

با چنین ترکیبی ازجمعیت ویا گروه هدف فعالیت اتخاباتی مسلم است که انتخابا با پارادوکسی عجیب ومهم مواجه می گردد که درآن هرکسی نسبت به دست آوردحاصله نوعی نارضایتی بدست می آورد وهمین نارضایتی که منتج ازدواصل (نداشتن مطالعه ،تمرکزتمام مطالبات دردوران انتخابات) است زمینه چالش زایی را ایجادمی کندکه تا انتخبات بعدی ادامه می یابد و موجبات دردسر وگرفتاری های فراوانی می شود که برای به حداقل رساندن آنها باید به آن دو اصل بازگشت وبا ازمیان برداشتن آنها ازطریق تغییر درنرم های مطالعاتی و مستمرنمودن نگاه مواخذه گر به تمام ایام حیات اجتماعی که بحث دراین باب را به بخش دیگرمطلب وا می گذاریم کوران مبارزات انتخاباتی را به پر شورترین لحظات حیات اجتماعی وحتی فردی افرادتبدیل نمودتا با این شوربشودفلسفه انتخابات را به شکل کاملی محقق ساخت 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲۶ ق.ظ

ادامه مطالب مربوط به مباحث نظری پیرامون کاندیدا توری و نحوه تبلیغات درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا

واقعیت برگزاری انتخابات شوراهای اسلامی شهر ها و روستا ها و به تبع آن انتخاب اعضای شوراهای شهرستان ،استان وکشور ازمیان منتخبین شوراهای شهرو ورستاها اقدام مهمی است برای شکل دهی به بخشی از شاکله سیستم نظارتی براعمال مدیریت اجتماعی بر دو عنصرمنابع(انسانی ومادی) و فرصت هاکه متاسفانه با تمام تاکیداتی که قانون گذار و الزامات موکد بروجود چنین امکانی دارند ما در بجا آوردن وظیفه انتخاب خوب و نمایندگان ما دربجا آوردن وظایف تعریف شده ومحول مسئولانه عمل نمی نماییم.

در چرایی سهل انگاری و تسامح ما در انتخاب می توان به این نکته اشارت داشت که از اساس فرهنگ ما در موضوع واگذاری امانت از تاکید برسخت گیری و یا دقت نظر بدور بوده وبا درارائه تعریف از اهمیت موضوعی که به امانت گذارده می شود ضعیف عمل می نماید و از این رو بوده که فرداموال منقول خودرا در خانه نگه می دارد ولی آن را به بانک نمی سپارد.

حال اگر به همین ضعف ساختاری درفرهنگ عمومی خودمان بی تعریف ماندن قدرت به عنوان یک امانت را اضافه نماییم متوجه می شویم که اگر مردم بدون استثنی در نوع انتخاب و کیفیت تحقیق ومطالعه در موضوع منتخب دچار سهل انگاری وعدم جدیت می گردند و بعداز چندی متوجه خطای در ارزیابی و مقایسه توان مندی های کاندیداها می شوند ناشی از آن است که ما کارسازمان یافته وریشه داری در خصوص سهمی که بایددرساختارقدرت ومشارکت درساختن جامعه داشته باشیم به انجام نرسانده ایم ونمی رسانیم که بایدبرای برون رفت ازچنین نقیصه بسیاربد و مذموم تمام تلاشمان را بکار گیریم شایدکه در یک فرایند کوتاه مدت زمانی بتوانیم با رفع این عیب از طریق کارسازمان یافته وکارشناسی شده موقعیت های آتی انتخاب را با وضعیت مطلوب و سازنده جا بجا نماییم.

اما در موضوع منتخبین وچرایی بی توجهی آنها به موضوع انتخابات و چگونگی تبلیغ خودمی توان چندموضوع جدی را موردتوجه قرار داد که عبارتند از

1- خود کاندیداهایی که محصول مادی ومعنوی فرهنگ مسلط بر جامعه می باشند وبارها در جایگاه انتخاب قرارگرفته اند بدلیل وجودهمان رگه های تساهل وتسامح سعی نمی نمایندتا بدانندکه با عرضه خود به صحن انتخاب علنی جامعه دراصل چه چیزی را برعهده می گیرندو بی توجهی به آن چه مقدارمی تواندبرایشان ضمان درپی داشته باشد وازاین روست که بی توجه به ظرفیت ها وتوان مندی های خود برای کاری پیشقدم می شوندکه ای بسی با گروه خونیشان همخوانی نداشته باشد وازسویی چون نمی دانند که چکاری را بایدبه انجام برسانندپس ازآنکه وارد حوزه کاری مزبور شدند دچار روزمرگی و یا زیر بلیط هدایتی دیگران واقع شدن می شوند و کم کم مدیریت برزمان ومنابع را وا می دهند.

در حالی که اگراین افرادمی دانستندو یا به نوعی تربیت می شدندکه دراثرآن می دانستندبرای برعهده گرفتن کاری خاص بایددانش ،تجربه ومهارت لازمه آن را داشته باشندویا اینکه درانتخاب هایی که خود در آن به عنوان انتخاب کننده شرکت داشته اندیادمی گرفتندکه باید چون موکشیدن از ماست تمام تلاش خودرا بکارگیرندتا کار بدرستی به انجام رسدآنگاه درتوجه به ظرفیت های خود متعهدانه عمل می کردند و در ارائه ویا عرضه خود با وسواس و دقت نظر زیادعمل می کردند.

حال که چنین نیستیم اما می دانیم که بایدباشیم برتمام کاندیدا های محترم واجب است که در مدت تبلیغات انتخاباتی با تکیه براهمیت و ارزش منابع وفرصت ها به مردم گوشزدنمایندکه درانتخاب افراد به واقعیت های موجوداجتماعی و ظرفیت های فردی کاندیدا ها توجه نمایندتا کسانی برای نمایندگی مردم در شورا ها انتخاب شوندکه می دانند چه وظیفه مهمی را باید برعهده بگیرندو اگر نمی دانند بایدبا مشورت با صاحب نظران اقدامات لازم را برای بجا آوردن درست وظایف به انجام رسانند.

2- درفرهنگ ما امرارزیابی برنامه ها وتوانمندی های کاندیداها ومقایسه بین ادوار مختلفی که شوراها برسرکاربوده اند جدی گرفته نمی شود وازاین روست که عکس فلان خانم ،وجاهت فلان آقا و یا واردمیدان وحمایت نمودن فلان صاحب منصب دینی و اجرایی ابزارمناسبی برای انتخاب می شود و پس از انتخاب تازه معلوم می شود که عکس اساسا مربوط به آن خانم نبوده ویا حداقل مربوط به بیست سال قبل ازاین بوده و یا آن فردچهره موجه خودرا برای خوب افتادن عکسش درست کرده بوده ویا اینکه همان صاحب منصب معنوی و مدیر اجرایی هم چون من انتخاب کننده درفرهنگ ضعیف تربیت یافته در معرفی وتیلیغ اشتباه نموده است.

مثلا خودنگارنده به یادداردکه ازحدود سال پنجاه وچهاربه بعد در اکثرانتخابات ها مشارکت درتبلیغ افراد مختلف داشته ام ودر همه آنها با عنایت به دست آوردهایی که داشته و به نوعی همه آنها مصداق روشن عقب گردو اتلاف در فرصت ها ومنابع بوده به جدبگویم که اشتباه نموده ام زیرا که عوامل مربوط به علایق شخصی و یا تعصبات محلی ونگرشی را دخیل درانتخاب نموده ام ویا سلیقه ام را بر منافع واقعی جامعه ارجح دانسته ام وتاسف بارآنکه خودرا فردی روشنفکرودارای قدرت تمیز دانسته ومردم را با استفاده ازادبیاتی برانگیزاننده برای تاییدبرانتخاب خودم فراخوانده ام وآن بیچارگان هم چون مرا آن همه قاطع و باورمندبه گفته هایم می دیدند بدنبال من آمده اندو متاسفانه در آتشی دمیده اندکه من و امثال من هیزم بیار و جرقه زن آن بوده ایم در حالی که اگر من وامثال من مجهزبه قدرت ارزیابی توان مندی هایی کاندیدا ها بودیم وبرمبنای تطابق آن با مسئولیت هایی که وا می گذاریم متوجه فاصله و یا دوری آنها ازهم می شدیم ویا با مقایسه پس رفتی که درهردوره شوراداشتیم متوجه ضعف خودمان درانتخاب می شدیم ویا به اصرارازکاندیدها می خواستیم که مقایسه ای ازادوارمختلف داشته باشندو تحلیل خود را ارائه بدهندتا بدانیم که آیا آنها واقعا می دانندکه مشکل کارکجاست مسلم است که امروز راحترازهرزمانی می توانستیم بدانیم که کدام کاندیدا برحقتراست.

پس امروزبرتمام کاندیدهای محترم واجب است که بکارمقایسه ادوار گذشته شورا ها اقدام نمایندتا اگرمردم براین باورند که هردوره شورا از دور قبل آن ضعیفتر است توسط کاندیداهای محترم مردم یقین نمایندکه او علت را یافته وبرای آن کاری خواهد کرد.

3- الگو وکیل ما در اندازه گیری ظرفیت هایی که داریم کاریست که افراد دیگر آن را انجام داده اند و دیگر دنبال این نیستیم که آیا آنها آن کاررا درست و برمبنای وظیفه انجام داده اندو یا نه مثلا زمانی که یک راننده تریلر برای کاندیداتوری ریاست جمهوری ثبت نام می نماید این نه ازآن جهت است که آن فرد در خود توان انجام کاررا می بیند و یا اینکه می خواهدبازی انجام داده باشدبلکه او در نزدخوداین داوری را نموده که اگر ریاست جمهوری همین است که فلانی درطول هشت سال انجام داده خوب من مگه چیمه که نتوانم این کاررا به انجام برسانم و یا اگرفلان خانم با هزاران بزک دوزک عکسی را از دیواربالا می برد و فلان فردبی توجه به سرنوشت خود وجامعه صرفا آن عکس را می پسند و بدان رای می دهد هردو نمی فهمندونمی دانندکه برسر موجودیتی قمارمی کنندکه دراین دنیا امکان رفاه و آسایش را بدانها می بخشد ودرآن دنیا موجبات واردآمدن اتهام کفران نعمت برکارنامه آنها می شود هرچندکه هر دوی آنها اسیر داوری و قضاوتی شده اندکه دردوره های قبلی برآنها مشتبه شده است زیرا آن زن زنانی را قبل از خود دیده که تنها با عکس بزک کرده ونه مهارت ولیاقتی که داشته واردشورا شده وبدون آنکه کسی از مسئولان نظارتی در چهار سال حضوراو حرفی برزبان آوردعضو شورا مانده و ازرانت ها ولابی های ایجادشده بهره مند شده است وآن رای دهنده هم دردوره های قبلی چون چیزی از شورا ندیده تا بداندکه اگرشورا درست کارکندچه تغییراتی می توانددر زندگی اوایجادکندهمان راهی را رفته که گذشتگانش رفته اند.پس برتمام کاندیدا های ما واجب است که با کنارگذاردن معیارهای ارزیابی که تنها می تواندآنها را معادل نمایندگان گذشته ویا حتی قویتر ازآنها نشان دهد به مردم بگویندکه اساسا درشورا چکاری بایدصورت گیرد و خودآنها برای انجام چنین اموری ازچه ظرفیت هایی برخوردارند.

به اجمال آنکه امروز در موعدانتخابی دیگر وواگذاردن مسئولیتی مهم وحیاتی برافرادی قرارگرفته ایم مناسب آن است که با درهم آمیختن این واقعیت که موضوع ارزشمندی است انتخاب افراد و موضوع مهمتر اراده وامکانی است که به آنها وا می گذاریم به دورریختن آرایه های فرهنگی اقدام نماییم که در آنها سهل انگاری وبی توجهی موج می زند تا بلکه این باربتوانیم رای خودرا نه به عکس وقیافه ونه به تایید این وآن بلکه به نجابت ،اصالت،تعهد،تخصص و وجدانی بدهیم که ازخودما به منافع ما نزدیکترو آگاه تراست تا با اقدامات با برنامه ای که انجام می دهد و همسان معجزه می توانددگرگونی های عمیقی درزندگی ما بوجود آورد زمینه را برمهم نشان داد فضای انتخابات فراهم آوریم تا بعداز آن دیگرکسی نخواهد ونتواند که با عکس وقیافه ای موجه ویا تایید این وآن خودرا برای تصدی مسئولیتی که مربوطبه تمام موقعیت های فردی و اجتماعی انسان است خودرا کاندیدا نماید و مردم هم تنها به خاطرآنکه اومی تواندمسئولیت محوله را به نحو مطلوب به انجام برساندبه اورای بدهند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۳ ق.ظ

ادامه مطالب مربوط به مباحث نظری پیرامون کاندیدا توری و نحوه تبلیغات درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا

دوستی به نام لیلا دررایطه با این سلسله از مقالات نظری گذاشته و با نشان دادن حساسیت به ابراز نظر و مطالب من در وبلاگ سئوالی را مطرح نموده بودکه ممکن است این سئوال برخی ازدوستان دیگر هم باشد لذا جواب داده شده در وبلاگ را برایدوستانی که ممکن است نظرشان همسان لیلا خانم باشد دراینجا بازچاپ می نمایم.

لطفا بفرمایید تخصص شما چیه که اینطوری در هر حوزه ای وارد می شوید و به صورت تخصصی نظر می دهید ما نفهمیدیم شما سیاست مداری اقتصاددانی هنر مندی نویسنده ای تبلیغاتچی هستی بلاخره چی کاره ای اصلا مشکل جامعه ما همین جاست که همه ماشا الله در تمام زمینه ها متخصص هستن.

پاسخ :

با سلام واحترام نسبت به دغدغه ای که دارید و نظری که بیان داشته اید متاسفانه متوجه نشدم ناراحتی شما ازمن است ویا از نظراتی که می دهم زیرا اگرازمن است خوب ناراحتی ندارد بهتراست که بفرمایید علت ناراحتی شماچیست تا بلکه بتوانم آن را اصلاح کنم ویا اینکه به وبلاگ من مراجعه نفرمایید تا مایه رنجش بیشترخاطرشریف ولطیف شما نگردد .

اما دراین خصوص که ممکن است ناراحتی شما ازنظرات من باشدبهتراست بدون حب و بغض و یا حاشیه بفرماییدکه اشکال نظرات من درکجای آنهاست تا بلکه با تجربه ودانشی که شما ازآن برخوردارید اقدام به اصلاح نظراتم بنمایم و اما محض اطلاع شما وسایر دوستان عرض کنم چیزهایی که من می نویسم بخش های عمومی موضوعات است که هرشهروندی می بایددرخصوص آنها اطلاعات ودانش ابتدایی ولازمه حضور متعهدانه را داشته باشدحال اگر شما ازآنها بی بهره ایدو همین باعث می شودکه فکر کنید که ورودمن بلا موضوع است بهتراست که دردانش عمومی ونگرش شهروندی خودتان شک نماییدو آن را تغییر دهیدو با مطالعه وتعمق درآن چه که رسالت ووظایف شهروندی است خودتان را به نرم هایی برسانید که شایسته یک شهروندمسئول و متعهد وبا دانش روزآمداست زیرا شهروندی که ازاطلاعات فوق بی اطلاع وبی بهره باشد شایسته اطلاق نام شهروند نمی باشد مثلا فردا که می خواهید رئیس جمهوری برای تدبیرامورتان انتخاب نمایید آیا نبایداین رئیس جمهور درتمام زمینه ها یک صاحب نظر باشد شما اگردانش پایه این انتخاب را نداشته باشید چگونه می توانیدانتخاب بکنید شما اگرکمی در خودتان و دوستانی با حد واندازه خودتان توجه کنیددرخواهیدیافت که چرا همه انتخاب های ما اشتباه ازآب درمی آید ویا پس از انتخاب و گذر تقویم سیاسی موردنظر نتایج بدست آمده چنگی بدل نمی زند.

حتما دوستان محترم خواهندپرسید که این چه ربطی به موضوع انتخابات و تبلیغ توسط کاندیدا ها دارد در پاسخ به این دوستان بایدگفت که مشکل در همین جاست زیرا که اگر درطی ایام ماضی که انتخابات درایران صورت گرفته کاندیداها و یا جریان ها و گروه هایی که ازآنها حمایت می نمودندبا مراجعه بوظایفی که یک کاندیدای شورا و یا ریاست جمهور می بایدبرعهده بگیرد حرف می زدندو با ارائه برنامه سطح این فعالیت را مشخص می ساختند امروز کار ما بدانجا نمی کشیدکه فردی که احیانا خود کاندیدای نمایندگی شورا ازشهرهمجوارمان است با مطالعه مطلب بنده و قرارگرفتن در مقابل فله ای از اطلاعات که بایدیک کاندیدا بدان توجه نماید و بدانها بپردازدتا مردم بدانندکه به چه کسی و با چه تخصصی بایدرای بدهند هنک نمی کرد ومرا متهم به دخالت دراموری که دانش وتخصصش را ندارم نمی نمود.

یادم می آیدکه درانتخابات شورای سوم فردی که درشوراهای اول ودوم نماینده مردم ابهرودرشورای دوم شهر دوسال رئیس آن بودبه دوستمان آقای دکتر محمدی(عضو شورای سوم) به اعتراض گفته بودکه چیه برای این مردم ازاقتصاد،جامعه شناسی،حقوق،روانشناسی و....حرف می زنی ازاین مردم انتظارداری که این حرفها را بفهمند برای اینها از یونجه ،کاه وگاووگوسفند حرف بزن که برایشان ملموستراست واین چنین بودکه کاندیداهای محترم از چیز هایی با مردم سخن گفتند ومی گویند که به قولی برایشان ملموس بود وهست و مردم هم با همان اطلاعات دنبال کاندیداهایی رفتند ومی روند که می دانستند ومی دانند آنها می توانند برای مواردملموس کاری انجام دهندو این گونه شد که شش سال کار مدیریت خدمات شهری که ممزوج ازحوزه هایی چون جامعه شناسی ،اقتصاد،روانشناسی اجتماعی،حقوق،کشاورزی،خدمات و....بود با دانش ونگرش سطحی ونزدیک به دانش ودانایی قاعده هرم اجتماعی اداره گردیدو حداقل از هزینه ای معادل هفتادمیلیارد تومان(بودجه شش ساله شورا) که می شدبتوسط آن هفتادمدرسه یک میلیاردتومانی ساخت یک سالن چندمنظوره مطابق با استانداردهای ملی احداث و یا تکمیل نگردید و مسلم بودکه این چنین برداشتی و این چنین تفکری شورا را به محلی تبدیل می کردومی کندکه درآن نظام فکری شکل مهندسی شده ای نمی یابد و با گردش اموربرمحوریت هیجان وسلیقه کاربدانجا می رسد که از هشت سال حضورفردمزبور درشوراهای اول ودوم و شش سال شورای سومی که دقیقا همان منطق را دنبال می نمود آنچه برجای می ماندچیزی جز آه وحسرت و تباهی در منابع و فرصت ها نمی تواند باشد .

بگذریم گفتم که ما درانتخابات باید کارانتخاب نماینده ویا نمایندگانی را به جا آوریم که می بایددر حوزه های مختلف اجتماعی اعم از مادی و یا معنوی به جای ما تصمیم هایی را اتخاذنمایندکه نتیجه آن تعمیم وتوسعه رفاه برای عموم جامعه باشد وازاینجاست که کاندیدا های محترم می بایدبا دقت وتوجه در کاری که بایدانجام دهند با مردم از چیزهایی بگویندکه می دانند بدردشان خواهدخوردوآنها را به سوی انتخاب درست هدایت خواهدنمودمثلا:

1- شورای اسلامی شهری مثل ابهرکه درآن دوازده مرکز دانشگاهی مشغول به فعالیت می باشدباید مهارت تلفیق کمبودها ونیازمندی های شهربا نتیجه فعالیت های این مراکز و یا واردنمودن این مراکزدر فهم مسائل موجود و تلاش برای ارائه راه کارعلمی برای آنها را دارا باشد و یا کاندیداها بگویندکه می شوداز پتانسیل علمی موجود در منطقه استفاده نمود.

2- کاندیدا ها بایدباوربکنندکه شهری با حدود هشتاد هزارنفر دیگرنمی تواندبا منطق ومناسبات عشیره ای اداره گردد وامورآن را تعدادی معتمدو ریش سفید بازاری برعهده بگیرندبلکه این شهربه تشکیل کمسیون های فنی وتخصصی نیازمند است که درآنها متخصصانی درحوزه های مختلف فرهنگی،سیاسی،اقتصادی و اجتماعی حضورداشته باشند.

3- کاندیداهای ما بایدباوربکنندکه همه مردم بایدبرای ایجادتغییرات متناسب با شرایط روز و تحولات علمی روز آمد واردعرصه گردند و با انتقال آرزوها وانتظارات خود شورا را با کمبودها ونیاز مندی های آزاردهنده وممانعت کننده آشنا سازند.

4- کاندیدا ها بایدباور کنند که زمان اداره کردن جامعه با استبداد دررای و بستن در شورا به سوی صاحب نظران گذشته و امور می بایدبا مشورت درعرصه فکر وتعاون درعرصه عمل به انجام رسد وبرای تحقق این آرمان مناسب آن است که ازهمین ابتدا به مردم وظیفه همراهی وهمکاری مستمرگوشزد گردد.

5- واقعیت موجود در جامعه ما این است که افراد قبل ازآنکه کاری را بدست آورندو یا مسئولیتی را برعهده بگیرندفکرمی کنندکه می توانندآن کاررا انجام دهندو این ناشی از آن است که گذشتگان آن کار و مسئولیت را چنان بدو سطحی انجام داده اندکه هرکس به نتایج حاصل ازآن نگاه می کند می گوید ویا متوجه می شود که کارسختی نیست اما افرادبایدبه یادداشته باشندکه انجام کار یک بخش ازموضوع می باشد و بخش مهم آن رسالتی می باشدکه فرد درمقابل تاریخ برعهده دارد ومهم این بخش کاراست زیرا که تاریخ قضاوتش درزمانی اتفاق می افتدکه کارازدست آدمی خارج شده واونمی تواندبا اصلاح معایب آبروی رفته را جمع نماید وازاین روست که کاندیدا ها می بایدبا مطرح ساختن این بخش به تعهد تاریخی خودتاکیدبکنندوازمردم هم بخواهند که با توجه به رسالت تاریخی خود عمل نمایندزیرا که نماینده ومسئول بدرا هواداران بد انتخاب می کنند واین گونه نیست که آدم بدخودسرانه وبدون حمایت هواداران بخواهد وبتواند به جایگاهی تکیه زند.

به اجمال آنکه آنچه امروزدر جامعه ما در جریان است ونیازبه یک رویکردنو بدان وجود دارد وکارمی بایددراین عرصه با یک کار آسیب شناسانه جدی توام گردد آن است که نه کاندیدا های ما می دانندکه برای چه کار حساس و مهمی کاندیدا می شوندونه مردم ما می دانندکه با یک رای چه آینده ای را برای خود و منابع وفرصت های دراختیارترسیم می کنندو ازاین روست که دولت انتخاب می شود و کارش به اتمام می رسد وما تنها به این بسنده می کنیم بگوییم که نتوانست برای خواست های ما فکری وکاری انجام دهد ونماینده برگزیده می شودودر پایان چهارسال حضوراوتازه متوجه می شویم که چهار سال رفت وما چیزی از نماینده ندیدیم و شورا انتخاب می شود وما تازه در انتخابات بعدی می فهمیم که دراین شهر شورایی هم بوده  وهمه اینها ازآنجا ناشی می شودکه به مردم که کاندیدا ها هم بخشی ازآنند ودر دامن آن پرورش می یابدگفته نمی شود که ریاست جمهور،نماینده مجلس وشورا برای چه چیزی انتخاب می شوند و مردم درانتخاب آنها بایدبه چه معیارهایی توجه نمایند ویا اگرهم کسی بخواهدو بگویدبه اومی گوییم ما آخرش ندانستیم که تخصص تو چیست ؟

دوستان من یک شهروندم و دغدغه وعلاقه ام مطالعه درشرایط پیرامونم می باشد و مسئولیتم انتقال ره یافت های مطالعه بنیادم برای اعمال اثر در محیط پیرامون است و مطمئناهیچ انتظاری ندارم زیرانه می خواهم کاندیدا بشوم ونه سودای مسئولیتی را درسرم می پرورانم می گویم چون به عنوان مسلمان وظیفه خودم را امر به معروف ونهی از منکر می دانم وبدان عمل می کنم

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۵۶ ب.ظ

ادامه مطالب مربوط به مباحث نظری پیرامون کاندیدا توری و نحوه تبلیغات درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا

دربخش پیشین مطلب عنوان نمودیم که سیاست به مفهوم تدبیر منزل ویا علم مُدون از چنان گستره ای برخوردار است که نمی توان برای محدوده فردی ویا قلمرو اجتماعی آن حد ومرزی قایل شد ویا حتی میان این دو حوزه خطی رسم نمود زیرا که هرونه تصمیمی که در هریک از حوزه وبرای بتدبیر در آوردن آنها اتخاذگردد و بکارگرفته شودمی تواند با تحت تاثیر قراردادن عناصرتشکیل دهنده حوزه دیگر مناسبات درونی وحتی پیوندهای ارتباطی آنها را چنان درهم بکندکه مدیریت آنها اگرغیرممکن نباشد حداقل بسیارسخت گردد ویا چنان شرایط را مطلوب انجام فعالیت های بیشترو عمیقتربکندکه اصلا نیازی به مدیریت ویا اعمال شیوه های سخت تنبهی و تشویقی و یا حتی نظارتی باشد.

پس آنجا که قراراست نمایندهای برای مدیریت بر سیستم حاکم بر تحولات وتغییرات موثر برزندگی فردی و اجتماعی انتخاب شود افرادکاندیدا بایدبدانندکه اعمال تدبیرامور دراین عرصه می باید تابعی از گونه ای ازسیاست تحت عنوان سیاست نیکوو یا سیاست مذموم باشد که درسیاست نیکو امام (ع) خوبی هایی چون ایجاد رضایت مندی در مردم،مشورت با دانشمندان وبحث با حکیمان،پرورش نیروهایی که از ستایش زیاد حاکمان خود داری می کنند، عدالت،عفو،پرهیز از ولخرجی،نرمش،مدارا،عمل به فضیلت را از محسنات زعمای قوم که نیکویی را اساس کار خویش دانسته اندبرشمرده اند.

ودر سیاست مذموم ایشان ظلم،سختگیری بعد از رسیدن به قدرت ویا کسب پیروزی،میدان دادن به خویشان،باریافتن متلمقان وچاپلوسان،میدان داری بخیلان وآزمندان در مشورت دادن، اسراف،تندخویی،بهانه تراشی وعمل به سهو وخطاراازشاخصه های سیاست مداری غیر نیکو مطرح ساخته اند.

اگربه این موارد موضوع ضعف در سیاست را اضافه نماییم وباوربکنیم که دربسیاری ازاوقات بی توجه به سنگینی کاری که بر عهده گرفته شده است و یا بی توجه به شرایط متغییرمی تواند فردحاکم را دچارمشکل ضعف درسیاست بکندمتوجه می شویم که کاندیدا هایی که می خواهندخود را برای قرارگرفتن درمرکز توجه وتمرکزمردم قراردهند وبا تلیغات درست رای آنها را اخذکنندبایدابتدا بدانندکه سیاست نیکوچیست تا با محورقراردادن اوصاف این گونه ازسیاست مردم را به دورخودگردآورند وبا تبلیغ آن موازین مردم را امیدوار بدارندکه اگربه اورای بدهند او با پیگیری اموری که مختصات آنها برمختصات سیاست ومدیریت نیکو استوارخواهدبودآنها را به سطحی ازرفاه هدایت خواهدنمودکه آرزووانتظارشان خواهدبود.

حال بیایید با عنایت به مختصات سیاست نیکو ببینیم که یک کاندیدای شورا چگونه می بایدبا مردم حرف بزند ویا با انتخاب واعلان شعارهای واقع بینانه مردم را به آینده امیدوار سازد.

همانگونه که می دانید حوزه خدمات شهری و روستایی با استفاده ازاهرم های مکانیکی و یا ساختارماشینی می تواند به شهروندان و روستاییان خدامت گسترده ای را ارائه دهدکه می توان محدوده آن را از جمع آوری و امحاء زباله تا چیدمان صیح مبلمان شهری در عرصه خدمات شهرداری ها و اززمان تولد تا مرگ یعنی بیمارستان تا گورستان درعرصه خدمات عمومی فرا بگیرد زیرا که شوراه طبق وظیفه مقرر دربنددوم وظایف خود می بایدبا بررسی و شناسایی کمبودها(مواردی که امروزمحدودیتی را برای فعالیت های عادی مردم فراهم می آورندو بایدبرطرف گردند)ونیازمندیها(احتیاجاتی که درآینده با عنایت به نرخ رشدجمعیت و آگاهی های او روندفعالیت انسان را کندخواهدنمود)درهمه حوزه های شهری و با استفاده ازکمک هیی که ازسایر مدیران می گیرندطرح و برنامه هایی را ارئه دهند واین یعنی کاندیدایی که می خواهدبرای شورا تبلیغ نمایدمی بایدبرتمام عرصه های فعالیت انسان درمحدوده شهر ورستا نظرداشته باشد و برای آنها طرح وبرنامه بدهد.

و همچنین با استفاده ازاهرم های ارگانیک به ایجاد پیوندهایی دست بزندکه ارتباطهای شهروندان به خود ،سایرشهروندان ودرنهایت ارگان های مختلف موجود درشهررا فراهم نمایدتا مردم بتوانندبا بهره بردن ازامکان تعامل وهمگرایی به چیزی بیاندیشندکه می شود آن را ازطریق برایند نیروی جمعی سریع وکم هزینه به انجام برساند.

وازاین روست که می توان شورا را نهادی با مسئولیت های گسترده وبا نقش بسیارموثردر توزیع فرصت ها ومنابع وعادلانه نمودن نرخ بهره مندی ازآنها شناسایی نمود و در گزینش ساست های مدیریتی درتمام عرصه ها مهم وصاحب اثرتلقی نمود و یا به گونه ای عنوان نمود که شورا می توانددرنیکوویا مذموم بودن سیاست ها موثرباشدو یا درممانعت از بروز ضعف و استیصال در سیاست ها برایش موقعیت ممتازی درنظر گرفت وبه کاندیدا های محترم پیشنهادنمودکه با استفاده ازمان دراختیاربرای تبلیغ خوداقدام جامع و اثرگذاری درارئه چهره سیاست نیکو و سیاست مذموم به انجام رساند.

مثلا آنجا که کاندیدایی می کوشدکه درمجلس ومحفلی به معرفی خودبپردازدبهترآن است که با ادبیاتی معمول که مردم آن را بدرستی درمی یابند ویا با آن ارتباط برقرارمی کنند به آنها بگویدکه من با شناسایی محدودیت هایی که درنقطه نقطه شهر وجوددارد و زندگی را به کام مردم تلخ می کند تلاش خواهم نمودکه با پرداختن به عدالت سهمی را برای تمام مناطق آن درنظربگیرم درمصرف هزینه هایی که شهرداری دارد مانع ازاسراف گردم و با انقباضی نمودن آن مانع ازفربه شدن سیستم درعرصه اداری گردم تا با چالاکی که سیستم می یابد به مردم خدمات فراوانتری ارائه نماید.

خوب اگرکاندیدایی بتواندبه مردم بگویدکه شهرداری و یا هرسیستم اداری با اعمال نظرمسئولان خود وبا مصادره شخصی فرصت های استخدامی رفته رفته به سوی افول حرکت می کند مشخص است که مردم این گفته را درخواهندیافت و با همراه شدن با فردی که چنین شعارهایی را می دهدو یا تعهد عمل به چالاک نمودن سازمان را می دهد شورایی را ایجادخواهند نمودکه می تواندمدیریت خدمات شهری را برای دست یابی به نرم هایی ازچالاکی هدایت نماید.

اما اگر عضوی ازشورا نتواندو یا دانش آن را نداشته باشدکه بداند با ظلم در بهره بردن ازفرصت ها با بیرون راندن نیروهای متخصص وکار آمد عملا سیستم به سمت افول می رود وبا به تباهی کشاندن مانبع مالی وانسانی و فرصت های مقرر برای توسعه شهررا عقب مانده نگه داردمسلم است که روزبروزازاقتدارشهرکاسته خواهدگردیدوفضا برای تحمیل هزینه به ساختارآن فراهم خواهد آمد

پس کاندیدا های ما درکنارآشنایی با وظایف شورا و شهرداری بایدبا مختصات افول ویا چالاکی سازمانی آشنا باشندتابا برشمردن این مختصات و راهنمایی مردم به سوی آشنایی با مزایایی سازمان های چالاک آنها را برای انتخاب نمایندگانی که بتوانندبا طرح ها وبرنامه های خود شهرداری ونهادهای دیگرموجود درشهررا به سوی چالاکی هدایت نمایند دارای انگیزه سازند. 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۵۵ ب.ظ

ادامه مطالب مربوط به مباحث نظری پیرامون کاندیدا توری و نحوه تبلیغات درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا

سیاست به مفهوم تدبیر منزل ویا علم مُدون از چنان گستره ای برخوردار است که نمی توان برای محدوده فردی ویا قلمرو اجتماعی آن حد ومرزی قایل شد ویا حتی میان این دو حوزه خطی رسم نمود .براین اساس در یک حکم کلی می توان انسان را موجودی سیاسی واجتماع انسانی را محل زایش وخیزش سیاست ونظریه های سیاسی شناسایی نمود.ازسوی دیگرچون سرنوشت اجتماعی انسان درقالب مفاهیم سیاسی وتصمیات اتخاذ شده در مجامع سیاسی مشخص می شودواز برآیند سرنوشتهای مشخص شده فردی تصویربه نمایش درآمده سرنوشت جامعه معین می گردداجتماع انسانی را میتوان محصول نگرشها ودیدگاه های سیاستی مسلط برآن جامعه تلقی نمود.

همچنین از آنجا که ساختار اجتماع برمبنای تعاریف ارائه شده از نقشها ووظایفی که باید به اجرا دربیایدشکل میگیردوروابط درونی این ساختاردرقالب نظم وترتیب ویژه ای برقرار می شودپس در برپا ساختن این ساختار فعالیت ها می باید از منطق خاص ریاضی پیروی نمایدکه برمبنای این منطق می توان آن را مهندسی اجتماعی در حوزه سیاست ویا مهندسی سیاسی جامعه نام نهاد.وبرای پی ریزی قواعدواصولی که مناسبات اجتماعی می باید بر مبنای آنها شکل بگیرداز طرح ونقشه چنین مهندسی استفاده نمود.

در حوزه رفتار فردی نیزتحولات سیاسی میبایدطبق یک قاعده ونظم مشخص سامان گیرد تا فردی که می خواهد اموروفعالیتهای شخصی خود را به نظم در آورد وآنها را منطبق برطرح ونقشه مورد تایید وتاکید جامعه درآوردبداند که از چه راهی وبا چه کاری میتواند این اقدام را عملیاتی نماید.درغیر این صورت تداخل وتزاحم حوزه های رفتار فردی واجتماعی موجبات اختلال و آشوب هایی را فراهم خواهد آورد که نتیجه مستقیم آن به هم خوردن نظام اجتماعی و تحمیل هزینه های هنگفت واتلاف وقت فراوان خواهد بود.اما اگر انضباط اجتماعی از یک هارمونی مستمروساختار شاکله آن ازیک نظم منطقی در بهره برداری از سازه های مناسب برخوردار باشد مسلم است که عناصر تشکیل دهنده جامعه با حوصله وآمادگی تمام به پذیرش مسئولیتهای اجتماعی ودقت در به جا آوردن وظایف فردی اقدام خواهند نمود و بابه جا آوردن درست نقش های خوداز اتلاف در منابع انسانی ومادی وفرصتهایی که برای ساختن کمتر بدست می آیند واگر قدرشان دانسته نشود تکرارنمی گردندجلو گیری خواهند نمود  

 پس در اصل سیاست به کار گیری تدبیر درهنر وفنی می باشد که بتوسط آن می توان ظرفیت های موجود درحوزه  منابع انسانی ومادی وفرصتی که میباید در مسیر شناسایی وتبدیل آنها به سرمایه های قابل اتکاء مورد استفاده قرار گیرد شناسایی نمود وبا اعمال نظارتی هوشمندانه درخدمت جامعه قرار داد تا برای خلق موقعیت های جدیدکه تحت عنوان پیشرفت که محوریت آن را توسعه پایدار وهمه جانبه برعهده می گیرد مورد استفاده قرار گیرند.درضمن باید درنظر داشت که با توجه به احاطه نگرش دینی بر رفتارهای فردی واجتماعی ما ایرانیان وعنوان این نکته که سیاست ما عین دیانت ماست همه این تدبیرها و هنر های مورد نظر در اعمال اراده می باید آمیخته به بایدها ونباید هایی باشد که حدود آنها را اصول وقواعد دینی مشخص می سازد ویا میباید مهندسی صورت پذیرد که آیین نامه آن بر مبنای دستورات دینی تدوین شده باشد.

با توجه به توضیحات فوق می توان مدعی این واقعیت شد که مدیریت بر حوزه هایی که درآنجا قاعده بر فعالیت برمبنای مناسبات سیاسی و یا مدیریت مدن مبتنی گردیده وخود همین قواعدهم ازبایدها ونبایدهایی پیروی می نمایدکه قابل تفسیر وتاکیدمی باشند کارافرادی که باید این حوزه ها را مدیریت نمایندبسیارسخت می شود زیرا ازیک سوشرایط به صورت مستمردر حال تغییر می باشند و ازسوی دیگر قواعد متعیین این اجازه را نمی دهندکه فردبتواند با منطق باری به هرجهت به اداره امور تحت تولیت خوداقدام نماید.

ویا به عبارتی کسی که می خواهد امور تعریف شده در قالب وظایف شوراها را تحت تولیت بگیرد بایدبداندکه درجامعه ای زندگی می کندکه اصول اجتماعی و فردی آن را شرع تعیین حدودمی کند و عمل و یا تاکیدبه آنها شرایط متغییر الزامی وواجب می نماید پس اوبایدفردی باشدکه هم به موازین شرعی احاطه داشته باشدو هم اینکه بداندکه شرایط حول چه محوری از امور فردی و اجتماعی چرخش دارد تا برای مدیریت آنها بتواندازاصول دینی موردقبول جامعه استفاده نماید.

پس کاندیدای که می خواهد برای متمرکزنمودن اقبال مردم برروی خود و یا کسب رای لازم ازمردم به تبلیغاتی دست بزند که باعث تحقق این هدف شود اولا بایدبداندکه درجامعه ای اسلامی آغازبه سخن می کندکه درآن دروغ گویی کناه کبیره شناخته می شود،فریب مردم ازاعمال مکروه ومطروداست،گندم نمایی وجو فروشی ازافعال مذموم است و درنهایت ناتوان بودن وخود را توان مندمعرفی کردن حکم غش درمعامله ای را می یابدکه طرف قرارداد هر زمان می تواندبا اقامه دعوای کیفری فردرا به پای کیزمحاکمه بکشد ودرگام دوم بایدبداندکه شرایط اعم از طبیعی و بوجود آمده براثرفعالیت های مختلف انسانی متغییرمی باشد که مدیریت و یا تحت کنترل گرفتن وهدایت آن به توان مندی هایی نیاز منداست که بدست آوردن آنها درجریان کار ممکن نیست بلکه بایدآن را داشت و در نزدافکارعمومی به نمایش گذارد وگرنه کاندیدایی که بیایدو بگوید که من می روم ودر شورا با شناسایی کاستی ها برای برطرف نمودنشان فعالیت می نمایم درعمل حکم بر عدم صلاحیت فنی خود دادن است زیرا که درجریان عمل هیچ گاه نمی توان موقعیتی را مدیریت نمود مگردر زمان های بحرانی که آن هم تنها با شناسایی تمام ظرفیت ها و توان دراستخراج آنها ممکن است قابل اجراء باشد.

وگرنه کاندیدایی که می خواهد خودرا تبلیغ نماید درابتدا بایدبگویدکه احکام دین را در پذیرش مسئولیت های اجتماعی می شناسد،با شرایط متغییر آشنایی دارد ودرنهایت ظرفیت مدیریت شرایط تغییربرمبنای دستورات دینی را با توجه به کارنامه ای که داردو برنامه هایی که ارائه می دهددرخودبوجود آورده است 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۵ ب.ظ

طبق وعده داده شده در خصوص ارائه مباحث تئوریک ونظری برای کاندیدا های عزیز انتخابات شوراها درنحوه چگونگی تبلیغ وایجادتمرکز درمردم برای بررسی توانمندی های کاندیدا ها مقدمه مطلب جهت امعان نظر کاندیدا های محترم ومردمی که بایدبه انتخاب دست زنند تقدیم می گردد و روش های تبلیغ متعاقبا تقدیم خواهدشد

مباحث نظری پیرامون کاندیدا توری و نحوه تبلیغات درانتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا(مقدمه)

بی گمان شما هم مقالاتی را در جراید رسمی ویا فضا های مجازی مشاهده ومطالعه نموده اید که در آنها نویسندگان با ورود در حوزه های مختلف اجرایی،نظارتی و یا حتی سیاسی وبا متمرکزشدن در آنها عملکرد و یا روند اتخاذتصمیم در آنها  را مورد نقد و بررسی قرار داده باشند و درمتن آن از کسانی که دست در حوزه نشرویا قلم دارند این انتظار را مطرح ساخته باشند که چرا با اقدام به کنکاش در بحث های مزبور به رسالت دیده بانی خود عمل نمی نمایند.

 نگارنده ضمن محترم و واقعی دانستن این نظر و حق عنوان می دارد که سال ها با انعکاس مطالبی در این خصوص وظیفه ای را که که بر ذمه خود احساس می نموده به نحو احسن به انجام رسانده ام تا جایی که از سوی بسیاری از همکاران خود در عرصه مطبوعات با این انتقاد مواجه شده ام که مگر در شورا وشهرداری ویا سایر حوزه های مدیریت اجرایی و یا سیاسی چه چیزی وجود دارد که این مقدار به موضوع آنها پرداخته می شود؟.

 اما با عنایت به این نکته که خود را شهروندمتعهد و آگاه بوظایفی می یابم که بجا آوردنشان موثر برسرنوشت خود و کشور است این حق را به خودم می دهم و یا این انگیزه را در خود بوجود می آورم که مستمرا به موضوع های مختلفی چون شوراهای اسلامی شهر وروستا و جایگاهی که آنها در شکل گیری دموکراسی دارندویا عرصه های مدیریتی که با تصدی آنها می بایدبرای امروز وفردای جامعه طرح وبرنامه داشته باشند بپردازم تا شاید از این طریق راه محدود ومسدود شده ورود افراد برای تمرین و کسب مهارت مدیرت فرصت ها و منابع با شناسایی مولفه های مذموم فرهنگی و حذف آنها از چرخه آزاداطلاعات و تصمیم درست  باز گردد وآنان بتوانند با ورود در این عرصه طرح و برنامه ای نو برای استفاده بهینه از امکانی به نام شورا،شهرداری،ریاست جمهوری و یا حتی مدیریت های قد ونیم قدموجود در ساختار کلان اجتماعی وتغییر درآنها وروش های متدوال در این عرصه ها ارائه دهند.

 اما قبل از وروددر بحث اصلی لازم است به این نکته اشارت نمایم که اگرغرب که ابداع حاکمیت دمکراتیک در سطوح مختلف اجتماعی را ازآن خود می داند ودیگر نقاط جهان را به دلیل نداشتن تعهددرقبال سپردن کار مردم به مردم به استبداد ودیکتاتوری متهم می نماید وخود را تنها منادی مطمئن در مسیر دمکراتیزه نمودن روش های اعمال اراده سیاسی در داخل و خارج جامعه خود معرفی می کند در جریان گذر ازگزارهای تاریخی به حق به این واقعیت رسیده است که می تواند با سپردن کار به کاردان(حتی اگر کار را در مسیر حمایت از منافع گروهی خاص به انجام برساند)از وارد آمدن ضربات غیر قابل جبران به منابع(انسانی،مادی) حیاتی جامعه جلوگیری نمایدویا حداقل آن را با نظارت واعمال دقیق قانون محدود و تحت کنترل در آورد.

این در حالیست که ما باباور این نکته که امانت های خداوند که نام منابع می یابندومی باید در راستای تحقق عدالت وبه جا آوردن رسالت انسان به کار گرفته شوندگرامیشان بداریم و در مسیر حمایت از این ارزشمندی تلاش بکنیم تا مسئولیت استفاده از آنها به اهل آن سپرده شود چون راهی جز انتخاب اهل فن وخبره در بهره برداری از امانت های خداوند غیر ازطریق برگزاری انتخابات و اخذ رای از مردم برای انتخاب نمایندگان خود فعلا نمی شناسیم ازاین روی با غربی ها دریک گزینه همسو وهم جهت می باشیم اما متاسفانه بدلیل وجود مولفه های ناساختاری و غیر منعطف هنوز نتوانسته ایم چون آنها در این کار زبده شویم واز این روست که راه ما با غرب در واگذاردن اراده انتخاب ازسوی مردم به دانایان قوم خود یکی می باشد.

اما اگر نمی توانیم به آنچه که آرمان ما در انتخابات است وبه طور معمول در هرسال یکبار با حاضر شدن در پای صندوق های رای به جستجوی آن می پردازیم دست پیدا کنیم به خاطر آن است که واقف به اهمیت آنچه که وا می گذاریم وچیزی که باید از انتهای خط خروجی این فرآیند بدست آوریم نیستیم.!!!

 مثلا همین بحث انتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا ویا ریاست جمهوری  را اگر در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که به چه دلیلی نمی توانیم به آنچه که مطالبه و انتظار آن را داریم دست پیدا کنیم برای تفسیر آنچه که گفته آمد اجازه بدهید یکبار به صورت ریز به موضوع شوراهای اسلامی وارد گردیم تا ببینیم که از محل انتخاب درست نمایندگان خود دراین نهاد مردمی چه پیشرفت هایی را می توان متوجه جامعه نمودکه ما از دریافت آنها تا حدودی غافل می باشیم تا با تعمیم آن به عرصه های بزرگتری چون انتخاب ریاست جمهوری و یا نمایندگان مجلس بدانیم که چرا پس از هرانتخابی و رویت اولین نشانه های حاصل ازانتخابمان دست بروی دست می زنیم ویا لب بدندان می گزیم که ای داد بیداد عجب اشتباهی نمودیم ویا بی توجهی کردیم وبازکاررا به کسی سپردیم که ... ویا اینکه نتوانستیم آنگونه که بایدخود را بشناسانیم وبا شکست درانتخابات عرصه خدمت به مردم را از دست دایم.

شورا ها زمینی برای تمرین انتخاب درست ،محلی برای اثبات داشتن تمرین درست وآمادگی انتخاب مطمئن.

درتمام فعالیت های علمی مخصوصا جایی که قرار است یک تئوری یا فرضیه را برای اثبات عملیاتی بنمایندویا در صحنه عمل درستی یا نادرستی آن را مورد ارزیابی قرار دهندآن را در یک فضای محدود و یا در میان تعداد معدودی از افراد به صورت آزمایشی بکار می گیرند تا با اطمینان بیشتری نتایج حاصله را مورد بررسی قرار دهند وآنگاه که نتایج رضایت بخش بود مجددا آن را در یک محیط گسترده تری مورد ارزیابی قرار می دهند تا اگر نتایج برآورنده انتظار بود آن را در یک جامعه گسترده ویا حتی یک کشور به اجرا بگذارندشورا های شهروروستا حکم محیط های محدودی را دارند که مناسب برای تحقیق در خصوص موارد متعددی می باشندکه می توانند برای زندگی انسان مفید باشندویا انسان می تواند از آنها در رابطه با رفع نیاز مندی های خود بهره برداری نماید مورد استفاده قرار گیرندکه در این بخش به مواردی از آنها اشاره می نمایم

الف- سپردن کار مردم به خود آنان.

وقتی از سپردن کار مردم به خودآنان صحبت به میان می آیدگروهی از مسئولین دچار هراس می گردند که این امر یعنی گرفتن قدرت از آنان و واگذاردن آن به دیگران و براین اساس مطرح کننده این حرف را به باد تکفیر و لعن ونفرین می گیرند که ای بابا این حرفها چیه که می گویید مگر میشود که کار را به مردم سپرد بلکه باید کار را به کسانی واگذار نمود که در آن کار از مهارت و توان قابل اتکایی برخوردارندوآنگاه برای آنکه آنها را به کاری که انجام می دهندوادار نمود مسلم است که باید امتیازات ویژه ای را مشخص ودر اختیار آنها گذاردتا با دلگرمی تمام مشغول به خدمت شونددر حالی که اگر این عزیزان بواقعیت های جامعه ای که در آن اصول و قواعد دینی حاکم است توجه نمایند و به صدر جامعه ای که در آن نبی گرامی اسلام(ص) ویا امام علی(ع) وحتی خلفای سه گانه حاکمیت داشتند توجه فرمایند متوجه خواهند شد که برای به انجام رساندن ماموریتی که خداوند و مردم برعهده آنان گذاشته بودند هیچ رانت و امتیازی در نظر گرفته نشده بود بنحوی که اگر پیامبر گرامی اسلام ویا امام اول شیعیان در بین مردم قرار می گرفتند و بیگانه ای به میان آنها می آمد ایشان را از نظر لباس و ساختمان وامکانات متفاوت با مردم نمی یافت درضمن خود آنهاهم سعی نمی کردند که با استفاده از آنچه که امروز به آن کیش شخصیت گفته می شود دیگران را به نوعی متوجه حضور وجایگاه خود بنمایندتا در مقابل آن کرنش کنند زیرا می دانستند که برعهده گرفتن مسئولیت تدبیر امور مردم کار ساده وکم اهمیتی نیست وچون مسئولیتی بسیارحساس و مهم می باشدآنها آن را با اکراه وبا در نظر گرفتن تمام جوانب بر عهده می گرفتند برای همین هم بود که امام ومقتدای ما در خصوص پذیرش آن پس از تمام فشار هایی که از سوی مردم به ایشان وارد می گردید فرمودند که اگر احتمال این وجود داشت که عدم قبول مسئولیت بتوسط من برای مردم هزینه ایجاد نکند فشار ها را تحمل می نمودم ولی مسئولیت را برعهده نمی گرفتم(نقل به مضمون)

براستی امروز کدام یک از مسئولین با وقوف به سنگینی مسئولیت بر عهده داشتن مدیریت برامور مردم می ماند تا بدنبالش بروندویا به اوالتماس بکنندتا مسئولیت را بپذیردوکدام یک از آنان چون خود را در میان افراد غریبه ای می یابد سعی می کند که بدون آنکه آنان متوجه بشوند که او مدیر و صاحب منصب است در جمع باقی بماندویا از آن خارج گردد.

پس سپردن کار به مردم این نیست که خود مردم بیایند و امور خود را به دست گیرند بلکه منظور این است که مردم بیایند واز بین خود مطمئن ترینشان را از نظر توانایی به جا آوردن آن مسئولیت انتخاب نمایند وبا التماس وخواهش ضمن واگذاردن مسئولیت به اووتبعیت از تصمیماتی که می گیرد با فکر به همراهی او اقدام نمایند تا ثمره حاصل از کار مطابق با منطق هزینه و فایده گردد.

اما باید پذیرفت که برگزیدن بهترین افراد از میان آنانی که خود را کاندیدا می نمایند تنها زمانی نتیجه مورد دلخواه را می دهد که بدانیم در این کار مردم حرف اول و آخر را می زنندزیرا رای آنها زمانی که از صندوق خارج وبا شمارش فرد برنده را تعیین می نماید زمانی می تواند مطابق با منافع خود آن مردم باشد که در تصمیمی که توسط مردم گرفته می شود اوصافی چون تعصب،بی تفاوتی، تحت تاثیر قرار گرفتن، عدم اطلاع از اختیاراتی که واگذار می گردد،منافع جریانی وحزبی ودر نهایت تبعیت کور از این وآن تاثیر تعیین کننده ای نداشته باشدزیرا اگر این اوصاف که به هر کدام از آنها در جای خود اشاراتی هر چند مختصر خواهیم داشت در انتخاب از قدرت تعیین کننده ای برخوردار باشند مسلم است که انتخاب از عقلانیت پیروی نخواهد نمود ونتیجه آن خواهد شد که تقویم سیاسی سپری خواهد شد منابع مالی فراوانی به مصرف خواهد رسید اما محصول بدست آمده جز آه و حسرت نخواهد بود.برای درک تاثیر اوصاف مذبور بهتر است که با اشاره به مثال هایی که در انتخاب هایی که در سطح کشور برگزار می گردد توضیح هایی ارائه بنماییم

*- تاثیر تعصب به ایل وطایفه ویا محله و قوم وخویش درانتخاب نمایندگان

داشتن حمیت در مفهوم مثبت آن بسیار خوب است زیرا با ایجاد اتحاد و اتفاق نیرویی فراهم می آورد که با آن می توان بزرگترین مشکلات و موانع را برطرف نمود اما زمانی که این صفت با سخت اندیشی و جزمیت همراه گردد دمار از روزگار منابع و فرصت های جامعه وتک تک افراد در می آوردمثلا جایی که مردم یک کشور ویا شهر را در درون خود جا می دهدوبود ونبود آنان را به خود اختصاص می دهد وتلاش می نمایدکه همه آنان را به نان ونوایی برساندآیا بهتر نیست ویا معقولانه نمی باشد که اجازه بدهدآنها خود تصمیم بگیرند که همگی با تمام امکانات وارد صحنه گردند و به تبلیغ کاندیدایی که می شناسند و با او وتوانایی های او آشنایی دارند بپردازند و حتی به او رای بدهند در حالی که صلاحیت های او بالاتر از دیگران باشد و برنامه های او برای ایجاد تغییر در سطح شهر وکشوراز واقع بینی برخوردار باشد مسلم است که اگر چنین شرایطی اتفاق بیفتد نتیجه انتخابات مقرون به منافع کل شهروکشور خواهد بود اما زمانی که موجودیت مزبور به لطایف الحیل مانع ازگردهم آمدن مردم شودویا با ابزارهایی این اتحاد و اتفاق را درهمبریزد ودر لفافه ای از توجیهات چون فلانی هم محل من است واگر او به قدرت برسد منابع مالی را به منطقه ما می آورد ویا حداقل ما هم کسی را داریم که به او وحضور او در شوری ویا ریاست جمهوری ویا مجلس افتخار کنیم ویا بنازیم و خوب اگر مهارت و هنری هم نداشت اشکالی ندارد چون هرچه باشدهم شهری و یا حزبی من می باشد اوضاع پیچیده شود مسلم است که این انتخاب تنها نتیجه اش نابودی امکانات و فرصت های موجود در شهروکشور خواهد بود که مناسب نیست تا مردم به آن تن بدهندزیرا در جایی که قرار است که نتیجه تصمیم های منتخبان مردم تعیین کننده پیشرفت و رفاه جامعه باشد باید به کسی رای داده شود که می دانیم که او توان به جا آوردن درست وظیفه را دارد حال اگرهم محله من هم نباشد اشکالی ندارد.

*- تاثیر انفعال یا بی تفاوتی در نتیجه انتخابات و سرنوشت شهروکشور

درست است که ما تا رسیدن به شرایطی که در آن انتخابمان از استاندارد های خاصی پیروی نماید فاصله بسیار زیادی داریم وتا رسیدن به آن شرایط باید خون دلها بخوریم اما به صرف اینکه تا به حال که در انتخابات با تمام توان شرکت نموده ایم ودر همه ادوار نماینده ای را در مجلس ویا مثلا از ناحیه ای از شهرنماینده ای را در شوری داشته ایم چیزی عایدمان نگردیده است پس نیازی به این نیست که اینبار هم فعالانه شرکت کنیم ویا چون من حداکثر یک رای دارم وآن را در صندوق به اسم یک نفر می اندازم این کاررا می کنم و دیگر به من مربوط نیست که چه می شودتوجیه هایی می باشد که برای رفع مسئولیت و دل خوش داشتن به سیاست باری به هر جهت خوب است که باید با کنار گذاردن آنها با تمام حساسیت و توان در انتخابات شرکت نمود تا بلکه با یاری هم بتوانیم ضمن محدود ساختن فرآیند رو به توسعه بی تفاوت شدن مردم نسبت به سرنوشت خود به یک هماوایی دست پیدا کنیم که در آن همه مردم تلاش کنند که با مشارکت در انتخاب نیروهایی که توان به جا آوردن مسئولیت ها را دارندشهروکشور به سمتی حرکت کند که در آن دور نمایی از پیشرفت و افزایش فرصت حضور در توسعه فراهم باشدهمچنین ما باید به این نکته اعتقاد پیدا کنیم که اگر تا به امروز در شهروکشور ما روند حرکت به سوی توسعه به نسبت تاریخ تمدنی که شهروکشور از آن برخوردار است ،معدل دانش اندوختگی که جمیت شهروکشور دارد،تحصیل کردگان با انگیزه ای که در شهروکشور زندگی می کنند وموقعیتی جغرافیایی مناسبی که ازآن برخورداراست از نرخ مناسبی برخوردار نبوده به خاطر آن است که ما یا با بی تفاوتی از شرکت در انتخابات خود داری نموده ایم ویا با عنوان اینکه یک رای دارم و با آن نمی شود سرنوشت را عوض نمود پس آن را به کاندیدایی می دهم که می شناسم ونیازی به زحمت تحقیق نداردموضوع را به اصطلاح از سرمان باز نموده ایم در حالی که اگر می دانستیم که همین یک رای اگر برای درستی آن زحمت کشیده شود و به کفتگو در خصوص آن دست زده شودمی تواند فضایی را باز کند که در آن دیگران نیز می توانندبا استفاده از تجربه هم متوجه گردند که برای چه چیزی رای می دهند و بنا براهمیت آن باید دقت نمایند مشخص است به کسی رای بدهند که توان تحقق انتظار و آرزوی مردم را داشته باشد.

*-تاثیر همرنگی با جماعت ویا واقع شدن در شعاع عملکرد وحرکت دیگران

 بزرگترین ضعف فرهنگی ما مردم ایران این است که به سرعت تحت تاثیرشرایط و روندجریان واقع می شویم واین احساس در ما ایجاد می گردد که اگر نتوانیم با دیگران همراه شویم حتما از میان آنها طرد می گردیم ویا ازترس اینکه ما را متهم به فلان و بهمان نکنندسعی می کنیم که با مجموعه ای که حجم فعالیت هایش زیاد است وتعداد بیشتری از مردم از آن حمایت می کنندویا کاندیدای مورد نظر از اقوام ویا هم محله های ما می باشد همراهی کنیم واین خصوصیت عاملی می گردد برای آنکه ما نتوانیم از وظیفه ای که می باید در قبال سرنوشت خود بر عهده بگیریم وآن رسیدن به این تشخیص است که چه چیزی برای ما درست و مفید است پیروی کنیم ویا با جامه عمل پوشاندن به آن به اهدافی که می تواند ما را به رفاه وسعادت رهنمون گردد دست پیدا کنیم ودقیقا همین تحت تاثیر بودن است که باعث می شود تا ما از کسانی که دست به نقد می برند ونمایندگان مردم در شورا و یا مجلس ویا ریاست جمهوری ویا هر نهاد مردم انتخاب نموده را مورد مواخذه قرار می دهند که در مدت تصدی مسئولیت نمایندگی مردم چه کار کرده اید حتی اگر از نزدیکان ما باشند اعلام برائت کنیم ویا حتی به مخالفت با آنان بپردازیم که چرا نماینده ی مستقیم مردم را مورد نقد قرار داده اید چون اگر ما به این کار دست نزنیم مسلم است که ما را با منتقد همراه وهمفکر می دانند و ممکن است که تکفیرمان نماینداما اگر اینگونه عمل نمی کردیم و با ایمان به اینکه آنکس را که به عنوان نماینده ومنتخب خودبرای تصدی مسئولیتی قانونی انتخاب می کنیم کسی است که باید برای من کار بکندو سرنوشت مرا به سوی احسن سرنوشت ها هدایت نماید مسلم است که با دقت در انتخاب و پیگیری و موشکافی در نحوه عمل و فعالیت آنها تلاش می نمودم که اگر در انتخابم اشتباه نمودم با انتقاد و موکشیدن از ماست نماینده منتخب خودم را برای کار بیشتر تحت فشار قرار دهم واگر خودم از نظر علمی توان انتقاد واعمال فشار را نداشتم با حمایت از کسانی که به این کار دست می زنندموجی از افکار را ایجاد کنم که جنبه عمومی پیدا کند تا نماینده من با این احساس که همه مردم با آن چیزی که منتقدان می گویند موافقندومی باید در جهت تامین خواست آنها تلاش نماید حداقل مرا به سنگری برای پنهان شدن درپشت آن تبدیل ننماید.ما به عنوان مردم ایران باید بپذیریم که در عقب ماندگی کشور آنانی که به اهرم فشار برای به سکوت وا داشتن منتقدان تبدیل می گردند و با حمایت های غیر قابل توجیه از نمایندگان در جایگاه های مختلف کار را برای منتقدان سخت می کنند بیش از خود نماینده مقصرند زیرا تا زمانی که چنین افرادی وجود دارند آنچه البته به جایی نرسد فریاد آگاهان از عقب ماندگی کشور وکم کاری نمایندگان مردم خواهد بود

*- تاثیر عدم آگاهی از اختیار وقدرتی که واگذار می کنیم.

انتخاب درست وموفق زمانی شکل می گیرد که مردم با مشارکت درآن بدنبال چیزی باشند که کاملا به آن نیازمند می باشند ویا امکان برآوردن آن را در توان فردی که می خواهند مسئولیت تامین آن آرزو را به او بدهندملاحظه بکنندمثلا در جایی که فردی نیاز حیاتی به آب دارد ویا غذایی را می خواهد که با استفاده از آن نمیرد مسلم است که به هر امکانی دست میبرد و به هر جایی که باشد سر می زند تا بتواند نیاز خود را برآورده سازدودر این کار مسلم است که کمتر اشتباه می کند اما در جایی که برای خرید کالایی تجملی پول داشته باشد دیگر احتیاجی به دقت وحساسیت از خود نشان نمی دهد وسعی می کند که به سرعت آن چه را که نیاز دارد خریداری نمایددر بحث انتخاب نیروی انسانی هم موضوع از اصول فوق تبعیت می نماید مثلا جایی که فردی برای بیل زدن باغ خود به کار گری نیاز مند است تلاش می کند کارگر توانمندی را پیدا کند که بتواند با شخم زدن عمیق کار خوبی به انجام برساندوامکان تولید محصول مرغوبتری را مهیا کند اما زمانی که همین فرد برای تمیز کردن خانه به کار گری نیاز پیدا می کند دیگر آن حساسیت لازم را به کار نمی گیرد زیرا که تمیز کردن خانه چندان جدی ومهم به نظر نمی آیدحال اگر مردم بدانند که انجام وظایف نمایندگی آن چنان سخت و پیچیده می باشد که هر فردی با هر سطح از توانایی قادر نیست که از عهده آن کار بربیاید مسلم است که دنبال کسی می روند ویا به کسی رای می دهند که می دانند که از عهده آن کار بر می آیدپس امروز که ما پس از هر انتخابی خود را نا خشنود از عملکرد نمایندگان خود می یابیم ودر هر جا که حاضر می شویم این نا رضایتی را در نزد مردم به روشنی ملا حظه می نماییم به خاطر آن است که عملکرد ونتایج حاصل ازکار نمایندگان خود در شوری ، مجلس،ریاست جمهوری و... را مطابق با انتظاری که داریم نمی بینیم هرچند که به جرات می توان گفت که بسیاری از ما بدرستی نمی دانیم که در واقع نمایندگان ما باید چه کاری را به انجام برسانند اما از آنجا که هزینه های انتخابات و هیاهو برای رسیدن به جایگاه نمایندگی بسیار زیاد است خود به خود به این حساسیت می رسیم که باید کار ووظیفه نمایندگان مهم باشدکه این همه برای آن هیاهووجود دارد اما از آنجا که در مدتی که آنها برسر قدرت هستند تغییر بزرگی در شهروکشور ملاحظه نمی کنیم خود به خود وبدون آگاهی به نارضایتی می رسیم ومی گوییم که برای آن همه هیاهوکاری که برازنده باشد صورت نگرفته اما همچنان که در مطالب بعدی به وظایف نمایندگان اشاره خواهیم نمود اگر همه بدانیم که برعهده داشتن وظیفه وکالت مردم چقدر مهم می باشد آنگاه در انتخاب افرادی که باید وظیفه نمایندگی را بر عهده بگیرند دقت می نمودیم وکار را برعهده کسانی می گذاردیم که اگر قدرت و علم آن کار را نداشته باشند حداقل این صراحت و صداقت را بکار  بگیرند که ما به تنهایی نمی توانیم آنچه را که به ما واگذارده اید به انجام برسانیم پس مردم بیایید تا با کمک شما این بار سنگین را به سر منزل مقصود حمل کنیم تا مبادا با برزمین ماندن مسئولیت ها وغافل شدن از ارزش امکانات وفرصت هاصدمات زیادی  به جامعه واردگردد

*- تاثیر منافع حزبی وجریانی برانتخاب افراد.

هرچند که حزب به مفهوم علمی آن در ایران وجود نداردوآن مجموعه هایی که نام حزب بر خود گذارده اند بیشتر کارمجامعی را انجام می دهند که در مقاطع خاصی وارد میدان می شوندوبا بهره گرفتن از هیجانی که ایجاد می کنند ویا سوار شدن بر موج هیجانی که ذاتی آن مقطع خاص است به اهداف خود دست می یابند و تا مقطع زمانی دیگری که در تقویم سیاسی کشور تدوین گردیده است به مصرف نمودن دست آورد هایی که بسیار ارزان قیمت بدست آورده اند مشغول می گردندوچون دست آوردهارا بسیار ارزان و حتی به جرات می توان گفت که مفت بدست آورده اند به حاتم بخشی ازآن اقدام می کنند به نحوی که در پایان دوره چهار ساله حضور در عرصه قدرت اگر کسی از آنها بخواهد که در یک گزارش آشکار به ارائه آماری از عملکرد های خود بپردازند باور بکنید که نه تنها حرفی برای گفتن نخواهند داشت بلکه با تعجب و با عتاب به پرسنده سئوال می گویند وا مگر قرار بود که کاری انجام دهیم تا گزارشی داشته باشیم واین بدان دلیل است که ما مردم عادت نموده ایم که منافع افراد و جریاناتی را که دوست داریم و هوادار آنها هستیم بر منافع کشور ودر یک زمان طولانی ترجیح بدهیم وبا هواداری محض از آنچه که درست می پنداریم تکلیف ووظیفه حتی شرعی خود را که نگاه امانتی ورفتار حفاظتی از امکانات عمومی که نام بیت المال می یابد فراموش کنیم وگرنه من و ما اگر می دانستیم که همه مردم موظفند که برای اعتلای نام ایران که در درون آن مردمی با اعتقادات خاص زندگی می کنند فعالیت نمایند و در این کار کمترین مسامحه و مصالحه ای را با آنانی که منافع جامعه را با کم کاری و یا برداشت انحصاری از امکانات به خطر می اندازند نداشته باشند آیا فکر می کنید که باز امروز که سی واندی سال از انقلابی که بزرگترین هدفش مبارزه با رانت خواری و احقاق حق تمام مردم بود با پدیده های تحت عنوان رانت خواری وانحصاری نمودن امکانات و فرصت ها مواجه می شدیم و رئیس جمهور آن در شعار های انتخاباتی خود وعده مبارزه با فساد و دزدی را بزرگترین اقدام خود می دانست.براستی اگر همین امروز من وتو همشهری وهم میهن عزیزم بدون آنکه خود را مقید به منافع طبقه ،محله،قوم وخویش و...بدانیم وبخواهیم که از نماینده ای که امروز حدود شش سال از دوران حضور او در شورا می گذرد و یا نمایندهای که حدود چهار سال در ریاست جمهوری بوده اند بپرسیم که در این شش سال و یا چهار سال چه کار کرده اید براستی آیا پاسخی که اقناع کننده مردم باشد(که محور فعالیت ها ودرستی تحقق اهداف در دمکراسی بر مبنای آن سنجیده می شود) وجود خواهد داشت و یا پاسخ خواهیم شنیدکه مگر قرار بود که چه کار کنیم آنچه انجام داده ایم از سر کسانی که سئوال دارندهم زیادتر است.

*- تاثیر تبعیت وتقلید محض از دیگران در رای دادن وانتخاب افراد

یکی دیگر از مشکلات رفتاری ما در موضوع انتخاب نماینده توجه به این نکته است که می مانیم تا ببینیم که برخی از افراد چه موضعی می گیرند تا ما هم به تبعیت از آنان فردی را انتخاب کنیم که موجه باشد این در حالی می باشد که ما در اعتقادات خود به این باور ایمان داریم که هرکسی را درقبر خود می گذارند و از او سئوالی را می پرسند که در آن زمینه تخصص و آگاهی داشته است وگرنه آنکه نادانسته و نا آگاهانه بخواهد که ازکس دیگری پیروی کند ممکن است که اگر آن کار ختم به خیر گرددصوابی نصیبش نشود اما مطمئنا اگر صدمه وزیانی از آن کار متوجه مردم وجامعه شود چنان دماری در دادگاه الهی از گرده او بیرون می کشند که بیا وببین در زندگی مادی هم اینگونه است مثلاآنجایی که گروهی از افراد با نفوذ از فردی خاص حمایت می کنند مسلم است که اگر فردا او به قدرت برسد پاسخ حمایت از خود را در قبال آن صاحبان قدرت پشت در پشت خواهد داد اما چون تمام فرصت خود را برای حل مشکلات افراد با امکانات صرف می کند دیگر وقتی نمی ماند که برای مردم هزینه شود به این خاطر هم هست که مردم بی بضاعت با توجه به تمام همتی که به خرج داده اند ورای های فله ای که به صندوق ریخته اندبه بازی گرفته نمی شوند وکسی هم پیدا نمی شود که به این افراد بگوید که خوب شما در دور گذشته به این آقا آنهم به خاطر آنکه فلانی از او حمایت می نمود رای دادید و دیدید که فلانی به منافعی بسیار گسترده دست یافت اینبار که چیزی در دور گذشته به شما نرسیده برای چه باز به تبعیت از آن فرد به این کاندیدا رای می دهید؟ مثلا در همین شهر ما کسانی هستند که در هر انتخابی پا جلو می گذارند و مردم هم به خاطر اینکه آنها در شهر دارای پایگاهی می باشند به کاندیدای مورد نظر آنها رای می دهند وپس از انتخابات آن معتمدین باز شروع می کنند به گرفتن امتیازاتی چون کمپرسی سهمیه ،مجوز گاوداری و مرغداری،وامهای کلان حتی به یورو ،تمدید واخذ استمهال برای وا مهای عقب افتاده چند ده میلیاردی، استخدام شدن فرزندان و رئیس شدن سایر فرزندان و... وباز به مردم عادی چیزی نمی رسد ولی با این هم تفسیر مشخص نمی شود که چرا در دور بعدی انتخابات بازآن مردم عادی جلوتر و پر حجمتر از معتمدین از ستون برق بالا می روند تا پلاکارد بچسبانند در جلسات حاضر می گردندتاکاندیدایشان تنها نماندوبرایشان فرق نمی کند که همین چند ماه پیش نماینده آنها را تنها گذاشته بود و با معتمدین دمساز بود چون حرف معتمدین برایشان حجت است وباز معتمدین امور را مدیریت می نمایند تادوباره بتوانند باقی مانده احتیاجات خود را در دوره بعد پی بگیرند.

با توجه به آنچه گفته آمدما نیاز به این داریم که برای آینده ای که قریب به کمتر ازیک ماه از آن فاصله داریم اقداماتی را به انجام رسانیم تا بلکه بتوسط آنها بتوانیم احتمال موفقیت خود را درانتخاب فردی برای ریاست جمهوری و اعضای شورایی کار آمد و متعهد به آنچه که در مبارزات انتخاباتی وعده آن را داده ا ندافزایش دهیم واین ممکن نیست مگر آنکه تمام خصوصیاتی را که در بالا به آنها اشاره نمودیم با خصوصیات دیگری که در ادامه مطلب به آنها اشاره خواهیم نمود جابه جا کنیم.

 

 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۱۰ ب.ظ

چتر لاله

 با هر که لاف مهر زنی فال کین مزن              آنرا که بر سپهر بری بر زمین مزن

همچون کمان خویشتن ابرو گشاده دار           چین های زلف را همگی بر جبین مزن

با شعله طینتی چو من از سوز دل ملاف         در پیش اژدها نفس آتشین مزن

ای داغ تازه وام کن از لاله چتر آل                   بر سر سیاه خیمه چو صحرا مزن

گر گل ز خار بستر زنبور چیده ای                   انگشت بی ملاحظه بر انگبین مزن

خواهی چراغ عمر تو ایمن بود ز باد                هرگز بشمع زنده دلان آستین مزن

تا همچو غنچه تر نشوی از نسیم دوست        در باغ عشق دم ز گل و یاسمین مزن

تا خون دل ز دیده نریزی نگین نگین                 نقش وفا و مهر بر انگشتری مزن

بر لوح سینه نیست گرت نقش ناخنی            بر خونچکان ترانه ی ما آستین مزن

آن را که برسپهربری بر زمین نزن

ما انسان ها چون شیرخام خورده ایم هرعملمان قابل توجیه است ویا می گویندچون انسان شیرخام خورده هرکاری ازش برمی آد اما سئوال این است که چرا همه کارهای بد و نافرجام ازما برمی آد و یا اگرحکم کلی این است که چون انسان شیرخام خورده هر کاری ازاو بعیدنیست چرا تمام کارهایی که یک شیرخام خورده می تواندانجام دهد کاربداست و یکی ازآن میانه کارخوب نمی تواند باشد و یاباید حتما کارهای اوکارهایی باشدکه موجب عذاب دیگران گردد.

مثلا شما اگرداستان زندگی روزمره خودتان را یک بار از مقابل چشمانتان گذر بدید تا ببینیدکه همین خود شما درروز چه کارهایی انجام می دهیدکه تنها با پناه بردن به این مثل انسان شیرخام خورده است ازموضوع رد می شوید و یا برای خودتان کار صورت گرفته را توجیه می نمایید وگرنه اگرقراربودکه بنشینیدو با قاضی نمودن کلاهتان درپی پاسخ به این سئوال باشید که چگونه می توان به کارهایی پرداخت که منشاء احترام وغزت برای خودتان وآرامش و راحتی برای دیگران باشدحتما ازاینکه خودتان درمقام داوری درموردکارهایتان پناهنده به مثل هایی ازاین دست بشویدخجالت می کشیدید وبا متمرکزشدن در برنامه ها و پیش بینی هایی که برای آینده داریدوخواهیدداشت حتما دنبال اقداماتی نمی رفتیدکه محصول آن آزردن دیگران باشد.ویا اقدام به این نمی کردید که با کسی پیوندووستی برقرارنماییدو با بهره بردن از فوایدی که دوستی با او داشته خودرا بالا بکشیدو با تعاریفی که ازاو می کنیدواعتباروآبروی که برای او ایجادمی کنیدجایگاهی درنزددیگران برای اوایجادکنیدکه احساس درآسمان ها بودن را برای اوایجادکندوچون کارتان گذشت ودیگربه رفاقت اونیازی نداشتیدبا رفتارهایی آنچنان او را به زمین بزنیدکه نای بلندشدن نداشته باشد

براستی چرا ما انسان با همنوعان خودکه دربسیاری ازجوامع مهمترین وحیاتیترین سرمایه انسان شناخته می شودویا دوستی به عنوان مهمترین تکیه گاه انسان تلقی می شوداینگونه معامله می نماییم وکسی را که مدت ها از نعمت وجودش بهره مند شده ایم ویا باپا گذاشتن روی شانه های او خودرا به تارک اعلا رسانده ایم چنان به زمین می زنیم که هیچ منطقی نمی توانداین نامردی و بی معرفتی را قابل توجیه بداند براستی آنانی که همه چیزرا مرهون آماده سازی شرایط توسط دوستی آگاه وعالم می دانندو خودبرای قدردانی اززحماتی که او متقبل شده عنوان تعریف ها را ازاونموده ویا به نوعی با تعریف های خوداورا به اوج آسمان رسانده با اقداماتی نسنجیده وخدای ناکرده خودخواهانه تلاش می نمایندکه اورا به زیربکشندو یا برزمینش زنندآیا اینان نمی دانندکه

با هرکه لاف مهر زنی فال کین مزن              آنرا که بر سپهر بری بر زمین مزن

نبایدبا کسی که دست به یاری داده ای و اورا امیدواربه خودو حمایت هایی که خواهی داشت نموده ای نباید ازدشمنی و بی وفایی حرف بزنی و یا اینکه آن را که با هزار زحمت بالا برده ای وبدون آنکه اوبخواهدبه موقعیتی رسانده ای که برخورداری هایی را برایش داشته و عادت هایی را دراوایجادنموده نباید برزمین بزنی و ازحیزانتفاع محرومش گردانی  


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۳ ق.ظ

چرا مذاکره

دربخش پیشین مطلب زمانی که از منظرنگاه اسلام انسان را موجودی دارای طبیعت دو بعدی که بخشی ریشه در زمین داشته و بخش دیگر آسمانی است شناسایی نمودیم . با این توضیح می توان گفت که عنوان کردیم که بعدزمینی انسان بیانگر ماهیت حیوانی و غریزی اوست که با اتکاء بدان می کوشد که نیازمندی های اولیه خودرا با کاوش درزمین وشکافتن آن برطرف نماید، در حالی که بعد ملکوتی او نشان از جنبه های روحانی و الهی دارد که به قول قرآن کریم ریشه در بحث نفخت من روحی دارد ویا وجهه ای الهی داردکه برای برطرف نمودن نیازهای ثانویه که ارتباطی با ماده وتمایلات مادی ندارد بکارگرفته می شودوازاین روست که در طبیعت انسان زمینه هایی از تمایل به دو نیروی متضاد راکه یکی از آنها او را به اسفل السافلین سوق می دهد و در رفتار و نیت از درندگان درنده تر می سازد و دیگری با اعمال تغییراتی دربافت نگرشی و شخصیتی او را به اوج انسانیت و تعالی می گرایاند تااز فرشتگان پران تر شود، وازاین جاست که سرنوشت انسان در گیر و دار جدال و تنازع دایم این دو نیروی طبیعی رقم می خورد وکاررا بدانجا می رساندکه برای کنترل هریک ازنمایه های درونی و بیرونی فرد و جامعه مجبورمی گردندتا دنبال تمهیداتی باشندکه بشودبا استفاده ازآنها اموررا به خیرگرداندو از ورودشر برای آنکه هم منابع را به نابودی می کشد و هم فرصت ها را هلاک می گرداند جلوگیری نمود.

اما ازآنچا که انسان موجودی تمامیت خواه وگردنکش است صرف توصیه وتاکید نمی توانداو را به جایگاهی هدایت نمایدکه درآن با رعایت منافع عمومی برای بدست آوردن دست یافت های علم بنیادوعدل محور تلاش کند تا ضمن برطرف نمودن نیازهای خود به دیگران دربدست آوردن منفعتی که می تواند زندگی آنها را توام به سعادت بنمایدیارو یاورشان گردد مگر آنکه با مشارکت دادن خوداودر شناسایی کمبودها و نیازمندی ها که زندگی اورا درحال حاضر و در زمان های آینده تحت تاثیر قرارخواهددادو برگرفتن از نوع نگاهی که اوبه مسائل داردو کمکی که می تواندبرای برطرف نمودن آنها بکندنیرویی را فراهم آوریم که بشودبا استفاده ازآن جامعه ای عاری ازتخاصم وتنازع را ایجادنمود تا بشود با شناسایی و  پرورش استعدادها راه تعالی فردو جامعه هموارشده و تمام نیروها جهت رهروی در آن هدایت گردندپس دراصل می توان عنوان نمودکه مذاکره صورت می گیرد تا

1- موقعیت فرد وجامعه ازنظر شرایط موجود شناسایی گردد.

انسان پراکنده برروی زمین توانسته تمدن های مختلفی را با آراء واندیشه های مختلف که همسویی معنا داری با هم دارندوهمه آنها تعالی انسان را هدف خویش می دانند بنیادبگذارد وبا استفاده از عوارض بوجودآمده درمتن این تمدن ها راه های بهره گیری ازمنابع مادی ومعنوی موجود را پیدا کند اما ازآنجا که دانش دراختیاربشربه صورت بالسویه وعادلانه دربین مردم تمام مناطق توزیع نگردیده مشخص است که عدم تناسبی را دربین مردمان ممالک مختلف دراستفاده ازمنابع ملاحظه می نماییم که حتی این وضعیت درداخل ممالک ودربین مردم شهرها واقوام مختلف هم به چشم می آید که همین موضوع می تواند موجبات ناهمگونی درزندگی انسان ها را فراهم آورد وموجبات اختلافات و تنازعاتی گردد که بروزآنها موجبات خونریزی و انهدام درمنابع را فراهم آورد که برای جلوگیری ازاین واقعیت دردناک لازم است که بین همه انسان ها مخصوصا ملت هایی که جامعه انسانی مشخصی را ایجادمی کنندهمیشه مذاکرات دامنه داری مبنی برا شناسایی وضعیت موجود آنها صورت بگیردتا آنها با شناسایی کاستی هایی که درحوزه های مختلف نسبت به بلادمترقی دارند برای کاستن ازآنها به همت جمعی برسنند زیرا ملتی که ندانددرشرایط موجود در کجای ساختارجهانی قراردادرد و برای بهبودمستمرآن تلاش سازمان یافته ای بکارنبندد روزی را بایدانتظاربکشدکه ازگردونه رقابت برای بهبودمستمر زندگی بیرون رانده شده و فقرو فاقه نای زندگی کردن را ازاوگرفته است.

2- منابع وفرصت ها برای پاسخ دادن به انتظارات وآرزو های انسان محدودند

بیگمان انسان با هبوط به زمین وضعیت دگرگونه ای را بر آن حاکم ساخت که تا به امروز امتداد واستمرار این دگرگونی منجربه بروزناملایمات گسترده در همه حوزه های زندگی خودانسان وموجودات دیگرشده است در چرایی پیدایش این دگرگونی می توان دو عامل حیاتی را مورداشاره قرارداد اول آنکه منابع محدودند ودوم اینکه انسان ماشین تولید آرزو وانتظاراست به نحوی که با برآورده شدن هرآرزوو انتظاری دهها آرزووانتظاراز بطن همان آرزوی برآورده شده بیرون می زند واومجبورمی شود با شدت بیشتری به منابع موجود در طبیعت حمله نمایدو حتی دراین تهاجم بی امان بدلیل محدودیت هایی که در دانش و ابزارسازی دارد و یا ولع سیری ناپذیری که اورا برای بهره برداری ازمنابع حریص می سازد بخش قابل توجهی ازمنابع را نابودمی سازدکه برای ترسیم یک برنامه جامع باید اقدامات اصولی صورت گیردکه راه دست یابی به آن مطمئنا جز مذاکره نمی تواند باشد.

3- انسان ذاتا زیاده خواه و حریص است

می گوینداگردنیا را درپوست گردویی بکنندو به انسان بدهندبازاو چشم می گرداندتا ببیندچیزی باقی نمانده باشدکه به اونرسیده باشد ازاین روست که می گویند انسان حتی به آفریننده خویش هم گردن کش و طاغی است زیرا که برداشته های خودرضایت نمی دهدو به لطایف الحیل می کوشدکه امکانات دراختیاردیگران را هم مال خودکندحتی اگربه آنها نیازی نداشته باشد..

این زیاده خواهی وطغیان ناشی ازآن همیشه مایه تباهی درفرصت های انسانی زیستن و استفاده ازمنابع بسیاری حیاتی وحتی به نابودی کشاندن آنها بوده است وازاین روست که برای محدود نمودن دست اندازی های انسان به طبیعت وحقوق دیگران داشتن شاکله های ازنهادهای نظارتی واعمال کننده قوانین وقراردادهای اجتماعی ضروری والزامی درزندگی انسان شده است هرچندکه خودهمین موضوع باعث پیدایش زیاده خواهی و استبدادسازمان یافته گردیده و دردی افزون بردرد های گذشته انسان شده است

4- امکان رشدوتعالی انسان با توزیع عادلانه فرصتها ومنابع ممکن می شود.

یکی ازگرفتاری های بزرگ انسان درتمام ایام وادوارتاریخی خود عدم وقوف به این نکته بوده که اوبرای تعاون وکارجمعی آفریده شده است وکاری را که می شود با همت جمعی و صرف وقت همگانی به راحتی و با هزینه بسیارناچیزبه انجام رساندنمی توان با بیرون ریختن مردم ویا بخش های وسیعی ازآنها ازگردونه تصمیم سازی وتصمیم گیری به انجام رساند وازاین روست که درهمه جوامع استبداد زده حاکمان با ازمیدان بدرنمودن آگاهان ونیروهای کاری عملا به درصدناچیزی از نیروی انسانی دراختیاربرای بجا آوردن وظایف کل جامعه فشارمی آورند و براثرهمین مشکل دست آوردهای بشربه نسبت طول عمر و مغزواندیشه ای که داشته بسیارمحدود بوده و تازه دست آورد هایی هم که امروزه مایه مباهات انسان شده محصول شصت هفتادسال گذشته است که در آن کمی انسان توانسته براستبداد و نفی بلد غیرعلمی مردم توسط حکومت ها فایق آید وبا توزیع عادلانه امکانات وفرصت ها و بالسویه نمودن امکان دست یابی به دانش و آگاهی موقعیت بهره گیری ازتمام ظرفیت های انسانی و به حداقل رساندن پرت منابع وهدر رفتن فرصت ها را برای خودایجادکند.

5- انسان بایدازفردیت خودبگریزد و با جمع دنبال آرزو ها وانتظارات خودبرود

تجربه انجام کارجمعی و دست یابی به نتایج فراوان دراثرآن ضرورت به وحدت گراییدن ودوری جستن از تفرقه را درافق دیدقرارداده وحرکت درممالک توسعه یافته را برای هرچه بیشترپرداختن به این موضوع توفنده نموده است که می باید فرهنگ چنین فرایند رفتاری به کشورهای کمترتوسعه یافته ویا عقب مانده نفوذداد تا آنها هم بتوانندبا گسستن از فرهنگ فردگرایی حرکت کلی جامعه را به سوی گردن نهادن به فعالیت های جمعی پذیرا شوند

6- استعداد انسان و طبیعت بایدشناسایی و پرورش یابد

زمانی که ازانسان به عنوان منظور خلقت نام برده می شود و به عنوان خلیفه خداوندبرروی زمین می بایدتلاش کندتا بهترین اعمال را ازخودبروزدهدتا بتواند فلسفه خلقت را محقق گرداند مشخص است که جز با شناسایی و پرورش استعداد هایش نمی تواندبه چنین موقعیتی دست یابد ازسوی دیگر استعداد و ظرفیت طبیعت هم که تامین کننده نیازهای انسان است بایدجدی گرفته شودوبا راه اندازی فرایند های تکمیلی وتبدیلی باید این ظرفیت در طبیعت باقی بماندکه بتواندبرای تامین نیازهای انسان همهیشه دست ودلبازباقی بماند

به اجمال آنکه انسان وطبیعت موجودیت های به هم متصلی می باشندکه می بایدبرای ایجادهماهنگی دربین آنها قواعدو اصولی رعایت گردد که بدلیل ترک تازی انسان درحمله به طبیعت و زیاده خواهی لجام گسیخته اودرتولیدآرزو وتلاش برای تحقق آن این کارچندان ساده نخواهدبود زیرا که راضی نمودن انسان به اینکه به حداقل ها بسازدو یا ازموقعیت ها وامکانات حداقلی بهره برداری های حداکثری داشته باشدکار بسیارسختی می باشدکه تنها راه عملیاتی نمودن کم هزینه آن مذاکره و صحبت برای رسیدن به تفاهم است و یا اگرتفاهمی وجودنداشته باشدانسان به سرعت طبیعت را ازبین می برد و تفاهم هم بدون صحبت نمودن بر روی موضوعی خاص که منافع همه درآن گره خورده است میسرنخواهدبود.   

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۲۴ ب.ظ

اهمیت مذاکره دراسلام

نگرش مکاتب و دیدگاه های مختلف به انسان به صورت مستقیم در نوع نگاهی که به مسائل سیاسی و اجتماعی دارند وآن را درصحنه علنی جامعه به منصه ظهورمی رسانند بازتاب می یابد.براین مبنا نظریه ویا مکتبی که با نگاه ترکیبی و دو بعدی به انسان می نگرد، وا را موجودی ممزوج از خیرو شر می بیند به انسان شناسی می رسد که به صورت طبیعی در حوزه سیاست نوعی دوگانگی رفتاری را در نزدانسان تعقیب می کند.ویا به عبارتی دراین دیدگاه سیاست نه صرفا پدیده اخلاقی و هنجاری مطلوب است و نه صرف یک واقعیت آکنده از شر و تباهی، بلکه در این تلقی ماهیت دو بعدی انسان، سیاست و اجتماع را نیز با این دوگانگی تحت الشعاع قرارمی دهد.دوگانگی که در یک طرف آن عقلانیت، اندیشه و رفتار مبتنی بر مصلحت وجود دارد و در طرف دیگر آن قدرت طلبی، تمامیت طلبی و حسادت نمایان است. وازاین روست که تمام صحنه های تاریخی که در آن انسان به سیاست ورزی و یا شکل دادن به مناسبات اجتماعی وتولیدساختارهای اختصاصی آن اقدام نموده آثاری ازخیرو شر و رفاه وتنگ دستی و یا خفقان و آزادی به چشم آمده است هر چند که مسیر اصلی وجبری حرکت تاریخ، به سوی رفتار مبتنی بر عقلانیت و مصالح بشری است وهدایت آن را دین برعهده دارد; اما این روند همواره با نیروی معارض خویش که در قدرت طلبی انسان نهفته است، رو به رو می باشد ویا به نوعی نیروهایی را ملاحظه می نماییم که با دین سر جنگ وتخاصم دارند.

اسلام نیزبه عنوان دینی الهی معتقدبر دو گانگی درانسان است و با تقسیم نمودن موجودیت انسان به دو نفس اماره(منشاء ونماینده شر)ونفس لوامه(ملامتگرمنشا وهدایت کننده به خیر)محصول تخاصم این دونیروی درونی درانسان را حرکت به سوی تعالی و به نمایش گذاردن تکامل وتعالی می داند هرچندکه معتقداست اکثریت یافتن هواداران هریک ازاین انفاس درجامعه باعث آن می شودکه حرکت کلی انسان به سوی تعالی با سرعت مناسب ویا با تاخیرو بجا گذاردن هزینه های غیرلازم برای انسان صورت گیردو یا اینکه اسلام با آزادی که به انسان می دهد این شرایط را پیش می آوردکه عرصه جامعه به میدانگاه بزرگی برای جولان خیرو شر تبدیل گردد تا انسان بتواندبا عبرت گرفتن ازآثار توفق هریک ازآنها راهی را پیدا کندکه نه ازطریق جنگ بلکه بوسیله مذاکره بتواندراه صلاح و فلاح را انتخاب نمایدو با رهروی در آن ازبهدر رفتن مناع و فرصت ها جلوگیری نماید ویا به عبارتی می توان گفت که دردیدگاه اسلامی اصول ذیل حاکمیت دارندو برمبنای این اصل انسان مسلمان موظف است که با حرکت به سوی اهداف روشن و ابلاغ شده آنها را ازطروق مسالمت آمیز محقق گرداند اصول مورداعتقاداسلام عبارتنداز

1- تلاش برای متحدنگه داشتن ویا متحدنمودن مردم

دراسلام وحدت موهبت ونعمتی الهی است و مسلمانان ودرراس آنها حکومت اسلامی موظف است که مردم را به وحدت بخواندو امکانات متحد شدن آنها را فراهم آورد براین مبنا کسی که باعث تفرقه درمردم شودعامل شیطان شناخته شده وببایدازاو دوری گردد واگرحکومتی خود دربین امت اسلامی تخم تفرقه بپاشدطاغوت ودشمن خداوند شناخته می شود که می بایدبرای برافکندن اوتمام مردم به مبارزه برخیزند

2- درزمان بروز اختلاف وامکان بوجود آمدن تفرقه اصل برمذاکره است و دوری جستن از جنگ

دراسلام توجه به جان ومال مردم و رعایت حرمت آنها بسیار مهم شناخته شده وبه نوعی تلاش شده تا این دو عنصر موثر در تعالی جامعه انسانی از گزندمصون بماندبراین مبنا آنجا که اختلافی پیش بیایدمسلمانان موظفندکه به طروق ممکن به ممانعت از جنگ وخونریزی اقدام نمایند تا میادا براثر جنگ وخونریزی حرمت مال وجان مردم بشکند

3- اصلاح حیات اجتماعی و روابط انسانی

استقرار و ایجاد جامعه مطلوب اسلام که با سعادت بشر گره می خورد، مستلزم ایجاد روابط اجتماعی سالم و به دور از اجحاف و تعدی است.رابطه ای که در آن انسان ها همانند برادر در کنار هم زندگی می کنند و جز عبودیت خداوند، اطاعت از کسی را نمی پذیرند، جامعه ای که به سوی سعادت حرکت می کند ناگزیر است هر نوع روابط ناعادلانه و تبعیض آلود را فرو ریزد و به جای آن روابط مبتنی برمساوات واحترام متقابل در برابر قانون را جایگزین سازد..

.4- ایجاد امنیت اجتماعی

امنیت در زندگی بشر یک پدیده حیاتی است که بدون آن، ادامه حیات انسان با دشواری های جدی روبه رو خواهد بود.اهمیت امنیت از دیدگاه امام علی به گونه ای است که مناطق فاقد امنیت از دیدگاه ایشان بدترین مناطق معرفی می شود یا این که اگر امر دایر شود میان عدم امنیت و پذیرش حکومت ظالم، امام پذیرش حکومت جابر را بر ناامنی ترجیح می دهد و می فرماید مردم ناگزیرند که حکومتی، هر چند بدکاره و ظالم داشته باشند، تا امنیت را در جامعه حاکم گرداند

5- ظلم ستیزی و حمایت از محرومان 

امحا و نابودی ظلم و دفاع از مظلومان یکی از مهم ترین اهداف حکومت سیاست عنوان می گردد.در اندیشه الهی سیاست و حکومت آنها اگر موجب احقاق حقوق مظلومان و جلوگیری از ظلم بیدادگران شود قدر و قیمت می یابد و در غیر آن به اندازه یک لنگه کفش کهنه ای ارزش نخواهد داشت.  اسلام چنین رویکردی به حکومت و سیاست مبارزه با ظلم و دفاع از محرومان را به عنوان یک هدف انسانی و الهی فراتر از محدوده جغرافیایی و مرزهای خاکی مطرح می کند، دقیقا با چنین نگرشی است که امام حتی محرومیت های ساکنان دیگر نواحی را بر نمی تابند.

6-استقبال از مذاکره در هر شرایط

بر خلاف مکاتب غیر دینی که منافع را معیار جنگ و صلح می دانند، اسلام جز یک معیار برای آن نمی شناسد و آن رضایت خداوند است جنگ و صلح دراسلام دقیقا با چنین نگرشی صورت می گیرد; از این رو رهبران دینی در هر شرایطی که این شرط برای جنگ یا صلح محقق بدانند، هر چند به لحاظ شخصی برای او زیانبار باشد،می باید از آن استقبال کنندزیرا که دراندیشه دینی اسلام خداوند هیچگاه به خونریزی وانهدام نسل بشر ومنابعی که می بایددرخدمت انسان وبرای رساندن اوبه صدره المنتهی مصرف گردد راضی نمی شود.

بااین تفاسیر می توان گفت که دین اسلام با عنایت به این نکته که انسان را دارای دو کفه الهی و شیطانی می داندو یا معتقداست که انسان درعین حالی که دستی دربهره بردن ازمنابع زمینی داردنگاهی هم به آسمان می دوزد تا خود را آسمانی نماید امکان بروز اختلاف ویا حتی نیازبه همفکری برای دست یابی به رسالت خویش را دارد  وازاین روست که می گویدانسان ها می بایدبا همزیستی مسالمت آمیز تلاش بکنندکه برای گذر از مراحل مختلف حیات راه های کم هزینه تری را برگزینند و آنجایی که با مشکلی مواجه شدند به جای دست بردن به قبضه شمشیر  راه گفتگو و به قول عزیزی راه تعامل پیش گیرندکه آن به منفعت ومصلحت نزدیکتراست

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۵۱ ب.ظ

زندگی نامه

محمد آملی متخلص به طالب در سال 994(ش) در آمل به دنیا آمد. در شعرش بارها اشاره کرده است که روستا زاده است. بعضی می گویند شاعر زادگاهش روستای عشق آباد کرچک است و عده ای به دیده تردید می نگرند.

 او تحصیلات خویش را در شهر آمل تکمیل کرد و در پانزده سالگی به ادعای خودش هندسه، منطق و فلسفه، تصوف و بالاخره در خطاطی به درجه ی کمال رسید اما عده ای بر این باورند که همه ی این ها ادعایی بیش نیست، او فقط ذوق و قریحه ی خدادی در زمینه ی شعر داشت.

 خیلی زود در آغاز جوانی به شهرت رسید، در تاریخ 1010 (ه. ق.) از مازندران کوچ کرد و به کاشان و اصفهان سفر نمود و از آن جا به مشهد رفت و آنگاه به قندهار کوچ کرد و از آن جا سال راه هندوستان در پیش گرفت (1017ق.) برای همیشه ترک وطن نمود.

از آن جایی که در انواع شعر استاد بود و از طرفی علوم زمانش را خوب می دانست. سال 1028(ق) به مرتبه ی ملک الشعرایی دربار هند ارتقا یافت. به هر صورت او یکی از شاعران مشهور سده ی یازدهم هجری در سبک هندی می باشد. ابتدا در شعر آشوب تخلص می کرد، بعداً تخلصش را به طالب تغییر داد.

بعد از هشت سال در کمال عزت و احترام دچار اختلال حواس- ظاهراً بر اثر مصرف افیون (1)- گردید و در سال 1035یا 1036 در هندوستان در گذشت. در هندوستان ازدواج کرد، حاصل ازدواجش دو دختر بود که بعد از مرگش خواهر او سرپرستی برادرزاده هایش را به عهده گرفت و آن ها را سر و سامان داد.

البته خواهرش که برای دیدار برادر خود به هندوستان رفت، زنی با کمال و ادب بود و در طبابت و تدبیر منزل آگاهی داشت، در دبار راه یافت و همان جا ازدواج کرد و تا پایان عمر همان جا ماند.

مجموعه اشعارش به گفته ی طاهری شهاب 22988 بیت شعر در قالب های قصیده، ترکیب بند، ترجیع بند، مثنوی، قطعه، غزل، رباعی و مفردات می باشد. او یکی از تاثیر گذاران و صاحب سبک در زمان خود بود که به گفته ی خودش به روش تازه شعر می گفت.

 سر گذشت طالب و زهره به روایت عامیانه

سرگذشت طالب و زهره که منتسب به طالب آملی است، دارای روایت های گوناگونی است که ما سعی می کنیم خلاصه ای از آن ها را برای روشن شدن پاره ای از مطالب به عرض برسانیم.

 روایت اول: دکتر فرامرزی در کتاب طالب و زهره یا طالب طالبا داستان این عاشق و معشوق را این گونه نقل کرده است: در حدود سال 1005 هجری پسری از اعیان طایفه ی آمل را به مکتب می سپارند. او با اشتیاق فراوان علوم رایج زمانه را فرامی گیرد، بعد از چندی در همان مکتب خانه عاشق دختری به نام زهره می شود که هم شاگردیش بود.

 بعد از مدتی بین آن دو مراوده و دوستی برقرار می گردد. از آن جایی که با هم همسایه بودند، طالب هر روز از دیوار خانه اش بالا می رفت و زهره هم به بهانه ی یافتن چیزی کنار پنجره می آمد و این دو با هم ارتباط برقرار می کردند.

 از طرفی در مکتب خانه هم با نبود ملا قربان جانشین او مشهدی علی مردان اداره مکتب را به عهده می گرفت، طالب و زهره از این فرصت استفاده نموده در کنار هم می نشستند و به عشق پاک ادامه می دادند. در این دلبستگی ها و مراودات بود که طالب گردن بند ارثی مادرش را به یادگار به زهره می دهد.

طولی نکشید که ماجرای عشق آن ها برملا شد و زهره ی عاقل به طالب هشدار می دهد که تا دیر نشده به خواستگاریش بیاید، چرا که برای او خواستگار دیگری به نام قادر پیدا شده است، در این بین نامادری طالب بهانه می آورد و می خواهد خواهرزاده اش را به طالب بدهد.

به بهانه ای او را به گالشی می فرستد، بالاخره بعد از کشمکش زیاد طالب به خواستگاری زهره می رود اما قادر راه را بر او می بندد.

برادر زهره هم با تبرزین طالب را مجروح می کند، زهره بعداً متوجه می شود، سخت ناراحت می شود و به شکل درویشی در می آید و خبر طالب را می گیرد، بالاخره با خبر می شود که طالب از مرگ نجات یافت.

 از طرف دیگر نامادری زهره هم مرتب از خواستگار زهره یعنی قادر پول و هدایا دریافت می کند، برای دور کردن طالب از زهره داروی بیهوشی را در ماهی آزادی که طالب برای زهره صید کرد و هدیه آورده بود، ریخته، به دست زهره داد.

 زهره ی که از این ماجرا خبر نداشت غذا را به طالب داد و او هم خورد و بی هوش شد و برای مدتی عقلش را از دست داد.

طالب فکر کرد زهره دانسته دست به چنین کاری زده، او را به بی وفایی و خیانت متهمش کرد، ناراحت شد و از آمل گریخت، به کاشان رفت اما زهره ی بی قرار هر چه مویه کرد و گشت او را نیافت.

 وقتی فهمید که به شهر دور دست رفت با گردنبندی که از طالب یادگاری گرفت خودش را خفه کرد تا بمیرد اما موفق نشد. وقتی از مرگ نجات یافت ازدواج کرد. طالب در هند به افتخار رسید، در سال 1036 در گذشت.

وقتی خبر مرگ او به زهره رسید، از داغ و فراق و مرگ طالب آشفته شد و کنار رودخانه رفت و از ماهی سراغ طالب را می گرفت. چرا که قبلاً چند بار طالب و زهره به آن رفته بودند. در عالم خیال و رویا و به یاد دوران گذشته با ماهیان صحبت می کرد، دیگر به خانه برنگشت و برای همیشه ناپدید شد(گودرزی1376: 24-21)


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲۱ ق.ظ

بی گمان تحولات سیاسی منطقه خاورمیانه درراستای نقشه راه امریکا وبرای زدودن حضور وتاثیر دین اسلام در امورکلی جوامع موجود در منطقه صورت می گیرد و امیدبستن به آنها تحت عنوان بهارعربی و یا بیداری اسلامی می تواندتا حدودی بسیارخوشبینانه تلقی گردد مثلا همین اتقاقات اخیردر موضوع حمله به آرام گاه های بزرگان اسلام در سوریه و اردن وتخریب آنها و یا بمب گذاری هایی که پی درپی درعراق ویک درمیان درمحدوده های سکونتی شیعیان وسنی ها صورت می گیرد و هدف ازآنها تحریک هواداران این دو مذهب برای درگیری باهم می باشد نشان ازآن داردکه دست های در پشت پرده است که می خواهدبا هدایت جوامع سنی وشیعه به آغازجنگ های فرسایشی منابع مادی وانسانی آنها را ازبین ببرد و همینکه با شکستن حرمت اماکنی که می توانست گواه وسندی بر همزیستی مسالمت آمیز هواداران این مذاهب درطول تاریخ حیات آنها بوده نوعی نفرت و بدبینی تاریخی را درمنطقه ایجادکنند که ثمره آن امکان نفوذ بیشتر و هدایت تحولات فکری درآن توسط قدرت های غربی باشد

اما اگرازتحلیل سیاسی و تفسیرموقعیتی که در آن معارضان مخالف رژیم اسد این امکان را یافته اندکه به اماکن مذهبی شیعیان متعرض گردند را درهمین حدبسنده نماییم ادامه این بحث را با تمرکزدراین سئوال و یا نقطه نظر می توانیم اداه دهیم که اساسا چرا بایدمعارضان سوری به اماکنی چون قبر جعفرطیار ویا حجربن عدی حمله نمایندمگرچه شرایطی پیش آمده بودکه می شدازطریق حمله به این بقاع به برطرف نمودن آن دست یازید زیرا که این مراکزمذهبی قریب به هزارچهارصدسال در همان مکان ها وجود داشتندو همیشه موردحرمت ومراجعه مردم همان مناطق بوده اند ویا اگربخواهیم سئوالمان را کمی واضح ترمطرح کنیم چرا تا به امروز فکر حمله به چنین مراکزی عمومی نشده بود وامروز گروه های که توانسته اند با عقب راندن حکومت بعث اسد و توان یافتن در تصرف بخش هایی از سوریه این ذهنیت را پرورش دهندکه بایدازبقاع مترکه مزبور به جای انتقام گرفتن ازایرانیان انتقام بگیرندزیرا که یکی ازنیروهای حمله کننده با اشاره به مردم ایران این عنوان را مطرح نموده بودکه درادامه راه به مراکز مذهبی دیگر شیعه نیزحمله خواهندکردو آنها را تخریب خواهندنمود.

درپاسخ به این سئوال بایدگفت که این نوع از رفتارها اقدامات با انگیزه های هیجانی و مذهبی صرف نیست بلکه عاملان به این تهاجمات عمدا تلاش می کنندکه با به میدان فراخواندن نیروهای شیعی جنگ داخلی سوریع را به محل درگیری ایران و کشورهای دیگرمسلمان تبدیل کنندتا بلکه بتوانند بهانه های لازم جهت مداخله درشرایطداخلی کشوررا بدست کشورهای غربی بدهندازاین روست که لازم می آیدتا دولتمردان ایران با قبول حساس وپیچیده بودن شرایط به تجدید نگاه وحتی تغییررویکرد به برخی ازمسائل موجوددر منطقه دست بزنندتا مبادا با ادامه شرایط درسوریه واحتمالا کشاندن آن به درون مرز های عراق شرایطی را بوجودبیاورندکه شیعیان منطقه بشدت زیر فشارقراربگیرندو یا خدای ناکرده اماکنی که به عنوان زیارت گاه آنان ومحلی برای اتحادو اتفاق شیعیان شناخته می شودو قدمتی به اندازه باروری اعتقاد و اندیشه دارنددرآتش کینه جویی هدایت شده برخی ازجریانات متعصب مذهبی نابودگردند

با عنایت به شرایط موجود وحمایت بی چون وچرای امریکا وغرب از جریانات متعصب سنی و حمایت های مالی عربستان وسایرکشورهای نفت خیزحوزه خلیج فارس و فشارشدیدو بی امان به ایران که مطمئنا روبه گسترش خواهدبودرفته رفته موضع مقاومت ودفاع شیعیان ضعیف ترخواهدگردید وموجب خواهدشدکه تفرقه دردرون این مجموعه نیزبوجود آید ازاین روی قبل ازآنکه زمان بگذرد وامکان دست یابی به برخی ازتوافقات سیاسی سپری گردد ما بایدبا فعال نمودن دیپلماسی و متوجه نمودن مردم ومراکزی که مردم ازآنها حرف شنوی دارندو حتی سیستم های سیاسی که منافعی را درمنطقه دنبال می نمایند به تبعاتی که حضورودخالت های امریکا درمنطقه می توانددرپی داشته باشد و اقدامات مغرضانه ای که برخی از کشورهای منطقه دارند مانع از گسترش یافتن تخاصمات درمنطقه گردیم زیرا که اگر روندمزبور با بی تفاوتی و یا حتی بی توجهی ما به روند جاری امور ادامه یابد بعیدنخواهدبودکه لطمات و صدمات فراوانی متوجه جریانات شیعه درمنطقه بشودو حتی پایگاه وجایگاه روحانیت درعراق را هم سخت متزلزل نمایدکه دراین صورت تحت کنترل گرفتن امور و مدیریت آن برای کاستن ازتبعات آن سخت خواهدبود

حال اگربخواهیم برای اقدامی که می بایدانجام دهیم دنبال فاکت ویا دلیل تاریخی بگردیم می توانیم به این فرمایش ازمولایمان علی (ع) بپردازیم که ایشان فرموده اند«چه سود آن خیری را که از راه شر آید و چه ارزش غنا و گشایشی را که از فقر و سختی حاصل آید» .هرچند ممکن است که با مطرح ساختن این فرمایش به ذهن خواننده محترم موضوع این گونه تداعی شود که بنابراین فلسفه جهاد در اسلام چه توجیهی دارد ویا اینکه مسلمان اگرنتواندبرای دفاع ازاعتقاداتش به پا خیزد پس به چه دردی می خورد،؟ جواب این سؤال این است که اساسا تشریع جهاد در اسلام برای آن نیست که با قتل و کشتار همراه باشد، زیرا از منابع دینی استفاده می شود که جهاد برای اصلاح و ایجاد حیات طیبه است نه از پای درآوردن مردم وامروزمسلم است که با فراگیرنمودن تنازعات که چهره نامردانه و غیراخلاقی خود را حتی با حمله به اماکن متبرکه هویدا ساخته است و درهردوسوی آن منابعی از مسلمانان است که نابودمی گردد همان به که دولت ما برای نجات دادن منابع تاریخی ویا خطرات وسیعتری که می تواندمتوجه عموم مسلمانان نمایدپای پیش بگذاردو با هدایت مسائل سوریه به سویی که می شودبا اقدام به آنها روند جریان تحت کنترل درآیدمانع ازادامه کشتارو نابودی منابع تاریخی شیعه گردد.

 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۷ ب.ظ

عجب داستانیست داستان من درشهر ابهر وعجب روزگارتلخی را دراین بادیه ازسر می گذارنم حتما خواهیدگفت که مگر چی شده است که بازاین هم نالان شده ای ومن می گویم تا بدانیدکه دراین شهرزیستن و همراه آن فکرکردن کارساده ای نیست 

همانگونه که می دانیدمن از دوره نوجوانی خوره وسردرد فعالیت های اجتماعی داشته ام وحتی سراین کاریکی دوبار قبل ازانقلاب به فرمانداری وقت احضاررشدم ودر زمان مهدی برهانی با توصیه وتاکیدو یک بارهم توسط سرگرد لطفی تذکر و توصیه به عدم مداخله ویا گفتن ونوشتن شدم اما گویا آن توصیه ها و جریانات سال شصت به من کارگرنشده و بازهم گفتن ونوشتن موجب گردیده که برخی ازافراد دلشان برای تاکیدو توصیه نمودن به من تنگ شود اما این بارنمی دانم که تحت چه عنوانی و با کدام دلیل ومدرکی 

مثلا حدودبیست وهفت وهشت سال است که می نویسم ودراین مدت هم خدا را شاهدمی گیرم که هیچ گاه به نفس اماره اجازه نداده ام که مرا به گمراهی ببرد و یا اینکه واردمداری بکندم که برای خودم ویا حتی برای دلم بنویسم وهرچه نوشته ام خدا را شاهدمی گیرم که برای توسعه شهرم ومملکتم نوشته ام وآرزویم پیشرفت وتوسعه این دو بوده و به همه چیزهایی که نوشته ام اعتقاد داشته ام وهیچ کدام ازآنها را هم به توصیه و تاکید کسی ننوشته ام وبا هیچ کس وهیچ گروه وحزبی هم کاری نداشته ام وفقط حرف حق زده ام اما گویا کسانی این را برنمی تابندو دلشان ازجای دیگری پره ومن چون نمی دانم که دلیلش چیست و چراست خودم را درگیرعلت یابی آن نمی کنم و اندک ومفیدمی گویم که برای حق می نویسم و کنایه وگوشه وکناره انداختن برخی هم نمی تواندمرا ازاین کارباز دارد

برای فهم حسی موضوع اجازه بدهید نمونه ای را برای شما مثال بیاورم 

همانگونه که می دانید نوشتن ونویسندگی زیر بلیط مسنقیم اداره فرهنگ وارشاداسلامی است ومن هم همیشه خودم را عضوی ازاین مجموعه دانسته ام ولی هیچگاه ازمدیران آن سرپرستی حمایت گرانه ای را ازخودم ندیده ام واین هم شایدازاین باشدکه من بیشتری نقدهایم را متوجه این اداره نموده ام چه درزمان اصلاح طلبان وچه در بازه زمانی اقتدار اصول گرایان اما این انتظاررا هم نداشته ام که مدیران این اداره به جای اینکه مرا برای سئوال وجواب احضارنمایندمرا به ادارات ومسئولان دیگری معرفی کنند برای مثال در دوره مدیریت ریاست قبلی اداره ارشاد من تا دوسالی برای تمام جلسات دعوت می شدم واین اواخرهم برای برخی ازمراسمات دعوت می نمودنداما نمی دانم که این چطور باورو قبول من بودکه پیش هرصاحب منصبی می رفتم ایشان ازگلایه هایی که مدیرسابق داسشتندبا من حرف می زدندومرا توصیه به چشم پوشیدن ازبرخی انتقادها می کردند و حالا که ایشان جایگاه مدیریت را ترک نمودهاندبازنمی دانم که چرا دست ازسرمن برنمی دارندواقدام به نامه نگاری به این وآن می نمایندکه چرا مدیرجدید فلانی را برای شرکت دربرنامه ها دعوت می نمایند.

حالا با این تفسیرسئوال من این است که اگه دربرنامه ها شرکت نکنم به هزاراتهام منتسب می شوم وچون شرکت می کنم مرا و کسانی که مرا دعوت نموده اندبه اتهامات دیگری متهم می سازند پس به نظر شما من بایدچکارکنم 

اما این که بخواهیدمن نپرسم که چرا بایدارشادبدون آنکه برای سالن ها سیستم نور و صدا تعبیه نماید حدودبیست واندی میلیون تومان بدهی داشته باشد ویا اینکه چرا بایدمدیرقبلی اداره ای را با ده نفر کادر تحویل بگیرد و آن را با سه یا چهارنفرتحویل بدهدو یا اینکه او انجمن هایی را با سیصدو یا چهارصدنفرتحویل بگیرد و با سی ویا چهل نفرتحویل بدهدویا انجمن ها را با مسئولان مردتحویل بگیرد وتمام مردان را بتاراندو زنان را برریاست انجمن ها بگماردوتحویل دهدو یا انجمنی را با برنامه های منظم و گاهنامه زیبا وقوی تحویل بگیرد و آن را در بداغون تحویل دهد چیزی است که ازعهده من خارج خواهد بود زیرا که من برنابودی امکانات نمی توانم سکوت کنم ازاین روست که  من خودم را برای انتخابات شوراها آماده نموده ام تا درتمام جلسات ازمردم بخواهم به افرادی که دردوره های مختلف توان وظرفیت های مدیریتی شهررا با ناکارآمدی های خودبه بازی گرفته اند و به جای توسعه رخوت وعقب ماندگی تحویل جامعه داده اند رای ندهند زیرا این تنها کاری هست که من می توانم دررابطه با انتخاب خوب  انجام دهم وشاید تنها کاری باشدکه برعهده تمام دانش آموختگان شهراست که اجازه ندهندتا ناتوانان امکانات شهر را به نابودی نکشانند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۵۱ ق.ظ

دربخش پیشین مطلب با این عنوان که زندگی مسیر جبری رو به تعالی را می پیماید از بدبختی های خودمان گفتم و بیان داشتم که در دنیایی که همه ملت ها درآن برای بدست آوردن بیشترین موفقیت ها تلاش می کنندکه از تمام ظرفیت های اجتماعی خودبهره ببرند وبا به صحنه کشاندن کل ظرفیت انسانی خود ابداعات و اختراعات فراوانی داشته باشندو یا کاررا با منطق برایندجمعی تولیدبه سامان گردانندما تلاشمان را بکارمی گیریم تا با بهانه های مختلف جمع متحد وهمسورا ازهم بگسلانیم آن هم با اتکاء به این عنوان که آنها از چیزی حرف می زنندکه حرف ما نیست ویا به راهی فکرمی کنندکه موردنظرما نمی باشد آنهم بدون آنکه امکان آن وجود داشته باشدکه باهم بنشینیم دریک فضای بدون تنش و جنجال وبا برنامه ریزی برای یک مسابقه ورقابت با منطق وهدف برد-برد ازچیز هایی بگوییم که می تواندهمه ما را برمحور تفاهم همسویی گرد آورد وبا مجال دادن به این که همه توانسته اندحرف دلشان را بگویندو ازآرزوهای هم خبرداشته باشند برای چیزی تلاش کنندکه برآورنده وتضمین کننده رفاه وسعادت همه باشد و ازاین روست که هرروزبیش از گذشته ازهم متفرق می گردیم وترس بروزاتفاقات نا متعارف آسایش و آرامش را ازهمه درربوده است ویا به نوعی استیلای توهم توطئه ودشمنی همه ما را به سوی بی خوابی وبداخلاقی سوق داده وباعث شده که به جای حرف زدن ومذاکره نمودن بر مبانی مشارکت و سهم گیری از تلاش برای ساختن جامعه به سوی ردیف نمودن موارداتهامی برعلیه همدیگرحرکت نماییم وکاررا بدانجا برسانیم که همه اوقاتمان صرف مراقبت امنیتی ازهمدیگر شودو ازاین بابت دیگرزمانی برای اندیشیدن به اینکه این مملکت وملت برای ادامه راه ودست یابی به موقعیتی که بتواندازمنابع حداقلی بهره های حداکثری ببردوبراین کارنیازبه برنامه وطرح های جامع و همه سو نگردارد باقی نمانده نمی ماند تا جایی که خستگی و فرسودگی را همه به نوعی احساس می کنیم اما چون بدستانمان می نگریم چیزی که به ما بگویداین احساس مفرط خستگی و درمانگی ازچیست به چشم نمی آید.!!!

دوستانی که متن فوق را مطالعه نمودند دراین فکرنباشندکه بگویند اینها برداشت های فردی با نگرش خاص به جامعه است و آنچه که نتیجه گیری شده ازدرون نگرشی بیرون آمده که همه چیز را کبود ومات می بیند بلکه بیاندیشندکه اگراین برداشت درست باشد با چه ابزاری و یا اقدامی می شود از متن این فرایند بیرون آمدو یا با تحت کنترل در آوردن ویا ازحرکت بازداشتن آن می شودبرای نوع دیگری ازنگاه وبرنامه جامعه را آماده ساخت.

درپاسخ به این مسئله و پیشنهاد نگارنده موضوع مذاکره را مطرح می نمایدو با اشاره به کارکردها و تاثیرات مذاکره تلاش می نمایدکه بگویدما اگربتوانیم دربین عموم مردم وجناح های سیاسی که به نوعی حاکمیت را دراختیاردارند و ازطریق آن سرنوشت جامعه را ترسیم می نمایند باب مذاکره را بازنماییم با کارکردها وتاثیراتی که این فاکتور جدی اخلاقی ورفتاری می توانددرجامعه باقی بگذارد می شودراه گذر از مشکلات موجود را پیدا نمود و با راه انداختن فرایندهایی که برای اجرایی نمودن آنها اجماعی وجود داردویا تمام منابع مادی ومعنوی دریک راستا قرارمی گیرندو زیرا بلیط مدیریت واحدی قرارمی گیرند کشوررا به سوی توسعه همه جانبه وپایدارکه محصول متعالیش پیشرفت و به جلو رفتن ومتعالی شدن است هدایت نمود.

اما قبل ازپرداختن به موضوع اصلی لازم می آیدکه نگرش دینی خودمان را در باب مذاکره و ضرورت تن دادن به آن موردباز خوانی قرار دهیم تا ببینم که دراسلام که ما مدعی پیروی از اصول ومقررات آن هستیم چه دستوری درخصوص تن دادن به مذاکره وجودارد و چگونه می توان با تاسی بدان راه فلاح ورستگاری را پیدا نمود وبا رهروی درآن امورخودرا به سامان گرداند.

 

اما قبل از پرداختن به این مهم لازم است که با ارائه تعریفی از مذاکره ومختصات آن مشخص شودکه اگردراسلام تاکید بر بکارگیری مذاکره شده است و یا نگاهی که جوامع غربی به موضوع مذاکره و اعمال مختصات آن دارندما چرا وچگونه می توانیم ازاین مولفه بسیارارزشمند برای ایجاد جامعه ای خواهان توسعه وعلاقه مندبه پیشرفت آنها با استفاده ازتمام امکانات وفرصت ها استفاده نماییم .

فرهنگ مارین وبستر مذاکره را عمل یا فرایند گفت و گو با دیگری برای دستیابی به توافق بر سر مسئله‌ای تعریف کرده است.
در فرهنگ امریکن هریتیج مذاکره به صورت عمل یا فرایند گفت و گو با دیگران برای دستیابی به توافق یا یک موافقت نامه تعریف شده است..

گفت و گویی که هدف آن دستیابی به یک توافق است، تعریفی است که فرهنگ اکسفورد از مذاکره ارائه داده است.
همان گونه که ملاحظه می شود صرف نظر از تفاوت های جزئی، هر سه تعریف گفته شده تقریبا شبیه به هم هستند. دو عنصر گفت و گو و توافق در هر سه تعریف وجود دارد.

اما اگر بخواهیم که از مذاکره تعریفی تحت الفظی ارائه دهیم می توانیم بگوییم که

مذاکره در تعریف امروزی به فرآیندی گفت‌وگو محور اطلاق می‌شود که روی یک موضوع مشخص به منظور حل یک اختلاف یا رسیدن به منافع مشترک بین دو یا چند نفر یا گروه ویا حتی یک ملت انجام می‌پذیرد.

با عنایت به مواردفوق می توان عناصر تشکیل دهنده مذاکره را در مواردذیل خلاصه نمود.

1- مذاکره یک فرایند گفتگو محور است .

2- در مذاکره روی یک موضوع مشخص صحبت می شود.

3- منظوراز مذاکره حل یک اختلاف و یا رسیدن به منافع مشترک است.

4- طرف های گفتگو می توانداز دو یا چندنفر،دویا چندگروه ویا حتی اقوامولایه مختلفی ازیک ملت باشد.

حال اگربخواهیم با عنایت به مشخصه های موجود در متن یک فرایندجدی ،مستمر ورو به تعالی تحت عنوان زندگی انسان به اهمیت استفاده از مذاکره بپردازیم می توان به این نتیجه رسیدکه دربیشتر جوامع توسعه یافته به اهمیت مذاکره واقفند، زیرا زمان قابل توجهی از زندگی انسان مصادف با اختلافات و یا تلاش برای تشخصی منافعی است که اگر برای حل آنها و یا شناسایی دقیقشان کاری صورت نپذیرد هزینه های زیادی برای ایجادتغییرات متناسب با شان انسانی به جامعه تحمیل می شودکه می شدازطریق آن کارهای بزرگ ومثبتی به انجام ریسانداقداماتی برای شناسایی وتربیت افرادی که بتوانند برای حل اختلافات و شناسایی و ارتقاء منافع عمومی ازقدرت چانه زنی ومهارت هدایت فراین مذاکره به سوی برون دادهای بزرگ ومثبت باشد صورت می گیرد ویا انجام چنین امرمهمی امروزه در دستور کار دولت ها قرارگرفته زیرا که هر دولتی و یا حتی هرقوم ومردمی که برخوردارازتیم های قوی و با دانش روزآمدباشند ازطریق مذاکره به دست آوردهایی دست می یابندکه می تواندراه حرکت ودست یابی به منافع بزرگی را هموارنماید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۲ ب.ظ

چیزی را که همیشه فراموش نموده ایم ویا حداقل بدان کم پرداخته ایم این است که زندگی انسان دریک مسیرمستمررو به تعالی می بایدحرکت نمایدویا به قول ما مذهبی ها می بایدتا صدره المنتهی ادامه یابد.

اما چرا چنین فلسفه مهمی فراموش می گردد ویا حداقل کم بدان بهاء داده می شودموضوعیست که کنکاش جامع و کاملی را طلب می کند که امیدوارم خوانندگان مطلب چنین تحملی را درخودایجادکنند زیرا که اگر امروزه جامعه را درگیربا بی تابی درمقابل نقدو یا حتی کم تحملی دربرابر حرف تازه می یابیم ویا همه ما به نوعی ترس این را داریم که مبادا فردایمان بدترازامروزمان باشد ناشی ازآن است که علاقه همه ما به مطالعه وتحقیق فروکش نموده است و یا بدترازآن تنبلی ودربرخی ازاوقات مسئولیتی که بعدازآگاهی یافتن گریبان ما را به چنگ می آورد وادارمان می سازدکه بوظیفه اخلاقی و شرعیمان عمل نکنیم وخود را درگیر تبعات سخت ناشی ازآن نکرده و گریزان ازپرداختن به آن مضمون باشیم.

به هرحال ما ایرانی ها این ضعف فرهنگی را داریم وکمتربدان توجه می کنیم درحالی که درکشورهای توسعه یافته اساس همزیستی و یا عضویت درجامعه را بر تلاش مستمر وهدفمند برای به تعالی رساندن انسان واجتماع اونموده اند و با ابرام درآن است که هروزکه ازعمرآنها می گذرد گامی به جل برمی دارندو با تحولات وتغییرات وسیع وعمیق علمی برگی زرین از چرایی پیدایش و دوام حیات انسانی را پیش چشم خودبازمی نمایندتا با امیدواری بیشتری بتوانند باقی راه ودست یابی به هدف عایی خلقت را در پیش بگیرندو به نتیجه برسانند.

حال که موضوع ازمنظرآسیب شناسی اجتماعی موردتوجه قرارگرفت وبه نوعی مشخص شدکه ما چرا روزبروزاز کشورهای توسعه یافته عقب می مانیم می بایدبا مراجعه به راه هایی که آنها رفته اندو مقایسه نمودن دست آوردهایی که داشته اندبا آیتم های فرهنگی که داریم وعقب ماندگی هایی که ازمحل بی توجهی به آنها و یا عدم استفاده از تجارب کشورهای توسعه یافته متوجه وضعیت کلی ما مسلمانان گردیده است انرژی خود را صرفاقداماتی کنیم که ازدرون فرهنگ آنها مولفه های ساختاری را که می تواندما را به ضرورت ویا الزام کار برای تعالی و یا منطق متعالی را آشنا سازد و یا حتی کمک نمایدکه ما هم برای ارتقای موقعیت جهانیمان تلاش نماییم استخراج کنیم .

برای این کار یکی از موضوع های موردتوجه آنها که مربوط به ارتباط بین انسان ها و در مقامی بالاتر بحث نسل ها می شود ونام مذاکره مستمربرای بهبود شرایط می یابد موردتوجه قرارمی دهیم تا ببینیم که اساسا چرا انسان نیازبه این داردکه با دیگران ارتباط داشته باشدو دراین ارتباط با مذاکره برای بهبودشرایط تلاش نماید.

همانگونه که می دانیدانسان با استفاده ازچهارروش مشاجره،مناظره(مباحثه)،مجادله و مذاکره برای مشارکت درمسائلی که مربوط به خودمی باشداقدام به برقرای ارتباط با دیگران می نمایدکه هریک ازآنها می تواندآثاری برای فردو یا طرف مقابل اودرپی داشته باشد مثلا انسانی که تلاش داردتا درخصوص موضوعی اطلاعاتی بدست آورد روش مناظره را برای ارتباط برمی گزیند،کسی که دربرابر طرف زیاده خواه وبی منطقی قرارگرفته و کسی و یا جایگاهی را برای دفاع ازحق خودنمی یابد روش مشاجره را برای انتقال مفاهیم موردنظر خودبرمی گزیند،آنکه طرف مقابل خودرا درپذیرش حق سخت و بی منطق می یابدتنها برای اینکه حرف خود را گفته باشد ازراه مجادله واردموضوع می شود ولی آنکه منفعتی را جستجو می کندو یا برای امری مشارکتی را طالب است همیشه باب مذاکره را بازنگه می داردتا ازطریق آن بتواند راهی را درپیش بگیرد که درآن با تفاهم وتعامل برسرموضوعی که می تواندبرای ادامه حیات مثبت و رو به پیشرفت او لازم وضروری باشد منابع جدیدوقابل اتکایی را دراختیاربگیرد و یا ازمحل برایندنیروی اضافه شده ازطریق متوجه نمودن دیگران به منافعی که می توانددراین کارباشدمحصولات موردنظررا افزون سازد.

با عنایت به مواردمطروحه فوق مشخص می شودکه انسان به عنوان موجود ذیشعور عافیت طلب و عاقبت اندیش می بایدمذاکره را درتمام حوزه های رفتاری وحتی منشی خود دردستورکارقراردهد تا از طریق آن بتواند برای ترمیم نقص ها و ضعف های موجود در دانش و ابزار های دردسترسش ازامکانات فکری ومادی همراهان دیگراجتماعی بهره مند گردد تا با افزودن به دامنه کارکردهای هم افزایانه همکاری با دیگران و دست یابی به منابعی که متعلق به آنان است حوزه حضوروتاثیر گذاری خود را گسترش دهد و یا برای جاری بودن اموردر مجرای درست ومنتهی به منافع عمومی کمک نماید.

حال اگر همه این مشخصه ها را درساختاراجتماعی و فرهنگی خود مان جستجو نماییم آیا به نشانه هایی خواهیم رسید که اثبات کندما هم همسان کشورهای توسعه یافته عمل می کنیم و تلاش داریم که با مذاکره ویا مناظره برای رسیدن به هم فهمی و بهره مندی ازبرایندحضور جمعی درحوزه های مختلف اقدام نماییم مشخص است که پاسخ این سئوال نه می باشد زیرا که اگراین گونه بودحداقل مظاهری از همگرایی ویا مباحثه دربین ما به چشم می آمد و زمینه ای می شد که با کاربروی آنها به آینده امید وارگردیم باور نمی فرمایید همین موضوع انتخابات ریاست جمهوری را به عنوان موضوعی کلان وانتخابات مربوط به شوراهای اسلامی شهرها و روستاها را به عنوان یک موضوع محدود و بومی موردتوجه قراردهیدتا ببینیدکه زمینه وبسترکار فردی و یا عمومی ما دراین دو حوزه آیا برمناظره ومذاکره مبتنی است ویا برمشاجره ومجادله ؟

به تحقیق پاسخ این سئوال وابهام بربخش دوم احتمالات موردبحث استنادمی یابدو یا اینکه ما نه تنها درموضوع انتخابات بلکه درسایرحوزه ها هم اتکایمان را بر مذاکره ومناظره ویا حداقل برمباحثه نمی گذاریم و تلاش می کنیم که یا اساسا موضوع منعکس نگردد تا نیازی به توضیح نباشد ویا اگرهم ناپرهیزی شد و موضوع از جایی درز نمود تلاش مان براین مبتنی می شودکه آن را محدودنگه داریم و یا اینکه مجال صحبت در رابطه با آن را به کسی ندهیم مثلا جایی که می خواهیم انتخاباتی چون انتخابات ریاست جمهور،نمایندگی مجلس و یا نمایندگان شورا های شهرو روستا را برگزارنمایم هراس برمان می داردکه نکند با صحبت نمودن دررابطه با این موضوع که نماینده بایدچه شرایطی داشته باشد و یا اساسا نمایندگان مردم درادوار گذشته چه کاری می توانسته اندبکنندونکرده اندو یا مطرح نمودن نقدهایی که برنوع عملکردو یا حتی نگرش کاندیداهای فعلی وجوددارداختلاف وکشمکشی بوجودبیایدکه نشودتبعات آن را محدود نمود وازاین روست که برای کل تبلیغات انتخاباتی یک ماه زمان تعیین می کنیم ونمی دانیم که دراین یک ماه فردنمی تواند تنها تبعات بوجود آمده ازیک سخنرانی را برطرف نمایدویا دراین مدت محدودنمی شودکه یک موضوع بسیارابتدایی را درسطح کلان کشوری جا انداخت و در رابطه با آن به جمع آوری نظرات آگاهان اقدام نمود.

درحالی که در کشورهای توسعه یافته نه تنها ازهمان روز انتخاب ریاست جمهور ویا نماینده مراکز نظارتی مجموع فعالیت های آنها را زیرنظر می گیرندو در زمانی که نیازبه تذکر و یا توضیح باشدبه نمایندگان مردم درهر موقعیتی داده می شود خوداحزاب هم به عنوان یک مرجع نظارتی کارمدیریت برمنابع و فرصت ها را زیرنظرمی گیرندو برای سبقت گرفتن ازحزب دارای موقعیت مدیریت کارنقدجدی فعالیت های حزب موردبحث را دردستورکارخودقرارمی دهندخود احزابی که نمایندگان ازاعضای اصلی آن می باشندبا دقت بیش ازهر زمانی کارنظارت بر مسئولان را دردستورکارقرارمی دهندتا مبادا با انحراف و اشتباهاتی که پیش می آیدمردم اغتمادخودرا به توانمندی های آن حزب ازدست بدهند ودرانتخابات بعدی اقبال خودرا به حمایت ازکاندیدا های آن حزب از دست بدهند.

اما حال که ما حزب نداریم ودوست هم نداریم که فعالیت های سیاسی درمتن جامعه را سامان دهی ونام گذاری کنیم تا مردم بدانندکه اگرمسئولی کارناتمام وناموفقی داشته مال کدام حزب می باشدتا دردوربعدبه اووحزب حامیش رای ندهند مناسب آن است که به برخی ازقواعدبازی در ممالک پیشرفته تن بدهیم تا با فهمیدن فلسفه آنها بلکه کمی با ازخودگذشتگی برای بکارگیری آنها پیش قدم گردیم مثلا دانستن این نکته که موضوعی به نام مذاکره مستمربرای بهبود رو به تعالی شرایط دربین نسل ها می تواندبسیاری ازمشکلات ما را حل کندبه بررسی موضوع مذاکره و ترسیم شمایی ازاین فراینداقدام می کنیم تا بدانیم که می شودبا استفاده ازاین ابزار راه کارهای قابل اطمینانی برای برگزاری انتخاباتی سالم بدست آوریم وازطریق آنها نتایج شایسته ای ازفعالیت های خود بدست آوریم.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۸ ق.ظ

باور وعقیده به اینکه دستی از غیب پشت وپناه آدمیست و تا مقدر نگردد ونباشد که حرجی برآدمی واردگردد کوه ها اگراز جای خود بجنبندنمی توانند صدمه و ثلمه ای بر حرث ونسل او وارد آورنداین امکان را به آدمی می دهد که با اطمینان واعتمادبه نفس جامع وکاملی امورخودرا به سامان گرداندو برای تدبیر آینده اندیشه سازمان یافته ای را بکارگیرد وازاین روی است که فردمعتقد حال به هرآیین و مکتبی که باشدپای محکم واستوار درراه می گذاردو از نیشخند و تلخند رقیب و آنکه چشم دوخته تا افتادنش را ببیند غمی وتردیدی بدل راه نمی دهد.

اما چرا برخی ازافرادهستندکه چشم برافتادن دیگران می دوزندویا موانع و دلایلی را فراهم می آورندتا دیگران بیفتندموضوعی است که به نوع تربیت خانوادگی وتعلیم رسمی جامعه ای که عضو آنند داردزیرا که انسان ذاتا موجود خیرخواه و منفعت رسانی می باشدکه تلاش می کندتا رفاه و آسودگی دیگران را ببیند و خوشحال ازآن باشد وآنانی که دراین صراط نیستند وشب تا صبح وصبح تا شامشان به طرح وبرنامه برای انداختن وزمین زدن دیگران سپری می شوداگرچه که ممکن است عنوان بدارندافرادی معتقد و قاری قران ومتدین می باشند ولی درعمل انسان های بخیل و بیماری می باشند که در قرآن هم دنبال آیه های مربوط به شدت عمل وتنبیه می گردند ویا ازآن هم برای آزاررساندن و بهره شخصی بردن به دیگران (با انتخاب وگزینش ومتصل نمودن آیه ها بهمدیگرازطریق غیرحق) استفاده می نمایند

براستی چرا تعدادی ازآدم ها که ازقضای روزگاربسیاربیشترازدیگران دمخور قرآن ومسجدومسجدیان می باشند به چنین حال وروزی گرفتارآمده اند ونمی خواهندبدانند که دین برای تسهیل در روابط انسان ها و بهره برداری از فرصت ها ومواهب بشر آمده وهیچگاه درپی این نمی باشدکه برای بندگان خداوند تنگنا وسختی ایجاد کند زیرا که اگرخدواندنیازی به این می دید که برای بشر تنگنا و گرفتاری ایجادکندخودبدین کاردست می زد ونیازی به این نبود که ازبین انسان های نیاز مندبه هدایت وهمراهی وحمایت خداوند کسانی را برگزیندو یا این اجازه را به آنها بدهدکه با چهره عبوس نمودن و یا عادات و رفتارهای ملوکان را نشان دادن سرکاربیایندو ازمنابع فراوانی که خداونددرمتن طبیعت گذارده ودربرداشت ازآنها هیچ قیدوبندی را غیرازبه فکرفردا بودن برای انسان تمهیدنساخته وحتی کمترین آن که شکراست را واجب نکرده بخشی ازسهم مردم را به آنها بدهندوتازه درمقابل چیزی که مال خودمردم است وبه آنها داده شده این انتظاررا داشته باشندکه مردم صبح تا شامشان صرف دلا وخم شدن وتعظیم وتکریم نمودن به آنها شود.

مثلا همین نمایندگان و اعضای شوراهای اسلامی شهرها و روستا ها را اگر به عنوان کسانی که برای تقسیم منابع بین مردم و یا واگذاردن فرصت ها بین نیازمندان انتخاب شده اندو دقیقا ازانجام تنها این قلم طفره می رونداگر در نظر آوریدو با بازنمودن کارنامه فعالیت شش ساله آنها بخواهیددنبال این نکته باشیدکه چرا خصوصیتی چون خصویت موردبحث درافرادپیدا می شود ونضج می یابدتا جایی که تنها به چیزی می اندیشدکه نبایدبیاندیشدو یا بکاری دست می زندکه نبایدبزند آیا به این نتیجه نمی رسیدکه اگروردانسان دعا وقرائتش قرائت قرآن باشدمطمئنا به جایی می رسدکه همه امور را فدای تکلیف ووظیفه ای می کندکه برای او معین شده است و کمتربه چیزی می اندیشدکه می تواندباعث دورماندن اواز اصل انسانیش گردد

باورنمی کنیدبه تاریخ حیات انسان بازگردید وبا بازنمودن داستان زندگی پیامبرگرامی اسلام(ص) ویا علی مرتضی(ع)دنبال این نکته باشیدکه درچه زمانی و یا شرایطی ایشان دمی به خود شدندو دنبال منافع ومقاصدخودبودندویا اینکه پس از بدست آوردن قدرت حکومت و پادشاهی برمردمی که به انحاءمختلف باعث آزار وگرفتاریشان شده بوندبه فکرانتقام ازآنها افتادندویا درکدام جلسه حتی مشورتی فردی را به صرف اینکه با ایشان سرمدار ودوستی نداشته بیرون راندندو یا به ابواب جمعی خوددستوردادندکه آنها را ازورود ومشارکت درمسائل اجتماعی محروم دارندتا با دریافت مشخصات رفتاری یک مسئول ومتولی امور مسلمین به این سئوال پاسخ دهیدکه چرا شورای سلامی ابهردر طی شش سال حضورخوددر قدرت اجازه ندادندکه کمسیون های فنی وتخصصی شورا که به نوعی ریه های شورا محسوب می گردندواردعمل شوندو به آنان بگویندکه برای اداره بهینه شهر و نظارت برمصرف دقیق وعالمانه امکانات بایدچه کاری بکنندو یا به چه اقدامی دست بزنند.

اما اگرنشدو کسی هم پیدا نشدازاین دوستان بپرسدکه شما با چه مجوزی بخشی ازقانون و وظیفه درست انجام دادن کاررا تعطیل گذاشتید ازاین جهت بودکه هیچ یک ازما که خود را شهروند مسئول می دانستیم ومی دانیم ودربرخی ازاوقات به خاطر بیرون ماندن تاری از موی دختری و یا رفتاربد پسری و یا نوشته شدن مطلبی و یا ....رگ های گردمان به اندازه لوله های بزرگ انتقال نفت به خارج می شودو صدای وا اسلام وانقلابمان گوش فلک را کرمی کند کمترین توجه به موضوع حرمت زمان و تلاش برای شناسایی و پرورش استعداد ونیروی انسانی که حکم انفال می یابد و یا بی توجهی به آن حکم یهلک حرث پیدا می کند ننمودیم تا بدانیم که ازبین بردن امکان تدبر و دقت درنحوه دخل وخرج جامعه و بیت المال کمترازصور دیگر بی توجهی و حیف ومیل نیست وگرنه می آمدیم وازاین حضرات می پرسیدیم که دوستان شما که ازما رای گرفته ایدتا تمام قانون دررابطه با شورا ها را به اجرا بگذاریدوموظفیداین کاررا با تاسی به مشورت با دانایان واهالی مهارت وتخصص به انجام برسانیدچرا به تمامیت قانون توجه نکردید و چرا با راه انداختن موضوع کمسیون ها وفراخواندن جوانان تحصیل کرده ومتخصص برای کاردر آنها این امکان را برای اجتماع اسلامیمان که درآن هرچیزی حکم ناموس خداوندرا می یابد فراهم نساختیدتا ابتدا جوانان این دیارکه می بایدجای شما بیایند و کارو مسئولیت شورا را بدرستی بجا آورند از طریق آشنایی با حوزه های رفتاری وکاردر شورا خود را به کاندیدا های امروز مردم تبدیل بکنند و مردم هم بتوانندبا شناسایی ظرفیت هایی که جوانانشان دارنددررای دادن راحت و با فراغ بال عمل کنند

آری اگرنکردید و امروزکارمردم را سخت و انتخاب را با اما واگر توام نموده ایدازبرای آن بوده که نمی خواستیدکسی بیاد و با به نمایش گذاردن ظرفیت های خودبه رقیبی برای شما تبدیل شودو یا اینکه انتخاب نکردیدچون نمی خواستیدکسی سرازکارشما ها دربیاورد ویا احتمال بسیاربعیدهم این بودکه شما اساسا با قانون کاردر شورا آشنایی نداشتید ونمی دانستیدکه کمسیون ها بخشی از شورا می باشندکه اگرتشکیل نگردندهمانندآن است که کارابتربوده است ویا نتیجه ای که می بایدداشته باشدامکان تحقق نمی یابد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۰ ب.ظ

توهم داشتن دشمن آنهم درمیان دوستان و هم میهنان می تواند دردناکترین گرفتاری روانی هرکسی باشد مخصوصا آنانی که مسئولیتی و یا امانتی را برعهده دارند زیرا که باعث می شودتا فردنتواندبا دیگران ارتباط سالمی داشته باشدو یا با گوش دادن به درد دل کسانی که چشم امیدبه دستان اودوخته اندبداندکه مردم چه می خواهندو اوچه کاری می تواندبرای تقلیل دادن درآلام آنها انجام دهد

اما اگر از این کلیات بگذریم وبخواهیم موضوع را کمی واقع بینانه تر دنبال کنیم می شودبا دادن پاسخ به این سئوال که مگرمی شودکه میان مردمی که دریک منطقه جغرافیایی به نام وطن زندگی می کنندو همه آنها به نوعی دارای سرنوشت مشترک می باشنددشمنی وجود داشته باشدتا جایی که بخواهندبرای نتیجه گرفتن دراین تمایل قلبی و فکری با صدمه واردنمودن بهمدیگرو یا اخلال در سرنوشت عمومی دشمنی خودرا محقق سازند زیرا که هرگونه اتفاقی که بتواندبه روندعادی امور مردم صدمه واردسازدتبعات خودرا درکلیت جامعه گذارده و باعث می شودکه سرنوشت تک تک افرادجامعه نیزتحت الشعاع نابخردی های فردی و یا گروهی واقع شودو به نوعی به آنکه درصدد ایجاداخلال و یاواردنمودن صدمه به سرنوشت جمع می باشدنیز صدمه وخسارتی شدیدواردگردد.

با این حساب می توان بجای استفاده ازواژه دشمن دنبال واژه دیگری گردیدکه به نظرنگارنده بهترین گزینه برای این کلمه همانا بی ملاحظگی می باشد ویا به عبارتی به جای آنکه ما بهمدیگر دشمن بگوییم می توانیم افرادی را که نادانسته ویا حتی در پیگیری هدفی آگاهانه واز پیش تعیین شده دنبال اخلال در نظم عمومی و یا واردنمودن خسارت به جامعه می باشندعنوان دوستان بی ملاحظه داد و با تعمیم دادن مفهوم وحدود اجتماعی آن باعث جلوگیری ازایجاد اختلاف وانشقاق در جامعه شد.

حتما دوستان خواننده درچرایی این که به جای دشمن ازکلمه دوست بی ملاحظه استفاده نماییم با ابهام هایی مواجه شده اند و می خواهند بدانندکه چرا بایدبه چنین تفاهمی برسیم ویا چرا باید این مقداردربرخوردبا افرادی که نمی خواهند مراتب نظم اجتماعی و توجه به منافع جمعی را رعایت نمایند بایدبا رافت برخوردنماییم تا بلکه اختلاف وتفرقی بوجودنیاید؟

در پاسخ به این سئوال وابهام نیازهست به این نکته توجه شودکه ما اگرمسلمان باشیم که متاسفانه هستیم (تاسف ازاین جهت که اسم آن دین بزرگ را به دلیل بی توجهی به اهداف و عمق دستورات آن خراب می کنیم)بایددنبال تشکیل امت واحدباشیم اماازاین جهت که همه نمی تواننددریک زمان به سطح باورو شعوری برابربرسندتا اعمالشان مطابق با دستورات دین اسلام باشد انجام چنین آرمانی سخت وزمان بر خواهدبودزیرا بعضا ازسوی افرادو گروه های مختلف اجتماعی برخوردهایی با روندفعالیت ها صورت خواهدگرفت که این ظن را درما ایجادخواهدنمودکه آنها نمی خواهندبا ما همکاری داشته باشندو یا آنها می خواهندکه کارشکنی بنمایندو چون ما معصوم نیستیم تا از نیت درونی آنها خبرداشته باشیم ویا دقیقا بدانیم که علت این نوع از مواضع و اقدامات چیست دادن حکم ویا صدوررای نهایی درخصوص آنها برای ما مشکل خواهدشد همانگونه که تا به حال شده به نحوی که ما کسی را دوست ونزدیک به خودمان تصورنموده ایم وبعد ازچندی دقیقا درمقابل ما ایستاده است و یا حتی کسانی که تلاش داشته اندتا به ما درفهم رسالت وانتخاب درست راه کمک نمایندولی ما آنها را با این عنوان که امیدی به سلامت نظر ورای آنها نداشته ایم ازخودمان رانده ایم ویا چون خودمان را محورتمام کائنات دانسته ایم آنهایی را که با تردید به ما می نگریستنداما همراه ما بودندبکناری زده ایم وهمه اینها موجبات تفرقه ای را درجامعه بوجود آورده که متاسفانه بدلیل رسوخ فرهنگ همرنگی با جماعت و یا پیدایش شخصیت های متفاوت رسمی و شخصی درنزدهمه مردم حتی خودرا ظاهرنساخته تا ما عمق حادثه را دریابیم وبرای برطرف نمودن آن برنامه منظمی ویا امکانات مناسبی تدارک ببینیم.

پس با عنایت به اینکه ما نمی توانیم مطابق با قوانین ومقررات اسلامی حکمی مطابق با احکام صادره توسط معصوم صادر کنیم قطعیت احکام ما درانطباق با دستورات دینی زیرسئوال خواهدرفت وممکن است که دربسیاری ازاوقات حتی موجبات ورودخسارت به جان ومال مسلمانی گردد و حکم ریخته شدن خون وآبروی بیگناهی شود ازاین روی نگارنده معتقداست که درداخل یک مملکت ودربین مردمانی با سرنوشتی مشترک نمی توان فردی را دشمن تلقی نمود و قبل ازآنکه اواقدامی درجهت واردنمودن صدمه به امکانات و فرصت های توسعه واردنمایداو را محکوم نمودو مطروداز جامعه ساخت همچنانکه درزمان نبی گرامی اسلام (ص)هم همینگونه بوده وبا عنایت به تمام دسیسه هایی که دردرون جامعه وبرخی ازافراد صورت می گرفت ایشان نام دشمن برآنها ننهادندو برای خلع یدآنان ازامکاناتی که برای زندگی لازم است ویا فک اعتباراجتماعی که موردنیازبرای زندگی جمعی است اقدامی ننمودند ویا حتی درزمان خلفای راشدین هم گواهی وجودنداردکه درآن به ظن اینکه ممکن است فردی مخالف ایشان باشدبا اوبرخوردبنمایند ویات دشمنش بخوانند هرچندکه خودنبی گرامی اسلام(ص) وامام برحق سشیعیان علی (ع) معصوم بودند.

حال ممکن است که این سئوال مطرح شودکه خوب حال فرض کنیم که ما بدیده دشمن درداخل جامعه بهم نگاه نکیم و عنوان بداریم که این فردی که مرتکب خطایی شده است و یا ظن این وجود داردکه اوخطایی کرده این امرناشی ازبی ملاحظگی بوده یعنی دراین حالت نبایدبا اوبرخوردشود وبایداجازه داده شودکه اومنویات خودرا جامه عمل بپوشاند وبه قولی هرکارکه دلش خواست انجام دهد؟

درپاسخ به این ابهام هم می توان گفت که شدت عمل درمقابل دشمن یا ایستادگی دربرابر یک هموطن که دراین آب وخاک حقی و سهمی دارد بایدمتفاوت باشد ونبایدبه صرف اینکه او کاری خلاف اصول وقوانین اجتماعی انجام داده وبایدبا اوبرخوردشود سهم اوازاین آب وخاک نادیده گرفته شود ویا حتی بدون آنکه دقیق دانسته شودکه اوچه می گویدو با اعمالش بدنبال چیست حکمی صادر شودکه ازاو نفی بلد بشود.

درمیان دوستان فعال درعرصه های مجازی هم بایداین نوع ازگفتمان حاکم گردد و اینگونه نباشدکه تنها بدلیل اینکه فلانی فلان نظر را دارد که ممکن است با برداشت های من وما متفاوت باشداین اجازه را به خودبدهیم که او را دشمن ویا مزدورتلقی نماییم وبشدت اورا طردکنیم ما درهمه عرصه های اجتماعی بایدبدنبال مجکم نمودن وحدت اجتماعی برحول محورایرانیت واسلامیت باشیم تا بتوانیم در جهانی که همه بدنبال وحدت وگریز ازتفرقه برای بالا بردن ضریب اطمینان به برنده شدن دررقابت می باشندقافیه را تنها بدلیل اینکه همدیگر را دشمن می دانیم وقبل ازپرداختن به دشمنان واقعی درپی انتقام گرفتن ازهمدیگرهستیم به شرایط ببازییم بیایید بهمدیگرکمک کنیم که بیش ازگذشته بفهمیم ودرک کنیم که انسان اساسا برای چه خلق شده است و برای تحقق این هدف به وحدت وکمک بهمدیگرنیازمنداست نه دشمنی وتاراندن همدیگر.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۱۱ ب.ظ

من بارها بربکارگیرندگان اصطلاح نقدبایدمنصفانه باشدتوپیده ام وعنوان ساخته ام که نقد به عنوان یک علم منطبق بر قانون مندی های خاص نمی تواند ونمی باید انواع منصفانه ویا غیرمنصفانه ای داشته باشد اما با عنایت به آنچه که در موضوع ارزیابی ومقایسه مورداستفاده ودقت قرارمی گیرد تا حدودی می توان به انصاف و نگاه محتاطانه درنقداعتقادپیدا نمود مثلا زمانی که می خواهیم شوراهای اسلامی درشهرهای مختلف شهرستان ابهررا موردبرسی قراردهیم و با انتخاب یکی ازمیان همه آنها بگوییم که شورای فلان شهرنسبت به دیگران کارنامه روشنی داشته ویا می تواندبه عنوان الگویی برای انتخاب های بعدی موردتوجه قرارگیرداینجا دیگربایدجانب انصاف را گرفت ویا با احتیاط عمل نمود تا مردم درمواجه با الگو ونمونه ای ارائه شده (که اگردر آن ریزشوند و با موشکافی دنبال چرایی انتخاب آن به عنوان نمونه باشند)نظرفرد صاحب نظر را بپذیرند وبگویندکه آری او در بررسی و شناسایی ظرفیت های مراجع موردبحث آدم منصف ومحتاطی بوده است مثلا اگرشما شوراهای شهرهای ابهررا باهم مقایسه نماییدتا ببینیدکه دربین شوراهای شهرهایی چون ابهر،صایین قلعه،هیدج و سلطانیه کدام یک امورخودرا مطابق با یک طرح کلی و برنامه با آینده نگری کامل به انجام رسانده تا با معرفی آن دربین دیگرشهرها ازمردمی که می آیندتا اعضای دورچهارم شورا را انتخاب کننداین نشانه ها را در اختیار داشته باشندکه می توانندشورایی مثل شهرموردنظر داشته باشندتا نمایندگان آنها نیزبتوانندبرایشان شهری مثل شهرشورای مزبورایجاد کنند.

برای فهم حسی موضوع نمونه ای را شاهدمثال می آورم وآن اینکه پس ازپایان فعالیت شوراهای دوم و آغازبکارشورای سوم شهرداری شهرهیدج پس ازکسب موفقیت های بیشمار که همه آنها می توانست ومی تواندزمینه وبسترموفقیت های بزرگتری را فراهم کندحدود هفتصدمیلیون تومان بدهی داشت که این برای شهری با ظرفیت های تولید درآمدی چون هیدج بسیارنگران کننده بود زیرا که شهرداری و شورای جدیددر کنار تلاش برای اجرایی نمودن طرح ها وبرنامه های جدید می بایستی که برای پرداخت بدهی گذشته سیاست هایی را درپیش بگیرد که اتخاذآنها می توانست خللی دربرنامه های شهردار و شورای جدیدداشته باشد .

مشخص است که اگراین کاربرای شورا و شهرداری هایی چون ابهرحادث می گردیداعضاء شورای جدیدو شهردار منتخب آن با این عنوان که پرداخت آن به ما مربوط نیست ویا ما اگربخواهیم این بدهی را پرداخت کنیم ازکارو زندگی می مانیم به فراموش کردن ویا پشت گوش انداختن آن اقدام می کردندوهمچون موضوع بدهی شهرداری به بیمه وتامین اجتماعی که درزمان شوراهای دوم وسوم موردبی توجهی قرارگرفت والان به معضل جدی وخطرناکی تبدیل شده که حتی می تواندکیان واعتبارشهرابهرا درخطر قراردهد به یک موضوع ابدی تبدیل می گردید

اما اعضاء شورای هیدج چنین باوری نداشتندوچون به نوع کار وعملکرد اعضاء گذشته وشهرداران سابق اعتقاد واعتمادداشتندو ازسوی دیگرباورنموده بودندکه مشکل شهراست و آنها انتخاب شده اندتا آن را برطرف نمایند آستین ها را بالا زدندو با درپیش گرفتن سیاست هایی که می توانست ومی تواند مدیریت خدمات شهری را بسامان گرداند اقداماتی را به انجام رساندندکه نتیجه آن نه تنها موجب برطرف شدن ویا پرداخت گردیدن بدهی شورا و شهرداران گذشته شد بلکه با انجام حجم گسترده ای ازفعالیت های مفید درحوزه تولیددر آمدکه پس اندازی در حدودچهارمیلیاردتومان را برای شهرداری هیدج بهمراه داشت مجموعه ی خروجی اتوبان هیدج را به یادگارگذاشتند که می تواندبرای شهردر آمدو آبروتولیدنماید

شورای هیدج با اقدامات خودنشان دادندکه  با صرف وقت و بکاربستن نیت فعالیت مولد می شودکار مفیدومثبت انجام داد و یا به اثبات رساند نظر قانون گذاردر تعبیه جایگاهی تحت عنوان شورا بسیار خوب ومتناسب با راه اندازی یک فرایند عالمانه مدیریتی می تواندباشد

این در حالی بودکه نه در شورای اسلامی شهر ابهرکه بعداززنجان پردرآمدترین شهر استان می باشد کسی ازاعضاء شورا و شهرداران برگزیده در شورای سوم به این فکرافتادکه ازاین درآمد های سرشاربرای ایجادمنابع درآمدی جدید استفاده نمایدونه اساسا برای ایجادزیرساخت های فرهنگی و اجتماعی طرح وبرنامه ای مطرح وموردبررسی قرارگرفت ونه درشهرهای دیگرشهرستان مثل صائئن قلعه و سلطانیه راهی همچون راه شورای اسلامی شهرهیدج مدنظرواقع شد تا آنها هم بتوانندمنشاءخیری چون شورای اسلامی شهرهیدج گردند.

پس از مطرح شدن موردفوق حتما دوستان خواهند پرسیدکه چرا شورای اسلامی شهرهیدج می تواندولی شوراهای اسلامی شهرهایی چون صایین قلعه،سلطانیه،ابهرو حتی خرمدره نمی توانندمگرهمین اعضاء شوراهای اسلامی شهرهای مزبورکه برای جلسه شوراها به استانداری رفت و آمدداشتند فعالیت های شورای اسلامی هیدج را نمی دیدند چرا به خودتکانی نمی دادندکه مثل هیدج عمل کنندو یا به جای اینکه برای آشنایی با عملکرد شهرداران داخلی وسایرمناطق دنیا هزینه های سنگین روی دست شهرداری و مردم بگذارندنمی توانستند به هیدج بروندتا ببینندکه چرا آنها می توانندو درشهرابهرویا خرمدره و... نمی شودونمی توانند؟

من می دانم که چرا درشهرداری وشورای هیدج می شودو درابهروجاهای دیگرنمی شود ومن این فهم را ازآنجا بدست آورده ام که با تنی چندازمردمان هیدج و اعضای شورای اسلامی آن شهرازنزدیک آشنایی دارم ومی دانم که هیدجی تا فهمیدو دانست که باید درزمینه خاصی اقدامی داشته باشد تمام همت خودرا صرف شناسایی موقعیت وارائه برنامه برای آن می کندو ما درابهراز اساس نمی خواهیم که بدانیم به چه چیزی نیازداریم و حتی اگرکسی هم پیدا شودکه بگوید درگام اول تا می توانیم اورا لعن ونفرین می کنیم که یا خدا بکشدش ویا اینکه ما اورا مطرود عام وخاص می کنیم

ودومین دلیل هم دراین است که هیدجی بزرگ شده درشهری است که علوم دینی درآن رواج دارد ومردمان عالمی وجود دارندکه هنوز حرمت اموال عمومی وموقعیت مدیریتی برای آنها محترم است ولی برای ما مقام وپست سازمانی وحتی منابع مالی که ازاین بابت دراختیارمان قرارمی گیرد حکم غنایمی را داردکه اگرمن بالا نکشم بدشمنم می ماندو اگرنتوانستم بالا بکشم بایدحیف ومیلش بنمایم ویا ازحیزانتفاع دورش دارم تا نابودگردد وازاین روست که اجازه نمی دهم کسی به حریم امن من واردشودتا بداندکه چه خبراست و یا راهی را نشان بدهدکه با صرف امکانات و فرصت ها دیگران هم به نوایی برسندو یا برای شهرامکاناتی تولیدگردد که اعتبارو آبرویی را ایجادکند وگرنه مجموعه تفریحی فرهنگی هیدج نه محصول شورای سوم بلکه محصول تمام شوراهایی می باشدکه درهیدج سرکارآمده اندو آنهایی که بعدازآنها آمده انداقدامات آنان را پی گرفته اند

پس حال که موعدانتخابات فرارسیده است من آرزویم این است که مردم ابهر هم دنبال نمایندگانی باشندکه مثل نمایندگان هیدج مرد خدا ومردبرنامه وطرح باشندتا برای یکبارهم که شده بدانیم وببینیم که درشهرما هم شورا وشهرداری می توانند منشاء خیر ورفاه باشندنه مایه دردو عذاب  


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۹ ب.ظ

برخی ازآدم ها زمانی که لب به سخن می گشایند تازه متوجه می شوی که با چه موجودی روبرو وهم صحبت شده ای وآن وقت است که می گویی ایکاش فرصتی را فراهم نمی ساختم که با این فرددهان بدهان ویا چشم توچشم بشوم زیرا که با دیدن او ازاینکه من هم مثل اوموجوددوپایی می باشم شرمنده وخجل می گردم 

براستی چرا برخی ازافرادچون خود را در جایگاه وموقعیتی می یابند افسارزبان را به دست هوس و بد اخلاقی می دهندو هرچه را که برازنده خودشان است نثاراین وآن می کنند گویی که هرگز ازاین سرای راه به سرای دیگر نخواهدیافت و یا اساسا دردادگاه عدل الهی حاضر نخواهندشد و پاسخگوی اعمال و افکارش نخواهند بود 

بابا شما را به خدا دمی ازاین اسب سر کش قدرت پایین بیایید وخود را در موقعیت بنده ای بگذاریدکه جهان را محضر خدا می داندو چون او را شاهداعمالش می بیندسعی می نمایدکه دراین محضر گناه نکند وآنگاه ببینیدکه چون نقل ونبات به این وآن لقب می دهید و یا بدون آنکه سواد درست نوشتن کلمه ای چون منافق را نداریدو به این وآن حکم نفاق می دهیدچگونه دربرابرغضب خداوندکه به بنده اومنافق می گوییدخواهیدایستاد وجواب پس خواهیدداد

دوست من توبهتراست که بگویی من حرف حسن اسدی را نمی فهمم توبهتراست بگویی سوادم قدنمی دهدکه بفهمم حسن اسدی چه می گوید ویا بهتراست بگویی که من یادنگرفته ام که درجامعه چه حرفی درست است و یا غلط است اما مناسب نیست که چشمانت را بندی و دهانت را تا بنا گوش بازکنی و هرچه را که درلیاقت خودت هست به من اطلاق نمایی زیرا که من درتمام عمرم این را یادگرفته ام که تا حرفی را درک نکنم ویا سوادم قد ندهد آن را برزبان نیاورم وچون فهمیدم ودانستم که به مصلحت جامعه ام می باشدبدان وآگاه باش که به فرموده مولایم علی(ع) دربیان آن جمجمه ام را به خدا عاریت می دهم و بدون آنکه واهمه ای ازکسی داشته باشم آن را بر زبان می آورم ودرمقام دفاع از آن تمام تلاشم را می کنم 

وهم چنین باتمام اوصاف فوق و با یقین به باوری که دارم اعلام می دارم که من نه تنها منافق نیستم بلکه وظیفه خودم را افشای مناسباتی می دانم که فردرا منافق می سازد و پس ازآنکه او را بنده خودساخت ازاوبرای مطامع ومقاصدی خاص بهره برداری می کند و یا من خودم را موظفم می دانم که بگویم نفاق ومنافق بندگان مطرودی می باشندکه دنیایی را به منفعتی برابر با آب دهان بزی می فروشند وچون من اهل فروختن دینم بدنیای شما نیستم ونمی نتوانم دلا وخم محبت شما گردم ودرمحافل شما جای داشته باشم مطرودم واین متفاوت است با رفتار آن آدم هایی که برای لقمه نانی و یا محبت نگاهی حاضرند پشت سر هر بنده خدایی هرحرفی را بزنندو هراقدامی را مباح بدانند باورنمی کنید به اعمال و افعال همان آدم هایی که مرا درنزدشما منافق معرفی می کنند توجه نمایید تا بدانیدکه همین آدم ها اگر فردا قدرت را دردست کس دیگری ببینندهمان القاب را به راحتی نثارشما می کنندچون برای آنها پست ومقام مهم است ونه محبت وتوجه خداوند.برای آنها رسیدن به منفعت ومتاع دنیایی مهم است ونه صداقت و صراحت در کلام و نیت 

اما سخنی دارم با کسانی که چون قلم وکاغذ را در اختیارمی بینندو در مقام دفاع ازخودو شیرین نمودن جایگاه خود پشت سراین وآن به این اداره وآن اداره نامه می نویسندومی فرستندو دراین کار براحتی همه را ملحد و منافق می انگارند این عزیزان بایدبدانندکه آری اگرمن هم دریوزه محبت ومقام بودم ممکن بودکه ازنوشتن تو و بدگویی ها و یا ذهنیت سازی های تو وحشت داشته باشم چون می گفتم ای دادو بیداد جا و موقعیت مرا خراب کردند ودیگرممکن است که به من پست ومقام ندهند اما بدان که من با تمام لیاقت هایی که برای داشتن پست ومقام دارم و بهای آن را هم درسال های قبل از انقلاب پرداخته ام ویا برای اندوختن دانش موردنیاز زحمت زیادی متحمل شده ام اما راضی نمی شوم ونخواهم شد که کارومسئولیتی را تنها به خاطر واردآوردن تهمت وافترا به دیگران ویا رفتارهای ریاکارانه بدست آورم پس توهم کمی به خودت بیا و راست وحسینی ازچیزی که سردرنمی آوری حرف نزن وگزارش تهیه نکن وباورکن که نه تو بلکه تمام دوستان تو تا آخرعمرتان مفهوم دقیق ومصداقی نفاق ومنافق را نخواهیددانست زیرا که نه سوادش را داریدتا خودبفهمیدونه از دلی صاف و ساده وبی ریا برخوردارید تا خداوندراه دست یابی به آن را پیش پایتان قراردهد .

بزرگواران منافق آدمی است منفعت طلب،ابن الوقت،پشت گوش انداز،پیروباد،بی سواد،دین بدنیا فروش،متملق،مذب ذب ،بادمجان دورقاب چین،گندم نما وجو فروش،اهل غیبت ،دروغ گو و....با این اوصاف اگر مرا وخودتان را دربرابرآیینه بگذاری آیا این اوصاف را درمن می بینی و یا در خودتان اگردر من دیدید خدا بدادمن برسد که چقدر برای بیان عقاید و معرفی خودم بدکار کرده ام اما اگرخودتان را دیدید نه برای راضی نمودن من بلکه برای آرام نمودن وجدانتان ازخودتان بپرسید که آیا من برای بدست آوردن پست ومقام مثل شما آویزان این وآن شده ام و یا دراین همه مدتی که نوشته ام وگفته ام منفعتی را درنظرداشته ام و یا....

اما شما وتمام کسانی که عشقتان به این است که بلکه با منافق منافق کردن مرا ساکت نماییدبدانیدکه من اهل سکوت نیستم چون مسلمانم و تعهداخلاقی به امر به معروف ونهی ازمنکردارم،ایرانیم وبه منابع مادی وانسانی این جامعه تعهد دارم و شیعه ام وبه فرمایش امامم امام حسن عسگری (ع) می خواهم با اعمال خوب وشایسته ام زینت آن بزرگواران باشم و ازاین روی نمی توانم خفت سکوت را قبول نمایم وتا زمانی که هستم درمقام دفاع ازاموال عمومی حرف خواهم زد و برای من هم مهم نیست که افرادی همچون شما مرا منافق بخوانندو یا .... 



نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۲۴ ب.ظ

غرب برای استیلای برمنطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی دو گذار جدی تاریخی را پشت سر گذاشته است که یکی ازآنها پس از پایان چنگ جهانی اول ودومین آن شرایط فعلی می باشد که ما آن را در حال تجربه می باشیم در دوره اول غربیها با مداخله در از هم فرو ریختن وگسستن پیوندهای درونی امپراطوری عثمانی که می شد آن را شکل مترقی حکومت جهان اسلام و تسلط برغرب شناخت آغاز و با تقسیم منطقه به حکومت های متفرق و تحت تسلط استبداد وپادشاهان خودکامه ادامه یافت.

این سیاست که به تبع ورود تکنولوژی و افزون گردیدن تولید داخلی کشورهای صاحب تکنولوژی که نیاز دسترسی به بازارهای جهانی را برای آنها الزامی می نمود اتخاذگردیداین امکان را به کشورهای استعمار گر غرب می داد که بدون لشگر کشی و با نشان دادن درباغ سبز به سردمداران کشورهای تازه استقلال واتخادیافته منابع آنها را تحت عناوینی چون دست یابی به دروازه تمدن ویا حتی گذرازآن مال خودگردانند وازاین رو بودکه ازیک کشوربه نام امپراطوری عثمانی چند کشورکوچک وبزرگ ،ازایران و کشورهایی چون هند و حوزه دریای مازندران نیز چندین کشور کوچک با تمایلات ناسیونالیستی قوی ایجادنمودند تا هم دریک رقابت منبعث از چشم هم چشمی سخت(در جهت مرفه نشان دادن خود)منابع آنها را برای فراهم نمودن مواد اولیه مصرفی در کارخانه های خود به قیمتی بسیارنازل ازدستشان خارج گردانند و همینکه بوقت نیاز ازتمایلات آنها برای ایجاددرگیری های فرقه ای و یا ناسیونالیستی بهره برنند ودراصل این چنین هم شد زیرا که از سال های پس ازجنگ جهانی اول که انتقال آگاهی های علمی سهل و آسان گردیده بود ومردم این ممالک می توانستند بدانندکه می شود برای تغییر در اوضاع وبهره مندی ازرفاه به خودباز گردند با مشغول شدن به بازی های مختلفی چون تکنولوژی مونتاژو رفورم های اجتماعی ازاین کاربازماندندو با تبدیل شدن به جیره خوارانی که ازمحل مزدوری برای تامین مواد اولیه شرکت های صنعتی غرب(که دراصل ثروت وسرمایه های واقعی این ممالک بود) برآنها حاکم گردیده بود سالها نکبت وبدبختی را تحمل کردند تا اینکه با بروزجنگ جهانی دوم و شکست هیمنه غرب و پیدایش دو قدرت نوظهور نظامی و فرهنگی به نام شوروی و امریکا که تنازع آنها برای تسلط بر منابع جهان موجبات نشت اطلاعات ودانش عمومی را فراهم آورده بود کشورهای خاورمیانه که می شدآنها را بزرگترین ومهمترین هدف آن دو قدرت نامید(بدلیل وفور منابع انسانی ومادی) با برخی از منافع ومصالح خود آشنایی پیدا نمودندو کم کم راه شناسایی و تسلط برامر توسعه درون جوش را با دست یازی به انقلاب هایی که هدف آنها بازگردادندن عزت و آبروی آنها ازطریق استقلال و برقراری حکومت های مستقل بود و می توانست با تکیه برنیروی انسانی متخصص و متعهدو برداشت دقیق و منطبق برمنافع حرمت مردم را با بستن راه دخالت و چپاول امکاناتشان توسط غربی ها را فراهم آورددنبال نمودندکه ازجمله آنها می توان به مباحث مربوط به انقلاب هند،مصر،ایران وبرخی از کشورهای افریقایی اشاره نمود.

اما مسلم بودکه امریکا به نمایندگی و سردمداری از سوی جریان تسلط گرای غرب نمی توانست چنین خیزش فکری را تحمل نماید و نیازبه این داشت که بتواندپس ازسقوط و فروپاشی نگرش کمونیستی درشوروی وآزادشدن کشورهای اقمار اجازه آگاهی یابی و ریشه دار شدن آن را درنزدکشورهای منطقه خاورمیانه ویا آسیای مرکزی را به مردم ساکن درآنها ندهد وازاین رو بود که با ارائه تحلیلی درست ازشرایط جهانی به این نتیجه رسیدکه دوباره دراین کشورهای رو به رشددر مسیر آگاهی شورش ها و تغییرات گسترده ساختاری را موجب گردد که نتیجه آن فرو پاسی اتحاد این کشورها و سر برون آوردن حکومت های محلی و یا به قولی راه انداختن برداشت های فرقه ای و سیاسی وتبدیل آن به نحله های فکری وقومیتی مختلف باشدتا با دمیدن به روح تجزیه طلبی وپس ازآن راه انداختن جنگ های مربوط به آن ویا تنازعات فرقه ای بتواندچنددهه دیگرمنابع مادی و انسانی آنها را به یغمی برد ودراین راه امریکا و همپیمانانش به نسبت موقعیتی که کشورهای منطقه ازنظر وزانت فکری وتاثیر درتحولات وحدت گرایانه دارند اقدام به راه اندازی طرح ها وتوطئه های مختلف در آنها نمودهاندکه به تناسب وقت به هریک از آنها اشاره می نماییم

کشورهای عرب حوزه خلیج فارس

با عنایت به اینکه بخش قابل توجهی ازنفت مورد نیازجهان از منطقه خاورمیانه مخصوصا کشورهای نفت خیزحوزه خلیج فارس استخراج و به کشورهای غربی منتقل می گردد(نه صادرات) توجه زیادی ازکشورهای غربی متوجه ثبات وامنیت این کشورها می گردد زیرا که بی ثباتی دراین کشورها بدلیل شرایط نه چندان مساعد اقتصادی در کشورهای غربی و رکود وحشتناکی که حتی می تواند ساختارسیاسی این کشورها را درخطراندازد می تواند بسیار خطرناک برای غرب باشد ازاین روی کشورهای غربی کمتر حاکمیت های سیاسی این کشورها را درمعرض تند بادهای سیاسی قرارمی دهندو فقط آنها را با مشغول نمودن به تجملات و برگزاری همایش های مختلف که درآنها برخی گنده گویی ها نیزصورت می گیرد و این امررا برآنها مشتبه می سازد که می توانندحرفی بزنندو یا سیاستی را تبیین کنند واداربه ادامه راه و تن دادن به سیاست های مدون خودشان می کنند.

کشورهای افریقایی دارای منابع عظیم انرژی و کانی های استراتژیک

ایجادزایده هایی چون القائده افریقایی و راه اندازی جنگ های قومی ودرنهایت هدایت مردم به مشارکت دراقدامات انقلابی ودرنهایت تقسیم کشورها به دو قسمت همانگونه که در سودان شکل گرفت بازی هایی می باشدکه می تواندبه تعمیق فقر و راندن نیروی انسانی متخصص ودارای مهارت وارزان قیمت به سوی بازار های اروپایی بیانجامد هرچندکه موضوع مصر با توجه به تاریخ تمدن چندین هزارساله و موقعیت سیاسی وفرهنگی آن در بین اعراب متفاوت با این وضعیت است وغرب با راندن گروه اسلامی اخوان المسلمین به سوی کسب قدرت درزمانی که اقتصادمصرحال وروزخوبی نداردو همه این مشکلات می تواندروی اقبال عمومی ازبرنامه ها و حمایت ازاین گروه اسلامی تاثیربگذارد هدفی است که غرب ازطریق آن بدنبال راه انداختن اختلاف بین جامعه سکولارو سنتی مصروتعمیق آن برای سال های آینده است.

سوریه وفلسطین

بدون تردید اتفاقات سوریه راه را برای وادار نمودن ملت فلسطین برای سازش با اسراییل وغرب هموار می نماید زیرا که با تحقق دولتی که اهداف حمایت گرانه از فعالیت های ضداسرائیلی را دنبال ننماید جنبش اجتماعی ،سیاسی و حتی تاریخی فلسطینیان را منتهی به شکست و یا حداقل زمین گیری می کند تا جایی که آنها برای برطرف نمودن مشکلاتی که حل این مشکلات به صورت مقطعی امروزه توسط اعراب حاشیه خلیج فارس به انجام می رسد و پس ازعملیاتی شدن نقشه راه امریکا ادامه نخواهدیافت دست یاری به سوی اسرائیل دراز می کنندو درعمل نیروی انسانی ارزان قیمتی را دراختیاراسرائیل می گذاردکه می شودازطریق آن براقتصادمنطقه حاکمیت یافت

عراق وشرایط سخت وناامیدکننده داخلی آن

چیزی که امروزمی تواندبرای ما بیش از موضوع سوریه مهم باشد سرعت تغییرات منتهی به فروپاشی می باشدکه همزمان درساختارسیاسی و اجتماعی عراق آغازشده است این روندکه با هدایت وبرنامه دقیق امریکا آغازشده هدف دورساختن ایران ازجامعه عراق و هموارنمودن راه اختلاف میان پیروان مذاهب شیعه و سنی را درایران هموارمی سازدزیرا که اگر زبانه های آتش اختلاف میان شیعه ها و سنی های عراقی شعله ور شود مشخص است که به داخل ایران نیزسرایت خواهدنمودو مارا با مشکلات وگرفتاری های عدیه ای روبروخواهدساخت که الزام به تلاش برای ممانعت ازبروزاختلاف وجنگ داخلی درعراق می تواندیکی از وظایف وفعالیت های دولتمردان ایران باشد امروزعراق همچون ماده منفجره ای می باشدکه اگرچاشنی تفرقه واختلاف فرقه ای درآن کشیده شود اثرات تخریبی آن بیش ازهرکشوری دامن ما را خواهدگرفت.

ترکیه وتلاش آن برای دراختیارگرفتن رهبری منطقه

اگرچه وضعیت اقتصادی ترکیه به میمنت جنگ ایران وعراق و سال های سازندگی درایران از این رو به آن رو شده و ازیک کشوربدهکاربه وضعیتی نوظهوردر اقتصادمنطقه دست یافته است اما امری که بررهبران ترکیه مشتبه شده وخطر بسیاربزرگی برای آنها محسوب می گردد این است که آنها فکرمی کنندکه امریکا خوش میداردکه این کشوردرمنطقه به قطبی موثر برمبادلات ومعادلات آن تبدیل شود ویا به عنوان رهبرمنطقه بتواند سهمی از منابع ومنافع موجود در آن را مال خودکند اما آنها بایدبدانندکه سهم دهی به ترکیه بدین آسانی ها نخواهدبودو اگرامروز آن را دربازی های سیاسی شرکت می دهنداین موضوع بستگی تام دارد به شرایط منطقه وچون این شرایط با کمک ترکیه ویا هرکشوری به نفع امریکا بشودمسلم است که با آن کشورهم معامله ای خواهد شدکه با دیگرکشورهای منطقه شده است ودراین معامله مسلم است که امریکا واروپا به چیزی کمترازتجزیه ترکیه به مناطق مختلف رضایت نخواهندداد.

افغانستان وپاکستان سرنوشت مشترکی که بدان بی توجهی می شود

مسلم است که شرایط بحرانی و شکننده پاکستان و افغانستان بدلیل وجود اقوام مختلف برای بحرانی نگه داشتن وضعیت منطقه بسیارارزشمندبرای امریکا و اروپا می باشد ازاین روی است که هرروزبین اقوام مختلف پاکستانی و افغانی درگیری های هلاکت باری درحال انجام است که این وضعیت باعث می شودتا ضمن استمرارکشت وبرداشت تریاک مصرفی دنیا شرایطی برمنطقه حاکم باشدکه یکی ازنتایج بدآن می تواند سرایت دامنه آتش این اختلافات به کشورهای دیگرچون ایران ازبکستان،تاجیکستان،ترکمنستان ، چین و حتی هندباشدکه اگرچنین امکانی بروزیابد مسلم است که غرب بسیارازآن استقبال وحمایت خواهد داشت زیرا که هندهم کشوری است که با دست یابی به پیشرفت های سریع می تواندرقیب قدرتمندی برای بازارهای موردنیازغرب درمنطقه باشد.

ایران وتاثیر فرهنگی واجتماعی آن برمنطقه

بدون اغراق ایران تحت هرشرایطی باشدبیشترین سهم را درشکل گیری مناسبات فرهنگی و سیاسی منطقه به خوداختصاص می دهدو ازاین نظرکنترل این کشورو یا نا امن نمودن منطقه برای اینکه بشوداین کشوررا وادار به رعایت دستورات وتاکیدات اروپا و امریکا نمودازمهمترین سیاست ها و برنامه های قدرت های بزرگ جهانی خواهدبود و اگرکمی واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم می توان عنوان نمودکه تحقق هدف متلاشی نمودن کشورهای منطقه تنها درسایه ناامن نمودن و یا فروپاشاندن سیستم اجتماعی ایران امکان پذیرمی باشدو سیاست غرب در به آشوب کشاندن شرایط کنونی مشخصا برای جا انداختن سیاست مزبورمی باشد براین اساس اگرامروز امریکا و اروپا را با شدت وتلاش گسترده مشغول به سازمان دهی گروه های مخالف نظام جمهوری اسلامی درغرب ملاحظه می کنیم ویا با علاقه فراوانی موضوع عراق پی گرفته می شودتا با اغتشاش و آشوب این کشوردر آتش اختلاف وجنگ داخلی فرو برودومتاسفانه دولت آن کشورهم بدون توجه به منافع مردم خود هماهنگ با خواست آنها عمل می نماید ناشی ازاین سیاست است که به هرنحو که شده درسال جاری وضعیت ایران با اخلال مواجه شودتا امریکا بتواندسیاست های خود را در منطقه پیش ببرد.

به اجمال آنکه امروزه غرب و امریکا برای منطقه خاوریانه نقشه های خونباری کشیده اندومطمئنا تا تحقق آنها از پای نخواهندنشست وبا توجه به تفرق و ازهم پاشیدگی که درمیان کشورها و مردمان وحکومت های این منطقه حاکم گردیده راهی برای مقابله درمقابل این تحرکات وتوطئه درافق دیدوجودنداردازاین روی به کلیه مسئولان ومتولیان دستگاه های سیاسی و رهبران این ممالک باید گفت که دوستان جدیت بکاربرید که میان شما ومردمانتان اتحادو اتفاق ایجادشودو گرنه دیرنخواهدبودکه با نفوذ امریکا وعوامل آنها درگوشه ای ازهریک ازکشورهای منطقه غائله ای چون غائله سوریه آغازوتمام کشوررا دربرخواهدگرفت که درآن روز دیگرامکان این که بتوان با مدیریت بحران اوضاع را به حالت اول بازگرداندامکان پذیر نیست پس تا دیرنشده بایدبدامان مردم باز گشت وبا برطرف نمودن مشکلات وگرفتاری های مردم آنها را به آینده وعدم همسویی با جریانات اختلاف افکن آماده ساخت

 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۲:۱۰ ب.ظ

متاسقانه درفرهنگ ما کار درست انجام دادن ویا تعهدبه رعایت حرمت منابع و فرصت ها در گرو الفاظی چون انشاالله می توانم ویا می رویم تا ببینیم که چه می شود آغازو به انجام می رسدو از سوی مردم هم واگذاردن کار تنها با نگاه به چهره فردومشاهده محاسنی و احساس موجه بودن فرد صورت می گیرد وازاین جاست که کار بدون وجه الضمان لازم و یا بررسی و شناخت موانع واحتمالات آغاز و با بدست ندادن نتایج و یا بیرون آمدن محصولاتی که اساسا موردنظر نبوده به انجام می رسد مثلا امروز که در آستانه انتخابات ریاست جمهورو شوراهای اسلامی شهرها و روستا ها هستیم عده ای باز با همین تفکر انشاالله که می توانم و مردم هم با این عنوان که همه افرادموجه و معتقدیند راه را آغاز نموده ایم بدون اینکه بدانیم که اگردر ایام ماضی نتوانسته ایم کارها را روی یک برنامه مستمر و رو به تعالی ادامه دهیم وحرکت های ما عمدتا پاندولی بوده ناشی ازبی برنامگی و بی توجهی به مهارت و ظرفیت های کار سازمان یافته و همراهان ومشاوران قوی برای کاندیداهای برعهده گرفتن مسئولیت های مهم بوده است من امروز به ضرس قاطع عنوان می دارم که همسان سنوات گذشته ما راه سنتی انتخاب با تکیه برانشاالله و برویم تا ببینیم که چه پیش می آید را دنبال می نماییم و مطمئنا باز نتیجه ای نخواهیم گرفت هرچندکه همین توکل به خدا وانشاالله است که نمی گذاردما با کارهایی که انجام می دهیم وپشت بندهیچ یک از آنها برنامه واطمینان نیست نابودشویم وگرنه با کارهایی که حداقل در طول فعالیت وماموریت سه شورای گذشته به انجام رسیده اگر حمایت غیبی خداوندنبود ممکن بود که مشکلات بسیاربزرگ ونابودکننده ای سرما بیاید.

باور نمی کنید اشارتی که می شد در حدود چهارده سال گذشته در سطح شهرستان به انجام رساندمی کنم تا بدانیدکه اگر در زیر بلیط نمایندگان خود در سه دوره گذشته نابود نشده ایم تنها بدان دلیل بوده که خداوندحامی ما بوده وفرصت های مجددی به ما داده تا بتوانیم ویا شانس این را داشته باشیم که دوباره و شاید اینبار درست انتخاب کنیم

خوب درشورای اول اکثریت با آدم های موجه بود و متاسفانه با تمام موقعیت هایی که برای آنها فراهم بودکاری اساسی صورت نگرفت زیرا که یکی از این موجهین هرماه یک بلوا سر شهرداربسیار انقلابی و خوب شهریعنی آقای صبری درآوردونگذاشت تا کارهایش را به خوبی جلوببردتا این که موضوع ایشان به استیضاح کشیدو با رفتن اوکه توانسته بود ابهررا ازحالت یک کوره ده درآوردتمام امور خوابیدو چندماه کشیدتا دوباره شهردار جدیدی به نام قنبری آمد وتا اینکه اوبواند با شرایطآدابته گردد شورای دوم سرکار آمدبا ایت تفاوت که درآن گروهی حاضرشدند که نه وضعیت موجهی داشتندونه برنامه ای که بشودبرمبنای آن اموررا در مجرای خودبکارانداخت و ازاین رو بودکه آنها دراولین کارخود انتخاب شهردار جدید و حذف شهرداری مه تازه توانسته بودبا منعطف نمودن نظر مسئولان ارشداستان آنها را برای حمایت ازبرنامه های خودهمراه نماید مد نظر قراردادند و دراین کار چنان بی تجربه ویا عنادبرخوردنمودندکه تا پایان کار نتوانستند زخم کاری برجای گذاشته در قلب و نیت مسئولان استانی را ترمیم دهند وبتواند از حمایت های آنان شهررا برای بدست آوردن موقعیت مطلوب برخوردارسازند.

با انتخاب شهرداربه اصطلاح بومی بازی های سیاسی آغازشد و شهردار بومی با بستن در به روی تمام کسانی که نظر ورایی داشتند ویا انتقاداتی را متوجه نوع فعالیت وبرنامه های شهرداری می کردند شهر را وارد معادلاتی نمودندکه نتیجه آن فرصت سوزی کامل بود ودر این میان بازهمان فردی که درشورای اول منشاء بسیاری از واگرایی ها بود محور اختلافات و نابسامانی های موجود در شهربودزیرا که او با عقدقراردادغیرقانونی با شهرداری و درخرمت شورا درآوردن روزنامه خودمانع ازآن شد که شورا با مراجعه به مردم وگوش دادن به حرف آنها اقدامات وفعالیت های خود را مطابق با انتظارات ومطالبات مردم بنماید وهمچنین با کشاندن جریانات به اختلاف داخلی دربین اعضاء تا جایی که حتی نیروی انتظامی دربرخی ازاوقات مجبور به مداخله می شدمانع ازآن شد که شورا بتواند برای بجا آوردن وظایف قانونی خود حتی فرصت اندیشیدن داشته باشد تا اینکه شورای دوم هم با برجای گذاشتن کارنامه ای سراسر خطا و انحراف از منافع مردم وجامعه و با تعویض در پنج شهردار دوران خود را به پایان رساند وفضا وکاررا برای انتخابات آماده نمود

درانتخابات شورای سوم اگرچه که مردم با دست ردگذاشتن به سینه افرادموجه نیروهای جوان وخوش نامی را برای دراختیار گرفتن نمایندگی وعضویت در شورا انتخاب نمودنداما متاسفانه با محوریت یافتن انشالله که می شود با همین افرادکاررا به سرانجامی مطلوب هدایت نمود باز کار وفعالیت شورا به امام واگر کشید و ازهمان ابتدا با انتخاب شهرداری که رشته تحصیلیش تناسبی با کار در موقعیت شهردار نداشت و ادامه کاربا شهرداری که رشته تحصلی و تخصصی او هم همسان شهردار قبل ازاو بود اموربه جایی و راهی غیر کارشناسی هدایت گردیدو با بسته شدن راه تعامل فکری بین شورا و دانش آموختگان شهر و دربسیاری ازاوقات لجاجت اعضاء که برخی ازآن ازحمایت های پنهانی برخورداربودند شش سال حضورشورا در راس مدیریتی که می بایستی به  بررسی و شناسایی کمبودها و نیازمندی ها اختصاص یابد به رفتارهای مصلحت گرایانه محفلی مختص شد وکاربه جایی رسید که بدهی های شهرداری روزبه روز افزون گردیدتا جایی که همین امروزبا رقمی معادل چهار میلیاردتومان ماهیانه جریمه ای را معدل شصت وی هفتادمیلیون تومان متوجه درآمد های شهرداری می نماید و ازمحل بودجه های سالیانه که در شش سال گذشته قریب به شصت الی هفتادمیلیاردتومان می شودهیچ نشانه ای که بشود گفت شورای سوم در کارش موفق بوده به چشم نمی آید.

وامروزکه درکوران مبارزات انتخاباتی برای شورای چهارم هستیم باز این پرسش در منظر دیدو ذهن مردم قرارگرفته است که آیا می شودبا اتکاء به انشالله که می توانم کاندیدا ها و یا تکیه مردم به اینکه فلانی چهره موجهی دارد و می تواندمانع از اختلاس و یا شیوه وگونه های دیگری ازفساددر شورا گردد پس بایدبه اورای دهیم این اما واگردر صحن جامعه بوجود آمده است که براستی آیا می شودما هم درشهرابهرنشانه هایی ازتوسعه وپیشرفت را ملاحظه بکنیم؟

درپاسخ به این سئوال نگارنده معتقداست که درظاهرامریک نه بزرگ وجوددارد زیرا که تا کنون کسی نیامده که بگویدمن برای تمام کمبودها ونیاز مندی های موجود در ساختار شهر فکرو برنامه دارم ومی توانم با استفاده ازنظرکارشناسان واهل فن نسبت به برطرف نمودن نقاط ضعف برنامه هایم اقدام نمایم وازاین روست که امیدی درافق دورونزدیک به چشم نمی آید که دربحث های بعدی این موضوع را به شکل مبسوط تری دنبال می نماییم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۴۱ ب.ظ

موعدثبت نام شرکت کنندگان در انتخابات سرآمد و ازسوی فرمانداری ابهر اسامی کاندیدا های ثبت نام نموده اعلان گردید که مشخصا اگر تعدادی از آنها ردصلاحیت نگردندو یا منصرف از ادامه کار فعالیت انتخاباتی نشوند 12زن و82 مرد پروسه انتخابات نه عضور اصلی وچهار عضو علی البدل شورای شهرابهررا به انجام خواهند رساندکه در نوع خود ازنظر تعدادکاندیداها مخصوصا کاندیدا های زن بیسابقه خواهد بود اسامی کاندیدا های موردنظرپس از مدتی که برای بررسی صلاحیت های آنان لازم می باشد اعلان خواهدگردید اما چیزی که برای بنده به عنوان یک شهروند مقیم ابهرمهم می باشد و می توانم با نصب العین قراردادن این اهمیت تحلیل جامعی ازموضوع انتخابات بیرون دهم ویا برمبنای آن خود را برای مشارکت در برگزاری انتخابات خوب و با شور آماده سازم این است که مگرچه خبراست که این همه نیرو توان آن را درخودیافته اندکه بیایندو با معرفی خودبه عنوان کسی که ظرفیت انجام ویا بجا آردن مسئولیت عضویت درشورا را دارد بگویندکه مردم مرا انتخاب نماییدکه شایسته این کارمی باشم من که فکرنمی کنم تمام این دوستان با یک قطعیت علمی درشناخت خودوتوان مندی هایی که دارندآمده باشندتا خود را به عنوان کاندیدا معرفی کنند بلکه درپیدایش این ذهنیت که من هم می توان عضو شورا ویا کاندیدای عضویت در شورا باشم یک امری را بسیارمهم می دانم وآن اینکه

افرادحاضردرشوراهای گذشته مخصوصا درشورای فعلی با اقدامات نامتعارفی که داشته اند این ذهنیت را درمردم ایجادنموده اندکه بگوینداگرشورا شورا که می گوینداین است که این دوستان به انجام وظایف آن مبادرت ورزیده اندو نتایجی است که آنها در طی سال ها عضویت در شورا بدست آورده اند من فکرنمی کنم که نتوانم ازعهده آن بربیایم واین ذهنیت ازآنجا ناشی شده است که دوستان عضو در شوراهای گذشته وشورای فعلی ازدو موضوع عمده غافل شده اندو یا خدای ناکرده به عمدبه آن بی توجهی کرده اند که این دو موضوع عبارتند از

1- معجزه ای ازخودبنمایش نگذارده اند

بدون شک اگربخواهیم که نوع و کیفیت کاری که توسط اعضای شوراهای اسلامی شهرابهر در سه دوره گذشته داشته اند مخصوصا دوره اخیررا با فلسفه انتخاب نمایندگانی از سوی مردم که مشخصا برای انجام بهترین کارها صورت می گیرد منطبق نماییم ملاحظه خواهیم نمود که نه تنها این افاد نه توانسته اند کاری مطابق انتظار بلکه حتی کاری مصادف با این نکته که اگر امور را به امان خدا می سپردیم تا خودبخودبه انجام رسند صورت نداده اندو یا آنجا که مردم آمده بودند تا بهترین انتخاب را داشته باشندتا در نبود مردم ویا زیر نظارت آنها کاری با استفاده از دانش ومهارت آنانی که نخبه مردم وزبانزده آنان بوده اند صورت بگیرد که ازهر نظر قابل توجه و تقدیرباشد  ویا عنوان معجزه ای را بیابدکه مرد انتظارش را داشته اندنشده بلکه سطح انجام کار آن چنان پایین اومده که مردم به ایم باور و احساس رسیدهاندکه اگر مسئولان ارشد و یا قانون گذاران بیایندو بسط شورا را برچینندو کاررا طبق روال سابق به انجام برسانند بسیاربهتر از شرایطی می باشدکه مردم امیدخودرا به شورا ببندند در پیدایش چنین داوری و قضاوتی مطمئنا می توان مواردی از اشکلات ویا ضعف های فرهنگی و بی توجهی و یا انحراف از اصلول مرتبط با انتخاب و گزینش اعضاء شورا و عملکرد آنها را موثر دانست. که به برخی از آنها اشاره می نماییم

الف- برای ما مشخص نشده که درانتخاب اعضاء شورای شهرباید کاندیداها و یا اعضاء ازچه تخصص های برخوردار باشند

باور عمومی براین نکته قرارنگرفته که اساس شورا برای چه کاری انتخاب می شودو برای درست انجام شدن وظایف موردنظر و یا تحقق اهداف قانونی شورا نمایندگان و یا اعضاء شورا باید دارای چه تخصص و یا دانش فنی باشند واین امرباعث شده که مردم فکر بکنندکه هرکسی می تواند برای عضویت درشورا مفید باشد و از این روی به هرکسی رای می دهندو یا هرکسی با هر تخصصی می تواندخودش را کاندیدا نماید واین ضعفی ساختاری می باشدکه می بایدبا نهادینه نمودن برخی از مولفه های فرهنگی در فرهنگ عمومی برطرف گردد.

ب- ما هنوز به این واقعیت یقین حاصل نکرده ایم که اعضاء شورا برای کار و خدمت به ما انتخاب می شوند.

نمی دانم که آیا نوع برخوردورفتاراعضاء شورا را در ایام قبل و بعدازانتخابات با هم مقایسه کرده اید یا نه اما اگرفرصت این مقاسیه را برای خودفراهم نیاورده ایدمن می توانم دریک شمای بسیارساده بگویم که آنها قبل ازانتخابات دنبال مردم می دوند و بعد از انتخابات حتی اگر مردم دنبال آنها هم بدوندموفق به دیدن آنها نمی شوندزیرا که نه درمقابل چشم مردم حاضر می شوندونه تلفنشان در دسترس می باشدکه بشود با آنها ارتباط برقرارنمودو این ازآن جهت است که مردم با رای خودشان برای خودشان آقا بالاسرر انتخاب می نمایند ویا این منطق را جاری می کنندکه مردم صغیرندو نمی توانندکارهای خودرا بدرستی به انجام برسانندوچون نمایند های انتخاب می کنندنماینده به این حس می رسدکه یا صغیراساسا سر درنمی آوردکه چه بایدبکندو یا چه کاری برایش خوب است ویا اینکه اساسا نبایدبه صغیرتوجه نمود.

ج- نماینده خودرا ملزم به پاسخ گویی نمی داند و مردم هم اساسا سئوالی برایشان پیش نمی آیدتا سئوالی بکنند.

مشخص است که رسوخ تفکر صغیربودن مردم وآقا بالا سر بودن نمایندگان با منطق دموکراسی مطابقت ندارد واین موضوع از نظرساختارسیاسی جامعه ما نمی توانداشکالی داشته باشدزیرا که مگر ما با دمکراسی کاری داریم ویا دنبال برقراری یک وضعیت دمکراتیک درجامعه هستیم ساختار استبدادزده چند هزارساله جامعه حتی اگربخواهیم به سوی دمکراسی برویم چون آواری برسرهمه خراب می شودو ازبرای اینکه زیر این آوار دفن نشویم مجبور می گردیم تا حتی اگر از نمایندگانی نخواهندکه مستبد باشندو یا رایشان براین استوارباشدکه با مردم تعامل داشته باشد آقا بالا سری برای خودمان بسازیم که نزدیک شدن به او ویا حرف زدن با او هزاران آداب و رسوم داشته باشد ودراینجاست که طولانی بودن تکریم وتعظیم اجازه نمی دهدکه کسی حال آن را داشته باشدکه دربرابر نماینده ویا والی حرفی بزندو نه اینکه نماینده خودرا ملزم بداندکه برای مردم توضیح دهد که در مدت ماموریتش برای مردم چکارکرده است وازاین روست که نماینده چون رای گرفت مردم زمانی می فهمندکه دوره نمایندگیش تمام شده که انتخابات دیگری آمده وبازمجبورندکه به پای صندوق های رای بروندبار نداریدبه این شش سال حضورنمایندگان فعلی مردم در شورا دقت کنید و ازخودتان بپرسیدکه اینها برای شما چکارکرده اند آیا جوابی خواهید داشت ویا حتی اگر ازخود آنها بپرسید که آیا برای حفظ آبروهم که شده کاری کرده اند ودر این حالت آیا آنها حرفی برای گفتن خواهندداشت مطمئنم که نه ما حرفی خواهیم داشت و نه آنان خود را ملزم خواهندیافت که برای ارتقاء فهم ما از آنچه که انجام دادهاند و یا بایدانجام می دادندوبنا بدلایلی نتوانسته اند پاسخی روشن بدهند هرچند که خودآنها هم دقیقا نمی دانسته اندو یا نمی دانندکه چه بایدمی کردند و یا جه محصولی را تولیدمی ساخته اندکه نکرده اند.

2- اساسا دنبال یرنامه ویا طرح لازم الاجرا برای توسعه شهرنبوده اند.

شما اگرروند پیشرفت و یا توسعه درامکانات شهرهای مختلف کشوررا دنبال نماییدمتوجه این واقعیت خواهیدشدکه همه شهرهای کوچک وبرگ ما رشدقارچ گونه ای داشته اندو هیچ برنامه مدون و آینده پژوهانهای دررابطه با آنها تدارک وتدوین نگشته است ویا به عبارتی فردی مبنای شهررا گذاشته وبعدازاوهرکسی آمده تکه ای اززمین را برداشته وبا روی هم گذاردن آجر و خشتی و این آواخر بتن و آهنی مجموعه ای به نام شهررا ساخته که حتی کوچکترین آنها با همان معضلاتی درگیراست که شهرهای بزرگ ما به نوعی با آنها گرفتاربوده ویا خواهند بود واین همه از مسئولانی بوده که نه می دانسته اندتعریف علمی ازشهرچیست ونه برای ارائه چنین تعریفی تلاش نموده اند

مشخص است که درنبودتعذیف ازشهرجانمایی امکاناتی که باید محقق گردد ممکن نشده و امروز که کارها به بن بست رسیده است نه دولت می تواندنیازمندی های آتی شهرندان را تامین کندونه دستگاه های مدیریتی و حتی خودمردم قادرندکه کمبودهای موجود را به سرانجامی قابل قبول هدایت کنند وبدبختانه درسه دوره گذشته شورا که زمانی به اندازه چهارد سال را شامل می گردیده است سیاست ها وبرنامه های شورا ها هم وبال گردن شده وبا افزودن به هزینه های شهرداری ها آنها را به حراج تمام امکانات شهرداری ها حتی آنهایی که جزیی ازامکانات ومنابع اولیه شهربرای تولیدسرمایه و یا امکانات اولیه بود هم از دست شهرداری ها خارج گردیده به نحوی که نه هرداری ها قادرند خودرا اداره کنندونه توان آن را دارند که برای آینده شهرها ازنظر تامین منابع اولیه برنامه ها وطرح هایی را تدارک ببینند 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۱۹ ب.ظ

بی گمان شما هم مقالاتی را در جراید رسمی ویا فضا های مجازی مشاهده ومطالعه نموده اید که در آنها نویسندگان با ورود در حوزه های مختلف اجرایی،نظارتی و یا حتی سیاسی وارد شده اندو با متمرکزشدن در آنها عملکرد و یا روند اتخاذتصمیم در آنها  را مورد نقد و بررسی قرار داده باشند و درمتن آن از کسانی که دست در حوزه نشرویا قلم دارند این انتظار را مطرح ساخته باشند که چرا با اقدام به کنکاش در بحث های مزبور به رسالت دیده بانی خود عمل نمی نمایند که نگارنده ضمن محترم و واقعی دانستن این نظر و حق عنوان می دارم که سال ها نگارنده با انعکاس مطالبی در این خصوص وظیفه ای را که داشتم به نحو احسن به انجام رسانده ام تا جایی که از سوی بسیاری از همکاران خود در عرصه مطبوعات به بنده فشار می آمدکه مگر در شورا وشهرداری ویا سایر حوزه های مدیریت اجرایی و یا سیاسی چه چیزی وجود دارد که این مقدار به موضوع آنها پرداخته می شود اما با عنایت به این نکته که خود را شهروندمتعهد و آگاه بوظایفی می یابم که بجا آوردنشان موثر برسرنوشت خود و کشور است به خوداین حق را می دهم و یا این انگیزه را در خود بوجود می آورم که مستمرا به موضوع های مختلفی چون شوراهای اسلامی شهر وروستا و جایگاهی که آنها در شکل گیری دموکراسی دارندویا عرصه های مدیریتی که با تصدی آنها می بایدبرای امروز وفردای جامعه طرح وبرنامه داشته باشند بپردازم تا شاید از این طریق راه مسدود شده ورود افراد برای تمرین و کسب مهارت مدیرت فرصت ها و منابع با شناسایی مولفه های مذموم فرهنگی و حذف آنها از چرخه آزاداطلاعات و تصمیم درست  باز گردد وآنان بتوانند با ورود در این عرصه طرح و برنامه ای نو برای استفاده بهینه از امکانی به نام شورا،شهرداری،ریاست جمهوری و یا حتی مدیریت های قد ونیم قدموجود در ساختار کلان اجتماعی وتغییر درآنها وروش های متدوال در این عرصه ها ارائه دهند.

 اما قبل از وروددر بحث اصلی لازم است به این نکته اشارت نمایم که اگرغرب که ابداع حاکمیت دمکراتیک در سطوح مختلف اجتماعی را ازآن خود می داند ودیگر نقاط جهان را به دلیل نداشتن تعهددرقبال سپردن کار مردم به مردم به استبداد ودیکتاتوری متهم می نماید وخود را تنها منادی مطمئن در مسیر دمکراتیزه نمودن روش های اعمال اراده سیاسی در داخل و خارج جامعه خود معرفی می کند به حق به این واقعیت رسیده است که می تواند با سپردن کار به کاردان(حتی اگر کار را در مسیر حمایت از منافع گروهی خاص به انجام برساند)از وارد آمدن ضربات غیر قابل جبران به منابع(انسانی،مادی) حیاتی جامعه خود جلوگیری نمایدویا حداقل آن را با نظارت واعمال دقیق قانون محدود و تحت کنترل در آورد.

این در حالیست که ما باباور این نکته که امانت های خداوند که نام منابع می یابندومی باید در راستای تحقق عدالت وبه جا آوردن رسالت انسان به کار گرفته شوندگرامیشان بداریم و در مسیر حمایت از این ارزشمندی تلاش بکنیم تا مسئولیت استفاده از آنها به اهل آنسپرده شود چون راهی جز انتخاب اهل فن وخبره در بهره برداری از امانت های خداوند غیر ازطریق برگزاری انتخابات و اخذ رای از مردم برای انتخاب نمایندگان خود فعلا نمی شناسیم ازاین روی با غربی ها دریک گزینه همسو وهم جهت می باشیم اما متاسفانه بدلیل وجود مولفه های ناساختاری و غیر منعطف هنوز نتوانسته ایم چون آنها در این کار زبده شویم واز این روست که راه ما با غرب در واگذاردن اراده انتخاب ازسوی مردم به دانایان قوم خود یکی می باشد وبا اتکاء بر این اساس با کاری که انجام می دهیم کسی نمی تواندمارا متهم به اعمال اراده از طروق غیر معمول نمایدویا شیوه اعمال حاکمیت در ایران را مغایر با دمکراسی مورد تبلیغ غرب بدانداما اگر نمی توانیم به آنچه که آرمان ما در انتخابات است وبه طور معمول در هرسال یکبار با حاضر شدن در پای صندوق های رای به جستجوی آن می پردازیم دست پیدا کنیم به خاطر آن است که واقف به اهمیت آنچه که وا می گذاریم وچیزی که باید از انتهای خط خروجی این فرآیند بدست آوریم نیستیم مثلا همین بحث انتخابات شوراهای اسلامی شهر وروستا ویا ریاست جمهوری  را اگر در نظر بگیریم متوجه خواهیم شد که به چه دلیلی نمی توانیم به آنچه که مطالبه و انتظار آن را داریم دست پیدا کنیم برای تفسیر آنچه که گفته آمد اجازه بدهید یکبار به صورت ریز به موضوع شوراهای اسلامی وارد گردیم تا ببینیم که از محل انتخاب درست نمایندگان خود دراین نهاد مردمی چه پیشرفت هایی را می توان نسیب جامعه نمودکه ما از دریافت آنها تا حدودی غافل می باشیم تا با تعمیم آن به عرصه های بزرگتری چون انتخاب ریاست جمهوری و یا نمایندگان مجلس بدانیم که چرا پس از هرانتخابی و رویت اولین نشانه های حاصل ازانتخابمان دست بروی دست می زنیم ویا لب بدندان می گزیم که ای داد بیداد عجب اشتباهی نمودیم ویا بی توجهی کردیم.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۵۲ ق.ظ

نمی دانم سخن را ازچه آغاز کنم ویا اساسا بایدبرای چه سخن بگویم که گفتن ونوشتن اگربرای آشنا نمودن مردمان به وضعشان نباشد همان به که گفته ویا نوشته نشود.

حتما دوستان خواننده خواهند گفت که باز مگر چه شده است که اینگونه نالان ازاین وآن شده ای زیرا کسانی که با نوع نگاه ولحن گفتارمن آشنایی دارندمی دانندکه تا درد تمام جانم را مالامال نکند آن را برون نمی ریزم تا مبادا دوستی وهمراهی مرا کم تحمل بنامد و یا ازسوز جگرم سر در جبین برد و او هم خودرا گرفتاربیابد.

اما امروز که می خواهم موضوعی را با شما درمیان بگذارم اینبارغم من از مسئولان وبی توجهی آنان به خواست ومطالبه علمی و کارشناسی شده نیست بلکه فریاداز مردمانی است که با بدست گرفتن قلمی و روبروگرفتن تکه کاغذی به ردیف نمودن کلماتی اقدام می نمایندتا با برگزیدن نام شعر و مقاله و یا حتی کتاب آن را محصول فرهنگی و به تبع آن خود را عنصری فرهنگی ازنوع شاعر ونویسنده نام بنهند وچون ازآنها می پرسی که به مصداق محصول فرهنگی همچون ملاتی می باشدکه پیوندمیان عناصرمختلف اجتماعی را مستحکم ویا حداقل ممکن می سازدو یا همچون بالشتکی می باشد که باعث نرمی وروانی در ارتباط ها می شود و محصول فکرتو کدام یک ازاین خصوصیت ها را داردبرمی آشوبد که توانصاف را رعایت نمی کنی و یا اخلاق را ارزش نمی گذاری وچون توبه اصرارحرفت را تکرار و برخواسته ات که بگوید کجای کارش کارو فعالیت فرهنگیست رگ به گردن ور می آورد که تو جرات نداری اسمت را زیرمقاله هایت بنویسی و....

موضوع ازاین قراراست که دیروز در سالن کنفرانس مجموعه فرهنگسرای نورابهربه همت مدیریت جدید اداره فرهنگ وارشاداسلامی جلسه هم اندیشی فعالان عرصه شعروادب ابهربرای بررسی موقعیت فعلی وارائه راه کار  برای حرکت به سوی وضعیتی مطلوب برگزارگردید که در آن بنا بردستورجلسه وتاکیدمکرر ریاست مبنی بر تمرکزدر بررسی موقعیت وارائه اه کار برای رسیدن به وضعیتی مطلوب بازحاضران (به جز اندکی) راه به خطا رفتندوبا دمیدن در شیپور بس بد صدای حمایت و هواداری جلسه را عقیم گذاشتندو چون نوبت به من رسید ومطابق معمول بنده با مطرح ساختن مباحثی علمی جهان درمقابل دیدگان برخی ازعناصر را تیره وتارنمودم چنگ به صورت من انداختندکه انصاف را رعایت نمی کنی و می بایدازمدیریت گذشته که کارهای ماندگارو بزرگی انجام داده وبه قولی شق القمر نموده با ادبیات خوب تجلیل به عمل بیاوری...

بگذریم وبه اصبل موضوع بپردازیم که اساسا چرا مدیری می رودومدیر دیگری می آید و دراین قصه نه داستان خودمان بلکه نوع رفتاری که در کشورهای توسعه یافته صورت می گیرد را موردتوجه قرار دهیم که درآن تغییرمدیریت برمبنای دورماندن مدیر قبلی ازبرنامه ها و یا نیازبه انرژی جدید برای پیگیری برنامه های جدیدمی شودخوب اگربا این حساب به تغییردر مدیریت درارشادبپردازیم آیا فروپاشی انجمن هایی چون داستان نویسی که درزمان مدیریت جناب حمیدعابدینی دارای فعالانی قریب به چهارصدنفربودو توانسته بوددر سطح منطقه وکشور عناوین زیادی را برای ابهربیاوردو یا فروپاشی انجمن هنر های تجسمی که در مدیریت قبلی بیش از چهارصد هنرجو داشت وامروز وضعیت نزاری دارد گواه فطرت نیست و یا بیرون رفتن پیش کسوتان شعر ابهرو واگذارنمودن میدان به تعدای افراد محفلی که شعر در ملاحت چشمان شاعری دیگر می سرایند و کتابی به زیور تبع آراسته می کنندکه مایه وهن فرهنگ وادب است مایه فطرت نیست و یا اینکه در سالنی که می شود با چندمیلیون تومان سیستم نورو صوت را به نحوی تعبیه نمود که مایه راحتی هنرمند و شنونده شود کاری صورت نگیرد مایه فطرت نیست و یا درهمان سالن کنفرانس زمانی که همه از همدیگرمی خواهندکه بلندتر حرف بزنندتا صدا به صدا برسدچون که می شد با چندمیلیون تومان سیستم صوتی پیشرفته ای را ایجادکردتا هنرمندو شاعرما با فریادحرفش را بدیگران نرساند ونشده است آیا نشانه ای از فطرت نمی باشد.

بلی همه اینها درزمانه ای که جهان و ایران به سمت نهادینه نمودن فعالیت های سازمان یافته هنری می روندتا با هنرارتباط ها را تسهیل وتقویت نمایند نشانه ای از پسرفت می باشندکه من همه آنها را با کمی خوش باوری وخود گول زدن نشانه ای از فطرت نامیدم واز دوستان انتظارداشتم که به فرموده دوستی که بیان نموده بودکه  اگر جرات زدن حرف حق را نداری !!لاقل برای آنهایی که حرف ناحق میزنند دست نزن !!به آنانی که دست می زنندوهورا می کشند بگویم که دوستان بس گم کرده رهیدکه به سرعت تغییرموضع می دهید زیرا که اگر من حرفی می زدم برای خودم نبودزیرا که من به مصداق مثل ترکی معروف که می گوید آردم الک شده والکم آویزان گردیده است واین شما دست زنندگان هستید که می مانید و با کمبودها عمرتان مثل عمر من تلف می شود زیرا که به قول شاعر گرانقدری به نام هونیا قاسمی (که ای کاش برخی از شعرای شهر من هم به جای لب ولوچه این وةآن ازاو شعر گفتن را یادمی گرفتند) که فرمود

گوشهایم را میگیرم و چشمهایم را میبندم
و زبانم را گاز میگیرم
ولی حریف افکارم نمیشوم
چقدر دردناک است فهمیدن....

شما ها امروز گوشهایتان را می گیریدتا مبادا با شنیدن حرف حق وفهمیدن رسالتی که برای استقرارحق وعمل بهفهمیدن متوجهتان می شود دچار مشکل ودرد وجدان شویدو چه خوش گفت دوست گرامیم افشین امام که فرمود درد ما از خودمان است ومن می گویم خودهامانی که دردمان را در بی دردی یافته ایم وبه جای اینکه فریادمان را برسرمشکلات وگرفتاری ها بزنیم برسر کسانی می زنیم که با برزبان راندن فرموده های قابل اتکایی چون آن چیزی که اقبال لاهوری می گویندکه

ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز                        از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

ویا عنوان می دارندکه

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز                                     دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز

زیرا که به تجربه دریافته اندکه

ناموس ازل را تو امینی تو امینی                                   دارای جهان را تو یساری تو یمینی

امانت داری می باشندکه یکی ازراه های حمایت ویا مراقبت ازامانت به فریادبرآمدن در مقابل اجحافاتی می باشدکه برامانت می رود و امروزهم در ابهرما این اجحاف از سوی روان نژندهای برفرهنگ می رود که دفتری به زیربغل می زنندو با در هم آمیختن اراجیف خود را ادیب و سخنور احساس می نمایند و چون توانسته اند برای گیاهان هرزه ای که بهترازگیاهان مفیدحرف را می فهمند زبان به سخن بازکنند ودیگران را انسان های بی جرات وپستی می شناسندکه چون مطلب می نویسندجرات گذاردن نام برزیرآن را نمی یابند اما زهی خیال باطل که دراین سرای پر امید که همه برای نان ونام می نویسندو یا در پی آن هستندکه به زیر  نوشته هایشان  لایکی و یا کامنتی از زیبا صنمی به چشم بیاید کسانی خود را فدیه راه توسعه فرهنگی نمودهاندکه برخلاف گفته هایدگرکه بیان نمودتفکر برانگیزترین امر در زمانۀ تفکربرانگیز ما، آن است که هنوز فکر نمی کنیم تمام رفتار وگفتارخودرا برمبنای فکرتعیین خاستگاه وموقعیت می نمایندتا مبادا با گفتاری ویا عملی نامعقول گزک بدست کسانی بدهندکه اعمال بی برنامه و غیرمتعارف خودرا مشروع سازند.

 واماچه قدردرد ناک است برای من دیدین قیافه آدم های موجهی که با زدن عینکی به چشم و تقلید نوع نگاه آدم هایی که با کلامی دنیاررا برهم می زنندوبرای یافتن هویتی عالمانه به تکاپو می اندازند اما چون به حرف می آیندو هویت وماهیت خود را با کلامشان برملا می سازند داغی را بر دل آدمی می گذارند که سوزش از موضوع یاسین برای... می شود .

براستی آیا چنین افرادی یادنگرفته اندکه اگر قرار نبود پشت سر مدیری ویا در نبوداو نحوه برباددادن منابع و فرصت ها صورت گیرد چرا هنوز پس ازسیی واندی سال از انقلاب گذشته باز دررابطه با شاه ونحوه مدیریت غلط ایشان سخن می گوییم ویا مولایمان علی دربسیاری جاها از نوع مدیریت در دوران سه خلیفه گذشته به فریادبرآمده اند آنها که مرده بودند و نمی شداطلاعات واخبارجلسات را به ایشان دادتا بیایندازخوددفاع کنندو فردموردنظر زنده است ومسلم است که دست زنندگان وهورا کشندگان در کمترین زمان آنچه را که توسط من مطرح شده به ایشان برساندو اوهم می تواندحرف های خود را دردفاع از دوران مدیریتش و عدم وجود فطرت در روزنامه یارغارش به ثبت برساند پس دیگردردتان از چیست که می گوییددرنبودمدیر گذشته حرف زدن از فطرت بی انصافی می باشد دوستان در قرآن بدگویی وبلندنمودن صدا برای افشاء تنها زمانی مشروع شناخته شده است که اززبان مظلومی جاری شده باشدو فکرنمی کنم که در شهری چون ابهرامروز مظلومتراز اهالی جامعه ادب و فرهنگ قشری موجود باشد اهالی که از عمرخودمایه می گذارند،از جیب خودهزینه می کنند و همه آنها درکارنامه مدیریت درج می گردد بدون آنکه دستی در آتش تنور پخت چنین نانی برده باشد

به اجمال آنکه من مومن تجربه نموده چندین باره را دوباره تجربه نمودم وبا دست بردن درسوراخ زنبورخود را درمظان گزش قراردادم اما عیبی ندارد زیرا که درهمان جلسه برای آنانی که درد عقب ماندگی وناتوسعه یافتگی دارندوچون برخی ازروان نژندها پس از ده سال کهنه خرمنی را برای اثبات وجودخودباد نمی دهند این نکته به اثبات رسیدکه

چون نیک نظر کرد وپر خویش در آن دید                      گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست

ویا فردا که باز در را برهمان پاشنه درحال چرخیدن بیابیم به این نتیجه خواهند رسید که این همه نتیجه دست زدن وهورا کشیدن بر حرف های ناحقی می باشدکه شنیدنش کمتر برای شنوندگان هزینه دارد شنوندگانی که بودن خود و گردیدن برمحور رفتارهای محفلی را پیشرفت وتوسعه می یابند  وچون جایگاه وموقعیت خود را آن سان یافتندکه می توانند درشهر ی که صدای ازکسی برنمی خیزد به تخطئه بزرگان هنرایران چون شجریان بپردازند کسی را حق نباشدکه بگویدای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست زیراکه برای شجریان نمودن وبه آن جایگاه رساندن او مملکت هزینه های فراوانی کرده است که شایسته نیست به دست هرکسی تخریب گردد و بربادرود