غرب برای استیلای برمنطقه خاورمیانه و آسیای مرکزی دو گذار جدی تاریخی را پشت سر گذاشته است که یکی ازآنها پس از پایان چنگ جهانی اول ودومین آن شرایط فعلی می باشد که ما آن را در حال تجربه می باشیم در دوره اول غربیها با مداخله در از هم فرو ریختن وگسستن پیوندهای درونی امپراطوری عثمانی که می شد آن را شکل مترقی حکومت جهان اسلام و تسلط برغرب شناخت آغاز و با تقسیم منطقه به حکومت های متفرق و تحت تسلط استبداد وپادشاهان خودکامه ادامه یافت.
این سیاست که به تبع ورود تکنولوژی و افزون گردیدن تولید داخلی کشورهای صاحب تکنولوژی که نیاز دسترسی به بازارهای جهانی را برای آنها الزامی می نمود اتخاذگردیداین امکان را به کشورهای استعمار گر غرب می داد که بدون لشگر کشی و با نشان دادن درباغ سبز به سردمداران کشورهای تازه استقلال واتخادیافته منابع آنها را تحت عناوینی چون دست یابی به دروازه تمدن ویا حتی گذرازآن مال خودگردانند وازاین رو بودکه ازیک کشوربه نام امپراطوری عثمانی چند کشورکوچک وبزرگ ،ازایران و کشورهایی چون هند و حوزه دریای مازندران نیز چندین کشور کوچک با تمایلات ناسیونالیستی قوی ایجادنمودند تا هم دریک رقابت منبعث از چشم هم چشمی سخت(در جهت مرفه نشان دادن خود)منابع آنها را برای فراهم نمودن مواد اولیه مصرفی در کارخانه های خود به قیمتی بسیارنازل ازدستشان خارج گردانند و همینکه بوقت نیاز ازتمایلات آنها برای ایجاددرگیری های فرقه ای و یا ناسیونالیستی بهره برنند ودراصل این چنین هم شد زیرا که از سال های پس ازجنگ جهانی اول که انتقال آگاهی های علمی سهل و آسان گردیده بود ومردم این ممالک می توانستند بدانندکه می شود برای تغییر در اوضاع وبهره مندی ازرفاه به خودباز گردند با مشغول شدن به بازی های مختلفی چون تکنولوژی مونتاژو رفورم های اجتماعی ازاین کاربازماندندو با تبدیل شدن به جیره خوارانی که ازمحل مزدوری برای تامین مواد اولیه شرکت های صنعتی غرب(که دراصل ثروت وسرمایه های واقعی این ممالک بود) برآنها حاکم گردیده بود سالها نکبت وبدبختی را تحمل کردند تا اینکه با بروزجنگ جهانی دوم و شکست هیمنه غرب و پیدایش دو قدرت نوظهور نظامی و فرهنگی به نام شوروی و امریکا که تنازع آنها برای تسلط بر منابع جهان موجبات نشت اطلاعات ودانش عمومی را فراهم آورده بود کشورهای خاورمیانه که می شدآنها را بزرگترین ومهمترین هدف آن دو قدرت نامید(بدلیل وفور منابع انسانی ومادی) با برخی از منافع ومصالح خود آشنایی پیدا نمودندو کم کم راه شناسایی و تسلط برامر توسعه درون جوش را با دست یازی به انقلاب هایی که هدف آنها بازگردادندن عزت و آبروی آنها ازطریق استقلال و برقراری حکومت های مستقل بود و می توانست با تکیه برنیروی انسانی متخصص و متعهدو برداشت دقیق و منطبق برمنافع حرمت مردم را با بستن راه دخالت و چپاول امکاناتشان توسط غربی ها را فراهم آورددنبال نمودندکه ازجمله آنها می توان به مباحث مربوط به انقلاب هند،مصر،ایران وبرخی از کشورهای افریقایی اشاره نمود.
اما مسلم بودکه امریکا به نمایندگی و سردمداری از سوی جریان تسلط گرای غرب نمی توانست چنین خیزش فکری را تحمل نماید و نیازبه این داشت که بتواندپس ازسقوط و فروپاشی نگرش کمونیستی درشوروی وآزادشدن کشورهای اقمار اجازه آگاهی یابی و ریشه دار شدن آن را درنزدکشورهای منطقه خاورمیانه ویا آسیای مرکزی را به مردم ساکن درآنها ندهد وازاین رو بود که با ارائه تحلیلی درست ازشرایط جهانی به این نتیجه رسیدکه دوباره دراین کشورهای رو به رشددر مسیر آگاهی شورش ها و تغییرات گسترده ساختاری را موجب گردد که نتیجه آن فرو پاسی اتحاد این کشورها و سر برون آوردن حکومت های محلی و یا به قولی راه انداختن برداشت های فرقه ای و سیاسی وتبدیل آن به نحله های فکری وقومیتی مختلف باشدتا با دمیدن به روح تجزیه طلبی وپس ازآن راه انداختن جنگ های مربوط به آن ویا تنازعات فرقه ای بتواندچنددهه دیگرمنابع مادی و انسانی آنها را به یغمی برد ودراین راه امریکا و همپیمانانش به نسبت موقعیتی که کشورهای منطقه ازنظر وزانت فکری وتاثیر درتحولات وحدت گرایانه دارند اقدام به راه اندازی طرح ها وتوطئه های مختلف در آنها نمودهاندکه به تناسب وقت به هریک از آنها اشاره می نماییم
کشورهای عرب حوزه خلیج فارس
با عنایت به اینکه بخش قابل توجهی ازنفت مورد نیازجهان از منطقه خاورمیانه مخصوصا کشورهای نفت خیزحوزه خلیج فارس استخراج و به کشورهای غربی منتقل می گردد(نه صادرات) توجه زیادی ازکشورهای غربی متوجه ثبات وامنیت این کشورها می گردد زیرا که بی ثباتی دراین کشورها بدلیل شرایط نه چندان مساعد اقتصادی در کشورهای غربی و رکود وحشتناکی که حتی می تواند ساختارسیاسی این کشورها را درخطراندازد می تواند بسیار خطرناک برای غرب باشد ازاین روی کشورهای غربی کمتر حاکمیت های سیاسی این کشورها را درمعرض تند بادهای سیاسی قرارمی دهندو فقط آنها را با مشغول نمودن به تجملات و برگزاری همایش های مختلف که درآنها برخی گنده گویی ها نیزصورت می گیرد و این امررا برآنها مشتبه می سازد که می توانندحرفی بزنندو یا سیاستی را تبیین کنند واداربه ادامه راه و تن دادن به سیاست های مدون خودشان می کنند.
کشورهای افریقایی دارای منابع عظیم انرژی و کانی های استراتژیک
ایجادزایده هایی چون القائده افریقایی و راه اندازی جنگ های قومی ودرنهایت هدایت مردم به مشارکت دراقدامات انقلابی ودرنهایت تقسیم کشورها به دو قسمت همانگونه که در سودان شکل گرفت بازی هایی می باشدکه می تواندبه تعمیق فقر و راندن نیروی انسانی متخصص ودارای مهارت وارزان قیمت به سوی بازار های اروپایی بیانجامد هرچندکه موضوع مصر با توجه به تاریخ تمدن چندین هزارساله و موقعیت سیاسی وفرهنگی آن در بین اعراب متفاوت با این وضعیت است وغرب با راندن گروه اسلامی اخوان المسلمین به سوی کسب قدرت درزمانی که اقتصادمصرحال وروزخوبی نداردو همه این مشکلات می تواندروی اقبال عمومی ازبرنامه ها و حمایت ازاین گروه اسلامی تاثیربگذارد هدفی است که غرب ازطریق آن بدنبال راه انداختن اختلاف بین جامعه سکولارو سنتی مصروتعمیق آن برای سال های آینده است.
سوریه وفلسطین
بدون تردید اتفاقات سوریه راه را برای وادار نمودن ملت فلسطین برای سازش با اسراییل وغرب هموار می نماید زیرا که با تحقق دولتی که اهداف حمایت گرانه از فعالیت های ضداسرائیلی را دنبال ننماید جنبش اجتماعی ،سیاسی و حتی تاریخی فلسطینیان را منتهی به شکست و یا حداقل زمین گیری می کند تا جایی که آنها برای برطرف نمودن مشکلاتی که حل این مشکلات به صورت مقطعی امروزه توسط اعراب حاشیه خلیج فارس به انجام می رسد و پس ازعملیاتی شدن نقشه راه امریکا ادامه نخواهدیافت دست یاری به سوی اسرائیل دراز می کنندو درعمل نیروی انسانی ارزان قیمتی را دراختیاراسرائیل می گذاردکه می شودازطریق آن براقتصادمنطقه حاکمیت یافت
عراق وشرایط سخت وناامیدکننده داخلی آن
چیزی که امروزمی تواندبرای ما بیش از موضوع سوریه مهم باشد سرعت تغییرات منتهی به فروپاشی می باشدکه همزمان درساختارسیاسی و اجتماعی عراق آغازشده است این روندکه با هدایت وبرنامه دقیق امریکا آغازشده هدف دورساختن ایران ازجامعه عراق و هموارنمودن راه اختلاف میان پیروان مذاهب شیعه و سنی را درایران هموارمی سازدزیرا که اگر زبانه های آتش اختلاف میان شیعه ها و سنی های عراقی شعله ور شود مشخص است که به داخل ایران نیزسرایت خواهدنمودو مارا با مشکلات وگرفتاری های عدیه ای روبروخواهدساخت که الزام به تلاش برای ممانعت ازبروزاختلاف وجنگ داخلی درعراق می تواندیکی از وظایف وفعالیت های دولتمردان ایران باشد امروزعراق همچون ماده منفجره ای می باشدکه اگرچاشنی تفرقه واختلاف فرقه ای درآن کشیده شود اثرات تخریبی آن بیش ازهرکشوری دامن ما را خواهدگرفت.
ترکیه وتلاش آن برای دراختیارگرفتن رهبری منطقه
اگرچه وضعیت اقتصادی ترکیه به میمنت جنگ ایران وعراق و سال های سازندگی درایران از این رو به آن رو شده و ازیک کشوربدهکاربه وضعیتی نوظهوردر اقتصادمنطقه دست یافته است اما امری که بررهبران ترکیه مشتبه شده وخطر بسیاربزرگی برای آنها محسوب می گردد این است که آنها فکرمی کنندکه امریکا خوش میداردکه این کشوردرمنطقه به قطبی موثر برمبادلات ومعادلات آن تبدیل شود ویا به عنوان رهبرمنطقه بتواند سهمی از منابع ومنافع موجود در آن را مال خودکند اما آنها بایدبدانندکه سهم دهی به ترکیه بدین آسانی ها نخواهدبودو اگرامروز آن را دربازی های سیاسی شرکت می دهنداین موضوع بستگی تام دارد به شرایط منطقه وچون این شرایط با کمک ترکیه ویا هرکشوری به نفع امریکا بشودمسلم است که با آن کشورهم معامله ای خواهد شدکه با دیگرکشورهای منطقه شده است ودراین معامله مسلم است که امریکا واروپا به چیزی کمترازتجزیه ترکیه به مناطق مختلف رضایت نخواهندداد.
افغانستان وپاکستان سرنوشت مشترکی که بدان بی توجهی می شود
مسلم است که شرایط بحرانی و شکننده پاکستان و افغانستان بدلیل وجود اقوام مختلف برای بحرانی نگه داشتن وضعیت منطقه بسیارارزشمندبرای امریکا و اروپا می باشد ازاین روی است که هرروزبین اقوام مختلف پاکستانی و افغانی درگیری های هلاکت باری درحال انجام است که این وضعیت باعث می شودتا ضمن استمرارکشت وبرداشت تریاک مصرفی دنیا شرایطی برمنطقه حاکم باشدکه یکی ازنتایج بدآن می تواند سرایت دامنه آتش این اختلافات به کشورهای دیگرچون ایران ازبکستان،تاجیکستان،ترکمنستان ، چین و حتی هندباشدکه اگرچنین امکانی بروزیابد مسلم است که غرب بسیارازآن استقبال وحمایت خواهد داشت زیرا که هندهم کشوری است که با دست یابی به پیشرفت های سریع می تواندرقیب قدرتمندی برای بازارهای موردنیازغرب درمنطقه باشد.
ایران وتاثیر فرهنگی واجتماعی آن برمنطقه
بدون اغراق ایران تحت هرشرایطی باشدبیشترین سهم را درشکل گیری مناسبات فرهنگی و سیاسی منطقه به خوداختصاص می دهدو ازاین نظرکنترل این کشورو یا نا امن نمودن منطقه برای اینکه بشوداین کشوررا وادار به رعایت دستورات وتاکیدات اروپا و امریکا نمودازمهمترین سیاست ها و برنامه های قدرت های بزرگ جهانی خواهدبود و اگرکمی واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم می توان عنوان نمودکه تحقق هدف متلاشی نمودن کشورهای منطقه تنها درسایه ناامن نمودن و یا فروپاشاندن سیستم اجتماعی ایران امکان پذیرمی باشدو سیاست غرب در به آشوب کشاندن شرایط کنونی مشخصا برای جا انداختن سیاست مزبورمی باشد براین اساس اگرامروز امریکا و اروپا را با شدت وتلاش گسترده مشغول به سازمان دهی گروه های مخالف نظام جمهوری اسلامی درغرب ملاحظه می کنیم ویا با علاقه فراوانی موضوع عراق پی گرفته می شودتا با اغتشاش و آشوب این کشوردر آتش اختلاف وجنگ داخلی فرو برودومتاسفانه دولت آن کشورهم بدون توجه به منافع مردم خود هماهنگ با خواست آنها عمل می نماید ناشی ازاین سیاست است که به هرنحو که شده درسال جاری وضعیت ایران با اخلال مواجه شودتا امریکا بتواندسیاست های خود را در منطقه پیش ببرد.
به اجمال آنکه امروزه غرب و امریکا برای منطقه خاوریانه نقشه های خونباری کشیده اندومطمئنا تا تحقق آنها از پای نخواهندنشست وبا توجه به تفرق و ازهم پاشیدگی که درمیان کشورها و مردمان وحکومت های این منطقه حاکم گردیده راهی برای مقابله درمقابل این تحرکات وتوطئه درافق دیدوجودنداردازاین روی به کلیه مسئولان ومتولیان دستگاه های سیاسی و رهبران این ممالک باید گفت که دوستان جدیت بکاربرید که میان شما ومردمانتان اتحادو اتفاق ایجادشودو گرنه دیرنخواهدبودکه با نفوذ امریکا وعوامل آنها درگوشه ای ازهریک ازکشورهای منطقه غائله ای چون غائله سوریه آغازوتمام کشوررا دربرخواهدگرفت که درآن روز دیگرامکان این که بتوان با مدیریت بحران اوضاع را به حالت اول بازگرداندامکان پذیر نیست پس تا دیرنشده بایدبدامان مردم باز گشت وبا برطرف نمودن مشکلات وگرفتاری های مردم آنها را به آینده وعدم همسویی با جریانات اختلاف افکن آماده ساخت
