وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۳۱ ب.ظ
در بحث گذشته کلیاتی ازمشارکت عمومی و وظیفه رسانه ها و عناصرفرهنگی درافزایش وارتقاء کمی ومیفی به جا آوردن این وظیفه شهروندی صحبت نمودم و با این عنوان که مشارکت درچهارعرصه شکل می گیرد وظیفه مطبوعات ورسانه ها را شفاف نمایی مناسبات درونی این چهارعرصه عنوان ساختم اما دراین بحث قصدندارم که دنباله صحبت را به شکل کاملا حرفه ای و کلاسه شده داشته باشم بلکه به مناسبت اتفاقی که دیروزدرابهر ودرعرصه مطبوعات شکل گرفته مطالبی را عرضه می دارم تا دوستان دست اندرکاربدانندکه حیف است اگر مجالی برای کارمطبوعاتی و امکاناتی جهت تولیدوانتشارمطبوعه بکارگرفته می شود منجربه نتیجه ای نشود و تاثیری در نضج مشارکت عمومی وارتقاء کیفی آن نداشته باشد.
همانگونه که ذهن خوانندگان مطلب مسبوق به سابقه می باشد حدود هشت سال پیش درابهر نشریه ای تحت عنوان هفته نامه ابرچای فعالیت می کرد که درقدواندازه یک کارحرفه ای خود رانمایان ساخته ودرسطح استان وکشورجای پای محکمی برای خودایجادنموده بود ومی رفت که مکتب وسبک ویژه ای را به نام خود دست وپا نماید اما حیف که کج سلیقگی مسئولان و ناتوانی مادی دست اندرکاران مانع ازادامه راه شد (اگرچه که امکان ادامه کاربرایش درصورت تغییر رویه میسرمی نموداما تعهدگردانندگان به اخلاق حرفه ای وصداقت با مخاطبان این اجازه را به آنها نمی داد که برای نان نام خود به مسلخ ببرند)
خلاء این بزرگ نشریه درابهرتا به امروزبه شدت احساس می گردید که خوشبختانه چندصباحی پیشتر شایعه ای برسرزبان ها افتاد که گویا دستهایی بکارافتاده است که دوباره ابهرچای را باز زایی نماید و خوشبختانه این شایعه به حقیقت پیوست و دیروز عصر جلسه معارفه مسئولان ودست اندرکاران جدید برگزار و افتتاح کار دوباره نشزیه کلیدخورد که ازهمین جا لازم است ورودمجدد ابرچای را به تالار فکرواندیشه شهرستان،استان وکشورتبریک بگویم و برای آنان که آستینی برای بازآفرینی نقش ابرچای بالا زده اندیک دست مریزادو آرزوی موفقیت داشته باشم هرچندکه ازحکایت هایی که از جلسه به بیرون درز نموده تحقق این آرزواگرمحال نباشد حداقل بسیارسخت خواهدبودزیرا که
اولا گسیختگی مباحث تا آنجا که هرمتکلمی عنوان بداردکه به من نگفته بودندکه صحبت خواهم نموداما چون تکلیف شده مطالبی را عرضه می دارم وحرف هایی بزندکه هیچ ارتباطی با موضوع وجلسه نداشته باشد نشان ازآن داردکه مجموعه جدید اساسا با کارسازمان یافته ای که دنبال هدف مشخصی بگردد آشنایی ندارد و این کاردر نشریه را آنهم با نرم های حرفه ای سخت می کند دوستان دست اندرکارباید بدانندکه چنین جلساتی ابتدا باید دستورجلسه خاص وبرنامه ریزی مدونی داشته باشند تا امور دقیقا درراستای هدفی خاص دنبال گردد نه اینکه هرکسی ازراه رسید و در جلسه حضوریافت رشته کلام را بدست گیرد و درخصوص حوزه ای حرف بزندکه درآن حوزه اصلا تخصصی ندارد.
دوما درجلسه مطبوعات که جلسه ای کاملا خاص و با شاخص های کاملا مشخص وحسابشده می باشد بایدگردانده کار فعالان و صاحبان کسوت مطبوعات حرف بزنندوبا شفاف سازی موانع و سختی هایی که درراه وکاراست آنانی را که دست درچنین کاری برده اند هوشیارسازند که چه موانع وتبعاتی مترتب بر کاراست تا آنها با در دست داشتن حساب همه ی کار، فکری برای اداره ومدیریت عرصه بنمایند.
واما در اینجا لازم است روی سخنم را به سوی فعالان مطبوعات حاضردرجلسه بنمایم وازآنها بپرسم که دوستان نتیجه این جلسه وبسیاری ازجلسات مشابه را که در آنها با نام پرطمطراق فعال مطبوعاتی شرکت می کنیددرراستای هویت یابی مطبوعات ابهریافتید ویا اینکه رفتیدونشستیدو به حساب نیامدیدو تحقیرشده جلسه را ترک نمودید آقا یا خانمی که با عنوان فعالال مطبوعاتی به جلسه دعوت می شویدودرنزدخودتان هم باورتان به این است که فعال دراین عرصه می باشید آیا این بود آن سابقه فعالیت درعرصه مطبوعات و آن هم درنشریه ای چون ابرچای که بروید و کلامی ازدهانتان درنیامده به پایان جلسه رانده شوید شما را به خدا به خودتان بیاییدو درجایی که می دانیداعتبار وحرمتی برای فعال مطبوعاتی درنظرنگرفته اند واردنشویدزیرا که ازفعال مطبوعاتی خصوصیت نکته سنجی وحساسیت به موضوع می رود
درپایان به عنوان کسی که ایامی را درآن هفته نامه قلم زده ام انتقادخودرا متوجه جناب آدرم می نمایم وازایشان می پرسم که آیا روش شما برای حضوردرآن جلسه بدون آنکه تمام فعالان آن نشریه حضورداشته باشندو ازآنها تقدیری صورت گیرد درست بوددوست من صحیح ترین شکل برگزاری آن جلسه به این بودکه ازتمام فعالان وقلم زنان آن نشریه برای حضوردرآن جلسه دعوت به عمل می آمدو ازآنها هم تقدیروتشکربه انجام می رسیدودرحضورهمان ها مسئولان جدیداعلان مواضع می نمودند تا دوستان قدیمی بدانندکه دیگرفکروخطشان درنشریه جایی ندارد من بالشخصه عمل شما را قابل انتقاد می دانم وخواهان توضیح از شما هستم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۶ ق.ظ
درصفحه شخصی جناب ظریف وزیر محترم خارجه کشورمان به گزارشی ازفعالیت های ایشان درنیویورک برخوردم که محتوای گزارش دارای دو نکته بسیارمهم و قابل توجه بوداول اینکه ایشان مردم را باورو قابل دانسته بودندو گزارشی داده بودندکه این نگاه واحساس تعهد وتکلیف در نوع خودش یک بدعت بسیارزیبا بود که باید با حمایت های عمومی وهمه جانبه بشدت تقویت گرددزیرا این امرنشان می دهد که درمنطق ایشان این مردمندکه بایدبدانند و اگرنظری ورایی دارندابلاغ کنندتا اموردقیقا با نظرآنها اداره شود.
اما موضوع مهم دیگری که درمتن گزارش بود وبرای من جای تعجب داشت این بودکه ایشان گویا نمی خواستندونمی خواهندکه با جریان ولابی های پرقدرت وجنگ طلب امریکا مذاکره داشته باشندو درصددندکه بتواننداگرجای پایی در میان جریانات و جناح های سیاسی امریکا یافتند این جای پارا برای ایجادتعامل ومراوده با جریانات موافق و لابی گربه نفع ایران بکاربرند.
این منطق درظاهربسیارعالمانه ونشان ازهوشمندی مجریان طرح دارد که اگربه محصولی چون انشقاق دردستگاه رهبری امریکا درخصوص ایران منجرگردد می تواند موفقیت هایی را درپی داشته باشد. 
اما واقعیت های موجوددردستگاه عریض وطویل قدرت درامریکا که حکایت از رفتار طیفی دراحزاب آن دارد وامروزه درهردو حزب کاردردست جریان های افراطی آنان است وازسوی دیگراین درخواست احزاب نیست که تعیین کننده منافع(اهداف) وراهبردهای کشوربلکه سیاست گذاری ها مبتنی بر برنامه ریزی های بلندوکوتاه مدت سیستمیک است که اجازه فعالیت وسمت دهی به مناسبات سیاسی و بین المللی را به دستگاه دیپلماسی امریکا می دهد آیا این اجازه را به ما و دیپلمات ها و سخن گویان قدرت درامریکا خواهد داد که امکان مذاکرات گزینشی با افراد و مسائل را بدهد و پس ازآن یک تصمیم کامل وقطعی اتخاذکنیم؟
پاسخ به این سئوال برای من منفی می باشد زیرا که درنگرش سیستمیک نمی توان بخشی ازآن را منفک وتحت اداره واراده قدرتی خارج ازمرکزیت ورهبری آن درآورد چون اگراین گونه بشود دیگربه آن سیستم نمی توان گفت 
حال اگرچنین منطقی به خاطرما انجام گیرد و امریکا بخواهدبه خاطر گل روی ما همه چیزش را زیر پا بگذارد و سیستم را معطل ومنترما بسازد مسلم است که با منطق ما که در آن هدف مذاکره و کسب توافق با لابی های دوستارایران است نمی توان کاری را ازپیش بردزیرا که درطی ادوارگذشته این لابی ها بوده اند و با تمام قد ازما دفاع نموده اند ولی نتیجه حمایت وفعالیت های آنان جز به ادامه بلوک دارایی های ایران ،صدوراراء واحکام محکومیت وپرداخت قرامت ازمحل داراییها به افرادی که ادعاهای کذب علیه ایران داشته اندو درنهایت اعمال گسترده وویرانگر تحریم ها نیانجامیده است واین بدان دلیل بوده که لابی های طرفدارایران دراصل جز هزینه های هنگفت قدرت وتوانی نداشته اندتا آن را برای ایران صرف نمایند.
پس امروزکه قراراست ما درمذاکراتی واردشویم که منطق آن برمحوریت برد-یرد است لازم است که بدانیم لابی موردنیازما برای مذاکره نه همه مذاکره کنندگان حزب دمکرات مخصوصا شاخه هایی ازجوانان آن که با سیاست گذاران پیرحزب خودبرسرنوع نگاه سلطه گرانه امریکا به خاطرحقوق بشر مخالفت هایی ابرازمی دارندونه با جریان جوان ونوپای نئوپرتستان های جوان درحزب جمهوری خواه امریکا که خودرا برپا دارنده عدل و مبارزه با ستم می دانندو برای گستراندن حکومتی با بینش خود معتقدبه بهره برداری ازتوان نظامی برای نابودنمودن حکومت های مذهبی درجهانند زیرا که آنها را انحرافی می دانند بلکه طرف صحبت ومذاکره ما درهردوحزب بایدجریان های متعادل وعمل گرای دارای قدرت تاثیرگذاری درقدرت و رهبری سیستم کلان امریکا باشد تا آنها بتوانند به ما این امکان را بدهندکه با عمل برمنافع ومصالح مشترک بابی را ازارتباط بازنماییم که ازمحل آن موافقت برای ورود شرکت های خارجی جهت سرمایه گذاری درایران، برداشتن بلوک ازدارایی های ما،برداشتن ممانعت های مختلف از انتقال تکنولوژی ودانش فنی نوین و... را برای ما فراهم نماید.
امروزعمل با منطق مذاکره برای مذاکره و یا مذاکره برای اتلاف وقت و یا با منطق شایدکه فرجی بوجودآید نه متناسب وهمسو با شرایط ماست ونه می تواندمجامع بین المللی را به آنچه که عنوان تغییردرنگاه سیاسی ما به ارتباط های بین المللی نام یافته است امیدوار سازد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۵۲ ب.ظ
نمی دانم که اداره کل فرهنگ و ارشاداسلامی استان زنجان وبه تبع آن ادارات فرهنگ و ارشاداسلامی شهرستان ها برداشتشان ازارتباطی که با مطبوعات دارند چگونه است ویا ارزیابی که ازنوع مدیریتی که براین عرصه اعمال می نمایند چه می باشداما به عنوان یک فعال بالنسبه پیش کسوت مطبوعاتی درسطح استان ازرابطه ای که با من دارندمی توانم این استنتاج را داشته باشم که نوع نگاه تداعی گر نوع نگرشی می باشدکه نامادری به فرزند تحمیلی دارد و در ارتباط وارزیابی هم گواه ونشانه روشنی ازداوری و قضاوتی دارد که یک پدر ازفرزندنا خلف خودبه عمل می آورد وگرنه مگرمی شودکه ازسوی اداره کل وادارات تابعه اقدامی دربرگیرنده وحمایت کننده ازمطبوعات معمول نگردد و حتی خودمسئولان ادارات زمانی که قرارمی شودازفعال مطبوعاتی حمایتی صورت گیردبیش ازدیگران به بدگویی ازفعال و یا فضای مطبوعاتی حاکم برجامعه بپردازند ویا تاسف بار آنکه حتی مدیر مربوطه ازنهادهای ذیربط بخواهدکه با فعالان مطبوعاتی برخورد شود. 
اما این تمام داستان نیست زیرا که فقدان تولیتی هدفمندو جهت دار فضا را به گونه ای چرخش داده که هرکسی با هرسطح ازدانشی می تواندخود را فعال مطبوعاتی بنامدو شوربختانه حتی با استفاده از جایگاه وموقعیت ممتاز مطبوعات به لابی سازی اقدام ورانت های عجیب و غریبی را ازمقامات ارشداستان مثل استانداردریافت دارد مثلا فردی درابهر که خود را خبرنگارممتاز می نامد با بالابردن تابلویی تحت عنوان مجعول ومجهول دفتر خبری مطبوعاتی شهرستان های ابهر وخرمدره امتیازات ویژه ای را برای خودساختاری می نمایدوچون مجموع فعالان مطبوعاتی به پیش ریاست ارشادابهرمی روندوازاو درخواست صدورمجوز دفترنمایندگی خانه مطبوعات استان و یا انجمن اهل قلم می کنندایشان می فرمایندکه ما اجازه صدورچنین مجوزی را نداریم 
براستی این رفتار دوگانه منبعث ازکدام سیاست ویا برآمده ازکدام شیوه اعمال مدیریت است وچه کسی پاسخگوی تبعات حاصل ازاین تفاوت درنگاه و تفویض امتیازبه فعالان مطبوعاتی استان وشهرستان است ؟ 
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۵۷ ب.ظ
هیچ راه حل ساده‌ای برای مشکلات پیچیده وجود ندارد.
درمطالب پیشین سخن ازاین بودکه من ومای دارای دغدغه مشارکت وتاثیردرشرایط اجتماعی وبهینه سازی روندامور دنبال مرکز ومجمعی می گردیم که درآن بتوانیم حرف خودمان را بدون کمترین دلهره وهراسی مطرح سازیم واین مرکز ومحل ممکن است که عنوان حزب بیابد و یا اینکه درمجموعه ای به هرنام که ممکن است شکل بگیرد اما چرا نه حزب مامی تواندمثل احزاب موجوددرکشورهای توسعه یافته منشاء خیزش خیر برای جامعه شود ومجامع سیاسی وفرهنگی ما به چنان مرکزی از مباحثه ومجادله تبدیل می شودکه هرورود کننده ای ازبودن درآن خوشحال باشدبرمی گردد به این موضوع که ما اگرواردبحثی و یا موضوعی می شویم چنان آن را برای خودمان عمده می کنیم که به خوداجازه نمی دهیم تا به صورت خیلی موجزی سئوالی و ابهامی برآن وارد گردانیم ویا اگرهم کسی ناپرهیزی نمودو انگشت اشارتی ابهام آمیز بدان نمودبرمی آشوبیم که شما چرا ؟
ویا به عبارتی می گوییم که اگرنقدی و یا واردنمودن سئوال وابهامی الزامی به نظر می رسد بهترآن است که بگذاریدآن را رقبای ما به انجام برسانند وشما تا می توانیددفاع کنیدو درمقابل رقبا موضع سرسختانه ای داشته باشید حال آنکه بهتذین نوع نقد واثرگذارترین آن انتقادازخود آنهم با شیوا ترین کلمات وشفاف ترین جملات می باشد زیرا که موجب می شودفردو یا گروه وحزب زمانی که با انتقاد ازداخل روبرو می شوددیگرنتواند آن را ردو یا توجیه نماید.
حال با این توضیح اجازه بدهیدازشرایطی بگویم که در آن قرارداریم و همگان ازکوچک وبزرک چشم به رادیو وتلویزیون ویا سایررسانه های درون وبرون مرزی دوخته ایم که ببینیم دولت ودولتمردانی که ادعای شناسایی راه حل های و شرایط عمومی کشوررا طی صدروزداشتند با کسب موفقیت در مسئله ای که دهها سال ایجادش به طول انجامیده آنهم درطرفه العینی معجزهای بنمایندوما را ازمشکلات عدیده ای که درآن گرفتاریم نجات دهند.
تا صدروز نمی دانم چندروزمانده اما چیزی که فراموش شده ومی ترسم که تا پایان دوره ریاست جمهوری جناب روحانی حتی پرونده آن هم بازنشودو یا اساسا دست هایی درداخل درکاراست تا با بزرگ نمایی بیش ازحدموضوع اختلافات ایران وامریکا آن را پشت گوش بیاندازدو یا ذهن مردم را ازآن منحرف سازدرسیدگی به این موضوع است که آیا همه مشکلات ناشی ازتحریم هاست ؟
مطمئنا پاسخ این سئوال نه است و حتی درقبل ازانتخابات بسیاری ازنظریه پردازان با گرفتن انگشت اشاره به سوی دولت گذشته عنوان می داشتند که بخش مهم وبزرگ مشکلات کشوربرمی گردد به مدیریت دولت ومدیران دولتی.
خوب اگراینگونه است که درواقع هم اینگونه می باشد چرا دولت جناب روحانی قبل ازپرداختن ویا بازنمودن سرکلاف سر درگم موضوع صنعت هسته ای ایران که امروزه پیچیده ترین ومهمترموضوع جهان می باشد به بحث مدیریت نپرداخت تا با همراستا نمودن آن با اهداف دولت ازطریق اعمال تغییرات هدف دار بشود زمینه وشرایط داخلی را برای بهره بردن ازتوفیق های حاصل آمده درمذاکرات هسته ای آماده نمود.
براستی اگرهم بشود یک شبه موضوع هسته ای ایران را حل نمودو همان شب هم مجلسین امریکارا راضی نمودکه کل قوانین تحریمی علیه ایران را کن لم یکن تلقی بنمایندآیا با شرایط موجودمدیریتی و زمین گیری کامل ساختار اداری و آلوده بودن آن به فساد وتنبلی می توان دست آوردهای حاصل ازتعامل با امریکا و غرب را درداخل ایران با سرعتی که موردنظرونیازاست عملیاتی نمود؟
پاسخ به این سئوال مطمئنا نه خواهدبودزیرا که بدنه مدیریتی دولت همان بدنه ای می باشدکه با تمام دست ودلبازی های دولت احمدینژادقادرنبود اقدامی برای برطرف نمودن نیازمندی های مردم وکمبودهای موجوددر تمامیت ارکان ساختاری جامعهبه انجام برساندواین حرفیست که تمام صاحب نظران و منتقدان شرایط موجودوقوف برآن دارند.
حال سئوال این است که با توجه به موجودیتی ناتوان تحت عنوان ساختاروتنه فربه و ضعیف دولت که نیازبه یک غربال جدی داشت واین کار مهمترین واولاترین کاری بودکه بایدبعد ازانتخابات به انجام می رسید چرا دولت تمام همتش را مصروف موضوع هسته ای نمود؟


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۵۱ ق.ظ
دربخش اول مطلب با اشاره به اجتماعی بودن انسان عنوان داشتم که این عضویت مفهومی به نام مشارکت درتعیین سرنوشت را فراروی انسان می گذارد که برای تحققش او هم ازنظراخلاقی وهم ازنظرقراردادهای اجتماعی زیرا فشار واقع می شود .
اما ازآنجا که تعهدازمحل درک ودانایی ایجادمی شود وتا زمانی که فردی دانایی و علمی بدست نیاورد نمی تواند برای بجا آوردن فعالیت مبتنی برآن تعهدی را درخودایجادنماید ویا اساسا درراستای موضوع قرارنمی گیرد تا برای درست به جا آوردن ویا کمک نمودن به موقع به دیگران دارای مهارت گردد پس برای به مشارکت فراخواندن تمام مردم باید ابتدا دانش و آگاهی موردنیازرا دراختیارآنها قرارداد تا برمبنای آن بشودازآنان طلب تعهد نمود.
با عنایت به همین الزام است که قانون گذاربا تصویب قوانین فراوان و موظف نمودن دولت وحاکمیت به گستراندن زمینه های تولیدو توزیع دانش امر تعلیم و تربیت را الزامی وواجب ساخته وحتی برای کسانی که به نوعی بخواهندمانع ازادامه تحصیل افرادگردندتنبیه هایی را درنظرگرفته است.
اما بایددرنظرداشت که امروزه کارتولید دانش و یا حتی توزیع ره یافت های مطالعه وتحقیق بنیان موسسات ازعهده دولت خارج گردیده وبا جایگاهی شدن دانش وتاثیرآن بر زندگی انسان تولیدوتوزیع آن یکی ازفعالیت های مهم وپردرآمدشناخته شده و افراد وموسسات مختلفی کار تولیدوتوزیع آگاهی های موردنیازمردم را با استفاده ازسرمایه های خصوصی برعهده گرفته اندکه یکی ازاین موسسات با اهداف چندمنظوره مطبوعات می باشد.
با اتکاء بر این نوع ازنگاه می توان گفت که مطبوعات بنیاد های مالی وبنگاه های خبرپراکنی و اطلاع رسانی می باشندکه می توانند و یا می بایددرموضوع تهیه،تولید وتوزیع دانش و آگاهی سهم بسزایی داشته باشندو یا اگرکمی هم بخواهیم قطعی تربه موضوع نگاه کنیم می توان عنوان نمودکه مطبوعات دراصل کار و وظیفه تهیه ،تولید وتوزیع آگاهی ودانش موردنیازعموم مردم را برعهده دارند ومشخص است که این دانش و آگاهی موردنیاز می باید برمحورچهار رکن اساسی جامعه یعنی ارکان فرهنگی،اقتصادی،سیاسی و فعالیت های اجتماعی شکل بگیرد واستوارشود.
اما بایدبه خاطرداشت که مناطق دورازمرکز ویژگی های ذاتی خاصی دارندکه اگربخواهیم با عنایت به آن ویژگی ها ازمطبوعات محلی به عنوان مولدومروج دانش و آگاهی عمومی برای اعممال تغییر درمناطق نام ببریم این کارازاهمیت ویژه ای برخوردارمی شود زیرا که مناطق مختلف کشوربدلیل میزان دسترسی که به چرخه مطلوب دانش و آگاهی دارند ازسطح یک نواختی درفهم شرایط و برداشت ازآن برخوردارنمی باشندولی ازآنجا که همه آنها می باید در موضوع راه اندازی فرایندتدبیرعمومی مسائل ومصالح جامعه نقشی مساوی برعهده داشته باشند(تهرانی ساکن دراطراف دانشگاه تهران هم همان رای را به ریاست جمهور و یا نماینده مجلس می دهدکه ابهری ساکن در هریک ازمناطق آن همان رای را به صندوق می اندازد) مسلم است که کاربراه داشتن و مطابق با منافع نمودن این آراء سخت می گردد و به قولی کارسازمان ها وموسسات تولید وتوزیع دانش برای هماهنگ نمودن مردم مناطق با روندفعالیت ها درکل کشور سخت ترمی گردد.
ازسوی دیگربایدبه خاطرداشت که به خاطرتسلط بسیاری ازمولفه های ساختاری چون تعصب، نگاه یک سویه به منفعت،دوربودن افرادازفرایندتصمیم سازی و....که وجودشان برای راه افتادن فرایند مشارکت فراگیروهمسو با منافع کلان جامعه مشکل ومانعی سخت شناخته وتلقی می گردند کاروفعالیت مطبوعاتی در مناطق دورازمرکز متفاوت و حتی سخت خواهدبودزیرا که جا انداختن چیزی که ممکن است اثرو فایده اش به زودی به چشم نیایددرجوامعی که درآنها مناسبات ثابت و بسیار منطبق بر شرایط وافق نزدیک است اگرغیر ممکن نباشدبسیارسخت خواهدبود.
حال با این مشکلات وموانع مطرح شده وازسوی دیگروظیفه ای که بایدبردوش گرفته شود وکسانی واردگود تولیدوتوزیع دانش و آگاهی های عمومی گردندتا با بالسویه شدن موضوع توزیع دانش و آگاهی مردم مناطق هم بتوانند درتعین سرنوشت خودومنطقه حضورجدی وتوام با دانشی داشته باشنداین سئوال درافق دید قرارمی گیرد که آیا فعالان درمطبوعات محلی دارای آن ظرفیت ودانش لازمه فعالیت درعرصه های مختلف و رویارویی با مناسبات حاکم برجامعه می باشند ویا اینکه خوداین دوستان با رفتار های فاقدوجاهت علمی واخلاق حرفه ای درمطبوعات به عاملی برای تشدید مقاومت ها و دوام عقب ماندگی ها نبدیل می گردند؟
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۳۳ ب.ظ

وقتی سخن ازمطبوعات محلی به میان می آید درنظر شیر بی یال و اشکمی را می نمایاندکه حتی خودش را نمی ترساند واگرپرسیده شودکه درچنین وضعیتی چه نیازی به وجودش احساس می گردد؟ مطمئنا حتی خودش نمی تواند بهانه ای را برای بودنش مطرح نماید.!!!

واین واقعیتی دردناک است برای جامعه ای که حتی بیش ازنان شب به دانایی نیازداردتا اگرمی خواهد انتخابی داشته باشدآن انتخاب بایدازسردانایی و آگاهی بر شرایط صورت گیرد و بر ترسیم شاکله هایش قدرت تحلیل وآنالیزمقتضیات زمانی تاثیر گذاشته باشد

حال چرا می گویم انتخاب و چرا تاکیدمی نمایم بر دانایی به شرایط و وقوف بر مقتضیات زمانی؟

درپاسخ بایدبگویم که خداونددرقرآن کریم فرموده وای به حال کسی که امروزش با دیروزش یکی باشد ویا وای براحوال مومنی که ازیک سوراخ بیش از یک بار گزیده شود واین یعنی انتخاب خوبترازخوب و مصون نگه داشتن خوداز آسیب وهر دو بدست نمی آیدمگرآنکه کارتولید فکروتبدیل آن به فرایندی سیستمیک که اندیشه را از نظام مهندسی شده خود بیرون می دهد ازطریق مشارکت ومشورت عینیت یافته باشد.

فکرمی کنم که مطلب تا بدینجای کاربسیارپیچیده وسنگین می نمود و درچرایی این سنگینی وپیچیده نویسی بایداذعان بدارم که تعمدی داشتم زیرا می خواستم بگویم که فعال مطبوعاتی بایدچیزی بنویسد و یا تولیدنمایدکه بهره برداری ازآن چندان ساده نباشدتا نشان بدهد که اگرگفته می شوداو کسی است که می تواندروندمشارکت و تلاش عمومی برای ساختن آینده ازطریق ارائه تصویری روشن ازآنرا برعهده داشته باشد این حرف بدلیل ارائه اطلاعاتی علمی و گسترده درمطالبی که عرضه می دارد پربیراه نباشد.

حال اجازه دهید با زبان ساده به بیان موضوع وطرح مسئله اقدام نمایم تا آنکه می خواهدبداندکه فلسفه وجودی مطبوعات محلی چه می باشد به سهولت بدان دست یابد وبا استفاده ازآن پی ببرد که آیا آنچه که با نام ندای ابهر،موج بیداری،زنگان ،میعاد،بیان ودر آینده ای نزدیک ابرچای دوم و یا نگین سبزخرمدره و آوای صایین درمنطقه ابهروخرمدره منتشرمی گردد می توانددر راستای تحقق رسالت مطبوعات محلی باشد ویا اگرنیست چه می توان کرد تا عمل آنها نزدیک به فلسفه وجودی وتحقق رسالت مطبوعاتی گردد.

برای پاسخ دادن به این سئوال لازم است به این نکته اشاره گردد که اساسا هرامکان رسانه ای و یا هر عنصرفرهنگی تنها برای بالا بردن سطح مشارکت عمومی در عرصه های اجتماعی که درظاهربسیارساده می نمایاند تولید می شود وجز این نمی توان برای آن فلسفه وجودی و یا رسالتی را تعریف نمود .

اما زمانی که قرارمی شود ازمشارکت اجتماعی درحوزه رسانه ای سخنی به میان آید بحث مفصلی درمی گیرد که برای وروددرآن باید از دانش فنی وتجربه رفتاری خاصی برخورداربود زیرا که ارکان اجتماعی با شکل گیری تخصصی درعرصه های فرهنگی ،سیاسی،اقتصادی و فعالیت های اجتماعی چنان پیچیدگی می یابندکه مردم برای ورود و دخالت درآنها باید به آگاهی های پیچیده وکاملی دست پیدا کنند.

حال با بیان این بخش ازمطلب که درآن به پیچیدگی های موجوددرمشارکت اشاره شد ممکن است این سئوال پیش بیایید که با عنایت به سختی کار و الزامات پیچیده تولیدوعرضه دانش چه نیازی به این هست که همه مردم درتمام امور دخالت کنند ویا چه الزامی هست که تمام مردم بدانندکه چرا باید درامور مربوطه دخالت داشته باشند؟

درپاسخ به این سئوال می توان گفت که انسان هم به لحاظ تعهدات اجتماعی که درقرار دادهای مربوط به این نوع اززندگی براو تحمیل می گردد و هم به لحاظ تعهدات اخلاقی که درفرهنگ عمومی و دین براو تعیین می شود مجبوراست که حضوری مسئولانه ومتعهدانه داشته باشد زیرا که 

درقراردادهای اجتماعی من عضو جامعه موظفم که درتدبیرامور وترسیم بهترین سرنوشت برای جامعه دخالت نمایم زیرا که سرنوشت من هم جزیی ازسرنوشت جامعه است و بی توجهی درعرصه تصمیم سازی وتصمیم گیری می تواند آن دو را با مشکلات و مصائبی درگیر کند

ودراخلاق وتعهدات دینی من مسلمان موظفم که امانت ها را به اهل آن بسپارم و باید دراین کاربه میزان وسع وتوانم مسئولیت بپذیرم وآگاهانه عمل نمایم

پس کارو مسئولیت انسان توجه به آن چیزیست که با عضویت درجامعه برگردنش افتاده است و نمی تواندازآن دوری گزیند وازسوی دیگر انجام آن به آگاهی ودانشی ممکن می شودکه  بخش بزرپگی ازآن را رسانه ها مخصوصا مطبوعات برعهده دارند.

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۵ ق.ظ
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
یکی ازراز های همیشه سربه مهر(ازاین جهت که کسی بدان توجه نمی نماید ویا حساسیتی بدان نشان نمی دهد)موفقیت درنزدافراد،گروه ها وملت ها توجه به اندازه و اهمیت مطالبه وخواستی است که آنها دارند زیرا که به هرمیزان این مطالبه وخواست ازبزرگی واهمیت بیشتری برخوردارباشد مسللم است که تلاش وهمت برای بدست آوردن آن هم بزرگ شده و رسیدن به موفقیت را تضمین شده تر خواهدنمود اما فرد،گروه وملتی که به هرپشیزی خاطر می بندد ودل درگرو هریاردم دستی می سپاردمشخص است که اگرهم موفقیتی بدست آوردحداقل درنزددارندگان فکرو شناخت ازانسان ورسالت او راضی کننده نخواهدبودو یا به عبارتی آنکه خواست بزرگی دارد حتی اگردراثرفعالیت های خودنتواند همه خواست ومطالبه خود را بدست آوردتحقق حتی بخشی ازآن هم می تواندآنچنان بزرگ و اغوا کننده باشدکه بتواندمردمان با اراده وهمت خردتررا شیدا وواله خودبگرداند.
حال بیاییدبا این تفسیر روشن ازآنچه که بزرگمردتاریخ سیاسی مملکتمان بدان رهنمونمان شده است به این پرسش پاسخ دهیم که همین امروزخواست ومطالبه ما به نسبت شرایطی که درآن قرارگرفته ایم و دانشی که ازآن برخورداریم چیست و بزرگی و اهمیت آن کدام است؟
برای دادن پاسخی روشن به این پرسش مناسب آن است که ابتدا به جهان پیرامون سری بزنیم وبا مطالعه آن چه که کشورهای توسعه یافته بدنبال آنند خواست ومطالبه خودرا با آنان مقایسه بنماییم تا ببینیم که آیا ما هم می دانیم که باید چه بخواهیم و دنبال چه هدفی باشیم
همانگونه که می دانیم امروزجهان توسعه یافته با کشاندن رقابت های خود به فضا دنبال منابعی درماورای جهان خاکیندتا بلکه بتوانندبا دست یافتن به منابع عظیم مادی درکرات دیگر و کاستن ازهزینه های حمل ویا استخراج آنها درفضا روزی که منابع زمینی کفاف دخل و خرج استخراج را ندهداز منابع خارج ازجو استفاده نمایند وما حتی نمی دانیم که منابع مادی موجودرا چگونه استخراج نماییم تا استخراج ما مطابق با هزینه وخواست ما باشد.
جهان توسعه یافته بشدت احساس درمخاطره افتادن طبیعت به عنوان منبع اصلی حیات انسان را نموده است و با هزینه نمودن مبالغ بسیارهنگفتی تلاش می نمایدکه از ورود خسارت های بیشترطبیعت را محفوظ دارد وما با ویرانی که درجنگل ها و معادن ایجادنموده ایم و این ویرانی را هرروزبیش ازگذشته دامن می گسترانیم عنادو دشمنی خودرا با طبیعت به شکل کاملا آشکاری نشان می دهیم.
جهان توسعه یافته تمام تلاش خودرا بکارمی گیرد تا با ارزش نهادن به انسان تحت عناوینی چون حقوق شهروندی وحقوق بشر انسان را به موقعیت وجایگاه برترین موجود درعالم خلقت برساند وما با بی توجهی به خواست های حتی ابتدایی انسان و رساندن او به جایگاهی که حتی برای کسب نیازهای اولیه خود به دریوزگی بیفتد ازاو موجودی ساخته ایم که به هیچ چیزی رحم می کندو برای هیچ چیزی ارزش قائل نمی شود.
جهان متمدن وتوسعه یافته با دست یازیدن به مطالعه وتحقیق و برنامه ریزی برای عملیاتی نمودن نتایج تحقیقات خود دنبال درتسخیرخوددرآوردن آینده ازطریق گرفتن کره ازآب جاریست وما با زیرپا گذاردن حتی بدیهیترین دست آوردهای حتی تجربی نسل های گذشته مراکزعلمی و تحقیقاتی را به میدان نظریه پردازی های کلامی تبدیل نموده ایم چنانکه برای دانشگاه ودانشکده ای با کارکاملا تخصصی ومحض رئیسی کاملا ناآشنا با علوم کاربردی ومناسبات مدیریتی مراکز مشغول به فعالیت دراین عرصه می گذاریم ویا اساسا مراکزتحقیقی ومدیریتی را تعطیل می نماییم.
جهان متمدن وما..............................
براستی کدام یک از ما انسان های حاضردرعرصه جهانی خواست ومطالبه بزرگی داریم واگرقرارباشدکه دست آوردی بدست آیدکدام یک ازما به اطمینان خواهیم توانست عمل ورفتار خود را بر فلسفه خلقت نزدیک بگردانیم؟پاسخ این سئوال بسیارروشن است و آن اینکه مشخصا آن فردما نخواهیم بودزیرا که به مصداق شعر معروف
هفت شهرعشق را عطارگشت 
ما هنوزاندر خم یک کوچه ایم 
ما هنوزآدرس کوچه ای را که آنها چندصباحیست درآن طی طریق می نمایند پیدا ننموده ایم اگرچه که درحرف وکلام علامه دهرمی نمایانیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۸ ق.ظ
درمباحث پیشین وبا اشاره به برخی ازویژگی های منفی فرهنگی که مانع ازشکل گیری رفتارثابت و سازمان یافته می گردد عنوان نمودیم که ما درکارهای خودمان ناپیگیر هستیم و یا به عبارتی هرکاری که آغازمی نماییم دنبالش را تا وصول به نتیجه نهایی نمی گیریم وازبرای همین است که درکارنامه ما مواردمتعددی ازکارهای نیمه تمام ودوباره کاری های زیادمشاهده می شودو بدبختانه اینکه وجودهمین موارد به عنوان یک نرم نا مطلوب شناخته نمی شود ویا اساسا کسی پیدا نمی شودکه بپرسد چرا این کارنیمه تمام رها شده است 
درچرایی بروزودوام چنین فاکتورمنفی ازاخلاق و رفتارحرف فراوانی می توان زداما نکته ای که دربرگیرنده همه این حرفها باشداین مسئله است که ما اساسا برای مفاهیمی چون همفکری،هم افزایی ،هم پوشانی ،هم جوشی وهم شکوفایی ارزش و اعتباری قایل که نیستیم هیچ بلکه عملا درمسیری خلاف این قاعده عمل می کنیم.برای اثبات این ادعا اگربه محیط های کاری ،صنفی،دوستی وحتی خویشاوندی موجوددربین تک تک خودمان مراجعه نماییم به عینه ملاحظه خواهیم نمودکه درچنین محیط هایی نه دوستی های ما دوام وپایداری دارد،نه همکاری ما با همدیگرازقواعد وچاچوب های خاصی پیروی می کند،نه هم صنفی ما فضای توام با رقابت سالمی را در درون خوددارد ونه درقالب مراودات خانوادگی وخویشاوندی دارای آن صلابت و طمئنینه خاص هستیم که بشودبه آن پیوندهای محکم رحمی نام نهاد.
نگوییداین نوعی سیاه نمایی و یا تیره بینی روابط است ونیازبه این هست که عینک سیاه ویا تیره بینی را به کناری بگذاریم بلکه بپذیریدواقعیتی تلخ است که حتی رویمان نمی شودکه آن را بپذیریم واگرنشانه هایی ازآن را دراخلاق ورفتارمان مشاهده می کنیم درمسیرزدودن آن اقدام کنیم مثلا کارگر وکارمندی درمحیط کارش متمرکزدراین می گردد که ازهمکارش گزکی بدست داشته باشدتا بتواندبا خراب نمودن اودرنزد صاحب کارو یا رئیس خود را شیرین بکند،هم خانواده ای حتی درحد خواهروبرادر سعی می نمایدتا با بدورداشتن برادران وخواهران حتی تنی خودازروندتوسعه فقط وفقط خودرا بالا بکشدتا درمیان جمع به لیاقت مشهورگردد،هنرمندو یا نویسنده ای به لطایف الحیل دیگرهمکاران خودرا تخریب می کندتا اگرقرارشدنامی ازکسی برده شوداین تنها نام اوباشدکه برزبان ها جاری می گردد.ویا آنکه نام دوست برخود گذاشته است درجایی می نشیندو با کسانی مراوده برقرارمی نماید که به خون دوستش تشنه اندو یا درجایی می ماندکه به شدت دوست او را با مطرح ساختن الفاظی و اتهاماتی بدون آنکه واقعیت داشته باشد تخریب می نمایندواوبا اینکه یقین داردکه همه مواردغلط است با سکوت خودمشروعیت مطالب مطرح شده را قطعی ویقینی می سازد.
با این تفاسیر کجای دوستی های ما،نسبت های فامیلی بین ما،هم سرنوشتی ما درکارخانه واداره وارزش واهمیت صنف ما دردیدگاه ما مطابق با شاخص ها ومتغییرهای موردقبول درجهان است 
چرا نمی خواهیم باورنماییم که انسان اجتماعی زمانی می تواندموفقیتی را بدست آورد که بتواندهمکاری ونظر مساعد دیگران را آنهم نه با تملق،مداحی ویا دریوزگی بلکه با رعایت احترام آنان و درنظر گرفتن سهمی برای توسعه دیگران به سوی خودجلب نماید.
چرا نمی خواهیم بدانیم که بدست آوردن موفقیت چندان مهم نیست بلکه قیمتی که برای بدست آوردن موفقیت می پردازیم مهم است و این قیمت وبهاء را تنها می توان با جلب همکاری دیگران کمترنمود تا منطق هزینه به فایده نزدیک گردد.
چرا نمی خواهیم به این نکته نازک ترازمو اهمیت دهیم وبدنبالش باشیم که انسان تنها با بزرگ دانستن دیگران،دست به رقابت جوانمردانه بردن با همکاران وهم صنفان و دست همکاری دراز نمودن به سوی اقوام وخویشان به بزرگی می رسد و هرگز وهرگز تخریب و ازپا انداختن دیگران با ناجوانمردی امکان بزرگی برای فردی را فراهم نمی نماید


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۱۱ ق.ظ
مولا علي (ع) : با مردان آزموده و صاحب تجربه همنشين باش ، چه اينان متاع پر ارج تجربه هاي خود را به گرانترين بها يعني فدا کردن عمر خود تهيه کرده اند و تو آن متاع گرانقدر را با ارزانترين قيمت يعني با صرف چند دقيقه وقت به دست مي آوري . الحديث جلد 2 صفحه 241
..............................................
متاسفانه درجامعه ما میان تولیدفکر و مسئولانی که می بایدازاین تولیدات بیشترین بهره ها را ببرندفاصله افتاده است وهمین امرباعث شده تا آنانی که کسب موقعیت و یا برخورداربودن ازمواهب نزدیکی به مسئولان را درمداحی وتملق می بینند با ابزاربدگویی این شکاف را پر نمایند وازاین روست که نوشتن وگفتن ازضعف ها ونارسایی ها عنوان تشویش اذهان عمومی و یا سیاه نمایی می یابد و تجربه های حاصل آمده به زحمت سال ها رنج ودود چراغ عنوان افکارانحرافی و فتنه انگیزپیدا می کند.
براستی چرا ما به چنین شرایطی گرفتارآمده ایم وچرا با عنایت به نوسانات شدیدی که درحوزه های مختلف رفتاری و اخلاقی به چشم می آیدنمی خواهیم باور کنیم که روش های مورداعمال درارتباط با موضوع تولیدفکرغلط بوده ومی باید به تغییررویکرد دراین موضوع دست بزنیم تا با بهره گرفتن از ظرفیت هایی که بسیارارزشمندوکمیاب می باشند شرایطی را فراهم سازیم که ازمتن آن محصولات متقنی ازتفاهم و هم افزایی بیرون بیاید 
دوستان درزندگی شخصی هم ما گرفتارنداشتن ارتباط وبی توجهی به مشورت گرفتن ازدیگران می باشیم وازاین روست که بارها وبارها دچارتنگ دستی و گرفتاری می گردیم و به این فکرنمی افتیم که با مراجعه به صاحبات تجربه ودانش ازآنها بپرسیم که چگونه می شود ازگرفتاری وسختی خودرا مصون نگه داشت 
بیاییدباوربکنیم که بسیاری ازافرادی که دارای تبحرهدایت وراهنمایی انسان ها می باشندهیچگاه کمک نمودن به مردم را مایه تفاخر ویا محلی برای کسب درآمدبرای خود نمی دانندو با کمترین احساس این نکته که کسی به تجربه ودانش آنها نیازمنداست دست یاری به سوی فرد دراز می کنندو با تمام توان تلاش می نمایند که با برطرف نمودن موانع آنها را به سوی خیررهنمون گردند واین ماییم که با توجه به اینکه نیازمندیم واین نیازمندی دمارازروزگارما درآورده گردن شقی این اجازه را نمی دهد که یاری ازکسی را طلب کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۲۲ ق.ظ
بی گمان بسیاری ازالام انسانی درمان ودوایی ندارند زیرا که علت آن درخودفردند وتنها با تغییر عادت ها و حتی نگرش به موجودیت خود درمان وبهبودمی یابند.
یکی ازاین موارد گوش ندادن و تامل درکلام دیگران نداشتن است زیرا که ازاین محل اتفاقاتی برانسان واردمی گردندکه بسیارهزینه زا و حسرت آفرین می باشند مثلا آنجا که شما به مدیری اعلان می داریدکه برادرو عزیز من رسم به جا آوردن وظیفه ذاتی هدایت امورسازمانی مراجعه به متن آیین نامه ها و دستورالعمل های موجوداست که قانون گذاربرای بجا آوردن درست وظایف و پیگیری دقیق اهداف تدوین نموده است واوبه گوش نمی گیردو باز روش مدیریتیش را بر سنت معمول بنیادمی گذاردو بعد ازیکی دوسال که ازدوران اقتدارش می گذرد خوداووسازمان تحت مدیریتش می مانندکه چه بکنند و کوهی از نارضایتی و کارهای بر زمین مانده را روبروی خودمی یابند و حتی با عزل او وسپردن دستگاه به مدیری دیگرسال ها طول می کشد تا تبعات بی توجهی او برطرف گردد مسلم است که اگرگوش می دادنه فرصتی ازدست می رفت ونه خسارتی بر ساختارسازمانی و نه لکه ای براعتبارمدیریتی اوافزوده می شد.
پس آنجا که حضرت حافظ در بیتی زیبا می فرمایند که:
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
هدف نه پرسیدن حال است ازبرای عیادت ونه به جا آوردن وظیفه استمالت جویی است بلکه ازبرای این است که تا فرصت هست وکسی می تواندکمکی به ما بکندازاواستمدادجوییم و به کلامش گوش دهیم تا ازدانش ودانایی اواستفاده ببریم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۵۸ ب.ظ
مسلم است که دولت جدید که با رای مردم روی کارآمده است واین رای را نشانه اقبال مردم به نوع نگاه و اقدامات خوددربررسی وشناسایی مشکلات عمومی می داند مدیرانی را جانشین مدیران گذشته بکندکه با نوع نگاه دولت و انتظارات ومطالبات متبلورشده دررایشان آشنایی داشته باشند ویا به عبارتی دولت جدید با تعویض افراد وبکارگرفتن افرادجدید پیگیروعده هایی می شودکه مردم آنها را ازدهان مسئول دولت جدیدشنیده اند وباورنموده اندکه دولت جدیدتوان تحقق آنها را دارد پس دراصل پس ازهرانتخاباتی تغییرات گستره ای را هم درنوع نگاه وهم درافراد ومتصدیان امورملاحظه می نماییم واین رسمی معمول درتمام دنیا حتی درکشورهایی که به صورت متمرکز اداره می گردند می باشداما متاسفانه درکشور ما این قاعده به خاطر آنکه احزاب قوی سیاسی که کارنظارتی برفعالیت های حزب مخالف ویا رقیب را داشته باشندوجودندارد کمتر این تغییرات همسو با خواست واقعی مردم و وعده های انتخاباتی می شود ویا به عبارتی درست است که انتخابات نتایج خودرا با تغییردرانتخاب نماینده ویا ریاست جمهوربه منصه ظهورمی رساندو بدنبال آن اکثر قریب به اتفاق مسئولان تغییرپیدا می کننداما کمترمشاهده می شودکه تغییرات فیزیکی درمسئولان به تغییر درالگوهای مدیریتی منتهی گردد و یا به عبارتی تنها چندماه پس از انتخابات وبرسرکارآمدن مدیران جدید همه متوجه می شوندکه گویا روال کارهمان است که درگذشته بوده وقرارنیست که آنچه خواست وانتظارمردم بوده است جامه عمل بپوشد
باورنمی کنیدبه همین انتخاب استاندارجدیدبرای زنجان که قرعه فال به نام جناب انصاری خورده است توجه فرمایید تا ملاحظه نماییدکه ایشان دردور هشتم مجلس شورای اسلامی نماینده مردم زنجان وطارم درمجلس بوده اند و درکارنامه ایشان مناصبی چون معاونت برنامه ریزی استانداری زنجان، معاونت اداري و مالي بنياد شهيد، معاونت سازمان مديريت و برنامه ريزي، استانداری آذربایجان غربی و مدیرعاملی بنیاد باران به چشم می آیدکه نشانگر وابسته مستقیم بودن ایشان به نهادقدرت می باشد ویا کسی است که همیشه درموقعیت تصمیم گیری قرارداشته است .
با این پیش فرض اگربخواهیم به ادوارمدیریتی ایشان مراجعه نماییم باید موارد متعددی ازموفقیت های ایشان را درعرصه های مختلف استان ملاحظه کنیم مثلا زمانی که ایشان درهمین دوسه سال قبل نماینده مجلس بودند بایدبه یادبیاوریم که ایشان برای مجمع نمایندگان استان که به نوعی قلب تپنده نظارتی استان است طرح وبرنامه خاصی ارائه داده باشند وچون به بررسی می پردازیم ملاحظه می کنیم که ایشان درطول چهارسال نمایندگی خودبدلیل آنکه دولت اصول گرا برسرکاربود اساسا دارای نگاه اثرگذاری دراستان نبوده اندو حتی نتوانسته اندویا نخواسته انددرمدت این چهار سال یکباربه عنوان مخالف اقدامات دولت ومعترض نسبت به نوع مدیریتی که دراستان اعمال می گرددداد سخن سربدهند ویا اقدامی درجهت گردهم آوردن اصلاح طلبان استان درهمان مجمع نمایندگان و یا نشست هایی با عنوان مرکزمطالعات دفترارتباط مردم نماینده دراستان داشته باشند.
مشخص است که ایشان چون نیروهای فکری استان وحتی شهرستان زنجان را که مرکزفعالیت های ایشان است نمی شناسند قلمرو مدیریت ایشان هم اختصاصی جولان عده ای خواهدشدکه با ایشان حشرونشر داشته اندو برسراستان همانی خواهدرفت که درزمان دلت های آقایان خاتمی وهاشمی رفت تمرکزامکانات درمرکزاستان وفقروفاقه متمرکزدرشهرستان ها وشهر ها وروستاها اما هرچه بودگذشته و حسرتی چون اگرایشان دردوره نمایندگی مجلس مرکزمطالعات وپژوهش هایی را دردفترارتباط مردمی نماینده دایرمی نمودندو ازتمام نخبه ها وفرهیختگان استان برای همفکری ونشست های با برنامه دراین مرکزدعوت می نمودند امروزمی شدکه امیدواربه آینده ای روشن آنهم با تمرکزتمام اندیشه وران استان درتدبیرامورکلی آن بود بردل ها سنگینی می نماید. که برای کاستن ازبارآن می توانیم بگوییم که شایداین فرصتی باشد دراختیار جناب استان دار وکل استان تا با قراردادن خود درجایگاه والی به حق حکومتی اسلامی به مردم نزدیک شودو با گرفتن آماردقیق ازتمام ظرفیت ها وموقعیت استان به نحوی تصمیم گیری نمایدکه با محوریت یافتن منافع استان شاید که فرصتی برای عرض اندام جوانان شهرستان هادرتعیین سرنوشت استان فراهم آید وگرنه اگرقرارباشدطبق ادوارگذشته که دردولت های خاتمی وهاشمی تجربه گردیده است فعالیت های مدیریتی از مجرای تولیدات محفلی اداره گردد و تنها نمایشی بزک شده ازاصلاحات واصلاح طلبی به صحنه آورده شود انتخاب استانداربومی بدلیل بازگذاشتن دست مراکز خاصی در مرکزاستان که می توانند محیط های بسته ای را برای تصمیم سازی تدارک ببینند تهدیدی جدی در درک فرصت ها وبرنامه ریزی برای بهره برداری از آنها بدنبال خواهدآورد که هزینه آن را استان با عقب ماندگی هرچه بیشتر خواهد داد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۱۲ ب.ظ
حقوق شهروندی وحدودآن 
یکی از دوستانم امروز درپیش من بودند وعنوان می کردندکه چندی پیش درخیابان اصلی شهر ودرمقابل چشمان بهت زده مردم فرزندم مورد تعرض تعدادی ازاراذل و اوباش به نیت آدم ربایی و انجام عمل شنیع لواط واقع شده که الحمدلله با مداخله مردم نیت شوم متجاسران محقق نشده و من در پیگیری که دراین خصوص داشتم متوجه شده ام که نیروهای حفاظتی شهر با این عنوان که بزه کاران هم ازحقوقی برخوردارند که حقوق شهروندی خوانده می شودو مورد نظارت است ما نمی توانیم دربرابراین افرادشدت عمل به خرج دهیم و سئوال داشتندکه واقعا ایا چنین امری وجوددارد که متعدی به حقوق دیگران می تواندبا پناه گرفتن درپشت سنگری تحت عنوان حقوق شهروندی مصون از تنبیه و شدت عمل باشدتا جایی که در مرکزشهر چنان جسارتی را به خرج دهد؟
من با شنیدن این حکایت به فکرافتادم که چندمقاله ای دراین خصوص تهیه نمایم تا شاید پاسخی باشدبراین سئوال که حقوق شهروندی چیست وچگونه می توان برتامین آن امیدواربود؟

حقوق شهروندی وچگونگی نامین آن برای مردم
بدون تردیدپیچیده ترین مقوله اجتماعی درداستان زندگی انسان موضوع حقوق شهروندی وچگونگی تحقق آن ازسوی حکومت ها می باشد زیرا که با پیچیده شدن مناسبات وگسترده شدن ارتباط ها ووسایل ارتباطی که تمامی حوزه های خصوصی افراد را را هم درهم نوردیده است مشخص نمودن حقوقی لازم الرعایه ازسوی حاکمیت ودیگرمردمان برای تک تک شهروندان و فراهم آوردن نهادهای متخصصی که بتواند با عنایت به مصالح جمعی وبرنامه ریزی های آینده نگارانه حریم حقوقی مردم ومناسبات حاکم برآن را سر وشکل وارتباط های بین مردم را مستمرسازد کاربسیارحساس و دقیقی گردیده است تا جایی که می بایددرمسیر دفاع ازحقوق شهروندانی که تحت تجاوز متجاسران به حقوق خود قرارگرفته اند (و متجاوزان باید تنبیه گردندتا اموربه جای خود برگردد) به نوعی عمل شود که به حقوق شهروندی بزه کار تعدی وتجاوزی صورت نگیرد واین کارمشکلی می باشد که می بایدبرای انجام آن افراد کاملا تعلیم دیده ای تربیت گردندو نظام منضبط و کاملا منعطف وارزیابی برای نظارت برعملکردماموران وتاثیرقوانین وآگاه برضرورتهای تغییردر آنها ایجادشود و این همه کاربزرگی می باشد که کمترکشوری درجهان موفق به راه اندازی و محقق ساختن اهداف درآن حوزه شده است هرچندکه برخی ازکشورها دراین زمینه های موفقیت های بزر گی بدست آورده اندکه می تواند الگوی مناسبی برای دیگرکشورهای خواهان ومعتقدبه حقوق شهروندی گردند.زیرا که اگردربسیاری ازکشورها متاسفانه اقدامی درمسیر ارائه تعریف روشنی ازحقوق شهروندی وبرای رعایت درحوزه های مختلف صورت نمی گیرد نه ازآن جهت است که ضرورتی براین کاربدلیل وجودمناسبات کهنه وساختار سنتی جامعه احساس نمی شود(بدلیل نفوذرسانه ها وجهانی شدن آگاهی ازاین حقوق که میل عمومی را به تهیه وتدوین این حقوق افزون ساخته است)بلکه به خاطرآن است که حاکمیت ها مقاومت بسیارشدیدی درمسیر تعریف و شناسایی این حقوق ازخودنشان می دهند(زیرا فکرمی کنندکه با مشخص وتعریف شدن این حقوق حوزه اقتدار آنها تحدید می شود)درحالی که اگرچنین کاری ودرسطح گسترده ای صورت گیرد و با مشخص شدن محدوده های حقوقی هریک ازشهروندان بدانندکه درقبال برخورداری از مواهب اجتماعی که حقی روشن برای آنها محسوب می گردد بایدبه رعایت بسیاری ازالزامات عضویت فعال وتوام با مسئولیت تن بدهندآنگاه رابطه بین مردم با حکومت چنان تسهیل و منظم می گردد که خودمردم برای نظارت و دفاع از حریم های فردی وعمومی دست بکارمی شوند همانگونه که امروزه درجوامع غربی بسیاری ازمردم درعمل خود چشم وگوش جامعه وقدرت حاکم برآن می گردندتا مانع ازورودصدمات برحوزه ها وحریم های عمومی وخصوصی بشوند.
اما حقوق شهروندی چیست و چگونه بایدازسوی حاکمیت تامین گردد؟
مسلم است که قبل ازوروددر حوزه ارائه تعریفی روشن ازحقوق شهروندی لازم است که اشارتی هرچندکوناه به موضوع شهروشهروند بنمایم تا مشخص شودکه اگرازحقوقی برای شهروندسخن می روداین حقوق درچه مکانی و برای چه مردمی می بایدلحاظ گردد.
سازمان ملل متحد، در سال ۱۳۶۷ خورشیدی، شهر را چنین، تعریف می کند:
شهر، مکانی با تراکم بالای جمعیت و مرکزیت سیاسی، اداری و تاریخی است که در آن، فعالیت اصلی مردم، غیر کشاورزی است و دارای مختصات شهری بوده که از طریق دولتی محلی، اداره می شود.
هم چنین شهروندی از مشتقات شهراست که از هنگامی که شهرنشینان به حقوق یکدیگر احترام گذارده و به مسئولیت‌های خویش در قبال شهر و اجتماع عمل نمایند بدانها اطلاق می گردد
پس درعمل شهر سکونت گاه مستمروبزرگی می باشدکه عده ای ازمردم با حقوق مشخص در آن زندگی می کنندو چون معتقد وعامل به احترام به حقوق یکدیگرمی باشند ازاین روی شهرندخوانده می شوند.
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۲۰ ب.ظ
وقتی صحبت از ضرورت راه اندازی فرآیند توسعه همه جانبه وفراگیربه میان می آید همگان بدون درنگ ازابزارهای دست یابی به آن سئوال می نمایند وزمانی که عقل جستجو گر برای یافتن پاسخی جهت این سئوال حرکت می نماید بی درنگ با این توضیح مواجه می شود که توسعه فرایندی کیفی می باشدکه با دوبال پرواز به نام های 
الف- انسان توسعه یافته که برمبنای اهداف متعالی ووظایف ورسالت انسانی تربیت وتعلیم می یابد 
ب- سرمایه ومنابع مالی دردسترس که میزان ومقدارآن دقیقا مشخص و یا ظرفیت های تولیدآن کاملا بکار افتاده باشند
به پرواز درمی آید ویا به عبارتی درهیچ زمانی ودرهیچ مکانی امرتوسعه همه جانبه وفراگیرمحقق نمی گردد مگرآنکه درآن زمان و آن مکان نیروی انسانی آماده برای تحقق اهداف و آشنا به مدیریت تغییرات زمانی وآیتم های متغییر موجوددرشرایط حاکم تربیت شده باشدو ازسوی دیگرپول کافی برای تهیه ابزارها و دانش سرمایه ای فراهم آمده باشد.
خوب زمانی که مولفه های توسعه را درقالب نیروی انسانی توسعه یافته ودانش فنی ویا سرمایه ای ملاحظه می نماییم بدون تردیدتولید و یا تربیت این دو را متوجه دانشگاه می کنیم وعنوان می داریم که این دانشگاه است که موظف است برای هدایت جامعه به سوی توسعه کامل ومتعالی دانش فنی و نیروی انسانی تربیت شده ویا توسعه یافته را مهیا ودراختیارجامعه قراردهد.
وبا این منطق ودرک الزامات تاریخی بود که قانون گذاربا عنایت به هدف والای انقلاب درموضوع تامین استقلال،عادلانه نمودن توزیع منابع توسعه ای انتقال دانش به مناطق مختلف کشورو یا به نوعی بومی نمودن دانش ازطریق انتقال دانشگاه ها به مناطق مختلف کشور مدنظرقرارداد وبا تدوین قانون ایجادمراکز دانشگاهی دراقصی نقاط کشوررا و تصویب آن درمجلس دولت را مکلف به تمهیدامکانات وتامین بودجه لازم نمود ودولت هم با فعالیت دراین خصوص قانون مزبوررا اجرایی نمود.
و یا به زبان ساده برای اینکه ابهرهم بتوانددوشادوش تهران وشهرهای بزرگ کشوربه تولیددانش فنی وتربیت نیروی انسانی موردنیازخوددرکشاورزی و صنعت ویا خدمات موفق گردد صاحب دانشگاه های متعدد شد.
اما زهی تاسف که پس ازسالیان سال هنوز این شهرنتوانسته وجودو اثربخشی نیروی انسانی عالم به تدبیر مدیریت زمان و کنترل متغییر های موثردر روندتوسعه را ازدانشگاه های خوداستخراج وبا بکارگرفتن آنها تکانی به خودبرای حرکت درمسیرتوسعه بدهدوازاین روست که هنوز دراین شهرستان فردی برای تصدی پست شهرداری شهربه شهر جستجو می شود،فرماندارغیربومی بدون توجه به ظرفیت های شهرستان انتخاب می گردد،مدیران اداری واجرایی درمحافل ومجامع کاملا سنتی انتخاب می شوند،مناصب کلیدی صنعت به افرادغیربومی سپرده می شودوازاین محل ماهانه میلیاردها تومان از شهرستان خارج و تحصیل کردگان بیکارمی مانند ودرنهایت کشاورزی همچنان برمحورتجارب وشیوه های سنتی کشاورزان اداره می شود،بازاربه محل انباشت بیکاران مبدل می گردد وهرروز برحجم ورشکستگان و ناامیدشدگان دراین بخش افزوده می شود ودرنهایت اینکه درعهد انفجاراطلاعات واینترنت مناسبات ما درانتخاب نماینده و اعضای شورا همچنان مبتنی بر مناسبات عهد پارینه سنگی می باشد.
براستی با این همه ممیزه منفی درساختاراجتماعی یک منطقه جغرافیایی و سیاسی آیا نمی توان پرسید که پس این مراکزکوچک وبزرگ دانشگاهی (ومهمترازهمه دانشگاه آزاد که سالیان سال است برای تعلق آن به ابهرویا خرمدره اختلاف وجوددارد) درشهرستان به چه درد می خورند
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۱۸ ق.ظ
هرچندکه عقب ماندگی و یا توسعه نایافتگی مبحثی کلان درمقولات کشوری ویا حتی قاره ای وجهانی می باشد.امابه مصداق مشت نمونه خرواراست عقب ماندگی یا توسعه یافتگی ممطقه ای درکشورنمی تواند نشانگر وضعیت عمومی چامعه باشد زیرا درست است که یک دولت و با یک قانون عمومی بودجه آن مملکت را اداره می نمایداما عواملی چون نگاه متمرکز وسوگیرانه مسئولان استانی وکشوری می تواندموجبات تشدیدعقب ماندگی و یادست رسی به نرم های متفاوتی ازتوسعه یافتگی درمناطق را فراهم نماید.
ازاین نظر بحث وبررسی توسعه یافتگی و یا ناتوسعه یافتگی می تواند درموردوضعیت مناطق مختلف یک کشور ویا یک استان(حتی یک شهرستان وشهر) منطقی و حتی الزامی به نظر برسد.
ازاین نظر نگارنده به عنوان یک شهروند ساکن درشهرستان ابهر که سرنوشتش به نوعی درید مسئولان این شهرستان قرارگرفته وتوان مندی و ظرفیت های تولیدفرصت ومنابع اعتباری وبودجه ای آنها می تواندتغییرات موثر وعمیقی را بر سرنوشتش بگذارد اقدام به بررسی وضعیت عمومی شهرستان ازنظر نرم های توسعه یافتگی و یا عقب ماندگی می نماید تا با ارائه گزارشی ازوضعیت عمومی شهرستان دولت جناب روحانی را درنگاه به شهرستان و هدایت مسئولان برای توجه به دلایل موجودیت فعلی موردحمایت قراردهد زیرا که در تغییرو تحول اساس کار مربوط می شودبه بررسی وشناسایی کمبودها (محدودیت هایی که امروزوگریبانگیرنسل موجوداست)ونیاز مندی ها( که با عنایت به نرخ رشدجمعیت و تولیدفرصت های سازندگی متوجه نسل های آینده خواهد شد) زیرا که نتیجه این بررسی و شناسایی می تواندبه مسئولان بگویدکه چه عواملی باعث بروز کمبودها گردیده وبرای برطرف نمودنشان چه بایدکرد و یا کمبودهای فعلی چه نیازمندی های احتمالی درنزدنسل آینده را درمنظر دیدقرارخواهدداد که می باید برای آنها فکرو طرحی مطالعه شده ومنطبق برقابلیت های بالقوه وظرفیت های بالفعل ارائه داد.
ازاین روی مجبورم که سلسله مطالبی را تقدیم دارم ودرهریک ازآنها اگرامکان داشت با ترسیم شمایی ازوضعیت عمومی شهرستان و حوزه های مدیریتی ونوع نگاهی که ازسوی این مدیران نسبت به مسائل اعمال می گردد دلایل عقب ماندگی وراه های برون رفت ازآنها را ارائه نمایم تا شایدازاین طریق بتوانم به عنوان یک شهروند سهم خودازمشارکت درمسائل اجتماعی را بپردازم .
امیدوارم که تمام خوانندگان ومسئولان محترم شهرستان مطالب ارائه شده را نه تمام مسائل ومشکلات و نیت نگارنده را نه بابی برای دخالت محسوب دارندبلکه بکوشندکه این مجموعه را دریچه ای وفرصتی برای بررسی و شناسایی توان مندی ها و ظرفیت ها تلقی فرمایندو با توجه به توان وظرفیت خوددرمسیر غنای آنها ازطریق معرفی حوزه هایی که خارج ازدیدنگارنده باقی مانده است اقدام نمایندتا انشالله درپایان مطلب یک سندجامع و چشم اندازی شفاف ووسیع برای توسعه ابهر تولید ودراختیارداشته باشیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۱۳ ق.ظ
اندرزی ازامام رضا(ع)
...........................
آن کس که خود را در معرض تهمت قرار دهد نباید کسی را که به او گمان بد برده است ملامت کند.
به مناسبت میلاد با سعادت امام هشتم شیعیان وتنها محوروملجاء معصوم شیعیان ایران درکشور هدیه ای ازایشان را تقدیم می دارم وامیدوارم دوستانی که تصمیم می گیرند که نگاهی به این مطلب بیاندازندآن را تا پایان مطالعه فرمایندچون تصمیم دارم که به این اندرز از منظری کاملا متفاوت نگاه بنمایم.
همانگونه که می دانید شخصیت واعتبارهرکس معلول نوع نگاه وتعاملی می باشدکه مردم با آن برقرارمی کنند و یا محصول قضاوتی است که مردم درخصوص آن به انجام می رسانند.
پس اگرخدای ناکرده دررابطه با ماهیت فکرو رفتارآدمی در صحن علنی جامعه شکل گیری افکارو آراء عمومی موافق با خواست وانتظارآدمی نمی گردد فردو یا گروه های اجتماعی قبل ازآنکه مردم را به انواع ضعف ها ونقص ها متهم نمایند بهتر است که به خودبازگردندودر فحوای کلام ودر ترم ارتباط و اقدام به میدانی وعملی نمودن افکارخود کنجکاوانه مرور فرمایندتا ببینندکه مشکل ازکجا بوده است و یا اگرکسی به خاطرخوشنامی و رضایت مردم مقبول خاص وعام می شود تا جایی که دیگران اقبال و انعطاف مردم را درمقابل او با حسادت برنمی تابند مناسب آن است که اندکی مجال مطالعه وغوردرعمل وفکراوبه خودبدهندتا بدانندکه مردم به چه جهت محبت و اعتمادخودرا معطوف به او نموده اند.
حال بیایید و اجازه بدهیدکه موضوع را ازجنبه مهمترو عمومی تری موردبحث قراردهیم 
دوستان یکی ازحوزه هایی که آبرو واعتبارفرددرمحک امتحان وتجربه مردم قرارمی گیرد حوزه مدیریت و مسئولیت است تا جایی که اگر مسئول را فردی که موردسئوال درمفهوم پرسش ودرخواست درنظربگیریم و عنوان بداریم که مردم پس از اعتمادنمودن به فرد و سپردن امانات خودبه اوبرای اینکه درمسیر رفع موانع و ارائه خدمات برای دست یابی به رفاه مورداستفاده قراربگیرد اگربیایند ازاو بپرسندکه با امانت های موردبحث چه کارکرده است و یا به او مراجعه بکنندو ازاوبخواهندکه ازامانت های سپرده شده سهم آنها را بدان ها بپردازد اونبایدناراحت شودو باید با طیب خاطرخواست وتمنای آنها را به انجام رساند واگرچنین نکندو یا پاسخش به سئوال وبرگرداندن امانت مردم با ابهام همراه شودمسلم است که اعتبارو آبرویش درخطرواقع شده وممکن است که به اواتهام هایی زده شود که منشاء آن درنوع پاسخ به سئوال و یا نوع بازگرداندن امانت ها به صاحبانش می باشد.
یعنی آنجا که فردی خود را با فریفته شدن درمقابل رانت ها وامتیازات مدیریتی و یا بر مبنای اعتقادی که به خدمت به مردم دارد وارد میدان می کند درعمل خود را به سیبلی تبدیل می کندکه هرکسی به تناسب دریافتش ازحقوق شهروندی تیری را به سوی اونشانه می رود واین اوست که باید برای درامان ماندن از تیرهای زهرآگین اتهام وتهمت مراقب نوع مزاقبتش از امانت های مردم باشد.
مدیری که مسامحه کارانه به ایجادارتباط با مواضعی که دارای ابهامند اقدام می نماید ویا به شکلی عمل می نماید که مردم به روشنی نمی توانند نیت او را دراقدامات تشخیص وارزیابی نمایندمسلم است که آماج تهمت های واقع می گردد که مردم درساخت وانتقال آنها کمترمقصرمی باشند و نباید مورد توهین وتخریب قرارگیرند 
درپایان وبرای تلطیف خاطرهم که شده می خواهم مطلبی آموزشی اززندگی آن امام همام (ع) را خدمتتان ارائه نمایم
بی گمان برای هریک ازما این سئوال پیش آمده که چرا به آن امام (ع) رضا گفته می شود درپاسخ به این سئوال می توان گفت که لقب رضا ازآن جهت به ایشان داده شده که درزمان حیاتشات مخالف وموافق ازنوع عمل و ارتباطی که ایشان با آنها داشته اندرضایت مندبوده اند وازاین روست که به ایشان رضا گفته شده است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۱۲ ب.ظ
من وقتی با مفاهیمی بس بدیع دراشعار حضرت حافظ روبرو می شوم درمی مانم که حضرت ایشان چگونه این مقداربا من وما و فرهنگی که ما را ساخته وپرداخته است آشنایی داشته ودارد ویا تعجب می کنم که چرا پس ازگذشت بیش از هفتصدسال هنوزحرفی که حافظ ویا سعدی ویا هر بزرگی درتوصیف فرهنگ و آیتم های تلاش و رفتارفردی و اجتماعی مابیان نموده اند به قوت خودباقی بلکه تشدیدیافته است مثلا به همین مصرع مورداشاره در مطلب که ازغزل حافظ است اگرتوجه نمایید آیا آن را مصداق روشن وضعیت عمومی ما درامروزنمی بینید ویا آن را آیینه تمام نمای شرایط کلی جامعه ما نمی یابید ؟
بواقع آن اندک مقال اشاره شده آیینه ای بسارصیقل یافته ازتصویرزندگی ماست مایی که به غرورآمیخته شده ایم غروری که ازمحل مشتبه شدن امرو فریب دادن خود حاصل شده است و هیچ موجودیت قابل اتکایی برای مبتلا شدن به غرور وجودنداردزیرا که همه چیزما ازآن ماده سیاه وعفنی است که به هزاربدبختی اززیرصدها مترزمین درمی آوریم و با چشم یستن بر ارزش واقعی آن به ارزانترین قیمت می فروشیم و آنگاه که پول بادآورده ای نصیب ما شده است اسم خودرا رئیس ودولت مرد و....می گذاریم وسوارهواپیما و ...می شویم واینو دنیا وانوردنیا پول پخش می کنیم تا ما را به اسم صدا بزنندو شعارهاتی رنگ واواررنگ می دهیم تا انقلابی و مصلحمان بشناسند بدون آنکه برای نهادینه نمودن حتی چیز هایی که انتظارش را داشتیم پیگیر این باشیم که بعدازرفتن ما آنانی که قراربودنام ما را بشناسندو یا به ما اقتداء نمایندآیا درپس ذهنشان جایی برای ما دارندویا همچون مبارزان فلسطینی حماس و یا حتی همین جناب بشارالاسد چون موضوع جزایرپیش بیایدو یا نوع ارتباطایران با عربستان ومصر مطرح گردد م را به دلارهای نفتی عربستان وقطر واولدرم وبلدروم مصرخواهندفروخت وهمصدا با شیوخ مرتجع عرب درشورای همکاری خلیج فارس ما را به اشغال جزایر ویا خیانت به آرمان عرب متهم خواهندنمود
به راستی اگر هوشیاربودیم ومست غرورنبودیم آیا اجازه می دادیم تا فردی ودولتی هشت سال مقدرات مملکتی را بدست گیرد و با تمام داشته های مادی ومعنوی جامعه به بازی باخت- باخت بپردازدو پس ازگذردوران اقتدارش عنوان بداریم که بسیاری ازمردان آن دولت عمدا تخلف می کردند.
عجب چه هوشیاری مذموم ویا دیرهنگامی و این سئوال که امروزکه این حرف ها را می زنیم ومی خواهیم بگوییم که هوشیاریم چه تضمینی وجود داردکه این هوشیاری واقعی باشد ودرپس پرده ضخیمی که غروردربین ما و واقعیت ها ایجادنموده این هم نشانه ای ازغرورنباشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۱۲ ق.ظ
فریدریش نیچه:
آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم
بدن تردید دوام انسان وتمدن منتسب به او در گرو داشتن ارتباط و باورهمدیگربوده است زیرا که بدون وجودارتباط مبتنی برباور و اعتماد متقابل تلاش مخلصانه و هدفمند شکل نمی گیرد و دوام واستمرارموفقیت وابداع اختراع میسر نمی شود.
اما بایدپذیرفت که بدست آوردن باورو اعتمادهم چیزی نیست که بشودبه آسانی آن را کسب نمود و به محوری برای فعالیت های مشترک،مستمر ودامنه دار تبدیل نمود.بلکه دست یابی به آن به عوامل متعددی نیازداردکه ازجمله آنها می توان به:
الف- داشتن هدف
منی که هدفی برای زندگی خودندارم ویا نمی دانم که برای چه کاری بایددنبال دوست بگردم مسلم است که اگردوستی هم پیدا کنم این ارتباط قوی و پر دوام نخواهدبودزیرا که حتی اگرمن ازچنین همراهی خسته وملول نگردم مسلم است که او بدلیل فقدان تعریفی ازحدودارتباط و انتظاری که ازآن بایدداشته باشدخسته خواهدشد 
ب- ارائه تعریفی روشن ازنوع دوستی
درست است که دوستی برمحور تقسیم احساس های عاطفی و عقلی نسبت به موجودیتی ویا موقعیتی شکل می گیرد و معنا می یابد ولی آغاز واستمرار آن می باید برمحوریت تفسیری روشن استوارباشدتا هریک ازطرفین بداننددربرهه هایی ازآن چه کنش ها وواکنش هایی را ازخودبروزدهند.
ج- تقسیم مسئولیت ها و نظارت بررفتارها
هرچندکه عنوان می گردد که در دوستی نباید برآنچه که بایدواقع شود ویا سهمی ازفعالیت که صورت گیرد ترازو گذاشت واندازه نگاشت بلکه هریک ازدوستان بنا به ظرفیت وطاقتی که دارندمی بایدکاری را به انجام رساننداما بازنیازبه این هست که ازطریق شناسایی و بررسی میزان توان مندی های هریک ازطرفین انتظارات معقولی را تفسیرنمودتا مبادا دامنه دار بودن مطالبات ومحدودبودن توانایی ها منجربه بروزشک وتردیدشود.
د- داشتن صداقت و اعتقاد به حسن نیت 
دردوستی اگر صداقت خالص ونابی وجودنداشته باشد و هریک ازطرفین بنا به مصلحتی انکارواقعیت ویا کتمان حقیقتی کنند مسلم است که برملا شدن موضوع حتی اگرمبتنی بر مصون نگه داشتن دوستی از مشکل ویا خطری باشدبی اعتمادی و شکی را دامن خواهدزد که خواسته وناخواسته نیت افراد را هم دربرخواهدگرفت وحسن آن را به قبح تبدیل خواهد کرد.
و......
مسلم است که برهم خوردن تعادل حاصل ازاعتمادبه دوست آشفتگی فراوانی را درفرد و حتی گروه ایجادخواهدنمود واین آشفتگی نه ازآن منظر خواهدبودکه با شنیدن دروغی دیگراعتمادی به رابطه قبلی برقرارنخواهد گردیدبلکه ازآن جهت مشکل زا خواهدشدکه دیگرباوربه ادامه راه و اطمینان به صلابت همکاری باقی نخواهدماند وهمین موضوع منجربه آن خواهدگردیدکه بخشی ازوقت وسرمایه دردست رس حتی اگرمفهومی صرفا چون عمررا دربربگیرد صرف دقت درارتباط و یا رفع سوء ظن شود وآنجا که نیچه به عنوان یک اندیشمندازآشفتگی درباورصحبت می کندمنظورش این است که این آشفتگی موجبات برهم خوردن تعادل درایجاد ارتباط با محیط و بروزسوء ظن خواهدگردیدواین دو باعث خواهندشدکه آن اطمینان موثر بربرنامه ریزی و تعیین وظایف ازبین برودو مردد بودن دراینکه آیا هدف موردنظرمحقق خواهدگردید ویا نه انرژی زیادی را ازفردبه هدردهد.
پس بکوشیم که دردوستی های خودچنان صادقانه عمل کنیم که خدای ناکرده با خطا واشتباهی موجبات ایجاد آشفتگی دردوستانمان وبدنبال آن برباددادن باور آنها بر درستی نیت واعمالمان را موجب نگردیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۱۱ ب.ظ

اگریادتان باشد دربخش پیشین مطلب زمانی که ازتفاوت حزب و گروه های دیگراجتماعی وحتی سیاسی سخن به میان آمد عنوان شد که حزب دارای سازمانی مستمر،دفاتر محلی،فعالیت برای کسب رای هواداران واعضاء ودرنهایت دارای رهبران قدرت مدار می باشد ودرپایان با این اظهارنظر مطلب را به پایان رساندیم که حال با این تفاسیر بیایید با هم دنبال این موضوع باشیم که ببینیم آیا خانم راستگو ویا آقای دنیا مالی عنصری حزبی بوده اندکه به چنین کاری دست زده اند و یا اینکه دوستان اساسا نمی دانستند که حزب چیست وچه مختصاتی دارد واعضاء وهواداران آن بایدبه چه اصولی پایبند باشند؟

خوب اگربخواهیم به این سئوال مهم که ممکن است سایه سنگینی بر فعالیت های سیاسی هریک ازما بیاندازد ویا محکی برایراه اندازی فرایند خودارزیابی دراختیارما بگذارد لازم است که آن دو بزرگواررا به داخل حزب و یا جریان سیاسی تحت عنوان اصلاح طلبان ببریم تا ببینیم که آیا آنان می دانستند حزب و فعالیت حزبی چیست تا رفتارواقدامات خودرا با آن هماهنگ نمایند ؟

ویا هریک ازما که ادعای پیروی ازیک جریان سیاسی وحتی عقیدتی را که به نوعی یک تشکیلات قدرت مداراست داریم می دانیم که چه بایدبکنیم و ازچه چیزی پرهیزداشته باشیم تا کارمان دقیقا کارسیاسی وهواداری و سمپاتی ما نسبت به یک جریان سیاسی برخورداراز وزانت خاص وپراعتبار حزبی وسیاسی باشد.

گفتیم که حزب یک جریان مستمر را دنبال می کندو از تشکیلاتی متناسب با استمرار آن برخوردارمی باشد واین استمراررا ازطریق گردهم داشتن تمام هواداران و توجیه آنها برای رعایت منافع ومصالح حزبی بدست می آورد.

پس می توان گفت که خانم راستگو و آقای دنیا مالی در اصل می بایدهمیشه با سازمان حزبی که مدعی عضویت درآن بوده اند دارای ارتباط مستمرباشند واین ارتباط مستمرو ارگانیک می بایدتا بدان حد قوی واثرگذار باشدکه عضو حزب نتواندبدون وجودحزب وارتباط با آن به فعالیت واقدامات سیاسی مخصوصا درحوزه تصمیم گیری ادامه دهد.

با این توضیح وکاری که این دوستان با ایجاد ارتباط در همسویی با حزب مخالف داشته اند مشخص است که یا حزب با آنها رابطه مستمرو هدفمند نداشته ویا به خاطروجودموانعی آنها نتوانسته بودندچنان با تشکیلات حزبی ارتباط برقرارنمایند که نتوانند وقت و مستمسکی ظاهرا عقلانی برای ایجاد ارتباط و همسویی با احزاب دیگرداشت باشند وازاین روست که آنها دچارچنین خطایی گردیده اند

هم چنین دربخش دیگری عنوان نمودیم که بر مبنای تشکیل دولت برمحوریت رای مردم ویا ایجاد دولت برمبنای رای اکثریت مردم حزب برای بدست گرفتن ویا نفوذ در دولت به رای هواداران خود نیازمنداست ویا اساسا تمام تلاش حزب صرف جذب عضو وهوادار می شودتا با رای آنها بتواندبا بدست آوردن مناصب مدیریتی و اجرایی دردولت نفوذ نماید خوب اگربا این طرز تلقی به کار خانم راستگو و آقای دنیا مالی توجه نماییم آیا خنده دار نخواهدبودکه ازاین دو عزیزبپرسیم که خوب اگرقراربودکه شما به وقت تصمیم گیری که اثر آن دررای شما متبلورمی گردد به حزب دیگری رای دهیدو یا رایتان را به حزب مخالف بدهید آیا قادرهستید که بگویید حزب برای چه چیزی شما را درخودجذب نموده بودو برایرساندن شما به موقعیت فرادستی درانتخابات وعضویت درشورا هزینه کرده بود؟ مگر جزرای شما که آن راهم به حزبی غیرازآن حزب داده اید

در بخش مهم واساسی مطلب که باید ازسوی تمام دوستان بدقت موردتوجه قرارگیرد این نکته قرارداشت که رهبران حزب آدم های قدرت مداری می باشندکه تمام همت خود را صرف بدست گرفتن قدرت سیاسی واجرایی می نمایند ودراین راه تمام هواداران و اعضاء موظفندکه برای بدست گرفتن قدرت توسط رهبران خود تمام تلاش خود را بکارگیرندویا رهبران پس ازجذب و یا همراه خودنمودن افرادتلاش می نمایندکه آنها را برای کمک در بدست گرفتن قدرت توسط حزب تحت تعلیم وتربیت ویژه قراربدهند.

با این توضیح اگر به رفتارصورت گرفته ازجانب خانم راستگو و آقای دنیا مالی توجه نماییم به جرات می توان گفت که آنان با بهره بردن ازامکانات و فرصت های تولیدشده توسط حزب خود که باعث دست یابیشان به موقعیت گردیده بود عملا درخدمت حزب مخالف و رهبران آن برای کسب قدرت قرارگرفته اندو یا به نوعی می توان گفت که آنها با اقدام خلاف عادت ورسم معمول درفعالیت های سیاسی مانع ازتحقق کسب قدرت درحزب خودشده اند وبااگرکمی بربیناه به موضوع نگاه کنیم می توان گفت که آنان با اقدام خودستون پنجم حزب مخالف در درون حزب خودشده اند که می شودبه خاطراین رفتارآنها را به مراجع ذیربط برای اقامه دعوا وپیگیری مربوطه معرفی نمود.

ادامه دارد 



نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۳۵ ب.ظ
به گزارش مطبوعات محلی زنجان درنشست فراگیر اصلاح طلبان این استان (عمدتا شهر زنجان) به شکل مبسوط افق فراروی اصلاح طلبان موردتجزیه وتحلیل قرار گرفته و ضمن شناسایی گلوگاه های موجوددر مسیرتوسعه استان راه کارهایی برای همسویی با دولت و ارتقاء ضریب برخورداری استان ازفرصت ها وامکانات ملی مطرح گردیده که نگارنده دراین مطلب تنها به دو مورد ازمواردموردبحث به صورت مختصرگریزمی زندتا توضیح دهد که برخلاف نظردوستان سخنران و صاحب نظر نمی توان بدون تامین مقدمات وبسترکار درست انتظارتوسعه فراگیرو پایدارداشت ویا به عبارتی بدون تحقق یک جریان جدی و مستمر اصلاح طلبی به توسعه وپیش رفت دست یافت و یا حتی قادربه اتصال نیروهای فکری استان به جریان های ملی بود.!!!!
درتوضیح این مطلب ضرورت ایجاب می کندکه به صورت گذرا به موضوع توسعه بپردازیم تا ببینیم که رابطه اصلاح طلبی وراه اندازی فرایند توسعه چگونه است ویا چگونه می باشدتا برمبنای این ارتباط به این مهم بپردازیم که آیا می شودتقدمی بین این دو قایل شد؟
اگرتوسعه پایداررا برمبنای تعریفی که از آن و در سال ۱۹۹۲ در «کنفرانس زمین» ارائه شده است مد نظر قراردهیم وبگوییم که توسعه پایدار همانابا هدف رفع نیازهای نسل حاضرو بدون مصالحه با نسل‌های آینده در باره نیازهای آن‌ها حاصل می آید و کمیسیون جهانی محیط زیست، آن را این گونه تعریف می نماید: «توسعه پایدار فرایند تغییری است در استفاده از منابع، هدایت سرمایه گذاری‌ها، سمت گیری توسعه تکنولوژی و تغییری نهادی است که باید با نیازهای حال و آینده سازگار باشد متوجه می شویم که اساس پیدایش این فرایندبه همسو نمودن ساختار های اجتماعی و فرهنگی با آن به شدت نیازمند می باشدوتا این همسویی که با اصلاح درساختارها ممکن می گردد بوجودنیاید به هیچ عنوان نمی توان به توسعه دست یافت.
حال اگربخواهیم موضوع اصلاح طلبی را با ارائه تعریفی موردکنکاش قراردهیم متوجه خواهیم شد که اصلاح طلبی به جریان سیاسی گفته می‌شود که انجام تغییر بنیادین در جامعه را از طریق انجام اصلاحات در قوانین و سیاست‌ها و نه از طریق انقلاب و تعویض حکومت، تبلیغ می‌کند.حال اگر بپذیریم که اصلاح طلبی درایران معتدل تراز اصلاح طلبی به مفهوم غربی آن است و اصلاح طلبی ایرانی اساسا درگیر تغییرات بنیادی نمی‌شود و تغییرات تدریجی فرهنگی را به تغییرات تدریجی اقتصادی و سیاسی اولویت می‌دهد. متوجه می شویم که توسعه پایدارهم بدست نمی آیدمگرآنکه اصلاحات وتغییرات تدریجی ابتدا در فرهنگ عمومی وباورمردم ایجادشودتا خودمردم وبه صورت مرحله به مرحله آماده برای پذیرش فرایندتوسعه به مفهوم استفاده از منابع، هدایت سرمایه گذاری‌ها، سمت گیری توسعه تکنولوژی و تغییرات نهادی که با نیازهای حال و آینده سازگار باشد گردند واین ممکن نمی شودمگرآنکه اصلاحات ابتدا وبه صورت جامع و پایداروبا نهادسازی درحوزه های دولتی وغیر دولتی راه بیفتدتا همه جامعه به صورت بالفعل وبالقوه برای توسعه آماده گردند.
درچرایی این واقعیت می توان گفت که تا مردم ازنظر فرهنگی خود را به موقعیتی نرسانندکه بدانند 
الف- حکومت درایران با انتخاب آنها شکل می گیرد وتا آنها در انتخاب خود دقت ننمایندو به افرادی که دارای توان مندی هایی ویژه ای می باشندرای ندهند امکان آنکه وظایف حاکمیت ودولت به عنوان بازوی اجرایی وسیاسی آن بدرستی به اجراء گذارده شود فراهم نمی آید امکان اینکه بشود به توسعه دست یافت قریب به صفرخواهد بود
ب- تا مدیران ما به این باورنرسندکه در شرایط متغییر نمی توان با باوروپنداشت ثابت وبی تحرک به توسعه دست یافت مسلم است که تغییری بنیادی حاصل نمی آید
پس امروزنیازودرد جامعه ما نه فکرو سازمان سازی برای دست یابی به توسعه می باشدزیرا که بدون ایجاداصلاح درساختارهای فکری و فرهنگی چنین امری تنها هزینه زا و اتلاف کننده منابع خواهدبود بلکه تلاش برای راه انداختن فرایند اهتمام عمومی درمسیرفعالیت برای اصلاح درالگو های فکری و فرهنگی است وگرنه همین چهارسال پیش روی که تحت تدابیردولت تدبیربایدبه زمینه وفضایی برای توسعه تبدیل گردد خواهد رفت وما بدون آنکه متوجه بروزتغییری دراستفاده از منابع، هدایت سرمایه گذاری‌ها، سمت گیری توسعه تکنولوژی و تغییرات نهادی که با نیازهای حال و آینده سازگار باشد گردیم درصف های طولانی برای دادن رای به اصول گرایان به انتظارخواهیم ایستاد
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۰ ب.ظ
دربخش پیشین مطلب با اشاره به پیچیدگی های موجود درزندگی انسان بیان داشتم که برای توفیق درمدیریت این پیچیدگی ها انسان رفتارسازمانی و در ادامه راه چالاکی وچابکی سازمانی را به عنوان گزینه های مرتبط با توفیق یافته وبا دست یازیدن به آنها درتلاش برآمده تا راه فراروی را هموارو سرعت خودبرای دست یابی به نتایج قابل قبول را افزون سازد ومسلم است که درحوزه رفتارسیاسی و فعالیت های حزبی هم کارموافق با این موضوع بوده ویا به عبارتی اگرانسان طالب توفیق درعرصه مدیریت ویا تدبیر امورخود می باشدمجبوراست که دنبال سازمانی وتشکیلاتی نمودن فعالیت های خود و چالاک وچابک نمودن سازمانی ذیربط دراین حوزه باشد که برای فهم همین موضوع وحسی نمودن مسئله جریان حاضردرعرصه فعالیت های سیاسی وحزبی که با اعمال خانم راستگو و آقای دنیا مالی ازاعضاء شورای اسلامی شهر تهران که به نوعی پرداختن به موضوع را جدی نموده است را به تفسیر و تحلیل می کشیم تا دوستان خواننده بدانندکه اساسا حزب برای چی تشکیل می گردد وچگونه می توان ویا بایدآن را به چابکی وچالاکی رساند .
حزب چیست و چه تسهیلاتی برای اعضاء خود آماده می سازد؟وبا این سئوال عملا این دریچه را به روی خوانندگان خود بازمی نماییم که هدف ازتشکیل حزب همانا دادن تسهیلات به اعضاء وهواداران خود است ومسلم است که با ارائه تعریفی روشن ازحزب می توان نوع وکیفیت تسهیلات را معین نمود

حزب درلغت نامه دهخدا این چنین معنی گردیده است :حزب . [ ح ِ ] (ع اِ) گروه . (ترجمان عادل ) دسته . (منتهی الارب ). گروه مردم . (غیاث ). ثلة. (دهار). حزبة. حِزق . فوج . فرقة. ج ، احزاب . (منتهی ا...
همچنین در فرهنگ نامه سیاسی حزب به معناى جمعى در مقابل ديگران(مخصوصا حاکمان) است كه از منافع و يا بينشهاى مشتركى پشتیبانی مىكنند و براى رویارویی با گروهى ديگر(حاکمان) سازمان یافته اند
تاریخچه احزاب وپارتی ها دراروپا برمبنای تعریفی که ازفرهنگ نامه دهخدا ارائه نمودم و یا نگاهی ویژه به حزب که ازفرهنگ نامه های سیاسی ارائه دادم مشخص می شودکه گروه ودسته درهمه ادوارتاریخی بشر وجود داشته و مسلما هردسته وگروهی که بزرگتروپر قدرت تربوده وزانت بیشتری داشته ومردم بیشتری را درخود(به خاطرامنیتی که برای آنها ایجادمی نموده) جای می داده است 
اما حزب به مفهومی جدیدآن با نام پارتی دراروپا پس ازرنسانس بوجود آمدو مفهوم پارتی مربوط می شده به دسته وگروه هایی که تلاش می کرده اندتا به نوعی برسیستم اجتماعی و دولت حاکم تاثیربگذارندوبا نفوذدرآنها وبدست گرفتن مشاغل خودواعضاء خودرا دربهره برداری ازامنیت ومواهب طبیعی بالا دست دیگران قرار دهدتا ازاین طریق به تبلیغ خودموفق وهوادران خودرا برای اعمال فشاربیشتر وبکارگرفته شدن تعاریفی که ازمنفعت ها ارائه می دهد بیشترکند زیرا که قدرت حزب به میزان رایی بستگی داردکه ازهواداران خودو درتایید تعاریف خوددریافت می دارد.
اما ازآنجا که گروه ها و سازمان هایی دیگری هم به چنین فعالیت های دست می زنند وممکن است تفاوت آنها مشخص نباشد و علاقه مندان به کاروفعالیت حزبی نتوانند درانتخاب وهمکاری با این گروه ها به نسبت تفاوتی که دربین آنها وجود دارد وابستگی وهواداری خود را مشخص دارند ضرورت ایجاب می کندکه به چندمشخصه ساختاری احزاب با سایرگروه های فعال درعرصه های مختلف اجتماعی اشاراتی داشته باشیم 
احزاب جدید برمبنای ساختارهایی که برای خودتعریف می کنند دارای ویژگی های ذیل می باشند
1 - احزاب دارای سازمان مستمر بوده به نحوی که بدلایلی اعلان انحلال نداده اند وجوددارندومی توانندبه فعالیت مشغول باشند 
2- شعبه های محلی احزاب؛ درکنارتشکیلات قوی درمرکزکشورو یا منطقه ای ازآن دردیگرمناطق هم دفاتری را بازگشایی می کنندتا با تبلیغ وترویج مرام واهداف خود ساکنان دیگر مناطق را با خود همراه گردانند. 
3-رهبران با فکردراختیارگرفتن قدرت؛ بالاترین تفاوت احزاب با گروه های مختلف دراین واقعیت مستقراست که رهبران احزاب بلا استثنا دنبال قدرت وبدست گرفتن قدرت اداره مملکت می باشند ویا به قول آن سیاستمدار فرانسوی که گفت من آمده ام تا با حزبم به مملکت وملتم حکومت کنم رهبران حزبی وارددرعرصه سیاست نمی شوند مگر آنکه بخواهندو دنبال بدست گرفتن قدرت ساسی جامعه باشند
4-تلاش برای ایجاد خاستگاه عمومی (هواداران) یکی دیگرازمختصات احزاب سیاسی دنبال گیری هدف افزون نمودن تعداد هواداران خوداست ویا به عبارتی حزب تمام تلاش خودرا بکارمی گیرد تا با بدورخودجمع نمودن هواداران زیاداهرم قوی را برای بدست گرفتن قدرت سیاسی دراختیاربگیرد.
حال با این تفاسیر بیایید با هم دنبال این موضوع باشیم که ببینیم آیا خانم راستگو ویا آقای دنیا مالی عنصری حزبی بودندکه به چنین کاری دست زدند و یا اینکه دوستان اساسا نمی دانستند که حزب چیست وچه مختصاتی دارد؟
ادامه دارد

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۵۱ ب.ظ
چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی
به قلمروی محبت در خانه‌ای نرفتی
که به پاکی‌اش نرفتی و به سختی‌اش نبستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمی‌شناسی
به در کنشت منشین تو که بت نمی‌پرستی
تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی
تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی
اگرت هوای تاج است به بوس خاک پایش
که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی
مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی
مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۲۸ ب.ظ
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
بسیاری ازما انسان ها در تعامل با آنکه باورنموده ایم همراه ما گردیده ویا به نوعی دل درگرو ما نهاده بد تا می کنیم و به هیچش می انگاریم با این فکرکه بگذار با تنگ گرفتن وبه هیچ انگاشتن دلبسته ترش بنماییم اما نمی دانیم که اولا زمان چنان تنگ و فرصت آن مقدارکوتاه است که مجالی برای دلبسته تر نمودن نیست وثانیا نمی دانیم که با این کار اورا به شرایطی هدایت می نماییم که ازخود بدلیل آنکه نمی داند تقصیرش چه بوده که بدردبی توجهی گرفتارآمده است منزجر و متنفر گردد 
اما ای کاش با پیدایش یقین به اینکه او با صفا و صداقت همراه ما گردیده و دل خویش را بدون کوچکترین خدعه ای منزل وماوای ما ساخته باورش بنماییم و با صدای لطیف ومهربان دل بگوییم که باورمان شده که هستی و می خواهیم بودن خود را با هست توگره بزنیم تا او نیزامان یابد و به آسایش رسد

جوفروشست آن نگار سنگ دل 
غش درمعامله مخصوصا آنجا که خریداردل است بدترین نوع غش محسوب می گردد زیرا که به شکستنی می انجامد که به جرات می توان گفت که درمانی برای آن وجودندارد
پس ای آنکه درمعامله دل غش می نمایی وبا گندم نمایی جو فروشی می کنی به هوش باش که کسی چون خودت پیدا خواهدشد و با شکستن دلت یادت خواهدداد که با خویشتنی بیگانگی کردن ویا با غریبان آشنایی نمودن چه عواقبی می تواند داشته باشد ویا منورنمودن محفل اغیاربه چراغی که بایدبه کلبه دلی مالا مال ازعشق روشنایی بخشد همسان چراغ دادن به دست دزدیست که چون با چراغ آید گزیده تربرد کالا

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
دلتنگی های انسان هم چیزی اختصاصی ومال خود فرداست ویا به عبارتی نمی توان دو فردرا با دلتنگی های همسان پیدا نمود وازاین روست که دربسیاری ازاوقات زمانی که از دلتنگی هایت حرف می زنی آنکه سنگ صبورت شده تا حداقل با شنیدن ازبار دلت بکاهد با تعجب نگاهت می کندو یا با بی حوصلگی منتظر پایان قصه ات می ماند چون اوکه به تونزدیک است وتا حدودی همسانی با درد تو داردنمی تواندبفهمد و یا درک کندکه عمق دردت تا چه میزان است هرچندکه بایدبه این نکته هم توجه داشت که خوددلتنگی های آدمی هم اختصاصات خاص خود را دارد و به مرور زمان چون لایه لایه برروی هم می خوابدویا رسوب می نمایدکارهمراهی و یاری رساندن را مشکل می سازدهمانگونه که حافظ بزرگ گفت:
صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد
که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۱۳ ب.ظ
وقتی به تحولات جدید درسوریه توجه می شود و آمار مربوط به زرادخانه شیمیایی آن کشور آنالیزمی گردد این واقعیت درمنظردیدواقع می شودکه به حق است اگرگفته می شودکه سلاح شیمایی یک عنصر بازدارنده است وکشوری نمی تواند جرات حمله به دارنده چنین سلاح هایی را به خود بدهد مثلا آنچنان که گفته می شودسوریه همین امروزبزرگترین کشوردارنده سلاح های شیمیایی می باشد که برآورد گردیده که حدود هزارتن از گازهای موردمصرف دراین سلاح ها را بکارگرفته وآماده استفاده دارد حال اگرهمین میزان از گازها را درمنطقه خاورمیانه بکاربگیرندمسلم است که به خاطرتراکم بالای جمعیتی و ضعف ساختاری مراکزو ابزارهای مراقبتی ودرمانی فاجعه ای رخ می دهد که وسعت و تبعات آن غیرقابل پیش بینی خواهد بود.
حال همین تفسیررا به حملات امریکا گسترش دهیم تا ببینیم که اگرامریکا می خواست که به مراکزانبارو نگهداری این نوع ازسلاح های موجوددرسوریه حمله نماید تبعات حاصل ازآن چه می توانست باشد؟
همانگونه که می دانیدپادگان ها و انبارمهمات کشورهایی ازنوع سوریه چون با نیت حداکثرتوان بهره برداری در بحران های داخلی وخارجی ساخته شده انداکثرا نزدیک شهرهای بزرگ وپرجمعیت می باشندخوب اگرامریکا یا هرقدرتی بخواهدبه این مراکزحمله کند خودبه خود سطح بزرگی ازگازها درمناطق مسکونی منتشرخواهد شد و یا حتی اگرشرایط اقلیمی وآب وهوایی به گونه ای باشد که این گازها جریان بیابند مسلم است که تبعات آن یک فاجعه منطقه ای را بدنبال خواهد داشت که کنترل ویا مهار تبعات آن درنزد افکارعمومی غیرممکن خواهدبود
پس مشخص می شودکه چرا انگلستان و یا مجالس امریکا وفرانسه مایل به بازگذاردن دست دولت های خود درحمله به سوریه نبودند ویا حتی خوددولت امریکا با عنایت به بازبودن دستش ازمحل اجازه قانونی به اتخاذ تصمیم برای حمله نخواست که بی گداربه آب بزند زیرا که ممکن بود حتی خوداسراییل هم ازتبعات این حمله درامان نماند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۱۲ ب.ظ
دوستان باوربفرماییدکه بنده اساسا دوست ندارم با کسانی سر شاخ شوم چون چنین وضعیتی با برهم زدن تمرکز بنده باعث می شودکه نتوانم راه خود درفعالیت های فرهنگی را منطقی انتخاب نمایم ویا دنبال چیزی باشم که در آن زمان وبا امکانات موجودمنطقیترین مطالبه من باشداما با توجه به تمام خودداری که از قرارگرفتن درمرکز چالش ها وکشمکش ها می نمایم نمی دانم چه حکمتی درکاراست که چالش ها مرا درهرحالی باشم پیدا می کنندو عین اینکه محوری برای خودیافته انددور وبرمن حلقه می زنندو یا چنان چرخشی دراطراف من پیدا می کنندکه من هم بدون اختیارهمراهشان می گردم 
مثلا دیروزبنا به دعوت عامی که شده بودو دراین بین بنا به محبتی که دوستان اهل کتاب دارند ازمن هم خواسته شده بوددر اولین جشنواره تکریم موقوفین ویا کتابخانه سازان کشورکه درشهرزنجان برگزارمی شدشرکت یافتم وازقضا بسیارهم ازدوستان ممنون شدم که مرا هم همراه خودبه این جشنواره آورده بودندزیرا که مشاهده می نمودم که درکنارخیرین مسکن ومدرسه سازافراد دیگری (و ای بسی که ازهمان مجموعه های هم درمیان این افرادباشند) گردهم آمده اندتا درکارخیرمهمتری (حتی ازمسکن ومدرسه)مشارکت داشته باشند وبسیارخوشحالتر شدم زیرا که میهمانان دیگری ازسطح کشور دراین جشنواره شرکت فعال داشتند که نشان می داد فرهنگ نگاه به کتاب وکتاب خانه عمومی و توام با وسواس ورقابت شده است
بایداذعان بدارم که غوغایی به پا بودودرجریان جشنواره و آماری که ارائه شدمعین گردیدکه حدودهفده میلیاردتومان کمک ازحاضران درجشنواره تقدیم مسئولان شده تا درامرکتابخانه سازی استان زنجان استفاده شودکه برای من جمع آوری این همه کمک وآنهم ازجمعی کوچک بسیارخوشحال کنده بود 
اما آنچه مرا متعجب و تا حدودی غمگین نمود حضورکمرنگ مسئولان ومتولیان شهرمن ابهردراین مراسم بودزیرا که ابهربا عنایت به جایگاهش دراستان که دومین شهرآن است بایدبیشترازاینها مشارکت وفعالیت می نمود اما چرا با عنایت به اینکه شهرهایی چون هیدج با تمام عناصر تصمیم گیرش چون شهردار و رئیس و تعدادی ازاعضاء شورا شرکت نموده بودند و یا همچنین اعضاء شورا وشهردارخرمدره وصایین قلعه و قیدارویا حتی ماهنشان و طارم حضور داشتندچرا نه ازشورا ونه ازشهرداری ابهر ازشورا وشهرداری کسی حضورنداشت ابهامی بودکه من با ارائه این پرسش به مسئولان کتابخانه و کتابداری ابهرسعی نمودم که آن را برطرف نمایم زیرا که امکان داشت که دوستان اطلاعی ازموضوع نداشته باشند اما با عنایت به اینکه فرماندار محترم ابهرحضورداشت این سئوال برای من مبهم می شدزیرا که نمی شودفرمانداری این هماهنگی را با اعضاء شورا وشهردار برای حضورننموده باشد
درهرحال زمانی که از متولیان مستقیم موضوع سئوال مزبوررا مطرح ساختم آنها بیان داشتند که به صورت تلفنی به رئیس و اعضاء شورا یاد آور شده اند که حضوربیابنداما چرا نیامده اندسئوالیست که جوابش دراختیاردوستان شورایی ماست.
اما چرا بایددوستان شورایی ما حضورمی یافتند موضوعیست که به بخش فرهنگی وظایف شورا وشهرداری مربوط می گردد زیرا که شهرداری و شورا موظفندکه دربخش وظایف فرهنگی به وضعیت کتابخانه ها حتی ساختن آنها بپردازند 
اما اگرازاین موضوع هم بگذریم آیا این سئوال نمی تواندمهم تلقی گردد که چرا برای شورای شهرمن ابهرمهم نیست که بدانددرسطح استان چه تحولاتی درجریان است وچگونه می شودازآنها برای تحقق حتی اهداف شورا استفاده نمود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۳۰ ق.ظ
درست است که نامرادی های حاصل آمده درعهد احمدینژاد تلخ و گزنده بوده وازمحل آن تن وجان مردم وحتی وقارو سنگینی ارکان اجتماعی دچارآسیب گردیده که بایدبه سرعت برای التیام وتیمارآنها اقدامات اساسی صورت پذیرد اما وجوددولت احمدینژاد و اقدامات منجربه عکس العمل های جهان غرب این امکان خوب را برای ما ایجادنموده است که بدانیم هیبت و صلابت یک جامعه متکی به خود وقوی را نداریم وبایدبرای ساختن بنیادین آن اقدام کنیم پس بر دولتمردان دولت جناب روحانیست که با عنایت به مواردذیل پرشتاب به سوی بازنمودن راه برداشتن تحریم ها حرکت ننمایندتا درفرصت موجود دانسته شودکه چه عواملی منجربه کارآمدی تحریم ها درشکستن هیبت ساختارما شده است.
1- درست است که امروزه بدلیل پیچیدگی های عرصه تکنولوژی و سرعت تغییرات درآن نمی توان کشوری را مستقل ازکشورهای دیگر پیدا نمود به نحوی که خودامریکا با آن همه ناز وغمزه ابرقدرتی دربسیاری ازاموروابسته به تکنولوژی ارزان صادره ازچین ویا کشورهای دیگراست اما شرایط ما به گونه ای است که گویی اساسا درپیش ما نیاز ویا کمبود مفهومی نداردو یا نمی توان گفت که ما ازمحل کمبوددردانش فنی و یا ابزارسازی کمبودهایی را احساس می کنیم بلکه ما عین نیازو یا تقاضای محض شده ایم ویا به عبارتی ما با فراموش نمودن وظیفه تولید و دل بستن تمام عیاربه واردات اساسا یادمان رفته که می توانیم ویا می توانستیم تولید کننده باشیم ازاین روست که حتی سیر وتخم مرغمان هم ازچین می آید.
2- منابع داخلی مخصوصا در بخش نیروی انسانی کاملا نادیده گرفته شده به نحوی که گویی دراین مملکت نیروی انسانی توسعه یافته وپرورش آن نیازضروری برای دست یابی به پیشرفت نیست وازاین روست که رقم بیکاری درنزدنیروهای تحصیل کرده به سرعت درحال افزایش است که این امر زمینه برای فرارمغزها و یا خمودگی و مرگ استعدادها را بدنبال خواهد داشت که برای حداقل کنترل این سرعت ویا مهار مدیریتی این فرایندنیازبه این هست که ازسوی دولت راه هایی برای جذب تحصیل کردگان حتی اگربه صورت موقت درنظرگرفته شود تا مبادا با فرارآنها سرمایه های انسانی ومنابعی که برای تربیت آنها مصرف شده است به هدر رود.
3- موضوعی که باشدت یابی تحریم ها در منظردیدواقع شده است و نبایدبا دنبال گیری لغوتحریم ها ازیادبرودویا بازموردغفلت قرارگیرد موضوع ضعف ساختاری مدیریتی جامعه است که به نوعی با کلونیزه شدن درحوزه قدرت اقوام،جریان های مخفی قدرت ویا حتی افراد واقشاربی توجه ویا نا آشنا با مفهوم وجایگاه واقعی مدیریت به معضلی جدی تبدیل گردیده است تا جایی که همین امروزاگریک ارزیابی جدی ازحوزه ها و آشنایی با مفاهیم مدیریتی به انجام رسدبه جرات می توان به این نتیجه رسیدکه ما اولا ازداشتن یک قدرت قوی ومتمرکزمرکزی در اعمال مدیریت ونه حاکمیت بی بهره ایم تا جایی که مدیریت ها شکل ملوک الطوایفی یافته است تا جایی که مرکزاستان ازمرکزکشورومراکزشهرستانی ازمرکزاستان جدا ودوراست ودرثانی کسی ومرکزی نظارتی براعمال و افکارمدیران ندارد ازاین روست که نرخ بزه به شدت رو به رشداست وسازمان یافته شدن آن نوید روزهای بدی را می دهد.
4- موضوع های دیگری که می شوددرمسیرشناسایی آنها تحریم ها را یک فرصت تلقی نمودن مسئله پرت ویا هدری روی منابع براثرسوء مدیریت ویا دورازعلم بودن روش های برداشت است تا جایی که اگربه موضوع معدن کاوی درکشورتوجه شودو فرایند واگذاری معادن موردبررسی قرارگیرد این واقعیت درمنظر دید واقع خواهد شد که درتخریب معادن ما با شرایطی به مراتب خطرناکتراز حمله مثلا امریکا واقع شده ایم زیرا که واگذاری امتیازمعدن کاوی وبهره برداری ازآنها به افرادی که نه دانش آن را دارند ونه دلشان به اموال ومنابع خدادی می سوزد شرایطی را ایجادنموده که با هزاران برابربهره برداری درست ازمنابع در آینده نیز نمی توان خسارت های وارده برمعادن وتولیدپس ماند های ناشی ازآن را برطرف نمود.
5- صنعت وکشاوری ما درآستانه نابودی است و لغو تحریم ها می توانداین فرایند را تسهیل نمایدزیرا که براثر واردات سونامی گونه محصولات کشاورزی و یا فراورده های مربوطه و همچنین مصنوعات حاصل از صنعت کار را به جایی رسانده که تولید خرده کشاورزی توام با سودنبوده وهمه کشاورزان عطای ماندن وادامه دادن به این کاررا به لقای آن بخشیده اندو کاربزرگ تولیدی بدلیل ضعف دردانش و ابزارها چنان فشاری را متوجه منابع نموده که اگرروندبدین شکل ادامه یابددیرنخواهدبودکه ایران با تبدیل شدن به بزرگترین کویرجهان حتی ظرفیت زیستن مردمان خود را نخواهدداشت 
6........
به اجمال آنکه تحریم ها هم اکنون فرصت برای بازگشت به خودودریافت ضعف ها وکاستی های واقعی جامعه است که دولت جناب روحانی نبایداین فرصت را تنها با این عنوان که مردم زیرفشارند ازدست بدهد بلکه باید ضمن تلاش برای کاستن ازحوزه تحریم کالاهای استراتژیک اقداماتی را برای بازآفرینی فهم مسئولیت های انسانی وملی به انجام رساندزیرا که اگر این دولت هم برای محفوظ داشتن خودازرویارویی با باندها وجریانات مسلط بر اقتصاد بخواهد راه واردات بی رویه را باز وهموارنمایددیرنخواهدبودکه با کاسته شدن ازتوان تولیدو یا بیرون رفتن نفت ازحوزه منابع استراتژیک جهانی ما عملا شرایطی سخت تراز تحریم را تجربه خواهیم نمودهرچندکه درآن روز قدرت مداران امروززنده نخواهندبودتا بدانندکه با بی توجهی و سهل انگاری چه برسرنسل های آینده وایران فردا آورده اند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۱ ق.ظ
انسانهای برتر از وقت خود به گونه ای استفاده می کنند که گویی دیگران نظاره گر اعمال آنها هستند ، حتی وقتی که تنها هستند و کسی آنها را نمی بیند . برایان تریسی
دراندیشه دینی ما آنجا که گفته می شوددرهمه حالی خدا ناظر و شاهد اعمال ماست هدف انتقال این مفهوم است که نبایددرمحضرچنین شاهد وناظری خطا و انحراف ازموازین داشت و یا به قول جناب تریسی انسان بزرگی بود و با یقین به نظارتی که براعمالمان صورت می گیرد ازآنچه که اززمان وامکانات دراختیارمان قرارگرفته بهترین بهره برداری را بنماییم تا انسان برتری محسوب گردیم.
حال بیاییدهمین گفته بسیارزیبا را ازمنظری دیگر مورد بررسی قراردهیم وبا تعمیم دادن به سخن این اندیشمندبزرگوار به سطح جامعه بگوییم که جوامعی بزرگ و برترندکه برای بهره برداری درست ازوقت ومنابعی که دراختیاراعضاء خودقرارمی گیرنداینگونه به آنها القاء می نمایدکه درهرحالی جامعه ناظربر استفاده آنها اززمان وامکانات است تا آنها با رعایت تمام موازین وقواعدبازی و مشارکت درسرنوشت خودو جامعه بکاری دست زنندکه در آن حرمت منابع وفرصت ها دقیقا رعایت گردد.
براستی من ومای ایرانی که امروز در اتلاف منابع وفرصت ها حرف اول را درجهان می زنیم وبه قولی درمحضر خداوند وبا دست زدن به کارهای خرد و پشیز موجبات هتک حرمت ازمنابع وفرصت ها می شویم آیا به خاطرآن نیست که نظارتی ازسوی جامعه را براعمال خودنمی بینیم وگرنه اگرجامعه دارای وجدان بیداری بود و با راه انداختن یک فرایندجدی و زنده هوشیاری و هوشمندی نظارتی امکانات وفرصت ها ومدیریت برخورداری ازآنها را به افرادی می داد که پس ازداشتن هنر مدیریت دارای وجدان بیدارخودنظارتی و اعتقادواعتمادبه نظارت جمعی بود آیا فکرمی کنید که باز شرایط آن فراهم می آمدکه ما درمحضر خدا گناه کنیم ویا موقعیت برترجامعه خود را با سهل انگاری به دیگرجوامعی بدهیم که به خدا ونظارت اواعتقادی ندارنداما خودرا چنان ساخته وپرداخته اندکه فرامین خدا را بدون آنکه او را بشناسندبهترازما عملی می سازند.
درپاسخ به این سئوال مسلم است که جواب من وما بله خواهدبوداما حیف که چون وقت عمل و سر دادن به تعهد فرا می رسد ما بازفراموش می کنیم که در محضرخداییم و یا تن داده به شعورجمع ونظارت جامعه ایم ونبایدبا شکستن حرمت زمان وامانت بودن قدرت وامکانات به کم ازبرترین بودن درمیان تمام ملل تن بدهیم واین چنین است که بازفضا را وا می دهیم و دربند چرب و شیرین دنیا اسیرمی شویم وبه کمترین موقعیت درمیان ملل جهان قانع می گردیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۱۶ ق.ظ
به تجربه ثابت شده است که برای تلفظ کوتاهترین کلمه "بله" یا "نه" خیلی بیشتر از یک نطق باید فکر کرد. 
ما ازجمله ملت هایی هستیم که بسیارراحت بله می گوییم و عمل نمی کنیم ویا برسر تعهدمان باقی نمی مانیم وبسیار سخت نه می گوییم ولی همیشه متعهدانه آنچه را که بایدانجام نمی دادیم انجام می دهیم وازاین روست که نه می توانیم مطمئن ازآن باشیم که اگر کسی به ما قول همراهی وهمکاری داد پای تعهدخودمی ایستد تا برای همراهی وهمکاریش امکانات و منابعی را مهیا سازیم ونه مطمئن ازآن می شویم که اگرکسی حرف ازورودنکردن و یا مداخله نداشتن داد تا پایان کارسر حرف خودبماندازاین روست که همیشه کار را با تردید وترس آغازمی نماییم و درهمه ادوار و زمانی که کاردرحال انجام است نمی توانیم تمرکزلازمه مدیریت زمان ومنابع را دراختیارداشته باشیم 
براستی چرا ما به چنین شرایطی گرفتارآمده ایم وچرا بدون آنکه به تبعات وعواقب تعهدی که می نماییم نگاهی و تحقیقی داشته باشیم با دادن جواب بله و هستم واردمیدان می گردیم و چون با سختی کارو یا خارج بودن انجام آن ازتوانمان آشنا می گردیم بدون آنکه فردطرف تعهدمان را با موضوع وناتوانی های خومان آشنا سازیم دست درکارمی بریم و پس ازآنکه طاقتمان طاق شد و حتی به یقین دریافتیم که بقای ما درتعهدصدمات فراوانی را واردمی کندبازبه خوداین جرات را نمی دهیم که بگوییم نمی توانیم ویا ازعهده ما خارج است 
درسوی دیگرقضیه چرا جایی که اراده انجام کاری را نداریم و سر همراهی با آنکه ازما درخواستی داردو یا اساسا اقداماتش موافقتی با منافع ومصالح ما ندارد نداریم یک بارو با قطعیت اعلان نمی داریم که نمی توانم ویا نمی خواهم که با توهمراه باشم تا اوهم بداند ومطمئن که تنها بایدبه داشته های خودش اتکاء بنماید ویا برای سختی های پیش رو دنبال کس و کمک وهمراه دیگری باشد ویا حداقل اگر مخالفتی درعمل با منفعت ومصلحتی هست ما شراکت وهمراهی درآن نداشته باشیم.
ما با جرات ندادن به خوددر فکروتحقیق دراینکه به چه چیزی بله ویا نه بگوییم وبا واردشدن ویا دخالت ننمودن در موردی که بایددخالت می کردیم ویا ورود نمی داشتیم عملا به مخدوش شدن مرز هایی کمک می نماییم که شفاف ماندن وبودن آنها می تواندبه اعتبارو آبروی خودانسان ها وجامعه کمک نماید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۳۴ ب.ظ
نمی خواهم بگویم که تمام شوراهای منتخب مردم درشهرهای حوزه نمایندگی نماینده مردم شهرستان های ابهرو خرمدره درانتخاب شهرداراشتباه داشته اند اما اعتقادم به این است که دوستان من درشوراهای شهرهای مختلف منطقه ابهررودمتاسفانه ازبکاربستن معیارها و ارزش های والا ومعتبردرانتخاب غفلت ورزیده اند زیرا که برمبنای تقویم سیاسی موجود فرصت دراختیارآنچنان اندک ومحدود است که نمی توان لحظه ای به اندازه یک پلک زدن را صرف آزمون وخطا و یا سپردن کار به افرادفاقد صلاحیت های فنی وتجربه های عملی نمود.
اما هرچه بودانتخاب ها صورت گرفته وشهرداران برای دریافت مجوزکار ازمراکز مسئول و ذیربط معرفی گردیده اند واین دست همه ما را درپست گردو می نماید زیرا که بایدتحمل نمود و نتیجه انتخاب را درعملکرد شهرداران منتخب جستجو ورصدنمود اما با همه این تفاسیر سئوالی برای من ایجاد شده وآن اینکه نماینده مردم منطقه که به نوعی می توان او را رهبر و فرمانده تحولات وتغییرات بنیادی منطقه تلقی نمود چه کاری می توانست دراین خصوص داشته باشد و درتحقق این وظیفه چه کاری انجام داده است ؟
متاسفانه برای یافتن پاسخ برای این سئوال محدودیت های فراوانی وجود داردکه اولین آن تنبلی و کاهلی رسانه های محلی می باشدکه مشخص نیست که چرا دوستان دست اندکارکه بایدجنبیدن پشه ای درمنظردید آنها واقع ورصدگردد نمی دانندکه نماینده کی می آیدودرمنطقه کدامین اقدامات را مدیریت ونظارت می کند واگر می دانندگزارشی ازاقدامات ایشان ارائه نمی دهند
ویا اساسا پیگیر این نیستندکه بدانندنماینده منطقه دربحث شهرداری ها ونوع مدیریتی که درموضوع استفاده ازمنابع بودجه ای که ازمحل بودجه های ملی واستانی دراختیارشان قرارمی گیرد چه کاری ونظارتی را بکارمی گیرند وبرای بهبوداین روندچه پیشنهادو یا راه کاری را ارائه می دهند ویا نظرهای اصلاحی خود را چگونه به شهرداران و مسئولان ارشدشهرستانی واستانی عرضه می دارند. (تاسف باراینکه ازجانب دفترارتباط مردمی نماینده هم دراین خصوص اطلاعاتی به مردم داده نمی شودتا مردم بدانند واطمینان بیابندکه نماینده به حق وبا قدرت دنبال مسائل واعمال درست مدیریت برفرصت ها ومنابع است)به عنوان مثال نظر جناب نماینده درخصوص عملکردشهرداران گذشته شهرهایی چون ابهر،خرمدره،هیدج ،صایین قلعه وسلطانیه ودهیاران روستاهای دوشهرستان ابهروخرمدره چه بوده وچه مقداراطلاعات ازنحوه اعمال مدیریت درآنها دارند.
ویا اساسا جلساتی با اعضاء شوراها داشته اندتا بدانندکه آنها درانتخاب شهرداران وسپردن مسئولیت فرصت ومنابع مالی وانسانی شهرهای حوزه ماموریت نمایندگی خود چه پارا متر هایی را مد نظرقرارداده اند ویا شهرداران منتخب کدام محک علمی ویا تجربی را برای تاییددرستی انتخاب شوراییان به منصه ظهور رسانده است؟
من چون درمدت اخیرخبری ازدیدارنماینده مردم درمجلس با اعضاء شوراهای اسلامی شهرهای مختلف منطقه نشنیده ام پایه استدلالم را بردیدارنداشته اندمی گذارم واز خودم می پرسم که اگرقراربراین باشدکه نمایندبرموضوع انتخاب اصلی ترین مدیر اجرایی و عمرانی شهرهای زیر بلیط نظارتی خود توجهی نداشته باشدو یا رایزنی هایی درانتخاب این افراد با اعضاء شوراها نداشته باشد پس چگونه می خواهدکه بر روند اعمال مدیریت متناسب وهمسو با سندچشم انداز،لایحه بودجه،قوانین موضوعه،برنامه پنجم توسعه که همه آنها زیرساخت فراهم آوردن امکان توسعه متوازن درسطح کل کشوراست نظارت داشته باشد زیرا نمی داند که مدیرمنتخب برای شهرداری مثلا خرمدره ،صایین قلعه ویا هیدج چه مقداربا مسائل مزبورآشنایی داردو برای لحاظ موادقانونی واهداف آنها دربرنامه های خود ازمهارت برخورداراست.
دوستان من درزمان خواندن مطلب خواهشا خود را خالی ازهرتعصبی بنمایندو بدون آنکه مرا متهم به مخالفت ویا حمایت ازاین وآن بکنند تنها دنبال این واقعیت باشندکه براستی آیا اعضاء شورا وشهرداران کل مناطق شهری وروستایی ابهر وخرمدره درتمام عمرشان برای یک بارهم که شده سری به سندچشم انداز زده اندتا بدانندکه درآن سند میزان حمایت دولت ازشوراها وشهرداری ها درایجادصنایع بنیادی چگونه بوده است تا بلکه ازاین موادواصول قانونی ولازم الاجرا برای تقویت بنیادمالی شهرداری ها استفاده نمایندو یا خودنماینده محترم مردم ابهرو خرمدره درمجلس تا به امروز لای صفحات این سندرا بازنموده تا بداندکه چگونه می تواندمدیران محلی را برای استفاده ازمفاداین قوانین ترغیب نماید.
دوستان باوربکنیدکه قوانین برای توسعه اند و این ماییم که فرصت خواندن آنها واستفاده مناسب وبه موقع ازآنها را برای خودمان فراهم نمی کنیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۳۵ ب.ظ
یکی ازآیتم های موثر دربحث توسعه که متاسفانه ما ایرانیان کمتر بدان توجه می نماییم موضوع داشتن آگاهی ازخوداست (اول از تظر ظرفیت ها و توان مندی ها ودوم ازنظر موقعیت جغرافیای سیاسی وکیفیت مناسبات اجتماعی)وتا این آگاهی بوجودنیایدفرد و جامعه نمی توانندبا ارزیابی ازخود تصمیم های مهم اتخاذ و اقدامات اثرگذاربه انجام رسانند.
با این اندک توضیح اگربه آسیب شناسی عالمانه ای ازعقب ماندگی و یا توسعه نایافتگی محل سکونت خود اعم ازکشور،استان ویا شهرستان وشهری چون ابهرمنعطف گردیم متوجه خواهیم شد که ما در تلاش برای شناسایی موقعیت سیاسی،اجتماعی و اقتصادی منطقه موردبحث در دنیا، کشور، استان و شهرستان دچارغفلت شده ایم وبدون آنکه بدانیم جایگاه واقعی ما کجاست به موقعیتی تن داده ایم که بسیاراز آن برتربوده ایم مثلا اگربه وضعیت فرهنگی و تاریخی کشورمان نگاه کنیم بدون اغراق درسطح جهان می توانیم خودمان را جز سه تمدن برترجهان محسوب داریم و برای برخورداری ازامتیازات آن دربلوک بندی های جهانی اقدام به رقابت با آنها بنماییم اما چون چنین شناختی ازخودنداریم و یا به ارزش سبقه تاریخی که داریم پی نبرده ایم همین اندازه که بدانیم مثلا از چندکشور افریقایی(نه همه آنها) و یا برخی ازکشورهای آسیایی و امریکای لاتین بالاتریم کفایتمان می کند و حتی وا نمی داردمان که برای رقابت با دنیایی که امروز ازما بالاترایستاده است وبایدخودمان را به آنها برسانیم ویا ازآنها جلو بزنیم تا به نرخ مناسبی ازبرخورداری و سهم عادلانه ای ازاقتصادجهانی دست بیابیم دارای انگیزه شویم 
درداخل کشور هم ما همین عادت را به خودمان تلقین نموده ایم که ندانیم در اشل کشوری موقعیت واقعی استان وشهرستانمان ویا حتی شهرمحل زندگیمان کجاست تا برمبنای آن به ارزیابی ازرقبایمان بپردازیم و یا بودجه واعتباری را بخواهیم که تامین کننده کمبودها ونیازمندی های واقعی ومتناسب با موقعیت دقیق شهرویا شهرستان مان است وازاین روست که مثلا درشهری چون ابهرکه به نوعی یکی ازقطب های صنعتی کشور وهمچنین یکی ازشهرهای با تراکم بالای مراکز دانشگاهی است (و چنین مولفه های ساختاری مناسبات بسیارگسترده وبالایی را درارتباط داخلی ، استانی وملی به شهرتحمیل نموده) مسئولان ما هنوز ازمیان افراد ومدیران صفرکیلومترانتخاب می گردند ویا انتخاب کنندگان مدیران ما درانتخاب مدیراین شهرستان وشهر را با مناطق وشهرهایی چون قرچک و یا ورامین مقایسه و یا حتی مدیران آن مناطق را با افتخاربرای خدمت به ابهردعوت می کنند درحالی که ما اگربخواهیم درشهرستانی چون ابهر که درآن حدود دوازده مرکزدانشگاهی وجود داردکه همین مراکز تعداد بیست هزاردانشجوی میهمان را واردشهرمی نمایند ویا حدود دویست واندی کارخانه وکارگاه وجود داردکه همین مراکزمناسبات پیچیده و فرهنگ کارگری را به شهرتحمیل می کنند مدیرانی را برای تمشیت امو داخلی وارتباط با مراکز استانی وکشوری بکاردعوت کنیم باید عزیزان منتخب ودعوت شده سابقه مدیریت درشهرهایی چون اراک و زنجان وقزوین را داشته باشندزیرا تنها چنین مدیرانی با عنایت به تجاربی که دراداره شهرهایی با ساختارمشابه ابهرداشته اند قادرندبفهمندکه ابهربرای هماهنگ نمودن خودبا فرهنگ مهاجم دانشجویی ویا روابط فرهنگی و فنی کارگری چه بایدبکندو یا چه برنامه ریزی هایی داشته باشد.
ازاین روی معتمدین و کاربلدان شهر که در ارتباط با انتخاب مدیران خود را صاحب دغدغه می دانندبایدابتدا به باوراین نکته که ابهرموقعیتی عالی دراستان وکشورداردومی بایدبرای ارتقای آن تلاش گسترده ای داشت مسئولیت انجام ارزیابی ازاین موقعیت را برعهده بگیرندتا درزمان درخواست ازنماینده ویا مراکزاستانی برای معرفی نماینده،شهردار،مدیران دستگاه های اجرایی افرادی را به شهرستان معرفی کنندکه سابقه کارومدیریت درشهرهایی با ساختارمشابه ابهر داشته اند مثلا برای فرماندارابهر فرماندارقزوین ویا معاون فرماندارآن شهرستان ویا زنجان را درنظربگیرند ودرشهرداری هم معاون شهردارزنجان ویا قزوین ویا حتی شهرداریکی ازمناطق تهران دعوت بکارشودزیرا تنها دراین صورت است که می توانیم اطمینان به این داشته باشیم که امور شهرمان با مدیری دارای نگاه وتجربه بالا اداره می گردد فرماندارقیدار،شهردارقرچک وروسایی انتصابی که نه تجربه مدیریت دارند واگرهم داشته باشندمدیر شهرهای کوچکی بوده اندامیدبه اینکه بشودتغییری ودرک عالمانه ای از موقعیت ها بدست آورند وبرای آن تلاش داشته باشندبعیدبه نظرمی رسد زیرا تنها مدیری که تجربه مدیریت در شهری بزرگ دارد در موقع بررسی وشناسایی کمبود ها ونیاز مندی ها درشهری کوچکترمی داندکه آن شهردرآینده با چه مشکلاتی رویا روی خواهدشد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲۶ ق.ظ
آنهایی که امریکا وهیمنه آن را رو به افول می دانند ودلشان را صابون زده اندکه درهمین نزدیکی ها خرمای سرمایه داری را بخورند بهتراست به بازی اعمال شده توسطامریکا درموضوع سوریه توجهی عالمانه ونکته سنجانه داشته باشند تا بدانندکه امریکا چگونه ازتجارب گذشته راه می آموزد وابزارمی سازد.
همانگونه که می دانیم امریکا به نوعی کشور های دارای حکومت های ایدئولوژیک را دشمن خودمی داند وبا استفاده ازابزارهایی که تفکر لیبرالی دراختیارش می گذاردآنها را به هماوردی برای توسعه وتعمیم منافعش فرا می خواند وتا حدودی هم دراین کارموفق گردیده است که بزرگترین نمونه آن درفروپاشی دستگاه متمرکزوسخت سیاسی کمونیسم در شوروی وبه انزوا کشاندن ممالکی چون کوبا،کره شمالی،ایران و تبدیل به ویرانه نمودن ممالک دیگری چون عراق،سوریه،لیبی،یمن و مستاصل نمودن کشورهایی چون مصر،پاکستان،افغانستان و....می باشد حال اگر به این مجموعه آخرین دست آورد امریکا درفتح سوریه بدون حتی شلیک یک گلوله را اضافه نماییم این برگ ازتاریخ درمقابل ما بازمی شودکه چگونه امریکا درپی این برآمد که سوریه را به شرایطی بکشاندکه امروزدرآن قراردارد؟
پاسخ به این سئوال را با سر زدن به شرایط لیبی دنبال می گیریم اگریادمان باشدلیبی تنها کشورعربی بودکه با سرمایه گذاری هنگفت که به قیمت عقب نگه داشتن آن کشور نفت خیزدر وضعیت عشیره ای بود حرکت برای دست یابی به سلاح اتمی را آغازنمودوتا حدودی هم دراین زمینه توفیق هایی بدست آورد ودرعمل به خطری بالفعل تبدیل شد که فشارهای امریکا و اروپا برسرقضیه لاکربی منتهی به معاهده ای شد که درآن لیبی مجبورشد تمام سرمایه گذاری های صورت گرفته را بکناری بگذاردوتکنولوژی آن را هم به امریکا بفرستد ودرعوض امریکا لیبی سرافکنده را با برداشتن قدرت بلامنازع قذافی تنبیه نمود
درسوریه هم که بزرگترین کشوردارای سلاح های شیمایی بودامریکا با کسب تجربه ازجنگ درعراق و افغانستان که برایش هزینه هایی دربر داشت شرایطی را بدست خودمردمان سوریه وحکومت نا آشنا به قواعد بازی ایجاد نمودکه سوریه درآخرین سرافکندگی تاریخی حکومتش مجبور شد طبق توافقی تمام مراکزوانبارهای سلاح های شیمیایی خودرا که با صرف هزینه های سنگین بدست آورده بوددراختیاردولت ثالثی قراردهد که این نوعی عهد نامه درحدترکمنچای است زیرا که نظام سوریه با ازدست دادن این منبع بازدارنده عملا دست بالا را درجنگ داخلی ازدست خواهد دادوجنگ به عملی عادی درداخل سوریه تبدیل خواهدشدکه سالیان سال ادامه خواهدیافت تا جایی که سوری ها ازسوری بودن خودتنفربیابند وبرای هرگونه پیش آمدسیاسی ازجمله تجزیه خود را آماده وراضی بدانند.
براستی ما کی خواهیم دانست ویا خواهیم فهمید که امریکا و اروپا با دست خودما ماهیگیری می کنند وبا فعالیت های خودما توری را پهن می نمایند تا ما درآن بیفتیم ومنابع ما را به یغمی ببرند.
مثلا زمانی که دولت سوریه ازجیب مردم موفق به افتتاح اولین کارخانه تولیدسلاح های شیمایی شد چه کارها که نکرد وازجیب مردم بدبختی که برای پرکردن شکم خالیشان از نان پولینداشتندچه خاصه خرجی ها که ننمود خوب نتیجه این همه خرج وهزینه که قرار بود برای نابودکردن اسراییل بکارگرفته شودچی شد؟
آیا به جز حمله به خودمردم سوریه ودرنهایت ازدست دادن آن آنهم به خفت وخواری نتیجه دیگری برای خاندان اسد که سالیان سال با خیره سری به کشورسوریه حکم رانده اند درپی داشت 
وآیا این حادثه درجای دیگری دراین کره خاکی تکرارنخواهدشد؟
مسلم است که همین دو داستان لیبی و سوریه می تواندبرای همه انسان ها درکره خاکی درس عبرتی باشد اما حیف که آنان که بایدعبرت بگیرند زمانی متوجه می شوندکه بایدبا بازگشت به مردم وحل گرفتاری های آنان تنها به ملت خود و قدرت برآمده ازاراده آن اتکاء نمایند که دیگردیرشده است!!!!