وقتی سخن ازمطبوعات محلی به میان می آید درنظر شیر بی یال و اشکمی را می نمایاندکه حتی خودش را نمی ترساند واگرپرسیده شودکه درچنین وضعیتی چه نیازی به وجودش احساس می گردد؟ مطمئنا حتی خودش نمی تواند بهانه ای را برای بودنش مطرح نماید.!!!
واین واقعیتی دردناک است برای جامعه ای که حتی بیش ازنان شب به دانایی نیازداردتا اگرمی خواهد انتخابی داشته باشدآن انتخاب بایدازسردانایی و آگاهی بر شرایط صورت گیرد و بر ترسیم شاکله هایش قدرت تحلیل وآنالیزمقتضیات زمانی تاثیر گذاشته باشد
حال چرا می گویم انتخاب و چرا تاکیدمی نمایم بر دانایی به شرایط و وقوف بر مقتضیات زمانی؟
درپاسخ بایدبگویم که خداونددرقرآن کریم فرموده وای به حال کسی که امروزش با دیروزش یکی باشد ویا وای براحوال مومنی که ازیک سوراخ بیش از یک بار گزیده شود واین یعنی انتخاب خوبترازخوب و مصون نگه داشتن خوداز آسیب وهر دو بدست نمی آیدمگرآنکه کارتولید فکروتبدیل آن به فرایندی سیستمیک که اندیشه را از نظام مهندسی شده خود بیرون می دهد ازطریق مشارکت ومشورت عینیت یافته باشد.
فکرمی کنم که مطلب تا بدینجای کاربسیارپیچیده وسنگین می نمود و درچرایی این سنگینی وپیچیده نویسی بایداذعان بدارم که تعمدی داشتم زیرا می خواستم بگویم که فعال مطبوعاتی بایدچیزی بنویسد و یا تولیدنمایدکه بهره برداری ازآن چندان ساده نباشدتا نشان بدهد که اگرگفته می شوداو کسی است که می تواندروندمشارکت و تلاش عمومی برای ساختن آینده ازطریق ارائه تصویری روشن ازآنرا برعهده داشته باشد این حرف بدلیل ارائه اطلاعاتی علمی و گسترده درمطالبی که عرضه می دارد پربیراه نباشد.
حال اجازه دهید با زبان ساده به بیان موضوع وطرح مسئله اقدام نمایم تا آنکه می خواهدبداندکه فلسفه وجودی مطبوعات محلی چه می باشد به سهولت بدان دست یابد وبا استفاده ازآن پی ببرد که آیا آنچه که با نام ندای ابهر،موج بیداری،زنگان ،میعاد،بیان ودر آینده ای نزدیک ابرچای دوم و یا نگین سبزخرمدره و آوای صایین درمنطقه ابهروخرمدره منتشرمی گردد می توانددر راستای تحقق رسالت مطبوعات محلی باشد ویا اگرنیست چه می توان کرد تا عمل آنها نزدیک به فلسفه وجودی وتحقق رسالت مطبوعاتی گردد.
برای پاسخ دادن به این سئوال لازم است به این نکته اشاره گردد که اساسا هرامکان رسانه ای و یا هر عنصرفرهنگی تنها برای بالا بردن سطح مشارکت عمومی در عرصه های اجتماعی که درظاهربسیارساده می نمایاند تولید می شود وجز این نمی توان برای آن فلسفه وجودی و یا رسالتی را تعریف نمود .
اما زمانی که قرارمی شود ازمشارکت اجتماعی درحوزه رسانه ای سخنی به میان آید بحث مفصلی درمی گیرد که برای وروددرآن باید از دانش فنی وتجربه رفتاری خاصی برخورداربود زیرا که ارکان اجتماعی با شکل گیری تخصصی درعرصه های فرهنگی ،سیاسی،اقتصادی و فعالیت های اجتماعی چنان پیچیدگی می یابندکه مردم برای ورود و دخالت درآنها باید به آگاهی های پیچیده وکاملی دست پیدا کنند.
حال با بیان این بخش ازمطلب که درآن به پیچیدگی های موجوددرمشارکت اشاره شد ممکن است این سئوال پیش بیایید که با عنایت به سختی کار و الزامات پیچیده تولیدوعرضه دانش چه نیازی به این هست که همه مردم درتمام امور دخالت کنند ویا چه الزامی هست که تمام مردم بدانندکه چرا باید درامور مربوطه دخالت داشته باشند؟
درپاسخ به این سئوال می توان گفت که انسان هم به لحاظ تعهدات اجتماعی که درقرار دادهای مربوط به این نوع اززندگی براو تحمیل می گردد و هم به لحاظ تعهدات اخلاقی که درفرهنگ عمومی و دین براو تعیین می شود مجبوراست که حضوری مسئولانه ومتعهدانه داشته باشد زیرا که
درقراردادهای اجتماعی من عضو جامعه موظفم که درتدبیرامور وترسیم بهترین سرنوشت برای جامعه دخالت نمایم زیرا که سرنوشت من هم جزیی ازسرنوشت جامعه است و بی توجهی درعرصه تصمیم سازی وتصمیم گیری می تواند آن دو را با مشکلات و مصائبی درگیر کند
ودراخلاق وتعهدات دینی من مسلمان موظفم که امانت ها را به اهل آن بسپارم و باید دراین کاربه میزان وسع وتوانم مسئولیت بپذیرم وآگاهانه عمل نمایم
پس کارو مسئولیت انسان توجه به آن چیزیست که با عضویت درجامعه برگردنش افتاده است و نمی تواندازآن دوری گزیند وازسوی دیگر انجام آن به آگاهی ودانشی ممکن می شودکه بخش بزرپگی ازآن را رسانه ها مخصوصا مطبوعات برعهده دارند.
ادامه دارد
اگریادتان باشد دربخش پیشین مطلب زمانی که ازتفاوت حزب و گروه های دیگراجتماعی وحتی سیاسی سخن به میان آمد عنوان شد که حزب دارای سازمانی مستمر،دفاتر محلی،فعالیت برای کسب رای هواداران واعضاء ودرنهایت دارای رهبران قدرت مدار می باشد ودرپایان با این اظهارنظر مطلب را به پایان رساندیم که حال با این تفاسیر بیایید با هم دنبال این موضوع باشیم که ببینیم آیا خانم راستگو ویا آقای دنیا مالی عنصری حزبی بوده اندکه به چنین کاری دست زده اند و یا اینکه دوستان اساسا نمی دانستند که حزب چیست وچه مختصاتی دارد واعضاء وهواداران آن بایدبه چه اصولی پایبند باشند؟
خوب اگربخواهیم به این سئوال مهم که ممکن است سایه سنگینی بر فعالیت های سیاسی هریک ازما بیاندازد ویا محکی برایراه اندازی فرایند خودارزیابی دراختیارما بگذارد لازم است که آن دو بزرگواررا به داخل حزب و یا جریان سیاسی تحت عنوان اصلاح طلبان ببریم تا ببینیم که آیا آنان می دانستند حزب و فعالیت حزبی چیست تا رفتارواقدامات خودرا با آن هماهنگ نمایند ؟
ویا هریک ازما که ادعای پیروی ازیک جریان سیاسی وحتی عقیدتی را که به نوعی یک تشکیلات قدرت مداراست داریم می دانیم که چه بایدبکنیم و ازچه چیزی پرهیزداشته باشیم تا کارمان دقیقا کارسیاسی وهواداری و سمپاتی ما نسبت به یک جریان سیاسی برخورداراز وزانت خاص وپراعتبار حزبی وسیاسی باشد.
گفتیم که حزب یک جریان مستمر را دنبال می کندو از تشکیلاتی متناسب با استمرار آن برخوردارمی باشد واین استمراررا ازطریق گردهم داشتن تمام هواداران و توجیه آنها برای رعایت منافع ومصالح حزبی بدست می آورد.
پس می توان گفت که خانم راستگو و آقای دنیا مالی در اصل می بایدهمیشه با سازمان حزبی که مدعی عضویت درآن بوده اند دارای ارتباط مستمرباشند واین ارتباط مستمرو ارگانیک می بایدتا بدان حد قوی واثرگذار باشدکه عضو حزب نتواندبدون وجودحزب وارتباط با آن به فعالیت واقدامات سیاسی مخصوصا درحوزه تصمیم گیری ادامه دهد.
با این توضیح وکاری که این دوستان با ایجاد ارتباط در همسویی با حزب مخالف داشته اند مشخص است که یا حزب با آنها رابطه مستمرو هدفمند نداشته ویا به خاطروجودموانعی آنها نتوانسته بودندچنان با تشکیلات حزبی ارتباط برقرارنمایند که نتوانند وقت و مستمسکی ظاهرا عقلانی برای ایجاد ارتباط و همسویی با احزاب دیگرداشت باشند وازاین روست که آنها دچارچنین خطایی گردیده اند
هم چنین دربخش دیگری عنوان نمودیم که بر مبنای تشکیل دولت برمحوریت رای مردم ویا ایجاد دولت برمبنای رای اکثریت مردم حزب برای بدست گرفتن ویا نفوذ در دولت به رای هواداران خود نیازمنداست ویا اساسا تمام تلاش حزب صرف جذب عضو وهوادار می شودتا با رای آنها بتواندبا بدست آوردن مناصب مدیریتی و اجرایی دردولت نفوذ نماید خوب اگربا این طرز تلقی به کار خانم راستگو و آقای دنیا مالی توجه نماییم آیا خنده دار نخواهدبودکه ازاین دو عزیزبپرسیم که خوب اگرقراربودکه شما به وقت تصمیم گیری که اثر آن دررای شما متبلورمی گردد به حزب دیگری رای دهیدو یا رایتان را به حزب مخالف بدهید آیا قادرهستید که بگویید حزب برای چه چیزی شما را درخودجذب نموده بودو برایرساندن شما به موقعیت فرادستی درانتخابات وعضویت درشورا هزینه کرده بود؟ مگر جزرای شما که آن راهم به حزبی غیرازآن حزب داده اید
در بخش مهم واساسی مطلب که باید ازسوی تمام دوستان بدقت موردتوجه قرارگیرد این نکته قرارداشت که رهبران حزب آدم های قدرت مداری می باشندکه تمام همت خود را صرف بدست گرفتن قدرت سیاسی واجرایی می نمایند ودراین راه تمام هواداران و اعضاء موظفندکه برای بدست گرفتن قدرت توسط رهبران خود تمام تلاش خود را بکارگیرندویا رهبران پس ازجذب و یا همراه خودنمودن افرادتلاش می نمایندکه آنها را برای کمک در بدست گرفتن قدرت توسط حزب تحت تعلیم وتربیت ویژه قراربدهند.
با این توضیح اگر به رفتارصورت گرفته ازجانب خانم راستگو و آقای دنیا مالی توجه نماییم به جرات می توان گفت که آنان با بهره بردن ازامکانات و فرصت های تولیدشده توسط حزب خود که باعث دست یابیشان به موقعیت گردیده بود عملا درخدمت حزب مخالف و رهبران آن برای کسب قدرت قرارگرفته اندو یا به نوعی می توان گفت که آنها با اقدام خلاف عادت ورسم معمول درفعالیت های سیاسی مانع ازتحقق کسب قدرت درحزب خودشده اند وبااگرکمی بربیناه به موضوع نگاه کنیم می توان گفت که آنان با اقدام خودستون پنجم حزب مخالف در درون حزب خودشده اند که می شودبه خاطراین رفتارآنها را به مراجع ذیربط برای اقامه دعوا وپیگیری مربوطه معرفی نمود.
ادامه دارد
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم به بهانهٔ تطاول
که به حلقه حلقه زلفت نکند درازدستی
ز تو خواهش غرامت نکند تنی که کشتی
ز تو آرزوی مرهم نکند دلی که خستی
کسی از خرابهٔ دل نگرفته باج هرگز
تو بر آن خراج بستی و به سلطنت نشستی
به قلمروی محبت در خانهای نرفتی
که به پاکیاش نرفتی و به سختیاش نبستی
به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
ز طواف کعبه بگذر، تو که حق نمیشناسی
به در کنشت منشین تو که بت نمیپرستی
تو که ترک سر نگفتی ز پیش چگونه رفتی
تو که نقد جان ندادی ز غمش چگونه رستی
اگرت هوای تاج است به بوس خاک پایش
که بدین مقام عالی نرسی مگر ز پستی
مگر از دهان ساقی مددی رسد وگرنه
کس از این شراب باقی نرسد به هیچ مستی
مگر از عذار سر زد خط آن پسر فروغی
که به صد هزار تندی ز کمند شوق جستی
