وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۱۰ ق.ظ
داناترين مردم به مقتضيات زمان كسي است كه از تحولات آن دچار شگفتي نشود و خويشتن را نبازد. الحديث جلد 2 صفحه 106
درعرصه مدیریت یکی ازفاکتورهای بسیارمهم درک وقبول واقعیت متغییربودن زمان وشرایط است ویکی ازترس های مرضی که باعث حیرت وبی تدبیری ازتغییر وتحول و یا مقاومت دربرابرآنها می گردد همین متغییربودن شرایط است زیرا فردی که بایددرچنین وضعیت دگرگون و متغییری واردشود و دست بکاری بزند با ترس ازاحتمال بروزحوادث غیرمترقبه می گویدکه اگر چیزی را که پیش بینی نموده ام وبرمبنای آن فرصت ویا امکاناتم را سرمایه گذاری کرده ام درست ازآب درنیایدچه کاربایدبکنم و یا به مصداق مثلی که می گوید اگر یک سیب را به آسمان پرت کنی دهها چرخ می خورد تا به زمین برسد چه نیازی هست که سیب دردستم را به آسمان پرتاب بکنم و دراثنی این دهها چرخ شاید که اتفاقی بیفتدو سیب بدستم نرسد پس اصلا سیب را نمی اندازم تا ترس ازدست دادنش را هم نداشته باشم.
اما همه این ترس ها و احتیاط ها نمی تواند بکارآید زیرا که زمان خصوصیت دگرگونی وتغییر را در درون خوددارد ونمی توان با جدا نمودن تغییر چیزی به نام زمان را درافت و یا احساس نمود وتنها راه مواجهه با زمان ومدیریت آن دراین است که به شناسایی مقتضیات آن اقدام نمایی و با کسب مهارت همگونی با مقتضیات ویا زیر بلیط مدیریت خودگرفتن آنها زمان را زیر سیطره خودگرفت که برای این کارنیازبه اقداماتی هست که به اختصارمی توان اشاراتی بدانها نمود
1- آینده پژوهی: انسان موجودی برآمده ازترکیب گذشته با حال و حال با آینده است تا جایی که تاسف محصول نگاه اوبه گذشته آشفتگی ویژگی تسلط شرایط امروز براو و دلهره وترس نمای درمقابل او ازآینده است و آنچه او را برمی انگیزاندتا تلاشش را بیشترکند علاقه به کسب توفیق و یا غلبه برترس ازآینده است وازآنجا که بسياري از حوادث و رويدادهاي آينده قابل پيش‌بيني و زیربلیط تدبیر گرفتن است او تلاش می کندکه با بدست آوردن درک درست ازروندتحولات وتولیدابزارهای مناسب که درعلم وتکنولوژی تبلورمی یابندراه درست زندگی را پیدا نماید . 
2- برنامه ریزی، تدارک وراه اندازی فرآیندی برای شناخت آینده ،درک مقتضیات آن درجهت رسیدن به اهداف است.
بایدبه خاطرداشت که بسته به آنچه که فرددرنظردارد هر برنامه می تواند زمان خاصی را برای خودطلب نمایدکه آن را با عناوینی چون برنامه ریزی بلند مدت، میان مدت یا کوتاه مدتمعرفی می کنند. برای انسانی که خود به تنهایی نمی تواندبرای تمام آرزوها وانتظارات خود اقدام کاملی را به انجام برساند، برنامه ریزی، مهمترین و کلیدی‌ترین سند برای رشد است.هم چنین برنامه ریزی می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصتهای پنهان بازی کند. ودرنهایت آنکه برنامه ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی قابل تصور کمک می کند و آن رتا به پلی بین آنجایی که هستیم و آنجایی که می خواهیم برویمتبدیل می سازد.
3- تلاش برای شناسایی ظرفیت های مادی ومعنوی و تلفیق این ظرفیت ها برای پاسخ دادن به احتیاجات اداره کردن خودو جامعه 
مسلم است که بدون داشتن اطلاعاتی درزمینه هایی چون منابع دراختیار و ظرفیت های گسترش آن نمی توان برای مدیریت زمان طرح وبرنامه داشت وبه مدیریت اتفاقات وحوادث غیرمترقبه اقدام نمود.
4- ایجادتشکیلات لازم و گرد هم آوردن منابع مادی وانسانی موردنیاز
آنجا که مثل معروفی عنوان جیک جیک مستان وفکرزمستان را مطرح می سازددراصل این یادآوری را به انسان می کندکه برای رویارویی با آنچه که احتمال اتفاق آن می رودبایدامکانات لازم را به صورت گسترده مهیا ساخت و درمدیریت امروزین این موضوع با درکنارهم قراردادن منابع انسانی ومادی وتقسیم درست وظایف مهیا می شود.
5- فراهم آوردن منابع لازم برای ورود درعرصه های خطرآفرین ورخدادهای چالش زا
امروزه بیمه وتدارک منابع برای تامین آتیه ئمردم نوعی ازاین مفهوم می باشدکه با تدارکش می توان هراس ازبروز رخدادها را به حداقل رساند.
به اجمال آنکه زندگی هزاربالا وپایین دارد و مرد آن است که دررویارویی با این بالا وپایین ها دچارهراس نگردد زیرا که خود را می بایدبرای این کارآماده نموده باشد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۳۵ ب.ظ
با تغییرات سیاسی صورت گرفته درکشورو تشکیل دولتی بر محوریت اعتدال وتدبیر که تحقق اهدافش مطمئنا بدل توجه جدی را به موضوع تعمیم فضای سالم تصمیم سازی وبومی نمودن تصمیم گیری ها لازم دارد موضوع توجه به نهادینه نمودن میل ویا اقبال به مشارکت در نظارت عمومی درصدرامورقرارمی گیرد که دولت جناب روحانی می بایدروی این مقوله تامل وتاکیدبیشتری داشته باشد که برای این کارلازم است به مواردذیل هم مردم وهم دولت توجه ویژه ای داشته باشند.
1- همانگونه که دولت مشروعیت خود را ازمقبولیت تبلوریافته دررای مردم یافته است باید تصمیم های خود را هم ازمتن انتظارات و مطالبات مردم استخراج نمایدتا منطق هزینه به فایده دقیقا درارتباط مردم ودولت ساری وجاری شود وگرنه اگرقراربراین باشدکه دراین دولت هم همسان دولت های نهم ودهم مردم آرزوی چیزی را داشته باشندو دولت چیزی را به انجام برساندکه با خواست مردم نه تنها فاصله بلکه منافات داشته باشدشرایط به گونه ای ترسیم خواهدشدکه درآن نه ازاعتدال نمادی عینیت خواهدیافت و نه ازتدبیر نشانه ای به چشم خواهدآمد
اما بایدبه خاطرداشت که تا رسیدن به این موقعیت راه طولانی بایدپیموده شودتا مردم بدانندکه چگونه بخواهندو چگونه برروی خواسته خودپافشاری کنندودولت بداند که چگونه به حرف مردم گوش دهدو یا حتی چگونه مردم را به حرف دربیاوردزیرا مردمی که اعتمادخود را به روش های سیاسی اعمال شده ازدست داده اندتا حرف وروش نویی را مشاهده ننمایندمطمئنا لب به بیان خواست ها بازنخواهندنمود.
2- درست است که درقوانین مختلف، اداره کردن جامعه تحت سلطه یک سیستم نظارتی رسمی می باشد اما شرایط متغییر و خطای انسانی منجربه انهدام در منابع وفرصت ها که ضرورت بررسی وشناسایی به موقع انحرافات را عینی می سازد برقراری سیستم نظارتی عمومی را ازطریق بالا یردن ضریب حساسیت مسئولانه مردم درافق دیدقرارمی دهد وازاینجاست که تلاش برای نهادینه نمودن این حساسیت ومستمرساختن آن می بایدقواعد نظام مندی بیابد تا مردم ودولت بتواننددراسرع وقت از نظرات ودلایل هم اطلاع بیابند که در حوزه مسائل اجتماعی ما این موضوع با عنوان ایجادنهادهای مدنی ومتشکل نمودن مردم در آنها موردمداقه واقع می گردد اما بایدبه خاطر داشت که تجربه شکست خورده دولت خاتمی درموضوع تشکیل این نهادها تحت حمایت دولت وحتی خوراک فکری دادن به آنها ازطریق نهادرسمی چون سازمان جوانان دولت یازدهم را می بایدمتوجه این واقعیت بنمایدکه برای ساختاری نمودن وجود این نهادها درفرهنگ عمومی وساختاراجتماعی بایدتدبیری نو اندیشیده شود زیرا که تا این نهادها وجودنداشته باشندومردم به صورت مستمرخودرا درگیرنظارت وتولیدفکرندانند ممکن نیست که نهادهای رسمی که به نوعی آبشخورمشترکی با نهادهای اجرایی ومالی دارندبتوانند کارنظارت را بدرستی وبا منطق موکشیدن ازماست به اجراء بگذارند.
3- دوستان ما دردولت یازدهم با مراجعه به تاریخ دینی ما مخصوصا دوران امامت وخلافت مولایمان علی (ع)که حکومتی راستین و مبتنی بررای مردم را ایجادنموده بود و حکومت های توسعه یافته غربی که تا حدودی به حقوق بشر و تامین اجتماعی مردم وقعی نهاده اند امورتحت تولیت خود را به گونه ای سامان دهندکه ورودی های غیرفیلتره شده ای بتواندبه سهولت واردسیستم شود ودردرون آن چنان حساسیت والتهابی را ایجادکندکه تا پاسخ روشنی بدان داده نشودازتک وتا نیفتد برای رسیدن به چنین موقعیتی بازگشت به قرائت وبه گوش گرفتن فرامین امام علی(ع) در نهج البلاغه و مطالعه کتب ومقالات تازه منتشر شده درباب فن حکومت داری ودرنهایت دایرنمودن اطاق های فکرو نظرسنجی فصلی درخصوص عملکردمسئولان می تواند مفیدفایده واقع گردد.
4- دولتمردان ما بایدبه این باوربرسندکه مردم امانتی را بدانها سپرده اند وهرموقع که دلشان بخواهدمی توانند ازکم وکیف وضعیت امانت واگذار شده خود بپرسند وآنها بایدپاسخگو باشند ودراین کارنباید رمل واسطرلاب بیاندازندکه جواب بدهندو یا نه .
ازسوی دیگرمردم ما هم بایدبدانندکه خداوندامانت هایی را بدانها داده تا ازآنها برای رفع مایحتاج خودبهره ببرندولی اسراف ننمایند وبرحیف ومیل آنها بی توجه نباشند وازاین روی آنها هم بدون آنکه ترس ودلهره ای به خودراه بدهندمی باید ازمسئولان بپرسندکه برسر امکانات وفرصت هایی که قراربودازطریق آنها رفاه مردم تولیدشودچه آورده اند ویا به مردم چه هدیه کرده اند؟
به اجمال آن که طرف حساب حکومت اسلامی مردم نیازمند وپابرهنه ای می باشندکه چشم وامیدشان به یدبا کفایت مسئولان دوخته شده است واگرقراراست اقدامی برای رضایت عمومی مردم به انجام رسدباید مرکزثقل آن را خواست واقعی و عمومی مردم تشکیل دهد نه مطالبات وانتظارات جریاناتی که به تعبیر حضرت امیر در نهج البلاغه در روزگار سختی یاریشان از همه کمتر، در اجرای عدالت از همه ناراضی تر، در خواسته هایشان از همه پافشارتر و در عطا و بخشش ها از همه کم سپاس ترند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴۸ ق.ظ
اندرزی ازامام صادق (ع):
هرکه فردی را در گناهی پیروی کند به تحقیق که او را پرستش کرده است. ( تحف العقول ) صفحه 355
اگرگناه را عمل مخالف با اعتقادات و بایدها ونبایدها تصورنماییم مسلمانان موظفندکه از اقدام به چنین اعمالی خودداری نمایند و از پیروی نمودن ازافرادموجه درانجام آنها اجتناب ورزند زیرا فرقی نمی کند که درانجام گناه تقلیدبردیگران ببندی و بگویی که من تقصیری نداشتم وندارم زیرا که من ازخوداراده ای نداشتم ویا درکم به اینجا نمی رسیدکه عملی که قراراست صورت بگیردو یا مراحلی ازآن به انجام رسیده گناه می باشد وتنها به اینکه فلان شخص که معروف به دینداری وموجه بودن است آمر به آن بودو یا رهبری جریان را برعهده داشت من هم تبعیت نمودم ویا اینکه خودت بدانی که آن کارخلاف وگناه است وانجامش بدهی زیرا که ازانسان مسئولیت به اندازه توان ووسعش انتظارمی رودوانسانی را نمی توانیدپیدا بکنیدکه بگوید من اصلا هیچ فهمی ندارم و یا نمی توانم درکی داشته باشم تازه اگرچنین ادعایی هم بکند می توان ازاوپرسیدکه چرا مشورت نکردی وازآنان که می دانستندو علمش را داشتند که بتوانندبین بد وخوب و درست وغلط قضاوت نماید نظرنخواستی ویا به اعمال آنها نگاه نکردی تا بدانی که دانایان قوم وطایفه ات دربرخوردبا آنانی که تو آنها را موجه می دانی و به تبعیت ازآنان می پردازی چه نظری دارند.
ویا مگرآنان که به نظرتوموجه بودند معصوم و استغفرلله خدا بودندکه مجبوربودی ازهمه اعمالشان تبعیت وپیروی داشته باشی زیرا که تنها می توان ازحکم خدا بدون تحقیق وتفحص تبعیت وپیروی نمود وانسان های دیگرچون شایسته پرستش نیستندبایددراعمالشان با دیده مطالعه وجستجو نگاه کردودرپیروی با احتیاط عمل نمود.
حال تو که درتحقق گناهی که صورت گرفته موثربوده ای و از افرادی پیروی نموده ای که به نظرت موجه بوده اندو تردیدی در درستی کاروراه ننموده ای در عمل آنها را جای خدا گذاشته ای وبه نوعی با عملت تقدیسشان نموده وپرستششان کرده ای واین نه گفته من که گفته امامی معصوم است واگرشیعه اومی باشی ومذهبت چیزیست که نتیجه تحقیق وتفحص اوست بایدبه این گفته عمل کنی و درتبعیت وپیروی ازافرادبا چشمانی بازعمل کنی ودرهمه مراحل این تبعیت می باید به مشورت ومطالعه وتحقیق توجه داشته باشی چون انسان موجودی جایزالخطاست وهرلحظه ممکن است که ازراه حق منحرف گردد وبه گناهی واردشودکه تبعیت وپیروی ازآن تو را به گناه داخل گرداند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۳۵ ب.ظ
همیشه گفته اندکه آم های اهل ریسک آدم های موفقی می شوند ویا به موفقیت دست می یابنداما تا حال کسی نیامده تا بگویدکه اساسا ریسک به چه چیزی و یا چه نوعی ازمواجهه با شرایط می گویندتا بدانیم که ما هم اهل ریسک هستیم ویا نه هرچندکه چون آدم موفقی نبوده ام فکرنمی کنم نیازی به این باشدکه گفته شودو یا آنالیزگردم که اهل ریسک هستم یا نه 
اما ریسک که همان خطرکردن درزبان فارسی می باشد نه تنها درادبیات ونظام تعلیمی وتربیتی ما درگذشته بدنبوده بلکه یک مزیت برای افراد محسوب می گردیده به نحوی که درزبان وادب پارسی از آن تحت مصداق به دهن شیر و یا آژدها رفتن یادمی شده است و در دین ما هم امامان علی (ع) دریک کلام شیوا وشیرین عنوان می دارندکه ازهرچیزی ترسیدی خودت را دردرون آن بیانداز
حال اگراین تفاسیر را بکناری بگذاریم وازمنظر روانشناسی به موضوع نگاه کنیم آیا متوجه این واقعیت نخواهیم شد که خطرکردن به آدمی شهامتی را ارزانی می داردکه درپناه آن می شودکارهای بزرگ و سخت را به انجام رساند وهمین شهامت ویژگی می باشدکه اگر درنهادفکری فردهم زمینه ای شودسینه ای را به اوخواهدداد که سعه صدرش مثال زدنی خواهدبود ویا به عبارتی با قبول انتقاداتی که ازاومی شودمی تواندبه تشخیص سره ازناسره برسدو با این کارازهزینه های فعالیت بکاهد و برسرعت دست یابی به توفیق بیافزاید
حال بیاییدهمین موضوع را به صحن علنی جامعه ببریم و بررسی کنیم که چگونه می شودبا درانداختن خودو گروه هایی که به آنها وابستگی داریم با شرایط غیرقابل پیش بینی دنبال موفقیتی باشیم که بدست آوردنش حداقل سخت اما افتخارآمیزخواهدبود.
همانگونه که می دانید درصحن علنی جامعه چندعامل مهم وجود داردکه الزام به ریسک نمودن را بالا می برد که اولین آن محدودیت درمنابع شناخته شده است 
زیرا که این محدودیت آدمی را وا می داردکه برای بچنگ آوردن آن قبل ازآنکه دیگران آن را مال خودکنند خودرا به خطراندازد.
دومین عامل فرصت های دست یابی به توفیق است که آنهم محدودوتحت تاثیر مستقیم لابی ها ورانت های پیدا و پنهان است که اگرفردی قدرت درک موقعیت وشهامت ریسک نداشته باشد مسلم است که امکان گذشتن ویا پشت سرگذاردن تاثیرآنها برای بهره بردن ازفرصت برای او غیرممکن خواهد بود 
سومین عامل رقابتی بودن عرصه فعالیت های فردی و اجتماعی است که بازاگرفردی قدرت ریسک پذیری بالایی نداشته باشدمسلم است که دراین فضا امکان توفیقی برایش نمی توان متصورشد.
چهارمین عامل فهم متغییربودن شرایط است تا جایی که درفرهنگ ما مصداق در روی یک پاشنه نمی چرخد برایش درنظرگرفته اند وازاین روست که فردبایدهمت خود را صرف گذر از دردرزمانی که پاشنه موافق اومی باشد بنماید واین ریسک را می طلبد.
پنجمین عامل به خودشخص برمی گردد و اعتمادی که به خودش دارد فردی که می تواندبه تحلیلی دقیق ازتوان وظرفیت خوددست بیابد و آن را برشرایط موجوددرجامعه منطبق سازدمسلم است که می باید قدرت ریسک پذیری بالایی داشته باشد
ششمین عامل مطمئنا به حاکمیت ومسئولانی که تدبیر امورمردم را برعهده دارندوموظفندکه تسهیلات لازم برای فعالیت های مردم را مهیا سازندمربوط است زیرا درجامعه ای که دولت به عنوان عاملی حمایت وهدایتی پشت سرمردمش قرارمی گیردو ازآنها حمایت می کندواین را درمقاطعی ازتاریخ به اثبات رسانده مسلم است که مردم با خطرپذیری بیشتری عمل می کنند.
هفتمین عامل برمی گردد به زمینه ای بودن فعالیت های مطالعاتی وپژوهشی درکلیه تصمیم سازی ها وتصمیم گیریها زیرا که به هزمیزان مطالعه وتحقیق راه نما و هدایتگرفعالیت ها باشدخطرپذیری افزون خواهدگردید.
هشتمین عامل برمی گردبه نوع نگاه واطمینانی که به آینده وجود داردزیرا مردمی که نا امید ومایوس ازادامه راه وامید به آینده می باشندمسلم است که جرات خطرکردن به خودنمی دهند.
نهمین عامل برمی گرددبه نوع تلعیم وتربیت و استیلای واقع بینی ودوری از واقع پنداری که به هرمیزان سیستم آموزشی وتعلیمی جامعه افرادرا برای رویارویی با واقعیت ها آماده نموده باشدمسلم است که خطرپذیری درنزداین افرادبرای بدست آوردن موفقیت بالا خواهدبود
دهم .....
اما اگرهمه این عوامل را کناربگذاریم و به خودانسان ویژگی های روانشناختی اوباز گردیم ملاحظه خواهیم نمودکه انسان ذاتا موجودی موفقیت دوست است وازاین منظرتلاش می کندکه خود را با انجام کارهای سخت وخطر ناک ازدیگران بالاتر نشان دهد و این رمز وجود تفاوت در عملکردافراد وحتی تاریخی شدن چهره آنهاست زیرا آنانی که یقین می کنندکه می توانندو یا بایدانجام دهندکارهایی می کنندکه چهره واعتبارآنها را تاریخی می سازد وآنهایی که همیشه خودرا با ترس و دورنگه داشتن از مواجهه جسارت آمیزهمراه می یابند نه تنها تاریخی نمی شوند بلکه مزاحمینی می گردندکه دست وپای دیگران راه هم برای آنکه شرایط را به هم نزنند می گیرند ودرنهایت اینکه انسان موجودی است که می تواندبا مدیریت حوادث موفقیت را مال خودکند واما انسان هایی هستندکه با ایجادحوادث ومدیریت آنها خودرا تاریخی می سازند واینان همان ریسک پذیرانندکه درهمیشه تاریخ طلایه داران تمدن انسانی بوده اند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۲۴ ب.ظ
چنان زی که به ثنا ارزی و چنان میر که به دعا ارزی....خواجه عبدالله انصاری
.........................
آیا باورمی کنیدکه ادبیات ما به شدت وسرعت از ثنا گویی به افرادنیک اندیش وخیر دورمی گرددو اقبال خودرا با تراکمی بی نظیرمتوجه لعن ونفرین برکسانی می نمایدکه مردم دقیقا شناخت متفاوتی با آنچه که ازآنها گفته می شود دارند واین همه به خاطراغوا گری و قلب واقعیت ها توسط رسانه های دیداری و شنیداری وفعالان حوزه گندم نمایی وجو فروشی است واسف بارآنکه چاره ای هم برمهاراین جریان اندیشیده نمی شود؟
براستی چرا ما با عنایت به منابع فرهنگی غنی درحوزه اخلاق وتربیت اسلامی مردان وزنان بزرگ جامعه مان را که می توانندالگوی بسیاری مجسمی برای پیروی وتبعیت جوانان مان باشند نمی شناسیم ونمی شناسانیم ویا با دعا و مغفرت خواهی برای آنان که تجسمی ازخیرونیکی بوده اندو یابا انفاق داشته های مادی ومعنوی خود جامعه ما را به سوی استغنی هدایت می نمودند به نسل های جوان نمی باورانیم که بایدخوب باشند وبا قدم گذاردن درجای پای این بزرگان آیندگان را امیدوار به داشتن الگوهای مناسب سازند؟
آیا برای پاسخ دادن به این پرسش نیازبه این نیست که سری به سیستم آموزشی مان بزنیم تا بدانیم که دربرگ برگ کتاب های درسی آن روایت های حتی متناقصی ازآدم هایی که بدمعرفی می شوند و حتی دلیل روشنی برای این معرفی ارائه نمی گردد وجودداردکه باعث نهادینه شدن نگاه غیراحترام آمیزبه گذشتگان درنزدجوانان می گردد ویا به صدا وسیمایمان مراجعه نمی نماییدتا ببینیدکه درهربرنامه آن چگونه دیگرانی که حضورندارندو یا حتی دستشان ازاین دنیا کوتاه است تکفیر می گردندوبدمی شوندو یا آنان که هستندو مردم ازدست وزبانشان جان به لب شده اندچگونه محترم وگرامی داشته می شوند
براستی با این همه تناقض آیا کودکان ما می توانندبدانند ویا یادبگیرندکه چگونه باید زندگی کنندتا دیگران به حقیقت ثنایشان گویندو یا چگونه بمیرندکه شایسته دعایشان بدانند ومکرمشان دارند


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۲ ق.ظ

بدون تردیدبا مشخص شدن چهره وزیرورزش وجوانان دردولت یازدهم تغییرات گسترده ای را در سطح مدیران میانی (که مدیران کل استان ها هم ازآن دسته مدیران هستند)شاهد خواهیم بود وتا آن زمان مسلم است که رایزنی هایی برای برگزیدن مدیران بعدی و حتی لابی گری هایی برای حفظ مدیران فعلی به انجام خواهدرسید که امیداست درهرصورت کاربرای تعالی بخشی سازمانی صورت گیردوخدای ناکرده تصمیم ها جنبه حفظ رضایت افراد و یا حرکت بر پایه سیاست باری به هرجهت نداشته باشدویا به عبارتی اینگونه نباشدکه دست اندرکاران تصمیم سازی برای دولت تدبیرو اعتدال به این راضی شوندکه مدیران فعلی را به بهای کمتر به هم خوردن ثبات داخلی استان حفظ نمایند زیرا که به تحقیق مدیریت فعلی عرصه ورزش استان درطول هشت سال مدیریت خودبرمنابع وفرصت ها و بی توجهی به تمام اعتراض ها وانتقاداتی که از شیوه عملکردها و مدیریت برزمان و اجرای برنامه ها داشته نمی تواندقابلیت همراهی با تدابیراتخاذی ازسوی دولت یازدهم را داشته باشد دراثبات این ادعا می توان به موارد چندی اشارت نمود.

ا- ناتوانی در بهینه سازی فرهنگ عمومی وسازمانی نگاه به ورزش و کارکردها وتاثیرات آن 

اگربپذیریم که بخش قابل ملاحظه ای از ظرفیت وتوان سازمان ومدیریت حاکم برآن می بایدصرف کارفرهنگی برای عمومی نمودن اقبال به برنامه ها وفعالیت های آن گردد مطمئنا این موضوع در موردسازمان ورزش بدلیل گسترده وطیف بودن جامعه هدف و اهداف سازمانی وسیع آن باید بیش ازهرسازمانی موردمداقه و ریز بینی قرارگیرد که اگرچنین شودمسلم است که محصول تحقیقات و پژوهش ها درامر فعالیت های ورزش وجوانان استان نشانگر تاسف باربودن وضعیت ازنظربی توجهی به این وظیفه ومسئولیت خواهدبود زیرا که نه تنها با عنایت به نرخ رشدجمعیت وتعالی دانش و آگاهی عمومی که درعمل می باید منتهی به افزایش سطح علاقه مندی جوانان وسایرافرادموجوددرسنین فعالیت به ورزش گردد این گونه نشده است بلکه با خالی شدن میادین ورزشی ازورزشکاران وتماشاگران وافزایش نرخ حضورجوانان دراماکن پرخطر ، افزایش چشمگیرمبتلایان به بیماری های ناشی ازکم تحرکی ودوربودن ازفعالیت های سازمان یافته ورزشی ودرنهایت عدم اشتیاق به انجام ومشارکت درفعالیت های ورزشی بدلیل ضعف نگرش فرهنگی به ورزش این افق دردیدعمومی ونتایج مطالعاتی واقع شده است که سازمان ورزش استان ازعمل به کمترین وظایف فرهنگی خود عاجز وغافل بوده است که برای برطرف نمودن عجز،تغییرمدیریت و برای جبران مافات ناشی ازغفلت معرفی مدیران به مراجع ذیربط قضایی برای پیگیری کیفری خسارت های وارده به جامعه مشی معمول درمدیریت های پاسخگو می باشد که امیداست دردولت جناب روحانی این روش مدنظرواقع شود.

2- دوربودن ازمنطق استان محوری،عقب ماندن ازبرنامه های توسعه ای وسندچشم انداز وعدم تحقق مصوبات سفرهای استانی دولت های نهم ودهم

به تحقیق مدیریت عالی استانی ورزش بدلیل گرفتارآمدن در چنبره عدم برخورداری ازنیروهای خوش فکرستادی ،مشغول شدن به فعالیت های محض سیاسی که با حضوردرتمام برنامه ها و فعالیت های ذیربط معنا می یافته است و درنهایت عدم حمایت ونظارت فرادستی از فعالیت های ورزشی وفرهنگی درسطح شهرستان ها فرصت سوزری های فراوانی را متوجه ساختاروفرهنگ سازمانی و عمومی درعرصه ورزش استان کرده است که جبران آن مدت ها فعالیت های استانی را مشغول خودخواهدساخت لذا لازم به نظر می رسدکه با گستراندن مطالعات میدانی درعرصه شهرها،بخش ها وروستاها مشخص گردد که این مدیریت تا چه حداز اهداف برنامه توسعه ،سندچشم انداز و اجرایی نمودن مصوبات سفرهای استانی عقب بوده وازاین عقب ماندگی چه صدماتی به ساختارهای سیاسی وفرهنگی وحتی اقتصادی استان واردآمده است تا با معرفی مدیریت مزبوربه مراجع ذیصلاح فتح بابی درموضوع نگاه ومواخذه ازعملکردهای مدیران بعمل آید.

3- حیف ومیل درمنابع وبهره برداری از بودجه عمومی در محل های خارج ازقانون بودجه درهشت سال گذشته.

عقب گردوتلاشی ساختاری ورزش(عمومی وسازمانی) درسطح استان وشهرستان ابهرموید بی توجهی به اختصاص وصرف بودجه درحوزه تعمیم ورزش می باشد تا جایی که امروزعملا ورزش های پایه شهرستان ها وکل استان به نسبت جمعیت هدف چنان عقب گرد داشته که به جرات می توان ادعا نمود که چیزی ازآن باقی نمانده است.

ازسوی دیگر انفعال عمیق و گسترده فرهنگ عمومی ازنوع علاقه مندی به فعالیت های ورزشی که نماد زنده بودن خود را درفوتبال ووالیبال محلات وحتی کوچه پس کوچه ها به نمایش می گذاردموید حقیقی بودن این تلاشی ساختاری است .

اماازآنجا که این فروپاشی ساختار سازمانی و عمومی ویه قولی مدنی درطی هشت سال گذشته شدت غیرقابل انکاری داشته و ازآنجا که دولت های نهم ودهم هم دست بازی در توزیع بودجه واعتبارات داشته به نحوی که بسیاری ازاستان ها درمسیر احداث امکانات وتولیدنیروی انسانی متخصص پیشرفت های شگرفی داشته انداین احتمال درافق دیدقرارمی گیردکه منابع بودجه ای استان درجایی به غیرازمحل های تعریف شده به مصرف رسیده است که ضرورت بررسی وتحقیق (برای برطرف نمودن ابهام وبازگردادن اموال واعتبارات به محل های خود)دراین زمینه جدی به نظرمی رسد.

به اجمال آنکه تغییردرمدیریت استان درحوزه ورزش وجوانان اجتناب ناپذیرمی باشد ومی بایداین تغییر با تغییرات گسترده در حوزه ستادی آن همراه باشد زیرا که عملکرد هشت ساله مجموعه سازمانی مزبورمویدزمینگیری وانفعال حوزه مدیریتی آن است اما این تغییرنبایدبا جابجای افرادبه انجام برسد بلکه پیشنهادمی گردد که ازسوی مدیریت عالی استان کمیته حقیقت یابی انتخاب وتشکیل گردد تا با بررسی دقیق عملکرد مدیریت سازمان مزبور درطی هشت سال گذشته مشخص شودکه منابع مالی و فرصت های مدیریتی چگونه به مصرف رسیده است تا بلکه پس ازقزن ها متهم نمودن مردم و لایه های آگاه آن به سیاه نمایی ومخالفت مرضی با مدیران یک بارهم مدیریت مقصر ومسبب تباهی درمنابع وفرصت ها شناخته وبا پی گیری قانونی قصورهای احتمالی الگوی مدیریتی نوینی برای کلیه سطوح آن دراستان ارائه شود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۹ ب.ظ
پی نبشتی برمطلب کاهش فاصله ی دولت با مردم از عوامل تولید قدرت است به قلم استاد حسین سیوانی
استادبا اشاره به سخنانی از جناب آقای روحانی رئیس جمهورمنتخب مردم وبا تاکیدبر اهمیت نزدیکی دولت به مردم عنوان داشته بودندکه دولت می بایدبا مردم گفتگوی انتقادی وتحمل استمرار وتعالی آن را داشته باشد که نگارنده تاکیدداردکه این نگاه درستی به مسئله ارتباط دولت با مردم است اما موضوعی که می بایددراین عرصه بدان توجه داشت پیچیدگی ها و موانعی است که مانع ازبرقراری وتعالی ارتباط دولت با ملت می شود ویا به عبارتی مسئله این است که اولا ارتباط می بایددراستای تحقق چه هدفی برقرارگردد و ثانیا اگر موانعی وجوددارداین موانع چگونه بایدبرطرف شود؟
درپاسخ به این دو سئوال بسیارمهم که اگربدرستی واکاوی شوند بخش قابل توجهی ازمشکلات حل می شود می توان به نکاتی اشاره نمود که عبارتند از
1- ارتباطمردم با دولت ازچه نوعی بایدباشد ارتباط خادم با مخدوم ،ارتباط مالک با مملوک ویا ارتباط مسئول با مردم 
مشخص است که همگان بدون تامل نوع ارتباط را ازجنس ارتباط خادم با مخدوم می گیرندزیرا که مردم با واگذاردن حقوق ورانت هایی کسانی را با توجه به دانش و مهارتی که دارندبرای خدمت به خوداستخدام می کنند تا بتوانند راحت و درامنیت زندگی کنند. درحالی که داشتن این منطق درجامعه ای که آرمانش تحقق حکومت الله ویا به نوعی عمل بربایدو نبایدها است نمی تواندقالب وقاعده خدمت وخدمتگذاری بیابد .
حال اگررابطه را برمبنای مالک ومملوک بگیریم می شود گفت که ملت ازدولت برداشت ملک خودرا دارند ویا به نوعی این انتظاررا دارندکه دولت تنها برای تحقق تمناهای آنان اقدام وبرنامه داشته باشد که این امربا توجه به محدودیت منابع و سهم نسل های آینده ر آنها منطقی وعالمانه نبوده وبیشترخودخواهانه خواهدبود
می ماندرابطه مسئول ومردم که محتوای این رابطه برمحوربرطرف نمودن کمبودها (چیزهایی که امروز مشکلی را برای مردم ایجادنموده) وتامین نیازمندی ها (احتیاجات وخواست هایی که نسل های آینده خواهندداشت) برقرارمی شود که این نوع رابطه منطقا نزدیک ترین روابط به مناسبات انسانی می باشد که درموضوع کمبودها دولت می باید به دادمردم برسد و آن میسر نیست مگر اینکه ازخودآنها ونمایندگانشان درمجلس اطلاعات بگیرد که دراین عرصه با دومشکل مواجه خواهد شدکه اولینش اطلاعات خام وگسترده مردم است ودومینش غیرمتخصص و ناوارد بودن اکثرنمایندگان دراین موردخاص است که راه برون رفت ازاین مشکل رونمودن به اطاق های فکر دردفاترفرمانداری ها برای استفاده سریع ازنوع درخواست ها ومشکلات عمومی مردم واما درخصوص نیازمندی ها دولت بایدبدنبال ایجادمراکز کاملا مستقل مطالعاتی و پژوهشی درحوزه های سیاسی،اجتماعی،فرهنگی واقتصادی برود تا آنها بدون توجه به علایق ومنافع نخبه های ابزاری که دردولت عنوان مدیرووزیریافته اندتنها به چیزی حکم دهندکه مشکل وگرفتاری نسل های آینده خواهدبود.
2- راه اندازی گفتمان انتقادی با چه ابزاری و برای چه مقاصدی باشد؟
درست است که نهادینه نمودن فرایندگفتمان مهم است وغفلت ما ازاین موضوع جزچندصباحی دردولت خاتمی باعث بروزبد بختی های فراوانی برای مردم شده است اما دستوری ودولتی شدن راه اندازی این فرایند هم نمی تواند تاثیری درتحولات وشکل گیری تغغیرات زودبازده داشته باشدزیرا که اولا مردم به چنین نهادهای اعتمادندارند،دوما مدیریت ورهبری دستوری این نهادها مانع از شکل گیری رونددموکراتیک تولیدوتوزیع اطلاعات می گردد ودرنهایت اینکه پس ازگذشت مدتی وخسته شدن مسئولین فرادست این نهادها به محافلی تبدیل می شوند که مدیریت خود آنها بسیاروقت گیر وهزینه زا می شود.
برای برون رفت ویا عدم مواجه شدن با چنین وضعیتی دولت بایدبا پیش گرفتن تمهیداتی تشویقی اقدام به خرید و یا جمع آوری تولیدفکر حاصل ازکارجمعی بکندو یا دارندگان دغدغه را واداردکه برای دولت تنها تنها فکرتولیدکنند وبه خاطر همین فعالیت حقوق ومستمری ویا پاداش دریافت دارند تا بلکه این نوع ازحمایت انگیزه مشارکت را بالا ببرد
موضوعی که می توان درپایان بدان اشارت داشت این است که دولت به کلیه ادارات ونهادهای زیر بلیط خوددستوردهد که در نزد مدیران آنها اطاق فکرهایی با حضورصاحبان فکرشناخته شده و نه معروف گردیده (بسیارند افرادی که بدون داشتن زمینه تولیدفکر به این نام معروف شده اند)تشکیل گردد تا ضمن شناسایی مشکلات وبررسی بومی آنها نیروهایی برای دراختیارگرفتن عرصه های مدیریتی شناخته وتربیت گردند امروزدردواقعی جامعه ما دربحث ارتباط مردم با دولت راه افتادن جریان قهقرایی به سکوت واداشته شدن دارندگان فکر ومیدان دادن به متلمقان وچاپلوسان است که تا برطرف نشودارتباط دولت با مردم ممکن نمی شود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۵ ب.ظ
دربسیاری ازاوقات ودرمواجهه با برخی ازپدیده های طبیعی و برآمده از اتفاقاتی که انسان درآنها دستی دارد آدمی می ماندکه چه بکندو یا چه بگوید!!! مثلا شما همین شهرستان شدن سلطانیه را به عنوان یک پدیده نو ظهور که واقع شدنش به باور جن هم نمی رسید مدنظرقراردهید و با وضعیتی چون استن لورل که در رویارویی با چیزی که دروهمش هم نمی گنجیداقدام به خاراندن سر و گرفتن قیافه تاثر می نمود اقدام به خاراندن سرتان بنماییدودرعین حال به این فکربکنید که مگرمی شد، تا بدانیدکه چندان هم ساده نیست قبول وپذیرش چیزی مثل این پدیده اما چیزیه که شده وکاریش هم نمی شه کرد ویا بایدپذیرفت زیرا واقعیتیست که اتفاق افتاده وباید باهاش کنارآمد!!!
اما جدای ازتعجب وکنکاش درچگونگی وچرایی شهرستان شدن سلطانیه که ازحدودیک سال گذشته با من همراه بوده وعکس العمل های زیادی را داشته ام برای من سئوالی بسیار ریزبینانه وآنهم ازمنظر روانشناسی اجتماعی پس ازدیدن برخی ازتحرکات درنزدافرادی که نام ابهری دارند ودراین شهرساکنند بوجود آمد که بسیار تلخ می باشد و آن اینکه با عنایت به شهرستان شدن سلطانیه که بارسیاسی واجتماعی خاصی را متوجه شهرستان ابهرمی کند و حداقل می بایدبرای هرابهری تاثربرانگیزباشد چرا برای عده ای این موضوع به مسکری تبدیل شده و آنها را به بدمستی کشانده است تا جایی که هورا می کشند،کف می زنندو ازارتقاءموقعیت بخش سلطانیه تا شهرستان دم می زنند یکی نیست به این ازخودرهیده هابگویدکه خوب سلطانیه شهرستان شده است تو را سننه ساکت شو وبذارمردم سلطانیه که این را حقی برای خودمی دانستند جشن بگیرندوپای کوبی کنند تودرکجای این اتفاق قرار داشته ای وداری نکند تو هم مثل آن عربی که دربیابان وازگرسنگی نزدیک به تهی نمودن قالب بودو افرادی را مشغول به طبخ آش یافت وچون چیزی برای سهیم شدن درآش نداشت وموش مرده ای را درزمین پیدا نموده و درآش انداخت و فریادش گوش جهان را با عنوان عن الشریک کرمی کرد موش مرده ای یافته ای ودردیگ جوشان فرصت سوزی ومنابع برباددهی ابهر انداخته ای که این گونه غریو شادی سرمی دهی عزیزمن تقلای بی حدوحسابت که ازنظرصرف انرژی بسیاربیشترازآن چیزی است که حتی برای مردم سلطانیه طبیعی باشداین سئوال را ایجادمی کندکه بپرسم چرا به هلهله آمده ای نکندکه هنوز نفهمید ه ای که این اتفاق برای شهرخودت مهلک بوده ونقشه ای بوده که درمرکزاستان تدارک دیده اندتا ازطریق آن با یک تیردونشان بزننداول آنکه ابهررا ازرقیبی بالفعل بودن برای زنجان دورسازندویا اینکه اگر برای دولت بعدی داشتن شهرستانی به مرکزیت شهری شش هزارنفری مقرون به صرفه ومنطقی نبودآن را به زنجان واگذارندتا تبدیل به قطب گردشگری زنجانش بکنند که اگراین گونه بوده باشد حداقل بایددرسالم بودن عقل کسی که بی هوا شادی می نمایدو هروله می کند شک نمودزیرا که آدم عاقلی با دیدن آتش درخرمن هستیش این کاررا نمی نماید.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴ ق.ظ
مولا علي (ع) : آداب و رسوم زمان خودتان را با زور و فشار به فرزندانتان تحميل نکنيد زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند . الحديث جلد 3 صفحه 110
بی گمان پدر ومادری را نمی توان یافت که با فرزندان خود ازنظرفهم شرایط و عمل بدقایق خاص آن زمان اختلاف وچالش نداشته باشد وبی گمانتر آنکه هیچ پدرومادری را نمی توان یافت که اگر امروزبا فرزندویا فرزندانش دچارمشکلی ازآن دست که گفته شد می باشدخوددردوران فرزندی با والدنش همین مشکل را نداشته باشد اما چرا با عنایت به اینکه این مشکلی تاریخی می باشد وهمه نسل ها به نوعی با آن درگیربوده اند وحتی دستوردینی داشته اند(چون امام علی(ع) نیزبه عنوان پیشوای عقیدتی امربه انجام آن کرده اند وازاین روی بایدمورداهتمام واقع شودکه برای آن راه حلی پیدا کنند چراانسان برایش راه حلی پیدا ننموده وهمچنان والدین در مسیر اعمال فشاربه فرزندان می باشندتا گفته ها وتاکیدات آنها را دربایدها ونبایدها بکاربندند سئوالیست که می توان برای یافتن پاسخی برای آن به خودمراجعه نمودوبا کنکاش درمولفه های شخصیتی خود جوابی روشن برای آن یافت
اولین مولفه مذموم موجوددرشخصیت فردی و اجتماعی ما تربیت برمبنای قواعد استبدادی حاکم برجامعه می باشد زیرا که ما ازبدو پیدایش تاریخ تمدن ایرانی (مگردر شرایطی خاص وبسیارمحدود)تحت سیطره اصول وقوانین حاکمیتی منبعث ازاینکه تحت فرمانی وبایداطاعت کنی ، به تومربوط نیست پس نپرس ویا چون ازتونپرسیده اند ویا حق دخالت نداری نظرنده بوده ایم وبا تجربه تلخی که ازگوش ندادن و یا مقیدنبودن به چنین اصول نوشته ویا نانوشته ای کسب نموده ایم درعمل مجبورمی شده ایم که فرزندان خود را هم با همین اصول تربیت کنیم ویا به عبارتی نسل اندرنسل ما سر سپرده دوران قبل ازخودو نسل های پیش ازخودبوده ایم وازاین روست که درخانواده نیزوالدین ازترس اینکه شرایط جبری موجود درجامعه تنگنا ومحدودیتی برای فرزندانمان ایجادکندبه قهرآنها را وا می داریم تا ازما تبعیت کنندو طبق این قاعده تربیت شوندوعادت کنندتا مبادا درزمان فعالیت هایی که مربوط به حوزه های مختلف اجتماعی می شود مواجه ودرگیری با شرایط حاکم برآن پیدا کنند.
دوما ما ازاینکه بپذیریم قاعده ورسم توسعه وپیشرفت برتغییراستوار است وبرای نهادینه نمودن اصل تربیتی قبول وتلاش برای تغییر درنهادمنش وشخصیت کودکانمان همت نماییم تغییر را (چون علم آینده نگرانه ویا حوصله آینده پژوهانه نداریم)موجودیت مبهم وخطرناکی درمی یابیم که فرو غلطیدن درآن مساوی با نابودی ویا ازدست دادن سلامت وفرصت محسوب نموده و با افکارنوومطالبات جدیددرنزد فرزندانمان چون دچارمشکل وفهم آن هستیم مخالفت می نماییم 
سوما چون اطلاعات طبقه بندی شده نداریم ونمی دانیم که تحولات اجتماعی وتغغیرات بنیادین الزامی وجبری می باشندوما چه بخواهیم ویا نخواهیم واقع خواهندشد دچارمشکل درک ضرورت تغییر و همراهی با شرایط می گردیم وبا تمام قوا دربرابرتمایلات ومطالبات نو مقاومت می نماییم هرچندکه ناتوان ازوقوع آن می باشیم اما با تاخیردادن درآن جامعه را دچارصدمه وخسارت می نماییم
چهارما تعهدبه اخلاق را که می بایدبا حساسیت هایی درتوجه به اصول دین و عمل بدانها باشددرقالب تکالیف باقی می گذاریم وبه اصول اصلی وقعی نمی نهیم مثلا نمازه وروزه را سخت ومحکم می گیریم ولی آنجا که گفته می شود زمان را حتی اگردریابیدو برایش اهمیت فوق العاده ای قایل شویدبازبا ازدست دادن و گذشتنش شماییدکه ضرر می کنیدتوجهی نمی نماییم ویا آنجا که گفته می شودوای به حال کسی که امروزش مثل دیروزش باشدوقعی نمی نهیم وامروزمان دربسیاری ازاوقات همسان قرن های گذشته وای بسی که بدترازآنها می گردد وبدتر آنکه تلاش می کنیم که همسان گذشته نگه داریم.
پنجما...................
حال اگربخواهیم ازهمین مجموعه اندک حکمی کلی را صادرنماییم به راحتی می توان این استنتاج را ازفرمایش مولا داشت که اگرافرادی بخواهنداراء ونظرات خودرا برنسل های بعدازخودتحمیل نمایندویا فرزندان ونسل های جوان را مانندخود و متعهدبه دانشی که گذشته است باربیاورنددرعمل کسانیندکه تلاش می کنندزمان را ازحرکت باز دارندو یا افرادیندکه تلاش می کنندامروزنسل های جوان جامعه را همسان نه دیروزبلکه دهها سال قبل ازخودسازندو کسانیندکه با اصل دقیق و علمی ما ازخداییم وبه سوی خدا بازمی گردیم واین منطق و حتمیت می بایدازطریق مکاشفات علمی مبتنی بر نفی ویا اصلاح اصول گذشته وکشف قواعد جدید برای درک رسالت ووظایف انسان باشدمخالفت وحتی جنگ می کنند ودرنهایت آنکه آنانی که با پشت نمودن به اصل باور وپذیرش انسان جدیدمی بایدحرف نو و فعالیت های متنا سب با زمان داشته باشند مانع از حرکت به سوی آینده می شونددر عمل آتشی را بر می افروزندکه آینده همه چیز را به یغما می بردواینان دقیقا خاسران دنیا و آخرت می باشندکه دوداعمالشان چشم نسل های آینده را کورخواهدنمود.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۶:۱۴ ب.ظ
دوسه روزپیش بنا بدلایلی که شرحش را خدمت شما خوانندگان گرامی تقدیم (بریدن درخت و پیدا کردن سر وکاربا شهرداری) داشته ام مجبورشدم که راهم را کج کنم وبرای حل مشکلاتی که پیش آمده بوددرچندنوبت میهمان برخی ازمسئولان شهرداری شهرم باشم که دریکی ازاین مراجعات با معاونت شهردار دمی را به گپ و گفتگوگذراندیم که ماحصل آن را برای وروددربحث اصلی خدمتتان تقدیم می دارم معاونت محترم نظرشان براین نکته استواربودکه اساسا منتقدتا مدارک واسنادمستدلی بدست نیاورده نبایدواردحوزه نقد وانتشارعمومی آن شودو مدیریت یک سیستم را به چالش کشدزیرا که اگرچنین کاری انجام شودوپایه انتقادبر احتمالات ویا اطلاعات غلط استوارشودرجامعه ذهنیتی بوجودمی آیدکه پاک کردنش سخت می شود مثلا منتقدی اطلاعاتی را به جامع ارائه می دهدکه ازاساس غلط است ومردم با همان ذهنیت نسبت به مسئولان داوری وقضاوت می نمایندکه برطرف نمودن کج اندیشی های بوجودآمده سخت خواهدگردیدزیرا که ذهن مردم شکل غلطی یافته است 
ظاهر موضوع درست می نمایداما چون نیک نظرشود و بدلایلی که منتقدمجبورمی شود اطلاعات خودرا بدون یقین قابل استناد به پرونده ها و بایگانی ادارات به جامعه ارائه دهد توجه گردد مشخص می شودکه منتقدنمی تواندونبایدمنتظر کسب مدارک ومواردمستندبشود زیرا که تا چنین امکانی بوجودآید انحراف و یا خطای ارزیابی و اجرای برنامه ها تاثیرات خود را اعمال خواهدنمودودرآن صورت موضوع نقدحکم نوشداروی بعدازمرگ سهراب خواهد یافت .
برای فهم حسی موضوع بیاییدشرایط حاکم برسیستم اجرایی جامعه را درنظرآوریم تا ببینیم که چرا منتقدنمی تواند مدارک واسنادمستدل وموردنیازخودرا برای تهیه یک نقدجامع دراختیارداشته باشد.
الف- همه آمارو اطلاعات درسستم مدیریتی ما محرمانه تلقی می شود
بدلیل استیلای برداشت ملوکی ازقدرت ومال خود دانستن عرصه مدیریت توسط مسئولان عملا سیستم یک وضعیت انقباضی بسیارشدیدی را دربرابر نیازمندان دسترسی به اطلاعات به خودمی گیردکه اجازه نمی دهد تا مردم مخصوصا دانایان بتوانندبا آسانترین روش ها به داده های حاصل آمده ازعملکرد مسئولان ویا سازمان دست پیدا کنند
ب- مردم مخصوص سرک کشندگان به عرصه های مدیریتی برای نظارت نامحرم تلقی می گردند و ازاین روی اجازه داده نمی شودکه به مردم گزارش داده شودکه درطی یک تقویم مدیریت چه کاری وبا چه هزینه ای برای آنها صورت گرفته است
ج- یک نگرش بشدت هراس آلوددازدشمن دردرون سیستم مدیریتی جامعه ما ریشه دوانده است تا جایی که حتی درشهرهای کوچک هم زمانی که ازمسئولی پرسیده می شودکه چرا آماردقیقی ازعملکردها بیرون داده نمی شود آنان با این عنوان که ممکن است دشمن ازمسائل سوء استفاده نماید ما ازاین کاراجتناب می نماییم مانع ازعمومی شدن امکان دست یابی به نرم های موردموافقت وعمل درسیستم می گردند.
د- منتقد در سطح گسترده ای از برداشت های مدیران آدم مزاحمی تلقی می گردد که قصدمچ گیری وبدنام نمودن داردو برای اینکه نتواندمنابع لازم برای سیاه نمایی را بدست آوردنبایدبا اودرمسیبر دست یابی به اطلاعات درست همکاری شود.
ه- سیستم بروکراتیک اساسا زنجیره بزرگی ازمدیران فرادستی را حاکم برسیستم نموده که برای بدست آوردن آمارواطلاعات دقیق وواقعی نمی توان همه این زنجیره بزرگ را یسرعت وفراگیر با خودهمراه نمودتا دراسرع وقت بتوان به آمارواطلاعات لازم دست ویافت.
و- ...........
پس با عنایت به مواردفوق ومواردفراوان دیگری که با کندووکاو درسیستم می توان بدانها دست یافت می توان گفت که دست یابی به اطلاعات وآمار درشرایط فعلی که مدیران اجرایی وواحدهای نظارتی داخلی آنها دارند ناممکن می گردد که برای حل این معضل نمی توان چندان امیدواربه تغییرگسترده وسریع درسیستم شد.
ازسوی دیگراگربخواهیم به مفهوم چرخه آزاداطلاعات وآگاهی های عمومی توجه نماییم ملاحظه خواهیم نمودکه موفقیت این چرخه درراه افتادن یک گردش مستمر،پویا وگسترده ارائه اطلاعات ازسوی منتقدین واصلاح و توضیح مسئولان قراردارد یا به عبارتی منطقی ترین راه این است که درنزدیکترین زمان منتقدبتواند نزدیک به واقعیت ترین آمارواطلاعات برآمده ازمطالعات خودرا دراختیارمردم قراردهد ومسئولان با ارائه توضیحات تکمیلی ورفع اشکالات و نواقص موجود در انتقادتدوین یافته این امکان را برای مردم فراهم نمایندکه ضمن دست یابی به اطلاعاتی روشن وشفاف خودبه قضاوت بپردازندو یا برای رفع معایب کمک نمایند.
اما حال که سخن بدرازا کشید لازم است به این نکته معترضه نیزپرداخته شودکه ما تا کی براین باورخودساخته باقی خواهیم ماند که مردم فطرتی قابل دست کاری وگول خورنده دارندو برخی ازافرادبراحتی می توانندسرآنها کلاه بگذارندو ذهن آنها را نسبت به مسئولان کدر نمایند وتازه اگرچنین باشدو باوردرستی باشدکه مردم ما اساسا افرادمنتظریندتا کسانی آنها را گول بزنندراه برطرف نمودن این مشکل ومصون نمودن آنان ازاین خطر چیست ؟
دوستان نگویندکه راه مصونیت بخشی به جامعه خفه نمودن منتقدان ویا بستن مسیرچرخه آزاداطلاعات است زیرا به تحقیق ثابت شده که درهیچ جامعه ای با چنین ترفندهایی امکان توسعه فراهم نیامده است زیرا که انتخاب احسن فرایندی می باشدکه تنها با تزریق دانش و آگاهی به مردم وآزادگذرادن آنها درانتخاب ازطریق احترام گذاردن به آگاهی های آنان امکان پذیر می گردد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۲۶ ب.ظ

خوشبختانه با فعالیت چندروزه مجلس کاروان دولت یازدهم با برجای گذاردن سه تن از وزرای پیشنهادی به مقصد رسید وبا برزمین گذاردن بار صلاحیت فنی وگرفتن  معرفی نامه از مجلس مهیای بر دوش گرفتن مسئولیت قانونی رتق و فتق امور مردم گردید ویا با اخذ رای اعتمادازمجلس توانش برای محقق ساختن مسئولیتی که مردم بدان سپرده اند موردتاییدقرار گرفت تا عملا واردعرصه مدیریت اجرایی شود که امیداست بتواند با توجه به فرصت های دراختیارومنابع قانونی تحت تولیت شعارهای انتخاباتی ووعده های ارائه شده ازسوی شخص ریاست جمهوری را که بدلیل قرین به واقعیت بودن مورداقبال مردم واقع شدمحقق گرداند تا اگردوباره درفرازی ازتاریخ که فصل انتخاب نام می گیردقرارگرفتیم بتوانیم فعالیت ها وموفقیت های این دولت را الگویی برای انتخاب قراردهیم وبا معیارها وارزش های رفتاری برجای مانده ازآن دولت جدیدرا انتخاب نماییم ویا با مراجعه به مردم درخصوص دریافت قضاوتی که دررابطه با رضایت مندی ازدولت دارندآنها را دعا گو به جان مسئولان ودلتمردان ببینیم این همه ممکن نیست مگر آنکه اعضای دولت جدیدازفردا که به صورت رسمی کارومسئولیت محوله را برعهده می گیرندبه این نکته خودرا مریدومتعهدبدانند که مردم ولی نعمتان جامعه می باشندوهمه فعالیت های آنان می بایددرراستای تحقق درخواست های آنان باشد وغیر ازآن نبایدبرانگیزاننده ومتمرکزکننده وزراء ومجموعه تحت مدیریت وتولیت آنان باشد ویا به عبارتی هیئت دولت با تکیه به رای مستقیم مردم وتاییدنمایندگان مستقیم آنان ازاقصی نقاط مملکت می باید خود را تنها درقبال مردم متعهد بدانند و برای تحقق آرزوها وایده آل های مردم تمام تلاش خودرا بگارگیرند زیرا که امام علی(ع) در نامه به مالک اشترنخعی نیزهمین نکته را موردتاییدقرارمی دهندکه همانا همه تعهد دولتمردان بایدمتوجه مردم وخواست وانتظارآنان باشد.

اما بایدبه خاطر داشت که فهم ودریافت خواست مردم هم چندان که فکرمی کنیم ساده وآسان نیست ویا اینگونه نیست که دولتمردی کارو زندگی خود را رها سازدو با حضور درکوچه وخیابان دربین مردم حرکت کندو ازآنها بپرسد که چی می خواهندتا برای تامین آنها تلاش نماید زیرا که اولا شرایط  متغییراست و خواستی که امروزبرای مردم دراولویت ومهم است ممکن است فردا اصلا خواست وانتظارتلقی نگردد ودرثانی چون به تعداد مردم موجود دریک کشورسلیقه ودرخواست وجود داردهیچ دولتمردی با امکانات وفرصت های محدود قادرنیست که این خواست های متفرق ومتنوع را به انجام برساند وازاین روی است که دولتمردان ما باید برای ممانعت از اتلاف دروقت ومنابع مشی مدیریتی خود را بر تحقیق ومطالعه و اقبال ازمراکزمطالعاتی وپژوهشی بنیادنهندتا ضمن پیدانمودن مطالباتی که اقبال عمومی را درپی دارد ومنابع و فرصت های محدود امکان تحقق آنها را مقتصدانه ومنطقی می نماید ومتناسب با شرایط و زمان های بلندمدت است مردم را درسطح وسیعی رضایت مندازفعالیت های خویش سازند.

برای دست یابی به چنین روندی که می تواند منطقی ودرعین حال به صرفه ترین متدپرداختن به امورمردم تلقی گردد دولتمردان ما موظفنددرحوزه های مدیریتی 

خود فراهم نمودن امکانات وفرصت های ذیل را مدنظرقراردهندتا با استفاده ازآنها خواست وانتظارمردم که می توانددرصورت بی توجهی به تهدیدبسیارجدی درمحبوبیت ومشروعیت دولت ختم شود موردتوجه واقع شودو با تحقق آنها موجبات رضایتشان را فراهم آورد 

ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳ ق.ظ
مردي به نام «جميل» ساليان دراز منشي دربار ساسانيان بود. او عصر علي (ع) را درك كرد و در ايام حكومت آن حضرت سخت فرسوده و پير شده بود. موقعي كه اميرالمومنين علي (ع) به نهروان آمد و از حال جميل پرسش فرمود: گفتند در قيد حيات است. دستور داد احضارش كنند. وقتي شرفياب شد، حضرت در اولين برخورد ديد كه هوش و حواس و ذهن پيرمرد سالم است و تنها چشم خود را از دست داده است. از او سؤال كرد: اي جميل؛ شايسته است انسان چگونه باشد؟ جواب داد: بايد دوستانش كم باشد و دشمنانش بسيار. فرمود: اي جميل؛ سخن تازه و بي‌سابقه‌اي مي‌گويي. همه مردم در اين نظريه متفقند كه داشتن دوست زياد بهتر است. عرض كرد: مطلب آن طور نيست كه گمان كرده‌اند و سپس توضيح داد كه: دوستان زياد وقتي به انجام حاجت (كار) آدمي دست مي‌زنند آن طور كه بايد و شايد به انجام وظيفه قيام نمي‌كنند و نتيجه معكوس عايد مي‌گردد. مثل آن كه زيادي كشتي‌بان باعث غرق كشتي مي‌شود. حضرت فرمود: اين كه مي‌گويي صحيح است، چه آن كه من آن را آزمايش كرده‌ام. پس از آن، حضرت فرمود: بسياري دشمن چه فايده دارد؟ جواب داد: وقتي دشمنان انسان زياد باشند، آدمي همواره مراقب كارهاي خويشتن است، مي‌كوشد تا سخني نگويد كه از وي خرده بگيرند، يا لغزشي از او بروز نكند تا مورد مؤاخذه واقع شود و بر اثر مراقبت‌ها و دقت‌هاي پي‌گير براي هميشه از خطا و لغزش مصون خواهد ماند. علي (ع) گفته پيرمرد را پسنديد و نيكو شمرد و مورد تأييدش قرار داد. الحديث جلد 2 صفحه 24
بی گمان نبایدتصوررا براین مدعا بنیان نهادکه چون وجود دشمن زیاد مویددرستی کار فردو یا به نفع آدمی می باشدحتما بایدکاری کردکه دشمنان زیادشوندتا مردم بگوییند که ببینیداوچقدرآدم درستی است که این همه دشمن دارد ویا اینکه مبادا تصور براین قراربگیردکه بگوییم نبایداجازه داد تا دوستان آدمی زیادگردندچون زیادی دوستان آدمی را از درک دقیق موقعیت خود غافل می گرداندو اجازه نمی دهدتا دقیقا موقعیت خود را ارزیابی کند و اقدام به انجام کارهای مفیدکند بلکه آدمی بایدبرای انجام کارومسئولیت هایی که دارد اقدام به تدوین منطق وبرنامه کندتا اگردوستانش زیاد شد بتواندبا تقسیم کاروگماردن هریک ازآنها به مسئولیتی به بهترین نحو ازآنها استفاده نمایدو یا اگرتعداددشمنانش براثر مداومت دردفاع ازحق ویا انجام عمل برمحوریت منافع عمومی افزون گردید با کنترل دشمنی آنها ازطریق انجام کارنظارتی درست صدمات وارده ازسوی آنان را به حداقل برساندو یا با بکارگرفتن نظارت وبازرسی دقیق منطق هزینه به فایده را که برحذر دارنده دشمنان ازبکارگرفتن حیله و مکرو یا خرابکاری ازسوی آنان جدا جلوگیری نماید.
دوستان خواننده اگربه مفهوم بیانات بکارگرفته شده توجه داشته باشندبه سادگی قابل فهم است که منظورازدوستان همانا کسانی است که به شکل عام دوست نامیده می شوندو گرنه اگر آدمی دوستان مخلص فراوانی داشته باشدمسلم است که با حمایت ونظارتی که هریک از آنها می تواننددرامور فردداشته باشند ومانع از انحراف واخلال گردند هزینه ها به حداقل خواهندرسیدو نتایج مثبت به بالاترین درجه خود دیده خواهندشد مثلا اگرخودمولا(س) هزاران دوست مثل مالک اشترداشتندآیا فکرمی کنیدکه درمیان آدم های نادانی که خیرخویش را تنها بدلیل لئامت با کارشکنی وعدم اطاعت به خطرمی انداختند تنها می ماندو یا نتیجه جنگ صفین به نحوی ترسیم می گردیدکه مصادف با نابودی بسیاری ازفرصت ها ومنابع گردد پس دراطلاق لفظ دوست ویا حتی دشمن مفهوم عام منظوربوده و دوستان مخلص را شامل نمی گردد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۰ ق.ظ
درمباحث گذشته زمانی که ازاستیفن هاوکینگ وآراء واندیشه های او سخن به زبان آوردیم وبا گذری به تطوراندیشه درنزداوعنوان نمودیم که جناب هاوکینگ درعین اعتقادو تبلیغ اندیشه وباور بی خدایی(نه ضدخدایی)خوددقیقا تلاش درجهت اثبات دقیق وعالمانه خدا وخارج نمودن اندیشه سطحی وبی مایه اعتقادو تبلیغ باور خدا پرستی اقدام نموده است ازآن جهت که اگرقراربود خدا بر مبنای تصوراتی که ما ازاوداریم به ما نزدیک و دست یافتنی باشد دیگر نیازی به این نبودکه انسان تلاش تاریخی خود را صرف تغییر و دغدغه خودرا مصروف بررسی وشناسایی رسالت ووظیفه خویش بنماید ویا اگرکه قراربوداین همه بزرگی وپیچیدگی موجود در کائنات با عقل واندیشه نه من حاضردرقرن بیست ویک و با این همه امکانات فنی وعلمی بلکه با اندیشه وفکرافرادی متعلق به دهها قرن پیش قابل تحلیل و آنالیز ودرمسیراثبات باشد خوب آیا ادامه کارحیات ممکن بود ویا انسان نا امید و مایوس ازآینده قادربه طراحی اهداف و تلاش با برنامه و بلندنظرانه خویش بود؟
درپاسخ به این سئوال است که نگارنده این حق را به خودمی دهد که بگوید این حق حق با هاوکینگ است که با پا گذاردن روی نظریات بی مایه گذشته وبا مطرح ساختن نگاهی نو و ازدریچه ای فراخترازگذشته بگوید که اگرخدای خالق عالم و مسلط برتمام قواعدحاکم برپیچیدگی های موجوددرعالم خلقت این است که من وگذشتگان من تصورش را دارندوداریم من این خدا را به این دلایل قابل اثبات نفی می نمایم ونمی توانم به چنین خدایی باورداشته باشم مثلا شما اگربه بخشی ازنظریات ارائه شده ازسوی هاوکینگ ودرموردجاذبه وتاثیر ویا نقش محوری آن درخلقت توجه کنید متوجه درستی بیانات هاوکینگ خواهیدشد و آن را دقیقا با منطق خدا باورانه علمی هماهنگ خواهیدیافت زیرا آنجا که هاوکینگ اعتقادش را براین باورمتکی وابلاغ می داردکه جاذبه مانع ازمتلاشی شدن ودورشدن موجودات ازهم در داخل عالم می گردد واین دورنشدن منجربه پیدایش پیوندها وارتباط هایی دربین موجودات شده وادامه نسل وتغییرگونه ها را باعث می شودو خدا درچنین تحولی نقشی مستقیم ندارد دقیقا حرفی علمی وحتی عقلی است که متاسفانه ما چون جرات ورود درآن را نمی یابیم وعادت داریم که هرچیزی را نفهمیدیم مال دشمن ویا دیگران بدانیم هول ورمان داشته و فکرمی کنیم که جناب هاوکینگ حرف به گزاف می زنند.!!!
حال اگرخوانندگان گرامی به من اجازه بدهند با استفاده ازچندمنطق عقلانی وبا گریز به برحی ازاعتقادات دینی خودمان همین بیان جناب هاوکینگ را اثبات دینی می کنم تا خوانندگان مطلب به این باوربرسندکه گفته جناب هاوکینگ درهمین حد دقیقا با مفاهیم دینی ما همراستایی دارد.
شما اگربه به اعتقادات خودمان بازگردید ما دربخشی ازآنها عنوان می داریم که خدا آن چنان بزرگ است که بزرگیش حتی درتصورما نمی گنجد حال اگر پهنای تصوریک انسان درحدانیشتین را مدنظرقراردهیم آیا متوجه نخواهیم شد که خدایی که درتصورچنین آدمی نگنجد بایدچقدربزرگ باشد ویا عنوان می داریم که خداوندخالق زمین وزمان(چون هردو متعلق به عالم خلقتندوبا آن بوجودآمده اند) است وبا این عنوان به خودی خود باورمی کنیم که امکان قرارگرفتن خدا درزمین(عالم امکان) وزمان وجودندارد خوب وجودی که نمی تواند درزمین وزمان قراربگیردچگونه می توانددرآنها واردگردد وخارج شود مگرآنکه قوانین واصول لایتغییری را خلق نموده که اجرایی شدن آنها باعث تحقق تحولات وتغییرات شده باشد که یکی ازآنها همین قانون جاذبه می باشد قانونی که هرچیزی را دردرون فضای وسعت یافته از مه بانگ اولیه درکنارهم ویا تاثیروتاثرازهم نگه داشته و نگه می داردتا جایی که نیروی وارده تا آخرین توان خودآنها را برای منظوری که علم درنهایت قادربه پاسخ دادن به آن خواهدبودنگه خواهدداشت.
حال با همین برداشت بیایید خودمان را اززمان ومکان خلاص کنیم وبا سفردرتصور خودرا به زمان قبل ازمه بانگ برسانیم تا ببینیم که موضوع را چگونه می توان تصورنمود.
فرض کنید(فرض محال که محال نیست)الان داریم نگاه می کنیم ومی بینیم که توپ گردی به صورت بسیارفشرده آماده شده وقدرتی فرای تصوروباورانسان به نام خدا برای او طرح ونقشه بسیارگسترده وپیچیده ای تدارک دیده تا جایی که ماهرچقدرفکرمی کنیم نمی توانیم بفهمیم که آن توپ برای چه آنگونه جمع آوری و آماده شده است حال سئوال اول این است که  آیا چون ما نمی فیهمیم ونمی دانیم که برای چه این همه تمهیدات وتدارکات آماده شده خدا هم بایددست ازبرنامه وکارخودبکشد خلاصه این توپ بادمی شود تا جایی که تمام ظرفیت آن پرمی گرددو مناسبات درونی آن براه می افتدوارتباط های درونی اجزاء را برقرارمی سازدو ادامه فعالیت بر مبنای این مناسبات منتهی به افزایش انرژی داخلی متقارن شده و انفجاری با قدرت تمام صورت می گیرداما ازآنجا که اندازه این توپ بسیاربزرگ و شدت انفجارچنان گسترده است همه اجزاء دقیقا با حفظ تناسب وفاصله ثابتی ازهم دورمی شوند وچون درپیرامون آن هم هوا ویا مانعی وجود نداردکه مانع ازیکنواختی دردور شدن اجزاء گردد پراکندگی دقیقا درراستای هم وبا منطق همپوشانی رخ می دهد تا زمانی که انرژی وارده به پایان برسد اما دردرون این اجزاء به تناسب همبودی که وجود دارد پیوند های همگرایانه ای موجود است که اجازه نمی دهد تا آنها ازهم پراکنده گردند وهمین نزدیکی منتهی به آن می شودکه به صورت تزو آنتی تز درهم تداخل نموده ومحصول نهایی ومشترکی تحت عنوان سنتزبیرون بدهندکه درهرمرحله ای خودهمان سنتز ها هم عمل آغازشده را با تغییراتی که زمان ومکان وتعالی مناسبات درآنها ایجادمی کندادامه می دهندوگونه های جدیدی ایجاد می شوند که متفاوت ازنوع گذشته خودخواهندبود 
پس تا بدینجای کارمعلوم می شودکه جناب هاوکینگ حرف نویی نزده وهمان چیزی را گفته که ما درباورهای دینی خودبدانها اعتقادداشته ایم وادامه این بحث وارتباط درون عالم خلقت با موجودیت بیرون ازآن است که مهم است وجناب هاوکینگ بدان پاسخ نداده است(چون برای علم این سئوال مهم نیست زیرا که با علم ارتباطی ندارد) زیرا که اگرتنها بخواهیم مقوله حیات وفلسفه آن را درداخل عالم بررسی نماییم با سئوالات بسیارساده ولی مهمی روبروخواهیم شد که می تواندبدون پاسخ ماندن آنها زندگی وحیات را واقعا با مشکل مواجه سازد مثلا این سئوال که خوب گیریم که جاذبه عامل تدوام نسل وتنوع درمخلوقات است ادامه این کاربا چه منظوری وبرای چه هدفی است ویا تکامل وتداوم تا کی وبرای چه منظوری ادامه خواهدیافت؟
ادامه دارد

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۸ ق.ظ
روزی مولا (س)به بازار بصره آمد و مردم راديد آنچنان سرگرم خريد و فروشند که گويي خود را از ياد برده و از هدف انساني به کلي غافل شده اند . با مشاهده اين منظره طوري متاثر گرديد که به شدت گريست . و سپس فرمود : اي بندگان دنيا و اي کار گذاران اهل دنيا : شما که روزها سر گرم معامله و سوگند خوردنيد و شبها با بي خبري در بستر خواب آرميده ايد و بين شب و روز، از آخرت و حساب و کتاب آن غافليد پس چه وقت ، خود را براي سفري که در پيش داريد مجهز مي کنيد و براي آن توشه بر مي داريد و در چه زمان به روز قيامت مي انديشيد و به فکر معاد مي افتيد . الحديث جلد 2 صفحه 412
براستی اگر امام برحقمان امروز ازخیابان های شهرهای ما می گذشت واحوال شیعه هایی چون ما را می دید چه می گفت و با کدام ابراز اجساسات وکدام کلمات اندرزمان می داد من که فکرنمی کنم ایشان با آن همه بلاغت در کلام می توانستندکلماتی برای توصیف وضعیت روحی و روانی ما گرد هم آورند زیرا که اگر آن روز رفتار مردم در بازاربصره که شهری کوچک وبا امکانات بسیارناچیزنسبت به شرایط امروز بود آنچنان ایشان را منقلب می نمایدکه به سختی به حال وروز مردمان می گریند وبا کلماتی تندآنان را مردخطاب وعتاب قرارمی دهند مسلم است که با دیدن ما که دردود ودم گرفتار و برای بدست آوردن موقعیتی دنیوی نه تنها به قسم وآیه متوسل می شویم بلکه راضی به بی اعتبار وآبرونمودن دیگرهمنوعان می شویم ازتعجب وتحیر یارای گفتارنمی یافتندو فکرمی کنم که ازهول تصور آدم هایی با شرایط ما حتما آن چنان متحول می شدندکه ازشدت آن قالب تهی می نمودند و درهمان حال فریادفزت ورب الکعبه ازاینکه با چنین مردمانی هم عهدنیستندسرمی دادند.
براستی چرا ما دقیقا مصداق روشن فرمایش مولا(ع) شدیم افرادی که تمام اوقات روز را مشغول به فعالیت های مکاره ای می شوند که بالاترین دست آوردش کلاه گذاشتن برسر همه بالخصوص خودشان است وبالاترین هزینه اش ازدست دادن زمانی که فراهم شده بودتا درخدمت خودودیگران وبرای برپایی جامعه ای عاری ازهر اقدام وفعالیت نکوهیده ای باشند وچون شب به آرام گاه خودمی روند تا با فراغت ازتمام زد وبند ها دمی به آسایش بگذرانند خوابشان به کابوسی آلوده می شود که تمام زوایایش تصویر ازاقدامات روزشان است و مابقی آن جسد تهی از روح است که چون سنگ برزمین کوبیده شده است و دراین زندگی تنها چیزی که نیست حضورونقش خداست زیرا که چون شیطان پرستان خودخدا شده ایم خدایی که به جای خلق خوشی وخرمی،وفای به عهد،خدمت به بنی نوع و ایجادمحبت وملاطفت خشم می گیرد ونابودمی سازدچون همه چیز را برای خودمی خواهد درتحقق آن به صغیر.کبیررحم نمی نماید.
ازخودمان گفتیم که می بایدانسانی می پنداشتیم وانسان وارعمل می کردیم وهیچ کدام ازآنها را گردن ننهادیم حال بگذاریدازکارگزارانمان بگویم همان هایی که درکنارما مردمان عادی موردشماتت امام واقع شده اندوهمه شرح احوال ما دراحوالات آنها هم آمده است زیرا که اگرردای امامت و زعامت مردم در گوشه گوشه این کره خاکی ازتن آنها بیرون آورده شود آنها هم ازما خواهندبود.
براستی آیاآنکه خودرا جانشین امام ووالیان ایشان درولایت های مختلف می بیندو براین باورپای می فشرد این فرمایش امام را نصب العین خودساخته است و رفتار وفعالیت روزانه خود را موردبررسی قرارمی دهدتا ببیندکه چقدرفاصله با اصول موردنظرامام (ع) دارد واگرمی خواهد و علاقه منداست که اعمال خودرا با اصول مزبورموردارزیابی قراردهد آیا نمی تواند یک فیلم برداری را موظف نمایدتا ازیک بیست وچهارساعت زندگیش فیلم تهیه شودتا آنها را با فرمایشات امام(س)مطابقت دهدتا ببیندکه اگرامام بزرگوارچنین رفتارهایی را ازایشان ملاحظه می نمود چه فرمایشی درخصوص احوالات اوداشت.
مثلا آیا نماینده ای که درمجلس عصاره فضایل ملت ودرپشت میکروفونی که صدای او را به اقصی نقاط جهان منتقل می داردبه راحتی ازواژه ای چون دستمال کش برای ارائه چهره ای ازدوست وهم مجلسیش استفاده می نماید ودقیقا با معنی این کلمه آشناست وانتقال آن به صحن علنی جامعه را مکروه می شناسدومی کند آیا می تواندبگویدکه نماینده مردم مسلمان درنظامی اسلامیست و یا آن دیگرنماینده که ......
دوستان اینها همه نشانگرآن است که ما همسان مردمان بصره شده ایم که روزمان را معامله و قسم وشبمان را خواب بی خبرانه تشکیل می دهد اما تفاوتمان با مردما بصره دراین است که امامان نیست تا به حالمان گریه کندو ای بسی که ایشان که شاهدتمام اعمال پیروان خوداست درحال گریستن به حال ماست ولی چون دلمان سخت وگوش هایمان کر شده است صدای هق هق گریه های ایشان را نمی شنویم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۵۴ ب.ظ

بی گمان یکی از روز هایی که مسئولان ورودآن را با اکراه اطلاع می دهند روزخبرنگاراست زیرا که اگربخواهندآن را با جلال وجبروت برگزارنمایند حتما کسانی درداخل سیستم پیدا خواهندشدوازآنها توضیح خواهندخواست که شما به چه حقی و با چه مجوزی برای افرادی که مخل انضباط اجتماعی ،عامل اصلی تشویش اذهان عمومی ،ازمروجان تهمت وافترا،ازمبلغان سیاه نمایی،از گستراندگان اختلاف ونفاق وستون .... هستند وما نمی خواهیم که سربه تنشان باشد مراسم جشن بگیریدتا آنها بتوانندبا این جشن بکارهایشان مشروعیت ببخشند والحق هم که اگردرچنین شرایطی مراسمی گرفته نشودبسیاربهترازآن است که گرفته شودزیرا بازبهانه ای ایجادمی شودو حرف وحدیث هایی گفته می شود وبیچاره خبرنگارکه تمام سال را تلخ کامی کشیده با این حرف ها تحقیر هم می شود.

هرچندکه با تمام این تفاسیر همه ساله مراسم هایی گرفته می شد و امسال هم که تغییرات مدیریتی در اداره فرهنگ وارشاداسلامی ابهررخ داده بوداین امیدواری بیشتربه چشم می آمدکه مراسمی گرفته شود  تا بلکه با برطرف شدن اجحافی که دردوران مدیریت سابق بر برخی ازافرادمی شدو مراسم روزخبرنگاربیشتربه یک گرد همایی محفلی می مانست با برنامه وهدف خاصی برگزارگردد که فکرمی کنم این گونه نشده ویا اگرهم شده بنده همسان سال های قبل خبر دار نشده ام.

اما چرا باید روزی تحت عنوان روزخبرنگارو یا هرحرفه دیگربرگزارگردد و این الزام چگونه مسئولان را وادار می نمایدکه برای ارزش نهادن برای کار و حره های ف تحت تولیت خودروزی را به مناسبت آن حرفه معرفی وبرگزارکنند سئوالیست که متاسفانه کمتربدان پرداخته شده است  برای فهم حسی موضوع بیایید مثلا روزپاسدار،جانباز،پرستار،پزشک ،معلم ،کارمند ،کارگرو... را موردبررسی قرار دهیم تا مشخص شودکه این روزها به چه منظوری نامگذاری گردیده و چرا بایدبرگزارشود؟

درپاسخ به این سئوال بایدگفت که متاسفانه ما نتوانسته ایم تعریف روشنی ازبرگزاری روزبا نام های مختلف ارائه دهیم واین موضوع بدان خاطراست که ماهمه چیز را دولتی نموده ایم ودولت را با مقدس شمردن صاحب همه چیز ولی نعمت عموم مردم ومالک تمام منابع ساخته ایم وازاین روست که مسئولان عملا با قرارگرفتن درموقعیت ملوکی فکرمی کنندکه اگرروزی با عنوان خاصی برگزارمی شودآنها باید با پوشیدن لباس نو وگرفتن قیافه ملوکی بیایندو با تهیه جوایز ویا هدایااز محل اعتبارات ملی آن را به نخبه های آن مجموعه تحویل دهند درحالی که اگر می دانستیم تعیین یک روزبرای ارزش نهادن به یک قشرخاص با هدف نمادینه نمودن مشکلات ومسائل همان قشراست و روزیست که باید اعضاء آن جامعه دریک جا جمع شوندو ازوضعیت صنفی خودبگویندوحتی با اعتراض به نحوه عملکردمسئولان درخصوص مسائل صنفی به مردم بگویندکه ایهالناس بدانیدو آگاه باشید که ما با این همه اهمیتی که برای جامعه داریم وبدون ما این بخش ازفعالیت های اجتماعی لنگ می ماند کارمان لنگ بی توجهی و عدم دقت نظرمسئولان است تا افکارعمومی با سمت یابی به سوی حمایت ازآن قشرخاص مسئولان را به برطرف نمودن مشکلات آنان را وادار سازند.

مثلا اگر به روزخبرنگار توجه نمایید با عنایت به توضیح فوق متوجه خواهیدشد که دراین روز بایدخبرنگاران هرشهردرجایی جمع شوندوبا جمع بندی نقطه نظرات صنفی خویش وبا تدوین بیانیه ای ازمسئولان بخواهندکه به عنوان مثال درخصوص مسائلی چون بیمه ،مسکن،تامین امنیت شغلی و.... کار حمایت ازخبرنگاران بایدصورت گیرد اما چرا نمی شودو یا مسئولان عملا با اقداماتی روزخبرنگاررا به شکلی برگزارمی نمایندکه درآن خبرنگارمجاب می گردد که درطی سال پیش روی همه اش از خوبی وتوان مندی مسئولان بنویسد به خاطرآن است که مسئول ما ازنقد که عامل گشایش درکارها و بررسی وشناسایی مشکلات می باشدواهمه دارند وآن را به جای چرخه اصلاحی اطلاعات و روش ها نوعی تخریب و براندازی نه نظام بلکه خودمدیران می دانند وازاین روست که خبرنگار را آدم مزاحمی می شناسند که کاروزندگیش را ول می کندومی گردد تا گزکی ازمسئولان بدست آورد و آن را وسیله ای برای زیرفشارقراردادن مسئولان وبدست آوردن نان ونام برای خود کنند

درظاهرهم همینگونه است زیرا که بسیاری از آدم هایی که نان قلم می خورند و خودرا خبرنگارمی نامندازاین طیف آدم ها هستنداما آن اندک افرادی که دغدغه اخلاص درکارو فعالیت دارندومی نویسندتا تغییری حاصل آید کسانی می باشندکه گرفتن روزخبرنگاربرای دادن کارت هدیه پنجاه ویا بیست هزارتومانی ویا چای ساز و... را توهین وتحقیرخویش می دانند.

با این همه طول وتفضیل بازهم برای من مشخص نشده که آیا روزخبرنگارامسال درابهربرگزارشد و یا نه


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۲۴ ب.ظ
با عنایت به جایگاه نماینده مردم درمجلس که به نوعی می شوداو را تابلو شخصیت سیاسی و مشارکت مردم منطقه درکلان کشوری شناسایی و معرفی نمود هرگاه نماینده منطقه ای درکوران تحولات سیاسی که درآن نوعی سرنوشت چهارساله کشور معین می شوددارای اثرگذاری تعیین کننده باشدمی توان عنوان نمودکه آن منطقه ازنظر سیاسی دارای ظرفیت مشارکتی وتاثیرگذاری بزرگتری است وبرعکس اگر منطقه ای نماینده ای را به مجلس بفرستد که تنها صندلی نمایندگی را پرنماید وبا الگوقراردادن نمایندگانی که وزنه سیاسی شناخته می شوندویا دستوراتی که ازمراجع خاص خارج مجلس صادرو مجلس را فصل الخطاب خویش قرارمی دهدبخواهد دررای گیری شرکت نماید گویندکه آن منطقه در معادلات سیاسی داخل کشوری دارای وزانت قابل توجهی نیست ومسلم است که با این قضاوت درتدوین لایحه بودجه ویا اختصاص اعتبارات وکمک های دولتی برای آنها تره هم خردنمی کنند.
وامروزکه درمجلس کاربررسی صلاحیت فنی وزرای پیشنهادی دردستور کار مجلس قرارگرفته و هریک ازنمایندگان حاضردرمجلس به نوعی مواضع خودرا درقبال این موضوع مهم مشخص وابلاغ می دارندوبه نوعی می گویندکه مردم حوزه انتخابیه آنها چه نوع نگاه ویا انتظاری ازهیئت دولت جدیددارند این سئوال برای من شهروند ابهری مهم وتامل برانگیزشناخته می شودکه بپرسم نماینده من که ازاکابرقوم و به نوعی ازنظرمدرک جزسر آمدان مجلس است در کجای این چالش مهم وموثرجامعه قرارگرفته وچه مقداردرتوجه به برنامه ها و بررسی صلاحیت فنی وزراء با حساسیت های علمی برخوردمی نمایدوچه کمکی به مجلس در تعیین دقیق ترکیب کابینه می کند؟
در پاسخ به این سئوال می شوداینگونه عنوان داشت که در حدوددو روزی که ازمباحث بعضا مجادله آمیزبین نمایندگان می گذردبنده که حرکت قابل توجهی ازنماینده ابهر ندیده ام واگر کمی هم دقیقتربگویم اصلا حرکتی ازایشان مشاهده ننموده ام واین نکته برای من سئوال شده که چرا ایشان حرفی نزده اندو یا درصف بندی های داخل مجلس که می شودآن را یکی ازوظایف ومشخصه های جالب وکامل مجلس شناخت مشارکت نداشته است؟.
خوب ایشان درمنطقه که منشاء اثرجدی وبرانگیزاننده ای نبوده اند ونتوانسته اندبا توجه به مدارک علمی وجایگاه فرهنگی که دارندموثر درشکل گیری مجامع فکری وسیاسی محلی باشندوآن اندک حساسیت های موجوددرزمان مهدوی هم به حمدلله وبه میمنت حضورایشان ازبین رفته است مثلا سلطانیه شهرستان شد وعملا موقعیت سیاسی شهرستان ابهر مخدوش گردیدو هیچ کسی حرفی نزد اما چرا درمجلس ازایشان خبری نیست ویا به عبارتی می توان گفت که درشهرستان ایشان بدلیل انتظار ودرخواست های بالایی که داشتندو به نوعی شهرستان ظرفیت درک افکارواقدامات ایشان را که همگی دارای کلاس بالای دانشگاهی بودنداشت ویا به نوعی من شهروندابهری چون توان درک علمیم پایین بودجناب دکترمرا قابل این نمی داندکه بخواهدوتوضیح دهدکه دراین یک سال واندی چه کارکرده است اما چرا درمجلس که جای نشان دادن توان مدیریت وابرازنظرعلمی می باشدچون مجلس عصاره فضایل ملت است جناب دکترلام تا کام حرف نمی زنندو نمی خواهندبه سایربلادنشان دهندکه ببینیدکه ابهرچه نماینده ای دارددلیلش چیست ما که سردرنیاورده ایم هرچند که بایدهم سردرنیاوریم زیرا کسانی که از نظر علمی ودرک مسائل درابهر مخاطب جناب دکترقرارنمی گیرندو یا عددی به حساب نمی آیندمسلم است که نمی تواننددرک کنند که درمجلس چرا نماینده ما حرفی نزد ویا نمی زند.
براستی اگر ما نخواهیم درچنین موقعیت هایی که عملا محکی برای ارزیابی توان علمی سیاسی منطقه می باشد اثرگذاری خود را به نمایش بگذاریم وعنوان بداریم که ازیک من ماست چندکیلو کره می توان گرفت و یا به دولت آینده نشان داهیم که منطقه ازچه ظرفیت هایی برخورداراست چگونه می توان برای آینده وپس ازاستقراردولت جدید که درشکل گیریش کمترین تاثیر را نداشته ایم امیدوار به انتقال دقیق مطالبات داشت.
اما بگویم ازنمایندگان دیگراستان که آنها هم دست کمی ازنماینده ما نداشتندو آنها هم دراین دو روزحرفی که خوشایندمجامع سیاسی وتعیین کننده عیاراثرگذاری سیاسی منطقه باشد برزبان نیاوردند حال موضوع چه بودوعلت این سکوت وبی تفاوتی چه بودسئوالیست که حتما دلیلی داشته ودارد و ممکن است که توضیحی ازسوی نمایندگان برای ازما بهتران وجود داشته باشد که امیداست اینگونه باشد ودلیلی قانع کننده ارائه گردد وگرنه منطقی نیست ازیک استان حدودپنج نفردرمجلس حضورداشته باشندوهریک ازاین عزیزان درپیرامون خوددهها نفررا به عنوان مشاورو رئیس دفترداشته باشند که بشودبا مشورت با آنها برای بیان نقطه نظرات درچنین روزهایی حرف های فراوانی داشت اما همه نمایندگان استان سکوت کنند

نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۸ ق.ظ
انسان معدن ویا ماشین تولید آرزو ونیازاست واین همه توسعه وپیشرفت محصول تاثیرات عمیق وبی امان همین خصیصه است و سیستم اجتماعی هم اگر روزبه روز پیچیده ارکان آن فربه تر شده اند ناشی ازچالش هایی است که از وجودهمین خصیصه نشئت می گیرند.
پس نه تنها داشتن آرزوهای دورودراز بد نیست بلکه برای سامان دهی به فعالیت های انسان بسیارهم ضروری می باشند اما به یک شرط که اولا شکل گیری آرزوها برمبنای آگاهی ازواقعیت ها و درجهت تحقق حقایق هستی صورت گرفته باشد که مشخصا بدلیل آنکه منابع لازم و فرصت موردنیازبرای تحقق آنها درفلسفه خلقت ومهدطبیعت نهادینه شده امکان تحقق آنها وجود دارد و ثانیا گوینده ویا ارائه کننده آرزو با زبانی فصیح به ابلاغ آن اقدام نماید وکسی ویا سیستمی که موظف به آماده ساختن امکانات وفضای تحقق آرزومی باشد با گوش دادن دقیق وفهم درست موضوع فعالیت برای مهیا ساختن امکان تحقق آنها را فراهم کند که متاسفانه درجامعه ما اگردو رکن اول یعنی شکل دهی عالمانه وبرمبنای ظرفیت های طبیعت و بیان وخواست شفاف آرزو وانتظار ازسوی مردم صورت گرفته باشد مسلم است که گوش دادن دقیق و فهم موضوع ازسوی مسئولان هیچ گاه بدرستی و یا بوقت خودش شکل نمی گیرد وازاین روست که همیشه ایام میان جوانی وتوان فرد و یا زمان نیاز و زمان دست یابی به آرزو یک فاصله معنا داری وجود داردکه بلندی آن را آه وحسرت پرمی کند و یا به عبارتی زمانی آدمی به آرزویش می رسد که نه دندانی برای خوردن ونه قامتی برای پوشیدن باقی مانده است وخودهمین آرزوی محقق شده هم عذابی می شودبرای صاحبش زیرا که نه تنها به هیچ دردش نمی خوردبلکه نگه داریش ومراقبتش به معضلی جدی تبدیل می گردد.
حال با این توضیح مختصر بیایید وقایع دیروزمجلس را با هم مرورکنیم تا ببینم که آیا این سخن حضرت حافظ فصل الخطاب نمایندگان نمی باشدکه 
ای دوستان شما را به خدا فقط و فقط گوش کنید تا ببینید که مردم که ولی نعمتان شما هستندازشما چه انتظاری دارند ویا چه وظیفه ای را برای شما مقرر ساخته اند تا با کنارگذاردن تمام وابستگی ها و تعهدات حزبی وگروهی که دارید به این واقعیت اهتمام ورزید که مردم با شناخت کامل ازماهیت واهداف جناب روحانی به اورای داده اند و ازشما می خواهندکه با کمک به ایشان راه دست یابی به اهداف را با تدوین قوانین خوب هموارنماییدمردم انتخاب خود را کرده اندو پای انتخاب خودهستندومسئولیت انتخاب خود را پذیرفته اند همچنان که درانتخاب شما کسی نبوده ونیست که بگویدمردم اشتباه کرده اند پس درست نیست که شما به مردم بگویید شما نفهمیده ایدو یا .... 
امروزروزکمک عمومی به شکل گیری هئیت دولتیست که بتواندکلام به روز گوید ،تصمیم روزآمد داشته باشد وبرای اتخاذتصمیم های درست ابتدا به نحوه شکل گیری تصمیم سازی های درست کمک نمایدودرنهایت برون دادهای تصمیم سازی صورت گرفته ازسوی مردم را سروشکل داده و به اجراء بگذارد.
پس ای نماینده من تو را به خدا اگرمی دانی مردم چه می خواهندبدان عمل کن واگر نمی دانی و آن چنان بین توومردم فاصله افتاده که روی زردشان را نمی بینی تا بدانی در درونشان چه غوغاییست ازخودشان بپرس تا بدانی که چه می خواهندتا با کنارگذاردن تمام دلبستگی های شخصیت فقط به چیزی عمل کنی که خواست مردم است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۱۳ ب.ظ
افراط گرایی مهلکترین ضربه اش را برعقیم گذاردن فرایند گفتمان که مذاکره ومناظره با هدف تعالی جامعه است واردمی نماید وبا ازکارانداختن این فرایند امکان تعامل در تشخیص منافع ومصالح و اتخاذتصمیم های کلان ازبین می رودو یا به حدی ضعیف می شود که نمی توانددرمعادلات اجتماعی موثر واقع شود به تحقیق درجامعه ای که گفتمان ازبین برود اتخاذ تصمیم دراختیارمحافلی قرارمی گیردکه برای جلوگیری از مناقشه ویا حتی مباحثه کار ورود وابرازنظرصاحب نظران را نا ممکن می سازند و عملا با راندن اموربه محافلی که امربری مقام های فرا دستی را دارند شرایط اتخاذ تصمیم های دمکراتیک را که با حضورمردم وازطریق رای وانتخاب نمایندگان صالح ممکن می شود ازبین می برند.
درچنین محیط هایی پس ازپایان هردوره تقویمی و حادث شدن اتفاقات نامیمون وخسارت زا نه مقصری برای خطاها یافت می شودونه امکان بازگردادن اموربه مجرای اصلی خود فراهم می آید.
ودرنهایت توالی تلخ کامی ها به بی اعتمادی عمومی منجرشده وجکومت را ازدسترسی به حمایت عمومی محروم نموده و پیش برداهداف کلان را به بن بست می کشاند ازاین روست که به دوستان تندرو درهرمرام ومسلکی که هستنداندرز داده می شودکه ادامه تحرکاتشان بیش ازآنکه مانع ازشکل گیری جریان های به زعمشان مخالف گردد مانع ازشکل گیری فرایند سالم بررسی وشناسایی کمبودها ونیازمندی ها گردیده و نوعی ازسرگردانی وتحیر را به جامعه تزریق می کندکه بزرگترین محصولش فرارمغزها وسرمایه ها و فرسایش شدیدنیروها وابزارها خواهدبود


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۳۹ ب.ظ
به عنوان یک شهروندایرانی این حس که اگرمن نماینده بودم در فردایی که باید با رای خودم کابینه جناب روحانی را تایید و یا رد نمایم چه وظیفه ای را برای خودم قائل می شدم ویا چه رایی را می دادم وادارم می ساخت که قبل از واردشدن در جلسه و قرارگرفتن در تحت تاثیرالقائات حزبی وجریانی به این نکته بیاندیشم که من چه کاره ام که باید با رای خودم فعالیت و یا خارج شدن نام فردی ازپیشنهادشدگان را ازلیست کابینه تاییدنمایم وچون به این سئوال که من نماینده مردمم و ازجانب آنها وظیفه دارم تا مهرتاییدبر بودن ویا رفتن کسی بزنم دانش و توان وکالتی خود درقبال مردم را با این پرسش ازخودمحک می زدم که مردم با شرایطی که درزندگی تحمل می نمایند دوست دارندکه چه آدمی و با چه توان ودید گاهی سکان مدیریت نهادهای اجرایی فرادستی را درایران برعهده بگیرد ومسلم است که دراین حوزه به چشم وابرو،دوست وفامیل ،وفاداری و تعهدبه آرمان های یک گروه وقشرخاص ودرنهایت حرف شنوی وبله قربان گویی توجه نمی کردندو فردی را برمی گزیدندکه بتواندبا برنامه و تعهدات قابل اجرا قدمی برای برداشتن موانع ازپیش پای مردم بردارد ومن نماینده هم به تبعیت ازمردمی که درزیربارسخت وسنگین فشاراقتصادی گرفتارآمده اند ونان شبشان ازهرچیزی برایشان مهمتروارزشمندتر است زیرا اگرنباشدمعلوم نیست که برای بدست آوردنش باید ازچه چیز هایی دل بکنندو ننگ چه بی عفتی وبی آبرویی را به تنشان بمالند به کسی رای می دادم که برنامه برای مردم داشته باشد،دانشش مطابق مسئولیتی باشد که برعهده می گیرد ودارای کارنامه ای ورزومه ای باشد که مویدبه فکرمردم بودن وبرای آنان کارکردن است.
دوستان من که امروز وظیفه نمایندگی مردم را بردوش دارید و دریک برهه بسیارحساس رایی را درگلدان ها خواهیدریخت به این موضوع توجه داشته باشیدکه شرایط کشورومردم آن چنان نیست که در آن بشودبا چشم بستن به حساسیت های خاص زمانی و فشارهای وارده به مردم کارتاییدوزراء را به گردونه بخت واقبال بسپارید و یا با از رو بستن شمشیرانتقام کار تشکیل دولت را به فردا ها بسپارید امروز روز سرنوشت است و لحظه لحظه آن مهم وموثردرشکل گیری رونداصلاح معایبی می باشدکه درطی هشت سال گذشته کارودامنه مدیریت برمنابع وفرصت ها را تنگ نموده است وهرگونه وقت کشی ،گروکشی و خدای ناکرده عمل برهوا و هوس می توانداین فضا را محدودترو فشاررا به مردم مستضعف گسترده ترنماید
پس سرعت عمل ودقت بالا وظیفه شماست که می تواندبا قرارگرفتن درزیر بلیط کسانی که ازطریق رای دنبال گرفتن امتیازو لابی گری هستند مغفول ماندو ضمانی دنیوی واخروی را متوجه شما گرداند.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۷ ق.ظ
نمی دانم که چرا بسیاری ازما زمانی که حرفی ازآزادی اندیشه ویا اساسا آزادی به میان می آیددچارهول وولا می شویم وفکرمی کنیم که همین الان عده ای مغول واربرسراعتقادات ما خواهندریخت وآنها را ازبین خواهندبرد درحالی که اگر آزادی را فراراز ترس وترس را زاده جهل بدانیم هردینی با هرسطح از آگاهی ومعرفتی که دراختیارانسان قرارداده درعمل خواسته که با کاستن ازجهل انسان ترسش را فروبریزد و او را دربرابرطبیعتی که براو احاطه داردآزاد ومختارسازد.
حال اگراین مفهوم را ازمنظردیگری موردبررسی قراردهیم وبا اشاره به این موضوع که این مقدارترس در بین دین گریزان وجودنداردکه بخواهند بگویندکه ای داد ازدین حرف نزنیدکه اگر برتری وحکومت بیابد آزادی و راه تعالی انسان را می بندد مشاهده خواهیم نمودکه برخلاف ما آنها تازه با هر امکانی که داشته باشندتلاش می کنندکه به نوعی درجهت تاییدباورهای دینی ازدست آوردهای تحقیقی ومطالعاتی خودبهره ببرند.
براستی اگر دنبال دلایل پیدایش ووجود ترس ما از آزادی اندیشه و ولع آنها به شدت بخشی به جریانی که بتوانداین آزادی را به انسان هدیه کند بگردیم آیا به این نقطه مهم وجدی نمی رسیم که آنها تا سئوالی را جوابی نیابندراحت نمی نشینندو ما چون تاب تحمل زحمت برای یافتن پاسخ را نداریم اساسا دنبال سئوال وابهامی نمی گردیم تا مبادا که تحقیق درخصوص آنها باعث زحمت وبازشدن فضای جدیدی که در آن برخی ازباورهای ما زیر سئوال می رود بشود وازاین روست که آنان هرروزدانش و آگاهی جدیدی کشف می کنند ،ابزارهای فراوانی تهیه می نمایندو طبیعت را با گستردگی بیشتری زیربلیط خودمی گیرندو یا به رفاه نزدیکترمی شوندوما هر روزبیش ازگذشته فضای فعالیت ورقابت را تنگتر می یابیم وتازه احساسمان نیز به این است که آدم های متخلقتری هستیم 
براستی کجای کارمن دهان بازنموده به نعمت نفت با کارآنکه به ضرب ناخن سنگ ازکوه جدا می سازدتا با شکافتن دانش درد ورنج بشر را کمترکندبرابراست؟
کجای راه تعالی وتکامل آنکه دوای دردانسان ها را درلوله های آزمایشگاهی پی می گیردبا راه نرفته من همراستایی دارد؟
وچگونه منی که امروزم با دویست سال پیش اندک تفاوتی ندارد می توانم بگویم که با آنکه هرلحظه از زمانش آبستن کشف واختراع بزرگی می باشد برابروهم ارزش هستیم.
دوستان تعالی وتکامل انسان وابسته به این است که او چه مقدارازخودو وظایفش را دریافته است وچه مقداربرای رهاندن خودازجهل تلاش می نماید ومطمئنا کمک خداوندشامل حال کسانی خواهدبودکه تلاش هدف دار و با برنامه ای می کنندتا با دریافت وظایف واقعی خود بدانند و بیاموزانندکه انسان برای چه خلق گردیده وبرای چه بایدتلاش داشته باشند واین فرقی نمی کندکه فرد مسلمان باشدو یا اصلا خدایی را بندگی نکندازآن جهت که دانش و راه شناخت خدا را نداشته باشدبلکه ارتباط به این داردکه تلاش اوبرای انسان وتحقق رسالت او چه تاثیری داشته باشد.


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳۱ ق.ظ
آنتونی رابینز: لزومی ندارد که افراد به درستی مانند هم باشند تا با هم صمیمی شوند، بلکه باید به تفاوت دیدگاههای یکدیگر توجه و در عین حال به هم احترام بگذارند.
واقعیتی روشن دراین بیان اندک وجود داردو آن اینکه وجودتفاوت درآدم ها طبیعی است و ازمحل این تفاوت ها ممکن است که اختلاف هایی بوجود آیدکه برای برطرف نمودن آنها وهموارنمودن راه همزیستی توام با بررسی وشناسایی اهداف و تلاش برای تحقق آنها مناسبترین روش ها آن است که به دواصل تلاش برای صمیمی شدن و احترام نهادن بهم دیگر دست یازیم تا بتوانیم ازتمام منابع انسانی ومادی وفرصت هایی که برای ساختن جهانی عاری ازستم دراختیارمان گذارده شده است بیشترین بهره ها را ببیریم 
اما بایدبه خاطرداشت که برای محوریت دادن به این دواصل نیازبه ازخودگذشتگی های فراوان وجود دارد زیرا اختلاف های ناشی ازتفاوت درمیان انسان ها که عمده آنها ریشه در تمامیت خواهی های روزافزون انسان دارد این اجازه را نمی دهدکه فضایی مملو از صمیمیت و احترام متقابل درمیان آدم ها بوجود آید مثلا اگرهمین امروز با انداختن نظری حتی سطحی به شرایط اجتماعی خود دنبال دلایل بروزاین همه اختلاف وواگرایی باشیم به سادگی درخواهیم یافت که ازمحوریت بخشیدن به آن دو اصل دوریم زیرا که نه برای صمیمیت ارزش قائلیم که اگراعتقادی بدان داشتیم این همه انگ وبرچسب اختراع نمی کردیم ونه برای همدیگراحترام قائلیم که اگرمعتقدبه رعایت احترام برای همدیگربودیم این همه بندوبست نمی ساختیم


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۴ ق.ظ

اندرزی ازامام علی(ع)

.............................

پسر جانم بسيار نافرمانى كه نجات يافته و بسيار با كردارى كه سقوط كرده، هر كه دنبال راستى باشد سبك بار است، مخالفت با نفس رشد او است ، هر ساعتى كه بگذرد عمر را كم كند، واى بر حال ستمكاران از احكم الحاكمين و داناى درون نهان‏ كننده ‏ها.

اندرز بسیارواضحی می باشدکه فکرمی کنم اصلا نیازی به توضیح نداشته باشد اما پرداختن به این نکته می تواندخالی ازلطف نباشدکه آیا افرادی که نفس را برخویش حاکم و با عنایت به تمام اعتبارو آبرویی که ازصدقه سر نزدیکی به دین وخدا بدست آورده اند وگذرعمررا به هیچ می انگارند و بیش ازهمه به خودستم می کنندکه خشم وغضب خداوندرا به جان می خرندآیا ازدرک فرموده ای به این روشنی نیزغافل وعاجزمی باشند.

باوربفرماییدکه کسی نمی تواندخود را شیعه علی(ع) بنامد و نان تبلیغ فرمایشات او را بخورد ویا به نام ایشان خودرا بالا کشد و چون ازاوپرسیده شودکه کدام کارت وسخنت با کارو سخن آن امام همام (س) دریک راستا می باشدبگویدکه سخن ورفتارایشان چنان سنگین وثقیل است که من توان درک بیانات ایشان را نداشته ام زیرا که اگرهمین بیان بسیارروشن را به کودکی درسن مدرسه ابتدایی بدهیم وازاوبخواهیم که دریافت هایش را ارائه دهدبی گمان او انشایی چندصفحه ای که همه مواردمورداشاره درآن با واقعیت ها همخوانی خواهدداشت به رشته نگارش درخواهدآورد

دوستان بیاییدباورکنیم که درک کلام امام (ع)چندان سخت نیست واین چرب وشیرین دنیاست که مانع ازآن می شود که ما با حواس جمع به مطالعه فرمایشات ایشان اقدام کنیم و یا دنیا دوستی ومنفعت طلبی است که مانع ازبه خاطرسپردن وبه یادآوردن فرمایشات ایشان می شود واین بد دردی می باشدکه گرفتارش شده ایم و بدعذابی را درپی خواهدداشت که حساب واندازه آن با کرام الکاتبین است


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: دوشنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۲۴ ق.ظ

ما آدم ها همیشه چشممان دنبال مال ومنال و یا همراهی وحمایت دیگران است و ازاین نظرهمیشه خود وداشته های خود را فراموش می نماییم وچه بسی که دراین راه تلخ کامی های فراوانی هم متوجه ما بشود زیرا آنکه چیزی دراختیاردارد وبه نوعی مال خوداوست مسلم است که آن را به ثمن بخس دراختیاردیگران قرارنخواهدداد ویا حداقل می بایدبرای بدست آوردن آنها هزینه قابل توجهی پرداخت شودکه به نظرنگارنده یکی ازمهمترین آنها شخصیت که همانا اعتیارو آبروویا علامت معرف انسان است می باشد.

براستی آنکه اعتبارو آبروی خود را بر سر دست می گیردو آن را پیش کش می نماید تا منفعتی ببرد و یا به دست آویزی دست یابدمی داندکه دیگرنمی تواند دوباره ازهمان سرمایه گرانقدربهره ببرد و کسان دیگری را مجاب به حمایت ازخودبکند زیرا آنانی که او را برای بدست آوردن منفعتی ویا موقعیتی چون سائلی بر درب سرای دیگری می بینند و تجربه می کنندکه او برای بدست آوردن متاعی پشیز بالاترین داشته های خودرا تقدیم می دارد دیگربرای اواعتباروآبرویی قائل نمی شوندتا درمعامله ای دیگرآن را معادل چیزی بگیرندکه اودرطلب آن است.

ازسوی دیگربایدبه خاطرداشت که مطالبه گر نگون بخت اگربه سرای خودنیک نظربیاندازدبسیاری ازمطالبات ونیازهای خودرا درهمانجا خواهدیافت ودیگرنیازی به بر دست گرفتن کاسه گدایی و تمنا وخواهش نیست وای بسی که سلامت و سعادت اونیز دراین است که درهمان سرای خویش بدنبال مطالبات خودباشدزیرا که هیچ متاع عاریتی را ماندگاری و اثربخشی در عافیت انسانی نیست 


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۵۰ ب.ظ
بارها گفته ام که درشهرابهر کسی برای کاری که انجام می دهدارزشی قایل نیست وازاین روی سهل انگاری هایی رخ می دهد که نتیجه آن تحقیر فرهنگ وادب شهرستان وحتی جایگاه مردم می شود مثلا درتازه ترین کاری که صورت گرفته از سوی فرماندار شهرستان پیامی به مناسبت عیرسعیذفطر منتشر گردیده که کپی برابر با اصل پیام تبریک ریاست شورای اسلامی شهرشهریاراست به این دوپیام که عینا مندرج می گردد توجه نمایید

فرماندار شهرستان ابهر با صدور پیامی، فرا رسیدن عید سعید فطر را به مردم تبریک گفتند.

متن کامل پیام  بدین شرح است:

عید فطر روز پاداش گرفتن و رویت رحمت الهی بعد از ماه رمضان است. "مقام معظم رهبری"

این روز به عنوان تبلور و نماد پاکی ها، عشق و تلاوت روح نواز آزادگی و شکوفایی یاد می شود و خوشا به حال آنان که عاشقانه به استقبال ضیافت الهی رفته، وجود خویش را با زمزمه‌های دعا و نوای دلنشین مناجات صفا دادند و با درک لیله‌القدر که بهتر از هزار شب است راه سعادت و نیکبختی را پیش گرفتند و اینک با قلبی مطمئن به استقبال عید سعید فطر می‌روند.

ماه مبارک رمضان فرصتی گرانقدر بود تا بندگان صالح خدا روح زنگار گرفته از عادات دنیوی را در چشمه جوشان فیض حضرت حق بشویند و در شب های قدر، تسبیح فرشتگان را به گوش جان بشنوند و در سایه دستورات حیات بخش قرآن کریم، از تغافل و دنیازدگی آزاد شوند.

عيد فطر به راستی که روز عزیز و خجسته ای است، روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و به بندگان ناچیزش اجازه داده تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آورند.

اينجانب، با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان و تبريك  عيد بزرگ سعيد فطر و جشن پيروزي بر شياطين درون و برون به همه مردم نجيب و شريف ، از خداوند متعال، رستگاري و عزت و كرامت همگان را مسئلت می نمایم و ضمن تبریک این عید فرخنده، از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می‌نمایم تا همگی ما را در راه تلاش برای ارتقاء این منطقه یاری نموده و در راه رسیدن به این هدف یاری مان نماید.

من الله التوفیق

رفیعی

فرماندار شهرستان ابهر

عنوان :پیام تبریك رییس شورای اسلامی شهر شهریار به مناسبت فرارسیدن عید سعید فطر
تاريخ :
 ۱۳۹۲/۰۵/۱۷ 
ساعت :۹:۲۹:۳۹



جمشید فرجی رییس شورای اسلامی شهر شهریار با صدور پیامی ، فرارسیدن عید سعید فطر را تبریک گفتند .
اللهم اهل الکبریا و العظمه . . . 

این روز به عنوان تبلور و نماد پاکی ها، عشق و تلاوت روح نواز آزادگی و شکوفایی یاد می شود و خوشا به حال آنان که عاشقانه به استقبال ضیافت الهی رفته، وجود خویش را با زمزمه‌های دعا و نوای دلنشین مناجات صفا دادند و با درک لیله‌القدر که بهتر از هزار شب است راه سعادت و نیکبختی را پیش گرفتند و اینک با قلبی مطمئن به استقبال عید سعید فطر می‌روند .

ماه مبارک رمضان فرصتی گرانقدر بود تا بندگان صالح خدا روح زنگار گرفته از عادات دنیوی را در چشمه جوشان فیض حضرت حق بشویند و در شب های قدر، تسبیح فرشتگان را به گوش جان بشنوند و در سایه دستورات حیات بخش قرآن کریم، از تغافل و دنیازدگی آزاد شوند.

عيد فطر به راستی که روز عزیز و خجسته ای است، روزى است كه خداوند آن را از ميان ديگر روزها بر گزيده است و به بندگان ناچیزش اجازه داده تا در اين روز نزد حضرت او گرد آيند و بر خوان كرم او بنشينند و ادب بندگى بجاى آورند.

اينجانب، با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان و تبريك  عيد بزرگ سعيد فطر و جشن پيروزي بر شياطين درون و برون به همه مردم نجيب و شريف شهریار از خداوند متعال، رستگاري و عزت و كرامت همگان را مسئلت می نمایم و ضمن تبریک این عید فرخنده، از درگاه خداوند بزرگ مسئلت می‌نمایم تا همگی ما را در راه تلاش برای ارتقاء این منطقه یاری نموده و در راه رسیدن به این هدف یاری مان نماید .     

                

                                                جمشید فرجی    رییس شورای اسلامی شهر شهریار

براستی آیا درشهری به بزرگی ابهر ودرفرمانداری شهرستانی که خودرا دروازه تمدن غرب و یکی ازدارندگان بالاترین معدل سواد درکشورمی داندکسی نبودونیست که متن پیامی را برای فرماندار آن تدوین نماید تا چنین اتفاقی که مایه وهن فرهنگ وموقعیت ادبی اجتماعی شهرستان است رخ ندهد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۵ ق.ظ
اندرزی ازامام علی(ع)
هيچکس حيا نکند از اينکه اگر چيزي را نمي داند ياد بگيرد. مردان با ايمان چيزي را که نمي دانند با کمال صراحت مي گويند نمي دانيم ، و از اينکه به ناداني خود اعتراف نمايند حياء نمي کنند. الحديث جلد1 ص 76
آیا تا به حال به این موضوع اندیشیده ایدکه بخش بزرگی ازمشکلات،سرخوردگی ها وتلخ کامی های منتج ازشکست در امور فردی واجتماعی ما ناشی از ورود ودخالت دراموریست که در آن تخصص ومهارتی نداریم ویا حتی می توان گفت که اساسا ازداشتن اطلاعات عمومی وپایه هم در رابطه با آنها بی بهره می باشیم 
اگر در این مورد مطالعه و یا تحقیق وتقحصی داشته باشید حتما ملاحظه نموده ایدکه افرادو یا گروه هایی با توجیه هایی چون فکرمی کردم که می دانم،کی گفته که دانشی درآن زمینه ندارم ،اساسا کاری نبودکه نتوانم انجام دهم،نیتم خیربود،به من چه نتیجه ندادخود آنها ازمن خواستند که دخالت کنم،خودشان نتوانستندگفته های مرا دقیقا انجام دهند ویا اینکه اصلا تقدیرچنین بودکه نتیجه آنی شودکه بدست آمد و گرنه تمام مراحل بدرستی پیش بینی وتمام امکانات بدرستی مهیا گردیده بود به گذر ازنتایج وآثارآنها اقدام می کنند درحالی که اگردر زمانی قبل ازواردشدن درعرصه ودخالت درموضوع درخصوص آن اندک دقت وتوجهی می کردند ومتوجه می شدندکه تجربه آن کاررا ندارندو یا اینکه امکانات ومقدمات کارفراهم نیست وارددرموضوع نمی شدندمسلم بودکه هزینه هایی را روی دست مردم وبی اعتباری وبی آبرویی را متوجه خود نمی ساختند اما چرا نمی کنند سئوالیست که برای پاسخ دادن به آن ارزشش را داردکه دمی بنشینیم وبا درکنارهم قراردادن نقایص فرهنگی وشخصیتی به یک واقعیت مهم دست بیابیم تا با اتکاء بدان تلاش کنیم که در آینده دوباره خودرا دخیل درکاری نکنیم که موجب دردسر وگرفتاری عمومی نشود.
همانگونه که می دانید درفرهنگ ما مولفه صداقت وظایف و قلمرو خودش را به مولفه دیگری تحت عنوان حسن نیت واگذار نموده است وما با اهتمام به محقق ساختن مفهومی تحت عنوان حسن نیت اساسا خود را نیازمند به داشتن صداقت نمی دانیم تا جایی که بدون مراجعه به این بندازنظام شخصیتی که آیا می توانم کاری را که از من خواسته می شود و یا خودرا درمقابل آن می یابم به انجام برسانم با اتکای به این موضوع که من حسن نیت داشتم و احساس نمودم که ممکن است بتوانم ویا اگرمن انجام ندهم کس دیگری خواهدتوانست پس بین من واوچه تفاوتی وجود داردکه او می تواند ومن نمی توانم و یا شرمنده می شدم اگرمی گفتم که نمی توانم وبایددنبال کس دیگری بگردند واردکارشده ام این صداقت را ازخودمان دورمی سازیم که بابا پدرت خوب ومادرت خوب توکه نمی توانی ودقیقا نمی دانی که این کارچیست چرا واردمی شوی ویا نبایدواردشوی درهمه کارها دخالت می کنیم ویا حتی با دادن رهنمودو صدوردستور دیگران را هم به انجام کارهای مشابه ترغیب می نماییم واین مشکلی است که با یک کارآسیب شناسانه شخصیتی می توان ریشه آن را درضعف های ساختار اخلاقی و اجتماعی پیدا نمود زیرا که اگرما درسیستم تعلیمی وتربیتی خود دقیقا به باورهای اعتقادی خود توجه و محدوده مانور آنها را مشخص می ساختیم ومتوجه این دستورمی شدیم که هرکسی مسئولیتش به اندازه توانش است و یا اینکه کاربایدبه کاردان سپرده شودو یا حتی به محدوده سازمانی رفتارها درجامعه مراجعه می کردیم ومی دانستیم که کارومسئولیت می بایدبراساس تخصص به افراد سپرده شودو آنگاه این آموزه را درنهادآموزشی افرادقرارمی دادیم وازآنها می خواستیم که اگرتخصصی ندارند واردکاری نشوندو اگرمی بینندافرادی واردمی شوندبا امرونهی مانع ازآن کارگردند مسلما هم ازنظرشخصیتی افرادمی توانستندشرم وخویشتن داری لازم برای عدم ورودرا درخود ایجادکنندوهم اینکه دیگران را به کنارگذاردن حیای گفتن نمی دانم ویا نمی توانم فرا می خواندیم آنگاه کارمان به اینجا ختم نمی شدکه کاری را انجام دهیم ویا دهندو نتایج خفت باری بدست آوریم و آنگاه علت آن را متوجه زمین وزمان بکنیم.
به اجمال آنکه عدم اعتراف به نداشتن دانش وتخصص و عدم تعهدجامعه به ممانعت ازورود افراد بی تخصص به حوزه هایی که کارمی باید با بهره گرفتن ازدانش وتجربه کافی به انجام رسد باعث شده که بخش قابل توجهی ازفرصت وامکانات جامعه به تباهی کشیده شود واین دردیست که امروز همه ما را درخودفرو برده است که بایدبرای آن چاره ای اندیشیده شودوگرنه تا زمانی که کسی با قراردادن خوددر سنگردین،ویا توجیه وظیفه انسانی و اخلاقی به خودحق می دهد که هرحرفی را بزند ،هرکار ومسئولیتی را برعهده بگیردمسلم است که وضع اجتماعی ما بهتر ازاین نخواهد شد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۱۶ ق.ظ
اندرزی ازامام علی(ع)
مرد با ايمان خود را در زحمت و رنج قرار ميدهد و مردم در پرتو وي در آسايش و راحتي به سر مي برند . الحديث جلد 3 صفحه 220
.........................................................................
بی گمان یکی ازموفقیت هایی که شامل حال انسان می شود قرارگرفتن نورایمان در دل او.ست زیرا که این موهبت عاملی می شودکه آدمی افق دیدش وسیع گردد و امکان انجام کارهای با تاثیرمثبت درزندگی خودو دیگران را بیابد که یکی از این امکان ها قرارگرفتن درموقعیت ایجادراحتی و آسایش برای مردم وراضی نمودن آنها از خوداست.
با مطالعه این سطور حتما این سئوال منطقی بر ذهن برخی ازدوستان متبادرگردد که اساسا چرا باید یک نفر برای خوداین احساس را داشته باشدکه برای راضی نمودن دیگران خود را درسختی و فشارقراردهد زیرا که او درقبال تعهدات شخصی خودمسئولیت هایی داردکه اگر بتواندبه همه آنها جامه عمل بپوشاندمی توان گفت که شق القمر نموده است ودیگرفرصتی باقی نمی ماندکه برای دیگران وبه فکردیگران هم باشد.
این حرف درظاهرو باطن درست است زیرا که اگر قراربراین باشدکه همه مردم بوظایف قانونی وتعهدات اخلاقی خودعمل نماینددیگرکسی محتاج این وآن نمی شودکه فردی با احساس تکلیف اخلاقی وتا حدودی به کنارنهادن وظایف وتعهدات شخصی خودبه یاری اوبشتابد.
وازسوی دیگرزمانی که حاکمیت موظف به تدبیرامورمردم وتقسیم بالسویه منابع وفرصت ها وقراردادن آن دراختیار همگان است وهمگان براساس قوانین موظف برانجام تکالیف خودهستند واگربه فعالیت های مدون و تعریف شده عمل ننمایندمی توان گفت که نوعی تمرد را مرتکب شده اندکه اعمال قانون مانع ازادامه این رفتار خواهدشد واموررا به مجرای خودبازخواهدگرداندپس چه نیازی به این هست که افراددیگربا ورود ودخالت در عرصه فعالیت های دولت ویا ترک فعالیت های مستقیم خود دست به یاری دیگران بلنددارند تا از ثمره این نیک رفتاری بهره ببرند؟
درپاسخ به این دو ابهام می توان گفت که کمک به نیازمند را نباید با گدا پروری یکی دانست و این گونه عنوان نمودکه بخشی ازمردم یک جامعه بایدهمیشه نیازمندبه کمک باشندتا آن بخش دیگرکه امکاناتی به خون جگرفراهم آورده اند دستی در جیب ببرندو با بخشش فراهم آورده های خودبه رنج این فرهنگ را دربین عموم مردم جا بیاندازندکه بایدکارخیرکرد و دردستگیری ازبینوایان همیشه پیش قدم بود زیرا که دراین حالت همیشه گروهی ازافرادبا تن دادن به تن پروری خود را وبال گردن دیگران وجامعه خواهندنمود.
پس دراصل کارکمک مختص شرایط خاص وافرادمشخصی می گردد که متاسفانه درجامعه ما این مهم درنظرگرفته نمی شود و مردم فکرمی کنند که کارکمک رسانی وحمایت باید درهمه زمان ها وبه شکل نظام نایافته ای به انجام رسد بلکه درنظام های عقیدتی وحتی سیاسی پیشرفته وضع قوانین وعمل به اصول اخلاقی اساسا مانع از آن می شودکه رفاه اجتماعی آن چنان ازسوی دولت ها مغفول بماندکه پیدایش طبقات، گروهی را برخوردارو گروه دیگری را محتاج نمایدتا گروه اول به کمک گروه دیگربروندو این نشانه ایمان آنها محسوب گردد ویا تعدادی تمام امکانات و فرصت های پیشرفت را دراختیاربگیرندو آنگاه که همه چیز دنیا با غفلت قانون و حتی کمک پیدا وپنهان اعمال کنندگان آن مال آنها شد با بذل وبخشش بخش کوچکی از آنچه که به ناحق انباشته کرده اندبهشت را هم با این عنوان که مومنند و به بینوایان کمک می کننددراین جهان خریداری نمایند.
اما شرایط کمک چه موقعی می باشد و کمک کننده مومن دارای چه صفاتی بایدباشد به دو وضعیت متصل است که اولین آن همانا غافل شدن حکومت ازوظایف خوداست ویا به عبارتی حکومت غفلت ازوظایف خودبنماید و یا اینکه بدلیل مناسبات حاکم برساختارش اساسا خود بوجود آورنده اختلافات طبقاتی باشد که دراین صورت برآنانی که امکان کمک به محرومان دارندوظیفه است که در کنار دادن هشدارهای لازم به حکومت و حتی مبارزه برای بازگرداندن آن به جایگاه خود دست یاری محرومان را بگیرند ودوم اینکه در مواقعی وحوادثی که کارامدادبه مردم ازعهده تنها دولت وحکومت سخت می گردد به یاری آن بروندتا با کمک نمودن به نیازمندان آثارمشکل وگرفتاری را به حداقل برسانند واینجاست که ایمان ویا به عبارتی شناخت عمل به شرایط به اعلا درجه خودمی رسد ونتیجه های شیرینی می دهد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۴:۴۸ ب.ظ

عاشقان عیدتان مبارک باد

عيد چيست؟

بسیاری ازما دوست داریم که بدانیم معنی ومفهوم عیدچیست و فلسفه اعیاداسلامی چه می باشد

عيد در لغت از ماده عود به معني بازگشت(به سلامت وجایگاه نخستین) است، و لذا به روزهايي که مشکلات برآمده ازفراموش نمودن جایگاه ووظایف واقعی انسان  از قوم و جمعيتي بر طرف مي‌شود و بازگشت به شرایطی می کندکه درآن ذات وقطرت انسان رجعت به موقعیت نخستين مي‌کند عيد گفته مي‌شود

عيد فطر در قرآن

با مراجعه به قرآن آياتي را مي‌توان يافت که به طور مستقيم و با کمي دقت بر عيد فطر و آداب آن توجه دارند و نشان مي‌دهند که اين مسئله دراندیشه دینی ازجایگاه  ویژه ای برخوردارمی باشد که برای دست یابی به آن لازم است که به برخی ازآیات موجود درقرآن ودراین زمینه اشارتی بشود 

1- آيه 185 سوره مبارکه بقره:

«يريدالله بکم اليسر ولايريد بکم العسر و لتکملواالعدة و لتکبروالله علي ماهدئکم و لعلکم تشکرون».

در اين آيه خداوند متعال ضمن معرفي ماه مبارک رمضان و نزول قرآن در آن به برخي از احکام مربوط به اين ماه شريف اشاره کرده و مي‌فرمايد: هر يک از شما که هلال ماه رمضان را مشاهده کرد بايد روزه بگيرد و کسي که در حال سفر و يا مريض بود و ماه رمضان را درک کرد در روزهاي ديگر بايد، روزه فوت شده را جبران کند. در ادامه مي‌فرمايد: خداوند اين احکام را به خاطر راحتي شما و نه به خاطر به سختي افتادنتان تشريع نموده است و اين که عدد را تکميل کنيد و خدا را به خاطر هدايت بزرگ بداريد.

2- آيات 14 و 15 سوره مبارکه که اعلي:

در آيات مورد بحث به نجات اهل ايمان و عوامل اين نجات اشاره مي‌کند، نخست مي‌فرمايد: مسلماً رستگار مي‌شود کسي که خود را تزکيه کند (قد افلح من تزکي) و نام پروردگارش را به ياد آورد و به دنبال آن نماز بخواند (و ذکر اسم ربه فصلي)

که این توجهات عملا به سه ویژگی ذیل که بسیارممدوح وجز اهداف است منتهی می گردد

1- پاک شدن از شرک و اخلاق رذيله به توحيد و ايمان و باور داشتن اصول عقايد (تزکي).

2- در آثار قدرت و حکمت پروردگار و نعمت‌هاي مادي و معنوي و جسمي و روحي انديشيدن که هر ساعتي از اين تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است. علاوه بر اين ذکر قلبي، با زبان نيز کلمه شهادت گفتن (و ذکر اسم ربه).

3- اظهار شکستگي و فروتني و کوچکي در پيشگاه پروردگار نمودن و به عبادت و پرستش پرداختن (فصلي) هر کس اين سه مرحله را پيمود بسر منزل فلاح و رستگاري مي‌رسد و اين است معني (قد افلح من تزکي).

پس دراصل هدف رسیدن به موقعیتی می باشدکه انسان در آن با فرو ریختن آرایه هایی که درطول یکسال بدانها آلوده شده است به موقعیتی بازگردد که پاک ازگناه بوده است تا بتواندبا اندیشیدن وعمل نمودن به رسالت انسانی که دارد راهی را پیدا کندکه توصیه شده خداوندوهدایت شده توسطنبی گرامی (ص) او باشد وچون به چنین جایگاهی رسیده ایدو همسان کودکان تازه بدنیا آمده عاری ازتمام انحرافات ونابهنجاری ها شده اید بازگشتتان مبارک و آغارراهتان پرمیمنت باد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: پنجشنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۳:۲۸ ب.ظ

عجیب است مزه اعمال قانون کاش همه می چشیدندومی دانستند چه شیرین است.

می گویند حلوای طنطرانی تا نخوری ندانی وبراستی که آدمی تا نخوردنمی داندکه چه مزه ای داردبرخی ازاین حلوا ها که برای آدمی درست می کنند

همانگونه که می دانید ویادرخبرها شنیده اید با تمام اعتراض هایی که شد وعوامل اعمال واجرای سیاست ها ککشان هم نگزیدوکارخودشان را کردند بسیاری ازدرختان کهن سال دربلوارکشاورز تهران سربریده شد و حتی درشهرما ابهرهم تعدادی ازدرختان بدین سرنوشت دچارشدندمخصوصا درمقابل خانه جدیدا التاسیس یکی ازدوستان عضو شورای ابهر وبا تاسی به همین حکایت من هم گفتم که شایدحکمتی درکاربریدن درختان کنارخیابان وجودداردو ازاین روی امروز میلم کشید که دو درخت جلوی خانه یمان را سر ببرم زیرا که با دزدان همقسم شده وباعث شده بودندکه هم خانه من ودامادم و هم خانه همسایه ما را دزد یزندویا ببرد وباوربکنیدکه من چون دزدها را پیدا نکردم ومسئولان را هم دریافتن آنها جدی نیافتم زورم را متوجه گوساله های ملا نصرالدین !!!! نمودم تا به آنها بگویم که اگر دزدها را نتوانم بگیرم وتنبیه کنم شریک دزدها را که می توانم 

اما چشمتان روزبدنبیندگویا که درختان جلوخانه من که عملا درحکم نردبان دزد ها عمل می نمودند نوعشان از نوع درختان شهرتهران ویا درختان جلوی خانه زید  متفاوت بوده ویا هواداران زیادی داشته که هنوز صدای اره نخوابیده و سرشان به زمین نرسیده شخص خودشهردار وبدنبال ایشان چهارماشین شهرداری بهمراه تعدادی مهندس فضای سبز ،مامور نیروی انتظامی،ماموراجراییات و ....به جلوخانه من ریخته و با ابرازهمدردی شدید با درختان که متاسفانه بدلیل کمبود آب نای گریه کردن هم نداشتند ابتدا مرا به شدت زیر رگباری ازشماتت و ...قراردادند که توچرا تو که منتقدی ،توکه ..... وآنهم درروزحبرنگارچرا این کاررا کرده ای مگر نمی دانی که بریدن درخت که ریه طبیعت است خلاف قانون و اصلا خلاف اخلاق است  ومن که از این همه سرعت عمل براستی که هنگ کرده بودم ونمی توانستم ارتباطی بین شرایط وخودم ایجادکنم وقت سرم را به علامت شرمندگی پایین انداختم و با پاک کردن عرق شرمی که برپیشانی من نشسته بود ابتدا ازدرختان که فکرکرده بودم بی پناهند و صاحبی ندارند(چون خودم کاشته بودم وخودم آب ودانشان داده بودم و دراین مدت اصلا کسی نیامده بودتا به من بگویدکه به توچه ربطی داردکه آبشان می دهی کودشان می دهی و .....)تقاضای بخشش نمودم و همچنین ازارباب مسلم شهرجناب شهردارپوزش خواستم که برای اثبات این نکته که جلوخلاف را ازسوی هرکسی باشدمی گیرند  که اول صبحی باعث فعالیت وجنب وجوش درشهرداری شده ام ودرنهایت ازاینکه شهردار محترم وانتی بیچاره را که آمده بودتا با گرفتن پولی ازمن شاخ وبرگ درختان را به بیرون ازمنطقه ببرد وشهردارمحترم با غضب تمام ایشان وماشینشان را توقیف نموده بودمعذرت خواستم که به خاطر کار خلاف قانون من اوهم دچارصدمه ومشکل شده است ومی بایدتمام ایام تعطیلات ماشینش را در پارکینگ ببیند.

براستی چرا باید با من چنین برخوردی صورت می گرفت مگرشهرداری تهران این کاررا با درختان بلوارزیبای کشاورز نکرده بودویا درجلوی خانه فلان عضو محترم شورا این کارانجام نشده بودویا برای دایرنمودن برخی ازاماکن درهمین ابهرودرروبروی دادگستری درختان یک جنگل را قلع وقمع ننموده بودند؟

من نمی گویم کارقطع درختان برای ازبین بردنشان ونه حرص نمودن برای آنکه نردبان دزدی نشودکاردرستی است بلکه عنوان می دارم که اگرکار خلاف قانونی است چرا با آنها که درختان را از بن می کنند ویا آتش می زنندتا خشک شوندوببرندتا زمین را تغییر کاربری بدهند برخوردنمی شود؟.

هرچندکه می دانم وبه قول همان دوست کارمندشهرداری  که می فرمود درروزخبرنگار حبرنگاری درختان را سربرید ویا توکه منتقدی نبایداین کاررا می کردی حتما درختان من نوعی درخت سیاسی بوده اند و دست زدن به آنها خدای ناکرده کاری مبایع آداب واخلاق بوده است وگرنه من که درختان را حرص نموده بودم ومن که درختان را برای ممانعت از ورود دزدکه همین چندروزپیش قریب به هفتادمیلیون تومان ازخانه من ودامادم وچندین میلیون از خانه همسایه دزدی نموده بود کوتاه (حرص )نموده بودم .

راستی سئوالی دارم ازدوستان حقوق دانم وآن اینکه آیاشخص شهردار قدرت صدورحکم برای توقیف وانتی که اجیرشده تا نخاله ای را حمل نماید دارد؟ویا حکم توقیف بایدبا دستورقاضی صادرگردد ؟  


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۷:۱ ب.ظ
درمقدمه مطلب عنوان داشتم که انداختن توپ درزمین رقیب نمی تواند نشان دهنده تمامیت چیزی باشدکه منظور ازآن است زیرا که توپ را انداختیم توزمین رقیب که چکاربکند با توپ که نمی شود هدفی را دنبال نمودمگرآنکه ما هم ماهیت تیم رقیب را برخودبگیریم ودربرابررقیب و یا دشمن با تمام اهدافی که ازبازی مستفاد می شودقراربگیریم و با توپ آورا زیرا فشارقراردهیم ودر زمین خودش امتیازی را که موردنیازمان هست ازاوبگیریم.
اما بایدبه خاطر داشت که انجام چنین کاری به آن راحتی که ما درانداختن توپ به زمین رقیب درنظرمی گیرم ویا آرزویش را درنزدخودمان پرورش می دهیم نیست زیا که این بازی همسان تمام بازی هایی که به انجام می رسد قواعدی داردکه تا شناخته نشوندو به اجراء گذارده نگردندنمی توانم به کسب نتیجه درزمین آنهم درزمین دشمن امیدواربودزیرا که 
1- آنکسی که با من دشمن ویا رقیب است وتن به بازی داده که برنده آن مالکیت هدف ازبازی را برای خودبرخواهدداشت هدفی دارد وبا تمام قدرت آن را دنبال می نماید.
2- آنکسی که با من دشمن ویا رقیب است ممکن است که برای کسب نتیجه قوانین بازی جوانمردانه را رعایت نماید اما مسلم است که ازهدف خودنخواهد گذشت وتا برنده نشوداز رقابت دست نخواهدکشید.
3- آنکسی که با من دشمن ویا رقیب است به سان من با مقررات و قواعدبازی آشنایی دارد و راه برنده شدن را می داند.
4- آن کس که با من دشمن ویا رقیب است انتظارداردکه من غفلت بکنم تا او بتواند با بدست آوردن نتیجه مطلوب بازی را به نفع خودبه پایان ببرد.
5- آن کس که با من دشمن ویا رقیب است می داندواعتقادش به این است که بهترین محل برای انجام وادامه بازی زمین من است وتلاش می کندتا با کشاندن بازی به زمین من ضمن دورداشتن خطراززمین خود مرا تحت فشارقراردهد.
6- آن کسی که با من دشمن و یا رقیب است می داندکه سقف زمانی خاصی برای بازی درنظر گرفته شده است و این بازی تا قیامت ادامه نخواهدداشت پس اوتلاش می کندکه ضمن کسب نتایج مرحله ای نیروهای مرا تحت یک برنامه مشخص فرسایش دهدتا درنهایت بتواندضربه نهایی را واردکند.
7- آنکس که با من دشمن ویا رقیب است آنالیزور های درکنارزمین داردکه ضمن مطالعه تمام استراتژی وتاکتیک های من و ارزیابی ازتوان وظرفیت من درتمام دقایق بازی نقاط ضعف خود را بررسی و شناسایی می کند تا با برطرف نمودن آنها و شناسایی نقاط قوت وتقو یت آنها بر نقاط ضعف من قالب ونقاط قوتم را ازکاربیاندازد.
8- آنکس که با من دشمن ویا رقیب من است می داندکه تمام ابزارهای در اختیارش را تنها بایدبرای اخذنتیجه نهایی و شکست من همسو وهم جهت بکارگیرد و ازتفرق وواگرایی آنهایی که درزمینندویا کارتدارک آنها را دربیرون اززمین دراختیاردارند جلو گیری نماید.
9- آن کس که با من دشمن و یا رقیب است می داندکه برای کسب نتیجه نهایی می باید ازبروز اتفاق خودممانعتی ویا خودباز دارندگی درمیان نیروهایش جلوگیری نماید .
10- آن کس که با من دشمن ویا رقیب است تلاش می کندکه با راه انداختن یک فرایندوسیع وعمیق هم پوشانی درمیان نیروهایش ریسک ضربه پذیری خودرا به حداقل برساند.
11-و......
پس اینکه فکرکنیم که تنها با انداختن توپ وکشاندن بازی به زمین رقیب ویا دشمن کارمان تمام شده است فکر عبثی می باشد که برای مبتلا نشدن به آن می باید قواعدبازی را برای خودمان تفسیر وتاویل نماییم تا با رعایت وبه اجرا گذاردن آنها آکادگی های لازم را برای ورودو به نفع خودگرداندن بازی بدست آوریم
ادامه دارد


نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: چهارشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۴ ب.ظ
اگریادتان باشد درمطلب پیشین عنوان نمودیم که ساختار شخصیت هر فرد به ۳ بخش کودک،والد ،بالغ تقسیم می شود که شامل نوعی نظام به هم پیوسته فکر کردن ،احساس کردن و رفتار کردن است و بیان شد که بخش کودک آن بخش از ساختار شخصیت است که از بدو تولد در نهاد ما شکل می گیرد و شامل حالاتی مثل ترس ،غم ،لذت ،مهربانی و...است.که اگربا پدیده های رفتاری چون فکرکردن،احساس کردن و عمل نمودن ویا رفتارکردن توام شود منجر به پیدایش رضایت مندی منتهی به فعالیت بیشتروپیگیری اهداف گردیده ویا دراثرعدم رضایت منجربه بروز احساس دلمردگی و افسردگی شدید می شود تا جایی که فعالیت او ازبین رفته وانگیزه اش برای ادمه راه وپیگیری هدف تعطیل می گردد.
ویا به عبارتی اگرانسانی در زندگی خود دنبال بدست آوردن ویا کسب احساس رضایت می باشد وبدان دست نمی یابدو یا درپی آن است که بتواندپیوندهای عاطفی پایداری با دیگران برقرارکنداما نمی تواندابتدا بایدبه کودک درون خودبازگردد تا ببیندکه علت آن درچه چیزی است تا اگر نیازشد دوباره با آن ارتباطبرقرار شودو با پذیرفتنش و به آغوش گرفتنش خلا های ناشی ازعدم دست یابی به نهاد شخصیتی موردبحث به طریقی پرگردد زیرا که هیچ فردبالغی قادر نیست که با کودک درون ناراضی ویا ناقص بتواند وظایف واهداف مرحله ای عمرخویش را بشناسدوبه جا آورد ویا دنبال کند.
ازسوی دیگربایدبه این نکته توجه داشت که مراحل مختلف شکل گیری شخصیت افراد با تکامل مرحله قبل ازتکوین شخصیتیش به انجام می رسد و کسی که نتوانسته باشدکودک درون تکامل یافته ای را تجربه وهمراه خودنمایدمسلم است که دردوره های دیگرزندگی هم دچارمشکل خواهدشد ویا به عبارت علمیتر آنجا که علایق واحساس های دوران کودکی سرکوب شده وجواب مناسبی نیافته باشندمسلم است که جای خالی آنها را عقده هایی پرخواهندنمودکه بروزشان ثبات درونی و توان مقابله با رخدادها را درفردکاهش خواهددادواو را به موجودی تبدیل خواهدنمودکه دربرخوردبا شرایط ازتوان و صلابت لازم برخوردار نیست.
وحتی بدلیل آنکه به نیاز هایی چون مهر و محبت، اعتماد و امنيت و پشتيباني و احترام توجهی نشده است دچارنارضایتی اززندگی گردیده ودر دام نابهنجاری هایی چون اعتیاد،افسردگی و روابط نادرست ومشکل سازگرفتارمی شوند. وازاین روست که گفته می شودمنشاء بسیاری ازمشکلات گریبانگیرافراددرگذشته آنها نهفته است و بایددراقدامات مربوط به درمان وبازتوانی به آن توجه نمودزیرا که با بازشناسی آسیب هایی که از محل بی توجهی به احساس های کودک درون واردآمده وبازیابی ظرفیت هایی که کودک درون ازآنها برخورداراست می توان بسرعت آنها را به شادکامی وبازگشت به روحیه پرنشاط هدایت نمود.

با عنایت به مارد مطرحهباید باور داشت که کودک درون ، ‌بخشي از درون ماست که مي‌تواند در اوج سرزندگي و شادابي قرار داشته باشد ویا با آلوده شدن به ناکامی ونامرادی های مختلف موجود در خود فرو رفته ای گردد اما درهرحال کودک درون همان خود عاطفي ماست، او در جايي است که احساسات ما زنده هستند. وقتي احساس لذت، غم، خشم، ترس، يا محبت و شفقت مي‌کنيم ، اين همان کودک درون ماست که ظاهر شده است واگراین احساس ها واقعی ،عمیق و زمینه ای ازشخصیت ما باشندبه ما کمک می نمایندکه درپیدا نمودن راه و دنبال کردن هدف با اعتماد به نفس بیشتری عمل نماییم اما اگر ضعیف وسست باشند ویا به تابعی از احساس های سرکوب شده تبدیل گردندمسلم است که مارا درانتخاب وپرداختن به مقاصدمردد ویا گمراه خواهندنمود و زیربلیط انتقاد هایی که ازخودمی کنیم و یا شماتت وسرزنش هایی که از خودبه عمل می آوریم منجربه نفرت ازخودودیگران خواهندشد زیرا روانی که متشنج باشدو تمام همت خودرا صرف متهم نمودن خودو یا دیگران بنماید مسلم است که اجازه آرامش ورضایت به فردنخواهدداد و اورا روح سرگردانی خواهد نمودکه تنها با ناآرام نمودن شرایط و برهم زدن تعادل وثبات روانی افراد وجامعه آرامش می یابد درکنارچنین روانی موجودیتی دردرون خود آدمی وبرعلیه کودک درون وجودداردکه سعی می نمایدبا به چالش کشیدن موقعیت فرد و واردنمودن ایراد وابهام های فراوان اورا دچارمشکل کند.
ازاین رويکي از مواردي که بايد مراقبش باشيم و در دامش گرفتار نشويم، خود انتقاد‌گر ماست. بخشي که دايم در پي پيدا کردن ايراد و بهانه و سرکوفت زدن به ماست. بخشي که مي‌خواهد زندگي ما را کنترل کند، صدايي که دايم از کودک درون‌مان ايراد مي‌گيرد، به او طعنه مي‌زند و او را به ياد انتقاد مي اندازد. اين همان صدايي است که تمام اشتباهات و شکست‌هايي که داشته‌ايم را دايم به رخ‌مان مي‌کشد و احساس بي‌کفايتي را به ما منتقل مي‌کند این بخش همان موجودیت ایجادکننده تنفراست که با متهم نمودن دیگران به نفشی که درشکست ما داشته اند وادارمان می کند که به انتقام ازآنها و یا حتی انتقام ازخودمان اقدام کنیم وهمین سر فصلی می شودبرای آنکه درگیری درونی ویا بیرونی مستمر مانع ازکسب رضایت اززندگی گردد
اما در عوض بخشي نيز هست که در نقش حامي کودک درون ظاهر مي‌شود. وظيفه او اين است که به کودک درون عشق بورزد، او را تشويق کند و به او احساس دوست داشتن وعشق ورزیدن به خودویا دیگران را منتقل کند که ارزشمند است زیرا که چنین احساسی باعث می شودکه فردبا پیدا نمودن پیوندهای عاطفی مناسب ضمن بدست آوردن رضایت وامیدواری کسانی را درکنلارخودداشته باشدکه بوقت دلتنگی و بروزناملایمات کودک درونی خود را با کودک درونی آنها ممزوج نمایدو برای ادامه فعالیت ازاحساس های پرورش یافته وقوی دوران کودکی استفاده کند.
به اجمال آنکه انکارکودک درون ونادیده انگاشتن نقش آن درتحمل سختی ها و یا پیدا نمودن پیوندهایی که ارتباط انسان را با زندگی مستحکم می داردمی تواند باعث آن شودکه ساختارشخصیتی افراددر دوره های بعددچارمشکل گردد وزندگی چهره تاریکی ازخودرا به فردنشان دهد درچنین حالتی نیازبه آن هست که انسان دوباره به سوی ایجاد ودرک احساس نیازبه دوباره متولدشدن برود و با صاف وساده انگاشتن لوح وجودی خوداحساس های متعلق به دوران کودکی خود را باززایی نماید درچنین حالتی او تغییرمی باید و به این باورمی رسدکه این گذشته نبوده که باعث تلخ کامیش گردیده بلکه این نوع احساس او ازگذشته بوده که مانع ازرسیدن به رضایتش می گردیده است وبا چنین باوری می تواند نفرت را ازخوددور دارد زیرا که او عشق ومحبت را دوباره دروجود خودپرورش داده است ومی داند که با تنها با تقویت این احساس است که می تواندبه موفقیت ورضایت مندی برسد.