وبلاگ فرهنگی ،اجتماعی ثمر ابهر

خانوادگی ،اجتماعی،ثمرابهر،وبلاگ

درباره من
«عضو مركز توسعه وبلاگ نويسي ديني خراسان جنوبي با كد عضويت 50051»
به نام خدا
کار را با نام خدایی آغاز می کنم که آرامش دهنده دل هاست خدایی که عشق را آفریدوبه انسان یاد داد که دوست بدارد وامیدوارم در راهی که آغاز نموده ام آنچه از دلم بر می آید بر دل های مشتاق به محبت مردم عزیزمان بنشیند زیرا که من هم به محبت تمام مردم نیاز مندم وبرای جلب آن از هیچ کوششی دریغ نمی ورزم
و امادر باره وبلاگ  ثمر ابهر
پیدایش فضای مجازی و کاهش رسانه های سنتی در شهرستان ابهر و بر خورد سلیقه ای اربابان آنها به اجباربرای ایجاد ارتباط با مردم خوب ابهر استفاده از فضای مجازی را انتخاب نمودم که آرزو دارم در بهره گیری از این امکان مناسب اولا به هوای نفسم اجازه جولان ندهم ثانیا تنها برای ارتقاء سطح فرهنگ منطقه فعالیت نمایم و در نهایت اینکه چیزی را بنویسم که مرضای خداوند متعال و صاحبان حق باشد در این راه چون خود را کم توان و نیازمند کمک می دانم از عموم دوستاران فعالیت های فرهنگی در خواست می کنم که مرا در بجا اوردن رسالتی که بر دوش خود احساس می نمایم یاری دهند.

پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی مستمندی در بسته باز کردن
                         "شیخ بهایی"
نويسنده :حسن اسدی
تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۴ ق.ظ
مولا علي (ع) : آداب و رسوم زمان خودتان را با زور و فشار به فرزندانتان تحميل نکنيد زيرا آنان براي زماني غير از زمان شما آفريده شده اند . الحديث جلد 3 صفحه 110
بی گمان پدر ومادری را نمی توان یافت که با فرزندان خود ازنظرفهم شرایط و عمل بدقایق خاص آن زمان اختلاف وچالش نداشته باشد وبی گمانتر آنکه هیچ پدرومادری را نمی توان یافت که اگر امروزبا فرزندویا فرزندانش دچارمشکلی ازآن دست که گفته شد می باشدخوددردوران فرزندی با والدنش همین مشکل را نداشته باشد اما چرا با عنایت به اینکه این مشکلی تاریخی می باشد وهمه نسل ها به نوعی با آن درگیربوده اند وحتی دستوردینی داشته اند(چون امام علی(ع) نیزبه عنوان پیشوای عقیدتی امربه انجام آن کرده اند وازاین روی بایدمورداهتمام واقع شودکه برای آن راه حلی پیدا کنند چراانسان برایش راه حلی پیدا ننموده وهمچنان والدین در مسیر اعمال فشاربه فرزندان می باشندتا گفته ها وتاکیدات آنها را دربایدها ونبایدها بکاربندند سئوالیست که می توان برای یافتن پاسخی برای آن به خودمراجعه نمودوبا کنکاش درمولفه های شخصیتی خود جوابی روشن برای آن یافت
اولین مولفه مذموم موجوددرشخصیت فردی و اجتماعی ما تربیت برمبنای قواعد استبدادی حاکم برجامعه می باشد زیرا که ما ازبدو پیدایش تاریخ تمدن ایرانی (مگردر شرایطی خاص وبسیارمحدود)تحت سیطره اصول وقوانین حاکمیتی منبعث ازاینکه تحت فرمانی وبایداطاعت کنی ، به تومربوط نیست پس نپرس ویا چون ازتونپرسیده اند ویا حق دخالت نداری نظرنده بوده ایم وبا تجربه تلخی که ازگوش ندادن و یا مقیدنبودن به چنین اصول نوشته ویا نانوشته ای کسب نموده ایم درعمل مجبورمی شده ایم که فرزندان خود را هم با همین اصول تربیت کنیم ویا به عبارتی نسل اندرنسل ما سر سپرده دوران قبل ازخودو نسل های پیش ازخودبوده ایم وازاین روست که درخانواده نیزوالدین ازترس اینکه شرایط جبری موجود درجامعه تنگنا ومحدودیتی برای فرزندانمان ایجادکندبه قهرآنها را وا می داریم تا ازما تبعیت کنندو طبق این قاعده تربیت شوندوعادت کنندتا مبادا درزمان فعالیت هایی که مربوط به حوزه های مختلف اجتماعی می شود مواجه ودرگیری با شرایط حاکم برآن پیدا کنند.
دوما ما ازاینکه بپذیریم قاعده ورسم توسعه وپیشرفت برتغییراستوار است وبرای نهادینه نمودن اصل تربیتی قبول وتلاش برای تغییر درنهادمنش وشخصیت کودکانمان همت نماییم تغییر را (چون علم آینده نگرانه ویا حوصله آینده پژوهانه نداریم)موجودیت مبهم وخطرناکی درمی یابیم که فرو غلطیدن درآن مساوی با نابودی ویا ازدست دادن سلامت وفرصت محسوب نموده و با افکارنوومطالبات جدیددرنزد فرزندانمان چون دچارمشکل وفهم آن هستیم مخالفت می نماییم 
سوما چون اطلاعات طبقه بندی شده نداریم ونمی دانیم که تحولات اجتماعی وتغغیرات بنیادین الزامی وجبری می باشندوما چه بخواهیم ویا نخواهیم واقع خواهندشد دچارمشکل درک ضرورت تغییر و همراهی با شرایط می گردیم وبا تمام قوا دربرابرتمایلات ومطالبات نو مقاومت می نماییم هرچندکه ناتوان ازوقوع آن می باشیم اما با تاخیردادن درآن جامعه را دچارصدمه وخسارت می نماییم
چهارما تعهدبه اخلاق را که می بایدبا حساسیت هایی درتوجه به اصول دین و عمل بدانها باشددرقالب تکالیف باقی می گذاریم وبه اصول اصلی وقعی نمی نهیم مثلا نمازه وروزه را سخت ومحکم می گیریم ولی آنجا که گفته می شود زمان را حتی اگردریابیدو برایش اهمیت فوق العاده ای قایل شویدبازبا ازدست دادن و گذشتنش شماییدکه ضرر می کنیدتوجهی نمی نماییم ویا آنجا که گفته می شودوای به حال کسی که امروزش مثل دیروزش باشدوقعی نمی نهیم وامروزمان دربسیاری ازاوقات همسان قرن های گذشته وای بسی که بدترازآنها می گردد وبدتر آنکه تلاش می کنیم که همسان گذشته نگه داریم.
پنجما...................
حال اگربخواهیم ازهمین مجموعه اندک حکمی کلی را صادرنماییم به راحتی می توان این استنتاج را ازفرمایش مولا داشت که اگرافرادی بخواهنداراء ونظرات خودرا برنسل های بعدازخودتحمیل نمایندویا فرزندان ونسل های جوان را مانندخود و متعهدبه دانشی که گذشته است باربیاورنددرعمل کسانیندکه تلاش می کنندزمان را ازحرکت باز دارندو یا افرادیندکه تلاش می کنندامروزنسل های جوان جامعه را همسان نه دیروزبلکه دهها سال قبل ازخودسازندو کسانیندکه با اصل دقیق و علمی ما ازخداییم وبه سوی خدا بازمی گردیم واین منطق و حتمیت می بایدازطریق مکاشفات علمی مبتنی بر نفی ویا اصلاح اصول گذشته وکشف قواعد جدید برای درک رسالت ووظایف انسان باشدمخالفت وحتی جنگ می کنند ودرنهایت آنکه آنانی که با پشت نمودن به اصل باور وپذیرش انسان جدیدمی بایدحرف نو و فعالیت های متنا سب با زمان داشته باشند مانع از حرکت به سوی آینده می شونددر عمل آتشی را بر می افروزندکه آینده همه چیز را به یغما می بردواینان دقیقا خاسران دنیا و آخرت می باشندکه دوداعمالشان چشم نسل های آینده را کورخواهدنمود.