ای برده به چین زلف، تاب دل من
وی کشته به سحر غمزه، خواب دل من
در خواب، مده رهم به خاطر که مباد
بیدار شوی ز اضطراب دل من
بی گمان آنان که هنر دلبری دانند وازآیین دلبری وتعهدات آن دورند ویا آنان که به دور خویش بسیار کسانی گرد می آورند که به هر غمزه ای دل روانه می سازند به تحقیق نخواهند دانست که عاشق واقعی و صادق برای داشتن فرصتی در جهت بودن با یار چه اضطرابی می کشد و دلشان با چه آشوبی همنوا و همراه می باشد
ویا آنان که براحتی می توانند هواداری مجموعه هایی را با خود همراه کنند ازکجا می توانند متوجه این و اقعیت شوند که خیل هوادرانشان با چه گرفتاری و مشکلی زندگی به سر می کنند زیرا که خود غرق درلذتندوبه مسائل وحواشی مشغول می شوند لذت و موقعیتی که هیچگاه درآن هواداران را حق ورود نیست
برای مثال آنکه خیل شیدایان را در هر شرایطی بدنبال خود می بیند وبا هر رویکردی که در رابطه با آنها بکار می بندد باز آنان را در کنار و بدنبال خود می یابد چگونه می تواند بداند که در دل هواداران خود چه آتشی از محدودیت ها و اضطراب هایی که روز افزون است برپاست
ویا آنکه خود می داند هرکاری بکند تعدادی همچون نگینش در میان خواهند گرفت وبا این اطمینان روزگار به خوشی می گذراند و هیچ محدودیت وگرفتاری آزارش نمی دهد از کجا خواهد دانست که هوادارانش در پی لقمه نانی حتی اعتبار و آبرودر طبق فروش می گذارند
پس همان بهتر که برخورداران از عشق بی ریای هواداران خواب به خوشی و خرمی بگذارند و اجازه ندهند تا حتی در خواب نما وتصویری از گرفتاری های مردمان جلوچشمانشان ظاهر شود زیرا که با به نمایش درآمدن چنین تصاویری مسلم است که خواب از چشمانشان ربوده خواهد شد ازاین و اهمه که مگر هوادران ودوستان تا کی می توانند گرفتاری و مصیبت و یا اضطراب دل را بر بتابند
مهارت همراهی وهمسویی با هدف های بزرگ
بیایید باور کنیم که اگر مملکت ما عقب مانده است و هر روز بیش از گذشته در گرداب فقر،اختلاف ،عقب گرد وبه نوعی دور ماندن از قافله تمدن غوطه ور می شود بدین علت است که
1- هدفی نداریم
2- اگر هم دنبال مشخص نمودن اهدافی باشیم سعی می کنیم که اهدافمان دم دستی و کوچک باشد
وازاین روست که دور خود می چرخیم و بدون آنکه بدانیم روز بروز بحران های بسیار مهلکی دور وبرمان را پر می کند ومیدان را برای مانور ما تنگ می کند به مسائل روزه مره ای مشغول می شویم و چون مدتی از داغی موضوع می گذرد با این حس که توانسته ایم توفیق و پیروزی قابل ملاحظه ای کسب بکنیم از کنار آن رد می شویم
برای مثال به اتفاقاتی که در اطراف ما می گذرد توجه کنید و با امکانات و توانی که داریم به میزان مشارکتی که در آنها می یابیم ورود کنید تا ببینید که ما چگونه از محل نداشتن هدف و یا بی توجهی به وزن هدفی که داشته ایم چگونه هرروز بیش از گذشته خودمان را در گیر با اتفاقاتی می کنیم که چون عاملی آویزان ما را به زیر می کشد
همانگونه که می دانید امروزه در جهان توسعه یافته توانایی وبرتری نه به مساحت است ونه به میزان تفنگ و اسلحه و نه حتی به میزان نیروهای نظامی کار آزموده تا جایی که آلمان وژاپن در عمل بدون برخورداری از جنگ افزارهای امحا جمعی و ارتش بیسار توان مند در معادلات جهانی حرف اول را می زنند و رای آنها برابر و یا شادید هم مهمتر از رای کشوری چون روسیه خریدار و مدافع می یابد چرا چون این کشورها تکیه خود را برسهم بری از تولید ناخالص جهانی گذارده اند و با همه توان می کوشند تا دراین عرصه صاحب همه تاثیر گذاری باشند
آیا به نظر شما آلمان ویا ژاپن در جهان دشمن ندارند و نیستند کشورهایی که می کوشندو یا باید بکوشند که دایره عمل آنها را محدود کنند مثلا به نظر شما آیا امریکا با آن تعاریفی که ما ازآن می کنیم راضی است که آلمان از اقتصاد جهانی سهمی معادل و یا بعضا بالاتر از امریکا ببرد ویا ژاپن آنچنان از اقتصادی قوی برخوردار باشد که هیچ تند بادی نتواند آن را نامتعادل کند تا ازاین موقعیت امریکا سود ببرد
دوستان امروز ژاپن در امریکا دارای یک میلیون فرصت شغلی می باشد که از محل آن یک صد میلیارد دلار سود و در آمد می برد ثروت ودرآمدی که اگر جلو دریا بریزی سدی ناشکستنی در مقابل آن می شود و ژاپن می تواند با آن همه کشورهای شرق آسیا را تحت انقیاد خود در آورد اما چرا چنین فکری و هدفی برای ژاپنی مهم نیست چون ژاپن درآرامش تمام جهان را تحت سیطره خود در آورده است به نحوی که همه دنیا کار می کنند ودرآمد خود را به ژاپن می دهند تا محصولی فیزیکی و یا فکری ازآن بخرند
ببینید من نمی گویم که سیاست ورزان ما آنچه را که من می بینم نمی بینند بلکه می گویم که آنها می توانند بهتر از این با مسائل مواجه شوند وحرکت کنند وهدف هایی بسیار بزرگتر واثر بخشترازآنچه که انتخاب کرده اند داشته باشند
باید به خاطر داشت که در زندگی شخصی نیز حکایت ما ازاین دست است یعنی در زندگی شخصی هم ما دچار مشکلیم زیرا که یا هدفی را دنبال نمی کنیم ویا در جایی که می توانیم از محل آرزوهای طلایی و بزرگ اهداف گر انسنگی را انتخاب ودنبال کنیم همه انرژی و منابعمان را صرف دست یابی به اهدافی می کنیم که اگر دنبال نمی کردیم وبدست نمی آوردیم بسیار وزینتر بودیم
بلی این مشکلی فرهنگی می باشد که باید برای آن فکری اساسی بکنبم و تا این مشکل حل نشود به یقین نمی توانیم تغییری متناسب با جایگاه تاریخی وفرصت جهانی در خودمان ایجاد کنیم
هرچند که در حسن و ملاحت، فردی
از تو بنماند، در دل من دردی
سویت نکنم نگاه، ای شمع اگر
پروانهٔ من شوی و گردم گردی
خود خواهی وخود محوری در نزد انسان صفت بسیار نکوهیده ومذمومی شناخته می شود زیرا که باعث می شود تا فرد با چشم بستن به همه خوبیهایی که طرف متقابل ودر ارتباط دارد حرف خود را بزند و تمنیات خود را داشته باشد وبا تمام حرص وولع آن را دنبال کند
برای مثال آنکه با همه از خود گذشتگی هایی که طرف مقابلش دارد باز رضایت نمی دهد وتمناهای بیشماری را ردیف می کندومی شمارد آیا لیاقت اعتماد کردن و اعتقاد یافتن دارد و یا می توان به او اعتماد کرد وتکیه گاهی برای روزهای سخت محسوبش داشت؟
مسلم است که جواب این سئوال نه می باشد زیرا که اوآمده است تا بکند و ببرد و یا دلداده است تا به همه خواست های خود برسد وچنین فرد تمامیت خواهی مسلم است که بوقت ضرورت و نیازباز خود خواه بوده ودنبال مطامع خود خواهد گشت وکمکی حتی اگر عنوان کمکمرگ وزندگی یابد و از دستش برآید نخواهد کرد
ازاین روی در انتخاب دوستی وهمراهی باید بدنبال کسانی بود که اگر برایشان مردی حداقل به تبی برای تو وبه یاد تورضایت بدهند و قدمی پیش گذارند وگرنه آنکه تورا به حال نذاری دید راه خود کج می کند و به قولی در می رود شایسته دوستی ونزدیکی نخواهد بود
وامروز باید باور داشت که بیشترین مشکل ما با کسانی است که چون به سلامشان علیک می گویی ویا به ندایی که دارند لبیک عرض می کنی تقاضای سر می کنند و چون سئوال می کنی گه من اگر مشتاقم ومتعهدانه بدنبال تومی آیم بدان خاطر است که عالمانه وعلاقلانه انتخابت کرده ام واین از سر و مغز من است واگر خواهان آنی تا متعهدانه در پیت مانم بگذار سر بماند تا هدایتم کند به فریاد برمی آیند که این عدم تمکین نشانه عدم تعهد وعدم اخلاصت است
مهارت نبدیل قلمرو به میدان وعرصه فعالیت های با برنامه
در فرهنگ سیاسی زمانی که از کلمه قلمرو بحثی به میان می آید این مفهوم مستفاد می شود که محدوده ای با ویژگی های مشخص در میان مجموعه ای بزرگتر وجود دارد که ممکن است از منظر دست یابی به نرخ رفاه و توسعه از دیگر مناطق آن مجموعه وکشور ضعیف تر باشد ودلیل آن دراین است که ساکنان و یا قدرت مداران آن با تعریفی که از قلمرو داده اند و محدودیت هایی که تعریف کرده اند اجازه نمی دهند که ورودیهای غیر موافق با خواست و امیال آنها به قلمرو وارد شود و یا حتی اجازه نمی دهند تا ازنظر تعداد نیز مجموعه با افزایش اعضاء مواجه شود زیرا که منابع و امکانات موجود را تنها برای آن تعداد محدود از افراد و اعضاء مناسب و کافی می دانند
حال اگر همین مفهوم را به محدوده های رفتاری اعضای جامعه تعمیم دهیم به این و اقعیت خواهیم رسید که افراد معتقد وعامل به تعیین قلمرو با بستن راه تعامل وممانعت از ورود عوامل تغییر به نوعی راه ارتباط با عناصر و عوامل پیرامون را می بندند و با این محدودیتی که ایجاد می کنند در عمل از دست یابی به تعاریف نو از آنچه که باید محقق شود تا مفهومی به نام زندگی شکل بگیردخود را محروم کرده و در عمل خویشتن را درشرایطی قرار می دهند که برون رفت ازآن ناممکن ویا حتی پیدایش کمترین تغییر و بهبود طاقت فرسا می شود
در حالی که اگر انسان بتواند محل حضور و اثر گذاری خود را به میدانی تشبیه نماید که تنها امکان بقاء توام با توفیق وبهبود در آن ورود و عرضه توان مندی های خود برای رقابت با توان مندان دیگرمی باشد واو برای اثبات ظرفیت ها و خلاقیت های خود محتاج به تعامل با دیگرانو داشتن انعطاف در برابر ورودی های دیگر است مشخصا در چنین حالتی فرد نه تنها از مواجه با رخدادهای جدید و نووحشت نمی کند بلکه با و لع خاصی بدنبال آنها می گردد تا بتواند به میزان قدرت مانور خود بیافزاید تا در زمان رویارویی با رقبا برای باز کردن فضایی نو از هم اندیشی و هم افزایی از توان اثر بخشی بالایی برخوردار باشد تا بتواند نام خود تاریخی گرداند
براستی چرا برخی از انسان ها به جای تولید جرات ومهارت هماوردی با دیگران برای اثبات لیاقت واستحقاق خود سعی می کنندکه با بستن مرزها و ارائه تعریف خاص ازقلمرو آنهم نه در تعاریف وسیع و با مختصات قابل اتکاء محدوده ای را مشخص دارند که در آن همه موجودیت ها می باید تنها دراختیار و تحت فرمان او باشند حتی اگر این قلمرو از نظر نرخ برخورداری فقیر وقابل ترحم باشد ؟
دوستان با توجه به فرا رسیدن عید فطر اجازه بدهید موضوع بحثی عقیدتی را طرح بکنیم و بپرسیم که مفهوم عید در تفکر اسلامی چیست و اساسا فلسفه مشخص کردن روزی تحت عنوان عید چه می باشد ؟
عِيد : ج أَعْيَاد [ عود ]: روزيكه در آن حادثه يا اتفاق مهمّى در سال رُخ داده باشد كه در هر سال آنرا به ياد گيرند ، موسم و فصل ، آنچه از بيمارى و يا غم و اندوه كه همواره بر شخص وارد شود
واژه ی عید، تنها یک بار در قرآن به کار رفته است:
اللهم انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة منک (سورة مائده/آیه 1144) در تفسیر نمونه، ذیل این آیه گفته شده است: «عید، در لغت از ماده ی عود به معنی بازگشت است، و لذا به روزهایی که مشکلات از قوم و جمعیتی بر طرف می شود و بازگشت به پیروزی ها و راحتی های نخستین می کند، عید گفته می شود و در اعیاد اسلامی به مناسبت این که در پرتو اطاعت یک ماه مبارک رمضان و یا انجام فریضه ی بزرگ حج، صفا و پاکی فطری نخستین به روح و جان باز می گردد، و آلودگی ها که برخلاف فطرت است، از میان می رود، عید گفته شده است
امام علی (ع) فرمود: «انما هو عید لمن قبل الله صیامه، و شکر قیامه، و کل یوم لایعصی الله فیه فهو یوم عید» ، «امروز تنها عید کسی است که خداوند روزه اش را پذیرفته، عبادتش را سپاس گزارده است، هر روزی که خداوند مورد نافرمانی قرار نگیرد، عید راستین است .»
با عنایت به سخن امام معصوم تافرمانی نکردن از خداوند بسیار سخت است تا جایی که اگر در روزی چنین مهمی حادث شود باید آن روز را عید نامید
آنهایی که فکر می کند بر گزیده خداوند و مورد تایید اومی باشند ویا کسانی که توسط متملقان و مداحان برگزیده خداوند نامید می شوند باید هرروزشان عید باشد زیرا که نافرمانی نکردن از خداوند یکی از مهمترین عوامل تایید آدمی از جانب خداوند است براستی آیا چنین فردی را می توان پیدا کرد که بتواند نه در سال هرروز بلکه
در همه عمرش چند روز مشخص را عید برای خودش درست کرده باشد ؟
اگر بپذیریم که رای من وما تعیین کننده اهمیت جایگاه ها وامنیت و اقتدارافراد مستقردرآنهاست درعمل باید متعهد در قبال حفظ ارزشمندی وقداست رای منبعث از شخصیت و ارزش تک تک افراد وانتخاب صورت گرفته از جانب آنها باشیم
هرچند که درعمل به این تعهد باید به این نکته توجه داشت وآن را مبنای عمل قرار داد که در نظام های مردم سالارکه با مفهومی تحت عنوان دمکراتیک شناخته می شوند رای در عمل نوعی اعلان حمایت ویا بیعت است که از سوی مردم بکار گرفته می شود تا به مسئولان مسجل شود که آنچه که واگذار شده است نوعی امانت است که او در صیانت ازآن می باید بسیار دقت و توجه داشته باشد یعنی در اصل رابطه بین مردم و مسئولان رابطه متقابلی می باشد که محوریت آن بر واگذاری امانت از سوی مردم به مسئولان بنیاد می گیرد برای استفاده ازآن جهت خدمت به مردم و تعالی بخشی به شان شهروندی آنها که دراین امر مسئولان عاملند و مردم ناظر تا هدف محقق شود
حال سئوال این است که امانت مورد اشاره و یا آنچه که واگذار می شود از چه جنسی می باشد و یا به زبان ساده این امانتی که واگذار می شود ودر اصل مال مردم است چیست که این مقدار اهمیت دارد و یا باید مهم انگاشته شود ؟
در پاسخ می توان گفت که این امانت همانا قدرت نام دارد که از محل تجمیع اراده مردم که تبلورش در هوشمندی و درایت مسئولان به چشم می آید ایجاد می شود تا با فراهم آوردن امکان دخل و تصرف در منابع و فرصت های زندگی حرکت مردمان را به سوی ایجاد زندگی در شان انسانی تسهیل نماید
پس انتخابات که در اصل با هدف انتقال قدرت صورت می گیرد در اصل برای دو امر مهم به انجام می رسد که عبارتند از
1- تجمیع اراده مردم و هدایت آن در مسیر ایجاد زندگی مترادف با شان انسانی
22- واگذاری اختیار دخل وتصرف در منابع و فرصت های زندگی به مسئولان برای فراهم آوردن امکان تسهیل در شکل گیری اراده و حرکت مردم به سوی داشتن زندگی در شان انسان
حال اگر به این دو هدف متعالی و بسیار وزین توجه شود نا خودآگاه با این واقعیت بزرگ و تعیین کننده مواجه می شویم که در پیگیری این اهداف مشخصا رنگ نقش وحضور مردم بسیار متفاوت تر از نقش و حضور آنها در امور عادی ومختص زندگی فردی آنها می باید باشد
اما چون همه مردم بدلیل برخورداری از دانش و آگاهی با مراتب مختلف نمی توانند در پیگیری این اهداف حضوری هم عرض و مساوی با هم داشته باشند پس در عمل هر یک از مردمان به نسبت سطحی از برخورداری می باید به صحنه های تعیین و ضعیت ویا مشخص نمودن خط مشی وارد و یا فراخوانده شوند تا در عمل بهترین و به صرفه ترین انتخاب ها صورت گیرد
ویا به عبارتی این گونه نیست که بگوییم چون نام حکومت ویا سیستم اداره اجتماع جمهوری و یا مشی مورد استفاده برای اعمال اراده عمومی دمکراتیک می باشد پس همه مردم می توانند ویا باید از یک سهم مساوی در تصمیم سازی ها برخوردار باشند ویا به نوعی همه باید در هر زمینه ای حرف و نظر بدهند تا از میان آنها بهترین ها انتخاب شود بلکه این میزان آگاهی ودرک از شرایط است که اجازه ورود و یا دعوت از مردم را می دهدتا جایی که در اسلام مفهومی عمیق تحت عنوان اوالامر(نه یک تخصص بلکه همه تخصص ها) واطاعت ازآنها برای تبیین نوع و کیفیت مشارکت وارد شده وهمگان به تبعیت ازآن ویا در تصمیم گیری ها تاسی بدان فراخوانده شده اند
با این تفاسیر خواستم بگویم که بر مبنای منطق حیات اجتماعی قرار براین گذارده نشده است که در تصمیم سازی ها که مرحله عمومی مشارکت مردمی می باشد
اولا همه مردم با هر سطحی از دانش و آگاهی ودر هر امری ورود و دخالت داشته باشند زیرا که دخالت در این سطح به همگان سپرده شده است وهمگان هنوز از مادر زاده نشده اند
ثانیا تصمیم سازی مراحل خاص خود را دارد و باید درآن مراحلی طی شود که در بسیاری از امور مخصوصا امور مهم سپری کردن این مراحل به تخصص های لازمه و حتی اماکن خاصی چون دانشگاه و مراکز مطالعاتی با برنامه های کاملا مدون نیازمند می باشد که ورود افراد با هر سطح از سواد و دانایی بدان مراکز ومراحل امکان پذیر نمی باشد
پس چگونه است که ما میدان حضور و اعلان موجودیت اجتماعی را چنان فراخ و بی مرز می گیریم که همه می توانند و رود کنندو با صدای بلند به ترویج افکار و آراء خود اقدام نمایند؟
دوستان مبادا این نوع از نگاه و نگارش به مذاق تعدادی خوش بیاید و بگویند که نگارنده با حضور مردم در همه عرصه ها و صحنه ها مخالف است واین را مستمسکی بنمایند براین که خوب ما هم با میدان ندادن به همه مخصوصا آنانی که غیر خودی خوانده می شوند همین راه را می رویم بلکه من می گویم که اگر از عرصه وصحنه سخنی به میان می آید حتما باید در آن سخن مختصات عرصه وصحنه هم معین گردد تا برای ورود در آنها افراد صلاحیت های خود را بیان دارند و یا به نوعی برهان خود را در اینکه باید ورود داشته باشند نشان دهند تا قضاوت جمع در خصوص داشتن صلاحیت در وروداعلان شودواینگونه نباشد که
هرکسی که توانست مشتی گره کند
ارتعاش صدای خود را قوی گرداند
بی محابا از ادبیات تلخ ومروج بد اخلاقی استفاده کند
ودر نهایت اطمینان به مصونیت از گزند مواخذه وپرسش داشته باشد
خود را محق به بیان نظر و جا انداختن آن بداند و از هر اسبابی و هر جایی برای اثبات خود بهره ببرد
زیرا که دراین صورت دیر نخواهد بود که
اولا صدای صاحب نظران و اقعی دراین میان گم خواهد شد
ثانیا جراتی برای ابراز نظر و بیان آرام نقطه نظرات نخواهد ماند
ثالثا هزینه های ستجه گزاری بر درستی و یا نادرستی نظر های ارائه شده و استفاده ازآنها افزون خواهد گردید
ودر نهایت اینکه راهی برای برون رفت از التهاب و رسیدن به ثبات باقی نخواهد ماند ونتیجه این خواهد شد که ما سالها همی خواهد گذشت ودریافت ما به این نکته منتهی خواهد شد که سال سال دریغ از پارسال
خوش ندارم که در امورسنتی که حداقل من سر در نمی آورم چیست واسناد ومدارک تاریخی هم ثابت نکرده که می تواند مفید باشد وموثر در احوال مردم افتد ورود کنم و نظر بدهم اما دراین چند روز ودر حدود یک سال پیش که من خودم مجبور شدم برای حل وفصل کارهای مربوط به مدرسه پرورش ارتباط هایی با اوقاف و امور خیریه ابهر،هیئت امنای امامزاده وریاست آموزش و پرورش داشتنم متوجه این و اقعیت شدم که قرار گرفتن افراد سخت اندیش وبی توجه به شرایط در راس اموری چون هیئت امنا می تواند بسیار خطرناک وبرهم زننده نظم باشد
برای حسی کردن مطلب عنوان می دارم که خیری با اقدام انسان دوستانه تلاش کرده با ساخت مدرسه ای دانش آموزان را برای سهولت در تحصیل مورد حمایت قراردهد ودر عین حال درخواست نموده که در خانه های سازمانی گلنگی در اختیار آموزش و پرورش سالن چند منظوره ای را با اختصاص بودجه ای یک میلیاردی ایجاد کند ودر همین حال هیئت امنای امامزاده آمده و با این عنوان که زمین های و قفی ومال امامزاده است وباید به این مدیریت باز گردانده شود مانع از سرمایه گذاری خیر شده است
وجدیدا نیز هیئت امنا با این عنوان که چرا آموزش و پرورش مدرسه مجاور امامزاده را که زمین وقفی دارد تخلیه نمی کند مورد هجوم قرار داده و به قهر شروع به تخریب کرده در حالی که مشخص نیست که دانش آموزان پس از تخریب باید بکجا منتقل شوند
ببینید چنین رفتارهایی است که باعث می شود من سر در نیاورم که در مخیله این دوستان چه می گذرد برای اینکه
11- اساسا امروز مشکل ما در شناط کمبود فضای آموزشی می باشد تا جایی که مسئولان دست نیاز به سوی هرکسی دراز می کنند تا کمکی بکنندوامکاناتی تهیه کنند تا نسل جوان بتوانند از فضاهای مناسبی بهره ببرند و در این میان جای سئوال است که هیئت امنایی که به حکم باید از فهمیده ترین و در عین حال آشناترین افراد به شرایط و محدودیت ها باشند چرا باید متوجه این و اقعیت دردناک نشوند و بخواهند که با قهر و غضب مدرسه ای را تخریب کنند؟
22- راه دست یابی به داشته ها و اثبات مالکیت غضب و قهر نیست واین کار را می شود با تفاهم به انجام رساند یعنی هیئت امنا می تواند با هماهنگی وحتی اعمال اراده قانونی بر مسئولان ارشد شهرستان و استان والبته با عنایت به رفع محدودیت فضای آموزشی به انجام برسانند مثلا آنجا که آموزش وپرورش پیشنهاد می کند که ساختمان سابق راهنمایی و رانندگی را اجاره بنمایند و به آموزش و پرورش بدهند تا در مدت باقی مانده به تکمیل مدرسه کردبچه از آنجا استفاده شود چرا هیئت امنا بدنبال جا انداختن ازاین پیشنهاد نمی رود و با این عنوان که این مشکل ما نیست دنبال اعمال اراده قهر آمیز می رود
دوستان مشکل محدودیت فضاهای آموزشی امروزه مشکل همه ماست وبا عنایت به همه همتی که خیرین مدرسه ساز بکار می گیرند ولی باز مشکل سرجای خودش است و نباید با رفتارهای فاقد وجاهت این مشکل را تشدید کرد
در ثانی هیئت امناء با مشورت گرفتن از چه بخشی از جامعه شناط تصمیم گرفت که به این کار بسیار حساس دست بزند زیرا که هیئت امنا می باید در اموری با اثر گسترده حتما از مردم رای و نظر بگیرد و به نوعی تصمیم سازی را به مردم محول کند تا اگر کسی آمد و اعتراضی داشت بتواند موجه بودن عمل خود را به اثبات برساند
از سوی دیگر هیئت امنا در هر مکان باید به این نکته توجه داشت باشد که در عمل سرپل ارتباطی مردم با مسئولان ونهادهای ذیربط است و باید نظر و رای مردم را به مسئولان برساند ویا قبل از هرکاری نظر و رای مردم را بخواهد برای این کار هیئت امناء می تواند کمینه های مطالعاتی و فکری مختلفی را دایر کند تا بهترین تصمیم ها برای حل مشکلات اتخاذ گردد و گرنه استبداد در رای وملک طلق خواندن حوزه تصمیم گیری در هر حالتی منتهی به شرایطی می شود که می تواند مقاومت های فراوانی را بر علیه مراجع خود رای برانگیزاند که نتیجه آن مخدوش شدن نیت وعمل افراد عضو می شود
دوستان من در هیئت امناء باید متوجه این و اقعیت تاریخی بوده باشند که همه همت و تمرکز اندیشه مندان دینی وعملی اعم از انبیاء و صلحا ابتدا بر آموزاندن مردم استوار شده است یعنی اگر امروز زمان حیات امامزاده عظیم الشان دفن شده در صحن بود مطمئنا ایشان نه تنها اقدامی برای تخریب دیوار مدرسه وبی پناه ساختن دانش آموزان نمی کردند بلکه سعی می کردند که ارتفاع دیوارها و امنیت درونی فضای مزبور را بالا ببرند تا دانش آموزان با آرامش بیشتری بخوانند اگر هم مصلحتی ایجاب می کرد که برای تملک ود راختیار گرفتن اموال وقفی اقدام کنند به یقین تلاش می کردند تا امکان دیگری فراهم آید تا با انتقال دانش آموزان زمین وقفی دقیقا در جای خودش مورد استفاده قرار گیرد
پس شما نیز سعی کنید که عملتان را بروظیفه نبی گرامی اسلام (ص)که تزکیهوتعلیم می باشد بر حمایت از چنین مراکزی استوار سازید تا عملتان منتهی به ابهام وشک در میان مردم نسبت به نیت ومقصودتان نشود
ای هست وجود تو،ز یک قطره منی
معلوم نمیشود که تو چند منی
تا چند منی ز خود که: کو همچو منی؟
نیکو نبود منی، ز یک قطره منی
انسان معدن وکان لاف زدن از خود است و تفاوتی نمی کند که این لاف زن هنرمند باشد و یا بی هنرهرچند که لاف زنی بی هنران بیشتر به چشم می آید و عذاب آور می شود زیرا که آنان لاف چیز هایی را می زنند که
1- برای مردم ارزشی ندارد چون برآمده از جهل و نادانی آنان است
22- مردم به دروغ بودن آنها شک نمی کنند اما چون فرصت و زمان مردم را می گیرد و تمرکز آنها را به هم می زند باعث عدابشان می شود
در حالی که اگر همین موجود ضعیف و ناتوان می دانست و می توانست پلی بین موجودیت خود و عدم موجودیتش بزند آنگاه می توانست ببیند که نه با وجود اوجهان اطراف بی هویت و بی موضوعیت می شد ونه با وجود اوجهان اطراف می تواند به همه خواست های خود برسد هرچند که اگر اوبوظیفه خود عمل کند به رسالتی که در ساختن و بهبود دارد بپردازد می توان امید وار شد که حداقل او از مواخذه در رابطه با غفلت در امان خواهد بود ودراین حالت دست از لاف زنی برمی داشت وبا منم منم خلق دیگران را تنگ نمی نمود
براستی با همه واقعیت روشنی که در ضعف و ناتوانی انسان به معنی احدی از مردمان وجود دارد چرا وبه چه دلیلی عده ای خود را محور کاینات و استواری دین ودنیای مردم می دانند واین باور را در هر کوی وبرزنی تبلیغ می کنند و یا به چاپلوسان ومتملقان دستور تبلغ آن را صادر می کنند ویا حداقل در برابر تبلیغ به دروغ چاپلوسان ومتملقان ترشرویی ننموده وخمی به ابرونمی اندازند تا آنان بدانند که کمی کوتاه بیایند و بیش از آن موجب مضحکه و ریشخند مردم نشوند زیرا که مردم می فهمند ومی دانند اما اگر حرفی نمی زنند و یا با عکس العملی تند مداحان ومتملقان را سر جای خود نمی نشاند حتما مصلحتی رادر کار می بینند و یا ترس را مانع از نشان دادن هر نوعی از عکس العمل می شناسند ؟
در پاسخ به این سئوال می توان به این نکته اشارت داشت که آنها در غرور غوطه و ر شده اند و یا دنیا و لذایذ آن چشم عقلشان را کور کرده است و بر عکس آنچه که خود را صاحب بصیرت می نامند در جهل مطلق گرفتار آمده اند زیرا که آنها نیز از همان محدودیت هایی در رنجند که حتی انبیاء الاهی وصلحای بزرگ از آن برخوردار بوده اند(وابسته بودن وجودشان به خدا وداشتن مرگ در مقابلشان ) هرچند که آنها با وقوف به این محدودیت های هیچگاه فریاد اناربکم الاعلی سر ندادند وهمیشه خود را بنده ای از بندگان خدا دانسته و به این حد اصرار کرده اند ازاین روی باید از نخوت وخود محور بینی دست بکشند و به مردم بگرایند که همیشه دست خدا برای جاودانه ساختن انسان با جماعت می باشد ویا به عبارتی این مردمان اند که تحت عنوان نسل در مسیر تاریخ جاودانه می مانند
مهارت درک ارزش فکر و تعمیق تلاش برای تولید فکر
بدون تردید ما را می توان پیشتاز،رکوردار و پیش قراول کپی پیست در میان همه ملل دانست اما اگر از تولید فکر بپرسید دراین زمینه هم رکوردداریم البته در عدم تولید و بی توجهی به ارزشمندی این آموزه بسیار اساسی وانسانی
حال سئوال این است که اگر فکر به عنوان مولفه دوم در کنار سرمایه عاملی برای توسعه و تعالی می باشد چرا ما ازاین مهم دوریم و یا بدان گرایشی از خودمان نشان نمی دهیم ؟
در یک آسیب شناسی بسیار معمولی می توان گفت که ما اساسا اهل کار با برنامه ودنباله دار نیستیم و دلیل این امر هم دراین است که همه اوقات ما صرف سهل انگاری ،وقت گذرانی و مشغول کردن خود می شود و گرنه اگر آدم های جدی ،پیگیر و مسئولی بودیم و پی می گرفتیم این نکته را که امور از کجا آغاز و به کجا منتهی می شود و عایدی ما از این روند و شکل گیری آن چیست مطمئنا تلاش می کردیم تا در هر اتفاقی که می افتد و هر تصمیمی که گرفته می شود تاثیری داشته باشیم و سمت اتفاق و حادثه را در جایی که مفید ومثبت است به سوی خودمان باز گردانیم و اگر خدای ناکرده منفی و زیان رسان است تحت کنترل و هدایت بگیریم تا زهر کار گرفته شود
اما چون نمی دانیم و نمی خواهیم پیگیر موضوع باشیم دقیقا زمانی متوجه بروز اتفاق می شویم که چند صباحی است از حدوث آن گذشته واگر مثبت بوده از چنگمان در رفته و اگر منفی است اثرات مخرب خود را گذاشته است
از سوی دیگر ما مردمانی با وسعت عمل و ید طولا در تکرار یک موضوع ویا باز بیان حرف وقولیم مثلا در همین گروه های مجازی اگر به نوع فعالیت ما توجه کنید می بینید که یک مطلبی را فردی در گروه گذاشته وما به سرعت بدون آنکه بدانیم هدف از طرح آن موضوع چه بوده است به سرعت همان موضوع را در ده جای دیگر باز نشر می دهیم
اما سومین علت را می توان در عدم تمرین سکوت دانست زیرا که سکوت می تواند باعث تمرکز شود ودوم باعث می شود تا مشکل خود را نمایان سازد وچون ما سکوت نمی کنیم و به صورت مداوم حرف می زنیم نه می توانیم نمرکز داشته باشیم و نه می توانیم متوجه مشکل شویم
براستی آیا نمی شود کمی تمرکزمان را بر سکوت بگذاریم و از بیش فعالی در عرصه کپی پیست دست برداریم شاید می گویم شاید که فرجی شود و خدا را چه دیدید بلکه یکی از مشکلات در مقابل چشمانمان ظاهر شود و همگی با درک اهمیت اثر گذاری آن لختی وفرصتی را برای فکر کردن در خصوص آن مصرف بکنیم
