تاريخ: یکشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۴۵ ب.ظ
دربسیاری ازاوقات ودرمواجهه با برخی ازپدیده های طبیعی و برآمده از اتفاقاتی که انسان درآنها دستی دارد آدمی می ماندکه چه بکندو یا چه بگوید!!! مثلا شما همین شهرستان شدن سلطانیه را به عنوان یک پدیده نو ظهور که واقع شدنش به باور جن هم نمی رسید مدنظرقراردهید و با وضعیتی چون استن لورل که در رویارویی با چیزی که دروهمش هم نمی گنجیداقدام به خاراندن سر و گرفتن قیافه تاثر می نمود اقدام به خاراندن سرتان بنماییدودرعین حال به این فکربکنید که مگرمی شد، تا بدانیدکه چندان هم ساده نیست قبول وپذیرش چیزی مثل این پدیده اما چیزیه که شده وکاریش هم نمی شه کرد ویا بایدپذیرفت زیرا واقعیتیست که اتفاق افتاده وباید باهاش کنارآمد!!!
اما جدای ازتعجب وکنکاش درچگونگی وچرایی شهرستان شدن سلطانیه که ازحدودیک سال گذشته با من همراه بوده وعکس العمل های زیادی را داشته ام برای من سئوالی بسیار ریزبینانه وآنهم ازمنظر روانشناسی اجتماعی پس ازدیدن برخی ازتحرکات درنزدافرادی که نام ابهری دارند ودراین شهرساکنند بوجود آمد که بسیار تلخ می باشد و آن اینکه با عنایت به شهرستان شدن سلطانیه که بارسیاسی واجتماعی خاصی را متوجه شهرستان ابهرمی کند و حداقل می بایدبرای هرابهری تاثربرانگیزباشد چرا برای عده ای این موضوع به مسکری تبدیل شده و آنها را به بدمستی کشانده است تا جایی که هورا می کشند،کف می زنندو ازارتقاءموقعیت بخش سلطانیه تا شهرستان دم می زنند یکی نیست به این ازخودرهیده هابگویدکه خوب سلطانیه شهرستان شده است تو را سننه ساکت شو وبذارمردم سلطانیه که این را حقی برای خودمی دانستند جشن بگیرندوپای کوبی کنند تودرکجای این اتفاق قرار داشته ای وداری نکند تو هم مثل آن عربی که دربیابان وازگرسنگی نزدیک به تهی نمودن قالب بودو افرادی را مشغول به طبخ آش یافت وچون چیزی برای سهیم شدن درآش نداشت وموش مرده ای را درزمین پیدا نموده و درآش انداخت و فریادش گوش جهان را با عنوان عن الشریک کرمی کرد موش مرده ای یافته ای ودردیگ جوشان فرصت سوزی ومنابع برباددهی ابهر انداخته ای که این گونه غریو شادی سرمی دهی عزیزمن تقلای بی حدوحسابت که ازنظرصرف انرژی بسیاربیشترازآن چیزی است که حتی برای مردم سلطانیه طبیعی باشداین سئوال را ایجادمی کندکه بپرسم چرا به هلهله آمده ای نکندکه هنوز نفهمید ه ای که این اتفاق برای شهرخودت مهلک بوده ونقشه ای بوده که درمرکزاستان تدارک دیده اندتا ازطریق آن با یک تیردونشان بزننداول آنکه ابهررا ازرقیبی بالفعل بودن برای زنجان دورسازندویا اینکه اگر برای دولت بعدی داشتن شهرستانی به مرکزیت شهری شش هزارنفری مقرون به صرفه ومنطقی نبودآن را به زنجان واگذارندتا تبدیل به قطب گردشگری زنجانش بکنند که اگراین گونه بوده باشد حداقل بایددرسالم بودن عقل کسی که بی هوا شادی می نمایدو هروله می کند شک نمودزیرا که آدم عاقلی با دیدن آتش درخرمن هستیش این کاررا نمی نماید.
