تاريخ: جمعه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۳ ق.ظ
مردي به نام «جميل» ساليان دراز منشي دربار ساسانيان بود. او عصر علي (ع) را درك كرد و در ايام حكومت آن حضرت سخت فرسوده و پير شده بود. موقعي كه اميرالمومنين علي (ع) به نهروان آمد و از حال جميل پرسش فرمود: گفتند در قيد حيات است. دستور داد احضارش كنند. وقتي شرفياب شد، حضرت در اولين برخورد ديد كه هوش و حواس و ذهن پيرمرد سالم است و تنها چشم خود را از دست داده است. از او سؤال كرد: اي جميل؛ شايسته است انسان چگونه باشد؟ جواب داد: بايد دوستانش كم باشد و دشمنانش بسيار. فرمود: اي جميل؛ سخن تازه و بيسابقهاي ميگويي. همه مردم در اين نظريه متفقند كه داشتن دوست زياد بهتر است. عرض كرد: مطلب آن طور نيست كه گمان كردهاند و سپس توضيح داد كه: دوستان زياد وقتي به انجام حاجت (كار) آدمي دست ميزنند آن طور كه بايد و شايد به انجام وظيفه قيام نميكنند و نتيجه معكوس عايد ميگردد. مثل آن كه زيادي كشتيبان باعث غرق كشتي ميشود. حضرت فرمود: اين كه ميگويي صحيح است، چه آن كه من آن را آزمايش كردهام. پس از آن، حضرت فرمود: بسياري دشمن چه فايده دارد؟ جواب داد: وقتي دشمنان انسان زياد باشند، آدمي همواره مراقب كارهاي خويشتن است، ميكوشد تا سخني نگويد كه از وي خرده بگيرند، يا لغزشي از او بروز نكند تا مورد مؤاخذه واقع شود و بر اثر مراقبتها و دقتهاي پيگير براي هميشه از خطا و لغزش مصون خواهد ماند. علي (ع) گفته پيرمرد را پسنديد و نيكو شمرد و مورد تأييدش قرار داد. الحديث جلد 2 صفحه 24
بی گمان نبایدتصوررا براین مدعا بنیان نهادکه چون وجود دشمن زیاد مویددرستی کار فردو یا به نفع آدمی می باشدحتما بایدکاری کردکه دشمنان زیادشوندتا مردم بگوییند که ببینیداوچقدرآدم درستی است که این همه دشمن دارد ویا اینکه مبادا تصور براین قراربگیردکه بگوییم نبایداجازه داد تا دوستان آدمی زیادگردندچون زیادی دوستان آدمی را از درک دقیق موقعیت خود غافل می گرداندو اجازه نمی دهدتا دقیقا موقعیت خود را ارزیابی کند و اقدام به انجام کارهای مفیدکند بلکه آدمی بایدبرای انجام کارومسئولیت هایی که دارد اقدام به تدوین منطق وبرنامه کندتا اگردوستانش زیاد شد بتواندبا تقسیم کاروگماردن هریک ازآنها به مسئولیتی به بهترین نحو ازآنها استفاده نمایدو یا اگرتعداددشمنانش براثر مداومت دردفاع ازحق ویا انجام عمل برمحوریت منافع عمومی افزون گردید با کنترل دشمنی آنها ازطریق انجام کارنظارتی درست صدمات وارده ازسوی آنان را به حداقل برساندو یا با بکارگرفتن نظارت وبازرسی دقیق منطق هزینه به فایده را که برحذر دارنده دشمنان ازبکارگرفتن حیله و مکرو یا خرابکاری ازسوی آنان جدا جلوگیری نماید.
دوستان خواننده اگربه مفهوم بیانات بکارگرفته شده توجه داشته باشندبه سادگی قابل فهم است که منظورازدوستان همانا کسانی است که به شکل عام دوست نامیده می شوندو گرنه اگر آدمی دوستان مخلص فراوانی داشته باشدمسلم است که با حمایت ونظارتی که هریک از آنها می تواننددرامور فردداشته باشند ومانع از انحراف واخلال گردند هزینه ها به حداقل خواهندرسیدو نتایج مثبت به بالاترین درجه خود دیده خواهندشد مثلا اگرخودمولا(س) هزاران دوست مثل مالک اشترداشتندآیا فکرمی کنیدکه درمیان آدم های نادانی که خیرخویش را تنها بدلیل لئامت با کارشکنی وعدم اطاعت به خطرمی انداختند تنها می ماندو یا نتیجه جنگ صفین به نحوی ترسیم می گردیدکه مصادف با نابودی بسیاری ازفرصت ها ومنابع گردد پس دراطلاق لفظ دوست ویا حتی دشمن مفهوم عام منظوربوده و دوستان مخلص را شامل نمی گردد
