نمی دانم سخن را ازچه آغاز کنم ویا اساسا بایدبرای چه سخن بگویم که گفتن ونوشتن اگربرای آشنا نمودن مردمان به وضعشان نباشد همان به که گفته ویا نوشته نشود.
حتما دوستان خواننده خواهند گفت که باز مگر چه شده است که اینگونه نالان ازاین وآن شده ای زیرا کسانی که با نوع نگاه ولحن گفتارمن آشنایی دارندمی دانندکه تا درد تمام جانم را مالامال نکند آن را برون نمی ریزم تا مبادا دوستی وهمراهی مرا کم تحمل بنامد و یا ازسوز جگرم سر در جبین برد و او هم خودرا گرفتاربیابد.
اما امروز که می خواهم موضوعی را با شما درمیان بگذارم اینبارغم من از مسئولان وبی توجهی آنان به خواست ومطالبه علمی و کارشناسی شده نیست بلکه فریاداز مردمانی است که با بدست گرفتن قلمی و روبروگرفتن تکه کاغذی به ردیف نمودن کلماتی اقدام می نمایندتا با برگزیدن نام شعر و مقاله و یا حتی کتاب آن را محصول فرهنگی و به تبع آن خود را عنصری فرهنگی ازنوع شاعر ونویسنده نام بنهند وچون ازآنها می پرسی که به مصداق محصول فرهنگی همچون ملاتی می باشدکه پیوندمیان عناصرمختلف اجتماعی را مستحکم ویا حداقل ممکن می سازدو یا همچون بالشتکی می باشد که باعث نرمی وروانی در ارتباط ها می شود و محصول فکرتو کدام یک ازاین خصوصیت ها را داردبرمی آشوبد که توانصاف را رعایت نمی کنی و یا اخلاق را ارزش نمی گذاری وچون توبه اصرارحرفت را تکرار و برخواسته ات که بگوید کجای کارش کارو فعالیت فرهنگیست رگ به گردن ور می آورد که تو جرات نداری اسمت را زیرمقاله هایت بنویسی و....
موضوع ازاین قراراست که دیروز در سالن کنفرانس مجموعه فرهنگسرای نورابهربه همت مدیریت جدید اداره فرهنگ وارشاداسلامی جلسه هم اندیشی فعالان عرصه شعروادب ابهربرای بررسی موقعیت فعلی وارائه راه کار برای حرکت به سوی وضعیتی مطلوب برگزارگردید که در آن بنا بردستورجلسه وتاکیدمکرر ریاست مبنی بر تمرکزدر بررسی موقعیت وارائه اه کار برای رسیدن به وضعیتی مطلوب بازحاضران (به جز اندکی) راه به خطا رفتندوبا دمیدن در شیپور بس بد صدای حمایت و هواداری جلسه را عقیم گذاشتندو چون نوبت به من رسید ومطابق معمول بنده با مطرح ساختن مباحثی علمی جهان درمقابل دیدگان برخی ازعناصر را تیره وتارنمودم چنگ به صورت من انداختندکه انصاف را رعایت نمی کنی و می بایدازمدیریت گذشته که کارهای ماندگارو بزرگی انجام داده وبه قولی شق القمر نموده با ادبیات خوب تجلیل به عمل بیاوری...
بگذریم وبه اصبل موضوع بپردازیم که اساسا چرا مدیری می رودومدیر دیگری می آید و دراین قصه نه داستان خودمان بلکه نوع رفتاری که در کشورهای توسعه یافته صورت می گیرد را موردتوجه قرار دهیم که درآن تغییرمدیریت برمبنای دورماندن مدیر قبلی ازبرنامه ها و یا نیازبه انرژی جدید برای پیگیری برنامه های جدیدمی شودخوب اگربا این حساب به تغییردر مدیریت درارشادبپردازیم آیا فروپاشی انجمن هایی چون داستان نویسی که درزمان مدیریت جناب حمیدعابدینی دارای فعالانی قریب به چهارصدنفربودو توانسته بوددر سطح منطقه وکشور عناوین زیادی را برای ابهربیاوردو یا فروپاشی انجمن هنر های تجسمی که در مدیریت قبلی بیش از چهارصد هنرجو داشت وامروز وضعیت نزاری دارد گواه فطرت نیست و یا بیرون رفتن پیش کسوتان شعر ابهرو واگذارنمودن میدان به تعدای افراد محفلی که شعر در ملاحت چشمان شاعری دیگر می سرایند و کتابی به زیور تبع آراسته می کنندکه مایه وهن فرهنگ وادب است مایه فطرت نیست و یا اینکه در سالنی که می شود با چندمیلیون تومان سیستم نورو صوت را به نحوی تعبیه نمود که مایه راحتی هنرمند و شنونده شود کاری صورت نگیرد مایه فطرت نیست و یا درهمان سالن کنفرانس زمانی که همه از همدیگرمی خواهندکه بلندتر حرف بزنندتا صدا به صدا برسدچون که می شد با چندمیلیون تومان سیستم صوتی پیشرفته ای را ایجادکردتا هنرمندو شاعرما با فریادحرفش را بدیگران نرساند ونشده است آیا نشانه ای از فطرت نمی باشد.
بلی همه اینها درزمانه ای که جهان و ایران به سمت نهادینه نمودن فعالیت های سازمان یافته هنری می روندتا با هنرارتباط ها را تسهیل وتقویت نمایند نشانه ای از پسرفت می باشندکه من همه آنها را با کمی خوش باوری وخود گول زدن نشانه ای از فطرت نامیدم واز دوستان انتظارداشتم که به فرموده دوستی که بیان نموده بودکه اگر جرات زدن حرف حق را نداری !!لاقل برای آنهایی که حرف ناحق میزنند دست نزن !!به آنانی که دست می زنندوهورا می کشند بگویم که دوستان بس گم کرده رهیدکه به سرعت تغییرموضع می دهید زیرا که اگر من حرفی می زدم برای خودم نبودزیرا که من به مصداق مثل ترکی معروف که می گوید آردم الک شده والکم آویزان گردیده است واین شما دست زنندگان هستید که می مانید و با کمبودها عمرتان مثل عمر من تلف می شود زیرا که به قول شاعر گرانقدری به نام هونیا قاسمی (که ای کاش برخی از شعرای شهر من هم به جای لب ولوچه این وةآن ازاو شعر گفتن را یادمی گرفتند) که فرمود
گوشهایم را میگیرم و چشمهایم را میبندم
و زبانم را گاز میگیرم
ولی حریف افکارم نمیشوم
چقدر دردناک است فهمیدن....
شما ها امروز گوشهایتان را می گیریدتا مبادا با شنیدن حرف حق وفهمیدن رسالتی که برای استقرارحق وعمل بهفهمیدن متوجهتان می شود دچار مشکل ودرد وجدان شویدو چه خوش گفت دوست گرامیم افشین امام که فرمود درد ما از خودمان است ومن می گویم خودهامانی که دردمان را در بی دردی یافته ایم وبه جای اینکه فریادمان را برسرمشکلات وگرفتاری ها بزنیم برسر کسانی می زنیم که با برزبان راندن فرموده های قابل اتکایی چون آن چیزی که اقبال لاهوری می گویندکه
ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
ویا عنوان می دارندکه
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز
زیرا که به تجربه دریافته اندکه
ناموس ازل را تو امینی تو امینی دارای جهان را تو یساری تو یمینی
امانت داری می باشندکه یکی ازراه های حمایت ویا مراقبت ازامانت به فریادبرآمدن در مقابل اجحافاتی می باشدکه برامانت می رود و امروزهم در ابهرما این اجحاف از سوی روان نژندهای برفرهنگ می رود که دفتری به زیربغل می زنندو با در هم آمیختن اراجیف خود را ادیب و سخنور احساس می نمایند و چون توانسته اند برای گیاهان هرزه ای که بهترازگیاهان مفیدحرف را می فهمند زبان به سخن بازکنند ودیگران را انسان های بی جرات وپستی می شناسندکه چون مطلب می نویسندجرات گذاردن نام برزیرآن را نمی یابند اما زهی خیال باطل که دراین سرای پر امید که همه برای نان ونام می نویسندو یا در پی آن هستندکه به زیر نوشته هایشان لایکی و یا کامنتی از زیبا صنمی به چشم بیاید کسانی خود را فدیه راه توسعه فرهنگی نمودهاندکه برخلاف گفته هایدگرکه بیان نمودتفکر برانگیزترین امر در زمانۀ تفکربرانگیز ما، آن است که هنوز فکر نمی کنیم تمام رفتار وگفتارخودرا برمبنای فکرتعیین خاستگاه وموقعیت می نمایندتا مبادا با گفتاری ویا عملی نامعقول گزک بدست کسانی بدهندکه اعمال بی برنامه و غیرمتعارف خودرا مشروع سازند.
واماچه قدردرد ناک است برای من دیدین قیافه آدم های موجهی که با زدن عینکی به چشم و تقلید نوع نگاه آدم هایی که با کلامی دنیاررا برهم می زنندوبرای یافتن هویتی عالمانه به تکاپو می اندازند اما چون به حرف می آیندو هویت وماهیت خود را با کلامشان برملا می سازند داغی را بر دل آدمی می گذارند که سوزش از موضوع یاسین برای... می شود .
براستی آیا چنین افرادی یادنگرفته اندکه اگر قرار نبود پشت سر مدیری ویا در نبوداو نحوه برباددادن منابع و فرصت ها صورت گیرد چرا هنوز پس ازسیی واندی سال از انقلاب گذشته باز دررابطه با شاه ونحوه مدیریت غلط ایشان سخن می گوییم ویا مولایمان علی دربسیاری جاها از نوع مدیریت در دوران سه خلیفه گذشته به فریادبرآمده اند آنها که مرده بودند و نمی شداطلاعات واخبارجلسات را به ایشان دادتا بیایندازخوددفاع کنندو فردموردنظر زنده است ومسلم است که دست زنندگان وهورا کشندگان در کمترین زمان آنچه را که توسط من مطرح شده به ایشان برساندو اوهم می تواندحرف های خود را دردفاع از دوران مدیریتش و عدم وجود فطرت در روزنامه یارغارش به ثبت برساند پس دیگردردتان از چیست که می گوییددرنبودمدیر گذشته حرف زدن از فطرت بی انصافی می باشد دوستان در قرآن بدگویی وبلندنمودن صدا برای افشاء تنها زمانی مشروع شناخته شده است که اززبان مظلومی جاری شده باشدو فکرنمی کنم که در شهری چون ابهرامروز مظلومتراز اهالی جامعه ادب و فرهنگ قشری موجود باشد اهالی که از عمرخودمایه می گذارند،از جیب خودهزینه می کنند و همه آنها درکارنامه مدیریت درج می گردد بدون آنکه دستی در آتش تنور پخت چنین نانی برده باشد
به اجمال آنکه من مومن تجربه نموده چندین باره را دوباره تجربه نمودم وبا دست بردن درسوراخ زنبورخود را درمظان گزش قراردادم اما عیبی ندارد زیرا که درهمان جلسه برای آنانی که درد عقب ماندگی وناتوسعه یافتگی دارندوچون برخی ازروان نژندها پس از ده سال کهنه خرمنی را برای اثبات وجودخودباد نمی دهند این نکته به اثبات رسیدکه
چون نیک نظر کرد وپر خویش در آن دید گفتا زکه نالیم که ازماست که برماست
ویا فردا که باز در را برهمان پاشنه درحال چرخیدن بیابیم به این نتیجه خواهند رسید که این همه نتیجه دست زدن وهورا کشیدن بر حرف های ناحقی می باشدکه شنیدنش کمتر برای شنوندگان هزینه دارد شنوندگانی که بودن خود و گردیدن برمحور رفتارهای محفلی را پیشرفت وتوسعه می یابند وچون جایگاه وموقعیت خود را آن سان یافتندکه می توانند درشهر ی که صدای ازکسی برنمی خیزد به تخطئه بزرگان هنرایران چون شجریان بپردازند کسی را حق نباشدکه بگویدای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست زیراکه برای شجریان نمودن وبه آن جایگاه رساندن او مملکت هزینه های فراوانی کرده است که شایسته نیست به دست هرکسی تخریب گردد و بربادرود
