اگریادتان باشد در شماره گذشته مطلب کاررا با دو سئوال پی گرفتیم و پرسیدیم که
1- چرا در مردم این تصور بوجود می آید که نتیجه انتخابات به آنها مربوط نیست و یا چگونه می توان به مردم باوراندکه این تنها مردمند که نتیجه انتخابات به سرنوشتشان مربوط است؟
2- چرا برای درست برگزار شدن انتخابات و بدست آوردن نتایج مطابق با منافع کلی جامعه اقدامی صورت نمی گیرد؟
ودرپاسخ به ایجاز گفتیم که چون با هرانتخابی تغییری ملموس ایجادنمی شود و یا حتی عقب گرد نیزبه چشم می آیدازاین رو مردم انتخابات را درک نمی کنند وچون ازآنها خواسته نمی شودتا بگویندکه ازنمایندگان خودچه انتظاری دارندو یا با انتخابات انتظارکدام تغییررا دارندازاین روست که با آن به هم حسی دست نیافته وبه نوعی با بی حوصلگی بدان می پردازندو یا با ایجادفاصله معنا داربا فلسفه برگزاری انتخابات ازورودمسئولانه در متن آن خودداری می کنند که همین احساس بد وبی عملی نوعی شکاف بین مردم وسیستم ایجادمی شودوازاین شکاف کسانی واردمی شوندکه به قولی نامحرم به خواست وانتظارمردمندچون آنها هم نمی دانندکه آمده اندتا چکاری را به انجام برسانندو دقیقا این نقطه آغازین دورشدن ودور ماندن جامعه از منافع ومصالح خود می باشد اما در چرایی بروزچنین حالتی حرف بسیاراست که بخشی از آنها را به تناسب موقعیتی که در آن قرارگرفته ایم دراین مقال ودرادامه راه بیان خواهیم نمود.
بایدباورداشت که ورود در موعد انتخابات درکشوری با شرایط ما یک وضعیت بسیاربغرنج ومتناقضی را ایجادمی کندکه هم برای مردم وهم برای سیستم اجرایی رعب آور و وحشت زا می باشد ویا به عبارتی اگرمی بینیم که مردم از پیش آمدن قضایای مربوط به انتخابات چندان دل خوشی ندارندو یا حتی آرزومی کنندکه ای کاش شرایط به نوعی رقم می خوردکه نمایندگان و ریاست جمهور را هم برای همیشه انتخاب می نمودندو یا سیستمی وجودداشت که این کاررا می کرد تا مردم دیگرنیازی به این نداشته باشندکه با بدست گرفتن شناسنامه خوددر صف دادن رای بیستند وازسوی دیگر حاکمیت هم دوست نمی داردکه خودرا وارد چنین چالشی می کندو حتی ماه ها قبل از ورود در موعدانتخابات به صورت جدی دنبال تمهید اقدامات وابزارهای امنیتی می باشدتا انتخابات را به نوعی رتق وفتق نماید ناشی ازآن است که سیستم هم از انتخابات چندان دل خوشی نداردزیرا آن را همیشه همراه با هزینه های سنگین در حوزه های مختلف یافته است.
اینها واقعیت های دردناکی می باشدکه بایدپذیرفت وبرای برون رفت از شرایط بسیاربدحاصله ازآن دنبال راه چاره بود وصواب نیست که با گاردگرفتن دربرابرآن مانع از واشکافی پیوندهای محکم دارنده وضعیت و سربردن در درون مناسبات برقرارنگه دارنده آن شد زیرا که برای تغییرجزاین که بدانیم بن بست کجاست وبرای شکستن عالمانه آن اقدام نمود راه دیگری باقی نمی ماند ازاین روست که نگارنده خودرا با قراردادن درمقابل تمام لعن ونفرین ها موظف می داندکه به این موضوع بپردازد که برخلاف تمام جوامع توسعه یافته که مردم با اشتیاق تمام منتظر ورود در صحنه و زمان انتخابات می گردندوحکومت هم برای تزریق شادابی هرچه بیشترتمام تلاش خودرا می کندکه مردم با لذت بردن ازکوران مبارزات انتخاباتی بیشترین انرژی خود را برای تغییردراین شرایط استفاده نمایندما درایران فضای انتخاباتی را با پیش کشیدن برخی از آیتم های محدود کننده و یا واردنمودن ذهنیت های منفی باقی مانده ازادوار گذشته عذاب آور می کنیم تا جایی که نه کسی علاقه مندمی شودکه انتظارآن را بکشدونه کسی انگیزه آن را می یابدکه واردشودو دخالتی بنمایدوازاین روست که هم مردم وهم مسئولان با دلخوری بسیارشدیدی عنوان می دارندکه ای بابا بازاین انتخابات آمد و....
اگراجازه بدهیدکمی فضا را ملموس بنمایم وهمینک که درکوران مبارزات انتخاباتی هستیم اقدام به بازگشایی پرونده انتخابات از حدودشش ماه پیش تا حال بکنیم تا ببینیم که دراین شش ماه که زمان مناسب برای به صحنه کشاندن مردم وعلاقه مندنمودن کاندیداها برای داشتن برنامه و پرانگیزه نمودن منتقدان برای کنکاش دربرنامه های کاندیدا ها بودما چه کارکرده ایم وکدام کارساختاری را به انجام رسانده ایم.
برای بررسی این موضوع لازم است که بررسی را به محیط جامعه ببریم تا ببینیم که چه جریان های فکری درجامعه موجود بوده وهر کدام ازآنها برای شکستن اتحادواتفاق عمومی وبی انگیزه نمودن تمام لایه های موثردرانتخابات چه کارکرده اند؟
همانگونه که می دانیددرشرایط فعلی می توان جامعه سیاسی ایران را درشش گروه با دیدگاه های مختلف دسته بندی نمودکه عبارتنداز
1- اکثریت قریب به اتفاق مردم که تاثیرگذارترین ودر عین حال بی نظرترین لایه اجتماعی درانتخابات این لایه است که چندان به حالش فرقی نمی کندکه چه کسی وبا کدام دیدگاه به قدرت برسددرد این لایه حفظحرمت دین ومیهن و کار برای رفع مشکلات است ومنتظرمی ماندتا ببیندکه گروه های مرجع اورا برای رای دادن به کدام کاندیدا قانع خواهدنمودو چون قانع شد حتی اگربرمحوریت انتخاب بین بدوبدترباشد رایش را می دهد و دیگرکاری به این دارد که ببیندکه خاستگاه نگرش و فعالیت های سیاسی فردبرگزیده چه مقداربا منافع کلان و قواعد دینی همترازی دارد.
2- حاکمیت که کارخود را دقیقا درراستای قانون ومنافع ملی می داند و قضاوت دیگران را ممزوج با تخریب و کنارزدن خودمی داند وازاین روی برنمی تابد که در کوران مبارزات انتخاباتی اولا کسی روی دست اوبلندشود و یا با حرف زیادی آن را تخریب و ضعیف نشان دهد ودر ثانی نمی توانداین پندار را به مخیله اش واردگرداندکه این مردمندکه بایدانتخاب نمایندو اوتنها امانت داری می باشدکه اگرمردم امانت خودرا خواستندبایدبازگرداند بلکه فکرمی کندکه قیم مردم است و هرچه را که اودرست می داندبایدهمان را مردم انتخاب نمایند وازاین روست که حتی بخش هایی از بدنه خودرا هم برنمی تابد.
3- گروه های هم سو با حاکمیت که تلاش می کنندبا داشتن نظرو یا کاندیدا های متفاوت ونظرانتقادی نسبت به آن بخش ازخودکه حاکمیت را دراختیاردارد همچنان خودرا موافق با روندکلی ودرستی آن نشان دهد و به نوعی تاب نمی آوردکه کسی ویا کسانی کمترین نقدی را بر شرایط واردنمایند از این رو اعتقادشان را براین می نهند که اگرنقدی و ضعفی هم هست اصلاح وتغییربایدتوسط آنها صورت پذیرد.
4- گروه های رقیب داخل حاکمیت که اینان را درایران تحت عنوان اصلاح طلبان شناسایی می کنیم مجموعه ای ازنیروها هستندکه به اصل سیستم اعتقاددارندومعتقدندبا همین قوانین مدون ومصوب می توان حاکمیتی متعالی داشت اما بایدبا بازنمودن فضا ومشارکت دادن به تمام افراد ضریب نفوذ تصمیم ها را بالا بردتا با تاسی به برایندکار جمعی بشوددر فضای جهانی امروز جایگاه وموقعیت ممتازمبتنی برسهم ازاقتصادجهانی بدست آورد اینان حاکمیت را با مختصات موجود قبول نمی کنند و معتقدندکه بایددرشکل گیری نهادهای اجرایی ومدیریتی بدون لحاظ وابستگی ها دنبال کاردان بود.اینان انتخابات و موعدآن را برترین موقعیت برای مطرح ساختن دیدگاه های خودمی دانندو ازاین رو برای حاکمیت این سئوال ونگرانی را ایجادمی کنندکه چرا این همه ابهام و ممکن است با اقدامات خودمشکلی ایجادکنند وازاین رو بیشترین کشمکش در کوران انتخابات میان این گروه وحاکمیت است وهمین کشمکش باعث اصلی ابترماندن فلسفه انتخابات وختم آن به برگزاری سریع بی محتوا وکم دردسر آن می گردد.
5- طیف مخالفان وبی تفاوتان که منتظرمی مانند تا شاید انتخابات به چالشی تبدیل شودکه حاکمیت نتواند آن را جمع وجور کندو یا هزینه هایی واردشود وسرخوردگان ازآن به سوی مخالفان گرایش بیابندکه متاسفانه این انتظارآنها هم چنان بی منطق وبدون دست آورد نمی ماندوما درهرانتخاباتی خیل گسترده ازمخالفان وبی تفاوتان را تولیدمی کنیم وبه این گروه تحویل می دهیم .
با چنین ترکیبی ازجمعیت ویا گروه هدف فعالیت اتخاباتی مسلم است که انتخابا با پارادوکسی عجیب ومهم مواجه می گردد که درآن هرکسی نسبت به دست آوردحاصله نوعی نارضایتی بدست می آورد وهمین نارضایتی که منتج ازدواصل (نداشتن مطالعه ،تمرکزتمام مطالبات دردوران انتخابات) است زمینه چالش زایی را ایجادمی کندکه تا انتخبات بعدی ادامه می یابد و موجبات دردسر وگرفتاری های فراوانی می شود که برای به حداقل رساندن آنها باید به آن دو اصل بازگشت وبا ازمیان برداشتن آنها ازطریق تغییر درنرم های مطالعاتی و مستمرنمودن نگاه مواخذه گر به تمام ایام حیات اجتماعی که بحث دراین باب را به بخش دیگرمطلب وا می گذاریم کوران مبارزات انتخاباتی را به پر شورترین لحظات حیات اجتماعی وحتی فردی افرادتبدیل نمودتا با این شوربشودفلسفه انتخابات را به شکل کاملی محقق ساخت
