چرا مذاکره
دربخش پیشین مطلب زمانی که از منظرنگاه اسلام انسان را موجودی دارای طبیعت دو بعدی که بخشی ریشه در زمین داشته و بخش دیگر آسمانی است شناسایی نمودیم . با این توضیح می توان گفت که عنوان کردیم که بعدزمینی انسان بیانگر ماهیت حیوانی و غریزی اوست که با اتکاء بدان می کوشد که نیازمندی های اولیه خودرا با کاوش درزمین وشکافتن آن برطرف نماید، در حالی که بعد ملکوتی او نشان از جنبه های روحانی و الهی دارد که به قول قرآن کریم ریشه در بحث نفخت من روحی دارد ویا وجهه ای الهی داردکه برای برطرف نمودن نیازهای ثانویه که ارتباطی با ماده وتمایلات مادی ندارد بکارگرفته می شودوازاین روست که در طبیعت انسان زمینه هایی از تمایل به دو نیروی متضاد راکه یکی از آنها او را به اسفل السافلین سوق می دهد و در رفتار و نیت از درندگان درنده تر می سازد و دیگری با اعمال تغییراتی دربافت نگرشی و شخصیتی او را به اوج انسانیت و تعالی می گرایاند تااز فرشتگان پران تر شود، وازاین جاست که سرنوشت انسان در گیر و دار جدال و تنازع دایم این دو نیروی طبیعی رقم می خورد وکاررا بدانجا می رساندکه برای کنترل هریک ازنمایه های درونی و بیرونی فرد و جامعه مجبورمی گردندتا دنبال تمهیداتی باشندکه بشودبا استفاده ازآنها اموررا به خیرگرداندو از ورودشر برای آنکه هم منابع را به نابودی می کشد و هم فرصت ها را هلاک می گرداند جلوگیری نمود.
اما ازآنچا که انسان موجودی تمامیت خواه وگردنکش است صرف توصیه وتاکید نمی توانداو را به جایگاهی هدایت نمایدکه درآن با رعایت منافع عمومی برای بدست آوردن دست یافت های علم بنیادوعدل محور تلاش کند تا ضمن برطرف نمودن نیازهای خود به دیگران دربدست آوردن منفعتی که می تواند زندگی آنها را توام به سعادت بنمایدیارو یاورشان گردد مگر آنکه با مشارکت دادن خوداودر شناسایی کمبودها و نیازمندی ها که زندگی اورا درحال حاضر و در زمان های آینده تحت تاثیر قرارخواهددادو برگرفتن از نوع نگاهی که اوبه مسائل داردو کمکی که می تواندبرای برطرف نمودن آنها بکندنیرویی را فراهم آوریم که بشودبا استفاده ازآن جامعه ای عاری ازتخاصم وتنازع را ایجادنمود تا بشود با شناسایی و پرورش استعدادها راه تعالی فردو جامعه هموارشده و تمام نیروها جهت رهروی در آن هدایت گردندپس دراصل می توان عنوان نمودکه مذاکره صورت می گیرد تا
1- موقعیت فرد وجامعه ازنظر شرایط موجود شناسایی گردد.
انسان پراکنده برروی زمین توانسته تمدن های مختلفی را با آراء واندیشه های مختلف که همسویی معنا داری با هم دارندوهمه آنها تعالی انسان را هدف خویش می دانند بنیادبگذارد وبا استفاده از عوارض بوجودآمده درمتن این تمدن ها راه های بهره گیری ازمنابع مادی ومعنوی موجود را پیدا کند اما ازآنجا که دانش دراختیاربشربه صورت بالسویه وعادلانه دربین مردم تمام مناطق توزیع نگردیده مشخص است که عدم تناسبی را دربین مردمان ممالک مختلف دراستفاده ازمنابع ملاحظه می نماییم که حتی این وضعیت درداخل ممالک ودربین مردم شهرها واقوام مختلف هم به چشم می آید که همین موضوع می تواند موجبات ناهمگونی درزندگی انسان ها را فراهم آورد وموجبات اختلافات و تنازعاتی گردد که بروزآنها موجبات خونریزی و انهدام درمنابع را فراهم آورد که برای جلوگیری ازاین واقعیت دردناک لازم است که بین همه انسان ها مخصوصا ملت هایی که جامعه انسانی مشخصی را ایجادمی کنندهمیشه مذاکرات دامنه داری مبنی برا شناسایی وضعیت موجود آنها صورت بگیردتا آنها با شناسایی کاستی هایی که درحوزه های مختلف نسبت به بلادمترقی دارند برای کاستن ازآنها به همت جمعی برسنند زیرا ملتی که ندانددرشرایط موجود در کجای ساختارجهانی قراردادرد و برای بهبودمستمرآن تلاش سازمان یافته ای بکارنبندد روزی را بایدانتظاربکشدکه ازگردونه رقابت برای بهبودمستمر زندگی بیرون رانده شده و فقرو فاقه نای زندگی کردن را ازاوگرفته است.
2- منابع وفرصت ها برای پاسخ دادن به انتظارات وآرزو های انسان محدودند
بیگمان انسان با هبوط به زمین وضعیت دگرگونه ای را بر آن حاکم ساخت که تا به امروز امتداد واستمرار این دگرگونی منجربه بروزناملایمات گسترده در همه حوزه های زندگی خودانسان وموجودات دیگرشده است در چرایی پیدایش این دگرگونی می توان دو عامل حیاتی را مورداشاره قرارداد اول آنکه منابع محدودند ودوم اینکه انسان ماشین تولید آرزو وانتظاراست به نحوی که با برآورده شدن هرآرزوو انتظاری دهها آرزووانتظاراز بطن همان آرزوی برآورده شده بیرون می زند واومجبورمی شود با شدت بیشتری به منابع موجود در طبیعت حمله نمایدو حتی دراین تهاجم بی امان بدلیل محدودیت هایی که در دانش و ابزارسازی دارد و یا ولع سیری ناپذیری که اورا برای بهره برداری ازمنابع حریص می سازد بخش قابل توجهی ازمنابع را نابودمی سازدکه برای ترسیم یک برنامه جامع باید اقدامات اصولی صورت گیردکه راه دست یابی به آن مطمئنا جز مذاکره نمی تواند باشد.
3- انسان ذاتا زیاده خواه و حریص است
می گوینداگردنیا را درپوست گردویی بکنندو به انسان بدهندبازاو چشم می گرداندتا ببیندچیزی باقی نمانده باشدکه به اونرسیده باشد ازاین روست که می گویند انسان حتی به آفریننده خویش هم گردن کش و طاغی است زیرا که برداشته های خودرضایت نمی دهدو به لطایف الحیل می کوشدکه امکانات دراختیاردیگران را هم مال خودکندحتی اگربه آنها نیازی نداشته باشد..
این زیاده خواهی وطغیان ناشی ازآن همیشه مایه تباهی درفرصت های انسانی زیستن و استفاده ازمنابع بسیاری حیاتی وحتی به نابودی کشاندن آنها بوده است وازاین روست که برای محدود نمودن دست اندازی های انسان به طبیعت وحقوق دیگران داشتن شاکله های ازنهادهای نظارتی واعمال کننده قوانین وقراردادهای اجتماعی ضروری والزامی درزندگی انسان شده است هرچندکه خودهمین موضوع باعث پیدایش زیاده خواهی و استبدادسازمان یافته گردیده و دردی افزون بردرد های گذشته انسان شده است
4- امکان رشدوتعالی انسان با توزیع عادلانه فرصتها ومنابع ممکن می شود.
یکی ازگرفتاری های بزرگ انسان درتمام ایام وادوارتاریخی خود عدم وقوف به این نکته بوده که اوبرای تعاون وکارجمعی آفریده شده است وکاری را که می شود با همت جمعی و صرف وقت همگانی به راحتی و با هزینه بسیارناچیزبه انجام رساندنمی توان با بیرون ریختن مردم ویا بخش های وسیعی ازآنها ازگردونه تصمیم سازی وتصمیم گیری به انجام رساند وازاین روست که درهمه جوامع استبداد زده حاکمان با ازمیدان بدرنمودن آگاهان ونیروهای کاری عملا به درصدناچیزی از نیروی انسانی دراختیاربرای بجا آوردن وظایف کل جامعه فشارمی آورند و براثرهمین مشکل دست آوردهای بشربه نسبت طول عمر و مغزواندیشه ای که داشته بسیارمحدود بوده و تازه دست آورد هایی هم که امروزه مایه مباهات انسان شده محصول شصت هفتادسال گذشته است که در آن کمی انسان توانسته براستبداد و نفی بلد غیرعلمی مردم توسط حکومت ها فایق آید وبا توزیع عادلانه امکانات وفرصت ها و بالسویه نمودن امکان دست یابی به دانش و آگاهی موقعیت بهره گیری ازتمام ظرفیت های انسانی و به حداقل رساندن پرت منابع وهدر رفتن فرصت ها را برای خودایجادکند.
5- انسان بایدازفردیت خودبگریزد و با جمع دنبال آرزو ها وانتظارات خودبرود
تجربه انجام کارجمعی و دست یابی به نتایج فراوان دراثرآن ضرورت به وحدت گراییدن ودوری جستن از تفرقه را درافق دیدقرارداده وحرکت درممالک توسعه یافته را برای هرچه بیشترپرداختن به این موضوع توفنده نموده است که می باید فرهنگ چنین فرایند رفتاری به کشورهای کمترتوسعه یافته ویا عقب مانده نفوذداد تا آنها هم بتوانندبا گسستن از فرهنگ فردگرایی حرکت کلی جامعه را به سوی گردن نهادن به فعالیت های جمعی پذیرا شوند
6- استعداد انسان و طبیعت بایدشناسایی و پرورش یابد
زمانی که ازانسان به عنوان منظور خلقت نام برده می شود و به عنوان خلیفه خداوندبرروی زمین می بایدتلاش کندتا بهترین اعمال را ازخودبروزدهدتا بتواند فلسفه خلقت را محقق گرداند مشخص است که جز با شناسایی و پرورش استعداد هایش نمی تواندبه چنین موقعیتی دست یابد ازسوی دیگر استعداد و ظرفیت طبیعت هم که تامین کننده نیازهای انسان است بایدجدی گرفته شودوبا راه اندازی فرایند های تکمیلی وتبدیلی باید این ظرفیت در طبیعت باقی بماندکه بتواندبرای تامین نیازهای انسان همهیشه دست ودلبازباقی بماند
به اجمال آنکه انسان وطبیعت موجودیت های به هم متصلی می باشندکه می بایدبرای ایجادهماهنگی دربین آنها قواعدو اصولی رعایت گردد که بدلیل ترک تازی انسان درحمله به طبیعت و زیاده خواهی لجام گسیخته اودرتولیدآرزو وتلاش برای تحقق آن این کارچندان ساده نخواهدبود زیرا که راضی نمودن انسان به اینکه به حداقل ها بسازدو یا ازموقعیت ها وامکانات حداقلی بهره برداری های حداکثری داشته باشدکار بسیارسختی می باشدکه تنها راه عملیاتی نمودن کم هزینه آن مذاکره و صحبت برای رسیدن به تفاهم است و یا اگرتفاهمی وجودنداشته باشدانسان به سرعت طبیعت را ازبین می برد و تفاهم هم بدون صحبت نمودن بر روی موضوعی خاص که منافع همه درآن گره خورده است میسرنخواهدبود.
ادامه دارد
