اهمیت مذاکره دراسلام
نگرش مکاتب و دیدگاه های مختلف به انسان به صورت مستقیم در نوع نگاهی که به مسائل سیاسی و اجتماعی دارند وآن را درصحنه علنی جامعه به منصه ظهورمی رسانند بازتاب می یابد.براین مبنا نظریه ویا مکتبی که با نگاه ترکیبی و دو بعدی به انسان می نگرد، وا را موجودی ممزوج از خیرو شر می بیند به انسان شناسی می رسد که به صورت طبیعی در حوزه سیاست نوعی دوگانگی رفتاری را در نزدانسان تعقیب می کند.ویا به عبارتی دراین دیدگاه سیاست نه صرفا پدیده اخلاقی و هنجاری مطلوب است و نه صرف یک واقعیت آکنده از شر و تباهی، بلکه در این تلقی ماهیت دو بعدی انسان، سیاست و اجتماع را نیز با این دوگانگی تحت الشعاع قرارمی دهد.دوگانگی که در یک طرف آن عقلانیت، اندیشه و رفتار مبتنی بر مصلحت وجود دارد و در طرف دیگر آن قدرت طلبی، تمامیت طلبی و حسادت نمایان است. وازاین روست که تمام صحنه های تاریخی که در آن انسان به سیاست ورزی و یا شکل دادن به مناسبات اجتماعی وتولیدساختارهای اختصاصی آن اقدام نموده آثاری ازخیرو شر و رفاه وتنگ دستی و یا خفقان و آزادی به چشم آمده است هر چند که مسیر اصلی وجبری حرکت تاریخ، به سوی رفتار مبتنی بر عقلانیت و مصالح بشری است وهدایت آن را دین برعهده دارد; اما این روند همواره با نیروی معارض خویش که در قدرت طلبی انسان نهفته است، رو به رو می باشد ویا به نوعی نیروهایی را ملاحظه می نماییم که با دین سر جنگ وتخاصم دارند.
اسلام نیزبه عنوان دینی الهی معتقدبر دو گانگی درانسان است و با تقسیم نمودن موجودیت انسان به دو نفس اماره(منشاء ونماینده شر)ونفس لوامه(ملامتگرمنشا وهدایت کننده به خیر)محصول تخاصم این دونیروی درونی درانسان را حرکت به سوی تعالی و به نمایش گذاردن تکامل وتعالی می داند هرچندکه معتقداست اکثریت یافتن هواداران هریک ازاین انفاس درجامعه باعث آن می شودکه حرکت کلی انسان به سوی تعالی با سرعت مناسب ویا با تاخیرو بجا گذاردن هزینه های غیرلازم برای انسان صورت گیردو یا اینکه اسلام با آزادی که به انسان می دهد این شرایط را پیش می آوردکه عرصه جامعه به میدانگاه بزرگی برای جولان خیرو شر تبدیل گردد تا انسان بتواندبا عبرت گرفتن ازآثار توفق هریک ازآنها راهی را پیدا کندکه نه ازطریق جنگ بلکه بوسیله مذاکره بتواندراه صلاح و فلاح را انتخاب نمایدو با رهروی در آن ازبهدر رفتن مناع و فرصت ها جلوگیری نماید ویا به عبارتی می توان گفت که دردیدگاه اسلامی اصول ذیل حاکمیت دارندو برمبنای این اصل انسان مسلمان موظف است که با حرکت به سوی اهداف روشن و ابلاغ شده آنها را ازطروق مسالمت آمیز محقق گرداند اصول مورداعتقاداسلام عبارتنداز
1- تلاش برای متحدنگه داشتن ویا متحدنمودن مردم
دراسلام وحدت موهبت ونعمتی الهی است و مسلمانان ودرراس آنها حکومت اسلامی موظف است که مردم را به وحدت بخواندو امکانات متحد شدن آنها را فراهم آورد براین مبنا کسی که باعث تفرقه درمردم شودعامل شیطان شناخته شده وببایدازاو دوری گردد واگرحکومتی خود دربین امت اسلامی تخم تفرقه بپاشدطاغوت ودشمن خداوند شناخته می شود که می بایدبرای برافکندن اوتمام مردم به مبارزه برخیزند
2- درزمان بروز اختلاف وامکان بوجود آمدن تفرقه اصل برمذاکره است و دوری جستن از جنگ
دراسلام توجه به جان ومال مردم و رعایت حرمت آنها بسیار مهم شناخته شده وبه نوعی تلاش شده تا این دو عنصر موثر در تعالی جامعه انسانی از گزندمصون بماندبراین مبنا آنجا که اختلافی پیش بیایدمسلمانان موظفندکه به طروق ممکن به ممانعت از جنگ وخونریزی اقدام نمایند تا میادا براثر جنگ وخونریزی حرمت مال وجان مردم بشکند
3- اصلاح حیات اجتماعی و روابط انسانی
استقرار و ایجاد جامعه مطلوب اسلام که با سعادت بشر گره می خورد، مستلزم ایجاد روابط اجتماعی سالم و به دور از اجحاف و تعدی است.رابطه ای که در آن انسان ها همانند برادر در کنار هم زندگی می کنند و جز عبودیت خداوند، اطاعت از کسی را نمی پذیرند، جامعه ای که به سوی سعادت حرکت می کند ناگزیر است هر نوع روابط ناعادلانه و تبعیض آلود را فرو ریزد و به جای آن روابط مبتنی برمساوات واحترام متقابل در برابر قانون را جایگزین سازد..
.4- ایجاد امنیت اجتماعی
امنیت در زندگی بشر یک پدیده حیاتی است که بدون آن، ادامه حیات انسان با دشواری های جدی روبه رو خواهد بود.اهمیت امنیت از دیدگاه امام علی به گونه ای است که مناطق فاقد امنیت از دیدگاه ایشان بدترین مناطق معرفی می شود یا این که اگر امر دایر شود میان عدم امنیت و پذیرش حکومت ظالم، امام پذیرش حکومت جابر را بر ناامنی ترجیح می دهد و می فرماید مردم ناگزیرند که حکومتی، هر چند بدکاره و ظالم داشته باشند، تا امنیت را در جامعه حاکم گرداند
5- ظلم ستیزی و حمایت از محرومان
امحا و نابودی ظلم و دفاع از مظلومان یکی از مهم ترین اهداف حکومت سیاست عنوان می گردد.در اندیشه الهی سیاست و حکومت آنها اگر موجب احقاق حقوق مظلومان و جلوگیری از ظلم بیدادگران شود قدر و قیمت می یابد و در غیر آن به اندازه یک لنگه کفش کهنه ای ارزش نخواهد داشت. اسلام چنین رویکردی به حکومت و سیاست مبارزه با ظلم و دفاع از محرومان را به عنوان یک هدف انسانی و الهی فراتر از محدوده جغرافیایی و مرزهای خاکی مطرح می کند، دقیقا با چنین نگرشی است که امام حتی محرومیت های ساکنان دیگر نواحی را بر نمی تابند.
6-استقبال از مذاکره در هر شرایط
بر خلاف مکاتب غیر دینی که منافع را معیار جنگ و صلح می دانند، اسلام جز یک معیار برای آن نمی شناسد و آن رضایت خداوند است جنگ و صلح دراسلام دقیقا با چنین نگرشی صورت می گیرد; از این رو رهبران دینی در هر شرایطی که این شرط برای جنگ یا صلح محقق بدانند، هر چند به لحاظ شخصی برای او زیانبار باشد،می باید از آن استقبال کنندزیرا که دراندیشه دینی اسلام خداوند هیچگاه به خونریزی وانهدام نسل بشر ومنابعی که می بایددرخدمت انسان وبرای رساندن اوبه صدره المنتهی مصرف گردد راضی نمی شود.
بااین تفاسیر می توان گفت که دین اسلام با عنایت به این نکته که انسان را دارای دو کفه الهی و شیطانی می داندو یا معتقداست که انسان درعین حالی که دستی دربهره بردن ازمنابع زمینی داردنگاهی هم به آسمان می دوزد تا خود را آسمانی نماید امکان بروز اختلاف ویا حتی نیازبه همفکری برای دست یابی به رسالت خویش را دارد وازاین روست که می گویدانسان ها می بایدبا همزیستی مسالمت آمیز تلاش بکنندکه برای گذر از مراحل مختلف حیات راه های کم هزینه تری را برگزینند و آنجایی که با مشکلی مواجه شدند به جای دست بردن به قبضه شمشیر راه گفتگو و به قول عزیزی راه تعامل پیش گیرندکه آن به منفعت ومصلحت نزدیکتراست
ادامه دارد
