چتر لاله
با هر که لاف مهر زنی فال کین مزن آنرا که بر سپهر بری بر زمین مزن
همچون کمان خویشتن ابرو گشاده دار چین های زلف را همگی بر جبین مزن
با شعله طینتی چو من از سوز دل ملاف در پیش اژدها نفس آتشین مزن
ای داغ تازه وام کن از لاله چتر آل بر سر سیاه خیمه چو صحرا مزن
گر گل ز خار بستر زنبور چیده ای انگشت بی ملاحظه بر انگبین مزن
خواهی چراغ عمر تو ایمن بود ز باد هرگز بشمع زنده دلان آستین مزن
تا همچو غنچه تر نشوی از نسیم دوست در باغ عشق دم ز گل و یاسمین مزن
تا خون دل ز دیده نریزی نگین نگین نقش وفا و مهر بر انگشتری مزن
بر لوح سینه نیست گرت نقش ناخنی بر خونچکان ترانه ی ما آستین مزن
آن را که برسپهربری بر زمین نزن
ما انسان ها چون شیرخام خورده ایم هرعملمان قابل توجیه است ویا می گویندچون انسان شیرخام خورده هرکاری ازش برمی آد اما سئوال این است که چرا همه کارهای بد و نافرجام ازما برمی آد و یا اگرحکم کلی این است که چون انسان شیرخام خورده هر کاری ازاو بعیدنیست چرا تمام کارهایی که یک شیرخام خورده می تواندانجام دهد کاربداست و یکی ازآن میانه کارخوب نمی تواند باشد و یاباید حتما کارهای اوکارهایی باشدکه موجب عذاب دیگران گردد.
مثلا شما اگرداستان زندگی روزمره خودتان را یک بار از مقابل چشمانتان گذر بدید تا ببینیدکه همین خود شما درروز چه کارهایی انجام می دهیدکه تنها با پناه بردن به این مثل انسان شیرخام خورده است ازموضوع رد می شوید و یا برای خودتان کار صورت گرفته را توجیه می نمایید وگرنه اگرقراربودکه بنشینیدو با قاضی نمودن کلاهتان درپی پاسخ به این سئوال باشید که چگونه می توان به کارهایی پرداخت که منشاء احترام وغزت برای خودتان وآرامش و راحتی برای دیگران باشدحتما ازاینکه خودتان درمقام داوری درموردکارهایتان پناهنده به مثل هایی ازاین دست بشویدخجالت می کشیدید وبا متمرکزشدن در برنامه ها و پیش بینی هایی که برای آینده داریدوخواهیدداشت حتما دنبال اقداماتی نمی رفتیدکه محصول آن آزردن دیگران باشد.ویا اقدام به این نمی کردید که با کسی پیوندووستی برقرارنماییدو با بهره بردن از فوایدی که دوستی با او داشته خودرا بالا بکشیدو با تعاریفی که ازاو می کنیدواعتباروآبروی که برای او ایجادمی کنیدجایگاهی درنزددیگران برای اوایجادکنیدکه احساس درآسمان ها بودن را برای اوایجادکندوچون کارتان گذشت ودیگربه رفاقت اونیازی نداشتیدبا رفتارهایی آنچنان او را به زمین بزنیدکه نای بلندشدن نداشته باشد
براستی چرا ما انسان با همنوعان خودکه دربسیاری ازجوامع مهمترین وحیاتیترین سرمایه انسان شناخته می شودویا دوستی به عنوان مهمترین تکیه گاه انسان تلقی می شوداینگونه معامله می نماییم وکسی را که مدت ها از نعمت وجودش بهره مند شده ایم ویا باپا گذاشتن روی شانه های او خودرا به تارک اعلا رسانده ایم چنان به زمین می زنیم که هیچ منطقی نمی توانداین نامردی و بی معرفتی را قابل توجیه بداند براستی آنانی که همه چیزرا مرهون آماده سازی شرایط توسط دوستی آگاه وعالم می دانندو خودبرای قدردانی اززحماتی که او متقبل شده عنوان تعریف ها را ازاونموده ویا به نوعی با تعریف های خوداورا به اوج آسمان رسانده با اقداماتی نسنجیده وخدای ناکرده خودخواهانه تلاش می نمایندکه اورا به زیربکشندو یا برزمینش زنندآیا اینان نمی دانندکه
با هرکه لاف مهر زنی فال کین مزن آنرا که بر سپهر بری بر زمین مزن
نبایدبا کسی که دست به یاری داده ای و اورا امیدواربه خودو حمایت هایی که خواهی داشت نموده ای نباید ازدشمنی و بی وفایی حرف بزنی و یا اینکه آن را که با هزار زحمت بالا برده ای وبدون آنکه اوبخواهدبه موقعیتی رسانده ای که برخورداری هایی را برایش داشته و عادت هایی را دراوایجادنموده نباید برزمین بزنی و ازحیزانتفاع محرومش گردانی
