درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
چو مهمانِ خراباتی بهعزت باش با رندان که دردِسَر کشی جانا گرت مستی خمار آرد
شب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ما بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد
عماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم است خدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آرد
بهار عمر خواه ای دل، وگرنه این چمن هر سال چو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هَزار آرد
خدا
را چون دل ریشم قراری بست با زلفت بفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آرد
در
این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظ نشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد
بسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آرد.
واقعیت استمرار زندگی ویا حیات وبی تاثیربودن وجود و یا عدم تک تک ما در روند کلی آن چیزیست که اگر کسی منکر آن باشد و فکر کند که محور کائنات است وبدون وجود او چرخ گردون از چرخیدن باز خواهدایستاد اگر نشانه بلاهت اونباشد می تواند گواهی محکم بر حماقت باور کنندگان و پذیرندگان این باور باشد .
پس با عنایت به احاطه چنین قاعده وقانونی آیا سزاوار نیست که همه ما به نوعی پیروی خودرا از منطق همزیستی مسالمت آمیز با هدف پیگیری رسالت انسانی بجا آوریم وبادر کنارهم قرار گرفتن با اعتصام به این اصل که دیگران هم حق زندگی دارند خود را از مسیر حرکت عمومی مردم با این باور که آنها می توانند امور خود را به سامان گردانندکنار بکشیم و تنها بوظیفه ذاتی خود که کمک به دیگران است آنهم در جایی که دستی برای یاری و استمداد به سوی ما دراز شده باشد بپردازیم.
دوستان بیایید بپذیریم که دخالت واعمال سلیقه در این که مردم کارشان راتنها با استفاده ازنقطه نظرات من می توانند بهتر از گذشته انجام دهند نه تنها کمک نیست بلکه به نوعی برداشتن بارمسئولیت ازروی دوش کسانیست که باید در رابطه با زندگی خودمسئولانه ومتعهدانه عمل نمایند و ممانعت ازشکل گیری چرخه آزاد دانش و اطلاعاتی است که می تواند مانع از حضور همه مردم در انتخاب خوب و یا داشتن مسئولیت در قبال نتیجه انتخاب باشد.
عزیزان بیایید برخلاف تصوراتی که تملق وچاپلوسی در ما ایجادمی کندباور کنیم که مرگ حق است وبعداز ما نسل های فراوانی خواهندآمدوخواهند رفت وازاین روی باید به آنهایی که هستنداین امکان داده شودکه در بد وخوبی که برای نسل های بعدباقی می ماند وسرنوشت آنها را ترسیم می نماید نقشی برعهده داشته باشندتا اگر لعنی ویادعای خیری بر زبان آنها رانده شد این موضوع ازسرمشارکت واقعی همه نسل موجود باشد نه آنکه به آتشی بسوزند و یا به بهشتی بروندکه نتیجه اعمال تنها معدودی از ماست وخوداساسا نمی دانسته اند و یا نمی دانندکه آیا چنان حادثه ای رخ داده است یانه!!!
که دردسر کشی جانان گرت مستی خمار آرد
آنانی که تجربه انجام کاری را داشته اند ویا با مراجعه به تاریخ عبرتی از گذشتگان فرا گرفته اند می دانند که زیاده روی در هر کاری می تواندتاثیرات بسیاربدی بر آدمی و رفتارهای او داشته باشد.
اما آنان که نه خودتجربه کاری را داشته اندونه این مقدار انعطاف و ترس از آینده داشته اند که بدانند و یا بپرسندو یا حتی با مراجعه به سرگذشت آنانی که قبل از او به کاری که در نظر داردبدان بپرازدپرداخته اند مطالعه کنند مسلم است که دست بکاری می زنندکه چون سرمستی موفقیت موقت و یا با حذف دیگران وبه هرقیمت برطرف گردید و خماری از پی آن واردشدچه دردسر ها را بر آنها تحمیل خواهدنمود مسلم است که با ولع خاصی اقدام بکار نموده و بدون توجه به بد وخوب اقداماتی که انجام می دهندو چون خود را مکلف و یا موظف به نتیجه می دانند چنان درامورخود زیاده روی می کنندکه نتیجه کار برایشان خماری و گرفتاری های بعدی می شود.
ولی حیف که دیگر چون کاراز کار گذشته ونتایج تلخ واقعه همو و هم دیگرانی را که به نوعی در موضوع سهمی داشته انددچار درد و ناراحتی می نماید وکاری هم نمی شودکردتا بلکه الام ناشی از اقدامات خیره سرانه کاهشی پیدا کند دردی منتشره به جان همراهان اوهم می افتد که تحملش اگرغیرممکن نباشد حداقل طاقت فرسا خواهدبود اما بایدتحمل کرد.
