اندرزی از یک اندیشمند
«عقلانیت باز» آن عقلانیتی است كه فراموش نمی كند كه «یكی» در «چند» است و «چند» در «یكی». (ادگارمون)
زمانی که در اندیشه اسلامی از امت و در تمدن ایرانی از ملت ودرفرهنگ جهانی ازجامعه انسانی سخن به میان می آید هدف تحقق شعار عالمانه وزیبای یکی برای همه وهمه برای یکی می باشد زیرا که انسان زندگی دراجتماع را برمی گزیندتا در کنار دیگران وبا برخورداری از تایید وحمایت آنها بتواند نیاز مندی های خود را تامین ودر جهت رفع نیاز مندی های دیگران ازظرفیت ها و توان مندی های خود بهره کاملی را ببرد.
اما این همه داستان نیست زیرا که با پیشرفت های به دست آمده درعرصه های مختلف و تغییر های سریع و گسترده در ذائقه انسانی براثر دگر گونی در دانایی که الگو های جدیدی را برای زندگی در منظر دیدقرارمی دهد انسان به مخزن ومعدنی از آرزوها تبدیل می شود که هرچه ازآن برداشت می کندچون چشمه جوشانی آرزو وانتظارات دگرگون شده ای را به بیرون می دهد ویا به عبارتی انسان واجتماع انسانی را به موجود منقلبی تبدیل می سازدکه همیشه در تغییر است وهمیشه دنبال چیز جدیدی می باشد.
با این تفسیر مشخص می شود که چرا انسان موجود همیشه نیازمندبه عقل و دست رسی به عقلانیت ویا خردجمعی می باشد ویا به عبارتی چرا انسان موجودی می شود که اگر نتواندبین امروز و فردایش تناسب منطقی وبرمبنای فلسفه از پیش تعیین شده ای برقرارنمایدکلاهش پس معرکه خواهدبود .
اما اگرازاین تفاسیربگذریم و بخواهیم برای اعمال عقلانی که می بایدازانسان سربزند و عقلانیت تعریف روشنی ارائه دهیم بایدبگوییم که عَقلانی شدن یا عُقلایی شدن فرایندی است که طی آن ذهن انسان معمولی دستخوش تغییر میشود.وبا گردیدن به دنبال علت و معلول پدیدههای دنیوی در حوزه ومحدوده تجربه روزبروزاز نگاه برقراری الزامی ارتباط بین پدیده ها و عوامل فوق طبیعی دور می گردد وبه جای آویختن به افسانه ها و تخیلات دنبال ریشه های علمی بروز پدیده ها می گردد تا اگر که قراراست برای پدیده ای مشروعیتی پیدا کندو یا قائل شود آن مشروعیت قابل تعمیم به حوزه رفتاری و تصمیم گیری خود باشد تا اگر کسی ازاوپرسیدکه چرا چنین کاری را به انجام رسانده ای با آوردن دلایل متعددد بگویدکه چرا به چنین تصمیمی رسیده است.
پس عقلانیت را می توان منطبق نمودن کاربا توانایی معقول اندیشیدن،معیارها وملاک های درست دیدن ،بهره بردن از ابزار متناسب با کارودرنهایت ایجاد ارتباط بین خود و کل آفرینش که اگر چنین فرایندی در نزدانسان ودر مجموعه فعالیت های اوبه چشم بیایدمسلم است که می توان گفت که او خواهدتوانست که به فلسفه وجودی خود دست بیابد و یا اهداف جهانشمول حیاتی انسانی را محقق گرداند
براستی اگربا این تصور و برداشت ازعقلانیت به زندگی خودمان درجامعه ای تحت نام ایران توجه نماییم آیا می توانیم مصادیق روشنی ازتوجه وگرایش به عقلانیت را در وجوه رفتاری خودمان مشاهده وارائه دهیم وبه عنوان مثال بگوییم که این عمل ما با شاخص های مورد قبول جوامع توسعه یافته مطابقت دارد،این ابزارهایی که برای انجام فلان کار بکارگرفته ایم متناسب با آن کاربوده است،معیارهایی که موردتوجه قرارداده ایم هنجارشناخته می شوند ویا درنهایت آیا می توان نوع زندگی ما را مطابق با قواعد و اصول جهانشمول علمی دانست و برای اعتقادو باورهایی که استفاده می کنیم و می بایددر قالب قواعدموردپذیرش عقل واقع گردد می توان مشروعیتی قائل شد؟
در پاسخ به این سئوال نگارنده معتقداست که من وما بیشتربه یک انسان معمولی و سنتی می مانیم که با نشستن سالیان فراوان در پشت میز و صندلی های دانشگاهی هنوز هم برای بروز تحولات بسیارساده طبیعی در جامعه که می توانیم با مدیریت علمی و عقلانی آنها را تحت کنترل بگیریم دنبال دلایل وعوامل مافوق طبیعی می باشیم وازاین روست که نمی توانیم به مشروعیت همه پسندی دست بیابیم که برای فعالیت وتلاشمان به هنجاری قابل اتکاء وتاسی تبدیل گردد و اتفاق واتحادی را دربین ما ایجادکندکه در گذر از هرمرحله ای به اجماع دردریافت چرایی شکست ها و یا عدم توفیق ها دست پیدا کنیم
ما امروز وپس ازانتخابات صورت گرفته نیازمندحرکت به سوی عقلانیتی هستیم که به جای پوشاندن دلایل پسرفت ها و عقب ماندگی ها با اصراردرپی کشف آنها باشدتا با برکندن زمینه وریشه های وجودآنها جامعه ای بسیازیم که تمام افعال وافکارآن را معیارهای عقلی موردتایید قراردهد،معیارهای موردتوافقش مستندبه علم باشد ،ابزارهای مورداستفاده اش مطابق با بزرگی واهمیت کارباشدو درنهایت اینکه امورش همسو با فرهنگ وتلاش جهانی برای به حداقل رساندن هدر روی منابع وفرصت ها باشد.
