تاريخ: سه شنبه بیست و یکم خرداد ۱۳۹۲ ساعت: ۱:۲۹ ب.ظ
باید باور داشت که اگرانسان دل عاشقی نداشت این همه داستان واین همه الگو از درستی و پاکی برجای نمی ماند و زندگی انسان صحرای لم یزرعی را می مانست که حتی تحمل بودن در آن غیر ممکن می شد چه رسدبه اینکه بخواهدتا برای شدن تلاشی در خوراز خود به انجام رساند.
اما براستی عشق چیست وچه انفعال فیزیولوژیک و یا حتی عقلانی وحسی را درانسان برمی انگیزاندکه می تواند برای انسان جذاب و همت زا باشد؟
مسلم است که سئوال سختی را مطرح نمودم که خودم هم در پاسخ به آن دچار مشکل خواهم شد اما به هرحال سئوالیست که بایدپاسخی بدان داده شود.
به نظر نگارنده عشق مشاهده و باور موجودیتی ازخودو یا بیرون ازخود است که بدست آوردن وتعالی بخشیدن بدان هرچند سخت و غیرقابل تحمل اما بسیارشیرین وانرژی زا می باشد مثلا آنجا که فرد با کاری نیکو وجدان خودرا راحت و راضی شده می یابد به این باور درونی می رسد که در وجودش عنصری وجود داردکه عاشق خدمت به مردم و برداشتن مانعی ازپیش پای آنان است وچون رضایت عنصردرونی را موثردرراحتی و احساس کامل خود می یابد تلاش می کند تا با اقداماتی این خواست زمینه ای در شخصیت و عاشق خوبی و نیکویی درونی خود را همواره فراهم سازد .
اما در خصوص مواردی که به شرایط بیرونی فرد مرتبط می باشد می توان به این نکته اشارت داشت که انسان موجودیست که با رسیدن به حس کمال ، امنیت وگشودگی که در شرایط خاصی تحقق می یابد این موقعیت ر برای خودش فراهم نماید که به وجوه برتر و کاملتری از زندگی وداشته های خود بپردازد و یا آنها را دنبال نماید که مشخصا هرگاه بتواندبه چنان موضعی دست بیابد کششی درونی را در رون خوداحساس می کندکه او را برای بدست آوردن ودراختیار داشتن و یا بهره بردن از آن خوشحال و فارغ البال ازهرسختی می نماید.
براین مبنا هرچقدر این برتری وقدرت پر کنندگی در آنچه که انسان آن را خواسته خود یافته است بیشترباشداشتیاق به در کنارداشتن ومال خودنمودن آن افزون می گردد تا جایی که فرد دیگر نمی تواند بدون یار و در کنارخود گرفتن او این درد را تحمل نمایدو یا حتی با اوکناربیاید.
بایدباورداشت که این حس یک حس خود جوش عاطفی می باشدکه ممکن است با دیدن زیبارویی،برطرف دردی از دردمندی،مشارکت نمودن در تغییر و بهبود سرنوشتی و یا موثربودن در وضصعیتی در فرد بوجود آید.
پس عشق تنها به این نیست که دلی با دیدن یاری بتپد،با قرارگرفتن درموقعیتی بلرزد ویا با شنیدن صدای وحرفی ازجا کنده شود بلکه عشق کیفیتی ازرفتاراست که در آن فرد مشتاقانه به حرکت درمی آید،جسورانه خواسته خودرا دنبال می کندو با شجاعت وشهامت آنچه را که باب میل و دریافت خود از وضعیت است بر زبان می آورد.
با این حساب آنکه برای راحتی مردمش ،راه انداختن تغییری درجامعه اش ودر نهایت کمک به آسایش و رفاه همنوعانش گام برمی دارد عاشق است واین عشق تنها با تحقق آنچه که خواست درونیش می باشدبه سرانجام می رسد هرچند که عشق به یار و دیدن جمال مه رویی که دل ودین از دل عاشقی می ریاید زیباترین و انسانی ترین نوع از عشق است که تنها مال انسان است ودرانسان تجلی می یابد
با این حساب باید آرزو نمودکه
انشالله تپش ولرزش دل دراثر دغدغه عشق به در کنارداشتن یار،برطرف نمودن درد ازمردم و به سعادت و آرامش رساندن بنی نوع برتمام دلدادگان عالم قابل تحمل وگوارا باد
