دربخش پیشین مطلب به ایجازبه موضوع چالش گریزی موجود درفرهنگ عمومی جامعه ایرانی اشاره شد و درتفسیرمطلب عنوان گردیدکه چالش با عنایت به وضعیت فعلی،اسمی و صفتی تعاریف ومعنای مختلفی می یابدکه بایدبرای هریک ازآنها شرایط مشابه اجتماعی پیدا نمود مثلا آنجا که گفته شده درمبحث فعلیت بخشیدن به چالش می توان آن را تشکیک واردنمودن به موضوعی عنوان نمود هدف بیان این نکته است که اگربخواهیم مصداقی برای آن درعرصه های میدانی جامعه پیدا کنیم آیا نمی توان تشکیک واردنمودن دراین موضوع که آیا انتخاب صورت گرفته درانتخابات ریاست جمهوری خوب و متناسب با شرایط زمانی ومطالبات منطبق بردانش روز می باشد را نوعی چالش دانست واز طریق آن چالشی را دربین هواداران و مخالفان کاندیدای منتخب ایجادکرد تا با پرداختن بدان انتظارومطالبه واقعی هریک ازگروه های مزبور مشخص گردد وریاست جمهور منتخب بداندکه برای جلب رضایت وهمراه خودداشتن آنان چه کاری بایدبه انجام برساند؟
مسلم است که پاسخ به این سئوال آری است و می توان ویا اساسا می بایداین تشکیک صورت گیرد تا هم مردمی که به کاندیدای پیروز رای داده اند وهم آنهایی که با رقبای او همراستا بودند ونتوانستنددرمیدان اورا شکست بدهند ولی منتظرندتا با عملکردهای ضعیفی که ازسوی اوصادرمی شودبگویندکه درست می گفته اندوهم خود فرد منتخب بداندکه اساسا ریاست جمهور چه بایدبکندکه گذشتگان نکرده اندو یا کرده اندونیمه کاره رها شده است ویا اینکه مردم بگویندچه می خواهندو برای انجام آنها چه کمکی می توانندبه ریاست جمهور بکنندو ریاست جمهورچه بایدبکندتا محصول نهایی خوبی بدست آید و یا همراهی مردم را با خود داشته باشد زیرا که تا چنین شرایطی فراهم نگردد موضوع کپی برابر با اصل گذشته های خواهدشدو سال ها ازپی هم خواهندآمدوخواهندرفت و روزی فرا خواهدرسیدکه همین جوانان رای داده به ریاست جمهور بازراه را براو خواهندبست ویا مانع از سخنرانیش خواهندشد با اتکاء به این منطق که هیچ کدام ازخواسته های آنان پاسخی نیافته است.
اگرحضورذهن داشته باشید و به اشارتی که داشتم ودرآن عنوان نمودم که نگذاریم دوباره شرایط به گونه ای شودکه جوانان ودانشجویان بخاطربی توجهی به خواست های به حقشان خود را در شرایطی بیابند که مجبور شوند جلسه سخنرانی ریاست جمهور را به هم بزنند(سال پایانی دولت اصلاحات وسخنرانی محمدخاتمی در دانشگاه تهران) دقت نمایید به من اجازه خواهیدداد که درهمین روزهای آغازین انتخاب دکتر روحانی با پیش کشیدن داستان هایی از سال های اقتدار اصلاح طلبان مباحث چالشی را مطرح نمایم که باعث شدتا ازدرون فرایندهای حاصل ازبی توجهی جریان اصلاح طلبی پدیده ای به نام احمدی نژادیسم بیرون بیاید پدیده ای که با جسارت تمام در تمام سال های حضور در قدرت با رها نمودن وظایف و مسئولیت های اصلی وقانونی خود ساختارهای نظام و جامعه را به چالش کشید.
آری همه اتفاقاتی که تحت نام دولت های احمدی نژاد درایران به وقوع پیوست ریشه دربی توجهی هایی داشت که دولت های اعتدال و اصلاحات باعث وبانی آن بودند وبه اصطلاح متغییرهایی بودندکه شکل گیری آنها و ساختاری شدنشان دردولت های اعتدال و اصلاحات کلیدخورده بود متغییرهایی که می توان به صورت اجمالی به برخی ازآنها اشارت نمودواز دولت یازدهم و شخص ریاست جمهور روحانی خواست که برای محو آنها اقدامات لازم را به انجام برساند متغییرهایی چون
الف – تحدید حرمت وجایگاه مردم
آنهایی که انقلاب اسلامی را باورنموده اند درعمل به این واقعیت صحه گذارده اندکه مردم با فدا کاری ورشادتی که به خرج دادند منزلت ولی نعمتی را برای خود آفریدندکه نمی باید شکسته می شد و یا حتی توسط افرادی که از هیچ به اوج رسیده بودند تحدیدمی گردید اما متاسفانه این گونه نگردید وکاربه جایی رسید که دریک جمع بزرگ توسط فردی که برگزیده همین ملت بود به صفت خس وخاشاک ملقب گردید و کسی هم نیامدتا ازایشان بپرسد که آیا چنین صفتی برازنده مردمی می باشدکه با خلق حماسه های فراوان موقعیتی را فراهم نموده بود که شخصی چون اوکه درنظام ستم شاهی نمی توانست به دون پایه ترین موقعیت ومقام اجرایی برسدصاحب کرسی ریاست جمهوری درنظام حاصل ازبزرگترین انقلاب در دو قرن گذشته شود وآنگاه با اتکاء به رانت های حاصل ازآن چنین صریح وشفاف همان مردم را خس وخاشاک بنامد
براستی اگرهمین تک موردآسیب شناسی شود پیدایش چنین شرایطی آیا معلول بی توجهی اعتدالیون واصلاح طلبان به جایگاه ومنزلت مردم نبود و آیا در طول دوران اقتدار این دونحله فکری زمینه حذف گام بگام مردم فراهم نیامد واگردراین دو دولت با حرکت جدی و عمیق به سوی نهادسازی هایی خیزبرداشته می شد و مردم به محور تمام تصمیم سازی ها تبدیل می شد آیا کسی می توانست ویا به خوداین حق را می دادکه با لفظ خس وخاشاک ازمردم نام ببرد وتازه اگرچنین می کردمردم و نهادهای برآمده ازاراده آنها اجازه دوام اقتداراورا می دادند.
درست است که دراین دودولت حرمت ومنزلت مردم تا حدودی و یا حداقل درانظارعمومی محفوظ نگه داشته می شدو کاربدنجا نمی رسید که صاحب مقامی به خوداین اجازه را بدهدکه به مردم توهین نمایدو حتی اقداماتی درجهت ایجادو بسترسازی نهادهای مدنی صورت گرفت وحتی با اجرایی نمودن قانون شوراها این موقعیت فراهم آمد که مردم درزمین تمرین دمکراسی ظرفیت های خودرا به منصه ظهوربرسانداما نبایداز حق گذشت که بهره گرفتن ازافرادناتوان که تنها امتیازشان انتساب به اعتدالیون واصلاح طلبان بودزمینه وبستر رانت خواری و ایجادوضعیت ملوکی را فراهم آوردوکم کم مردم را از متن حرکت ها وفعالیت ها به حاشیه راند.
با عنایت به این اندک توضیح به نظر می رسد که امروز مهمترین وظیفه دولت یازدهم وشخص ریاست جمهور محترم یعنی جناب روحانی این باید باشد که با تمهیدامکانات وروش های کاملا عملی میزان حضورومشارکت واقعی مردم را بالا ببرند وبا بازگرداندن مردم به جایگاه واقعی خود این امکان را فراهم آورندکه ولی نعمتی مردم نه درشعاربلکه درعمل محقق گردد زیرا که اگربه این موضوع بی توجهی شود و ادامه روندبورکراتیک وآلوده به رانت ولابی حاضر مردم را ازاندک اعتمادی که به تغییر و اصلاح دارندخلع سلاح وناامیدنمایدمسلم است که شکاف بوجود آمده بین سیاست مداران ومردم کاررا تا بدانجا پیش خواهدبردکه هیچ اتفاقی که بتواندتضمین کننده ملک وملت باشدصورت نخواهدگرفت.
ب- تلاش برای باز گرداندن حرمت کلمه خدمتگزار مردم
متاسفانه در جامعه ما به سرعت جایگاه ومعنی واقعی کلمات جابجا می گردد و معانی از کلمات مستفاد می گردد که اساسا با معنی واقعی کلمه وفلسفه وجودی آن تفاوت ماهوی فراوانی پیدا می کندمثلا شما اگربه مفهوم کلمه ای چون تکلیف توجه نماییدانسان مسلمان تنها دربرابرانجام اعمالی مکلف شناخته می شود که انجام آنها به عنوان یک اصل اعتقادی مسلم شناخته شده است مثل اعتقادبه توحید ویا نبوت و اعمالی که به نوعی فرد را درزمره هواداران و پیروان آنها می شناساند مثل نماز اما اینکه کسی دراعمال ومناسک اجتماعی هم مکلف شناخته شود تا حدودی جای شبهه داردمثل شرکت درانتخابات زیرا کسی که کاندیدای اصلحی را پیدا ننموده است ویا حوصله تحقیق دراین زمینه را به خودنداده است به صرف اینکه کس دیگری او را اصلح تشخیص داده نمی تواند به اورای بدهد مثلا همین انتخابات شورا ها را اگر درنظرآوریدچگونه می توان به فردی گفت که تومکلفی درانتخابات شرکت کنی و رای بدهی که می داندرای دادن اووتایید صلاحیت برخی ازافراد برابربا فرصت سوزی وامکانات برباد دادن است شرکت درانتخابات به عنوان یگ وظیفه مدنی برعهده افراداست و حفی می باشدکه فردبایدازآن حقش برای تدبیرامورشهری که عضویتش را دارداستفاده نماید به همین مصداق است موضوع خدمتگزاری مردم که هر فردی ودرهرجایگاهی خودرا خدمتگزارمردم می داندوچون موقعیت خدمتگذاری با رای مردم فرا می رسدتلفنش خاموش می گردد دراطاقش بسته می شود ودیدارش با گذشتن ازهزارخان سختر ازخان های رستم ممکن می گردد. خوب این نوع ازخدمت کی مطلوب طبع مردمی خواهدبود که رای می دهند،مالیات می پردازندو یا منابع وکانی های فراوانی را می فروشندتا امکانات فرادستی مدیران را مهیا سازندو آنگاه چون کارشان به مدیرمی افتد می باید ...
براستی آیا همه این ناملایمات ریشه درنوع نگاهی نداردکه بکارگرفتن آنها در دولت های اعتدال و اصلاح طلبان نهادینه گردیده است و امروز که دولت جناب روحانی بایدمیراث دارآنان باشد نبایدبه انقلابی دیگردست بزندتا مدیران بواقع خدمتگزار مردم گردندومردم بدانندکه خدمتگزارواقعی اینانند
