پس از بحث و بررسی درچرایی اجتماعی وسیاسی مخالفت امام حسین (ع) با دستگاه بنی امیه سخن را به عرصه عقیده ودلایل ایدئولوژیکی این مخالفت کشاندیم وبا مصداق آوردن آیه شریفه ای ازقرآن کریم عنوان داشتیم که درمیان امت (مجموعه ای از افرادکه درکنارداشتن علایق ووابستگی هایی چون هموطنی ،وابستگی های سببی ونسبی سرنوشت عقیدتی معینی آینده آنها را بهم وصل می نماید)همیشه باید کسانی وجودداشته باشندکه با مزین نمودن خودبه مهارت ها وتخصص شناخت بایدها ونبایدها مواظبت از چگونگی عمل بوظایف و امانت داری ازفرصت ها و منابع توسط مردم و مسئولان را برعهده گیرند
هرچندکه این تنها برعهده دانایان نیست و همه وظیفه دارندکه براین کار اهتمام داشته باشندو به اندازه وسع وتوان خوددردرک موقعیت ها مانع ازانحراف درروندفعالیت های فردی وگروهی درمسیرهای خارج ازحدودشرعی گردند.
وازاین رو بودکه امام حسین(ع) وظیفه خوددانستندکه با تعهد به باز داشتن غاصبان حکومت از دورنگه داشتن عالمانازدخالت درامورمردم و ادامه راه نا اهلانه وغیرمسئولانه، امور امت را به کانال رسمی وواقعی خودبازگردانند ودراین راه بودکه درعرصه امربه معروف سخنی طولانی و عتاب آمیزرا خطاب به صاحبه کبارپیامبر گرامی(ص) روشنفکران و روحانیون مکه بیان فرمودندوازآنان خواستندکه امربه معروف ونهی ازمنکر را که مغفول مانده است باز زایی نمایند تا مبادا که مورد نفرین و تنبیه خداوندواقع شوندهرچندکه به زعم امام بزرگوارآنها تا بدان روز که سکوت نموده بودند دچار مصیبت شده بودند مصیبتی که محصولش همانا دنیا پرستی و جهل گریبانگیر آنان بودجهل ودنیا پرستی که مانع ازشناسایی وظیفه ذاتی خود وعمل بدانها می گردید.
حال دراین بخش آیه دیگری ازقرآن کریم را دررابطه با موضوع امربه معروف شاهد مثال می آوریم تا ببینیم که امام حسین (ع) روی چه ضابطه قرآنی کار به پای ایستادن جانانه وبا تمام قد را دربرابرظلم حاکمان جائر به انجام رساندند و از پیروان خودخواستندکه درطول تاریخ چنین حرکتی را الگوی خویش سازند
قرآن کریم درآیه 114 آل عمران می فرماید:
«یؤمنون بالله و الیوم الأخر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنكر و یسرعون فی الخیرات و أولئك من الصلحین»
به خدا و روز واپسین ایمان میآورند، امر به معروف و نهی از منكر می كنند؛ و در انجام كارهای نیك پیشی میگیرند؛ و آنها از صالحانند.
بدون تردیداگر انسان را موجودی مستقردرزمین برای توبه و دورساختن خود از نفس وهوس برای تزکیه بدانیم و بگوییم که پس ازدست یابی به اهداف مرحله ونهایی روزی فراخواهدرسیدکه او با بررسی پرونده اش و اثبات صلاحیت بازیافته اش درهمنشینی وهمدمی با خدا به سوی او باز خواهد گشت درعمل قبول نموده ایم که هراقدامی و یا فعالیتی که باعث شوداین امربه تعویق وتاخیرافتد مسلم است که زیانش را نه تنها برانجام دهنده آن عمل بلکه بر روند حرکتی تمام بشریت خواهدگذارد
مثلا ظالمی که با انحصاری نمودن منابع وفرصت ها اجازه نمی دهدتا تمام استعدادهای بشر برای انجام وظایف وپیگیری رسالت انسانی شناسایی وپرورش یابددرعمل مانع ازآن می شودکه بشربتواندبا تمام نیروبه مبارزه با موانع برخیزد وبا کنارزدن آنها راه همواری را برای خودبازگشاید واین عملی می باشد که در روزقیامت هم ظالم را زیرتیغ مواخذه خواهدبردکه چرا با محدود نمودن امکان فعالیت برای دیگران تمدن بشر را دچارسکته نموده است وهم آنانی که تن به ظلم داده اندمواخذه خواهندشدکه چرا برای استرداد حق ویژه خودتان که می توانست امکان به جا آوردن وظیفه ورسالتتان را فراهم آوردبه قیام دست نزدید؟
ومسلم است که آن روزآنان جوابی نخواهندداشت وتازه اگرهم حرفی بزنندچون ازغافله حق خواهان وبه مدار حق گروندگان دورشده اندوکاری برای تحقق توبه به انجام نرسانده اند حرفشان تاثیری درسرنوشتشان نخواهدداشت ومثل آنها مثل جمادات وحیوانات پست خواهدبود واززمره انسان که می تواندبه بهشت واردشودو دقیقا به برنامه خلقت داخل شود خارج خواهدگردیدودراین میان مسلم است که وظیفه دانایان به مصداق آینه شریفه قرآن مجیدکه می فرماید:
هل بستوي الدين يعلمون والدين لا يعلمون
آیا آنانکه می دانند با آنانکه نمی دانند برابرند(معنی تحت الفظی)
بسیاربزرگتر و مهمترخواهدبود زیرا که اینان بسیاربیشترازمردم عادی درمقابل انحرافات و آنچه که باعث دورشدن ازصراط مستقیم می گردد مسئولند.
حال اگربا مفاهیم فوق بخواهیم قیام حسین بن علی(س) را درماجرای کربلا ومخالفت با یزید موردارزیابی وبازخوانی قراردهیم آیا به این نتیجه نخواهیم رسیدکه امویان با دوربودن از اعتقادقلبی به اسلام و نرسیدن به جایگاه وموقعیت علمی وتخصصی یک حاکم اسلامی که بتواند مفهوم امت را درک وبرای شکل بخشیدن بدان اقدام نماید امور جامعه را به انحراف برده بودند و راهی را که بایدپیموده می شدتا جامعه اسلامی بتواندبه عنوان بستری مناسب امکان بازگشت انسان را فراهم وآماده نماید مسدودکرده و اجازه نمی دادندتا با بازگشت قدرت به محلی که درآن برای فلاح وصلاح امت استفاده می شود روند تباهی وانهدام منابع وفرصت ها محدود و مسدودگردد
وازاین روی بودکه نه برای امام حسین(ع) به عنوان نوه پیامبر(ص) و میراث دار راه وساختاری که می بایستی با تمام توان به قیام برای برانداختن چنین سازمان وجریانی حرکت نماید بلکه برای هرمسلمانی که خودرا مقیدبه پیروی ازبایدها ونبایدها می شناسدوظیفه ای بسیارروشن محسوب می شدکه برپای خیزد و با اقدام به مبارزه با دستگاه اموی اموررا به مجرای واقعی و تحت شریعت بازگرداند.
زیرا که اگرچنینی نشودهرظالم و منحرفی می تواند سال ها روند حرکتی انسان را مغفول گذارده وهزینه های بازگشت را سنگین کند وازاین روی است که دراندیشه دینی امر به معروف ونهی ازمنکر بسیارمهم تلقی می گردد
ادامه دارد
