تاريخ: جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۳۳ ق.ظ
چالش های فرا روی مدیران استانی دردولت یازدهم (1)
قبل ازپرداختن به موضوع لازم است که کمی به موضوع چالش بپردازیم تا با بدست آوردن مفهومی روشن ازآن بدانیم که اگرقرارباشد عرصه مدیریت استانی را موردبحث وبررسی قراردهیم چالش های موثربراین عرصه چه چیزهایی خواهدبود حال اگربخواهیم تعریف کوتاهی ازچالش به عمل آوریم بایدگفت که تعریف تحت اللفظی چالش همان تعریفی می باشدکه از مشکل به عمل می آید وگفته می شود که که کارغلبه برآن ویا تلاش برای حل آن انسان را به تکاپو می اندازد درترکی هم چالش به همین معنی استفاده می شود یعنی تلاش برای حل مشکل
اما زمانی که از چالش برای تفسیر موقعیتی پیچیده وگسترده درحوزه های مدیریت سیاسی ،اقتصادی،فرهنگی و یا اجتماعی سخن به میان می آید درهر کدام ازآنها چالش تعاریف ویژه همان حوزه را می یابد و مربوط به فعالیت هایی برای حل مشکلاتی می شود که با اهداف مستقر درهمان حوزه هماهنگی داشته باشد اما به صورت کلی می توان چالش دراین عرصه ها را مشکل بغرنج وپیچیده ای دانست که برای حلش نیازبه درکنارهم آوردن صعری وکبری های متعدد است حال اگربخواهیم چالش را دریک اشل منطقه ای ویا جهانی موردبررسی قراردهیم می توان گفت که چالش درارتباط های بین الملی بیشتربه عرصه های مربوط به اختلافات بزرگ می شود که دربغرنج ترین حالت خود ممکن است که جنگ یا برخوردهای نظامی را بهمراه داشته باشد.
حال که با مفهوم چالش در فرهنگ انسانی ودراشل رفتاری محدودوگسترده آشنا شدیم با یک نگاه ساده می توان مشکلاتی را درعرصه های مختلف اجتماعی شناسایی نمود و با گذاردن نام چالش برآنها مدیران را برای حل آنها فراخواند مثلا امروزه نمی توان جامعه ای را پیدا نمودکه با مشکلاتی چون بیکاری،کمبود سرمایه گذاری ، فقردانش فنی،ضعف تکنولوژی ،نرخ رشدبالای جمعیت ،الودگی محیط زیست،مشکل آب و.... آشنایی نداشته باشد ومدیران حاکم برتدبیر امور آنها از چالش های مهم واثرگذار مزبور درتنگنا ومحدودیت قرارنگرفته باشند ویا نیازشان به این نباشدکه تمام اندیشه وران ومتفکران جامعه برای بسیج تمام منابع (اعم ازمادی وانسانی) وفرصت ها برای برخورد با این مشکلات وحل آنها استمداد ننموده باشند زیرا که تنها با برطرف نمودن این موانع و بسترسازی درست برای گذر ازآنهاست که می شودراه توسعه ودست یابی به پیشرفت را هموارنمود وازفرصت های حداقلی و منابع محدود و فنا پذیر شرایطی را فراهم نمودکه محصولش پیشرفت وتوسعه باشد.
پس می توان گفت که انسان درنوع خود ودرهرشرایطی باشدبه نوعی با مشکل و تلاش برای حل آن آشنایی دارد و لی به تناسب دانش و تجربه ای که دارد ومهمترازهمه اهمیتی که برای توسعه وپیشرفت قائل است تمرکزلازم را برای حل مشکلات و برطرف نمودن موانع ازخودنشان می دهدو دقیقا به خاطرهمین تناسب است که تفاوت ملت ها وکشورها مشخص می شود ونرخ برخورداری از رفاه وسعادت معین می گردد که متاسفانه ما دراین بحث جز کشورهای محروم وعقب مانده می باشیم زیرا که نه تنها اهمیتی به شناسایی مشکلات ومهمترازآن حل قطعی آنها نمی دهیم بلکه تلاش می کنیم که با پاک کردن صورت مسئله ویا دورزدن وفراموش نمودن آن خود ومحیط زندگیمان را بری ازتنگنا و محدودیت نشان دهیم زیرا که هیچ گاه تلاش ننموده ایم که هدفی را برای خودمان تعریف کنیم وبا تلاش برای فراهم آوردن دانش ومهارت ارزیابی از ظرفیت ها وتوان مندی های خود دنبال این نکته باشیم که آیا می توانیم آن هدف را محقق سازیم؟ و یا اینکه اگرظرفیت وتوان تحققش را نداریم با تغییراتی درگستره وعمق هدف آن را به تناسب توان وظرفیت خود بازتعریف کنیم ویا اگرهم اهداف مقطعی داشته ایم بدون آنکه به روش ها وابزارهای پرداختن به آن فکر نموده باشیم گام در وادی تلاش گذارده ایم وزمانی که با اولین نشانه هایی ازسختی مواجه شده ایم بدون آنکه به چگونگی حل آن توجهی بکنیم با تمام امکانات وصرف فرصت بدان یورش برده ایم وچون موفق به حل آن نشده ایم مایوس وشکست خورده عقب نشینی نموده ایم وفضا را برای ریشه دارترشدن مشکل آزادگذارده ایم وازاین روست که درمحیط اطرافمان ازگرفتاریهای اقتصادی،سیاسی وفرهنگی نمونه های فراوانی را ملاحظه مشاهده می کنیم وحتی آنها را درحال گسترش وپیشرفت می بینم ولی راه کاری برای برطرف نمودن آنها نمی بینیم.
درآسیب شناسی بروزچنین پدیده ای می توان به مواردی اشاره نمودکه ازقضا همه آنها می توانند جزیی از چالش های فرا روی مدیران استانی هم باشند زیرا که مدیران استانی هم می خواهندویا وظیفه دارند که دراین فضا فعالیت نمایند وبرای مشکلات موجود درمتن همین جامعه و فرهنگ مسلط برآن کوشش کنند
این مشکلات را می توان دردو گروه عمده شناسایی وبررسی نمود که عبارتنداز
1- عقیم بودن فرایند تولیدفکر
2- فقدان ارتباط هدفمند که منجربه شکل گیری مشارکت عمومی وکارسازمان یافته گردد
ادامه دارد
