تاريخ: سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲ ساعت: ۵:۵۳ ب.ظ
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
دل دادگی و عشق حال وهوای خاص خود را دارد و آنکه نتواند احساسی سرزنده برای درک آن داشته باشد اساسا نباید خود را متمایل به خریداری این حال وهوا نشان دهد زیرا که نه تنها خود را ویلان این معرکه خواهدنمود بلکه آنانی را که هم آمده اندتا با درمعرض فروش گذاشتن دل مشتاق به محبتشان به ترنم نگاهی ونجوای دلنشینی عافیتی بیابند درسرگردانی وحیرت فرومی برندتا جایی که به فرموده شاعره بزرگمان خانم همای شیرازی که می فرمایند
یا رب این شهر چه شهری است که صد یوسف دل
بـه کلافــی بفــروشیــم و خـریــداری نیســت
آنها احساس می کنندکه خریداری دلسوخته وشیدا که بتواندبهای دل را با دل و شیفتگی را با شیدایی بدهد پیدا نمی شود وازاین روست که شاعرسرگشته ما با حزنی دل فریب به فریاد برمی آید و می گوید:
تو که عشقو تو ویرونی ندیدی
شب سر در گریبونی ندیدی
نمی دونی چه دردی داره دوری
تو که رنگ پریشونی ندیدی
