غزلی از هلالی جغتایی
بی گمان حساسیت آزار دهنده ای به نام حسادت و یا دغدغه از دست دادن در نزد عاشق همیشه وجود داشته و باعث جاری شدن بسیاری از گلایه ها و دلگویه های تلخ می شود که مهمترین علت بروزآن هم ملاطفت و گرمی می باشد که در رفتار دلدار نسبت به دیگران به چشم می آید و به نوعی عامل مزاحمی می شود که از طریق آن عاشق عشق خود را در خطر می بیند
برای جلوگیری از پیدایش چنین حالتی باید دو سوی رابطه عاطفی در افعال و اعمال خود هوشیار باشند زیرا وسواس و حساسیت عاشق ریشه عمیق احساسی دارد واز طبیعت دلدادگی خارج می گردد وبه نوعی می توان گفت که شدت دلدادگی می تواند هر فردی را با هر اندازه از دانایی خود خواه ومستبد گرداند واز سوی دیگر باید اذعان داشت که دلدار هم حق دارد که به عنوان انسانی با تبعی خاص با دیگران که در اطراف او هستند رابطه بر قرار کند و حتی از موجودیت آنها برای تراز شخصیت واعتباراجتماعی خود استفاده نماید و یا به زبانی ساده تنها بدلیل حساسیت و دلشوره های طبیعی عاشق نمی توان از محبوب و معشوق این انتظار را داشت و او را بدان پایند نمود که با دیگران ارتباطی برقرار نسازد
ومجموع این حکایت را اگر بخواهیم با لطافت های خاص خود بررسی کنیم باید به غزلی زیبا از هلالی جغتایی که در ذیل تقدیم دوستان می شود مراجعه کنیم آنجا که هلالی می گوید:
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
گل سراسر آتشست، اما نسوزد خار را
دیگر از بیطاقتی خواهم گریبان چاک زد
چند پوشم سینهٔ ریش و دل افگار را؟
بر من آزرده رحمی کن، خدا را، ای طبیب
مرهمی نه، کز دلم بیرون برد آزار را
باغ حسنت تازه شد از دیدهٔ گریان من
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
روز هجر از خاطرم اندیشهٔ وصلت نرفت
آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را؟
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هر چه هست
صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟
دیدن جانان دولتی باشد عظیم
از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را
شمیم عشق https://t.me/joinchat/AAAAAD_OayavxFbMQqmRXg
