دربخش پیشین مطلب با سوز تمام از خودمان گفتیم از خودی که همه چیز دارد واز فرط بی چیزی و نیاز خود را به در یوزگی عادت داده است وچون به ریشه یابی آن پرداختیم بدین نکته رسیدیم که ما داشته های گرانقدری داریم اما اگر باز بدلیل نیازبیش از حد وامانده وحیران زمان سپری می سازیم این ناشی ازآن است که ما به خودوداشته هایمان توجه نمی کنیم مثلا زمانی که جامعه ای برخوردار از فرهنگ مکتوبی چون کلیله ودمنه،عهد کسری به پسرش،عهداردشیر ،کتاب سیرت اردشیر ،داستان بهرام چوبین و....است که در هریک ازآنها حاکمان وفرمانبران به رعایت امری و عمل به تعهداتی فراخوانده شده اند و با عمل به آنها امپراطوری بزرگ جهانی را ایجادنموده اند که منشاء تحولات وتغییرات بزرگی برای تمدن و فرهنگ انسانی شده است مسلم است که نباید امروزبه موقعیتی برسد که درآن نه حاکمانش بدانندکه تعهد برجای آوردن چه وظیفه ای را دارند ونه رعیتش متوجه شوند که در قبال خود و آنچه که حاکمان به انجام آن مبادرت می ورزند چه نظارتی را بایدبکار گیرند و یا آن نظارت را اعمال کنند. برای نمونه به اندرز نامه ای که بهرام گوربرای کارداران خود صادرنموده اگرتوجه نمایید متوجه خواهیدشد که ما در کشوری زندگی می کرده ایم ومی کنیم که درآن اصول زیست اجتماعی وانسانی به تاکید موردتوجه قرارمی گرفته وحتی امیران فرماندهان خود را بدان امر و تاکیدمی نموده اند
اندرزنامه نوشتن بهرام گور به كارداران خود
سوم روز بزم ردان ساختنــــد نويسنده را پيش بنشاختند
به ميخوردن اندر چو بگشاد چهر يكي نامه بنوشت شادان به مهر
سرنامه كرد آفرين از نخســت برآن كو روان را به دانش بشست
خرد بر دل خويش پيرايــه كرد به رنج تن از مردمي مايه كرد
همه نيكويي ها زيزدان شناخت خرد جست و با مرد دانا بساخت
زدل كيفر و بدخــوئي دور كرد خرد را به هر كار دستور كرد
بداند كه از داد جـز نيكــويي نيايد نكو بد در بد خوئي
هر آن كس كه از كـارداران من سرافراز و جنگي سواران من
بنالد نه بيننــد جز چــاه و دار و گر كشته افكنده بر خاك خوار
بكوشيد تا رنج هـا كم كنيــد دل غمگنان شاد و بي غم كنيد
كه گيتي نماند و نماند بــكس بيآزاري و داد جوييد و بس ...
به هر كار داري و خود كام هاي نوشتيم بر پهلويي نام هاي
كه با زيردستان جز از رسم و داد دارند و از بد نگيرند ياد
هر آن كس كه درويش باشد به شهر كه از روز شادي نيابند بهر
فرستيد نزديــك ما نــامشان برآريم از آن آرزو كامشان
دگر هر كه باشنــد مــرد نژاد همي گيرد از رفتن چيز ياد
هم از گنج ما بي نيازي دهيــد خردمند را سرفرازي دهيد
كسي را كه وامست و دستش تهي است به هرجاي بيارج و بي فرّهي است
هم از كنج ماشان بتــوزيد وام به ديوان ها بر نويسيد نام
زيزدان بخواهيــد تا همچنين دل ما بدارد به آيين دين
بدين عهد ما شــادماني كنيد ابر كهتران مهرباني كنيد
همان بندگان را مـداريد خوار كه هستند هم بندهي كردگار
كسي كش بود مايه و سنگ آن دهد كودكان را به فرهنگيان
به دانش روان را توانگر كنيـد خرد را بدين بر سرافسر كنيد
ز چيز كسان دور داريد دست بي آزار باشيد و يزدان پرست
بكوشيد و پيمان ما مشكنيد پي وبيخ پيمان بد بركنيد(1)...
1- جاويدان خرد مسكويه رازي، در گذشته به سال 420، در اخلاق، به روش استدلالييوناني آميخته با روش آزمايشي و پندگويي ايراني با آوردن سخنان كوتاه بزرگان دين.
براستی اگر با دقت تمام و حوصله موکشیدن از ماست به ابیات فوق توجه شود کدام یک ازآنها را نمی توان سرفصلی روشن برای زندگی از نوع انسانی ندانست و یا از آن درس و معرفتی به کمال نگرفت مثلا آنجا که بهرام در دستوری کارداران خود در سرایر کشور را با این شعر
هر آن كس كه درويش باشد به شهر كه از روز شادي نيابند بهر
فرستيد نزديــك ما نــامشان برآريم از آن آرزو كامشان
بیان می داردکه محرومانی را که بنا به عللی قادر به تامین معاش نیستند و روز خوشی از این بابت به چشمشان نمی آید مشخص دارید و لیست اسامی آنها را برای ما بفرستیدتا برایشان امکاناتی تامین گرددو فرستاده شود به مثابه این نیست که درآن نظام حکومت سعی داشته تا با فراهم آوردن امکانات ابتدایی برای شهروندانش لذت زیستنی را برایشان تدارک ببیند که در شان نام انسانی آنها باشد پس چرا امروز چنین کاری صورت نمی گیرد وحداقل با آنانی که ابرو به صورت می کشند و در کوی وبرزن به گدایی می پردازند به مرحمت روافت برخوردنمی شود نگویید که آنان گدای حرفه ای شده اند و از این راه به کسب معاش می پردازند بلکه بگوییدکه چنین فرهنگی از محل بی توجهی به آداب مردم داری در جامعه ما ریشه دوانده است ویا آنجا که بهرام می فرماید:
كسي كش بود مايه و سنگ آن دهد كودكان را به فرهنگيان
به دانش روان را توانگر كنيـد خرد را بدين بر سرافسر كنيد
دراصل می خواهد با برافکندن ریشه جهل جامعه را به سویی هدایت نماید که در آن اگر قرار است حرکتی جامع و رو به توسعه شکل بگیرد بنیادومدیریت این حرکت بدست دانش وران وآگاهان جامعه باشد تا با به حداقل رساندن هزینه ها و به نهایت رساندن سرعت فعالیت و حرکت برای توسعه جامعه ایرانی همیشه خود را یک سروگردن از دیگر جوامع بالاترنشان د دهد.
براستی با توجه به تمام آیتم های علمی منعکس شده در کلام بزرگ مردی که هزار و هفتصدسال پیش از ما می زیسته است چرا ما نمی توانیم با برافکندن پرده غفلت و بکنارنهادن عامل غرور از چشم و عقل خویش به انسانی تبدیل شویم که پادشاهش به اودستور داده که در جهت خوار نمودن زیر دستان عمل ننمایید زیرا که آنها بندگان خداوندمی باشند وخداوند آنها را برای زبونی و پستی نیافریده است و یا به دستور عنوان نموده که از دست درازی به اموال مردم دوری کنید تا با این کارتان که با عدم آزاررساندن به دیگران توام می شود به خدا پرستی برسید .
براستی چرا در زمانه ای که ما سال ها از آن دوران فاصله گرفته ایم و با دست یابی به ابزار های مختلف خود را برتر و پیشرفته تر ازآنها می دانیم احساس مسئولیت وتعهدمان نسبت به آنها کاهش یافته و به این احساس رسیده ایم که با آزاردادن دیگران و ربودن اموال وفرصت ها از دیگران می توانیم خود را خدا پرست تر از دیگران معرفی نماییم .
