امروز صبح با هماهنگی های صورت گرفته توسط معتمدین منطقه شناط فرصت دیدار با مدیری دست دادکه ملاقاتش و زیارتش (درزمانه ای که ملاقات با مدیران خسته کننده ومایوس سارنده است) مغتنم وامید وار کننده بود زیرا که او همچون شهروندی معترض و حق گرا از چیز هایی گفت و انتظاراتی را مطرح ساخت که برای من و سایر حاضرین لذت بخش ودانش افزا بود واز آنجا بودکه من وما دریافتیم که اگر مدیری دانش ومهارت مدیریت و تعهد شهروندی در وجودش نهادینه شده باشد فردی می شودکه به سازمانش عشق می ورزد و برای تعالیش تلاش می کند و شهرش را دوست می دارد وبرای آبادانی و توسعه اش هرآنچه ازدستش برمی آید به انجام می رساند.
براستی چنین فردی در شرایط امروزین جامعه ما گوهر نادری می باشدکه بایدمجسمه اش را ساخت و برای آنانی که فکر می کنندمسئولیت ومدیریت تحفه ای برازنده ومخصوص آنان است حال دانش ومهارتش را داشته باشند و یا نه فرستاد تا بدانندکه مردم از چه نوع مدیریتی وکدامین نوع تعهد خوششان می آید.
حتما خوانندگان عزیز خواهند گفت که نگارنده عجب آدم مدیر ندیده ای است که با مشاهده یک نفر چنین به شعف و شادمانی می پردازد اما اگربدانندکه من از چه می نالم حتما خواهنددانست که چرا ازدیدن آدمی که به میزاعتبار می بخشداین گونه خوشحال و شادمان شده ام
اگریادتان باشدمن درمطلبی به نوع نگاه ونگرشی که مدیران شهر من نسبت به حوزه اقتدار خود دارندپرداختم وعنوان داشتم که یکی ازآنها چنان شیفته و غرق در خود ومدیریتش شده بود که چون با حمایت نماینده سابق عنوان معاونت مدیر کل استان یافت پس از انتقال به مرکز استان دستوردادکه میز خودش را از شهرستان به مرکزاستان و اطاق مخصوص معاونت در مرکز استان منتقل نمایند زیرا دوست نداشت که درپشت میزی غیر از میزی که برایش خوش یمن بوده یا آمد داشته و یا می توانست تنها در پشت همان میز مدیریت کندبه اعمال اقتدار بپردازد وچون نتوانست ویا لابی های موجود در مرکز استان این اجازه را به اونداد که خودرا درمرکز پایدار کندو دوباره به شهرستان برگشت متاسفانه ویا بدبختانه مرکز نشینان استان دیگر میز مزبور را دوباره به شهرستان برنگرداندند و ازاین رفتن وبازگشتن این شهرستان بودکه متضرر شد و یک میز خود را از دست داد وشایدهم چون دراستان میز اورا از دستش گرفتند نتوانست آنچنان که باید و شایدمدریت کند و این ناتوانی باعث شد تا دوباره به شهرستان دیپورتش کنند هرچند که بعداز نگارش آن مطلب گروهی آن را طنز دانسته وجدی نگرفتنداما باوربکنیدکه آن داستان واقعیت داشت و نشان می دادکه درعرصه رفتار های مدیریتی چه مقدار مسائل پشیز وخرداست و ....
اما امروز با مدیری آشنا شدم که دوستانمان عنوان می کردند که شب و روزش صرف رتق وفتق قانونی و علمی حوزه رفتارسازمانیش می شودوحتی بسیاری ازروز ها و شب ها پشت فرمان اتومبیلش استراحت می کند چون وظیفه محیط بانی کارسازمانی اوست.
در بدو ورودایشان را بسیارجوان و ازنظر بدنی بسیارآماده وقبراق یافتم و با تصوراینکه ایشان هم همانندمدیران دیگر توصیه شده این و آن می باشندکمی با احتیاط به ایشان نزدیک شدم و سر صحبت را بازنمودم به نحوی که برخی ازدوستان حاضرمتعجب ازاین شده بودند که چرا من برخلاف تمام مواردمشابه این همه درانتخاب کلمات و حتی نوع معرفی حاضران دست به عصا عمل می نمایم اما چون متوجه دقت وتوجه کامل ایشان به توضیحاتی که درخصوص دلایل برگزاری این نشست ازسوی من و حاضران شدم دریافتم که می بایدمدیر با دانش ومهارتی باشند و ازاین روبود که به صورت موجز و مختصر بدلایل درخواست برگزاری جلسه اشاراتی کردم و دوستان دیگر مطالب مرا کامل ساختند تا دور ومیدان را به ایشان واگذاریم تا بدانیم که اگر صید بی رویه جانوران ومخصوصا پرندگان مارا به عنوان شهروندان نگران نموده آیا مدیران ما هم این نگرانی را دارند و یا ما به علت اینکه از فحوا ومتن ساست گذاری ها اطلاعی نداریم فکرمی کنیم که صید بی رویه است ومثلا نسل خرگوش در منطقه ما در خطرانقراض قرار گرفته و یا بلبلی یافت نمی شودکه در مزارع ما به آواز خوانی اقدام نماید ویا زمانی که شهرداری با ترکیب تمام زباله های جمع آوری شده وانباشت آنها در محل دفن زباله با کبریتی روز روشن ما را به شب تاریکی بدل می سازد درعمل می بایداین کاررا می کرده واین کم تحملی ما و یا عدم آگاهی ما از وظایف شهرداری می باشد که باعث اعتراضمان می گرددو یا اینکه می بینیم درهرجایی که زمانی رودی عبور داشته وامروزبستر رود های به تاریخ پیوسته است ما با شرکت های شن وماسه مواجه می شویم که تا دلشان بخواهدمی توانندازاین معدن رو باز بردارند و بفروشندوبه ریش و ریشه ما بخندندو فکرش را هم نکنند که اگرروزی روز گاری آبی دراین بستر جاری شود چه ضرر هایی به اکوسیستم و بافت جمعیتی گیاهی وجانوری منطقه واردمی سازدو یا زمانی که تا دلتان بخواهدافرادی توانسته اندزمین را سوراخ کند و با پایین بردن لوله آب های زیر زمینی را استخراج نمایندوبا خشکاندن آنها خاک وطبیعت زیبای منطقه را به کویرمبدل سازندآیا کسی از مسئولین هست که به این گونه ازمواردهم حساسیتی داشته باشدو یا تنها هم وغمشان سیاست و مرگ برامریکاست واینجا بودکه تمام حواسم را جمع کردم ودیدم که نه او متخصص حوزه اداری خوداست و با توجهات و برنامه هایی که داشته توانسته تا حدودی یک شناسنامه از منطقه ارائه دهد و برمبنای برداشت های مطالعه شده خودامکاناتی را برای مراقبت ومحافظت از آن بکاربردتا جایی که توانسته دراستان و کشور رتبه شهرستان را تا حدزیادی ارتقاء بخشد و امیدواری هایی را به ادامه حیات طبیعت وعناصر آن تزریق نماید براستی اگر سایرمدیران ما هم مثل ایشان بودند و محیط را برای آیندگان هم می خواستند آیا فکرمی کنیدکه منابع موجود درآن مال شخصی و خانوادگی شمرده می شدو افرادی می توانستند برای بدست آوردن دل برخی از افرادی که متعلق به لایه و طبقه ازما بهتران می باشندمجوز شکار،خاک بردای،حفرچاه عمیق و...صادرنمایند.
بیاییدباوربکنیم که ما درکناربرهم زدن هارمونی موجود در ساختار های جامعه که توانسته ما را ازهم دور و بلکه دشمن نمایدطبیعت را هم به هم زده ایم و آن را هم با خودمان دشمن ساخته ایم باورنمی کنیدسری به اطراف ابهررود بزنید تا ببینید که با آن بهشت عدن چکارکرده ایم ویا چکارخواهیم کرد اگر تغییر رویکردی دراعمالمان ندهیم.
