هرچقدر گفته و شنیده ایم که برو بچه های هنر ابهر دارای ظرفیت و قابلیت های بسیاری می باشندنه گفتنمان اثری داشته و نه شنیدنمان دردی از درد های اهالی هنر ابهر را برطرف نموده است و به قولی داستان ما مصداق شفاف آسیابان و صدای جیرنگ جیرنگ سنگ های آسیاب می باشد(که می گویند آسیابان کارخودش را می کند هرچند که جیرنگ وجیرنگ سنگ ها سر درد می آورد) زیرا که هرچقدرهم اعتراض کنی و یا فریادبرآری و بگویی که هنرمندان ابهر دارای استعدادفوق العاده ای می باشند مگه از مسئولان کسی گوشش بدهکار این حرف ها می شود و دست به تغییراتی در نوع نگاه وروش های مدیریتی می زنندتا فضا وامکانات برای فعالیت های بیشتر فراهم گردد
بگذریم داشتم از نمایشی می گفتم که دیروز در سالن فرهنگسرای نورابهربه تماشایش نشستم والحق که در پایان آن به این حس رسیدم که دلبستگی و عشق چه جایگاه وموقعیتی در زندگی انسان داشته وداردو چقدر لذت بخش است که در فضایی هنری بدون داشتن دغدغه جاه ومقام گوشت را تیز وچشمانت را شسته وآماده گردانی تا ببینی که نسلی که خوددر سنین جوانی می باشد و زندگی امروز یکی از مخوفترین و سیاه ترین وجوه خود را بدانها نشان می دهدبه نوعی که کمترامیدی در ذهن و باورآنان به گشایشی برای آینده وجود داردچگونه از عشق و لطایف آن که ذاتی دوران جوانیست سخن به میان می آورند.
باوربفرماییدکه اگردرابهرباشید و برای دیدن این نمایش نرویدبا اطمینان به شما می گویم که شانس دیدن یکی ازبا احساس ترین و زیر پوستی ترین تصاویر ویا تابلویی از عشق و نقش آن درزندگی را از دست داده اید زیرا نویسندگان این نمایش چنان از نزدیک به حال وهوای امروززندگی نسل جوان در شناسایی وپرداخت لطایف موجود درنزد نسل آنان (نه امروز بلکه در طول تاریخ) نکته سنجانه و بلیغ دست به قلم وارائه تصویرزده اندکه می شود آن را برای شهری در حد واندازه ابهریک شاهکار دانست و بازیگران آن چنان با حس وحال به بازی نقش های خودپرداخته اندکه گویی برای اجرای همان نقش ویا به نمایش گذاشتن تنها همان کارکترازمادر زاده شده اند
دوستان خواننده حتما خواهندگفت که نگارنده چون اهل این کارنیست ویا تخصصی در حوزه تئاتر ندارداینگونه خور را برای معرفی یک اثر متوسط به در ودیوار می زند اما این دوستان بایدبدانندکه من در سال های قبل ازانقلاب حداقل در بیست کار صحنه ای به عنوان نویسنده ویا بازیگر به روی سن رفته ام و حتی در دو نمایش مقام کشوری داشته ام که به خاطرآنها به اردوی رامسر رفته ام اما چیزی که می کویم واقعیتی است بسیار ابتدایی که می بایدتمام شهروندان هنردوست ابهری دریکی دو روز آینده که فرصت دیدار باقی مانده به دیدن این نمایش بروند و از دیدن هنرنمایی بسیار واقعی و ارزنده فرزندان خود خوشحال گردند.
اما داستان نمایش ازاین قراراست که دو جوان همسایه دیوار بدیوار همدیگر هستندکه بیشتر وقت خود را به مقتضیات سنی خود یعنی بازیگوشی می پردازندو حتی با سرو صدایی که ایجادمی کنند نمی گذارندکه طرف دیگربتواند تمرکز لازم برای مطالعه و خواندن درس های خودرا بدست آوردتا اینکه پسر جوان که ازدست دختربه تنگ آمده وبه کوچه زده است دق دلی خود را با برداشتن سنگی و پرتاب آن به سوی پنجره دخترخانم وشکستن شیشه پنجره خالی می نمایدو دخترکه از پنجره سر را بیرون آورده تا آنکه را که سنگ را پرتاب نموده بشناسد ناخودآگاه پسر همسایه را می بیند و ارتباطی حسی بین آنها ایجادمی شودکه سال و یا سال هایی ادامه می یابداما آنان نمی توانند با ابراز خواست قلبی خود به خاطر نوع برداشتی که ازهم دارند و یا محدودیت هایی که در برقراری چین ارتباطی درفرهنگ ما وجود دارد آنچه را که دردل وذهن می پردازند به زبان بیاورندواین زمینه ای می شودبرای پرخاش گری ها و ناامیدی های موثر بروندعادی زندگی آنها تا اینکه تصمیم می گیرندکه با واقعیت عشق آنگونه که هست و به باورآنها پذیرش و یا بیان آن سخت می نمود عاقلانه برخورد نمایند و با درمیان گذاردن مکنونات قلبی خود مخمصه وبرزخ فرا روی را برای تدارک یک مشارکت در برپایی زندگی پشت سربگذارندوهمینگونه هم می شود ودر حالی که هنوز دارند با خودکلنجار می روند و نشان می دهند که کمی حل موضوع برایشان سخت است دست به اقدام می زنند و پا در میدان زندگی می گذارندوبا کنارزدن دیواری که حایل میانشان بود زندگی مشترکی را باهم آغازمی نمایند در حالی که اگر نمی توانستندبه شجاعت گفتن و مطرح ساختن برسند می شد در نظرداشت که هنوز آوارگی و چه کنم چه کنمشان باقی بود.
این نمایش اگرچه یک موضوع بسیار روشن و بدیهی اززندگی را به نمایش می گذارد اما کار پخته و حرفه ای می باشد که نگاه به آن به دل می نشبند و تحسین آدمی را نسبت به نویسندگان،کارگردان ،عوامل پشت صحنه و بازیگران جوان و بسیار با ذوق آن برمی انگیزاند زیرا که نویسندگان داستان با ارائه تصویری روشن وبدون زوایدمعمول در کارهای صحنه ای تماشاگررا به ارتباط با موضوع از همان لحظات اول وا می دارندبه نحوی که تا پایان نمایش کمترین صدایی از حاضران در سالن و یا عکس العملی که نشانگراین باشدکه فضا برای آنها ملال آور شده است(و ذاتی اکثرکارهای صحنه ای ماست) ازخود نشان نمی دهند.
ادبیات بکارگرفته شده برای داستان بسیار خوب و با وزن است و از کلمات و الفاظ نامتجانس با متن داستان و فضای آن استفاده نمی شود و حتی ادبیاتی که متاسفانه تلویزیون کشور مبلغ ومروج آن می باشد و بسیار سطح نازلی به کارهای نمایش می دهددور است واین امتیازی می باشدکه کاررا بسیارفاخر و ارزشمندمی نماید زیرا ادبیات معمول و من درآوردی تلویزیون که مبداآن مهران مدیری وکارهای درحد رو حوضی بود چنان ضربه ای به ادبیات نمایشی ما زده که فکرنمی کنم تا سال ها بشوداززیر باراین صدمه خارج شد
کارکارگردان دربازی گرفتن ازبازیگران جوان بسیارخوب و پسندیده بوده است به شکلی که در کل نمایش تماشاگربا بازی روان ومنسجمی روبرومی شودکه اجازه نمی دهد قطعی ارتباطی بین تماشاگر و بازیگرایجادشود والحق که دختر بازیگرنقش اول داستان دراجرای نقش خود سنگ تمام می گذارد و با مهارت ویژه ای تمام هیجان ها و احساسات انسانی را دقیقا در جای خودو با قدرت مثال زدنی به اجراء در می آورد.
در رابطه با دو عنصر طراحی صحنه و استفاده ازابزارنور کارآمدی کاملی به چشم می آید وهریک ازآنها جلوه خاصی به نمایش می دهند که الحق معرف توان بسیاربالای جوانان ما درانجام کاراست زیرا که آنان با استفاده ازامکاناتی بسیارابتدایی کاری را به نمایش درمی آورندکه ماندگاری وتاثیرگذاری بسیاربالایی دارد و از این روست که نگارنده معتقداست که در شهری چون ابهرازسوی مسئول مستقیم کارفرهنگی درحق جوانان این شهرجفا می شود زیرا که یکی از مسئولان وکارمندان خوداداره ارشاد در صحبتی که با بنده داشت عنوان می کرد که در کل دوران برگزاری نمایش ریاست اداره فرهنگ وارشاد سری به عوامل این کار نزده تا بداندکه آنها چه محدودیت هایی دارند و یا به چه حمایت هایی نیاز دارند.
