تاريخ: شنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۴۳ ق.ظ
ای نفس چون وظیفهٔ روزی مقررست
آزاد باش تا نفسی روزگار هست
از پیری و شکستگیت هیچ باک نیست
چون دولت جوان خداوندگار هست
.............................. .........................
انسان همیشه خود را دلتنگ روزی که عبارت ازلقمه ای نان است می نماید وازمحل همین نگرانی ودغدغه دربسیاری ازاوقات حرمت وعزت خود را به باد می دهد ویا درنزدهمگنان خود که دستی درسفره دیگران دارند و ازاین محل انبانی پرازغله ورفاه جمع می کننداظهارعجزنموده و زبونی پیشه می سازنددرحالی که اگراینان می دانستند که اولا آنچه درسفره دارندگان است ریشه در زبونی وسست پیمانی آنان با خداوند که درآن متعهدبه دفاع از حقوق خودشده بودنددارد و همینکه خداوندی که آنان را خلق نموده به اندازه ی روزی چیزی برایشان پیش بینی نموده که با دست یافتن بدان ازمرگ دورخواهندماند هرگز غم نان وادارشان نمی ساخت که قامت به نزدنامردان دوتا نمایند
اما آنانی که پهلو و شکمی به چربی برآمده دارند وباز دلا وخم کسانی می شوند که می توانند با دستبردی به اموال عمومی آنان را متنعم ازچرب وشیرین دنیا بنمایند بایدبدانندکه انسان وزندگی انسانی با چنین حرکات ورفتارهایی لکه دار می گردد و حیف است که قامت انسان دربرابربرخورداری ومنفعت ودرمقابل آدم هایی که اززندگی تنها گردن فرازی را پیشه خودمی دانند دوتا گردد زیرا که خداونددوست نداردبنده ای را که روزیش را از راه های ثواب وعده نموده است دربرابر غیر او مخصوصا آنانی که به لطایف الحیل اموال عمومی را بالا کشیده اند سربه تکریم پایین آورند و پست وزبون بیابد
