تاريخ: شنبه سی ام آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۰:۵۰ ق.ظ
نمی دانم چرا ما دربهره بردن از مولفه های فرهنگی که می تواندبه وحدت،درکی درست از شرایط ونقش های انسانی ودرنهایت استفاده ازهمدلی وهماهنگی کمک نماید با ترس ولرز عمل می کنیم ویک برداشت زیبا ازتغییرات طبیعی ونقش آفرین درکاروفعالیت انسانی را چنان درهم وپیچیده می سازیم که کسی جرات نمی کندکه بدان نزدیک شود ویا در خوبی وزیبایی آن حرف وسخن گوید.
مثلا زمانی که ازشب یَلدا یا شب چلّه که یکی از جشنهای کهن ایرانی است وبا عنایت به ریشهٔ سریانی لغت یلدا معنی «ولادت» و «تولد» می دهد می خواهیم سخنی بگوییم هراس برمان می داردکه ممکن است این حرف درمذاق عده ای بدبیایدو یا با برداشت این که ممکن است آن را فعالیتی ضد دینی تلقی نمایند جدیتی دراین کاربه خرج نمی دهیم درحالی که اساسا دین اسلام به عنوان یک دین الهی همیشه با نور،گرما،نوزایی،جشن وشادمانی وشکرنعمت های خداوندی همراه بوده ویا مبلغ جدی چنین صفاتی می باشد درثانی مگردرجشن وشادمانی آنهم برای آغازدورهای جدیدازکار وفعالیت چه چیزی وجود داردکه بایداسلام مخالف آن باشد زیرا که مردم روزگاران دور و گذشته، که کشاورزی، بنیان زندگی آنان را تشکیل میداد و در طول سال با سپری شدن فصلها و تضادهای طبیعی خوی داشتند، بر اثر تجربه و گذشت زمان توانستند کارها و فعالیتهای خود را با گردش خورشید و تغییر فصول و بلندی و کوتاهی روز و شب و جهت و حرکت و قرار ستارگان تنظیم کنند و دنباله کاروزندگی با برنامه وجدی خودرا با آن هماهنگ نمایند.
واین سنتی زیباست که نشان ازدانایی انسان دربهره گرفتن از تغییرات طبیعی دارد دانایی که خداوندبه اوداده است
درپدیدارشناسی چلّه می توان عنوان نمود که، دو موقعیت گاهشمارانه در طول یک سال خورشیدی با کارکردهای فرهنگ عامه، یکی در آغاز تابستان (تیرماه) و دیگری در آغاز زمستان (دی ماه)، هریک متشکل از دو بخش بزرگ (چهل روز) و کوچک (بیست روز). واژه چلّه برگرفته از چهل (معین، ذیل واژه) و مخفف «چهله» و صرفآ نشاندهنده گذشت یک دوره زمانی معین (و نه الزامآ چهل روزه) است.
درتبارشناسی چله این گونه عنوان می شودکه مردم دوران باستان و از جمله اقوام آریایی، از هند و ایرانی - هند و اروپایی، دریافتند که کوتاهترین روزها، آخرین روز پاییز و شب اول زمستان است و بلافاصله پس از آن روزها به تدریج بلندتر و شبها کوتاهتر میشوند، از همین رو آنرا شب زایش خورشید نامیده و آنرا آغاز سال قرار دادند.
بدینسان در دوران کهن فرهنگ اوستایی، سال با فصل سرد شروع میشد و در اوستا، واژه Sareda, Saredha «سَرِدَ» یا «سَرِذَ» که مفهوم «سال» را افاده میکند، خود به معنای «سرد» است و این به معنی بشارت پیروزی اورمزد بر اهریمن و روشنی بر تاریکی است.
در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، ص ۲۵۵، از روز اول دی ماه، با عنوان «خور» نیز یاد شدهاست و در قانون مسعودی نسخه موزه بریتانیا در لندن، «خُره روز» ثبت شده، اگرچه در برخی منابع دیگر «خرم روز» نامیده شده است. در برهان قاطع ذیل واژه «یلدا» چنین آمده است:
یلدا شب اول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جَدی و آخر قوس باشد و آن درازترین شبهاست در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب، آفتاب به برج جدی تحویل میکند و گویند آن شب بهغایت شوم و نامبارک میباشد و بعضی گفتهاند شب یلدا یازدهم جدی است.
در برخوردی نوستالوژیک با چله می توان عنوان نمودکه تاریکی نماینده اهریمن شناخته میشود و چون در طولانیترین شب سال، تاریکی اهریمنی بیشتر میپاید، این شب برای ایرانیان نحس بود و چون فرا میرسید، آتش میافروختند تا تاریکی و عاملان اهریمنی و شیطانی نابود شده و بگریزند، مردم گرد هم جمع شده و شب را با خوردن، نوشیدن، شادی و پایکوبی و گفتگو به سر میآوردند و خوانی ویژه میگستردند، هرآنچه میوه تازه فصل که نگاهداری شده بود و میوههای خشک در سفره مینهادند. سفره شب یلدا، «میَزد» Myazd نام داشت و شامل میوههای تر و خشک، نیز آجیل یا به اصطلاح زرتشتیان، «لُرک» Lork که از لوازم این جشن و ولیمه بود، به افتخار و ویژگی «اورمزد» و «مهر» یا خورشید برگزار میشد. در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فراوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، خوراک مقدس مانند «میزد» نیز نهاده میشد.
حال اگرازمجموع مطالبی که تقدیم گردیدبخواهیم یک برداشت کلی وجدی از موضوع چله داشته باشیم می توانیم بگوییم که اساس این جشن بر گرفتن جشن پیروزی خیر برشر و نیکی بر بدی وافول قدرت شیطان استوار می باشدکه همه آنها قرابت بسیاری با اصول وقوانین دین اسلام دارد زیرا که مردم با برگزار نمودن جشنی که درآن هدف راندن شیطان و بازگرداندن امیدبه کارو فعالیت و آنهم با خوردن میوه هایی که مائده بهشتی خوانده می شوند گناهی صورت نمی گیردکه بخواهیم با نفی حرمت برگزاری جشن یک موقعیت برانگیزاننده را ازانسان بگیریم
اما چرا به چنین وضعیتی دچارشده ایم پاسخ این است که ما دوست نداریم درپی یافتن چرایی و فلسفه برگزاری جشن برویم ودوست داریم که با کنار کشیدن ودرخودفرو رفتن این گونه القاء کنیم که من نبودم بلکه دیگری بود وگرنه جشنی که می تواند آغازبه جنبش و تقویت مبانی کاروفعالیت باشد مسلم است که کاری اصولی و درست است
