تاريخ: پنجشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۲ ساعت: ۱۱:۶ ق.ظ
درشماره پیشین مطلب عنوان داشتم که ما حکومت را موجودی منتزع از واقعیت های اجتماعی وفرهنگی محسوب می داریم و با متمرکز نمودن تمام آرزوها و آرمان های خود در برنامه وتوان مندی های آن می مانیم تا با انجام فعالیت های محیرالعقول و دست آوردهای درحدمعجزه از سوی دولت ستاره اقبالمان تللو یابد
درحالی که اگرشهر را برمحوریت شهروندانی عالم وآگاه ومسئولیت پذیردرقبال رخدادهایمختلف بدانیم آرمان کلی را می باید شکل گرفته بر مشارکت تک تک افراد در تولیدمطالبه و نقش پذیری درتحقق آن بدانیم وگرنه هیچ جامعه ای با میدان دادن به این باورکه عده ای درجاهای گرم ونرم بنشینند وبدون آمادگی مردم را به میدان بفرستندوبگویندلنگش کن به جایی نمی رسد
پس رسیدن به نرم های مطلوبی ازتوسعه درگام اول به مردمی آرمان ساز (نه آرمان گرا)درگام دوم به مردمانی نقش پذیر ودرنهایت به مردمانی دارای تمرین های مناسب برای فهم ودریافت تئوریک روش ها و تمرین کننده برای تبدیل تئوریها به مهارت وتخصص نیازمنداست تا بداندچه می خواهد ،برای تحققش چه کاری باید بکندودرنهایت اینکه اگر اونتوانست ودانشش قد نداد که چه باید بخواهدویا اگردانست چه بخواهد ولی راه های کسب موفقیت برای بدست آوردن خواستش را نشناخت به کسانی اقبال بنمایدکه مطمئن است می دانند واگربرنامه ای بدهندآن را با تحلیلی مشخص از شرایط مشخص تدوین وارائه می دهندواین فرایندی مشکل وپیچیده می باشد که برای راه انداختن آن دانایان قوم می باید بیش ازهرلایه اجتماعی دیگر مسئولیت بپذیرند وکارانجام دهند.
حال بیاید مسئله را گام بگام حل نماییم واول به این نکته بپردازیم که اساسا آرمان چیست وچگونه باید شکل بگیرد؟
درتبارشناسی که ازانسان می توان ارائه داد اورا موجودی می یابیم که به خاطر کوشش برای شناختن محیط پیرامون ویا سر درآوردن از محدودیت حقوقی که برایش معین گردیده بود(تا چیزمشحصی را نخورد)موردتنبیه قرارگرفته ومشمول زندگی و سخت کوشی مادام العمر شده است به نحوی که تا درکاری به نتیجه ای برسد عمرش کفاف برخورداری ازآن را نمی دهد ویا به عبارتی انسان موجودی همیشه تشنه دریافت وفهم شرایط وناموفق دراستفاده از ره یافت های خوداست و این تناقض چیزی است که از خواست های بی حد وحصر و محدودیت های غیرقابل وصف در دست یابی به انتظارات وخواست های خود براومستولی شده است تا جایی که هرکس ویا قومی توانسته با واقع بینی دررابطه با محدودیت های خودزندگی اجتماعی را برآزادی های فردی ورفتار های فرد وفرقه محورانه رجحان دهدو قراردادهایی را که عمدتا او را محدودمی سازندبپذیردراه توسعه وتعالی یافته است وهرکس و یا ملتی دربادغرور گذشته ویا توفیق های فردی خوابیده وبا میدان دادن به واگرایی دنبال خودخواهی های خودرفته است عقب ماندگی عنان اختیارازکفش ربوده و به پیسی وبدبختی راضیش نموده است.
پس آرمان را می توان خواستن بهترین ها برای برفاه رساندن خودتوسط انسان دانست که به عنوان بخشی ازفرهنگ انسانی ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شودوبا تعالی یافتن درهمان نسل قابل دسترسی نمی گردد وازاین روست که می توان آرمان را نوعی ساخته ایده آل ذهن درنسل گذشته دانست که برای نسل های آینده چیزی موهوم وحتی سطحی شناخته می گردد وآنها مجبورمی شوندکه با دست کاری درآنها از طریق وارد نمودن ره یافت های دانش بنیان تغییراتی را بدهندکه جوابگوی مطالبات نوین و سرعت موردنیازذر تحولات وتغییرات الزامی باشد.
به همین دلیل برای دستیابی انسان به كنه خواست ومطالبه ای که او را به حقیقت مطلوب برساند علاوه بر ابزار مناسب، پالایش مداوم ذهنیات نیز موردنیازمی باشد تا ساخته های کامل ذهنی وعملی بتواند اورا برفاه برساند واین همه به بسته ای از مدیریت دقیق برمنابع وزمان نیازمند می گردد که برآمده ازاراده جمعی مردم بوده ونام دولت می یابد ویا به عبارتی می توان حاکمیت که مدیریت اجرایی آن نام دولت می یابدرا تبلور مادی خواست هایی دانست که مردم آن را با تجربه موفقیت ها ویا سکست های نسل جدیددر شکل دادن به آرمان ها وتلاش برای تحقق آنها داشته اند وبا این حساب این نتیجه را ازمجموع مطلب تا بدینجای کار بدست آوردکه دولت شکل مجسمی ازخواست و اراده مردم است واگربدوضعیف باشدمی توان گفت که خواست ومطالبه مردم بی بنیان ونا استواربوده است واگرقوی ومحکم باشدمی توان گفت که آرمان های شکل دهنده بدان دارای خاستگاهی اصولی وعلمی بوده است
پس آنانی که دربرخوردبا معضلات و پیچیدگی های اجتماعی به یک باره عنان ازدست داده ودولت ویا حاکمیت را به بادانتقادولعن ونفرین می گیرندبایدبه خود بازگردندو ببینندچه خواسته اند که نتیجه اش چیزی شده است که آرامش و راختیشان را بهم زده است .
آری ممکن است که تعدادی بگویندکه میان خواست من وعمل حاکمیت فاصله وجودداردومن این را نخواسته بودم اینان بایدبدانند که شکل گیری حاکمیت ازآنجا که برمبنای منطق دمکراسی از مجرای رای حداکثری می گذرد مسلم است که دولت به خواست عموم شکل می گیرد وظرفیت وخلاقیتش منتسب به خواست واراده ای می باشدکه آن را سر وشکل داده است و اقدامات او را موردحمایت قرارمی دهد وحتما خواست آنها چون پشتوانه عمومی نیافته است فراموش گردیده ویا درمتن تصمیم های متخذه جای نیافته است وبه حقی متعین برای مردم تبدیل نشده است تا دولت موظف به انجام آن گردد
ادامه دارد
