تاريخ: یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۸:۵۰ ق.ظ
یاران کجاوه، غم ندارند
از منقطعان کاروانی
ای ماه محفه سر فرود آر
تا حال پیادگان بدانی
.............................. .............................. ......
به حقیقت این کلام سعدی بزرگوار وحکیم شرح جزبه جز ویا تصویری عریان از شرایط امروزین جامعه ماست و یا به جرات می توان آن را عین حکایت امروزین ما مردمانی دانست که انقلابی کرده ایم وهمه کاروانی را راه انداخته ایم که به مروز زمان حکم کاروانی را یافته است که درآن افراد با وضعیت های مختلفی یافت می شود که به اجمال عبارتد از
1- کجاوه نشینان
اینان همان قدرت های در پس پرده ای می باشند که سوار کارشده اند و با به چنگ آوردن قدرت مالی وسیاسی می توانند تصمیم به صلاح بگیرند ویا اینکه راه به مصلحت ومنفعت خود انتخاب کنندو بپیمایند ومتاسفانه حتی آنانی که دل درگرو منافع انقلاب ومصلحت های نظام دارند چون در کجاوه اند و از روندشکل گیری وجریان امور چندان اطلاعی ندارند و محیط حضور خود را زیبا ،بی خطر ودورازهمه عوامل محیطی مزاحم می بینند احساس می کنند که همه چیز همانی هست که درکجاوه آنها جریان دارد
2- منقطعان
اینان نیرو های وفاداربه انقلاب ونظام هستند که ازپا افتاده اند اما بازبه دلیل تعهدی که به آرمان های شهدا و انقلاب دارند لنگان لنگان راه خودرا ادامه می دهند اما خوب می شود گفت که چون امیدی به دست یابی به هدف ندارند این کاررا با رغبت انجام نمی دهند وگویی که آرزو دارندتا بهانه ای بدست آورندو حساب خودرا ازکاروان جدا کنند
3- سوارگان
اینان نیروهایی هستند که از شرایط موجود اطلاعاتی دارند ومی دانند که عوامل زیادی اختلال و مشکلاتی را برای کاروان ایجادمی کند اما چون امکانات مناسبی دراختیار دارند وکمتر با مشکلات معمول جامعه درگیرند خبری از وضع پیادگان ندارند
4- پیادگان
بواقع گرفتار ترین حاضران در کاروان پیادگانی می باشند که دلداده ورهپویند اما متاسفانه کمترموردتوجه واقع می شوند زیرا که نه کجاوه نشینان ونه سوارگان درد آنها را ندارند وندانند واین یکی ازبدترین شرایط ممکن درکاروان می تواند باشد زیرا که ممکن است این پیادگان بتوانند تا مقصد خودرا با کاروانیان همراه دارنداما بدلیل سختی وفشردگی زیاد کار این نگون بختان نمی دانند که ازکجا آمده اند وبه کجا می روند ودرنهایت لذتی اززندگی نمی برند
براستی کجاوه نشینان انقلاب وسوارگان همراه آنان هیچ به این موضوع اندیشیده اند که منقطعان چرا وبه چه دلیل آنان را تنها گذارده اند ویا هیچ ازخود پرسیدندکه ما با بهره مندی ازتمام مزایا این همه فشار حاصل ازتحولات ودگرگونی های محصول انقلاب را تحمل می نماییم پس ببین این پیادگان بدبخت چه کشیده اند از این گرفتاری ها ویا اساسا کدام لذت را ازهمراهی با ما برده اند؟
ای کاش می پرسیدند وای کاش سری از کجاوه خارج می ساختند ویا گام وسرعت اسب هایشان را کوتاهتروکندترمی نمودندتا بدانند که منقطعان چرا نیامدند ونمی آیند ویا پیادگان چه حال وروزی دارند وچگونه آرزوی کجاوه نشینی وسواری برخر مراد را دارند
