تاريخ: شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۵ ب.ظ
درشمارگان گذشته مطلب به مواردمختلفی که درموضوع موردبحث موثرنداشاره ای نمودم ولی درواقع چون اساسا به موضوع جایگاه و اهمیت عشق وارتباط جنسی درنزدانسان وتمدن او نپرداخته بودم تا حدودی موضوع مبهم مانده بود که مگردرعشق و ارتباطی عاطفی که به رابطه ای جنسی منتهی می شود چه چیزی وجوددارد که مهم می نمایدتا در آموزش وتعلیم انسان ازبدو پیدایش به عنوان کودک درخانواده موردتوجه قرارگیرد و اززمانی که واجب التعلیم می شود می بایددر مدارس به این کاراهتمام ورزیده شود تا جوانان ونوجوانان با ایجار ارتباطی عالمانه با موضوع بتوانند بدرستی در مسئله واردشوندومدیریت آن را برای برپایی یک خانواده سالم ومنسجم برعهده بگیرند براین اساس به اجباریکی دوبخش ازمطلب را به نگاهی علمی به بحث عشق وارتباط عاشقانه اختصاص می دهم تا راه برای ادامه بحث بازوهموار گردد
همانگونه که می دانیم انسان برای ادامه نسل به انتخاب جفت نیاز منداست اما اگراین نیازرا صرفا یک نیاز اجتماعی وجبری تصورنماییم نمی تواندبه خودی خود برانگیزاننده باشد ازاین روی می توان گفت که انسان نیاز مندبرای ادامه نسل به اندام هایی مجهزاست که با بلوغ وتکمیل خودبه خود برانگیزاننده احساس هایی درانسان می شوندکه فرد برای پاسخ دادن مناسب به آن هیجانات واحساسات مجبوربه تحرک و فعالیت می گردد پس می توان گفت آنهایی که طعم عاشقی را چشیدهاند، خوب میدانند که این احساس پر تب و تاب با انسان چه میکند وچگونه او را برای پاسخ به سائقه های برانگیزاننده به فعالیت وا می دارد .
امابراستی عشق در واقع چیست؟وچگونه می توان تاثیراتی را که بر بدن انسان می گذارد دید وارزیابی نمود؟
برای پاسخ دادن به این سئوال نیازهست که به تاریخچه ای ازمطالعات هدفمند صورت گرفته درموضوع عشق مراجعه نماییم تا ببینیم که تاثیرات عمیق عشق برتن وجان آدمی چگونه صورت می گیرد وکدام یک ازاندام های بدن به نوعی دراین فعل وانفعالات نقش مدیریتی وهدایتی دارد ویا به نوعی به این سئوال پاسخ دهیم که آیا عشق کار دل است ویا مغزدراین عرصه حرف اول و آخررا می زند؟
در سال ۱۹۹۲ دکتر جان گری، نویسنده و مشاور خانوادگی، کتابی به نام "مردان مریخی، زنان ونوسی" به رشته تحریر درآورد که بیش از ۵۰ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفت و برای ۱۲۱ هفته در فهرست کتابهای پرفروش جای داشت. این نویسنده آمریکایی در این کتاب مشکلات رایج در روابط زن و مرد را ناشی از اختلاف بنیادین روانشناختی میان جنس مذکر و مؤنث دانسته و از این استعاره استفاده کرد که مردان و زنان هر کدام از دو سیاره مختلف میآیند؛ مردان از مریخ و زنان از ونوس. ویا به عبارتی این استاره را بکاربردکه چون مریخ که سرد وآمیخته به تاریخ جنگ افروزانه است و هوای آن بدلیل اینکه دربرابراشعه های خورشید رقیق وغیرقابل اعتماداست مردان را با روحیاتی چون مریخ تصورکرده و زنان را چون ریشه در ونوس دارند وازآن آمده اندبا خصوصیاتی چون گرمی درارتباط خواستاری صلح ودوستی در فعالیت های مختلف و به نوعی با روحیه ای قابل اعتماد مشاهده می گردند واین یعنی دوموجودیت کاملا متفاوت که همسانی آنها ناممکن می باشد اما هردوی آنها درمقوله عشق همانندهم عمل می کنند که این صفت مشترک می تواند ازطریق یادگیری شیوه هایی به رابطهی عاشقانه و صمیمی دست تبدیل شود که مستحکم وپایداربماند ازاین روی گری شیوهها و راهکارهای جدیدی را برای کم کردن تنشها در روابط زناشویی و به وجود آوردن عشق و علاقه بیان میکند
بگذریم وبه موضوع عشق
وچرایی نیازبه این موضوع که کدام اندام مدیریت روابط درحوزه عشق را کدیریت می نمایندبپردازیم در این زمینه بایدگفت که چون عشق میآید ودرانسان مستقرمی گردد، روح و جسم را بیقرار میکند و به تسخیر خود در میآورد. انسانها تا هزاران سال بر این باور بودند که عشق معمایی رازآلود و هدیهای از جانب خدایان است. امادر دوران معاصر دانشمندان در تلاش برای پرده برداشتن از این سحر و جادوی عشق و "بلایی" بودهاند که این احساس بر سر بدن میآورد. واین اقدام را درقالب پاسخ به سئوالاتی چون عشق دقیقا چیست؟ آیا قابل اندازهگیری است؟ آیا میتوان آن را از طریق اسکن کردن مغز یا آزمایش کردن خون بررسی کرد؟ آیا میتوان مثلا با عکسبرداری "ابتلای بیمار به عشق" را تشخیص داد؟ دنبال نموده اند وازقضای روزگاربه جواب های عمیق و قابل استنادی رسیده اند که پرداختن به آنها را نگارنده در قالب سئوال زیرکه اساسا عشق چه تغییراتی را در بدن انسان ایجاد می کند مورد بررسی و ارائه قرارمی دهد.
همانگونه که می دانیم در فرهنگ عمومی ومولفه های خاص آن یعنی ادبیات، هنر یا زبان عادی مردم کوچه و بازار هر گاه صحبت از عشق شده پای قلب به میان آمده است قلبی که با دیدن معشوق به تپش افتاده و در حال بیرون زدن از سینه است یا با از دست دادن معشوق زخم خورده و شکسته شده است. وبرای منوال است که در این تعبیر عامیانه قلب و عشق پیوندی ناگسستنی با یکدیگر یافته اند اما اگربه صورت علمی به وظایف ونقش های اندام های مختلف دربدن انسان اقدام نماییم ملاحظه خواهیم نمودکه در حقیقت آن اندامی که عشق درآن متبلور می شود و پویایی می یابد ودرنهایت تمام زندگی فردی وحتی اجتماعی انسان را تحت بلیط خودمی گیرد ویا به عبارتی افسار عشق را در دست دارد مغز انسان است.
مثلا محققی به نام دوناتلا مارازیتی، استاد دانشگاه پیزا، که خود دو بار عاشق شده و قدرتی را که عشق ایجاد میکند، به شخصه تجربه کرده بود، علاقمند شد که پدیدهی عشق را بیشتر کنکاش کند. ومطالعات گسترده ای دراین زمینه انجام داد وچون در سال ۱۹۹۹ نتایج تحقیقش را منتشر کرد در آن نشان داده شده که سطح سروتونین (هورمونی که توسط نورونهای دستگاه گوارشی و دستگاه عصبی مرکزی تولیدمی شود) که از ناقلهای عصبی که نقش آرامبخش دارد در کسانی که به گفته خود عاشق هستند بسیار پایینتر از میزان طبیعی است ویا به عبارتی آدم های عاشق کسانیند که ازآرامش کمتری برخوردارندویا بر اساس ره یافت های این تحقیق سطح سروتونین در بدن این افراد درست در همان سطحی بوده است که در بدن افراد مبتلا به اختلال وسواس دیده میشود.به طوری که بشکل افراط گونهای نسبت به یک چیز یا یک شخص احساس نگرانی و وسواس از خود بروز میدهند.
ادامه دارد
