تاريخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۱۲:۱۵ ب.ظ
اگر موضوع انحطاط اخلاقی وتاثیرهای مخرب آن را موردتوجه قرارداده باشید وتا بدینجای گفتاررا با دقت دنبال نموده باشید حتما متوجه شده اید که نگارنده دراین سلسله از مطالب دنبال آن است که عنوان بدارد ما دارای تمدن برجسته ای بوده ایم ویا درمسیر ایجادتمدن نوینی حرکت کرده بودیم که اگر می توانستیم به ارزش واهمیت آنچه دراختیارداریم ویا بناهای مرتفعی از ساختارهای سالم وقابل اتکا که موردنیازحفظ وارتقاء تمدن وراه انتخاب شده است پی برده بودیم مسلم که قادرمی شدیم راه را به سر منزل مقصود و تمدن را برای نسل های آینده حفظ وارتقاء بخشیم
اما متاسفانه این گونه نشده است وبراثربی توجهی واهمال ما در کنترل شرایط وهدایت امور مشخصه هایی ازانحطاط در ساختارهای اجتماعی ماایجاد شده است که اگر باز موردغلفت واقع شوندمی توانند باقی مانده انرژی وانگیزه ویا توان برای ادامه راه را موردجرج وتعدیل قراردهند
درشمارگان گذشته دو چهره بسیارروشن از انحطاط را درعرصه های مدیریت چالش های فرهنگی واجتماعی و عدم علاقه مندی به تعالی افکارعمومی از طریق ارائه گزارش های روشن ازوضعیت عمومی جامعه توسط مسئولان مورد بررسی قراردادیم وبا اشاره به این نکته که کشمکش های بین مسئولانی که نام اصلاح طلب واصول گرا برخودنهاده اند مردم وباورهای آنان به هیچ انگاشته شده وموردلطمه واقع گردیده اند ودربحث مربوط به دادن گزارش با اشاره به داستانی اززندگی امیر مومنان علی |(ع) عنوان داشتیم که اگر علی(س) درنزد باورو اعتقادات قلبی مردم باقی مانده ومعاویه ودیگران فراموش گردیده ویا موردلعن ونفرین واقع شده اندبه خاطراین بوده که ایشان با مردم راستگو وپاسخگو بودند ودیگران برای افکار و آراء مردم ارزش وبهایی قایل نبوده اندوازاین روی بود که مردم ایشان را به عنوان گواه والگوی صادقی درنظرگرفته اند ونوع عملکرد ورفتارحاکمان را به نسبت اعمال ونیت ایشان موردارزیابی قرارداده ومی دهند
دراین شماره می خواهم به موضوع دیگری که بی توجهی بدان مایه انحطاط جامعه وتمدن ایرانی اسلامی می گردد بپردازم که عبارت است از
3- عدم همسویی وباور نتایج علمی که دیگران بدست آورده اند.!!!
واقعیت دردناکی که امروزدرجامعه ما باعث بسیاری ازاختلالات و تحمیل هزینه های هنگفت می شود وبه نوعی عارضه انحطاطی شناخته می شود موضوع بی توجهی به دست آوردهای علمی وتجربیات اجتماعی می باشد که دیگران همان ها را با هزینه های فراوان درمنابع وفرصت ها بدست آورده اند برای نمونه اگربه مفاهیمی چون تحقیق وپژوهش برای بومی نمودن مباحث علمی درسطح جهان توجه نمایید به عریانی دریافت خواهید نمود که امروزه درجهان با ولع خاصی میل به دریافت دست آوردهای علم درجهان وبومی نمودن نتایج آنها بوجود آمده است تا جایی که تمام دول با استفاده ازامکاناتی چون اینترنت به استخراج منابع علمی و یا حتی کوچ دادن عالمان ازممالک با دادن امتیازات ورانت های مختلف می پردازند که دراین زمینه کشورما یکی از مراکزموردتوجه بسیاری ازکشورهابرای کوچ دادن دانش آموختگان ومتخصصانش می باشد تاجایی که طبق آمار های قابل استناد سالیانه حدود 150هزار متخصص ویا دانش آموخته ازکشورمهاجرت می نمایندویا سالیانه صدها هزارمطلب مطالعه شده به صورت مقاله ازسوی دانش آموختگان ومتخصصان ما برای مراکزعلمی جهانی تولیدو ارائه می شود درحالی که همه هزینه های مربوط به شناسایی وپرورش این استعدادها ازجیب مردم محروم وبدبختی پرداخت شده است که برای استفاده ازاین نیروها امیدواری های فراوانی به خودداده بودند ویا برای بکارگرفتن نتایج مطالعات آنان برای ایجادتغییر درساختار کلی جامعه دل خوشی های فراوانی داشتند
براستی چرا ما درمقابل چنین شرایطی سکوت می نماییم ویا حتی با ابراز نظرهایی عجیب دلخشنودی خودازچنین فرایندهایی را ابلاغ می کنیم آیا نمی دانیم که توسعه به عنوان اقدام محوری برای تعالی ودوام تمدن جز با بال های فکر و سرمایه ممکن نمی شود و ما با هزینه نمودن سرمایه های خودبرای شناسایی وتربیت اندیشمندان ودارندگان فکر علمی و درنهایت بازگذاردن راه خروج فله ای آنان عملا دوبال توسعه را قیچی می کنیم وبا زمین گیرنمودن آن امکان هماوردی ورقابت با کشورهایی جاذب چنین سرمایه هایی را ازدست می دهیم
بیاییدازخودبپرسیم که چگونه است ما نیروها را تولیدمی کنیم ویا به عبارتی فن آوریهای نوین تربیت نیرو را بکارمی گیریم ونیرویی را آماده می کنیم که می تواننددرکشورهای توسعه یافته منشاء تولیدوتکمیل منابع وفرصت ها بشونداما خودمان ازبکارگرفتن آنها عاجزیم ویا حتی ناراحت این نکته نمی شویم که آنها راه فرارازمملکت را برمی گزینندوحتی با دعوت های فراوانی که ازآنها می کنیم به جامعه ما برای مشارکت درساختن واعمال تغییربرای دست یافتن به نرم های قابل اتکایی ازتوسعه جواب مثبت نمی دهند؟
آیا نشانه های روشنتری ازاین نوع ازانحطاط را می توان یافت؟
درپاسخ به همه این سئوالات می توان به این نکته اتکاء نمودکه ما دنبال نهادینه نمودن تجربیات دیگران درخصوص استفاده ازمنابع مادی ومعنوی نیستیم ویا حتی ازخودنمی پرسیم که چگونه آنها می توانند محیط امن ومطمئنی برای نیروهای ما ایجاد کنندتا آنها با فراغ بال درآن کشورها ساکن گردندوما درکشوری که محل تولدو ماوا وملجع برای به نمایش گذاردن دلبستگی هایی آنان است چنین امکانی را ندایم تا بتوانندبا طیب خاطربمانند وموثرواقع شوند
وتازه دربرابراین که آنها می روند با رویی گشاده که مبین رضایت ما ازرفتن آنان است می گوییم که ایرانی ازچنان ظرفیت وقابلیتی برخور دار است که به هرجایی ازجهان برودمی تواندموثردرتغییر وبهبودشرایط عمومی آن جامعه باشد ولی هیچگاه به این واقعیت اعتراف نمی کنیم که چرا ایرانی نمی ماندتا جامعه خودرا آبادکند ویا با عنایت به اینکه می داند هررروزشرایط کلی جامعه به سوی ضعف دربهره برداری ازمنابع می رودوگرفتاری وفقررا تجربه می نماید چرا نمی مانندتا مانع ازاستمراراین روند ازخرابی ویرانی گردند؟
واقعیتش را بخواهید انحطاط وتاثیرآن بر کلیت ساختاراجتماعی ما بحث تلخی می باشد که قبول آن بسیارسخت می نمایداما واقعیتی می باشد که بایدبدان توجه گردد وگرنه دیرنخواهدبودزمانی که ما مجبوربشویم دوباره مستشارانی را نه ازکشورهای توسعه یافته بلکه ازکشورهایی بسیار محرومتروفقیرترازخودمان برای اعمال مدیریت علمی برمنابع واردکنیم
ادامه دارد
