تاريخ: دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ساعت: ۹:۴۹ ق.ظ
در نه شماره گذشته مطلب نه نیاز ساختاری امروزی جامعه(عدالت،اتحاد ،آزادی ،استقلال ،حرمت منابع انسانی ومادی ، پاسخگو بودن مسئولان ،ضرورت توجه به جایگاه واهمیت علم ، ضرورت توجه به هزینه شدن اصول اعتقادی،بی توجهی به تولید وخودکفایی) رامورد بررسی قرار دادیم وعنوان نمودیم که برای بازگشت به فلسفه انقلاب و انجام اقدامات بر مبنای آن نیازبه تغییر رویکرد دررفتارها وبرنامه ریزی های خود داریم ودراین شماره سعی می نمایم که شاه بیت تمام مباحث و اصل اساسی ومحوری انقلاب بپردازم که عبارت است از
10- اهتمام به حرکت رو به جلو ازطریق برتری دادن به تولید فکر ویافتن پاسخ برای سئوالات
اگردراسلام یک ساعت فکر کردن بهتراز هفتاد سال (سن معمول وطبیعی انسان) عبادت نمودن است نه ازبرای آن است که بگوییم فردی که فکر می کند دیگراین حق را دارد که عبادت نکند بلکه ازبرای آن است که بدانیم ارزش فکر کردن واندیشیدن بسیار بالاست وبدون فکر واندیشه درفلسفه عمل اساسا عبادت نیزنمی توانددرست ومطابق با فلسفه خودش باشد
با این توضیح به این سئوال می رسیم که آیا ما توانسته ایم درسال های پس ازانقلاب یک فرایند جدی،توسعه مدار،مستمرو روبه تعالی در عرصه تولیدفکر برقرارسازیم تا از طریق تاسی به محصولات برآمده ازانتهای خط خروجی آن بتوانیم وجودمان را بر زمان ونیازمندی های آن آمیخته سازیم ویا اعمالمان را مطابق با فلسفه وجود ودلیل حضورمان توام گردانیم ؟
درپاسخ به این سئوال حتما دوستان عنوان خواهند کرد که حتما چنین بوده ونمی شود که فردی در قرن بیست ویکم ودر میانه میدان این همه کشمکش برای تسلط بر تحولات وتغییرات طبیعی و سمت دادن به آنها برای کره گرفتن از آب های جاری باشد وآنگاه عمل وفکرش مطابق با این فلسفه شکل نگیرد
آری پاسخ بسیار قانع کننده ای می باشد زیرا که ازیک سو رسانه ها جمعی و شکل مجازی آنها که هرگونه امکان انحصاری نمودن چرخه اطلاعات وسمت دهی به افکار عمومی را ازبین برده است و ازسوی دیگر تولیدانبوه دانش و فن آوری های نوین که سطح برخورداری جهانی را بالا برده است این اجازه را به کسانی چون ما نمی دهد که ازقافله تمدن دورمانیم ویا اساسا عمررا بدون فکر و یا توجه عمیق به چرایی پیشرفت دیگران وعقب ماندگی خود نکنیم
اما واقعیت دردناک این است که بلی ما دریافته ایم که جهان درحال تغییرات عمیق است،ما می بینیم که دیگرمناطق جهان با منطق کره گرفتن ازآب جاری به شدت دنبال مراقبت ازمنابع انسانی ومادی خود هستند وما دانسته ایم که امروزه جز با منطق نزدیک نمودن منطق هزینه به فایده نمی توان کشوری پایدار وحکومتی ماندگار داشت اما آیا همه آن چیز هایی را که دریافته ایم و به نوعی درطی سی واندی سال با پوست وگوشت واستخوانمان احساس نموده ایم دروادی عمل هم بکارگرفته وتجربه عملی نموده ایم ویا اینکه گفته ایم وتشویق نموده ایم اما چون نوبت به عمل رسیده با این عنوان که کی می ره این همه راه را اموررا به حادثه واتفاق سپرده ایم و خوددنبال زندگی فردی و برداشت های شخصی ازآن رفته ایم ؟
مسلما پاسخ به این سئوال به خاطرروشنی وشفافی که ما در امور اجتماعیمان با آنها روبرو می باشیم آسان می باشد وآن این است که من وما درایران باهم نشده ایم و من های فراوان ودشمن ما مانع ازآن شده اند که بنشینیم و به ما بیاندیشیم باور نمی فرماییدبه تاریخ بسیارکوتاه همین سی واندی سال توجه نمایید درکدام یک ازاین سال ها ما دردرون خودمان وبا خودهامان مشکل نداشته ایم ودرکدام یک ازاین سال ها همه باهم و برای برون رفت از مشکلات وگرفتاری ها اقدام نموده ایم مثلا همین الان که مجلس دارد بودجه ملی کشوررا برای سال نود وسه تصویب می نماید کارمجلس را چگونه می توانیدتوجیه نمایید آنهم درزمانی که دولت می گویدمن برای پر کردن شکم مردم پول ندارم و همه تلاشم را کرده ام تا بودجه متناسب با زمان تحریم ها وبه حداقل رساندن هزینه ها ارائه نمایم تا بلکه بتوانم بخشی از طرح ها و پروژه های نیمه تمام را کامل وبا وارد نمودن به چرخه تولیددرآمداز مشکلات بکاهم وآنگاه هرچه را که دولت با عنایت به خزانه خالی کسر نموده ویا کاهش داده است مجلسیان با بذل وبخشش رد نموده ودوباره به تن نحیف و ضعیف بودجه تحمیل نموده اند. آیا این است منطق سپردن مدیریت آنهم با رای مردم وبا منطق دمکراسی به دولت ویا این است منطق نزدیک ساختن هزینه به فایده؟
پس می بینیم که ما فکر نکرده ایم وفکر نداریم و ازاین روست که نمی توانیم فرزند زمانمان باشیم ویا زمان را تحت مدیریت بگیریم ومطابق با آن برنامه وطرح داشته باشیم وتنها به این خاطرهم همیشه عقب مانده خواهیم ماند
